<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های امیررضا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dalirnet</link>
        <description>یه برنامه‌نویس ایرانی که ۶۵ روز به اینترنت دسترسی نداشت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:18:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4558449/avatar/DBgZF9.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>امیررضا</title>
            <link>https://virgool.io/@dalirnet</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از جبر طبیعت تا آزادی سکوت</title>
                <link>https://virgool.io/@dalirnet/%D8%A7%D8%B2-%D8%AC%D8%A8%D8%B1-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%DA%A9%D9%88%D8%AA-ertae8bttbqu</link>
                <description>اتفاق، جبرِ طبیعت هست؛ اگه ناخوشایند باشه، به نظرم الزامی به جنگ و ستیز نیست؛ ولی چه خوبه آزادی بیان بدون ستیز، همراه با سکوتی عمدی و عاقلانه.چرا اتفاق؟یه کلمه‌ی دو رو؛ هم یعنی یه چیزی رخ داده، هم یعنی یه عده کنار هم جمع شدن. این دوگانگی اتفاقی نیست، هردوش لازممونه.چرا جبر؟جبر یعنی ناچاری؛ نه راه فراری ازش هست نه راه دومی. با فشار میاد و روی خوش هم نداره. حالا این ناچاری رو بچسبون به طبیعت.چرا طبیعت؟اینجا طبیعت یعنی سرشت، فطرت، اون چیزی که هستیم؛ نه لزوما درخت و جنگل. نکته‌ش اینه که نیازی نیست یه آفریننده‌ی مشخص پشتش بذاری تا معنا پیدا کنه. خداباور میگه خدا اینجوری خلق کرده، ناخداباور میگه فیزیک اینجوری چیده؛ هردو قبولش دارن، فرق فقط تو روایته.ما هرکدوممون یه تیکه از طبیعت بزرگ هستیم، و هرکدوممون خودمون یه طبیعت کوچیک مستقل هستیم با یه دنیای ذهنی بی‌انتها. حالا وقتی این طبیعت‌های کوچیک کنار هم جمع شدن، جامعه درست شد. از روی عشق بوده؟ شاید. از روی ترس بوده؟ شاید. فرقی نمیکنه.جامعه یه جبره؛ آدم نمیتونه تنها بمونه، سرشتش نمیذاره. پس «اتفاق» به هر دو معناش جبر طبیعته؛ هم رخدادهایی که سرت میاد، هم جامعه‌ای که توش گیر کردی.مریضی، زلزله، تصادف، ظلم حاکم؛ همه جبرن. نه جلوشون رو میتونی بگیری نه تضمینی هست که سرت نیاد. قواعد این بازی رو ما ننوشتیم.چرا «ناخوشایند»؟وقتی از جبر حرف میزنی، اگه کلمه‌ی مطلق بذاری کنارش، رسیدی به بن‌بست. نمیشه گفت «فاجعه‌بار» یا «نفرت‌انگیز»؛ این کلمات راه فکری رو میبندن. ناخوشایند نسبیه؛ یعنی بد اومده ولی هنوز جا برای هضمش هست. حتی اگه یه ذره ناراحتت کرده باشه.چرا «به نظر»؟هر نتیجه‌گیری قاطع اینجا مثل بمب عمل میکنه. یکی موافقه یکی مخالف، یکی فحشت میده یکی تحسینت میکنه. «به نظر» در رو باز میذاره؛ یعنی این حرف منه، تو آزادی مخالف باشی، فقط فکر کن بهش.چرا «الزام» و نه «نیاز»؟ممکنه از «نیازی نیست» برداشت بشه که اصلا هیچ‌وقت نباید جنگید. «الزام نیست» یه چیز دیگه‌ست؛ پیشنهاد میکنم نجنگی، ولی منعت نمیکنم. اختیارش با خودته.چرا «جنگ و ستیز»؟بدترین حالت ممکن رو گذاشتم رو میز. وقتی بدترین حالت رو بگی و بگی حتی اون هم الزام نداره، بقیه حالت‌ها خودبه‌خود پوشش داده میشن. میفهمم که ممکنه اوضاع خیلی بد باشه؛ ولی بازم میگم فکر کن قبل از اینکه بزنی به سیم آخر.راه چیه؟فکر کردن؛ آگاهی، درک عمیق از خودت و جهانی که توشی. نه فکر کردن از سر ترس؛ از سر آگاهی. بفهم چرا این اتفاق افتاده، جاش کجاست تو طبیعت بزرگ، و تو چه نقشی داری. دوستی یا همراهی که از دلِ جنگ جبرگونه بیاد فقط با ادراک فردی ممکنه، نه با مشت.اگه وسط ماجرا یه طرف زور گفت؟اینجا خط قرمزه؛ اگه دعوا شد، بالادست حق نداره به بهانه‌ی جبر و طبیعت و فلسفه حرمت طرف مقابل رو بشکنه. گفتم ستیز الزام نیست، نگفتم اگه ستیز شد یه طرف حق داره له کنه.آزادی بیان تا کجا؟آزادی بیان خوبه، خیلی هم خوبه، ولی بازم لازم نیست؛ و مهم‌تر از اون، نباید بره سمت ستیز. چون اگه بره، میفتی تو یه حلقه‌ی بی‌انتها: جنگ، واکنش، جنگ بیشتر، و هیچ‌وقت تموم نمیشه.بعضی وقتا سکوت کن؛ نه از سر ترس، از سر آگاهی. وقتی طرف مقابلت ظرفیت شنیدن نداره، سکوت عمدی و عاقلانه به مراتب باارزش‌تره از حرفی هست که آخرش ختم بشه به دعوا. حرف نزدن گاهی بلندترین حرفه. و این فقط در مورد گفتار نیست؛ رفتار هم همینه. بعضی وقتا واکنش نشون ندادن خودش یه تصمیمه؛ تصمیمی آگاهانه.دنیا جبره، جامعه جبره، اتفاقاتش جبره؛ ولی مغزت مال خودته. فکر کن، بفهم، بعد تصمیم بگیر حرف بزنی یا سکوت کنی، بجنگی یا نجنگی. فقط هرکاری میکنی از سر آگاهی باشه، نه از سر جبر.</description>
