<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های روزنوشت های  یک دیوانه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@daily205</link>
        <description>اینجوری میتونم هر چرت و پرتی که دلم خواست بنویسم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 15:02:55</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/134457/avatar/hyE3u8.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>روزنوشت های  یک دیوانه</title>
            <link>https://virgool.io/@daily205</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دنیای سیاه گیمری ?</title>
                <link>https://virgool.io/@daily205/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%DA%AF%DB%8C%D9%85%D8%B1%DB%8C-hiw4w2rpohxh</link>
                <description>من یه بازی کامپیوتری رو بازی میکنم که احتمالا هیچکدومتون نمیکنید. بازی جنگهای صلیبی. منم مثل همتون آفلاینش رو بازی کرده بودم(چهار سال). بعد هم آنلاین بازیش کردم و فهمیدم این بازی چقدر چیزایی داره که نمیدونم! حدود شیش سالی هم هر وقت فرصت میشد آنلاین بازی میکردم.میخوام یه نوشته رو از یکی از دوستام که عمر پای این بازی گذاشته رو منتشر کنم. حس میکنم شاید بعضی هامون که مثل اون گیمر هستیم و عمر پای این چیزای الکی میزاریم یکم به فکر فرو بریم.این نوشته اونه:[نوشته های اینجوری توضیحات هستن که خودم اضافه کردم]All Things About SASسلام من داستان خیلی جالبی دارم براتون میگم من رشته تجربی سال 4 دبیرستان بودم که دوستام همگی دختر باز بودن همه فکرو ذکرمون دختر بازی بود که من هیچ دوست دختری نداشتم ولی اون [**] کشا همه بالای 4 5 تا این موضوع منو خیلی اذیت میکرد  فکرم همش تو دختر بود و از این که هیچ دوست دختری نداشتم گایدده میشدم تا این که اومدم گیم رنجر و بازی میکردم با نوبا [ضعیفها] و راحت میباختن دیگه احساسه شاخی کردم روی رومم [گروه بازیم] نوشتم تا حالا کسی منو نبرده تو میتونی و دیدم که اوه چه پلیرهای شاخی داره و علاقه مند شدم به بازی حرفه ای و اولین بازی کنای حرفه ای که باهاشون اشنا شدم D F TeroR W.L ARROW بودن که من با اروو دعوام شد به هم دیگه فوش ناموس دادیم سر این که من اتش انداز ساختم [ممنوع بوده] ههه دف ترور بچه بدبختی بود بازیش خوب بود دیگه ادامه نداد اینکتیو شد رفت و یه روز به ترور گفتم نفر 1 صلیبی ایران کیه گفت سامان و رفتمو سامانو پیدا کردم باهاش بازی کردم سوزش بدجوری داشت بازی با سامان راش [زمان حمله ممنوع] تموم میشد فقط میخواستم بازی طول بدم که بگم بازیم بد نیست مام اره اما نمیشد سریع سوراخ میکرد میومد توش و یکی دیگه از بازی کنا AnGeL Kamandar واقعا اون زمان عالی بازی میکرد خیلی خوشم میومد از بازیش و بیشتر وقتم با اپل گذشت عحب پیک سینی [یه استراتژی بازی] میرفت تمیزا یهنی عالی کارش بیست بود اپل اولا اصلا با شوالیه بازی نمیکرد فقط پیک سین بعد ها دیگه شوالیه باز شد من تو این بازی با خیلیا رفیق بودم با خیلیا گشتیم خیلی ارزوها داشتیم برا این بازی هنوظم دنبال پیشرفتم و تلاش میکنم اما خیلی سخت شده یکم خراب کردم میاست تا الان خیلی هارو جر داده باشم اما تقصیر خودم بود من تو خواننده ها فقط سوگند خوشم میاد مادر موسیقی ایران الان 21 سال سن دارم و زمان مثل برق میگزره فقط یه صبح و شب صب شب صبح شب سریع میگزره و چه خوب بد برام خاطره میشه سختی های زیادی تو این 21 سال کشیدم و چیزای جالبی از این دنیا دیدم ولی وقتی بمیرم حتی مادرمم بعد 1 ماه دیگه کم کم منو میسپاره ب فراموشی و یه تیکه استخوان میمونه زیر خاکی سرد من تو این دنیا فقط خودم بودمو خودم نه دوست دختری ن پسری دوست داشتم دختر باز بشم اما عرضه این کارو نداشتم دیگه بسه بایمنبعمیدونید من الان که دارم این بلاگ پست رو برای شما مینویسم چه حالی دارم؟ ساعت 4:00 نصف شب هست و من حدود چهار-پنج ساعت داشتم این بازی رو میکردم(بدون در نظر گرفتن 5 ساعتی که قبلش داشتم سریال میدیدم). خیس عرق هستم، حاالم از خودم به هم میخوره، مچم درد میکنه و...چی بگم... :)پ.ن: اگر موضوعی بود بعدا اضافه میکنم به پست. فعلا پابلیش میکنم همینجوری...</description>
                <category>روزنوشت های  یک دیوانه</category>
                <author>روزنوشت های  یک دیوانه</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 04:27:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره مزاج چقدر میدونید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@daily205/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AC-%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%AF-gnwisptcne6i</link>
                <description>آقا خلاصه کنم:من میخواستم هر روز بنویسم. الان مطلب کم آوردم گفتم این فایل صوتی خوب از کلاس تدریس دانشگاهی مهندس نیرومند رو براتون بزارم که گوش کنید:https://yourl.ir/mzjاگر لینک کار نکرد از اینجا میتونید دانلودش کنید:https://aftab.cc/article/1379پ.ن: این نوشته نشد! ولی مهم اینه که به هر حال صفحم یه آپدیتی بشه... مهم هر روز پابلیش کردن یه چیزیه. آره... اینجوری خوبه.</description>
                <category>روزنوشت های  یک دیوانه</category>
                <author>روزنوشت های  یک دیوانه</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2020 21:36:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توی قرنطینه سریال فرندز ببینیم (بدون اسپویل)</title>
                <link>https://virgool.io/@daily205/%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%B2-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D9%88%DB%8C%D9%84-qodsyebohvfx</link>
                <description>ویکی‌طوری:تعداد قسمت: 10 فصل 20 قسمته (حدودا 2)زمان قسمت ها: 20-22 دقیقهسال: ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۴ (ولی خیلی کوله، گرافیکش اذیتتون نمیکنه، اصلا متوجه قدیمی بودنش نمیشید اینقدر که باحاله)یکم درباره سریالاگر میخواید خیلی بخندید. این سریال کول، با لحظات شاد و غمگینش رو توصیه میکنم ببینید. شیش تا دوستن که با هم زندگی میکنن و هر کدوم شغلی دارن. و تعاملاتشون توی خونه، و صحبت ها و کارهاشون، سریال رو تشکیل میدن. ببینید این سریال توی یک چیزی خاصّه. توی خندوندن! بخدا باورتون نمیشه. خیلی خنده داره. شخصیت ها هرکدومشون ویژگی های خنده داری دارن، حتما بهشون علاقه مند میشید و رفتار هاشون رو دوست خواهید داشت. مثلا یکیشون وسواسه و هی هر کی میرسه یه چیزی رو جابجا میکنه و واکنش های اون خنده داره خب!یا همشون لجبازن و لجبازی کردن هاشون بعضی وقت ها تا سرحدّ یه کارایی میره که خنده داره.فقط خواستم مثال زده باشم! کلا این سریال باحال ترین اتفاقات روزمره رو به نمایش میزاره و توی دل هر قسمتش معمولا یه پند یا تلنگری داره. پند هایی از جنس این پند:(که برای من به شخصه اتفاق افتاد و الان دارم سعی میکنم یکم سبک زندگی ای که همیشه ازش متنفر بودم رو تجربه کنم.)برای من این سکانس تلنگر بود:راس عصبانی بود که چرا ریچل موضوع خصوصیشون رو به بقیه گفته و ریچل بهش میگه &quot;یعنی تو هیچوقت تاحالا این چیزا رو برای دوستات تعریف نکردی؟