<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Cheat</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@cheat</link>
        <description>نویسنده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:53:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2723380/avatar/EJagg7.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Cheat</title>
            <link>https://virgool.io/@cheat</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تب (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@cheat/%D8%AA%D8%A8-%DB%B2-hdhzuu8easgz</link>
                <description>فصل اولدروغ و بدنبدن برادر موردعلاقه‌ام است. البته هنوز مرا بابت اشتباه بزرگ نبخشیده. هشت سالگی‌ام در مدرسه شنیده بودم بدن اسم نیست. بعد از ناهار این را به بدن گفتم‌ و او بلافاصله شروع کرد به چنگ زدن صورتش و جیغ کشیدن. شب که پدر بدن به خانه آمد، یک دل سیر کتکم زد. چند سال گذشت تا شوالیه برایم توضیح داد که بدن از شناسنامه‌ی یکی از بچه‌های مرده‌ی مادرش استفاده می‌کند. از آن‌جایی که نشانی از او در جایی ثبت نشده، می‌تواند هر کسی دلش می‌خواهد باشد. این یکی از عقاید شوالیه بود. آدم می‌تواند درباره‌ی هد چیزی که وجود ندارد و خلافش هم وجود ندارد دروغ بگوید. در این صورت، دروغ توهم است و توهم‌هم یک عقیده است. عقیده به وجود چیزی که وجود ندارد. عقاید هم که قابل احترام‌اند. از پدر بدن بپرسید. خلاصه آن‌که بدن بدن بود و کسی نمی‌توانست این را زیر سوال ببرد. خانواده در طول این سال‌ها به هر فرزند به گونه‌ای متفاوت عشق می‌ورزید و این شیوه درباره‌ی بدن، نگرانی بود. از بچگی زود به زود مریض می‌شد. عجیب آن‌جا بود که زمستان‌ها با من و شوالیه نمی‌آمد برف بازی تا سرما بخورد و از پا بی‌افتد: از قبل در بستر افتاده بود. شوالیه یک بار آهسته به من گفت مریضی در خونش است. دار و ندارمان برای بدن بود. تلویزیون و کتاب‌ها و ماشین‌های اسباب‌بازی برای بدن بود. ماهی قرمز شب عید، حتی بعد از مرگش برای بدن بود. دود مبارک اسفند برای بدن بود. صندلی خوش‌رنگ مدرسه برای بدن بود. مادر برای بدن بود و پدر هم برای بدن بود. آخرین بار که &quot;مامان&quot; گفتم، بدن به هم ریخت و دسته دسته موهایش را کند. مامان شد &quot;مادر بدن&quot; و بابا هم که هر سری من یا به ندرت شوالیه را به خاطر بدن کتک می‌زد، &quot;پدر بدن&quot; نام گرفت. تنها یک بار، شوالیه توانست بگوید &quot;پدر من&quot; و بابت احساسات فردی‌اش که به مال و اموال بدن دست درازی کرده بود، مجازات نشود. سال دوازدهم با معدل ۱۹/۸۳ امتحاناتش را پشت سر گذاشته و شاگرد اول شده بود. در آن لحظات ملکوتی، به قدری سرافراز بودند که یادشان رفت این پدر که شوالیه تصرفش کرده برای بدن است. که معدل ۱۹/۸۳ برای بدن است. به هر صورت والدین ما برای بدن بودند و گاهی هم برای شوالیه. هر گاه قلعه‌ی جدیدی فتح می‌کرد، می‌توانست برای دقایقی پدر داشته باشد و مادر دورش بگردد. چیزی که بدن همیشه در اختیار داشت. من می‌اندیشیدم برایش دلواپس می‌شوند چون حال خوشی ندارد؛ اما این‌طور نبود. شوالیه به او می‌گفتم متکلم‌وحده.</description>
                <category>Cheat</category>
                <author>Cheat</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2026 23:55:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تب (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@cheat/%D8%AA%D8%A8-%DB%B1-mbq9ms8npjef</link>
