<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های روزنوشت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dailwrite</link>
        <description>دانشجو| علاقه‌مند به نویسندگی| برنامه‌نویس آینده</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:45:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4738790/avatar/YHsW3O.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>روزنوشت</title>
            <link>https://virgool.io/@dailwrite</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آتش‌بس، جنگ و روزهای بدون ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@dailwrite/%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%A8%D8%B3-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-uke0rksf4bda</link>
                <description>بالاخره پس از چهل روز، توانستیم به ویرگول بیایم. چهل روزی که البته حضور در این‌جا دغدغه اصلی‌مان نبود و هر روزش، با نگرانی برای این بود که در آِینده چه اتفاقی رخ می‌دهد. چهل روزی که همراه بود با صدای بمباران، دیدن رد موشک‌هایی که شلیک می‌کردیم و خواندن  و شنیدن اخبار و تحلیل‌هایی که درباره شرایط پیش می‌آمد.امروز اما، آتش بس اتفاق افتاده و به نظر می‌رسد که قرار است گفتگوها از سرگرفته شوند. این‌که چه می‌شود یا چه رخ می‌دهد را کسی نمی‌داند و تحلیل‌ها و نظرات را به نظرم نباید در این روزها جدی گرفت؛ چون یک‌سوی این ماجرا ایالات متحده و ترامپ است که بی‌برنامگی‌ها و کارهای الله بختکی حاکمان فعلی‌اش صدای متحدان سنتی و همراهان همیشگی‌شان را نیز در آورده . تا جایی که رئیس‌جمهوری فرانسه به ترامپ توصیه می‌کند کمتر اظهار نظر کند. طرف دیگر هم اسرائیلی است که بدعهدی‌ها و خباثت‌هایش بر همگان آشکار است و این‌ها به سبب قرارگیری یک جنایتگار جنگی در کسوت نخست وزیری که خود را چنگیزخان اسرائیل می‌داند بیش از پیش از عیان شده. طرف دیگر هم حاکمان ایران است که می‌دانیم تلاش می‌کنند حتی‌المقدور بر سر مواضع‌شان بمانند و از این رو، رسیدن به صلح اگرچه غیرممکن نیست، اما سخت خواهد بود.به هرحال، فعلا آنچه که مهم است این است که فرصتی برای تجدید قوا و حفظ آرامش به دست آمده و خوب است که در این روزها کمی از اخبار و وقایع دورشویم و تلاش کنیم به برنامه‌های خود برسیم و امیدوارم که حال همگان خوب باشد و ویرگول‌ هم بتواند به خوبی فعالیتش را ادامه دهد. هرچند که در این‌‌ سال‌ها نشان داده همراه خوبی برای روزهای سخت ماست و همه از محدودیت‌ها و موانع آگاهیم.</description>
                <category>روزنوشت</category>
                <author>روزنوشت</author>
                <pubDate>Wed, 08 Apr 2026 11:48:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه | تصمیم‌های یهویی!</title>
                <link>https://virgool.io/@dailwrite/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D9%87%D9%88%DB%8C%DB%8C-zmxa6seislzy</link>
                <description>دانشگاه اصفهان را دوست دارم؛ برخلاف آن تصوری که معمولا در دانش‌آموزان کنکوری وجود دارد که دانشگاه مطرحی از لحاظ علمی نیست، به نظرم چیزهای زیادی برای گفتن دارد. استادها، استادهای خوبی‌اند و دانشکده کامپیوتر هم، دانشکده قوی‌ای است و دانشجوها، خیلی فعال‌اند و به یکدیگر کمک می‌کنند؛ اما علی رغم همه‌‌ی این خوبی‌ها، بدی‌هایی وجود دارد که عمدتا مرتب به کادر اجرایی دانشگاه است. ما وقتی با مسئولان دانشکده صحبت می‌کنیم، مسئولان خوبی داریم؛ اما وقتی می‌رسد به معاونت کل و ...،  ماجرا کمی فرق می‌کند. برای مثال، ما در سه روز دو پیام ویدیویی از رئیس دانشگاه اصفهان دریافت کردیم که محتوای کلی آن این بود که قرار است دانشگاه از روز شنبه حضوری باشد، لطفا دانشجویان رعایت کنند و حالا اگر قرار بر تجمعی هم هست، آن کارهایی که در دانشگاه‌های مطرح کشور انجام شد تکرار نشود.این پیام‌ها، نشان از این می‌داد که قرار است دانشگاه حضوری باشد و ما هم داشتیم آماده می‌شدیم که از فردا به دانشگاه برویم. بچه‌ها هم از دو روز پیش آمده بودند به خوابگاه‌های خود تا وسایل را مرتب کنند و خود را آماده از سرگیری درس‌ها به صورت حضوری کنند؛ اما ناگهان، ساعت دوازده شب دیشب به پیامی ارسال شد که دانشگاه‌ها تا پایان اسفند مجازی‌اند و حالا دانشجویان باقی مانده‌اند با این وضعیت خر تو خر به معنای واقعی که کسی نمی‌داند چه کند و هزینه‌های چندمیلیونی که بیهوده صرف بلیط اتوبوس شده است.