<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد صادق حیدری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@cdana</link>
        <description>یک جایی دیگر حنجره کم می آورد! آنجاست که باید دست به قلاف قلم برد و خاک و خون به پا کرد. اگر هوای جنگ به ریه ات سازگار نیست، با من همرزم نشو و چکاچک قلمم را به تماشا ننشین!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:04:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/90203/avatar/JCJD2X.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد صادق حیدری</title>
            <link>https://virgool.io/@cdana</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چقدر میتونیم با افکارمون خلوت کنیم؟ (پژوهش علمی)</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-xgyjzjxsdien</link>
                <description>چقدر میتونیم با افکارمون خلوت کنیم؟مجله ساینس پژوهش پر استناد و ارزشنمدی از دکتر تیموتی ویلسون، استاد دانشگاه ویرجینیا رو با این عنوان که «فقط فکر کن» منتشر کرد. هدف دکتر ویلسون این بود که بفهمه «چرا خیلی وقت ها از فکر کردن فراری هستیم؟ و تا چه اندازه می‌تونیم با خودمون و افکارمون خلوت کنیم؟»نتیجه پژوهش واقعا قابل تأمل و عجیب بود! افراد حاضر بودن شوک الکتریکی رو تحمل کنن اما چند دقیقه بدون هیچ محرکی تنها یه جا نشینن که به چیز خاصی فکر کنن.اما داستان پژوهش از چه قرار بود؟پژوهش علمی دکتر ویلسون500 دانشجو انتخاب شدن و حسابی تحت مصاحبه قرار گرفتن. به اون ها گفته شد که مدت کوتاهی رو باید تک و تنها تو یه اتاق بدون هیچ وسیله سرگرمی بشینن و فقط فکر کنن.موضوع فکر کردن هم آزاد بود و میتونستن به هر چی که دل تنگ‌شون می‌خواست فکر کنن. همه ی اون دانشجوها، مثل همه‌ی ما که الان داریم این متن رو می‌خونیم، مطمئن بودن که این کار خیلی راحته.اما وقتی وارد اتاق شدن، داستان طور دیگه ای پیش رفت! افراد بین 6 تا 15 دقیقه بیشتر نتونستن خلوت با افکارشون رو تحمل کنن و میخواستن که اتاق رو ترک کنن.آزمایش به همین جا ختم نشد. مرحله بعدی آزمایش با یه تغییر کوچیک همراه بود. این بار به افراد گفتن که اجازه دارن برن خونه ی خودشون و همین کار رو تکرار کنن و نتیجه رو اعلام کنن.نتایج نشون میده که افراد تو خونه خودشون هم نتونستن عملکرد بهتری داشته باشن و به محض اینکه حوصله شون سر میرفت، سریع میرفتن سراغ گوشی، لپ تاپ یا کتاب و کمتر کسی تونست فقط فکر کنه.اما بازم تحقیق تموم نشد و یه مرحله دیگه ادامه پیدا کرد. تو این مرحله آزمایش رو کمی پیچیده تر کردن.یه سوال از شرکت کننده ها پرسیده شد: «اگه کسی پیدا بشه و به تو شوک الکتریکی وارد کنه، حاضری بهش پول بدی تا دست از سرت برداره؟». شرکت کننده ها بدون تردید گفتن: «بله».دوباره شرکت کننده ها رو به اتاق خالی هدایت کردن. اما اینبار داستان یه تفاوت کوچیک پیدا کرده بود: «به اتاق یه دستگاه شوک اضافه شده بود».شرکت کننده ها دوباره رفتن تو اتاق و با افکارشون تنها شدن. اونها اجازه داشتن در صورت تمایل از دستگاه شوک استفاده کنن و به خودشون شوک الکتریکی وارد کنن.67 درصد مردها و 25 درصد خانم های شرکت کننده، بعد از چند دقیقه شروع به زدن دکمه شوک و وارد کردن شوک به خودشون کردن.این پژوهش نشون میده که ما حاضریم یه کار آزاردهنده و ناخوشایند انجام بدیم، اما با افکارمون تنها نباشیم</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jul 2022 02:08:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پژوهشی در مورد خودکشی در روز تولد</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/suicide-cqkaojmji0xp</link>
                <description>جسته گریخته در این مورد خبرهایی می‌شنیدم که تو روز تولد بعضی‌ها خودکشی کردن. اولین سوالی که تو ذهنم میومد این بود که: «مگه میشه آدم تو روز تولد که باید غرق شادی باشه، خودش رو بکشه؟!».جوابی که تو پژوهش‌ها پیدا کردم این بود: «آره میشه!».مفهوم مهم و شایعی تحت عنوان «افسردگی روز تولد» وجود داره که برخلاف اهمیت و شیوعش، خیلی مورد توجه واقع نشده و حتی پژوهش‌هایی که در موردش انجام شده خیلی زیاد نیست.سعی من اینه که همین پژوهش های محدود رو کنار هم بذارم و یه نتیجه در مورد این مسأله مهم بگیرم.نمونه‌ای از پژوهش ژاپنی‌ها در باب افزایش آمار خودکشی در تولدهای خاصتو قدم اول میخوام نگاهی به آمار خودکشی در روز تولد داشته باشیم. پژوهش اولی که قصد دارم بهش اشاره کنم، روی دو میلیون و هفتاد و سه هزار و ششصد و پنجاه و شش مرگ در حدفاصل سال‌های 1974 تا 2014 تو ژاپن انجام شده. پژوهشگران دلایل مختلف مرگ و میر افراد، از جمله خودکشی در روز تولد رو بین این تعداد مرگ مورد بررسی قرار دادن.نتایج این تحقیق نشون میده که احتمال خودکشی در روز تولد، 50 درصد بیشتر از تاریخ‌های دیگه‌ بوده و بعد از این تحقیق، پژوهشگران صراحتا اعلام کردن که افسردگی در روز تولد موضوع مهم و جدی برای پیگیری هست.نقاط آبی و قرمز، فراوانی خودکشی در تولدهای خاص رو نشون میدنوقتی از تولدهای خاص حرف میزنم، منظورم تولد در سنین خاص هست. یه سر عدد برای ما خاص هستن. مثلا بیست سالگی، سی سالگی، چهل سالگی، پنجاه سالگی، شصت سالگی و...پژوهشگران با بررسی حدود یک میلیون مرگ، میزان خودکشی در روز تولد در این سنین خاص رو مورد بررسی قرار دادن و نتایج این بررسی نشون داد که آمار خودکشی در این ایام نسبت به سایر سنین به مراتب بیشتر هست.شاید بتونیم دلیل این اتفاق رو این بدونیم که ما این سنین رو نقطه عطفی تو زندگی خودمون به حساب میاریم و همین باعث استرس ما میشه. هر چقدر به عددهای بالاتر میرسیم، احساس نزدیک شدن به مرگ برای ما جدی‌تر و ملموس‌تر میشه و همین عامل افسردگی ماست. وقتی صدای ناقوس مرگ رو با تمام وجود بشنویم، تمام کارهای نکرده و مسیرهای به اشتباه رفته جلوی چشم مون میان و همین باعث ایجاد حسرت در وجود ما میشه.از طرفی با بالا رفتن سن، ما احساس میکنیم دیگه فرصت چندانی برای زنده موندن و زندگی کردن نداریم و داد از زمانی که این احساس کمبود وقت با احساس پوچی و بی‌معنا بودن زندگی گذشته‌مون همراه و قرین بشه!توقعی که دیگران به واسطه بالا رفتن سن و سال مون از ما دارن هم فشاری رو به ما تحمیل میکنه و حال ما رو بدتر می کنه. مثل اینکه همه توقع دارن یه انسان 50 ساله خونه و ماشین و شرایط خوبی برای زندگی داشته باشه و اگه این اتفاقات رو هم تجربه نکرده باشیم، حال مون بدتر میشه. یا از یه جوان 30 ساله توقعات جدی تری نسبت به یه جوان 20 ساله میره و همین مسئولیت های اضافه بار اضطراب ما رو سنگین تر می کنه.حالا با همه ی این غم ها، اگه اطرافیان ما در روز تولد، خیلی ما رو تحویل نگیرن، حال ما بدتر از این هم میشه و دوست داریم از این بی وفایی خودمون رو به آغوش مرگ بندازیم.نکته ی مهم اینه که روز تولد، فقط یادآور این نیست که ما در چه روزی به دنیا اومدیم، بلکه بیشتر یادآور این هست که یک سال به مرگ نزدیک تر شدیم. تو این روز خوبه که هوای هم رو بیشتر داشته باشیم.در کنار این موضوع خیلی خیلی سعی کنید مطابق ارزش هاتون زندگی کنید که کمتر درگیر این بحران بشید.منبع:Matsubayashi, Tetsuya, Myoung-jae Lee, and Michiko Ueda. &quot;Higher risk of suicide on milestone birthdays: evidence from Japan.&quot; Scientific reports 9.1 (2019): 1-7.‏</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 03:54:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا هدف ها رو نیمه کاره رها میکنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-rqmyhoxk5xnx</link>
