<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Contentmehdy</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@contentmahdi</link>
        <description>علاقه‌مند به نوشتن و بلاگ نویسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:52:10</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/33101/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Contentmehdy</title>
            <link>https://virgool.io/@contentmahdi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تاریخ یک چیز شخصیه</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DB%8C%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D9%87-qicle99ykvh7</link>
                <description>فکر میکنم تاریخ یک چیز شخصیه. یعنی کارهایی که امروز داریم انجام میدیم در واقع عکس العمل یا برداشت ما از چیزیه که در گذشته اتفاق افتاده. سکانس اول در مورد یکی از فیلسوف ها توی یوتیوب داشتم ویدئو میدیدم (فکر کنم آلبرکامو بود) که میگفت نسبت به تاریخ و اتفاقاتی که گذشتگان تعریف میکنند خیلی با دید ترید و شک نگاه میکنه و معمولا قبول ندارهسکانس دومداشتم با یکی از دوستام حرف میزدم بهم گفت که چرا باشگاه نمیای؟ بهش گفتم که میدونم اگه باشگاه بیام بعد یک مدت ولش میکنم، احتمالا یک هفته باشگاه میام و بعد که سرم شلوغ بشه به هر دلیل (یا حتی بهانه) ولش میکنم، ممکنه کارم زیاد بشه یا خیلی خسته باشم ولی میدونم که اگه بیام این اتفاق میوفته.چطور ؟ تجربه قبلی بهم ثابت کرده بودنمیدونم اینجا بحث محدودیت های ذهنمون باشه یا بهانه گیری یا هر چیز دیگه ای ولی فکر میکنم اینجا دقیقا همون برداشتی که باید رو از تاریخ کردم یعنی اگه این کار رو انجام بدم قراره چه اتفاقی بیوفتهدر نظر خیلی ها این بهانست و پشت سر هم قطار صحبت های انگیزشی به طرفش سرازیر میکنند اما به نظر من این برداشت خیلی هم درسته چون اگه به اصطلاح اون کار رو انجام میدادم و بعد رهاش میکردم میدونستم به اعتماد به نفسم صدمه میزنه.برداشتی که از خودم داشتم میدونستم اگه بخوام یک کاری رو انجام بدم بدون مقدمه همون روز یا همون ساعت انجامش میدادم تا ازش لذت ببرم و اکثر مواقع وقتی کار رو به تعویق میندازم بعد یک مدت از انجامش صرف نظر میکنم.خلاصه از این مطلب هم یک برداشت از میتونم بکنم که روزانه نوشتن 200 کلمه برام کافیه، فعلا هم قصد ندارم هدف های بلندمدت تری برای خودم لحاظ کنم.اگه تا اینجای متن رو خوندی خیلی دوست دارم :)))</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Mon, 11 Oct 2021 12:53:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسون‌ترش کن تا انجام بشه</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/%D8%A2%D8%B3%D9%88%D9%86-%D8%AA%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D8%B4%D9%87-dymp3klmqwi9</link>
                <description>تا حالا پیش اومده کاری رو به تعویق بندازین و تهش هم انجامش ندین؟ برای من که خیلی پیش اومده که کار هارو دقیقه نودی انجام بدم یا حتی بدقولی کنم و به موقع انجام ندم. جالب اینه که اگه کار هارو ساده تر کنی اینطوری لازم نیست هر بار میخوای انجامش بدی از اراده خودت مایه بزاری تا انجام بشه.این رو وقتی به ذهنم رسید که یک رشته استوری درمورد کوکا کولا خوندم که توی رقابت با پپسی بود.(یادم نیست از کی بود) توی این مقاله نوشته بود که کوکا کولا با درست کردن دستگاه های نوشابه (همونا که توش سکه میندازی نوشابه بهت میده)میخوای هر روز هشت تا لیوان آب بخوری؟ یک بطری آب پر کن بزار دم دستتمیخوای هر روز مطالعه داشته باشی؟ کتابی که میخوای بخونی رو به جای کتاب خونه روی میزکارت بزارمیخوای صبح بری ورزش کنی؟ لباس های ورزشی ات رو آماده کن بزار دم تختتدقیقا این موضوع رو میشه برعکسش رو هم پیاده کرد تا عادت های بدمون رو از بین ببریم. اگه این کارهارو برای خودمون سخت بکنیم انجام دادنش به مرور زمان برامون سخت تر میشه.خلاصه همین الانش هم خودم همین کارو برای خودم کردم. همیشه میخواستم هر روز بلاگ بنویسم نمیشد به جاش گفتم هر روز توی وقت خالی در مورد یک موضوع هر چقدر شد اینطوری شد که این پست رو الان تونستم تموم کنم و فکر کنم به 200 کلمه حداقل الان رسیدهاگه تا اینجا رو خوندی مرسی جیگر :))</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Sat, 09 Oct 2021 23:34:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت تاکتیک و استراتژی</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D8%AA%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C-jp7x2urgktrt</link>
                <description>چند وقت پیش پدرم برام یک کتاب خیلی معروف به اسم کتاب هنر جنگ نوشته سان تزو رو گرفت ، کتاب خوبیه فقط با اون چیزی که فکر میکنی کمی فرق میکنه. زیادی قدیمیه و بیشتر اصطلاحات جنگی و توش کلی اسب و ارابه وجود داره ولی خب یک سری حرف ها می‌زنه که هنوز در دنیای الان کاربردیهجنگ متفاوت دنیای امروزباید قبول کنیم که دنیای امروز جنگ ها ، قتل عام ها و خشونت ها خیلی تغییر کرده و نبرد ها جای خودشون رو به نبرد های جدیدی دادند. قبلا برای زنده موندن از تیغ شمشیر میجنگیدی الان برای زنده موندن از بحران اقتصادی ، جنگ های گذشته با شمشیر و خمپاره انجام می‌شد ولی امروزه جنگ ها بیشتر در کسب و کار ها ، روابط میان آدم ها و بیزینس های بزرگ و کوچک برای جلب توجه مخاطب در رسانه ها انجام میشه. یکی از حرف هایی که توی کتاب خیلی علاقه مند شدم تفاوت کلمه های تاکتیک و استراتژی بود.بهتره حرف رو کم کنیم و بریم سراغ سر اصل مطلبتفاوت تاکتیک و استراتژیدر نگاه اول تاکتیک و استراتژی شبیه هم هستند ولی تعریف سان تزو یکمی این تعریف رو عجیب تر میکنه.همه می‌توانند تاکتیک‌هایی که برای فتح استفاده می‌کنند رو ببینند اما آنچه نمی‌توانند ببیند استراتژی است که پیروزی بزرگ در آن تحول یافته است.هنر جنگ - سان تزواین تعریف و همچنین تعریف های قدیمی معمولا آدم رو گیج میکنه ولی خیلی چیز ها واضحه اینه که تاکتیک و استراتژی هر دو یک هدف مشترک دارند یعنی &quot; رسیدن ما به اهدافمون &quot;یعنی چه تاکتیک و چه استراتژی هر دو توی یک تیم هستند ولی برای درک بهتر بریم سراغ نقل قول دوم در مورد تاکتیک و استراتژی که سان تزو گفتهStrategy without tactics is the slowest route to victory. Tactics without strategy is the noise before defeat.استراتژی بدون تاکتیک کند‌ترین راه رسیدن به پیروزی است .تاکتیک بدون استراتژی همان سر و صدای قبل از شکست است.سان تزوسان تزو میگه که استراتژی قطعا با پیروزی تموم میشه ولی اون پیروزی یک پیروزی خیلی کند و آهسته است و در برابرش تاکتیک ممکنه روی کاغذ و حتی در عمل جواب بده ولی فقط یک مشت سر و صدا قبل از اینه که شکست واقعی و نابود شدن کامل رو تجربه کنید.توی سایت های خارجی که خوندم جمله قشنگی نوشتهاستراتژی بلند مدت است و تاکتیک کوتاه مدتساده شدش برای خودم اینه که استراتژی همون هدف بلند مدتیه که داری و تاکتیک یک سری اقدام هاییه که انجام میدی تا تو مسیری ( از نقطه شروع تا هدف ) که حرکت میکنی نگهت داره و یا سرعتت رو بیشتر میکنه.تاکتیک تو حوضه های کوچک و کوتاه مدت جواب میده استراتژی در حوضه های بزرگ و بلند مدتولی نکته مهم توی گفته سان تزو اینه که کسی که استراتژی داره بلاخره به موفقیت میرسه ولی کسی که تاکتیک داره یک مدت سر و صدا میکنه و بعد شکست میخوره چون تاکتیک ممکنه مدتی تو رو از هدف اصلی  دور کنه و اگه استراتژی نداشته باشی قطعا شکست میخوری.مثال ساده برای تاکتیک به عنوان کسی که چیزی از بازاریابی نمیدونه همون بحث کد تخفیفی هست که روی محصولات میگذارند ، در کوتاه مدت ممکنه باعث سود بشه ولی در بلند مدت باعث جذب مشتری و شناخته شدن به افراد بیشتر یا .... بشه.درک تاکتیک و استراتژی چقدر مهم است ؟فکر میکنم این موضوع هم بحث فلسفی عمیقی باشه هم جنبه های دیگه زندگی هم درگیر کنه. مسئله مهم اینه که کی تاکتیک استفاده کنیم و کی استراتژی ... ولی فکر کنم همه موافقند که بگیم تاکتیک ها باید در جهت رسیدن به استراتژی هامون باشهتوی منابع فارسی سایت متمم مثال خوبی در این مورد زده:به عنوان یک مثال کلاسیک از تفاوت استراتژی و تاکتیک، معمولاً این مورد را مطرح می‌کنند که اگر رسیدن به قله را استراتژی خود بدانید، هر گام یک تاکتیک محسوب می‌شود.گام‌ها عموماً رو به سوی قله هستند، اما اگر مانع یا مشکلی باشد، بعید نیست گام‌هایی بردارید که در ظاهر شما را به قله نزدیک نمی‌کنند اما در نهایت، با دور زدن موانع موجود کمک می‌کنند به قله برسید. خلاصه کلام تاکتیک بلند مدته و استراتژی کوتاه مدت و باید تفاوت این دو رو درک کنیمتاکتیک ها باید در جهت استراتژی باشند وگرنه به شکست منجر میشوند</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Sat, 08 Aug 2020 18:35:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب &quot; کار عمیق &quot; از زبان من - چه شغل هایی موفق می‌شوند ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%BA%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-i10h7fbfquyi</link>
