<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سین معبودی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@c_maboodi</link>
        <description>مشتاق عام تئاتر، موسیقی و اقوام وابسته</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 16:52:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1028497/avatar/408jkO.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سین معبودی</title>
            <link>https://virgool.io/@c_maboodi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پروپاگاندا و اجتماع، به شرح فرهادی</title>
                <link>https://virgool.io/@c_maboodi/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%BE%D8%A7%DA%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D8%B1%D8%AD-%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-n9qdxglsjpy3</link>
                <description>فیلم &quot;قهرمان&quot; آخرین اثر اکران شده از کارگردان صاحب نام ایرانی، اصغر فرهادی ‌ست که مورد استقبال بسیاری در سطح کشور و فراتر از آن قرار گرفته‌ست. این فیلم که با محوریت ماجرای زندانی مالی به نام &quot;رحیم سلطانی&quot; با بازی امیر جدیدی ساخته شده اشارات قابل توجهی به نقش انکارناپذیر پروپاگاندا در اجتماع امروز ایران و جهان دارد، که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.امیر جدیدی در فیلم قهرمان                                                                      (هشدار اسپویل)طی این متن قصد داریم انحاء پروپاگاندای قابل مشاهده در این فیلم را معرفی کرده و به‌طور مختصر شرح دهیم و به دیگر مسائل چون بازی‌های ارزشمند و … موجود در فیلم اشاره‌ای نخواهد شد.در تعریف پروپاگاندا به نقل از ویکی‌پدیا می‌توان گفت: گونه‌ای ارتباط است که در آن، اطلاعات هماهنگ و جهت‌دار برای بسیج افکار عمومی از طریق تبلیغات پخش و فرستاده می‌شود تبلیغات شکلی از ارتباط است که هدف آن تاثیر بر گرایش یک جمع یا جماعت همسو با موضع و دلیل دلخواه مبلغ است.در فیلم &quot;قهرمان&quot; شاهد سه موقعیت مورد استفاده قراردادن پروپاگاندا هستیم.موقعیت اول؛ قهرمان شدن. در این سکانس شاهد اطلاع یافتن مسئولین زندان از بازپس‌گردانی کیف محتوی سکه‌های طلا توسط رحیم سلطانی که خود زندانی مالی و تحت فشار بسیاری‌ست هستیم، که مورد تشویق و تمجید بسیار از سوی مسئولین، مدیریت، رسانه کشوری، سازمان خیریه و... واقع می‌شود. اما پس این قضیه موضوع جزئی وجود دارد و آن اینست که این فرد به شخصه کیف مزبور را پیدا نکرده است، اما ضمن مشورت با مسئول زندان تصمیم بر آن می‌شود که این مورد از شرح گزارش در رسانه فاکتور گرفته شود و همین امر در ادامه موجب دردسر برای فرد می‌گردد. به این روش &quot;حقیقت گزینشی&quot; یا &quot;selective truth&quot;  گفته می‌شود، یعنی گفتن پیام تبلیغاتی ضمن حقایق به نحوی که مخاطب متوجه نشود. که این تبلیغات درصدد یاری رساندن به خود فرد و آزادیش و در وهله دوم بزرگنمایی سازمان‌ها و عملکردشان است.