<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های خبرگزاری سینمادرام</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@cinemadrame</link>
        <description>خبرگزاری سینمادرام فعالیت خود را از سال 1403 شمسی آغاز کرده است.
آدرس خبرگزاری سینمادرام:
Www.CinemaDrame.Com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:19:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1621435/avatar/877GXR.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>خبرگزاری سینمادرام</title>
            <link>https://virgool.io/@cinemadrame</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیامبران نیز ممکن الخطا بودند، معلم که جای خود دارد!</title>
                <link>https://virgool.io/@cinemadrame/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%85%DA%A9%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%B7%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-tmfgaqq9i355</link>
                <description>نقد لقمان مداین بر سریال افعی تهرانلقمان مداین-منتقد سینمابا اینکه قصد ندارم در جایی که عوامل یک پروژه سکوت کردند وارد شوم و از حقوقی که خودشان باید مطالبه کنند سخن بگویم اما لازم دیدم از زاویه ای متفاوت به مبحث شکایت مطروحه از سریال افعی تهران ورود کنم.نقل است این شکایت برای دفاع از شان معلم بوده و آن چنان قاطع سخن راندند که گویی نستجیربالله معلم معصوم است، پس لازم دانستم بگویم حضرات سیاس! علمای نادان! معلمی شغل انبیا است اما معلم معصوم نیست! همانطور که تمامی پیامبران به عصمت حضرت ختمی مرتبت نرسیدند.پاسخ بدهید آیا موسی کلیم الله که از پیغمبران اولی العزم به حساب می آمد معصوم بود؟ آیا خطا نکرد؟ مگر غیر این بود که دستانش آلوده به خون جوانکی شد و خداوند او را مجبور به استغاثه کرد؟ و مگر جز این بود که در همراهی با خضر نبی(س) صبور نبود و همین باعث شد حضرت خضر(س) وقتی دید موسی(ع) در عالمی مجزا قرار دارد و تاب نمی آورد وی را از حضور در معیت خود محروم ساخت؟بیایید به سراغ حضرت یونس (ع) برویم، آنگاه که از عصیان ابناءبشر به ستوه آمد و با عصبانیت آنان را نفرین کرد و ترک فعل نمود، آیا خداوند اورا تأدیب نکرد؟پس چرا این نشانه های آشکار را نمی بینید؟ چرا در آیات الهی اندیشه نمی کنید؟ می خواهم قال الصادق شما را با ادله ای بالاتر یعنی قال الباقر پاسخ دهم بلکه مفید واقع شود، همان گونه که یونس نبی(ع) در کسوت نبوت فعلی را مرتکب شد که در شان معلم بشریت نبود و در لحظه عصبانیت کنترل خود را از دست داد و فرزندان انسان را نفرین کرد و مورد جزا خداوند قرار گرفت باید دریابید که در سطوح پایین تر اگر معلمی در لحظه عصبانیت حین مواجهه با فرزندان ملت کلامی به دشنام یا نفرین به زبان راند باید یک مقام بالادستی باشد که آن معلم را به کیفر سخنانش برساند.اگر موسی کلیم الله صبوری نکرد و از همراهی با خضرنبی (س) که در مسیر الهی قدم بر می داشت محروم شد در می یابیم که در سطحی پایین تر اگر معلمی در مسیر تعلیم کودکان که راهی الهی است و مصداق عبادت لحاظ شده صبور نبود و تاب و تحمل کافی در این راه نداشت باید از حضور در این مسیر حساس محروم شود.اگر موسی(ع) در یک لحظه کنترل خویش را از دست داد و دست به خشونت فیزیکی زد که با واکنش جمعی مواجه شد و ناچار گشت اظهار پشیمانی کند و به درگاه خداوند توبه و استغاثه برد به ما می آموزد که در سطوح پایین تر اگر معلمی کنترل خویش را از دست داد و مرتکب خشونت فیزیکی شد این وظیفه جمعی است که واکنش نشان دهند تا آن آموزگار ناچار شود خطای خویش را بپذیرد و ابراز ندامت کند بلکه با رضایت مردم توبه او از پیشگاه حق مورد پذیرش واقع شود.پس اینجاست که باز هم در عصر برنامه های محفل محور ما داد شکوه سر می دهیم که چرا مسابقه قرائت قرآن با صوت احسن برگزار می‌کنید؟ شما تذکر به سکوت می‌دهید اما باز هم نهیب می زنیم که مگر قرآن کریم نفرموده این آیات شعر نیستند و محمد (ص) هم شاعر نیست پس نتیجه می‌گیریم قرآن ترانه نیست که بر آن آکادمی برگزار کنیم بلکه یک دستورالعمل است و این سوال پیش می آید که اکر نسخه دکتری درمانگر را با صوت بخوانیم بهبودی حاصل می‌شود یا خیر؟ پس پاسخ بدهید با آکادمی صوت و لحن چطور می‌خواهید قرآن مجید را که نسخه درمانی بشر است به منصه ظهور بکشانید؟ شاید بگویید در عصر رسول اکرم(ص) هم قرائت قرآن موثر بود و من به شما پاسخ می دهم آن زمان محمد(ص) بود که مفاهیم پر محتوای قرآن را برای آدمیان جا اندازد تا به درک عامه برسد، حالا اینجاست که آرزو می‌کنیم ای کاش روشنگرانی چون طالقانی (ره) می بودند تا ما را به اعماق کلام الله سوق دهد.این شرمندگی برای شماست، کسانی که شعار اتحاد جماهیر اسلامی را برای ایران سر می دهید و خود را ام القری اسلام می دانید، اما در اجرای احکام الهی مصداق آیه 150 سوره نساء می شوید که می فرماید &quot;نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَنَكفُرُ بِبَعضٍ&quot; هرکجا را که خوشتان بیاید اجرا می کنید و هرکدام را که نپسندید چشم پوشی می کنید، اینجاست که در جامعه اسلامی ما ربا ریشه می دواند اما در بلاد به زعم شما کفر بانکداری اش اسلامی است، معلمان از هفت خان رستم به نظام آموزشی آنان راه می یابند و در مسیر تعلیم و تعلم گام بر می دارند و اینجا بعضا کادر آموزشی از ابتدایی ترین مراحل سلامت روان در فقرند.سوال ما از شما شفاف است اگر بنا نیست آیات الهی در زندگی زمینی ما شکوفا شود نظام اسلامی ما با حکومت اموی چه تفاوتی دارد؟ آیا شان کادر آموزشی ما از برخی پیامبران بالاتر است که خداوند آن معلمان بشریت را کیفر دنیوی می دهد اما شما چشم بر اعمال برخی کادر های آموزشی خود می بندید؟در جامعه ای که وزارت بهداشت آمار مبتلایان به اختلالات روانی را 21 میلیون نفر یعنی معادل 30 درصد مردم ایران ذکر می کند که سخنگوی وزارت بهداشت لب کلام را در این جمله خلاصه کرده که از هر 4 ایرانی یک نفر دچار اینگونه اختلالات است آیا بازهم بر معصوم بودن کادر آموزشی اصرار دارید؟ قشر زحمت کشی که با حقوق اندک باید زمان و اعصاب خود را در این راه هزینه کند.پس بگذارید خیالتان را راحت کنم، نه افراد نظامی معصوم هستند، نه نیروهای امنیتی، نه روحانیت معصوم است نه مقامات قضایی و نه حتی معلمین، که اگر دارای عصمت اکتسابی بودند برای رسیدگی به جرایم هر قشر دادسرای ویژه و سازمان حفاظت و بازرسی یا حراست و کمیته انضباطی تشکیل نمی شد.حتی والدین هم در جوامع مترقی اگر نتوانند به وظایف خود به درستی عمل کنند با برخورد پلیس اجتماعی مواجه می شوند که تا سلب حضانت فرزند نیز پیش می روند اما در کشور ما ترجیح حضرات بر این است پلیس اجتماعی به حجاب اجباری بپردازد تا یکبار دیگر ناقض سیره حضرت رسول (ص) و احکام قرآن باشد و چشم بر آسیب دیدن فرزندان بدسرپرست و دیگر بحران های جامعه ببندد.پس بیایید صادق باشید و افکار عمومی را فریب ندهید چراکه نسل ما در همین نظام آموزشی شما رشد پیدا کرد و تا بن دندان قربانی سیستم معیوب آن شد.آنگاه که برای مثال در اردوهای تفریحی دانش آموزان زیر 15 سال را به موزه عبرت یعنی مقر شکنجه گاه ساواک شاه می بردید و فرایند اعدام را در رژیم گذشته شرح می دادید و برای نمونه یکی از شاگردان بالا می رفت تا مرحله انداختن طناب به دور گردن محکوم را به تصویر کشد و آن دانش آموز تا مدت ها دچار اختلالات گسترده می شد، یا آنان را به میدان تیر می بردید تا با اسلحه تیراندازی کنند و مورد خشم غیر انسانی مسئولان آنجا که قصد داشتند اتوریته خود را اثبات کنند قرار می گرفتند و آن طفل های معصوم را مجبور می کردند تا فاصله های دور سینه خیز در خاک و سنگلاخ پیش بروند و زخمی شوند تا امیال عقده دار مسئولانش خالی شود.یا بیایید از معلمی بگویم که در مقطع ابتدایی تمام شاگردانش را زیر مشت و لگد می برد و کبود می کرد و بعدا با ورود اولیاء مشخص شد فرزندش آسیب نخاعی دیده و این فشاری که متحمل شده او را به ورطه ای کشانده که نمی تواند کودکان سالم را تحمل کند.اینها را شمردم تا به خطا سنگ کادر آموزشی خود را به سینه نزنید، مردم خود نیک می دانند چه کسانی در این سیستم شریف هستند و چه کسانی بیمار.اما در دفاع از حریم هنر می خواهم تلنگری بزنم به مقامات قضایی که نسبت به هر فیلم و سریال واکنش نشان می دهند، این رویه شما جز نابودی استعدادهای هنری هیچ خروجی ندارد، صنعت فیلم و سریال ایران به دور از هزینه های میلیون و میلیارد دلاری هالیوود توانسته جایگاه خود را در عرصه جهانی پیدا کند، اما در همان امریکا وقتی در نقد فراماسونری، جریان نظم جهانی، دستگاه قضایی، امنیتی، نظامی یا پلیس، کادر درمان و حتی قومیت ها فیلم می سازند کسی متعرض به آنان نمی شود، نمی دانم هنوز هم بر روی سازمان امنیت امریکا این اطلاعیه وجود دارد یا خیر اما سال ها پیش در یادداشتی کوتاه نوشته بودند که واقعیت ما با آنچه که در فیلم ها می بینید متفاوت است و به همین بسنده کرده بودند، امیدوارم از این ظرفیت نقد پذیری الگو بگیرید و تحمل خود را بالا ببرید، وقتی که فضای سیاسی به سمتی می رود که ممنوع التصویر های دیروز که حتی زندانی سیاسی بودند را به فضای رسانه دعوت می کنید تا مناظره کنند، وقتی هنرمندان خارج از کشور را دعوت می کنید تا بازگردند و فعالیت کنند، سعه صدر خود را کمی بالا ببرید تا بازار در حال رشد فیلم و سریال ایران که با همه محدودیت ها صدای خود را به دنیا رسانده و افتخار آفریده ناامن نشود، نکند بخاطر این تنگ نظری ها به زمان سعید امامی برگردیم که چون رسانه ها را تحمل نکرد و خبرنگاران را خانه نشین کرد مهاجرت های گسترده شکل گرفت و کمی بعد رسانه های فارسی زبان در خارج یکی پس از دیگری ظهور کردند و افکار عمومی و کشور تا سال ها از این حیث آسیب دیدند، نکند روزی بخاطر ناامن کردن فضای هنر شرایطی محیا بشود که هنرمندان گسیل پیدا کنند به مسیری که دیگر کاری از دستتان بر نیاید.والسلام علی من التبع الهدی</description>
                <category>خبرگزاری سینمادرام</category>
                <author>خبرگزاری سینمادرام</author>
                <pubDate>Tue, 21 May 2024 06:09:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم مرد بازنده مهدویان یک کپی تمیز و یک ترجمه ایرانی از فیلم سینمایی بلوک 16 به کارگردانی ریچارد دانر است!</title>
                <link>https://virgool.io/@cinemadrame/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%AA%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%84%D9%88%DA%A9-16-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-y41nc8xaem3f</link>
                <description>لقمان مداین - منتقد سینمامرد بازنده حکایت مرد قانون مندی است که دیگر به قانون اعتماد ندارد، روایت کاراگاه دایره قتلی است که دیگر به همکاران خود اطمینان ندارد و ماجرای اطلاعات ارزشمندی است که دانستن آن هزینه دارد.در نظر اول هیمنه فیلم من را به یاد فیلم سینمایی بلوک 16 با بازی درخشان بروس ویل و موس دف انداخت، داستانی که نشان می داد چند روز قبل از بازنشسته شدن کاراگاه با تجربه اف بی آی، یک زندانی به او تحویل می شود تا به دادگاه منتقل کند، فیلمی که نشان می داد سیستم فاسد است و آن زندانی قرار است علیه یک شبکه پلیس فاسد شهادت دهد و آن شبکه از هیچ تلاشی برای حذف او مضایقه نمی کند حتی به قیمت کشتن مامور انتقال او یعنی دوست و همکار قدیمی خودشان، و در این فیلم کاراکتر جک موزلی از تمام تجربیات خود در جهت زنده نگه داشتن کاراکتر ادی بانکر استفاده کرده و با پرداخت هزینه ای سنگین در سرنگونی آن شبکه فاسد فداکاری می کند.کاراکتر بازرس جک موزلی درد پای شدید دارد، کاراکتر سرهنگ احمد خسروی دندان درد شدید دارد، کاراکتر جک موزلی کج راه می رود کاراکتر احمد خسروی در فیلم همینطور است، کاراکتر جک موزلی خواهرش به دادش می رسد تا ادی بانکر را با آمبولانس دوستش به دادگاه ببرد، کاراکتر احمد خسروی از پسرش استفاده می کند تا قاتل را به خارج ببرد، کاراکتر جک موزلی اسلحه از دستش نمی افتد کاراکتر احمد خسروی نیز همچنین، کاراکتر جک موزلی در خانه مورد سوء قصد قرار می گیرد کاراکتر احمد خسروی هم اینچنین، کاراکتر ادی بانکر برای جک موزلی یک کیک با عکس مراسم افتتاحیه اش می فرستد، کاراکتر احمد خسروی عکس های عکاسی فرزندش که در فستیوال عکاسی خارج از کشور چاپ شده دریافت می کند، کاراکتر جک موزلی همسرش فوت شده و او زندگی تنها، سرد، و وقف کاری را می گذراند، کاراکتر احمد خسروی هم همسرش فوت شده و یک زندگی تنها و سردی را می گذراند و تمام وقتش صرف کار است، کاراکتر جک موزلی همه جا تحت نظر شبکه فاسد است و کاراکتر احمد خسروی نیز توسط شبکه کارتل اقتصادی رصد می شود و نمونه های بی شمار دیگر از این تشابهات.اگر بخواهیم با فیلم بلوک 16 که معتقد هستم ایده اصلی و الگوی اصلی آنها بوده و صرفا ایرانیزه شده، مقایسه اش کنیم به جرات می توان آن را یک اثر ضعیف دانست، گفته شده این فیلمنامه بر اساس طرحی از حسین حسنی بوده و مشاوره و نگارش ابراهیم امینی، حسین حسنی و محمدحسین مهدویان، این که خطای کپی کاری متوجه کدام یک است را بنده نمی دانم و اطلاعی ندارم!اما هرچه باشد اثری است که ساخته شده و می خواهیم آن را مورد بررسی قرار بدهیم.شاهد بازی بی نظیر رعنا آزادی ور هستیم، یا گریه های مصنوعی مهدی زمین‌پرداز و مجید نوروزی، نقش امیرحسین هاشمی خوب است، بابک کریمی عالی است، آناهیتا درگاهی مناسب، اما جواد عزتی خوب نیست، توانایی او قابل انکار نیست و به راحتی می توان پذیرفت ضعف فیلمنامه در شخصیت پردازی، بیرون کشیدن نقش از او توسط کارگردان خوب نبوده است و قربانی آن جواد عزتی گردیده، تا نیمه های فیلم با هر دیالوگ او به یاد کاراکتر بابا اتی در قهوه تلخ مهران مدیری می افتیم، حتی واکنش هایش هم شبیه او است، و در یک کلام اگر بخواهیم بیان کنیم نقش به قامت جواد عزتی ننشسته است.وارد فیلمنامه بشویم، ابتدا ناچاریم خلاصه داستان را با هم مرور کنیم، احمد خسروی سرهنگ دایره قتل است، کاراگاهی باتجربه، خودش را وقف کارش کرده، علی رقم عشق شدید به فرزندانش رابطه سردی با آنها دارد، پسرش جوانی پرشور و امروزی است، به درد کار انتظامی، نظامی و امنیتی نمی خورد، هرجا مصاحبه داده رد شده، زبانش سرخ است، پدرش را قبول ندارد، همسر احمد خسروی بخاطر سرطان از دنیا رفته، اعتماد خسروی به سیستم و همکارانش بی نهایت زیاد است، تا جایی که پسرش به او می گوید: برای تو تابلوی راهنمایی و رانندگی خداست، پرونده قتلی به دست او سپرده می شود، قاتل مشخص نیست، اما مقتول از وابستگان وزیر است، قتل سیاسی قلمداد شده، در پزشکی قانونی شواهدی از قتل مشخص می شود، خیلی زود سیستم امنیتی به مافوق خسروی که فرد فاسدی است فشار آورده و از آنها می خواهد با دفن جنازه پرونده را جمع کنند، اما احمد خسروی سوالاتی دارد که حاضر به رها کردن پرونده نیست، با سرکشی های مداوم او از پرونده عزل می شود، اما خسروی تصیمم می گیرد تا بصورت انفرادی پرونده را دنبال کرده و قاتل را پیدا کند.با پیگیری های او قاتل پیدا شده و شبکه کشف می شود، اما قاتل ربطی به شبکه ندارد، عمل او یک حق مشروع بوده است، او قربانی یک خواست هدایت شده بوده تا این قتل را انجام بدهد و او ناخواسته مبتلای به قتل گردیده است، تا جایی که وقتی قاتل به خسروی می گوید اگر بخواهی می توانی مرا قصاص کنی فقط برای فرزندم فکری کنید خسروی پاسخ می دهد من کی باشم که بخواهم تو را قصاص کنم.تیم امنیتی فشار را بر روی احمد خسروی زیاد می کند، به منزل اش یورش برده و از نقاط ضعف او استفاده می کنند.سرهنگ احمد خسروی خیلی زود در میابد شبکه کارتل اقتصادی که برای توجیه مفاسدش آدم هم می کشد در کمترین حالت به فرزند وزیر می رسد و او به این نتیجه رسیده که سیستم امنیتی یا با آنها برابر است یا در خدمتشان عمل می کند و اگر هم مبرا باشد چشمش را بر روی حقیقت بسته است.خسروی تصمیم می گیرد قاتل را تحویل قانون ندهد، می داند او را گوشت قربانی خواهند کرد تا همه پشت آنها پنهان شده و پرونده را ببندند، او بزرگترین ضربه را به آنها می زند و جلوی تبرئه شدن همه آن افراد مظنون و سرشناس را میگیرد، احمد خسروی با کمک فرزندش و ارتباطاتی که دارد قاتل را به ترکیه برده و به آلمان می فرستد، در انتهای فیلم می بینیم که دستگاه امنیتی شکست خورده و او را در وسط اتوبان از تاکسی پیاده می کنند.عطف اول فیلم را زمانی می دانم که در پزشکی قانونی، بررسی ها شواهد لحظه قتل و جنسیت قاتل را بیان می کند، و مافوق احمد خسروی سعی می کند زودتر جواز دفن را صادر و پرونده را جمع کند.چرا که در اینجا ماجرا آغاز می شود و خسروی خود را موظف می کند تا با شواهد موجود قاتل را به هر قیمتی که شده پیدا کند و همانجا نیز متوجه می شود یک شبکه کارتل امنیتی در میان است که توسط نیروهای امنیتی ساپورت می شود.اوج فیلم زمانی است که به مغازه قنادی دایی خانواده رفته و آنجا با حقایقی ناگفته مواجه می شود، بیشتر سوالاتش پاسخ داده می شود و به عشق قدیمی مقتول پی برده و رد قاتل را می زند.عطف دوم فیلم زمانی است که تصمیم می گیرد قاتل را که به انگیزه مثبت او پی برده با دستان خودش فراری بدهد و با کمک پسرش به آلمان بفرستد.عنصر ارتباطی فیلم یک عطر است، عطری زنانه که در تمامی مکان هایی که مقتول بوده وجود داشته است و اگر بخواهیم عنصر ارتباطی فرعی هم برای آن در نظر بگیریم ساعت مچی دومین قاتل با بازی مجید نوروزی مصداق دارد.احمد خسروی در ابتدای فیلم یک ضد ارزش است، او نهاد خانواده اش سرد، ارتباطاتش با فرزندانش اندک، مخالف مهاجرت پسر، بسیار متعهد به قانون وبسیار مثبت نگر به همکاران اش است، رفته رفته تعهدش به قانون از بین رفته و تنها خواست اش اجرای عدالت می شود، دید اش به همکارانش واقع گرا شده، و رابطه اش با دخترش گرم تر، با پسرش بسیار نزدیک می شود تا جایی که با دستان خودش او را کمک کرده و راهی خارج از کشور می کند و تبدیل به ارزش می شود.خرده پیرنگ های خوبی دارد، ماجرای همسر صیغه ای مقتول، ماجرای مهاجرت و معشوقه پسرش، ماجرای همسر رسمی مقتول، ماجرای همسر فوت شده خودش، و ماجراهای خوب دیگر از این دست.فیلم کاشت های خوبی دارد تقریبا در اکثر موارد کاشت و داشت و برداشت های هر شخصیت و ماجرا رعایت شده و این را حاصل کاری تیمی در عرصه نگارش می دانم.فیلمنامه شلوغ است، شخصیت ها زیادند، اطلاعات زیاد است، دیالوگ ها زیادند، مخاطب بعد از دو ساعت کم کم اسامی را می تواند به ذهن بسپارد.فیلمنامه تعلیق ندارد و این باعث میشه چیز غافلگیر کننده و مبهم وجود نداشته باشد، تمام رفتارها قابل حدس است، و فیلم با یک ریتم یک نواخت و خسته کننده طی می شود.پروتاگونیست یا قهرمان داستان احمد خسروی است، او با پیدا کردن شبکه کارتل اقتصادی و نقش سیستم امنیتی اطلاعات زیادی به دست می آورد، و با پیدا کردن قاتل و متوجه شدن انگیزه او پرونده را شخم می زند.آنتاهیرو یا آنتاگونیست یا همان ضد قهرمان کاراکتر بابک کریمی در نقش مدیر یک تیم امنیتی است که از ابتدا تا انتهای فیلم سعی در سرکوب کردن احمد خسروی و خاموش کردن نورهایی دارد که خسروی در تاریک خانه آنان انداخته است.دیالوگ خوش نگاشت فیلم زمانی است که احمد خسروی از زن صیغه ای مقتول بازجویی می کند+ بهت نمیاد دختر این سنی داشته باشی!- یعنی خوب موندم؟+ نه، یعنی زود شروع کردی..در مکالمه آخر میان احمد خسروی و مدیر امنیتی، او وقتی فهمید خسروی قاتل را خارج کرده و به آلمان فرستاده با خونسردی گفت &quot;خوبه، بالاخره یه کار مفید کردی&quot;اما این حفظ ظاهر دوامی نیاورد و خیلی زود درد این شکست بزرگ باعث شد خسروی را در وسط اتوبان از تاکسی پیاده کرده و پیامی روشن به او بدهد، اولین پیام این بود که گفت &quot; راستی راستی فکر کردی ما تاکسی هستیم، برو پایین&quot; و معنایش این بود که تیم امنیتی همسفران خود را تا زمانی داخل ماشین می نشاند که تابع اش باشند پیام دوم آن سکانس این بود که حکایت آن شبکه فاسد اقتصادی مانند یک اتوبان شلوغ است که حتی آن مدیر امنیتی با تاکسی زرد رنگش هم در آن شلوغی فقط یک ماشین از میان آن انبوه خودرو است و همه آنها ابزار و یراق یک شبکه عظیم هستند یا یک سیستم فاسد، و پیام سوم اش این بود که دیگر خسروی از کشتی سیستم پیاده شده و دیگر اعتباری ندارد، چهارمین و آخرین نکته که در ابتدای سکانس رخ داد این بود که مدیر امنیتی به او گفت &quot; مگه نمیدونی اطلاعت زیاد برات خطرناکه&quot; و با این حرف و با پیاده کردن او از تاکسی، او را به یک هدف که اطلاعات زیاد خطرناک دارد تبدیل کرد و به گوشزد کرد که افشای آن اطلاعات هزینه بسیار سنگینی خواهد داشت و فریاد آخری که بر سر او زد بیانگر این تهدید که می تواند تهدید جانی باشد بود.حتی این تهدید جانی باز هم ادامه داشت زمانی که در واکنش به خروج قاتل و پسر خسروی از کشور گفت &quot;نگران نباش جاشون امنه&quot; و این بیانگر این نکته بود که از جای آنها باخبر هستند و اگر خسروی دست از پا خطا کند دیگر جایشان امن نیست.در ابتدای فیلم مافوق خسروی را میبینیم که به او برای خرید ماشین پیشنهاد وام خانه می دهد و می گوید که می تواند اینکار را برایش انجام دهد و همین نشان می دهد که مافوق او نیز فاسد بود، در صحنه قتل مافوق خسروی به مامورهای محلی که می خواهند با گزارشی ساده از کنار قتل عبور کنند می گوید &quot; وقتی ما رو فرستادن یعنی این یه پرونده قتل عادی نیست &quot; و همینجا مشخص می شود او می داند در چه زمینی بازی می کند همانجا او یک برجک نگهبانی می بیند و با هوشیاری به سمت آن رفته و می گوید باید بپرسیم او چیزی دیده یا خیر، این دو نکته را در خود دارد اول آنکه می خواهد شواهد را از بین ببرد و دوم آنکه می خواهد اطلاعات قتل را کشف کند چرا که می داند این یک پرونده قیمتی است.و در ادامه می بینیم که او خود را تابع نیروهای امنیتی که آن کارتل ر ا پوشش می دهند قرار می دهد.بعد از عطف اول در اکثر پلان ها، خسروی را مسلح می بینیم، در مراجعه به زندان بزرگ تهران مقابل دژبانی به سرعت اسلحه خودش را روی میز می گذارد، و در باقی بازجویی ها سریعا سلاح به دست می شود و این تنها یک معنی دارد او به این نتیجه رسیده که مسیر کشف حقیقت از جاده خون می گذرد.در ابتدای فیلم منزل پسر خسروی بهم ریخته و شلوغ است، که نمایانگر وضعیت آنان در زندگی است.مهدویان مدام در فیلم هایش با امنیتی ها کلنجار می رود همیشه می خواهد بگوید این سیستم امنیتی نیروهایی مومن دارد که چون اهل مصلحت اندیشی نبودند و تحمل فساد و لابی گری نداشتند از سیستم بیرون آمده یا حرکتی انقلابی کردند مثل کاراکتر هادی حجازی فر در لاتاری یا کاراکتر جواد عزتی در مرد بازنده، و همزمان عناصر تصمیم گیر امنیتی را منفعل، مصلحت اندیش، لابی گر، فاسد، و غیر انقلابی می داند، شاید همین برایش کافی باشد تا همیشه مورد ترور رسانه ای واقع شود.علی رغم اینکه در کپی کاری ضعیف بوده اما به عنوان یک فیلم پلیسی و کاراگاهی خوب از آب درآمده و به نظر من اگر تحلیلی مانند این متن با ارائه دلیل باشد منطقی است و اگر نقد ها بی دلیل و مخرب است تنها یک پیام دارد و آن این است مرد بازنده باید تخریب بشود تا دیگر هیچ فیلمی سیستم امنیتی را برابر یا در خدمت کارتل های اقتصادی نشان ندهد!و تمام</description>
                <category>خبرگزاری سینمادرام</category>
                <author>خبرگزاری سینمادرام</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 04:16:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردم به کدام نماینده بگویند که ما نمی خواهیم حجاب داشته باشیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@cinemadrame/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-anmnietxilmz</link>
