<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های میثم چیتگرها</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@chitgarha</link>
        <description>تأملات یک انسان فرهنگ و ارتباطات خوانده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:28:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1427628/avatar/5031ow.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>میثم چیتگرها</title>
            <link>https://virgool.io/@chitgarha</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مردمِ مظلومِ مبعوث!</title>
                <link>https://virgool.io/@chitgarha/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D9%90-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85%D9%90-%D9%85%D8%A8%D8%B9%D9%88%D8%AB-uicxxsevlmni</link>
                <description>توافق میان ایران و آمریکا نهایی شده و قرار است روز جمعه امضا شود. اما از امشب، یک تفاوت مهم در صحنه اجتماعی قابل مشاهده است و آن تغییر جنس حضور مردم مبعوث نسبت به ۱۰۶ شب گذشته است. در شب‌های گذشته، مسئله اصلی برای بخش قابل توجهی از جامعه، اصل وقوع توافق احتمالی و نگرانی‌ها و هشدارهای پیرامون آن بود. از اینجا به بعد، محور دغدغه‌ها تغییر کرده و مردم بیش از اصل توافق، درباره کمّ و کیف توافق و نسبت داده‌ها و ستانده‌های آن سؤال خواهند داشت.در چنین شرایطی، مطالبه افکار عمومی باید جدی گرفته شود؛ چرا که توافق اولیه انجام شده و حالا باید پاسخگوی سؤالات، ابهامات و نقدهای ویژه‌ مردم بود و نباید با کلی‌گویی یا سکوت پاسخ داد.همچنین استناد گزینشی به بیانات قائد شهید و رهبر معظم انقلاب برای ساکت کردن مردم دغدغه‌مند که به دلیل رفتار غیرمسئولانه برخی مسئولین و ارائه توضیحات ابهام‌آمیز ناراحت و بعضا عصبی هستند، منصفانه نیست و نباید مردم دغدغه‌مند را به بهانه‌های مختلف از دایره بصیرت و ولایت‌مداری خارج کرد.مردم مبعوث در هر حال، مبعوث‌اند. مبعوث بودن آن‌ها به یک موضع یا یک تصمیم خاص گره نخورده است. این مردم با همه تفاوت‌های فکری، سلیقه‌ای و تحلیلی‌شان، در نسبت با سرنوشت کشور تعریف می‌شوند. اشتباه مهلک، نسبت دادن بعثت مردم با موافقت یا مخالفت با یک موضوع و تقلیل این جایگاه به همراهی یا عدم همراهی در یک امر ملی است و این یک ساده‌سازی ناشیانه و نادرست از واقعیت افکار عمومی است.</description>
                <category>میثم چیتگرها</category>
                <author>میثم چیتگرها</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2026 18:34:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیرامون توافق احتمالی</title>
                <link>https://virgool.io/@chitgarha/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-uuutjurfhqwg</link>
                <description>فعلاً نه از فتح‌الفتوح باید سخن گفت و نه از فاجعه. هنوز متن رسمی و نهایی توافق احتمالی منتشر نشده که بتوان درباره جزئیات آن حکم قطعی داد. دعواهای جناحی و کل‌کل‌های حزبی نیز نه می‌توانند توافقی را متوقف کنند و نه جای تحلیل دقیق محتوایش را می‌گیرند. مردم مبعوث هم که ظاهرا فعلا نامحرم‌اند و حق ندارند پیش از توافق از مفاد آن و تطبیقش با شروط رهبری مطلع شوند.اما تنها یک مطالبه روشن وجود دارد: تیم مذاکره‌کننده، رئیس آن و همه بانیان و مدافعان این توافق، #مسئولیت کامل آن را بی‌کم‌وکاست و بدون‌تعارف از همین امروز بپذیرند. اگر دستاوردی ماندگار و قابل توجه رقم خورد -که بسیار بعید است- نام‌شان پای این توافق ثبت شود و اگر خسارتی برجا گذاشت، کسی در پی تقسیم مسئولیت یا فرار از پاسخگویی نباشد. قضاوت درباره کیفیت توافق را صرفا باید به زمان سپرد و البته بنا بر تجارب قبلی و بیانات قائد شهید و شروط رهبر معظم انقلاب، نتیجه‌اش قابل پیش‌بینی است؛ اما مسئولیت آن از همین امروز باید مشخص شود و کسی یا کسانی آن را گردن بگیرند.</description>
