<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دهمان‌آفرین</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dahmaan_aafarin</link>
        <description>&quot;نگهبان آن خواسته‌ها که با کوشش بیندوزند&quot; ما -دونفر- غالباُ از چیزهایی می‌نویسیم که درباره‌ی آن‌ها خوانده‌ایم، و آن‌ها را زیبایِ همرسانی یافته‌ایم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:16:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/745703/avatar/TDowAM.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دهمان‌آفرین</title>
            <link>https://virgool.io/@dahmaan_aafarin</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معرفی کتاب: Polarities of experience</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-polarities-of-experience-w1u8czwyuvgq</link>
                <description>توارث، ادوارد مونکاین کتاب مشهور برای اولین بار در سال ۲۰۰۸ به چاپ رسید و در نظر بسیاری از صاحب‌نظران و متخصصین روان‌شناسی کتاب مهمی محسوب می‌شود. پیتر فوناگی، چهره‌ی شاخص روان‌کاوی معاصر و مطالعات ذهنی‌سازی، در پیش‌گفتار این کتاب آن را کتابی تعیین‌کننده و تغییر دهنده‌ی پارادایم موجود می‌داند. به عقیده‌ی او، نظریه‌ی سیدنی بلت، dynamic structural developmental approach، اولین مدل جامع آسیب‌شناسی تحولی در رویکرد روان‌پویشی است که با پشتوانه‌ای غنی و تجربی ارائه شده‌است. نویسنده‌ی این کتاب دکتر سیدنی بلت، استاد دانشگاه ییل بود که در روان‌کاوی، روان‌شناسی بالینی و مطالعاتِ رشد و تکوین شخصیت و هم‌چنین آسیب‌شناسی تحولی فعالیت‌های مهمی داشت.بنابر ایده‌ی اصلی کتاب، دو چالش اساسی در فرایند رشد روان‌شناختی وجود دارد:ساخت و نگه‌داشتن روابط بیناشخصی رضایت‌بخش و نگه‌داشتن یک حس منسجم، مجزا، واقع‌گرایانه و مثبت از خود (self). این دو فرایند ذهنی به صورت تعاملی با یک‌دیگر ارتباط دارند؛ به عنوان مثال رشد در بُعد خود (self) به رسیدن به سطوح عالی‌تری از روابط بینافردی کمک می‌کند و این مهم، به خودی خود، منجر به رشد هرچه بیش‌ترِ بُعد درک از خویشتن (sense of self) می‌شود. این نظریه ابتدا صرفا درباره‌ی افسردگی و انواع گوناگون آن وضع شد و بعدتر بلَت آن را به یک تئوری جامع درباره‌ی رشدِ سازمان شخصیت گسترش داد.حال اگر فرد تاکید بیش‌تری روی هر کدام از این ابعاد داشته باشد و نتواند تعادل (balance) را بین این دو ایجاد کند، ساختار کلی شخصیت او می‌تواند به دو سرِ پیوستارِ اتکاء به دیگران (anaclitic personality organization)  و متمرکز بر خود (Introjective personality organization) نزدیک شود که در هر دو حالت فرد به طرق متفاوتی آسیب‌پذیر خواهند بود. طبق مدلی که در این کتاب ارائه می‌شود، اختلالات حاصل کژْ سازگاری‌هایی (maladaptation) اند که در مراحل متفاوت رشد رخ داده‌اند.برای نمونه، آسیب‌شناسی روانی در سطح اتکاء به دیگران (anaclitic)، یعنی حالتی که فرد تاکید زیادی بر بُعد ارتباط با دیگری داشته باشد و بُعد دیگر مورد غفلت باقی بماند، شامل اختلالاتی مانند شخصیت وابسته، شخصیت هیستریانیک، شیزوفرنی افتراقی (differential schizophrenia) و انواع خاصی از افسردگی مانند abandonment depression می‌شود. طبق نظر بلت، افراد این گروه تمایل بیش‌تری دارند تا از دفاع‌هایی مانند انکار، جابجایی و سرکوب (repression) استفاده کنند تا روابط‌شان را نگه‌دارند. هم‌چنین این افراد در مقابل تجاربی مانند تنهایی و طرد بسیار آسیب‌پذیر اند.