<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های csocialpolicy</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@csocialpolicy</link>
        <description>تحریریه برداشت‌ های سیاست‌گذاری اجتماعی?? ما ویرگول رو انتخاب‌کردیم برای معرفی رشته سیاست‌گذاری اجتماعی. رشته ای تازه و جذاب برای علاقه مندان به علوم اجتماعی.لینک کانالمون تو تلگرامcsocialpolicy@.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:17:45</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/155705/avatar/u0A9uR.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>csocialpolicy</title>
            <link>https://virgool.io/@csocialpolicy</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آموزش؛ راه عبور از تنگنای توسعه (تجربه کشور ژاپن)</title>
                <link>https://virgool.io/@csocialpolicy/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%A8%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%DA%98%D8%A7%D9%BE%D9%86-c3heyffdfyt4</link>
                <description>#ژاپن ?تحریریه‌برداشت‌های سیاست‌گذاری اجتماعی✍امیر محمد عباسییش از آنکه به اصل موضوع بپردازیم ، در ارتباط با مسئله مورد نظر ، ضرورت دارد  نکاتی را بیان کنیم .نکته  اول اینکه برای بررسی امر آموزش عالی در توسعه یک کشور ما کشور ژاپن را برگزیدیم.  تجارب قابل توجه این کشور خود عامل مهمی در انتخاب آن می باشد . از این رو ما مسئله کشور ژاپن را  مبدا کار خود قرار دادیم. نکته  دوم اینکه  آنچه که یک کشور را به سمت توسعه می‌کشاند نیازی ضروری و بستری مسئله مند است تا کمبودی احساس نشود گامی به سمت توسعه برداشته نمی‌شود؛ بنابراین  ابتدا باید به این مسئله بپردازیم که چه عاملی باعث شد که کشور ژاپن به سمت توسعه گام بردارد؟ به بیان دیگر مسائل جامعه شناسی مسائلی سرشار از تضاد و تناقض هستند که قابل بررسی در میدان‌های اجتماعی می‌باشند. مسئله ما در این متن نیز  از این قرار است که  ژاپن امروز با در آمد سرانه بالاتر از آمریکا و ثبات سیاسی و اجتماعی ، دومین اقتصاد بزرگ جهان است . کشوری که در سال ۱۹۴۵ ویرانه از بمباران اتمی و سطح تولیدی بسیار  اندک بود . کشوری که در سال ۲۰۱۱ با زلزله و حتی سونامی شدید روبرو شد اما همچنان قدرتمند در بین کشور‌های توسعه یافته است . آنچه مهم است  این است که چه عاملی ، با وجود چنین بحران‌هایی ژاپن را به اینجا رسانده است چه عاملی باعث شده که ژاپن به این سطح توسعه در جهان برسد ؟ (حقیقی ، 1384 :  330 ) نکته دیگری که می‌بایست اشاره کرد این است  که این توسعه در چه سطحی و چه ابعادی صورت می‌گیرد؟ چرا که توسعه مفهومی چند بعدی است و محدود به یک جنبه نمی‌شود و چه عاملی چنین توسعه‌ای را ممکن کرده است؟ از همین رو ما امر آموزش عالی و تاثیر آن بر جنبه‌های مختلف توسعه از جمله اقتصاد، فرهنگ و سیاست را برگزیدیم. با توجه به مسئله‌ای که بیان شد ما قصد داریم در جهت پاسخ به سوال، در این نوشته، از دوره اخیر، یعنی بعد از جنگ جهانی دوم  و تحول نهاد آموزش و پرورش به ویژه آموزش عالی صحبت کنیم. برای بررسی ابتدا به این موضوع می‌پردازیم که با توجه به اینکه  شرط توسعه آفرین بودن یک نهاد آموزشی این است که اولاً کیفیت توسعه خود نهاد است ابتدا به بررسی آموزش عالی ژاپن در طی سال های مشخص بپردازیم و ثانیاً با بیان نقش  آن در امر توسعه این کشور بیان کنیم که  این توسعه آفرینی در چه سطوحی صورت گرفته است : تجربه  کشور ژاپن نشان می‌دهد که این کشور توسعه آموزشی منظم را از دوره میجی از حدود سال ۱۸۵۰ شروع  کرده است؛ اما همانطور که بیان شده به این مسئله باید پرداخت که طبق شواهد بعد از جنگ جهانی دوم می‌توان مراحلی را مشاهده کرد  که آموزش عالی کشور ژاپن رو به توسعه بود. ریشه  آن در این مسئله است که توسعه و دغدغه‌مند شدن چنین کشوری برای نجات یافتن از شرایط ویرانی جنگ، آنها را به فکر سرمایه گذاری در نظام آموزشی به ویژه آموزش عالی کشاند از این رو در طی سال‌های پس از جنگ تا به امروز ما شاهد رشد نظام آموزشی عالی ژاپن هستیم ( حیدری ،۱۳۸۰ : ۴۳ ) آنچه مهم است این است که   این توسعه در بطن خود همراه با توسعه سایر ابعاد اجتماعی بوده است  و از همان اول می‌توان تجربه‌های توسعه آفرین بودن نظام آموزش عالی را مطرح ساخت . ( پیشین :۴۴ ).برداشت‌های سیاست‌گذاری اجتماعی بعد از جنگ، قانون اساسی ژاپن تغییر یافت و اهدافی را در جهت توسعه کشور مبنای کار خود قرار داد و تدوین کرد از جمله این اهداف به شرح زیر است : نخست توجه به مفهوم نابرابری و تلاش در جهت رفع فاصله طبقات اجتماعی و سیاسی دغدغه این کشور  قرار گرفت بنابراین نظام آموزش و پرورش در سطوح مختلف به دنبال دستیابی به این هدف و بر مبنای این هدف بود. از آنجا که یکی از جنبه‌های توسعه کاهش فاصله نابرابری است که موکد توسعه اقتصادی است. این جنبه از ابتدا هدف مهم  در کار آموزش عالی این کشور بود. بنابراین توسعه اقتصادی هدف آموزش عالی این کشور  قرار گرفت ( پییشین : ۵۲-۵۱). دوم اینکه مهم ترین موضوعی که در این قانون به آن  برمیخوریم اصلاح هرگونه تبعیض بر مبنای نژاد، عقیده، جنسیت و موقعیتهای اجتماعی است. یکی از مفاهیم توسعه نیز دستیابی به ارزش‌های فرهنگی است؛ از این رو توجه به این نکات آن هم در سطح آموزش عالی برای  توسعه اجتماعی و فرهنگی کشور ژاپن  ضرورت یافت. بنابراین آموزش عالی این کشور،  توسعه فرهنگی و اجتماعی را نیز هدف کار خود قرار داد (پیشین ).مسئله سوم اینکه از همان ابتدا ژاپن مشارکت برای صلح جهانی و رفاه بشریت و مسئله دموکراتیک شدن را سر لوحه کار خود قرار داد و تحقق آن را در گرو قدرت آموزش و پرورش می‌دید. بنابراین توسعه و نوسازی سیاسی نیز هدف این کشور و آموزش عالی آن قرار گرفت (پیشین ).این سه مورد به خوبی نشان می‌دهد که از بعد از جنگ جهانی دوم کشور ژاپن آموزش عالی را مهم ترین ابزار در جهت توسعه دید.  تحقیقات نشان می‌دهد که در حال حاضر « کشور هایی که داری  سابقه توسعه آموزشی بالا هستند از میانگین شاخص توسعه بالاتری برخوردارند » ( غفاری ، ۱۳۹۶ : ۱۲۹ ) بر همین اساس میتوان به نتایج و تجربه های توسعه آفرینی که کشور ژاپن ، تا به امروز ،داشته است اشاره کرد :  به لحاظ اقتصادی  برنامه آموزش داخل کارخانه و مراکز و صنایع  به عنوان یکی از سیاست های دولت ژاپن مهم ترین نقش را در توسعه اقتصادی این کشور داشت ( پیشین :۶۱ )  بنابراین پیوست  دانشگاه و صنعت در ژاپن و توسعه آموزش عالی تا امروز  باعث شده تا منابع کشاورزی توسعه یابند و ژاپن به لحاظ صنعتی پیشرفت های قابل توجهی داشته باشد و تولید کننده بهترین وسایل و صادر کننده آنها باشد ( حیدری، ۱۳۸۰ : ۶۳ ) به لحاظ سیاسی در حال حاضر میتوان گفت با نظامی دموکراتیک روبروست به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و سنتی آیین های افراط گرایانه و نابرابر کنار گذاشته شده است. ( کرامتی ،۱۳۹۳ : ۶ ) تحول اصلی را در فرهنگ کار و تولید و در  برابری اجتماعی مشاهده میکنیم تحول در کیفیت کار کردن و ساعات کار مناسب تولید فراورده های مناسب برای مردم و مدیریت مناسب خود از عناصر آن است .  منابع :  حیدری عبدی ، احمد ( ۱۳۸۰ ) ، طرح نیاز سنجی نیروی انسانی متخصص و برنامه ریزی توسعه منابع انسانی در کشور ، موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی.حقیقی، ایمان ( ۱۳۸۴ ) توسعه  اقتصادی ژاپن و عوامل کلیدی آن، راهبرد یاس شماره ۴ غفاری غلامرضا ،کلانتری عبدالحسن ، راغفر حسین ، بربری محمد جواد ( ۱۳۹۶ ) ، بررسی تطبیقی تاثیر توسعه آموزشی بر توسعه ایران و کشور های منتخب، فصلنامه پژوهش در نظام های آموزشی ، دوره : ۱۱ ، شماره ۳۸ کرامتی ، میثم ( پاییز ۱۳۹۳ ) ، بررسی توسعه اقتصادی ، سیاسی و صنعتی و فناورانه کشور ژاپن و نقش راهبردی دولت در آن.</description>
                <category>csocialpolicy</category>
                <author>csocialpolicy</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2020 01:19:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه فصل سوم کتاب طبقات اجتماعی، دولت و انقلاب در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@csocialpolicy/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B3%D9%88%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-dt0hnln4lweu</link>
                <description>طبقات اجتماعی؛ دولت و انقلاب در ایرانفصل سومطبقات اجتماعی درعصر پهلوی✍هیئت تحریریه برداشت‌های سیاست‌گذاری اجتماعینابرابری طبقاتی« ایران در دوران حکومت پهلوی(۵۷-۱۳۰۴) به دولتی متمرکز و توانمند تبدیل شد که دارای بخش عمومی گسترده‌ای بود که تا سال ۱۳۵۵ خورشیدی یک سوم نیروی کار شهر‌نشین را در استخدام داشت. در آن دوران، اقتصاد ایران به ویژه بخش خدمات آن بی‌وقفه رشد کرد و جذب اقتصاد جهانی شد» (اشرف و بنو عزیزی، ۱۳۸۶: ۷۵). در نتیجه‌ کنترل‌ها و سیاست‌های از بالا به پایین توسط دولت، همواره فرهنگ و سبک زندگی غربی در میان طبقات مختلف نفوذ پیدا کرد؛ که باعث تحول اساسی در نظام طبقاتی ایران شد.طبقات اجتماعی در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ به سه دسته تقسیم می‌شدند: ۱) اقشار مسلط شامل متخصصان غرب‌گرا و کارمندان دولت. ۲) اقشار متوسط و متوسط پایین شهری که به صورت کارمند مشغول به کار بودند. ۳) طبقات متوسط و متوسط پایین سنتی که شامل اکثریت علما، تاجران خرد و کسبه بود. ۴) طبقه کارگر بسیار ناهمگون بود و از جمله کارگران ماهر، نیمه ماهر صنعتی ترکیب می یافت (همان:۷۶).اقشار اجتماعی دوران پهلویاقشار مسلط  در دوران عصر قاجاری اقشار مسلط جزء افراد با نفوذ و ثروتمند بودند؛ در دوران پهلوی تغییرات مهمی در این طبقه چه به لحاظ کمیت و چه به لحاظ اندازه و حجم به وجود آمد. این تغییرات شامل جایگزینی تحصیل کرده‌ها و نخبگان تازه‌کار به جای سیاست‌مداران گذشته که اغلب صاحبان زمین و جزء طبقه ثروتمند جامعه بودند می‌شد. در این دوره مناسبات اداری با مناسبات سنتی ادغام گردید. مالکان زمین‌های کشاورزی در اواخر سال ۱۳۱۰ گسترش یافتند و نظام اداری و تجاری جدید را در برگرفت. در آوان حکومت رضا شاه از قدرت زمین‌داران بزرگ کاسته شد اما «تا اواخر دهه ۱۹۵۰/۱۳۳۰ نقش فعال و فزاینده‌ای در عرصه سیاست محلی و ملی ایفا کردند. چرا که آنها طی این دوره بیشتر کرسی‌های مجلس را اشغال کردند و حتی از قدرت سیاسی بیشتری در سطح محلی برخوردار شدند » (همان:۷۷). در زمان اعلام برنامه اصلاحات ارضی، اکثر صاحبان زمین بزرگان دولت بود و اکثر زمین‌های کشاورزی را در دست داشتند. به دنبال اصلاحات ارضی روابط ارباب رعیتی در روستا‌ها از میان رفت و روند تازه‌ای را به وجود آورد. پیدایش نخبگان اداری جدیداین طبقه به لحاظ وجود افراد تحصیل‌کرده و آشنا به علم در اکثر زمینه‌ها نفوذ پیدا کرده بودند و علیرغم تعداد کم‌شان از قدرت روز افزونی برخوردار می‌شدند. سطح تحصیلات میان نخبگان بر اساس بررسی های انجام شده در دهه ۱۳۴۰/ ۱۹۶۰و دهه۱۳۵۰/۱۹۷۰ نسبتاً بالا بود؛ حدود ۹۰ درصد از مدیران بنگاه‌های دولتی، بیش از ۷۰ درصد از نمایندگان مجلس، و تقریباً همه اعضای دولت حداقل دارای مدرک کارشناسی بودند» (همان:۸۰). تحولات اجتماعی اقشار در دوران پهلویبورژوازی جدید این طبقه که از اوایل سال ۱۳۰۰ پدید آمده بودند، شامل صاحبان صنایع و قدرت‌مندان صادرات و واردات بودند. این طبقه «به طور عمده برخواسته از طبقه تجار قدیمی بود که اغلب به فعالیت‌های تجاری اولیه ادامه می‌دادند. نخستین کوشش‌ها برای صنعتی کردن ایران از دهه ۱۳۱۰/ ۱۹۳۰ آغاز شد. در این میان رده‌های بورژوازی تجاری بیش از پیش از یکدیگر تفکیک شدند» (همان:۸۰)، چرا که در کشور روند واردات کالاهای صنعتی و تولیدی در کنار سایر اعلام مصرفی آغاز شده بود. صنعتی شدن ایران و ادغام گردیدن در بازار جهانی موجب تقویت تجار گردید که اغلب از روش‌ها و سیاق سنتی خود پیروی می‌کردند. تجار همواره در سیاست‌ها و اجرای آن‌ها نقش بسزایی را ایفا نموده‌اند به گونه‌ای که در زمان رضا‌شاه تجار با حمایت از سلطنت وی توانستند به قدرت روز افزونی دست یابند که در نهایت امر در تصمیم‌گیری‌های گوناگون اقتصادی و دیگر تصمیم‌گیری‌ها نقش مؤثری ایفا می‌نمودند. این طبقه اجتماعی همچنین «در سال ۱۳۰۱/ ۱۹۲۶ اتاق بازرگانی را تأسیس کردند» (همان:۸۱). پس از جنگ جهانی دوم و با تمرکز تاجران و دولت بر واردات خارجی و حمایت دولت از آنها فرصتی مناسب جهت افزایش ثروت و بهبود طبقه اجتماعی تاجران پدید آمد چرا که وام‌های کلان از سوی دولت به تاجران موجب بهبود فعالیت آنها گردید. با افزایش درآمد نفت نیز وام‌های کم بهره، ثروت تاجران را بیش از پیش نمود و همواره روند خصوصی سازی سرعت شتابانی پیدا نمود. به دنبال سیاست های دولت مبنی بر جایگزینی تولیدات داخلی به جای واردات خارجی فرصت تازه و مناسبی را جهت خصوصی‌سازی بیشتر توسط تجار فراهم نمود که سود حاصل از تولید محصولات کارخانه‌ها موجب وارد شدن این طبقه به عرصه خرید و فروش زمین گردید و سرمایه دوچندان را برای آنها به ارمغان آورد. «همه این عوامل منجر به افزایش سهم بخش خصوصی در تشکیل سرمایه در صنعت و ساختمان‌سازی شد که از ۷۵۰ میلیون دلار در سال ۱۳۳۸/ ۱۹۵۹ به ۷/۶ میلیارد دلار در سال ۱۳۵۶/ ۱۹۷۷ افزایش یافت. تعداد کارخانه‌های با ده کارگر یا بیشتر از ۱۴۰۰ کارخانه در سال ۱۳۵۵/۱۹۷۶ به تقریباً ۴۰۰۰۰۰ کارگر رسید که ۹۶ درصد آن در اختیار بخش خصوصی بود» (همان:۸۲).