<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های چالیست</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@chalist</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 08:56:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/752/avatar/4lkI5d.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>چالیست</title>
            <link>https://virgool.io/@chalist</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حافظِ خلوت‌نَشین</title>
                <link>https://virgool.io/@chalist/%D8%AD%D8%A7%D9%81%D8%B8%D9%90-%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%D9%86%D9%8E%D8%B4%DB%8C%D9%86-p8fi3vdaulcj</link>
                <description>‌از دیروز فکر و ذکرم شده اینکه:آنکه پرنقش زد این دایرهٔ میناییکس ندانست که در گردش پرگار چه کردو هی با خودم فکر می‌کنم که انگار چیزی دارد تلاش قابل تحسینی می‌کند که در لفافه بماند!مفهومی غریب لابه‌لای کلماتی که بیت قبلش هم تکرار شده بود:ساقیا جام می ام ده که نگارنده غیبنیست معلوم که در پرده اسرار چه کردنفهمیدم چه بود. فقط صدای پوزخندش را از لابلای کلمات می‌شنیدم.یاد یکی از سکانس‌های سریال خانوم میزل شگفت‌انگیز افتادم:پدر: (با لحنی متفکرانه) می‌دونید، این نمایش واقعاً منو به فکر فرو برد.مادر: چی باعث شد اینطور فکر کنی؟پدر: به نظرم کارگردان پیام قدرتمندی رو به مخاطب منتقل می‌کنه. اون بهمون نشون می‌‌‌ده که چطور زندگی می‌تونه پر از فراز و نشیب باشه، و اینکه چطور باید با چالش‌ها روبرو بشیم و ازشون عبور کنیم.در این لحظه، مادر به کارگردان تئاتر که در میز بغلی نشسته است، نگاه می‌کند و با لحنی خجالتی می‌پرسد. ببخشید آقا، میشه یه لحظه بیایین اینجا؟کارگردان تئاتر: (با تعجب) بله، حتماً.مادر: من و دوستام خیلی از نمایش شما لذت بردیم. کارگردانی شما واقعاً فوق‌العاده بود. میشه یه سوال بپرسم؟کارگردان تئاتر: بله، بپرسید.مادر: اون صحنه‌ای که شخصیت اصلی مجبور بود تصمیم سختی بگیره، ایده اصلیش از کجا اومد؟کارگردان تئاتر: راستش رو بخواهید، از یه تجربه شخصی توی زندگیم الهام گرفتم...پدر فکر می‌کرد کاگردان تلاش کرده چیز مهمی خلق کند، در حالی که کارگردان با آن قیافهٔ ابلهانه، صرفا یک تجربه شخصی را چپانده بود توی متن بدون اینکه فکر خاصی کرده باشد!ذهن بیمارم به این فکر می‌کند که مثلا اگر حافظ با چندتا ساقی و دافی آن زمان، رفته بودند یک مهمانی خودمانی با وزیر وزرا و سایر آویزانان دربار. همسر وزیر در باغ بزرگ‌شان چرخ‌وفلکی به به نام « پرگار » ساخته بوده به صد رنگ و هزاران نقش که وقتی می‌چرخد، به گردون دهن‌کجی کند! آن هم برای حافظِ زمین‌تخت‌گرا!همه بزرگان دست در دست هم سوارش می‌شوند و حافظ چون سرش گیج می‌رفته از بچگی، سوارش نشده.ولی شاخ نبات که از قضا کنار همسر شنگولِ وزیر نشسته بوده، از ترسِ ارتفاع خودش را انداخته روی پای همسر وزیر و قس علی هذا!