                <description>گفتگوی ویژِه لقمان مداین با دکتر مهدی خزعلی سیاستمدار و سمیر زند هنرمند در سالنامه روزنامه اعتمادگفتگوی ویژِه لقمان مداین با دکتر مهدی خزعلی سیاستمدار و سمیر زند هنرمند در سالنامه روزنامه اعتمادنام خانواده خزعلی را کمتر کسی است که نشنیده باشد، در یک دهه اخیر تیتر روز رسانه های کشور بوده اند، از هر جناح و گرایشی میان‌شان گزینه ای یافت می شود اما اینبار به بهانه خبر احتمال بازگشت و از سرگیری فعالیت خوانندگان خارج از کشور که دستخوش واکنش ها و تحلیل های متفاوتی شد، همچنین ناامیدی بزرگ مردم از مشارکت مدنی که در روزهای اخیر ثابت شد مساله ای جدی است و در کلام رهبری نیز نمود پیدا کرد، در کنار فرایند بدسلیقگی در اعمال قانون و خوانش اشتباه احکام که باعث شده تصور دوران ملوک الطوایفی مجددا احیا شود به سراغ دو فرزند آیت الله خزعلی(ره) آمدم، هر دو در حوزه هایی که مدنظر داشتم می توانستند تحلیل هایی مرتبط و آزموده شده ارائه دهند، زحمت فراوانی بود تا فرایند هماهنگی و ایجاد زمان مشترک را میان جناب محمد حسین خزعلی با نام هنری سمیر زند که ساکن خارج از کشور هستند با جناب دکتر مهدی خزعلی به عنوان سیاستمدار انجام دهم که با استقبال عزیزان برای به اشتراک گذاشتن تجربیات‌شان این مهم صورت پذیرفت.آنچه می خوانید مصاحبه ای است سرشار از نگاه واقع گرایانه به موضوعاتی که این روزها با آن دست و پنجه نرم می کنیم، جرعه ای است از آزمودگی که بعضا ما را به کشورهای دیگر می برد تا دریابیم همین دردمندی ها در بلاد دیگر چگونه رفع می شود و خروجی فعالیت های مدنی خشونت پرهیز تا چه اندازه می تواند برای مردم سودآور باشد و گاهی دغدغه و تردید هنرمندان خارج از کشور را عیان می سازد، هرچه هست برای من مفید بود و امیدوارم برای شما مخاطبان گرامی نیز خالی از لطف نباشد.جناب دکتر مهدی خزعلی اجازه بدهید سوال اول را با شما آغاز کنم، ظهور یک استعداد هنری در خانواده ای روحانی با مخالفت پدر مرحومتان آیت الله خزعلی مواجه نشد؟فعالیت های برادر هنرمندم فراز و نشیب های زیادی داشت اما اسم هنری ایشان را هم به عنوان &quot;سمیر&quot; پدر انتخاب کرد، کسانی که وسواس خناس بودند،  می رفتند و می گفتند:&quot; که آقا در خانواده روحانی نباید کسی موسیقی کار کند&quot; علی رغم همه این قصه ها آخِر بحمدالله پذیرفتند که این پسر می خواهد کار هنری کند، می خواهد کار موسیقی کند و اواخر رضایت پدر هم برای کار موسیقی و هنر جلب شده بود، خب ایشان کارهای خیلی قشنگی کردند، بعضی از آهنگ ها در حوزه مذهبی را بنده بارها و بارها گریستم، آن آهنگ زیبایی که برای حضرت علی اصغر (ع) خواندند، برای حضرت ابوالفضل (ع)، برای پیامبر(ص)، برای امیرمومنان(ع) و در حوزه موسیقی پاپ، عاشقانه هایی خواندند و خیلی زیباست.جناب دکتر، وزیر ارشاد فرمودند که آقای معین اجازه دارند به ایران بازگردند و فعالیت کنند، فکر می کنید در شرایطی که خواننده بی حاشیه ای مانند جناب همایون شجریان ممنوع الخروج می شود آیا پیشنهاد جناب وزیر عقلانی است؟یادم هست سال 83 وقتی که با آقای هاشمی صحبت می کردیم تا ایشان را راضی کنیم برای 84 کاندیدا بشوند، بنده مطرح کردم که در حوزه هنر بجای اینکه التماس کنیم فضا باز شود و بیایند تا یخ داخل و خارج را آب کنند، می توانیم بدون اینکه هزینه کنیم درآمد هم ایجاد کنیم، کافیست اجازه دهید کنسرت یانی در تخت جمشید برپا شود، سی دی کنسرت یانی در پرسپولیس خودش بهترین تبلیغات برای گردشگری ایران است.مثلا آقای معین را هم که خواننده ای بسیار معقول و معتدل هست، برای امیرمومنان(ع) هم خوانده، بیاوریم در استادیوم آزادی و در یک روزی مانند عید غدیر بخوانند اما سالماً غانماً با احترام بیاید با احترام برود، همین کافیست، نمی خواهد شما تبلیغات کنید، شما عملا امنیت را به ایرانیان خارج از کشور نشان دهید، با آمدن معین و رفتن یا هر کدام از هنرمندان دیگر، اما خوب این بحث مطرح شد اما آقای هاشمی که نیامد و در آن سال معجزه هزاره سوم آمد!جناب سمیر زند به شما بر می گردم، الان 5 سالی میشه که در ترکیه ساکن هستید و فعالیت می کنید و بر حسب اتفاق همسایه جناب معین هم هستید، ایشان را چطور یافتید؟بگذارید ابتدا اصلاح کنم که من همسایه آقای معین نیستم و در واقع هم محله ای هستیم، در کارگیجاک آلانیا ایشان هم منزل دارند، البته واقعا همسایه یکی از هنرمندان به نام و مجاز کشورمان هستند و در یک ساختمان ساکنند ولی خب یکی دوباری که آنجا زیارتشان کردیم دریافتیم بسیار انسان موقر و متین و یک آدم خاص هستند و وقتی از ایشان به عنوان یک خواننده لس آنجلسی صحبت می شود تعجب می کنم، به نظرم که ایشان خیلی خیلی خیلی مجازتر از خیلی مجازهای ما هستند، از نظر رفتاری از نظر آثاری که ارائه کردند، یعنی وقتی شروط ارشاد را در صدور مجوز نگاه کنیم فکر نمی کنم آقای معین کاری بیرون داده باشند که شامل مجوز نشود، جسارت نمی کنم به بچه های داخلی و عزیزان و اساتید داخل اما جناب معین از استاندارد بسیار بالاتری نسبت به بعضی کسانی که امروز مجاز کار می کنند برخوردارند و در آن سطح کار می کنند و واقعا به نظر من جای ایشان خالی هست که بیایند و در کشور خودشان با مردم خودشان تعامل داشته باشند، اجرا داشته باشند، مردمشان را از نزدیک ببینند و مردم نخواهند پولشان را تبدیل به ارز کنند تا در ایام عید نوروز یا زمان های دیگر به کشورهای اطراف بروند و صدای ایشان را بشنوند و کنسرت بروند، چرا در کشور خودمان نباشد؟ اولا که ارز بیخودی از کشور ما خارج نمی شود، این هزینه ها در کشور خودمان انجام بشود و اینکه هنرمندی با این جایگاه حقش هست که بیاید در کشورش با مردم خودش بطور مستقیم ارتباط داشته باشد، ایشان هم که مساله ای نداشتند.البته همین جا عرض کنم، این جای تشکر دارد از وزارت ارشاد چون واقعا دو سه موردی که شخصا شاهد بودم آقای اسماعیلی خیلی با دید باز و با این انگیزه که فضای اجرایی هنرمندان را فراهم کنند مستقیما ورود کردند، حمایت کردند، اظهار نظر کردند، حتی اگر در دوره های قبل هم بوده اما به این شکل امروزی وزیر شخصا ورود نمی کرد، مثلا کاری که با آقای اکبر عبدی قرار بود در آلانیا اجرا گذاشته بشود، خب یکم سختی های خودش را داشت، تا بخواهیم مجوز هایش را بگیریم اما در آن مقوله هم ما حمایت وزارت ارشاد را دیدیم که گفتند بروید و انجام بدهید.جناب سمیر یعنی می فرمایید برنامه ای که می خواستید با آقای اکبر عبدی در ترکیه اجرا کنید مجوز وزارت ارشاد ایران را داشت؟بله بله اصلا آمدیم همه چیز را هماهنگ کردیم تا جناب عبدی که در ایران فعالیت مجاز می کنند به مشکل نخورند، تمام اینها را ما چک کردیم و حمایت شد، یعنی جزو معدود زمان هایی هست که می بینم وزارت ارشاد هر وقت هر هنرمندی جلو می رود حمایت می کنند و از سنگ اندازی های سابق خبری نیست.جناب دکتر شما در سیاست شناخته شدید و برادرتون در عرصه هنر، هر دو عزیز به حسب فعالیت هایتان با وزارت ارشاد برخورد داشتید و شاید یکی از نقاط تلاقی شما همین جا باشد، اظهارات جناب سمیر راچطور ارزیابی می کنید آیا عملکرد کنونی وزارت ارشاد مناسب هست؟من فکر می کنم اگر حتی جناح مقابل و رقیب ما دارد فضا را باز می کند باید کمک کنیم، اینکه من بگویم این به نفع جناح مقابل می شود خطاست! جناب وزیر گفتند آقای معین بیاید یک عده شروع کردند که اگر بیاید 28 سال حبس می گیرد بعد قوه قضائیه تکذیب کرد خب این سیاه نمایی ها درست نبود.جناب سمیر شما با مرحوم حبیب اثر مشترک داشتید، حتی گفته می شود شما ایشان را به ایران آوردید، آیا آقای حبیب هم با ترس نبود امنیت برای ورود به ایران مواجه بودند؟زمانی که من در دبی بودم آقای حبیب را در هتلی که سمت خیابان رقه بود دیدم، هتل دِلمون، ایشان شب ها آنجا برنامه داشت، به بنده گفتند میخواهم به ایران بیایم ولی به من گفته شده بیایی بازداشت می شوی، گفتم چرا باید شما را بگیرند؟ گفت نه! واقعا فکر می کنی برگردم من را نمی گیرند؟ گفتم آخر برای چه؟ شما یک هنرمندی پیشکسوتید، اولا؛ همچین کاری با شما نمی کنند، دوما دلیلش چه هست؟ اینکه مدام بگوییم می گیرند می گیرند که نمی شود، چرا؟ پرونده ای دارید؟ داستانی دارید؟ که آن هم قابل استعلام هست، چرا باید بگیرند؟ حالا خیلی جاها گفتند من ایشان را آوردم در صورتیکه وقتی رسیدند ایران من خبردار شدم که آمدند یعنی زنگ زدند و ما در استودیو بودیم و آن دوستمان تلفن را دادند به ایشان و الباقی که حالا تکرار مکررات هست.اما جناب سمیر، گفته شده که جناب حبیب لپ تاپ و پاسپورتشان در موقع ورود ضبط شد، این عمل را منطقی می دانید؟خب لپ تاپ و پاس ایشان را گرفتند که به ساختمان سنگی مراجعه کنند، این یک روال هست، برای فقط آقای حبیب هم نیست، به هرکسی که سال ها نبوده می گویند بیا ببینیم چکار کردی؟ داستانت چه بوده؟ برای آدم گمنام هم اینکار را می کنند، وقتی طرف 20 سال 30 سال نبوده در کشور، امریکا هم باشید همین کار را می کنند، وقتی طرف سال ها به امریکا برنگشته باشد اف بی آی می گوید بیا ببینیم چکار می کردی در این مدت.یعنی این می گیرند می گیرندها به نظر من از قول کسانی گفته نمی شود که دلسوز مملکت باشند، می خواهند همه را بترسانند که فضای باز در کشور اتفاق نیفتد و خیلی از هنرمندان و خیلی از ایرانیان خارج از کشور نیایند، من در همین دو سه روز اخیر خبردار شدم که یک ماموریتی به یک عزیزی داده شده از طرف ریاست جمهوری که اصلا حمایت بکنند از بازگشت امن ایرانیان خارج از کشور، حالا چه بخواهند بیایند و بمانند چه بخواهند بیایند و بروند.جناب دکتر، برادرتان با مرحوم حبیب در دبی صحبت کردند و مجابشان کردند که بازگردند آیا شما هم تجربه اینچنینی در فراهم کردن مقدمات ورود ایرانیان خارج از کشور داشتید؟بنده آقای جهان قشقایی را دیدم، خدا رحمتشان کند، من از تهران برایشان امانتی برده بودم، یعنی از طرف یکی از اقوامشان، بعد نشستیم در هتل و نسکافه ای خوردیم، خب آن موقع نمی دانستم آقای جهان چه کسی است، گفتم کار شما چه هست؟ گفتند من می خوانم، آنجا تازه فهمیدم ایشان خواننده است، بعد دیگر با صدای گرم و خش دار ایشان آشنا شدیم و همیشه در ماشین هم از صدای ایشان استفاده می کردم، منتهی می ترسیدند، می گفتند من بیایم دستگیر می شوم، خب کمی رزومه ایشان را دیدم و گفتم اجازه بدهید من بروم ایران و یک استعلامی بکنم، اگر مشکلی نبود بیا، چرا می ترسی؟ خب من آمدم اینجا از دوستانی که داشتیم استعلام کردم گفتند هیچ مشکلی ندارد، پرونده ای ندارد و ایشان آمد، سالما غانما آمد و رفت، زمان زلزله بم بود که آنجا سر هم زد، حتی قرار بود کنسرت بگذارد به نفع زلزله زده های بم و ما برایشان مجوز بگیریم، سی دی اش را هم اخوی بردند تحویل دفتر موسیقی وزارت ارشاد دادند برای گرفتن مجوز شعرش ولی یکم قصور از ما بود که پیگیری نشد وگرنه همینجا مجوز گرفته می شد و همینجا اجرا می کردند، البته زمان سفر ایشان هم کوتاه بود، پروسه ارشاد هم مثل امروز نبود و خیلی طول می کشید، دیگر تا برسد به مجوز ایشان رفته بودند، ولی راحت آمد و رفت، کسان دیگری هم شنیدم به این گونه بودند، ظاهرا شکیلا هم سفرهایی داشته، آمده و رفته.جناب دکتر، اینهایی که اسم بردید در سطح موسیقی فاخر قلمداد می شوند، کمی پایین تر اگر بیاییم چرا فردی مثل آقای تتلو که روی ناو جنگی هم آهنگ خواندند اما موفق نشدند مجوز کنسرت بگیرند؟اگر بلد بودند، بجای اینکه یک ضد فرهنگ کنار آقای رئیسی بنشانند، باید معین کنار ایشان می نشست، یعنی حداقل اگر شما می خواهید یک هنرمند، یک خواننده کنارتان بنشیند ارزش هایتان را بشناسید، چه کسانی در حوزه این هنر سرآمدند، شجریان باید در کنار شما می نشست، شهرام ناظری باید کنار شما می نشست و از خوانندگان زن که بسیارند، نترسیم از فعالیت آنهایی که واقعا صاحب نام هستند، مثل خانم هایده که خدا رحمتشان کند، خانم مهستی، گوگوش، شکیلا و دیگران، باید این فضا باز بشود.جناب دکتر خب اینجا بحث پیش می آید که آیا صدای زن حرمت دارد یا خیر؟آن قسمتی که به ما مربوط می باشد بحث های فقهی آن است، من مقاله صدای زن را سال 77 بر مبنای نظر آیت الله سیستانی نوشتم، که در مراسم ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س)، از خانه پیامبر تا حی قبا یعنی خانه داماد، 9 کیلومتر راه هست، ریسمان شتر حضرت زهرا(س) دست سلمان فارسی است، یعنی نامحرم! دور این شتر بانوان هستند مثل زنان پیامبر(ص) و دارند شعر می می خوانند، آن هم شعر عروسی، &quot;فاطمه خیر نساء البشر و من لها وجه کوجه القمر&quot;، &quot;فاطمه بهترین زنان بشر است و صورتش مثل ماه می درخشد&quot;، این شعر را دارند مثل ترانه می خوانند، عروسی هم هست عزا نیست، خودتان هم در کتب نوشتید همسر پیامبر(ص) می خوانده، ام المومنین داشته می خوانده و صدایش شنیده میشده آن هم در حضور صحابه ای که دور شتر علی گرد آمده بودند، یعنی در حضور نامحرم! حال شما بگویید حرمت دارد یا خیر!جناب سمیر نظر شما درباره حرمت صدای زن چه هست در این خصوص با برادرتان هم فکر هستید؟خوب از صدای ناموس پیامبر(ص) به عنوان یک زن که بالاتر نداریم، آن هم در حضور سلمان و دیگر صحابه، گاهی این شبهه برای من به وجود می آید البته به کسی بر نخورد اما این شبهه هست که نکند ما خیلی مسلمان تر از پیغمبریم، یعنی چیزی درست کردیم که در روایت هست وقتی امام زمان(عج) می آید علمای زمان در مقابلش می گویند او بدعت آورده، &quot;رجل یاتی به دین جدید&quot;، یعنی علمای وقت می گویند این مردی هست که دین جدید آورده، این چه دینی هست؟ خوب چکار کردیم! چقدر دین را عوض کردیم، چقدر مردم را از دین فراری دادیم، یعنی ببخشیدا اینجا که ممیزی سازمان صدا و سیما نداریم، واقعا خداوکیلی نسبت به ده سال پیش، پانزده سال پیش ماه رمضان ها حال و هوای سابق را دارد؟ اصلا کسی روزه می گیرد به آن صورت؟جناب دکتر فکر می کنم کامنتی داشتید که می خواستی بفرمایید در خدمتتان هستیمببینید هر افراطی تفریطی دارد، اول انقلاب بوق های بلندگو مساجد را گذاشتیم یک ساعت نوحه پخش می کرد، آقا شما یک اذان سی ثانیه ای یک دقیقه ای می توانید پخش کنید اما بقیه اش را باید داخل مسجد ببرید، الان وضعی شده در ام القرای اسلام که شما مدعی هستید، در این تهران صدای اذان ما نمی شنویم، یعنی همان صدای اذان هم جرات نمی کنند که بلند کنند، نه به آن شوری شور که از صبح تا شب برای ما نوحه پخش می کردید نه به این بی نمکی که اذان سی ثانیه ای را هم پخش نمی کنید، آن عرب پخش می کند، در اسپانیا پخش می شود، در ترکیه ای که حکومت لائیک هست 5 بار پخش می شود اما در ام القری اسلام با ادعای امام المسلمینی که می خواهیم اسلام را بر جهان صادر کنیم می ترسیم اذان را پخش کنیم.جناب زند شما تجربه زندگی در ترکیه را دارید، آیا مردم نسبت به پخش اذان واکنش مثبتی دارند؟البته آنجا خیلی از مردم شاکی می شوند، چون تا سر یک سری از چهارراه ها بلندگوکشی کردند، مسجد نیست ولی صدای اذان پخش می شود و یک سری شاکی هستند و می گویند این صدای بلند شاید یکی مریض داشت درخانه، این بلندگویی که رو به ساختمان هست و دارد اذان پخش می کند شاید مریضی درش خواب باشد، به نظر من اینکه تمام شهر یک سره 5 بار در روز اذان پخش کنند هم نمی شود، مثل این هست که بلاتشبیه بگوییم 5 بار در روز دستمان را بر روی بوق ماشین بگذاریم، بالاخره آن صدا هم با حجمی وسیع میتواند آزار دهنده باشد برای یک عده ای که مریض هستند، اصلا مسیحی هستند، به نظرم باید جامعه را خیلی کلی تر از این ببینیم که فقط بیاییم و سلیقه خودمان را تحمیل کنیم، یعنی اینجوری نباشد که چون من اینگونه هستم همه باید اینطور باشند، ما منش‌مان را داریم، دینمان را داریم، هرکس دوست دارد بیاید هرکس دوست ندارد نیاید، اینطور باشد که چون برادر من دوست دارد کت و شلوار بپوشد و یقه خود را ببندد من مختار باشم که یقه خود را نبندم و پیراهن آستین کوتاه بپوشم.جناب دکتر، شهروندان ما جملگی مسلمان نیستند، مسیحی هم داریم، چرا ناقوس کلیسا مثل اذان نباید شنیده بشود؟خب بحث قشنگی را شما باز کردید، بحث این هست که ما میگوییم ناقوس کلیسا هم باید پخش بشود، چرا ناقوس کلیسا در تهران خاموش است؟ چرا اذان از ماذنه پخش نمی شود؟ منتهی این را باید مردم مطالبه کنند، یعنی همان مسیر دموکراسی را باید طی کرد که مردم از طریق نمایندگانشان در مجلس یا شورای شهر نظرشان را عملی کنند، حتی اگر بگویند صدای اذان مزاحم است، خوب نظر مردم، روان شناسان، جامعه شناسان، پزشکان گرفته می شود و اعضای نمایندگان مردم تصمیم می گیرند، محدوده صدای اذان یا ناقوس کلیسا چقدر باشد، یعنی مسیر باید از اینجا آغاز شود.جناب زند به نظر شما این فضا وجود دارد که مردم بتوانند نظرشان را از طریق نمایندگانشان اجرایی کنند؟اصلا شما بیاید من را روشن کنید که چقدر الان نماینده شهرها می روند و می نشینند تا دریابند مردم شهرشان چه می خواهند و آن را انتقال می دهند؟ اگر هم انتقال بدهند چقدر موفق می شوند؟ یک نماینده با یک ظاهری می آید برای اینکه سمتش و جایگاهش را حفظ بکند، تازه سعی می کند کسی که مراجعه کرده را راضی کند تو اشتباه می کنی!، مثلا شاید گفتنش هم حساسیت ایجاد کند و نباید بگوییم اما در همین مسئله حجاب تعداد زیادی می گویند ما نمی خواهیم حجاب داشته باشیم، این را به کدام نماینده بگویند و آن نماینده در کجا می تواند این مسئله را مطرح بکند؟ چجوری می تواند این درخواست را بگوید؟ خود نماینده مخالف این خواسته هست و اگر مطرحش کند نیز خودش را برکنار می کنند.جناب دکتر یکی از مقامات فرمودند هر مسئله ای را نمی شود به همه پرسی گذاشت و شدنی نیست، حتی در جاهایی مردم اطلاع ندارند که نظر دقیق بدهند، شما چقدر موافق این زاویه نگاه هستید؟بگذارید یک مثال خارجی برایتان بزنم، کشور دموکراتیک نیست، حاکم پادشاه هست، موروثی است، سلطان قابوس که خدا رحمتش کند، یعنی عمان، وقتی بحث قلیان شد که در رستوران ها عرضه بشود یا خیر، سلطان قابوس در این مسئله نظر پزشکان را از بُعد سلامتی و روحانیت را از بُعد شرعی اش پرسید و بعد فرستاد مجلس، تلویزیون مفصل بحث های اینها را پخش کرد، مجلس در نهایت تصویب کرد عرضه قلیان در رستوران های عمان ممنوع، مثل ایران هم نبود که بروید دربند، یک رستوران عرضه کند دیگری نه، چون اولی شتیل را داده دومی پرداخت نکرده، یا در یک رستوران فردی می گوید خانم ها قلیان نکشند، نظر شخصی است دیگر!، یک دفعه می روند بالاسر زن و شوهر که چرا دود بالای سر خانم بود، خوب از کجا این قوانین در می آیند؟ یا جمع می کنند که اماکن دارد می آید، بعد می روید فیروز کوه در آنجا حکومت فیروزکوه می گوید ممنوع، بعد از حوزه استحفاظی فیروزکوه که رد می شوید دوباره آزاد می شود، به حوزه خراسان که می رسید، رئیس جمهور خراسان آقای علم الهدی ممنوع کردند، بعد رئیس جمهور خراسان حکومتش در مشهد هست، اما به طرقبه که می رسید، حکومت رئیس مجلس آقای قالیباف هست و چون قلیان دوست دارد آنجا قلیان آزاد است، می خواهم بگویم از این حالت ملوک الطوایفی و حسین قلی خانی باید در بیاید، اگر بخواهیم مثلا قلیان را عرضه کنیم من پزشک نظر می دهم، آخوند نظر می دهد، جامعه شناس نظر می دهد، مجلس تصویب می کند عرضه قلیان آزاد یا ممنوع و تمام می شود، برای حجاب هم همین هست.جناب سمیر فکر می کنید برای حجاب این روال دموکراسی که باید نظرسنجی بشود طی شده؟ما هرچه که می بینیم این هست که برخورد می کنیم یا صد درصد برخورد می کنیم، به نظرم باید اول ببینیم چند درصد مردم موافق این طرح هستند و چند درصد مخالف، تازه اگر اکثریت گفتند حجاب می خواهیم و اقلیتی که اگر شدند ده میلیون، شدند بیست میلیون و گفتند حجاب نمی خواهیم آیا حق ندارند در کشور؟ اصلا اکثریت 60 میلیون می گویند حجاب، اما 20 میلیون می گویند ما این را نمی خواهیم، بدون اشاعه فحشا، بدون خیلی از داستان ها، حجاب را نمی خواهیم، آیا این جمعیت اندازه 20 میلیون خودشان حق دارند؟ از کشورشان سهم دارند؟جناب دکتر،آقای سمیر می فرمایند به فرض که مخالفان حجاب اقلیت باشند، آیا این اقلیت حق مطالبه گری دارند؟من از برادرم یک سوال دارم، می خواهم بپرسم این قید را از کجا آوردند؟ فرمودند 20 میلیون می گویند حجاب نمی خواهند، این آمار جمعیتی را از کجا آوردند؟ فرمودند بدون اشاعه فحشا باشد، حالا شاید یک میلیون هم با اشاعه فحشا بی حجابی خواستند، آن وقت باید چه کنیم؟ آن کس که مشروباتش را هم می خواهد چه کنیم؟ مگر آنکه فحشا را می خواهد مشروبات را می خواهد به سهم خودش حق ندارد، باید با او چه کنیم؟ آیا در دبی همه چیز آزاد است؟ آیا برخورد نمی کنند؟جناب سمیر قیدی گذاشتید در فرمایشتون که آقای دکتر می فرمایند رفرنس آن کجاست؟ و اینکه شما تجربه حضور در دبی داشتید، آیا آنجا مشروبات آزاد است؟ببینید قید آماری را مثال زدم، منظور یعنی اقلیت باشند، در بهترین حالت ممکن، یعنی آرمانیست، من برای اینکه می دانم اخلاق برادرم چیست، اخلاق نظام را هم می شناسم، اخلاق خیلی از آقایان را می دانم برای همین سریع قید را گذاشتم که اصلا قول می دهیم اشاعه فحشا نباشد، حالا با این شرایط چه؟ اما به ترکیه برویم، آنجا تمامش آزاد هست، مشروبات هم در سوپر مارکت هست، در دکه ها هم هست اما در دبی نیست، دبی می گوید اگر اشاعه فحشا کردی، آمدی توی پارک و یک ارتباطی برقرار کردی که اسمش را گذاشتیم اشاعه فحشا می گیریم، دیپورتت می کنیم، پایت را هم دیگر نمی توانی بگذاری در دبی، ولی دیگر به چیزهای اولیه که چه بپوشی کاری ندارند، وقتی به یک آدمی می گویید چه بپوش، من خودم را می گذارم جای آن خانم، مثلا به برادرم بگویم آقای دکتر شما این رنگ کت و شلوار را از فردا دیگر حق ندارید بپوشید، تعهد بگیریم از شما، آیا قابل تحمل هست؟جناب دکتر اشاره فرمودید نکته ای دارید بفرماییدبله، اجازه بدید از دبی خارج نشویم، بیایید به همان امارات برویم، توی دبی تا پل النهده که بعدش شارجه است، این سمت پل مشروبات در هتل ها سرو می شود اما در مغازه ها نیست و صرفا در هتل ها هست و فرودگاه، بعد می رویم آن سمت پل کلا مشروب ممنوع هست، این سمت پل قلیان همه جا سرو می شود، آن سمت پل که شارجه هست قلیان نه تنها ممنوع است و سرو نمی شود که اگر با خود به کنار ساحل ببری 100 درهم جریمه می کنند حتی اگر کسی مشروب خورده باشد و مست به کنار ساحل برود جریمه می کنند و حد می زنند به او، روی بالکن اگر قلیان بکشی شرطه می آید درب خانه ات را می زند و می گوید آن قلیان را بیاور و مصادره می کند و باز صد درهم جریمه می دهد، یعنی ببینید تفاوت ها را، بعد یکم می رویم آن سو تر، می رسیم به عجمان، این سمت خیابان ده متری، شارجه است، همه محدودیت هایی که گفتیم اجرا می شود، آن سمت خیابان عجمان است، که در مغازه هم مشروب می فروشند، یعنی هرکس مشروب می خواهد می رود عجمان و می خرد.جناب سمیر بفرماییداتفاقا بحث قشنگی باز کردند، پس عجمان، فجیره، شارجه، دبی، ابوظبی فرق می کند، مشهد، تهران، قم، اصفهان فرق می کند، شبکه 5 تلویزیون ما یک سری آزادی هایی دارد، شبکه یک که سراسری هست ندارد، محدودتر هست چون دارد در شهرستان ها هم پخش می شود، این ها را می دانیم اما شما یک سوپاپی دارید به اسم شبکه 5، یک سوپاپی دارید به اسم فجیره، عجمان، آیا اینجا سوپاپی داریم که مردم ما حداقل اون 20 میلیون آنچه که می خواهند را بدان دسترسی داشته باشند؟جناب دکتر پاسخ با شماخب من قدم اول خواستم اختلاف سیاست های کشورها را بگویم که یک جا تا آذربایجان هم می روی کنار خیابان سرکوچه یک بچه نشسته و جعبه میوه گذاشته و مشروب می فروشد، این تفاوت ها را داشته باشیم، حالا بیاییم عملکرد سلطان قابوس را ببینیم که من شخصا پسندیدم، گفت شما نظر بدهید من هیچ کاره ام، رای مردم را گرفت و قلیان را کنار گذاشت، دیگر کسی نمی گوید چرا.جناب سمیر فکر می کنید این سبک رای گیری برای ما راهگشا بوده تا امروز؟الان توی 40 سال گذشته آیا راجع به همین قلیان رای گیری کردیم؟ اصلا برویم سراغ چیزهای ساده که مردم بخواهند، راجع به زیست شبانه، مردم دلشان می خواهد یک زیست شبانه داشته باشند، کجا باید بروند این را اعلام بکنند، درخواستشان را مطالبه کنند، به نماینده شان بگویند؟ نماینده ای که شنیده می شود با یک سری هزینه ها آمده بالا، نیامده تا مردم را با خودش همراه کند، رای ها را با خودش همراه کرده نه مردم را و الان هم شاید گوش شنیداری نداشته باشد و زبان گویای مردم نباشد، مردم اگر واقعا درخواستی داشته باشند، کجا باید این را بگویند، چجوری باید بگویند، ما فکر نمی کنیم که یک سری مسائل که جامعه دارد به آن عکس العمل نشان می دهد، مطالبه می کند، و ما نیز می فهمیم که مردم چه می خواهند، پس چرا برایشان خیلی روشن راهی برای بیان خواسته هایشان مثل همان رای گیری که برادرم فرمودند و در عمان بر سر قلیان شد به آرای عمومی نمی گذاریم؟ نمی خواهد نماینده هایشان حرف بزنند، رای گیری شود رفراندوم شود برای فلان موضوع تا خودشان حرف بزنند.جناب دکتر خزعلی باز می رسیم به همان سخن مقام حاکمیتی که فرمودند نمی شود سر هر مبحثی از مردم نظر سنجی کرد، آیا شما باور دارید می شود هرچیزی را به همه پرسی گذاشت؟اساسا بنا بر این هست که هر مساله ای که مسئله جامعه شد به رای نمایندگان مردم گذاشته شود، این با رفراندوم تفاوت دارد، لذا آن اتحادیه آن تعاونی آن سندیکا بگوید:&quot; آقا رستوران دار من برایش تا 12 کفایت نمی کند و می خواهد تا 2 باز باشد&quot;، آن ها تقاضایشان را به نماینده مردم بدهند، تا بررسی کنند، یک بحث جدی، مثل انگلیس، در آنجا مغازه ها ساعت چند می بندند؟ ساعت 5، یک سری مغازه های دیگر تا 8 شب، وقتی آخر شب بروید جز بارها و امثال آن جای دیگری باز نیست، برای چه ساعت 5 می بندند؟جناب سمیر، آیا واسطه گری سندیکا می تواند کمک کننده باشد؟چند درصد ما اتحادیه ای داریم که واقعا بدون در نظر گرفتن جایگاهش بدون در نظر گرفتن خیلی بروکراسی ها بدون در نظر گرفتن خیلی بازی ها برای حفظ صندلی اش در اتحادیه، راه می افتد بیند مغازه دارها چه می خواهند؟ نمی کنند خوب! اصلا چقدر مغازه دارها این اتحادیه و افرادش را قبول دارند؟جناب دکتر، اینکه الان دولت بر همه چیز مردم سوار است و تصمیم می گیرد چقدر درست است؟