حکومت محلی و سیاست‌های طبقه متوسط در دوره رضا شاه و محمد رضا شاه اعمال قدرت بر نخبگان و صاحبان ثروت موجب دخالت کمتر در سیاست‌ها می‌گردید و سعی بر کترل آنها داشتند؛ که به این منظور به نخبگان سیاسی فقط اجازه دوره‌های شبانه یا لژهای فراماسونری مخفی می‌دادند. هر دو پادشاه از افراد انعطاف پذیر به جای سیاستمداران کار بلد در امور مشاوره‌ای خود استفاده نمودند که این مسئله در مسائل و مشکلات داخلی و خارجی به بحرانی بدل می‌گردید. فضای نسبتاً باز سیاسی در سال های۳۲-۱۳۲۰/ ۵۳-۱۹۴۱ الیگارشی متشکل از صاحبان سرمایه، سیاستمداران کهنه کار، تجار بزرگ و افراد مذهبی با نفوذ توانستند در مجلس، دولت و مقام‌های دولتی در استان‌ها تسلط یابند. نیز از یک سو روشنفکران و کارگرانی که توسط حزب توده بسیج شده بودند و از سویی دیگر جبهه ملی با ائتلافی گسترده شامل طبقه متوسط جدید و بازاریان میانه حال سنتی و طبقات متوسط پایین تحت رهبری محمد مصدق این اقشار صاحب نفوذ را به چالش کشیدند، که این امر موجب مقابله نخبگان سیاسی کهنه کار به رهبری دربار با جنبش ملی گرای طبقه متوسط و جنبش چپ‌گرای کارگران گردید (همان:۸۳). از سال ۱۳۳۲به مدت ۸ سال اقشار مسلط از چالش‌های طبقه متوسط در امان ماندند و طبقه متوسط همواره در معرض محدودیت های شاه و نخبگان دولتی بودند. علیرغم حفظ شدن قدرت اقشار مسلط در بدنه دولت به علت تغییرات سیاسی مداوم در بدنه اقتصادی و سیاسی دولت اهداف سیاسی بورژوازی مدرن تحقق نیافت و به صورت مستقل نتوانستند فعالیت های خود را سازماندهی کنند. از سویی دیگر منقطع شدن رابطه میان بورژواهای جدید و توده موجب گردید تا به قدرت های سیاسی و امتیازاتی که طبقه زمین دار از آن ها بهره مندبودند نائل نیایند. «کارفرمایان صنعتی نیز مجبور بودند تا خود را با سیاست‌های اجباری دولت وفق دهند، سیاست‌هایی همچون فروش اجباری سهام شرکت‌هایشان به کارکنان یا به بازار آزاد، تشکیل بازار‌های سرمایه از طریق سرمایه‌گذاری مشترک و برنامه‌های تقسیم سود میان کارگران که دولت به آنان تحمیل کرده بود» (همان:۸۵-۸۴)، موجب حفظ شدن قدرت شاه و تقسیم قدرت میان صاحبان سرمایه و دیگر طبقات بود. سیاست‌های حکومت علیه گران فروشی و تضعیف روز به روز موجب گردید تا کارفرمایان و تجار بزرگ ثروت خود را به کشور های دیگر که سیاست هایشان موافق قدرت آن ها بود منتقل کنند. به دنبال سیاست شاه برای افزایش و حفظ قدرت خود و محدود نمودن سیاستمداران کهنه کار و کارفرمایان سرمایه و نیز طبقات نوظهور جدید در بدنه دولت، شاه را به تمسخر آنها به منظور کاهش بیش از پیش قدرت آنها و محدود نگه داشتن‌شان واداشت که عدم تعهد ایدئولوژیکی گروه‌ها نسبت به حکومت و شاه را منجر شد. طبقه متوسط جدید رشد نظام اداری در کشور و نیز گسترش سواد به سبک غربی منجر به پیدایش طبقه متوسط شد که اکثر نخبگان در این طبقه قرار می‌گرفتند. علیرغم توانایی های افراد این طبقه همواره در تصمیمات مهم و استراتژیک نادیده گرفته می‌شدند و انگیزه مخالفت با حکومت را در این طبقه تقویت می‌نمود. با گسترش و توسعه ارتش به سبک مدرن توسط رضا شاه و همچنین به دلیل واگذار شدن هسته اصلی ارتش از افسران قزافی به افسران بومی و نیز پیروزی هایی که بیانگر درست بودن ساختار ارتش بود به تدریج طبقه متوسط جدید از میان افسران ارتشی بیرون آمدند. از سویی دیگر با گسترش اندازه دولت تعداد افراد بیشتری از این طبقه به خدمت دولت در آمدند. در راستای توسعه آموزش مدرن در کشور و نیز به منظور تأمین نیروی انسانی ماهر در همه زمینه‌ها رضا شاه اقدام به توسعه دادن مدارس در سراسر کشور نمود «و مواد درسی مدرن شد. بین سال‌های ۱۳۲۰-۱۳۰۰/ ۱۹۴۱-۱۹۲۴، تعداد مدارس ابتدایی از ۴۳۲واحد به ۲۴۰۷ مدرسه و تعداد دبیرستان‌ها از ۳۳ به ۲۹۹ واحد افزایش یافت. در سال ۱۳۱۴/ ۱۹۲۵، دانشگاه تهران با به هم پیوستن پنج دانشکده مجزا و با ۸۸۶ دانشجو تشکیل شد. به هنگام کناره‌گیری رضا شاه در سال ۱۹۴۱/۱۳۲۰، تقریباً ۵۰۰۰ فارغ التحصیلی دانشگاهی در ایران وجود داشت که یک پنجم از آنها تحصیل کرده اروپا بودند، بیش از ۱۰۰۰۰دانش آموز دیپلم گرفته بودند، ۲۵۰۰۰ نفر سیکل اول دبیرستان را به اتمام رسانده بودند و بیش از ۶۵۰۰ نفر تصدیق ششم ابتدایی داشتند» (همان:۸۷). طبقه متوسط جدید به لحاظ فرهنگی همواره به فرهنگ سنتی و بومی ایرانی وفادار بودند و ارتباط خود را با آن حفظ کردند اگر چه نسل‌های پس از سلطنت رضا شاه روز به روز از این فرهنگ فاصله می‌گرفتند و فهم بهتری از غرب کسب می‌کردند.حکومت و سیاست های طبقه متوسطه جدیدطبقه متوسط جدید در دوران سلطنتی رضا شاه و محمد رضا از سبک زندگی مطلوبی برخوردار بودند و پایبندی به ارزش‌ها و هنجار‌های غربی این طبقه را با حکومت در یک جبهه قرار می‌داد اما با این حال دولت فرصت حضور و مشارکت در تصمیمات مهم کشوری را به این طبقه نمی‌داد. «با خروج رضا شاه از کشور در سال ۱۳۲۰/ ۱۹۴۱ به ناگاه فعالیت‌های سیاسی در بین اعضای طبقه متوسط جدید شیوع پیدا کرد. بیشتر این فعالان سیاسی، دربار سلطنتی را هدف قرار داده بودند که عمدتاً از سوی سیاستمداران کهنه کار ونمایندگان طبقات ملاک حمایت می شد. پس از کودتای ۱۳۳۲/ ۱۹۵۳، حکومت پهلوی همچنان در کسب حمایت طبقه ی متوسط جدید با مشکل روبرو بود» (همان:۸۹). نویسندگان، معلمان و فرهنگیان یا به صورت آشکار مخالف سیاست‌های دولت بودند و به حزب چپ توده و یا بقایای جبهه ملی می‌پیوستند و یا اینکه در مخالفت یا موافقت خود مردد بودند. از سویی دیگر افزایش دانشجویان در داخل و خارج از کشور و رادیکال شدن جوانان موج جدیدی از مخالفت‌ها را با حکومت پدید آورد و با تأسیس «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی» (همان:۹۰) این مخالفت‌ها وجهه آشکاری به خود گرفت. قشر‌های متوسط سنتی این طبقه که شامل مذهبیون سنتی و بازاریان محلی می شد همواره از انعطاف پذیری برخوردار بودند و مأمنی برای اجرای سیاست ها و اعتراضات بودند. خرده بورژوازی سنتی این گروه که شامل کسبه و مغازه‌داران محلی بود با حمایت روحانیون و پشتوانه ارزش‌های دینی، حافظ «ارزش‌های سنتی شهری» (همان) بودند و این ارزش‌ها را به دیگران نیز منتقل می‌کردند. با رشد شهر نشینی دامنه این طبقه وسعت یافت و «مغازه‌های خرده فروشی و کارگاه‌های صنعتی در داخل و خارج از بازار گسترش یافت» (همان). سلسله مراتب روحانیت روحانیت همواره به دنبال حفظ استقلال خود از حکومت پهلوی بود و در این امر، نسبت به حکومت نیز موفق عمل نمود. اگر چه همواره یکی از ارکان سیاست‌های دولت رویارویی با اقدامات این گروه بود و اصلاحات بنیادین و تحمیلی بر افراد این طبقه اعمال می‌شد اما با این وجود این طبقه نفوذ خود را در جامعه حفظ نمودند. از جمله سیاست‌هایی که بر این طبقه اعمال شد عبارت بود از: تغییر (فرم) لباس‌ها، عدم معافیت روحانیون از خدمت سربازی و تعیین درجه آموزش و سواد به وسیله امتحان. «افول منزلت اجتماعی علما و کاهش تدریجی اشتغال سود آور درنقش‌های سنتی آنها، بسیاری از علما و طلاب را وادار ساخت تا لباس خود را تغییر دهند و در جستجوی یافتن شغلی در نهاد‌های مدرن از قبیل مدارس دولتی، وزارت دادگستری و دفتر‌های ثبت اسناد باشند» (همان:۹۳). با این حال، روحانیون از فعالیت‌های خود باز نأیستادند و پس از چندی در سال ۱۳۲۰ توانستند به تدریج قدرت خود را بیابند. عده‌ای لباس‌های سنتی خود را پوشیدند و به تدریج این روند شیوع پیدا کرد و میزان استقبال از حوزه‌ها افزایش یافت. از سویی دیگر آموزش مدرن از سوی روحانیون پذیرفته شد و طلبه‌های سطح بالای حوزه‌ها امکان ادامه تحصیل در دانشگاه‌ها را داشتند. به دنبال عزیمت مستمر طلاب به مناطق مختلف کشور بدنه بسیج اجتماعی موافق این طبقه مستحکم و قدرت نفوذ آنها در میان مردم افزایش یافت. حکومت و جهت سیاسی آن در قبال علما شیوه رفتار و روحانیت در قبال حکومت در سال ۱۳۱۰ به شیوه مسالمت‌آمیز بود و از شیوه آیت‌الله حائری، مؤسس حوزه علمیه قم، پیروی می‌شد و تا سال ۱۳۴۰ این پیروی ادامه پیدا کرد. «در مواجهه با چالش‌های جدیدی که روشنفکران مارکسیست و لیبرال‌های ملی‌گرای غربی شده از خود بروز می‌دادند. در دهه ۱۳۲۰/۱۹۴۰ و اوایل دهه ۱۳۳۰/۱۹۵۰، اکثریت علما در جناح دربار سلطنتی و طبقه ملاک قرار داشتند. با این حال برخی از آن‌ها در مرحله اولیه جنبش ملی صنعتی شدن نفت/۵۹-۱۹۵۰ ۳۱-۱۳۲۰از آن حمایت کردند. در سال‌های پس از مرگ آیت الله العظمی سید حسن بروجردی در سال ۱۹۶۱/۱۳۴۰ ، رهبر قدرتمند، محافظه کار و مصلحت اندیش شیعیان ایران، نهاد روحانیت بر روی عقاید و رهبری جدید گشوده شد و به سه جناح عمده تقسیم شد. بزرگترین جناح آن که شامل علمای طراز اول بود، همان شیوه مصلحت جویانه حائری و بروجردی را حفظ کردند. دومین جناح به طور فعالانه‌ای با رژیم پهلوی همکاری کردند و شاه برخی از اعضای این گروه را به امامت جمعه تهران و سایر شهرهای بزرگ منصوب کرد؛ برخی دیگر در سازمان اوقاف استخدام شدند و برخی دیگر در مقام مشاوران و مقام‌های سیاه دین انجام وظیفه می‌کردند که بخشی از برنامه انقلاب سفید محمد رضا شاه در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰/ ۷۰-۱۹۶۰ بود. این روحانیون اغلب توسط آیت‌الله خمینی و طرفدارانش به عنوان آخوند‌های درباری محکوم می‌شدند. در اوایل دهه۱۹۵۰/۱۳۴۰ گروه اندکی از روحانیون مبارز در چارچوب روحانیت شیعه در قم جناح سومی را شکل دادند » (همان:۹۵-۹۴).طبقه کارگر صنعتی و عمل جمعی تحریک‌های حزب کمونیست موجب درگیر شدن اقلیت کارگران در مسائل سیاسی و جنبش‌های رادیکال گردید به گونه‌ای که حکومت پهلوی در آخرین دهه سلطنت خود، سیاست خود را با بازداشت سران جنبش‌های کارگری و زندانی کردن آنها برای آرام کردن اوضاع اعمال نمود. « از ۱۹۴۱/۱۳۲۱ تا ۱۹۵۳/۱۳۳۲ فعالیت اتحادیه‌های کارگری به اوج خود رسید. این اتحادیه‌ها تحت رهبری حزب توده بود که شورای متحده مرکزی اتحادیه‌های کارگران و زحمت‌کشان ایران را تشکیل داد که رهبری آن به عهده رضاروستا از سیاستمداران کمونیست با سابقه و از سازمان دهندگان اتحادیه‌های کارگری بود. در سال‌های ۳۰-۱۳۲۵/ ۱۹۴۶-۱۹۵۱ اتحادیه‌های کارگری سرکوب شدند و اتحادیه‌های طرفدار دولت سازماندهی شدند. با این حال اتحادیه های کارگری در دوران مصدق ( ۳۲-۱۳۳۰/ ۵۳-۱۹۵۱) دوباره فعال شدند» (همان:۱۰۱).