قبل از سوار شدن می‌خندیده ولی وقتی پیاده می‌شوند، لپش گل انداخته و از خجالت سرخ و سفید شده و به ازای جواب برای تمام سوال‌های شاعر بخت‌برگشته از جمله: «چی شده؟ ملوک‌خانوم کاری کرده؟» را «میگم نه! چیزی نشده.» یا « رهاش کن بره. به جاش یه غزل بخون حال کنیم» تحویل می‌دهد.حافظ هم کلافه و ناگزیر می‌فرماد:آنکه پر نقش زد این دایره میناییکس ندانست که در گردش پرگار چه کرد؟!به این شکل بزرگوار دهن‌کجی می‌کند به حقیقت!‌</description>
                <category>چالیست</category>
                <author>چالیست</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jun 2024 13:40:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقصر واقعی کیه؟ مردم؟ دولت؟ خدا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@chalist/%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%B1-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-ilwd2bqtlp2b</link>
                <description>آموزش و پرورش بهترین راه فرهنگ‌سازیهروقت انگشت اتهامت رو به سمت مردم گرفتی، بدون که داری اشتباه میکنی...این جمله‌ایه که یکی از اساتید بنده به من گفت. خیلی در موردش فکر کردم که بفهم دقیقا چه اتفاقی داره می‌افته اینجا.چیزایی که به ذهنم میرسه رو با شما به اشتراک می‌گذارم. امیدوارم اگه اشتباه میکنم بهم بگید و روشنم کنید.ماجرا برمیگرده به بهمن سال پیش. توی تاکسی روی صندلی جلو نشسته بودم و کس دیگه‌ای توی تاکسی نبود. با راننده دوتایی صحبت میکردیم که یهو گفت:می‌بینی؟ انگا نه انگار کرونا هست. هیشکی ماسک نزده! این مردم لیاقتشون همین حکومته!ازش پرسیدم: اشکالی نداره چندتا سوال بپرسم ازت؟گفت نه راحت باش.بقیه‌اش رو دیالوگ وار می‌نویسم:من: روزی چندساعت کار میکنی؟راننده: تقریبن ۱۲ ساعت. گاهی تا ۱۶ ساعت ولی معمولن ۱۲ ساعت.من: چندتا بچه داری؟راننده: ۳ تا. یکی دانشگاهیه. دوتا محصل.من: هفته‌ای چندبار فرصت میکنی با بچه‌هات بری پارک یا سینما یا گردش؟راننده: هفته‌ای که فرصت نمیکنم ولی سعی میکنم ماهی یه بار یا دوماه یه بار بریم پارکی جایی.من: خب الان شما داری توی تربیت بچه‌هات کوتاهی میکنی. چرا کمتر کار نمیکنی که بیشتر برای بچه‌هات وقت بذاری؟راننده: خب نمیشه. هزارتا بدبختی داریم. قسط و وام و بدهی و ... اگه کم کار بکنم نمی‌رسونم.من: داستان دقیقا همینه. شما به جای اینکه با ۸ ساعت کار زندگیت تامین بشه، با ۱۲ ساعت کار تامین میشه. اون هزینه‌ای که باید برای تامین ماها خرج بشه داره توی خارج از کشور (بخوانید سوریه و لبنان و یمن و ...) خرج میشه یا توی داخل خرج چیزای به درد نخور و اختلاس و هزار جور دزدی میشه.درنتیجه مردم مجبورن که بیشتر کار بکنن و گاهی دو تا سه تا شغل داشته باشن که بتونن هزینه‌هاشون رو تامین بکنند. در نتیجه‌اش اینه میشه که فرصت نمیکنن به بچه‌هاشون چیزی یاد بدن. کتاب بخونن براشون، سینما برن باهاشون یا روی کارای فرهنگی دیگه تمرکز بکنن.