موقعیت دوم؛ ضد حمله. در این سکانس شاهد انتشار فیلم زد و خورد فرد طلبکار و بدهکار با سویه منفی به بدهکار یا همان رحیم سلطانی و برملایی دروغ وی به اداره کارگزینی که از سرناچاری و محض حل مسئله گفته شده است هستیم، که هردو وجهه نه چندان خوبی به شهرت پیشین وی می بخشند و به شایعات پیشین مبنی بر دروغ و فریب بودن همه ماجرا و بزرگنمایی وی از سوی زندان مربوطه جهت حواس‌پرتی عموم از خودکشی پیش آمده در زندان دامن می‌زند. به کاربرد رسانه در این روش &quot;برچسب زدن&quot; یا name calling&quot;&quot; می‌گوییم، یعنی برانگیختن هیجان و خشم جمعی جامعه علیه یک گروه یا فرد با وارد کردن اتهامات و یا دامن زدن به شایعات که این روش موجب می‌شود نیازی به ایجاد بحث استدلالی با گروه‌ یا فرد مخالف نباشد.و موقعیت سوم؛ برانگیختن. در این سکانس شاهد پیشنهاد مسئول زندانی به نام &quot;آقای طاهری&quot; مبنی بر انتشار فیلمی از پسر فرد مزبور به نام &quot;سیاوش&quot;  با مضمون درخواست کمک مردمی برای  پدرش با حالتی رنجور و بغض‌آلود هستیم، درحالی که سیاوش لکنت زبان دارد و این موضوع وی را بسیار آسیب‌پذیرتر هم جلوه می‌دهد. که این روش پیشنهادی &quot;شعارهای فریبنده&quot; یا &quot;glittering truth&quot;  نامیده می‌شود، یعنی وسیله قراردادن سیاوش و لکنت او برای تظلم خواهی و توسل به شعارهایی با مفهوم مبهم و کلّی ست تا توجه افکار عمومی به پیام مبلغ جلب شود. این پیام‌ها اغلب بر حول محور ارزش‌هایی همچون شرافت، دین و دیگر ارزش‌های غالب بر جامعه شکل می‌گیرد. که این عمل توسط پدر او، رحیم سلطانی با مقداری خشونت متوقف گشته و از ملعبه واقع شدن سیاوش جلوگیری می‌گردد. چنین دست پیشنهادات و تصمیماتی در اصطلاح ماکیاولیایی نیز خوانده می شوند، یعنی با اعتقاد بر عبارت معروف &quot;هدف وسیله را توجیه می‌کند&quot; شکل گرفته‌اند.نکته پایانی قابل ذکر، چرایی پروپاگاندا و جهت‌دار نامیده شدن این عمل‌هاست، که باید گفت، ضمن حمایت مصرانه سازمان خیریه و زندان در موقعیت اول، هنگامی که ضد حمله یعنی موقعیت دوم اتفاق می‌افتد و موقعیت آن‌ها مورد تزلزل و شبهه قرار می‌گیرد سریعا دست به عقب نشینی و انتشار تکذیبیه و تغییر موضع می‌زنند و در نهایت در موقعیت سوم هم برای حفظ وجهه خویش سعی بر انجام عملی نه چندان اخلاقی دارند.منابع:«تبلیغات سیاسی» [علوم سیاسی و روابط بین‌الملل] هم‌ارزِ «propaganda»؛ جواد میرشکاریGarth Jowett, Victoria O&#x27;Donnell (2006), Propaganda and Persuasionتکنیک های پروپاگاندا وبگاه دانشگاه جرج واشینگن</description>
                <category>سین معبودی</category>
                <author>سین معبودی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Nov 2021 22:30:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمدی سیاه شناسی در دو پرده</title>
                <link>https://virgool.io/@c_maboodi/%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-mdhh7ak9ebez</link>
                <description>طی این مقاله که در دو قسمت منتشر خواهد شد، قصد داریم ضمن معرفی سبک &quot;کمدی سیاه&quot; دو نمایشنامه مطرح در این سبک را نیز بررسی کرده و عناصری که آنان را از کمدی یا تلخی مطلق بدین سبک مبدل می‌کنند مطرح نماییم.