طبقات زراعی افراد این طبقه بر زمین‌های کشاورزی متکی بودند و معاش خود را از طریق محصولات زمین و نگهداری برای مصرف خود یا فروش تأمین می‌کردند. از اوایل دهه ۱۳۰۰ تا ۱۳۵۰ شاهد کاهش چشم‌گیری در میزان جمعیت روستا‌ها و نیز عشایر و کوچ‌نشینان هستیم. از سویی دیگر با فرایند صنعتی شدن کشاورزی و رشد مهاجرت روستاییان به شهر وضعیت افراد به لحاظ معیشتی ضعیف آنها را به فکر سبک زندگی دیگری می‌انداخت که گاهی موجب مهاجرت و روی آوردن به مشاغل دیگر می‌گردد. در آغاز دهه ۱۹۶۰/۱۳۴۰، جمعیت روستایی ایران در حدود دو سوم از کل جمعیت را در بر می‌گرفت که به سه طبقه عمده تقسیم می‌شد: دهقانان مالک و خرده مالکان؛ سهم‌بران و خانوار‌های مستأجر (به معنی واقعی کلمه رعیت) و روستاییان بدون زمین معروف به خوش‌نشین که در آخرین ساختار طبقاتی روستا قرار داشتند. این قشر‌ها به ترتیب در حدود ۲۵ درصد، ۴۰ درصد و ۳۵ درصد از جمعیت روستا را تشکیل می‌دادند» (همان:۱۰۳). برنامه اصلاحات ارضی که در دهه ۱۳۴۰ اجراء گردید موجب کاهش فاصله طبقاتی میان صاحبان زمین و رعیت‌ها گردید؛ بدین ترتیب به تدریج رعیت‌ها نیز صاحب زمین گردیدند و طبقه جدید روستائیان زمین‌دار پدید آمدند. رعیت‌ها اگر چه صاحب زمین کشاورزی گردیدند اما فاصله این طبقه با طبقات دیگر به وسیله زمین‌های بیشتر خرده مالکان حفظ می‌گردید. گروه دوم طبقه بالای روستا بود که شامل رباخواران و اجاره‌دهندگان لوازم کشاورزی می‌شدند. «پس از اصلاحات ارضی، روستاییان مرفه که پیش از آن پایین‌تر از اربابان سنتی و مباشران آنها رده بندی می‌شدند قشر فوقانی ساختار اجتماعی روستا را تشکیل دادند. علاوه بر این، آنها موقعیت خود را از طریق مناسبات کاری با مأموران و کارگران دولتی در سازمان‌های تازه تأسیس روستایی همچون شوراهای روستایی، شرکت‌های تعاونی، خانه‌های انصاف، واحد‌های فرهنگی و سهمیه‌های حزبی وابسته به دولت تثبیت کردند که تمامی این نهاد‌ها بلافاصله در سال‌های پس از اصلاحات ارضی توسط دولت ایجاد شده بود» (همان:۱۰۵). نابرابری اجتماعی و فقر در دوران پهلوی با توجه به تغییرات گسترده در زمینه‌های آموزش، بهداشت و درمان، تأمین معاش و نیز حضور یافتن زنان در برخی صحنه‌های اجتماعی وضعیت زندگی اکثر طبقات جامعه در نسبت به گذشته بهبود یافت. در ۱۵ سال آخر حکومت پهلوی و با توجه به رونق اقتصادی میزان فاصله طبقاتی مجدد روند صعودی خود را پیش گرفت که بخشی از این مسئله به نابرابری‌های بنیادین در آن زمان باز می‌گردد.</description>
                <category>csocialpolicy</category>
                <author>csocialpolicy</author>
                <pubDate>Tue, 02 Jun 2020 02:04:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه فصل دوم کتاب طبقات اجتماعی؛ دولت و انقلاب در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@csocialpolicy/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-rkgpgtcawkj2</link>
                <description>طبقات‌اجتماعی؛ دولت و انقلاب در ایرانفصل دوماحمداشرف و علی‌بنوعزیزیطبقات اجتماعی در دوره قاجاریه✍هیئت تحریریه برداشت‌های سیاست‌گذاری اجتماعیدر دوران قاجار منابع قاجاری همواره تفاوت میان اعیان و اشراف از یکسو و عوام الناس یا عامه رعایا از سوی دیگر را ذکر می‌کردند و نسبت به آن پایبند بودند. در این دوران می‌توان سه نوع نابرابری را در پشت کلماتی نظیر فقیران و ضعیفان و یا اقویا و اغنیا دید که عبارتند از: مرتبه اجتماعی، مواهب مادی و قدرت. علیرغم وجود تضاد میان طبقات مختلف جامعه در دوره قاجاریه، زندگی روزمره مردم شامل چارچوب‌های رو در رو و محلی افراد آشنا بود 《که گرایش به آن داشت که دست کم -در سطح ذهنی- فاصله میان صاحبان امتیاز و قشرهای اجتماعی محروم را کم کند》. بخش‌بندی سه‌گانه و دیرپای ایلی-روستایی- شهری به عنوان مشخصه مسلط ساختار جامعه ایران در عصر قاجار با تفاوت‌های مهمی در تقسیم‌بندی سه‌گانه جمعیت که از لحاظ سرشت فعالیت‌های اقتصادی، سازمان‌های سیاسی-اجتماعی، مناسبات طبقاتی، سبک زندگی و رهیافت‌های فرهنگی رخ داد، همچنان تداوم یافت.قشرهای مسلطقشرهای صاحب امتیاز در دوره قاجاریه شامل شاهزادگان، روسای ایلات، حکام ایالات و فرماندهان نظامی، رده‌های بالای دیوان سالاری و علما بودند. این گروه‌ها اغلب از طریق منافع مشترک، شراکت در کار و ازدواج با هم پیوند داشتند. تعارض‌های درونی اشراف شهری، اغلب قشر‌های متوسط و عوام را نیز درگیر می‌کرد. افراد صاحب امتیاز هیچ مالیانی نمی‌پرداختند و اغلب تیول، مواجب، مقرری و کمک‌های دولتی دریافت می‌کردند. تا اواخر قرن نوزدهم میلادی چنین مبالغی بخش اعظم مخارج دولت را تشکیل می‌داد. شاهزادگان سرشناس قاجار و روسای ایلات قدرتمند شالوده نخبگان نظامی و دولتی را تشکیل می‌دادند و اغلب در‌مرتبه مالکان بزرگ قرار داشتند. فرماندهان نظامی با تجربه جدید و دیوان سالاران را نیز باید در زمره آنان قرار داد.شاهزادگان قاجارنخستین پادشاهان قاجار به پیروی از رسوم ایلی، میان اهل قلم و اهل شمشیر به تمایزی دقیق قائل بودند. اهل شمشیر را از کارهای اهل قلم منع می‌کردند و از اینکه به اهل قلم ایالات را واگذتر کنند، اکراه داشتند. در انقلاب مشروطیت (۱۱-۱۹۰۵) برجسته ترین شاهزادگان در مخالفت با مشروطه طلبان موضع گرفتند، و از انتخاب نمایندگان خود به مجلس امتناع کردند، در حالی که طبق قانون انتخابات جدید به تعیین نماینده مجاز بودند. بسیاری از شاهزادگان صاحب امتیاز از پیوستن به انجمن‌های سیاسی طبقات دیگر امتناع کردند و انجمن خود را تشکیل دادند. از سوی دیگر بسیاری از شاهزادگان رده میانی که از جمله روشنفکران در حال شکل‌گیری بودند در انجمن‌های طرفدار مشروطه مشارکت داشتند و به طور فعال از انقلاب حمایت می‌کردند.قدرت و اعتبار اجتماعی روسای ایلات عمده، تنها در قیاس با شاهزادگان برجسته قاجاری در مرتبه دوم قرار می‌گرفت. آن‌ها اشرافیت نظامی سنتی ایران را تشکیل می‌دادند. با کاهش قدرت دولت مرکزی در اواخر دوره صفویه و پس از آن در قرن ۱۸ میلادی بسیاری از روسای ایلات به ویژه کسانی که در نواحی مرزی مستقر بودند و وظیفه دفاع از مرزها به عهده آن‌ها بود، قدرت سنتی خود را گسترش دادند و به تدریج خودمختاری آن‌ها افزایش یافت. شاهان قاجار کوشیدند تا روسای ایلات را مطیع حاکمان منصوب خود نمایند، اما در اغلب موارد اطاعت روسای ایلات از حاکمان ایلات صرفاً ظاهری بود.روسای ایلات با پرداخت باج به کارگزاران یا افراد برجسته‌ای که تحت قیمومیت آن‌ها قرار گرفته بودند همچنان به رتق و فتق امور ایلات خود می‌پرداختند. علاوه بر این، روسای قدرتمندتر اغلب به عنوان حاکم ولایت خدمت می‌کردند و بر بیشتر شهر‌های بزرگ نزدیک به مناطق ایل خود مسلط بودند. خان‌های بزرگ ایل‌های قدرتمندی همچون بختیاری و قشقایی، ایل‌خان‌ها و ایل‌بیگ‌ها، که رهبران موروثی ایلات خود بودند به فرمان شاه به طور ظاهری به این مناصب منصوب می‌شدند و بر نواحی ایلی حکم می‌راندند. راهبرد دیگر برای مهار رهبران، ایجاد خصومت و تعارض در میان ایلات و در درون هریک از آن‌ها بود. برانگیختن خصومت بین ایلات از جمله ابزار سیاست دولتی بود. اغلب روسای ایلات در نخستین مرحله انقلاب مشروطه (۸-۱۹۰۵) مخالف انقلاب بودند. در مرحله دوم (۱۱-۱۹۰۹) برخی از سران ایلات و از همه مهم‌تر خان‌های بختیاری در مبارزه بر ضد محمدعلی شاه به مشروطه طلبان پیوستند و بدین ترتیب در صحنه سیاست ملی مقام برجسته‌ای یافتند.فرماندهان نظامیدر ابتدای دوره قاجار، میان فرماندهان نظامی و روسای ایلات تمایز اندکی وجود داشت یا در واقع هیچ تمایزی وجود نداشت. ارتش نیمه دائمی ترکیب یافته از تفنگداران که به دست عباس میرزا و با کمک افسران اروپایی در دهه ۱۸۲۰ میلادی تشکیل یافت، توسط میرزا تقی‌خان امیر کبیر در نیمه قرن ۱۹ میلادی، با برقراری سهمیه سربازگیری در هر روستا، ایل و ناحیه گسترش یافت. تشکیل بریگاد قزاق به فرماندهی افسران روسی در سال ۱۸۷۹ میلادی برای اولین بار نیروی نظامی دائمی، جدید و مهمی را در کشور به وجود آورد. گسترش تدریجی اقتدار دولتی و قدرت نظامی به درون ایالات طی قرن ۱۹ میلادی باعث شد که دیوان‌سالاران و نخبگان نظامی شهری به زیان روسای ایلات، صاحب امتیاز‌های اقتصادی و سیاسی شوند. عامل مهم در دگرگونی توازن قدرت، لشکر‌های پیاده نظامی یود که به تازگی تحت فرمان دولت مرکزی تشکیل شده بودند. با این‌حال، جایگزینی موثر ارتش منظم به جای اشرافیت نظامی و سواره نظام مبتنی بر ایلات تا پیش از دهه اول حکومت پهلوی در سال‌های ۱۳۰۰ شمسی/ ۱۹۲۰ میلادی تحقق نیافت.قشرهای بالای دیوان‌سالاریبه اداره امور حکومت قاجار‌ چنان نگریسته می‌شد که بخشی از زندگی خصوصی و خانگی شاه باشد، که موجب می‌شد قشر‌های دیوان سالار، نظامیان و اهل قلم را طبقه نوکر محسوب نمایند. قاجارها به پیروی از رویه صفویان از منصب مستوفی‌الممالک و بعد صدر اعظم را بنیان نهادند. دیوان‌سالاری قاجار به تدریج در اواخر قرن ۱۹ میلادی کاهش یافت. در منصب مستوفی گری که به ویژه در دهه‌های پایانی دوره قاجار گروه قدرتمند صاحب امتیازی تشکیل داده بودند گرایش زیادی به انتقال این‌شغل از پدر به پسر وجود داشت. اغلب مستوفی‌ها از منطقه اراک و ایالت مازندران به کار گرفته می‌شدند. برخی از خاندان‌های مستوفیان از طریق ازدواج با خاندان‌ها هم‌شان اهمیت بیشتری در رده‌های بالای دیوان‌سالاری بدست آوردند. یک نمونه بارز، خاندانی است که از منطقه تفرش-فراهان برخاسته بودند و اعضای آن کارگزاران برجسته‌ای چون مستوفی‌الممالک، قوام‌الدوله و میرزا هدایت‌الله وزیر دفتر بودند. نهادینه شدن تدریجی مناصب دیوان‌سالاری طی قرن ۱۹ میلادی به ترفیع منزلت &quot;اهل قلم&quot; منجر شد. بدین‌سان برای مثال به مستوفیان و لشکرنویسان بزرگ القاب افتخارآمیزی اعطاء شد که با القابی که به افسران نظامی رده بالا داده می‌شد معادل بود. از علایم دیگر ارتقای دیوان‌سالاران در اواخر قرن ۱۹ میلادی، تفویض متناوب والی‌گری ایالات و ولایات به آن‌ها بود.قشر‌های مسلط و زمین‌داریقدرت سیاسی و منزلت اجتماعی برای افراد طبقات مسلط، ابزار لازم را برای مالکیت و اداره زمین‌های بزرگ فراهم می‌کرد. افراد والارتبه تیولدار قادر بودند در ناحیه‌ای که تیول آن‌ها قرار داشت یا در حین تصدی شغل دولتی در ایالات صاحب میزان قابل توجهی زمین شوند. فروش زمین‌های دولتی و املاک اشراف حکومت‌گر به تجار بزرگ در نیمه دوم قرن ۱۹ میلادی، گروه جدیدی از تاجر-زمین‌داران را به طبقات زمین‌دار اضافه کرد. این تجار شامل محمدحسن امین‌الضرب، حاج ابوالقاسم رئیس‌التجار، حاج معین‌التجار بوشهری و چند تن دیگر بودند. به طور کلی هرچه املاک زمین‌دار وسیع‌تر بود قدرت او نیز بیشتر می‌بود و هرچه غیبت او از املاک خود طولانی‌تر می‌شد مباشران از زارعان بهره‌کشی بیشتری می‌کردند. زمین‌داران بزرگ با اقامت در شهر‌ها می‌توانستند با صاحبان قدرت رابطه برقرار سازند و به این ترتیب املاک خود را حفظ کنند. برخی از اینان صاحب ارتش‌های خصوصی بودند. پس از انقلاب مشروطه نیز زمین‌داران موقعیت ممتاز خود را حفظ کردند و این امر از ِآن‌جا مشهود است که برای مثال در پنج دوره نخست مجلس تا پایان حکومت قاجار، زمین‌داران محلی را در کنترل خود داشتند. نسبت نمایندگان زمین‌داران از ۲۱ درصد در دوره اول مجلس (۲۶-۱۳۲۴/ ۸-۱۹۰۶م) به ۳۰ درصد در دوره دوم (۲۹-۱۳۲۷/ ۱۱-۱۹۰۹م)  و ۴۹ درصد در دوره پنجم(۳۰-۱۳۳۲/۲۶-۱۹۲۴م) افزایش یافت.‌سلسله مراتب مذهبیدر ایران عصر قاجار، نهاد روحانی شیعه طیف وسیعی از پایگاه‌های اجتماعی، گستره‌ای از بالاترین تا نزدیک به پایین‌ترین سطح سلسله مراتب اجتماعی را در بر می‌گرفتند. ظرفیت‌های این گروه به آن‌ها امکان می‌داد که نقشی واسطه‌ای بین قشر‌های مسلط و توده‌های مردم بازی کنند، از این‌رو گروه مهمی در حفظ نظم اجتماعی بودند. در راس سلسله مراتب مذهبی مجتهدان قرار داشتند که از جمله دانشمند‌ترین آن‌ها مجتهد اعلم بود. روحانیانی که شاه به مناصبی همچون امامت جمعه در مساجد جامع می‌گماشت از همان منزلت مجتهدان برخوردار بودند ولی از استقلال سیاسی و اقبال عمومی آن‌ها محروم بودند. در سطوح میانی، نهاد روحانیت، مدرسان مدارس دینی، تعداد بسیاری از ملا‌ها که به عنوان پیش‌نماز و امام جماعت در مساجد محله‌های شهری اقامه نماز می‌کردند و وعاظ قرار داشتند. در نهایت در پایین‌ترین سطح سلسله مراتب روحانی، اهل منبر و از آن جمله روضه‌خوان‌ها قرار داشتند. از لحاظ موقعیت اجتماعی-اقتصادی و وابستگی‌های سیاسی علما، می‌توان علمای برجسته را به سه گروه نسبتاً متمایز تقسیم کرد. کسانی که به دربار سلطنتی وابسته بودند؛ آن‌هایی که با زمین‌داران ایالات همکاری نزدیکی داشتند و با اینکه غالباً خود صاحب زمین بودند؛ و آن‌هایی که به طبقه متوسط و زیر متوسط شهری برای گذران زندگی متکی بودند. مثال‌های بارز گروه اول، حاج میرزا زین‌العابدین ظهیر‌الاسلام و پسرش حاج میرزاابوالقاسم از سلسله موروثی ائمه جمعه تهران بودند که به ترتیب با دختر ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه ازدواج کردند. بسیاری از اعضای این خاندان به زمین‌داران ثروتمند و شخصیت‌های برجسته‌ای در سیاست کشور تبدیل شدتد که شیوه زندگی مسرفانه‌ای داشتند. از این‌رو شگفت‌آور نیست که آن‌ها در شورش تنباکو (۹-۱۳۰۸/ ۹۱-۱۸۹۰) و انقلاب مشروطیت (۳۰-۱۳۲۳/ ۱۱-۱۹۰۵) از شاه حمایت کردند.