<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سجاد رودباری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@bysajaad</link>
        <description>راهبر تیم‌های طراحی تجربه و محصول خیلی جاها!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 20:53:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4483/avatar/0DWCcG.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سجاد رودباری</title>
            <link>https://virgool.io/@bysajaad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>راهنمای جامع مبارزه با عدم تمرکز!</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%D8%B9%D8%A7%D8%AC%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AF-wgrpornr2tgb</link>
                <description>من سالیان ساله که با مشکل تمرکز دست و پنجه نرم می‌کنم، دقیقا یادم نیست ولی بچه که بودم مادرم منو می‌برد پیش روانشناس یا مشاور کودک یا هرچی، که نمی‌دونم متخصص چی بود، تشخیصش چی بود و غیره، ولی یادمه باعث شد که تو سال دوم دبستان (به پیشنهاد خانم دکتر) یه ورق بزنم به در اتاقم که «لطفا مزاحم نشوید!».این مشکل تمرکز همیشه باهام بود. دیگه وقتی خیلی حسش کردم که درس ها مدرسه داشت یه مقداری فکری تر می‌شد. ریاضیات فسفر بیشتری نیاز داشت و باید یکم فکر می‌کردم. دبیرستان، پیش دانشگاهی، کنکور و غیره. ولی خب من هیچوقت تو زندگیم نمی‌تونستم فکر کنم. یادمه خیلی که بچه بودم (مثلا دبستان یا قبلش) همه بچه ها تو کوچه داشتن فوتبال بازی می‌کردن ولی من عاشق این بودم که بشینم جلو دیوار و با خودم صحبت کنم. غرق رویا بشم و یه تصوری رو مثل فیلم تو ذهنم پلی‌ش کنم و توش هر کاری که خواستم بکنم. خیال پردازی لذت بخش ترین فعالیتی بود که می‌تونستم (و البته می‌خواستم) بکنم. از هیچ چیز دیگه ای آنچنان لذت نمی‌بردم. حتی بازی‌های کامپیوتری هم هر چه قدر فکر بیشتری نیاز داشت من توشون داغون تر بودم. مثلا من بازی مورد علاقه‌م نید فور اسپید پرو استریت (NFS ProStreet) بود. چرا؟ چون کاری نداشت، گاز میدادی تو جاده های زیبا، با ماشین های زیبا و صد البته سرعت. خیلی بهم آرامش میداد. از استرسم خیلی کم می‌کرد، چون واقعا نیاز نبود نگران چیزی باشی. ولی مثلا بازی های استراتژیک واقعا واسم عذاب بود، الان باید فکر میکردی که چیکار کنی، کجا قلعه بسازی، کجا سرباز کماندار بذاری، کجا فلان! هنوز هم همینه، من هیچ‌وقت از کلش آو کلنز لذت نبردم، چون خیلی نیاز بود فکر کنی!بزرگ‌تر شدم، و به گرافیک علاقه‌مند شدم. یادم میاد اولین باری که کار کردم و بابتش حقوق گرفتم تابستان دوم راهنمایی بود. حدود سال ۸۴ اینطورا. شرکت پسرعمه‌م که یه شرکت کامپیوتری بود که سخت افزار میفروخت (به صورت اسمبل شده). من اونجا وردست یکی از بچه ها یاد گرفتم که چطور کیس اسمبل کنم، با قطعات بیشتر آشنا شدم و کلی از این چیزا (خیلی خوش می‌گذشت) اونجا بود که با فتوشاپ آشنا شدم. فتوشاپ ۷. بعدش خیلی اتفاقی و به واسطه سلیقه بصری ناخودآگاهی که داشتم (ینی بدون هیچ علمی و طبعا بودن هیچ زحمتی) شدم گرافیک دیزاینر و کل دوران دبیرستان رو یه گرافیست (یا بهتر بگم فتوشاپ کار) فریلنس بودم. که همین فعالیتم تا اوایل دانشگاه هم ادامه داشت. مشکل تمرکز همچنان باهام بود. من خیلی سخت می‌تونستم وارد حالت فلو بشم و اگر هم وارد فلو می‌شدم خیلی طول نمی‌کشید. تو دیزاین همینطور ناخودآگاه داشتم جلو می‌رفتم. دانشگاه رو گند زدم و بعد از حدود ۶ سال کلا ۶۰ واحد پاس کردم، آخرش هم انصراف دادم و خدمتمو خریدم. و همچنان مشکل تمرکز. بارها و بارها تو این ۱۰-۱۵ سال صدای در رفتن زارت مغزم و می‌شنیدم! و بارها و بارها به خودم می‌گفتم ذهن گوزیده به درد دیزاین نمی‌خوره! تفکر خلاق و حتی «تفکر»ش هم نداشتم دیگه چه برسه به «خلاقش»!من تقریبا هیچ زحمتی برای موقعیتی که الان توش بودن نکشیده بودم. هیچ علمی رو به واسطه تلاش و ممارست یاد نگرفتم و تقریبا همه سوادی که تو حوزه دیزاین و پروداکت به دست آوردم تقریبا ناخودآگاه و حین کار بود. وضعیت تمرکزم هم روز به روز داشت بدتر میشد و وضعیت تا جایی جلو رفته بود که به ناچار با محل کارم قطع همکاری کردم. من با کوچک‌ترین فاکتور ها می‌تونستم هفته‌ها بدون تمرکز باشم. چه برسه به اون موقع که پسرم ۱۰ ماهش بود. همسرم هم داشت با افسردگی بعد از زایمان دست و پنجه نرم می‌کرد و خودم هم تو داغون ترین وضعیت روحیم در چند قرن اخیر بودم! محل کاری هم که ازش اومدم بیرون یه کابوس خالص بود. هر روز جنگ و دعوا، هر روز اعصاب خوردی و هر روز مصیبتِ سر و کله زدن با استیک هولدر احمق. دو سال وقت و انرژی و انگیزه و زندگی رو گذاشتم روش و آخرش من کسی بودم که دل نمی‌سوزونه و به برند اعتقادی نداره و اونی که با حماقت تمام فکر میکردم پروداکت برتر خاورمیانه رو تولید کرده و تو توهم رشد و موفقیت بود می‌شد دلسوز محصول! فکر کنین دو سال تمام باید به همه بگی که آقا خیلی اوضاع خرابه، و همه بگن نه اصلا، خیلی هم عااالیه، یکه!!! باز هم مثل همه تلاش‌های زندگیم شکست خوردم. همه این فاکتورها باعث می‌شد که همون ۶ ماه یه باری که وارد حالت فلو می‌شدم هم دیگه نشم! همون دوزار تمرکز هم نمی‌تونستم بدست بیارم. تقریبا روزی یه پاکت سیگار می‌کشیدم  (و همسرم هم!) و اصلا دست و دلم به کار نمی‌رفت. من تقریبا ۱۰ سالی می‌شد که تاپیک جدید جدی یاد نگرفته بودم. ینی نمی‌تونستم که یاد بگیرم. بی انگیزه بودم و به فکر خودکشی!تو همین حین و بین بودیم که من و همسرم برای بار دوم داشتم Silicon Valley رو می‌دیدیم که تو یه اپیزودش اون کاراکتر بچه که میاد می‌خواد همه مشکلای کلادشونو حل کنه انگار یه قرصی می‌زد به نام «اَدرال». وقتی واسم خیلی جالب شد که اون کاراکتر یه دیالوگی داشت که می‌گفت «پس فکر کردی با چی تمرکز می‌کنم؟ با ادرال دیگه!». اونجا یهو گفتم عه! با قرص میشه تمرکز کرد؟ رفتم سرچ کنم ببینم این چیه، دیدم که یه داروی خیلی قوی و البته قدیمی برای پایدارسازی حالات افراد مبتلا به ADHDعه! بعد گفتم: ای‌دی‌اچ‌دی چیه دیگه؟  هیمنطوری که داشتم درباره‌ش می‌خودندم دیدم تقریبا همه علائمشو الان دارم! «عدم تمرکز»، «عدم علاقه برای به پایان رساندن کارها»، «سندرم پای بی‌قرار»، «حالات دو قطبی»، «نا‌امیدی و بی‌انگیزگی»، «خستگی مفرط» و هزار تا علامت دیگه که همشونو داشتم! همینطور که داشتم می‌خوندم راجع بهش، دیدم که الان یکی از داروهایی که براش تجویز میشه ریتالین عه! بعد رفتم ببینم ریتالین چیه، دیدم اونم یه داروی قوی و اعتیاد آوره که نمی‌شه یهو قطع‌ش کرد. برای همین دیگه تقریبا مطمئن شده بودم که باید از پزشک مشورت گرفت.از سمت دیگه، همه این مسائل و مشکلات تو همه این سال‌ها باعث شده بود که از جامعه فاصله بگیرم. تقریبا دوست صمیمی نداشته باشم و تو ارتباط با اطرافیان مشکلات جدی داشته باشم. من حداقل ۱۰ سال بود داشتم تو این اکوسیستم کار می‌کردم ولی حتی یه دوست جدید هم تو این اکوسیستم نتونسته بودم نگه دارم. ینی پیدا می‌کردماااا! ولی بندگان خدا وقتی می‌دیدن که این بابا چقدر اسگله دیگه خبری ازشون نمی‌شد!اگر فقط مشکل تمرکز بود شاید مستقیم می‌رفتم پیش روان‌پزشک، ولی مسئله سوشال انگزایتی و ADHD و دیگر مشکلات به نظر نمی‌رسید با یکی دو تا قرص حل بشه و خودم دوست داشتم برم یه مقداری عمیق شم تو مسئله. به پیشنهاد همسرم، از یک روان‌کاو بسیار زبده وقت گرفتیم، جلسه اول من مسئله‌م و طرح کردم و مسائلم رو باهاش مطرح کردم. چند جلسه روان کاوی بسیار پرفشار روم انجام شد. به طوری که توی یکی از جلسات نیاز بود که پزشک به زور من رو از وضعیتی که واردش شدم خارج کنه تا بیشتر به لوازم داخل مطب آسیب نرسونم. توی جلسات روان کاوی، معمولا یک ربع انتهایی رو گپ میزدیم و بیشتر مدل تراپی داشت. که تو یکی از این جلسات دکتر به من گفت که تقریبا این چیزی الان داری باهاش دست و پنجه نرم میکنی رو دیگه نمیشه خیلی با تراپی حل کرد و راه حل فیزیکی و دارویی داره. در واقع این فیوزی که پریده تو مغزت رو باید با دارو درستش کنی. که اونجا بود که یک روان پزشک حاذق معرفی کردن و رفتم پیش ایشون.شرح حال من و تشخیص ایشون تقریبا دو جلسه طول کشید، یک تست دادم و ایشون وقتی داشتن نتیجه تست و میدیدن دائما سر تکون میدادن! ازشون پرسیدم دکتر وضعیت چجوریه؟ امیدی هست؟ ایشون گفتن بله بله مشکلی نیست آنچنان! شرایط شما یه مقداری فقط... خاصه! ?تشخیص ایشون Major Depression, Social Anxiety و Stress Disorder بود و تجویز ایشون دو تا قرص با دوز بالا بود، یکیش برای پایداری حالات روحی و یکیش برای درمان افسردگی، گفتن اینا رو بخور و یک ماه دیگه بیا ببینمت. تا اینکه، اینجا بود که من با پیشرفت علوم دارویی در زمینه روان‌پزشکی آشنا شدم!!!تقریبا یک هفته گذشت، کسی که توانایی اینو داشت که تو زیر ۳۰ ثانیه فقط با گفتن یکی دو جمله من رو به مرز خودکشی برسونه، حالا بعد از حدود ۲۰ دقیقه بحث منطقی چاره ای جز پذیرفتن منطق نداشت. حالا دیگه کارها رو می‌تونستم با تمرکز خوبی جلو ببرم. کلی کتاب خوندم و دیگه به فکر خودکشی و اینطور چیزها نبودم. فقط بعد از یک هفته! استرس کمتری داشتم، دیگه خیلی از آدما دور نبودم و راحت تر با آدما صحبت می‌کردم. دیگه همواره همه عضلات بدنم به دلیل Social Anxiety منقبض نبودن و راحت تر می‌تونستم صحبت کنم، فکر کنم و عمل کنم. همه دردهایی که تو قفسه سینه حس می‌کردم دیگه رفته بودن و دیگه فقط به خاطر اطمینان از سلامت دیگه می‌خواستم برم چک‌آپ قلب. (البته به خاطر فشار و استرس مضاعفی که تو دو سال گذشته تحمل کردم قلبم هم خیلی مناسب کار نمی‌کرد.)یادمه تو یکی از جلساتی که رفته بودم پیش روان‌پزشکم برای اینکه بدونم دز دارویی که می‌گیریم خوبه یا باید زیادش کنم، باهاشون مطرح کردم که من هنوز اون مقداری از تمرکز که میخوام رو ندارم، ریتالین یا همچین چیزهایی رو نمی‌شه برایم تجویز کنید؟ که پاسخ ایشون خیلی محکم و مطمئن بود: «نه! ریتالین برای موارد خیلی حاد ADHD هست که اعتیاد آوریش رو میشه به جون خرید، ولی ریتالین شدیدا اعتیادآوره و شما نیازی نداری».القصه، همه اینها یه نکته خیلی بزرگ و مهم برام داشت: «درمان بگیریم!». ما هیچ‌کدوممون تو وضعیت خوبی نیستیم، حال جایی که داریم توش زندگی می‌کنیم خرابه و روز به روز هم داره خراب میشه، همه‌مون تو یه شرایط برزخی هستیم که هیچ چیزی از آینده نمی‌دونیم، هممون ناراحتیم، ناراحت خون هایی که ریخته شده و حتی حق نداریم براشون اعتراض کنیم، ناراحت جوانی که تباه شده و حتی حق نداریم براش ناراحت باشیم، ناراحت مهسا امینی، ناراحت توماج، ناراحت اون همه آرزو که به باد رفت، ناراحت اون همه وقت که تلف شد و مهم تر از همه چی، مهم تر از همه چی... اعصابی که روز به روز داره بیشتر خورد و خاکشی میشه. ناراحتیم برای اینکه هیچ کاری برای هیچ کدوم از اینا ازمون بر نمیاد. ولی تو همین تباهی و سیاهی تنها کاری که می‌تونیم بکنیم اینه که به فکر روح خودمون باشیم. چون سیاهی همینو می‌خواد، می‌خواد روحمون مریض باشه، مریض بمونه و مریض بمیره.اینکه تا اینجای متن رسیدین، اینو میرسونه که خیلی دمتون گرمه، مرسی ❤️اگه نیاز دارین حتما درمان بگیرین و شدیدا مراقب روح‌تون باشین، شدیدا...</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jul 2023 17:57:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از رنجی که می‌بریم: تشویق به قناعت و انتظار افزایش تولید!</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%86%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%86%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-ieeskjdryz0p</link>
                <description>حقوق تصویر متعلق است به چارلز د. یونیتاس در آن‌سپلششاید همواره از بالاترین سطوح تفکری جامعه شنیده باشید: «جامعه مصرف گرا، هیچگاه به رستگاری نخواهد رسید!». شاید گاها نیز از همان سطوح تفکر شنیده باشید: «تولید، تولید و... تولید!». تولید ملی، کارگر ایرانی، محصول فلان و هزار و یک جو اصطلاحات مشابه، که سعی دارد انگیزه تولید و تولیدکننده را افزایش داده و چرخ اقتصاد را از همین طریق بچرخاند، البته  همزمان با تلاش برای فرهنگ سازی و مبارزه با مصرف گرایی! و این دقیقا یکی از پارادوکس های ایدئولوژیکی است که بواسطه تفکر درویش معابانه حاکم، در حال تبلیغ است!البته که این مسئله هزار عامل تاثیر گذار دیگر دارد، بحث اقتصادی، قدرت خرید و عوامل دیگر نیز در این سوگیری دخیل هستند ولی صحبت بر سر یک موضوع مهم است: «بلاتکلیفی».⚠️ رفع مسئولیتهمه ما متفکران عام (راننده تاکسی ها، مردم کوچه و خیابان، خوانندگان اخبار و دنبال کنندگان مباحث روز!) منابع مشاهداتمان همان هایی است که باید باشد؛ منابعی که در دسترس عوام قرار می گیرد، برای انتقال اخبار، پروپاگاندا یا هر نوع تزریق تفکر دیگری، داخلی و خارجی، معتبر و زرد، عمیق و سطحی، همان منابعی که گاها پارازیت روی‌شان است، همان منابعی که گاها به جک می مانند تا اخبار سراسری. پس قاعدتا، از آنها، چیزی منتج نمی‌شود، به آن استناد نمی توان کرد و قطعا فارق از درستی یا نادرستی آنها، مطرح شده. پس همین ابتدا، باید عرض کنم؛ مطلبی که در ادامه بدان اشاره کنم، در واقع فهم بنده است به عنوان یک تفکر عام که سوادی در سیاست یا جامعه شناسی ندارد، و فقط سعی می‌کند با نگاه به مسائل ببیند مشکل کار کجاست.سیاست کلانی که سیاست گذاران ما پیش گرفته اند، روندی نیمه کومونیستی و نیمه سوسیالیستی است، در آن تفکر لیبرال حاکم است، نئولیبرالیسم مشهودی در آن مشاهده می شود، آغشته به مذهب شده، و نوعی جمهوری خواهی خودساخته قلمداد می شود! آش شله قلم کاری است که بیشتر به مانور شرایط بحرانی می‌ماند تا سیاست کلان! در این رویکرد با پیروی از سیاست های جذاب و کم خرج کومونیستی، همواره سعی می‌شود که سطوح مخلتف نیاز در همه لایه های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... در داخل خود همین اجتماع مرتفع گردد. در این حالت، به نظر نیاز به افزایش تولید آنطور که اقتصاد امروز انتظار دارد؛ وجود ندارد. چرا که تولید کننده صرفا باید نیاز یک عده محدود از انسان ها را که گاها همواره هم از آنها خرید نخواهند کرد را برآورده کنند، تا اینجای داستان منطقی به نظر می رسد. نیاز محدود یک جامعه، و تولید محدودی که پاسخ‌گوی کمابیش آن نیاز باشد. در این مدل، چون تامین کننده نیازها، اغلب خود دولت، حکومت یا دستگاه های کلان هستند و محدودیت تولید دارند، نیاز است که مردم (تفکر غالب) به قناعت تشویق شوند تا با مصرف گرایی، کار نکنند که تامین کننده نیاز داشته باشد کار اضافه تری کند.بعد از این، یک مسئله کوچک بوجود می آید، تولید کننده، دستگاه کلان، دولت، حکومت یا هر نهاد دیگری، پس از مدتی می‌بیند که در درآمدش پیشرفتی حاصل نمی‌شود، (در حالی انتظار دارد بدون فرضا اضافه کردن خط تولید، سرعت و تعداد تولید، فروش و نتیجتا درآمدش روز به روز افزایش یابد). پس به فکر فرو رفته و با خود خلوت می‌نماید: «حال چه باید کرد؟».تبلیغات، چیزی که مردم را تشویق به خرید کند! چاره همین است. البته در مدل تفکر کمونیستی، مصرف‌گرایی، کاری است بسیار مذموم و نکوهیده، ولی خب چاره ای نیست، مردم باید بیشتر از همان آشغال قبلی بخرند! پس تبلیغات‌چی‌ها شروع می کنند به تبلیغات اجناس بنجل. پول هنگفت به جیب میزنند و تولید کنندگان را با فروش بالاتر مواجه می کنند. بعد از آنکه تولیدکننده انبارش خالی شد و فروشش به چندین برابر ظرفیت تولیدش رسید، مجدد به فکر فرو می‌رود: «حال چه گلی بر سر کنم؟». او از خود می‌پرسد: «من که دارم مثل سگ می‌فروشم، پس باز هم چرا روز به روز درآمدم افزون نشود؟». اینجاست که بخش تاریک علوم مختلفی مثل جامعه شناسی، اقتصاد کلان، سیاست و البته تاریخ! به کمک او آمده و فکر بکری به سرش می زند:«باید مردم را در کف همین آشغالی که تولید کرده ام، بگذارم» و سپس واردات را ممنوع کرده، همه رقیبان را ناک‌اوت کرده و بازار را خالی از جنس می‌کند. در این شرایط، مردم که نیاز به فلان جنس را پیدا کرده اند، در به در در بازار به دنبال جنس می گردند، بازار سیاهی که توسط خود تولیدکننده شکل گرفته آن جنس را دست به دست، هر روز گران تر از دیروز می‌چرخاند. حال در این بین هم فرصت خوبی دارد تا انبارهای خود را از تولیداتش پر کرده و به مردم وعده‌های واهی مثل پیش خرید، پیش ثبت نام، ریزش قیمت و... دهد. بعد از آنکه گندش درآمد که انبارهایش پر از جنس بنجل تولیدی‌اش شده، دیگر وقت آن است که فروش خود را نه به صورت مستقیم بلکه در همان بازار مکاره ای که راه انداخته با چند برابر قیمت قبل شروع کند. آن وسط برای محکم کاری، دعوای زرگری را بین خود و دوستانش راه می‌اندازد تا مظلومیتش را ثابت کند.تمام این‌هایی که خواندید، خواب یا کابوس نبود! سکانسی از برنامه های طنز احمقانه هم نبود! شرایط هر روز اینجا بود که در چندین سال اخیر با پوست و گوشت و استخوان حس‌ش کردیم. مردم بدبخت، الان هم مصرف‌گرا شده اند و هم بی‌پول تر از همیشه. چاره ای جز مصرف ندارند، پولی هم بابت مصرف برایشان باقی نمانده، مصرف همان زباله‌های فلان کمپانی. در این بین فقط یک چیز همچنان کما فی السابق به قوت خود باقی است: «توصیه اکید به قناعت». تلویزیون ملی، رادیو، جراید، احادیث، توصیه های بزرگان، همه و همه، مردم را به قناعت پند می‌دهند. وضع طوری می‌شود که حین همان برنامه تلویزیونی که دارند از فواید قناعت صحبت می‌کند تبلیغاتی با رویکرد مصرف گرایی پخش می شود که منجر به ترک خوردگی ناگهانی بیننده در همان لحظه می‌شود!افزایش تولید، گردش چرخ اقتصاد، کار ملی، کارگر ایرانی و... را باید از اقتصادی انتظار داشت که چرخه مصرف سالمی داشته باشد، باید از تولید کننده ای انتظار داشت که بتواند به غیر از روش کلاه‌برداری، با روش های دیگری هم تولید کند و دست مصرف کننده برساند. از طرف دیگر تولید کننده، افزایش خرید و مصرف را باید از جامعه ای انتظار داشته باشد که پولی بابت مصرف برایش مانده باشد، افزایش نرخ خرید را باید از خریداری انتظار داشته باشد که پس از هر بار مصرف، بدبخت و بدبخت تر نشده باشد! خب پس در این شرایط چه کنیم؟ هیچ، یاوه‌های قناعت و این طور چیزها را سر دهیم. آخر سر هم نفهمیدیم برای افزایش تولید، بخریم؛ یا برای قناعت، نخریم؟گیجی، تنها نیاز حال حاضر چنین ساختارهایی در چنین شرایطی است. در کل، مُسَکِن‌ها، در واقع برای اینکه درد را تسکین دهند، سلول های عصبی را دائم گمراه می‌کنند! این دقیقا اتفاقی است که برای مردم باید بی‌افتد: «بلاتکلیفی، گیجی و سردرگمی». ولی واقعا تا کی؟ مشخص نیست. تا زمانی که بلاجبار این مسکن ها دریافت می‌کنیم، منشا درد مشخص نیست، علتش هم مشخص نیست، نتیجتا چاره‌اش هم مشخص نیست. ولی در کل چیزی که کاملا مشخص است آن است که تا زمانی که با این مسکن‌ها خوشحالیم، وضعیت هیچ تغییری نخواهد کرد. نسل به نسل، فرسوده تر، ترسو تر، غمگین تر و بی فایده‌تر... ?</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Wed, 29 Sep 2021 04:43:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میکرومنیجرها (قسمت سوم): با آنها چه کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AC%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-znh3sqwumlt7</link>
