<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سین صاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@cnsad</link>
        <description>The best way to predict the future is to create it. - Peter Drucker</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:11:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/25598/avatar/VUAKxL.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سین صاد</title>
            <link>https://virgool.io/@cnsad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در رژیم گوشت‌خواری، افراد فقط گوشت می‌خورند: آنچه باید بدانید... [بخش سوم]</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-kucbsucmy12v</link>
                <description>[این بخش سوم است، بهتره قبل از خواندنش، بخش نخست و بخش دوم را بخوانید]چرا برخی کارشناسان در مورد رژیم غذایی به اصطلاح «تماماً گوشتی» این‌قدر نگران هستند؟بسیاری از متخصصان نگران خطرات چربی اشباع ناشی از گوشت‌هایی مانند استیک‌های چرب و بیکن هستند که یکی از نگرانی‌های اصلی رژیم کتو نیز همین قضیه است. در حالی که خطرات چربی های اشباع شده در رژیم غذایی خیلی اوقات مورد بحث قرار می‌گیرد، آنالیزی که بیش از 100 پژوهش را در دل خود بررسی کرد توصیه می‌کند که افراد برای کاهش خطر ابتلا به بیماری قلبی، منابع چربی اشباع شده را با چربی‌های غیراشباع جایگزین کنند.سازمان جهانی بهداشت (WHO) رژیم غذایی سالم را این گونه تعریف می‌کند که شامل میوه ها، سبزیجات، حبوبات، آجیل و غلات کامل - همه غذاهایی که منابع کربوهیدرات هستند - است و در آن به چربی‌های غیراشباع مانند ماهی و آووکادو اولویت داده می‌شود، در حالی که چربی اشباع شده مانند گوشت و کره چرب را محدود می‌کند.وینَندی می‌گوید متابولیسم مقادیر بالای پروتئین همچنین می‌تواند فشار زیادی بر کلیه‌ها وارد کند و احتمالاً مواد مغذی مبارزه‌کننده با بیماری‌ها مانند فیبر و آنتی‌اکسیدان‌هایی مانند ویتامین‌های C و E را نیز بدین ترتیب از دست خواهید داد.پس اینکه گفته می‌شود برخی قبایل فقط از گوشت استفاده می کنند چی؟برخی از افرادی که از این رژیم غذایی پیروی می‌کنند، از جمله سازندگان آن، به گروه‌های انسانی در تاریخ اشاره می‌کنند که فقط با غذاهای خاصی زنده مانده‌اند. مردم در مورد این صحبت می‌کنند که چگونه مردمان اینوئیت در قطب شمال به طور سنتی عمدتاً غلات و جگر می‌خورند؟ در پاسخ باید گفت که آنها انواع محصولات حیوانی، مانند پوست نهنگ، حاوی ویتامین C و چربی غیراشباع را نیز می‌خورند. این روش از حیث انتخاب مواد غذایی با روش رژیم گوشت‌خواری امروزی یکسان نیست.چه کسانی باید از رژیم گوشت‌خواری استفاده کنند؟ و چه کسانی نباید از رژیم گوشت‌خواری استفاده کنند؟اگر فکر می‌کنید که تاب‌آوری غذایی بالایی ندارید (عدم تحمل غذایی یا تحمل غذایی پایین)، رژیم گوشت‌خواری می‌تواند به عنوان یک رژیم حذفی کوتاه‌مدت برای کشف غذاهایی که به طور بالقوه با شما مطابقت ندارند ایفای نقش کند. اشمیت می‌گوید: می‌توانید این رژیم را به مدت شش هفته امتحان کنید و سپس غذاهای جدید را به آرامی دوباره وارد برنامه‌ی خ کنید (یعنی پیش‌بینی یک عدم تحمل احتمالی در هر زمان) تا ببینید چه چیزهایی با شما مطابقت دارند یا ندارند.اما اگر به دنبال یک رژیم غذایی حذفی (از هر نوع) هستید، ابتدا با یک متخصص تغذیه مطلع از نگرانی‌های سلامتی و سابقه پزشکی خود مشورت کنید. وینَندی می‌گوید رژیم گوشت‌خواری تنها راه موجود برای انجام رژیم غذایی حذفی نیست. وی می‌گوید: «فرآیند و پروتکل خاصی برای شناسایی غذاهایی که مردم تحمل نمی‌کنند وجود دارد. این وضعیت برای هر کس متفاوت است. ما باید به هر فرد نگاه کنیم و سعی کنیم برنامه‌ای را طراحی کنیم که برای وی بهینه باشد». و در اغلب موارد، می‌توان با روشی کمتر محدودکننده به این نتیجه دست پیدا کرد.از آنجا که هیچ پژوهشی در مورد ایمنی بلندمدت یا خطرات ناشی از پیروی از این نوع رژیم غذایی برای مدت طولانی انجام نشده است، می‌توان نتیجه گرفت که انجام این کار از احتیاط به دور است. اگر مستعد بی‌نظمی در خوردن و اختلالاتی از این دست هستید، باید از این رژیم غذایی یا هر رژیم غذایی دیگری اجتناب کنید. هر کسی که یک بیماری مزمن مانند دیابت یا بیماری قلبی دارد، باید قبل از امتحان رژیم غذایی افراطی مانند این رژیم با پزشک خود صحبت کند. در نهایت، اگر هر گونه بیماری کلیوی دارید، از رژیم غذایی گوشت‌خواران پیروی نکنید.کلام پایانی درباره‌ی رژیم غذایی گوشت‌خواری: آیا باید آن را امتحان کنید؟اگر چه ممکن است این رژیم برای برخی افراد دیوانه‌کننده به نظر برسد، راجرز می‌گوید: «به عنوان یک متخصص تغذیه، تلاش می‌کنم تا حد امکان ذهنی باز داشته باشم. «اگر بحثی وجود داشته باشد که برای مردم مفید باشد، من آن را نادیده نمی‌گیرم». با این حال، هیچ پژوهشی در مورد اثرات کوتاه‌مدت یا بلندمدت این رژیم وجود ندارد و همین آن را پرریسک‌تر از سایر رژیم‌ها می‌کند.راجرز می‌گوید: مانند هر رژیم دیگری، «آزمایش و تست کردن چیزهای مختلف در مورد تغذیه اشکالی ندارد، اما مطمئن شوید که به شما آسیبی نمی‌رساند. در مورد سلامتی خود واقع‌بین باشید و اگر مشکلی در سلامتی خود می‌بینید، وقت آن رسیده است که به دنبال راه حل دیگری باشید. هیچ رژیمی نوشدارو نیست!»منابع/مراجع:Board Actions. New Mexico Medical Board. 2017.Part 1 of What Happened With My Medical License. YouTube. December 2017.Hamblin J. The Jordan Peterson All-Meat Diet. The Atlantic. August 2018.Ferro A, Rosato V, Rota M. Meat Intake and Risk of Gastric Cancer in the Stomach Cancer Pooling (StoP) Project. International Journal of Cancer. October 2019.Zhao Z, Yin Z, Zhao Q. Red and Processed Meat Consumption and Gastric Cancer Risk: A Systematic Review and Meta-Analysis. Onctotarget. May 2017.Mujcic R, Oswald AJ. Evolution of Well-Being and Happiness After Increases in Consumption of Fruit and Vegetables. American Journal of Public Health. August 2016.Presidential Advisory From the American Heart Association. Circulation. June 2017.Healthy Diet. World Health Organization. April 2020.Please Do Not Try to Survive on an All-Meat Diet. Popular Science. August 2018.Marcason W. What Is the Anti-Inflammatory Diet? Journal of the Academy of Nutrition and Dietetics. November 2010.</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jun 2023 17:34:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در رژیم گوشت‌خواری، افراد فقط گوشت می‌خورند: آنچه باید بدانید... [بخش دوم]</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-koyls4virnhe</link>
                <description>[این بخش دوم است، بهتره قبل از خواندنش، بخش نخست را بخوانید]برنامه غذایی گوشتخواران: برنامه‌ی روزانه [مدت: یک روز]صبحانه: سه عدد تخم‌مرغ پخته شده در کره؛ ژامبون و پنیر (اختیاری)نهار: استیک گوشت نرم بدون استخوانشام: همبرگر و بیکِن(!!!) توجه داشته باشید که اینجا هیچ میان‌وعده‌ای وجود ندارد. یکی از فواید رژیم گوشت‌خواری، فاکتور سیری ناشی از مصرف زیاد پروتئین است؛ بنابراین، افراد معمولاً بین وعده های غذایی گرسنه نیستند. حتی برخی افراد ترجیح می‌دهند صبحانه را هم حذف کنند؛ هر چند که متخصصان تغذیه این کار را برای سلامتی توصیه نمی‌کنند.فواید ارائه شده برای رژیم گوشت‌خواری: جردن پیترسون و میخائیلا پترسون چه می‌گویندطرفداران رژیم غذایی گوشتخواران می‌گویند این رژیم فواید مختلفی از کاهش وزن تا افزایش سطوح تستوسترون دارد، اما هیچ مدرکی برای این موضوع وجود ندارد. همچنین، رژیم گوشت‌خواری به دلیل پتانسیل خود به عنوان یک رژیم غذایی ضد التهابی که ممکن است برای افراد مبتلا به بیماری‌های خودایمنی مفید باشد، توجه زیادی را به خود جلب کرده است. این ادعاها با پوشش رسانه‌ای استاد سبک زندگی جردن پیترسون و دخترش، میخائیلا پترسون، که هر دو علناً اعلام کرده‌اند که رژیم غذایی حاوی گوشت گاو، نمک و آب آنها را از بیماری‌هایی از جمله آرتریت روماتوئید، افسردگی، اضطراب، رفلاکس معده و پسوریازیس خلاص کرد، تقویت شد.مجدداً باید گفت که هیچ مدرک علمی این ادعاها را تایید نمی کند، و پژوهش‌ها نشان می‌دهند که رژیم‌های غذایی ضد التهابی به طور سنتی معمولاً مبتنی بر گیاه هستند.اشمیت می‌گوید رژیم گوشت‌خواری را می‌توان به‌عنوان شکلی افراطی از «رژیم غذایی حذفی» در نظر گرفت. از آنجایی که افرادی که این مُد را دنبال می کنند، فقط چند غذای معدود و مختلف می‌خورند، عملاً بسیاری از مواردی را که معمولاً باعث حساسیت غذایی می شوند (مانند آجیل، گندم و سویا)، به طور خودکار حذف می کنند. رژیم گوشت‌خواری همچنین در میان افرادی که فکر می کنند این رژیم منجر به کاهش وزن می‌شود نیز محبوبیت بالای دارد؛ هر چند که در زمینه‌ی پژوهش در مورد اینکه آیا این رژیم از این حیث موثر است یا خیر کمبودهای جدی وجود دارد.نتایج رژیم گوشت‌خواری: آیا این برنامه‌ی غذایی به کاهش وزن کمک می‌کند؟هیچ بحثی وجود ندارد که این رژیم تمام و کمال سرشار از پروتئین‌های سیرکننده است و در نتیجه، می تواند به مهار کالری دریافتی کمک کند (مثل یکنواختی خوردن مکرر غذاهای مشابه). و همانطور که قبلا ذکر شد، هیچ میان وعده ای در این رژیم وجود ندارد. اشمیت می‌گوید این رژیم در عمل غذا خوردن بی احتیاط و نسنجیده را حذف می‌کند. «شما دیگر مثل گذشته بی‌خیال و آزادانه سینه‌ی مرغ نمی‌خورید. این یک رژیم غذایی بسیار خوشمزه است، اما شما بشقاب خود را لیس نمی زنید».اشمیت می‌گوید، همچنین ممکن است در رژیم گوشت‌خواری وارد حالت کتوزیس شوید. در این حالت، بدن شما برای سوخت به جای کربوهیدرات، چربی می سوزاند. هر چند چنین چیزی تضمین شده نیست. این یک تصور اشتباه است که تنها کاری که باید انجام دهید محدود کردن شدید کربوهیدرات‌ها برای رسیدن به کتوز است – بلکه باید گفت که پروتئین نیز اهمیت بسیاری دارد. اشمیت می‌گوید: «پروتئین بیش از حد می‌تواند منجر به افزایش سطح قند خون و میزان انسولین شود و می‌تواند شما را از کتوز خارج کند». اگر هدف شما کتوزیس است، داشتن مقداری چربی همراه با پروتئین، به عنوان مثال با تخم مرغ، کره و پنیر، ممکن است کمک کننده باشد. به خاطر داشته باشید که این افزودنی‌ها ممکن است از راه های دیگر بیشترین تأثیر را بر سلامت شما نداشته باشند.ریسک‌های سلامتی رژیم گوشت‌خواری که باید بدانیدلیز وینَندی [متخصص تغذیه در مرکز پزشکی Wexner دانشگاه ایالتی اوهایو در کلمبوس] می‌گوید: «رژیم غذایی گوشت‌خواری جنبه‌های منفی زیادی دارد. ما به دلایلی چندین گروه غذایی داریم: هر کدام طیف وسیعی از مواد مغذی را برای ما فراهم می‌کنند». انسان ها همه‌چیزخوار هستند؛ به این معنی که ما مواد مغذی را از انواع غذاها، چه حیوانی و چه گیاهی به دست می‌آوریم. خوردن تنها یک گروه غذایی مشکل‌ساز است، مهم نیست کدام گروه باشد (حتی اگر فقط گروه سبزیجات باشد). وینَندی می‌گوید که محدود کردن خود به تمام گوشت‌ها می‌تواند باعث شود که در برخی از مواد مغذی که در گیاهان فراوان هستند، مانند ویتامین C و ویتامین E، کمبود پیدا کنید.وینَندی می‌گوید که اگرچه برخی گزارش‌ها نشان می‌دهند که افراد در رژیم غذایی گوشت‌خواری با مشکل یبوست مواجه نمی‌شوند، اما شما فیبر را که یک ماده مغذی مهم برای سلامت روده بزرگ است، از دست می‌دهید. به علاوه، رژیم غذایی سرشار از گوشت قرمز و فرآوری شده با افزایش خطر ابتلا به سرطان معده مرتبط است. (در بررسی فرانگر 42 پژوهش مختلف مشخص شد در حالی که مطالعات مورد-شاهدی در مورد مصرف گوشت قرمز و گوشت فرآوری شده این ارتباط (یعنی خطر ابتلا به سرطان معده) را نشان می دهد، مطالعات کوهورت - نوعی مطالعه مشاهده‌ای - این ارتباط را نشان نمی دهد. لینک منبع). همچنین، خوردن مقدار زیادی پروتئین گوشتی می‌تواند به کلیه‌ها نیز فشار وارد کند.یک نکته‌ی دیگر: وینَندی می‌گوید: محدودیت‌های شدید یا برچسب‌گذاری «خوب» یا «بد» روی غذاها نیز می‌تواند باعث ایجاد رفتارهای اختلالی در غذا خوردن یا اختلالات کامل در حوزه‌ی خوردن شود.علاوه بر این، خوردن میوه و سبزیجات فراوان از نظر علمی با افزایش شادی، رضایت از زندگی و رفاه مرتبط است.اگر گوشت بدون چربی مانند ماهی و مرغ را انتخاب کنیم چه؟در عمل، برای دریافت کالری کافی در طول روز، باید مقدار زیادی پروتئین بدون چربی مصرف کنید. تمرکز بر روی مرغ بدون چربی یا ماهی‌ها (مانند سینه مرغ و ماهی کاد) نیز ممکن است از وارد شدن به کتوزیس (که هدف بسیاری از افرادی است که برای کاهش وزن از رژیم های بسیار کم یا صفر کربوهیدرات استفاده می کنند) جلوگیری کند.اگر می‌خواهید در حالت کتوز قرار بگیرید، باید گوشت‌های چرب‌تر را انتخاب کنید تا اینکه به دنبال سینه‌های مرغ بدون پوست بروید؛ اما باز هم، تحقیقات محدودی در مورد سلامت کلی این روش‌ها وجود دارد.[انتهای بخش دوم]</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jun 2023 15:35:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در رژیم گوشت‌خواری، افراد فقط گوشت می‌خورند: آنچه باید بدانید... [بخش نخست]</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%DA%98%DB%8C%D9%85-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%86%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA-if7mxvzxabas</link>
