<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های س. اکبری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ceramicsa91</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:16:29</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2079552/avatar/OaxgIw.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>س. اکبری</title>
            <link>https://virgool.io/@ceramicsa91</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روایت یک روز داغ تابستانی</title>
                <link>https://virgool.io/@ceramicsa91/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-ki6o4w3rej30</link>
                <description>دمای هوا ۴۰ درجه است و به گفته اخبار گرم ترین روزهای قرن را سپری میکنیم.طبق معمول اسنپ می گیرم تا خودم را به ورزشگاه برسانم. اولین بار است که می خواهم به استادیوم بروم و هیچ ذهنیتی ندارم.نزدیک های استادیوم که میرسم ترافیک سنگین شروع می شود و صف طولانی ماشین‌هایی که کنار بزرگراه پارک کرده اند خودنمایی میکند.راننده اسنپ مِن مِن کنان میگوید: ببخشید خانوم میتونم بپرسم اینجا چه خبره؟ بازی چیزی هست؟منم ژست میگیرم و جملاتی که توی ذهنم بارها تمرین کرده ام میگویم: یه تجمع برای دفاع از خانواده و حجاب و عفاف.راننده اسنپ هم آهانی میگوید که یعنی فهمیدم. ولی چالش و دغدغه اصلی همین است که مردم بفهمند رابطه بین حجاب با حفظ حریم خانواده در چیست و اگر این مسئله تبیین شود همه چیز حل است.حسابی شلوغ شده و بلاخره دم در ورودی شرقی ورزشگاه پیاده میشوم و لابلای جمعیت داخل می شوم. خیلی ها با اتوبوس های هماهنگ آمده اند. روی بعضی از اتوبوس ها را که می خوانم تعجب میکنم. از زنجان از اراک. عزم این ملت ستودنی ست. کلی قبل از آمدن با خودم دودو تا چهار تا کرده بودم که بروم یا نه و کلا از خانه تا ورزشگاه برای من بیست دقیقه راه بود!فضای ورزشگاه رنگ و بوی حسینی دارد. زنان غالب جمعیت را تشکیل می‌دهند. البته که تجمع خانوادگی بود ولی خانواده های اندکی دیدم. هوا بشدت گرم است و صورتهای سرخ زیر چادر بر آن گواه است. زنان غالبا جوان اند و با کودکانشان آمده اند. من هم دوست داشتم برای تربیت کودکم او را همراه کنم که البته احتمال گرمازدگی دادم و عطایش را به تیمارداری بعدش بخشیدم! ولی اینهمه شور و شوق مادرانه بقیه را تحسین میکنم. برخلاف تصورم افرادی هم که به اصلاح من شاید شل حجاب هستند هم آمده اند. گیت ورودی ازدحام جمعیت زیاد است و مدام مردی فریاد میزند که خانومها سریع حرکت کنند و چون خانمها دست جمعی با هم آمده اند مدام می ایستند تا رفقایشان را گم نکنند. البته که منم به دنبال رفقایم بودم که در آن جمعیت یافتنشان ناممکن بود. شرکت در این مراسم ها دست جمعی می‌طلبد.اولین بار است که دارم ورودی های استادیوم آزادی را لمس میکنم. جالب است. در تمام مسیر مردانی برای حفظ امنیت دیده می شوند. وارد استادیوم می شویم. ساعات ابتدایی مراسم است ولی تقریبا استادیوم پر است به امید قسمت خالی جلو و جلوتر میروم ولی بعد متوجه می شوم آن قسمت از ورزشگاه بدلیل تعمیرات بسته است و مجبور می شوم برگردم و در قسمت‌های آفتاب گیری که جای خالی دارد بشینم. پس از زمانی طبقه دوم هم باز می‌کنند که بقیه جمعیت در آنجا ساکن شود.هنوز برنامه شروع نشده.جمعیت شور و شوق عجیبی دارد. مادری که همراه دختر تازه نوجوانش آمده و مادر مدام درحال تر و خشک کردنش هست کلی خوراکی و آب برایش آورده. به حالش غبطه میخورم و دلم برای دخترم تنگ می شود. حضورش می توانست کلی در تربیت دینی او اثر گذار باشد.‌ غالب جمعیت زنان و کودکان هستند و کم و بیش مردانی دیده می شوند. تازه گل‌های سن را می‌چینند. و کم کم طبقه دوم ورزشگاه پر می شود. به قول یکی از خانمها اینجا داریم تبخیر می شویم. دارم فکر میکنم چه شور و شعوری این جمعیت را در گرم ترین روزهای شاید قرن! به اینجا کشانده!تا چشم کار میکند جمعیت است می جوشد. پرچم های ایران و فلسطین خودنمایی میکند. عکس حاج قاسم. پرچم های حسینی.  مراسم شروع می شود. تلاوت قرآن و پخش مداحی. جمعیت هم شور میگیرد و نام حضرت زینب را می برد. برنامه را به سمت خانواده شهدا که گوشه زمین نشسته اند اما عمری ست میانه میدان هستند، اجرا می کنند و همه راضی هستیم.  ساعت حدودا شش و نیم است و  ساعت رسمی شروع برنامه پنج بعدازظهر بود. به این فرهنگ مراسمات در ایران عادت کرده ایم ولی رسم خوبی نیست و این یعنی که نمی توانم تا پایان برنامه در آن شرکت داشته باشم! و فقط تا ساعت ۷ می مانم! تلاوت قرآن، سرود ملی، هم خوانی مداحی، سخنرانی، حضور خواننده و روضه تصویری حضرت رقیه برنامه های بودند که امکان حضور داشتم و سیل دخترانی با روسری سبز و ورود به زمین چمن یعنی یک سرود بزرگ نیز جزو مراسم بوده. در لینک خبری زیر، بقیه مراسم هم می توانید بخوانید. https://www.google.com/amp/s/www.mehrnews.com/amp/6176475/ سخنرانی حاج آقا رشاد در مورد ایرانی و اسلامی بودن حجاب و مهر ورزی با بقیه کم حجاب ها و بی حجاب ها بود که در این میان، صحبتهای خانمهای پشتی نظرم را جلب کرد. از خاطراتشان درباره تجمع قرآنی محفل میگفتند و از پک پذیرایی که از قبل روی هر صندلی وجود داشت و از نیمه ماه مبارک رمضان.  