آسیب‌شناسی در سطح متمرکز بر خود (introjective)، یعنی حالتی که فرد از ایجاد روابط سازنده و رضایت‌بخش مغفول مانده و تاکید بیش‌تری روی بُعد درک از خویشتن ِو ارزش خود (self-worth) دارد، شامل اختلالاتی مانند پارانویا، وسواس جبری، افسردگی خودانتقادگرانه، اختلالات شخصیت نارسیسیستیک، اسکیزویید، شیزوفرنی پارانویید، شخصیت اسکیزوتایپ و ضد اجتماعی (anti-social) می‌شود. به نظر می‌رسد این افراد مقابل تجاربی مانند شکست، انتقاد و احساس گناه بسیار آسیب‌پذیر اند و تمایل بیش‌تری به استفاده از دفاع‌هایی مانند عقلانی‌سازی، خنثی‌سازی (undoing)، جبران بیش از حد لازم (overcompensation) و کناره‌گیری و انزوا دارند تا درک مثبت خود از خویشتن را نگه‌دار اند. افراد این گروه، نسبت به گروه دیگر، بیش‌تر  اقدام به خودکشیِ موفقیت‌آمیز می‌کنند.بنابر عقیده‎ی سیدنی بلت، راه‌نمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM) از محدودیت‌هایی جدی مانند تعیین مرز بین نرمال و پاتولوژی بنابر ترجیحات فردی و به صورت اختیاری، ناتوانی در ایجاد ارتباط بین اختلالات بر پایه‌ی یک نظریه‌ی یک‌پارچه‌کننده و صرفا بیان درجات بالاییی ع اختلالاتِ هم‌راه(comorbidity) و هم‌چنین عدم در نظر گرفتن سبب‌شناسی و مداخلات درمانی مرتبط برخوردار است.در فصل‌های پایانی کتاب، نویسنده از درمان‌های مناسب برای اختلالات این دو گروه نیز صحبت می‌کند. بنابر این مطالب، بهتر است فرایند درمان برای افراد وابسته و متکی به دیگران (anaclitic)، حمایت‌کننده (supportive) و متمرکز بر ابعاد ارتباطی فرد باشد. هم‌چنین بهتر است درمانگران برای افراد اصطلاحا خود محور (introjective)، فرایندهای درمانی اکتشافی (explorative) و تفسیری (interpretive) را در نظر بگیرند.خواندن این کتاب دید جامعی درباره‌ی وجود مکاتب فکری گوناگون (و مرتبط به تمرکز بر خود و تمرکز بر دیگری) در طول تاریخ اندیشه (مانند مکتب فردگرایی (individualism) ) و هم‌چنین تاثیر دو فرایند مذکور در رشد شخصیت و ایجاد آسیب‌شناسی روانی به شما می‌دهد، بینشی که کم‌تر دوره یا کتابی آن را شامل می‌شود.لینک:کتاب</description>
                <category>دهمان‌آفرین</category>
                <author>دهمان‌آفرین</author>
                <pubDate>Tue, 18 May 2021 17:06:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمایشنامه: ماشینی</title>
                <link>https://virgool.io/@dahmaan_aafarin/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C-tbeu4kb1v13a</link>
                <description>یک صحنه از نمایش Machinal{خطر اسپویل!}ماشینی نمایش‌نامه‌ای اکسپرسیونیستی است که تا به حال ترجمه نشده و گمان نمی‌کنم به این زودی‌ها ترجمه شود. سوفی تردویل(Sophie Treadwell) این نمایش‌نامه را از ماجرای واقعی خانم روث اسنایدر اقتباس کرده است. نمایش‌نامه ۹ اپیزود دارد که رخ‌دادهای هر اپیزود در مکان متفاوتی اتفاق می‌افتد. در تمام اپیزودها شخصی به نام هلن که ترِدویل او را «زن جوان» خطاب می‌کند و نام حقیقی‌اش در اپیزودهای میانی مشخص می‌شود، حضور دارد و نمایش‌نامه به صورت کلی جهانِ درونی و بیرونی او را روایت می‌کند. هلن زن جوانی‌ است که  در اداره‌‎ی جورج‌اچ‌جونز تندنویس است؛ او احساس می‌کند در این شهر خفقان‌آور گیر افتاده و نمی‌تواند آزادی حقیقی را تجربه کند. خیابان‌ها، شغل‌ و محل کارش که پر از دستگاه و ماشین‌های گوناگون است، هم‌کاران‌ش که در زندگی او سرَک می‌کشند، مسئولیت‌ش نسبت به مادرش که هم‌راه و شنونده‌ی چندان مناسبی نیست و علاقه‌مندی جونز، رییس اداره، به او آزادی او را سلب کرده‌است. او آرزوی پرواز دارد، می‌خواهد رها شود و از همه فاصله بگیرد.