<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sherangiz</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@chiroti</link>
        <description>www.sherangiz.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 19:47:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/17478/avatar/v6wv9p.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>sherangiz</title>
            <link>https://virgool.io/@chiroti</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فروغ و شعر زنانه اش</title>
                <link>https://virgool.io/@chiroti/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%88-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B4-fzy61g0reo3f</link>
                <description>فروغ فرخزاد زنی بود که از حد مردمان زمان خودش فراتر بود وبا آنها قابل مقایسه نبود.چیزهایی که می دید واحساساتی که وجودش از آن انباشته می شد چیزی جدا از باورها ونوشته های آنها بود. نه بهتر ونه بدتر فقط شبیه آنها نبود.هرچند در کوچه وبازار مانند آنها بود و میخواست خود آنها باشد؛ اما جدا بود...هیچ کس از مردم کوچه و بازار اورا نمی فهمید وبه آسانی اورا نفی می کردند وکارهای اورا با معیار خود می سنجیدند.زندگی و شعر فروغ فرخزادوبعد هم اورا ستایش می کردند.واما فروغ نه‌ برآن نفی اهمیت می داد ونه ستایش آنها را باور داشت.فروغ فرخزاد به دوهنر آراسته بودهنر خوب زندگی کردنوهنر خوب شعر گفتناوبه دیده هایش وبه احساساتش وبه خواسته هایش اعتقاد واعتماد داشت.او موانعی که سرراهش قرار داشت را یکی یکی کنار می زد وراه خودرا آن طور که خودش درک می کرد؛ ادامه می داد.یکی از دوستانش می گفت:(فروغ تجسم آزادی بود در محبساگر بتوانید حداکثر آزادی وحداکثر حبس را مجسم کنید، فروغ همین بود او شادترین وغمگین ترین انسانی است که من دیده ام.اگر شادی از راهی برود وغم از راهی دیگر وسرانجام در نقطه ای به هم برسند؛ آن نقطه فروغ است. )(فروغ نقطه ی ملاقات غم وشادی بود)تابستانها را به خاطر رفتن به پشت بام دوست داشت وشبها را روی پشت بام‌کاه گلی می خوابید.اوبا چشمهای باز، چشمهایی که هنوز نه از نم اشک مرطوب می شد ونه از سوز غم انباشته.به آسمان نگاه می کرد.پرشور واحساسیاودوست داشت دستش را دراز کندوستاره ها را مشت مشت بچیند تا با آنها گلوبندی درست کند وبه گردنش بیاویزد.دلش میخواست بداند بالای ستاره ها چیست؟می گفت: دلم‌میخواهد به آنجا بروم وخدارو بببنم.چون مادر بزرگ به خواهر بزرگش پوران گفته بود که خونه خدا بالای ستاره هاست.وفروغ دوباره تکرار می کرد:(خوب، شاید بالاخره یه روز به آنجا بروم وخدارو ببینم)وامروز فروغ به آنجا رفته.بالای ستاره ها.....ودرشعرهای فروغ همیشه نامی از ستاره بود.ستاره های آگاه از دورویی ساکنین زمینستاره هایی که نظاره گر پاره شدن نامه های عاشقانه فروغ بودند.ستاره هایی که دردهای جانکاه فروغ را می شنیدند وشاهد اشکهای او بودند.وامروز این قلبی که به قول خود فروغ به اندازه ی تمام دنیاست وبه همه دنیا وهمه مظاهر عشق می ورزید؛این قلب بزرگ و مهربان درزیر خاک مدفون شده است.زنی که بین مرگ و زندگی تفاوتی قائل نبود ومی گفت:مرگ که ترس ندارد ...باور کن که مرگ هم مثل زندگی یک چیز کاملا طبیعی است.(پشت این پنجره یک نا معلوم نگران من و توست )فروغ همیشه می گفت:(میدونی، یک هنرمند همیشه باید در اوج بمیره، دراوج جوانی ودراوج هنر )وفروغ به آرزویش رسید ...‌‌وبا مرگی آنی چون‌ تیر شهاب از دنیا رفت....مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردرزمستانی غبار آلود و دوربا خزانی خالی از فریاد شورآری هر مصرعی از شعر او سالی خواهد بودوعمری از برای او ونسلهایی که اورا نه تنها زنی شاعر بلکه چون زنی آزاده وآزاد اندیش ستایش خواهند کرد.زنی که زنگهای انشا را دوست نداشتبرای اینکه خوب می نوشت ومعلم انشا به اومی گفت فروغ تو اینها را از کتابها می دزدی!زنی که خیلی زود ازدواج کردوخیلی زود جدا شد؛ زیرا که تاب قفس ومحبس را نداشت.زنی که به قول خودش غزل می ساخت اما هیچ وقت آنهارا چاپ نکرد.فروغی که گفت:(من سی ساله هستم وسی سالگی برای یک زن کمال است؛ اما محتوای شعر من‌ سی ساله نیست. جوانتر است.این بزرگترین عیب است درکتاب من. باید با آگاهی وشور زندگی کرد.من مغشوش بودم.تربیت فکری ازروی یک اصول صحیح نداشتم. همین طور پراکنده خوانده ام وتکه تکه زندگی کرده ام، ونتیجه اش این است که دیر بیدار شده ام‌....‌)بله او زنیست فروتنکه کمتر کسی همانند فروغ اینگونه خودرا به باد انتقاد گرفته است.زنی که عشق وزیبایی ومرگ را در اشعارش به زیبایی به کار بردهاو زیبایی را صفت زنوعشق را خمیره اوومرگ خود یا معشوقش را سرنوشت اومی داند.فروغ براین سه مضمون‌ جاودانی شعر فروتر می رودودر همه اشعارش این سه را به کار می برد.شخصیت فروغ را از شعر هایش می شود شناخت.انسانی والا، صادق وصمیمی و مهربان.روشن بینی عجیبی داشت؛ که از حقیقت سرچشمه گرفته بود وحالتی که آمیخته به صفا ومعصومیت بود.او که از تبار خونی گلها بود عمرش بس کوتاه شد اما پربارآه چه آرام و پر غرور گذر داشتزندگی من چو جویبار غریبی....آه چه آرام و پر غرور گذر داشت.....هفده ساله بود که مجموعه اشعار خویش را به نام اسیر چاپ کرد(۱۳۳۱).این کتاب سه سال بعد برای بار دوم چاپ‌شد.این کتاب وکتاب دیگری به نام دیوار گروهی کوته ببن را علیه فروغ شورانید وناسزاهایی گفتند که شایسته او نبود.فروغ تنها ماند.زنی تنها در برابر مردمانی که کمین کرده بودند تا با تاختن بر فروغ خودرا به شهرتی برسانند.اما فروغ بیست ویک ساله در برابر همه ی ناسزاها وطعنه ها چنان رفتار کرد که در خور زنی آزاد وآزاده بود. شاید تا اوج نا امیدی پیش می رفت اما با سفر کردن وبا امید وشهامت ذاتی خود دوباره اوج می گرفت وبی پروا شعر می سرود.اولین کتاب او اسیر بودشعر فروغ در این زمان حاصل تخالف وتضاد مدام دوعنصر است، هرکجا که عشق هست زندگی هست ومرگ نیست؛ آنجا که عشق غایب است مرگ سایه ی پهناور می گسترد.مثل شعر نقش پنهانسفر سنگدیو شب واشعار دیگر از کتاب اسیردراین دوران بین دو عنصر متخالف عشق و مرگ تعادلی برقرار نیست.او احساسات تند زنانه را به صراحت بیان می کند وبه جای ایجاد تصاویر زنانه از زندگی خصوصی واوضاع محیط خود، هوسهای زنانه را به نظم می کشد، احساساتی می شودواشیا اشخاص محیطش را حس می کند، مبالغه می کند.شعر از تجربیات عاطفی خالیست وبیش از حد رمانتیک است. فروغ فرخزاد خود راجع به این دوره می گوید:شعر همین طور غریزی در من می جوشید .