هنوز طبقه دوم ورزشگاه کاملا پر نشده بود لکه های سیاهی دیده می شد. ناگهان یاد پیام پیش از مراسم کانال دختران انقلاب افتادم... « با کار شکنی های افراد مختلف و‌ در سایه غفلت نهادهای فرهنگی، #نود درصد #اتوبوس ها بدون اطلاع ما کنسل شده»  تامل برانگیز است. یک گروه کاملا مردمی،  توانسته بود این جمعیت را به صحنه بکشاند. این تهدید است یا فرصت؟  مقایسه این مراسم با آن مراسمی که سازمان تبلیغات برگزار کرده با پک! و... قبلا هم از طریقی و اتصالی به حلقه اولیه دختران انقلاب شنیده بودم که بعضی از ارگانهای رسمی کشور زیاد با این گروه همکاری نمی کردند و خیلی خشنود نبودند که گروهی کاملا مردمی توانسته مراسم های با این جمعیت های زیاد برگزار کند. و امروز هم با دیدن رسانه های انقلابی! و پوشش ندادن این خبر حتی در حد یک تیتر و عکس حسابی متعجب شدم و به فکر فرو رفتم که ما را چه شده؟ اگر از دیدگاه حضرت آقا بنگریم که اتفاقا وقتی همه چیز مردمی شد تحسین دارد و سالیانی ست که می نالیم که هرچه از راهپیمایی روز قدس و مراسمات پیروزی انقلاب و نیمه شعبان ها سازمانی و اداری شد، سوخت شد و هرچه مردمی مثل همین محرم شد رشد کرد و شکوفا شد.با تمام نقدهایی که به این مراسمات وارد است آیا جبهه انقلاب به پشتیبانی از هم نیاز ندارد؟ ما را چه شده که تا برنامه از ما نباشد! از آن حمایت نمی‌کنیم؟ حتی حاضر نیستم در حد یک خبر در کنار خبر بایدن و ترامپ! به آن بپردازیم؟ البته که برنامه‌ریزی دقیق تر برای کارهای بزرگ رغم زدن با این جمعیت ها و انسان های دغدغه مند نیاز است و این برنامه فرصتی است برای شبکه کردن این نیروی انسانی پای کار انقلاب اسلامی که متاسفانه استفاده نمی شود اما قابل تامل است این حجم بزرگ از بایکوت خبری! کجای کار می لنگد؟ پشت صحنه چه خبر است؟</description>
                <category>س. اکبری</category>
                <author>س. اکبری</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2024 07:37:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیم و امید</title>
                <link>https://virgool.io/@ceramicsa91/%D8%A8%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-xb9ysazttqfm</link>
                <description>قصه ی پرغصه اما پر امید ننه علیگوش کردن کتاب در قدم اول برای آدم های اهل کتاب سخت و با اکراه است؛ اما با گوش کردن یکی دو تا کتاب صوتی آن هم از نوع گوینده خوبش، آدم اهلش می شود.کتاب صوتی قصه ننه علی با گویندگی خانم صفا آقاجانی یکی از این کتابهای خوب صوتی است که صدای دوست داشتنی گوینده روایت را زیبا تر و پرکشش تر می کند.قصه پرغصه است. روایت مادرشهیدی که در نگاه اول ارتباط او با همسرش عجیب و غریب می نمایاند البته این قصه پرغصه جوری روایت شده است که همراه با امید است همراه با استقامت یک زن مسلمان است. حضور ننه علی در جشنواره عماردر روز میلاد حضرت زهرا (س) سال ۸۴، حضرت آقا جمله ای دارند که می توان نمود بیرونی آن را در این قصه ننه علی یافت:«همه تحت تأثیر مادران هستند. آن که بهشتی میشود، پایه‌ی بهشتی شدنش از مادر است؛ که «الجنة تحت اقدام الأمهات»».ننه علی یا بهتر بگم زهرای داستان، تحت تأثیر ارزشهای مادرش، فرزندانش را شهید بار می آورد. خانه رجب(همسرش) را بیتی برای عروج فرزندانش می کند هرچند صاحب خانه باور های او را قبول نداشته باشد. ظلم هایی که به زهرای داستان از جانب همسرش وارد می آید عجیب دل انسان را می سوزاند اما زهرا اهل انفعال نیست بلکه او تهدید ها را به فرصت تبدیل می کند فرصتی برای رشد خود و فرزندانش. خواندن قصه ننه علی را، هرچند جگرسوز است و ممکن است احساسات ظریف زنانه تحمل آن را نداشته باشد، به همه ی زنان سرزمینم توصیه میکنم؛ ننه علی می تواند برای همه ما الگو و اتمام حجتی باشد که در سخت ترین شرایط هم باید به وظیفه عمل کرد. وظیفه زن بودن. وظیفه مادر بودن. شاید الگوی ننه علی هم، حضرت آسیه باشد که هرچند تحت ظلم حکومت طاغوت است به وظیفه خود عمل می کند. وظیفه خود یعنی توجه به رشد خودش در هر شرایطی و رشد فرزندانش.بهشتی باش و بقیه را بهشتی کن.این نوشته را برای چالش مرور نویسی فراکتاب نوشته‌ام. </description>
                <category>س. اکبری</category>
                <author>س. اکبری</author>
                <pubDate>Thu, 22 Feb 2024 20:57:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرای کتابِ التهاب دویست ساله</title>
                <link>https://virgool.io/@ceramicsa91/%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%90-%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-ofdspygnz6rh</link>