گروه دوم شامل بسیاری از روحانیان رده بالا، به خصوص در ایلات بودند که از مذهب و اقتدار قضایی خود برای جمع‌آوری ثروت و نفوذ سیاسی بهره می‌گرفتند. آن‌ها به عنوان قضات شرع و ائمه جمعه، در حوزه‌های قضایی خود با حکام ایالات و دیگر عناصر قدرت ارتباط نزدیک برقرار می‌کردند. همچنین در سیاست‌های روزمره شهر‌ها درگیر می‌شدند و توانایی‌شان در برانگیختن شورش به ویژه بر ضد اقلیت‌های مذهبی آن‌ها را در قیاس با حکام ایالات در جایگاه قدرتمندی قرار می‌داد. محمدباقر شفتی،  آقا شیخ محمدتقی نجفی، حاکم شرع اصفهان، حاج آقامحسن مجتهد سلطان‌آبادی، حاج ملارفیع شریعتمدار در رشت، حاج ملاعلی‌کنی در تهران، حاج میرزاجواد‌‌مجتهد در تبریز نمونه‌های دیگری از علمای ثروتمند و قدرتمند بودند.سومین‌گروه علما به طور عمده شامل مجتهدان پرهیزکار و روحانیان میانه‌حال در شهر‌های بزرگ بودند که به لحاظ حمایت مالی و اجتماعی به بازاریان شهری و زمین‌داران متوسط وابسته بودند. بسیاری از افراد این گروه به روشنفکران نوپا پیوند یافتند و به صورت فعالی در جنبش مشروطیت شرکت کردند.علاوه بر گروه‌های مذکور،《ارباب‌عمائم》، در هر شهر شامل جماعتی از ملا‌ها می‌شد که با فریبکاری زندگی خود را می‌گذراندند و برای کسانی که سواد نداشتند نامه می‌نوشتند و قرارداد تنظیم می‌کردند.گروه دیگر سادات بودند. در بسیاری از شهر‌ها، سادات جمعیتی صنفی را تشکیل می‌دادند که در راس آن‌ یک فرد مسن برجسته وجود داشت که گاهی به اولقب قدیمی نقیب‌السادات یا نقیب‌الاشراف داده می‌شد. سادات برجسته از پرداخت مالیات و بیگاری کردن معاف بودند و اغلب به آن‌ها مواجب و تیول داده می‌شد. طبقه متوسططبقه متوسط شامل تجار، علمای میانه‌حال، زمین‌داران کوچک، اعیان محلی و در یک سطح پایین‌تر از آن، صنعتگران و پیشه‌وران می‌شد. طبقه متوسط بازاری: در راس سلسله مراتب اجتماعی بازار، تجار عمده فروش بودند که به همراه اصناف و علما، ارزش‌ها و شیوه زندگی سنتی شهری را بیش از هر گروه اجتماعی دیگری حفظ می‌کردند. به رغم منزلت والا و نفوذ قابل توجه تجار در بازار، آنان در قیاس با علمای والامرتبه و رده‌های دیوان‌سالاری به ندرت در نظر حکام اعتبار می‌یافتند. اصناف و پیشه وران در گروه‌های سازمان یافته بودند که مطابق نظم پیچیده از معیار و ملاک، از جمله ماهیت فعالیت‌شان، نوع و سطح مهارتشان، انواع موادی که در حرفه خود به کار می‌بردند، اهمیت نسبی محصولشان برای جامعه، ارزش نسبی حرفه‌شان،  و بنا به ارزش‌های اخلاقی موجود در سلسله مراتب بازار جای می‌گرفتند. اعضای هر حرفه و پیشه در جای خاصی در بازارهای مسقف فعالیت داشتند. هر کدام از آن‌ها ریش‌سفیدانی به عنوان نماینده داشتند و دولتمردان به منظور جمع‌آوری مالیات و بیگاری کشیدن از آنان به صورت جمعی با آنان برخورد می‌کردند. بازاری‌های رده متوسط نقش بزرگی در شورش تنباکو (۹-۱۳۰۸/ ۹۱-۱۸۹۰) و در انقلاب مشروطیت (۲۹-۱۳۲۳/ ۱۱-۱۹۰۵) ایفا کردند. وضعیت سیاسی مشارکت آن‌ها در جنبش مشروطه در نظام‌نامه انتخابات۱۳۲۴/ ۱۹۰۶ مشخص شد که تجار و اصناف به عنوان دو گروه از شش گروه در نظر گرفته شده که حق انتخاب نمایندگان خود را برای اعزام به مجلس اول داشتند. نمایندگان بازار به صورت فعال در مذاکرات و تصمیم‌گیری‌های مجلس، به خصوص در موضوع هایی همچون پاسخگو بودن اعضای هیئت دولت به مجلس، درآمدها و هزینه‌های دولت و تأسیس بانک ملی مشارکت می‌کردند.برداشت‌های سیاست‌گداری اجتماعیزمین‌داران خردزمین‌داران خرد کسانی بودند که روستای کوچکی داشتند یا در اراضی چند روستا شریک بودند. بسیاری از زمین‌داران خرد، مانند دهقانان صاحب زمین، زمین‌های خود را با چند مزدبگیر کشت می‌کردند. فقدان ارتباط‌های سیاسی، آن‌ها را در مقابل درخواست‌های بیش از اندازه حکومت دولتی آسیب‌پذیر ساخته بود که اگر به این خواسته‌ها پاسخ نمی‌دادند ممکن بود املاک‌شان  مصادره شود.  گاه زمین‌داران خرد و کشاورزان در قبال حمایت نظامی قدرتمندی بخشی از املاکشان را به وی منتقل می‌کردند. رعایاعامه رعایا شامل دهقانان، مردمان ایلات و کارگران فرورتبه در کارهای ساختمانی و کارگاه‌ها و خدمات شهری و روستایی و نیز گروه‌های بی طبقه همچون درویشان تهیدست است، گدایا و راهزنان می‌شد. اکثریت قاطع عوام را دهقانان و مردم ایلات تشکیل می‌دادند. آنان تولید کنندگان اصلی ثروت مادی کشور بودند و بار عمده پرداخت مالیات و سربازگیری را به دوش می‌کشیدند. در روستای مسکون دو نوع کشاورز وجود داشت: اکثریت از زارعان سهم‌بر و کشاورزان اجاره‌دار و اقلیتی از خوش‌نشینان بودند. شیوه مضارعه و اجاره مورد تایید فقه اسلامی بود. بنابر قاعده، زارع سهم‌بر، سهمی از محصول بر پایه میزان مشارکت خود در عناصر تولید دریافت می‌کرد. زارعان اجاره‌دار، اجاره ثابتی به صورت نقدی و جنسی می‌پرداختند. زارعان سهم‌بر و کشاورزان اجاره‌دار هر دو دارای حق نسق یا حق ریشه در تکه‌های زمین بودند که در آن زراعت می‌کردند. آن دسته از زارعان که در مناطق خشک و نیمه خشک زراعت می‌کردند اغلب در گروه‌های کوچک کار با عنوان‌های بنه، صحرا، طاق و از این قبیل سازمان می‌یافتند. به این ترتیب برای زمین‌داران در جمع‌آوری سهم محصول بسیار مفید بود و به زارعان برای آبیاری و کشت کمک می‌کرد. هر چند دهقانان بنابر قاعده، همچون نظام سرف در اسارت مالکان نبودند، اما حق آن‌ها اغلب توسط زمین‌داران نقض می‌شد. به ویژه هنگامی که اربابان از صاحبان عالی‌رتبه و قدرتمند بودند.اعتماد‌السلطنه در سال ۱۳۰۷/ ۱۸۹۹ نوشت که:《 در دوره‌های گذشته دهقانان جرأت نداشتند به مناطق دیگری مهاجرت کنند، زیرا وقتی دستگیر می‌شدند زمین‌داران آن‌ها را مجازات می‌کردند. هرچند این وابستگی دهقانان به طور کامل مانند اسارت رعایای روسیه نبود، اما به سلطه زمین‌داران بر دهقانان منجر می‌شد》.ناصر‌الدین شاه فرمانی صادر کرد که دست کم به طور نظری آزادی کامل جابجایی را به دهقانان اعطا می‌کرد.ظهور طبقات اجتماعی مدرنادغام ایران در اقتصاد نو ظهور جهانی در دهه‌های نخستین قرن ۱۴هجری/دهه‌های پایانی قرن ۱۹میلادی موجب تغییرات مهمی در ساختار اجتماعی کشور شد. اقتصاد از شیوه پیشاتجاری به اقتصاد بازار تبدیل گردید که در آن مقدار کمی تجارت خارجی نیز انجام می‌شد. تجاری شدن کشاورزی، بهبود حمل و نقل و ارتباطات، و ایجاد صنایع کوچک جدید باعث افزایش درآمد ملی، عواید دولت و معیار‌های زندگی شهری شد. این تغییرات اقتصادی منجر به پیدایش طبقات جدید اجتماعی در کنار طبقات سنتی شد، به ویژه گروه کوچکی از روشنفکران دیوان‌سالار و حرفه‌ای در چارچوب دستگاه دولت، گروه جدیدی از تجار بزرگ و سرمایه‌گذاران و یک طبقه کارگر صنعتی نوپا از اهمیت خاصی برخوردار بودند. ولی علاوه بر آن شامل نویسندگان، مورخان، جغرافی‌دانان، نسب‌شناسان، منجمان، اطباء و شعرا بودند که گذران زندگی‌شان به حفظ ارتباط نزدیک آن‌ها با صاحب‌منصبان دولتی در سطوح مختلف بستگی داشت.روشنفکران مذهبی و غیرمذهبی در رشته‌های ادبیات عربی و فارسی، علوم سنتی، علوم انسانی و الهیات و فقه اسلامی تعلیم می‌یافتند. ورود عقاید غربی در اواخر قرن ۱۳هجری/ ۱۹میلادی شکافی بین روشنفکران مذهبی و غیرمذهبی ایجاد کرد. بازگشت دانشجویان اعزامی به اروپا، ایجاد مدارس جدید در ایران، مسافرت به خارج و حضور اروپایی‌ها در شهر‌های بزرگ باعث آشنایی بسیاری از ایرانی‌ها با عقاید و ارزش‌های اروپایی شد. فارغ‌التحصیلان مدارس خارجی و دارالفنون که در سال ۱۲۶۸/ ۱۸۵۱ به دست امیر کبیر تاسیس شد و بعد‌ها فارغ‌التحصیلان مدرسه علوم سیاسی که در سال ۱۳۱۹/۱۹۰۱ بنیاد یافت هسته طبقه مدرنی از بروکرات‌ها و افراد متخصص را در ایران شکل داد. آن‌ها نقش مهمی در مدرن کردن نظام اداری دولتی و نیرو‌های ارتش در نیمه دوم قرن ۱۳هجری/ ۱۹ میلادی ایفا کردند و ایدئولوگ‌های انقلاب مشروطه شدند. یک گروه از تجار بزرگ از فرصت‌های تجاری جدید در اواخر قرن ۱۳ هجری/ ۱۹میلادی برای انباشت سرمایه مالی و تجاری قابل توجهی از طریق انجام تجارت بین‌المللی بهره گرفتند، برخی از آن‌ها زبان‌های خارجی یاد گرفتند، به طور گسترده‌ای مسافرت کردند، دفاتر تجاری برون مرزی تاسیس نمودند و از ابزارهای تجارت مدرن همچون شرکت‌های سهامی استفاده کردند. برخی از آن‌ها سرمایه‌شان را در معادن، جاده‌سازی، حمل و نقل، ارتباطات و در حد محدودی در صنایع تولیدی به کار گرفتند. حاج‌محمد حسن امین‌الضرب نمونه برجسته‌ای از این گروه از تجار بود. وی در تجارت خارجی و داخلی، بانکداری، صنعت و معدن فعال بود و ثروت عظیمی نزدیک به ۲۵ میلیون تومان گرد آورد. نفوذ سیاسی تجار به دلیل نیاز دولت به نقدینگی و ضعف دولت پس از شورش تنباکو ۹-۱۳۰۸/ ۲-۱۸۹۱ افزایش یافت. آن‌ها در‌مقابل مالیات های بیش ازحد و عوارض گمرکی مقاومت کرده، به تصمیم‌های زورگویانه کارگزاران دولتی و به ناامنی جاده‌ها اعتراض کردند و خواهان آزادی عمل بیشتر در انجام امور خود شدند. برای مثال یک گروه از تجار و صراف‌ها برای مقابله با تعدی‌های بانک شاهنشاهی، بانکی در شیراز تاسیس کردند. بیشتر تجار شیرازی بلافاصله در آن حساب بازکردند و از معامله با بانک شاهنشاهی سرباز زدند. این حرکت، دولت بریتانیا را به وحشت انداخت و به حاکم شیراز شجاع‌السلطنه (پسر مظفر‌الدین شاه) فشار آورد تا فرمانی در ۲۰ژوئن ۱۹۰۱ در جایگزین کردن اسکناس‌های بانک شاهنشاهی به جای اسکناس‌های بانک محلی صادر‌کند. تجار همچنین به طور مستقیم در سیاست درگیر شدند. برای مثال طی شورش تنباکو تجار تهران، تبریز، شیراز و مشهد به علما کمک کردند تا جنبش‌های اعتراضی را سازمان دهند. پانزده سال بعد آن‌ها نقش مهم‌تری در انقلاب مشروطیت ایفا کردند. طبقه کارگر صنعتی نوپا تا نیمه دوم قرن ۱۹ میلادی بیشتر کارگران ایران در بخش کشاورزی، صنایع دستی سنتی، خدمات و به عنوان کارگران غیر ماهر استخدام می‌شدند. در واپسین دهه‌های قرن ۱۹ میلادی، و نخستین دهه‌های قرن ۲۰ میلادی، طبقه کارگر صنعنی جدید شکل گرفت. این کارگران از بین دهقانان فقر زده، مردمان اسکان یافته و نیمه اسکان یافته ایلی، فقرای شهری و استادکاران ماهر برآمدند که بازار محصولات خود را در برابر کالا‌های خارجی از دست داده بودند. رشد تجارت خارجی و به کارگیری سرمایه خارجی عواقب گوناگونی برای بخش‌های مختلف نیروی کار سنتی به همراه داشت. گزارش‌های کنسولی، سفرنامه‌ها و دیگر منابع نشانگر آن است که حدود ۱۲۶۰۰۰ کارگر در مناطق شهری در دهه نخست قرن بیستم وجود داشت ولی فقط ۹۰۰۰ نفر (۷/۲ درصد) در بخش‌های صنایع نوپای جدید استخدام شده بودند: ۷ تا ۸ هزار نفر در شرکت نفت ایران و انگلیس و کمتر از ۲ هزار نفر در صنایع مختلف تولیدی، ۶۰ تا ۷۰ هزار نفر از افراد باقی‌مانده در کارگاه‌های فرش‌بافی استخدام شده بودند، ۲۰ هزار نفر در کارگاه‌های نساجی بودند.در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن بیستم میلادی، با وخیم‌تر شدن شرایط اقتصادی در ایران و وجود فرصت‌های شغلی بهتر در ایالات جنوبی روسیه در قفقاز و ترکستان ده‌ها هزارت تن از کارگران ایرانی به مهاجرت به این مناطق ترغیب شدند تا در بخش‌های کشاورزی، صنعت، ساختمان، راه‌آهن و مناطق نفتی به کار بپردازند. در سال ۱۹۰۱ میلادی فقط کنسول روسیه در تبریز تعداد ۲۶۸۵۵ و در سال ۱۹۰۳ میلادی تعداد ۳۲۸۶۶ ویزای ورود به روسیه صادر کرد. در سال ۱۹۰۴ میلادی، تعداد ویزاهای صادر شده برای کارگران غیرماهر ایرانی در تبریز و ارومیه به ۵۴۸۴۶ نفر رسید. کودکان و زنان بخش قابل توجهی را از نیروی کار مزد بگیر در ایران تشکیل می‌دادند. آن‌ها مزدی به مراتب کمتر از مردان بالغ دریافت می‌کردند و نه تنها در صنایع دستی همچون قالی‌بافی و پارچه‌بافی که اکثریت کارگران در این قسمت محسوب می‌شدند بلکه در صنایع جدیدی همچون کارخانه ابریشم‌بافی متعلق به امین‌الضرب در رشت که ۱۵۰ کارگر داشت که بیشتر آن‌ها زن بودند، به کار مشغول بودند.