                <description>کار رو تموم کن، حتی به غلط!در زمینه هدف گذاری باورهای مختلفی داریم.میخوام یکی از باورهای شایع بین همه مون رو نقل کنم:«من آدم ناتوانی هستم و نمیتونم کارهام رو به سرانجام برسونم».شاید شما هم این باور رو دارید یا تو برهه هایی از زندگی دچارش شدید.اما آیا واقعا ما این طوری هستیم که میگیم؟نه لزوما!خیلی هامون اتفاقا خیلی از کارهامون رو به سرانجام میرسونیم.مغز تنبل!اما مغز، دوست داره منفی ترین و ترمزترین باورهات رو به رخ بکشه.چون دوست نداره تو تلاش کنی.چون دوست نداره تغییر کنی.چون انرژی زیادی ازش میگیری و شرایط مطلوب تو برای مغز «ماندن در وضعیت فعلی» هست.پس وقتی سراغ یه کاری میری، یه جمله ی کلی میگه:«تو هیچ وقت نمیتونی»اما هیچ وقت قطعا غیر ممکنه!تا حالا نشده یه کتاب بخونی؟نشده امتحان بدی و قبول شی؟نشده به ملاقات یه دوست بری؟شده و شده و شده…خیلی کارهای کوچیک و بزرگ تو زندگی مون انجام دادیم.میدونی قبل از انجام هر کدوم از این کارها، تصمیم گرفتی که انجامش بدی؟و میدونی به این تصمیم گرفتن میگن هدفگذاری؟پس تو خیلی هدف هات رو به سرانجام رسوندی!اما چرا مغز نمیاد این هدف های به سرانجام رسیده رو بهت نشون بده؟چون به نفعش نیست…یکی از راه های خیلی خوب برای حل این مشکل نوشتن کارهای انجام شده و انجام نشده س.یه دفتر داشته باشه که ورق های سمت راست رو به کارهای انجام شده اختصاص بدی.و ورق های سمت چپ رو هم به کارهای نیمه کاره اختصاص بده.هر کاری که تصمیم گرفتی و انجامش دادی رو سمت راست بنویس.و اگر تصمیمی گرفتی و انجامش ندادی، سمت چپ(با ذکر دلیل انجام نشدن) بنویسش.یک سال بعد بیا و ببین چند هدف رو به سرانجام رسوندی و چند تا رو نه!اما یه نکته ی خیلی مهم دیگه که میتونه بهتون کمک کنه اینه که:«خودت رو مجبور کن هدفت رو به اتمام برسونی، حتی اگه ازش راضی نیستی!»یعنی فکر کن جاده ی هدف، یه بزرگراه یک طرفه س که هیچ راه برگشتی نداره.ممکنه یه هدف غلط رو انتخاب کرده باشی و ادامه ش برات خیلی هم سخت باشهاما مهم نیست؛ تو باید تمومش کنی.با این کار چند تا لطف در حق خودت کردی:میبینی که میتونی تمومش کنی (حتی اگه دوستش نداشته باشی و بی انگیزه باشی) و این یعنی قدرت!میبینی که مغز تو فقط هدفش درجا زدن تو بوده و تو پتانسیل های بزرگتری داشتی!تنبیه میشی و دفعه بعد مراقبی که هدفت  رو درست انتخاب کنی؛ چون اگه این هدف رو وسط راه غلط تشخیص دادی، حتما تو  انتخاب و تعیین هدف مشکلی وجود داشته که باید برای دفعات بعد حل بشه!پس یا هدفی رو انتخاب نکن، یا اگه انتخاب کردی پای اون هدف بمون تا به مقصد رسیدن.و بعد از به مقصد رسیدن تو صفحه سمت راست بنویسش و حتما تذکر بده که دوستش نداشتی!</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Tue, 25 Aug 2020 00:00:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور برنامه ریزی موثری داشته باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-mfvmvljtpnj5</link>
                <description>برنامه ریزی یکی از مهم ترین نکات در مدیریت زمان و رسیدن به اهداف هست.اما مشکل بزرگ اینه که خیلی از برنامه ها درست تدوین نمیشه و نتیجه درستی هم نخواهد داشت.اما سوال مهم اینجا اینه که چطور برنامه ریزی کنیم که نتیجه خوبی بگیریم.بارش فکریهر کدوم از ما برنامه ریزی رو برای رسیدن به هدفی انجام میدیم.پس خیلی مهمه که مهم ترین کارهایی که ما رو به هدف میرسونه رو مشخص کنیم.تو قدم اول بدون این که هیچ فیلتری سر راه مغزت قرار بدی، از خودت سوال کن:«چه کارهایی میتونه من رو به هدفم نزدیک کنه؟»اصلا مهم نیست این کارها چقدر مرتبط باشن، چقدر مهم باشن و چقدر اولویت داشته باشن.تو این مرحله تنها چیزی که مهمه نوشتن بدون هیچ فیلتری هست.تو همین گام یه سوال دیگه هم باید بپرسیم:«چه کارهایی کمک میکنه که من به اهدافم نرسم؟»به شیوه قبل، بدون هیچ فیلتری هر کاری که تو رو حتی به اندازه یک ثانیه تو رسیدن به هدف کند میکنه بنویس.فراموش نکن که هیچ فیلتری نذاری!فیلتر کنقطعا تعداد مواردی که تو قدم قبل نوشتی زیاد بوده و حتما خیلی از اون ها کم اهمیت و کم اولویت هستن.پس لازمه با دو شرط اهمیت و اولویت، شروع کنی تو چند مرحله فیلتر کنی.لازمه یه نمره بندی داشته باشی.به  اهمیت هر کاری از ۱ تا ۵ نمره بده.به اولویت هر کاری از ۱ تا ۵ نمره بده.حالا نمره اهمیت رو در اولویت ضرب کن.یه عدد بین ۱ تا ۲۵ به دست میاد.تو قدم اول تمام کارهایی که نمره ی ۱ تا ۵ دارن رو خط بزن و حذف کن.تو قدم دوم تمام کارهایی که نمره ی ۶ تا ۱۰ دارن رو خط بزن و حذف کن.تو قدم دوم تمام کارهایی که نمره ی ۱۱ تا ۱۵ دارن رو خط بزن و حذف کن.تو قدم دوم تمام کارهایی که نمره ی ۱۶ تا ۲۰ دارن رو خط بزن و حذف کن.حالا وقتشه تو قدم آخر، تمام کارهایی که نمره ۲۱ تا ۲۵ دارن رو جدا کنی.اما این آخر ماجرا نیست. هنوز باید حذف کنی.تو همین گام هم کم ترین نمرات رو حذف کن.در نهایت باید کمتر از ۵ کار برای انجام دادن یا ترک کردن باقی مونده باشه.۵ کاری که اگه انجام بشه یا ترک بشه، قطعا تو رو در رسیدن به هدف کمک میکنه.حالا لازم داری برای هر کدوم از برنامه هات زمان شروع و پایان معلوم کنی و تمام تلاشت رو بکنی که از این زمان خارج نشی.شروع کن، بجنگ و صبور باش… حتما به هدفت میرسی.</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Fri, 21 Aug 2020 20:40:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور باید خوب گوش بدیم که جذاب باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-vnplnn0sgypw</link>
                <description>اگه بخوام یکی از مهم ترین اسرار جذابیت رو برای شما بگم قطعا میگم خوب و زیاد گوش بده.ما آدما به شدت لنگ شنیده شدن و دیده شدنیم.همیشه دیده شدن با چشم نیست، خیلی وقت ها باید با گوش هامون دیگران رو ببینیم.وقتی که طرف مقابلت  داره از خودش، مهارت ها و توانایی هاش، علایق و سلایقش و خلاصه هر چیزی که  توی دنیای اون زیبا و ارزشمنده حرف میزنه، بهش گوش کن.بذار احساس کنه که برای تو مهمه.اگه به کسی بفهمونی که برات مهمه، تو هم برای اون آدم مهم میشی.پس اگه خواستی کسی رو جذب خودت کنی، لطفا کم تر اظهار فضل کن و کاری کن که اون حسابی اظهار فضل کنه.این طوری هی اونو بالا میبری و هی هندونه میذاری زیر بغلش و هی فاز خوب بهش میدی.و امان از اون روزی که ما آدما از کسی یا چیزی احساس خوب بگیریم.اصلا ملاک انتخاب های ما احساس خوب هستن.تو بتونی به یه نفر حس خوب بدی، قلبش رو تسخیر کردی و این حس خوب رو میتونی با خوب گوش دادن به دیگران بدی.گوش یکی از قابل ستایش ترین مخلوقات خداست.میتونی باهاش یاد  بگیری، میتونی باهاش لذت ببری، میتونی باهاش جذب بشی و جذب کنی، میتونی  باهاش قهقهه به لب هات بدی، میتونی باهاش اشک چشمات رو سرازیر کنی و خلاصه  گوش خیلی مهمه!اما صرف شنیدن (با همه ی خوبی هاش) مهم نیست.گوش دادن خودش یه هنره و بعضی ها به شدت تو این مورد هنرمند هستن.به مهارت خوب گوش دادن میگن: «گوش دادن فعال».این سه کلمه از «گوش دادن» و «فعال» تشکیل شده.یعنی لطفا دهن مبارک رو ببند و گوش های مبارک رو باز کن و بعد، کمی فعال هم باش.فعال باش معنیش این نیست که در حال گوش دادن ورزش کنی!یعنی وقتی گوش میدی، کاری کن که طرف مقابلت احساس کنه داری گوش میدی و همزمان تمام حواست به اونه.حتما دیدی کسایی رو که وقتی داری باهاشون حرف میزنی، جای دیگه ای رو نگاه میکنن، یا مدام خمیازه میکشن، یا ساعت شون رو نگاه میکنن و…گوش دادن فعال یعنی یه  طوری باش که طرف مقابل این طور فکر کنه که «در این لحظه فقط من و تو تو این  دنیا هستیم و من دارم با تمام وجود فقط به تو گوش میکنم و همه ی حرف هات  رو کلمه به کلمه میفهمم و حس میکنم»پس لازمه این چند نکته رو دقت کنید:موبایل ملعون رو کنار بذار!یکی از بزرگترین دشمنان  روابط، تلفن های همراه هستن. شما یه بار تو یه رستورانی جایی به افرادی که  منتظر نشستن دقت کن. اکثرشون گوشی دستشونه و دارن باهاش ور میرن. یعنی زن  داره یه طرف با گوشیش کار میکنه، مرد یه طرف، بچه هم برا خودش این وسط داره  در و دیوار رو نگاه میکنه.کاش یاد بگیریم از هر چیزی درست و به اندازه و به جا استفاده کنیم.وقتی کسی داره با تو حرف میزنه، فحشش بده ولی همزمان با شنیدن حرف های اون، گوشی دستت نگیر!به شخصه هر کسی در حین  صحبت کردنم گوشی دستش بگیره، امکان نداره حرف هام رو باهاش ادامه بدم تا  زمانی که اون گوشی لعنتی رو کنار بذاره!