                <description>خب خوندن کتاب کار عمیق ادامه داره اگه می‌خواهید بدونید چی شد و چرا داریم کتاب کار عمیق رو می‌خونیم میتونید قسمت اول رو بخونیدکتاب کار عمیق از زبان من - مقدمه و شروع ماجرانویسنده میگه خیلی ها از دیدگاه های جزئی به کسایی که در کارشون موفق شدن نگاه می‌کنند و خیلی ها هم از دیدگاه های کلی نگاه میکننداولی نیت سیلور که تحلیل گر آمار و ارقام هست که از بازی بیسبال و آب و هوا تا نتایج انتخابات رو پیش بینی میکنه.دومی اعجوبه برنامه نویسی دیوید هاینمر هانسن هست که در برنامه نویسی موفقیت بزرگی کسب کرده است سومی هم جان دوئر هست که یک سرمایه گذار ریسک پذیر  در &quot; دره سیلیکون &quot; هستکتابی رو معرفی میکنه به اسم رقابت با ماشین ها که توضیح میده در این کتاب که روز به روز که ماشین ها دارند پیشرفت میکنند و به مهارت های انسانی شبیه تر میشوند شغل افراد بیشتری به خطر می افته و همچنین شغل خیلی از افراد تثبیت میشه.شغل چه کسایی به خطر می افته ؟ شغل کسایی که ماشین ها میتونند جایگزین اون ها بشن و طبیعتا شغل کسایی که ماشین ها نمی تونند جایگزین اون ها بشن ارزشمند تر از قبل میشه.دوران متوسط بودن به سر رسیدهو در ادامه بیان میکنه که سه دسته از افراد هستند که از این تغییر و تحول دیجیتال جون سالم به در میبرند کارکنان بسیار ماهر ( high-skill ) : یک زمانی برای محافظت از یک شء ارزشمند شاید به چند تا نگهبان نیاز داشتیم ولی امروزه با گاوصندوق های فلزی و حسگر های اثر انگشت و شناسایی صدا میتونیم از چیز های با ارزشمون جلوگیری کنیم . ولی در عوض به کسایی نیاز داریم که این دستگاه ها رو برامون راه بندازن چون کار کردن باهاشون سخته . نویسنده هم میگه که کارکنان بسیار ماهر کسایی هستند که کارهایی مثل تحلیل داده و کار کردن با ماشین ها مهارت بالایی دارند . نیت سیلور هم از این دسته آدم ها بود که در وارد کردن داده ها در ماشین ها و تجزیه تحلیل اون ها بود . دیجیتالی شدن زندگی نه تنها از موفقیتش جلوگیری نکرد بلکه باعث پیشرفتش هم شدابر ستاره ( super-star ): دیوید هاینمر هانسن یکی از ابرستاره های برنامه نویسیه ، ولی در دنیای امروز تفاوت هایی وجود داره . در گذشته شما محدود به موقعیت جغرافیایی خودتون بودید و مجبور بودید از منابع نزدیک خودتون استفاده کنید ولی چیزی که امروز اومده و دنیای ما رو تغییر داده اینترنت هستش.شما دیگه لازم نیست منتظر جور شدن نیروی کار یا پیدا کردن نیروی با مهارت برای خودت بگردی . به راحتی با دسترسی به اینترنت میتونی با مهارت ترین و بهترین نیروهای کار از سرتاسر دنیا پیدا کنی . مثل دیوید هاینمر که نابغه برنامه نویسی هست.مالکان یا سرمایه‌گذاران : اینستاگرام رو یادتون میاد ؟ فقط 13 نفر کارمند داشت ولی توسط فیس بوک به قیمت یک میلیارد دلار خریداری شد ، در گذشته همچین اتفاقی چقدر ممکن به نظر میرسید ؟جان دوئر نمونه بارز از سرمایه گذاران ریسک پذیر هست ، کسی که با سرمایه گذاری در بسیاری از شرکت های &quot; دره سیلیکون &quot; به سرمایه حدود یک میلیارد دلار رسیده است.ولی خب نویسنده میگه نمی دونم چطور بریم وارد این دسته بشیم یا به اصطلاح جان دوئر دوم بشیم و اگه هم میدونستم توی این کتاب نمی نوشتم پس دو دسته کلی هستند که میتونیم در اون موفق بشیم یکی کارکنان ماهر و یکی ابرستاره ها برای موفق شدن در این دو شغل دو مهارت اصلی باید داشته باشیم ، این مهارت ها چی هستند ؟در قسمت بعدی میگم که چه مهارت هایی باید داشته باشیم که در این شغل ها موفق بشیماگه این نوشته تا اینجای کار براتون مفید بوده حتما نظرتون رو برام بنویسید . مرسی ❤❤❤سه دسته افراد در دنیای امروز موفق اند:کارکنان بسیار ماهر : کسایی که میتونند با ماشین ها و داده ها کار کنند.ابرستاره ها : کسایی که مهارت بالایی در چیزی دارند و از سرتاسر دنیا میتونند پروژه بگیرند.سرمایه گذار ها : که با سرمایه گذاری پولشون رو چند برابر میکنندبرای دیدن مطالب مربوط به کار عمیق روی این نوشته کلیک کنیدکتاب:دانلود کتاب کار عمیق (deep work) | اثر کال نیوپورتDeep Work: Rules for Focused Success in a Distracted World</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Fri, 07 Aug 2020 13:47:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب &quot; کار عمیق &quot; از زبان من - مقدمه و شروع ماجرا</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-%D8%A7%D8%B2-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%86-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7-or0wsjmrhrsa</link>
                <description>امروز یکی از روز هایی بود که از موقعی که بیدار شدم احساس رنجش شدیدی داشتم ، معمولا این احساس رو وقتی پیدا می‌کنم که در حال گذر از منطقه درد به منطقه رشد باشم ، که البته احساس خوشایندی نیست .رفتم توی اتاقم خودم رو حبس کردم یادم اومد توی اپلیکیشن فیدیبو ، چند تایی کتاب توی تخفیف بهار خریده بودم که نخونده مونده بود.به مدت نیم ساعت تو بهر کتاب رفتم , همون طور که تو کتاب گفته بود عمیق شده بودموقتی سه چهارم مقدمه کتاب رو خوندم دقیقا فهمیدم کار عمیق یعنی چی با تمرکز زیاد تو بهر کتاب رفته بودم و تلاطم و عصیان درونیم خاموش شده بود ( لااقل خودم اینطوری توصیفش میکنم ) در همون ابتدای کتاب نویسنده تیر خلاص رو میزنه و تعریف خودس از کار عمیق رو ارائه میدهفعالیتهای حرفه‌ای ، در حالت تمرکز بدون خدشه و یکپارچه انجام می‌پذیرد و قابلیت‌های شناختی‌تان را افزایش می‌دهد. این تلاش ها باعث ایجاد ارزش های جدید می‌شوند ، مهارت شما را بالا می‌برند و تکرار کردنشان کار آسانی نیست.چیزی که نویسنده داستان میگه اینه که خیلی از افراد موفق , روی کارهای مهمشون رو دور از چشم بقیه و در یک مکان تک و تنها انجام می دادند.مکانی که از این به بعد اسمش خلوتگاه میگذاریموقتی وارد اون مکان می‌شدند دور از چشم بقیه و هر گونه راه های ارتباطی با دیگران عمیقا روی کار خودشون تمرکز می‌کردند.توضیح میده که کار عمیق در طول مقدمه مثال های زیادی میزنه.معروف ترین هایش کارل یونگ ، بیل گیتس ، وودی آلن و جی کی رولینگ بودند.یونگ برای این که نظریاتش در مورد خودآگاهی رو بیان کنه ، که خیلی هایش برخلاف نظریات فروید بود مدت زیادی در خلوتگاه خودش در می‌گذراند. بیل گیتس که دو بار در سال رو از بقیه دور میشه و خودش رو در کلبه ای کنار دریاچه حبس میکنه و تنها و تنها وقتش رو صرف مطالعه کتاب میکنه ، خیلی از مقاله های معروفش رو هم در همین زمان نوشته است.دلیل این که حس بدی داشتم ، بیشتر به خاطر این بود کاری که انجام می‌دادم از نظر خودم کار سطحی به نظر می‌رسید و حس داشتن یک هدف تاثیرگذار رو برای خودم نداشت که خیلی شبیه تعریف نویسنده از کار سطحی بودکار سطحی کاری است که چالش برانگیز نیست ، در زمان عدم تمرکز انجام می‌شود و ارزش های جدیدی ایجاد نمی‌کندتعریف کار سطحیو تازه بدتر از اون اینه که بعد برگشتن از کار سطحی کار راحتی نیست ، چون بعد از مدتی ظرفیت خودمون رو از دست می‌دهیم و به عدم تمرکز اعتیاد پیدا می‌کنیم.یکی از دلایلی که باعث این عدم تمرکز و سطحی شدن آدم ها شده اینترنت و شبکه های اجتماعی هست ، یا به اصطلاح خود نویسنده ابزار های شبکه ای .ابزار های شبکه ای باعث شدند فرهنگ کار کردن به سمت سطحی بودن تغییر کنه به طور مثال قبلا خیلی از کار ها نیاز به حفظ کردن و حافظه خوب داشت در حالی که امروزه فقط با گوگل کردن ساده میشه به راحتی به اون ها دسترسی داشت و دیگه نیازی به حافظه خوب نداریم.البته نویسنده در این قسمت قضاوتی در مورد اینترنت و شبکه های اجتماعی نمی‌کنه و میگه هر دو طرف موافق ها و مخالف هایی داره ولی تاکید میکنه وقتی دنیا داره به سمت سطحی شدن میره اهمیت کار کردن عمیق پیش از پیش بیشتر میشهبا سه چهار ساعت تمرکز عمیق ، یکپارچه و بدون وقفه در پنج روزکاری می‌توانیم به نتایج چشم‌گیری برسیمدر فصل های بعد مشخصه که نویسنده میخواهد نظریه خودش رو اثبات کنه و براش مثال هایی بزنه ولی از نظر خودم بخواهم توصیفش کنم . بهترین خاصیت کار عمیق آرامش بخش بودن اون هستشاین که بدونی توی یک مسیری و با یک سرعت ثابت و بدون وقفه حرکت کنی خیلی منو سرحال میاره مثل رانندگی کردن توی یک جاده صاف وسط جنگل می‌مونه .در ادامه میخواهم همینطور که فصل به فصل کتاب رو می‌خونم یک خلاصه از هر فصل رو به صورت پست در ویرگول بنویسم . امیدوارم این مطلب تا اینجای کار براتون مفید بوده باشهاگه نکته مثبت یا منفی دیدید نظرتون رو حتما برام بنویسید</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jul 2020 13:51:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاقیت و ایده پردازی ها چگونه اتفاق می‌افتند ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%AF-jov3u026g8td</link>
                <description>در زمان قدیم در یونان ، یکی از حاکمان محلی یونان سفارش تاجی از طلا را به یک طلاساز داده بود ، ولی می‌دونست طلاساز ممکنه سرش کلاه بزاره و طلا را با فلز‌های دیگه مثل نقره و مس مخلوط کنه و مقداری از طلا ها را برای خودش بردارد. پس به دانشمند معروف آن زمان ارشمیدس دستور داد که راه حلی پیدا کند که آیا طلاساز سر حاکم کلاه گذاشته یا نه ؟خلاقیت و ایده پردازیبعد از مدتی ، زمانی که ارشمیدس به حمام رفت ، متوجه موضوعی شد. این که وقتی وارد حوض حمام می‌شود مقدار آبی که از حوض سرریز خارج می‌شود با حجم بدن ارشمیدس برابر است ، وقتی این موضوع رو کشف کرد ، ارشمیدس برهنه از حمام خارج شد و در حالی که فریاد می‌زد ( یو ره کا : یافتم ) به سمت خانه روانه شد.عکسی دیده نشده از ارشمیدسنمونه مشابهش رو در داستان نیوتون قطعا شنیدید. وقتی نشسته بود و زیر درخت استراحت می‌کرد یک سیب تو سرش خورد و همون لحظه ایده شکل گیری نیروی جاذبه به وجود آمد.نیوتون زیر درخت سیبالبته این ها همه داستان پیدایش خلاقیت‌ها و ایده‌ها است. نیوتون بیشتر از ده سال طول کشید تا ایده اش را به صورت کتاب بیرون بده و ارشمیدس هم مطمئنا با تحقیق و آزمایش زیاد به نتیجه رسیده است.شکی نیست که ایده ها با تلاش و پشتکار به نتیجه می‌رسند ولی بحث این مطلب فقط رسیدن به خلاقیت‌ها است .اثر یورکا یا aha moment چیست ؟اول از همه باید ببینیم اثر یورکا یا aha! moment چه معنی می‌دهددر فرهنگ مریام وبستر که مربوط به دایره المعارف بریتانیکا ، قدیمی ترین دایره المعارف جهانی مکتوب انگلیسی است به این صورت تعریف شده است.لحظه ای که یک شناخت ، یک الهام ، بینش (بصیرت ) ، تشخیص یا درک مطلبی به ناگهان پی می‌بریماین لحظه یا لحظاتی هست همه یا حداکثر آدم های موفق حداقل یک بار برایشان اتفاق افتاده است. لحظه‌ای هست که می‌تواند سرآغاز یک چیز شگفت انگیز باشد ، جرقه ای که منجر به یک بصیرت و شروع ماجراجویی هیجان انگیز می‌شود ، چه راه حل یک مشکل ، انجام یک کوشش همگانی یا ایجاد انگیزه‌ای برای بیان کردن ایده‌ای برای مردم باشد.تنها محدودیت ما برای شناخت فردا، تردیدهای امروزمان استفرانک روزولتدر مورد این مطلب ، دسته بندی در اینترنت نشده است ، ولی من برای خودم این لحظه را به سه قسمت تقسیم کرده ام.صرف کردن زمان :اگر در مورد مطلبی دنبال ایده یا خلاقیتی می‌گردید باید مدت زمان زیادی را صرف مطالعه و تحقیق در مورد آن موضوع کنید. برای مثال اگر دنبال ایجاد یک کسب و کار هستید ، باید مدت زمان زیادی را صرف ارتباط برقرار کردن با مشتری ، سر و کله زدن با مخاطبی که ممکنه مصرف کننده محصول شما باشد ، تحقیق در اینترنت ، مطالعه کتاب مرتبط با حوضه خودتان و .... کنید.سکون : تا به حال شده در خیال غرق شوید ، هنگام رانندگی ، موقع پیاده روی و گوش کردن به موسیقی یا حتی هنگامی که روی تخت خود دراز کشیده اید. چه موقع به حالت سکون می‌روید ؟