اگرچه هلن شوق رهایی دارد، اما گرفتار تنهایی است. اسیر چارچوب‌هایی که در نیمه‌ی اول قرن بیستم برای خانم‌ها وجود داشت، زن جوان مجبور می‌شود با جونز که شیفته‌ی دستان هلن است ازدواج کند. جونز مردی خشک و انعطاف‌ناپذیر است که تنگنا را برای هلن دو چندان بسته کرده‌است. بعد از اپیزود «ماه عسل»، پرده‌ی بعدی در بیمارستان است و هلن صاحب فرزند شده‌است. او دوست ندارد دخترش را ببیند، از خود نیز مراقبت‌ نمی‌کند و چند روز است که در بیمارستان به سر می‌برد، درحالی‌که پرستار و دکتر او را به سمت روتین و چارچوب‌ها هل می‌دهند:&quot;خوش‌حال نیستی؟ اوه، خدای من! نباید این‌طور صحبت کنی! مرد ها پسر می‌خوان- زن‌ها باید دختر بخوان...&quot;هلن تنهایی را می‌خواهد. او بلند بلند فکر می‌کند که به اندازه‌ی کافی تا الان تسلیم بوده است و دیگر نمی‌خواهد مطیع باشد.اپیزود بعدی دورهمی هلن و هم‌کارش و دو آقا در کافه‌ای است و اپیزود بعد هم‌بستر شدن هلن و یکی از آقایان که با رضایت کامل و خشنودی هلن اتفاق می‌افتد. زن جوان آزادی را تجربه می‌کند. آقای روُ از مکزیک و احساس آزادی برای هلن می‌گوید و هلن تصور می‌کند که روزی با آقای روُ به سفر می‌رود و رهایی را تجربه می‌کند.در اپیزود بعد زن جوان و همسرش جسته و گریخته صحبت می‌کنند و مرد کم کم می‌خوابد. ماه کامل است و هلن به خواب نمی‌رود. صدای محبوب‌ش در گوشش می‌پیچد: سنگ‌ها...بطری پر از سنگ...آزادی...اپیزود بعدی دادگاه است. زن جوان همسر خود را هنگام خواب با یک بطری پر از سنگ به قتل رسانده‌است، درست همان‌طور که روزی آقای روُ این‌کار را با فرد دیگری کرده بود. هلن در نهایت به جرم خود اعتراف می‌کند و می‌گوید :&quot; می‌خواستم رها شوم...&quot;؛  و هنگامی‌که قاضی از او می‌پرسد:&quot;چرا ازش طلاق نگرفتی؟&quot;پاسخ می‌دهد:&quot;این‌طوری نمی‌تونستم بهش آسیب بزنم...&quot;.در اپیزود آخر صندلی الکتریکی در انتظار هلن است. او متوجه می‌شود که محبوب‌اش علیه او شهادت داده است. زن جوان توسط یک «ماشین» از میان رفت درحالی‌که برای یک انسان و هم‌راه فریاد می‌زد.نمایش حالتی رویاگونه دارد. مونولوگ‌های طولانی و منقطع و افکار بلند زن جوان. در طی این ۹ اپیزود همراه هلن پیش می‌رویم و در جریان آرزوها و احساسات او قرار می‌گیریم. هلن زن جوان تنهایی است که از مادر خود مراقبت می‌کند، مادری که درست صحبت‌های هلن را نمی‌شنود و مانند اکثر افراد زمانه‌ی خود ماشینی فکر می‌کند. زن جوان شغل یکنواختی دارد، تن به ازدواج می‌دهد و صاحب فرزند می‌شود، اما دیگر توان تحمل این اختناق و انقیاد را ندارد، نمی‌خواهد بار دیگر تسلیم شود؛ آزادی کوچکی را تجربه می‌کند اما مدت زیادی نمی‌گذرد که از جانب همان آزادی محبوس می‌شود و توسط همان ماشین‌های سرکوب‌کننده از بین می‌رود. او همسر خود را با همان سنگ‌هایی به قتل می‌رساند که در طول زندگی‌اش با خود حمل می‌کرد، مسئولیت‌ها، خفقان‌ها و تسلیم شدن‌ها (تصویر سنگ‌هایی به دور گردن و غرق شدن در دریا: متی، 18:6). هلن دنیایی را تجربه کرد که برای او سخت و ماشینی بود و هیچ‌گاه نتوانست خود را از آن بیرون بکشد.</description>
