<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های EHSAN</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@callmeehsan</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:36:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1726503/avatar/jPrnAk.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>EHSAN</title>
            <link>https://virgool.io/@callmeehsan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خیال خام ما</title>
                <link>https://virgool.io/@callmeehsan/%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D9%85-%D9%85%D8%A7-k0njbseoquxm</link>
                <description>گاهی خیال خام ما تنها دلیل ادامه دادن است گاهی نمی شود که نمی شود اما خیال خام ما باقی است گاهی نگاه می‌کنی پشت ات ستاره ها است بالای سرت ماه در پیش رو ولی انبوه دره ها هر یک صدایت می زنندبرخیز و درون ما بیا اما نگاه می‌کنیکو آن ستاره ها کو آن نور ماهدر پیش در دره ها گاهی صدا می زنی این جا به آن جا،هر کجا این مردمان خفته انداما فریاد های تو کجااین ها خفته انداما ضجه های تو تا کجا گاهی نفس که می کشی انبوه درد را فرو بر آن شعله ی سفید غم را ببلعد و رویا بدل کند آه ای وجود سبز، این دل را ببین تاریک گشته استآخر شوی همینهر چند دیر یا زود غم بر تو چیره شود آن روز تو هم خفته ای در پیش مردمان به دردگاهی هوس می کنی در دم بگیری جان اما نمی شود دیری است که جان حتی ندا نمی‌کند خواب و خیال بس است دارند صدا می کنند غم های بعد مان باز کن آغوش گرمت رامهمان آمده است ناخوانده است ولی دیگر بیامده است خواب و خیال بس استدرد است که آمده است درد است در آغوش توآغوش ؟ آغوش ؟جای دیگری است پس کی بیاید او ؟گاهی نگاه کن به شمع در آتش خود است او نیز انگار منتظر شده است یک روز آید و هر دو تمام می شویداو آب می شود تو خواب می شوی شاید رها شویدشاید رها شوید شایدبرای مانیای عزیزپاییز 1401</description>
                <category>EHSAN</category>
                <author>EHSAN</author>
                <pubDate>Fri, 07 Jul 2023 12:31:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشتی بر فیلم Papillon 1973</title>
                <link>https://virgool.io/@callmeehsan/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-papillon-1973-okadyqoxopck</link>
                <description> داستان خیلی از مردم هیچگاه آن قدر بالا و پایینی ندارد که بتوان آن را برای دیگران نشان داد و خسته نشوند آن هم در این زمان که کسی حوصله دیگری را ندارد اما هنوز هستند کسانی که زندگی اشان آن قدر جذاب بوده است که پای داستان آن ها نشست و به حرف های آن ها گوش داد.داستان این فیلم هم همین گونه است و چه بهتر که از روی داستانی واقعی هم ساخته شده است.فیلمنامه فیلم اقتباس شده از کتابی است که هنری شاریر(Henri Charrière) نوشته است و به نوعی سرگذشت خود (اتوبیوگرافی) او است.اگر بخواهم بدون این که داستان را لو بدهم بگویم داستان از این قرار است که پاپیون همین مردی که در بالا می بینید به جزیره ای از جزایر فرانسه تبعید می شود تا حبس ابد خود را به خاطر کاری که نکرده است سپری کند و هرگر حق ندارد که به فرانسه بازگردد چرا که خائن تلقی شده است حال او این حکم را قبول ندارد و آن طرف آب ها و خیلی دور تر از جزیره ای که در آن باید بپوسد معشوقه ای دارد که پیش او برگردد حالا  تصمیم پاپیون چیست؟؟ آیا به زندگی نکبت بار در جزیره ای که 40 درصد تبعیدی ها در همان سال اول می میرند می ماند و منتظر میشود روزی هم نوبت مرگ او شود یا ...