<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های تورینگ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@cesamag.turing</link>
        <description>نشریه انجمن علمی دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه علم و صنعت ایران</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-12 12:32:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3018460/avatar/1sowYE.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>تورینگ</title>
            <link>https://virgool.io/@cesamag.turing</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مصاحبه با دکتر محمدی - نگفته‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@cesamag.turing/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%86%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-uw31qalgszon</link>
                <description>این پست در راستای یکی از مقالات مجله تورینگ شماره ۳ می‌باشد که دلیل به حجم زیاد مطلب تصمیم بر این شد که یک سری از سوالات مصاحبه رو برای علاقه‌مندان در این‌جا قرار بدهیم.+ اولین درسی که در دانشکده کامپیوتر ارائه دادید چه بود؟درس‌های عجیبی بودند! اولین دروسی که تدریس کردم، «سیستم‌های نهفته» و «مدارهای واسط» برای مقطع کارشناسی بودند. این مربوط به ترم دوم سال ۱۳۹۶ است که ترم بسیار سختی برای من بود. از آنجایی که پیش‌زمینۀ من برق بود، این تصور وجود داشت که می‌توانم درس‌های سخت‌افزاری را خیلی خوب تدریس کنم. بنابراین، این دو درس به من سپرده شد و من نیز چون تازه‌کار بودم، پذیرفتم.درس «سیستم‌های نهفته» تجربۀ خوبی شد؛ جستجو کردم، منابع را مطالعه کردم، مطالب را آماده کردم و در نهایت احساس کردم تدریس موفقی بود. اما «مدارهای واسط» داستان متفاوتی داشت. وقتی تحقیق کردم که این درس را پیش از این چه کسی تدریس می‌کرده و چه منابعی برای آن وجود دارد، متوجه شدم که بسیاری از منابع، قدیمی هستند. نهایتِ اطلاعاتی که پیدا کردم به مباحثی مانند دیسکت، سی‌دی، پورت موازی و سریال ختم می‌شد که برای سال ۱۳۹۶ دیگر چندان کاربردی نبودند، زیرا USB جایگزین آن‌ها شده بود. به همین دلیل مجبور بودم دیتاشیت‌ها و منابع مختلف را از ابتدا مطالعه کنم که کار بسیار دشواری بود. در نهایت، به نظرم این درس کیفیت خوبی نداشت و احتمالاً دانشجویانی که آن را گذراندند، خیلی راضی نبودند. البته تعدادشان هم کم بود؛ فقط چهار یا پنج دانشجو. خلاصه اینکه، ترم اولی که به علم و صنعت آمدم، بسیار چالش‌برانگیز بود. اما از ترم‌های بعدی، درس‌هایی که بیشتر با تجربۀ صنعتی من مرتبط بودند به من سپرده شد؛ مانند «سیگنال‌ها و سیستم‌ها»، «مبانی بینایی کامپیوتر» و «هوش مصنوعی». تدریس این دروس برای من بسیار راحت‌تر و دلپذیرتر بود.+ یکی از مباحثی که این روزها در دنیا با پیشرفت هوش مصنوعی و مدل‌های زبانی بزرگ مطرح است، این است که هوش مصنوعی چقدر می‌تواند به یادگیری کمک کند و چقدر به آن آسیب می‌رساند؟قطعاً هوش مصنوعی به یادگیری کمک می‌کند. بسیاری از کارها را دیگر لازم نیست دستی انجام دهیم و می‌توانیم سوالاتی را که پاسخشان را نمی‌دانیم، از آن بپرسیم و جواب‌های خوبی بگیریم. اما چالشی که وجود دارد، دقیقاً در نقطۀ مقابل بحث صبر قرار می‌گیرد. مسائلی را که شاید خودمان با کمی فکر کردن بتوانیم حل کنیم، به جای اینکه روی آن‌ها فکر کنیم، سریعاً به سراغ هوش مصنوعی می‌رویم و پاسخ را از آن می‌پرسیم. این پیدا کردن سریع جواب‌ها برای یادگیری چندان مناسب نیست، چون فرد تجربه‌ای کسب نمی‌کند و در آینده نیز نمی‌تواند خودش مسائل را حل کند.یک مثال جالب در این زمینه این است که این مدل‌های زبانی بزرگ با حجم عظیمی از داده آموزش دیده‌اند و به بسیاری از سوالات پاسخ می‌دهند. برای مثال، یکی از منابع اصلی آن‌ها برای کدنویسی، وب‌سایت Stack Overflow بوده است. همین موضوع باعث شده که میزان سوالات جدید در Stack Overflow کاهش پیدا کند و این خود روی آموزش و بهبود مدل‌های زبانی بعدی تأثیر منفی گذاشته است. از طرفی، این آماده بودن پاسخ برای هر سوال، ذهن را تنبل می‌کند و باعث می‌شود فرد دیگر به مسائل فکر نکند؛ در نتیجه، یادگیری او نیز کاهش می‌یابد.+ چرا انقدر سخت‌گیر هستید، با وجود اینکه یکی از مهربان‌ترین اساتید دانشکده به شمار می‌آیید؟(با خنده) جملۀ اول شما درست است، اما دربارۀ دومی مطمئن نیستم! در مورد سخت‌گیری هم راستش را بخواهید نمی‌دانم؛ چون در ذهن خودم، هدف اصلی این است که دانشجویان از این کلاس چیزی یاد بگیرند. در کل، ارزیابی کردن برای من کار دشواری است. ایده‌آل من این بود که فقط تدریس کنم و بروم، بدون اینکه درگیر نحوۀ ارزیابی شوم، اما خب این مسئولیت هم به من سپرده شده و باید انجام شود.من همیشه سعی می‌کنم منطقی نگاه کنم. مثلاً وقتی تمرین می‌دهم، در نظر دارم که دانشجویان فقط همین یک درس را ندارند و معمولاً شش درس سه‌واحدی دارند. بنابراین، حجم تمرین‌ها را متناسب با یک‌ششم از زمان یک دانشجو تنظیم می‌کنم. البته گاهی پیش می‌آید که تمرین‌ها سخت‌تر یا پیچیده‌تر از حد انتظار می‌شوند و بیشتر از زمان پیش‌بینی‌شده طول می‌کشند. اما در حالت ایده‌آل، باید در همان حدود یک‌ششم وقت دانشجو در هفته باشد؛ بخشی در کلاس و بخشی هم مربوط به تمرینات.از نظر نمره، معمولاً نتایج چندان بد نیست. در امتحانات هم دوست دارم سوالاتی را مطرح کنم که نیاز به تفکر بیشتری داشته باشند؛ نه همۀ سوالات، ولی برخی از آن‌ها این ویژگی را دارند. در مجموع، این شرایط باعث می‌شود که سخت‌گیر شناخته شوم، هرچند اساتید سخت‌گیرتری از من نیز در دانشکده هستند.خودم تجربۀ تحصیل در دانشگاه امیرکبیر را، هم در مقطع کارشناسی و هم کارشناسی ارشد، داشته‌ام. به نظرم در مقایسه با اساتید امیرکبیر، سخت‌گیری من در حد متوسط است؛ نه جزو سخت‌گیرترین‌ها هستم و نه آسان‌گیرترین‌ها. آنجا حجم تمرین‌ها و کارهای عملی بیشتر بود. در نهایت، اگر سخت‌گیری منطقی نباشد و به یادگیری منجر نشود، دیگر فایده‌ای ندارد. ولی از نظر من، انجام تمرین‌ها بسیار مفید است. در مجموع، آیا نظر میانگین دانشجویان این است که من استاد سخت‌گیری هستم؟+ پاسخ مصاحبه‌کنندگان: این سوال، پیشنهاد خود دانشجویان بود!با این وجود، میانگین نمرات دانشجویان معمولاً خیلی پایین نیست، ولی شاید کمی کمتر از میانگین دانشکده باشد. فکر می‌کنم میانگین دانشکده حدود ۱۵ و اندی است و میانگین نمرات من هم نزدیک به آن یا کمی پایین‌تر است. البته اگر حجم کار را در نظر بگیریم، شاید نسبت به نمره کمی نامتعادل به نظر برسد.در هر حال، قصد ما آزار رساندن به دانشجویان نیست! ما در ابتدای ترم با دستیاران آموزشی جلسه می‌گذاریم و مشورت می‌کنیم که چطور درس را بهتر ارائه دهیم. هدف ما این نیست که دانشجویان اذیت شوند، بلکه هدف از تمرین‌ها، یادگیری است. در امتحانات هم لازم است تفاوتی بین دانشجویان باشد، چون بالاخره یک نفر بهتر مطالعه کرده و دیگری کمتر؛ این افراد باید از یکدیگر متمایز شوند. معمولاً در هر ترم چند دانشجو نمرۀ ۲۰ می‌گیرند، پس این‌طور نیست که حداکثر نمره هرگز به ۲۰ نرسد. در عین حال، دانشجویانی هم هستند که نمراتشان پایین می‌شود. در نهایت، اگر سخت‌گیری بی‌مورد باشد، باید آن را تغییر داد.+ سوال دیگری که مطرح است این است که معیارهای انتخاب اساتید جدید چیست؟ آیا علاوه بر رزومۀ علمی، توانایی تدریس و انتقال مفاهیم نیز سنجیده می‌شود؟من تا به حال در جلسات جذب حضور نداشته‌ام، اما از آنجایی که اخیراً مدیر گروه هوش مصنوعی شده‌ام، احتمالاً در آینده در این جلسات شرکت خواهم کرد. با این حال، روند کلی به این شکل است که ابتدا مدارک بررسی می‌شوند که شامل معدل، دانشگاه محل تحصیل، تعداد مقالات و سوابق پژوهشی و صنعتی فرد است.سپس در مرحلۀ مصاحبه، علاوه بر سوابق علمی، توانایی تدریس و فن بیان نیز ارزیابی می‌شود. معمولاً یک مصاحبۀ ۱۵ تا ۳۰ دقیقه‌ای برگزار می‌شود که در آن، توانایی انتقال مفاهیم سنجیده می‌شود. برای برخی افراد، تجربۀ تدریس در دانشگاه‌های دیگر هم مورد بررسی قرار می‌گیرد و نظر دانشجویان قبلی دربارۀ کیفیت تدریسشان ملاک قرار داده می‌شود. برای مثال، خودم قبل از علم و صنعت تجربۀ تدریس در برخی دانشگاه‌های دیگر را داشتم و این به فرایند جذب من کمک کرد.در مجموع، هم توانایی پژوهشی و هم مهارت تدریس مورد توجه قرار می‌گیرند؛ زیرا برای دورۀ کارشناسی، تدریس اهمیت ویژه‌ای دارد و برای مقاطع تکمیلی، پژوهش نیز نقش کلیدی ایفا می‌کند.</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Tue, 16 Sep 2025 18:56:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لینوکس‌کار باش تا کامروا شوی!</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D9%84%DB%8C%D9%86%D9%88%DA%A9%D8%B3-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%A7-%D8%B4%D9%88%DB%8C-uz3mhn8fqdnb</link>
                <description>سفری به دنیای توزیع های سیستم عامل مورد علاقه برنامه نویس هانگارنده: محمد اصولیان - ورودی ۱۳۹۹سری به دنیای توزیع‌های لینوکسشاید براتون پیش اومده باشه که بخواید سیستم‌عامل لینوکس نصب کنید؛ اما ندونید که کدوم توزیع مناسب شماست. گاهی‌ وقتا انتخابای زیادی دارید و بین ده‌ها توزیع مختلف گیج می‌شید. این مطلب سعی می‌کنه که کمی دنیای لینوکس رو براتون بشکافه و یادتون بده که چطور توزیع مد نظرتون رو پیدا کنید. اما قبلش لازمه بدونیم که لینوکس اصلاً از کجا پیداش شده؟مشکل از کجا شروع شد؟داستان از این قراره که توی سال ۱۹۸۳، سیستم‌عامل محبوب اون زمان سیستم‌عامل یونیکس (UNIX) بوده. تمام پروژه‌ها و تحقیقات دانشگاهی روی این سیستم‌عامل انجام می‌شده. اما فردی به نام ریچارد استالمن (Richard Stallman) دو مشکل بزرگ با این سیستم‌عامل داشت. اول این که این سیستم‌عامل دارای حق کپی رایت بود و هیچ‌کسی بدون تهیه‌ی لایسنس یونیکس اجازه نداشت با این سیستم‌عامل کار کنه، و مشکل بزرگ‌تر این بود که ریچارد دوست داشت که یونیکس رو ادیت کنه و تغییرات مورد علاقه‌ی خودش رو روش اعمال کنه اما حتی با وجود تهیه لایسنس هم اجازه همچین کاری رو نداشت. اینجا بود که ریچارد دست به کار شد و پروژه GNU رو شروع کرد.در مسیرریچارد می‌خواست که یک سیستم عامل جایگزین برای یونیکس بنویسه که برای همه در دسترس باشه و هر کسی بتونه اون رو ویرایش کنه و در دسترس بقیه قرار بده.&quot;یونیکس از تعداد زیادی نرم‌افزارهای مختلف تشکیل شده که با هم در ارتباط هستند، پس ما فقط نیاز داشتیم که این نرم‌افزارها رو یکی بعد از دیگری جایگزین کنیم&quot;ریچارد استالمن – Revolution OSریچارد شروع به بازنویسی این نرم افزارها کرد و نتایجش رو به اشتراک می‌گذاشت. کم‌کم افراد دیگه هم از سراسر دنیا به ریچارد پیوستن و تونستن جایگزینی برای تمام نرم‌افزارهای مهم یونیکس ارائه بدن. اگر با لینوکس کار کرده باشید احتمالاً چند تایی از این نرم‌افزارها مثل BASH، GRUB، grep، tar و gcc رو می‌شناسید.Linusاستالمن و همراهانش تنها یک قدم با هدف فاصله داشتن، اما یک قدم بزرگ. مجموعه نرم‌افزارهایی که در پروژه گنو نوشته شده بود یک تکه مهم کم داشت و اون تکه کرنل سیستم عامل بود. کرنل بخشی از سیستم‌عامله که وظیفه‌ی ارتباط بین سیستم‌عامل و سخت‌افزار رو بر عهده داره. استالمن و تیمش شروع به نوشتن کرنل کردن اما زودتر از اون‌ها، یک دانشجوی فنلاندی به نام لینوس توروالد (Linus Torvald) موفق شد که یک کرنل رو به تنهایی بنویسه و اونو به عنوان بخشی از پروژه گنو منتشر کنه. لینوس اسم این کرنل رو لینوکس (linux) گذاشت.جالبه بدونید که استالمن و لینوس هر دو با هم شروع به نوشتن کرنل کردن اما علت این که لینوس زودتر به نتیجه رسید این بود که تیم استالمن تصمیم گرفته بود که اساساً یک معماری جدید برای کرنل طراحی کنه و توسعش بده اما لینوس صرفاً از همون معماری کرنل UNIX که ثابت شده و مطمئن بود استفاده کرد.در نهایت، ماحصل تلاش صدها برنامه‌نویس و مهندس کامپیوتر در سراسر دنیا سیستم‌عامل رایگان و متن‌بازی شد که برای اولین بار با نام GNU/Linux منتشر شد.توزیع لینوکساز اونجایی که این سیستم‌عامل به همه‌ قابلیت استفاده و ایجاد تغییرات می‌داد، هر گروهی با انجام یک سری تغییرات و اصلاحات، یک سیستم‌عامل جدید رو معرفی می‌کرد. به هر سیستم‌عاملی که بر پایه‌ی پروژه‌ی GNU/Linux بنا شده باشه یک توزیع لینوکسمیگن. خود این سیستم‌عامل‌های جدید هم منشأ تغییرات و اصلاحات دیگه و معرفی توزیع‌های جدیدتر می‌شدن و این‌طوری بود که لینوکس، مثل یک درخت رشد کرد و به جایی رسید که امروزه بیشتر از ۱۰۰۰ توزیع لینوکس وجود داره. از این لینک می‌تونید این درخت عظیم رو ببینید.تفاوت‌های کلیدیتوزیع‌های مختلف تفاوت‌های زیادی با هم دارن اما خیلی از این تفاوت‌ها اهمیت چندانی ندارن یعنی بیشتر از این که یک خاصیت ذاتی اون توزیع باشن، یک جور تم یا شخصی‌سازی روی سیستم‌عامل هستن که به سادگی روی هر توزیعی قابل اعمال هستن. اما بعضی از این تفاوت‌ها ساختاری‌تر هستن و مربوط به اجزای تشکیل دهنده اصلی یک سیستم‌عامل هستن. مثلاً:بوت لودر (Bootloader)بوت ‌لودر بخشیه که وظیفه لود کردن سیستم‌عامل رو بر عهده داره مثلاً اگر تابه‌حال دو سیستم‌عامل هم‌زمان روی کامپیوترتون رو امتحان کرده باشید، موقع روشن کردن کامپیوتر صفحه‌ای می‌بینید که توش باید سیستم‌عامل مورد نظرتون رو انتخاب کنید. این صفحه همون بوت ‌لودر هست.توزیع‌های متفاوت از بوت ‌لودرهای متفاوتی استفاده می‌کنند. اما معروف‌ترین آنها، systemd-boot و GRUB هستند. اکثر سیستم‌عامل‌ها از GRUB استفاده می‌کنند. GRUB نسبت به systemd-boot، بوت‌لودر جدیدتر با امکانات بیشتری هست و به شما امکان شخصی‌سازی و انتخاب تم رو میده. اما systemd-boot محیط خیلی ساده و صد البته سبک‌تری داره.محیط دسکتاپ (Desktop Environment)محیط دسکتاپ در واقع رابط کاربری گرافیکی سیستم‌عامل و کاربره. برای مثال، تم، آیکون‌ها، آپشن‌ها، toolbar، نحوه نمایش نرم افزارها و... همگی تحت تأثیر محیط دسکتاپ هستن.گزینه‌های مختلفی برای انتخاب به عنوان محیط دسکتاپ وجود داره اما چند تا از معروف‌ترین‌هاشون، KDE، gnome و xfce هستن. هیچ چیز مثل تجربه کردن هر کدوم از این محیط‌ها نمی‌تونه درک خوبی ازشون بهتون بده، اما به طور خلاصه، KDE محیطی شبیه محیط ویندوز رو براتون فراهم می‌کنه و gnome، بیشتر محیطی شبیه mac داره. xfce هم یک دسکتاپ به شدت سبکه که در مینیمال‌ترین حالت ممکن کار می‌کنه و ظاهر خیلی قشنگ و پرزرق‌وبرقی نداره.پکیج منیجر (Package manager)میشه گفت که تفاوت در پکیج منیجر یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های توزیع‌های لینوکس هست. پکیج منیجر وظیفه‌ی نصب و حذف و کنترل نرم‌افزارهای مختلف روی سیستم‌عامل رو داره. اکثر توزیع‌ها از این سه پکیج منیجر معروف استفاده می‌کنن: apt، dnf یا yum و pacman. هر سه این پکیج منیجرها کار یکسانی رو انجام میدن ولی میشه گفت سینتکس دستورات pacman کمی پیجیده‌تر و نامفهوم‌تر از دو پکیج منیجر دیگست.اینها تفاوت‌های اصلی توزیع‌های مختلف با هم رو تشکیل می‌دهند. موقع انتخاب یک توزیع کافیه ببنید که کدوم یک از این گزینه‌ها محیط راحت‌تری رو برای شما ایجاد می‌کنه و توزیعی رو انتخاب کنید که ترکیب مورد نظر شما رو داره.۳ شاخه‌ی اصلی درختقبل‌تر گفتیم که صدها توزیع مختلف لینوکس وجود داره که خیلی‌هاشون تفاوت‌های خیلی ریزی با هم دارن. این توزیع‌ها همگی مثل یک درخت رشد کردن اما این درخت سه تا شاخه اصلی داره که بقیه توزیع‌ها از روی این سه شاخه گرفته شدن: دبیان (Debian)، آرچ (Arch) و فدورا  (Fedora).دبیان (Debian)دبیان یکی از قدیمی‌ترین و پرکاربردترین توزیع‌هاست که اولین بار در سال ۱۹۹۳ منتشر شد و آخرین نسخه‌ای که ازش منتشر شده Debian 12 است. میشه گفت که دبیان پایدارترین و مطمئن‌ترین توزیع بین سه توزیع گفته شدست اما این ترازوی مقایسه یک جنبه‌ی دیگه هم داره. پایداری دبیان در اثر عقب بودن از آخرین تکنولوژی‌هاست. در واقع هر تکنولوژی جدیدی که به وجود میاد باید یک فرایند تست طولانی رو طی کنه تا بتونه در نهایت توی این توزیع جا باز کنه. همین موضوع باعث شده که دبیان حدود یک سال از دنیا عقب‌تر باشه.دبیان از بوت لودر GRUB، پکیج منیجر APT و محیط دسکتاپ KDE یا GNOME به صورت پیش‌فرض استفاده می‌کنه.تعداد خیلی زیادی از توزیع‌های معروف دیگه لینوکس مثل اوبونتو (Ubuntu)، کوبونتو (Kubuntu)، مینت (Mint)، کالی (Kali) و ... بر پایه‌ی دبیان هستن.آرچ (Arch)آرچ برای اولین بار در سال ۲۰۰۲ منتشر شد. تفاوت آرچ با دو توزیع دیگه اینه که آرچ چیزی تحت عنوان ورژن نداره! به این دسته از توزیع‌ها، توزیع‌های رولینگ (rolling-release) میگن به این معنا که تغییرات این سیستم‌عامل ریز به ریز و در لحظه منتشر میشه و کاربران همیشه از به‌روزترین نسخه‌ی آرچ استفاده می‌کنن. همونطور که قابل حدسه، این خاصیت آرچ باعث میشه که همیشه روی لبه‌ی تکنولوژی باشه اما از طرف دیگه، تا حدی ناپایدار و پر از باگ‌های مختلف باشه.جالبه که در آرچ شما معمولاً هر جز اصلی‌ای از سیستم‌عامل رو خودتون انتخاب و تنظیم می‌کنید و تنها محدودیت، استفاده از پکیج منیجر pacman هست.از توزیع‌های بر پایه‌ی آرچ میشه مانجارو (Manjaro)  رو نام برد.فدورا (Fedora)قبل از هر چیز لازم به ذکره که خود فدورا توزیعی بر پایه‌ی توزیع رد هت (RedHat) هست اما چون کاربران بیشتری داره به عنوان یک توزیع اصلی مطرح میشه. میشه گفت که فدورا چیزی بین دبیان و آرچ هست. فدورا نه اون‌قدر روی لبه‌ی تکنولوژی حرکت می‌کنه که پر از باگ‌های سنگین باشه نه به اندازه‌‌ی دبیان از دنیا عقبه.فدورا از بوت لودر system-boot، پکیج منیجر DNF یا YUM و محیط دسکتاپ GNOME استفاده می‌کنه.از توزیع‌های دیگه برپایه‌ی رد هت (RedHat) که به فدورا هم شبیه هستند میشه به سنت او اس (CentOS) و راکی لینوکس (RockyLinux) هم اشاره کرد.زمان انتخابپیش‌تر سه شاخه از مهم‌ترین توزیع‌های لینوکس و بعضی از فرزندانشون رو بررسی کردیم. اما نکته‌ای که وجود داره اینه که واقعاً فرزندان یک شاخه، اون‌قدر هم تفاوتی با هم ندارن. همه این توزیع‌ها قابل تبدیل به همدیگه هستن. فقط کافیه اجزای تشکیل دهندشون رو عوض کنید. حتی بعضاً تنها تفاوت توزیع‌ها، توی پکیج‌هایی هست که به صورت پیش‌فرض نصب دارن و شما با نصب و حذف یه سری پکیج می‌تونید هر کاری که توی اون توزیع انجام می‌شده رو توی یک توزیع دیگه انجام بدید.برای انتخاب کافیه که یکی از سه توزیع رو با توجه به حال‌وهوا و نیازتون انتخاب کنید و به دنبال توزیع فرزندی باشید که ترکیب اجزای تشکیل‌دهنده مورد علاقه‌ی شما رو داره. یا این که همون توزیع پایه رو نصب کنید و به هر شکلی که خودتون دوست دارید درش بیارید. دنیای لینوکس و متن‌باز دقیقاً یعنی همین.کلام آخرتوی این مطلب سعی کردم که شما رو کمی بیشتر با حال و هوای لینوکس و توزیعاش آشنا کنم. امیدوارم بعد از خوندن این مطلب، درک بهتری از لینوکس داشته باشید و دفعه‌ی بعدی که می‌خواستید توزیعی رو برای نصب انتخاب کنید، خیلی گیج نشید و انتخاب سرراست و راحتی داشته باشید :)</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jul 2024 22:31:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاملی در باب مسیرهای عادی دانشجویی</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D8%AA%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-uv4lbfi6kfg7</link>