روزی دوسه تا، توی آشپزخانه، پشت چرخ خیاطی.خلاصه همین طور می گفتم.خیلی عاصی بودم همین طور می گفتم. نمی دانم این ها شعر بودند یا نه.فقط می دانم که خیلی ( من ) آن روزها بودند.صمیمانه بودند ومی دانم که خیلی هم آسان بودند.فروغ با نوشتن کتاب اسیر خودرا دربرابر اجتماعی کینه توز می یابد که با او سر آشتی ندارد.واکنش او درمقابل این مخالفت چیزی جز کناره گیری وپاسخگویی نمی تواند باشد.عشق درلباس شهوت،گوشه ی خلوت می جوید تا زندگی کند.((فرصتی تا بر تو دور از چشم غیرساغری از باده ی مستی دهمبستری میخواهم از گلهای سرختا درآن یک شب تورا مستی دهم))نقش پنهان از دفتر اسیرفروغ به عنوان شاعر اسیر آدمیست که هنوز به خوبی شکل نگرفته، تلاش می کند، بهره جویی می کند وحتی نوعی تظاهر می کند به درک بعضی از مسایل برای اینکه به رشد وکمال ذهنی برسد. بنابراین طبیعی است که فریاد آزادی را در اسیر می ببنیم واین فریاد جز آه و ناله ی زنی که گرفتار مسایل خانوادگیست نیست.این گرفتاریها چنان اورا محدود کرده که به تنگ آمده ومیخواهد فرار کند.آنچه فروغ از احوال خود بیان می کند یا از احوال گذشته خود به خاطر می آورد، شرح زندگی دخترها وزمان دیگری است که اکنون درهمان محله ها وخانه ها ومدرسه ها بزرگ می شوند وشعر او نمایشگرشکل بیرونی زندگی مردم این گروه نیز هست.بینم آنجا کنار بخاریسایه ی قامتی سست و لرزانسایه ی بازوانی که گوییزندگی را رها کرده آساندورتر کودکی خفته غمگیندر بر دایه ای پیر و خستهبر سر نقش گلهای قالیسرنگون گشته فنجانی از شیر .......دکلمه شعرهای فروغ فرخزاد</description>
                <category>sherangiz</category>
                <author>sherangiz</author>
                <pubDate>Sun, 17 Nov 2019 20:45:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصاحبه با ساجده جبارپور، شاعر</title>
                <link>https://virgool.io/@chiroti/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%AC%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-kxw6hz3ccfxu</link>
                <description>امروز در خدمت خانم ساجده جبار پور، از شاعران غزلسرای خوب کشورمون هستیم.خانم جبارپور درخدمت شما هستیم، به عنوان اولین سوال خودتون رو برای مخاطبان شعرانگیز معرفی بفرمایید.ابتدای امر سلام عرض می‌کنم خدمت مخاطبان سایت شعرانگیز.من ساجده جبارپور ماسوله، از سال 88 به طور جدی شعر می‌نویسم و در دانشگاه تا کارشناسی ارشد حقوق بین‌الملل خوندم. دو کتاب مجموعه شعر ازم منتشر شده و یک کتاب در حال چاپ دارم. (کتاب)حرف‌بیربط در نشر نیماژ و (کتاب) مؤنث توسط نشر نزدیکتر، منتشر شدند.شعر و شاعری رو از چه زمانی شروع کردید؟صرفا علاقه مند بودید یا نشانه های استعداد رو خودتون یا اطرافیان دیدند؟در کنگره‌های ادبی بسیاری برگزیده شدم که مهمترینش جشنواره شعر فجر بوده و امروز(28 مهر ماه 98) هم کتابم به عنوان یکی از نامزدهای دریافت جایزه قیصر امین پور معرفی شد.من از 11سالگی می‌نوشتم و خب خانوادم هم شعردوست بودند اما به مرور زمان برام جدی‌تر شد. درزمان دانش‌آموزی با کانون پرورش فکری به صورت مکاتبه‌ای در تماس بودم اما خب به دلیل اهمیت تحصیلم خانواده‌م چندان علاقه‌مند به فعالیت جدی در دوران دانش‌آموزیم نبودند. ابتدای امر با شعر سپید شروع کردم و بعد کم کم به سمت غزل کشیده شدم و غزل حلاوتی داشت که هنوز هم رهام نکرده.چقدر حس می کنید که شعرهای شما زنانه هست؟ابتدای امر بگم که من به نظرم شعر زنانه و مردانه نداریم چون ما در مورد شعر آقایون نمیگیم شعر مردانه که شعر خانوم‌هارو استثنا بر شعر به صورت کلی قرار بدیم. اما خب من به عنوان یک خانوم دنیا رو از زاویه دید خودم میبینم و این زاویه دید میتونه مقدار زیادی متاثر از جنسیتم باشه مثل جزنگری که بیشتر مختص خانوم هاست اما خب یه آقاهم میتونه شعر جزنگر داشته باشه.آیا حس کردید ک بیشتر مخاطبان شما یه جور همزاد پنداری با شعر شما دارند؟حقیقتش نمی‌دونم، بیشتر خانوم ها رو دیدم که با شعرم حس همذات‌پنداری دارن اما اگر براساس علایقم بخوام صحبت کنم دوست دارم که همه این حس‌ رو با شعرهام داشته باشن.برترین شاعر زن در ادبیات فارسی رو کدوم شاعر میدونید؟خب حقیقتا هرکس به نوعی باعث گسترش مرزهای شعر شده فروغ هنجارشکنی مضمونی داشته و دو دفتر آخرش واقعا بر هر شاعری تاثیرگذاره و اگر در قید حیات می‌بود شاید انتخابم ایشون بود اما درنهایت من سیمین بهبهانی رو از بین زنان شاعری که دیگه دربین ما نیستند بیش از همه دوست‌دارم. از بین شاعران در قید حیات هم اشعار پانته‌آ صفایی عزیزم رو می‌پسندم.ممنون از شما، نظر شما در مورد شعر زنان معاصر چی هست؟در حال حاضر به نظرم خیلی خوبه خانوم‌های شاعر بسیاری فعال هستن و خب این باز بودن فضای جامعه رو برای حضور زنان شاعر نشون میده و اتفاقا به نسبت شاعران گذشته شاهد هنجارشکنی‌های زبانی بیشتری هستیم و مضمون‌ها و سبک‌هایی که کار می‌شه متنوعه.گفت و گو با ساجده جبار پورچه بازخوردی از مخاطبین خودتون در ارتباط با آثارتون دریافت کردید؟در ارتباط با کتابم مؤنث خیلی نظرات خوبی گرفتم و حقیقتا تشویق شدم و خستگیم بعد از 5 سال فاصله از کتاب اول و صبوریم، در رفت.اما همچنان مشتاقم نقدهم بشنوم تعاریف خوبی شده اما خب اون چیزی که راه آینده رو برام روشن می‌کنه نقدهاست که هنوز نقد چندانی نگرفتم و ان‌شاء‌الله اگر جلسه نقدی برگزار بشه شفاف تر می تونم در مورد سبک شعریم تصمیم بگیرم.عالیه موفق باشید، داستان سرایش کتاب شعر مونث چی هست؟در کتاب قبلیم چند شعر داشتم که منحصرا در مورد مسائل زنان بود. در صحبت‌هایی که از استاد‌های شعرم می‌شنیدم همیشه این نکته رو قید می‌کردند که این اشعار بهتر هستند یا در این فضا بهتر می‌نویسم خواه ناخواه با افزایش تجربیاتم در زمینه حقوق و در زندگی شخصی دیدم به این زمینه دقیق‌تر شد و آثارم هم بیشتر به این سمت رفت و در نهایت با افزایش حجم شعرها تصمیمم براین شد که کتابی رو به صورت کلی به شعرهایی با مضمون دنیای زنان اختصاص بدم. با توجه به بار کلمه مؤنث در ادبیات ما و مضمون اشعار اسم کتاب هم اینگونه انتخاب شد.گفتگوی شعرانگیز با ساجده جبارپورخانم جبارپور عزیز «سین جیم» کی چاپ خواهد شد؟«سین جیم» دربردارند آثار آیینی من هست و در جشنواره‌ حوزه هنری هم برگزیده شد و باید توسط سوره مهر منتشر شه متاسفانه علت منتشر نشدنش کاهلی خودم در پیگیری بوده وگرنه خیلی زودتر باید منتشر میشد.سه مورد از معروفترین شعرهاتون از دید مردم رو کدوم شعر ها می دونید؟