بدن رو بلرزون بابا!وقتی داری گوش میدی یه  تکونی به اون سر و کله و دست ها و بدنت بده. جایی که باید تأیید کنی، سرت  رو به نشانه تأیید تکون بده، جایی که باید نفی کنی به همین صورت…چشم ها و ابروها، لب ها  و سایر عضلات صورت و خلاصه تمام بدنت باید در حین گوش دادن حرکت های  متناسب با موضوع طرف مقابل رو داشته باشه.در این صورت طرف حس میکنه که واقعا داری بهش گوش میدی و توجه میکی و حسابی آدم کیف میشه…دهن رو بجنبون بابا!در کنار زبان بدن، دو مثقال گوشتی هم که داخل دهنمونه باید یه جنب و جوشی داشته باشه، پس ازش درست استفاده کن.یکی از کارهایی که میشه  باهاش کرد تأیید کردن با حرف های با معنای تأییدی مثل: «بله، درسته،  موافقم و…»، یا حرف های تأییدی بی معنا مثل: «اهم، امم، آها و…»یکی دیگه از کارهایی که کولاک میکنه، سوال پرسیدنه. تصور کن طرف داره از فضائل و کراماتش میگه و تو هم داری گوش میدی.ازش سوالات توضیحی بپرس.سوالاتی که انگار تو کمی ابهام داری و طرف مقابل باید بیشتر توضیح بده تا تو یاد بگیری.مراقب باش سوالاتی نپرسی که طرف رو تو آمپاس بذاری و حالش رو بگیری.یه جاهایی هم خوبه که  حرف های طرف مقابل رو با تعجب آمیخته با شگفتی عینا تکرار کنی. انگار که کف  و خون قاطی کردی از شدت شگفت انگیز بودن طرف مقابلت.نکته در این باب زیاد هست، اما به همین مقدار اکتفا میکنم.تنها نکته ی مهم اینه که کاری کن طرف مقابل احساس کنه خیلی آدم مهمیه و تو تمام توجهت به اونه… این طوری خیلی جذاب میشی.</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Thu, 20 Aug 2020 16:18:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با خبر مرگت میتونی پیشرفت کنی!!</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DA%AF%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C-kbnpsfw3b6cn</link>
                <description>آلفرد نوبل و خبر مرگش!فکر نمیکنم کسی باشه که اسم «نوبل» رو نشنیده باشه.جایزه ای که به برترین های رشته های مختلف تو دنیا داده میشه.بنیان گذار این اتفاق، آلفرد نوبل بود.آلفرد نوبل کسی بود که دینامیت رو ساخت و به «دلال مرگ» شهرت داشت.نوبل کسی بود که یه شانس ویژه پیدا کرد:«خبر مرگش رو قبل از مرگش شنید!»یه روز آفتابی، در حالی که نوبل به کاناپه ی نرمش تو اتاق گرمش تکیه داده بودروزنامه رو برداشت که یه گریزی به اخبار روز برنه.یه تیتر بزرگ اونو مات و مبهوت کرد:«آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگ آورترین اسلحه بشر مرد»!اون چیزی که براش بهت و  حیرت ایجاد کرد، خبر نبود، بلکه لقبی بود که بعد از مرگش دنیا اون رو با  اون لقب قرار بود بشناسه و یاد کنه: «دلال مرگ»…اما آیا این لقب خوب بود؟همون جا تصمیم گرفت تمام اموالش رو صرف گسترش صلح کنه و بنیاد نوبل رو تأسیس کرد.الان وقتی اسم نوبل میاد، فکر نمیکنم کسی حتی بدونه که این آدم دینامیت رو اختراع کرده.برای حل این درد، لازمه تفکر «شروع از صفر» رو یاد بگیریم.همین الان یه خلوت دو نفره با خودت داشته باش.فکر کن رسیدی به آخرین لحظات مرگت و قرار روزنامه ها خبر مرگ تو رو به عنوان تیتر اول روزنامه شون ثبت کنن.با این روندی که داری پیش میری، اون تیتر به نظر تو چی هست؟آیا از اون تیتر راضی هستی؟اگه میخوای اون تیتر تغییر کنه، چه تیتری رو دوست داری درج کنن؟و این که تو متن خبر، قراره سرگذشت تو رو چطور بیان کنن؟کسی که بخش زیادی از عمرش رو به بطالت گذروند؟یا کسی که برای لحظه لحظه ی زندگیش برنامه داشت؟و یه سوال مهم تر از خودت بپرس:«برای رسیدن به این تیتر، باید چه کارهای انجام بدم و چه کارهایی رو انجام ندم؟؟»امروز نقطه صفر زندگی تو هست.از همین الان برای تیتری که میخوای تلاش کن!</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Tue, 18 Aug 2020 17:04:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایده هایت را بنویس تا فرار نکند!</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%AA%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DA%A9%D9%86%D8%AF-jshueemn6thc</link>
                <description>پرورش ایده | فیلترینگ مغز!مغز ما یک سیستم فیلترینگ بسیار قوی دارد.سیستمی که نبودنش مزایایی دارد و بودنش هم.برای  مغز ما که در کنار فرماندهی کل قوای بدن، باید به تمام محرک های محیطی  واکنش نشان دهد و همزمان بقاء شما را تضمین کند، یک دردسر بزرگ وجود دارد و  آن فکر کردن است!مغز انسان روزانه با هجوم هزاران فکر مواجه است.آنقدر  عددهای نجومی برای تعداد فکرهایی که یک انسان در طول روز میکند ذکر کرده  اند که ترجیح میدهم من آن اعداد را تکرار نکنم اما تعداد فکرهای روزانه ی  ما واقعا زیاد است.اگر همین الان از شما بخواهم ۱۰۰ فکر از این انبوه فکر را بنویسید، احتمالا یادتان نمی آید.دلیل این اتفاق سیستم فیلترینگ مغز است.اگر  مغز به همه ی این افکار توجه کند و به هر کدام وقت مشخصی را اختصاص دهد و  برای هر کدام دغدغه ی مخصوص به خودش را داشته باشد، احتمالا در همان دوران  کودکی دیوانه می شویم و کار به بزرگ سالی نمیرسد!پس  مغز افکار را بر اساس شرایط خاصی فلیتر میکند، یا بهتر است بگویم افکاری  را فیلتر نمی کند و غیر از آن ها، هر فکر دیگری را فیلتر میکند.ملاک مغز برای فیلتر نکردن این اطلاعات اول بقاء انسان است و دوم توجه ما به آن فکر.مثلا شما وقتی در قطار (با همه ی سر و صدایش خوابیده اید) بعد از چند دقیقه مغز شما صداهای یکنواخت و اضافی را فیلتر میکند.در  همین زمان اگر صدای انفجاری بیاید، شما به سرعت متوجه آن می شوید و این  صدا فیلتر نمی شود، چون مغز نمی داند که این صدا برای شما خطر بقاء دارد یا  نه؟پس مشکوک است و باید به آن توجه کنید.دومین ملاک مهم مغز، توجه است.توجه یعنی توجه جدی به یک موضوع خاص.مثلا  اگر شما مبغلی پول داشته باشید و قصد جدی برای خرید ماشین خاصی (مثل ۲۰۶  آلبالویی) را داشته باشید، از فردا تعداد ماشین هایی که با مشخصات مورد  توجه شما مطابق باشد در خیابان بیشتر می شود.البته ماشین ها بیشتر نمی شوند، این توجه شماست که بیشتر به سمت آن ها جلب می شود.در  واقع تا دیروز این ماشین توسط مغز شما در کنار همه ی ماشین های دیگر  خیابان، فیلتر میشد، اما امروز چون در کانون توجه شماست، جزء استثنائات  قرار گرفته است و از فیلتر مغز خارج میشود.البته که این فیلترینگ مغز بسیار ضروری و کاربردی است؛ اما گاهی باید مخالف آن عمل کنیم.یکی از موارد مهم در میان این حجم از افکار روزانه، ایده های نابی است که از گوشه و کنار مغزمان قدم زنان می آیند و می روند.ایده  هایی که در طول روز با دیدن یا شنیدن اتفاقات مختلف به ذهن تان می آید و  سعی میکند دنیای اطراف شما را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کند.گاهی توجه به این ایده ها می تواند مسیر زندگی شما را کاملا تغییر دهد.پس  لازم است یک دفترچه و خودکار را به عنوان دو دوست همیشه همراه، انتخاب  کنید و به محض این که در حال رانندگی یا قدم زدن زیر نور ماه یا خیس خوردن  زیر دوش آب ایده ای به ذهن تان رسید، آن را یادداشت کنید.اصلا مهم نیست این ایده چقدر میتواند برای شما در آینده مهم و مؤثر باشد.مهم فقط نوشتن آن است.البته  قرار نیست فقط به نوشتن ایده هایمان اکتفا کنیم و سال به سال دفترچه ای از  انبوه ایده های ریز و درشت و خوب و بد را تلنبار کنیم.شما موظف هستید هر هفته دو تا سه بار دفترچه ایده های خود را مرور کنید و ایده های تان را نمره دهی کنید.با این کار اولا ایده های تلنبار شده نخواهید داشت.دوما ایده های ناب خود را جدا میکنید و بعدا میتوانید از آن ها استفاده کنید.سوما بعد از چند سال که به دفترچه های گذشته خود رجوع میکنید، با سیر پیشرفت یا پسرفت افکار و نظرات تان به صورت روشن مواجه میشوید.ممکن  است با دیدن ایده ای که سه سال پیش به آن خیلی بالا داده اید، به خودتان  بخندید که آن موقع چطور به دنیا نگاه میکردم، ممکن است با دیدن آن ایده به  این که سه سال پیش چقدر سطح فکرتان بالا بوده افتخار کنید.خلاصه اینکه دست از ایده نویسی برندارید!</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Mon, 03 Aug 2020 03:52:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی همه پاک کن هستن، تو مداد باش!</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%DA%A9%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-pjhmcdzuufer</link>