                <description>تفاوت‌های کوچک اما مهمی که تو راه‌های مختلف زندگی وجود دارهنگارنده: پارسا عیسی‌زاده - ورودی ۱۳۹۷خب داستان به این شکله که الان حدود ۵ ،۶ ماهه که فارغ‌التحصیل شدم و یه خرده قصد اپلای به اینور اونور داشتم و الان که دارم اینور اونور پیج استادا رو می‌خونم، می‌بینم که بعضی دانشگاه‌های خوب هستن که نمره‌ی زبان خوبی می خوان، چیزی که خب من ندارم و همچنین سابقه‌ی ریسرچی چیزی، که خب اون رو هم زیاد ندارم.تقریباً نصف کارشناسیم به کار کردن رفت که درگیر شرکت‌های مختلف بودم، حالا تا مثلاً ترم ۶ که نرم‌افزار و سیستم‌عامل و الگوریتم درسامون بودن درسا جذاب بودن ولی بعد اونا دیگه کلش به کار کردن رفت و این شکلی بود که کارمو بکنم درسمم در کنارش ادامه بدم :))داستان کار هم این شکلی بود که یه مدت بک‌اند بودم، بعد اندروید، بعد فرانت وب، بعد دیتا و بعد باز دوباره بک و بیشترین زمان رو روی بک‌اند بودم. منطقاً این زمان‌هایی که رو حرفه‌های مختلف گذاشتم، اگه از همون اول می‌ذاشتم رو بک‌اند الان خیلی آدم خفن‌تری می‌شدم تو اون حیطه، ولی من این‌جوری راحت‌تر بودم.طبیعتاً چیزهایی از دست دادم و چیزهایی هم به دست آوردم، کلاً هیچ‌وقت تصمیم بهینه‌ای وجود نداره که شما توش همه چیو به دست بیارید و من هم خب بروس وین نبودم که روز بیزینس کنم و شب با تبهکارها بجنگم :))اگه بخوام در رابطه با چیزهایی که به دست اومد حرف بزنم، میشه به اندکی تجربه، اندکی تکنیک برنامه‌نویسی، چهارتا ابزار و پترن (pattern) و مثلاً ارتباط برقرار کردن با مردم اشاره کنم ولی چیزهایی هم بود که خب به دست نیاوردم. احتمال این که من یه اپلای موفق داشته باشم با یه فاند خیلی زیاد که شهریه‌ی دانشگاه توش پوشش داده بشه و رنک دانشگاه خفن باشه خب قطعاً کمتره.حالا مشکل کجاست؟به نظر من مشکلی وجود نداره.قضیه‌ای که می‌خوام در رابطه باهاش حرف بزنم همینه. خیلی از مسیرا هستن که تهشون جذابه. الان مثلاً یکیو می‌بینید توی سنترال هال لندن داره با تک‌نوازی پیانو اوج هنرشو به مردم نشون میده و مردم دارن مات و مبهوت نگاهش می‌کنن. شما اون لحظه رو می‌بینید و شاید؛ مثلاً بگید دوست داشتم جاش بودم؛ ولی شما دارید همون لحظه رو فقط می‌بینید. اون آدم قطعاً سال‌های سال تئوری موسیقی خونده، سال‌ها قطعاتی رو زده که بقیه نوشتن، سال‌ها تو بی‌پولی تلاش کرده، کلی انگشتاش زخم شده، کلی شکست خورده و همه‌ی این کارها در خفا انجام شدن، کسی ندیده.قطعاً کسی بدش نمیاد دانشگاه هاروارد درس بخونه ولی من واقعاً وقتی که مقاله‌های مختلف رو می‌خونم و بالا پایینشون می‌کنم و مثلاً شبکه‌های مختلف عمیق رو بررسی می‌کنم، هیجان خاصی برام نداره. ولی این مسیر برای یه نفر قطعاً خیلی جذابه و همین تفاوته که زیباست، همین تفاوته که جهان اطراف مارو ساخته.چیزی که خیلی دارم اینور اونور می‌بینم و رفته رو مخم و دارم تمام تلاشمو می‌کنم که روم تأثیر نذاره، همین قضیه‌ی سلیقه‌ی تعریف شده هست. خبرهایی این روزها زیاد شدن، فلانی رفت فلان شرکت، فلانی استارتاپ زد، فلانی رفت فلان دانشگاه، فلانی مقاله داد، فلانی فلان آپولوی کاذب و هوا کرد.نکته‌ای که هست اینه که قرار نیست سلیقه‌ی همه‌ی ما مثل هم باشه، یکی دوست داره با آدمای جدید ارتباط بگیره، یکی دوست داره نویسندگی کنه، یکی دوست داره برنامه‌نویسی کنه، یکی بیزینس و …
بحثی که حدود ۶،۷ ساله خیلی بیشتر از قبل هست و خیلی باب شده … بحث زیبای مهاجرت. دوستان، به غیر از این راه که شما ۸ ترمه درستون رو تموم کنید، معدل خوب و ریسرچ و تی ایی جمع کنید که بعد از فقط سه ماه استراحت مهاجرت کنید، راه‌های دیگری هم برای زیبا بودن زندگی هست.یه روزی می‌رید دنیای بیرون رو می‌بینید که خیلی‌ها دارن زندگی می‌کنن، اصلاً اگر هم قصد مهاجرت دارید شاید بد نباشه یه سال وایستید ایران یه خورده ایران رو بگردید و یه خورده بدون فشار دانشگاه از زندگی لذت ببرید. (حالا شاید بگید ما درس نمی‌خونیم و دانشگاه فشاری نمیاره ولی همین توالی سنجیده شدن تو این همه ددلاین و امتحان و کوییز بدون اثر نیست روی روان آدم.) شاید اگه بریم چهارتا حرفه‌ی دیگه رو امتحان کنیم از برنامه‌نویسی برامون جذاب‌تر باشن. این همه بحث خفن تو هر حیطه‌ای وجود داره.اینکه این کارها رو انجام بدید یا ندید کاملاً به خودتون بستگی داره، فقط چیزی که من فهمیدم اینه که تجربه کردن چیزهای مختلف باعث میشه آدم تصمیم‌های منطقی‌تری بگیره. به طوری که اگه یه نفر پرسید چرا فلان مسیر و رفتی و چرا فلان مسیر دیگه رو نرفتی، چیزی برای گفتن داشته باشید … و این فقط پیش خودتون باشه. اصلاً چیزی هم به کسی نگید.مخلص کلام این که، تصمیمی که برای بقیه خوبه، لزوماً برای شما خوب نیست و چیزی که برای شما خوبه لزوماً برای بقیه خوب نیست.به هر یک از ما صفات جداگانه‌ای عطا شده است و اگر خدا می‌خواست همه عیناً مثل هم باشند، بدون شک همه را مثل هم می آفرید.قاعده ۲۱ از ۴۰ قاعده شمس تبریزی.</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jul 2024 22:09:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معدلم رو چند فروختم؟</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D9%85%D8%B9%D8%AF%D9%84%D9%85-%D8%B1%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%85-rxnjjajt5i2a</link>
                <description>روایت دانشجویی که بین کار و تحصیل، اولی را انتخاب کردنگارنده: مهدی مصطفوی - ورودی ۱۳۹۸سلام! من مهدی مصطفوی هستم. ورودی ۹۸ مهندسی کامپیوتر دانشگاه علم و صنعت. از سال ۱۴۰۰ توی دیوار به عنوان کارآموز ‌مهندسی نرم‌افزار مشغول به کار شدم و الان هم تیم‌لیدر یک تیم زیرساختی هستم.از وقتی وارد کار شدم، خیلی‌ها از من پرسیدن که تعادل بین کار و درس رو چطور مدیریت کردم و من همیشه یک جواب ثابت داشتم؛ نمیشه! توی صحبت‌هایی که با بچه‌ها داشتم همواره یک مثال ثابت می‌زدم و روند زندگی رو به صورت زیر توصیف می‌کردم.زندگی همیشه برای من سه بخش بوده. بخش اول تفریحاتم بود. وقت گذروندن با خانواده و دوستان همیشه برای من و احتمالاً شما لذت بخش بوده و هست و حذف این قسمت از زندگی من رو تبدیل به یک آدم رباتیک و افسرده می‌کنه. برای همین همواره تلاش کردم این قسمت رو نگه دارم و بهش اهمیت بدم و نذارم توی زندگیم کم‌رنگ بشه. برای من این قسمت از زندگی و انسان‌هایی که باهاشون ارتباط دار مهم‌ترین قسمت خیلی مهمه.قسمت دیگه اما کاره. من کار رو بیشتر از تحصیل ترجیح میدم. ذاتاً کار هم داخل خودش قطعاً یادگیری با دیدگاه متفاوت‌تری (دیدگاه عملی) داره. من دوست دارم خروجی کارم روی زندگی مردم تأثیر بذاره و این تأثیر رو به چشم خودم ببینم. وقتی توی مترو نشستم و می‌بینم یکی دیوار رو باز کرده و داره ازش استفاده می‌کنه حس خوبی بهم دست می‌ده. گاهی هم باهاشون هم کلام می‌شم و سعی می‌کنم دغدغه‌هاشون رو بفهمم و تأثیر کارم رو بهتر روی جامعه حس کنم. در کنار تمام این قضایا انگیزه‌ی مالی هم برام وجود داشته و داره. توی این سن من هم مثل خیلی‌های دیگه برنامه‌هایی توی ذهنم دارم که نیازه وضعیت مالیم هم متناسب با همین برنامه‌هام باشه. برای همین کار کردن بخش مهمی از زندگی امروز منه.تحصیل اما از دو رأس دیگه جا مونده. تحصیل برای من هم همیشه ارزشمند بوده و هست و من واقعاً از آموختن لذت می‌برم و تا پایان ترم چهارم واقعاً تلاش کردم تا بتونم به تحصیلاتم هم برسم. از لحظه‌ای که وارد کار شدم؛ ولی این تعادل بهم خورد و من مجبور شدم تحصیل و معدلم رو به کار بفروشم. در واقع اگر این جمله‌ رو بگم که من معدلم رو به پول فروختم جمله‌ی نسبتاً درستیه چون نمودار معدل من دقیقاً از وقتی که سر کار رفتم کاهشی شد. شاید اگر روزهام ۳۰ ساعته بود برای تحصیلاتم هم وقت بیشتری کنار می‌ذاشتم و بابت اینکه این‌قدر از این فضا دور شدم خوشحال نیستم، هرچند بابتش پشیمون هم نیستم.شاید در انتها سؤال این باشه که اگر برگردم این مسیر رو انتخاب می‌کنم؟ جوابی که بهش می‌دم آره هست! توی این مسیر قطعاً اشتباهاتی داشتم و به طور مثال توی ۳ترم اول می‌تونستم بیشتر روی تحصیل وقت بذارم ولی به دلیل شرایط کرونا این کارو نکردم. اگر برگردم قطعاً این کارو انجام می‌دم ولی بابتش پشیمون نیستم. من حس نمی‌کنم یادگیری رو از دست داده باشم و فقط مدلش برام عوض شده که این مدل برای من حتی گاهی جذاب ترم هست. من همیشه دنبال مسئولیت بودم و ازش استقبال می‌کردم. توی تحصیلات مسئولیت‌های خاصی جلوت وجود نداره و این کار هست که سعی می‌کنه تو رو بیشتر به چالش بکشه. همه‌ی این موارد باعث شده من امروز توی اون رأس‌های مثلث از تحصیلم فاصله بگیرم و مایل بشم به سمت تفریح و کارم. شاید توی زندگی بعدی روی تحصیل بیشتر وقت بذارم!</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jul 2024 21:56:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نشست کاری یک - با ما بیا به دیوار</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-tcvxq9zy96ya</link>
                <description>گپ و گفت صمیمانه با چهار برنامه نویس شرکت دیوار رضا حقیقت گو (ورودی ۱۴۰۰)یـکی از مهم‌تریـن علت‌هـای عـدم موفقیـت شـغلی افــراد و یــا طی کــردن مسیــری طــولانی بــرای رســیدن بــه شــغل  ایــده آل، نداشــتن شــناخت کافی نسبــت  بـه محیط هـای کاری و مسـائل و حـواشی پیرامــون اونــه. در بخــش نشســت کاری  بــا مصاحبــه بــا دانشــجویان و یــا فــارغ  التحصــیلانی کــه در شــرکت های مطــرح  کامپیوتـری هـم در حـال کار هستنـد، علاوه  بــر گپ و گفــت هــای دوســتانه و معاشــرت بـا ایـن افـراد، بـه داسـتان زنـدگی اونهـا و  مسیـری کـه بـرای آینـده ی کاری خودشـون در حـال طی کردن اند و اتفاقـاتی کـه روزانه با  اون مواجـه هستنـد می پردازیـم تـا دیـدگاه مناسبــی بــرای مــا دانشــجویانی کــه در  حـال حاضـر و یـا در آینـده ای نزدیـک وارد  دنیــای کاری می شــویم ایجــاد کنــه. مــا در بخـش نشسـت کاری امیدواریـم کـه بـا  اطلاعـات و تجـارب مهندسیـن برتـر حـوزه  هــای کامپیوتــری بتونیــم چالش هــای  شـغلی پیـش روی دانشـجویان رو برطـرف  کنیــم. در اولیــن ســری از ســری مصاحبه هــای  کاریمـون در ایـن نشـریه بـا چهـار نفر از تیم توسـعه و تحقیـق شـرکت دیـوار مصاحبـه  می کنیــم. تــوی ایــن گپ و گفت هــای  دوســتانه صحبت هــای خیــلی خوبــی مطــرح شــد کــه شنیدن اونها می تونــه کمــک خیــلی زیــادی کنــه بــه  ماهایـی کـه در محیـط دانشـگاه تحصیـل  می کنیــم و شــاید شــناخت خیــلی کــمی  از محیــط کار و شــغل آیندمــون داشــته  باشــیم.قبــل از هــر چیــز خواســتم تشــکر کنــم  ازتــون، بــا اینکــه خــودم بــودم و دیــدم  چقــدر ســرتون شــلوغ بــوده لطــف کردیــد  و وقتتــون رو در اختیــار مــا قــرار دادیــد. امیـدوارم کـه مصاحبـه ی خوبـی رو پیـش  رو داشــته باشــیم. از نفــر اول شــروع  کنیــم، میشــه شــما خودتــون رو بهمــون معــرفی کنیــد؟ امیرحسیــن: مــن امیرحسیــن ادیب نــژاد هسـتم. از دبیرسـتان اهـل کامپیوتـر بـودم  و تــوی المپیــاد کامپیوتــر شــرکت کــردم و  تونســتم اونجــا مــدال هــم کســب کنــم و  بعـد از کنکـور در دانشـگاه امیرکبیـر قبـول  شــدم. ورودی ۹۹ مهنــدسی کامپیوتــر. اوایــل کار آزاد انجــام می دادم تدریــس  می کـردم بـرای المپیـاد و حـالا یـک سـری  کارهــای دیگــه مــثلا می رفتــم تــوی کوئــرا  کانتسـت آمـاده می کـردم اینطـور وقتـم رو می گذرونـدم. بعـد از یـه مـدت بـه عنـوان  کارآمــوز فرانــت انــد در یکتانــت فعالیــت می کـردم. کـه بعـد از اون هـم تـوی شـرکت دیــوار مشــغول بــه کار هســتم. می میشــه بگیــد کــه الان تــوی کــدام زمینــه  داریــد کار می کنیــد؟ و از نــوع کارتــون بیــشتر توضــیح بدید.امیرحسیــن: تیــمی کــه مــن تــوش کار  می کنــم عــملا داره کار رو بــرای توســعه  دهنده هــا راحت تــر می کنــه. یــه  مثـال براتـون بزنـم آخریـن کاری کـه انجـام  دادیــم ایــن بــوده کــه یــه اکسپریمنــت رو طــراحی کردیــم کــه ترافیــک ســایت رو  کنتـرل می کنـه و ریلیز هـای مختلـف  رو می تونــه بــرای فقــط بخــش خــاصی از  کاربـران آمـاده کنـه. ایـن کار باعـث میشـه  کــه بیشــتر از یــه درصــدی از کاربرهــا بــا ریلیــز جدیــد ســایت درگیــر نشــن.  از چالش هــای مسیرتــون میشــه بگیــد کــه هــم دانشــجو بودیــد هــم ســر کار  می رفتیــن و ســختی ها چــه ســمت درس  چــه ســمت کار زیــاد بودنــد و چطــوری  ایـن تعـادل رو بیـن دانشـگاه و کار ایجـاد  می کردیــد؟ امیرحسیــن: مــن تــا تــرم پیــش دقیــق  نمی دونســتم کــه مسیــرم چیــه و  نمی دونســتم کــه دانشــگاه رو جــدی  بگیـرم یـا درس رو جـدی بگیـرم یـا حالـت دیگــه. بــرای همیــن جفتــش رو عــملا بــا  هــم انجــام می دادم و خــب ایــن مــن رو  خیـلی اذیـت می کـرد و خیـلی فشـار زیـادی روم بـود تـا اینکـه دیگـه از تـرم پیـش بـه  ایـن نتیجـه رسـیدم کـه بیخیـال دانشـگاه همــون کار رو ســفت بچسبیــم بهتــره. در  نهایــت بیخیــال معــدل و اپلای درسی  شــدم و دیگــه دارم بــه اپلای کاری فکــر می کنــم.نکتــه ای داریــد بــرای دانشــجویانی کــه  الان تــازه وارد دانشــگاه شــدند و هنــوز  شـاید خیـلی از مسیـر آینده شـون اطلاعی  نداشــته باشــند؟امیرحسیــن: خــوب نصیحتــم اینــه کــه  تــک بعــدی نباشــن. ایــن نباشــه کــه صرفا بخــوان درس بخونــن ولی خــب  اون تــرم های اول اصلا هــم نبایــد درســو شــل بگیــرن چــون خیــلی می تونــه  تــوی مسیــر آینده شــون تاثیرگــذار باشــه. ولی خـب بهتـره کـه از همـون اول بـه فکـر  کار و مهارت هــای جانبــی خوشــون هــم  باشــند. شــما خودتــون بــه خاطــر تجربــه رفتیــد ســمت محیــط کاری یــا نــه بــه خاطــر  قضایــای مــالی؟  امیرحسیـن: خـوب حقیقتـش چیـزی کـه  خیــلی مــن رو از دانشــکده دور میکــرد و  سـمت محیط کار می آوردم همون مسـائل  مــالی بــود. خیــلی لــذت بخشــه کــه آدم  تــوی ســن کــم اون مــزه پــول درآوردن رو  بچشـه و بعـد از اون بتونـه بـرای خـودش  اهـداف کاری تعریـف کنـه و مباحـث مـالی  خودش رو مدیریت کــنه. خیـلی ممنـون از شـما حـالا بـاز در ادامـه  کار باهاتــون صحبــت می کنیــم. بریم سراغ نفذ بعدی، ممکنه لطفــًا معــرفی کنیــد و یــه بیوگــرافی از خودتــون به ما بدید؟ مرتــضی: منــم مرتــضی رســتگار هســتم،  ورودی ۹۷ مهنــدسی کامپیوتــر. مــن  مدرســه نمونــه دولــتی می رفتــم و اون  زمـان شـغل آزاد هـم داشـتم و تـازه بعـد از اینکــه وارد دانشــگاه شــدم بــا کامپیوتــر آشــنا شــدم و برعکــس خیــلی از افــراد  کــه المپیــادی بودنــد یــا اینکــه قبــل از  دانشـگاه تجربـه ی برنامه نویـسی داشتنـد، مــن هیــچ اطلاعی در رابطــه بــا کامپیوتــر  نداشــتم. تــرم یــک کــه تمــوم شــد تــازه  یـه شـناخت از برنامه نویـسی کسـب کـرده  بـودم و بعـدش بـه سـایت کوئـرا سـر زدم و  دوره ی پایتـون پیشـرفته رو از اونجـا ادامـه دادم. بعـد کـه یـه مقـدار دیـد پیـدا کـردم  بــه برنامه نویــسی آروم آروم رزومــه جمــع  کــردم و بــرای جاهــای مختلــف ارســال  کـردم. تـا اینکـه در نهایـت وارد یـه شـرکت  کوچیـک شـدم کـه طـرف قـرارداد بـا مبیـن نــت بــود و کار هــای شــبکه ای رو انجــام  می داد مثــل دیــاگ مودم هــا یــا کارهایــی از ایــن قبیــل.  خــب شــما کــه اولیــن تجربه تــون بــوده و  خیـلی آشـنایی هـم نداشتیـن، آیـا علاقـه  ای هـم داشتیـد بـه ایـن کار از قبـل؟ مرتــضی: نــه در واقــع ایــن تنهــا گزینــه ام  بــرای کارآمــوزی بــود و چــاره ی دیگــه ای نداشــتم. یــه مــدت بعــد از اون از شــرکت اومــدم بیــرون و چنــد تــا شــرکت عــوض  کــردم ولی همیشــه آرزوم بــود کــه تــوی  شــرکت دیــوار کار کنــم. بــرای همیــن یــک بــار تــوی دیــوار مصاحبــه دادم ولی خــب  متاســفانه قبــول نشــدم. دیــدم بهتریــن  راه بــرای وارد شــدن بــه دیــوار ســامر  کمپشــه کــه از تابســتون قبــل تــوی اون  شــرکت کــردم و در نهایــت تونســتم وارد شــرکت دیــوار بشــم. مراحــل کار هــم ایــن شــکلی بــود کــه یــه  ســوال الگوریتــمی بــرای مــا گذاشــتن  هرچنــد کــه الگوریتــم خیــلی ســختی  نبــود و کنــار یــه ســوال پیاده ســازی کــه در  نهایـت قبـول شـدم و از اون مـدت تـا الان  هــم تــوی شــرکت دیــوار مشــغول بــه کار هســتم. حالا کــه بحــث بــه اینجــا رســید ایــن رو  هـم ازتـون بپرسـم بـرای افـرادی کـه دنبال  کارآمـوزی هستنـد، خواسـتم بپرسـم شـما  اخـبار کارآموزی رو از کـجا دنـبال میکنید؟ مرتــضی: ســایت کوئــرا کــه حــالا هــم  اطلاعــات رو اونجــا می گــذارن هــم  مسـابقات خیـلی می تونـه سـایت خـوب و  جامــعی باشــه. میشــه در مــورد اهــداف آیندتــون هــم از  نظــر دانشــگاه هــم از نظــر کاری برامــون  بگیــد؟ مرتـضی: مـن کارشـناسی رو تمـوم کـردم و  دارم بـرای ارشـد اقـدام می کنـم و تـوی فکـر  اپلای هـم هسـتم و بـه احتمـال زیاد اپلای کاری کنـم چـون کـه معدلـم تـوی دانشـگاه  خیـلی خـوب نشـد طـرف ۱۵ و نیـم تـا ۱۶ بـود.خیــلی ممنونــم از وقــتی کــه در اختیــار مــا قــرار دادیــد. بــا نفــر بعــد مصاحبــه  می کنیــم اگــر میشــه شــما هــم یــه بیوگرافی از خودتون بفرمایــید.مصطــفی: سلام مــن مصطــفی مشــکاتی  هســتم ورودی ۹۴ مهنــدسی کامپیوتــر دانشــگاه امیرکبیــر. اول ســخت افزار می خونـدم بعـد تـرم چهـار تغییـر گرایـش دادم بــه مهنــدسی نرم افــزار. ســر همیــن  حـدود پنـج سـال طـول کشـید تحصیلـم ولی ایــن وســط یــه مقــدارم تــو شــورای  صنــفی فعالیــت می کــردم و فعالیت هــای  جانبــی داشــتم. بعــد از اون وارد بیوانفورماتیــک امیرکبیــر شــدم و دقیقـا همیـن دیـروز دفـاع کـردم و ارشـدم رو هـم  گرفتــم. اگه بخــوام از شــروع برنامه نویــسی بگــم از دبیرســتان بــود کــه تــوی مدرســه ی علامـه حـلی یـه مقـدار کدنویـسی در حـد مقدمـاتی رو بـه مـا یـاد دادن. از پس فــردای کنکــور بــود کــه بــا چنــد تــا از دوســتامون رفتیــم  وارد یـه کار کامپیوتـری شـدیم و بـا همدیگـه  پــروژه انجــام می دادیــم. اون اوایــل دانشــجوییمون یــه جــوی بــود  کــه آره هــر کــسی کــه کارمنــده احمقــه  و بایــد رو پــای خودمــون وایســیم و کار  خودمــون رو داشــته باشــیم و از ایــن  داسـتان ها. بـه خاطـر همیـن موضـوع بـا  چنــد تــا از دوســتام یــه اســتارتاپ زدیــم و تصمیـم داشتیـم کـه کارهـای رزرو کافـه و رســتوران رو انجــام بدیــم. یــه چیــزی  مثـل اسنـپ فـود الان کـه سـال ۹۴ هنـوز  نبــود. نزدیــک بــه یــک ســال و چنــد مــاه  درگیـر اون بودیـم کـه دیگـه تصمیـم گرفتـم  اون رو بگـذارم کنـار و همـون کارمنـدی رو  ادامــه بــدم. تجربــه ی خــاصی از راه انداختــن اســتارتاپ داریــد کــه بخوایــد بهمــون  بگیــد؟ چــون خیلیــا هستنــد کــه تــو فکــر   اینـن کـه اسـتارتاپ بزنـن مخصوصـًا بعد از دانشــگاه ایده هایــی کــه تــو دوران دانشــجویی دارنــد رو عمــلی کنــن و در  ادامــه از اون کســب درآمــد کننــد.مصطــفی: خــب از لحــاظ فــنی قطعـا خیــلی تجــارب کســب کردیــم ولی مــشکل  ایــن بــود کــه مــا فقــط آدم فــنی بودیــم  و از بیزینــس و موضوعــات مــالی خیــلی  اطلاعــاتی نداشتیــم. تصمیمــم بــرای  تاسـیس اسـتارتاپ باعـث شـد بعـدًا کارآمـوزی خیـلی کارم راحت تـر بشـه ولی بــه جایــی  لحــاظ کســب درآمــد واقعــًا نرســیدیم و خیــلی نــوب بودیــم. بعــد از کارآمــوزی بــرای همــون شــرکت  اســتخدام شــدم ولی از دو ســال پیــش  وارد دیــوار شــدم و الان اینجــا بــا بچه هــا  هستیـم خـوش می گذرونیـم و کـد می زنیم  بــا هــم. میشــه یــه مقــدار از تجاربتــون تــوی ایــن  مسیــر دو ســاله بگیــد کــه چــه اتفاقــاتی  براتــون افتــاد؟ اگــه تجربــه ی بامــزهای  هســت اون رو هــم بگیــد. مصطــفی: خــب کار مــن تــو دیــوار ایــن شــکلی بــود کــه از همــون اول وارد تیــم  توســعه شــدم و ایــن بخــش رو خیــلی  دوســت داشــتم بعــد از یــک ســال لیــدر همــون تیــم شــدم. مثل کارهــای دیگــه چالش هایــی هــم داشــته  ایــن مسیــر، ولی چیــزی نبــود کــه خیــلی  بخــواد اســترس زیــادی رو بهــم تحمیــل  کنــه. فــان بــود و لــذت داشــت همــه ی بخش هــاش. هرچنــد کــه البتــه خرابــکاری هایی هــم ایــن  وســطا رخ می داد. مــثلا همیــن چنــد  هفتــه قبــل مــا ســر یــک جلســه مربــوط بـه هلدینـگ هزاردسـتان بودیـم و داشتیـم  سـایت رو آمـاده می کردیـم تا نشـون بدیم.  