                <category>دهمان‌آفرین</category>
                <author>دهمان‌آفرین</author>
                <pubDate>Tue, 18 May 2021 00:47:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب: The war for kindness</title>
                <link>https://virgool.io/@dahmaan_aafarin/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-the-war-for-kindness-fwilvlwlm4ib</link>
                <description>حکایت سامری نیکو، یاکوب یوردانساز افلاطون تا گالتون تا روانشناسی مدرن و  از نوروساینس تا سریال پیشتازان فضا - معجزه‌ی فرهنگ عامه- حکمت پذیرفته شده روشن است: هم‌دلی فراتر از کنترل ماست. اگر هم‌دلی صفت (trait) باشد، آن وقت کاری از دست ما برنمی‌آید تا طی زمان توان هم‌دلی‌مان را بیشتر کنیم. و اگر هم‌دلی واکنش خودکار (reflex) باشد کاری از دست ما برنمی‌آید تا تغییری در شیوه‌ی احساس‌مان در لحظه در قبال یک‌دیگر ایجاد کنیم. ما همه خوب و خوشیم وقتی هم‌دلی به صورت طبیعی ایجاد می‌شود: مثلا میان خانواده، دوستان یا قبیله‌مان. اما این برای عصر مدرن خبر بدی است. معنی این { تصور از همدلی } این است که وقتی نمی‌توانیم همدلی کنیم، به {دیوار} محدودیت مدارها {ی عصبی‌مان} خورده‌ایم. تنها باید بایستیم و تماشا کنیم که جهان‌ مان سنگدل‌تر و گسسته‌تر می‌شود.The war for kindness, Jamil Zakiاین روزها بسیار نام هم‌دلی (Empathy) را می‌شنویم. اما چه چیز همدلی می‌دانیم؟ماهیت همدلی چیست؟بیش‌تر تعاریفی که از هم‌دلی ارائه شده‌است دارای سه مولفه‌ی مشترک هستند:۱) هم‌دلی هیجانی(Emotional Empathy)، که شامل تجربه‌ی مشترک هیجانی با فردی دیگر است.۲) هم‌دلی شناختی(Cognitive Empathy)، که تقریبا معادل ذهنی‌سازی و به معنای فهم و درک احساس و حالت ذهنی دیگری است.۳) نگرانی هم‌دلانه(Empathic Concern)، که به معنای دغدغه و اشتیاق برای بهبود شرایط و تجارب دیگری است.جمیل زکی در دانشگاه استنفورد، در کتاب‌اش ما را به دنیایی می‌برد تا با گوشت و پوست و استخوان‌مان اهمیت حیاتی و ارزش هم‌دلی را به ویژه در جهان جدید درک کنیم.زندگی اجتماعی سعادتمندانه جز با دیگردوستی (Altruism) و مهربانی ممکن نیست و همدلی احتمالا بهترین ابزاری است که طبیعت ما را به آن مجهز کرده تا دیگردوستی و مهربانی ممکن شود. اما امروز تکنولوژی را باید بزرگ‌ترین تهدید برای هم‌دلی به شمار آورد. این ادعا شاید عجیب به نظر بیاید: تکنولوژی خود فرصتی برای تجربه‌ی نوعی حس یگانگی با جهان است، تکنولوژی باعث می‌شود حتی وقتی در آپارتمان خود نشسته‌ایم با افرادی از سرتاسر جهان آشنا شویم و ارتباط برقرار کنیم، اما این ارتباط با روابط دیگر ما در دنیای واقعی متفاوت است و ممکن است خطراتی جدی به دنبال داشته‌باشد. مثلا در توییتر، اولین چیزی که درباره‌ی افراد جدید می‌فهمیم ایدئولوژی آن‌ها است، دقیقا همان چیزی که کم‌ترین علاقه را به آن داریم!مسیر تطور (Evolution)، ما را به موجوداتی بدل کرده‌است که شیفته‌ی مرزگذاری در جهان اجتماعی‌مان هستیم. انسان‌ها مکررا و به سادگی دیگران را در دو گروه خودی و غیرخودی قرار می‌دهند؛ حالا اگر اولین چیزی که با آن مواجه می‌شوند ایدئولوژی دیگران باشد، با سرعت و افراط بیش‎تری این تقسیم‌بندی را انجام می‌دهند. دیگران فورا به غیرخودی بدل می‌شوند، قبل از آن‌که فرصت این را داشته باشند تا صرفا «انسان» باشند؛ و پیش از آن‌که ویژگی‌های انسانی‌شان امکان همدلی را به ما بدهد. بسیاری اوقات ما سایر کاربران شبکه‌های اجتماعی را فاقد صفات انسانی به شمار می‌آوریم (آن‌ها را dehumanize می‌کنیم)، خصوصا اگر آن‌ها در گروه دشمن/مقابل ما باشند.