                <category>میثم چیتگرها</category>
                <author>میثم چیتگرها</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 14:21:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وَجد (به سکون جیم و دال)</title>
                <link>https://virgool.io/@chitgarha/%D9%88%D9%8E%D8%AC%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%86-%D8%AC%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D9%84-sfruylrn7jqf-sfruylrn7jqf</link>
                <description>زندگی اینقدر فراز و نشیب دارد که آدمی را از اقیانوس عظیم روزمرگی، شرایط و اوضاع گوناگون، انبوه تجربه‌ها و احساسات، امیال رنگ و وارنگ و هزار چیز دیگر بیرون بکشد و در خلأ بی‌تفاوتی و بی‌انگیزگی رها کند.مشکل از آنجایی دو چندان می‌شود که شما نسبت به روتین خود نیز بی‌تفاوت می‌شوید.مثلا همیشه باید چایی را داغِ داغ میل می‌کردید و یا باید از یک رنگ خاص (نه کم‌رنگ و نه پررنگ) برخوردار می‌بود، تا به جانتان نوش شود ولی حالا همین که نوشیدنی‌ای به اسم چای میل کنید، تکلیف را از خود ساقط کرده‌اید...از طرف دیگر، قبلا نسبت به اندک چروک لباس خود حساس بودید ولی حالا پیراهن اتو شده یا نشده را به تن می‌کنید و راهی کار و بار و جلسه می‌شوید...غذا نمک داشته باشد یا نداشته نباشد، تأثیری در اشتهای نداشته‌تان نخواهد داشت...کفش‌تان واکس‌زده باشد یا نباشد، برایتان فرقی نمی‌کند...پول پروژه‌ها و حقوق و... سر موعد به حسابتان بیاید یا نیاید، برایتان اهمیتی ندارد و برایش گریبان چاک نمی‌کنید...حتی برای پیگیری و نهایی کردن پروژه‌ها و کارهایی که مدت های زیادی تلاش کردید و برایش بازاریابی کرده‌اید، انگیزه لازم را ندارید و جبرمسلکانه نتیجه را به تقدیر و قسمت و رزق و روزی حواله می‌دهید!حتی مسواک زدن را به یک بار در روز کاهش می‌دهید که دندان‌هایتان از این میزان مراقبت رویشان زیاد نشود...حتی‌تر انگیزه‌ای برای بیان تمام و کمال این درد بی‌درمان برای مخاطبینش نیز ندارید!القصه، این ها را مثال زدم که بگویم، آدمی به جایی می‌رسد که نه تنها اولیات زندگی را رها می‌کند و بی‌تفاوت و جسارتا گوسفندوار از کنارش می‌گذردبلکه هیچ چیز، تأکید می‌کنم هیچ چیز، او را به وجد نمی‌آورد و درد عظما همین است.همین.</description>
                <category>میثم چیتگرها</category>
                <author>میثم چیتگرها</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 00:12:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرف زدن، آنچه را در دل دارید بیان می‌کند!</title>
                <link>https://virgool.io/@chitgarha/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%B2%D8%AF%D9%86-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-ybaiznc09b3a</link>
                <description>نیم‌نگاهی به کتاب جذاب و پرمخاطب «بی‌حدومرز»آقایون! خانم‌ها! حتما درباره ایده‌هاتون صحبت کنید. حتما توضیح بدید و با آدم‌های امنی که کنارتون هستند درباره‌اش گفتگو کنید. اینکه ایده‌ها رو صرفا بنویسید و جایی لیست یا ذخیره کنید، لازم هست ولی کافی نیست. چون تا وقتی درباره‌اش صحبت نکنید، ارتباط دلی با اون ایده برقرار نمی‌شه.اساسا تا وقتی ایده رو به زبون نیارید، دلتون باهاش ارتباط برقرار نمی‌کنه و طبعا بخشی از فرایند رشد و توسعه اون ایده اتفاق نمی‌افته. حرف زدن و صحبت کردن پیرامون یک ایده و یا موضوع، اون چیزی که در دل دارید رو بیان می‌کنه و تنها راه ارتباط عاطفی و دلی با اون موضوع هست.چرا این‌ها رو گفتم؟چون امروز به فراخور موضوعی به کتاب «بی‌حدومرز» اثر جان سی. مکسول از انتشارات محبوب آریاناقلم مراجعه کردم. این کتاب روان و خوش‌خوان رو اولین بار در سال ۱۳۹۸ مطالعه کردم ولی امروز با بخشی از کتاب روبرو شدم که همون سال هم ذهنم رو حسابی درگیر کرده بود و در طول این سال‌ها هم خیلی ازش استفاده کردم.