                <description>از بچگی تا چشم باز کردم، کتابخانه ی خانه پر بوده از کتابهای تاریخی پدرم. از دلاور زند و خواجه تاجدار تا آخرین سفر شاه، سینوهه، خداوند الموت و... ! شاید دلیل دوست داشتن تاریخ هم ریشه در کودکی داشته باشه تا آنجایی که چون تاریخ تولدم نزدیک به نمایشگاه کتاب است، سفارش کردم به پدرم  که برای تولد شانزده سالگی، تاریخ بیهقی بگیرد.علاقه به خواندن تاریخ، این بار من را به سمت  کتاب التهاب دویست ساله کشاند. کتابی از انتشارات دانشگاه جامع امام حسین به قلم آقای آریانژاد.جمع خوانی یکی از روشهای خوب مطالعه است آن هم از نوع کتاب تاریخی. خواندن بعضی از کتابهای تاریخی مثل دوی ماراتن استقامت میطلبد! هرچند این کتاب از آن هایش نبود.همان طور که از اسم کتاب پیداست تاریخ به یک بازه دویست ساله  میپردازد . بازه ای که از نظر مقام معظم رهبری مهم و واجب است. در بیانات با دانش آموزان و دانشجویان هم تقریبا همیشه بر مطالعه این بازه اصرار دارند(البته کو گوش شنوا). این بازه از دوران مشروطه و کمی قبل تر است تا پیروزی انقلاب.کتاب می خواهد از منظر مقام معظم رهبری به تاریخ نگاه کند.قلم روان است و در جاهای بیان طنز دارد گاهی می چسبد و بعضی جاها هم این طنزگونه بودن نمی چسبد. این دویست سال بسیار پرتلاطم و گاها غم انگیز است. مثل خواندن بسیاری از کتابهای تاریخی دل انسان را به درد می آورد.از دلاوری های ستارخان و باقرخان و گفته ی ستارخان که «فتوای علمای نجف در جیب من است» به وجد می آیی و کمی بعدتر از آتش گشودن به سوی او در باغ اتابک توسط یپرم خان ارمنی می سوزی‌. و نه تنها تو که در همان زمان ارمنی ها هم از این حرکت سوختند چون دیگر دل مسلمانان با آنان صاف نشد.از بصیرت علمایی نظیر نورالله اصفهانی ، مدرس، آیت الله بافقی و آیت الله شاه آبادی(استاد فلسفه و عرفان امام) در شناخت رضاخان و شر او به علمایی این چنین می بالی. رضاخانی که حضرت آقا به حق او را اینطور معرفی میکند :«آدم لاتِ بى سروپایى بود كه اصلًا اسم دین را نشنیده و مزه آن را هم نچشیده بود. او در یك خانواده بى سوادِ لاابالى و دور از معارف دینى تربیت شده بود و وقتى هم كه بزرگ شد، در میان قهوه خانه ها و میخانه ها و الواط پرسه می زد» کارهای این آدم لات! مثل نابودی محاکم شرع، مبارزه با اسلام و روحانیت، تهاجم فرهنگی! و در آخر فتح ایران توسط روس و انگلیس و بدبختی مردم  از گرفتن مردم به بهانه طرفداری از آلمان و تسلط تمام عیار آمریکا بر راه آهن ایران و قحطی و بیماری که از خشکسالی غله کمی که برداشت شد به شکم روس ها رفت یا به دلیل اینکه کامیونها در اختیار متفقین بود نمی شد که به دست مردم برسد  ... دل آدم را بدرد می آورد و آیا اینها دلیل کمی ست بر لعنت فرستادن به این خاندان؟و دوران محمدرضا...امتیاز نفت شمال و قضیه کودتا و بی ثباتی کشور و نوکری آمریکا تا جایی که در شورش ظفار ۱۳۵۲ در عمان، چهار هزار نیرو به آنجا می‌فرستد و جالب تر و بهتر بگویم دردناک تر آنجا که کشته های ارتش عمان به ۱۹۰ نفر نمی‌رسد  اما از ارتش ایران ۲۰۰ نفر و در نقلی ۷۲۰ نفر کشته می شوند! و این همان خوش خدمتی ست.آه... بیشتر نگویم.چالش مرورنویسی فراکتاببرای همه ی این دردهایی که بر ایران عزیز رفته، برای همه ی خون‌هایی که در این خاک بر زمین ریخته باید این کتاب را بارها خواند و عبرت گرفت.که ما أكثَرَ العِبَرَ، و أقَلَّ الاعتِبارَ.یا علی(ع)</description>
                <category>س. اکبری</category>
                <author>س. اکبری</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jan 2024 21:03:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدرود تا همیشه طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@ceramicsa91/%D8%A8%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-hzoh7bbthg3i</link>
                <description>برای همیشه طاقچه رو پاک میکنم. به قول امام خمینیمن به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می‌کنم که اگر جهانخواران بخواهند در مقابلِ دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست.(صحیفه ج۲۰ ص ۳۲۵)حالا اگه این سکوها بخوان جلوی ارزشها بایستند جلوی دنیاشون می ایستیم... .</description>
                <category>س. اکبری</category>
                <author>س. اکبری</author>
                <pubDate>Wed, 02 Aug 2023 06:44:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش داغ تیرماهی : سرگذشت یک دختر تحصیلکرده</title>
                <link>https://virgool.io/@ceramicsa91/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%DB%8C%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-cgyukuix8gfn</link>
