<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی دائمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@choghoke_tanha</link>
        <description>حاصل ذوق و هنر، خون جگر بود مرا...
این هم از بی‌هنری‌های هنر بود مرا
.
هنرخوان بی‌هنر | متشاعر | مبتلا به سندروم احتکار کتاب</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 20:09:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/683153/avatar/z27FSs.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی دائمی</title>
            <link>https://virgool.io/@choghoke_tanha</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لذت گم شدن در هزارتو!</title>
                <link>https://virgool.io/@choghoke_tanha/%D9%84%D8%B0%D8%AA-%DA%AF%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88-p7lzondhrlnn-p7lzondhrlnn</link>
                <description>▪️ «آنک نام گل» داستان مرد خردمندی به نام ویلیام باسکرویلی است که به همراه شاگرد جوانش، آدسو، راهی صومعه‌ای در ایتالیا می‌شود. در آنجا قتل‌های سریالی رخ می‌دهد و این مأموریت به ویلیام محوّل می‌شود که قاتل را تا قبل از جلسهٔ مهمی که قرار است با حضور نمایندگان پاپ برگزار شود، پیدا کند. راوی داستان آدسو است و درواقع دارد رویدادهایی را که در جوانی برایش اتفاق افتاده مرور و مکتوب می‌کند.▪️ مهم‌ترین ویژگی کتاب این است که برخلاف اغلب رمان‌های «جنایی»، جنایت و کشف راز فرع بر جنبه‌های دیگر است. واضح است که اومبرتو اکو، فیلسوف، منتقد ادبی و نشانه‌شناس معروف، پیرنگ جنایی را بهانه کرده تا در مسائل عمیق‌تری غور کند؛ از الهیات مسیحی گرفته تا رابطهٔ میان دال و مدلول در علم نشانه‌ها. داستان پر است از اسامی اشخاص معروف که برخی زاییدهٔ خیال نویسنده‌اند و برخی مانند «برنار گِی»، مفتش معروف قرون وسطی، شخصیتشان ریشه در واقعیت دارد. کتاب با حجم زیادی از اطلاعات تاریخ مسیحیت و دانشمندان یونان و روم و اسلام خواننده را در خود غرق می‌کند و پرسش‌های الهیاتی را پیش روی او قرار می‌دهد؛ پرسش‌هایی که از عقاید فرقه‌ها و مذاهب مختلف سرچشمه می‌گیرد. برای مثال فرقهٔ فرانسیسکن‌ها یا همان راهبان کهتر چه عقایدی داشتند؟ آیا مسیح هیچ‌گاه خندیده و اساساً طنزپردازی و شوخ‌طبعی در مسیحیت پذیرفته شده است؟ آیا کلیسا موظف است زهد و ساده‌زیستی پیشه کند یا ثروت‌اندوزی امری شایسته و دست‌کم امری مباح است؟ آیا نگهداری کتب ضاله (از نگاه راهبان و کشیشان مسیحی) مصلحتی دارد و آیا در جهان‌بینی مسیحی، علم تجربی با مشیت خداوند در تضاد است؟ اگر به فکر کردن دربارهٔ این سؤالات علاقه ندارید و هدف اصلی شما سرگرم شدن از خواندن یک رمان پلیسی است، بعید می‌دانم از خواندن «آنک نام گل» لذت ببرید. اما اگر تشنهٔ فلسفه و تفکر دربارهٔ علم و دین هستید و دوست دارید تفلسف شما با چاشنی روایت و تعلیق باشد، این کتاب برای شما شگفتانه‌های بسیار دارد.▪️ اما کتاب اکو این‌گونه نیست که ارتباط منسجمی میان پیرنگ و درون‌مایه‌اش نداشته باشد. «آنک نام گل» تمام مشاجرات فلسفی را طوری پیش می‌برد که پایان باشکوه آن را رقم بزند. تفکرات گوناگونی که در طول داستان تبیین می‌شود، زمینه‌ساز اعمال جنایت‌کارانهٔ ضدقهرمان می‌شود و اساساً همین تأمل درباب پرسش‌هاست که ما را به سوی کشف معما سوق می‌دهد. جان تروبی در «آناتومی داستان» از عنصری به نام «مباحثهٔ اخلاقی» سخن می‌گوید که اشاره به ایدئولوژی و زاویه‌ دید متفاوت کاراکترهای داستان دارد؛ تفاوتی که سبب تقابل و ایجاد کشمکش داستان می‌شود.▪️ با این توصیفات می‌توانیم بفهمیم چرا ضدقهرمان در «آنک نام گل» ماندگار، پرقدرت و باصلابت ظاهر می‌شود و این خود یکی از اصلی‌ترین نقاط قوّت هر داستان بزرگی‌ست. قواعد ژانر و قراردادهای روایی در رمان‌های پلیسی اقتضا می‌کند که تا لحظات آخر، هویت ضدقهرمان نامعلوم باشد و افشای هویت او با گره‌گشایی داستان مصادف می‌شود. به همین دلیل معمولاً مجالی برای شخصیت‌پردازی عمیق در مورد ضدقهرمان نیست. اما در اینجا ما با شخصیتی مواجهیم که علی‌رغم حضور کمرنگش، جای پای خود را در داستان محکم می‌کند، به‌تنهایی پایان مهیب آن را رقم می‌زند و علی‌الظاهر به هدف خود نیز می‌رسد! او انگیزه و منطق قدرتمندی دارد که حتی اگر مخالفش باشیم، ارزش شنیدن دارد. ضدقهرمان داستان نه به‌واسطهٔ انگیزه‌های آبکی، که به پشتوانهٔ باورها و آرمان‌های عمیق خود دست به ارتکاب جنایت می‌زند و همین ویژگی‌ست که او را در چشم من به یکی از ضدقهرمانان ماندگار تاریخ ادبیات تبدیل می‌کند.