خود حکومت هم که یه جای دیگه مشغول بازیه و کمترین توجهی به فرهنگ، سلامتی، معیشت و زندگی مردم نداره!شما انتظار داری بدون کتاب‌خوندن، بدون مطالعه، بدون سینما و چیزای دیگه، چه فرهنگی درست بشه؟راننده سکوت کرد و بعد یه دقیقه گفت: راست میگی. مشکل از مردم نیست...حالا آزاردهنده‌ترین بخش ماجرا کجاست؟شنیدن این حرفا از مردم عادی مشکلی نداره. مردمی که انقدر درگیر هستند که وقتی برای فکر کردن و پیدا کردن این دلیل این چیزا ندارند یا مطالعه کافی ندارند.داستان وقتی دردناک میشه که گاهی این حرفا رو از روشنفکران جامعه می‌شنویم. از نخبه‌ها!کسانی که خودشون مقصر این به زعم خودشون «بی‌فرهنگی» هستند. توی خیلی از جوامع، حکومت‌ها به دنبال منافع خودشون بودند، اما نخبه‌ها کنترل اوضاع رو دست گرفتند و با سخنرانی‌ها و نوشته‌ها و اشعارشون، فرهنگ‌سازی کردند...درسته که اینجا هرکی حرف بزنه، میره جایی که عرب نی انداخت، ولی خب همه چیز هم سیاسی نیست. گاهی میشه در مورد استفاده از کاندوم حرف زد و گاهی در مورد تحصیل کودکان.گاهی در مورد مزایای مطالعه صحبت کرد و گاهی در مورد مثبت بودن توی چرخه زندگی...شما نخبه گرامی شاید نتونی حرف بزنی، مشکلی باهاش ندارم! اما انتظار ندارم که انگشت اتهامت به سمت مردم باشه.میگن توی اروپا یه ضرب‌المثلی هست که میگه: حکومت همیشه باید یک قدم از فرهنگ مردم جلوتر باشه. حکومت ما کجای کاره؟اگه نشونی رو بلد نیستیم، حداقل نشونی غلط هم ندیم. </description>
                <category>چالیست</category>
                <author>چالیست</author>
                <pubDate>Sun, 29 Nov 2020 21:28:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزار تومن بیشتر...</title>
                <link>https://virgool.io/@chalist/%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%85%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-bhjfuw3tmwwj</link>
                <description>کمپین هزارتومن بیشترداشتم به این فکر میکردم که ماها روزی چندبار سوار تاکسی میشیم؟من روزی شاید ۵ بار! یا در شرایط خیلی خاص ۱۰ بار!ماهی چندبار میریم رستوران؟من ماهی یک یا دوبار!از سمت دیگه نگاه کنیم:راننده تاکسی روزی چندنفر رو سوار میکنه؟۱۰۰۰ نفر؟ ۵۰۰ نفر؟گارسون رستوران روزی به چندنفر سرویس میده؟اونم به ۱۰۰۰ یا ۵۰۰ نفر!همه‌مون میدونیم که این اقشار خاص بدون استثنا همه‌شون مشکل مالی دارن و خیلی‌ها به عنوان شغل دوم و سوم میان سراغ این مشاغل!اگه هرکدوم از ما به ازای هربار سوار تاکسی شدن یا رستوران رفتن فقط ۱۰۰۰ تومن بیشتر پرداخت کنه میشه چقدر ماهی؟۱۵۰ هزار تومن؟ ۲۰۰ هزار تومن؟ولی برای اون راننده یا اون گارسون چقدر میشه؟۵۰۰ هزار تومن یا بیشتر حتی!با این پول دیگه لازم نیست شغل دوم داشته باشه! دیگه دغدغه‌هاش کمتر میشه!میتونه بیشتر به بچه‌هاش رسیدگی بکنه.بیشتر وقت بذاره برای خانواده‌اش.