<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ََDaniel</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@daneil</link>
        <description>به روز، یه شب، یه نفر، هه. مرد</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 16:46:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1733661/avatar/vV47tg.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ََDaniel</title>
            <link>https://virgool.io/@daneil</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من میخوام ...</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%D9%85%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-beaf4x31ztrv</link>
                <description>تا حالا چقدر از خواسته هات صحبت کردی؟خیلی ها مثل من و تو فقط از ناخواسته هامون صحبت کردیم در صورتی که چیز دیگه ای می خوایم.مثلا دلمون پول میخوان، اما در مورد بدبختی و بی پولی صحبت می کنیم و به کسی که پولداره فحش میدیم و میگیم دزده.مثلا دلمون سلامتی میخواد اما در مورد بیماری صحیت می کنیم و فکرمون بیماره.اما من اینجا در مورد خواسته هام میخوام صحبت کنم و ناخواسته ها برن گمشن.من میخواااام:من می خوام فقط بشینم کتاب بخونم و تمرکزم رو افزایش بدممن میخوام احساس خوب داشته باشم و خوشحال و شاد باشم.من میخوام برم مسافرت و ندونم قراره در مسافرت به کجا برم و هر جایی که دمه دستم بود برم و از ناشناخته ها لذت ببرم.من می خوام ماشین بنز و بی ام و  و پورشه و لندکروز بخرم و همه رو در پارکینگ خونم پارک کنم.می خوام برای بابات ماشین لندکروز آخرین مدل بخرم .می خوام برای مامانم در شمال کشور ویلا بخرم با آشپز خانه خیلی بزرگ میخوام برای خانمم در باغ بزرررررررگ جشن عروسی دوباره بگیرم و براش کادو پورش صورتی بخرم وهدیه بدممیخوام به پدر خانمم و مادر خانمم خانه بزرگ در شمال کشور و ماشین اف جی بخرم می خوام کل ایران رو بگردممیخوام با دوچرخه برم شمالمیخوام برم دبی و لامبورگینی سوار شممیخوام آموزش دهنده بسیار عالی در سطح جهانی بشم و زندگی آدم ها را بهتر کنممیخوام حالم عالی باشه می خوام ورزش بدن سازی رو عالی انجام بدم و هیکل عالی با وزن 75 کیلو داشته باشمتو چی می خوای؟ زیر همین پست برام بنویس.</description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jun 2024 22:31:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقر احمق می کند؟ ملت احمق عقب مانده</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%D9%81%D9%82%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-%D9%85%D9%84%D8%AA-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-bhmr3z0shwk6</link>
                <description>چرا ملت ایران انقدر احمق و عقب مانده هستند؟دلیلش چیه؟ به نظر شما چی؟من الان روزانه با هزاران نفر در حال صحبت هستم و این احمق بودن رو دارم به وضوح حس میکنم. می دونی نظر من چیه؟نظر من اینه : مردم تمام دلخوشیشون اینترنته !!! تا حالا شده با خانواده یا ملت صحبت کنید و بهتون بگن ما فقط دلخوشیمون همین اینستاگرامه !! یوتیوبه!!اینستاگرام کلا فضای مضخرفیه. چرا؟ چون ذهن و مغز رو معیوب می کنه. چرا؟ چون یه عده احمق بدرد نخورد هر چرتی رو تولید محتوا می کنند و ملت احمق هم روزانه اون هارا نگاه می کنند. به یک آدم ایرانی بگو بره کتاب بخونه، خط اول رو نخونده کتاب رو میذاره کنار و میره سراغ گوشی و ساعت ها توی گوشی هست. اینستاگرام فیلتره دیگه درسته؟ چند روز پیش داشتم به کسی صحبت می کردم و میگفت نت ندارم، گفت من مسلمونم و بالاخره می خوام استوری راجعه به رمضان بذارم. بهش گفتم احمق مگه فیلتر نیست؟ مگه مسلمون نیستی، پاشو برو روبیکا فعالیت کن. کلا ملتی هستیم که مغز نداریم. کسایی که مغز داشتن از ایران رفتن یا فوت شدن ... بنا به دلایلی که می دونید. ملتی که بیشترین سرچش توی گوگل ظهوره !!! ظهور امام زمان ! تا تهش برو ... </description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2024 14:24:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>3 تفاوت بین یک لیسانسه و یک رفتگر دیپلم ردی</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/3-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%81%D8%AA%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85-%D8%B1%D8%AF%DB%8C-q7qd5kepjxti</link>
                <description>سلام دوستان. امروز از یه موردی خیلی شاکی هستم و ناراحم و خواستم اینجا در بارش صحبت کنم. می خوام یک مقایسه ای داشته باشم بین یک مهندس کامپیوتر و یک رفتگر زحمت کش 1- مهندس کامپیوتر من لیسانس دارم. رشته ام امنیت شبکه و کارم کامپیوتری است. در شرکت بزرگ اینترنتی کار می کنم و قسمت فنی هم هستم. ورود به این شرکت به این صورت بود که 4 تا مصاحبه داشتم و کلی سوال فنی در مورد شبکه و کامپیوتر پرسیدند. بعد از این یک ماه کامل جزوه 400 صفحه ای مطالعه کردیم و 15 روز عملی کار کردیم. بعد از این همه زحمت و مطالعه و تلاش، تازه اگر امتحان نهایی رو قبول می شدیم می تونسیم وارد این شغل بشیم. شغل من خیلی حساس است و کوچکترین اشتباهی منجر به اخراج و بوجود آمدن مشکل جدی برای مردم است. پیشفرض این رشته هم لیسانس در رشته کامپیوتر، آشنایی با کامپیوتر و شبکه و کارهایی مثل تست شبکه، تست ارتباط و ... به علاوه 400 صفحه جزوه با هزاران اطلاعات فنی دیگر. درامد فعلی من 11 میلیون تومان با منت 2- رفتگر لازمه ورود به این شغل، نیازی به دانش فنی، مدرک دانشگاهی و کلی مطالعه نیست. فقط کافیه بلد باشی چطوری یک جارو دست بگیری تا از 8 چند ساعتشو جارو بزنی و موزیک گوش کنی و باقیش رو خوش بگذرونی و با باقی دوستان هفت سنگ بازی کنی تا کارت تموم بشه. طی این کار هیچ کسی باهات کاری نداره، اتفاق خاصی نمی افته و فقط نباید محل کارت خیلی کثیف تحویل بدی. درامد این رشته 15 میلیون تومان و حتی برای رسمی ها 20 میلیون تومان است. درامد این شغل </description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Mon, 25 Dec 2023 22:58:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من عاشقم ...</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%D9%85%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D9%85-qg7oxliszkyz</link>
                <description>عشق. وقتی میگم عاشقم لزوما عشق به یه دختر نیست. آره عاشق یه دخترم هستم، اما عاشق خیلی چیزای دیگه هم هستم. میدونی وقتی از عشق حرف میزنم، یسری محیط و اتفاقات و ... برام تداعی میشه. حالا چه چیزایی؟1- یه کافه توی تهران کنار بلوار کشاورز رو به روی دانشگاهم2- هوای خنک بارونی بهاری که نسیمش میاد توی پره های بینی و صورتت و لذت میبری و تورو میبره به سال 783- حال و هوای دلچست کافه  و سیگار و دود سیگار و دختر پسرایی جوون که نشتن دارن عاشقی می کنن4- میز مورد علاقت 5- موزیک ملایم کافه و صندلی دوست داشتنیت رو به روی درب ورودی که با هر بار باز شدن نسیم بهاری بهت میخوره و کسی که وارد کافه میشه اول از همه تورو میبینه6- سیگار کمل مشکلی که روشن میشه و دودش دیوونت میکنه و با لبات باهاش عشق بازی میکنی- سیگاری که پشت هم روشن میشن و میکشی و لذت میبری7- دختر خانمی که میگه چی میل داری؟ جا سیگاری میخوای؟8- کتاب هیچ ملاقاتی اتفاقی نیست از هاکان منگوچ9- قهوه ترکی که برات میارن با بیسکوییت و دود سیگاری که جلوی دیدتو میگیره10 - زندگی ...من عاشق همینام. من عاشق هوای بهاریم. عاشق سیگار . عاشق قهوه - عاشق کتابم- عاشق کافه - عاشق مردم -  عاشق موزیک کافه - عاشق دختر پسری که بهم عاشقانه نگاه می کنن و باهم سیگار روشن میکنن و میخندن - چقدر زندگی قشگنه وقتی همه اینا با هم جمع باشن. زندگی خیلی قشگنه. دلم میخواد تمام ساعت سیگار بکشم، قهوه بخورم، کتاب بخونم و صدای مردم دوست داشتنی رو بشنوم که دارن از زندگی لذت میبرن حتی اگه زندگی به این زیبایی نباشه. اما این لحظه رو عاشقانه میگذرونن. من عاشقم. </description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Thu, 13 Apr 2023 03:19:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جدایی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%D8%AC%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-nrtcjp2avwkg</link>