                <category>امیررضا</category>
                <author>امیررضا</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jan 2026 18:59:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران، بهشت مدیران</title>
                <link>https://virgool.io/@dalirnet/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-oaihubqtpg3v</link>
                <description>این روزها یکی از وظایف مدیران دولتی، اعلام خسارت قطعی اینترنت هست. البته تنها کار مهم دوستان همین اعلام خسارت هست نه چیز دیگه. بماند که هرکدوم هم یه رقمی میگن، اقلا باهم هماهنگ کنین نخبه‌ها.وزیر ارتباطات؛ ستار هاشمی، روزانه ۵ همتمعاون وزیر ارتباطات؛ احسان چیت‌ساز، روزانه ۲ همترئیس سازمان نصر؛ علی حکیم‌جوادی، روزانه ۳ همترئیس کمیسیون بلاک‌چین نصر؛ عباس آشتیانی، روزانه ۷ همتو ...از همون نفر اول که وزیر باشه بیا پایین، آیا یک نفر از اینا کاری انجام داده که این مشکل مرتفع بشه؟ همیشه هم جواب یکیه؛ از بالا دستور رسیده، پس شما چه کاره‌ای؟این ماجرا صرفا در خصوص این واقعه و مدیران ذکر شده نیست، تو کل ممکلت و در تمام سطوح مدیریتی همین کثافت مشهود هست. همه هم باور قلبی دارن خودشون رو وقف مردم و خدمت کردن، شما رو به قرآن قسم به ما خدمت نکنین. این چه خدمتی هست که شما هر روز غنی‌تر و ما فقیر‌تر میشیم؟ در بیار اون کت‌وشلوار لعنتی رو بیا کف جامعه تا بفهمی زنگی یعنی چی!همت واسه شما میشه هزار میلیارد تومن؛ واسه شهروند عادی میشه هزار مشکل تحمیلی، مشکلاتی که از تبعات حضور شما در رأس قدرت به مردم تحمیل میشه. شما و اون بالا‌دست شما که دستور میده ولی جرأت ندارین اسمش رو ببرین.از نظر من تفاوتی بین دولت‌ها یا دستگاه‌ها نیست، همشون یه مذخرف هستن، ساختار جمهوری اسلامی ایرادات اساسی داره. ساختاری چاپلوس پرور، پرخرج و کم‌منفعت. شما عکس سه نفر رو بزن بالاسرت، هرکاری خواستی بکن، مهم کارکرد نیست مهم اون اظهار ارادت به تصاویر حضرات هست.بارها گفته شده شایسته پروری؛ اما فقط گفته شده، هیچ اراده و نظارتی بر انجامش نبوده. برای همین تمام این کت‌وشلواری‌ها خودشون هم میدونن قرار نیست کاری انجام بدن، صرفا حضور اسمی در یک جایگاه و کسب منفعت براشون متصور هست.یک نماینده بی‌هویت مجلس؛ که اصل حضورش تو مجلس یه سوال بزرگ هست، به ریاست یک فراکسیون الکی منصوب میشه، تو شهری با کمتر ۳۵ هزار نفر جمعیت، چندین بنر بزرگ برای عرض تبریک به ایشون نصب میشه، و این یعنی دنبال کردن زنجیره‌ی تملّق. متاسفانه این زنجیره از نفر اول مملکت شروع میشه و تا سطح یک دهیار هم ادامه داره.من به عنوان یک شهروند عادی اعلام میکنم، تویی که پیرهن رنگ روشن و کت‌وشلوار تیره به تن میکنی و رخ عقاب میگیری، گناه تو در این وضع مملکت کمتر از نفر اول نیست، فکر نکن فردا روزی همه میرن سمت بالایی‌ها و تو میتونی تغییر رنگ بدی؛ نه، همچین توهمی نداشته باش.جناب رئیس، جناب معاون، جناب شهردار، جناب فرماندار؛ حواس شهروندان به شما هست. اینکه چطور سفره‌های خودتون رو پر کردین و به مردم عادی منت خدمت گذاشتین. اینکه چطور از قدرتی که به دست شما افتاد، سواستفاده کردین تا فساد تو تمام نقاط ایران پراکنده بشه.</description>
                <category>امیررضا</category>
                <author>امیررضا</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 21:02:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاید توطَعَه در کار است</title>
