<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حکمرانی فرهنگی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@cultural_governance</link>
        <description>?پژوهش در حوزه حکمرانی فرهنگی  ?بررسی ۴۰ پرونده در مسائل فرهنگی ?شبکه سازی نخبگان فرهنگی  ? رصد راهبردهای فرهنگی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:08:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2512128/avatar/ioe9Dy.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حکمرانی فرهنگی</title>
            <link>https://virgool.io/@cultural_governance</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نمونه ای از شاخص های ارزیابی اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D8%AE%D8%B5-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-wcyldfzmg9cn</link>
                <description>شاخصهای فرهنگی۱. تقویت یا تضعیف ایمان به خدا توکل به او و استمداد از او در کارها۲. تکریم انسانها یا بی توجهی به کرامت انسانی۳. تقویت یا تضعیف گرایش به انجام مناسک دینی و احکام شرعی (مانند نماز، روزه، واجبات ،مالی حجاب نماز جمعه و جماعت و....)۴. تقویت احساس هویت و عزت ملی و دینی همراه) با احترام به تمایزات فرهنگی ،زبانی قومی و (مذهبی یا ترویج منازعات قومی و دینی۵. تقویت گرایش مردم به فرهنگ ایرانی - اسلامی یا ترویج فرهنگ غربی (مد و نحوه ،پوشش روابط خانوادگی و دوستیتوجه یا بی توجهی به میراث فرهنگی و تاریخی6. تعظیم شعائر و نمادهای دینی و ملی مانند اماکن مسجد، حسینیه و هیئت) زمان ها محرم و صفر ایام ولادت و وفات معصومین علیهم السلام)، نام گذاریها، پرچم سرود و....)7. احترام به سنتهای حسنه دینی و ملی و یا ترویج رسوم خرافی و باطل۹ ترویج روحیه صبر، شکر و رضا یا تضعیف آن۱۰. بهبود معیشت و درآمد حلال جامعه هدف یا عدم آن۱۱. ارتقاء عفاف و حیا در رفتار اجتماعی در کنار بهبود حضور و مشارکت زنان مطابقبا شأن آنان در اجتماع۱۲. تقویت فرهنگ ،تولید کار و تلاش همراه با روحیه کارآفرینی (خلاقیت وریسک پذیری یا تضعیف آن و ترویج فضای تنبلی و دلالی۱۳. ترویج فرهنگ قناعت و ساده زیستی یا رفاه زدگی و مصرف گراییشاخصهای اجتماعی۱۴. کمک به وحدت و یکپارچگی اجتماع پیرامون یا تضعیف آن با ایجاد اختلاف و درگیری۱۵. تقویت بنیان خانواده با تعریف مشارکت صحیح اعضای آن در فعالیتهای بیرونی یا تضعیف آن به ویژه مشارکت اجتماعی مثبت و منفی زنان و اثرات فرهنگی آن ۱۶. ترویج یا تضعیف روحیه مواسات با دیگران و شرکت در فعالیتهای خیریه و کمک به نیازمندان انفاق) و (وقف) ۱۷. ترویج یا تضعیف روحیه مشارکت همیاری و تعاون با دیگران در امور اقتصادی سیاسی، اجتماعی و.....۱۸ قانون مداری آشنایی با مسئولیتها و حقوق اجتماعی مسئولیت پذیری و احترام به حقوق یا بی توجهی به آن از جمله بیت المال و حق الناس)۱۹. تکیه بر نیروها دانش و استعدادهای خودی یا خودباختگی در مقابل دیگران و به ویژه غرب۲۰. اعتماد به دیگران، نظام ،سیاسی رهبران کشور و... یا بی اعتمادی به آنها ۲۱ ترویج عاقبت بینی و آینده نگری همراه با ترجیح منافع بلندمدت بر منافع کوتاه مدت یا کوته بینی21. تغییر در دسترسی مردم به امکاناتی نظیر مغازه ها، پارک۲۲. افزایش دهنده آسیبهای اجتماعی مانند فحشا و بزهکاری، کلاهبرداری، روابطنامشروع سرقت اعتیاد پوشش نامناسب و تقلیدی و....) یا کاهش دهنده آنها ۲۳. ارتقاء سلامت جسمی و روحی (کاهش) امراض واگیردار و بیماریهای روانی و...) یا تضعیف آن ۲۴. ایجاد فضای تفریح و فراغت سالم از طریق ورزش ......۲۵. ایجاد فضای نشاط علمی و و آگاهی یا رخوت۲۶. ایجاد اشتغال سازنده و مولد و یا اشتغال کاذب و غیرمولد۲۷ تسهیل کننده دسترسی برابر به منابع امکانات و فرصت ها یا دامن زننده به تبعیضها مانند دسترسی برابر به ،اطلاعات فرصتهای آموزشی و بهداشتی موقعیتهای اقتصادی و اجتماعی و....۲۸ استفاده بهینه از امکانات و منابع بهره وری کار خوب را خوب انجام دادن یا اسراف و تبذیر۲۹. حفظ محیط زیست و منابع خدادادی در فعالیتها یا بی توجهی و تخریب آن ۳۰. ایجاد آسیبهای جمعیتی مانند مهاجرت بر هم خوردن ترکیب جنسیتی و.....یا عدم آن شاخصهای سیاسی و امنیتی۳۱. تقویت امنیت سیاسی اقتصادی ،اجتماعی ،روانی فکری و فرهنگی یا تضعیف آنبرای ایجاد یک رویه کلی در مورد انتخاب از میان لیست شاخصها میتوان پروژه ها را در ۴ سطح کلی طبقه بندی نمود.- پروژه های جامع- پروژه های متوسط- پروژه های محدود- پروژه های کوچکاین طبقه بندی را یا از طریق مقدار سرمایه گذاری در بازه های مشخص میتوان انجام و یا از طریق زمان اجرای پروژه که در بازه هایی زمانی برای هر سطح در نظر گرفته می شود؛ البته میتوان تلفیقی از هر دو را نیز در نظر گرفت. در هر حال نکته در این است که در هر سطح از پروژه لازم است مجموعه ای از این شاخصها مدنظر قرار گیرند؛ها، بازارها، اماکن خدماتی و... تأثیر بر فراغت و تفریح و در نهایت تأثیر بر بهداشت و ایمنی عمومی و فردی میتواند باشد.شاخص های ارزیابی تاثیرات اجتماعی متفاوت می باشد برای مثال آثار اجتماعی پیش بینی شده در حوزه طرح های شهرداری ها شامل:تغییرات جمعیتی تغییرات در اشتغال نوع و میزان تغییر محل زندگی افراد بر هم خوردن ساختار محلهای محل زندگی مردم شهرداری تهران در آئین نامه ارزیابی تأثیر «اجتماعی که به منظور سامان بخشیدن به انجام مطالعات تأثیرات اجتماعی در طرحهای توسعه ای شهر تهران تدوین یافته است، موارد زیر را در این گونه مطالعات مورد توجه قرار داده و از مجریان مطالبه نموده است:میراث فرهنگی و تاریخیساختار قدرتمنظر شهریتغییر در قیمت املاک، خدمات و کالاها شبکه های اجتماعی و خویشاوندی معیشت و اشتغالآسیبهای اجتماعیجمعیت و ترکیب جمعیتیهویت محله ای و فرهنگینابرابری اقتصادی و اجتماعیزیر ساختهای اجتماعامنیت اجتماعی و انتظامیفراغت و تحصیلتعارضات اجتماعیبار ترافیکیسلامت و رفاهروابط خانوادگیمأخذ: آئین نامه ارزیابی تأثیر اجتماعی مصوب ۱۳۸۷ شهرداری تهران</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Apr 2024 15:30:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثرسنجی رسانه؛ یافتن سوزن در انبار کاه</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%87-gnte38nfsb2s</link>
                <description>محمدرضا رضایی بایندرمدیرکل افکارسنجی مرکز تحقیقات صداوسیماسیاست‌ها، راهبردها،رهیافت‌ها، برنامه‌ها و اقدامات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و...، همواره به امید اثرگذاری مطلوب طراحی و اجرا می‌شوند. امیدواری به تأثیرات مطلوب و دیرپا، صرف هزینه و انرژی را در این گسترده موجه جلوه می‌دهد و انگیزه تلاش را قوت می‌بخشد. این موضوع در حوزه رسانه‌ها از اهمیت مضاعفی برخوردار است چون فراگیری ابزارهای ارتباطی باعث شده ما عملاً در «جامعه رسانه‌ای شده» زندگی کنیم و بخش مهمی از اطلاعاتمان را از مجرای رسانه‌ها دریافت نماییم. همه به نقش و جایگاه رسانه‌ها در زندگی امروز معترف هستیم و میدانیم که «اگر چه آنها نمی‌توانند چگونه فکر کردن را بر ما تحمیل کنند اما می توانند بگویند ما به چه فکر کنیم». به همین نسبت انتظار از رسانه‌ها نیز افزایش یافته است. امروزه کسی در تأثیرگذاری رسانه‌ها تردیدی ندارد و همه ما تاثیرات آنها را در زمینه‌های مختلف دیده‌ایم؛ از رواج تکیه کلام‌ها تا تأثیرات آنها بر فروش کالا و خدمات و حوزه های گسترده‌تر مثل کنش‌های سیاسی، شرکت در انتخابات و غیره. تا اینجا تقریباً مناقشه جدی وجود ندارد اما مناقشه و چالش جدی زمان آغاز می‌شود که بخواهیم میزان این تاثیر را اندازه‌گیری کنیم؛ این که یک برنامه، فیلم، سریال یا سایر محتواها و فعالیت‎های رسانه‌ای، در «یک حوزه خاص» بر احساسات و «هیجانات، «نگرش‌ها و گرایش‌ها» و «رفتارها و کنش‌های» مخاطبان چه تأثیری داشته؟ اندازه آن چقدر بوده؟ و تا چه زمانی پایدار مانده است؟ جذابیت یافتن پاسخ به این گونه سؤالات باعث شده تا «اثرسنجی» به دغدغه بسیاری از سیاستگذاران، مسئولان و مدیران تبدیل شود.با این حال، درباره اثرسنجی، ملاحظات جدی در حوزه‌های «معرفت شناختی»، «نظری» و «روش شناختی» وجود دارد که تحقق آن را با محدودیت‌ها و دشواری‌های عدیده‌ای مواجه کرده است. به گونه‌ای که گاه دستیابی به نتایج دقیق و دارای اعتبار علمی را در عمل ناممکن جلوه می‌کند:الف) ملاحظات معرفت شناختی؛ مفهوم تأثیر، در چارچوب سنت فلسفی پدیدارشناسی و در حوزه بین‌رشته‌ای روان‌شناسی، ارتباطات و دیگر زمینه‌های مرتبط، مفهومی وسیع، چند وجهی و مناقشه برانگیز به شمار می‌رود و یافتن تعریفی جامع و مانع برای آن، در عمل «سهل و ممتنع» است. این مفهوم شناسی می‌تواند در سه گستره مورد توجه قرار گیرد:1.  حوزه شناختی؛ در این گستره، تاثیرپذیری از رسانه‌ها می‌تواند طیفی از دریافت «اطلاعات عمومی» تا «شکل‌گیری و تغییر نگرش» را در برگیرد.2.  حوزه احساسات و عواطف؛ تأثیر پذیری می‌تواند منحصر به احساسات غیر ارادی مثل پاسخ گالوانیک پوست(GSR) باشد یا درگیری عاطفی و هیجانی را در پی داشته باشد.3. حوزه کنش و رفتار؛ رفتارهای تکانشی ناشی از تماشای یک برنامه (مثل حرکات بعد از تماشای فیلم‌های اکشن) سطحی‌ترین تأثیر و شکل‌گیری رفتارهای برنامه‌ریزی شده (مثل شرکت در انتخابات و رای دادن به یک نامزد) عمیق‌ترین سطح تأثیر رفتاری رسانه‌ها محسوب می‌شوند.4.  شدت و مدت تأثیر؛ بر حسب ویژگی‌ها و مختصات محتوای رسانه، تفاوت‌های فردی و گونه‌شناسی مخاطبان، شدت تأثیر می‌تواند تابع پیوستاری از «تأثیر ناچیز» تا «شدید» باشد. همچنین تأثیر یک برنامه ممکن است «زودگذر» یا «دیرپا» باشد.ب) ملاحظات نظری؛ در رابطه بین رسانه-مخاطب، اصالت‌بخشی به رسانه و متصور شدن تأثیرات شگرف برای رسانه‌ها به سنت‌های نظری اولیه مثل نظریه گلوله جادوئی برمی‌گردد. این سنت‌ها از سوی نظریه‌های متأخر مثل نظریه کاشت جرج گربنر و «برجسته سازی» تعدیل شده و از سوی الگوهای نظری مبتنی بر شیوه‌های رمزگشایی استوارت هال و سواد رسانه‌ای به چالش کشیده شده‌اند. همچنین با دگرگونی مفهوم مخاطب و تبدیل آن به کاربر(USER) و شبکه‌وند(NETIZEN) یا از مصرف کننده(CONSUMER) به تولید - مصرف کننده(PROSUMER)،تبیین مفهوم «تاثیر»، «تاثیرگذاری» و «تاثیرپذیری» با دشواری‌های نظری و عملی همراه شده است.ج) ملاحظات روش شناختی؛«سنجش تأثیر» معطوف به الگوهای سنجش و اندازه گیری در علوم تجربی است و ورود آن به حوزه علوم انسانی و اجتماعی بیشتر تحت تأثیر رویکردهای روانشناختی به مطالعه علمی نگرش‌ها و رفتارهای انسانی است. سنجش هر نوع تاثیر به معنی فراهم کردن یک تیمار پژوهشی(Treanment) است که در آن بتوان نتیجه اِعمالِ یک متغیر (مستقل) بر تغییرات متغیر دیگر (وابسته) را به دقت و به دور از مداخله و مزاحمت دیگر متغیرها، اندازه‌گیری کرد. از آنجا که در علوم انسانی و اجتماعی و مطالعه رفتار انسان، به دلیل پیچیدگی‌های فرایند تأثیرگذاری و تأثیر پذیری، یافتن متغیر مستقل خالص از یکسو و و کنترل سایر متغیرها از دیگر سو، عملاً ناممکن است، پس سنجش تأثیر، دارای محدودیت‌های جدی است و جز در موارد اندک که در چارچوب روش‌های آزمایشگاهی(با مسئله و نمونه محدود) انجام می‌‌پذیرد، نمی‌توان یک تیمار پژوهشی معتبر برای آن تدارک دید. بر این اساس هم‌آیندی بین متغیرها و آنچه که در سنت‌های پژوهشی «همبستگی» مورد مطالعه قرار می‌گیرند نیز، نمی‌تواند تاثیر را اندازه‌گیری نماید.الگوهای دیگری که بیشتر در سنتهای پژوهشی «ارزیابی»(Evaluation) مورد استفاده قرار می‌گیرند مبتنی بر اندازه‌گیری یک یا چند متغیر در دو مقطع قبل و بعد از اجرای یک برنامه یا فعالیت(agenda) است که به الگوی پیش‌آزمون-پس‌آزمون، مشهور است. در این الگوها توان کنترل متغیرهای دیگر وجود ندارد و نسبت دادن هر نوع تغییر به تاثیر آن فعالیت یا برنامه با تسامح انجام می‌پذیرد و دارای اشکالات روش‌شناختی است.با این حال، تاکنون مطالعات، بررسی‌ها و نشست‌های تخصصی متعددی با هدف یافتن یک الگوی روش‌شناختی معتبر برای اثرسنجی،در ایران به وِیژه مرکز تحقیقات صداوسیما، انجام پذیرفته است. تجارب جهانی نیز نشان می‌دهد که در سایر کشورها چنین الگویی وجود ندارد و بنگاه‌های رسانه‌ای علاقه‌ای برای انجام آن نشان نداده‌اند. با این حال در حوزه سنجش تأثیرات محتواها و محصولات رسانه‌ای، تاکنون چهار الگو مورد استفاده قرار گرفته است:1.  پیش‌آزمون-پس‌آزمون؛ در این الگو قبل از پخش یک برنامه، فیلم یا سریال، مبتنی بر اهداف برنامه، وضعیت جامعه هدف مورد مطالعه قرار می‌گیرد سپس در حین و پایان پخش برنامه نیز وضعیت مخاطبان اندازه‌گیری می‌شد و هرگونه تغییر به تاثیر برنامه منتسب می‌شود. مزیت اصلی این الگو، داشتن اطلاعات دقیق از وضعیت متغیرهای مورد بررسی قبل از پخش برنامه است. از این رو، مقایسه داده‌های پیش‌آزمون با داده‌های پس‌آزمون و انتساب تغییرات به اثر برنامه باورپذیرتر است. محدودیت‌های این این الگو نیز عبارتند از:·  ریزش نمونه مورد بررسی؛ یعنی تعداد کسانی که در نوبت‌های بعدی (حین یا پایان پخش) در دسترس بوده یا مایل به همکاری هستند، به شدت کاهش می یاید.· همچنان، امکان کنترل سایر متغیرها به هیچ وجه وجود نداشت.2. بررسی بینندگان-غیر بینندگان؛ در این الگو پس از پایان پخش یک برنامه، فیلم یا سریال، نظرات و دیدگاه‌های مخاطبان در خصوص محتوا یا موضوعات مطرح شد،ه مورد بررسی قرار می‌گیرد و تفاوت بین اطلاعات و آگاهی‌های بینندگان با غیر بینندگان در خصوص آن موضوع خاص، به تأثیر برنامه یا سریال نسبت داده می‌شد. محدودیت‌های این الگو را می‌توان به شرح ذیل برشمرد:·  همچنان، امکان کنترل سایر متغیرها عملا وجود ندارد.·  چون از وضعیت مخاطبان در قبل از پخش سریال اطلاعات دقیقی وجود ندارد، در تبیین تفاوت بین دیدگاه بینندگان با غیر بینندگان به جای انتساب آن به تاثیر یا نقش سریال، این فرض مطرح می‌شود که شاید از ابتدا، افرادی که به موضوع سریال علاقه‌مند بوده و درباره آن اطلاعات و آگاهی زیادتری داشته‌اند جذب تماشای آن شده‌اند.3. مطالعات آزمایشگاهی با استفاده از دستگاه‌هایی مثل ردیاب چشم(EyeTracking) و اندازه‌گیری أمواج مغزی(EEG)، در این الگو، آزمودنیها محدودند و با وجود امکان کنترل متغیرها، تعمیم‌پذیری یافته‌ها محل تردید جدی است.4. مطالعات کیفی؛ برای بررسی خوانش مخاطبان از یک سریال گروهی از مردم انتخاب و به شیوه گروه کانونی و ...، دیدگاه‌ها، برداشت‌ها، نگرش‌ها و خوانش‌های آنان از محتوا و پیام سریال مورد بررسی قرار می گرفت. اگرچه در این الگو اطلاعات عمیق‌تری از مواجهه مخاطب با سریال به دست می‌آید اما محدودیت جدی آن عدم امکان تعمیم یافته‌ها و نتایج، به دلیل غیراحتمالی بودن نمونه مورد بررسی است.با توجه به مسائل پیش‌گفته نسبت بین ملاحظات مطرح شده در این گستره، ماتریس چند وجهی را تشکیل می‌دهد که در شرایط کنونی با پذیرش تمام محدودیت‌ها و انتقادات روش شناختی، صرفاً سنجش اثرات شناختی کلی (اطلاعات و آگاهی‌های عمومی) در کوتاه مدت، امکان پذیر است. با توجه به اینکه شدت تاثیر در طول زمان کاهش می‌یابد و عوامل دیگری مثل رسانه‌های رقیب و دیگر مجاری دریافت اطلاعات آن را کم یا خنثی می‌کند، پایایی نتایج به دست آمده نیز قابل تضمین نیست.یافتن الگوی معتبر و دقیق برای اثرسنجی دستاورد بسیار مهمی برای هر مرکز پژوهشی خواهد بود. مطالبه مسئولان فرهنگی کشور در خصوص آگاهی از تأثیرات راهبردها، سیاست‌ها،برنامه و اقدامات خود امری پذیرفتنی و ضروری جلوه می‌مند. با اینحال شایسته است توقعات و انتظارات خود را از اثرسنجی تعدیل کرده در چارچوب ملاحظات و محدودیت‌های آن تعریف نمایند.</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jul 2023 12:13:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیر و عقلانیت شهودی</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D9%87%D9%88%D8%AF%DB%8C-jhex4z8d66gr</link>
                <description>سیدحامدصدرمسائل و بحران‌های فرهنگی جزء لاینفک جوامع امروزی است که به‌موازات رسوخ توسعه در جامعه بر تعداد و عمق آن‌ها افزوده می‌شود. درگذشته هم مشکلات فرهنگی بوده، ولی نحوه مواجهه با آن‌ها متفاوت بوده است. مسئله فرهنگی به شکل امروزی، امری جدید و مخصوص جامعه مدرن قلمداد می‌شود،[1] بی‌حجابی، اعتیاد، طلاق، نابرابری و... نمونه‌های از مصادیق آن است.با توجه به ماهیت فرهنگی انقلاب اسلامی و اهمیت پیشرفت در عرصه فرهنگ برای پر کردن خلأهای فرهنگی سازمان‌هایی به‌خصوص در حوزه فرهنگ تشکیل شد تا به کاهش و کنترل این مسائل بپردازد.تاکنون پژوهش‌های فراوانی در مورد عملکرد سازمان‌های فرهنگی انجام‌شده است که نتایج آن‌ها حاکی از ناکارآمدی سازمان‌ها فرهنگی است.[2]این مسئله دلایل مختلفی دارد، یکی از این دلایل مسئله «عقلانیت شهودی» مدیران است که ازجمله دلایل عدم فایده اثر سنجی فرهنگی در سازمان‌ها نیز به شمار می‌رود.مدیران فرهنگی بر اساس عقلانیت شهودی و بی‌توجه به راه‌های پیموده شده گذشتگان، در پیچ خم سازمان خود فرسوده و روزمره می‌شوند، از طرفی آشنایی لازم به محیط کلان و خرد حوزه تخصصی تحت مدیریت‌شان را هم ندارند، برای همین کمتر شاهد پیشرفت خاصی در حوزه فرهنگی هستیم و با کلاف سردرگمی روبرو شده‌ایم که مسیرهای کوتاهِ درست یا غلط چندین بار پیموده می‌شود و کمتر نتیجه‌ای هم به دست می‌آید، برای مثال نحوه مواجهه سازمان‌های فرهنگی با مسئله بی‌حجابی شاهد ماست.تا زمانی که مدیر بر اساس عقل شهودی خود کار می‌کند و بر اساس صلاحدیدش با مسائل فرهنگی کنار می‌آید، سازمان به‌مرور از نیازی که برایش در بدو امر تشکیل‌شده دورتر می‌شود و از نیازهای جامعه، مخاطب، ذی‌نفعان و تغییرات محیطی فاصله می‌گیرد؛ سازمان خودش را عقل کامل می‌داند که باید تجویز کند و بقیه هم ضمن قبول حتماً متحول شوند؛ اما غافل از اینکه پیامش به مخاطب نرسیده، اگر هم برسد مخاطب قبول نکرده که بخواهد اثربخش باشد؛ این مسئله صرف‌نظر از این است که آیا این پیام نیاز مخاطب هست یا نه؟ با گسترش مديريت سليقه‌اي داشتن نقشه راه برای فرهنگ و فعالیت‌های فرهنگی فراموش‌شده، دیده‌بانی فرهنگی صورت نمی‌گیرد و به‌ همین دلیل مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی در این ساختار راه به‌جایی نبرده، هنگامی‌که سازمان بر اساس ارتکازات مدیر پیش می‌رود، هم‌نوایی و هم‌افزایی در حوزه فرهنگ شکل نمی‌گیرد، بنابراین شاهد پیشرفت و اقدامات روبه‌جلو نیستیم.در این فضا بررسی آسیب‌ها و اثر سنجی فرهنگی بی‌فایده‌ است. برای اثر سنجی فرهنگی صحیح ابتدا باید مانع آن برداشته شود، تصمیم‌گیری بر مبنای عقلانیت شهودی مدیران یکی از موانع اثر سنجی عملکرد است. این مدل تصمیم‌گیری ناشی از غفلت از نیازها، مطالبات و ذهنیت مخاطب، بی‌توجهی به ذی‌نفعان، فلسفه شکل‌گیری سازمان، برنامه‌ها و راهبرد است، این وضعیت به خاطر اشکال در ساختار است. با توجه به رابطه متقابل بین راهبرد و ساختار سازمانی و با تحلیل عملکرد سازمان‌ها، این نتیجه به دست می‌آید که ساختار سازمان تبدیل به مانعی برای تحقق راهبردها و پاسخگویی به انتظارات ذی‌نفعان و جاری شدن سیاست‌های ابلاغی شده و به طبع مسیر اثر سنجی هم در این ساختارِ وارونه، مسدود است. شکل‌گیری رویه‌های پنهانی که متکی به عقلانیت شهودی مدیر است، مأموریت سازمان‌ها را تحت شعاع قرار داده و این مسئله وضعیت موجود را نیز تقویت می‌کند. این امر مسئله‌ای جدی در سازمان‌های فرهنگی کشور شده که کارآمدی آن‌ها را زیر سؤال برده به همین منظور مدیران و اندیشمندان حوزه فرهنگ برای تحقق گام دوم انقلاب اسلامی باید چاره‌ای عاجل برای مشکلات ساختاری حوزه فرهنگ و سازمان‌های فرهنگی بی‌اندیشند تا مسیر جاری و ساری شدن خط‌مشی‌های حاکمیتی در آن‌ها محقق شود تا مدیران، در آن عامل باشند، در این صورت امکان اثر سنجی فراهم می‌شود چون نیازها، اقدامات، نتایج و مسیر انجام آن، محیا است.تا درساختار فرهنگی تغییراتی صحیحی شکل نگیرد، امکان جمع‌آوری داده‌ها از اکوسیستم، مخاطبین، ذی‌نفعان، خروجی‌ها و عملکرد هر سازمان فرهنگی ممکن نیست، مگر با خود اظهاری‌شان که آن‌هم مفید فایده نیست. اگر هم به سراغ متولیان یک موضوع یا مسئله فرهنگی در سطح کلان برویم (مثل بی‌حجابی) بازهم چیزی دستمان را نمی‌گیرد. به همین دلیل تا مخاطب و حوزه عملکرد سازمان‌ها به همراه داشتن برنامه و چشم‌انداز روشنی بر اساس فلسفه سازمانی فراهم نشود، امکان اثر سنجی صحیح فراهم نمی‌شود. اثر سنجی صحیح باید به ایجاد تأثیر در اکوسیستم فرهنگی منجر شود و این امر محقق نمی‌شود، مگر اینکه ساختار فرهنگ اصلاح شود. ایجاد تغییر و تحول در ساختار فرهنگ می‌تواند نقطه عطفی در مؤثر شدن اقدامات فرهنگی باشد.با اصلاح ساختار کلان و خرد فرهنگی کشور و تشکیل سازمان‌های کوچک، چابک، خلاق، ایده محور و انعطاف‌پذیر که محدوده و مسئله مشخصی دارند به شکلی که امکان پاسخگویی‌ فراهم باشد، ضروری‌ است، همچنین مشخص شدن صف، ستاد و خط مقدم حوزه فرهنگ و جایگاه و نقش اقدامات مردمی بسیار اهمیت دارد. با اصلاح ساختار فرهنگ زمینه مدیریت حوزه فرهنگ بر اساس عقل شهودی مدیران و طیف‌ها بسته می‌شود و مسیر برای اثر سنجی فرهنگی نیز باز می‌شود. با اصلاح ساختار فرهنگ، حاکمیت دیگر نیاز به اعمال فشار به دستگاه‌ها برای انجام وظایف‌شان در مسائل (حجاب و...) ندارد و در این شرایط اثر سنجی بامعنی می‌شود.[1]. در کشورهای درحال‌توسعه قدمت آن به نیمه دوم قرن بیستم می‌رسد.[2]. حاجیانی، ابراهیم، رصد سازمان‌های فرهنگی ایران.</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jul 2023 11:49:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صداوسیما؛ بازنده‌ی نظرسنجی، ناتوان در اثرسنجی</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-ea1yphz1tlfj</link>
                <description>سها صالح:« اگر صداسیما نتواند راه مناسبی برای چالش‌های اثرسنجی پیدا کند بهتر است همان نظرسنجی را با دقت بیشتر و علمی‌تر پیش ببرد تا به نتایج بهتری دست پیدا کند.حدود یکسال پیش بود که پیمان جبلی رئیس سازمان صداوسیما در نشست «افق تحول» به اهمیت نظرسنجی و جامعه‌سنجی برای توجه بیشتر به مخاطب اشاره کرد و گفت:« باید اثرسنجی جایگزین نظرسنجی شود؛ برای ما تأثیرپذیری مخاطب اهمیت به‌سزایی دارد و پس از این، کنش رفتاری مخاطب باید رصد شود تا نظرسنجی‌های سازمان از قالب «بررسی میزان مخاطب و میزان علاقه ‌مندی»، به قالب «بررسی میزان تأثیر و نفوذ محتوا در مخاطب» برسد.» صحبت از طرحی که چرایی آن روشن اما نقشه‌ی چگونگی آن تیره و تار است.این تغییر رویه نه تنها برای سازمان صداوسیما که برای تمام دستگاه‌های فرهنگی لازم و ضروری است. هرچند اثرسنجی در لفظ به شدت تفننی است؛ مبهم و بلاتکلیف. هرازگاهی مدیر پژوهشگاهی ادعا می‌کند که درحال اثرسنجی است؛ از چه چیز، درچه بستری، با استفاده از چه مدلی، نمی‌دانیم. حتی برای من خبرنگار هم که مدتی است دنبال اثری از مدل‌های اثرسنجی هستم همه‌چیز پیچیده و نامشخص است.رضایت مخاطب یا نیاز؟دوگانه‌ی نظرسنجی یا اثرسنجی دوگانه‌ی درستی برای طرح و بحث نیست؛ نظرسنجی، نیازسنجی، اثربخشی و اثرسنجی همگی جزئی از یک کل بزرگ‌تراند؛ ارزیابی. گیرافتادن در بازی این کلمات عبث است. ارزیابی مهم‌ترین گم‌شده‌ی نهادهای فرهنگی رسانه‌ای ماست.چالش‌های ما با ارزیابی پیش از ترسیم مدل آن آغاز می‌شود و تا بکارگیری نتایج آن در سیاست‌گذاری‌های کلان کشور ادامه می‌یابد. یکی از مهم‌ترین مسائلی که بیش از طراحی مدل‌ مطلوب ارزیابی عملکرد باید به آن توجه کنیم هدف ما از انجام این کار است. آیا قرار است در پایان صرفاً با توجه به تقاضای مخاطب سیاست‌گذاری کنیم؟ در بخشی از کتاب «فرهنگ‌شهرما» که به تحلیل و ارزیابی برنامه‌های سازمان شهرداری تهران می‌پردازد، به این موضوع اینطور اشاره شده است که «ارزیابی بخش مهم و جدایی‌ناپذیر از فرایند مدیریت از جمله مدیریت فرهنگی است. مدیریت فرهنگی اما در نظام مدیریتی غرب، ماهیت بازرگانی دارد. از همین رو در مقام ارزیابی هم تفاوت ماهوی میان صنعت خودرو و صنعت فرهنگ وجود ندارد. غایت‌ نهایی هر دو صنعت فروش بیشتر و رضایت مشتری است. در این زمینه تجربه‌ی غرب اگرچه مفید اما ناقص است. مدیریت فرهنگی در نظام اندیشه اسلامی توأمان باید تأمین کننده رضایت و نیازهای مخاطب باشد. تأمین نیازهای تقاضا شده و پویایی اندیشه‌ی او برای شناخت نیازهای ژرف‌تر هردو حائز اهمیت است. اثر یا خدمت فرهنگی مطلوب در نظام اندیشه اسلامی نه تنها باید مورد پسند مخاطب قرار بگیرد بلکه باید بتواند نیازهایی که مخاطب به آن آگاه نیست را هم تأمین کند. چنین نگاهی به مدیریت فرهنگی، پیچیدگی‌های آن را صدچندان می‌کند. این نگرش به مدیریت فرهنگی اقتضائات خاصی هم در مقام ارزیابی دارد. در چنین رهیافتی امکان کاربست مدل‌هایی که هدف غایی آن صرفاً تأمین رضایت مشتری است، وجود ندارد.»دکتر شاکری‌نژاد، رئیس مرکز تحقیقات صداوسیما نیز درباره‌ی سه‌گانه بین نیاز و مصلحت، می‌گوید:« در حوزه مخاطب و تولیدات رسانه‌ای به‌نظر می‌رسد ما سه‌گانه‌‌ای به‌نام میل، نیاز و مصلحت داریم. طبیعتاً رسانه باید بداند میل مخاطب چیست، اما اینکه آیا این میل مطابق با نیاز واقعی و مصلحت او نیز هست؟  مثلا ممکن است کودکان میل داشته باشند که چندساعت در روز فلان کارتون را ببینند اما آیا این به مصلحت آنهاست؟‌ نظر مخاطب مهم است اما فصل‌الخطاب نیست. کار رسانه فقط ذائقه‌سنجی و تولید برنامه براساس ذائقه مخاطب نیست، گاهی باید ذائقه‌سازی کرد. به‌نظر بنده در گذشته یک جاهایی ذائقه رسانه‌ای مردم را به‌سویی سوق دادیم که اشتباه بوده است.»این مسئله‌ به‌قدری مهم است که تلاش می‌کنیم تا در گزارش‌های پیش رو ویژه‌تر به آن بپردازیم. چراکه توجه به چنین موضوعی می‌تواند روش‌های ما را حتی در ریزپژوهش‌هایی مانند «اثرسنجی»، تغییر دهد.چیزی که بنا داریم در ادامه پیرامون آن صحبت کنیم الزامات و بایسته‌های مدل اثرسنجی مطلوب، فارغ از دو موضوعی است که به آن اشاره کردیم.سها صالح مدیر دپارتمان علم داده، مرکز پژوهشی «بتا» در گفتگو با نسیم آنلاین درباره‌ی الزامات و بایسته‌های یک پژوهش اثرسنجی گفت: «اولین گام اثرسنجی، ابزار نیست. هر زمانی که ما می‌خواهیم اثر اقدام رسانه‌ای را بسنجیم باید دو پارامتر را قبل از شروع کار لحاظ کنیم. اول، شرایط قبل از اعمال سیاست ما چگونه بوده و دوم چه عواملی خارج از سیاست ما در نتیجه موثر بوده است. بررسی همین دو پارامتر کار سنجیدن اثر را به شدت پیچیده می‌کند. از طرف دیگر سنجیدن اثر در جهان پویا بسیار سخت است. ما نباید جامعه را یک کل یکدست در نظر بگیریم. زمانی که قرار است اثر را بسنجیم باید بدانیم روی کدام مردم تأثیر گذاشته؛ از چه سنی چه تفکری و در کدام شهر و منطقه. خیلی از روش‌های معمول رفتار سنجی نمی‌توانند این گستردگی را پوشش دهند بنابراین ما در تحلیل نتایج چار مشکل جدی می‌شویم.»صالح یکی از راه‌حل‌های کاهش پیچیدگی‌های سنجش اثر را تنوع ابزار بیان کرد و ادامه داد: «اثرسنجی مستلزم تداوم و استمرار است؛ روش‌های سنتی برای تکرار یک مسئله به خصوص در افکار سنجی نه‌تنها هزینه‌بر و وقت‌گیر است بلکه در بیشتر موارد به صورت آنی جواب نمی‌دهد. اما با استفاده از روش‌های جدید مبتنی بر کلان داده و بکارگیری هوش مصنوعی می‌توان هم سرعت عمل داشت و هم تأثیر باقی عوامل را به خوبی سنجید. با استفاده از این ابزارها می‌‌توانیم فهم پویا و مستمری نسبت به افکار عمومی داشته باشیم.»او درباره‌ی مزیت اصلی استفاده از ‌بیگ دیتا گفت: «ما به همه دروغ می‌گوییم. این را داوید وویس در کتاب « همه دروغ می‌گویند» گفت. اصل حرف او این است که ما به همه دروغ می‌گوییم الا گوگل. ما صادقانه‌ترین حرف‌هایمان را به گوگل می‌گویم و این خود حقیقت است. زمانی که نصف شب آشفته از خواب می‌پریم و خانواده علت آن را از ما می‌پرسند ما به آن‌ها می‌گویم چیزی نبود اما همزمان در گوگل درباره‌ی علائم سوزش معده سرچ می‌کنیم. ردپای دیجیتال ما در همه‌جا تقریبا با ما صادق است و ما بخش زیادی از عقاید و نظراتمان را در آنجا بروز می‌دهیم. این دیتا می‌شود با استفاده از هوش مصنوعی تحلیل کرد. هرچند ما در این زمینه نسبت به باقی کشورها عقب هستیم. البته تلاش‌های زیادی در حوزه تحلیل داده و بیگ‌دیتا اتفاق افتاده است که ما نتیجه‌ی خوب آن را پیش‌بینی نتایج انتخابات به خوبی دیدیم که به اندازه‌ی افکارسنجی‌ها موفق عمل کردند.»صالح در ادامه با بیان سه مزیت اصلی استفاده از روش‌های نوین و تحلیل داده‌های شبکه‌های اجتماعی، گفت: «اولین مزیت روش‌های نوین «تکرار پذیری» است. با استفاده از این روش ما می‌توانیم به صورت زنده و لحظه‌ای تحولات را بسنجیم. این موضوع می‌‌تواند تا حدی چالش «نتیجه تأثیر کدام عامل بود؟» را حل کند. چون در روش‌های سنتی ما بازه‌ی زمانی گسترده‌‌ای داریم که عوامل زیادی می‌توانند موثر واقع شوند اما هنگامی که  در مدت زمان کوتاهی موضوع را بررسی کنیم تأثیر عامل دلخواه را دقیق‌تر می‌یابیم. یکی دیگر از مزیت‌های این روش امکان «بررسی روند به جای نقطه‌ی اول و آخر» است. ما اگر روند را بررسی کنیم بهتر و بیشتر متوجه تأثیر عامل می‌شویم. سومین مزیت این روش‌ها «امکان بررسی تاریخی» جامعه است. پویا بودن اطلاعات مهم است. اطلاعات به طور مداوم در حال تغییر است. نظر من و شما با نظر شش ماه آینده‌مان ممکن است یکی نباشد. مهم است که بدانیم مخاطب از کجا آمده و الآن کجا ایستاده‌ است. یک مثال روشن برایتان می‌زنم؛ در پژوهشی ما شبکه‌ای از ری‌توییت‌های توییتر را در بازه‌ی زمانی ده ‌روزه از تشیع حاج‌قاسم تا زمان اعلام خبر علت اصلی سقوط هواپیمای اوکراینی بررسی کردیم. تعدادی از کاربران را از قبل شناسایی کرده بودیم و گرایش‌های سیاسی آن‌ها را می‌دانستیم. در روز تشیع حاج قاسم جریان‌های اصلاح‌طلب‌ها، غیرسیاسی‌ها، و اصولگراها به یکدیگر نزدیک شده بودند و در روزهای بعد شبکه به حالت نرمال برمی‌گردد. اما از روز شنبه که خبر اعلام می‌شود اوضاع کاملا برعکس می‌شود. حزب‌اللهی ها منزوی‌تر می‌شوند و شکاف عمیق‌تر می‌شود. آدم‌ها  همان‌هایی بودند که هفته گذشته متحد شده بودند اما الآن نظر دیگری داشتند و ریخت شبکه تغییر کرده بود. پس گذشته‌ی ما بسیار مهم است که این گذشته ردپایی در شبکه‌های اجتماعی دارد که در بیرون دیده نمی‌شود.»مدیرعلم داده‌ی مرکز بتا با بیان اینکه تحلیل داده‌های شبکه‌های اجتماعی هرچقدر هم مزیت داشته باشد نواقص هم دارد به ترکیب روش‌های سنتی  و نوین اشاره کرد و گفت: «در بررسی از شبکه‌های اجتماعی برخی جزئیات مورد نیاز را نداریم. برای همین به روش‌های سنتی احتیاج پیدا می‌کنیم. ما  یک نگاه باز و دید ترکیبی لازم داریم. رسیدن به صحت برخی اطلاعات مانند سن در کابران فضای مجازی دشوار است. این در حالی است که جزئیات اهمیت زیادی دارد و ما نمی‌توانیم با استفاده از کلیات بهره‌ی مطلوبی از دادده‌ها در سیاست‌گذاری ببریم. زمانی که ما با تولید رسانه‌ای سر و کار داریم باید مصرف رسانه‌ای را بشناسیم. خیلی از افراد شرایط حضور در شبکه‌های اجتماعی را ندارند. یا حتی عده‌ای تلویزیون نمی‌بینند. از همین حالت‌ها است که همبستگی‌های فیک بیرون می‌آید. تنها راه مفید و موثر این است که روش‌های قدیم را با روش‌های جدید ترکیب کنیم.»او درباره‌ی پیچیدگی سنجش مفاهیم انتزاعی همچون «دینداری»، گفت:« وقتی وارد چنین مفاهیمی می‌شویم که تعریف مشخصی هم ندارد کار بسیار پیچیده می‌شود. مخصوصاً تعاریفی که وابستگی زیادی به مباحث ایدئولوژیک دارد و علمی هم نیستند. مثلاً  ممکن از از خانمی که چهارچوب‌ّ‌های شرعی حجاب را رعایت نمی‌کند درباره‌ی دین‌داری بپرسید و او خودش را دیندار بداند. اینکه تعریف ما از دینداری دقیقا چیست را نمی‌دانیم. هرچند کار پیچیده‌ای ایست اما در روش‌های علمی می‌توانیم این مفاهیم را هم سنجش پذیر کنیم.»سها صالح درباره‌ی تغییر مسیر صداوسیما از نظرسنجی به سمت اثرسنجی، گفت: «نمی‌خواهم بگویم این کار نشدنی است، قطعاً با روش‌هایی می‌توان آن را پیش‌برد اما با موفقیت نسبی. هرچند به اینکه سازمان صداوسیما می‌تواند این کار را انجام دهد یا نه هم چندان دید مثبتی ندارم. این‌کار مستلزم سازوکار پیچیده، تخصصی و هزینه‌ زیاد است. سنجیدن اثر چند بعدی است. از چندین وجه به روانشناسی، جامعه‌شناسی و زیست‌شناسی برمی‌گردد. مشکلات را بیان کردیم حالا صداوسیما باید بگوید برای هر یک از این چالش‌ها چه راه‌حلی دارد؟ من معتقدم اگر صداسیما نتواند راه مناسبی برای تمام چالش‌هایی که مطرح کردیم پیدا کند بهتر است همان نظرسنجی را با دقت بیشتر و علمی‌تر پیش ببرد تا به نتایج بهتری دست پیدا کند. چیزی که اهمیت دارد این است که هر سازمان رسانه‌ای باید به این چرخه پایبند باشد. این چرخه شامل ۴ بخش مهم است؛ اول باید به دل جامعه برود و شناخت و تحلیلی از شرایط موجود داشته باشد؛ دوم با توجه به شناخت سیاست‌گذاری کند؛ سوم دوباره به جامعه برگردد و بسنجد آیا سیاستی که اتخاذ کرده تأثیری داشته یا نه. چهارم ابعاد آن را ارزیابی کند. همین ارزیابی پیچیدگی‌های خاص خودش را دارد. آیا مشکل از رسانه‌ی ما بود که حرف‌ها خوب به گوش مردم نمی‌رسد یا مشکل از خود حرف بود؟»او با گلایه از انحصاری بودن سازمان صداوسیما ادامه داد: «سازمان صداوسیما مانند یک بقالی بین راهی عمل می‌کند. برایش چندان مهم نیست که جنس بد یا گران دست مردم بدهد. انگار که مردم یکبار از این جاده رد می‌شوند و چاره‌ای هم جز خرید از این مغازه ندارند اما واقعیت این است که صداوسیما باید مثل فروشگاهی محلی رفتار کند. نمی‌‌تواند کم‌فروشی کند یا کالای بد به مردم ارائه کند. چراکه جمعیت بالقوه مشتریانش همین مردم هستند و وقتی اعتمادشان از دست برود از بقالی آن طرف کوچه خرید می‌کنند و شما مخاطب جایگزینی نداری. در رسانه باید طور عمل کنید که سال‌های سال قبولت داشته باشند.»</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Mon, 03 Jul 2023 13:06:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غیر قابل ارزیابی بودن سند تحول آموزش و پرورش</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D9%86%D8%AF-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-snurnxkae6bg</link>