                <description>سریال The Officeرون اشکناس، نویسنده برجسته بلاگ کسب و کار هاروارد، در مطلبی با عنوان «Why people micromanage» معتقد است آگاه سازی مدیران و افراد از معایب میکرومنیجمنت می تواند اصلی ترین راه مقابله با این عارضه باشد:پیام واضحی که در هر ترفیع شغلی وجود دارد آن است که: مدیران باید حتما بیشتر در این باره بدانند، که می توانند تیم ها را به جای نظارت مستقیم، با کمک ابزارها و روش ها رهبری کنند. برای انجام این کار؛ مدیران باید با یکدیگر تعامل داشته باشند، گروه تشکیل دهند و سعی کنند استانداردها و فرآیندهایی را تنظیم کنند به این وضعیت کمک کند. در آن صورت خواهند دید که بدون سلب استقلال عملیاتی کارمندان، بدون ریز شدن روی تک تک جزئیات، بدون گزارش خواستن ها گاه و بی گاه، می توان هم از امور اطلاعات کافی داشت و هم موثر عمل کرد!همانطور که در قسمت قبلی اشاره شد، آقای اشکناس معتقد است که یکی از مهم ترین عواملی که ناخودآگاه باعث بروز رفتارهای میکرومنیجمنت گونه از مدیران می شود، نیاز آنان به داشتن اطلاعات به‌روز و عملیاتی است. خب اگر در فرآیندهای کارآمد این اطلاعات همواره در اختیار آنان قرار بگیرد می توان تا حد زیادی از ظهور میکرومنیجر ها جلوگیری کرد. عین مثالی که آقای اشکناس بدان اشاره می‌کند به شرح زیر است:در جلساتی که به عنوان مشاور در شرکتی حضور داشتم،طوری عمل کردم که میکرومنیجر ها؛ خودشان با مدل رفتاری خود روبه‌رو شوند! نتیجه آن بود که به سرعت قبول کردند که گزارشات و ارائه های کمتری از تیم‌ها طلب کنند و برای ارضای «اشتهای دانستن خود از اطلاعات» صرفا جلسات منظمی برقرار کنند با فواصل طولانی تر، از تعداد و میزان گزارشات بکاهند و بیشتر به فکر بهوه‌وری باشند.در دنیای واقعی چه خبر است؟در دنیای واقعی اما، قضیه کمی متفاوت است، در واقع در اکثر مواقع، بلوغی که برای فهمیدم مضرات میکرومنیجمنت در مدیران نیاز است، وجود ندارد. حتی بدتر از آن، شاید گاهی آنان از همه این معایب آگاه‌اند، ولی متاسفاته همچنان به آن ادامه می‌دهند (حتی گاها با هدف فرسایش عمدی فرد یا افراد).  برخورد با اینگونه از مدیران در حال حاضر، تقریبا در خیلی از شرکت های ایران غیر ممکن است. به هزار و یک دلیلی که همه‌مان درباره‌شان آگاهیم؛ موقعیت شغلی متزلزل افراد، مسائل مالی، قدرت و نفود فردی و... . پس چه کار باید بکنیم؟ شاید در اکثر مواقع هیچ! هیچ کاری از دست کارمندی که به واسطه رفتارهای میکرومنیجمنت گونه مورد آزار قرار گرفته بر نمی‌آید. اما در این بین، می توان امیدوار بود با آگاهی بخشی، نسبت به مضرات اینگونه رفتارها آرام آرام اکوسیستم را از واقعیات مطلع کرد، کارمندان را نسبت به این گونه رفتارها آشنا کرد و از همه مهمتر مدیرانی که همچنان دغدغه تاثیرگذاری و پیشرفت دارند را در جریان قرار داد. مدیر پرسابقه‌ای که همچنان افراد تیم را به چشم کارگرانی بی سواد می‌بیند، یا رئیس هیئت مدیره ای که ده‌ها سال کارخانه‌جاتش را به همین منوال اداره کرده و الان به واسطه حضور در بازار سرمایه وارد اکوسیستم شده، فردی که به واسطه نفوذش در دستگاه‌های حکومتی وارد سازمان شده و به زور مسئولیت مدیریت سازمان را برعهده گرفته، یا اصلا در بهترین حالت؛ فردی که به واسطه استعدادش در سطوح فنی، اشتباهاً ترفیعی گرفته و به مدیریت گماشته شده! همه اینها مثال هایی هستند از فرهنگی که آنقدری آلوده است که این معظل شاید جز گرد و خاکی نادیدنی در آن نباشد. افراد با استعداد و موثر سازمان، به سرعت سازمان را ترک می کنند، و افرادی که قدرت ترک موقعیت شغلی خود را ندارند روز به روز، بی انگیزه تر، خنثی تر و بی تفاوت تر به مسائل خواهند شد. میکرومنیجرها تقریبا به خواسته خود می رسند و هیچکس در سازمان، هیچ چیز را به چالش نمی کشد، همه بله قربان گو! افراد تبدیل به دوئرهای مورد علاقه میکرومنیجرها می‌شوند، اما باید بدانیم که خروجی‌ها روز به روز افت خواهند کرد، نتایج روز به روز ضعیف تر خواهد بود و پس از مدت کوتاهی، دیگر از آن سازمان پیشرو، مدرن و هیجان انگیز هیچ خبری نیست! در سال های اخیر، به دلیل آنکه کمی محصول و تاثیرگذاری اهمیت پیدا کرده، می‌توان امیدوار بود که آن میکرومنیجر، در دراز مدت، فرهنگ بیماری که در سازمان ایجاد کرده، به افول، ضرردهی یا توقف منجر شود.یعنی هیچ کاری نمی شود انجام داد؟حداقل کارهایی که می شود انجام داد آن است که موضوع را با خود مدیر یا مدیران دیگر به صورت رو در رو درمیان بگذارید، البته به صورتی که منجر به اخراجتان نشود! با دیگر اعضای تیم موضوع را مطرح کنید و سعی کنید راه حلی جامع پیدا کنید، یا اینکه مثلا تغییرات منفی که در تیم، محصول یا سازمان رخ داده، اگر حس می‌کنید به واسطه این معظل است، آن را به افراد، تیم‌ها یا مسئولانی که شاید کاری از دستشان بر بیاید اطلاع دهید. ممکن است این سوال در ذهن بوجود بیاید که این فعالیت‌ها باعث مسموم شدن هر چه بیشتر محیط کار نمی شود؟ در پاسخ باید بدانیم که گاها، در این گونه فضاهای مسموم، روشنگری و شفافیت خیلی می‌تواند کمک کننده باشد.گزینه دوم، تحمل این فضاست، زمان میدهیم تا کمی به سابقه ما در محیط کار اضافه شود، شناخت متقابل روی افراد مختلف سازمان به خوبی شکل بگیرد و بدانیم که با هریک از افراد چگونه باید رفتار کنیم. هم رفته رفته افراد و مدیران از عوارض و مضرات این فرهنگ مسموم آگاه می‌شوند،‌ و هم حرف شما نفوذ بیشتری خواهد داشت. پس از آن، آرام آرام سعی می‌کنیم میکرومنیجرها را در جریان نوع رفتارشان قرار دهیم، افراد و تیم‌ها آگاهی بیشتری می بخشیم و سعی می‌کنیم رفته رفته شرایط را بهبود دهیم، (البته اگر تا آن زمان خودمان تبدیل به میکرومنیجر نشده باشیم!). در واقع این گزینه دوم صرفا «صبر» است!در نهایت، اگر حوصله گزینه دوم را هم نداشتید، همواره سعی کنید خود را از محیط مسموم کاری دور نگاه دارید، محیط های مسمومی که میکرومنیجر ها ایجاد کردند نباید پذیرای استعداد ها و افراد با انگیزه باشد. در دراز مدت باعث می‌شود این مدیران، روز به روز بیشتر با مشکل جذب افراد و نیروی با استعداد مواجه شوند و اصطلاحا دیگر آبرویی در اکوسیستم نداشته باشند. در این مدل‌ها، اغلب اعداد سازمان روز به روز کاهش تجربه خواهند کرد و خروجی ها روز به روز ضعیف تر از قبل است! نتیجه آن است که احتمالا افراد بالادستی،‌ هیئت مدیره یا سرمایه‌گذاران، آرام آرام به مشکلات مدیریتی آن میکرومنیجر پی می‌برند و دو راه را پیش روی خود می‌گذارند:«تعویض آن میکرومنیجر» یا «انحلال یا فروش آن کسب و کار».در پایان باز هم باید تشکر کنم که تا اینجای مطلب رسیدید، اول، بسیار خوشحال خواهم شد که این مطلب و دو بخش قبلی آن (قسمت اول و قسمت دوم) را با دیگران به اشتراک بگذارید تا بتوانیم به واسطه آگاهی بخشی، اکوسیستم سالم تری داشته باشیم و دوم اگر تجربه مشابه یا راه‌کار دیگری به ذهنتان می‌رسد، آن را اینجا یا در لینکدین با من به اشتراک بگذارید.به امید موفقتتان و پیشرفت اکوسیستم استارت‌آپی ایران ?‍♂️مطالعه قسمت اول میکرومنیجرها: چه موجوداتی هستند و چه ویژگی‌هایی دارند؟مطالعه قسمت دوم میکرومنیجرها: چرا افراد تبدیل به میکرومنیجر می شوند؟</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Wed, 26 May 2021 22:58:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میکرومنیجرها (قسمت دوم): چرا افراد تبدیل به میکرومنیجر می شوند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AC%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AC%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-aov0b9epdgg0</link>
                <description>سریال The Officeمطلبی در بلاگ کسب و کار هاروارد توسط Ron Ashkenas یکی از نویسندگان کتاب راهنمای رهبران موسسه کسب و کار هاروارد، با عنوان «Why people micromanage» منتشر شده که در آن به ضعف‌هایی که باعث می شود یک مدیر، مسئول یا در کل فرد، تبدیل به یک میکرومنیجر شود اشاره شده. نکته ای که از کل مبحث می‌شود فهم کرد آن که است که لزوما عبارت MicroManage به فرد بعنوان یک صفت اطلاق نمی شود، بلکه بهتر است MicroManage را به رفتار اطلاق کرد، یعنی ممکن است فردی وجود داشته باشد که گاها، خودآگاه یا ناخودآگاه رفتارهای میکرومنیج گونه از خود بروز دهند، این افراد را صرفا نمی‌توان میکرومنیجر نامید. ولی روی صحبت ما در حال حاضر؛ با آن دسته از افرادی که اغلباً اینگونه رفتارها را از خود بروز می دهند و نتیجتاً می توان آنها را میکرومنیجر نامید! یعنی افرادی که همواره میکرومنیج می‌کنند!در واقع به اعتقاد آقای اشکناس، دو دلیل اصلی وجود دارد که افراد تبدیل به میکرومنیجر می شوند!۱- ممکن است روزی برسد که دیگر فرد اصلی سازمان نباشند! عین عبارتی که در مطلب آقای اشکناس آورده شده این است: «مدیران نگران آن هستند دیس‌کانتکت شوند!». در واقع، آنها همواره علاقه دارند که از نزدیک با پروژه ها درگیر باشند، ولی الان که وظایف مدیریت به آنها محول شده، دیگر وسط گود نیستند و کمتر از ریز اوضاع خبر دارند! نتیجتا فکر بکری که به سرشان می‌زند آن است که (حال خودآگاه یا ناخودآگاه) مانع پیشروی مستقل تیم شوند. حس می کنند تنها مانده اند و همچنین این حس هم که «بدون او همه کارها در جریان است» نیز، دارد نابودشان می‌کند! پس یکی از راههایی که می‌توانند بصورت ناخودآگاه بر این حس غلبه کنند آن است که از این تیم به آن تیم و از این فرد به آن فرد، پیگیر اطلاعات، روند پیشرفت، جزئیات کارها و... باشند. مدام جلسه ست کنند و گزارش بخواهند!۲- می‌خواهند همواره به عنوان یک فرمانده عملیاتی باقی بمانند! در واقع، آنها می ترسند که توانایی‌های عملیاتی‌شان مورد شک و شبهه قرار گیرد، از طرفی از آنکه به دیگران بابت کارهای عملیاتی وابسته باشند می‌هراستند! میکرومنیجرها می خواهند مثل قبل همه کارهایشان را خودشان انجام دهند و شروع می کنند انجام دادن آنها ولی در اسکوپ مدیریت! هدف گذاری می کنند،  در صدد حل مشکلات بر می‌آیند و سعی می‌کنند هزینه ها را کنترل کنند. به افراد اعتماد نمی‌کنند و همواره در کارهای روزانه آنها دخالت می‌کنند! حال آنکه در سطوح عمیق‌تری از مدیریت، باید یاد بگیرند که چطور می توان استراتژیک پیش رفت و عمل کرد.مارک مورفی، نویسنده کتاب‌های پر فروش حوزه رهبری سازمان ها، در مطلبی در بلاگ فوربز، بُعد سومی را در این رابطه معرفی می‌کند که آن چیزی نیست جز «ترس». در واقع دلیل اصلی میکرومنیج، ترس از موقعیتی است که افراد تیم، همان دوزار سوادی که مدیران به سختی بدست آورده اند را به چالش بکشند! لیدرشیپ‌آی‌کیو، موسسه تحت رهبری مارک مورفی، تستی با عنوان «What Motivates You» را ترتیب داده که به ما کمک می‌کند تا بیشتر از با عمق ذهن تاریک میکرومنیجر ها آشنا شویم! در این تست، بیش از ۵۰۰۰ هزار نفر از مدیران و رهبران سازمان ها شرکت کرده اند و به این سوال که «واقعا انگیزه مدیریت شما چیست؟ رسیدن به دستاوردها، یا بدست آوردن قدرت؟» پاسخ داده‌ اند. نتایج بسیار جالب است: حدود ۴۱ درصد مدیران، شدیدا انگیزه قدرت داشتند.خب حالا که چه؟ این هم یک روش مدیریتی است دیگر!بله، شاید درست است، این هم یک روش مدیریتی است! ولی نه مناسب قرن حاضر، پیش‌تر، مدیران معمولا افراد باسوادی بودند، اغلبا از قشر مرفح و قدرتمند جامعه؛ که وظیفه اصلی‌شان کنترل و مدیریت افرادی بود بی‌سواد یا حداقل غیر آگاه به مسائل. طبعا اینگونه نیروی کار همواره باید تحت نظارت قرار بگیرد، همیشه باید به آنها بگوییم که چه کاری را انجام دهند و چه کاری انجام ندهند. ولی در عصر حاضر، تقریبا همه چیز فرق کرده، تحصلات، امکانات حداقلی زندگی و اینگونه مزایایی که قدیم تر ها فقط در اختیار درصد کمی از جامعه بود، الان تقریبا در دسترس همه یا حداقل اکثریت قرار گرفته. نتیجتا، هزینه پرورش نیروی متخصص کمتر شده و تعدادشان هم بیشتر. سازمان ها به این نتیجه رسیده اند که نیروی صرفا عملیاتی دیگر چاره کار نیست و باید نیروی متخصص جای آنها را پر کرد. در واقع در حال حاضر سازمان ها، افراد را بر اساس استعدادشان جذب می‌کنند، نه صرفا فیزیک‌شان! این نیروها قدرت تحلیل و حل مسئله بالایی دارند و ثابت شده که اگر استقلال عملیاتی خوبی به آنها داده شود، بسیار موثر خواهند بود. میکرومنیجر ها نیز با توهم آنکه جز اربابان جامعه‌اند، کارمندان متخصص و با استعدادشان را، کارگرانی بدون قدرت تحلیل تصور می‌کنند؛ همواره سعی می‌کنند استقلال عملیاتی آنها را از آنان سلب کنند!یک مطالعه که توسط موسسه happy به مدیریت هنری استوارت صورت گرفته، درباره عواملی که کارمندان را می‌تواند دلسرد کند یا انگیزه ادامه کار را از آنها بگیرد. اعدادی که درباره تاثیرات میکرومنیجمنت روی افراد بوده بسیار بسیار ترسناک و ناامید کننده است. breathehr هم در گزارش فرهنگ اقتصادی سال ۲۰۲۰ خود، عنوان کرد که حداقل ۲۱ درصد از افراد «در معرض میکرومنیجمنت قرار گرفتن» را به عنوان دلیل اصلی بی‌اعتمادی و بی‌انگیزگی در محیط کار عنوان کردند. میکرومنیجر ها افرادی ترسو، دیکتاتور و مضر هستند! حالا به نظر شما باز هم نیاز است که از مضرات میکرومنیجمنت بگوییم؟در واقع مدیریت یک نقش راهبردی است، نه عملیاتی. مدیران باید تیم را رهبری کنند، مدیران باید تصمیم گیری کنند، باید مربی برای افراد باشند، نه آنکه قدم به قدم روی افراد نظارت و کنترل داشته باشند، اصلا اگر اینگونه بود چرا باید مدیری وجود می‌داشت، یا برعکس، چرا باید کارمندی وجود می داشت؟ برای انجام یک کار، چرا باید دو نفر در یک سازمان وجود داشته باشد؟ تقریبا بر کسی پوشیده نیست که میکرومنیجمنت یکی از عوامل مزاحمت در محیط کار شناخته می شود. می تواند انگیزه کاربران را بکشد و منابع و وقت سازمان و افراد را هدر دهد.در بخش بعدی، می‌خواهیم درباره این صحبت کنیم که اصلا با این گونه افراد چطور باید پیش برویم؟ چطور با آنها برخورد کنیم و چطور به خودمان کمک کنیم، چرا که بزرگترین مصدومان این حادثه میکرومنیجمنت در واقع کارمندان و افراد تیم هستند که همواره مورد آزار جدی قرار میگیرند. در پایان، کمافی‌السابق ممنون که مطالعه کردید و خوشحال خواهم شد که اولا از نظراتتان آگاه شوم و دوما برای آگاهی بیشتر همگان، این مطلب را به اشتراک بگذارید. ?مطالعه قسمت سوم میکرومنیجرها: با آنها چه کنیم؟</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Wed, 26 May 2021 22:56:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میکرومنیجرها (قسمت اول): چه موجوداتی هستند و چه ویژگی‌هایی دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AC%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DB%B1-%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%D9%88-%DA%86%D9%87-%D9%88%DB%8C%DA%98%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-dooo5m2upvo0</link>
                <description>سریال The Officeشاید برای شما هم پیش آمده باشد که در سازمان، یک یا چند تن از روسا؛ دائما روی مخ هستند، به نظرتان اشتباه ترین افراد ممکن برای آن سمت ها هستند و همواره تصمیمات اشتباهی میگیرند. هر کاری می کنید نمی‌توانید جلوشان را بگیرید. هیچ‌گاه نمی‌تواند خودشان یا تصمیماتشان را به چالش بکشید و اصولا خیلی قابل بحث نیستند. دیکتاتور معاب‌اند و اتفاقا خیلی سعی می‌کنند جور دیگری خود را نشان دهند، دوست دارند راجع به همه چیز نظر دهند، و روی همه چیز نظارت کنند! خب، اینها مدیرانی هستند که خودآگاه یا ناخودآگاه در حال میکرومنیج یا مدیریت خُرد هستند!طبع تعریف؛ میکرومنیجمنت یک روش مدیریتی است که در آن، مدیران سعی می‌کنند همواره از نزدیک روی کارها نظارت و کنترل داشته باشند. دقیقا برعکس تعاریفی مثل مدیریت کلان! اصلا نامش هم رویش هست؛ افرادی که سعی میکنند خرده چیزها را مدیریت کنند تا جریان ها، افراد را کنترل کنند تا وقایع، و حال را ببینند تا آینده! این طور افراد تقریبا در علوم جدید مدیریتی هیچ جایی ندارند، هیچ نتیجه‌ی قابل اتکایی کسب نمی‌کنند و اغلب هیچ چیزی را به سرانجام نمی رسانند.نشانه‌های میکرومنیجمنت چیست؟خب، breathehr در یکی از مطالب بلاگش در این باره؛ به ۷ علامت واضح میکرومنیجرها اشاره می‌کند، تقریبا همه مبتلایان این نشانه‌ها را دارند و اگر با هر کدام از این ها برخورد کردید،‌ بدانید که با یک میکرومنیجر طرف هستند!اصلا توانایی عمیق فکر کردن را ندارند!عین عنوانی که در این مطلب به آن اشاره شده این است: «تنه درختان را نمی بینند!». یعنی در واقع، فکر می‌کنند با پرداختن به شاخ و برگ‌ها و اهمیت دادن به آنها، جنگلی زیبا خواهند داشت. این نگرش شاید برای ساخت ماکت یک جنگل مناسب باشد ولی برای تولد جنگلی که باید برای هزاران سال نفس بکشد و نفس بدهد؛ خیر.همه تصمیمات و تسک ها نیاز به تایید دارند!می‌دانید میکرومنیجر ها هر شب چه کابوسی می‌بینند؟ خواب می‌بینند که در جهان موازی، کارمندانشان دارند بدون وابستگی به آنها، کارها را به خوبی پیش می برند و در کنترل شرایط و وظایف کاملا موفق‌اند! میکرومنیجرها همواره در ذهن کوچکشان معتقدند که تنها فردی هستند که توانایی تصمیم گیری دارند و همواره تصمیمات درستی می‌گیرند!افرادی که برای کارهایشان عادت به گرفتن تایید پیدا می کنند به سرعت اعتماد به نفسشان را از دست می دهند و میکرومنیجر ها چه عمدا و چه سهوا، دقیقا همین را می خواهند! اصلا چه معنی دارد افراد سازمان بدون او اعتماد به نفس داشته باشند!؟وسواس روی گزارش ها و آپدیت هاهر روز خدا دم گوشتان هستند با این عناوین: «داری رو چی کار می‌کنی؟»، «کارها چطور پیش میره؟»، «فلان چیز چه شد؟» یا «فلان کار به کجا رسید؟». این در دراز مدت باعث می‌شود افراد اغلب وقتشان را به تولید گزارشات و جزئیات آپدیت ها صرف کنند. تیمی که عادت کرده که فقط گزارش تولید کند، حول محور گزارش هم کار خواهد کرد! اصلا فقط کار می‌کند که در نهایت مدیرش را خوشحال کند و نتیجتا، آرام آرام سازمانی مدیر محور را می‌سازد! این مطلب درباره سازمان ها و محصولات مدیرمحور را بخوانید!خیلی سخت کارها را واگذار می کنند!اگر دیدید مدیرتان چپتر ها را از بین می برد یا از سطوح مدیرتی کم می کند، فکر نکنید در راستای تولید یک فرهنگ سازمانی flat یا هِدلِس قدم برداشته،‌ یا اینکه دارند تصمیم‌گیری‌ها را به تیم واگذار می‌کنند! خیر متاسفانه! او در حال ساخت یک سازمان مدیر محور است! در واقع افراد سازمان باید فقط و فقط به حرف او گوش کنند و نه شخص دیگر! معاونت‌های مختلف برای آنها به جای اینکه کمک کننده باشند، دست و پا گیرند!همیشه باید در ایمیل ها ccشان کنید!عاشق ریجکت کردن جلسات هستند! هر شب قبل از خواب قربان صدقه کلندرشان می روند! پیکسل سفید در کلندر آنها یعنی آبروریزی، یعنی بی کفایتی، یعنی خاک بر سرم شد! (البته که مدیران همیشه کلندرهای شلوغی دارند و از همین تریبون از آن دسته از مدیرانی که واقعا در حال تلاش برای پیش‌برد تیم و سازمان هستند کمال تشکر را داریم!). در همه کانال‌ها و گروه ها هستند و همواره صدها هزار ایمیل خوانده نشده دارند!  ولی اگر با اینکه همه اطلاعات را روزانه برایشان ارسال می کنید روزی سراغ شما یا تیم می‌آیند و می‌گویند که چرا مرا در جریان فلان اتفاق قرار ندادید، اصلا تعجب نکنید! هیچ‌یک از آن ایمیل ها و گزارشات خوانده نشده! می‌دانید چرا؟ چون یک ایمیل از ایمیل‌های unreadشان کم می‌شود، متوسط زمان پاسخگوییشان در اسلک چندین روز است، چرا که «مگر بیکار هستند که ایمیل یا پیام شما را بخوانند»!!!همیشه دستورالعمل های پیچیده می‌دهند! پس از مطالعه چند خط از یک مطلب در لینکدین، این ایده را با تیم مطرح می‌کنند که فرآیند های حال حاضر به اندازه کافی کارا نیستند، و من در حال تنظیم دستورالعملی هستم که شما بیچارگان را نجات خواهد داد. پس از سه چهار ماه باز می گردند و می‌گویند که هنوز به نسخه نهایی نرسیده اند ولی پیش‌نویسی از نسخه شفابخششان آماده است که در هفته های آینده آن را نشان خواهند داد! پس از آنکه بالاخره بعد از هزاران بار شوآف، آن یک صفحه نصفه و نیمه گوگل داک را نمایش دادند، در هر بار توضیح آن، درب های جدیدی به روی افراد می‌گشایند و جور دیگری آن را توضیح می‌دهند! (این داستان واقعی است! ?)این افراد در بهترین حالت، اگر هم دستورالعمل‌شان مثل آدمیزاد باشد، آنقدر پیچیده و پر جزئیات است که حتی خودشان هم نمی‌توانند از توضیح آن بربیایند!معتقدند کسی توانمند تر از آنها در سازمان (یا حتی در جهان) وجود ندارد!متاسفانه مبتلایان به این بیماری، در این توهم هستند که چون با استعداد تر از آنها وجود نداشت الان در سطوح مدیریتی گماشته شده اند، وظیفه انسانی خود می‌دانند که نگذارند که پول و سرمایه های سازمان توسط باقی افراد به هدر برود! معمولا حرف های افراد را گوش نمی‌دهند و پیشنهادات متخصصین را جدی نمی‌گیرند، چرا که به باورشان، آنها یاوه‌هایی بیش نیستند و اصلا به‌صرفه نیست وقت گرانبهایشان را صرف گوش کردن، فکر کردن و یا بررسی کردن آن پیشنهادات و توصیه ها کنند.هر یک از این هفت مورد، به قطع، رفتاری است میکرومنیجر گونه! حتی وجود یکی از این موارد در فرد می تواند او را به میکرومنیجری مضر برای سازمان تبدیل کند، افراد را اذیت کند و باعث شکل گرفتن فضای کاری مسموم و بی‌انگیزه شود. پس اگر هر کدام از این نوع رفتارها را در مدیران خود دیدید، حتما هوشیار باشید و قسمت‌های بعدی مطلب را نیز مطالعه کنید.در پایان این بخش،ممنون که به این قسمت از متن رسیدید و مطلب را مطالعه کردید، مطلب بالا برداشتی آزاد از مطلبی در بلاگ breathehr بود. اولا بسیار خوشحال خواهم شد که اگر تجربه مشابه یا چالشی داشتید در کامنت‌ها به آن اشاره کنید و دوما، بسیار ممنون خواهم شد این مطلب را به اشتراک بگذارید تا افراد بیشتر با این مسئله در سازمان ها آشنا شوند. شاید یکی از راه‌های بلند مدت برخورد با مسئله، همین آگاهی بخشید به اکوسیستم باشد. در بخش بعدی، می‌خواهیم بدانیم که چه بلایی سر این افراد می آید که میکرومنیجر می‌شوند و چه خطراتی اکوسیستم، سازمان‌ها و افراد را تهدید می‌کند؟ شاید با دانستن کمبودهای روانی یا عاطفی این افراد بتوانیم مناسب ترین رفتار را در مقابلشان نمایش دهیم، شاید بتوانیم بیشتر درکشان کنیم و صد البته، شاید بتوانیم به خودمان، سازمان، اکوسیستم و خود آن بنده خدا کمک کنیم.مطالعه قسمت دوم میکرومنیجرها: چرا افراد تبدیل به میکرومنیجر می شوند؟</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Wed, 26 May 2021 22:50:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از رنجی که می‌بریم: تو اصلا کی باشی که بخوای منو qualify کنی!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%86%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7-%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D9%88-qualify-%DA%A9%D9%86%DB%8C-tnj2hhmr4ocz</link>