▪️ از دیگر جذابیت‌های کتاب، ارتباط میان عنصر محوری داستان با سبک و فرم و محتوای آن است. واضح است که کتابخانهٔ اسرارآمیز صومعه با هزاران جلد کتاب از ملل و فرهنگ‌ها و ادیان مختلف، در داستان مرکزیت دارد و از همان ابتدا برای ویلیام معلوم می‌شود که جواب تمام سؤال‌هایش آنجاست. ساختار هزارتومانندِ کتابخانه و پیچیدگی عناوین و دسته‌بندی‌ها و مسیرها، بسیار به سیرِ روایی داستان شبیه است. در طول داستان دیدگاه‌های مختلف و متضادی از اشخاص مشهور مطرح می‌شود و نام آن‌ها مدام به میان می‌آید؛ از ارسطو و افلاطون تا راجر بیکن و و توماس آکویناس و قدیس بونیفاکیوس و سنت فرانسیس و حتی ابن‌بطوطه و ابن‌سینا و ابن‌هیثم. «آنک نام گل» جولانگاه اَعلام و عقاید است (ویژگی‌ای که خیلی‌ها را درحین خواندن کتاب گیج و کلافه می‌کند، از جمله خودم) و این دقیقاً همان چیزی‌ست که در کتابخانهٔ صومعه شاهد آن هستیم! ویلیام پی می‌برد که نقشهٔ کتابخانه مطابق طرح کلی نقشهٔ جهان طراحی شده و همه‌جور کتب فلسفی و ادبی و علمی و سیاسی در آن یافت می‌شود. پس دور از ذهن نیست که بگوییم کتابخانهٔ صومعه تمثیلی از جهان پیچیده‌ای‌ست که در آن زندگی می‌کنیم و نویسنده با سبک و ساختار داستانش سعی دارد همین را به ما نشان دهد. این نکته با نتیجه‌گیری اکو در پایان داستان و درون‌مایهٔ مدنظر او نیز سازگار است.▪️ هدف اکو این است که انسان پیشارنسانسی را سردرگم و مشکوک به آموزه‌های کلیسا و جزم‌اندیشی‌های دین‌داران متعصب نشان دهد. او می‌خواهد علامت سؤال بزرگی روی تفاسیر دین‌داران از مشیت الهی بگذارد و بگوید: هیچ‌چیز آن‌طور که مذهب و سنّت می‌پندارد، قطعی و محتوم نیست. گره‌گشایی و پایان‌بندی داستان هم در راستای همین مضمون است. ویلیامِ باهوش و خردمند که از یک سو گویی به علم نشانه‌ها مسلط است (مثل خود نویسنده!) و از سویی به مظاهر علوم تجربی تمایل نشان می‌دهد (از عدسی‌ها و خواص گیاهان تا تلاش برای یافتن دلایل مادی برای امور عجیب) قهرمان داستان است و تفکرات نویسنده را نمایندگی می‌کند. اتفاقی که در نقطهٔ اوج داستان رخ می‌دهد، هم مقدمه‌ای‌ست بر عصر نوزایی و منسوخ شدن عقاید کلیسا (مشابه صومعه که با گذشت سال‌ها متروک شده بود) و هم هشداری‌ست دربارهٔ بلاهایی که جزم‌اندیشی و تعصب می‌تواند بر سر ما بیاورد.▪️ درمجموع باید گفت «آنک نام گل» اگرچه سرشار از پرحرفی‌‌ست، پرحرفی‌هایش مصداق «زیاده‌گویی» نیست؛ چراکه مقصود، تأمل دربارهٔ همین حرف‌هاست و داستان قتل‌های سریالی صرفاً دستاویزی‌ست برای اندیشه‌ورزی نویسنده. از نظر من این رویکرد نه‌تنها خیانت به ادبیات پلیسی نیست، بلکه آن را ارتقا می‌دهد و از چنگ کلیشه‌سازی و میان‌مایگی نجات می‌دهد. پس زنده باد ادبیات جنایی با چاشنی اندیشه‌ورزی!</description>
                <category>علی دائمی</category>
                <author>علی دائمی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jun 2025 08:59:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کیستم؟ توهمِ آینده‌ای محال...</title>
                <link>https://virgool.io/@choghoke_tanha/%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85%D9%90-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D9%84-ulaxnsnjesvh</link>
                <description>دلتنگ و بیقرارم و گریان و ناامیدشاید خدا غریب‌تر از من نیافریدمن کیستم؟ توهمِ آینده‌ای محالمن چیستم؟ ادامهٔ یک ماضی بعیداهل نماز و روزه‌ام اما گناهکاریک روز بایزیدم و یک روز با یزید!در عرصهٔ نبرد، چو یک شاه روسیاهجامانده‌ام میان هزاران رخ سپیدمن مثل روزِ آخرِ سالِ کبیسه‌امدر انتهای حافظهٔ تلخ سررسید...#علی_دائمی  https://t.me/hosne_yousof </description>
                <category>علی دائمی</category>
                <author>علی دائمی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Aug 2022 17:26:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر ما را زخمی کنید، آیا خونریزی نمیکنیم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/Whitenoise/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D8%AE%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-fhuolzbc2zuk</link>