حالتی که از محیط اطراف خود غافل می‌شوید و به ناخودآگاه خود اجازه می‌دهید که کنترل مغز شما را برعهده بگیرد .(البته این اسم رو خودم برای این حالت گذاشتم شما می‌توانید یک اسم دیگر براش بگذارید )به خودتان وقت بدهید.رسیدن به حالت سکون ممکن است زمان بر باشد ، همیشه اتفاق نمی‌افتد ، مخصوصا وقتی تحت فشار ذهنی یا روحی باشید.داستان نوشتن این پست هم از همین قسمت شروع شد. سر ظهر بود که من ایده ای به ذهنم نمی‌رسید و برای نوشتن یک مطلب خودم را تحت فشار گذاشته بودم. دیر یا زود به این مرحله خواهید رسید ، وقتی ایده قبلی را رد می‌کنید و ایده بعدی به سراغ شما نمی‌آید.در این مرحله شما باید به مرحله اول برگردید و درگیر کار خودتان شوید ، مطالعه ، تحقیق و کار کنید تا به جواب برسیددر پایان بهتر است این مطلب را با یک جمله از پیکاسو تمام کنیمالهام وجود دارد ، اما باید شما را هنگام کار کردن پیدا کندپابلو پیکاسوامیدوارم این مطلب بتونه بهتون کمک کنهاگه براتون مفید بود حتما نظرتون رو باهام به اشتراک بگذاریدمنابع: از هر کدوم یک کمی برداشتمhttps://jamesclear.com/creative-thinkinghttps://medium.com/startup-jedi/aha-moment-case-analysis-c98f66197b3bhttps://www.creativitypost.com/article/aha_moments#:~:text=The%20Merriam%2DWebster%20Dictionary%20defines,around%20for%20almost%2090%20years.و البته پستی که مستر هانتر توی اینستاگرام خودش گذاشت باعث این شد یک کمی در موردش تحقیق کنم</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jul 2020 19:33:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقلید کار انسانه</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-lppsumtzhr1f</link>
                <description>تا حالا عبارت انگلیسی fake it till you make it رو جایی دیدید یا شنیدید ؟ میگه که &quot; اداش رو در بیار تا وقتی که مثلش بشی &quot; تقریبا همچین مظنونی رو میده . امروز یک بحثی با سهیل کردیم که کار به تعریف تقلید رسید و این که تو چه مواردی باید تقلید کنیم و نباید بکنیم.بحثی که توی استوری سهیل مطرح شد در مورد حرفه ای بودن بود . حرف جالبی زد بهماصولا آدم تقلید کاری نیستم ولی این قضیه رو قبول دارم که اگه سبک زندگیت رو شبیه به کسی کنی خودتم شبیه‌ش میشیو این شروع بحثمون شد که اصلا تقلید چی هست و چی نیست و فکر میکنم آخرش هیچ کدوممون به نتیجه مشابه نرسیدیم ولی فکر میکنم بتونم تعریف خودم رو از تقلید پله پله به صورت یک مطلب بلاگ توی ویرگول بنویسم.تقلید یک روش یادگیری استاولین چیزیه که میخوام بگم و فکر میکنم برای شروع کار خیلی مهمه ، این که هدف از تقلید یادگیریـه. یعنی ما تقلید می کنیم که یاد بگیریم . اگه دقت کنید ما زمان زیادی از زندگیمون رو داشتیم تقلید می کردیم. از روی فرمول های ریاضی تقلید کردیم تا تونستیم ریاضیات رو حل کنیم در حالی که خیلی هاشون ( یا شاید همشون ? ) رو بدون این که بتونیم اثبات کنیم یاد گرفتیم . همین الان می‌دونیم از بین دو نقطه فقط یک خط رد میشه بدون این که به مفهموم های اصلی هندسه اقلیدسی و نااقلیدسی آشنا باشیم .پس اصولا تقلید یک روش یادگیری هستش. کارش هم اینه که یک یا چند نفر آدم میشینن زور میزنن و به یک جواب از یک سوال میرسن یا یک نظریه رو بیان می کنند تا ما دیگه مجبور نباشیم هزینه زمانی صرف رسیدن به اون مرحله کنیم. حتی می تونیم مراحل کارشون رو ببینیم و این که چطور به اون مفهوم یا نظریه رسیدند ولی چیزی که مشخصه لازم نیست به اندازه اون ها زمان بگذاریمتقلید یک استراتژی استاول باید ساده بگم که استراتژی چیه ؟ هر طرح درازمدت برای هدفی خاصفرهنگ معینخب پس استراتژی دو تا ویژگی مهم داره1. دراز مدت جواب میده2. برای هدفی خاص انجام میشهیعنی این قسمت بحث تقلید کورکورانه رو به کل کنار می اندازه. تقلید باید هدف داشته باشه ، باید شجاع و صادق باشیم و از خودمون بپرسیم که چرا داریم تقلید می کنیم ؟ تقلید می کنیم که مثل فلان شخص معروف بشیم یا تقلید می کنیم چون می خواهیم مثل فلان شخص توجه به خودمون جلب کنیم ؟ مشخصه کسی که دنبال جلب توجه ، پول یا چیزهایی از این قبیل هستش ، ویژگی بعدی یعنی دراز مدت بودن براش بحث تقلید رو به کل جدا می کنه ، که بحثش باشه برای یک موقع دیگهبه طور مثال تقلید صفتی مثل صداقت ممکنه ابتدا بهتون صدمه بزنه ولی در بلند مدت باعث میشه آدم ها بهتون اعتماد کنند.در باطن کار تقلید کنید نه ظاهر این که ما چه چیزی رو تقلید می کنیم خیلی مهمه . بزارید با یک مثال شروع کنم که چند وقت پیش خودم درگیرش شده بود. سال گذشته یک موضوع جالبی برام پیش اومد . این که افراد موفق صبح ها زود بیدار میشن ، اتفاقی که افتاد این بود که منم میخواستم موفق بشم ( یا ساده بگم موفق تر ) پس باید مثل اون ها صبح زود از خواب بلند بشم ، سرتون رو درد نیارم آخرش اینطوری شد که ساعت چهار صبح از خواب بلند می شدم و بعدش خواب آلود می شدم و دوباره می خوابیدم . این که چرا اینطوری شد اینه که من به عمق و مفهوم کار دقت نکرده بودم و بیشتر دنبال تظاهر بودم.عمق کار چی بود ؟ اون مفهوم اصلی ؟ عمق کار بازدهی داشتن بود . آدم های موفق مثل کارآفرین ها و میلیاردر ها و ... کاری که می کردند این بود . اون ها صبح زود از خواب بلند می شدند و یک سری روتین ها رو انجام می دادند ، ولی خب چرا باید انجام بدند ؟ چون که بازدهی کارشون رو بالا ببرند. کل ماجرا همین بود.موضوعی که من باید تمرکز می کردم روی بازدهی کارم در طول روز بود نه صبح زود بیدار شدن پس باید روی زمانی که بیدار بودم تمرکز میکردم و برنامه ریزی می کردم تا وقتم رو تلف نکنم .تقلید در اصول جایز نیستاین جمله احتمالا براتون خیلی آشناست. احتمالا توی کلاس دینی دوران مدرسه شنیده باشید . ولی منظور از تقلید در اصول چیه ؟ و اصول اصلا چه چیزهایی هستند ؟اصول در فرهنگ لغت به معنای اساس ، پایه و ریشه معنی شده است.منظور از این که در اصول تقلید نکنید اینه که باید یک معیار ثابت برای خودتون داشته باشید و مطابق اون افراد و آدم های مختلف رو انتخاب کنید و ویژگی هایی که می خواهید از اون ها تقلید کنید را انتخاب کنید .به طور مثال کسی که ماشین و خونه‌اش رو به مردم نشون میده و فخرفروشی می کنه رو الگو قرار نمیدم و دلایل خودمم دارم ، ساده ترش کنم سعی می کنم دنبال ویژگی هایی باشم که قهرمانی که می خواهم ازش الگو بگیرم اون صفات را نداشته باشه ، اینطوری بیشتر افراد کنار می روند و راحت تر می تونم انتخاب کنم.خب اگه بخوام راحت جمع و جورش کنم اینطوری بگمتقلید یک روش یادگیریه و لزوما تنها روش نیستبرای تقلید هدف داشته باشید.روی مفهوم کار توجه کنید نه ظاهر کاراصول خودتون رو حفظ کنید و از معیار هاتون پا پس نکشید.اگه متن رو درست خونده باشید بیشتر تاکیدم روی تقلید روی صفات مثبت هست مثل صبور بودن ، تلاش کردن و .... اینطور صفاتموفق باشید نظرتون رو حتما برام بنویسید چون خیلی مهمه مرسی</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Sun, 26 Jul 2020 22:31:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی ما مثل فیلم ترمیناتوره</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%B1%D9%85%DB%8C%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%87-jicrwz6ppvhk</link>
                <description>اگه سنتون خیلی کم نباشه ، یک فیلم قدیمی به اسم ترمیناتور هست . در اون دوران که جلوه های ویژه تازه وارد عرصه سینما شده بود ، این طور فیلم ها داشت جایگاه خاصی پیدا می کرد.داستان فیلم از این قرار بود که از آینده یک سری ربات می اومدند تا اول شخص داستان رو به قتل برسونند ، و هر قسمت فیلم جلوتر میرفتیم ، ربات ها قوی تر می شدند و همین طور جایگاه هر کدوم متفاوت میشد و فرق میکرد. یادمه قسمت اولش آرنولد نقش بد داستان بود و میخواست به هر قیمتی شده شخص اول داستان رو بکشه ولی در قسمت دومش برعکس شد ، وظیفش این بود که از شخص اول داستان محافظت بکنه. خلاصه داستان ترمیناتور خیلی شبیه داستان زندگی ماست.داستان زندگی ما هم مثل فیلم ترمیناتوره.همیشه یک سری از مشکلات از آینده پیش رو بهمون حمله می کنند چه بخوایم چه نخوایم ، چه خودمون انتخاب کرده باشیم چه مثل قهرمان داستان جزوی از سرنوشتمون باشه. مشکلات جزوی از زندگی روزمره خودمون شدند و باید باهاش کنار بیایم.چه بخواهیم چه نخواهیم ما جزوی ناقص از جامعه‌ای ناقص هستیم .این نقص ها با گذر زمان و کهولت سن یا عوض میشن یا تبدیل به نقطه قوت هامون میشن ( مثل داستان ترمیناتور ) یا به کل باید با این نقص ها کنار بیایمیکی از نقص هایی که خودم باهاش سخت بود کنار بیام بازی فوتبال بود ، وقتی بچه بودم خیلی عاشق فوتبال بود ، چون کوچک و فرض و سریع بودم نسبت به هم سن هایم فوتبالم بهتر بود ولی نقطه ضعفی که داشتم ضعف بدنی ام بود . یادمه چند بار بعد فوتبال حالت تهوع گرفتم و همیشه زودتر از بقیه خسته میشدم ، و این شد که این نقطه ضعفم تبدیل به یک شکاف بزرگ شد و دیگه حاضر نبودم با کسی فوتبال بازی کنم و یک جورایی خیلی آروم ، آرزویی که داشتم یعنی یک فوتبالیست معروف شدن رو فراموش کردمفکر میکنم اینجا خوبه این جمله رو به کار ببریم زندگی همینه ، مجموعه ای از نقص ها که بهتره به جای این که ازشون متنفر باشیم بهتره عاشقش باشیم . شاید استعدادی که داریم اون چیزی نباشه که خوشمون بیاد ، شاید استعداد نقاشی بالا داشته باشیم ولی خوشمون نیاد به عنوان یک نقاش شناخته بشیم یا برعکس ، شاید دلمون بخواد با خیلی از آدم ها ارتباط برقرار کنیم ولی مهارت کافی ( یا حتی ژنتیک ) برای ارتباط برقرار کردن با بقیه رو نداشته باشیم.به هر حال بهتره با ترمیناتور زندگیمون رفیق بشیم ، شاید مثل فیلم ترمیناتور 2 ، این نقص بزرگ تبدیل به نقطه قوت در زندگیمون بشه.یا حتی ممکنه ما رو از پا در بیاره ، ولی مثل قهرمان داستان ترمیناتور ، به هر حال اون ها از آینده سرازیر میشن و چاره ای جز زندگی کردن نیستاگه این مطلب براتون مفید بود یا حتی نبود بازخورد خودتون رو برام بنویسید و اگه فکر میکنید برای کس دیگه ای ممکنه مفید باشه به اشتراک بگذارید</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jul 2020 20:32:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای جامع بلاگر / اینفلوئنسر شدن در اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%81%D9%84%D9%88%D8%A6%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-rpqfvewq4xtq</link>