                <link>https://virgool.io/@dalirnet/%D8%AA%D9%88%D8%B7%D9%8E%D8%B9%D9%90%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-gcjzroa3zve0</link>
                <description>یه چیزی که این روزا تو افکارم زیادی نور بالا میده، بحث همیشگی تئوری توطئه هست، البته که تو تاریخ این دست مباحث هیچوقت جدی گرفته نشدن، اما؛ به جهنم، این همه هست اینم روش.اینجوری شروع کنم که این تئوری درخصوص وقوع یه سری مشکلات و روش جمهوری اسلامی برای رفع موقت اونهاست، باید قبول کنیم هسته‌ی فکری سرکوب سخت مشغول کاره. و اما مشکلات:۱. ملت ایران؛ وضع معیشتی داغون، اوضاع عمومی مملکت هم بحرانی، بعضی مناطق هم یه خبرایی از اعتراض شنیده میشه که عموما پیرامون مسائل اقتصادی هست.۲. اُمت اسلامی؛ نارضایتی اقتصادی ممکنه به قشر طرفدار حاکمیت هم نفوذ کنه و این اصلا خوب نیست، حکومته و همین اقلیت طرفدار که نیاز هست دوباره باهم متحدشون کنه.۳. دولت اصلاحات؛ کلی کسری بودجه داره، تصمیم بر این شده که یه سری آزادسازی نرخ انجام بدن، یه کار به شدت پر ریسک؛ اونم تو این وضعیت که هم ملت و هم امت رو تحت تاثیر قرار میده.حالا راه حل چی باشه کار در میاد؟ حکومت چه ترفندی رو باید پیاده کنه که این بار هم جون سالم به‌در ببره؟ مشخصا همیشه یه سری چیزا از قبل روش فکر شده، مثل مجسمه شاپور ساسانی که یهو از انبار در اومد یا خوندن ای ایران ورژن اسلامی و ...اگر فرض بگیریم یه سری گزینه‌ از پیش تعیین شده رو میز حکومت بوده، به نظر من این گزینه‌ها برای این موقعیت خاص اینجوری انتخاب شدن.۱. پهلوی، فراخوان میده؛ احتمالا شریک دزد و رفیق قافله که به نظر من غیر از وارث شاه بودن چیز دیگه‌ای نداره. همیشه هم به وقت اعتراضات پیداش میشه؛ دعوت میکنه برای تجمع تو ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ساعت ۸ شب! شراکت پهلوی با آخوندا یا از تعمد میاد یا از جهل.۲. نفوذی، اغتشاش میکنه؛ یه سری از بچه‌های پایگاه در نقاب معترض میان وسط جمعیت تا اولا شعار درود بر پهلوی و مرگ بر فلانی سر بدن، دوما شیشه بشکنن و سطل زباله آتیش بزنن تا جهت‌دهی کنن مردم معترض رو.۳. مامورا، سرکوب میکنن؛ کوماندوها وارد عمل میشن، شلیک ساچمه و بازداشت کار خوباشون، شلیک گلوله و کشتن کار مزدوراشون. این مزدور بی‌پدر هم از خودی میزنه هم از مردم، حکومت به شهید از هر دو طرف نیاز داره.۴. شعام، ورود میکنه؛ شورای عالی امنیت ملی به اسم نهاد امنیتی اینترنت رو قطع و میزان فیلترینگ رو تا خرتناق افزایش میده، تا هم جریان آزاد اطلاعات مسدود بشه و هم یه مشکل برای مردم ایجاد کنه که به راحتی به دست خودش قابل حل باشه.۵. رسانه‌ها، تبلیغ میکنن؛ ساعت‌ها برنامه که از رسانه‌های حکومتی و غیر حکومتی پخش میشه که نهایتا آب به آسیاب حکومت می‌ریزن. رسانه حکومتی مردم غیور و مسلمان رو فراخوان به یک حماسه جدید میده و رسانه‌ غیر حکومتی هم ریپورتاژ برای پهلوی.۶. انقلابی، محکوم میکنه؛ وقتش رسیده اقلیت انقلابی یک حماسه جدید خلق کنن، دیگه یوم‌الله ۹ دی کارساز نیست و این دی‌ماه کوفتی یه حماسه جدید میخواد. اتوبوس‌های مجانی روشن میشن، امنیت تامین و اقلیت حضور پیدا میکن تا مجدد چسب‌کاری بشن و یه پولیش تمیز بخورن.۷. اصلاح‌طلب‌ها، تمومش میکنن؛ خوب نوبتی هم باشه نوبت دولت اصلاحات هست که آخر کار بیاد دسترسی مجدد مردم به اینترنت رو برقرار و منت‌ سر مردم بزاره که اگر دولت دست تندروها بود اینترنت هیچوقت وصل نمی‌شد.داستان اینجوری تموم میشه که همه دست‌اندرکاران راضی و گور پدر مردم ناراضی؛ کی مردم عادی مهم بودن که این بار باشن. این وسط نتانیاهو و ترامپ و ... هم ماهی‌های خودشون رو از این آب گرفتن. نتیجه نهایی رو هم میشه اینجوری برآورد کرد:آزادسازی و افزایش قیمت‌ها؛ انجاماعتراض به وضع معیشت؛ سرکوبشرکا و مزدوران حکومتی؛ تطمیعمخالفان حکومت؛ بازداشتفعالین فضای مجازی؛ تنبیهرضایت امت انقلابی؛ حاصلاندکی از مردم هم؛ آگاهو اما آگاهی، درسته تو این ماجرا تمام منافع حاکمیت تامین شده، اما باز هم نتونسته جلوی افزایش آگاهی رو بگیره، ملت ایران روز به روز آگاه‌تر میشن؛ و راه پیروزی مردم مظلوم بر حاکم ظالم همین خواهد بود.</description>