                <description>هنر متفاوت بودن | آتشفان درون!هر آتشفشانی که گدازه هاش دودمان عده ای رو بر باد میده، از درون یه کوه شروع شده.آتشفشان خشم و عصبانیت ما آدم ها هم همین مدلیه.یعنی اول گدازه ها، درون مون آماده میشن و بعد انفجار.اما مدل برافروخته شدن این آتشفشان این شکلیه که، اول یه اتفاقی از خارج (رفتار بیرونی) باعث میشه احساسات و هیجانات درونی شما (واکنش درونی) تحت تأثیر قرار بگیرن.بعد از این که واکنش درونی شما به حد مشخصی رسید، وقت انفجاره.حالا نوبت رفتار بیرونی شماست.رفتار بیرونی شما هم باعث ایجاد واکنش درونی اطرافیان شما میشه و همین هم باعث رفتار بیرونی اون‌ها.پس میبینید گاهی یه رفتار ساده که باعث برافروخته شدن شعله ی خشم یه انسان میشه، میتونه جماعتی رو به هم بریزه.البته این واکنش درونی رو همیشه آدم ها ایجاد نمیکنن.ممکنه هوا خیلی گرم باشه و از شدت گرما تو طاقتت کم شده، ممکنه شب قبل خواب خوبی نداشتی یا امروز غذای خوبی نخوردی.عوامل مختلفی میتونن باعث این اتفاق بشن.پس یه روز گرم آفتابی، رفتی سر کار و دلت میخواد زیر باد کولر گازی لذت خنک شدن در گرمای تابستان رو بچشی.از قضا اون روز کولر اتاق تو خراب شده و از بد روزگار اون روز تو گیر چند تا آدم زبون نفهم هم می افتی.گرمای زیاد و چند موجود زبان نفهم به اندازه کافی برای ایجاد یه واکنش درونی خطرناک کافی هستن.حالا؛ تو که یه گلوله آتش هستی، به سمت خونه حرکت میکنی و خسته و گرسنه میرسی خونه و اتفاقا خانمت اون روز ناهار درست نکرده.همین جرقه برای انفجار تو و شروع یه دعوا کافیه.دیگه این وسط دلیل اینکه چرا ناهار امروز آماده نیست رو نمی خوای بدونی.مهم تخلیه شدن اعصاب تو هست!این داستان کوتاه، روند معمولی زندگی خیلی از افراد جامعه س.اما میشه طور دیگه‌ای هم به قضیه نگاه کرد.به محض این که بعد از یه روز گرم و پر از تنش وارد خونه میشی، متوجه میشی که غذا حاضر نیست.بلافاصله تو ذهنت میگی: «من امروز اعصابم به هم ریخته و ممکنه  حرفی که میزنم باعث دعوا بشه. پس حتما باید قبل از واکنش، دلیل این که  امروز ناهار حاضر نیست رو بپرسم»از اونجایی که همیشه ناهارت حاضر بوده، خیلی باید بیشعور باشی که امروز رو بزنی تو سر تمام روزهای خوب سال و خرابش کنی.پس از همسرت میپرسی چرا ناهار حاضر نیست؟جوابش ممکنه منطقی باشه و ممکنه نباشه.اگه منطقی بود میگی فدای سرت. ناهار از بیرون میگیرم یا یه چیز حاضری میخوریم.اگرم منطقی نبود، بازم میگی فدای سرت، چون تو هیچ وقت من رو بی غذا نذاشتی که امروز رو نتونم ندیده بگیرم.بعد مثل بچه آدم میری یه دوش آب خنک میگیری، برمیگردی دو تا تخم مرغ نیمرو میکنی و میری یه چرت درست و حسابی میزنی.تمام حرف من اینه که:«میشه متفاوت رفتار کرد و نتیجه متفاوتی گرفت!»</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Fri, 31 Jul 2020 18:58:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گاهی با عینک ته استکاتی دوستت نگاه کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%DB%8C%D9%86%DA%A9-%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%86-hq6gbzkdcg7h</link>
                <description>یک نقشه‌ی متحرک!اگر مغزمان را بشکافیم و روی دایره بریزیم، با یک نقشه ی دقیق و پیچیده مواجه میشویم.یک نقشه که اگر آن را بشناسیم، هیچ وقت در کوچه پس کوچه های روابط گم نمی شویم.این نقشه ذهنی، همان چیزی است که بر اساس آن همه چیز را درک میکنیم.این نقشه درونی، همان چیزی است که دنیای بیرون ما را شکل و رنگ و لعاب میدهد.اما یک واقعیت مهم که  خیلی از ما نقشه دارها درک نمیکنیم این است که اتفاقات دنیای خارج لزوما  عین آن چیزی که در نقشه ذهن ما مینشیند و درک میشود نیست.ممکن است ما فهم و درکی از واقعیت داشته باشیم که دیگری کاملا مخالف آن را در نقشه ذهنی اش درک میکند.در واقع نقشه ذهنی، عینکی ست که از آن دنیا را نگاه میکنیم.یک سوال، صد جواب!مثلا اگر من از عده ای سوال کنم که پیچیدگی های دنیا را برایم شرح بدهید.یک گیاه شناس، دنیا را از زاویه ی پیچیدگی های گیاهان به من نشان میدهد.یک متخصص قلب، آنچنان بطن و دهلیز برایم میشکافد که بفهمم دنیا چه خبر است!و صد البته یک متخصص مغز هم آبگوشتی از پیچیدگی مغز به خوردم میدهد.هر کدام از این ها درک و برداشت خود از جهان را معنای پیچیدگی جهان میداند.حال اگر همین تفاوت درک و نگرش را در روابط مان با دیگران نگاه کنیم، مصداقش میشود خوش گذشتن یا نگذشتن در یک مهمانی.یک محفل پر از نور و دود!تصور کن به یک محفل شب شعر بسیار رومانتیک رفته ای و از قضا دوست بسیار پرشور و هیجانت را هم برده ای.تو از ابتدای مهمانی با  بوی عود و سوسوی شمع های گریان و صدای از تهِ چاه درآمده ی شاعر فرزانه ات  کیف خود را کوک کردی و رفیقت با همین ها چرتش را سنگین تر!آخر مهمانی از تو میپرسند چطور بود؟ تو میگویی فوق العاده!از دوستت می پرسند چطور بود؟ بوووووووق…. ظاهرا خیلی به اون خوش نگذشته…هر دو در یک مهمانی و هر دو در یک شرایط بودید، اما نقشه ی ذهنی تو، تفسیر متفاوتی از این مهمانی نسبت به دوستت دارد.گاهی فقط درک اینکه نقشه ذهنی من و طرف مقابلم متفاوت از هم است، خیلی مشکلات بعدی را مانع می شود.یک برداشت عاشقانه!پس وقتی با همسرت به شب شعری رفته ای که میدانی تو از آن متنفری و او عاشق آن است، می توانی به جای این که کلی بوووووووق بزنیدر جواب سوال: «عزیزم مهمونی چطور بود؟»مثلا بگویی: «تو که  میدونی من آدم پرهیجانی هستم و این مهمونی ها خیلی با روحیه من خوانایی  نداره، اما امشب در کنار تو یکی از بهترین شب های زندگیم بود!».خیلی واضح گفتی مهمانی مزخرفی بود، اما به همان وضوح هم گفتی چون تو بودی، این جهنم برای من بهشت شد!هنر ارتباط با دیگران اصلا کار سختی نیست؛ اگر به توانایی درگ تفاوت های هم برسیم…</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jul 2020 18:18:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>| آدم ها چیزی بیشتر از رفتارهایشان هستند</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%87%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-ag1sn3opt3be</link>
                <description>بدرفتارها، لزوما بد نیستند!یکی از نکات مهمی که در ارتباط با دیگران باید مورد توجه قرار دهیم این است که اگر کسی رفتار بدی از خود نشان داد، لزوما آدم بدی نیست.و نکته ی مهم بعد این است که ما میتوانیم یک نفر را دوست داشته باشیم و همزمان از رفتار او متنفر باشیم.تفکیک نکردن این دو مرز روابط خیلی از افراد جامعه را تیره کرده است.اما چرا یک انسان شخصیتی متفاوت با رفتارهایش دارد؟یعنی چرا آدم خوبی است، اما رفتارهایش بد و غیر قابل تحمل؟پنج ریشه برای این مشکل معرفی میکنم که امیدوارم در خودمان و دیگران به آن توجه  کنیم و مانع ایجاد این تضاد و تناقض بین شخصیت و رفتارمان شویم:هویتوقتی به یک نفر نگاه میکنید، خود او برای خودش و جامعه برای او هویتی متصور هستند.مثلا خودش، به دلیل این که درگیر اعتیاد به مواد مخدر شده است، خود را فردی بیهوده میداند.جامعه هم او را «انگل اجتماع» معرفی میکند.این برچسب ها در واقع در کنار هم، هویت یک شخص را شکل میدهد و به مرور آن شخص آن هویت را میپذیرد و رفتارهای خود را با آن منطبق میکند.مثلا جمله ی معروف «اعتیاد جرم نیست، بلکه بیماری است» را شنیده اید.این جمله هر چقدر هم کلیشه ای باشد و در حد شعار، یک نکته ی مهم را در دل خود جای داده است.آن نکته این است که وقتی به یک معتاد بگویی مجرم، ناخودآگاهش به او میگوید یک مجرم چه خصوصیاتی دارد؟