یک تصور عمومی کار را دشوارتر هم می‌کند: هم‌دلی ویژگی‌ای نیست که بتوانیم آن را تقویت یا تضعیف کنیم. غالبا افراد فکر می‌کنند هم‌دلی یک خصلت (trait) است و/یا به صورت اتوماتیک، به عنوان یک رفلکس فعال می‌شود. ایده اصلی زکی در این کتاب اما خلاف این است: انبوهی از مطالعات ما را به این نتیجه می‌رسانند که هم‌دلی یک ویژگی انعطاف‌پذیر است و تحت تاثیر انگیزه افراد. برای نمونه، در بسیاری از مواقع روان‌درمانگران و کسانی که در مجموعه‌های پزشکی یا بهزیستی‌ها کار می‌کنند به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه از هم‌دلی خود می‌کاهند تا دچار خستگی مفرط یا فروپاشی (Burnout) نشوند. یا برای بیشتر ما پیش آمده است، که وقتی نیازمندی را در خیابان می‌بینیم تعمدا از مسیر دیگری به راه خود ادامه می‌دهیم تا با مشاهده‌ی فرد نیازمند احساسات منفی را تجربه نکنیم.چه راهبردهایی وجود دارد که همدلی را افزایش دهیم؟یکی از راه‌هایی که می‌توان با انجام آن بر میزان هم‌دلی افراد تاثیر قابل توجهی گذاشت تغییر دادن نگرش و ذهنیت افراد  درباره خود &quot;همدلی&quot; است. کرل دوئک (Carol Dweck) در استنفورد، با پژوهش‌های بسیار نشان داده است که نگرش و ذهنیت (mindset) افراد، یعنی این‌که افراد درباره‌ی ظرفیت‌های روان‌شناختی خود چطور فکر می‌کنند، بر عملکرد قوای شناختی آن‌ها تاثیر می‌گذارد: کسانی که به نوعی ثبات‌گرایی (fixism) باور دارند و فکر می‌کنند توانایی‌های شناختی آن‌ها قابل تغییر نیست، انگیزه‌ی کافی برای تغییر دادن (تقویت یا تضعیف) آن‌ها توانایی‌ها را ندارند و در نهایت هم عملکرد آن‌ها در مراحل گوناگون آزمایش تغییر چندانی نمی‌کند. در مقابل تصور انعطاف پذیر از این توانایی‌ها راه را برای بهبود این توانایی‌ها باز می‌کند.درباره‌ی هم‌دلی نیز اوضاع بر همین قرار است: افرادی که به انعطاف‌پذیر بودن همدلی باور دارند (mobilism) زمان و انرژی بیش‌تری برای فهم دیدگاه‌ و حالت ذهنی دیگری صرف می‌کنند و خوب به صحبت‌های دیگران گوش می‌دهند؛ از آن‌جا که همدلی ویژگی مطلوبی به حساب می‌آید باور به تغییرپذیر بودن توان همدلی، افراد را به سمت بهبود این توانایی سوق می‌دهد. ما انتخاب می‌کنیم که هم‌دلی داشته باشیم یا از آن اجتناب کنیم. بسیاری از ما ممکن است هم‌دلی را انتخاب کنیم زیرا به «خوب‌تر» به نظر رسیدن‌مان و ارتقاء روابط اجتماعی‌مان کمک می‌کند. هم‌چنین بسیاری از ما ممکن است از هم‌دلی دوری کنیم زیرا نمی‌خواهیم توسط احساسات منفی احاطه شویم یا حتی نمی‌خواهیم از پول‌هایمان خرج کنیم!اما راه‌های ارتقای سطح همدلی کم نیست: زکی به ما را با شمار فراوانی از پژوهش‌ها آشنا می‌کند که راه‎کارهایی برای افزایش هم‌دلی پیشنهاد کرده‌اند: مطالعه ادبیات داستانی و بازی کردن در تئاتر، مراقبه و بودیسم، سفر کردن، تصور کردن جهان آینده و آینده‌ی خودمان، تشکیل گروه‌های متفاوت و دوستی‌هایی که در حالت عادی کم‌تر امکان شکل‌گیری دارند (مثلا دوستی در سطوح مختلف با افرادی که ادیان متفاوتی دارند) و خود شفقتی.  استفاده از واقعیت مجازی (virtual reality) و زیستن به جای گروه‌های در حاشیه‌ی اجتماعی راه تازه‌ای است که برای افزایش همدلی گشوده شده است.اما آیا همدلی برای دیگردوستی در هر زمینه‌ای راه مطمئنی است؟ به علاوه آیا همه‌ی مولفه‌های همدلی به یک اندازه مفید و موثرند؟ { نگاه کنید به :این}واقعیت این است که در بسیاری از مواقع، آنچه مفید و موثر است «نگرانی هم‌دلانه»  و نه «هم‌دلی هیجانی» را، و اگر بتوان اولی را به جای دومی ارتقا داد آن‌وقت میان هیجانات منفی سردرگم نمی‌شویم و برای بهبود شرایط دیگران تلاش می‌کنیم.(در این زمینه و درباره تاثیر مدیتیشن شفقت ن.ک. به این).همدلی آن‌گونه که طبیعت در ما به ودیعت گذاشته، محدودیت‌هایی دارد. اثر این محدودیت‌ها به ویژه در جهان جدید، با ارتباطات متفاوت و گسترده‌ی امروز(مثلا در توییتر) و سیاست‌هایی با تاثیر جهانی (مثلا تصمیم برای حل بحران گرمایش زمین) روشن می‌شود. آیا همدلی می‌تواند ما را به تصمیم‌های مفیدتر برای آیندگان سوق دهد؟مطالعاتی موید آن هستند، که اگر بتوانیم در افراد احساس قدردانی (gratitude) را افزایش دهیم، مثلا فداکاری‌های نسل‌های گذشته را به آن‌ها یادآوری کنیم یا درباره‌ی فعالیت‌های نوع‌دوستانه و هم‌دلانه‌ی افراد دیگر با آن‌ها صحبت کنیم، آن‌ها تصمیمات بلندمدت‌ مدبرانه‌تری می‌گیرند که بی‌گمان برای حیات آسوده‌تر آیندگان ضروری است.سایه تاریک سنگدلی و خودمیان‌بینی بر جهان ما افتاده است.حالا وقت آن رسیده که امکانات زیستی‌مان برای زندگی اجتماعی را در سطحی تازه‌تر به کار ببریم، آن‌ها را بشناسیم و برای ارتقای ظرفیت دیگردوستی‌مان تلاش کنیم: حالا وقت نجات مهربانی است.لینک‌ها:کتاب، نویسنده و یک سیلابس.</description>
                <category>دهمان‌آفرین</category>
                <author>دهمان‌آفرین</author>
                <pubDate>Tue, 18 May 2021 00:12:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب: How you say it</title>
                <link>https://virgool.io/@dahmaan_aafarin/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-how-you-say-it-p08o1ctsfqz9</link>
                <description>برج بابل، پیتر بروگل پدرسوگیری زبانی بخشی از ساختار اساسی فرهنگ ماست و آنچنان شایع است که حتی به آن فکر نمی‌کنیم. قانون آن را پذیرفته‌است، فرهنگ به آن اجازه می‌دهد، و آنقدر مکرر به کار بسته می‌شود که حتی درنمی‌یابیم چه موقع اتفاق می‌افتد.به  تبعیض زبانی به عنوان امری طبیعی و معمول نگریسته می‌شود، و به همین خاطر پنهان از چشم‌ها جولان می‌دهد.How you say it, Katherine Kinzlerتصور کنید همسایه‌ی جدیدتان را برای اولین بار و برای مدت بسیار کوتاهی در راه‌پله می‌بینید و بعد از گذشت دو روز فراموش می‌کنید که او دقیقا چگونه بود و چه مکالمه‌ای با هم داشتید. اما اگر چیزهایی به یادتان مانده باشد احتمالا چه چیزهایی خواهند بود؟ معیارهای فراوانی برای طبقه‌بندی کردن جهان اجتماعی‌مان وجود دارد، اما سه معیار از همه اساسی‌ترند: سن، جنسیت و نژاد. آن چیزهایی هم که احتمالا از همسایه‌ی جدید به یادتان مانده رنگ پوست (نژاد)، سن و جنسیت خواهد بود. در این کتاب عالی اما، کترین کینزلر با شرحی از پژوهش‌های خلاقانه، می‌کوشد تا نشان دهد لهجه (یا زبان) همسایه هم در خاطر شما خواهد ماند.حالت صحبت ما (=لهجه کلام ما) به خودی‌خود اطلاعاتی را در دسترس شنونده می‌گذارد. مثلا اینکه این که گوینده به گروه/قوم زبانی شنونده متعلق است یا نه (in-group یا out-group)، یا  حتی این‌که گوینده دوست دارد چه طور به نظر بیاید  یا چه گروهی را تایید کند. مثلا در امریکا نوعی لهجه‌ی استاندارد وجود دارد که افراد متعلق به گروه‌های ثروتمند و برخی از افراد آکادمیک به آن شکل صحبت می‌کنند. ضمن آن که تقلید دقیق لهجه‎‌های غیربومی کار بسیار دشواری است و کم‌تر کسی می‌تواند آن را انجام دهد.