در بقچه‌ام شکوفه و باران گذاشتم***فرمان بده پیغمبر اعجاز برقصم***و شعری که چند ماه پیش نوشتممرد از دست اخبار خسته ست...***از شعرهای آیینیمای پاسخ تمام اگرها و کاش هاپیش بینی شما از آینده شعر و نوشته هاتون چی هست؟نمی‌دونم... فقط امیدوارم عاقبت خوبی داشته باشه و راهو کج نرهان شاالله که آینده روشن است، خانم جبار پور به نظر شما یه نفر برای چاپ یک کتاب شعر باید چه مسیری رو طی کنه؟صبوری و صبوری و صبوریمتاسفانه اغلب میبینم شاعرهای جوونتر خیلی عجولن هنوز غزلها، پخته نشده و به کمال نرسیده، منتشر میشه و به همین خاطر زودتر هم دچار غرور میشن و دست از مطالعه میکشن.بله ممنون از راهنمایتون اگه حرفی سخنی ک فک میکنید جا مونده ممنون میشم ک بیان کنید.نه حرفی نیستغیر از اینکه ممنونم بابت ترتیب دادن این مصاحبهاز مصاحبت باشما و حضور در گروه لذت بردم.سپاسگزارم از خانم جبار پور که بزرگواری فرمودند و در این برنامه ما رو همراهی کردند.امیدوارم همواره پیروز و سرافراز و سربلند باشید.چند نمونه از اشعار ساجده جبارپور:در بقچه ام شکوفه و باران گذاشتمامروز صبــح  سر به بیابان گذاشتمبی خود به انتظار جنونم نشسته ایدر راه عقـل  چند  نگهبــان گذاشتمگفتی که دوستت...ننوشتی نداشتیاین حرف کهنـه را سر هذیان گذاشتمعمری که سوخت پای دلت قابلی نداشت!هر چند  من  برای  تو  از  جان  گذاشتممن مادری فقیرم و فرزند خویش رابا درد  نان  کنار  خیابان  گذاشتمحرفی که نیست، میروم از خانه ات ،بیا!این هــم کلید!  داخل گلدان گذاشتم!***فرمـان بده پیغمبر اعجـــاز برقصمدر چشم چهل رند نظر باز برقصمتو تار، دوتاری و سه تــاری و سماعیبا شور بخوان گوشه ی شهناز برقصمنه دف د د دف ...نای نی و عود بیاورتا یاد بگیرم کــــه به هر ساز برقصمبا دامن پرچین خودم چــــرخ...بچرخمقلیان بکشی...قل بزنی...باز برقصمبا تن ت ت تن تن ت ت تن شور بگیرمهی سکّه ی زرکـــوب بیانداز برقصماز  داغی خرماپـــز اهـــــواز بیایـــــم در مستی میخانه ی شیراز برقصمدیوانه که از حکم وجزا ترس نداردمطرب تو بزن باز از آغـــاز برقصم***ای پاسخ تمام اگرها و کاش‌هامادر نوشته اسم تو را روی آش‌هادارد برای آمدنت نذر می‌کنددستش همیشه پر شده از این تلاش‌هامن رد پای آمدنت را کشیده‌امبا رنگ‌های سبز و سپید گواش‌ها- ما لقمه لقمه نان و نمک می‌خوریم و بعددنیا گم‌ست بین بریز و بپاش‌هادین مرا دوباره به بازی گرفته‌انددرگیر و دار همهمه‌ها اغتشاش‌هاپایان جنگ‌های جهانی به دست توستگل می‌شود گلوله داغ کلاش‌هاتنها به عشق آمدنت شعر گفته استامشب مداد آبی من با تراش‌هاای کاش صبح جمعه بعدی ببینمتای پاسخ تمام اگرها و کاش‌ها</description>
                <category>sherangiz</category>
                <author>sherangiz</author>
                <pubDate>Thu, 24 Oct 2019 19:00:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین هدیه برای کسانی که دوستشان داریم چی باشه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@chiroti/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-xn1z0ztmmyyz</link>
                <description>این روزها همه دوست داریم که تک باشیم و تکراری نباشیم یا حتی تکرار شدنی نباشیم به همین خاطر هم سعی می کنیم تو خریدهامون، رفتارمون، گفتارمون، پوشش و خلاصه همه چیزمون متفاوت از دیگران باشیم، با گسترش تکنولوژی و شبکه های اجتماعی سبک و سیاق زندگیمون هم تغییرات خاصی رو به خودش دیده، این تغییرات در خیلی از موارد تونسته نوع نگاه ما رو هم تا حدودی نسبت به اتفاقات و زندگیمون تغییر بده.زیباترین کادو برای عزیزترین کسان زندگیمون
شبکه های اجتماعی مشتریان زیادی رو از طیف های مختلف دراین چند سال اخیر به خودش دیده از آدم های عادی تا آدم های غیر عادی تونستن در این شبکه ها فعالیت کنن و برای خودشون کسب اعتبار و ارزش کنن.با این حساب هدیه دادن ما هم می تونه متفاوت تر از قبل باشه، خلاقیتمون می تونه برای عزیزانمون شگفت انگیز باشه و اونا رو شگفت زده کنه، خیلی وقت ها ما می تونیم احساسمون رو به دوستمون برای خیلی ها به اشتراک بذاریم و دوستمون هم بدونه که خیلی براش ارزش قایلیم.احساس ادم ها گاهی با کادو های مادی خیلی خوب به چشم نمیاد و باید احساس و علاقمون رو در یک قالب متفاوت و احساسی بیان کنیم تا دلانگیز تر و مهیج تر باشه، یک شعر یا متن ادبی راه خیلی خوبی می تونه باشه برای اینکه به دوستان و عزیزانمون نشون بدیم که بی نهایت دوستش داریم.از دیگر ویژگی های یک متن احساسی موندگاری اون هدیه عاطفیه، که می تونه همیشه و همیشه همراهش باشه و با دیدن و شنیدن و لمس اون حس، احساس ارزشمند بودن کنه و روابط عاطفیش پررنگ تر بشه، وقتی که بتونیم به خوبی احساس و عشق و علاقمون رو در یک کادو بگنجونیم و هدیه بدیم قطعا نتیجه خوشایندی خواهد داشت.احساس یک فرد می تونه یک متن زیبا و دلنشین باشه که توی یک تصویر زیبا گنجونده شده و همیشگی شده، یا می تونه یک فایل صوتی باشه که با افتخار در شبکه های اجتماعی با دوستان به اشتراک گذاشته می شه و لذتش چند برابر می شه یا یک کلیپ زیبا که می تونه احساس ما رو به طرف مقابلمون نشون بده.زیباترین هدیه و قشنگ ترین کادو برای دوستمون احساس ماست وقتی که بتونیم به زیباترین شکل نشونش بدیم و در یک قالب ارزشمند ارایه اش بدیم ، احساس ادما زیباترین عنصر و داریی وجودیشونه که بی نظیره و تکرار نشدنی.با استفاده از لینک زیر می تونید یک مثال برای زیباترین کادو ببینید                        پیشنهاد ما برای یک هدیه زیبا</description>
                <category>sherangiz</category>
                <author>sherangiz</author>
                <pubDate>Wed, 11 Sep 2019 00:06:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصاحبه با فاطمه مشاعی شاعر</title>
                <link>https://virgool.io/@chiroti/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-jsk6qu4oerkh</link>