میتونه روی تربیت بچه‌هاش و آسایش خودش و خانواده‌اش کار بکنه...این هزینه‌ها رو چرا باید بکنیم؟چون با این کار باعث میشیم نسل بعدی‌مون که طبقه متوسط به پایین هم هستن، مرفه‌تر بزرگ بشن، بهتر تربیت بشن و خیلی اتفاق‌های خوب دیگه بیافته.اینطوری داریم آینده‌مون رو تضمین میکنیم. تضمین میکنیم که بچه‌هامون که بزرگ میشن نسل بهتری باشن، که دغدغه‌های مالی‌شون کمتر بشه و بهتر زندگی بکنن. که درست تربیت بشن و کمبودهای کمتری داشته باشن در نتیجه سالم‌تر باشند.اینطوری درواقع داریم آینده‌ی خودمون رو تامین میکنیم...دلم میخواد یه کمپین راه اندازی بکنیم به اسم #هزار_تومن_بیشتر یا هر اسم دیگه‌ای.نظرتون چیه؟به نظرتون میتونه مفید باشه؟جواب میده؟لطفا توی کامنت‌ها نظرتون رو بگید.آپدیت:نظر اول:عملی نیست به چند دلیل:  اول اینکه ۲۰۰ تومن هم برای خیلی از افراد رقم قابل توجهیه، دقیقا برای خیلیا که سوار تاکسی میشن و در نتیجه راحت نمیگذرن ازش دوم اینکه با صدقه دادن به آدم‌ها به شدت مخالفم، هر کس باید به اندازه کاری که می‌کنه پول دریافت کنه. سوم هم از کجا معلوم که اون آدم بخواد راحت تر زندگی کنه و دنبال درآمد بیشتر باشه و براش تلاش کنه؟  من ترجیح میدم به جای پول دادن به افراد تلاش کنم آدمها کار یا تخصصی یادبگیرن تا درآمدشون بیشتر شه، البته اونایی که اهل کار و تلاش هستن و معمولا آدمایی ازین دست به شدت کمن!نظر من:اولی که اوکیه. گفتم برای اونایی که عددی نیست براشون. دوم: ولی این صدقه دادن نیست! همه جای دنیا تیپ میدن به گارسون یا بقیه‌ی پول تاکسی رو نمیگیرن!سوم: هم که ایده‌آله. بهترین حالتش اینه که یه چیزی یاد بگیرن، اما برای یه پیرمرد ۷۰ ساله که راننده تاکسیه خیلی به کار نمیاد!</description>
                <category>چالیست</category>
                <author>چالیست</author>
                <pubDate>Mon, 25 Nov 2019 01:47:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آداب و اصول معذرت‌خواهی</title>
                <link>https://virgool.io/@chalist/%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%88-%D8%A2%D8%AF%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B9%D8%B0%D8%B1%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C-jhe3rzqql2mr</link>
                <description>گینتاما :دیمعذرت‌خواهی مثل خیلی از کارها اصولی داره. اینکه صرفن از کسی معذرت‌خواهی بکنیم به این معنی نیست که کار درستی انجام دادیم!گاهی ممکنه در یه زمان نامناسب، با معذرت‌خواهی نتیجه‌ی خیلی بدی بگیریم یا اوضاع رو نسبت به قبل بدتر بکنیم.من چندتا موردش رو میدونستم و سرچ کردم و دیدم توی سایت‌های مختلف موارد بیشتری هم ذکر شده. نهایتا چند مورد رو انتخاب کردم و اینجا می‌نویسم که شما هم اگه مثل من چندتاش رو نمیدونید، بخونیدش و براتون مفید باشه.