                <category>امیررضا</category>
                <author>امیررضا</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jan 2026 17:36:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودم انتخاب کردم؛ اما جهت‌دار!</title>
                <link>https://virgool.io/@dalirnet/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-szr8tasknabl</link>
                <description>خیلی وقته لغت آزادی تو جمهوری اسلامی از مفهموم تهی شده، اینقدر از این واژه سوء استفاده شده که دیگه حتی طرفداران حاکمیت هم گردنش نمیگیرن. یکی از این سودجویی‌ها، آزادی در انتخاب هست.اگر جامعه ایران رو این شکلی گروه‌بندی کنیم:گروه اول؛ اکثریتی که خستن و صرفا به تقلید اکتفا میکنن.گروه دوم؛ اقلیتی که تلاش میکنن در خصوص انتخاب‌هاشون تحقیق کنن.قاعدتا گروه اول کلا از بحث خارجن، اینا کلا تو یه لیگ دیگه توپ میزنن. اما گروه دوم؛ این افراد احتمالا چیزی رو صرفا بنا به گفته و اعتقاد دیگران قبول ندارن، پس تصمیم میگیرن خودشون بررسی و بعدش انتخاب کنن.میشه این گروه تلاشگر رو به این شکل دسته‌بندی کرد:دسته اول؛ اکثریتی که فکر میکنن بررسی میکنن.دسته دوم؛ اقلیتی که تلاش میکنن عمیق و جامع بررسی کنن.به نظر من دسته دوم عامل و محرک پیشرفت فکری در جامعه و بالعکس دسته اول مانع از اون هستن، با اینکه ادعای تحقیق و بررسی دارن؛ اما در واقع همون اکثریت در گروه اول هستن، تقلیدکارن در لباس متفکر!نوجوانی رو تصور کنین که از طفولیت به شدیدترین شکل ممکن تحت تاثیر عوامل ایدئولوژیک بوده و حکومت هم به طرق مختلف گذاشته پشت این عوامل تا مقاصد خودش رو محقق کنه، این نوجوان تصمیم میگیره انتخاب کنه؛ چه منابعی در اختیارش هست؟ چه میزان عوامل تشویقی و تحریمی براش وجود داره؟ و از همه مهمتر، دوست داره به چه نتیجه‌ای برسه!؟منابع منتشر شده توسط حکومت، نتیجه مد نظر حکومت رو به همراه داره، فرقی نداره چه حکومتی. خیلی قبل کتاب «نیم دانگ پیونگ یانگ» از رضا امیرخانی رو میخوندم، به طرز عجیبی حس کردم نویسنده خیلی مشکلی با خفقان در کره‌ شمالی نداره، جالب بود عوامل دیکتاتوری رو خط به خط نوشته بود اما نتیجه دیکتاتوری نبود. مشخصا اگر بنا داشت به دیکتاتوری اشاره کنه، شباهت زیادی به ایران پیدا میکرد؛ که هدف نویسنده نبوده.دختری رو تصور کنین که از کودکی تو خونه و مدرسه تحت تاثیر عوامل دینی بوده، حالا سعی داره بررسی کنه تا نوع پوشش خودش رو انتخاب کنه؛چه منابعی در دسترس هست؟ منابع حکومتی در تایید حجاب فوق کامل.مورد پسند خانواده چی هست؟ حجاب کامل.تمایل خودش چی هست؟ حجاب نیمه کامل.اگر نتیجه‌ای غیر از انتخاب حجاب از این بررسی در بیاد، باید به عقل طرف شک کرد! اوج انتخاب این دختر بین نوع کامل و نیمه کامل بوده؛ اما اسم این فرایند رو میزاره انتخاب آزادانه حجاب و میاد همه جا فریاد میزنه، حجاب انتخاب خودمه!پسری رو تصور کنین که از کودکی عضو بسیج کردنش، الان از طرف پایگاه بهش پیشنهاد دادن و حالا باید انتخاب کنه که در سرکوب معترضین شرکت کنه یا نه؛ این‌ دیگه هیچ سوالی نمیخواد، یه دست لباس پلنگی و یه باتوم به هر پسر نوجوانی بدی نتیجه مشخصه، تازه بماند که تریل سواری و جاسوس بازی هم میکنه. بعد فرمانده پایگاه ادعا میکنه سرکوب انتخاب خود این نوجوانان هست!ادعای آزادی در انتخاب‌ جهت‌دار مانع از پیشرفت فکری جامعه میشه، با اینکه در ظاهر آزادی نشون میده اما دهن‌کجی به آزادی هست. اگر این افراد تقلید کنن نتیجه مخرب کمتری داره تا ادای انتخاب رو در بیارن.اگر کسی منابع مختلف رو عمیق بررسی کرد، انتخابش هم جهت‌دار نبود؛ اما همسو با نظر اکثریت تقلیدگر در اومد چی؟ هیچی؛ دمش هم گرم، مطمئنا به پیشرفت فکری اون جامعه کمک میکنه. در واقع قرار نیست نتیجه انتخاب حتما مخالف اکثریت تقلید کننده باشه تا بهش گفت انتخاب آزاد، ابدا؛ مهم اینه که بررسی جامع و غیر جهت‌دار باشه.یکی از مهمترین شواهد انتخاب درست اینه که انتخاب ما منجر به تعصب نشه، طبیعیه که بررسی تمام جوانب امکانپذیر نباشه و انتخاب نهایی احتمال خطا داشته باشه. پس اگر دیدیم روی انتخابمون متعصب شدیم، بدونیم که نیاز داریم مجددا فرایند انتخاب رو طی کنیم.