                <description>راهنمای جامع بلاگر شدن در اینستاگرامشاید گفتن بلاگر اینستاگرام جمله درستی نباشه ولی فکر کنم منظور رو می رسونه البته توی این تعریف ها میخوام به این نتیجه برسیم کی ها بلاگر هستند و کی ها بلاگر نیستند .بلاگر یعنی چی ؟برای فهمیدن معنی بلاگر باید کمی به عقب تر برگردیم . وبسایتی هست به اسم بلاگر که در آن افراد با استفاده از فضای رایگانی که در اختیارشان قرار میگرفت در آن شروع به نوشتن می کردند و مطلب و محتوای خود را در آن به اشتراک می گذاشتند.بعد از مدتی که پلتفرم اینستاگرام رشد زیادی کرد شاهد این بودیم که بلاگر ها هم وارد این شبکه اجتماعی شدند .تعریف بلاگر بلاگر به کسی گفته میشه که در موضوغی تخصص دارد و در مورد آن به طور مستمر می‌نویسد و به صورت حرفه ای موضوعی را ترویج میکند و  آن را دنبال می‌کندتعریف اینفلوئنسر اینفلوئنسر از  کلمه انگلیسی Influence به معنی اثرگذاشتن می آید ، یعنی کسی که تاثیرگذار است یا به عبارت ساده تر کسی که روی انتخاب های گروهی از مردم اثر گذار است را اینفلوئنسر می گویندتفاوت بلاگر و اینفلوئنسرهر بلاگری اینفلوئنسر است ولی هر اینفلوئنسری لزوما بلاگر نیست . بلاگر به طور تخصصی در مورد موضوعی مطلب مینویسد و صاحب نظر است ولی اینفلوئنسر لزوما نباید در مورد موضوع خاصی متخصص باشد و حتما نباید ترویج کننده موضوع خاصی باشدهر کی که چهار نفر آدم دورش باشند اینفلوئنسره ولی بلاگر نیستخودم ?در ادامه این پست درباره این که چطور یک بلاگر شویم مینویسم و بحث اینفلوئنسر شدن رو برای بعدا میگذاریم ?چرا باید شما را دنبال کنند ؟فکر کنید وارد یک صفحه در اینستاگرام شده اید . به پائین صفحه می روید و عکس های آن صفحه را نگاه می کنید. یک عکس گربه می بینید . یک عکس نوشته های شاخ بازی ، پائین تر یک کلیپ از الهی قمشه ای و ... همین طور مدل های مختلف محتوایی قطعا شما دلیلی برای دنبال کردن یک صفحه با محتوای نامنظم و غیر قابل پیش نداریدتا به حال وارد صفحات بلاگر های اینستاگرام شده اید ؟ عمده پست ها و مطالب یک بلاگر اینستاگرام حول یک موضوع قرار دارد. یک نفر بلاگر لوازم آرایشی است . یک نفر بلاگر سفر در دور دنیاست و یک نفر هم فشن بلاگر مد و لباس است . قدم اول : یک حوضه / موضوع خاص را انتخاب کنیدعلاوه بر اون در حوضه هایی که تقریبا شلوغ شده باید باید حتما از یک موضوع خاص شروع کنید . به طور مثال حوضه بلاگر و تیستر غذا تقریبا اشباه شده ، رقیب های شما همه با فالور و توجه بیشتر ، در این فضا چکار باید کرد تا دیده بشیم ؟ باید متفاوت باشیم !!!زمانی که مستر هانتر اومد همه بلاگر ها کارشون این شده بود که به رستوران ها بروند و پول بگیرند و از غذای اون رستوران تعریف کنند . در عوض مستر هانتر اومد و فقط از رستوران ها انتقاد کرد و غذاهاشون رو زیر سوال برد. در حوضه ای که همه برای پول کار می کردند اومد و متفاوت عمل کرد و معروف شد ، اخیرا هم با اسنپ فود همکاری داشت که البته اون جا هم لحن انتقادی خودش رو حفظ کرده بودقدم دوم : متفاوت باشید تا دیده شویدیکی از اصول موفقیت داشتن تداوم هست ، که شامل بلاگر ها هم میشه. باید تداوم داشته باشید تا به موفقیت برسید ، برای بلاگر ها فکر کنم بتونیم بگیم که باید هر روز استوری بگذارند .باید در دوره زمانی مشخص ( تا جایی که می توانید ) پست بگذارید و پست های شما باید به کلی یا خیلی دقیق مشخص باشند در مورد چه موضوعی باید باشندبی شوخی ، این کار زمان زیادی از شما میگیره باید ببینید هزینه ای که قرار است صرف این کار بکنید ( مخصوصا هزینه زمانی که میگذارید ) حاضرید بپردازید یا نه ؟ چون این یک کار شبانه روزی استقدم سوم : تداوم داشته باشیدبرای موفقیت در هر کاری باید استراتژی داشته باشید ، مخصوصا استراتژی که هدف آن خلق ارزش برای گروهی از مخاطبان باشد نه رسیدن به درآمد و جلب توجه ، البته در ادامه مسیر ممکنه به درآمد برسید ولی اگه با هدف درآمد داشتن وارد این حرفه بشوید در آخر تبدیل به کسی میشوید که برای دیده شدن هر کاری میکند تا بتواند تبلیغ بگیرد و کسب درآمد کند. شما که نمی خواهید از این خز و خیل های اینستاگرام بشوید ؟ می خواهید ؟و همچنین محتوایی که قرار است منتشر کنید از یک ماه قبل آماده باشد تا بتوانید مناسبت هایی که روی تقویم هستند پیش بینی کنید سه هفته دیگه روز حمایت از حیوانات است ؟ یک فرصت عالی برای یک بلاگر در حوضه غذای گیاهخواری است . هفته دیگر روز جهانی گردشگری است ؟ یک فرصت خوب برای یک بلاگر سفر و گردشگری و تولید محتوا حول این موضوع استقدم چهارم استراتژی داشته باشید ، با نقشه جلو بروید و از قبل محتوای خود را آماده کنیدخب حتما براتون سوال پیش میاد که چطور خلق ارزش کنم و اصلا مخاطب به چه چیزی نیاز داره ؟ خب اگه این سوال تو ذهنتونه باید بگم که باید مدت زمان زیادی رو صرف مصرف محتوای مرتبط با کارتون بکنید و سوال و جواب های مخاطب و کامنت های پیج های مرتبط رو زیر رو رو کنید تا به موقع یک جرقه برای انجام یک ایده توی ذهنتون بخوره و بعدش بووووووم !!!!!قدم پنجم : همزمان با مصرف محتوای مرتبط تحقیق کنیدهیچ وقت از قسمت تاریک پائین پست خود غافل نشوید ، مکانی ترسناک که حتی بهترین عکاس ها و فیلم بردار ها هم از آن هراس دارند . کپشن اینستاگرام !!!شاید عکس گرفتن یا حتی فیلم گرفتن برای خیلی ها سرگرم کننده باشد ولی به احتمال خیلی زیاد نوشتن کپشن یک کار خیلی درد سر ساز برای بسیاری از افراد استاین که درست بنویسید ، لحن مناسب با مخاطب خودتان را پیدا کنید و مطابق میل آن بنویسید و همچنین هشتگ مناسب پیدا کنید و برای محتوای خود به کار ببرید . البته کار خیلی سختیه و در اوایل کار خسته کننده هم هست ولی اگه جواب بده به احتمال خیلی زیاد شما رو از بقیه رقبایتان متمایز می کندقدم شش : از کپشن های بلند ، احساسی و معنا دار + هشتگ های مرتبط استفاده کنیدخب فکر کنم بتونم بگم همین ها اصول اولیه بلاگر شدن هستش . در آخر سه مورد از کار هایی که نباید بکنید هم می گذارم که اون ها رو هم رعایت کنیداز رشد خود غافل نشوید از تحلیل رقیبان خود دست نکشیدفقط روی یک پلتفرم متمرکز نباشید ( اینجا ایرانه دیگه یهو دیدی اینستاگرامم فیلترشد رفت جاهای دیگه هم باش  )خب  فعلا همینیک موضوعی بود به ذهنم رسید گفتم در موردش یک مطلب بنویسم اگه براتون مفید بود حتما نظرتون رو برام بنویسید مرسی ❤❤❤❤❤❤</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jul 2020 19:09:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بلاگ 01 - مشکلات اونقدر ها هم سخت نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-un3lqozn2rgp</link>
                <description>اگه داری این مقاله رو میخونی احتمال میره آدمی باشی که پای کامپیوتر یا موبایل نشسته باشی ، یک بسته اینترنت گرفتی و چون به خوندن و نوشتن علاقه داری توی ویرگول اومدی و اتفاقی یا غیر اتفاقی این پست رو داری میخونی پس اونقدر ها هم آدم بدبختی نیستی . پس چرا از مشکلات فرار میکنیم ؟مسئله اشتباهی که با مشکلات داریم اینه که ازشون فرار میکنیم چون درد آورند. اگه به پدر مادر هامون نگاه کنیم اون ها هم تقریبا همین دیدگاه رو دارند . از همه چیزهایی که حس بدی بهشون میده فرار میکنند . هیچ وقت قانون رو زیر پا نگذاشتند نه به خاطر این که کار بد و غیر انسانیه برای این که جریمه نشن . هیچ وقت کار بدی نکردند تا آبروشون جلوی همسایه نره و هیچوقت کاری که دوست داشتند نکردند به خاطر این که مورد تمسخر اهل فامیل و محل و ... قرار نگیرند . اون ها دنبال احساسات خوب بودنددنبال رنج ، درد و دردسر باشچند روزیه به این نتیجه رسیدم مشکلات صرفا به خاطر این برامون درد آورند که ازشون دوری کردیم ، یک زمانی به خاطر این از دوچرخه میترسیدم چون سوار شدن روش رو بلد نبود ، اولین باری که از تیغ استفاده کردم خیلی برام وحشتناک بود ولی به هر حال یاد گرفتم. شاید برای همینه ما رنج میکشیمدرد میکشیم تا یاد بگیریمبه نظرم درد کشیدن احساسیه که کمک میکنه تا یادبگیریم. اولین باری که مادرم منو دعوا کرد هیچوقت یادم نمیره . داشت سبزی خرد میکرد که شیطونی کردم و من رو دعوا کرد . هنوز یادمه سال پنجم دبستان یک مسئله ریاضی رو یک ساعت وقت گذاشتم ولی نتونستم حل کنم ولی هنوز اون مسئله ریاضی رو یادمه چون یادآوره خاطرات درد آوری برام بوده و هیچوقت یادم نمیرهفکر کنم بشه این مسئله رو یکمی عمومیت داد. چرا به جای حفظ کردن دنبال رنج کشیدن نباشیم ؟اگه تا اینجا اومدی مرسی !! اون دردی که توی زندگیت بهترین معلمت بوده چیه ؟</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2020 17:58:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>009 - خلاصه کتاب هنر ظریف بیخیالی قسمت پنجم</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/009-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%DB%8C%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-bxj2yygcfztr</link>
                <description>اولین چیزی که بعد از چند روز نوشتن این خلاصه ها به ذهنم رسید اینه که آیا باید برای هر فصل حتما یک قسمت جدا خلاصه نویسی کنم ؟ قطعا نه ! پس همینطور شروع کردم به عقب انداختنش تا امروز ...نمیدونم چقدر گذشته ولی بازم اوکی شروع میکنم دوباره به نوشتن پس ، بریم سراغ فصل سوم هنر ظریف بیخیالیفصل سوم تو خاص و استثناء نیستی داستان این فصل رو با یکی به اسم جیمی شروع میکنه ، جیمی یکی از این آدم های همیشه امیدوار بوده ، مثال همین آدم های انگیزشی رو همه توی زندگیمون داریم ، همین آدم هایی که همیشه امیدوارند ، همیشه از موفقیت هاشون میگن ، احساس میکنند به حقشون نرسیدند ، همیشه دنبال پیشرفتند و انگیزه خیلی بالایی دارند ، ولی اگه در واقع بهشون نگاه بکنی اشکالات زیادی توی زندگیشون میبینی ....همون آدم هایی که دائم دنبال راه انداختن کسب و کارند و با به زبون آوردن اسم های قلبمه سلمبه و جمع کردن سرمایه گذار یک کاری راه میندازند آخرش هم به هیچ جایی نمیرسنداین جور آدم ها اینقدر از خودشون مطمئن اند که هر روز استوری اینستاگرامشون یه عکس ماشین مدل یا یک پست از پیچ های انگیزشی می گذارند و  تهش هم توی استوری یک جمله خفن مثل &quot; من ترجیح میدم توی ماشین مدل بالا گریه کنم تا توی یک ماشین مدل پائین &quot; رشته استوری های بلند و سرسام آورشون رو تموم میکنند.منظورش آدم های با اعتماد به نفس ، حق به جانب ، خیلی خودباور ، هستش که معمولا آدم های باحالی به نظر میرسند.