فعلا که قرار بر این شده که تا زمانی که خود دانشگاه و مسئولانش، به این نتیجه نرسیده‌اند که باید کارهایشان را طبق برنامه انجام بدهند و لحظه به لحظه تغییر موضع می‌دهند، کلاسی چه به صورت حضوری و چه به صورت مجازی برگزار نشود. یعنی البته اساتید محترم می‌توانند حاضر باشند، اما در کلاس‌هایی با نهایتا چند نفره که تازه خیلی از آنها هم صرفا برای این حاضر خواهند شد که مسئله را توضیح بدهند نه اینکه درون کلاس شرکت کنند.فعلا یک دست مریزاد هم باید به دولت پزشکیان گفت. تحریم‌های خارجی و فشارهای خارجی و امثالهم قابل درکند و مسائل سیاسی اصلی هم می‌توانیم بپذیریم که تا حد امکان در حیطه اختیار این دولت قرار نخواهد داشت(البته بهتر است کلا این دولت در هیچ زمینه‌ای کاری انجام ندهد!) اما با این سبک و سیاق مدیریت کردنش در مراکز آموزشی و گندکاری‌های فراوان وزرای دولت در همه زمینه‌ها،  رسما کشور را تعطیل اعلام کرده است!</description>
                <category>روزنوشت</category>
                <author>روزنوشت</author>
                <pubDate>Fri, 27 Feb 2026 11:02:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران | برای دورماندن از بحران!</title>
                <link>https://virgool.io/@dailwrite/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-owcj7ho0kzky</link>
                <description>ایران عزیز ما، در حال گذراندن یکی از سخت‌ترین و دشوارترین بخش‌های تاریخ پرفراز و نشیب خود قرار دارد. در طی پنج یا شش سال اخیر، ما شاهد انواع و اقسام درگیری‌های داخلی، جنگ خارجی، مشکلات اقتصادی، خشکسالی و بحران‌های شدید انرژی بوده‌ایم. کمتر ملتی در جهان امروز و کمتر ملتی در طول تاریخ بشر، چنین فشارهایی را با این شدت تحمل کرده است.بنابراین، طبیعی است که ما شاهد حجم بسیاری از ناامیدی، خشم، فرسایش ذهنی و گسستگی منطق در بین خودمان، خانواده‌هایمان و دیگران باشیم و وقتی جامعه این چنین فرسوده شده است، لاجرم ما شاهد بازتولید خشونت و خشم‌ عمومی نسبت به حاکمیت یا بخش‌های دیگری از جامعه هستیم. در این شرایط، مهم‌تر از هر اقدام دیگری کاهش این خشم‌ عمومی و التیام‌ بخشیدن به زخم‌های جامعه‌ است‌‌.چه باید کرد؟ نمی‌دانم!مسئولیت این‌کار بر عهده شهروندان نیست، حکومت مسئولیت این وظیفه را برعهده دارد و خیر حاکمان و جامعه نیز این است که حاکمیت این‌کار را انجام بدهد. حالا این می‌تواند با انجام دادن اصلاحات اقتصادی گسترده‌ ( البته نه به معنای حذف مجدد ارز ترجیحی و تکرار حماقت تک‌نرخی کردن ارز) یا محاکمه شخصیت‌های فاسد و شناخته شده، یا کاهش محدودیت‌های اجتماعی است. به هرحال، حاکمیت وظیفه این‌کار را دارد و مشاوران و صاحب‌نظرانی را همیشه در کنار خود دارند.اما آنچه که من می‌خواهم بحث کنم درباره‌اش این نیست؛ بلکه دعوتی است از افرادی که این یادداشت را می‌خوانند تا خودشان، حداقل برای آرامش بیشتر خود و رسیدن به کارهای مهم‌تری که دارند، برای مدتی محدود به این چالش یا هر آنچه دوست دارید اسمش را بگذارید بپیوندند:اخبار را نخوانید!اهمیت این توصیه زمانی معلوم می‌شود که کمی فکر کنیم و به این روند طولانی مدتی که احتمالا اخبار را از رسانه‌های مختلف پیگیری کرده‌ایم نگاه کنیم و به این پرسش‌ها پاسخ دهیم:دنبال کردن اخبار چه تاثیری بر روی زندگی ما گذاشته است؟آیا این مطلع بودن از وقایع و دریافت اطلاعات، از ایران خودمان گرفته تا بولیوی و اوگاندا و دانستن نام تمام ایالت‌های ایالات متحده، کدام یک به ما کمک کرده است؟در کدام یک از مسائلی که برای ما پیش آمده، این اطلاعات به دست آمده اهمیت داشته است؟این خبرخوانی‌ها، موجب برهم ریختن آرامش روانی‌مان و اخلال در زندگی روزمره‌مان شده یا به آرامش و پیش‌برد مسیرمان کمک کرده است؟آیا این خبرخوانی‌ها، منجر به انتخاب‌های بهتری برای ما شده است؟ در انتخابات یا مسائل اقتصادی‌مان کمکی به ما کرده است؟