انتخاب من، متعقل به منه؛ و انتخاب شما متعلق به شما. به نظرم سعی در انتقال نتیجه نهایی انتخاب بیهوده و سطحی هست. اون چیزی که میشه منتقل کرد تجربیات و تفکرات مسیر انتخاب هست.انتخاب‌هایی که از مسیر تفکر گذشته و به تعصب تبدیل نشده، حتی در صورت تقابل با انتخاب دیگران، باز هم راه جدید خودش رو پیدا میکنه؛ بدون اینکه ضرری رو متوجه غیر کنه.ممکن هست تلاش برای انتخاب جامع و غیر جهت‌دار سریعا به نتیجه نرسه، به نظرم نباید کم صبر بود؛ میشه مجدد منابع جدید رو بررسی کرد، هرچی فرایند طولانی‌تر انتخاب دقیق‌تر.</description>
                <category>امیررضا</category>
                <author>امیررضا</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jan 2026 22:53:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ولایت‌پذیری تا ولایت‌گریزی</title>
                <link>https://virgool.io/@dalirnet/%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-xdzsbcotcanb</link>
                <description>بیاین این شکلی فشرده به سلسله مراتب ولایت نگاه کنیم؛ یعنی از بالا به پایین هر سطح که پایین‌تر میریم ولایتی هست از سطح بالاتر، و هر سطح خودش رو در امتداد ولایت بالاتر میدونه.سطح اول؛ آفریدگار، معبودعموما در ابتدا ساخته‌ی ذهن سطوح پایین‌تر هستن، هنوز که هنوزه کسی اینا رو ندیده و عملا هرچی بوده روایت بوده. درسته که هر فردی در سطوح پایین میتونه سازنده‌ی این سطح اول باشه، اما میدونیم که عوامل سطح دوم میزارن پشتش و وجود یک عامل فرا زمینی براشون سراسر منفعت هست.سطح دوم؛ شاه، رهبر، حاکماکثرا انسان‌هایی هستن متفاوت، که یا این سطح رو با تلاش به دست آوردن یا هم به ارث بردن. افرادی که در این سطح هستن ممکنه اولش روادار و پرهیزکار باشن، اما طبیعیه که بعد از مدتی که میبینن هیچ ولایت مشهودی بالاتر از خودشون نیست؛ میزنن جاده خاکی تا یه تلاشی بکنن اگر بشه برن سطح اول دیگه، گفتم که؛ متفاوت هستن. پر واضحه که منظورم از رهبری صرفا سیاسی نیست، رهبری دینی، رهبری اجتماعی و ... هم هست.سطح سوم؛ پدر، شوهراولین سطحی هست که جنس مرد میتونه بهش ارتقا پیدا کنه، و تو این سلسه‌ مراتب بر جنس زن هم که ولایت داره، پس خیلی عجیب نیست که موتورش رو آتیش کنه و فکر کنه کسی هست واسه خودش! بماند که تو لایه‌ی خانواده هم سقف ولایت هست؛ احتمالا همینه که بیشتر از جنس زن تلاش میکنه بره سطح بعدی.سطح چهارم؛ مادراحتمالا اولین و آخرین سطح قابل ارتقا برای جنس زن هست، زنان تو تاریخ به هرشکلی که بوده سرکوب شدن تا یه وقت فکر نکنن میتونن و باید تلاش کنن یه پله برن بالاتر. مثلا شما نگاه کن که از سطح دوم روایت میشه که «بهشت زیر پای مادران است» حالا میشه برداشت‌های متفاوتی از این گزاره داشت، اما به نظر من خیلی واضح میشه برداشت کرد که دست از تقلا برای ارتقای سطح بکش چون نیازی بهش نداری، بهشت که دقیقا معلوم نیست چی هست، برای خود خودته!؟سطح پنجم؛ صغیر در خانواده، کبیر در جامعهانسان تو این سطح متولد میشه، شروع میکنه بسته به جنسیت مراتب رو تا جایی که بتونه بالا میره؛ و مشخص هست که هر انسان نهایتا در یک سطح متوقف میشه، بیشتر عمر عموم جوامع امروزی تو همین سطح سپری میشه، نه اینکه تلاش نکنن یا قصد ارتقا رو نداشته باشن، نه؛ عملا شدنی نیست! سطح دوم ظرفیت پذیرش زیادی نداره، همه که نمیتونن تو این سطح باشن. سطح سوم و چهارم هم در این زمان خیلی زیاد مورد استقبال نیست، البته که همچین ولایت کاملی هم نیست ولایت این سطوح.ما ولایت‌پذیر به دنیا اومدیم، اینجوری متقاعد شدیم که ولایت یعنی زندگی؛ سپاسگزار باش اونی رو که تو رو خلق کرده و کمک کرده بعد از تولد نمیری. بماند که خیلی‌ها پیاز داغ این ماجرا رو زیاد میکنن.ما تربیت میشیم که ولایت‌پذیر بمونیم، اون سطح بالاتر دوست نداره ما از تحت ولایتش خارج بشیم، پس خیلی دور از ذهن نیست که اصول تربیتی به این سمت بره، یادمون نره که ولایت‌پذیر بودن دو سر داره؛ ممکنه به سمت بالا خیلی دلچسب نباشه اما از سمت پایینش باقلواس ...