                <description>من حدود دو سال پیش در مصاحبه شغلی کافه بازار به عنوان طراح محصول رد شدم! خاطرم هست که اون زمان در آسان بار با مهدی کیوانی داشتیم روی چند تا از جذاب ترین چالش های عمرمون کار می‌کردیم، از اون سمت، آسان بار در حین و بین افزایش سرمایه و مذاکره با سرمایه گذاران بود و شرایط آسونی نداشت، منم که تازه تجربه شات‌داون بامیلو رو پشت سر گذاشته بودم، داشتم سعی می کردم گزینه های آلترناتیوی برای خودم محیا کنم که به پیشنهاد دوستم به مصاحبه کافه بازار دعوت شدم. مصاحبه استخدامیاون زمان روال مصاحبه به این شکل بود که در جلسه اول، باید یکی از پروژه هایی که در دنیای واقعی انجام داده بودی رو ارائه می دادی و در جلسه دوم، یک سرویس فرضی، با اهداف و نتایج فرضی رو باید سعی می کردی دیزاین کنی و ارائه بدی. علی بهمنی، شایان مهردوست و یک دوست عزیز دیگر که اسمشون رو خاطرم نیست در جلسات من حضور داشتن، فضای خوبی بود و انتقادات مهمی به هر دو ارائه های من وارد بود ولی، به نظر خودم، خیلی خوب از پس پاسخ با چالش ها بر اومده بودم. چند روز بعدش، علی بهمنی من رو به یک جلسه دعوت کرد که خودم فکر کردم جلسه آفر هست، چون اگر رد شده بودم که فقط یه ایمیل می‌فرستادن و نیازی به حضور نبود:علی: «آقا، ما هممون n تا باگ داریم، ولی انتظاری که در حال حاضر از این استخدام داریم این بود که مثلا فلان جور تر باشه!»من: «جدی؟ آقا خیلی شوک شدم خدایی!»https://giphy.com/gifs/Celtics-9r1bBWCT78HpDTDNuCعلی: «ببین، من خودم نمی‌خوام فاز این بگیرم که من مثبت بودم روت و اینا، نه، حقیقتش هممون روت منفی بودیم ولی ببین نیاز الانمون مایندست تو نیست، ممکنه شیش ماه دیگـ... .»من (در ذهنم!): «ناموسا تو اصلا کی باشی که بخوای منو qualify کنی!؟».من (در ذهنم!): «من خودم تا شیش ماه پیش داشتم Hire می‌کردم تو بامیلو! لول تو رو اصلا دعوت نمی‌کردیم!»من (در ذهنم!): «باز به روشون خندیدم، شماها اصلا بارتون نیست!»من (در ذهنم!): هزار و یک جور دری وردی دیگه...!من (با دو رویی تمام): باشه پس آقا، ردیفه، دم شما گرم، باعث افتخارم بود... علی (با خوش رویی تمام): مخلصم آقا ?‍♂️بعد از اون اتفاق چون فکر می کردم اون تسکی که بهم دادن یکی از خفن ترین اجراهای سمپل در تاریخ طراحی محصولات دیجیتاله، به این فکر افتادم که تر و تمیزش کنم و به عنوان Free UI Kit اینور اونور منتشرش کنم. تسک از این قرار بود: «فکر کن در محصولی مثل تلگرام، قرار هست که سرویس پیمنت اضافه بشه». فرآیندی که برای اجرا پیش گرفتم هم از این قرار بود: اکسپلوریشن &gt; اسکچ &gt; پروتوتایپ &gt; داک و توضیح مایندمپ. بدون ریسرچ، بدون Evaluation و بدون تست!کیت رابط کاربری تلگرام دارک مود با فیچرهای پرداخت و امکان ایجاد فروشگاه!اون زمان، توی پلتفرم های Dribbble, Uplabs, Sketchappresources و چند سایت دانلود، مجموعا چند ده هزار بار این کیت دانلود شد و چندین بار هم ایمیل هایی دریافت کردم که تیم ها و شرکت های مختلف روی ایده قضیه می‌خوان بیشتر کار کنن و پیشنهاد همکاری داشتن، و خب چون من اون زمان دغدغه های دیگه ای داشتم، نمی‌تونستم به اونها فکر کنم و همشون رو ریجکت کردم و گفتم که کاملا رایگان می تونن از ایده و UI Kit استفاده تجاری کنن. به اتفاقی که برای من افتاد، میگن: «خود خفن پنداری حاد، همراه با خونریزی!» عامل ایجاد این سندروم «به به و چه چه هایی» بود که اطراف پروژه شکل گرفت، اصطلاحا به متریک شمارش این «به به و چه چه ها» میگن Vanity Metric. وَنیتی متریک ها در واقع مثلا تعداد لایک‌هایی هستند که در سوشال دریافت می‌کنیم، اصلا متریک های قابل اتکایی نیستن و پایه کار همه سوشال نتورک های امروزی به حساب میان؛ و فقط باعث ایجاد یک چیز میشن: «توهم».دیگه خبری از اون داستان ها نبود تا آپدیت چند روز پیش تلگرام که سرویس Payment v2.0 رو ارائه کرده. چی فکر می کنین؟ بله، دقیقا ایده دو سال پیش من در تلگرام اجرا شده، البته نمی‌گم چیزی کپی شده! که اگر هم شده نوش جونشون؛ ولی (حتی اتفاقی)، برای مسئله پرداخت ها، من دو سال پیش، و تلگرام چند وقت پیش، به یک راه حل رسیدیم. در کاغذ، ایده من واقعا نابی و اصل جنس بود، عدد و رقم هم همینو میگه، وقتی آپدیت تلگرام و دیدم، دوباره همه اون دری وری های ذهنیم اومد سراغم:آخر شما اگر بارتان بود که همان زمان به فوریت مرا حلوا حلوا کرده میگذاشتید روی سرتان!دیدید، دیدید بیسوادهای ضدمحصول!اصلا همان بهتر که به استخدام شما نادانان در نیامدم!پس چرا...؟همه اینا داشت تو ذهنم می‌چرخید که این سوال اساسی دوباره پر رنگ شد؛ «پس وقتی اون موقعیت فرضی، توسط خود اون محصول، در دنیای واقعی، همین راه حل و پیش می‌گیره، واقعا چرا اون موقع من رد شدم!؟»جواب سوال ساده‌ست: اصلا مهم نیست راه حلی که ارائه میدی چیه، مهم اینه که چطور به اون راه حل رسیدی!داشتم چند وقت پیش یه مطلبی می‌خوندم راجع به اینکه ما در روز چقدر فکر و ایده به سرمون میزنه! متوسطش حدود ۵۰ هزار فکر و ایده جور واجور به ازای هر انسان در هر روز بود! عدد خیلی بزرگه! پس واقعا چرا همه آنترپرنر و کارآفرین نمونه و تاثیرگذار و اینا نیستن؟ جواب این هم تقریبا ساده‌ست: یه نظریه ای وجود داره که می‌گه: ایده ای که الان داری روش فکر می کنی، در لحظه تو ذهن حداقل یک نفر دیگه هم هست! دیدید! uniqueness ایده تقریبا وجود نداره، پس اصلا مهم نیست که ایده‌ت چیه! مهم اینه که تو چه فرآیندی به اون ایده رسیدی و با چه فرآیندی میخوای پرورشش بدی! فرآیند، فرآیند و فرآیند! اگر فرآیند درستی وجود داشته باشه، هر تفکر و ایده از اون سمتش بره داخل از طرف دیگه راه حل قابل اتکا میاد بیرون. فرایند های استخدامی، فرآیند های بسیار زمان بر و پیچیده ای هستن، حوصله سر بر و بسیار استرس‌زا، وقت گیر و ناجور، رو مخ و بی‌ادب! تو این فرآیندها اگر روش درست و پیش نگیریم، آدم درست رو انتخاب نکنیم و تصمیم غلط بگیریم، یک استخدام اشتباه می تونه گاها تا فروپاشی یک کسب و کار پیش بره، پس خیلی مهمه! نتیجتا اگر بخوایم اون آدم و تایید یا رد صلاحیت بکنیم، فقط نمی‌بینیم که اون لحظه ایده یا راه حلش برای اون مشکل چیه؟ چون ممکنه ایده یا راه حل مطرح شده حتی با ضریب احتمال کم،‌ تصادفی به ذهنش خطور کرده باشه. چیزی که بررسی می کنیم، فرآیندی هست که با اون به ایده میرسه، پرورشش میده و ازش راه‌حل قابل اتکا و بهینه در میاره. این فرآیند چیزی هست که قابل بررسیه، قابل سرمایه گذاریه، و قابل تایید یا رد! نه صرفا ایده خالی! (حداقل برای مصاحبه های استخدامی).از علی بهمنی، شایان مهردوست و اون شخص سوم هم بابت شوخی های ذهنیم معذرت می خوام و امیدوارم چیزی ازم به دل نگرفته باشن، تجربه ای که شکل گرفت هم باعث و بانیش وحید لنجانزاده بود که دمش گرم...اولا امیدوارم مفید بوده باشه براتون و دوما، خوشحال میشم بحث ها و نظراتتون تو کامنت پا بگیره، سوما هم که اشتراک‌گذاری این شاید بتونه مقداری برای نیروهای تازه‌کاری که دارن وارد اکوسیستم میشن مفید باشه و کمک کنه واقع گرایانه تر به مسائل نگاه کنن، خودخفن پنداریشون رو کنترل کنن و فرآیند محور تر جلو برن...با آرزوی روزی که هیچ‌کس در هیچ گوشه ای از دنیا از خود خفن پنداری رنج نبره!</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Fri, 30 Apr 2021 04:55:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از رنجی که می‌بریم: استارت‌آپ کاربر محور یا مدیر محور؟</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%D9%85%D8%B9%D8%B6%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%BE-%D9%87%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-wa6d3cunfegs</link>
                <description>حقوق تصویر: iamsajaad و freepik  اغلب شرکت های حوزه نرم افزار و فن آوری، معمولا در چت سیستم، یک کانال یا گروهی دارند که در آن سعی می کنند ایرادات احتمالی سیستم را قبل از کاربر خودشان گزارش کنند، پیشنهاداتی که برای بهبود به ذهن‌شان خطور می کند هم، آنجا مطرح می‌کنند، راجع به بهره وری بحث می‌کنند و اینکه چطور می توانند محصول موفق‌تری داشته باشند. اولین نشانه های یک محصول (یا بهتر بگویم، یک فرهنگ) مدیرمحور، در همین کانال ها و گروه ها بروز می کند. به صورت که این گروه ها فقط وقت‌هایی شلوغ می‌شود و بحث یک موضوع خاص داغ می شود که شروع کننده آن بحث، یکی از مدیران، سرمایه گذاران یا C-Level های مجموعه باشد.شاید شما هم دیده باشید، که با مطرح شدن یک موضوع توسط یکی از مدیران سطح بالا، جوش و خروشی در سازمان به راه می افتد و همه سعی می کنند به نحو احسنت و با سرعتی باورنکردنی سرویس مورد نظر آن شخص والامقام را توسعه داده و به خروجی نهایی برسند. در شبانه روز، ساعت ها کار مفید دارند، شب ها نمی‌خوابند، دائما گزارش عملکرد می دهند و با بالاترین انگیزه ممکن رفتار می کنند. نکته تعجب آور آنجاست که اینها دقیقا همان تیم یا افرادی هستند که تا چند روز پیش، مدعی بودند که کار مفید آنها نهایتا ۲ ساعت در روز است و اگر خدایی ناکرده توقع بیشتری ازشان داشته باشیم، بیش از ظرفیت خواهد بود و بهره‌وری‌شان را به شکل چشمگیری کاهش پیدا خواهد کرد! اتفاقا، اینها همان افرادی هستند که همواره دایه داده محوری در سر دارند و همواره، عملکرد تیم های محصول یا تجربه کاربری را به چالش می کشند و معتقدند اغلب بودجه هایی که صرف تیم های تحقیق کاربر می‌شود، در حال هدر رفتن است. لحن گفتار، سطح انرژی و بهره‌وری آنها، در طول روز، بسته به آنکه آیا یک یا چند تن از مدیران آن اطراف هست یا خیر، متفاوت است. از هیچ چیز و هیچ کس دستور نمی گیرند و هیچ حرفی را به راحتی قبول نمی‌کنند (در برخی موارد هم که به‌کل قبول نمی‌کنند!)، و شعارشان همواره این است: «با دیتا با من صحبت کن». گاهاً همین افراد بادیتا (!)؛ احمقانه ترین ایده ها و بچه‌گانه‌ترین حرف ها را از سمت مدیران سازمان، بدون کوچک‌ترین درنگی؛ نه تنها می پذیرند، بلکه همان لحظه عملیات توسعه را آغاز و ساعت‌های پشت هم بهره‌ور عمل می‌کنند!⚠️ تا اینجای متن اگر تلنگر یا خاطره مشابهی در ذهن‌تان شکل گرفت که هیچ، اگر نه، باقی متن نیز وقت شما را تلف خواهد کرد، لطفا از خواندن آن اجتناب کنید. تشکر?چه اشکالی دارد؟قبل از هر چیز، اگر هرکدام از این رفتارها را مشاهده کردید، تبریک می گویم، شما در یک سازمان مدیر محور مشغول فعالیت هستید. نام استارت‌آپ در ایران، هنگامی که پا گرفت، به پیروی از ساختاری که تصور می‌شد احتمالا همه جا جواب گو خواهد بود، با رویدادهایی مانند استارت‌آپ ویکند (آخرهفته‌های استارت‌آپی! یا Startup Weekend) یا نام هایی مانند شتاب دهنده، سرآوا، سرمایه گذار فرشته و اینطور چیزها؛ به اوج محبوبیت رسید. تا جایی که تقریبا نزدیک بود به شعار هر ایرانی یک استارت‌آپ جامه عمل بپوشانیم. این ساختار ها در همان سال‌های اول موضوعاتی مانند کاربر محوری، داده محوری، تجربه کاربری، طراح تعاملی و این جور اسامی و نقش‌ها را نیز وارد همین فرهنگ اصطلاحا استارت‌آپی کرد. پس از آن، اکوسیستم بر اساس شنیده ها با مدل های تحقیقات کاربر آشنا شد و متوجه شد که «باید کاری کنیم که مشتری خوشش آید!»، پس در همان ساختار کپی شده وارداتی تاکید بسیار زیادی روی سرعت پیاده سازی و گرفتن بازخورد روی نمونه‌های اولیه وجود داشت. شما هم حس مکنید جمله قبلی چیزی کم دارد؟ این دقیقا همان چیزی است که در این ساختار وارد نشد: «این بازخورد‌ها باید از کاربران بالقوه و نهایی محصول جمع‌آوری شود! و نه سرمایه گذاران، مدیران و یا اصطلاحا ذی‌نفعان!» بگذاریم کمی منصف باشیم، آن بخش مد نظر «بازخورد و MVP و تست سریع و اینجور چیزها»، در تفکر استارت‌آپی؛ اتفاقا وارد شد، کامل هم وارد شد. فقط مقداری ایرانیزه (یا مثلا localize) شده است! تفکر تمامیت خواه (یا اصطلاحا توتالیته) حاکم، اکوسیستم استارت‌آپی را نیز تحت الشعاع قرار داد. سوپراپ‌ها و علاقه سرمایه گذاران برای سرمایه گذاری روی این مدل مفاهیم، سند آشکار رسوخ توتالیته به اکوسیستم است. «اجتماع یا جامعه»؛ در دنیای امروز، لزوما به معنای افراد در یک مرز فیزیکی نیست. مثلا، افراد با یک تفکر، یک توانایی، یک عنوان یا... را می توان یک اجتماع خطاب کرد. «فرهنگ» را نیز می توانیم بگوییم: «متوسط رفتار، تفکر و منش افراد یک اجتماع». موضوعی که درباره آن صحبت می کنیم، نوعی فرهنگ مجیزگویی مدرن در جامعه استارت‌آپی است، فرهنگی که باعث می شود تیم‌ها، سازمان‌ها و افراد به جای آنکه کاربر محور عمل کنند؛ مدیرمحور عمل کنند!چطور اینطور شد؟وقتی که فرد یا افرادی با هدف جذب حمایت، شروع به توضیح دادن و آموزش ساختارهای استارت‌آپی به ارکان قدرت (منظور قدرت‌های مادی و معنوی و نه لزوما حاکمیت) کردند، اولا، برای برانگیختن حس همدلی، قطعا پیازداغ قضیه مقداری زیاد شد. دوما، برای آنکه آن قدرت، همواره نیازمند آنها باشد، احتمالا بخشی از توضیحات و مفاهیم منتقل نمی‌شد، و یحتمل منقطع و با شروطی ادامه این توضیحات داده می‌شد. ساختار سرمایه گذاری سنتی زیر سوال رفته بود و فرد یا افرادی که از ریز قضایا مطلع بودند، افرادی غیر از سرمایه‌گذاران بودند. همین هم باعث وابستگی بیشتر ارکان قدرت به این افراد بود. این افراد اکثراً یا از نزدیک با این گونه ساختارها آشنا شده بودند و یا به واسطه شنیده ها و نوشته ها با این مدل آشنا شده بودند. و البته از آنجایی که احتمالا در مدل درست چنین ساختارهایی، کاری از پیش نمی بردند به ناچار به کشور بازگشته و سعی کردند استانداردهای خودشان را روی این مدل تفکر پیاده کنند. آنها در خیلی از موارد توانسته بودند حمایت‌ها را از ارکان قدرت جذب کنند، بر پایه شنیده ها و دیده ها، بدون آگاهی دقیق از مفاهیم، و با تکیه بر ناآگاهی طرف‌های مقابل و صرفا به کمک شوآف و بدون ارائه هیچگونه تخمین اصولی. تصور کنید همین فرآیند از رکن قدرت به موسس، از موسس به مدیر ارشد، از مدیر ارشد به تیم لیدرها و از تیم لدر ها به توسعه‌دهنده های سازمان گسترش پیدا کند. توسعه دهنده برای جذب حمایت دم تیم لیدر را می بیند، تیم لیدر دم مدیر ارشد، مدیر ارشد دم موسس و الا آخر! در صورتی که اگر کوچکترین شناخت از مفاهیم در هر کدام از این لایه ها صورت بگیرد، این زنجیره می ‌تواند به خوبی قطع شود! از سوی دیگر، فرهنگ توتالیته و تمامیت خواه حاکمیت هم که قدرتمند شدن این مدل توسعه کسب و کار را نظاره‌گر بود، به سرعت در آن نفوذ کرد و در آن ساختارها قدرت گرفت. از آنجایی که در سازمان‌ها و فرهنگ حاکمیتی نیز، ساختارهای رابطه مند، بسیار قدرت‌مند تر از ساختارهای ضابطه‌مند هستند و مجیز گویی، زیرآب زنی و این‌طور مفاهیم نیز جزئی از قوانین نانوشته آنهاست، این مدل تفکر مدیر محوری بیش از پیش تقویت شد و در همه ساختارها اکوسیستم تا مغز استخوان رسوخ کرد.خب، بگذارید قبل از آنکه سررشته کلام از دستمان در برود بگوییم: نتیجه همه اینها، تولد فرهنگ مدیر محوری تقریبا در کل اکوسیستم استارت‌آپی مملکت است. شاید بشود حتی آن را مجیزگویی مدرن نامید. مدیران در این فرهنگ؛ قدرتمنداند، بسیار برون ریزاند و شوآف تقریبا جز جدایی ناپذیر زندگی‌شان است، در هر لایه ای به واسطه عدم آگاهی در جای نادرست تصمیمات نادرستی می‌گیرند، ناخودآگاه اظهار نظرهای سطحی بروز می‌دهند و به ناچار، چون به واسطه همین مجیزگویی مدرن (مدیرمحوری) در این جایگاه ایستاده اند، همواره سعی می کنند با همین مدل به پیشرفت خود ادامه دهند. که اغلب به واسطه همین معضل، موفق هم هستند.حالا چه می شود؟سازمان‌ها، استارت آپ ها و تیم های توسعه، همه دایه عدم وجود سلسه مراتب (یا hierarchy) را دارند در صورتی که دارند به hierarchal ترین شکل ممکن عمل می‌کنند. دائما از همه‌شان می‌شنویم که ساختار سازمان‌مان فلت است در صورتی بدون موافقت مدیران هیچ کاری پیش نمی رود. دایه کاربر محوری شان، گوش آسمان را خراشیده اما خروجی ها حتی یک کاربر راضی هم ندارد! ادعا می کنند بسیار ضابطه‌منداند در صورتی که تقریبا حضور در آن سازمان ها بدون رابطه اصلا ممکن نیست. فکر می‌کنند فرآیند محوراند در صورتی که کوچکترین نشانه ای از ساختار در آنها دیده نمی شود. نمادهای حاکمیتی سردر وبسایتشان دیده می شود و دستورات نهادهای بالادستی را همچون وحی مُنزَل روی چشمانشان می‌گذارند. ادعا می کنند منابع انسانی ارزشمندترین منابعشان است، در صورتی که اخراج و تعدیل های گسترده برایشان به راحتی آب خوردن است. به چشم مدیر منابع انسانی را دیده ام که برای خوش خدمتی، افراد را مجبور به امضای قرار دادهای موقت می کند تا در صورت عدم موفقیت، کارمندان حقوق طبیعی خود را دریافت نکنند! در چنین فضایی، بهره‌وری، خلاقیت و اینطور مفاهیم، جز شوخی لوس و بی‌نمکی بیش نیست. ممکن است الان در ذهن خود بگویید به این شوری هم که می‌گویم نیست، اما باید عرض کنم در چنین ساختاری، دو حالت بیشتر وجود ندارد، حالت اول، کسب و کار، استارآپ، تیم یا سازمان خلاق و بهره‌ور شما هیچگاه به قدری قدرتمند نخواهد شد که توجه نهادهای حاکمیتی را به خود جلب کند. که در این حالت، اهدافی  مثل میلیون ها نصب یا ده‌ها میلیون کاربر ماهانه و اینطور چیزها تقریبا خواب خوشی بیش نخواهد بود. و حالت دوم، نفوذ همین مدل تفکر به واسطه نفوذ افراد حاکمیتی یا نزدیک به حاکمیت به سازمان شما؛ که در آن صورت نیز، خلاقیت، بهره وری و انگیزه‌ها به همان صورتی که قبل تر گفتم، خواهند مُرد. سازمان ها رو به افول خواهند رفت، و اگر ساختارهای تحمیلی وجود نداشته باشد (مثلا فیلترینگ) کسی از سرویس‌ها و محصولاتی که زاده این نوع ساختار هستند استفاده نخواهد کرد. در نتیجه، خروجی محصولات، تیم‌ها و فرآیند ها، محصولاتی مدیرپسند، سرمایه گذار پسند یا... هستند، به جای محصولاتی کاربر پسند! محصولاتی که حتی خود مدیران آن محصولات و سرویس‌ها نیز از آنها استفاده نمی‌کنند و یا حتی گاها استفاده از این محصولات را برای خود نشانه کسر شأن و افت جایگاه و مقام می‌دانند. سوال اینجاست که چطور محصولی که خود سازنده هایش به آن باور ندارند و نیازی از آنها رفع نمی کند باید نیاز کاربر را رفع کند؟