                <description>کتابی که برنده شدن را بلد است.بر اساس دغدغه های مطالعات زنانی ام به دنبال کتابی بودم که جایزه گرفته است. بعد از بالا و پایین کردن های متعدد، بلاخره یافتم و از این یافته ام خرسندم.کتاب تحصیلکرده، خاطرات تارا وستور با یک زندگی متفاوت در آمریکا است که در سال ۲۰۱۸، در شمار ۱۰ کتاب برتر بود و جایزه بهترین کتاب خاطرات گودریدز را در همان سال برد. نامزد نهایی جایزه پن (قلم) آمریکا نامزد کتاب سال توسط نشریاتی چون واشنگتن پست، نیویورک پست بود. همچنین جز پرفروش ترین کتابهای نیویورک تایمز در سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ بود.  کتاب سرشار از توصیفات خواندنی ست. جزئیات صحنه دقیق کنار هم نشسته و خواندن کتاب رو لذت بخش میکنه برشی از کتاب:  &quot;مادر گفت: «ای کاش کمی آهسته‌تر رانندگی کنی!» پدر پوزخندی زد و گفت:«فرشتگان ما بر فراز سر ما در پروازند، من که تندتر از آنها نمی‌رانم.» سرعت شورولت زیادتر می‌شود، ابتدا پنجاه کیلومتر و بعد شصت کیلومتر در ساعت. ریچارد حسابی ترسیده بود و هر بار تایرها بر روی برف لیز می‌خوردند، بند انگشتانش از ترس سفید می‌شد. مادر عقب ون در کنار من دراز کشیده بود، صورتش کنار صورت من بود و هر بار عقب ماشین تکان می‌خورد، کمی نفس می‌گرفت و بعد وقتی پدر دوباره کنترل ماشین را در دست می‌گرفت، نفسش را در سینه حبس می‌کرد. آنقدر خودش را محکم گرفته بود که فکر می‌کردم هر آن ممکن است بشکند. بدن من نیز مانند بدن مادر سفت شده بود. من و مادر از ترسِ تصادف صد بار یکدیگر را بغل کردیم.&quot;  و این همه توصیفات خوب بخاطر عادت خاطره نویسی نویسنده بود:  (بخشی از کتاب) سعی کردم ماجرای آن شب را فراموش کنم. با اینکه پانزده سال بود خاطره می نوشتم، آن شب برای اولین بار دفتر خاطراتم را به کناری گذاشتم. نوشتن وقایع و خاطرات، آدم را به فکر وامی دارد و من نمی خواستم به گذشته فکر کنم.  و اما داستان حرف از تغییر است. یک تغییر در عقاید که بعدا روی انتخابها اثر می گذارد و نویسنده همه را نتیجه تحصیلات می داند.  و یک رابطه مهم و کلیدی وجود دارد: رابطه پدر دختری،  چیزی که در سطر سطر کتاب می توان پیدا کرد. دغدغه ای که نویسنده پس از عبور از روی آن و ورود به دنیایی دیگر، باز هم با آن چالش دارد.  پدر، معتقد است و البته معتقد به کیش و مذهب خودش؛ چراکه گاهی رفتارش مورد تایید کشیش مذهب خودش هم نیست! و سعی دارد که فرزندانش را در چارچوب ذهنی خود محصور سازد که البته موفق نیست.  جنگ، جنگ سنت و مدرنیته هست. جنگ خانواده و ضد خانواده ها. جنگی میان پدر، مدیر خانواده و حکومت. حکومتی که اصالتی برای پدر و خانواده نمی شناسد.  در لابلای سطور کتاب که در امریکا می گذشت، اکنون جامعه ایرانی را متصور می شدم. چالش ها و درگیری هایی که ما امروز با نظام پزشکی داریم! با نظام آموزشی داریم! عرفی که به سمت بی حجابی میبرندش!! و اعتقاداتی که سینه به سینه به ما منتقل شده و با چنگ و دندان و خونریزی ها حفظ شده. البته که مسیحیت منحرف شده، اسلام شیعی ناب و عقلانی نیست اما همانطور که چالشهای پدر تارا با تربیت فرزندانش در نظام سکولار امریکا واقعیت دارد، چالشهای خانواده های پایبند به ارزشهای اسلامی با تغییرات مدرن جامعه هم واقعی ست.  برشی از کتاب:  &quot;چارلز اولین دوست من از دنیای دیگر بود. همان دنیایی که پدر سال‌های سال تلاش کرده بود ما را از گزند آن در امان دارد چارلز رفتاری متناسب با عرف داشت و پدر به هر دلیلی رفتارهای متناسب با عرف را حقیر می‌شمرد. چارلز به جای اینکه در مورد روز قیامت حرف بزند بیشتر در مورد فوتبال و گروه‌های معروف موسیقی صحبت می‌کرد صحبت کردن در مورد دانشگاه را دوست داشت به کلیسا می‌رفت و مانند بیشتر مورمون‌ها وقتی بیمار می‌شد به جای اینکه نزد کشیش برود به دکتر مراجعه می‌کرد.&quot; https://taaghche.com/book/56812 </description>
                <category>س. اکبری</category>
                <author>س. اکبری</author>
                <pubDate>Tue, 11 Jul 2023 11:36:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستاورد وحشت</title>
                <link>https://virgool.io/@ceramicsa91/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA-dbibhkpwtkvb</link>
                <description>دستاورد وحشت چالش خرداد داغ طاقچه ترس?دافنه دوموریه را با کتاب ربکا می شناسیم. اما این بار با کتاب دستاورد او، وارد ژانر ترس می شویم. داستان نسبتا کوتاهی ست اما توصیفات جذاب و داستان دارای  کشش  است.در این کتاب مثل خیلی از کتابهای ژانر ترسناک حرف از یه موجود ترسناک نیست؛ جن و پری و یا غول تک چشم و گرگ نما  و یا آدمهایی که براثر آزمایش های هسته ای! جهش ژنتیکی دادند! در این کتاب از یه ترس و وحشت عمیق تری حرف میزنه. از یه ترس حقیقی یه ترس که میتونه خیلی ترسناک باشه.  ترس از معنای حقیقی زندگی. از حقیقتهای زندگی. از حقیقت مرگ و عالم بعدش.  وقتی که انسان گفت: من دیگه به خدا کاری ندارم و ممنون خدا خودم میتونم!