&quot;- ...حتی با بهترین دوستت؟+ نه.- خیلی غم انگیزه، داری خیلی چیز هارو از دست میدی راس. یعنی ارتباط گرفتن رو، درمیون گذاشتن رو... میدونی؟ و اینکه میفهمی بقیه هم مثل تو فکر میکنن.+ یعنی شما (دختر ها) همه چیو به هم میگین؟- تقریبا.+ و بعد هم راس درباره یه چیز خیلی خصوصیش میپرسه و میگه یعنی حتی اون رو هم بهدوستات گفتی... :))اگر خواستید سریع دانلودش کنید و امتحانش کنید :)لینک دانلود:    https://satina.website/download-friendsلینک زیر نویس های هماهنگ:    https://iranzirnevis.com/دانلود-زیرنویس-فارسی-سریال-friendsدانلود سریع قسمت اول: [720p 200mg]http://dl.berozseda.com/subtitle/Series/F/Friends/Friends.S01.ziphttp://dl.satina.website/Series/Friends/S01/720p/Friends.S01E01.720p.BluRay.PaHe.mkvخوشحال میشم... نه هیچی(!). مهم نیست کامنت بزارید یا نه :)</description>
                <category>روزنوشت های  یک دیوانه</category>
                <author>روزنوشت های  یک دیوانه</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2020 19:19:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزانه نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@daily205/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-hhwg3xngvomz</link>
                <description>من از کسانی که روزانه مینویسند متنفرم. بله. فکر میکنم روزانه نویسی یعنی... چجوری بگم. میدونی؟- مثل اسپم کردن میمونه- حس میکنم وقتی هیچ چیز مهمی برای ارائه نداری روزانه، و زیاد مینویسی- هیچکدوم از یادداشت هات عمیق نیست، چون بیشتر از یکروز روش وقت نگذاشتی- و دلایلی از این دست...کلا با کسایی که زیاد مینویسن، زیاد حرف میزنن و زیاد output دارن حال نمیکنم. بیشتر سبک اینکه یه کار انجام بده ولی خوب انجامش بده رو قبول دارماما...میخوام از الان هر روز بنویسم. شاید حتی بیشتر، میخوام هر موضوع ریزی رو تبدیل به یک مطلب کنم. شاید بیام فیلمی که تازه دیدم رو معرفی کنم، شاید از یه سایت، بازی، ابزار، نرم افزار، یا حتی تجربه جدیدم بگم. مهم نیست که خیلی عمیق نباشه. مهم اینه که میخوام ببینم عادی بودن چجوریه. آخه میدونی؟ آدمایی که اون بیرون هستن، آدمای عادی رو میگم. آدم هایی که توی خیابونن، آدم هایی که کار میکنن، تفریح میکنن، خودشون رو بیمه میکنن و معاشرت دارن... خلاصه... آدم های عادین.اونها اصلا وبلاگ ندارن، اگر هم داشته باشن روزانه نویس هستن. اونها بجای عمیق شدن توی یک مطلب که بعد بخوان منتشرش کنن، اینستا دارن و احمقانه ترین کار ممکن رو میکنن. اونها عکس های خودشون رو با دیگران به اشتراک میزارن.خدای من، این وحشتناک ابلهانه هست، یا اینکه من یه چیزی رو نمیفهمم!چرا؟ آخه چرا باید عکس خودتون رو بزارید جایی؟ کی هست که دلش بخواد عکس شما رو ببینه؟ نمیدونم. مگه همه دنبال محتوا نیستن؟ نیستن؟ پس منم محتوای عمیق تولید نمیکنم. منم ازین به بعد روزانه مینویسم. اصلا هم برام مهم نیست کسی بخونتشون، فقط میخوام ببینم این حس زیاد نوشتن و عمیق نشدن چیه...؟حتی توی همین پست هم عمیق نمیشم. نوشتم دیگه... دو-سه پاراگراف شد، کسی هم که قرار نیست بخونه :) پابلیش ؛)پ.ن یک: حتی بدون ویرایشپ.ن دو: و حتی از اون وحشتناک تر بدون بازخوانیپ.ن سه: یادم رفت بنویسم چرا همچین تصمیمی گرفتم، توی پست بعدی میگم.بعد پابلیش دیدم عکس یادم رفته، توی گوگل سرچ کردم &quot;عکس قشنگ&quot; اینو آورد منم گذاشتم. https://soundcloud.com/mpfree7/farhad-ayene-mpfree-ir </description>
                <category>روزنوشت های  یک دیوانه</category>