                <description>بررسی دقیق متن سند تحول و مبانی نظری پشتیبان سند نشان می‌دهد که  سند قابلیت ارزیابی را ندارد، چرا که ارتباط منطقی بین مفاد سند تحول و  مبانی نظری پشتیبان سند، روشن و شفاف نیست. به بیانی دیگر نمی‌توان بین  سطوح بالادستی سند تحول با مبانی نظری پشتیبان (به خصوص چرخش‌های تحولی  کلان و خرد) ارتباط سازگاری برقرار کرد؛ لذا مشخص نیست که هریک از اهداف و  راهبرد‌های کلان سند، در راستای تحقق کدامیک از چرخش‌های تحولی طراحی شده  است.در اواسط دهه ۱۳۹۱ سیاستگذاران و مقامات ارشد کشورمان به این نتیجه رسیدند  که باید تحولی اساسی در نظام تعلیم و تربیت ایران صورت گیرد. براین اساس  شورای عالی آموزش و پرورش (به عنوان مرجع سیاستگذاری در حوزه آموزش عمومی و  متوسطه) مأموریت یافت تا با انجام پژوهش‌های عمیق و گسترده و بهره گیری از  خبرگان تعلیم و تربیت، سندی با عنوان «سند ملی آموزش و پرورش» تدوین و به  مراجع قانونگذار ارائه کند. این شورا از سال ۱۳۸۸ به صورت متمرکز این موضوع  را در دستور کار خود قرار داد و تا اوایل سال ۱۳۹۰ موفق شد نسخه اولیه سند  و همچنین مبانی نظری پشتیبان آن را تهیه کند. این سند طی ۳۵ جلسه در صحن  شورای عالی آموزش و پرورش، مورد بررسی بازبینی و تأیید قرار گرفت و پس از  آن به شورای عالی انقلاب فرهنگی (به عنوان بالاترین مرجع سیاستگذاری حوزه  فرهنگ و مسئول تحول نظام آموزشی کشور) ارائه شد. در این شورا نیز سند مذکور  مورد بررسی کارشناسی کارگروه‌هایی خاص (به خصوص کمیسیون حوزوی و کمیسیون  تعلیم و تربیت) قرار گرفت و نهایتاً طی ۱۵ جلسه در شورای عالی انقلاب  فرهنگی، بررسی و تصویب شد. درنهایت، سند «تحول بنیادین در آموزش و پرورش»  توسط رئیس جمهور به وزارت آموزش و پرورش و سایر دستگاه‌های ذیربط جهت اجرا  ابلاغ شد. همچنین متن مبانی نظری پشتیبان نیز در جلسات شورای عالی انقلاب  فرهنگی مورد بررسی و تأیید (و نه تصویب) قرار گرفت. افزون بر این مقرر شد  این مبانی نظری، به عنوان اساس و محور تمامی سیاستگذاری ها، برنامه ریزی‌ها  و تولیدات اسناد تحولی نظام تعلیم و تربیت لحاظ شود. در حال حاضر با گذشت  چندین سال از رونمایی سند، اقدامات درخوری در اجرای آن صورت نگرفته است. به  نظر می‌رسد این سند دچار اشکالاتی است که مانع از اجرای آن می‌شوند که از  جمله مهم‌ترین آن‌ها مسئله امکان ارزیابی اجرا است. در یادداشت حاضر سعی  شده برخی ابعاد این مسئله تشریح گردد. (*)توجه نکردن به ارزیابی اجرای سند تحول در فرایند تدوین سنداز  بایسته‌های یک سیاستگذاری مطلوب، توجه همزمان به استلزامات نظارت و  ارزیابی در متن فرایند تحلیل و تدوین سیاست است. بر این اساس باید حتماً  شاخص‌ها و دلالت‌های ارزیابی همزمان با تصویب سند، مورد تصویب سیاستگذاران  قرار گیرد. افزون بر این، تدوین سازوکار‌های ارزیابی و جمع آوری اطلاعات،  منابع اطلاعاتی مورد نیاز، هدف‌های کمی و کیفی مطلوب شاخص‌ها و وضعیت موجود  شاخص‌ها (جهت مقایسه دوره ای)، در فرایند تدوین سند، امری ضروری می‌نماید.  این در حالی است که نه تنها اثری از این اقدامات در فرایند تدوین سند تحول  رؤیت نمیشود، بلکه حتی در متن سند تحول نیز به سازوکار‌های لازم جهت  استقرار نظام نظارت و ارزیابی و تدوین شاخص‌ها اشاره‌ای نشده است. مشخص نبودن مرجع استخراج شاخص‌هادر حال حاضر، دو مرجع برای استخراج شاخص‌ها پیش روی سیاستگذاران است: الف) متن سند تحول ب) مبانی نظری پشتیبان سند. استفاده از هریک از این دو مرجع، طرفدارانی دارد: طرفداران مرجعیت سند  تحول ابراز می‌دارند که: اولا این سند مورد بررسی دقیق و تصویب مراجع  بالادستی قرار گرفته (در حالی که متن مبانی نظری پشتیبان فقط به صورت  اجمالی در صحن شورا مطرح شده و تنها مورد تأیید (و نه تصویب) اعضای شورا  قرار گرفته است (و لذا جزء اسناد مصوب کشور بوده و از لحاظ قانونی قابلیت  استناد در تدوین شاخص‌های کلان ملی را دارد؛ ثانیاً اهداف و راهکار‌های سند  تحول تا حد قابل قبولی تبیین شده است و امکان استخراج شاخص‌های عملیاتی و  ملموس از آن وجود دارد) در حالی که متن مبانی نظری دربرگیرنده مطالب  بنیادین و کلان بوده و تنها از آن‌ها می‌توان جهت گیری‌های کلان نظام آموزش  و پرورش (و نه اهداف عملیاتی و ملموس) را شناسایی کرد.) طرفداران مرجعیت  مبانی نظری پشتیبان سند تحول نیز بر این باورند که این منشور) که در  برگیرنده چرخش‌های تحولی کلان و چرخش‌های تحولی خرد است، تعیین کننده  مأموریت و رسالت بنیادین تعلیم و تربیت کشور در سال‌های آتی است و لذا باید  مبنای تمام سیاستگذاری ها، برنامه ریزی‌ها و تولید اسناد تحولی در نظام  تعلیم و تربیت رسمی عمومی جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد. شایان ذکر است،  رویکرد غالب مسئولان ارشد شورای عالی آموزش و پرورش و شورای عالی انقلاب  فرهنگی، مبتنی بر نگاه دوم است. این افراد اذعان دارند که هدف گذاری‌های  کلان نظام آموزش و پرورش باید براساس مبانی نظری صورت گیرد و براین اساس  تأکید می‌کنند که شاخص‌های ارزیابی سند تحول از طرفی باید میزان تحقق این  هدف گذاری‌ها را بازتاب دهد. در این میان، آنچه که منطقی می‌نماید، اتخاذ  رویکردی ترکیبی در طراحی شاخص هاست، چرا که از طرفی باید هدف گذاری‌ها و  معیار‌های کلان را از مبانی نظری استخراج نمود تا بتوان با رصد مستمر وضعیت  موجود، نظام تعلیم و تربیت را به سمت وضعیت مطلوب نظام جمهوری اسلامی  ایران سوق داد. از طرفی دیگر باید شاخص‌های عملیاتی را از سند تحول شناسایی  کرد تا براساس آن بتوان میزان تحقق اهداف اجرایی مدنظر سیاست گذاران در  حوزه‌های مختلف آموزش و پرورش را پایش نمود.سطوح اصلی تشکیل دهنده این سند (به ترتیب اهمیت) بدین شرح است:اهداف کلان؛ شامل ۹ هدفراهبرد‌های کلان؛ شامل ۱۵ راهبرداهداف عملیاتی؛ شامل ۶۳ هدفراهکارها؛ شامل ۱۳۱ راهکار اما  بررسی دقیق متن این دو مرجع، نشان می‌دهد این نوع ارزیابی، قابلیت اجرایی  ندارد، چرا که ارتباط منطقی بین مفاد سند تحول و مبانی نظری پشتیبان سند،  روشن و شفاف نیست. به بیانی دیگر نمی‌توان بین سطوح بالادستی سند تحول با  مبانی نظری پشتیبان (به خصوص چرخش‌های تحولی کلان و خرد) ارتباط سازگاری  برقرار کرد؛ لذا مشخص نیست که هریک از اهداف و راهبرد‌های کلان سند، در  راستای تحقق کدامیک از چرخش‌های تحولی طراحی شده است. کارشناسان دست  اندرکار در تهیه «سند تحول» و «مبانی نظری پشتیبان»، علت این عدم همخوانی و  همراستایی را این می‌دانند که این دو سند به صورت مستقل از هم و توسط  تیم‌های جداگانه‌ای تهیه شده اند و این تیم‌ها ارتباط عمیق کارشناسی با  یکدیگر نداشته اند. در نتیجه متن «سند تحول» مستقل (و حتی زودتر) از متن  «مبانی نظری پشتیبان» در صحن شورا مورد بررسی و تصویب قرار گرفت. لذا، چون  مفاد سند لزوماً از «مبانی نظری پشتیبان» استخراج نشده اند، نمی‌توان  انتظار همخوانی و همراستایی این دو سند را داشت. نکته شایان توجه آنکه بحث  چرخش‌های تحولی کلان و خرد در متن اصلی مبانی نظری وجود نداشت و بعد‌ها به  منظور ملموس شدن مفاد متن، در پیوست «مبانی نظری» اضافه شد.عدم امکان ردیابی شاخص‌های کلان سند از طریق شاخص‌های عملیاتی آنبه  دلیل نبود یکپارچگی و همخوانی در میان سطوح مختلف سند تحول منطق  سیاستگذاری چنین حکم میکند که چنانچه در تدوین سند یا سیاستی، تعریف سطوح و  لایه‌های متعدد ضرورت دارد، این سطوح باید در طول یکدیگر باشند به طوری که  با دستیابی به اهداف سطوح پایینی (عملیاتی)، کلیه اهداف سطوح بالایی  (کلان) نیز محقق شوند. این یکپارچگی و همخوانی در سند تحول مشهود نیست.  بررسی دقیق متن سند نشان میدهد که ارتباط منطقی بین سطوح آن (یعنی اهداف  کلان، راهبرد‌های کلان، اهداف عملیاتی و راهکارها) شفاف نیست، به طوری که  در سند، ارتباط بین سطوح راهبرد‌های کلان و اهداف عملیاتی تعریف نشده است:  مشخص نیست که هریک از اهداف عملیاتی سند تحول، در جهت تحقق کدامیک از  راهبرد‌های کلان (سطح بالایی اهداف عملیاتی) نگاشته شده اند؛ لذا معلوم  نیست با تحقق شاخص‌های مرتبط با اهداف عملیاتی تا چه میزان شاخص‌های مربوط  به راهبرد‌های کلان محقق می‌شود. ارتباط بین برخی سطوح چندان منطقی نیست:  به عنوان مثال طبق متن سند، راهبرد کلان ۳ جهت تحقق اهداف کلان ۱، ۶، ۳، ۴،  ۵ و ۲ تعریف شده است. این در حالی است که ارتباط منطقی میان راهبرد کلان ۳  با هدف‌های کلان ۱، ۳، ۵ و ۶ چندان واضح نیست. کارشناسان دست اندرکار سند  در مصاحبه‌ای اذعان داشتند علت بروز این مسئله، مستقل نگاشته شدن هر یک از  سطوح است. به بیانی، از همان ابتدای تدوین سند، سطوح پایینی مبتنی بر سطوح  بالایی طراحی نشده است.وجود مفاهیم فلسفی یا انتزاعی پیچیده و تبیین نشده در متن سند تحولدر  متن سند مفاهیمی فلسفی یا انتزاعی نظیر حیات طیبه، نظام معیار اسلامی،  فرهنگ اسلامی–ایرانی، شایستگی، مسئولیت پذیری، تعالی خواهی، هویت، روحیه  انقلابی و جهادی، کاشفیت و مطلوبیت علم و... به چشم می‌خورد که عمدتاً  تعاریف آن‌ها به طور کامل و شفاف تببین نشده است. از طرفی، تعاریفی که در  متن مبانی نظری سند (که پشتیبان مفهومی سند تحول محسوب میشود) در خصوص این  مفاهیم ذکر شده، گاه نه تنها مفهوم اصلی را شفاف، ملموس و ساده سازی نکرده  است، بلکه با اضافه کردن مفهوم‌های پیچیده جدید، بر ابهام و پیچیدگی آن  افزوده است. به عنوان نمونه، مفهوم «نظام معیار اسلامی» در مبانی نظری سند،  بدین گونه تعریف شده است: مبانی و ارزش‌های مبتنی بر دین حق یا سازگار با  آن؛ نظام معیار حیات طیبه، مشتمل بر سلسله مراتبی از ارزش هاست که نه تنها  همه آن‌ها به لحاظ اهمیت و اولویت تحقق در یک سطح و مرتبه نیستند، بلکه  پذیرش برخی از ارزش‌های معیار دینی متوقف به شناخت و انتخاب دینِ حق نیز  نیست؛ لذا شکل گیری این نوع زندگی در ابعاد مختلف، دارای مراتب متعدد است.  این نظام معیار دینی ناظر به همه ابعاد زندگی انسان است؛ هرچند نسبت به  پاره‌ای از این عرصه ها، به عرضه کلیات اکتفا و نسبت به بخشی دیگر، جزئیات  را نیز ذکر کرده است، اما در عین حال، باتوجه به توانایی عقل و تجربه بشری،  دین هرگز درصدد پاسخگوی به همه نیاز‌های انسان، بدون تکیه بر این توانایی،  برنمی آید و نقش مکمل (و نه جایگزین) را برای عقل و تجربه بشر ایفا  می‌نماید». همانطور که در تعریف فوق مشاهده می‌شود، در تبیین این مفهوم،  معیار‌ها و مولفه‌های شناسایی این نظام قابل شناسایی نیست. درنتیجه تعریف  شاخص‌های نظام مذکور با این ابهامات امکان پذیر نبوده و این امر مستلزم  انجام پروژه‌هایی خاص جهت تبیین و عملیاتی کردن مفهوم است.شایان  ذکر آنکه در چند سال اخیر اقدامی برای تعریف و تبیین ملموس مفاهیم صورت  نگرفته است و راهبرد مشخصی نیز در این زمینه اتخاذ نشده است. در حال حاضر  باتوجه به جدی شدن ضرورت پیاده سازی و ارزیابی اجرای سند تحول، تبیین و  ملموس سازی این مفاهیم در صدر توجهات شورای عالی آموزش و پرورش قرار گرفته  است. برای این امر، دو رویکرد وجود دارد. رویکرد اول که به دنبال سهل گیری  است مبتنی بر این باور است که زمان زیادی برای تبیین آن‌ها صرف نشود و تا  جای ممکن آسان به موضوع نگریسته شود. این نگاه، به چشم پوشی از آرمان‌ها و  اهداف کلان مورد نظر نظام مطلوب تعلیم و تربیت می‌انجامد و در نتیجه  نمی‌توان ادعا کرد که اجرای مفاد سند، منجر به تحول بنیادین در نظام تعلیم  وتربیت خواهد شد. رویکرد دوم که بر تبیین دقیق مفاهیم اصرار دارد، اذعان  دارد که باید با انجام پژوهش‌های بنیادی، به تعمیق مفاهیم و استخراج  مؤلفه‌های عملیاتی و ملموس مدنظر آن‌ها پرداخت. این نگاه نیز مستلزم صرف  هزینه‌های هنگفت و زمانی طولانی (گاه چند ساله) است، که در نتیجه چشم انداز  زمانی ارزیابی جامع سند تحول را تا سال‌ها جابجا خواهد کرد. باتوجه به  اینکه تاکنون برای حل مسائل فوق، تصمیماتی راهبردی اتخاذ نشده است، فرایند  استخراج شاخص‌ها و انجام ارزیابی اجرای سند تحول با مشکلات عمده‌ای مواجه  خواهد بود.این یادداشت تلخیصی است از: فاضل، سید مهدی،  بررسی عملکرد وزارت آموزش و پرورش دراجرای سند تحول بنیادین، دانشگاه آزاد  واحد مرودشت، ۱۳۹۸پایگاه مطالعاتی سدید</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 08:40:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظام راهبردی نظارت و ارزیابی را بالای سر نهادهای متکثر دولتی ایجاد کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%DA%A9%D8%AB%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-bvkjwms0qwlv</link>
                <description> سیاستگذاری اجتماعی حوزه‌ای آشنا و در ایران نوپا است که به تازگی در فضای  دانشگاهی و نخبگانی بسیار مطرح می‌شود. هرچند تعاریف متفاوتی از این مفهوم  وجود دارد، اما سیاستگذاری اجتماعی معطوف به اهدافی همچون رفاه، برابری و  از بین بردن فقر است. با بررسی وضعیت جامعه ایران در حیطه برابری و فقر  می‌توان دریافت شرایط قابل قبولی وجود ندارد؛ بنابراین برای بررسی علل و  چرایی ضعف سیاستگذاری اجتماعی در ایران با علی اکبر تاج مزینانی استاد دانشگاه علامه طباطبایی و دبیر کمیته علمی سیاست‌گذاری اجتماعی در ایران گفت‌وگویی ترتیب دادیم که شرح آن در ادامه آمده‌است.توضیح مختصری درخصوص وضعیت کلی سیاستگذاری اجتماعی در ایران بفرمایید.تاج مزینانی: مباحث مربوط به سیاست گذاری  اجتماعی با این ادبیات در کشور جدید هست یعنی ادبیات سیاست گذاری اجتماعی  در ادبیات سیاست‌گذاری عمومی کشور متاخر است. البته عناوینی مانند برنامه  ریزی اجتماعی یا رفاه اجتماعی سابقه بیشتری دارند، اما حوزه‌ای تحت عنوان  سیاستگذاری اجتماعی یک حوزه نوپا است.هر چند درمقام عمل در واقع چندین دهه است  که سیاست گذاری اجتماعی انجام می‌شود و اگر ما در واقع بخواهیم در راستای  ارزیابی وضع موجود به یکی از موارد چالش انگیز اشاره کنیم همین پیشی گرفتن  عمل از نظر است. یعنی ما در واقع تکلیفمان در حوزه نظر خیلی مشخص نیست، اما  در حوزه عمل اقدامات مختلفی انجام می‌شود. همین امر ممکن است برای خودش  مشکلاتی مانند تشدد در نظر و مفهوم ایجاد کند؛ لذا این سابقه اقدام در  حوزه‌ عمل سیاست گذاری اجتماعی متاخر است.یکی از  موارد چالش انگیز اشاره کنیم همین پیشی گرفتن عمل از نظر است. یعنی ما در  واقع تکلیفمان در حوزه نظر خیلی مشخص نیست، اما در حوزه عمل اقدامات مختلفی  انجام می‌شودهمچنین مرتبط با آن حوزه مطالعاتی و دوره  آموزشی در کشور نداریم. تا الان رشته سیاست گذاری اجتماعی نداشتیم. البته  دانشگاه‌ها چند سالی هست که به تدریس این بخش شروع کردند. در این راستا  برنامه‌هایی برای ایجاد این رشته در مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا   پیش بینی شده است و بزودی راه اندازی می‌شود. اما متخصصانی که روی این  حوزه درس خوانده و به طور نظام‌مند مطالعه کرده باشند، بسیار اندک هستند.  با این حال افرادی هستند که از رشته‌های دیگر مانند علوم اجتماعی و اقتصاد و  به تناسب موضوعات و ابعاد رشته‌هایشان به این حیطه ورود پیدا کردند، اما  کسی به طور تخصصی یا آکادمیک مطالعات این حوزه را نداشته‌است.در همین راستا یکی از چالش‌ها در این حوزه  فقدان تفوق گفتمان رفاهی در کشور است. یعنی افرادی را که معتقد به گفتمان  شهروندی و حقوق اجتماعی که زیربنای سیاست‌گذاری اجتماعی است و بر مبنای این  عقیده کار آکادمیک علمی کرده باشند، نداریم.این خودش از خلا‌ها و کاستی‌هایی‌ست که  باید به طور جدی برایش چاره اندیشید شود. باید در دانشگاه‌ها و دستگاه‌های  مختلف اجرایی که مرتبط هستند با این موضوع به عنوان متقاضی این حوزه باید  یک همت جدی داشته باشند تا بتوانند بستر رشد این افراد را مهیا کرد.در مورد وضعیت موجود سیاست‌گذاری این چالش  مبنایی و مهم است. به نوعی شاید همه خلا‌های دیگر ارتباط مستقیمی با همین  مسئله داشته باشد.خلا‌های موجود سیاستگذاری اجتماعی در ایران چه مواردی هستند؟تاج مزینانی: ما چند نوع خلا اساسی یا  چالش اساسی در حوزه سیاست‌گذاری اجتماعی داریم یک موردش بحث نظام تامین  مالی ناکارآمد و ناپایدار است. بالاخره سیاست‌های اجتماعی و رفاهی برای  پیاده شدن نیازمند تامین مالی هستند. باید در واقع بودجه لازم برایش وجود  داشته باشد. یک چالش دیگر بحث موازی کاری و تو در تویی نهادی یا عدم  یکپارچگی نهادی‌ست که می‌شود اصطلاح عرضه بروکراتیک را برایش گذاشت که یک  چالش جدی و ساختاری‌ست.چالش دیگر این است که نظام سیاستگذاری  اجتماعی ما که یکی از اهدافش ارتقای همبستگی و کاهش نابرابری‌ها و قشر بندی  اجتماعی است، اما در کشور ما خود سیاستگذاری اجتماعی و رفاهی تشدید کننده‌  قشربندی اجتماعی و حتی تضعیف کننده انسجام همبستگی اجتماعی‌ست.نظام  سیاستگذاری اجتماعی ما که یکی از اهدافش ارتقای همبستگی و کاهش نابرابری‌ها  و قشر بندی اجتماعی است، اما در کشور ما خود سیاستگذاری اجتماعی و رفاهی  تشدید کننده‌ قشربندی اجتماعی و حتی تضعیف کننده انسجام همبستگی اجتماعی‌ستچالش دیگر بحث سیاست‌زدگی است. به هرحال  فرق دارد بین پالسی (policy) (در بحث سیاست گذاری) و پالتیک (politic) (در  بحث سیاست) است. ما در واقع بیشتر اوقات سیاست‌گذاری‌هایمان به جای آنکه  اجتماعی باشد سیاست زده است. یک چالش مهم و یک خلا که می‌شود به آن اشاره  کرد، بحث فقدان پاسخگویی است. البته این را ما در همه حوزه‌های مختلف  داریم. آن نهاد‌هایی که در سطوح مختلف درگیر سیاست‌گذاری اجتماعی و ارائه  خدمات و مزایای ناشی از سیاست گذاری اجتماعی هستند. به طور استاندارد شاهد  پاسخگویی آن‌ها به ذی نفعان که خود مردم به طور کل یا گروه‌های هدف سیاست  گذاری اجتماعی را به طور خاص بسیار ضعیف است.چالش مهم دیگر یا خلا دیگر بحث فساد و  فقدان شفافیت است. باز این خاص حوزه سیاست گذاری اجتماعی نیست. ولی در این  حوزه هم مصادیق متعددی هست که ما می‌توانیم اشاره کنیم. یک چالش مهم دیگر  بحث تعارض منافع است که این هم باز خاص حوزه‌ی سیاست گذاری اجتماعی نیست.  در بسیاری از حوزه‌های صنعتی و اجتماعی ما این تعارض منافع را داریم.چالش دیگر کم رنگ بودن حضور یا غیبت ذی  نفعان اصلی است. استفاده کنندگان از مزایای سیاست اجتماعی در مراحل مختلف  چرخه سیاست‌گذاری اجتماعی غایب هستند مردم یکی از ذی نفعان هستند و بهتر  است بگوییم استیک کلدر‌ها یا استفاده کنندگان گاهی ممکن است مردم باشند و  یا به طور عام شهروندان باشند. ذی نفعان سیاستگذاری اجتماعی به گروه‌های  مختلف تقسیم می‌شود. برای مثال سالمندان، معلولان، زنان سرپرست خانواده،  روستاییان، کارگران می‌توانند ذی نفعان سیاستگذاری اجتماعی باشند.در اینجا با ضعف گفتگو‌های اجتماعی مواجه  هستیم. درواقع بحث سه جانبه‌گرایی مطرح می‌شود که بین کارکنان، کارفرما و  دولت ممکن است یک مکانیسم‌های صوری برای اینکه بگوییم کارگران هم هستند  ایجاد می‌شود، اما در اینجا واضح هست که به معنای حقیقی این ذی نفعان  سیاستگذاری اجتماعی حضور ندارند. به نوعی حضورشان نمایشی هست. حضور  واقعی‌شان اگر بخواهد تاثیرگذار باشد استاندارد‌هایی دارد که آن  استاندارد‌ها رعایت نمی‌شود.خب نکته دیگر که خیلی مهم است بحث فقدان  نظام راهبردی نظارت و ارزیابی است. یعنی ما فقط همینطوری اقدام می‌کنیم،  سیاست داریم و در واقع مداخله می‌کنیم. بدون برنامه بودجه اختصاص می‌دهیم و  طرح برنامه می‌دهیم و یکسری اقدامات بدون نظارت راهبردی و بدون ارزیابی که  حکم اساسی سیاستگذاری است انجام می‌دهیم. با این اقدامات بدون راهبرد  نمی‌شود قضاوتی کرد و درستی و نادرستی و یا موفقیت و عدم موفقیت را بررسی  کرد.چالش دیگر غلبه‌ی رویکرد توزیع پول یا پول‌پاشی ا‌ست. یعنی همیشه  می‌خواهیم مسائل و موضوعات اجتماعی را با پول پاشی و توزیع پول حل بکنیم.  فکر می‌کنیم مثلا بیشتر کردن یارانه یا وام دادن مشکلات را بهتر حل می‌کند  در صورتی که باید مبنایی‌تر فکر کرد و یکی از رویکرد‌های ما می‌تواند  رویکرد سرمایه گذاری اجتماعی باشد.ما فقط  همینطوری اقدام می‌کنیم، سیاست داریم و در واقع مداخله می‌کنیم. بدون  برنامه بودجه اختصاص می‌دهیم و طرح برنامه می‌دهیم و یکسری اقدامات بدون  نظارت راهبردی و بدون ارزیابی که حکم اساسی سیاستگذاری است انجام می‌دهیم.  با این اقدامات بدون راهبرد نمی‌شود قضاوتی کرد و درستی و نادرستی و یا  موفقیت و عدم موفقیت را بررسی کردنکته‌ی دیگر بحث تمرکزگرایی و مرکز محوری  است. در واقع سیاست اجتماعی عمدتا با نام از مرکز به پیرامون شناخته  می‌شود. ما خیلی نقش کمرنگی برای واحد‌های محلی و دولت‌های محلی قائل  هستیم. سیاست‌ها در خیلی از جا‌های دنیا توسط بسیاری از بازیگران محلی و  نزدیک با مردم اجرا می‌شوند. بیشتر اوقات نیز شاهد هستیم که از مرکز بخواهد  به پیرامون برسد و به حاشیه‌ها برسد هم از بودجه‌ها و هم از برنامه چیزی  باقی نمی‌ماند و تناسبی با محیط محلی پیدا نمی‌کند. در واقع خارج از مرکز  ترجیحاتی وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد.بحث دیگر این است که بهره مندی کامل از  ظرفیت بخش سوم در حوزه سیاست‌گذاری اجتماعی انجام نمی‌شود. بخش اول و دوم  در کشور حضور دارند؛ دولت و بخش خصوصی است و بخش سوم شامل همه  نهاد‌ها و بازیگران غیر از این دو مورد را شامل می‌شود. فعالیت‌های  داوطلبانه، خیریه‌ها، تعاونی‌ها، سمن‌ها و سازمان‌های مردم ظرفیت‌هایی  هستند که به طور کامل از آن‌ها استفاده نشده‌است.با توجه به خلا‌های موجود که به آنان اشاره کردید، چطور می‌شود به سمت اصلاح این مشکلات گام برداشت؟تاج مزینانی: درحال حاضر ما نمی‌توانیم  بیاییم و یک راه حل جامع بدهیم و همه این چالش‌ها برطرف شود. ولی در حد دو  سه محور که خیلی مهم هستند اگر مورد توجه قرار گیرند شاید بخش اعظمی از این  مشکلات حل شود را مطرح می‌کنم.یک بحث عوض کردن نگاه سیاست گذار و سیاست  گذاران است. در واقع کسانی که در حوزه‌های مختلف و حوزه اجتماعی هستند باید  به استلزامات و اقتضائاتی که در سیاستگذاری اجتماعی وجود دارد آشنا شوند،  بشناسند و به آن پایبند باشند.هر ماه  داریم چند میلیارد یارانه اختصاص می‌دهیم و باز هم زیاد می‌کنیم، اما توجه  نمی‌شود که چه تاثیری داشته و چه نتایجی دربرداشته‌است. اگر ما شاخصی داریم  در حوزه فقر و می‌خواستیم برابری را با یارانه دادن ایجاد کنیم چه شد به  این اهداف دست پیدا کردیم؟اما یکی از چالش‌هایی را که من اشاره  کردم، بحث فقدان نظام راهبردی نظارت و ارزیابی بود. اینجا تقریبا نزدیکی  بیشتر به آن بحث پیوست اجتماعی دارد. یکی از مسائل مهم در کشور این است که  سیاست‌های اجتماعی مناسب نداریم. سیاست اجتماعی در واقع به درستی طراحی  نمی‌شود و یا اگر اجرا می‌شود بعدا به درستی نظارت انجام نمی‌گیرد. در واقع  نظام راهبردی در این سیستم وجود ندارد. ما همیشه بر درون‌داد و نهایتا  برون داد تاکید می‌کنیم.برای مثال ما هر ماه داریم چند میلیارد  یارانه اختصاص می‌دهیم و باز هم زیاد می‌کنیم، اما توجه نمی‌شود که چه  تاثیری داشته و چه نتایجی در برداشته‌است. اگر ما شاخصی داریم در حوزه فقر و  می‌خواستیم برابری را با یارانه دادن ایجاد کنیم چه شد به این اهداف دست  پیدا کردیم؟ در همین حوزه یارانه‌ها قبلا دهک بالا سی برابر بیشتر از دهک  پایین از یارانه برق استفاده می‌کرد، با دادن یارانه مستقیم سعی کردیم  برابری ایجاد شود، اما بهره مندی و برخورداری برابر شد؟ آیا شاخص فقر در  بین دهک اول و دهم نسبت به قبل از هدفمندی یارانه‌ها و موج‌های مختلف شکاف  کمتر شد و برابری بیشتر محقق شد؟ مسلما خیر و بیشتر مانور داده می‌شود روی  اینکه چقدر پول دادیم و چقدر قرار است پول بدهیم. دائما بر روی درون‌داد  تاکید می‌کنیم. درباره نتیجه مطلوب یعنی رفع فقر و کاهش نابرابری صحبتی  نمی‌شود. چه پیامد‌هایی برای سفره‌ی مردم و سلامتی‌شان داشته‌است؟اگر ممکن است مفهوم برون‌داد در سیاست گذاری اجتماعی را کمی باز کنید.ارزیابی  نتایج مطلوب و نامطلوب صورت نمی‌گیرد. این ارزیابی باید به صورت دائم و  مستمر خط فقر را قبل و بعد از سیاست‌های اجتماعی بررسی کند که آیا تاثیری  بر خط فقر و آسیب‌های اجتماعی داشته‌است؟ اگر رصد و پایش مستمر انجام ندهید  و نظام راهبردی نداشته باشید، اصلا نمی‌توانیم بگوییم سیاستگذاری اجتماعی  موفقی داشتیم و نظام سیاستگذاری اجتماعی‌مان موفق بوده یا نهتاج مزینانی: درباره این پیامد‌ها و مسائل  خیلی صحبت نمی‌شود. کار نظارت و ارزیابی این‌هاست. ما چند نوع ارزیابی  داریم و یک نوع ارزیابی مربوط به درون‌داد و برون‌دادی است که انجام شده  است. اما ارزیابی نتایج مطلوب و نامطلوب صورت نمی‌گیرد. این ارزیابی باید  به صورت دائم و مستمر خط فقر را قبل و بعد از سیاست‌های اجتماعی بررسی کند  که آیا تاثیری بر خط فقر و آسیب‌های اجتماعی داشته‌است؟ اگر رصد و پایش  مستمر انجام ندهید و نظام راهبردی نداشته باشید، اصلا نمی‌توانیم بگوییم  سیاستگذاری اجتماعی موفقی داشتیم و نظام سیاستگذاری اجتماعی‌مان موفق بوده  یا نه.این بخش خود سیاستگذاری اجتماعی است. یک  بخش دیگر است که بسیاری از مشکلات ناشی از عمل کردن به بخش‌های غیررفاهی یا  غیر اجتماعی و تاثیر آنان بر حوزه‌ی اجتماعی‌ست. یعنی مثلا سیاست خارجی تا  بحث سیاست‌های مالی پولی اقتصادی را در نظر بگیرید هرکدام از این تصمیمات  که در این حوزه‌ها گرفته می‌شود در واقع تاثیر می‌گذارد بر حوزه‌ی اجتماعی.  آن نظام راهبردی و نظارت ارزیابی در واقع کارش پاسخگو کردن بخش‌های غیر  اجتماعی و غیر رفاهی است که ببینند سیاست‌های آن‌ها چقدر هم راستا با بحث  اجتماعی است.ما در کشور با خیلی از سیاست‌های  نااجتماعی مواجه هستیم و اگر سیاست اجتماعی کارش ارتقای همبستگی اجتماعی و  ارتقای برابری اجتماعی و رفاهی است هر سیاستی که این اهداف را تضعیف کند  سیاست نااجتماعی و بعضا ضداجتماعی است. هیچ سیستم و نظامی وجود ندارد تا  این‌ها را پاسخگو بکند.کار آن نظام نظارت راهبردی و ارزیابی همین  است که نه تنها دستگاه‌هایی که مستقیما در حوزه‌ی رفاه و حوزه‌های اجتماعی  مسئول هستند سیاستشان مستمرا از لحاظ درون داد و برون داد و فرایند و  نتیجه و پیامد ارزیابی شود. علاوه بر این باید پاسخگو کند بقیه بخش‌ها را و  آن‌ها هم بدانند هر سیاستی که می‌خواهند اجرا کنند درواقع باید این پیوست  اجتماعی را داشته باشند که بر حوزه‌های دیگر مثل حوزه‌ی رفاهی و اجتماعی چه  تاثیری می‌گذارند.از اقداماتی که درباره پالایشگاه و  نیروگاه انجام می‌دهند تا سیاست‌های اقتصادی در مورد آزادسازی بهتر قیمت‌ها  و یارانه‌ها همه باید این پیوست اجتماعی را داشته باشند. در غیر این صورت  ما نمی‌توانیم حرف از موفقیت یا اجتماعی بودن سیاست‌ها بزنیم. این یکی از  الویت‌های بسیار مهم است.در حال بحث درباره رفع چالش‌ها و خلاهای سیاست‌گذاری بودیم، شما اشاره‌ای هم به ساختار مالی داشتید.تاج مزینانی: بله! یکی دیگر از چالش‌های  اصلی که من عرض کردم نظام تامین مالی ناکارآمد و ناپایدار است. سیاست‌های  اجتماعی و رفاهی ما یکی از علت‌های اصلی که درست به نتیجه نمی‌رسد یا نتیجه  معکوس می‌دهد، همین نظام تامین مالی نامناسب است. یک سیاست علاوه بر اینکه  خوب طراحی شود و متناسب با نیاز‌های ذی نفعان باشد و استاندارد‌های  مشارکت‌های ذی نفعان را نیز دارا باشد باید تامین بودجه شود. از کجا این  تامین مالی شود که پایدار و مطلوب و کارآمد باشد. تا این نظام تامین مالی  درست و مطلوب نباشد، اگر آن عناصر دیگر را نیز شما رعایت کنید، تاثیر  نخواهد داشت.مثلا شما تصور کنید که ما آمدیم بخش‌های  سیاست‌های فقرزدایی را تغییرش بدهیم. در اولین اقدام یارانه حامل‌های انرژی  را برمی‌داریم و پولش را نقد می‌کنیم و به دست مردم می‌دهیم. یعنی به  درآمد‌های حاصل از آزاد سازی قیمت‌های یکسری از کالا‌ها و خدمات ربطش  دادیم.یا طرح تحول سلامت که در ابتدا به هرحال  علیرغم همه مشکلات دیگری که فرصت نیست بخواهم اشاره مفصل بکنم موفق عمل  کرد. برخی از عناصرش اجرا شدند و برخی الویت نداشتند و اجرا نشدند.  هزینه‌های کمر شکن سلامت مردم این را یک مقدار بهبود بخشید. اما پایدار  نبود بعد از مدتی کم کم به جایی رفت که عملا رد پایی از اون پیدا نیست.چند هفته گذشته که بخاطر همین سرما خوردگی  رفتم دکتر ۵۰ هزار تومن پول ویزیت شد ۷ هزار تومن بیمه پوشش داد و من  می‌گویم که خب از یک بیماری ساده سرماخوردگی که دیگر بیمه پوشش ندهد از ۵۰  هزار تومن ۷ هزار تومن را پوشش بدهد وای به حال چیز‌های دیگر! خب چه شد که  طرح تحول و سلامت که قرار بود پرداخت از جیب بیمار را به حداقل برساند یا  حذف کند، به اینجا رسیدیم که دیگر کارکردی ندارد.بخش عمده این طرح گره خورده‌بود به بحث  بودجه‌ای که از طریق حامل‌های انرژی به دست می‌آید. قیمت را آزاد می‌کنیم و  از پولی که بدست آمد، خرج سلامت می‌کنیم. بعد می‌بینید که به مشکل  برخوردید. از سوی دیگر یارانه را اضافه می‌کنید و بخشی از بودجه صرف یارانه  می‌شود. بعد کرونا می‌آید و نمی‌دانید باید برای این مسئله چیکار کرد. این  نظام مالی نظام ناپایدار است. بخش عمده‌اش به درآمد‌های نفتی وصل است. این  درآمد‌ها نفتی نیز نوسانی و اقتضائی است. یک روز قیمت نفت صد دلار می‌شود و  رئیس جمهور انواع طرح‌ها را می‌گذارد از مسکن و انواع وام‌ها ده‌ها نوع  طرح در حوزه سیاستگذاری اجتماعی مطرح می‌کند. ناگهان نفت به سی دلار می‌رسد  و همه چیز تعطیل می‌شود و امکان اینکه طرح‌ها تداوم پیدا کند، وجود ندارد.خب این درواقع نوساناتی ناشی از آن نظام  تامین مالی ناکارآمد و ناپایدار است که ما برای سیاست‌های اجتماعی باید  سراغ روش‌های استاندارد رویم. یک روش، روش مالیاتی برای تامین سیاست‌های  اجتماعی است. در این مالیات نیز البته گفته می‌شود بریم سراغ کارمند و  کارگر و قشر متوسط. از این اقشار نباید مجددا مالیات گرفت. شما اگر بررسی  کنید فرار‌ها و معافیت‌های مالیاتی و پایه‌های مالیات‌های جدید که اصلا  مالیات تعریف نشده مربوط به حوزه‌هایی است که دلالی و سرمایه عظیم تولید  می‌شود است.من آخرین نکته را بخواهم توضیح بدهم بحث  عرضه‌ی مازاد بروکراتیک است. موازی کاری و تو در تویی نهادی که به وجود  آمده‌است. من ضرب المثلی را که برای این محور همیشه به ذهنم خطور می‌کند  این است که می‌گوید آفتابه و لگن هفت دست شام و ناهار هیچی. انواع و اقسام  دستگاه‌ها با برنامه‌های متعدد ما داریم تهش که به شام و ناهار می‌رسد و  مردم آن نتیجه‌ی رفاهی که می‌خواهد به آن‌ها برسد می‌بینید که هزینه‌ها  بیشتر صرف نگه‌داری و تمیز کردن همون هفت دست آفتابه و لگن یعنی دستگاه‌ها  شده‌ است. مثلا ما ۱۸ تا صندوق بازنشستگی در کشور داریم. هزینه‌ای که صرف  امور اجرایی و پرسنل و دستگاه ساختمان‌ها می‌شود در ۱۸ صندوق بازنشستگی که  دولت است می‌شود بسیار هنگفت است.موازی  کاری و تو در تویی نهادی به وجود آمده‌است. من ضرب المثلی را که برای این  محور همیشه به ذهنم خطور می‌کند این است که می‌گوید آفتابه و لگن هفت دست  شام و ناهار هیچی. انواع و اقسام دستگاه‌ها با برنامه‌های متعدد ما داریم  تهش که به شام و ناهار می‌رسد و مردم آن نتیجه‌ی رفاهی که می‌خواهد به  آن‌ها برسد می‌بینید که هزینه‌ها بیشتر صرف نگه‌داری و تمیز کردن همون هفت  دست آفتابه و لگن یعنی دستگاه‌ها شده‌استیا برای مثال در حوزه مسکن ۷ تا نهاد  مختلف با ۹ برنامه‌ی مختلف وجود دارند و می‌خواهند برای مسکن کار بکنند.  نهایتا گزارش‌ها و تحقیقات نشان می‌دهد که دهک‌های متوسط به بالا و ساکنان  مناطق شهری و مرکزی بیشترین استفاده را از این یارانه‌ها و امتیازات و  اعتبارات مسکنی برده‌اند. مثلا کمترین استفاده را استان سیستان و بلوچستان و  ایلام کرده و بیشترین استفاده را استان تهران و اصفهان کرده‌اند.یا در حوزه‌های مساعدت‌های اجتماعی  بهزیستی و کمیته امداد نیز این مشکلات وجود دارد. همه آن‌ها از سطح ملی  گرفته تا سطح روستا و سطح بخش بروکراسی و نظام اداری دارند. در هر حوزه‌ای  ده‌ها نهاد موازی وجود دارد که این‌ها یک پارچه نیستند. هزینه‌ها و  بودجه‌ها بیشتر صرف خود این دستگاه‌ها می‌شود تا بخواهد نتیجه بدهد.  درصورتی که سیاست‌های کلی ابلاغ شده رهبری اخیرا، نظام متمرکز تامین  اجتماعی را مطرح کرده‌است. از قبل نیز چیز‌های دیگری مطرح شده‌بود. در  قانون جامع ساختار رفاه اجتماعی کشور یک کاری میخواست انجام شود که ناموفق  بود.الان بحث رویکرد پلتفرمی یکپارچگی در  حوزه‌ی رفاهی مطرح شده‌است. البته رویکرد اقدامی باید بر مبنا قرار بگیرد.  اساسا ما چرا باید ده‌ها نهاد که همه دارند از بودجه‌ی عمومی استفاده  می‌کنند داشته‌باشیم. تنوع و تکثر در حوزه خصوصی خوب است. اما در حوزه‌ی  دولتی نباید این تکثر نهاد‌ها به وجود بیاید و باید یکپارچه باشند. باید  همه نهاد‌هایی که از بودجه‌ی عمومی استفاده می‌کنند به سمت یکپارچگی حرکت  کنند. البته الان در چنین وضعیتی اقتضائاتی وجود دارد که اقدامات را با  محدودیت‌هایی مواجه می‌کند.منبع:پایگاه مطالعاتی سدید</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 08:33:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثرسنجی مدیریت تولید محتوا در شبکه های اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-m6bsbn1fp0n6</link>