قبل از اینکه داستان اصلی را بررسی کنیم خوب است نقشه ی جایی که پاپیون به آن محکوم شده بود را ببینیم:سبز فرانسه است و قرمز گویان فرانسه که هنوز جزئی از فرانسه به شمار می آیدخواندن ادامه این متن شامل لو رفتن داستان می شودپاپیون زندانی که به اعتقاد خودش و دوستانش مجرم نیست و حکم حبس ابد در جزیره های گویان به دلیل قتل رو اشتباه بهش دادن تصمیم داره از همون ابتدا که سوار کشتی میشه فرار کنه. قبل از این که سوار کشتی بشود میان انبوه جمعیت زندانی ها و مردمی که از آن ها ترسیده اند تنها یک نفر است که امید دارد پاپیون بر می گردد آن هم معشوقه اش است شاید برای همین هم هست که می خواهد برگردد.از آن طرف هم لویس دگا مجرم شماره یک اقتصادی را داریم که با جعل اوراق قرضه ملی از دزد تا پلیس را سرکیسه کرده است و حالا هم گرفتار شده است که او هم از قضا زنی دارد که چشم انتظار او است البته اگر معروفیت اش در بالا کشیدن پول مردم باعث کشتنش نشود. پاپیون برای فرار به اولین چیزی که نیاز دارد قایق است و برای گرفتن قایق نیازمند پول.چه کسی پول دارد ؟ بله لویس دگا.چه کسی زور و بازوی محافظت دارد؟پاپیون. اینگونه است که این دو با همدیگر جفت و جور می شوند.پاپیون از لویس محافظت میکند تا جایی که به جای امن برسد و بتواند نگهبانان را بخرد و در عوض لویس خرج فرار او را با پولی که در بدن خودش مخفی کرده است می دهد. پاپیون هم همین کار را می کند زمانی که در کشتی به لویس حمله میکنند او با چاقو گلوی طرف را می برد تا نتواند کاری کند و در عوض پاپیون باید در وضعیت دست و پا بسته بماند.سه جزیره فرعی و یک جزیره اصلی وجود دارد که همه اول به جزیره اصلی که دارای امکانات هست و نظامی ها هم در آن هستند می روند و سپس به جزایر فرعی فرستاده می شوند جزایر فرعی را رها کرده اند چون نه میشه قایقی در آب انداخت و نه جریان آب جز به سمت ساحل نمی آید اما این جا هم بخت با کسی است که پول دارد و لویس با پول خود اقامت خودش و پاپیون رو در جزیره ی اصلی بدست میاره و پاپیون هم با رشوه دادن سعی دارد برای خودش قایق جور کند بار اول که پول را می دهد قرار است دو هفته صبر کند و بعد برایش قایق جور کنند اما به یک هفته نمی کشد که خودش را فدای لویس میکند و با نگهبان سر شاخ می شود و مجبور به فرار می شود و وقتی به سر قرار می رود جز تفنگ جایزه بگیر ها چیزی گیرش نمیاد. انگار برای پاپیون جز دردسر از سمت لویس چیزی عایدی نداشته است.دست بسته برش می گردانند و همین که زنده مانده است باید کلاهش را بالا بیندازد.در زندان رئیس زندان برایش اهداف اشان از زندانی کردن آن ها را می گوید و این همان جایی است که گیوتین زندان سنگینی کمتری نسبت یه قوانین زندان دارد. رئیس زندان می گوید:مقررات ما این جا سکوت محضه؛ هدفمون اصلاح و نوسازی نیست کشیش هم نیستیم تبعید کننده ایم ... ما از مردان شرور آدم های بی آزاری می سازیم این کار هم این جوری انجام میشه با خرد کردن جسم،عاطفه،روان و مغز؛ این جا حوادث عجیبی برای مغز رخ میده.امید نجات هم از خودت دور کن.حکمی که می گیرد شش ماه انفرادی است غذا جیره بندی است و هر کسی روزی یک بار حق دارد سرش را بیرون از در کند تا دیگران را ببیند روز های اول وقتی زندانی سلول کناری پاپیون از او می پرسد که صورتش چگونه است می گوید خوب است اما رنگش انگار گچ شده است حالی که به زودی گیر پاپیون هم می آید و این کاری است که انفرادی با زندانی ها می کند.روز های بعد به خاطر کمکی که پاپیون به لویس کرده است لویس برایش با رشوه نارگیل می فرستد و رئیس زندان می فهمد و حالا شده است موی دماغ که چه کسی برایت فرستاده است.پاپیون هم آدم فروشی نمی کند حتی در ازای نصف شدن جیره اش و گرفتن نور سلول.نوری که بعد ها وقتی بعد از 6 ماه آن را می بیند از آن فرار می کند.