، انسان فقط عالم ماده رو دید و هرآنچه غیر از احساساتش رو یا انکار کرد یا نادیده گرفت و شد آن چه شد. مرگ براش ترسناک شد و یا کارهای مختلفی کرد که از فکر کردن بهش خلاص بشه یا رفت سراغ آزمایشش. داستان از اونجایی شروع شد که مرگ همسر، یه دانشمند رو میکشونه به اینکه روی مرگ آزمایش بکنه و تئوری بده.  چه کسی میتواند بگوید دقیقا روح چیست؟  با آزمایش و دستگاه های پیچیده الکترونیکی میشود؟ اگر قرار است بشود دقیقا تا کی به جواب میرسند؟سوره الإسراء آیه 85وَ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِۖ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ مَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا﴿۸۵﴾کتاب دستاورد، دارای نشانه های معمول ترسناک (مثل کودکی که قُلش را از دست داده که معمولا در فیلم های ترسناک دیده ایم)  هست ولی شاید بشود عمیق تر به ماجرا نگاه کرد. مرگ و عالم بعد از آن و نداشتن درکی از آن همیشه ترسناک بوده.بخشی از داستان کتاب:  &quot;اشاره مک دوباره خارون یک را به کار انداختم. صدا گفت:«نیکی، برو دنبال کن» بچه اعتراض کرد و گفت اینجا خیلی تاریکه کم مانده بود بزن زیر گریه. توی صندلی قوز کرد و حرکاتی شبیه خزیدن انجام داد. بعد گفت:«نمی خوام برم. خیلی طولانیه، و کن واسم صبر نمیکنه»بعد سر تا پایش به لرزه افتاد. به مک نگاه کردم. او هم نگاهی پرسشگر به رابی انداخت. رابی گفت: «کن از کما نمیاد بیرون. ممکنه چند ساعت طول بکشه». مک دستور داد دستگاه اکسیژن را به کار بیندازند، و رابی ماسک را روی صورت کن گذاشت.&quot; https://taaghche.com/book/77488 </description>
                <category>س. اکبری</category>
                <author>س. اکبری</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 15:43:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نادرابراهیمی خواندن برای آرامش</title>
                <link>https://virgool.io/@ceramicsa91/%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-dqnvfsoe63cz</link>
                <description>چالش اردیبهشت ۱۴۰۲آرامش لای کتابها اردی بهشت با زیبایی بهشتی اش به حق که مناسب خواندن کتابهای آرامش بخش است. کتابها برای من همه آرامش بخش هستند چون مرا از روزمرگی ها، خیالات و اوهام جدا میکنند؛ اما قلم نادر ابراهیمی چیز دیگری ست... آنهم کتاب چهل نامه کوتاه به همسرم.  در مقدمه کتاب نویسنده توضیح میدهد که برای تمرین خط‌، شروع به نامه نویسی به همسرش میکند و بعد به این نتیجه میرسد که این نامه ها شاید حرف دل بقیه همسران و سبب آرامش باشد. برشی از کتاب: &quot; و اینک این هدیه ی راستین ماست-من و همسرم - به همه ی کسانی که این نامه ها می تواند از زبان ایشان نیز بوده باشد. لااقل،  گهگاه،  اگر نه همیشه،  و مشکل گشای ایشان به همین گونه. و شاید،  در لحظه هایی به ضرورت،  غم را عقب بنشاند، آنقدر که امکان به آسودگی نفس کشیدن پدید آید. &quot; قلم نادر، همیشه تفکر برانگیز بوده و هست. آرامشی توامان با تفکر که خواننده را وادار به چندین بار خواندن میکند. شخصا ترجیح میدهم به جای  صدها کتاب روانشناسی در باب حفظ روابط زناشویی و خانواده این کتاب را بخوانم و به همه زوج ها پیشنهاد بدهم. لب کلام همه ی این نصیحت ها را نادر بسیار لطیف بیان کرده است: (بخشی از کتاب) &quot;بی رحمی... بی رحمی... این تنها عاملی است که زندگی مشترک را، به آسانی، به جهنم تبدیل می کند سخت‌تری انتقادها اگر با شقاوت همراه نباشد، آنطور نمی کوبد که مرمت ناپذیر باشد. زمانی که عدالت در بیان حقیقت از میان می‌رود، حقیقت از میان می‌رود. من بارها و بارها، به ناگهان احساس کرده‌ام که آنچه می‌گویم و میگوی، کاملاً درست و پذیرفتنی است؛ اما این شکل گفتن است که درستی اصل را به مخاطره می‌اندازد و ناپذیرفتنی جلوه می دهد. ما باید برای پایدار نگه داشتن خلوص و شفافیت زندگی بی نظیرمان، بی رحمانه تاختن را تا دم مرگ از یاد یاد ببریم. ما باید در جمیع لحظه های خشم و افسردگی به خود بگوییم: بدون زهر... بدون زهر... چراکه هیچ چیز همچون زهر کلام، زندگی مشترک را سرشار از بیزاری نمی کند... &quot;  آرامش زندگی مشترک به حق که در گرو همین اصل باشد. شاید این روزها در فضای جامعه مان نیز، به این اصل نیازمند باشیم؛ که زهر کلام را فراموش کنیم و منصفانه به نقد هم و به نقد تفکرات و اعمال هم بپردازیم. عاشقانه همدیگر را دوست بداریم و برای بهتر زندگی کردن کنار هم، بکوشیم حرفهای خوبمان را داد نزنیم! بی رحم نباشیم!  و اصلی دیگر که بسیار مهم هست بحث تفاوت هاست. تفاوتها بد نیست بلکه پیش برنده هست چه در جامعه و چه در زندگی مشترک. البته تفاوت اختلاف نیست. با بحث درست پیرامون تفاوتها میتوان به درک متقابل رسید: (بخشی از کتاب) &quot; زندگی را تفاوت نظرهای ما می سازد و پیش می برد نه شباهت های مان، نه از میان رفتن و محو شدن یکی در دیگری؛ نه تسلیم بودن، مطیع بودن، امر بر شدن و در بستر پذیرفتن. من زمانی گفته‌ام:«عشق انحلال کامل فردیت است در جمع» حال نمی خواهم این مفهوم را انکار کنم؛ اما اینجا سخن از عشق نیست سخن از زندگی مشترک است، که خمیر مایه ی آن می تواند عشق باشد یا دوست داشتن یا مهر و عطوفت یا ترکیبی از این ها، و در هر حال حتی دو نفر که سخت و بی‌حساب عاشق هم اند، و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست که هر دو صدای درخت نارون، حجاب برفی، قله علم کوه، رنگ سرخ، بشقاب سفالی را دوست داشته باشند- به یک اندازه هم. &quot;  کتاب کوتاه هست و روان؛ اما ژرفای آن بسیار است و باید چندین بار خواند و فکر کردو فکر کرد و فکر. امیدوارم روزی آرامشی داشته باشیم به فراخی کل زمین به پهناوری آرامش همه ی آدم های روی زمین. آمین. https://taaghche.com/book/18196 </description>
