<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نقد سینما</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@cinema24</link>
        <description>عاشق فیلم و سریال ایرانی و خارجی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:39:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/31916/avatar/AzROgu.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نقد سینما</title>
            <link>https://virgool.io/@cinema24</link>
        </image>

                    <item>
                <title>هجوم فرازمینی‌ها و رنج بی‌پایان انسان - سریال هجوم</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D9%87%D8%AC%D9%88%D9%85-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%A8%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%AC%D9%88%D9%85-r9i2l0x1tpxg</link>
                <description>✅ نقد فیلم invasion - هجوم با بازی فوق العاده گلشیفته فراهانی⛔ این مطلب حاوی اسپویل است و بخشی از داستان برایتان لو میرود.سریال هجوم به کارگردانی سایمون کینبرگ و دیوید ویل جدیدترین محصول کمپانی اپل تی‌وی است که این روزها از پلتفرم‌ها در حال پخش است. یک سریال آخرالزمانی و مهیج با داستانی بدیع که مخاطبان بسیاری را توانسته در سرتاسر دنیا جذب خود کند.هجوم سریالی 2 فصلی است که بیشتر از خط علمی-تخیلی‌اش، به واسطه درام‌های متعددش مورد توجه قرار می‌گیرد. سریال از همان ابتدا به سرعت سراغ طرح موضوع فرازمینی و رازآلودش می‌رود. مثل تمام آثار اینچنینی که در آن تعلیق و راز نقش پررنگی دارند، هجوم هم با اتفاقات عجیبی شروع می‌شود. موسیقی‌ای پرحجم و برانگیزاننده هم به کمک تصویر می‌آید تا حسی از وحشت به فضا تزریق کند. مکث‌های بصری و تاکید روی چهره‌های هراسان نیز قرار است دلهره و اضطراب موقعیت‌ها را افزایش دهد.ترفندهایی شناخته شده و تکراری که در بدو امر نمی‌توانند جذابیتی ایجاد کنند. به خصوص در قسمت اول که هنوز خطوط داستانی به درستی شکل نگرفته‌اند و تلاش سازندگان بیشتر معطوف به پهن کردن بستر اصلی یعنی ماجرای حمله فرازمینی‌ها (یا چیزی شبیه به آن) و زمینه‌سازی برای طرح داستان‌های پیرامونی و معرفی شخصیت‌هاست. اما تعدد خطوط داستانی، ریتم آغازین سریال را کند کرده است. در روایت یا تصویر هم به جز استفاده از موسیقی دلهره‌آور آن هم به میزانی زیاد و آزارنده خلاقیت دیگری وجود ندارد و همه اینها مخاطب را از تماشای سریال ناامید می‌کند. به خصوص که سریال خارجی هجوم در لحظات مختلف فیلم‌ها و سریال‌های معروف دیگری مثل گمشدگان (lost)، نشانه‌ها (signs) را در ذهن تداعی می‌کند و به نوعی تکرار آنها به نظر می‌رسد.کم‌کم و در قسمت دوم اما سازندگان تمام توانشان را برای همراه کردن بیننده به کار می‌گیرند. به این ترتیب خط اصلی داستان، یعنی حمله فضایی‌ها جای خودش را به شناخت کاراکترها و نزدیک شدن به زندگی شخصیت‌ها می‌دهد. شخصیت‌هایی که داستانشان در کشورهای مختلفی می‌گذرد و مضامین و موضوعات متنوعش قرار است تمام سلایق را پوشش دهد.به این ترتیب مخاطب از یک سو در امریکا همراه انیشا زنی مهاجر (با بازی گلشیفته فراهانی) می‌شود که با وقوع حادثه (حمله یا همان رویداد بزرگ فرازمینی) پی به خیانت شوهرش برده، رابطه عاشقانه خلاف عرفی را در یک ایستگاه فضایی ژاپنی می‌بیند. با سیاهپوست قهرمان ارتش آمریکا در افغانستان همراه می‌شود، ترس‌ها و تحقیرهای نوجوانی بیمار و ضعیف را  که مورد آزار مدام قلدر مدرسه قرار گرفته می‌بیند، و در پی دانستن عاقبت پلیس در شرف بازنشستگی است که می‌خواهد معنایی برای سالهای از دست رفته زندگیش بیابد.مضامین متنوعی که هر کدام جذابیت‌های بالقوه بالایی دارند و تجمیعشان در یک مجموعه اگرچه زیاده‌روی به نظر می‌رسد اما همراهی مخاطب و جلب رضایت او را تضمین می‌کنند. هرچند همین تعدد مضامین داستانی، باعث غفلت سازندگان از پرداخت درست بعضی خطوط شده و نتیجه ضعیف و ناامید کننده از آب درآمده است.داستان سیاهپوست قوی‌هیکل ارتشی از این جمله است. ارتباط او به عنوان منجی با هم‌رزمانش به شکل عجیبی دم دستی، کلیشه‌ای و کودکانه شده است. کارگردان برای معرفی شخصیت، ارتباط او با دیگر سربازان را نشانمان می‌دهد که به شکلی اغراق شده توی سر و کله هم می‌زنند و شوخی می‌کنند و در همه این برخوردها، توجه و علاقه سربازها به قهرمان و بزرگواری و مهربانی‌اش دیده می‌شود.در انتها نیز در یک تماس تلفنی، رابطه سرد مرد با دوست دخترش را به شکلی باورناپذیر و نمایشی می‌بینیم. در تمام این مدت، طراحی و پرداخت میزانسن‌ها به گونه‌ای است که انگار کارگردان، نوجوانی تازه کار و بی‌تجربه بوده‌ بدون هیچ درکی از جنگ یا حتی از ساخت فیلم. با این حال دو داستان دیگر یعنی ماجرای زندگی بر باد رفته آنیشا و مرگ معشوقه مهندس ایستگاه فضایی تا حدودی ضعف دیگر داستان‌ها را جبران می‌کند. قصه‌هایی که پرداخت قابل قبولی دارند و همراهی و همدلی بیننده را بر می‌انگیزند.از اینجا به بعد بیننده فارغ از اتفاق ماورایی، به دنبال کشف روابط و دنبال کردن سرگذشت قهرمان‌هاست. گره‌هایی که بحران اصلی را به حاشیه رانده و خود تبدیل به مسئله شده‌اند. اتفاقی که تهاجم را از بیشتر آثار مشابه متفاوت می‌کند. حالا ماجرای رازآلود تنها بهانه‌ای برای نمایش زندگی است. حجم موسیقی در سریال هم به مرور کاهش می‌یابد تا از فضای علمی- تخیلی سریال فاصله بگیریم و در درام‌های عاشقانه یا خانوادگی و … داستان‌های فرعی غرق شویم. دقت نویسندگان در شخصیت‌پردازی‌ها و عمیق شدنشان در موقعیت نیز به این موضوع کمک می‌کند.مرد خیانتکار با تصویر آشنایی که از او سراغ داریم متفاوت است. او برخلاف فیلم های اینچنینی که طرف خائن با قرار گرفتن در موقعیتی بحرانی به خانواده‌اش برمی‌گردد، نه تنها از خیانتش پشیمان نیست که می‌خواهد خانواده را در این وضعیت آشفته و خطرناک رها کند و تنها خودش را نجات دهد. جوان سیاهپوست با چوپان محلی، گفت‌وگویی طولانی و همدلانه برقرار می‌کند. در حالیکه هیچ کدام زبان آن یکی را نمی‌فهمند و تنها با تکیه بر یک واژه (اورانوس) مکالمه‌شان را پیش می‌برند.موقعیتی که حال و هوایی متفاوت از تنش‌های حاکم بر فضا ایجاد می‌کند. دختر جوان ژاپنی هم سرگشته و مغموم از مرگ معشوقه‌اش حالا می‌خواهد فیلم‌های لحظات آخر او را قبل از برخورد احتمالی با احجام فضایی ببیند. همه این موقعیت‌ها علاوه بر تحریک کنجکاوی بیننده، همراهی و همذات‌پنداری او را با شخصیت‌های داستان به دنبال دارند.به این ترتیب و در پایان قسمت سوم، اگرچه به نظر می‌رسد تهاجم در میان سریال های این ژانر امتیاز بالایی نمی‌گیرد اما با فاصله گرفتن از موضوع تکراری اولیه‌اش، به مرور مخاطب را با شخصیت‌ها و قصه‌هاشان همراه می‌کند. طوری که نه بی‌تاب، اما علاقه‌مند به دیدن ادامه داستان‌ها باشد.⚠️ در ضمن این فیلم امتیازی که از imdb گرفته 5.8 از 10 هست.⛔ گلشیفته توی این سریال، واقعا گل کاشته ⛔</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Sat, 11 Dec 2021 00:25:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و معرفی سریال جزیره</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-qx8nwssdlxko</link>
                <description>✅ نقد سریال جزیره⛔ این مطلب حاوی اسپویل است و بخشی از داستان برایتان لو میرود.خبرنگاران و عکاسان خبری را همه می شناسند. افرادی از جنس مردم و در بین آنها که به جریانات و اتفاقات اطرافشان به گونه ای دیگر نگاه می کنند. افرادی که در بدترین شرایط پل ارتباطی مردم و مسولان هستند. خبرنگاری در واقع شغلی است که ساعت و زمان مشخصی برای انتشار اخبار مربوط به رویدادها و حوادث ندارد. اما بعضا هم مشاهده شده است که خبرنگاران در پی اتفاقاتی سرنوشت و زندگی آینده خود را نیز دچار چالش هایی می کنند. موضوعی که در سریال جزیره به کارگردانی «سیروس مقدم »و نویسندگی «علی طالب آبادی »به آن پرداخته شده است.این سریال در ژانر اجتماعی و خانوادگی از دوم آبان ماه سال جاری در شبکه نمایش خانگی منتشر شده است‌. سکانس های ابتدایی این سریال روایتگر داستان دختر خبرنگاری به نام «صحرا »است. دختری که به لحاظ سطح و طبقه اجتماعی متوسط رو به پایین قرار دارد و به همین خاطر نیز شاید بتوان یکی از دغدغه هایش را تبعیض بین فقیر و غنی و فاصله طبقاتی بین ثروتمندان و فقرا دانست. دختری که در شرایط متفاوت سعی بر آن دارد تا شجاعت و جسارت بروز بیرونی رفتارهایش باشد. دختری که اول عمل می کند و بعد به نتایج رفتارهایش توجه می کند. در سکانس های ابتدایی این سریال می بینیم که تاخیر و مانعی برای خروج از هواپیما درفرودگاه جزیره کیش آن هم در اوج گرما برای مسافران به وجود می آید. آن هم به علت ورود هم زمان یک هواپیمای شخصی که قرار است مسافری از بین قشر ثروتمند و یکی از اعضای شرکت های بزرگ ساختمانی از آن پیاده شود و تا خروج این شخص از باند فرودگاه امکان خروج مسافران هواپیمای دیگر امکان پذیر نخواهد بود.جنجالی که به خاطر این قضیه برای «صحرا »و «امیرحسین »به وجود می آید و تعهدی که از این خبرنگار گرفته می شود، بخشی از مشکلاتی است که برای بسیاری از خبرنگاران و عکاسان حوزه خبر را با چالش هایی روبرو نماید. چالش بعدی که« صحرا» در تهیه خبر و مصاحبه با آن روبرو می شود ممانعت از ورود وی به بخش میهمانان ویژه است . همانطور که در سکانس هایی از برگزاری مسابقات والیبال می توان دید که از ورود« صحرا »به بخش میهمانان ویژه جهت مصاحبه با «ارشد شاهنگی »یکی از اعضای این شرکت بزرگ خانوادگی جلوگیری می شود. در سکانس های ابتدایی این سریال مخاطب گمان می برد که «صحرا» و «امیر حسین »در این سفر برای انجام یک ماموریت کاری که با هدف تهیه خبر از تورنمنت مسابقات والیبال تدارک دیده شده است، به این جزیره آمده اند. اما در قسمت دوم این سریال ذهن مخاطبانش را نیز به چالش می‌کشاند. آن هم زمانی که مدارکی به دست «صحرا »می رسد که می تواند سندی برای آزادی و اثبات ادعای او در مورد اقداماتی باشد که قرار است در قالب اتمام پروژه های نیمه تمام یک شرکت ساختمانی باشد.شرکتی که در موناکو به ثبت رسیده است و در خارج از کشور شعباتی نیز دارد. اما از نظر «صحرا »به واسطه مقاله تند و تیزی که بر علیه این شرکت نوشته و منتشر کرده است، اتمام این پروژه های نیمه کاره فوق آینده چندان خوبی را در بلند مدت برای اقشار متوسط و فقیر جامعه نخواهد داشت و به تبع آن فساد اقتصادی را در پی خواهد داشت. اما سوال دیگری که ذهن مخاطبان را به چالش خواهد کشید این خواهد بود که چرا «صحرا» سعی بر برقراری ارتباط با «ارشد شاهنگی» دارد و نیت او از برقراری این ارتباط چیست؟از دیگر بازیگران این سریال می توان به شادی مختاری، امیر مقاره، السا فیروز آذر، مینا وحید، هنگامه قاضیانی، محمد رضا فروتن، حمیدرضا پگاه، غزل شاکری، سامیه لک و... اشاره نمود. از نکات قابل توجه این سریال به حضور« امیر مقاره »از خوانندگان گروه ماکان بند می توان اشاره نمود.⚠️ در ضمن این سریال امتیازی که از imdb گرفته 7.6 از 10 هست.</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Sat, 11 Dec 2021 00:22:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم Red Notice - اعلان قرمز</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-red-notice-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-vh7t1uxc6a0r</link>
                <description>✅ نقد فیلم Red Notice - اعلان قرمز⛔ این مطلب حاوی اسپویل است و بخشی از داستان برایتان لو میرود.وضعیت سینمای غرب دیگر به این سمت و سو رفته که چند فقره بازیگر مشهور، یک عدد قصه‌ی جنایی و مقداری هم جلوه‌های ویژه در یک فیلم باید وجود داشته باشد تا فروش و تماشایش تضمینی باشد. فیلم Red Notice که از شبکه نتفلیکس پخش شده، از این طرح پیروی می‌کند، اما آیا فیلم لایق تماشا و سزاوار تحسینی است؟در زبان انگلیسی یک ضرب المثلی وجود دارد که می‌گوید یک کتاب را نباید بر اساس طرح و جلدش قضاوت کرد. نمونه‌ی بسیار خوبی از این ضرب المثل را می‌توان فیلم Red Notice دانست؛ چراکه همه فکر می‌کنند وجود بازیگرانی مثل دواین جانسون، گل گدوت و صد البته رایان رینولدز می‌تواند کاری کند تا شما برای یکی دو ساعت سرگرم شوید، اما اجازه دهید در نقد فیلم Red Notice بررسی کنیم چرا نباید فیلم اعلان قرمز را حتی یک مرتبه هم تماشا کرد!اول از همه درباره‌ی سناریو و طرح داستانی صحبت کنیم که به شدت کلیشه‌ای، فاقد هر گونه خلاقیت و سرگرمی است. یعنی این‌که یک داستان تکراری و کلیشه‌ای باشد به خودی خود چیز بدی نیست اما آن‌چنان تمام اتفاقات قابل پیش‌بینی است که مشخص نشده چرا باید اصلا داستان را دنبال کنیم؟‌ از آن خطبه‌ی اول فیلم نیز نباید بگذریم که قصه‌ی مد نظرِ سناریونویس درباره‌ی کلئوپاترا را برای‌مان تعریف می‌کند؛ چیزی که می‌توانست اصلا و ابدا حتی بیان نشود و در خلال دیالوگ‌ها بفهمیم. فیلم علنا نه شروع درستی دارد و نه پایانی. آن اواسط هم با این‌که اتفاقات اکشن زیادی رخ می‌دهد، اما همه چیز کسل‌کننده است؛ چراکه می‌دانیم هیچ بلایی قرار نیست سر سه شخصیت اصلی داستان نازل شود. طرح داستانی سرقت اشیا به این سبک که سه کاراکتر وارد بازی می‌شوند یک طرح به شدت مضمحل و ابلهانه است!