                <description>حسن میثمی کنشگری کاربران در پیام‌رسان‌ها و یا شبکه‌های اجتماعی چند سالی است که به  طور جدی مورد توجه کارشناسان حوزه فضای مجازی قرار گرفته است. یکی از  بسترهایی که نگاه عمیق‌تری نسیت به آن وجود دارد، کنشگری در پیام رسان های  داخلی اعم از روبیکا، ایتا، سروش و... است و همین امر موجب شده تا برخی از  دلسوزان فرهنگی نسبت به عدم فرهنگ سازی مناسب در این پیام رسان‌ها ابراز  گلایه کنند. در همین راستا گفتگویی با حسن میثمی، کارشناس حوزه فضای مجازی و  مدیرمسئول مجازیست ترتیب دادیم.میثمی معتقد است برای ایجاد  تحول در پیام رسان‌های داخلی به ویژه روبیکا نیازمند ریل گذاری جدید در  حوزه ارزش آفرینی محتوا هستیم که بخش اعظم آن به شیوه‌های تبلیغاتی و  مارکتینگ بر می‌گردد. او تاکید دارد که نمی‌توان با نظارت سلبی مخاطب را از  انتشار محتوا بازداشت بلکه باید با ذائقه سازی وی را به سمت محتوای مناسب  سوق داد.یکی  از پیام رسان‌هایی که در یکی-دو سال اخیر در میان دیگر پیام رسان‌های  داخلی مورد استقبال قرار گرفته، روبیکا است، روبیکا در حالی با اقبال  مخاطبان همراه شده که همچون دیگر پیام رسان‌ها با مشکل عدم تولید محتوای  ملی-بومی همراه است. درواقع شاهد زیست ایرانی اسلامی،در این پیام رسان  نیستیم. دلیل این امر را چه می‌دانید؟ابتدای عرایضم باید به  این نکته اشاره کنم که تغییرات محتوایی در یک پیام رسان همچون روبیکا به  این سادگی شکل نخواهد گرفت. کمی به قبل‌تر از سوال شما برمی گردم و  می‌خواهم به مساله ذائقه مخاطب بپردازیم. به طور کلان ذائقه مخاطبان و مردم  توسط رسانه‌ها تغییر کرده است و مردم کلیپ ها، فیلم‌ها و تصاویری را بیشتر  مورد توجه قرار می‌دهند که با زیست مجازی امروزه مد شده است. اگر از ابتدا  خوراک مناسب رسانه‌ای در اختیار مخاطبان قرار می‌گرفت، طبیعتا شاهد ذائقه  فعلی نبودیم؛ بنابراین تغییر ذائقه نوعی فرهنگ سازی است که باید به مرور  زمان و به صورت مستمر شکل بگیرد. به چه صورت؟ به این صورت که اگر در سال  گذشته میزان بازدید محتوای سخیف و یا غیرعرفی در یک پیام رسان داخلی ۴۰  درصد بوده در امسال این میزان باید به ۳۰ درصد تقلیل پیدا کند و آن ده درصد  مخاطبانی باشند که به سمت محتوای صحیح سوق داده شده اند. این مسیر تغییر  باید به صورت پلکانی و به مرور زمان شکل بپذیرد.آیا تولیدات محتوایی مناسب نمی‌تواند مسیر اشتباه گذشته را اصلاح کند؟اینکه ما محتوای ارزشمند  یا به اصطلاح فرهنگ ساز ارائه دهیم در شرایط فعلی راهگشا نیست. نمونه بارز  عدم اقبال عمومی به این سبک نگرش را می‌توان در فیلم‌های معناگرا به خوبی  مشاهده کرد که هیچ گاه مخاطب گیشه نداشته است. ما برای بهبود وضعیت فعلی  باید به دنبال ایجاد زنجیره ارزش تولید محتوایی فاخر یا همان به درد بخور  باشیم. وقتی زنجیره ارزش تولید محتوایی شکل بگیرد آن هنگام است که می‌توان  از اثرگذاری بر روی مخاطب و همچنین فرهنگ سازی سخن به زبان آورد.اینکه  بودجه‌ای به نهادهای فرهنگی اختصاص داده شود تا با تولید محتوا در فضای  مجازی؛ فضای فرهنگی این پیام‌رسان را تغییر دهند واقعاً نشدنی است. هریک از  این نهادها سالانه به دنبال ارائه رزومه عملکردی خود هستند و طبیعتاً  محتوای ارائه‌شده توسط آن‌ها بیشتر براساس مدل رزومه پرکردن و رقابت‌های  نهادی نقش خواهد بست و اثرگذاری در فضای مجازی اولویت آخر استمنظور شما از تغییر زنجیره ارزش محتوایی چیست و این تغییرات چگونه با به منصه ظهور برسد؟به نظرم نهاد‌هایی که  وظیفه ریل گذاری در حوزه فرهنگ و رسانه را برعهده دارند می‌توانند با  هزینه‌های ابتدایی در این زمینه به ایجاد زنجیره ارزش تولیدات کمک شایان  ارائه دهند. پس از شکل گیری دیگه نیازی به صرف هزینه‌های کلان نیست چرا که  چرخ دنده‌های تولید توسط خود مخاطبان و یا مشتریان می‌چرخد و خود به خود  شاهد یک نوع تجارت در حوزه محتوای ارزشی خواهیم بود. نمونه بارز این نوع  شکل گیری‌ها را می‌توان در VOD‌های مختلف مشاهده کرد.شما به فیلیمو یا نماوا اگر  نگاهی بیندازید متوجه می‌شوید که امروزه مردم حاضرند ماهایانه برای تماشای  محتوای مناسب خود هزینه‌هایی اختصاص بدهند. وقتی مدل درآمدزایی موجب را  تغییر دهیم و زنجیره ارزش تولیدات محتوایی اسلامی یا حداقل ایرانی شکل  گیرد، اینفلوئنسر‌ها و یا سایر بازیگران زیست مجازی در شبکه‌های اجتماعی و  پیام رسان‌ها خود همراه می‌شوند.در حال حاضر مشاهده می‌کنیم  که هرچه یک فرد در شبکه‌های اجتماعی آوانگاردتر باشد، فالوئربیشتری جذب  می‌کند و طبیعتا درآمدزایی بیشتری نیز کسب خواهد کرد. چنین فردی نمی‌تواند  نگرش خود را تغییر دهد چرا که می‌ترسد مخاطبانش ریزش پیدا کرده و درآمدزایی  وسوددهی حاصل از فضای مجازی کاهش پیدا کند. حتی اگر شما مشوق‌هایی به برخی  از اینفلوئنسر‌ها بدهید که حرفی بزنند یا مردم را تشویق به کنش اجتماعی  کنند، باز هم این افراد در قیاس سود و زیان بر می‌آیند و با محاسبه دودوتا  چهارتا اقدام به تشویق کنش اجتماعی می‌نمایند که نکند با مثلا حمایت من از  آرمان‌های نظام، بخشی از فالوئرهایم ریزش پیدا کند. زنجیره فعلی ارزش در  فضای مجازی می‌گوید اگر حجاب را کمتر رعایت کند و یا اگر در اختلاط نامحرم  راحت‌تر باشد فالوئر بیشتری جذب می‌کند؛ بنابراین به جای اقدامات سطحی،  کوتاه مدت و کم اثر باید این زنجیره ارزش تغییر کند تا خود اینفلوئنسر‌ها  در مسیر زنجیره جدید فعالیت کنند و اقدام به درآمدزایی نمایند.همان  طور که مطلع هستید طبق مصوبه‌ای که به تصویب رسیده در حدود ۳ هزار میلیارد  به منظور تغییر محتوای فضای مجازی به برخی از نهاد‌های اختصاص داده شده  است. به نظر شما این مدل سیاست گذاری راهگشای وضعیت فعلی خواهد بود؟ آیا به  طور کلی ورود و صرف هزینه‌های کلان در حوزه فرهنگ اثرگذاری است؟ابتدا سوال دومتان را  پاسخ می‌دهم، بدون شک برای فرهنگ سازی نیازمند هزینه کرد می‌باشیم در این  مساله که شکی نیست. ببینید ما یک وزارت ارتباطات داریم که برای توسعه  زیرساختی، وام‌های کلان می‌دهد و تسهیلات فراوانی را ایجاد می‌کند و در  همین راستا باید به سراغ مجموعه‌هایی که تولیدات محتوایی مناسب دارند بریم و  با شتاب دهی آن‌ها در راستای توسعه زیرساخت‌های محتوایی قدم برداریم. حال  پیرامون سوال اولتان باید بگویم، این که بودجه‌ای به نهاد‌های فرهنگی  اختصاص داده شود تا با تولید محتوا در فضای مجازی به ویژه روبیکا؛ فضای  فرهنگی این پیام رسان را تغییر دهند همان طور که پیشتر عنوان کردم واقعا  نشدنی است. هریک از این نهاد‌ها سالانه به دنبال ارائه رزومه عملکردی خود  هستند و طبیعتا محتوای ارائه شده توسط آن‌ها بیشتر براساس مدل روزمه پرکردن  و رقابت‌های نهادی نقش خواهد بست و اثرگذاری در فضای مجازی اولویت آخر  بوده و یا در بهترین حالت جزو اولویت‌های اولیه این نهاد‌ها نیست.پس هزینه‌های محتوایی حوزه فضای مجازی باید بر چه مبنا و اساسی اختصاص داده شود؟مساله اصلی زیرساخت  محتوایی یا همان زنجیره تولید محتوای مناسب است؛ بنابراین باید اگر  بودجه‌ای قراراست هزینه شود باید صرف تغییر ریل رسانه‌ای فعلی گردد. این  پروسه زمان بر و بلند مدت است. هزینه‌هایی همچون پژوهش‌های جدید، ادبیات  جدید در حوزه دیجیتال مارکتینگ، ارائه سیستم‌های تبلیغاتی برای وایرال شدن  تولیدات، رفرم فرهنگ تبلیغاتی و... همه و همه از جمله مواردی است که  می‌تواند در تغییر زیرساخت محتوایی موثر افتد. افرادی که در دکترین فضای  مجازی تخصص دارند باید به این مساله ورود کنند و با حمایتی از سوی حاکمیت  می‌شود چنین معضل فرهنگی در زیست مجازی حل شود. فارغ از این مساله ما معضل  برنامه ریزی در حوزه سرگرمی داریم که هنوز رفع نشده است.اینکه ما  محتوای ارزشمند یا به‌اصطلاح فرهنگ‌ساز ارائه دهیم در شرایط فعلی راهگشا  نیست. نمونه بارز عدم اقبال عمومی به این سبک نگرش را می‌توان در فیلم‌های  معناگرا به خوبی مشاهده کرد که هیچ‌گاه مخاطب گیشه نداشته است. ما برای  بهبود وضعیت فعلی باید به دنبال ایجاد زنجیره ارزش تولید محتوایی فاخر یا  همان به‌دردبخور باشیممنظور شما عدم توجه به مساله سرگرمی در فضای مجازی توسط مسئولین فرهنگی است؟مساله مد نظر بنده،  سردرگمی نظام فرهنگی کشور در حوزه سرگرمی است. در واقع تکلیف نظام فرهنگی  با سرگرمی مشخص نبوده و اصلا نمی‌تواند متفق القول بگوید که آیا با  برنامه‌ای همچون خندوانه موافق است یا مخالف! به دلیل مشکلات اقتصادی و به  تبع آن فشار‌های روانی، مردم امکان تفریح و سرگرمی‌های گران قیمت را ندارند  بنابراین فضای مجازی و تلویزیون جزو لاینفک سرگرمیشان شده است. در همین  راستا ما با یک چالش جدی در حوزه ارائه سرگرمی سالم هستیم و در این زمینه  آموزش و پژوهش مناسبی شکل نگرفته است. شما برنامه خندوانه را نگاه کنید،  تهیه کننده آن حزب اللهی است و واقعا به نظام و ارکانش معتقد است، ولی در  همین برنامه به وفور مشاهده شده که از خط قرمز‌ها برای جلب مخاطب عبور شده  است، چون کسی به عنوان ناظر بالادستی خط قرمز‌ها را مشخص نکرده که پس از آن  مواخذه و یا تصحیح صورت گیرد. ارزش‌ها مشخص نشده و طبیعتا وقتی ساختارمند  برنامه سازی نشود رفتار‌ها و نوع مدیریت‌ها سلیقه‌ای می‌شود.شما  در صحبت هایتان به نقش حاکمیت در ریل گذاری مناسب جهت ایجاد زنجیره ارزش  محتوایی اشاره کردید، آیا حاکمیت در مساله فضای مجازی باید همواره ناظر و  دخیل باشد؟حضور مادی و معنوی حاکمیت  به صورت مستمر نیاز نیست چرا که مسیر فضای مجازی مسیر خط کشی و یا نظارت  آنلاین نبوده، شما نمی‌توانید میلیون‌ها کاربر را مجبور کنید محتوایی را  منتشر کند یا منتشر نکند. با ذکر یک مثال پاسخ شما را می‌دهم. وقتی  می‌خواهند جاده بسازند؛ حاکمیت ورود پیدا کرده و جاده و یا آزادراهی با  کیفیت را می‌سازد. پس از آن بخش خصوصی برای بهره برداری و همینطور نگهداری  از این جاده پیش قدم می‌شود. حاکمیت نقش جاده سازی را داشته و با تغییر  زنجیره ارزش محتوایی که بار‌ها اشاره کردم مسیر را با کیفیت می‌سازد، پس از  آن براساس مسیر ساخته شده خرده تولیدکنندگان محتوایی به صورت خودجوش در  این مسیر حرکت کرده و آن را حفظ می‌کنند. در واقع با ساخت مدل مناسب  رسانه‌ای با توجه به نکاتی که عرض کردم؛ چرخ تولید محتوا خودجوش حرکت خواهد  کرد.برخی  معقدند که عدم توجه مسئولین پلتفرم‌های داخلی به ویژه روبیکا موجب شده تا  شاهد ارزش آفرینی محتوایی نباشیم، آیا چنین مساله‌ای را قبول دارید؟همواره مدیران پلتفرم ها،  آدم‌های فنی حضور دارند. برای این افراد فقط کسب درآمد مهم است و  دغدغه‌های فرهنگی اصلا جزوی از پارادایم‌های فکریشان نخواهد بود. آن‌ها در  سود و زیان می‌خواهند هرچه زودتر به نقطه سر به سر برسند. وقتی فضای ذهنی  متفاوت باشد طبیعتا سانسور یا نظارت سلبی جایی نخواهد داشت چرا که هر  محتوایی که مخاطب جلب کند برایشان ارزشمند است. در واقع تذکر یا سانسور در  این پلتفرم‌ها فقط زمانی رخ می‌دهد که نظام بالادستی تذکر بدهد که آن هم با  حجم تولیدات موجود نشدنی است. نظام بالادستی قابلیت نظارت برهمه تولیدات  را نخواهد داشت و این امر موجب رفتار‌های گزینشی می‌شود مثل همان مثال ساسی  مانکن که بدان اشاره کردید. چیزی که ما از این نوع پلتفرم‌ها می‌بینیم  نگاه فن سالارانه است. شما تلگرام را نگاه کنید؛ آیا تلگرام تیم محتوایی  دارد؟ خیر آنجا هم فن سالاری حکم فرمایی می‌کند. ولی چرا گاهی از نظر  محتوایی در تلگرام جریان معارض انقلاب و نظام موفق می‌شود مثل مدل آمدنیوز!  چون توانسته یک مدل مطلوب برای زنجیره سازی محتوای خود مهیا سازد؛ دقیقا  همان چیزی که ما نسبت به آن غفلت کرده ایم.با وضعیت فعلی آیا تشکیل یک شورای محتوایی به عنوان ناظر بر پیام‌رسان‌ها می‌تواند مشکل گشای وضعیت فعلی شود؟همان طور که عرض کردم شما  در پلتفرم‌ها هیچ گاه به منتشر کننده و تولید کننده محتوا اجازه انتشار  نمی‌دهید و فرد برای انتشار محتوای خود مختار است. شورا‌های محتوایی اصولا  شامل یک نظام پسینی می‌باشند و بنابراین در انتشار تولید کنندگان خرد دخیل  نیستند و به طبع آن اثرگذار هم نخواهند بود. اگر روبیکا به این سمت و سو  پیش برود که بخش حمایتی از تولیدکنندگان را فراهم سازد بله در این صورت  شورای محتوایی می‌تواند مسیر حرکت مشخص کرده و با مشوق‌هایی که ایجاد  می‌کند بتواند تحولی در روبیکا ایجاد نماید.منبع:پایگاه سدید</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Wed, 24 May 2023 08:13:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب رصد سازمان های فرهنگی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%B5%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-oko9gsvnp17z</link>
                <description>مقدمهموضوع رصد سازمان‌های فرهنگی امر جدیدی نبوده و این دغدغه در شاخص‌های فرهنگی قانون برنامه سوم (موضوع ماده 162 قانون برنامه سوم توسعه) نیز مطرح بوده است. ایضاً در اسناد مختلف شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای فرهنگ عمومی و مهندسی فرهنگی کشور نیز بر ضرورت ارزیابی مستمر نهادها و سازمان‌های فرهنگی تأکید شده و حتی طرح‌ها و پروژه‌های تحقیقاتی نیز در این زمینه به اجراء در آمده است به عبارتی نظام حکمرانی کشور و محققان به اهمیت، ضرورت و لزوم پرداختن به وضعیت سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی کشور و آسیب‌ها و مشکلات آنها، گاهی به صورت کلی و تمام‌شماری، گاهی بصورت موضوعی (مثلاً نهادهای فعال در حوزه مسجد، ورزش یا امور بانوان و... ) و یا در حد دستگاهی (مانند صداوسیما، سازمان تبلیغات اسلامی و ) امعان‌نظر داشته است (بعنوان مثال نک به : شورای عالی انقلاب فرهنگی (1386)، خاموشی و نظری (1387) و صالح اولیاء (1385) همچنین محققانی نیز به صورت برش‌های موضوعی به مشکلات نهادهای فرهنگی کشور پرداخته اند بعنوان مثال طالب‌زاده (1399) به موضوع بودجه نهادهای فرهنگی، اشتریان به مسئله تداخل در میان دستگاه‌های متولی حوزه بانوان (1391) و یا حاجیانی (1391) به موضوع هماهنگی میان دستگاه‌های فرهنگی کشور توجه داشته‌اند که معمولاً این تحقیقات با سفارش مراجع سیاست‌گذار و نهادهای دولتی انجام شده است.در این میان و علیرغم اهمیت ذاتی رصد وضعیت نهادها و سازمان‌های فرهنگی کشور، این مسأله دارای ابعاد و سطوح مختلفی است و بسیار کلی و اجمالی بوده و لذا قابل رسیدگی و مطالعه نخواهد بود، مگر آنکه دغدغه‌ها و نگرانی و مسائل مختلف آن احصاء شود به عبارتی سوالات متعددی درباره رصد وضعیت نهادها و سازمان‌های فرهنگی قابل طرح است که پاسخگوئی به همه آنها در یک گزارش و پژوهش امکان‌پذیر نیست، هر چند همه این پرسش‌ها، به نوبه خود جدی و مهم است و از منظر سیاست‌گذار و فرایند سیاست‌گذاری فرهنگی (و بطور مشخص‌تر اعضاء ستاد راهبری نقشه مهندسی فرهنگی) بایستی مورد بررسی، رصد و پایش قرار گیرند بعنوان مثال آیا اثربخشی، کارآمدی و تأثیرگذاری این نهادها در تحقق اهداف و منویات سند نقشه جامع فرهنگی مؤثر است و باید کنترل، رصد و ارزیابی صورت گیرد؟ به این معنی که به چه میزان سازمان‌های فرهنگی در اجراء و به نتیجه رسیدن اهداف سازمانی و مأموریت‌های ذاتی خود (و در ذیل نقشه جامع) توفیق یا عدم‌توفیق داشته‌اند، یا هماهنگی درونی و بین سازمانی میان آنها مهم است؟ آیا توان برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری و کیفیت تدابیر آنها برای پاسخگوئی به نیازهای مشتریان، مصرف‌کنندگان، مخاطبان و سیاست‌گذاران باید مورد ارزیابی و پایش قرار گیرد؟ انطباق و سازگاری میان سازمان‌های فرهنگی با سایر دستگاه‌ها و نهادهای سیاسی، اقتصادی (بظاهر غیرفرهنگی، اگر بتوان چنین تقسیم‌بندی را پذیرفت) مورد توجه است و مشکل یا ابهام را در همکاری‌های فرابخشی (بین بخش فرهنگ با سایر بخش‌ها) ملاحظه کرد؟طبعاً در اینجا سوالات کلیشه‌ای و پرتکراری مثل رصد میزان اثربخشی یا کارآمدی یا بهره‌وری، رصد تفکر استراتژیک یا مدیریت استراتژیک یا برنامه‌ریزی استراتژیک نیز قابل طرح و پیگیری می‌باشد بنابراین ده‌ها سوال برای رصد سازمان‌های فرهنگی می‌تواند مطرح شود که هر کدام به جای خود مهم و ضروری است امّا باید دید از منظر سیاست‌گذار و برنامه‌ریز کلان کدام دغدغه یا مسأله مهمتر است و یا حداقل آنکه امکان بررسی آن وجود دارد و یا اینکه در حوصله یک پژوهش مختصر رصدی، با مختصات پژوهش پیش‌رو، قرار دارد به این دلایل و به خصوص آنکه کتاب حاضر نخستین پژوهش رصدی در حوزه سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی کشور است، شایسته است در ابتداء و پس از مرور و سنخ‌شناسی طیف وسیع نهادهای فرهنگی فعال کشور یک چارچوب جامع برای رصد این سازمان‌ها ارائه شود و پس از آن به وضوح و صراحت روشن شود که نویسنده در این وجیزه کدام بعد یا سطح از مسأله سازمان‌های فرهنگی ایران را انتخاب کرده است و سایر محققان به کدام بُعد باید بپردازند و یا با عمق بیشتری به آن اهتمام ورزند شاید بتوان گفت پیچیدگی و غموض مسأله بیشتر به سبب تنوع و تکثر سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی کشور است و درست به همین دلیل در گام بعدی مرور اجمالی به تنوع و گسترده این سازمان‌ها خواهیم داشت.چارچوب رصد سازمان(های) فرهنگیبطور مشخص دغدغه سیاست‌گذار کلان در سطح ملی درباره رصد سازمان‌های فرهنگی کشور چیست؟ پاسخ کلی این سوال ارائه، بیان و توصیف نسبتاً جامعی از وضعیت، موقعیت، شرایط، عملکرد و اثربخشی این سازمان‌ها می‌تواند باشد به عبارتی مدیران ارشد کشور باید همواره برداشت و تصور روشنی از کم و کیف فعالیت‌های سازمان‌(های) فرهنگی داشته باشند چرا که سازمان‌های فرهنگی به مثابه کارگزاران سیاست‌های کلان (و در اینجا نقشه جامع مهندسی فرهنگی) وظیفه پیشبرد و عملی کردن این سیاست‌ها را بعهده دارند به عبارتی گفتمان، سند و اهداف فرهنگی نظام و سند بدون درنظر گرفتن ساختارهای سازمانی و کارگزاران در عمل صامت و بدون تحرک خواهند ماند بنابراین هر هدف سیاست و تدبیر برای آن که محقق شود نیازمند وجود دستگاه یا مرجعی عینی برای اجراء و پیاده‌سازی دارد تا با اهتمام و جدیت، امکان تحقق عملی اهداف را فراهم سازند اهمیت سازمان‌های فرهنگی و نظام کارگزاری تا آنجا است که می‌توان گفت ساختارهای سازمانی شکل عینی و تحقق یافته نظام فکری (نقشه جامع مهندسی فرهنگی) هستند و در صورت فقدان آنها زمینه‌ای برای بیان و اجراء این اسناد بالادستی نخواهد آمد بر این اساس باید و حتی‌الامکان به سمت تدوین یک مدل (سرمشق) جامع‌الاطراف حرکت کرد که بتوان یک تصویر جامع، گویا، آشکار و واضح و همه‌جانبه را از اوضاع و احوال سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی کشور ارائه نمود و پس از آن به قضاوت و ارزشیابی و تحلیل مضامین نقشه مهندسی فرهنگی (در حوزه سازمانی) نائل آمد در همین ابتداء باید گفت متأسفانه بدلیل تنوع سازمان‌ها و تکثر مأموریت‌ها تدوین یک مدل جامع و کامل برای رصد همه سازمان‌های فرهنگی امکان‌پذیر نیست بخصوص آنکه ما در حال بحث درباره موضوعات بشدت پیچیده فرهنگی هستیم که نمی‌توان همه آنها را در یک ظرف واحد قرار داده و تحلیل کرد به سخن دیگر، نمی‌توان به یک مدل جامع و کامل برای رصد همه سازمان‌های فرهنگی دست یافت و این مدل باید متناسب با اقتضائات هر سازمان تدوین شود با این همه نمی‌توان از دغدغه ارائه یک مدل جامع برای رصد فرهنگی سازمان‌ها چشم‌پوشی کرد.جمع‌بندیدر مقام یک توصیف جامع از وضعیت کنونی (جاری) دستگاه‌ها و نهادهای فرهنگی کشور و مطابق با چارچوب مفهومی طراحی شده برای رصد وضعیت این مؤسسات، به مهمترین گزاره‌های مورد اجماع محققان، نویسندگان، مدیران ارشد، اطاق‌فکرها و مجامع سیاست‌گذاری پرداخته و در پرتو آن به برخی راهبردها و توصیه‌ها را برای ارتقاء خط‌مشی‌ها و سیاست‌های فرهنگی در جهت اجراء نقشه جامع مهندسی فرهنگی کشور (در ارتباط با دستگاه‌ها و نهادها) اشاره می‌شود.1. ارزیابی وضعیت درونی سازمان‌های فرهنگی کشور (بعد کارآئی)نظام خط‌مشی‌گذاری فرهنگی بسیار ضعیف بوده، نامنسجم است، در اندک موارد از بالا و پائین است و در موارد زیادی بهم ریخته است.محتوا و مضمون سیاست‌ها و مسأله‌ها (یا اولویت‌ها) در کثیری از موارد با دینامیسم‌های فرهنگی و امور روزمره فرهنگی- اجتماعی ناهمخوانی دارد و بدتر آنکه متولیان نهادهای فرهنگی از درک این ناهمخوانی غافل‌اند یا خود را به تغافل می‌زنند هر چند رویه کلی فرهنگی نظام احترام به اهل تنوع است اما پاره‌ای افراط‌خواهی‌ها که در نهادهای رسانه‌ای هنری لانه گزیده‌اند، این سیاست اصولی نظام را تخطه می‌کنند.سیاست‌ها و خط‌مشی‌ها کمتر مبتنی بر آینده پژوهی و درک تحولات پیش‌رو بوده و لذا از رویکرد تدریجی و فرصت‌طلبانه برخوردار نیستند دستگاه‌های فرهنگی فاقد رویکردهای تحول‌گرا و بروز هستند.توجه به اسناد بالادستی و بویژه نقشه مهندسی فرهنگی کشور در دستگاه‌ها کمتر مشاهده شده است.مخاطب‌شناسی مستمر (عموم مخاطبان یا مخاطبان خاص هر دستگاه، نهاد یا سازمان) و نیازسنجی مشتریان بسیار ضعیف است.فقدان نظام آماری منسجم و عدم دسترسی به اطلاعاتدستگاه‌های فرهنگی کشور بشدت تحت‌تأثیر شرایط سیاسی- جناحی قرار دارند و فاقد استقلال در سیاست‌ها، راهبردها و برنامه‌های خود در راستای اهداف درازمدت انقلاب اسلامی هستند.دستگاه‌ها و نهادها دارای عرض و طول سازمانی زیاد شده‌اند و فاقد چالاکی و چابکی و تحرک و انعطاف سازمانی لازم برای هماهنگی با شرایط هستند دغدغه اصلی آنها افزایش بودجه از منابع نفتی و اخیراً دلاری است (نک به گزارش مستمع، 1399، صص 41-38) یعنی نوعی فرهنگ نفتی (دولتی) بر آنها حاکم شده است و لذا فضا را برای هر نوع نهاد مدنی تنگ می‌کنند و در حال رقابت مستمری برای گرفتن بودجه از دولت در قالب جداول (17 سابق، 7 کنونی و یا شماره‌های بعدی!) هستند تا بدینوسیله مدیران مؤسسات فرهنگی به همدیگر پز بدهند.حجم و انباشت نیروی انسانی غیرمتخصص در سازمان‌های فرهنگی ایرانی (نسبت به نیروهای خلاق) زیاد است.هیچگونه ارزیابی روشنی از عملکرد بودجه‌ها و منابع تخصیص یافته به حوزه فرهنگ (از نظر هزینه- فایده) وجود ندارد شاید اگر دولت اعتبارات موجود را به بخش‌های غیردولتی پرداخت می‌کرد و انواع رسانه‌ها و جشنواره‌های گلخانه‌ای و انکوباتوری (مثل سینمای معناگرا و یا انواع شبکه‌های تلویزیونی) را به جریانات اصیل فرهنگی واگذار می‌کرد، توفیقات بیشتری نصیب می‌شد.دستگاه‌های فرهنگی بخصوص دستگاه‌های خارج از حوزه دولت زیر بار هیچگونه نظارت جدی و ملموسی نمی‌روند و فقط نظارت خودشان بر خودشان را به رسمیت می‌شمارند.تناسبی میان (مأموریت‌های ذاتی) نهادهای فرهنگی با حجم سازمانی آنها وجود ندارد مثلاً در حوزه ادبیات داستانی بیش از سی نهاد حمایتی از دولت وجود دارد که در مجموع 200 کارمند تمام وقت دارند که اگر در یک نقطه متمرکز شوند می‌توانند یک برج پانزده طبقه را اشغال کنند در حالی که داستان‌نویسان کشور اینقدر نیستند یعنی به ازاء هر نویسنده واقعی دو کارمند بصورت مستقیم برای حمایت از آنها از دولت حقوق می‌گیرد (امیرخانی، 1396، ص 88).عدم تناسب قابلیت کار ظرفیت تخصصی و حرفه‌ای دستگاه‌های فرهنگی کشور با انتظارات و مأموریت‌های نظام از آنهادستگاه‌های فرهنگی فاقد نگاه تعاملی بین‌المللی هستند و به بهانه محدودیت‌های بودجه‌ای، زبانی و توجهی به مخاطب بین‌المللی ندارند. فرهنگ مانع نفوذ ایران در بازارهای جهانی و کسب جایگاه جهانی برای هنر ایران شده است (ستاری، در فاضلی، 1399، ص 110).این دستگاه‌ها در عمل، نگاه سطحی به فناوری‌های جدید ارتباطی و اطلاعاتی دارند و بدلیل ضعف در نیروهای مبدع و خلاق، هنوز فناوری‌های صنایع خلاق یا نرم به درون آنها راه نیافته است.ضعف در هدف‌گذاری آینده‌پردازی، تصویرپردازی و طراحی الگوی مطلوب و تقلیل یا خلط آن با برنامه‌ریزی فرهنگی در اکثر دستگاه‌های فرهنگیرواج توأمان 4 نگاه توسعه‌ای، ایدئولوژیک، ملی‌گرایانه و مکانیکی بر سیاست‌ها، نهادها و سازمان‌های فرهنگی کشور و حاکمیت دو گفتمان اصلی انقلابی- سنتی و توسعه‌ای- لیبرال که در هر دو این رویکردها همگون‌سازی ویژگی اصلی بوده و لذا تکثر فرهنگی به حاشیه رانده شده و تفاوت‌های فرهنگی تهدیدپنداری شده است (صدیق سروستانی و زائری، 1389).ابهام و سردرگمی دستگاه‌های فرهنگی کشور در نحوه مواجهه با نظم جدید جهانی، فرهنگ مدرنیته، مسائل و موضوعات فرهنگی وارداتی (فاضلی و قلیچ، 1392)تعارض دائمی میان دو گفتمان ملی‌گرائی، باستانی و ایرانی بودن و گفتمان امت اسلامی و فرهنگ جهانی اسلامی (خالق‌پناه و حبیبی، پاییز 1399). ایضاً نزاع بیان انواع و اقسام گفتمان‌ها در سطوح درون دینی (گفتمان مدرنیسم اسلامی و گفتمان اسلام سیاسی) و مناقشه بین گفتمان دینی و غیردینی.کم‌توجهی به عنصر تفاوت‌های فرهنگی در جامعه ایران از سوی سازمان‌های فرهنگیانتصابات مدیران در دستگاه‌های فرهنگی عمدتاً با معیارهای و استانداردهای شایسته‌سالاری و شایسته‌گزینی فاصله دارد. انتصاب مدیران بیشتر تحت‌تأثیر روابط سیاسی و جناحی و با فشار نمایندگان مجلس و بدور از ضوابط اداری انجام می‌شود.2. ارزیابی وضعیت بیرونی سازمان‌های فرهنگی کشور (بُعد اثربخشی یا کارآمدی).هرچند در این زمینه داد سخن فراوان می‌توان زد اما به اختصار چند گزاره مهم برای توصیف شرایط جاری، بیان می‌شود:در مجموع دستگاه‌های مهم و اصلی فرهنگی کشور (از نظر حجم و بزرگی نیروی انسانی، بودجه، تعداد برنامه‌های سالیانه و انتظارات عمومی مردم و نظام از آنها) که شامل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان صداوسیما، وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، وزارت آموزش و پرورش، وزارت ورزش و جوانان، سازمان تبلیغات اسلامی، نهاد روحانیت و حوزه‌های علمیه و می‌شود طی یک دهه اخیر و در مواجهه با جنگ نرم و پیکار هوشمندانه دشمنان نظام و کشور و مردم ایران، دارای حداقل دستاورد مشخص و ملموسی بوده‌اند و این غیر از خدمات رسمی و سطحی است که این 70-60 نهاد فرهنگی بودجه‌گیر و ده‌ها نهاد غیررسمی بودجه‌گیر در کشور انجام داده‌اند همانطور که در تحلیل‌ها و متن گزارش نشان داده شد دستگاه‌های فرهنگی کشور بنابه دلایلی که در بند قبل به آن پرداخته شد (بخصوص آسیب‌های سیاست‌گذاری فرهنگی) دارای حداقلی از اثرگذاری فرهنگی بوده‌اند و این نباید به معنی بی‌اهمیت بودن بخش فرهنگی تلقی شود یعنی وقتی در هر شب در شهر تهران حدود 300 نمایش تئاتر و کنسرت موسیقی اجراء می‌شود (رقم تقریبی و مرور مربوط به قبل از شیوع کرونا است) پس فرهنگ جدی است، اما این بواسطه دستگاه‌های فلان نهاد فرهنگی نیست. همینطور رونق نسبی مساجد و اعتقادات مذهبی مردم هیچ نسبتی به عملکرد بهمان دستگاه عریص و طویل مذهبی ندارد. در واقع می‌توان گفت نهادهای مدرسه، مسجد و رسانه ملی مهم‌اند اما بدون جایگاه سازمانی اساتید بدون دانشگاه، معلمان بدون وزارت آموزش و پرورش مسجد بدون نهاد روحانیت، سینما بدون وزارت فرهنگ و ارشاد به عبارتی دستگاه‌های فرهنگی فاقد مرجعیت تام و تمام هستند که از قِبَل آن بتوانند در بدترین (با بهترین) حالت، سوژه‌ها، مخاطبان و مصرف‌کنندگان (اساتید، دانشجویان، مردم، دانش‌آموزان و ) را مطیع و با خود هماهنگ کنند (فاضلی و کلانی، 1399، ج 1، ص 22).تقلیل ایدۀ فرهنگ به مدیریت و برنامه‌ریزی فرهنگی: فرهنگ به امری کمّی، قابل اندازه‌گیری و سنجش‌پذیر تبدیل شده است که بوسیله بودجه‌ریزی از منابع عمومی و بصورت کوتاه مدت و غیرزمان‌بر از طریق سازمان برنامه و بودجه امکان اعمال اراده حاکمیت و سیاست‌گذاری را دارد لذا فرهنگ در کثیری از موارد دولتی شده و تحت قیومیت کارگزاران تکنوکرات حکومتی و دولتی قرار می‌گیرد در نتیجه بخشی از فعالیت‌های فرهنگی که مبتنی بر منفعت اقتصادی نیست یا سودآور نیست در درجه دوم اهمیت قرار نمی‌گیرد (همان، ص 4-32).تلقی از فرهنگ در برخی دستگاه‌های اجرائی بخصوص (در بخش شبه رسمی) صرفاً بعنوان یک ایدئولوژی سیاسی و ابزار تولید قدرت نرم موجب تبدیل آن به امری نیازمند مدیریت و برنامه‌ریزی توسط مرجعیت سیاسی شده است این مرجعیت سیاسی گاهی فرهنگ را یک ایدئولوژی سیاسی، گاهی یک ایدئولوژی انقلابی، ایدئولوژی ملی‌گرائی رمانتیک خیال‌گونه (باستان گرایانه) و می‌دانند که در هر حال باعث شکاف یا دوقطبی میان نظرات، ایده‌ها و اقدامات کنشگران عمومی فرهنگی (نخبگان و هویت‌سازان و هنرمندان) و سیاست‌گذاران، کارگزاران حکومتی و تصویرسازان رسمی فرهنگی و کارمندان بخش دولتی که گرایش ایدئولوژیک یا اداری صرف دارند، شده است (همان، ص 24).موضوع نظارت بر عملکرد نهادهای فرهنگی، رسانه‌ای و هنری خارج از حوزه دولت یکی از چالش‌های اساسی بشمار می‌آید. بخصوص این موضوع برای نظارت بر دستگاه عریض و طویل سازمان صداوسیما حائز اهمیت است. طبق اصل 175 قانون اساسی نظارت بر این سازمان ساختاری فراقوه‌ای و بیرونی دارد. اما اکنون و پس از گذشت تجربه‌ای چند دهه‌ای مشخص شده که این سبک نظارت فاقد کارآئی است و شورای نظارت بر سازمان صداوسیما دارای مشکلاتی قانونی از جمله ابهام در قانون نظارت، فقدان قدرت قانونی برای نظارت و فقدان وجاهت شورا در ساختار رسمی کشور است. همچنین این شورا فقدان قدرت برای اعمال نظارت بوده و به دلیل رویکرد امنیتی و محصور بودن صداوسیما، اختیارات بیش از حد رئیس سازمان، عدم اطلاع شورا از ضوابط درونی سابق، لابی‌گری و سیاست‌زدگی در شورای نظارت فقدان ضمانت اجراء، سیاسی بودن ماهیت شورا، طولانی بودن فرایندهای نظارت، نظارت صرف پسینی، عم پایداری شورا و قائم به فردبودن و جز آن فاقد شأن، جایگاه و توان نظارت است (نصرالهی، رشیدی کوچی، زمستان 1399). این مشکل است و ضعف در نظارت بر سازمان‌های فرهنگی (هم در بعد درونی و هم بیرونی) برای عمدة دستگاه‌های فرهنگی بخصوص نهادهای خارج از حوزه اختیارات دولت وجود دارد که منجر به عدم پاسخگوئی آنها به افکار عمومی شده است.