مثلا میتواند دزدی کند! پس اگر بی پول شدی، دزدی کن، چون تو یک مجرمی!یا در تربیت فرزند خیلی به ما می گویند رفتار کودک را مورد هدف قرار بده نه شخصیتش را.مثلا نگو تو احمق هستی.بگو رفتار احمقانه ای بود.یعنی رفتاری که باعث می شود دیگران تو را احمق فرض کنند.پس هویت کودک با احمق بودن شخصیتش شکل نمی گیرد، بلکه با درک رفتارهای احمقانه برای انجام ندادن شکل میگیرد.گاهی فقط تغییر هویت یک انسان میتواند شخصیت واقعی او را رو کند.مثلا اگر همین معتادی  که خودش را بی مصرف میداند و مجرم و جامعه او را انگل اجتماع معرفی میکند،  تحت حمایت شخص یا گروهی قرار گیرد و به او احساس ارزشمندی و مفید بودن برای  اجتماع داده شود، دیگر از خودش رفتارهای هنجارشکنانه و مجرمانه بروز  نمیدهد.چون هویت او الان «یک انسان مفید برای جامعه» است.ارزش ها و باورهاهر کسی متناسب با محیطی که در آن زندگی کرده و فکر کردن آموخته، باورهایی دارد.یعنی هنجارهایی دارد. یعنی بایدها و نبایدهایی دارد و یعنی واجب ها و حرام هایی دارد.اگر دو کودک دوقلوی  همسان را از هم جدا کنید و یکی را در جرم خیزترین نقطه ی شهر و یکی را در  بافرهنگ ترین نقطه شهر رشد دهید، احتمالا اولی یک سارق با سابقه ی جرم و  جنایت شود و دومی یک دکتر متخصص!اما لزوما رفتار این دو نشان دهنده ی شخصیت واقعی آن ها نیست.یعنی ممکن است آن سارق باسابقه خطوط قرمز اخلاقی مشخصی داشته باشد و اتفاقا بسیار اهل کمک به ناتوانان باشد اما آن پزشک متخصص در حین عمل  جراحی به شرطی جراحی را ادامه دهد که مبلغی پول اضافه به او پرداخت شود.پس اگر روی باورهای این شخص کار شود، ممکن است تمام رفتارهای ناهنجارش را کنار بگذارد.پس اگر یک شخص با رفتار  ناهنجار را مشاهده کردید، حتما به این هم فکر کنید که باورهای این شخص غلط  است و رفتارهای غلط او به نظر خودش درست است، چون مطابق با باورهای اوست.توانایی و مهارتگاهی فقط به خاطر ضعف مهارتی است که آدم بدی به نظر میرسیم.یک مادرشوهر خیرخواه را در نظر بگیرید که یک رفتار نامناسب از عروس خودش دیده است.این مادرشوهر پیش خودش میگوید این رفتار باعث میشود عروس من در ذهن دیگران بد به نظر برسد و من این را دوست ندارم.پس از سر خیرخواهی تصمیم میگیرد به عروسش تذکر بدهد.اما چون روش صحیح انتقاد را بلد نیست، طوری بیان میکند که عروسش او را یک مادرشوهر بد میبیند که در دعوای همیشگی عروس و مادر شوهر قصد تخریب او را دارد.فقط آموزش دیدن و افزایش مهارت، میتوانست این تصویر را کاملا متفاوت کند.محیط زندگیمثل سه مورد قبل، محیط  زندگی به میتواند عامل ایجاد رفتارهایی برای ما باشد. این رفتارها لزوما  با ذات ما تطابق ندارد، اما تکرار زیاد این رفتار غلط، آن را برای ما درست جا زده و عادی کرده است.پس اگر با کسی برخورد کردید که طور خاصی رفتار میکرد، حتما در مورد محیط زندگی او سوال کنید.الگوهایک روز در رستوران منتظر رسیدن غذا بودم که حرف های یک پسر بچه در میز کناری توجه من را به خودش جلب کرد.پسر بچه دو نوشابه نارنجی و مشکی را در مقابل خودش گذاشته بود و میگفت این مرد عنکبوتی قرمزه و این یکی مرد عنکبوتی سیاه.بعد نوشابه ها را به هم میزد تا با هم بجنگند.بلافاصله در ذهنم این نکته آمد که سرنوشت بچه های ما قرار است چه باشد؟سرنوشت نسلی که مرد عنکبوتی و بت من و سوپرمن و… الگوهای آن ها هستند.ذهن ما برای روشن بودن آن چه میخواهد به آن دست پیدا کند نیاز به یک نمونه عینی دارد.این نمونه عینی را ما در قالب الگو به ذهنمان معرفی میکنیم.من به خاطر دارم در کودکی حتی برای مدل راه رفتن خودم الگویی داشتم و سعی میکردم شبیه به او راه بروم.رفتارهای غلط ما هم گاهی برگرفته از الگوهای غلطی است که برای ذهن مان سرلوحه کرده ایم.این ۵ مورد فقط و فقط به این دلیل گفته شد که بدانیم گاهی ممکن است از یک آدم خوب رفتارهای بد سر بزند.اما نباید رفتار بد شخص را دلیل قضاوت شخصیت او بدانیم.پس یک آدم خوب هم رفتار بد دارد، و این دلیل بد بودن او نیست و ما میتوانیم او را دوست داشته باشیم و رفتارش را نه!</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jul 2020 15:11:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا درجا میزنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%85-mtqn691kmq7l</link>
                <description>https://www.aparat.com/v/h5gGH https://www.aparat.com/v/h5gGH چرا در جا میزنیم؟این سوال باید همیشه کنج ذهن مون باشهچرا بعضی وقتا هر چی تلاش میکنیم و هر چی زور میزنیم، مثل تلاش یه آدم روی تردمیله! یعنی جایی که امروز و دیروز یک سال قبلت هستی، یکسانه و این یعنی درجا زدندرجا زدن دردیه که گاهی دچارش میشیم و من تو دوره رایگان مهندسی تغییر که تا الان سه قسمتش منتشر شده و این سومین قسمتشه سعی میکنم بهتون کمک کنم که به این درد دچار نشید.</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jun 2020 10:39:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفقیت در زندگی | ۶ نکته ی تحصیلی برای موفقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%B6-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-r5kb9lim7lms</link>
                <description>۶ نکته ی تحصیلی برای موفقیتتحصیلات جزء جدایی ناپذیر ما هستن.هر کس به شکل و دلیل و روشی این مسیر رو طی میکنه و بعد از رسیدن به مقصد یا راضی خواهیم بود و یا نه!اما چیزی که واضحه، امکان پیشرفت در هر رشته و زمینه ای برای هر انسانیه.گاهی ممکنه خودمون رو به پابند بی استعدادی و تنبلی و کلی بهانه ی دیگه قفل کنیم و به درجا زدن راضی باشیم.بعضی از ما هم با همه ی این بهانه ها، میجنگن و به اون چیزی که لایقش هستن میرسن.کافیه بخوایم تا بشه.چرایی تحصیل؟اولین سوالی که باید قبل، یا حتی حین تحصیل یا هر کار دیگه ای از خودت بپرسی چرایی اون کاره.چرا داری درس میخونی؟چرا این رشته رو انتخاب کردی؟چرا این محل تحصیل رو؟خلاصه پشت سر خیلی چیزها یه چرا باید گذاشت و یه جواب که خودمون رو قانع کنه باید بهشون داد.در کمال تأسف خیلی ها انتخاب هاشون گره خورده به امیال دیگران.این که چون دیگران ازم توقع داشتن و من وارد این رشته شدم، در نهایت خیلی هنر کنیم، شاید، شاید بتونیم دیگران رو راضی کنیم.اما آیا خودت هم راضی هستی؟یعنی اگه هفت هشت سال درس خوندی و یه کاغذ به اسم مدرک رو گرفتی کف دستت، وقتی به اون تیکه کاغذ نگاه میکنی دلت قنج میره؟یا هفت هشت سال عمر هدر رفته عین فیلم از جلوی چشمات رد میشه و زانوت شل میشه؟بهتره انتخابی کنی که خودت رو راضی کنه و خوشحال، حتی اگه دیگران این احساس رو پیدا نکنن!اجازه ی مشورت کردن (نه دخالت کردن) رو به دیگران بده.برنامه داشته باش!تو که درس میخونی، تو صفحات اول اون کتاب درسی سرفصلهای دروه رو میبینید.سرفصل ها به شما میگن که چه زمانی چه عنوانی رو مطالعه میکنید و این عنوان چند صفحه اس و احتمالا چقدر زمان شما رو خواهد گرفت!خداییش تا حالا از این زاویه به سرفصل های درسی نگاه نکرده بودم! نگاه خوبی بود.برای زندگیت سرفصل داری؟میدونی هر فصل زندگیت چند صفحه است و چقدر طول میکشه اون فصل رو تموم کنی؟خودارزیابی کن!هیچ چشمی به اندازه ی چشم های خودت نمیتونه تو رو برانداز کنه و خم و چم کارهات رو بکشه بیرون.پس خوبه از این دوربین سرخود استفاده کنیم و برنامه هامون رو ارزیابی کنیم.وقتی فصل های زندگیت رو نوشتی و تعداد  صفحاتش رو مشخص کردی، حالا وقتشه ببینی آیا اون تعداد صفحه از زندگیت رو تو  همون زمان مشخص عملی کردی یا نه؟طبیعتا تو ارزیابی تون باید معیار داشته باشید.امتحان که دادید؟از اون امتحانایی که یه ورقه بهت میدادن که بالا سمت چپ نوشته بود زمان آزمون ۹۰ دقیقه!وقتی ۹۰ دقیقه ت تموم میشد، ناظر امتحان با ابروهای در هم کشیده دست به یقه ت میشد و ورقه ت رو از زیر دستت میقاپید.تو زندگی مون هم از این برگه امتحانی ها و حتی این ناظرهای چین به ابرو لازم داریم.معیارهای خودت رو برای امتحان گرفتن و حتی نمره دادن داشته باش و لزوما دست به دامن معیارهای دیگران نباش.