مکسول در صفحه ۱۰۳ کتاب درباره «نوشتن» و «حرف زدن» درباره ایده‌ها میگه:«نوشتن درباره ایده به تفکرتان صبغه‌ای خردمندانه می‌دهد. در تفکرتان وضوح ایجاد می‌کند. حرف زدن درباره ایده به آن صبغه عاطفی می‌دهد. فکرتان را به دلتان متصل می‌کند. هیچ توجه کرده‌اید که می‌توانید درباره زمانی غم‌بار در گذشته‌تان به صورتی کاملا منطقی فکر کنید، اما وقتی سعی می‌کنید برای شخص دیگری از آن حرف بزنید، احساسات‌تان غلیان می‌کند و بغض گلویتان را می‌گیرد؟ این همان ارتباط با دلی است که وقتی آن ایده‌ها را بیان می‌کنید رخ می‌دهد.»این نکته نه فقط در فضای ایده‌ که شاید بیشترین نمودش در درددل کردن آدم‌ها با همدیگه است؛ اونجایی که وقتی موضوعی از حصار ذهن آدمی خارج میشه و درباره‌اش صحبت میشه، تازه اون حس عمیق و مرتبط با موضوع هم بروز می‌کنه و روایت فرد از موضوع کاملا متفاوت میشه.کتاب بی‌حدومرز با شعار «حصار ظرفیت‌های خود را درهم بشکنید» از جمله کتاب‌های حوزه توسعه فردی هست که تأکید می‌کنه فقط با آگاهی و اشراف کامل و همه‌جانبه به توانایی‌های فردی‌مون هست که دامنه انتخاب‌هامون گسترده‌تر میشه و اون وقت می‌تونیم به حد کمال ظرفیت وجودی‌مون دست پیدا کنیم.مطالعه این کتاب رو از دست ندید.لینک پست در لینکدین</description>
                <category>میثم چیتگرها</category>
                <author>میثم چیتگرها</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2026 14:54:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوراب‌‌های غرغرو</title>
                <link>https://virgool.io/@chitgarha/%D8%AC%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%D8%BA%D8%B1%D9%88-a1c2svymx9oa</link>
                <description>آیا تبلیغات، واقعیت‌های ساده و انسانی زندگی را نادیده می‌گیرد؟سال گذشته برای شروع همکاری با یک آژانس تبلیغاتی و به پیشنهاد خودشون، این چندتا کپی رو نوشتم:۱. «همیشه اول پای راستم رو می‌پوشی. مگه پای چپم چه گناهی کرده؟»۲. «اگه تو از بوی بد من خفه نمی‌شی، من از بوی خودم خفه می‌شم!»۳. «سوراخ جوراب برای تهویه نیست؛ باید بدوزیش!»۴‌. «کفِ پاتم سالار.»۵. «وقتی منو تا‌به‌تا می‌پوشی، دردم می‌گیره.»موضوع کپی‌ها این بود: روزمرگی‌های یک جفت جوراب!درنهایت، کپی‌ها تأیید نشد و همکاری در اون پروژه هم شکل نگرفت.ولی بعدتر به این فکر کردم که شاید علت تأیید نشدن این کپی‌ها موضوعی فراتر از سوژه و البته رویکرد و سلیقه متفاوت کارفرما بود.بنظر میاد تبلیغات ما عادت کرده همه‌چیز رو تمیز، اتوکشیده، شیک و بی‌نقص نشون بده، در حالی که بخش زیادی از زندگی واقعی آدم‌ها، دقیقاً در همین جزئیات بی‌اهمیت و شاید خجالت‌آور جریان داره:بوی جوراب، سوراخ جوراب، تا‌به‌تا پوشیدن و...این‌ها واقعیت‌های پیرامونی سوژه است ولی مثل‌اینکه اجازه ندارند وارد زبان برندها بشن و تو تبلیغات و محتواشون دیده بشن.شاید برای همینه که خیلی از کمپین‌ها شکل و ظاهر درست و مناسبی دارند ولی نه اثرگذاری خاصی دارند و علاوه بر اتلاف هزینه، در ذهن مخاطب هم نمی‌مونند. چون بیش از حد مراقب‌اند که محترم، رسمی و خاص باقی بمونند.در حالی که گاهی یک جفت جوراب غرغرو، از ده‌ها شعارِ شسته‌رفته در جلب توجه مخاطب و ایجاد قلاب جذاب موفق‌تر باشه و احساس بهتری ایجاد کنه.شما چی فکر می‌کنید؟ این کپی‌ها می‌تونست توجه مخاطب رو جلب کنه؟لینک پست در لینکدین</description>
                <category>میثم چیتگرها</category>
                <author>میثم چیتگرها</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 11:20:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابتلاء</title>
                <link>https://virgool.io/@chitgarha/%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%A1-civz4via3p1t</link>