شخصیت‌پردازی‌ها هم یکی از یکی دیگر بدتر به نظر می‌رسد. با اختلاف و در بهترین حالت، جان هارتلی که دواین جانسون نقشش را برعهده دارد، شخصیت قابل قبولی است. مابقی کاراکترها به خصوص شخصیت بیشاپ با بازی گل گدوت نه تنها قدرت ارتباط با مخاطب را ندارند، بلکه نه شناختی نسبت به آنها پیدا می‌کنیم و نه حس خاصی به بودن یا نبودن‌شان در خط داستانی. کاراکتر نولان بوث با بازی رایان رینولدز نیز به عنوان یک سارق آثار هنری بین‌المللی یک شخصیت به دردنخوری است که پس از تماشای تیتراژ پایانی فیلم یک بار برای همیشه این شخصیت را فراموش خواهید کرد. در مدت زمان تقریبا ۲ ساعته‌ی فیلم اعلان قرمز، تقریبا در همه حالت با سه شخصیت اصلی همراه هستید؛ مگر این‌که بمبی ترکشی چیزی در حال پرتاب باشد که کاراکترها باید از صحنه‌ی جلوی دوربین فرار کنند! البته از فیلمی که برای جلب توجه تلاش کرده تا سه سوپر استار را در مرکز داستان قرار دهد، انتظار پرداخت به شخصیت‌های فرعی را نیز نمی‌توان داشت! ضعیف‌ترین بخش فیلم اعلان قرمز را باید در بخش سناریو دانست.شاید تصور کنید که حداقل از نظر ایفای نقش‌ها بازیگرها در حد و اندازه‌ی خاص خودشان هستند و به خاطر بازیگرها هم که شده می‌توان فیلم را تماشا کرد. باید اعتراف کرد که نقش‌آفرینی‌ها نیز تعریفی ندارند. بر اساس ریخت و قیافه و نوع لباس گل گدوت در فیلم باید بیان کرد که او را آورده‌اند صرفا برای جنبه‌های تبلیغاتی فیلم! دواین جانسون را نیز آورده‌اند برای جلب توجه مخاطبینِ خوره‌‌ی ژانر اکشن. رایان رینولدز را نیز آورده‌اند برای طنازی (بخوانید دلقک بازی). بیننده که ما باشیم یک حس طنزی را از همان ابتدای فیلم احساس می‌کنیم و به نظر می‌رسد که یک قصه‌ی سراسر طنز و اکشن را شاهد خواهیم بود اما رفته رفته می‌بینیم که این حس طنز نه تنها رفته رفته به طرز اغراق‌آمیزی زیادتر می‌شود، بلکه از یک نقطه‌ی داستانی به بعد این حس طنز آزاردهنده نیز می‌شود.شوخی‌های نولان بوث، لیچار و متلک‌های متعددی که بین او و جان هارتلی رد و بدل می‌شود، وقایع طنز و همچنین اشتباهات سهوی شخصیت‌ها همگی باعث می‌شوند تا در اواخر داستان انتظار داشته باشیم برای مدتی هم که شده شخصیت‌ها لحنی جدی داشته باشند؛ نا سلامتی پای یک سرقت بسیار بزرگ در میان است! البته شدت و عمقِ بزرگیِ این اتفاق نیز به درستی به نمایش کشیده نمی‌شود. یک این‌که سناریو خیلی بد نوشته شده و دو این‌که فیلم‌ساز تصور کرده مخاطب تمام هم و غمِ ذهنی‌اش معطوف به این است که جان هارتلی و نولان بوث باید به هدفشان برسند.مایوس‌کننده است که فیلم اعلان قرمز حتی از جنبه‌های فنی نیز حرفی برای گفتن ندارد. نه این‌که تجهیزاتِ ضعیفی در اختیار عوامل سازنده بوده باشد، بلکه حرکات من‌درآوردیِ عوامل حاضر در صحنه باعث شده تا جنبه‌های فنی این پروژه نیز تعریفی نداشته باشد. بارزترین نمونه، حرکات دوربین است که در صحنه‌های اکشن، به خصوص اولین سکانس‌های فیلم، مخاطب را رسما آزار می‌دهند. از دیگر مشکلات بخش فنی، به تعداد کات‌های بسیار بالا در حین یک مکالمه‌ی ساده باید اشاره کرد. ضمن این‌که حرف و صحبت‌های نولان با جان در گوشه و کنار داستان حوصله‌سربر است، مکالمه‌ها با تعداد زیادی کات روبه‌رو می‌شود. فیلم‌ساز صرفا می‌خواسته چند خط اطلاعات سطحی به خورد بیننده بدهد و اصلا به این مسئله فکر نکرده که شاید بتوان حس و عاطفه‌ی خاصی از شخصیت به مخاطب که ما باشیم منتقل کرد. مفاهیم زیر متنی و درسِ اخلاق بماند که این فیلم در همان متنِ اولیه‌ی خود درجا می‌زند؛ چه برسد به این‌که در زیر متن خود چیزی برای گفتن داشته باشد!فیلم Red Notice اثر بسیار خوبی است برای آزار رساندن به یک فرد. اگر قصد دارید کسی را آزار داده یا تنبیهش کنید، او را ابتدا به صندلی بسته و سپس فیلم اعلان قرمز را برایش پخش کنید. در انتها نیز بگویید دنباله‌ی دومی احتمالا در کار است و بعد از انتشار فیلم Red Notice 2 دوباره همین آش است و همین کاسه!در ضمن این فیلم امتیازی که از imdb گرفته 6.5 از 10 هست.</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Sat, 11 Dec 2021 00:13:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد سریال میدان سرخ</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-c42gdcssu9tv</link>
                <description>✅ نقد سریال میدان سرخ⛔ این مطلب حاوی اسپویل است و بخشی از داستان برایتان لو میرود.جواد نوروزبیگی به تازگی مجموعه نمایشی پرستاره‌ای را تهیه‌ کرده‌است. میدان سرخ، در ژانر اکشن-جنایی، به کارگردانی ابراهیم ابراهیمیان، چند هفته‌ای است که راهی شبکه خانگی شده‌است. سارا سلطانی و علی مسعودی‌نیا نویسندگان این سریال هستند. محصولی که با گذشت سه قسمت، هنوز نتوانسته است مخاطب خودش را پیدا کند. این مجموعه قرار است در بیست و شش قسمت عرضه شود.نام‌هامیدان سرخ، میدان اصلی و قلب شهر مسکوست؛ امروزه اهمیت گردشگری دارد اما در گذشته محلی برای تجمع انقلابیون روسیه بوده است. از طرفی تقریبا همه راه‌های شهر مسکو به این میدان ختم می‌شود. برگزیدن اسم این مکان به عنوان نام سریال، به خودی خود سوالات بسیاری را در ذهن ایجاد می‌کند. از طرفی هنوز نمی‌دانیم اسم کاراکترها مخصوصا پاپ و گروچف چه چیزی را القا می‌کند؟ گروچف را شاید بپذیریم که با میدان سرخ در ارتباط است اما پاپ…؟آن‌چه می‌بینیمرنگ، صحنه‌ها، فضای همیشه غبارآلود و پرتوهای کج نور، بیش از حد حقنه‌گر است. بهتر بگویم، فضای فیلم ایرانی نیست. برای فیلم ساختن در ایران، باید ایران را تماشا کرد و آن را تصویر کرد؛ نه فیلم‌های گنگستری آمریکایی را. تمپوی کند حرکت‌های دوربین درست که تلاشی ست برای شکوه بخشی به کاراکترها، اما با روح فیلم و ژانر آن همخوانی ندارد. به عبارت ساده‌تر فیلمبرداری در خدمت ژانر و قصه نیست. هرچند می‌توانست عرصه‌ای برای بروز خلاقیت باشد.باور کردنی نیست که هنوز این کلیشه عهدبوقی در فیلم قابل رویت است که خلاف‌کارها باید شبانه روز عینک دودی به چشم داشته‌باشند یا زنجیر به گردن. چهره‌های مخوف، اداهای عجیب و مدل مو‌های غریب تنها حواسمان را از داستان پرت می‌کنند. موتورسواری و مسابقات زیرزمینی مشت‌زنی هم مد جدید فیلم و سریال‌های شکم‌سیر ماست که معلوم نیست چه سنخیتی با فرهنگ و زندگی‌مان دارند.آن‌چه می‌شنویمدیالوگ‌های دم دستی و کم‌کارکرد، بزرگترین نقطه ضعف فیلم است. نکته‌ای که در این قسمت‌های ابتدایی باعث شده‌است که معرفی شخصیت‌های فیلم کم جان به نظر برسد. دیالوگ‌های بد وقتی بر زبان سرد بازیگران بد جاری می‌شوند، بیشتر هم دل را می‌زنند. خلافکارهای باهوش و سطح بالای فیلم برای پیش‌برد طرح قصه و انتقال اطلاعات به مخاطب، مجبورند سوالات ابلهانه بپرسند، پاسخ‌های واضح بدهند و با صدای بلند راجع به جرایمشان صحبت کنند.برای نمونه به جای پرداختن به جزییات موجود در هارد بازیابی شده لپ‌تاپ تروریست‌ها، ما فقط با عناوینی کلی، مانند: “اعمال تروریستی منطقه” روبرو می‌شویم. بگذریم که ما نمی‌دانستیم تروریست‌ها از اعمالشان سیاهه برمی‌دارند و صورت‌جلسه کارهایشان را به صورتی قابل بازیابی ذخیره می‌کنند. یا گروچف، تروریستی به این عظمت چه‌طور حرف‌های شیدا یا تورج را به همین راحتی قبول می‌کند؟ اصلا او چه‌طور بازی خورده‌است؟ منتظریم بفهمیم.بازی‌هاکنتراست شدیدی بین بازی بازیگرهای حرفه‌ای و نوورودها به چشم می‌خورد. هرچند ستاره‌های  فیلم هم بهترین بازیشان را به نمایش نگذاشته‌اند. به جز علی مصفا، سایر بازیگرهای شناخته شده، در این سریال هم‌ همان تیپ‌های تکراری خودشان را بازی می‌کنند. برای نمونه حمید فرخ‌نژاد در سال‌های اخیر به کهن‌الگوی رییس کم‌حرف -در هر ژانری- تبدیل شده است!واکنش شخصیت‌ها به مسائل کم‌تر از حد انتظار و درنتیجه غیر طبیعی ست. شاید فیلمساز قصد داشته از این طریق فضای سرد سریال را تقویت کند اما تنها انگیزه‌ها و محرک‌ها را بی اثر و مخاطب را از قصه دور کرده است. این در حالی ست که با بخشیدن انگیزه‌ انتقام به کاراکترها می‌توانست در وهله اول همه چیز را طبیعی و همدلی برانگیز جلوه دهد و در ثانی، کاراکترهایش را دوست‌داشتنی کند. نمونه این مورد کاراکتر شیدا (مهتاب کرامتی) ست که با مرگ شوهرش هیچ اندوهی بر او عارض نمی‌شود.درباره داستانداستان با تکه‌هایی از زندگی هر کدام از شخصیت‌ها شروع می‌شود اما پیش از شکل گرفتن، به شخصیت دیگر شیفت می‌شود. به همین خاطر بیش از آن‌که راهگشا باشد، تماشاچی را گیج می‌کند. به طوری که با گذشت سه قسمت از این مجموعه هنوز مطمئن نیستیم این آدم‌ها با هم چه نسبتی دارند. معرفی روابط و شخصیت‌ها یا تا الان اتفاق نیفتاده و ما را در ابهام باقی گذاشته است، یا با روشی ساده و در همان دیالوگ‌هایی که ذکرشان رفت، بیان شده است. برای نمونه، فرزندخواندگی دخترِ پاپ. هیچ خلاقیتی و هیچ پیچیدگی‌ای برای این معرفی طراحی نشده‌است.پیام کیست؟مرموزترین، باهوش‌ترین و تا به این‌جا جذاب‌ترین کاراکتر فیلم، پیام با بازی بهرام افشاری‌ست که دلمان می‌خواهد به زودی بیشتر با او آشنا شویم. او همه چیز را می‌داند، حواسش به همه‌چیز هست و هر کاری می‌تواند بکند. او کیست؟ منشا قدرتش کجاست؟ علت این سکوت جادوگونه و مرموزش چیست؟ باید دید فیلم چه‌طور پاسخ می‌دهد.شیدا کیست؟با شروع قصه تصور کردیم شیدا یک مادر دلسوز و مهربان و یک زن تیپیکال ایرانی ست. اما همین زن وقتی شوهرش را مرده می‌یابد، خودش چالش می‌کند، مرگش را پنهان می‌کند و در نهایت به پسرعمویش اعتماد می‌کند تا رازش را برایش فاش کند و زندگی‌اش را به دستش بسپارد. پسرعمویی که خود، امینِ خلافکارهاست. شیدا اگر قرار است قهرمان داستان بشود، چه‌طور این‌قدر نادان است که به راحتی به یک خلافکار اعتماد می‌کند. آن هم شیدایی که به پلیس اعتماد ندارد! از طرفی این عمل از کسی سر می‌زند که با عبور چند ثانیه‌ای از کنار یک خودرو سرنشینانش را چنان به خاطر می‌آورد که به زودی می‌تواند تصویرش را از میان چندین چهره دیگر تشخیص بدهد. صحبت از باگ‌هایی از این دست جز طولانی کردن یادداشت سودی ندارد. از طرفی با پیشرفت داستان درباره نقایص شخصیت‌پردازی بهتر می‌توان نظر داد.تا به این‌جا که تنها با شخصیت‌ها آشنا شده‌ایم و معرفی مختصری از آن‌ها و روابطشان را دیده‌ایم و حدس می‌زنیم قرار است پیام یا شیدا رخت قهرمانی را به تن کنند. هنوز معلوم نیست موضوع سریال چیست؟ رمزارز؟ تروریسم؟ یا قاچاق؟ در نتیجه فقط سوالاتی در ذهنمان ایجاد شده‌است که منتظریم به آن‌ها پاسخ داده شود.</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Fri, 10 Dec 2021 19:16:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی سریال خاتون</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-qhletfs9fzxg</link>
                <description>✅ نقد و بررسی سریال خاتون⛔ اگر تماشای سریال «خاتون» را آغاز نکرده‌اید، این نوشته می‌تواند بخش‌هایی از داستان را لو دهد.«خاتون» از همان قسمت اولش مخاطب را به تماشا، ترغیب ‌می‌کند. سریال در فضایی آغاز می‌شود که می‌توان به آن اصطلاح آرامش قبل از توفان را اطلاق کرد. در حالی‌که زوج به ظاهر خوشبخت و عاشق داستان با شادی و سرخوشی از میهمانی بازمی‌‌گردند به ناگاه همه چیز تغییر می‌کند و فضای آرام درام با آغاز جنگ و اشغال به فضایی ملتهب و پرآشوب بدل می‌شود و درواقع این خود آغاز ماجراست.ایده‌‌ی جالب اولیه‌ی کار قابلیتی به‌اندازه و کافی برای گسترش داستان دارد و در هر قسمت پیچیدگی­‌ها و پتانسیل کار بیش‌تر و شکل و محتوایش شسته رفته‌تر می‌شوند. از نکات قابل اعتنای «خاتون» اجرای درست آن است که اندکی جلوتر از متن اثر قرار می­‌گیرد. درواقع کارگردانی جاه‌طلبانه‌ی سریال که بی‌تردید دشواری‌های متعددی را نیز به تینا پاکروان تحمیل کرده است اصلی‌ترین امتیاز آن به شمار می‌رود و سریال در اجرا مسیر درستی را طی می‌کند. میزانسن‌ها کم‌اشکال هستند و ریتم مناسب از محاسن سریال «خاتون» است. بی‌شک در این اجرای درست و هوشمندانه عواملی چون فیلمبرداری خوب هومن بهمنش نقشی مهم و اساسی ایفا می‌کند. اندازه‌ی قاب‌ها، حرکات درست و کنترل‌شده‌ی دوربین و تقطیع درست نماها از ویژگی‌های مهم بصری و تصویری سریال هستند که به منسجم بودن ساختار آن منتهی شده‌اند و ضمنا به تقویت سوژه‌ی ملتهب آن کمکی به‌سزا کرده‌اند.تم تصنیف ماندگار استاد غلامحسین بنان که در تیتراژ پایانی سریال به طور کامل و با صدای خود خواننده می‌شنویم، موتیف‌وار در متن سریال قرار گرفته و انتخابی شایسته و به‌سزا برای سریال با توجه به محتوای تاریخی و مقطع زمانی به تصویر کشیده شده در آن است. البته نکته‌ای که نباید آن را نادیده گرفت و از هوش سرشار کیهان کلهر سرچشمه می‌گیرد همپایی موسیقی با کار است به این معنا که موسیقی متن هرگز از خودِ اثر جلو نمی‌زند. درواقع موسیقی علی‌رغم تاثیرگذاری فراوان، مخاطب را در بند خود نمی‌کشد و به مخاطب اجازه نمی‌دهد جایی جلوتر از آنجا که کارگردان مایل است برود. موسیقی شاید حرف تازه‌ای برای گفتن نداشته باشد اما درست و به‌جاست و در لحظه‌های تعلیق، هیجان و اندوه کاراکترها خوب عمل می‌کند و باز هم از فضای کلی اثر خارج نمی‌شود.در هفتمین قسمت از این مجموعه تعلیق‌ دلهره‌آمیز قسمت ششم به تدریج به اوج خود می‌رسد و موفق می‌شود در مقاطع درستی از نقطه‌عطف داستان غافلگیری‌هایی به‌جا خلق کند. علاوه بر وجه سمبلیک و رویکرد تشبیه‌آمیز موقعیت «خاتون» با موقعیت آوارگان جنگ‌زده‌، ثانیه به ثانیه‌ی روند فرار خاتون از چنگ روس‌ها و مواجهه‌اش با نظامیان می‌کوشد تا نفس را در سینه‌ی مخاطب حبس کرده و او را در موقعیتی تزلزل‌آمیز و ملتهب قرار دهد. در واقع در چنین موقعیت کشنده و بغرنجی مخاطب می‌تواند به واسطه‌ی تطابق تعلیق بیرونی درام با وجهه‌ی درونی آن با شخصیت خاتون (نگار جواهریان) همذات پنداری بیش‌تری برقرار کند و در همین راستا احساسی متفاوت و شاید زاویه‌دار نسبت به شیرزاد (اشکان خطیبی) پیدا کند.ورود یک شخصیت مهم و تأثیرگذار دیگر به قصه یعنی کاراکتر «قدرت» اتفاقی خوشایند در قسمت هفتم «خاتون» است. عاطفه رضوی با آن چهره‌پردازی بی‌نقص و بازی درونی/بیرونی درخشان لحظاتی کوتاه اما موثر و تعیین‌کننده را در بستر داستان خلق می‌کند و شباهت‌های واضح اما تلطیف شده‌ی شخصیتی او با شخصیت خاتون برگ برنده‌ی این قسمت از سریال است.در قسمت هفتم از سریال خاتون حضور و همیاری زنان لهستانی خصوصا باربارا (آیدا ماهیانی) با خاتون فضای عاطفی انسان دوستانه و جذابی را خلق می‌کند و همین ترسیم درست یک موقعیت انسانی، از میزان خشونت و تلخ‌کامی‌های قسمت های پیشین تا حدودی می‌کاهد. همچنین در این قسمت تقابل پینگ‌­پنگی و مداوم میان عشق و نفرت که در سراسر سریال شاهدش بودیم به اوج خود می‌رسد و مخاطب را نیز دچار احساسی دوگانه می‌کند. انتخاب بازیگران سریال درست و به‌جاست. درواقع «خاتون» مجموعه‌‌ی درستی از بازیگران را در اختیار دارد که البته مثل هر فیلم یا سریال دیگری برخی از بازیگران بازی‌هایی بهتر از بقیه ارائه می‌دهند. نگار جواهریان و اشکان خطیبی از درست‌ترین و متقاعدکننده‌ترین بازیگران سریال هستند. خطیبی به کاراکتر شیرزاد آن‌طور که انتظار می‌رفت جان بخشیده است. شبنم مقدمی بازی متفاوتی دارد. بابک حمیدیان شایستگی‌های خود را در نقش خاصی که به او محول شده است به شکل درست به منصه‌ی ظهور می‌رساند و بازیگران دیگر سریال نیز بازی‌هایی خوب و حساب‌شده دارند.در نهایت باید اذعان کنم که «خاتون» سنجیده‌ترین اثر تصویری تینا پاکروان و قدمی جلوتر از تمامی کارهای قبلی اوست. این سریال به مخاطبان همیشگی سینمای این کارگردان نشان می‌دهد که متنی درست و فیلمنامه‌ای منسجم می‌توانند پتانسیل او را در اجرا و کارگردانی آشکار کنند. پاکروان کارگردان کاربلدی‌ست که در صورت تداوم بخشیدن به جاه‌طلبی‌هایش می‌تواند آثاری به یادماندنی خلق کند.</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Fri, 10 Dec 2021 19:10:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی سریال نیسان آبی (تا پایان قسمت چهارم)</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-de2kj46akn34</link>