وقـتی کـه جلـو دوربیـن بودیـم دقیقـًا یه اشتبـاهی کردیـم و سـایت بـرای نزدیـک بـه  ده دقیقــه خوابیــد! خــب بایــد خیــلی طبیــعی جلــوه می دادیــم کــه آره اتفـاقی نیفتـاده راحـت اوکی میشـه. ایـن  خیـلی اسـترس زا بـود ولی در نهایـت کـه مـشکل حـل شـد، اتفـاق فـان و جذابــی بــود برامــون کــه بالاخــره اون  جلســه رو هــم بــدون آبروریــزی تمومــش  کردیــم.یـه سـوال داشـتم از شـما بـه نظـرم خیـلی  خــوب بتونیــد بهــش پاســخ بدیــد. بــا  توجــه بــه اینکــه هشــت ســال تجربــه ی  آکادمیــک داشتیــد الان بــه نظــر شــما یــه  دانشــجو چطــور می تونــه کار و درس رو بــا همدیگــه مدیریــت کنــه و اینکــه از کی بـره وارد بـازار کار بشـه؟ بـه نظرتـون  چقــدر زمــان بگــذاره و تجربه تــون چیــه  تــوی ایــن مسیــر؟ مصطــفی: خــب بــه نظــر مــن مسیــر  مشــخصی وجــود نــداره چــون هرکــسی  زنـدگی متفـاوتی داره. تابــع زنــدگی افــراد بــا  همدیگـه تفـاوت داره و نمیشـه گفـت که  ایــن ماکزیمــم زندگیــه چــون ماکســیموم  هــر کــس بــر اســاس زنــدگی خــودش  متفاوتــه. الان مــن رفیقایــی رو دارم کــه  ســر کار نمیــرن و خوشــحالن. همینطــور  کــه دوســتایی هــم داشــتم کــه از همــون  تـرم اول می رفتـن سـر کار و مشـروط شـدن و اون هــا هــم خوشــحالن. خیلی هــا هــم  مثـل مـن بعـد از چنـد سـال میـرن سـر کار و درس و دانشـگاه رو بـا همدیگـه هنـدل می کنــن و بــاز هــم راضی هستنــد.ایــن وســط کارآمــوزی خیــلی تجربــه ی خوبــی می تونــه باشــه چــون هــم دانشــگاه آدم رو اجبــار می کنــه کـه اونـو یـاد بگیـره هـم اینکـه آدم واقعا تــو محیــط کار داره فعالیــت میکنــه و  ایــن تجربــه خوبــی هســت. فقــط شــاید مهم تریــن چیــزی کــه بخــوام بگــم  ایــن باشــه کــه وقــتی آدم میــره تــوی یــه  کاری بـا تمـام وجـودش بـره نـه اینکـه بگـه حـالا بـرم کار کنـم ببینـم خوبـه یـا نـه چی میشــه؛ بهتـره کـه سـه مـاه بـا تمـام وجـودش  بـره سـر کار و ببینـه اگـر کـه مـثال ایـن سـه مــاه کــه بــا تمــام وجــود انــرژی گذاشــته آخــرش ایــن شــد، پــس ایــن کار تهــش  قـراره بـه چی برسـه. همیـن بـه نظـرم بـه  آدم خیــلی دیــد میــده و آدم خیــلی بهتــر می تونــه هدف گــذاری کنــه. وقــتی کــه بــا  تمـام وجـودش وارد مسیـری میشـه دیگـه می تونــه تصمیــم خیــلی بهتــری رو بگیــره  بــرای آینــده ی زندگیــش.بله قطعا همینطــوره بــه نظــر مــن هــم اگـر آدم بـا دیـد بـاز تصمیـم بگیـره خیـلی  بهتــر می تونــه کار کنــه. مــرسی ازتــون خیــلی لطــف کردیــد. نفر آخر هم لطفــًا خودشــونو معــرفی کنــن و بعــد از اون بریـم سـراغ ادامـه ی کار و یـه گـپ و گفـتی بــا هــم بزنیــم. عمــران: سلام مــن عمرانــم ورودی ۹۳ کامپیوتــر امیرکبیــر و ۹۸ ارشــد شــریف گرایـش شـبکه. از کارهـای غیرجـدی بخوام  بگــم بــا بچه هــا همــون ســال های اول و  دوم دانشـگاه می رفتیـم کار می کردیـم حـالا روی پروژه هــای مختلــفی کــه اون زمــان داشتیـم ولی بـه طـور جدی تـر بعـد از سـال  دوم دانشــگاه کارآمــوزی رو تــوی شــرکت  بلــه رفتــم و دیگــه همونجــا مشــغول بــه  کار شـدم. بعـد از حـدود یـک سـال و چنـد مــاه وارد شــرکت دیگــه ای شــدم و اونجــا  هـم شـركت خوبـی بـود و زنـدگی روتیـنی بــود ولی بیشــتر بــه درد کــسی میخــورد کــه تــوی محیــط کار دنبــال چالشهــای  فــنی جــذاب نباشــه. ســر همیــن موضــوع  بـود کـه بعـد از یـه مـدت بـا اینکـه تجـارب خیــلی مناسبــی هــم کســب کــردم از اون  شــرکت جــدا شــدم و در نهایــت وارد شــرکت دیــوار شــدم. منظورتــون از چالش هایــی کــه آدم می تونـه سـر کار داشـته باشـه و لـذت ببـره  چیــه؟ عمـران: خـب ببیـن تـوی شـرکت دیـوار دو  چیــز بــرای مــن خیــلی جــذاب بــود. یــکی محیــط کاریــه کــه هنــوز هــم کــه هنــوزه  بعــد از چنــد ســال اون جــو اســتارتاپی خـودش رو حفـظ کـرده و هنـوز ایـده اینـه کـه حـالا بریـم ایـن ایـده رو تسـت کنیـم و  ببینیــم چی میشــه، شــاید موفــق شــدیم. همچنیـن بـه طـور خـاص دارم تـوی تیـمی کار می کنــم کــه اینطــور نیســت کــه مــثلا یــه پــروژه رو دو ســال نگهــداری کنیــم. همزمــان چنــد تــا پــروژه مختلــف تعریــف  شــدند و داریــم روی اون هــا کار می کنیــم. چالشهــای خیــلی متنــوع و قطعــًا جذابـی پیـش رو داریـم و نیـاز بـه یادگیـری داریم.ایــن موضوعــه کــه اجــازه نمیــده  آدم خســته بشــه و اونقــدر موضوعــات متنـوعی هسـت کـه می تونـه باهاشـون کار کنــه و بــا ایــن شــرایط خســتگی ای برامــون نــداره.خیــلی ممنونــم ازتــون و نکتــه دیگــه ای هســت کــه بخوایــن بگیــن کــه بیــن صحبت هــا مونــده باشــه؟ عمــران: در رابطــه بــا همــون بالانــس بیــن درس و کار می خواســتم بگــم کــه  طبــق تجربــه ی مــن، از آدمایــی کــه  می شناسمشــون نمونه هــای موفــقی هــم  وجــود دارنــد کــه تــوی هــر دو تــا مــورد  تونســتن خــوب عمــل کنــن. مــثلا دو  تــا از دوســتام بــودن کــه تــوی کارشــون یـکی از اون هـا خیـلی موفـق بـود. دقیقـًا رنــک یــک دانشــگاه هــم بــود اون هــم بــا  اخـتلاف یـک نمـره نسبـت بـه نفـر بعـدی  ولی تــوی کارش هــم خیــلی خــوب بــود. قبـول دارم کـه هـوش هـم تاثیـر گـذاره این  وسـط ولی خواسـتم نمونه هـای استثنایـی رو هـم کـه تـوی جفتـش موفـق بـودن رو بگم و حتما نیــاز نیســت کــه آدم فقــط یـکی از ایـن دو مـورد رو انتخـاب کنـه. یـه وقتایــی می تونــه جفتــش رو هــم بــا هــم  انتخـاب کنـه؛ و ببینـه آیـا می تونـه اون رو  هنــدل کنــه یــا خیــر. خیــلی ممنونــم از شــما بابــت توضیحــات خوبتــون. خــب حــالا کــه بحــث بــه اینجــا  رسـید می خـوام یـه مقـدار گپ و گفـت هـم بـا همدیگـه داشـته باشـیم و در رابطـه بـا مســائل مختلــف یــه مقــدار بــا همدیگــه صحبـت کنیـم. اولیـن سـوالی کـه همیشـه  مــن داشــتم و بــرای خــودم هــم چالــش بــوده اینــه کــه دوســت داشــتم لایف  اسـتایل شـما رو بـه عنـوان یـک مهنـدس کامپیوتــر کــه ســر کار میــره رو بدونــم. یــه  مــوردی کــه هســت اینــه کــه از دور شــما یـه زنـدگی بـه اصـطلاح کارمنـدی رو داریـد، ولی از نزدیــک مــن خــودم بــه شــخصه ایـن چنـد بـاری کـه شـرکت دیـوار رو دیـدم و بــا افــراد مختلــف صحبــت کــردم دیــدم کـه جـو خیـلی خوبـی داره و همه تقریبـًا حالشــون خــوب بــوده. میشــه دربــاره ی  ایــن قضیــه بیشــتر صحبــت کنیــد.عمــران: دربــاره ی لایــف اســتایل همیــن رو بگــم کــه مــن دیشــب اینجــا خوابیــدم!مصطــفی: خــب ببیــن اگــر بخوایــم از لحــاظ مــالی بــررسی کنیــم، بــا توجــه بــه  کاری کــه الان مــا داریــم و تــو حــوزه ی کامپیوتـر هسـت و خیـلی هـم روی بـورس هسـت و تـو ایـن دوره خـب قطعـًا درآمد خوبــی داره نسبــت بــه بقیــه کارهــای  کارمنــدی کــه مــا تــو ایــران داریــم و خــب خیــلی از بچه هــا الان یــا مجــردن و بــا خانـواده زنـدگی می کنـن یـا اینکـه زنـدگی  شــخصی خودشــون رو دارنــد و کاملا ایــن پــول داره جوابشــون رو میــده. چــه نیازهــای روزمــره چــه تفریــح و باشــگاه و مســافرت. اگــر کــه بخوایــم نسبــت بــه  کارهـای خـارج از کشـور حسـاب کنیـم مثـل   آمریـکا و کانـادا و حـتی اروپـا قطعـًا حقـوق کمتـری رو می گیریـم. حـتی خیـلی از افـرادی کـه اینجـا هستنـد، حـتی افـراد عــادی نــه خیــلی افــراد نابغــه و خــاص  هــم در صــورتی کــه بــه صــورت ریمــوت، دورکاری می کردنــد، الان حداقــل دو ســه  برابــر اینجــا حقــوق می گرفتنــد ولی خــب  بــاز نسبــت بــه ایــران کــه مقایســه کنیــم حقـوق و مزایـای خوبـی داره. مـا کـه همیشـه شـاد بودیـم و از  ایــن درآمــد هــم راضی بودیــم. در مـورد زمـان کاریتـون هـم لطفا صحبت کنیــد کــه خــب خیلیــا هســتن کــه  وارد کار میشــن شــاید زمــان روزشــون  رو بـا کار کـردن پـر کننـد و وقـت اسـتراحت خیـلی کـمی رو داشته باشن. الان هـم شـما هـم میشــه بگیــد کــه روزهاتــون رو چطــور می گذرونیــد و چقــدر زمــان رو صــرف کار کــردن می کنیــد؟ امیرحسیـن: ببیـن مـن خـودم بـه شـخصه  اینجوریـم کـه شـاید خیـلی تفریـح زیـادی  نداشــته باشــم. نهایــت ایــن باشــه کــه بــا دوســتام بــرم بیــرون یــه دوری بزنــم و از  کارم هـم لـذت می بـرم. بـرای همیـن ایـن  شــکلی نیســت کــه بخــوام از کار فــرار کنــم و بـرم بـه کار دیگـه برسـم؛ نـه چـون واقعـا از خــود کار کــردن و یــاد گرفتــن حیــن کار  کــردن لــذت می بــرم. بــرای همیــن خیــلی وقتـا شـده کـه حـتی بیشـتر از زمـانی کـه  بایــد و تــا آخــر شــب تــوی محــل کارم بمونـم. تـازه بـاز هـم تـو خونـه کـه رفتـم، تـا آخـر شـب ریمـوت کار کنـم کـه فقـط کار بــره جلــو.مصطــفی: دقیقــًا همینــه چــون کــه آدم  نمی فهمـه کـه زمـان چطـوری داره می گـذره و ایـن کار کردنـه جذابیـت خـاص خـودش  رو داره. هر چنــد کــه خیــلی وقتــا رو مــخ میـره امـا در نهایـت ازش لـذت می بریـم.امیرحسیـن: مـورد مهـمی هـم کـه وجـود  داره همـون یادگیریـه هسـت چـون تـو تـا  وقــتی کــه زمــان نگــذاری اون آدم خفنــه  هــم نمیــشی. پــس ایــن زمــان گذاشتنــه بــی تاثیــر هــم نیســت. البتــه خــود دیــوار  هـم زیـاد گیـر نمیـده روی سـاعت کاری و اون بالانــس کار و زنــدگی رو میشــه هــر کـسی می تونـه بـه نسبـت زنـدگی خـودش  ایجـاد کنـه. ولی خـب مـن بـه شـخصه کار کــردنِ بیشــتر رو ترجیــح میــدم. مـورد دیگـه ای کـه خواسـتم ازتـون سـوال  کنــم در رابطــه بــا کاری کــه در چنــد ســال  آینــده انجــام خواهیــد داد هســت. خــب خیـلی جاهـا ایـن شـکلیه کـه اگـر کـسی بـه عنـوان یـه دولوپـر اسـتخدام میشـه بعـد  از یــه مــدت لیــدر اون تیــم میشــه و بعــد آروم آروم رده هـای بعـدی رو طی می کنـه و بیشــتر ســمت بیزینــس و مســئولیت  هــای مدیریــتی میــره تــا کارهــای مربــوط بــه فنــاوری و تکنولــوژی. شــماهایی کــه  شـیفته ی تکنولـوژی هستیـد آیـا دوسـت داریـد اصلا وارد مشـاغل بیزینـسی بشـید؟ یـا فکـر دیگـه ای داریـد بـرای ادامـه کارتون در چنــد ســال آینــده؟ مصطـفی: خـب ببیـن ایـن داسـتان تـوی  اکثــر شــرکت های تکنولــوژی همــون اول  یـه ضربـدر روش زده می شـه. چـون الان اینطــور شــده کــه بســته بــه علاقــه ی افـراد و توانمندی هاشـون هسـت کـه اونـا  رشــد می کننــد و تــوی همــون مسیــر، هــر  کـسی کـه دولوپـر بـوده الان می تونـه تـوی همــون مسیــر دولوپــر بهتــری بشــه. مثلا میشــه پروژه هــای پیچیده تــری رو بهــش محــول کننــد و کــسی هــم کــه علاقــه اش ســمت بیزینــس باشــه می تونــه اون سمتی بره، این صرفا یه سوویچ کردنه کــه خیلیــا از تکنولــوژی شــروع می کننــد و بعــدش آروم آروم بــه ســمت بیزینــس میـرن؛ همونطـور کـه خیلی هـا هـم از اول  بــه ســمت بیزینــس میــرن تــا آخرشــم اونجــا می مونــن. بـه عنـوان آخرین سـوال، می خوام سـوالی  بپرســم کــه شــاید یــه مــدت خیــلی هــم تکـراری شـده بـود امـا بـه نظـرم صحبـت کـردن دربـارش خـالی از لطـف هم نیسـت. در رابطـه بـا پیشـرفت هـوش مصنـوعی و  بــه خصــوص فناوری هایــی مثــل چــت جی پــی تی، ایــن نگــرانی ایجــاد شــده  بـود کـه ممکنـه در آینـده ی نزدیـک خیـلی از مهندسیــن کامپیوتــر بیــکار بشــن. خواســتم نظــر شــما رو در ایــن مــورد بدونــم و همچنین بپرسم آیا در حــال حاضــر شــرکت  دیـوار اسـتفاده ای از هـوش مصنـوعی  درون ســازمان خــودش داره؟ عمــران: مــن بــه شــخصه تــا جایــی کــه  اطلاع دارم هـوش مصنـوعی تـوی شـرکت دیــوار هنــوز جــای یــه شــخص رو نگرفتــه هرچنــد کــه کمک هــای خیــلی زیــادی می کنــه. از جملــه کارایی هــاش اینــه کــه پســت هایی کــه زیــاد ویــو خوردنــد و یــا پســت های مشــابه رو بــه کاربــران نشــون  میـده کـه بـا ایـن کار بـه خریـد بهترشـون کمــک کنــه. یــا اینکــه در رابطــه بــا تاییــد محصــول، عکسهــا رو بــا هــم بــررسی می کنــه کــه یــه وقــت تکــراری نباشــند یــا  اینکــه عکــس مشــکلی نداشــته باشــه و  اگــر دیگــه تصمیم گیــری خیــلی پیچیــده  شــد، یــک انســان ناظــر تصمیــم میگیــره کـه عکـس روی سـایت قـرار داده بشـه یـا نــه. یــه کار دیگــه ای هــم هســت کــه تــوی خیــلی از شــرکت ها دیــدم انجــام میــدن، در مبحــث داکیومنــت نوشــتن بــرای کدهــای نوشــته شــده هســت. معمــولا همیشـه ایـن شـکلیه کـه کـد میـره جلـو  ولی داکیومنــت عقــب می مونــه امــا الان میشــه بــا اســتفاده از چــت جی پــی تی  ایـن مـشکل رو حـل کـرد ولی اینکـه بخواد جــای یــک انســان رو بگیــره نــه حداقــل مـن هنـوز تـوی دیـوار و شـرکت های دیگـه ندیــدم. خیــلی هــم عــالی. بــاز هــم تشــکر میکنــم  از شــما عزیــزان بابــت زمــانی کــه در  اختیارمــون قــرار دادیــد. قطعــا ایــن  تجربیـات خیـلی می تونـه در آینـده ی مـن و بقیــه دانشــجویان تاثیرگــذار باشــه.</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Thu, 11 Jan 2024 17:11:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شانس در بازی‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7-xeguuwd115fp</link>
                <description>حقایق جالب در مورد تاثیر پدیده‌ی شانس بر بازی‌های کامپیوتریامیرمحمد دورپوش (ورودی ۱۴۰۰)هممون تاحالا تو بازی‌هایی بودیم که به نظر می‌رسه یک پرتاب تاس سرنوشت همه چیو مشخص می‌کنه. این جور موقعیت‌های هیجان‌انگیز بدون وجود شانس توی بازی‌ها ممکن نیست. شانس از ابتدای تاریخ نقش اساسی‌ای رو توی بازی‌ها ایجاد کرده، به همین دلیله که امروزه توی انواع بازی‌ها از مارپله و منچ گرفته تا بازی های کامپیوتری مدرن دیده میشه. چیزی که باعث اهمیت شانس میشه غیرقابل پیش‌بینی کردن بازیه. فرض کنید داستانی وجود داشته باشه که توش نقشه‌ی شخصیت اصلی بدون هیچ مشکلی اجرا بشه. مشخصه که داستانی که از اول سر تا تهش معلوم باشه جذابیتی نداره. به این دلیله که بازی‌سازها از شانس به عنوان یکی از اصلی‌ترین راه‌های اضافه کردن عدم قطعیت به بازیشون استفاده می‌کنند.در بازی سیاه‌چاله‌های داسی (Dicey Dungeons) بازیکن ابتدا سه تاس می‌اندازد و بعد می‌تواند این تاس‌ها را روی اعمال مختلف خرج کند.شانس و مهارت: دو روی یک سکهباور غلطی که بین اکثر افراد وجود داره اینه که شانس و مهارت توی بازی‌ها مخالف هم هستن. در صورتی که اگه دقیق‌تر نگاه کنیم متوجه می‌شیم که این دو ویژگی از هم دیگه مستقل اند. فرض کنید آخر هر بازی شطرنج یک تاس پرتاب بشه و در صورت یک اومدن کسی که باخته برنده بشه. مشخصه که این قانون جدید، شانسی بودن بازی رو افزایش میده ولی هیچ کدوم از استراتژی‌های لازم برای بردن یک بازی شطرنج تغییری نکرده! پس چیزی از مهارت بازی هم کم نشده. کسی که توی شطرنج به لول‌های بالایی برسه، توی این نسخه‌ی جدید هم می‌تونه جزو بهترین‌ها باشه، فقط ازش زمان بیشتری می‌بره. در واقع کاری که اضافه کردن شانس انجام داد کم کردن بهایی بود که بازی به یه بازیکن در ازای مهارت‌هاش میده.شاید سوال پیش بیاد که چرا باید بخوایم با اضافه کردن شانس بهای مهارت رو توی بازیمون کم کنیم. درنهایت توی بازی‌های رقابتی بازیکن‌ها انتظار دارن بعد ساعت‌ها تمرین توی بازی موفق باشن و قطعا از کم شدن جایزه ای که می‌گیرین ناراحت میشن. علی‌رغم این، کم‌رنگ کردن مهارت می‌تونه فواید زیادی داشته باشه. به طور مثال توی بازی‌هایی که شانس توشون وجود داره افراد معمولا شکست‌هاشون رو تقصیر شانس و برد هاشونو پای مهارتشون میگذارن. این موجب میشه که ضربه‌ای به غرور تازه‌کارها وارد نشه و افراد رو تشویق به ادامه‌ی بازی می‌کنه. یه مشکل دیگه که با وجود شانس توی بازی‌ها حل میشه، پیدا کردن افراد هم سطح برای بازی هست. درسته که یه بازی چالشی با فردی که سطح مهارتش با ما یکیه خیلی لذت‌بخشه؛ ولی همیشه افرادی که دوست داریم باهاشون بازی کنیم هم سطح ما نیستن. به طور مثال بازی‌های دورهمی معمولا شانسی‌ترن تا افراد کم تجربه‌تر توانایی رقابت با بقیه رو داشته باشن. به طور کلی اضافه کردن شانس به بازی باعث بزرگ‌تر شدن مخاطبین اون بازی میشه و هر چقدر تعداد بازیکن‌های یک بازی بیشتر باشه، پیدا کردن هم‌بازی هم راحت‌تره.انواع شانسحالا که با مزایای استفاده از شانس آشنا شدیم، خوبه که روش‌های پیاده‌سازیش توی بازی‌های مختلف رو بررسی کنیم. معمولا دو نوع شانس توی بازی‌ها داریم.1. شانس خروجی: وقتی که شانس بعد از تصمیم‌گیری بازیکن نقشش رو ایجاد می‌کنه، می‌گیم که اینجا از شانس خروجی (Output Randomness)  استفاده شده. به طور مثال توی بازی ایکس کام (XCom) وقتی که تصمیم می‌گیرید به دشمنی شلیک کنید با شانسی، تیر شما خطا میره.2. شانس ورودی: وقتی که شانس قبل از شروع نوبت بازیکن تاثیر خودش رو ایجاد می کنه می‌گیم که از شانس ورودی (Input Randomness) استفاده شده. به طور مثال توی بازی‌هایی مثل ماینکرفت، دنیای بازی قبل از شروع به صورت رندوم ساخته میشه. یا اول بازی مافیا، نقش‌ها رندوم بین بازیکن‌ها پخش میشه.در بازی ایکس کام (XCom) هر تیری که شلیک می‌کنید ممکن است به طور شانسی به خطا برود. این نمونه‌ی خوبی از خروجی تصادفی (Output Randomness)  است.شانس خروجی کنترل رو از دست بازیکن می‌گیره (یه جورایی میشه گفت فضای بازی رو غیرقطعی - Nondeterministic - می‌کنه) و اکثر اوقات می‌تونه حس بی‌عدالتی رو به افراد بده. در مقابلش، شانس ورودی باعث متنوع شدن فضای بازی و حتی مهارتی‌تر شدنش هم میشه. حالا شاید بپرسید که شانس ورودی چه ویژگی خاصی داره که باعث بالاتر رفتن سطح مهارت بازی میشه؟ کافیه هر بازی کارتی‌ای رو بدون مکانیک بر زدن در نظر بگیریم. توی همچین بازی‌هایی افراد می‌تونن خیلی راحت ترتیب اولیه کارت‌ها رو حفظ کنن و یه استراتژی بهینه براش بچینن. در صورتی که بر زدن و استفاده از شانس باعث میشه که بازیکن‌ها بجای حفظ کردن، بازی کردن رو یاد بگیرن تا با هر ترکیب اولیه‌ای از کارت‌ها بیشترین شانس برد رو داشته باشن. یا مثلا بازی‌های شبه روگ (Rouge Like) با هر بار مرگ بازیکن دنیای بازی رو از اول تولید می‌کنن تا افراد، تشویق به تجربه کردن سبک های مختلف بازی بشن. شانس خروجی معمولا عمق بازی رو کم و شانس ورودی عمق بازی رو زیاد می‌کنه. البته این به این معنی نیست که استفاده از شانس خروجی فایده‌ای نداره. شانس خروجی هر دست می‌تونه صرفا شانس ورودی نوبت بعدی بازیکن باشه. به طور مثال یک مهارت مهم تو بازی‌های استراتژیک اینه که همیشه یه نقشه‌ی پشتیبانی برای وقتی که تیرهات خطا میره داشته باشی. بی‌نقص اجرا شدن نقشه‌های بازیکن در نهایت باعث میشه افراد ساعت ها به صفحه کامپیوتر زل بزنن و بهترین استراتژی ممکن رو انتخاب کنن. اگه دوس ندارید بازیتون به یک شبیه ساز حساب‌کتاب تبدیل بشه، باید آماده باشید که یه مقدار عدم قطعیت بهش اضافه کنید. نتیجه‌گیریهمون طور که دیدیم شانس نقش اساسی‌ای رو توی بازی‌ها ایجاد می کنه (مثل تنوع، تعادل بین بازیکن ها، اضافه کردن عمق و...) اما چون می‌تونه روی هر بخش بازی، از هم‌ عرض‌سازی بازیکن‌ها گرفته تا بهم‌ریزی نقشه هاشون، تاثیر بذاره، بازی‌سازها برای استفاده ازش باید دقت خاصی به خرج بدن. مهم‌ترین چیز، فهمیدن فرق بین شانس خروجی و شانس ورودیه اما اینم مهمه که بدونیم استفاده از هیچ کدوم از این دو تا قرار نیست به تنهایی بازیمون رو خراب یا درست کنه. بلکه هر دو ابزارهایی هستن که در صورت استفاده درست می‌تونن یک تجربه پرخاطره برای افراد بسازن و یا با استفاد هی غلط کلی ناسزا براتون به ارمغان بیارن.بازی‌ای بدون شانس وجود دارد؟اگه از هرکسی بپرسیم که &quot;توی چه بازی ای شانس وجود نداره؟&quot; به احتمال بالا جواب شطرنج رو دریافت می کنیم. فرض کنید دارید با مگنوس کارلسون (استاد بزرگ شطرنج) بازی می‌کنید. درسته که اقای کارلسون خدای شطرنج هستند ولی در نهایت مثل همه‌ی ما انسان هستن برای همین امکان نداره کل درخت بازی رو توی ذهنشون داشته باشن. در نتیجه در صورتی که شما تمام حرکاتتون رو شانسی بازی کنید باز هم احتمال برد در برابر بهترین بازیکن جهان رو دارید. (هرچند که این احتمال به صفر میل میکنه) پس خوبه که بدونیم شانس فقط نتیجه‌ی اعداد تصادفی و تاس و... نیست. البته مقدار شانس توی یه بازی بستگی به خود بازی و بازیکن هاش هم داره.* حالا شاید براتون سوال پیش بیاد که چجوری شانس رو توی بازی‌ها اندازه‌گیری کنیم. چند تا مقیاس خوب می تونه اینا باشه: ۱. بهترین بازیکن چند درصد مواقع می‌تونه بدترین بازیکن رو شکست بده؟۲. مقدار سطح‌های مهارتی که میشه برای بازی تعریف کرد (هر سطح بتونه با شانس بالای 75 درصد سطح پایینیشو شکست بده.)۳. سیستم سطح‌بندی شطرنج یا ELO که توی خیلی از بازی‌های رقابتی هم استفاده میشه.تو بازی‌های مسابقه‌ای مثل ماریو کارت (Mario Cart) افراد عقب‌تر معمولا شانس بالاتری برای دریافت قدرت های بهتر رو دارن. تو همچین بازی‌هایی معمولا شانس طرفدار افرادیه که واقعا بهش احتیاج دارندر بازی‌هایی مثل ماریو کارت (Mario Cart) افراد عقب‌تر  شانس بیش‌تری برای گرفتن تقویت (Power Up) دارند. این موجب می‌شود که افراد تازه‌کار هم شانسی برای رقابت داشته باشند.</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jan 2024 16:35:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اینجا باید ماهی‌گیری یاد گرفت</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA-ae0zos7kiuk6</link>