                <description>آدمی درنهایت با مصیبت و ابتلا انس می‌گیرد و مسأله اصلی همین «انس گرفتن‌‍‌» است.کمّ و کیف این انس عیار آدمی را مشخص می‌کند و ظرفیت‌های درونی‌ و گوهر وجودش را برای خود و دیگران  آشکار می‌کند.و چه لحظه سختی است این شناخت حقیقی و مواجه شدن با خود.آدمی در روند خطی و بی‌دردسر زندگی، تصویری از خود در ذهن ساخته و پرداخته که تا قبل این مواجهات اساسی، آن را به دست محک روزگار نسپرده و روز به روز بواسطه القائات نفسانی، این تصویر فانتزی را به عنوان آینه تمام‌نمای وجودش پذیرفته و درونی کرده است.ولی امان از روز و لحظه برهم خوردن این تصویر و شکسته شدن کلیشه چندین و چند ساله ذهنی با همان امتحانات و ابتلائات مقدّر.آنطور که از برخی روایات برمی‌آید امتحان و ابتلاء برای شکستن حصار خودساخته آدمی جهت بهره‌مندی و دریافت فیوضات حضرت حق است و الله اکبر از این همه تدبیر! آدمی اگر خود با زبان خوش راه این فیوضات را هموار کند که هیچ، ولی اگر بواسطه کثرت زنگارهای دل و تاریکیِ وجودِ برآمده از گناه و معصیت خداوند راه را بسته باشد، خداوند با امتحان و ابتلا و بلا آن را می‌شکند و راه را باز می‌کند. چرا؟چون ما محکوم به دریافت عنایات و فیوضات و الطاف خاص حضرت حق هستیم و امتحانات و ابتلائات و ظرفیت وجودی ما، کمّ و کیف این فیوضات را تعیین می‌کند.</description>
                <category>میثم چیتگرها</category>
                <author>میثم چیتگرها</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2026 12:51:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز مبادا</title>
                <link>https://virgool.io/@chitgarha/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A7-fyjmebxd0iqo</link>
                <description>روز مبادا در لغتنامه به معنای روز سختی و پریشانی است و همانطور که از واژه‌اش پیداست، روزی است که نباید باشد و نباید بیاید و اگر بیاید، احتمالا قرار است آدمی را با شرایط خاصی روبرو کند.هیچکس مشتاق روز مبادا نیست.در روز مبادا که برای هرکسی منحصربفرد است، داشته‌های آدمی از هر قلمش محک می‌خورد؛ نفس آدمی، دوستان، امیدها و آرزوها، دلگرمی‌ها، علائق، ایمان و اعتقادات و... هرچیزی را که بتوان به این لیست اضافه کرد.اگر خیلی روی #داشته هایمان حساب کرده باشیم، چه بسا در آن روز در مواجهه با حقیقت داشته‌ها -که درواقع #نداشته هایمان هستند- افسرده شویم و حتی نای ادامه دادن نداشته باشیم ولی یک چیز به غایت خود را به ما نشان می‌دهد و آن ارزشمندترین سرمایه یعنی #ایمان مان است. در روز مبادا است که ایمان آدمی با عجیب و غریب ترین اتفاقات محک می‌خورد و زیر این فشار یا تَرَک می‌خورد و خرد می‌شود و یا درخشان‌تر و قیمتی‌تر می‌شود.البته روز مبادا یک روز نبوده، نیست و نخواهد بود. چه بسا تا اینجای عمر، روزهای مبادای زیادی را پشت سر گذاشته ایم که ماهیتا با هم متفاوت بوده باشند. ولی همه‌شان یک ویژگی مشخص داشته‌اند که هرگز نخواسته‌ایم #بادا باشند و محقق شوند! همواره از مواجهه با آن فرار کرده‌ایم و ترجیح داده‌ایم نهایت التفاتی که قرار است به آن داشته باشیم و حتی مصادیقش را نمی‌دانیم، صرفا مروز زبانی و یادآوری با لفظ «روز مبادا» باشد.در روز مبادا، آدمی خود، اطرافیان و... را بیشتر می‌شناسد. تصویر ذهنی که از خودش و دیگران برای خود شکل داده با دیوار سفت واقعیت روبرو می‌شود و اصلاح می‌شود.چه بسا روز مبادا عنوانی باشد که ما انسان‌ها برای این روز انتخاب کرده‌ایم. شاید بتوان از منظر توحیدی، روز مبادا را روز امتحان خاصی الهی از بندگانش دانست؛ یعنی روزی که خداوند اراده کرده امتحان ویژه‌اش را از بنده‌اش بگیرد و چون این روز، نقطه کانونی امتحانات الهی برای بنده می‌شود، روز مبادا برایش نام‌گذاری کرده‌ایم؛ و الا هر لحظه و هرروز در معرض امتحانات و ابتلائات الهی هستیم.همین.</description>
                <category>میثم چیتگرها</category>
                <author>میثم چیتگرها</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 16:50:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استراتژی محتوا در بحران</title>
                <link>https://virgool.io/@chitgarha/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-lean0kvdlrqn</link>