سالی که دعوت می کردیم از آقای هاشمی، دو تا چیز از ایشان خواستم، گفتم یک دولت را به یک دهم باید کاهش داد، یک دولت ناظرِ حامی، فقط نگاه کند بگوید مردم شما چه می خواهید من آن را تامین کنم، نظر مردم را بگیرد، نظر بازار را بگیرد، بگوید شما چه می خواهید من آمدم اینجا روغن کاری کنم تا این چرخ برای شما خوب بچرخد، من فقط همینه کارم، روغن کاری و کار دیگری ندارم، آمدم دست شما را بگیرم نه مچ شما را، یکیش این بود، دولت کوچک بشود، الان کَلِ بر مردم است، تمام درآمد نفتی ما خرج کارمندان دولت می شود، که آقای هاشمی فرمودند اول باید بخش خصوصی را تقویت کنیم با حقوق خوب تا مردم جایی داشته باشند تا بروند و ظرف 10 سال دولت کوچک شود، حرف ایشان درست هم بود که ظرف 10 سال آرام آرام دولت کوچک شود و بخش خصوصی تقویت گردد، خیلی کارها را ما نباید متصدی باشیم.دوم هم این بود که یارانه ها خلاف عدالت اجتماعی است، برای اینکه پر مصرف ها را تشویق می کند، یعنی یک فرد مسن در روستا لامپ صد روشن می کند و دولت 90 درصد آن را یارانه می دهد که سر شب هم می رود و می خوابد و آن لامپ را خاموش می کند، ولی در باستی هیلز آب استخر را زیر بارش برف گرم می کنند، با سونا و جکوزی که آن باغ عظیمش را هم چراغانی می کند، یعنی همینطور برق مصرف می شود و ما باید 90 درصد برق باستی هیلز را پرداخت کنیم، یا پول برق 15 میلیون اتباع بیگانه که در کشور هستند را ما پرداخت می کنیم، پول سوبسید نانشان را ما می دهیم، این ها باید برداشته بشود و اگر هم می خواهیم حمایت کنیم قشر آسیب پذیر بیاید تحت پوشش و بگوید من مشکل دارم، من بیوه هستم، از کار افتاده هستم، مسن هستم، معلول هستم، اصلا من بیکارم، خوب بیاید زیر چتر دولت تا یک حداقلی زندگی برایش محیا شود و همه چیزش را تامین کنند. آقای هاشمی استقبال کرد.جناب دکتر آیت الله خزعلی چه رویکردی در مقابل حجاب اجباری داشتند؟اینها یک بحث دیگری است، خوشحالم که بحثمان دارد به جای خوبی می رسد، در همین حجاب، اول انقلاب آقای طالقانی، مطهری، بهشتی و حتی امام (ره) می گوید اجباری نیست اما آقای روحانی آن را اجباری می کند، حالا ایشان چرخیده یعنی تمامشان مثل قلب انسان می مانند، شیفت می کنند، اول چپ هستند و هرچه سن بالا می رود به راست می آیند، یواش یواش جهت عوض می کنند، ولی اتفاقا تمام تندی ها، مصادره اموال ها برای جناح چپ بود، حتی پدرم که راست حساب می شد، همش مقابل مصادره و اعدام و اینها می ایستاد، مثل آقای قدوسی، مطهری، بهشتی که همه اینها مخالف بودند اما چپی ها امثال خلخالی بودند که تندرو محسوب می شدند.جناب سمیر شما مرحوم پدر را چطور شناختید؟یک خاطره ای از پدر را مایل هستم نقل کنم، اوایل انقلاب یک سرهنگی را آقای خلخالی می خواستند اعدام کنند، پدر مستندات خودشان را به امام (ره) می رسانند که این آدم نباید اعدام شود، دارد به ناحق اتفاق می افتد، امام(ره) می فرمایند که بگویید اعدام نکنند، آقای خلخالی اعلام می کنند من حرف نمی پذیرم، مکتوب نامه بیاورید، پدر شبانه راه می افتند، نصفه شب دست خط را از امام (ره) می گیرند و می روند به سمت قم، خلخالی رسم داشته بعد از اذان صبح اعدام می کرده اما آن شب برای اینکه آن زندانی را آزاد نکند پیش از رسیدن دست خط یعنی قبل از اذان صبح آن فرد را اعدام می کند و زمانی که نوشته به دستشان می رسد او را اعدام کرده بودند، پدر مخالف جدی یک سری از ظلم ها بودند، منتهی متاسفانه وجهه ایشان را طوری نشان دادند که گمان شود ایشان فرد بسته ای است.یک روز من با محمد اصفهانی صحبت می کردم، تلفنی، که یک کاری را برای غدیر با هم انجام دهیم، گفتم اتفاقا یکی دو تا از کارهای شما را گذاشتم برای حاج آقا و خیلی خوششان آمده، گفت مگر حاج آقای شما اصلا موسیقی گوش می دهند؟ مگر مشکلی ندارند با موسیقی؟ گفتم چه مشکلی مثلا؟ گفت والا ما که همش اینطور شنیدیم، گفتم چیزی که می نویسند که قرار نیست واقعیت باشد!وجهه ایشان را خیلی بسته و متحجر نشان دادند در صورتیکه اصلا اینطور نبود. برادرم خاطرشان هست ما در فامیل داشتیم کسی که زنگ خانه را تغییر می داد تا ملودی نباشد، زنگ ساده باشد اما از وقتی که من خاطرم هست و یادم می آید ندیدم پدر بفرمایند که چرا مثلا تلویزیون دارد موزیک پخش می کند پس قطعش کنید، متحجر نبود.جناب دکتر شما از نظر تفکرات مذهبی بیشترین شباهت را در میان خانواده به پدر دارید، آیا فرزندان شما هم مجاز هستند به گوش دادن موسیقی؟آن فامیلی که با موسیقی کلا مخالف بود در سفر شمال که رفتیم، من در بازار گشتم و نوار کاست گل پامچال را  خریدم، آن موقع بصورت کاسِتی بود، نشست در ماشین و کاسِت را گذاشتم، شروع کرد به خواندن گل پامچال، این فامیل ما گفت خاموش کن، گفتم نه! باید گوش بدهی، گفت چرا؟ گفتم ببین این بچه من توی خانه همین گل پامچال را پای فیلم گوش می دهد، بچه تو هم گوش می دهد، بچه من حلال گوش داده، بچه تو با این تفکر تو از اولین خط قرمز گناه عبور کرده، در آینده چه خواهد شد؟ بارها و بارها از خط قرمز معصیت عبور کرده و براش عادی می شود، تکلیف این موضوع را مشخص کن، یا حلال است یا حرام، برای تو رفتم خریدم، اگر حلال هست بگذار فرزندت هم راحت گوش بدهد و نگو حرام است، اگر حرام می دانی بدان فرزندت دارد هر روز از این خط قرمز حرام عبور می کند.جناب سمیر این فامیل محترم نسبت دامادی با خانواده خزعلی نداشتند؟نه، اتفاقا بسیار انسان دوست داشتنی و با اخلاقی هستند ایشان! نه سیاسی هستند، نه تو این فضاها قرار دارند. ولی من اصلا کسانی که همچین تفکری نسبت به موسیقی دارند را درک نمی کنم!جناب دکتر فکر می کنید این انحراف مذهبی را چطور باید حل کرد؟ببینید این قصه ها را باید رویش کار کنیم، در همین سرای قلم روی حکم ارتداد خوب کار کردیم، جلساتی گذاشتیم و از آن سال هایی که ما این بحث ها را جدی مطرح کردیم دیگر کسی با حکم مرتد اعدام نشد! یعنی نوکیش مسیحی رفته داخل و زودتر از همه آزاد شده آمده بیرون، به جرم مسیحی بودن، ارتداد و تغییر دین اعدام نشدند و آزاد شدند، مگر اینکه رفته باشد دانشگاه دینی درست کرده باشد یا کلیسای خانگی زده باشد، خوب این تخلف هست چون مجوز می خواهد، مسجد، کلیسا، مدرسه، مهد کودک و دانشگاه همه مجوز نیاز دارد، بدون مجوز کسی کار کند طبیعی هست که گرفتار می شود.روی حجاب اگر متاسفانه یک عده سواستفاده نمی کردند، خواسته های سیاسی خودشان را نمی آوردند در این عنصر فرهنگی تا بهره برداری کنند، که شعار دادند،&quot;حجاب بهانه است  اصل نظام نشانه است&quot;، همراه نمی شدند با تجزیه طلب، برانداز، سلطنت طلب و مجاهد خلق که خود مریم رجوی و مجاهد خلقش خیلی حجابشان محکم هست ولی شعار بی حجابی می دهد، اگر این اتفاق ها نمی افتاد، بحث حجاب دیگر مسئله نمی شد، نظام می بیند شعاری تندی که عرض کردم را سر می دهند، پس سنگر اول را از دست نمی دهد!جناب سمیر شما هم علت کور شدن گره حجاب را در همین می دانید؟من فکر می کنم مردم همراه آنها نشدند، بلکه آنها سعی کردن روی موج مردم سوار بشوند، و این جمله هم به نظرم غلطه، یعنی اگر من بگویم پیراهن تنم بهانه است و نشانه یک چیز دیگری است آیا باید از فردا من را بزنند؟جناب دکتر آیا پیامبر (ص) هم اینگونه ضروری دین را اجرا کرد؟ببینید باید بدانیم اول از همه نباید به جنگ حجاب در حوزه نظری و عقیدتی برویم چون ضروری دین هست، اما این ضروری دین در مدینه النبی اجباری نشد، نماز هم رکن دین هست، آیا کسی را با ون یا &quot;گشت نماز&quot; بردند مسجد؟ عربستان البته این کار را می کند، سر ساعت مغازه ها را می بندد برای نماز، ولی ما اینکار را نمی کنیم، اما سر حجاب می رویم و یقه طرف را می گیریم، می شد در حوزه حجاب کارهای قشنگی کرد بدون اینکه طرف را در موضع لجبازی بندازیم، که حاکمیت بیرون آمدن مو را به معنی دهن کجی با خودش تلقی کند، شما ببینید وقتی تهدید می کنند همه را بر تیر برق آویزان خواهند کرد و محمد خاتمی و احمد خاتمی را کنار هم دار می زنند خب همینجا این دو فرد یک دشمن مشترک پیدا می کنند، پس در این مرحله کنار هم می ایستند که آویزان نشوند! حرکتی که در سال 1401 شد خشونت داشت، علیه دین و مذهب شعار می داد، توهین می کرد و می گفت که اصل نظام نشانه است، خب به همین راحتی گره ها کور می شوند.جناب سمیر شما اعتراضات سال گذشته را چطور یافتید آیا توام با توهین بود؟خیلی از اعتراضاتی که می دیدیم در خیابان همراه با الفاظ رکیک بود، البته ما از این افراد زیاد داریم از آنهایی که بلیط می خرند با قیمت بالا که ارزان ترینش صد دلار هست و گران ترینش تا هزار دلار هم می رسد، می خرند و میروند فحش بشنوند، با خانواده می روند تا فحش بخورند، یعنی آدم هایی داریم که با فحش تفریح می کنند، این را بسطش نمی دهم به جامعه خودمان، اتفاقا من از وقتی که در ترکیه زندگی می کنم، روس ها، اوکراینی ها و اسکاندیناوی ها و غیره را دیدم، واقعا یکی از تمیز ترین انسان ها از نظر نظافت و پاکیزگی، منش و رفتار، ایرانی ها هستند، یعنی وقتی رفتار آنها را می بینیم می فهمیم چقدر ایرانی ها آدم حسابی تر و جنتلمن تر هستند، شما ببینید آقای ابراهیم حامدی(ابی) نه آدم نظام است، نه طرفدار نظام است، یک عکسی می گذارد با همسرش داخل قایقی وسط آب، یعنی یک عکس نرمال، همان افرادی که آن سمتی هستند و از طیفی مشترک، زیر عکس شروع کردند به فحاشی های عجیب، یعنی اصلا برایشان مهم نبود آن فرد ابی است یا فلان خواننده مذهبی این سمت، برایشان تفریح شده که کلا فحش بدیم.جناب دکتر این اضطراب اجتماعی آیا حد و مرزی میان طیف های سیاسی دارد؟ببینید فلان هنرپیشه مخالف حاکمیت رفت خارج و ریختند به دورش و فحشش دادند، آقای عالی پیام(هالو) از اینجا پاشد رفت آن سمت، تا در تظاهرات آنها علیه اعدام شرکت کند، خودش می گوید در میدان لندن سلطنت طلب ها به این پیرمرد تعرض جنسی کردند، خب ببینید اینها بیایند ایران با جوان ها می خواهند چکار کنند؟ اگر اینها به جنگ دین نمی رفتند، مثل کوروش کبیر به همه ادیان احترام می گذاشتند، اگر بد اخلاقی نمی کردند، فحش ناموسی به مردم نمی دادند، این حرف ها نبود، آن وقت می شد بحث حجاب را تخصصی دنبال کنیم و همان کار را که در ارتداد و سنگسار کردیم و لغو شد اینجا پیش ببریم، درباره سنگسار جلسه گذاشتیم که خلاف قرآن است، از ادیان قبل آمده،  و اعدام مرتد خلاف حکم قرآن است، از ادیان قبل آمده، درست است که در فقه شیعه و اهل تسنن هست، اما خلاف قرآن است، می توانستیم درباره حجاب کار کنیم و راه را باز کنیم ولی نگذاشتند.جناب سمیر فکر می کنید در بازار دین گریزی مردم چقدر سهم تقصیر دارند؟از قدیم گفتند یه سوزن به خودت بزن یه جوالدوز به دیگری، مگر نمی گفتند زمان شاه مردم یک روحانی می دیدند از دور به او سلام می کردند، چرا الان در مقابل ایستادند؟ یک روز یکی از اقوام که روحانی بود و در قید حیات هم نیست البته مرحوم پدر منظورم نیست، سر سفره افطار نشسته بودیم گفتند لباس شخصی ها آبروی روحانیت را بردند، گفتم معذرت می خواهم حاج آقا من اگر بروم سر چهارراه و از مردم اخاذی کنم نیروی انتظامی رشوه گیر یا اخاذ می شود؟ من با آن لباسی که خطا می کنم حرمت لباس را از بین می برم، با یک لباس دیگر چطور می شود این لباس را خراب کرد؟ خیلی هم به ایشان بر خورد! می خواهم بگویم عملکرد ما باعث می شود مردم مقابلمان قرار بگیرند! یعنی امام جمعه اصفهان وقتی می گوید فردا اگر اسیدپاشی شد ناراحت نشوید! دارد این لباس را خراب می کند.جناب دکتر قبول دارید حرمت امام زاده به متولی آن هست؟ببینید در خصوص کم شدن احترام مردم به روحانیت این یک امر طبیعی هست، بخصوص وقتی مشکلات اقتصادی به وجود می آید و تحریم هست، مردم آن مشکلاتشان را سر حاکمیت خالی می کنند حالا چه شاه باشد چه روحانیت، در خصوص آن فامیلی که برادرم مثال زدند هم باید بگویم آن روحانی درست گفتند، چون لباس شخصی های آن موقع می آمدند و در جامعه زور می گفتند، سر حجاب بود یا آستین کوتاه را رنگ می کردند یا موی بلند را می بریدند و این لباس شخصی خب تحت حمایت امثال این آقا یعنی امام جمعه اصفهان هستند، آن وقت یک فردی که دردمند هست مثل پدر ما و مثل آقای مروی که معاون اول قوه بودند و رسما سر سفره بیان کردند که می دانید چرا دعاها مستجاب نمی شود؟ گفتیم چرا؟ گفت برای اینکه همین روغن نباتی که می خورید فقط یک کارخانه اش مصادره ای نیست، همش مصادره ای است! یعنی معاون اول قوه قضائیه مصادره ای ها را حلال نمی دانست، می گفت دعاهایتان مستجاب نمی شود، آقای بهشتی رئیس قوه بود و مخالف بود، آقای قدوسی دادستان انقلاب بود و مخالف بود، می جنگید و می گفت دارید چکار می کنید؟جناب دکتر ما همیشه تریبون های خودمان را در نقد حاکمیت هدف می گیریم، فکر می کنید چقدر حاکمیت باید تلاش می کرده و نکرده و چقدر مردم سهم تقصیر دارند؟ و چقدر فشار خارجی موثره؟اینهاخیلی خطا دارند، به عنوان کسی که 12 بار زندان رفته 13 بار اعتصاب غذا کرده، نقدهایم سر جای خودش هست، اما وقتی با خود دجال یا سیستم استعمار دعوا کنید به دین‌تان هم ربطی ندارد، از شوروی، چین مائو، ونزوئلا، کوبا، کره شمالی یا آلمان شرقی به فلاکت می رسید، ما اگر هنرمند بودیم نمی گذاشتیم چهارتا جوان از دیوار سفارت بالا بروند، و تلاش می کردیم درگیر نشویم، اینجا خطای مسئولین هست که این تلاش را نکردند، ولی آنها ول کن ما نیستند و این فشارها باعث می شود که مردم کاستی ها را پای دین بگذارند، چون حاکمیت دینی است، ولی همه نقد ها حق نیست، همه را نباید پای دین گذاشت، باید بخشی را هم پای خودمان بگذاریم، من وقتی می نشینم و تحلیل می کنم، می گویم چرا همیشه منتظریم حاکمیت برایمان کاری کند؟ من چکار کردم؟ من وظیفه ام چه بوده تا انجام دهم؟ وظیفه داشتیم 85 میلیون حزبی بشویم، حتی بچه هایمان هوادار بشوند، چطور طرفدار پرسپولیس و استقلال هستند، هوادار حزبی شوند، که آن حزب پشتوانه 10 میلیونی یا 20 میلیونی داشته باشد و زمانی که گفت در انتخابات به زید رای بدهید او برود داخل مجلس، قانون اصلاح بکند، حرف درست بزند، تندروی نکند، تمام این 77 ماده قانون حجاب نتیجه مجلسی شد که مردم شرکت نکردند، احمدی نژاد نتیجه شورای دومی هست که مردم شرکت نکردند، شد شهردار و بعد هم رئیس جمهور، پس ما داریم هزینه می دهیم چون هیچ کدام حزبی نیستیم، الان حزب ما یا حزب های دیگر چند نفرند؟ تمام از فولکس قورباغه شروع می شود تا بزرگترین‌شان که در فولکس واگن جا می شوند، اینها واقعیت هست، حزب قوی نداریم، وقتی حزب کارگر انگلیس تصمیم می گیرد که باید دستمزد کارگر اضافه بشود یعنی اگر نشود فردا صبح کارگری سر کار نیست، باید اضافه بشود، آن حزب هم حزبی حرف می زند، شومن نیست، حساب می کند اگر بنا باشد یک سنت به حقوق کارگر اضافه بشود، چقدر بار دارد، می رود و بحث هایش را می کند و محل تامین این بودجه را هم مشخص می کند، از روی شکم حرف نمی زند، شعار نمی دهد، می گوید این یک سنت حق این کارگر است به استناد اینکه اینقدر به هزینه های او اضافه شده و شما هم از این محل بودجه می توانید حقش را ادا کنید، اما ما فقط حرف می زنیم، آقای رئیسی 8 تا وعده می دهد ولی یکی را محاسبه نکرده که چهارمیلیون مسکن مهر نود متری چقدر بودجه می برد؟ اصلا ببین بودجه داری؟ بعد برو پشت تریبون حرف بزن، نه اینکه تهش آقای مخبر بگوید ما گفتیم که مردم بسازند!جناب سمیر فکر می کنید چهار میلیون مسکن مهر شعار درستی بود؟اتفاقا چهار میلیون یعنی سالی یک میلیون مسکن و شدنی بود، پول هم نمی خواست، برای مثال هولدینگ های بزرگی در ترکیه هستند که می آیند و صحبت می کنند و آمادگی دارند بخش ساختمانی هولدینگ بیاید سالی یک میلیون مسکن را بسازد و در ازای آن بخش نفت و گازش می آید و می گوید مثلا این مشتقات نفت را می خواهیم، گازوئیل می خواهیم یا هرچیز، پس شما نفت و گاز به او می دهید، او پول فروش نفت و گاز را می ریزد به بخش ساختمانی، پس شدنی بود. شما ببینید دو سوم ال پی جی ما دارد فِلر می شود، این لیتر به لیترش دلار است، ترکیه و پاکستان می خرند، من پیگیری کردم، به ترک ها گفتم چرا از ایران نمی خرید، گفتند چون سولفورتون بالاتر از ده هست، زیر ده باشد ما قطعا می خواهیم، متخصصین بیایند و بگویند، مگر پالایش گاز ال پی جی چقدر هزینه دارد؟ ارزش ندارد یک بار هزینه کنیم، پالایش کنیم و بجای دود کردن در هوا آن را بفروشیم؟ ما در دنیا بزرگترین منابع گاز ال پی جی را داریم، بعد دو سومش را داریم دود می کنیم.جناب دکتر شما سابقه کار اجرایی داشتید، فکر می کنید با این روش آقای رئیسی می توانست به شعارش عمل کند؟ببینید بحث پولش نیست، شما تمام نفت و گاز و پتروشیمی و معادن را هم بفروشید رقم کسری بودجه سال گذشته چهارصد هزار میلیارد بوده، چهارصد همت شوخی نیست، الان البته بیشتر از این حرفاست، شما ال پی جی مثال زدید، از این ها زیاد داریم، شما ببینید طالبان تانکرهای بنزین ما را برگرداند گفت استاندارد یورو5 ندارد، خب ماشین های ما استاندارد ندارد که اگر داشت سالی 15 میلیارد دلار صرفه جویی در مصرف سوخت داشتیم، ما برای 6 میلیارد دلار که از کره اعلام شد گرفتیم جشن برپا کردیم، خب سالیانه 15 میلیارد دلار در تردد های روزمره دارد می سوزد، از اینها زیاد داریم، منابع مشترک ما با قطر سالهاست که او دارد برداشت می کند و ما نمی کنیم ارقامش هم بسیار بالاتر از این حرفاست، پارس جنوبی دارد می خوابد، بقیه جاها هم همین است، به جای می رسیم که برق را نمی توانیم تامین کنیم، الان هفته ای دو روز کارخانه های ما برق ندارند، در صورتیکه ما اگر اینکارها را نکرده بودیم به منطقه هم می توانستیم برق بدهیم، چرا کم می آوریم؟ چون مفت عرضه می کنیم، 90 درصد سوبسید هست، الان روی همین پشت بام اینجا یک سولارسل بگذاریم و برق تولید کنیم و به شبکه وصل کنیم، دو هزار تومان از ما می خرند، از کنتر بغلی همان برق را بیاوریم داخل و مصرف کنیم دویست تومان پرداخت می کنیم، یعنی 90 درصد سوبسید، پس شرکت برق 10 برابر گرانتر تولیدی من را می خرد و به خودم یک دهم می فروشد، این اتفاق الان دارد می افتد، برای همین وقتی می گوییم مدیریت جاهلان در کشور! یعنی هرجایش را بگیری فاجعه است. وقتی مفت عرضه می کنیم معلوم است که در تمام هابل های انرژی پر مصرف می شویم، فلان نماینده مجلس رفته در جاهایی که باور نمی کنید مزرعه بیت کوین زده، خب برق مجانی گیر آورده، تشویق می کنیم که قاچاق هم کنند، بعد اسم قاچاق را عوض می کنیم می گذاریم سوخت بر، کولبر، در صورتیکه عین دزدی است، بگوییم قاچاقچی، سارق اما با الفاظ بازی نکنیم، حاکمیت وظیفه دارد برای آن جوان شغل ایجاد بکند و نکرده اما راهش دزدی نیست که بنزین لیتری سه هزار تومان را ببریم کشورهای همسایه و چند برابر به فروش برسانیم. نیایم مظلوم نمایی کنیم که جوان دارای مدرک تحصیلی دارد یخچال در سرما به دوش می کشد، آن قاچاقچی که باید اینها را با کشتی می آورده و گمرکی می داده دارد از اینها سواستفاده می کند، اما با این حال جهل مسئولین یکی دو تا نیست، یک موردش را برادر من دیده که گاز دارد می سوزد ولی حقیقت این هست که هزینه فراهم کردن زیرساخت بسیار بالاست.جناب سمیر قرار بود تخصصی درباره آقای معین صحبت کنیم اما کلام شما عزیزان شیرین بود و بحث پراکنده شد، معین بیاید یا نه بالاخره؟من از جانب خودم خیلی استقبال می کنم از این روندی که اتفاق افتاده، خیلی امیدوارم که ادامه پیدا بکند یعنی بعد انتخابات، سال بعد و دو سال بعد و مکرر ادامه دار باشد، چون واقعا حرکت قشنگی هست، خیلی از دوستانی که آن سمت هستند، خدا رحمت کند علی انصاریان همیشه شیطنت می کرد و می گفت آقای شهرام ش، آقای شهرام شبپره، جلوی دوربین رسما گفت به من اجازه بدهید به کشور برگردم همین فردا صبح می آیم، دیگر چجور باید اعلام بکند که من دوست دارم به کشورم بازگردم؟ و الان که در دولت دارد این مسیر باز می شود و چراغ سبز را می دهند که آقا بیایید و آقای وزیر ارشاد می گویند که بیایید، فکر می کنم حرکت خیلی قشنگی هست.جناب سمیر چقدر این سخن جناب وزیر توان عملیاتی دارد؟عملیاتی این هست که ارگان های امنیتی بتوانند امنیت این عزیزان را تامین کنند، نه فقط با کلام، بیایند رسما بگویند که ما این امنیت را برقرار می کنیم که از هنرمند و غیر هنرمند ایرانی خارج از کشور بتوانند به راحتی و با احساس امنیت بازگردند، این تابویی که به همه می گویند بروی تو را می گیرند! شکسته شود، علی انصاریان اسم یک عزیز دیگر را هم می گفت عمو حسن! خب آقای شماعی زاده هم چند وقت پیش آمد همین صحبت را کرد، گفت با آقای معین صحبت کردم گفتم که دعوتت کردند بروی؟ گفت آره ولی یکی دیگه هم گفته 28 سال میروم زندان، خب این چقدر بده! از این طرف فرد خوشحال می شود که من می توانم بروم، از آن طرف آنی با یک کامنتی مواجه می شود که بله، می توانی بروی، ولی با 28 سال زندان، می توانی بروی ولی نمی توانی بازگردی چون ممنوع الخروج هستی! اینها باید حل بشود، یک هنرمندی در حد آقای معین می گوید من چرا باید بروم که حتی برای یک ساعت بازداشت بشوم؟جناب دکتر شما فکر می کنید آقای معین می توانند بازگردند؟من شخصا تضمین می دهم که ایشان می توانند برگردند و کاری ندارند، اینها یخ های کاذب و بازی هست میان این سمت آب و آنسوی آب، من می خوام بگویم محمد خردادیان آمد، خب از نظر قوانین ما می توانستند جرم هایی به ایشان بچسبانند، اتهاماتی بزنند، درسته بازداشتش کردند، ولی آزاد شد! یعنی سیستم چشم بست روی مطالبی که در قوانین ما مجازات سنگین دارد، تا این حد مماشات کردند، او پرچم دار حرکتی است که چهارتا شاهد هم نیاز ندارد، علنا اعلام می کند من در این مسیر هستم، خب وقتی در همچین مساله ای چشم بسته می شود یعنی قابلیت اش هست که بقیه راحت بیایند، محمد خردادیان آمد و برگشت، کسی هم متعرض اش نشد، پس ما این رشد را داریم می بینیم.جناب سمیر فکر می کنید این گشایشی که آقای دکتر می فرمایند باید از کجا نمود پیدا کند تا اعتمادسازی بشود؟ راهی برای تسهیل مقدمات امنیتی می بینید؟به نظرم آقای اسماعیلی و دولت،  اول از همه بیایند در بخش امنیتی فعالش کنند، گام اول این هست که امنیت برقراره باشد، نه فقط آقای معین، هرکس دیگری هم که بخواهد بیاید، تا زمانی که احساس امنیت نکند، تا زمانی که نداند لب مرز، توی گیت فرودگاه چه استقبالی قرار است از او بشود، خب قائدتا این تصمیمش به تعویق می افتد.از طریق سفارتی که داریم در ترکیه یا کشورهای دیگر خیلی راحت می توانند جلسه بگذارند و به متقاضیان نشان بدهند که امنیت داری و با امنیت می آیی، من خیلی امیدوارم که فضایی باز بشود و دولت خودش با هماهنگی های امنیتی حمایت بکند، به نحوی که هرکس خواست، بیاید اینجا و زندگی کند، هرکس هم نخواست، بیاید اینجا کنسرت بگذارد و برود یعنی شعاری که دادند ایران برای همه ایرانیان را عملا نشان بدهیم.جناب دکتر فکر می کنید می شود بحث امنیت را به داخل سفارت برد؟اصلا امان نامه بدهند که تو می آیی و می روی، بجای اینکه پاسپورت طرف را در فرودگاه بگیرید و ببرید ساختمان سنگی جردن که تا بروند و پس بگیرند چند روز زمان می برد، وقتی آقای معین آمده سفارت همانجا بررسی و گفتگو کنید و سیکل را طی کنید که در تهران تن و بدنش را در فرودگاه نلرزانید، همانجا اگر تایید شد امان نامه بدهید که بیاید و بازگردد، خیالش را راحت کنید، باید تلاش کرد این اقدام عملیاتی بشود که چهره ها با خیال راحت تردد کنند، ما از همان ابتدا اسم آقای معین را به مرحوم هاشمی عرض می کردیم که فکر می کنم تلاش های دولت فعلی برای بازگرداندن ایشان یادگار همان موقع است، یکی از دلایلش هم این هست که هم شناخته شده تر از همه هستند و هم معتدل تر از همه! خب مرحوم جهان آمد، مرحوم حبیب آمد با برادرم هم اجرا داشت، افراد دیگری هم چراغ خاموش آمدند و رفتند، اما مسئله من این هست که با برپایی کنسرت تردد کنند، یعنی بجای اینکه هزینه بشود یک فرد برود ترکیه تا در کنسرت شرکت کند، بیاید همینجا کنسرت بگذارد، ارز خارج نشود و مالیاتش هم دولت ما بگیرد! الان در شبکه چهار آقای شمس الواعظین که ممنوع الکار شده بود و می رفت اطراف ساوه کشاورزی می کرد آمد بحث سیاسی کرد و نقد کرد یا زیباکلامی که طرفدار پهلوی بود و الان از رژیم صهیونیستی دفاع می کند و کتاب تولد اسرائیل نوشته، می آید شبکه چهار، می خواهم بگویم وقتی تحمل‌تان برای این افراد سیاسی زیاد شده باید اینجا هم برای هنرمندی که توی ترانه اش سیاسی خوانده، تحمل ها زیاد بشود.جناب سمیر به نظر شما برخی از ممیزی ها در برگزاری کنسرت یک روند متعارف هست؟ببینید یه زمان می گفتند همه جای دنیا بده و ما فقط خوبیم، یک روی دیگری هم هست که می گویند همه جای دنیا خوبه و ما فقط بدیم، چرا مرغ همسایه فقط غازه؟ ما الان می گوییم چرا طرف سیاسی می خواند وبا او برخورد می کنند؟ خب در هر کشوری شما علیه نظام آن کشور کاری اجرا بکنید قطعا برخورد می کنند، الان نمونه اش در امارات، محبت کنید یک آهنگ خلیج فارس بخوانید! آقای ابی به عنوان یک ایرانی حاضر نشد آهنگ خلیج فارس رابخواند و یک فردی از ابی مردتر به نام شادمهر رفت و برای خلیج فارس خواند و گفت دیگرنمی آیم، البته آقای ابی سابقه عربستان سعودی هم دارند که برای پول حاضر شدند سمبلیک، البته طبق فیلم هایی که بیرون آمده، در سالن خالی کنسرت بگذارند.جناب دکتر آیا شما هم بر این باورید که هنرمندان خارج از کشور باید قوانین اینجا را بپذیرند؟وقتی یک نفر مثل آقای ابی قوانین امارات را می پذیرند و به عنوان ایرانی آهنگ خلیج فارس را نمی خوانند، گوش می دهند به حرف آنها و از خلیج فارس وطنشان می گذرند، برای دبی رفتن برای پول امارات، چرا حاضر نمی شود به قوانین اینجا پایبند باشد؟ اینها حرف هایی جدی است! باید به قوانین همه جا احترام گذاشت، همین آقایون وقتی وارد عربستان می شوند استامینوفن کدئین با خودشان نمی برند، چون می دانند جرم هست و بازداشت می شوند، اما وقتی به ایران می آیند می گویند هیچ کدام از این قوانین را قبول نداریم، استاندارد دوگانه دارند، پس قوانین را بپذیریم و اگر از قانونی خوشمان نمی آید تلاش کنیم از مسیر قانون اصلاحش کنیم، در حزب بیایم، آدم بفرستیم، در مجلسمان، در شورایمان، حل کنیم، قهر نکنیم، نتیجه قهرها این شده که هیچ کار نتوانستیم بکنیم، حزب برانداز نیست، اهل شعار نیست، اهل عمله، برنامه ریزی می کند و یکجا را درست می کند، مثلا در همین انجمن اسلامی جامعه پزشکی که ما هستیم، اگر حزب درستی باشیم، در جامعه پزشکی به عنوان یک الیت اثر می گذاریم، در دفاع از حقوق جامعه پزشکی و بهداشت مردم کار می کنیم، نه اینکه مدام غر بزنیم، با یک سری قوانین دقیق بگوییم آقا دستمزد این پزشک ما چقدر باید باشد، با همین وضعیت و قوانین کشور عرض می کنم، چرا کمش می کنیم که پزشکان مهاجرت کنند، چرا باز کاری کنیم مردم ارز خرج کنند و بروند دبی عمل جراحی انجام بدهند؟، خب دستمزدها را درست بدهیم که نروند، همانطور که هنرمند را نباید فراری بدهیم، پزشک هم نباید فراری شود، پرستار و بقیه هم همینطور، به جایی نرسد که یک روز از برادران طالبان بخواهیم پرستار قرض بگیریم! مثل قبل انقلاب که از بنگلادش و فیلیپین پزشک و پرستار می آمد.جناب سمیر سخن پایانی با شمافضای خیلی خوبی دارد باز می شود، خیلی امیدوار کننده است، هم شخص آقای اسماعیلی و هم بقیه دوستان وزارت ارشاد دارند به سمت باز شدن فضا، به سمت حمایت از هنرمندان، برای اجراهایشان برای برنامه هایشان، قدم بر می دارند، امیدوارم با همین قدرت پیش برود، نه سرعتی کم بشود و نه متوقف، همانطور که خیلی وقت ها غر میزنیم چرا اینجوری چرا اونجوری، یک جاهایی هم که خوب هست باید بگوییم آقا دمتون گرم، خدا قوت، همین را لطفا ادامه بدهید.</description>