                <description>سلام و عرض ادب خدمت شما ممنونم که دعوت بنده رو مبنی بر گفتگویی شاعرانه پذیرفتید.درود و عرض ادب جناب محمودى بزرگوارممنون از دعوتتونپاينده باشيد.ابتدای این گفتگو استدعا دارم که خودتون رو برای مخاطبین شعرانگیز معرفی بفرمایید.فاطمه مشاعى هستم، زاده ى بيست و يك اسفند سال پنجاه و چهار، متأهل و صاحب دو فرزند پسر، دانشجوى ترم چهار ادبيات فارسى دانشگاه علامه، يك مجموعه شعر دارم با عنوان «رقص واژه ها »كه سال 97 به چاپ رسيد.و البته به قول اخوان عزيزشاعر نى ام و شعر ندانم كه چه باشد...فبسیار عالی، مادر بودن به نظرم خودش به اندازه کافی شاعرانه هست و اینکه مادری شاعر باشی نور دیگری است.شده مخاطب شعرهاتون فرزندانتون باشن؟موافقم مادران ما همه شاعرند حتى اگر چيزى ننويسند، بله شده گاهىاگر از این نوع شعرهاتون به خاطر دارید  مشتاقانه می شنویم.پس از روز و شب های بارانی امتو رنگین کمان جهانم شدیبمان شاد و نام آور و برقرارکه با بودنت جان جانم شدیاین شعر رو برای زادروز پسرم ماهان نوشتم.متشکرم، شاعری رو از کی شروع کردید؟ کی حس کردید شاعرید؟دقيقا يادم نمياد كى شروع كردم به نوشتن، فكر مى كنم سال اول دبيرستان بودم، هنوز قافيه و رديف رو خوب نمى شناختم اما گويا وزن و ريتم شعر يه موهبت خدادادى بود در من  كتاب آشنايى با عروض و قافيه ى دكتر شميسا رو كه به توصيه ى پدر يكى از همكلاسيانم خوندم تونستم بهتر پيش برم.غزلى رو در شانزده سالگى سرودم، يادمه دبير ادبياتمون خانوم مير آفتاب بسيار تشويقم كرد و گفت خستگيم در رفت، هيچ وقت دبير ادبيات با احساسم و اون لحظه ى ناب رو فراموش نمى كنم...و اين نوشتن ها ادامه داشت گاهى بيشتر و گاهى كمتر،تا اين كه در سال 92 وارد دانشگاه شدم و رشته ى تحصيلى مورد علاقه م رو دنبال كردم كه تأثير زيادى در پيشرفتم در زمينه ى شعر داشت.پس از دبیرستان علاقه به شعر و ادبیات داشتید و یکی از کسانی که مشوق شما بودند خانم میر آفتاب دبیر ادبیات شما بودند، چقدر یک دبیر می تونه نقش موثری در شکل گیری دیدگاه و ذهنیت و شاید شخصیت یک فرد داشته باشه و این رسالت بزرگی بر دوش اساتید هست که استعداد ها رو کشف کنن و در مسیر درست هدایت کنند.دقيقا، من هرگز لطف ايشون و تشويق هاشون رو فراموش نخواهم كرد، بسيار مؤثر بودند، به طورى كه همون سال من در جشنواره ى شعر منطقه ى يك رتبه ى اول رو كسب كردم.شما به عنوان یک شاعر خانم و کسی که در پایتخت این کشور و در دانشگاه خوب تهران زبان و ادبیات فارسی می خونید، نقش و جایگاه زن رو در ادبیات معاصر چگونه ارزیابی می کنید؟آیا انچنان که باید و شاید زن شاعر استعداد خودش رو نشون داده؟ایا نقش آفرینی زنان نویسنده و شاعر در این عصر کامل بوده؟نقش زنان رو در ادبيات مكتوب بيشتر از دوره ى مشروطه به بعد مى تونيم مشاهده كنيم و رفته رفته اين نقش پر رنگ تر و اثر گذار تر شده تا جايى كه ميشه گفت زنان هم تونستند جايگاه خودشون رو در ادبيات تثبيت كنند.اين كه يك زن بتونه عواطف ، توانايى ها ،نيازها و دغدغه ها ى خود و هم جنسان خود رو در قالب كلمات به جامعه نشون بده از اهميت زيادى برخورداره چون يك بانوى شاعر از دريچه اى متفاوت نسبت به مردانِ شاعر به جامعه ،زندگى، تاريخ و ...نگاه مى كنه و اين سبب آفرينش آثارى خلاقانه و متفاوت شده كه همواره در ادبيات معاصر ما تأثير گذار بوده و خواهد بود و علاوه بر اين در جهان كنونى زنان ما علاوه بر بيان كردن احساسات و حالات درونى و زنانه ى خود ، به مسائل اجتماعى نيز مى پردازند كه اين خود نشان دهنده ى اعتلاى شعر بانوان است.من به آينده بسيار خوشبينم.چقدر شعرهای خودتون رو زنانه می دونید؟ چه اندازه ویژگی خانمانه در شعرهای شما برجستگی داره؟به نظرم اين سؤال رو بايد از مخاطبين اشعار بنده بپرسيداما هر چه پيش رفتم و درونى تر شدند اشعارم ،زنانگى رو بيشتر ميشه در اونها ديد و البته شايد جسارتش رو تازه دارم به دست ميارم كه از منظر يك زن به زواياى مختلف زندگى ، طبيعت و اجتماع نگاه كنم چون در جامعه ى ما كمى مشكله بيان كردن نيازها و عواطف يك بانو با توجه به عرف و فرهنگى كه البته الان خيلى تغيير كرده با كمک بانوانى كه در اين زمينه تلاش كرده و راه رو براى ما هموار كردند.شما واکنش مردم جامعه به اثری که یک نویسنده یا شاعر زن خلق کرده، منظورم کتاب هست چگونه دیدید؟ایا روی خوش نشون داده یا نه محافظه کارانه برخورد داشته اند؟زنان ما تونستند در اين سال ها نقش خودشون رو كاملا به اثبات برسونند و گاهى در اين زمينه گوى سبقت را از مردان نيز ربوده اند و حتى سبب كمرنگ شدن نگاه مرد سالارانه در ادبيات شدند . و جامعه نيز حضور زنان رو پذيرفته و استقبال مى كنه از فعاليت هاى مختلف زنان در عرصه هاى مختلف.و فکر می کنم هرچه پیش بریم این پذیرش بیشتر و بیشتر خواهد شد.خانم مشاعی فرایند چاپ کتاب در کشورمون به چه صورت هست؟ دوستانی که قصد چاپ کتاب دارند باید چه فرایندی رو طی کنند؟براى چاپ كتاب بايد به ناشر مراجعه كنيد البته قبلش بايد اشعار رو تايپ كرد و به صورت پى دى اف درآورد واگر مورد قبول ناشر باشند قرارداد بسته ميشه و باقى كارها از طراحى روی جلد گرفته تا صفحه بندى و...توسط خود ناشر انجام ميشه.توی این قرار داد چه مسایلی قید می شه؟هزینه ی چاپ، این که در چند قسط پرداخت میشه، تعدادی که قراره چاپ بشه، مدت زمانی که طول میکشه از ارشاد مجوز بگیرندو... و البته این که مسئولیت دریافت شابک ،فیپا، مجوز چاپ و اعلام وصول بر عهده ی ناشر می باشد.متشکرم، برترین شاعر پارسی گوی رو کی می دونید؟ دلیل انتخابتون چی هست؟سؤال سختيه، اما از نظر من بزرگترين شاعر پارسى فردوسى بزرگ هست كه باقى ماندن زبان فارسى رو مرهون زحمات سى ساله ى اون بزرگوار هستيم و شاهنامه كه شاهكار حماسى و اساطيرى فردوسى ست به نوعى شناسنامه ى ايران و ايرانى به حساب مياد.توصیه شما به شاعران جوانتر برای شعر و چاپ آثارشون چی هست؟کمتر از اونم كه بخوام توصيه اى داشته باشم خودم هنوز در اول راهم و شاگردى مى كنم، فقط پيشنهاد مى كنم اول به خودم بعد به شاعران جوان سرزمينم كه بيشتر مطالعه كنيم و براى چاپ اشعارمون عجله نكنيم چرا كه يك شعر هر چقدر صيقل بخوره و از زوايد هرس بشه اثر ماندگارترى خواهد شد.گفتگوی سایت شعرانگیز با خانم فاطمه مشاعیچقدر جامعه رو نیازمند شعر و ادبیات می دونید؟خیابان،خرید، مترو.....به نظر من ادبيات روح زندگى در هر جامعه به شمار ميادو ما را از آن گريزى نيستدر مكالمه ى روز مرهاستفاده از ضرب المثل ها و اشعارحتى انتقال مفاهيم به دوست و آشنا و فاميل و كودكانمان همه و همه از ادبيات بهره مى بريم و با توجه بيشتر به ادبيات مى تونيم به زواياى كشف نشده ى روحمون دست پيدا كنيم و جنبه هاى انسانى رو در خودمون بيشتر و بيشتر تقويت كنيم.نظر شما در مورد فروغ فرخزاد چیه؟ اشعارش رو چگونه ارزیابی می کنید؟فروغ رو همواره دوست داشتم و وقتى به سختى هايى كه در طول زندگى اندك و پربارش متحمل شده فكر مى كنم&quot;به اندازه ى يك ابر دلم مى گيرد&quot;و البته در مورد سير تحول فكرى فروغ در مجموعه هاى شعرى او مقاله اى نوشتم كه اميدوارم بتونم در يكى از مجلات معتبر به چاپ برسونم.