پاسخ ما به این پرسش‌ها، میزان نیاز ما به خواندن اخبار را مشخص می‌کند و می‌توانیم پس از یک مدتی دور نگه داشتن خود از اخبار و حفظ آرامش روانی خود، آن دسته از موضوعات را از منابع مورد اطمینان و به صورت محدود دنبال کنیم.بنابراین، آنچه که ما می‌توانیم انجام بدهیم، بیش از آنکه کارهای بزرگی باشد، صرفا دوری از مسائلی است که می‌توانند ذهن ما را درگیر کنند ، بدون آنکه فایده‌ای به ما برسانند یا اطلاع‌ داشتن از آنها، منجر به تغییری در وضعیت ما و خود آن مسائل بشود. بنابراین، وقتی شما در جایی قرار دارید که کار نمی‌توانید انجام بدهید، بهترین کار این است که تمرکز خود را روی آنچه که می‌توانید و در اختیارتان است بگذارید و بیهوده انرژی‌تان را هدر ندهید.ضمن آنکه خود انجام این‌کار، می‌تواند چرخه خطرناک بازتولید خشونت در جامعه را بشکند و به مرور جامعه را از شرایط بحرانی فعلی خارج کند؛ چرا که وقتی شما احساس می‌کنید که در حوزه‌ای که در محدوده اختیارتان قرار دارد درحال فعالیت هستید، کم‌کم می‌توانید چیزهای بیشتری یادبگیرید و برنامه خود را پیش‌ ببرید و آن احساس شکست خوردگی از شما دور می‌شود.</description>
                <category>روزنوشت</category>
                <author>روزنوشت</author>
                <pubDate>Thu, 26 Feb 2026 15:37:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه | چرا اینگونه است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@dailwrite/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-dkehmswshpno</link>
                <description>دو ماه پیش، وقتی با دلایل احمقانه‌ای نظیر «برودت هوا» و «شیوع آنفلوآنزا» دانشگاه‌ها تعطیل شد و کمی بعد، در اواخر دی‌ماه مقامات دولتی با خرسندی اعلام کردند که فضای دانشگاه را مدیریت کردیم، می‌شد حدس زد که بازگشایی مجدد دانشگاه‌ها همراه با درگیری‌هایی خواهد بود؛ چراکه عموما دانشجویان نه بر اساس تحلیل‌های سیاسی شخصی که برمبنای هیجانات عمومی وارد فضا می‌شوند و پرواضح بود که تا زمانی که یک انقطاع قابل‌توجهی بین وقایع رخ‌ داده در ۱۸ و ۱۹ دی وجود نداشته باشد، ما شاهد درگیری خواهیم بود.به طور طبیعی هم، با گسترش تجمعات درون فضای دانشگاه‌ها, رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی آن را پوشش داده و از شعارها و درگیری‌های درون دانشگاه به‌عنوان ابزاری برای القای هم‌سویی این قشر با شخصیت‌های مخالف نظام‌سیاسی نظیر رضا پهلوی استفاده می‌کنند. برای همین هم است که رسانه ایران اینترنشنال شعار «جاویدشاه» را پوشش می‌دهد؛ اما شعار «زن،زندگی، آزادی،‌جمهوری ایرانی» را پوشش نمی‌دهد.ماجرا اما آن است که مهم نیست که این رسانه‌ها چه‌ اهدافی را دنبال می‌کنند یا اصولا این‌ها چه شعارهایی هستند. ماجرا آن است که دولت باید به نحوی، فضا را مدیریت کند تا درگیری‌ها کاهش پیدا کند؛ وگرنه با گسترش درگیری‌ها در دانشگاه، لاجرم خشونت‌ها افزایش پیدا می‌کند و جوگیری افراد درون دانشگاه، منجر به آسیب‌دیدن خودشان می‌شود .چگونگی مدیریت این فضا هم مسئله‌ی ساده‌ای نیست. ماجرا آن است که مهم‌تر از مقامات دولتی و سیاسی که اعتباری نزد دانشجویان ندارند، اساتید هستند؛ اساتید دانشگاه، حتی آنهایی که به نوعی مورد نفرت دانشجویان قرار دارند ( به خاطر نوع تدریس، نظرات‌سیاسی و ...) همچنان یک سطحی از احترام را توی کلاس‌هایشان دارند؛ بنابراین می‌توانند تا حد خوبی، فضا را تلطیف کنند و شدت درگیری‌ها را کاهش دهند.هم‌چنین، حضور شخصیت‌های سیاسی درون دانشگاه‌ها، البته اگر مانند آن شهردار منفور تهران نروند، می‌تواند بخشی از این هیجانات را در درگیری‌های کلامی با این شخصیت‌ها صرف کند. کار نیک دیگر هم این است که حکومت برای جلوگیری از درگیری، طرفداران خود را قانع کند که در مقام دفاع بر نیایند‌. دفاع آنها، عموما منتهی به درگیری‌های شدیدتر می‌شود و بهتر این است که حداقل آنها به درس خود برسند و برگرداندن مابقی دانشجویان به کلاس درس‌شان و جمع کردن اوضاع  را هم به مسئولان مربوطه بسپارند. برای همه بهتر است.علی‌الحساب اما، دولت فضا را رها کرده و اگر قرار بر ادامه این وضع باشد، همان ناترازی انرژی را بهانه کنند‌ و بچه‌ها را برگردانند به خانه‌هایشان بهتر است. ضمن آنکه چندان هم گفته‌ها و نظرات شوراهای صنفی توجه نباید کرد. حداقل درمورد دانشگاه ما به این صورت است که اصرار بر مجازی شدن دارند تا بتوانند کلاس درس را تحریم کنند و نروند.در نهایت، امیدوارم هرچه سریع‌تر به وضعیت ثبات برگردیم. بدون ثبات، با ادامه تنش‌ها، ایران شکست می‌خورد. هم در بعد نظامی، هم در بعد اقتصادی، هم در بعد اجتماعی و در بعد فرهنگی و تمدنی.</description>