                <description>چرا کاری می کنی که باعث جدایی میشه؟ چه مرگته؟؟؟؟ دردت چیه؟ ها ... منظورم از جدایی، ازهر نوع جدایی که بگی هست. جدایی بین خانواده ها، جدایی بین دو برادر، جدایی بین زنو شوهر و دوست دختر و دوست پسرو ...نمیدونم بعضی آدما یا بهتر بگم 90 درصد آدما، با حرفاشون، کارهاشون، حس هاشون باعث جدایی میشن. دنیا خیلی قشنگه اما این آدما دارن گند میزنن توش. زندگی خیلی قشنگ تر از این حرفاس که بخوایم بخاطر چیز های مسخره بینمون جدایی بندازید. آدم مگه توی دنیا کیارو داره؟ همین خانواده. اما همین خانواده هم وقتی بخوان بخاطر هیچ و پوچ جدایی ایجاد کنن آدم تنها میشه. خیلی تنها. دیگه نمیتونه به کسی اعتماد کنه. نمیتونه با کسی ارتباط بگیره. نمی تونم حسمو بیان کنم. خیلی ناراحتم. خیلی دلم گرفته بخاطر اینکه مجبورم خیلی هارو از خودم دور کنم. وقتی تغییری توی زنگیت میدی مثلا ازدواج میکنی و وارد زندگی جدیدی میشی، انتظار داری آدمای اطرافت بیشتر هواتو داشته باشن که مبادا چیزی کمو کثری اول زندگی نداشته باشی. اصلا باشه، از فامیل و دوست و آشنا انتظار ندارم، برادر آدم چی؟؟؟ کسی که 26 سال زیر یک سقف باهاش زندگی کردی. وقتی برای یکبار عروسی میگیری و نمیاد ... . مگه چیزی میمونه برای گفتن؟؟؟؟؟ فکر میکنم میتونم اینجا راحت در بارش حرف بزنم که چه حسی داشتم ...فکر کن وقتی وارد تالار میشی و اولین کسی که منتظر دیدنش هستی که بیاد سمت راستت وایسته و بهش تکیه کنی و با غرور وارد مجلس بشی و با ملت سلام کنی و خیالت راحته برادرت کنارته ... اما اونو نمیبینی. نمی دونم چرا اما وقتی بهش فکر میکنم همیشه بغض میکنم، به سادگی گریم میگیره و از تهه دلم گریه میکنم. لعنت به آدما. فکر میکنی کسی هست که کنارته اما درست زمانش که میرسه نیست. نیست. نیست نیست نیست نیست نیست ... . وقتی میایم و چشم میدوزی به کلی آدم که دارن بهت نگاه می کننو انتظار داری برادرت از میون جمعیت بیاد بگه خیالت راحت من پشتتم. اما هرچقدر نگاه میکنی کسی نیست. اصلا نیومده. حتی یه پیام هم نداده. حتی یه زنگ. یه خبر ... . و اینطوری میشه توی مجلس عروسیت دو تا غریبه میان ساق دوشت میشه. اصلا نمی دونی کی هست. هه. اینجاست که حس غربت میکنی. میفهمی هیچ کسی پشتت نیست. پشتت خالیه. خالی خالی خالی خالی خالی خالی خالی ... لعنت بهت. خیلی وقتا پشتم خالی شده. تنها کسی که پشتم بوده بابام بوده که یک سری سرباز بودم و بخاطر مرخصی خوشون جلو سرهنگ کوچیک کرد (تلفنی). بخاطر همین تصمیم گرفتم حتی به بابام هم تکیه نکنم که خودشو کوچیک نکنه. آره. خیلی وقتا خیلی ها پشتمو خالی کردن. اما آخ نگفتم. اما این یکی خیلی درد داشت. خیلی بغض داشت. خیلی گریه داشت. خیلی .شب بخیر</description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Mon, 13 Feb 2023 01:52:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینده نگری یا توهم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85-xzxpdv2phbfn</link>
                <description>خیلی وقتا شده غرق رویا ها و آرزو ها شدیم. به ماشین مورد علاقمون فکر کردیم، به همسر دلخواه و ... و در تمام طول روز تصورش میکنیم. اما آیا این آینده نگریه یا ...؟امروز داشتم به این فکر میکردم چرا نمیتونم از حال لذت ببرم. نمی تونم احساس کنم و حالم خوب باشه. فقط دارم به نتیجه ها فکر میکنم. به اینکه به ماشین مورد علام رسیدم. از سال 95 به این ها فکر میکنم و الان سال 1401 هنوز که هنوزه یک کارمندم و هیچ کسب و کاری راه ننداختم چرا؟ چون دچار آینده نگری شدم؟؟ نه. اینطوری فکر نمی کنم. ما فکر می کنیم وقتی به آینده فکر میکنیم بهش می رسیم، اما به نظرم این توهمی بیش نیست. توهمی که سیساست مدارا مارو توش گیر انداختن تا نتونیم زندگی کنیم. با وجود instagram و امثال اونها، مارو دچار روزمرگی و از کار افتادگی کردن. بطوری که همیشه ایده و حس خوبی داریم نسبت به دیدن این تصاویر و فیلم ها و یه احساسی میگه آررررره زندگیمو میسازم. امسال سال منه. من میتونم و این ماشین برای منه. و کلی توی رویاها قوطه ور میشیم و بعد سال ها میفهممیم فقط  داشتیم توهم میزدیم. اما زندگی این نیست. زندگی زمان حاله. اگه میخوایم آینده نگری کنیم، باید 1 دقیقه بهش فکر، 1 ساعت براش برنامه ریزی و چندین ماه و سال برای رسیدن بهش تلاش کنیم. اما اتفاقی که برای ما افتاده اینکه سال ها فکر میکنیم، ساعت ها برنامه های بی اساس میریزیم و دقیقه ای بهش عمل نمی کنیم. من دلم میخوام زندگی کنم. زندگی این نیست که در فقط باشیم. این نیست که نتونی چیزایی که دلت میخواد رو بخری. این نیست که منتظر باشی آخر ماه یه حقوق بهت بدن. من زندگی رو میخوام که هرروزش چالش باشه، هر ماه تفریح و گردش باشه. هرروز با آدم های بزرگ آشنا بشم و از روابطم لذت ببرم. میخوام قوی باشم. نترس باشم. ترس حالمو بهم میزنه. من میخوام زندگی کنم. زندگی زیبا و توام با لذت و چالش. متنفرم از کلماتی همچون کارمندی، حقوق سر ماه، آب باریکه، امنیت شغلی و ...متنفففففففففففففففففففرم. من این جملاتو دوست دارم: این ماشینم 14 میلیارد پولشه. خیلی ارزونهاین خونه 120 میلیارده. خدارو شکر مفت گیر آوردمخدارو شکر روزی 100 میلیون درامدم از یک شرکتمه.شکر چند صد کارمند از شرکت من نون میخورن و کارمند من هستن.این ماه کجا بریم؟؟ اها بریم هلند یه چرخ بزنیم بعد بریم لندن. امروز بنز سوار میشم، فردا بی ام دبلیو. البته امروز میخوام اون پورشه که دیدم هم بخرم. </description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Fri, 11 Nov 2022 10:17:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایده قرمه سبزی در موفقیت!</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D9%82%D8%B1%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%A8%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-erzllu9loa61</link>
                <description>ایده قرمه سبزی؟ شاید عجیب و غریب بیاد. چرا قرمه سبزی؟این ایده زمانی توی ذهنم شکل گرفت و داشتم کتاب راهنمای شکست در رابطه با کسب و کار رو میخوندم و هوس قرمه سبزی هم کرده بود. توی مترو داشتم به قرمه سبزی فکر میکردم و همزمان مطالب مربوط به کسب و کار و تجربه های شخصی توی ذهنم میچرخید. و اینجا یه ایده به ذهنم رسید و به اسم ایده قرمه سبزی اومدم تا مطرحش کنم. خب داستان ازین قراره...به نظر من زندگی و موفقیت ها، مثل قرمه سبزی میمونن. فکر کن میخوای یک کسب و کاری رو راه اندازی کنی. میخوای یک کارآفرین بشی یا نه اصلا میخوای یک کارمند نمونه باشی. وقتی میخوای کاری رو شروع کنی نباید انتظار داشتن مشتری های وفادار و زیاد و فروش عالی رو داشته باشی. درست مثل قرمه سبزی. مثلا من از کسب و کاره، بنابر این به چند مرحله تقسیمش کردم (مثل پخت قرمه سبزی که در ادامه میگم).شروع کسب و کار به چند قسمت تقسیم میشه، البته آدم ها هم به چنددسته تقسیم میشن.1) قدم اول اینه که ایده داشته باشی. ایده داشتن از مطالعه میاد. 2) قدم دوم فکر کسب و کاره. هر هروز و هر شب بهش فکر کنی تا به یه دورنگاری برسی 3) حالا این ایده باید به دنیای فیزیکی ورود پیدا کنه، پس روی کاغذ طرح کسب و کار رو مینویسی4) بعد از این، بعد از مطالعه کتاب های فروش و بازار یابی و ... و کسب تجربه در کسب و کار دیگران، شروع میکنی.5) یه جمله هست که میگه یک نفره شروع کن اما چند نفره ادامه بده و در نهایت کلی کارمند استخدام کن. قدم اول خیلی مهمه، این مهمه که با کی شریک میشی. و کسی که باهاش شراکت میکنی باید از خودت باهوش تر و با تجربه تر باشه. تو ایده داری و اندک اطلاعات، اما شریکت ایده نداره اما کلی تجربه. بنابراین میتونی استارت کسب و کار بزنی6) حالا وقتشه که این ایده که اجرا شده، با صبر و تامل و استمرار، به ثمر برسه و مشتری هارو پیدا و بتونی ازش درامد کسب کنی. 7) حالا وقتشه در مسیر درست باقی بمونی و اگر لازم شد، مسیرتو عوض کنی اما متوقف نشی و...