<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Bruxovich</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@bruxov</link>
        <description>...brux...bruxov...bruxovich</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 05:35:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/55041/avatar/TvdaZ3.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Bruxovich</title>
            <link>https://virgool.io/@bruxov</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زیبا هستید امّا تو خالی! نمی توان برایتان مُرد!</title>
                <link>https://virgool.io/@bruxov/%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D9%91%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%8F%D8%B1%D8%AF-vru42xw7xszk</link>
                <description>قبلنا که بچه بودم روزها و شبا پررنگ بودن و کنتراست بالایی داشتن! انقدر بالا که بعضی وقتا که میرم یه سر بزنم به خاطرات اون زمان، ذهنم روشن میشه!حتما دلیلش این بوده که  خیلی چیزها رو ندیده بودم و همین چیزهای جدید هر روز به من تجربه جدید اضافه می کرد که لذت بخش بود و پر رنگ!تند و تند سال ها پشت هم می گذشت و یه جورایی هر سال برای من مثل یه تقویم شماتیک تو ذهنم بود که با تغییر هر فصل، رنگش یا همون تِمِش عوض می شد ولی هر چی بزرگتر شدم دقت که کردم فهمیدم چقدر هر سال که میگذره بیشتر به سالهای گذشته خودم میخندم و با خودم میگم چقدر مغزه رشد کرده نسبت به پارسال!انگار هر چی سن بیشتر میشه رشد فکری منم تصاعدی میره بالا و به خودت میای و میبینی چقدر کمرنگ شدی! کنتراسته انگار از بین رفته یا خاطرات جدیدمون انگار یه فیلتر اومده روش.پس یعنی اگه تجربه های جدید برامون لذت بخش و پررنگ نباشن دیگه، یعنی عاقل تر شدیم؟نه! فقط فکر کردیم بهتر شدیم چون بهمون یاد دادن اینجوری باشی یعنی دیگه عاقل شدی!عین خود شهر که وقتی آلوده س یه لایه طوسی رنگ رو همه چیو میگیره، زندگیامون طوسی شده، مهربون نیستیم دیگه، رنگارو یادمون رفته انگار.What you know about rolling down in the deep?
When your brain goes numb, you can call that mental freeze
When these people talk too much, put that shit in slow motion, yeah
I feel like an astronaut in the ocean!</description>
                <category>Bruxovich</category>
                <author>Bruxovich</author>
                <pubDate>Wed, 03 Feb 2021 01:26:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایداری در اوج بی نظمی!</title>
                <link>https://virgool.io/@bruxov/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%AC-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D9%85%DB%8C-gxleslgtr740</link>
                <description>باید بگم وجودِ جهان و مخلوقاتش بر پایه عمل و عکس العمله، یعنی پیامد های پس از عمل و نتیجه گرفتن پیامد ها از هم و ایجاد پیامد های دوباره و ادامه این چرخه...چیزی که سبب پایداری و شکست ناپذیر بودن این چرخه میشه تفاوت میان مخلوقاته. ما انسان ها درگیر تمام اتفاقات موجود در این هستی میشیم و اینجوری، زندگی می کنیم. یعنی اگه بهت بدی شد، ممکنه از پیامد های یک اتفاق باشه که به تو رسیده و اگه بهت خوبی شد، ممکنه از پیامد های یک اتفاق دیگه باشه.حالا ممکنه براتون سوال پیش بیاد که اگه همینطوره که میگی پس ما هر چقدر هم خوب باشیم فایده نداره چون بالاخره یک نفر هست که خوبی ما باعث پیامد بد برای اون میشه حالا چه مستقیم چه غیر مستقیم.آره خب، واقعیت اینه که دنیا نمیتونه جای تماما خوب و ایده آلی باشه چون خوبی تو، بدی یه نفر دیگه س و بدی تو، خوبی یک نفر دیگه.حالا دلیلش چیه؟ چرا نمیشه همه چی خوب باشه و با همیشه خوبی کردن خوبی به دست آورد؟ چه کار میشه کرد تا خوبی فقط باعث خوبی خودت و بقیه بشه و باعث بدی کس دیگه ای نشه؟باید بگم هیچ راهی وجود نداره و دنیا همینجوری طراحی شده. مخلوقاتِ متفاوت که عمل و عکس العملِ متفاوت ایجاد می کنن و همین تفاوت، مزاحم ایجاد دنیای ایده آل و آرمانی می شه.مثلا: من وید رو ریختم تو گرایندر و شیک کردم که یهو باد شدید می آد و در گرایندر هم بازه و همه وید های شیک شده رو بر باد میده و همش تو هوا پراکنده میشه و از بین میره!!خب این اتفاق قطعا اتفاق بدیه! چون اون همه وید و هزینه و وقتی که می خواستی با «های» شدن بگذرونی و ... همش از بین رفته.ولی مثلا برای دراگ دیلر خوب شد! چون میری و پول میدی و ازش وید میگیری دوباره!حالا ناراحت برمیگردی خونه میبینی کلی مهمون دارین! از اونایی که حسابی باهاشون تعارف داری و جلوشون معذّبی! یا اصلا میبینی یکی که سالها منتظرشی یهو بهت زنگ میزنه! فک کن اگه «های» بودی و جواب میدادی معلوم نبود چی میشد.یا مثلا کسی که دوستش داری اومده خونه شما و تو با حال چِت و خراب باید باهاش احوال پرسی کنی و حرف بزنی!پس ممکنه این اتفاق، یعنی از دست دادن وید، برای تو خوب/بد باشه و برای طرف های مقابل این اتفاق، هم خوب/ هم بد باشه!منظورم اینه که هر اتفاق بالاخره مُنجر به یک سری اتفاق های خوب و بد میشه که نمیشه جلوشو گرفت و این اتفاق های خوب و بد از هم دیگه تاثیر میپذیرند تا اتفاق های خوب یا بد دیگه ای رو شکل بدن که اونها هم اتفاق های بعدی رو رقم میزنند و بدین ترتیب زندگی انسان ها و حتی مخلوقات رو شکل میدن!خلاصه اینکه زندگی حاصل رفتارهای ماست و در عین حال رفتارهای ما حاصل همین زندگیه!این همه داستان واسه این بود که بگم آقا خودتونو ناراحت نکنین هیچوقت!! خیلی از اتفاقایی که پیش میاد، دست شما نیست! و در عین حال هست!!اگه هنوز یکم کانفیوز هستین یه بار دیگه پاراگراف اول صفحه رو بخونین :))آفتاب و ساحل موجا مال تو من، می مونم عاشق باد و بارون!</description>
                <category>Bruxovich</category>
                <author>Bruxovich</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2020 02:05:44 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>