توی دهه 70 میلادی دانشمند ها و سیاستمدار ها به این نتیجه رسیدند که بالا بردن عزت نفس نتایج خوبی داره و شروع به یک سری مزخرفات کردند که حس خاص بودن در مردم میشد که همشون تقریبا یک حرف میزدند &quot; تو خاص هستی &quot; ولی این موضوع خیلی سردرگم کننده به حساب میاد . اگه همه مردم خاص هستند پس در واقع هیچکس خاص و استثناء نیست .ولی اون موقع کسی این موضوع رو درک نکرد و باعث شد جامعه پر از آدم هایی مثل جیمی ها بشه که هیچ مهارت قابل عرضه ای نداشتند جزگزافه گویی  به طوری حتی خودشون هم باورشون بشه.مشکلی که من با جنبش عزت نفس دارم اینه  که عزت نفس رو بر اساس این مسینجید که آدم چقدر در مورد خودشون حس مثبت دارند ولی یک مقیاس دقیق تر و واقعی تر براش اینه که آدم ها در مورد جنبه های منفی زندگی خودشون چه حسی دارند.مارک اینجا توضیح میده که به جای داشتن حس اعتماد به نفس کاذب باید واقع بین باشیم و جنبه های منفی که در زندگیمون رو هم ببینم.زمان زیادی لازمه که خودت رو قانع کنی کثافت خودت بوی گند نمیده ، مخصوصا وقتی که توی توالت زندگی میکنی .بعد مارک شروع میکنه به داستان زندگیش و از بچگیش تعریف میکنه ، این که چه اتفاق هایی باعث شده اون به یک آدم حق به جانب تبدیل بشه و مشکلی که منجر به جدایی پدر مادرش شده این بوده که همه میدونستن اوضاع خوب نیست ولی به هر حال تحملش میکردند.حق به جانب بودن به دو صورت خودش رو نشون میده.من عالی ام بقیه مزخرف پس باید مثل یک استثناء با من برخورد بشهمن مزخرفم بقیه عالی اند  باید مثل یک استثناء با من برخورد بشهاین همون موضوعی هستش که آدم ها دوست ندارند متوسط باشن همیشه دوست دارند توی جامعه نقش قربانی یا نقش قهرمان رو بازی کنند و شبکه های اجتماعی و تکنولوژی باعث افزایش حس خود محق بینی آدم ها شده است.بیشتر آدم ها توی اکثر چیز ها متوسط هستند حتی اگه در کاری خارق العاده باشند توی بقیه کارها متوسط و ضعیف هستند .ماهیت زندگی همینه وقتی برای یک چیزی که لازمه وقت زیادی بزاری تا عالی بشی ، زمان صرف کنی ، از اون جایی که همه مقدار کمی انرژی و زمان داریم ، عده کمی هستند که میتونند توی بیشتر از یک چیز استثنائی بشوند . برای همینه میبینیم خیلی از میلیارد ها توی زندگی خانوادگیشون گند زدند و یا یک ورزشکار با کلی افتخارات به اندازه یه حلزون سطحی و احمقه  و خیلی از سلبریتی ها حتی هیچ هدفی از زندگیشون ندارند.خیلی از آدم ها نمیتونند بپذیرند متوسط هستند چون نمیتونند قبول کنند که قرار نیست دستاورد خفنی توی زندگیشون داشته باشن ولی واقعیت اینه واقعا آدم های متوسطی هستند به نظرتون حوصله سربر میاد. نه ؟ خب چون این چیز ها معمولی هستند. ولی شاید دلیلی داره که معمولی هستند : چون چیزهایی هستند که حقیقتا اهمیت دارن.فصل چهارم ارزش رنج کشیدنداستان این فصل با یک سرباز ژاپنی شروع میشه که تا بعد جنگ جهانی دوم به صورت پارتیزانی توی یک جنگل به جنگ ادامه میده ، چون نمیدونسته که جنگ خیلی وقته تموم شده و یک ماجراجو چون توی زندگیش کارهای زیادی نداشته تصمیم میگیره بره پیداش کنه و میره پیداش میکنه.اونودا همون سرباز ژاپنی تصمیم گرفته بود که چه رنجی بکشه هر چقدر هم بیمارگونه بوده باشه این رنج کشیدن معنا داشته است و در واقع یک هدف عالی تر رو دنبال می کرد . و چون براشون معنا داشت میتونستن تحملش کنند . رنج کشیدن توی زندگی رو نمیشه حذف کرد . پس اگه نمیشه حذف کرده به جای این که از خودمون بپرسیم چطوری میتونیم رنج رو حذف کنم باید بپرسم برای چه هدفی دارم رنج میکشموقتی اونودا به ژاپن برگشت افسرده شد چون تمام چیزی که براش میجنگید نابود شده بود و کلا تبدیل شده بود به یک عروسک تبلیغاتی برای رسانه ها پس ... ول کرد و رفت بقیه عمرش رو توی برزیل زندگی کرد.خودشناسی مثل پیاز لایه لایستلایه اول یک درک ساده از احساسات خودمون هست مثل وقتی که از کسی یا چیزی ناراحتیم ولی به زبون نمیاریم و میگذاریم روی هم تلمبار بشه و بعد تبدیل به یک بحث و جدل بزرگ بشه . ولی به هر حال هممون نقاط کور عاطفی داریم و سال ها تلاش لازمه تا نقاط کورمون رو بشناسیم و توی اون ها بهتر بشیم .لایه دوم پرسیدن این سواله که چرا من عواطف خاصی رو احساس میکنم که این چرا ها معمولا سوالات سختی هستند. چرا عصبانیم ؟ چون شکست خوردم ؟ چرا بی انگیزه ام ؟ چون فکر میکنم توی این کار خوب نیستم ؟ و از این سوالات که باعث میشه ریشه عواطفی رو درک کنیم که ما رو احاطه کردند.لایه سوم و دردناک خودشناسی ارزش های فردی ما هستند . این ارزش ها تعیین میکنند که ما چه چیزی رو پیروزی و چه چیزی رو شکست میدونیم . مثلا اگه کاری رو بی ارزش بدونیم هر چقدر هم توی اون کار موفق باشیم بازم حس خوبی نسیبمون نمیشه .</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2020 11:42:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>008 - خلاصه تفسیری کتاب هنر ظریف بیخیالی قسمت سوم</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/008-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%DB%8C%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-osgy9lohjgmv</link>
                <description>خب قسمت سوم و شروع فصل دوم یک عنوان جالب داره : خوشحالی یک مشکل استخب قسمت سوم و شروع فصل دوم یک عنوان جالب داره : خوشحالی یک مشکل استاین قسمت از کتابش رو با یک داستان از بودا شروع میکنه. تعریف میکنه که بودا یه شاهزاده بوده که بدون هیچ درد و غمی زندگی میکرده ولی همیشه حس میکرده که یک چیزی توی زندگیش کمه خلاصه یه روز پاشو از قصر میگذاره بیرون و با چیزی به اسم درد و رنج آشنا میشه . بعد از اون از قصر فرار میکنه و وارد جامعه میشه. توی جامعه اون با انواع درد و رنج و بدبختی های ممکن رو به رو میشه ولی بعد می‌فهمه این همه درد و رنجی که کشیده هیچ فایده‌ای نداشته و بعد به یک حقیقت مهم توی زندگی برمیخورد. رنج کشیدن اصلا اتفاق باارزش و معناداری نیست و مثل ثروتمند شدن اگر ایده و هدفی پشتش نباشدو با تأمل فراوان به یکی از حقایق زندگی پی میبرد.که زندگی خود یک رنج استخب این قسمت یعنی چی ؟ توضیح میده که تو چه بخوای چه نخوای تهش باید کلی بدبختی بکشی و تنها انتخابی که داری اینه که نوع بدبختی ات رو باید انتخاب کنی . همون طور که پولدار ها و فقرا هر دو مشکلات مالی دارند ولی مشکلات مالی پولدار ها با بی پول ها زمین تا آسمون فرق می‌کند. چه بخوای چه نخوای درد و رنج توی زندگی به سراغت میاد پس بهتره مقاومت نکنی و قبولش کنی.داستان پاندای ناامید یک کاراکتر خیلی جالبی که ساخته و منم خیلی دوستش دارم قهرمان این قسمت از داستان به اسم پاندای ناامید هستش که میپره جلوی مردم حقیقت های تلخ رو بهشون میگه مثل : مطمئنا داشتن پول زیاد باعث می‌شود احساس خوبی داشته باشید ولی باعث نمی‌شود بچه‌هایتان  شما را دوست داشته باشدپاندای ناامید مثل سبزیجات لابه لای غذاهای فسفود میمونه با این که هیچ کدوممون دوستش نداریم ولی ما را قوی تر میکند. یا مثل فیلمی که قهرمان داستان آخر آن می‌میرد.درد یکی از ویژگی های انسانی ماست نه یک تکامل انسانی و کار درد کلا اینه که بهمون یاد بده یا یادآوری کنه از تعادل خارج شدیم. پندهای دیگه پاندای ناامید هم خیلی جالبه:  زندگی اساسا مجموعه ای از مشکلات است و تنها راه حل برای حل یک مشکل ایجاد یک مشکل دیگر است  پی به جای آرزوی داشتن یک زندگی بدون مشکل آرزوی داشتن یک زندگی پر از مشکلات خوب را داشته باش.خوشحالی از حل کردن مشکلات به دست می آیدمشکلات زندگی ما هیچوقت متوقف نمی شوند صرفا تغییر میکنند یا به روز میشوند .خوشحالی از حل کردن مشکلات به دست می آیدپس چون حل کردن یک عمل هست پس خوشحالی هم یک نوع فعالیت هست نه هدیه ای که به صورت غیرمستقیم به شما داده شود.برخی از مردم با مشکلشون با دو روش برخورد میکنند.انکار : برخی از مردم مشکلاتشون رو انکار میکنند چون از دیدن واقعیت میترسند و حس ناامنی بهشون دست میدهذهنیت قربانی بودن : مردم به جای این که مسئولیت قبول کنند بقیه رو مقصر اتفاقاتی که توی زندگی برایشان افتاده میدانند.سرخوشی انواع مختلفی دارد که سرخوشی های سطحی مثل مصرف الکل و مواد مخدر و .. جزوشون هستند ولی افرادی هستند که برای به اصطلاح درمان مردم اون ها رو به یک سری کارهای غلط دعوت میکنند.مثلا میگند برو فریاد بزن من خوشحالم یا جلو آینه با خودت حرف بزن ، ولی کسی که واقعا خوشحال یا موفق باشه این کارها رو به هیچ وجه انجام  نمیده.به احساسات بیش از حد بها داده شده استاحساسات در زندگی بخشی از زندگی ما هستند ولی همه آن نیستند . درضمن بهتره که در بیشتر مواقع به جای اعتماد کردن به احساساتمان آن ها را زیر سوال ببریم.کلا پروسه لذت بردن مثل دویدن روی تردمیل میمونه. هر چقدر تلاش بکنی بازم احساس بهتری پیدا نخواهی کرد. هرچیزی که احساس خوبی به ما میدهد ناگذیرباعث میشود احساس بدی پیدا کنیم.مبارزه خود را پیدا کنیدمارک میگه اگه از خودتون بپرسید از زندگی چی میخواید اکثرا جواب های کلی با ویژگی های مثبتش توی ذهنتون میاد ولی اگه از خودتون بپرسید توی زندگی حاضرید چه درد ها و رنج هایی را تحمل کنید بهتر با واقعیت ماجرا رو به رو میشی .از آنجا که خوشحالی نیاز به مبارزه دارد ، تحقق واقعی و جدی و ماندنی باید از طریق انتخاب و مدیریت مبارزات به دست آوریداون چیزی که موفقیتمون رو تعیین میکنه این نیست که به چه چیز هایی میخوایم برسیم چون هر کاری یک سری مزیت ها داره و هیچکس هم از مزیت ها بدش نمیاد. باید بپرسیم که برای رسیدن به خواسته هاتون حاضرید &quot; چه درد هایی را تحمل کنید ؟ &quot;مارک در ادامه یک خاطره از خودش تعریف میکنه که وقتی نوجوان بوده میخواسته که ستاره راک بشه ولی تنها چیزی که میخواسته تشویق شدن روی صحنه بوده و حاضر بوده درد و رنج های رسیدن به موفقیت رو تحمل کنهو در آخر همون جمله معروف بدون رنج ، گنج میسر نمیشود 007 - خلاصه تفسیری کتاب هنر ظریف بیخیالی قسمت دوم</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Sun, 12 Apr 2020 22:10:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>007 - خلاصه تفسیری کتاب هنر ظریف بیخیالی قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/007-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%DB%8C%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-nwzg2jumn7o2</link>