حالا چه ربطی به قرمه سبزی داره؟وقتی میخوای قرمه سبزی بپذی، اول از همه باید بدونی چی میخوای. خیلی ها توی این قسمت گیر میکنن. مثلا منی که نمیدونم باید چی کار کنم و فقط هوس قرمه سبزی کردم، میرم توی سایت و میزنم مواد لازم برای تهیه قرمه سبزی و روش پخت آن. به محض اینکه مواد اولیه و ضروری رو فهمیدم، میرم و تهیه میکنم. اما خیلی از آدم های در همین مرحله گیر و به بیماری کامل گرایی مبتلا میشن و هیچ وقت شروع نمیکنن. یعنی چی؟ یعنی اینکه خیلی ها قرمه سبزی دوست دارن، اما جای تهیه مواد اولیه و ضروری، میرن سراغ دستور العمل های حرفه ای رستورانی، طعم دهنده های مختلف، ترفند های گوناگون و ... . این جور آدم های فقط توهم پختن قرمه سبزی رو دارن و فکر میکنن باید اول از همه ترفند هارو بلد باشن و پرفکت شروع کنن اما اشتباه میکنن. این یه اشتباه مهلکه. برای پخت قرمه سبزی، کافیه درب فیریزر رو باز کنی، گوشت+سبزی پخته شده+لوبیا قرمز رو در بیاری+ پیاز رو خورد کنی، روغنو بذاری کنار دستت و فقط شروع کنی. حالا که ایده رو داری، و روی کاغذ هم آوردی و در دنیای واقعی بوجودش آوردی، مقدماتش رو آماده کردی، حالا وقت اقدامه. ماهیتابه رو میذاری روی گاز، و بی درنگ روغن رو میریزی و چرا گازو روشن میکنی. پیازو کمی سرخ میکنی و گوشت رو اضافه میکنی و ... باقی داستان. به همین سادگی و بدون نیاز به داشتن مهارت یک آشپز حرفه ای، شروع کردی. حالا اگه طبق دستور العمل رفته باشی، میریم مراحله بعدیاین مرحله خیلی مهم. مرحله جا افتادنخیلی ها قبل ازینکه قرمه سبزی جا بیفته، میخوان برش دارن. همون 5 دقیقه اول برش میدارن و میخورن و میگن چقدر آبکی و بد بزه و بدرد نخوره و لوبیاشم دندوناشو خورد میکنه. در کسب و کار هم خیلی ها فکر میکنن هفته اول بیزینس، باید میلیاردی بفروشن، در غیر اینصورت بیخیال کسب و کار میشن و میرن فوری کارمند میشن و میگن کارآفرینی خطر ناکه و بدرد نمیخوره و باس به آب باریکه بسنده کنیم. حالا در این مرحله، زیر شعله رو کم میکنیم. اگر شعله خیلی زیاد باشه، باعث میشه یا بسوزه، یا زود آبش کم بشه و قبل از پختن، بی آب بشه و نه پخته بمونه. و نباید انقدر هم شعله کم باشه که چند روز طول بکشه، درین صورت ممکنه تلخ مزه بشه. باید شعله جوری باشه که قشنگ جا بیفته. البته اینم بگم، در استارت کار اول از همه شعله زیاده و با سرعت به نقطه جوش میرسه، اما بعد از مدتی شعله کم میشه. درست مثل کسب و کار. وقتی استارت میزنی، شاید یهو فالوور بگیری، مثلا 5000 فالوور راحت بگیری، اما گرفتن 10 هزار تا یکم سخت تر و طولانی تره. اما این داستان ادامه داره. وقتی قرمه سبزی روی گازه و با شعله ملایم داره جا میفته، اگر به اندازه نمک هم زده باشی، بعد از پختن تبدیل به قرمه سبزی میشه که انگشت هاتو باهاش میخوری، مثل کسب و کاری که تازه داره به مقبول عموم میرسه، برای رسیدن به این نقطه، زمان نیازه. زود تر اعتماد نمیکنن، بنابراین وقتی کسب و کار جا بیفته، وقتشه که فروش به اوجش برسه. اما...همیشه قرار نیست قرمه سبزی باب مزاج بپزی. اونم برای بار اول که دستور العملشو از سایت گرفتی. بنابراین، یا میخوری، یا میریزی بیرون. یسریا در این مرحله، جا میزنن. میگن منو قرمه سبزی؟ ولش کن. من استعداد قرمه سبزی پزی رو ندارم. و برای همیشه بیخیالش میشن. اما نمیدونن که شکست و کسب تجربه، مرحله ای از پخش یک قرمه سبزی محشره. بنابراین، تعداد کمی از کارآفرینان، دوباره شروع میکنن و از قرمه سبزی بی نمک و بی مزه قبلی درس میگیرن و این دفعه کمی نمک بیشتر میزنن و کمی سبزی بیشتر تفت میدن و تایم مناسب تری رو برای جا افتادنش تعیین میکنن. این بار ممکنه قرمه سبزی درست کنن که خیلی عالیه. بعضی ها هم درین مرحله بازم گیر میکنن. یعنی چی؟ کسب و کار راه انداخته، شکست خورده و بلند شده، اینبار موفق شده، اما همین جا میمونه. تعداد فالوور هارو تا 5000 نگه میداره، مشتری های ثابتی رو دست و پا میکنه و به ماهی 40 میلیون بسنده میکنه. در این مرحله کسایی هستن به این 40 تومن راضی نیستن و میرن دستور العمل درست کردن یک قرمه سبزی مجلسی رو یاد میگیرن (این مرحله ایه که یسریا قبل از شروع انجامش دادن و حتی شروع نکردن). اینجاس که کم کم میبینه قرمه سبزی هاش عالی شدن، همسرش کلی ازش تعریف میکنه. خانواده میاد و براش درست میکنه و کلی تعریف میکنن. بعد میره به همسایه ها میده و اونا هم ایده جدید میدن برای پخت هر چه بهتر. یکی یهو میاد میگه چرا رستوران نمیزنی، قرمه سبزی هات معروف میشه. پا میشه میره رستوران میزنه که همه فقط بخاطر قرمه سبزی در انواع مدل ها میان رستوران و کمتر برای غذای دیگه میان. اینجاس که به استقلال مالی میره اونم با یک ایده، ایده قرمه سبزی. یه جمله هست که خیلی دوسش دارم:&quot;درنگ نکن - انجامش بده&quot;وقتی به انجام کاری خیلی فکر کنی، در همین مرحله باقی میمونی. اگه میخوای کاری رو شروع کنی، نهایتا 70 درصد اطلاعات داشته باشی کافیه. باقیش در عمل بدست میاد. حتی ممکنه اون 30 درصد اصلا بکارم نیاد. یه تحقیق جالبم بگم. کسایی که میخوان در کاری خوب بشن و بتونن ازش درامد کسب کنن، یا برن جایی استخدام بشن و بیکارن الان، برای یاد گیری یک مهارتی به اندازه خوب و کاربردی، فقط و فقط 20 ساعت زمان نیازه، یعنی روزی 45 دقیقه در طول یک ماه. البته با تمرکز، تعهد و ممارست و استمرار. و برای اینکه بتونی در سطح جهانی عالی بشی و حرفی برای گفتن داشته باشی، 20.000 ساعت زمان نیاز داری (با تمرکز و تعهد و استمرار). امیدوارم از ایده قرمه سبزی لذت برده باشی. برام توی کامنت نظرتو بگو که مشتاق خوندن و جواب دادنشم</description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Tue, 23 Aug 2022 21:48:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست دختر و دوست پسر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-bvaesiaiemdh</link>
                <description>دوست پسر و دوست پسر خوبه یا بد؟وقتی صحبت از دوست دختر و پسر میشه، همه خانواده ها جبهه میگیرن و عموما پدران رگ غیرتشون میزنه بالا و بچشونو تا جا داره میزنن. فکر میکنن خیلی با غیرتن. حالا میخوام بگم اصلا دوستی این شکلی با جنس مخالف خوبه یا بد؟اول باید بریم ببینیم چرا دلمون میخواد بریم دوست جنس مخالف پیدا کنیم؟1)ُ احساس طبیعی و نیاز همه انسان ها (و حیوانات و تمام موجودات)2) فرار از خانواده 1) اول اینو باید در نظر بگیریم، این یک نیاز طبیعی هست و اگر کسی به جنس مخالف تمایل نداشته باشه، احتمال زیاد مشکل جسمی و روانی داره که باید بره خودرو به روانشناس نشون بده. چون هر موجودی نیاز داره و به جنس مخالف متمایل میشه. اما آیا همینطوری میشه بریم و دوست شیم و ازدواج کنیم؟قطعا اینطوری الکی نیست. اینو باید در نظر بیگیریم، اگر در این مسیر اشتباه کنیم، ب شدت از نظر روحی و جسمی آسیب میبینیم. آسیب غیر قابل جبران. آسیبی که اگر ببینی، یک لکه روی قلبت میفته و پاک کردنش ممکن نیست. پس باید خیلی مراقب بود. متاسفانه در تمامی جوامع، خانواده ها جای اینکه فرزندانشون رو راهنمایی کنن، فقط بلدن بگن بده. اینکار بده، اخه، زشته. این احمقانه ترین و بد ترین کاریه که خانواده ها میکنن. میدونین چرا؟چون اول و آخر انسان به نیازش میرسه. چون اون آدم دل داره، دل میده و عاشق میشه. پس چرا کمکش نکنیم درست عاشق بشه؟؟؟؟چرا جوری رفتار میکنیم انگار رابطه بده؟ انگار بچه ها آدم نیستن نباید تا 30 سالگی که بزور ازدواج کنن، نیاز حیاتیشون رو سرکوب کنیم. میدونید چه اتفاقی میفته؟ اینجاست که برای بچه سه اتفاق میفته:1) افسردگی میگیره و هر شب جنب میشه و احساس بی عرضگی میکنه.2) به خود ارضایی و دیدن پورن مبتلا میشه و زندگیش تباه میشه و از دخترا بدش میاد و نمیتونه با کسی وارد رابطه بشه و در زندگی زناشوییش هم ب شدت به مشکل بر میخوره3) تبدیل میشه به یک آدم لاشی که همش دنبال دخترای دیگرانه و بشدت معتاد رابطه میشه و انواعش رو تست میکنه تا جایی که دیگه براش عادی بشه و این نیازش ارضا بشه که بعد ها وقتی ازدواج میکنه، احتمالا بخاطر اعتیادش به رابطه، نمیتونه متعد بمونه. خب حالا چی کار کنیم؟