<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Danny</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@d2619582</link>
        <description>Can&#039;t breathe for now I might die
Just hoping you&#039;ll be mine</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:01:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3944720/avatar/gFjFqN.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Danny</title>
            <link>https://virgool.io/@d2619582</link>
        </image>

                    <item>
                <title>به امید اینکه مال من باشی</title>
                <link>https://virgool.io/@d2619582/%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-zjnpzqualmcz</link>
                <description>میخوام بشنوم صدای نفس های عشق رو ، لرزه های بدنم هنوز تورو به یاد میاره، ما هیچوقت تغییر نمیکنیم میخوام هرکدوم از شخصیت هاتو بشناسم بیا داد بزنیم که اوضاع خوب نیست این شهر به سر و صدا نیاز داره... من و تو زیادی ساکتیم نمیتونم نفس بکشم من میمیرم پس میشه لطفا نزدیکتر بیای فعلا محکم بغلم کن، وقتی چشمامو میبندم تنها چیزی که میبینم نور قرمزه ...هیچ پاسخی وجود ندارد تا زمانی که با خورشید بخوابم.اون بیرون چه حسی داره؟ من برهنه هستم، بدون مهمات به خط مقدم می روم من می دانم که ممکن است مورد اصابت گلوله قرار بگیرم، اما من همچنان می روم ،فقط آرزو می کنم که ساعت به آرامی تیک تاک کند ...زمان در حال گذر است، من فقط آرام آرام چشمانم را می بندم فعلا نمی توانم نفس بکشم ممکن است بمیرم فقط به امید اینکه مال من باشی....خاطرات توی رگ هام ،سلول هام به دنبال تو فریاد میزنن حالا میدونم که چی باید میبودم...تقدیر دوباره ما رو پیدا کرد ...این منو بدجوری عذاب میده. رویاهام سرگردون دنبال چیزی میگردن... وقتی کنارم بودی یادم اومد اسمم رو که واسه مدتی فراموش شده بود..مرا به بهشت ​​خود ببردرب بهشت ​​در حال بسته شدن استشب پر ستاره ای استمرا در نور آبی مهتاب ببوسمنو از اینجا بیرون کنمنو با خودت ببرامید من به جهنممرا به بهشت ​​خود ببردرهای بهشت ​​را باز کن اجازه بده روی ابرها راه برویممی توانیم؟ مرا از گرفتار شدن نجات بده محکم بغلم کن سریعتر و سریعتر خراب می شود داره تاریک میشه  جهنم در بهشت(ترجمه ای از آهنگ hell in heaven از توایس)</description>
                <category>Danny</category>
                <author>Danny</author>
                <pubDate>Sun, 18 May 2025 20:16:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش روز آخر:</title>
                <link>https://virgool.io/@d2619582/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-ajuyhypxmtxt</link>
                <description>&quot;خواستم بگم دلم برات تنگ شده ولی هیچوقت فکر نکنم بتونیم مثل اول دوست باشیم ، به سارا بگو دلم براش تنگ شده ، خدافظ&quot;حق با تو بود طبق معمول تو حرف آخرو زدی . تو تیر آخر رو زدی ، دلم برات تنگ شده ، امیدوارم این متنو بخونی ، بهار و تابستان و پاییز و زمستان سال گذشته رو به یادت بودم با تو و فکرت روزا رو گذروندم درسته حدودای ۱ سال پیش باهم دوست بودیم و همه چیز اوکی بود .راستش یادم نیست چرا پارسال ۱۵/۲ رو حفظ نکردم و جایی ثبتش نکردم نمیدونم چرا اینکارو نکردم که الان بخوام فکر کنم اون روز رابطمون چطور بوده ....