                <description>بنظر میاد شاید مهم‌ترین وظیفه ما استراتژیست‌های محتوا در شرایط قطعی اینترنت، حفظ روحیه و انگیزه کارفرما و جلوگیری از ورود کسب‌وکارها به وضعیت انفعال و سکوت باشه.طبیعیه که خیلی از برندها در شرایط بحرانی مثل الان، اولین چیزی که متوقف می‌کنن و یا در اولویت آخر قرار میدن، #چرخه_محتوا است، درحالی‌که دقیقاً در همین زمان طلایی باید ارتباطشون با مخاطب رو حتی در محدودترین شکل ممکن حفظ کنند.یکی از نقش‌های ما کارشناسان حوزه محتوا اینه که این موضوع مهم رو به کارفرما یادآوری کنیم که برندها و کسب‌وکارهایی دوام میارن که در هر شرایطی، جریان محتوا و ارتباط با مخاطب رو متوقف نکنند.طبعا پیش از طراحی هر استراتژی، ما باید خود کارفرما رو برای ادامه دادن اقناع کنیم و مصرانه تلاش کنیم که ناامیدی و بی‌انگیزگی جای تصمیم‌گیری منطقی و صحیح رو نگیره.بعد از همه این تلاش‌ها، تازه استراتژی جایگزین معنا پیدا می‌کنه و باید سراغ ظرفیت‌های موجود برای وضعیت بدون اینترنت رفت. مثل استفاده از ظرفیت کمپین‌های محیطی، تمرکز بر ارتباطات محلی و فیزیکی، بازتعریف نقاط تماس با مخاطب، فعالیت در پلتفرم‌های داخلی و... . اینجاست که نقش واقعی استراتژیست محتوا مشخص میشه؛اینکه هنر #استراتژی_محتوا فقط تعیین کمّ و کیف تولید و انتشار محتوا نیست، بلکه تلاش برای اقناع کارفرما و ترغیب کسب‌وکارها جهت حفظ جریان ارتباط، اعتماد و حضور برند در ذهن مخاطب در روزهای سخت و بحرانی هم هست.لینک پست در لینکدین</description>
                <category>میثم چیتگرها</category>
                <author>میثم چیتگرها</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2026 16:00:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افکار عمومی هنوز هم مظلوم و بی‌صاحب است</title>
                <link>https://virgool.io/@chitgarha/%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ivekstfnazce</link>
                <description>چند سؤال مهم پیرامون افکار عمومی و متولیان آن🛑 متولی مدیریت، ساماندهی و هدایت #افکار_عمومی در بحران‌ها، تنش‌ها و فتنه‌های سیاسی، فرهنگی و نظامی و یا در شرایط عادی و طبیعی کشور چه کسی/کسانی یا نهادی/نهادهایی است؟آیا پس از خواندن این سؤال، اسم فرد یا نهادی به ذهن‌تان رسید؟*سال‌هاست حوزه #رسانه و مفاهیم مرتبط با آن از سواد رسانه‌ای و سواد فضای مجازی تا تولید محتوا و روایت و...، جزو پر ارجاع‌ترین موضوعات و سوژه‌ها بخصوص از زبان مسئولان و افراد صاحب تریبون و فعالان رسانه‌ای -چه رسمی و چه غیر رسمی- در شرایط خاص و غیر خاص کشور است. اما آیا فایده عملی نیز داشته است؟تولید روایت‌های متعدد از یک موضوع از سوی فعالان رسانه‌ای و مردم عادی و کنشگری آن‌ها در فرم‌های حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای امری طبیعی است اما مدیریت این روایت‌ها و طراحی یک کلان روایت مطلوب و جامع که سایر روایت‌ها را در بر بگیرد و برچسب منفی به راویان دلسوز و واقع‌بین نزند، نیازمند یک متولی بوده و خواهد بود.اهمیت این موضوع هنگامی دوچندان می‌شود که در شرایط خاص مثل فتنه اخیر و فتنه مهسا، محدودیت‌های ایجاد شده سایه جدی بر روایت راویان می‌اندازد و زمینه را برای به انحراف کشاندن روایت‌ها و بروز سوگیری‌ها و برخی شیطنت‌ها باز می‌کند.طبعا اعمال محدودیت‌های ارتباطی از سوی نهادهای امنیتی و انتظامی با اهداف مشخص صورت می‌گیرد ولی از این سو کسی خود را متولی مدیریت و هدایت افکار عمومی و زمینه‌سازی بستر تولید روایت می‌داند؟چه میزان قطع و وصلی اینترنت ذیل یک سیاست جامع و مدبرانه با هدف ساماندهی افکار عمومی و در جهت تقویت یک روایت صحیح و نه لزوما رسمی تعریف می‌شود؟آیا با وصل شدن اینترنت و در دسترس قرار گرفتن روایت «دیگری» و انتشار تصاویر جدید و احتمالا سانسور شده از اتفاقات اخیر، نگرانی پیرامون افکار عمومی هم فروکش می‌کند و مسئولیتی متوجه آن متولی نخواهد بود؟