درجه پاسخگوئی و مشارکت‌طلبی اندک دستگاه و کاهش سیطره نهادهای قانونی، نظارتی بر دستگاه‌های فرهنگیعدم توجه کافی دستگاه‌های فرهنگی به موضوع مهم پیوست‌‌نگاری فرهنگی. دستگاه‌های فرهنگی کشور نسبت به پیامدها و تبعات فرهنگی اقدامات خود و نیز پیامدهای فرهنگی اقدامات و طرح‌های اقتصادی، عمرانی، زیرساختی و سیاسی سایر دستگاه‌ها حساسیت لازم را نداشته‌اند. موانع کنونی اجرای پیوست فرهنگی شامل سه دسته موانع مفهومی، موانع ساختاری و موانع عملیاتی هستند که لازم است در دستگاه‌های فرهنگی کشور مورد توجه قرار گیرد (پورصالحی و همکاران، تابستان 1391).3. وضعیت هماهنگی در سازمان‌های فرهنگی: فقدان نظام جامع مدیریت فرهنگیتعدد سازمان‌های فرهنگ و نبود تمایزهای مأموریتی میان آنهاتعارض و تداخل وظایف، فعالیت‌های موازی، عدم تناسب وظایف محوله دستگاه‌ها با نیازهای جامعه، نبود متولی برای برخی امور فرهنگیپراکنده کاری و فقدان مدیریت واحد و نظام برنامه‌ریزی صحیح فرهنگیشکست و ضعف در هماهنگی‌های بین سازمانی و ناتوانی از اعمال تفکر و برنامه‌ریزی شبکه‌ای و ماتریسیسرگرم شدن به درگیری‌های سیاسی و سیاسی کارهای نهادها، سطحی‌نگری، عوام‌زدگیتخصصی نبودن برخی سازمان‌هافقدان سازوکار تعامل دستگاه‌های فرهنگی با یکدیگر، دولت، با شورای عالی انقلاب فرهنگیبه نظر می‌رسد سازمان‌های فرهنگی کشور در شرایط کنونی از مسأله‌ها و اهداف ذاتی خود فاصله گرفته و تحت‌تأثیر فشارهای نامتعارف محیطی دچار سردرگمی، ابهام، انحراف در تشخیص اهداف خود شده‌اند. رواج و تسلط رویکرد «نامسأله‌محوری» در سازمان‌های فرهنگی به معنای سلطه رویکردهائی همچون ساختاری محوری (تأکید بر حفظ ساختار سازمانی برای مثال در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی). تکنولوژی محوری (تأکید بر جذب فناوری‌های نوین برای مثال در مرکز تحقیقات اسلامی علوم کامپیوتری و سازمان تبلیغات اسلامی)، جغرافیامحوری (تأکید بر توسعه فیزیکی سازمان برای مثال در جامعه‌المصطفی و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی)، سیاست محوری (اهتمام به تأمین خواسته‌های حداکثری ذینفعان مانند صداوسیما). بدون محور و مسأله مشخص (بدون اولویت مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی و سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران) شده است. البته محققان با بررسی وضعیت 12 سازمان مهم فرهنگی کشور دریافته‌اند که برخی سازمان‌های فرهنگی از جمله ستاد اقامه نماز، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، مجمع تقریب مذاهب اسلامی، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از رویکرد مسأله‌محوری به معنی اهتمام به حل مسائل اولویت‌دار، پیروی می‌کنند (واعظی و همکاران، پاییز و زمستان 1396).در مجموع تعدد، نابسامانی، نبود تمایز مأموریتی و نبود سازوکار انسجام‌بخش و هماهنگ‌کننده و محور هماهنگی و انتظام‌بخش یا ستاد فرماندهی مرکزی قدرتمند و موثر (جعفری هفتخوانی، 1399) مهمترین مشکل وضعیت موجود است. در حالیکه دغدغه اصلی این سازمان‌ها کماکان افزایش بودجه و افزایش اختیارات و تصدی‌ها است. ضمن آنکه کماکان و بصورت عملی، وقعی به جلب مشارکت‌های مدنی و غیردولتی داده نمی‌شود (بصورت واقعی و عملی)راهبردهای ارتقاء خط‌مشی‌گذاری و سیاست‌گذاری فرهنگی برای ساماندهی دستگاه‌های فرهنگی کشوربرای ارتقای نظام خط‌مشی‌گذاری در سازمان‌های فرهنگی ایران و تحقق اهداف بخشی، سازمانی، فرابخشی و ملی در حوزه فرهنگ و اجرای سیاست‌های فرهنگی کشور و بطور مشخص نقشه مهندسی فرهنگی کشور در ابعاد و زوایای پیدا و پنهان آن توصیه‌های متعددی می‌توان ارائه کرد که طبعاً با توجه به شرایط و اقتضائات هر کدام از نهادها و دستگاه‌ها این توصیه‌ها می‌تواند تا حدودی متفاوت باشد نگارنده با مرور ادبیات موجود و مطالعه و مقایسه تحقیقات انجام شده یکی از جامع‌ترین سرمشق‌ها یا الگوهای ارائه شده را برگزیده که پیشنهادات آن را در اینجا مرور و معرفی می‌نماید اما پیش از آن نقد و ارزیابی 2 الگو یا مدل راهبردی ارائه شده دیگر توسط محققان نیز خالی از لطف نیست.در مدل نخست الهه حیدری‌زاده و همکاران در سال 1395 تلاش کرده‌اند مولفه‌های برنامه‌ریزی استراتژیک در مدیریت سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی ایران را با رجوع به آراء و نظرات خبرگان ارائه کنند ایشان 4 عامل موثر چشم‌انداز، تدوین مأموریت و اهداف عوامل درون سازمانی و عوامل محیطی را مهم شمرده‌اند سپس مولفه‌های موثر بر برنامه‌ریزی استراتژیک در شرایط وضع موجود و مطلوب بررسی کرده‌اند که شامل 14 مولفه حفظ انسجام ملی، تربیت شهروند جهانی، علم افزائی فرهنگی، سازگاری فرهنگی، منابع مالی، منابع تکنولوژیکی، فضا و فرهنگ سازمانی، اقتصادی، اجتماعی و بوده‌اند که وضعیت کنونی همگی آنها در شرایط کنونی کمتر از حد متوسط بوده‌اند سپس نویسندگان گرفتار یکسری بازی‌های آماری با مفاهیم راهبردی شده‌اند و موضوع مدیریت راهبردی دستگاه‌های فرهنگی اصولاً فراموش شده است (حیدری‌زاده و همکاران، بهار 1395)در تلاشی دیگر نادر جعفری هفتخوانی در سال 1390 به درستی بر یک ویژگی مهم سازمان‌ها و نهادهای فرهنگی جمهوری اسلامی، یعنی نبود تمایز میان مأموریت‌ها آنها تأکید کرده است بنحوی که یک سازمان هم سیاست‌گذاری می‌کند و هم شخصاً بر اجراء و نظارت بر عملکرد خود مشغول می‌شود (مثل صداوسیما یا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) که در نتیجه آن تداخل وظایف و فعالیت‌های موازی، فقدان مدیریت واحد و نظام برنامه‌ریزی صحیح، سرگرم شدن به درگیری‌های سیاسی و است نویسنده نتیجه گرفته است که راه حل این مشکل ایجاد یک نظام جامع مدیریت فرهنگی برای هدایت مجموعه سازمان‌های فرهنگی کشور است تا بتواند تمایزهای مأموریتی در سازمان‌های فرهنگی ایجاد نماید و انسجام و هماهنگی نهادینه میان این نهادها ایجاد کند و لذا پیشنهاد یا ایده «منظومه فرهنگی» را ارائه نموده است (جعفری هفتخوانی، بهار و تابستان 1390) که البته باید گفت هم اکنون پس از گذشت حدود یک دهه از طرح این ایده و شکل‌دهی ستاد و ساختاری برای این منظور، مشخص شد که نه مسأله اصلی نهادها و دستگاه‌های فرهنگی این تعدد و فراوانی است و نه راه حل آن تشکیل چنین منظومه شمسی، و اصولاً چنین تفکرات فرمال و سطحی در عرصه فرهنگ پاسخگوی مشکلات دستگاه‌ها و مشکلات فرهنگی کشور نخواهند بودبرای ارائه هرگونه تحلیلی از وضعیت موجود، مدل مناسب و جامعی توسط وجداله قربانی‌زاده و همکاران ارائه شده که براساس نظرات خبرگان فرهنگی (شامل مدیران و کارشناسان) تهیه شده است این مدل تمامی ابعاد و مقولات لازم اعم از بسترها و عوامل برون سازمانی، شرایط طی شده (سازه‌های خط‌مشی‌گذاری)، الزامات اثربخشی خدمات و تأثیرگذاری بر مخاطبان، بایسته‌های راهبردی، پیامدها و بروندادهای خط‌مشی‌گذاری و نهایتاً شرایط مداخله‌گر (عوامل درون سازمانی) را باید پوشش دهند و دربرگیرد (قربانی‌زاده، پائیز 1396)در ادامه باید به لزوم تصحیح رویکرد جهت‌گیری سازمان‌های فرهنگی (در اسناد بالادستی هر سازمان) به سمت مسأله محوری[1] اشاره کرد که به معنی ضرورت تمرکز سازمان بر فاصله میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب است بنحوی که راهبردهای سازمان بر مسائل خاص و محوری خود استوار و متناسب گردد. مسأله محوری موجب می‌شود سازمان از اهداف و مأموریت‌های ذاتی خود منحرف نشود و اهداف فراموش نشوند. برای تحقق این مهم سازمان‌های فرهنگی باید با تلفیق آرمان‌ها و چشم‌اندازها از یک‌سو و رصد واقعیات و شرایط محیطی (و نیازهای مخاطبان یا مشتریان) از سوی دیگر اهداف (و مسائل) حوزه مأموریت خود را مشخص و مرتباً اولویت کنند. نتیجه این رویکرد انعطاف و پویائی سازمانی خواهد بود. برای این منظور و براساس تجربه عینی و زیسته دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم از سال 1392 تاکنون پیشنهاد می‌شود با تشکیل قطب‌ها و میزکارهای تخصصی و مسأله‌های مرتبط با هر میز شناسائی شود. طبعاً برای تحقق این مهم در میان سازمان‌های فرهنگی باید یک مرجع بالاتر یک نظام شفاف تقسیم‌ کار ملی را بین آنها ایجاد کند.</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 09:31:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابلاغ تحول صدا و سیما مبتنی بر اثرسنجی</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%A7%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%BA-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%A8%D8%AA%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-xtq4ckhkqk1e</link>
                <description>حسن شاکری نژاد، رئیس مرکز تحقیقات صداوسیماسابقه شکل‌گیری مرکزی که امروز با پسوند تحقیقات در سازمان  صداوسیما فعالیت می‌کند به سال ۴۰ و برنامه رادیویی «فرهنگ مردم»  بازمی‌گردد. برنامه‌ای که پنج سال بعد منجر به تاسیس «مرکز فرهنگ مردم» شد.  در همان سال ۴۵ و همزمان با آغاز به کار تلویزیون ملی ایران، کمیته «سنجش  افکار» هم راه‌اندازی می‌شود که پس از آن به «مرکز تحقیقات اجتماعی و  نظرخواهی برنامه‌ها» تغییر نام داده است.به گزارش «سدید»؛  سابقه شکل‌گیری مرکزی که امروز با پسوند تحقیقات در سازمان صداوسیما  فعالیت می‌کند به سال ۴۰ و برنامه رادیویی «فرهنگ مردم» بازمی‌گردد.  برنامه‌ای که پنج سال بعد منجر به تاسیس «مرکز فرهنگ مردم» شد. در همان سال  ۴۵ و همزمان با آغاز به کار تلویزیون ملی ایران، کمیته «سنجش افکار» هم  راه‌اندازی می‌شود که پس از آن به «مرکز تحقیقات اجتماعی و نظرخواهی  برنامه‌ها» تغییر نام داده است. پس از انقلاب و مشخصا در سال ۶۸ واحد‌های  مختلف پژوهشی با مأموریت‌های متفاوت در سازمان شکل گرفتند و در همان سال با  ادغام واحد فعالیت‌های فرهنگی و مرکز تحقیقات اجتماعی و ارزشیابی  برنامه‌ها، «مرکز تحقیقات، مطالعات و سنجش برنامه‌ای» ایجاد شد. مرکزی که  در بزنگاه‌های تاریخی معاصر با آمار‌های نسبتا دقیقش مشهور است. آمار‌هایی  که در انتخابات یا حوادث اجتماعی یا سیاسی بروز و ظهور پیدا می‌کند. این  مرکز در سه مقطع زمانی ۷۷، ۸۱ و ۸۵ با تجدیدنظر در ساختار مرکز، درنهایت سه  اداره‌کل پژوهش‌های رسانه و ارتباطات، پژوهش‌های اجتماعی و سنجش برنامه‌ای  و پژوهش شهرستان‌ها و خارج از کشور و سه واحد فرهنگ مردم، آمار و پرسشگری و  انتشارات و اطلاع‌رسانی شکل گرفت و نام مرکز نیز با تلخیص عنوان، به «مرکز  تحقیقات صداوسیما» تغییر یافت. اواخر بهمن سال گذشته بود که پیمان جبلی در  راستای تغییرات مدیریتی، محسن شاکری‌نژاد را به سمت «رئیس مرکز تحقیقات»  سازمان صداوسیما منصوب کرد و در متن حکمش از او خواست که طراحی سازوکار  لازم برای همگرایی و هم‌افزایی مجموعه‌های پژوهشی و نظارتی سازمان با هدف  پرهیز از فعالیت‌های موازی، تقویت ارتباط با سایر مراکز پژوهشی و افکارسنجی  کشور و برنامه‌ریزی برای تبدیل مرکز تحقیقات سازمان صداوسیما به قطب پژوهش  رسانه‌ای کشور مورد اهتمام جدی قرار گیرد. شاکری‌نژاد دارای مدرک دکتری  علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی و درحال حاضر عضو هیات‌علمی  دانشگاه صداوسیماست. با او درباره اهمیت و جایگاه این مجموعه و همچنین  آمار‌های ارائه شده و نقش نظرات مردم در ساخت و پخش برنامه‌ها هم‌صحبت  شدیم.مرکز تحقیقات صداوسیما ازجمله مراکز مهم و موثر در  شناسایی رابطه دوسویه تلویزیون و مخاطبان است. شاید مخاطبان بیشتر مظاهر و  جلوه‌هایی که می‌بینند درباره آمار بینندگان سریال‌ها یا آمار‌های منتشرشده  نزدیک انتخابات باشد. اما به غیر از این دو مورد و فراتر از آن، مرکز  تحقیقات صداوسیما قرار است واسطه‌ای باشد بین سازمان و مخاطبانش یا بازوی  اجرایی برای هدایت در انتشار و تولید محتوا؟هر دوی این موارد  است و حتی فراتر از اینهاست. مرکز تحقیقات یک پشتیبانی علمی و تجربی ۶۰  ساله دارد و می‌توان گفت که این مرکز اندکی پس از شروع به فعالیت رادیو و  تلویزیون در ایران فعالیتش را آغاز کرده است و در حوزه‌های مختلفی هم ورود  دارد. درحال حاضر مرکز تحقیقات صداوسیما ۵ اداره‌کل با ماموریت‌های مختلف  ناظر به فعالیت‌های رسانه‌ای دارد. یکی از این ادارات کل، اداره‌کل  پژوهش‌های اسلامی رسانه است که در قم مستقر است و با استفاده از ظرفیت  اساتید حوزه و دانشگاه و پژوهشگران مستقر در اداره‌کل، پژوهش‌های مختلفی را  با رویکرد دینی در حوزه رسانه انجام می‌دهد. این اداره‌کل محتوا‌هایی  تولید می‌کند که قابلیت تولید در حوزه سیما، صدا، فضای مجازی و خبر را  دارد. درواقع خوراک رسانه‌ای با رویکرد دینی برای حوزه‌های مختلف رسانه ملی  تولید می‌کند. مضاف بر این دارای نشریات مختلفی است که مباحث علمی و دینی  روز جامعه را در قالب مقالات و نوشتار‌های پژوهشی به علاقه‌مندان ارائه  می‌دهند به‌علاوه این اداره‌کل دارای آرشیو‌های غنی درباره زندگی علمای  شیعه است که تقریبا می‌توان گفت منحصربه‌فرد است و کمتر جایی چنین آرشیو  صوتی، تصویری، عکس و متن مکتوب از علمای شیعه دارند و مستند‌های مختلفی از  زندگی علما و مراجع براساس این آرشیو تهیه و پخش شده است. چهار اداره‌کل  دیگر مرکز تحقیقات صداوسیما در تهران مستقر هستند. یکی از این ادارات کل که  عمدتا با مخاطبان صداوسیما سروکار دارد اداره‌کل سنجش مخاطب است.با افکارسنجی تفاوت دارد؟بله.  سنجش مخاطب ناظر به محصولات رسانه ملی است. یعنی مبتنی‌بر برنامه‌هایی که  از رادیو و تلویزیون پخش می‌شود، سراغ مخاطب می‌رود و نظر مخاطبان را در  مورد تولیدات رسانه ملی احصا می‌کند. این اداره‌کل علاوه‌بر سنجش میزان  مخاطب برنامه‌ها و رضایت ایشان از محتوا‌های پخش شده در مواردی محتوای پخش  شده را نیز مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهد و گزارش‌های پژوهشی در این  زمینه تولید و به مسئولان سازمان ارائه می‌دهد. همچنین به‌طور مرتب رژیم  مصرف رسانه‌ای جامعه را می‌سنجد و الگو‌های مصرف رسانه مردم را به مسئولان  امر ارائه می‌دهد. در این اداره‌کل نیازسنجی هم انجام می‌شود، یعنی قبل از  ایام خاص ماه مبارک رمضان، ایام نوروز، ایام محرم و... سراغ مخاطب می‌روند و  محتوای موردنیاز و علاقه و حتی زمان مطلوب پخش از نظر مخاطبان را در ایام  خاص احصا و در اختیار مدیران حوزه تولید محتوا قرار می‌دهند تا آن‌ها  مبتنی‌بر نیازسنجی که از مردم شده تولید محتوا کنند. اخیرا باتوجه به ابلاغ  برنامه تحول در سازمان و تاکید بر اثرسنجی به جای نظرسنجی صرف،  برنامه‌ریزی برای سنجش اثرات تولیدات رسانه‌ای هم در این اداره‌کل درحال  انجام است. یکی دیگر از بخش‌های مرکز تحقیقات، اداره‌کل افکارسنجی است. در  این اداره‌کل نبض افکار عمومی جامعه در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی،  اجتماعی، فرهنگی و دینی سنجیده می‌شود. برخی از این افکارسنجی‌ها به‌طور  روندی در طول سالیان گذشته مورد بررسی قرار گرفته و تغییرات افکار عمومی  ایرانیان در موضوعات مختلف طی سالیان گذشته قابل روند‌پژوهی است. این  اداره‌کل همچنین مسائل روز جامعه را نیز مورد توجه قرار می‌دهد و نظرات  مردم را در زمینه مسائل روز جامعه، عملکرد دستگاه‌های مختلف و... مورد  بررسی قرار می‌دهد. کار ویژه این اداره‌کل در ایام انتخابات پیش‌بینی میزان  و نحوه مشارکت مردم در انتخابات مختلف است که بحمدالله توانسته است با  نزدیک‌ترین و دقیق‌ترین تخمین‌ها مشارکت مردم در انتخابات را پیش‌بینی کند.  فعالیت‌های این اداره‌کل هم برای رسانه ملی قابل استفاده است یعنی هم برای  تصمیم‌گیران و سیاستگذاران حوزه تولید پیام که مبتنی‌بر افکار عمومی که در  سطح جامعه شکل گرفته برنامه‌سازی کنند و هم برای دستگاه‌های مختلف کشور،  تا مبتنی‌بر جریان‌های مختلف افکار عمومی جامعه در حوزه‌های فرهنگی، سیاسی،  اقتصادی و اجتماعی سیاستگذاری و برنامه‌ریزی کنند.این موارد در جایی منتشر می‌شود یا محرمانه هستند؟طبیعتا  بخش عمده‌ای از یافته‌های پژوهش‌های مرکز تحقیقات محرمانه است و فقط در  اختیار مسئولان مربوطه قرار می‌گیرد. البته بخش‌هایی از یافته‌های مرکز  تحقیقات هم به‌طور مرتب منتشر می‌شود. مثلا تولیدات اداره‌کل مطالعات  راهبردی رسانه که در ادامه توضیح خواهم داد منتشر می‌شود. همچنین اطلاعات  مربوط به سنجش مخاطب برنامه‌های صداوسیما معمولا منتشر می‌شود.همه اطلاعات سنجش مخاطب را اعلام می‌کنید؟تقریبا  همه منتشر می‌شود. ما نتایج بررسی میزان مخاطب برنامه‌ها و رضایت آن‌ها را  معمولا اعلام می‌کنیم و این اطلاعات از سوی اداره‌کل روابط‌عمومی سازمان  منتشر می‌شود و مردم در جریان میزان مخاطب برنامه‌های صداوسیما و  پربیننده‌ترین‌ها قرار می‌گیرند.بحث نیازسنجی مخاطب را  عنوان کردید. مایلم نکته‌ای را قبل از ورودتان به معرفی اداره‌کل بعدی مطرح  کنم. مثلا می‌دانیم و احتمالا شما هم در نظرسنجی‌ها دیده‌اید که مردم در  عید دوست دارند سریال‌های طنز تماشا کنند، نیازسنجی شده و مردم هم نظرشان  را گفتند، اما انگار به اقتضائات دیگری، اراده‌ای برای پاسخ به نیاز مخاطب  وجود ندارد و یکباره شاهدیم که سریال «گاندو ۲» در نوروز پخش می‌شود. پس  این نیازسنجی که استخراج می‌شود چه حکمی دارد و آیا فقط قرار است یک نظر  ارشادی باشد؟قطعا نظر ارشادی است. ما سراغ مردم می‌رویم و  آن‌ها می‌گویند ما دوست داریم فلان محتوا پخش شود. ممکن است مخاطبان بگویند  دوست دارند مرتب موسیقی پخش شود یا فوتبال یا سایر ورزش‌ها به‌صورت پرحجم  پخش شود. بدیهی است رسانه یکسری سیاست‌های کلان دارد. رسانه دارای یک  کنداکتور جامع است که حوزه‌های مختلف را پوشش می‌دهد. مثلا ممکن است مردم  بگویند علاقه دارند سریال طنز ببینند. حال باید ببینیم اصلا سریال طنز  آماده پخش داریم یا برنامه‌ریزی برای تولید سریال طنز شده است؟ ممکن است  این پیش‌بینی از قبل شده باشد و محتوای تولیدشده در این زمینه پخش شود و  گاهی ممکن است چنین نشود و سریال طنز آماده پخش نباشد و از سریال‌های دیگر  استفاده شود. اینکه این نیاز و ذائقه را بسنجیم اتفاق می‌افتد و در اختیار  مدیران قرار می‌گیرد و آن‌ها براساس ظرفیت‌های موجود و سیاست‌های کلانی که  در حوزه تولید محتوا دارند، مدنظر قرار می‌دهند.۲ مثالی را  بیان کردید که معمولا جزء علاقه‌های زیاد مخاطبان است. یعنی علاقه‌مندان  موسیقی و فوتبال زیاد هستند. اگر نتایج نظرسنجی شما به این نتیجه برسد که  ۹۰-۸۰ درصد مردم گفته‌اند فوتبال پخش کنید یا مثلا سریال‌های تکراری طنز  پخش کنید یا موسیقی پخش کنید، آیا باز هم سازمان و سیاست‌های سازمان  به‌گونه‌ای است که نظر مخاطب را پیگیری کند؟حتما نظر مخاطب مهم است و این واضح است.اما به نظر می‌رسد که در سیاستگذاری‌های سازمان صداوسیما، فقط تا یک جایی نظر مخاطب مهم است، درست است؟ببینید  در حوزه مخاطب و تولیدات رسانه‌ای به‌نظر می‌رسد ما سه‌گانه‌ای به‌نام  میل، نیاز و مصلحت داریم. طبیعتا رسانه باید بداند میل مخاطب چیست، اما  اینکه آیا این میل واقعا مطابق با نیاز واقعی و مصلحت او نیز مهم است؟ مثلا  ممکن است کودکان میل داشته باشند که چندساعت در روز فلان کارتون را  ببینند، اما آیا این به مصلحت آنهاست یا واقعا یک کودک به چندساعت تماشای  کارتون نیاز دارد؟ طبیعتا باید مصالح بالاتری را در نظر گرفت که روانشناسان  و جامعه‌شناسان در این زمینه صاحب‌نظر هستند. با توجه به این سه‌گانه است  که بخشی از میل او را تا حدی که نیاز و به‌صلاح است برطرف می‌کنیم. بازهم  می‌گویم که حتما نظر مخاطب احصا می‌شود و مهم است و مورد توجه قرار  می‌گیرد، اما فصل‌الخطاب نیست. کار رسانه فقط ذائقه‌سنجی و تولید برنامه  براساس ذائقه مخاطب نیست، گاهی باید ذائقه‌سازی کرد. به‌نظر بنده در گذشته  یک جا‌هایی ذائقه رسانه‌ای مردم را به‌سویی سوق دادیم که امروز که بررسی  می‌کنیم می‌بینیم این کار اشتباه بوده است. مثلا در برهه‌ای مردم را عادت  دادیم به سریال‌دیدن. قبلا هر شبکه یک سریال داشت که هفته‌ای یک قسمت از آن  پخش می‌شد و ما در سالیان اخیر و شاید به اقتضای رشد رسانه‌های رقیب  به‌سمت سریال‌های هرشبی رفتیم و مخاطب الان منتظر است هر شب قسمت جدید یک  سریال را ببیند و همه شبکه‌ها برای خودشان سریال دارند. این حجم تولید  سریال، نیروی انسانی و حجم مالی سنگینی را متوجه رسانه ملی کرد.این سیاست اشتباه بود؟ما  در شرایطی هستیم که به‌لحاظ اقتصادی و نیروی انسانی امکان تولید سریال با  این حجم که هر شبکه هرشب سریال پخش کند، را نداریم. البته ممکن است بتوانیم  این کار را انجام دهیم لکن قطعا کیفیت کار پایین می‌آید. در این دوره  بار‌ها شاهد بوده‌ایم که یک بازیگر همزمان در دو سریال درحال پخش ایفای نقش  می‌کند. در این میان گاهی در یک سریال نقش انسانی مذهبی را ایفا می‌کند و  در سریال دیگر نقش آدم بی‌تفاوتی به مسائل دینی را بازی می‌کند و این  اثرگذاری بر مخاطب را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. وقتی مخاطب ما به دیدن  سریال‌های هر شبی عادت کرد و ما نتوانستیم به‌لحاظ نیروی انسانی و مالی میل  او را برآورده کنیم یا کیفیت مطلوب را به او ارائه دهیم همین مخاطبی که  ذائقه‌اش شکل گرفته برای تماشای سریال به‌سمت شبکه‌های ماهواره‌ای یا فضای  مجازی می‌رود. امروز مبتنی‌بر همین ذائقه‌سازی، در جامعه بستری برای فعالیت  روزافزون VOD‌ها فراهم شده که آثارشان به‌لحاظ محتوایی و تناسب با اصول و  ارزش‌های ملی و دینی ما قابل‌تامل است و آمار‌ها هم نشان می‌دهد که مخاطب  جدی در جامعه دارد.اما الان ترک عادت مردم سخت است مخصوصا در این فضایی که در جامعه امروز و با وجود بستر‌ها و رسانه‌های مختلف ایجاد شده است.باید  به سمت ذائقه‌سازی برویم، تنها ذائقه‌سنجی نکنیم که ببینیم مردم چه چیزی  دوست دارند. مردم دوست دارند هر شب سریال ببینند، ولی آیا این درست است؟  به‌صلاح است؟ بالاخره باید در مجامع علمی و تخصصی این درباره بحث کنند.  صدالبته این امر سختی است و امروز با وجود رسانه‌های رقیب در فضای برودکست و  برودبند این کار سخت‌تر هم شده است، ولی نمی‌توان مخاطب را رها کرد.برگردیم به چهار اداره‌کل مرکز تحقیقات که در تهران هستند.همان‌طور  که عرض کردم یکی دیگر از ادارات‌کل مرکز تحقیقات، اداره‌کل مطالعات  راهبردی رسانه و ارتباطات است. در این اداره‌کل پژوهش‌های راهبردی ناظر به  فعالیت‌های رسانه‌ای انجام می‌شود. در این حوزه مباحثی همچون زبان‌شناسی و  رسانه، زیبایی‌شناسی رسانه، علوم‌شناختی و رسانه، آینده‌پژوهی رسانه،  رسانه‌های جدید و فضای مجازی مورد توجه قرار می‌گیرد. تولیدات این اداره‌کل  بعضا درقالب کتاب منتشر و دراختیار مدیران رسانه ملی قرار می‌گیرد.یکی  دیگر از ادارات‌کل مرکز تحقیقات که پژوهش‌های دیگر ادارات‌کل مرکز به آن  وابسته است، اداره‌کل پشتیبانی و اجرای پژوهش‌های مرکز است که ارتباط با  مراکز صداوسیمای استانی را هم برعهده دارد. ما قریب به هزار پرسشگر در سطح  کشور داریم که با تکیه بر این توان تا سطح روستا‌های کشور قابلیت نظرسنجی  از مردم را در موضوعات مختلف داریم و این توان مرکز تحقیقات سازمان  صداوسیما را در جایگاه معتبرترین مرکز نظرسنجی در سطح کشور قرار داده است.  این امر باعث شده نهاد‌های مختلف کشور برای انجام نظرسنجی و استفاده از  اطلاعات موجود در این زمینه به مرکز تحقیقات مراجعه کنند. بدیهی است این  جایگاه مرهون پژوهشگران پرتلاش و باتجربه و البته پرسشگرانی است که در  گوشه‌وکنار کشور داریم.پرسشگر در خارج از کشور هم دارید؟ فرآیند نظرسنجی خارج از کشور چگونه است؟در  خارج از کشور پرسشگر نداریم. معمولا با موسسات نظرسنجی که در آن کشور‌ها  هستند قرارداد می‌بندیم و ازسوی مرکز تحقیقات ناظرانی برای نظارت بر اجرای  صحیح نظرسنجی‌ها به این کشور‌ها اعزام می‌شوند، البته با توجه به مضایق  مالی این امر در سالیان اخیر کمتر اتفاق افتاده است در مواردی مثل  پیاده‌روی اربعین، هم با استفاده از فرصت این رویداد عظیم پرسشگرانی از  مرکز اعزام شده و در مسیر پیاده‌روی کار نظرسنجی را انجام داده‌اند، ولی  اینکه پرسشگر مستقر داشته باشیم، خیر.یکی از نکاتی که خیلی  بحث‌برانگیز است، آمار بینندگان برنامه‌های تلویزیونی است. گاهی این  آمار‌ها باعث رنجش یا انتقاد سازنده اثر می‌شود. مثلا بعضی از آن‌ها  می‌گویند خودمان خبر داریم که تعداد بیننده‌ها مثلا فلان تعداد اعلامی  نیست. احساس می‌شود از این امکان به‌عنوان ابزار‌های تنبیهی و تشویقی  استفاده می‌شود. این موارد را می‌پذیرید؟من به‌طور قاطع این موارد را  رد می‌کنم. الان نظرسنجی‌ها عمدتا در یک سامانه یکپارچه انجام می‌شود، یعنی  مثلا وقتی در فلان روستا پرسشگر به در خانه‌ای مراجعه می‌کند و از مردم  سوال می‌پرسد، در لحظه پاسخ فرد علاوه‌بر ارسال به مرکز ضبط می‌شود و قابل  ارزیابی است. یعنی می‌توان فایل صوتی پاسخ‌هایی را که داده شده مجددا  بازیابی کرد. پس هرکس در صحت داده‌ها شک دارد می‌تواند مراجعه کند و فایل  پاسخ مردم را بشنود و بر صحت داده‌ها صحه بگذارد؛ و آن آماری که ارائه  می‌دهید طبیعتا باید همان خوانده شود، یعنی منطقی و شرعی این است آنچه  ارائه می‌شود، خوانده شود.دقیقا همین است.من با دو  کارگردان صحبت کردم و ادعایی مطرح کردند که براساس ارتباطاتی که برخی  تهیه‌کننده‌ها با مدیران تلویزیون دارند این نظرسنجی‌ها بالا و پایین  می‌شود.اصلا این‌طور نیست. وقتی نظرسنجی انجام می‌شود و گزارش  را به رئیس سازمان یا معاون مربوطه می‌دهیم عین همان برای روابط‌عمومی  سازمان ارسال شده و عین همان منتشر می‌شود. به حال ما فرقی ندارد فلان شبکه  یا فلان برنامه چقدر مخاطب دارد. آنچه که از نظر مردم احصا می‌کنیم  بی‌کم‌وکاست اعلام می‌کنیم.درگیر مصلحت نمی‌شوید؟به‌هیچ‌وجه! بنده از زمان آقای جبلی در این مسئولیت هستم، انصافا ایشان کاملا متعهد به حقیقت و واقعیت هستند.حتی اگر به‌ضرر سازمان باشد؟بله.  مثلا در برهه‌هایی نظرسنجی کرده‌ایم، سال گذشته میزان مخاطب برنامه نوروزی  بیشتر از امسال بوده است. ممکن بود این برداشت از نظرسنجی بشود که از وقتی  آقای جبلی آمده مخاطب کمتر شده، انصافا ایشان در این زمینه ورودی نداشته،  چون واقعیت مشخص است. الان میزان مخاطب همین است که اعلام می‌شود. عددی که  استخراج می‌شود ولو به‌ضرر سازمان و مدیران رسانه باشد همان را منتشر  می‌کنیم. اتفاقا به‌نظرم این باعث انگیزه در مدیران می‌شود که فعالیت‌های  خود را بهبود ببخشند.مثالی که می‌زنم برای دوره قبل از  مدیریت شماست. قسمت آخر پایتخت که پخش شد، قسمت موتورسواری‌اش مشکل داشت و  یک قسمتش ماند و بعد از مدتی پخش شد. آمار رضایت پایتخت ۸۴ درصد بود، بعد  ۴-۳ روز، این رقم اعلامی ۵۶ درصد شد. یکی از مدیران وقت صداوسیما مصاحبه  کرد که سازندگان پایتخت باید بدانند که مردم چه واکنشی دارند. لحن صحبت‌های  آن مدیر این‌طور بود که از این امکان به‌عنوان ابزار استفاده می‌شود.من  از دوره قبل اطلاعی ندارم؛ اما در حیطه مسئولیت خود آن چیزی که خروجی  نظرسنجی‌های ماست اعلام می‌کنیم و روابط‌عمومی هم منتشر می‌کند و واقعیت را  بیان می‌کنیم. البته که این نگاه کمک هم می‌کند. اگر بخواهیم واقعیت را  پنهان کنیم یا تحریف کنیم، گذشت زمان این مساله را نشان می‌دهد. اگر مخاطب  ما کم شده واضح است باید بیشتر تلاش کنیم.درباره میل، نیاز  و مصلحت صحبت کردید. اگر صداوسیما به این سه‌گانه توجه کند نکات درستی  است، ولی دقت کنیم VOD‌ها و ماهواره و سریال‌های به‌روز با زیرنویس را  داریم. چطور تعادل بین این میل، نیاز و مصلحت ایجاد می‌کنید آن‌هم در  شرایطی که رقیب‌های رسانه‌ای در این حوزه وجود دارد؟نظر شخصی  من این است که رسانه ملی فقط به‌دنبال افزایش مخاطب نیست. رسانه می‌تواند  برنامه‌ای را تولید کرده و یک‌سری اصول و خط‌قرمز‌ها را کمرنگ کند. آیا  به‌نظر شما در این صورت میزان مخاطب بالا نمی‌رود؟ پس می‌توان مخاطب را به  شیوه‌هایی بالا برد، اما آیا این مطلوب است؟حتما ممکن است  مخاطب افزایش یابد، ولی الزاما این نیست که همیشه باید کار اشتباهی کنید تا  مجبور شوید مخاطب را افزایش دهید. ممکن است یک‌سری خط‌قرمز‌ها الکی باشند و  صرفا خط‌فرضی بودند.اتفاقا الان رویکردی که آقای جبلی دارند  حذف خطوط‌قرمز ساختگی است. در دوره تحولی جدید به‌جای توجه صرف به  خط‌قرمز‌ها قرار است سراغ خطوط‌سبز برویم، یعنی به‌دنبال تولید محتوایی  برویم که درطول این سال‌ها از آن غفلت شده است. مواردی که با دین، فرهنگ و  تاریخ ما هیچ تضادی ندارد، اما مغفول مانده است. سراغ حوزه‌هایی برویم که  تاکنون درباره آن صحبت نکرده‌ایم و سراغ آن نرفته‌ایم. مثلا تهران‌محور  بودن صداوسیما یکی از آفت‌های جدی این رسانه است. بسیاری از موضوعات در  استان‌ها و شهرستان‌ها و روستا‌های این کشور شایسته توجه و پوشش است، اما  مورد غفلت قرار گرفته.در «فرهیختگان» بار‌ها این مساله را نقد کردیم که ایران فقط تهران نیست.بله  دقیقا. الان عمده سریال‌ها و حتی فیلم‌های سینمایی که در کشور ساخته  می‌شود، در فضای تهران است، حتی همه بازیگران، عوامل، کارگردانان اهل یا  ساکن تهران و همه محتوا‌ها و لوکیشن‌ها در تهران است و این باعث شده سبک  زندگی و فرهنگ تهران به‌کل کشور تسری داده شود و خرده‌فرهنگ‌ها کمتر مورد  توجه قرار گیرند.البته موفقیت‌های سریال‌های «نون‌خ» و  «پایتخت» این مساله را نقض می‌کند. توجه منتقدان و رسانه‌ها به این سریال  به‌خاطر همین است که قرار نیست صداوسیما تهران‌محور باشد. مردم هم استقبال  کردند.بله، اتفاقا این تجربه‌های موفق موید همین ایده است که  می‌توان به پیرامون توجه و مخاطب را جلب کرد. بحث ما عدالت رسانه‌ای است.  باید همه مردم خود را در قاب رسانه ببینند، کسی که در دورافتاده‌ترین  روستای این کشور زندگی می‌کند باید خود را در رسانه ببیند. با این رویکرد  تمرکززدایی و فاصله گرفتن از تهران‌محوری و توجه به تحقق عدالت رسانه‌ای و  هویت ایرانی-اسلامی مدنظر است که از محور‌های اصلی تحول در دوره جدید  مدیریت رسانه ملی است.</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 08:40:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزیابی‌های غیرواقعی باعث بازتولید وضعیت نیمه‌استعماری می‌شود</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-rmaqbewqno0a</link>