البته که اگر از حق نگذریم، هنوز سازمان‌ها، تیم ها و شرکت هایی هستند که سعی می‌کنند با تکیه بر مدل‌های درست، محصولی درست را منتج شوند که نشانه‌های آنها را هم بسیار دیده اید. محصولاتی که شاید کپی یک سرویس خارجی باشد اما سعی در رفع مشکل کاربر دارد، دغدغه‌مند اند و حداقل سعی می‌کنند همواره شریف رفتار کنند، شریف عمل کنند و شریف محصول بسازند.راه چاره چیست؟در چنین مدل هایی حداقل کاری که از دستمان بر می آید آن است که لااقل تکلیفمان را با خودمان روشن کنیم، اگر سودای میلیون ها کاربر و میلیارد ها تومان جریان مالی در سر دارید، باید پی آن را به تن‌تان بمالید که  ممکن است زمانی برسد دیگر شما تصمیم گیرنده نخواهید بود و اتفاقات باب میل شما پیش نخواهد رفت، مثلا باید یک نقطه عطفی برای خود تعریف کنید، نقطه ای که حداقل انتظارات خود را برآورده کردید، از نظر مالی به حداقل نقطه ای که می‌خواستید رسیدید و رضایت نسبی از خود دارید! در آن نقطه واقعا باید خود را توجیه کنید که از این به بعد هر اتفاقی برای کسب و کار افتاد خیلی خودتان را ناراحت نکنید یا اگر تحمل آنرا ندارید وقتی به آن نقطه رسیدید، محصول در هر وضعیتی که بود، خروج (یا اصطلاحا exit) کنید و بگذارید این ساختار مریض راه خود را برود و خیلی با آن تقابل نکنید، چون متاسفانه اغلب اوقات، تقریبا بی‌فایده است.البته خیلی ها هم راهی دیگر برگزیدند: مهاجرت؛ دوری از وطن، دوستان، خاطرات و... که مراتب راه کم دردسرتر، راحت تر و احتمالا موفق‌تری است. این اکوسیستم، در حال حاضر طوری عمل می کند که اغلب افراد در آن یا تبدیل به موجوداتی خودخواه، مجیزگو، پول‌پرست و بی‌مسئولیت می‌شوند. یا اینکه؛ مهاجرت می کنند. ?تنها امیدواری که می توان داشت، فقط و فقط تغییرات بزرگ در مدل تفکرمان است، که از پشت میزخودمان شروع می‌شود، در صورت موفقیت گسترش می‌یابد، آهسته آهسته با DNA تفکرات خراب مبارزه می‌کند و  باعث می شود نسل به نسل بهبود پیدا کند. شروع به تعمیر همه چیز و همه‌کس می کند: از سازمان زندان‌ها بگیر تا آموزش و پروش، از اقتصاد بگیر تا مدل توسعه دانش و علم، از سیاست بگیر تا امور معنوی مردم، و صد البته همین اکوسیستم استارت‌آپی خودمان. تا جایی که صدها سال آینده، در ایران خبری از این منجلاب نخواهد بود. به امید آن روز...</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Sat, 13 Mar 2021 20:39:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از رنجی که می‌بریم: پدیده ای بنام «مُبَلِغ تجربه»!</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%84-%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%A2%D8%B4%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-iljhpuocboac</link>
                <description>یکی از مشکلات بزرگ جامعه طراحان در ایران (یا شاید در جهان) عدم آگاهی تفکر عام به جریان وقایعی است که حول محور طراحی دیجیتال رخ می دهد. عناوینی عجیب و غریب، کارگاه‌های عجیب و غریب، رویدادهای خزعبل و شاید در ۹۰ درصد مواقع، افراد عجیب و غریب!حتما باید برای شما هم پیش آمده باشد که در حال فر خوردن در توییتر هستید و ناگهان، یکی از اساتید بنام و معاصر صنعت طراحی جهان (که در ایران به ازای هر دو طراح محصول یکیشون از اینها هستن!) در واکنش به آثار منتشر شده در دریبل توییت می فرمایند که: «این ها که قابل اجرا نیست!»یا «دریبل پر شده از کارهای تکراری سطح پایین!»،یا «خاک تو سرتون!! دریبل که جای نمونه کار نیست»،یا «خیلی اسگلین! چقدر کارهای سطحی تو دریبل میذارین!»...در اینکه این اساتید قطعا به فکر پیشرفت جامعه طراحان ایران هستند و البته؛ تعالی هنر تعاملی در این کره خاکی دقدقه‌شان است؛ شکی نیست! ولی بد نیست یک نگاهی به کارهای خود این بزرگواران در دریبل بی‌اندازیم تا ببینیم که خودشان چند مرده حلاج‌اند؟خب، اول می خواهم یک توضیح بدهم که دریبل چیست و به چه درد می خورد، دریبل خودش، خودش را اینطور معرفی می کند:https://dribbble.com/aboutطبق گفته خود دریبل؛ دریبل منابعی برای کشف و ارتباط با طراحان و استعدادهای خلاق در سراسر جهان است. دریبل به برخی از بهترین شرکتهای طراحی جهانی از جمله Apple ، Airbnb ، IDEO ، Facebook ، Google ، Dropbox ، Slack ، Shopify ، Lyft کمک می کند تا در معرض خلاقیت قرار بگیرند و به آنها در استخدام افراد خلاق متخصص کمک می کند.خب، چیزی که می شود فهمید، این است: یک اجتماع که محور فعالیت های آن بر پایه خلاقیت است! یعنی شاید اصلی ترین فعالیت دریبل، انتشار خلاقیت باشد. از این مدل فعالیت و چشم انداز می توان تنها یک چیز فهمید: «چیزهایی که شاید با تکنولوژی حال حاضر قابل اجرا نباشند». باز در همین زمینه هم حدس و گمان ها بسیار است! بالاخره چه کنیم؟ باید نمونه کار بگذاریم و از دریبل به عنوان یک portfolio یا کارنامه هنری استفاده کنیم؟ یا خیر؛ فقط کانسپچوال و انتزاعی؟ آیا باید با نام دریبل کلاس گذاشت؟ آیا فقط خفن ها در دریبل هستند؟ آیا هرکس از گرد راه رسیده و چون در استخدام شرکت های بزرگ (و نه لزوما معتبر) هست باید با نام و برند دریبل هر کار که خواست بکند؟ و آیا اگر این اتفاق افتاد آنان طراحان خفنی محسوب شده و می تواند خداوندگار را بنده نباشند!؟اولا، تقریبا هر کسی که حتی یک کار در دریبل گذاشته باشد می تواند میت آپ برگزار کند! (می توانید ایمیل بزنید و امتحان کنید). دوما، برای پاسخ دقیق به این سوال باید اول ببینیم که کارنامه حرفه ای یک هنرمند به چه چیزهای باید معطوف شود؟ کارنامه حرفه ای یک هنرمند، طراح یا تحلیل‌گر، بسته به نوع حرفه و تخصص آن طراح بسیار متفاوت خواهد بود. و صد البته که همیشه فقط به خروجی کارهایی که انجام داده بر نمی گردد. برای مثال کارنامه حرفه‌ای یک «طراح تعاملی» با کارنامه حرفه‌ای یک «طراح تجربه کاربری» بسیار متفاوت است. مثلا یک طراح تعاملی، با مدیوم تصاویر متحرک (GIF یا کلیپ) به بهترین نحو می تواند توانایی های خود را به منصه ظهور بگذارد، در حالی که یک طراح تجربه کاربری تنها با نمایش و شوآف خروجی گرافیکی کار خود به هیچ وجه نمی تواند هیچ‌کدام از زحماتی که برای آن کار کشیده را به رخ تماشاگران بگذارد و قطعا نیاز به case study و ارائه مفصل تری خواهد داشت.نتیجتا؛ شاید دریبل برای قشر خاصی از طراحان آماده شده؟ هم بله، هم خیر! یعنی شاید هیچ‌کس نمی داند! دریبل در واقع یک شبکه اجتماعی است که هر کس با هر تخصصی در طراحی می تواند به زعم خود از آن استفاده کند. مثلا حتی یک طراح تجربه کاربری هم می تواند تفکرات خود را در دریبل به نمایش بگذارد؛ ولی نمی تواند از دریبل به عنوان یک portfolio استفاده کند. در حالی که یک طراح تعاملی، یا حتی یک تصویرگر، به راحتی می تواند از دریبل به عنوان یک portfolio یا حتی فروشگاه برای فروش آثار خود بهره ببرد. پس با امکاناتی که دریبل در اختیار کاربران می‌گذارد، می توان حدس زد که دریبل بیشتر مناسب executive designer ها (یا طراحان عملیاتی) است. مانند؛ طراحان رابط کاربری، طراحان تعاملی، تصویرساز ها، طراحان کاراکتر، motion designer و... است. و خب طبعا، استراتژیست ها، معمارها، طراحان خدمات، تجربه کاربری یا محققین بهره کمتری می توانند از دریبل ببرند!به طور کلی، طراحی دیجیتال، طراحی تعاملی، طراحی تجربه کاربری، طراحی محصول و... یکی از زیرشاخه های مطالعاتی به نام «تعامل انسان و کامپیوتر» محسوب می شود. متاسفانه یکی از دلایل اصلی که در این جامعه قورباغه ها هفت تیر کش هستند این است که ما در علوم دانشگاهی رشته های طراحی تعاملی یا تعامل انسان و کامپیوتر را در مقطع کارشناسی نداریم (لااقل تا جایی که می دانم) و مرتبط ترین رشته های آکادمیک در ایران برای این دسته از طراحان، طراحی صنعتی است. ما در جامعه طراحان دیجیتال ایران ممکن است تا چند ده گرایش اصلی و فرعی داشته باشیم: طراح رابط کاربری، طراح تعاملی، طراح تجربه کاربری، طراح محصول، طراح خدمات، محققین طراحی و... که هدف نهایی همه این دسته افراد تولید محصولاتی است که کاربران بتوانند به راحت ترین نحو ممکن با آن تعامل داشته باشند.قورباغه‌های هفت‌تیر کشعنوانی با نام مُبَلِغ تجربه و چابکی وجود ندارد! اگر منظور این زبان بسته تبلیغ و دعوت مردم به طراح شدن است؛ چرا باید همه افراد تبدیل به طراح شوند؟ اگر همه طراح باشند پس مصرف کننده کیست؟یک سوال اساسی به وجود می آید: راه تشخیص سره و ناسره در دریبل چیست؟ و اصلا خفن کیست! و چطور می توانیم خفن شویم!؟ در کل: راه رستگاری در دریبل چیست؟ جواب ساده‌ست، با شرکت در کارگاه های خزعبل اساتید!شاید باور این مسئله برای خیلی از اهل فن در خارج از ایران سخت باشد. در این سمت کره زمین، دوره سه ماهه‌ای برگزار می شود که قطعا شرکت کنندگان نمی توانند شاغل باشند یا حتی نمی توانند دانشجو باشند! چرا، چون هر روز از صبح تا غروب باید وقت خویش را به بطالت در آن کارگاه ها بگذرانید!خب، پر واضح است که قشر هدف این کارگاه، آن دسته از جوانانی هستند که جویای کاراند! ذهن بسیار شکل‌پذیری دارند و خب، شاید در دوران خیلی خوشی از عمر خود نیستند! با هزار و یک جور بحران در حال سر و کله زدن اند! شاید بگویید که در خارج از کشور هم از اینطور دوره ها برگزار می شود! چرا ما نه؛ با یک جستجوی خیلی ساده در معروف ترین دوره های مثلا تجربه کاربری (GA, NN/Group, etc) می بینید که دانشجویان آن دوره‌ها به همه چیز زندگی شان می‌رسند! و اصلا قشر خیلی عظیمی از جامعه هدف این دوره‌ها اتفاقا طراحانی هستند که می‌خواهند سینیور شوند! در حال حاضر مشغول کاراند! یا در حال تحصیل، تمامی این نوع آموزش هایی که خارج از فضای آکادمیک برای اقشار مختلف تدارک دیده شده، تحصیلات یا دوره‌های تکمیلی ای محسوب می شوند که کامل کننده سواد شخص است.مشکل اصلی که در بالا در حال طعنه انداختن به آن هستیم، پولی که ممکن است در خیلی از این کارگاه های بی حاصل دریافت شود نیست! یکی از پرمخاطب ترین و پر تبلیغ ترین این کارگاه ها اصلا رایگان است! مشکل اساسی آموزش غلط و پرورش نادرست در هر رشته ای است! برای درک بهتر نگرانی از برگزاری این نوع کارگاه ها مثلا فکر کنید از شما بپرسند که اگر به رایگان به فرزندتان دزدی و کلاه‌برداری آموزش دهیم آیا حاضرید او را به کلاس های ما بفرستید! جواب اظهر من الشمس است! برای اهل فن؛ خیلی سخت نیست، فهمیدن راست از دروغ و اصل از فیک، ولی برای عام، این کار کمی دشوار است! متاسفانه اگر بخواهم آب پاکی را بریزم رو دستتان! در ایران، کسی که بشود از او درست حسابی یاد گرفت، نداریم! متاسفانه در ایران، دوره ای هم که بشود در آن درست حسابی یاد گرفت، نداریم! و باز متاسفانه هیچ کارگاهی و هیچ کلاسی و هیچ سواد قابل اتکایی در ایران وجود ندارد! البته به غیر از لایو های استاد:دیدید! خیلی راحت می شود در این حرفه؛ خفن شد! و همچنین می توان به راحتی کارها را در دریبل قضاوت کرد! حتی بدون اینکه آن اثر را بفهمی! خیلی راحت می شود جوانانی که در آینده می خواهند قدم در این مسیر بگذارند را گول زد و وقت‌شان را با کارگاه ها یا دوره ها پوچ به بطالت گذراند! تمام تلاش‌هایی که افراد حاضر در این جامعه برای نشر علم می کنند بسیار بسیار قابل تحسین و محترم است و هیچ شکی نیست که تلاش، هدف و نیت این کارگاه ها و دوره ها و لایو ها و ویدئو ها خیرخواهانه است ? و انشالله که از روی جهل و ناآگاهی و خامی و جوانی و نفهمی! اما؛ نمی‌شود چشم به سودجویی برخی افراد یا موسسات بست! از هر سمتی که به این قضایا نگاه می کنیم! هیچ نوع خیری در آن وجود ندارد، نه علم آموزی، و نه حتی ایجاد علاقه و نه هیچ! هیچ! هیچ!نتیجه گرایی، تنها راه تشخیص است، و متاسفانه این مدل شوآف ها در هیچ جای تاریخ در درازمدت اثربخش نبوده و نیست. متاسفانه تقریبا می توان گفت که همه افرادی که در این جامعه طراحان اسم در کرده اند، به ید تنومند شوآف و سواری گرفتن از این جوّ ناآگاهیِ عوام بوده. عنوانی با نام مبلغ تجربه و چابکی وجود ندارد! اگر منظور این زبان بسته تبلیغ و دعوت مردم به طراح شدن است؛ چرا باید همه افراد تبدیل به طراح شوند؟ اگر همه طراح باشند پس مصرف کننده کیست؟ خفن پنداری شرکت ها، افراد، تیم ها و کارگاه ها بزرگ‌ترین مشکل حال حاضر جامعه استارت‌آپی ما است. حرف آخر؛ اگر می خواهید چیزی یاد بگیرید، اول زبان انگلیسی خود را تقویت کنید و از منابع اصلی استفاده کنید، که تنها راه نجات بشریت دوره های IDF است. تنها راه عمیق شدن، کتاب The Design of Everyday Things دون نورمن است. و تنها مسیر یادگیری آکادمیک دوره‌های NNGroup یا General Assembly است. هیچ راه سریع و داخلی یا ارزانی برای خفن شدن در این مسیر وجود ندارد! یادگیری، عمیق شدن در مباحث، کسب تجربه، سه چراغ روشن در این مسیر تاریک است! ممنون که تا این نقطه رسیدید، آرزوی موفقیت و سلامت ❤️در آخر، دعوت می کنم به این شبه‌پادکست که در همین راستا دو سه ماه پیش ریکورد شد گوش فرا دهید!!  https://soundcloud.com/iamsajaad/insane-dribbble-or-insane-designers تصاویر فیلم آشفتگی استاد جیرانی انقدر واضح هستند که نیازی به اشاره کپی رایت ندارند، متاسفانه نتوانستم کپی رایت عکاسان کارها را پیدا کنم. اگر صاحب اثر هستید یا می دانید کیست، کامنت بنمایید. ?</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jul 2020 14:43:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قرارداد های دورکاری: ۱۰ اشتباه رایجی که فریلنسرها هنگام تنظیم قرارداد مرتکب می شوند!</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%B1%DB%B0-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D9%86%D8%B8%DB%8C%D9%85-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%B1%D8%AA%DA%A9%D8%A8-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-u1myotx059ez</link>
                <description>اگر به صورت جدی دورکاری را برای آینده شغلی خود انتخاب کردید؛ نیاز دارید که قرارداد های دورکاری درستی منعقد کنید. قرارداد های دورکاری؛ یکی از مهم ترین بخش های شروع پروژه برای یک فریلنسر است. قرارداد هایی قرص و محکم برای شما و اطمینان بخش برای مشتری. قرارداد خوب نه تنها باعث دوام کسب و کار شما می شود، بلکه شما را در نظر کارفرما بسیار حرفه ای جلوه می کند. در واقع شما با ارائه یک قرارداد قرص و محکم و درست دارید به مشتری خود اعلام می کنید که:من در زمینه کاری خودم بسیار حرفه ای هستم. به تمام جزئیات، منافع خود و شما و همچنین؛ نوع تعامل حرفه ای با مشتریانم به طور کامل واقفم!برای اینکه بتوانیم قرارداد های دورکاری خوبی ببندیم لزومی ندارد از الگوهای آماده که در اینترنت موجود است استفاده کنیم ولی برای خیلی از فریلنسر ها نوشتن اینکه اصلا قرار است چه کاری بکنند؛ یک کابوس بزرگ است! دیگر چه برسد به نوشتن قرارداد!کمپین من طراحم الگوهای استاندارد این قرارداد ها را برای طراحان آماده کرده که گرچه ایرادات بسیار بر آن وارد است ولی می شود با کمی تغییر از آنها استفاده کرد. می توانید آنها را از اینجا دانلود کنید. همچنین نسخه های انگلیسی قرارداد های دورکاری را که توسط وبسایت hellobonsai.com آماده شده را می توانید اینجا پیدا کنید.قرارداد خوب نباید پیچیده باشد ولی باید تمام جزئیات و اصول را پوشش دهد. باید از هر نوع استفاده استعاری در متون برحذر باشد واضح و گویا باشد و نباید طوری باشد که کارفرما بتواند از آن بر علیه شما استفاده کند! اشتباهاتی که اغلب حتی طراحان حرفه ای در قرارداد های دورکاری مرتکب می شوند گاها واقعا غیرقابل جبران هستند و نه تنها وقتی که بابت پروژه صرف کردید کاملا سوخت می شود بلکه ممکن است در مواردی باعث شکایت کارفرما از شما و درخواست خسارت های گذاف شود؛ که مثال آن را شخصا بارها و بارها به چشم دیده ام و شاهد دادگاهی شدن دوستانم بودم. Guillaume Leverdier بعد از عقد صدها قراردادهای دورکاری با کمک الگوهای hellobonsai، ده اشتباه رایج در عقد قرارداد های دورکاری را با ما به اشتراک گذاشته است که واقعا باید در عقد قرارداد های دورکاری مراقب این ها باشیم.اشتباه شماره ۱: اکتفا به deliverable ها در قرارداد های دورکاریDeliverable ها در واقع همان المان هایی هستند که در نهایت برای شروع عملیات بعدی باید تحویل کارفرما شود. مثلا در طراحی رابط کاربری، آرت‌برد ها، آیکان ها و assetهای مورد نیاز توسعه دهندگان شامل deliverable ها می شود. مشتری شما احتمالا به این خاطر شما را به کار گرفته که می داند شما چه کارهایی می توانید برای او انجام دهید. برای مثال مراحل انجام طراحی تجربه کاربری شامل فازهای تحقیقاتی است که خروجی آنها یک گزارش مختصر در اکسل یا سه چهار صفحه ورد است؛ یا مثلا طراحی رابط کاربری یک اپ که ممکن است صفحات زیادی نداشته باشد شامل۴ یا ۵ آرت‌برد اسکچ است! می بینید؛ خودتان را بگذارید جای کارفرما، مثلا با خودش می گوید:«من این همه پول می خواهم خرج کنم و دو سه ماه زمان بدهم که در نهایت ۴-۵ صفحه دیزاین بگیرم یا حداکثر دو سه صفحه مستندات دریافت کنم؟ اصلا منصفانه نیست!»نتیجتا؛ به جای اینکه در قرارداد به مشتری بگویید «چه خواهید گرفت» بگویید «چه کاری برایشان انجام خواهید داد». انجام موفقیت آمیز یک پروژه بسیار به این بستگی دارد که روی برنامه پیش بروید، ساعات اضافه کار را کنترل کنید، ارزش آفرینی ها را بالانس نگه دارید و هدفمند پیش بروید. در یک قرارداد خوب تمامی موارد انجام پروژه از مراحل تحقیق و توسعه، جلسات، مصاحبات بازخوردها، تهیه گزارشات و مستندات، ارائه ها و … ذکر شده. درنهایت شما بابت چیزهایی که تحویل دادید پول نخواهید گرفت، بلکه بابت کاری که انجام دادید پول دریافت خواهید کرد.اشتباه شماره ۲: در نظر نگرفتن شاخ و برگ پروژهبرای همه ما گاهی رخ داده که اسکوپ پروژه به طور ناگهانی بزرگ می شود. یا مثلا انتظارات و پلن مشتری برای پروژه تغییر می کند. یا ممکن است که برای شما هم پیش آمده باشد که تماسی از سمت کارفرما دریافت می کنید و می شنوید که «هیئت مدیره دیشب جلسه داشت و تصمیم برآن شد که استراتژی محصول تغییر کند!». آن زمان است که اگر برای این شرایط آماده نباشیم هم فریلنسر ها و هم کارفرمایان، ممکن است متحمل ضرر و زیان زیادی شوند.مطمئن شوید راجع به تغییرات، اضافه کارها و شرایط غیرقابل پیش بینی همه چیز را در قرارداد درنظر گرفتید. حتی الامکان همه سناریوهایی که ممکن است رخ بدهد را پیش بینی کنید و راه حل و موارد جلوگیری از مشکل را برای همه سناریوها در قرارداد های دورکاری ذکر کنید و شرایط را برای جبران خسارت کاملا واضح شرح دهید.اشتباه شماره ۳: عدم درخواست پیش پرداختامروزه صدها راه برای پرداخت ایمن و سریع و راحت وجود دارد. نتیجتا بهانه ای برای عدم پرداخت یا کم کردن تعداد پرداخت ها نیست. ممکن است فریلنسر های تازه کار، برای اینکه بتوانند مشتری شان را ترغیب کنند که با آنها کار کند از پیش پرداخت صرف نظر کنند که این موضوع نه تنها باعث آن می شود که کارفرمایان از تازه کار بودن شما مطمئن شوند، بلکه باعث می شود که فکر کنند شما در انجام آن کار جدیت مورد نیازشان را ندارید. از آن سو مشتری هایی که درخواست عدم پیش پرداخت دارند نیز اصلا قابل اطمینان نیستند. این موضوع نشان دهنده آن است کارفرما جدیت خاصی برای انجام کار با شما ندارد و البته نمی خواهد هیچگونه تعهدی به شما داشته باشد. و این در ۹۹ درصد موارد یعنی انجام دورکاری به صورت رایگان!