                <description>گفت‌وگویی صمیمانه با دکتر مرضیه ملکی مجدنوید ابراهیمی (ورودی 99)اساتید دانشگاه بیش‌تر از همه‌ی آدم‌هایی که می‌شناسیم، زندگی‌شون رو در محیط‌های آموزشی گذروندن. پس شنیدن از تجربه‌ی اون‌ها برای مایی که اوایل مسیر آکادمیک هستیم، می‌تونه پر از نکات جالب و آموزنده باشه. در اولین گام، سراغ دکتر مرضیه ملکی مجد از اساتید خوب دانشکدمون رفتیم تا از تجربه‌هاشون بشنویم و یادبگیریم. از خودتان برایمان بگویید:مسیر کامپیوتر آن سالی که دانشجو بودم با الان خیلی فرق داشت. اولین باری که با کامپیوتر کار کردم، سال اول دبیرستان بود. من عشق ریاضیات بودم، در دوران دبیرستان با مقدمات علم کامپیوتر آشنا شدم و دیدم علاقه‌ام بیشتر به این سمت است. از اول دبیرستان دنبال المپیاد کامپیوتر بودم و به آن علاقه‌مند بودم. ما جزو اولین گروه‌هایی بودیم که بچه‌های سال اول دبیرستان هم می‌توانستند در المپیاد شرکت کنند. در سال اول و دوم مرحله‌ی اول قبول شدم، سال سوم در مرحله‌ی دوم هم قبول شدم. در تابستان آن سال دوره گذاشتند که در آن دوره با برنامه نویسی آشنا شدم و تا آن موقع تجربه‌ی برنامه‌نویسی نداشتم. دوره‌ی خیلی خوبی بود؛ خیلی از مطالبی که در آنجا با آن آشنا شدم، مقدمه‌ی آنچه بود که در دانشگاه یاد می‌گیری. مثلا درس الگوریتم که الان درس می‌دهم یادآور آنچه است که دوره‌ی سوم المپیادم یاد گرفتم. در آن دوره من نقره‌ی کشوری گرفتم. سال بعد از آن پیش دانشگاهی و کنکور بود.دانش‌آموز درس‌خوانی برای امتحان‌ها نبودم ولی ریاضیم خیلی خوب بود و بدون تلاش همیشه نمره‌ی خوب داشتم. در پیش‌دانشگاهی شروع به درس خواندن برای امتحان به ویژه کنکور کردم. در آزمون‌های آزمایشی شرکت می‌کردم و ماه به ماه پیشرفت می‌کردم. رتبه‌ی کنکورم هم خوب شد. مقطع کارشناسی را در دانشگاه شریف درس خواندم. دانشجویان زیادی بعد از اتمام کارشناسی مهاجرت کردند ولی من کارشناسی ارشد را هم در دانشگاه شریف ادامه دادم. مانند کارشناسی، بعد از ارشد هم تعداد زیادی مهاجرت کردند ولی من در سال ۹۰ دکترا را هم در شریف شروع کردم. بعد از اتمام دوره‌ی دکترا، به IPM رفتم و دوره ی پسادکترای  خودم را شروع کردم که یکسال و چندماه در آنجا بودم. در دوره‌ی دکترا برای فرصت مطالعاتی نزد استادی به نام دنیلو آردینا در دانشگاه پلی تکنیک میلان رفتم که از لحاظ علمی تجربه‌ی خیلی خوبی بود. در آنجا چیزهای زیادی در مورد درس دادن، رابطه و نحوه‌ی برخورد با دانشجویان، علاوه بر آنچه در ایران دیده بودم هم یاد گرفتم. یک نکته‌ی جالب در جلسه‌ی دفاع از دکترا هم از یکی از داورانم یاد گرفتم که خطاب به یکی دیگر از استادان گفت: دانشجوی دکترا یا درس‌خوان است که بعد استاد و همکار شما می شود یا نه، که بعدا می‌رود در صنعت و کارپرداز شما می‌شود و باید از او پروژه بگیرید. در نهایت دانشجو دارد مسیری را طی می کند که باید کمکش بکنید، مسیری که در آن استاد باید در کنار دانشجو باشد. دوره‌ی پسادکترا سه ساله بود ولی از آن خارج شدم و به عنوان استاد به دانشگاه علم و صنعت آمدم. دروس مبانی برنامه‌نویسی، برنامه‌سازی پیشرفته، تحلیل و طراحی الگوریتم، تحلیل و طراحی شی‌گرایی و مقدمه‌ای بر مسابقات برنامه‌نویسی را ارائه می‌کنم.درباره‌ی فیلد تخصصی خودتان برایمان توضیح بدهید.فیلد تخصصی من با توجه به پیش زمینه‌ای که داشتم، تحلیل و طراحی الگوریتم‌هاست. جایی که از اون استفاده می‌کنم در مبحث مورد علاقه‌ام یعنی رایانش ابری و داده حجیم است. به طور خاص تمرکزم بر تخصیص و مدیریت منابع است و چیزی که به من کمک می‌کند که نوآوری داشته باشم، بحث الگوریتم‌هاست.تصورتان از دانشگاه قبل از ورودتان چه بود؟برای من ورود به دانشگاه یک تغییر بزرگ بود. چون در کرمان بودم و جدا شدن از خانواده و زندگی در خوابگاه و اینکه همه چیز به عهده‌ی خودت باشد، چالش بود. قبل از دانشگاه فکر می‌کردم چهار سال طولانی است ولی طولانی نبود و زود می‌گذرد. خیلی بیشتر از اینکه فکر کنی در دانشگاه چیز یاد می‌گیری. وضعیت ورودی‌های الان با زمان ما خیلی فرق دارد. الان شبکه‌های اجتماعی و ارتباط‌هایی که می‌توانند بزنند، خیلی پررنگ است. بچه‌های ورودی هم باید با ورودی‌های خود و هم با سال بالایی‌ها ارتباط برقرار کنند که با وجود شبکه‌های اجتماعی این کار راحت‌تر شده است.روز اول دانشگاه چه احساسی داشتید؟احساس خیلی خوبی داشتم. وقتی در مدرسه هستید، باید صفحه به صفحه کتاب را بخوانی و امتحان بدهی. من در مدرسه‌ی تیزهوشان و دنبال المپیاد بودم ولی در نهایت مدرسه این‌طور است که یک سری مطلب از معلم به دانش‌آموز منتقل می‌شود. انگار که ماهی را به دست دانش‌آموز می‌دهند و می‌گویند بگیر. در دانشگاه باید ماهی‌گیری یاد بگیری؛ یاد بگیری که چگونه یاد بگیری، چگونه زندگی کنی. فضای دانشگاه، یک بعدی و دوبعدی نیست، بلکه سه بعدی است. از فضای یک بعدی وارد فضای سه بعدی می‌شوی و این سه بعدی فقط درس نیست بلکه کارهای مختلف کردن هست. بچه‌های ورودی فقط هم‌دانشگاهی نیستند. این ها بعداً ممکن است کار کنند و شرکت بزنند. یعنی روابط دیگری هم ممکن است شکل بگیرد. مورد دیگر نحوه‌ی یادگیری درس‌هاست. بچه‌ها وقتی وارد می‌شوند، شاید مدتی طول بکشد تا ببینند فضای دانشگاه متفاوت است. در فضای یک بعدی جای رشد نیست ولی در فضای سه بعدی می‌توانید از انواع جهات رشد کنید. در دانشگاه بحث فقط درس نیست، بحث خودشناسی هم هست. با ورود به دانشگاه تصمیمات زندگی خودت را خودت می‌گیری، آزادی داری و در مقابل آن مسئولیت هم داری.این روزها خیلی از دانشجوها برای ادامه تحصیل به خارج از کشور می‌روند. اما شما نرفتید. علتش را توضیح می دهید؟اولین دلیلم خانواده بود. دومین دلیلم این بود که می‌خواستم اینجا بمانم و تاثیری داشته باشم. از بچگی که نه ولی از یک زمانی به بعد آرزو داشتم استاد دانشگاه شوم و کلاً دیدگاهم این بود که بمانم.چه شد که استاد دانشگاه شدید؟وقتی به یکی درس می‌دهم زمان برایم نمی‌گذرد و درس دادن برای من خیلی لذت‌بخش است. از دوره‌ی راهنمایی استاد دانشگاه شدن را به طور خیلی خاص دوست داشتم. تجربه‌ی درس دادن را در دبیرستان و در کلاس المپیاد داشتم. حتی در دوره‌ی راهنمایی هم درس می‌دادم. در مدرسه‌ی استعدادهای درخشان بودم و بچه‌ها برای رفع اشکال به من مراجعه می‌کردند و می‌گفتند قسمت‌هایی که متوجه نشده‌اند را برایشان توضیح دهم. در بین تجربه‌های کاری که دارم هیچ کاری برایم لذت‌بخش‌تر از درس دادن نیست. در کلاس هم متوجه گذران زمان نمی شوم و موقع درس دادن به بچه‌ها خیلی حس خوبی دارم.در طول دوران تدریستان چه مواقعی بود که حس بهتری نسبت به تدریس داشتید / دارید؟تدریس مجازی سخت بود و حضوری خیلی بهتر است. تدریس مجازی چون غیرقابل پیش‌بینی و با سیستم متفاوتی بود، شاید برای بچه‌ها هم تجربه‌ی خوبی نبود. من حس می‌کنم هرچه جلوتر می‌رویم، کلاس‌ها و بچه ها بهتر می‌شوند که این بر می‌گردد به امکاناتی که دارند. مواقعی که بچه‌ها درس را دوست دارند و دنبال یادگیری هستند، خیلی خوب است. من چالش سوال کردن بچه‌ها را خیلی دوست دارم چون این شکلی می‌شود که قرار نیست من فقط درس بدهم و من نیز از بچه‌ها یاد می‌گیرم. نظرتان راجع به مشغول به کار شدن در دوره‌ی کارشناسی چیست؟راجع به کار کردن بچه‌های کارشناسی، موافقم چون کاری که انجام می‌دهند به آن‌ها انگیزه می‌دهد که درس‌ها را به یک نحو دیگر یاد بگیرند ولی به شرطی که همراه با یادگیری باشد و نباید کار کلیشه‌ای و صرفاً حقوق بگیری باشد. ارزشمندترین چیز این است که بچه‌ها ۴ سال در کنار هم هستند و باید از هم چیز یاد بگیرند ولی اینکه کار کنند و حقوق بگیرند و برای خودشان سابقه‌ی کار درست کنند، این درست نیست. اگر بتوانند وقتشان را طوری مدیریت کنند که به درس لطمه نزند، اشکال ندارد. این چهار سال زود می‌گذرد ولی اگر با مشغول به کار شدن، دید دانشجو به درس عوض شود، خوب نیست. پس از چهار سال باید دانشمند کامپیوتر شوند نه یک برنامه نویس. پس هر چیزی که در این راه کمک کند، خوب است ولی اگر دانشجوی خوبی نتواند وقتش را برای درس خواندن مدیریت کند، حتی TA شدن هم برایش خوب نیست.الان که در این جایگاه هستید، وقتی به گذشته‌ی خودتان نگاه می‌کنید، یک مسیر هموار یا سخت و مشکل می‌بینید؟ چطور با شرایط سخت کنار آمدید؟قاعدتا چالش خیلی زیاد بوده. چالش‌های تصمیم‌گیری هم بوده، چالش ادامه‌ی تحصیل مقاطع مختلف حتی دکترا خواندن هم تصمیم خیلی چالش‌برانگیزی بود که بخوانم یا دنبال کار بروم. من در شرکت شروع به کار کرده بودم و وقتی نتیجه‌ی دکترا آمد دیگر آنجا نرفتم. اصولاً بهترین روش برای عبور از چالش‌ها این است که با آدم های مختلف ارتباط داشته باشی و صحبت کنی. فقط به یکی دو نفر بسنده نکنی؛ به بچه‌های مدرسه یا سال بالایی اکتفا نکنی و نظرات مختلف را بگیری. چالش‌ها هم مثل حل مسئله است و اینطور نیست که یک راه‌حل برای همه جواب دهد.چه پیشنهاداتی برای دانشجوها و مخصوصا دانشجوهای ورودی دارید؟شش ماه اول ورود به دانشگاه خیلی هوای خودشان را داشته باشند. باید خودشان را کشف کنند. اینکه چگونه رفتار کنند و به خودشان فرصت دهند. بدانند سختی‌ها تمام می‌شود ولی خیلی هم آسان نگیرند. درس آشنایی با رشته را هم جدی بگیرند. هدف از این درس این است که دانشجوی سال چهارمی نگوید از اول باید چه کار می کردم که به مشکل الانم بر نخورم. چه مشکلات درسی و چه مشکلات جانبی. در آخر اگه صحبتی با دانشجویان دارید، بفرمایید.دانشجو بودن، فقط درس‌خواندن نیست. اینکه من یاد بگیرم چه جور دانشجویی باشم خیلی مهم است.</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jan 2024 00:23:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانش‌آموز یا دانشجو؛ مسئله این است</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ttabugmdym38</link>
                <description>تفاوت‌های مدرسه با دانشگاهمرتضی شهرابی فراهانی (ورودی ۹۸)شما دیگر دانش‌آموز نیستید. شما دانشجو هستید.این جمله‌ای است که خیلی از اوقات از استادهای دانشگاه می‌شنوید. البته که استادها اغلب این جمله را برای بیشتر درس‌ خواندن می‌گویند. اما خب از درس و نمره که بگذریم، واقعا دانشجو بودن با دانش‌آموز بودن چه فرق‌هایی دارد؟وقتی که شما مدرسه می‌روید، شما هستید و یک سری درس و کتاب و تکلیف و امتحان که با هم دست و پنجه نرم می‌کنید. در آن سال‌های اول کوچک هستیم و به پدر و مادرمان نیاز داریم تا کارهایمان را پیگیری کنند. از املا گفتن شب بگیر تا کارهای مختلف دیگر(البته من خودم جزو آن‌هایی بودم که معمولا املا را هم خودم از روی کتاب می‌نوشتم. شما را نمی‌دانم 😊). این سال‌ها اغلب به بازی و تفریح و شاید شرکت در کلاس‌های مختلف ورزشی و علمی و ... می‌گذرد تا اینکه به دبیرستان می‌رسیم. اینجا شاید برای اولین بار، با یک انتخاب روبرو می‌شویم. انتخاب اینکه درس بخوانیم یا درس نخوانیم. البته اینکه شما الان در دانشکده کامپیوتر دانشگاه علم و صنعت مشغول به تحصیل هستید، نشان می‌دهد که شما گزینه‌ی اول را انتخاب کرده‌اید. شما می‌توانستید درس نخوانید و آن سال‌ها هم خوش بگذرانید و مثل خیلی از افراد دیگر، در یک دانشگاه عادی مشغول به تحصیل شوید. این راه البته لزوما چون به دانشگاه یا رشته‌ی خوب ختم نمی‌شود، دلیل نمی‌شود که راه بدی باشد. ممکن است از همان ابتدا وارد بازار کار شوید و از لحاظ درآمدی هم خیلی وضعتان خوب شود. اما به هر حال انتخاب من و شما نبوده و بیشتر از این هم نمی‌خواهم در موردش صحبت بکنم که شاید خودش یک متن جدا نیاز داشته باشد. در نهایت، انتخاب شما در آن سال‌ها این بوده که به خودتان سختی بدهید، گاهی تفریح نکنید و سال کنکور به سختی درس بخوانید تا الان در اینجا مشغول به تحصیل شوید.شاید در اول راه، در آن لحظات اول که وارد دانشگاه شدیم، فکر کردیم که خب دیگر، اینجا هم یک تعداد درس داریم که فقط حالا به جای حسابان، فیزیک، دینی و فارسی، تبدیل به واحدهای مختلف دانشگاه شده‌اند. آن درس‌ها را هم می‌خوانیم و مثل دبیرستان نمره‌ی ۲۰ می‌گیریم و جلو می‌رویم تا این ۴ سال هم تمام شوند. از طرفی هم ممکن است به شما گفته باشند که این سال کنکور را فقط درس بخوان، بعدش وارد دانشگاه می‌شوی و :« بقیه‌ی مسیر دیگه عشق و حاله و درس تعطیل.» اما خب، می‌توان گفت هر دوی این جملات و توصیفات در مورد دانشگاه تا حدی اشتباه اند.یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های دانشگاه با دوران مدرسه، از نظر من انتخاب است. در دانشگاه شما با مسیرهای مختلفی روبرو می‌شوید که هیچ‌کدام لزوما درست و یا لزوما غلط نیستند. در دبیرستان یا شما درس می‌خواندید و رتبه‌ی خوب و یا مدال المپیاد می‌گرفتید و در نتیجه‌ی آن در دانشگاه و رشته‌ی خوب قبول می‌شدید، و یا اینکه انتخاب می‌کردید که درس نخوانید و در یک رشته و دانشگاه معمولی قبول شوید. در اینجا، موفقیت و یا عدم موفقیت واضح و روشن بود. اما در دانشگاه اگر یک نفر درس نخواند و به جای آن به سر کار برود، لزوما انتخاب غلطی نکرده. مسیر دیگر آنقدر واضح و شفاف نیست.شما می‌توانید درس بخوانید و معدل خوب داشته باشید و بتوانید بدون کنکور و با کمک بخش استعداد درخشان بلافاصله وارد مقطع ارشد شوید، می‌توانید از همان اول درس را بیخیال شوید و به سر کار بروید و هم پول و هم مهارت به دست بیاورید، شاید بتوانید هر دوی این‌ها را با هم جلو ببرید و یا شاید به ادامه‌ی تحصیل در یک کشور دیگر فکر کنید و یا اصلا می‌توانید هیچ کاری نکنید و این سال‌ها استراحت کنید 😊تازه در این بین اینکه در چه زمینه‌ای ادامه تحصیل بدهید یا سر کار بروید هم هست. بروید سمت فرانت و بک و طراحی سایت، یا به بخش زیرساخت بروید یا اینکه به سمت هوش که trend این روزهای دنیا هست بروید یا ... می‌بینی، انتخاب‌ها خیلی زیادند. سختی‌اش هم در این است که هیچ‌کدام لزوما درست یا لزوما غلط نیستند. و اینجا شما باید تصمیم بگیرید که کدام یک از این‌ها برای شما مناسب‌تر است. یادم می‌آید مشاور کنکور مدرسه‌ی ‌ما، حرف جالبی در این زمینه میزد. می‌گفت :«اگر رتبه‌ی یک کنکور به یک روشی درس بخواند، آن روش لزوما روی تو جواب نمی‌دهد مرتضی. تو باید روش خاص خودت رو پیدا کنی. روشی که روی تو جواب میده و مخصوص تو هستش.» خب من این حرف را کاملا قبول دارم. ممکن است در طی این سال‌ها، دوستانمان را ببینیم که هر کدام یک راه را می‌روند و هرکدامشان هم در این مسیر خودشان موفقیت‌هایی به دست می‌آورند. یکی به سر کار می‌رود و در بخش‌های حساس شرکت مشغول به کار می‌شود، یکی در فلان مسابقه‌ی علمی رتبه می‌آورد، یکی رتبه‌ی برتر دوره است، یکی مهاجرت می‌کند، یکی ازدواج می‌کند، هر کدام از این‌ها خوب است. اما خب نباید با دیدن هر کدامشان افسوس بخوریم. البته که خوب است گاهی به دیگران نگاه کنیم، از تجربیات آن‌ها استفاده کنیم و این به ما کمک می‌کند که بهتر تصمیم بگیریم. اما در نهایت، ما باید با الگو گرفتن از این افراد و مسیرها، راه مناسب خودمان را پیدا کنیم و در آن مسیر حرکت کنیم. طبیعی است کسی که تمرکزش را روی این می‌گذارد که رتبه‌ی 1(یا همان rank برتر) باشد، شاید نتواند تمام وقت کار کند، اما خب نباید هم افسوس بخورد. البته که ممکن است در میانه‌ی این راه به این فکر کنیم که شاید انتخابمان درست نبوده و مسیرمان را عوض کنیم. اما خب اینکه همان مسیر را ادامه بدهیم و هی افسوس بخوریم هم فایده‌ای ندارد. شما راه خودتان را پیدا کنید و در آن مسیر قدم بردارید. مطمئن باشید که اگر آن مسیر را درست بروید، می‌توانید از راه خودتان به موفقیت برسید. شاید کمی دیرتر شود و یا کمی بیشتر طول بکشد چون بازدهی مسیرهای مختلف متفاوتند. اما خب در نهایت به مقصد می‌رسید.در آخر، این را بگویم که کلا از تجربه کردن مسیرها و راه‌های مختلف در این سال‌ها نترسید(البته دیگر سمت هر کاری هم نروید. مثلا برای کسب تجربه یک موقع سمت مواد مخدر نروید 😊). مسیرها و راه‌‍‌ها را بررسی کنید، امتحان کنید، و اگر متوجه شدید که مسیر مناسب شما نیست، از تغییر آن هم نترسید و راهتان را تغییر دهید تا در نهایت به علاقه‌ی نهاییتان برسید.</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jan 2024 22:09:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سخن سردبیر</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D8%B3%D8%AE%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%B1-f2dgdviimjh7</link>
                <description>سلام، ما اومدیم تورینگ!مرتضی شهرابی فراهانی (ورودی 98)حدود چهار ماه پیش بود که فرمی در کانال انجمن برای همکاری در زمینه‌های مختلف گذاشته شد. و شاید جدی شدن ایده‌ی مجله هم به همان زمان برگردد. اگرچه نیاز به وجود آن شاید از قبل هم حس میشد. شاید بپرسید اصلا مجله به چه دردی می‌خورد؟ یا در این مدت که مجله‌ای وجود نداشته مگر چه مشکلی ایجاد شده بود؟جواب سوالات بالا، شاید شبیه به علت ایجاد خیلی از کارهای دیگر دانشجویی باشد. کارهایی که اغلب با یک کمبود یا یک نیاز و یا تمایلی برای ایجاد شرایط بهتر شروع می‌شوند. بعد از آن، فرد یا افرادی دور هم جمع می‌شوند، صحبت می‌کنند، هم‌فکری می‌کنند و در نهایت از دل این صحبت‌ها، یک برنامه یا محصول ایجاد می‌شود. این فرایند در خیلی از کارهایی که در دوران دانشجویی انجام می‌شود، طی شده. مجله هم مانند همین برنامه‌ها، و با طی همین فرایند ایجاد شد.در این مجله، راجع به موضوعات مختلف مربوط به خودمان صحبت می‌کنیم. از تجربیات دانشجویی می‌گوییم، از نامشخص بودن مسیر، از مشکلات و سختی‌ها، از درس خواندن و منابع مختلفش و همچنین از خوشی‌ها و موفقیت‌های این دوران. در اینجا، از اتفاقاتی که در دانشکده، در کشور و یا در شرکت‌ها میفتند می‌گوییم، با اساتید صحبت می‌کنیم. برخی مطالب علمی مرتبط را پوشش می‌دهیم و حتی به خاطر وجود رشته‌ی بازی‌سازی در دانشکده، در مورد بازی و بازی کردن هم مطلب داریم.خلاصه که سعی کردیم مطالب مختلفی را بنویسیم تا شما هم خوشتان بیاید. اما یک خواهش هم از شما داریم. درخواست ما از شما این است که اگر مطلبی به ذهنتان رسید یا بازخوردی داشتید، صرفا نظاره‌گر نباشید و آن را به ما انتقال دهید. حتی اگر دوست داشتید خودتان هم داوطلب شوید و بنویسید. به اصطلاح بیایید توی رینگ و در نشریه‌ی تورینگ به ما کمک کنید. :)امیدوارم که از خواندن شماره‌ی اول لذت ببرید.آقای آلن تورینگ (Alan Turing) از برجسته ترین دانشمدان حوزه علوم کامپیوتر هستن و به ایشون لقب &quot;پدر هوش مصنوعی&quot; یا &quot;پدر علم کامپیوتر&quot; هم داده شده. ما هم اسم این نشریه رو تورینگ گذاشتیم که هم ادای احترامی به آقای آلن بزرگ کرده باشیم، و هم به قول معروف بیایم توی رینگ و تلاش کنیم یه نشریه خوب و مفید رو به انتشار برسونیم. (عکس تولید شده توسط هوش مصنوعی)</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2023 18:51:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهنامه آخرش خوشه</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A2%D8%AE%D8%B1%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D9%87-upcklxzmlndr</link>