                <author>روزنوشت های  یک دیوانه</author>
                <pubDate>Fri, 01 May 2020 11:15:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول به نظر شما خلوت نشده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@daily205/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-pifqisoxc20w</link>
                <description>بچه ها یه سوال؟ چرا ویرگول اینقدر خلوت شده؟ پارسال پیرارسال که پست ها رو میخواندم زیر هر پست دو برابر الان کامنت بود. الان بین پست هایی که توی ماه اخیر منتشر شدن بیشترین میزان کامنت حدود 40 تا هست در حالی که قبل تر ها کامنت ها و مشارکت ها رو پایه ی 60 تا بود. و خیلی از پست ها هم حدود 90 تا 100 تا کامنت داشتن. تازه الان اون پست هایی که 40 تا کامنت دارن هم میری میخونی میبینی دو نفر دارشتن با هم چت میکردن 10 تا کامنتش فقط اینجوریه که-اونو چیکار کردی؟+گفت نمیشه.-اوهوووم :/+آره-هوم.+شب بخیر، فردا دانشگاه میای؟ـ ...موافقید؟ یه چیز دیگه هم که هست اینه که دیگه خیلی از خوب ها پست نمینویسن، یا مثل قبلاشون خوب نمینویسن! به نظر شما علت...؟</description>
                <category>روزنوشت های  یک دیوانه</category>
                <author>روزنوشت های  یک دیوانه</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 17:18:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه چند دقیقه میتونم وقتتو بگیرم؟ -یه ریست کوچولو؛)</title>
                <link>https://virgool.io/@daily205/%DB%8C%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%85-%D9%88%D9%82%D8%AA%D8%AA%D9%88-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85-%DB%8C%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%88%D9%84%D9%88%D8%9B-ainesjxsocin</link>
                <description>دوست دارم یه چی بنویسم ولی نمیدونم چی. پس با خودم گفتم یه ایده بدم. آقا همین الان پاشید برید (1) آب بخورید (یه قلپ هم زورکی بیشتر از میلتون بخورید). بعدش هم (2) یه آبی بزنید به صورتتون (هر چی یخ تر بهتر) و (3) یکم هم بزنید به موهاتون و (4) بیایید جلو آینه شونشون کنید و باحال ترین مدلی که حس میکنید بهتون میاد رو  روی موهاتون پیاده کنید.قبل از اینکه به شما بگم خودم انجامش دادم و حس خوبی داد. پس برید انجام بدید بیایید تا مرحله بعد رو بهتون بگم. نخون! پاشو برو انجام بده خوب. بروو?حالا دو دقیقه به این دو مورد فکر کنید:بیشترین کاری که الان دوست داری انجام بدی چیه؟مهمترین کاری که دوست داری امروز انجامش بدی چیه؟- از سایت donothingfor2minutes.com کمک بگیرید (تو سایت به موس و کیبرد یا صفحه دست نزنید و فقط چشماتونو ببندید و فکر کنید. وگرنه تایمر میره از اول!)برای من به ترتیب خواب بود و دیدن فیلم دو درس از درسام. پس الان میرم حدود نیم ساعت بخوابم و بعد هم به درسم برسم. خیلی هم جدی میگم ?شما هم امتحان کنید اگر براتون کاربردی داشت بهم بگید.?من برم بخوابم ?</description>
                <category>روزنوشت های  یک دیوانه</category>
                <author>روزنوشت های  یک دیوانه</author>
                <pubDate>Thu, 20 Feb 2020 16:23:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمتر آهنگ گوش کنیم</title>
                <link>https://virgool.io/@daily205/%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-zldiqk9crv9s</link>