                <description>و ما هنوز فکر می‌کنیم رژیم کِتو چربی بالایی دارد..رژیم‌های سرشار از پروتئین بسیار رایج هستند، اما یکی از آنها از بقیه بهتره. این رژیم به درستی رژیم گوشتخواری نامیده شده است و روی گوشت تمرکز دارد؛ فقط گوشت! اگر چنین چیزی از منظر سلامتی برای شما سؤال‌برانگیز است باید بگویم که کاملاً حق دارید!در حالی که برخی پژوهش‌ها از مزایای رژیم‌های دارای پروتئین متعادل‌تر حمایت می‌کنند، بسیاری از کارشناسان درباره‌ی رژیم گوشتخواری شک و تردید دارند؛ هر چند که گروهی از ورزشکاران افراطی و برخی پادکست‌ها آن را کاملاً تأیید می‌کنند. در آغاز سال ۲۰۲۲، جو روگان (پادکستر) در اینستاگرام اعلام کرد که به افتخار ماه جهانی گوشتخواری، فقط گوشت و میوه می‌خورد! [البته، میوه عضو رسمی (!) این رژیم نیست، اما در ادامه به آن هم خواهیم پرداخت.]اگر بخواهیم بر اساس علم درباره‌ی مواد مغذی مورد نیاز برای سلامت انسان قضاوت کنیم، به احتمال زیاد افرادی که رژیم غذایی فقط گوشتی را برای مدت طولانی امتحان می‌کنند، در نهایت به همان نتیجه‌ای می‌رسند که جیمز بلانت [خواننده] رسید؛ وی فاش کرد که پس از آغاز رژیم غذایی گوشتخواری به بیماری اسکوربوت (کمبود ویتامین C) مبتلا شده است. اما از آنجا که افرادی مانند روگان هنوز این رژیم را رعایت می‌کنند، شاید بخواهید بدانید که این رژیم دقیقاً چه چیزی به همراه دارد و ریسک‌های بالقوه‌ی آن کدامند. این نوشتار، تلاش می‌کند چیزهایی را که باید درباره‌ی این رژیم حیوانی بدانید به شما بگوید.رژیم گوشت‌خواری دقیقا چیست و کارکرد آن چگونه است؟برخلاف سایر رژیم‌های غذایی با پروتئین بالا و کربوهیدرات پایین، رژیم گوشت‌خواری هیچ کربوهیدراتی را مجاز نمی‌شمارد. کلی اشمیت [متخصص تغذیه در مطبی خصوصی در کلمبوس، اوهایو] می‌گوید: این رژیم «فقط شامل غذاهایی است که راه می‌رفتند، شنا می‌کردند یا پرواز می‌کردند». وی می‌گوید که شاید این فقط یک گرایش زودگذر باشد اما «خوردن گوشت و فقط خوردن گوشت اصلاً جالب یا جذاب نیست». اغلب افرادی که این رژیم را امتحان می‌کنند، انگیزه‌ی زیادی برای کاهش وزن یا بهبود بیماری خودایمنی دارند.دایانا راجرز [متخصص تغذیه در مرکز غذای پایدار، واقع در کنکورد، ماساچوست] می‌گوید رژیم گوشتخواری در اغلب موارد رژیمی است که افراد پس از امتحان رژیم پالئو یا رژیم کتوژنیک به سراغ آن می‌روند. پالئو (یا همان رژیم غارنشینی) روی میوه‌های تازه، سبزیجات، گوشت حیوانات علف‌خوار و غذاهای دریایی وحشی تمرکز دارد، در حالی که قندهای افزودنی، غلات، لبنیات و حبوبات را حذف می‌کند.رژیم کتوژنیک که «کتو» نیز نامیده می‌شود، یک رژیم غذایی با چربی بالا، پروتئین متوسط ​​و کربوهیدرات بسیار پایین است. راجرز می‌گوید: همه از خوردن مقدار چربی تعیین شده توسط رژیم کتو لذت نمی‌برند و در عوض ممکن است رژیم غذایی پر پروتئینی مانند گوشتخواری را انتخاب کنند.شاون بیکر کیست؟ و نقش او در محبوبیت رژیم غذایی گوشت‌خواری چیست؟دکتر شاون بیکر [جراح ارتوپد] رهبر اصلی جنبش رژیم غذایی گوشت‌خواری است. او کتابی نوشت که در اوایل سال 2018 با عنوان رژیم گوشت‌خواری منتشر شد و سپس مجموعه‌ی Revero را تأسیس کرد که یک جامعه‌ی آنلاین و پلتفرمی برای مربیگری است که رژیم گوشت‌خواری را ترویج می‌کند.در سال 2017، مجوز پزشکی بیکر توسط هیئت پزشکی نیومکزیکو لغو شد. در گزارش مربوطه آمده است که &quot;این اقدام به خاطر عدم گزارش اقدامات نامطلوب انجام شده توسط یک نهاد فعال در حوزه‌ی مراقبت‌های بهداشتی و عدم صلاحیت آن نهاد برای ادامه‌ی فعالیت به عنوان یک مرکز دارنده‌ی مجوز بوده است&quot;. پس از آن، بیکر یک ویدیوی دو قسمتی در یوتیوب منتشر کرد و نظر خود در این رابطه را توضیح داد. وی همچنان به عنوان یک شخصیت اصلی در جنبش بدون کربوهیدرات (رژیم تمام گوشت) باقی ماند.لیست غذاهای رژیم گوشت‌خواری: چی بخوریم چی نخوریمرژیم غذایی فقط گوشتی کاملاً واضح است و نیازی به توضیح بیشتر ندارد: در این رژیم، شما فقط گوشت می‌خورید! با این وجود، مانند همه رژیم های غذایی، چند ناحیه خاکستری هم وجود دارد.غذاهایی که در رژیم گوشت‌خواری باید خورد:گوشت قرمز (گوشت گاو، گوشت گوساله، گوشت گوسفند و بره و گوشت خوک برای برخی ادیان)، با تاکید بر تکه های چرب تر گوشت تا کالری کافی دریافت کنید.گوشت‌های اندام پرندگان، ماهی، تخم‌مرغ، مغز استخوان، کره، نمک و فلفل، آب، آب قلم، آبگوشت استخوانسس‌ها یا مشابه آنها، مشروط بر اینکه فقط با مواد گوشتی مخلوط با کره یا گوشت قیمه‌قیمه و بدون مواد قوام‌دهنده مانند آرد درست شوند.غذاهایی که ممکن است در رژیم غذایی گوشتخواران خوب باشدبه گفته‌ی اشمیت، غذاهایی که ممکن است قابل قبول باشند، همان‌طور که برخی افراد قسمت &quot;از حیوان می آید&quot; (خوراکی حیوانی) در رژیم غذایی گوشت‌خواری را تفسیر می کنند، عبارتند از:شیرماستپنیرقهوه و چای: درست است که این دو گیاهی هستند، اما برخی افراد آن را در رژیم غذایی خود نگه می‌دارند.غذاهایی که در رژیم گوشتخواران مجاز نیستندهر چیزی که گوشت، مرغ یا ماهی نباشد، یا از یکی از آنها مشتق نشده باشد، در رژیم گوشت‌خواری مجاز نیست.سبزیجاتمیوه‌هاغلاتآجیلحبوباتنانپاستاالکل[پایان قسمت نخست]</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Mon, 05 Jun 2023 14:26:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا خیلی وقت‌ها اشتباهات‌مان را تکرار می‌کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-oxim4retanlm</link>
                <description>به تازگی، برخی از پژوهش‌ها مشخص کرده‌اند چرا مغز انسان در درس گرفتن از تجربه‌های گذشته شکست می‌خورد و ما را محکوم به تکرار خطاهایمان می‌کند.اگر گفتید چه چیزی بیشتر از هدر دادن پول و ولخرجی در یک گشت و گذار شبانه، آدمی را می‌سوزاند؟ آفرین، تکرار کردن همین کار در یک دور دور دیگر! با این حال، بعضی وقت‌ها می‌بینیم که خودآگاه یا ناخودآگاه این قبیل کارهای سوزش‌دار را بارها و بارها تکرار می‌کنیم!مثلاً یادم می‌آید که نظر ثبت شده‌ی یکی از مشتریان رستورانی در یکی از مناطق تهران این گونه بود:«هر چند دفعه‌ی قبل سالادش اصلاً خوب نبود، اما باز هم برای شام آمدم همین جا».یا مثلاً از نظر شخص دیگری بنای باستانی با شکوهی که مورد تمجید همگان است چندان جالب و جذاب نبود و او در نظر خود نوشته بود که:برای یک بار بازدید بد نبود ولی اصلاً تحت تأثیر قرار نگرفتم!همین شخص در نظر دیگری نوشته بود که وقتی دوستانش در هتل در حال استراحت بوده‌اند، یک بار دیگر به بازدید این بنای باستانی رفته است؛ چرا؟یا مثلاً شخصی که در اثر صرف غذا در یک رستوران دچار مسمومیت غذایی شده بود نوشته بود که:«دیگر هرگز پایم را به اینجا نمی‌گذارم...»و این یعنی به وضوح بیان کرده و برای خودش مشخص کرده بود که دیگر این کار را نمی‌کند و همان یک بار بوده است، اما همین شخص پس از یک سال و نیم باز به همان جا رفته بود.بدون شک، اشتباه کردن امری کاملاً طبیعی است. اما چرا بسیاری از افراد خطاهای یکسانی را بارها و بارها مرتکب می‌شوند؟ به تازگی، برخی از پژوهش‌ها مشخص کرده‌اند چرا مغز انسان در درس گرفتن از تجربه‌های گذشته شکست می‌خورد و کار را به جایی می‌رساند که امیدمان را در این زمینه از دست می‌دهیم. در واقع، فکر کردن به اشتباهات گذشته می‌تواند ما را به سمت تکرار کردن آنها بکشاند.در ظاهر، به نظر می‌رسد که از انتخاب‌های گذشته‌مان (چه خوب باشند و چه بد)، چندان درس نمی‌گیریم. در مجموعه آزمایش‌های انجام شده توسط کِلی هاوس (استادیار بازاریابی در دانشگاه وَندِربیلت) که نتایج آن در ژورنال Journal of Consumer Psychology منتشر شده، مشارکت‌کنندگان در آزمایش به دو دسته تقسیم شدند و از دسته‌ی اول خواسته شد مواردی را که موفق شده‌اند وسوسه‌ی خود برای خرید احساسی را کنترل کنند به یاد بیاورند و از دسته‌ی دوم خواسته شد مواردی را که موفق به این کار نشده‌اند به یاد آورند. در هر کدام از این دو دسته، از برخی از افراد خواسته شد دو نمونه را به خاطر بیاورند و از برخی دیگر خواستند ۱۰ مورد را به یاد بیاورند؛ ایده‌ی اصلی آنها این بود که به یاد آوردن رویدادهای متعدد (بیش از دو مورد) دشوارتر است. او سپس از آنها پرسید برای خرید یکی از آرزوها یا اجناس مورد علاقه‌شان تا چه حد حاضرند هزینه کنند یا زیر قرض و بدهی بروند.اینکه خودتان را دست کم و شکست خورده در نظر بگیرید می‌تواند شما را واقعاً پایین بکشد و افسرده کند. «و زمانی که احساس ناراحتی و افسردگی داشته باشیم، تمایل به خرید افراطی یا همان ولخرجی پیدا می‌کنیم».به طرز عجیبی، از میان مشارکت‌کنندگانی که از آنها خواسته شده بود موفقیت‌های گذشته‌شان را به یاد بیاورند، آنهایی که نمونه‌ها و موارد بیشتری را به یاد آوردند تمایل داشتند که حدود ۲۱ درصد بیشتر از افرادی که نمونه‌های کمتری را به یاد آورده بودند برای خریدهای خود هزینه کرده و زیر قرض و بدهی بروند. در این آزمایش، هاوس حدس زد که شاید آنها درگیر این بوده‌اند که تمام ۱۰ مورد را بتوانند به یاد بیاورند و بعد از اینکه موفق نشده‌اند، خود کنترلی یا کف (=بسندگی) نفس خود را زیر سؤال برده‌اند. هاوس می‌گوید: «آنها با خودشان فکر می‌کنند که اگر موفق بودم، احتمالاً موفقیت‌هایم را راحت‌تر به خاطر می‌آوردم».اما مشارکت‌کنندگانی که مواردی را به یاد آورده بودند که نتوانسته بودند مخارج خود را کنترل کنند - صرف نظر از اینکه تعداد موارد و نمونه‌هایی که به یاد آورده بودند چند تا بود - به اندازه‌ی افرادی که ۱۰ موفقیت را به یاد آورده بودند هزینه کردند. این حقیقت که آنها در گذشته پول هدر داده بودند اثر چندانی روی تمایل آنها به انجام مجدد آن نگذاشته بود.هاوس این مورد جالب را اینگونه توضیح می‌دهد: اینکه خودتان را دست کم و شکست خورده در نظر بگیرید می‌تواند شما را واقعاً پایین بکشد و افسرده کند. «و زمانی که احساس ناراحتی و افسردگی داشته باشیم، تمایل به خرید افراطی یا همان ولخرجی پیدا می‌کنیم».این گفتاورد معروف که «فقط آروم باش!» نیز ممکن است کمک چندانی به مقابله با اشتباه کردن نکند. پس از اینکه یک اشتباه را مرتکب می‌شویم، مغز ما دفعه‌ی بعدی که موضوع مشابهی رخ می‌دهد نوعاً فرایند تصمیم‌گیری را کُند و آرام می‌کند که به این پدیده «کندی پسا اشتباه» می‌گویند. با این حال، این پدیده همیشه هم باعث نمی‌شود که تصمیم بعدی لزوماً تصمیم دقیق‌تری باشد.طبق نظر روزبه کیانی (استادیار مرکز علوم اعصاب دانشگاه نیویورک)، دلیل آن هم این است که مغز ما دفعه‌ی دوم به شواهد و گواه‌های با کیفیت پایین‌تر موجود در محیط پیرامون تکیه و استناد می‌کند. بِرِیدِن پِرسِل (همکار پسا دکتری آزمایشگاه کیانی) اخیراً این الگو را در پژوهشی با موضوع مطالعه و رصد فعالیت مغز انسان‌ها و میمون‌ها در جریان اشتباه کردن آنها در یک بازی رایانه‌ای مشاهده کرده است.مشارکت‌کنندگان در این مطالعه مجموعه‌ای از نقاط متحرک را بر روی صفحه نمایش مشاهده می‌کنند و سپس با استفاده از چشمان خود ادامه‌ی مسیری را که فکر می‌کنند نقطه‌ها می‌پیمایند مشخص می‌کنند. هم انسان‌ها و هم میمون‌ها پس از یک پاسخ نادرست عملاً زمان بیشتری را برای تصمیم‌گیری‌های بعدی صرف می‌کردند و این اثر در انتخاب‌های دشوارتر بسیار بارزتر است تا در انتخاب‌های آسان‌تر. این کندشدگی باعث نمی‌شود که احتمال درست انتخاب کردن آنها افزایش یابد، زیرا علی‌رغم وجود زمان بیشتر برای تصمیم‌گیری، سوژه‌ها در عمل برای تصمیم‌های خود از اطلاعات نامرغوب‌تری استفاده می‌کنند.کیانی می‌گوید: دلیل اتکا به اطلاعات نامناسب‌تر می‌تواند این باشد که «مغز برای درک دلیل وقوع خطا درگیر نوعی تلاش و جستجو می‌شود» و تلاش می‌کند بفهمد چرا این اشتباه روی داده است آیا چیزی در دنیای پیش روی مغز تغییر کرده است؟ آیا اشتباه از خود من (=مغز) است؟ «بازخورد منفی باعث می‌شود که مجموعه‌ای از محاسبات به مغز تحمیل شوند و جرقه‌ی شروع بررسی آنها زده شود» و در نتیجه، حواس ما از تصمیم پیش رو پرت می‌شود.در این مطالعه، وقتی که پژوهشگران پیش از تکرار بازی اندکی صبر کردند، مشارکت‌کنندگان دیگر اشتباه‌های ساده را مرتکب نشدند. همین وقفه و صبر کوتاه باعث شد مغز مشارکت‌کنندگان فرصت داشته باشد که از آن بازخورد منفی اندکی فاصله گرفته و توان خود را بازیابی کند. به عبارت دیگر، اگر در حال بسکتبال بازی کردن هستید، و مدام در انداختن توپ در سبد دچار اشتباه می‌شوید، ممکن است بهتر باشد که روز دیگری یا زمان دیگری را برای این کار انتخاب کنید و بین تلاش‌های خود فاصله بیندازید.در سال ۲۰۰۸، پژوهشگران دانشگاه مَک‌مَستِر در اونتاریو وقتی که مشغول بررسی پدیده‌ی «نوک زبانی» بودند به مسأله‌ی مشابهی برخورد کردند. یکی از پژوهشگران این مطالعه به نام کارین هَمفریس در آن زمان به لایو ساینس گفت که «این موضوع می‌تواند به طرز فوق‌العاده‌ای طاقت‌فرسا باشد - می‌دانید که واژه‌ی مد نظر را می‌دانید، اما نمی‌توانید آن را کاملاً ادا کنید. و پس از اینکه این مشکل برطرف می‌شود، آن قدر راحت می‌شوید که نمی‌توانید فکرش را هم بکنید که دوباره ممکن است همان واژه یا موضوع را فراموش کنید. اما باز هم این اتفاق برایتان می‌افتد».دلیل؟ زمانی را که برای وارسی آن واژه صرف می‌کنید باعث تقویت و تحکیم یک «مسیر اشتباه» در مغز شما می‌شود و در اصل، این گونه خودتان را بیشتر در چاله‌ی اشتباه فرو می‌برید. دفعه‌ی بعد که به دنبال شکار آن واژه‌ی گریزان هستید، مغز شما به طور خودکار به جای آن واژه‌ی مورد نظر یک جای خالی را به شما تحویل خواهد داد.همچنین، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد مغز ما به گونه‌ای طرح‌ریزی شده است که به مواردی که پیشتر برای ما پاداش به همراه داشته‌اند توجه کند (حتی در صورتی که اکنون دیگر پاداشی به همراه نداشته باشند). در یک مطالعه‌ی موردی که اخیراً در ژورنال Current Biology منتشر شد، عصب‌شناسان دانشگاه جانز هاپکینز از ۲۰ شخص خواستند اشیای قرمز و سبز را در میان سایر اشکال موجود بر روی صفحه‌ی رایانه پیدا کنند. آنها به ازای هر شیء قرمز ۱.۵ دلار و برای هر شیء سبز ۲۵ سِنت جایزه پرداخت می‌کردند. روز بعد، پژوهشگران از آنها خواستند که همان کار روز قبل را انجام دهند، اما این دفعه به آنها گفتند که برای پیدا کردن هیچ رنگی جایزه نخواهند گرفت. با این حال، باز هم مشارکت‌کنندگان تمام حواس خود را معطوف به پیدا کردن اشیای قرمز کرده بودند تا سبزها.سوزان کورتنی، یکی از عصب‌شناسان شناختی دانشگاه جانز هاپکینز و از دست‌اندرکاران این مطالعه معتقد است که این قبیل مطالعه‌ها نشان می‌دهند «هیچ پاداش ذاتی و درونی‌ای در رابطه با این رنگ‌ها وجود ندارد، این رفتار فقط ناشی از یک ساعت تجربه‌ی آنها در روز نخست مطالعه بود».کورتنی با اعتنا به این مطالعه توضیح می‌دهد که چرا ترک عادت‌های بد یا رعایت کردن رژیم‌های غذایی تا این حد دشوار است. وی می‌گوید: «وقتی چشمم به دونات‌های داخل آشپزخانه می‌افتد، یک فرایند فکری در ذهن من جرقه می‌خورد که مضمون آن این است: این دونات‌ها چه مزه‌ای دارند؟ همین فرایند فکری باعث می‌شود که مقاومت در برابر نخوردن آنها دشوار شود».وقتی که لذت دوپامینی به مغز افراد حمله‌ور می‌شود و آنها لذت بسیاری را تجربه می‌کنند، به راحتی توسط موارد مد نظر (مثلاً، همان اشکال قرمز یا دونات‌های خوشمزه) منحرف می‌شوند. بهترین راهبرد در این مورد این است که پیامدهای بلندمدت خوردن دونات را به خودتان یادآوری کنید تا شاید بدین ترتیب بتوانید دوپامین را کاهش دهید.هاوس بر اساس یافته‌های خود اظهار می‌کند که اگر بخواهید از تکرار گذشته اجتناب کنید، بهترین کار این است که سعی نکنید از آن درس بگیرید! در عوض، به آینده فکر کنید و به این بیندیشید که اگر از دام‌ها و تله‌های موقت و زودگذر اجتناب کنید، به چه چیزهایی دست پیدا می‌کنید.</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Sun, 14 Aug 2022 17:36:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بایگانی همیشگی | پِرمَنِنت رکورد | ادوارد اسنودن (بخش پنجم)</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D9%90%D8%B1%D9%85%D9%8E%D9%86%D9%90%D9%86%D8%AA-%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-uqtbajgvz8pc</link>