به نظر من آنچه سبب سير صعودى فروغ به سمت تكامل است ، تجربه هاى فراوانى ست كه در طول زندگى كوتاه اما پر بارش كسب كرده است. اين تجربه ها سبب شد فروغ مقاوم شود و هرگز متوقف نشود تا جائى كه توانست بر خرابه هاى روح ويران خويش،دنياى درونى ديگرى بسازد.آنچه سبب تفاوت آشكار بين سه مجموعه ى نخست و دو مجموعه ى پايانى وى مى گردد ،تحولى ست كه در فكر و انديشه ى او روى مى دهد و نگاه او را به زندگى،عشق،و حتى مرگ دگرگون مى كند.و يقينا اگر مجال مى يافت باغ هاى ناشناخته ى ديگرى را در شعر فتح مى كرد.همچنان فروغ رو بزرگترين شاعر زن قرن حاضر مى دونم چون ابتدا با سنت شكنى و بعد با شكستن مرز واژه ها انقلابى در شعر بانوان به وجود آوردكه انكارش نمى توان كرد.او تحولى ماندگار در شعر زمان ما ايجاد كرد.زنى تنها در آستانه ى فصلى سردمتشکرم و سوال پایانی این گفتگو، یک نکته ادبی هر چند کوچک دوست داریم از شما یاد بگیریم.رند در اشعار حافظشخصيتى به ظاهر متناقض و در باطن متعادل است كه تكيه بر تقوى و دانش و فضل و فهم نداردسجاده را به امر مرشد به شراب مى آلايد و مى كوشد از ظاهر شريعت و طريقت به باطن حقيقت راه يابد.نه اهل تعصب است و نه تخطئهفقط اهل انتقاد استشك را سرمه و سرمايه ى بصيرت و پادزهر جمود فكر و گشاينده ى ديده ى درون مى داند.متشکرم که این نکته حافظانه رو فرمودیدببخشید که صحبت به درازا کشید و اذیت شدیدممنونم از شما که وقتتون رو در اختیار ما و سایت شعرانگیز قرار دادید.در پايان ممنون از شما كه بنده رو لايق دونستين و به اين مصاحبه دعوت كردين و سپاس از صبورى دوستان گرامى،پاينده باشيد و سلامتدبزرگوارید، پیروز و سربلند باشیدگفتگو با عادل مظلومی، شاعر و عکاس</description>
                <category>sherangiz</category>
                <author>sherangiz</author>
                <pubDate>Sun, 01 Sep 2019 23:47:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گفت و گو با عادل مظلومی شاعر و عکاس جوان</title>
                <link>https://virgool.io/@chiroti/%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%88-%D8%B9%DA%A9%D8%A7%D8%B3-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86-qeuxqajlm1px</link>
                <description>گفت و گو با عادل مظلومی شاعر و عکاس جوان





سلام و عرض ادب خدمت جناب آقای مظلومی، ممنونم که دعوت ما رو پذیرفتید.سلام عرض میکنم خدمت شما و همه دوستان و تشکر میکنم از اینکه بنده رو قابل دونستین تا در جمع شما دوستان باشم. و همچنین برای وقتی که به بنده اختصاص میدین.خواهش می کنم باعث افتخار هست بنده هم ممنونم که وقت ارزشمندتون رو در اختیار بنده قرار دادید.در ابتدای گفت و گو لطف بفرمایید خودتون رو برای مخاطبین سایت شعرانگیز معرفی بفرمایید.من عادل مظلومی متولد ۲۴ مهر سال ۱۳۶۴ اهل استان مازندران و شهر ساری هستم . فارغ التحصیل رشته مهندسی منابع طبیعی گرایش شیلات از دانشگاه آزاد قائمشهر.عادل مظلومی

چقدر طبیعت شمال توی شاعری و طبع شما تاثیر داشته؟جایگاهی برای این طبیعت(که یک طرف دریای نیلگون و در طرف دیگر تا چشم کار می کند درخت است و سبزه و سبزینه) در گرایش های شما به هنر قایل هستید؟چنین نعمتی قطعا تاثیر بزرگی روی احساس انسان میزاره . همین که انسان تو چنین فضایی قرار میگیره با خیال اسوده تر با روح لطیف تری به زندگی نگاه میکنه. به نظر بنده اون زمینه اصلی برای پروروندن احساس خودش رو از طبیعت میتونه بگیره . قطعا برای بنده میتونم بگم نقش اساسی تو رشد این احساس رو داشته .باید بگم هیچ انسانی رو سراغ ندارم  که از کنار این نعمتها به راحتی و بدون خرج احساس عبور کرده باشه . قطعا هر کدوم از ما تو این طبیعت احساسی جا میزاریم و احساس بزرگتری بر میداریم برای خودمون.اگه خارج از این منطقه بودید باز هم عکاس می شدید؟ باز هم اینقدر عکس هاتون زیبا و خیره کننده بود؟قطعا اگر خارج از این منطقه هم بودم باز دلیلی برای گرفتن عکس و عکاس شدن پیدا میکردم. و برای رسیدن به این علاقه و هدف حتما راه دیگه ایی پیدا میکردم.از کی شعر رو شروع کردید؟ از کی حس کردید که علاقمندید که بنویسید و دیگران هم این نوشته ها رو بخونند؟در مورد شروع شعر باید بگم، انتخاب این راه قطعا از روی علاقه بوده . اما  شاید داستان و دلیل اصلی شروع این اتفاق و این راه یک بیماری بوده .حدود چهار سال پیش دچار عارضه قلبی شدم، شاید به قسمتهای سخت زندگی رسیده بودم و نیاز داشتم یه راه نجاتی از این دغدغه پیدا کنم اینکه چه چیزی دقیقا باعث شده بنده به سمت شعر کشیده باشم رو شاید نتونم واضح به این موضوع ربط بدم اما راه نجات و راه رسیدن به آرامش تو اون روزای سخت برام نوشتن بود.شعرگرافی از اشعار عادل مظلومی
چه الهام نجات بخشیخیلی جالبهدردی سبب خیری شودشما شعر کلاسیک هم می نویسید؟شاید بیتی به صورت جرقه به ذهنم رسید. اما هیچوقت این توانایی در خودم سراغ نداشتم.علاقه به شعر سنتی و سرایش این گونه اشعار دارید؟قطعا این علاقه وجود داره و میتونم بگم خوندن این سبک اثار شور بیشتری برای من داره و خواهد داشت.مجنون بدون میم متولد کی هست؟ توش چی نوشتید؟ چی می خواستید بنویسید؟اما مجنون بدون میم ... شاید اون دینی بود که به خودم داشتم و باید ادا میکردم . همیشه اولین کار عزیزترین و سخت ترین کار هست تو هر رشته ، هنر یا فن.حقیقت اینه شروع مجنون بدون میم یه اتفاق برنامه ریزی شده نبود . یعنی تا روز امضای قرارداد چاپ این کتابو به ذهنم نداشتم. چون گمانم این بود که این نوشته ها برای خودم ارزش دارند و از نظر خواننده و مخاطب ارزش چندانی نداشته باشن.ولی در نهایت اون دینی که به خودم داشتم رو باید ادا میکردم و با این کتاب ادا شد ...صداقتی تحسین برانگیز خب بعد چی شد که امضا کردید؟خاطرم هست بعد امضای کتاب شروع کردم به دلداری دادن به خودم . هیچوقت گمان نمیکردم کسی غیر از خودم حاضر بشن این نوشته ها رو بین کتابهاشون داشته باشن و سراغشو بگیرن .استقبال چطور بود؟ آیا بعد از چاپ کتاب نظرتون برگشت؟اولین بازخورد بعد از چاپ کتاب رو از صفحه اینستاگرام خودم از دوستان گرفتم . و اون شب که پست چاپ کتاب رو روی صفحه گذاشتم دوستان زیادی راه تهیه این کتاب رو از من خواستن ... راستش اونجا بود که کمی دلم قرص شد که هستن کسانی که این نوشته ها براشون جذاب باشه.نظر خانواده در مورد شعر و شاعری و هنر شما چی بوده؟ چقدر نظرشون در مسیر شما موثر بوده؟چه شعر و چه عکاسیقطعا خانواده تاثیر زیاد داشتند. کمی احساس و کمی طبع باید از یک جایی منشا بگیره . برای من منبع این احساس خانواده بودن قطعا . پدر من معلم ادبیات بودن طوری که زبان نصیحتشون همیشه زبان شعر بوده برای ما .اینده نوشته هاتونو چطور می بینید؟