                <description>مارک منسون بلاگر و نویسنده کتاب &quot;هنر ظریف بیخیالی &quot; هستش که وقتی کتابش بیرون اومد خیلی جلب توجه کرد به خاطر این که هم یه جورایی کتاب موفقیت بود هم مطالبی که توی کتاب گفته شد با خیلی از موضوعاتی که در کتاب های موفقیت بیان میشه 180 درجه فرق میکرد.تلاش نکنتا حالا شده وقتی به موضوعی اهمیت کمتری بدهید نتیجه بهتری بگیرید ؟ من که شده ! مخصوصا توی ایام دبیرستان موقع امتحانات این اتفاق خیلی زیاد برای من و حتی دوستام افتاده که نمره بهتری از یک درس میگیریم وقتی کلا اهمیتی بهش نمیدهیم و در عوضش نمره کمتری میگیریم وقتی یک روز کامل رو وقت صرف خوندنش میکنید. مارک منسون میگه که وقتی بیخیال یک موضوع میشی به خودی خود آن موضوع برات حل میشه مثلا ممکنه دلیل این که امتحان دبیرستان رو بهتر دادم این بوده که با خوندن مطالب زیاد بیشتر گیج شدم و تلاش زیادی که کردم باعث استرس گرفتن موقع امتحان شده و خراب کردم. به جای این که دنبال کردن راه سخت تر یعنی درس خوندن در طول ترم راه آسون تر رو انتخاب کردم و نتیجش مثبت نشدهاجتناب از رنج خود یک رنج است ، اجتناب از مبارزه خود یک مبارزه است ، انکار شکست خود یک شکست است و پنهان کردن مشخصه های شرم آور خود بخشی از شرم است.نکته بعدی که نوشته شده اینه که درد در ساختار زندگی یک موضوع جدانشدنی است و تلاش برای ازبین بردن آن نه تنها غیرممکن بلکه مخرب نیز هست. احتمالا توی زندگی کسایی رو میشناسید که هیچ دغدغه ای نداشتند و کار بزرگی انجام دادند و فقط رفتند و انجامش دادند.این لحظات بی دغدغه هستند که بیش از هر چیزی زندگی ما را تعریف میکنند.و بعد میگه که اصلا راه رهایی از دغدغه اینه که با چالش های زندگیتون کنار بیاید و فقط ادامه بدید و بعد ادامه این فصل به قسمتی در مورد ظرافت های بیخیالی میگه که لپ کلام توی یک جمله خلاصه کرد.مارک منسون در مقالبه با اهدافش دغدغه های بسیاری دارد.در کل میگه که بشین چیز های مهم و ارزشمند توی زندگیت رو پیدا کن و براشون دغدغه داشته باش و بقیه رو به کل بیخیال شو.بیخیالی به معنی بی تفاوت بودن نیست.افرادی که کلا بی تفاوت هستند ترسو اند چون نسبت به هیچ چیز دغدغه ندارند.حقیقت این است که تعریفی به اسم رهایی از دغدغه وجود ندارد و باید بلاخره در مورد یک موضوع دغدغه داشته باشیم.حقیقت دیگه ای که وجود داره اینه که برای هر گروهی مهم و تاثیرگذار باشی بلاخره توی یک جمع دیگه یا یک جای دیگه هستند که پشت سرت بد بگند مسخرت کنند. پس به جای فرارکردن دنبال یک مانع بگرد تا بتونی از روش رد بشی.یک بدبختی مهم تر از قبلی پیدا کنید.دلیل این که درمورد یک چیزی دغدغه داریم اینه که مشکلات بزرگتر نداریم مثلا اگه دغدغه من سیرکردن شکم زن و بچم باشه و صبح تا شب توی خیابون دستفروشی کنم دیگه برام مهم نیست دوست و فامیل در موردم چه حرفی میزنن ، پشت سرم چی میگن و در موردم چه فکری میکنند چون مشکل خیلی مهم تری دارند. پس به جای این که دنبال حل کردن مشکل باشیم بهتره یه مشکل خیلی بزرگ پیدا کنیم به طوری که مشکل کوچک ما به کل فراموش بشه.ولی ویژگی مهمی که باید دنبالش باشید این نیست که دنبال نداشته های مهم زندگیتون برید، بلکه باید دنبال یک مورد مهم و معنادار باشیدبه طورخودکار همیشه دنبال دغدغه هستی.هر کدوم از ما در طول زندگی در لحظات مختلف دغدغه های مختلفی داریم که هر کدوم در زمان خودش متفاوته . توی دوره کودکی یادگرفتن دوچرخه سواری ، نوجوانی مدل مو ، بزرگسالی پول در آوردن و ... و بعد میگه که بلوغ زمانی رخ میده که یک نفر یادمیگیره فقط باید دغدغه مواردی در زندگی داشته باشد که برای او بارزش تر هستند. در کل باید دغدغه هر چیزی رو سرزمان مقرر خودش داشته باشیم. این موضوع رو بفهمیم که توی زندگی نمیتونیم دغدغه هر چیزی رو داشته باشیم و به خیلی از آرزوها و اهدافمون نمیرسیم میتونیم انرژی و وقتمون رو صرف افراد مهم تری و چیزهای با ارزشتر در زندگیمون میکنیم.پس مارک اصلا هدف این کتاب لعنتی چیه ؟ این کتاب کمک میکند تا با کمی دقت بیشتر انتخاب کنید که چه مواردی در زندگیتان مهم هستند و چه مواردی مهم نیستند. این کتاب به شما می آموزد که باید دور همه چیز بجز موارد مهم زندگی تان را خط بکشیدخب این قسمت کتاب هم تموم شد بریم سر فصل دوم . اگه از کتاب خوشتون اومد نظرتون رو بنویسید حتما میخونم . اگه هم مشکلی توی نوشته یا متن میبینید بهم بگید تا اصلاحش کنم مرسی ❤خلاصه تفسیری کتاب هنر ظریف بیخیالی قسمت اول</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Sat, 11 Apr 2020 18:05:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>006 - خلاصه تفسیری کتاب هنر ظریف بیخیالی قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/006-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%DB%8C%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-jbqld5ujinlz</link>
                <description>مارک منسون بلاگر و نویسنده کتاب &quot;هنر ظریف بیخیالی &quot; هستش که وقتی کتابش بیرون اومد خیلی جلب توجه کرد به خاطر این که هم یه جورایی کتاب موفقیت بود هم مطالبی که توی کتاب گفته شد با خیلی از موضوعاتی که در کتاب های موفقیت بیان میشه 180 درجه فرق میکرد.روزی که کتاب رو خریدم از ساعت 8 یا 9 شب شروع به خوندن کردم و یک سره تا آخرش رفتم و هم خیلی برام جذاب بود و هم خیلی اذیت کننده بود چون خیلی مسائل که مطرح کرده خلاف چیز هایی هست که باور داریم . خب از داستان گفتن دیگه خسته شدم بریم مستقیم سر کتابشروع جالب ?کتاب شروعش با یک نویسنده معروف الکی ، فاسد ، قمارباز و خسیس  به اسم &quot;چالرز بوکوفسکی&quot; هست و همون اول کتاب میگه که آخرین کسی که ممکنه توی یک کتاب خودیاری اسمش بیاد همین شخصه چون به عقل جن هم نمیرسهو بعد شروع میکنه فلسفه زندگی بوکوفسکی که روی سنگ قبرش هم نوشته شده رو تعریف میکنهتلاش نکننوشته روی سنگ قبر بوکوفسکیخب یه توضیحی که اینجا میخوام بدم و توی کتاب هم نیست و یه مصاحبه با همسر بوکوفسکی بعد مرگش بود که ازش پرسیده بودند که منظورش دقیقا از تلاش نکن چیه ؟ و گفته بود که منظورش اینه که وقتی برای انجام یک کاری تلاش میکنی بیشتر این که دنبال انجام دادن اون کار باشی دنبال صرفا تلاش کردنی و تنها کاری که داری انجام میدی تلاش کردنه نه انجام دادن اون کار !! (البته درست و غلطش رو نمیدونم از رو منبع معتبری نخوندم )چیزی که هستی رو قبول کن منسون میگه چیزی که باعث موفقیت بوکوفسکی شد قبول کردن حقیقت خودش بود . یعنی چی ؟ خب اون یه بازنده بود و خودش ر به عنوان یک بازنده قبول کرده بود و حتی هیچ انگیزه ای برای کسب موفقیت نداشت و بعد توضیح میده که خیلی از کتاب های موفقیت و این چرت و پرتها همه بازارگرمیه و کم کم روی نقطه ضعف هایی آدم ها دارند تمرکز میکنند و از آدم ها انتظارات مثبت و غیر واقعی دارند.مثالا : همیشه از ما انتظار دارند که با پدر مادرمون خوش رفتار باشیم. ولی فکر نکنم کسی باشه که تا آخر عمرش یک بار هم با پدر مادرش دعوا نکرده باشه ؟ داریم ؟ فکر نمیکنم و انجام یک کار بد صرفا ما رو تبدیل به &quot; یک آدم مزخرف تا ابد &quot; نمیکنه.توضیح میده که فقط تک تک مولفه های مثبت و مثل همیشه شاد باش ، زود بخواب ، همیشه خوشحال و خندان باش ، را پیدا میکنند و روی اون ها تمرکز میکنند و به ما یادآوری میکنند چه کسی نیستی.یک مرد با اعتماد به نفس نیازی به اثبات این موضوع ندارد که با اعتماد به نفس است و یک زن ثروتمند نیاز به متقاعد کردن کسی ندارد که ثروتمند است.قابل توجه شاخهای اینستاگرامو بعد یه جورایی میگه که کلید خوشبختی داشتن دغدغه های کمتره نه این که هزار تا دغدغه برای خودتون داشته باشید تا زندگی بهتری بکنید.این که بیای دائم احساس گناه بکنی باعث میشه توی یک حلقه گیر بکنی و هر احساس گناهی ، یک احساس گناه دیگه به سراغت میاره که کلا توش گیر می افتی.تجربه ای که خودمم داشتم اینه که توی جامعه فقط احساسات خوب توجه میشه و همیشه میگن که باید &quot; مثبت نگر، خونسرد ، با اعتماد به نفس و ... &quot; داشته باشی ولی چه اشکالی داره که احساسات بد داشت ؟ مگه احساس های مثل &quot; ترس ، اضطراب ، تجربیات منفی و احساس گناه &quot; لزوما بد هستند ؟ نه !!! به نظرم این احساس های منفی هستند که ما رو توی شرایط بحرانی نجات میدند و به همون اندازه که به احساسات مثبت نیاز داریم به احساسات منفی هم نیاز داریم.من احساس بدی دارم اما چه اهمیت دارد ؟مشکل از رسانه های دنیاست که فقط چیز های مثبت رو بیان میکنند و باعث میشوند احساس گناه کنیممیل به داشتن یک تجربه مثبت یک تجربه منفی است و میل به داشتن یک تجربه منفی یک تجربه مثبت است قانون وارونهاینجا میگه که برای موفق شدن به جای این که بری صدتا کتاب انگیزشی و هزار تا پکیج کوفت و زهرمار باید دنبال یک تجربه ناخوشایند ( منفی ) مثل شکست خوردن باشی و مثلا اگه دنبال جلب توجه باشی و دائم دنبال خوشتیب بودن و جذاب بودن باشی بیشتر احساس کمبود میکنی یا مثلا اگه دنبال موفقیت باشی و صبح تا شب بری توی اینستاگرام عکس پولدارهای خارجی که توی ویلای رو به دریاشون ریلکس کردن رو نگاه بکنی بیشتر به جای این که احساس انگیزه بهت دست بده بیشتر ناامیدت میکنه.اگر دنبال منشاء شادی باشید هیچوقت خوشحال نخواهید شد و اگر به دنبال معنای زندگی باشید هیچوقت زندگی نخواهید کرد. آلبرکاموبه عبارت ساده تر تلاش نکن خب فکر میکنم تا اینجای کار خیلی باحال شد بقیش رو بعدا میخونم و براتون دوباره مینویسماگه تونستید پست های قبلی یا بعدی من رو هم بخونید و نظرتون رو برام بنویسد.مرسی ??</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 14:49:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>005 - مسئولیت پذیری و دیدگاه مارک منسون</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D9%86%D8%B3%D9%88%D9%86-uqiq6oldmgcj</link>
                <description>اگه شما هم مثل من به خوندن کتاب های موفقیت علاقه داشته باشید کتاب هنر ظریف بیخیالی رو بهتون توصیه میکنم که البته یکمی با کتاب های دیگه متفاوته ولی دیدگاه های جالبی داره که میتونه توی زندگی کمکتون کنه.خب یکی از چیز هایی که توی کتاب های موفقیت تقریبا مشترک هست و یکی از اصول روانشناسی هم هستش موضوع مسئولیت پذیری هست و اگه بخوام به صورت خلاصه معنی اش رو بگم میتونم اینطوری تعریفش کنممسئولیت پذیری یعنی شما مسئولیت تمام اتفاقاتی که در زندگی برای شما رخ میدهد را برعهده بگیرید خب این که نیاز به تعریف نداشت ؟؟!!! چرا دقیقا تعریف نکته ظریفی رو در خودش جای داده که اکثر آدم ها توی دنیا رو به اشتباه می اندازه دوراهی قربانی و قهرمانیکی از مسائلی که مارک منسون توی کتابش مطرح میکنه اینه که آدم ها اکثرا دوست دارند یکی از دو نقش قربانی یا قهرمان رو در جامعه بازی کنند که مثال جامعش رو تقریبا توی خیلی از خانواده های ایرانی دیده میشه که عمدتا مادر خانواده این نقش رو بازی میکنه . همیشه در حال نصیحت کردن در نقش قهرمان و همیشه تا مشکلی باهاش پیدا میکنید بهتون میگه &quot; تو هم به بابات رفتی مث بابای فلانت هستی &quot; و نقش قربانی را بازی میکنه.</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Fri, 03 Apr 2020 20:24:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>004 - چطور محتوای با کیفیت باعث پیشرفت اینستاگرام شما میشود - 1399/1/14</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/003-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF-1399-ajzisqpqss4y</link>