                <description>البته، اینترنت یک هویت واحد نیست، هر چند که ما تمایل داریم به گونه‌ای درباره‌ی آن صحبت کنیم که انگار این گونه هست. واقعیت فنی این است که در خوشه‌ی جهانی شبکه‌های ارتباطی به هم پیوسته، هر روزه شبکه‌های جدیدی  به وجود می‌آیند که شما و حدود سه میلیارد انسان دیگر (یا حدود ۴۲ درصد جمعیت دنیا) مرتباً از آنها استفاده می‌کنید. با این حال، من می‌خواهم از این واژه در گسترده‌ترین حالت آن استفاده کنم: شبکه‌ی جهانی متشکل از شبکه‌هایی که اکثریت رایانه‌های دنیا را از طریق مجموعه‌ای از پروتکل‌های مشترک به یکدیگر وصل می‌کنند.برخی از شما ممکن است نگران این باشید که این پروتکل‌های نامأنوس را نمی‌شناسید، اما [بگذارید بگویم] همه‌ی ما از بسیاری از آنها استفاده کرده‌ایم. پروتکل‌ها را مانند زبان ماشین‌ها در نظر بگیرید: قواعد رایجی که کامپیوترها برای فهمیدن منظور یکدیگر از آنها پیروی می‌کنند. اگر تقریباً هم‌سن من باشید، ممکن است به یاد بیاورید که پیشتر مجبور بودیم «http» را در ابتدای آدرس وب‌سایت در بخش نوار آدرس مرورگر وب خودمان تایپ کنیم. این «http» به معنای پروتکل انتقال ابرمتن است: زبانی که برای دسترسی به شبکه‌ی جهانی وب از آن استفاده می‌کنید یا همان مجموعه‌ی عظیمی از سایت‌های عمدتاً مبتنی بر متن (و البته صدا و ویدئو) مانند گوگل، یوتیوب و فیسبوک. هر بار که ایمیل خود را چک می‌کنید، از زبانی مانند IMAP (پروتکل دسترسی به پیام اینترنت) یا SMTP (پروتکل انتقال ایمیل ساده) یا POP3 (پروتکل دفتر پست) استفاده می‌کنید. انتقال فایل‌ها در اینترنت از طریق FTP (پروتکل انتقال فایل) انجام می‌شود. و در مورد رویه‌ی تنظیم ساعت روی گوشی شما که به آن اشاره کردم، بروزرسانی‌ها از طریق NTP (پروتکل زمان شبکه) دریافت می‌شوند.تمام این پروتکل‌ها به عنوان پروتکل‌های کاربردی شناخته می‌شوند و تنها یک دسته از پروتکل‌ها را در میان تعداد بیشماری از پروتکل‌های آنلاین تشکیل می‌دهند. برای مثال، برای عبور داده در اینترنت از طریق هر یک از این پروتکل‌های کاربردی و تحویل آن به رایانه‌ی رومیزی یا لپ‌تاپ یا گوشی شما، این داده‌ها بایستی ابتدا در یک پروتکل انتقال اختصاصی  بسته‌بندی شوند - همان طور که اداره‌ی خدمات پستی معمولی ترجیح می‌دهد که شما نامه‌ها و بسته‌های خود را در جعبه‌ها و پاکت‌های دارای اندازه‌ی استاندارد آنها ارسال کنید. پروتکل TCP (پروتکل کنترل انتقال) برای مسیردهی در میان سایر برنامه‌ها، صفحات وب و ایمیل‌ها استفاده می‌شود. پروتکل UDP (پروتکل داده‌نگار کاربر) برای مسیردهی برنامه‌های بی‌درنگی که حساسیت زمانی بیشتری دارند استفاده می‌شود؛ برای مثال، تلفن اینترنتی و یا پخش زنده.هر گونه بیانی از کارکردهای چند لایه‌ی چیزی که در کودکی من فضای مجازی، نِت، اینفوباهن و شاهراه اطلاعات نامیده می‌شد، می‌تواند ناقص باشد اما نکته‌ی مهم اینجا است که این پروتکل‌ها ابزاری را در اختیار ما قرار داده‌اند که با استفاده از آن می‌توانیم تقریباً هر چیزی از دنیا را که نمی‌خوریم، نمی‌نوشیم، نمی‌پوشیم یا در آن اقامت نداریم را به صورت دیجیتال در آورده و در فضای آنلاین قرار دهیم. اینترنت نیز مانند همان هوایی که ارتباطات اینترنتی از درون آن عبور می‌کنند، به جزء جدایی‌ناپذیری از زندگی ما تبدیل شده است. و هر بار فید رسانه‌های اجتماعی ما پستی را به صورت سازشکارانه نشان می‌دهد که در آن به وضوح تگ شده‌ایم، به همه‌ی ما به یادآوری می‌شود که هر چیزی را که به صورت دیجیتال در بیاوریم به معنای ثبت آن در قالبی است که برای همیشه باقی خواهد ماند.اینجا است که وقتی به کودکی‌ام فکر می‌کنم (به خصوص آن نه سال نخست بدون اینترنت)، این چیزی است که من را تحت تأثیر قرار می‌دهد: نمی‌توانم تمام چیزهایی را که در آن زمان اتفاق افتاده به یاد بیاورم، زیرا در این مورد فقط به حافظه‌ام می‌توانم اتکا کنم. آن داده‌ی اضافی وجود ندارد. هنگامی که بچه بودم، «تجربه‌ی فراموش‌نشدنی» هنوز یک توصیف فنی و لغوی تهدیدآمیز نبود، بلکه بیان استعاری پرشور و هیجان از یک موضوع دارای اهمیت بود: نخستین واژه‌های من، نخستین گام‌های من، اولین دندانم که افتاد، اولین باری که دوچرخه سوار شدم.نسل من آخرین نسل در آمریکا و شاید حتی در تاریخ جهان بود که چنین چیزی در مورد آن مصداق داشت - آخرین نسل قبل از دیجیتالی شدن که بچگی‌اش روی فضای ابری ذخیره نشده بود بلکه بیشتر در قالب‌های آنالوگ بود: مثلاً خاطرات دست‌نوشته و عکس‌های پولاروید و نوارهای VHS؛ یعنی ساخته‌های ملموس و ناکاملی که پس از مدتی مصرف کهنه می‌شدند و ممکن بود از دست بروند و قابل بازیابی هم نباشند. من تکلیف مدرسه‌ام را روی کاغذ و با مداد و پاک‌کن انجام می‌دادم نه روی تلبت‌های متصل به شبکه که تک‌تک کلیدهای فشرده شده روی صفحه کلیدشان را ثبت می‌کنند. مراحل رشد من با فناوری‌های خانه‌ی هوشمند ردیابی نمی‌شد، بلکه با یک چاقو بر روی چوب قاب درب خانه‌ای که در آن بزرگ شدم علامت‌گذاری می‌شد.ما در یک خانه‌ی [ادامه دارد...]</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Sun, 31 Oct 2021 20:12:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما تنبل یا نامنظم نیستید. شما مقاومت درونی دارید.</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D9%86%D8%A8%D9%84-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%86%D8%B8%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-w24kgqodbkle</link>
                <description>چرا نمی‌توانید کارهایتان را انجام دهید، و در عوض باید چکار کنید؟هنگامی که مشغول نوشتن پایان‌نامه‌ی دکترای خودم بودم، هفته‌های بدی را پشت سر نمی‌گذاشتم. بلکه ماه‌های بدی داشتم. از آن نوع‌شان که در آنها هر روز که بیدار می‌شوید به این فکر می‌کنید که «امروز دیگر واقعاً انجامش می‌دهم» و بعد چه اتفاقی می‌افتد؟ ... بله، انجامش نمی‌دهید. انگار روزها یک جوری هستند که وقت می‌گذرد و یک دفعه ساعت ۱۱ شب می‌شود و شما هنوز هیچ کاری انجام نداده‌اید و احساس می‌کنید باید به رختخواب بروید و به همین ترتیب فردا را آغاز کنید، اما متأسفانه یک احساس مخوف و خفه‌کننده دارید که به شما می‌گوید فردا هم آن کار مد نظر را انجام نخواهید داد. و بله، این چرخه تکرار می‌شود.البته، حالا لازم نیست کار مد نظر حتماً چیزی در حد پایان‌نامه‌ی دکترا باشد. این چرخه‌ی جهنمی «چرا نمی‌توانم انجامش بدهم» هر بار که می‌خواهید تلاش کنید کار بزرگ و جدیدی را که برایتان مهم است انجام دهید اتفاق می‌افتد. و یک بار که این چرخه در عمل اتفاق بیفتد، ناگهان می‌بینید که طعمه‌ی نفرت از خودی شده‌اید که آن قدر خورنده و ناتوان‌کننده است که برای بدترین دشمن‌تان هم آرزویش نمی‌کنید.که منطقی هم هست. وقتی که هر روز قول خودتان به خودتان درباره‌ی یک کار مهم را زیر پا می‌گذارید و دلیلش را هم نمی‌دانید و جلویش را هم نمی‌توانید بگیرید و شخص دیگری را هم نمی‌توانید در این رابطه سرزنش کنید چون که همه‌ی این کارها را خودتان دارید در حق خودتان انجام می‌دهید و حتی دلیل رازآلود آن را هم درک نمی‌کنید، چرا نباید دچار حس نفرت از خود بشوید؟تا جایی که به فرهنگ‌مان مربوط می‌شود، پاسخ این چرخه‌ی شکنجه‌کننده هم کمابیش در رفتارهای نادرست ما ریشه دارد: تنبل هستیم، بهره‌وری بالایی نداریم، مسئولیت‌پذیر نیستیم، به خودمان اجازه می‌دهیم به گوشی‌هایمان معتاد شویم، کارها را به فردا می‌اندازیم، نیایش و مراقبه نمی‌کنیم و ... . اما در دنیای هدایت و مربی‌گری شخصی، این «مغز مارمولک» ما است که ما را از تکامل انسانی که حق‌مان است دور می‌کند. اساساً هر چیزی که ما را از انجام کارهای مهم دور می‌کند ریشه در خود ما و یا در رفتار ما دارد و باید کنترل شود، حذف شود، مهار شود، کنار گذاشته شود یا به جای خود منتقل شود.مواقعی که به دیگران کمک می‌کنم بتوانند از این نوع موانع عبور کنند، از دو چیز به صورت ۱۰۰ درصدی مطمئن می‌شوم: طرز فکر ما درباره‌ی مسأله/موضوع دقیق نیست، و قطعاً این طرز فکر هیچ کمکی به حل مسأله نمی‌کند.شما تنبل نیستید. شما نامنظم نیستید. شما مسئولیت‌پذیری پایینی ندارید. شما از «فقط چرا نمی‌توانم انجامش بدم» رمزآلود و لعنتی رنج نمی‌برید.شما در حال تجربه‌ی نوعی از مقاومت درونی هستید. و مقاومت درونی یک نقص نیست و البته آن قدرها قدرتمند هم نیست. بلکه یکی از وجهه‌های رشد و خلاقیت انسانی است و می‌توان آن را مدیریت کرد. اما باید با شناخت آن آغاز کنیم تا بفهمیم دقیقاً چه هست.مقاومت درونی چیست؟استیون پرسفیلد در کتاب خود به نام «هنر جنگ» از نیرویی نام می‌برد که مانع استفاده‌ی ما از استعدادهایمان می‌شود: «مقاومت». این مقاومت نوعی نیروی خصمانه‌ی رمزآلود است؛ دشمنی که باید آن را جایگزین کنید. بله، این مقاومت در ذات استفاده از استعدادهای شما نهفته است و باید هر روز با آن روبرو شوید. اما این مقاومت یک نیروی وحشتناک از یک دنیای دیگر نیست که وجود ما را پژمرده سازد. و اینکه با آن مانند یک دشمن بیرونی رفتار کنیم که باید با آن مبارزه کرد نیز هم یک تلاش از پیش باخته است و هم یک فرصت از دست رفته.مقاومت درونی یکی از گرایش‌های مستقل و ذاتاً بدخواه جهان نیست. اصلاً آن اتاق تاریک ترسناک نیست! بخشی از ما است و دقیقاً از همان خاکی رشد می‌کند که تمام استعدادها و مهارت‌ها و اهدافی که داریم از همانجا نشأت می‌گیرند: مغزهایمان، پیشینه‌س شخصی‌مان، خانواده‌هایمان و فرهنگ‌مان.از آنجا که این خاک برای هر یک از ما متفاوت است، مقاومت درونی هر شخص نیز اثرات و ویژگی‌ها و علل خاص خود را دارد. اما یک چیز در تمام تجربه‌های مشاهده شده از مقاومت درونی مشترک است: پیش‌بینی و ترس از درد.مقاومت درونی تلاشی است برای جلوگیری از دردی که ما آن را با انجام موفقیت‌آمیز کارها همبسته می‌کنیم.علل و ریشه‌های این درد برای هر فردی متفاوت و گوناگون هستند، اما طبق تجربه‌ی من این درد معمولاً به این موضوع گره خورده است که به نوعی کاهش/فقدان محبت، عشق و همبستگی را پیش‌بینی می‌کنیم (خواه این عشق از سوی دیگران باشد یا از خودمان برای خودمان). که منطقی هم هست: کلاً چه چیز دیگری می‌تواند این قدر هراس‌انگیز باشد که استعدادهای ما را مسدود کرده و ما را از رسیدن به اهداف‌مان باز دارد؟با مقاومت درونی‌تان چکار می‌توانید بکنید؟اگر این گونه درباره‌ی مقاومت درونی فکر می‌کنید، به نظر من واضح است که چرا پرداختن به آن از زاویه‌ی دیدگاه‌هایی مانند تنبلی یا بی‌نظمی چندان کمکی نمی‌کند. مقاومت درونی تنبلی نیست؛ بلکه سرشار از انرژی است!!! هر روز کلی زور لازم است که آن را به عقب هل بدهیم تا در راستای خواست خودمان یعنی حرکت به سوی هدف‌مان پیش برویم.و اگر تلاش کنیم که از نظم و انضباط استفاده کنیم تا حرکت‌مان به سمت هدف را افزایش دهیم، با نسخه‌ی دیگری از همان مشکل روبرو خواهیم شد، زیرا نهایتاً در عمل داریم همان مقاومت را افزایش می‌دهیم: هر چه قدر بیشتر این گونه به نظر برسد که در حال رساندن کار به خط پایان هستیم، ترس بیشتر و این مقاومت قوی‌تر خواهد بود.در اصل، از قبل در یک کشمکش ذهنی حبس شده‌ایم و تلاش برای بکارگیری نظم و انضباط تنها به معنای سخت‌تر شدن کار خواهد بود.پس چکار می‌توانیم بکنیم؟در اینجا به چند نقطه شروع خوب اشاره می‌کنیم:۱. مقاومت درونی را به عنوان نیروی در سمت خودتان (نه در مقابل‌تان) به رسمیت بشناسید. یک چیزی که در رابطه با چرخه‌ی «عدم انجام کارها» خیلی بد و ناخوشایند به نظر می‌رسد این است که این چرخه حس خود تخریبی بسیار قدرتمندی دارد. اما مقاومت درونی نمی‌خواهد ما را نابود کند؛ در واقع، برعکس این قضیه صحت دارد! مقاومت درونی فقط به این دلیل وجود دارد که از ما در برابر درد محافظت کند.شما خود تخریبی نمی‌کنید. بلکه تنها دو ایده با ریشه‌های عمیق و اساساً متناقض درباره‌ی اینکه چه چیزی برای شما بهتر است دارید: انجام دادن کار و انجام ندادن آن کار.۲. درباره‌ی این درد که مغز شما شدیداً نگران آن است، کنجکاو باشید. وقتی که دقیقاً درک کنیم از کدام درد می‌ترسیم و دلیل آن را بفهمیم، می‌توانیم روی کاهش این قبیل ترس‌ها کار کنیم. به همین دلیل است که می‌گویم با این مقاومت به عنوان نیروی بیرونی مبهم نباید رفتار کرد. مقاومت درونی قابل حذف نیست؛ به دلیل، به سناریوهای جایگزین، به باز کردن فضا برای احساساتی که مانند تهدید به نظر می‌رسند واکنش نشان می‌دهد اما برای جابجایی آن باید محتوای خاص آن برای خودتان را درک کنید.