                <description>✅ نقد و بررسی سریال نیسان آبی⛔ این مطلب حاوی اسپویل است و بخشی از داستان برایتان لو میرود.? سریال نیسان آبی جدیدترین دست‌پرورده‌ی منوچهر هادی است که به تازگی پخشش از پلتفرم فیلیمو آغاز شده. در این نقد و بررسی به دنبال این موضوع هستیم تا نگاهی به نکات مثبت و منفی این سریال طنز ایرانی جدید بیندازیم.? سریال نیسان آبی برخلاف سایر کارهای منوچهر هادی، اثری است که به دل می‌نشیند. حداقل در همان قسمت اول، هم مخاطب دل به قصه و شخصیت‌های اصلی‌اش می‌بندد و هم کلیت فصل اول دست بیننده می‌آید که چرا باید سریال نیسان آبی را تماشا کند. معرفی شخصیت‌های جمشید و رضا به خوبی انجام می‌شود و در حد بضاعتِ قسمت اول می‌توانیم با این دو شخصیت ارتباط برقرار کنیم. از طرفی زری و پری نیز با دو شخصیت جمشید و رضا به خوبی جفت و جور می‌شوند. یک تعاملِ‌ دیدنی بین این شخصیت‌ها می‌بینیم و بخشی از دلچسب بودنِ ماجرا به دیالوگ‌های سریال برمی‌گردد. خوشبختانه اینبار منوچهر هادی تلاش می‌کند از مجرای دیالوگ‌ها مخاطب را بخنداند. گفت‌وگو و خلوت کردنِ جمشید و رضا با همسران آینده‌شان در روز خواستگاری به شدت دیدنی از آب در آمده است. از طرفی دیگر، حضور یک راوی برای جوسازی و آب و تاب دادن قصه تدبیر به جا و درستی بوده.? حسین یاری با تیپ و قیافه‌ای جالب به بازی در نقش جمشید می‌پردازد و انصافا باید گفت که چنین ایفای نقشی را از این بازیگر انتظار نداشته‌ایم. او که به اقتضای فیلم‌نامه باید شبیه به جمشید هاشم‌پور بازی کند، توانسته همْ بازیِ خودش را نشان دهد و هم ته مایه‌ای از بازیِ هاشم‌پور را. از طرفی دیگر مهران غفوریان نیز با آن‌که دیگر مثل گذشته با تیپ و ظاهر بامزه‌اش نمی‌تواند دلربایی کند، همچنان در طنازی یک قدم جلوتر از سایر هنرمندان کمدین این مرز و بوم با اختلاف قرار می‌گیرد. غلامرضا نیک‌خواه نیز با آن‌که در یک سکانس بیشتر حضور نداشته اما به شدت موقعیت طنز و جذابی را به وجود می‌آورد. سایر بازیگرها یعنی بهناز جعفری و یکتا ناصر فعلا بازی‌شان را می‌توان در حد قابل قبولی دانست و باید دید آیا در آینده می‌توانند هنرنمایی چشمگیری داشته باشند یا خیر. هر چه باشد، سریال نیسان آبی دارای لیست بلند بالایی از ستاره‌های مشهور سینما و تلویزیون است و باید منتظر ورود دیگر بازیگران به این سریال ماند.? از جنبه‌ی کارگردانی سریال نیسان آبی با آن‌که یک اثر معمولی در دنیای تلویزیون محسوب می‌شود، اما یک سر و گردن بالاتر از سایر فیلم‌های منوچهر هادی است. حداقل قسمت اول را می‌توان به شدت خوش ‌ساخت دانست. استفاده از اسلو موشن‌ برای خلق موقعیت طنز، فلش‌بک‌های به‌جا به دهه شصت و فضاسازی‌های کاملا درست، بهره‌برداری درست از عنصری به اسم نیسان آبی برای بامزه کردن سکانس و سایر تدابیر باعث شده تا این سریال بدون اتکا به شوخی‌های جنسی حداقل در قسمت اول بتواند مخاطب را برای چند لحظه هم که شده بخنداند. قسمت اول سریال نیسان آبی از تمامی جوانب یعنی داستان، بازیگری، کارگردانی و جنبه‌های فنی یک اثر قابل قبول محسوب می‌شود و باید اعتراف کرد اینبار منوچهر هادی تلاشش را کرده تا متفاوت ظاهر شود؛ گویا او بالاخره به حرف منتقدینش گوش کرده است.? ماجرای دزدیده شدن نیسان آبی به نظر می‌رسید که یک موضوع کش‌داری باشد که شخصیت‌های اصلی داستان باید به دنبال این ماشین بگردند، اما موضوعی است که در قسمت دوم حل و فصل می‌شود. با این حال این‌که چگونه در درجه‌ی اول رضا می‌خواهد به جمشید چنین حقیقتی را بگوید و این‌که چطور جمشید مسئله‌ی سرقت نیسان آبی را درک کند، علامت سوال‌های مهمی هستند که سناریو می‌بایست حول این دو موضوع مانور دهد. خوشبختانه سناریوی قسمت دوم در جواب به این سوالات موفق است. قسمت دوم بهتر از قسمت اول از جنبه‌ی روایت عمل می‌کند و باید اعتراف کرد داستان نیسان آبی کشش لازم را دارد تا مخاطب را به دنبال خود بکِشد اگر به این رویه ادامه دهد. یعنی جذابیت داستان بر اساس تعداد حوادثی باشد که بر سر شخصیت‌های قصه نازل می‌شود، نه یک اتفاقِ کش‌دار و لوس که در بسیاری از کارهای کمدی به چشم می‌بینیم.? از نظر ایفای نقش همچنان بازی مهران غفوریان در صدرِ لیست بهترین‌های نیسان آبی قرار می‌گیرد؛ حسین یاری در یک پله بعد و در انتها نیز بازیگرهای خانم داستان. با این حال صحنه‌ی داخل منزل که همه منتظر هستند تا رضا با شعرِ به ظاهر مفهومی‌اش مسئله‌ی سرقت نیسان را به جمشید حالی کند، به شدت دیدنی از آب در آمده و تمام بازیگرانِ جلوی دوربین بازی قابل قبولی از خود نشان می‌دهند. شاید تنها فردی که اصلا نتوانسته جای خودش را به دل مخاطب باز کند، ظلی پور است که شخصیت‌پردازی ضعیفش نیز در این امر بی‌تاثیر نبوده. قسمت دوم سریال نیسان آبی با خلق موقعیت‌های طنز و کارگردانیِ صحنه‌های به‌جا باعث شده تا هم به واسطه‌ی دیالوگ‌ها کمی بخندیم و هم به دلیل قرارگیری کاراکترها در یک موقعیت خاص.? قسمت سوم سریال نیسان آبی روندی تقریبا رکودی به خود می‌گیرد. یعنی داستان آن‌چنان که فکرش را می‌کردیم اوج نمی‌گیرد. بلکه رضا و دوستش جمشید دلشان می‌خواهد قضیه‌ی گردن‌بند ختم به خیر شود. با این حال اپیزود سوم نکته جدید دیگری را به خود اضافه نمی‌کند. داستان گردن‌بند در قسمت سوم، تنها سوژه‌ای است که باید به پای آن نشست. با تمام این تفاسیر همه چیز به خوبی روایت می‌شود. یک مقدار حس کسل‌کنندگی شاید به مخاطب دست دهد، اما بازی‌های خوب بازیگران اصلی باعث می‌شوند شما تا پایان قسمت سوم با علاقه داستان را تماشا کنید. البته راوی که نیسان آبی است کارکردش را از دست می‌دهد. فلش‌بک‌هایی را می‌بینیم که از زبان نیسان بیان می‌شود اما در صحنه‌‌ای که با تکنیک فلش بک به گذشته سفر می‌کنیم، هیچ نیسان آبیِ حاضر در صحنه‌ای وجود ندارد. به همین دلیل، منطقِ داستان در این قسمت، یعنی کارکردِ راویِ که یک شی بی‌جان است به شدت می‌لنگد!? کارگردانی نیسان آبی در قسمت سوم چیز شاهکاری نیست و دستاورد جدیدی نسبت به دو قسمت قبل ندارد. به عبارتی دیگر میزانسن خاصی را شاهد نیستیم که به تعجب بیفتیم، اما بگیر و ببندهای دو خانواده‌ی بامزه‌ی داستان باعث می‌شود تا بگو مگوهای زن و شوهرها جذابیت داشته باشند؛ به خصوص آنجا که می‌خواهند در گاوداری با یکدیگر حرف‌های عاشقانه بزنند. بازیگرها در موقعیت طنزِ آنچنان مهم و جذابی در قسمت سوم قرار نمی‌گیرند که یک قهقه‌ی بسیار شدیدی بزنیم. با این اوصاف این دیالوگ‌هاست که باعث می‌شوند تا به خنده بیفتیم. کارگردانی سکانس پایانی قسمت سوم نیز کاری می‌کند تا بیننده با اشتیاق منتظر قسمت چهارم بماند تا متوجه شود آدم‌های بدبخت قصه قرار است این مرتبه چطور با این چالش جدید و بزرگتر دست و پنجه نرم کنند. قسمت سوم سریال نیسان آبی با آن‌که به شدت دو قسمت قبلی خنده‌دار نیست، اما همچنان کاری می‌کند تا با علاقه و اشتیاق به پای داستان سریال بنشینید بدون آن‌که به شعور شما توهین کند.? قسمت چهارم سریال نیسان آبی نمی‌تواند مثل سه قسمت قبل مخاطب که ما باشیم را راضی نگه دارد. از آنجایی که در پایان قسمت سوم با یک اتفاق مهم همه چیز به پایان می‌رسد، قسمت چهارم وظیفه داشته تا یقه‌ی مخاطب را در همان ابتدا گرفته و با خود همراه کند. متاسفانه نه تنها این اتفاق نمی‌افتد که دو کاراکتر آریا و برادرش خیلی راحت همه چیز را ماست مالی می‌کنند. داستان هم این‌گونه ما را توجیه می‌کند که آنها از صحنه‌ی تصادف به راحتی فرار کرده‌اند. به هر ترتیب، داستان و سناریو در قسمت چهارم به ضعیف‌ترین حد خود می‌رسد و عجیب‌تر این‌که دو شخصیت داستان خیلی راحت این اتفاق هولناک را فراموش می‌کنند! از طرفی، فلش بکِ این قسمت نیز چیز چندان خاصی را به بیننده منتقل نمی‌کند؛ صرفا یک سری اطلاعات به‌دردنخور از یک کاراکتری که بار داستانی چندان خاصی روی دوشش نیست. این فلش‌بک می‌توانست در پروسه‌ی تدوین از این قسمت حذف شود.? از جنبه‌ی بازیگری نیز چیز خاصی در قسمت چهارم وجود ندارد که به وجد بیایم. حسین یاری و مهران غفوریان همچنان دو ستاره‌ی مهم این سریال به حساب می‌آیند که نبودنشان قطعا ضربه‌ی بزرگی به این سریال می‌زد. تنها بخش جذاب قسمت چهارم برمی‌گردد به صحنه‌ی بازجویی؛ این سکانس با این‌که فرم و حتی دیالوگ‌هایش در چندین و چند فیلم و سریال دیگر دیده‌ بودیم اما به دل می‌نشیند. حضورِ شخصِ منوچهر هادی در گوشه‌ای از داستان نیز اتفاق خاصی را رقم نمی‌زند و صرفا ما در حد چند نما با خود کارگردان این اثر روبه‌رو می‌شویم. قسمت چهارم سریال نیسان آبی نتوانسته از پس انتظاراتمان بربیاید و اگر سریال بخواهد چنین رویه‌ای را ادامه دهد و پیچ و مهره‌های سناریو یک به یک از جای خود در بیاید، باید فاتحه‌ی یک سریال کمدیِ ایرانی خوب را خواند!</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Fri, 10 Dec 2021 19:08:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم قهرمان | سقوط؛ پاداش ایستادگی</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-hsvivenn2ok7</link>
                <description>✅ نقد و بررسی فیلم قهرمان A Hero? تمدن ۲۵۰۰ ساله در بک گراند، قهرمانی ساده و دوست داشتنی در محوریت و فضای مجازی به‌عنوان کوبنده‌ترین دست مایه اصغر فرهادی برای پیشبرد عنصر همیشگی‌اش یعنی قضاوت، ترکیب کامل‌ترین فیلم فرهادی تا به امروز را شکل داده‌اند. برای ورود به جهان فیلم، هیچ مدخلی را بهتر از یکی از پلان‌های ابتدایی نمی‌یابم. پلانی که از معدود آغاز‌های با ریتم آرام، در سینمای فرهادی است. بیایید تا جوهره فیلم را از همین پلان بیرون بکشیم. رحیم (با بازی امیر جدیدی) به دل نقش رستم می‌رود. دوربین روی کرین، کنجکاوانه، رفتن او به دل این بنا را دنبال می‌کند. رحیم از راه پله‌هایِ در انحصارِ داربست، بالا می‌رود. دوربین با زاویه Low Angel که برای ابهت دادن به یک کاراکتر مرسوم است، بالا رفتن او از پله‌ها را ثبت می‌کند. رحیم هرچه بالاتر می‌رود، میله‌های حصار داربست او را بیشتر در خود محصور می‌کنند. خوب که از نگاه ما مخاطبان پنهان شد، عنوان «قهرمان» بر تصویر حک می‌شود.? آری، این داستان قهرمانی‌ است که هرچه بالاتر می‌رود، گرفتار‌تر می‌شود. بعد هم به محض رسیدن به نقطه اوج، بلافاصله پایین می‌آید. این قصه‌ی فراز و فرود قهرمانی به نام رحیم است که در همان ابتدا به قبر خشایارشا که در درون نامش معنای قهرمان را دارد و در دل کوه رحمت آرمیده است، پیوند می‌خورد و به‌سادگی همین بالا و پایین رفتن از پلکان این بنای تاریخی، یک شبه به‌دست یک گروه به اوج برده شده و اندکی بعد نیز بر زمین زده می‌شود.