<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های چرک نویس</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@cherknevis</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:19:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>چرک نویس</title>
            <link>https://virgool.io/@cherknevis</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هر کس توان ابراز عقاید خود را ندارد!</title>
                <link>https://virgool.io/@cherknevis/%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%B3-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-ir1ls8slx5me</link>
                <description>یادم می آید وقتی این حساب کاربری را در ویرگول ساختم نیتم این بود که اسم و رسمی از من در آن نباشد که بدون ترس از نقد شدن و این خزعبلات بنویسم. (البته خودم می دانم کار شجاعانه ای نیست) اما بجز دو سه مطلب چرندی که همان اوایل نوشتم(حدود هفت هشت ماه پیش فکر کنم)دیگر چیزی ننوشتم تا این که این بیماری کرونا ما را خانه نشین کرد و از شدت بیکاری مطلب جدیدی نوشتم. البته نوشتن این مطلب خیلی طول نکشید، کلا پانصد کلمه هم نشد فکر کنم اما خود شروع نوشتن، به اندازه نوشتن سه جلد رمان قطور همت می طلبد.چیزی که نوشتم صرفا یک نظر و برداشت (شاید برداشت هم نیست) شخصی است. خیلی جدی نگیرید!چند روز پیش از یک نفر شنیدم که می گفت :هر عقیده ای محترم نیست، ما می توانیم عقاید دیگران را مسخره کنیم. اما هر کسی توانایی ابراز عقاید خود را دارد، هر کسی می تواند هر عقیده ای داشته باشد، به شرطی که برای دیگران آزار دهنده نباشد و ما حق نداریم جلوی او را بگیریم.به عنوان مثال فردی که علاقه دارد که سرش را کچل کند، توانایی این را هم دارد که سرش را کچل کند. کسی حق ندارد جلوی او را بگیرد. من می توانم به او انتقاد کنم، حتی می توانم او را مسخره کنم، اما نمی توانم جلوی او را بگیرم. مثلا کسی نمی تواند بگوید عقیده من این است که باید از وسائل دیگران استفاده کنم. چون این بار او دیگران را آزار می دهد. و اینجور چیز ها، احتمالا متوجه منظور شدید.من وقتی به این حرف کمی فکر کردم بنظرم آمد که حرف شدیدا غلطی است. اولین مشکل در این حرف این است که آزار چیز تعریف شده ای نیست. یعنی برای هر کس یک تعریف خاص دارد. شاید من از دیدن فرد کچل اذیت شوم، پس در این صورت او حق ندارد کچل کند! و از طرفی، شاید او دوست داشته باشد لختِ مادر زاد در خیابان راه برود، چون من را کتک نزده و اموال من را هم خراب نکرده، پس می تواند این کار را بکند.یک پسری که پایش شکسته، وقتی در خیابان پسر های هم سن و سال خود را می بیند که پایشان سالم است شاید آزار ببیند، پس هیچ پسری حق ندارد در خیابان در معرض دید او قرار بگیرد؟ آزار تعریف دقیقی ندارد، پس نمی توانم بر اساس چیزی که تعریف دقیقی ندارد یک گزاره جهان شمول را نطق بفرمایم.پس با این تفاسیر بنظرم  می توان گزاره قبلی را رد کرد و گزاره جدیدی گفت که دردی از درد های ما دوا نمی کند :هر عقیده ای محترم نیست، ما می توانیم عقاید دیگران را مسخره کنیم. همچنین هر کسی توانایی ابراز عقاید خود را ندارد، هر کسی نمی تواند هر عقیده ای داشته باشد. </description>
                <category>چرک نویس</category>
                <author>چرک نویس</author>
                <pubDate>Fri, 06 Mar 2020 22:33:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا آن وقت ها می شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@cherknevis/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D9%86-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-bikjhsfzwcgi</link>
                <description>آن وقت ها می شد، اما الان نمی شود.نمی دانم چرا دارم حرف هایم را اینجا می نویسم، از اینکار به شدت بدم می آید،از تمارض، و اینکه به بقیه القاء کنیم که ما چقدر سختی می کشیم، درحالی که احتمالا طاقت ما کم بوده.اما هیچ وقت به تجربیات جدید در زندگی، نه نمی گویم!و گفتن این حرف ها در عیان، تجربه جدیدی است.همیشه چرت و پرت هایم را یا در دفتر مکتوب می کردم، و یا در One Note محفوظ. سابقه نداشته که در جایی عمومی ، جلوی دیگران کولی بازی در بیاورم. اما شاید خیلی هم اشکالی ندارد، اصلا فلسفه ساخت حساب کاربری با نام &quot;چرک نویس&quot; همین بود، که بدون ترس بنویسم.