۳. مذاکره کنید! ممکن است بلافاصله نتوانید درک کنید که محرک اصلی مقاومت درونی چیست، و حتی اگر زمانی موفق به این کار بشوید، در ابتدا ممکن است مدتی طول بکشد تا متوجه شوید چگونه باید به ترس‌ها و نگرانی‌هایتان درباره‌ی این درد بپردازید. در عین حال، من گفتگو را پیشنهاد می‌کنم. آیا مقاومت درونی شما به شما اجازه می‌دهد که به مدت ۱۰ دقیقه مداوم فقط کار کنید؟ پنج دقیقه چطور؟ اگر نمی‌توانید به صورت رسمی مشغول کار شوید، آیا می‌توانید با تلفن خود صحبت کنید و غرق آن شوید؟ در مورد غرق شدن در افکار در وان حمام چطور؟شما می‌توانید فضای زیادی را در مغزتان ایجاد کنید؛ چگونه؟از«باید از قدرت اراده استفاده کنم تا بد بودن و تنبل بودن را متوقف کنم»فاصله گرفته و به سمت«من دارم مقاومت درونی زیادی را تجربه می‌کنم، بیایید امروز را مبتکرانه با آن رفتار کنم»بروید.۴. حواس‌تان باشد که در این زمینه تنها نیستید. فقط شما نیستید این گونه‌اید. حتی در صورتی که بپذیریم این مقاومت یک نیروی فرا انسانی نیست، به نظر من پرسفیلد دارد درست می‌گوید که باید با آن مانند چیزی رفتار کنیم که اغلب ما را احاطه کرده و بعضاً به ستوه آورده است. بله، افراد بسیار نادری وجود دارند که مقاومت درونی چندانی را تجربه نمی‌کنند و به صورت مستمر فقط در حال کار و تولید هستند. اما مایلم با شما شرط ببندم که شما نیز خودتان برای یکی دیگر از افراد زندگی‌تان به گونه‌ای به نظر می‌رسید که انگار مقاومت درونی ندارید!گوش فرا دادن به مقاومت درونی خودیک دلیل دیگر هم وجود دارد که چرا من فکر می‌کنم باید با مقاومت درونی خود به عنوان نوعی خرد درونی رفتار کنیم نه یک حریف یا دشمن بدخواه. این مقاومت از باورهای پنهان ما درباره‌ی کارهایی که می‌توانیم انجام دهیم چیزهای زیادی می‌داند. یعنی مغز شما اگر فکر کند که شما می‌خواهید کاری قابل فراموش شدن و بدون پس‌آیند انجام دهید، دیگر از هزینه‌های انجام آن هراس چندانی نخواهد داشت.به طور مشابه، یادآوری این نکته نیز می‌تواند مفید باشد که نیروی مقاومت درونی شما سنجه‌ای است برای اینکه در واقع چه قدر می‌خواهید کار مد نظر را انجام دهید (صرف نظر از اینکه چند روز کاملاً موفق به انجام آن نشده‌اید). تنها دلیل اینکه این کشمکش ذهنی پایان نیافته است – تنها دلیل اینکه هر روز این قدر حس غمگین غالب شده – این است که هنوز دارید به سمت هدف‌تان کشیده می‌شوید چون که خودتان را درگیر آن کرده‌اید و پاهای شما دیگر خیس شده است!اکنون، حس خستگی، فرسودگی و غم غالب شده است زیرا هر سمتی از این نبرد که پیروز بشود، در واقع بخشی از وجود شما متحمل شکست شده است. اما به همین دلیل است که ما برای درک مقاومت درونی تلاش می‌کنیم. هنگامی که مشغول کار می‌شویم، می‌توانیم کشمکش درونی را متوقف کرده و کم‌کم به مین‌های کاشته شده‌ی عاطفی/احساسی بپردازیم که بخشی از وجود ما مطمئن است پیش گام‌های ما قرار دارند. برخی اوقات، بعداً مشخص می‌شود که این ترس‌ها خیالی و بی پایه و اساس بوده‌اند، و برخی اوقات این درد کاملاً واقعی است. اما به هر طریق، اینها تنها بخشی از تجربه‌ی انجام کاری که می‌خواهیم انجام دهیم هستند نه مانعی بر سر راه انجام آنها در همان ابتدای مسیر.</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Sun, 15 Aug 2021 00:15:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بایگانی همیشگی | پِرمَنِنت رکورد | ادوارد اسنودن (بخش چهارم)</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D9%90%D8%B1%D9%85%D9%8E%D9%86%D9%90%D9%86%D8%AA-%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-kwa96g2ojopg</link>
                <description>بخش نخست۱نگاه کردن از میان پنجرهنخستین چیزی که هک کردم زمان خوابیدن بود.راحت نبودم، پدر و مادرم مجبورم می‌کردند بخوابم - قبل از اینکه خودشان بخوابند، قبل از اینکه خواهرم بخوابد، حتی وقتی که خسته نبودم. زندگی اوایلش اندکی ناعادلانه بود.بسیاری از ۲ هزار شب اول زندگیم (یا حتی بیشتر از آن) به نافرمانی ختم شد: گریه و زاری، التماس کردن، چونه زدن و ... تا شب ۲۱۹۳م؛ آن شب شش ساله شدم و معنای اقدام مستقیم را دریافتم. بزرگترها علاقه‌ای به صورت گرفتن اصلاحات نداشتند و من هم دیگر بچه نبودم. آن روز یکی از بهترین روزهای جوانی من بود: تمام وقتم را کاملاً با دوستانم سپری کردم، یک مهمانی عالی همراه با هدیه‌های خوب داشتم و نمی‌خواستم اجازه بدهم که همه‌ی اینها فقط به خاطر اینکه همه باید به خانه‌شان می‌رفتند تمام شوند. از این رو، به صورت مخفیانه تمام ساعت‌های خانه را چند ساعت عقب کشیدم. عقب کشیدن ساعت مایکروویو از ساعت اجاق گاز راحت‌تر بود (شاید فقط به خاطر اینکه دستم راحت‌تر بهش می‌رسید).در شرایطی که بزرگترها با تمام دبدبه و کبکبه‌شان متوجه قضیه نشدند، من از قدرت خودم سرخوش بودم و در اتاق نشیمن بالا و پایین می‌پریدم. من، سلطان زمان، دیگر هرگز به رختخواب فرستاده نشدم. من آزاد بودم. و این گونه بود که کف خانه خوابم برد و بالاخره در ۲۱ ژوئن (انقلاب تابستانی - طولانی‌ترین روز سال) بود که غروب خورشید را دیدم. هنگامی که بیدار شدم، ساعت‌های خانه یک بار دیگر با ساعت پدرم تنظیم شده بودند.اگر امروزه کسی به خودش زحمت بدهد و بخواهد ساعتی را تنظیم کند، از کجا باید دانست که ساعت درست کدام است؟ اگر امروزه مانند اکثریت مردم باشید، احتمالاً ساعت را با ساعت گوشی هوشمند خود تنظیم می‌کنید. اما اگر به گوشی خود نگاه کنید، منظورم این است که واقعاً به آن نگاه کنید و از طریق منوها به بخش تنظیمات آن بروید، نهایتاً خواهید دید که زمان تلفن «به صورت خودکار تنظیم می‌شود». هر چند وقت یک بار، گوشی شما بی سر و صدا از ارائه‌دهنده‌ی خدمات شبکه شما می‌پرسد: «می‌دانی ساعت چند است؟». آن شبکه هم در پاسخ از یک شبکه‌ی بزرگتر همین پرسش را می‌پرسد و آن هم باز از یک شبکه‌ی بزرگتر و پس از عبور از چندین و چند برج آنتن و کابل و ... دست آخر این درخواست به یکی از سلطان‌های واقعی زمان می‌رسد: یک سِروِر زمان شبکه که یا توسط ساعت‌های اتمی کنترل می‌شود یا مستقیماً به آنها ارجاع می‌دهد و در مکان‌هایی مانند انستیتوی ملی استانداردها و فناوری ایالات متحده، انستیتوی فدرال هواشناسی و اقلیم‌شناسی سوئیس و انستیتوی ملی فناوری ارتباطات و اطلاعات ژاپن نگهداری می‌شود. این سفر طولانی نامرئی که در کسری از ثانیه انجام می‌شود باعث می‌شود که دیگر هر وقت گوشی خود را پس از تمام شدن باتری آن روشن می‌کنید ساعت ۱۲:۰۰ را بر روی صفحه‌ی آن نبینید.من در سال ۱۹۸۳ به دنیا آمدم، در پایان عصری که مردم خودشان ساعت‌شان را تنظیم می‌کردند. آن سال همان سالی بود که وزارت دفاع ایالات متحده سیستم داخلی رایانه‌های به هم متصل شده‌ی خود را به دو بخش تقسیم کرد و یک شبکه برای استفاده‌ی سیستم‌های دفاعی خود (به نام میلنت - MILNET) و یک شبکه برای استفاده‌ی عموم مردم (به نام اینترنت) ایجاد کرد. پیش از آنکه آن سال به پایان برسد، قواعد جدیدی برای تعیین مرزهای این فضای مجازی تعریف شد و باعث شکل‌گیری سیستم نام دامنه (DNS) شد که هنوز هم از آن استفاده می‌کنیم: .govها، .milها، .eduها و البته .comها و کدهای کشورها برای کل دنیا تخصیص پیدا کرد: .de، .uk، .fr، .cn، .ru و غیره. کشور من (و البته خود من) یک مزیت و برتری از پیش داشتیم. و تازه این شش سال پیش از اختراع شبکه‌ی جهانی گستره‌ی وب و نه سال پیش از آن بود که خانواده‌ی من یک رایانه با یک مودم بخرند تا بتوانند به این شبکه وصل شوند.البته، اینترنت یک هویت واحد نیست، هر چند که ما تمایل داریم به گونه‌ای درباره‌ی آن صحبت کنیم که انگار این گونه هست. واقعیت فنی این است که [ادامه دارد]</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2020 22:30:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر در زمان؟ این دفعه بدون تناقض!</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%81%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B6-ettptfv1ng06</link>
                <description>?دوست داری وارد یه کرم‌چاله بشی و به یه خط زمانی دیگه بری تا بتونی هیتلر رو بکشی؟؟اگه بتونی بری به گذشته تا پدربزرگ یا مادربزرگتُ در سنین کودکی‌شون بکشی - حالا فعلاً از این بگذریم که «چرا» اصلاً آدم باید همچین کاری بکنه - در این صورت، دیگه هیچ‌وقت متولد نمیشی! درسته؟ خب، پس تو که دیگه به دنیا نیومدی یا نمیای یا نمیتونی بیای، پس کی پدربزرگ یا مادربزرگت رو کشته!؟این قبیل پارادوکس‌های عجیب و غریب ذهن‌مونُ به چالش می‌کشن و انگیزه‌ی اصلی نوشتن خیلی از رمان‌ها و ساخته شدن خیلی از فیلم‌ها و سریال‌ها بودن!حالا، نیوساینتیست گزارش کرده که فیزیک‌دانانی به نام‌های باراک شوشانی و جیکوب هازِر از انستیتوی پریمتر در واترلوی کانادا یه راهکار برای این نوع از پارادوکس‌ها پیدا کردن که نیازمند اونه که تعداد بسیار زیادی (اما نه لزوماً بی‌نهایت) دنیای موازی داشته باشیم!این دو دانشمند مقاله‌ی پژوهش خودشون رو هم ماه گذشته منتشر کردن! در این مقاله مدلی توصیف شده که در اون به لحاظ تئوری یک شخص می‌تونه با عبور از یک حفره در مکان-زمان (یا همون کرم‌چاله) از یه خط زمانی بره به یک خط زمانی دیگه! اونا ادعا کردن که این کار «به لحاظ ریاضیاتی» امکان‌پذیره.شوشانی به نیوساینتیست گفته: «رویکرد دنیاهای موازی که ما پیشنهاد می‌کنیم اینه: دنیاهای موازی متفاوتی وجود داره که در اونها چیزهای مختلف [یه دنیا با دنیای دیگه] تقریباً یکسان هستن و هر کدوم به لحاظ ریاضیاتی روی یه خمینه‌ی فضا-زمان مجزا هستن. وقتی در زمان به گذشته سفر می‌کنید، می‌تونید بین این خمینه‌ها جابجا بشین».خط زمان‌های چندگانه به شما اجازه میدن که به خط زمانی دیگه‌ای سفر کنید و بدون اینکه پارادوکسی ایجاد کنید، پدربزرگ یا مادربزرگ‌تون رو بکشید! اما برای این کار دیگه نیازی نیست تعداد خط زمان‌ها بی‌نهایت باشه.حداقل از دید روایی، این مدل یه ایراد بزرگ داره: سفر در زمان (به صورت جابجایی بین خطوط زمانی مختلف)، دیگه فایده‌ای برای شما نداره، چون اثری روی خط زمانی خودتون نمیذاره، عملاً چون شما میری یه خط زمانی شبیه به خودت رو تغییر میدی و برمیگردی، اگه بتونی برگردی البته!گرانت لوئیس، دانشمند اخترفیزیک و کارشناس ماده تاریک در دانشگاه سیدنی که خودش در این پژوهش دخیل نبوده، به نیوساینتیست گفته که «سفر در زمان در اینجا مانند قدم زدن بین این خط زمان‌های مختلفه! بین تاریخ‌های موازی قدم می‌زنید! همین باعث میشه قضیه عجیب غریب‌تر بشه. بعضیام ممکنه بگن این دیگه اصلاً شبیه سفر در زمان نیست، چون که مثلاً وقتی جنگ جهانی دوم توی خط زمانی خودت به پایان رسیده، حالا دیگه چه فایده‌ای داره که بری به یه خط زمانی دیگه و هیتلر رو اونجا بکشی!؟».</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Wed, 18 Dec 2019 18:17:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این کارا رو قبلِ خواب بکن تا فردا پرانرژی پاشی!</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%88-%D9%82%D8%A8%D9%84%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DA%A9%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C-jwhh0tugsmrc</link>
                <description>روز شما در حقیقت شب قبلش رقم می‌خوره...شارژ باشید همیشه!زمان قبل از خواب زمان مقدسیه! کارایی که قبل از به رختخواب رفتن می‌کنید تعیین می‌کنن که کیفیت خواب‌تون بالا/پایین باشه و اینکه فردا با انرژی از خواب پاشین یا نه.من همیشه فکر می‌کردم که کارهای روتین صبحگاهی کلید اصلی هستن، اما بعداً فهمیدم که اگه خسته و بی‌روح از خواب پاشی دیگه عملاً کارهای روتین صبحگاهی تقریباً بی‌فایده میشن!روز شما شب قبل آغاز می‌شود.قبل از رفتن به رختخواب این کارها رو امتحان کنید:ذهن‌تون رو خالی کنیداتفاقات طول روز ذهن ما رو سرشار از افکار، ایده‌ها، نگرانی‌ها و ماجراهایی می‌کنن که بارها و بارها تکرار میشن. قبل از رفتن به رختخواب ذهن‌تون رو خالی کنید. اجازه بدید همه چیز از ذهن‌تون بره بیرون تا ظرف ذهنی‌تون در طول شب سرریز نشه و نذاره راحت بخوابید. برای موفقیت در این مورد می‌توانید از راهکارهای زیر کمک بگیرید:۱- افکار خودتون رو قبل از خواب بنویسید۲- با شریک زندگی‌تون در مورد اتفاقات آن روز صحبت کنید۳- یه نمایش آرامش‌بخش نگاه کنیداین مورد آخر جزء کارهای مورد علاقه منه! من معمولاً قبل از خواب سریال «Grand Designs» رو نگاه می‌کنم، چون که سادگی اون به من اجازه میده از افکارم رها بشم و روی ساختار فیزیکی یه خونه تمرکز کنم. هیچ‌وقت یه معمار یا سازنده نبودم و قصد خونه ساختن یا بازسازی و نوسازی هم حتی ندارم.نکته‌ش هم همین جا است! این سریال هیچ معنایی برای من ندارد، قرار نیست ازش چیزی یاد بگیرم و علاقه‌ای هم به موضوعش ندارم! اینجوریه که این سریال بهم کمک می‌کنه ذهنم رو خالیِ خالی کنم.آروم و خونسرد باشیدبرای اینکه برای خواب آماده بشید، باید قبلش یکم آروم بشید. بارهای ذهنی رو زمین بگذارید، ریلکس کنید، روی کاناپه بشینید، روی یه جای راحت دراز بکشید، روی تحت بنشینید یا خودتون یه راهی برای ریلکس شدن قبل خواب‌تون پیدا کنید.بخشی از آروم شدن قبل از خواب همون ریلکس شدن ذهنی بود. همه‌مون یه سری کارهای شخصی داریم که آروم و ریلکس‌مون می‌کنن. اون کارها رو بذارید قبل از خواب انجام بدید. به همین سادگی!دوش آب گرم بگیریددوش قبل از خواب یکی از راه‌های عالی ریلکس کردنه. حرف و حدیثای زیادی درباره‌ی دمای بدن قبل از خواب وجود داره و احتمالاً خیلیاشم درسته، اما مزایای آرامش‌بخش یک دوش آب گرم رو نمیشه دست کم گرفت.اگه واقعاً نگران بحث مربوط به دمای بدن قبل از خواب هستید، می‌تونید دوش آب سرد رو کاملاً فراموش کنید و دوش آب گرم بگیرید. چیزی که مهمه اون زمانیه که آب روی تمام بدن شما می‌ریزه! صدا و حرکت جریان آب همیشه اثر آرامش‌بخشی داره که همه کم و بیش ازش آگاهیم.