منابع درسی خودت رو داشته باشما همیشه عادت کردیم کتابی رو که دیگران برامون نوشتن و بهمون دیکته کردن رو بخونیم و امتحان بدیم.نه این که این کار همیشه بد باشه، اما لازمه کم کم مستقل بشی و منابع درسی خودت رو طراحی کنی.تو باید تعیین کنی فصل های کتاب زندگیت با چه محتوایی پر بشه که تو رو ارزشمندتر از قبل کنه!تو دل این منابع آموزشی، حتی مربی و هم  کلاس های تو هم باید توسط تو انتخاب بشن که بتونن مسیر رو برای رسیدن به  نمره ی بالا هموار کنن.تو این کلاس هم کلاس های تو، لزوما رقیب تو نیستن، بلکه کمک حال تو برای پیشرفت تحصیلی به حساب میان.دلسرد نشوحتما پیش میاد تو امتحان نمره ی پایین بگیری.حتما پیش میاد از شیوه های آموزشی و درسی و حتی انتخاب مربی و هم کلاسیت انتقاد بشه.دلسرد نشو و سعی کن از نظرات منتقدانت برای پیشرفت خودت استفاده کنی.سازگار شو!اطلاعات و شرایط زندگی تو مدام در حال تغییر هستن.این یعنی این که ممکنه برنامه ای که قبلا داشتی برای امروز تو مناسب نباشه.پس سعی کن یاد بگیری خودت و برنامه هات رو با شرایط سازگار کنی و منعطف باشی.این مسأله نشانه ی قدرت تو هست نه ضعف تو.پس برنامه داشته باش، برنامه ی دقیق هم داشته باش، اما یادت نره این برنامه وحی منزل نیست و ممکنه دستخوش تغییر هم بشه.</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2020 14:12:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب درجا زدن ممنوع</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D8%A7-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D9%85%D9%85%D9%86%D9%88%D8%B9-jbrkg00punto</link>
                <description>رشد و توسعه ی فردی جزء علایق همه ی ماست. اما همین همه ی مایی که عاشق رشدیم، گاهی میزنیم تو فاز هنگ! یعنی هرچی زور میزنیم هیچ تکونی نمیخوریم. در حال «درجا زدن» هستیم. انگار رو تردمیلیم و هر چی سرعت مون رو بیشتر میکنیم حتی یک قدم جلوتر از قدم قبل نمیریم! این درد همه گیر، #جان_مکسول رو به فکر نوشتن کتاب #درجازدن_ممنوع انداخت. کتابی که توش قوانین موفقیت از زبان این نویسنده رو خواهید خوند. اولین قانون و لازمه ی خروج از این تردمیل و برگشتن به جاده ی موفقیت، شناختن خودمونه! شناختن خودمون، یعنی این که بدونی دقیقا چی از این دنیا میخوای که اگه بهش  نرسی هم آغوش زانوی غم میشی و اگه بهش برسی نیشت تا بناگوش بازه؟! وسط این خودشناسی، یهو میبینی یه سری خط و خطوط نامرئی دور و برت رو گرفته که میترسی از اون خطوط رد بشی. تا قبل از اون خطوط امن و امانی و همین که نزدیکش بشی یهو مغزت شروع میکنه به آژیر خطر کشیدن. اسم این منطقه ای که خودت رو توش محصور کردی، «منطقه امن» تو هست. تا قبل از رسیدن به اون خطوط امن، همه مون سر و ته یه کرباسیم و اندر خم یک کوچه ایم. شروع مسابقه ی موفقیت تازه بعد از گذر از اون خطوط امنه و اگه سمتش نمیری، خیلی به وصال اهدافت امیدوار نباش! تو گام های بعد باید هدف داشته باشی، باید برنامه ریزی کنی، باید استراتژی  تعریف کنی، باید از دیگران کمک بگیری و باید مدام در حال یادگیری باشی. اینا چند کلمه ای بود که از دل چند خروار کلمه ی کتاب براتون کشیدم بیرون و امیدوارم هیچ وقت در حال درجا زدن نبینمت! و اما چند جمله از خودم: کتاب قابلیت بازی کردن با روح و روانت رو داره. نه این که مطالب کتاب رو تو قوطی هیچ عطاری نشه پیدا کرد ها! تو همه ی کتاب های موفقیت و انگیزشی از این مطالب پُره. اما بالاخره من با خوندن این کتاب روح و روانم به قلقلک افتاد و یه لبخند خوشکل کنج لبم نشست. (از این لبخندهایم آرزوست). بد نیست تو روزمرگی هامون یه همچین کتابی رو به دست بگیریم و به چشم بخونیم و به مغز بسپاریم… خوندن این کتاب رو به شما توصیه میکنم. #درجازدن_ممنوع امتیاز من به این کتاب: ۴/۸ از ۵ محمدصادق حیدری</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2020 14:19:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه سحرخیز باشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%AD%D8%B1%D8%AE%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-jrdqb9quafef</link>
                <description>امان از ادیسون!زندگی ها رو باید به دو بخشِ قبل از ادیسون و بعد از ادیسون تقسیم کرد.قبل از این که جناب ادیسون کفش آهنی به پا کنه و بعد از نزدیک به هزار بار شکست دست از سر کچل لامپ بر نداره و نور رو به زندگی های مردم نپاشه، اوضاع و احوال مردم خیلی متفاوت از الان بود.مثلا قبل از این که خروس یه کش و قوسی به تن و بدنش بندازه و خرامان خرامان خودش رو به دیوار بلند خونه ی صاحبش برسونه و با اون صدای گوش نوازش همه رو بیدار کنه، یه عده کت و کلاه کرده و برای در آوردن لقمه ای که شب با زن و بچه بخورن از خونه بیرون میزدن.همین آدما ظهر برای آبدوخیاری که توش چند تا گردو در حال شنای قورباغه بودن خودشون رو میرسوندن خونه و با اهل و عیال نون خشک رو میپاشیدن تو آبدوخیار و یه جور نا جوری از خوردن غذاشون کیف میکردن که ما از خوردن استیک آبدار بره انقدر لذت نمیبریم.همین آدما وقتی که شب رخت و لباس سیاهش رو به تن میکرد ناگهان احساس میکردن چشماشون دو دو میزنه و دهن هاشون به نیت خمیازه کشیدن تا 5 برابر اندازه طبیعیش باز میشه. این یعنی صدای ناقوس خواب.خیلی پیچیده نیست، وقتی خورشید و ماه بعد از کلی سلام و احوال کردن جاشون رو با هم عوض میکنن، هورمون ملاتونین تو بدن مون شروع به ترشح میکنه و ما احساس خستگی و نیاز به خواب میکنیم.اینایی که گفتم مربوط به انسان های قبل از ادیسون بود.بعد از این که ادیسون نور رو به خونه هامون آورد، مردم دیدن که میتونن چند ساعتی بعد از تاریک شدن هوا، هنوز روشن باشن و بیدار!پس ساعت خواب ها کم کم عقب نشینی کرد. مهمونی ها شبانه تر شد و خلاصه هر چی بدن زور میزد هورمون ترشح کنه که تو خوابت ببره، نمیشد که نمیشد.به یه جایی رسیدیم که ساعت خواب مون از ابتدای شب، به نزدیک صبح رسید!به هم ریختن سیستم طبیعی بدن کلی برای ما ضرر داشته و خواهد داشت.علاوه بر تمام آسیب هایی که به سلامتی ما وارد کرده، در کنارش مدیریت زمان رو هم مختل میکنه.اما چه کنیم که بتونیم سحر خیز باشیم، مثل نیاکان مون؟چه کنیم که حتی خروس ها رو غافلگیر کنیم و بتونیم طوری زندگی کنیم که تعداد خیلی کمی از انسان ها میتونن این طور باشن و چه کنیم که بسیار و بسیارتر به موفقیت نزدیک تر بشیم؟مثل آدم بخوابیم که مثل آدم بیدار شیم!جواب اصلی این سوال که چطور سحرخیز باشیم رو تو جای جای متن بالا میتونید ببینید.من گفتم چون دیر میخوابیم، دیر هم بیدار میشیم و روزمون رو از دست میدیم.پس اصلی ترین جواب به این سوال راه سحرخیزی چیه؟ اینه که: «زود بخوابید».هیچ کس نمیتونه دنبال راه در رو از این مسأله باشه.هیچ پکیج آموزشی و قرص و دارویی هم نمیتونه این مسأله رو حل کنه.شما باید بتونید ساعت فیزیولوژیک بدن تون رو تنظیم کنید.بدن شما به صورت طبیعی (بسته به وضعیت جسمانی و مزاجی تون) ساعت مشخصی به خواب نیاز داره. (بین 7 تا 9 ساعت در روز).پس اگه ساعت 10 شب بخوابید، حدود 8 ساعت بعد نیاز بدن تون به خواب کامل شده و خیلی راحت میتونید بیدار شید.یعنی در بدترین شرایط ساعت 6 میتونید با انرژی کامل و بدون هیچ خستگی و نیاز به خواب بیدار شید.خیلی سخت نبود. تنها فرمول زود بیدار شدن زود خوابیدنه و اگه بخواید این رو در قالب یه فرمول ریاضی هم بهتون بگم جواب این میشه: «زودخوابیدن = زود بیدار شدن».تلفن همراهت رو بنداز سطل آشغال!بعد از الطاف جناب ادیسون در زمینه نور، بدبختی های بشر با ظهور تلویزیون و موبایل و سایر اعضای خانواده شون دوچندان شد.نور آبی گوشی هامون، یکی از مخرب ترین عوامل در تنظیم خوابه.نور صفحه ی گوشی وقتی به چشم میخوره، باعث میشه خواب از سر ما بپره.پس لطفا اگه میخواید زود بخوابید، حداقل از یک ساعت قبل از خواب، گوشی تون رو بندازید سطل آشغال یا اگه دیگه خیلی بهش احتیاج دارید، صداش رو قطع کنید و بندازید یه گوشه تا فردا!