آن وقت ها می شد، اما الان نمی شود. چیزی که الان آرزویش را دارم روزی داشتم، و چیز هایی  که روزگاری آرزویش را داشتم امروز دارم. نمی دانم وقتی سلیقه من عوض شد خداوند هم اوضاع را تغییر داد، یا وقتی اوضاع تغییر داده شد سلیقه من هم عوض شد. در هر صورت هر دو همزمان رخ دادند. و ما به خاک سیاه نشانده شدیم.من در زندگی ام روزی دارم، که بهترین روز زندگی ام بود، اما ماه ها پس از آن روز متوجه شدم که بهترین روز زندگی ام آن روز بود. چیزی که در نگاه من ارزشمند بود ، پست شد، و چیزی که پست بود، ارزشمند شد. و چیزی که در نگاه من ارزشمند شد را از دست دادم و چیزی را که ارزشمند بود را به دست آوردم. مضحک است!ماه ها را می شمارم، تا کنون  ۳۳ ماه شده است. نمی دانم انسان پس از گذشتن از برهه ای سخت، باید خوشحال باشد یا ناراحت. بعضی وقت ها برهه هایی تمامی دارند، مثلا دوره سربازی یک سرباز، پس گذشت این دوره، می داند که تمام شده، و خوشحال است.    اما  بعضی وقت ها برهه هایی پایان خاصی ندارند، یا حداقل ما پایانش را نمی دانیم.از خودم خجالت می کشم که این حرف ها را این جا می نویسم، ویرگول جای این چرت و پرت ها نیست، این حرف ها برای خلوت انسان است، نه برای عموم. هر کسی مشکلات زندگی اش در نظرش سخت ترین مشکلات روی کره زمین هستند.بچه ای که در منطقه محروم زندگی می کند، بزرگترین مشکل زندگی اش اعتیاد پدرش ، و معلولیت مادرش است. و بچه ای که در مرفه ترین محله های تهران زندگی می کند، مشکلش، دوری دستشویی از تخت خواب و یا کند بودن اینترنت است. هر دوی این مشکلات برای صاحبانشان بزرگ ترین مشکلات هستند.دیگر خزعبل خاصی به ذهنم خطور نمی کند که بنویسم.شرمنده که وقت خواننده را گرفتم، البته شما مختار بودی این را نخوانی ولی من هم در برابر نوشته ام مسئول هستم.عزت زیاد!!!</description>
                <category>چرک نویس</category>
                <author>چرک نویس</author>
                <pubDate>Wed, 14 Aug 2019 15:09:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیگر جایی برای ما نیست، باید بمیریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@cherknevis/%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-exnnlxj8qpfn</link>
                <description>بدون توجه به حضرت آدم (ع) و رفقا، بیایید اولین انسان روی زمین، یا حداقل اولین انسان های روی زمین را متصور شویم. چی می بینیم؟ احتمالا انسانی که تَن و بدن خود را با پوست حیوانات پوشانده،با چوبی نوک تیز به عنوان نیزه در دستش. شاید بتوان آن تکه پوست ها و آن قطعه چوب نوک تیز را اولین اختراعات بشری بدانیم. اختراعاتی که به بشر آن زمان امکانات ویژه ای می داد، آن پوست ها از بدن او در برابر سرما و گرما گزند های طبیعی حفظ می کرد، و البته کار پوشش بدن را انجام می داد. آن نیزه هم، به عنوان سلاحی برای کشتن حیوانات مهاجم، و یا حیواناتی که شکار می شوند.اولین اختراع را اگر بگذاریم کنار، دومین اختراع دقیقا چه کاربری برای انسان دارد؟ جور دست و پای او را می کِشد. اگر قرار بود این انسان با دستش به جنگ با حیوانات برود، الان با نیزه اش می رود، پس می توان این نیزه را جایگزینی برای دست انسان، آن هم نه در هر زمانی، در زمان جنگ دانست.کمی جلوتر می آییم، انسان رام کردن، و نگهداری از اسب را آموخت، و فهمید که چطور باید با آن بتازد. این اختراع محسوب نمی شود اما به عنوان کشف می توان آن را قبول کرد، یا حداقل نوعی پیشرفت. این بار نقش اسب در چیست؟ به جای اینکه انسان با پای خود این طرف و آن طرف برود، با اسب خود می رود. پس انسان با استفاده از اسب،جایگزینی برای پای خود، آن هم هنگام رفت و آمد پیدا کرده است.اوایل که نه، اما اواسط، خیلی از شاهان و مشاهیر برای ثبت و ضبط تصوریشان، عده ای را موظف می کردند، که چهره آنان را روی کاغذ بکشند. و خب بعد ها جای خود را به دوربین عکاسی داد، و دوربین عکاسی در این موضع، جای چشم و دست و مغز و هنر طراح را می گیرد و خودش همه کار ها را انجام می دهد.در زمینه پزشکی و تغذیه جلو می آییم، در اوایل انسان خوراکی ها را بدون رعایت نظافت و بهداشت مصرف می کرد. احتمالا در اوایل، انسان حتی گوشت را خام می خورد و زحمت کشتن میکروب ها و تمام آلودگی ها را به معده اش می داد. اما الان گوشت را استریلیزه می خورد و شیر را پاستوریزه، دیگر معده و یا اندام ها دفاعی بدن انسان تلاشی (همانند گذشته) برای از بین بردن آلودگی ها نمی کنند.