                <description> 												معنای  دقیق واژه پیشرفت چیست؟ برخی آن را دربرابر واژه توسعه قرار می‌دهند و  اعتقاد دارند که، چون ما نمی‌خواهیم از این کلمه استفاده کنیم، واژه پیشرفت  به کار می‌بریم. آیا در به کارگیری این واژه معنای گفتمانی خاصی نهفته  است؟مهدیار: خود واژه پیشرفت یک تباری دارد و آن به رویکرد انتقادی ما به مدرنیته به‌طور کلی و مدرنیسم به طور خاص برمی گردد. این رویکرد انتقادی باعث شده که گرایش‌های ایجابی متفاوتی طرح شوند؛ وقتی  می‌گوییم انتقادی یعنی یک نقدی داریم، مثلا این را نمی‌خواهیم، خب چه  می‌خواهیم؟ که این پاسخ‌ها وجه ایجابی ماجرا می‌شوند. البته اکثر این  پاسخ‌ها بسیار کلی گرایانه مطرح شده‌اند و خیلی مجال عینی شدن و زمینی شدن  پیدا نکرده‌اند و بیشتر آن وجه انتزاعی و کلی گویانه شان برجسته شده است.  واژه پیشرفت هم محصول چنین تاریخی است؛ ما از همان ابتدای مشروطه مواجهات  انتقادی با مدرنیته داشتیم؛ آن حرکات انتقادی شیخ فضل‌الله نوری  تا این  دهه‌ها و صده‌های بعدی با جریان‌های فکری متعددی این مواجهه انتقادی را  داشته‌اند؛ یا به کل مدرنیته و یا به بخشی از آن؛ (مدرنیته یک وضعیت تاریخی  در غرب است و مدرنیسم تبعاتی است که به صورت برنامه ریزی شده یا غیر  برنامه‌ریزی شده برای مردمان دیگر کشور‌ها رقم خورده است.)انقلاب  اسلامی یک واکنش رادیکال به مدرنیسم در سطح سلبی بود، اما در سطح ایجابی  همان طور که بعد از انقلاب متوجه شدیم صرفا داشتن یک نگاه انتقادی به خصوص  در حوزه حکمرانی کفایت نمی‌کرد، چون با زندگی روزمره مردم سر و کار دارید و  باید مایحتاج آن‌ها را تامین کنید و صرفا یک امر ذهنی نیست بلکه کاملا  عینی و انظمامی استیکی از مهمترین واکنش‌های انتقادی،  انقلاب اسلامی بود؛ انقلاب تلاش کرد تا یک صورت بندی متفاوتی از این حرکت  جهانی ارائه دهد به این معنا که برخی از آن جهت گیری‌های کلی را به عنوان  یک پدیده مدرن اخذ کرد، اما یک واکنشی بود در برابر مدرنیسم که تلاش می‌کرد  آن روایتی از مدرنیته را در ایران جای گذاری و پیگیری کند که نسبت کمتری  با تاریخ، بوم، جغرافیا و دین و فرهنگ در کشور داشت به همین خاطر، انقلاب  اسلامی یک واکنش رادیکال به مدرنیسم در سطح سلبی بود، اما در سطح ایجابی  همان طور که بعد از انقلاب متوجه شدیم صرفا داشتن یک نگاه انتقادی به خصوص  در حوزه حکمرانی کفایت نمی‌کرد، چون با زندگی روزمره مردم سر و کار دارید و  باید مایحتاج آن‌ها را تامین کنید و صرفا یک امر ذهنی نیست بلکه کاملا  عینی و انظمامی است و اینجا باید یک برنامه ایجابی داشته باشید و آن برنامه  باید به صورت آزموده باشد و خیلی نمی‌شود از سعی و خطا بهره برد.برای همین آن نگاه‌های انتقادی سعی کردند  جزئی‌تر، تفصیلی‌تر و دقیق‌تر شوند و برای همین احساس می‌شد که آن واژه‌های  قبلی خیلی نمی‌تواند توضیح دهنده و کمک دهنده باشد وبه دنبال یک واژه  بودند. درست است که واژه پیشرفت برگزیده شده منتهی خود این واژه هنوز از  اجمال درنیامده و به تفصیل نرسیده که منظور از این واژه دقیقا چیست و چه  تفاوتی با توسعه دارد؟ آیا منظور توسعه پایدار است؟ اما این‌ها هیچ کدام  هنوز ما به ازاء عینی در برنامه‌های توسعه پیدا نکرده است و ما دقیقا  نمی‌دانیم با چه چیزی طرف هستیم. امروز صرفا این فقط یک واژه است، ولی  واژه‌ها همه یک تباری دارند منتهی از اجمال به تفصیل درنیامده که منظورمان  چیست و شاخصه‌های این توسعه جدید (و یا همان پیشرفت) چیست؟حدود  ۱۵ سالی می‌شود که رهبر انقلاب از واژه پیشرفت در صحبت‌های خود استفاده  می‌کنند و این اواخر تاکید جدی داشتند که من دیگر نمی‌خواهم از واژه توسعه  استفاده کنم؛ پس اگر قرار است ما هم از واژه پیشرفت استفاده کنیم،  باید  کلمه پیشرفت  ویژگی‌ها و شاخصه‌ها برای معرفی داشته باشد تا مصداقی برای آن  ذکر کنیم یا به نظر شما هنوز همه چیز در حد نظریه جلو رفته است و ما  نمی‌توانیم هیچ مصداق و نمونه‌ای برای آن بیاوریم؟مهدیار: این‌ها که مصادیق جزئی می‌شود.  مسائلی مانند نظامی و موشکی اندکی ساز و کارش با توسعه جدا است. مثلا، در  حوزه نظامی شما فی‌البداهه با بازار سر و کار ندارید، جنس سرمایه‌گذاری در  این حوزه متفاوت است و شما ممکن است پروژه‌های پر ریسکی داشته باشید که حتی  با شکست مواجه شود، اما مجددا در آن سرمایه گذاری می‌کنید و این راه را  ادامه می‌دهید؛ برعکس مثلا ما در پروژه هواپیماسازی تجاری سرمایه‌گذاری  کردیم و با شکست پروژه، دیگر ادامه ندادیم یعنی منطق این‌ها با یکدیگر  متفاوت است.در حوزه علم وفناوری چطور؟ مثلا نانو.مهدیار: در حوزه نانو هم همین‌طور است؛  وقتی شما از واژه پیشرفت استفاده می‌کنید، باید الگو و نظریه داشته باشید  که الان برای پیشرفت وجود ندارد؛ پس برای آن یک مرکزی تاسیس شد تا این  الگو‌ها را احصا و بدست آورد؛ با این حال هنوز هیچ نظریه اقناع کننده‌ای در  این خصوص وجود ندارد حتی در همان مرکز الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت که بعد  از مدت‌ها یک سندی هم نوشتند، این سند مورد انتقادات جدی قرار گرفت و عملا  کنار گذاشته شد به نحوی که گویا اصلا در آنجا هیچ اتفاقی نیافتاده است.  می‌خواهم عرض کنم مساله به این سادگی که تصور می‌شود، نیست! یعنی چیزی که  به عنوان توسعه از آن یاد می‌کنیم با همه اشکالاتی که به آن وارد است، یک  تبار ۴۰۰-۳۰۰ ساله دارد و سال‌ها هزاران زبان شناس، فیلسوف، جامعه شناس،  هنرمند و ... درباره آن بحث کرده اند تا به فهمی از این ماجرا رسیده اند که  این مدل از توسعه ضرورت دنیای حال حاضر ماست.باید این  مسیر‌های مختلف طی شوند تا به یک انباشتی از دانش و عقلانیت برسیم که چه  می‌خواهیم؟ مثلا در حوزه کشاورزی دقیقا چه هدفی داریم و چه می‌خواهیم؟ به  این نتیجه برسیم که اگر انجام یک پروژه عمرانی، آسیب‌های محیط زیستی به  همراه داشت، آن را قبول کنیم یا نه؟ تا چه حد می‌توانیم آن را قبول کنیم؟  میزان این آسیب تا چه اندازه باشد، باید پروژه را تعطیل کنیم؟ پس باید به  یک سری از تعارف برسیم، منتهی ما در این سال‌ها خیلی به این ماجرا‌ها ورودی  نکرده‌ایمپس  با این وجود چه اصراری داریم که برای پیشرفت یک سری مصداق‌هایی ذکر  می‌کنیم و ادعا داریم که راه رسیدن ما به این دستاوردها، متفاوت با مدل  توسعه غربی‌ها بوده است.مهدیار: ما یک احساسی داریم که باید یک  مسیر متفاوت‌تری را طی کنیم و من این را نفی نمی‌کنم تا جایی که رهبرانقلاب  در جایی می‌فرمایند: «باید برخی از سعی و خطا‌های غرب را تحلیل کنیم و  برای طی  این مسیر، از یک مسیر میانبر برویم.» منتهی باید این مسیر‌های  مختلف طی شوند تا به یک انباشتی از دانش و عقلانیت برسیم که چه می‌خواهیم؟  مثلا در حوزه کشاورزی دقیقا چه هدفی داریم و چه می‌خواهیم؟ به این نتیجه  برسیم که اگر انجام یک پروژه عمرانی، آسیب‌های محیط زیستی به همراه داشت،  آن را قبول کنیم یا نه؟ تا چه حد می‌توانیم آن را قبول کنیم؟ میزان این  آسیب تا چه اندازه باشد، باید پروژه را تعطیل کنیم؟ پس باید به یک سری از  تعارف برسیم، منتهی ما در این سال‌ها خیلی به این ماجرا‌ها ورودی  نکرده‌ایم. اما آن احساس درست است که ما با توجه به شرایط تاریخی خود  به‌دنبال یک مدلی دیگر از توسعه هستیم که اسمی هم برای آن فعلا نداریم که  بگذاریم؛ برای همین به آن به صورت کلی پیشرفت می‌گوییم.و هنوز برای آن نه الگوی مشخصی وجود دارد و نه راه مشخصی برای رسیدن به آن؟مهدیار: بله و این‌ها نیاز به کلی مقدمات دارد که ما حتی فاصله زیادی با آن مقدمات داریم.پس عملا هم نمی‌شود برای آن مصداق و نمونه‌ای آورد و آن‌ها را مصداقی از پیشرفت خواند؟مهدیار: اینکه در یک حوزه خاصی ما به یک  سری دستاورد‌ها رسیده‌ایم، به معنای پیشرفت نیست! برای همین باید پرسید  دستاورد‌ها  چقدر مفید هستند؟ از چه راهی به دست آمده و چه نیازی را برطرف  می‌کنند؟ باید کلی ادبیات تولید شود و درباره آن‌ها بحث کرد تا  درنهایت بتوانیم بگوییم که این مدل، الگوی مطلوب من است و مثلا مشارکت  حاکمیت و مردم در راه رسیدن به آن اینگونه باشد، نسبت آن با  کشور‌های منطقه این‌گونه باشد و امثال آن. در یک زمانی به سدسازی در کشور  ما افتخار می‌شد؛ اما الان به این نتیجه رسیده‌ایم که این مدل سدسازی خیلی  با شرایط بومی، اقلیمی و آب و هوای ایران سازگاری ندارد و به جای اینکه کمک  کننده باشند، باعث آسیب می‌شوند. در صورتی‌که ایرانی‌ها در تکنولوژی بومی  خودشان یک سنت خیلی هوشمندانه تری داشتند و بجای اینکه آب را در سطح جمع  کنند، آن را با قنات و کاریز‌ها به زیر زمین هدایت و در سفره‌های زیرزمینی  جمع آوری می‌کردند. پس ما باید سدسازی انجام می‌دادیم و این آسیب‌ها و  تبعات آن را می‌دیدیم تا به این نتیجه برسیم که این سدسازی نمی‌تواند الگوی  خوبی برای پیشرفت ما باشد.خب  همه این پروسه‌ای را که تعریف کردید یعنی از نظریه سازی، تولید ادبیات،  رفتن ها، شکست خوردن‌ها و... این‌ها وظیفه کیست؟ حاکمیت، دولت ها، نخبگان و  یا آحاد مردم؟مهدیار: یک اتفاق و عزم ملی باید در این  راه بیافتد و اولین گام شما این است که تجربیات شما انباشته شود. سعی و  خطاهای‌تان را انجام داده باشید تا به یک عقلانیتی دست پیدا کنید و ما هنوز  این زیست بوم انباشت تجربیات خود را نداریم؛ در حوزه‌های مختلف اتفاقات  خوب و بدی می‌افتد که ما نتوانسته‌ایم درباره کیفیت آن‌ها صحبت کنیم.خب برای شروع، این کار می‌تواند وظیفه چه کسانی باشد؟مهدیار: عرض کردم که یک کار بین‌بخشی است،  منتهی بدون شک یک بخشی از آن به دانشگاه برمی گردد و اساسا دانشگاه‌های ما،  چون غیر تاریخی بنا شده و نسبتی با تاریخ ندارند، نمی‌توانند عهده دار  چنین اقدامی باشند.یعنی چه که دانشگاه‌های ما غیر تاریخی بنا شده‌اند؟مهدیار: مهمترین وجه انباشت تجربیات تاریخ  است؛ یعنی شما  گذشته را با همه تلخی‌ها و شیرینی‌هایش به وضعیت اکنون  می‌آورید وعلوم انسانی ما وظیفه‌ای این‌چنین دارد و دانشگاه‌های ما عملا  غیر تاریخی هستند و کمتر نسبتی با تاریخ دارند و به موضوعات از وجه تاریخی  نگاه نمی‌کنند و بیشتر آن وجه تحلیلی ماجرا را بیان می‌کنند و یک نگاه  مهندسی به داستان دارند.پس نگوییم «راویان پیشرفت» مثلا بگوییم راویان دستاورد‌های انقلاب.مهدیار: نه اتفاقا همان راویان پیشرفت  بگویید. بالاخره در این حوزه یک پیشرفتی انجام شده و حالا بیاییم درباره آن  بحث کنیم که چرا این اتفاق افتاده است؟ چه امکاناتی اینجا بوده که حالا  موفق شده و در گذشته با شکست مواجه شده است و مطالعه همه این‌ها جزئی از  کار به شمار می‌آید.ما درحوزه  فرهنگی در یک وضعیت استعمارزده و یا نیمه استعماری قرار داریم و یکی از  تبعات آن این است که دقیق نمی‌توانیم موقعیت و تصویر خودمان را در جهان  ترسیم کنیم و ببینیم که در کجا هستیم تا بتوانیم ارزیابی درست‌تری از  موقعیت خود داشته باشیم. هر ارزیابی غیر واقعی باعث بازتولید این رابطه و  وضعیت نیمه استعماری می‌شودپس  چه اتفاقی افتاده که وقتی حاکمیت ادعا دارد که در فلان حوزه‌ها  پیشرفت‌هایی انجام شده، ذهنیت حاکمیت با مردم درباره این معنا یکی نیست؟مهدیار: ما درحوزه فرهنگی در یک وضعیت  استعمارزده و یا نیمه استعماری قرار داریم و یکی از تبعات آن این است که  دقیق نمی‌توانیم موقعیت و تصویر خودمان را در جهان ترسیم کنیم و ببینیم که  در کجا هستیم تا بتوانیم ارزیابی درست‌تری از موقعیت خود داشته باشیم. هر  ارزیابی غیرواقعی باعث بازتولید این رابطه و وضعیت نیمه استعماری می‌شود.  چرا می‌گویم نیمه استعماری؟ چون ما به لحاظ اقتصادی، سیاسی، نظامی تلاش  می‌کنیم تا مستقل باشیم، ولی از جهت فکری و ذهنی کاملا وابسته‌ایم و یکی از  علامت‌ها و کارکرد‌های این وابستگی این است که نمی‌توانیم به‌درستی وضعیت و  جایگاه خودمان را ارزیابی کنیم. به عنوان مثال وقتی درباره اقتصاد صحبت  می‌کنیم و می‌خواهیم این ارزیابی را داشته باشیم که در اقتصاد پیشرفت  کرده‌ایم یا نه؟ این را باید به چه نحوی مورد ارزیابی قرار دهیم؟ اولین گام  این است شما در نظر بگیرید که تا قبل از پیروزی انقلاب ما در یک وضعیت  حاشیه‌ای در نظام اقتصادی جهانی بودیم و صرفا یک تولید کننده نفت بودیم و  یک نوع سرمایه‌داری وابسته در کشور ما در حال شکل گیری بوده و بعد از  انقلاب هم علیرغم تلاش ما برای اینکه دچار این وابستگی نشویم، تحت فشار‌های  سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی بسیاری بودیم. یعنی مجموع بردار‌های  بیرونی که به سمت داخل جریان داشته بسیار زیاد بوده است و وقتی بخواهیم  حوزه‌های دیگری مانند جامعه، فرهنگ و سیاست را ارزیابی کنیم باید آن‌ها را  در کل خودش ببینید.اما اتفاقی که می‌افتد این است که ما  معمولا این بردار‌های خارجی را نادیده می‌گیریم و تلاش داریم تا شرایط را  ارزیابی کنیم و بگوییم که نظام در این حوزه‌ها موفق بوده یا نه! درصورتی که  این ارزیابی باید به صورت نسبی باشد و به نسبت شرایطی که در آن قرار  داشته‌اید، اوضاع را بسنجید. مثلا در زمان جنگ که اکثر کشور‌ها ما را  محاصره و تحریم کرده بودند، با دست خالی مقاومت کردیم و این خودش دستاورد  بزرگی برای ما به حساب می‌آید و یا در حوزه اقتصادی، آیا هیچ کشوری به  مانند ما این مدل شرایط تحریم‌های شدید اقتصادی را تجربه کرده است؟ و بعد  می‌توانید با دیدن همه این شرایط بگویید که جمهوری اسلامی در حوزه اقتصادی  موفق بوده یا نه!پس مشکل از جنس روایت‌گری ماست که نتوانستیم به درستی و همه جانبه این پیشرفت‌ها را روایت کنیم که این ذهنیت بوجود آمده است؟مهدیار: ما در واقع نتوانستیم این نسبیت را  به خوبی جا بیاندازیم که یک بخشی از ماجرا فشار‌های بیرونی است. شما کل  ادبیات علوم اجتماعی در ایران را جستجو کنید، صرفا یک مقاله انتقادی درباره  تحریم پیدا نمی‌کنید! که یک نفر به صورت جدی از موضع مثلا نظریه اجتماعی  در جهان مدرن، تحریم‌ها را نقد کرده باشد. اما به جای آن جامعه‌شناسان ما  علاقه‌مند بوده‌اند که روی کارکرد‌های منفی تحریم‌ها سوار شوند.این  احساس بوجود می‌آید که دارید یک طرفه جریان را روایت می‌کنید. درصورتی که  مثلا یک هنرمند و فیلمساز می‌توانست این دستاورد‌ها و پیشرفت‌ها را سوژه  تولید قرار دهد. این که دیگر ربطی به تحریم‌ها ندارد؟مهدیار: خب عرض کردم که ما در یک  وضعیت نیمه استعماری هستیم و ذهنیت هنرمندان، اصحاب علوم انسانی، جامعه  شناسان ما باید شکل گرفته باشد تا تولید ادبیات کنند منتهی درگیر فضایی  شدند که نمی‌توانند تحلیل مناسبی از وضعیت داشته باشند. مهمترین  کارکرد علوم انسانی و اجتماعی در ایران اتفاقا از بین بردن آن اعتماد به  نفس ملی بوده است و وقتی شما می‌خواهید فارغ از روایت‌های آن طرف، خودتان  را روایت کنید، باید یک اعتماد به نفسی داشته باشید که این اعتماد به نفس،  از بین رفته است و به شما اجازه این روایتگری را نمی‌دهد و اگر بدهد شما را  به سمت کلیشه‌های رایج هدایت می‌کند. مثلا یک کلیشه از یک ایرانی منفعل  نمایش دهید یا کلیشه‌های هتاک، دروغگو، ریاکار و شما نمی‌توانید فیلم خوبی  را که چند نفر با همکاری یکدیگربه یک مقصدی می‌رسند که می‌تواند الگودهنده  باشد را نشان دهید. چون شما در آن ذهنیت نیمه استعماری اساسا فاقد سوژه  مستقل هستید. فاقد هویت مستقلی هستید.</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 08:09:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش بهینه سازی اقدامات عرصه فرهنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D9%87%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D8%B1%D8%B5%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-hosrwcu1pclw</link>
                <description>روش بهینه سازی اقدامات عرصه فرهنگیدر بحث فرهنگ و فرهنگ سازی باید مولفه هایی را «جهت اثرگذاری» در نظر گرفت. البته باید طرح نویی را نیز ایجاد کرد تا شاهد اثرسنجی مثبت باشیم.از ابلاغ و دستورالعمل صرفا روی «کاغذ کاری» برنخواهد آمد و  باید کارهای فرهنگی در کف جامعه اثر بگذارد و نمودش هم در کف جامعه خود را نشان دهد.آنچه برای کشور ما و برای عناصر فرهنگی مهم است گسترش فرهنگ است یعنی «تربیت» شاعر نویسنده و هنرمند و کسانی که بتواند «تولید هنر» کند.آنچه مدنظر این جانب است به عنوان یه فردی که حدود ده دوازده سال است با کارفرهنگی مشغول هستیم به نظر می رسد اینگونه عمل شود اثرگذار خواهد بود ان شاءاللهاز آنجایی که با نسل نو و جدیدی روبرو هستیم که همه چی رو نقد و در لحظه میخواهد لذا باید شیوه کار فرهنگی متناسب با نیاز و موقعیت و به روز باشدالبته دین اسلام خودش دنیا و آبادی آن را مقدمه و پلی برای آخرت آباد قرار دادهدین اگر درست فهم شود و با ابزارهای درست و به موقع منتقل شود فرهنگ دینی جای خودش را باز خواهد کرد و فرهنگ بیگانه و غربی حرفی برای گفتن نخواهد داشت. کارهایی که باید جهت تعمیق فرهنگ انجام بگیرد با مثال و راهکار عملیاتی آن به شرح ذیل می باشدبرای جا انداختن فرهنگ های ناب اسلامی همچون: فرهنگ ایثار و شهادتکمک و دستگیری از نیازمندانفرهنگ کتابخوانیفرهنگ ازدواج آسان و فرزندآوریفرهنگ کار و تلاش جهادیفرهنگ ارزش وجایگاه خانوادهمساجد محور و سنگر هستند وباید باشنداگر مسجد به عنوان «پایگاه فرهنگی» جا بیفتد معضلات و مشکلات اجتماعی حل خواهد شد و از این طریق می‌شود فرهنگ که هوا برای تنفس است از آلودگی ها پاک کرداگر در مسجد نوجوانان و جوانان جذب شوند دیگر شاهد مسجد هایی که بیشتر شبیه سینماست به علت افزایش صندلی هایی که افراد میان سال یا مسن در آن فقط برای نماز شرکت می کنند نخواهیم بود و خانواده ها هم بر اساس فرهنگ قرآنی با توجه به آیه قرآن که فرمود خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍو در جای دیگر خداوند در قرآنش فرموده الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖبا مال(کمک مالی جهت رفع مشکلات ) و فرزندان در مسجد حاضر خواهند شد و بینه دینی و معنوی خانواده ها تقویت می شود.مثلا برای فرهنگ کتابخوانی ایجاد کتابخانه سیار در محله یا نذر فرهنگی در گردش با توجه به نیاز سلیقه و علاقه مردم محلهایجاد پاتوق کتاب در مساجد خوانش کتاب تولید محتوا توسط کتاب خوان ها و بعد پیاده سازی آموخته ها کتاب برای یاری رسانی در محل جهت رفع مشکلات اهالی محله(رفع بیکاری با تشویق نویسنده گان خوش ذوق نوجوان و جوانتشکیل و تقویت گروه های هنری مثل سرود و نمایش و ورزشی و... جهت تقویت روحیه نشاط و امید و سلامت جسمطراحی وصفحه آرایی کتاب توسط هنرمندان نوجوان(دیجیتالی یا نقاشی و طراحی) با این کار هم هنرمندان محله شناسایی و بکارگیری می شوند و انگیزه ایجاد شده و هم تعداد بیکاران محله کاهش می یابد. چه بسا زمینه ازدواج مجردان هم با رفع بیکاری فراهم شود یا افسردگی و شاید خلافکاری و بزه کاری هایی که در اثر بیکاری و عدم دیدن شدن و اهمیت جوان و نوجوان باشد از بین برود.دربحث آشنایی نوجوان و جوان با فرهنگ ایثار و شهادت سرکشی از خانواده شهدا شنیدن خاطرات و سرگذشت شهدا از خانواده شان کمک و یاری به خانواده شهدا نوشتن و قلم فرسایی از شهدا و برای شهدا توسط نوجوان و جوان و تولیدات فاخری که می توانند تولید کنند اینگونه باز هم استعداد نسل امروز هدفمند و به شیوه درست در مسیر صحیح قرار گرفته و از طرفی حشرو نشر با شهدا معنویت را در آنان افزایش داده و این خود انحرافات را کاهش می دهد.بحث احترام به بزرگترها هم در این امر خوب جا می افتد.دربحث حجاب برگزاری کارگاه های دانش افزایی با فراخوان ایده های جذاب و ایجاد رقابت و شناسایی افراد توانمند و دغدغه مند و ریشه یابی معضلات بی حجابی در منطقه و تلاش جهت رفع عامل بی حجابی که گاهی فقر آگاهی نسبت به اهمیت حجاب و عواقب بی حجابی است گاهی ریشه در عدم دیدن شدن توسط محارم هست که باعث نمود در کوچه و خیابان می‌شود و.......در بحث ازدواج آسان کارهای انجام شده اما کافی نیست کارهایی که لازم بوده و هست مثلا کارگاه های انتخاب همسر شیوه های تربیت فرزند و فرزند آوریاما آنچه لازم است همراه و فعال و پررنگ شود بحث واسطه گری در امر ازدواج است که روحانی محل و مسجد محل می‌تواند مکان مناسب برای این کار باشد با این کار یک تیر و چندین نشان را می‌شود مدیریت کردمسجد پر می‌شود از جوانان کارکرد مسجد بهتر برای مردم نشان داده می‌شودبحث جوانی جمعیت با ازدواج آسان و به موقع تقویت می‌شودریشه های عدم تمایل به ازدواج شناسایی و اقدامات لازم برای رفع آن (بیکاری‌، عدم‌توانایی‌مالی‌جهت‌ازدواج فرزندان،عدم‌مورد‌مناسب‌برای‌ازدواج‌و...)شناسایی افراد خیر و متمول جهت رفع بیکاریکمک جهت تامین جهیزیهتسهیل دریافت کمک های مومنانهبا بسط اجتماعی زدن به فعالیت های فرهنگی کانون های فرهنگی مساجد و هیئت امنای مساجد باید جهت فرهنگ سازی عملیاتی محله ها رو دریافت اینگونه است که فرهنگ نهادینه می‌شود و کارفرهنگ پاگرفته و تقویت می‌شود.و معیار سنجش و اثر گذاری می‌شود رفع معضلات و کم شدن آنچه قبلا بود و آنچه با تغییر رویکرد و انجام کارفرهنگی آلان شدهبعد از کارها می‌شود مستند ساخت فیلم و کارتون و انیمیشن تولید کرد نمایشنامه و فیلمنامه نوشت و به دنیا معرفی کرد. شاید بگوئید خوب بعضی این کارها تا حالا انجام میشده ؟!اما به نظر یا کم بوده یا نبوده یا جزیره ایی و کم بوده به فرمایش حضرت آقا دیگر از تشکل ها و گروه ها به تنهایی کار برنمی آید باید جبهه ایی عمل کرد. همه با هم و هرکس از محله و منطقه خودش به قول حاج حسین یکتا کدپستی به کدپستی نفر به نفر باید همه را آورد پای کار و این امر با نشان دادن این که مشکلات حل شدنی است تا مردم احساس کنند که کار فرهنگی یعنی چه.به عمل کار برآید ومن الله توفیقنعیمه دیده بان دانش آموخته مقطع کارشناسی ارشد رشته الهیاتفعال فرهنگی با سابقه کار10 -12 سال کار فرهنگی اجتماعیآدرس ایمیل:Alamdar1365313@gmail.com</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 08:02:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرآیند‌های ارزیابی در حوزه فرهنگ از طنز‌های تلخ جمهوری اسلامی است</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D9%81%D8%B1%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D9%86%D8%B2-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-bmlmpwgbq8zm</link>
                <description>دکتر عبدالکریم خیامیمسئله ساختار فرهنگی کشور و  عملکرد مطلوب اگرچه که مورد بحث و تبادل نظر کارشناسان قرار دارد اما به  نظر می‌رسد مفهوم بازسازی ساختار فرهنگی کشور هنوز برای سیاست‌گذاران و  تصمیم گیران روشن نیست و ابهاماتی دارد. این پرونده تلاش دارد با توسعه  ادبیات مفهومی مرتبط با موضوع و شناخت وضعیت کنونی و ارزیابی نسبی آن،  زمینه‌ای را برای تحقق این امر فراهم سازد.دکتر عبدالکریم خیامی، دانش‌آموخته دکتری در رشته فرهنگ و ارتباطات و مدرس دانشگاه‌های امام صادق (ع)، سوره، خبر، رئیس پیشین مرکز نظارت و ارزیابی صداوسیما و مرکز سیمای  استان‌ها، عضو شورای هماهنگی اقتصادی سازمان صداوسیما، مدیر و مؤسس رادیو  تجارت میهمان این گفتگو بوده است. بر اساس پیشینه کاری خیامی در سازمان  صداوسیما، سعی کردیم بازسازی فرهنگ و رسانه را مورد ارزیابی قرار دهیم و  مؤلفه‌های این بازسازی را بر اساس رسانه مطرح کنیم. مشروح این گفتگو از  منظر شما می‌گذرد:ترکیب فرهنگ و رسانه، ترکیب خیلی کهنی در علوم ارتباطات و رسانه نیست؛  بلکه مربوط به همین چند دهه اخیر است که قائلین این ترکیب روز به روز  افزایش پیدا کرده اند، به طوری که امروزه گفته می‌شود فرهنگ و رسانه دو  سویه یک سکه هستند. چون در هر ارتباطی و بافتی که به سر می‌برید، زمینه‌های  فکری، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن و گیرنده پیام شما هر دو  موثراند. شما بر اساس همان زمینه‌ها کد گذاری می‌کنید و پیام را آماده  می‌کنید، فعالیت رسانه‌ای خود را انجام می‌دهید، رمزها، تصاویر، رنگ‌ها و  واژه‌های خود را در این محتوای رسانه‌ای انتخاب می‌کنید و کسی که محتوای  رسانه‌ای شما را می‌گیرد هم بر اساس زیست بومی که در آن زندگی می‌کند، آن  محتوا را می‌فهمد، قرائت و تفسیر می‌کند؛ بنابراین مطالعه هر نوع ارتباطی  خصوصا ارتباطات جمعی و رسانه جمعی بدون توجه به این زمینه‌های فرهنگی و  اجتماعی، مطالعه ناقصی بوده و هست و چند سالی است که همان ترکیب فرهنگ و  ارتباطات کنار هم بیان می‌شود؛ بنابراین فهم فرهنگ و رسانه بدون فهم آن  دیگری، ناقص و کاریکاتوری است. رهبر انقلاب چند روز قبل از مراسم تنفیذ از  ضعف رسانه‌های داخلی گله می‌کنند و چند روز بعد در ملاقات با هیات دولت،  خواستار تحول در ساختار اداره فرهنگ و رسانه می‌شوند و معلوم می‌شود که این  مساله مدتی است دغدغه شخصی ایشان بوده است و احتمالا زمینه‌های این تحول  را در کشور دیده اند که می‌شود کاری در این خصوص انجام داد.نکته  دیگر بحث تعریف فرهنگ است که در هر تحول و تغییری، یکی از مشکلات و  گرفتاری‌های ما این است که درگیر اشتراک لفظی هستیم و بسیاری از نخبگان،  مسئولین و عموم مردم و بازیگران این صحنه تعاریف مختلفی از فرهنگ و کار  فرهنگی دارند و این تفاوت هم در دو راستاست؛ هم به لحاظ تاریخی ما دچار  تطورات مفهوم فرهنگ و رسانه شدیم، که ما به آن تطورات طولی می‌گوییم و هم  در زمان حال تعریف‌های مختلفی از فرهنگ داریم. برای همین است که نقدها،  صحبت‌ها و گلایه‌هایی که دراین خصوص داریم، خیلی وقت‌ها مستقر، مستقل و  جامع نیست. بلکه گلایه هایمان ناآرام و بخش بخش است و مفاهمه در این باره  کمتر صورت می‌گیرد؛ خصوصا در زمانه‌ای زیست می‌کنیم که ده‌ها دستگاه فرهنگی  داریم. شاید اول انقلاب، ذینفعان و بازیگران صحنه آنقدر زیاد نبودند و  تصمیم گیری راحت‌تر بود. الان ما با انفجاری از دستگاه‌های دولتی مواجه ایم  که در اصل اشکالی ندارد، ولی شیوه‌ای که ما الان در اداره آن‌ها داریم،  اشکال ایجاد کرده است.مثلا برخی وقتی از کار فرهنگی سخن می‌گویند،  احساس می‌کنند که عینیات و محصولات فرهنگی باید گسترش پیدا کند و کار  فرهنگی را با مثلا گسترش کتابخانه ها، افزایش کتاب‌ها و فیلم‌ها یکی  می‌دانند و هرآنچه که به صورت محصول عینی قابل مشاهده باشد.اگرچه  که بحث و تبادل‌نظر پیرامون مسئله کارآمدی «ساختار فرهنگی و رسانه‌ای»  کشور از یک دهه گذشته آغازشده اما با توجه به شرایط امروز جامعه به یک  دغدغه اساسی کارشناسان و صاحب‌نظران مبدل شده است. برای آغاز بحث شاید بهتر  باشد که با بررسی نقش رسانه در فرهنگ و پیوند بنیادین مقوله فرهنگ و رسانه  به وضع موجود و گره‌های موجود بپردازیم.خیامی: به  گمانم ناچاریم چند گام عقب‌تر به این موضوع بپردازیم، چون رسانه هم تقسیم  بندی‌ها و دسته بندی‌های خودشان را دارند. شما وقتی از رسانه صحبت می‌کنید،  آیا مفهوم کلامی و انتزاعی آن مورد نظر است؟ رسانه‌های حاکمیت و یا  رسانه‌های منتسب به آن را مد نظر دارید؟ رسانه‌های غیر رسمی، رسانه‌های  جهانی، صنعتی، نوین و یا سنتی و قطعا حکم یکسانی را نیز نمی‌توانیم برای  آن‌ها صادر کنیم.آن چندگام عقب‌تر هم اصطلاح فرهنگ است که موضوع  اصلی شماست. چون نظام رسانه‌ای ما تحت تاثیر نظام فکری-فرهنگی و حاکمیتی  ماست و چه بسا بخشی از اشکالات و خلا‌های جدی ما در طول دهه‌ها همین  جداکردن‌ها و تفکیک‌ها بوده است و چون جدا و منفک از هم درباره این دو فکر  می‌کردیم، جدا هم سیاست گذاری و اداره کردیم. اتفاقا جزء عبارات ممتاز رهبر  معظم انقلاب در دیدار با هیات دولت که به مساله بازسازی انقلابی ساختار  فرهنگی و رسانه‌ای کشور اشاره داشتند، استفاده از ترکیب فرهنگ و رسانه است.مطالعه  هر نوع ارتباطی خصوصا ارتباطات جمعی و رسانه جمعی بدون توجه به زمینه‌های  فرهنگی و اجتماعی، مطالعه ناقصی بوده و هست و چند سالی است که همان ترکیب  فرهنگ و ارتباطات کنار هم بیان می‌شود؛ بنابراین فهم فرهنگ و رسانه بدون  فهم آن دیگری، ناقص و کاریکاتوری استاگر  امکان دارد درباره گزاره کار محصول محور فرهنگی بیشتر توضیح دهید، چون  معمولاً فرهنگ را بر اساس محصول می‌بینیم و وقتی ساختار وزارت ارشاد را  مورد بازبینی قرار می‌دهیم، معاونت‌ها را بر اساس محصول، یعنی سینما،  هنرهای نمایشی، مطبوعات و... تقسیم‌بندی می‌کنیم، اما باز در عمل تعریف  دیگری از فرهنگ ارائه می‌دهیم.سال هاست که یک نظریه فرهنگی مورد قبول و اجماع نسبی وجود ندارد؛ البته  برخلاف دهه ۶۰ که ما در کار فرهنگی پر اشکال بودیم، خیلی جلوتریم و شاید  به خاطر همان اشکال‌های عدیده، جبران آن زمان زیادی از ما بگیرد. این البته  از فرمایشات رهبری است و حرف بنده نیست. الان به لحاظ ادبیات نظری بسیار  جلوتریم؛ و در یک پله پایین تر، بسیاری از دستگاه‌های  فرهنگی ما الگوی  نظری هم ندارند و این لااقل تجربه زیستی بنده در ارتباط با ۶ مورد از این  دستگاه هاست. چون تحول نیاز به یک مبنای فکری دارد.نکته بعدی در  ارتباط با مردم و فرهنگ است؛ من معتقدم که ویترین‌های پوشاک مغازه‌های ما،  انبار گمرکات کشور، چینش بوفه‌ها و رستوران‌ها در شهرها، مبلمان شهری  شهرها، معماری خانه ها، فرآیند صدور مجوز کسب و کار‌ها را در نظر بگیرید؛  تاثیر این‌ها بر فرهنگ عمومی حتما بیشتر از تاثیر بسیاری از ارگان ها،  نهاد‌ها و سازمان‌های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران است. معمولا این عبارت بر  روی کاغذ مخالفانی ندارد و احتمالا وقتی بخواهیم تحولی در فرهنگ ایجاد  کنیم، باید همه از سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت ارشاد و شورای عالی انقلاب  فرهنگی و... پای کار بیایند.اگر دستگاه‌هایی که رسمی اسمشان فرهنگ است، روی دستگاه‌هایی که رسمی کارشان فرهنگ است اثر نگذارند، راه همین است که تا الان آمدیم.خیامی: این البته مربوط  به جمهوری اسلامی نیست و از اوایل قرن ۱۴ و دوره قاجار کلید خورده است.  موضوع تغییر معنی فرهنگ از یک چیزی که من آن را تعریف خواهم کرد به صناعات  فرهنگ و محصولات عینی فرهنگی.برخی تعریفشان از کار فرهنگی بازسازی  دستگاه‌های فرهنگی است و عده‌ای از مهندسی فرهنگی همین تلقی را داشتند که  دستگاه‌های مختلف فرهنگی مربوط به کدام ارگان هاست و حالا این‌ها را  بازچینی کنیم. یعنی عمدتا در این تعریف ذهن‌ها به سمت ارگان‌ها و نهاد‌های  فرهنگی می‌رود.کار فرهنگی یعنی تولید و ارتقاء معنا در زندگی جاری، ملموس و روزمره عامه مردم که منجر به یک ارتقایی در بینش، گرایش و رفتار می‌شودیک تلقی سومی هم وجود دارد که منکر آن دو مورد اول نیست که آن هم ناظر به فرهنگ عمومی جامعه است.برداشت  من از کار فرهنگی این است؛ تولید و ارتقاء معنا در زندگی جاری، ملموس و  روزمره عامه مردم که منجر به یک ارتقایی در بینش، گرایش و رفتار می‌شود.  یعنی حوزه شناختی، گرایش و اندیشه و حوزه رفتار مردم در جهت الهی رخ بدهد  که این هم یک معنایی از کار فرهنگی است.در همین سخنرانی رهبری،  ایشان می‌فرمایند بسیاری از اشتباهات و اشکالات ما در جا‌های مختلف ناشی از  فرهنگ و فکر اشتباه است و مصادیق این اشتباهات را تجملات، تشریفات و سبک  زندگی عنوان می‌کنند که همگی از جنس رفتار است و یا باور و عقیده.پس  در نگاه اول باید تعریف ما از کار فرهنگی مشخص شود، چون هنوز مفهوم مشوشی  در جمهوری اسلامی دارد و نیاز به گفت و گوی نخبگانی است. به عنوان مثال  بنده عرض کنم که توسعه ساختار‌های فرهنگی، الزاما توسعه کار فرهنگی نیست.  افزایش محصولات فرهنگی، الزاما به معنای افزایش اثرگذاری فرهنگی نیست.  افزایش اسناد، قوانین، سیاست‌ها و سیاست نامه‌های فرهنگی نیز الزاما به  معنای اثرگذاری فرهنگی نیست. افزایش بهره مندی از ابزارها، فناوری‌ها و  تکنولوژی‌های در خدمت فرهنگ نیز الزاما به معنای کار فرهنگی نیست. یعنی شما  اگر امروز صد پیام رسان داخلی تولید کردید به معنای تاثیر گذاری بیشتر  نیست. افزایش مناسک و آیین‌های فرهنگی نیز الزاما به معنای ارتقای بینش و  رفتار فرهنگی جامعه نیست. این‌ها حرف‌هایی است که ما بعد از ۴۰ سال به صورت  شفاف باید بگوییم. ۱۳ وزارتخانه فقط معاونت فرهنگی دارند و همه این کار‌ها  در این سال‌ها بار‌ها انجام شده است.باید به عبارتی واژه سفتن  درباره فرهنگ و کار فرهنگی رخ دهد. در «در سفتن» زنگار‌ها زده می‌شود، برش  داده می‌شود تا همه آن «در» واقعی را ببینند. این گام اول را باید جدی  بگیریم.ویترین‌های  پوشاک مغازه‌ها، انبار گمرک، چینش بوفه‌ها و رستوران‌ها در شهرها، مبلمان  شهری شهرها، معماری خانه ها، فرآیند صدور مجوز کسب و کار‌ها را در نظر  بگیرید؛ تاثیر این‌ها بر فرهنگ عمومی حتما بیشتراز تاثیر بسیاری از ارگان  ها، نهاد‌ها و سازمان‌های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران استنکته بعدی موضوع مشارکت مردم در فرهنگ و ساختن معنا است و یکی از  مسائل جدی در کار فرهنگی و یا ساختار اداره فرهنگ این است که پارادایم حاکم  بر اندیشه مسئولین نظام هنوز پارایدام انتقالی است؛ «انتقالی بدین معنا که  ما یک چیزی داریم، آنرا بسته بندی می‌کنیم و به سمت جامعه می‌فرستیم،  جامعه تاثیر می‌پذیرد و اصلاح می‌شود.» میخ‌های تابوت این پارادایم ده‌ها  سال است که زده شده است. اگر هم باشد دست کم با شیوه مکانیکی انتقالی نیست و  با شیوه دیگری انجام می‌شود. ما هنوز در موضوع فرهنگ و رسانه یک نگاه  مکانیکی انتقالی و زنجیره‌ای داریم به نحوی که مردم گویی یک سرزمین پذیرایی  هستند که ما فقط از بالا مطالب خود را به جامعه ارسال می‌کنیم.این  فرهنگ از دوره قاجار آرام آرام دولتی، حاکمیتی و از سایر ساحت‌ها منفک  می‌شود. البته این نظامات غربی نیز در آن بی اثر نبودند. کم کم فرهنگ  بوراکراتیک می‌شود و ما با مدیران و مسئولانی در حوزه فرهنگ روبرو می‌شویم و  هر چه به جلو آمدیم، حرکات جوششی را به سکنات کوششی تبدیل کردیم، عقلانیت  انقلابی مردمی را به عقلانیت سازمانی اداری تبدیل کردیم و مردم گرایی را با  فرقه گرایی اشتباه گرفتیم. (این‌ها همه اشکالاتی است که در کار‌های فرهنگی  انجام دادیم.) مردم را گزینشی مشارکت می‌دهیم. مردمی که در اقتصاد به  اندازه کافی مشارکت نکرده است، در سیاست هم به اندازه کافی مشارکت نخواهد  داشت. یعنی شما اگر سیاست‌های اقتصاد مقاومتی را که نوعی سیاست‌های اقتصاد  مردمی است، به درستی پیاده نکنید، او نیز به درستی پای صندوق‌های رای حاضر  نخواهد شد؛ در فرهنگ هم حضوری نخواهد داشت. در حفظ امنیت هم با شما همیاری  نخواهد کرد. مردم را در همه حوزه‌ها و با هم باید مشارکت داد. به عنوان  مثال آنقدر در دادن جواز کسب، مردم را اذیت می‌کنیم تا بعد از دو سال یا  جواز کسب به او نمی‌دهیم و یا دیگرسرمایه او بی ارزش شده است؛ این‌ها همه  حرف‌های روی زمینی است که معمولا در زیر حرف‌های تئوریک له می‌شود.منظور  شما این است که ما الان باید ساختار را بر این اساس بچینیم یا مدیریت را؟  الان اینجا یک دوگانه‌ای شکل گرفته است. ما با مساله‌ای متفاوت در فرهنگ  عمومی سایر کشور‌ها روبه‌رو هستیم، مثل هالیوود که به ظاهرهیچ دستور عمل  ساخت فیلمی وجود ندارد، ولی محال است که تولیدات آن‌ها در چارچوب فرهنگی  آمریکا نباشد. ما نیاز به یک ساختار مشخصی داریم یا نیاز به یک بحث  مدیریتی؟خیامی: الان مقداری زود است که من به سراغ  این دعوا‌های جامعه شناختی شوم و این دوگانه را من در آخر بحثم جواب خواهم  داد. عرض من این است که ما هرکاری در این تحول انجام می‌دهیم، در نهایت  آثار آن را در بافت شهری و ویترین مغازه‌ها باید مشاهده کنیم و آنجا هدف  غایی ماست. به عبارتی اگر دستگاه‌های فرهنگی ما توانستند بر صنعت، تجارت،  نظامات مالی تاثیر گذار باشند، فرهنگ ما متحول خواهد شد.