                <category>س. اکبری</category>
                <author>س. اکبری</author>
                <pubDate>Mon, 08 May 2023 15:07:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوید پر امید</title>
                <link>https://virgool.io/@ceramicsa91/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B1-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-mz3mmay8e1lv</link>
                <description>چالش فروردین ماه سال ۱۴۰۲ کتابی برای امیدواریکتاب تندتر از عقربه ها حرکت کن نویسنده بهزاد دانشگر خاطرات نوید نجات بخش و شرکت بهیار صنعت https://taaghche.com/book/95215 یک مهندس با معدل ۱۴ با توکل به خدا و امیدی که از همین اعتقاد گرفته شده تونسته یه شرکت ساخت تجهیزات پزشکی راه بندازه و با افتخار تجهیزات پزشکی ایرانی بسازه.  همین بسه تا بفهمیم چقدر خوندن این کتاب امید بخشه از اون امیدهایی که مدام از درون قلقلکت میده که پاشو پاشو نشین! پاشو همینجوری که داری کتاب رو میخونی (چون از اون طرف کتاب هم کششی داره که نمیتونی بذاریش زمین) یه کاری راه بندازی. یه حرکت مفیدی انجام بدی که هموطن های عزیزت سختی و رنجشون کمتر بشه.مهندس نوید نجات بخششاید بشه گفت حرکت نوید از جبهه رفتن پدرش شروع شده از دیدن امید و دلسوزی پدر برای مردم.  نوید شروع کرد به حرکتی بدون توقف. البته امید نوید به خداست. این همون امیدی هست که توقف نداره. خودش اینطوری از امید و ناامیدها میگه:  (برشی از کتاب) &quot;حین همین کارکردن ها و تجربه کردن ها، فهمیدیم هرجا امید بستیم به بنده های خدا، امیدمان بیجا بوده و ناامید شده ایم.&quot;یا در جایی دیگه هدف از کار را برای خدا و خدمت به جامعه ترسیم میکنه و در جای جای کتاب از دست خدا حرف میزنه.(برشی از کتاب) &quot;من به بقیه هم گفتم ما خواسته های مسئله را از جامعه و مردم حل کنیم؛ پس خدا هم مسئله های ما را حل میکند. نگران پول و هزینه نباشید. همینطور هم شد هر موقع هر چقدر پول خواستیم خدارساند. حالا نه که خدا با بشقاب پول بفرستد. با یک بهانه‌ای، فروشی جور میشد، طلبی وصول می شد و پول می رسید ما هیچ محاسبه اقتصادی نکردیم؛ ولی هزینه ها دارد جوری می شود. بالاخره یک مقدارش را  شرکا افزایش سرمایه دادند؛ ولی بیشترش همینطور بی‌حساب و کتاب جلو رفته و الحمدالله کار خوب بوده. &quot;او شرکتش رو اینجوری توصیف میکنه:  (برشی از کتاب) &quot;این شرکت باید یک شرکت ژنرال پرور باشد. اینجا آدم هایی را در حوزه های گوناگون داریم که بهتر از خود من هستند. اگر ما بتوانیم این افق را برای همکارهای مان در ترسیم کنیم که خودتان حرکت کنید و وارد میدان بازی شوید، در این میدان بازی سختی میکشن و آسیب می‌بینند؛ اما یک سال بعد می بینند که یک پله ارتقا پیدا کرده و رشد کرده‌اند این زمان است که می توانیم پروژه های خیلی زیادی داشته باشیم.&quot;کتاب پر است از اصطلاحات مهندسی و تعریفهایی از دستگاه ها و عملکردهاشون که البته برای من مهندس خاطره سازه. البته ممکنه گاهی حوصله سر بر بشه و فقط حجم کتاب رو زیاد کرده باشه اما خب نثر روان هست و سرشار از تجربه هایی که گران به دست آمده و رایگان در اختیار قرار گرفته. امیدوارم امیدتون مثل نوید نجات بخش به خدا باشه که اونطوری ناامیدی تو کارتون راه نخواهد داشت. دانلودوخریدکتابتندترازعقربههاحرکتکناثربهزاددانشگر|نشرمعارف|طاقچهخریداینترنتیکتابودانلودتندترازعقربههاحرکتکناثربهزاددانشگرازنشرمعارف|خریدباتخفیفازفروشگاهآنلاینطاقچهtaaghche.com </description>
                <category>س. اکبری</category>
                <author>س. اکبری</author>
                <pubDate>Sun, 09 Apr 2023 16:35:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیرمرد و دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@ceramicsa91/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-j5phjfzcnhmd</link>