برای تازه کارها می توان گزینه هایی را پیش روی کارفرمایان گذاشت: مثلا تخفیف با گزینه های مختلف پرداخت. به عنوان مثال می توانید مطرح کنید که اگر تا ۵۰ درصد مبلغ قرارداد به صورت پیش پرداخت واریز شود، برای تصویه شامل ۵ درصد تخفیف در کل مبلغ خواهید شد، یا این گونه طرح های پرداختی که مشتری هم رقبت بیشتری برای پیش پرداخت داشته باشد.اشتباه شماره ۴: عدم اشاره به خسارات ناشی از تاخیر پرداخت یا…مشتری ما خفن ترین مشتری روی کره زمین است؟ خب؛ چرا نباید سر وقت هزینه پروژه را پرداخت کند؟همه شرکت های بسیار بزرگ سر تحویل پروژه های سازمانی سخت گیری های خاص خود را دارند. چرا؟ چون وقت آنها بسیار ارزشمند است. خب؛ وقت ما هم همینطور است. بسیار بسیار ارزشمند است و هرگونه معطلی و تاخیر در انجام تعهدات کارفرما شامل خسارت شده و می باید جبران شود. این موضوع شما را از شر هر گونه مشتری بدقول و یا شرکت های زرنگ محافظت خواهد کرد!اشتباه شماره ۵: فرصت زیاد برای پرداخت در قرارداد های دورکاریبعد از اینکه برای تاخیر در پرداخت قوانینی وضع کردیم ممکن است خیلی از مشتریان برای اینکه زرنگی خود را به جهانیان ثابت کنند؛ فورا پیشنهاد چک مدت دار یا پرداخت در موعد های خیلی طولانی را ارائه می کنند. خب؛ اگر قبول کنید یعنی علناً با حیله این مشتریان مکار(!) خسارت تاخیر در پرداخت را از دست داده اید. هیچ دلیلی وجود ندارد که بخواهید فرصت یک یا چند ماهه برای پرداخت پروژه ای بدهید که قبلا تمام و کمال به انجام رسیده.این نکته را Guillaume Leverdier را خاطر نشان می کند که تاخیر در پرداخت هیچ دلیلی ندارد و اصلا برای کسب و کار شما خوب نیست. او در ایالات متحده کار می کند، با شرکت هایی از سراسر جهان قرارداد منعقد می کند و خب واحد پول هایشان هم دلار، یورو و از این دست موارد است! ما در ایران دیگر باید حساب کار خودمان را بکنیم! آن هم در این وضعیتی که در صبح تا شب کلی فرق ارزش پول ملی است!!! دورکاری رایگان هیچ جای جهان نه وجود دارد و نه معنی! Guillaume حداکثر پیشنهاد یک هفته فرصت را برای پرداخت می دهد. البته با ارزهای با ثبات! برای پول ما که یک ساعت هم دیر است! باید گرو کشی کنید! (مزاح نمودم!).اشتباه شماره ۶: عدم استفاده از نقاط عطف و زمان بندیبا شکستن پروژه به بخش های کوچکتر زمانی و عملیاتی؛ پروژه را از نظر پیشرفت می توانیم قابل ارزیابی کینم. در حقیقت انتهای هر کدام از این بخش ها؛ نقطه عطف در مسیر پیشرفت پروژه محسوب می شود. و این ها دقیقا همان فاز هایی هستند که فریلنسر ها معمولا در قراردادهایشان می گنجانند ولی اشاره ای به نقطه عطف آن فازها نمی کنند!در قرارداد های دورکاری باید به مشتریان اجازه بدهید بدانند چطور قرار است کارشان به انجام برسد. و برای همه سوالات ذهنی ایشان باید از پیش پاسخی آماده کرده باشیم. به علاوه استفاده از این نوع زمان بندی شما را بسیار حرفه ای جلوه می دهد و باعث می شود که مشتریان از بابت مدیریت پروژه نیز خیالشان راحت باشد.اشتباه شماره ۷: درباره حق و حقوقتان؛ کوتاه نیایید!خیلی پیش میاید که مشتریان وعده‌ هایی مانند استخدام یا کار تمام وقت یا مشاوره یا پروژه های زیاد در آینده را به شما می دهند. و در ادامه از شما توقع دارند تمامی حقوق معنوی کار را به آنها واگذار کنید. این موضوع، به مشتریان این اجازه را می دهد که کار را بدون نام بردن از شما (و یا حتی به نام خودشان) استفاده یا منتشر کنند. درست است که این موضوع تقریبا عرف است! ولی به هیچ عنوان؛ تکرار می کنم، به هیچ عنوان قانون نیست. و بدتر از آن به هیچ عنوان درست نیست.جای دیگری که می توانید الگوی قرارداد های دورکاری (برای مثال) طراحی گرافیک و عناوین بصری را مشاهده کنید، وب سایت انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران است. طبق ماده ۸ این تفاهم نامه، همانطور که مشاهده می کنید، حق جایگذاری امضا در اثر برای فریلنسر محفوظ بوده و همچنین مالکیت معنوی اثر به کارفرما (مشتری) واگذار نمی گردد. نتیجتا، مشتریان شما تنها مالکیت مادی اثر را دارند. https://virgool.io/p/u1myotx059ez/%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B9:%D9%81%D8%B1%D9%85%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%86%D9%81%DB%8C%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9 به هر حال در نهایت؛ این شما هستید که تصمیم گیرنده این موضوع خواهید بود ولی هیچ احدالناسی نمی تواند شما را مجبور به اعطای مالکیت معنوی کار به کارفرما کند. شاید سوال پیش بیاید که خب، آنها فایل های لایه باز یا مثلا کدهای پروژه را در اختیار دارند و می توانند نام من را از هرجایی که بخواهند حذف کنند. درست است، ولی شما لزوما مجبور نیستنید تمامی یادداشت ها، مراحل تحقیق، چرک نویس ها، اسکچ ها، مستندات و… را تحویل مشتری بدهید. نتیجتا؛ آنها اگر بخواهند کار اساسی روی پروژه انجام بدهند، قطعا مجددا به شما نیاز خواهند داشت. در آن صورت است که می توانید اعتراض خود را نسبت به نقص مالکیت معنوی؛ به گوششان برسانید. (البته اگر مالکیت معنوی نقض شد!)اشتباه مهلک شماره ۸: اشتراک جزئیات از نحوه انجام کار و مراحل طی شدهکارفرمایان دیوانه این هستند که بدانند الآن دقیقا شما در حال انجام چه کاری هستید! و اگر لحظه به لحظه پیشرفت پروژه را با آنها به اشتراک بگذارید؛ کارتان تمام است! مشتریان همین قدر که بدانند الان در چه فازی هستید، نقطه عطف بعدی کجاست و قرار است به چه برسیم کافی است! این برای خودشان هم بهتر است. آنها از جزئیات مراحل ذهنی یک طراح هیچ اطلاعی ندارند. و مثلا اگر بشنوند که شما نیاز دارید چهار روز بروید شمال (!) تا یک ایده را پرورش دهید با خود می گویند: «همانا این یارو، ما را گیر آورده است!».مادامی که به صورت قراردادی، پیمانکاری، مشاوره ای و در کل دورکاری (هر روشی به غیر از تمام وقت و پاره وقت) به هیچ عنوان مجبور نیستید که هر جزئیاتی که مشتریان می خواهند را در اختیارشان قرار دهید. آنها اصلا نیازی نیست بدانند که لحظه به لحظه شما چگونه در حال سپری شدن است. این اتفاق از سوی فریلنسر وقتی رخ می دهد که اعتماد به نفس کافی وجود ندارد و لحظه به لحظه میخواهد که خود را به مشتری ثابت کند. که ویژگی بارز فریلنسر های آماتور و تازه کار است!اشتباه رایج شماره ۹: اجازه دخالت در مراحل انجام پروژهاینکه مشتریان حد و حدود خود را بدانند بسیار بسیار پسندیده و خوب است! همانطور که در اشتباه مهلک قبلی نیز گفته شد؛ تا زمانی که شما به صورت تمام وقت یا پاره وقت برای آنها کار نمی کنید، از لحاظ نوع انجام پروژه و مدیریت آن کاملا استقلال عملیاتی دارید. بسیار بسیار پیش آمده که مشتریان اصرار دارند که مثلا فلان فاز پروژه قاعدتا باید مقدار خاصی از وقت طراح را به خود اختصاص دهد. یا اینکه نظرات خود را راجع به تقدم و تاخر انجام مراحل کار به شما تحمیل می کنند! آنها به هیچ وجه حق این کار را ندارند و شما نیز به هیچ عنوان مجبور نیستید پیروی کنید.در ساختار کارمندی، این اتفاقات کاملا رایج و اتفاقا در آن ساختار کاملا درست است. به دلیل اینکه نقش های مختلفی در ساختار تیم وجود دارد. که اتفاقا همین وظیفه را به عهده دارند؛ مثلا مدیر پروژه، یا اسکرام مستر. ولی در ساختار برون سپاری؛ تمام این اتفاقات توسط خود فریلنسر باید هندل شود. نتیجتا؛ نباید اجازه دخالت در این امور به شخص دیگری داده شود. محکم روی اصول و قواعد خود باستید و فقط درباره چگونگی پیشرفت آنها به مشتریان توضیح دهید. این چیزی است که آنان باید بدانند!اشتباه شماره ۱۰: قبول انحصار!اگر شما یک فریلنسر حرفه ای هستید، کاملا بر این موضوع واقفید که محرمانگی مشتریان چه اهمیت بالایی دارد. فریلنسر به هیچ عنوان حق ندارد که اسرار محرمانه پروژه مشتریان خود را جای دیگری بازگو کند ولی کاملا محق است که از چیزهایی که در آن پروژه آموخته در مسیر حرفه ای و شغلی خود (یا در پروژه های دیگر) استفاده کند! و این بدان معناست که اصلا مجبور به قبول شرایط انحصار نیستید! منظور از انحصار آن است که مشتری از شما بخواهد که در مدت انجام پروژه روی پروژه دیگری کار نکنید. این موضوع به وضوح باید در قرارداد ذکر شود که فریلنسر به هیچ وجه مجبور به انحصار در فعالیت های صنفی خود برای کارفرما نیست!این مورد نیز از آن مواردی است که کاملا بستگی به خودتان دارد. نقع کسب و کار شما در گرو آن است که بتوانید پروژه های بیشتری را انجام دهید ولی اگر تصمیم گرفتید که مدتی انحصارا با یک مشتری کار کنید باید بدانید که هزینه آن بسیار بیشتر از هزینه های رایج پروژه های برون سپاری و دورکاری است!و اشتباه مرگبار آخر: قرارداد نبستن!این مورد؛ در متن اصلی مقاله که توسط Guillaume Leverdier به نگارش درآمده؛ نبود. چون در مخیله‌شان نمی گنجد که همچین اتفاقی بیافتد و فریلنسر بدون قرارداد (و حتی بدون پیش پرداخت) شروع به کار کند و حتی کار تحویل دهد! ولی خب متاسفانه در ایران اشتباه بسیار بسیار رایجی است که توسط فریلنسر ها مکررا انجام می شود.حتما قرارداد ببندید، راجع به مفاد آن پافشاری کنید و حتی الامکان (حداقل برای پروژه های بالا ۱۰ میلیون تومان)؛ قرارداد را به صورت رسمی و محضری به ثبت برسانید. چون پیگیری قانونی تعهداتی که ثبت محضری نشده اند در ایران بسیار سخت و زمان بر است. درست است که اگر قرارداد محضری هم باشد؛ در صورت وجود مشکل، خیلی طول می کشد که به حق خود برسید. ولی به هرحال؛ بن بست ها کمتری در قرارداد های محضری برای فریلنسر وجود دارد.التبه که هزینه ثبت قانونی و محضر با فریلنسر می باشد. چون درخواست ثبت آن از سوی فریلنسر بوده. هزینه آن نیز بستگی به نوع قرارداد دارد ولی حداکثر ۲-۳ ساعت زمان و حضور در یک دفتر ثبت استاد رسمی است به علاوه حداکثر ۵۰۰هزار تومان هزینه!نکته دیگری که لازم است اشاره شود این است: به هیچ وجه، تکرار می کنم، به هیچ وجه؛ زیر بار تضمین های مالی و سفته نروید، چون با وجود هزاران خلا قانونی در ایران امکان سو استفاده از سفته ها بسیار بالاست.جمع بندیمطلبی که خواندید برداشتی آزاد (البته با حفظ وفاداری به کانسبت و متن) به نگارش Guillaume Leverdier بود که در این پست بلاگ اینویژن منتشر شده است. خب، فریلنسر ها در قراردادهای دورکاری بارها و بارها مرتکب همین اشتباهات شده اند و اصطلاحا چوب آن را نیز خورده اند. نتیجتا حتما تمامی موارد را دقت داشته باشید. در جاهای مختلف متن، فرم ها و مستنداتی که ممکن است نیاز داشته باشید برای شما جمع آوری شده ولی باز هم همه آنها را می توانید به تفکیک؛ در زیر مشاهده کنید.دانلود فرم قرارداد دورکاری کمپین من طراحم به زبان فارسیابزار ایجاد قرارداد دورکاری hellobonsai به زبان انگلیسیدانلود فرم قرارداد دورکاری انجمن صنفی طراحان گرافیک به زبان فارسیدانلود تعرفه سال ۹۸ انجمن صنفی طراحان گرافیکباز هم اشاره می کنم به غیر از فرم های انگلیسی hellobonsai ، نسخه های فارسی الگو ها و تمپلیت های قراردادهای دورکاری و برون سپاری اصلا کامل نیستند و باید خودتان آنها را باتوجه به شرایط، مشتری، پروژه مورد نظر و … تکمیل و تصحیح کنید.حقوق گیف ها متعلق است به دَسَندازبَند و کمپین من طراحم.موفق باشید…</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jan 2020 19:21:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه در خارج از کشور با موفقیت کار کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-ba9m9sq8e4zn</link>
                <description>به گزارش موسسه جهانی مک کنسی، تعداد افراد آماده به کار در جهان در سال ۲۰۳۰ به رقم ۳/۵ میلیار نفر خواهد رسید؛ و با این وجود هنوز کمبود افراد ماهر حس می شود. نتیجه؛ تشدید رقابتی جهانی برا پیدا کردن استعداد هاست. به جای اینکه فکر کنیم که ما در یک مکان و در فرهنگ و زبان بومی خودمان مشغول به کار هستیم ما نیازمند یادگیری مهارت های جدید، آشنایی با نگرش های گوناگون هستیم که به ما کمک می کند که بتوان در فرهنگ های گوناگون در خارج از وطن نیز کار کنیم. طرز تفکر ما نسبت به شغل، همکاران، کار تیمی و … نیازمند سازگاری و انعطاف بیشتری است. تحقیقات ۵ ساله تسدال نیلی درباره نیرو کار در راکوتن (یک فروشگاه اینترنتی مشهور در ژاپن) به او کمک کرد تا نگاه نزدیک تری به این مسئله بندازد که چگونه می توان در پیدا کردن یک موقیت شغلی جدید در خارج از وطنمان و سرتا سر جهان موفق بود. در ادامه همراه ما باشد…تا قبل از سال ۲۰۱۰  راکوتن یک شرکت چند ملیتی بود. کارمندان ژاپنی در مقر اصلی راکوتن در ژاپن با زبان ژاپنی با یکدیگر ارتباط برقرار می کردند، تابعه های آمریکایی در ایالات متحده نیز به انگلیسی و کارمندان دیگر نیز در آسیا، اروپا و آمریکای جنوبی نیز هر یک با زبان خودشان ارتباط برقرار می کردند و ترکیبی از زبان های مختلف را بوجود آورده بودند. مترجمان برای ارتباط های خارجی استخدام شده بودند. بدتر از آن؛ شرکت های تابعه نیز هر یک بطور مستقل با فرهنگ، زبان و خط و مشی خودشان مشغول به فعالیت بودند. ولی در سال ۲۰۱۰، راکوتن مقررات جدیدی را برای تمام ده هزار نیروی کارش وضع کرد؛ آن هم به زبان انگلیسی.هیروشی میکیتانی؛ مدیرعامل شرکت، تشخیص داد که کسب و کار با زبان های گوناگون مانع از به اشتراک گذاری علوم و مفاهیم ارزشمند در بین بخش ها و زیرمجموعه های شرکت در سراسر جهان می شود. شرکت امیدوار بود که بتواند بخش خارجی درآمدش را برای کاهش تولید ناخالص داخلی ژاپن افزایش دهد (از ۱۲ درصد در ۲۰۰۶ به ۳ درصد در ۲۰۵۰) و برای محقق کردن این هدف باید که دامنه استعدادهایش را در جهان افزایش دهد. به علاوه این ها؛ شرکت آرزو داشت که تبدیل به یک شرکت اینترنتی درجه یک درجهان شود. میکیتانی پیش بینی می کند که زبان انگلیسی می تواند انقلابی در چگونگی تعامل کامندان بین خودشان و جهان ایجاد کند.زبان انگلیسی اجبار شد؛ با وجود همه چالش ها و محدودیت های زبانی و ارتباطی و فرهنگی. این چالش ها بسته به پیش زمینه و ملیت افراد متفاوت بود. دو گروه با شدیدترین چالش ها را داشتند؛ ژاپنی ها، که همچنان با برخی مفهوم های ژاپنی مانند kaizen (بهبود) و omotenashi (مهمان نوازی) راحت بودند و درگیر عادت کردن به انتقال این نوع مفاهیم به زبان انگلیسی بودند و آمریکایی ها؛ که انگلیسی زبان مادریشان بود و عادات و انتظارات یک عده که به تازگی به زبان آنها مهاجرت کرده بودند آنها را درگیر می کرد.کارمندان که باید خود را با زبان و فرهنگ و البته موقعیت جدید وفق می دادند (که نویسنده اسم آنها را مهاجران دوگانه گزارده) راحت ترن تطبیق را برای کار کردن در شرکتی با زبان اجباری انگلیسی داشتند. آنها این را مدیون کشورهایی مانند برزیل، فرانسه، آلمان، اندونزی، تایوان و تایلند بودند که گرایش های کار در فرهنگ های بین المللی برایشان قابل پذیرش تر بود؛ بودند. این نوع از گرایش می تواند برای کسانی که میخواهند در شرکت های چند ملیتی و یا در خارج از کشورشان کار کنند به شدت ارزشمند باشد و همچنین می تواند توسط مدیران استفاده شود برای توسعه فرهنگ کاری شرکت و کارمندانشان. با هم پنج نکته از این نوع گرایش را مرور می کنیم:۱-   بی طرف باشیدبی طرفی؛ یک توانایی است برای اینکه بتوانید به فرهنگ های گوناگون با یک چشم نگاه کنید و به هیچکدامشان به عنوان فرهنگ ارزشمند تر یا… نگاه نکنید. حداقل تا وقتی که در مورد جذب نیروی خارجی خوش بین هستید! این ها همه برای سازگاری به کارها و روش هایی است که برای اولین بار در خارج با آنها مواجه می شویم بدون اینکه خیلی دچار مشکل شویم؛ مانند انداختن کارت شناسایی به گردن یا ارائه گزارش های دوره ای!بی طرفی به دو دلیل حائز اهمیت است، یکی به این دلیل که کار در مجامع بین المللی با ارتباط های بین المللی و تفاوت های فرهنگی و تفاوت های روشی تعریف شده، توانایی سازگاری هوشمندانه با این اختلافات کلید و عامل اصلی موفقیت یا شکست است. دلیل دوم اینکه بی طرفی، زندگی کاری شما را به مراتب راحت تر می سازد و باعث می شود کارمندان برای پذیرش و یادگیری زمینه های جدید آماده باشند.۲- برای کار در خارج به دنبال مشترکات در فرهنگ ها بگردیداین موضوع شما و کارمندانتان را قادر می سازد که ارتباط نزدیک تری بین فرهنگ خود و فرهنگ خارجی برقرار کنید و برای پذیرش تفاوت ها شما را آماده می سازد. مشترکاتی که شما پیدا می کنید ممکن است با هر کس دیگری در جایگاه شما متفاوت باشد. برای مثال یک کارمند فرانسوی در راکوتن مشترکاتی با همکار ژاپنی خود پیدا کرد؛ به این ترتیب که او فهمید هر دو فرهنگ فرانسوی و ژاپنی «نتیجه گرا» هستند و به شدت برای تجزیه و تحلیل معیارهای بهبود آماده و مستعد هستند.یک مهندس اندونزیایی اشتراکش را با فرهنگ شرکت اینگونه دریافت؛ کارمندان شرکت باید در هفته ۵ دقیقه برای تمیز کردن میز کارشان وقت بگذارند؛ و خب او نیز باید برای ورود به مساجد وضو داشته باشد. در ذهن او پاکیزگی و تمیز بودن نوعی مسئولیت در هر مکان مشخصی است. جستجو در مشترکات فرهنگی برای کار در مجامع بین المللی از این منظر اهمیت دارد که فرهنگ های گوناگون را به هم نزدیک ساخته و ارتباطات را موثر تر و کار تیمی را راحت تر می سازد.۳- هویت سازمانی را بر اساس یک سازمان بین المللی ایجاد کنید، نه فقط برای دفتر محلیاگر احساس تعلق به سازمان بزرگتری را داشته باشید، به احتمال بیشتری ارزش ها و اهداف خود را به اشتراک می گذارید.  هویت سازمانی، زمانی که یک فرد احساس می کند در یک سازمان، برای تقویت رضایت شغلی، تعهد و عملکرد تلاش می کند بسیار مهم است. در اینجا می بینیم که چگونه یک کارمند اندونزیایی در Rakuten این نوع رفتار را اینطور بیان کرد: “از نظر من، اگر من کار خود را انجام دهم، کار من تبدیل به بخشی از جهانی شدن شرکت می شود.” هویت سازمان جهانی، در ذهن او، مترادف بود با یک شرکت بین المللی و گسترش آن.پیام های صریح از سوی رهبران برجسته در مورد گسترش جهانی این شرکت هم به گسترش احساسات افراد در سازمان کمک کرد و هم به ایجاد یک رسانه اجتماعی برای ترویج تعاملات متقابل. که برای کار در خارج بسیار مهم است.۴- تعامل با دیگر شرکت های وابسته در سراسر جهانبر خلاف کارکنان ژاپن و ایالات متحده، مهاجران دوگانه، از همکاری های بیشتر با کارکنان در دیگر دفتر های Rakuten استقبال کردند. برزیل بیشترین میزان این تعاملات داوطلبانه را گزارش کرد؛ در حدود ۵۲درصد. در مقایسه با ایالات متحده که دارای کمترین تعامل داوطلبانه با سایر شرکت های تابعه را داشت؛ فقط ۲ درصد!این رفتار برای جهت گیری جهانی کار مهم است، زیرا  تحقیقات من به طور کلی هنگامی رخ می دهد که درصد تعاملات بالا باشد. توانایی زیادی برای ایجاد اعتماد و مشترکات بین همکاران بین المللی وجود دارد. تعاملات نیز برای به اشتراک گذاری دانش در بخش ها حیاتی است. یادگیری از تجربیات مشترک یکی دیگر می تواند در گسترش بهره وری کسب و کار در سراسر سازمان جهانی بسیار مفید باشد و آنرا سرعت بخشد. یک کارمند تایلندی در مورد پیامدهای تجارت اینترنتی که در کشور خودش بسرعت در حال رشد است نکته ای بیان کرد: “یادگیری از کشورهای دیگر، به ویژه کشورهای در حال توسعه دیگر بسیار، بسیار مهم است.”تصویر از : کریستین روی۵- چشم انداز هایی برای کار در خارج ترسیم کنیددر برخی از بخش ها، تقاضای بازار جهانی برای کارمندانی که زبان انگلیسی خوبی دارند بسیار جذاب است. مسافرت، زندگی در یک کشور جدید و فرصت هایی برای پیشرفت حرفه ای که ممکن است با کار کردن برای یک شرکت چند ملیتی ایجاد شود، تماماً انگیزه هایی است که سرمایه گذاران چند ملیتی به کارمندان خود داده اند. بعضی از افرادی که من مصاحبه کرده ام چشم انداز های طولانی مدتی برای کار در سراسر جهان را در اختیار داشتند، در حالی که دیگران این چشم انداز ها را به یادگیری زبان انگلیسی محدود کرده اند. یک کارمند تایلندی «قطعا زمانی برای تقویت زبان انگلیسی خود باید اختصاص دهم»:  “این برای من عالی است که فرصتی برای رفتن به کشور دیگری برای کار در کشوری دیگر داشته باشم.”این پنج نگرش و رفتار یک کارمند بین المللی موفق است. شاید شما قبلا برخی از این موارد را در موقعیت های شغلی خود تجربه یا رعایت کرده باشید. یا شاید شما نیز به دنبال راهی برای پیشرفت حرفه خود در یک چند موقعیت بین المللی برای کار در خارج از کشور هستید. در هر صورت، ما همه می توانیم از مهاجران Rakuten یاد بگیریم که یک مدل برای کارمندان فعلی و آینده جهانی است.مقاله ای که خواندید نوشته شده توسط پروفسور تسدال نیلی از مدرسه کسب و کار هارواد بود.</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2017 19:15:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهره وری: ۷ رفتاری که آن را به طرز وحشتناکی بالا می برد</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DB%B7-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B7%D8%B1%D8%B2-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA%D9%86%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AF-kk2ttiegi2mv</link>