حتما میاید میگید بریم خواستگاری برات زن بگیریم یا اولین شوهر درمونده 50 ساله اومد بدیمت بری؟؟؟لطفا احمق نباشیم. جای این کار، باید خود خانواده ها آموزش ببینن. چه آموزشی؟ اینکه چطور با این موضوع رفتار کنن و بفهمن چطوری با فرزند رفتار و کمکش کنن انتخاب درستی کنه. الان یکی میاد میگه اگه دختر یا خواهر خودت بود همینو میگفتی؟ ببریمش با یکی دوست شه؟؟؟آره. من همینکارو میکردم. جای اینکه به هر خری که توی خیابون بهش شماره میده جواب مثبت بده، کمکش میکنم با کسی دوست شه ارزش داشته باشه که احساساتشو خرجش کنه. نه اینکه رگ غیرتم بزنه بالا و زندانیش کنم. و برای فرار از عصبانیت و غیرت من، بصورت مخفی بره دوست شه. آره. تو که قراره بری دوست شی، پس چرا کاری نکنم آسیب نبینی؟ چرا کمکت نکنم بتونی بهترین رابطه رو تجربه کنی؟ این واقعیته دوستان. این واقعیته که فحشا و فساد داره بی داد میکنه.چرا؟ بخاطر رگ غیرتمون. ما فکر میکنیم داریم ازش جلوگیری میکنیم، وقتی خواهرمون رو، دخترمون رو کتک میزنیم بخاطر اینکه عاشق شده، فکر میکنیم داریم کار درست میکنیم، در صورتی که فقط داریم کاری میکنیم ازمون مخفی کنن. پس بیاید با این موضوع یکم بهتر رفتار کنیم. نمیگم اسمشو بذاریم روشن فکری، روشن فکری برای بعضیا یعنی لاشی بشیم. جنده بشیم. بریم هر غلطی کنیم و اسمشو بذاریم روشن فکری. نه. من میگم کمک کنیم. عموما این کمک منجر به انتخاب درست شریک زندگی میشه، ممکنم هست به ازدواج ختم بشه. نکته بعدی اینکه، جای خجالت کشیدن، جای قایم کردن و دروغ سر هم کردن به بچه ها در باره رابطی ج*نسی، طبق پروتکل های جهان اولی ها آموزش بدید. بهشون بگید داستان چیه. اگه اینکارو نکنید، بی شک با وجود اینترنت، خودشون با کنجکاوی یاد میگیرن، اما چه اتفاقی میفته، احتمالا در لجن زاری گیر می افتن که بیرون اومدن از این کثافت، خیلی خیلی خیلی سخته و حتی غیر ممکنه. پس لطفا به فرزندان کمک کنید تا یاد بگیرن و ازین موضوع آگاه بشن تا داخل مرداب گیر نیافتن. آها اینو بگماول مطلب گفتم فرار از خانواده،متاسفانه در خانواده ها، چه مذهبی چه غیر مذهبی، به هر دلیلی (مثل ازدواج سنتی که بعدا بخاطر اختلاف فرهنگ، دین، عقاید) خانواده ها با هم درگیرن و پدر خانواده مادر خانواده رو هرروز کتک میزنه، و در این خانواده فرزندانی وجود دارند که خونه مکان امنی براشون نیست، و آغوش پدری وجود نداره که بهش پناه ببره. هرروز پدر بی ناموس و بی غیرت ظرفارو روی سرو صورت زنش خورد میکنه و هرروز کتکشون میزنه و خود دیوسش میره دوست دختر میگیره و به زنش خیانت میکنه چون زنشو دوست نداره چون چشم بسته گرفتتش (رجوع کنید به مطالب بالا که گفتم صرفا بخاطر رفع نیاز جنسی ازدواج میکنن اونم بصورت سنتی). در عین حال پسر خانواده یک آدم جامعه گریز و مشکل داری میشه که با رفیقای نا باب هم گرد میشه و یا ساقی میشه، یا معتاد. یا دزد میشه و یا قاتل. اما دختر خانواده. بخاطر فرار از جو مسموم خونه، به هر طرقی از خونه فرار میکنه و دنبال آغوش گرم میگرده که متاسفانه طعمه گرگ های درنده میشه. دختر فکر میکنه آغوشی که درش قرار گرفته جای امنیه، اما نمیدونه اون دل گرگ گرسته و تشنه هست. بعد اون دختر تبدیل میشه به یک ج... که در جامعه ترد میشه، اما چرا این اتفاق افتاده؟ هیچ کسی گردن نمیگیره. تقصیر خودمونه. آره. اون دختر دلش میشکنه، بدنشو به دیگران واگذار میکنه و دیگه از ارزش میفته و به هر خری میسپاره و دیگه اون دختر لطیف نیست. چرا؟ چون پدر خانواده در عین خوردن کردن ظروف در سرو صورت مادر، دختر رو با مشت کتک میزنه و دختر میفته زمین و التماس میکنه نزن، و اون پدر بی ناموس بی غیرت دوباره کتک میزنه دختر بیچاره رو و دختر بیهوش میشه اما بازم پدر کتکش میزنه (برگرفته از زندگی واقعی چندین دختر مورد بررسی قرار گرفته). میدونید جالبش کجاس؟؟؟؟اون پدر، آموزش میده. هه. آموزش طریقت. آموزش رسالت شخصی. آموزش زندگی .متاسفم امثال تو شدید آموزش دهنده طریقت. همینو بس.خدافظ</description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Mon, 08 Aug 2022 18:27:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ثروتمند - فقیر</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%B1-nvosrklqtwmh</link>
                <description>از کسی شنیدم که میگه: &quot; خدای آدم های ثروتمند با خدای ادم های متوسط و فقیر فرق داره&quot;کسی که ثروتمنده، به طرق مختلفی به ثروت رسیده:1) ارث رسیده2) زمین خریده و بعد چند و اندی سال با ارزش شده3) باباش پولدار بوده4) تلاش کرده و زندگیشو ساختهتقریبا همه ما سطح متوسط رو به پایین کسی که سوار ماشین مدل بالا هست رو میگیم از گذینه 1 تا 3 پولو بدست آورده. و همین هم باعث میشه هیج تلاشی برای ساختن زندگیمون نکنیم. چرا؟ چون پول به کار کردن و تلاش بدست نمیاد، بلکه یا باید بهت ارث برسه، یا بابات پولدار باشه یا شانسی داشته باشی که زمینت با ارزش بشه. اما ایا میشه با تلاش کردن به جایی رسید؟ بله میشه. چطوری؟بیایم یه نگاهی به زندگی دو نوع آدم بندازیم:ثروتمندی که خودش به ثروت رسیده:توی خوندش کتابخونه بزرگی داره که کلی کتاب های موفقیت، روانشناسی، بازار یابی و فروش و ... دارهتلویزیون نمیبینه یا اصلا توی خونش ندارهبرنامه ریزی میکنه برای زندگیش و طبق اون پیش میرهکار هاشو اولویت بندی میکنه و میدونه باید چی کار کنهریسک میکنه و ریسک هم مدیریت میکنه (حماقت نمیکنه)16 ساعت برای خودش کار میکنه و ازش لذت میبره وقت زمانی از یوتیوب و اینستاگرام استفاده میکنه که ازش پول در بیاره. آدم متوسط و فقیر:توی خونش جز کتاب ها مذهبی که هزاران بار بدون معنی اونارو خونده و فقط عادت کرده به خودندش که ثوابشو ببره نه بکار ببره در زندگییه تلویزیون 50 اینچ با سینمای خانگی داره که یه ماهواره هم گرفته و کل روزشو کانال چنچ میکنههیچ برنامه ای برای آموزش، موفقیت و مطالعه نداره و فقط صبح میره سر کار و ظهر میاد و استراحت میکنه و میشینه پای تلویزیون اصلا کاری نداره که بخواد اولویت بندی کنه، وقتیم موقعیت اضطراری پیش میاد، نمیتونه مدیریتش کنه.اصلا اهل ریسک نیست و 30 سال در ادامه مشغوله و از ترس اخراج نشدن، به همه میگه چشم و فقط به همون اب باریکه بسنده کرده و هیچ تلاشی هم برای ارتقا شغلی هم نمیکنه و میترسههرروز 8 ساعت، اگه لازم باشه 12 ساعت اگه مجبور باشه 24 ساعته کار میکنه تا اضافه حقوق بگیره و بیشتر خرج کنه. هرروز چندین ساعت صرف دیدن فیلم های اینستاگرام و یو تیوب و ... میکنیم حالا بیایم ببینیم چه تفاوتی هایی وجود داره؟ این سوال رو از خودمون بپرسیم، آیا حاضریم عادات ادم های موفق رو در خودمون ایجاد کنیم؟ جواب قطعا نه است.همیشه گفته شده اگه مسیری که یک آدم موفق رفته رو بری، به همون موفقیتی که اون رسیده میرسی. مثلا اون فلان کتاب رو میخونه، منم بخونم. اون فلان کارو کرد، منم بکنم. اما جای اینکار میگیم ژنشون خوبه. میگیم شانس آورده (دیگه سختی هایی که کشیده، مطالعه و تلاش هاشو نادیده میگیریم). من امروز 01.05.16 درحال حاضر یک کارمند در بیمارستان هستم، اما قول میدم، تا 5 سال دیگه کسب و کار خودم رو راه اندازی کرده باشم و به رویاهام برسم و بیام بنویسم رسیدم. اینجا میگم چون میخوام بگم، نه قراره بهم ارثی برسه،نه زمینی دارم که بخواد میلیاردم کنه. فقط دارم مطالعه میکنم، برنامه ریزی میکنم، تلاش میکنم، رویا ترسیم میکنم و بهش میرسم. </description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Sun, 07 Aug 2022 13:51:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعتیاد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%AF-w161lm07ptta</link>