⛔ ⚠️ در ادامه جزییات بیشتری از داستان فیلم قهرمان فاش می‌شود? رحیم، کاراکتر محوری فیلم، متعلق به طبقه فرودست جامعه (که بازگشت دوباره اصغر فرهادی از طبقه متوسط به طبقه مورد هدف فیلم‌های ابتدایی‌اش را نشان می‌دهد)، با درونیاتی ساده و صمیمی و با لبخند موتیف وار بر چهره، قهرمانی‌ست که در ابتدای فیلم به ما معرفی می‌شود. نماینده آن طیف از آدم‌هایی که گویی هنوز انسانیت در وجودشان نمرده است. او را از اولین انتخاب مهمش می‌شناسیم که بهترین راه شناخت شخصیت، ازطریق انتخاب‌هایش است. رحیم تصمیم می‌گیرد، طلاهایی که فرخنده پیدا کرده است را پس بدهد و درنهایت نیز این کار را انجام می‌دهد. جالب آنجاست که مسیر فیلمنامه برای شخصیت، در همین‌جا می‌توانست به پایان برسد و فیلم تمام شود.? اما فرهادی دقیقا از همین نقطه، مسیری را طراحی کرده است که موجب شده فیلم قهرمان به صریح‌ترین فیلمش تبدیل شود. این صراحت بدان معنا است که این بار دستگاهی همچون زندان، بدل به حلقه اول تمام روابط علت و معلولی بعدی می‌شود. این دستگاه زندان است که مسیر فیلمنامه را ادامه می‌دهد و رحیم را به بازی خود فرا می‌خواند. مسیری که سطوح کشمکش فیلم را علنا به تقابل یک فرد علیه یک سیستم گسترش می‌دهد.? رحیم که تا پیش از آن به ترمیم و رنگ کردن دیوارهای خراب زندان گمارده شده تا فضای درون زندان را زیبا جلوه دهد، حال برای تغییر اذهان عمومی در خارج از زندان نیز فرا خوانده می‌شود. دستگاه زندان به وسیله ابزارش یعنی رسانه، می‌تواند دست به تحریف هرچه دلش می‌خواهد بزند. آقای طاهری که از انتخاب نامش پیداست که قرار است همه چیز را به زعم خودش (یا به بیان بهتر به نفع زندان) طهارت ببخشد، گراهای لازم را به رحیم می‌دهد و رحیم نیز به واسطه اطمینان از تصمیم اخلاقی‌اش و همچنین در بند بودنش، توجیه‌پذیر است که در وهله اول، تن به این بازی بدهد و سادگی از پیش معرفی شده او، نگذارد که متوجه نیت پنهان آن‌ها شود (او قرار است در ادامه به این آگاهی دست پیدا کند).? حال همه چیز در مقابل دوربین‌های رسانه، شکل دیگری به خود می‌گیرد. رحیم با یک کت و شلوار، به لباسی که از جنس خودش نیست می‌رود. لباسی که عملا در ادامه او را به چیزی جز تحقیر و خشم نمی‌رساند. لباسی شبیه به لباس رئیس زندان. در مقابل دوربین، به توصیه آقای طاهری مجبور به تحریف بخشی از واقعیت می‌شود و حتی به‌جای گرفتن نزول باید بگوید که وام گرفته است. وامی که رحیم در این سیستم، صلاحیت دریافت آن را ندارد. چرا که دستگاه بانک هم طبعا مشابه با دستگاه زندان عمل می‌کند. وقتی که رحیم در ابتدا به بانک وارد می‌شود و ماجرای یافتن طلا را اعلام می‌کند، صرفا موجبات نگاه متحیر کارمندان را پدید می‌آورد و درنهایت نیز رئیس بانک با یک جمله «خدا خیرت بدهد» این ماجرا را تمام می‌کند. رحیم زندانی مالی است چرا که دستگاه بانک اساسا فردی همچون رحیم را به رسمیت نمی‌ شناسد که به او وام بدهد. بدین ترتیب این دستگاه نیز به‌نوعی در حلقه اول گرفتاری رحیم سهیم می‌شود و او را به سمت نزول سوق می‌دهد. حال تعهدی هم که او اکنون به سکه‌های گمشده دارد و اثبات می‌کند که چنین آدمی قطعا صلاحیت گرفتن وام را داشته است، در خلال قضاوت دستگاه بانک مبنی بر معتبر نبودن آدم‌های بی پشت و پناهی همچون رحیم، در سایه قرار می‌گیرد. غریبگی حضور رحیم در بانک درست شبیه به حضور حجت (در فیلم جدایی نادر از سیمین) در بانک است.? بعد از نمایش مقابل دوربین، مولفه‌ای که همواره دغدغه اصغر فرهادی بوده است، در اینجا به مدد عنصری معاصر یعنی فضای مجازی، به شدیدترین شکل خود پیش می‌رود. از اینجا به بعد، فرهادی که از ابتدا به واسطه انتخاب زاویه دید اول شخصش (جز چند سکانس معدود که با دلیل این زاویه دید را می‌شکند) ، ما مخاطبان را در تمام لحظات با رحیم همراه کرده و اشراف جامعی نسبت به نیت او به ما داده است، حال ما را در مقابل قضاوت‌های مختلف می‌گذارد تا این قضاوت‌ها آینه‌ای باشند از هرکداممان که در لحظاتی جای آدم‌های اطراف رحیم قرار می‌گیریم.? گاهی شبیه به طلبکارش یعنی بهرام (بخوانید همان بهرام گور) هستیم که بدون آگاهی کامل از نیات و جزییات زندگی رحیم، از جمله‌ اینکه رحیم معشوقه‌ای هم دارد، از همان ابتدا دست به تخریب و تحقیر او می‌زند. یا اینکه بدون درنظرگرفتن چارچوب رسانه، رحیم را متهم می‌کند که چرا به‌جای نزول گفته است وام. به بیان دیگر حتی می‌توانیم بگوییم که اصلا تحمل ستایش رحیم را هم ندارد. گاهی در حکم دیگر زندانیانی هستیم که بدون درنظرگرفتن کار خیر اصلی او، انتظار داشته‌اند تصمیمی مطابق با میل آن‌ها بگیرد. حتی اگر موقعیتش به خطر بیافتد.? گاهی به‌جای مسئول استخدام فرمانداری، معیار قضاوتمان را از اساس، شایعات فضای مجازی قرار می‌دهیم و از همه این‌ها که بگذریم، اکثرمان شاید شبیه به برادر فرخنده باشیم که به کوتاهی یک برش تدوین با ماهیتی هجو آمیز، با خواندن یک تیتر روزنامه، به یکباره خشم خود را فرو خورده و از رحیم قهرمان می‌سازد و دوباره در انتها، با تماشای یک فیلم دعوا، خشمگین‌تر از قبل به موضع ابتدایی خود برمی‌گردد. جالب آنجاست که حتی تشخیص هویت زنی که مشخصات کیف را به درستی اعلام کرد، به عهده خودمان گذاشته شده است. ما باید خودمان نشانه‌ها را کنار هم بچینیم و قضاوت کنیم که او احتمالا این کیف را دزدیده است. هرچند که رحیم باز هم او را همان ابتدا دزد نمی‌خواند و می‌گوید که شاید برای مطمئن شدن از اصالت سکه‌ها، چنین سؤال‌هایی را از مغازه طلا فروشی پرسیده است.? همین‌جا این پرانتز را هم باز کنم که من در بسیاری از لحظات، رحیم را خود فرهادی می‌بینم. فرهادی‌‌ای که هربار از نگاه خودش فیلم قابل قبولی ساخته و افتخاری کسب کرده است اما قربانی قضاوت‌های مختلف به‌ویژه در فضای مجازی می‌شود و مدام در افکار عمومی بالا و پایین می‌رود. بیایید آن صحنه نمایش رحیم از تلویزیون زندان را، شبیه به یکی از همان لحظه‌‌هایی بدانیم که فرهادی جایزه‌ای را برده و ما نیز همچون زندانیان، مشغول تماشای این لحظه هستیم. واکنش‌های ضد و نقیض و بعضا پنهان ما از همین‌جا شروع می‌شود. یکی از ما در ستایش این اتفاق به وجد می‌آید و دیگری شاید برنتابد و همچون اس ام اسی که یکی از زندانیان (به احتمال قوی) برای دستگاه فرمانداری می‌فرستد، در صدد تخریب او بر آید. فرهادی نیز در شمایل رحیم، خود را همچون او در بسیاری از لحظات قربانی می‌بیند و همچنین معترفانه اعلام می‌دارد که اساسا اینکه رسانه چگونه حرف‌ها و اعمال او را بازتاب می‌دهد، از کنترل او و هرکس دیگری خارج است. آن هم زمانی‌که دستگاه‌های زیادی همچون دستگاه زندان در فیلم، به‌سادگی می‌توانند افکار را جهت دهی کنند. آن وقت به‌جای متهم کردن چنین دستگاه‌هایی، تمام اتهامات و قضاوت‌ها، متوجه فرد جلوی دوربین می‌شود. آدم‌هایی که بنای نقش رستم را مرمت می‌کنند یا آدم‌هایی که شغلشان صحافی کتاب‌های نفیس قدیمی و زنده کردن مجددشان است، از مرمت خود بیش از هرچیز غافل‌اند.? ابزار رسانه و به دنباله آن قضاوت‌های بعدی، آن هم به واسطه فضای مجازی، همه چیز را در دنیای امروز گاها به طرزی حیرت آور و حتی بی دلیل، به پیچیده‌ترین شکل ممکن بدل می‌کند. به‌گونه‌ای که اصلا عجیب نیست که رحیم درست به صراحت همین دیالوگ: «ناچار شدم»، ناچار بشود به توصیه راننده تاکسی، به دروغ معشوقه خود را وارد یک نمایش کند و درست بازتابی بشود از همان کاری که دستگاه زندان با او کرده است. چرا که معیار دستگاهی همچون فرمانداری هم که قرار است صلاحیت او را برای استخدام ارزیابی کند، دامن زدن به چنین فضایی است.? طبعا در لحظه‌ای هم که به صحنه درگیری میان رحیم و بهرام می‌رسیم، ماحصل خشم‌های پنهان در فضای مجازی با تاثیری مستقیم بر قربانیان این قضاوت را می‌بینیم. طنین موسیقی سنتور در بک گراند صوتی این صحنه نیز، علاوه‌بر القای یک تضاد تأثیرگذار و کوبنده، به‌طور مداوم غرابتمان با فرهنگ و تمدن چندهزار ساله‌ای را به یاد می‌آورد که امروز در دورترین فاصله نسبت به آن قرار داریم. آدم‌هایی که بنای نقش رستم را مرمت می‌کنند یا آدم‌هایی که شغلشان صحافی کتاب‌های نفیس قدیمی و زنده کردن مجددشان است، از مرمت خود بیش از هرچیز غافل‌اند.? اما رحیم، از جایی به بعد به یک آگاهی دست می‌یابد که تعمیم آن شاید تنها راه نجات باشد. او باید به خوبی متوجه شود که دستگاه زندان، بیش از آنکه به فکر منفعت او باشد، به فکر آبروی خودش است. او درمی‌یابد که آن‌ها همان‌طور که از او قهرمان می‌سازند، قادر هستند که به‌سادگی یک تلفن، تمام داستان او را تکذیب کنند و او هم دربرابر آن‌ها، به آرامی بستن یک در، خفه خون بگیرد. این دستگاه برای حفظ آبروی خود، حتی به خانه رحیم هم ورود می‌کند و در این راه علاوه‌بر خودش، می‌خواهد پسر او را هم به بازی بگیرد. اما رحیم در این لحظه، دیگر به این آگاهی دست می‌یابد و اجازه بازی خوردن دوباره را نمی‌دهد. به این امید که مهم‌ترین ناظران این بازی، این تصمیم اخلاقی را به ذهن بسپارند. این ناظران مهم کسانی نیستند جز بچه‌ها. آری بچه‌ها در تمام فیلم‌های فرهادی، حکم مهم‌ترین ناظران را دارند. آن‌ها تمام جزییات رفتار‌های نسل بزرگتر خود را رصد می‌کنند. حتی گاها مجبور می‌شوند که در بازی آن‌ها شرکت کنند و همچون دختر نادر در فیلم جدایی نادر از سیمین، دربرابر قانون به نفع خود دروغ بگویند. همچون پدرشان.? اما در اینجا، تصمیم رحیم در خانه و دربرابر دیدگان این بچه‌ها رخ می‌دهد که مهم‌ترین وجه تأثیرگذار آن است. همچنین دیالوگ «دایی زندان چه شکلیه؟» به طرز تاثیرگذاری کاملا نشان می‌دهد که در ذهن این بچه‌های ناظر چه می‌گذرد. آن‌ها شاهدان این دوران هستند و می‌فهمند که با وجود اخلاقی بودن انتخاب دایی‌شان، باز هم سرنوشتی همچون زندان انتظارش را می‌کشد. اما این انتخاب اخلاقی، شاید تنها مرهم باشد.? پایانی بسته به همراه قهرمانی دوست داشتنی، تمهید و نگرشی است که فرهادی، برخلاف فیلم‌های قبلی‌اش، امروز به آن رسیده است. بیایید از نگاه رحیم، به آن راهرو و در ورودی باز خیره شویم. رحیمی که می‌توانست همان ابتدا طلا‌ها را بفروشد و جای آن زندانی آزاد شده باشد، به تاریکی زندان ورود کرده است. گویی در عین رهایی درونی، به اسارت بازگشته است. در جامعه‌ای که اساسا قهرمان‌هایش را زمین می‌زند، رحیم پاداشش را قرار است در آن راهروی تاریک، از آن زندانی‌ای بگیرد که شیرینی به او تعارف می‌کند. این زندانی به‌نوعی یادآور همان زندانی اعدامی است که رحیم پولی که برایش در خیریه جمع شده بود را به او بخشید. او همچنین در این اسارت، دلگرمی‌هایی هم دارد. اولی فرخنده و سیاوش‌اند که انتخاب او را درک کرده‌اند و برای حفظ آبروی او خواهند جنگید. دومی هم ما هستیم که قهرمانی که جامعه فیلم پذیرایش نبود را بپذیریم و قضاوت هر کسی مثل او را به ترسناک‌ترین امر برای خود بدل کنیم. حال پرسش دیگری هم مطرح است: ما کجای این دو راهی می‌ایستیم؟⛔ در ضمن این فیلم امتیازی که از imdb گرفته 6.8 از 10 هست.✅ اگر طرفدار فیلم های اصغر فرهادی باشید ، خدمتتون عرض میکنم این بهترین فیلم فرهادی است.</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Sat, 04 Dec 2021 03:20:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم زمانی برای مردن نیست (No Time To Die)</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-no-time-to-die-z4mv1xizmmwt</link>
                <description>✅ نقد فیلم زمانی برای مردن نیست (No Time To Die)پس از موفقیت های «اسپکتر»، ساخت دنباله برای آن خیلی زود در دستور کار تهیه کنندگان زمانی برای مردن نیست (No Time To Die) قرار گرفت اما مراحل ساخت فیلم طبق پیش بینی ها پیش نرفت. انصراف سام مندس از کارگردانی دنباله فیلم و رایزنی با چند کارگردان مختلف از جمله کریستوفر نولان و دنی ویلنوو، پیش تولید «زمانی برای مردن نیست» را بسیار طولانی و طاقت فرسا کرد تا زمان ساخت فیلم به سال 2019 برسد. اما مشکل ناخوانده دیگری بر سر راه فیلم قرار گرفت و آن همه گیری ویروس کرونا بود که اکران فیلم را بیش از یک سال به تاخیر انداخت به طوری که حتی در مقطعی شنیده شد که سازندگان قید اکران فیلم در سالن های سینما را زده و قصد داشتند آن را به صورت مستقیم از سرویس های استریمینگ پخش کنند!داستان فیلم پس از دستگیری بلوفلد (کریستوف والتز) آغاز می‌شود. زمانی که جیمزباند (دنیل کریگ) و مادلین (لی سیدو) تصمیم گرفته‌اند زندگی آرامی را آغاز کنند اما افراد اسپکتر برای نابودی باند از راه رسیده و باعث می‌شوند وی از بازنشستگی درآید و به سراغ سازمان برود. هم زمان، آزمایشگاهی سری در قلب لندن مورد حمله تروریست‌ها قرار می‌گیرد و..«زمانی برای مردن نیست» حسن‌ختامی است برای سری فیلم‌هایی که دنیل کریگ در آن در نقش جیمزباند حضور داشته است. حسن‌ختامی که البته با ایرادات ریزودرشت همراه است و اجازه نمی‌دهد تا تجربه تماشای آخرین حضور دنیل کریگ در نقش جیمزباند ماندگار شود. «No Time To Die» عمدتاً برای خداحافظی دنیل کریگ از نقش جیمزباند ساخته شده و به‌عنوان اثر مستقلی که بتواند ایده‌ای جدید درباره این مأمور بریتانیایی مطرح کند، بیش از اندازه ناتوان است.فیلم با یک مقدمه طولانی آغاز می‌شود. مقدمه‌ای که در آن جیمزباند فردی عاشق متصور می‌شود که دست از ماجراجویی برداشته و زندگی ایده آلی برای خود رقم‌زده است. مقدمه‌ای که خیلی زود به پایان می‌رسد و مجموعه‌ای از رخدادها، یکی پس از دیگری به سراغ او می‌آیند تا پای این مأمور بازنشسته را به آخرین ماجراجویی‌اش باز کند. ماجراجویی‌هایی که عمدتاً فاقد کشش هستند و جز بهانه‌ای برای خلق اکشن و افزایش مدت‌زمان فیلم، کارکرد دیگری نداشته‌اند. حضور برخی از شخصیت‌ها مانند پولما با بازی آنا د آرماس، یکی از نقاط ضعف فیلم به شمار می‌رود. شخصیتی که پتانسیل زیادی برای حضور در قصه داشته اما فیلم صرفاً دقایقی را به او اختصاص می‌دهد و سپس او را از فیلم خارج می‌کند. اتفاقی که متعاقباً برای مأمور زن 007 هم افتاده است.اصرار سازندگان مبنی بر تغییر رویه جیمزباند در نزدیک شدن به آدم‌ها، آن‌چنان که انتظار داشته‌اند به‌خوبی پیش نرفته است. صرفاً با به نمایش گذاشتن یک مقدمه عاشقانه در ابتدای فیلم و دست‌مایه قراردادن آن برای تصمیمات عجیب‌وغریب جیمزباند در ادامه داستان، رویکردی منطقی در فیلم ایجاد نکرده است. باندِ بی‌اعتماد به انسان‌ها و مخصوصاً زن ها، به یکباره تصمیم می‌گیرد عشقش را رها کند و در مقابل، در انتهای فیلم به یکباره جان‌فشانی را به سرسختی همیشگی‌اش ترجیح می‌دهد تا احساسات تماشاگر تحریک شده و البته، بهترین پایان‌بندی برای جیمزباند دنیل کریگ بر روی پرده نقره‌ای رقم بخورد.