از همین جا می‌توان اهمیت اجتماعی زبان و لهجه را در مسیر تطور(Evolution) دریافت. هزاران سال پیش، احتمال این‌که افراد،در زیست قبیله‌ای خود، انسان‌های دیگری از نژادهای دیگر با رنگ پوست متفاوت را ببینند نسبت به دیدن افرادی با لهجه‌های متفاوت بسیار کم‌تر بود. بنابراین بسیاری از پژوهش‌گران باور دارند که پیش‌داوری و تعصب (prejudice) مربوط به نژاد(=رنگ پوست) قدمت چندانی ندارد و پدیده‌ی جدیدی به شمار می‌آید؛ درست بر عکسِ زبان و لهجه. آن‌گونه که کینزلر ادعا می‌کند، در طول تاریخ تطور، زبان و گویش نشانه‌‌های مهمی بودند برای این‌که نیاکان ما را از اعضاء گروه خود و بیگانگان باخبر کنند؛ همان‌طور که اکنون اینطورند.کینزلر شواهد بسیاری را از روانشناسی تکوینی (developmental psychology) پیش روی خواننده می‌گذارد تا بنیادی بودن و فطری بودن توان تشخیص و تمایز افراد براساس زبان و لهجه را روشن کند: نوزادان تازه متولد شده شنیدن صدای افراد بومی (زبان و لهجه‌ی مادرشان که ۹ ماه گذشته با آن آشنا شده‌اند) را ترجیح می‌دهند. یکی از راه‌های تحقیق درباره‌ی شناخت‌ها و انتظارات نوزادان، مقایسه‌ی مدت زمان نگاه نوزاد در موقعیت های مختلف است -- وقتی انتظار چیزی را نداری، بیشتر به آن نگاه می‌کنی! حالا: وقتی برای نوزادان کمی بزرگ‌تر فیلمی را نمایش می‌دهیم که در آن دو فرد هم‌زبان و دارای لهجه‌ی یکسان با یکدیگر دوستانه برخورد نمی‌کنند، کودکان زمان بیش‌تری (در مقایسه با حالتی که رفتاری دوستانه دارند) به فیلم نگاه می‌کنند. از طرف دیگر هنگامی که دو فرد غیر هم‌زبان با یکدیگر دوستانه برخورد می‌کنند (در مقایسه با حالتی که رفتاری خصمانه دارند) مدت زمان نگاه کودکان زیاد می‌شود. تاریخچه‌ی تکاملی انسان‌ها این انتظار را در آن‌ها پرورانده‌است.پژوهش‌ها به این مطالعات محدود نمی‌شود: کودکان ده ماهه از کسانی که بومی(=هم‌زبان/لهجه) هستند اسباب‌بازی می‌گیرند و همان غذایی را می‌خورند که فرد بومی می‌خورد -- این بار هم در مقایسه با فردی که زبان/لهجه متفاوتی دارد. کودکان پیش‌ از دبستان از کسانی که بومی هستند درباره‌ی کارکرد یک شیء جدید یادگیری بیش‌تری دارند، یعنی مطابق یک تفسیر اعتماد معرفتی بیشتری به چنین فردی دارند. هم‌چنین مطالعاتی موید آن هستند که کودکان نسبت به افراد غیر بومی کم‌تر اخلاقی عمل می‌کنند و آزار دادن‌شان را در برخی موقعیت‌ها مجاز می‌دانند! همین جا پای مسئله‌ای بسیار مهم در میان می‌آیند: طبقه‌بندی‌های اجتماعی،که براساس ملاک‌های مختلفی ساخته می‌شوند، زمینی حاصل‌خیز برای تبعیض‌ها و پیش‌داوری‌ها هستند. انسان‌ها غالبا نسبت به اعضای گروه خود اخلاقی‌تر، منصف‌تر و در مواجهه با آن‌ها رویکردی همکارانه‌تر دارند. پس جای شگفتی ندارد اگر تعصبات مرتبط با زبان و لهجه، با این پیشینه‌ی تطوری طولانی، همه جا حضور داشته باشند: مطالعات نشان داده‌است که افرادی که لهجه‌ی غیر بومی دارند با احتمال کم‌تری موفق به اجاره‌ کردن خانه یا استخدام شدن در یک شغل می‌شوند. این پیش‌داوری‌ها و تفکرات قالبی در دادگاه‌ها و دستگاه‌های قضایی نیز وجود دارند، مثلا افراد تمایل بیش‌تری دارند تا کسانی را که لهجه‌ی معیار/استاندارد دارند، بی‌گناه یا کم‌تر گناه‌کار بدانند.