                <description>وقتی حرف از اعتیاد میاد، همه ذهنا میره سمت سیگار. میره سمت مواد مخدر. ایا اعتیاد فقط سیگاره؟ ب نظرم سیگار یکی از احمقانه ترین و ساده ترین شکل اعتیاده که بخاطر هیچی شکل میگیره. سیگار ب نظرم حال به هم زن ترین توع اعتیاده مخصوصا با سیگار های فیک بد مزه و بد بوی بهمن ایرانی. اول بریم سراغ انواع اعتیاد ها: 1) سیگار2) کراک و شیشه و...3) پ*ورن و خود ا*رضایی4) قهوه 5) موبایل (اینستاگرام و یوتیوب)6) بازی7) ورزش8) ...حتما الان میگید چه جالب همه این ها هم اعتیاد دارن. آره دارن. اعتیاد انواع و اقسام دارن و درجه های مختلفی دارن. بعضی ها خوبن بعضی ها بد. بعضی ها اثراتش کوتاه مدته بعضی ها بلند مدت. مثلا سیگار بسته به میزان مصرف، تاثیراتشو نشون میده. اما بالاخره اثراتی مثل افتادن دندود ها، زرد شدن دندون ها، نابود شدن ریه ها و کم شدن حجمشون. ضعف بدن و سرطان و ...شاید الان یکی بیاد بگه پدر بزرگ من 80 سالشه هرروزم سیگار میکشه. این شد دلیل؟ چرا دلایل احمقانه برای خودتون میارید؟ فقط جنبه زنده بودن رو نگاه میکنی؟؟ اگه بگیم زنده، کسایی هم که زندگی نباتی دارن زندن. اما آیا این زندگی خوبیه؟ قطعا نه. بنابراین اگه بگیم کسی که 80 سالشه و سیگار میکشه و سالمه، میشه گفت سالم و زندگی خوبی داره؟ قطعا نه. چرا؟ چون وقتی در جمعی حاضر میشه بوی تعفن سیگار آدم هارو ازش دور میکنه. وقتی وقت ورز ش میشه نفس نفس میزنه و بخاطر کمبود اکسیژن رسانی به بدن چشم ها سیاهی میره، وقتی سیگار همراهش نباشه بدن درد میگیره و کلی هزینه هم برای این اعتیادش خرج میکنه. نمیگم من با خرج نکردن برای سیگار بنز خریدم، اما حد اقل آب میوه طبیعی خریدم یا بجای سیگار کفش ورزشی چند میلیونی گرفتم و با لذت بیشتر ورزش میکنم. حالا بریم سراغ درجه های مختلف اعتیاد. ب نظر من عامل اصلی اعتیاد، دوپامینه. (هرچند جنبه های علمی مختلفی وجود داره، اما من فقط به اصلی ترین عامل فکر میکنم). دوپامین خیلی مهمه. یکی از مهم ترین انتقال دهنده های عصبی هست. چیزی که وقتی احساس خوبی پیدا میکنیم، در واقع داریم دوپامین ترشح میشه. مغز دنبال گرفتن پاداشه. هر چه بیشتر، اعتیاد به اون کار بیشتر. مغز میزان مشخصی در حالت عادی دوپامین ترشح میکنه و باعث میشه مثلا ما ازدیدن و بوییدن گل لذت ببریم. اما اگه چیزی باشه که بیشتر دوپامین ترشح کنه، مغز اونو بیشتر دوست داره و دیگه اون بوییدن گل که مقدار کمتری رو ترشح میکنه و نا دیده میگیره و دیگه بهش حسی نداره. بنابراین وقتی سیگار میکشیم، وقتی مواد میکشیم، وقتی میریم توی انستا فیلم میبینیم، مقدار قابل توجهی دوپامین ترشح، و مغز بهش علاقه مند میشه و وقتی به خودمون میایم میبینیم زمان بسیار زیادی رو در اینستاگرام گذروندیم. یادتونه قبلا که بچه بودیم، چقدر زمان دیر میگذشت؟ و الان انقدر زود میگذره. حتما این سوال براتون پیش اومده و جوابی براش نداریم. اما من میگم، دلیل گوشی های هوشمند و اینترنته. قبلا انقدر وسایل سرگرمی نبود که درش غرق بشیم اما الان،وقتی میریم توی اینستاگرم، بعد از ساعت ها میایم بیرون، وقتی تلویزیون میبینیم با سریالی مثل جومونگ، یک ساعت بعد میایم بیرون و بعد ازینکه بیرون اومدیم تازه شروع میکنیم به فکر کردن راجعه بهش. حالا وقتی میگیم چرا کتاب نمیخونی، چرا تخصص بدست نمیاری، چرا ادامه تحصیل نمیدی، میگی وقت ندارم. بریم سر اصل مطلب، اعتیاد. سیگار یکی از اعتیاد های بلند مدته. اما بعضی از اعتیاد ها هست که تاثیرات بشدت مخربی رو در کوتاه مدت ایجاد میکنه. ب نظرم بد ترین نوع اعتیاد، اعتیاد به ایناس:1) اعتیاد به مواد مخدر (شیشه و حشیش و کراک و ...) 2) اعتیاد به پ*ورن. اعتاید به این موارد باعث انفجار دوپامین در مغز میشه و از حالت عادی خارجش میکنه. مغز به هیچ عنوان همچین حجم دوپامینی رو بصورت عادی ترشح نمیکنه و اگر این اتفاق بیفته، مغز کارکرد عادیشو تغییر و تاثیرات مخربی رو نمایان میکنه. تحقیقات نشون داده، این دو نوع اعتیاد، به شدت مغز رو تخریب و باعث عوارضی ماننده عوارض زیر میشه:بی احساسیکم شدن توجه و تمرکزتیک های عصبیترسو شدن عقب موندن از زندگی و موفقیت در زندگی تنهایی و گوشه نشینی نداشتن انرژی لازم برای ساختن زندگی و...اعتیاد به مواد مخدر کاملا مشخصه و همه جای دنیا باهاش مبارزه میکنن تا ازش جلوگیری بشه. اما ...اما..شنیدین که میگن با پنبه سر میبرن؟مواد مخدر خود شمشیره که از جلو بسته میشه، اما پ*ورن پنبه ایه که بدون اینکه متوجه بشی جوری سرتو میبره که بعد سالیان سال متوجش میشی. چطور؟متاسفانه اینجور فیلم ها و تصاویر، خیلی خیلی خیلی راحت قابل دسترسه، مخصوصا از وقتی تلگرام فیتر و باعث شد هر احد و ناسی فیلتر شکن نصب کنه. اینطوری با زدن چهار حرف، وارد سایتی میشی که زندگی رو نابود میکنه. بدی این نوع اعتیاد اینه، در کشور ما هیچ توجهی بهش نمیشه و وقتی صحبتش میشه همه خجالت میکشیم مطرحش کنیم و وقتی هم مطرح میشه ما به عنواع یک ادمی که مشکل اخلاقی داریم شناخته میشیم و مردم ازمون بدشون میاد. در صورتی که نمیدونین در مدارس کشور مثل آب خوردن داره دست ب دست میشه و چون آگاهی ازش وجود نداره، متاسفانه بچه های بشدت بهش معتاد میشن و سالیان سال ادامه پیدا میکنه. مشکل اینه، در مدارس اگه بگی اینارو نمیخوام ببینیم بهت میگن امل. میگن عقب مونده. و یه چیز بال کلاس حساب میشه. در صورتی ک نمیدونین با دیدنش چه بلایی سر مغز میاد. وقتی این جور فیلم هارو میبینیم، مغز شروع میکنه به ترشح کردن میزان خیلی زیادی دوپامین، و بعد هم حتما به خود ا*رضایی منجر میشه. و این چرخه ادامه پیدا میکنه و میکنه و میکنه  تا مغز از کارکرد عادیش فاصله گرفته، و مشکلاتی نظیر عدم تمرکز، کم سو شدن چشم، تغییر فیزیولوژی بدن (که من فرد معتاد رو ببینیم مثل اب خوردن میفهمم اعتیاد داره)، تنها شدن، ترسو شدن، و... پیدا میکنن. متاسفانه آموزشی راجع به این موضوع در این کشور من ندیدم و تنها چیزی که میشه دید، اینه که میگن نکن، نبین و تامام. فکر میکنن همینجوری الکیه. خلاصه اینو میخوام بگم، خیلی بحث گسترده ای داره و روش های ترک جالبی هم داره که اصلا اصلا اصلا راحت نیست. خیلی ها از 10 سالگی شروع و الان 30 سالشه و ب جرعت میتونم بگم طی این 20 سال هفته ای 5 باز اینکارو میکنه و دیگه جونی ازش نمونده. مهم ترین معایب این کار اینه که اعتماد به نفس و عزت نفس رو بشدت تخریب میکنه و همین هم باعث تنها شدنشون میشه جوری که در هیج گروهی جای نداره. میدونید چرا؟ چون هر بار که میخواد انجام بده، مغزش میگه اخرین باره دیگه. همین آخرین بار هر بار تکرار و تعهدی که به خودش داده رو زیر پا میذاره. میگه قسم میخورم این آخرین باره، قول میدم، به جون خودم، ب جون فلان کس قسم میخورم اخرین باره، و الان 20 سال گذشته و ن روی قولش واستاده، نه قسمشو تعهدی نداره و همین هم باعث شده هیچ عزت نفسی براش نمونه، که ب مرور زمان از خودش متنفر میشه، دید خیلی بدی نسبت به خانم ها پیدا میکنه و میگه از دخترا متنفرم، میگه من آدم بد بختیم، و ... . اینجور ادما، هیج وقتی به هیچ دستاورد مهمی نمیرسن، چرا؟ چون نمیتونن. انرژی ندارن. نیروی ج*نسی که اینا مثل آب خوردن میریزن بیرون، باعث زندگیه. چرا میگن مایع حیات؟ چون فقط در بحث رابطه ج*نسی و زاد و ولد کاربرد نداره بلکه همین انرژیه که کامپیوتر رو ساخته، تکنولوژی رو توسعه داده و قدرت آفریده. بحثی وجود داره به اسم استحاله. در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید، یک فصل راجع بهش صحبت شده و میگه همین انرژی ثروت می آفرینه. اما راه حل چیه؟ چطوری ترک کنیم؟اصلا راحت نیست. کمپین هایی تشکیل شده به اسم No fabwarries  ک یک سری دورهمی های هست که معتادین دور هم درحال ترک هستن. یک سری عاداتی رو جایگزین میکنن و هرروز ثبت میکنن تا انگیزه ای باشه برای ترک. با خود آگاهی از فعالیت های مثبت و جاگزین مثلا خوندن کتاب، مثل ثبت ورزش روزانه و شکر گزاری که باعث میشه بتونیم راحت تر ترک کنیم. ترک این  اعتیاد، 30 روز زمان نیاز داره تا دوپامین رو در حالت عادی ترشح کنه، و بعد 90 روز زمان نیازه تا مغز خودشو از فیلم ها و مشکلات این اعتاید پاک و ریکاوری کنه و از این تایم به بعد مغز حالت عادیشو بر میگردونه که باید بازم مراقب بود بر نگرده، چون یک عادتی که برگشتن بهش خیلی خیلی راحته. چون عادت جدید مثل ورزش رو 90 روزه شروع کردی، اما اعتیاد به این داستان رو 20 سال. امیدوارم با مختصر توضیحاتم کمکی کرده باشم برای بحث اعتیاد. این بحث خیلی علمیه و جنبه های زیادی داره و کتاب ها مقاله راجعه بهش وجود داره که من فقط جز ناچیزی ازش گفتم. اگه سوالی داشتید میتونید بپرسید تا جواب بدم. روز خوش</description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Sun, 07 Aug 2022 13:27:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا طلاق میگیریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-swytijd6zrbv</link>