                <description>ویلیام شکسپیر، شاعر و نمایشنامه‌ نویس و بازیگر تئاتر انگلیسی -که لقب پدر نمایشنامه ­نویسی انگلستان را از آن خود کرده- صاحب تراژدی ها و کمدی های مشهوری همچون «هملت»، «رومئو و ژولیت»، «اتللو»، «شاه لیر» و «مکبث» است. او موضوع بسیاری از نمایشنامه‌های خویش را از تاریخ روم باستان و کتاب پلوتارک برگزیده و با نیروی تصور و تخیل خویش آن ها را دراماتیزه کرده است. از میان آثار شکسپیر، کمدی «تاجر ونیزی» از اهمیت ویژه ­ای برخوردار است. این نمایشنامه که در حدود سال‌ ۱۵۹۶ نوشته شده‌، یک کمدی رمانتیک است و به خاطر صحنه‌ های جذابی چون صحنۀ مربوط به «حل معمای صندوقچه­ ها» و «صحنۀ دادگاه» شهرت یافته است. همچنین شهرت دیگر این اثر به خاطر شخصیت «شایلاک یهودی» است که یک رباخوار کینه ­توز است و بی‌رحمی بیش از حدش نسبت به شخصیت اصلی داستان، آنتونیو، او را به نمادی از بخل و حرص و کینه بدل کرده. نیز نباید از نظر دور داشت که مسائلی از قبیل تقابل خرد مردانه و زنانه، وجود یا عدم وجود حق انتخاب برای دختران، نکوهش یا پذیرش رباخواری و... در تاجر ونیزی به چشم می‌خورد.خلاصۀ داستان:تاجر ونیزی اثر ویلیام شکسپیر دربارۀ قرضی است که آنتونیو تاجر ونیزی برای کمک به دوست خود بسانیو و تهیۀ مقدمات خواستگاری و عروسی وی با دختری به نام پورشیا از یک رباخوار یهودی به نام شایلاک می‌گیرد. آنتونیو با یهودیان به دلیل رباخواری دشمن است اما بخاطر کمک به دوستش تن به این درخواست می­دهد. شایلاک در نهایت راضی می‌شود که وام را بدونسود بدهد ولی تنها به شرطی که آنتونیو سندی امضا کند که در صورت عدم پرداخت بدهی در موعد مقرر، مقداری از گوشت بدن خود را، از هر قسمتی که طلبکار مایل باشد، به عنوان جریمه به او بدهد. آنتونیو قرارداد را امضا می‌کند و بسانیو به بلمونت برای ازدواج با پورشیا می‌رود اما...در سال 2004 مایکل ردفورد اقتباسی سینمایی از نمایشنامۀ تاجر ونیزی را روی پرده برداخلاقی یا نژادپرستانه؟همانگونه که ارسطو کمدی را «بازنمایی رذائل اخلاقی در انسان ­های پایین­تر از سطح معمول» می ­داند که رفتار و گفتارشان موجب خنده است، شکسپیر نیز در نمایشنامۀ خود به دنبال برجسته کردن و تقبیح صفات ناشایستی همچون مال اندوزی، خساست و کینه­ جویی در شخصیت یک تاجر یهودی به نام شایلاک است. هرچند این نوع نگاه شکسپیر به یهودیان، اکنون مورد ملامت بسیاری از منتقدان و نظریه­ پردازان قرار گرفته است. امروزه برخی معتقدند نگاه شکسپیر اخلاقی و سازنده نبوده بلکه حاصل احساسات نژادپرستانه و اعتقادات افراطی رایج در زمانۀ اوست. با این حال نباید فراموش کرد که یکی از ماندگارترین بیانیه های ضدنژادپرستی در همین نمایشنامه و از زبان شایلاک بیان می شود؛ به گونه ای که علیرغم منفی بودن شخصیت شایلاک، خواننده به سختی می تواند نسبت به گلایه های او بی تفاوت باشد و با او همدردی نکند. گویی «شکسپیر انسانی ترین فریادش را از گلوی یک یهودی سر می دهد»:به ضررهام خندیده‌ منفعت‌هام را مسخره کرده‌ست،ملتم را کوچک کرده، چانه‌زنی‌هام را عقیم گذاشته، دوستانم رانسبت به من سرد و دشمن‌هام را آتش کرده‌ست.و دلیلش چیست؟ که من یهودی‌ام. اما مگر یهودی چشم ندارد؟مگر یهودی دست ندارد؟ جسم و احساس و عواطف و محبت ندارد؟همان خوراک شما را نمی‌خورد، با همان سلاح زخم برنمی‌دارد،به همان امراض شما مبتلا نمی‌شود، با همان داروها شفا نمی‌یابد؟با همان زمستان و تابستان شما مسیحیان، گرم و سرد نمی‌شود؟اگر با سوزنی بخراشیدمان خون از ما نخواهد ریخت؟ اگر قلقلک‌ دهیدماننخواهیم خندید؟ اگر زهرمان دهید نخواهیم مرد؟منابع الهام آقای نویسندهتاثیرپذیری شکسپیر در نگارش «تاجر ونیزی» از داستان­ها و نویسندگان مختلف مشهود است. برای مثال رمان کوتاه «ایل پکارون» اثر جووانی فیورنتینو که در سال ۱۳۷۸ میلادی به زبان ایتالیایی نوشته شده‌است دارای بخش‌هایی دربارۀ دلبری و معاشقه، یهودی غاصب و زن نوعروس در لباس وکیل است. همچنین است موضوع «سند قرضه یا یک پوند گوشت» که داستانی عامیانه با منشأ شرقی­ست. با این حال نمی­ توان منکر خلاقیت شکسپیر در خلق این نمایشنامه بود. او هنرمندی متعلق به مکتب کلاسیک است؛ اما در عین حال خلق سه شخصیت محوری به جای یک قهرمان، که هرکدام بار اصلی بخشی از داستان را به دوش می­ کشند و نیز طرح مسائل مهمی همچون نقش زنان در جامعه و کنشگری آنان از طریق دیالوگ­ ها و اعمال خردمندانۀ پورشیا نشان از  زمان­ شناسی شکسپیر، دغدغه­ مندی او و درک قدرت درام برای اصلاح جامعه دارد. شکسپیر تراژدی و کمدی را محملی برای بیان اصلی­ ترین مسائل حیات اخلاقی انسان می­داند و با استفاده از ساختارهای رایج (و بعضا ایجاد تغییراتی در ساختارها) داستان خود را به سمت اتفاقات عبرت ­آموز و تجربیات ماندگار برای مخاطبان سوق می­ دهد.در طاقچه بخوانیدمترجمان و ناشران بسیاری اقدام به ترجمه و چاپ تاجر ونیزی کرده اند. یکی از ترجمه های خوب این نمایشنامه متعلق به مهران صفوی است که در 198 صفحه و توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه به چاپ رسیده است. نسخۀ الکترونیکی این کتاب را می­ توانید از برنامۀ کاربردی طاقچه دریافت کنید. طاقچه یک اپلیکیشن مناسب برای علاقه مندان به کتاب های الکترونیکی و کتاب های صوتی است که علاوه بر امکان خرید کتاب ها، امکان خرید اشتراک و بهره مندی از 23 هزار جلد کتاب را برای کاربران خود فراهم کرده است. در طاقچه می توانید کارنامۀ مطالعاتی خود را مشاهده کنید، کتاب های الکترونیکی و صوتی خود را در قفسه های مختلف مرتب کنید، از تجربیات کاربران دیگر مطلع شوید و همچین دیدگاه های خود دربارۀ کتابی که خوانده اید را با بقیه به اشتراک بگذارید.لینک دریافت نمایشنامۀ تاجر ونیزی از طاقچه: https://taaghche.com/book/57163 </description>