بعد از گذراندن انفرادی اش در حالی که رنگ موهایش سفید شده است پیش لویس می رود. لویس خودش را مدیون او می داند و حالا با فسادی که دارد می خواهد به پاپیون کمک کند تا حکم اش را تغییر دهد اما پاپیون یک چیز بیشتر نمی خواهد آن هم این است که یک قایق جور کند انگار این تنها خواسته ی او است  نمی خواهد تنها خواسته اش را فدای امیدی کند که هیچ گاه به دردش نمی خورد او فقط می خواهد فرار کند کاری که از اول نقشه اش را داشت نه چیزی بیشتر اما لویس امید دارد که زنش از بیرون زندان با فساد و رشو او را بیرون بیاورد،چیزی که پاپیون باور نمی کند همسر لویس برایش بکند چرا که تمام دارایی لویس را برای او خرج نکرده است. پاپیون دوباره نقشه ای می کشد و پول را از لویس می گیرد و قصد فرار می کند در ابتدا لویس نمی خواهد همراهیش کند اما مجبور می شود و وقتی به قایق خریداری شده می رسند چیزی جز تکه چوب های به درد نخور سر هم پیدا نمی کنند.به کمک یک ناشناس راهی به دهکده جذامی ها پیدا می کند و راه برگشتی ندارد به دهکده می رود و رئیس دهکده را می بیند و از او درخواست قایق می کند.سر زندگی اش قمار می کند و رئیس هم که الان از او خوشش آمده است به او قایقی همراه با مقداری پول می دهد. به سختی خود را به جزیره ای دیگر می رسانند و لویس که پایش شکسته است همان ابتدای کار زمین گیر می شود . پاپیون هم فرار می کند تا جایی که مهمان قبیله ای دیگر می شود و آن جا رئیس قبیله می خواهد برایش پروانه ای که روی سینه اش است را بکشد پروانه ای که به خاطر آن به پاپیون معروف شده است(پاپیون در فرانسه به معنای پروانه است ) وقتی قصد می کند از آن جا برود به کلیسا ای خود را می رساند .به آن ها توضیح میدهد که بیگناه هست و به عنوان حسن نیت مروارید هایی را که از رئیس قبیله گرفته است به مادر روحانی می دهد. مادر روحانی در ازاش نظامی ها را خبر می دهد و مروارید ها را هم پس نمی دهد و به پاپیون میگوید :تو اگر گناهکار باشی با سیر کردن شکم فقرا گناهانت رو جبران کردی اما اگر بی گناه باشی ترسی نداشته باش چون خداوند پشتیبان تو خواهد بود.انگار مادر روحانی وجدان درد هم ندارد و به کارش افتخار هم می کند. دوباره پاپیون گیر رئیس زندان می افتد و حالا نوبت این است که به جزیره شیطان برود .جایی که بازگشتی از آن نیست. در آن جا دوباره لویس را می بیند کسی که حالا از پاپیون فرار می کند و پول هایش تمام شده است و زنش هم با وکیلش ازدواج کرده است. پاپیون راست می گفت لویس وگا در بند بیشتر به کار می آید تا لویس وگا آزاد. پاپیون این جا دیگر حسابی شکسته شده است تا الان شش سال در این زندان مانده است اما تمام موهایش سفید شده است او تنها یک چیز را می خواهد. فرار. هنوز یک حرف را برای گفتن دارد : آهای حروم زاده ها من هنوز زنده ام.به کمک لویس یک گونی نارگیل درست می کند و روی آب می اندازد تا ببیند چگونه می رود و وقتی گونی به صخره ها می خورد تمام امید هایش در یک لحظه بر باد می رود اما درست هنگامی که می فهمد موج ها چگونه عمل می کند تنها راه مانده را پیدا می کند . خود را با گونی پر از نارگیل به پایین می اندازد کاری که لویس دگا عقیده داشت خودکشی است اما برای پاپیون چیزی باقی نمانده بود. او خود را در میان آب رها می کند و روی دریا بالاخره شناور میشود تا بتواند فرار کند.لویس در جزیره ی می ماند چرا که هنوز جانش را دوست دارد اما پاپیون نه او همه چیزش را پای گناه نکرده اش داده است و در آخر هم آزاد می شود  در حالی که لویس وگا به او خیره شده است و برای او خوشحال است لویس دگا(داستین هافمن)