                <category>روزنوشت</category>
                <author>روزنوشت</author>
                <pubDate>Wed, 25 Feb 2026 16:56:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران | چرا چیزی به نام رهبری گذار وجود ندارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@dailwrite/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D9%87%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-cy3ia2ybnb4m</link>
                <description>در طی ماه‌های اخیر، به خصوص پس از وقایع خونین دی‌ماه ۱۴۰۴، جریان برانداز و سلطنت‌طلب تلاش زیادی برای معرفی رضا پهلوی به عنوان «رهبر دوره گذار» انجام داده است. تلاشی که البته تا حدودی هم جواب داده و بسیاری را در ایران، پیرو این نظریه کرده است و بسیارند جوانانی که فکر می‌کنند رضاپهلوی قرار است کشور را در مسیر دموکراسی و توسعه قرار بدهد.این جریان به طور کلی این ایده‌ها را مطرح می‌کند:رضا پهلوی قرار است رهبرگذار باشد و نوع حاکمیت ایران در فردای جمهوری اسلامی بین‌ گزینه‌های مختلف و‌ پس از همه‌پرسی مشخص می‌شود.ما خواهان حفظ تمامیت ارضی ایران هستیم؛ اما از آنجا که جمهوری اسلامی بیش از ۴۰ هزارنفر را کشته و ما نمی‌توانیم آن را نابود کنیم، از حملات اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی حمایت می‌کنیم‌. همانطور که در خرداد امسال انجام شد.این‌ها گزاره‌هایی هستند که در بحثی که درون دانشگاه با دانشجویان داشتیم مطرح شده است و صدها مدعای دیگر هم در کنارشان بوده که برخی‌شان را در بحث پاسخ داده‌ام و قانع شده‌اند و این دو را هم مفصل می‌نویسم تا هم بقیه بخوانند و هم آن عزیزان.دوستان بنده، مدعی هستند که ما از حملات علیه ایران حمایت نمی‌کنیم، بلکه از حمله علیه جمهوری اسلامی حمایت می‌کنیم. می‌گویند در جنگ دوازده روزه، اسرائیل به تمامیت ارضی ایران حمله نکرده است؛ به نظام‌سیاسی حاکم حمله کرده و مدعای آنها هم ترور اکثر فرماندهان نظامی رده بالا و شناخته شده است.اولین موضوع آن است که آنچه که در جنگ دوازده روزه انقاق افتاد، حتی اگر به قول شما حمله به جمهوری اسلامی باشد، حمله به تمامیت ارضی ایران است؛ چرا که حکومت فعلی ایران، بخشی از این کشور است و حمله به حاکمیت از سوی دشمن خارجی، تفاوتی با حمله به تمامیت ارضی کشور ندارد. اما قضیه اینطور نیست. خوب است برای فهمیدن آنکه این حمله چه اتفاقاتی افتاده است، گزارش سازمان حقوق‌بشری هرانا که از قضا بیشترین نقش در ارائه آمار چند ده هزار نفری کشته شدگان در دی ماه گذشته داده است را بخوانیم:در پی دوازده روز درگیری مسلحانه میان ایران و اسرائیل (۱۲ تا ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵)، شواهد گردآوری‌شده نشان می‌دهد که الگوی حملات هوایی و موشکی اسرائیل در بسیاری از موارد با الزامات مندرج در مواد ۴۸، ۵۱ و ۵۷ پروتکل اول الحاقی به کنوانسیون‌های ژنو همخوانی نداشته است. بر اساس این مواد، طرفین موظف‌اند همواره بین اهداف نظامی و جمعیت یا اشیاء غیرنظامی تمایز قائل شوند، از حملات بی‌ضابطه یا نامتناسب خودداری کنند و تمامی احتیاط‌های ممکن را برای کاهش آسیب به غیرنظامیان—از جمله صدور هشدارهای مؤثر پیش از حملات—به‌کار گیرند. با این حال، هدف قرار دادن مکرر مناطق مسکونی در تهران، تبریز و کرمانشاه، بمباران زندان اوین، و تأثیر آن بر دست‌کم ۹ مرکز درمانی و ۶ پایگاه اورژانس، نشان‌دهنده ناتوانی سیستماتیک در رعایت اصول تمایز و تناسب است.همانطور که مشاهده می‌کنید، حمله به جمهوری اسلامی در جنگ دوازده روزه، همراه بوده با بمباران خانه‌های مسکونی، مراکز درمانی و پایگاه‌های اورژانس کشور، البته برای براندازان سلطنت‌طلبی که طیف تندروشان در وقایع یک ماه قبل به شهرداری‌ها، مدارس، مراکز آتش‌نشانی و ... حمله کرده‌اند، این‌ها اهمیتی ندارد.