همه آدمیم و ممکن الخطا، چطور تظلم خواهی کنیم؟ قاعدتا انتظار داریم ولایت سطوح عالی ما رو در برابر ناملایمتی‌های سطح بالاتر خودمون دادگر باشن، گله از شوهر پیش پدر، شکایت از خطای پدر پیش حاکم، بیداد از ستم حاکم پیش خدا. حالا شما ببین اگر سطوح عالی درست کار نکنن چی میشه.طرف زنش رو کتک میزنه، دختره میره پیش پدرش به شکایت، پدره از شوهره بدتر، تهش میبینی یا خود شوهره سر زن نگون‌بخت رو گوش‌تا‌گوش بریده و تو شهر میچرخونه، یا پدره رفته با داس دختر رو به قتل رسونده؛ مادر عزادار میره سطح بعدی و به حاکمیت پناه میبره، حاکمیت هم از پدر بدتر!شهروند شکایت میبره به حاکم، به مزاج ایشون خوش نمیاد؛ دستور میده به حسابش رسیدگی کنن! ناچار پناه میبره به خدا، و احتمالا اینقدر منتظر جواب مونده که عمرش کفاف نکرده!وقتی سطوح بالایی کارشون رو درست انجام ندن بی‌عدالتی بیداد میکنه، تا یه جایی انسان سطح پایین تحمل میکنه و هی سعی میکنه سطح بالاتری رو پیدا کنه و دنبال عدالت باشه، اما وقتی ببینه خبری نیست، احتمالا طغیان میکنه.طغیان انسان ولایت‌پذیر چیزی نیست جز ولایت‌گریزیتنها ولایت قابل قبول برای من؛ ولایت مشترک پدر و مادر بر فرزند صغیر هست، یعنی اون بچه‌ای که هنوز قدرت تشخیص نداره. غیر این دیگه هیچ ولایتی کارساز نیست، حالا شما ببین این فرهنگ تو جامعه‌ی ما چطور پیش رانده شده، توسط ولایت‌مدارها.یکی دنبال بچه‌ی شاه سابق، یکی دنبال ولی‌ امر مسلمین جهان، یکی دیگه دنبال جنبش اصیل منطقه. اصلا یه شیر تو شیری شده که نگو؛ البته که من برای هر سه گروه فوق آرزوی توفیق دارم ...یا تو همون وضعیت ترک دنیا میکنن و منتظر دریافت جایزه تو مرحله بعدنیا میرن سطوح بالا و به نون نوایی میرسن و خودشون میشن مروج ولایت‌مدارییا هم یه روزی طغیان میکنن و میشن ولایت‌گریزمن در جوانی به ولایت مداخله‌گرانه پدرم سرکش شدم، بعد از هواپیمای اوکراینی ولایت حکومت رو انکار کردم، و بعد از اعتراضات ۱۴۰۱ هم کلا اعتقادی به هیچ ولایتی بر غیر صغیر ندارم.در این مقطع زمانی هم، سرخورده از عمری زیست ولایی به دنبال آزادی و استقلال هستم، پیشنهاد میکنم مباحث دکتر حاتم قادری در خصوص زیست‌ ولایی رو دنبال کنید، البته بعد از اینکه دوباره شدیم شهروند این کشور و بهمون اینترنت دادن.</description>
                <category>امیررضا</category>
                <author>امیررضا</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 22:33:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سر جدت قسم؛ دیگه «اما» و «اگر» نیار!</title>
                <link>https://virgool.io/@dalirnet/%D8%B3%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B1-hgws82d1b6zt</link>
                <description>این روزها خیلی خیلی زیاد میبینیم که بعضی‌ها میان کلی ادای اعتراض در میارن و یه چیزی میگن که تهش به یک «اما» و «ولی» ختم میشه! مثلا یه همچین چیزایی:من خودم کارم اینترنتی هست و کلی دارم از قطعی اینترنت ضرر میکنم، اما ...من خودم کلی تو این گرونی‌ها فشار متحمل شدم، اما ...من خودم به سیاست‌های دولت اعتراض دارم، ولی ...و خیلی نمونه‌های دیگه، که گویا اکثرا از روی یک الگوی مشابه درست شدن؛«من / ما» ... «فلان / بهمان» ... «اما / اگر / ولی» ...یه تعدادی از این‌ها قابل درک و تامل هستن و به درستی بیان میشن، و یه سری هم اصولا به دنبال کشیدن ماله‌ی مبارک بر روی بحران‌ها و وقایع و هرچی که فکرش رو بکنین.شخصا یک روش برای تشخیص این ماله‌چی‌ها دارم که عموما جواب میده، یعنی در بیشتر اوقات میشه از این آزمایش استفاده کرد تا نتیجه گرفت که به این «اما» و «اگر» بها بدیم یا نه. حالا اینکه بها دادن از نظر من یعنی چی، آخر توضیح میدم.ماله‌چی‌ها از سمت بالا یه سری محدودیت دارن، یعنی گزاره‌ی اولشون تا یه میزان مشخصی میتونه تشدید بشه، دیگه بعد از اون میزنن به کوچه ترامپ‌چپ و شروع میکنن به بسط دادن مباحث به خارج از موضوع اولیه. برای مثال:میتونه بگه از دولت ناراضیم، ولی عمرا بگه از حکومت ناراضیم!