                <category>علی دائمی</category>
                <author>علی دائمی</author>
                <pubDate>Sat, 28 Aug 2021 23:37:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «دیالوگ»</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%AF-jtoeliaszqhf</link>
                <description>تقریبا همۀ علاقه مندان به فیلمنامه نویسی و ادبیات نمایشی حداقل یکبار نام رابرت مک کی را شنیده اند و بسیاری، کتاب مشهور او، «داستان»، را برای تقویت مهارت های فیلمنامه نویسی مطالعه کرده اند. او سابقه ای طولانی در زمینۀ همکاری با کمپانی های بزرگ فیلمسازی و همچنین تدریس در دانشگاه ها دارد؛ بزرگانی همچون پیتر جکسون، جین کمپیون، جفری راش و پل هگیس از جمله دانش آموختگان این استاد باتجربه هستند. یکی از کتاب های رابرت مک کی که اخیرا در ایران ترجمه شده و به چاپ رسیده، کتاب دیالوگ: هنر کنش کلامی برای کتاب، تئاتر، سینما و تلویزیون است.از آنجا که مک کی دیالوگ را جزئی اساسی در آثار هنری میداند، تحلیلی عمیق از شخصیت های مختلف در فیلم ها، نمایشنامه ها، سریال های تلویزیونی و رمان های مشهور ارائه و به ما نشان میدهد که چگونه شخصیت ها بر پردۀ سینما، روی صحنۀ تئاتر و در صفحات داستان ها به شکلی جذاب و باورنکردنی صحبت میکنند. از مکبث و گتسبی بزرگ تا گلادیاتور و بریکینگ بد، او صحنه های کلیدی را برای نشان دادن استراتژی ها و تکنیک های خلق دیالوگ موشکافی میکند؛ لذا با توجه به آنچه گفته شد، کتاب مذکور نه فقط برای فیلمنامه نویسان، بلکه برای نمایشنامه نویسان، نویسندگان داستان و حتی علاقه مندان به حوزۀ نقد مفید خواهد بود.رابرت مک کی، فیلمنامه نویس و منتقد مشهور آمریکاییدر بخش اول کتاب، تعریف دیالوگ بعنوان نوعی «کنش کلامی» مطرح و کاربردهای مختلف آن بیان میشود. در این بخش به کارکرد، محتوا، فرم و شیوه های سخن شخصیت در چهار رسانۀ اصلی داستان گویی، یعنی سینما، تئاتر، سریال و داستان های کوتاه و بلند پرداخته میشود.نویسنده در بخش دوم به بررسی نواقصی میپردازد که در طراحی دیالوگ رایج است و جذابیت و باورپذیری آثار هنری را کاهش میدهد. عواملی همچون زیاده گویی، عیان گویی، به کارگیری کلیشه ها و تکرارهای ناپسند از جمله عوامل نقص در دیالوگ های آثار ادبی و هنری هستند.در بخش سوم کتاب که «خلق دیالوگ» نام دارد، نویسنده در پی آن است که نقش عواملی همچون انتخاب واژگان، سبک بیان و لحن مناسب را در ایجاد دیالوگ ها منحصر به فرد و مختص شخصیت ها تبیین کند. او تکنیک هایی را آموزش میدهد که به نویسندگان کمک میکند دیالوگ ها را غیرمستقیم و باورپذیرتر کنند؛ به گونه ای که مخاطبان نیز خلال گفتگوی ظاهری شخصیت ها به درونیات و انگیزه های آنان پی ببرند.و در نهایت، در بخش پایانی کتاب، رابرت مک کی به توضیح انواع کشمکش میان شخصیت ها می پردازد: کشمکش های متعادل، کمدی، نامتقارن، غیرمستقیم، انعکاسی و کمینه. در این بخش همچنین دیالوگ های چند اثر هنری به صورت مبسوط و عمیق مورد تحلیل و بررسی قرار میگیرد.در ادامه بخشی از متن کتاب را باهم خواهیم خواند:بدون دیالوگِ گویا و پرمعنی، رویدادها فاقد عمق هستند، شخصیت ها بُعد ندارند و داستان تخت میشود. دیالوگ، بیشتر از هر شیوۀ دیگر شخصیت پردازی (جنسیت، سن و سال، رخت و لباس، طبقۀ اجتماعی، شکل و شمایل) این قدرت را دارد که داستان را از طریق لایه های متعدد زندگی ارتقا دهد و به این ترتیب، یک نقل و بیان صرفا بغرنج را به نمایش کاملی از پیچیدگی، ترفیع میدهد. آیا شما هم مثل من دیالوگ های ایده آل را حفظ میکنید؟ من فکر میکنم ما تکه های دیالوگ را از بَر میکنیم زیرا بارها آنها را میخوانیم؛ نه تنها به منظور بازآفرینی آن کلمات زنده و روشنی که به صورت تصاویر نقاشی شده اند، بلکه در پژواک افکار آن شخصیت ها افکار خودمان را میشنویم.کتاب دیالوگ: هنر کنش کلامی برای کتاب، تئاتر، سینما و تلویزیون در 448 صفحه و توسط انتشارات ساقی (ناشر تخصصی سینما) با ترجمۀ ابراهیم راهنشین به چاپ رسیده است. نسخۀ الکترونیکی این کتاب را می­ توانید از برنامۀ کاربردی طاقچه دریافت کنید. طاقچه یک اپلیکیشن مناسب برای علاقه مندان به کتاب های الکترونیکی و کتاب های صوتی است که علاوه بر امکان خرید کتاب ها، امکان خرید اشتراک و بهره مندی از 23 هزار جلد کتاب را برای کاربران خود فراهم کرده است. در طاقچه می توانید کارنامۀ مطالعاتی خود را مشاهده کنید، کتاب های الکترونیکی و صوتی خود را در قفسه های مختلف مرتب کنید، از تجربیات کاربران دیگر مطلع شوید و همچین دیدگاه های خود را دربارۀ کتابی که خوانده اید با بقیه به اشتراک بگذارید.لینک دریافت کتاب دیالوگ از طاقچه: https://taaghche.com/book/75376 </description>