اگر با همین فرمان ادامه دهیم می شود صدجور مورد را ذکر کرد که بشر از یک ساخته دست خود، بجای عضوی از بدن خود ، در یک شرایط خاص استفاده می کند. قاشق ،  چرتکه ،  دستگاه چاپ...، همه این ها مواردی است که بند بالا شاملشان می شود. شاید تا دویست سال پیش تمامی این تغییرات در حوزه های عملی و فیزیک محدود بودند. اختراعات انسان، جای دست و پای انسان را می گرفت، اما هیچ گاه  انسان اختراع چشمگیری نداشت که به جای مغزش استفاده شود، تا همین نزدیکی ها...کامپیوتر ها پس از انجام محاسبات بسیار سنگین و پیچیده ، قادر به انجام بی شمار کار دیگر هم شدند، قادر به تجزیه و تحلیل بسیار از روند ها و فرایند ها نیز شدند، کامپیوتر ها می توانند همانند انسان یک تصویر را ببینند و عناصر موجود در تصویر را شناسایی کنند، کامپیوتر ها اکنون می توانند همانند انسان یک متن را بخوانند و معنی و مفهوم آن را درک کنند(که البته منظور از کلمه درک برای رایانه متفاوت از معنای آن برای انسان است...) می توانند صدای مارا بشنوند و جوابی متناسب با سخن ما بگویند.کامپیوتر ها در بعضی از زمینه ها حتی از انسان هم جلوتر رفته اند، برای مثال در تشخیص غده های سرطانی در پزشکی کامپیوتر ها قادر به تشخیص بعضی غدد هستند که پزشکان قادر نیستند. می توان گفت کامپیوتر ها در این زمینه جای پزشکان را گرفته اند، و بی شک در آینده در زمینه های وسیع تری می توانند اعمال پزشکی را انجام دهند.می توان گفت انسان در این مدت اخیر، توانسته بجای مغز خود نیز، جایگزینی بسازد، و کامپیوتر هایی بسیار نزدیک به مغز انسان بسازد.اینجا بود که با خودم گفتم کامپیوتر ها هرگز قادر به خلق چیزی نو و تازه نیستند، و این، یعنی خلاقیت، برگ برنده انسان ، در برابر کامپیوتر است...تا اینکه ویدئو زیر را دیدم: https://www.ted.com/talks/blaise_aguera_y_arcas_how_computers_are_learning_to_be_creative?language=fa#t-996223  درست است که خلاقیتی که کامپیوتر دارد، شاید خلاقیتی اصیل نباشد، و صرفا بر اساس روند هایی تصادفی نتیجه گیری و سپس بررسی می شود، و در نهایت با عبور از غربال های خود سیستم، موارد تصادفی قابل قبول، خروجی کار خواهد شد، اما نباید فراموش کنیم، که در خوشبینانه ترین حالت ، این تکنولوژی برای همین چند سال اخیر است، و نه دهه های آتی.سوالی که من الان از شما مخاطبین دارم این است:  فرزندان ما در بیست سال آینده ، چه مهارتی را باید برای  موفق شدن در خود پرورش دهند؟</description>
                <category>چرک نویس</category>
                <author>چرک نویس</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2019 22:07:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین مطلب ، با نامی مضحک: اولین مطلب</title>
                <link>https://virgool.io/@cherknevis/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%B6%D8%AD%DA%A9-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8-e57skx9omsxt</link>
                <description>ویرگول به من می گوید هر چه دلت می خواهد بنویس، اما این طور نیست واقعا، اینطور است؟؟؟  بعید می دانم که سانسور نشوم و تبعید و اعدام و غیره...مهم این نیست، من با فضاء ویرگول آشنا هستم، حتی یک حساب کاربری زیبا و ناناز هم دارم، اما نمی توانم در آن چیزی بنویسم، شاید کمالگرایی این اجازه را به من نمی دهد. احتمالا دوست ندارم که مطلب ناقص یا غلط داری بنویسم ، و دوست دارم بهترین مطالب دنیا را بنویسم، پس نمی نویسم!اما اینجا را می توانم به عنوان چرک نویس خود استفاده کنم. و تمام هجویاتم را با شما مخاطب عزیز مطرح کنم. مخاطب عزیزی که برایت متاسفم که آنقدر برای وقت خودت ارزش قائل نیستی که الان در حال خواندن هجویات یک ذهن بیمار می باشی...می گویند نوشته حین نوشتن شکل پیدا می کند، نه قبل از آن، اما من بنظرم نوشته هیچ گاه شکل پیدا نمی کند، چه قبل از آن، چه حین آن، حتی پس از آن هم شکل نمی گیرد! گواه حرفم هم همین چند بندی است که نوشتم، که نه انسجام خاصی در میانشان هست، و نه مفاهیم فلسفی بلند بالایی...گویای حال...</description>
                <category>چرک نویس</category>
                <author>چرک نویس</author>
                <pubDate>Wed, 07 Aug 2019 23:04:03 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>