متأسفانه شخصیت شرور «No Time To Die» نیز پرداختی مبهم و کلیشه‌ای دارد. این بار نیز قصه اصلی بر سر سلاح کشتارجمعی است که کمی دانشمند روسی با آن مخلوط شده و در نهایت نیز فردی را داریم که یک روز در یک مکان و زمان اشتباه قرار گرفته و از آن روز با خودش عهد بسته تا دنیا را نابود کند! سافین که رامی مالک ایفاگر نقش آن شده، کشش لازم برای تبدیل‌شدن به یک شرور ترسناک را ندارد و خونسردی بی‌حدوحصر مالک برای بازی در این نقش نیز لزوماً وحشت و ترسی نمی‌آفریند.بااین‌حال، «No Time To Die» در بخش های فنی اثری قابل ستایش است. سکانس‌های اکشن «زمانی برای مرگ نیست» محدودتر شده اما در عین حال، کارگردانی بهتری دارند و تا جایی که امکان داشته از جلوه‌های ویژه کامپیوتری در آن استفاده نشده تا واقعی به نظر برسند. فیلمبرداری اثر نیز قابل ستایش است و قاب بندی‌های دقیق، مخصوصاً در سکانس‌های اکشن چشم‌ها را به خود خیره می‌کند. در مجموع می‌توان گفت که No Time To Die در بخش های فنی اثری کم نقص به شمار می‌رود که ارزش تماشای بالایی دارد.در بخش بازیگری، تمام نگاه‌ها معطوف به دنیل کریگ است. بازیگری که فارغ از انتقادات در اوایل دوران حضورش در نقش جیمزباند، خیلی زود توانست خود را اثبات کند و حالا در نقطه‌ای قرار گرفته که تصور جیمزباند بدون حضور او برای مخاطبین سخت خواهد بود. کریگ در آخرین تجربه بازیگری‌اش در نقش جیمزباند نیز درخشان ظاهر شده و می‌توان گفت خداحافظی باشکوهی با نقش خود داشته است. رامی مالک نیز در میان بازیگران مشهور فیلم، بهترین بازی را ارائه داده است. فارغ از شخصیت‌پردازی ضعیف سافین، باید گفت که بازی مالک در این نقش حداقل چند پله از شخصیت‌پردازی سافین جلوتر است!همان‌طور که ذکر شد، «No Time To Die» بدون ایده ای جدید و صرفاً برای خداحافظی دنیل کریگ با نقش جیمزباند ساخته شده است. متأسفانه فیلمنامه «زمانی برای مردن نیست» فاقد ظرافت و پیچیدگی‌های روایی است و صرفاً شعارهای تکراری درباره سلاح کشتار جمعی و نابودی دنیا توسط فردی دیوانه را تکرار کرده است که موضوعی نخ نما در سال‌های گذشته بوده است. تنها تفاوت در این جا این است که این بار جیمزباند، هوشمندی همیشگی اش را کنار گذاشته تا تماشاگر وجه عاشقانه و شکستنی وجودش را ببیند. عاشقانه ای که سرنوشتی جز فدا شدن در راه عشق ندارد و چه چیز بهتر از اینکه ماجرای دنیل کریگ و جیمزباند اینچنین عاشقانه به پایان برسد؟⛔ در ضمن این فیلم امتیازی که از imdb گرفته 7.5 از 10 هست.✅ این آخرین فیلم دنیل کریگ به عنوان جیز باند (007) میباشد.</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Sat, 04 Dec 2021 03:18:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد فیلم تل ماسه Dune – یک اقتباس سینمایی جاه طلب</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D9%87-dune-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D9%84%D8%A8-r30yojwb7pjd</link>
                <description>✅ نقد فیلم تل ماسه Duneپس از تأخیرهای متعدد و مرتبط با همه‌گیری کووید19 و سال‌ها انتظار، بالاخره فیلم Dune آمد. چشم انداز دنیس ویلنوو با به تصویر کشیدن عظمت و دامنه مجموعه رمان حماسی اسطوره‌ای فرانک هربرت، صادقانه از منظر جهان‌سازی بسیار عظیم و مهمتر از همه، قابل فهم است. در واقع فیلم Dune همانند یک کاردستی زیبا است که هرچند شخصیت‌هایش را در سایه نگه می‌دارد؛ اما نمی‌توان نکات ظریف موجود در تولید آن را نادیده گرفت. در ادامه با بررسی زوایای مختلف این اثر به این پرسش پاسخ خواهیم داد که آیا این فیلم توانسته اقتباسی قدرتمند و البته وفادارانه‌ای نسبت به منبع اقتباسش باشد یا خیر؟!آشنایی با فضا، لحن و ساختار کُلی فیلم Duneرمان فرانک هربرت یکی از تأثیرگذارترین و یکی از غیرقابل انطباق‌ترین آثار علمی‌تخیلی موجود در جهان است؛ در واقع این رمان نوع حماسه منحصربه‌فردی است که بسیاری از فیلمسازان بزرگ، از آلخاندرو خودوروفسکی تا دیوید لینچ را در مسیر ساختش شکسته است. با در نظر گرفتن این رمان به عنوان یک اثر کالت و جاه‌طلب، متوجه خواهیم شد چرا اقتباس از آن دشوار است. بنابراین، به خاطر وجود چنین دلایلی است که کارگردانان با استعدادی مانند آلخاندرو خودوروفسکی و دیوید لینچ نیز نتوانستند بار آن را تحمل کنند.جالب است بدانید اولین مورد اقتباس (آلخاندرو خودوروفسکی) در مرحله پیش تولید سقوط کرد زیرا حامیان مالی از تامین هزینه یک غول سینمایی 14 ساعته گران قیمت و غیرعادی امتناع کردند. و دومین نفر (دیوید لینچ) یک شکست دردناک در گیشه داشت که راجر ایبرت از آن به عنوان فیلمی با یکی از نامفهوم ترین سناریوهای تاریخ سینما یاد کرده است. با این اوصاف شکست همکاران برجسته، دنیس ویلنوو را منصرف نکرد. بنابراین این فیلمساز کانادایی سال‌ها بعد از آن اقتباس‌های به ظاهر شکست خورده توانست دنباله «بلید رانر» را بسازد که در مقایسه با نسخه اصلی و کلاسیک بسیار مقاومت کرد.همین موفقیت دلیلی شد تا این کارگردان سُکّان هدایت اقتباس جدید و گران قیمت Dune را بر عهده بگیرد. در نتیجه اپرای فضایی حماسی دنیس ویلنوو سرانجام اقتباسی را که همیشه مستحق آن بود، به Dune ارائه می‌دهد و افسانه پیچیده رمان و همچنین موضوعات سیاسی آن را حفظ می‌کند و روایتی به نسبت ساده مانند فرنچایز جنگ ستارگان ارائه می‌دهد. اما من عجله دارم که بگویم این اقتباس همچون یک فتح موفقیت آمیز بود، اما بدون تلفات نبود.مشکل فوری شما با اقتباس از رمانی به پیچیدگی تل‌ماسه فرانک هربرت، موردی مشابه با  ارباب حلقه‌ها است. چگونه می‌توان جهان سازی آن را به چیزی متمرکز کرد که برای همه قابل دسترسی باشد؟ ویلنوو به جای تلاش برای جمع کردن همه چیز در یک فیلم واحد، تقریباً نیمه اول کتاب، به ویژه رقابت بین دو خاندان مرکزی را پوشش می‌دهد، در حالی که مابقی داستان را به دنباله‌ها می‌سپارد.اینجا لازم است بگوییم شایعات درست است: این فیلم تنها نیمی از داستان رمان هربرت را فرا گرفته است. اما بر خلاف همه استدلال‌ها، دنیس ویلنوو فیلمی ساخت که کامل به نظر می‌رسد. اما چرا؟! چون او استدلال داشت که اولین قدم برای اجتناب از تله این است که بدانیم خود تله کجاست. بنابراین، این کارگردان از ناکامی‌های پیشینیان خود درس گرفت و برادران وارنر را متقاعد کرد که اثر حماسی و عظیم هربرت را در دو قسمت فیلمبرداری کند. به این ترتیب، خالق «سیکاریو» مطمئن شد که داستان حماسی آتریدهای اشرافی، که کنترل سیاره بیابانی آراکیس را دارند، پس از اقتباس او تنها به مجموعه‌ای پر هرج و مرج از تصاویر زیبا تبدیل نشود.حالا با این اقدام شخص ویلنوو زمان کافی دارد تا تمام مهره‌ها را روی صفحه شطرنج خیالی قرار دهد و بینندگان را برای طوفان خشونت قریب الوقوع آماده کند. بنابراین اگر از «تل‌ماسه» انتظار یک نمایش علمی‌تخیلی تاریک در مقیاس «جنگ ستارگان» یا «بازی تاج و تخت» را دارید، احتمالاً پس از دیدن فیلم چندان اعتراضی نخواهید داشت. اما، اگر شما به عنوان یک مخاطب به دنبال دیدن یک اثر بلاک‌باستری با تعدادی سکانس اکشن عظیم چون آثار ابرقهرمانی مارول هستید، باید بدانید از دیدن این اثر به شدت ناامید خواهید شد.خلاصه‌ای از داستان رمان برای کسانی که با این کتاب‌ها آشنایی ندارند: فیلم Dune در آینده‌ای خیلی دور اتفاق می‌افتد، زمانی که جهان شناخته شده توسط یک سیستم فئودالی از خاندان‌های بزرگ اداره می‌شود. آنها توسط یک امپراتور قدرتمند رهبری می‌شوند که قدرتش به «استخراج یک ادویه به نام اسپایس» بستگی دارد. این ماده مخدر تولید شده به طور طبیعی همه چیز را از سفر سریعتر از نور گرفته تا طولانی شدن عمر افراد ثروتمند و قدرتمند تا قدرت‌های ذهنی فوق‌العاده برای عده معدودی را امکان پذیر می‌کند. تنها جایی که این ادویه روان‌گردان در این کیهان برداشت می‌شود، سیاره غیر مهمان‌نواز آراکیس است، جایی که خاندان آترئیدها به دستور امپراتور به آن‌جا فرستاده شده‌اند تا به عنوان مباشرین سیاره خدمت کنند.به طور کلی، فیلم Dune داستان پل آتریدس (Timothée Chalamet)، وارث خاندان آتریدس و پسر دوک لتو (اسکار آیزاک) را دنبال می‌کند که خانواده‌اش توسط دشمنان خیانتکار مورد حمله قرار می‌گیرند و بنابراین شخص او برای زنده ماندن مجبور می‌شود در سیاره آراکیس سرگردان شود. در همین میان فریمن‌ها، ساکنان بومی آراکیس، از یک پیشگویی باستانی صحبت می‌کنند که در انتظار تحقق است، و اینجاست که پل متوجه می‌شود که سرنوشت او در میان همین تپه‌های شنی ناخوشایند و نابخشودنی این سیاره ادامه خواهد داشت.همچنین لازم به ذکر است که شاید این فیلم از منظر اتمسفر، لحن و فضاسازی به اندازه‌ای شبیه به  ارباب‌حلقه‌های پیتر جکسون و  جنگ‌ستارگان جورج لوکاس باشد، اما منظره اصلی و حاکم بر فیلم تل‌ماسه بیشتر به فیلم مشهور استنلی کوبریک یعنی دوهزارویک: یک ادیسه فضایی شبیه است، در واقع چه در فیلم ویلنوو و چه در آن فیلم تصاویر سفینه‌های فضایی آینده‌نگر به سبکی آهسته اما با شکوه آشکار می‌شوند، که این جهان‌سازی بین این دو فیلم مشترک است.کلام پایانیویلنوو فیلمی ساخت که یک داستان ناقص را روایت می‌کند، هرچند که در صورت تحقق بخش دوم، احتمالا به نتیجه‌ای بهتر ختم می‌شود. اما اگر قسمت دوم هرگز ساخته نشود، چیزهای زیادی را از دست خواهیم داد، اما قسمت اول همچنان حماسه‌ای است که ارزش دیدن و تماشای مجدد را دارد. بیش از هر چیزی، این فیلم احساسی را زنده می‌کند که انگار شروع داستانی است که به زودی به افسانه فیلمسازی علمی تخیلی تبدیل می‌شود.علیرغم اینکه اقتباس Dune ساخته دنیس ویلنوو ظریف‌ترین و صبورترین بلاک‌باستر تاریخ اخیر است، احتمالاً واکنش دقیق یا صبورانه‌ای را از سوی عموم تماشاگران سینما به دنبال نخواهد داشت. با وجود تمام برداشت‌ها و شیرجه‌های عمیق Dune در شن‌ها، حقیقت غالب و اجتناب‌ناپذیر این نسخه از Dune این است که اساساً ناقص است. برخی ممکن است بگویند زمان اجرای Dune طولانی به نظر می‌رسد، اما وقتی در نظر بگیرید که چقدر ناگهانی به پایان می رسد، داستان در واقع کوتاه می‌شود. بنابراین، تا زمانی که وجود Dune: Part Two مشخص شود، احساس غالب در مورد فیلم جدید این است که ما را معلق می‌گذارد. اگرچه این بسیار ناامید کننده است، اما به طرز عجیبی درست است.شاید فیلم Dune برای افرادی که به دنبال یک اقتباس عالی از رمان فرانک هربرت هستند، یک فیلم کامل نباشد: اما فراموش نکنید که این بخش اول یک داستان است که شاهکار نیست و نخواهد بود، اما این اثر به نوعی شبیه یکی از آن نقاشی‌های ناقص ون گوگ است. اما ناقص بودن اساسی آن که شامل قطعات گمشده پازل روایی است، در صورت ساخته شدن نسخه بعدی، معنی و مفهوم ویژه‌ای پیدا می‌کنند.⚠️ در ضمن این فیلم امتیازی که از imdb گرفته 8.2 از 10 هست.⛔ قسمت 1 فیلم تل ماسه شما رو مجاب به دیدن قسمت 2 میکند؟</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Sat, 04 Dec 2021 03:16:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد اولیه فیلم جاودانگان Eternals</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%86-eternals-ggvvqinhqxff</link>
                <description>⛔ نقد اولیه فیلم جاودانگان Eternals ⛔✅ تعداد فیلم‌های ابرقهرمانی دنیای سینمایی مارول همچنان در حال گسترش است و جدیدترین فیلم این جهان ، یعنی Eternals (جاودانگان) نیز از ۱۴ آبان 1400 اکران شد. کلویی ژائو، تهیه‌کننده و فیلم‌نامه‌نویس چینی وظیفه کارگردانی این اثر را برعهده داشته و همانطور که احتمالا می‌دانید فیلم پیشین او، یعنی Nomadland (سرزمین خانه به‌دوش‌ها) توانسته بود در مراسم گلدن گلوب ۲۰۲۱ صاحب جوایز متعددی شود.? این فیلم در چهار رشته از جمله بهترین فیلم درام، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش اول زن نامزد شد که از این بین توانست دو جایزه بهترین فیلم درام و بهترین کارگردانی را ببرد. Nomadland همچین برنده جایزه بهترین فیلم بفتا و بهترین بازیگر نقش اول زن بفتا برای فرانسیس مک دورمند شد. این فیلم در نود و سومین دوره از جوایز اسکار در شش بخش نامزد شد که در نهایت توانست جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر نقش اول زن را از آن خود کند.? بنابراین با توجه به پیشینه و کارنامه درخشان این فیلمساز چینی نمی‌توان انتظار یک اثر ضعیف را از او داشت. همانطور که می‌دانید این فیلم ماجرای نژاد و گونه‌ای از سیارات دیگر را روایت می‌کند که Eternals (جاودانگان) نام دارد. این نژاد خاص از هزاران سال پیش به صورت مخفی روی زمین زندگی کرده و دارای قدرت‌های فرا انسانی مثل توانایی پرواز کردن است. جریان فیلم به صورتی پیش می‌رود که مخاطب نمی‌تواند تا پایان به درستی آن را دنبال کند.? این فیلم که بسیاری از آن به عنوان «جاه‌طلبانه‌ترین اثر مارول» یاد می‌کنند، مرزهای دنیای سینمایی مارول و شخصیت‌های آن را گسترش داده و نکات جالبی درباره آینده آن به مخاطبان ارائه می‌دهد. ژائو در این فیلم عمدا آمده و از فرمول تثبیت شده‌ای که در اکثر فیلم‌های مارول می‌بینیم، خارج شده تا داستان جامع و بالغانه‌تری را به تصویر بکشد – همان نوع روایتی که این فیلمساز به آن معروف است.? با این حال، Eternals در نهایت تحت تأثیر این فرمول قرار می گیرد و هر زمان که سعی می‌کند چیز جدیدی را به ما نشان دهد، دائما تسلیم موقعیت‌های آشنا می شود. این فیلم همچنین با یکی از پیجیده‌ترین پیش‌فرض‌ها در تاریخ مارول کامیکس زینت یافته است، ناهنجاری نسبی در شخصیت‌های خاطره‌انگیز که توسط جک کربی، نویسنده داستان‌های کمیک خلق شده است.? پیچیدگی داستان تا حدی است که بدون توضیحات و اشاره‌های اولیه نمی‌توان چیز زیادی از آن فهمید. در خلاصه‌های داستان آمده: اترنالز یا همان جاودانگان نژادی قدرتمند از جهانی به نام المپیا آمده اند و برای میلیون‌ها سال در منظومه شمسی زندگی کرده‌اند. آن‌ها توسط خدای