دگرگونی شیوه زندگی نخبگانکلانتر ضرابی توصیف آشکاری از معیار‌های زندگی و الگوهای مصرف زندگی اغنیاء، طبقه متوسط و فقرا در کاشان به خصوص در مورد غذای روزانه، لباس و منزل در دهه پایانی قرن ۱۹ میلادی ارائه کرده است. شرح ضرابی آشکار می‌سازد که در این دوره نابرابری شدیدی وجود نداشت و شباهت‌های آشکاری در شیوه زندگی طبقات اجتماعی مختلفی ترسیم شده است. این وضعیت در دهه‌های نخست قرن ۱۹ میلادی و اوایل قرن ۲۰ میلادی، زمانی که در بین طبقات صاحب امتیاز زندگی مصرفی معمول شد، شروع به تغییر کرد. این دگرگونی به نوبه خود نشان‌دهنده آغاز وضعیت نوظهور دوگانه‌ای در زندگی شهری شد که از یکسو شیوه زندگی سنتی را به صورت اتحاد بین بازار   روحانیت حفظ می‌کرد و از سوی دیگر شیوه زندگی مدرن نخبگان، روشنفکران و طبقه متوسط جدید را در بر می‌گرفت.الگوهای همکاری و تحرک اجتماعیدر نهایت تا واپسین دهه‌های قرن ۱۹ میلادی، برخی عوامل موجب تعدیل نابرابری‌های عمیق در توزیع ثروت، قدرت و منزلت در ایران شد. اول آنکه معیار عمومی سطح زندگی پایین بود و شیوه‌های زندگی مرفه واقعی به طور نسبی اندک بود نه تنها در روستاها که بیشتر مردم فقیر و تمایز‌های اجتماعی کم و بیش اندک بود، بلکه در شهر‌ها نیز چنین بود. دوم آنکه مردم در محله‌ها و جماعت‌های خودکفا زندگی می‌کردند، جایی که ارتباط رودررو میان قشر‌های اجتماعی و گروه‌های منزلتی گوناگون مکرر اتفاق می‌افتاد غیر معمول نبود که ثروتمندان و فقرا در یک محله زندگی کنند. سوم آنکه از آن‌جایی که غالب مردم مذهب مشترک داشتند و کاملاً مذهبی بودند همه قشر‌های اجتماعی در آیین‌های مذهبی، مراسم عزاداری، خواندن دعاهای شب جمعه، روزه‌داری ماه رمضان و به خصوص مراسم عزاداری دهه اول ماه محرم مشارکت داشتند. دوستعلی‌خان معیرالممالک، نوه ناصرالدین شاه، در کتاب خاطرات از حرم سلطنتی نشان می‌دهد که خاندان سلطنتی نیز همچون مردم عوام مقید به برگزاری مراسمات مذهبی بودند. شاه، زنان حرم و دیگر درباریان به همراه مردم از دیگر قشر‌های اجتماعی به طور مداوم در مراسم تعزیه در تکیه دولت شرکت می‌کردند. در ماه رمضان مساجد مملو از جمعیت بود و مردمی از هرقشر و طبقه نماز ظهر و شب را در کنارهم اقامه می‌کردند. بنابر گزارش کلانتر ضرابی طبقات متوسط و بالای کاشان در عید نوروز و به همین شیوه با هم در می‌آمیختند. بسیاری از محله‌ها، تکیه‌ها و حسینیه‌های مخصوص به خود داشتند که محل‌هایی برای گردهمایی بود که همه ساکنین محل طی مراسم عمومی در آن گرد می‌آمدند. علاوه بر این رسمی وجود داشت که خانواده‌های مرفه‌تر همه اهالی محله را در مراسم و آیین‌های مذهبی در خانه خود می‌پذیرفتند. هنجارهای مذهبی و فرهنگی موانع غیرقابل حلی در مقابل تحرک اجتماعی در عصر قاجار محسوب نمی‌شد. یک سیاح خارجی می‌نویسد:《در ایران کاست وجود ندارد، افراد به راحتی جایگاه اجتماعی خود را تغییر می‌دهند. یک رقاصه، زن سوگلی فتحعلی شاه بود، پسر یک فلاح ممکن است به وزارت برسد. حاجی بابای سقا، شخصیت داستان تقلید ناپذیر موریه، ویز مختار ایران در انگلستان شد. تولد در خانواده‌ای فقیر، مانع رسیدن به موقعیت‌های بالای اجتماعی نمی‌شود》.قاجارها در پی نزدیک به یک قرن آشوب‌های سیاسی و اجتماعی در کشور به قدرت رسیدند. این آشوب‌ها تاثیر قابل توجهی در نابودکردن ساختار اعتبارهای اجتماعی‌ای داشتند که در دوره صفویه تطور یافته بود. علاوه بر این ماهیت استبدادی حکومت قاجار و دست‌اندازی مداوم دربار سلطنتی  دیوان‌سالاری قدرتمند به املاک دیگران برای کسانی که فاقد حمایت و پشتیبانی بودند انباشت کردن ثروت شخصی را دشوار می‌ساخت.با این‌حال به رغم بی‌ثباتی نظم اجتماعی بسیاری توانستند ثروت‌های خصوصی عظیمی گردآورند (غالباً در شکل مالکیت اراضی) و آن‌را برای فرزندانشان به میراث بگذارند. افزون بر آن، هرچند افرادی استثنایی با پیشینه‌ای پَست به بالاترین لایه‌های دیوان‌سالاری ارتقاء یافتند؛ اکثریت کسانی که در قشرهای مسلط حضور داشتند و همچنین کسانی که در سایر رده‌بندی‌های منزلتی و حرفه‌ای حضور داشتند، منصب و جایگاه خود را به میراث می‌بردند، نه اینکه در اثر کوشش شخصی به دست آورند. در آخرین دهه حکومت قاجار، ادغام تدریجی ایرلن در اقتصاد جهانی، تجاری شدن کشاورزی، ورود مناسبات تولید سرمایه‌داری، و افزایش تماس با غرب تغییرات مهمی را در ساختار اجتماعی کشور به وجود آورد و زمینه‌ای برای ظهور طبقات اجتماعی مدرن فراهم کرد.اما طبقات جدید -روشنفکران دیوان‌سالار، بورژوازی مدرن و طبقه کارگر صنعتی نوپا- کوچک‌تر از آن بودند که به طور موثر ساختار‌های موجود قدرت و امتیاز را به چالش بگیرند. تلاش آن‌ها غالباً به کمک طبقات متوسط سنتی در اصلاح دستگاه دولتی که به سرعت از هم می‌پاشید در‌چارچوب قانون اساسی ایران با موفقیت اندکی مواجه شد و چیزی نگذشت که با دخالت خارجی و نیرو‌های ارتجاعی داخلی از بین رفت.</description>
                <category>csocialpolicy</category>
                <author>csocialpolicy</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 00:57:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخشی از تاریخ اقتصاد توسعه(دیدگاه وابستگی قدیم (مبتنی بر آراء پائول‌باران) درمورد توسعه ایران)</title>
                <link>https://virgool.io/@csocialpolicy/%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D8%A1-%D9%BE%D8%A7%D8%A6%D9%88%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-lcygiavvurwk</link>
                <description>پائول‌باران✍امیرمحمد عباسی؛ دانشجوی جامعه‌شناسی دانشگاه تهرانبه عقیده پائول‌باران خصلت ویژه تکامل اروپای غربی عاملی تعیین کننده و اساسی در توسعه نیافتگی جوامع عقب مانده است (غفاری ، ۱۳۹۵ : ۲۳۲). از این رو این پرسش را در ذهن ما ایجاد می‌کند که منظور از خصلت تکاملی چیست و چه تاثیری بر توسعه‌نیافتگی کشورهای مستعمره از جمله ایران داشته است ؟   در ابتدا می‌بایست بیان کرد که نقطه استعمار غرب و ایجاد وابستگی را باید ریشه در  پیدایش سرمایه داری بدانیم. تا پیش از انقلاب صنعتی و ماشینی‌شدن تولید، جهان تقریباً در یک سطح اجتماعی و اقتصادی برابر به سر می‌بُرد. افزایش تولید در اروپا آن‌ها را نیازمند بازاری گسترده‌تر و متقاضیان جدید کرد. افزایش فروش در کنار محدودیت منابع و نیروی کار و مواد خام، اروپاییان  را به این سمت کشاند که هر چه بیشتر کشور‌های مشرق زمین و خاورمیانه را در جهت یافتن بازاری برای فروش و بهره‌برداری از مواد خام ونیروی کار ، به خود وابسته کنند (رضوی پیرانشاهی، ۱۳۹۵: ۲۷). از این‌رو دامنه این استعمار، ناشی از انقلاب صنعتی و نظام سرمایه‌داری، افزایش یافت و از این‌رو توجه غرب به مشرق زمین تداوم  یافت؛ و اینگونه بود که رو به سوی پیشرفت گذاشت و از طریق استعمار هرچه بیشتر سرمایه داری جهانی را رقم زد. بنابراین با سیری تکاملی کشور‌های اروپای غربی، کشور‌های شرقی و از جمله ایران را به خود وابسته کردند (همان:۳۰).  طبق دیدگاه باران، که مبتنی بر نظریه وابستگی است، با این کار کشور‌های اروپای غربی مانع هر گونه توسعه و رشد کشور‌های شرقی از جمله ایران شدند. به بیان دیگر دیدگاه پل باران بیانگر  این نکته است که توسعه نیافتگی امری خارجی و توسعه امری داخلی است؛ اگر عامل خارجی نباشد کشور‌ها می‌توانند درجهت توسعه بدون هیچ تعارضی گام بردارند. آنچه که ادعای او را اثبات می‌کند دیدگاهش درباره توسعه ژاپن است. به عقیده او  این تجربه برای تمامی کشور‌های آسیایی از جمله ایران، به جز ژاپن، رخ داد. از این رو اقتصاد ایران در یک چرخه  نامناسب به غرب وابسته بود. ژاپن بازاری  نداشت که بتواند ساختار‌های خارجی را جلب کند و نه مواد خامی برای صنایع غرب داشت( غفاری، ۱۳۹۵: ۲۳۴). بنابراین استعمار آن برای  کشور‌های  اروپای غربی سود آنچنانی نداشت از این رو از آن صرف  نظر کردند و به همین دلیل ژاپن توسعه یافت. اگر کشورهای اروپای  غربی، ژاپن را هم تحت استعمار خود در می‌آوردند ژاپن هم توسعه نمی‌یافت .   او معتقد است پویش مادی تاریخ و جریان تاریخ ر اه خود را ادامه داد و کشور ژاپن، به همان دلایلی که گفته شد، مورد توجه غرب نبود. در بین کشور‌های آسیایی تنها ژاپن بود که از این استعمار نجات یافت و آن‌ها به سراغ ژاپن نرفتند و از این‌رو پشرفت کرد و توسعه یافت. و کشورهای دیگر که تحت استعمار بودند پیشرفتی نکردند .(همان). پائول باران معتقد است که  اگر عامل خارجی نباشد پویش مادی تاریخ راه خود را ادامه می‌دهد و پیشرفت حاصل خواهد شد از این رو براساس دیدگاه او اگر استعماری در کار نبود ایران در هر صورت پیشرفت می‌کرد  و توسعه می‌یافت. البته این دیدگاه او قابل نقد است چرا که در هر صورت توسعه را بدون عنصری خارجی ممکن می‌داند و عوامل داخلی در عدم توسعه یافتگی را کم رنگ جلوه می‌دهد (همان).جنبه‌ای دیگر از تحلیل در باب توسعه ایران که طبق نظریه او می‌توان مطرح کرد مفهوم استعمار اسکانی و نیمه اسکانی است. استعمار اسکانی یعنی کشور مورد نظر با استعمار رو به توسعه میرفت و جزئی از کشور اصلی می‌شد و در استعمار نیمه اسکانی کشور مستعمره، کشوری که دارای جمعیت بومی گسترده و فرهنگ غنی بود، از رهیافت توسعه دور می‌ماند و عقب می‌افتاد و اقتصاد کشاورزی آن تک محصولی می‌شد، صنایع آن از بین می‌رفت و وارد تقسیم کار جهانی می‌شد (همان: ۲۳۲). به نظر می‌رسید ما در دروه تاریخی از توسعه جامعه ایران، هم با استعمار اسکانی و هم نیمه اسکانی روبرو بودیم. استعمار نیمه اسکانی را در دوره قاجار و در زمان شاه عباس می‌توان دید که کمپانی هند شرقی به ایجاد بازاری در ایران روی آورد تا مازاد بازار هند را به فروش رساند و در این دوره بود که صنایع ملی از بین رفت. به علاوه شیوه زمین‌داری و کم آبی خود می‌توانست  عاملی در  جهت اقتصاد کشاورزی تک محصولی باشد (رضوی پیرانشاهی، ۱۳۹۵ : ۴۰-۳۹). بنابراین می‌توان در این دروه ایران را کشوری نیمه اسکانی تلقی کرد؛ اما به نظر می‌رسد در دروه پهلوی  با وجود آنکه تحت استعمار بودیم اما کشوری اسکانی شدیم و صنایع ما رو به پیشرفت و توسعه بود.  از این رو براساس دیدگاه پائول باران به دلیل تکامل غرب و نیاز شدید او به بازاری جهانی برای فروش تولیدات، نیروی کار و موادخام، ما تحت استعمار جهانی بودیم و از توسعه بازماندیم. اگر این استعمار نبود بی تردید و دور از نگرانی رو به توسعه می‌رفتیم مانند ژاپن. به علاوه در دوره‌هایی از توسعه ما به شدت تحت استعمار کشور‌های اروپای غربی قرار می‌گرفتیم و صنایع ملی ما از بین می‌رفت مانند دوره قاجاریه و کشوری نیمه اسکانی بودیم و در دروه پهلوی که رو به توسعه بودیم جزئی از کشور مرکز تلقی می‌شدیم و کشوری اسکانی بودیم. این دیدگاه قابل نقد است؛ از جمله اینکه باید به امکانات داخلی در جهت توسعه که باران آن‌ها را کم رنگ جلوه می‌دهد توجه کرد.به نظر می‌رسد وی نوعی قطعیت قائل می‌شود که هر کشوری که تحت استعمار قرار می‌گیرد نمی‌تواند به درجه توسعه یافتگی برسد مگر اینکه تحت کشور استعمارگر توسعه یابد که اسکانی می‌شود .  منابع :  ازکیا ،مصطفی؛ غفاری،غلام‌رضا(۱۳۹۵)، جامعه‌شناسی توسعه، چاپ دوازدهم،تهران: کیهان. رضوی پیرانشاهی، سید عباس ( پاییز و زمستان ۱۳۹۵)، پیامد‌های استعماری اروپاییان در مشرق زمین و ایران، سال چهارم، شماره دوم.</description>
                <category>csocialpolicy</category>
                <author>csocialpolicy</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2020 12:38:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز کارگر، روز جهانی فراموش شده!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@csocialpolicy/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%AF%D9%87-ck4xuftfvlxf</link>