                <category>علی دائمی</category>
                <author>علی دائمی</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 21:56:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب «بیلیارد در ساعت نه و نیم»</title>
                <link>https://virgool.io/Whitenoise/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%86%DB%8C%D9%85-ev0fpnqrfm0r</link>
                <description>بیلیارد در ساعت نه و نیم را شاید بتوان پیچیده ­ترین رمان هاینریش بل، نویسندۀ بزرگ آلمان و برندۀ جایزۀ نوبل، دانست. این رمان داستان سرگذشت سه نسل از خانوادۀ سرشناس فهمل است که فراز و فرود­های زندگی آنان با جنگ گره­ خورده. خانواده ­ای که شاید بتوان آن­ها را نمایندۀ سه نسلی دانست که تغییرات آلمان را نه­ تنها درک کردند بلکه هر کدامشان برخورد متفاوتی با این تغییرات داشته ­است. جهان­ بینی هر یک از شخصیت­ ها مخصوص خود است، اگرچه همگی اعضای یک خانواده ­اند اما در بزنگاه ­های حساس زندگی هر یک تصمیمی دیگرگون گرفته: یکی ایستاده و دیگری رفته؛ یکی خریده و دیگری فروخته؛ یکی ساخته و دیگری ویران کرده.تمام داستان توسط راوی سوم شخص روایت می­شود اما هربار از دریچۀ نگاه و افکار یکی از شخصیت ­ها. گاهی نیز راوی خاموش می­ ماند تا از لابه ­لای تک­ گویی­های یکی از شخصیت­ها نوری بر نقاط تاریک داستان بتابد. این چرخش بین شخصیت­ها و در واقع تغییر راوی، باعث شده تا پازلی در مقابل خواننده قرار بگیرد که باید اندک­ اندک تکه­ های آن را از لابه­ لای خاطرات و درونیات شخصیت ­ها بیاید و کنار هم بگذارد. از این رو روایت کتاب غیرخطی است و خواننده ناگزیر در زمان غوطه ­ور خواهد ماند تا گاهی از گذشته سر در بیاورد و گاهی در زمان حال همراه با خانوادۀ فهمل منتظر رخداد بعدی باشد.هاینریش بل، نویسندۀ کتاب بیلیارد در ساعت نه و نیماگر با آثار هاینریش بل (مانند عقاید یک دلقک، قطار به موقع رسید، آبروی از دست رفتۀ کاترینا بلوم، سیمای زنی در میان جمع و...) آشنا باشید، حتما می­دانید که بل در پرداختن شخصیت­ ها و روان­کاوی آنان تبحر دارد. در بیلیارد در ساعت نه و نیم نیز با روالی مشابه شخصیت­ ها بسیار دقیق و موشکافانه ساخته و پرداخته شده ­اند به گونه ­ای که می­توان مسیری را که هر یک در هزارتوی زندگی گذارنده تا به نقطۀ مواجهۀ ما با او رسیده ­است، دنبال کرد، انگیزه­ های او را شناخت، با حسرت­ ها و غصه­ هایش غمگین شد و به امیدها و آرزوهایش دل بست. توصیف دقیق ظواهر مثل لباس ­ها، بوها، مکان­ ها و بناها در کنار توصیف حالات درونی آدم­ ها باعث می­ شود تا هر بخش از این رمان مانند یک تابلوی نقاشی در حال تکمیل، در ذهن خواننده نقش بندد. با توجه به این که اطلاعات فراوانی در مورد آلمان پیش و پس از جنگ جهانی و عادات مختلف مردان و زنان در این رمان یافت میشود، بیلیارد در ساعت نه و نیم حتما گزینۀ مناسبی است برای کسانی که دوست دارند زیستن در زمان­ های دورتر خصوصا اروپای قرن بیستم را در خلال داستان تجربه کنند.در ادامه بخشی از متن کتاب را با هم خواهیم خواند:من هر روز حدود چهار کیلومتر و به مدت یک ساعت پیاده ­روی می­ کردم. می­ بایست مرا می­ دیدند، مرا در اوقات معین در جاهای معین می­ دیدند. زنان فروشنده، بانکداران و جواهرفروش­ ها، فاحشه­ ها و مأموران قطار، شاگردمغازه­ ها، پیشخدمت­ ها و خانم­ های خانه­ دار. لازم بود آن­ها مرا ببینند و می­ دیدند هم؛ از پنج تا شش با سیگار برگ در گوشۀ دهان. می­ دانم، کار گستاخانه ­ای است، ولی من هنرمندم، وظیفه دارم از همرنگ شدن با جماعت خودداری کنم... .رمان تحسین­ برانگیز بل توسط نشر ماهی در 328 صفحه منتشر شده و رسیدن به چاپ ششم نشان­ دهندۀ اقبال خوانندگان نسبت به آن است. آقای کیکاووس جهانداری این رمان را به فارسی ترجمه کرده، ترجمه­ ای خوب و روان که با وجود پیچیده بودن روایت، برای شما ابهامی ایجاد نخواهد کرد و این خود از نقاط قوت یک کتاب خوب است. نسخۀ الکترونیکی این کتاب را می­ توانید از برنامۀ کاربردی طاقچه دریافت کنید. طاقچه یک اپلیکیشن مناسب برای علاقه مندان به کتاب های الکترونیکی و کتاب های صوتی است که علاوه بر امکان خرید کتاب ها، امکان خرید اشتراک و بهره مندی از 23 هزار جلد کتاب را برای کاربران خود فراهم کرده است. در طاقچه می توانید کارنامۀ مطالعاتی خود را مشاهده کنید، کتاب های الکترونیکی و صوتی خود را در قفسه های مختلف مرتب کنید، از تجربیات کاربران دیگر مطلع شوید  و همچین دیدگاه های خود دربارۀ کتابی که خوانده اید را با بقیه به اشتراک بگذارید. لینک دریافت کتاب بیلیارد در ساعت نه و نیم از طاقچه:  https://taaghche.com/book/91222 </description>