                <category>خبرگزاری سینمادرام</category>
                <author>خبرگزاری سینمادرام</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 04:12:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب، داخلی، دیوار فیلمی است از جنس فریاد امیرالمومنین (ع)!</title>
                <link>https://virgool.io/@cinemadrame/%D8%B4%D8%A8-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D9%86%D8%B3-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%88%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9-z9vr53vrlkog</link>
                <description>لقمان مداین - منتقد سینمانقد سینمایی لقمان مداین بر فیلم شب، داخلی، دیواراثر پر مفهوم وحید جلیلوند را دیدم، البته وقتی که اعلام کرد با چشم پوشی از حقوق مادی اثر آن را به مردم تقدیم نموده و می دانم اگر ذره عقلانیت در میان مدیریت جاهلان بود در جشنواره می درخشید، می توانستم تصور کنم که چگونه مردم ایستاده تشویقش می کردند، اما حیف کسانی که اکنون در قامت کاندیداتوری قد علم کردند از ترس رد صلاحیت به خوش رقصی چرخیدند.بگذریم، ایده فیلم علاوه بر اثر جزیره شاتر، من را به یاد کار زیبا و درخشان زندگی دیگران اولین فیلم آلمانی و بلند فلوریان هنکل فون دونرسمارک برنده جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان سال ۲۰۰۶ انداخت.در اینجا علی را داشتیم و در آنجا مامور ویسلِر قهرمان.محتوای فیلم را بسیار عمیق یافتم، از جنس خطبه علی (ع) در نهج البلاغه و می دانم برادران جلیلوند نیز چهارچوب های مذهبی در وجودشان ریشه دارد و سفره دار اهل بیت (ع) هستند، فیلم هنر را سر چشمه تحول قرار می داد، یعنی از همان لحظه که موسیقی را در گوش می گذارد سیر دگردیسی کاراکتر شکل می گیرد، روحش به پرواز در می آید و گویی برای لحظه ای از بُعد مکان عروج می کند، نور در قلبش تابیده می شود و زندگی را می آفریند.اثر پر افتخار ما حکایت ماموری است امنیتی که وقتی صدای تظلم خواهی را می شنود که زنی فریاد می زند&quot; مگر مسلمان نیستید؟&quot;، به خودش می آید و ثابت می کند که مسلمان است، با شعار؟ با زبان؟ با حرف؟ نه در عمل!وقتی می بیند که دارند مادر را از یگانه فرزندش دور می سازند، از زاویه نگاه من مسلمان، تاسی می گیرد از سخن امیرالمومنین(ع) که وقتی شنید گوشواره را از گوش زن غیرمسلمان درآوردند، زمانی که فهمید آن زن نمی‌توانسته از خود دفاع کند و صدا به اعتراض و زاری بلند می کرده و تظلم خواهی می نموده و پاسخی نمی‌شنیده فریاد زد: “فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا کَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ کَانَ بِهِ عِنْدِی جَدِیراً” اگر مرد مسلمانی از شنیدن این قضیه از اسف و اندوه بمیرد، ملامتی بر او نیست. اگر آن غیرت در جامعه نیست که جلوی این کار را بگیرد در نزد من سزاوار است که بمیرد.پس اینجا کاراکتر علی چون مرد می ایستد تا به آن مادر مظلوم جفا نشود، تاوان اش را می دهد، موقعیت، شغل، رفاه از او چه می خواهید؟ زندگی؟ همه را فدا می کند، اما به وجدانش چوب حراج نمی زند و مگر جز این است که بینایی باید در باطن باشد نه در ظاهر، پس چشم کجا ارزشش را دارد که فدیه نشود.می آید و صحنه را تغییر می دهد، از دو چشمش می گذرد اما باطنش را روشن می سازد، سلول انفرادی را برای کسی که به تکلیفش عمل کرده به اندازه خانه ای بزرگ وسعت می بخشد، حفره کوچک انفرادی را به قد پنجره ای بزرگ باز می کند تا جمله نلسون ماندلا در کتاب راه دشوار آزادی را تداعی کند که می گفت، دلم به حال زندان بان می سوزد چون هربار که او این دریچه را باز می کند من آزادی را در آن سوی می بینم و او تاریکی این سلول کوچک را.ما را به سفر ذهن می برد، فشار شکنجه سفید را به تصویر می کشد، یعنی سلول انفرادی، که چگونه جسم تحلیل می رود، ذهن آشفته می شود و روح پاره پاره می گردد تا لحظه ای دریابیم چرا کسانی که از بند اسارت رهایی یافتند دست به خودکشی زدند!پس نسخه درمانی خویش را عیان می سازد، می گوید کسی زیر این فشار تاب می آورد که دلش گرم باشد، به چه؟ عنصری جوشان و گذازنده که امید بیافریند، یعنی حس قهرمانی، امیدی از جنس آزادی، از جنس نجات آدمیزادی، پس آن فرد باید در سفر قهرمان گونه ذهنش بتواند پیروز شود و تصور کند به نتیجه مطلوب دست یافته است. حتی بخشی از شکنجه سیاه او را هم نشان می دهد آنگاه که دو دست می بینیم که از پشت، سر او را داخل کیسه کرده و زیر آب نگاه می دارند.پایان بندی شاهکاراش نیز ما را به تامل می کشاند، آنگاه که آیه 32 سوره مائده را به تصویر می کشد، که هرکس نفسی را نجات دهد گویی جمیع ابناء بشر را حیات بخشیده، و می بینیم که مامور وظیفه شناس‌مان که آمده بود امنیت مردم را تامین کند با نجات یک انسان مظلوم حالا در پیشگاه وجدانش، در درون قلبش که هم سنگ عرش معلی است، آرامشی دارد که گویی تمام انسان ها را رهایی بخشیده است و نشان می دهد که در میان انبوه سلول ها این تنها ماجرای یک نفر است!خوشحالم که فیلم اسیر دگم اندیشی های جاهلانه در متوقف کردن ساخت اثر نشده، نیروی انتظامی کمک کرده و گامی استوار به سمت سینمای جهانی برداشته شده، همانطور که در سطح بین الملل وقتی فیلمی با سوژه ای مشخص باب میل ارگان های ذی ربط نباشد، جلوی آن را نمی گیرند و با نشر اطلاعیه ای کوتاه مبنی بر اینکه واقعیت ما با آنچه که در فیلم ها می بینید لزوما همخوانی ندارد از کنارش عبور می کنند تا جهان آزاد سینما قربانی ملاحظات بروکراسی نشود، اینجا نیز تا حدی چنین شده است.هرچند مسئله ای ندارد که کسی معذب شود، فیلم از زاویه نگاه قربانی است اما آنقدر انصاف داشته که فرمانده میدانی را در میان آشوب ناگزیر از رعایت پروتکل نشان دهد، دیالوگ می کارد که بگوید آن مامور سیکل کاری اش را انجام داده و آن زن در شرایطی نامناسب در جایی اشتباه بوده و قربانی گردیده که اگر بنا باشد سیکل قانونی طی شود مدت ها زمان می برد.اما از اینجا می خواهم نقدی بر محتوا داشته باشم، آیا مخاطب متوجه تمام این تحلیل ها می شود؟ آیا همه فهم بوده؟ پس همان نقدی که بر نولان وارد دانستم که اثر اوپنهایمر باید به شکلی ساخته می شد که همگان با آن ارتباط بگیرند نه اینکه برای درک آن دو کتاب و یک مستند دنبال کنند بر این فیلم نیز وارد می دانم.فکر می کنم اولین چیزی که کشش را به شکل اعجاب انگیزی فزونی می دهد قدرت بازیگری نقش آفرینانش است، شاهد یک نوید محمدزاده بی نظیر هستید، او به زیبایی از پس نقش فردی که دچار نابینایی گشته بر می آید، در میمیک صورتش دنیایی از تلاش برای تمرکز حواس، ترس، وحشت، سردرگمی و نیاز را می بینید، در المان های جسمانی دیگر او ضعف، لرز و هیمنه یک زندانی را در می یابید، تسلطش به کلام عالی است، تحکم یک مامور و تظلم یک مظلوم به هم آمیخته شده، حفاظت گفتارش در کنار بی پروایی احساسش بروز پیدا می کند، دومین کشش این عرصه را دایانا حبیبی به دوش می کشد در قامت زنی وحشت زده از یک بحران، که می تواند با صلابت هرچه تمام تر از پس فردی مبتلا به صرع بر بیاید، نقش را مانند دیگران شخصی می کند، مادر می شود و بی تاب، آنقدر عمیق شده که مخاطب با او همذات پنداری می کند، در اشک هایش، ترس و وحشت هایش و هر آن چیزی که تن و بدن او را بلرزاند اثری از تصنع نمی بینید و مانند دیگر بازیگران درجه یک فیلم بر یکایک المان های جسمانی احاطه دارد و جملگی در کنار هم می درخشند.تدوینش عنصر کار درست دیگری است که بار سنگینی از موفقیت را به دوش می کشد، به درستی کارگردانی دوم است، توانسته نماهای مناسبی را انتخاب کند، ما را میان زمین و آسمان نگاه می دارد، قوه پیش بینی را از مخاطب می گیرد، پلان های رفت و برگشتی را به درستی کنار هم می چیند و ضربان فیلم را حفظ می کند، سوپر ایمپوزهای مناسبی دارد اما کات هایش بی دلیل نبود؟ پیرنگ را پیش می برد؟ سکانس مازاد نداشت؟ تا چه اندازه سرعت در کنترل اش بود؟ باور دارم در این موارد ضعف جدی داشت که از یک جایی به بعد رفته رفته خوب شد.اولین ضعف فیلم بحث اصلاح رنگ و نور است، متوجه هستم که می خواسته ضعف بینایی کاراکتر را همراه با حس خفقان ادغام کند اما باید بپذیریم این راهش نبوده، شاهد اور اکسپوزد های بسیاری هستیم پس کنتراست نور رعایت نشده، روان شناسی رنگ ندارد، بلکه سعی کرده با تم رنگی خاصی سردی و گرمی فضا را نشان دهد که البته تا حدی می تواند خوب باشد.موسیقی اش انتخابی بوده از آلبوم «یک روز شاد دیگر» و ریمیکسی از آلبوم «دلشدگان» اثر محمدرضا شجریان (بازتنظیم اولافور آرنالدس با نام «تو کافر دل») و همان ابتدا ما را میخکوب می کند، همان موسیقی که دیوار های یخ زده قلب این مامور را می شکاند تا گرما به داخل آن راه یابد و زیباست.شاهد یک صداگذاری خوب هستیم، با تصویر سینک شده و بم نیست، افکت های صوتی مطلوبی دارد و اتمسفر را تقویت می کند.گریم کاراکترهایش خیلی خوب بود، ابتکار داشت، چه بر بدن نوید محمدزاده چه بر صورت دایانا حبیبی، چه ظاهر امیر آقایی و چه دانیال خیری‌خواه، طبیعی طرح شده بود و شخصیت را کاور می کرد.در میزانسن طراحی صحنه مناسبی را شاهد بودیم، حس مضمون فیلم را به مخاطب القا می کرد، دقیق طراحی شده بود و نماد گرایی های مثبتی داشت در دقیقه چهل و سه نمایی می دیدیم مدیوم فول شات از سرایدار و مسئول امنیتی! که هر دو برگشتند تا به علی نگاه کنند، دو نکته بر دیوار قرار داشت، نخست از کلید روشنایی تا سقف یک ترک روی دیوار می دیدیم که از انداختن لرزه و شکاف در بدنه این قوه محرکه! سخن می گفت.دوم جای خالی قاب عکسی را دیدیم که از دیوار پایین کشیده شده و شاید می خواست بگوید او بت هایش را شکسته است!در پایان بندی از پنجره سلول علی تصویر عقب می آید و انبوهی از سلول ها را می بینیم با دیوار های بلند نگهبانی، که شاید نماد سرزمینی  باشد که مردمانش اینگونه در کیفیت پایین زندگی و بهداشت در قفسی حفاظت شده و تحت نظر زیست می کنند اما پیامی قوی تر نیز داشت، وقتی آن زن فرار می کرد و از لا به لای علف زار می گذشت، دویدنش شبیه گام برداشتن به سوی آزادی بود تا این تعبیر تداعی شود که در نهایت برای رسیدن به آن بهشت موعود چاره ای نیست جز اینکه دریابیم باید از مرزهای خانه بیرون رفت!در واقع خانه علی نماد خانه مردم بود، کارگران ناراضی نماد اقتصاد مردم، سلامت علی نماد بهداشت مردم، پلیسی که مدام پشت بلندگو بود و آن همسایه عصبانی نیز نماد آرامش مردم! مسئولی که بدون حکم وارد خانه می شد و آن سرایدار فضول نماد امنیت مردم، وسایل داخل خانه و در و دیوارها نماد کیفیت زندگی مردم و غذا و چای و سیگار جملگی نماد قدر و سهم سفره مردم بودند.طراحی لباس خوبی داشت، در میان ماموران دقیق بود، در میان مردم هم با خاستگاه فرهنگی و شرایط اجتماعی تناسب داشت.فیلمنامه توانست پیرنگ اصلی و پیرنگ فرعی را کنار هم پیش ببرد، شاه پیرنگی قوی داشت که در انتها به تمام سوالات مخاطب پاسخ می داد و پیرنگی فرعی که ما را در طول مدت فیلم به خود مشغول می ساخت، پس ما از یک سو به درون ذهن علی می رفتیم تا قصه را آنطوری که او مایل است دنبال کنیم و در سوی دیگر از لا به لای اطلاعات متوجه اصل ماجرا می شدیم.دیالوگ پردازی ها را دارای ضعف دیدم، نخست آنکه شخصیت ساز نبود، یعنی گنگ بود و نامفهوم، خرده پیرنگ را ابتر رها می کرد، با ماموری مواجه بودیم که صرفا بله قربان گو بوده، حالا آرام آرام دارد فکر می کند، ایستادگی می آموزد، پس ضعف های کلامی اش، آن لکنت ها آن سخنان گنگ طبیعی است و بخشی از مراحل رشد قهرمان به حساب می آید، اما این امر تا کجا مصداق دارد؟ نکته حرفه ای دیالوگ ها کوتاهی آن است، یعنی توانستند آن واژگان اندک را با تسلط کلامی بازیگران همسو کنند تا کشش بیافرینند و این تحسین برانگیز است که نویسنده بتواند باب زبان بازیگر واژگان را نگارش کند، با این حال می توانست به مراتب بهتر باشد.علی در ابتدای فیلم یک ضد ارزش بود که رفته رفته در انتها تبدیل به ارزش شد و این یعنی در طراحی این عنصر موفق بودند.عطف اول را زمانی می دانم که علی توانست مُچ لیلا موحد را در خانه اش بگیرد، این آغاز یک چالش بود و دیگر از این جا به بعد هیچ چیز مثل سابق نشد، اما سوال جدی اینجاست آیا نام لیلا موحد از ویدا موحد الهام گرفته شده بود؟اوج را وقتی دیدم که علی با شلیک های پیاپی سعی کرد لیلا را فراری دهد اما ناگهان او اسرار خویش را فاش ساخت و در نهایت با موفقیت پا به فرار گذاشت.عطف دوم فیلم آنجایی بود که نامه جدید لیلا به دستان علی رسید و او با خواندن آن دلش گرم شد، گرمایی مثل نوشیدن چای داغ، مثل حمام آب گرم و آرامشی از جنس موسیقی پس نظم به درون ذهن او بازگشت و انگیزه ای برای زیستن یافت.قهرمان فیلم علی بود، او که سعی می کرد در مقابل یک سیستم بایستد و از مقابل موانع آنان عبور کند تا به رستگاری برسد و باید گفت که طراحی آن به شدت قوی انجام شده و مانند موارد قبلی موفق بوده است.عنصر ارتباطی را یک نامه می دانم، همانی که توجه همگان را به خود معطوف ساخته، از یک سو سیستم به دنبال نویسنده آن نامه است و در سوی دیگر مخاطبش تشنه خواندن آن نامه پس یکایک طرفین را به خود مشغول می سازد.خرده پیرنگ های مطروحه بعضا ناکام است، یعنی بیان می شود اما حل نمی شود، توضیحی به ما نمی دهد که چرا یا چگونه؟ بعکس پیرنگ اصلی که بسیار کامل و شامل است.آن چیزی که اثر را استثنائی می کند قدرت تعلیق آفرینی است، یعنی توانایی پیش بینی را از شما می گیرد تا نتوانید آن را حدس بزنید، مخاطب مدام غافلگیر می شود و باید بدانیم اگر در طرح کنش ضعف هایی وجود دارد طبیعی است چراکه تمامش حاصل یک خیال پردازی در ذهن کاراکتر است و علی مثل هر انسانی در خیلی از مواقع نمی تواند خواست خود را چندان دقیق تصویر سازی کند.نکته زیبای فیلمنامه این است که قهرمان تمام تلاشش را می کند و نویسنده با گره گشایی به کمک او نمی رود، تا نفس آخر می جنگد و موفقیت را به دست می آورد.کارگردان زوایای دوربین را با دقت برگزیده، نماهای درخشان، حتی آنجا که دوربین روی دست می رود و پی او وی صحنه را دنبال می کنیم، خطوط فرضی را رعایت کردند و در کنار گریم، میزانسن، موسیقی، صدا و گرفتن بازی قوی از نقش آفرینان بسیار درخشان بوده اما در چکش کاری نکردن فیلمنامه و عدم نظارت بر نور و تدوین ضعف جدی داشته است.</description>
                <category>خبرگزاری سینمادرام</category>
                <author>خبرگزاری سینمادرام</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 04:03:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلمنامه، بزرگترین معضل زخم کاری!</title>
                <link>https://virgool.io/@cinemadrame/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%B6%D9%84-%D8%B2%D8%AE%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-uyaxmpnzpcbz</link>
                <description>لقمان مداین - منتقد سینمانقد سینمایی لقمان مداین بر سریال زخم کاری 2 بازگشتاز ابتدا مخاطب سریال زخم کاری بودم، نه فقط این سریال که تمام آثار آقای مهدویان را دنبال می کنم، نقدهایی جدی به فیلم هایش می نویسم ولی در بسیاری از مواقع که خودش نبوده ولی خدایش حضور داشته، در جمع هایی که میانشان رشد کرد و پس از تعویض خطش، امروز همان ها در صف اول دشمنانش قرار دارند، وقتی هجمه هایی فراوان و بی دلیل را متوجه اش می ساختند از او دفاع کردم، از فیلم شیشلیک اش که توقیف است و یا آثار ابتدایی اش که با نقدهای فراوانی که بهشان دارم هنوز رقیب ندارند.فصل دوم زخم کاری مانند دیگر آثار سینمایی اخیر کارگردانش به سراغ فساد رفته بود، میزان شقاوت در میان مدیران مافیا را به تصویر می کشید که حاضرند برای منافع خود دست به هر کاری بزنند، شاید بهترین تصویر از بازار اقتصادی ما باشد تا بدانیم چه مدل دست های پشت پرده ای کنترل بازار را در دست دارند،  البته در این چند خط ازپرداختن به مصادیق عینی اجتناب می کنم که دیگر حوصله ای برای تذکرهای پیاپی باقی نمانده، اما هست، بیشتر از آنچه که گمانش رود و به خوبی درک می کنم مهدویان پا در چه عرصه پر هزینه ای نهاده! حتی در همین سریال هم مجبور شد تمام ریزآبادی ها را حذف کند چراکه هانیه توسلی بخاطر مواضع سیاسی اش اجازه بازی نداشت و بخشی از سردرگمی نویسندگان را دلالت می کرد.اما چرا اینبار موفق نبود، دلیلش را با ذکر مثال آغاز می کنم، فصل دوم زخم کاری شکست خورد به همان دلیلی که فصل ششم خانه پوشالی موفق نشد، سریالی که شاکله اصلی آن به جواد عزتی وابسته بود ناگهان با حذف او مواجه شد و تمام قصه را با محوریت رعنا آزادی ور پیش برد، یعنی مهدویان به همان اشتباه بو ویلیمن کارگردان خانه پوشالی مبتلا شد که کویین اسپیسی را کنار گذاشت و رابین رایت را محور اصلی قرار داد، نه رابین رایت در آن سریال بازیگر کم توانی بود نه رعنا آزادی ور در این سریال اما کارگردان باید می دانست وقتی ستون اصلی ساختمان را حذف کنی تیرهای فرعی تحمل بار نهایی را نخواهند داشت.مشکل بعدی ورود بازیگرانی بود که هیچ پیش زمینه ای در فصل اول سریال برایشان نگذاشته بود، ناگهان کاراکترهای فیلم جدید شدند و مخاطب باید از ابتدا سعی می کرد آنها را بپذیرد و بعد کنجکاو شود که آنان را بشناسد، یعنی کاشت، داشت و برداشت رعایت نشده بود، مثل کاراکتر مهدویان!مشکل دیگر شخصیت پردازی بود و ضعف اصلی آن را متوجه فیلمنامه می دانم، اگر با یک اثر بی کیفیت مواجه بودیم توقعی نمی رفت اما از فصل اولی می آمدیم که درخشیده بود، باید فیلمنامه چکش کاری می شد، باید بازخوانی می شد تا ضعف های آن گرفته شود، هیچ کششی در سکانس های بازجویی نبود آیا مهدویانی که ماجرای نیمروز را ساخته سکانس بازجویی را نمی شناخت؟ کاراکتر طلوعی به شدت ناقص بود و این ضعف بی منتهی تنها به او بسنده نمی شد و دامن یکایک شخصیت ها را می گرفت، شاید تنها کاراکتر قابل قبول سمیرا بود که شخصیت پردازی کار شده ای داشت اما باز هم کامل نبود، باید به این خروجی می رسیدند که وقتی سمیرا در ابتدای ورودش به سریال مشخص شده بود که با حاج عمو رابطه داشته یعنی گرایش به فردی بسیار بزرگتر از خودش دارد و نحوه پرخاشگری مشترکی که نسبت به مالک و میثم دارد گواه این امر است که مالک را نیز همچون میثم دیده و خود را مثل مادر برایشان می داند، یعنی فرد هم سن خود را تکیه گاه مناسبی نمی بیند، بنابر این در طرح داستان باید کاراکتر مسن تری برای طلوعی در نظر می گرفتند که پاسخگوی گرایش جنسی سمیرا نیز باشد و وجاهت پدرخواندگی داشته باشد و تناسبی میان میزان ثروت او با سنش آن هم در ایران داشته باشد.برخلاف آنچه که در نقد صحنه های عریان فیلم گفته می شود به نظرم طرح چنین نماهایی خوب بود، قتل ها و بیماری های روانی، حتی آن گستاخی های بی حساب که باعث می شد رشته پیش بینی مخاطب بریده شود و باید بپذیریم کمتر تا این حد نمونه ای عیان داشتیم که خود یک مرزشکنی بوده اما این ابتکار نتوانست فیلم را مانند فصل اول نجات دهد، برای مثال سیما در بدو ورود یک کاراکتر منفعت طلب و درنده خو بود اما ناگهان تا انتهای فصل تبدیل به بره ای رام و دایه ای مهربان تر از مادر شد و همین بی نظمی در طراحی شخصیت او و دیالوگ پردازی اش باعث شد الناز ملک هم نتواند به رشد صعودی خود دست پیدا کند و آنطور که باید دیده شود درصورتی که استعداد او فراتر از آن چیزی بود که تصویر شد واین درباره بازی خوب نگار نیکدل نیز مصداق دارد.حتی در کاراکتر سمیرا نیز آن نمود واقعی راشاهد نبودیم، اوکه برای نجات فرزندش حاضر بوددست به هراقدامی بزند واز این ویژگی مثبت که تحت درمان روان پزشک بود ومجازات سختی بر اواجرا نمی شد بهره می برد زمینه کافی راداشت تابا اتکا به خشونت صحنه راتغییر دهد، جنس آسیب های روحی میثم مانند مالک بود وسمیرا تنها کسی بود که بایدترس خشونت رابرای میثم ازبین می برد تااعتماد به نفسی که مالک پیدا کرده بودرا دست یابد و آن اتحادی که باپسر فرنهاد درانتهای فیلم شکل گرفت باید خیلی زودتر انجام می شد اما بازهم بخاطر سردرگمی بیش ازحد نویسندگان پتانسیل اونیز با تمام زیرساخت هایی که برایش فراهم شده بود به هدررفت و این یعنی شکست پشت شکست.مشکل جدی تر انتخاب بازیگر بود، کسانی که مسئولیت داشتند بایدبپذیرند که مسعود طلوعی نمی توانست جایگاهی مشابه مایکل کورلئونه پیدا کند وپدرخوانده مافیا شود، بایدمی دانستند قدرت بالای کامبیز دیرباز درنقش آفرینی نمی تواند ضعف شخصیت پردازی، دیالوگ وپیرنگی پخته نشده رابپوشاند، دراین بین نقش کاراکترمیثم پررنگ شد که بازهم از ضعف شخصیت پردازی رنج می برد و سعی کرده بودند بافیگورهای مختلف آن را حل وفصل کنند، از قصه ای که خودش هم تکلیفش با خودروشن نیست، ازدیالوگ هایی سطحی که باعث شد مرتضی امینی تبار، علی رغم تلاش های درخشانش که باور دارم کوهی از استعداد بود وتوانایی های خود را تمام وکمال به نمایش گذاشت واثبات کرد، قربانی عدم نظارت برفیلمنامه شود وگرنه مخاطب ازبازی اوچه می خواست؟ تسلط کاملی برمیمیک صورتش داشت، بدور ازانقباض جسمانی دیالوگ ها راروان وشیوا بیان می کرد، آوای کلامش درزبان انگلیسی بسیار خوب بود، نقش راکاملا شخصی کرده بود وتلاشش الحق و الانصاف جای تقدیر وتحسین داشت.از برخی تعلیق های فیلم دفاع می کنم که گاهی تاحد زیادی کاراکتر رامجبور به گره گشایی می کرد وعنصر غافلگیری اش افزایش می یافت.مشکل اصلی رانبود تسلط برفیلمنامه می دانم، نمی دانستند که مبحث سهم الارث به چه نحوی است؟ نمی دانستند مقوله سهام داری ونقش مالکیت به چه شکلی است؟ نمی دانستند به محض وقوع انفجار کاراز دست فراجا خارج شده وبنا به تصمیم تامین استان یکی ازنهادهای امنیتی پیگیری خواهدکرد و تاانتهای قصه پیش خواهندرفت؟ یا می خواستند سیستم امنیتی راباز هم دست در دست مافیاقرار دهند و اگرچنین ایده قوی ای مطرح بود آیا نبایدنشان داده می شد؟ آیا نمی دانستند امکان هک تلگرام وجود ندارد؟ یاکاراکتری که برای سیدجواد هاشمی ترسیم شده ونمادی ازپلیس بود که باکلی ادعا گفته می شد روی طلوعی تسلط کامل دارند ومنتظرند دست ازپا خطا کند، نباید اثری ازآنها درخلال فیلم یافت می شد؟ همه کشته شدند وپلیس فقط اشک ریخت! ودست آخر سیمامنشی طلوعی بود یاکاراکتر مهدویان اورا به مالک معرفی کرد؟تمام اینها گواهی برسخن ماست که پیرنگ اصلی قربانی انبوهی ازخرده پیرنگ های ناکام شد که اگرطراحانش توانایی هندل کردن اینها راداشتند اکنون با یک شاهکارمواجه می شدیم وبه همین دلیل پیدا شدن عنصرارتباطی که کاغذ رمزولت ها بود اصلا به چشم نیامد.تدوین قوی ای نداشت، گاهی نماها را به گونه ای چیده بودکه ضربان تاحد زیادی بالا می رفت وگاهی سرعت فیلم بسیارکند بود، نمی دانم تدوین صوتی راجداگانه انجام دادند یاخیر ولی گاهی افکت های دارای باگ گذاشته بودند که همگی متوجه آن شدیم مثل وقتی که صدای کشیدن ترمز دستی رااز ماشین میثم می شنیدیم، نماهای مازاد حذف نشده بودند، برش ها بی معنی بودند واین یعنی تدوین که کارگردانی دوم محسوب می شود ناقص بود.طراحی لباس گاهی خوب بود و گاهی بد، به کاراکترهای اصلی توجه شده بود و به دیگران نه، از زیبایی شناسی بصری بهره می برد ولی از روان شناسی رنگ نه.و در پایان گریم اصلا موفق نبود، عنصر پیری را در چه چیزی می بینیم؟ آیا مانند کاراکتر کیمیا در فیلم کیمیا صرفا گذاشتن عینک سن را بالا می برد؟ آیا کامبیز دیربازعزیز تنها با یک ریش و موی سپید سنش بالا رفته؟ آن بدن استوار، آن صدای جوان، آن پوست صاف و تازه، بدون خطی در پیشانی، گوشه چشم ها، پلک ها، کنار لبانش و یا بر گردن، اصلا دست هایش، کدام یک به ما گواهی می دهد که سن او با محاسن سفید کرده اش هم خوانی دارد؟ جدا از انتخاب اشتباه بازیگر و شخصیت پردازی پر اشکالش، جنس دیالوگ ها نیز تراز سن او نبود و همین دلیل دیگری شد تا مخاطب با او ارتباط برقرار نکند.</description>