جالب‌ آن‌که که بسیاری از اوقات، افراد با چنین سوگیری‌های مرتبط با زبان، گمان می‌کنند طرز فکر موجهی دارند و افراد غیربومی مسئول نوع صحبت کردن خود هستند و حتی در مواردی فکر می‌کنند که آن‌ها توان ارتباطی ضعیفی دارند، و به صحبت‌های گوینده‌های غیربومی گوش نمی‌دهند. گویی که افراد فراموش می‌کنند که ارتباط کلامی دو جانبه است و گوینده و شنونده هر دو می‌توانند کیفیت گفت‌وگو را بهتر کنند. شماری از پژوهش‌ها به خوبی شاهد چنین پدیده‌ای هستند: افراد در این گونه مکالمات تمایل دارند تا فهم خود را دست کم بگیرند و خود را ناتوان از درک صحبت دیگری نشان دهند. در یک گروه از آزمایشات، یک صدای بومی انگلیسی با دو چهره‌‌ی آسیایی و اروپایی هماهنگ شد. دانش‌آموزانی که در گروه آزمایش بودند، یعنی صدای بومی را با تصویر یک مرد آسیای ادراک می‌کردند، گزارش کردند که سخت‌تر می‌توان صحبت‌های مرد را متوجه شد!با این وصف، به نظر می‌رسد که در چنگال پیش‌داوری‌ها، تفکرات قالبی مربوط به زبان/لهجه و ارزش‌گذاری‌های اجتماعی (حتی به صورت ناهشیار و ضمنی) گیر افتاده‌ باشیم. خصوصا آن‌که این دسته از تعصبات و پیش‌داوری‌ها در فرهنگ جوامع پذیرفته شده است و قبح کم‌تری نسبت به تعصبات نژادی دارد. این تفکرات قالبی اگر چه در زمین تاریخچه‌ی تکاملی ما رشد کرده‌اند، اما در اجتماع تقویت می‌شوند: مثلا توسط رسانه‌ها و حتی در انیمیشن‌ها. افراد خوب در فیلم‌ها غالبا بدون لهجه هستند.برای رها شدن از دست این این سوگیری‌ها چه می‌توان کرد؟ما می‌توانیم از تقویت‌های اجتماعی، مثلا در رسانه‌ها و فیلم‌ها جلوگیری کنیم و اثرات آن را خنثی کنیم. هم‌چنین با گسترش دانش‌‌مان درباره‌ی این پدیده‌ها می‌توانیم رفته‌رفته از اثرگذاری منفی تفکرات قالبی بکاهیم. اولین قدم برای رفع تبعیض‌ها و پیش‌داوری‌ها، شناسایی آن‌هاست.کتاب اما به موضوعاتی دیگر نیز می‌پردازد: مثلا در فواید دوزبانه بودن.افرادی که بیش از یک زبان را به صورت بومی می‌دانند توانایی بهتری در درنظر گرفتن حالات ذهنی دیگران(Perspective Taking) و درک اجتماعی، تغییر مواضع و منعطف‌ بودن و بررسی یک پدیده از زوایای گوناگون دارند. حتی صرف  قرارگرفتن کودک در معرض زبان دوم، توانایی حل مسئله و فهم اجتماعی او را افزایش می‌دهد.در فصل آخر کتاب، کینزلر فراتر از شیوه بیان، از محتوای زبان و اهمیت آن می‌گوید. محض نمونه، افراد تمایل دارند تا هنگامی‌که از افراد برون‌گروه (out-group) صحبت می‌کنند از جملات نوعی/کلی (generic) بیش‌تری استفاده کنند، جملاتی مانند‌ «آن‌ها همیشه همین‌طور رفتار می‌کنند». مطالعات نشان داده است که استفاده از این دسته جملات با افزایش ذات‌گرایی (essentialism) و بالا رفتن تعصبات در افراد همراه است (ذات‌گرایی نوعی تمایل برای در نظر گرفتن عنصری درونی و ماهیت زیستی مجزا برای چیزها، از جمله تفاوت‌های اجتماعی است). توجه به این الگوهای زبانی  خصوصا هنگام پرورش کودکان اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند.این روزها بیش از هر زمان دیگری، جریان‌های اجتماعی به دنبال رفع تبعیض‌ها و پیش‌داوری‌هایی هستند که در جهان اجتماعی ما، کار را برای گروه‌هایی دشوار می‌کند. خواندن این کتاب قدمی عالی برای شناخت تبعیضی است که مثل یک شبح، خبیثانه اما پنهان روابط ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد.غ./لینک‌ها:کتاب و نویسنده</description>
                <category>دهمان‌آفرین</category>
                <author>دهمان‌آفرین</author>
                <pubDate>Mon, 17 May 2021 10:53:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>