پاپیون(استیو مک کوئین)اما چیزی که زیبایی این فیلم را به نهایت رسانده است نه تنها بازی خوب استو مک کوئین ( پاپیون) و داستین هافمن(لویس دگا) هست بلکه موسیقی متن بسیار گیرای فیلم هست که حتی بعد از فیلم هم شما را رها نخواهد کرد. داستان فیلم کاملا واقعی نیست و مطمئنا مقداری به آن اضافه شده است اما بسیار هستند داستان هایی که هرگز نوشته ، خوانده و دیده نشدند.</description>
                <category>EHSAN</category>
                <author>EHSAN</author>
                <pubDate>Sat, 20 Aug 2022 11:26:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم حوض نقاشی</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AD%D9%88%D8%B6-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C-nnfifhvoxpee</link>
                <description>این اولین بار است که برای یک فیلم می نویسم و سوادی هم در عرصه فیلم و سینما ندارم اما این جا می نویسم شاید برای کسی متنی که می نویسم زیبا و مفید باشد.شاید هم نه.حاوی لو رفتن داستان       داستان فیلم به زیبایی تمام زندگی یک زوج که عقب ماندگی ذهنی دارند را به تصویر کشیده است شاید قبل از دیدن فیلم پیش خودتان بگویید که داستان خیلی معمولی خواهد بود راست هم می گویید همه چیز معمولی می شد اگر بچه ای نبود. این جاست که داستان فیلم رنگ و بوی تازه ای می گیرد.سهیل پسر بچه ای که کلاس چهارم ابتدایی درس می خواند و حالا بعد از یازده،دوازده سال زندگی کردن دیگر آن دنیا کودکانه سابق را ندارد و می فهمد که پدر و مادرش با بقیه فرق می کنند.می داند که زندگی عادی مثل زندگی دوست اش که از قضا مادر دوست اش ناظم مدرسه است ندارد.برعکس  خانم ناظم که یک زنی است که دنیا آدم بزرگ ها را می شناسد در عوض مادر سهیل،مریم (نگار جواهریان) ،دنیایی کودکانه دارد و هنوز دوست دارد نقاشی های بچگانه بکشد.کاری که سهیل  دیگر علاقه ای به آن ندارد.این جا جای است که زندگی سهیل عوض می شود می ماند در اینکه مادرش را بپذیرد یا نه. مادری که به نمره پانزده می گوید خوب است.در مقابل این خانواده، خانواده دوست سهیل را داریم که پدر خانواده خیلی وقت است بیکار شده است و آن محبت و عشقی که در خانه سهیل وجود دارد آن جا نیست درعوض غذای خوب جای راحت به لطف مادر خانواده وجود دارد که آن هم به لطف گرانی ها در شرف از بین رفتن است.  از همان ابتدا که سهیل درباره نامه به مادرش نمی گوید که او را در مدرسه خواسته اند باید فهمید که خجالتی که این بچه از مادرش می کشد چقدر زیاد است در حالی که مادر دوست داشتنی دارد و کادر مدرسه مادر را به عنوان یک فردی که مهربان است قبول دارند اما این کافی نیست. برای بزرگ کردن سهیل مثل باقی بچه ها نیاز است که چیزی بیشتر از یک مادر مهربان بود.مادری که سهیل آن را در آغوش مامان امیر علی یعنی خانم ناظرم می بیند و از او درخواست می کند که مادرش شود. درست است که خانم ناظم دیکته می گوید غذای خوب می پزد اما هر کاری هم کند مادر سهیل نیست. آن عشق علاقه در بین او و سهیل نیست. آن حس مسؤلیت پذیری در سهیل نسبت به او وجود ندارد حتی اگر هم سهیل سعی کند آخر نگران مادرش است که آیا از خیابان درست رد شده است و اتفاقی برایش افتاده است یا نه.داستان مریم و رضا جداست این دو شیفته ی هم هستند در کنار هم خوشحال اند و به قول خودشان با همدیگر می سازند.یکی را که از دیگری بگیری انگار هر دو ناقص می شوند. در کارخانه هر دو چون با هم کار میکنند از کارشان لذت می برند.با هم از اتوبوس جا می مانند باهم سوار می شوند و با هم بسته های دارو را پر می کنند. حتی در زندگی اشان هم در کنار هم فیلم می بینند و می خندند.علاقه ای که شاید اگر در خانواده مامان امیرعلی دوست سهیل بود سهیل هیچ وقت بر نمی گشت.هر چند که مریم و رضا درآمد خوبی ندارند اما حاظر به دزدی نشده اند. رضا با این که می توانست مانند همکارش قرص در جیبش بگذارد این کار را نکرد حتی برای خرمالو چیدن هم از صاحبخانه اجازه گرفت.