۱- ابراز پشیمونی بکنید و بگید که چرا معذرت میخوایدنمونه: من معذرت میخوام که اون حرف رو زدم و ناراحتت کردم. یا ببخشید اگه فلان کار رو کردم و ناراحت شدی.۲- مسئولیت اشتباه با شماست.نمونه: ببخشید. من حق نداشتم توی جمع سر تو داد بزنم.۳- سعی کنید با انجام یه کار خوب، اشتباهتون رو جبران کنید.برای نمونه می‌تونید یه شاخه گل یا هدیه‌ی دیگه‌ای بگیرید، یا در زمانی که طرف مقابل نیاز داره یه لطفی در حقش انجام بدید.۴- از کلمات «اما» یا «ولی» بعد از معذرت‌خواهی‌تون استفاده نکنید.نمونه:ببخشید من سرت داد زدم اما اگه تو فلان کارو نمیکردی داد نمیزدم!معذرت میخوام فحش دادم ولی اگه تو فلان حرفو نمی‌زدی من هم فحش نمیدادم!اگه لازمه که توضیحی در مورد نحوه‌ی برخورد یا پیش اومدن مشکل از سمت طرف مقابل بدید، بذاریدش برای یه وقت دیگه و در اون لحظه در موردش صحبت نکنید. وقتی دارید عذرخواهی می‌کنید، فقط و فقط باید عذرخواهی بکنید.۵- انتظار نداشته باشید که زود بخشیده بشید. اگه عذرخواهی پذیرفته نشد توی یه فرصت دیگه دوباره و سه‌باره تکرارش کنید تا نارحتی برطرف بشه.۶- قول بدید که دیگه اون اشتباه رو تکرار نمی‌کنید و تکرار هم نکنید. چون در غیر این صورت عذرخواهی‌تون کاملن بی‌معنیه! اگه بقیه رو ناراحت کردید باید رفتارتونو اصلاح کنید.۷-  دنبال توجیه نباشید. به قول معروف: اگه یه اشتباهی بکنی و براش هزارتا توجیه بیاری، میشه هزار و یک اشتباه!اگه شما یه اشتباهی کردید فقط و فقط باید معذرت خواهی بکنید. نه اینکه ۱۰ تا دلیل بیارید که به این دلیل و به اون دلیل من فلان اشتباه رو کردم و معذرت میخوام.اینطوری معذرت‌خواهیتون خیلی بی‌فایده ست چون انگار دارید می‌گید تقصیر من نیست و چون یه سری از این اتفاقا افتادن من اینکارو کردم یا اینکه هرکس دیگه هم جای من بود همین اشتباه رو می‌کرد!پ.ن۱:در آخر اینکه معذرت‌خواهی کردن اصلن به معنی کوچیک کردن خودتون نیست. کاملن برعکس. شما با معذرت خواهی نشون میدید که آدم خوبی هستی و قصد دارید که بهتر هم بشید. نشون میدید که غرور بی‌جا ندارید.که یه‌دنده و لجباز نیستید.نشون می‌دید که روح بزرگی دارید که واقفه که انسان جایزالخطا ست.اگه دارید معذرت‌خواهی می‌کنید به این معنیه که طرف مقابلتون براتون مهمه و حاضرید از غرورتون چشم پوشی کنید و آدم بهتری باشید. نشون میدید که شعور اجتماعی بالایی دارید.به بقیه هم یاد میدید که اگه اشتباه کردن راحت معذرت بخوان.اینطوری دنیا خیلی قشنگتر از چیزی که هست خواهید بود.پ.ن۲:اگه شما هم موردی به ذهنتون میرسه این پایین بهم بگید که اضافه کنم. اگر هم نظری دارید خوشحال می‌شم که به اشتراک بگذارید. سال خوبی داشته باشید.</description>
                <category>چالیست</category>
                <author>چالیست</author>
                <pubDate>Sat, 06 Apr 2019 05:04:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی انیمه‌های کوتاه برای انیمه‌نبین‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/Anime-and-Manga/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-glxdhssyplrz</link>