تناقض در روایت خودی و دیگری چگونه برای مردم تبیین و توجیه می‌شود و چه سیاستی برای کمّ و کیف اقناع مردم اتخاذ می‌شود؟چه میزان با تولید و انتشار روایت‌های به‌ظاهر متفاوت ولی همسو و تقویت کننده مبانی انقلاب و نظام همراهی می‌شود؟نقش آن متولی که در سطور اول ذکر شد، در مدیریت و طراحی کلان روایت اصلی که این خرده روایت‌های تولید شده ذیل آن تولید و منتشر شود چیست؟ اساسا چه کسی درد روایت دارد؟ چه کسی درد ذهن و فکر و ذهنیت مردم را دارد؟*بیائید یکبار دغدغه معیشت مردم را نداشته باشیم! درد حرف مردم، درد فهم مردم، درد دیده‌های مردم را داشته باشیم. چه کسی مسئولیت رفع تناقضات میان آنچه مردم می‌بینند و می‌شنوند با آنچه مبانی و آرمان و آرزوی انقلاب و نظام است را دارد؟علی‌رغم اینکه از بزرگ و کوچک، مسئول و غیرمسئول، اهمیت و ضرورت رسانه و طراحی پیام و تولید محتوا و روایت اثربخش و مناسب را می‌دانند و دائما لقلقه زبان‌شان است و البته نقش اعجاب‌انگیز رسانه‌های معاند و #فضای_مجازی را در تحریک نوجوانان و جوانان جدی و غیرقابل انکار می‌دانند، چرا حداقل در شرایط خاص به این نگاه و باور صحیح توجهی نمی‌شود؟ چرا در مقام و موقعیت ارائه یک روایت صریح و مستدل و اثربخش، زبان‌مان لکنت دارد و حمایت‌های مادی و معنوی برای این مهم روزانه کمتر و کمتر می‌شود؟مگر نه اینکه رسانه‌های دشمن با بودجه‌های هنگفت چند صد میلیون دلاری از طریق کانال‌ها و شبکه‌های متعدد ماهواره‌ای و اینترنتی در هرلحظه در حال بمباران محتوایی و رسانه‌ای، پمپاژ ترس و ناامیدی و ارائه روایت‌های اثرگذار برای مردم بی‌دفاع ما هستند ولی در مقابل ما همچنان همان سیاست دائمی «پاک کردن صورت مسأله» و «زیرسبیلی رد کردن» را پیش گرفته و می‌گیریم؟چندبار از خلأ روایت سازی صحیح و عدم ارائه #روایت_اول باید ضربات خونین بخوریم ولی عبرت نگیریم و نگیریم؟چرا احزاب سیاسی برای منافع باندی و جناحی خودشان بلدند که چگونه مردم را ترغیب، تحریک و اقناع کنند ولی وقتی پای کلیت نظام و حاکمیت در مواجهه با دشمن بیرونی و قسم‌خورده در میان است، همگی غلاف کرده و روزه سکوت می‌گیرند؟ متأسفانه این مورد، چپ و راست هم ندارد...چرا یکبار برای همیشه این مسأله مهم جای خود را در سرلیست مسائل اصلی کشور باز نمی‌کند و به دغدغه دلسوزان توجهی نمی‌شود؟*متأسفانه بپذیریم یا نپذیریم، بخش عمده افکار عمومی در چنبره دشمن است و صحت این گزاره را می‌توان از میزان خشونت‌های انجام شده توسط نوجوانان و افراد فریب‌خورده با مدیریت عناصر تروریست در اغتشاشات اخیر پی برد که ابتدا فکرها و ذهن‌ها به تسخیر درآمده و سپس آن جنایات فجیع انجام شده است...اما ای کاش مخاطب این «چرا» های مقدس مشخص بود...#ملاحظات #یادداشت</description>
                <category>میثم چیتگرها</category>
                <author>میثم چیتگرها</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jan 2026 23:21:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برپا!</title>
                <link>https://virgool.io/@chitgarha/%D8%A8%D8%B1%D9%BE%D8%A7-t2nexv4zq6mh</link>
                <description>روایتی کوتاه از دوره آموزشی سربازیفرمانده ناگهان وسط صحبت هایش «خمپاره به خیز» می‌دهد و با سرعت خودم را روی زمین می‌اندازم و صورتم را با فاصله بسیار کمی از زمین به سختی به سمت راست نگه می‌دارم. از شدت گرمای آسفالت کف دست هایم بدجوری می‌سوزد و سنگ‌های داغ به دستم می‌چسبد. آرنجهایم را پایین می‌آورم و ساق دستانم را روی زمین می‌گذارم تا از فشار کف دستانم کمتر کنم.دوباره «برپا» می‌دهد. می‌ایستم و دست‌هایم را به نشانه خبردار کنار بدنم قرار می‌دهم. صحبت‌هایش را ادامه می‌دهد: «اینجا خانه مادرتان نیست! وقتی دستوری دادم در هرحالتی که بودی باید گوش به فرمان باشی و در لحظه اجرا کنی!... هووووی کد 23! چه گوهی داری میخوری؟!».سرباز: «ببخشید فرمانده!».فرمانده: «دیگه تکرار نشه!».