در کنار اثرات نور صفحه، درگیری هایی که میتونه برای ذهن تون ایجاد کنه و مانع یه خواب آروم بشه هم مشکل بعدی موبایل هاتونه.باتوجه به این که اکثر ما به خوندن اخبار علاقه و عادت داریم و اخبار هم کاری جز سیاه نمایی برای جلب مخاطب بیشتر ندارن، قبل از خواب کلی خوراک منفی به مغزتون میدید و آرامش رو ازش سلب میکنید.تلویزیون، لپ تاپ و هر چیزی که شبیه به موبایل عمل میکنه هم باید به سرنوشت موبایل دچار بشه تا برای خواب شما مانع نباشه.یه هدفی برا خودت دست و پا کن!آدمی که دلیل و انگیزه ای برای صبح بیدار شدن نداره، برای چی باید از خواب نازش بگذره و از کیف و عشق و حال شبانه ش چشم پوشی کنه؟هر آدمی وقتی بهت گفت نمیتونم یه کاری رو انجام بدم، درواقع داره میگه نمیخوام انجامش بدم و هر کسی نمیخواد یه کاری رو انجام بده اون کار براش اولویت نداره و دلیل اولویت نداشتن یه کار برای ما، کاملا به هدف زندگی ما برمیگرده.کسی رو میشناسم که ساعت 5 صبح از خواب پا میشه و ریاضی و فیزیک و شیمی و... رو میخونه تا 11 شب و بعدش هم خواب!مگه میشه آدم با این درس های اعصاب خرد کن و بی فایده حال کنه و انقدر بخونه؟ من که حاضر نیستم بخونم.اما چرا اون آدم حاضره؟ چون مطابق هدفشه. هدف اون آدم رتبه ی بالا توی کنکوره.همه مون تجربه ی دیرخوابیدن تو ماه مبارک رمضان رو داریم در عین حال همه مون هم تجربه ی به موقع پا شدن تو سحر همون روز رو داریم.چطور میشه منی که تو حال عادی وقتی ساعت 2 میخوابم باید 12 بیدار شم، حالا وقتی 2 خوابیدم 4 صبح از خواب پا شدم؟؟چون یه انگیزه مهم دارم؛ این که بتونم اون روز رو روزه بگیرم و از گرسنگی دچار ضعف نشم.پس شکم من من رو به بیدار شدن دعوت میکنه.خلاصه ی همه ی حرف های این بند این بود که اگه یه هدف داشته باشی که اون هدف ارزش 5 صبح از خواب پاشدن رو داشته باشه، 5 صبح از خواب بیدار میشی و به کارهایی که تو رو به هدفت نزدیک میکنه میپردازی.لطفا فکر نکن!یکی از معضلاتی که خیلی هامون باهاش درگیریم اینه که وقتی وارد رخت خواب مون میشیم، تا یکی دو ساعت خواب مون نمیبره.دلیل اصلی این اتفاق فکر کردن های زیادی و بیخودیه.باید یاد بگیری افکارت رو کنترل کنی.این که میگم کنترل کنی منظورم این نیست که فکر نکنی.اتفاقا نمیتونی فکر نکنی؛ ولی میتونی خودت انتخاب کنی به چی فکر کنی.مثلا تصمیم بگیر که قبل از خواب، به تمام اتفاقاتی که از صبح تا الان برات افتاده فکر کنی و در مورد هر اتفاق و هر تصمیمی که گرفتی نظرت رو بگی و بهش نمره بدی.بهش میگیم محاسبه. یعنی خودت رو یه براندازی بکن ببین امروز چطور بودی و چه نمره ای میگیری.توصیه میکنم قلم و کاغذ دستت نگیر، چون نور نباید باشه که مزاحم خواب تو بشه. یه رکوردر دستت بگیر و با صدای آروم توش حرف بزن و نظرت رو بگو. فردا هم اگه تونستی یا به صوت گوش بده یا اگه حال داشتی اون رو رو دل کاغذ بیار.نکته بعد که برای پس زدن افکار میتونه بهت کمک کنه اینه که فکرت رو بیکار نذار. یادتونه از قدیم بهمون میگفتن گوسفندا رو بشمارید؟میتونید کماکان به سرشماری گوسفندا مشغول باشید اما من توصیه بهتری دارم براتون.ذکر بگید. شکرگزاری یکی از مهم ترین و ارزشمندترین کارهاییه که ما باید در طول روز مدام انجامش بدیم.از ذکری مثل «الحمدلله» استفاده کنید، اما این طور که هر بار این ذکر رو میگید یکی از نعمت های خدا رو از ته دل به یاد بیارید و شکر کنید.مثلا بد نیست یک ساعت با چشم بسته زندگی کنید و تصور کنید که کور هستید.حالا شب وقتی الحمدلله میگید، نعمت بینایی رو یه جور دیگه ای لمس می کنید.نعمت انقدر زیاده که خودت رو بکشی هم نمیتونی بشماریشون.نعمت های واضحی مثل چشم و گوش و حلق وبینی و حتی نعمت های ناواضحی مثل این که دو تا چشم قرینه داری که هم کلی کاربرد داره و هم کلی زیبایی.دماغی که سرش به سمت پایینه نه بالا. ابروهات، مژه هات، دست ها و پاهات؛ فرمی که دارن و اگه این شکلی نبود هم کلی کارت سخت میشد و هم کلی زشت میشدی.یادمه یه روز پسرخاله م تعریف میکرد که تو مطلب دکتر یه خانم رو دیده که انگشت شستش قطع شده بوده.داشت از سختی ای که این خانم برای گرفتن چادرش میکشید میگفت و همزمان تعجبش رو از اهمیت انگشت شست ابراز میکرد.گاهی تو یه موقعیت میفهمیم که یه نعمت خدا که هیچ وقت ندیدیدمش چقدر مهم بوده و ما چقدر تعطیلیم!یه ساعت زنگدار قدیمی بخر!نمیخوام بگم برو سراغ گوشیت و از آلارم گوشیت برای صبح زود بیدار شدن استفاده کن، چون گوشی تو یکی از عوامل اصلی بدبختی تو هست.البته میدونم آخرش سراغش میریم، اما اگه تونستی یه ساعت زنگدار از این قدیمیا بخر که وقتی زنگ میخوره هفت تا خونه اون ورتر رو هم بیدار میکنه.هم قسم پیدا کن!گاهی برامون تنهایی قدم برداشتن تو یه مسیر سخته.مطمئن باش هستند کسانی که مثل تو دنبال سحر خیز بودن هستن و مثل تو احساس میکنن که نمیتونن.یکی دو تا از این آدم ها رو پیدا کن و باهم عهد ببندید که هر روز صبح همدیگه رو از خواب بیدار میکنید.نمیدونید گروه داشتن تو این مدل کارها چه معجزه ایه. قدر این اعجاز رو بدونید و نذارید تنهایی مانع شما بشه.تا همینجاش هم کلی طولانی شد. نمیخوام زیاد بگم چون تا دلت بخواد از این نکات هست.نکاتی مثل این که:جای خواب مناسب داشته باشفضای اتاق تاریک باشهقبل از خواب کمی نرمش کناگه میتونی یه دوش بگیردمنوش های آرامش دهنده بخوراز بوهای آرامش بخش مثل عرق نعناع و گلاب استفاده کن و...اما یه چیز رو بدون که تو مدت های طولانی سحرخیز نبودی، پس یه روزه سحرخیز نخواهی شد.به خودت وقت بده و اگه گاهی قانون شکنی کردی، خودت رو ناتوان و بدبخت ندون و سرزنش نکن. حداقل سعی کن در طول ماه تعداد مشخصی از روزها رو سحرخیز باشی تا زمانی که به سحرخیزی دائمی برسی.</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2020 15:21:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-wofdc4zcchxb</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/yqbkomvcegpk-3c06y.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۲۷ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۲۷۹ مرتبه لایک شدند و افراد ۵۶ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۲۴ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۸۹۰ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۴۹,۳۶۵ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۰۰۶۷۷ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۲,۷۷۵ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Thu, 07 May 2020 14:40:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شناخت دروغگو با زبان بدن</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86-sicb1xncd4ee</link>
                <description>https://www.aparat.com/v/GjuAQ  https://www.aparat.com/v/GjuAQ زبان بدن یکی از موارد جذابه که خیلی ها به سمتش میرن که باهاش ذهن خوانی کنن!یکی از ذهن خوانی هایی که دنبالشیم شناخت دروغگو با استفاده از زبان بدنه!قطعا زبان بدن نمیتونه معیار درستی برای قضاوت کردن دیگران باشه اما بخوایم یا نخوایم خیلی ها به همین قصد و نیت سراغ زبان بدن میرنمن تلاشم رو میکنم نکات به درد بخوری که میتونه بهتون یه سری قرینه بده رو بهتون معرفی کنم که بتونید نسبت به افرادی که این نشونه ها رو از خودشون بروز میدن حساس تر باشید!این ویدئو رو ببینید و تمرین کنید که به نکاتش مسلط بشید</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Sun, 08 Mar 2020 10:45:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابی که خواندم (4 ساعت کار در هفته)</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%85-4-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-abodyt70dxd4</link>