&quot;کاش روز آخر بیشتر نگات میکردم، کاش روز آخر محکمتر میبوسیدمت ، کاش روز آخر میکردمت &quot;چقدر سر این رمانتیک بازیه نکیسا خندیدم ... شاید یگی از معدود دفعاتی بود که ازش خوشم اومد . و کنار تو بودم دلم نمیخواد یک سال و نیم خاطره رو توی یه برگه لعنتی بنویسم و با هربار خوندنش زار بزنم و اشک بریزم و فکر کنم که : اوه چقدر دوره یادمه دم عید پارسال که مامانم گوشیمو گرفته بود و محدود بودم برام یه متن نوشته بودی و توش نوشته بودی (نمیدونم خوب میخوابه یا نه ، نمیدونم دوباره مامانش کتکش زده یا نه ، نمیدونم خوشحاله یا نه ، نمیدونم حالش خوبه یا نه) متنفرم ازینکه اینطوری میتونی انقدر راحت اشکمو در بیاری ، واقعا متنفرم.کاش هیچوقت هیچ علاقه مشترکی نداشتیم ،کاش از مانسکین حرفی نمیزدم ، کاش نمیومدی پیویم ، کاش باهات آشنا نمیشدم .خسته ام آرمین ، سارا خستس ازینکه انقدر بهت فکر میکنه ، خستس ازینکه دیگه مثل قبل نمیتونه به the lonliset و مگه من مردم گوش کنه ، خستس ازین که بعد تو از تموم دوستاش میترسه ، ازین که یادم نیست قبل تو چطوری زندگی میکردم خستم...بعد تو با همه بهم زدم حتی خودم ، قرار شد یه کاری کنی ازت متنفرم شم تا بتونم راحت فراموشت کنم ولی قلبم پیشت گیره ، تو بهترین دوستی بودی که داشتم ، چرا انقدر باهام خوب رفتار میکردی؟ چرا نگرانم بودی؟ یه وقتا با خودم میگم اون آرمینی که انقدر باهم خاطره داشتیم همون پسر لعنتی ای بود که بار اخر برام نوشت تو لیاقت دوست داشته شدن نداری ؟؟ و بعد باز میگم حتی اگه اونم باشه بازم دوستش دارماز فکرام برو بیرون .ممنون</description>
                <category>Danny</category>
                <author>Danny</author>
                <pubDate>Sat, 10 May 2025 21:03:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توی خوابم نباش</title>
                <link>https://virgool.io/@d2619582/%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%D9%85-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4-itjfyv16fowo</link>
                <description>کاش فقط توی خوابم نبودی! اکثر شبایی که نمیتونم بخوابم به امید دیدن خواب اون مرد بدون صورت سعی میکنم خوابم ببره...هروقت روز عجیبی داشتم یا اوضاع مغزم پراکنده بوده شبش حدودای ساعت ۲ و نیم یا ۳ خوابم میبره ولی توی خواب چیزای عجیب و چرت میبینم ... شبایی که استرس دارم و خوابم میبره مغزم زیاد سر و صدا میکنه تمام حرفای سرمو میفهمم ولی در عین حال خوابم . شبایی که گریه میکنم و برای تو عذاداری میکنم راجت میتونم بخوابم میدونی انگار توی خوابم بغلم کردی ، حس امنیت میکنم شاید صدامو میشنویشبایی که در طول روز حالم اوکی نبوده و یه چیزی روی سینم سنگین بود اون مرد میاد به خوابم نمیدونم چیه نمیدونم کیه ولی به معنای واقعی رویاست ، مهربونه، خوشگله، پناهه، یه مرد بی چهره اسمش رو گذاشتم فرشته گمنام  وقتی توی خوابم میاد توی یه خونه ای که نمیدونم کجاست زندگی میکنیم . نمیدونم آیندمه یا زندگی قبلیم ولی هرجایی و هر تایمی که هست یه جاییه که دلم میخواد کنار اون مرد تجربش کنم . توی زندگی واقعی اونجوری که بقیه دخترای ۱۴ ، ۱۵ ساله با پسرا تو رابطن نبودم . شاید اصلا با پسری توی رابطه نبودم و حتی وقتی رفیقام از اکساشون و دوست پسراشون حرف میزنند نمیتونم درکشون کنم . اوج خلاف من سیگار و چهارتا رفیق مجازی که دوتاشون پسر بودند و کراش زدن روی مردای ۲۵ تا ۳۵ ساله ی اطراف و اون پسر خوشگلای مانهوا و کیپاپ و کیدراماعه. همین.ولی وقتی فرشته گمنامو توی خواب میبینم جای تموم پسرایی که باهاشون نبودمو پر میکنه جای تموم عاشقانه های دروغین صرفا بخاطر بدن طرف رو . </description>
                <category>Danny</category>
                <author>Danny</author>
                <pubDate>Fri, 25 Apr 2025 19:11:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیرمردِ من</title>
                <link>https://virgool.io/@d2619582/%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%90-%D9%85%D9%86-mgdpmxzqc7zd</link>