طبق داده‌های میدانی هرانا، در طول این دوره زمانی، ۵۶۶۵ قربانی (شامل ۱۱۹۰ کشته و ۴۴۷۵ مجروح) در ۲۸ استان ثبت شده‌اند؛ از این میان، دست‌کم ۴۳۱ غیرنظامی—از جمله ۶۵ کودک و ۴۹ زن—کشته و بیش از دو هزار غیرنظامی مجروح شده‌اند.همانطور که مشاهده می‌کنید،‌ حملات اسرائیل بر علیه جمهوری اسلامی، منجر به کشته شدن دستکم ۴۳۱ غیرنظامی شده است. البته این به استثناء این است که در گزارش‌های بعدی هرانا یادآوری می‌شود که توانمندی تائید نظامی یا غیرنظامی بودن سی درصد کشته شدگان را نداشته اشت.تحلیل اهداف ثبت‌شده نشان می‌دهد که ۶۲٪ از اهداف مورد حمله، کاربری دوگانه یا ماهیت نامشخص داشته‌اند، تنها ۱۶٪ به‌طور کامل غیرنظامی و ۲۲٪ آشکارا نظامی بوده‌اند. چنین توزیعی، احتمال حملات فاقد رعایت اصل تفکیک و تناسب را تشدید می‌کند.همانطور که مشاهده می‌کنید، تنها ۲۲ درصد اهداف مورد حمله، اهداف نظامی اثبات شده هستند‌.در واقع،‌ آمارهای منتشر شده از سوی هرانا نشان می‌دهد آنچه که به عنوان حمله به جمهوری اسلامی از سوی سلطنت‌طلبان حمایت می‌شود، نه یک حمله خارجی محدود به اماکن‌نظامی و عمومی صرف بر علیه حاکمیت جمهوری اسلامی( که اصل آن نیز حمله به تمامیت ارضی ایران است)، بلکه حمله‌ای تمام‌عیار بر علیه ایران و ملت ایران است‌. حال آنکه عده‌ای می‌خواهند خود را به شکل گوبلز در بیاروند و اسم این‌کار را آزادی‌خواهی بگذارند، این بحث، بحث دیگری است.درباب رهبری دوره گذارمسئله‌ی دیگر اما، ادعایی است که درباره رهبری‌ گذار مطرح می‌شود. اول آنکه «گذار» یعنی آنکه نظام سیاسی جمهوری اسلامی فرو بپاشد و ما در عصر هرج و مرج، یک دولت موقت داشته باشیم و رهبری که این دولت و جامعه را به یک سمتی ببرد. چنین فرآیندی، نیازمند فروپاشی حکومت است. حکومت فعلی ایران، برخلاف نظام‌های پیشین دارای نیروی نظامی و توانمندی‌هایی است که اولا می‌توانند در شرایط بحرانی، انسجام عمومی جامعه را حفظ کنند و دوما، در صورت نیاز سرکوب شدیدی انجام بدهند. سابقه‌ی نظام سیاسی هم نشان می‌دهد که برخلاف رهبران سیاسی دوره پهلوی، اراده این سرکوب همیشه در همه سطوح وجود داشته است و تجربه جنگ دوازده‌ روزه نیز، تایید می‌کند که حمله خارجی و مرگ رهبران سیاسی‌ و فرماندهی نظامی، نمی‌تواند منجر به فروپاشی نظام سیاسی بشود. بله، بی‌دولتی به معنای آنگه هرج و مرج داشته باشیم و هر کس بتواند از گوشه و کنار رانت خود را طلب کند و دولت را عدم فعالیت و ناامنی تهدید کند خواهیم داشت؛ اما حکومت مرکزی همچنان همان خواهد بود که هست. پس اولا، چنین دوره‌ای را نخواهیم داشت.اما مسئله دوم، این است که‌ چیزی به نام رهبری‌‌ گذار برای رسیدن به دموکراسی، خود محل بحث‌و نقد است. چنین رهبری، فارغ از آنکه چه شخصیتی باشد، قدرتمندترین شخص در عصری است که تمام نهادها‌ و ابزارهای جامعه برای واکنش به دیکتاتوری نظامی از بین رفته است. این شخص، توانمندی استفاده از قدرت نظامی را دارد، می‌تواند در یک انتخابات تقلب بکند و کسی هم نفهمد و از همه مهمتر، می‌تواند زیر تمام حرف‌هایی که قبلا زده است بزند.برای مثال، می‌گویند که رضا پهلوی قرار است بیاید و برای ما همه‌پرسی بگذارد تا بین گزینه‌هایی که مثل جمهوری یا پادشاهی پارلمانی انتخاب کنیم و ما‌ در ایران دموکراسی داشته باشیم. فارغ از آنکه گوینده این سخن، معنی همه‌پرسی را هم نمی‌دانست و تصورش از آن چیزی مشابه ریاست‌جمهوری بود، مسئله این است که اصلا چه الزامی وجود دارد این رهبر دوره گذار چنین کاری کند؟ وقتی قدرت بی‌حد و حصر را به او هدیه کرده‌اید و بخشی هم طرفدار اویند، به راحتی می‌تواند تمام مخالفان را سرکوب کند‌. احتمالا می‌گویند( چه بسا که در بحث گفتند) جامعه ایران فرق دارد، ما نمی‌گذاریم و فلان و بهمان، باید یادآوری کنم که شما معتقدید چهل و اندی روز پیش نظام سیاسی فعلی ایران چهل هزارنفر را کشته است. بعد فکر‌می‌کنید نمی‌تواند چنین اتفاقی از سوی مخالفانش برای دو قبضه کردن قدرت رخ بدهد؟ یا مثلا فکر می‌کنید رضا پهلوی بدش می‌آید همان فرآیندی که پدرش و پدربزرگش انجام دهند را تکرار کنند و خیلی آدم دموکراتی است؟نکته دیگر این‌که این رهبر دوره گذار را شما همین حالا و هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده، پادشاه ایران می‌خوانید. این چه دموکراسی است که شما پیش از آنکه در آن اولا همه‌پرسی‌ای برگزار شده باشد، انتخاباتی برگزار شود، پادشاهش را هم انتخاب کرده‌اید؟ جدا از این مسئله، این چه دموکراسی است که به اسم ملی‌گرایی، به مخالفت و توهین به تمام ارکان هویت‌ملی این کشور و مخالفانتان پرداخته‌اید: از حملات و توهین‌های بسیار به عقاید مسلمانان شیعه و سنی گرفته تا توهین به شهدایی که هشت سال از این مملکت دفاع کرده‌اند و مخالفانی که معتقد به برقراری نوع دیگری از حکومت هستند‌.حقیقت آن است که اپوزیسیون برانداز، به خصوص در بخش سلطنت‌طلبان، مانند اپوزیسیون سلطنت پهلوی درک دقیق و درستی از وضعیت فعلی ایران و جامعه‌اش، آنچه که خودش می‌خواهد و آنچه که در آینده انجام خواهند داد ندارد و تصوراتش از روابط بین‌المللی، در همان تفکر قرن بیستمی گیر کرده است که اگر ما با اسرائیل خوب باشیم، اگر با آمریکا خوب باشیم، حتما توسعه پیدا می‌کنیم و باید از کمونیسم دوری کنیم. حال آنکه مسئله‌ی ما با آمریکا و اسرائیل، نه یک مسئله تک‌بعدی که یک مسئله چندوجهی و‌ پیچیده است و حتی اگر فردا اعلام به پیوستن به پیمان ابراهیم هم بکنیم، باز از دشمنی‌ها کاسته نمی‌شود.از آن‌سو نیز، مشکلات اقتصادی ایران، مشکلاتی پیچیده، چندبعدی و دشوارند و با تجویز‌های ریلزهای اینستاگرامی و پای منبر اقتصادخوانده‌های فعال رسانه‌ای نشستن که پایی بر روی زمین ندارند، حل شدنی نیستند.چه باید کرد؟جامعه ایرانی، در طی سده‌های اخیر تمام آنچه که انجام داده، تغییر حکومت بوده است. وقتی صفویه تضعیف شد، ارکان اصلی جامعه در حمایت از نادرشاه گردهم آمدند و حکومت صفوی را برانداختند، وقتی نادر با جنگ‌های بی‌پایان و پیروزی‌های بزرگش قدرتمندتر شده بود، او را کشتند و جایش را به خان زند دادند. وقتی خان زندیه مرد و جانشینانش به جان هم افتادند، این جامعه به سراغ یک دیکتاتور دیگر به نام آقامحمدخان رفت و پاسخش به شکست‌های قجری‌ها، مشروطه‌خواهی شد. وقتی مشروطه شکست خورد، دست به دامان رضاخان شدند و وقتی پهلوی‌ها کمر به نابودی هویت ملی ایران بستند، سراغ روحانیون آمدند.امروز اما، دیگر زمان تکرار آن اشتباهات نیست؛ دموکراسی، توسعه و پیشرفت، نیازمند آدم‌های بزرگی است که همت و تلاش آن را داشته باشند، آنها که از روی خستگی‌ و بیچارگی‌شان، دنبال آزمودن چیزی هستند که پدران‌شان آن را آزموده‌اند، جز آنچه که در گذشته به دست‌ پدران‌شان آمده، به دست نخواهند آورد: سرکوب‌های خونین، توصیف کشور به عنوان بزرگترین زندان روباز جهان از سوی نهادهای بین‌المللی، دیکتاتوری و عصری از وحشت.آنچه که یک‌ماه قبل رخ‌ داد، می‌تواند باز هم رخ بدهد و اگر این همراه با یک تهاجم خارجی باشد، ملت ما پیشاپیش باید با فرصت مدرسه رفتن کودکان در امنیت، استفاده از نهادهای عمومی و تردد بی‌نگرانی در خیابان‌ها، خداحافظی کند؛ چرا که برای کشوری که در یک‌ثانیه چندصدهزار نفر را از روی زمین پودر کرده است، فرقی میان مردم لیبی، سوریه، عراق، افغانستان و ایران وجود ندارد.امروز، ما ملتی هستیم که تجربه تاریخی ارزشمندی دارد. ما خیانت‌ها و خباثت‌های ایالات متحده بر علیه ملت خود را دیده‌ایم. تحریم‌های تجاری، غذایی و دارویی ، اقدامات خرابکارانه، برهم‌زدن توافق امضا شده و اجرا شده و ده‌ها مورد دیگر را دیده‌ایم. سرنوشت غزه و کشته شدن ده‌ها هزار انسان، سرنوشت سوریه تکه‌تکه شده، عراق با دولت شکست‌خورده و بی‌اقتدارش، لیبی با خلیفه حفتری که مردمش را به بردگی اسیر می‌کند و می‌فروشد، همه این‌ها چیزی است که ایالات‌متحده و متحدانش انجام داده‌اند.حال این ما هستیم که باید انتخاب کنیم: آیا تمامیت ارضی ایران، امنیت ملت خود، ثبات کشور خود و داشتن فرصت توسعه را انتخاب می‌کنیم؟ یا درگیری در یک جنگ داخلی و خارجی بی‌پایان، با عواقبی که دهه‌ها کشور را درگیر خود می‌کند برای به قدرت رسیدن شخصیتی که مبارزه سیاسی را نه یک اقدام شرافتمندانه و وظیفه ملی، که یک شغل برای تامین معاش خود می‌داند و هزاران انسان کشته شده در خیابان را، تلفات یک جنگ می‌نامد؟آنچه که عیان است، این است که فارغ از تصمیم مردم، جنگ رخ می‌دهد؛ اما، اینکه این جنگ تبدیل به یکی از صدهاجنگی که این کشور داشته بشود، یا اینکه تبدیل به جنگی بشود که‌ در نتیجه‌اش کشور ما تکه‌تکه شده‌ است، این چیزی است که به خواست مردم و به اراده‌ آنها بستگی دارد. اگر این اراده و توان، برای حفظ حاکمیت قانون در کشور و جلوگیری از هرج و مرج به کارگرفته بشود، آنچه که کشور از دست داده(ثبات و توسعه) نیز بازخواهد گشت؛ همانطور که در فنلاند پیش از جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد و پایبندی آن ملت، موجب استقلال کشورشان و دوری کشورشان از بزرگترین جنگ تاریخ بشر شد؛ اما اگر غیر از این باشد و دی‌ماهی دیگر رخ بدهد، آنچه که از دست رفته بازنخواهد گشت و شاهد مرگ هزاران نفر دیگر از مردم خود خواهیم بود.</description>