                <description>روایتی از دوران پر فراز و نشیب دانشگاهملیکا نوبختیان (ورودی 97)شاید خیلی از بچه‌هایی که موقع اومدن نتیجه‌ها دانشگاه قبولیشون رو می‌بینن شگفت زده میشن یا جایی که قبول شدن خلاف انتظاراتشون هست ولی من حتی از یک سال قبل کنکور هم برای خودم قبولی مهندسی کامپیوتر علم و صنعت رو پیش‌بینی می‌کردم و همینم شد و از چیزی تعجب نکردم. از همین اول دیگه علم و صنعت رو به اسم علموص صدا می‌زنم به رسم بچه‌های دانشگاه که از اضافات دوری می‌کنند و سعی در کوتاهی همه چیز دارند.قبول شدن جایی بیرون از شهر خودت و دور از خانواده مخصوصا شاید برای دخترا خیلی سخت بیاد ولی حداقل برای من اینجوری نبود، خیلی به خودم اطمینان داشتم و اصلا تصوری از سختی نداشتم. اما خب همیشه هم همه چیز طبق انتظارات و میل و خواسته ما پیش نمی‌ره و من هم از همون لحظات اول ورود به علموص این حس رو پیدا کردم که چرا اینجا اینجوریه؟ چرا هیچ چیز اینجا اونجوری که فکر می‌کردم نیست؟ و یک حس تنفر همراه با ناراحتی و شوکه‌شدن تمام وجود من رو فرا گرفته‌بود. ولی این امید رو بدم که آخر شاهنامه خوشه! کسی که اون ماه‌های اول از دانشگاه منزجر شده بود به تازگی بعد از پنج سال تازه لیسانسش رو تموم کرده و حتی الان هم دلش نمیاد از اینجا بره!خواستم با این چیزا شروع کنم که بگم اگر این حس رو دارید نترسید، احتمالا هنوز به اون جاهای خوب نرسیدید. به تدریج برای من همه چیز بهتر شد: دوست‌هایی پیدا کردم که بی‌نظیر بودن و تونستم هم باهاشون درس بخونم و پیشرفت کنم و هم خوش بگذرونم، با هم اتاقی‌هام بیشتر جور شدم و کنار هم اوقات خوبی داشتیم و در نهایت بیشتر و بیشتر حس کردم که چقدر کامپیوتر رو دوست دارم و با هر درسی که پاس کردم یه بخش کوچیکی از این دنیای بزرگ رو کشف کردم.شاید اون ترم‌های اول چندان درس‌های کامپیوتری تو برنامه نباشن و بیشتر درگیری سر درسای علوم پایه باشه ولی یه جورایی به نظر من همون درسا خیلی خیلی برای ادامه راه تعیین‌کننده هستن. به اون دو ترم اول که نگاه می‌کنم می‌بینم که چقدر سخت بود برام که به روال دانشگاه و درسا عادت کنم و علاوه بر اون بتونم یه دانشجوی خوب هم باشم. نمی‌دونم برای بقیه این روند چجوری بود ولی حداقل اطراف خودم که دوستای کامپیوتریم بودن، همیشه و همه وقت از ریاضی یک و فیزیک یک و ادامه این دنباله ناله می‌کردیم و می‌گفتیم با توجه به تمرینا و کارای همون یکی دوتا درس کامپیوتری نمی‌تونیم به اونا برسیم و همیشه می‌رفتن تو اولویت آخر و دقیقه نودی می‌شدن. در این مورد مطمئن نیستم ولی شاید اونایی که قبلا دستی بر برنامه‌نویسی داشتن روزای سهل و آسون‌تری نسبت به ما داشتن.شاید اولین جایی که حس کردم تونستم یه نقش کوچیکی تو ساختن یه چیز کامپیوتری در عین حال جالب و خفن داشته باشم پروژه پایانی درس مبانی ترم یک بود. خب زبانی که باهاش شروع کردیم C++ بود که میشه گفت سخت‌ترین زبانی هم بود که باهاش برنامه‌نویسی رو تجربه کردیم! البته که شاید دارم در مورد این سختی اغراق می‌کنم ولی حس می‌کنم حتی اگر الان هم برای یه دانشجو کامپیوتر تعریف کنی که ترم یک با C++، با SDL و روی لینوکس باید برای دو تا پروژه مختلف بازی کد می‌زدید با تمام وجود باهاتون همدردی می‌کنه. یادمه با دوست صمیمی و هم گروهی عزیز و استاد بنده چه روزایی داشتیم و حقیقتا سر پروژه اولی هم یه شکستی رو تجربه کردیم ولی بعد دیگه یاد گرفتیم که چیکار کنیم. نتیجه نهایی شد یه نسخه از بازی pacman که هنوز هنوز هم خیلی بهش افتخار می‌کنم.اگر از اون مسیر شروع پر فراز و نشیب بگذریم، متاسفانه یا خوشبختانه باید بگم چیزی قرار نیست آسون‌تر بشه فقط دیگه اون موقع چم و خم اون راه حسابی دستتون اومده، چالش برانگیز هست ولی همینه که در آخر، بعد از دست و پنجه نرم‌کردن با مسائل مختلف، این پیروزی به مذاقتون خوش میاد و نمی‌تونید دیگه از این راه کنار بکشید.از خوبی‌ها و خوشی‌ها گفتم ولی به نظرم لازمه از چیزای تاریک، ناخوشایند و آزاردهنده‌ای هم که تجربه کردم بگم که اگر خدای نکرده، روزی بهشون برخوردید فکر نکنید دنیا برای همه بهشته جز شما.یه بازه‌ای در مورد مسیرهای مختلفی که برای ادامه وجود داشت حسابی سردرگم بودم و نمی‌دونستم واقعا علاقه واقعی من کدوم شاخه‌است. در حدی که در توانم بود سعی می‌کردم چیزای مختلف رو امتحان کنم تا ببینم واقعا کدوم راه برای من ساخته شده ولی یا وقت کم بود و نمی‌تونستم اونقدر که خودم می‌خوام روی اون کارا تمرکز کنم یا برام جالب نبود و می‌گفتم اینم که نشد! یا در نهایت اصلا می‌ترسیدم کارای جدید رو امتحان کنم.  توی مسیر و رشته‌ای که مثل مسابقه‌ی دو سرعت ‌می‌مونه و همه تلاش می‌کنن با سرعت تمام توی مسیر جلو برن، این موانع حس جا موندن از قافله رو به آدم میده، حس اینکه همه به کعبه مقصود رسیدن و تو هنوز اندر خم یک کوچه‌ای.من آدم عجول و کمالگرا و بی‌صبر و حوصله‌ای بودم و این من رو عذاب می‌داد. توصیه الانم به خودم در اون زمان اینه: تو امتحان کن، عجله نکن، فکر نکن رسیدی به آخر خط. یه جایی بالاخره هدف نهایی پیدا میشه.من آدم عجول و کمالگرا و بی‌صبر و حوصله‌ای بودم و این من رو عذاب می‌داد. توصیه الانم به خودم در اون زمان اینه: تو امتحان کن، عجله نکن، فکر نکن رسیدی به آخر خط یه جایی بالاخره هدف نهایی پیدا میشه.در نهایت من مسیر خودم رو پیدا کردم و دیدم که واقعا هوش مصنوعی رو دوست دارم! مسیر مشخص بود، درسا و کارا خوب بود، در یک کلام میشه گفت همه چی بر وفق مراد بود اما گاهی چیزایی اتفاق میفته که حتی دوست‌داشتنی‌ترین چیزها رو هم برای آدم بی‌معنی می‌کنه. گاهی انتخاب اشتباه یا سختگیری بیش‌ازحد و در خیلی از موارد، مواردی که کنترلی روشون نداریم. من بعد از همه مواردی که گفتم یه دوره از افسردگی رو تجربه کردم و دیگه اون آدم پرانرژی و باانگیزه قبل نبودم. از رقابت بی‌پایان گفتم و من نه تنها حس می‌کردم که قدمی به جلو برنمی‌دارم بلکه دارم پسرفت هم می‌کنم. نمی‌دونم یه آدم عادی در مواجهه با افسردگی و این قضایا چیکار می‌کنه ولی برای اون آدم کمالگرای بی‌صبر هر روز مثل شکنجه بود. نه تنها کاری نمی‌کردم بلکه خودم رو بابت هیچ کاری نکردن هم سرزنش می‌کردم. من توی این دوران با خودم مهربون نبودم و خب به دنبالش این دوره برام خیلی سخت و طولانی گذشت و شاید هنوز هم تا حدودی این افسردگی همراه منه.اما توی این دوران من بیکار ننشسته بودم و با بالا و پایین‌هایی که داشت سعی می‌کردم کار خودم رو انجام بدم. من از تابستون سال سوم دانشگاه همراه با کارآموزی و کارکردن داوطلبانه تو آزمایشگاه اساتید، سفر خودم رو زمینه هوش مصنوعی شروع کردم. بین همه این کار کردن‌ها خب من به شکل خوشحال‌کننده‌ای وارد مسیر مقاله‌نوشتن شدم، مسیری که شاید دنبال‌کردنش برای یه دانشجوی کارشناسی واقعا طاقت‌فرسا باشه. مسیر پژوهش و ریسرچ یه مسیر طولانیه که رسیدن به نتیجه توی این راه به این راحتی نیست.در بین اون مقاله خوندن‌ها و مرتبط با زمینه‌ای که روی اون کار می‌کردیم یه مسابقه پیدا کردیم که میشه گفت تقریبا محوریتش کارهایی بودن که تا الان کرده بودیم، پس تصمیم گرفتیم توی اون مسابقه شرکت کنیم و خب به طور شگفت‌انگیزی مقام اول رو توی این رقابت بین المللی به دست آوردیم! هنوزم برای من باورکردن این موفقیت سخته ولی در هر حال، یه جایی، یه روزی و در یه موقعیت خاص آدم مزد زحماتش رو می‌گیره.از اون زمان تا به الان که دارم برای شما می‌نویسم هم چنان در مسیر هوش، پژوهش و ریسرچ و کدنویسی هستم و از این جایی هستم و کاری که می‌کنم راضی هستم و دارم لذت می‌برم. خیلی وقتا با خودم فکر می‌کنم که اگر این فرصت رو بهم می‌دادن که برگردم به اول لیسانس چه کاری می‌کردم که نکردم یا برعکسش. باید بگم که افسوس و حسرت آدم در نهایت بیشتر از نکرده‌ها است تا کرده‌ها و این در مورد من هم صادق بوده. در قدم اول کمتر به خودم سخت می‌گرفتم و دست از این مقایسه‌های بی‌پایان برمی‌داشتم. دوم اینکه دامنه آدم‌هایی که باهاشون ارتباط داشتم رو گسترده‌تر می‌کردم و از این حس شرم و خجالت دست برمی‌داشتم، اینجوری علاوه بر داشتن دوستای زیاد خیلی خیلی چیزای بیشتری هم یاد می‌گرفتم. از امتحان‌کردن کارا و چیزای جدید نمی‌ترسیدم و اگر فرصتی برای من پیش می‌اومد کنار نمی‌کشیدم. در آخر شاید یکی از حسرت‌هام این بود که نتونستم عضوی از انجمن‌های دانشگاه باشم، چه خود انجمن علمی دانشکده و چه انجمن‌های علمی-فرهنگی دیگه، شاید اگر انقدر خودم رو دور از آدمای دیگه در اون بازه نمی‌دیدم، این فرصت برای من هم بود و می‌تونستم بودن توی چنین جمع‌هایی رو هم تجربه کنم.این بود تمام حرفایی که گوشه‌ی ذهنم بود که اگر روزی این فرصت بهم داده‌شد بزنم.حرف آخر اینکه همه چی هم درس و کار نیست، سرگرمی و تفریح حتما باید یه گوشه باشه تا اگر توی موقعیتی قرار گرفتید که از همه چی و همه کس خسته شدید بهش پناه ببرید بعد دوباره بتونید برگردید. اگر هم جایی توی این راه شکست خوردید هنوز هیچی تموم نشده و هنوز خیلی راه هست برای رفتن، فقط اگر دست به هیچ کاری نزنید اون موقع است که همه چی رو می‌بازید.</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2023 18:44:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کامپیوترهایی که شفاف فکر می‌کنند</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-elbvpzjjj0u4</link>
                <description>هوش مصنوعی توضیح پذیر چیست و چگونه کار می کند؟محمد اصولیان (ورودی ۹۹)هوش مصنوعی که ازش با عنوان &quot;الکتریسیته جدید&quot; یاد میشه، این روزا همه چیز رو متحول کرده. از صنعت خودرو و بهداشت و درمان و بانکداری بگیر، تا کاربردش در کارای روزمره مثل سنسورهای تشخیص چهره گوشی و انتخاب پست‌ها و تبلیغاتی که هر روز در شبکه‌های اجتماعی می‌بینیم. اما آیا تا حالا دوست داشتید بفهمید که هوش مصنوعی دقیقا چطور کار میکنه؟ مثلا از اینستاگرام بپرسید که از کجا فهمیدی من به این پست علاقه‌ دارم؟ متاسفانه فعلا چنین کاری ممکن نیست. اما در آینده؟ احتمالا!مدل‌های هوش مصنوعی دقیقا چه‌طور کار می‌کنند؟هوش مصنوعی از اول هم اینقدر پیچیده نبوده، از مدل‌های ساده با یک یا دو پارامتر شروع شد و امروز شاهد مدل‌هایی هستیم که میلیاردها پارامتر دارن! در واقع با معرفی یادگیری عمیق (Deep Learning) و از طرف دیگه فراهم شدن داده‌های آموزشی بزرگ با شروع عصر اینترنت، مدل‌های هوش مصنوعی بزرگ‌تر و پیچیده‌تر شدن. این پیچیدگی باعث شد که درک منطق مدل‌ها سخت‌تر بشه و به مرور، مدل‌ها اصطلاحا تبدیل به یک جعبه سیاه (Black Box) شدن که فقط ورودی و خروجی‌شون مشخصه و هیچ کسی از محاسباتی که درون مدل با میلیاردها پارامتر انجام میشه سر در نمیاره. در واقع پاسخ سوال اینه که امروز، حتی سازنده‌های این مدل‌ها هم دقیقا نمیدونن مدل‌ها چطور کار میکنن و خروجی‌ها بر چه اساسی تولید میشن. XAI اما، سعی داره پاسخ این سوال رو پیدا کنه.ایکس‌ای‌آی (XAI) چیست؟ایکس‌ای‌آی (XAI) مجموعه‌ای از متدها و الگوریتم‌هاست که به انسان‌ها کمک می‌کنه تا ساختار مدل رو درک کنن و علت تصمیم‌های هوش مصنوعی رو بهتر متوجه بشن. XAI مخفف Explainable AI به معنای هوش مصنوعی توضیح پذیره. توضیح پذیری (Explainability) در هوش مصنوعی به این معناست که مدل، بتونه علت تصمیم‌ها و رفتار خودش رو برای کاربر توضیح بده و خودش رو توجیه کنه. اما شاید فکر کنید که چیزی که ما از یک مدل انتظار داریم دقت بالا و تصمیم‌های درسته. پس توضیح پذیری مدل چه سودی می‌تونه برای ما داشته باشه؟تفاوت مدل‌های امروزی AI با XAIمزایای XAIبین برنامه‌نویس‌ها یه ضرب‌المثل هست که میگه &quot;کدی که کار میکنه، بهش دست نزن&quot;. اما متاسفانه مهندسین هوش مصنوعی به این ضرب‌المثل اعتقادی ندارن. مسئله فقط درست کار کردن مدل نیست، مسئله درک چگونگی کار کردن مدله. شاید بشه گفت مهم‌ترین مزیتی که XAI داره &quot;شفافیت&quot; هست. XAI می‌تونه مدل رو از حالت یک جعبه سیاه خارج کنه و نقاط ابهام رو برطرف کنه. سایر مزایای XAI ریشه در شفافیت مدل دارن:ارتقای مدل: یکی از مشکلات مدل‌های بزرگ اینه که در صورتی که پیش‌بینی اشتباهی انجام بدن، توسعه دهنده هیچ ایده‌ای نداره که علت این خطا چیه و چطور می‌تونه برطرفش کنه. در این شرایط، مدل‌های مبتنی بر XAI کافی هست تا علت این پیش‌بینی رو توضیح بدن تا توسعه دهنده بتونه ایراد رو پیدا کنه. در واقع این مدل‌ها خودشون به دیباگ کردن و بهبود خودشون کمک می‌کنن.ارتباط بهتر با کاربر: توضیحاتی که مدل می‌تونه در کنار خروجی خودش ارائه بده باعث انعطاف پذیری بیشتر مدل میشه و مدل رو از حالت خشک آزمایشگاهی خارج می‌کنه و برای دنیای واقعی آماده‌تر می‌کنه.افزایش اعتماد: گاهی اوقات در هوش مصنوعی در شرایط حساسی استفاده می‌شه که تصمیم اشتباهش می‌تونه منجر به خسارات مالی بزرگ بشه. در صورتی که مدل قادر باشه برای تصمیمش توضیحات و دلیل ارائه کنه، احتمال خطا و خسارت به شدت کاهش پیدا می‌کنه.دسته‌بندی متُدهای XAIبرای ایجاد یک مدل توضیح پذیر، متدهای زیاد و متنوعی وجود داره. متاسفانه هنوز طبقه‌بندی جامع و دقیقی که مورد تایید جوامع علمی باشه برای متدهای XAI ارائه نشده اما بعضی مقالات ملاک‌هایی رو برای دسته‌بندی مطرح کردن که می‌تونه به درک بهتر خواص این متدها و تفاوت‌هاشون با هم کمک کنه.مقیاس (Scope)متدهای XAI رو از نظر مقیاس میشه به دو دسته سراسری (Global) و محلی (Local) تقسیم کرد. متدهای سراسری، روی خود مدل تمرکز دارن و می‌تونن ساختار مدل و فرایند تصمیم‌گیری مدل رو تشریح کنن. در حالی که متدهای محلی روی داده‌ها تمرکز دارن و می‌تونن خروجی‌های مدل رو تفسیر کنن و علت پیش‌بینی‌های مدل رو برای هر ورودی به صورت جداگانه توضیح بدن.اعمال پذیری (Applicability)اعمال پذیری به معنای کاربرد متد برای مدل‌های متخلف هست. بعضی از متدها، مستقل از مدل (Model-Agnostic) هستن؛ یعنی از این متدها میشه برای همه مدل‌های هوش مصنوعی استفاده کرد و مهم نیست که خود این مدل چه ساختاری داره. اما بعضی متدهای دیگه، وابسته به مدل (Model-Specific) هستن؛ یعنی تنها برای دسته‌ای خاص از مدل‌ها مثلا فقط برای شبکه‌های عصبی (Neural Networks) یا فقط برای درخت تصمیم (Decision Tree) طراحی شدن.مرحله (Stage)یک سری از متدها، بعد از این که فرایند آموزش مدل به اتمام رسید، روی مدل اعمال میشن و بهش خاصیت توضیح پذیری میدن. در واقع یک مدل AI رو به یک مدل XAI تبدیل میکنن. به این متدها تعقیبی(Post-hoc) میگن. اما بعضی متدهای دیگه هستن که در حین آموزش روی مدل اعمال میشن. در واقع این متدها خودشون بخشی از فرایند یادگیری مدل هستن و برای همین بهشون متدهای ذاتی(Intrinsic) میگن. متدهای ذاتی، از همون ابتدا یک مدل توضیح پذیر رو ایجاد می‌کنن. ممکنه در یک دسته بندی ریزتر، اسم‌های توضیح‌پذیری پیش از مدل (Pre-model Explainability)، توضیح پذیری در مدل (In-model Explainability) و توضیح پذیری پس از مدل (Post-model Explainability) رو هم بشنوید که همین مفهوم رو دارن.یکی از طبقه‌بندی‌های ارائه شده برای متدهای XAIالبته همچنان در مقاله‌های جدیدتر، دسته‌بندی‌های جدیدتری ارائه می‌شه. مثلا دسته‌بندی بر اساس شیوه ارائه توضیحات (متن، تصویر، نمودار، ...) یا دسته‌بندی بر اساس نوع مسئله‌ (رگرسیون، دسته‌بندی، ...) که مدل حل می‌کنه، اما بررسی همشون توی این یادداشت نمی‌گنجه.اگر دوست داشتید در مورد متدهای XAI مثل LIME، SHAP، LRP، ... اطلاعات بیشتری پیدا کنید، توی این لینک می‌تونید ویدیوهای خیلی خوبی پیدا کنید.کاربردهای XAIبا تمام توصیفات و مزایایی که از XAI گفتم می‌تونید حدس بزنید که احتمالا XAI هم مثل خود AI توی همه حوزه‌ها می‌تونه کاربرد داشته باشه اما چندتا از موارد مهم‌تر اینا هستن:بهداشت و درماندر حال حاضر هم مدل‌های هوش مصنوعی‌ای وجود دارن که با تشخیص بیماری می‌تونن به پزشکان در درمان بیماری‌ها کمک کنن، اما این مدل‌ها، تنها وجود یا عدم وجود بیماری رو تشخیص میدن و اطلاعات بیشتری در مورد بیماری ارائه نمیدن. اما مدل‌های مبتنی بر XAI می‌تونن علاوه بر تشخیص بیماری، علت این تشخیص و حتی سریع‌ترین راه درمان رو هم توضیح بدن.ماشین‌های خودرانماشین‌های خودران یکی از محصولاتی هستن که روی مرز فناوری بشری قرار دارن. از هوش مصنوعی در سرتاسر این خودروها استفاده شده و این یک فرصت برای XAI هست که این محصولات رو یک قدم دیگه به جلو ببره. اما مهم‌ترین تاثیر XAI در ماشین‌های خودران، مربوط به فعالیت‌های با ریسک بالا مثل هدایت فرمان و ترمز هست. به کمک XAI میشه علت خطاهای احتمالی رو در مرحله تولید بررسی و برطرف کرد و محصولی رو وارد بازار کرد که ایمن و مطمئنه.بانکداریبا کمک هوش مصنوعی در سیستم بانکداری، میشه حساب‌های مشتریان و تراکنش‌های مالی رو بررسی کرد و موارد مشکوک به جرائم مالی رو گزارش داد، اما بررسی تمام این موارد به دنبال اثبات جرم، هزینه زیادی نیاز داره. XAI می‌تونه با ارائه توضیحات و علت مشکوک شناخته شدن حساب، فرایند کشف جرم رو سریع‌تر کنه و سیستم بانکی امن‌تری ایجاد کنه.به جز این موارد، XAI می‌تونه در داروسازی، سیستم قضایی، رباتیک، شرکت‌های بیمه و انواع صنایع دیگه موثر باشه.برخی از کاربردهای XAIآینده XAIهوش مصنوعی هر روز بیشتر در زندگی ما نفوذ میکنه و جای پاش رو محکم تر میکنه. اما برای این که بتونه به یک عضو قابل اعتماد از زندگی ما تبدیل بشه نیاز داره که شفاف و قابل درک باشه. سپردن تصمیمات مهم و خطرآفرین، به مدل‌هایی که هیچ کس از منطق پشتشون خبر نداره و هیچ توضیحی هم برای تصمیماتشون ارائه نمیدن کار عاقلانه ای نیست. برای همینه که XAI میتونه با برداشتن موانع، بین انسان و هوش مصنوعی اعتماد به وجود بیاره و راه رو برای پیشرفت هوش مصنوعی و به دنبالش، بهتر شدن زندگی انسان‌ها هموار کنه.منابعWhat is explainable AI? | IBMWhat is Explainable AI? (cmu.edu)What is Explainable AI (XAI)? | Definition from WhatIs (techtarget.com)Explainable Deep Learning Methods in Medical Diagnosis: A Survey</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2023 16:25:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کدهای دگرساز (Alt codes)</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%DA%A9%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%AF%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D8%B2-alt-codes-dlmcbntrbvf1</link>