                <description>خانه‌ای خالی از انسان، بستنی کیلویی وانیلی نصف و نیمه در فریزر، چراغ روشن آشپزخانه مقابل خاموشی باقی اتاق‌ها و صد البته پنجره. پنجره برای آن‌که در مواقع الزام بتوان خود را پایین انداخت، یا نه، صرفاً از خنکای ملایم شب‌های فروردین لذت برد. تمام این‌ها، چشم‌اندازی از امیال فردی‌ام که در خانه‌های پنجاه متر به بالا محقق نمی‌شود؛ در آن صد متری‌ها نمی‌شود بی‌مقدمه از تخت پایین آمد، به کابینت تکیه داد و سیگار کشید. آن‌جا میدان کلنجار است: باید چند بار این پهلو و آن پهلو شد تا سرانجام کاشف به عمل بیاید که امشب خبری از خواب نیست و بعد کرختی اجازه دارد پتو را از روی سر بکشد و بازی شروع شود. به هر حال حالم خوب شده و این‌ها بهانه‌اند. از تکرار بیزارم، چون رفته رفته مسئله را بی‌ارزش می‌کند. آن‌قدر تکرار می‌کنم ناخوشم و در انتظار آشفتگی می‌مانم که ناگهان دمش را روی کولش می‌گذارد و می‌رود. کافی‌ست از ژرفای وجود تمنای مرگ کنی تا کوله‌باری از جاودانگی و آرزوهای دیرینه‌ی بشر بر شانه‌ات بریزد. لیست‌ تماس‌هایم را باز کردم. یک بار نه، سه بار. تعداد دفعات اهمیتی ندارد. شک ندارم موبایلم بازی درمی‌آورد. شاید هم بدن مریض شده و درگیر آن‌اند. شاید شیر خانه خراب شده. شاید شام امشب سوخته‌ و دعوایشان شده. شاید شوالیه و زنش دعوتشان کرده‌اند و گرم بگو بخندند. چه می‌دانم، شاید شهاب سنگ افتاده روی سرشان که نگرانم نمی‌شوند. برای یک لحظه به سرم زد به بدن زنگ بزنم. ولی آمدیم و خواب بود. آن وقت هم مادر بدن با من قهر می‌کند هم پدر بدن. پیراهن هنوز هم دنبالم می‌آید‌. از وقتی او مرده بیشتر هم می‌آید. با من دعوای خونین می‌کند، به قصد کشت می‌زند و راهش را می‌کشد و می‌رود. حتی در آن حد سخاوت ندارد که بماند، حالا که او نیست بماند. به من زل می‌زند. با من مثل قاتل‌ها رفتار می‌کند. وادارم می‌کند او را با بدن و شوالیه تصور کنم. همه‌چیز بخاطر تب است. پیراهن که می‌آید تب می‌کنم.</description>
                <category>Cheat</category>
                <author>Cheat</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2026 23:55:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی نام و نشان ۷</title>
                <link>https://virgool.io/@cheat/%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DB%B7-uc2l4dm86cj0</link>
                <description>چه فرقی به حال تو دارد؟  می‌دانی چه فکری درباره‌ات می‌کنم؟  که تو به طور به خصوصی حرامزاده‌ای. عصبی می‌خندد. به خصوص؟ بله. خاص و عام دارد؟ دارد. بسیاری از مردمان شریف به طرز عادی عامی و بی‌نهایت صادقانه و درک شدنی حرامزاده‌اند. حتماً خودت از هر دو دسته مستنی هستی. نه. من به طور عمومی در بخش‌هایی از زندگی حرامزده بودم. عمومی؟ بدون بلیط سوار اتوبوس شده‌ای؟ نه. انگیزه‌هایم غریزی و از روی میل و تمنا بودند. برخلاف انگیزه‌های تو که از روی باور و عقیده است.  تعبیرت از حرامزادگی چیست؟ ظلم و آسیب به دیگران، بدون فکر کردن به آن‌ها. تفاوتی دارد که از روی چه انگیزه‌ای به دیگران آسیب بزنی؟ بله، هنگامی که انگیزت غریزی باشد خود را برای تنبیه و زیر پا گذاشتن آنها محق نمی‌دانی: درباره‌اش عذر و بهانه می‌آوری. هیچ کدام از این‌ها را در خودت می‌بینی؟ برای آدم درست، بله، می‌بینم. دقیقاً. تو فقط بعضی آدم‌ها را لایق ادامه زندگی آزادانه و استاندارد می‌بینی. تو طرفداران حکومت حاضر لایق ادامه زندگی آزادانه می‌بینی؟ مگر آنها کسانی را که خواستار ادامه زندگی آزادانه‌ای برای خود شدند لایق این مورد دانسته‌اند؟ به هر حال هر کسی دشمن خودش را دارد. آدم پشه‌ای که نیش نزند و مگسی که مزاحم نشود را نمی‌کشد. این همچنان به آن بسته است که چه کسی را مگس یا پشه بپنداری. چرا با تو بحث می‌کنم؟ تا دلت می‌خواهد دشمنی کن و یقین داشته باش که من نیز سنگ تمام می‌گذارم. بگو کم آوردم. مگر چادر از سر کشیدن نیش و مزاحمت نیست؟ چادر؟ بله. چادر. چادر به خودی خود متهم کننده است. متهم کننده؟ چادر سر کردن در هر حالتی به این معناست که راه گریزی از گناه یا رهایی از حرامزاده‌هایی به خصوص یافته‌ای. خب، مگر بد است؟ یعنی پارچه سرت انداختی که باور داری  هرکس سرش نینداخته گناه آلود و لایق تعرض است. چندش آور می‌خندد. مگر نیستند؟ حتی نمی‌توانی تصور کنی که تا چه حد از تو بدم می‌آید.</description>
                <category>Cheat</category>
                <author>Cheat</author>
                <pubDate>Sat, 14 Feb 2026 15:27:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلخوری‌های اخیر</title>