                <description> https://taaghche.com/book/32728 برای چالش طاقچه اسفند ۱۴٠۱و داستانی از دل طبیعت بسم الله الرحمن الرحیم  اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْۖ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِۖ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَارَسوره مبارکه ابراهیم.آیه ۳۲  و اگر نبود امر خداوند بر مسخر کردن دریا... پس چگونه پیرمرد روی آن به ماهیگیری می پرداخت؟  ارنست همینگوی رو همه میشناسند و حتی اگر نشناسند اسمش را شنیده اند. داستان نویس امریکایی با داستانهای پرایهام و تفکربرانگیز!  اینبار با پیرمرد و دریا. انسان مدرن به این نتیجه رسید که به جای احترام به طبیعت و گاهی هم مغلوب او شدن، باید به جنگ آن برود و همچون برده ای او را استثمار کند! همچون پیرمرد که لقمه ای بزرگ تر از قایقش گرفت و برای به ساحل رساندن آن، به جنگ و قتل عام چندین کوسه  پرداخت. البته هنوز اعتقادکی به خدا مانده بود و عذاب وجدانی او را آزار میداد البته که او عاقل تر! از آنی بود که به چنگش گرفتار شود! و عذاب وجدان در دریا او را از پای درآورد. البته تلاشش تحسین برانگیز بود کسی که تجربیاتش مثل دیواری آجر به آجر بالا امده بود و در سن پیری میتوانست به آن تکیه کند.  بخشی از کتاب: او فکر کرد:«من این چیزها رو نمی دونم اما خوبه که مجبور  نیستم خورشید و ماه و ستاره تا رو بکشیم.همین که در دریا برادران واقعی خودمون رو میکشیم کافیه.» رنج و تلاش پیرمرد اون چیزی که میخواست نشد ولی خب همه انسانهای مدرن ناکام نمی مونن! با قدرت طبیعت رو میبلعند و فقط به خودشون فکر میکنن. البته تلاش و کوشش و ناامید نشدن یک امتیازه یک مزیته برای تمدن برای پیشبرد جامعه. چیزی که بهش نیاز داریم. به خسته نشدن از مشکلات؛ مشکلات که نه، بلکه چالشهایی که در زندگی پیش میاد و ما قهرمان این چالشیم تا یه جوری به ساحل برسونیمش حتی اگه فقط ستون فقرات یه نیزه ماهی باشه که اونوقت حتی اگه نتیجه ای که دل بخواهت بود بهش نرسیدی بازم تو یه آدمی هستی که ستایش برانگیزی و تلاش و کوششت مورد تحسین.  بخشی از کتاب: فکر کرد:  «امید نداشتن احمقانه ست، علاوه بر این فکر میکنم گناهه. به گناه فکر نکن. الان بدون گناه هم به اندازه کافی مشکل دارم و درک کاملی هم از اون ندارم. درک کاملی ازش ندارم و مطمئن هم نیستم که بهش ایمان داشته باشم.خیال میکند برای زنده موندن خودم و تامین خوراک انسان های زیادی اونو کشتم. اما اینطوری که همه چیز گناهه. به گناه فک نکن. دیگه خیلی دیر شده. در ضمن انسانهایی هستند که برای انجام اینکار پول میگیرند. همون طور که یه ماهی برای ماهی بودن خلق شده تو هم برای ماهیگیر بودن خلق شده ای.»  خداست كه آسمان‌ها و زمين را آفريد و از آسمان آبى فرستاد و به وسيله آن از ميوه‌ها براى شما روزى بيرون آورد، و كشتى را مسخّر شما كرد تا به فرمان او در دريا حركت كند، و نهرها را مسخر شما نمود. سوره مبارکه ابراهیم آیه ۳۲</description>
                <category>س. اکبری</category>
                <author>س. اکبری</author>
                <pubDate>Sat, 25 Feb 2023 15:06:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب بعد از زلزله ؛ چالش ادبیات ژاپن</title>
                <link>https://virgool.io/@ceramicsa91/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D9%84%D8%B2%D9%84%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86-okc8n5piqd5u</link>
                <description>بسم الله برای چالش این ماه طاقچه، ژاپن و ادبیاتش:  قبل از این چالش تنها شناختم از ژاپن به وسیله کتاب سفرنامه یامین پور و از نگاه نهرو در کتاب نگاهی به تاريخ جهان بود. ژاپن کشوری که ریشه در فرهنگ چینی و هندی دارد اما هرچقدر چینی ها روحیه آرامی دارند ژاپنی ها مبارزند. در دوره ای از تاریخ که غرب به شرق متمایل شد البته نه برای تبادل فرهنگی که برای تجاوز، درهای کشورش را به روی همه بست ولی مقتدرانه دوباره به صحنه برگشت. البته صحنه تجاوز غرب. برای من ژاپن این کشور شرقی، عجیب رنگ و بوی غربی دارد. زلزله کوبه سال ۱۹۹۵ با بیش از ۶هزار کشته!کتاب &#x27;بعد از زلزله&#x27;  که منظورش همین زلزله کوبه هست از ۶داستان کوتاه تشکیل شده است که شاید بتوان نقطه اشتراک آنها را نگاه به زندگی و چرایی آن دانست. مرگ و مردن مسئله مهم انسان در همیشه تاریخ بوده و هست اما جهان مدرن امروزی دیگر مثل گذشته دنبال جواب نیست و دوست ندارد به آن فکر کند! بهترین جواب به سوال مرگ پاک کردن صورت مسئله هست و حالا با آمدن زلزله، این گسل در ذهن افراد فعال شده. مرگ برای آدمهایی که فقط دنیا دارن واقعا وحشتناکه. و زلزله این گسل رو در زندگی شون فعال کرده و اونها را وادار کرده بهش فکر کنن. اما اونها دنبال حقیقت زندگی نیستند!. فقط میخوان یه جوری ازش فرار کنن. همین. بنظرشون این زلزله روی همه چی تاثیر گذاشته حتی آدمهایی که کیلومترها از این شهر دور بودند و فقط صحنه هایی از شهر ویران رو تماشا کردند و مرده و مرگ دیدند. در بخشی از اولین داستان آمده:  &quot;کِیکو:«ناراحت نمی شین اگر در مورد همسرتون ازتون چیزی بپرسم؟» «نه.» «کی رفت؟» «اِ..م پنج روز بعد از زلزله،یعنی بیشتر از دو هفته اس.» «رفتنش ربطی به زلزله داشت؟» کومورا سرش را تکان داد.