                <description>پیرمرد من برای تو مینویسم !مدتهاست که در قلب و ذهن من جا خوش کرده ای و امان از قلب عاشق و حال و هوای عشق که هیچ گاه تازگی اش را از دست نمیدهد هنوزهم هرگاه تورا میبینم قلبم به تپش می افتد ، دستانم میلرزند و مغزم خالی از کلمات میشود . پیرمردِ من، هرگز نمیتوانم نوع عشق تورا، نوع دوست داشتنت را ،چهره ات را و حالات خودم هنگام کنار تو بودن را وصف کنم...هرگزنمیتوانم از تو و وجود زیبایت دست بکشم ، شاید حتی هرگز به تو دستم نرسد ، اما تو همچنان پیرمردِ منی پیرمزدی که هنگام باز کردن صفحهی پیامت لبخند از روی لبم نمی رود ... پیرمردی که تمام دوستان ونزدیکم به خوبی می شناسنش دختر کوچکی که به تو دل بسته با وجود ۲۳ سال فاصله ی سنی تو را با تمام وجودش دوست دارد الان داری میروی ، از دیارمان، از ایرانمان... اما چه کسی میداند شاید اگر پنج سال دیگر به اصفهانمان بازگردی تک تک پل هایی که آبی از زیرشان رد نمیشود ، تمام بناهایی که رو به متروکه شدن هستند ، همه ی سینماها و بازار ها و خیابان های اصفهان را زیر و رو کنم... تا که شاید اتفاقی پیرمردی را ببینم که از دیار دیگری بازگشته ، پیرمردِ مهندس، پیرپرد زیبایی که شاید دیگر این دختر کوچک را به یاد نمی آورد ... پیرمردی متاهل شاید در کنار همسر و فرزندش:)امیدوارم که دلتنگت نشم و اگه شدم با این غمِ عجیب کنار بیام:))))۱۱/۳۱</description>
                <category>Danny</category>
                <author>Danny</author>
                <pubDate>Sun, 20 Apr 2025 22:18:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۲۹ مرداد</title>
                <link>https://virgool.io/@d2619582/%DB%B2%DB%B9-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-odw2rr6gff5s</link>
                <description>نمیدانم که تو ستاره ای در آسمان شده ای یا گلی در خاک . نمیدانم به چه رنگی شده ای .. آیا هنوز هم قرمز هستی یا به رنگ ستاره ی آسمان زرد و درخشانی؟ شاید به رنگ صورتی درآمده ای .در تمام زندگی ام هرگز نتوانستم آن طور که باید به تو عشق بورزم ... نتوانستم برایت گل بخرم اما الان ... روز تولدت گل های رز قرمز و آبی را روی مزارت میگذارم ... خشک میشوند و از یاد میروند شاید باد از بین ببردشان به نظر تو چه اتفاقی برای آن ها میوفتد؟؟ گل خریدن بدون وجود تو چه فایده ای دارد؟؟ هنوز هم به یاد داری؟ آن گل آبی را که از جوی رهگذرِ کنار پارک چیدی ؟ به یاد داری ۲۹ مرداد را؟باغچه ی مادربزرگ را؟ پسرک خوبم مرد بزرگ من امیدوارم هرچه زودتر حافظه ات را بدست بیاوری باهم دوباره در رفت و آمد فانتزی های عجیب و غریب غرق شویم و من دوباره نگاهت کنم .آن چشمان زیبایت را ببینم دوستت دارم مرد من ... زودترخوب شو:)</description>
                <category>Danny</category>
                <author>Danny</author>
                <pubDate>Thu, 17 Apr 2025 09:03:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Deep dive / شیرجه ی عمیق</title>
                <link>https://virgool.io/@d2619582/deep-dive-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%AC%D9%87-%DB%8C-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-mn4hrc3rj8nu</link>