                <category>روزنوشت</category>
                <author>روزنوشت</author>
                <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 23:45:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران | این چیزی نبود که می‌خواستیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@dailwrite/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-lbijfzckyl1m</link>
                <description>وقتی ده سالم بود، مطالعه تاریخ را شروع کردم. دانستن گذشته این کشور، آن گذشته پرشکوه از ایرانی که روزگاری نه یک قدرت معمولی که یک تمدن شگفت‌انگیز بود، برایم جالب بود. می‌رفتم کتابخانه، می‌نشستم و کتاب‌های تاریخی که داشت را قدم به قدم می‌خواندم. از مادها، هخامنشی‌ها و سلوکیان تا برسیم به حمله مغول و ویرانی‌های پس از آن و تکه تکه شدن ایران در دوره قبل از صفویه.هرچقدر که جلوتر می‌رفتم، این سرزمین برایم دوست داشتنی‌تر می‌شد. کشوری که در گذشته بودیم، شکوه بسیاری داشت و از آن مهم‌تر، اندیشمندان و دانشمندانی داشت که هربار که درباره‌شان می‌خواندم، به بودن در این کشور و در این سرزمین افتخار می‌کردم. آن موقع‌ها، دو نفر برایم خیلی برجسته بودند: خوارزمی که ابداعاتش در ریاضیات برایم جالب بود و خیام که جهان‌بینی‌اش را دوست داشتم و اشعارش، پاسخی بودند به همه سوالاتی که در آن سن و سال برایم پیش می‌آمد.از آن سال‌ها، حدودا ده سالی کم و بیش می‌گذرد. ایرانی که روزگاری بزرگ می‌پنداشتمش، این روزها حال و روز خوبی ندارد. نزدیک به هفت سال است که تورم بالای 40 درصد تثبیت شده، بخش عظیمی از مردم این کشور در زیر خط فقر قرار گرفته‌اند، تمام سال‌های گذشته ایران و جامعه‌اش به خبرخوانی درمورد مذاکرات بین ایران و آمریکا طی شده و امسال هم که بد پشت بد رخ داد: اسرائیل به ما حمله کرد، مشکلات اقتصادی ایران تشدید شد، یک آشوب تمام عیار داخلی داشتیم و هزاران نفر را از دست دادیم و حالا، مذاکراتی آغاز شده که هیچ‌کس نمی‌داند نتیجه‌اش چه می‌شود و خطر جنگ جدید هم وجود دارد.این روزها، دیگر  این ایران را دوست ندارم. دوست دارم در یک کشور جزیره‌ای آن گوشه دنیا می‌بودم که نه نفتی دارد که بخواهند غارتش کنند، نه اهمیتی در جهان دارند و نه قدرت تاثیرگذاری‌ای و تمام آنچه که دغدغه‌شان است، گرفتن ماهی است و تجارت و مواردی نظیر این‌ها و حتی اگر بروی از مردم‌شان بپرسی وزیرخارجه کشورشان کیست، نمی‌دانند. نه ایرانی که امروز، شنیدم که مسئول خوابگاه دانشگاه هم گفته اگه مذاکرات خوب پیش برود کلاس‌هایتان حضوری است و اگر نه، مجازی‌اید و به نظر می‌رسد که حضور و دوام کلاس‌های درس دانشگاهمان نیز به مذاکرات مزخرف و همیشگی با آمریکا گره خورده است!ماجرا اما این است که حضور در دانشگاه هم مزخرف خواهد بود. محل تحصیل ما، پر می‌شود از افرادی که دارند درباره مسائل سیاسی صحبت می‌کنند و البته که نه می‌دانند که چه می‌گویند و نه وقتی کسی برایشان توضیح می‌دهد که آن مفاهیمی که می‌گویند چیست، گوش می‌دهند و به ذلیلانه‌ترین شکل ممکن در مخالفت با آنچه که کشتار می‌دانند، به پیروی از کسی می‌روند که پدرش دستش به خون مردم این کشور آلوده بوده و خون‌ریزی‌هایش در آذربایجان و کردستان و خوزستان و سرکوب عشایر در ایران را، کمتر کسی در آن خطه فراموش خواهد کرد.تازه بماند که در پی سقوط حکومت هستند: حکومتی که همین الان هم هیچ وجود خارجی ندارد و تمام کنترلش بر جامعه را از دست داده و فعالیت بازار و دانشگاه و کار کردن روزانه افراد، گره خورده به اینکه ترامپ در تروث سوشیال چه پیامی می‌گذارد و چه چیزی درباره ایران می‌گوید و هیچ کسی هم نمی‌داند که انجام کارهایی اداری یک اداره و خرید و فروش افراد در بازار، چه ربطی به ترامپ و مذاکرات نمایشی‌اش با جمهوری اسلامی دارد؟ بدتر از آن هم رسانه‌های داخلی است که تمام تلاش خود را برای پوشش گفته‌های ترامپ می‌کنند و برخی‌شان هیچ پوشش خبری برای اقدامات رئیس‌جمهور پزشکیان ندارند. گویی ترامپ رئیس جمهور ایران است و پزشکیان رئیس جمهور آمریکا!خلاصه آنکه وضعیت جالبی نیست و تنها چیزی که می‌خواهم همان دعای مشهور داریوش است و کاش ایران، از گزند دشمن خارجی، دروغ و ریاکاری و خشکسالی چند ساله، رهایی یابد!</description>