                <description>هیچ کسی برای اینکه طلاق بگیره، ازدواج نمیکنه. قبول دارید؟خب پس چرا طلاق پیش میاد؟ چه اتفاقی میفته این وسط؟من میخوام چند نوع رابطه رو بررسی کنم. 1) ازدواج سنتی2) ازدواج بعد از دوستیاول میرم سراغ دومیحتما شما هم دیدید دو نفری بودند عاشق پیشه، دیوانه همدیگه و دوست صمیمی هم. همیشه کنار هم بودن، همیشه به هم زنگ میزدن. بدون هم کافه نمیرفتن. خاطره سازی میکردن و ... . مثلا 7 سال یا 10 سال با هم دوست بودن تا شرایط محی شه تا ازدواج کنن. مثلا پسر بره لیسانس بگیره، بره سربازی، بره سر کار، بره وسیله بخره و خونه تهیه کنه و ... . حالا بعد چند و اندی سال همه چی جور شده و اومدن ازدواج کردن. مبارک باشه. اما...اما بعد از 6 ماه خبر طلاق این عاشق پیشه هارو میشنوی که با بد ترین شکل ممکن از هم جدا شدن، خانم مهریه رو گذاشته اجرا و داماد بخت برگشته در شرف رفتن به زندانه تا یکم آب خنک بخوره. چرا و چی شد که اینجوری شد؟؟اگه یکم در زندگیشون سرک بشکی، قبل ازدواج خیلی حالشون خوب بود. مرد خیلی به زن گیر نمیداد و آزادانه رفتار میکرند. زن دلش میخواست میرفت بیرون و به مرد پیام میداد مرد هم میگفت باشه خوشگلم. در یک خونه نبودند تا یکی شام بپزه. وقتی مرد میومد خونه مامانش غذارو میذاشت جلوشو همه چی خوب بود. پولشو برای کافه خرج میکرد و همه چی گل و بلبل بود. مسائل شخصی مثل پریودی و بوی بد دهان و بدن و این چیزا مشخص نبود چون وقتی میرفتن بیرون جفتشون خوشگل موشگل میکردن. اینو میخوام بگم، خیلی از مسائل شخصیتی و لایف استایلی مشخص نبود. اینا فقط بیرون همو دیده بودن، اما زندگی متاهلی داخل خونه تازه شروع میشه. اینکه بر سر خیلی چیزا تفاهم داشته باشن. بذار از کتاب ازدواج بدون شکست ویلیام گلیسر (نویسنده کتاب تئوری انتخاب) یه جمله خفن بگم (البته اسم اصلی کتاب get together and stay together) هست یعنی با هم شدن و با هم ماندن یا یکی شدن و یکی ماندن. ویلیام در این کتاب میگه:انسان 5 نیاز اساسی داره و اگر بهش نرسه، عصبانی میشه و برای رسیدن بهش میجنگه:1) بقا2) قدرت 3) عشق و تعلق خاطر4) آزادی 5) تفریح و لذتحالا بریم بگم چرا این دو تا دوست صمیمی بعد ازدواج چرا طلاق میگیرن. 1) بقا : فکر کن با خانمی زندگی کنی که از رابطه لذت نمیبره و به هر دلیلی تمایل نداره با شما رابطه برقرار کنه، و مرد دیوانه میشی و میخواد رابطه باشه (حتی پریودی هم در نظر نمیگیره، دوره ای که باید بیشتری توجه عاطفی به خانم بشه)، اینجاس که جنگ و جدلی پیش میاد و مرد سر زن داد میزنه و میگه این چه زنندگی هست، یعنی چی نمیخوام، اصلا غلط کردی، من میخوام که رابطه داشته باشیم و  ... . و وقتی هم بزور رابطه برقرار میشه، جز رابطه فیزیکی منزجر کننده چیزی نصیب دو طرف نمیشه، و این باعث سردی ج.نسی دو طرف میشه، و این نیاز اساسی یعنی رابطه از بین میره که بعدا باعث خیانت میشه و ... پیش میاد. راه حل؟ اول مرد باش. خانم هم زن باش. بعد مرحله به مرحله اقدام کن. یهو نپر ... 2) قدرت: قدرت یعنی احترام. توجه کردی وقتی کسی به حرفت اهمیت میده و کاری که به یکی میگی انجام بده، انجام میده و میگه چشم چه حسی داری؟ این حس، حس قدرت و احترامه که درون تو ارضا میشه. اما در زندگی های مشترک، اگه دو طرف تشنه قدرت باشن، اگه به هم احترام نذارن یک جنگ تمام ایار بوجود میاد. مثل فیلم آتش بس. هر دو میخوان حرف خودشون رو رو کرسی بشونن. در صورتی که هر دو طرف باید به هم احترام بذارن، مرد میگه یه لیوان آب بیار، زن بگه به روی چشم آقا. خانم میگه عزیزم بیا کمکم کن ظرفارو بشور، مرد نباید بگه خودت بشور و خستم و ازین حرفا. خانومت کمک خواسته، کمکش کن و هواشو داشته باش، که متاسفانه بعضی از آقایون فکر میکنن از دماغ فیل افتادن و دست به سیاه و سفید نمیزنن. یه چیز جالب، یه مردی همراه خانمومش در یک اداره کار میکنن. زن پا ب پای مرد. وقتی میان خونه، مرد میره دوش میگیره و کنترل تلویزیون رو برمیداره و روی کاناپه میشینه، در صورتی که زنه خسته باید تازه کار های خونه رو شروع، گرد گیری کنه، شام بذاره، ظرفارو بشوره، و بعد یه دوش بگیره و بره بخوابه. اونوقت مرده میگه من مردم، من نباید دست به خونه بزنم وظیفه زنه. (درین صورت میگم اگه خیلی مردی یه جاتو تنگ تر کن تنهایی اضافه کاری کن و زنتو بذار خونه بمونه، وگرنه پا ب پای زنت تو خونه کار کن همونطور که خانم پا ب پات در اداره کار کرده). پس نتیجه اینکه، به هم احترام بذاریم، کاری کنیم احساس غرور هم قلیان کنه. اینم بگم من فمنیست نیستم. فمنیست کلمه احمقانه برای مرد هایی هست که جرعت ندارن و مثل سگ از زنشون میترسن و مجبورن ازشون طرفداری کنن. اما احترام متفاوته. برابری نه از نظر جنسیتی. زن زنه و مرد مرد. اما این باعث میشه انسان بودن عوض بشه. اگه زن کار میکنه توم باید توی خونه کار کنی. 3) عشق و تعلق خاطر: مشخصه. دوست داشتن و ب زبان آوردنش. زن ها بیشتر از مرد ها به حرف ها و رفتار های عاطفی نیاز دارن و اگر ارضا نشه، نمیگه، اما از درون خرد میشه و کم کم آب میشه. اینم بگما گفتن اینکه دوست دارم و این چیزا اصول داره و اگه مثل خیار کیلو هزار بدی بره بی ارزش میشه. دوست دارم مثل الماسه. الماس اگه کمیاب نبود، بی ارزش میشد. کمیاب بودنش با ارزشش کرده. بنابراین باید جوری کلمات و جملات احساسی و رفتار هایی مثل خرید گل رو در ماه تقسیم بندی کنی که با ارزش باشه و اثر پذیر باشه. مثلا تصور کن در روز 30 بار میگی دوست دارم، بعد یه روز دعوا میکنی و حسابی خانمت رو ناراحت میکنی، بعد همش بیا بگو دوست دارم. اصلا نمیشنوه چون بهش عادت کرده. پس کلمات و جملات جادویی رو در زمان مناسب بکار ببر تا اثر داشته باشه و لطفا بگو. اینطوری نباشه که پیش خودت بگی خودش میدونه نمیخواد بگم. اشتباه نکن. 4) آزادی: ب نظرم اینم خیلی خیلی مهمه. چرا؟ چون تا دیروز دختره باباش نمیگفت نرو، نپوش، نکن. پسره هم هر وقت دلش میخواست میرفت بیرون، دیر وقتی میومد و ... . حالا بعد ازدواج خانومش برای یه سر کوچه رفتن کلی سین جین میکنه، کلی بهش گیر میده. بعد که میاد میگه سلام منو به دوست دخترت رسوندی؟ یا بنده خدا تا بوق سگ کار میکنه، بعد میاد میگه پیش اون یکی زنت بودی و کلی دعوا میکنن. پسره هم همینطور گیر میده کجا بودی، کی بود پیام داد. این کیه زنگ میزنه، این پسره کیه پیام داده (حالا خوبه همکارشه ک سوال کاریم پرسیده) و کلی جر و بحث. اینم یکی از مهم ترین عواملی که باعث میشه اعتماد بین زوج ازبین بره و نا رضایتی بشدت بالا بره و ب جایی برسه دیگه نتونن تحمل کنن. راه حل؟ اعتماد کن. خود حس بی اعتمادی باعث خیانت میشه. فکراتونو درست کنید. در ضمن خودتون هم خیانت نکنید تا به دیگری شک کنید و تهمت بزنی. آزادی رو به هم هدیه بدید. ببینید چطور اعتماد بوجود میاد و خیانت نمیشه و بر عکس، خودش میاد بهت میگه من میخوام برم فلان جا اجازه میدی آقا؟ یا آقا جایی میره به خانوم اطلاع میده خانوم هم میگه عزیزم مراقبت کن. یا از سر کار میاد، جای گیر دادن، لباساشو آویزون میکنه و براش چایی میاره و کلی ماساژش میده و غذای خوش مزه میاره. اونوقته خود مرد میاد میگه فلان کارو داشتم دیر اومدم. 5) تفریح : اقا جان چرا تفریح نمیکنی؟ کار دارم. وقت نمیشه. پول نیست. فلانه بسانه و خستم و ...