                <description>داستان انیمه دیدن من از اونجایی شروع شد که هر بار می‌رفتم خونه میدیدم داداشم نشسته و داره انیمه می‌بینه و هربار بهش میگفتم که این چیزا چیه می‌بینی!یه بار بهم گفت بیا بشین و چندتا اپیزودش رو ببین و بعد ببین خوشت میاد یا نه!داشت بلیچ(Bleach) رو نگاه می‌کرد. چندتا اپیزود ازش دیدم و خوشم اومد. شروع کردم به دیدنش و بعد ناروتو(Naruto) رو دیدم و بعد وان‌پیس(One Piece) و همینطوری ادامه پیدا کرد!تا جایی که انیمه دیدن شده بخشی از زندگی من و به قدری بعضی‌هاشون خوب هستند (مثل همین وان‌پیس) که باهاشون کلی خندیدم و حتی گریه کردم.معمولا خیلی‌ها دوست ندارند انیمه ببینند بدون اینکه بدونن چیه! برای همین من همیشه سعی میکنم توی معرفی کردن یه انیمه اول یه انیمه‌ی کوتاه براشون معرفی کنم که بیشتر از ۳۰ یا ۴۰ تا اپیزود نداشته باشه (حتمن با خودتون میگید که ۴۰ تا یعنی کوتاه؟ که اونوقت باید بگم که برای نمونه ناروتو بیش از ۷۰۰ قسمت بود و وان پیس که هنوز ادامه داره بیش از ۸۵۰ اپیزوده. پس ۴۰ قیمت کوتاه حساب میشه :دی)!سه تا انیمه‌های خوبی که دیدم رو بهتون معرفی می‌کنم. امیدوارم ببینید و خوشتون بیاد. چون می‌تونه اوقات فراقت خوبی رو براتون رقم بزنه. اگر دوست داشتید می‌تونید ادامه بدید و چیزای بلندتر ببینید. شماره‌ی ۱ Death Note یا دفترچه مرگاین انیمه ۳۷ تا اپیزود داره و سال ۲۰۰۶ اکران شده و به طور میانگین هر اپیوزدش ۲۳ دقیقه‌ست. «شینیگامی» به ژاپنی به معنی خدای مرگه. کسی که می‌تونه آدم‌ها رو بکشه. یه چیز تو مایه‌های عزراییل خودمون. حالا این پسره که اسمش لایت هستش یه دفترچه‌ای پیدا میکنه که اسم هر کس رو توش بنویسه، اون شخص می‌میره و انقدر اتفاقات جالبی می‌افته که حتما باید ببینیدش :)  شماره ۲کلیمور Claymoreاین انیمه هم یکی از بهترین انیمه‌هایی که دیدمه.  موجوداتی هستند به نام یوما که از دل و روده‌ی انسان‌ها تغذیه می‌کنند و کلیمورها مبارزانی هستند که از انسان‌ها محافظت می‌کنند و نیمه انسان هستند. این انیمه هم سال ۲۰۰۷ اکران شده و ۲۶ تا اپیزوده و هر اپیزود به طور میانگین ۲۳ دقیقه ست.شماره ۳بی: شروع B: The Beginning این انیمه امسال توسط نت‌فلیکس اکران شده و ۱۲ تا اپیزود داره و هر اپیزود به طور میانگین ۲۳ دقیقه‌ست. یک سری جرم و جنایات دنباله‌دار رخ میده که به هم مرتبطه و کیث یک پلیس خیلی باهوشه که پس از سال‌ها به کار برمی‌گرده و دنبال حل این معماست که بی‌ربط به خودش هم نیست.اگه شما هم انیمه‌های دیگه‌ای رو مدنظر دارید پیشنهاد بدید که اینجا اضافه‌اش کنم. اگه نظری هم دارید خوشحال میشم باهام در میون بگذارید.خلاصه اینکه انیمه ببینید و لذت ببرید :)</description>
                <category>چالیست</category>
                <author>چالیست</author>