از ۸ شب به بعد چیزی نخوریدخوردن هر چیزی درست قبل از به رختخواب رفتن ایده‌ی واقعاً بدیه. بدن شما نیاز داره که استراحت کنه و شکم شما هم جزئی از بدن شما است.یکی از راه‌هایی که طبق تجربه دیدم میزان انرژیم رو افزایش میده: توی بازه‌های زمانی مشخصی از روز چیزی نمی‌خورم. هر شب از ۸ شب به بعد تا ۷ صبح فرداش چیزی نمی‌خورم. اینجوری بدنم کلی زمان داره تا کارهاش رو انجام بده و زیر بمباران بی‌پایان کالری‌هایی که باید بسوزونه قرار نمی‌گیره.امتحانش کنید! به بدن‌تون استراحت بدید و وعده‌های غذایی آخر شب رو حذف کنید.با شریک زندگی‌تون وقت بگذرونیدزمانی که با شریک زندگی‌تون (یا هم‌خونه‌تون یا خانواده‌تون) می‌گذرونید باعث میشه که پیوندهای انسانی رو قبل از خواب تجربه کنید.ما بخش زیادی از روز رو با گوشی‌ها یا رایانه‌هامون می‌گذرونیم و اصلاً انگار به راحتی یادمون میره که موجوداتی به نام انسان هم وجود دارن. صحبت کردن درباره‌ی ماجراهای روزمره‌ی دیگران به شما کمک می‌کنه که تمرکزتون روی خودتون کمتر بشه و این یعنی باز هم می‌تونین ذهن‌تون رو از افکار و نگرانی‌های شخصی خالی‌تر کنین.سعی کنید قبل از خواب با یه انسان ارتباط برقرار کنید!اجازه بدین نگرانی‌هاتون استراحت کننبه رختخواب رفتن در حالتی که سرتون پر از نگرانی‌های مختلفه باعث میشه که راحت نخوابید.نگرانی‌ها و دغدغه‌ها ما رو بیدار نگه می‌دارن و باعث میشن ذهن‌مون مشغول و فعال بمونه. توی خواب که نمیشه نگرانی‌ها رو برطرف کرد. نگرانی‌هاتون رو بپذیرید و اجازه بدین که اونام تا فردا استراحت کنن.قبل از خواب، هدف‌تون این باشه که از حالت حل مسأله خارج شده و وارد حالت استراحت بشین.به دستاوردهاتون فکر کنیداین رو با تجربه بهش رسیدم که فکر کردن به دستاوردهام کمک می‌کنه که وارد حالت ریلکس بودن بشم!وقتی که به دستاوردهاتون فکر می‌کنید، حس غرور و افتخار بهتون دست میده و باعث میشه که ذهن‌تون منظم‌تر بشه. باعث میشه که درک کنید تلاش‌هاتون ارزشش رو داشتن و همین فکر باعث میشه که قبل از خواب آروم بشید.در طول روز دستاوردهای زیادی داریم و همین‌ها بهمون کمک می‌کنن که برای فردا آماده بشیم. زیبا نیست؟قبل از خواب از رسانه‌های اجتماعی دوری کنیدمتأسفانه، من خودم این مورد رو رعایت نمی‌کنم! شبا تا دیروقت توی اینستاگرام و فیسبوک و ... چرخ می‌زنم و این کار برام جذابیت خاصی داره. اما باعث میشه که برای خوابیدن کارم سخت‌تر بشه!دیدن یه کامنت (نظر) غیر منتظره یا نیاز به مقایسه‌ی نتایج کارهام و دستاوردهام با یکی دیگه به راحتی باعث میشه که خوابم به آرومی و خوبی صد در صد نباشه. وقتی می‌ریم سراغ رسانه‌های اجتماعی، همیشه یه چیزی پیدا میشه که نفهمیم وقت چطور می‌گذره و ذهن‌مون درگیر شده: یه پست (مطلب) دیگه بخونم، یه کامنت دیگه بذارم، یه مقاله دیگه رو بررسی کنم، یه ماجرای جالب دیگه، یه فرصت مناسب دیگه و ... .رفتن به سمت رسانه‌های اجتماعی قبل از خواب باعث میشه که ذهن‌تون به شدت درگیر و حواس‌تون پرت بشه و اینا همون دشمن‌های اصلی آرامش و استراحت هستن. رسانه‌های اجتماعی محرک افکار شما هستن (حتی به صورت ناخودآگاه) و حجم بسیار بالایی از اطلاعات رو به سرعت وارد مغز شما می‌کنن. این وضعیت برای خواب و استراحت اصلاً خوب نیست.اگه می‌تونین بین خوابیدن و چک کردن رسانه‌های اجتماعی فاصله بندازین تا بتونید روی ریلکس کردن و آماده شدن برای فردا تمرکز کنید. همیشه برای رسانه‌های اجتماعی وقت هست؛ نگران‌شون نباشید، جایی نمیرن.</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Tue, 03 Dec 2019 01:04:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بایگانی همیشگی | پِرمَنِنت رکورد | ادوارد اسنودن (بخش سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D9%90%D8%B1%D9%85%D9%8E%D9%86%D9%90%D9%86%D8%AA-%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-n8zyvc75ot4n</link>
                <description>ادواردمن گم شدم، و در حالی که با وجدان خودم درگیر بودم، وارد یک فضای روحی تاریک شدم. من عاشق کشورم هستم، و به خدمت به عموم مردم باور دارم - کل خانواده‌ی من، کل تبار خانوادگی من در قرون متمادی، سرشار از مردان و زنانی است که زندگی خود را صرف خدمت به این کشور و شهروندانش کرده‌اند. خود من سوگند خدمت‌رسانی به یک سازمان یا حتی به یک حکومت یاد نکرده‌ام، بلکه سوگند خورده‌ام در دفاع و حمایت از قانون اساسی‌ای که تضمین آن برای آزادی‌های مدنی وقیحانه نقض شده بود، به «عموم مردم» خدمت کنم. اکنون خودم بخشی از این نقض شدن‌ها بودم: خودم در آن دست داشتم. تمام آن کارها، تمام آن سال‌ها - برای چه کسی کار می‌کردم؟ چگونه بین قرارداد حفظ اسرار (رعایت محرمانگی) با ادارات و سازمان‌هایی که استخدامم کرده بودند و سوگندی که به اصول بنیان‌گذاری کشورم خورده بودم تعادل برقرار می‌کردم؟ به کدام وفادارتر بودم؟ در کدام نقطه به لحاظ اخلاقی موظف به شکستن قانون شدم؟اندیشیدن به آن اصول باعث شد به پاسخ‌های خودم برسم. فهمیدم که پا پیش گذاشتن و افشای شدت سوء استفاده‌های کشورم برای روزنامه‌نگاران به گونه‌ای طرفداری از هیچ‌گونه تندروی و افراطی‌گری (مانند تخریب دولت) یا حتی سازمان اطلاعات نخواهد بود. بلکه به نوعی بازگشت به پیگیری ایده‌آل‌های بیان شده توسط خود دولت و سازمان اطلاعات است!آزادی یک کشور را تنها با میزان احترام به حقوق شهروندانش می‌توان سنجید و باور من این است که این حقوق در واقع همان محدودیت‌های قدرت دولت هستند که دقیقاً تعریف می‌کنند دولت کجا و کِی نمی‌تواند دامنه‌ی آزادی‌های فردی یا شخصی را که در زمان انقلاب آمریکا، «آزادی» و در زمان انقلاب اینترنتی «حریم خصوصی» نامیده شدند زیر پا بگذارد.شش سال از پا پیش گذاشتن من گذشته و دلیل آن هم این بوده که شاهد کاهش میزان تعهد دولت‌های به اصطلاح پیشرفته‌ی سرتاسر دنیا به محافظت از این حریم خصوصی بوده‌ام؛ من و ایالات متحده این حریم خصوصی را به عنوان یکی از حقوق بنیادین بشر می‌شناسیم. با این حال و در آن سال‌ها، این کاهش یافتن تعهد دولت‌ها ادامه یافت و همزمان دموکراسی‌ها نیز به نوعی پسروی کردند و به پوپولیسم استبدادی تبدیل شدند. این پسروی در هیچ جایی آشکارتر از رابطه‌ی دولت با نشریات نبوده است.تلاش‌های مسئولین منتخب برای مشروعیت‌زدایی از روزنامه‌نگاری همزمان با سر بریدن کامل اصل حقیقت تقویت و تحکیم شده است. چیزی که حقیقتی است و واقعیت دارد به صورت هدفمند از طریق فناوری‌هایی با چیزی که غیر واقعی و جعلی است آمیخته می‌شود که می‌توانند این آمیختگی را به نوعی سردرگمی جهانی بی‌سابقه تبدیل کنند.من این فرایند را به اندازه‌ی کافی از نزدیک می‌شناسم، زیرا آفرینش ضد واقعیت همیشه تیره‌ترین هنر جامعه‌ی اطلاعات بوده است. همان سازمان‌ها و اداراتی که در طول دوره‌ی کاری من، اطلاعات را دستکاری کرده بودند تا بهانه‌ی [آغاز] جنگ را به وجود بیاورند - و از سیاست‌های غیر قانونی و بخش تاریک قوه قضاییه استفاده کردند تا آدم‌ربایی را به عنوان «توقیف/بازداشت فوق‌العاده»، شکنجه را به عنوان «بازجویی پیشرفته» و جاسوسی گسترده را به عنوان «گردآوری انبوه [اسناد/مدارک]» مجاز کنند - یک لحظه هم در این مورد به خود تردید راه ندادند که من را جاسوس دو جانبه‌ی چین، جاسوس سه جانبه‌ی روسیه و بدتر از آن «یکی از متولدین نسل هزاره» بنامند.آنها تا حدود زیادی به این دلیل توانستند تا این حد حرف بزنند و تا این حد آزادانه پیش بروند که من نپذیرفتم از خودم دفاع کنم. از زمانی که پا پیش گذاشتم و جلو آمدم تا اکنون، مصمم بوده‌ام که هرگز هیچ جزئیاتی را از زندگی شخصی‌ام را که ممکن است باعث آزار و پریشانی بیشتر خانواده و دوستانم شود افشا نکنم، زیرا آنها همین گونه هم از پیش به اندازه‌ی کافی به خاطر اصول من در رنج و عذاب بوده‌اند.به خاطر نگرانی از افزایش این آزردگی‌ها بود که در نوشتن این کتاب مردد بودم. سرانجام، گرفتن تصمیم برای پا پیش گذاشتن و ارائه مدارک تخلف دولت برای من از گرفتن تصمیم برای ارائه‌ی شرح حال زندگی خودم آسان‌تر بود. سوء استفاده‌هایی که مشاهده کردم نیازمند اقدام عملی بودند، اما هیچ‌کس خاطراتی را از خود منتشر نمی‌کرد چرا که نمی‌توانستند در برابر موارد دیکته شده در خودآگاه‌شان مقاومت کنند. به همین دلیل بود که تلاش کردم از تمام اعضای خانواده، دوستان و همکارانی که از آنها نام برده شده یا به نحو دیگری علناً قابل شناسایی هستند اجازه بگیرم.درست همان‌طور که نپذیرفتم خودم به عنوان قاضی انحصاری برای حریم شخصی دیگران در نظر گرفته شوم، هرگز فکر نکردم که به تنهایی می‌توانم انتخاب کنم که کدام یک از اسرار کشورم باید برای عموم مردم افشا شوند و کدام یک خیر. به همین دلیل است که اسناد دولت را تنها برای روزنامه‌نگاران فاش کردم. در حقیقت، تعداد اسنادی که مستقیماً برای عموم مردم افشا کردم برابر صفر است.من نیز درست مانند همان روزنامه‌نگاران باور دارم که یک دولت می‌تواند برخی از اطلاعات را محرمانه و مخفی نگاه دارد. حتی شفاف‌ترین دموکراسی دنیا نیز ممکن است اجازه داشته باشد که مثلاً هویت مأموران مخفی خود و اطلاعات مربوط به جابجایی‌های ادوات و سلاح‌های خود در میدان نبرد را طبقه‌بندی محرمانه کند. این کتاب شامل هیچ یک از این قبیل اسرار نیست.ارائه‌ی گزارشی از زندگی خودم و در عین حال، محافظت از حریم خصوصی عزیزانم و عدم افشای اسرار مشروع دولت عملاً کار ساده‌ای نیست، اما این وظیفه‌ی من است که این کار را انجام دهم. من را بین این دو مسئولیت خواهید یافت! [پایان مقدمه]بخش نخست۱نگاه کردن از میان پنجرهنخستین چیزی که هک کردم زمان خوابیدن بود.راحت نبودم، پدر و مادرم مجبورم می‌کردند بخوابم - قبل از اینکه خودشان بخوابند، قبل از اینکه خواهرم بخوابد، حتی وقتی که خسته نبودم. زندگی اوایلش اندکی ناعادلانه بود.بسیاری از [ادامه دارد...]</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Fri, 08 Nov 2019 21:47:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بایگانی همیشگی | پِرمَنِنت رکورد | ادوارد اسنودن (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D9%90%D8%B1%D9%85%D9%8E%D9%86%D9%90%D9%86%D8%AA-%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-jfxy6uwxrvpr</link>
                <description>در مجموع، کار مدیریت و پیوند دادن جریان اطلاعات به کار کشف روش ذخیره‌سازی همیشگی آن تبدیل شد که آن هم به نوبه‌ی خود به کار اطمینان یافتن از دسترس‌پذیری و جستجوپذیری جهانی این اطلاعات تبدیل شد. وقتی در سن بیست و نه سالگی برای بستن قرارداد جدید با NSA به هاوایی رفتم، این پروژه‌ها برای من مطرح شدند. تا پیش از آن، تحت دکترین «نیاز به دانستن» کار می‌کردم و نمی‌توانستم هدف مرکب پشت وظایف تخصصی تقسیم‌بندی شده‌ام را درک کنم. دست آخر در هاوایی بود که در موقعیتی قرار گرفتم که دیدم کارهای من چگونه مانند قطعات پازل کنار هم قرار می‌گیرند و در عمل مانند چرخ‌دنده‌های ماشین غول‌پیکری هستند که سیستم جاسوسی جهانی را تشکیل می‌دهند.در اعماق تونلی در زیر یک مزرعه‌ی آناناس - مکانی پنهان از دوران پِرل هاربِر که پیشتر کارخانه‌ی هواپیما بود - پشت سیستمی نشستم که از روی آن عملاً به ارتباطات تقریباً تمام مردان، زنان و کودکان روی زمین که یک بار با تلفن شماره گرفته بودند یا از رایانه استفاده کرده بودند دسترسی نامحدود داشتم. در میان این زنان و مردان، حدود ۳۲۰ میلیون تن از شهروندان آمریکایی‌ام هم حضور داشتند که در تناقض کامل با قانون اساسی ایالات متحده و ارزش‌های بنیادین هر جامعه‌ی آزادی، زندگی روزمره‌شان به صورت منظم مورد جاسوسی قرار می‌گرفت.دلیل اینکه شما این کتاب را می‌خوانید این است که من با توجه به موقعیتی که در آن قرار داشتم دست به کار خطرناکی زدم: تصمیم گرفتم حقیقت را به زبان بیاورم. من اسناد داخلی جامعه‌ی اطلاعاتی را که گواه بر قانون‌شکنی دولت ایالات متحده بودند گردآوری کردم و آنها را به دست روزنامه‌نگاران سپردم تا بررسی‌شان کنند و برای این دنیای رسوا منتشرشان کنند.این کتاب درباره‌ی جریان منتهی به این تصمیم، اصول اخلاقی پشت آن و چگونگی شکل‌گیری آن است - و این یعنی این کتاب درباره‌ی زندگی من نیز هست.اجزای تشکیل‌دهنده‌ی زندگی کدامند؟ بیشتر از آنچه می‌گوییم؛ حتی بیشتر از آنچه انجام می‌دهیم. زندگی از چیزهایی که دوست‌شان داریم و از چیزهایی که به آنها باور داریم نیز تشکیل شده است. برای من، چیزی که بیش از همه آن را دوست و باور دارم، ارتباط (ارتباطات انسانی) و فناوری‌هایی است که این ارتباط به وسیله‌ی آنها به دست می‌آید. البته، این فناوری‌ها شامل کتاب نیز می‌شوند. اما برای نسل من، ارتباط تا حدود زیادی به معنای اینترنت است.پیش از آنکه یکه بخورید، و با آگاهی از ناآگاهی مسمومی که در زمان ما به این کندو هجوم آورد، توجه کنید که وقتی من با اینترنت آشنا شدم، اینترنت چیز کاملاً متفاوتی بود. اینترنت دوست و مانند یک پدر یا مادر بود. جامعه‌ای بدون حد و مرز بود، یک صدا و میلیون‌ها نفر، جبهه‌ی مشترکی که ایجاد شده بود اما قبایل مختلف هنوز از آن بهره‌برداری نکرده بودند و در کنار هم به اندازه‌ی کافی همزیستی مسالمت‌آمیزی داشتند، هر یک از اعضای آن آزاد بود که نام و گذشته و رسوم خود را انتخاب کند. همه نقاب بر چهره داشتند و با این وجود، این فرهنگ گمنامی از طریق داشتن نام‌های متعدد بیشتر از آنکه گزاره‌های نادرست تولید کند، گزاره‌های واقعی و حقیقی به وجود می‌آورد، زیرا فرهنگی خلاق و مبتنی بر همکاری بود نه فرهنگی رقابتی و تجاری. به طور خاص، درگیری‌هایی هم وجود داشت، اما وزن حسن نیت‌ها و احساسات خوب بیشتر بود - همان روح پیشگام واقعی.