                <description>?(چون اولین پستمه) معرفیهر چی دوست دارم بنویسم؟اوکی. حتما :)خیلی چیا دوست دارم. از امروز خودمو هم دوست دارم. حس میکنم امروز پتانسیل اینو داره که تبدیل بشه به یه روز خوب. :)وقتی حساب کاربریت ناشناس باشه میتونی هر چرت و پرتی که بخوای بنویسی و بعدشم منتشر کنی. هیچ جا هم نمیخواد جوابگو باشی که چیزی که گفتی اشتباهه یا بد نوشتی. خوب این اولین چرند نوشت منه و بعنوان محتوا هم ایده ای که همین الان به ذهنم رسیده رو باهاتون به اشتراک میزارم. مقدمهامروز صبح پای تبلت داشتم وبگردی میکردم و کلی مطالب جالب میخواندم و هی میگفتم «اِ چه جالب». کلی هم لذت میبردم و حس اینو داشتم که باید پاشم یه کاری کنم.بعد از صبحونه هنوز این حسو داشتم که باید پاشم یه کاری کنم. خلاصه کامپیوتر رو روشن کردم که یه کاری کنم. طبق عادت اول آهنگو پلی کردم. کروم رو باز کردم. اینستا و اینور و اونور رو چک کردم. بعد اومدم سایتایی که مطلب دارن مثل ویرگول. مطالب رو نگاه میکردم و بعضیاشون رو که مفید تشخیص میدادم آرشیو می کردم و میگفتم ایول روزی که اینو بخونم حتما یه کاری میکنم D:بعد یه لحظه به خودم گفتم:- هی خودم؟ تو که الان پای تبلت خوب حوصله داشتی متن های 10 دقیقه ای رو هم میخوندی چرا حالا هی میزاری برای بعد؟بعد فهمیدم بخاطر آهنگ هست که مغزم همزمان نمیتونه هم به این فکر کنه که «آخی تتلو چقدر صداش خوبه. کاش مغزش به چوخ نرفته بود...» و هم به مقاله ای که میخوام بخونم. هم به سریال دیشب. هم به سه چهار تا مشکل دیگه ای که خدا مرحمت فرمودن انداختن سر راهمون...خلاصه که یه سرچی زدم و نتیجش شد این:* چه وقتایی آهنگ گوش کنیم یا نکنیم⛔️در این مواقع موسیقی گوش نکنید:یادگیری و مطالعهفرایند یادگیری نیازمند تحلیل یا به خاطرسپاری دستورالعمل ها یا اطلاعات جدید توسط مغز است. اما وقتی در حال گوش کردن به موسیقی باشید، مغز شما مجبور می شود علاوه بر پردازش این دستورالعمل ها یا اطلاعات، داده های صوتی که در معرض آن قرار گرفته اید را نیز پردازش کندکار (مخصوصا: موسیقی جدید گوش نکنید)فرایند گوش کردن به یک آهنگ برای اولین بار، با عنصر غافلگیری و تازگی همراه است. بدن شما در مواجهه با این تازگی، دوپامین ترشح می کند که باعث می شود احساس رضایت پیدا کنید. این موضوع می تواند به مرور، موسیقی را از کاری که در حال انجامش بودید برایتان جذاب تر کند، حواستان را به خودش معطوف دارد و در نتیجه کیفیت کارتان را پایین بیاورد.✅در این مواقع موسیقی گوش کنید:برای خلاص شدن از شر سر و صدای محیطاگر محل کارتان پر سر و صداست، مغز شما سعی خواهد کرد تمام داده هایی که از دل این سر و صدا می تواند استخراج کند را پردازش کند. این پردازش داده به انرژی نیاز دارد؛ انرژی ای که در غیر این صورت می توانستید برای متمرکز شدن روی کار خود از آن بهره ببرید.انجام کار های تکراریپژوهش های متعددی نشان داده اند در کل، کسانی که هنگام انجام امور تکراری به موسیقی گوش می کنند، کارشان را سریع تر انجام می دهندراه حل هم اینکه: مثلا بجاش چایی بیارین بخورین. هی از پای سیستم پاشید برید اینور اونور باز برگردید. آب بخورید (برای سلامتی هم خوبه). کاغذ قلم بزارید کنارتون کلی چیزمیز به ذهنتون میرسه روش بنویسید. خود زنی کنید... چمیدونم به هر حال اگر مثل من معتاد به موسیقی باشید ترکش خیلی سخته ولی ته ته ذهنتون بدونید که برای موفقیت و افزایش بهره وریتون باید یه روزی ترکش کنید. خوب من برم یکم دیگه آهنگ گوش کنم. :)</description>
                <category>روزنوشت های  یک دیوانه</category>
                <author>روزنوشت های  یک دیوانه</author>
                <pubDate>Wed, 12 Feb 2020 11:59:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>