«احتمالا نه، فکرنمی کنم.» شیمائو کمی سر خود را کج کرد.«هنوز شک دارم که چیزی به این مسئله ارتباط نداشته باشه.» کِیکو:«آره،باورش مشکله.»&quot;۶ داستان: بشقاب پرنده در کوشیرومنظره ای با اتو چدنیتایلندقورباغه ی عظیم توکیو را نجات می دهدشیرینی عسلی فرقی نمیکند یه آدم معمولی با شغل و زندکی معمولی هستی یا یه پزشک پولدار و یا یه نویسنده، زن یا مرد جوابت به چیستی زندگی و مرگ، جواب کاملی نیستکه اقناعت کنه و تو بدون هدف زتدگی میکنی. پوچی و پوچی و پوچی.   در بخشی از یکی از داستانها می خوانیم:   &quot;وقتی غروب به هتلش بازگشت تصاویر خانه‌های ویران شده و ستونی از دود سیاه را نشان می‌دهد که درست مانند صحنه های بعد از بمباران بود. چون گوینده به زبان اسپانیایی صحبت می کرد مدتی طول کشید تا جونپِی متوجه شود کدام شهر را تماشا می‌کند، اما باید شهر کوبه بوده باشد چندین مکان آشنا به چشمش خورد. بزرگراهی که از آشیا می گذشت کاملاً منهدم شده بود. عکاسش سوال کرد،«تو از شهر کوبه هستی، مگه نه؟» «دقیقا درست گفتی. آره» اما جونپِی سعی نکرده پدر مادرش تلفن کند. اختلاف چنان عمیق و طولانی بود که امیدی برای آشتی باقی نمی گذاشت. او به توکیو بازگشت. زندگی طبیعت را از سر گرفت. هرگز تلویزیون روشن نکرد، و به ندرت به روزنامه‌ نگاه  می‌کرد. هر وقت کسی نام زلزله را می برد ناراحت&quot;می‌شد. بازتاب گذشته را مدت‌ها پیش فراموش.کرده بود... . این فاجعه مهلک و عظیم بخشی از جوانب زندگی اش را تغییر داده است. جونپِی کاملاً احساس تنهایی کرد. به خود گفت،«من ریشه و بنیاد ندارم و دیگر چیزی برایم مهم نیست.»&quot; گویا چیزی از باورهای شرقی و خانواده دوستی شرقی در ژاپن نیست! حداقل در دید این نویسنده این چیزها دیده نمی شود. https://taaghche.com/book/4094 </description>
                <category>س. اکبری</category>
                <author>س. اکبری</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jan 2023 17:53:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لیندا صرصور زن مبارز مسلمان</title>
                <link>https://virgool.io/@ceramicsa91/%D9%84%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%B5%D8%B1%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-esbc8au6x9d8</link>
                <description>وقتی مطالعات زنان خوانده باشی کتابهایی که زنان روایت گر داستان هستند برایت طعم دیگری دارند. جذاب اند و پر از نکته از زیست زنانه. یک زن مسلمان.مادر سه فرزند.  زاده امریکا از پدر و مادری فلسطینی. با حجاب. عدالتخواه و فعال حقوق زنان. او روایت میکند کتاب ما اینجا نیستیم تا نظاره گر باشیم. لیندا صرصورترجمه فاطمه اردستانیهر کدام از این مشخصه ها روایتی جذاب دارد. فلسطینی ست و زاده امریکا. به عنوان شخصی از یک نقطه حساس عالم، چالشهایی در یک مدرسه امریکایی داشته. اگر زندگی زنان مسلمانی که در امریکا بودند را خوانده باشیم یک بخش هیجانی انتخاب حجاب و پای بندی به آن است و مشکلات این راه که بسیار خواندنی است. نقطه عطف زندگی لیندا صرصور شاید مدیر انجمن عرب های امریکایی شدن باشد آن هم به صورت ناگهانی! و این پایان یک زندگی آرام برای او بود... و آغاز یک زندگی پر چالش که حتی بارداری هم او را به دراز کشیدن روی مبل و استراحت نکشاند همان طور که ترس از تهدید ها و نگرانی فرزندانش او را از مسیر حق طلبی اش منصرف نساخت. حتی وقتی فهمید که اسرائیل از او جاسوسی میکند...  . شاید برای یک مطالعات زنانی روایت و نگاه او به فمینیسم بخش جذاب ماجرا باشد. در بخشی از کتاب آمده است: &quot;مدت طولانی بود که زنان رنگین پوست احساس می‌کردند زنان سفید پوست فمینیست، آنها را نادیده می‌گیرند. از زمان تصویب اولین کنوانسیون حقوق زنان در سال ۱۸۴۸ و  سنکا فالز نیویورک، زنان سیاهپوست از مسیر فمینیستی کنار رانده شدند. طرفداران حق رای زنان سفید بود که با جدیت برای پایان دادن به ممنوعیت رای دادن در انتخابات مبارزه می کردند، در تظاهراتشان آشکارا جداسازی نژادی را در آغوش گرفتند و زنان سیاه پوست را مجبور کردن برای شرکت در تظاهرات جانشان را به خطر بیندازد و در انتهای جمعیت بایستند. حتی سوزان بی آنتونی و الیزابت استنتون، قهرمانان طرفدار حق رای زنان، با اصلاحیه پانزدهم که در ساله ۱۸۷۰ به مردان سیاه پوست حق رای داده بود مخالفت کرده بودند. &quot;لیندا صرصور برای من یک الگوست. زن مبارز مسلمان در راه حق طلبی. نعمتهایی که حتی لحظه ای به چشم من نمیآیند، او برای به دست آوردنش تلاش کرده حتی تهدید شده و سرخم نیاورده. امروز نعمتهای زیادی به برکت جمهوری اسلامی داریم که حتما مسئولیتی به گردن ما دارد. https://taaghche.com/book/103674 </description>
                <category>س. اکبری</category>
                <author>س. اکبری</author>
                <pubDate>Thu, 19 Jan 2023 14:30:05 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>