                <description>کاراکتر های جالبی روی کیبورد شمامحمد اصولیان (ورودی ۹۹)شاید ندونید، ولی به غیر از کاراکترهایی که روی کیبوردتون می‌بینید و کاراکترهایی که با فشرن دکمه شیفت (Shift) تایپ می‌کنید، یه سری کاراکترهای بامزه دیگه هم تو کیبوردتون وجود دارن به اسم کد دگرساز یا همون Alt codes.داستان از این قراره که تو سال ۱۹۸۰، شرکت کامپیوتری IBM توی کامپیوترهایی که می‌ساخت، یه جورایی ۲۵۶ تا دکمه جدید اضافه کرد. به این صورت که اگر با نگه داشتن دکمه‌ی Alt، یک عدد رو تایپ می‌کردید، همه این دکمه‌هایی که فشار دادید در بافر کیبورد ذخیره می‌شدن و با رها کردن دکمه‌ی Alt، همه با هم فرستاده می‌شدند. انگار که تنها یک دکمه رو فشار دادید.حالا هر کدوم ازین ۲۵۶ تا دکمه جدید یه کاربردی داشتن. بعضیاشون به معنای یه سری دستور خاص بودن اما اکثرا تبدیل می‌شدن به یه کاراکتر و روی صفحه نمایش داده می‌شدن.این کاراکترها اینقدر بین مردم محبوب شد و همه حفظشون می‌کردن که ویندوز هم تصمیم گرفت این کدهای دگرساز رو پشتیبانی کنه، البته با کاراکترهای جدید خودش که یه مقداری با کاراکترهای IBM فرق می‌کردن.این شده که امروز شما می‌تونید با نگه داشتن کلید Alt و وارد کردن یک عدد از ۱ تا ۲۵۵، هر کدوم از این کاراکترهای IBM رو که میخواید تو متنتون وارد کنید. کاراکترهای ویندوز هم اولشون یک ۰ دارن، یعنی از ۰۱ تا ۰۲۵۵.  لینوکس متاسفانه این کدهای دگرساز رو نداره ولی به جاش یه مجموعه بزرگتر داره که با Ctrl+Shift+U قابل دسترسه.چند تا از این کاراکترها رو اینجا آوردم ولی لیست کاملش رو می‌تونید از این لینک ببنید.</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2023 16:09:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جست‌وجوی IP های گمشده</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%DB%8C-ip-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%85%D8%B4%D8%AF%D9%87-njeauvwlgsl6</link>
                <description>همه چیز در مورد پدیده‌ای به اسم دی‌ان‌اس ربایی (DNS Hijacking)محمد اصولیان (ورودی ۹۹)کامپیوترتون رو روشن کنید. بدون استفاده از VPN، سایت youtube.com رو پینگ(ping) کنید. اگر IP ای که به شما نمایش داده میشه با 10 شروع شده باید بهتون بگم که این IP متعلق به یوتیوب نیست. چنین IP ای اصلا در اینترنت وجود نداره و شما دچار دی‌ان‌اس ربایی(DNS Hijacking) شدید.توی این یادداشت بهتون توضیح میدم که چطور می‌تونید این مشکل رو حل کنید اما قبلش بهتره از ریشه یه نگاهی بندازیم که اصلا این مشکل چطور به وجود اومد؟ددی ان اس چیست؟اگر با DNS آشنا نیستید بهتره قبل از خوندن ادامه این یادداشت، چند تا ویدیو در موردش ببینید تا دقیق‌تر با جزئیاتش آشنا بشید. اما اگر بخوام یه معرفی کوتاه بکنم، DNS یا سامانه نام دامنه (Domain Name System)  یک پروتکل اینترنت هست که وظیفش تبدیل دامنه‌ی سایت‌ها، به آدرس IP هست.شما هر وقت بخواید با کسی تماس برقرار کنید، اول توی دفترچه تلفن شمارش رو پیدا می‌کنید و بعد با شماره تماس می‌گیرید. تو دنیای اینترنت هم برای ارتباط با یک وبسایت، نیاز به آدرس IP اون وبسایت داریم. مثلا وقتی دامنه‌ی google.com رو در مرورگرتون وارد می‌کنید، مرورگر از موجودی به اسم سرور دی‌ان‌اس(DNS Server) یا به‌ طور دقیق‌تر تحلیلگر دی‌ان‌اس (DNS resolver) درخواست می‌کنه که IP متعلق به google.com رو بهش بگه. تحلیلگر فرایند جست‌‌وجو رو آغاز میکنه و جواب رو به مروگر برمی‌گردونه. حالا مرورگر با استفاده از IP، می‌تونه وبسایت رو به شما نمایش بده.اما آیا به نظرتون ممکنه که تحلیلگر به شما دروغ بگه؟دی‌ان‌اس رباییدی‌ان‌اس ربایی، یک نوع حمله از طریق DNS است که در این حمله، مهاجم سعی میکنه با دستکاری تنظیمات DNS شما، کاری کنه که دامنه‌هایی که از طریق این پروتکل درخواست می‌کنید، به درستی ترجمه نشن. یعنی به جای IP سایت مورد نظرتون، یک IP دیگه به مرورگرتون برسه و شما هدایت بشید به یک سایت اشتباه.در اغلب موارد این سایت اشتباه، خطرناک هم هست و قصد دزدیدن اطلاعات شخصی شما رو داره! مثلا هنگام خرید کردن از طریق اینترنت، به جای صفحه پرداخت اصلی، هدایت می‌شید به یک صفحه پرداخت جعلی و با وارد کردن رمز عبورتون، اطلاعات حساب بانکی شما دزدیده و موجودی حسابتون تخلیه میشه. در این صورت به این نوع حمله، &quot;فیشینگ (phishing)&quot; هم میگن. اما گاهی اوقات هم هدف فقط اینه که به سایت مقصدتون نرسید. یعنی IP ای که مرورگر دریافت میکنه یا IP یک وبسایت بدون خطر دیگه هست یا اصلا چنین IP ای وجود نداره و شما با خطا مواجه میشید.مثالی از نحوه‌ی کارکرد DNS Hijackingروش‌های حملهروش‌های متفاوتی برای دی‌ان‌اس ربایی وجود داره. بعضیاشون فقط یک سوژه رو هدف قرار میدن و بعضیاشون روی جمعیت خیلی زیادی تاثیر میگذارن. دوتا از این روش‌ها که مربوط به مشکل ما هستن رو توضیح میدم.دی‌ان‌اس ربایی محلی(Local DNS Hijacking):توی این روش، مهاجم سعی می‌کنه با نصب بدافزار یا نفوذ به سیستم هدف، تنظیمات DNS رو طوری تغییر بده که سوژه، IP های اشتباه دریافت کنه. مثلا میتونه تحلیلگر دی‌ان‌اس سیستم شما رو عوض کنه و به جاش تحلیلگری که خودش طراحی کرده رو قرار بده.دی‌ان‌اس ربایی مرد میانی(Man in the middle DNS Hijack):مهاجم اینجا مثل یک واسط بین شما و تحلیلگر دی‌ان‌اس عمل می‌کنه. تمام درخواست‌هایی که برای تحلیلگر ارسال می‌کنید یا پاسخ‌هایی که اون برای شما برمی‌گردونه، از کامپیوتر مهاجم گذر می‌کنن و توی همین مسیر، مهاجم می‌تونه درخواست‌های شما یا پاسخ‌های تحلیلگر رو تغییر بده.نمونه‌ای از کارکرد روش مرد میانیخب حالا وقتشه برگردیم سر مشکل خودمون...چرا DNS من ربوده میشه؟دلیل اولش احتمالا اینه که از تحلیلگر دی‌ان‌اس نامعتبری استفاده میکنید که بهتون دروغ میگه. در اکثر مواقع، تحلیلگر دی‌ان‌اس سیستم‌ها به طور اتوماتیک توسط ارائه دهندگان سرویس اینترنت (ISP: Internet Protocol Provider) مشخص میشن که متاسفانه نامعتبر هستن و به دلایلی، IP ها را طبق میل خودشون و نه بر حسب واقعیت برمی‌گردونن. خوشبختانه این امکان وجود داره که با مراجعه به تنظیمات کامپیوترتون، به راحتی، تحلیلگر سیستمتون رو به یکی از موارد معروف و مورد اطمینان مثل 8.8.8.8 و 8.8.4.4 که متعلق به گوگل هستند تغییر بدید.اگر الآن تحلیلگر دی‌ان‌اس سیستمتون رو عوض کردید و یا از قبل هم از تحلیلگرهای معتبر استفاده می‌کردید، احتمالا همچنان هم IP های اشتباه دریافت می‌کنید. علت این مشکل اینه که این بار شما تحت حمله دوم هستید و مهاجم کسی نیست جز ISP. ISP واسط بین شما و دنیای اینترنت هست. بنابراین، تمام درخواست‌های DNS بین شما و تحلیلگر، همگی از ISP گذر می‌کنن. ISP تمام این درخواست‌ها رو رصد می‌کنه و در صورتی که لازم بدونه، مقادیر بازگشتی از طرف تحلیلگر(resolver) رو دستکاری می‌کنه.رمزنگاری، راه حل نهاییراه حل نهایی همه این مشکلات اینه که درخواست‌های DNS رو رمزنگاری(Encrypt) کنیم. پروتکل DNS به تنهایی از هیچ رمزنگاری‌ای استفاده نمی‌کنه اما پروتکل‌های دیگه‌ای وجود دارن که می‌تونن با اعمال رمزنگاری روی DNS، کاری کنن که درخواست‌های شما برای هیچ مهاجمی قابل مشاهده یا حداقل قابل تغییر نباشه.دی‌اواچ (DoH)دی‌او‌اچ (DoH: DNS over HTTPS) یک پروتکل هست که درخواست‌های DNS رو توی یک درخواست HTTPS (Hypertext Transfer Protocol) بسته‌بندی و ارسال می‌کنه. یعنی به جای این که شما یک درخواست DNS از سیستمتون به تحلیلگر ارسال کنید، یک درخواست HTTPS ارسال می‌کنید. وقتی تحلیلگر این بسته رو باز می‌کنه، می‌بینه که توی خود این بسته HTTPS، یک بسته DNS دیگه وجود داره که ازش IP یک سایت رو پرسیده. تحلیلگر هم جواب رو دوباره توی یک بسته HTTPS قرار میده و براتون ارسال می‌کنه. چون در پروتکل HTTPS، تمام بسته‌ها رمزنگاری میشن، هیچ‌کس از محتوای درخواست DNS شما یا پاسخش خبردار نمیشه.دی‌ان‌اس کریپت (DNSCrypt)دی‌ان‌اس کریپت هم یک پروتکل رمزنگاری دیگه هست که نمیتونه مانع از مشاهده درخواست بشه، اما تضمین میده که درخواست و پاسخ، مصون از تغییرات باشند. این پروتکل برای استفاده سازمانی گزینه بهتری هست چون می‌تونن فعالیت کارمنداشون رو رصد و تخلف‌ها رو ثبت کنن اما نمی‌تونن اختلالی ایجاد کنن.استفاده از DoH خیلی سادست. کافیه یک سری تنظیمات رو روی مرورگر یا سیستم‌عاملتون اعمال کنید که با یک سرچ گوگل قابل انجامه، اما دی‌ان‌اس کریپت نیاز به نصب یک نرم‌افزار خارجی مثل دی‌ان‌اس کریپت پروکسی (dnscrypt-proxy) داره.در نهایت با استفاده از هر کدوم از این پروتکل‌ها میتونید یک درخواست و پاسخ سالم DNS داشته باشید و IP واقعی youtube.com یا هر سایت دیگه‌ای رو مشاهده کنید.در آخرلازمه این تذکر رو بدم که با استفاده از این پروتکل‌ها، نمیتونید به سایت‌های دارای محدودیت دسترسی پیدا کنید، بلکه تنها میتونید از خطر دی‌ان‌اس ربایی به دور باشید و از دیدن IP واقعی وبسایت‌ها خوشحال باشید :)اگر هم از یک پروکسی سرور برای اتصال به اینترنت استفاده میکنید، احتمالا این دو پروتکل خیلی به دردتون خواهند خورد.امیدوارم این یادداشت چیزی به علمتون اضافه کرده باشه و در عمل هم سودی براتون داشته بوده باشه.</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2023 16:01:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یاد بگیریم که چه‌طور یاد بگیریم</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-xiarp5ubnsut</link>
                <description>معرفی محبوب‌ترین دوره‌ی آموزشی کورسراآرمان زرکلام (ورودی ۱۴۰۰)به گفته‌ی خیلی‌ها مهم‌ترین عامل بقای انسان در قرن ۲۱ توانایی همراه شدن با تغییر شرایط و یادگیری چیزهای جدیده. در روزگاری که کارمندان خیلی از مشاغل دارن جای خودشون رو به هوش مصنوعی میدن (یا حتی تا الان دادن)، این که آدما با این مسئله کنار بیان و مهارتی جدید برای انجام دادن یاد بگیرن، یه عامل خیلی مهم و تاثیر گذاره. مهارت یادگیری حتی در اکثر مصاحبه‌های شغلی برنامه‌نویسی هم از مهم‌ترین مهارت‌های نرم حساب میشه. پس دیگه نمیشه به یادگرفتن به چشم یه کار عادی نگاه کرد، شاید کم کم لازم باشه یاد بگیریم که بهتر یاد بگیریم!البته مسئله‌ی یادگیری از چالش‌های مهم دانشگاه هم هست. اگه آخر ترم چند ساعت قبل از یک امتحان تئوری سری به هاب دانشکده زده باشید، احتمالا با این جو عجیب و عرفانی رو به رو شدید: آدم هایی که دارن آخرین لحظات و امیدهاشون رو برای درس خوندن به کار می‌گیرن، در کنار آدم‌هایی که به ریلکس‌ترین شکل ممکن در حال استراحت قبل از امتحان هستن و خودشون و ما از نمره‌ای که قراره بگیرن خبر داریم. به راستی غیر از زمانی که به درس خوندن اختصاص میدیم (و شاید هم ضریب هوشی!) تفاوت دیگری بین این دو گونه دانشجو هست؟ پاسخ اینه که: بله! نحوه درس خوندن.در مورد این مسئله که آیا اصلا بیش‌تر آدما توی دانشگاه به دنبال یادگیری هستن یا نه، اختلاف‌نظرهای زیادی وجود داره. اما فارق از اینکه هدف هرکدوم از ما برای اینجا بودن چیه و اینکه چقدر وقت می‌گذاریم، هرکسی برای یادگیری (یا حداقل نمره گرفتن در امتحان) یه روشی داره و خیلی از این روش‌ها موفق و تعداد کثیری هم (مثل اکثر روش‌های خودم!) ناموفق از آب در میان. ما واقعا چقدر به اینکه نحوه‌ی یادگیری‌مون رو بهتر کنیم فکر می کنیم؟ شاید اصلا بشه با زور کمتر به نتایج بهتری برسیم! چند تامون عوض حرص‌خوردن از دست بچه‌هایی که از پس این کار خوب بر میان (گاهی هم کمی ناسزا از دور!)، از روش‌های یادگیری اونا می‌پرسیم؟ دوره‌ی یادگیریِ یادگیری (Learning How to Learn) اینجاست که به نجاتمون بیاد.لوگوی دوره‌ی آموزشی Learning How to Leanکمی در مورد کورسرا (coursera)کورسرا یک پلتفرم آموزش مجازیه و هدفش دسترسی همه‌ی جهان به بهترین آموزش‌هاست. از الگوبرداری‌های وطنیش میشه سایت‌های فرادرس و مکتب‌خونه رو مثال زد. در حوزه‌ی علوم کامپیوتر و برنامه‌نویسی، قوی‌ترین دوره‌ها در کورسرا موجود هستن و توسط اساتید دانشگاه‌های برتر دنیا ارائه میشن. برای همین هم هست که مدرک (certificate) این دوره ها بسیار ارزشمنده و برای سنگین‌تر کردن رزومه‌ی یک برنامه نویس برای مصاحبه های شغلی و البته اپلای کردن به شدت تاثیرگذاره.نمونهی‌ای از مدرک ارائه شده توسط سایت کورسرادوره Learning How to Learnروی صحبت این دوره بیش‌تر با دانشجوهای مهندسیه، اما به طرز جالبی به درد همه می‌خوره، از برنامه‌نویسش که ما باشیم گرفته تا لوله‌کش و نوازنده و راننده تاکسی! برای همین هم هست که با بیش از سه میلیون ثبت نام، پرمخاطب‌ترین دوره‌ی پلتفرم کورسراست. مدرس این دوره خانم باربارا اوکلی (Barbara Oakley) هستن؛ استاد دانشگاه، مهندس و نویسنده‌ی چندین کتاب مطرح در حوزه‌ی یادگیری و روان‌شناسی. جالبه بدونید سرحال و باانرژی بودن ایشون به عنوان یک خانم ۶۷ ساله واقعا از جذابیت‌های این کورس حساب میشه!در این دوره می‌بینیم که مغزمون چطور کار می‌کنه و موضوعات جدید رو یاد می‌گیره. با تکنیک محبوبی به نام  پومودورو (pomodoro) برای مدیریت لحظاتی که درس می‌خونیم آشنا می‌شیم و کلی نکته‌ی کاربردی در مورد برنامه‌ریزی و عادات روزانه یاد می‌گیریم. حافظه‌ی بلندمدت و کوتاه‌مدت، تکنیک‌های یادگیری، تاثیرات خواب بر مغز و نحوه‌ی کارگروهی موثر هم از چیزهایی هستن که اینجا در موردشون بحث میشه. جالبه بدونید هفته‌ی آخر این دوره هم به تکنیک‌هایی اشاره میکنه که برای رستگار شدن در آزمون‌ها و تست‌ها به کارمون میاد.دوره‌ی یادگیریِ یادگیری چهار هفته‌ی آموزشی داره، اما احتمالا بشه خیلی سریع‌تر حتی در یک هفته هم اون رو تموم کرد. اما شاید بهتر باشه که به این کورس مثل دوره‌های دیگه برای تموم شدن و گرفتن مدرک نگاه نکرد؛ اینجا پر از مهارت‌هاییه که برای بهتر کردن عادات خودمون در زندگی می‌تونیم اون‌ها رو تمرین کنیم. در کنار بخش‌های اجباری، این دوره پر از ویدئو و متن‌های اختیاری هم هست که مطالب مفید و جالبی هستن. در ضمن اگر انگلیسی‌زبان بودن این دوره برای شما چالش محسوب میشه، نگران این مورد نباشید چون در بین زیر نویس‌هایی که میشه برای ویدئو ها فعال کرد، زبان فارسی هم وجود داره.دسترسی به کورسرا و فعال کردن دوره ها به صورت financial aidکورسرا از سایت‌هاییه که به صورت &quot;مودی&quot; با نت ایران بالا میاد. یعنی گاهی ممکنه خیلی خوب و سرحال بهش دسترسی داشته باشید، گاهی هم روی مود اذیت‌کردنه و مدام پیغام OFAC restriction به دلیل تحریم ایران رو میده. اما نگران این مورد نباشید، با کمک shecan.ir و تغییر DNS سیستم تون این مشکل (اصولا!) حل میشه.دوره‌های کورسرا به صورت رایگان یا پولی هستند، که البته اکثرا پولی‌هایش به تورمان می‌خورد! باز هم جای نگرانی نیست چون بیش‌تر این دوره‌ها آپشنی به اسم کمک مالی (financial aid) دارن که به این وسیله افرادی که توانایی مالی ندارن یا به هر دلیلی مثل ما توانایی پرداخت در سایت‌های خارجی ندارن هم بتونن به این آموزش دسترسی داشته باشن. بعد از ثبت نام در سایت و پیدا کردن کورسی که میخواید، روی گزینه‌ی کمک مالی کلیک کنید. اینجا لازم میشه چند فرم در مورد مشخصات و درآمدتون پر کنید (در این قسمت حتما فیلدی که می پرسه چقدر از هزینه دوره رو میتونید بدین رو 0 پر کنید!) و در آخر و قسمت سختش، نیازه که متن &quot;مظلوم طوری&quot; رو در مورد اینکه به چه دلیلی میخواید این دوره رو به صورت رایگان دریافت کنید بنویسید. در نهایت یه بازه 15 روزه باید صبر کنید و دوره‌ی مورد نظر براتون باز میشه.لوگوی سایت کورسرا</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2023 14:03:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیاهای بی‌نهایت، دنیاهای متفاوت</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-ymyifdk507mb</link>
                <description>از تولید محتوای فرایندی در بازی ها چه می دانید؟امیرمحمد دورپوش (ورودی ۱۴۰۰)تولید فرایندیحدود نه سال پیش در سال ۲۰۱۴ بازی‌ای به نام نو منز اسکای (No mans sky) توی مراسم E3 معرفی شد؛ که توجه افراد زیادی رو جلب کرد. تو نگاه اول این بازی شبیه هر بازی علمی تخیلی دیگه‌ای تو فضا با المان‌های بقا و ساخت و ساز بود؛ اما نو منز اسکای یک ویژگی داشت که اونو از تمام بازی‌های دیگه توی این سبک متمایز می کرد؛ و اون ویژگی وسیع بودن غیرقابل‌باور دنیاش بود. دنیای این بازی شامل بیش از 18 کوینتیلیون (ده به توان ۱۸) سیاره است که همگی دارای حیات بومی و آب‌وهوای مخصوص به خودشون هستن. (برای درک مقیاس، تعداد سیارات جهان حدود ۷۰ کوینتیلون تقریب زده شده.) شما می‌تونید توی هر نقطه از هر سیاره فرود بیاید و اون رو بگردید. و جالب‌تر این که هیچ لودینگ اسکرینی توی بازی پیدا نمی کنید.امروزه حجم دانلودی بازی نو منز اسکای حدود ۱۵ گیگابایته. شاید براتون سوال پیش اومده باشه که چجوری این حجم اطلاعات می‌تونه توی ۱۵ گیگ جا بشه. علاوه بر مشکل حجم، هلو گیمز (Hello Games) استودیوای با ۵۰ نفر کارمنده. اگه فرض کنیم همشون تو تیم توسعه باشن، هر کدوم باید حدود ۳۶۰ کوادریلیون سیاره طراحی کنه. همون طور که مشخصه همچین چیزی ممکن نیست؛ پس چجوری این بازی از پس چنین کاری بر اومده؟ جواب تولید فرایندی (Procedural Generation) هستش. یک سیاره‌ی ساخته‌شده در بازی نو منز اسکایتولید فرایندی چیست؟به صورت ساده میشه گفت هرجا که از شانس توی چهارچوبی برای تولید محتوای بازی استفاده کنیم، میشه گفت از تولید فرایندی استفاده کردیم. یه مفهوم مشابه به نام تولید تصادفی (Random Generation) هم وجود داره که اکثر مردم به اشتباه این دو رو با هم یکی می‌گیرن. حالا تفاوت این دو تا مفهوم چیه؟ معمولا توی تولید فرایندی قانون‌ها و قوائدی رو تعریف می‌کنیم، که باعث طبیعی‌تر و بهتر شدن محتوای تولید شده میشن. در صورتی که فرایند تولید توی تولید تصادفی به صورت کاملا تصادفی انجام میشه. این به این معنیه که تولید تصادفی صرفا زیرمجموعه‌ای از تولید فرایندی هست. درصورتی بهترین روندهای تولید فرایندی از شانس به طور هوشمندانه‌ای استفاده می کنن تا مرز بین محتوای دست ساز با مصنوعی کم‌تر بشه. لازم به ذکره که استفاده از شانس، به معنی وجود نداشتن محتوای دست‌ساز توی بازی‌ها نیست. محتوای دست ساز مثل تیکه‌های لگوای هستن که طبق یک دستورالعمل به هم دیگه می چسبن؛ تا هر بار یک شکل کاملا جدید رو درست کنن. سایز این تیکه‌های لگو هم تو بازی‌های مختلف فرق داره. به طور مثال بازی‌ای مثل بایندینگ آف آیزاک (Binding of Issac) یک سری مراحل مربع شکل و از قبل طراحی شده است که در ابتدای بازی کنار هم چیده میشن تا یه محیط جدید رو درست کنن. در مقابل، بازی‌هایی مثل ماینکرفت (Minecraft) و  تراریا (Terraria) هم هستن که با تعریف بلوک‌های کوچیک‌تری (مثل خاک، چُُمن، آب، برف و ...) قابلیت ایجاد دنیاهایی تقریبا بی‌نهایت رو توی یک کلیک دارن. جالبه بدونید که تنها استفاده‌ی تولید فرایندی (Procedural Generation) در زمینه‌ی تولید محیط نیست. در بازی ویلدرمیث (Wildermyth) با قرار دادن رویدادهای مختلف و تصادفی داستانی جلوی کارکترهای شما باعث می‌شود که در هر بار بازی کردن یک داستان کاملا متفاوت رو تجربه بکنید.گذری بر تاریخنو منز اسکای اولین بازی‌ای نبود که از تولید فرایندی توی ایجاد دنیاش استفاده کرد. قبل‌تر بازی‌های معروفی مثل ماینکرافت، تراریا، اسپلانکی (Spelunky) و ... برای درست کردن دنیاهاشون، از این روش استفاده کرده بودن. اگه بخوایم دنبال ریشه‌های تولید فرایندی بگردیم باید به سال ۱۹۸۰ برگردیم.شاید بازی های انگشت‌شماری وجود داشته باشن که انقدر جلوتر از زمان خودشون بودن که باعث ایجاد یک موج جدید از افرادی که سعی داشتن ازشون تقلید کنن شدن. روگ (Rouge)  یک بازی توی سبک سیاه‌چاله‌پیمایی (Dungeon Crawler) که توی سال ۱۹۸۰ توسط مایکل توی (Michele Toy) و گلن ویچمن (Glenn Wichman) برای سیستم‌های یونیکس (Unix) منتشر شد، قطعا یکی از اوناست. توی روگ بازیکن بازی رو توی یه اتاق مستطیل شکل شروع می‌کنه. با اتمام هر مرحله اتاق‌های جدیدی توسط بازی ایجاد میشه و بازی این اتاق‌ها رو با استفاده از راهرو به هم وصل می‌کنه. شاید امروزه این جور دنیا سازی واقعا ساده و پیش‌پاافتاده به نظر بیاد ولی توی سال ۱۹۸۰ این حرکت به قدری انقلابی بود که یک سبک بازی جدید به نام شبه روگ (RougeLike) به وجود اومد که تا همین الان میزبان چند تا از بهترین بازی‌های جهان بوده.تصویر یک مرحله از بازی روگ که در اون اتاق‌ها به صورت رندوم ایجاد و به وسیله‌ی راهرو به هم وصل می‌شوند.