                <description>بهره وری ؛ یعنی حرکت هدفتمند و ممتد به سمت مسیر دلخواه …بهره وری به معنا انجام سریع کار ها نیست . شما می توانید یک عالم کار را انجام دهید بدون اینکه ذره ای به ایده آل خود نزدیک شوید . خیلی از ماها با این روش زندگی می کنیم . ما درحال فشار آوردن به خودمان هستیم انگار که یک ورزش را میخوایم با میلیون ها هدف مختلف انجام دهیم . جامعه ما در حال غرق شدن در این سبک از انجام کارهاست؛ حال آنکه مدت زیادی برای مفید بودن و  زندگی برایمان باقی نمانده …آدم هایی که بهره وری بالایی دارند ، عادات و رفتار هایی داردند که ۷ مورد از مهم ترین آنها را با هم مرور می کنیم . در ادامه با ما باشید…۱ – آنها اصلا توجه ندارند که دیگران چکار می کنندخیلی از ماها اکثر زمانمان را صرف مشاهده و قضاوت دیگران می کنیم؛ با هدف کپی برداری و در بهترین حالت اقتباس و الگوبرداری . یا مقایسه و رقابت . این موراد اکثر دستاوردی خوبی چه از لحاظ حسی و روحی و چه از لحاظ بهره وری برایمان نخواهد داشت .در سمت مقابل آدم هایی که بهره وری بالایی دارند زمان بسیار کمی را صرف این نگرانی می کنند که دیگران دارند چه کار می کنند . رقابت آنها در شروع و انجام دادن است . آنها به این موضوع مانند یک «حواس پرتی» نگاه می کنند . چیزی که مزاحمت انجام کارشان است . آنها همیشه دست به کار شده و پیش می روند .۲ – آنها اصلا توجه ندارند که دیگران چه فکری می کننداینکه دیگران چه فکری می کنند به ما اصلا مربوط نیست . (امی هَتوانی)اکثر مردم اغلبا در این ترس که «دیگران درباره آنها چه فکری می کنند» زندگی می کنند! اینها تلاش می کنند بهترین باشند ، تلاش می کنند دوست داشته شوند و … . درحالی که ناخواسته فقط خود را آسیب پذیرتر می کنند . که بتوانند صادق بوده خود واقعی شان باشند .افراد بهره ور(!) کاملا خود را از این داستان ها بیرون می کشند . در عوض آنها کارخودشان را برای دل خودشان می کنند . هر کسی خارج از دایره مخاطبانشان؛ برایشان وجود خارجی ندارد . مخالفین و منتقدان؛ دوست داشتی اند نه دارت …!۳ – اما آنها شدیدا به افراد دور و بر اهمیت می دهندبا وجود اهمیت کمی که برای این که «دیگران درباره ما چه فکری می کنند» قائل هستند؛ افراد بهره ور شدیدا به فکر دیگران و اطرافیان هستند . آنها عاشق بشریت اند . در هر فرد یک پتانسیل لایتناهی برای جهان پیرامون خود وجود دارد . وقتی آنها به یک فرد دیگر نگاه می کنند ، آنها یک انسان را می بینند؛ نه یک شئ . آها حس دارند؛ واقعی هستند؛ نه یک رول تأتر . افراد بهره ور آدم های دلسوزی هستند . با افراد پیرامون خود ارتباط برقرار می کنند . آنها اجتماعی هستند . عشق و حس در آنها تاثیر گذار است و کسانی که برایشان کاری انجام داده اند را تحت تاثیر قرار می دهند .۴ – آنها منتظر نمی ماننداکثر ماها صبر می کنیم . باور کردیم که می توانیم وقتی شروع کنیم که پول ، وقت ، رابطه و مجوزهای لازم را داریم . وقتی می خواهیم شروع کنیم که درصد ریسک به پایین ترین حد خود برسد و در امن ترین موقعیت ممکن شروع خواهیم کرد . اما افراد بهره ور اینگونه نیستند .افراد بهره ور سال پیش شروع کرده اند . آنها حتی چندین سال قبل از اینکه بدانند دقیقا دارند چکار می کنند شروع کرده اند . آنها قبل از اینکه پول کافی را داشته باشند شروع کرده اند . آنها قبل از اینکه جواب همه سوالات را بدانند شروع کرده اند . آنها زمانی شروع کردند که هیچ کس باورشان نداشت . تنها جوازی که آنها نیاز داشتند؛ صدای درونشان بود که میگفت باید به جلو حرکت کرد؛ و همین آنها را به جلو برد .۵ – آنها همزمان با انجام کارشان؛ یاد می گیرندتئوری ها می تواند افراد را از اهداف دور و دور تر کند. بجای جلسه و کارگاه و کلاس و آموزش های صرف ؛ خودتان را در وسط معرکه قرار دهید و تا می توانید با آن رو به رو شوید . این کاری است که افراد بهره ور (!) انجام می دهند . آنها از لاک خود بیرون می روند و تمرین میکنند.وقتی که بیشتر مردم درحال خواندن ، فکر کردن و رویا پردازی هستند. افراد بهره ور آن بیرون دست به کار شده اند . هدف فرا گرفتن همزمان با خروجی است . افرادی با بهره وری پایین میخواهند هر موقع که یادگیری شان تمام شد دست به کار شوند . خب ؛ یادگیری پایانی ندارد.۶ – آنها از موقعیت های فعلی لذت می برند و در لحظه زندگی می کنندوقتی کسی از شما می پرسد که «خب، بعدش چی؟» به هدف اینکه «چجوری میخوای بهترین باشی؟» شما مجبور نیستید که حتما جوابی براش داشته باشید. جواب شما می تونه این باشه «اینجوری» ؛ و ادامه زندگی… زندگی شما حتما نباید یه داستان تاثیر گذار یا یک سری دستاورد و موفقیت مناسب صفحه مجلات باشه! رایان هالیدی&amp;lt;br/&amp;gt;در خاطرات افراد بهره ور رد پای لذت زندگی قطعا پیدا خواهد شد . آنها همیشه منتظر قسمت بعدی زندگی شان نیستند . آنها با همان جایی که درحال حاضر هستند خوشحالند . افرادی با بهره وری پایین همیشه منتظر فارق التحصیل شدنشان یا پیدا شدن سرمایه گذار هستند . زندگی آنها را همواره پس می زند و هیچوقت به تجاربی که می خواهند دست پیدا نخواهند کرد .۷ – آنها دائما زار و زندگی خود را پاره پاره می کنند!شما نمی تونید همیشه قابلیت های بالقوه هر چیز بی اهمیتی را تخمین بزنید! – Greg McKeownآخرین نکته (که قطعا کافی نخواهد بود) این است که افرادی با بهره وری بالا دائما کمد خود را مرتب کرده و اضافات را دور می اندازند! آنها کاملا مینیمال زندگی می کنند . وقتی زندگی شان شلوغ بی نظم شد به جای آنکه خرت و پرت به زندگی شان اضافه کنند؛ یک قدم به عقب بر می گردند و چیز های غیر ضروری را حذف می کنند. آنها تقریبا به همین چیز «نه» می گویند. اگر آنها تعهدات و قرارهای اضافی و غیر ضروری در آینده دارند، کنسلشان می کنند. زندگی آنها سبک و ساده و به سمت هدف است.القصه اینکه بهره وری این نیست که «چه انجام می دهید»،‌ این است که «که هستید؟». بیشتر درباره روش زندگی است، نه طرفند های زندگی. شما همه طرفندها را می توانید یاد بگیرید،‌ هر چقدر که بخواهید ولی فقط یک سری اصول اساسی می تواند زندگی شما را جا به جا کند.مطلبی که در بالا خواندید نوشته بنجامین پی. هاردی در وبگاه مجله inc. بود.حقوق تصویر: Nicola Fioravanti</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Fri, 18 Aug 2017 20:12:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خبرهایی از بروز رسانی سرویس تحلیل گر گوگل – Google Analytics</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%D8%AE%D8%A8%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%DA%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%88%DA%AF%D9%84-google-analytics-rwjav4eqv8ji</link>
                <description>چند روز پیش سرویس Google Analytics در بلاگ رسمی خود خبرهایی از بروز رسانی تجربه کاربری و رابطه کاربری سرویس داد. این مطلب هنگامی که منتشر شد بنظر می رسید یک آپدیت ساده در بلاگ سرویس Google analytics بود. اما اگر به دقت نگاه کنیم شروعی بر بهبود های سطح بالا در سرویس است. متنی که در ادامه می خوانید عین ترجمه متن منتشر شده در پست بلاگ است.در رابط کاربری دسکتاپ Google Analytics بهبودهایی در راه استدر ده سال گذشته، Google Analytics قابلیت ها و گزارشات زیادی را به سرویس اضافه کرده. چند ماه اخیر، ما تلاش می کردیم که Google Analytics را از قبل ساده تر کنیم، در حالی که قابلیت های کلیدی همچنان بدون تغییر بمانند (برای کاربرانی که دائما از سرویس استفاده می کنند). در این پست برخی از بروز رسانی های مهم که در چند ماه آینده در سرویس حس خواهید کرد را متذکر خواهیم شد.در ادامه، خلاصه ای از تغییراتی را ارائه می کنیم که در چند هفته آینده کاربران حس خواهند کرد.۱- ساده سازی راهبری سرویسیک راهبری جدید و مطابق با پیشرفته ترین استانداردهای الگوی طراحی گوگل متریال.حذف گزینه «Home Customization Reporting Admin – شخصی سازی گزارش دهی صفحه اصلی» در نوار هدر. ( گزینه ادمین الان در زیر navigation قرار گرفته است. )پنل navigation الان قابلیت تغییر سایز را دارد. ( برای کاربرانی که فضای بیشتری نیاز خواهند داشت. )توضیحات بلاگ گوگل درباره بروز رسانی های Google Analytics۲- شخصی سازی ها، همگی در یک جاقبلاً : شخصی سازی گزارشات جدا بودند، دشبورد ها و کلیدهای میانبر در منوی navigation سمت چپ دیده می شدند، گزارشات شخصی سازی شده و غیره. در تب شخصی سازی: هشدار های شخصی سازی شده در یک تب در بخش رویداد های هوشمند.الان: تمام قابلیت های شخصی سازی در بخص “Customization” در منوی navigate سمت چپ تجمیع شدند:توضیحات بلاگ Google Analytics درباره بروز رسانی اخیرش۳- ساده سازی تغییر چینش Google Analyticsدکمه “خانه (home)” قبلی که گزینه های “حساب کاربری (account)” ، “دارایی ها (Property)” و “view picker” را در بر داشت، الان با یک گزینه جدید در هدر جایگذین شده که به کاربر اجازه می دهد که میان صفحات سرویس سوییچ کنند.برای کاربران Analytics 360 باید بگوییم که شما نیاز دارید که به بخش سازمانی سوییچ کنید تا بتوانید از این قابلیت سوییچ بین صفحات و view ها استفاده کنید.۴- ساده سازی جریان ورود به حساب کاربریورود به حساب Google Analytics الان این امکان را پیدا کرده که پس از ورود شما را به سمت صفحه ای هدایت می کند که آخرین بار آنجا بودید.۵- قابلیت تنظیم محدوده تاریخ های پیشفرضاز این پس می توانید محدوده تاریخ هایی که برای دریافت گزارشات در نظر می گیرید را به صورت پیشفرض مشخص کنید… . این امکان از طریق بخش تنظیمات کاربر سرویس در دسترس می باشد.از این پس می توانید محدوده تاریخ خود را به بازه های کوتاه تر (حتی ۷ روز) تغییر دهید . این قابلیت چندین مزیت دارد؛ برای مثال در کمپین ها خیلی از تغییرات مانند تجربیات کاربری کاربران و غیره در بازه های ۳۰ روزه دور از نظر باقی می مانند ، حال اگر بازه زمانی گزارشات را کوتاه تر کنید، دیگر این اتفاق نخواهد افتاد.بازه پیش فرض برای تمام کاربران Google Analytics هفت روزه در نظر گرفته شده است. (که البته با این قابلیت جدید کاملا قابل شخصی سازی‌ست.)۵- با چند صفحه خداحافظی کنیدرویداد های هوشمند:آگاه ساز های شخصی سازی شده به بخش Customization انتقال داده شده اند. اما مانند قبل همه عملیات های سابق را انجام می دهند.رویدادهای هوشمند خودکار بطور کامل از Google Analytics حذف شده و جای خود را به زودی به قابلیتی بنام “automated insights” داده اند. (درباره این قابلیت بیشتر بدانید: automated insights from Google Analytics Assistant _زبان اصلی_ )گزارشات تحلیل در صفحه :گزارشات تحلیل در صفحه (In-Page analytics) بطور کامل از رابط کاربری وب Google Analytics حذف شده اند . شما در حال حاضر همچنان می توانید به این قابلیت از طریق افزونه رسمی Google Analytics کروم (دریافت) دسترسی داشته باشید.تمام کاربران Google Analytics در چند هفته آتی می توانند این تغییرات را مشاهده کنند.ما امیدواریم این تغییرات تجربه کاربری کاربرانمان را بهبود بخشد.توضیحات بالا توسط آژای ناینانی؛ مدیر محصول سرویس Google Analytics در تاریخ ۱۹ مهر ۹۵ انتشار یافت.</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jan 2017 18:54:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ نکته از کنفرانس تجربه کاربری کمبریج</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%DB%B1%DB%B0-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%85%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AC-y1ee0ibaiyvg</link>
                <description>چیزی که در ادامه می خوانید مطلبی از بلاگ uxforthemasses  درباره کنفرانس تجربه کاربری کمبریج است:چند هفته پیش؛ یک بار دیگر، این فرصت برایم پیش آمد تا در کنفرانس تجربه کاربری کمبریج شرکت کنم. به گفته خودشان: تجربه کاربری کمبریج یک کنفرانس مردم نهاد کاربردی درباره تجربه کاربری است، درست در قلب کمبریج. این یک کنفرانس کوچک (و البته عظیم و عالی) است، که توسط متخصصان تجربه کاربری برای علاقه مندان این حوزه راه اندازی شده. که واقعا برای علاقه مندان نعمت است! (حتی بهتر از خیلی از کنفرانس های تجربه کاربری بزرگتر).نویسنده بلاگ uxforthemasses به غیر از این مطلب چندین مطلب دیگر درباره تجربه کاربری از راه دور (Remote UX) از همین نشست و نشست های دیگر منتشر کرده که خالی از لطف نیست سری به آن بزنید. البته من در ری‌دیزاین نیز هنوز آنها را نخوانده ام، اما سعی میکنم نگاهی به آنها انداخته و اینجا درباره آنها بنویسم. از یکی دو مورد از آن مطالب می توان به «UCD from across the Pond slides – A case study in Remote UX presentation» و «۲۵ things that I learnt from UX Cambridge (که از همین کنفرانس تجربه کاربری کمبریج در سال قبل برداشت شده است)»  اشاره کرد.در ادامه با ما باشید…برای اطلاعات بیشتر از کنفرانس تجربه کاربری کمبریج در سال ۲۰۱۶ می توانید به اطلاعات و پوشش این کنفرانس یک نگاهی بیاندازید: UX Cambridge 2016 coverage page on Lanyrd۱- خیلی مهم است که به مشکلات بزرگتر اذعان کنیدجاناتان کولمن نطقی را در سخنرانی « Wicked Ambiguity and User Experience» ارئه داد. او درباره نیاز شناخت ابهامات و قبول کردن آنها سخن گفت، مشکلاتی که واقعا نمی شود به همین راحتی آنها را حل کرد. این نوع از مشکلات Wicked problem نامیده می شوند. (چیزی شبیه به چاقی و فقر! یا چیزهایی از این دست!). این دست از مشکلات نباید ما را مجبور کند که از آنها صرف نظر کنیم. خیلی خلاصه، ما باید درباره این مشکلات آگاهی داشته باشیم، نه اینکه خیلی ساده از کنار آنها عبور کنیم. تحقیقات روی کاربران «User research» معمولا می تواند راه گشا باشد، دیزاین نیز به تنهایی نمی تواند آنها را حل کند. و این می تواند نقطه خوبی برای شروع است.۲- تیمی متشکل از افراد با توانایی های متنوع می تواند در حل مشکلات پیچیده بهتر عمل کندChloe Heath از شرکت Modern Human درباره اهمیت داشتن افراد مختلف در تیم ها صحبت کرد. خب البته داشتن تیم هایی متشکل از افراد با توانایی های متنوع از حل مشکلات تجربه کاربری سخت تر به نظر می رسد. مشکلات طراحی معمولا «سخت» یا «خیلی سخت» یا حتی «بدجور و نا فرم!» هستند، که خیلی وقت ها این تیم ها می توانند کمک بزرگی باشند. یکی از چیزهایی که درباره تجربه کاربری بسیار جذاب می باشد، این است که تنوع زیادی از افراد را که همه شان در این زمینه مشغول فعالیت هستند را یک جا داریم.۳- یک تیم خوب؛ اعتماد می کند و مورد اعتماد واقع می شودJane Austin درباره اهمیت یک «اعتماد متقابل» صحبت می کند، در میان تیم و در میان سازمان. همانطوری که هر کسی که تحت مدیریت خُرد قرار گرفته اذعان دارد، مدیریت خُرد برعکس مدیریت کلان هیچگاه نمی تواند یک طرح عالی را نتیجه دهد. قطعا مدیریت خُرد در یک تیم سالم و کارآمد نتیجه نمی دهد. این مورد فقط در تیم هایی نتیجه میدهد که طراحان به تنهایی قدرت شکوفا کردن پروژه را دارند. Jane همچنین یک نصیحت می کند و می گوید که هدف را نشانه بگیرید، نه فقط یک شغل را. از یک تیم نخواهید که یک دیزاین به شما بدهد، بخواهید جهان را تبدیل به جای بهتری برای زندگی کند. (خطر شعار زدگی)۴- به ایفای نقش اعضا فقط به عنوان یک سرگرمی نگاه نکنید، بلکه به عنوان راهی برای کشف مشکلات و راه حل های بلقوه نگاه کنیدTomomi Sayuda و Lynn Chung از اعضای تیم Fjord (یک تیم نوآور مشاوره طراحی) یک کارگاه جالب به نام RolePlay MAKESHOP راه اندازی کردند. این کارگاه فقط یک سرگرمی خیلی جالب نبود (به عنوان مثال تیم نویسنده uxforthemasses باید درباره مشکلات «پیچیدگی بیش از حد قوانین رمز های عبور» ایفای نقش می کردند که البته کار راحتی نبود). این کارگاه واقعا قدرت ایفای نقش در تیم ها را تقویت می کرد. آنجا واقعا این فرصت وجود داشت که بصورت کاملا فیزیکی در قالب یک سناریو یک مشکل را مطرح کنیم، یا اینکه یک راه حل بلقوه را مطرح کنیم.ایفای نقش یک راه عالی برای توضیح دادن یک مشکل برای کارفرمایان است، و البته راهی برای ارائه پتانسیل های حل مشکل که در نهایت هماهنگی و یک دستی را برای کاربران به ارمغان بیاوریم. و صد البته که این یک تمرین عالی است برای ساخت یک تیم عالی. چیزی که همه ما علاقه مندیم که در پروژه بعدی مان رخ دهد.۵- Double diamonds؛ بهترین دوست طراحانخیلی از مباحث کنفرانس امسال به Double dimond ها در مراحل طراحی مربوط بود؛ نه به آخرین مد های طراحی. در واقع اینها یک راه عالی برای توضیح اینکه «چگونه مراحل طراحی تجربه کاربری کار می کنند» در بهترین سطح ممکن هستند. برای کسانی که خیلی با این مبحث آشنا نیستند باید گفت که Double diamonds به این مرتبط اند که مراحل و مسیر یک طراحی خوب چه چیزهایی باید باشند:جمع آوری بینش های کاربران و کند و کاو دامنه آنها برای بسط دادن موضوعتمرکز روی تعریف مشکلات خاص و مسیر دادن به کاربر برای عبور از آنهاباز توسعه و کشف کانسپت ها و دیزاین های ممکنتمرکز روی انجام بهترین دیزاین که در نهایت تبدیل به بهترین راه حل شودتوسط: designcouncil.org.uk۶- درباره نتایج صحبت کنید، نه درباره خروجی هااسپنسر ترنر (Spencer Turner) درباره معضلات پیاده سازی تجربه کاربری در سازمان های بزرگ صحبت می کرد. و مطرح کرد که تجربه های کاربری ضعیف توسط شرکت های بزرگ پذیرفته نمی شوند. عنوان سخنرانی او این بود: «تجربه کاربری شکننده آنها نیستند؛ ما هستیم». (Lean UX It’s not them, it’s us). یکی از بخش های خوب سخنرانی او درباره این بود که نتایج همان خروجی ها نیستند. ما باید خیلی به این سمت برویم که خیلی خیلی زیاد درباره خروجی ها صحبت کنیم. چیزی که فکر می کنم این است که در خیلی از موارد؛ خروجی هایمان، افراد مورد بررسی، بینش کاربران، نمونه های اولیه، وایر فریم ها، سایت مپ ها و خیلی دیگر از این موارد، مواردی هستند که حول آنها باید خودمان را قضاوت کنیم.ما همیشه آنها را در نمونه کارهایمان پنهان می کنیم و خیلی خوب آنها را به کنار می گذاریم و گردن تیم توسعه می اندازیم. ولی خب، نباید از این نیز غافل شد که سازمان های بزرگ و بخصوص رئوس آنها خیلی به خروجی ها اهمیت نمی دهند، آنها نتایج را نگاه می کنند. آنها به مشتریان بیشتر، درآمد بیشتر و رضایت بیشتر مشتریان اهمیت می دهند. در یک پروژه UX درباره نتایج که بعد از پیاده سازی بدست خواهد آمد صحبت کنید، آن وقت است که گوش های شنوای بیشتری پیدا خواهید کرد!