                <description>اگه میخواهید با اینستاگرام بیزینس یا کسب و کارخود را گسترش دهید ، ایجاد محتوایی باکیفیت بالا و درگیرکننده از قبل خیلی مهم تر شده است.چرا؟ از آنجا که نه تنها در دنیای اینستاگرام رقابت بیشتری وجود دارد بلکه مخاطبان ما نسبت به آنچه دوست دارند و دوست ندارند در خوراکشان ببینند ، بسیار متناسب هستند.چرا ؟ از آنجا که نه تنها در دنیای اینستاگرام رقابت خیلی زیادی وجود دارد مخاطبان ما نسبته به آنچه دوست دارند در صفحه ی خود ببینند خیلی مناسب هستندبه علاوه الگوریتم اینستاگرام ویژگی هایی دارد که باعث میشود برندها خیلی سخت دیده شونداین به این معنی است که برای داشتن یک محتوای با کیفیت ، به برنامه ریزی ، هدف قرار دادن ، ویرایش و ارسال مطالب خود در اینستاگرام داریدچرا محتوای با کیفیت بسیار مهم است ؟وقتی صحبت از الگوریتم اینستاگرام میشود ، اینطور به نظر میرسد که رشد کسب و کار ها در اینستاگرام از قبل خیلی سخت تر شده است ، اما مهم است بدانید که الگوریتم هیچوقت مانع رشد کسب و کار شما نمیشود فقط در رشد شما تغییر ایجاد میکندداشتن محتوای با کیفیت خیلی بیشتر از قبل اهمیت پیدا کرده است ، اگر به سال های اولیه اینستاگرام برگردیم یادمان می آید رشد با محتوای بی کیفیت و پراکنده خیلی ساده تر بوداما اخیرا ثبات خیلی اهمیت پیدا کرده است و باید بتوانید به طور مستمر مطالبی که مخاطبان شما دوست دارند و با آن تعامل برقرار میکنند تولید و ارسال کنید به محض این که الگوریتم فهمید شما محتوایی تولید میکنید که مخاطب با آن درگیری میشود پست های شما شانس بهتری برای نشان داده شدن به مخاطبین جدید پیدا میکنددومین دلیل برای داشتن محتوای با کیفیت این است که فرصتی برای کسب درآمد از حساب کاربری اینستاگرامتان برای شما ایجاد میکند.بسیاری از برند ها و کسب و کار ها این روز ها با اینفلوئنسر ها و بلاگرها همکاری میکنند تا برای حساب کاربری خود در اینستاگرام و وبسایتشان تولید محتوا کنند ، بنابراین اگر بتوانید بهترین کار خود را در اینستاگرام به نمایش بگذارید ، میتواند یک نمونه کار عالی برای  مهارت های شما باشد و میتواند فرصت عالی برای همکاری با برندها و کسب و کار ها بزرگ باشددر پروژه ها در رسانه های اجتماعی همکاری کنید و برای تولیدمحتوای اینستاگرام خود هزینه دریافت کنیداما محتوای عالی یک شبه ایجاد نمیشود ، بلکه صرف کردن زمان ، تلاش و خلاقیت در محتوای اینستاگرام خود واقعا هزینه مالی ندارددر اینجا چهار مرحله برای کمک به شما برای شروع استراتژی محتوای خود آورده شده استقدم اول : برای محتوای خود برنامه ریزی داشته باشیداولا ، چه نوع محتوایی به کسب و کار شما میخورد و مخاطبین شما چه محتوایی را میخواهند ببینند ؟این که بدانید محتوایی که تولید میکنید برای چه کسی است ؟ چه پیامی میرساند و چرا باید بگویید ، اگر بدانید برندشما واقعا چیست و چه محتوایی را مخاطب دوست دارد با آن ارتباط برقرار کند ، شما از همان ابتدا میتوانید محتوایی که که مناسب مخاطب خود هست ایجاد کنید.پس اگه کسب و کاری در مورد غذا دارید صد درصد محتوای خود را مربوط به غذا کنید نه گذاشتن عکس های شخصی ، و از هدفگذاری مناسب و دور نشدنن از نیچ کسب وکار خود غافل نشوید اگه واقعا میخواهید در کسب و کار خود رشد کنید.وقتی به این دو سوال پاسخ مناسب دادید میتوانید برای کسب و کار خود به صورت هفتگی برنامه ریزی کنید لیستی از همه چیزهایی که در این هفته میخواهید در صفحه اینستاگرام خود منتشر کنید بنویسید ( فوق سازماندهی شده ) شروع کنید فقط این رو در نظر داشته باشید که در محتوای خود تنوع ایجاد کنید یکی از بهترین روش های برنامه ریزی این است که تمام عکس هایی که میخواهید از خودتان بگیرید را در یک روز بگیرید ( عکس های حرفه ای که توسط عکاس گرفته میشود ) تا بتوانید با خیال راحت روز های اخر هفته خود به استراحت بپردازیدهر چه بتوانید سازماندهی بهتری داشته باشید از نظر محتوای اینستاگرام خود بهتر خواهید شد.قدم دوم : عکس برداری برای عکس های محتوای خودیکی از چیزهایی که برای محتوای اینستاگرام خود نیاز دارید عکس برداری است ولی اگر هزینه خرید دوربین عکاسی برای این کار ندارید نگران نباشید.اکانت های زیادی در اینستاگرام وجود دارند که در کار خود موفق هستند ، ولی نه به این دلیل که برای محتوای خود از بهترین دوربین های استفاده میکنند.چیزی که مهم تر از کیفیت عکس های شماست ، خود محتوا و ترکیب عکس های شماست ، پس اگر بودجه کافی برای محتوا ندارید اصلا اشکالی ندارد ، مهم نوع محتوا و تصاویری است که در اینستاگرام منتشر میکنیدوقت خودتان را بیشتر صرف زاویه عکس برداری ، موقعیت خود نسبت به دوربین ، نورپردازی و ترکیب بپردازید فقط کافیست هنگام عکس برداری کمی از عضله خلاقیت خود کار بکشید.نکته ای دیگر که در مورد عکس برداری خود باید در نظر داشته باشید ، این است که تا جای ممکن عکس بگیرید ، به تغییر ترکیب ، فاصله از دوربین ، قرارگرفتن در صفحه های مجازی و تغییر زاویه عکس فکر کنید ، همه این تغییرات جزئی باعث میشود بتوانید انواع مختلفی از عکس های خوب از خود داشته باشید،این باعث میشه نه تنها میتوانید بهترین گزینه را برای ارسال عکس های خود انتخاب کنید بلکه برای روز های آینده نیز عکس های بیشتری خواهید داشت.اگر شما یک فودبلاگر هستید و میخواهید عکس هایی از یک غذای شگفت انگیز در صفحه خود قرار دهید ، میتوانید با عکس های دیگر در هفته های بعد به مخاطبان خود یادآوری کنید ، بنابراین داشتن عکس های مختلف ، بدین معنی است که میتوانید بدون تکرار مطالب این کار را انجام دهیدقدم سوم : از ویرایشگرهای عکس کمک بگیریداگر به اکانت های حرفه ای اینستاگرام نگاه کنید ، همه آن ها یک چیز مشترک دارند ، فارق از این که در کدام زمینه فعالیت میکنند همه آن ها یک زیبایی خاصی در پست هایشان دیده میشود که باعث جذب بیننده میشود.دادن یک دیدگاه زیبایی شناسی مداوم تا به مخاطبان شما کمک کند از نام تجاری شما و زیبایی شناسی شما  آگاه باشند کلیدی است. تصوری که از شما در ذهن بیننده جدید شکل میگیرد فقط سه ثانیه طول میکشد بنابراین اگر میخواهید یک first impression  خوب داشته باشته باشید داشتن یک نگاه مداوم همراه با احساس در طول عکس های شما واقعا به شما کمک میکند ( منظورش همون داشتن تم رنگی خاصه )یکی از بهترین راه ها استفاده از نرم افزار adobe lightroom است که یک نرم افزار خیلی راحت و قابل استفاده برای گوشی های موبایل است که میتوانید از قالب های رنگی پیش فرضی که در اپلیکیشن وجود دارد استفاده کنید.قدم چهارم : ارسال محتوا در اینستاگرام اکنون که محتوای خود را برنامه ریزی ، عکس برداری و ویرایش کرده اید وقت آن است که ارسال شود ولی باید از عکس هایی که خیلی شبیه هم هستند یا اصلا شبیه هم نیستند خودداری کنید ، برای ارسال پست های زمانبندی شده هم میتوانید از نرم افزار های ارسال پست و یا فیس بوک کریتور استفاده کنیدترجمه با تحریف فراوان از سایت later </description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Thu, 02 Apr 2020 11:24:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>003 - قاعده غیر معمول   - 1398/1/10</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/003-%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D9%87-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84-1398110-skfduyyq1nmz</link>
                <description>با این که سن و سالی ندارم به این نتیجه رسیدم که خیلی از قوانینی که توی زندگی ما وجود داره که خیلی راحت قبولش کردیم و فقط به خاطر جذاب بودنش و این که &quot;اگه این اتفاق بیفته چی میشه&quot; به وجود اومده که کلا با خیلی هاشون مخالفم بزاریم برای اول کار دو تا جمله از دو فرد معروف برای بهتر متوجه شدن دیدگاه خودم برای شما بنویسمکسی که داره فکر میکنه کاری نمیکنه و کسی که در حال دویدنه فکر نمیکنهسوکراتس بازیکن فوتبال برزیل (البته از طرف اون شنیدم نمیدونم ضرب المثل یا شاید یک جمله معروف باشه)Antisocial behavior is a trait of intelligence in a world full of conformists.رفتار ضداجتماعی یکی از ویژگی های نبوغ است در جامعه ای که پر شده از کانفورمیستنقل قولی بدون منبع از نیکولا تسلامنظور از کلمه کانفورمیست توی دیکشنری های خارجی اینطوری بیان شده :شخصی که مطابق با استانداردها یا آداب و رسوم غالب رفتار می کند و به طور معمول از رفتار غیر متعارف خودداری یا اجتناب می کندالبته آخر این مطلب قراره یک قاعده ذهنی برسم که خودمم شروع کنم به عملی کردنشعوامل غیر قابل کنترلاگه کتاب &quot; هنر ظریف بیخیالی &quot; از مارک منسون خونده باشید یک قسمت کتاب اینطوری بیان کرده که اگه من وقتی وارد یک مهمونی میشم هدفم این باشه که همه ی افراد درون مهمونی از من خوششون بیاد قطعا شکست میخورم چون یک سری عوامل خیلی زیاد تاثیرگذار در این موضوع هستند که از دسترس من خارج اند و من هم هیچ تغییری نمیتونم توی اون ها انجام بدمچیزی که جامعه میگه و به نظر درست میاددو موضوع توی جامعه بیان میشه اول این که &quot; قبل از انجام هر کاری فکر کن &quot; که در بهره اول درست از آب در میاد مثلا اگه خواستی از خیابون رد بشی اول فکر کن ببین ماشین از سمت چپ و راست در حال آمدن است یا نه ؟ بعد شروع به عبور از خیابون کنخب در نگاه اول درست میاد ولی بزارید یک سوال بپرسم شما بار اول چطور از خیابون عبور کردید ؟ نشستید روی جدول با استفاده از الگوریتم های ریاضی و قواعد و قوانین فلسفی یک روش اخلاقی با درصد موفقیت بالا برای عبور از خیابون عبور کردید ؟ معلومه نه !!!!