ما هنوز  در موضوع فرهنگ و رسانه یک نگاه مکانیکی انتقالی و زنجیره‌ای داریم به نحوی  که مردم گویی یک سرزمین پذیرایی هستند که ما فقط از بالا مطالب خود را به  جامعه ارسال می‌کنیمیا در برخی از کار‌های فرهنگی هدف را یکی از ساحات اصلاح فرهنگی  می‌دانیم. مثلا برخی فقط در حوزه اعتقادات و باور‌ها فعالیت دارند و به  سایر حوزه ها، چون گرایش، میل و رفتار کاری ندارند و در مقطعی مثل دهه ۶۰  فقط به حوزه رفتار توجه داشتیم. آستین‌ها پایین باشند، جوراب سفید نپوشید،  شلوار لی ممنوع و ... اگر بخواهیم ساختار فرهنگی را  اصلاح کنیم، باید دید  جامعی داشته باشیم و بدانیم که در یک مقولاتی البته رفتار انگیزشی نیاز است  بدین نحو که با اصلاح رفتار، کم کم در سایر حوزه‌ها نیز اصلاح صورت  می‌گیرد.ما یک سری تندروی‌ها و کندروی‌هایی در امور فرهنگی داشتیم؛  انقلاب در گام جدید خود حالا تجربه این افراط و تفریط‌ها را دارد. رهبری  در خصوص اصلاح کار فرهنگی اصطلاح «باغبانی» را به کار می‌برند؛ خب در  باغبانی شما هم آب و کود می‌دهید و هم در جایی هرس می‌کنید. ما یک وقت‌هایی  از تمام امور باغبانی در حوزه فرهنگ فقط چمن زنی، آن هم با دستگاهش را یاد  گرفته ایم. میلیون‌ها انواع گل و گیاه دیگر را که نمی‌شود فقط با دستگاه  چمن زنی هرس کرد.گویا  به نظر می‌رسد از این نگاه گزینشی هم عبور کرده ایم و فرهنگ مردم را فقط  با سازمان‌ها اداره می‌کنیم. مثلا جشن ۲۲ بهمن را که در گذشته مردمی و در  محله‌ها برگزار می‌شد را با سازماندهی و تهیه بنر‌ها و پوستر‌های سازمانی  اداره می‌کنیم.خیامی: بله؛ عرض کردم که ما حرکات  جوششی را که از درون و از پایین به بالا است را تبدیل به سکنات کوششی  کردیم؛ حرکاتی که همه سازمان یافته و از قبل برنامه ریزی شده است. در  خاطره‌ای یکی نقل می‌کرد که به سید حسن نصرالله گفتیم که برای سالگرد تاسیس  حزب الله مانند ۲۲ بهمن راهپیمایی کنید، فلان کار را انجام بدهید که او در  جواب گفته بود، ما تجربه بد جمهوری اسلامی را در این خصوص تکرار نمی‌کنیم و  ترجیح می‌دهیم مردم خودشان پای کار بیایند.شما اگر  سیاست‌های اقتصاد مقاومتی را که نوعی سیاست‌های اقتصاد مردمی است، به درستی  پیاده نکنید، او نیز به درستی پای صندوق‌های رای حاضر نخواهد شد؛ در فرهنگ  هم حضوری نخواهد داشتدوم اینکه شورا‌های عالی ما باید به سمت نهاد‌های تنظیم گری حرکت  کنند. دوره اینکه با شورای عالی بشود فرهنگ را راهبری کرد، گذشته است. اصل  بر فعالیت فرهنگی همه است و این شور‌اها باید به سمت تنظیم گری بروند نه  حتی نوشتن قانون و سیاست. نکته بعد اینکه باید گفتگو‌های نخبگانی را وسعت  دهیم. در حال حاضر دایره این افراد کوچک شده و نیاز به استفاده از افراد  صاحب ایده بیشتری است.در بازنگری و طراحی ساختار‌های فرهنگی یا  موازی کاری داریم که این موازی کاری دستگاه‌های فرهنگی کم خطرترین آسیب این  حوزه است؛ در یک پله بالاتر خنثی سازی داریم و در گامی بعدتر گا‌ها  دستگاه‌ها به تخریب هم می‌پردازند. ما ساختار‌هایی داریم که کارکرد آن‌ها  دیگر تمام شده است و برعکس کارکرد‌هایی داریم که ساختار و متولی ندارند. در  بازآرایی گا‌ها شما هرس می‌کنید و گاهی بذر جدیدی می‌کارید. خصوصا موسسات و  نهاد‌هایی که مبتنی با فرد تاسیس کرده ایم.رهبری عقیده دارد که در  خصوص آموزش و پرورش، تا دستگاه تعلیم و تربیت درست نشود، هیچ تحولی انجام  نخواهد شد. در نظام آموزش و پروش ما هم معلم‌ها محور هستند و در حال حاضر  معلمین «کریم» نیستند. مفهوم کرامت، مفهوم رفیعی دارد که بخشی از این  کرامت، وظیفه حاکمیت است و بخشی توسط خود معلمین باید مهیا شود. اگر حاکمیت  یک زیست کریمانه برای معلمین ایجاد کند، می‌تواند امیدوار باشد که در  ۱۰-۱۵ سال دیگر آرام آرام جوانه‌های جدیدی در فرهنگ عمومی ببیند.فرآیند‌های  ارزیابی و ارزشیابی عملکرد در حوزه فرهنگ یک شوخی بی مزه و از طنز‌های تلخ  جمهوری اسلامی است و در نگاهی دیگر یک اهانت به متخصصین این حوزه است. ما  باید این ارزیابی‌ها را با همان تعریفی که از کار فرهنگی عرض کردم، در حوزه  اثر ببریم.این رویکرد تمدن اسلامی به سیاست ترجمه نشده است. ما  باید در ساختار جدید اداره فرهنگمان رویکرد احیای تمدن اسلامی داشته باشیم.  من مسئول سازمان تبلیغات، من رئیس صدا و سیما، من وزیر ارشاد در حوزه  مسئولیتی خودم چه مولفه‌هایی را وقتی رعایت کردم، به سمت احیای تمدن اسلامی  رفته ام؟ در این حوزه هنوز سیاست گذاری هم انجام نشده، جه برسد به حوزه  اجرا. ما باید سرمایه گذاری کنیم روی فرآیند ترجمه داشتن رهیافت تمدن  اسلامی به مولفه‌های سیاست گذاری و بعد‌ها اجرای این سیاست ها.پس  از تعیین همه این مولفه‌های اصلاح ساختار فرهنگی؛ از مشخص کردن تعریف کار  فرهنگی تا نظریه مشترک و مشارکت و حضور مردم در امر فرهنگی، به نظرتان گره  اصلی کار کجاست تا این تحول آغاز شود؟خیامی: اگر  مفهوم فرهنگ را از این تشویش درآوردید و معنی فرهنگ، کار فرهنگی و ساختار  را به درستی مشخص کردید، حضور مردم و مشارکت آن‌ها را درک کردید، الگوی  نظری مشخصی پیدا کردید، ترکیب فرهنگ و رسانه را جدا از هم ندیدید و ...  حالا در عمل ممکن است دست به تصمیماتی بزنید. نکته اول این است که نگاه  انبوه مدیران کشور نسبت به فرهنگ باید تغییر پیدا کند و اول از همه این  تغییر باید از مدیران اقتصادی و امنیتی شروع شود. در کشور چند عرصه وجود  دارد؛ سیاست، امنیت، تجارت، رسانه، مناسک. فرهنگ در زیر سایه این‌ها قرار  دارد. ما فرهنگ و کار فرهنگی را باید از زیر سایه این‌ها درآوریم. خیلی  شفاف نخبگان و تصمیم سازان جامعه باید موضوع را تعیین کنند.اگر  بخواهیم ساختار فرهنگی را اصلاح کنیم، باید دید جامع داشته باشیم و بدانیم  که در یک مقولاتی رفتار انگیزشی نیاز است بدین نحو که با اصلاح رفتار، کم  کم در سایر حوزه‌ها نیز اصلاح صورت می‌گیردآقای وزیری که فکر می‌کند یک کمیته‌هایی پشت در‌های بسته تشکیل دهد  و از هر سازمان و ارگان نمایندگانی در این کمیته‌ها حاضر شوند تا درباره  تحول ساختار فرهنگی فکر کنند، از ابتدا خشت را کج گذاشته است؛ چون دارد  حاکمیتی، دستگاهی و مهندسی فکر می‌کند و بسیاری از افردی که در بیرون از  این اتاق نشسته اند، حتما نخبه‌تر از این افراد داخل اتاق هستند.برای اینکه این ساختار فرهنگی موجود، باعث نشود که یک بازسازی فرهنگی نامطلوب رخ دهد، چکار باید کرد؟خیامی:  رهبری در این خصوص نکاتی فرمایش کرده اند که معیار‌های آن استخراج شده  است؛ یکی اینکه یک دست هدایت گری باید بالای کار باشد. یعنی فرآیند‌های  کلان این بازسازی باید با راهبری خود حضرت آقا جلو برود. دوم، متولیان تحول  فرهنگی نخبگان و خبرگان هستند و قبل از اینکه این نخبگان به راه حلی برسند  و شما دست به تغییر و تحول بزنید، حتما دچار آسیب خواهید شد. شاید نیاز  باشد که هزاران نخبه و خبره در حوزه و دانشگاه یکی دو سال بر روی این موضوع  کار و گفتگو کنند. سوم، میدان دادن و سرمایه گذاری بر روی جوان نخبه،  متخصص، مومن، انقلابی، با اعتماد به نفس هم در ساحت فکر و هم در ساحت  اجراست و باید آن‌ها را پیدا کنیم. چون مجری این تحول همین جوان‌ها هستند و  بزرگتر‌هایی که مجرب این حوزه‌ها هستند، راهنمایان جوانان باشند و البته  جایگاه ارشد باید به دست همین بزرگتر‌ها باقی بماند. در واقع چارچوب عوامل  انسانی این تحول بدین صورت است.شورا‌های عالی ما باید به سمت نهاد‌های تنظیم گری حرکت کنند. دوره اینکه با شورای عالی بشود فرهنگ را راهبری کرد، گذشته استقدری این داستان تنظیم گری را بیشتر باز می‌کنید؟ و این تنظیم گری توسط چه کسانی و یا چه سازمان‌هایی باید انجام شود؟خیامی:  شورای عالی انقلاب فرهنگی قطعا با این ساختار فعلی نمی‌تواند این تنظیم  گری را انجام دهد. نهاد تنظیم گر، مقررات گذاری می‌کند، ضمانت اجرایی دارد،  آموزش می‌دهد، تسهیل و حمایت می‌کند، حل اختلاف می‌کند، زمینه انجام  فعالیت شما را فراهم می‌کند و به رشد فعالیت‌ها کمک می‌کند، البته نظارت هم  می‌کند، اعتبار هم می‌دهد و می‌تواند مجوز‌ها را هم باطل کند. نهاد تنظیم  گر به تعبیر ایرانی اسلامی آن، کار باغبانی را انجام می‌دهد. شما زمانی که  می‌خواهید بخش‌های بیشتری از جامعه در موضوعی مشارکت کنند، دست به تنظیم  گری می‌زنید؛ مانند بازار.ما در عرصه فرهنگ، باید یک گام، دولتی  شدن را به عقب بکشیم و از تصدی گری خارج کنیم. این تنظیم گری یک تعریف غربی  و تجربه جهانی دارد که از برخی جهات آن می‌شود استفاده کرد. ما نیاز به یک  مدل بومی همگرا و یکپارچه داریم. زیرساخت دیجیتال باعث شده که حوزه‌هایی  که تا پیش از این مستقل از هم بودند، یک حوزه مشترک پیدا کنند و در هم  تنیده شوند. اما ساختار اداره فرهنگ شما هنوز مجزا می‌بیند و می‌فهمد و  جزیره‌ای اداره می‌شود. ارشاد، صدا و سیما و وزارت ارتباطات هرکدام سهم  خواهی خود را دارند و این‌ها ذینفعانی هستند که در برابر این اصلاح مقاومت  می‌کنند.گا‌هی  بحث تحول و خروجی آن در فرهنگ، عینی نیست، در ابتدا متولی خاصی پیدا  نمی‌کند، ولی پای بودجه که به میان می‌آید، همه دستگاه‌های فرهنگی در صف  مقدم قرار می‌گیرند. آیا می‌توان متولی خاصی برای موضوع فرهنگ پیدا کرد و  بر اساس مولفه‌ها و شاخصه‌هایی آن را سنجید؟خیامی:  پیش‌تر خدمتتان عرض کردم که ارزیابی عملکرد‌ها در جمهوری اسلامی بیشتر  شبیه یک شوخی است. البته برخی از معیار‌ها و ملاک‌ها در عرصه ارتقا فرهنگ  قابل احصاست و می‌شود آن‌ها را اندازه گرفت که توسط بسیاری از نهاد‌های  افکارسنجی انجام می‌شود. منتها در تقسیم کار این درهم تنیدگی بیشتر شده و  حال آنکه ما تقسیم کارمان کهنه است. بعضی کار‌ها چندین متولی دارند و برخی  بدون متولی رها شده اند. در گام اول و در بازآرایی این ساختار‌های فرهنگی،  این پیرایش باید انجام شود. دوم اینکه موضوعات مشخص است که توسط چه سازمانی  انجام خواهد شد که بخش زیادی از آن توسط حرکات جوششی مردمی انجام خواهد  شد. یعنی دستگاهی موفق‌تر است که بتواند بخش زیادتری از مردم را به صحنه  مشارکت بیاورد. پس کم کم شاخصه‌ها و مولفه‌های شما نیز تغیر خواهد کرد و در  ادامه مشخص است که کدام دستگاه‌ها عهده دار کدام موضوعات شدند و رشد و افت  کار نیز کاملا رصد خواهد شد و بر اساس همان بودجه تخصیص داده می‌شود.</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 13:53:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رئیس صدا و سیما اثرسنجی را جایگزینِ نظرسنجی کرد/ مأموریت جدید صدا و سیما چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D9%86%D9%90-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%A3%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B5%D8%AF%D8%A7-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-iwrhrwcqpry5</link>
                <description>پیمان جبلی در نخستین نشست «افق تحول» که با حضور مدیران سازمان و جمعی از خانواده شهدا، جانبازان و ایثارگران صدا و سیما برگزار شد، به نکته جالبی درباره توجه و اهمیتِ مخاطب و مأموریت جدید صدا و سیما صحبت کرد.او با اشاره به اینکه استعدادیابی مأموریت رسانه ملّی است، گفت: متأسفانه بسیاری از استعدادهای سازمان کشف نشده و سازوکارهایی باید ایجاد شود تا از همه توانمندی‌های سازمان به علاوه توانمندی‌های مردمی و جبهه فرهنگی در خارج سازمان استفاده شود.جبلی با اشاره به تأکید مقام معظم رهبری درباره اهمیت جبهه فرهنگی انقلاب گفت: تعبیر مقام معظم رهبری پس از سال 1388 در استفاده نیروی انسانی، گزاره آتش به اختیار بود که به توانمندی‌های خودی در بدنه جامعه اشاره می‌کرد و این تعبیر با هم‌افزایی‌هایی که انجام می‌شود حتماً محقق خواهد شد.او همچنین درباره اهمیت نظرسنجی و جامعه‌سنجی برای توجه بیشتر به مخاطب، نکته قابل تأملی را مطرح کرد. او گفت: باید اثرسنجی جایگزین نظرسنجی شود؛ به این عبارت که اکنون باید به حوزه اثرسنجی بیشتر توجه شود که تاکنون مغفول مانده‌است.جبلی در این باره تأکید کرد: برای ما تأثیرپذیری مخاطب اهمیت به سزایی دارد و پس از این، کنش رفتاری مخاطب باید رصد شود تا نظرسنجی‌های سازمان از قالب «بررسی میزان مخاطب و میزان علاقه ‌مندی»، به قالب «بررسی میزان تأثیر و نفوذ محتوا در مخاطب» برسد.در عنوانِ اصلی تبیین رویکردهای برنامه‌سازی در «افق تحول» به محتوا اشاره شده که مقدم بر جذابیت و کمیّت است.چالش محتوا و توجه به مخاطبیکی از مشکلات عمده‌ای که بسیاری از کارشناسان و نخبگان رسانه به آن اذعان دارند، بحثِ فقدان خلاقیت، نوآوری و ایده‌پردازی در رادیو و تلویزیون است. با نگاهی به نظرسنجی‌های مختلفی که از مردم گرفته می‌شود و گزارش‌های میدانی، می‌توان این نکته را دریافت که نوستالژی‌های دهه 60 و 70، بیش از دهه‌های اخیر بیننده دارد.البته در این چند ماهه اخیر، بحث عقب ماندن خبر صداوسیما با تغییراتی که اتفاق افتاده تا حدودی برطرف شده اما به تعبیرِ خود جبلی رئیس صداوسیما تا بازگشتِ مرجعیت خبری به رسانه ملّی فاصله داریم.یکی از نکات دیگر موضوعِ عدم توجه سریال‌سازان و برنامه‌سازان به سلایق و ذائقه مخاطب امروز است و همچنین توجه به سرمایه‌سالاری زیاد از حد که در آگهی‌های بازرگانی نمود دارد.او در این نشست به ویژگی‌های سند تحول اشاره کرده که ناظر به حوزه محتوا و توجه به مخاطب است. او گفت:  این سند، سند توسعه نیست، سند تحول است؛ بسیاری از اسناد نگاه اولیه‌اش نگاه تحولات ساختاری و زیرساختی است اما در سند تحول ما تلاش کردیم در وهله نخست گرفتار تغییرات ساختاری نشویم و اولویت اول را به تحول در آنچه از آنتن رسانه ملی پخش می‌شود، دادیم.وی با اشاره به اینکه دغدغه مقام معظم رهبری در دوره‌های مختلف سازمان ناظر به حوزه محتوا بوده است گفت: اگر با تدابیری که در این برنامه تدوین شده، در زمان پیش بینی شده،  تحول مطلوب در محتوا ایجاد شود، ساختاری تغییر نخواهد کرد و با همین ساختار کار را پیش خواهیم برد و فقط ساختارهایی را تغییر خواهیم داد که نتوانسته است به تحول در محتوا کمک کند.رئیس سازمان صداوسیما از سه حوزه تحول در دوره جدید در همه بخش‌ها اعم از سیما، صدا، برون مرزی و خبر یاد کرد و گفت: تحول در محتوا، تحول در رویکرد و تحول در سازوکار سه حوزه تحولی سازمان خواهد بود. دو محور هویت محوری و عدالت گستری به عنوان پیشران پیشرفت‌اند. هویت یعنی آنچه ما را به آن می‌شناسند و وجه تمایز مردم ایران است.وی افزود: به نظر می‌رسد انعکاس ابعاد زیادی از ابعاد هویتی ما در طول سال‌ها در رسانه مغفول مانده؛ در حالی که در سراسر کشور نشانه‌های هویت ملی و اسلامی‌به وفور هویداست.رئیس رسانه ملی با اشاره به بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی‌که مقام معظم رهبری از آن به عنوان چهل‌واره دوم انقلاب یاد کرده اند، گفت: ایشان با بیان ایستگاه‌هایی که در این 40 سال طی شده فرمودند آنچه در آن به نقطه مطلوب نتوانستیم برسیم مفهوم عدالت بوده است.وی افزود: رسانه ملی می‌‌تواند نقش مهمی در برطرف کردن این مشکل و عبور دادن جامعه از این چالش ایفا کند.با توجه به اشرافِ مناسب پیمان جبلی بر روی فضای مجازی و ایجاد صفحات اینترنتی برای شبکه‌های مهمِ برون مرزی صداوسیما، احتمالاً فصل جدیدی از فعالیت‌ها در این عرصه آغاز خواهد شد. مهمتر از همه توجه به شبکه نمایش‌خانگی و ساماندهی و قانونمند شدن حرکت‌های ساترا است. این ساماندهی جزو مطالباتی است که برخی از تهیه‌کنندگان و سازندگان این عرصه نسبت به صداوسیما داشتند که با توجه به نهادینه شدن نظارت رسانه ملّی بر نمایش‌خانگی، باید هرچه زودتر در این عرصه هم تعیین تکلیف داشته باشد.جبلی در این نشست درباره ورود جدّی به عرصه فضای مجازی، تقویت  حضور تفکر عمیق انقلابی و دینی در ابتدای زنجیره تولید و پرهیز از میدان دادن به نگاه‌های منفعل و سکولار صحبت کرد. او گفت:  زنجیره تولید از خلق ایده آغاز می‌شود تا به نقطه نهایی یعنی پخش برسد. باید دید این زنجیره از مرحله طرح و ایده شروع می‌شود یا از مرحله سفارش دادن و چیدن جورچین محتوایی که مد نظر رسانه است. آنچه ما در این تحول رویکردی به آن توجه کردیم این بود که ابتدای زنجیره باید نگاه و تفکر دینی و انقلابی باشد یعنی از زمان شکل گیری طرح و خلق داستان، این نگاه باید وجود داشته باشد نه اینکه پیشنهادی را بگیریم و در آخر با نگاه انقلابی و دینی به جرح و تعدیل کار تولید شده بپردازیم.همان‌طور که بسیاری اشاره کرده‌اند و منتظر تحول در سازمان صداوسیما هستند، چالش فعلی صداوسیما چالش محتوا و مخاطب است. حتماً باید جبلی رئیس صداوسیما در راستای افزایش ضریب مخاطب قدم بردارد؛ به تعبیری مخاطب‌آفرینی و خلقِ مخاطب کند. همان دغدغه‌ای که او بارها در اظهارنظرهای خود به آن اشاره کرده و توجه به مخاطب است.شاید تأکید مدیران جدید بر ساخت سریال‌های با کیفیت به جای تعدد کارهای بی‌کیفیت و تحویل فیلمنامه‌های کامل تا اینکه تهیه‌کنندگان طرح را تحویل سیمافیلم بدهند و کار کلید بخورد. از طرفی برنامه‌سازان به جای خلاقیت و نوآوری، دست به گریبان سلبریتی‌ها بشوند، به خاطر این نکات باشد.به خاطر این مشکلات است که انتظار می‌رود 1401 سالی باشد که رئیس جدید صداوسیما به سمت مخاطب‌محوری و کیفیت‌محوری برود. باید یک بازنگری جدّی در تولیدات و محصولات رادیو و تلویزیون داشته باشد که متناسب با این چهار مؤلفه تنظیم شوند. میل مخاطب، نیاز مخاطب، مصلحت مخاطب و ذائقه مخاطب؛ به تعبیری اگر این 4 مورد مهم، به یک استاندارد درست می‌رسیم.  برای نیلِ به این مؤلفه‌ها باید یک مهندسی و مدیریت پیام خوب و با دقت حاکم شود.بنابراین با توجه و دقت به این مؤلفه‌ها و چالش فعلی صداوسیما که محتوا و مخاطب است، سطح کیفی تولیدات رسانه ملی مستمراً افزایش پیدا خواهد کرد. و این پیام را باید اعلام کرد نه به معنای انتقاد از وضع موجود، بلکه همیشه بایستی برنامه‌ها رو به رشد و تعالی و جهش حرکت کنند.</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 13:37:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نشست نقد کتاب «تحلیلی نقادانه از پیمایش‌های ملی در ایران»</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%B4%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%82%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-ivaff7snzjio</link>
                <description>یکی از تازه‌های نشر و حاصل  پژوهش انجام‌شده در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات است که در پی ارائه  روایت تاریخی نسبتاً جامعی از «پیمایش‌های ملی» در ایرانِ پس از انقلاب و  نیز ثبت تجربۀ بیشتر افراد مؤثر در این پیمایش‌هاست؛ در این اثر پژوهشی، با  اکثر قریب به‌اتفاق خالقان پیمایش‌های ملی، برخی مدیران سازمانی  سفارش‌دهندۀ پیمایش‌ها و نیز ناظران یا مشاوران علمی پیمایش‌های ملی گفتگو  شده است. همچنین به‌منظور تکمیل تحلیل نقادانه این پیمایش‌ها، یازده متن  تحلیلی-انتقادی نیز درباره هرکدام از پیمایش‌های ملی مهم در قالب  «تک‌نگاشت»، توسط شماری از محققان نوشته شده که در بخش پیوست این کتاب آمده  است؛ این متن‌ها حاوی اطلاعاتی دربارۀ کلیت پیمایش موردبررسی و مقوله‌های  سنجیده‌شده در آن پیمایش است. رویداد نشست نقد این کتاب در روز چهارشنبه ۲۰  بهمن ۱۴۰۰ با حضور عماد افروغ، مقصود فراستخواه، عبدالعلی رضایی و فاطمه جواهری (نویسنده کتاب) و با دبیری مصطفی اسدزاده (عضو پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات) برگزار  شده است. آنچه در ادامه می‌آید خلاصه‌ای از مباحث طرح شده با محوریت نقد  برخی رویکرد‌های کتاب و نیز مواجهه‌ای نقادانه با مقوله پیمایش در ایران  است.جواهری: باید به سمت تاسیس انجمن صنفی پیمایش، پیمایش کاران و محققان حوزه پیمایش حرکت کنیمدر ابتدای این نشست فاطمه جواهری عنوان کرد: پیمایش‌های ملی به مطالعه نگرش‌ها و ارزش‌های مردم می‌پردازند و  ما نزدیک به ۳۰ سال است که تجربه پیمایش‌های ملی در ایران را داریم.  اساساً پیمایش چه در سطح ملی و چه در سطح تحقیقات خرد، یکی از متداول‌ترین  روش‌های پژوهش در جامعه شناسی و علوم اجتماعی است، اما این تحقیق و  دستاورد‌های این تحقیق یا کیفیت یا پیامد‌ها و دلالت‌های این تحقیق بطور  خاص مورد مطالعه قرار نگرفته بود؛ با توجه به زمینه‌هایی که بیان کردم این  ایده در ذهن من شکل گرفت که درباره دانشی که تولید شده اندیشه ورزی کنیم و  آن را مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم و بتوانیم نقاط ضعف و قوت را تا حدی که  برای ما امکان پذیر است مشخص کنیم.وی ادامه داد: این تحقیق  با دو هدف عمده شکل گرفت و همانطور که از آن نام آن پیداست هم نگاه توصیفی و  هم نگاه تحلیلی و نقادانه دارد و آن نقد دو جهت دارد؛ یکی نقد درون  گرایانه دارد بدین معنا که می‌خواستیم بدانیم پیمایش‌های ملی منتخب تحقیق  که در ایران انجام شده اند، واجد چه خصوصیاتی بوده و هستند و تا چه اندازه  از اعتبار علمی درون خود برخوردارند. می‌خواستیم بدانیم این پیمایش‌های ملی  با توجه به این که از بطن جامعه علمی شکل گرفته و بیرون آمده و بکار گرفته  شده چه آورده و دستاوردی برای رشد نظام دانش بطور خاص دانش جامعه شناسی در  ایران داشته و ازآنجا که پیمایش‌های ملی حلقه واسطی بین نظام دانش و نظام  سیاست و سیاست گذاری هستند، نگاه دیگر از بعد بیرونی این بود که این  پیمایش‌ها چه آثاری بر سیاست گذاری داشته یا به جای گذاشته اند.جواهری افزود: معیار  انتخاب پیمایش‌های ملی در این تحقیق اولاً پیمایش‌هایی بوده که بعد از  انقلاب انجام شده اند؛ ثانیا پیمایش‌هایی که حتماً در سطح ملی بوده اند و  موضع آن‌ها نگرش‌ها و ارزش‌های فرهنگی و اجتماعی بوده، انتخاب شده اند و از  سطح منطقه‌ای صرف نظر شده است. همچنین برای ما مهم بوده که نمونه تحقیق از  بین توده عام مردم باشد، نه دانشجویان و جوانان. پیمایش‌هایی را انتخاب  کردیم که توسط دفتر طرح‌های ملی، وزارت کشور، سازمان تبلیغات اسلامی، جهاد  دانشگاهی و این قبیل ارگان‌ها انجام شده بود. مجموعه این موارد ۲۴ مورد  پیمایش را دربرمی گیرد که در کتاب مورد بررسی قرار گرفته است. گردآوری  اطلاعات هم به شیوه‌های متفاوتی بوده که متناسب با پرسشی است که در هر قسمت  داشتیم که از تک نگاه و مصاحبه‌های عمیق نیمه استانداردیزه با افرادی که  پیمایش ملی انجام دادند و موجود بودند در این تحقیق استفاده شد.وی با اشاره به اینکه در  قسمت نقد یا نگاه درونگرایانه به پیمایش‌های ملی ۴ مرحله را طی کردیم،  تشریح کرد: مرحله اول این بود که پیمایش‌های ملی را که در کشور‌های دیگر  بویژه کشور‌های اروپایی و امریکا و برخی از کشور‌های آسیایی، امریکای لاتین  ژاپن و ... انجام شده بود و سازمان‌ها و نهاد‌های متولی پیمایش‌ها را مورد  بررسی قرار دادیم. چون پیمایش‌های ملی در ایران الهام و ایده گرفته از  پیمایش‌ها در سطح کشور‌های دیگر است، در نتیجه نیاز به تجربه کشور‌های دیگر  بود که پس زمینه کار ما باشد و نسبت پیمایش‌های ملی را با پیمایش‌هایی که  در کشور‌های دیگر انجام می‌شود در طول کار در ذهن داشته باشیم و بعنوان  معیار مقایسه بدان توجه کنیم.نویسنده کتاب پیمایش‌های  ملی در ایران تصریح کرد: بعد از این به توصیف زمینه و زمانه پیمایش‌های ملی  در ایران پرداختیم. از دهه‌های ۶۰ و ۷۰ که اولین گام‌ها در این زمینه  برداشته شده بود، ما بررسی کردیم که پیمایش‌ها چطور سفارش داده شد و چه  سازوکار‌هایی زمینه ساز شکل گیری این پیمایش‌ها بوده و دولت‌های وقت با  پیمایش‌های ملی چه نسبتی برقرار کردند، کجا‌ها استقبال شد و نشد. نتایج  نشان می‌دهد که پیمایش‌هایی که در کشور‌های پیشرفته انجام می‌شود سه ویژگی  بارز دارد؛ پیمایش‌های آن‌ها فرایند نهادی شدن را طی کرده یا در چهارچوب  نهادی انجام می‌شود، همچنین تجاری و اقتصادی می‌شوند یا دلالت‌های اقتصادی  بارزی دارد و همچنین حرفه‌ای شده و سازوکار‌های حرفه‌ای بر آن غلبه دارد.  در مرحله سوم، از طریق تک نگاشت‌هایی که در مورد تک تک پیمایش‌ها انجام شد،  در درجه اول مختصات کلی پیمایش‌ها را توصیف کردیم و بعد مورد نقد و بررسی  قرار دادیم که این پیمایش‌ها چه نقاط قوت و ضعفی داشته اند. به دلیل این که  نوعی تعاطی افکار ایجاد شود و در کار صدای فقط محقق شنیده نشود و گزارش‌ها  و تحلیل‌ها و تفصیل‌های متفاوتی در کار دیده شود، ما این قسمت را از  همکاران مختلفی تقاضا کردیم که کمک کنند و تک نگاشت را انجام دهند؛ اگرچه  یکی از تک نگاشت‌ها به دلایلی که اطلاع ندارم، در مجموعه این پیمایش‌ها ثبت  و ضبط نشد و مجوز نگرفت که منتشر شود.وی افزود: در مرحله  چهارم، نه تک تک پیمایش‌ها بلکه پیمایش‌ها را در تلفیق و ترکیب با همدیگر  بر اساس شاخص‌ها و معیار‌هایی که ساختیم، مورد ارزیابی قرار دادیم؛ یعنی از  نظر ملاک‌های روش شناسی و ملاک‌هایی که اعتبار علمی آن را تا حدی مشخص  می‌کنند. از جمله این معیار‌ها یکی بحث فرایند انتخاب مجری یا واگذاری  تحقیق به مجریان بود که از نظر ما این ابهام، دوگانگی، عدم شفافیت تا حدی  وجود دارد؛ معیار دیگر چهارچوب نظری-مفهومی و تحلیلی بوده که با تحقیقات  نشان می‌داد از این نظر ضعف وجود دارد که این ضعف‌ها چگونه و کجا هست؛ نحوه  مفهوم سازی از متغیر‌های کمّی مورد بررسی قرار گرفته است؛ بحث تعداد و  تعدد پرسش‌ها بسیار مهم است و روی کارایی تحقیق و فرایند پرسش گری و دریافت  پاسخ‌های صحیح بسیار تاثیرگذار است و ما این را بررسی کردیم و متوجه شدیم  پرسش نامه‌هایی داشتیم که حدود ۵۰-۴۰ پرسش داشته و همچنین پرسش نامه‌هایی  که ۴۷۵ سوال داشته است. در مجموع ۴۲ درصد از پیمایش‌هایی که مورد بررسی  قرار دادم بیش از ۲۰۰ سوال درون خود داشتند و اینکه زیادی سوال‌ها چه آثاری  دارد در جای خود توضیح داده شده است؛ بحث دیگر، محاسبه و گزارش روایی و  پایایی سنجه‌های تحقیق است که متاسفانه در آن اختلال‌ها و نقصان‌هایی  می‌بینیم. ناهمسان سازی طرح‌های نمونه گیری یعنی حجم نمونه و هم شیوه نمونه  گیری و هم فرد نمونه و هم روش انتخاب نمونه گاهی در یک پیمایش که در سه  مقطع انجام شده با همدیگر ناهماهنگ است و این مقایسه پذیری اطلاعات را  بسیار مشکل می‌کند؛ مصادیقی از ضعف تحلیل‌های آماری، ناهمسانی الگوی گزارش  دهی که درتحقیقات مختلف متفاوت است، در کار آورده شده است. عدم شفافیت در  بیان جزئیات پژوهشی و گزارش فنی، عدم سازگاری میان داده‌های درون تحقیق نیز  از جمله اشکالاتی است که در پیمایش‌ها دیده می‌شود. همچنین نابسنده بودن  تحلیل‌ها که آن هم فرم‌های متعدد و متنوعی دارد. آنجا که تحلیل شده، این  تحلیل‌ها از کفایت لازم برخوردار نیست. عدم تکرار پیمایش‌ها در مقاطع زمانی  ثابت به رغم اینکه هدف پیمایش این است که تصویری از نگرش‌ها و ارزش‌های  مردم نشان دهد و این در زمانی میسر است که روند تحقیقات را نشان دهد.  متاسفانه گاهی حدود ۱۰ تا ۱۱ سال بین فاز اول و دوم پیمایش‌ها فاصله بوده  است. مشکل دیگر انجام پیمایش‌های موازی و بی ارتباط با همدیگر بوده یعنی در  یک سال دو پیمایش توسط دو دستگاه اجرایی با یک موضوع انجام شده، که موجب  ناکارآمد بودن فرایند نظارت و انحصار در دستیابی به فایل اطلاعات و گزارش  تحقیق است.جواهری با اشاره به اینکه  ۲۴ تحقیق مورد بررسی در کتاب، بر اساس این معیار‌ها وارسی و شاخص سازی شده  اند؛ اظهار کرد: در نهایت برای اینکه سنتزی ایجاد شود و یک تصویر کلی از  کار به دست بیاید، جدولی تنظیم کردیم که به تک تک پیمایش‌ها بر این اساس  امتیاز دادیم و نتیجه بدست آمده این طور شد که ۲۱ درصد از پیمایش‌های منتخب  تحقیق ما از نظر رعایت معیار‌هایی که بیان شد، در سطحی ضعیف و پایین  بودند؛ ۴۱ درصد در سطح متوسط و ۳۸ درصد در سطح خوب و قابل قبولی بودند. این  تصویر قابل تعمیم به همه پیمایش‌ها نیست، ولی فقط برای این که چشم اندازی  که از آن چه انجام شده به ما بدهد مفید است. این چشم انداز به ما می‌گوید  که پیمایش‌ها از نظر کیفیت در سطح متوسط تا حدی رو به خوب هستند. در ادامه  باید بیان کنم مقایسه ما نشان می‌دهد پیمایش‌های ملی ایران فاصله زیادی با  پیمایش‌های کشور‌های پیشرفته دارد و یکی از چیز‌هایی که به اصلاح آن کمک  می‌کند نقد و بررسی درون پیمایش‌ها یا بیرون آن است؛ چیزی که در ایران وجود  ندارد. برخلاف کشور‌های دیگر ما در ایران نظام صنفی و حرفه‌ای برای کسانی  که پیمایش کار هستند و کلاً در آن فضا کار می‌کنند، نداریم. یکی از دلایل  ضعف این نوع تحقیق همین است که نظام نظارتی به شکل حرفه‌ای برای آن وجود  ندارد.وی گفت: سوال بعدی ما  نسبت بین پیمایش‌های ملی و نظام دانش بوده که در اینجا چهار یا پنج سوال  داشتیم؛ یک سوال این بود که پیمایش‌های ملی چقدر به تولید متن نوشتاری که  آدم‌ها بخوانند و مراجعه کنند کمک کرده است و چقدر ظرفیت‌های پژوهشی را در  جامعه شناسی ایران افزایش داده و چقدر مولد بینش جدید بوده و چقدر در  رویارویی با پارادایم‌های رقیب توانسته ثبات خود را حفظ کند یا ماندگار  باشد. با وجودی که پیمایش‌های ملی توانسته اند حجم بالایی از اطلاعات را  درباره نگرش‌ها و گرایش‌های مردم در مورد موضوعات متعدد و موثر فراهم کنند و  این بهانه خوبی برای پیمایش‌های دیگر و برای نظریه پردازی و برای رونق  دادن به فضای علمی در جامعه شناسی می‌توانست باشد، اما به دلیل مولد نبودن  نهاد علم و فقدان نهاد‌های علمی پایدار، ضعف برنامه‌های پژوهشی نظام یافته و  استقبال کم انجمن‌های علمی به ویژه جامعه شناسی ایران، پیمایش‌های ملی در  نظام دانش به مثابه یک عامل جریان ساز عمل نکرده اند. اگر بخواهم منصف باشم  فقط در مورد سنجه‌های دینداری تلاش‌ها از جانب آقای دکتر کاظمی و آقای  دکتر ساری زاده، آقای دکتر شجاعی زند انجام شده که این تلاش‌ها تا حدی متکی  به یافته‌های پیمایش‌های ملی بوده، ولی آن‌ها هم جا دارد در فضای جامعه  شناسی ایران عمومی شود. نارسایی‌هایی در این قسمت وجود داشته و دارد و ما  آن‌ها را با شواهد ذکر کردیم.جواهری با اشاره به بحث  دیگر کتاب پیرامون نقد برون گرایانه پیمایش‌های ملی و سیاست گذاری  شواهدمحور در جامعه شناسی ایران، گفت: مقدماتی این بحث داشته و مطالبی  درباره این داشتیم که چه می‌شود دانش یا یافته‌های علمی وارد دستورکار  سیاست گذاری می‌شود و یا چرا گاه این اتفاق نمی‌افتد. در این زمینه با اتکا  به نظریه جوئل میگدال، همانطور که رابطه دولت-ملت تابع دو عامل است، رابطه  پیمایش با سیاست گذاری همینطور است. پیمایش اگر سخن مردم و پیام مردم برای  دولتمردان است بنابراین یک سر این بخش، ملت است و آن سو که می‌خواهند  سیاستگذاری کنند یا از آن استفاده یا مداخله در امور کنند، دولت می‌شود.  میگدال شاره می‌کند که رابطه دولت –ملت ذیل دو مقوله فرهنگ سیاسی است؛ اولی  نخبگان، مدیران و کارگزاران سیاسی جامعه است و دومی ظرفیت اجرای نهادی  درون یک جامعه. تحلیلی که ما ارائه دادیم بر این مبنا استوار است که در  جامعه ایران نخبگان سیاسی یا کارگزاران، مدیران و ... با یک نوع ضعف فرهنگ  سیاسی مواجه هستند. یعنی از نظر شفافیت و اتکا به یافته‌های علمی، پاسخگو  بودن و چیز‌های دیگری که مرجعیت دانش را برای آن‌ها افزایش می‌دهد، ضعف  داریم. همچنین یک علت دیگر، ظرفیت اجرایی دولت است که از نظر نهادی و  سازمانی دچار وضعیت شکننده و آسیب پذیر هستیم. مجموعه این‌ها باعث می‌شود  یافته‌های علمی به سادگی در دستور کار دولتمردان یا مدیران اجرایی قرار  نگیرند.وی ادامه داد: جوئل  میگدال می‌گوید رابطه دولت –ملت یکی بر اساس فرهنگ سایسی است، نه فرهنگ  سیاسی جامعه بلکه فرهنگ سیاسی نخبگان سیاسی است. نخبه سیاسی ممکن است مدیر  یا مسئول اجرایی نباشد، ولی در اینجا منظور کسانی هستند که دست اندر کار  امرو اجرایی و سیاست گذاری یا اجرای سیاست‌ها هستند. او می‌گوید فرهنگ  سیاسی این افراد باید متناسب باشد یا رابطه دولت-ملت بر اساس این عامل  تعیین شود، معتقد است فرهنگ سیاسی می‌تواند مبتنی بر شفافیت، پاسخگویی، علم  گرایی، روا داشتن عرصه عمومی و انتقادپذیری باشد. اگر این نباشد شما  پیمایش ملی را سفارش می‌دهید، چون در سطح جهانی مد است و با آن می‌توانید  ابراز کنید به طرف نوگرایی حرکت می‌کنید و به علم گرایی اهمیت می‌دهید، اما  آنجایی که با منافع و ایدئولوژی و اقتضائات درون سازمان و با ذهنیت تفسیر  مصلحت و خیر و شر اجتماعی-سیاسی جور نباشد می‌توانید بدان بی اعتنا باشید و  مانع از این شوید که وارد دستور کار شود؛ بنابراین نخبگان سیاسی سفارش  تحقیق می‌دهند، اما در عرصه عمل آن را به کار نمی‌گیرند، چون نوع ذهنیت و  مرجع فکری آن‌ها این چنین است که فرهنگ سیاسی نامیده می‌شود. برای این  موضوع شواهدی بیان کردم که محققین به این مسئله اشاره دارند که محقق مختلفی  اشاره دارند فرهنگ سیاسی ما از نوعی نیست که داده‌های مخالف خود را برتابد  و به طور شفاف بدان بپردازد یا مورد توجه قرار دهد یا اجازه پخش آن را  بدهد.