حتما که به دولت روحانی فحاشی میکنه ولی امکان نداره از دولت رئیسی انتقاد کنه.از سیاست‌های اقتصادی گله‌منده ولی از سیاست‌های نظامی به هیچ‌وجه.اینا نه اینکه واقعا در خصوص اون قسمتی که سکوت میکنن نظری نداشته باشن یا مثلا بگن در تخصص ما نیست، نه؛ اینا بهشون تکلیف شده تا اینجا حق دارید در گزاره‌ی اول پیش برید. و الا شما ببین در مورد حکومت عربستان چطور منبر میرن، در مورد دولت فلان تو کشور بیسار چطور انتقاد میکنن، در مورد سیاست‌های نظامی آمریکا چطور متخصص میشن!در خصوص بسط دادن به خارج از موضوع هم یه الگوی مشخص دارن؛ بدترین نوع در خصوص اون موضوع رو پیدا میکنن و اونجا رو هدف قرار میدن، مثلا در خصوص رفاه پای گینه‌استوایی رو میارن وسط، تو بحث آزادی بیان میرن تو زمین عربستان. یه عده هم کلا هرچی میشه میگن «پس لابد آمریکا خوبه» اینا از همشون تخمی‌ترن بخدا ...بابا، مارا چه که گوش خر دراز است، چشمان وزغ همیشه باز است؛ بیا پایین سر جدت، من ایرانیم و اینجا زندگی میکنم، اصلا نمیگم اینترنت کره‌جنوبی رو میخوام، یا آزادی بیان آمریکا رو، یا کوفت و زهرمار فلان‌جا رو ... من میتونم از حکومتی که باید به مردم خدمت کنه، تقاضا کنم شرایط رو برای آسایش من شهروند فراهم کنه، من میتونم به اربابان کشوری و لشکری یادآوری کنم که ارباب خدمت هستن نه بیشتر، من باید بتونم به صورت واضح از شخص اول کشورم سوال کنم و اون هم باید به من و امثال من شفاف پاسخ بده.نکته امتحانی؛ ماله‌چی‌ها به هیچ‌وجه سمت نفر اول مملکت و تصمیماتش نمیرن، خط قرمز شدیدشون هست، هرچی نباشه ایشون قدیس، عاری از تمام اشتباهات و جانشین خدا روی زمین هستن ...از اونجایی که دوستان ماله‌کش مکلف هستن، شاید فکر کنین این تکلیف مزدی هم داره، احتمالا هم آره و هم نه؛ یه تعدادی مشخصا به دنبال این خوش‌رقصی به رانت و منافعی رسیدن و میرسن، اما خیلی‌هاشون فکر میکنن تکلیف دینی دارن. من برای دسته‌ای که تکلیف دینی میدونن، احترام قائلم؛ البته که موافق این تکلیف و این تکلیف‌پذیری نیستم.در هر صورت شما وقتی به «اما» و «اگر» این‌ها رسیدین، ترمز رو کشیده و تا اول ماجرا همه چیزایی که گفتن رو چرت‌وپرت در نظر بگیرین، و مشخصه که چرندیات ارزش واکنش نشون دادن نداره.اما آخر؛ بها دادن یا ندادن؟بها ندادن از نظر من یعنی، اصلا همچین چیزی رو نه شنیدین و نه خوندین، نه خانی اومده و نه خانی رفته؛ تمام. و در مقابل بها دادن یعنی عمیق تفکر و تفسیر کردن گزاره‌ی ابتدایی و نتیجه‌ی نهایی بدون نیت در تایید یا رد؛ خیلی مهمه که بدون مقصود از پیش تعیین شده بشنویم و بخونیم، البته که کار دشواری هست.</description>
                <category>امیررضا</category>
                <author>امیررضا</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 22:30:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جمهوری شعارها</title>
                <link>https://virgool.io/@dalirnet/%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-w1cjjfnaszqa</link>
                <description>بماند که یه اکانت دیگه تو همین پلتفرم دارم ولی نمیتونم واردش بشم، بماند که ساعت‌ها نوشتم که منتشر کنم ولی ناامیدتر از همیشه منصرف شدم، بماند که ۷ روزه نتونستم حتی یک دقیقه کار کنم چون مطلقا به هیچی دسترسی ندارم، و صدها بماند دیگر ...میخوام از جمهوری شعارها بنویسم، یک سازمان بسیار بزرگ و پرهزینه که کارش فقط تولید و تبلیغ شعار هست، این سازمان یک کشور پهناور با انبوهی از منابع رو اسیر خودش کرده تا صرفا به پروپاگاندا بپردازن!در این مقطع حساس کنونی هم تمام تلاش سیستم شده اینکه به زور شرایط رو کنترل کنه، که زبونم لال کسی به اسبش نگه یابو.اینترنت قطع شده، ارسال پیام تو پلتفرم‌های داخلی مسدود شده، که رو خود این ماجرا میشه ساعت‌ها استندآپ کمدی کرد. حتی ارسال نظر تو رسانه‌هایی مثل زومیت و دیجیاتو، ارسال پیامک و هرچی شما فکرش رو بکنی که قرار بوده یکی یه چیزی بگه که با امیال سیستم جور نباشه، مسدود شده.