کیهانی به نام آریمش (Arimesh)، که یک سلستیال است، برای دفاع از بشر در برابر هیولاهایی به نام Deviants (منحرفان) به زمین فرستاده شده‌اند.? در طول تاریخ، Eternals اینجا بودند و با مبارزه با منحرفان و پیشرفت آهسته فناوری تا یک نقطه خاص ـ به بشریت کمک کرده‌اند. آن‌ها تا یک مدت زمان ویژه‌ای این کار را انجام دادند، زیرا دستورات دیگری به آن‌ها داده شد: در صورتی که پای منحرفان درمیان نباشد، از هرگونه دخالت در امور انسان‌ها جلوگیری کنند. گویا این فرمان از سوی سلستیال‌ها صادر شده و به همین دلیل است که گروه اترنالز در هیچ یک از رویدادهای بزرگی که تا به حال در مارول دیدیم شرکت نکرده‌اند.? هضم این موضوع می‌تواند کمی دشوار باشد، زیرا هربار که شخصیت‌ها اجازه می‌دهند اتفاقات وحشتناک رخ دهد و درمورد آن کاری انجام ندهند، حس بدی را به مخاطبان منتقل می‌کند و این طور به نظر می‌رسد که با افراد ساده لوحی رو‌به رو هستیم. با این حال در دوران کنونی، پیروی از این دستور برای اترنالز بسیار آسان است. چراکه همه منحرفان روی زمین از بین رفته‌اند، اما به جای اینکه بلیط رفتن به خانه‌شان (المپیا) به آن‌ها پیشنهاد شود، عملا توسط خدایشان رها شده و راه خود را رفته‌اند و مخفیانه در میان مردم زندگی می‌کنند.? این توصیفات متوقف شده و حال نوبت به اکشن فیلم می‌رسد. زمانی که سرسی (جما چان) و اسپرایت (لیا مک هیو) که به ترتیب در لندن به عنوان معلم و یک کودک ۱۲ ساله (از گروه اترنالز) زندگی می‌کنند، توسط منحرفی که منقرض نشده مورد حمله قرار می گیرند. این هیولا آنقدر قوی به نظر می‌رسد که گویی می‌تواند اترنالز را از بین ببرد. وقتی ایکاریس سوپرمن (ریچارد مدن) برای کمک به اترنالز و دفع حمله منحرفان می‌آید، یک گردهمایی کوچک تبدیل به یک سفر جاده‌ای تمام عیار می‌شود تا این خانواده را دوباره دور هم جمع کند و بفهمد که چه اتفاقی برای منحرفان می‌افتد. از اینجا ببعد، Eternals تبدیل به یک سفرنامه ترکیبی و حماسه تاریخی می شود. در حالی که سرسی، ایکاریس و اسپرایت با هفت خواهر و برادر دیگر خود در سراسر جهان متحد می‌شوند، فیلم به لحظات مهم زندگی آن‌ها در زمین فلش بک می‌زند و روابط آنها با یکدیگر و انسانیت را بازتاب می دهد.? اترنالز در ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد در بین النهرین هستند. آغاز عصر برنز؛ سپس آن‌ها در سال ۵۷۵ قبل از میلاد در بابل بوده و پس از آن در سال ۱۵۷۵ مکزیک در شوک نسل کشی استعمارگران اسپانیایی نسل کشی مردم Tenochtitlan (تنوچتیتلان) هستند. در گذر از عصری به عصر دیگر، ژائو بر مکان و فضای فیلم بیش از هر چیز دیگر تاکید دارد ـ حتی به نظر می‌رسد صحنه‌های اکشن نیز گاهی یک عقب‌نشینی کوچکی را تجربه کرده و برای مدتی از جلوی چشم تماشاگر محو می‌شوند. گروه اترنالز نیز گاهی در مکان‌های اطراف، نقش‌های خود را زیر سوال می‌برند، آن‌ها عاشق یکدیگر و انسانیت می شوند، با خدای خود (آریشم) ملاقات می‌کنند و توسط او مورد خشم و انتقاد قرار می‌گیرند.? اترنالز همچنین بیشتر فیلم را در شک و تردید می گذرانند و مطمئن نیستند که چه کاری باید انجام دهند یا چه چیزی را باور کنند. اما آن‌ها یک عیب نسبتا بزرگی دارند. هر بار که شخصیت جدیدی معرفی می‌شود، کاراکترهای که قبلاً با آنها آشنا شده‌ایم دوباره داستان را توضیح می‌دهند و همان توافق‌ها و مخالفت‌ها رخ می‌دهد. در بهترین لحظه‌ها، ژائو اجازه می‌دهد تا فیلم حول شخصیت‌های شناخته‌شده‌اش نفس بکشد. شخصتی مانند کینگو (کمیل نانجیانی) که به عنوان یک ستاره بالیوود زندگی می‌کند و به گروه ملحق می‌شود، زیرا می‌خواهد ماجرا را به مستندی درباره خودش و نجات جهان به وسیله اسلحه‌های انگشتی قدرتمند و مضحکش تبدیل کند.? فیستوس (برایان تایری هنری)، مخترع اترنالز که به دلیل احساس گناه برای سرعت بخشیدن به فناوری بشر و احتمال وقوع جنگ اتمی، به یک زندگی آرام با همسر و پسرش در حومه شهر بازگشته است. تیم بازیگران فیلم آنقدر بزرگ است که به نوعی به پربازیگر‌ترین فیلم مارول شهرت دارد و همین تعدد شخصیت‌ها باعث شده تا نتوانند عملکرد کامل و رضایت بخشی را از خود ارائه دهند. از طرف دیگر، فیلمنامه که توسط خود ژائو، پاتریک برلی، رایان و کز فیرپو نگاشته شده، بیشتر زمان فیلم را به کاراکترهای نه‌چندان جذاب آن اختصاص داده است.? سرسی با قدرت مبهم و عجیب خود در تبدیل مواد بی‌جان از شکلی به شکل دیگر، به بهترین شکل خودنمایی می‌کند و وقتی می‌بینیم او می‌تواند یک اتوبوس با سرعت بالا را به گلبرگ‌های گل رز تبدیل کند، در واقع قهرمان اصلی داستان به نظر می‌آید. اما در عین حال گاهی اوقات شخصیت بی‌حال و کم‌انرژی دارد: بین زندگی‌اش مانده و وانمود می‌کند که فانی است و با دوست‌ مورخ خود، یعنی دن (کیت هرینگتون)، فقط زمانی که مجبور است قرار ملاقات می‌گذارد.? می‌توان گفت Eternals عهد عدم مداخله خود را آنقدر جدی می‌گیرند که از پیش بردن داستان فیلم خودداری می کنند. درباره آنچه کلوئی ژائو در قامت فیلم‌ساز به مارول ارائه می‌دهد، صحبت‌های زیادی شده است. در واقع، به دلیل اصرارهای فراوان کوین فایگی، رییس استودیو مارول، فیلمبرداری Eternals در مکان‌های واقعی و نه صرفا در همان پرده سبز رنگ معروف، مانند دیگر فیلم‌های مارول انجام شده است. نتیجه این تصمیم متمایز اما به طرز عجیبی توخالی است. گویی برای پاسخ به نیازهای یک بلاک‌باستر در دنیای مارول، Eternals فقط می‌توانست صحنه‌های اکشن را به بی‌حاصل‌ترین محیط‌های طبیعی‌ مانند ساحل، جنگل و بیابان ببرد. وقتی زمان آن فرا می رسد که طبیعت‌گرایی جای خود را به کنش مصنوعی بدهد، نتیجه به طرز شگفت انگیزی ضعیف است. هنگامی که قهرمانان برای مبارزه نهایی خود آماده می‌شوند و لباس‌های مخصوص به تن می‌کنند، تقریباً احساس بی‌میلی به شما دست می‌دهد.? کوتاه نویسی ژانر در انتقال آنچه بیننده باید انتظار داشته باشد، عملکرد جالبی ندارد. در Eternals شاهد هیچ مهارت جاسوسی، سرقت، دنیای جدید عجیب و غریب و قلمروهای خیالی پنهان نیستیم. در این فیلم که جزو طولانی‌ترین فیلم‌های مارول به شمار می‌رود، حدود دو ساعت و نیم با آدم‌های هزاران ساله‌ای روبه‌رو هستیم که از جایی به جای دیگر می‌روند و از روزهای خوب گذشته صحبت می‌کنند.? با گذشت بیش از یک دهه از تسلط فرمول همیشگی مارول بر فیلم‌هایش، به راحتی می‌توان انحراف Eternals را با عمیق بودن داستان اشتباه گرفت. تماشای فیلم‌هایی که با تجربیات و اتفاقات سخت دست و پنجه نرم می‌کنند، اغلب دشوار است و این اتفاق عمدا رخ می‌دهد. متاسفانه، این فیلم یک اثر کاملا جسورانه نیست، صرفاً نامتجانس است. به بیان ساده‌تر: Eternals نوعی آشفتگی است.? این فیلمی به انتقال مقیاس می‌پردازد و درباره ایده‌ها و نیروهای بزرگی است که در یک جدول زمانی زمین‌شناسی فراتر اززندگی هر شخصی حرکت می‌کنند. با اخلاقیاتی دست و پنجه نرم می‌کند که فراتر از ملاحظات یک شخص یا یک سیاره است، با هدفی که زمان و فاصله در کنار هم تقریباً هیچ معنایی ندارند. بلاک‌باسترهای داستان محور این چنینی در مارول تا حد زیادی به آن چه که در آینده می‌آید توجه بیشتری دارند. جاودانگان در نظر می‌گیرند که کجا هستیم، کجا بوده‌ایم، و آیا اصلا ما را تغییر داده است یا خیر.? هر مبارزه مانند طنابی است که Eternals را در زمانی که ترجیح می‌دهد پرواز کند به زمین می‌کشد. هر صحنه ای که کیهان شناسی دنیای سینمایی مارول را توضیح می‌دهد بیشتر مربوط به آینده مارول و فیلم‌هایی می‌شود که هنوز آن‌ها را ندیده‌ایم. فیلم‌ها می‌توانند برای ایده‌هایی مانند این به اندازه کافی بزرگ باشند: مکالمات دشوار با اهمیت کیهانی بدون پاسخی روشن، رویارویی خشمگین با خدایی بی‌‌روح. اما یک فیلم خوب باید دنیایی خلق کند که این پرسش‌ها در آن برای شخصیت‌ها و مخاطبانش اهمیت داشته باشد.? در پایان می‌توان گفت ژائو این کار را با Nomadland انجام داد، اما Eternals به اندازه کافی بزرگ نیست. شاید هم دنیای سینمایی مارول خیلی کوچک باشد.⛔ ممنوعیت نمایش فیلم هالیوودی اترنالز در ۳ کشور✅ نمایش فیلم ابرقهرمانی «جاودانگان» در سه کشور عربستان، کویت و قطر ممنوع شد. این کشورهای عربی خواستار ایجاد تغییراتی در نسخه نمایش فیلم  «جاودانگان» شده‌اند که ظاهرا با مخالفت سازندگان این فیلم روبه‌رو شده است.</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Wed, 17 Nov 2021 03:48:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتشار «ارادتمند نازنین بهاره تینا» منتفی شد/ عبدالرضا کاهانی: ارزش دردسر همکارانم در ایران را ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%DB%8C%D9%86%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%81%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%B1-%D9%87%D9%85%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-cd5oqqyqxikf</link>
                <description>✅ انتشار «ارادتمند نازنین بهاره تینا» منتفی شد/ عبدالرضا کاهانی: ارزش دردسر همکارانم در ایران را ندارد? در حالی که قرار بود با آغاز اکران فیلم عبدالرضا کاهانی در مقاط مختلف جهان این فیلم به طور رسمی منتشر شود عبدالرضا کاهانی از منتفی شدن این اتفاق نوشته و دلیل آن را به دردسر نیفتادن همکارانش عنوان کرده? در بخشی از یادداشت کاهانی آمده:«از تمام کسانی که پیگیر تماشای فیلم «ارادتمند نازنین بهاره تینا» هستند عذرخواهی می‌کنم. انتشار فیلم ارزش دردسر برای برخی همکارانم را در ایران  ندارد. همچنین ارزش انتظار شما برای تماشای فیلمی ناقابل را. بدانید همه‌ی تلاشم را کردم. من تنها هستم. بسیار تنها! برای چنین مبارزه‌‌‌ی نابرابری به حمایت شرکای اصلی فیلم و دلگرمی برخی بازیگران اثر، همچنین به اتحاد جامعه‌ی صنفی سینما نیاز دارم که از آن‌ها بی‌بهره‌ام!نمایش این فیلم به عنوان یک تصویر واقعی و فاقد پیام ارزشمند بماند برای آن زمان که نمی‌دانم! بیش از این وقت شما را تلف نمی‌کنم»⛔ در تلاشیم فیلم ابتدا در ایران اکران بشود/ توضیحات تهیه‌کننده «ارادتمند نازنین بهاره تینا» درباره منتفی شدن انتشار فیلم: منصرف کردن کاهانی از این تصمیم کار ساده ایی نبود?بعد از اعلام عبدالرضا کاهانی درباره منتفی شدن انتشار فیلم ارادتمند نازنین بهاره تینا ، سعید خانی(تهیه کننده فیلم» درباره دلایل این تصمیم نوشت:«برای من اولین فیلمی که قرار بود بعد از ۱۴سال کار در سینما تهیه کننده‌اش بشوم جذاب بود. تهیه کنندگی فیلم کسی که دو فیلم «بی خود بی جهت» و «استراحت مطلق» را در سمت مجری طرح با او همکاری کرده بودم برایم ‌ذوق دوچندانی داشت. اما متاسفانه بعضی اوقات طوری اوضاع که فکر می‌کنیم پیش نمی‌رود. مدیران وقت سازمان سینمایی به شدت بر علیه این فیلم سم پاشی کردند و فقط وعده‌های تو خالی به من دادند و از نمایش فیلم جلوگیری کردند..?از طرف دیگر رضا کاهانی هم فیلمسازی در ایران را به فراموشی سپرد و تصمیم گرفت موقتا از ایران برود.من ماندم با مدیرهای که مرتب عوض می‌شدند و متاسفانه آب از آب تکان نمی‌خورد. به عنوان یکی از تهیه کنندگان  و صاحب بیشتر ین سهام ارادتمند نازنین بهاره تینا همچنان در تلاش هستم فیلم ابتدا در ایران اکران بشود. به همین دلیل رضا را با اینکه  بخشی از کارهای نمایش در خارج کشور را انجام داده بود از اکران منصرف کردم. قطعا کار آسانی نبود .ضمن اینکه احتمال داشت نمایش فیلم بدون پروانه برای من دردسر ایجاد کند .من هم بابت عدم نمایش فیلم از همه عذر خواهی می‌کنم و امید‌وار به روزهای بهتر در سینما اجتماعی ایران و تحمل و جسارت مدیران ارشاد و به امید روزی هستم که بتوانم با آقای کاهانی همکاری چهارم را داشته باشم. قطعا روزی که خیلی هم دور نیست با هم به دیدن فیلم خواهیم نشست»</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Wed, 17 Nov 2021 03:45:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمونه‌های موفق شبکه خانگی از نظر معاون ساترا: خاتون و زخم کاری</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%88-%D8%B2%D8%AE%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-zpgrav6zenrf</link>
                <description>✅ نمونه‌های موفق شبکه خانگی از نظر معاون ساترا: «خاتون» و «زخم کاری»?اصغر پورمحمدی (رییس شورای انتشار حرفه‌ایی ساترا) در پاسخ به سوالی درباره نمونه‌های موفق شبکه نمایش خانگی  در ده سال گذشته گفت:« از زمانی که این محتواها در بستر اینترنت و ازطریق VOD‌ها منتشر می‌شود، ما شاهد آثار خوب هم بودیم، ولی ازنظر من متناسب با سرمایه‌گذاری و هزینه‌کرد تولید، آثار ضعیف و ناموفق هم زیاد داشتیم.?نظر من هم خیلی دور از نظر مردم نیست. به‌طور مثال سریال «زخم کاری» به‌رغم موارد چالش‌برانگیز به‌دلیل اقتباس از یک اثر داستانی و کارگردانی خوب، چفت و بست مناسبی در بین آثار نمایش داشت و البته ایرادات شکلی و محتوایی هم به آن وارد بود، ولی درمجموع کار مناسبی بود یا سریال «خاتون» در یک ژانر تاریخی و با ایفای نقش یک زن میهن‌دوست نشانه‌هایی از یک سریال حرفه‌ای و خوب را داشت و البته نقدهایی هم به آن وارد بود، ولی آثار نامطلوب زیادی هم توسط پلتفرم‌ها تولید شده که علی‌رغم سلبریتی‌محور بودن، هم ازنظر تجاری موفق نبودند و هم مخاطب را راضی نکردند.»</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Wed, 17 Nov 2021 03:43:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی فیلم قهرمان | سقوط؛ پاداش ایستادگی</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B4-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-owzknkgalj2j</link>