                <description>✍هیئت تحریریه‌ برداشت‌های سیاست‌گذاری اجتماعیکارگر!واژه پرصدای مظلوم. مفهوم با معنای فراموش شده.زمانی که صحبت از کارگر میشود تلاشی به یادمان می‌آید که از روزهای سخت، دست‌های زُمخت، تلاش‌های زیاد و مزد کم! نشئت می‌گیرد.اما چرا؟ عده‌ای دوستداران و طرفداران قشر کارگر آن‌ها را قشر مظلوم و مورد ظلم واقع شده معرفی می‌کنند. خارج از وجهه روشنفکرانه افراطی می‌توان گفت که تعادل به نفع کارگران نیست و یا اگر باشد کمتر است.  از سویی دیگر در این میانه عده‌ای خودشان خون‌خوار کارگران شده‌اند و تنها از کارگر دست‌های سیاه و چرک آلود را می‌بینند و برای تمی زکردن دست‌هایشان تلاش می‌کنند اما دانسته یا ندانسته به سمت دیگر این ترازو، یعنی ثروت‌مندان و صاحبان قدرت، حرکت می‌کنند.حقوقی که تحت عنوان حداقل دستمزد مطرح می‌شود عنوانی است پر سر و صدا و تهی از معنا. کارفرمایان داغ خود را بر سینه می‌زنند و مزد تعیین می‌کنند و گویا نمایندگان کارگری هم صدایی ندارند یا نمی‌گذارند صدایی داشته باشند یا بدتر از همه نمی‌خواهند صدایی داشته باشند.اما مهم این است که در سیاست‌گذاری هایمان فراموش نکنیم که اگر رفاه و توسعه دو سو داشته باشد یک سوی مهم و اصلی آن کارگران و طبقات کم برخوردار اند.اعاده حق از یک‌سو و تعیین دستمزد و هزار و یک مسئله ریز و درشت دیگر گویا مسائل این قشر را به حدی بزرگ نموده است که ممکن است گاهی سعی کنند آن‌را فراموش کنند. اما آیا چنین است؟</description>
                <category>csocialpolicy</category>
                <author>csocialpolicy</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2020 00:43:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعریف سیاست اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@csocialpolicy/%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-j45vtnvaykbk</link>
                <description>✍هیئت تحریریه‌ برداشت‌های سیاست‌گذاری اجتماعیدرمورد تعریف سیاست اجتماعی اتفاق نظری وجود ندارد، و از این رو میان صاخب نظران در اینباره کشاکش وجود دارد. دی‌نیتو بحث طولانی درمورد تعریف سیاست رفاه اجتماعی دارد و درگیر شدن بیش از حد در تعریف را کاری بیهوده و زمان بر می‌داند؛ بنابر این بیان می‌دارد که بهتر است از آن پرهیز کرد و به یک تعریف جامع بسنده کرد. ریچارد هوفر تعدادی از پارامترهای سیاست رفاه اجتماعی را در جامعه پذیرفته شده می‌داند که عبارتند از:- سیاست‌گذاری رفاه اجتماعی با کیفیت زندگی افراد ارتباط دارد.- در عرصه اجرایی، سیاست رفاه اجتماعی؛ هم می‌تواند به صورت کنش جمعی بخش خصوصی یا دولتی باشد و هم به صورت ایجاد مشکلی در جامعه رخ بنمایاند که ضرورت سیاست‌گذاری رفاه اجتماعی در آن حوزه را نشان بدهد. - سیاست اجتماعی پیامد سیاست‌های اجراء شده است.سیاست‌گذاری اجتماعی را نیز می‌توان راه پاسخگویی یا عدم پاسخگویی جامعه به نیاز‌های اجتماعی تعریف کرد. بر این اساس، سیاست اجتماعی یکی از انواع سیاست عمومی است. سیاست عمومی شامل اصول، برنامه‌ها و دوره‌های اقدام است که توسط دولت از جانب جامعه بزرگتر انجام می‌شود. سیاست عمومی در دو عرصه ملی( داخلی) و بین المللی(خارجی) قرار می‌گیرد؛ که عرصه ملی آن همان سیاست اجتماعی می‌باشد. مباحث فوق این تعریف کلی از سیاست اجتماعی را حاصل می‌شود: سیاست اجتماعی یک استراتژی جمعی شناسایی مسائل جامعه است که از جانب عاملان اجرایی به آن پاسخ داده می‌شود یا نسبت به آن بی تفاوتی می‌شود.</description>
                <category>csocialpolicy</category>
                <author>csocialpolicy</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2020 19:54:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره حسین عبده تبریزی</title>
                <link>https://virgool.io/@csocialpolicy/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-chi2cbbxsolf</link>
                <description>حسین عبده تبریزی(اقتصاد دان)✍هیئت تحریریه‌ برداشت‌های سیاست‌گذاری اجتماعیحسین عبده تبریزی در سال ۱۳۳۰ در تهران متولد شد. در سال ۱۳۵۲، همزمان کارشناسی بازرگانی از مدرسه‌ عالی بازرگانی و کارشناسی زبان انگلیسی از مدرسه‌ عالی ترجمه دریافت نمود. در سال ۱۳۵۳، تحصیلات خود را در رشته‌ مدیریت بازرگانی در مرکز مطالعات مدیریت ایران در سطح کارشناسی ارشد ادامه داد و تحصیلات عالی خود را در سطح دکترای رشته‌ امور مالی و بانکداری در مدرسه‌ی عالی بازرگانی منچستر در سال ۱۳۵۶ به پایان رساند.سابقه‌ی تدریس دکتر عبده به دهه‌ ۵۰ بازمی‌گردد. از آن زمان تاکنون وی در بسیاری از مؤسسات آموزش عالی، سازمان‌ها‌ و مراکز تحقیقاتی کشور استاد مدعو بوده است. دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه تهران، دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه علامه‌ی طباطبایی، مؤسسه‌ی عالی پژوهش در برنامه‌ریزی و توسعه و دانشگاه امام صادق (ع) تنها برخی از مؤسساتی است که دکتر عبده در آن‌ها به تدریس دانش مالی پرداخته است.گرایش تحقیقاتیحوزه‌های تحقیقاتی اخیر وی شامل حل‌وفصل بانکی، مدل‌هاي كنترل ريسك، نظارت بر بازارهای سرمایه، نظریه‌ی ساختار سرمایه، تأمین مالی بخش مسکن و مالی رفتاری در بورس اوراق بهادار تهران است.دکتر عبده تبریزی مترجم کتاب‌های فیزیک مالی، خطر و بازده، ارزشيابي، مدیریت مالی (دو جلد)، مبانی بازارها و نهادهای مالی (دو جلد) و چندین کتاب دیگر است. وی هم‌چنین مؤلف کتاب‌های بازار آتی، مالی املاک و مستغلات، مالی شرکت‌ها (دو جلد)، افته‌هایی در مدیریت مالی، افته‌هایی در مالی شرکت‌ها، مجموعه‌ی مقالات مالی و سرمایه‌گذاری (دو جلد)، اندازه‌گیری و مدیریت ریسک بازار و فرهنگ اصطلاحات مالی و سرمایه‌گذاری است. وی عضو هیأت تحریریه‌ی نشریه‌های متعدد و از جمله صاحب‌امتیاز روزنامه‌ی سرمایه بوده است که در دولت احمدی‌نژاد توقیف شد. صدها مقاله از وی در نشریه‌های دانشگاهی و مطبوعات کثیرالانتشار منتشر شده است.برخی از مهم‌ترین فعالیت‌های اجرایی حسین عبده تبریزی به شرح زیر است:رئیس هیأت‌مدیره‌ شركت خدمات پژوهش و مشاوره‌ی مالي تابان‌خرد (امروز-۱۳۸۵) عضو شوراي عالي بورس و اوراق بهادار (امروز-۱۳۹۲) رئیس هیأت مدیره‌ی لیزینگ بانک اقتصاد نوین (۱۳۸۹-۱۳۸۵) رئیس هیأت مدیره‌ی کانون نهادهای سرمایه‌گذاری ایران (۱۳۸۹-۱۳۸۶) مدیرعامل شرکت تأمین سرمایه‌ی نوین (۱۳۸۹-۱۳۸۷) مديرعامل شركت تأمین سرمایه‌ی اقتصاد نوین (۱۳۸۷-۱۳۸۵) دبير كل مؤسسة توسعة صنعت سرمايه‌گذاري ايران (۱۳۸۷-۱۳۸۵) دبیر کل بورس اوراق بهادار تهران (۱۳۸۴-۱۳۸۲) رئیس هیأت‌مدیره‌ی بانک اقتصاد نوین (۱۳۸۲-۱۳۸۰) رئيس هيأت‌مديره و مديرعامل شركت سرمايه‌گذاري ساختمان ايران (۱۳۸۰-۱۳۷۶)خدمات عمومیبه عنوان فعال بخش خصوصی و استاد مالی، دکتر عبده به‌ویژه در دو دهه‌اخیر در حوزه‌خدمات عمومی به شکل داوطلبانه فعال بوده است؛ در حوزه‌ خصوصی‌سازی، کارایی بازار بدهی و قانون بازار سرمایه به‌ وزرای امور اقتصادی و دارایی؛ در حوزه‌ی بازار رهن، سیاست‌گذاری زمین و صندوق‌های مستغلات به وزرای راه و شهرسازی؛ و در طیف گسترده‌ای از نهادهای پولی و مالی در حوزه‌های مختلف مالی به بانک مرکزی، بانک‌ها، بیمه‌ها، بازنشستگی‌ها، خیریه‌ها و دیگر نهادهای مالی مشورت داده است. این خدمات همچون تدریس وی در چهل و سه سال گذشته افتخاری بوده است. دکتر عبده طی این سال‌ها به طور افتخاری عضو هیأت امنای دو مؤسسه‌آموزشی؛ عضو هیأت تنظیم بازار برق؛ عضو هیأت علمی ده‌ها کنفرانس و سمینار؛ داور، سردبیر یا عضو هیأت تحریریه چندین نشریه علمی، مجله و روزنامه؛ داور یا عضو هیأت علمی رویدادها و جشنواره‌های علمی مختلف بوده است.منابع:۱) سایت《http://www.finance.ir/》۲) سایت رسمی دکتر‌ عبده تبریزی به نشانی :《http://www.abdoh.net/》</description>
                <category>csocialpolicy</category>
                <author>csocialpolicy</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 12:23:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب طبقات اجتماعی و دولت و انقلاب در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@csocialpolicy/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B7%D8%A8%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-xm6qaeeggtne</link>
                <description>✍تالیف هیئت تحریریه برداشت های سیاست گذاری اجتماعیفصل اول طبقات اجتماعی در ایران اسلامی دوران میانه《به نظر می‌رسد که به وجود آوردن یک قشربندی جدید اجتماعی و مفهومی از نابرابری به تدریج تحت تاثیر [عوامل ذیل] پدیدار شد: ۱.آرمان های برابری و فضیلت اسلامی ۲.آرمان‌ها و تجربه های عربی و ایرانی پیش از اسلام در مورد نابرابری اجتماعی و بیش از همه ۳.رقابت های مابین گروه های اجتماعی بر سر ثروت، شان و قدرت. علاوه بر این، اندیشه های‌ فیلسوفان یونانی در مورد سلسله مراتب اجتماعی و نابرابری بر افکار مسلمانان در مورد قشر بندی اجتماعی تاثیر گذارد》 (اشرف و بنو عزیزی، ۱۳۹۷: ۱۱).  نظریه های نابرابری در ایران اسلامی دوره میانه در اسلام دو نوع رویکرد در خصوص نابرابری وجود داشت: یکی دیدگاه برابری طلبانه و دیگری دیدگاه شایسته سالاری بود. بر اساس دیدگاه برابری طلبانه، آنچه که ارزشمند است و مورد احترام ذات انسان و منش و خوی خوب است و بدین طریق افراد می بایست به آنچه سزاواراند برسند.《فلاسفه و علمای علوم اجتماعی همچون عامری (ف۳۸۱) بیرونی (ف۴۴۰) ابن فاتک (قرن۵) و مهم تر از همه ابن خلدون (ف۸۰۹) عالم برجسته  علوم اجتماعی و فیلسوف تاریخ، کوشیدند سرشت و علل تمایزهای اجتماعی را تشریح کنند》(همان:۱۳) و هر کدام به زعم خود، تصویری از مسئله بدست دادند.نظریه های کارکردی نظریات کارکردی و عمل گرایانه از اواسط سده میانه و از مباحث نابرابری های اجتماعی در دوره های 《ساسانیان و همچنین از فلسفه ی سیاسی افلاطون منشاء گرفت》(همان: ۱۹). از مدینه فاضله افلاطون، می‌توان به عنوان موجودیتی شایسته و سزاوار یاد کرد که به عنوان یک کل مستقل می‌تواند نقش ایفا کند. عدالت که از آن به عنوان《هماهنگی میان کارکردهای گوناگون》(همان:۱۹) یاد می‌شود به معنی حفظ هر طبقه در جایگاه خود می باشد، از این رو جامعه ای عادلانه و عدالت محور است که این مسئله را درنظر داشته باشد. ثروت؛ به مثابه وسیله ای برای تحرک اجتماعیبا رشد تجارت و افزایش ثروت در قرن نهم میلادی، ثروت به یک معیار و میزان برتری تبدیل شد و به وسیله آن جایگاه اجتماعی فرد تعیین می‌گردید. بر این اساس می‌توان اذعان داشت که اقتصاد و جامعه از این تاریخ به بعد پیوند تگاتنگی داشته و به نوعی می‌توان گفت که به تدریج دارای هم‌پوشانی گشتند. از سویی دیگر تاثیر گذاری اشرافیت و علم در این موضوع (تعیین جایگاه اجتماعی/ طبقاتی افراد) کاسته شد و به سمت تعدیل گرایش پیدا کرد. اشرافیت که زمانی بر اساس دیوان سالاری پیش می رفت و ملاک تعیین جایگاه افراد، توانایی آنها در میزان موفقیت در گسترش توافقات سیاسی و ساخت و پاخت بود نه میزان توانایی اجرایی و فنی آنها و توارث قدرت نیز یکی دیگر از ارکان آن بود ضعیف‌تر شد. افراد دیگر نمی پذیرفتند که اشرافیت برای آنها جایگاه تعریف کند بلکه سعی در کسب ثروت داشتند و آن را جایگزین اشرافیت ساختند، اما با این حال اشرافیت نیز در ضعیف ساختن میزان توزیع و دسترسی افراد به ثروت بی تاثیر نبود و جایگاه خود را در ارکان قدرت حفظ کرد. دانش اما کمتر توانست در برابر ثروت مقاومت کند اگر چه معیاری بهتر از اشرافیت برای تعیین جایگاه افراد بود و می توانست عادلانه تر توزیع قدرت اجتماعی و تعیین جاگاه افراد را صورت دهد. اما دانش بیشتر مورد استفاده ی صاحبان قدرت قرار گرفت تا فاقدان قدرت. کسانی که در جایگاه مشخصی قرار داشتند می توانستند از دانش برای بهبود وضعیت خود استفاده کنند اما فاقدان قدرت باید به ثروت اندوزی متمسک می شدند. ظهور دین اسلام ثروت را تحت الشعاع خود قرار داد. در ایران نیز به تفکرات زرتشتی در خصوص تجارت ضربه وارد گردید و به دیده ی تحقیر به آن نگریسته شد. از این رو آنچه که درخصوص ثروت تشویق می شد تکثر و ثروت اندوزی بود. در سده ی میانه به موجب این امر دو گرایش متفاوت به وجود آمد.