پیش بینی شما چیه از اینده؟یه حرفایی رو نمیشه به کسی گفت . قطعا در طول زندگی ما اتفاقاتی رخ میدن که آزارمون میدن چه خواسته و چه ناخواسته و شاید خشمی برای ما داشته باشن.  هر کدوم از ما راهی برای فرار راهی برای رفع این اتفاقات انتخاب میکنیم . راه من برای رسیدن به آرامش، نوشتن بوده و به زبان ساده این راه بهترین راه برای به آرامش رسیدن من بوده و به نظرم خواهد بود .گمان میکنم این بی خطر ترین راه و نزدیکترین راه رسیدن به آرامش برای من باشه . و امیدوارم کسانی هم که این نوشته ها رو میخونن حداقل اون چند دقیقه ایی که مشغول خوندن این نوشته ها سهمی از این ارامش ببرن.اثر اول قطعا خام و پر اشکال بوده اما عزیزترین اثر خواهد بود همیشه برای من. برای کتاب و اثر بعدی حتما تلاشی چند برابر خواهم داشت که اون حس خامی روی اثر نباشه.به نظرتون جامعه چقدر نیاز به شعر و ادبیات داره؟ایا این نیاز به خوبی رفع می شه؟شعر و ادبیات تو زبان فارسی جایگاه بسیار عزیزی و والایی داره . به نظرم عضو جدا نشدنی جامعه ماست . متاسفانه جامعه امروز به هر دلیلی کمی از خواستگاه خودش فاصله گرفته و این منصفانه نیست به نظرم . و اون نیازی که اشاره کردین به خوبی تامین نمیشه.جناب مظلومی شما علاوه بر شاعری عکاس خوش قابی هم هستید. از کی عکاسی رو شروع کردید؟عکاسی رو از حدود دو سال پیش شروع کردم.زیباترین عکسی که گرفتید و دوستش دارید کدوم عکس هست؟هنر عکاسی
به نظرم این زیباترین عکسیه که توی البوم دارم . و بسیار عزیزه برای من . این عکس رو درسته از پشت دوربین نگرفتم و هیچ طبیعتی توی تصویر نیست .  اما قاب این عکس بهترین قاب بین همه عکسهایی که گرفتم هست.عالیهاین عکس زیباییش در قاب نیست به نظرم در ورای قاب زیباییش شکل گرفته استتوصیه شما برای دوستانی که علاقمندند به شعر و شاعری و دوست دارند در این عرصه بزرگ بشن و به زودی اثر چاپ کنند چیه؟یه روزی از یکی اساتید خواستم یکی از متنهای خودمو بخونن و نظر بدن . متن روی کاغذ رو بعد از چند دقیقه به من برگردوندن که روش نوشته بود به &quot; چیزی که خلق میکنی ایمان داشته باش ... &quot; به عنوان دوست میگم به چیزی که مینویسن ایمان داشته باشن قطعا هر حرفی که از دل بیاد به دل میشینه ...چندتا از شعرهاتون رو که خیلی دوست دارید بفرمایید تا مخاطبین شعرانگیز اون رو مطالعه بفرمایندعزیز نداشته ام...عجیب، به اتفاقی شبیه &quot;تو&quot; برای افتادن نیاز دارم...میشود یکی از همین روزها بی هوا به سرت بزند گوشه خیابانی. کنج کافه ایی..به یک بهانه ایی خودت را برسانیاین تنهاییِ لاکردار میخواهد حریف جای خالی تو شودلامذهبم کند به زمین زمان.از تو پنهان نباشد جانم...!!این روزها کم توقع شده ام...نمیخواهم که برسی تمام دنیا را برایم زیر و رو کنیبشویم لیلی و مجنون کهاز روی دست ما کتاب بنویسند!!همین که باشی ...هر صبح با صدای خواب آلودت بخیر شود همین که تمام روز دلواپست باشم تا به هر بهانه ایی سراغت را بگیرمهمین که عصرها دست به دست تمام شهر را بچرخیم انقدر برویم که خستگی از سر و پایمان ببارد اولین کافه سر راهمان جور خستگی عاشقانه هایمان رابکشدهمین که باشی بهانه ایی برای خریدن دسته گلی، سر چهارراه داشته باشم کافیست عزیز نداشته ام ...من به امدنتبه ساده، بودنت به ساده ماندنت نیاز دارم بنا اگر به آمدن داری!!!؟زودتر خودت را برسان شاید فردا &quot; تنهایی &quot; مرا به نبودنت قانع کند...***حقیقت این استکه میترسم نوشته هایم جایـیبا اسمم چاپ شوند.!!سالها بعد &quot;دخترم &quot; بخواند ...بگویدبه به خوش به حال مادرم ببین پدر چقدر برایش عاشقانه گفتهمعلوم است که خیلی مادرم را دوست داشتی ...؟!بگوید..کاش یکی هم باشد برای من بنویسد ...و من زیر لب بگویم کاش هیچکس برایت ننویسد..&quot;آدم برای کسی که نداردش شاعر میشود...&quot;***حواستان به آدمهای &quot;ساده ی ساده&quot; زندگیتان باشدهمان ادمهایی که تا اسمشان را تایپ می کنی روی صفحه موبایلت...مثل برق جوابت را با &quot;جانم &quot; میدهند همانهایی که وقت بغض...وقت دلتنگی...اول لیست ایستاده اندهمانهایی که فقط می شنوند می شنوند می شنود...تا ته حرفهایت...نه سرزنشت میکنند.نه طلبکار می شوندهمانهایی که اب دستشان هم باشد می گذارند روی زمین پله های طبقه پنجم ساختمان را ترجیح میدهندزودتر به تو برسند که مبادا یک قدم از یک خیابان را تنها قدم بزنی ..!همانهایی که خوب میدانند چطور آرامت کنند ...خوب میدانند کدام خیابان ...ویترین کدام مغازه...حواستان را پرت میکند!!!همان هایی که گاهی بیشتر از یک عشق می ارزند...خاطر ادمهای &quot;ساده زندگیتان را نگه دارید &quot;مبادا روزی... آسمانتان که آبی شدفراموششان کنی ...&quot;دم دستی خطابشان کنی...&quot; .شعرهایتان زبان شیرین امروزی استساده و سر راست رفته اید سراغ عاشقی این مردمحال نوشته های شما، حال دل خیلی از خواننده های شماست، این رو همه شاعران ندارند در اکثر آثارشانبه پایان گفتگو با عادل مظلومی عزیز رسیدیم، مجددا از شما بابت وقتی که در اختیار ما قرار دادید سپاسگزاری می کنم و برای شما آرزوی توفیق و سربلندی دارم.من هم بینهایت از شما و همه دوستان تشکر میکنم. و از اینکه چنین دوستانی دارم که بین همه مشکلات دغدغه حفظ فرهنگ و ادبیات رو دارن افتخار میکنم.</description>
                <category>sherangiz</category>
                <author>sherangiz</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2019 17:08:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تشریح و توضیح شعر «قلب مادر» از ایرج میرزا</title>
                <link>https://virgool.io/@chiroti/httpwwwsherangizcomd8aed8a8d8b1d987d8a7fa-ir6d8aad8b4d8b1db8cd8ad-d988-d8aad988d8b6db8cd8ad-d8b4d8b9d8b1-c2abd982d984d8a8-d985d8a7d8afd8b1c2bb-d8a7d8b2-d8a7db8cd8b1-cbxyhlfkepik</link>