                <category>خبرگزاری سینمادرام</category>
                <author>خبرگزاری سینمادرام</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 04:00:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم بنشی‌های اینیشرین و درد جوامعی چون ایران!</title>
                <link>https://virgool.io/@cinemadrame/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D9%86%D8%B4%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%B9%DB%8C-%DA%86%D9%88%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-ksqdmo7mkouc</link>
                <description>لقمان مداین - منتقد سینمانقد سینمایی لقمان مداین بر فیلم بنشی های اینیشرینهمه چیز فیلم بنشی‌های اینیشرین دقیق و ایرلندی است، همان سبک زندگی، همان پوشش، همان لهجه‌ها، همان کلیشه‌های تلخ، همان رمز و رازها و همان روحیه و سبک حاکم بر روستا که در فیلم نیز خوب به تصویر کشیده شده است.با اینکه فیلم به سال 1923 یعنی اواخر جنگ داخلی ایرلند می رود اما تشبیه روایت کاراکترها به جنگ داخلی صحیح نیست، چراکه جنگ داخلی ایرلند میان کاتولیک های بومی و پروتستان‌های صادراتی انگلستان بود ولی ما در فیلم دو کاراکتر کاتولیک داریم و با اینکه فیلم به ظاهر در یک روستای کوچک است اما قابلیت قبض و بسط به دنیای امروز دارد، دنبال عقلانیت و منطق در فیلم نباشید، کارگردان به هر وسیله ای که توانسته چنگ انداخته تا حرف بزند.دوره سیاه حکمرانی کلیسای سرکوبگر کاتولیک را بر مردم به ستوه آمده نشان می دهد، از اسقفی می گوید که خود را نماینده خدا بر روی زمین می داند و هیچ نقدی نسبت به خود را تحمل نمی کند، از دینی سخن می گوید که پاسخگوی نیاز مردم نیست، از پلیسی حرف می زند که حاضر است برای چند سکه طلا یکی از بهترین انسان های روستا را بکشد، همان پلیسی که نانش در شایعه پرانی و خبرچینی است، در استبداد است و دیکتاتوری و بازوی قوی کلیسای تمامیت خواه به شمار می آید، برای حفظ خودش از هیچ فعلی دوری نمی کند، تا آنجا که فرزندش را به زیر شکنجه و خشونت خانگی برده تا برده ای مطیع اوامر خود بسازد، برای ارضای امیال جنسی اش، پسر خود را قربانی می کند و به هیچ اصولی پایبند نیست.فیلم به زیبایی نشان می دهد اکثریت مردم تار و پودشان با این فرهنگ تباه خو گرفته، همان کلیسای انسداد طلب را تکریم می کنند، همان پلیس ضد مردمی را احترام می گذارند و در چنین جامعه ای افرادی چون شوبان سولیبان که روشن فکر، خردمند و اهل مطالعه به شمار می آیند از جامعه طرد شده و مورد تمسخر و تحقیر قرار می گیرند و این درد بزرگ جامعه است و ما را به یاد شعر معروف استاد شفیعی کدکنی می اندازد که &quot;باید بچشد عذاب تنهایی را، آنکس که ز عصر خویش فراتر باشد&quot;.جامعه ای که درمانگر ندارد یعنی از ابتدایی ترین حقوق خود باخبر نیست، جامعه ای که در آن کودکی نیست یعنی محبت و فداکاری وجود ندارد و پیدا کردن دوست به اندازه طلا غنیمت است و باید حق داد به پاتریک که بخواهد تمام بی مهری های یک روز را شوخی اول آوریل گمان کند.و می بینیم که شوبان وقتی از فرط انزوا در جامعه ای که هیچ سنخیتی با آن ندارد، تصمیم به مهاجرت و سفر به دنیایی می گیرد که حداقل بتواند آنجا آرام باشد، تلاش او برای نجات برادرش از آن روستا که نماد جامعه ای عقب مانده و مریض است با موفقیت همراه نمی شود چراکه آنها جهل را بیشتر می پسندند.پاتریک سولیبان و کالم دوهرتی نماد سنت و مدرنیته هستند، سعه صدر مدرنیته و دگم گرایی سنت، دو گروهی که اگرچه تا حدی در کنار هم سعی کردند دوست بمانند اما با عمیق تر شدن نگرش ها در میان مدرنیته و عقب ماندن سنت، حالا دیگر سخن مشترکی میان آنان یافت نمی شود، اما به زیبایی هرچه تمام تر نگرش صلح طلبانه و متمدنانه مدرنیته را در برابر جهل، خشم و تحمل ناپذیری سنت می نگریم، آنجا که تلاش می کند طیف مدرنیته ر ا با استاندارد های خود به هر قیمتی کنارش نگاه دارد و تجلی سخن فرانسوا آروئه یا همان ولتر را که گفته بود &quot;حاضرم جانم را بدهم تا مخالفم حرفش را بزند&quot; در صحنه هایی از تهدید کالم دوهرتی می بینیم که به پاتریک سولیبان می گوید اگر حریم خصوصی من را رعایت نکنی انگشتم را قطع می کنم و در اعتراض به مزاحمت های پاتریک ترجیح می دهد به خودش آسیب بزند نه به همراه سابق اش، و در این فیلم یکی از دشوارترین شیوه های مبارزه مدنی را به تماشا می نشینیم که طیف مخالف حتی اگر ناچار شود به خود آسیب بزند یا جناح مقابلش خانه او را به آتش بکشد و قصد جانش را کند بازهم حاضر نیست به چرخه خشونت دامن زده و به او آسیبی وارد کند.مکان برای ما بسیار مهم است، زیباترین تصاویر را در این فیلم می بینیم، روستایی که شاید هر بیننده ای را مجذوب خود کند، طبیعتی شگرف، سنگفرش هایی زیبا، صخره هایی با صلابت، دریایی مبهوت کننده، خانه هایی وجد انگیز و کافه و مغازه هایی جالب و قشنگ که همه و همه آمدند تا یک چیز را بگویند، می شود مکان شما، روستای شما، شهر شما، کشور شما زیباترین نقطه دنیا باشد، غنی ترین سرمایه بصری را داشته باشد، مبهوت کننده ترین کشور دنیا باشد، اما ترکیب جهل مردم با زنجیر استبداد و فرهنگ منحط، آنجا را تبدیل به جهنمی می کند که اگر همرنگ جماعت نشوی، مجبوری مخفیانه از آن مکان بگریزی.کارگردان با هوشمندی مردمی نه چندان خوب را در تکه ای از بهشت سکنی داده تا بگوید آنچه که بهشتی دست نیافتنی را به جهنمی ترسناک مبدل می کند مردم و حکمرانان آن سرزمین هستند.از پیام فیلم که عبور کنیم نوبت به فیلمنامه می رسد.عطف اول به سرعت آغاز می شود، آنگاه که کالم در آغاز طی مواجهه با پاتریک می گوید تو هیچ آزاری به من نرساندی و هیچ گونه توهینی نکردی، فقط دیگر از تو خوشم نمی آید و از اینجا قصه شروع می شود.اوج فیلمنامه زمانی است که کالم متوجه می شود پاتریک با خباثت نوازنده همراه او را از وی دور کرده و با دروغ سعی بر خارج کردن رقیبش از گردونه داشته، همان رقیبی که کالم در تنهایی زیاد خود بیش از همه به او نیاز داشت و در نهایت، پاسخ این اقدام با قطع شدن هر چهار انگشت خودش داده می شود.در واقع او از تمام آرزوهای خود که نوازندگی و خلق موسیقی بوده دست شسته و به مرگ رویاهای خود تن داده است.زمانی که در یک سوی جامعه مدرنیته دچار انزوا می شود و به مرگ خودخواسته تن می دهد اثرش بر پیکره سنت نیز می نشیند و اینجاست که عیان می شود تقابل این دو گروه ویرانگر است چراکه آن دو بال چپ و راست یک پیکره هستند و می بینیم انگشت کالم در گلوی کره الاغ بی‌جان پاتریک پیدا می شود تا بگوید مرگ رویاهای یک طیف، امید را در جریان دیگر نیز می کشد.عطف دوم زمانی رخ می دهد که پاتریک در انتقام به کشته شدن کره الاغش تصمیم به سوزاندن خانه کالم می گیرد تا بلکه با نابودی او و خانه اش دلش آرام بگیرد و همه چیز به روال عادی بازگردد و زمانی که پس از فراز و فرود بسیار در ساحل به هم می رسند متوجه می شویم که اگر این دو حرف هم را نفهمند چه پیش خواهد آمد.عنصر ارتباطی کاغذ هست، کاغذی که کالم روی آن نت آهنگش را می نویسد، شومون پاسخ نامه استخدامش را ارسال می کند و پاتریک با نگارش نامه به شومون ثبات می یابد.قهرمان این اثر کالم است، اوست که در یک جامعه تک صدا می خواهد همرنگ جماعت نباشد، اوست که می خواهد خلاف مسیر سیلاب حرکت کند و نظم را بر هم بزند، اوست که تصمیم گرفته خودش را پیدا کند و جاودانه شود و در این مسیر با ضدقهرمان خود یعنی پاتریک دست و پنجه نرم می کند تا ثابت کند در جنگ میان علم و جهل پیروز کسی است که بداند در لحظه انفجار کدام سیم را قطع نکند تا به چرخه خشونت پایان دهد.ضد ارزش در ابتدای فیلم پاتریک است، اوست که نمی تواند نظم نوین را بپذیرد، اوست که نمی تواند جلوی تحمیل خودش به دیگری را بگیرد، اوست که نمی تواند آداب هم‌زیستی مسالمت آمیز را حفظ کند اما رفته رفته با کنار آمدن نسبت به شرایط خودش را وفق داده و به ارزش تبدیل می شود.فیلم خرده پیرنگ های خوبی دارد، مثل خانم پستچی که تمام نامه ها را می خواند، مثل پلیسی که زندگی نفرت انگیزی دارد، مثل کشیشی که حد و مرز ندارد و مثل شومون سولیبان که در زمان و مکان نامناسبی زیست می کند.قوی ترین عنصر فیلمنامه گره گشایی است که به دست نویسنده انجام نمی شود، در خلال فیلم مدام غافلگیر می شوید و هیچ چیز با حدس شما پیش نمی رود.تعلیق های فیلم قدرتمند است، مثل وقتی که کالم تصمیم می گیرد پاتریک را از زندگی خود حذف کند، مثل وقتی که شومون با دریافت نامه ای فرصت زندگی تازه پیدا می کند، مثل وقتی که به راز زندگی دومینیک پی می بریم، مثل وقتی که کالم از حقه زشت پاتریک باخبر می شود و انگشت های خود را قطع می کند، مثل وقتی که پاتریک خانه کالم را به آتش می کشد تا او را بکشد و یا مثل رفتن شومون و تراژدی دومینیک.دقایق ابتدایی با فیلمبرداری از مناظر محسور کننده مخاطب را جذب می کند و خیلی زود با نقش آفرینی برجسته کالین فارل و برندن گلیسون، کری کندن و بری کیوگن بیننده را با خود همراه می سازد.کاشت، داشت و برداشت شخصیت ها به تمامی رعایت شده و هیچ کاراکتری بدون شکل گیری زمینه وارد داستان نمی شود.دیالوگ ها اندازه و درست هستند، اطلاعات را فاش نمی کنند، طولانی نیستند، گل درشت نیستند، مفهوم را می رسانند و نقطه قوت فیلمنامه تلقی می شوند.فیلم دارای روان شناسی رنگ است، در ابتدا که کالم تصمیم میگیرد به پاتریک علت جدایی‌شان را توضیح دهد، پیراهنی فیروزه ای به تن دارد.این رنگ در آن خواستگاه نمایانگر فردی است که طی فشار روانی زیاد و خستگی تصمیم گرفته خودش را احیا کند، بیانگر فردی خودمحور است که به نیازهای شخصی اش بیش از دیگران اهمیت می دهد.و در انتهای فیلم کنار ساحل مجددا این لباس را بر تن او می بینیم که از تکامل روح در این کاراکتر و ریشه داشتن محبت و حس مراقبت در او خبر می دهد و از تصمیم درست او ما را مطلع می کند.در خلال فیلم رنگ قهوه ای را در لحظات حساس تصمیم گیری کالم بر تن او می بینیم، پیراهنی به رنگ قهوه ای که نمایان گر احساس تنهایی و انزوا است اما در عین حال حس قدرت و اطمینان در تصمیم گیری را نشان می دهد، رنگی که به اندازه یک بیابان بزرگ و تهی از زندگی می تواند خشن و پهناور به نظر برسد.یا بر تن پاتریک، پولیوری به رنگ قرمز می بینیم، رنگی که خبر از احساساتی بودن کاراکتر می دهد، از جنس همان احساساتی که می تواند تا برانگیخته شدن خشم و دشمنی پیش رود.یا بر تن شومون سولیبان در هنگام مهاجرت پالتوی زرد روشن می بینیم که نماد شور زندگی است.روان شناسی شخصیت قهرمان از تئوری رولو مِی مبنی بر پیوند میان روانکاوی و اگزیستانسیالیسم بهره می برد، قهرمان دچار یک دلهره و یاس بزرگی است، یک کشمکش وجودی که احساس آزارنده در او به وجود می آورد که وی در جهان سر جای خودش قرار ندارد و پی نوعی هدف و معنا می گردد تا خود را جاودانه کند، او از بی تفاوتی به عصیان و سپس به یافتن هدف و خود آگاهی می رسد تا اینکه به نقطه اوج صعود کرده و تجلی می یابد.سگ کارل و کره الاغ پاتریک دو عنصر روایت گری بر مبنای کدگذاری در فیلم هستند که ما را با ابعاد پنهان شخصیت کاراکترها آشنا می کنند. کره الاغ پاتریک نماد شخصیتی است که او در ارتباط دوستانه‌اش دنبال می کند، گوش به حرف هایش می دهد حتی اگر یک کلمه از آن را نفهمد، هم پای او به هرکجا می رود و گله نمی کند، و مهم تر از همه با او مهربان است.و سگ کالم نیز نماد شخصیتی است که او می خواهد کنارش داشته باشد، ساکت است، مزاحمش نمی شود، وفادار است، مراقبش است و حتی اگر خون او را لیس بزند و بخورد هیچگاه نمی پرسد چرا چنین تصمیمی گرفته و مرحمی بر دردهایش به حساب می آید.تدوین از جمله خروجی های با ارزش فیلم است که بر سه مبنای ریتمیک، فضا و زمان استوار است و با تاکید بر فضای حاکم بر فیلم و داستان ما را به درون زمان می برد و با ریتم خوب خود ما را تا انتهای داستان همراه می کند.کات ها دارای سکته نیستند، مرتبط به هم بوده و فوکوس عمیقی به جزئیات شخصیت پردازی دارد.اصلاح رنگ و نورش عالی است، پالت های ر نگی به خوبی انتخاب شدند و نورپردازی مطابق با زمان و مکان حاکم بر فیلم است.طراحی صحنه و لباس و گریم به گواه افراد ایرلندی بسیار دقیق بوده و یادآور مردم بومی آن مکان در گذشته می باشد که اصالت کارگردان در این خصوص حائز اهمیت است.در بازیگری شاهد یک شاهکار در نقش آفرینی هستیم، صلبیت در کلام و انقباض جسمانی در آنان وجود ندارد، نقش را شخصی کردند و با آن زندگی می کنند، عمیق و پرروح ظاهر می شوند، انرژی، صدا و حرکت بدنشان هماهنگ با صحنه و متن است، اسلوب های زیبایی شناسی بدن را رعایت کردند، گویش دقیقی ارایه می دهند، به تلفظ واژگان تسلط دارند، آوای جملات را ماهرانه ادا می کنند، از اعمال پیچیده برای سرگرم کردن خود حین سکانس استفاده می کنند و هیچ کدام بی کار نیستند، به شخصیت خود بعد می دهند، سبک زندگی دارند، نوع خانه، علایق، اندیشه و تفکرشان خاص است، میمیک صورت منحصر به فردی دارند، از کلمات بیهوده استفاده نمی کنند و جوهر نویسنده را پیدا کرده اند.در کارگردانی زاویه دوربین‌ بی نهایت خوب و پر مفهومی از مارتین مک‌‌دونا می بینیم، چه آنجا که شومون را در راهرویی تاریک نشان می دهد که به سوی نور عبور می کند، چه وقتی پاتریک را می بینیم که از نرده بام خانه کالم بالا می رود و زمانی که سرش به طبقه دوم می رسد صحنه ای مثل شلیک گلوله به سر او را شاهد هستیم که خرابی دیوار پشت سرش مانند یک خون‌پاشی به نظر می آید، شاید بدین معناست که کالم او را در خود کشته است، یا وقتی که کالم را در ابتدا می بینیم که داخل خانه تاریکش غرق در فکر است و سیگار می کشد اما پشتش یک پنجره قرار دارد که نور زیادی بر او می تاباند، تمثیلی از افکار پر از زندگی او باشد، یا وقتی که پاتریک را در ابتدا کنار یک رنگین کمان در آسمان می بینیم که به ما از گرایش های جنسی او خبر می دهد، یا وقتی که او به خانه کالم سر می زند و از پنجره داخل خانه را نگاه می کند اما کالم را نمی یابد و بعدا از دوربین چشمی داخل خانه می بیند که او در طبیعت سربالایی تندی را طی می کند، شاید بدین تعبیر باشد که دیگر کالم از چهارچوب کهنه بیرون آمده و تصمیم گرفته مسیر سختی را طی کند، یا در سکانسی دیگر شومون را می بینیم که برای آویزان کردن لباس روی طناب بیرون می آید، روی طناب یک پارچه قرمز انداخته شده که جای چهار لگه سیاه روی آن است، که می تواند نشانه قطع شدن چهار انگشت کالم باشد، پارچه زرد آویزان است، که می تواند نشانه سعادت شومون باشد، یک پارچه سیاه است، که کره الاغ پاتریک زیر آن ایستاده و می تواند نشانه دو مرگ پیش بینی شده باشد که یکی کره الاغ پاتریک است و دیگری زمانی مشخص می شود که به لباس چهارخانه شومون که بر طناب کنار پارچه سیاه انداخته شده توجه کنیم، همان لباسی که برای آخرین بار شومون به تن می کند و دومینیک با دریافت جواب منفی از او خودکشی می کند، یک پارچه آبی فیروزه ای هم آنجاست، هم رنگ پیراهن کالم، که برای ما نشان از تکامل روح پاتریک و کالم دارد. و زاویه های خوب دیگر.نوع نورپردازی در فیلم بسیار مثبت بوده، از سبک آن برهه زمانی نشات گرفته و نشان از مطالعه کافی بر شیوه زندگی آن دوره است، محل استقرار دوربین و اندازه تصاویرش خوب است، با حرکت دوربین آشناست، نوع چینش سکانس و پلان ها در کنار صداهای صحنه بسیار خوب بوده و فیلمنامه را چکش کاری کردند.</description>
                <category>خبرگزاری سینمادرام</category>
                <author>خبرگزاری سینمادرام</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 03:57:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نولان، به دنبال جهانی عاری از سلاح هسته ای</title>
                <link>https://virgool.io/@cinemadrame/%D9%86%D9%88%D9%84%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-aiqbzybwg6qd</link>
                <description>لقمان مداین - منتقد سینمانقد سینمایی لقمان مداین بر فیلم اوپنهایمرفیلم اوپنهایمر را دیدم، یک بیوپیک علمی که حاصل تمام تلاش کارگردان نبود، وقتی که نولان توصیه کرد مخاطبان این فیلم را به همراه مستند ضمیمه اش تماشا کنند من دریغ نکردم اما فیلم وجه روایت اولی‌تری از مستند نداشت، فارغ ازیک رقابت فیلم‌سازی باورمندم آمده بود تا فریاد رابرت اوپنهایمر باشد که با قهر ساکت شده بود، یعنی همان سبک امپرسیونیسم فرانسه، کاری به سینما نداشت وبیشتر به دنبال رسالتش بود، یعنی همان دیالوگی که درانتهای فیلم قبل ازمشخص شدن رای اعضای کمیته تایید اعتبارامنیتی، رابرت به دوستش می گوید که آیا روزی تاریخ متوجه اتفاقات این اتاق خواهدشد؟ پاسخ آری است، نولان بانور انداختن به این برهه ازتاریکخانه تاریخ امریکا سعی کرد به بهترین نحوممکن صدای دانشمندانی باشد که مورد سوءاستفاده نظم جهانی قرارگرفتند و نغمه تظلم خواهی مردمی باشد که قربانی شدند ومردمانی که درآینده ای نه چندان دور قربانی دیگررقابت های اتمی خواهند شد.به سراغ پروپاگاندایی می رودکه همه رافریفته خودکرده بود، یعنی مبارزه باژاپن ودر مستند وفیلمش ثابت می کند که زدن بمب هسته ای به هیروشیما وناکازاکی صرفابرای تثبیت اتوریته ایالات متحده وتست این سلاح قدرتمند بوده، وگرنه ژاپن قبل ازپرتاب سلاح هسته ای روزها موردبمباران سنگین امریکا قرارگرفته بودکه میزان انفجار آن باچندین سلاح هسته ای برابری می کرد ودیگر نیازی به استفاده ازبمب اتم نبود، استفاده ابزاری دولت امریکا ازعلم وعالم رابه تصویرکشید که حاضرند حتی از پیکره بی جان منتقدشان نیز سواستفاده کنند، مثل وقتی که بعد ازآن همه فشار بر اوپنهایمر وتوهین رئیس جمهورامریکا به او، درکاخ سفید مورد تقدیرقرار می گیرد تااز اعتبار رسانه ای اونیز سودی عایدشان شود هرچند درواقعیت این اتفاق دردوران ریاست جمهوری کارتر انجام می گیرد ودر آن زمان وجهه اوپنهایمر تاحدودی بهبود یافته بود وتلاشش برای منع گسترش سلاح هسته ای باموافقت امریکا وشوروی داشت به نتیجه می رسید.قدرت رکن پنجم دموکراسی یعنی رسانه رابه تصویرمی کشد که وقتی خبرمحاکمه دروغین درزپیدا می کند، بلافاصله نور برتاریکی مستولی یافته وحق برکرسی می نشیند.سیاستمداران امریکایی راافشا می کند، ازشخص ترومن، که بدون پشیمانی صرفا به دنبال کسب افتخار این پروپاگاندای کثیف بوده، یاوزیر جنگ که درانتخاب شهر برای اصابت بمب دست روی استان هایی می گذارد که باخانواده اش به آنجا سفرنکرده وخاطره ای خوش ندارد.ودر نهایت یک باردیگر نولان سعی می کند دنیا رااز خطرسلاح هسته ای آگاه ومبارزه با آن رامجددا پرشور کند، نمود این امر مهم رادر سخنان انسان ستیزانه وزیراسرائیلی دیدیم که به سادگی بیان کردباید فلسطینیان رابا سلاح اتمی یکباربرای همیشه منقرض کنیم.ازمحتوا بگذریم که انصافا خوب بود، به فرم وتکنیک برسیم.ازگریم شروع می کنم، با یک انیشتین به شدت غیرواقعی مواجه هستیم، اما آیا مشکل از گریم است؟ خیر! انتخاب بازیگر اشتباه بوده، گریم تلاش بسیار زیادی کرده تاهمان آلبرت انیشتین را برایمان بازبیافریند، به آخرین عکس بیوگرافی اورجوع کنید، از طرح مو وسبیل تا خط لبخند، شکل بینی وچانه، چشم ها و خطوط کنار آن و پیشانی، ابروهای نصفه و نیمه و عضلات شل صورت همه چیز دقیق است اما فرم در نیامده و این بیش از آنکه ایراد گریم باشد مشکل از کارگردان است که هر چقدر اوپنهایمر خوبی را انتخاب کرده بر دیگر بازیگران نظارتی نداشته است، همین ضعف را در انتخاب بازیگر نیلز بور می بینیم که البته قدرت بازیگری و گریم تاثیر گذارش توانسته این مشکل را بپوشاند، اوپنهایمر خوبی را ساخته، به زیبایی فرایند تغییر شکل او را از جوانی تا میان سالی به تماشا می نشینیم، به خطوط دور چشمانش بنگرید، به خط های پیشانی، حتی شکل گردن او نیز تغییر می کند، فرایند پیری رادر تبدیل رنگ مو وپوست اوبه وضوح می بینیم، حتی فرم لباس پوشیدن وی نیز بکسان است وتوانسته شباهت بسیار بالایی را بازسازی کند که جای تحسین دارد واین مهم رادر گریم وانتخاب درست بازیگرلوئیس استراوس نیزمی بینیم.در تدوین فقط ازپلی بک های سریع وخوش ساختش دفاع می کنم، وگرنه هیچ شروعی خوبی رابرنگزیده، همان ابتدا مستندوار آغاز می شود ومخاطب رابه میان استخری ازاطلاعات می اندازد تادر میان اعماق آن به تنهایی شنا کردن رابیاموزد، فیلم ریتم وسرعت درستی ندارد، خسته کننده است، ضربانش منظم نمی زند، سکانس های مازادحذف نشدند، چینش سکانس ها بهم ریخته است، آنچه که بایددر قالب سریال و درچند اپیزود شکل می گرفت راسعی کردند دریک ویدیو فشرده کنند، اما اصلاح رنگ ونور خوبی دارد، کنتراست رنگ ها رعایت شده، صدا وتصویر سینک است، آمبیانس میان صدا وسکوت حفظ شده، افکت های خوبی دارد اما نمی تواند احساس مخاطب رادرگیر کند، نیت کارگردان تقویت نشده، اتمسفر تاثیرگذار نیست، اسمبلی از برش های بی دلیل که هیچ اطلاعاتی ارائه نمی دهند، کنش هرنما را دارای تداوم نمی یابیم و دریک جمله باید بگویم بعداز کارگردانی این تدوین است که ضربه جدی به فیلم واردکرده است.کارگردان رابا دوضعف ابتدایی نقد می کنیم تابه جنبه های دیگر نیز بپردازیم، ابتدا به ساکن فیلمنامه راچکش کاری نکرده، درگام دگر به تدوین نظارت نکره، حتی تصویردقیقی ازانفجار قارچی شکل اتمی نمی بینیم وبه وضوح اسیرسبک امپرسیونیسم فرانسه شده یعنی سعی کرده به درون ذهن اوپنهایمر برود، می بینیم قهرمان سلسله حوادثی راپشت سر می گذارد تا عواطفش رانشان دهد، درون گرایی اش رامتجلی سازد، حتی فلاش بک ها نیزگواه این سبک هستند تا به درون ذهن اوبروند، شخصیتی که خودکشی کرده را می بینیم، و ازنیمه فیلم به بعد شاهد آن تدوین تند که از سبک آبل گانس و ژان اپستاین نشات گرفته می باشیم امانیمه اول چه؟ آن ریتم کند وخسته کننده یک باگ جدی به حساب می آید، حتی درقاب بندی نیز سعی کرده وضعیت درونی کاراکتر رانشان دهد، دوربین رااز فوکوس درآورده، تصاویر راتار کرده، نچرالیسم رابر بازیگران حکم فرما کرده تااحساسات وهیجانات رادر نقطه اوج آشکارسازد اماباز هم در آکسیون فرصت کافی به بیننده نداده تابر روی واکنش ها واوضاع روحی کاراکترها تامل کند وشخصیت پردازی ها به خوبی شکل نگرفته، به میزانسن توجه جدی نکرده به مکان های چشمگیر وواقعی برای تاثیرگذاری بسنده کرده، به روان شناسی رنگ توجهی نداشته وحواس خود را بیشتر به پالت های رنگی معطوف ساخته وهمه اینها یعنی درگذر به امپرسیونیسم موفق نبوده، همانطور که درتلاش برای پوشاندن ضعف های مکررخود باچند نمای اروتیک کامروا نبوده است.زوایای دوربینش عالی بود، مثل وقتی که انیشتین رادر یک نمای دور برای معرفی به تصویرکشید، یاوقتی اوپنهایمر رادر جلسه حضور شهود از زاویه بالا به پایین نشان داد که خم شده، سرش رابا دستانش گرفته وعصبی است ونمادی از ضعف وآسیب پذیر بودن او بود، یامثل وقتی که استراوس متوجه شکستش دردادگاه شد و صندلی وزارت بازرگانی را از دست داد  ویا وقتی که بعد از شکست رسمی استراوس، اوپنهایمر رااز زاویه پایین به بالا درحیاط نشان داد تاموضع قدرت اورا نمایان سازد.نولان به قدری تحت تاثیرکیلیان مورفی است که درسکانس ممنوع الخروج کردن دانشمندان از لوس آلاموس وقهر تلر که برروی بمب هیدروژنی تحقیق می کرد، از سریال پیکی بلایندرز ایده می گیرد ودر پلانی کاملا مشابه به یکایک دانشمندان رومی کند وحول یک خط فرضی صد وهشتاد درجه ای می چرخد وهرکدام رابا انگشت اشاره خطاب می کند و ماموریتی مستقل می دهد.ضدارزش اوپنهایمر بود که برخلاف توصیه نیلز وانیشتین ساخت بمب اتم راعملی کرد اما وقتی متوجه قدرت واقعی آن شد تلاش کردجلوی گسترشش را بگیرد ودر اینجا تبدیل به ارزش شد.عنصرارتباطی بمب اتم بود که سرنوشت دنیا رابهم مرتبط کرد.قهرمان اوپنهایمر بود که ازسد موانع گذشت ودر رقابت اتمی با آلمان وشوروی پیروز شد، ژاپن رابه زانو درآورد و درنهایت بر استراوس که ضد قهرمان فیلم بودغلبه کرد.عطف اول راجایی می دانم که اوپنهایمر به مسئول ازمایشگاه گفت که من می دانم مشغول انجام چه کاری هستید ونیازی به دسترسی خاص امنیتی ندارم وبا کارتان موافقم که همانجا لارنس به اوپنهایمرخوشامد می گوید وچالش آغاز می شود.اوج رالحظه ای می دانم که دکتر هیل دردادگاه، تخلف کمیته تاییداعتبار امنیتی راافشا کرد واز پشت پرده اقدامات استراوس بر علیه اوپنهایمر پرده برداشت ودر این لحظه حقایق فاش شد.