۷- تا جای ممکن نمونه های اولیه با بالاترین کیفیت ممکن (Hi-Fi) تولید کنیددیوید هونگ،  طراح محصول ارشد در One Medical صحبتی درباره طراحی و تحقیق و توسعه محصول مطرح کرد، عنوان سخنرانی او این بود: «There and back agian». یکی از بخش هایی که واقعا برای من جذاب بود اذعان به این نکته بود که پروتوتایپ ها را تا جای ممکن با کیفیت و نزدیک به محصول نهایی تولید کنید. چیزی که در کتاب google venture design sprints هم می بینیم که نویسنده طرفدارش بود.البته همه این صحبت ها به خاطر این نیست که صرفاُ فقط پروتوتایپ های با کیفیت بسازید، بیشتر بخاطر این است که لااقل همه تلاشمان را برای تهیه پروتوتایپ های با کیفیت و تا جای ممکن نزدیک به محصول واقعی کنیم، چرا؟ به دلیل اینکه بتوانیم تا جای ممکن بتوانیم بازخوردهای بهتری از کاربران و کارفرمایان بگیریم. به علاوه، شما قادر هستید یک user test از محصول را دریافت کنید که به مراتب نسبت به نمونه های اولیه معمولی واقع بینانه تر است. امروزه خیلی راحت و سریع می شود پروتوتایپ های Hi-Fi تولید کرد. پس واقعا بهانه ای برای انجام ندادن این کار نداریم.ایجاد پروتوتایپ ها و نمونه های اولیه تا حد امکان با کیفیت (تصویر از uxforthemasses)۸- من فقط یک طراح تجربه کاربری نیستم، یک مدیر تغییر هم هستم!فیز یزدی (Fiz Yazdi) و جسمون آلن (Jesmond Allen) از CXPartners (یه گروه مشاوره طراحی رابط و تجربه کاربری در انگلستان) مبحثی را ارائه دادند با نام ?Are you ready to manage UX . آنها درباره تجربیاتشان درباره کمک به قدرت درونی در کسب و کارها برای ایجاد قابلیت های درونی تجربه کاربری سخن گفتند. هدف از نرخ های رشد تجربیات کاربری در یک سازمان همان چیزهایی هستند که خیلی از ما ها با آن آشناییم و شامل چالش هایی می شود که خیلی از کسب کار های کوچک و بزرگ درگیر آنها هستند. یک نکته کلید از سخنرانی برای همه کسانی که درگیر این چالش ها هستند این است که ما خودمان را نباید فقط یک طراح رابط یا تجربه کاربری بدانیم، باید مدیر یک سری تغییرات نیز باشیم.طراحی تجربه کاربری بیشتر از آنکه مجموعه از توانایی ها و ابزار و تکنیک ها باشد؛ یک ذهنیت است. ذهنیتی که درگیر ذهن و  روح کاربران می شود و آنها را درون محصول به چالش و تغییر دعوت می کند. و این چیزی است که نیاز به مدیریت دارد.۹- مربی، رکنی تاثیر گذار در مراحل تجربه کاربریمن به این اعتقاد راسخ دارم که هر از چند گاهی حداقل به یک کمک کوچک یا راهنمایی از هر کسی که بتواند کارهای حوزه تجره کاربری را انجام دهد نیاز دارم. قطعا شما یک شبه نمی توانید یک طراح تجربه کاربری خوب مثل من شوید، این حداقل دو سه شب طول می کشد!!! ولی جدای از شوخی، هر کسی می تواند تست کاربر بگیرد، یا هر از چند گاهی چند رابط کاربری طراحی کند.یکی از نکاتی که در همه سخنرانی های کنفرانس تجربه کاربری کمبریج به آن اذعان شد، این بود که همه افراد و آژانس های فعال در این حوزه باید اشخاصی مثل من که گاهی اوقات نیاز به این دارند که مربیانی آنها را هدایت کنند را راهنمایی کنند. همانطور که خیلی از مربیان می گویند، اینکه بخواهید کسی را برای انجام کاری هدایت کنید، با انجام خود آن کار متفاوت است. من خیلی به این قضیه واقفم که همانند خیلی از طراحان تجربه کاربری ارشد، من نیاز به این دارم که روی این جابه جایی مشکل بین بازی کردن نقش و مربیگری آن نقش کار کنم.۱۰- Rich Picture ها، راهی بسیار خوب برای کند و کاو و ارتباط با چالش هاBoon Yew-Chew از آژانس طراحی Sapient Nitro یه کاگاه جذاب را با نام تفکر مجازی برای طراحی محصول (Visual Thinking for Service Design) راه اندازی کرده بود. این کارگاه واقعا قدرت استفاده از تخیل را برای حل مشکلات به ما می آموخت. به عنوان نمونه؛ یک سری کاراکتر و شخصیت که مجازاً یک سری مشکلات تو در تو و پیچیده را نشان می دادند. این چیزی است که من خیلی علاقه دارم که در پروژه های بعدی از آن استفاده کنم. به عنوان مثال من یکی از این rich picture ها را در طول کارگاه درست کردم که نشان دهنده بعضی از چالش های است که با آنها رو به رو هستم و باید آنها را مرتفع سازم!تصویر از uxforthemasses (به هر حال هر هنرمندی از یک جایی شروع کرده! ?)مطلبی که در بالا خواندید مطلبی بود از بلاگ uxforthemasses.com که توسط صاحب این بلاگ Neil Turner به رشته تحریر درآمده، امیدوارم مفید بوده باشد (و البته امیدوارم ترجمه ضعیفم را ببخشید). لازم به ذکر است بعضی از عبارات و مباحث این حوزه کلا فارسی ندارد (خدا شاهده!). فلذا تا جایی که ممکن بوده به مرجع هایی ارجاع داده شده که به تفهیم بیشتر مطلب کمک کند.حقوق تصویر: uxcambridge.net/2016</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Thu, 22 Dec 2016 18:48:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه دریبل به تاثیرگذارترین پلتفرم برای طراحان گرافیک تبدیل شد</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%84%D8%AA%D9%81%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D8%AF-unptxu8unx4j</link>
                <description>دریبل (Dribbble)؛ در حال حاضر یکی از معروف ترین و شلوغ ترین اجتماع های آنلاین برای طراحان و هنرمندان وب است. این سرویس برای ارائه و نمایش خلاصه‌ی تاثیر گذار ترین مراحل خلاقیت و دیزاین تشکیل شده، از پیدا کردن سریع منابع جدید برای الهام گرفتن، درخواست نظر و فیدبک از طراحان همکار و نیم نگاهی به دیزاین های پروژه های پیش رو از طرف همتایان طراحان!دیزاین برای هر استارت آپ نو پا یا در حال توسعه ای یک مزیت برای پیشرفت محسوب می شود. هنگامی که ایده اصلی و هسته مرکزی هر تفکر تجاری باید اولویت هایشان را مشخص کنند، محصولات و خدمات که تجربه کاربری خوب و رابط زیبایی را در اختیار کاربرانشان می گذارند، همیشه تقاضا برایشان رو به رشد بوده، هست و خواهد بود.در ادامه با ما همراه باشید.بخواهیم دقیق نگاه کنیم، ایده اصلی دریبل چیز جدیدی نیست. دوینت‌آرت که در سال ۲۰۰۰ لانچ شد یکی از بزرگترین جامعه هنرمندان و علاقه مندان این رشته  را داراست. بیهنس نیز، در سال ۲۰۰۹ با هدف آپلود، نمایش و تبلیغ کارهای خلاقان و هنرمندان خلق شد.دریبل در ابتدا خیلی آرام بنظر می رسید، اما در حال حاضر در صحنه های طراحی بین المللی در جهان بسیار بسیار تاثیر گذار است. و حتی وقتی که بنظر می رسید فوران کاربران و کارها در دریبل از ناکجا آباد آمده! (یعنی هیچکس نمی فهمید که این تعداد آرت و کاربر از کجاست و چطور!) ، واقعیت این بود که یک سری برنامه ریزی های بسیار حساس و دقیق دست به دست هم داده اند که یکی از تاریخی ترین داستان های موفقیت تا به امروز را شکل دهند.تصویر از thenextwebبیایید یک دست بزنیم!(استعاره از دریبل در بازی بسکتبال که برند دریبل روی آن استوار است)اگر بخواهیم به عنوان یک بیننده نگاه کنیم، طراحی گرافیک و بسکتبال یک مقداری شبیه هم هستند. بازی در یک محوطه بیرونی یا یک سالن سرپوشیده صورت می پذیرفت ، که شامل انبوهی از حرکات فیزیکی بود ؛ که همه اینها برای میلیون های طرفدار در داخل یا خارج از ایالات متحده در تلویزیون پخش می شد.در آن سو، طراح اغلباً یک میز تحریر نیاز دارد، مقداری کاغذ و وسایل مختلف طراحی. یا اینکه ساعت ها رو به روی یک مک وقت صرف می کند که معمولا یک نسخه فتوشاپ یا ایلاستریتور روی آن اجرا شده یا حداقل در اون گوشه های مک وول می خورد! خب طبعاً این یک ورزش پر طرفدار نیست. حداقل نه تا وقتی که پروژه به هر صورت تمام شود. البته که طراح یک بخش اختصاصی هم در نیویورک تایمز ندارد که هر روز درباره کارهایش بنویسد! (منظور بخش های اختصاصی است که تیم های بسکتبال در نیویورک تایمز دارند).تا کنون که دریبل تماماً شبیه بسکتبال است. تصاویر، «شات» نامیده می شوند، گروهی از تصاویر که توسط کاربران انتخاب شده اند «باکت» نامیده می شوند و آپلود های اخیر «دیبات» نامیده می شوند. در جهان دریبل ریتوییت یا ری‌پست وجود ندارند. به جای آنها چیزی وجود دارد به نام «ریباند»، که بیشتر مفهم پاسخ (reply) می دهند. که کاربران این ریباند ها را تا جایی که به «پلی آف» ها (یک بخش پر بیننده برای پر طرفدار ترین پروژه ها) برسند، ادامه می دهند.نام دریبل از دو استعاره “ایده های قَدَر” و “نفوذ کارها” می آید. دن سیدرهولم (از بنیانگذاران دریبل). همچنین ادامه میدهد که ما یک مقداری “b” به نام اضافه کردیم چون دامنه آن خالی نبود! بعد ها، اصرار زیادی نبود که برند روی یک استعاره ورزشی ریشه دار شود، اما هنگامی که داشتیم این تجربه را خلق می کردیم همه چیز سر جای درست قرار گرفت. خیلی از قوانین بسکتبال در دنیای ما جواب می دادند!لفاظی ها و واژه پردازی ها یک منبع قوی و موثق برای نام و توپ بسکتبال صورتی برندمان بود. اینها بشدت جذاب بودند و برای کاربران جدید و آینده نگر مان یک محصول خاطره انگیز را تداعی می کردند. این تاثیرات جانبی ناخودآگاه (یا شاید هم خود آگاه) برند که بسیار هم گسترده بودند، صحبت درباره دریبل را بسیار راحت می کردند.Dribbble co-founders Dan Cederholm and Rich Thornett [Photo credit: Samuel Fine]کیفیت در راس امورمی تونم اولین باری که خیلی واضح درباره دریبل صحبت کردم رو بخاطر بیارم. یکی از هم خانه های من در دانشگاه یک طراح گرافیک بود که واقعا روی این ایده که تبدیل به یک بازیکن شود قفل کرده بود!چند سالی از فعالیت دریبل می گذرد و هنوز آپلود «شات» در دریبل با دعوت نامه امکان پذیر است. تعداد محدودی دعوت نامه به صورت تصادفی به کاربران اعطا می شود که تعداد طراحانی که بازیکن هستند یا منتظر دعوت اند را کنترل می کند.دریبل خیلی سریع تبدیل به معادل وبیِ یک آکادمی تیم بسکتبال شد.  همه می خواهند جزئی از آن بشوند. یک جای مرسوم برای دیده شدن. به نظر می رسید که دریبل فقط بهترین طراحان را قبول می کند که با خود توجه و احترام به ارمغان می آورند.خیلی سریع میزان احاطه و اعتیادی که دریبل برای کاربران ارمغان می آورد افزایش یافت، حتی با وجود این مسئله که بنظر می رسید دریبل کمتر از رقبا هوای کاربر را دارد اما روز به روز به تعداد علاقه مندانش افزوده می شد.سیدرهولم افزود: «دلیل اصلی که ما دریبل را به صورت دعوت نامه ای نگه داشتیم این بود که بتوانیم توازن توجیه پذیری را در پیشنهاد های کاری که کاربران می دهند برقرار کنیم». این مزیت می توانست برای پیمانکاران وقتی در این سایت دنبال طراح می گردند تا به آن پیشنهاد شغلی دهد این ضمانت را با خود به ارمغان می آورد که مطمئن باشند در بین بهترین طراح ها در حال جستجو هستند. همچنین گفت: «ما این شانس را داشتیم که خیلی از پتانسیل ها را دم در منتظر داشته باشم، دقیقا وقتی که درآمد نقطه تمرکزمان بود، دعوت نامه ها این را تضمین می کردند که خیلی آرام رشد کنیم در حالی که نگران خیلی چیز های دیگر بودیم. مثل ساختن یک زندگی جدید…».دریبل از قبل مقداری باز تر شده، اما برای قرار دادن کار ها در آن همچنان به تایید شخص دیگری نیاز هست. گرچه این مسئله خیلی اهمیت ندارد. چرا که نه تنها کیفیت دریبل و محتوای آنرا بشدت بالا نگه می داشت بلکه آنرا به خانه برای با استعداد ترین و جذاب ترین دیزاینر ها تبدیل می کرد.نگاهی به تجربه کاربری در دریبلپینترست، یک شبکه اجتماعی است که به کاربران اجازه می دهد تصاویر مورد علاقه شان را منتشر کنند (با عبارتی به نام پین – که استعاره از سوزن هایی که عکس های مورد علاقه مان را با آن به دیوار اتاق یا محل کارمان می چسبانیم). این پلتفرم به این دلیل رشد کرد و به محبوبیت رسید که خیلی موفق ساختار مجلات گلاسه‌ای که در صنایع مد و یا طراحی داخلی هستند و ما دیوارهایمان را با آنها تزئین می‌کنیم را شبیه سازی کرد.طراحی گرافیک نیز فضای مشابهی دارد. قبلاً مجلاتی مثل Creative Review یا Thick بطور اختصاصی پل رابطی بودند میان میز هایی که طراحان در کافه ها پشت آن می نشینند و موقعیت هایشان در آژانس های تبلیغاتی. این مجلات محلی بودند برای اینکه طراحان بتوانند از آنها الهام گرفته و کارهای با استاندارد های بسیار بالا برای ناشران خلق کنند.دریبل نیز همانند پینترست است. فقط با این تفاوت که به طرز باورنکردنی کیفیت بالای پرژه ها طراحی شده را جایگذین کمیت کرده و صد البته با ظاهری ساده و جذاب. رابط کاربری دریبل بیشتر از پالت رنگی طوسی و مشکی استفاده کرده، البته با رگه هایی از صورتی که در لوگوی برند نمود پیدا می کند.  پروژه ها (شات ها) به خودی خود در مرکز توجه قرار دارند، و البته نا گفته نماند که فضای بسیار کافی و زیادی برای قرار گرفتن بازخورد ها و نظرات و تعداد لایک ها و انتشار هر کار در نظر گرفته شده است.نمایی از فضای صفحات داخلی دریبلهمچنین فضا کوچکی وجود دارد تا نشان دهد چه رنگهایی در این کار استفاده شده است. که طراحان همکار می توانند دقیقا همان فضای رنگی را رعایت کرده و از این پالت ها در کارهای خودشان استفاده کنند.با کلیک بر روی الحاقیه های که به شات ها پیوست شده، تصاویر در محیطی نمایش داده می شوند که حس همان رابط سنتی دریبل را القا می کند یک نوار در بالای آن که خیلی خلاصه اطلاعات اولیه و لازم کار را ارائه می دهد. فلیکر نیز تقریباً لی اوت مشابهی را پیاده کرده است (هنگامی که می خواهید اندازه‌های موجود عکس را مشاهده کنید). که صد البته دریبل نسخه بشدت بی عیب و نقص خودش را پیاده کرده.سیدرهولم در این باره توضیح می دهد: «اولویت اول همیشه برای ما فیچر کردن کار و طراح بود». و در ادامه می گوید: «ما عمداً رابط را لخت نگه داشتیم(مونوکروم، با تایپ‌فیس هلوتیکا و گلیف های ساده)، که باعث می شد تنوع در کارها دیده شود و خود کارها زیر سایه شلوغ کاری های برند نباشد».«با گذشت زمان، ما قابلیت های متنوع و زیادی به پلتفرم اضافه کردیم که کاربر می تواند برای هر فعالیتی در اجتماع دریبل یکی از آنها را انتخاب کند. مثلا ریباند، که در واقع چیزی شبیه به این بود که کسی بخواهد کاری را در کامنت خود اضافه کند. برای این ما تجربه مشابهی را خلق کردیم با رابطی جدید که کاربر راحت متوجه شود که چه خبر است!» .فارق از همه چیزهایی که ممکن بود حواس کاربر را پرت کند، برای بازیکن ها تضمین می کردیم کارهایشان به بهترین نحو ممکن نمایش داده خواهد شد. نتیجه نهایی؛ پلتفرمی بود که به سادگی تمام جذابیت ها برای تشویق به جستجوی بیشتر برای کاربران را به زیبایی فراهم می کرد.سخت کار کردن؛ فقط برای پول!سخت… خیلی سخت. خیلی از بازار های غربی همچنان با بحران اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند، که این مسئله باعث می شود که فشار اقتصادی یکسانی به تجارت های کوچک، متوسط و بزرگ وارد شود. آژانس های تبلیغاتی و طراحی دنبال چیزی میگردند که بتوانند با کمترین هزینه های ممکن کارهای خود را انجام دهند. بخاطر این که دستمزدی که مشتریان می خواهند برای کارهای خودشان پرداخت کنند، روز به روز کمتر از قبل می شود.نتیجتاً، طراحان گرافیک، بخصوص فری لنسر ها، دنبال کارها و موقیت های جدید می گردند. و مشتریان جدید و موقیت های جدید به معنای درآمد بیشتر است. یک حساب کتاب ساده.دریبل پس از آن خیلی معقول شروع کرد به ساختن بخشی برای اشتغال، تا هر کاربری بتواند موقعیت شغلی جدیدش را ایجاد کند. این فقط یک منبع بود که لیستی از موقعیت ها را ایجاد می کرد و خیلی ساده کار می کرد، ولی بشدت کار راه انداز بود و خیلی سریع به منبعی قابل اعتماد برای کسب و کار طراحان تبدیل شد.سیدرهولم می گوید: «وقتی شروع به کار کردیم این بخش موقعیت های شغلی را نداشتیم. اما بجایش تبلیغاتمان را می فروختیم». «شرکت ها و آژانس ها موقعیت های شغلی شان را در بنر های ما تبلیغ می کردند. دیگران هم توانایی هایشان را. خیلی سریع فهمیدیم که یک بخش اختصاصی برای این کار باید راه اندازی کنیم که همه بتوانند از میان استعداد هایی که هر روز در دریبل پرسه می زنند طراح مورد نظرشان را فرا بخوانند!».«اتفاقی که افتاد این بود:‌ تعداد زیادی درخواست شغلی و استخدام در دریبل صورت گرفت که می توانست به ما کمک کند که امکانات بهتری فراهم کنیم برای طراحانی که دنبال موقعیت شغلی هستند و آژانس هایی که بدنبال طراح می گردند.»دیزاین، همیشه خیلی مهم نبوداستاندارد ها برای آن چه که به آن طرح خوب اتلاق می شد روز به روز در حال توسعه بود. این بخشی از دلیلی بود که چند وقت قبل  اپل از iOS 7 پرده برداری کرد و باعث ایجاد تحرکاتی در طراحان و اجتماع ما شد. (وقتی اپل از این نسخه در سال ۲۰۱۳ پرده برداری کرد اعلام کرد که بزرگترین تحول در تجربه و رابط کاربری iOS تا کنون است.)دریبل، پتانسیل آنرا داشت که در راس مسائل این تغییر باشد. در واقع دریبل برای طراحان یک محیطی را فراهم می کرد تا کارهای خود را بهبود ببخشند و در نهایت توسط استارت‌آپ بزرگ بعدی به کار گرفته شوند.کاربران مانند قبل درحال توسعه تغییر و تحولاتی بودند که آنها را به اپلیکیشن هایی که در حال توسعه برای iOS 7 بود پیشنهاد می دادند (حتی گاهی اوقات آن را به خود پلتفرم iOS پیشنهاد می دادند.) که این قضیه فقط به بالا نگه داشتن کیفیت کارهایی که در دریبل آپلود می شوند کمک می کرد.سیدرهولم می گوید: «تفاوت در اینجا بود که الآن افراد (بدرستی) توجه بیشتری به آن می کردند و آنها نیز تشخیص داده بودند که این مسائل مهم هستند». «ما می دیدیم که شرکت های بزرگ روی دیزاین های جدید سرمایه گذاری می کردند چون می دانستند تنها چیزی یک محصول موفق را از بقیه متمایز می کند تجربه کاربری است.»«این یک موقعیت هیجان انگیز بود برای اینکه تبدیل به یک طراح شوید. ما می دیدیم که تعداد استارت آپ هایی که توسط یک طراح ایجاد شده روز به روز در حال افزایش است. دقیقا جایی که دیزاین عامل پیش برنده یک محصول بود و چیزی که تعیین می کند آن محصول چگونه فهمیده شود. این مسئله نیز حائز اهمیت بود که الان دیزاین مبحثی نیست که بعد از ایجاد یک محصول بگویند: حالا قشنگش کن! بلکه مبحثی است که در مراحل تفکر کانسپت یک ایده خوب دیده می شود. شرکت های موفق این را فهمیده بودند و این تنها دلیلی بود که کسب و کار ها بیش از پیش روی دیزاین سرمایه گذاری می کنند.»خب، حالا آینده دریبل چیست؟دریبل، بصورت خیلی حسادت برانگیزی جای پای خود را در پلتفرم های آنلاین محکم کرده، برای انتشار و اکتشاف چیزی هایی که محصول را به موفقیت می رسانند؛ یعنی دیزاین. چند وقت پیش این پلتفرم داشت روی قابلیت جدیدی بنام تیم کار می کرد. که در حال حاضر به سازمان ها اجازه می دهد پروفایلی برای خودشان ایجاد کنند و طراحان را در آن جمع کنند. طراحان نیز می توانند شات های خود را در یک صفحه مجتمع آپلود کنند، که دقیقا مثل آن است که کار ها را در پروفایل خودشان انجام می دهند.سیدرهولم می گوید: «تیم های همچنین می توانند موقعیت های شغلی خود را در صفحه خودشان ایجاد کنند.» همچنین ادامه می دهد: «مجددا این یک قابلیت بود که از مشاهدات ما ناشی شد که افراد بیشتر از دریبل چگونه استفاده می کنند. شرکت ها و آژانس ها پروفایل خودشان را ایجاد می کنند، که این پروفایل های جدای پروفایل های شخصی است که طراحان ایجاد می کنند.»همچنین اضافه می کند: «ما فکر می کنیم که تیم ها ارتباط میان کارفرمایان و استعداد ها را تقویت می کند. که ما واقعا درباره آن هیجان زده هستیم.»به نظر می رسد تیم ها می تواند رابطه معقولی را فی ما بین کسب کارهای بزرگ و درآمد دریبل ایجاد کند. بدون در نظر گرفتن فردا. بنظر می رسد که پلتفرم متاسفانه در حال از دست دادن وضعیت خود در قالب یک اجتماع برای صنعت طراحی حرفه ایست ولی خب ناگفته نماند که دریبل خودش را به عنوان یک حرکت بسیار بزرگ در این صنعت ثابت کرده و جمله قبلی فقط یک سخت گیری بود!در پایان باید تشکر کنم از وقتی که برای خواندن این مطلب گذاشتید. و امیدوارم که مفید بوده باشه. این مقاله در تاریخ ۱۲ مرداد ماه ۱۳۹۲ در بلاگ thenexweb به این آدرس منتشر شد. نویسنده؛ آقای نیک سامرز هستند که توییتر، لینکدین و گوگل پلاس ایشون رو می تونید ملاحضه بفرمایید.</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Fri, 09 Dec 2016 18:34:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز درباره ظاهر جدید اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-lmcvqi8ehqpf</link>