                <link>https://virgool.io/@cheat/%D8%AF%D9%84%D8%AE%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-d0kuv6sks7fr</link>
                <description>حالا می‌خواهم سه چهار تا از دلخوری‌های اخیرم را که از ترس مزخرف بودنشان برای کسی تعریف نکردم بگویم.کلاً درباره‌ی من همه‌چیز نصف و نیمه است. به هیچ‌چیز نمی‌ماند. حالا برایتان می‌گویم چه چیزهایی به چیزی می‌ماند چون نمی‌توان با کلمه تعریفش کرد.چند وقت پیش یکی از دوست‌هایم را دیدم که داشت خودش را شرحه شرحه می‌کرد تا دوستش مواد را ترک کند و به طرز خجالت‌آوری دلم خواست جایش باشم. چرا؟ او معتاد بود. خب. خودش می‌دانست. بقیه هم می‌دانستند. حالا یا کمکش می‌کردند یا ولش می‌کردند. من نه شرحی از وضعیتم دارم نه دیگران واکنش مشخصی به آن نشان می‌دهند.دومی‌اش وقتی بود‌ که بهم گفتند فلانی از تخت پایین نمی‌آید. پرسیدم چرا؟ گفتند حالش بد است. بعد فکر کردم من که حالم بد است چرا از تخت پایین می‌آیم؟ من که حالم بد است چرا جواب تلفن‌هایم را می‌دهم؟ من که حالم بد است چرا هنوز حرف می‌زنم؟ من که حالم بد است و واقعا احساسش می‌کنم، چرا حالم خوب است؟ اما نفهمیدم. دلم خواست جای او هم باشم.سومی خوشحال بود. خوشحال بودن عموما این‌طوری تعریف می‌شود: روتین پوستی، برنامه‌ریزی، ورزش می‌کند و آهنگ گوش می‌دهد  و جلوی آینه می‌رقصد. بعد یادم آمد خودم هم این کارها را انجام می‌دهم. پس او چه مرگش بود که خوشحال بود؟آخری را در اعتراضات گرفته و کشته بودند. اینجور آدم‌ها معمولا گمنام می‌میرند. ولی به نظرم هویتشان از هر چیزی مشخص‌تر و روشن‌تر است. کسی که برای هدفش تمام و کمال جنگیده و به آن پیوسته. دلخور بودم که حالا، حالا که هیچ‌چیز محقق نشد، حالا که همین‌طوری می‌ماند، من چرا در چنین حالتی نمردم؟</description>
                <category>Cheat</category>
                <author>Cheat</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jan 2026 23:27:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چیست که به چی نمی‌آید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@cheat/%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF-yvomnrsrfind</link>
                <description>احتمالا در ویرگول و علائم نگارشی وسواس به خرج ندهم. خواستم هکسره را هم بگویم ولی نگفتم چون احساس کردم آدم‌هایی که دلشان خوش است از این چیزها می‌گویند؛ بنابراین حتی اگر دلت به اندازه‌ی گفتنش خوش باشد نباید بگوییش چون آن وقت بقیه فکر می‌کنند دلت خوش است. احتمالا کسی حرفم را نفهمد؛ اما همین‌قدر می‌توان بیانش کرد. اگر آن‌قدر حالت خوب است که لبخند بزنی، نباید بزنی، چون همه‌ی چیزهای دیگر زیر سوال می‌رود.‌ آن موقع از عموم مردم که حال لبخند زدن هم ندارند یا حداقل باید جلوی یک‌دیگر حال لبخند زدن نداشته باشند جدا می‌مانی.آدم‌ها کم نیستند. با هم حرف می‌زنند. ولی هر وقت می‌روم جلو، بین این جمع و آن جمع حرفم را نمی‌فهمند. یا کتم خیلی گشادتر از آن‌هاست، یا جورابم خیلی تنگ‌تر، یا زیاده قرمزم، یا به اندازه‌ی کافی آبی نیستم. پس همان بهتر که جلو نروم. نه آن‌که من آدم خاصی باشم، نابغه‌ای چیزی باشم، از مریخ آمده باشم یا شرایط شامل حال من نباشد. جداییم دیگر. بیش از این نمی‌توان گفت. جداییم. من و دنیا جداییم. من عقیده‌ای دارم مثل‌ آن‌ها، هوایی تنفس‌ می‌کنم مثل آن‌ها، رنج می‌کشم مثل آن‌ها، نگران می‌شوم مثل آن‌ها، اما مثل آن‌ها نیستم.بچگی‌هایم از ویلاها خوشم می‌آمد. می‌گفتم می‌شینی یک گوشه‌ی امن دنیا با آدم‌هایی که مثل تو هستند و به همه‌چیز می‌توان اطمینان کرد. کسی قرار نیست برود. شومینه خاموش نمی‌شود. یک گوشه، دیوار پشت سرت فرو نمی‌ریزد.هم نسلم به کوروش هخامنشی می‌رسد، هم هم‌سو با جهت سیاسی اکثریت مردمم هستم و احتمالا هم آدم‌ها دوستم دارند. همان چیزهایی که  احساس تعلق ایجاد می‌کند. با این همه چه می‌شود که همه‌چیز این‌قدر دور است؟ اصلا اگر بگویند دوستم دارند هم باور نمی‌کنم. اگر کسی کنار من بنشیند و نرود هم باور نمی‌کنم. اگر مرا در بازی‌های مدرسه راه بدهند هم باور نمی‌کنم. اگر از من فرار نکنند هم باور نمی‌کنم. اگر بابا ولم نکند برود هم باور نمی‌کنم. اگر نگویند بی‌دلیل گریه نکن هم باور نمی‌کنم. اگر تمام آن‌چه می‌خواهم رخ دهد هم باور نمی‌کنم. اگر آسمان به زمین بیاید، اگر کتم به تنم بیاید و جورابم سر و مر گنده در کفش جا خوش کند هم باور نمی‌کنم.بعضی‌ها می‌پرسند مشکل چیست؟ من هم نمی‌دانم مشکل چیست. درباره‌ی جوراب‌ها و کت‌ها دروغ گفتم. من حتی نمی‌دانم چی‌ام به چی‌ام نمی‌آید که این‌طور می‌شود. چه می‌شود که همه‌چیز بد می‌شود. چه می‌کنم که برازنده نیست. بینی‌ام دراز است، قاتلم، لباس‌هایم پاره‌اند یا؟ نمی‌دانم.نمی‌دانم چه شد که حتی وقتی سه نصف شب روی نیمکت‌های پارک نشسته بودیم و بلند بلند و بیخودی می‌خندیدیم مثل کسانی نبودیم که سه نصف شب روی نیمکت‌های پارک نشسته‌اند و بلند بلند و بیخودی می‌خندیدند. دوست دارم این‌ها را تمام کسانی که مرا می‌شناسند بخوانند‌. حتی آن کسانی که جورابم برای تعلق داشتن بهشان زیاده تنگ یا کتم بیش از اندازه گشاد بود و بگویند چیست که به چی نمی‌آید؟</description>
                <category>Cheat</category>
                <author>Cheat</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jan 2026 22:38:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی نام و نشان ۶</title>
                <link>https://virgool.io/@cheat/%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%DB%B6-ds8smxmgfafx</link>
                <description>تحرف‌های تکراری. بعضی حرف‌ها ارزش تکرار دارند. حالا چرا جیغ می‌زدید؟ مگر در تونل رفته بودید. بله، پنجاه سالی می‌شود که در تونل وحشت شما رفته‌ایم. تو راننده‌ی قطاری یا دوستانت؟ نمی‌دانم. من فقط جن تونل را می‌شناسم. کیست؟ کجاست؟ همین جا. خرخره‌ام را گرفته. من هم خرفتی را می‌بینپ که نامفهوم حرف می‌زند و ورور می‌کند و موضوعات بی‌ربط به چرندیاتش می‌چسباند تا دیگران احساس کنند باهوش است. آرنه نس می‌گوید هر چه خودمان را در مقابل یک کوه کوچک‌تر احساس کنیم، در عظمت آن بیشتر سهیم خواهیم بود. بله، خودشیفته‌ها خود را کوه می‌بینند. درباره‌ی خودمان صحبت نکردم. یک هشدار به خودم و دوستانم بود. بله، آدم وقتی جواب به جایی نداشته باشد به کل از موضوع خارج می‌شود. مشکلت با نامفهوم حرف زدن چیست؟ این‌که تصادفاً یک سری جمله می‌گویی و احساس می‌کنی موفق شده‌ای چیزی را پنهان کنی. چیزی را پنهان نکردم. تو دنبال مسئله‌‌ای خاص و افراد سازمان‌دهی‌شده‌ی توطئه‌گری می‌گردی که در واقع اصلاً وجود ندارند‌. نه، این هدف توست. که دنبال مسئله‌‌ای خاص و افراد سازمان‌دهی‌شده توطئه‌گری بگردم که در واقع وجود ندارند؟ حتی به قدری باهوش نیستی که بدون حداقل چهار پنج تا سوال در هر قضیه منظورم را بفهمی. باز گول خوردی. این توهم توست که آدم‌ها گول اراجیفت را می‌خورند. قبول. اصلاً می‌خواهی امتحان کنیم؟ چی را؟ توانایی‌ نداشته‌ات در رمزگذاری را. چطور؟ سناریو. بگو. می‌خواهی پشت تلفن به من بگویی جنازه‌ای را بسوزان؛ اما مکالماتت شنود می‌شوند‌. برو در اتاق و کشوی کنار تخت را باز کن. کم کم دویست بار این دیالوگ را شنیده‌ام. کاغذها را می‌بینی؟ آهان، بله. آنی که رویش نوشته بیست و سه را بردار. خب؟ بخوان. و بعد؟ بسوزان. برای آن‌که مدرکی به جا نماند؟ چه مدرکی؟ مگر نگفتی کاغذ را بسوزان؟ نه. سیمکارت را؟ نه. خانه را؟ نه. پس دوباره یک بازی بی‌معنا راه انداختی‌ بی‌معنا نبود. نبود؟ هدف آن بود که دستور سوزاندن داده شود. خب؟ داده شد. او هم فوراً می‌فهمد منظورت کاغذ نبوده و به فکر جنازه می‌افتد؟ او در فکر جنازه است  کاغذی هم در کار نیست. به این فکر کردی که من پشت تلفن نمی‌دانستم کاغذی جود ندارد؟ بله، آنی هم که شنود می‌کند نمی‌داند و مثل تو دنبال کاعذ و سیمکارت و کشو می‌گردد. حرفت به کل بی‌پایه و اساس است. کشته مرده‌ی آن نیستم که خود را به تو ثابت کنم‌. فقط یک لحظه از پیش‌فرض‌های خودت دست بکش و به این فکر کن که اگر گفت کاغذی این‌جا نیست چه می‌شود؟ اشاره‌ی مستقیم. اشاره‌ی مستقیم؟ به مکان نگهداری جسد. یعنی ایده‌ای برای ادامه نداری و می‌خواهی خودت را لو بدهی؟ نه. اگر اشاره‌ی مستقیم کنی شنودکنندگان متوجه می‌شوند و جسد را پیدا می‌کنند‌. در این صورت می‌گوییم کاغذ در حمام است. چون جنازه در حمام است. یا اگر جنازه‌ در چاله‌ای در حیاط پشتی باشد می‌گوییم کاغذ در چاله است. البته اگر از اول در خود اتاق نباشد و طرف ملتفت نشود. همچنان به طرز فجیعی ضعف دارد. طبیعی‌ست. بله طبیعی‌ست.‌ داشتن مغز برای نقشه کشیدن ضرورت دارد‌ نه. نه؟ طبیعی‌ست چون من مثل شما هر دو سه سال یک بار چند هزار جنازه روی دستم نمی‌ماند و بی‌تجربه‌ام. اندام مستطیلی زیر چانه را فشار می‌دهد‌ و پس از چندی رها می‌کند. حالا که به تیکه و طعنه رو آوردی، بگذار یادآوری کنم که برای سوزاندن جنازه‌ها زحمت رمزگذاری یا جواب پس دادن به خودم نمی‌دهم‌. مخصوصاً برای جنازه‌ی تو. دلم بخواهد زنده می‌مانی. دلم بخواهد می‌میری. هر کاری من دلم بخواهد انجام می‌دهی‌. صدایت به جایی نمی‌رسد. خوب است که تمام این‌ها را قبول داری.</description>
                <category>Cheat</category>
                <author>Cheat</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 16:44:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی نام و نشان۵</title>
                <link>https://virgool.io/@cheat/%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%B5-hst9w96seoh8</link>
                <description>من مثل آن آشوب‌گرها قرار نیست بابت فقید چسباندن به اسم این بی‌شرف تشویقت کنم. می‌گویی برای تشویق است؟ هم سن و سالان تو  برای تایید خودشان را هم می‌کشند. صحیح. بله، صحیح‌. اگر مارکسی صحبت کنم تشویقم می‌کنی؟ تا چه باشد. برژوازی نسلی می‌پروراند که خودش را به فنا می‌رساند. برژوازی؟ بله. مثل نازلی به جای وارطان. شما شاعرهای بوردرلاین به این‌ها عادت دارید. تمسخرآمیز به من می‌خندد. شاعرهای بوردرلاین! بعد همان‌ها می‌شوند خوره‌ی جان برژوازی و ساختار آن را به هم می‌زنند. در آخر؟ به نتیجه‌ی اعمالشان می‌رسند یا شرایط تغییر می‌کند. هیچ کدام. پس؟ هیچ. ردیفشان می‌کنند تا مرگ بر خودشان بگویند. بالاخره بچه‌ی گول‌خورده را باید یک جایی تربیت کرد و سر عقل آورد. بله، چه جایی هم بهتر از چوبه‌ی دار. کجا و در چه منبع معتبری دیده‌ای که برژوازی عمل غیرانسانی، آن هم علیه یک بچه انجام دهد؟ از این لفظ برژوازی خوشم آمد. خوشت آمد؟ فکر نمی‌کردم بتوانم یک چپی را وادار کنم به نفع پولدارها حرف بزند. کارت به جایی رسیده که خودت را گول می‌زنی. بله. عمل دلخوشکنکی است. پیش خودت چه فکری می‌کنی؟ اصلاً قدرت می‌افتد دستتان و مدینه‌ی فاضله؟ کارم به کجا رسیده که یک چپی برایم از مدینه‌ی فاضله بگوید. سفسطه نکن. قبول. فکر می‌کنی فردای انقلابتان چه می‌شود؟ من نمی‌گویم انقلاب. پس چه می‌گویی دن کیشوت؟ می‌گویم بازپس‌گیری. بازپس‌گیری؟ مگر مملکت مال پدرتان است؟ پدرمان که مملکت را داد دست شما، خودش رفت زیر خاک. شما ماندید رویش‌. پای او را وسط نکش. مظلوم جلوه‌اش نده. یک مشت نفهم سرکش هم باقی گذاشت. مگر دوران فئودالی‌ست که هر شخص پیشه‌ی پدرش را پیش بگیرد؟ دوست داری یک نقل قول هم از من بشنوی؟ از تو؟ پروفسور سمیعی یقه‌ام را گرفته خودم خبر ندارم؟ بعد ناراحت می‌شوی که ابله خواندمت. گرفتم. می‌خواستم کمی مسخره‌ات کنم. کاری جز این از دستت برنمی‌آید. نقل قولت را بگو. رادیکالی‌ترین انقلابی فردای انقلاب محافظه‌کار می‌شود. از؟ هانا آرنت. بد نگفته. بله بد نگفته. این هم فرجام کار شما. ما قرار نیست انقلاب کنیم‌. معنی لغوی انقلاب چیست؟ دگرگونی. خب؟ معنی لغوی سوسیالیست چیست؟ جامعه‌گرا‌. ولی در واقع کیستند؟ جامعه‌گرا. تصحیح می‌کنم، جامعه‌ویران‌گرا. مقایسه‌ی بیهوده‌ای بود. مقایسه نکردم. با همان فرم سوال پرسیدی. بلکه بفهمی معنی لغوی قابل استناد نیست. چه کسی ثابت می‌کند سوسیالیست.ها جامعه را ویران کرده‌اند؟ مورخان. به وسیله‌ی چه؟ کتاب‌های بی‌ سر و ته؟ نه. به وسیله‌ی یک جفت داس و چکش قائم‌الزاویه‌. نگفتی. ما می‌رویم و شما همه‌چیز را درست می‌کنید؟ می‌دانی چه کسی روشن‌تر از هانا آرنت مسئله را شرح داده؟ چه کسی؟ کارل پوپر. مگر چه گفته؟ تلاش برای برپایی بهشت روی زمین اغلب جهنم به بار آورده. پس خودت هم می‌پذیری که وضعیت قرار نیست تغییر کند‌. البته که تغییر می‌کند. شما اگر فردی مخل در نظام خود ببینید، به هر نحوی مهارش نمی‌کنید؟ اگر مهارش نکنیم که برمی‌گردید. همین را می‌خواستم بشنوم. بله، اگر به طور کامل واقع‌گرا باشیم کمی آزاردهنده است. خب؟ اما نمی‌توان گفت فرق ندارد. چه فرقی دارد؟ آنچه عملی را قبیح می‌سازد سکانس‌هایی عینی از آن نیست. پس چیست؟ شرایط و زیبایی‌شناسی. زیبایی‌شناسی؟ یعنی چون شاهتان تاج دارد حق می‌دهی مردم را بکشد و گناهش کمتر است؟ زیبایی‌شناسی مد نظرم چندان مادی نبود‌. مگر معنویتی جز القاب اشرافی می‌شناسی؟ سعادت. چه کسی تعیین می‌کند سعادت چیست؟ دقیقاً. سعادت تا حدی سلیقه‌ایست. برای همان گفتم زیبایی‌شناسی. تعریف تو از سعادت چیست؟ به تعاریف من هم می‌رسیم. سعادت برای تو مردمی هم‌طبقه در اتاق‌های دوازده متری نورانی است. اما در انتها؟ در انتها فقیری وجود ندارد. انسان‌ها به شیوه‌ای یکسان به دنیا می‌آیند و به شیوه‌ای یکسان از دنیا می‌روند. علی‌رغم این، تمام آدم‌های زیر خاک یکسان‌اند؟ بله، مگر اخلاقیات متفاوت از هم جداشان کند‌ و انسان زیر خاک هم که اخلاقیاتی ندارد. اما هویت و گذشته دارد. اهمیتی دارد؟ مگر نگفتی اخلاقیات از هم جداشان می‌کند؟ چه ارتباطی با هویت و گذشته دارد؟ چه از پیکر جانوری باقی می‌ماند؟ استخوان نه، قدیمی‌ترش. فسیل. بله، فسیل. هویت و گذشته فسیل اخلاقیاتی‌ست که از هم جداشان می‌کند. نه. چرا نه؟ از آدم‌هایی مثل تو بیش از اخلاقیات، کالا می‌ماند. بله، وفور کالا آدمی را به سوی آسانی و سعادت می‌برد. با لباس‌های رنگارنگ و سفره‌های بزرگ و کاخ‌های سر به فلک کشیده در میان مردم گرسنه؟ مردم هرگز به اندازه‌ی روزهای کنونی گرسنه نبوده‌اند. چیزهایی که گفتی زیبایند و زیبایی سعادت را تضمین می‌کند. از لحاظ عقلانی استدلال بیاور که اتاق‌های دوازده متری زیبا نیستند. زیبایی‌شناسی در قلمرو خردگرایی نمی‌گنجد. پس در کدام قلمرو می‌گنجد؟ تجربه‌گرایی. تجربه‌گرایی؟ استدلال بیاور که لمس کتری داغ آزاردهنده است. چون پوست را می‌سوزاند. مگر چه اشکالی دارد پوست را بسوزاند؟ مثال‌های فردی احمقانه. جمعی، نگاهی به تاریخ طرفداران اتاق‌های دوازده متری بینداز. پادشاه ظالمی وجود نداشته؟ کمونیست خوبی وجود داشته؟ چه گوارا. موافقم چون مرده.</description>
                <category>Cheat</category>
                <author>Cheat</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 12:49:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی نام و نشان۴</title>
                <link>https://virgool.io/@cheat/%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%B4-q6omagtijsyf</link>
                <description>کم‌کم دارم تصمیم می‌گیرم پرتت کنم پایین. لطف می‌کنی. چرا چند لحظه پیش که دست خودت بود این کار را نکردی؟ هان؟ با من. آهان. زورم نمی‌رسید. به راحتی می‌رسید. احتمال داشت خودم هم پرت شوم‌ دوست نداشتی این شکلی شود؟ نه، مگر از جانم سیر شده‌ام؟ الآن که بدتر شد. چرا بدتر شد؟ من پرتت می‌کنم پایین، خودم هم هیچی‌ام نمی‌شود. احتمالی که گفتم کماکان برای تو هم وجود دارد‌ زورت نمی‌رسید که. آدمی که زورش نرسد خود را بالا بکشد، قطعاً زورش می‌رسد بالایی را پایین بکشد. از کجا درآمد؟ تا بوده همین بوده. کی دیدی این باشد. مگر همین‌طوری سرکار نیامدید؟ نمی‌فهمم. خود را به نفهمیدن می‌زنی. گلویم را فشار می‌دهد. مثل آدمیزاد حرف بزن. پنجاه و هفت؟ یعنی بین آن‌ها و خودت شباهتی می‌بینی. متاسفانه همه‌ی آدم‌ها در موقعیت‌هایی به هم شباهت دارند. پس خودت را به آن‌ها شبیه می‌دانی. ویتگنشتاین. خودت را به ویتگنشتاین شبیه می‌دانی؟ مواردی که می‌توان نشان داد اما نمی‌توان به گونه‌ای معنادار از آن‌ها سخن گفت. خب که چه؟ بی‌اهمیتی دارد. وقتم را تلف می‌کنی. هدفم همین بود. با مزخرف گفتن. هر خرفتی می‌تواند. همان اول اعتراف کردم. هر چه زمان برود بهتر است. اگر گوش می‌دادی نیازی نبود این همه وقت بگذرد تا به این نتیجه برسی. تو تعیین می‌کنی به چه گوش دهم؟ تا وقتی در فاصله‌ی مشخصی از من قرار داری، بله. تا حدی نقش دارم. مثل آب خوردن کاری می‌کنم خفه خون بگیری. می‌بینی که. دوست‌هایت هم همین کار را کرده‌اند. با گاز اشک‌آور؟ بله. مثل آن است که سر شیر زنجیرشده‌ای را از تنش جدا کنی و بگویی این را به راه راست هدایت کردم تا مرا نخورد. خودت هم اقرار کردی حیوان وحشی را باید کشت. توهین‌های بی‌معنای مسخره. مگر خودتان را با شیر و خورشید و فلان معرفی نمی‌کنید؟ به سگ مارکس کبیر نیامده در کار شیران دخالت کند. سرم را روی آسفالت می‌کوبد. می‌بینم که زبانت درآمد. می‌بینم که اسم مارکس به همت ریخت. میلم کشید. ویتگنشتاین‌. فکر کنم مغز پوکت تکان خورد و برگشت به تنظیمات اولیه. می‌دانی چه می‌گفت؟ برنامه‌ات این است تا صبح هذیان‌های قصار بگویی؟ اگر شیر می‌توانست سخن بگوید، باز هم ما سخنان او را درک نمی‌کردیم. شیر تو بودی؟ نه. آن تروریست‌ها که رهبری‌تان می‌کنند؟ احیاناً و بی‌ربط به مقصود اصلی ویتگنشتاین یاد شاه فقید افتادم.</description>
                <category>Cheat</category>
                <author>Cheat</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 11:59:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی نام و نشان۳</title>
                <link>https://virgool.io/@cheat/%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-jps1l1qvvhst</link>
                <description>گولت زده‌اند. اگر جواب درست و حسابی بدهی شرایطت بهتر می‌شود. احمقانه است. چه چیزی احمقانه است؟ بساطمان. مرا ببخش. مگر نمی‌گفتی ابله‌ام؟ بله، غلط کردم. از خیرت نمی‌گذرم، جواب بده. چی را؟ نمی‌دانم. بپرس. من را دوست داری؟ نمی‌فهمم. آدم‌ها معمولاً توی این حالت طرف مقابلشان را دوست دارند. چرا؟ چون می‌ترسند. دوست داشتن واقعی ترس ندارد. دارد. تو از کسانی که دوستشان داری می‌ترسی. بله. چرا؟ چون ممکن است از شماها کتک بخورند. بعد؟ بمیرند. بعد؟ دیگر ندارمشان. بیشتر کدامشان؟ الآن مجبورم جواب بدهم. بله. مجبوری. آن تلفنم را که غیرهمراه نیست بگرد. ممکن نیست. ماکیاولی نمی‌فهمد. چرا؟ دوست داشتن و ترس. نفهمیدم. جداشان می‌کند. چرا وقتی کنترلش را داشتی فرار نکردی؟ تا کجا؟ پس به خاطر کینه نبود. تو چرا نمی‌بری‌ام یک جای دیگر؟ بهتر از این‌جا؟ این‌جا را دوست داری؟ بله. چرا؟ سریع پیش می‌رود. بعدش؟ بعدش؟ پرتم می‌کنی پایین؟ تثمیم نگرفتم. وقتی صبح شود؟ نگفتی، کدامشان؟ نمی‌ترسی دروغ بگویم؟ نه. خودم را‌. من درباره‌ی عزیزانت حرف زدم. چه جالب. من هم دروغ گفتم. دروغ نیست، جواب پرت است. پس از یک چیزی می‌ترسی که جواب پرت است. نمی‌ترسم‌، عصبی‌ام می‌کند. همان است. نیست. من عصبی‌ات کردم؟ بله. و چند لحظه پیش ترساندمت. فرق دارد. مثل روز برایم روشن است که یکی از آن‌ها هستی که راستی نیستند. یعنی چه؟ یعنی چپی. چپ؟ بله، چپ. باز توهم زدی. پادشاه فرانسه را یادت می‌آید؟ همان که وجود ندارد و سرش تاس است؟ بله. هب، وقتی درباره‌ی آن صحبت کردیم شبیه چپ‌ها شدی. چطور؟ آدم‌هایی مثل تو. خب؟ آدم‌هایی مثل تو چپی است. چی‌اش؟ لفظش. چرا؟ تاریخ. تاریخ؟ روی این حساسی. حساس نیستم. اصرار داری که از من و امثال من بهتر می‌دانی‌اش. خب؟ همین دیگر. و مخالفین دیگر شاهن اصرار ندارند که تاریخ می‌دانند؟ نه. چطور؟ آن‌ها اصرار دارند حقیقت چیزی‌ست که باقی آن را نمی‌پذیرند. پس اصرار دارند تاریخ را بهتر از باقی می‌دانند. بحث دانستن نیست. پس بحث چیست؟ بحث اعتراف‌گیری است.</description>
                <category>Cheat</category>
                <author>Cheat</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jan 2026 19:46:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی نام و نشان۲</title>
                <link>https://virgool.io/@cheat/%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%B2-wq11w2de7i5x</link>