برداشت های سیاستگذاری اجتماعیدوجریان اسلامی در سده‌ی میانه جریان اول؛ دنیوی بودن تجارت این دیدگاه بر این نکته تاکید داشت 《که تجارت امری دنیوی و وسیله ای برای کسب معاش است. از این رو انباشت ثروت به خاطر خود ثروت محکوم بود》(همان:۲۱).جریان دوم؛ ثروت به مثابه ثروت این قسم از مسلمانان، به پیروی از یونانیان، ثروت را بد نمی دانستند و به دنبال کسب جایگاه اجتماعی و قدرت به وسیله ی ثروت و ثروت اندوزی بودند.《بدین ترتیب در جریان رشد طبقه تجار در سده های میانه، برخی از نظریه ها و آراء در خدمت از حمایت و انباشت ثروت ارائه شد》(همان). آراء و نظریات سده های میانه در خصوص ثروتدر میان آراء و نظرات مختلف میان صاحب نظران اسلامی در خصوص ثروت، همواره برخی آن را مفید و لازم برای زندگی دانسته اند و سعی بر پس انداز بیشتر داشتند و عده ای دیگر تنها به رفع نیازهای اولیه از طریق ثروت بسنده نموده و آن را مانعی برای راه خود دانسته اند. نابرابری و مسئله عدل الهی《در ایران‌پیش از اسلام مفهوم دوگانه پرستانه از دنیا همراه با اندیشه ای مبتنی بر سلسله مراتب سه گانه کارکردی از جهان موجب ایجاد آتشکده ها و ایزدانی متمایز برای طبقات سه گانه اجتماعی شد که هر‌کدام از آنها مکلف به انجام کارکرد مشخصی بود》 (۲۲). بر این اساس می‌توان گفت که نوع رفتار اجتماعی افراد طبقات آنها را مشخص و تعیین می کرد، چرا که پیش فرض بر این بود که بر این اساس افراد بهتر می‌توانند از توانایی های خود استفاده نمایند و موجب بهبود وضعیت خود و به تَبَع آن طبقه خود شوند. در میان اعراب نیز شاهد این مسئله هستیم که قبل از اسلام، چندگانه پرستی و باور های مشترک باور های متفاوتی در خصوص قبیله و عشیره به وجود آورد. بنابر این می توان از گزاره فوق به این نتیجه رسید که: چندگانه پرستی و باور گروهی از افراد به یک چیز مشترک و نیز توانایی های مشترک میان افراد زمینه ساز شکل گیری طبقات مختلف گردیدند که به تدریج موجب پدید آمدن نابرابری های‌گوناگونی گردید.تفسیرهای نابرابری در میان‌مسلمانانیکی از شیوه هایی که در خصوص طبیعی بودن نابرابری میان افراد مطرح می شد تمسک به وحدت گرایی و خواست خداوند و تقدیر دانستن بود. بر این اساس خواست الهی بر این است که همه افراد یکسان نباشند و جهان خلقت به صورت هدفمند تداوم یابد. غزالی بر این عقیده بود که《 مردم می‌بایست به خاطر تمایز ها و نابرابری های اجتماعی شکرگزار خداوند باشند و حرمت آن اندازه از شرافت و کرامتی را که خداوند به هر دسته از آدمیان اعطا کرده به جا آورند》 (همان:۲۳).عدالت در نزد مسلماناننظریه دومی که در خصوص عدالت میان مسلمانان وجود دارد با نوعی آرمان گرایی همراه است. بر این اساس برخی از مسلمانان عدالت را در زمان پیامبر و حضرت علی می بینند که دوران حکومت شان عصر طلایی اسلام بود و مبنای داوری، عادلانه و به حق بود. همچنین عقیده به روز جزاء و معاد، مسلمانان را به این باور رسانده که عدالت واقعی در روز جزاء و در محضر الهی محقق خواهد شد و در این دنیا اثری از عدالت نمی‌توان یافت. روش دیگر در میان مسلمانان در برخورد با بحث عدالت این بود که دنیا را محکوم کنند و به آن به چشم مزرعه ای برای آخرت خود نگاه کنند تا بتوانند نتیجه اعمال خود را در دنیای دیگر ببینند. از این رو در این جهان فقر والاتر از ثروت است و در آخرت فقرا ثروتمند می شوند و از رحمات الهی بهره می جویند.تصویر درهم آمیخته‌ای از سلسله مراتب اجتماعیدر اسلام نیز همانند تمدن های دیگر گویا تمرکز بر برابری کم بوده و به ندرت حکومتی اسلامی برابری و تحقق آن را وظیفه خود می دانست. توارث جایگزین توانایی های افراد شد و نظام دیوان سالاری ای شکل گرفت که به نابرابری دامن‌می زد.《بدین سان در سده های میانه اسلامی نظریه هایی مبتنی بر سلسله مراتب درباره انسان و جامعه ظهور کرد که در آن مفاهیمی از دیدگاه های سلسله مراتبی کیهانی و نابرابری پیش از اسلام باقی مانده بود که با مفاهیم افلاطونی سلسله مراتبی-کارکردی از جهان و مفهوم ارسطویی تمایزهای کیفی از دنیا و افلاک در هم آمیخته شده بود》(همان:۲۴). در نتیجه این امر ملغمه ای از تاکید بر شرف و لیاقت و انتخاب افراد شایسته و لایق برای مناسب همراه با گرایش های مرددانه ای نسبت به سلسله مراتب اجتماعی به وجود آمد.قشر بندی اجتماعی در ایران سده‌های میانه مورخان اجتماعی دوره‌های اجتماعی ایران در سده‌های میانه را با دیدگاه‌های مختلف مورد بررسی قرار داده‌اند. از نظر برخی، ایران در این دوره، نظیر دوره ساسانیان《شامل طبقات چهارگانه سپاهیان، دبیران، روحانیون و کارپذیران بود》 (همان). دیدگاهی دیگر بر این عقیده است که در جامعه تقسیم بندی دو قطبی پدید آمده بود. از یک سو 《اشراف فئودال که شامل جنگجویان محلی و قبیله ای، دیوان سالاران و روحانیون بودند و از سوی دیگر کسانی همچون توده‌های دهقانان، چوپانان و کارگران شهری که از آنان بهره‌کشی می‌شد》 (همان). در نگرش سومی تاکید بر یک نوع تقسیم بندی دقیق در ساختار اجتماعی سده‌های میانه وجود دارد. بر این اساس روابط انسانی در گروه‌های متفاوتی وجود دارد که از خرد‌ترین آن یعنی خانواده تا سطح کلان آن یعنی اصناف و گروه‌های مذهبی را شامل می‌شود. هر کدام از نگرش‌های فوق می‌توانند فهمی از وضعیت جامعه ایران در سده‌های میانه را ارائه و از آن دفاع نمایند. تقسیم‌بندی اجتماعی در پی حمله اعراب  در ابتدای تسلط اعراب جامعه ایران به چهار دسته تقسیم شده بود: 《عرب و ایرانی (عجم)، مسلمان و غیر مسلمان، اشراف نوظهور و عامه مردم و آزادمردان و بردگان》(همان).  والاتباران جدید کسانی بودند که از پیامبر نسب می بردند و به لحاظ قوم و قبیله ای با وی ارتباطی داشتند که شامل مهاجران مکه، انصار مدینه و نیز مقامات بالای حکومتی می‌شد.《ترکیبی از ایده های مذهبی، قومی و پیوند های قبیله ای و شان حقوقی روابط مابین این گروه ها را تنظیم می‌کرد》(همان:۲۷).  در دو قرن نخست اسلامی میان ایرانیان و اعراب دو کاست اجتماعی پدید آمد که در این‌میان اعراب بر ایرانیان مسلط بودند.دو قرن طول کشید تا ایرانیان به قدرت از دست‌رفته‌ی خود بازگردند. گروهی موسوم به شعوبیه نیز در این امر سهم مهمی داشت و به تدریج تبدیل به عاملی برای پذیرش برتری میان ایرانیان و اعراب گردید.《همانطور که اشرافیت ایرانی و عرب به تدریج یکی شدند، مفهومی ایرانی از سرزمین‌های اسلامی ظهور یافت: بنابه این مفهوم ایران و سرزمین‌های عربی از طرف خداوند به عنوان مرکز هفت اقلیم (کشور) جهان برگزیده شدند و ساکنان آن شریف‌ترین مردمان بودند. از این‌رو در این محدوده جغرافیایی جدید تبار اشراف ایرانی و عرب به یکسان ستایش می‌شد》(همان:۲۸). تکوین سلسله‌مراتب جدید اجتماعیروی کارآمدن قدرت عباسی، به واسطه‌ی لشکر کشی ابومسلم خراسانی، زمینه‌ای را برای حکومت ایرانی-عرب مهیا نمود و اشراف قبیله‌ای و متعصب عرب رخت از قاموس قدرت برداشتند. ایرانیان در طی دوران عباسی زمینه‌ی مناسبی برای تجدید قدرت گذشته‌ی خود بدست آوردند و از طریق نفوذ به درون دستگاه دولتی عباسی سعی در تحقق بیشتر این امر داشتند.پذیرش اسلام عاملی دیگر برای تجدید قدرت ایرانیان بود و با اقدامات محافظه کارانه حتی خاندانی نظیر برمکیان توانستند تا مقام وزارت به قدرت برسند. به نوعی می‌توان‌گفت، اسلام‌ شرایط زمینه‌ای مناسبی را برای ایرانیان فراهم نمود چرا که یکی از اصول آن برابری و برادری میان افراد و اقوام مختلف بود. اگر چه این مسئله از جانب قبیله‌های سنتی و اولیه‌ی عرب بی‌اهمیت بود اما به تدریج و با روی کارآمدن عباسیان بیشتر به آن توجه گردید. حکومت جدید اسلامی در ایران موجب شکل گیری سه طبقه‌ی اجتماعی در سطح جامعه گردید:۱)طبقه‌ی خواص و مسلط بر جامعه.۲) طبقه‌ی میانه یا متوسط که میانجی میان طبقه اول با طبقات دیگر بود.۳) طبقه‌ی عوام که شامل مردم عادی می‌شد.با غلبه‌ی رویکرد تشخص گرایی در اسلام، میزان توانایی هر یک از افراد، در تحرک اجتماعی و بدست آوردن مناصب تعیین کننده گردید. بدین رو فاصله‌ی میان طبقات کاهش یافت و از سویی میزان رقابت میان افراد زیاد و منعطف شد.قشر مسلطقدرت ایرانیان با روی کار آمدن غلامان‌ ترکان  و مغولان از قرن ۱۰ الی ۱۲ میلادی کاهش یافت. از این رو ایرانیان در مناصب دیوان سالاری به همراه ترکان جای نظامیان و سرلشکران را گرفتند و در امور اداری و نیز امور مذهبی فعالیت می‌کردند و در این عرصه قدرت خود را حفظ نموده بودند. در عرصه‌ی نظامی اشرافیان نظامی ترک و مغول و غلامان آنان جانشین اعراب شدند. اینان مشروعیت قدرت نظامی خود را از تایید علمای اهل سنت و نیز شیوخ متصوفه و سادات کسب کرده بودند.علمای دینی به عنوان‌ نخبگان دینی-سیاسی در قرن نهم‌میلادی ظهور پیدا کردند و در قرن یازدهم میلادی اهمیت یافتند. این‌گروه واسطه‌ی میان طبقات اشراف‌زاده و عوام مردم بودند و در شکل گیری جریانات اجتماعی و سیاسی میان عوام تاثیرگذاری زیادی داشتند.در سلسله مراتب دینی بالاترین سطح، فقاهت بود و علمای برجسته‌ای در این زمینه در میان ایرانیان پدید آمدند. نسل های بعدی علما نیز به تواتر و تبعیت از پیشینیان در حفظ جایگاه دینی و اجتماعی خود راه پیشینیان را طی می‌کردند اما ممکن‌ بود که به سطح فقاهت نرسند و به اموری نظیر تدریس علوم دینی، مشاوره‌ی دینی و اموری از این‌قبیل بپردازند. سادات، دسته‌ی دیگری از این سلسله مراتب دینی در ایران بودند. اینان که به عقیده‌ی مسلمانان جدشان منتسب به امامان الهی بود، از جایگاه اجتماعی مناسبی برخوردار بودند و‌ مورد احترام واقع می‌شدند. اکثر سادات زمین‌داران و مالکان بزرگی بودند که زندگی خود را از طریق عواید زمین‌ها اداره می‌کردند.تجار و بازرگانان طی قرن هشتم تا دهم میلادی توانستند خود را توسعه دهند و جایگاه اجتماعی مناسبی را برای خود بدست آورند.《با این حال رشد بیشتر طبقه تجار و نیز توسعه تجارت و صنعت در وهله‌ی اول با برآمدن اشرافیت نظامی جدیدی از غلامان ترک در جامعه‌ی اسلامی، و بعدها با فرایند عشیره‌گرایی در ایران با مانع مواجه شد》(همان:۳۳).روابط میان اجزاء طبقه‌‌ی مسلط بعد از تحکیم قدرت مرکزی و نابودی قدرت نظامی-عشیره‌ای اعراب در قرن ۸میلادی دیوان سالاران تحت نظارت وزارت در قرن ۹ میلادی قدرت قابل توجهی بدست آوردند. در این دوره طبقه بازرگانان و تجار نیز پدید آمدند. از سویی دیگر در قرن ۹ میلادی علمای دینی پدید آمدند و تا قرن ۱۱میلادی صاحب قدرت بودند و بعدها گروهی از مشایخ و صوفیه نیز به آن‌ها پیوستند و به‌این ترتیب قدرت دینی علما دوچندان گشت‌. در قرن هشتم میلادی نظامیان قدرت خود را از دست دادند اما با ظهور غلامان‌ترک و دیالمه مجددا به‌روی کار آمدند و قدرت خود را تا قرن ۱۹ میلادی حفظ نمودند. مسئله‌ای که میان طبقات مسلط وجود داشت این بود که با یکدیگر‌ متناجس نبودند و غالبا در تضاد با یکدیگر بودند. سپاهیان و دیوان سالاران که به اهل شمشیر و اهل قلم شهرت دارند همواره در رقابت با یکدیگر برای بدست آوردن  قدرت و تامین‌مالی بهتر بودند. 《از این رو کاتبانی که از اهل قلم بودند اغلب اهل شمشیر را در مرتبه‌ای فروتر از اهل قلم قرار می‌دادند و یا هردوی این گروه‌ها را صاحب اهمیت یکسانی در دولت به شمار می‌آوردند》 (همان:۳۴).مسئولیت زمین‌های کشاورزی روستاها به عهده‌ی طبقه‌ی متوسط بود که بر اساس اقطاع و تیول اداره می‌شد که شباهت زیادی با نظام بنفیس کشورهای اروپایی سده‌ی میانه داشت. در دوران صفویه نهاد اقطاع یا تیول، مجددا مورد استفاده قرار گرفت و برای پرداخت مزد به وزراء، دیوان سالاران و سپاهیان به کاربرده می‌شد. هدف صفویان از این طریق ایجاد انسجام و همدلی میان سپاهیان ترک و شبکه دیوان‌سالاری دولت بود که عمدتا ایرانیان را در خود جای داده بود. بعد از به قدرت رسیدن سلجوقیان از میان اهل شمشیر  مهاجرت زمین‌داران به شهرهای بزرگ به جهت‌ حفظ امتیازات‌شان موجب توجه به بخش تجارت و بازرگانی گردید. طبقه‌ی متوسط و تجار به واسطه‌ی این امر توانستند به تجارت خود و رونق اقتصادی کمک نمایند.  