                <description>متنی که در ادامه می خوانید، توضیحات یان اسپلتر ، طراح اشد اینستاگرام است ، که درباره ری‌دیزاین هویت بصری جدید اینستاگرام توضیحاتی نوشته است.امروز؛ ما ظاهری جدید از آنچه که در اینستاگرام می‌دیدیم را رو نمایی و متنشر کرده ایم. آیکان اصلی اپلیکیشن اینستاگرام و باقی اپ آیکان هایمان را (اپ های Hyperlapse ، Layout ، Boomerang) خیلی متحدطور ریدیزاین کردیم! همچنین رابط کاربری اینستاگرام نیز جدیدش کردیم! با طراحی ساده تر و سبک و سیاقی پایدار تر ، که کمک می کند تا عکس ها و ویدئو های شما در اینستاگرام بیشتر بدرخشد.الگوبرداریوقتی که اینستاگرام متولد شد ؛ مکانی بود برای ویرایش و انتشار هرچه ساده تر عکس ها . پنج سال بعد ؛ همه چیز تکامل یافت ! حالا اینستاگرام تبدیل به یک اجتماع شده با بی نهایت تنوع ، که مردم در آن خیلی بیشتر از قبل در حال انتشار علایق و تجارب خود هستند؛ که این داستان به کمک ابزار های جدیدی که در اینستاگرام در نظر گرفتیم محقق شده مانند Boomerang و Layout . و البته راه های جدید ارتباط در اینستاگرام با ابزار Explore.پارسال ، جمعی از ما شروع کردیم به کند و کاو درباره اینکه چطور می توانیم به این تکامل کمک کنیم. بطوری که بتوانیم روی هویت، سنت و روح اینستاگرام بمانیم .  در واقع ما می خواستیم نگاهی جدید خلق کنیم ، نگاهی که در اینستاگرام نماینده طیف گسترده ای از گذشته، حال و آینده اجتماعمان باشد.در ادامه با ما باشید تا ببینیم چه خبر است…افتخاری برای اینستاگرام: بازخوردهای مردمی درباره هویت جدیدمانهنرنمایی هایی در قالب هشتگ #Myinstagramlogo در حال انتشار بود (مثل این کیک اینستاگرام!)، که وقتی آنها را دیدیم حس موفقیت کردیم بابت اینکه آیکانی از آب در آمد که مردم آنرا دوست دارند و می خواهند که نمونه خودشان را داشته باشند، پس آنرا ساختند. مابین این گوشه های گرد با بافتی گیرا، صورت تدی شکل(!)، یک لنز نقلی بامزه و رنگین کمان؛ خیلی حس وجود دارد که باعث شود عاشقشان شوید!برندها، لوگو و محصولاتی که توسعه داده می شوند که ارتباطات عمیقی با مردم برقرار کنند نمی توانند و البته نمی شود که تغییر کنند فقط و فقط بدلیل اینکه «قدیمی شده اند»! خب، آیکان و طراحی اینستاگرام داشت یواش یواش درگیر حس مردم می شد و البته بازتابنده اجتماع میلیاردی اش نبود. و ما فکر کردیم که می توان آنرا بهتر ساخت.بهتر است شروع کنیم: http://redesigns.ir/wp-content/uploads/2016/12/A-New-Look-for-Instagram-on-Vimeo.mp4 آیکان اسکیوموفیک  سابق اینستاگرام این مزیت را داشت که حس ملموس بودن پیکسل ها را می داد و کاوش ها و تحقیقات اولیه ما برای مدرن سازی این آیکان بر این اساس بود که این حس را حفظ کنیم. ما با چالش های ابتدایی داستان را شروع کردیم: فلت کردن آیکان و حفظ تزئینات! که به یک ساختار بهتر و البته فلت رسیدیم. اما آیا نباید بیشتر کار می شد تا هر سال مجبور نباشیم این ریدیزاین را انجام دهیم؟ پاسخ مثبت است. بیشتر باید کار می شد.بعد از این تغییر ابتدایی که حاصل بررسی های اولیه بود؛ تمرکزمان را به سمتی سوق دادیم که بفهمیم مردم واقعا در استایل کلاسیک و اصلی اینستاگرام چه چیزی را دقیقا دوست داشتند که طبعا آنها را نه تنها حفظ کنیم؛ بلکه تشدیدشان کرده و توسعه‌شان دهیم. نتیجه این بررسی این بود که مردم رنگین کمانی که در عدسی های لنز پدید می آید را دوست دارند و این مهم یک نکته کلیدی برایمان بود. همچنین کار دیگری که کردیم جامعه نمونه شرکت خودمان را در نظر گرفتیم و از افراد خواستیم تا در همان لحظه تصویر ذهنی که از لوگوی اینستاگرام دارند را در ۵ ثانیه برایمان روی کاغذ بکشند! تقریبا همه یک رنگین کمان، یک لنز، و یک چشمی را برایمان به تصویر آوردند.با این بینش، تصمیم گرفتییم که تمام این نتایج را به یک آیکان مدرن تبدیل کنیم که تشخیص و تطبیق را با هم برایمان به ارمغان بیاورد.راه حل: رنگین کمان و لنز دوربین؛ پلی برای آینده‌مانری دیزاین هویت بصری اینستاگرامرنگاگر لنز یکی از پل های هایلایت شدن آیکان بود، رنگین کمان پلی بود برای جان دادن و رنگ دادن به نشان. رنگ همیشه بخش اعظمی از آیکان کلاسیک اینستاگرام، فیلتر ها، عکس ها و ویدئو های اجتماعمان بود.وقتی شروع کردیم به تصویر سازی مجدد رنگین کمان، داشتیم دنبال گزینه های مینیمال تری می گشتیم، اما در نهایت باید گرما و انرژی بیشتری به ساختار می دادیم.ساختاردر حقیقت، ما تشخیص دادیم که احتیاج داریم پا را از فقط یک دوربین گرافیکی پیاده سازی شده فرا تر بگذاریم، تا بتوانیم به یک ساختار منعطف و مقیاس پذیر برسیم که در اساس ساختار قبلی این قضیه ضعیف و بی ثبات بود. برای حفظ جذبه و وزن ساختار قبلی، باید می فهمیدیم که چگونه به کارکتر جدیدمان را توسعه بدهیم در حالی که چیزهای که لازم نیستند را حذف کنیم.سوال بعدی که پیش آمد این بود که چقد تا هدفمان فاصله داریم؟ اگر بخواهیم خیلی خلاصه بگوییم؛ باید گفت ساختار فعلی خیلی با روح و تاریخچه اینستاگرام خیلی گره نخورده است. اگر هم خیلی بخواهیم تحت الفظی بگوییم باید گفت که ست کردن تغییرات با چیزی که الان داریم کار سختی است.بعد از پالایش های بسیار نتایج، ما جایی فرود آمدیم که هنوز یک دوربین است، اما زمینه را برای آینده فراهم می کند.هویت بصری واحدخانواده اینستاگرام؛ لی‌اوت (گوگل‌پلی ، آیتیونز)، بومرنگ (گوگل‌پلی، آیتیونز)  و هایپرلپز همگی صاحب ظاهری جدید و متحد شدند. ما رنگین کمانمان را روی همه‌شان اجرا کردیم و همه را طبق ساختار جدیدمان ریدیزاین کردیم تا به مجموعه حس اتحاد بیشتر ببخشیم. ما همچنین آیکان های لی‌اوت و بومرنگ را به روز رسانی کردیم تا بهتر از قبل گویا چیزهایی باشند که افراد می خواهند در آنها خلق کنند، یک کلکسیون عکس، یا یک مینی-ویدئو که به سر و تهش لوپ می شود!اتحاد هویت بصری جدید اینستاگرام در محصولاتشانرابط کاربری جدیددر حاشیه فعالیت هایی که در زمینه ری‌دیزاین آیکان جدید داشتیم، ری‌دیزاین رابط کاربری را نیز شروع کردیم، کار بر روی یک چیز ساده و تر و تمیز که بیشتر تمرکز افراد روی عکس ها باشد.هنگامی که در آیکان رنگ از خودِ آیکان می آمد، ما بر این عقیده بودیم که رنگ باید مستقیماً از عکس ها و ویدئو های کاربران بیاید. ما رنگ ها و نویز ها را از سطوح اپلیکیشن پاک سازی کردیم تا رابط کاربری ساده تری در اختیار افراد قرار دهیم که محتوایشان در وسط میدان قرار دارند، در عوض رنگ ها را در جریان صفحه اصلی و فلو آیکان ها تشدید کردیم.ریدیزاین رابط کاربری جدید اینستاگرامهمگام با ساده سازی رنگ ها و نویز های رابط کاربری، ما الگوهای تعاملی را دیدیم که دیگر خیلی در دستگاه های iOS و Android حس بومی بودن نمی دادند و کاربر با آنها راحت نخواهد بود. با توسعه الگوی تعاملی جدید که از استاندارد های iOS و Android در اجزا، الگوها و آیکان ها استفاده کرده بودند، افراد به تدریج با ناوبری اپ آشنا می شدند. ما همچنین آیکان های سیستمی را هم ری‌دیزاین کردیم تا کاربران هر دو اکوسیستم iOS و Android حس راحتی بیشتر را در محیط دستگاه خود داشته باشند.نگاه به جلوجامعه رو به رشد ما، الهام بخش بود، و ما امیدوار بودیم که خلاقیت، زندگی، و مثبت اندیشی را بیش از پیش روز به روز به اینستاگرام بیاوریم. ما آرزو داریم که افراد اجتماع‌مان آیکان جدید را خلاقیتی جدید ببینند، چیزی که سرگرمی را با خود همراه داشته باشد. که اگر این اتفاق بیافتد بسیار هیجان زده و خوشحال خواهیم شد.متنی که در بالا خواندید توضیحاتی از یان اسپلتر بود که در بلاگ شخصی اش در مدیوم در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۹۵ منتشر کرده بود.</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Fri, 02 Dec 2016 18:28:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لوگوی جدید اینستاگرام خیلی ناکارآمد است؛ ممکن است آنرا به قبل بازگردانید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%D9%84%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%86%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%9B-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D9%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-zq3e4efakkvv</link>
                <description>ADWEEK در نکوهش ریدیزاین و بازطراحی لوگوی اینستاگرام، مطلبی را دقیقاً پس از انتشار آن منتشر کرد. در پایین باهم آنرا می‌بینیم.اینستاگرام در ۱۱ می از لوگوی جدید خود پرده برداری کرد، لوگویی که ممکن است به یکی از بزرگترین شکست های دیزاین سال تبدیل شود.آیکان مشهور، کلاسیک و اسکیومورفیک اینستاگرام، که نمایش مجازی از دوربینی واقعی بود، محبوبیت مردمی بسیاری داشت. و از لحاظ تشخیص، یکی از سریع ترین ها در دنیای تکنولوژی بود. که هر شخصی در آن‌ واحد می‌توانست تشخیص دهد که آن چیست. به دلایل نامعلومی، اینستاگرام هویت اصیل خود را تاریخ گذشته دانست! Ian Spalter رئیس بخش طراحی اینستاگرام، در مطلبی در Medium (درباره هویت بصری جدید و گسترده‌تر شان) این‌طور نوشت:برای شروع، خب… در واقع… بازتابی نامناسب از جمعمان! و ما فکر کردیم که می‌تواند خیلی بهتر از این باشد.این مکث ها و سه نقطه ها در جمله یان اسپلتر چیزی را به ما می گویند یا به نظر می‌رسد نوعی سر در گمی را نشان می دهد. ای کاش آن محذوفات(!) یک مکث واقعی بودند. ای کاش آنها کمی آهسته تر از روی ناخودآگاهی این خندق را به دور «نماد شخصیت برندشان» حفر می کردند!به نظر می‌رسد که نوعی خود-سانسوری در این جمله نهفته باشد یا نوعی حذف به قرینه معنوی. این می‌تواند به نوعی بی ثباتی در تبیین هدف را به دنبال داشته باشد. و یا اینکه گیج بودن تیم دیزاین را رساندن منظورشان می‌رساند(خیلی بد بینانه). اگر تنها آن حذف به قرینه معنوی تبدیل به یک مکث واقعی شود. و آنها روی این طبع شان اصرار کرده و بخواهند که همینجا بایستند، اصلی ترین نماد و کلید شخصیت برندشان را بازپس زده اند.در ادامه چند لحظه ای با ما همراه باشید تا نقد adweek را بخوانیم.طبق روال معمول؛ وقتی یک لوگو ریدیزاین و بازطراحی می شود، اینستاگرام شروع کرد به توجیهاتی درباره جزئیات روند خلاقیتی که در ریدیزاین این لوگو اتفاق افتاده. که باعث شده تصمیم نهایی چنین چیزی باشد. اینستاگرام گفته که این می‌تواند شروع یک مدرنیسم برای لوگوی قبلی باشد. که تولید یک نمونه روشن تر و فلت تر را نتیجه داده است، که البته به خوبی کار نمی‌کرد! پس کار بر روی یک رنگین کمان و یک لنز دوربین را شروع شد. تا بتوانند نشان کاملاً جدیدی را از کار در بیاورند. به امید آنکه یک آیکان اپلیکیشن مدرن تولید کنند. تا ضربه‌ای بزند به اختلاف بین این دو تفسیر: «همه چیز تمام بودن» و «تشخیص پذیری»… .لوگوی جدید ایستاگرام یک هجو خالص است؛ ممکن است آنرا به قبل بازگردانید؟

سوالی که اینجا ایجاد می‌شود این است: چقدر از راه را رفته ایم؟ اینستاگرام اینگونه پاسخ می‌دهد.اگر خیلی خلاصه بخواهیم بگوییم، این نشان خیلی با روح و تاریخچه اینستاگرام عجین نیست. در تئوری، سخت است بخواهیم قبلی ها را با آن چیزی که الان داریم مطابقت دهیم. بعد از تحلیل های بسیار، ما نشانه ای هنوز یک دوربین در آن است را پیشنهاد می دهیم، که زمینه را برای سال های پیش رو محیا می کند.در آخر، آنها باز روی نشانه یک دوربین کار کردند (که تقریباً به طور کامل یک تصویر انتزاعی بود.) و یک رنگین کمان، یک رنگین کمان که به عنوان پایه و اساس یک لوگوی رنگارنگ با زمینه طیف دار شد!متاسفانه، در حالی که ممکن است خروجی های بهتری در محیط های مختلف از آن ببینیم. اما این نشانه، یک تصویر فراموش شدنی است. که کاملاً در بین هزاران هزار آیکان اپلیکیشن های مشابه گم خواهد شد، و از خاطر مردم خواهد رفت. این لوگو مقداری گمراه کننده است در باب اینکه تشریح کند که چرا یک پیشرفت است. در واقع این یک سوال بزرگ است که اصلاً «چرا آنها به مدرنیته نیاز دارند؟»اینستاگرام؛ ممکن است آنرا به قبل بازگردانید؟این مطلب در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ماه سال ۱۳۹۵ در ADWEEK توسط  Tim Nudd منتشر شده است. تمامی حقوق تصاویری این مطلب که واترمارک ریدیزاینز را ندارند  متعلق به Instagram و ADWEEK می باشد. تصویر کاور این مطلب نیز کاری است از Ellie Morris،‌ که از اینجا قابل مشاهده است.</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jun 2016 19:22:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا لوگوی جدید اینستاگرام می تواند بهبود بسیار کارآمدی باشد؛ این هیت‌مپ‌های نگاه سنج توضیح می‌دهند</title>
                <link>https://virgool.io/@bysajaad/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%84%D9%88%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF%D8%9B-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%87%DB%8C%D8%AA%D9%85%D9%BE%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%86%D8%AC-%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF-jzo21w37d1ps</link>
                <description>وقتی یک برند لوگوی و هویت آیکانیک خود را تغییر می دهد، مشتریان وفادارش معمولا با ناامیدی تمام شروع می کنند به نالیدن! این اتفاق به تازگی هم رخ داده؛ هنگامی که اول ماه می اینستاگرام آیکان اپلیکیشن خود یعنی همان هویت بصری خود را ری‌دیزاین کرد.در این باره یکی از تندرو ترین نقدهای ممکن را Adweek کار کرده. که آنرا با نام “یکی از بزرگترین شکست های دیزاین سال” نامگذاری کرده.اما باید گفت که عنوان تجاری اشتباهی در پیش گرفته است، این را ما نمی گوییم! طبق یک تجزیه و تحلیل  که توسط نرم افزار Dragonfly انجام گرفته است. Dragonfly یک اپلیکیشن تحلیل گر است که توسط Black Swan و به کمک محققین دانشگاه Queen Mary لندن خلق شده است.در واقع به گفته این اپلیکیشن؛ لوگوی جدید اینستاگرام ۱۰ درصد بیشتر از نمونه قبلی مرکز تمرکز چشم انسان را درگیر خود می کند.بیزینس اینسایدر از Dragonfly  می خواهد تا تحلیل کند که لوگوی های جدید و یا قدیمی کدام یک از ۱۰ برند اصلی که در سالیان اخیر تغییر لوگو داده اند بهتر و تاثیر گذار تر است.با ما همراه باشید.Dragonfly از یک سری مدل های محاسباتی استفاده می کند برای پردازش اینکه چشم انسان به چه جزئیاتی دارد نگاه می کند (انحناها، تضاد رنگ ها یا کنتراست، بافت ها و روشنایی) و همچنین برای اینکه به انگیزه جذب هر پیکسل توسط چشم انسان امتیاز بدهد که بتواند تشریح کند جذابیت و یا عدم آنرا.خروجی های این اپ یک سری نقوش گرمایی یا همان هیت‌مپ هستند که نشان می دهند که چشم انسان دقیقا به چه چیزهایی در سه ثانیه اول دیدن آن لوگو جذب شده است.هویت بصری اینستاگراملوگوی قدیمی اینستاگرام به طور متوسط امتیاز ۵۸ را به خود اختصاص داده، Dragonfly حدس می زند که بیشترش مربوط به حس نوستالژیکی است که این لوگو به بیننده القا می کند و مقداری دیگر هم مربوط به عبارت “insta” که روی لوگو درج شده، که البته همه اینها را زمینه روشن این لوگو جبران کرده و هیچ توجهی را معطوف خود نساخته است.و اما لوگوی جدید بحث برانگیز اینستاگرام، این لوگو توانسته به متوسط امتیاز ۶۸ برسد که بسیار چشمگیر است. به گفته Dragonfly این لوگو تاثیر گذار تر است!چیزی که به این داستان کمک کرده گرادیانت یا طیف رنگ زیبا و روشن رنگ که با انحناهای خطوط سفیدی که یک دوربین را نشان می دهند مقطع شده تمکز و توجه چشمان انسان را بیش از پیش به خود جلب می کند.هویت بصری گوگللوگوی قدیمی گوگل یک امتیاز متوسط تر و تمیز را دریافت کرد! ۶۷… که خیلی برای چنین برندی عجیب نیست.لوگوی جدید گوگل اگر چه دو امتیاز افت داشته اما به گفته Dragonfly این فقط و فقط بخاطر “گردی پایینی که در حرف g دوم گوگل بوده و الان نیست” اتفاق افتاده.هویت بصری Uberلوگوی قدیمی Uber که فقط یک U سفید در میاد یک زمینه تیره است، که نظرم بسیار زیبنده و مینیمال کار شده به گفته Dragonfly نیز بسیار تاثیر گذار تر از ری‌دیزاین لوگوی جدیدشان است، بطوری که لوگوی قدیمی Uber متوسط امتیاز ۶۳ را کسب کرد که این قضیه در بازسازی لوگویشان با ۱۰ امتیاز کاهش به امتیاز ۵۳ می‌رسد!هویت بصری Airbnbلوگوی قدیمی Airbnb از این گردانه با امتیاز متوسط بسیار خوب ۷۶ بیرون آمد.که البته بازطراحی لوگوی جدیدشان نیز تقریبا به همان خوبی بود، با امتیاز متوسط ۷۵٫ این قدرت نمایی Airbnb در طراحی لوگوی قبلی و ری‌دیزاین لوگوی جدیدشان نمی تواند به پیش زمینه موسس آن “Joe Gebbia” در زمینه هنر و دیزاین بی ربط باشد.هویت بصری توییترپرنده قدیمی توییتر منقار بزرگتری نسبت به نسخه جدیدترش داشت، اما در تحلیل Dragonfly فقط توانست امتیاز متوسط ۴۷ را کسب کند.لوگوی جدید توییتر از این گردانه موفق تر بیرون آمد، با متوسط امتیاز ۵۸٫ منقار این پرنده جدید کمتر به عنوان یک نقطه تمرکز مطرح بود و نیز از آن پر های پریشان روی سر پرنده هم خبری نبود… بسیار زیباتر، کارآمد تر و مینیمال تر.هویت بصری یاهولوگوتایپ قدیمی یاهو، امتیاز متوسط ۶۷ را کسب کرد… تمام!بازطراحی لوگوتایپ جدید یاهو یک پیشرفت ریز و جمع و جور بود! با دو امتیاز افزایش: ۶۹! Dragonfly می گوید “بنفش عمیق تر و اضافه کردن سایه و بعد به لوگو آنرا در چشم انسان شفاف تر و واضح تر جلوه می‌دهد.”هویت بصری فیسـ‌بوکلوگوتایپ قدیمی فیسبوک به کمک استفاده از یک فونت تر و تمیز و جذاب، امتیاز بسیار بالای ۸۰ را به خود اختصاص داد.لوگوتایپ جدید فیسبوک دستخوش تغییرات بسیار اندکی شده، فونت کمی ریز تر، با انحنا های بیتشر در حرف “a”، که امتیاز آنرا با یک پله کاهش به ۷۹ رساند. (البته که زیبایی آن هم آسیب جدی دیده است!)هویت بصری Coors Lightلوگوی قدیمی یک سازنده ماءالشعیر بنام Coors Light امتیاز بسیار تاثیر گذار ۷۳ را بدست آورد. این بخاطر تجمع لوگو و رعایت توازن آن بود.لوگوی جدید Coors Light بسیار بسیار بدتر بود، طبق گفته نتایج آزمایش و تحلیل، امتیاز این لوگو ۵۷ بود، این لوگو عریض تر بود و بسیار رنگ و رو رفته بود!هویت بصری پی‌پللوگوی حاشیه دار سفید قدیمی پی پال امتیاز بالای ۷۲ را به خود اختصاص داد.وقتی این بوردر (حاشیه) سفید در لوگوی جدید حذف شد، اولین اتفاقی که افتاد این بود که امتیاز به ۶۶ کاهش پیدا کرد. Dragonfly می گوید حذف این حاشیه سفید رنگ حرف “P” کمی این لوگو را رنگ و رو رفته کرده است.هویت بصری Foursquareنشانه قدیمی Foursqare بسیار خوب بود، که توانست متوسط امتیاز ۷۲ را کسب کند.اما نشانه جدید Foursquare از آن هم بهتر بود، که بالا ترین متوسط امتیاز آزمایش را کسب کرد: ۸۲… همه اینها بخاطر “F”  قرمزی بود که بسیار واضع و جذاب بود و همچنین بخاطر حروف بزرگی بود که برای نوشتن لوگوتایپ Foursquare استفاده شده بود. که به نسبت گیرا تر از حروف شکسته فونت لوگوتایپ قدمیشان بود.در مجموع با اینکه نسبت به طراحی مجدد هویت بصری برند ها گاهی اوقات بازخورد ها بیشتر منفی بوده ولی خب نتیجه بلند مدت بوده و در دراز مدت می‌تواند تاثیر خود را بگذارد. و صد البته که همیشه نیز بدین صورت نخواهد بود و گاهاً نتیجه ای در بر نخواهد داشت.این مقاله در تاریخ پنج شنبه، ۶ خرداد ۱۳۹۵ در سایت بیزینس اینسایدر توسط Will Heilpern به رشته تحریر درآمده و منتشر شده است و توسط ری‌دیزاینز به فارسی برگردانده شده است. حقوق تصاویر بدون واترمارک متعلق به بیزینس اینسایدر می باشد.</description>
                <category>سجاد رودباری</category>
                <author>سجاد رودباری</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jun 2016 19:16:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>