مزایا و معایبتولید محتوای عظیم توی حجم کم تنها فایده‌ای نیست که تولید فرایندی برای بازی‌ها داره. بازی‌هایی که از این تکنیک استفاده می‌کنن معمولا عمر بالاتری هم دارند. درست شدن دنیای بازی به طور تصادفی سرعت تکراری شدن بازی رو کم می‌کنه. ولی شاید بزرگ‌ترین بهره‌ی تولید فرایندی رو بشه توی گیم‌پلی بازی‌ها مشاهده کرد. استفاده از المان شانس توی شکل دادن بازی باعث میشه که بازیکن‌ها به جای حفظ کردن استراژی‌های بهینه، مکانیک‌های درونی بازی رو یاد بگیرن تا بتونن با هر مانعی که شانس جلوشون می‌ندازه مغابله کنن. توی همچین بازی‌هایی شما نمی‌تونید صرفا استراتژی‌های بهینه رو حفظ و هر بار اجرا کنید. فرض کنید بازی ماینکرفت به جای تولید دنیاهای جدید همیشه توی یک دنیا شروع میشد. در این صورت بازیکن ها با حفظ کردن مکان منابع ارزشمند بازی لذت اکتشاف رو (که هسته ی اصلی بازیه) از خودشون دریغ می‌کردن. اتفاقا آقای سورن جانسون (Soren Johnson) و سید مایر (Sid Meier) خالقین سری تمدن (Civilization) یک جمله‌ی معروف دارن که به این صورته. بازیکن‌ها با بهینه‌سازی، تمام تجربه‌ی بازی رو از خودشون دریغ می‌کنند. در نتیجه یکی از مهم‌ترین وظایف طراحان این است که از بازیکن‌ها در مقابل خودشون محافظت بکنند.Given the opportunity, players will optimize the fun out of a game. One of the responsibilities of designers is to protect the players from themselves. پس شاید بپرسید با وجود این همه مزایا چرا تمام استودیوها از تولید فرایندی برای طراحی محتوا استفاده نمی کنن؟ علی‌رغم تمام این خوبی‌ها بازی نو منز اسکای توی زمان عرضه با استقبال روبرو نشد. دلیل اصلی این شکست دقیقا همون چیزی بود که اونو از بقیه متمایز می‌کرد. درسته که تعداد عظیمی سیاره توی این بازی وجود داشت؛ اما به نظرتون همه‌ی این سیاره‌ها ارزش دیدن رو داشتن؟ از اسم تولید فرایندی مشخصه که یک فرایند پروسه‌ایه. بزرگ‌ترین خطری که می‌تونه یه بازی با تولید فرایندی رو تهدید کنه اینه که بازیکن‌ها متوجه الگوها و پروسه‌های استفاده شده توی ساخت دنیا بشن. بعد از انتشار نو منز اسکای، اکثر بازیکن‌ها ادعا داشتن که بعد از دیدن ده سیاره محیط بازی خسته‌کننده و حوصله‌سربر میشه. به عبارتی درسته که هیچ الگویی به صورت دقیق تکرار نمیشه ولی در نهایت سیاره‌های بازی به شدت شبیه هم هستن و انگاری همون ده سیاره قدیمی با هم ترکیب شده بودن. همه‌ی این چیزها (و البته مقداری مارکتینگ غلط از طرف هلو گیمز) باعث شد که دنیای این بازی خالی و مرده به نظر برسه و به سطح مورد انتظار مردم نرسه.نگاهی به آیندهنو منز اسکای خیلی خوب نشون میده که استفاده از تولید فرایندی خطرناکه و مناسب هر بازی‌ای نیست؛ و قبل استفاده از این روش باید ملاحظات زیادی انجام بشه. با تکنولوژی الان به نظر میرسه که محتوای شانسی تولید شده هیچ‌وقت از نظر کیفیت نمی‌تونن به پای محتوای دست‌ساز برسن. برای همین تو بازی‌های جدیدتری مثل استارفیلد (Starfield) (یک جورایی جانشین نو منز اسکای) از ترکیبی از محتوای دست‌ساز و تولید فرایندی استفاده شده تا محیط‌های طبیعی‌تر و نزدیک‌تر به واقعیت ایجاد بشه. ولی امروزه با پیشرفت هوش مصنوعی و الگوریتم‌های تولید مختلف، ساختن یک بازی کامل توسط کامپیوتر که غیرقابل تشخیص با یک بازی دست‌سازه، خیلی هم غیرممکن به نظر نمی رسه. یک نمونه از محیط سیه‌شده به وسیله‌ی تولید فرایندی در بازی استارفیلد (Starfield)</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2023 13:41:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجراهای من و علموص</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D8%B9%D9%84%D9%85%D9%88%D8%B5-fkz1xepgtpkr</link>
                <description>داستان چهار سال که خاطره شد و تجربهنگار زین‌العابدین (ورودی ۹۷ کارشناسی)خب... خب... از کجا شروع کنیم؟پرده اول: چرا کامپیوتر؟ اشتباه نکنیااا... مهندسی کامپیوتر منظورمه. از بچگی تب‌و‌تاب پلیس شدن داشتم. از همون دورانی که با هم‌بازیام دزد و پلیس بازی می‌کردم. یا تو تماشای فیلم هشدار برای کبری 11 غرق می‌شدم و کل قسمتارو حفظ بودم (و یکی از دغدغه هام این بود که چرا همش همکارای سمیر عوض میشن! نه خود سمیر.) من عاشق راپل و پارکور بودم. نمی‌دونم یکی بهم گفته بود که هر چی مدرک تحصیلی آدم بهتر باشه و بره پلیس بشه، درجه‌اش بالاتر میشه. خب گفتیم اوکی. باشه. می‌ریم درسمونو می‌خونیم. تموم شد پلیس می‌شیم و از دیوار می‌پریم پایین. و تمام.گفتیم چی بخونیم، چی نخونیم! به کامپیوتر رسیدیم. تو راهنمایی و دبیرستان آچار فرانسه‌ی مدرسه بودم. هر کار کامپیوتری مثل تایپ کردن و درست کردن پاور و کلیپ اینطورا بود به من می‌سپردند. هر سال هم ارتقا مقام داشتم. آخریا داشتم کارهای دفتردار هم انجام می‌دادم. گفتم خب من که کار با کامپیوتر رو دوست دارم، چرا نرم کامپیوتر؟! می‌رم بهتر و کامل‌تر یاد می‌گیرم. علاقه که هست. همه هم میگن رشته‌ی خوب و تاپیه. بعدشم می زنم تو خط هکری و می‌رم پلیس می شم. خب همه چی آرومه. من چقدر خوشحالم. این طوری شد که موقع انتخاب رشته، هشت تا اولویت اول شد مهندسی کامپیوتر دانشگاه‌های مختلف. اولویت نه و ده هم شد روان‌شناسی و مدیریت مالی. اصلا منطق موج می‌زنه.یادمه دوران دبیرستان رو به عشق دانشگاه تهران تموم کردم. در حدی که حالم گرفته میشد با خونواده می‌رفتیم انقلاب، یه دور دانشگاه تهران رو طواف می‌کردیم. علم و صنعت اصلا چی بود؟ کجا بود؟! زد و نتیجه‌ها اومد. علم و صنعت قبول شدم. ناراحت بودم؟ نمی‌دونم. شوک بودم بیشتر. درک نمی‌کردم. اصلا هیچ ایده‌ای نداشتم در موردش. فقط یادمه بغل دستیم همیشه می‌گفت (مامانش اون جا درس خونده بود) خیلی دانشگاه خوشگلیه. به استاد دیفرانسیلم که گفتم، گفت: درس نمی‌خونی دیگه! دانشگاه نمیری که! داری میری صفا. حالا همه اینا به کنار. دانشگاهی که اون کله‌ی تهران بود. یکی که از غربِ غرب می خواست بره دانشگاه، باید تهران رو متر می کرد تا به مقصد برسه.پرده‌ی دوم:روز ثبت نام فرارسید و ساعت ۶ صبح یه کله رفتم دانشگاه. ناگفته نماند که روز قبلش یه دور تا دانشگاه پرسون پرسون، یواش یواش رفتم که مسیر رو یاد بگیرم و ببینم دنیا دست کیه. خدا رو شکر که مسیر متروخور بود. یکم هم پیاده‌روی داشت که در مقابل اون حجم از نشستن در مترو چیزی نبود. از مترو به سمت دانشگاه بیاین، اولین دری که باهاش مواجه می‌شین، درب ملته. روز ثبت نام من از همون در وارد دانشگاه شدم. به خدا مدیونین فکر کنین می‌دونستم درهای دیگه هم دانشگاه داره و جلو درب اصلی دانشگاه فرش قرمز برامون پهن کردند. با توکل بر خدا و کمک افراد حاضر در دانشگاه، دانشکده‌ی جدید مهندسی کامپیوتر رو پیدا کردم. یادمه اون موقع از هر کی می پرسیدم می‌خوام برم دانشکده‌ی کامپیوتر، می‌گفتند جدید یا قدیم. می‌گفتم والا نمی‌دونم. دانشجوی جدیدم و می‌خوام ثبت نام کنم. جدید و قدیم چیه.وارد دانشکده شدم. خلوووووتتتتتت.... پرنده پر نمی زد. در شگفت بودم که چرا هیچ‌کس نیست برای ثبت نام. نگو دوستان سرشون جلو درب اصلی گرم بود و من باخت داده بودم اول بسم الله. منتظر موندم و کم کم بچه‌ها اومدند و بالاخره ثبت نام شروع شد. وقتی ثبت نام تموم شد، تازه در جریان برنامه‌ی فرش قرمز درب اصلی قرار گرفتم. اگر از همون اول از اون درب وارد می‌شدم، الان این جا نبودم که. گوله کردم به طرف درب اصلی. اون اوایل که مسیرارو بلد نبودم، اون خیابون اصلی دانشگاه رو مستقیم، حالا از این ور، یا اون ور می‌رفتم تا به مقصدم برسم. دو ماه اول، مسیر رفت و آمدم همین بود. کم کم قضیه‌ی حمار رو تو مسیرای دانشگاه اعمال کردم. رسیدم درب اصلی و من خیلی از برنامه‌هارو از دست داده بودم. (نتیجه اخلاقی: روزهای اول فقط از درب اصلی وارد شوید).یکی از برنامه‌هایی که واقعا دلم سوخت، دانشگاه‌ گردی بود. انگار بچه‌های ورودی رو به صورت گروه گروه، برده بودند دانشگاه گردی و قسمت‌های مختلف دانشگاه رو بهشون نشون داده بودند. تا یه ماه اول من نمی‌دونستم دانشگاهمون استادیوم داره. استادیومی که پشت دانشکده‌ی خودمون بود. عمق فاجعه رو ببین. مرحله‌ی اول تقریبا به خیر گذشت.پرده‌ی سوم:ترمای اول به شدت سخت بودند. سینه‌خیزکنان جلو می‌رفتم. زیاد درسای دانشکده‌ای نداشتیم اما همون یه درس برنامه‌نویسی مقدماتی ما رو به معراج رسوند. شرایط زمانی سخت‌تر میشد که با کسایی هم‌کلاسی بودم که یکی از یکی خفن‌تر. یکی، چندتا بازی زده بود. اون یکی مقام المپیاد کامپیوتر داشت. اون یکی تو شرکت فلان برنامه‌نویس بود. بعد من حتی نمی‌دونستم زبان برنامه‌نویسی چیه. نه می‌فهمیدم درس چیه. نه می‌فهمیدم استاد چی میگه. نه روم میشد زیاد سوال بپرسم. درسای استاد برای اونا چرت و پرت بود و برای من الفبای کامپیوتر. والا نمی‌دونستم رشته‌ی کامپیوتر این مدلیه و بهم نگفته بودند نامردا. به هر زحمت و رنجی بود درسارو با سلام و صلوات و کمک دوستان پاس کردم. البته اینم بگم که متاسفانه منم یکم شل گرفته بودم. تا کنکور خودمو خفه کرده بودم و بدن برای ادامه دادن نمی کشید. ساعت ۵ صبح بیدار می شدم و راه می‌افتادم که به کلاس ۸ صبح برسم. از اون طرف تا کلاسا تموم بشه و با بچه‌ها یکم درسا و کارا رو جلو ببریم و برگردیم خونه، میشد 10 شب. دوباره فردا روز از نو، روزی از نو. ماشاالله هر روزم درسا مارو می‌کشوند دانشگاه. یه ذره دو ذره راه نبود که. در روز فقط 4 ساعت در رفت‌و‌آمد بودیم. اونم در بهترین حالت که مترو رو از دست ندی و با دو چشم خویشتن نبینی که جانت می رود.پرده‌ی آخر:به بچه‌های ورودی‌های بعدمون همیشه میگم. سعی کنین از همون اول تو دانشگاه با همه ارتباط بگیرین، با یه عده بیشتر. درسارو باهم بخونین. باهم تمرین و پروژه بزنین. با هم تفریح کنین. با هم پیشرفت کنین. این طوری یکم سختی‌ها کم‌تر درد دارند و هر چی برین ترمای بالاتر این موضوع می‌تونه کمک کننده باشه. حالا نمیگم با هرکسی هم دمخور بشینااا. بچه‌هایی که بیشتر با روحیه و توانایی‌هاتون در تناسب اند. اون دسته از آدما. ماشاالله تو دانشگاه هم انقدر تنوع آدم و شخصیت زیاده که هیچکس بی‌نصیب نمی مونه.از همون ترم اول، به درسا سفت و محکم بچسبید. حتی درسای علوم پایه. خوب یاد بگیرید و بفهمید. و خوب نمره بگیرید. نگید این درسا به دردمون نمی‌خورن. چندسال دیگه کی میاد نمره مثلا فیزیک 2 رو بپرسه ازم؟ یه جایی که حتی فکرشم نمی‌کنین، یقه‌ی شما رو بد می‌گیره. سعی کنین معدلتون رو از همون اول بالا نگه دارید. هر چی برید ترمای بالاتر، فشار درسا و استادان یکی از یکی گرامی‌تر، کم‌تر نمیشن هیچ، سخت‌تر و بدتر هم میشن. اگر از اول شل بگیرید همه چیو، بعد جمع کردنتون با کرامات الکاتبینه. آفرین فرزندانم... . گوش بدید چی میگم.اینم بگم که همه جا استاد خوب و بد داره. حتی دانشکده‌ی ما. استاد یکی از یکی گل‌تر داریم و یکی از یکی، بدتر. تجربه میگه که یه استاد می‌تونه با یکی خیلی خوب باشه و با یکی دیگه، خیلی بد. می‌تونه یه ترم فوق‌العاده و با درک و فهم باشه و ترم بعدی، افتضاح و بووووق . ۸۰ درصد اوقات، خیلی بستگی به خود دانشجو داره. پس حواستون به این موردم باشه که پاچه‌تونو نگیره. خودتونو فقط وقف درس نکنین. ماشالله علموصم انقدر تشکل و انجمن و کانون و شورا داره که به هر ذائقه‌ای خوش میاد. فعالیت‌های غیردرسی داشته باشید. جنبه‌های غیرعلمی‌تون رو پرورش بدید. علم کامپیوتری‌تون رو (الکی مثلا) ببرید تو بطن کار. فقط درس نخونین و امتحان بدید. یه مواقعی همین فعالیت‌های جانبی، آینده‌ی شغلی و زندگی‌تون رو تضمین می‌کنه. در نهایت هم یه نصیحت مادربزرگانه، مادرانه، خواهرانه، اصلا هر چی تو میگی.از امکانات ورزشی که دانشگاه داره، غایت استفاده رو کنید. باشگاه، استخر و ... . ما کامپیوتریا چون زیاد پشت سیستمیم و زیاد درس می خونیم (مثلا ما خیلی خفنیم) هرچی زمان بیشتر می‌گذره، مشکلات جسمی و روحی مون هم به طبع بیشتر میشه. مشکلات جسمی مثل دیسک کمر و گردن و مشکلات روحی مثل افسردگی و یه سری اختلالات. ورزش دقیقا همون چیزیه که جوابه.دوست میگه گفتم. دشمن میگه می خواستم بگم. پس گوش بده باباجان.</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2023 12:46:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوران دانشجویی؛ بایدها و نبایدها</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7-tjane2fat40k</link>
                <description>انتقال تجربه از یک خروجی به ورودی‌هااحسان گلشنی (ورودی ۹۱ کارشناسی و ۹۶ کارشناسی ارشد)سالم دوستان، من می‌خوام تو این نوشته نکاتی که به ذهنم می‌رسه که شاید کمکتون کنه دوره‌ی کارشناسی رو بهتر بگذرونید بگم.من فکر می‌کنم بزرگترین سرمایه‌ای که شما در این دوره‌ی چهار ساله به دست میارین، آدم‌ها، دوست‌ها، و روابطی هست که می‌سازید. در واقع دست‌اول‌ترین یادگیری‌های شما فقط از اساتیدتون نیست، بلکه از دوستان و همدوره‌ای‌هاتون است. پس پیشنهادی که براتون دارم اینه که حتما برای این مورد وقت بگذارید.نکته‌ی بعدی اینه که خیلی از ماها وقتی وارد دانشگاه می‌شیم، دقیقا نمی‌دونیم که به چه فیلد و حوزه‌ای علاقه داریم. در واقع تازه اومدیم که شروع کنیم یاد بگیریم. دانشگاه اون پایه و بیس لازم رو به ما میده که بتونیم بریم تو این حوزه‌های مختلف یادگیری داشته باشیم. پس فیلدهای مختلف رو حتما امتحان کنید و بهشون نوک بزنید. چون کارشناسی دوره‌ای هست که شما می‌تونید همه‌ی این فیلدها و حوزه‌ها رو امتحان کنید و ببینید که واقعا کدوم رو دوست دارید. حتما هم سعی کنید که درگیر هایپ‌هایی که وجود داره نشید. مثلا ممکنه مد شده باشه که همه دوست داشته باشند در یک حوزه‌ی خاص کار کنند و پروژه بزنند ولی ممکنه در نهایت همه به اون حوزه‌ی خاص علاقه‌مند نباشند و مجبور بشید در آینده اون رو رها کنید.وقتی از این مرحله گذشتید و متوجه شدید که به یک حوزه‌ی خاص علاقه دارید، سعی کنید حتما تو اون زمینه کار عملی انجام بدید. این که تمرکزتون فقط روی ویدیو دیدن یا دوره دیدن در اون حوزه باشه و به کار عملی نرسید، می‌تونه از هدف نهاییتون دورتون کنه. مثلا کاری که می‌تونین انجام بدید اینه که با استادا پروژه‌های عملی یا تحقیقاتی بردارید، یا می‌تونید با هم تیمی‌هاتون روی ایده‌هایی که دارین کار کنین. خیلی از استارت‌آپ‌ها از همین مرحله شکل می‌گیرند. اگه حوزه‌ی مورد علاقتون طوریه که استاد خاصی تو اون زمینه خوب کار می‌کنه، می‌تونید ازشون بخواید و توی آزمایشگاه اون استاد کار کنید.کار بیرون از دانشگاه می‌تونه خیلی براتون مفید باشه ولی نمیشه نسخه‌ای برای همه پیچید و باید شرایط خودتون رو در نظر بگیرید. ممکنه حوزه‌ی مورد علاقه‌ی شما بیشتر نیازمند کسب دانش آکادمیک باشه. در این مورد خب دانشگاه می‌تونه بیشتر به شما کمک کنه. پس بهتره که بیشتر تمرکز و وقت خودتونو روی دانشگاه بذارید تا کار بیرون.مورد دیگه‌ای که خیلی از ماها توی دوره‌ی کارشناسی در موردش غر می‌زنیم، درس‌های نامرتبط هست. برای خیلی از ماها سوال بود که درس‌های علوم پایه کجا می‌تونه به درد ما بخوره. حتی نامرتبط به نظر میومد. حتی خیلی از درس‌های ارائه شده توی دانشکده‌ی کامپیوتر هم کاملا نامرتبط به نظر میومد. برای تعداد انگشت شماری از این درس‌ها، واقعا این حرف درست بود و هیچ وقت به درد ما نخورد. اما خیلی از این درس‌هایی که ما فکر می‌کردیم نامربوط هست، اتفاقاً خیلی هم مفید بود و بعدها توی تکنولوژی‌هایی که توی کار استفاده کردیم، دیدیم که واقعا به ما کمک کرد. یه نگاه دیگه هم این هست که وقتی ما این درس‌ها رو می‌گذرونیم، این‌ها به ما یه توانایی ذهنی میده که ما می‌تونیم نسبت به کسی که این درسها رو توی دانشگاه نگذرونده، مسائل رو راحت‌تر و ساختارمندتر تو ذهنمون مدل سازی کنیم.یک چیز دیگه‌ای که این روزها خیلی بین دانشجوها می‌بینیم، دغدغه‌ی مهاجرته و این ممکنه باعث بشه که یه سری کارهای اشتباه بکنیم. مثلا ممکنه باعث بشه به جای اینکه بریم سمت حوزه‌ای که بهش علاقه‌ داریم، بریم سمت حوزه‌ای که راحت‌تر میشه باهاش مهاجرت کرد. پیشنهاد می‌کنم که این اشتباه رو نکنید و سعی کنید برید سمتی که علاقه دارید. چون تو رشته ی ما در هر حوزه‌ای که شما تصمیم بگیرید کار کنید، پتانسیل پول درآوردن و انتخاب هر مسیری در آینده وجود داره.نکته‌ی آخری که به ذهنم میرسه هم اینه که تا جایی که می‌تونید از این دوره لذت ببرید، درگیر حاشیه‌ها نشید و اگه احساس کردید که دارید از بقیه عقب می‌مونید، بدونید که این وضعیت گذراست و فقط کافیه که به تلاشتون ادامه بدید.</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Thu, 28 Dec 2023 20:54:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سزا کالج</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D8%B3%D8%B2%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%AC-g5cxnmxt6hsc</link>
                <description>تابستون، فصلی که همیشه از چند ماهه قبل از شروعش کلی برنامه براش داریم اما کی قراره اون برنامه‌هارو عملی کنه خدا می‌دونه. اگه این مشکل از بعد از اتمام دبیرستان برای شما هم پیش اومده باید بگم که تنها نیستید، منم هستم. تا قبل همه چی عالی بود. اما همه چیز از بعد از کنکور شروع شد. از همون جایی که همه بهمون می‌گفتن راحت می شید دقیقا ناراحتی از همونجا شروع شد.این همیشه خواسته‌ی دانشجوها بوده که تو اوقات فراغتشون بتونن چیزای جدید یاد بگیرن یا روی چیزهایی که از قبل بلد بودن عمیق‌تر بشن اما از حق نگذریم خودآموز (سلف استادی) و اینکه آدم خودش این راهو تکی بره جلو واقعاًً کار سختیه، به چند دلیل: اول اینکه واقعا به سلف دیسیپلین زیادی نیاز داره، دوم اینکه خیلی از وقت ها آدم تو این مسیر گیر می‌کنه و نیاز داره تا یه شخصی مثل منتور بالا سرش باشه و راهنماییش کنه یا چیزهایی که متوجه نمیشه رو براش توضیح بده و سوم اینکه گاهی پیدا کردن منبع مناسب برای یادگیری یک چیز کلی زمان از آدم می گیره. همه‌ی اینا باعث می شه دانشجوها تصمیم بگیرن به سمت بوت‌کمپ‌ها و کالج‌های تابستونه حرکت بکنن. امسال دانشکده‌ی کامپیوتر برای اولین بار بوت‌کمپ خودش رو برگزار کرد. یه بوت‌کمپ باحال با کلی منتورهای خفن و درست حسابی، اسمش رو هم گذاشتن سزاکالج.تصویر لوگوی سزا کالجما تو این جلد از مجلمون خدمت آقای سید مهدی حسینی هستیم، یه ورودی ۹۹ پرانرژی که به گفته بچه های انجمن اگه ایشون نبودن شاید اصلاً سزاکالج برگزار نمی شد.سلام وقتتون به خیر، جا داره واقعاًً خسته نباشید بگم، واقعاً تا کسی تو برگزاری رویدادها شرکت نداشه باشه متوجه سختی این کارها نمیشه، ما امروز مزاحمتون شدیم تا یکم برامون درمورد انگیزه‌ی تشکیل سزاکالج بگین، چون امسال اولین سالی بود که تو دانشکده ی ما دور های به این سبک برگزار می شد. سلام امیدوارم که همه‌ی بچه‌ها تابستون خوبی رو پشت سر گذاشته باشن، کلاً تابستون زمان خیلی خوبی برای برگزاری بوت‌کمپه، به این دلیل که معمولا دانشجوها تو تابستون اوقات فراغت دارن و علاقه دارن که تو این اوقات مهارت‌های جدیدی یاد بگیرن، پس ما هم تصمیم گرفتیم این دوره رو برگزار کنیم تا بتونیم به بچه ها تو این مسیر کمک کنیم.بسیار عالی یکم برامون درمورد تیم اجرایی این بو تکمپ هم میشه توضیح بدین.مدیریت تیم ها بر عهده ی من و خانم طباطبایی بود. برای برگزاری این بوت کمپ ما به تیم های متفاوتی نیاز داشتیم از تیم تولید آرت تا مارکتینگ و آموزش.اگر بخوام بخش آموزش رو به صورت دقیق‌تر براتون توضیح بدم ما داخل سزاکالج چهار دوره برگزار کردیم. دوره های طراحی فرانت‌اند، طراحی بک‌‍اند، اندروید و دواپس. مدیریت تیم فرانت‌اند با آقای عبداللهی، مدیریت تیم طراحی بک‌اند با آقای قصوری و مدیریت تیم دواپس با آقای عیسی زاده بود.آیا به عنوان برگزارکننده‌های دوره از خروجی دوره راضی هستید؟واقعیت اینه ما نهایت تلاشمون رو برای برگزاری این دوره‌ها کردیم و از کیفیت کار خروجی هم واقعا راضی بودیم. یکی از مواردی که در طول دوره مارو نگران کرد کمی ریزش بود که ما تو اواخر دوره تجربش کردیم و داشت کمی نگرانمون می‌کرد، اما بعد که با برگزارکننده‌های دوره‌ها در جاهای دیگه صحبت کردیم فهمیدیم که این اتفاق طبیعیه و تو دوره های خیلی جدی تر هم رخ میده. توصیتون به دوره‌های بعد برای برگزاری سزاکالج چیه؟واقعیت اینه که ما از اون ها هم توقع داریم که نهایت تلاششون رو برای برگزاری این دوره‌ها بکنن و تلاش کنن در حد توان خودشون هرچند کم هر سال این دوره‌هارو بهتر و بهتر کنن. یکی از نکاتی که امسال کمی برای ما چالش‌زا بود و امیدواریم سال دیگه بهتر انجام بشه، انتخاب منتورها برای شرکت کننده‌ها بود. امسال منتورها خیلی منتورهای خوبی بودن اما ما مصاحبه‌ی خاصی برای انتخابشون انجام ندادیم و این شانس ما بود که با این وجود منتورها خوب از آب دراومدن.یکی دیگه از موارد برگزاری رویدادهای بیشتر حین دوره است. امسال ما موفق شدیم فقط یک رویداد رزومه‌نویسی برگزار کنیم اما پتانسیل برگزاری بیش از این هم بود. یکی از کارهای خیلی خوبی که امسال انجام شد این بود که امسال یک داکیومنت خیلی قوی برای این دوره نوشته شد و تقریباً تمامی مراحل برگزاری دوره به صورت داکیومنت ذخیره شده و این برای سال های بعد می مونه تا هرجا که نیاز داشتن بتونن بهش رجوع کنن.</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Tue, 26 Dec 2023 01:24:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرونده‌ی ویژه؛ بالاخره طلایی شدیم</title>