نمایش &quot;مراسم قطع دست در اسپوکن&quot; کمدی سیاه یا همان &quot;black comedy&quot; که به نام های &quot;طنز تاریک&quot; یا &quot;طنز تلخ&quot; هم شناخته می‌شود، زیر مجموعه از کمدی در ادبیات پست مدرن است و در آن با موضوعاتی مواجهیم که در حالت عادی با آن ها جدی برخورد می‌شود، همچون مرگ، کشتار جمعی، نژادپرستی، معلولیت، خودکشی، خشونت علیه قشری خاص، جنگ، تروریسم، جنون، ترس و ... اما در این سبک به سخره و هجو گرفته می‌شوند، در حالی که هیچ چیزی از یک تراژدی فجیع و خشن کم ندارند. پس اولین اصل برای لذت بردن از کمدی سیاه این است که دارای جنبه بسیار بالایی باشیم، زیرا در غیر اینصورت در اولین صفحات چنین واکنشی خواهیم داشت: با هرچیزی نباید شوخی کرد! بدین دلیل که کار این سبک چنین است که علاوه بر بامزه بودن، آزاردهنده نیز باشد و در درجات بالاتر، مخاطب را راجع به زشتی‌های پیرامون خود به فکر فرو ببرد.به بیان دیگر می‌توان گفت کمدی سیاه،به جنبه‌های منفی زندگی می‌پردازد و سعی می‌کند طوری با آن‌ها شوخی کند که غیرمنتظره و تکان‌دهنده باشد. و همچنین یکی دیگر از کاربردهایش، انتقاد از مسائل یا بیان حقایقی است که پرداخت جدی به آن‌ها یا خطرناک و یا بی‌تاثیر است؛ چیزی که به‌طور مثال در شوروی سابق بسیار عادی بود و ماهیت اصلی طنز سیاسی محسوب می‌شود. و چیزی که کمدی سیاه را از دیگر کمدی‌ها جدا می‌سازد گرایش آن به مسائل تاریک (افسردگی،جنایت، فقر...) در عین استفاده از طنز گفتاری و همچنین طنز موقعیت است.حال می‌پردازیم به بررسی چگونگی کمدی سیاه بودن نمایشنامه &quot;مراسم قطع دست در اسپوکن&quot; اثر مارتین مک دونا نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر انگلیسی. در این نمایشنامه ما شاهد داستان مردی به نام کارمایکل هستیم که دست چپش در کودکی و توسط چند مزاحم به وسیله قطاری قطع شده است و حال او بیست و هفت سال کذایی را صرف یافتن آن دست و انتقام گرفتن از بانیان این اتفاق کرده است، پس همانطور که می‌بینید پیش از هرچیز با طرح داستانی کاملا تراژیک و خشونت بار مواجهیم. طی این اتفاق این پسر بچه‌ای که می توانست فردی بزرگ و تاثیرگذار یا حداقل فردی معمولی باشد، تبدیل به موجودی وحشت‌زده و عصیان‌گر به نام کارمایکل شده که بدون دست‌اش نیمه‌زنده و دیوانه‌وار به همه جا سرک می‌کشد تا شاید ردی از دست نازنین‌اش پیدا کند. او ناقص است. بخشی از او را برده‌اند که مالِ خودش بوده، جزو دارایی‌های‌اش بوده، به بدن‌اش وصل بوده، و حالا بدون آن نمی‌تواند احساس کمال و خوشبختی کند. اما کارمایکل آدم بدی نیست. او قربانی است. خودش هم نمی‌داند چرا کسی باید چنین کار وحشتناکی با یک بچه بکند؟ و در واقع دست قطع شده‌ی کارمایکل نمادی خون‌آلود از بی‌عدالتی و تباهی در دنیاست.در کنار کارمایکل این داستان شخصیت های دیگری نیز دارد، دو مرغ عشق متلاشی، پسر سیاه پوستی به نام توبی و دختری به نام مریلین که سعی دارند دستی که از موزه شهر دزدیده اند را به کارمایکل قالب کنند و پولی به جیب بزنند اما از نفس آسیب دیده کارمایکل ناآگاهند و وقتی نمی‌توانند پاسخ درستی به خواسته او بدهند به دردسری در حد خطر جانشان می‌افتند. و دیگری مروین متصدی هتل که چندان دل خوشی از موقعیت شغلی و اجتماعی خود ندارد، و همواره آرزوی قهرمان کسی بودن را در سر می‌پروراند.و ما هرچه پیش می‌رویم با گروهی از افراد شکست خورده و ناکام طرفیم، پس چه چیزی این نمایشنامه را در دامان خانواده کمدی می‌اندازد؟ کلام، موقعیت ها و دیگر هیچ. جایی که مریلین با دستپاچگی و از روی لجبازی آدرس و هرآنچه نباید گفته شود را لو می می‌دهد و مادر مسن کارمایکل که به‌خاطر بادکنکی از درخت بالا کشیده، زمین خورده، حال زاری دارد و در همان موقع سعی دارد از روی صدای توبی درمورد رنگ پوستش نظر بدهد، و مروین که درست میان این  همهمه او را &quot;آقای شورت پاچه دار&quot; می نامند و او هم هربار که آن‌ها می‌خواهند به جایی تلفن بزنند در حالی که دست به کمر زده و ظاهر مضحکی دارد از خجالتشان در می ‌آید و می‌گوید، باید منتظر شوید تا تلفنچی وصلتان کند، درحالی که تلفنچی کسی جز خود او نیست! و علاوه بر همه این‌ها هریک که در موقعیت خود مغلوب هراسشان می‌شوند و تبدیل به موجودی احمق، با جملات ناهمگون و به قطع بامزه می‌شوند.مارتین مک دونا به خوبی موفق شده است داستانی بنویسد و در آن نشان دهد چطور ناکامی‌ها تبدیل به وسواس می‌شوند و چگونه می‌توان تمام عمر را صرف چیزی کرد که وصل آن و حتی نه تنها خود آن، بلکه یک چمدان پر از آن هیچ رضایتی در فرد ایجاد نمی‌کند طوری که حتی متوجه حضورش نشودو در نهایت هرگاه ناخوشی و نامرادی‌های جهان تمام شوند آثار مک دونا نیز به سروسامانی خواهند رسید. این کتاب پیش تر از نشر بیدگل با ترجمه بهرنگ رجبی منتشر گردیده و نسخه الکترونیکی آن نیز در فیدیبو موجود است.</description>
                <category>سین معبودی</category>
                <author>سین معبودی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Sep 2021 09:15:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصویری که سی‌سال حبس خانگی بود!</title>
                <link>https://virgool.io/@c_maboodi/%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AD%D8%A8%D8%B3-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF-tcwbzzg03ujx</link>
                <description>مرگ مارا  - ژاک لویی داوید (نقاش فرانسوی نئوکلاسیک)تصویری که سی‌سال حبس خانگی بود! و هیچ‌کس جرأت آن‌ را نداشت که نشانش بدهد، حتی شخصی‌که آن‌ را نقاشی کرده بود؛ ژاک لویی داوید.تابلوی «مرگ مارا» مسحورکننده‌ترین اثر داوید بود و زمانی همه در مقابلش از سر تا پا تمجید و تحسین بودند. نقاشی‌ای زیبا و تکان‌دهنده و درعین‌حال تهوع‌آور. همین نقاشی باعث منع به خاکسپاری داوید در فرانسه شد. وقتی کالسکه‌ی حامل جسد داوید در خیابان‌های بروکسل حرکت می‌کرد، دسته‌ی دانشجویان هنر را پشت سرش می‌دید که پلاکاردهایی با نام نقاشی‌های داوید را در دست داشتند به‌جز «مرگ مارا». نقاشی که مرثیه ایست بر کسی که به عقیده بسیاری کشتار و تصفیه‌حساب و پاکسازی‌های انقلابی برایش تمامی نداشت، اما همین شخص برای داوید یک قاتل و هیولا نبود بلکه یک قدیس بود.مارا مخترع، ویراستار روزنامه و یکی از آن افرادی است که نه با تفنگ بلکه با قلمش حکم اعدام بسیاری از افراد را امضا کردو او همچنین دچار خارش‌هایی شدید و غیرقابل تحمل ناشی از بیماری پوستیش بود که او را عصبی و خشن می کرد. او همیشه از شر این خارش‌ها به وان حمامش پناه می‌برد و در همانجا کارهایش را انجام می‌داد. مارا روزنامه “دوست مردم” را منتشر می کرد و بسیار محبوب بود. سیاست این روزنامه سخت و بی رحمانه بود. مقاله‌های تند می‌نوشت، عاشق جنجال بود و ناسزا می‌گفت و نقاب از رخ وطن‌پرستان دروغینی برمی‌داشت که آنها را خائن