عطف دوم نیززمانی بود که کمیته تاییداعتبار دررای نهایی خود به اوپنهایمر اعلام کرد شمارا یک شهروند وفادار می دانیم وهمانجا نتیجه تلاشش برای دادگاه ثابت شد وبه آرامش رسید، بخاطر داریم که انیشتین به اوگفته بود دولت ازتو سوءاستفاده کرده است پس به آنان پشت کن که اوپنهایمر درپاسخ اعلام کرد من این کشور رادوست دارم و به آن پشت نمی کنم.شخصیت پردازی ها خوب از آب در نیامده، آنقدرشلوغ است که خودش ناچارشده با فلاش بک زدن های پی در پی مخاطب راهوشیار نگاه دارد، ازدیاد کاراکتر باعث شده شخصیت پردازی ها مفهوم نباشد.تعلیق های خوب زیادی داریم به شرطی که برخلاف توصیه نولان مستندرا قبل ازفیلم ندیده باشید، مثل وقتی که سعی می کند استادش رابکشد، یاگمان می کنیم باانیشتین دعوایش شده، یازمانی که به قدرت واقعی سلاح اتمی پی می برد وسعی می کند با آن مقابله کند،یا لحظه ای که بمب راتحویل دولت می دهد وناگهان چونان دستمالی استفاده شده اورا دور می اندازند وحتی رئیس جمهور نیز اورا تحقیر می کند ویا آنجایی که تایک قدمی شکست دردادگاه پیش می رود امانجات پیدا می کند.نمادگرایی نولان بسیاردقیق است، همان ابتدا باایده گرفتن ازیک روایت واقعی سیبی راطرح می کند که اوپنهایمر باتزریق سیانید به آن سعی دارد استادش رامسموم و به قتل برساند، سیب در اینجا نمادعلم است، همان سیبی که باعث کشف جاذبه شد، پس با کمی تحریف از واقعیت نمادی است از اعمال اوپنهایمر که سعی داردبا کشف بمب اتم علم راکه بایدمفید باشد مسموم وکشنده سازد.امابه همینجا ختم نمی شود به بعد ازتست سلاح اتمی برویم وقتی که جشن پیروزی گرفتند و اوپنهایمر برای سخنرانی واردسالن می شود وچشمانش به تاری می رود، زاویه دوربین رابه گونه ای می یابیم که گویی درمیان کلیسا چشمان مردم به مجسمه تثلیث عیسی دوخته شده، می خواهد بگوید اوپنهایمر همچون مسیح بار گناهان دیگران رابر دوش می کشد، مانند عیسی حواریونش را جمع می کند ومانند او یکی از اطرافیانش به وی خیانت می کند و اورا به صلیب می کشند امااین تعبیر نولان درست نیست، چراکه در اینجا اوپنهایمر بیش ازهمه بارگناهان خودش رابه دوش می کشد نه دیگری.خط زمانی داستان رعایت نشده واین یک مشکل جدیست، یعنی سکانس هایی که نمایش داده می شوندگاهی باروایات دیگر، سال ها اختلاف زمانی دارند، مثل وقتی که اوپنهایمر بمب رامی سازد وجلسات کمیته تایید اعتبار امنیتی برگزارمی شود اما جلسه محاکمه ای که دکتر هیل درآن استراوس راافشا می کند سال ها بعد اتفاق می افتد نه هم زمان! ومخاطب صرفا متوجه ذره ای ازآنچه که درواقعیت شکل گرفته می شود واین یک ضعف بزرگ است که برای فهمیدن یک فیلم بیننده مجبور باشدچند کتاب بخواند ومستند ببیند.نکته دیگرنام عملیات آزمایش سلاح هسته ای است، که نولان نامش راترینیتی گذاشت و به معنای تثلیث بود، یعنی همان پدر، پسر، روح القدس ودر واقع بااین نام گذاری دوهدف داشت، نخست آنکه بگوید وقتی تمام دانشمندان کنارهم جمع شوند می توانند اینگونه دنیا رامتحول کنند ودیگر اینکه همانطور که بعد ازبه صلیب کشیدن مسیح دنیا وارد عصرجدیدی شد پس از آزمایش این سلاح دنیا وارددوران جدیدی می شود.نکته دیگراینکه درزمان سخنرانی پس ازپیروزی وقتی اوپنهایمر حال روحی اش بهم می ریزد وتصاویر راتار می بیند، دختری درمقابلش به مرحله ذوب شدن رسیده وپوست از صورتش کنده می شود، اوهمان دختر نولان است و کارگردان سعی داشت بگوید وقتی کسی سلاحی به این خطرناکی می سازد ابتداباید تصورکند که آن روی خانواده خودش امتحان می شود.نکته دیگر تضاد میان تصاویررنگی وسیاه وسفید است، درتصاویر رنگی ماهمه چیز رااز درون ذهن اوپنهایمر می بینیم وبخاطر همین است که درکلاس هایزنبرگ وقتی دوربین روی اوست زبان بیانش آلمانی است و زمانی که دوربین روی اوپنهایمر باز می گردد زبان انگلیسی می شود یعنی ترجمه همزمان کلمات درذهن اوپنهایمر شکل می گیرد، برای همین است که دیدار اوپنهایمر و انیشتین در آخر فیلم که رنگی است باخنده وسرخوشی همراه شده اما در ابتدا که سیاه و سفید است با تلخی وناراحتی، چراکه قسمت سیاه وسفید تصاویر از دید استراوس است که اوپنهایمر رافردی مغرور وخودخواه می داند و اززاویه بدی به او می نگرد و نولان این نگاه رنگی وسیاه وسفید رااز جلد مجله تایم الهام گرفته که یک روزی درستایش اوپنهایمر تصویر او را رنگی چاپ کرد و یک روز دگر در نقد وی سیاه وسفید.</description>
                <category>خبرگزاری سینمادرام</category>
                <author>خبرگزاری سینمادرام</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 03:55:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مافیایی که خود را فراتر از قانون می داند!</title>
                <link>https://virgool.io/@cinemadrame/%D9%85%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%AF-ae5zyccwbua1</link>
                <description>لقمان مداین - منتقد سینمانقد سینمایی لقمان مداین بر سریال Your Honorعالیجناب، داستان یک قاضی است که وقتی پای منافع شخصی اش به میان می آید مجبور می شود میان خانواده و مافیا یکی را برگزیند، در این میان چند نکته را به تماشا می نشینیم که برای ما به عنوان مخاطب حائز اهمیت است، نخست آنکه یک قاضی چقدر از سیستم حفاظتی و آبرو و اعتبار خویش می ترسد و دریچه های سوپاپ اطمینان برای او باز نشده است که در مواقع ضروری بتواند فشار وارد بر خود را بروز دهد تا نقاط قوتش تبدیل به ضعف نشود.دومین نکته فساد سیاستمداران و ارتباط تنگاتنگی که با مافیا دارند را نشان می دهد، همان مافیایی که منبع اصلی تامین پول کمپین های انتخاباتی و سرمایه گذار نهایی برای عمل به وعده های آنان معرفی می شود، نشان می دهد هیچ کس دغدغه مردم ندارد، بلکه مردم وسیله ای هستند برای ورود به اریکه قدرت و حاکمیت را غرق در فساد به تصویر می کشد، شهردار شهر را نشان می دهد که با پول سیاه به جرگه قدرت وارد می شود و سعی می کند با اعمال کثیف خود پدرخوانده ای خودخوانده گردد.سومین نکته پلیس فاسد است، تفاوتی اینجا میان افسر جزء تا یک مقام امنیتی یا پلیسی رده دار نیست، ملاک عملکرد ضابطین قانون است که آگاهانه تبدیل به آلت دست سیاستمداران و به نوعی پوشش دهنده همان مافیا می شوند، پلیسی که دیگر حافظ مردم نیست و خود را در مقابل انسان های بی پناه قرار داده و در آن وانفسا قانون خود قربانی دیگری است که دیگر حامی شهروندان تلقی نمی شود بلکه ابزار قدرت است.چهارمین نکته با مافیایی قدرتمند مواجه ایم که هیچ قدرت بازدارندگی ای در مقابلش زیست نمی کند و در عملکرد خویش آزاد است، زندان را در مشت خود دارد، هرکه را بخواهد در آنجا شکنجه کرده یا می کشد، نیروهایی جان بر کف دارد، سلاح دارد و مهمتر از همه زمین را ارث خود می داند و خویش را فراتر از قانون تصور می کند، پس جان و مال مردم در نگاهش فاقد ارزش است، به سادگی مخالفانش را، دشمنانش را حذف فیزیکی می کند پول های کثیف را به مال هایی ارزشمند تبدیل کرده تا در وقت لزوم عابر بانک رجالش باشند و با رانتی که از همان پول کثیف و قوه قهریه فراهم آورده پرونده سازی کرده و پاسخگو نمی شود پس با کمی انصاف در می یابیم روح حاکمیت در انحصار مافیا قرار گرفته است.پنجمین نکته سیستمی قضایی را می بینیم که وقتی در آن پرونده فساد یک قاضی برملا می شود تمامی پرونده هایی که او داوری کرده زیر سوال می رود، باید مجددا پرونده ها باز شده و مورد قضاوت قرار بگیرد، نمی گذارند پرونده هایی که آن قاضی فاسد با خواست حاکمیتی رای داده پارجا بماند، عدالت را گزینشی نمی کنند، دادگاه ها را پشت درب های بسته برگزار نمی کنند تا کسی از پستوهای آنان بی خبر بماند، اما مانند تمام جوامع از نقطه ضعف آن قاضی فاسد سوءاستفاده می کنند تا با سوار شدن بر او به احکام مطبوع خود برسند.ششمین نکته سیستمی یکپارچه را می بینیم که وقتی فردی در سیستم دولتی، حاکمیتی یا حکومتی، تخلفی می کند، هویت او را نزد تمام دستگاه ها و در پیشگاه مردم فاش می سازند تا همگان او را بشناسند، که نتواند وقتی آب ها از آسیاب افتاد در جایی دگر پیدایش شود و خود را طیب و طاهر عنوان کند، لاپوشانی نمی کنند، توجیه نمی کنند، افکار عمومی را فریب نمی دهند، تا کسی جرات نکند از جایگاهی که درگاه خدمت است خیانت کند.هفتمین نکته ابتدایی ترین مسائل قانونی را نشان می دهد که هر فرد با هر جایگاه اجتماعی و حکومتی وقتی تخلفی کند قانون او را فراتر از خود تلقی نمی کند، به شدیدترین وجه با او برخورد می شود، از قاضی تا سیاستمدار حداقل در لحظه وقوع جرم جرات تقابل پیدا نمی کنند که در گوش قانون بزنند.از محتوای خوبش عبور کنیم، می خواهم در ابتدای امر به تدوین این اثر بپردازم که از یک سو بسیار دقیق است و از سویی دگر ضعفی جدی دارد، درخشان است زیرا توانسته نماهای پر مفهومی را برگزیند، حرفه ای و دقیق، با کات هایی به موقع و دیزالوی مناسب، تیتراژش عالی است، اتصال نماهای خوبی دارد، آکسیون های موازی را به خوبی پیش برده، اما کولپس درستی نداشته، نماهای مازاد را حذف نکرده، سرعت فیلم کاهش یافته، ضربانش نامنظم است و ریتم درستی ندارد که ضربه ای جدی به فیلم وارد کرده است.نمی دانم تیم اصلاح رنگ و نور مجزایی داشته یا خیر، هرچه هست کارشان را تحسین برانگیز می دانم، کنتراست رنگ به شکل بی نظیری حفظ شده، پالت های رنگی به درستی استفاده شدند و ایجاد اتمسفر کردند.در تدوین صدا شاهد هیچ ضعفی نیستیم، آمبیانس صدای محیط و پس زمینه رعایت شده و آکسیون را همراهی می کند، به خوبی سینک گردیده و اندازه آن استاندارد است، به خوبی پرسپکتیو را بکار بردند، تنش را تقویت و احساسات را برانگیخته می کند، توازن میان نقاط آف و آن بودن مایک لحاظ شده و راکورد های خوبی را در نماهای توشات یا ری اکشن شات به ثمر رسانه است.اولین ضعف فیلم شخصیت پردازی و اندکی نقش آفرینی است، مایکل دزیاتو را به شدت اسیر تیپیکال می یابیم، تمامی رفتارش تداعی کننده کاراکتر والتر وایت در سریال بریکینگ بد می باشد، باز هم ناخواسته درگیر اشتباه می شود و علی رغم تلاشش برای انجام کار درست منحرف می شود، فیا بکستر را فردی کاملا بی تفاوت می بینیم که بلافاصله پس از کشته شدن برادرش وارد یک رابطه می شود و سوگوار نیست، جینا بکستر را فردی مذهبی معرفی می کند که به اندیشه های مطرح در کلیسا اعتقادی قوی دارد و متعهد است اما در سویی دیگر به شدت بی رحم است، هر خیانت و جنایتی را مرتکب می شود، بازیگران سیاه پوست فیلم را مطابق با کاراکتری که دارند خشن نمی یابیم، بود و نبود الیزابت یعنی مادر زن مایکل هیچ تاثیری در خلال فیلم ندارد، اولیویا دلمونت که مسئول پرونده مافیا شده هیچ انطباقی با کاراکترش ندارد، مدام در حال پیامک بازی و شوخی است و آنچه که باید را نتوانسته بروز دهد هرچند سطح بازی ها عموما آنقدر قابل توجه هست که این ضعف ها را تا حدی می پوشاند.اکثر گریم ها ترمیمی است، یعنی بازیگران پیش زمینه آن چهره مطلوب را داشتند اما در فصل دوم فضا کمی متفاوت است با مایکلی مواجهیم که تمام علائم فیزیکیش تغییر کرده، رنگ موی قهوه ای او رفته رفته به جوگندمی می رسد، در فصل دوم بافت تشنه پوستش را در ناحیه گردن به وضوح می بینیم، قطرات عرق بر صورت او به زیبایی نقش بسته، چین های پیشانی و ترک های دور چشمش خودنمایی می کنند، خط لبخندش بر فرم بی قواره لبانش خوش نشسته، در ابتدا به درستی مطابق با موقعیت شخصیت چهره ای بدون ریش ترسیم شده و کم کم در محیط آشفته زندان ظاهری بهم ریخته با ریش و موی بلند و نامنظم پیدا می کند که نشان گر شرایط روحی وخیم اوست و در نهایت با به تعادل رسیدن کاراکتر ظاهر معقول او را با محاسن، موی سفید، جوش عصبی و چهره ای تکیده به تماشا می نشینیم که روایت گر ایام سختی است که پشت سر گذاشته و شاید همان چشمان گود افتاده او کافی باشد تا روحیه تحلیل گر و موشکاف وی را تصور کنیم، با این حال الباقی تغییر چندانی نداشتند اما همان گریم های اندکی نیز به خوبی نقش بسته و کاراکترها را به خوبی ساخته است.مشکل دیگر فیلمنامه رعایت نشدن خط زمانی است، برای مثال تولد برایان سه روز طول می کشد، کاراکترها به راحتی دادگاه را ترک می کنند یا از سراسر نیواورلئان سفر می کنند تا وارد زندان شوند، لهجه ها بعضا به نیواورلئان ربطی ندارد و شبیه به ایالت جورج بوش یعنی کانتیکت است.عنصر ارتباطی فیلم شاید در پیرنگی فرعی اسپری آسم آدام تلقی شود که سرنخ ارتباط او را با پرونده تصادف فاش می سازد و تمام فصل اول را به خود معطوف می دارد اما در پیرنگ اصلی مستندات پرونده دادگاه خانواده جونز است که در نهایت با کمک خود مایکل در به دام انداختن بکسترها مفید واقع می شود.شاید مثبت ترین عنصر فیلم تعلیق است، پر کشش و غافلگیر کننده ظاهر می شود، هیچ اقدامی قابل پیش بینی نیست و مخاطب به تماشای ادامه فیلم جذب می شود.کاشت، داشت و برداشت فیلمنامه رعایت شده و کسی بی هوا وارد قصه نمی شود، حداقل سه بار هر کدام را می بینیم یا درباره آنها می شنویم، اما کاراکترهای بی دلیل و زیادی دارد که بود و نبودشان تاثیری در پیشبرد پیرنگ ایجاد نمی کند.دیالوگ پردازی خوبی را شاهد هستیم، کوتاه و مختصر، اطلاعاتی را فاش نمی کنند، راز آلودند و حاوی خرده پیرنگ، شخصیت سازند و مهم تر از همه بر ادبیات طبقات مختلف مطالعه داشتند.قهرمان فیلم مایکل است که وقتی متوجه می شود در این مورد خاص قانون کارگشا نیست، سعی می کند خود از فرزندش محافظت کند و تاوانش را تمام و کمال می پردازد و در نهایت باعث نجات یک فرد بی گناه می شود.ضد قهرمان اما جیمی بکستر است که با مانع تراشی بر سر راه قهرمان سعی بر ماهی گرفتن از آب گل آلود می کند و در نهایت قربانی جنگ قدرت درون خانواده می شود.در روان شناسی رنگ با عملکردی حساب شده مواجه ایم و این شامل زیبایی بصری اعم از طراحی رنگ لباس و حتی دکور هم می شود، مثل وقتی که مایکل تصمیم می گیرد در مسیر قانونی پیش برود و یا قبل از آن که سوگوار همسرش است و کت و شلواری سورمه ای به تن دارد و این بیانگر درماندگی است، روز بعد که سعی می کند شواهد را پاکسازی کند و یک گام از پرونده جلوتر رود کت و شلواری قهوه ای می پوشد که از حس قدرت و امنیت سخن می گوید، جیمی بکستر کت و شلواری مشکی به تن دارد که از ثروت، قدرت، مرگ و تاریکی سخن می گوید و زمانی که مایکل تصمیم می گیرد دیگر دروغ نگوید پیراهنی سبز زیتونی رنگ به تن دارد که از تلاش او برای رسیدن به تعادل سخن می گوید.ضد ارزش در ابتدای پیرنگ مایکل است، اوست که سعی می کرد با لاپوشانی و دروغ همه چیز را مدیریت کند اما در انتهای سریال یعنی قسمت نهم از فصل دوم مقابل وکیل یوجین که پارتنر سابق خودش نیز بوده و از مایکل تقاضای شهادت دروغ کرده، محکم می ایستد و بیان می کند که دیگر نمی خواهد دروغ بگوید.عطف اول در پیرنگ اصلی در اواخر قسمت نخست و زمانی است که مایکل دزیاتو با پی بردن به اینکه بزرگترین خانواده مافیا طرف حسابش هست از طی کردن روال قانونی سرپیچی کرده و از مرکز پلیس خارج شده و با فرزندش به خانه باز می گردد و اینجا شروع یک چالش بزرگ است.اوج فیلم را در اواخر قسمت هفتم از فصل دوم به تماشا می نشینیم آنگاه که مایکل از مرگ رهایی یافته و ردپای پلیس های فاسد به دوست شهردارش می رسد و خیلی زود حقایق برای مایکل فاش می شوند.عطف دوم فیلم را در فصل دوم یعنی اواخر قسمت دهم شاهد هستیم که قصه به آرامش می رسد آنگاه که مایکل سرنخ پرونده خانواده جونز را برای لی یعنی وکیل او فاش می کند تا یکبار برای همیشه مافیای بکستر مجازات شود و آن کودک از تاوان گناه ناکرده رهایی یابد.پیرنگ اصلی فیلم حول یک قاضی است که بخاطر حادثه فرزندش وارد هزارتویی چالش برانگیز می شود که مجبور است آرام آرام وارد منطقه خاکستری اخلاقیات شود و پیرنگ فرعی فیلم به درستی در هر قسمت به یک موضوع می پردازد که پیرنگ اصلی را یاری می کند، خرده پیرنگ های عمیق و پرجزئیاتی را شاهد هستیم که توانسته قصه را پخته کند.در پایان شاید قدرتمندترین هنر کارگردان انتخاب زاویه دوربین های بسیار خوب است، نظارتش بر میزانسن، نور پردازی، صدا و گریم عالی است اما در چکش کاری فیلمنامه و حذف سکانس های مازاد بخش تدوین مسئولیت داشته که نتوانسته از پسش بر بیاید.</description>
                <category>خبرگزاری سینمادرام</category>
                <author>خبرگزاری سینمادرام</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 03:51:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جنگل پرتقال، اثرات مخرب سیستم آموزشی را به تصویر می کشد!</title>
                <link>https://virgool.io/@cinemadrame/%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AE%D8%B1%D8%A8-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D8%AF-qktbh46smslu</link>
                <description>لقمان مداین - منتقد سینمانقد سینمایی لقمان مداین بر فیلم جنگل پرتقالجنگل پرتقال به کارگردانی آرمان خوانساریان، تهیه‌کنندگی رسول صدرعاملی، تدوین محمد نجاریان، فیلم برداری مسعود امینی تیرانی و نقش آفرینی درخشان یکایک بازیگرانش، آمده ما را به سفر قهرمان ببرد، در شهر تنکابن، با دانشجویانی از رشته ادبیات نمایشی، شهری که در عالم واقعیت و در امروزی که زیست می کنیم از داشتن حتی یک سالن سینما نیز محروم است.فیلم آمده تا تفکیک جنسیتی را از مدرسه تا سلف دانشگاه به سخره بگیرد، نشان دهد که یک قدم دورتر از محیط آموزشی، روابط دختر و پسر تا چه اندازه متفاوت است، آمده تا چشمان مسئولین ذی ربط را باز کند، تا بگوید سیستم آموزشی اشتباه چگونه نسلی از جوانان نخبه کشور را از گردونه فعال جامعه خارج کرده است، آمده تا عیان سازد یک تصمیم اشتباه از سوی مسئولین چگونه نسلی را به دامن اعتیاد و بحران های حاد روحی دچار می سازد، تا تلنگری به افراد پشت میز بزند، آمده تا از توجه به حقوق زنان سخن بگوید، از لزوم آموزش این اصل قرآنی، کارمندانی خسته را به تصویر می کشد که در چرخه باطل قوانین دست و پا گیر اسیر شده اند و در نهایت خروجی سیستم آموزشی را سال ها پس از فارق التحصیلی به نمایش در می آورد.از محتوای خوب و جسورانه اش عبور کنیم تا به فرم و تکنیک برسیم.شروع جذابی در فیلمنامه انتخاب شده، همان آغاز با معلمی مواجه می شویم که سعی دارد به شاگردانش چیزی فراتر از چارت سیستم آموزشی بیاموزد، به آنان درس زندگی می دهد، شاید این همان نیازی باشد که توقع داشت در گذشته به کمکش می آمد.عطف اول فیلمنامه خیلی زود آغاز می شود، مدیر مدرسه از او مدرک تحصیلی می خواهد و این آغاز یک چالش است.اوج فیلمنامه زمانی است که علی و مریم در خانه تنها می شوند و آنجا بهاریان در می یابد که او فراموشی نگرفته و بخاطر آبرویی که گمان می کرده به دست او ریخته شده خودش را به فراموشی زده است تا برای زندگی اش امنیت بسازد، در انتقامی به موقع اینبار مریم از نقطه ضعف او استفاده کرده و کمی از درد خود را بر سر وی خالی می کند ودر این لحظه حقایق فاش می شوندهرچند که زمینه چینی این سکانس کاملا بی منطق است.عطف دوم آنجایی است که بهاریان با هدیه تنها یادگار پدرش که صفحه گرامافون ویگن می باشد از مریم عذرخواهی کرده و به آرامش می رسد.عنصر ارتباطی شاید در نظر اول مدرک تحصیلی بهاریان تلقی شود، اما آن مدرک میان او و گذشته پر آسیبش مشترک نیست، قهرمان و ضد قهرمان را مرتبط نمی کند، بلکه صفحه گرامافون آهنگ ویگن است، تنها ارثیه پدر علی بهاریان که باعث می شود بزرگترین دغدغه او در مواجهه با مریم صیفی رفع شود و به آرامش برسد، در واقع باز هم پدر بهاریان است که با ارثیه خود علی را به ماشین آرزوهایش می رساند و گذشته زخم آلود وی را ترمیم می کند.دیالوگ پردازی فیلم دارای اتمسفر خوبی است، شخصیت ساز است، پیرنگ آفرینی می کند، اما افشای اطلاعات دارد، طولانی است که با چاشنی کردن طنز و روانی کلام کشش ایجاد کرده و در عین حال از یک موضوع دیگر رنج می برد و آن استفاده از لهجه گیلانی در استان مازندران است که خود تا حدی ضعف به حساب می آید.کاشت، داشت و برداشت کاراکترها دچار یک ضعف و بی نظمی است، ورود و خروج آنان در خلال فیلم ناگهانی و اسیر رها شدگی است که باید حداقل سه بار برای آنها ایجاد زمینه و تکرار می کرد.گره گشایی به دست نویسنده انجام نمی شود، یعنی نویسنده با هوشمندی توانسته قوه محرکه را به دست قهرمان بسپارد تا از پس خود برآید.شاید بازیگری یکی از قوی ترین عناصر این فیلم باشد، آسودگی کلام را در کنار گویش و آوایی تحسین بر انگیز و صادقانه می یابیم، نقش را شخصی کردند، جذاب ظاهر شدند، انرژی خود را به اندازه بضاعت صحنه صرف کردند و به جوهر کلام نویسنده پی برده اند.یکی از نقاط قوت تدوین است، نماهای خوبی را برگزیده، خط فرضی را حفظ کرده، شروع خوبی را انتخاب کرده، سرعت و ریتم حفظ شده و ری اکشن های خوبی را انتخاب کرده است که نشان از یک به هم پیوستگی عالی میان تصویر برداری خوب با تدوین و اصلاح رنگ و نور مناسب است و همه و همه با یک صدا برداری و موسیقی درست تکمیل شده است و شاید همین تدوین است که باعث شده مخاطب به برخی ضعف ها پی نبرد اما یک ضعف جدی نیز وجود دارد و آن عدم حذف نماهای مازاد است.در کارگردانی اگرچه در کشیدن بازی درست از نقش آفرینانش شاهکار کرده و زاویه نگاه های خوبی رابرگزیده وموسیقی متن وتیتراژ مناسبی را انتخاب کرده است اما در ضعف تدوین نقش داشته، بایدفیلمنامه چکش کاری می شد، باید برگریم نظارت می شد ولی بااین حال توانست ضربان فیلم رابالا نگاه دارد که قابل تحسین است حتی انتخاب پلان های احساسی درلوکیشن بارانی باهمراهی موسیقی غم انگیز ازویگن نیزهوشیاری کارگردان رانشان می دهد.میزانسن فیلم عالی است، مارا به دانشگاه تنکابن می برد، فضا واقعی است، به محل پارتی نسل جدید می رویم تا سلیقه این نسل را بشناسیم، به درون خانه ای محلی که برای یک شب اجاره شده، به جاده قزوین تنکابن به خانه مریم و یاجنگل پرتقال، همه چیزعالی است، مرتبط و طبیعی، حتی وسایل و لباس های طراحی شده نیز به خوبی طرح شدند وبه دل می نشینند.گریم علی بهاریان درخشان طراحی شده، موهایی که نیازبه تاپیک دارد تاحجم کمش عیان نشود ونقطه ضعف شخصیت اورا به نمایش می گذارد،عینکی که از دقت اوسخن می گوید، محاسنی که برصورتش نقش بسته تا اورا پخته تر نشان دهد و درصورت مریم صیفی نیزبحران حادروحی اونمود دارد، رنگ پوستش ازحال بدش می گوید و جنس پوستش از میزان استرسی که متحمل شده، خط چشم و ابروی او از یک فردعصبی دلالت دارد، خط لبخندش تصنعی است تا با سیلی صورتش را سرخ نگاه دارد وحتی فرم بینی و چشمان او از ازفردی گریان خبر می دهد نه آن مریمی که ابتدا درجنگل پرتقال می بینیم.روان شناسی رنگ یک نقطه قوت دیگربه حساب می آید، برای مثال پیراهن نارنجی رنگ علی بهاریان اشتیاق اورا به زندگی، به ماجراجویی و ریسک‌پذیری نشان می دهد و اعتمادجسمانی، رقابت واستقلال رادر شخصیت او پررنگ می کند، رنگ نارنجی او الهام گرفته‌ ازرشد است مثل سیرتکاملی اوکه درنهایت ازسکون به حرکت می رسد، این رنگ ازشخصیت برون گرای او و ذات تشویق ‌کننده وخودنمای وی سخن می گوید مثل وقتی که درعالم مستی نمایشنامه خودرا برای دانشجویان می خواند و باورش نمی شود که موردتشویق قرارگرفته و روزبعد ازدیگران پرس و جو می کند، درصورتیکه آن دانشجوی عضو تحریریه وقتی به عنوان طرفدار هژیرامینی سینه سپر کرده و بهاریان راتحقیر می کند فردای مهمانی با دیدن او ازرختخواب بلند شده و عرض ادب می کند وهمین دلیل محکمی است که نشان دهدبهاریان باخواندن اثرش خود راثابت کرده است، یا حتی مریم درابتدا شالی سفیدبه سر دارد که نمادی از عزم او برای حرکت به سوی آینده است مثل همان چیزی که می بینیم باایجاد تصور فراموشی در شهرسعی کرده راهی برای زندگی بیابد و پیراهن زرد تیره او که از بی اعتمادی واحتیاط می گوید ودر انتهای فیلم می بینیم که شال دورنگش رابه گونه ای سرکرده که روی آن نارنجی وزیر آن سبزاست، که بدین معنا است اواز احساس ناامنی عبورکرده و توانسته به حرکت دربیاید و شوق به زندگی پیداکند.فیلم نامه ازقهرمان و ضدقهرمانی واحد بهره مند است، به قول حضرت حافظ، تو خودحجاب خودی حافظ ازمیان برخیز، با فردی مواجه هستیم که درسفر قهرمانانه خود تلاش می کند آسیب های روان رنجورانه خویش را رفع کند، ازکیش شخصیتی اشتباهش فاصله بگیرد، خود رابشکند ومانند ققنوس دوباره جان یابد، تاآدم بهتری شود تاگذشته اش راجبران کند ودر نهایت موفق می شود.روان شناسی شخصیت اونیز بر مبنای نظریه کارل یونگ است، قهرمانی که سعی دارد پرسونای خود رااز دیدهمگان مخفی کند، حتی تلاش می کند خودش راهم فریب دهد، چراکه ننگین است، نویسنده به خوبی توانسته کاراکترقهرمان رابا گذشته ای سایه گون ترسیم کند و اورا در تلاش برای گریختن از سایه خود به نمایش بکشد ودر نهایت بازیرکی نویسنده اوبا گذشته خود روبه رو می شود.شاهدتعلیق های جدی نیستیم، روایت خطی است، چیزی شما راغافلگیر نمی کند، مخاطب همه چیز رامی داند، قهرمان نیز آگاه است و همه صرفاهمذات پنداری می کنند بنابراین فیلم از عنصرغافلگیری محروم است.علی بهاریان درابتدای فیلم یک ضدارزش است، مغرور، گستاخ، تندخو وطلب کار اما رفته رفته خودش رااصلاح کرده وبه آرامش می رسد ودر مواجهه با ویرانی هایی که درون گذشته ایجاد کرده سعی درترمیم آسیب ها می کند و باگذشتن از خود به ارزش تبدیل می شود.در پایان، جنگل پرتقال یک اثراجتماعی موفق بود وجزو آثار بسیاردرخشان جشنواره نیز به شمار می رفت ولی بخاطرتنگ نظری ها مورد قهرقرار گرفت حتی خاطرم هست که بعداز تماشای این فیلم دردوران جشنواره یک ریویو مثبت برای آن نوشتم که باعث شد خبرگزاری ایرنارسما ارتباطش رابا من قطع کند،بگذریم،آفرین به یکایک عوامل فیلم که خوش درخشیدند.</description>