قشرمیانی یا متوسط در‌ سیاست‌‌گذاری های اجتماعی عاملی مهم و کلیدی به شمار می‌آیند. چرا‌که حدواسط‌ میان فرادستان و فرودستان‌اند و از این رو در سیاست‌گذاری ها باید برای این طبقه سهم ویژه‌ای در‌نظر داشت و نظارت‌ مداومی بر این طبقه اعمال گردد. طبقات متوسط شامل گروه‌های مختلف مردم بودند که از ثروت، احترام و قدرت به عنوان سرشناسان و افرادی که لایق رهبری جوامع محلی بودند برخوردار بودند.عوام افرادی که عوام نامیده می‌شدند شامل مردمانی بودند که به چوپانی، دهقانی و فعالیت در بازار (پیشه‌وری، کاسبی) مشغول بودند. عموما عوام را افرادی تعبیر می‌کردند که از چهارپایان مراقبت می‌کنند. عوام فرمانبران و زیر دستان دولت‌ها بودند که ممکن بود شامل مردم ثروتمند نیز شود. به طور عام به توده‌های مردم و به طور خاص به زارعین در مقابل زمین‌دار دلالت داشت. عوام اغلب از بار معنایی منفی برخوردار بود و با اصطلاح‌هایی نظیر &quot;سفله&quot; اراذل و اوباش&quot; و &quot;لات‌ولوت‌ها&quot; یاد می‌شدند. فضل برمکی در تعریف عوام آن‌ها را 《آشغال‌های کثیف، گروهی بی سروپا، حقیر، نفرت‌انگیز که تقدیرشان جز خواب نیست》تعریف نموده است. مسعودی عوام را عوام را مردمانی ناشایست می‌داند و این گفته را به حضرت محمد و امیرالمومنین نسبت می‌دهد که 《عوام فاسدانی هستند که حتی خدا، به آنان اعتنایی ندارد》. ابوبکر‌فونوی عوام‌ بی‌سواد را با عنوان &quot;شیطان نوع بشر&quot; نامید. بر این اساس قرارداشتن در طبقه عوام با انواع محرومیت‌ها و بدبینی افراد روبرو بود و فشار‌های بسیاری بر آنان وارد می‌گردید؛ اما به جهت اینکه اکثریت جامعه‌را تشکیل می‌دادند برای بالادستان از اهمیت برخوردار بودند و نقش مهمی را در تعیین سیاست‌ها ایفا می‌کردند. (همان:۳۷).عوام و جنبش‌های انقلابیدر حالی که در دوره نخستین اسلامی اشراف ایرانی برای کسب منزلت اجتماعی برابر با همتایان عرب خود اقدام به تشکیل جنبش‌های شعوبی نمودند؛ عوام، دهقانان و فقرای شهری اغلب از فرقه‌های خوارج آزادی‌خواه، شیعیان تندرو و جنبش‌های نومزدکی حمایت کردند. جنبش های انقلابی بار دیگر در قرن ۱۳ میلادی شدت گرفت و با جنبش سربداران در قرن ۱۴ میلادی به اوج خود رسید. در این میان با افزایش آشوب‌ها و نابسامانی‌ها طبقه عوام بیشترین صدمه را متحمل شد و از سویی، افراد طبقات متوسط و فرادست از موقعیت‌ها و فرصت‌های پیش آمده بر اثر این نابسامانی‌ها استفاده می‌کردند و به مقام‌های والا و ثروت‌های بیشتر دست پیدا می‌کردند. بر این اساس، آشوب‌ها و جنگ‌های داخلی و یا خارجی را می‌توان به عاملی برای پدید آمدن نابرابری و حفظ فاصله طبقات فرادست از فرودست  درنظر داشت. (همان:۴۰). تداوم ترکیب اجتماعی در سده‌های میانهدر سده‌های میانه مفهوم جدیدی از ارزش و منزلت انسانی در ایران به میان آمد که متضمن ترکیبی از افتخار، قابلیت و کارکرد اجتماعی در بافت گسترده‌تری از تقسیمات دو‌قطبی و انعطاف پذیر بین وضیع و شریف، عامه و خاصه، ضعیف و قوی، فقیر و غنی بود. در‌قیاس با دوره‌ی پیش از اسلام و نخستین دوره اسلامی، این تصویرها نشانه‌ای از یک مفهوم التقاطی جدید است که بر تغییر مهمی در ترتیبات طبقاتی در جامعه ایران عصر میانه دلالت دارد و حاکی از هموار شدن راه صعود از مراتب اجتماعی است. تا قرن ۱۰ میلادی شایستگی و دستاورد شحصی از لحاظ ثروت، منصب سیاسی و علم به عنوان قاعده‌ای محتمل برای پیوستن به رده‌های اشرافی به امتیازهای موروثی اضافه شده بود. پس از استیلای سلجوقیان، تمایزهای موروثی باردیگر مسلط شد. با این همه، فقدان یک مفهوم منسجم از سلسله مراتب اجتماعی منجر به نامشخص شدن کارکرد‌های قشر‌های گوناگون طبقه مسلط شد. آن‌لمبتون به این نکته اشاره دارد که در اواخر عصر سلجوقی مردانی خارج از حوزه دیوان‌سالاری به مقام وزارت دست یافتند و اینکه تحرک اجتماعی قابل توجهی بین کارگزاران و اهل قلم وجود داشت. تحرک اجتماعی افقی یعنی حرکت میان قشر‌های مختلف طبقه مسلط به طور نسبی محدود شده بود. برای مثال هرچند افراد برجسته علما از خاندان‌های اشراف محلی بودند ورود به رده‌های بالاتر علما از مرتبه‌های بالاتر نظامی یا دیوان‌سالاران دولت مرکزی به طور نسبی محدود بود. برای اهل قلم و علما معمول نبود که به مقام‌های اشرافیت نظامی دست یابند اما تا اندازه معدودی تحرک عمودی از طبقات پایین‌تر به مقام‌های پایین‌تر‌ نظامی کم و بیش وجود داشت. مفهوم درآمیخته‌ای از ارزش انسانی در‌جامعه و‌نیز نظم واقعی طبقات اجتماعی و‌گروه‌های‌منزلتی که در ایران سده‌های میانه ظاهر شد، با تعدیل‌های اندکی تا دوره صفویه و قاجار تداوم یافت. </description>
                <category>csocialpolicy</category>
                <author>csocialpolicy</author>
                <pubDate>Mon, 30 Mar 2020 23:55:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی ابوالحسن ابتهاج</title>
                <link>https://virgool.io/@csocialpolicy/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%D8%AC-dsdbpmgtf2l7</link>
                <description>ابوالحسن ابتهاج در روز ۸ آذر ۱۲۷۸ در رشت به دنیا آمد و در۶ اسفند ۱۳۷۷ در لندن درگذشت. ابوالحسن ابتهاج مرد اول اقتصاد ایران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ میلادی و از حامیان پر شور جان‌مینارد کینز بود.توانایی‌های فردی او موجب گردید تا در طول عمر خود علاوه بر مشغول بودن به سمت مدیرعاملی بانک ملی به مدت هفت سال، مقدمات تشکیل برنامه‌ریزی توسعه در ایران را پدید آورد که این امر در دوران مدیرعاملی وی در سازمان برنامه طی سال‌های ۱۳۳۷-۱۳۳۳ محقق شد. البته تحقق این امر و پیدایش مفهوم برنامه‌ریزی در ایران به سادگی آنچه که بیان می‌شود نبود. کمبود فهم مشترک میان عاملان برنامه‌ریزی کشور یکی از موانع مسیر برنامه‌ریزی ایران بود.ابتهاج در زمان محمد رضا شاه پهلوی و دوران نخست‌وزیری فضل الله زاهدی، منوچهر اقبال و حسین علاء فعالیت‌های خود در سازمان برنامه را سامان بخشید. روند زندگی ابتهاج و پرورش یافتن در خانواده‌ای با اصل و نسب نقش مهمی در آینده‌ی او ایفا نمود. ابتهاج در نخستین شغل خود که مترجمی یک افسر انگلیسی بود توانست امتیاز و توانایی لازم برای استخدام در دارالترجمه بانک‌ملی را کسب نماید و در سال ۱۲۹۹ پس از انجام مصاحبه به بانک ملی شاهنشاهی راه یابد. فعالیت‌های ابتهاج و نظم وی اساس موفقیت او بود؛ همین امر سبب شد که پس از چند سال در سال ۱۳۰۹ به سمت بازرس معاونت کل بانک ملی منصوب شود. آگاهی یافتن از سازوکار های بانک ملی عاملی مهم گردید تا دیدگاه ابتهاج در خصوص مسائل موجود در دستگاه‌های دولتی واقع‌بینانه و دقیق‌تر شود و نواقص موجود در بانک و نیز تبعیض هایی که میان کارمندان ایرانی و خارجی می‌شد را بهتر ببیند که نتیجه‌ی آن استعفا از بانک ملی پس از ۱۶ سال فعالیت بود.ابتهاج به واسطه‌ آشنایی با علی اکبر داور توانست بعد از مدتی در وزارت مالیه مشغول به کار شود. دو سال بعد، یعنی در سال ۱۳۱۷ به معاونت بانک ملی ایران، در سال ۱۳۱۹ به ریاست بانک‌ رهنی و نهایتاً در سال ۱۳۲۱ به ریاست بانک ملی رسید. جایی که به او این امکان را می‌داد که سیاست‌هایش را به مؤسسه‌ای دیکته کند که زمانی به درخواست او برای شرایط برابر گوش نداده بود. اقدامات ابتهاج در جهت تلاش برای ایجاد نظم و انضباط در بانک ملی دشمنانی را برای وی آفرید که موجب برکناری او از ریاست بانک ملی در سال ۱۳۲۹ گردید.سفیری ایران در فرانسه منصبی مناسب برای درامان ماندن ابتهاج از خطر دشمنانش بود؛ اگرچه ابتهاج به این سِمَت علاقه‌ای نداشت اما حسین علاء او را متقاعد نمود که دوری از وطن در شرایط کنونی بهترین گزینه برای حفظ جان اوست. ابتهاج اگرچه پس از دوسال به خاطر اختلافاتش با وزارت خارجه از این سمت برکنار گردید اما شهرت بین‌المللی‌ای که در آن زمان کسب کرده بود منجر به پیشنهاد تصدی‌گری درشورای بین‌المللی پول گردید. سرانجام در سال ۱۳۳۱ ابتدا به عنوان مشاور رئیس صندوق و سپس به عنوان مدیر بخش خاورمیانه این نهاد بین‌المللی مشغول به کار شد. روابط کاری و آشنایی با شخصیت‌های مالی جهان دستاوردهای مفیدی برای وی در آینده به ارمغان آورد. سخن یوجین بلَک در ابتدای کتاب برنامه‌ریزی و قدرت در ایران گواهی بر این مدعا است. او در این‌باره بیان می‌دارد:《 من به عنوان رئیس بانک جهانی در دهه‌ی ۱۹۵۰ (۱۳۳۰)، همزمان با ریاست ابوالحسن ابتهاج بر سازمان برنامه، هیچ تردیدی در ارائه پشتیبانی کامل بانک به وی نداشتم. به باور من ابتهاج فردی پیشگام در توسعه جهان سوم بود. فردی ملی‌گرا که نسبت به حفظ و ارتقای منافع کشورش تعهد کامل داشت》(بوستاک و جونز، ۱۳۹۵: ۱۵). او در سال ۱۳۳۳ با اتمام قراردادش به ایران آمد و به ریاست سازمان برنامه منصوب گردید. حضور او در سازمان برنامه مصادف با سال پایانی برنامه عمرانی اول بود. او سپس به تدوین برنامه عمرانی دوم به کمک کارشناسان و نخبگان کشور مبادرت ورزید و اجرای آن را تا سال ۱۳۳۷ - یعنی تقریباً تا نیمه آن - بر عهده داشت. اما توجه ابتهاج به اقتصاد موجب پدیدآمدن تحول در سازمان برنامه و نظام برنامه‌ریزی کشور گردید. تلاش برای تاسیس دفتر امور اقتصادی نخستین اقدام برای تحقق این امر بود. دفتری که در داخل کشور با آن موافقت نشد؛ چرا که این عقیده در میان دولت‌مردان وجود داشت که وجود اقتصاد دانان در وزارت مالیه برای بررسی وضعیت کشور کافی است و امور را می‌توان با کمک آنان پیش برد. به تعبیری دیگر، تشکیل دفتر امور اقتصادی امری هزینه‌بر بود که ضرورتی برای آن احساس نمی‌شد. ابتهاج در این‌باره می‌نویسد:《در اثر مطالعاتی که در اولین روزهای شروع به کارم در سازمان برنامه کرده بودم به این نتیجه رسیدم که باید برای حسن جریان کارها دو دستگاه مختلف داشته باشم. یک دفتر اقتصادی و یک دفتر فنی. تأمین اعتبار برای تشکیل دفتر فنی اشکالی نداشت… اما برای ایجاد دفتر اقتصادی با مشکل مواجه بودم. می‌بایست اعضای کمیسیون [برنامهٔ مجلس] را قانع کنم که کارهای اقتصادی اقتصاددان لازم دارد. من اطمینان دارم که اگر موضوع استخدام اقتصاددان را با کمیسیون مطرح می‌کردم آنها می‌گفتند که اقتصاددان برای چه می‌خواهید؟ ما در وزارت دارایی تعداد زیادی اشخاص مجرب داریم. اشخاصی که سی سال در وزارت مالیه بوده‌اند و هر چه دلتان از اقتصاد می‌خواهد به شما خواهند گفت》(ابتهاج، ۱۳۷۱ :۳۳۵).اما ابتهاج که به واسطه‌ی سوابق کاری و تجارب خود با ویژگی‌های اداری و رفتاری کارمندان (ایرانی و خارجی) به خوبی آشنا شده بود و از سویی مصاحبت با شخصیت‌های مالی بزرگ دنیا دیدگاه تازه‌ای در خصوص مسائل اقتصادی به وی داده بود؛ برای تامین مالی مشاوران اقتصادی از طریق بنیاد فورد اقدام کرد و با رایزنی توانست تیم مشاوره‌ای زیر نظر پروفسور میسون از دانشگاه هاروارد را در سازمان برنامه مشغول به کار کند. این گروه که موسوم به گروه مشاوران هاروارد بودند به همراه کارمندان ایرانی که از دانشگاه های برتر داخل یا خارج از کشور فارغ‌التحصیل شده بودند به تدوین و طراحی برنامه سوم عمرانی کشور پرداختند (مک لئود، ۱۳۸۰: ۱۷۳-۱۷۰). دفتر فنی نیز اقدام نوآورانه‌ی دیگری از سوی ابتهاج بود که به دلیل ضرورت مبرم آن، حضورش پذیرفته شد و از جانب دولت حمایت گردید.ابوالحسن ابتهاج در سال ۱۳۴۰ دستگیر و هفت ماه را در زندان گذرانید. او همچنین بانک ایرانیان را با کمک مالی همسرش آذر و نیز در سال ۱۳۵۳ شرکت بیمهٔ بین‌المللی ایران-آمریکا را تأسیس کرد.منابع: ابتهاج، ابوالحسن (۱۳۷۱)، خاطرات ابوالحسن ابتهاج، جلد اول، تهران: انتشارات علمی.جونز، جفری؛ بوستاک، فرانسیس (۱۳۹۵) برنامه ریزی و قدرت در ایران، ترجمه مهدی پازوکی و علی حبیبی، تهران: کویر.مک لئود، تاس.اچ (۱۳۸۰) برنامه ریزی در ایران، ترجمه علی‌اعظم محمد‌بیگی، تهران: نی.</description>
                <category>csocialpolicy</category>
                <author>csocialpolicy</author>
                <pubDate>Mon, 23 Mar 2020 19:15:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>