دروغ چرا! زندگی یکی مثل من کاملا مسدود شده ...استقلال و آزادی؛ شعارشما مفهموم استقلال و آزادی رو با صدای بلند اعلام کن، تا بچه‌های پایگاه بیان به صورت مستقل و آزاد به حساب خودت و خاندانت رسیدگی کنن! و صددرصد عیب از شماست که این مفاهیم رو خراب متوجه شدی و بعدش فکر کردی میتونی بیانشون کنی.جمهوری؛ شعاراز وقتی ما یادمون میاد درگیر این ماجرا بودیم که راستی یا چپی، کدوم یکی میخواد بیاد رهنمود‌های نفر اول ممکلت رو اجرایی کنه، ولی اون نفر اول، اول بوده، هست و خواهد بود. ولی مهم اینه که بعد نفر اول دیگه فقط جمهوری.اسلامی؛ شعارقطعا اگر دوستان نبودن تعداد مردمی که اینجوری فوج فوج به اسلام رو میارن کمتر بود، شما دنیا رو نگاه کن، همین آمریکای کثافط، تو سال ۲۰۲۵ فقط کمتر از ۱۰ نفر اونجا مسلمون شدن، پس مهمه که مردم رو انقلابی و آتش به اختیار به سمت اسلام هدایت کرد.رفاه و آسایش؛ شعارصد البته که تمامی امکانات رفاهی و غیره برای شهروندان فراهم شده، اونم تو پنت‌هاوس با خدمات ویژه، مشکل از ماست که کارت شهروندی دریافت نکردیم، و الا این ساختار به تمام شهروندانش یکی یه دونه نفتکش پرو مکس داده.خودکفایی؛ شعارآی نگم براتون از برق اتمی که همینجور مگاماواتا مگاماواتا تو شبکه تزریق میشه تا ماها بشینیم باهاش بیتکوین ماین کنیم، یا از گوشت و برنج تولید داخلی که همینجور بی‌رحمانه سر سفره‌هامون ریخت‌وپاش میکنیم، یا تنوع لوازم‌خانگی و خودروی ایرانی باکیفیتی که ریخته تو بازار و ملت تو انتخاب بینشون مردد موندن.سند چشم‌انداز و پیشرفت در همه چی؛ شعاربابا بی‌خیال واقعا بیست سال واسه یه سری کارا کمه، شما میدونی ساختن سیستم‌عامل ملی، موتور جستجوی داخلی و پیام رسان بومی و اینا چه‌قدر کار داره؟ از من با کمتر از نیم قرن سابقه توسعه نرم‌افزار بپرس؛ دهه‌ها و شاید حتی قرن‌ها. این ویندوز، گوگل، تلگرام و ... هم که این امپریالیسم داده بیرون که کار آدمیزاد نیست، کار اجنه و شیاطین هست. ازون طرف هنوز که هنوزه تمام کشورهای جهان تو صفن که واکسن برکت ما رو بزنن تا شاید درمان بشه این کرونای کوفتی. و قطعا نباید یادمون بره که اولین و تنها تولیدکننده کرونایاب مستعان ۱۱۰ ما بودیم.اتحاد و همبستگی؛ شعاربعید میدونم جامعه‌ای در کهکشان راه شیری و غیر شیری وجود داشته باشه که به این میزان مردمش باهم متحد باشند، اصلا هرجای جهان میخوان مثال بزنن، میگن راه شیری، پایین‌تر از قطب، ایران رو ببین. به به، آدم کیف میکنه، همه باهم یک‌صدا و هم رای.استکبارستیزی؛ شعاراینقدر دوستان با استکبار ستیز کردن که بنا به مشغله کاری زیاد و کمبود زمان، مجبور شدن اقامت اونجا رو بگیرن تا سریعتر بتونن کار ستیز رو پیش ببرن. الحق که باید قدر دونست این همه رشادت و فداکاری رو. بعد نه اینکه دوری از خانواده سخته واقعا حق دارن این اقامت و امکانات لعنتی رو برای فک‌وفامیل هم فراهم کنن دیگه.محو اسرائیل جنایتکار؛ شعاربمیره این نتانیاهو که لجبازی و مقاومت میکنه در مقابل محو شدن، خوب بمیر دیگه پدرسگ. درسته دهن مردم مظلوم فلسطین رو آسفالت کردی، اما کافیه فقط و فقط یک غلط اضافی دیگه بکنی تا تلاویو و حیفا با خاک یکسان بشن، فقط یکی دیگه.یوم‌الله تمام روزهای سال؛ شعاراین یکی چون واقعا توش شعار میدن دیگه نمیشه روش صحبت کرد، شعار و شعار و شعار ... فرستادن درود خدا بر همه دنیا و سایر فامیل وابسته به غیر از روسیه و چین، آخرش هم یه چندتا چاپلوسی جدید و بعدش هم صلوات و ساندیس.و بی‌نهایت شعار دیگه؛که لیست کردنش در توان هیچ بنی‌بشری نیست حتی خودشون، به نظر میاد بعضی وقت‌ها کلمه و مفهموم کم میارن که با یه شعار جدید آبادش کنن!نامردا اقلا یه مقدار عمل‌گرایی تو دستورکار این ساختار عریض و طویل قرار میدادید، نه اینکه تمام همت و تلاشتون رو بزارید برای شعارسازی و سرکوب، و امان از سرکوب …آفتابه لگن ده دست، شام و نهار هیچی!</description>
                <category>امیررضا</category>
                <author>امیررضا</author>
                <pubDate>Thu, 15 Jan 2026 09:05:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>