سرباز سرش را پایین می‌اندازد. کاکایی –فرمانده گروهان‌مان- دوباره «خمپاره به خیز»ی با چاشنی عصبانیت می‌دهد و همه روی زمین ولو می‌شویم! این بار با دست‌های از پشت گره کرده بین سربازان بینوا می‌آید و با پوتین به کمر یکی از سربازان ضربه محکمی می‌زند و می‌گوید: «تنِ‌لش! بخواب روی زمین! لباست باید خاکی شه! مهمونی که نیومدی!»دوباره برمی‌گردد سر جایش: «اینطور نمی‌شود! همه در یک صف بایستید و به سمت میله پرچم با شمارش من غلت می‌خورید!».منی که دستانم بدجور قرمز شده و از تشنگی دارم هلاک می‌شوم آرام آرام فاصله‌ام را با نفر سمت راست و چپم تنظیم می‌کنم که موقع غلت خوردن با هم برخورد نداشته باشیم. تازه یک ساعت است که ناهار خورده‌ایم و نگرانم بعد از غلت خوردن حالم بد نشود. امروز کمی بیشتر از روزهای قبل خورده‌ام شاید انرژی‌ام دیرتر تمام شود ولی این یزید ول‌کن نیست!با صدای فرمانده به خودم می‌آیم: «کد 12 حواست کجاست؟! همه به اینجا توجه کنید. با شمارش من غلت میخورید به سمت میله پرچم! فهمیدید؟!» همه یکصدا فریاد کشیدیم: «الله!».نزدیک 30 متر غلت میخورم تا نزدیکی میله پرچم! سرگیجه گرفته‌ام. هفت، هشت نفری از گروهان صدنفره حالشان بدجور بهم ریخته و وسط کار بلند شده‌اند ایستاده‌اند و فرمانده دارد حسابشان را می‌رسد. به زور خودم را به خط میله پرچم می‌رسانم و می‌روم زیر سایه درخت دور صبحگاه!فرمانده وضعیت سربازها را که می‌بیند نگران می‌شود ولی با ژستی مقتدرانه با صدای بلند می‌گوید: «برای امروز کافیه دیگه! تازه یک هفته است که سرباز شدید! با این وضعیت چند روز بیشتر دووم نمیارید! در اختیار خودتون باشید!».صحبتش که تمام می‌شود همه ولو می‌شوند زیر دیوار آسایشگاه و لعن و نفرین را نثار اموات فرمانده می‌کنند تا کمی آرام شوند...پی نوشت: روایتی کوتاه از روزهای ابتدایی دوره آموزشی سربازی در پادگان شهدای کرمانشاه - شهریورماه 1396</description>
                <category>میثم چیتگرها</category>
                <author>میثم چیتگرها</author>
                <pubDate>Sun, 18 May 2025 17:58:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جستجوی معنا؛ نگاهی به فیلم «یک مرد جدی»</title>
                <link>https://virgool.io/@chitgarha/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-gichzakljg72</link>
                <description>فیلم سینمایی «یک مرد جدی»آیا تا به حال با دومینوی مشکلات زندگی روبرو شده‌اید؟ همان مشکلاتی که از یک زمان مشخص و بدون هیچ دلیل و منطق مشخصی یکی پس از دیگری رخ می‌دهند و حتی در اتفاق افتادن نیز از هم سبقت می‌گیرند و طوری پشت هم در می‌آیند که یکوقت خدای ناکرده زمانی برای نفس کشیدن و استراحت کردن نداشته باشید. طبعا همه ما فراز و فرود مشکلات زندگی را به تناسب شرایط خودمان دیده‌ایم و تجربه کرده‌ایم و در همین فراز و فرودها وجوه ناشناختۀ دیگرِ شخصیت‌مان را یافته‌ایم و برایمان ثابت شده که صبر و توانایی ما در مقابله با سختی‌ها چه میزان با واقعیتی که در آن روبرو هستیم فرق دارد. طبعا برای حل کردن آن مشکلات به این در و آن در زده‌ایم و به هرکه دستمان رسیده از او یاری جسته‌ایم. اینطور نیست؟فیلم «یک مرد جدی» با چنین مضمونی تولید شده است و قصد دارم برداشت شخصی‌ام از این فیلم را برایتان بنویسم.«یک مرد جدی»فیلم سینمایی «یک مرد جدی» (A Serious Man) یک فیلم کمدی سیاه محصول سال ۲۰۰۹ کشور آمریکا است که به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی جوئل و ایتن کوئن است.این فیلم درباره یک خانواده یهودی است که در دهه شصت در آمریکا زندگی می‌کنند و بر اساس خاطرات برادران کوئن از دوران کودکی‌شان و با نگاه به قصه ایوب نبی (ع) ساخته شده است و شخصیت آدم‌های فیلم را از آن‌ها الهام گرفته‌اند.درباره برادران کوئناین دو برادر فیلمساز که اولین فیلم بلندشان را در سال ۱۹۸۴ ساختند، کار نوشتن فیلمنامه، تهیه کنندگی، کارگردانی و تدوین فیلم‌هایشان را به‌طور مشترک انجام می‌دهند؛ هرچند در عنوان‌بندی اکثر آثار آن‌ها نام جوئل به عنوان کارگردان، و نام ایتن به عنوان تهیه‌کننده ذکر می‌شود. مجله توتال در سال ۲۰۰۶ کوئن‌ها را به عنوان نوزدهمین فیلمساز برتردنیا انتخاب کرد. جوئل کوئن در سال ۲۰۲۱ با ساخت تراژدی مکبث اولین فیلم بدون همکاری برادرش را ساخت.