                <category>علی دائمی</category>
                <author>علی دائمی</author>
                <pubDate>Thu, 12 Aug 2021 22:18:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سکوت کن...</title>
                <link>https://virgool.io/@choghoke_tanha/%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%86-oskrvoegwhti</link>
                <description>آرام ای پرندۀ پرپر... سکوت کنما قبل تو زدیم به هر در... سکوت کناز عشق، آب و دانه و فال است سهم ماپس این همه بهانه نیاور، سکوت کندلگیری از تسلسل غم های بی دلیلامّا به دل نگیر برادر، سکوت کنبا چشم هات حرف خودت را بزن ولیمثل کتاب های مصوّر سکوت کندنیا اگر هزار برابر تو را شکستغمگین نشو، هزار برابر سکوت کن...یاسر قنبرلوhttps://t.me/hosne_yousof</description>
                <category>علی دائمی</category>
                <author>علی دائمی</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 23:00:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@choghoke_tanha/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-nfuxlt5jp1on</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/mld37p0yixr7-aZfTJ.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۲,۵۰۹ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۳۶ مرتبه پسندیدند و  ۱۸ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۲۴ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۱۱۷ بار خوانده شدند و ۴,۹۹۸ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۰۰۶۸۵۲۲ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۲۱۹ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۰۰۶۸۵۲۲ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>علی دائمی</category>
                <author>علی دائمی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Mar 2021 20:46:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لازم اما ناکافی!</title>
                <link>https://virgool.io/@choghoke_tanha/%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%86%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-tojrdzrdrbsc</link>
                <description>❌ خطر لو رفتن داستان ❌فیلم سینمایی «دیدن این فیلم جرم است» به نویسندگی و کارگردانی رضا زهتابچیان، قطعا یکی از سیاسی‌ترین فیلم‌های دههٔ اخیر سینمای ایران است. این فیلم، روایتگر داستان مردی به نام «امیر» (مهدی زمین‌پرداز) است که فرماندهی یک پایگاه بسیج را برعهده دارد و وقتی متوجه می‌شود همسرش توسط یک تبعهٔ انگلیس مورد تعرض قرار گرفته، تصمیم می‌گیرد او را دستگیر و مجازاتش را خود، اجرا کند. «دیدن این فیلم...» همانند اسلاف خود به تمِ تقابل میان مصالح و آرمان‌ها می‌پردازد و مصلحت‌اندیشی کاذب مسئولان حکومت را علت پایمال شدن حقوق مردم و لکه‌دار شدن غیرت ملی می‌داند؛ از این جهت، فیلم را با آن جهان دیونیزوسی و عملکرد فراقانونی قهرمانش، باید تحت تاثیر و وام‌دار سینمای اعتراضی ابراهیم حاتمی‌کیا و فیلم‌هایی همچون «آژانس شیشه‌ای» دانست. فیلم اگرچه شخصیت اصلی خود را درون نظام و پای‌بند به آرمان‌های انقلاب تعریف می‌کند (نهادهای سازندهٔ فیلم، حکومتی و انقلابی‌اند) اما جرئت و جسارت کافی را برای نقد تند علیه همهٔ ارگان‌ها و نهادهای زیرمجموعهٔ نظام دارد. سخن گفتن از کسانی که «زیر عبای ولایت فقیه پنهان شده‌اند» و اشاره به موضوعاتی مثل تجاوز به دو ایرانی در فرودگاه عربستان یا ترس مسئولان از مقامات کشورهای غربی، در سینمای ایران تازگی دارد یا لااقل کمیاب است. این فیلم هم مشابه سایر آثار هنری که توسط انقلابیون و هنرمندان مذهبی ساخته شده، خالی از شعارزدگی و صدور بیانیه‌های سیاسی در قالب دیالوگ نیست؛ اما آنچه جالب توجه است، ارائهٔ یک تصویر جدید و بدون دوقطبی‌های کاذب از بسیجی‌ها و همچنین مسئولان و بالادستی‌هاست. یک سو مداح سیاهپوش و گردن‌کلفتی که خط قرمز خود را ولایت فقیه می‌داند و برای انقلاب یقه پاره می‌کند اما توانایی تشخیص حق و باطل را ندارد و تصمیم می‌گیرد به دوستش خیانت کند (نمونه‌های آن در اطراف ما کم نیست)، و در سوی دیگر جوان خوش‌تیپ و ترسویی که برای کسر خدمت به بسیج آمده اما آنقدر شرافت و آزادگی دارد که علیه امیر اسلحه نکشد و او را به مأموران نفروشد! این کلیشه‌زدایی از تیپ‌های آشنا و نمایش بی‌پردهٔ بزدلی، دروغگویی، ریاکاری و بی‌تدبیری در مسئولان همهٔ نهادها، از دولت گرفته تا نهادهای امنیتی، از ویژگی‌های قابل ستایش فیلم است.