حالا یه نگاهی به زندگیش بندازی میبینی ساعت 2 میاد خونه چرت میزنه و میشینه پای تلویزیون و فوتبال میبینه و بعد میره سراغ گوشیش و توی اینستا چند ساعت میچرخه  و هر چند روز یکبار 40 تومان برای نت میده بعدش میره میخوابه باز. اما حاضر نیست 20 تومن تخمه بگیره دست زنشو بگیره برن توی پارک  سر کوچه روی چمش بشینن. این تفریح باید از دو طرف باشه. باید میزان این نیاز در دو طرف یکی باشه. اگرم یکی نباشه نباید انقدر محدود کنید همو. وقتی مثلا مرد نیاز با تفریحش 5 زن 2. یعنی مرد بیشتر دوست داره تفریح کنه و میخواد با دوستاش بره کوه، زنش همچین میکوبدش که مرده با عصبانیت زنگ میزنه به دوستاش میگه نمیام و بعد گوشی رو میکوبه دیوار و چهار تیکه میشه و میشینه رو مبل و زنشم داره غر غر میکنه که دیروز خونه مامانم اینا نرفتیم. خب معموله این زندگی آخرش به طلاق ختم میشه. اینجا باس به هم احترام بذارید. به نیاز ها همدیگه. اگه نیاز به تفریح یکی نیست لا اقل یکم به هم آزادی بدید تا طرف مقابل نیازش ارضا بشه. بذا ماهی یه بار با دوستاش برن ماهی گیری. (اینم بگم &quot;دوست&quot; وارد زندگی مشترک بشه خطریه، اما دوست برای بیرون خونه خوبه، ب نظرم حتی خانومتم معرفی نکن اما رفیق داشتن خوبه). خب تا حالا کلی صحبت کردم. حالا بریم سراغ ازدواج سنتیمن نمیتونم درک کنم. عشق بعد از ازدواج؟؟؟؟؟؟؟مگه داریم مگه میشهکدوم احمقی این ریسکو میکنه؟ اومدیم و عاشقی پیش نیومد. ب نظر من عاشق شدن یه مرد به زن احتمالیه. یعنی ممکنه عاشقش بشی ممکنم هست نشی. این بستگی به رابطه های قبلی و احساس تو نسبت به خانم هست. متاسفانه تعداد بسیار زیادی از خانواده ها ازدواج سنتی انجام میدن و شایدم طلاق پیش نیاد، اما مشکلات خانوادگی ک وجود داره زندگی رو برای خودشون و اللخصوص برای بچه های جهنم کرده. چرا؟دلیل اول اینکه هنوز نمیدونی چ حسی نسبت به خانم داری. اصلا چرا باید اینکارو کنی وقتی هنوز نمیدونی میتونی عاشقش بشی یا ن.دلیل دوم همون 5 نیاز. ب نظرم قبل از هر رابطه ای باید 5 نیاز رو بررسی و به مدت یکی دو ماه تست بشه تا ببینید آیا میشه نیاز هارو برطرف کنید یا نه. و ازونجایی که زندگی انسان مبتنی بر نیازه، پس کسی نیاد بگه مگه تو به من نیاز داری که اومدی گرفتیم. پ ن عاشق چشم و ابروت شدم اومدم وگرنه قصد دیگه ای نداشتم . هر هر هر ماها ازدواج رو هم بر اساس نیاز انجام میدیم. نیاز به عشق. نیاز به عاطفه و محبت. نیاز به رابطه. نیاز به ... . اما خیلی ها اینطوری فکر نمیکنن و میگن منو بخاطر خودم بخواه نه نیاز. عزیزم دیدتو عوض کن و سعی کن نیاز همو برطرف کنید تا زندگیتون خوش خوشان بشه.حالا اگه احساس ایجاد شد، نیاز هاتون یکسان بود، برید ازدواج کنید یکمم کتاب روانشناسی بخونید در باره رفتار مرد و زن تحقیق کنید. راستی یک سری مباحث راجعه به روانشناسی تکامل هست که خیلی گستردس اما باید بگم بعدا. اینکه حالا نیاز ها برطرف شد، اما رفتار مرد مردگونه نیست، و رفتار زن زنگونه. رفتار مردگونه یچی مثل اون مطلبی که گفتم جمله دوست دارمو همش نگو. اگه اینارم فول بشید دیگه احتمال زندگی موفق چیزی بیشتر از 95 درصده. باقیشم میرسه به خانواده ها و دوستان. خانواده هم خیلی مهم.بعضیا میگن من میخوام با خانومم زندگی کنم نه با خانوادش. اتفاقا باید بگم خیلی ها اینو گفتن و الان توی زندان لیوان اب خنک دستشونه. پس ب نظر من قبل از ایجاد احساس و حتی بررسی نیاز های اساسی، ببینید چه خانواده ای داره و با چه کسایی معاشرت داره. اگه خانواده بدی داره و دوستاش هم مشکل اخلاقی و ... داره احتمال بسیار زیاد خودش هم اینطوریه. چرا؟ چون ما برایند 3 الی 5 نفر اطرافیانمونیم. &quot;بگو با کیان زیستی تا بگویم کیستی&quot;خلاصه اینطوری. این موارد رو رعایت کنید زندگیتون بهتر بشه. و تا میتونید کتاب بخونید، کتاب بخوندید. متاسفانه کتابخونی خیلی کمه تو کشور و بهشون میگی بخون میگه وقت ندارم. اما وقت داره توی اینستاگرام بچرخه و تلویزیون سریال جومونگ رو بعد 200 بار ببینه. شب خوش</description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Thu, 04 Aug 2022 23:36:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کار نیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-mkhnh4cudwr5</link>
                <description>چرا کار نیست؟ به کارت بچست که کار نیست! لیسانسم ولی کار ندارم!دکترا دارم اما بیکارم!چرااااا؟؟؟ چرا بیکاری ؟؟ هوووم؟؟؟ چرا؟وقتی کسی میگه کار ندارم، یا میگه لیسانس دارم و کار ندارم، یه سوال میپرسم. لیسانس داری آیا تخصص هم داری؟؟؟مطمئنم راجع به کول برانی شنیدی که داره مدرک دکترا هم میگیره، اما کار نداره. قبل از اینکه برم سراغ دلیلش، یکم راجعه به عادات صحبت کنم. &quot; ما عاداتمون رو میسازیم، و عادات زندگیمون رو&quot;وقتی راجع به کول بری صحبت میکنی که جز کول بری، فقط برگه های کتاب های درسی رو ورق زده و خونده و رفته امتحان داده، بعد برگشته سر عادت همیشگیش یعنی کول بری، نباید انتظار داشت مهندس والا مقامی در مرکز تهران بشه. چون مغزش قبول نمی کنه. وقتی فرد محترمی میاد میگه کار ندارم، میگه کار نیست، شغل نیست، پول نیست، من میگم یه هفته زندگیشو رصد کنیم.عادات و لایف استایل آدم موفق: مثلا صبح زود بیدار میشه، ورزش میکنه، مطالعه درسی و غیر درسی داره، از صبح زود سر کاره و برای هدفش میجنگه و هدفی بزرگ داره و تا پاسی از شب کار میکنه و تفریحم میکنه.عادات و لایف استایل آدم بی کار: صبح ساعت 1 ظهر بیدار میشه، کسله، اولین کار اینه گوشیشو روشن میکنه و یه ساعتی توی اینستاگرام میچرخه، بعد یکم چت میکنه، بعد میره صبحانه و نهارو شامو قاطی میکنه. بعد یکم سریال میبینه بعد میره سراغ سریال جومونگ، بعد میره یکم سریال کره ای میبینه، بعد با دوستان میره قهوه خونه و قمار هم میکنه، بعد آخر شب وقتی مسته و کلی دود کشیده، میاد تا 4 صبح گوشی ب دست و یوتیوب و اینستا میچرخه. اونوقت میاد میگه کار نیست. حالا برگردیم سر بحث مدرک. کول بر عزیزی که داری دکترا میخونی، آیا اگه بیای سر کار، سوال تخصصی و بروز و عملی بپرسن، میتونی جواب بدی؟؟؟ مثلا راجعه به کامپیوتر، میگی بیا این آی پی رو ست کن و بگو چه رنجی هست و چرا این رنج رو انتخاب کردی؟همون فردی که فوق لیسانس آی تی گرفته و مدرکشو زده سر در خونه، همین سوال ساده که مهم ترین بحث آی تی و شبکه هست و نمیتونه جواب بده. اونوقت انتظار داری بیای سر کار؟من وقتی شرکت تاسیس کنم، مهم ترین سوالم از کسایی که میخوان استخدام بشن اینه: من چرا باید تورو استخدام کنم. چه تخصصی داری؟ همین دوست گرامی جوابی نداره و انتظار داره بشونمش پشت میز مدیریت شبکه تا گند بزنه به کل سیستمی که ساختم.آره عزیزم، کار هست، اما کاردان نیست. مدرک گرفتن صرفا کار پیدا کردن نیست. نمیگم مدرک بده، برای پز دادن و جایگاه اجتماعی عالیه، مثلا در جمعی هستی که داری بحث میکنی، یه تیکه میندازی که من لیسانی فلان رشته رو دارم. در رشته کامپیوتر فعالیت میکنی، یکی میپرسه سرتو بالا میگیری میگی من مدرکشم دارم (با اینکه مدرک و دروس دانشگاهی به هیچ وجه باعث نشده سر کار برم). پس میخوای بریم سر کار؟ تخصص پیدا کن. ایده داشته باش. اینقدر خوب باش تا هر جا میری با چنگ و دندون نگهت دارن. من زمانی که کارمو شروع کردم خدمات بودم، میتونستم همین الانش هم خدماتی باشم که زمین رو طی و جارو میزن، اما 8 ماه بعد ،  بطور غیر قابل باوری برای همکارای خدمات، من تونستم جایگاه بهتری رو بدست بیارم و توش حرفه شدم. هر ساله از موقعیت هایی جهت بهتر شدن استفاده کردم و الان به جرعت میتونم بگم، پامو هر جایی بذارم ولم نمیکنن و میگن ما به تو نیاز داریم. و حالا دارم سعی میکنم موقعیت شغلیم رو بهتر کنم، و بعد از اون حتما سیستمی رو می سازم که برام پولسازی کنن. من هرروز در حال آموزش دیدن هستم، هرروز دارم پیشرفت میکنم، هرروز دارم مطالعه میکنم و مطمئنم روزی میرسه، من به عنوام یکی از بزرگترین سرمایه داران دنیا شناخته میشم.به امید اون روز</description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Wed, 03 Aug 2022 19:23:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقاید!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%D8%B9%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%AF-m8a4cviojfes</link>