نویسنده کتاب پیمایش‌های  ملی در ایران با توجه به اینکه مسئولین نسبت به افکار عمومی مردم حساس شده  اند و می‌توانند با زبان عدد و رقم فکر کنند و به مسائل نگاه کنند؛ تشریح  کرد: توقع ما این بوده مسئولین مطلع از اطلاعات پیمایش‌ها شوند؛ شواهد نشان  می‌دهد این اطلاع خوشبختانه صورت می‌گیرد، اما بدلیل شکافی که بین  انتظارات سفارش دهنده تحقیق و مجری پیمایش وجود دارد با هم تلفیق نمی‌شوند و  در جریان تبدیل شدن در دستور کار قرار نمی‌گیرند. یک دلیل این است که بی  اعتمادی (به حق یا ناحق) به یافته‌های علمی وجود دارد. این عامل مهم مرجعیت  فکری است که همان مرجعیت فرهنگی است که میگدال به آن اشاره می‌کند. مرجعیت  فکری که درون سازمان‌ها وجود دارد مانع از این می‌شود بخشی از این اطلاعات  از سوی صفحه فایل‌ها و گزارشات درآید و در دستور کار قرار گیرد، غلبه  ملاحظات سیاسی و ایدئولوژی افرادی که در راس کار هستند مانع از این امر  می‌شود.وی گفت: به نظر می‌رسد در  شرایط فعلی انجام پیمایش‌های کنونی تا حدی صبغه مناسکی پیدا کرده است.  ارزش‌هایی که آفریده و تاثیرات مثبتی که داشته را منکر نیستیم، ولی اگر با  استاندارد بالاتری بخواهیم نگاه کنیم تا حدی جنبه مناسکی پیدا کرده است؛  اندروز اصطلاحی دارد که در کشور‌های در حال توسعه که الگو‌های کشور‌های  توسعه یافته را بدون داشتن پس زمینه‌های مناسب آن و تمهیدات سازمانی و  فرهنگی آن تقلید و اقتباس می‌کنند ما با یک وضعیت پهلوان پنبه بودن یا  تقلید طوطی وار ساختاری و در نتیجه آن‌ها تحمیل بار سنگینی به نظام اداری و  اجرایی مواجه هستیم؛ یعنی کار‌هایی انجام می‌شود بدون اینکه استفاده بهینه  از آن‌ها در عرصه عمل صورت گیرد.نویسنده کتاب پیمایش‌های  ملی در ایران تشریح کرد: یکی از پیشنهادات سریع و کوتاه مدت ما این است که  به سمت تاسیس انجمن صنفی پیمایش، پیمایش کاران و محققان حوزه پیمایش حرکت  کنیم و این می‌تواند در استفاده از اطلاعات پیمایش‌ها به شیوه ترکیبی موثر  است. باید با نگاه به تحقیق‌های دیگر این پیمایش‌ها تحلیل شود و نقصان‌های  پیمایش‌های ملی پوشش داده شود و قضاوت علمی ما در مورد یافته‌ها قضاوت متقن  تری باشد. شفافیت و امکان دسترسی به فایل اطلاعات و گزارش اطلاعات حداقل  برای محققان و اصحاب رسانه و روشنفکران و کسانی که واجد شرایط هستند بر  اساس معیار‌هایی امکان پذیر است تا به نقد و تحلیل پیمایش‌ها و اصلاح آن‌ها  کمک می‌کند. این امر منجر به انجام تحقیق‌های ثانویه متعدد می‌شود و باعث  می‌شود پیمایش‌ها در قالب‌های مختلف به سخن درآیند و کارایی خود را نشان  دهند و به این ترتیب هم روی اندیشمندان حوزه جامعه شناسی که الان بسیار بی  عنایت به پیمایش‌های ملی هستند و هم در اندیشه و ذهنیت مدیران اجرایی تاثیر  بگذارند.جواهری در پایان اظهارات  خود گفت: نکته مهم دیگر این است که از پیمایش‌های ملی سراسری، کشکولی و  تمامیت خواه پایین آمده و به سمت پیمایش‌های موضوعی خاص حرکت کنیم. هر چه  از جهت موضوعی، متمرکزتر باشیم، تعداد سوال‌ها کمتر می‌شود، رویه‌ها  تخصصی‌تر و حرفه ای‌تر می‌شود و با کارآمدی بهتری کار انجام می‌شود.عماد افروغ: در کشور ما جامعه شناسی از جامعه دور شده استدر ادامه این نشست عماد افروغ عنوان کرد: این کتاب، کار درخور تحسینی است، چون نگرش انتقادی دارد یعنی  همینطوری به توصیف و رونوشت و خلاصه‌ای از پیمایش‌ها بسنده نشده است و  نویسنده وارد جزییات شده است. مخصوصا بخش پایانی کتاب که به این سوال  پرداخته که این پیمایش‌ها چرا مورد استقبال جامعه علمی و دست و اندرکار  سیاست و تصمیم گیری است قرار نمی‌گیرد. باید تحت رابطه علم و جامعه به این  موضوع بپردازیم که چرا علم ما بیگانه از جامعه است؛ یعنی آیا این بیگانگی  متقابل است یا این علم ما است که نسبت به جامعه بیگانه است. من فکر می‌کنم  مسئله جدی‌تر از این حرف هاست. قشر دانشگاهی و نظریه پرداز اجتماعی، جامعه  شناس ما طوری تربیت نشده که نسبت مستقیم با این پیمایش‌ها برقرار کند و آن  هم به دلیل فقدان رابطه با جامعه است. یعنی جامعه شناسی از جامعه در کشور  ما دور شده است؛ البته این تنها شامل حال ما نیست و در جوامع دیگر هم وجود  دارد. یکی از علت ها، سیاست زدگی حاکم بر جامعه شناسان و متاسفانه قطبی  شدگی آنهاست. جامعه شناسان ما بیش از حد سیاست‌زده شده‌اند. البته برخی این  چنین هستند و نمی‌خواهم همه را در این کار ذی نقش بدانم. باید جامعه  شناسان ما یک مقداری استقلال خود را از نهاد سیاست بیشتر حفظ کنند؛ نه  اینکه در شعار بگویند ما حفظ کردیم، ولی بیانیه‌ها، نشست‌های مشترک خلاف  این را ثابت کند.این جامعه شناس در نقدی کتاب  پیمایش‌های ملی در ایران گفت: آن است که واقعاً در این کار چهارچوب نظری  ندیدم یعنی چهارچوب مفهومی دیدم، ولی چهارچوب نظری ندیدم. من فکر میکنم  خیلی از این کار‌ها که حتی در فصل بندی کتاب هم دقت کنید، ذیل کلیات  چهارچوب نظری نیامده است بلکه ذیل چهارچوب مفهومی و تحلیل و روش شناختی  آمده است. نقد دیگر، گفته نویسنده است که می‌گوید این پیمایش‌ها در حد  توصیف هستند. یک غلط رایجی متاسفانه در تمام پایان نامه‌ها وجود دارد که از  نظر رئالیسم انتقادی محل نقد و چالش است و می‌گویند روش، توصیفی-تحلیلی  است. ما توصیف محض در این عالم نداریم. همه توصیف‌ها مفهوم محور هستند.  یعنی شما نباید از واسط مفهومی ادراک حتی در مورد محسوسات و حواس پنجگانه  غافل شوید. اگر یک مفهوم نباشد هیچ درکی شکل نمی‌گیرد. در پس همه این  توصیف‌ها یک مفهوم خوابیده است. در پس همه این توصیف‌ها یک نظریه خوابیده  است. منتهی یک زمانی این نظریه‌ها به صورت خام بوده، اما به تدریج آنقدر جا  افتاده که به آن توصیف میگوییم. یک زمانی این‌ها جنبه توصیف نداشتند، معما  بودند، سوال بودند. به تدریج تبدیل به چیزی شدند که بدان توصیف گفته  می‌شود و واقعاً باید فاصله بگیریم و بگوییم روش ما مفهومی-تحلیلی است یا  بگوییم مفهومی-توصیفی–تحلیلی است که دایره مفهوم و واسط مفهومی ادراک بیشتر  لحاظ شود. بخش انتقادی کتاب، قوت کار است مخصوصاً قسمت آخر و سخن آخر که  وارد یکسری پیشنهادات شده اند که به حق است، ولی فکر می‌کنم برای اینکه  پیشنهادات را بهتر درک کنیم باید درباره فقدان رابطه علم و جامعه جستجو  کنیم.مقصود فراستخواه: ۵۰ سال است که امپراتوری سنجش داریم؛ نباید امپراتوری پیمایش هم به آن اضافه شودهمچنین مقصود فراستخواه در نقد و بررسی کتاب «تحلیلی نقادانه از پیمایش‌های ملی در ایران» تصریح  کرد: این کتاب حقیقتاً کتابی بود که بنده بعنوان یک دانش آموز انتظار این  را می‌کشیدم و نیاز ان را داشتم و واقعاً نکات قوت فراوانی دارد. یک  فراشناختی در سطح ملی برای ما فراهم می‌کند، گامی است که لازم داشتیم کسی  بردارد.وی ادامه داد: وقتی  می‌بینیم که این کتاب می‌خواهد با نظریه انتقادی با این موضوع ملی مهم  برخورد کند، جای امیدواری است. نوع برخوردی که خانم دکتر در کار انتخاب  کردند انسان را خوشحال می‌کند و این در کتاب به صورت ضمنی دیده می‌شود. حتی  به مسئله بغرنج دانش و قدرت هم توجهی داشتند یعنی صورت‌های مختلف قدرت و  فرماسیون‌های قدرت، کردار گفتمانی که دانش را تولید می‌کند. دانش یک قدرت و  صورتی از قدرت است. یک کردار گفتمانی پشت دانش وجود دارد؛ در نتیجه این  مسئله انتظار می‌رفت که در این تحقیق و در این کتاب مخصوصاً با توجه به  عزیمتی که خانم دکتر دارند و می‌خواهند از رویکرد نظریه انتقادی بهره  بگیرند، بیشتر مورد توجه باشد.فراستخواه تشریح کرد: در  تحقیقاتی از این دست که امثال خانم دکتر و دیگر همکاران و اساتید و محققان  انجام می‌دهند باید توجه شود که دانش یعنی دانش پیمایش، دانش برآمده از این  پیمایش و دانشی که این پیمایش را برنامه ریزی می‌کند و این پیمایش را در  می‌اندازد و کلی داده‌ها و اطلاعاتی که در این پیمایش‌ها به جریان می‌افتد،  صرفاً یک پروسه معرفت شناختی متدولوژیکال، فنی و تکنیکال و از جنس اندازه  گیری محض و گزارش نیست. بلکه خصلت گفتمانی دارد. پیمایش به شکل اجتماعی  ساخته می‌شود و یک ساخت اجتماعی است؛ یعنی اینطور نیست که در یک دفتر  پیمایش و تحلیل می‌کنیم و بعد می‌گوییم مردم چه فکری می‌کنند. بلکه قدری  مرتبط با بافت اجتماعی و قدرت و حتی صورتی از قدرت است. در یک شرایط  اجتماعی و سیاسی ساخته می‌شود. پاسخگویان هم در یک شرایط اجتماعی و سیاسی  جواب می‌دهند. اساساً ما با پاسخ گویان بازی می‌کنیم و پاسخ گویان هم با ما  بازی می‌کنند. اینکه پاسخ گویان به پرسشگران ما چه جوابی می‌دهند یک نوع  بازی است و فکر نکنیم تنها حقایق ردوبدل می‌شود؛ یعنی افراط نکنیم و اغراق  در دانش پیمایش نکنیم. بعد بررسی کنیم کجا‌ها محدودیت‌ها داریم و از کجا  ناشی می‌شود و این‌ها را حلاجی کنیم و قدری نقادی کنیم. لازمه اش این است  که خانم دکتر نتیجه گرفتند باید فضای پیمایش چند صدایی باشد و شفاف شود که  این نیاز به بررسی بیشتر دارد.استاد دانشگاه تهران با  اشاره به اینکه مشکل اصلی پیمایش در ایران یک مشکل نهادی است، نه یک مشکل  فنی و متدولوژی و تئوریک، گفت: مسئله صرفاً تکنیکال تئوریک و معرفت شناختی و  یا روش شناختی از نوع نمونه گیری و اندازه گیری نیست، بلکه مشکل اصلی  پیمایش در ایران در این چند دهه مشکل نهادی و ساختاری بوده است. حقیقت این  است که مشکل ما این بود که دولت فاعل بزرگ پیمایش شده و این فاعل بزرگ  دولتی چه بسا صلاحیت این کار را ندارد و مشروعیت لازم برای این کار را هم  ندارد. ولی چون پول، قدرت، تقدس، ایدئولوژی، بروکراسی و منابع دارد این کار  را برعهده می‌گیرد و پیمایش هم یک عادت واره و ریختاری ذهنی برای ما  می‌شود. یکی از مسائلی که بعنوان دانش آموز در این چند سال به ذهنم رسیده و  با دانشمندان و اساتید در میان گذاشتم، مسئله کنشگران مرزی است که در  ایران کمتر دیده شده است. در ایران یک کنشگرانی هستند که از درون جامعه به  درون نظام بیرونی دولت و دیوان سالاری چکه می‌کنند و به دلیل تخصص و  توانائی و صلاحیت‌های دیگر و دلسوزی به جامعه و مردم احساس دین و مسئولیت  اجتماعی به جامعه می‌کنند یا به دلایل مختلف که جای بحث آن اینجا نیست، به  دولت نزدیک می‌شوند و این ابتکارات پیمایش را در می‌اندازند. تصور می‌کنم  آن چیزی که در این کتاب قدری جا دارد بیشتر بحث شود، نقش کنشگران مرزی است  که فکر این مطالعات را در انداختند و در این جهت زحمت کشیدند و کار کردند.  چون بسیاری از مشکلات ما از آنجا ناشی می‌شود که دولت با پارادایم تنظیم  دولت و تنظیم تربیت ملت می‌خواهد پیمایش داشته باشد و دست او اراده‌هایی  باشد تا برنامه ریزی اجتماعی کند. در حالی که در دنیا بنگاه‌های مختلف حامی  وجود دارد و اینکه دکان در دست دولت است دلیل نمی‌شود دولت فاعل و متصدی  این کار شود، سیاست‌ها را مشخص کند و تابعی از تغییرات دولت شود، یک روز  دفتر طرح‌های ملی ایجاد شود و یک روز این دفتر منحل شود، یک روز این  پارادایم حاکم بر دولت شود و روز دیگر، سیاست این پیمایش‌ها را تحت تاثیر  قرار دهد.فراستخواه با اشاره به  اینکه اینجا جای خالی نهاد‌های واسط را می‌بینیم، تصریح کرد: به نظرم به  عنوان خواننده صدای این نهاد‌های واسط را در میان جامعه و دانشگاه‌ها و  حرفه ای‌ها و دولت بیشتر کنیم که پژوهشکده ها، انجمن‌های علمی، نهاد‌های  حامی، نهاد‌های وقفی و ... توجه کنند. در ایران امپراتوری سنجش داریم یعنی  سنجش و آموزش کشور امپراتوری دارد که کنکور است. ۵۰ سال است که این سازمان  سنجش آموزش کشور یک امپراتوری سنجش در دست دولت بوده است. کلی بلایا و  بدبختی برای ما ایجاد کرده است. داستان من حذف کنکور، اثبات کنکور، اجرای  آن و ... نیست، می‌خواهم بگویم امپراتوری سنجش داریم. یک امپراتوری پیمایش  هم درست نشود تا پیمایش‌ها دست جامعه و دانشگاه‌ها و نهاد‌های علمی و  اجتماعی باشد. دولت هم یکی از نهاد‌های اجتماعی است که بعنوان حامی مطرح  می‌شود. دولت ملی که مشروعیتی برای جامعه داشته باشد، یکی از بازیگران مهم  ملی است، اما نباید بازیگر بزرگ باشد. در ایران عملاً اینطور شده است. یک  امپراتوری شمارش نداشته باشیم که شمردیم و نتیجه این شد و یک امپراتوری  گزارش هم نباشد. باید از این امپراتوری‌های سنجش و پیمایش و آمار و اندازه  گیری و گزارش فاصله بگیریم و به متن جامعه بیاییم، زندگی علمی جامعه را  ببینیم؛ مخصوصاً قابلیت‌ها و پویایی‌هایی که در جامعه ایرانی بوجود آمده را  ببینیم. من مطمئناً با این نکته موافقم که اینطور نیست که اصحاب علم به  پیمایش‌ها بی مهری می‌کنند بلکه اعتماد ندارند. دانشمندان مستقلی که  نمی‌توانند دوروبر دولت بپلکند و انسان‌های مستقل‌تر و بی نیازتری هستند و  دیدگاه‌های انتقادی تری دارند، واقعاً صدای این‌ها شنیده نمی‌شود و در این  بازی پیمایش شرکت داده نمی‌شوند. این‌ها ابتکاراتی دارند و این سرمایه  اجتماعی پیمایش‌ها از اینجا لنگ می‌شود و اعتماد‌ها کم می‌شود.استاد دانشگاه تهران در  پایان اظهارات خود گفت: به جای داده‌های سرد پیمایش که به صورت پوزیتیویستی  هم بیشتر تعریف شدند، به داده‌های گرم تکوینی در جامعه نیاز داریم. باید  یک نوع روایت نیرومندتری از این داستان و نقادی و شالوده گشایی را انجام  داد که چطور باید دانش اینکه مردم چه فکر می‌کنند، چه مصرف می‌کنند، چه  نیاز دارند، اضطراب و استرس مردم چیست، عواطف و انتظارات آن‌ها چیست، رضایت  و نارضایتی مردم چیست. این نکته هم مهم است که فکر می‌کنم از ساخت دانش  عقب مانده ایم. اساساً دانش ساخت پیچیده و توزیع شده پیدا کرده است. یک  دانش انبوه به نام پیمایش اساساً با پارادایم دانشی امروز قابل توجیه نیست.  یک دانش توزیع شده فرایندی تکوینی تراکمی لازم داریم که باید همراه با  مشارکت جامعه باشد. سیاست هم اینطور شده است. ما از پارادایم برنامه ریزی  دولتی بر اساس پیمایش‌های دولتی استفاده کردیم یعنی در بهترین حالت بزرگانی  گفته اند که ما پیمایش کنیم و برنامه ریزی کنیم (البته نه پیمایش درستی  کردند و نه برنامه ریزی درستی کردند)، اما اگر در بهترین حالت همین کار را  هم می‌کردند بازهم دوره این کار‌ها دیگر گذشته است. الان علم سیاست و علم  خط مشی با رویکرد‌های شبکه تعریف می‌شود. باید پلتفرم ملی داشته باشیم که  کنشگران ملی به جستجوی رضایت بخشی برسند. ما از رویکرد مهندسی فرهنگی و  مهندسی اجتماعی به جایی نمی‌رسیم. سه یا چهار دهه است که به اشتباه فکر  کردیم می‌شود جامعه را با مهندسی فرهنگی پیش ببریم و برای آن چند پیمایش  اجتماعی لازم داریم. البته حتی از آن پیمایش‌ها هم درست استفاده نکردیم و  حتی اطلاعات آن را محرمانه کردیم و از دست مردم گرفتیم. الان برخی از  گزارش‌ها را نمی‌توانیم بدست بیاوریم اگر قبلاً نداشتیم. در بهترین حالت با  این‌ها نمی‌شود کاری از پیش برد و باید گذاشت دانش به شکل اجتماعی ساخته  شود.عبدالعلی رضایی: اساس کار پیمایش این است که وضع موجود را نشان دهددر بخش پایانی این نشست عبدالعلی رضایی گفت: در مورد جزئیات کتاب نکاتی دارم که بیان می‌کنم، ولی نفس کار ارزشمند  است. نقش آدم‌هایی که توانستند موضوع پیمایش را در مجموعه ملاحظات این  دستگاه‌های برنامه ریز و سیاست گذار ببرند، مطرح است. قبل از انقلاب دکتر  تهرانیان و دکتر اسدی در آن سال‌های دهه ۵۰ که شروع کردند، اگر گزارش‌ها را  دیده باشید که داده‌های سال ۵۳ جمع آوری شده منتشر کردند، ملاحظه‌ای بوده و  آن هم این بود که بیشتر آقای تهرانیان و آدم‌هایی همچون دکتر اسدی بدان  توجه داشتند. دستگاه‌های قدرت شاید خیلی به این‌ها توجه نداشتند. این نقش  کنشگران مرزی چنانچه دکتر فراستخواه بیان کردند مهم بوده است. آن‌ها چیزی  در جامعه می‌دیدند که فرایند نوسازی، اصلاحات ساختار اجتماعی با سرعت از  دهه ۴۰ اتفاق افتاده و با تغییراتی که در جامعه روستایی و شهر‌ها و  الگو‌های مسکن و اشتغال و ... داشته می‌گفتند سرعت این تحولات را به نحوی  می‌دیدند که ممکن است باعث واکنش بخش‌های بزرگی از جامعه شود که یا از  نتایج منافع این تغییرات بی بهره یا کم بهره اند یا از نظر فرهنگی فرصت  تطبیق یافتن و سازگار شدن با این تغییرات را پیدا نمی‌کنند و بنابراین  واکنش نشان می‌دهند. این اساتید به دنبال این بودند که این نکته را از طریق  پیمایش‌ها نشان دهند که چنین شکاف‌هایی وجود دارد و این ممکن است به  ناآرامی اجتماعی و مشکلات در سطح سیاسی منجر شود. در منظومه گفتمانی و  سیاست گذاری این مسائل را می‌دیدند. آنجا این دغدغه درباره نوسازی سریع و  شکاف بین جامعه سنتی و تحولات اجتماعی و اقتصادی باعث شد سراغ این کار  بروند؛ چون فقط یک پیمایش نیست و کار‌های دیگری دکتر تهرانیان انجام دادند  که در همایش شیراز نتایج آن منعکس شده و اتفاقاً واکنش بخش‌های زیادی از  سازمان قدرت به یافته‌ها منفی است یعنی واکنش‌هایی از این قبیل است که  پیمایش و تحقیقات اجتماعی و نظرسنجی کار غربی است و مربوط به جامعه غربی  است و ربطی به جامعه ما ندارد و ملت ایران شاه دوست هستند!وی ادامه داد: پس ملاحظات  در زمانی که پیمایش انجام می‌شود مهم است. این یک مفهوم کلی تری است که  شرایط امکان علم و اینکه چه شرایطی باشد تا ممکن شدن یک نوعی از دانش را  فراهم می‌کند یعنی بستر و زمانه‌ای که این کار‌ها در آن انجام می‌شود. این  نکته‌ای است که در این کتاب چندان بدان توجه نشده است. کتاب دستاورد‌های  زیادی دارد همانطور که بیان کردم این مسائل را بررسی کردند و پیشنهاداتی که  در انتهای کتاب داده می‌شود کاملاً به جاست و در قسمت آخر عرائضم یک  چیز‌هایی به پیشنهادات اضافه می‌کنم؛ ولی یکی از چیز‌هایی که در این کتاب  کمتر بدان توجه شده دوره‌ها و زمانه‌ای است که این دغدغه‌ها پیدا شده که از  طریق کنشگران مرزی یا تعامل کنشگران مرزی با دستگاه‌های سیاستگذار و  برنامه ریز و ... ایجاد شده و بستر و شرایط هم باید بررسی شود. من در آن  مورد خاصی که خودم درگیر بودم و اولین پیمایشی بود که بعد از انقلاب در سطح  وسیع انجام می‌شد و قبل از آن کاری نشده بود توضیح می‌دهم.رضایی تصریح کرد: یک  مجموعه بحث‌هایی در شورای فرهنگ عمومی در جریان بود که دکتر افروغ در جریان  آن هستند که یک تغییراتی در فرهنگ و سبک زندگی و الگو‌های رفتاری در جامعه  مشاهده می‌شود و این‌ها از آن الگو‌های ارزشی و هنجاری مورد قبول و یا  مورد تائید نظام فاصله می‌گیرد و با فاصله گرفتن از جنگ و پایان جنگ و وارد  شدن به دوره سازندگی و ... یک تغییراتی این چنینی دیده می‌شد که بحث‌هایی  را برانگیخته بود. در همین کتاب نقل قولی از دکتر گودرزی کردند که بحث در  شورای فرهنگ عمومی این بود که اسباب بازی‌هایی وارد شده که سمبل‌های فرنگی  هستند و باید با این‌ها مقابله کرد و ایشان گفت مسئله فراتر از اینهاست و  باید فهمید از طریق بررسی سیستماتیک از نوع این پیمایش، نگرش‌ها در چه وضعی  است و در طول زمان چه تغییراتی می‌کند تا بتوانیم در وهله اول اظهارنظر  کنیم که سمت و سوی تغییرات به کدام سمت است. سازماندهی این پیمایش کار  مفصلی بود که برای اولین بار این چنین انجام می‌شد و در مرحله جمع آوری  اطلاعات همه مجموعه کار می‌کردند. آن زمان ۲۸ مراکز استان کشور بودند. یک  بسیج مفصل به نسبت زمانه خود بود و کار بسیار دشواری بود، گذشتن از این  مراحل و دعوا‌های بروکراتیک که این ضروری است یا خیر و این پرسشنامه‌ها  تصویب می‌شود یا خیر و کسانی که اظهارنظر می‌کردند اغلب کسانی بودند که کار  آن‌ها این‌ها نبود و پژوهش اجتماعی نداشتند و... بهرحال در آن اوضاع این  پیمایش انجام شد.وی افزود: قطعاً پیمایش و  اکثر تحقیقات اجتماعی و همه محصولات پژوهش اجتماعی در این میدان قابل  ارزیابی است و بحث اصلی همین است که دغدغه‌های نظام قدرت چیست و چگونه به  تولید دانش منجر می‌شود. در واقع اولویت‌های تولید دانش در سطح پیمایش‌ها  که هیچ جای دنیا بخش خصوصی برای بدست آوردن منفعت این کار را انجام نمی‌دهد  و تنها در حوزه تحقیقات بازاریابی است و آن هم در چهارچوب نهادی بزرگتر  است که حامی دارد، به هر حال در بقیه جا‌ها پیمایش جهانی ارزش‌ها و پیمایش  عمومی در همین میدان قدرت انجام می‌شود و تا حدودی دغدغه‌های قدرت و تعامل  با نظام دانش را منعکس می‌کند. منتهی نکته‌ای که برای کنشگران مرزی مطرح  بود، این است که آن چه باعث تعیین اولویت‌ها می‌شود شرایط امکان تولید علم  است و در این کتاب متاسفانه کم مورد توجه بوده است یعنی شرایط تولید چنین  علمی و این نوع پیمایش‌ها در زمانه خود چه بوده و اینکه این اولویت‌ها ناشی  از دغدغه‌های نظام قدرت است یا تعامل بین کنشگران و قدرت و تحت چه اوضاع و  احوالی این دغدغه‌ها و اولویت‌ها ممکن است تغییر یابد. مثلاً اگر آن زمان  در نیمه دهه ۷۰ دغدغه‌ها این بود که بخش‌هایی از جامعه با این پروژه انقلاب  اسلامی، رفتار‌های هنجارشکنانه در مصرف فرهنگی همچون موسیقی و ... زاویه  پیدا کرده اند، امروز پیمایش‌های جدیدتر در سال‌های اخیر تمرکز روی  نارضایتی اجتماعی و آسیب‌های اجتماعی دارند. بررسی شرایط امکانی که این  دغدغه‌ها را تولید می‌کند اهمیت دارد و نقش کنشگران مرزی و سنتزی که از این  تعامل بین کنشگران مرزی و محققان دانشگاهی و جامعه شناسان و ... در می‌آید  امر ثابتی نیست که فرمولی داشته باشد و بتوان به شکل مستقیم یک مسئله را  تعریف کرد و تبدیل به پرسشنامه نمود و در نهایت نتایج پیمایش حاصل شود. به  نظرم اینجا مسئله پیچیده‌تر است. همین که این دغدغه‌ها از ملاحظات دینی به  ملاحظات سیاسی و نارضایتی میل کرده نشانه یک تغییراتی در روابط دولت و  جامعه است که در جای خود اهمیت دارد.این استاد دانشگاه با  اشاره به اینکه اگر پیمایش‌ها در همین حد که چرا آن ملاحظات آرمانی کمرنگ  شده و ملاحظات سیاسی اولویت پیدا کرده، نقش داشته باشند به نظرم نقش مثبتی  است، تصریح کرد: اساس کار پیمایش تولید علم رهایی بخش نیست یا مطابق با  توصیه‌های نظری انتقادی رفتار کردن نیست. من ممکن است به شخصه در دیدگاه  جامعه شناسانه به همین نظریه انتقادی و رئالیست انتقادی اعتقاد داشته باشم،  اما اساس کار پیمایش این است که وضع موجود را نشان دهد و این وضع یک  تصویر‌هایی فراهم می‌کند ولو ناقص یا سطحی باشد. وقتی این‌ها در طول زمان  در کنار هم قرار می‌گیرد یک روند‌هایی را نشان می‌دهد و این روند‌ها سطحی  نیست. کار پیمایش این است که وضع موجود را نشان دهد. دولت ممکن است برای  مقاصد کنترلی از این نتایج به نفع خود استفاده کند، نیرو‌های اجتماعی،  روشنفکران و مصلحان می‌توانند با عزیمت از همین تصویر که نتایج پیمایش‌ها  عرضه می‌کند، به فکر ارائه چشم انداز‌های متفاوت باشند؛ بنابراین از پیمایش  در همین حدی که خود ادعا می‌کند باید انتظار داشت. دنبال تولید داده‌های  متناسب با علم انتقادی یا نظریه انتقادی نباید بود و این کار خود تحقیقات  دیگر و پژوهش‌های دیگری را می‌طلبد. به نظرم اگر پیمایش‌ها در این کتاب  دسته بندی می‌شدند و بررسی و نقد آن‌ها در دسته بندی‌های موضوعی انجام  می‌شد یعنی پیمایش‌هایی که درباره سرمایه اجتماعی است یک جا، پیمایش‌های  کلی ارزش‌ها و نگرش‌ها یک جا، آن چه مربوط به فرهنگ سیاسی و پیمایش‌های  سیاسی و نارضایتی اجتماعی است در یک جا و آن چه مربوط به دینداری و مسائل  مربوط به آن در یک جا انجام می‌گرفت، شاید به نتایجی می‌رسیدیم که  کاربردی‌تر است و برای کسی که می‌خواهد در مرحله بعد کار کند  دستورالعمل‌های مشخصی فراهم می‌کرد، در اینجا به اصطلاح سیب و گلابی و  پرتقال با هم در یک سبد ریخته شده و درباره همه با سنجه‌های مشابهی حرف زده  شده است.رضایی در پایان اظهارات خود  با انتقاد به اینکه در مورد یافته‌های این پژوهش‌ها نظر مشخصی داده نشده،  گفت: وقتی می‌گوییم ما می‌خواهیم ببینیم پیمایش‌ها چقدر در پیش بینی موفق  بوده اند یا یافته‌ها چقدر مربوط یا نامربوط بوده است باید به سراغ اعداد و  ارقام یافته‌های این پیمایش‌ها برویم و آن‌ها را مقایسه کنیم و ببینیم آیا  چیز‌هایی که بیان کردند سراسر بی ربط بوده یا برخی چیز‌های بیان شده مربوط  بوده و امروز این روند‌ها را مشاهده می‌کنیم. یک امر جالبی در یکی از  پیوست‌های کتاب است که در مورد پیمایش ها، ارزش‌ها و نگرش‌ها بیان شده است و  کل این متن تکرار همان چیز‌هایی است که در بخش‌های قبلی کتاب بیان شده است  بعلاوه یک اظهارنظر که بیان می‌کند به نظر می‌رسد پیمایش ارزش‌ها و  نگرش‌های ایرانیان، تصویری قرین و واقعی از جامعه ایران ارائه نکرده است،  معنای ضمنی چنین مسئله‌ای این است که یا داده‌ها به درستی گردآوری نشده است  و یا پژوهشگران نتوانسته اند در جامعه بر مبنای یافته‌های مذکور نظریه‌ای  ارائه کنند. هیچ شاهدی در مورد اینکه کجا نتوانستند، چه تصویری باید ارائه  می‌شد که نکردند، اساساً درباره چه چیزی حرف می‌زنیم، در این نوشته‌ای که  به عنوان ضمیمه آمده نیست و بقیه هم توصیف این است که پیمایش چیست؛  بنابراین این هم یکی از اشکالاتی است که بر مبنای یافته‌های پیمایش‌ها باید  درباره آن اظهارنظر کرد. برخی از یافته‌های پیمایش‌ها اتفاقاً به شکل  سری‌های طولی به ما روند‌هایی در جامعه نشان می‌دهند که بسیار مربوط و قابل  تامل هستند.</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 13:09:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده نکته در باب اثرسنجی فرهنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-udvgw3it9in3</link>
                <description>ده نکته در باب اثرسنجی یا چرا اثر سنجیده نمی‌شود؟1. اصلاً اثرسنجی چی هست؟!بعضی از مسئولین اساساً با مقوله‌ای به نام اثرسنجی آشنا نیستند و اصلاً نمی‌دانند اثرسنجی چیست و چه جایگاه و کارکرد و فایده‌ای دارد. حتی بعضاً هنگام طرح چنین مسئله‌ای با ایشان، با ادبیات تکلیف‌گرایی و این‌که ما مأمور به انجام تکلیفیم پاسخ می‌دهند که کار باید انجام بشود و این‌که چه خواهد شد به ما ربطی ندارد. این کژفهمی از یک مبنای درست، جهل ایشان را مرکب خواهد کرد.2. آخرش بگو چند تا شد؟!هرکسی که اندک تجربه‌ی کار اداری را در رده‌ای غیر از ستادهای بالادستی داشته باشد، تصدیق می‌کند که نحوه‌ی گزارش‌گیری مسئولین بالادستی به‌قدری کمیت‌گرا و غیرکاربردی و پرت است که مجالی برای طرح مقوله‌ای به نام اثرسنجی نیست. به‌عنوان مثال سنجش تعداد تاکسی‌هایی که فلان پرچم به ایشان تحویل شده است یا تعداد نماز جماعت‌های برگزار شده توسط یک مبلغ و یا تعداد چهره‌هایی که وی با ایشان چهره به چهره شده است امری نامناسب است.این سبک گزارش‌گیری هرچند در جای خود لازم است ولی اولاً این‌که همیشه به گزارش‌های کمی بپردازیم خطاست، ثانیاً کمیت‌های لازم و مفید را باید سنجید و نه هر چیزی که قابل کمی شدن باشد و ثالثاً در کنار گزارش کمی به سنجش کیفی هم باید بپردازیم. بماند که برخی کمیت‌ها را اساساً واقعی نمی‌توان سنجید و یا امکانات دستگاه مربوطه پاسخ‌گوی آن نیست.3. پشت‌میزنشینی افراطی و عکس پیماییاقتضای کار اجرایی به‌گونه‌ای است که برخی نکات جز با حضور در میدان فهم نمی‌شود. چه بسیار کارهای انجام شده و چه بسیار کارهای انجام‌نشده‌ای وجود دارند که جز با نگاه دقیق مسئول حاضر در صحنه نمی‌توان آن را تحلیل و منتقل کرد. عدم حضور مسئول مربوطه نیز دلایل حقیقی و یا کاذبی دارد که این مسئله سبب می‌شود نه تنها اثرسنجی مناسبی صورت نگیرد، چرخه‌ای از توهم اثربخشی برای مدیران شکل می‌گیرد.اگر حضور در میدان را برای یک مدیر ضرورت بدانیم، دیگر مسائل مانع را به نحوی تدبیر خواهیم کرد، حال‌آن‌که در بهترین حالت آن را یک فضل می‌پنداریم، اگر یک امر غیرضروری و تشریفاتی ندانیم!در این حالت با بررسی عکس‌های ارسالی از صحنه در گروه مجازی مربوطه، احساس حضور در صحنه به مدیر دست می‌دهد و خود را بی‌نیاز از حضور واقعی می‌داند. و اهلش می‌دانند که فرق عکس و واقعیت چه اندازه است!!4. تأثیرش که واضحه!یکی از نکته‌های مهم در وادی اثرسنجی، به نداشتن بنیه‌ی فکری عمیق کنشگر یا مسئول مربوط می‌شود. این مسئله سبب می‌شود که این فرد با یک تحلیل سطحی ناشی از ضعف بن‌مایه‌ی اندیشه‌ای خود، به کار انجام‌گرفته قانع شود و به‌تبع احساس تأثیرگذاری هم داشته باشد. این فرد وقتی عمق مسئله را درک نکرده، لذا نیازی هم به اثرسنجی احساس نمی‌کند و آن را یک امر تشریفاتی و اضافی و بی‌فایده می‌پندارد.5. چه گزارش جذابی!آن‌چه که به‌عنوان انجام کارهای نمایشی در ادبیات رایج فعالان فرهنگی و سیاسی وجود دارد، یک بیماری اداری و البته دارای مناشئ نفسانی است. رویه‌های موجود در تعریف کار و مطالبه‌ی کار از نیروهای انسانی و نیز فرایند ارزیابی و نظام تشویق و تنبیه به‌گونه‌ای است که فرد را به نمایش کار انجام‌نشده یا انجام‌شده‌ی بی‌اثر سوق می‌دهد. کافی است نظری به سامانه‌ها یا فرم‌های گزارش‌گیری بیندازیم. می‌شود ذره‌ای کار در بیرون انجام نشود ولی گزارشی مفصل عرضه شود. می‌شود کاری با سروصدا انجام شود ولی ذره‌ای تأثیر نداشته باشد. میل به تنبلی و برخی از روحیاتی از این قبیل هم مزید بر علت خواهد شد. وقتی نمایش ملاک شد، در اموری که زودبازده نیست، امکان گزارش دهی و نمایش نخواهد بود و لذا این دو مسئله قابل‌جمع نخواهند بود.6. آمار کیلویی چند؟!اثرسنجی یک عملیات یا محصول فرهنگی منوط به مقایسه‌ی کمی و کیفی حالت قبل و بعد است. وضعیت آمارهای ما آن‌قدر درام است که مقایسه‌ای امکان نخواهد داشت. وقتی از صحنه اطلاعی درست در دست نیست و یا متمرکز نشده و یا اطلاعاتی قدیمی موجود است، حتی اگر در حالت بعد از اقدام هم آماری در دست باشد، مقایسه و به‌تبع آن سنجش تأثیر امری غیرممکن است. به همین سبب است که چندی است فعالان عرصه‌ی فرهنگ به‌ضرورت وجود رصدخانه‌ی فرهنگی رسیده‌اند. این مسئله را هم آن‌قدر سخت می‌کنیم و بدون مرحله‌بندی، از ابتدا به دنبال یک‌چیز بسیار جامع هستیم که هیچ‌وقت سراغش نمی‌رویم و از اجرایی شدن آن می‌ترسیم و یا ذینفعان متعدد مانع آن خواهند شد.7. بَلَد نیستم! سخته!گاهی اثرسنجی مربوط به یک کار مهندسی و فیزیکی و مادی است که ابزار و شاخص آن تا حدودی روشن است. اثرسنجی این پدیده به استفاده از یک ابزار به شیوه‌ای مشخص است. سنجش کار فرهنگی و امور نرم‌افزاری انسانی، بعضاً ابزارهایی می‌خواهد که در دسترس نیست؛ شاخصه‌هایی دارد که اندازه‌گیری آن سخت است؛ یا در آن‌چه که شاخص و ابزار آن موجود است با ضعف مهارتی در به‌کارگیری آن سنجه مواجهیم. این سختی و کارنابلدی، وزن مهمی از موانع پیش روی اثرسنجی عملیات‌های فرهنگی به شمار می‌رود.8. انتصاب به‌جا و شایسته‌ی مسئول مربوطه!کار فرهنگی امری دیربازده است و در بلندمدت آثار خودش را نمایان می‌سازد. این گزاره یعنی مثلاً باید برای اثرسنجی یک عملیات فرهنگی فاصله‌ی دو نقطه‌ی با اختلاف زمانی چندساله را با هم مقایسه کرد؛ و وقتی یک مدیر و مسئول در یک نهاد عمر مدیریتی کوتاه‌تری از آن بازه‌ی زمانی داشته باشد، اساساً مجالی برای ورود به این وادی نمی‌یابد و در زمان کوتاهی باید خودی نشان بدهد که فهم این خودی نشان دادن، با خط‌کش‌ها و معیارهای دیگری صورت خواهد گرفت.9. شرایط حساس کنونیبا توجه به برخی نکات اشاره شده، معمولاً کار به اثرسنجی نمی‌رسد. در این شرایط، معمولاً یکی از ابزارهای منتقدین، برای نقد به‌جا یا نابه‌جای مسئول مربوطه، تأکید بر ضرورت اثرسنجی اقدامات انجام‌گرفته برای فهم صواب یا ناصواب بودن آن‌هاست. در این حالت، فرد مسئول، چه‌بسا به‌صورت ناخودآگاه، با بیان هزار و یک نکته‌ی باریک‌تر ز مو که به‌زعم خودش به مخیله‌ی منتقد دور از گود، در شرایط حساس کنونی نهاد مربوطه نرسیده است، سعی در دفاع از درستی اقدام خود می‌کند. منتقد یا این مشعشعات را می‌پذیرد یا عدم پذیرش این دفاعیه حمل بر انتقاد غیر سازنده خواهد شد! و این‌گونه مقوله‌ی اثرسنجی به محاق می‌رود!10. چه ابتکار جالبی!مشهور است که «فی کل جدید لذة». ابتکار و خلاقیت و الگوگیری از نمونه‌های موفق اجراشده در محیط‌های دیگر سبب می‌شود تا یک کار نو، خود را جلوه دهد و دست‌اندرکاران از خلق این کار نو لذت ببرند و ایشان و دیگران، سعی در تبلیغ و تعریف از این کار نمایند. این امر غفلت از موارد دیگر را در پی دارد. طمطراق یک کار جدید، مانع بزرگی برای سنجش اثر واقعی آن کار را خواهد بود.</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 12:28:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده نکته در باب اثرسنجی فرهنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-c8wlyv8hmjzj</link>