فیلم را باید تحت تاثیر و وام‌دار سینمای اعتراضی ابراهیم حاتمی‌کیا و فیلم‌هایی همچون «آژانس شیشه‌ای» بدانیم. قانون برای من قانونه، برای اونا تفریحه!با وجود دغدغه‌مندی فیلم و صراحت و جسارتش، نمی‌توان آن را فیلم خوبی دانست. مطابق معمول فيلم از لحاظ جنبه‌های هنری ضعیف است؛ گویی بیان صریح معضلات روز جامعه و نیش زدن به سیاستمداران، زهتابچیان را از نگارش یک فیلمنامهٔ منسجم و توجه به کارگردانی آن غافل کرده است (و شاید هم کم‌تجربگی او بعنوان یک ‌فيلم‌اولی علت اصلی باشد!). در «دیدن این فیلم...» هم مانند اکثر فیلم‌های سینمای ایران یک ایدهٔ خوب تلف می‌شود؛ فیلمنامه آشفته و دَرهم است و شخصیت‌‌ها ابتر. از ابتدای فیلم امیر شخصیتی متزلزل و دمدمی‌مزاج دارد و هر لحظه تصمیم جدیدی می‌گیرد. تصمیماتی که هیچ کمکی به پیشبرد داستان نمی‌کنند. تعلل او در گروگان گرفتن تبعهٔ انگلیس (احسان امانی) سپس راضی شدن او به آزادی‌اش و بعد اصرار ناموجه و عجیبش برای سیلی زدن به تبعهٔ انگلیس،  با استدلالی عجیب‌تر (یه مقام رسمی بابد بهش سیلی بزنه!) همه رفتارهایی گیج‌کننده و بدون منطق مشخص‌اند که باعث فاصله گرفتن مخاطب از قهرمان می‌شوند. همین ابهام را در شخصیت سردار (امیر آقایی) شاهدیم؛ حضور امیر آقایی در فیلم آنقدر بی‌مورد و در عین حال کوتاه است که به نظر می‌رسد تنها کارکرد تجاری داشته (طراحی پوستر فیلم با محوریت امیر آقایی موید این ادعاست!). پایان‌بندی فیلم از همه سرسری‌تر است؛ به راستی آیا با زدن یک سیلی به صورت یک قاتل و سپس رها کردن او، همه چیز حل و فصل می‌شود و عدالت از دست رفته احیا می‌گردد؟!گویی بیان صریح معضلات روز جامعه و نیش زدن به سیاستمداران، زهتابچیان را از نگارش یک فیلمنامهٔ منسجم و توجه به کارگردانی آن غافل کرده است.امیر آقایی در «دیدن این فیلم جرم است!»فیلم زهتابچیان در کارگردانی هم حرفی برای گفتن ندارد و مبتلا به همان بیماری رایج در سینمای ماست: سرطان «دوربین روی دست!» میزانسن شلخته و سردرگمی دوربین در نمایش آدم‌هایی که در یک محیط کوچک به جان هم افتاده‌اند، چشم‌ها را خسته می‌کند. فیلمساز از معرفی موقعیت دراماتیک عاجز است و نمی‌تواند مخاطب را با محیط پایگاه و ابعاد و مختصات آن آشنا کند. نقطه ضعف دیگری که خیلی توی ذوق می‌زند، استفادهٔ ناشیانه از میان‌نویس و عکس برای معرفی شخصیت‌های فرعی فیلم است؛ اتفاقی که تنها دلیلش تعدد آدم‌های داستان و به تبع آن، ناتوانی از پرداختن به گذشته و مشخصات فردی و انگیزه‌های آنان است. خلاصهٔ کلام اینکه: «دیدن این فیلم جرم است» خبر از وجود شکافی عمیق میان دولت و ملت و همچنین فاصله گرفتن مسئولان از آرمان‌های انقلاب دارد؛ آرمان‌هایی که اگر امروز بخواهیم آنها را احیا کنیم، متهم به ضدیت با انقلاب و نظام خواهیم شد! به همین دلیل وجود چنین فیلمی در سینمای ما لازم است، اما کافی نیست. به امید آنکه اولا ساختن فیلم‌های سیاسی و اعتراضی در انحصار نهادهای حکومتی و انقلابی نباشد و ثانیا فیلمسازان ارزشی، ارزش بیشتری برای جنبه‌های هنری یک فیلم قائل شوند و آن را تنها به چشم یک تریبون برای سر دادن شعارهای دینی و سیاسی نبینند.علی دائمیt.me/hosne_yousof</description>
                <category>علی دائمی</category>
                <author>علی دائمی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Mar 2021 20:39:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهشت کوچکمان را به باد دادی و رفتی...</title>
                <link>https://virgool.io/@choghoke_tanha/%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%DB%8C-dvynxyuxshjy</link>
                <description>بهشت کوچکمان را به باد دادی و رفتیمرا گرفتی و کنج قفس نهادی و رفتیدل و صفا ز دیار خودت بریدی و بردینکردی از دل خونین یار، یادی و رفتیحرامشان بغل و بوس و مهر و ناز و ادایت اگر به چنگ رقیبان من فتادی و رفتیتو مثل نیمه‌شب آبستن حوادث تلخیبرای من تب و اندوه و درد زادی و رفتیحواله می‌دهم ای غم! تو را به قعر جهنمکه تو بهشت مرا هم به باد دادی و رفتی#علی_دائمی  https://t.me/hosne_yousof </description>
                <category>علی دائمی</category>
                <author>علی دائمی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Mar 2021 17:47:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتقام از جماعت بی همه چیز</title>
                <link>https://virgool.io/@choghoke_tanha/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%85%D8%A7%D8%B9%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-ir4volyeiftv</link>