                <description>من می‌گویم به، تو دنبال را... یعنی... یعنی... در نزدیک‌ترین سوها نمی‌بینیش. مسخره‌ام کردی؟ می‌خواهم یک چیزی بگویم که شبیه حروف به هم چسبیده‌هایی که ممکن است کار را خراب کنند باشد. درباره چه صحبت می‌کنی کودن؟ همین چند لحظه پیش گفتم. چی را؟ کار را خراب می‌کند. می‌دانی اگر واضح پاسخ ندهی چه بلایی به سرت می‌آورم‌؟ تجربه‌ی تدریجی یک تغییر... خفه شو! چیز دیگری جز این چند کلمه‌ی مزخرف یاد نگرفتی؟ چرا. چه؟ حروف به هم چسبیده‌های دیگری هم نیست که من در ذهن داشته باشم. نمی‌خواهم به بلغور کردن ادامه بدهی. مرده‌ات بهتر است. خودت خواستی بگویم چه حروف به هم چسبیده‌های غیر یکسانی با تجربه‌ی... می‌کوبد در گردی‌ای که وسطش نخستین عضو موثر در تنفس قرار گرفته. پادشاه فرانسه را می‌شناسی؟ فکر می‌کنی فرانسه فقط یک پادشاه داشته؟ همانی که نه در گذشته نه در آینده حکومت می‌کند و تاس است. نه در گذشته نه در آینده؟ بله، یعنی درحال حاضر. فرانسه درحال حاضر پادشاه ندارد ابله. آدم‌هایی مثل تو کشور را به هم می‌ریزند. بله ندارد. اشتباه نمی‌گویی‌. کل موضوعی که مطرح کردی چه اهمیتی داشت؟ از برتنارد راسل بپرس. اگر بخواهی تا صبح به جای اسم آن‌ها، اسامی خزعبل تحویلم دهی زبانت را از حلقت بیرون می‌کشم. کی‌ها؟ دوست و رفیق‌هایت. پس می‌خواهی درباره‌ی آن شب صحبت کنیم؟ مجبوری درباره‌ی آن شب صحبت کنی. امر مطلق. زبان آدمیزاد نمی‌فهمی، مگر نه؟ از جایی به بعد امر مطلق است. یعنی چه؟ تا به حال شده در بستر بیماری از تشنگی نفس نفس بزنی؟ نه ولی خوب آینده‌ی خودت را پیش‌بینی می‌کنی. از جایی به بعد یادت می‌رود تشنه‌ای. تشنه‌ای که آب می‌خواهی. فقط آب. آب خوردن عملی‌ست که بدون نیاز به هدف دیگری، به خودی خود عینا ضروری‌ست. آب نمی‌خواهی که سیراب شوی. آب می‌خواهی که آب می‌خواهی. امر مطلق. باز افتادی به هذیان‌گویی. حکایت آن شب است. بله، احیاناً با این روال که پیش می‌روی حکایت امشبت هم هست. من از دقیقه‌ای ویژه به بعد برای رفتن شما جاوید شاه نگفتم. پس برای چه گفتی؟ برای آن‌که جاوید شاه. آب می‌خواهی که آب می‌خواهی. خوب است خودت هم می‌دانی. بله می‌دانم‌. چی را؟ من نباید می‌پرسیدم چی را؟ نه به شما آب می‌رسد نه به ایران شاه می‌رسد. اما تو نمی‌دانی. چی را نمی‌دانم‌؟ که می‌جوشد. چه می‌جوشد؟ کتری. دوباره می‌زند‌. یک قطره از بافت‌های بدن جانوری روی آنی می‌ریزد که در فضاست و آسمان نیست. چرا؟ مگر کتری نمی‌جوشد؟</description>
                <category>Cheat</category>
                <author>Cheat</author>
                <pubDate>Tue, 13 Jan 2026 12:19:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بی نام و نشان</title>
                <link>https://virgool.io/@cheat/%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-yaowr7zg9za6</link>
                <description>اکثرشان حروف به هم چسبیده‌ای استفاده می‌کنند که چند چیز فرق‌دار می‌توان از آن‌ها برداشت کرد. من به راه غیرعادی دیگری برای این کار بیشتر علاقه دارم. تا به حال چند تا از حروف به هم چسبیده‌هایی که ممکن بود کار را خراب کنند خط زدم. نه آنکه بهتر متوجه شوند. هر چه زمان برود بهتر است. آنری برگسون زمان را بهتر از باقی توضیح می‌دهد: تجربه‌ تدریجی یک تغییر توسط حافظه‌. بعضی زمان‌ها بدون گفتن حروف به هم چسبیده‌های نه نزدیک به آن‌چه با آن فکر می‌کنیم می‌شود کاری کرد که زود نفهمند: مجموعه‌ی قابل اندازه‌گیری لحظات گسسته. چرا که پس خود لحظات چیستند؟ مثلاً منتظر جوابند که: آن اغتشاش‌گر که بود؟ اغتشاش‌گر سخت است. معترض هم همین‌طور. یعنی آسان نیست. ساده نیست. منظورت را نمی‌فهمم. می‌زند: گفتم که بود؟ آدم بود. آدم بود؟ دیگر نمی‌توانست به خیابان نرود. یعنی به خیابان رفت؟ نه. پس چه می‌گویی؟ گفتم دیگر نمی‌توانست به خیابان نرود. پس رفت به خیابان. نه. نه؟ تو سوال نمی‌پرسی. من می‌پرسم‌. علائم نگارشی. خب؟ می‌کشند؟ کی را می‌کشند؟ تجربه‌ تدریجی یک تغییر توسط حافظه به. به؟ این هم تجربه تدریجی یک تغییر توسط حافظه را می‌کشد.</description>
                <category>Cheat</category>
                <author>Cheat</author>
                <pubDate>Mon, 12 Jan 2026 20:42:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>