                <description>تیموتی فریس یه کارآفرین و مشاور کسب و کاره که یه زمانی 80 ساعت در هفته کار میکرد و سالی 40 هزار دلار درآمد داشت.از یه زمانی تصمیم گرفت ساعت کاریش رو نصف کنه اما درآمدش همون قدر بمونه!این کار رو کرد و شد! بعد از اینکه شد تصمیم گرفت یه کتاب بنویسه و تجربیات و راهکارهای خودش تو این مسیر رو به ما بگه.اون کتاب شد #4_ساعت_کار_در_هفته!فروش بیشتر از دو میلیون نسخه ای این کتاب حرف داره برا گفتن!اگه از شغل روزمره خودتون ناراضی هستید.اگه میخواید یه تکونی به زندگی تون بدید.اگه میخواید کمی به رؤیاهاتون نزدیک تر بشیداگه مدیر هستید و میخواید بهره وری کارمنداتون بیشتر بشهاگه کارمندید و میخواید جایگاه شغلی و درآمد بالاتری داشته باشیداین کتاب حتما به کارتون میاد!تیموتی فریس با توپ پر خطاب به میلیون ها برده ی پشت میز نشین میگه: «چرا طلایی ترین ساعت های عمرتون رو مشغول به کاری هستید که هیچ ارزشی به شما اضافه نمیکنه و ازش لذتی نمیبرید؟چرا همه ش میگید باید جوونیم رو به کار کردن و دویدن صرف کنم که شاید تو سن بالا بتونم لذت و آرامش رو تجربه کنم؟اصلا کی گفته: «یه سال بخور نون و تره، یه عمر بخور گوشت بره؟» چرا باید یه عمر بخوریم نون و تره؟اینجاست که تیموتی فریس پاشو میذاره رو خرخره ی باورهات و میگه تعریف هایی که تا الان تو ذهنت داشتی رو بریز دور... میخوام برات یه سری حرف جدید بزنم!و اما چند کلمه از خودم: نمیخوام بگم این کتاب فوق العاده س و نمی خوام بگم بده! خیلی از نکات این کتاب تکرار مکرراته و خیلی جاها شنیدیم و خوندیم. حرف هایی از ارتقاء کارمندها میزنه (که انصافا خوب و کاربردیه)، حرف هایی از کم کردن ساعت کار میزنه، حرف هایی از مدیریت زمان میزنه، بعضی مفاهیم ذهنی مون رو کمی دستکاری میکنه و خلاصه تلاشش رو برای بهتر شدن ما میکنه. در کل کتاب خوبی بود و ارزش خوندن رو داره!بهتون توصیه میکنم خوندن این کتاب رو از دست ندید.امتیاز من به این کتاب: 4/5 از 5️محمدصادق حیدری</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Wed, 26 Feb 2020 06:23:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتابی که خواندم 2 (بی منطقی های هر روز ما)</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%85-2-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%A7-okhtxbgtxgco</link>
                <description>هیچ فکرش رو میکردی که دو رقم آخر شماره موبایلت میتونه تو قیمتی که روی محصولت میذاری اثرگذار باشه؟؟ هیچ میدونستی بعضی رستوران ها با گذاشتن یه غذای خیلی گرون تو منوشون تو رو فریب میدن و مجبور به خرید غذای ارزون تر میکنن؟؟ این سوالات و کلی سوال دیگه میشه حاصل یه نکته: «ما آدم ها گاهی به شدت بی منطق، انتخاب هایی میکنیم!» اما چرا این انتخاب ها رو انجام میدیم؟ و چه منطقی پشت این بی منطقی های روزمره ی ماست؟ اینا و کلی نکته ی به درد بخور دیگه رو باید از «دن آرنلی» بپرسیم کسی که عمرش رو روی مطالعه روی رفتار انسان ها گذاشت و حاصلش شد چند جلد کتاب از جمله #بی_منطقی_های_هر_روز_ما امروز کتاب بی منطقی های هر روز ما رو مطالعه کردم و باید بگم ازش خوشم اومد.  خوشم اومد چون تیغ به دست میفته به جون بعضی باورهای ما و بعضی رفتارهای به ظاهر منطقی ما رو به چالش میکشه! بهتون توصیه میکنم خوندن این کتاب رو از دست ندید. امتیاز من به این کتاب: 4/5 از 5</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Sun, 23 Feb 2020 08:05:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب هایی که خواندم1 (عادت های اتمی)</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%851-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C-d9neia6qqdbv</link>
                <description>امروز، دومین روز از یه روز بسیار خوش آب و هوا لب خط شروع اسفند کمی بعد از خط پایان بهمن، وسط هیاهوی ویروس کرونا که اتفاقا از شهر ما (قم) هم خط و نشون کشیدناش رو شروع کرده، کتاب «عادت های اتمی» نوشته «جیمز کلییر» رو مطالعه کردم.چند خطی می خوام در موردش بنویسم.این کتاب سال 2018 منتشر شد و تونست به اندازه ی خودش سر و صدا به پا کنه و طرفدار جمع کنه.کتاب رو که میخونی یاد کتاب «اثر مرکب» از «دارن هاردی» میفتی. کتاب میخواد برات رفتارهای اتمی بسازه... یا بهتره بگم عادت های اتمی!اتم کوچیکه! خیلی کوچیک... بنیادینه! خیلی بنیادین... سازنده س! خیلی سازنده... اتم ها می تونن با تمام کوچیکی شون اثرات بزرگی به جا بذارن. چه خوبه مثل اتم باشیم! چه خوبه اتمی رفتار کنیم و چه خوبه عادت های اتمی برای خودمون بسازیم!عادت های کوچیک، بنیادین، سازنده و اثر گذار...این جملات ایده ای بوده که ذهن جمیز کلییر رو مشوش کرده و خروجی این تشویش ذهنی شده کتاب «عادت های اتمی».همون طور که میشه از اسمش یه حدس هایی زد، کتاب روی عادت های کوچیک که در دراز مدت اثرات قابل توجهی دارن تمرکز میکنه.بهتون در مورد این که چطور عادت بسازیم و چطور اون ها رو ماندگار کنیم و چطور در طول مسیر خودارزیابی داشته باشیم نکاتی یاد میده.در کل من این کتاب رو پسندیدم و به شما توصیه میکنم مطالعه ش کنید.</description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Fri, 21 Feb 2020 17:31:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه گویی کتاب «حیوان اجتماعی»</title>
                <link>https://virgool.io/@cdana/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-pvpkckpxay5m</link>
                <description>کتاب حیوان اجتماعی نوشته دیوید بروکسخلاصه کتاب | حیوان اجتماعیبه نظرتون ما با اراده ی خودمون انتخاب می کنیم؟یعنی وقتی وارد یه فروشگاه بزرگ با قفسه  های لبریز از اجناس خوش آب و رنگ میشیم، با خواست و اراده ی خودمون سراغ  فلان قفسه میریم و فلان جنس رو به چرخ خریدمون اضافه می کنیم؟همه ی ما با ادعا و کلی باد به غبغب افتاده می گیم که من قدرت و قابلیت انتخاب دارم و خودم تصمیم میگیرم چی بخرم و چی نخرم.اما «دیوید بروکس» ستون نویس روزنامه نیویورک تایمز، خیلی هم نظر من و شما نیست.اصلا انقدر هم نظر من و شما نیست که کلی وقت گذاشته و یه کتاب نوشته برای این که ثابت کنه ما خیلی هم آزاد و با اراده نیستیم!همون اولای کتاب شما به یه تحقیق جالب بر می خورید.بروکس میگه تو یه سوپرمارکت تلاش کردن با استفاده از موزیک کمی اراده ی خریدارها رو قلقلک بدن.مثلا تو بخش میوه ها اومدن یه صدای خیلی ملایم از جنگل و سروصدای پرنده ها و وزش باد پخش کردن.وقتی میرسیدی به غرفه محصولات دریایی، یهو گوشت رخ به رخ میشد با صدای امواجی که خرامان خرامان خودشون رو به آغوش ساحل میرسونن.خلاصه تجربه ی عجیبی بود. وقتی میرسیدی  به غرفه های موزیک دار، انگار یه هری پاتر اون گوشه کمین کرده و یه جور  ناجوری عصای جادوییش رو تکون میده و تو رو سحر میکنه!خروجی این تحقیق این شد که مشتری ها به  بیشتر موندن تو این غرفه ها و به تبع اون خرید بیشتر ترغیب شدن. انگار جدی  جدی اراده ی مشتری ها قلقلک داده شده بود.بعضی تحقیقات پاشون رو فراتر از یه خرید  ساده گذاشتن و مدعی شدن که حتی راه رفتن و لباس پوشیدن و خیلی کارهای دیگه  مون هم تحت تأثیر چیزهای دیگه س.نیروهای مرموزی که بدون این که بدونیم، یه نظر رو تو کله مون میندازن!یا مثلا بحث شیرین ازدواج.هم اونایی که تجربه ش رو داشتن و هم  اونایی که در حسرت تجربه ش هستن، میدونن که قبل از ازدواج یه لیست بلند  بالا از ویژگی های دختر یا پسر رؤیایی مون تدارک دیدیم.اما خدا نکنه مبتلا به عشق در یک نگاه بشیم.از اون عشقایی که قیصر امین پور درباره ش میگه:«عاشقی را چه نیازی ست به توجیه و دلیل … که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی»حالا خداییش ما چرا عاشق کسی میشیم؟یا بهتره بگم چرا عاشق کسی میشیم که لزوما با لیست بلندبالای توقعات ما جور نیست؟اگه میخواید خلاصه کامل این کتاب رو به قلم «محمدصادق حیدری» بشوید، روی این لینک کلیک کنید. http://dl.cdana.ir/book/@cdanatut_the-social-animal.mp3 </description>
                <category>محمد صادق حیدری</category>
                <author>محمد صادق حیدری</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2020 20:49:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>