                <category>خبرگزاری سینمادرام</category>
                <author>خبرگزاری سینمادرام</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 03:48:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به فیلم هاوایی نقدهایی جدی دارم!</title>
                <link>https://virgool.io/@cinemadrame/%D8%A8%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%87%D8%A7%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-mpqncpbig8gr</link>
                <description>لقمان مداین - منتقد سینمانقد سینمایی لقمان مداین بر فیلم هاوایینمی خواهم نام اثر را بر آن قرار دهم چراکه موثر نبود، خروجی نداشت، سعی کرده بود به ورزشکارانی که نیت پناهندگی پیدا می کنند نهیب بزند که فرش قرمز غرب سرابی بیش نیست اما این کلی نگری تا چه اندازه درست بود؟ آیا پناهندگی ورزشکاران صرفا از سر خوش گذرانی بود؟ آیا ورزشکارانی که تن به جلای وطن دادند همه تا این اندازه لاابالی بودند؟ این چه تصویری بود که از آنان نشان دادید؟ ای کاش می دیدید که آنان در فقر و تنگدستی خود را آماده مسابقات می کردند اما کسی حامی‌شان نبود! یک مربی مناسب برایشان محیا نبود، بجای آنکه باری از دوششان بردارند هزینه نیز می تراشیدند و در نهایت لحظه انجام مسابقه امر می شد تا کناره گیری کنند و آن ورزشکار ناچار به اطاعت بود و سود این تصمیم صرفا برای افراد پشت پرده آن بود نه ورزشکاری که از اعتبار و آبرویش هزینه شده، دست اندرکاران این فیلم آیا یک لحظه جای آن مدال آوران نشستند که اینگونه نقدشان می کنند؟ می خواستید پشت پرده برخی سودجویان پر زرق و برق را عیان سازید که چگونه از سادگی مردم بهره می برند و جیب خود را پر می کنند اما زمخت بود! شبیه به برنامه هایی که عده ای می گفتند همه جای دنیا بد است و تنها ما خوبیم، می خواستید نیروهای امنیتی را موفق نشان دهید اما غیر بهداشتی بود، ایران را زندانی به تصویر کشیدید که نیروهای امنیتی افراد را در آن به زور می آورند و با عنصر ممنوع الخروجی آنان را مجازات می کنند در حبسی به وسعت وطن!کاش می شد از آقای حیایی خواهش کنیم قدر خودش را بداند و درگیر قلاده های آبِ طلا نشود!کاش می شد از امیر جعفری خواهش کنیم قدر خودش را بداند و درگیر اینگونه سفارشات نشود!به جزئیات بیشتر نمی پردازم چراکه ارزش بیشتر خسته کردن چشم های شما و فرسوده شدن قلم مرا ندارد، چگونه بگویم که ناراحت نشوند، اثرشان ضعیف بود، بی کیفیت بود، محتوایش موثر نبود و در یک کلام خوب نبود.محتوا را شکست خورده یافتم اما تکنیک چطور بود؟بیایید از بازیگری شروع کنیم، یک بار دیگر امیر جعفری و امین حیایی درگیر تیپیکال شده بودند، نقشی تکراری با اکتی تکراری، گویش و میمیک صورت تکراری، رفتار های جسمانی تکراری و فاقد هرگونه نوآوری!این به معنی زیر سوال بردن توانمندی آنان نیست که نیک می دانیم مسلط هستند، یعنی می توانند نقش را شخصی کنند و بر معیار آن دیالوگ ادا کنند، گویش خود را به خوبی تنظیم می کنند و به اندازه اقتضای صحنه انرژی می گذارند، تمام اینها بسیار مثبت است اما تا به کی با یک قالب می شود در فیلم ها حاضر شد؟ زمان خود فکنی فرا نرسیده است؟اما نسبت به خانم ریحانه پارسا همان نقد همیشگی را دارم، نقطه قوت ایشان در شخصی کردن نقش است که می توانند به دور از انقباض جسمانی ظاهر شوند و خود عنصر مهمی است اما ضعف هایشان در صادقانه ادا کردن دیالوگ، آوای کلام، گویش و تاثیر صدا جدیست.به سراغ میزانسن برویم که خوب بود، طراحی های صحنه و لباس مناسبی پیدا کرده بود، با جایگاه فرهنگی و خاستگاه اجتماعی یا حتی زیبایی شناسی بصری نیز همخوانی داشت، گریم کاراکترها مثبت بود، اصلاح رنگ و نور تراز بود، صدابرداری و صداگذاری درجه یکی داشت افکت های صوتی دقیقی برگزیده بودند و تمییز بود، تدوین زوایای خوبی را برگزیده بود، شروع و پایان خوبی لحاظ کرده بود، با کات های به موقع سرعت فیلم را حفظ می کرد، موسیقی را چاشنی لحظات فیلم کرده بود تا کشش را بالا ببرد و موفق بود.فیلمنامه اولین ایرادش در تعلیق است، گره گشایی به دست نویسنده انجام می شود و مخاطب از همان ابتدا در جزیان تمامی موانع قرار می گیرد، پس هیچ چیز غافلگیر کننده ای وجود ندارد. دومین ایرادش قهرمانی است که از شدت انفعال مدام از ضد قهرمانش شکست می خورد و نمی تواند از پس موانع سر راهش بر بیاید. سومین ایرادش نبود کاراکتر ضدارزشی است که تبدیل به ارزش شود یا بعکس.ایرادهایش را گفتیم اما خوب است تا محاسن اش را هم بگوییم، برای مثال عنصر ارتباطی خوبی دارد که سند خانه است و تمام کاراکترها را درگیر خود می کند، کاشت، داشت و برداشتی است که برای شخصیت های اصلی رعایت شده، دیالوگ پردازی روان آن است که مخاطب را خسته نمی کند، چکش کاری شده و قائده رفت و برگشتی را به خوبی در خود حفظ می کند، هرچند از طنازی کافی برخوردار نیست، پیرنگ و خرده پیرنگ های پر جزئیاتی طرح شده و اوج و عطف بندی دارد.کارگردان را در عدم نظارت بر فیلمنامه دارای ضعف جدی می دانم اما در گرفتن بازی مناسب از نقش آفرینانش، میزانسن مناسب، گریم، نور، صدا و تدوین خوبی که شکل گرفته بود به همراه چینش سکانس و پلان ها یا حتی زوایای خوب دوربینش قابل تحسین می دانم.</description>
                <category>خبرگزاری سینمادرام</category>
                <author>خبرگزاری سینمادرام</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 03:45:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Loghman Madayen Iranian Controversial movie critic</title>
                <link>https://virgool.io/@cinemadrame/loghman-madayen-iranian-controversial-movie-critic-asczdztosyjp</link>
                <description>Loghman Madayen Instructor of screenwriting and film criticismLoghman Madayen ( Born on 21 July 1993 in Tehran) is a former political activist, researcher, lecturer. He was the first in Fajr Film Festival In 2023..Educational and academic backgroundLoghman madayen atended farhangian primary school and then he studied mathematics and physics at motahari high school. At the age of 19, he went to university in Chalus city and studied civil engineering. In 2018, he entered the Karnameh Art Academy and graduated from Shadmehr Rastin&#x27;s screenwriting courses, and at the Technical and Professional complex of Tehran, he obtained high levels of editing in cinema. He passed under the supervision of Shahab Haji Mashhadi.He is a graduate of the following fields and courses:Bachelor of Civil Engineering from Islamic Azad University Chalous branchExcellent level of screenwriting from Karnameh Art AcademyInternational level editing in cinema from technical and professional complexPolitical activitiesIn the year (2013-2015), he worked as an executive director in the youth wing of Hizb-e-Islami.Madayen was formerly a reformist political activist and public relations officer of JebhehAzadi, who accompanied Mahdi Khazali to register at the Ministry of Interior in the 2016 presidential election. And after the protests of 2016, which led to the arrest of Dr. Mahdi Khazali as the Secretary-General and several members of the JebhehAzadi. As a producer and editor at Saraye Ghalam Institute, he started hard talk Discussions with the opposition inside Iran, which was broadcast on Channel One owned by Shahram Homayun, Eurtime owned by Fardad Farahzad.The meeting of Hizb-e-Islami workers with Ayatollah Hashemi Rafsanjani/Loghman Madayen is the first person from the left.The meeting of Hizb-e-Islami workers with Ayatollah seyyed Mehdi Tabatabaei/Loghman Madayen is the first person from the left.  The meeting of Hizb-e-Islami workers with Ayatollah  Mohammad Alavi Gorgani/Loghman Madayen is the second person from the left.  The meeting of Hizb-e-Islami workers with Ayatollah  Asadollah Bayat Zanjani/Loghman Madayen is the first person from the right.   The meeting of Hizb-e-Islami workers with Ayatollah  Sayyid Abdolkarim Mousavi Ardebili/Loghman Madayen is the Third person from the left.   The funeral ceremony of Ayatollah  Seyyed Mohammad Mahdi Mousavi Bejnordi with the presence of his son-in-law Dr. Mahdi Khazali, Seyyed Masoud Khamenei, the son of the leader of Iran, and Loghman Madayen on the right side of the pictureLoghman Madayen with Mahdi Khazali in the speech hall of the Ministry of Interior during the 2016 presidential election. The first person from the right is Loghman Madayen.📷Loghman Madayen, Mohammad Saleh Khazali and Dr. Mahdi Khazali at the Ministry of Interior to register for the presidential elections. The first person from the left is Loghman Madayen.Meeting with Ahmad Montazeriwith Masoud KhameneiAs the photographer of Seyyed Mohammad Mahdi Mousavi Bejnordi&#x27;s funeral ceremony, Madayen wrote on his Instagram page:At the beginning of the revolution, the Imam asked Bojnordi to become the head of the judiciary, he immediately apologized and said that they had no intention of entering politics and wanted to continue their academic career and become teachers. Later, the leader went to propose to his daughter for His own son, the deceased Bejnorudi beautifully expressed that he Didn’t Wanted his daughter and  family to be involved in protective controls and rituals and sidelines and want to live a simple life, and again he apologized.Meeting with AhmadinejadAs a member of Azadi Front, he wrote on his Instagram page about his meeting with Mahmoud Ahmadinejad:&quot;The place was Mr. Beqaei&#x27;s house, he had just been sent on secret leave from prison. Ahmadinejad believed that the system would be overthrown soon, he was certain that it wouldn&#x27;t see the next election system &#40;2018&#41;.&quot;Ayatollah Sistani&#x27;s letterOn his Instagram page, Loghman Madayen revealed Seyyed Ali Hosseini Sistani&#x27;s letter to the leader of Iran:On the same day, Mr. Sistani wrote a Condolence letter to the leader, which contained strange codes. He, who didn&#x27;t accept the Clergyman of him and didn&#x27;t  believe in conventional suffixes and prefixes, addressed the leader as Ayatollah. He, who was secretly criticizing his justice, wished him continued presence in the letter, he who never responded to the leader&#x27;s greetings, greeted him at the beginning of the letter, he who considered the role of Quds Force in the region to be destructive, He introduced Qassem Soleimani as a martyr of Islam. many other points that he practically put himself behind the leader, he wanted to tell Trump that he was ready to stand behind the leader and fight by his side regardless of all the differences that Islam is involved.Mitra Ostad&#x27;s murder caseAs a member of Azadi Front, he wrote on his Instagram page about the murder case of Mohammad Ali Najafi:&quot;Maybe one day history will ask: why did the late Ostad go to him for the first time in a hotel?&quot; What did he pour into Najafi&#x27;s drink that he was obedient until the next morning? Who filmed their relationship? What did they ask him for not airing the movie? Why did Najafi commit suicide? Was her marriage with the Ostadi an order or a love affair? Do they determine the dowry or Did it determine for them? Who was the second person at the time of the murder? Why was his presence in the film erased from the history of building and consciousness? Why was he released? Why did Najafi have two guns? Who did the second gun with which the murder happened To belong? Was Najafi a murderer? Did the judge tell him to accept? What did Najafi do that they made this tragedy for him? And who went to her at Keshavarz Boulevard Hotel to force her to marry a married Ostadi and pay a certain amount as dowry? I hope history has an answer for that.&quot;Meeting with Ahmad MontazeriAs a member of the Azadi Front, he published a photo of his meeting with Ahmad Montazeri on his Instagram page and addressed Ayatollah Montazeri&#x27;s efforts to welcome the leader of Iran and said:&quot;In the year 2000, that is, three years after the harsh speech of the 13th of Rajab, which led to harsh actions against them, the leadership decided to come to Qom.! At the same time when Iraq was under severe pressure from the international community, Mr. Montazeri said that he wanted to meet Mr. Khamenei... The arrival of Mr. Khamenei in Qom is very important and the world powers are watching this meeting. If they find out that the leadership isn&#x27;t approved by the authority community, they will make sinister plans for Islamic Iran and its disintegration. When they came to the Iraq war with all their strength, the analysis of Iran was definitely on their agenda, and to thwart their plans, Setting aside differences. And he went to meet him so that he Knows that despite all the differences and criticisms, he has a place among the people and authorities, and if an evil eye falls on this revolution, We will set aside differences and stand together.&quot;Artistic activityIn 2021, Loghman Madayen officially turned to Write art, and cinematographic articles and poetry as a critic, and His work was quickly reflected in Ensaf News, Rokna, IRNA, Ilna, Salam Cinema and Etemad and Keyhan newspapers.His reviews include a thorough analysis of the film&#x27;s content Besides strict belief In each of the parameters of form and technique.  He won the Filimo platform criticism festival for his admirable review of The jeyran series.Loghman Madayen and mohamadreza moghadasian, critics of the Fajr Film Festival 2023  Loghman madayen in the Fajr Film Festival 2023 Entry card to Fajr Film Festival 2023 Loghman Madayen with his teacher Shadmehr Rastin and Negar Eskandarfar, director of Karnameh Institute Arts and Cultural.Loghman Madayen with his teacher Shadmehr Rastin in Karnameh Institute Arts and Cultural.Holy spider movieMadayen wrote in the Ensaf news agency, rejecting the film&#x27;s offensiveness:&quot;From my point of view, the city is full of &quot;Saeid Azimi&quot; who have encircled Imam Reza (a.s.) and that true thinking, and the Imam&#x27;s shrine, which is in the center of them, and its yellow light, Which corresponds with their lights. It has only one meaning, that is, the shrine of Razavi is ignorant in taking possession of these religious facades.The Case is Open MovieLoghman Madayen  considered the last work of Kiumars Pourahmad to be very weak and wrote it:&quot;Pourahmad introduces the judicial system as the flag bearer of the campaign against execution, talks about the weakness of the law in equal rights of men and women and domestic violence...&quot;Expediency MovieMadayen said in a conversation with Etemad newspaper:&quot;Film came to say that it is possible to oppress in the Islamic Republic like Savak, Film came to complain about those who are willing to kill innocent people to hide their weakness, Film came to say that it is possible to obtain a fake death certificate from an official level so that the cause of death is not revealed.&quot;Alafzar MovieIn a conversation with Insaf News Agency, Loghman Madayen criticized the ruthless censorship of the film and said:&quot;The film has suffered a lot because of the critics, but it still has its firmness , On the one hand, it depicts the attempt of some politicians to influence the judicial system, on the other hand, it exposes the corruption of some in the judiciary, Just like what happened in recent years, from the judge and prosecutor to the deputy and director general in the department were arrested, The film deals with the buying and selling of children...&quot;No Choice MovieIn a conversation with Ensaf News Agency, Madayenconsidered the hero of the film to be similar to Nasrin Sotoudeh and said:&quot;Sara&#x27;s white shawl reminds us of Azadeh&#x27;s lawyer with her always white shawl, namely Nasrin Sotoudeh, who expressed her dignity as a lawyer, &quot;When they do not allow me to defend the rights of my clients, I Prefer to try with them&quot;, Finally, he Was capture, Golbahar fingered Sarah&#x27;s attorney document at the very beginning and We saw the human rights book of Mohammad Ja&#x27;far Pouyandeh, And we find out the fate that awaits Sarah, As Pouyandeh became a victim of the arbitrary elements of the higher authorities..&quot;Zero Day MovieIn a conversation with Insaf News Agency, Loghman Madayen called the film &quot;government&quot; and said:&quot;This film deals with the war between the Ministry of Intelligence and the Islamic Revolutionary Guard Corps over the honor of arresting Abdolmalek Rigi.&quot;The Loser Man MovieIn a conversation with Ensaf News Agency, Madayen considered the film to be the weakest work of Mahdavian and Javad Ezati and said:&quot;The Loser Man will be destroyed so that no other film will show a security system in the service of economic cartels!&quot;The Situation of Mehdi MovieIn a conversation with Insaf News Agency, Loghman Madayen called the film the final chapter on Mohsen Rezaee and said:&quot;It was reported that they were the leadership of the president and they were surprised to hear the news of Mir Hossein Mousavi becoming the prime minister on the two o&#x27;clock news, They complained without controversy, some elders went to Ayatollah Khomeini and said that you should not have allowed Mousavi to become the prime minister, It is the president&#x27;s right to choose her prime minister, And Ayatollah Khomeini makes a deep speech there and says: &quot;They came from the Islamic Revolutionary Guard Corps and said that if Mousavi does not become the prime minister, The war is over&quot;, Or they are right the war will fail, which we should not let, Or it is a threat and they harm the war, which is not good, This is a naked narrative that, if it is true, depicts the depth of Mohsen Rezaee&#x27;s power display..&quot;Killer Spider MovieIn a conversation with Ensaf News Agency, Madayen considered the film very important and said: &quot;Spider&quot; should be seen both by religious fanatics and those who have lost their religion:&quot;The traditional religious spectrum should watch to understand what the consequences of the rulings they promote on the pulpits without any support can bring about, By the way, Mr. Sayyid Ahmad Alamolhoda should watch the movie carefully and not prevent it from showing in Mashhad, Apostates like Masih Alinejad should also watch this work to understand that early cultural development in the country is not possible and all members of the society should develop uniformly, Iran has been a prisoner of cultural dogmatism for centuries and it will take a long time for everyone to turn to wisdom, Otherwise, if the cultural distance increases, people will kill for the reward of others.&quot;World War III MovieIn a conversation with Etemad newspaper, Loghman Madayen said that this film reflects the anger of defenseless people:&quot;Who incites violence, how an explosion turns people&#x27;s loved ones who had a lot of love in their hearts into ashes, and those who caused the explosion, instead of responding by abusing their power, do not bear the burden of responsibility, the suffering people who The authorities don&#x27;t want to hear their voices and they deal with them however they want, the film deals with mutual violence, from a justice system that doesn&#x27;t exist, from a Dadi who is not allowed to cry out.&quot;Leila&#x27;s Brothers MovieIn a conversation with Etemad newspaper, Madayen considered the film very important for the inflamed society and said:&quot;The film revolves around a father whose character is a symbol of tyranny, exclusivity, totalitarianism, and dictatorship. He is full of selfishness in the family, and his strength is the blessing of the silence of the family members who let this rotten traditional thinking decide for them as it wants.&quot;PoemsSince 2018, Loghman Madayen published his literary, romantic, mystical and political poems and texts.  