                <description>ده نکته در باب اثرسنجی یا چرا اثر سنجیده نمی‌شود؟1. اصلاً اثرسنجی چی هست؟!بعضی از مسئولین اساساً با مقوله‌ای به نام اثرسنجی آشنا نیستند و اصلاً نمی‌دانند اثرسنجی چیست و چه جایگاه و کارکرد و فایده‌ای دارد. حتی بعضاً هنگام طرح چنین مسئله‌ای با ایشان، با ادبیات تکلیف‌گرایی و این‌که ما مأمور به انجام تکلیفیم پاسخ می‌دهند که کار باید انجام بشود و این‌که چه خواهد شد به ما ربطی ندارد. این کژفهمی از یک مبنای درست، جهل ایشان را مرکب خواهد کرد.2. آخرش بگو چند تا شد؟!هرکسی که اندک تجربه‌ی کار اداری را در رده‌ای غیر از ستادهای بالادستی داشته باشد، تصدیق می‌کند که نحوه‌ی گزارش‌گیری مسئولین بالادستی به‌قدری کمیت‌گرا و غیرکاربردی و پرت است که مجالی برای طرح مقوله‌ای به نام اثرسنجی نیست. به‌عنوان مثال سنجش تعداد تاکسی‌هایی که فلان پرچم به ایشان تحویل شده است یا تعداد نماز جماعت‌های برگزار شده توسط یک مبلغ و یا تعداد چهره‌هایی که وی با ایشان چهره به چهره شده است امری نامناسب است.این سبک گزارش‌گیری هرچند در جای خود لازم است ولی اولاً این‌که همیشه به گزارش‌های کمی بپردازیم خطاست، ثانیاً کمیت‌های لازم و مفید را باید سنجید و نه هر چیزی که قابل کمی شدن باشد و ثالثاً در کنار گزارش کمی به سنجش کیفی هم باید بپردازیم. بماند که برخی کمیت‌ها را اساساً واقعی نمی‌توان سنجید و یا امکانات دستگاه مربوطه پاسخ‌گوی آن نیست.3. پشت‌میزنشینی افراطی و عکس پیماییاقتضای کار اجرایی به‌گونه‌ای است که برخی نکات جز با حضور در میدان فهم نمی‌شود. چه بسیار کارهای انجام شده و چه بسیار کارهای انجام‌نشده‌ای وجود دارند که جز با نگاه دقیق مسئول حاضر در صحنه نمی‌توان آن را تحلیل و منتقل کرد. عدم حضور مسئول مربوطه نیز دلایل حقیقی و یا کاذبی دارد که این مسئله سبب می‌شود نه تنها اثرسنجی مناسبی صورت نگیرد، چرخه‌ای از توهم اثربخشی برای مدیران شکل می‌گیرد.اگر حضور در میدان را برای یک مدیر ضرورت بدانیم، دیگر مسائل مانع را به نحوی تدبیر خواهیم کرد، حال‌آن‌که در بهترین حالت آن را یک فضل می‌پنداریم، اگر یک امر غیرضروری و تشریفاتی ندانیم!در این حالت با بررسی عکس‌های ارسالی از صحنه در گروه مجازی مربوطه، احساس حضور در صحنه به مدیر دست می‌دهد و خود را بی‌نیاز از حضور واقعی می‌داند. و اهلش می‌دانند که فرق عکس و واقعیت چه اندازه است!!4. تأثیرش که واضحه!یکی از نکته‌های مهم در وادی اثرسنجی، به نداشتن بنیه‌ی فکری عمیق کنشگر یا مسئول مربوط می‌شود. این مسئله سبب می‌شود که این فرد با یک تحلیل سطحی ناشی از ضعف بن‌مایه‌ی اندیشه‌ای خود، به کار انجام‌گرفته قانع شود و به‌تبع احساس تأثیرگذاری هم داشته باشد. این فرد وقتی عمق مسئله را درک نکرده، لذا نیازی هم به اثرسنجی احساس نمی‌کند و آن را یک امر تشریفاتی و اضافی و بی‌فایده می‌پندارد.5. چه گزارش جذابی!آن‌چه که به‌عنوان انجام کارهای نمایشی در ادبیات رایج فعالان فرهنگی و سیاسی وجود دارد، یک بیماری اداری و البته دارای مناشئ نفسانی است. رویه‌های موجود در تعریف کار و مطالبه‌ی کار از نیروهای انسانی و نیز فرایند ارزیابی و نظام تشویق و تنبیه به‌گونه‌ای است که فرد را به نمایش کار انجام‌نشده یا انجام‌شده‌ی بی‌اثر سوق می‌دهد. کافی است نظری به سامانه‌ها یا فرم‌های گزارش‌گیری بیندازیم. می‌شود ذره‌ای کار در بیرون انجام نشود ولی گزارشی مفصل عرضه شود. می‌شود کاری با سروصدا انجام شود ولی ذره‌ای تأثیر نداشته باشد. میل به تنبلی و برخی از روحیاتی از این قبیل هم مزید بر علت خواهد شد. وقتی نمایش ملاک شد، در اموری که زودبازده نیست، امکان گزارش دهی و نمایش نخواهد بود و لذا این دو مسئله قابل‌جمع نخواهند بود.6. آمار کیلویی چند؟!اثرسنجی یک عملیات یا محصول فرهنگی منوط به مقایسه‌ی کمی و کیفی حالت قبل و بعد است. وضعیت آمارهای ما آن‌قدر درام است که مقایسه‌ای امکان نخواهد داشت. وقتی از صحنه اطلاعی درست در دست نیست و یا متمرکز نشده و یا اطلاعاتی قدیمی موجود است، حتی اگر در حالت بعد از اقدام هم آماری در دست باشد، مقایسه و به‌تبع آن سنجش تأثیر امری غیرممکن است. به همین سبب است که چندی است فعالان عرصه‌ی فرهنگ به‌ضرورت وجود رصدخانه‌ی فرهنگی رسیده‌اند. این مسئله را هم آن‌قدر سخت می‌کنیم و بدون مرحله‌بندی، از ابتدا به دنبال یک‌چیز بسیار جامع هستیم که هیچ‌وقت سراغش نمی‌رویم و از اجرایی شدن آن می‌ترسیم و یا ذینفعان متعدد مانع آن خواهند شد.7. بَلَد نیستم! سخته!گاهی اثرسنجی مربوط به یک کار مهندسی و فیزیکی و مادی است که ابزار و شاخص آن تا حدودی روشن است. اثرسنجی این پدیده به استفاده از یک ابزار به شیوه‌ای مشخص است. سنجش کار فرهنگی و امور نرم‌افزاری انسانی، بعضاً ابزارهایی می‌خواهد که در دسترس نیست؛ شاخصه‌هایی دارد که اندازه‌گیری آن سخت است؛ یا در آن‌چه که شاخص و ابزار آن موجود است با ضعف مهارتی در به‌کارگیری آن سنجه مواجهیم. این سختی و کارنابلدی، وزن مهمی از موانع پیش روی اثرسنجی عملیات‌های فرهنگی به شمار می‌رود.8. انتصاب به‌جا و شایسته‌ی مسئول مربوطه!کار فرهنگی امری دیربازده است و در بلندمدت آثار خودش را نمایان می‌سازد. این گزاره یعنی مثلاً باید برای اثرسنجی یک عملیات فرهنگی فاصله‌ی دو نقطه‌ی با اختلاف زمانی چندساله را با هم مقایسه کرد؛ و وقتی یک مدیر و مسئول در یک نهاد عمر مدیریتی کوتاه‌تری از آن بازه‌ی زمانی داشته باشد، اساساً مجالی برای ورود به این وادی نمی‌یابد و در زمان کوتاهی باید خودی نشان بدهد که فهم این خودی نشان دادن، با خط‌کش‌ها و معیارهای دیگری صورت خواهد گرفت.9. شرایط حساس کنونیبا توجه به برخی نکات اشاره شده، معمولاً کار به اثرسنجی نمی‌رسد. در این شرایط، معمولاً یکی از ابزارهای منتقدین، برای نقد به‌جا یا نابه‌جای مسئول مربوطه، تأکید بر ضرورت اثرسنجی اقدامات انجام‌گرفته برای فهم صواب یا ناصواب بودن آن‌هاست. در این حالت، فرد مسئول، چه‌بسا به‌صورت ناخودآگاه، با بیان هزار و یک نکته‌ی باریک‌تر ز مو که به‌زعم خودش به مخیله‌ی منتقد دور از گود، در شرایط حساس کنونی نهاد مربوطه نرسیده است، سعی در دفاع از درستی اقدام خود می‌کند. منتقد یا این مشعشعات را می‌پذیرد یا عدم پذیرش این دفاعیه حمل بر انتقاد غیر سازنده خواهد شد! و این‌گونه مقوله‌ی اثرسنجی به محاق می‌رود!10. چه ابتکار جالبی!مشهور است که «فی کل جدید لذة». ابتکار و خلاقیت و الگوگیری از نمونه‌های موفق اجراشده در محیط‌های دیگر سبب می‌شود تا یک کار نو، خود را جلوه دهد و دست‌اندرکاران از خلق این کار نو لذت ببرند و ایشان و دیگران، سعی در تبلیغ و تعریف از این کار نمایند. این امر غفلت از موارد دیگر را در پی دارد. طمطراق یک کار جدید، مانع بزرگی برای سنجش اثر واقعی آن کار را خواهد بود.</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 11:55:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا ابزاری جهت ارزیابی اسناد ملی برای اقامه عدالت نداریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-ifrety3pfv79</link>
                <description>سابقه سندنویسی در کشور ما به حدود ۲۰ سال گذشته باز می‌گردد. زمانی که اولین سند چشم‌انداز ۲۰ ساله جمهوری اسلامی ایران که افق و دورنمای حرکت ملّی تا سال ۱۴۰۴ را ترسیم می‌کرد، با تلاش نخبگان دانشگاهی و از طریق پیشنهاد مجمع تشخیص مصلحت نظام به رهبری انقلاب ارائه و پس از اصلاحاتی توسط ایشان ابلاغ شد. پس از آن نیز حجم زیادی از اسناد ملّی در زمینه‌های مختلف – سیاست‌های کلان، نقشه جامع علمی کشور، نقشه مهندسی فرهنگی، سند الگوی پایه پیشرفت و… – از سوی نهادها، شوراهای عالی و مسئولان مختلف تصویب و ابلاغ شد. فارغ از هرگونه قضاوت محتوایی پیرامون اجزا و واژگان استفاده شده در آن‌ها، این نوشتار به سه وجه بارز و نقص فاحش در این فرآیند و خروجی‌های متأثر از آن اشاره می‌کند:شروع طوفانی، غروب غم‌انگیزنوشتن اسناد در هر کشوری بیش از آنکه یک فعالیت اداری تلقی شود، ناشی از یک نیاز حقیقی و با بهره‌گیری از تکنولوژی خاصی انجام گرفته است. اگرچه که تولد و تکامل این فناوری یک‌شبه نبوده اما تلاش کرده است تا در هر دوره زمانی نقایص و ضعف‌های خود را برطرف کند. اساساً این فناوری با بهره‌گیری صرف از واژگان خوب، زیبا، ارزشمند و ارزشی چون عدالت، آزادی، حقوق عامه، پیشرفت و…. متفاوت بوده و مبتنی بر حرکت تدریجی به سمت اهداف مطلوب همراه با ارزیابی‌های دوره‌ای منظم شکل گرفته است. اجازه بدهید قبل از آنکه این فناوری را کمی تبیین کنیم، دو سبک سندنویسی گفته‌شده را در قالب دو شکل به گونه دیگری بیان کنیم:در شکل ملّی، به‌طور معمول و با برجسته شدن موضوعی خاص در دستگاه سیاست‌گذاری-اجرایی، سریعاً متخصصان آن حوزه گرد هم جمع شده و مجموعه اهداف مطلوب و بسیار خوبی را برای مجریان و نهادهای مسئول به‌عنوان وظیفه و تکلیف مشخص می‌کنند که اتفاقاً بسیار مطلوب و لازم نیز هست. سپس برخی از این اسناد تبدیل به قانون یا الزامی قانون می‌شوند. مسئولان هر حوزه نیز به‌طور نسبتاً منظمی از کلیدواژه‌های اسناد مذکور به‌وفور استفاده کرده و برنامه‌ریزی‌های کوتاه و بلندمدت خود را مبتنی بر آن‌ها می‌دانند. پس از مدتی نیز فرد یا نهاد خاصی نیز پیگیری جدی درباره اهداف تعیین نشده نکرده و وضعیت تولیدشده به‌عنوان بستر مشاجرات و قضاوت‌های صحیح و غلط قرار می‌گیرد که اوج آن را می‌توان در رقابت‌های انتخاباتی و تعریف‌ها یا مذمت‌های آتشین هر کاندیدا نسبت به اهداف و آرمان‌های مختلف در کشور- سبک زندگی، معنویت، فساد ستیزی، خودکفایی، استقلال ملّی و….- مشاهده کرد.با مقایسه دو شکل بالا می‌توان بهتر نسبت به فناوری مورداشاره سخن گفت. فناوری که به‌نظام ارزیابی و حکمرانی ملّی کمک می‌کند تا بتواند از ظرفیت‌های قانونی-نظارتی خود به نحو احسن استفاده کند. شاخص‌ها در حوزه تدوین اسناد نقش مهم و ظرفیت‌سازی را ایفا می‌کنند. اساساً اکثریت قوانین یا برنامه‌های کشورهای مختلف در هنگام تدوین با مجموعه شاخص‌هایی قرین است که امکان رصد مسیر حرکت را فراهم می‌آورند. از سوی دیگر وجود شاخص‌هایی مشخص، گویا، مورد اجماع نسبی و قابل ارزیابی امکان گزارش‌دهی‌های منظم را نیز برای دستگاه‌های مسئول فراهم می‌آورد.نظارت تعطیل‌شده!نقطه خلأ جدی دیگری که می‌توان در فناوری سندنویسی ملّی مشاهده کرد غفلت فاحش از پیگیری‌ها و ارزیابی‌های پسینی به‌منظور اصلاح و تقویت مسیر حرکت تحقق اهداف تدوین‌شده در اسناد مختلف است. در واقع اغلب اوقات قانون‌گذاران و سندنویسان میهنی این تلقی «گفتیم-بشود» را دارند و تصویب و تدوین یک متن حقوقی یا الزام‌آور را دقیقاً و عیناً متناظر به تحقق کامل و بدون نقص آن دانسته و ارزشیابی‌های نوبه‌ای، مدون، و قابل اتکا را مهم و لازم نمی‌دانند. فقدان شاخص‌هایی هدفمند در اینجا عملاً این سیگنال را به مجریان می‌دهد که با خیال آسوده به کارهای خود پرداخته و از نظارت و بازخواست جدی برای اصلاح رویه‌ها و اهداف خود اطمینان خاطر داشته باشند.شاید سرّ مهجوریت و عدم کارآمدی اسناد مختلف توسعه و پیشرفت ملّی در دهه‌های گذشته را در فقدان تدوین «مکانیسم شاخص‌ها» به جهت رصد و پایش مستمر حرکت بخش‌های مختلف اجرایی کشور دانست چرا که در عوض عدم التفات به قوانین مصرح ملّی، حرص و ولع زیادی در میان مدیران به‌منظور حرکت بر مبنای برنامه‌های بین‌المللی مشاهده می‌شود که بخش مهمی از آن در وجود شاخص‌های عینی ملموس، قابل سنجش و قابل گزارش‌دهی است علاوه بر متخصصان بین‌المللی که نحوه سنجش و گزارش‌دهی شاخص‌های مذکور را به‌صورت حداکثری و با سهولت زیاد به کارشناسان بخش‌های مختلف کشور آموزش می‌دهند. فارغ از محتوای اسناد بین‌المللی باید به مدیران حق داد که ترجیح دارند به‌جای متون بعضاً کلی ملّی، وقت و انرژی خود را بر روی بهبود وضعیت سازمان خود با استفاده از شاخص‌های بین‌المللی صرف کنند.عدالت در سطح بین‌المللیاکثر خوانندگان این سطور این گزاره را تأیید می‌کنند که در میان ارزش‌های مهم و حیاتی یک جامعه، بی‌شک «عدالت اجتماعی» جزو درخشان‌ترین و برجسته‌ترین آن‌ها است. ارزشی که همه ابعاد فرهنگی-اقتصادی و سیاسی یک جامعه را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. اما تعجب آنجا زیاد می‌شود که هنوز پس از ۴۰ سال ارزیابی دقیق، شفاف و متقنی از وضعیت عدالت و میزان تندی و کندی مسیر انقلاب در دستیابی به این هدف راهبردی را نداریم. عموم قضاوت‌ها راجع به وضعیت عدالت در کشور به آمارهای اقتصادی یا شهودهای گویندگان بر می‌گردد و اَماره و شاخص جدی و قابل اتکایی معرفی نشده است. مقایسه وضعیت فعلی کشور در زمینه شاخص‌های عدالت با اقدامات بین‌المللی پیرامون این موضوع، واجد درس‌آموزی‌های بسیاری است.همانند بسیاری از موضوعات و اهداف مهم در سطح بین‌المللی، نقش نهادهای خصوصی، غیرانتفاعی یا بین‌المللی در زمینه عدالت اجتماعی بسیار پررنگ است. این نهادهای مختلف و متنوع چند کار اصلی و عمده را انجام می‌دهند:– تولید معیارها و سنجه‌های مشخص و قابل سنجش پیرامون موضوع عدالت اجتماعی در بخش‌های مختلف؛– بازاریابی و اعتباربخشی جدی به شاخص‌های تولیدشده؛– سنجش کشورهای مختلف بر اساس شاخص‌های طراحی‌شده؛– گزارش‌دهی مستمر سالیانه نسبت به وضعیت عدالت اجتماعی در کشورهای مذکور؛– رتبه‌بندی کشورها در تحقق عدالت اجتماعی بر مبنای شاخص‌های طراحی‌شده؛– تحلیل وضعیت و مسیر حرکت کشورها در زمینه شاخص‌های سنجش شده؛– ارائه راهکارهای اصلاحی برای بهبود اقدامات و برنامه‌های کشورها در مسیر تحقق عدالت اجتماعی.البته ذکر این نکته واجب است که کارکرد مهم و شاید کمتر دیده‌شده این نهادها و شاخص‌های مورداستفاده آن‌ها، ترتیب دادن نوعی زمین‌بازی برای رقابت کشورها در زمینه بهبود رتبه‌شان است. اصطلاح «لیگ جداول» [۱] شاید استعاره‌ای کامل برای ترسیم وضعیت حرکت کشورها در این زمینه باشد:شاخص‌هایی- البته با مبانی و خاستگاهی مشخص- تولید می‌شود، اعتبار علمی و سیاسی زیادی پشت سر این شاخص‌ها وجود دارند، کشورهای مختلف بر اساس شاخص‌های تولیدشده رتبه‌بندی می‌شوند، به‌طور طبیعی هرکس رتبه بهتر و بالاتری داشته باشد تصویر و عملکرد مطلوب‌تری داشته است، کشورهای با رتبه پایین‌تر تلاش می‌کنند با پیاده‌سازی برنامه‌هایی وضعیت و رتبه خود را در شاخص مذکور بهبود بخشند، چه جایی بهتر و مشروع‌تر از نهادی که شاخص‌ها را تولید و سنجش و پایش می‌کند؟، توصیه‌ها و راهکارهای نهادهای مذکور به‌طور کامل شنیده و عمل می‌شود، این توصیه‌ها یقیناً در چارچوب تحقق مبانی سازنده شاخص‌ها است. در این فرآیند کشورها بیشتر از آنکه به چیستی یا درستی شاخص‌ها فکر کنند، به رتبه و تصویر خود تمرکز دارند و این امر خودبه‌خود به دلیل شکل‌گیری نوعی مرجعیت و اعتباربخشی نهادهای شاخص‌ساز در اذهان مسئولان کشورهای مختلف است.سؤال باقیمانده و اولیه این بخش شایسته بازخوانی دوباره است: انقلاب اسلامی ایران که با شعار تحقق عدالت تشکیل و حرکت ۴۰ ساله خود را استمرار داده، چه جایگاهی در تحقق این ارزش محوری دارد؟ بهبود وضعیت عدالت اجتماعی که در اسناد مختلف مورد تصریح و تأکید قرار گرفته با چه ابزار سنجش می‌شود؟ متولی بررسی، پایش و اعلام وضعیت عدالت اجتماعی در سطح محلّی و ملّی کیست؟علی‌رغم آن‌که برای موارد مختلفی در کشور سازمان و نهاد دولتی یا خصوصی وجود دارد و مسئول مستقیم پیگیری، رصد، ارزیابی و اصلاح و بهبود وضعیت آن محسوب می‌شود اما چشم بینایی که بتواند ارزش‌های ملّی چون عدالت اجتماعی را رصد و از آن‌ها در برابر قانون‌گذاری‌ها و انحرافات داخلی و دست‌اندازی‌ها و تلاطمات بین‌المللی محافظت کند ظاهراً وجود ندارد. این در حالی است که طیف وسیعی از سازمان‌های غیردولتی و غیرانتفاعی- البته با وابستگی‌های دولتی- در سطح دنیا مشغول ارزیابی و رتبه‌بندی کشورها در شاخص‌های مختلف از جهت تحقق عدالت اجتماعی هستند.توجه به شاخص‌ها برای ارتقای کیفیت و اثربخشی اسناد ملّی به‌منظور بهبود عدالت اجتماعی در این موقعیت، نه یک امر لوکس و دهن‌پُرکن، بلکه اولویتی واجب و راهبردی است که عدم توجه به آن- همانند برخی حوزه‌های دیگر ملّی- کشور را در زمینه برنامه‌ریزی‌های بلندمدت دچار رکود، بی‌انگیزگی، ناکارآمدی و عقب‌افتادگی خواهد کرد.</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Mon, 15 May 2023 10:30:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ظرفیت‌های حکمرانی فضای مجازی کشور و فقدان آمارهای دیجیتال</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%B8%D8%B1%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%81%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-gsfbpf7jl9ok</link>
                <description>کی از مهم‌ترین موانع پیشرفت کشور در موضوع فضای‌مجازی، فقدان «آمار و شاخص‌های ارزشیابی» وضعیت واقعی فضای‌مجازی کشور است. این مهم که در ادبیات دانشگاهی، در زمره ظرفیت‌های تحلیلی حکمرانی محسوب می‌شود، خود منشأ بسیاری از اختلافات و مجادلات سیاسی میان مسئولین فضای‌مجازی کشور است و به‌تبع آن بسیاری از فرصت سوزی‌ها و اتلاف منابع ملی به وجود می‌آید. اکنون‌که دولت مشغول تدوین لایحه برنامه هفتم توسعه است، سزاوار است تا تولید آمارهای دیجیتال در بخش‌های مختلف اجتماعی و اقتصادی برنامه‌ریزی گردد. در ادامه مروری بر شاخص‌های جهانی سنجش وضعیت فضای‌مجازی خواهیم داشت.برای مطالعه نظام‌های سنجش فضای‌مجازی در دنیا که عموماً به‌عنوان سنجش اقتصاد دیجیتال نامیده می‌شود، دقت در دو موضوع اهمیت دارد:۱- شناسایی منابع داده‌ها در یک نظام سنجش۲- شناخت اتحادیه‌ها و پیمان‌های بین‌المللی حول یک نظام سنجشبخش اول: منابع داده‌های دیجیتالعموماً داده‌های سنجش اقتصاد دیجیتال از دو دسته داده‌های ۱- دولتی و ۲- پیمایش به دست می‌آید.۱- داده‌های دولتیمعمولاً ناظر به داده‌های اشتراک اینترنت و تلفن همراه است که توسط رگولاتور ارتباطات در هر کشوری تولید می‌شود و بر اساس قوه نظارتی است که آن رگولاتور دارد. این داده‌ها را معمولاً کشورها به سه نهاد Eurostat/ OECD/ ITU ارسال می‌کنند.۲- داده‌های به‌دست‌آمده از پیمایشمنبع دوم داده‌ها، پیمایش است که در هر دو بخش خانوار (و استفاده‌های شخصی) و کسب‌وکارها به عمل می‌آید. در بخش خانوار و استفاده اشخاص، سه سنجه مطرح است؛ اول: تعداد خانوار با دسترسی به کامپیوتر و اینترنت، دوم: تعداد اشخاصی که از اینترنت استفاده می‌کنند و سوم : آن گروه از فعالیت‌هایی که آنلاین انجام می‌دهند (کارکردهای اجتماعی اینترنت)در بخش کسب‌وکار هم دو مورد سنجیده می‌شود اول: استفاده از ابزارهای دیجیتال و دوم استفاده از مدل‌های کسب‌وکار دیجیتال.معمولاً سایت‌های Eurostat/ ITU/ OECD/ UNCTAD پایگاه‌های داده خویش را منتشر می‌کنند و تحلیل گران و پژوهشگران خط‌مشی فضای‌مجازی می‌توانند با مراجعه به سایت‌های این مجامع بین‌المللی، داده‌های کشورهای مختلف را به دست بیاورند.البته داده‌های دیجیتال صرفاً منوط به داده‌های دولتی و پیمایش نیست و در بسیاری از نظام‌های سنجش، از سایر منابع و مأخذ داده‌ها نظیر سرعت اینترنت، تعداد سرورها، تعداد نشریات علمی، پتنت، نشان تجاری و طرح‌های ناظر به فاوا هم بعضاً استفاده می‌شود.بخش دوم: نظام‌های سنجش دیجیتال۱- شاخص Digital Economy and Society Index (DESI)این شاخص در اتحادیه اروپا معرفی شده است و مدعی است که فراتر از اقتصاد دیجیتال، به ابعاد اجتماعی فضای‌مجازی نیز توجه دارد و  طی آن موارد زیر سنجیده می‌شود:۱- بخش ارتباطات۲- پهنای باند۳- تلفن همراه۴- مصرف اینترنت۵- خدمات اینترنت۶- دولت الکترونیک۷- تجارت الکترونیک۸- کسب‌وکارهای الکترونیک۹- مهارت‌های فاوا۱۰- تحقیق و توسعه در فاوا۲- شاخص اتحادیه بین‌المللی مخابرات (ITU)نام‌آشناترین شاخص سنجش توسعه دیجیتال مربوط به اتحادیه بین‌المللی مخابرات است، شاخصی که در کشور ما هم بسیار بر سر زبان‌ها افتاده است  IDI  یا  ICT Development Index نام دارد. بررسی‌های نگارنده نشان می‌دهد که سازمان فاوا وزارت ارتباطات همیشه فعالانه داده‌های لازم برای این رتبه‌بندی و شاخص‌ها را در اختیار سازمان ملل متحد و اتحادیه مخابرات قرار می‌دهد.نکته قابل‌توجه آن است که اتحادیه بین‌المللی مخابرات اکنون بر روی یک شاخص ترکیبی کار می‌کند تا آن را جایگزین IDI کند و بر اساس آن پیامدهای تحول دیجیتال در هر کشور را بر شاخص‌های توسعه پایدار بسنجد.۳- شاخص سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) و گروه بریکسدسترسی، کاربری، نوآوری، اشتغال، جامعه، اعتماد و بازار باز نام هفت گروه از شاخص‌های سنجش دیجیتال در سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) و گروه بریکس است. همان‌طور که مستحضرید، سازمان همکاری و توسعه اقتصادی بزرگ‌ترین سازمان اقتصادی بین کشورهای توسعه‌یافته است و گروه بریکس نیز شامل اقتصادهای نوظهور مانند برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی است که نیمی از جمعیت جهان را در خود جای داده‌اند.۴- آنکتادکنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل (UNCTAD: United Nations Conference on Trade and  Development) که به‌اختصار آنکتاد نامیده می‌شود، روی تجارت فاوا و بهره‌برداری از فاوا در کسب‌وکارها متمرکز است به‌عبارت‌دیگر بیشتر متمرکز بر تجارت الکترونیک است.۵- یونسکویونسکو نیز چارچوبی دارد به نام ROAM-X framework که ۳۰۳ نشانگر را در  چهار گروه شاخص‌های۱- حقوق۲- باز بودگی۳- دسترسی۴- چند ذینفعیطبقه‌بندی می‌کند. یونسکو به‌صورت خاص، روی آموزش نیز متمرکز است و دسترسی به فاوا و استفاده از فاوا در نظام آموزشی را هم تصویر می‌کنند.۶- بانک جهانی و شاخص Digital Economy Country Assessment (DECA)بانک جهانی هم شاخص دیکای خودش را دارد. این شاخص آمادگی دیجیتال کشورها را می‌سنجد حال این می‌تواند آمادگی دیجیتال برای کلیت یک کشور باشد و خواه آمادگی دیجیتال برای یک منطقه و یا برای یک بخش خاص اقتصادی باشد.به‌هرحال فارغ از قضاوت در خصوص شاخص‌ها و نظریه‌ای که پشت هر یک از نظام‌های سنجش دیجیتال است، آنچه در وهله اول اهمیت دارد اصل تولید داده‌های آماری است که متأسفانه این مهم در کشور ما کاملاً مغفول است. متأسفانه به هر گروه از منابع داده‌های دیجیتال که مراجعه می‌کنیم دست‌خالی برمی‌گردیم؛از سویی مرکز آمار کشور در پیمایش‌هایی که دارد کمتر به تولید داده‌های حوزه اقتصادی و اجتماعی فضای‌مجازی توجه دارد. در سالنامه آماری کشور نیز فصل سیزدهم با تولید آمارهای حوزه ارتباطات، بخش قابل‌توجهی از نیازهای آماری کشور در سطح دسترسی را فراهم می‌کند اما داده‌های بیشتری در خصوص مهارت‌های دیجیتال و سپس کاربست اجتماعی این مهارت‌ها در لایه اجتماعی نیاز است که متأسفانه تولید نمی‌شود. شایسته توجه پژوهشگران ارجمند است که در فصول چهارم (سرمایه انسانی)، هشتم (صنعت)،  بیستم (بودجه دولت) سالنامه آماری کشور، داده‌های خوب اما بسیار کم و ناکافی برای سنجش اقتصادی و اجتماعی دیجیتال تولید می‌شود.از سویی دیگر این سؤال مطرح است که مرکز ملی فضای‌مجازی که بنا به فرمایش مقام معظم رهبری بایستی قرارگاه فرماندهی فضای‌مجازی کشور باشد چگونه بدون داده‌های آماری در خصوص سطوح مختلف فضای‌مجازی کشور اعم از سطوح ظرفیت‌سازی، بخشی ملی و فراملی امکان حکمرانی دارد.بر این اساس به نظر می‌رسد گام اول هرگونه برنامه‌ریزی برای پیشرفت و بهبود فضای‌مجازی کشور، ایجاد ظرفیت‌های تحلیلی حکمرانی و به‌ویژه تولید و بهره‌برداری از آمارهای منعکس‌کننده حوزه دیجیتال است و با بسط فضای‌مجازی در جمیع نظام‌های اجتماعی و بخش‌های اجرایی کشور، ضروری است تا معادل بسیاری از داده‌های آماری تولیدشده در مرکز ملی آمار کشور، داده‌های متناظر با حوزه فضای‌مجازی نیز توسط مرکز آمار و دستگاه‌های اجرایی تولید شود و یا مرکزی به نام مرکز ملی آمار دیجیتال کشور ذیل مرکز ملی فضای‌مجازی تأسیس گردد.</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Mon, 15 May 2023 10:20:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>‍ اثرسنجی اقدامات در عالی‌ترین شورای فرهنگی کشور</title>
                <link>https://virgool.io/@cultural_governance/%D8%A7%D8%AB%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-gtinbvr5jo2g</link>
                <description>?سینا اکبری مفردجلسه‌ای را تصور کنید به ریاست رئیس دولت و با حضور سران سایر قوا، شش تن از وزیران، ریاست برخی کمیسیون‌های مجلس، ریاست سازمان‌های صدا و سیما، تبلیغات اسلامی، برنامه و بودجه، فرهنگ و ارتباطات اسلامی و همچنین برخی اساتید مطرح دانشگاهی و شخصیت‌های علمی. همه این شخصیت‌ها که هر کدام وزنه‌ای محسوب می‌شوند، گرد یک میز نشسته‌اند. چه مسئله‌ای دارای چنین اهمیت و گستردگی است که نیاز به حضور همه این اشخاص کنار هم دارد؟ احتمالا درست حدس زده‌اید؛ فرهنگ!سال 1359، در شرایطی که دانشگاه از فضای علمی خود فاصله گرفته و محل نزاع ایدئولوژی‌ها شده بود، اساتید غرب‌گرا نقش مهمی در تزریق ایدئولوژی غرب به نخبگان و دانشجویان این کشور داشتند. حضرت امام در یک ابتکار جالب دستور به تشکیل ستادی تحت عنوان «ستاد انقلاب فرهنگی» دادند. ماموریت ویژه این ستاد، «خط‌مشی گذاری فرهنگی آینده دانشگاه» و «انتخاب و تربیت اساتید متعهد و آگاه» مبتنی بر گفتمان آموزشی انقلاب اسلامی بود. 4 سال بعد این ستاد به دستور امام، تبدیل به «شورای عالی» شد، تا ماموریت ویژه خود را از سطح دانشگاه به کل جامعه توسعه دهد. بدینصورت، علاوه بر «مهندسی فرهنگی دانشگاه»، «مهندسی فرهنگ عمومی» نیز در دستور کار شورا قرار گرفت.از آن تاریخ تا امروز، این شورای عالی، ماموریت خود را در همین دو محور دنبال می‌کند. اما این شورا از تشکیل تا امروز، چه مقدار در این دو محور موفق بوده است؟ ابتدا نگاهی به نتیجه تلاش‌های این شورا بیندازیم.در حوزه مهندسی فرهنگ عمومی که نیاز به شرح وضعیت موجود نیست. کافی‌است کمی در فضای جامعه تنفس کرده باشید؛ چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است! اما در حوزه مهندسی فرهنگی دانشگاه، شورا دستاوردهایی در زمینه پالایش اساتید، کتب درسی و... داشته است. اگرچه با نگاهی به وضعیت امروز دانشگاه‌های کشور، در این ماموریت نیز، عملکرد شورا خیلی قابل دفاع نیست.سوال اصلی اینچاست؛ چرا این شورای بالادستی با این درجه اهمیت، اینچنین در نتایج ضعیف بوده است؟ مشکل از مصوبات بوده است یا اجرای مصوبات؟ برای پاسخ به این سوال باید به روش کار شورا بپردازیم.هر مصوبه‌ای که در این شورا به تصویب می‌رسد، به طور خلاصه این مراحل را طی می‌کند: 1) پیشنهاد دستور جلسات به دبیرخانه شورا توسط اعضاء 2) انتخاب، پردازش و ابلاغ دستورجلسه آتی توسط دبیرخانه 3) برگزاری جلسه شورا 4) تصویب و ابلاغ مصوبه به ارگان‌های ذی‌ربط 5) نظارت و اثرسنجی اجرای مصوبات در جامعه. با بررسی هر کدام از این مراحل، می‌توان به نقد عملکرد شورا پرداخت.اشکال اول که به جرئت می‌توان آن را پاشنه آشیل شورا نام نهاد، دبیرخانه شوراست. حتما تا به حال در اخبار موضوعاتی که در شورای عالی بحث می‌شود دیده‌اید و از خود پرسیده‌اید: «چرا این چهل نفر، یک ساعت و نیم در یک جلسه دور هم جمع شدند تا ریاست یک دانشگاه در فلان شهرستان را انتخاب کنند؟!» انتقاد شما دقیقا به دبیرخانه برمی‌گردد. محلی که متولی اولویت‌بندی و انتخاب دستور جلسات است. انتخاب دستور جلسات شورا، غالبا بدون اولویت بندی متناسب با نیاز روز جامعه و توجه به اهمیت موضوع است. انتخاب مسئله غالبا عینی نیست به طوری که محل اختلاف نظر در موضوع، برای خود اعضا نیز مبهم است!اشکال دوم در کیفیت برگزاری جلسه است. جلسه‌ای را که ابتدای یادداشت تصور کردید، مجدد تصور کنید. ۲۸ نفر که هرکدام به زعم خودشان در موضوع جلسه صاحب‌نظر هستند، قصد صحبت کردن دارند؛ زمان چند دقیقه‌ای برای اظهار نظر کارشناسی درکنار افرادی که در صف صحبت هستند، منجر به کیفیت حداقلی جلسات می‌شود. از طرفی دیگر، برخی از اعضای شورا خود را ملزم به حضور در جلسه نمی‌دانند. بزرگ‌ترین غایب همیشگی جلسات که منجر به عدم برگزاری یا برگزاری حداقلی شورا می‌شد، رئیس جمهور سابق، حسن روحانی بود. عده‌ای دیگر نیز به دلایلی همچون کهولت سن یا مشغله زیاد خود را ملزم به حضور نمی‌دانستند.اشکال سوم، ابلاغ و اجرای مصوبات است. ابلاغ مصوبات از وظایف رییس جمهور است که به دلایل نامشخص در دولت آقای روحانی به خوبی انجام نگرفته است. از طرفی دیگر، اگرچه طبق دستور صریح رهبر انقلاب، مصوبات این شورای بالادستی، بر همه دستگاه‌ها «لازم الاجرا» بوده، اما در قانون اساسی، حتی نامی از این شورا برده نشده است! چه رسد به پیش‌بینی ضمانت اجرایی برای مصوبات یا مشخص کردن نسبت قانونی شورا با دیگر نهادها از جمله مجلس شورای اسلامی. این مسئله منجر به اختلاف نظر یا خلط اختیارات شورا با سایر دستگاه‌ها گردیده و این حفره‌های قانونی، منجر به عدم اجرای صحیح مصوبات شورا می‌شود.اشکال چهارم در نظارت بر اجرا و اثرسنجی مصوبات است. مصوبات شورا پس از ابلاغ چه می‌شود؟ همانطور که عرض شد، ضمانت اجرایی خاصی در قانون برای پیگیری اجرای مصوبات پیش‌بینی نشده است.. اما خود شورا نیز اطلاع دقیق و شفافی از عملکرد دستگاه‌ها در اجرای مصوبات ندارد. اگر اهتمام ویژه‌ای به بازرسی و دنبال‌کردن مصوبات نباشد و به گزارشات خود دستگاه‌ها اکتفا شود، بدیهی‌است که تضمینی برای تبعیت دستگاه‌ها وجود نخواهد داشت؛ حتی اگر در رأس آن دستگاه، یکی از اعضای اصلی شورای عالی انقلاب فرهنگی باشد! اما با فرض عملکرد صحیح دستگاه‌ها باز هم شورا نیازمند تحقیقات دقیق میدانی‌ است، تا میزان تاثیر مصوبات قبلی را در فرهنگ‌عمومی پایش کند. این پژوهش‌ها، علاوه بر نشان دادن میزان موفقیت شورا، راهنمای خوبی برای ارتقاء کیفیت مصوبات بعدی خواهد بود.اشکال پنجم، عدم ارتباط شورا با موسسات فرهنگی مردم نهاد است. موسسات فرهنگی مردم‌نهاد از هیئات گرفته تا کانون‌های فرهنگی، یکی از بازیگران اصلی میدان فرهنگ عمومی هستند. این موسسات به اقتضای مردمی بودنِ ذاتِ فرهنگ، توان تاثیر فرهنگی فراتری از برخی سازمان‌ها دارند. اما در شورای عالی انقلاب فرهنگی، مسیری برای ارتباط مستقیم با این قرارگاه‌های فرهنگی مردم‌نهاد تعریف نشده است و این مسئله نیز به‌ عنوان یک ضعف جدی و اثرگذار به چشم می‌آید.موارد مطرح شده، تنها بخشی از انتقادات وارد به شوراست که به عنوان نمونه در این یادداشت عنوان گردید. اما برای حل این مسائل به صورت فهرست‌وار موارد زیر را پیشنهاد می‌کنیم: 1) تغییر رویکرد دبیرخانه در انتخاب دستورجلسات و پرهیز از پرداختن به موضوعات ذهنی، کم‌اهمیت و غیرکاربردی 2) پردازش دقیق مسئله در دبیرخانه و مشخص کردن محل بحث برای پرهیز از طرح مباحث حاشیه‌ای در جلسه شورا 3)‌ تشکیل کارگروه‌های تخصصی برای پردازش موضوعی مسائل 4) اولویت دادن به صحبت اعضای متخصص در موضوع دستور جلسه 5) رفع حفره‌های قانونی، تعریف ضمانت اجرایی برای مصوبات شورا در قانون و مشخص شدن نسبت شورا با سایر دستگاه‌ها 6) تشکیل تیم نظارتی و اهتمام ویژه به دنبال کردن اجرای مصوبات در دستگاه‌ها 7) اثرسنجی میدانی نتایج مصوبات در فرهنگ عمومی جامعه در کوتاه‌مدت، میان مدت و بلندمدت 8) ایجاد ارتباط پیوسته و بی‌واسطه با قرارگاه‌های فرهنگی مردم‌نهاد با حضور افراد موثر این موسسات در جلسات کارگروه‌های شوراآنچه بیان شد، اعم از بیان عملکرد، ایرادات و پیشنهادات، همه و همه مطالبه‌‌ای در راستای‌‌ «تحول» شورای عالی انقلاب فرهنگی است. شورایی که بنا بود انقلاب فرهنگی به پا کند، در دوره جدید، نیازمند انقلابی در درون خود است. 23 آبان ماه 1400 رهبر معظم انقلاب، در حکمی اعضای جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی را برای یک دوره چهارساله، منتصب کردند. «نگاهی نو، آسیب‌شناسانه و روزآمد ساز» اصلی‌ترین مطالبه تمام دغدغه‌مندان فرهنگ این مرز و بوم و در صدر آن‌ها رهبر معظم انقلاب از اعضای جدید است. امیدواریم اعضای جدید، «فرصت طلایی» حکمرانی این دولت دغدغه‌مند را غنیمت شمرده و خود را محضر دادگاه الهی مسئول دیده و فراموش نکنند که بالای دست آن‌ها نیز، دستی قرار دارد!#اثرسنجی_فرهنگی? ایتا | بله | تلگرام?@cultural_governance</description>
                <category>حکمرانی فرهنگی</category>
                <author>حکمرانی فرهنگی</author>
                <pubDate>Sat, 13 May 2023 10:52:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>