                <link>https://virgool.io/turing-magazine/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85-u9yz5okbotii</link>
                <description>رضا یزدی (ورودی ۱۴۰۰)لوگوی مسابقات ICPCدلایل موفقیت دانشکده در مسابقات برنامه‌نویسییکی از مهم ترین خبر های اخیر دانشکده، این بود که امسال دو تیم از علموص که چهار نفرشون از بچه های دانشکده خودمون بودن، مقام های طلا و برنز مسابقات کشوری ICPC رو بدست آوردن. این اتفاق در حالی افتاد که سال ها بود دانشکده ما در مقام آوردن ناکام مونده بود.در این مقاله از تورینگ، ابتدا گپ و گفت صمیمانه ای با احمدرضا طهماسبی، دبیر انجمن مون داشتیم و درباره مسابقه ElmoCPC که امسال با همکاری کوئرا برگزار شد صحبت کردیم. در ادامه با دکتر صالح اعتمادی که همواره بچه ها رو برای شرکت در چالش های الگوریتمی تشویق می کنن گفتگو کردیم و به این موضوع پرداختیم که اصلا این مسابقات چی هستن و به چه دردی میخورن. در آخر مصاحبه ای با دو نفر از بچه هایی که مدال طلای ICPC گرفتن داشتیم و دنبال راز موفقیت امسال مون در مسابقات گشتیم.آی سی پی سی (ICPC) به سبک علم و صنعتیکی دیگه از رویدادهای باحالی که چند سال اخیر انجمن علمی رقم زده مسابقات ElmoCPC است. انجمن علمی ما دو ساله که به صورت حرفه‌ای به برگزاری این مسابقه پرداخته. در این رابطه سراغ آقای احمدرضا طهماسبی دبیر انجمن رفتیم تا با ایشون گفت‌وگویی داشته باشیم.عرض سلام و احترام. وقتتون به خیر آقای طهماسبی. برامون از انگیزه بچه‌ها بگید، چی شد که بچه‌ها تو انجمن احساس کردن که نیازه یه همچین آزمونی برگزار بشه؟سلام خدمت همه ی دوستان، آی سی پی سی (ICPC) همیشه برای دانشگاه‌ها و دانشجوها مسابقه مهمی بوده به همین جهت هرساله دانشگاه‌های معتبر و سرشناسی در سراسر دنیا مسابقاتی برای آماده‌سازی دانشجوها برای شرکت در مسابقات آی سی پی سی (ICPC) برگزار می‌کنن. دانشگاه ما هم یکی از همین دانشگاه هاست وبرگزاری این مسابقات بخشی از اعتبار دانشگاه ما بین سایر دانشگاه هاست.یکی از نکات مهمی که در برگزاری این قبیل آزمون ها وجود داره کیفیت سوال‌هاست که به نوعی نشون دهنده‌ی سطح دانشگاه ماست و قضیه یه جورایی یه قضیه‌ی حیثیتی برای دانشگاه و بچه ها حساب میشه، میشه یکم برامون دررابطه با نحوه طراحی سوالات بگین؟ببینید معمولا تو این جور رویداد ها دو راه رو میشه پیش گرفت. یکی اینکه برای طراحی و انتخاب سوالات از بچه های دانشکده‌ی خودمون استفاده کنیم، که با توجه به پتانسیل‌هایی که تو دانشکده داریم کار خیلی منطقی و خوبی به نظر میاد؛ اما یک مشکل وجود داره. اینکه اون مسابقه برای یه تعدادی از بچه‌های دانشکده‌ی خودمون می‌سوزه و دیگه نمی تونن از اون برای آماده شدن استفاده کنن، راهکار دوم اینه که یه مرجع معتبر انتخاب بشه و طراحی سوالات برون‌سپاری بشه، ما برای اینکه آزمون به بهترین نحو برگزار بشه و همه‌ی بچه ها بتونن از آزمون استفاده کنن راهکار دوم رو انتخاب کردیم. در رابطه با خروجی هم باید بگم واقعا خروجی استانداردی تولید شد، چون معمولا در برگزاری این سبک آزمون‌ها سطح آزمون کمی غیر استاندارد طراحی میشه، گاهی سوالات انقدر آسون طراحی میشن که تعداد خیلی زیادی از تیم‌ها کل سوالات رو جواب میدن. گاهی هم انقدر سخت طراحی میشن که تا پایان زمان مسابقه حتی یک تیم هم موفق به پاسخ دادن به همه‌ی سوال‌ها نمیشه، اما خوش‌بختانه آزمون ما سطح استانداردی داشت و سختی سوالات به صورتی صحیح توزیع شده بود.پوستر اولین دوره‌ی مسابقات ElmoCPCیکی از مشکلاتی که امسال برگزاری آزمون داشت این بود که مسابقات ما خیلی به مسابقات ریجنال نزدیک بود در صورتی که سایر دانشگاه‌ها تقریبا بین یک تا سه ماه قبل‌تر مسابقاتشون رو برگزار کرده بودن؛ ما می‌تونیم برای امسال از شما به عنوان دبیر انجمن این قول رو داشته باشیم که آزمون ما زودتر برگزار بشه؟بله درست می‌گید. سال قبل مسابقه‌ی ما تقریبا با فاصله‌ی یک هفته با مسابقات ریجنال برگزار شد، حقیقت یکی از مشکلاتی که هست اینه که تاریخ انتخابات انجمن حوالی عیده و خب بعد از عید تیم جدید انجمن میان و مستقر میشن و تا تیم جدید به خودشون بیان و کار رو شروع کنن یکم زمان می‌بره. اما ما امسال نهایت تلاش خودمون رو می کنیم تا زمینه رو برای تیم بعدی انجمن کاملا آماده کنیم تا اون ها هم بتونن در اسرع وقت مسابقه رو برگزار کنند. درپایان اگه صحبتی با بچه‌ها دارید ما درخدمتتون هستیم.یکی از نکاتی که خیلی دلم می خواست با بچه‌ها به خصوص ورودی‌های جدید در میون بگذارم این بود که انجمن علمی جاییه که بچه ها می تونن در اون ایده هایی که واسه بهتر کردن دانشکدشون دارن رو عملی کنن. ما از تمام بچه‌ها استقبال می کنیم و بچه‌ها به هیچ وجه اینطوری فکر نکنن که حتما باید عضو انجمن باشن تا بتونن تو انجمن فعالیت کنن. ما خیلی خوش‌حال میشیم که بچه‌ها به ما ملحق بشن و ما رو تو برگزاری هرچه بهتر ایونت‌ها همراهی کنن. در کنار همه‌ی این ایونت‌های خفن که توسط انجمن برگزار میشه، انجمن جاییه که در اون تلاش می‌کنیم ما دانشجوها دور هم جمع بشیم و کلی کارای باحال با هم بکنیم. از درس خوندن و ایونت برگزار کردن بگیر تا کلی کارای باحال دیگه. خلاصه ما حسابی منتظرتونیم.احمدرضا طهماسبی؛ دبیر انجمن علمی داشنکده کامپیوتر دانشگاه علم و صعتچرا مسابقه؟ مصاحبه با دکتر اعتمادیمسابقات آی سی پی سی (ICPC) در عرصه‌ی جهانی برگزار میشه، همیشه هم برای دانشجوها و هم برای دانشگاه‌ها اهمیت ویژه‌ای داشته و دانشگاه‌ها همیشه تلاش می کنن تو این مسیر دانشجوهاشون رو همراهی کنن. و در حد توانشون به اون‌ها کمک کنن. دانشگاه ما هم از این قائده مستثنی نیست و برای آماده کردن دانشجوها برای آی سی پی سی یه کلاس خیلی باحال به اسم آمادگی برای مسابقات برنامه‌نویسی برگزار می کنه. ما خدمت آقای دکتر سید صالح اعتمادی رسیدیم کسی که اولین بار استارت این کلاس‌هارو توی دانشکدمون زدن.سلام آقای دکتر. وقتتون به خیر، امروز مزاحمتون شدیم تا برامون یکم در مورد این مسابقات توضیح بدید و بفرمایید به نظرتون چرا بچه ها باید تو این قبیل مسابقات شرکت کنن و آورده‌ی اصلی این مسابقات برای بچه ها چیه؟برای جواب دادن به این سوال شاید بهتر باشه مسیر رو برعکس بریم، شخصی رو فرض کنید که می‌خواد در یک شرکت نرم‌افزاری خوب مثل گوگل یا مایکروسافت یا هر شرکت بزرگ دیگه‌ای استخدام بشه، ارزیابی این شرکت ها برای جذب نیرو معمولا مربوط میشه به سوالات ساختمان داده و الگوریتم. در نتیجه کسی که ساختمان داده و الگوریتمش خوب باشه می تونه تو این مصاحبه‌ها موفق‌تر باشه، همچنین این شرکت‌ها بیشتر کسانی رو جذب می‌کنن که بتونن این راه‌حل‌ها رو سریع و در کم‌ترین زمان به دست بیارن. اما در این رابطه ممکنه بچه ها بگن که «ما درس ساختمان داده و الگوریتم رو بین درس هامون داریم» ولی این درس‌ها هنگام ارائه محدودیت زمانی دارن و نکته‌ی مهم‌تر اینه که این درس‌ها در خیلی از دانشگاه‌ها به صورت نظری درس داده میشن و بیشتر تمرکز روی مفاهیم و سودوکد هستش و خیلی از دانشجوها چندان کدی برای این درس‌ها نمی‌زنن. پس بچه‌ها نیاز دارن برای تسلط روی این مفاهیم وقت و تمرکز ویژه ای بگذارن. چیشد تصمیم گرفتید این درسو ارائه بدید؟این تصمیم دانشکده بود که مسئولیت بخش مسابقات و المپیاد رو به بنده واگذار کردند، البته من خودم هم علاقه‌مند بودم. طبق تصمیمی که با دانشکده گرفته شد به این نتیجه رسیدیم که همه‌ی بچه‌ها رو نمیشه همین‌طور به این سمت سوق داد و ازشون خواسته بشه شروع کنن به کد زدن. پس گفتیم چه بهتر که یک درس هم برای این بخش درنظر بگیریم که بچه‌ها علاوه‌بر اینکه تو این بخش فعالیت می‌کنن یه تعداد واحد درسی هم براشون محاسبه بشه. خلاصه ما تلاش کردیم یک از سری تکنینک‌های برنامه‌نویسی الگوریتمی، ساختمان داده و... رو داخل این درس بگنجونیم. ما حس می‌کنیم خروجی یک مهندس کامپیوتر که این درس رو پاس کرده خیلی بهتر و با تسلط بیشتر روی این مباحث خواهد بود و این شانس اون شخص برای ورود به شرکت‌های خوب رو خیلی زیاد می کنه.این ترم چرا این درس رو ارائه ندادید؟این ترم چند دلیل داشت اول اینکه درسی که فقط یک نفر بتونه ارائه کنه خوب نیست چون ارائه شدنش وابسته میشه به حضور اون شخص و دلیل دیگه اینکه چند ترم اخیر بار آموزشی من خیلی زیاد بوده. گرچه این درس رو واقعا دوست دارم اما این ترم امکان ارائش رو نداشتم.آیا به نظرتون کلاس آمادگی برای مسابقات کافیه؟نکته‌ای که هست اینه که باید این سوال دقیق‌تر بیان بشه و ببینیم که این کلاس‌ها برای چی کافیه. چون بالاخره این هم یک درسه مثل سایر دروس که در طول یک ترم ارائه میشه و بچه‌ها براش به اندازه‌ی یک ترم هفته‌ای ۱۰ الی ۱۲ ساعت زمان می‌گذارن پس مطمئناًً مثل هر درس دیگه‌ای این درس هم خروجی داره، اما اگه خروجی گرفتن رو مدال آوردن بدونیم، خیر این کلاس به تنهایی کافی نیست و نیازه که بچه‌ها هم از قبل و هم بعد این کلاس زمان و تلاش زیادی رو صرف این موضوع بکنن. این کلاس فقط بهونه‌ای برای آشنایی بچه‌ها با این سبک مسابقات و هل دادن اون ها به سمت جلو است.یکی از مواردی که هست، اینه که خیلی از بچه‌ها از اول که وارد دانشکده میشن شاید به این سبک سوالات و مسابقات علاقه‌مند باشن ولی خوب کسی رو ندارند که راهنماییشون کنه، نظر شما با تشکیل یک کامیونیتی برای اینکه بچه‌هایی که علاقه‌مندن بتونن از ابتدای ورود به دانشگاه توش عضو بشن و وارد دنیای این مسابقات بشن چیه؟کاملا موافقم و البته از قبل یه صحبت هایی با آقای دکتر مینایی (ریاست دانشکده) انجام شده و ایشون هم به ما قول‌هایی دادن و با بچه‌هایی که توی تیم‌هایی هستن هم یک سری هماهنگی‌ها صورت گرفته، امیدواریم که بتونیم با شروع ترم ماهم کارمون رو استارت بزنیم و یه همچین محیطی رو برای دانشجوها ایجاد کنیم.آقای دکتر خیلی از بچه‌ها که وارد دانشکده میشن اولین برخوردشون با این مسابقاته و دوست دارن بیشتر باهاش آشنا بشن، براشون سوال پیش میاد که تو این حوزه چه منابعی هست و اگه بخوان تو این حوزه فعالیت کنن چقد باید وقت بذارن، توصیتون براشون چیه؟یکی از مواردی که هست اینه که همیشه بچه‌هایی هستن که از قبل در زمان دبیرستان با این قبیل مسابقات سرکار داشتن و خوب طبیعیه به جهت زمانی که روی این موضوع گذاشتن یک سر و گردن از بقیه بالاتر باشن، بچه‌ها نباید با دیدن این افراد ناامید بشن ولی خب باید بدونن که جایگزین تمرین فقط و فقط تمرینه پس اون ها هم باید تلاش کنن و زمان بگذارن تا به سطح اون‌ها برسن. پس اگه واقعا علاقه‌مندن عضو تیم‌های دانشکده بشن و هیچ بک‌گراندی ندارن، باید از اول شروع کنن و هفته‌ای حداقل یک نصف روز مفید برای این موضوع وقت بگذارن. حضور منتور مطمئناًً خیلی مفیده و بهترین نوع یادگیری هم همینه، که یکی خودش تلاش کنه و یه منتوری اون رو مدیریت کنه، ما هم برای همین در حال تلاش برای ایجاد کردن اون کامیونیتی هستیم ولی خب اگر هم تشکیل نشد بچه ها باید خودشون پیگیر باشن و از بچه هایی که تو این حوزه هستن کمک بگیرن تا اون ها راهنماییشون بکنن.اگه بچه‌ها بتونن تو خودشون شوق و علاقه رو ایجاد کنن این موارد هم خود به خود درست میشن. مثلا من یک دوستی دارم که خیلی به شطرنج علاقه‌منده ولی دندون‌پزشکه و اینطوریه که بین زمان ویزیت مریض‌ها شطرنج بازی می‌کنه، خلاصه اینکه وقتی علاقه ایجاد بشه ناخودآگاه آدم برای اون کار وقت میگذاره و ارزش قائل میشه. برای منابع هم دوره‌های زیادی داخل اینترنت وجود داره و این بخش بیشتر اینطوریه که بخش تدریسش چندان زیاد نیست و بخش اصلی، بخش تمرین کردنه. یکی از مرجع هایی که بچه‌ها برای سوال می‌تونن بهش رجوع کنن سایت کدفورسز (codeforces.co) هست که برای همه ی سطوح سوال داره اما نکته‌ای که موقع حل سوال مهمه اینه که سوال باید سطح مناسبی داشته باشه. برای مثال اگه برای شخصی که تازه شروع کرده سوال خیلی سختی انتخاب بشه هیچ کمکی بهش نمی‌کنه یا اینکه کسی همیشه سوالات آسون حل کنه مطمئناًً رشدی نمی کنه. پس نکته‌ی مهم اینه که هر شخص سطح خودش رو به درستی تشخیص بده و سوالاتی رو حل کنه که بهش کمک می‌کنن رشد کنه. در پایان اگه با بچه ها در این رابطه صحبتی دارید ما درخدمتیمیکی از نکاتی که بچه‌ها حتماًً باید در نظر بگیرن اینه که زمانشون رو به درستی مدیریت کنن، برای مثال شاید دانشجویی بگه من میخوام همه‌ی وقتم رو برای مسابقات یا حالا هر درس دیگه ای بذارم و این باعث بشه درس های علوم پایه یا سایر دروسش رو بیفته و خب این تقسیم وقت صحیح نیست. اما اولویت دادن به موضوعی که آدم بیشتر بهش علاقه‌منده هم کار بدی نیست. پس باید تلاش کنن زمانشون رو درست مدیریت کنن.تصویر تقدیرنامه‌ی اهدا شده به یکی از تیم‌های دانشگاه که موفق به کسب مدال برنز شدندطلایی‌ها!تیم دانشکده ی ما سال گذشته موفق به کسب مدال طلا در بخش ریجنال (کشوری) مسابقات ICPC شد. پس ما به اون ها هم سری زدیم تا کمی دررابطه با مسابقات صحبت کنیم. در اینجا با امیرمحمد آزادی، عضو تیم برنده‌ی مدال طلا مصاحبه می‌کنیم. سلام ضمن عرض تبریک ما مزاحمتون شدیم تا در مورد مسابقات یه سری سوال ازتون بپرسیم. ی میشه یکم برامون از انگیزه‌ی شرکت تو این مسابقات بگین؟ سلام وقتتون به خیر. حقیقتاًً من برنامه‌نویسی رو از کلاس هفتم شروع کردم و بعد ادامه دادم تا به دبیرستان رسیدیم، تو دبیرستان متوجه شدم یه چیزی به اسم المپیاد کامپیوتر هم هست و خیلی بهش علاقه‌مند شدم. دو سال من اونجا شرکت کردم ولی به مدال ختم نشد. اما خیلی خوب بود و کلی چیزا یاد گرفتم. بعد گذشت تا اومدیم دانشگاه. داخل دانشگاه دوباره متوجه شدم که اینجا هم المپیاد داره و بهش میگن المپیاد دانشجویی. پس راه قبلیمو ادامه دادم. این سابقه‌ی من بود که باعث شد به سمت ICPC حرکت کنم و بهش علاقه‌مند بشم. یکم برامون از آدمایی بگین که تو این مسیر کمکتون کردن. کسایی که باعث شدن برای رفتن این مسیر انگیزه‌ی کافی رو داشته باشین.مطمئناًً اولین و بزرگترین عامل استاد اعتمادی بودن که از همون اول خیلی پیگیری کردن، هم دربحث آماده‌کردن شرایط و هم از جهت پیگیری کارهای ما، بستر مسابقات که هر هفته برای ما ایجاد می‌کردن و هم‌چنین برگزاری کلاس‌های ویژه واقعاًً به ما کمک کرد تو این مسیر.مدال برنز مسابقات ICPCخیلی از بچه‌ها با دیدن شما که رفتید و مدال آوردید انگیزه می‌گیرن و تصمیم می‌گیرن وارد این مسیر بشن. بدیهیه که این مسیر واقعاًً مسیر سختیه و اگه می‌خوان موفق باشن باید خیلی تلاش کنن؛ توصیه‌ی شما برای این بچه‌ها چیه؟بله کاملاً درسته، ببینید میزان وقتی که بچه‌ها نیاز دارن برای این موضوع بگذارن کاملا برمی‌گرده به بک‌گراندی که از این سبک مسابقات دارن ولی به نظرم عامل اصلی‌ای که تو موفقیت یه فرد تأثیرگذاره علاقه‌ی اون شخصه، چون الان تقریبا میشه گفت تو همه ی حوزه‌ها مسابقات مختص به اون حوزه برگزار میشه پس بچه‌ها حتما باید اول ببینن به چه حوزه‌ای واقعا علاقه مندن به دلیل اینکه هم هی حوزه‌ها سختی‌های خاص خودشونو دارن پس بچه‌ها باید علاقه‌مندیشونو دنبال کنن تا این سختی هارو بتونن رد کنن.من خودم وقتی که برای مسابقات می‌گذاشتم در حد آخر هفته‌ها و مجموعاًً هفته‌ای در حدود ده ساعت بود.از منابعی که برای آمادگی این آزمون‌ها خوبن برامون میگین؟به نظر من سایت کدفورسز و کوئرا منابع خوب و کاملی هستن و بچه‌ها می‌تونن از بخش مجموعه سوالات (problem set) سوالات رو مرتب کنن و مناسب با سطح خودشون سوال حل کنن. همچنین درس آمادگی برای مسابقات هم که توسط دانشکده ارائه میشه درس خیلی خوبی برای شروع این مسیره.تصویر اعضای تیم PUBG که موفق به کسب مدال طلا در این مسابقات شدندرهام ایزدی دوست، عضو تیم برنده مدال طلا؛ سلام وقتت به خیر. برامون بگو چیشد تصمیم گرفتی بری اینوری و به این مسیر علاقه مند شدی؟همیشه الگوریتم و فضای الگوریتمی برام جالب بوده و خب با رقابت و کار تیمی هم قاطی شده که واقعا برای من جذابش می کنه.شخص مهم این مسیر برات کی بود؟ کسی که اگه نبود به نظرت کار به نتیجه نمی‌رسید؟برای من این شخص سایین بود. چون واقعا انگیزه‌ی بالایی داشت و همیشه اون بود که تشویقمون می کرد که ادامه بدیم.به نظر شما دانشجوهایی که می خوان وارد این مسیر بشن و به این حوزه علاقه‌مندن، اگر می‌خوان تو این حوزه موفق باشن چقدر باید وقت بگذارن؟به طور معمول هفته ای دوتا کانتست باید داده بشه که تقریبا هرکدوم پنج ساعتن، دو تا سه تا کانتست معمولی کدفرسز باید داده بشه که هرکدوم دو ساعتن، حداقل پنج تا ده ساعت هم برای یاد گرفتن چیزهای جدید باید وقت گذاشت. اما این چیدمان برای کسیه که قبلا سابقه‌ی حضور تو این سبک مسابقات رو داشته و دانشجوهایی که تازه می‌خوان وارد این مسیر بشن باید اول تمرکزشون رو بیشتر روی یادگیری بگذارن و بعد از مدتی این زمان‌بندی به دردشون می‌خوره.برای منابع شما کجارو پیشنهاد می‌کنید؟منبع برای مطالعه سایت cf algorithm و برای حل سوال سایت‌های کوفورسز و کوئرا خیلی عالین.یه سری از دانشجوها عقبه‌ای از قبل دارن اما یه سری دیگه از بچه‌ها این اولین برخوردشون با این مسابقاته، برای این بچه‌ها چه توصیه‌ای داری؟یکی از مواردی که متاسفانه هست اینه که بچه‌هایی که عقبه دارن قوی هستن و این رقابت باهاشون رو واقعا سخت می‌کنه. اما یه شانسی که خو ش‌بختانه وجود داره اینه که دانشگاه‌ها سهمیه‌ی محدودی دارن و این باعث میشه بقیه‌ی بچه‌ها هم شانس حضور تو این مسابقات رو داشته باشن. ولی هیچ‌وقت نباید قدرت تلاش رو دست کم گرفت. من خیلی بچه‌ها رو توصیه می‌کنم به کانتست دادن و اینکه از حل‌نشدن سوال‌ها ترس نداشته باشن. تا جایی که می‌تونن خودشون رو سوال‌ها فکر کنن و تا حد ممکن از رفتن سراغ جواب سوال‌ها بپرهیزن، چون هدف اصلی این مسیر افزایش خلاقیت و پویایی ذهنه و با خوندن راه حل به نوعی این خلاقیته از بین میره و ذهن تنبل میشه. مسیر باید به این صورت باشه که تو یه کانتست شرکت می‌کنیم و تا جایی که میشه پیش می‌ریم. بعد از اتمام کانتست ما باید دوباره سراغ سوال‌هایی بریم که نتونستیم حلشون کنیم. یه مدتی مثلا یک روز روی سوال فکر کنیم اگر به نتیجه رسیدیم که چه عالی اگه نه بعد تازه بریم سراغ راه‌حل و مثلاًً می‌بینیم یه الگوریتم جدید اونجا معرفی شده، باید برن اون الگوریتم رو بخونن و یاد بگیرن و بعد دوباره برگردن سر اون سوال و اینبار حلش کنن. با این روش روز به روز الگوریتم‌هایی که بلدن بیشتر و بیشتر میشه.اگر نکته‌ی پایانی‌ای هست ما در خدمتیمیکی از نکاتی که تو این مسیر خیلی مهمه اینه که بچه‌ها نباید این مسیر رو فقط به چشم یه مدالی توی رزومه بهش نگاه کنن، هدف اصلی این مسابقات اینه که بچه‌ها توش رشد کنن و لذت ببرن و این تفکر الگوریتمی بعدا خیلی به دردشون می خوره.تصویر اعضای تیم Who Knows که موفق به کسب مدال برنز در این مسابقات شدند.</description>
                <category>تورینگ</category>
                <author>تورینگ</author>
                <pubDate>Tue, 26 Dec 2023 01:21:43 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>