                <pubDate>Sat, 29 Dec 2018 03:11:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرقت ادبی خانم منیره شعاع از حسین منزوی!</title>
                <link>https://virgool.io/@chalist/%D8%B3%D8%B1%D9%82%D8%AA-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%88%DB%8C-iyi0lgclrh41</link>
                <description>دست‌هایم چه پیر و فرتوت‌انددست، نه! دسته‌های تابوت‌اندروزی این دست‌ها نه این بودندنازک و نرم و نازنین بودندمانده اکنون از آن همه پاکیزآن همه چیرگی و چالاکیپوستی تیره و چروکیدهاستخوانی کریه و پوکیده...شده نشخوارِ یادها، کارمخویش را این‌‌چنین می‌آزارمگاه از این سالخورده در زندانیادَکی می‌کنند فرزندانگاهی از من سراغ می‌گیرندگویی اما ز دیدنم سیرندسرد و نامهربان و ناهنجاررفع تکلیف می‌کنند انگارهیچ‌یک فکر من نمی‌خوانندخواهش جان من نمی‌دانند#دونا_سوانسن #Donna_Sowansonترجمه #حسین_منزویاز #منیره_شعاع (شعاعی) #نیستاین شعر گزیده که در اصل، بلندتر از این است، چهار بیت اولش در صفحه ۵۶۳ مجموعه اشعار منزوی (نشر نگاه و آفرینش) و باقی ابیاتش در صفحه ۵۶۷ همین کتاب آمده‌است. این ترجمه منظوم در قالب مثنوی و در پنجاه‌وپنج بیت است.  زنده‌یاد منزوی نوشته‌است که این اثر را به سفارش دکتر حمزه گنجی ترجمه کرده‌است تا در ترجمه کتاب روان‌شناسی پیری درج شود (روبرت ج. رایدل و برایان میشارا، ترجمه الما داودیان، حمزه گنجی و فرنگیس حبیبی، نشر اطلاعات، ۱۳۶۵ و با عنوان روان‌شناسی بزرگ‌سالان در ۱۳۹۵ ترجمه گنجی و حبیبی، همان نشر).  نام این شعر در کتاب منزوی #سایه است. متأسفانه با تغییر بسیار ناچیزی این ابیات با عنوان شعر تنهایی در کتاب مجموعه اشعار غم تنهایی از #منیره_شعاع (شعاعی) نشر مجمع قرآنی شیعه علی (مقشع) ۱۳۷۹، منتشر شده‌است.  این بانوی سالمند ساکن خانهٔ سالمندان کهریزک، در مصاحبه‌ای این شعر را به نام خود خوانده‌است که در اینترنت هم بازتاب داشته‌است. نمی‌دانیم علت این این سرقت ادبی چه بوده‌است. به هر روی، در مملکتی که کتاب تألیفی را می‌دزدند و نظارتی نیست، چنین مواردی جای تعجب ندارد (برای نمونه، کتاب شاعران بی‌دیوان از محمود مدبری، یادنامه حسین منزوی از مهدی فیروزیان، تاریخ ادبیات کودکان و نوجوانان از هادی محمدی و زهره قائینی به نام دیگران در شکل و شمایلی دیگر منتشر شده‌اند).لینک منبع: https://t.me/ghazalshermahdishabani/7190با تشکر از مهدی شعبانی عزیز که این بررسی رو انجام دادند و در کانال وزین «غزل‌شعر» منتشر کردند.شعر کامل اینه:دست‌هایم، چه پیر و فرتوت‌انددست نه، دسته‌های تابوت‌اندکه تن خسته‌ام کشند به زوربکشانند و بسپرند به گورروزی این دست‌ها نه این بودندنازک و نرم و نازنین بودندمانده اکنون از آن همه پاکیزان همه چیرگی و چالاکیپوستی تیره و چروکیدهاستخوانی کریه و پوکیدهمانده این‌گونه لخت و بی‌حرکتبی‌تکاپو، عقیم، بی‌برکتآه از این دست‌های ناموزونشده این گونه مسخ و دیگرگوناین دو فرتوت خوار افتادهخستگانی ز کار افتاده*گویی این