                <category>روزنوشت</category>
                <author>روزنوشت</author>
                <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:44:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه | انتخاب واحد</title>
                <link>https://virgool.io/@dailwrite/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D8%A7%D8%AD%D8%AF-xj6xriurddfd</link>
                <description>یک هفته دیگر انتخاب واحد‌هایمان آغاز می‌شود. برای اولین‌بار است که چنین‌کاری انجام می‌دهیم و چینش برنامه کلاسی به عهده خودمان است و طبق معمول و روندی که تا الان شاهدش بوده‌ام، فکر می‌کنم که خودم و هم‌ورودی‌هایم نوعی ذوق‌زدگی از این حق انتخاب اندک که البته به نظر می‌رسد چندان هم زیاد نیست راضی باشیم.مهم‌ترین درسی که باید استادش را انتخاب کنیم «مبانی برنامه‌نویسی پیشرفته» است. چرا که برخلاف دیگر درس‌هایمان که واقعا روند کلی کلاس ارتباطی به استاد ندارد، در این درس چنین وضعیتی نداریم و هر استاد به ساز خود می‌رقصد.  رویه کلی دانشگاه این است که در این درس افراد بیایند و یک سری مفاهیم شی‌گرایی را یاد بگیرند؛ اما ما استادی داریم که در کنار این‌ها، یک‌سری مطلب اضافه‌تر درباره گیت و گرافیک و ... هم درس می‌دهد، استادی داریم که خود روند دانشگاه را انجام می‌دهد و استادی هم داریم که اصلا زبان راست را درس می‌دهد که گویا اینطور که می‌گویند اصولا شی‌گرا نیست و کلا در یک زمینه دیگر کار می‌کند.حقیقت این است که انتخاب‌مان سخت است. اولی را انتخاب کنیم، می‌دانیم که بیچاره خواهیم شد؛ چرا که اصولا معتقد است که باید تمام زمان‌مان را صرف درس ایشان کنیم و مابقی واحد‌های درسی اهمیتی ندارند. درحالی که فارغ از اینکه معمولا دانشجویانش از برنامه درسی اصلی عقب می‌افتند و دردسرهای زیادی در ترم‌های بعدی و به خصوص در زمان انتخاب بسته‌های تخصصی خواهند داشت، خود درسی که می‌دهد هم موارد اضافی‌تر را کامل درس نمی‌دهد که بگویی می‌ارزد و تنها تعداد تکالیف و پروژه‌هایش را زیاد کرده است.استاد دومی و سومی هم مشکلات خود را دارند؛ اما قابل تحمل‌ترند و به نظرم این شوآف تبلیغاتی که راه افتاده است را ندارند. به هرحال، از صحبت کردن درباره استاد‌ها زیاد خوشم نمی‌آید و فکر می‌کنم که وقتی بچه‌های ترم‌بالایی‌تر در گروه ورودی‌مان هستند و راهنمایی‌هایی می‌کنند، نمی‌توانم به آن راهنمایی‌ها و کلا توصیه‌ها اعتماد کنم؛ چرا که عمدتا سوگیری دارند و جدا از آن، استادی که برای یک‌نفر خیلی قابل تحمل است و خوب درس می‌دهد، برای دیگری استاد جالبی نیست و حرف‌هایش را نمی‌فهمد؛ اما مشکل اصلی این که است که این دوستان به شکل حیرت‌انگیزی به همراه چندتا از بچه‌ها قصد دارند تا روند را به سمتی ببرند که ما تمام فکر و ذکرمان بشود انتخاب واحدی که البته چندان حق انتخابی درباره‌اش نداریم.البته نیت‌شان کمک‌کردن است و واقعا هم در طی این چندماه حسابی کمک‌مان کردند؛ اما دیگر فکر می‌کنم دارند زیاده‌روی می‌کنند و از سوی دیگر، مهم‌ترین گروهی که برای همین‌کارها ساخته شده در دانشکده کامپیوتر، پر از حرف‌هایی است که در تناقض کامل با حرف‌های این‌هاست و آدم گیج می‌شود. خلاصه آنکه واقعا سردرد گرفته‌ام.علی‌الحساب اگر احیانا کسی این پست را خواند و اطلاعاتی داشت، لطفا زحمت بکشد و بگوید این که زبان برنامه‌نویسی Rust دقیقا در کجاها و چه زمینه‌های به درد می‌خورد و آیا ارزش دارد که سراغش بروم یا نه؛ چون به نظر می‌رسد استاد خوب و باسوادی دارد و امسال هم روند کلاسی‌اش خیلی بهتر شده است.</description>
                <category>روزنوشت</category>
                <author>روزنوشت</author>
                <pubDate>Sun, 08 Feb 2026 17:56:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>