بعداً وقتی که می‌گویم اینترنت امروز ناشناختنی است متوجه خواهید شد. شایان ذکر است که این تغییر یک انتخاب آگاهانه و نتیجه‌ی تلاش نظام‌مند از سوی تعداد اندکی از افراد دارای مجوز بوده است. هجوم اولیه برای تبدیل تجارت به تجارت الکترونیک به سرعت منجر به شکل‌گیری یک حباب شد و سپس، درست از ابتدای هزاره‌ی جدید، به یک فروپاشی انجامید. پس از آن، شرکت‌ها فهمیدند افرادی که آنلاین می‌شوند بیشتر تمایل دارند در اینترنت مواردی را به اشتراک بگذاریند تا اینکه بخواهند چیزی بخرند و می‌توان از ارتباطات انسانی که اینترنت امکان آن را به وجود آورده درآمدزایی کرد. اگر بخش عمده‌ی کاری که مردم می‌خواهند به صورت آنلاین انجام دهند این است که بتوانند به خانواده، دوستان و غریبه‌ها بگویند دنبال انجام چه کاری هستند و در مقابل خانواده، دوستان و غریبه‌ها به آنها بگویند می‌خواهند چه کاری انجام دهند، در این صورت تمام کاری که شرکت‌ها باید انجام دهند این است که بفهمند چگونه خودشان را در میانه‌ی این مبادلات اجتماعی قرار دهند و از آن سود بسازند.این آغاز جاسوسی سرمایه‌داری و پایان اینترنتی که می‌شناختم بود.پس از آن، وب خلاق فروپاشید، زیرا کرکره‌ی وب‌سایت‌های زیبا، پیچیده و استقلال‌گرای بی‌شماری پایین کشیده شد. وعده‌ی راحتی و آسودگی باعث شد که مردم سایت‌های شخصی خود را که نیازمند نگهداری مستمر و پرزحمت بود، با یک صفحه‌ی فیسبوک و یک حساب جیمیل عوض کنند. ظاهر مالکیت به سادگی با واقعیت آن اشتباه گرفته شد. تعداد اندکی از ما در آن زمان این را متوجه شدیم، اما هیچ‌کدام از چیزهایی که به اشتراک می‌گذاریم دیگر متعلق به ما نیستند. جانشینان شرکت‌های تجارت الکترونیک که نتوانسته بودند چیزی پیدا کنند که علاقمند به خرید آن باشیم و شکست خورده بودند، اکنون یک محصول جدید برای فروش داشتند.آن محصول جدید خودمان بودیم.توجه ما، فعالیت‌های ما، مکان‌های ما، خواسته‌های ما - هر چیزی که آگاهانه یا ناآگاهانه درباره‌ی خود منتشر کرده باشیم مورد نظارت و جاسوسی قرار می‌گیرد و مخفیانه و پنهانی به فروش می‌رسد تا این احساس اجتناب‌ناپذیر تخلف و تجاوز به خود را اغلب‌مان خیلی دیر متوجه بشویم. و این جاسوسی‌ها به شدت مورد حمایت قرار می‌گیرند و حتی توسط لشکری از دولت‌های حریص برای حجم انبوهی از اطلاعاتی که به دست خواهند آورد تأمین مالی هم می‌شوند. در کنار مواردی چون وارد شدن به سیستم و تراکنش‌های مالی، تقریباً تمام ارتباطات آنلاین در اوایل قرن جاری رمزگذاری و ذخیره می‌شدند و این بدان معنا بود که در بسیاری از موارد، حتی نیازی نبود که دولت برای اطلاع از خواسته‌های مشتریان به خودش زحمت بدهد و از شرکت‌ها استعلام بگیرد. آنها می‌توانستند به راحتی و بدون آنکه روح کسی خبردار شود از کل دنیا جاسوسی کنند.دولت آمریکا، کاملاً در تضاد با منشور بنیان‌گذاران خود، دقیقاً قربانی این وسوسه شد و وقتی که یکبار مزه‌ی میوه‌ی این درخت مسموم را چشید، گرفتار تب مهارنشدنی آن شد. آنها به صورت پنهانی قدرت جاسوسی کلان را در اختیار داشتند و این قدرتی بود که طبق تعریف، بیشتر بی‌گناهان را می‌آزرد تا گناهکاران را.فقط وقتی که به درک کامل‌تری از این جاسوسی و آزارها و آسیب‌های آن رسیدم متوجه شدم که ما مردم - نه تنها مردم یک کشور بلکه تمام دنیا - هیچ‌گاه این حق یا حتی فرصت را نداشته‌ایم که نظرمان را در خصوص این فرایند بیان کنیم. این سیستم (که یک سیستم تقریباً جهانی بود) نه تنها بدون رضایت ما ایجاد شده بود، بلکه به گونه‌ای عامدانه تمام جوانب برنامه‌اش را از حوزه‌ی آگاهی ما پنهان کرده بود. در هر مرحله، رویه‌هایی که مدام تغییر می‌کردند و پیامدهای آنها از چشم همگان (و از جمله اغلب قانونگذاران) پنهان نگه داشته می‌شدند. سراغ چه کسی می‌توانستم بروم؟ با چه کسی می‌توانستم صحبت کنم؟ حتی دم زدن از این حقیقت، حتی صحبت کردن در مورد آن با یک وکیل یا یک قاضی یا با کنگره، جرم شدیدی بود که صرف تبیین کلیات این حقایق گسترده می‌توانست حکم حبس ابد در یک سلول فدرال را برایم به همراه داشته باشد.من گم شدم، و در حالی که با وجدان خودم درگیر بودم، وارد یک فضای روحی تاریک شدم. من عاشق کشورم هستم و [ادامه دارد...]</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2019 18:31:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بایگانی همیشگی | پِرمَنِنت رکورد | ادوارد اسنودن (بخش نخست)</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D9%90%D8%B1%D9%85%D9%8E%D9%86%D9%90%D9%86%D8%AA-%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA-uhfve9sbpgca</link>
                <description>بایگانی همیشگی | پِرمَنِنت رکورد | ادوارد اسنودنپیشکش به Lپیش‌گفتارنام من ادوارد اسنودن است. پیشتر برای دولت کار می‌کردم، اما اکنون برای مردم کار می‌کنم. نزدیک به سه دهه طول کشید تا بفهمم بین این دو تمایز وجود دارد، و وقتی به این نکته رسیدم، در دفتر کارم اندکی به مشکل خوردم. از این رو، اکنون وقتم را این گونه صرف می‌کنم که می‌کوشم تا از مردم در برابر شخصی که پیشتر بودم محافظت کنم - جاسوس اداره اطلاعات مرکزی (سیا - CIA) و آژانس امنیت ملی (NSA)؛ یک کارشناس فناوری جوان دیگر که برای ساختن جهانی که مطمئن بود جهان بهتری خواهد بود از آنجا بیرون آمد.حرفه‌ی من در جامعه‌ی اطلاعاتی آمریکا (IC) تنها هفت سال طول کشید و تعجب می‌کنم که این مدت تنها یک سال بیشتر از زمان حضور من در کشور غریبه‌ای است که انتخاب خودم نبوده است. با این حال، در طول این دوره‌ی خدمت هفت ساله، در مهم‌ترین تغییر تاریخ جاسوسی آمریکا مشارکت داشتم - تغییر از «جاسوسی هدفمند از افراد» به «جاسوسی انبوه از کل جمعیت». من از لحاظ تکنولوژیکی کمک کردم تا دولت بتواند تمام ارتباطات دیجیتال دنیا را جمع‌آوری کند، آنها را برای مدت‌ها ذخیره کند و هر زمان که خواست به جستجو در میان آنها بپردازد.پس از ۱۱ سپتامبر، جامعه‌ی اطلاعاتی آمریکا به خاطر ناتوانی در محافظت از آمریکا در دوره‌ی فعالیت خود و رخ دادن ویرانگرترین و ترسناک‌ترین یورش به کشور پس از یورش پِرل هاربِر، با انبوهی از سرزنش‌ها مواجه بود. از این رو، رهبران آن به دنبال ساختن سیستمی بودند که از غافل‌گیر شدن دوباره‌ی آنها جلوگیری کند. بنیان اصلی آن را فناوری تشکیل می‌داد؛ چیزی که برای لشکر بزرگان علم سیاست و اساتید مدیریت کسب و کار کاملاً بیگانه بود. درب‌های پنهان‌ترین آژانس‌های اطلاعاتی به روز کارشناسان فناوری مانند من کاملاً باز بود. و این گونه بود که کارشناسان فناوری وارثان زمین شدند.اگر در آن زمان‌ها از چیزی سر در می‌آوردم، آن چیز کامپیوترها بودند؛ به همین دلیل، به سرعت رشد کردم و بالا رفتم. در سن ۲۲ سالگی، نخستین مجوز دسترسی به اطلاعات تاپ سکرت (فوق محرمانه) را از آژانس امنیت ملی برای یکی از پست‌های بسیار درجه پایین چارت سازمانی دریافت کردم. کمتر از یک سال پس از آن، در سازمان سیا بودم: به عنوان مهندس سیستم‌ها و با دسترسی گسترده به برخی از حساس‌ترین شبکه‌های روی کره‌ی زمین. تنها ناظر بزرگسالی که بالا سر ما بود کسی بود که تمام مدت شیفت‌هایش را به خواندن کتاب‌های رابرت لودلوم و تام کلنسی می‌گذراند. ادارات و آژانس‌های اطلاعاتی در مسیر استخدام افراد فنی مستعد عملاً تمام قواعد خودشان را زیر پا می‌گذاشتند. آنها معمولاً هیچ‌گاه کسی را بدون مدرک کارشناسی یا بعداً حداقل مدرک کاردانی استخدام نمی‌کردند؛ من هیچ‌کدام از این مدرک‌ها را نداشتم. اگر همه چیز سر جای خودش بود و قواعد مثل قبل رعایت می‌شدند، من هرگز نباید اجازه پیدا می‌کردم که وارد آن ساختمان بشوم.از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۹، به عنوان یکی از کارشناسان نایاب فناوری تحت پوشش دیپلماتیک در سفارت ایالات متحده در ژنو مستقر شدم تا با آنلاین کردن ایستگاه‌های اروپا، دیجیتال کردن و خودکار کردن شبکه‌ای که دولت ایالات متحده با آن جاسوسی می‌کرد، سازمان سیا را وارد آینده کنم. کاری که نسل من انجام داد چیزی بیش از بازمهندسی کار جاسوسی بود؛ ما جاسوسی را به طور کامل از نو تعریف کردیم. برای ما، جاسوسی ارتباطی به نشست‌های مخفی یا جاساز کردن اشیاء نداشت، بلکه به «داده‌ها» مربوط می‌شد.در سن بیست و شش سالگی، یکی از کارمندان صوری شرکت دِل (Dell) بودم، اما باز هم داشتم برای آژانس امنیت ملی کار می‌کردم. کار پیمانکاری پوشش من شده بود و تقریباً تمام جاسوس‌های مرتبط با فناوری هم‌دسته‌ی من نیز همین وضعیت را داشتند. من به ژاپن اعزام شدم و در آنجا به طراحی چیزی کمک کردم که به پشتیبان جهانی آژانس امنیت ملی تبدیل شد - یک شبکه‌ی مخفی بسیار بزرگ که اطمینان می‌داد حتی اگر مراکز فرماندهی NSA هم در یک انفجار هسته‌ای به خاکستر تبدیل شوند، هیچ داده‌ای هرگز از دست نخواهد رفت. در آن زمان، متوجه نبودم که مهندسی [و راه‌اندازی] سیستمی که یک بایگانی همیشگی از زندگی تمام افراد را نگهداری کند اشتباهی فاجعه‌بار است.در سن بیست و هشت سالگی به ایالات متحده بازگشتم و با یک ارتقای رتبه باورنکردنی به تیم رابط فنی‌ای پیوستم که رابطه‌ی [شرکت] دِل با سیا را مدیریت می‌کرد. کار من این بود که با رؤسای بخش‌های فنی سیا جلسه برگزار کنم تا برای هر مشکل و مسأله‌ای که به ذهن‌شان خطور می‌کرد راهکاری طراحی و ارائه شود. تیم من به آژانس کمک کرد تا نوع جدیدی از معماری رایانه‌ای ساخته شود - یک «ابر»، نخستین فناوری‌ای که به تمام مأموران اجازه می‌داد، صرف نظر از مکان فیزیکی که در آن قرار دارند، به هر داده‌ای که نیاز دارند دسترسی داشته باشند و به جستجوی آنها بپردازند و دیگر مسأله‌ی بعد مسافت و فاصله مطرح نبود.در مجموع، [ادامه دارد...]</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2019 22:16:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید انرژی‌تونُ مدیریت کنید، نه زمان‌تونُ! (بخش دوم و پایانی)</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%8F-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%8F-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-aserju7j4ksq</link>
                <description>توی بخش نخست رسیدیم به اینکه چاره‌ی کار اینه که «کار عمیق» داشته باشیم؛حالا رویکردهای رسیدن به کار عمیق: مکان‌های دنج و راحتی رو برای یک کار مشخص اختصاص بدین (و سعی کنید مکان‌هاتونُ زود به زود تغییر ندین)؛ برا خودتون یه سبک، روند یا نظم روزانه داشته باشین (و هر روز بهترش کنین)؛ و یا برای بهره‌برداری از لحظات کاری عمیق‌تون در طول روز مث روزنامه‌نگارا از هر فرصتی برای رسیدن به هدف استفاده کنید. هر رویکردی که برای خودتون در پیش گرفتید، فقط نکته‌ش اینجاس که باید مدت زمان تمرکزتونُ تعیین کنید و بهش پایبند باشین.همچنین، پیشنهاد میشه که برای مبارزه و مقابله با وقفه‌های متعدد از «برنامه‌ریزی و زمان‌بندی عمیق» استفاده کنید تا کار بیشتریُ در زمان کمتر انجام بدین. مثلاً با خودتون بگید که برای هر مورد مشخصی، باید کار عمیقمُ مثلاً برای بازه‌ی زمانی حدودی ماه آینده زمان‌بندی و برنامه‌ریزی کرده باشم. بعد از تعیین زمان‌بندی و برنامه‌ریزی و ثبتش توی تقویم، مثل زمان ویزیت پزشک یا هر قرار مهم دیگه‌ای بهش پایبند خواهم موند.رویکرد دیگه‌ای که برای دستیابی به هدف (کار بیشتر در زمان کمتر) وجود داره اینه که بیاید درباره‌ی اولویت‌بندی کارهاتون در طول روز یه بازنگری بکنید و دوباره بهش فکر کنید (مخصوصاً یه بازبینی و بازنگری عمیق در خصوص اینکه اصلاً‌ لیست کارهاتونُ چجوری می‌نویسین). اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰ میلادی یه پژوهش انجام شد که دانشجوها رُ به دو گروه تقسیم می‌کرد: به بعضیاشون توصیه می‌شد که فعالیت‌های مطالعاتی و اهداف ماهانه تنظیم کنن؛ به بعضیای دیگه هم گفته می‌شد که فعالیت‌ها و اهداف‌شونُ با جزئیات بیشتر و روز به روز برنامه‌ریزی و طرح‌ریزی کنن.بعد از تعیین زمان‌بندی و برنامه‌ریزی و ثبتش توی تقویم، مثل زمان ویزیت پزشک یا هر قرار مهم دیگه‌ای بهش پایبند خواهم موند.اگر چه  این پژوهشگرا فرض کرده بودن که وقتی بحث انجام وظایف مطرح باشه، برنامه‌های روزانه‌ی منظم و خوش‌ساخت بیشترین کارایی و کارامدیُ دارن، اما بعداً فهمیدن که اشتباه می‌کردن: طرح و برنامه‌های مفصلُ روزانه عملاً انگیزه‌ی دانشجوها رُ می‌گرفت. اونها به این نتیجه رسیدن که خیلی وقتا لیست‌ها و برنامه‌های زمان‌بندی کارهای روزانه کارایی ندارن و خیلی وقتا برای رسیدن به بهترین نتایج بهتره که توی اینجور لیستا یه جایی هم برای کارهای برنامه‌ریزی نشده گذاشته بشه!یوگا!برای اینکه بیشترین استفاده رُ از تمرکز و انرژی‌مون بکنیم، باید حواس‌مون به استراحتامون باشه و از استراحت استقبال کنیم! حتی بعضی وقتا لازمه تنبل باشیم!استراحت صرفاً به سادگی دست از کار کشیدن نیس؛ استراحت برای مغز مث ویتامین دی برای بدنه! شاید این جمله متناقض به نظر برسه، اما برای اینکه هر کاری انجام بشه باید استراحت کرد!!!برای انجام یافتن وظایف، افراد باید از مدارهای تمرکز و عدم تمرکز مغزشون استفاده کنن. (به عبارت دیگه عدم تمرکز هم به اندازه تمرکز مهمه)یکی از استادیارهای روانپزشکی دانشکده پزشکی هاروارد معتقده که این ارتباط عجیب بین میزان استراحت و بهره‌وری می‌تونه به خاطر نحوه‌ی عملکرد مغزمون باشه. وقتی که مغز ما هی روی یه کار تمرکز می‌کنه و بعدش برای یه مدتی بی‌خیالش میشه (استراحت می‌کنه یا میره سراغ یه کار دیگه - هر چند استراحت ترجیح داده میشه) و دوباره برمیگرده روی همون تمرکز می‌کنه (چرخه‌ی تمرکز و عدم تمرکز)، کارایی مغزمون بیشتر میشه!چیزی که شاید خیلیامون به خوبی درکش نمی‌کنیم اینه که برای تکمیل شدن کارها باید هم از مدارهای تمرکز و هم از مدارهای عدم تمرکز مغزمون استفاده کنیم. این همون چیزیه که بسیاری از موفق‌ترین افراد جهان ازش بهره می‌برن!مثلاً یه بار سرنا ویلیامز گفته بود که هم متمرکز بودن و هم ریلکس بودن توی بازی تنیس چه قدر مهمه. یا وارن بافت هم توی تقویمش روزهایی داره که توی اونا هیچ برنامه‌ریزی و زمان‌بندی خاصی درج نشده، چون که به نظر وارن اولویت ریلکس‌کردن، نشستن و فکر کردن از پر کردن تک‌تک دقیقه‌های روز با برنامه‌های مختلف بالاتره! مشابه این رویکرد توی زندگی بیل گیتس هم دیده میشه.وارن بافت و بیل گیتساستفاده از زمان‌های بی‌حالیبر اساس پژوهش‌های روان‌شناسان دانشگاه هاروارد، ما به طور میانگین حدود ۴۷ درصد وقت‌مون در حالی می‌گذره که به چیزهایی که دور و برمون در حال وقوعه فکر نمی‌کنیم.راز بهره‌ور و کارامد بودن می‌تونه توی استفاده‌ی بهینه از همین وقتا باشه؛ همون وقتایی که اتفاقاً خودمونم می‌فهمیم بهره‌وری‌مون در حال کمرنگ شدنه: معمولاً ساعت‌های نه و ده صبح (البته اگه صبح زود بیدار شده باشیم یا شیش و نیم هفت کارمونُ شروع کرده باشیم)، درست بعد از نهار یا ساعت‌های کم‌انرژی عصرگاهی‌مون.یکی از کارآفرینای بزرگ دنیا میگه که قبلاً توی برنامه‌ی روزانه‌م زمان‌های کوتاهی رُ برای تنبل بودن اختصاص می‌دادم. حالا، فکر می‌کنم که بهتره یه وقتایی رو به این اختصاص بدم که مغزم خودشُ جمع و جور کنه و خودش برای خودش فکر کنه! و اینجا است که دوباره باید بگیم اینکه بیشتر کار کردن معادل بهتر کار کردنه فقط یه افسانه‌س. این کارآفرین بزرگ میگه من برای این کار یه فضای اختصاصی هم در نظر گرفتم که توی ننوی مخصوص خودم دراز بکشم و برم به خلسه‌ای که در حال تمرین کردنشم؛ من چند تا شمع روشن می‌کنم و بعدش فقط توی ننویی که تازه خریدم دراز می‌کشم و مطلقاً هیچ کاری نمی‌کنم. نتیجه‌ش شگفت‌انگیزه! عملاً به مغزم وقت میدم، بهش استرحت میدم و بعدش می‌بینم که مغزم به من کمک می‌کنه تا همه‌ی میدان بازی رُ ببینم نه فقط نوک دماغمُ!آخرش باید بگم که بعضی از این مهارت‌ها فقط با تمرین به دست میان. تمرین‌شون کنیم! نتایج خارق‌العاده خواهند بود!</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Fri, 17 May 2019 03:47:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید انرژی‌تونُ مدیریت کنید، نه زمان‌تونُ! (بخش نخست)</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%8F-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%8F-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA-fv54q4dqin0p</link>