می‌نامید. روز قبل از قتل، داوید که دوست نزدیک مارا بود، به دیدارش می‌رود و او را در وان حمامش می‌بیند که در آن از جعبه‌ی چوبی وارونه‌ای به‌جای میزش استفاده می‌کند. روز بعد شارلوت کوردی به‌سمت خانه‌ی مارا حرکت می‌کند. بار اول مانع از ورودش می‌شوند و او یادداشتی برای مارا می‌فرستد به‌همراه هشداری در مورد دسیسه‌های خائنان، جهت فریب او. عصر همان‌روز دوباره شانسش را امتحان می‌کند و راه می‌یابد. در تاریخ 13 ژوئیه 1793 در حالی که مارا در حمام خانه‌اش مشغول نوشتن بود، کوردی وظیفه‌ی خطیرش به انجام می‌رسد؛ کارد را بیرون می‌کشد و با ضربات چاقو او را به قتل رساند. مارا بعد از اصابت چاقو آهی می‌کشد و در حالیکه همسر جوانش را صدا می‌زند آخرین کلمات خود را ادا می‌کند: “کمکم کن محبوب عزیزم” (Aidez-moi, ma chère amie). وقتی خبر پخش می‌شود، در مجمع ملی، نمایندگان به دروغ یا راست اندوه زده و گریان بودند. یکی از نمایندگان بلند می‌شود و فریاد می‌زند: داوید، کجائی؟ یک کار دیگر هست که باید انجام بدهی! و داوید هم این کار را انجام داد.داوید  بعدها می گوید: “من فکر کردم جالب است که او را همانگونه که دیدم، نشان دهم و وقتی او را پیدا کردم که برای خوشبختی و رفاه مردم می نوشت.” و در حالی که پیکر مارا در هیات یک قهرمان کلاسیک به روزشده به نمایش درآمده است، اما مبتذل نیست.بعد از مرگ مارا، شارلوت کوردی دستگیر شد. او در طول 4 روز دادگاهش، از خود دفاع کرد و در یک جمله معروف گفت: “من یک نفر را کشتم تا هزار نفر را نجات دهم” او خودش را قهرمانی تراژیک می‌دید که سرنوشتش نجات کشور بود. کوردی به حکم دادگاه محکوم و بلافاصله با گیوتین گردن زده شد.مرگ ژان پل مارا همچنین واکنش های متفاوت را در جامعه انقلابی فرانسه ایجاد کرد. برخی او را شهید ملّی دانستند. داوید، ژوزف ویرت و دیگر نقاشانی آثار برجسته از او کشیدند و برخی شعرا در رثای او نغمه‌ها سرودند. برخی دیگر اما، از مرگ او خوشحال شده و آن را زمینه ساز آرامش در جامعه فرانسه دانستند.ترور مارا - ژوزف ویرتآنچه باعث شده هنوز هم بین بسیاری در مورد این شخصیت تاریخی اختلاف باشد، هدف او از اقداماتش است. برخی می گویند او بدون توجه به احساسات برای طبقه فقیر جامعه تلاش کرد و بسیاری از اشرافی را که قصد داشتند طبقه فقیر را نابود کنند اعدام کرد. برخی دیگر اما تاکید دارند که در اقدامات او نه حس وظیفه بلکه نوعی حس شخصی و تمایل به انتقام وجود داشته است. مهم ترین نمونه هم مربوط به زمینه سازی برای قتل لاوازیه(دانشمند مشهور) است. واکنش تند لاوازیه به کتاب مارا باعث شد او به شدت علیه دانشمند فرانسوی جبهه بگیرد و دادگاه را به اعدام او ترغیب کند.هر کدام از دو رای بالا درست باشد فرقی در اصل قضیه ندارد، در مورد ژان پل مارا یک واقعیت مسلم است. مرگ روزنامه نگار فرانسوی تولد اتفاقی نوین در اروپا و جهان بود؛ قدرت گیری پروپاگاندای رسانه ای و استفاده از فرهنگ برای توجیه ترور و وحشت. چیزی که با مارا شروع شد، با گوبلز به اوج رسید و هنوز هم ادامه دارد.منابع: مجله فرهنگی چوک/ ویکی هنر</description>
                <category>سین معبودی</category>
                <author>سین معبودی</author>
                <pubDate>Mon, 02 Aug 2021 22:43:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>