                <description>✅ نقد و بررسی فیلم قهرمان A Hero? تمدن ۲۵۰۰ ساله در بک گراند، قهرمانی ساده و دوست داشتنی در محوریت و فضای مجازی به‌عنوان کوبنده‌ترین دست مایه اصغر فرهادی برای پیشبرد عنصر همیشگی‌اش یعنی قضاوت، ترکیب کامل‌ترین فیلم فرهادی تا به امروز را شکل داده‌اند. برای ورود به جهان فیلم، هیچ مدخلی را بهتر از یکی از پلان‌های ابتدایی نمی‌یابم. پلانی که از معدود آغاز‌های با ریتم آرام، در سینمای فرهادی است. بیایید تا جوهره فیلم را از همین پلان بیرون بکشیم. رحیم (با بازی امیر جدیدی) به دل نقش رستم می‌رود. دوربین روی کرین، کنجکاوانه، رفتن او به دل این بنا را دنبال می‌کند. رحیم از راه پله‌هایِ در انحصارِ داربست، بالا می‌رود. دوربین با زاویه Low Angel که برای ابهت دادن به یک کاراکتر مرسوم است، بالا رفتن او از پله‌ها را ثبت می‌کند. رحیم هرچه بالاتر می‌رود، میله‌های حصار داربست او را بیشتر در خود محصور می‌کنند. خوب که از نگاه ما مخاطبان پنهان شد، عنوان «قهرمان» بر تصویر حک می‌شود.? آری، این داستان قهرمانی‌ است که هرچه بالاتر می‌رود، گرفتار‌تر می‌شود. بعد هم به محض رسیدن به نقطه اوج، بلافاصله پایین می‌آید. این قصه‌ی فراز و فرود قهرمانی به نام رحیم است که در همان ابتدا به قبر خشایارشا که در درون نامش معنای قهرمان را دارد و در دل کوه رحمت آرمیده است، پیوند می‌خورد و به‌سادگی همین بالا و پایین رفتن از پلکان این بنای تاریخی، یک شبه به‌دست یک گروه به اوج برده شده و اندکی بعد نیز بر زمین زده می‌شود.⛔ ⚠️ در ادامه جزییات بیشتری از داستان فیلم قهرمان فاش می‌شود? رحیم، کاراکتر محوری فیلم، متعلق به طبقه فرودست جامعه (که بازگشت دوباره اصغر فرهادی از طبقه متوسط به طبقه مورد هدف فیلم‌های ابتدایی‌اش را نشان می‌دهد)، با درونیاتی ساده و صمیمی و با لبخند موتیف وار بر چهره، قهرمانی‌ست که در ابتدای فیلم به ما معرفی می‌شود. نماینده آن طیف از آدم‌هایی که گویی هنوز انسانیت در وجودشان نمرده است. او را از اولین انتخاب مهمش می‌شناسیم که بهترین راه شناخت شخصیت، ازطریق انتخاب‌هایش است. رحیم تصمیم می‌گیرد، طلاهایی که فرخنده پیدا کرده است را پس بدهد و درنهایت نیز این کار را انجام می‌دهد. جالب آنجاست که مسیر فیلمنامه برای شخصیت، در همین‌جا می‌توانست به پایان برسد و فیلم تمام شود.? اما فرهادی دقیقا از همین نقطه، مسیری را طراحی کرده است که موجب شده فیلم قهرمان به صریح‌ترین فیلمش تبدیل شود. این صراحت بدان معنا است که این بار دستگاهی همچون زندان، بدل به حلقه اول تمام روابط علت و معلولی بعدی می‌شود. این دستگاه زندان است که مسیر فیلمنامه را ادامه می‌دهد و رحیم را به بازی خود فرا می‌خواند. مسیری که سطوح کشمکش فیلم را علنا به تقابل یک فرد علیه یک سیستم گسترش می‌دهد.? رحیم که تا پیش از آن به ترمیم و رنگ کردن دیوارهای خراب زندان گمارده شده تا فضای درون زندان را زیبا جلوه دهد، حال برای تغییر اذهان عمومی در خارج از زندان نیز فرا خوانده می‌شود. دستگاه زندان به وسیله ابزارش یعنی رسانه، می‌تواند دست به تحریف هرچه دلش می‌خواهد بزند. آقای طاهری که از انتخاب نامش پیداست که قرار است همه چیز را به زعم خودش (یا به بیان بهتر به نفع زندان) طهارت ببخشد، گراهای لازم را به رحیم می‌دهد و رحیم نیز به واسطه اطمینان از تصمیم اخلاقی‌اش و همچنین در بند بودنش، توجیه‌پذیر است که در وهله اول، تن به این بازی بدهد و سادگی از پیش معرفی شده او، نگذارد که متوجه نیت پنهان آن‌ها شود (او قرار است در ادامه به این آگاهی دست پیدا کند).? حال همه چیز در مقابل دوربین‌های رسانه، شکل دیگری به خود می‌گیرد. رحیم با یک کت و شلوار، به لباسی که از جنس خودش نیست می‌رود. لباسی که عملا در ادامه او را به چیزی جز تحقیر و خشم نمی‌رساند. لباسی شبیه به لباس رئیس زندان. در مقابل دوربین، به توصیه آقای طاهری مجبور به تحریف بخشی از واقعیت می‌شود و حتی به‌جای گرفتن نزول باید بگوید که وام گرفته است. وامی که رحیم در این سیستم، صلاحیت دریافت آن را ندارد. چرا که دستگاه بانک هم طبعا مشابه با دستگاه زندان عمل می‌کند. وقتی که رحیم در ابتدا به بانک وارد می‌شود و ماجرای یافتن طلا را اعلام می‌کند، صرفا موجبات نگاه متحیر کارمندان را پدید می‌آورد و درنهایت نیز رئیس بانک با یک جمله «خدا خیرت بدهد» این ماجرا را تمام می‌کند. رحیم زندانی مالی است چرا که دستگاه بانک اساسا فردی همچون رحیم را به رسمیت نمی‌ شناسد که به او وام بدهد. بدین ترتیب این دستگاه نیز به‌نوعی در حلقه اول گرفتاری رحیم سهیم می‌شود و او را به سمت نزول سوق می‌دهد. حال تعهدی هم که او اکنون به سکه‌های گمشده دارد و اثبات می‌کند که چنین آدمی قطعا صلاحیت گرفتن وام را داشته است، در خلال قضاوت دستگاه بانک مبنی بر معتبر نبودن آدم‌های بی پشت و پناهی همچون رحیم، در سایه قرار می‌گیرد. غریبگی حضور رحیم در بانک درست شبیه به حضور حجت (در فیلم جدایی نادر از سیمین) در بانک است.? بعد از نمایش مقابل دوربین، مولفه‌ای که همواره دغدغه اصغر فرهادی بوده است، در اینجا به مدد عنصری معاصر یعنی فضای مجازی، به شدیدترین شکل خود پیش می‌رود. از اینجا به بعد، فرهادی که از ابتدا به واسطه انتخاب زاویه دید اول شخصش (جز چند سکانس معدود که با دلیل این زاویه دید را می‌شکند) ، ما مخاطبان را در تمام لحظات با رحیم همراه کرده و اشراف جامعی نسبت به نیت او به ما داده است، حال ما را در مقابل قضاوت‌های مختلف می‌گذارد تا این قضاوت‌ها آینه‌ای باشند از هرکداممان که در لحظاتی جای آدم‌های اطراف رحیم قرار می‌گیریم.? گاهی شبیه به طلبکارش یعنی بهرام (بخوانید همان بهرام گور) هستیم که بدون آگاهی کامل از نیات و جزییات زندگی رحیم، از جمله‌ اینکه رحیم معشوقه‌ای هم دارد، از همان ابتدا دست به تخریب و تحقیر او می‌زند. یا اینکه بدون درنظرگرفتن چارچوب رسانه، رحیم را متهم می‌کند که چرا به‌جای نزول گفته است وام. به بیان دیگر حتی می‌توانیم بگوییم که اصلا تحمل ستایش رحیم را هم ندارد. گاهی در حکم دیگر زندانیانی هستیم که بدون درنظرگرفتن کار خیر اصلی او، انتظار داشته‌اند تصمیمی مطابق با میل آن‌ها بگیرد. حتی اگر موقعیتش به خطر بیافتد.? گاهی به‌جای مسئول استخدام فرمانداری، معیار قضاوتمان را از اساس، شایعات فضای مجازی قرار می‌دهیم و از همه این‌ها که بگذریم، اکثرمان شاید شبیه به برادر فرخنده باشیم که به کوتاهی یک برش تدوین با ماهیتی هجو آمیز، با خواندن یک تیتر روزنامه، به یکباره خشم خود را فرو خورده و از رحیم قهرمان می‌سازد و دوباره در انتها، با تماشای یک فیلم دعوا، خشمگین‌تر از قبل به موضع ابتدایی خود برمی‌گردد. جالب آنجاست که حتی تشخیص هویت زنی که مشخصات کیف را به درستی اعلام کرد، به عهده خودمان گذاشته شده است. ما باید خودمان نشانه‌ها را کنار هم بچینیم و قضاوت کنیم که او احتمالا این کیف را دزدیده است. هرچند که رحیم باز هم او را همان ابتدا دزد نمی‌خواند و می‌گوید که شاید برای مطمئن شدن از اصالت سکه‌ها، چنین سؤال‌هایی را از مغازه طلا فروشی پرسیده است.? همین‌جا این پرانتز را هم باز کنم که من در بسیاری از لحظات، رحیم را خود فرهادی می‌بینم. فرهادی‌‌ای که هربار از نگاه خودش فیلم قابل قبولی ساخته و افتخاری کسب کرده است اما قربانی قضاوت‌های مختلف به‌ویژه در فضای مجازی می‌شود و مدام در افکار عمومی بالا و پایین می‌رود. بیایید آن صحنه نمایش رحیم از تلویزیون زندان را، شبیه به یکی از همان لحظه‌‌هایی بدانیم که فرهادی جایزه‌ای را برده و ما نیز همچون زندانیان، مشغول تماشای این لحظه هستیم. واکنش‌های ضد و نقیض و بعضا پنهان ما از همین‌جا شروع می‌شود. یکی از ما در ستایش این اتفاق به وجد می‌آید و دیگری شاید برنتابد و همچون اس ام اسی که یکی از زندانیان (به احتمال قوی) برای دستگاه فرمانداری می‌فرستد، در صدد تخریب او بر آید. فرهادی نیز در شمایل رحیم، خود را همچون او در بسیاری از لحظات قربانی می‌بیند و همچنین معترفانه اعلام می‌دارد که اساسا اینکه رسانه چگونه حرف‌ها و اعمال او را بازتاب می‌دهد، از کنترل او و هرکس دیگری خارج است. آن هم زمانی‌که دستگاه‌های زیادی همچون دستگاه زندان در فیلم، به‌سادگی می‌توانند افکار را جهت دهی کنند. آن وقت به‌جای متهم کردن چنین دستگاه‌هایی، تمام اتهامات و قضاوت‌ها، متوجه فرد جلوی دوربین می‌شود. آدم‌هایی که بنای نقش رستم را مرمت می‌کنند یا آدم‌هایی که شغلشان صحافی کتاب‌های نفیس قدیمی و زنده کردن مجددشان است، از مرمت خود بیش از هرچیز غافل‌اند.? ابزار رسانه و به دنباله آن قضاوت‌های بعدی، آن هم به واسطه فضای مجازی، همه چیز را در دنیای امروز گاها به طرزی حیرت آور و حتی بی دلیل، به پیچیده‌ترین شکل ممکن بدل می‌کند. به‌گونه‌ای که اصلا عجیب نیست که رحیم درست به صراحت همین دیالوگ: «ناچار شدم»، ناچار بشود به توصیه راننده تاکسی، به دروغ معشوقه خود را وارد یک نمایش کند و درست بازتابی بشود از همان کاری که دستگاه زندان با او کرده است. چرا که معیار دستگاهی همچون فرمانداری هم که قرار است صلاحیت او را برای استخدام ارزیابی کند، دامن زدن به چنین فضایی است.? طبعا در لحظه‌ای هم که به صحنه درگیری میان رحیم و بهرام می‌رسیم، ماحصل خشم‌های پنهان در فضای مجازی با تاثیری مستقیم بر قربانیان این قضاوت را می‌بینیم. طنین موسیقی سنتور در بک گراند صوتی این صحنه نیز، علاوه‌بر القای یک تضاد تأثیرگذار و کوبنده، به‌طور مداوم غرابتمان با فرهنگ و تمدن چندهزار ساله‌ای را به یاد می‌آورد که امروز در دورترین فاصله نسبت به آن قرار داریم. آدم‌هایی که بنای نقش رستم را مرمت می‌کنند یا آدم‌هایی که شغلشان صحافی کتاب‌های نفیس قدیمی و زنده کردن مجددشان است، از مرمت خود بیش از هرچیز غافل‌اند.? اما رحیم، از جایی به بعد به یک آگاهی دست می‌یابد که تعمیم آن شاید تنها راه نجات باشد. او باید به خوبی متوجه شود که دستگاه زندان، بیش از آنکه به فکر منفعت او باشد، به فکر آبروی خودش است. او درمی‌یابد که آن‌ها همان‌طور که از او قهرمان می‌سازند، قادر هستند که به‌سادگی یک تلفن، تمام داستان او را تکذیب کنند و او هم دربرابر آن‌ها، به آرامی بستن یک در، خفه خون بگیرد. این دستگاه برای حفظ آبروی خود، حتی به خانه رحیم هم ورود می‌کند و در این راه علاوه‌بر خودش، می‌خواهد پسر او را هم به بازی بگیرد. اما رحیم در این لحظه، دیگر به این آگاهی دست می‌یابد و اجازه بازی خوردن دوباره را نمی‌دهد. به این امید که مهم‌ترین ناظران این بازی، این تصمیم اخلاقی را به ذهن بسپارند. این ناظران مهم کسانی نیستند جز بچه‌ها. آری بچه‌ها در تمام فیلم‌های فرهادی، حکم مهم‌ترین ناظران را دارند. آن‌ها تمام جزییات رفتار‌های نسل بزرگتر خود را رصد می‌کنند. حتی گاها مجبور می‌شوند که در بازی آن‌ها شرکت کنند و همچون دختر نادر در فیلم جدایی نادر از سیمین، دربرابر قانون به نفع خود دروغ بگویند. همچون پدرشان.? اما در اینجا، تصمیم رحیم در خانه و دربرابر دیدگان این بچه‌ها رخ می‌دهد که مهم‌ترین وجه تأثیرگذار آن است. همچنین دیالوگ «دایی زندان چه شکلیه؟» به طرز تاثیرگذاری کاملا نشان می‌دهد که در ذهن این بچه‌های ناظر چه می‌گذرد. آن‌ها شاهدان این دوران هستند و می‌فهمند که با وجود اخلاقی بودن انتخاب دایی‌شان، باز هم سرنوشتی همچون زندان انتظارش را می‌کشد. اما این انتخاب اخلاقی، شاید تنها مرهم باشد.? پایانی بسته به همراه قهرمانی دوست داشتنی، تمهید و نگرشی است که فرهادی، برخلاف فیلم‌های قبلی‌اش، امروز به آن رسیده است. بیایید از نگاه رحیم، به آن راهرو و در ورودی باز خیره شویم. رحیمی که می‌توانست همان ابتدا طلا‌ها را بفروشد و جای آن زندانی آزاد شده باشد، به تاریکی زندان ورود کرده است. گویی در عین رهایی درونی، به اسارت بازگشته است. در جامعه‌ای که اساسا قهرمان‌هایش را زمین می‌زند، رحیم پاداشش را قرار است در آن راهروی تاریک، از آن زندانی‌ای بگیرد که شیرینی به او تعارف می‌کند. این زندانی به‌نوعی یادآور همان زندانی اعدامی است که رحیم پولی که برایش در خیریه جمع شده بود را به او بخشید. او همچنین در این اسارت، دلگرمی‌هایی هم دارد. اولی فرخنده و سیاوش‌اند که انتخاب او را درک کرده‌اند و برای حفظ آبروی او خواهند جنگید. دومی هم ما هستیم که قهرمانی که جامعه فیلم پذیرایش نبود را بپذیریم و قضاوت هر کسی مثل او را به ترسناک‌ترین امر برای خود بدل کنیم. حال پرسش دیگری هم مطرح است: ما کجای این دو راهی می‌ایستیم؟⛔ در ضمن این فیلم امتیازی که از imdb گرفته 6.8 از 10 هست.✅ اگر طرفدار فیلم های اصغر فرهادی باشید ، خدمتتون عرض میکنم این بهترین فیلم فرهادی است.</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Tue, 16 Nov 2021 02:47:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برندگان سیمرغ بلورین سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%BA-%D8%A8%D9%84%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%81%D8%AC%D8%B1-e7otzhliwsdu</link>