                <description>کامران ده سال تموم بود که صب تا شب وقت سر خاروندن نداشت و خیلی سرش شلوغ بود. همیشه ده پونزده تا پروژه دستش بود که باید تمام‌وقت روی اونا کار می‌کرد. اون یه هنرمند و یه نویسنده بود که سعی می‌کرد تا حد ممکن بیشترین میزان کار رو توی برنامه‌ی روزانه‌ش بذاره!آخرش بعد از ده سال کم‌کم نشونه‌های فیزیکی فشار زیاد و استرس خودشونُ نشون دادن: کمردرد مزمن، گردن‌درد و سردرد.خودش میگه: «با نگرانی و اضطراب از خواب بیدار می‌شدم، توی شکمم احساس درد می‌کردم و به سختی خوابم می‌برد».اگه کمتر کار کردن کلید و رمز انجام شدن کارهای بیشتر باشه چی؟خیلی از ماها این حس رو تجربه کردیم که در طول روز وقت کافی برای انجام دادن تمام کارهایی که باید انجام بدیم نداشتیم. کارهایی که منطقاً باید چند دقیقه طول بکشن ساعت‌ها به طول انجامیدن و توی این مدت هم کارهای دیگه‌مون روی هم انباشته و تلنبار شدن!خیلیامون توی همچین شرایطی تصمیم می‌گیریم که بعدازظهرها یا حتی آخر هفته‌ها هم کار کنیم و همین هم باعث میشه که خیلیامون احساس خستگی، اضطراب و کم آوردن رو با خودمون یدک بکشیم! اما اگه کمتر کار کردن کلید و رمز انجام شدن کارهای بیشتر باشه چی؟خستگی در محیط کار... یه داستان تکراری!افسانه‌ی مدیریت زمانکامران قبلاً اکثر روزا از هشت صبح تا هفت شب بدون استراحت کار می‌کرد.این یکی از اون تله‌هاییه که خیلیامون به راحتی توش می‌افتیم - انگار بهمون گفتن که کار کردن بی‌وقفه به مدت ۸ ساعت (یا بیشتر) خروجی‌مونُ بیشتر می‌کنه و همکاران و مدیران‌مونُ تحت تأثیر قرار میده. اما در حقیقت، حتی روز کاری سنتی (مثلاً نُه صبح تا پنج عصر) هم منجر به بهره‌وری نمیشه!پژوهش‌های صورت گرفته نشون میدن که یه متخصص نوعی در طول روز ۸۷ بار توی کارش وقفه ایجاد میشه...این پژوهش‌ها توی محیط‌های کاری مختلف به نتایج مشابهی رسیدن و همین وقفه‌هان که بهره‌ور بودن و متمرکز موندن در طول روزُ سخت می‌کنن.کامران به این نتیجه رسید که باید رویکردش نسبت به کارُ تغییر بده و برنامه روزانه‌شُ عوض کنه تا ساختارش یه جوری باشه که بدون اینکه ساعت‌های متمادی و روزهای متوالی کار کنه، به خروجی مد نظر و مناسب خودش برسه. اون تصمیم گرفت که روزشُ به بخش‌های ۴۵ دقیقه‌ای تقسیم کنه و هدفش شد اینکه بهره‌وریشُ توی این بخش‌های زمانی مشخص حداکثر کنه.راز اصلی حفظ تمرکز و انرژی توی این بازه‌های کوتاه اینه که در رابطه با اونا انعطاف‌پذیری داشته باشیم - کامران می‌تونس از بعضی از این ۴۵ دقیقه‌ها برای ورزش، از بعضیاشون برای یوگا و نیایش و ... و از بعضیاشونم برای کار استفاده کنه. استراحت کردن در خلال روز کاری به کامران کمک کرد که میزان استرسش کمتر بشه و در نتیجه، توی بازه‌هایی که برای کار اختصاص داده بود به نتایج بهتری دست پیدا کرد....پژوهش‌ها هم همینُ ثابت کردن و نشون دادن که بهره‌وری ما ارتباط چندانی به تعداد ساعت‌هایی که در طول یه روز کاری کار می‌کنیم نداره و بیشتر به میزان استراحت‌مون وابسته‌س!مثلاً سال ۲۰۱۴، یه شرکت از برنامه‌های موبایلی سنجش بهره‌وری زمانی استفاده کرد تا ببینه بهره‌ورترین کارمندهاش بیشتر چه عادت‌هایی دارن.راز بهره‌وری اونا این بود که به طور میانگین بعد از هر ۵۲ دقیقه کار متمرکز، ۱۷ دقیقه استراحت می‌کردن!شگفت‌آوره! ۱۰ درصد کارمندان برتر که بیشترین بهره‌وریُ داشتن به هیچ وجه ساعت‌های کاری طولانی‌تری نسبت به دیگران نداشتن - خیلیاشونم اصن هشت ساعت در روز کار نمی‌کردن. در عوض، راز بهره‌وری‌شون این بود که به طور میانگین بعد از هر ۵۲ دقیقه کار متمرکز، ۱۷ دقیقه استراحت به خودشون می‌دادن.ممکنه فضای کاری و اداری جوری باشه که ما رو به سمت کار کردن طولانی‌تر بکشونه، اما پژوهشگران این حیطه معتقدن که اینجوری بهره‌وری بالاتری نخواهیم داشت و راهکارهای خلاقانه‌ای هم برای مسائل کاری خودمون ارائه نمی‌کنیم.بازم بر این نکته تأکید می‌کنم که پژوهش‌ها بیشتر روی اهمیت استراحت تأکید دارن نه ساعت کاری.به طور کلی، بازه‌های زمانی کوتاه باعث افزایش بهره‌وری میشن ولی توی گذر زمان و در بازه‌های طولانی این بهره‌وری‌ها ناپدید میشن و اشتباهات افزایش پیدا می‌کنن و در نتیجه، می‌بینیم که ساعت‌های کاری طولانی اثر مد نظرُ ندارن.توی یه پژوهش دیگه که توی همین حوزه انجام شده هم به این نتیجه رسیدن که دانشمندانی که ۲۵ ساعت توی هفته در محل کارشون بودن اصلاً از اونایی که فقط پنج ساعت حضور داشتن بهره‌وری بیشتری نداشتن!در واقع، فقط و فقط سه ساعت کار متمرکز می‌تونه به اندازه‌ی یه روز کاری کامل سنتی بهره‌وری داشته باشه. دلیلشم به همین سادگیه که اگه سرتون خیلی شلوغ باشه، یه مانع بزرگ سر راه بهره‌ور بودن‌تون وجود داره.وقتی که شاخص واضحی برای بهره‌وری و ارزشمندی در مشاغل وجود نداشته باشه، خیلی از کارگرا و کارمندا میرن سراغ شاخصی که امروزه زیاد توی صنایع و مشاغل دیده میشه: زیاد کار کردن یه جوری که خوب به چشم بیاد!کار کردن نمایشی هم که ناگفته پیداس که نباید انتظار بهره‌وری ازش داشته باشید و بیهوده‌س رسماً. توی یکی از پژوهش‌ها هم مدیران نتونسته بودن بین کارمندایی که واقعاً ۸۰ ساعت در هفته کار می‌کردن و اونایی که فقط وانمود می‌کردن تمایز و تفاوت قائل بشن!چاره چیه؟برای مبارزه با تله‌ی خودمشغولی بی‌فایده، باید به دنبال این باشیم که «کار عمیق» برامون عادت بشه؛ کار عمیق یعنی توانایی تمرکز بدون هر گونه حواس‌پرتی.رویکردهای متعددی برای تسلط در این زمینه (همون کار عمیق) وجود داره: ... (پایان بخش نخست)</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Sun, 05 May 2019 03:56:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه‌ریزی مجدد ذهن ناخودآگاه شما - بخش پنجم (پایانی)</title>
                <link>https://virgool.io/nasle-emrooz/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%AF%D8%AF-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-fdzyxjr8x1ox</link>
                <description> [ادامه‌ی روش‌های برنامه‌ریزی مجدد ذهن ناخودآگاه]هیپنوتیزمذهن آرامهیپنوتیزم یا همان خواب مصنوعی نیز می‌تواند مانند روش قبلی یعنی بهره‌گیری از تحریک/تنظیم امواج مغزی مفید باشد؛ اما این بار خبری از تغییر فرکانس امواج مغزی نیست و در عوض، فرد هیپنوتیزم‌کننده در وضعیت خواب مصنوعی و در فضایی ریلکس و پذیرا از سوی هیپنوتیزم‌شونده با وی صحبت می‌کند و پیام‌های مثبت و مؤثری را به ذهن ناخودآگاه وی می‌دهد.خودهیپنوتیزمی نیز یکی دیگر از روش‌های نسبتاً محبوب در این زمینه است - در این خصوص می‌توانید از برنامه‌های صوتی از قبل ضبط شده نیز استفاده کنید. حتی می‌توانید صدای خودتان را نیز برای این منظور ضبط و از آن استفاده کنید تا اثر بهتری دریافت کنید، زیرا در اینجا این صدای خود شما است که وقتی در حالت آرام و ریلکس هستید، تلقین‌های مثبتی را به شما می‌دهد.هشدار: از میان تمام روش‌های ارائه شده در این رابطه، روش آخر (هیپنوتیزم) پیچیدگی‌ها و ظرایف خاص خود را دارد؛ بنابراین، در صورتی که با آن آشنایی کامل ندارید، این مورد را از لیست راهبردهای خود حذف کنید. مطمئن باشید ترکیب روش‌های پیشین برای شما کافی خواهد بود!از کجا بدونیم که داریم درست عمل می‌کنیم؟درست یا نادرست؟یکی از چالش‌برانگیزترین جنبه‌های برنامه‌ریزی مجدد ذهن ناخودآگاه اینه که نمی‌تونید برید توی ذهن‌تونُ و ببینید که آیا چیزهایی که اونجا هستن هنوز نیاز به تغییر دارن یا نه!در عوض، باید نوعی حس خودآگاهی بسیار قدرتمند در خودتون به وجود بیارید تا بتونید رفتارهای مخرب خودتونُ قبل از اینکه از کنترل خارج بشن شناسایی کنید. مثل یه بازیه؛ افکار و احساسات منفی خودتونُ شناسایی کنید و جهت‌شونُ تغییر بدید... باید هر جور شده این اسب‌های وحشی سرکش رو رام کنید!با این حال، نشونه‌های دیگری هم وجود دارند که با استفاده از اونها می‌تونید ببینید توی مسیر درست هستید یا نه؛ دارید پیشرفت می‌کنید و بهتر میشید یا نه:به تدریج، احساس قدرتمندتر شدن می‌کنید، اعتماد به نفس‌تون بیشتر میشه و خوشحال‌تر میشین.احساس می‌کنید که تمایل بیشتری برای ریسک‌پذیری و مواجهه با چالش‌ها دارید.رویاها و اهداف‌تون دیگه دست‌نیافتنی به نظر نمی‌رسن و اتفاقاً، براتون جالب و مهیج هم میشن.در درون خودتون آرامش عمیق‌تری احساس می‌کنید، یجوری که انگار درگیری‌های داخلی دارن آروم می‌گیرن!در تمام جنبه‌های زندگی، فرصت‌های بیشتری رو برای رشد و موفقیت پیدا می‌کنید.به طور خلاصه،تغییرات به وجود آمده در ذهن ناخودآگاه‌تونُ به خوبی حس خواهید کرد، زیرا تغییر رو در خود درونی و خود بیرونی‌تون به وضوح خواهید دید.این تغییرات ملموس‌تر از اونند که نادیده گرفته بشن.بهبود دائمی و مستمربهبود مستمرنکته‌ی بسیار مهمی که اینجا وجود داره اینه که باید به این فرایند برنامه‌ریزی مجدد زمان بدیم تا اثرات خودش رو به خوبی نشون بده.انتظار نداشته باشید که یه شبه تغییرات شگرفی رو مشاهده کنید؛ البته، برخی اوقات هم ممکنه که خیلی زود نتایجی رو ببینید، اما معمولاً این فرایند برای تکمیل شدن به زمان نیاز داره.پس، ثابت‌قدم و پیگیر باشید تا روش‌هایی که برای ثبت پیام‌های مثبت در ذهن ناخودآگاه‌تون انتخاب کردید جواب بدهند.به محض اینکه این تغییر و تحولات کم‌کم ظاهر بشن و خودی نشون بدهند، می‌بینید که برای ادامه‌ی راه انگیزه‌ی چند برابری پیدا می‌کنین...اما تا اون موقع، دلسرد نشین و بدونید که این تغییرات مادام‌العمر و قدرتمند هستند و ارزشش رو داره که برای رسیدن به اونها صبر و تلاشُ با هم داشته باشین!ارزش اون همه تلاش رو داشت...[پایان]</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Thu, 27 Dec 2018 21:14:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه‌ریزی مجدد ذهن ناخودآگاه شما - بخش چهارم</title>
                <link>https://virgool.io/nasle-emrooz/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%AF%D8%AF-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-jit1qw3oiotm</link>
                <description>[ادامه‌ی روش‌های برنامه‌ریزی مجدد ذهن ناخودآگاه]موسیقی، اما کدوم موسیقی؟موسیقی مخصوص مغز!روش محبوب دیگه‌ای که برای برنامه‌ریزی ذهن ناخودآگاه وجود داره استفاده از آواها و موسیقی‌هاییه که فرکانس امواج مغزی رو به خوبی تغییر میدن.شاید این یکی براتون مثل فیلم‌های علمی تخیلی به نظر برسه، اما پژوهش‌های انجام شده نشون میدن که افرادی که از این موسیقی‌های مخصوص استفاده کردن به طرز شگفت‌انگیزی مثبت‌گرا شده‌اند.برای پیدا کردن این برنامه‌ها یا فایل‌های موسیقی می‌تونین عبارت «Binaural beats» (ضربان‌های دو گوشی) رو جستجو کنین. اما برای این کار هم باید قبلش امواج مغز رو بشناسین. امواج مغز بسته به کاری که دارین انجام میدین، در دسته‌های فرکانسی مشخصی قرار می‌گیرن:گاما وقتی که مشغول فعالیت‌های حرکتی هستیدبِتا وقتی که کاملاً هوشیار و متمرکز هستیدآلفا وقتی که در حال استراحت و ریلکس هستیدتِتا وقتی که خواب‌آلود یا در حالت خواب سبک هستیددِلتا وقتی که در خواب عمیق هستیدکلاً این «ضربان‌های دو گوشی» سبک کارشون اینجوریه که دو تا نوا/آوا با فرکانس‌های مختلف پخش می‌شن تا امواج مغزی شما رو یه جوری تحریک کنن که از الگوی متفاوتی پیروی کنن. جالبه نه؟برای مثال، اگر می‌خواهید از حالت پراسترس به حالت ریلکس برید، باید به آهنگی گوش کنید که حالت آلفا رو تحریک کنه.این آهنگ‌ها یا برنامه‌های پخش‌شون می‌تونن با ایجاد فضای مناسب برای ثبت پیام‌های مثبت به برنامه‌ریزی مجدد ذهن ناخودآگاه‌تون کمک کنند.پژوهش‌ها نشون دادن که وقتی در حالت ریلکس هستید (مانند وضعیت‌های آلفا یا تتا)، ذهن ناخودآگاه پذیرش بیشتری برای اطلاعات جدید دارد.حالا یه نکته‌ی جالب:استفاده از برنامه‌های مخصوص پخش اینجور موسیقی‌ها همراه با تکنیک‌های قبلی (تلقین یا تصویرسازی) می‌تونه ترکیب بسیار قدرتمندی باشه، زیرا ذهن ناخودآگاه شما اینجوری گاردش رو میاره پایین و شما به راحتی می‌تونین هر پیامی رو که می‌خواید توش ثبت کنین!خلاصه‌ش میشه این:ریلکس کنید و روی تصاویر مثبت متمرکز بشید![ادامه دارد]</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Thu, 27 Dec 2018 10:57:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه‌ریزی مجدد ذهن ناخودآگاه شما - بخش سوم</title>