اما این جامعه بود که برای او کاری نداشت.نه می توانست پیک موتوری برود نه توان استفاده از موتور را داشت درست است که سعی کرد اما جامعه و اوضاع اقتصادی کاری به تلاش های آدم ندارد نتیجه را می خواهد. کاری به تحصیل شما وضع اقتصادی شما ندارد اگر شما را نخواهد چیزی دست اتان را نمی گیرد مثل پدر امیرعلی که سال ها درس خوانده است و کارش به روزنامه های نیازمندی افتاده است. یا خود رضا که با این که خوب کار می کرده باز هم به علت گرانی اخراج شده است و به علت تحریم ها دیگر کاری هم نمی تواند پیدا کند در جایی رضا می گوید:+این ترحیم (تحریم)چیز مضخرفیه  -کاش تحریم واقعی بود این دودش فقط توی چشم من و تو میره+ کار برای مرده خوبه مرد اگه کار نکنه که ... شیر گرون شده دوتا شیر چهار هزار تومناما رضا حاظر نیست کمکی از خواهرش بگیرد و وقتی می فهمد خواهرش فهمیده است عصبی می شود و به مریم  پرخاش می کند.این زن و شوهر تمام تلاش خود را برای بهتر کردن زندگی خود می کنند مریم با یادگرفتن پیتزا که دستورش را از رضا گرفته است و غلبه بر ترسش از ارتفاع عوض می شود تا شاید بتواند زندگی اش را نگه دارد رضا هم با یادگرفتن موتور سعی در عوض کردن خودش دارد هر چند که در آخر هم یاد نمی گیرد.در آخر داستان جایی که دیگر رضا از برگشت سهیل ناامید شده است و از پشت پنجره به سهیل می گوید: ببخشید که بابات شدم سهیل خدا تو رو یهویی داد اولش که مثل بچه قورباغه بودی می گفتن شبیه باباش شده اما خوب شد شبیه مریم شدی قشنگ. خوب شد که مرد شدی بابا... مامان بابا خیلی خوبن سهیل بخدا وقتی نیستن می فهمی باور کن .به خاک آقام.... گریه نکنی سهیل بابا، نه گریه مال مرده، فقط سرت بالا بگیر گریه کن.خوب کاری کردی بابا و مامان تازه پیدا کردی برای خودت منم بودم ... خداحافظاین قسمت فیلم اوج فیلم است بازی شهاب حسینی در نقش رضا در پشت پنجره اوج درماندگی یک پدر رو در جلوی پسرش نشون میده.برای رضا دیگه اون پدر مرده اون شکست خورده و حالا نوبت این است که گریه کنه اما او مثل یک مرد به قول خودش هم نمی تواند گریه کند ترجیح می دهد در زیر دوش جایی که کسی نمی تواند شرمش را ببیند گریه کنداما چه می شود که سهیل پیش خانواده اش جایی که دیگر حتی مریم و رضا هم باور ندارند مثل قبل شود بر می گردد.آن زمانی است که مامان امیر علی دوست سهیل برای سهیل کتلت می پزد غذایی که مریم تنها آن را بلد است بپزد و این جاست که سهیل می فهمد که مادرش چقدر کتلت را خوب می پزد و وقتی معنای اسمش را که به معنای ستاره ای است که اگر دیده شود خیلی زیباست می فهمد دیگر هوس خانه را می کند. آخر چه جوری میتواند آن شادی و شعف که در خانه مریم و رضا هست را فراموش کند. مریم به خاطر سهیل عوض شد و سهیل حالا می فهمد که مادرش چقدر دوستش داشته است که حاظر شده است به خاطر او از خیابان که می ترسید رد شود. درآخر هم این سه عضو خانواده در کنار هم در خانه ای که به پای خانه ی امیر علی نمی رسد با شوق و عشق فراوان موتور سواری میکنند. چیزی که سهیل در میان آن ماندن چند روزه اش آن را نیافتدر باره عقب ماندگی ذهنی فیلم های خوبی دیده ام اما این اولین فیلم ایرانی است که در این باره دیدم. اگر قرار بر مقایسه باشد فیلم i am sam2001 فیلم خوش ساخت تری برای من بود چرا که هم بازیگران زیباتر بازی کردند و هم داستان منسجم تری داشت. داستان هم درون مایه ای مثل همین فیلم داشت اگر این فیلم را دوست داشتید حتما فیلم i am sam  رو ببینید </description>
                <category>EHSAN</category>
                <author>EHSAN</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jul 2022 13:22:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>