خب پروسه ای که من برای رد شدن از خیابون طی کردم اینطوری بود اولش توی کوچه پس کوچه ها با مامان یا بابام میرفتم که خلوت بود  و حتی وقتی یک موتور رد میشد از ترس و لرز به دیوار میچسبیدم که بهم منو یه وفت نخوره ? بعد کم کم مامان و بابام دستم رو گرفتند و چند سال فقط اجازه داشتم با اون ها از خیابون رد بشم و بعد یه روزی توی دوران مدرسه تصمیم گرفتند که خودت میتونی بری و بیای پس برو دو تا پاکت شیر از حاج عبدالله بقال محل بگیر بیااگه این پروسه رو توی خیلی از کارهایی که توی زندگیمون به اشتباه انجام دادیم و به جایی نرسیدیم ، انجام میدادیم شاید موفق تر بودیم مخصوصا اگه مثل من آدم کمالگرایی باشید و به فکر کردن و درست انجام دادن همه کار ها قبل انجام دادنش فکر کرده باشید خیلی به دردتون میخوره و حتی توی فیلتر کردن افکار و افراد دوربرم خیلی کمک میکنهقبل از انجام هر فکری ، کار کناگه یک سری کتاب های موفقیت مثل کتاب های برایان تریسی که معروفشون همون &quot; قورباغه ات را قورت بده &quot; هستش یک قانونی داره که میگه روزتون رو با انجام سخت ترین و ترسناک ترین کار ممکن شروع کنید که یک جورایی این هم مثل همین قانونیه که دارم البته میدونم خیلی ها نسبت به این کتاب های موفقیت بدبینی خاصی دارند ولی اگه بسطش بدیم یک چیز خیلی جالبی میشه چند وقت پیش از یک نفر یک خاطره جالب شنیدم ، میگفت که یکی از دوستاش وقتی اولین پروژه برنامه نویسی اش رو گرفته هیچی از برنامه نویسی نمیدونسته !!! هیچی !!! و بعد یک هفته شبانه روز نشسته کار کرده و همراه با یادگیری زبان برنامه نویسی اون اپلیکیشنی که پروژه اش رو گرفته بوده تحویل داده ولی بازم این منظورم نیست چون کار هر کسی نیست اینقدر سخت کار کردن و انجام دادنش مگه این که واقعا عاشقش باشی چیزی که این قانون برای من کمک کرده اینه انتقاد کردنم از بقیه خیلی کمتر شده و کلا ذهنم رو صرف خیلی از مسائل نمیکنم . توی ذهنم اگه از عملکرد یک آدم انتقاد میکنم با خودم فکر میکنم اصلا صلاحیت نظردادن در این مورد رو دارم ؟ اگه من توی اون شرایط بودم ممکن بود همین انتخاب رو داشته باشم ؟ و بعد میفهمم کلا نه حقیقت رو میتونم عوض کنم و نه نظر من کمک به تغییر در این وضعیت میکنه و نه قراره در آینده کاری در رابطه با این موضوع انجام بدم . خب خیلی حرف زدم اگه تا اینجا اومدید نظرتون رو در مورد این نوشته برام بنویسید . تشکر ❤❤❤</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Sun, 29 Mar 2020 19:33:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>02 - محتوا مثل رتبه کنکور یه چیز شخصیه - 1399/1/9</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/02-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%DB%8C%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D9%87-139919-phjhfwz1lehm</link>
                <description>یکی از اولین چیزهایی که یک تولید کننده محتوا یا هر کسی که از دنده راست بلند میشه و میخواد تولید کننده محتوا بشه تعریف محتوا هستش یک چیزی که فهمیدم اینه که بهتره محتوا رو یکم تخصصی تر بررسی کنیم مثلا شما اگه یک سیب رو در یک جعبه بگذارید میتونید بگید &quot; محتوای این جعبه یک سیب است &quot; یه جورایی معنی وجود داشتن میده و هر چیزی که وجود داره محتوی از چیزی هست پس محتواس ولی فعلا اینجا روی معنی عمومی اون کار نمیکنیم و منظور از محتوا این یا همون اون نیست .?خب منم اول کار چند تا تعریف از محتوا به دست آوردم ولی اصلی ترین تعریف همون تعریفیه که توی ویکی پدیا در مورد محتوا نوشته شده باشهدر مبحث انتشارات ، هنر و ارتباطات ، به اطلاعات و تجربیاتی است که به سمت کاربر نهایی یا مخاطب مورد نظر هدایت میشود. محتوا چیزی است که باید از طریق برخی رسانه ها به صورت گفتار ، نوشتار، یا هنر های مختلف بیان شود. ویکی پدیاپس یه جورایی در تعریف خیلی کلی میتونیم بگیم هر گونه اطلاعاتی که در قالب هر رسانه ای بیان شود محتوا گفته میشه&quot;خودم&quot;اطلاعات رو میتونیم هر چیزی در نظر بگیریم مثل : حرف زدن پیرزن همسایه، نامه فرستادن ، عکس و ویدئو ، پست گذاشتن ، تحقیق کردن در مورد یک موضوع و ... هر چیزی از این قبیل رو میتونیم اطلاعات در نظر بگیریمو رسانه رو هم میتونیم مثل : دهان ، پاکت نامه یا اداره پست ، اینستاگرام ، فیس بوک ، توییتر و و و و همه این ها هم میتونیم رسانه در نظر بگیریمیعنی چه هم حرف زدن پیرزن همسایه و غیبت کردنش با بقیه و هم پستی که برند آدیداس با کلی فکر و دلیل و هدف توی پیج اینستاگرامش می گذاره هر دو محتوا هستندولی خب این تعریف برای همه یکی نیست و خیلی ها این تعریف رو خیلی کلی و منتاسب فضای تولید محتوا نمیدونندمن رفتم کلی تعریف و به زبان انگلیسی و فارسی خوندم و چیزی که فهمیدم هر کسی یه تعریف خاص خودش رو داره پس بهتره که محتوا رو یک تعریف شخصی در نظر بگیریم همون طور که هر کسی تعریف خاص خودش رو از عشق داره پس بهتره برای خودمون یک چک لیست درست کنیم که هر چیزی که توی تعریف شما نباشه یک محتوا را تبدیل به یک نوشته یا چیز بی ارزش برای شما یا همه بکنهپس بیاید با هم معنی محتوا برای خودتون رو پیدا بکنیدقدم اول : شکل محتوا مهم است ! متنی ، ویدئویی ، صوتیشاید بعضی ها محتوا را فقط محتوای متنی بدونند مثلا تولیدکننده محتوا را فقط کسی بدونند که توی توییتر داره متن میگذاره یا فقط کسی که برای یک روزنامه و وبسایت متن مینویسه قدم دوم : موضوع ارزشمند باشه یا نه ؟آیا موضوع محتوا مهمه ؟ مثلا یک نفر کسی که طنز نویسی میکنه یا توی اینستاگرام کلیپ میسازه (همون واینر ها ) و حتی موسیقی رو محتوا نمیدونه ، یه نفر کسی که آهنگ میخونه رو خواننده میخونه و نفر بعدی اسم مطرب روش میگذاره و یک جورایی هر  محتوایی رو ارزشمند نمیدونند و حتما باید برای مخاطب هدف یا هر کسی که میبینه ارزش آفرینی کنه قدم سوم : اصلا تولیدکننده باید خودت باشی یا نه ؟آیا براتون مهمه که تولیدکننده خودش باشه یا فقط اطلاع رساندن کافیه ؟ مثلا یکی کلیپ های طنز واینر ها رو توی اینستاگرامش میگذاره یا کسی که مقالات خارجی رو ترجمه میکنه تولیدکننده محتوا هست یا نه بلاخره ؟قدم چهارم : حس مخاطب مهمه ؟ یا اصلا جذابیت داشته باشه یا نه ؟آیا صرفا انتقال دادن یا پخش کردن محتوا اون رو محتوا میکنه یا حتما باید روی احساسات مخاطب تاثیر بگذاره یا نه یا اصلا حس رضایت مخاطب مهم نیستقدم پنجم : یک طرفه هست یا دو طرفه ؟ ایجاد ارتباط بکنه یا نکنه ؟ توی صفحات مجازی مخصوصا اینستاگرام این موضوع خیلی مهمه که کلا چه نوع ارتباطی با مخاطب برقرار میشه. این که کامنت ها رو جواب میدید یا نه ؟ دایرکت ها رو جواب میدید یا نه ؟ یا اصلا تو کلاس کاری شما هست یا نه ؟ یا اصلا به کل نباید باشه و ربطی نداره و ایجاد تعامل اصلا مهم نیست.قدم ششم : باید هدفی باشه ؟ممکنه شما کسی که توی پیج اینستاگرامش پر عکس و گل و گلدون های خونش هست رو تولیدکننده محتوا ندونید چون کسی نمیخواد عکس گل و گلدون هاش رو ببینه و تعریف شما از محتوا صرفا محتوایی باشه که هدفی برای انتشارش وجود داشته باشهقدم هفتم : موجب اطلاع رسانی به مخاطب هدف بشه یا نه ؟آیا صرفا انتشار دادن محتوا کافیه یا باید به صورت رضایت بخش به جامعه مخاطب هدف برسه ؟قدم هشتم : اطلاعات فقط برای آدم هاست ؟ این مورد دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه یکی ممکنه یک سری اطلاعات برای حیوانات تولید کنه. شاید مثلا پانداها چون طبع سردی دارن براشون فیلم های خاکبرسری پانداها رو میگذارن تا اونام تولید مثل کنند حالا نمیدونم فیلم بردار این فیلم ها تولیدکننده محتوا حساب میشه یا نه ؟خب ?????بلاخره تموم شد اگه تا اینجا رسیدید راستش رو بخواید زیاد برای این مطلب زحمت نکشیدم ولی بدی نیستشاگه موضوع دیگه ای مطرح هست حتما تعریف خودتون از محتوا را بنویسیداگه هم غلط املایی داشتم به بزرگی خودتون ببخشید بعضی وقت ها مغزم از دستام جلو میزنه </description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Sat, 28 Mar 2020 14:27:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می روم راهی گر سلامی برجا باد - 1399/1/8</title>
                <link>https://virgool.io/@contentmahdi/%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-139918-mzm7s5kqueop</link>
                <description>به نام خدا من شروع کردم....برای اول کار خودمم نمیدونم چی رو شروع کردم و دقیقا قراره به کجا برسم ؟فکر کنم اسمش رو بتونم بزارم تولید محتوای متنی ...و این که چرا وارد این کار شدم همون دلیلی هست که خیلی وقت طول کشید تا وارد کار تولید محتوا بشم یعنی کمال گرایی (کوفتی ) که تا یک کاری رو میخواستم شروع کنم صدنفر بالاتر از خودم رو جلو چشمم می آورد که بهتر از توئن و حتی همین الان هم همین حس به سراغم اومده و پشت سرم هی حرف میزنه-صدای وجدانم :تو که چیزی از شناخت مخاطب سرت نمیشه ... تو که هنوز هیچی نمیدونی ... تو اصلا برای کی داری این کار رو میکنی ... فکر میکنی کسی بهت توجه میکنه ؟؟؟ ... تو که حتی چیزی از نوشتن نمیدونی .... تو که حتی ...راستش نمیدونم این کمال گرایی به چه دلیل هستششاید به خاطر تنبلی باشه شایدم تنبلیم به خاطر ترسمه ؟ ??البته منم مثل خیلی از آدم ها کارم رو به عنوان یک کپی کننده محتوا شروع کردم تا تولید کننده محتوا و فکر کنم هر کسی که وارد این فضا بشه چون بیشتر به دنبال رفع نیازش میگرده ( بازدیدکننده بیشتر یا فالور بیشتر یا لایک بیشتر یا هر چی چی بیشتر ... ) و فکر میکنم فضای کسب و کار هم تقریبا همینطور باشه چون شاید تو این دوره زمونه کسی فلافلی نمیزنه که خلق خدا رو شاد کنه بیشتر فلافلی میزنه که یه پولی ازش در بیارهمنم تقریبا همینطوری شروع کردم ... کی شروع کردم ؟ ??سالش رو درست یادم نمیاد ... فقط یادمه اون زمان بلاگفا سایت دوم تو رنک الکسا بود (پیر شدیما !!! ) و البته به عنوان کپی کننده محتوا نه صرفا خالق محتوا و بلاخره به عنوان اولین پست ویرگولم تصمیم گرفتم یه آشغالی بیرون بدم و همون طور که شاهین کلانتری توی پادکست سفر محتوا گفت برای شروع کار بهتره با بالا بردن کمیت کیفیت کارت رو بالا ببری .خب دیگه خسته شدم بهتره با یه شعر تمومش کنم ( شعر عنوان هم از یک آهنگ گرفتم ?)آن بلال صدق در بانگ نمازحی را هی همی خواند از نیازتا بگفتند ای پیمبر نیست راستاین خطا اکنون که آغاز بناستمولانا</description>
                <category>Contentmehdy</category>
                <author>Contentmehdy</author>
                <pubDate>Fri, 27 Mar 2020 13:29:35 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>