                <description> «ماجرای نیمروز: ردخون» سیمرغ جلوه های ویژه میدانی را گرفتاهدای جایزه‌های فنی با معرفی نامزدهای بخش جلوه‌های ویژه میدانی آغاز شد.برای معرفی سیمرغ بهترین جلوه‌های ویژه میدانی محمدعلی باشه‌آهنگر پشت تریبون آمد و ایمان کرمیان برای فیلم سینمایی «ماجرای نیمروز: رد خون» را به عنوان برنده این بخش معرفی کرد.ایمان کرمیان پس از دریافت سیمرغ با تشکر از دستیارانش گفت: از سیدمحمود رضوی و محمدحسین مهدویان و گروه تدارکات فیلم «ماجرای نیمروز: رد خون» و هیات داوران تشکر می کنم.محمود کلاری برای اهدای جایزه جلوه های ویژه بصری پشت تریبون قرار گرفت.«مسخره باز» باز هم به سیمرغ رسیدسیمرغ بلورین بهترین جلوه های ویژه بصری به جواد مطوری برای فیلم «مسخره باز» تعلق گرفت.جواد مطوری پس از دریافت جایزه‌اش گفت: خیلی خوشحالم ک این جایزه را دریافت می کنم از هیات داوران تشکر می‌کنم. همچنین از همایون غنی زاده به خاطر اعتمادش تشکر می کنم و این جایزه را به همه بچه های گروهم تقدیم می‌کنم چون کار بصری یک کار تیمی است.«شبی که ماه کامل شد» دو سیمرغ را از آن خود کرددر بخش دیگر این مراسم،  ریما رامین فر برای اهدای جایزه بهترین چهره پردازی پشت تریبون قرار گرفت.سیمرغ بلورین بهترین چهره پردازی در این بخش به ایمان امیدواری برای فیلم «شبی که ماه کامل شد» تعلق گرفت.محمد بزرگ نیا برای اهدای سیمرغ بلورین بهترین طراحی لباس پشت تریبون قرار گرفت. محمدرضا شجاعی سیمرغ بلورین بهترین طراحی لباس را برای «ماجرای نیمروز: رد خون» دریافت کرد.محمدرضا شجاعی پس از دریافت این جایزه ضمن تشکر از هیات داوران گفت: از هر دو پروژه ای که در آن همکاری داشتم هم «ماجرای نیمروز؛رد خون» و هم «شبی که ماه کامل شد» تشکر می کنم. از مجموعه عواملی که از ایده تا اجرا به من کمک کردند.«غلامرضا تختی» سیمرغ بهترین طراحی لباس را گرفت محمد بزرگ نیا همچنین سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه را هم اهدا کرد. کیوان مقدم برای «غلامرضا تختی» سیمرغ بلورین بهترین طراحی صحنه را دریافت کرد.سیمرغ بهترین صدابرداری در دستان  ایرج شهزادی محمد احسانی برای اعطای جایزه بهترین صدابرداری پشت تریبون قرار گرفت. ایرج شهزادی برای متری شیش و نیم سیمرغ بلورین صدابرداری را دریافت کرد. ایرج شهزادی پس از دریافت این سیمرغ ضمن تشکر از هیات داوران گفت: قبل از هر چیز به بقیه همکارانم در بخش صدا که نامزد بودند تبریک بگویم. از همکاران خودم در صحنه و بچه های استودیو تشکر کنم و همینطور از سعید روستایی و آقای ساداتیان و تیم درجه یک «متری شیش و نیم» و تیم «ناگهان درخت» و تیم «سرخپوست» تشکر کنم.صداگذاری «ماجرای نیمروز: ردخون» شایسته سیمرغ شناخته شدمحمد احسانی همچنین جایزه بهترین صداگذاری را هم اهدا کرد.  سیمرغ بلورین بهترین صداگذاری به مهرشاد ملکوتی برای «ماجرای نیمروز: رد خون» اهدا شد.مهرشاد ملکوتی پس از دریافت سیمرغ این بخش گفت: از محمدحسین مهدویان تشکر می کنم و همچنین از همه عوامل «ماجرای نیمروز؛ رد خون» ممنونم.سیمرغ بلورین بهترین تدوین هم به پرواز درآمدمهرزاد دانش برای اعطای سیمرغ بلورین بهترین تدوین پشت تریبون قرار گرفت.سیمرغ بلورین بهترین تدوین به بهرام دهقانی برای «متری شیش و نیم»  اهدا شد. در غیاب دهقانی سیدجمال ساداتیان تهیه کننده فیلم جایزه او را دریافت کرد.«قصر شیرین» سیمرغ بهترین موسیقی را شکار کردپوران درخشنده برای اعطای سیمرغ بلورین بهترین موسیقی پشت تریبون قرار گرفت.سیمرغ بلورین بهترین موسیقی فیلم به امین هنرمند برای فیلم «قصر شیرین» اهدا شد.«غلامرضا تختی» چندمین سیمرغ را هم دریافت کردمحمود کلاری برای اعطای سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری پشت تریبون قرار گرفت. او با تبریک به همکاران فیلمبردار خود، اشاره کرد سطح فیلمبرداری در ایران جهانی شده و اعلام کرد بسیار مایل بوده که کاندیداهای بیشتری در این بخش معرفی شود که در نهایت یک نامزد بیشتر معرفی شد. سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری به حمید خضوعی ابیانه برای فیلم غلامرضا تختی اهدا شد. خضوی ابیانه در سالن حضور نداشت و فرد دیگری به نمایندگی از او جایزه را گرفت.ریما رامین فر برای اعطای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن پشت تریبون قرار گرفت.فرشته صدرعرفایی به سیمرغ رسیدسیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن به فرشته صدرعرفایی برای فیلم شبی که ماه کامل شد اهدا شد.فرشته صدرعرفایی پس از دریافت سیمرغ بهترین بازیگر نقش مکمل زن گفت: واقعا از هیات داوران و از خانم آبیار و ایمان امیدواری عزیز خیلی سپاسگزارم. از تیم خوب «شبی که ماه کامل شد» متشکرم و می خواهم آرزو کنم که دنیای ما دنیای عشق در برابر تکفیر و دوستی در برابر خشونت و صلح در برابر جنگ باشد تا دنیای بهتری داشته باشیم.علی نصیریان بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جشنواره فجر سی و هفتم شدمحمدعلی باشه آهنگر برای اعطای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد پشت تریبون قرار گرفت.  سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به علی نصیریان برای فیلم مسخره باز اهدا شد. حاضران در سالن، نصیریان را ایستاده تشویق کردند.علی نصیریان پس از دریافت سیمرغ بهترین بازیگر نقش مکمل مرد گفت: من تا حالا سیمرغ نگرفته بودم. در این چهل سال سیمرغ نداشتم. من می پذیرم فقط حس خیلی قرصی داشتم که بیایم. برای اینکه مشکلاتی داشتم که این روزها نمی توانستم خیلی روی پا باشم ولی دلم می خواست بیایم و فقط اینجا از این تریبون استفاده کنم و بگویم من آدم سعادتمندی بودم به دلیل اینکه در این سن این امکان و فرصت را پیدا کردم که با نوه خودم کار کنم. همایون جای نوه ام است. چرا خوشحالم؟ این سناریو را که من خواندم خیلی برایم جذاب بود. این شانس من بود که بتوانم در یک کار خلاقانه و نوآورانه و شکننده چارچوب های معمول من پیرمرد مسن شرکت داشته باشم. نصیریان در ادامه گفت: من برای همایون غنی زاده آتیه بسیار درخشانی می بینم. از هیات داوران که من را بین این همه استعداد جوان انتخاب کردند تشکر می کنم. از جشنواره تشکر می کنم و از تماشاگران این فیلم هم تشکر می کنم.جمشید مشایخی وقتی علی نصیریان پس از دریافت جایزه اش به سمت او رفت گفت: اولین تئاترم را با علی خان نصیریان کار کردم. من عاشقش هستم. ایشان قسمتی از وجودش را از دست داده. نمی خواستم تسلیت بگویم اما امشب مجبورم. او همسر عزیزش را از دست داده است.سیمرغ بلورین بهترین پویانمایی برای «آخرین داستان»محمد احسانی برای اعطای سیمرغ بلورین بهترین پویانمایی پشت تریبون قرار گرفت.سیمرغ بلورین بهترین پویانمایی به «آخرین داستان» به کارگردانی اشکان رهگذر اهدا شد.«مسخره باز» سیمرغ بخش هنر و تجربه را گفتمهرزاد دانش برای اعطای سیمرغ بلورین بهترین فیلم هنر و تجربه پشت تریبون قرار گرفت. سیمرغ بلورین بهترین فیلم هنر و تجربه به «مسخره‌باز» به کارگردانی همایون غنی‌زاده اهدا شد.همایون غنی زاده پس از دریافت جایزه بهترین فیلم هنر و تجربه گفت: خیلی خوشحالم که امشب در جمع شما هستم. آقای نصیریان عزیز گفتند که بعد از 40سال جایزه شان را گرفتند. به من در یک شب دو سیمرغ دادند. سیمرغ اول را نگرفتم چون جایزه اش را دوست نداشتم. معادلات جشنواره را هم پذیرفتم ولی سیمرغ نگاه نو را دوست نداشتم چون در پایان دیدم فیلم من موفق نشده نگاه نویی به جشنواره تزریق کند اما این جایزه را دوست دارم و می گیرم. الناز شاکردوست و سیمرغ بهم رسیدندپوران درخشنده برای اعطای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن پشت تریبون قرار گرفت. پوران درخشنده گفت: همه بازیگرهای زنی که در این جشنواره بودند خوب بودند. این انتخاب خیلی سخت بود. من به همه کاندیداها تبریک می گویم چون همه شان خوب بودند.سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن به الناز شاکردوست برای «شبی که ماه کامل شد» اهدا شد. الناز شاکردوست پس از دریافت سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول زن گفت: همیشه خیال می کردم این مسیر را تا اینجا می دوم؛ نشد با دو بیایم اما بالاخره شد. خدایا شکرت. خیلی خوشحالم. واقعا الان که اینجا ایستادم فکر می کنم تشویق های شما ارزش آن همه سختی را داشت.الناز شاکردوست در ادامه گفت: از بانو نرگس آبیار تشکر می کنم که در تاریک‌ترین بخش زندگیم آمد و کنارم ایستاد و فرصت زندگی در این نقش را داد. خانم آبیار شما جدا از نبوغتان یک انسان واقعی هستد. نقش فائزه برای من یک مسئولیت بزرگ داشت. فائزه نماینده همه مادرانی است که به جز خوشبختی بچه هایشان آرزوی دیگری ندارند.امروز در جمع ما مادر نقشی که بازی کردم هم حضور دارند و من را دخترم خطاب کرد و به من گفت فائزه و این بزرگترین جایزه بود. من با احترام به تک تک کاندیداها خانم معتمدآریا که اسطوره من هستند، خانم ژاله صامتی، مهناز عزیزم که می دانم چقدر سختی کشیده و بهنوش جان طباطبایی خسته نباشید می گویم. از هیات داوران تشکر می کنم و ممنونم که فائزه را شایسته جایزه دانستید و در آخر امیدوارم بتوانم امانتدار خوبی باشم.سیمرغ بهترین بازیگر مرد در دست هوتن شکیبامحمد بزرگ‌نیا برای اعطای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد پشت تریبون قرار گرفت. سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد به هوتن شکیبا برای شبی که ماه کامل شد اهدا شد. هوتن شکیبا پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد گفت: من خیلی خوشحالم که این جایزه را گرفتم. یک خوشحالی خیلی بزرگ دارم برای اینکه خانواده‌ام بزرگ تر می شود. اول خانواده خودم که در این سال ها حامی من بودند. بعد خانواده بزرگ تئاتر که 16سال از آنها یاد گرفتم و خانواده «شبی که ماه کامل شد» که همه از جان برای این فیلم سخت مایه گذاشتند و خانواده سینما که اجازه دادند عضوی از آنها باشم.از هیات داوران ممنونم که اجازه دادید اسمم کنار نوید محمدزاده، امین حیایی، پیمان معادی و حامد بهداد باشد.مراسم با حضور سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، محمود واعظی رئیس دفتر رئیس جمهور، حسین انتظامی رئیس سازمان سینمایی، ابراهیم داروغه زاده دبیر جشنواره فیلم فجر در کنار داوران  روی سن ادامه یافت.سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه به محسن قرایی و محمد داوودی برای فیلم سینمایی قصرشیرین اهدا شد.محسن قرایی پس از دریافت جایزه اش ضمن تشکر از داوران گفت: می خواستم از رضا میرکریمی و حامد بهداد تشکر کنم که با اجرای درخشان‌شان فیلمنامه ما را ارتقا دادند.محمد داوودی هم گفت: ممنونم از آقای میرکریمی و اهتمامشان. ممنون از قصر شیرین ماندگاری که برای سینمای ایران ساختید. اگر فیلمنامه یک کار دیده می شود زحمت همه عوامل است.جایزه ویژه هیات داوران به نیما جاویدی رسید سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیات داوران به نیما جاویدی برای سرخپوست اهدا شد.در غیاب نیما جاویدی نماینده او جایزه ویژه را دریافت کرد. محمد بدرلویی مدیر تولید فیلم «سرخپوست» که به جای نیما جاویدی این سیمرغ را دریافت می کرد گفت: برای اقای جاویدی مشکلی پیش آمد نتوانستند بیایند. از من خواستند از این فرصت استفاده کنم از مردم تشکر کنم که با استقبال فوق العاده از سرخپوست به ما خیلی انرژی دادند.سیمرغ بهترین کارگردانی در دستان نرگس آبیارسیمرغ بلورین بهترین کارگردانی به نرگس آبیار برای شبی که ماه کامل شد اهدا شد.نرگس آبیار پس از دریافت سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی جشنواره سی‌وهفتم گفت: دلگیری ای که همیشه داشتم این بود که در کشور خودم هیچوقت کاندیدای بهترین کارگردانی نشدم. این جایزه برای من خیلی بزرگ و مهم است ولی من را امشب خیلی خوشحال می کند و شب این گروه که زحمت کشیدند را می سازد ولی می دانم دوستانی که زحمت زیادی برای فیلمشان کشیدند ولی این جایزه را نگرفتند ته دلشان ممکن است غمگین باشند و این من را می آزارد. این جایزه برای همه دوستان کارگردانم است. من هم می خواهم از مادر شهاب و فائزه واقعی خانم اعظم محسن دوست تشکر کنم. و تشکر کنم از تیم مان؛ ما یک تیم عالی داشتیم. بچه هایی که شبانه روز وقت گذاشتند و شرایط سخت را دوام آوردند در 50درجه گرما سختی ها را تحمل کردند. حمید نجفی راد که خیلی برای تدوین وقت گذاشت. من به نمایندگی از همه عوامل اینجا حضور دارم.سیمرغ بلورین بهترین فیلم به «شبی که ماه کامل شد» رسیدسیمرغ بلورین بهترین فیلم به شبی که ماه کامل شد تعلق گرفت. محمدحسین قاسمی تهیه کننده این فیلم جایزه را دریافت کرد.محمدحسین قاسمی پس از دریافت جایزه بهترین فیلم برای «شبی که ماه کامل شد» گفت: تشکر می کنم اول از خدای خودم؛ پدر و مادرم و مادر همسرم که اگر خدا به من نگاه می کند به خاطر آنهاست. از هیات داوران و گروه خوبی که داشتیم و اصل و فرع این جایزه را به خانم اعظم محسن دوست تقدیم می کنم.</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Thu, 14 Feb 2019 16:05:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>و من هم ویرگولی شدم</title>
                <link>https://virgool.io/@cinema24/%D9%88-%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%85-jejdmfdevpy3</link>
                <description>سلام من امروز به صورت رسمی یکی از اعضای خانواده ویرگول شدم.دنیا شده درهای تاریکی برای رسیدن به روشنی های از جنس انسانیت.سعی دارم این باور را بر ذهن تاریک خود بقبولانم گویا تنها راه ماندگار شدنم در این سیاره خاکی همین است.گویا تنها تعریف یا توصیفی برای تمامی تلخی های جامعه دارم همین است.همین دنیا آن دنیا کوچک بچگیمان نبود .... دنیا رو باهمه سختی ها و ناکامی هایش در اغوش خود میگیرم و تا اخرین نفس برای تفیرش مبارزه میکنم. من یکی از تفریحاتم دیدن فیلم و سریال ایرانی و خارجی هستم به همین خاطر بیشتر حجم اینترنتم صرف دانلود فیلم ایرانی میشه البته خودم یک سایتی رو به اسم سورن مووی درست کردم که خوشخال میشم اگر دوست داشتید به من هم سر بزنید. شاید هم باید من تغیر کنم و رنگ دنیا شم شایدم باید همینی ک هستم بمونم و بقیه رو مثله خودم کنم؟و اینگونه میشود که...</description>
                <category>نقد سینما</category>
                <author>نقد سینما</author>
                <pubDate>Thu, 14 Feb 2019 15:48:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>