                <link>https://virgool.io/nasle-emrooz/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%AF%D8%AF-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D9%85-uudhrsnkn4g5</link>
                <description>خب بریم سر اصل مطلب!ذهن ناخودآگاه رو چجوری برنامه‌ریزی کنیم؟برنامه‌ریزی ذهن ناخودآگاهراه‌های مختلف زیادی برای بازنویسی پیام‌های مخرب، مضر یا محدودکننده‌ای که در ذهن ناخودآگاه ذخیره شدن وجود داره.شما می‌تونید به صورت همزمان از تمام این راهبردها استفاده کنید، اما اگه برای شروع فقط یکی یا دو تا از این روش‌ها رو انتخاب کنید کارایی بهتری خواهید داشت. اینجوری می‌تونید به صورت تمام و کمال بهشون توجه کنید نه اینکه از روی بعضیاشون بپرید و تلاش‌هاتونُ کمرنگ کنید!یادتون باشه که همیشه بعداً می‌تونید تکنیک‌های دیگه‌ای رو به مجموعه مهارت‌هاتون اضافه کنید.اثرات محیطیاثرات محیطآیا تا به حال به اثر محیط بر ذهن ناخودآگاه‌تون فکر کردید؟یادتون باشه که ذهن ناخودآگاه شما دائماً در حال جذب اطلاعات، انجام نتیجه‌گیری و شکل‌دهی باورها بر مبنای این اطلاعاته.اگر محیط روزمره‌ی شما پر از منفی‌بافی و کشمکش باشه، معلومه که چه نوع پیام‌هایی جذب ذهن‌تون میشه دیگه.اولین اقدام شما اینه که از همین لحظه اکیداً موارد/عوامل منفی دور و برتونُ محدود کنید.یعنی اینجوری عملاً دارین یکی از راه‌های ورود پیام‌ها/اطلاعات منفی رو می‌بندین.اگه مجبور نبودید (یا نیاز مبرم نداشتید)، اخبار رو تماشا نکنید و سعی کنید وقت زیادی رو با آدم‌های منفی‌نگر نگذرونید.در عوض، دنبال اطلاعات مثبت باشید و بیشتر وقت‌تونُ با افراد مثبت و موفق بگذرونید.با گذر زمان، به تدریج متوجه می‌شوید که پیام‌های امیدوارکننده‌تری جذب ذهن شما می‌شوند و دیدگاه شما را نسبت به خودتان و پتانسیل‌تان تغییر می‌دهند.تصویرسازیتصویرسازیذهن ناخودآگاه شما به خوبی به تصاویر واکنش نشان می‌دهد.تصویرسازی با تصاویر مثبت و الهام‌بخش یکی از بهترین راه‌ها برای برنامه‌ریزی ذهنی شما است.این روش را امتحان کنید: ۱۰ تا ۱۵ دقیقه در روز صحنه‌های مثبتی را که شما و زندگی‌تان را به تصویر می‌کشند تجسم کنید.برای مثال، تصویرسازی‌های زیر را امتحان کنید:روابط رضایت‌بخشکار عالی و سرشار از اشتیاقیک خانه‌ی زیباتعطیلات استثناییهر چیز دیگری که می‌خواهید وارد زندگی‌تان کنیدهمین طور که این تصویرسازی‌ها را به صورت مستمر انجام می‌دهید، باعث می‌شوید که تصویرهای منفی ذخیره شده از تجربه‌ها، ترس‌ها، نگرانی‌ها و تردیدهای گذشته‌تان مجدداً در ذهن‌تان ترسیم نشوند.برای تقویت هر چه بیشتر قدرت تصویرسازی، هنگام ترسیم این تصاویر و صحنه‌های عالی و شگفت‌انگیز در ذهن خود، اجازه دهید احساسات مثبت و قدرتمند نیز در شما جریان پیدا کنند.اجازه دهید احساس عشق، لذت، شکرگزاری، صلح و آرامش در درون شما جریان پیدا کند، به گونه‌ای که انگار این صحنه‌ها تجربه‌های واقعی شما هستند.ذهن ناخودآگاه شما این پیام‌ها را به گونه‌ای دریافت می‌کند که انگار واقعی هستند!این همان زیبایی واقعی تصویرسازی است - قدرت دور زدن پیام‌های محدودکننده و تمرکز روی تصاویر خوشایندی که همگی آنها درست در ناخودآگاه شما جذب می‌شوند تا بعداً دوباره برای خودتان نمایش داده شوند.تلقینراه‌های سخت و دشوار آخرش به مقصدهای قشنگ می‌رسن...تلقین یکی از کارامدترین روش‌ها برای ثبت پیام‌های مثبت در ناخودآگاه شما است.اگه چند قاعده‌ی ساده‌ی زیر رو هم رعایت کنید، نتیجه‌ی بهتری می‌گیرید:از واژه‌های مثبت و از زمان حال ساده استفاده کنید: مثلاً بگید «من با اعتماد به نفس و موفق هستیم» و نگید «من با اعتماد به نفس و موفق خواهم بود» چون که تمرکز روی شرایط آینده از ویژگی‌های ذهن ناخودآگاه شما نیست؛ ذهن ناخودآگاه فقط الآن رو می‌شناسه. همچنین، حتماً حواس‌تون باشه که از عبارت‌های مثبت استفاده کنید؛ اگه بگید «من شکست‌خورده نیستم» مثل اینه که بگید «من شکست‌خورده‌ام» چون که ذهن ناخودآگاه نمی‌تونه عبارت‌های منفی رو پردازش کنه.احساسات‌تونُ تطبیق بدید: اگه بگید «من ثروتمندم» اما احساس فقر داشته باشید، عملاً پیام‌های متناقضی رو به ناخودآگاه‌تون ارسال می‌کنید. سعی کنید هر چیزی رو که به زبون میارید، احساسات متناظر و مطابق با همون رو هم داشته باشید زیرا ناخودآگاه شما اینجوری تمایل بیشتری برای باور کردنش پیدا می‌کنه.تکرار، تکرار و تکرار: تلقین و جمله‌های تلقینی با یک بار دو بار گفتن اثرشون رو نمی‌ذارن. برای اینکه نتیجه‌ی بهتری بگیرید باید بارها و بارها اونها رو در طول روز تکرار کنید. خوبیش اینه که تلقین‌ها رو باید به خودتون بگید، پس هر وقت دلتون خواست می‌تونید اونها رو با خودتون تکرار کنید.می‌دونید اثر تلقین‌ها رو کی می‌بینید؟ هنگام مواجهه با افکار منفی! ناخودآگاه می‌بینید که این بار ذهن ناخودآگاه شما اونها رو براتون تکرار می‌کنه و به صورت کاملاً خودکار جواب‌شونُ میده![ادامه دارد]</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Thu, 27 Dec 2018 10:09:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه‌ریزی مجدد ذهن ناخودآگاه شما - بخش دوم</title>
                <link>https://virgool.io/nasle-emrooz/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%AF%D8%AF-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-awp5zbd8xrxf</link>
                <description>ذهن ناخودآگاهحال که به سن بزرگسالی رسیده‌اید، ممکن است فکر کنید که می‌توانید به سادگی پیام‌های مضر یا نادرست را که در سنین پایین‌تر دریافت کرده‌اید حذف کنید.اما این کار به این سادگی‌ها هم نیست!به یاد داشته باشید که تمام این اطلاعات «زیر» سطح آگاهی هوشیارانه‌ی شما یا همان ذهن خودآگاه‌تان ذخیره شده‌اند. تنها زمانی متوجه حضور آنها می‌شوید که می‌بینید پیشروی شما به سمت ایجاد یک زندگی متعادل، موفق و بهره‌ور را محدود می‌کنند.آیا تا به حال تلاش کرده‌اید که به هدفی دست پیدا کنید و هر بار خرابکاری کرده‌اید؟ دیوانه‌کننده‌س، نه؟ صرف نظر از کاری که انجام میدین، باید بدونید که شما ضعیف یا محکوم به شکست نیستید. بلکه، به احتمال زیاد اطلاعات و پیام‌هایی از گذشته در ذهن ناخودآگاه شما ثبت شده‌اند که با شرایط جدیدی که می‌خواهید به وجود بیاورید در تناقض هستند.این خبر خیلی خوبیه برای شما، چون که:اگه برای برنامه‌ریزی مجدد ذهن ناخودآگاه‌تون وقت بگذارید، می‌توانید به هر چیزی و به هر هدفی دست پیدا کنید.برنامه‌ریزی ذهنی ادامه داره...برنامه‌ریزی مجدد ذهنقبل از اینکه بریم سراغ اینکه چجوری میشه ذهن ناخودآگاه رو مجدداً برنامه‌ریزی کرد، باید بدونیم که:برنامه‌ریزی ذهنی هنوز تا به امروز ادامه داره.با هر تجربه‌ای که کسب می‌کنید، عملاً نتیجه‌گیری‌های مشخصی به دست می‌آورید و پیام‌ها/اطلاعاتی را ثبت می‌کنید که اقدامات آینده‌ی شما را هدایت خواهند کرد.برای مثال، اگه توسط شخصی که براتون مهمه پس زده بشید، به نظرتون چه نوع پیامی در ذهن ناخودآگاه شما ثبت خواهد شد؟ذهن ناخودآگاه شما (مثل یه کارآگاه باهوش) به سرعت میره سراغ خاطرات‌تون و نمونه‌های دیگری از طرد شدن و پس زده شدن رو پیدا می‌کنه - مثل اون دفعه توی بچگی که بهترین دوست‌تون شما را تنها گذاشت تا با بچه‌های دیگه بره گردش و به شما اهمیت نداد - و فوراً به این نتیجه‌گیری می‌رسه که شما دوست‌داشتنی نیستید (یا بی‌ارزش هستید) و مستحق طرد شدنید.حالا نکته‌ی جالبش اینجا است که:اگر تجربه‌ای داشته باشید که با یکی از این باورهای نهادینه شده از گذشته در تناقض باشه، ذهن ناخودآگاه شما یا اون باور رو کلاً ردش می‌کنه یا یه جوری تغییرش میده که با دیدگاه کنونی شما همسو بشه.به مثال زیر دقت کنید:فرض کنید که شما یه باور بنیادی دارید که معتقدید جذاب نیستید و بعد یه فرد جذاب برای شناخت بیشتر شما ابراز علاقه می‌کنه.به احتمال زیاد اولین چیزی که بهش فکر می‌کنید اینه که شوخیه یا سر کاریه! باور نمی‌کنید که شما به نظر این شخص جذاب باشید، زیرا از قبل عقیده دارید که جذاب نیستید.«زیر» سطح آگاهی خودآگاه شما، ذهن ناخودآگاه‌تون داره فریاد می‌زنه: «راه نداره! این بنده خدا انقد جذابه که عمراً نظرش به من جلب شده باشد، یه چیزی اینجا جور در نمیاد...».بعدش هم یا قبل از اینکه اون شما رو طرد کنه شما پسش می‌زنید یا یه جور دیگه یه کاری می‌کنید که دیگه محاله یه رابطه‌ی خوب و عالی بین شما شکل بگیره.وقتی هم که دارید تلاش می‌کنید به اهداف‌تون برسید هم همین اتفاق می‌افته. کم‌کم باور می‌کنید که نمی‌تونید به موفقیت برسید و در نتیجه، به انتظار شکست می‌نشینید و باز روز از نو روزی از نو!احتمالاً می‌تونید موقعیت‌های بسیار زیاد دیگه‌ای رو تصور کنید که در اونها ذهن ناخودآگاه‌تون شما رو محدود می‌کنه، اما برنامه‌ریزی مجدد اون اگه بدونید چجوری انجامش بدید، کار ساده‌ایه. [ادامه دارد]                                                                          . . .</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Thu, 27 Dec 2018 08:04:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه‌ریزی مجدد ذهن ناخودآگاه شما - بخش نخست</title>
                <link>https://virgool.io/nasle-emrooz/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%AF%D8%AF-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA-tl5uzrjob0as</link>
                <description>. . .هر چیزی که توی ذهن ناخودآگاه‌مون می‌کاریم و با تکرار و با احساس تغذیه‌ش می‌کنیم و پرورشش می‌دیم، یه روزی به حقیقت تبدیل خواهد شد.   - اِرل نایتینگلذهن ناخودآگاه شما قدرت بسیار زیادی در کنترل تجربه‌های زندگی شما داره - از انواع غذاهایی که می‌خورین گرفته تا کارهایی که هر روز تصمیم می‌گیرین انجام بدین، میزان درآمدی که به دست میارید و حتی نحوه‌ی واکنش‌تون به وضعیت‌های پر از استرس.ذره‌ذره‌ی زندگی‌مون توسط باورها و تفسیرهای ناخودآگاه‌مون هدایت میشه.به طور خلاصه، ذهن ناخودآگاه شما مثل ویژگی اتوپایلوت یا همون خلبان خودکار یه هواپیماس. از قبل برنامه‌ریزی شده تا یه مسیر مشخصُ دنبال کنه و شما نمی‌تونید از این مسیر منحرفش کنید مگر اینکه ابتدا جهت‌دهی‌هایی که از قبل در اون برنامه‌ریزی شده رو تغییر بدید.                                                                      . . .ذهن ناخودآگاه چیه؟طرح دیجیتالی گوی یا لامپ پلاسماذهن «ناخودآگاه» بخشی از ذهن شما است که پایین‌تر از سطح نرمال آگاهی فعال شما کار می‌کند.همین حالا شما دارین برای خوندن این واژه‌ها و درک معنای آنها از ذهن آگاه خودتون استفاده می‌کنید، اما در پس این تمرکز ذهنی، ذهن ناخودآگاه شما پشت صحنه شدیداً مشغول کاره و بر مبنای برداشت شما از دنیای اطراف‌تون یه سری اطلاعات رو می‌پذیره (و ثبت می‌کنه) یا کلاً ردشون می‌کنه.روند شکل‌گیری این برداشت یا ادراک کنونی شما از زمانی که نوزاد بودید آغاز شده است.با هر تجربه‌ای که کسب می‌کنید، ذهن ناخودآگاه شما مانند یک اسفنج اطلاعات را به درون خود جذب می‌کند.وقتی که در سنین کودکی هستیم، ذهن ناخودآگاه هیچ کدوم از اطلاعات ورودی رو حذف نمی‌کنه و همه رو درست فرض می‌کنه، زیرا هنوز هیچ باوری از قبل درون اون وجود نداره که بخواد اطلاعات ورودی رو به چالش بکشه، نقض کنه یا رد کنه. پس همه رو قبول می‌کنه. خیلی ترسناکه، نه؟ ذهن ناخودآگاه در سنین کودکی هر چی که بهش بگن درسته یا نادرسته رو قبول می‌کنه. چجوری «باید» بره مدرسه، چجوری نمره‌های خوب بگیره، بعدش بره دانشگاه و در آموزش عالی موفق باشه و الی آخر.اصلاً به همین دلیله که بعضی از تجربه‌ها/خاطرات کودکی در آینده اثرات بسیار زیادی روی زندگی فرد می‌گذارن و بعضاً به سختی قابل حذف شدن هستن و بعضی وقت‌ها هم اصلاً حذف نمیشن. اینا همه بهم مرتبطن.بعضی از این موارد که در کودکی روی می‌دهند می‌تونن در آینده مشکل‌ساز بشن. هر بار که شخصی احمق، بی‌ارزش، کند، تنبل یا ... خطاب می‌شود، ذهن ناخودآگاهش این اطلاعات را برای ارجاع‌های آینده ذخیره می‌کند.همین طور ممکنه در کودکی و به خاطر توانایی‌های فیزیکی‌تون، رنگ پوست‌تون یا وضعیت اقتصادی‌تون، چیزهایی در رابطه با ظرفیت‌ها، استعدادها یا محدودیت‌های پیش روی خود در زندگی آینده‌تان شنیده باشید.زمانی که کودک به سن ۷ یا ۸ سالگی می‌رسد و بر مبنای افرادی که در زندگی‌اش بوده‌اند، برنامه‌های تلویزیونی که نگاه کرده و سایر عوامل اثرگذار محیطی، بنیان محکمی از باورها در ذهن وی شکل می‌گیرد.                                                                      . . .این برنامه‌ریزی ذهنی چه اثری بر شما می‌گذارد؟برنامه‌ریزی ذهنی شبیه کدهای برنامه‌نویسی رایانه‌ایحال که به سن بزرگسالی رسیده‌اید، ممکن است فکر کنید که می‌توانید به سادگی پیام‌های مضر یا نادرست را که در سنین پایین‌تر دریافت کرده‌اید حذف کنید.اما این کار به این سادگی‌ها هم نیست!به یاد داشته باشید که... [ادامه دارد]</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Thu, 27 Dec 2018 06:18:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Hi</title>
                <link>https://virgool.io/@cnsad/hi-lso6dpe0bkb6</link>
                <description>Hello World [of virgool.io]!سلام دنیا!سلام به دنیا!سلام به دنیای ویرگول دات آی‌اُ!سلام به همه ویرگولی‌ها!توی دنیای برنامه‌نویسا رسمه که وقتی اولین برنامه‌ای که به یه زبون جدید (که تازه یادگیریشُ شروع کردن) می‌نویسن رو اینجوری می‌نویسن که یه پیام روی کنسول خروجی چاپ می‌کنه و می‌نویسه Hello World!. منم شروع نوشتن‌هام در دنیای ویرگول رو به همین سبک و رسم شروع کردم!</description>
                <category>سین صاد</category>
                <author>سین صاد</author>
                <pubDate>Thu, 27 Dec 2018 02:55:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>