استولبارگ در نقش لری گاپنیکدر این فیلم، لری با بازی درخشان مایکل استولبارگ در نقش پدر سختگیر یک خانواده طبقه متوسط یهودی در سال 1967 است. او استاد درس فیزیک در دانشگاه است که در حال گذران زندگی عادی و روزمره‌اش است ولی کم کم اوضاعش تغییر می‌کند و با مسائل و مشکلاتعجیب و غریبی روبرو می‌شود. اولین چالش او که فیلم با آن آغاز می‌شود بیماریش است که وی را در مطب پزشک مشاهده می‌کنیم. سپس شیطنت دنی -پسرش- سر کلاس مدرسه به تصویر کشیده می‌شود. داستان از آنجایی اوج می‌گیرد که او پس از مشاجره لفظی‌اش درباره نمره با دانشجویش وقتی به خانه می‌رود، جودیت -همسرش- بی هیچ مقدمه‌ای بحث طلاق و جدایی را مطرح می‌کند و شوک دیگری را به وی وارد می‌کند و همینطور مسائل و مشکلات پشت یکدیگر برای لری ردیف می‌شود.او اگرچه شخصیتی تنها و منزوی در فیلم نمایش داده می‌شود اما یک تنه به دنبال حل مسائل و فهم معنا و چرایی این اتفاقات است و مکرر به خاخام‌ها و رهبران دینی مراجعه می‌کند و با حالتی درمانده شرح ماوقع را می‌گوید و از آن‌ها طلب جواب می‌کند. این سوال مدام در ذهنش مرور می‌شود: دلیل این اتفاقات چیست؟ چه معنایی در پس این مشکلات وجود دارد؟لری؛ شخصیتی حامی و همدللری شخصیتی همدل و حمایتگر دارد. تا جایی که وقتی بعد از جدایی از جودیت در مسافرخانه ساکن می‌شود باز هم پسرش برای اینکه آنتن تلویزیون را درست کند با او تماس می‌گیرد و به سای همسر جدید مادرش حرفی نمی‌زند. حتی وقتی سای در تصادف کشته می‌شود، لری برای او مراسم مذهبی هفتگی می‌گیرد و اورتر را نیز حمایت می‌کند تا پلیس نتواند او را دستگیر کند.اما چرا با این همه مشکلات و وجود آدم‌های متعدد در اطراف لری، او باز هم تنهاست؟ آیا او در برقراری ارتباط موثر با اطرافیانش حتی همسرش نیز ناتوان است؟ چرا فرزندانش -دنی و سارا- او را جدی نمی‌گیرند و به حرفش گوش نمی‌دهند؟«همه چیز روبراه است»!لری یک دیالوگ کلیدی و نسبتا پرتکرار دارد و آن «همه چیز روبراه است»! او با تکرار این دیالوگ در بخش‌های مختلف فیلم، به مخاطب می‌گوید در هر شرایطی بر خود مسلط باشید و شرایط را خوب و ایدئال تصور کنید و تصویر کنید. شاید در ادبیات ما بتوان مفهوم شکرگزاری یا تفأل به خیر را برای آن بیان کرد. لری آنجایی به مفهوم این جمله پی می‌برد که اورتر -برادرش- مواردی را برمی‌شمارد که خودش فاقد آنهاست ولی لری صاحب همه آنهاست.یک «پایان باز» خوبفیلم با یک پایان باز روبرو است. آنجایی که به مرور گره‌ها دانه‌دانه باز می‌شود و مشکلات لری حل می‌شود، ناگهان با طوفانی روبرو می‌شویم که این انگاره را به ذهن می‌رساند که نباید مشکلات زندگی را تمام شده بدانیم، مشکلات فراز و فرود دارند ولی تمامی ندارند. چه بسا آنجایی که فکر می‌کنیم مشکلات در مسیر حل شدن هستند، یک مشکل بزرگ و پیش‌بینی نشده تمامی محاسبات ما را بهم بزند.نتیجه‌گیریتماشای این فیلم، ما را با یک حقیقت تلخ روبرو می‌کند: مسائل و مشکلات جزئی از یک زندگی عادی هستند و این هنر ماست که بتوانیم با تسلط بر خود و مدیریت شرایط بتوانیم به استقبال یک به یک مسائل برویم و آنها را در آغوش بگیریم و حل کنیم. قطعا همه مشکلات علت یکسان و مشابهی ندارند و برخی ناشی از غفلت‌ها و کوتاهی‌های ماست و برخی دیگر ناشی از عوامل دیگر است ولی فهم معنا و تحلیل مشکلات و پذیرش درسی که قرار است به ما بدهد با استفاده از حداکثر ظرفیتی که در اطراف‌مان قرار دارد، ما را در مواجهه با آن‌ها توانمندتر و صبورتر خواهد نمود.شما در این ژانر و با این مضمون چه فیلم‌هایی را تماشا کرده‌اید؟</description>
                <category>میثم چیتگرها</category>
                <author>میثم چیتگرها</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2024 15:25:20 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>