He has two books of poetry called Duchess Nameh and GomgashtehPoetry for freedomMadayen announced on his official page that he wrote this poem for the protests of 2022.Have you ever seen it snow?Its arrival makes everywhere beautiful. The night when it snows, the dark sky will be more pretty than ever, rocky hills are uniformly white, the snow sitting on the weeds is also beautiful, the mountain wear wedding dresses.The type of oxygen is also different, children go to school with enthusiasm, adults with enthusiasm go to work, everyone enjoys waiting, and this is a story of freedom because it reaches any society and makes everywhere beautiful.Example of snow at night.CollectionLoghman Madayen has so far written 100 film reviews on Iranian and foreign films.A collection of articles about world cinema criticismTar Movie : Todd FieldAll Quiet on the Western Front : Edward BergerGuillermo del Toro&#x27;s Pinocchio : Guillermo del Toro, Mark GustafsonThe Banshees of Inisherin : Martin McDonaghThe Lives of Others : Florian Henckel von DonnersmarckThe Covenant : Guy RitchieOppenheimer : Christopher NolanCounterpart : Justin MarksThe Last of Us: Craig Mazin and Neil DruckmannA collection of articles about Iranian cinema criticismExpediency : Hossein DarabiLeila&#x27;s Brothers : Saeed RoustayiWorld War III : Houman SeyyediHoly Spider : Ali AbbasiKiller Spider : Ebrahim IrajzadAblagh : Narges AbyarGolden Night : Yousef HatamikiaAlafzar : Kazem DaneshiNo Choice : Reza DormishianTiti : Ida PanahandehZero Day : Saeid Malekanshadravan : Hossein NamaziMotherless : Morteza FatemiThe Situation of Mehdi : Hadi HejazifarThe Loser Man : Mohammad Hossein MahdavianLeather Coat : Hossein MirzamohammadiKilling a Traitor : Masoud KimiaiAtabai : Niki KarimiDamp : Davood BidelThe Town : Ali HazratiThe Night Guardian : Reza MirkarimiResidents of Nowhere : Shahab HosseiniBeach Villa : Kianoush AyariA collection of articles about series criticismJeyran : Hassan Fathiwomen&#x27;s secret network : afshin hashemiTherapist : amin hossein pourMortal Wound : Mohammad Hossein MahdavianCriticism of Fajr 2023 festival filmsCaptain : Mohammad HamzeiIn the Arms of the Tree : Babak Lotfi KhajepashaStrange : Mohammad Hossein LatifiColonel Soraya : Leili AjWon&#x27;t You Cry? : Alireza MotamediOrange Forest : Arman KhansarianLeather Coat : Hossein MirzamohammadiNumber 10 : Hamid ZargarnejadFragrant : Hadi Moghadamdoostyadegar jonob : Hossein Amiri Doumari,  Pedram PouramiriSeven Orange Blossoms : Farshad Golsefidimaster : Emad HosseiniMud Room : Mohammad Asgari ActorSmart Kid : Hadi Mohammadian, Behnoud Nekouei, Mohammad Javad JanatiThey Loved Me : Mohamad Reza RahmaniGolhaye Bavarde : Mehrdad KhoshbakhtMetropole Cinema : Mohammad Ali Bashe AhangarAfter Leaving : Reza NejatiVabel : Mehrdad KhoshbakhtHook : Hossein RigiThe Case is Open : Kiumars PourahmadSima&#x27;s Unfinished Narration : Alireza SamadiHigh Power : Hadi MohammadpourCold Sigh : Nahid SedighCriticism of Fajr 2024 festival filmsAbi-e Roshan : Babak Khajeh PashaWest Sky : Mohammad Asgariopen hug : Behrouz ShoeibiAhmad : Amir Abbas RabieiParadise of criminals : Masoud Jafari JozaniParviz Khan : Ali ThaghafiSummer of the same year : Mahmoud KalariBlood crocodile : Javad EzzatiBeautiful lies : Morteza Atash ZamzamMissing hand :Ensieh Shah HosseiniTwo days later : Asghar NaimiShahSavar | Hossein NamaziPassion of love : Dariush YariExecution Morning : Behrouz AfkhamiBreakfast with giraffes : Soroush SehhatThe heart of Reqqa : kheyrollah taghyanipourdemented : Mehdi ShamohammadiMiracle of Parvin : Mohammad Reza VarziMiro : Hossein RigiYour absence : Kaveh Sajjadi HosseiniNeptune : Mohammad Ebrahim GhaffarianNowruz : Soheyl MovaffaghApparatus : Gurban Ali TaherfarKianoosh garden : Reza KeshavarzBodyless : Morteza Hossein AlizadehFlight 175 : Mohammad Hossein HaqiqatSnail hunting : Mohsen JesourAppearance : Hossein AmeriQueen Alishon : Ebrahim Nouravar Mohammadhero Lamb : Hossein Safarzadegan and Maysam HosseiniDream city : Mohsen Enayatimagic hour : Mohammad Ali Basiri NikSword and sorrow : Emad Rahmani and Mehrdad MehrabiLoghman Madayen&#039;s interview about Fajr Film Festival of Iran, a company of legal embezzlement!Loghman Madayen&#039;s interview with Ensaf News We are under Russian colonization!Loghman Madayen&#039;s interview with Ensaf News In Israel&#039;s war with Palestine, Iran was the targetField report of Etemad newspaper from Fajr Film FestivalInterviewThe popular vote section of the Fajr festival was removed because it was a disgrace!Resistance film festival can overcome geographical boundaries!We are under Russian colonization!In the war between Israel and Hamas, the target was Iran!The boomerang of de-celebrity!Officials of Fajr Film Festival do not even have the ability to run a bakery!Fajr Festival, a company of legal embezzlement!Contemporary history essaysThe Russians were Reza Khan&#x27;s first enemy.Masoud Rajavi cooperated with SAVAK and exposed Hanif Nejad&#x27;s house.What do security cartels do in radio and television?The story of Ashraf Dehghani&#x27;s escape with an American green card.Rajavi hoped for her infiltrations in the Iranian Air Force during the Mersad operation.Shah&#x27;s first problem was that she did not have three percent of fans who would come to the streets for her.By sacrificing Khosrow Golsorkhi and Daneshian, Sabeti planned to enter the first circle of Shah&#x27;s relatives.The story of Ayatollah Taleghani&#x27;s crying and Beheshti&#x27;s negotiation with Robert Huyser.What was the biggest failure of Ghotbzadeh?Shah took the biggest blow from his wife Farah.What was the story of the passenger plane crash during the Shah&#x27;s time?The occupation of the American embassy was a Soviet conspiracy, not the Day of God!</description>
                <category>خبرگزاری سینمادرام</category>
                <author>خبرگزاری سینمادرام</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 02:54:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لقمان مداین منتقد جنجالی سینما</title>
                <link>https://virgool.io/@cinemadrame/%D9%84%D9%82%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D8%AC%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-gwddgdeypwd9</link>
                <description>وقتی پای منتقدان سینما به میان می آید حاشیه و جنجال حرف اول را می زند، حالا اگر سابقه سیاسی را کنار قلم تند و تیز و نترسش قرار دهیم به یک اسم انحصاری می رسیم، لقمان مداین، کسی که طی ادوار حضورش در جشنواره فیلم فجر نگذاشت یک آب خوش از گلوی مسئولان ارشاد پایین رود، در نوشتن تعارف ندارد و ما تصمیم گرفتیم اینجا نگاهی به زندگی نامه او بیندازیم.لقمان مداین - مدرس فیلمنامه نویسی و نقد سینمالقمان مداین (زاده ۲۱ فروردین ۱۳۷۲ در تهران) فعال سیاسی سابق، پژوهشگر، مدرس و منتقد سینما است. او در ادوار جشنواره های فیلم فجر به عنوان منتقد حضوری فعال داشت. در دبستان فرهنگیان و سپس در دبیرستان مطهری در رشتهٔ ریاضی و فیزیک تحصیل کرده‌است. وی ۱۹ سالگی در شهرستان چالوس به دانشگاه رفته و در رشتهٔ مهندسی عمران تحصیل کرده‌است، او در سال ۱۳۹۸ به آکادمی هنری کارنامه راه یافت و فارغ التحصیل دوره های فیلمنامه نویسی شادمهر راستین گردید و در مجتمع فنی و حرفه ای تهران سطوح عالی تدوین در سینما را زیر نظر شهاب حاجی مشهدی گذراند.که دانش آموختهٔ رشته‌ و مقاطع زیر است:کارشناسی مهندسی عمران از دانشگاه آزاد اسلامی واحد چالوسسطح عالی فیلمنامه نویسی از آکادمی هنری کارنامهسطح بین الملل تدوین در سینما از مجتمع فنی و حرفه ایفعالیت سیاسیوی در سال (۱۳۹۲-۱۳۹۴) به عنوان مدیر اجرایی در حزب اسلامی کار شاخه جوانان فعالیت داشت.مداین سابقاً یک فعال سیاسی رفورمیست و مسئول روابط عمومی جبهه آزادی بود که در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۶ مهدی خزعلی را برای ثبت نام در وزارت کشور همراهی کرد و پس از اعتراضات سال ۱۳۹۶ که منجر به بازداشت دکتر مهدی خزعلی به عنوان دبیرکل و چندی از اعضای جبهه آزادی گردید، به عنوان تهیه کننده و تدوینگر در موسسه سرای قلم اقدام به راه اندازی گفتگوهای هارد تالک با اپوزوسیون داخل ایران کرد که از شبکه کانال وان متعلق به شهرام همایون و شبکه یورتایم متعلق به فرداد فرحزاد پخش شد.دیدار جوانان حزب اسلامی کار با آیت الله هاشمی رفسنجانی/لقمان مداین اولین نفر از سمت چپ می باشد.دیدار جوانان حزب اسلامی کار با سید مهدی طباطبایی/لقمان مداین اولین نفر از سمت چپ می باشد. دیدار جوانان حزب اسلامی کار با آیت الله علوی گرگانی/لقمان مداین دومین نفر از سمت چپ می باشد. دیدار جوانان حزب اسلامی کار با آیت الله بیات زنجانی/لقمان مداین اولین نفر از سمت راست می باشد. دیدار جوانان حزب اسلامی کار با آیت الله موسوی اردبیلی/لقمان مداین سومین نفر از سمت چپ می باشد. مراسم تشییع پیکر آیت الله سید محمد مهدی موسوی بجنوردی با حضور دکتر مهدی خزعلی داماد وی، سید مسعود خامنه ای فرزند رهبر ایران و لقمان مداین در سمت راست تصویر لقمان مداین به همراه مهدی خزعلی در سالن سخنرانی وزارت کشور در انتخابات ریاست جمهوری 1396. نفر اول از سمت راست لقمان مداین می باشد.لقمان مداین، محمد صالح خزعلی و دکتر مهدی خزعلی در وزارت کشور جهت ثبت نام انتخابات ریاست جمهوری. نفر اول از سمت چپ لقمان مداین می باشد.دیدار شورای مرکزی جبهه آزادی با احمد منتظری/ لقمان مداین اولین نفر از سمت چپ می باشد. در کنار مسعود خامنه ایمداین به عنوان عکاس مراسم تشییع سید محمد مهدی موسوی بجنوردی در صفحه اینستاگرامش نوشت:« اوایل انقلاب امام از ایشان خواست تا رئیس قوه قضائیه بشود، بلافاصله عذر تقصیر خواستند و گفتند بنا ندارند وارد سیاست بشوند و می‌خواهند مسیر علمی خود را ادامه بدهند و معلم باشند. بعدها رهبری برای فرزندشان به خواستگاری دختر ایشان رفتند، مرحوم بجنوردی به زیبایی بیان کردند که نمی خواهند دخترشان و خانوادشان درگیر کنترل های حفاظتی و تشریفات و حواشی شوند و می خواهند زندگی ساده را پیش گیرند، و باز هم عذرتقصیر خواستند.»دیدار با احمدی نژاداو به عنوان عضو جبهه آزادی در صفحه اینستاگرام خود از دیدارش با محمود احمدی نژاد نوشت:« مکان منزل آقای بقایی بود، او را تازه از زندان به مرخصی مخفیانه فرستاده بودند..احمدی نژاد معتقد بود نظام به زودی سرنگون می شود، او یقین داشت نظام انتخابات بعدی(1398) را نخواهد دید..»نامه آیت الله سیستانیلقمان مداین در صفحه اینستاگرام خود از نامه سید علی حسینی سیستانی به رهبر ایران پرده برداشت:« آقای سیستانی همان روز نامه ای تسلیت آمیز به رهبری نوشتند که حاوی رموز عجیبی بود، او که مرجعیت رهبری را قبول نداشت و اعتقادی هم به پسوند و پیشوندهای مرسوم نداشت رهبری را آیت الله خطاب کرد، او که در خفا بر عدالت ایشان نقد می گرفت در نامه برایش آرزوی تداوم حضور کرد، او که هیچگاه پاسخ سلام ابلاغی رهبری را نمی داد در ابتدای نامه سلام کرد، او که نقش نیروی قدس در منطقه را مخرب می دانست قاسم سلیمانی را شهید اسلام خواند، و نکات بسیار دیگر که عملا با آن نامه خودش را پشت سر رهبری قرار داد، او می خواست به ترامپ بگوید علی رقم همه اختلافات جایی که پای اسلام در میان باشد حاضر است پشت رهبری بایستد و در رکاب او شمشیر بزند.»پرونده قتل میترا استاداو به عنوان عضو جبهه آزادی در صفحه اینستاگرام خود درباره پرونده قتل محمدعلی نجفی نوشت:« شاید روزی تاریخ بپرسد: چرا مرحوم استاد برای نخستین بار در هتلی سراغ او رفت؟ چه در نوشیدنی نجفی ریخت که تا صبح روز بعد او فرمان بردار و مطیع بود؟ چه کسی از رابطه آنها فیلم گرفت؟ در ازای پخش نشدن فیلم از او چه خواستند؟ چرا نجفی اقدام‌ به خودکشی کرد؟ آیا ازدواج اش با استاد دستوری بود یا دلدادگی؟ مهریه رو خودشان تعیین کردند یا برایشان تعیین شد؟ نفر دوم‌در لحظه قتل که بود؟ چرا فیلم‌حضورش از دوریین های ساختمان و آگاهی پاک شد؟ چرا آزاد شد؟ چرا نجفی دو اسلحه داشت؟ اسلحه دوم که قتل با آن روی داده بود متعلق به که بود؟ آیا نجفی قاتل بود؟ آیا قاضی به او گفته بود گردن بگیرد؟ نجفی چه کرده بود که این‌مصیبت رادر کاسه اش گذاشتند؟ و چه کسانی در هتل بلوار کشاورز به سراغش رفتند تا او را مجبور کنند با استاد ازدواج کرده و رقم مشخصی را مهر کند؟ امیدوارم تاریخ جوابی برای آن داشته باشد.»دیدار با احمد منتظریاو به عنوان عضو جبهه آزادی در صفحه اینستاگرام خود با انتشار عکسی از دیدار با احمد منتظری به تلاش آیت الله منتظری برای استقبال از رهبر ایران پرداخت و گفت:« در سال هفتاد و نه یعنی سه سال بعد از سخنرانی تند سیزده رجب که منجر به برخورد های تند علیه ایشان شد رهبری تصمیم گرفتند به قم بیایند، درست همان دورانی که عراق زیر فشار شدید جامعه جهانی بود، آقای منتظری گفته بود می خواهد به پیشواز آقای خامنه ای برود... ورود آقای خامنه ای به قم بسیار مهم است و چشم قدرت های جهانی به این دیدار است، اگر آنها بفهمند رهبری مورد تایید جامعه مرجعیت نیست نقشه های شومی برای ایران اسلامی و تجزیه آن رقم می زنند، وقتی با تمام قوا به جنگ عراق آمده بودند قطعا آنالیز ایران هم در دستور کارشان هست،  و برای خنثی کردن نقشه های آنها باید اختلافات را کنار گذاشت و به پیشواز ایشان رفت تا بدانند علی رغم همه اختلافات و نقد ها ایشان در بین مردم و مراجع جایگاه دارند و اگر چشم شومی به این انقلاب افتد همه اختلافات را کنار گذاشته و کنار هم می ایستیم.»فعالیت هنریلقمان مداین از سال 1400 رسما به عنوان منتقد به نگارش و تألیف مقالات هنری و سینمایی و سرودن شعر روی آورد و آثار وی به سرعت در خبرگزاری های انصاف نیوز، رکنا، ایرنا، ایلنا، سلام سینما و روزنامه های اعتماد و کیهان بازتاب پیدا کرد.نقدهای او علاوه بر نگاه سخت گیرانه به یکایکِ پارامترهای فرم و تکنیک، تحلیل کاملی از محتوای فیلم را شامل می شود. وی به خاطر نقد تحسین برانگیز سریال جیران برنده جشنواره نقد پلتفرم فیلیمو شد.لقمان مداین در کنار محمدرضا مقدسیان به عنوان منتقدان جشنواره فیلم فجرلقمان مداین در جشنواره فیلم فجر 1401کارت جشنواره فیلم فجر 1401 لقمان مداین  کنار استادش شادمهر راستین و نگار اسکندرفر مدیر موسسه فرهنگی هنری کارنامهلقمان مداین  کنار استادش شادمهر راستین در موسسه فرهنگی هنری کارنامهفیلم عنکبوت مقدسمداین در خبرگزاری انصاف نیوز با رد توهین آمیز بودن فیلم نوشت:« از نگاه من شهر پر است از «سعید عظیمی»هایی که امام رضا (ع) و آن تفکر راستین را در محاصره خود در آورده اند، و حرم حضرت که در مرکز آنهاست و نور زردش که با نورهای آنان هم خوانی دارد نیز فقط یک معنی می دهد یعنی حرم رضوی(ع) در تصرف این مذهبی نماهای جاهل است.»فیلم پرونده باز استلقمان مداین آخرین اثر کیومرث پوراحمد را بسیار ضعیف قلمداد کرد و نوشت:« پوراحمد دستگاه قضایی را پرچم دار کمپین نه به اعدام معرفی می‌کند، از ضعف قانون در تساوی حقوق زن و مرد و خشونت خانگی می گوید...»فیلم مصلحتمداین در گفتگو با روزنامه اعتماد گفت:« آمده تا بگويد مي‌شود زير بيرق انقلاب روي ساواك شاه را سفيد كرد، آمده تا گله كند از كساني كه براي پاك كردن صورت مساله و جبران قصور خود حاضرند افراد بي‌گناه را به جاي ديگري مجازات كنند، آمده تا بگويد مي‌شود گواهي فوت غيرواقعي از يك رده رسمي تهيه كرد تا علت مرگ فاش نشود..»فیلم علف زارلقمان مداین در گفتگو با خبرگزاری انصاف نیوز از سانسور بی رحمانه فیلم انتقاد کرد و گفت:« پیکره اش از تیغ بی رحم سانسور چند پاره شده اما هنوز استوار است، از یک سو تلاش برخی سیاسیون برای اعمال نفوذ در دستگاه قضایی را به تصویر می کشد، و از سوی دیگر فساد برخی در قوه قضاییه را عریان می کند، مثل آنچه که در سال های اخیر اتفاق افتاد و از قاضی و دادستان تا معاون و مدیرکل در قوه بازداشت شدند، فیلم دست روی خرید و فروش کودکان می گذارد...»فیلم مجبوریممداین در گفتگو با خبرگزاری انصاف نیوز فیلم را از جنس نسرین ستوده نامید و گفت:« شال سفید سارا ما را به یاد وکیل آزاده با شال همیشه سفیدش یعنی نسرین ستوده می‌اندازد که در رثای شأن وکالت روزی بیان کرد «وقتی اجازه نمی‌دهند تا از حقوق موکلینم دفاع کنم ترجیح می‌دهم تا با آنها محاکمه بشوم» و در نهایت نیز به بند اسارت افتاد، همان ابتدا که گلبهار پای برگه وکالت سارا را انگشت می‌زند، کتاب حقوق بشر محمدجعفر پوینده را می‌بینیم، و به عاقبتی که در انتظار سارا است پی می‌بریم، همانگونه که پوینده قربانی عناصر خودسر دستگاه های بالادستی شد...»فیلم روز صفرلقمان مداین در گفتگو با خبرگزاری انصاف نیوز فیلم را سفارشی نامید و گفت:« فیلم به جنگ میان وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران بر سر افتخار دستگیری عبدالمالک ریگی می پردازد..»فیلم مرد بازندهمداین در گفتگو با خبرگزاری انصاف نیوز فیلم را ضعیف ترین اثر از مهدویان و عزتی دانست و گفت:« مرد بازنده را تخریب می کنند تا دیگر هیچ فیلمی یک سیستم امنیتی را در خدمت کارتل های اقتصادی نشان ندهد!»فیلم موقعیت مهدیلقمان مداین در گفتگو با خبرگزاری انصاف نیوز فیلم را فصل پایانی بر محسن رضایی خواند و گفت:« نقل شده رهبری رئیس جمهور بودند و از اخبار ساعت دو در کمال تعجب خبر نخست وزیر شدن میرحسین موسوی را شنیدند، بی حاشیه شکوه کردند و بعضی بزرگان به دفاع از ایشان نزد امام (ره) رفتند، که شما نباید اجازه می‌دادید موسوی نخست وزیر شود، این حق رئیس جمهور است که خودش نخست وزیرش را انتخاب کند و امام(ره) آنجا سخن عمیقی را مطرح می‌کند و  می‌گوید: «از سپاه آمده بودند و گفتند اگر موسوی نخست وزیر نشود مطمئنا جنگ  می‌خوابد، یا اینها راست می‌گویند و جنگ می‌خوابد که نباید بگذاریم، یا یک تهدید است و جنگ را می‌خوابانند که باز هم صلاح نیست»؛ و این روایت عریانی است که اگر حقیقت داشته باشد عمق قدرت‌نمایی محسن رضایی را به تصویر می‌کشد...»فیلم عنکبوتمداین در گفتگو با خبرگزاری انصاف نیوز فیلم را بسیار مهم دانست و گفت: فیلم عنکبوت را هم باید متحجرین مذهبی ببینند و هم دین زدگان دو آتشه « طیف سنتی مذهبی باید تماشا کنند تا بفهمند احکامی که بدون هیچ پشتوانه ای بر روی منبرها ترویج می کنند می تواند چه تبعاتی به وجود آورد، اتفاقا آقای علم الهدی باید خوب تماشا کند نه اینکه اجازه اکران آن را در مشهد سلب کند. دین زدگان دو آتشه مانند مسیح علی نژاد هم باید به تماشای این اثر بنشینند، تا بفهمند رشد زودهنگام فرهنگی در کشور امکان پذیر نیست و باید تمام آحاد جامعه بطور یکدست رشد پیدا کنند، کشور ایران قرن ها اسیر دگماتیسم فرهنگی بوده و زمان طولانی می خواهد تا همگان به خردورزی روی بیاورند وگرنه فاصله فرهنگی که زیاد بشود افرادی برای ثواب دیگری را قربانی خواهند کرد.»فیلم جنگ جهانی سوملقمان مداین در گفتگو با روزنامه اعتماد فیلم پژواک خشم بی قدرتان دانست و گفت:« چه كساني به خشونت دامن مي‌زنند، چگونه يك انفجار، پاره‌هاي تن مردم را كه دنيا دنيا عشق در دل‌شان نهفته بود تبديل به خاكستر مي‌كند و كساني كه مسبب آن انفجار بودند به جاي پاسخگويي با سوءاستفاده از قدرت، زير بار مسووليت نمي‌روند، مردم رنج‌ديده‌اي كه اصحاب قدرت نمي‌خواهند صداي‌شان را بشنوند و هر جور كه دل‌شان بخواهد با آنان برخورد مي‌كنند، فيلم دست روي خشونت متقابل مي‌گذارد، از سيستم عدليه‌اي كه نيست، از دادي كه اجازه فريادش صادر نمي‌شود..»فیلم برادران لیلامداین در گفتگو با روزنامه اعتماد فیلم را برای جامعه ملتهب بسیار مهم دانست و گفت:« فیلم حول محور پدری است که شخصیتش نماد استبداد، انحصارطلبی، تمامیت خواهی و دیکتاتوری است، با خودخواهی در خانواده جولان می دهد و تمام قدرت نداشته اش از برکت سکوت اعضای خانواده است که اجازه دادند این تفکر پوسیده سنتی هرطور که می خواهد برای آنان تصمیم بگیرد..»اشعارلقمان مداین از سال ۱۳۹۸ اقدام به انتشار اشعار و متن های ادبی، عاشقانه، عرفانی و سیاسی خود نمود. او دارای دو دفتر شعر به نام های دوشس نامه و گمگشته است.شعر برای آزادیمداین در صفحه رسمی خود اعلام کرد این شعر را در برای اعتراضات سال ۱۴۰۱ سروده است.« تا به حال بارش برف را دیده ای؟آمدنش همه جا را یک دست زیبا می کند شبی که برف ببارد آسمان تاریک زیباتر از همیشه خواهد بود تپه های سنگلاخ یکدست سفید می شوند برف های نشسته بر علف های هرز هم قشنگ است کوه ها لباس عروس می پوشند جنس اکسیژنش نیز تفاوت دارد بچه ها با شوق به مدرسه می روند بزرگترها با اشتیاق به کار همه از انتظار لذت می برند و این حکایت آزادی است چون به هر جامعه ای برسد همه جا را یک دست زیبا می کندمثال برفی شب هنگام.مجموعه آثارلقمان مداین تاکنون 55 نقد سینمایی بر فیلم های ایرانی و خارجی تالیف کرده است. از جمله:مجموعه مقالات دربارهٔ نقد سینمای جهانفیلم تار: تاد فیلددر جبهه غربی خبری نیست: اریش ماریا رمارکپینوکیو: گیرمو دل تورو و مارک گوستافسونبنشی‌های اینیشرین: مارتین مک دونا زندگی دیگران: فلوریان هنکل فون دونرسمارک میثاق: گای ریچی اوپنهایمر: کریستوفر نولان کانتر پارت: جاستین مارکسآخرین بازمانده از ما: کریگ مازن و نیل دراکمنمجموعه مقالات دربارهٔ نقد سینمای ایرانمصلحت: حسین دارابی برادران لیلا: سعید روستایی جنگ جهانی سوم: هومن سیدی عنکبوت مقدس: علی عباسی عنکبوت: ابراهیم ایرج زاد ابلق: نرگس آبیار شب طلایی: یوسف حاتمی کیا علف زار: کاظم دانشی مجبوریم: رضا درمیشیانتی تی: آیدا پناهنده روز صفر: سعید ملکان شادروان: حسین نمازیبی مادر: سید مرتضی فاطمیموقعیت مهدی: هادی حجازی فرمرد بازنده: محمدحسین مهدویان کت چرمی: حسین میرزامحمدیخائن کشی: مسعود کیمیاییآتابای: نیکی کریمی نمور: داود بیدل شهرک: علی حضرتی نگهبان شب: رضا میرکریمی مقیمان ناکجا: شهاب حسینی ویلای ساحلی: کیانوش عیاریمجموعه مقالات دربارهٔ نقد سریالجیران: حسن فتحیشبکه مخفی زنان: افشین هاشمی درمانگر: امین حسین پور زخم کاری: محمدحسین مهدویان نقد فیلم های جشنواره فجر 1401کاپیتان: محمد حمزه ای در آغوش درخت: بابک لطفی خواجه پاشا غریب: محمد حسین لطیفی سرهنگ ثریا: لیلی عاج چرا گریه نمی کنی: رضا معتمدی جنگل پرتقال: آرمان خوانساریانکت چرمی: حسین میرزامحمدی شماره ده: حمید زرگرنژاد عطر آلود: هادی مقدم دوست یادگار جنوب: حسین دوماری و پدرام پورامیری هفت بهار نارنج: فرشاد گل سفیدیاستاد: عماد حسینی اتاقک گلی: محمد عسگری بچه زرنگ: هادی محمدیان، بهنود نکویی، محمد جواد جنتی آنها مرا دوست داشتند: محمد رضا رحمانی گل های باوارده: مهرداد خوشبخت سینما متروپل: محمد علی باشه آهنگربعد از رفتن: رضا نجاتی وابل: مهرداد خوشبخت هوک: حسین ریگیپرونده باز است: کیومرث پوراحمد روایت ناتمام سیما: علیرضا صمدیهای‌پاور: هادی محمدپورآه سرد: ناهید صدیق نقد فیلم های جشنواره فجر 1402فیلم آبی روشن | بابک خواجه پاشافیلم آسمان غرب | محمد عسگریفیلم آغوش باز | بهروز شعیبیفیلم احمد | امیر عباس ربیعیفیلم بهشت تبهکاران | مسعود جعفری جوزانیفیلم پرویز خان | على ثقفىفیلم تابستان همان سال | محمود کلاریفیلم تمساح خونی | جواد عزتی فیلم دروغ های زیبا | مرتضی آتش زمزمفیلم دست ناپیدا | انسیه شاه حسینیفیلم دو روز دیرتر | اصغر نعیمیفیلم شه سوار | حسین نمازیفیلم شور عاشقی | داریوش یاریفیلم صبح اعدام | بهروز افخمیفیلم صبحانه با زرافه ها | سروش صحتفیلم قلب رقه | خیراله تقیانی پورفیلم مجنون | مهدی شاه محمدیفیلم معجزه پروین | محمدرضا ورزیفیلم میرو | حسین ریگیفیلم نبودنت | کاوه سجادی حسینیفیلم نپتون | محمدابراهیم غفاریانفیلم نوروز | سهیل موفقفیلم آپاراتچی | قربانعلی طاهرفرفیلم باغ کیانوش | رضا کشاورزفیلم بی بدن | مرتضی حسین علی زادهفیلم پرواز ۱۷۵ | محمدحسین حقیقتفیلم شکار حلزون | محسن جسورفیلم ظاهر | حسین عامری فیلم ملکه آلیشون | ابراهیم نورآورمحمدانیمیشن ببعی قهرمان | حسین صفارزادگان و میثم حسینیانیمیشن رویاشهر | محسن عنایتیانیمیشن ساعت جادویی (سفر به تاریکی) | محمدعلی بصیری نیکانیمیشن شمشیر و اندوه | عماد رحمانی و مهرداد محرابیمصاحبه لقمان مداین با انصاف نیوز درباره جشنواره فیلم فجر 1402 مصاحبه لقمان مداین با انصاف نیوز با عنوان ما به شکل وحشتناکی تحت استعمار روسیه هستیم! مصاحبه لقمان مداین با انصاف نیوز با عنوان هدف ایران بود! گزارش میدانی روزنامه اعتماد از جشنواره فیلم فجرمصاحبهبخش آرای مردمی جشنواره فجر را حذف کردند چون مایه آبروریزی بود!جشنواره فیلم مقاومت می تواند مرزهای جغرافیایی را کنار بزند!ما تحت استعمار روسیه‌ هستیم!در جنگ اسرائیل و حماس، هدف ایران بود!بومرنگ سلبریتی زدایی‌!مسئولان جشنواره فیلم فجر توانایی اداره یک نانوایی هم ندارند!جشنواره فجر، بنگاه اختلاس های قانونی!مقاله های تاریخ معاصرروس ها اولین دشمن رضاخان بودند.مسعود رجوی با ساواک همکاری می کرد و خانه حنیف نژاد را لو داد.کارتل های امنیتی در صدا و سیما چه می کنند؟ماجرای فرار اشرف دهقانی با گرین کارت امریکارجوی در عملیات مرصاد به نفوذی هایش در نیروی هوایی ایران امید داشت.اولین مشکل شاه این بود که سه درصد طرفدار نداشت که برایش به خیابان بیایند.ثابتی با قربانی کردن خسرو گلسرخی و دانشیان قصد داشت به حلقه اول نزدیکان شاه وارد شود.ماجرای گریه آیت الله طالقانی و مذاکره بهشتی با هایزربزرگترین شکست قطب زاده چه بود؟شاه بزرگترین ضربه را از همسرش فرح خورد.ماجرای سقوط هواپیمای مسافربری در زمان شاه چه بود؟اشغال سفارت امریکا توطئه شوروی بود نه یوم الله!</description>
                <category>خبرگزاری سینمادرام</category>
                <author>خبرگزاری سینمادرام</author>
                <pubDate>Sun, 12 May 2024 02:21:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>