دست‌ها، نه زان من‌اندنه مرا پاره‌هایی از بدن‌اندبدنی که کشیده تا اینجابار سنگین و سخت عمر مراعمری از سال‌های من سنگین- همه از یادهای من رنگین-سبز و سرخ و طلایی و آبیارغوانی، کبود، عنابیسرد و گرم و خرابه و گلشنتلخ و شیرین و سایه و روشن*کودکی، فصل بی‌خیالی‌هاسالیانِ گشوده بالی‌هابازوان بزرگ و گرم پدردست‌های نوازش مادرنوجوانی و عطر بیداریوان گل سرخ باغ هشیارینرم‌نرمک، صدای پای بلوغدر دل کوچه‌باغ‌های بلوغ...و جوانی و میز رنگینشسبد میوه‌های شیرینش...وجوانی و اولین‌هایشاولین‌های خوب و زیبایشاولین عشق اولین دیداراولین خلوت اولین اقرارعهد و پیمان سال‌های سفربا حریفی ز جان گرامی‌ترسفر عاشقانه‌ی دو رفیقدو صمیمی، دو مهربان، دو شفیقو رسیدن به منزلِ خورشیدبا سفرنامه‌های عشق و امید*گرچه پر بود از صفا دلمانتهی از شور بود منزلمانتا که در آشیانه‌ی امیدکم‌کم آواز کودکان پیچیدمی‌کشیدند قد چو طفلانمشوق، قد می‌کشید در جانمگرچه پیری در انتظارم بودجفت من یار و غمگسارم بودمی‌زد آن یار بامحبت منقدردان، بوسه‌ها به صورت منبچه‌ها نیز با صداقتشاندوستم داشتند از دل و جانبر رخم بوسه‌ها می‌افشاندنداز دلم دیو غصه می‌راندند*آه، ای خاطرات دیروزین!پاره‌ای تلخ و پاره‌ای شیرین!گرچه میراث سال‌های منیدمایه‌ی رنج و ابتلای منیددر زمانی که سخت تنهایمخود به یاد کسی نمی‌آیمهمسرم سال‌هاست تا مُردهرخت از این خاک‌دان برون بُردهچون رفیقان نیمه‌ره، تنهارفته و جا نهاده است مرابچه‌ها نیز، گفته ترک مننددر پی ِ سرنوشتِ خویشتنندبه تلاشی و در تکاپوییهر یکی رفته‌اند از سوییمنم و این حصار تنهاییوای از این روزگار تنهاییروی این چارپایه‌ی منحوسمنم این دل‌شکسته، این مایوسبا دو چشم « رَمَد » بر آن چیرهمانده بر روبه‌روی خود خیرهشده نشخوار یادها کارمخویش را این‌چنین می‌آزارم*گاه از این سالخورده، در زندانیادَکی می‌کنند فرزندانگاهی از من سراغ می‌گیرندگویی اما ز دیدنم سیرندسرد و نامهربان و ناهنجاررفع تکلیف می‌کنند انگارسخنی گاه اگر که می‌گویندور نشان از گذشته می‌جویند- نه سر گفت و گوی من دارندبلکه در بین خود سخن دارندزان رگ و ریشِگان و پیوندانزان جگر گوشِگان و دلبندانهر که می‌ایستد مقابل منحسرت بوسه‌ای ست در دل منهیچ یک فکر من نمی‌خوانندخواهش جان من نمی‌دانندبوسه‌یی از رخم نمی‌طلبندمهربان نیستند، باادبنددست در من نمی‌زنند، انگارچیزی‌ام سخت زشت و نکبت‌بارآه، آن روزهای روشن رفتروشنی با جوانی من رفتمنم و گوشه‌ی زمین‌گیریخستگی‌، دل‌شکستگی، پیریای خدا، ای پناه تنهایان!لطف تو تکیه‌گاه تنهایان!روزها روزهای تنهایی‌ستتا کجا انتهای تنهایی‌ست؟* رمد نوعی بیماری دردناک در چشم که غالبا با ورم همراه است. به معنای اعم «چشم‌درد».#منزوی#حسین_منزوی</description>
                <category>چالیست</category>
                <author>چالیست</author>
                <pubDate>Mon, 17 Dec 2018 03:59:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>