                <description>یک جرعه آهنگ یخ زده برای خنک کردن رگهایتان ، یک شیرجه عمیق در احساسات ، یک لحظه آرامش برای طوفان زندگی. _خوش آمدیدشهر توی شب یکم خالیه ، همونطور که قلب اون خالی از احساساته. باید بهش عادت کرد ، شادی های کوچک در راهه درست مثل لبخند های زودگذرش . در ساعات اوج چراغ های راهنمایی شکسته شدند ، هرج و مرج و بهم ریختگی شبیه موهای بورش . در پایان غوغایی بزرگ در ذهنم منتظر است دقیقا همونطوری که اون توی زندگیم غوغا به پا کرد . باید نفست را حبس کنی و دوباره تنهایی یک شیرجه ی عمیق بزنی کاملا شبیه به غرق شدن در رنگ و حالت چشمانش ._قهوتون سرد شد. +ببخشید آقا؟ _ بفرمایید؟ +زندگی چیه؟ _زندگی .... زندگی چیزی نیست جز روایت دویدن های مداوم ، شادی های کوتاه ، غم های عمیق و البته مرگ درسته . دیدگاه همیشه تلخش نسبت به زندگی با دیدگاه امیدبخش آهنگ توی کافه در تضاده ... اون با من در تضاده ... با هر لحظه از زندگی ام ... خوشحالم که از دستت دادم، خوشحالم که قراره تنهایی شیرجه بزنم بدون تو ... یه شیرجه ی عمیق:)پایان.</description>
                <category>Danny</category>
                <author>Danny</author>
                <pubDate>Thu, 10 Apr 2025 15:08:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دیدگاه اشک:</title>
                <link>https://virgool.io/@d2619582/%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B4%DA%A9-at1pc9gi7asu</link>
                <description>اینبار مکان مبدا چشم سبز رنگی است که مژه های بلندی دارد . از گوشه ی راست چشمان بادامی اش می افتم . سفر شروع میشود صورت ظریفش نرم است ، نرم و چرب . پسرک من چرا اشک میریزی؟ از بینی قوزدارش روی لب هایش می افتم . لب های نرمش چه سرخ است... گویا رز قرمزی است در دست مردی عاشق دست های مردانه ای میبینم که به سمت صورتش حرکت میکنند ، موهای نازک و گندمی پسرکم را نوازش میکند ... آن مرد کیست ؟ دستانش به صورت پسر میچسبد ... صورتش را قاب میگیرد با آن دستان کشیده و بلندش. من همچنان روی لب های نرم پسرک خودم هستم ‌ لب های قلوه ای رنگ مرد بزرگتر نزدیک میشود .خدای من . یک بوسه ی کوچک یک بوسه ی عاشقانه . دیگر روی لب های پسرک خودم نیستم اینبار روی لب های آن مرد بزرگ جا خوش میکنم . پسرکم را در آغوش میگیرد جای پسرک من امن است در دستان آن مرد غریبه . ولی آیا جدایی در کار است؟ مثل همیشه قرار است کسی پسر مرا تنها بگذارد؟ اینبار نوبت پسرک من است ؟ اینبار قرار است پسرک من کسی را تنها بگذارد؟ پسر من برای که میگریست ؟ برای چه کسی اشک میریختی؟ آن دستان کوچکت ، آن احساسات متعلق به کیست؟ سرانجام چه میشود؟</description>
                <category>Danny</category>
                <author>Danny</author>
                <pubDate>Thu, 10 Apr 2025 14:48:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سعی میکنم دوستت داشته باشم</title>
                <link>https://virgool.io/@d2619582/%D8%B3%D8%B9%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%85-fedybcvazucn</link>
                <description>نمیدونم چرا ولی خب دارم سعی میکنم دوسش داشته باشم سارا رو ... گناه داره میدونی تا وقتی من دوسش نداشته باشم هیچکس دیگه ای قرار نیست دوستش داشته باشه ... تا وقتی من دوستش نداشته باشم قرار نیست پیشرفت کنه ... قرار نیست زندگیش اوکی شه قرار نیست بتونه ادمای اضافه و رو اعصاب زندگیشو حذف کنه ... نمیتونه کامل  باشهشاید حتی نتونه به زندگی ادامه بده .اون دختر خوبیه ... اون تلاششو میکنه ولی درگیره نمیخواد گذشته رو فراموش کنه نمیخواد اون دختر لعنتیه همچیز تمومو فراموش کنه ... هنوز دلتنگشه ... شبا براش گریه میکنه ظهرا تا ساعت ۶ میخوابه ، به خونوادش اهمیت نمیده اون دختر ... نیاز به کمک داره ولی نیاز به کمک خودش نه هیچکس دیگه ای....اون داره از دست میره ... فقط بلده طرفدار باشه ... طرفدار دیگران ... شاید اونا دست کمی ازش نداشته باشن ولی اونا بقیه ان ... اونا مردم ان ... :)</description>
                <category>Danny</category>
                <author>Danny</author>
                <pubDate>Wed, 09 Apr 2025 18:41:37 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>