                <description>فیلم «بی‌همه‌چیز» به کارگردانی محسن قرایی، بدون شک یکی از معدود فیلم‌های خوب و قابل تحسین جشنوارهٔ امسال است. این فیلم، اقتباسی از نمایشنامهٔ مشهور «ملاقات بانوی سالخورده» اثر فردریک دورنمات است؛ با این حال نه تنها قرایی خود را در قید و بند بازسازی جزء به جز نمایشنامه نمی‌اندازد، بلکه به خوبی جوهرهٔ اصلی اثر دورنمات را به فضای سنتی یک روستای ایرانی در زمان حکومت پهلوی تزریق می‌کند. ایرانیزه کردن داستان و گزینش حوادث کلیدی آن، بی‌همه‌چیز را به یکی از بهترین نمونه‌های اقتباس در سینمای ایران تبدیل می‌کند؛ سینمایی که برخلاف سینمای جهان، فقر محتوا و ضعف فیلمنامه‌هایش تا حد زیادی ناشی از بی‌توجهی فیلمسازان به مقولهٔ اقتباس است.فیلمساز ابایی ندارد از آنکه به واسطهٔ این فیلم، جامعهٔ خود را به باد انتقاد بگیرد. بی‌همه‌چیز، مستقیماً اهالی جامعهٔ ایرانی را مخاطب قرار می‌دهد تا نداشتن آرمان، مادی گرایی و دمدمی مزاج بودن آنها را به صورت‌شان بزند. شاهد این مدعا سکانس سخنرانی امیر (پرویز پرستویی) در میدان اصلی روستاست که گویی هنگام سخن گفتن به دوربین (مخاطبان داخل سالن) نگاه می‌کند و نه مردم روستا! این نگاه اگرچه حضور دوربین را به یاد می‌آورد اما مخاطب را به داخل جمعیت می‌کِشد و او را به فکر وامی‌دارد. برخی از منتقدان بی‌همه‌چیز را یک فیلم ضدمردمی دانسته و بخاطر آنچه «بازسازی تصویری دروغین و سیاه از جامعهٔ سنتی ایران» می‌دانند فیلم را مورد حمله قرار داده‌اند. حتی برخی از منتقدان گلایه داشتند که روستای بی‌نام‌و‌نشان و موهوم فیلم، هیچ نهاد مذهبی‌ای ندارد و کاملا سکولار است. در پاسخ به این موضع‌گیری‌ها می‌توان گفت همین خوانش‌های متعدد و بعضاً متناقض نشان‌دهندهٔ کار خوب فیلمساز است که هم مضمون اصلی فیلمنامه را به مخاطبان منتقل می‌کند و هم با زرنگی از زیر ممیزی‌ها و جبهه‌گیری‌ برخی جناح‌ها درمی‌رود. چه بسا اگر قرایی به جای یک نهاد خودساخته به نام «خانهٔ انصاف» و اشخاصی مثل دهدار و آقامعلم از شخصیت‌های روحانی و مذهبی استفاده می‌کرد، فیلم گرفتار کج‌فهمی‌، مخالفت مذهبیون و حتی توقیف می‌شد! مخالفان فیلم اگر نمایشنامهٔ دورنمات را خوانده بودند می‌دانستند که نویسنده در اثر اصلی به همین نهاد مذهبی هم رحم نمی‌کند و همه، اعم از کشیش و معلم را به نوعی در خیانت به شخصیت اصلی سهیم می‌گرداند. با این حساب قرایی در اقتباس از اثر اصلی جانب احتیاط و اعتدال را هم رعایت کرده است.پرویز پرستویی و هدیه تهرانی در بی همه چیزنکتهٔ چشمگیر دیگر دربارهٔ بی‌همه‌چیز، بازی‌های خوب بازیگران آن است. یک ترکیب درخشان از بازیگران توانمند سینمای ایران همچون پرویز پرستویی، هدیه تهرانی، هادی حجازی فر، باران کوثری و بابک کریمی گردآمده‌اند و همگی بازی‌های خوبی از خود نشان می‌دهند. با این حال پیشرفت باران کوثری در این فیلم نسبت به سایر بازیگران مشهودتر است. گریم سنگین، کمک زیادی به او کرده تا شخصیت «نوری» را ساخته و پرداخته کند.بی‌همه‌چیز اما خالی از ایراد نیست. اگرچه قرایی در این فیلم توانایی‌اش در طراحی دکوپاژ، بخصوص در نماهای شلوغ فیلم را به رخ می‌کشد (توجه شما را به صحنهٔ آماده شدن مردم روستا برای ورود قطار به ایستگاه و همراهی دوربین با شخصیت‌ها جلب می‌کنم) اما افراط در استفاده از تکنیک اسلوموشن، آن هم در مواقعی که نیازی به اسلوموشن نیست آزاردهنده خواهد بود. اسلوموشن در نماهای مربوط به پیاده‌شدن لی‌لی از قطار بسیار مناسب و درخور اتفاقات صحنه است؛ کارکرد آن را می‌توان بخشیدنِ وجههٔ اساطیری و در عین حال اسرارآمیز به لی‌لی دانست. اما به جز این نماها و نیز نمای پایانی فیلم، استفاده از اسلوموشن در باقی نماها بی‌مورد بود. در زمینهٔ تدوین نیز، بعضی برش‌های عجولانه و نابجا، شکوه این فیلم را خدشه‌دار می‌کند.گریم متفاوت باران کوثری در فیلم بی همه چیزدر پایان باید گفت، به همان اندازه که نقد حاکمیت و مسئولان ضروری‌ست، لزوم بازنمایی خصلت‌های نادرست جامعه نیز در آثار سینمایی حس می‌شود. بی‌همه‌چیز شاید به مذاق کسانی که دلشان می‌خواهد تصویری آرمانی و همیشه قهرمان از مردم ارائه شود، خوش نیاید. اما واقعیت این سال‌های جامعهٔ ما بسیار مشابه داستان اهالی روستای بی‌همه‌چیز است؛ جامعه‌ای که در اثر فشارهای مختلف اقتصادی و سیاسی، افراد مورد حمایتش را به زیر می‌کشد و پس از چندی از آنها اسطوره می‌سازد! https://t.me/hosne_yousof </description>
                <category>علی دائمی</category>
                <author>علی دائمی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Mar 2021 15:28:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>