                <description> شعر قلب مادر از اشعار ایرج میرزا و از شعرهای معروف و احساسی معاصر است که به زیبایی احساس و محبت مادر فرزندی را به تصویر کشیده است.ما در این مقاله به توضیح و تشریح این شعر زیبا پرداخته ایم.داد معشوقه به عاشق پیغامکه کند مادر تو با من جنگمعشوقه به عاشق پیغام داد که مادر تو(همواره)با من در جنگ است  داد معشوقه به عاشق پیغامکه کند مادر تو با من جنگمعشوقه به عاشق پیغام داد که مادر تو(همواره)با من در جنگ استهر کجا بیندم از دور کندچهره پر چین و جبین پر آژنگهر کجا که مرا می بیند از دور چهره خود را در هم می کند و پیشانی اش را به قهر پر از چین و چروک می کند.با نگاه غضب آلود زندبر دل نازک من تیر خدنگمادرت با نگاه غضب آلود خودش بر دل نازک و معصوم من تیر محکم خدنگ می زند(خدنگ نام شهریست که تیر و کمان های ان در ادب فارسی معروف است)از در خانه مرا ترد کندهمچو سنگ از دهن قلماسنگاو مرا مانند سنگی که از فلاخن(قلاب سنگ)رها می شود از در خانه طرد می کند و می راندمادر سنگ دلت تا زنده ستشهد در کام من و توست شرنگاین مادر سنگ دلت تا زمانی که زنده است، حتی شهد عسل هم در دهان من و تو مثل زهر تلخ و کشنده است.نشوم یک دل و یک رنگ تراتا نسازی دل او از خون رنگمن تا زمانی که تو دل او را خونین نکنی با تو یک رنگ و جفت نمی شوم.گر تو خواهی به وصالم برسیباید این ساعت بی خوف و درنگاگر تو می خواهی که به من برسی باید همین الان بدون ترس و تامل.....روی و سینه تنگش بدریدل برون آری از آن سینه تنگ.... باید بروی و سینه او را بشکافی و از سینه تنگش قلش را برون بیاوریگرم و خونین به منش بازآریتا برد زآینه قلبم زنگقلبش را گرم و خونین برای من بیاوری تا اینکه من با دیدن این قلب زنگار و کینه ای که بر دلم نشسته است را پاک کنمعاشق بی خرد ناهنجارنه بل آن فاسق بی عصمت وننگعاشق بی خرد کم شعور نه تنها بی خرد بلکه گناهکار بدون حجب و بی حیا.....حرمت مادری ازیاد ببردخیره ازباده ودیوانه زننگ.... حرمت مادر_فرزندی اش را از یاد برد و مست از شراب و دیوانه از کشیدن افیون و بنگ.....رفت ومادر را افکند به خاکسینه بدرید ودل آورد به چنگ.....رفت و مادر خود را بر زمین انداخت، سینه اش را درید و قلب مادر را از سینه بیرون کشیدقصد سر منزل معشوق نموددل مادربه کفش چون نارنگ.....رفت و مادر خود را بر زمین انداخت، سینه اش را درید و قلب مادر را از سینه بیرون کشیدازقضا خورد دم در به زمینواندکی سوده شد او را آرنگاز قضا جلو در به زمین خورد و کمی آرنج دستش زخمی شدوآن دل گرم که جان داشت هنوزاوفتاد از کف آن بی فرهنگدر این حال آن دل گرم که هنوز جان داشت و می تپید از دست ان انسان بی خرد ، بی فهم به زمین افتاداز زمین باز چو بر خاست نمودپی برداشتن آن آهنگهنگامی که پسر خواست قلب را از زمین بردارد.....دید کز آن دل آغشته به خونآید آهسته برون این آهنگ:پسر دید که از آن دل آغشته به خون ، آهسته این صدا به گوش می رسد...&quot;آه! دست پسرم یافت خراشآخ!پای پسرم خورد به سنگ.... آه دست پسرم خراش برداشت و آخ که پای پسرم به سنگ خورد و اذیت شد.</description>
                <category>sherangiz</category>
                <author>sherangiz</author>
                <pubDate>Sat, 08 Dec 2018 20:35:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به مناسبت بیستم مهرماه، زادروز حافظ</title>
                <link>https://virgool.io/@chiroti/httpsherangizcomd8aed8a8d8b1d987d8a7fa-ir5d8a8d987-d985d986d8a7d8b3d8a8d8aa-20-d985d987d8b1d985d8a7d987d88c-d8b1d988d8b2-d8add8a7d981d8b8-zp9oum2j7krh</link>
                <description>  به مناسبت بیستم مهرماه، زادروز حافظ، شاعر بلند آوازه شیراز، یکی از غزل های زیبای این شاعر شیرین سخن رو شرح و توضیح داده ایم. باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدشبر جفای خار هجران صبر بلبل بایدشای دل اندر بند زلفش از پریشانی منالمرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدشرند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کارکار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدشتکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریستراهرو گر صد هنر دارد توکل بایدشبا چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرامهر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدشنازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشیداین دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چنددور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدشکیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رودعاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدشبیت به بیت در مورد این غزل توضیح خواهیم داد:باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدشبر جفای خار هجران صبر بلبل بایدشاگر چند روزی برای باغبان صحبت گل میسر باشد(بهار و نهایتا روزگار وصل را می گوید)باید مانند بلبل که از گزند خار گل گله و شکایت نمی کند او(باغبان) نیز صبوری کند و ناز و عتاب معشوق او را خسته نکند.در ادبیات ما همواره شمع و پروانه و گل و بلبل با هم آمده اند و پروانه عاشق شمع و بلبل عاشق گل.ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منالمرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدشای دل در بند زلف یار از پریشانی گل و شکایت و بی قراری نکن زیرا که مرغ زیرک و باهوش و عاقل هنگامی که به دام می افتد باید تحمل و صبر پیشه کند.از شعر حافظ گفتن واقعا وقتگیر و زمانبر هست. چون لایه به لایه این رند شیرازی پوشیده و ناپوشیده در هر بیت مثل یک قالی باف ماهر زنگ و لعاب تنیده و به هر کلمه چندین حیات داده تا اثر خود را در ذهن و ضمیر مردم این سرزمین مانا کند.در این بیت هم چندین نکته نازک تر از موی رو رندانه بیان کرده که من مختصرا به دلیل ماهیت این برنامه تلگرام ازش عبور خواهم کرد.ای دل : همه می دونیم که وقتی که یک عنصر بی جان مخاطب شعر باشد صنعت تشخیص به کار رفته و حافظ خطاب به قلب خودش و با توجه به انچه را که در بیت اول شعرش اورده بود می گوید ای قلب من در بند زلفش(بند زلف رو به دو معنا به کار برده این رنده متولد 20 مهر: در یکی تشبیهی گنجانده و زلف رو به یک بند یعنی زندان تشبیه کرده که همان تشبیه بلیغ یا فشرده می شه و یکی دیگه به معنای در فکر هست، هنوز هم در برخی نقاط از این اصطلاح استفاده می کنند می گویند فلانی در بند وسایلش نیست یا در بند زن و فرزندش نیست، حافظ به این اصطلاح هم نظر داشته است.تا اینجا شد: ای دل من هنگام گرفتاری در بند زلف یار از پریشانی منال (باز هم اینجا کلی باید از این نحوه سخن گفتن حافظ حرف و حدیث در بیاوریم، پریشانی رو استادانه به کار برده است و به دو معنای متفاوت یکی به معنای اشوب بودن موی معشوق و دیگری به معنای پریشانی و اشفتگی خود شاعر هست) حافظ انگار فرد رو مثل فیلم های سینمایی هالیوود کوچک کرده و مینیاتوری قلمدادش کرده و فرستاده در موهای معشوق ومی گه با توجه به بیت اولی که برایت توضیح دادم در بند(تار مو هم معنا می دهد و بند رو می شود به معنای طناب و بند و این ها هم گرفت)زلف یا پریشان وار ناله و فریاد سرنده. زیرا که مرغ باهوش هنگامی که(چون در اینجا به معنای هنگامی که است و زمان را نشان می دهد) به دام می افتد تحمل می کند، خب بعد برای مخاطب سوال پیش میاد که ربط مرغ با هوش با تحمل کردن چی هست؟ چرا تحمل رو به عنوان یک صفت پسندیده برای مرغ باهوش به کار برده؟پاسخش این است که تحمل کردن را به معنای صبر و عدم تقلا به کار برده تا عوض اینکه انرژی خودش را به هدر بدهد صبوری کند تا خلاصی بیابد. این نحوه از بیان و اندیشه را ما در شعر معروف ابی سعید ابوالخیر عارف بزرگ هم داریم که می گوید توسنی(سرکشی) کردم ندانشتم که من ....کز کشیدن تنگ تر گردد کمند. یعنی تقلای بی خودی در عشق نتیجه بخش نیست و باید صبوری کرد.رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کارکار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدشرند عالَم سوز :رندی که دنیا رو با رندی خودش آتش می زند کجا و مصلت اندیشی و عاقبت اندیشی کجا؟ (هر گز آدم عاشق مصلح اندیش نخواهد بود)کسی که باید به فکر تدبیر و کلید و تامل و امید باشد سیاست مدار است نه عاشق و رند.تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریستراهرو گر صد هنر دارد توکل بایدشدر راه رسیدن به خداوند بزرگ و حقیقت آفرینش مغرور شدن به تقوا و علم عین کافر بودن محض است، به قول مولا نا شد شرحه شرحه دامنم از خار استدلال ها یا پای استدلالیان چوبین بود،پای چوبین سخت بی تمکین بود، حافظ هم در این بیت این اصل عرفانی رو می گه که با استدلال و دانش و غرور نمی شود به عشق و حقیقت ذات رسید بلکه یک سالک در راه اگر صد هنر (کنایه از هنرمندی های بسیار) از این دست(تقوا و زهد و دانش و منطق و....) دارد باید توکل بر خداوند یعنی ایمان واقعی و اعتماد به خداوند داشته باشد تا بتواند منزل به منزل برود و نهایتا به سرمنزل مقصود برسد.با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرامهر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدشبا چنین زلف و صورت بی نظیر معشوق قطعا نظربازی و چشم چرانی و ظاهر بینی حرام مطلق است برای کسی که روی زیبایی چون گل یاسمین و موی مجعدی مانند سنبل را طالب و خواستار است.ان را که در فکر رسیدن به تعالی و زیبایی است پرداختن به ظاهر حرام است.نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشیداین دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش نازهای بسیاری باید از چشمهای شهلا(چشم های خمار و مست یا چشم های بیمار معشوق) بکشد.این دل دیوانه من تا به موهای زیبای معشوق بتواند رسید.ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چنددور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدشساقیا: ای ساقی تا به کی می خواهی تعلل و دلیل تراشی و بهانه جویی کنی و ساغر را به گردش در نیاوری و می نریزی؟وقتی که دور(هم به معنای دوره و زمانه و سرنوشت اورده و هم به معنای دور شراب هست) به عاشقان می افتد(قرعه فال که به کسی بیفتد) باید پی در پی باشد و پشت سر هم.کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رودعاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدشرود:نام یک ساز سنتی استمصراع اول در اصطلاح استفهام انکاری داره و پاسخش مشخصه یعنی هیچ کسی.همه باده شراب را با صدای رود می نوشند چه لزومی دارد که انسان عاشق مسکین فقیر تجمل زده باشد؟مثل این می مونه که بگن هیچ کسی از گرسنگی تا حالا نمرده پس چرا اینقد فلانی زحمت و مرارت می کشه.....لینک مطلب در سایت مرجع </description>
                <category>sherangiz</category>
                <author>sherangiz</author>
                <pubDate>Mon, 15 Oct 2018 20:46:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین هدیه برای دوستانمون چی باشه؟</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-vqnospp7qb8z</link>
                <description> این روزها همه دوست داریم که تک باشیم و تکراری نباشیم یا حتی تکرار شدنی نباشیم به همین خاطر هم سعی می کنیم تو خریدهامون، رفتارمون، گفتارمون، پوشش و خلاصه همه چیزمون متفاوت از دیگران باشیم، با گسترش تکنولوژی و شبکه های اجتماعی سبک و سیاق زندگیمون هم تغییرات خاصی رو به خودش دیده، این تغییرات در خیلی از موارد تونسته نوع نگاه ما رو هم تا حدودی نسبت به اتفاقات و زندگیمون تغییر بده.شبکه های اجتماعی مشتریان زیادی رو از طیف های مختلف دراین چند سال اخیر به خودش دیده از آدم های عادی تا آدم های غیر عادی تونستن در این شبکه ها فعالیت کنن و برای خودشون کسب اعتبار و ارزش کنن.با این حساب هدیه دادن ما هم می تونه متفاوت تر از قبل باشه، خلاقیتمون می تونه برای عزیزانمون شگفت انگیز باشه و اونا رو شگفت زده کنه، خیلی وقت ها ما می تونیم احساسمون رو به دوستمون برای خیلی ها به اشتراک بذاریم و دوستمون هم بدونه که خیلی براش ارزش قایلیم.احساس ادم ها گاهی با کادو های مادی خیلی خوب به چشم نمیاد و باید احساس و علاقمون رو در یک قالب متفاوت و احساسی بیان کنیم تا دلانگیز تر و مهیج تر باشه، یک شعر یا متن ادبی راه خیلی خوبی می تونه باشه برای اینکه به دوستان و عزیزانمون نشون بدیم که بی نهایت دوستشون داریم.از دیگر ویژگی های یک متن احساسی موندگاری اون هدیه عاطفیه، که می تونه همیشه و همیشه همراهش باشه و با دیدن و شنیدن و لمس اون حس، احساس ارزشمند بودن کنه و روابط عاطفیش پررنگ تر بشه، وقتی که بتونیم به خوبی احساس و عشق و علاقمون رو در یک کادو بگنجونیم و هدیه بدیم قطعا نتیجه خوشایندی خواهد داشت.احساس یک فرد می تونه یک متن زیبا و دلنشین باشه که توی یک تصویر زیبا گنجونده شده و همیشگی شده، یا می تونه یک فایل صوتی باشه که با افتخار در شبکه های اجتماعی با دوستان به اشتراک گذاشته می شه و لذتش چند برابر می شه یا یک کلیپ زیبا که می تونه احساس ما رو به طرف مقابلمون نشون بده.زیباترین هدیه و قشنگ ترین کادو برای دوستمون احساس ماست وقتی که بتونیم به زیباترین شکل نشونش بدیم و در یک قالب ارزشمند ارایه اش بدیم ، احساس ادما زیباترین عنصر و داریی وجودیشونه که بی نظیره و تکرار نشدنی.این کلیپ رو برای شما گذاشتم تا احساس یه مادر رو نسبت به فرزندش ببینید و بشنوید، این دختر کوچولو همیشه در خاطرش می مونه که مادرش با چه احساسی تو بچگیش دوستش داشت. بهترین کادو بدون تردید حس دوست داشتن ادم هاست.دیدن کلیپ دکلمه صوتی</description>
                <category>sherangiz</category>
                <author>sherangiz</author>
                <pubDate>Tue, 25 Sep 2018 02:03:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>