                <description>عقاید؟ اصلا عقیده چی هست؟؟؟؟عقاید یک سری گفته ها و شنیده هایی که اول از هم بزرگتر ها، بعد اطرافیان و دوستان و آشنایان و ... به خورد مغز ما میدن. مغز هم هر چی بهش بدی قبول میکنه. مخصوصا زمانی که مثل یک لیوان خالی از آبه. با هر چی که دلشون بخوان پرش میکنن. اما آیا ما حق نداریم عقاید خودمون رو داشته باشیم؟؟؟ما به مرور زمان وارد اجتماع میشیم، اه آدم های زیادی مراوده میکنیم، کتاب های زیادی میخونیم (البته تو ایران کتاب خون خیلی نداریم) و عقایدمون رو جهت میدیم. به نظرم عقاید به دو طریق جهت دهی میشه: 1) عقاید ما برایند 3 نفر نزدیک ترین آدم هایی هست که کنارمونن. 2) کتاب هایی که میخونیم.البته که نمیشه تاثیر فیلم و سریال هم نادیده گرفت. در کل، بالاخره عقاید شکل میگیره. یکی عاشق تتلو میشه و اونو الگو قرار میده (ک ب نظر من صداش عالیه و عاشق بعضی آهنگاشم اما به هیچ عنوان نمیتونه یک الگو باشه چون مشکلات شخصیتی داره، البته اگ از نظر موفقیت در جایگاه اجتماعی در نظر بگیریم، تونسته بخاطر داشتن هدف و استمرار یک آدم موفق در این زمینه باشه). و یکی هم مذهبی میشه، یکی هم بی دین. اینو میخوام بگم، هر کسی بنا به شرایطی عقایدش شکل میگیره. اما خیلی از خانواده ها هستن، میگن یا عقیده ای که من میگم رو باس داشته باشی یا اینکه اق ت میکنم. یعنی چی اصلا؟؟؟این که من عقاید خودم رو دارم جرمه؟؟ آیا قراره بخاطر عقایدی که دارم بندازنم تو آتیش بسوزم؟؟؟ به نظرم باید به عقاید احترام گذاشت. یکی بی دینه، یکی مثلا مومن. یکی خدارو با نماز می پرسته، یکی به یک طریق دیگه. اما این زمانی محقق میشه که عقاید رو به دیگران تحمیل نکنیم. وقتی میای میگی یا دین اسلام رو قبول داری یا نداری. اگه نداری میری جهنم اگه داری میری بهشت. انگار جهنم انقد جا داره 70 میلیارد آدمو توش بسوزونن فقط شما چند میلیون نفر جاتون تو بهشت خوبه.اینجاس که من میام و عقایدشونو میبرم زیر سوال. البته که نمیخوام به هیچ وجه هیچ دینی رو زیر سوال ببرم، اما باید قبول کنیم هر کسی عقیده خاص خودشو داره چون با آدم های متفاوتی در ارتباط بودیم و کتاب های مختلفی خوندیم. اینو میخوام بگم، من عقاید خودمو دارم. اینکه خانواده بیاد بگه من متاسفم برای خودم که تمام زحماتم بباد رفته چون تو عقیده منو قبول نداری، اصلا برام قابل درک نیست. نمیتونم خیلی مختصر منظورمو برسونم چون خیلی پیچیدس، اما تمام حرف من اینه، به عقاید من احترام بذارید تا بهتون احترام بذارم. وگرنه منم عقایدتونو زیر سوال میبرم. حالا این شمایی که نمیتونی از زیر علامت سوال درش بیاری و مجبوری به قدرت بازوت متوصل بشی یا صداتو بلند کنی تا کلا بذاری بری از پیشم تا ازین سوالا نپرسم. ما انسانیم، ما باید بپرسیم. ما باید تحقیق کنیم. چون مغز ما برای همین ساخته شده. مغز جستجو گر. اصلا برای همین اشرف مخلوقاتیم. چرا خودمونو رو باید عقاید محدود دیگران محدود کنیم.؟؟؟؟ چون بابام میگه این درسته یعنی درسته. ب نظرم من اصلا اینطور نیست. من میگم میگی درسته؟ چرا؟ چرا درسته؟ دلیل بیار. اگه نه قابل قبول من نیست. به نظرم درست و غلط دو نوع هستن. درست نسبی و مطلقغلط نسبی و مطلقدرست نسبی یعنی چیزی که از نظر بعضی ها درسته و از نظر بعضی ها غلط. مثلا: یه هم خدمتی داشتم که بی سواد بود و از روستایی اومده بود. میومد و پول مردم رو بر میداشت و میرفت خرید میکرد. میگفتیم که اینکار حرامه و دزدی حساب میشه، میگفت نه اگه خوراکی برداری دزدی حساب میشه اما برداشتن پول دیگران دزدی نیست. تعریف اون از درست و خوب با تعریف من متفاوت بود. اما درست مطلق چیه؟ درست مطلق یعنی دزدی غلطه. ورزش خوبه. چیزی که تمام دنیا باور دارن درسته و غلطه. اگرم کسی بگه ورزش اشتباهه احمقه. کسی که بگه دزدی درسته بیماری روانی داره و یا عادت کرده به دزدی چون جدو آبادش دزد بودن. با این حال خودش هم قبول داره غلطه اما به دلایلی انجامش میده. اها یادم باشه راجعه به کار و اینکه میگن کار نیست و لیسانس بیکار و اینا بنویسم. خلاصه حرفم اینه، عقاید بر اساس درست و غلط نسبی پایه گزاری میشه و میشه عوض بشه. اما هر چقدر سن بالا تر میره و اطلاعات بیشتری وارد ذهن میکنیم، سخت تر میشه تغییرش داد. اما بازم نسبیه و ما در طی زمان چندین بار عقایدمون رو تغییر میدیم. حالا یکی میاد میگه کسی که عقیدش رو عوض میکنه آدم ضعیفیه. ب نظرم کسی که امروز یه عقیده ای داره فردا صبح حرفشو پس میگیره، کاملا آدم ضعیفیه. اما کسی که عقیده ای داره و سال ها پاش وای میسته و بعد کلی مطالعه و تحقیق عقیدشو عوض میکنه، اون آدم قوی و با منطقیه. من عقیده ای دارم و انتظار دارم بهش احترام بذارید. اینم بگم من عقایدم رو از سر راه نیاوردم که به راحتی بدم بره و ب سختی پاش واستادم. هر اتفاقی هم بیفته برای خوشحالی کسی، عقیدم رو عوض نمیکنم. قول میدم. </description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Wed, 03 Aug 2022 19:05:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نمیرسم</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D9%85-b9xc8whuppog</link>
                <description>چرا نمیرسم؟چرا؟ من این همه تلاش کردم. این همه مطالعه کردم. این همه فکر و خیال کردم، این همه هیجان زده شدم؟ پس چرا نرسیدم؟برام مهم نیست شما دلتون میخواد اینجا مطالب شاد بذارم، انگیزشی بذارم یا از دلم بگم. اما میگم. هر چی بخوام. دلم گرفته، دلم میخواد تا میتونم بنویسم تا برسم به جای خوبش.چرا نمیرسیم؟همه ما رویا داریم. دلمون بنزو بی ام دبل میخواد. اما...چرا بهشون نمیرسیم.منی که این همه دلم میخواد، من که کلی کتاب دارم. من که با انگیزه کتاب میخوندم. من که ...یه جای کار میلگنه. جالبش اینجاس میدونم کجا اما ... توانایی اصلاحشو ندارم. خیلی خسته تنهایی بتونم درستش کنم. میندازم گردن بقیه، جواب نمیده. یچی بهم میگه نه تقصیر اونا نیس گیریم باشه الان دست خودته زندگیتو بسازی امیر. اما، خب چرا به چیزی که میخوای نمیرسیم؟؟؟ چرا تلاش میکنم و نتیجه فقط کلی دیتایی هست که توی مغز لعنتی انباشته میشه و استفاده نمیشه و لجن میشه. همیشه از خودم میپرسم فرق من با بقیه چیه؟وقتی میرم سرکار، یه مسیری هست که کلی کارمند در اون مسیر به محل کارشون میرن. صبح ساعت 7 وقتی میرسم کلی آدم میبینم و میگم منم کارمندم و اونا هم همینطور. من مطالعه دارم و رویا دارم اما اونارو نمیدونم. شاید هرروز و شب پای تلویزیون باشه و شایدم کلی رویای زیر خاک دفن شده. هرروز صبح میگم من نباید اینطوری باشم. من فرق دارم. اما بعد این همه مدت، به خودم نگاه میکنم میبینیم ظاهرا هنوزم کارمندم. پس کی وقتشه؟ کی وقتشه یه غلطی کنی؟؟؟؟ کی وقتشه از ناحیه مضضضضضخرف امنت گمشی بیای بیرون ببینی دنیای کوفتی چه رنگیه؟؟؟؟؟اما وقتی میبینم من همونم  که هستم، خسته میشم و بیخیال میشم. چرا؟ من تلاشمو میکنم و راهو ادامه میدم. میرم ...میرم...میرم..تو اونجایی؟خودمو میگم. بالاخره رسیدم ! یه روزی میرسه که به هر چی میخوام میرسم. قول میدم. </description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Tue, 02 Aug 2022 01:20:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا حالا خسته شدی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%DB%8C-be9ffiirhh3j</link>
                <description>تا حالا شده خسته بشی؟از خودت. از آدما. از زندگی. از کار.از...از همه چی. از همه کس. من خسته شدم. یعنی گاهی وقتا خیلی خسته میشم. نه از نظر جسمی. نه. من ورزشکارم و از این نظر خیلی قویم. اما، گاهی وقتا بد جور خسته میشم. از نظر روحی. جوری خسته میشم که دیگه نمیخوام ادامه بدم. بعضی وقتا دلم میخواد همش خواب باشه. کل این زندگی، کل این زندگی روز مرگی. کل این زندگی که توام از ترسه. من از ترس متنفرم. وقتی میترسی خیلی چیزارو از دست میدی، مثلا زندگی رو. یعنی چی؟ یعنی جای زندگی کردن، فقط زنده ایم. وقتی میترسی، کسی که دوست داری رو از دست میدیوقتی میترسی، شغلی که دوست داری رو از دست میدیوقتی میترسی ...همه چیو از دست میدی. ترس این نیست که مثلا توی یه جمع بری و دعوا کنی و بگی خیلی شجاعی. نه. اینم یه نوع شجاعت و ترسه، اما..ترس از جلو رفتن و صحبت کردن. ترس از بیرون اومدن از شغل کارمندی و راه اندازی شغل رویاییت. ترس از صحبت برای مرخصی چررررررت روزانهترس از تنها موندنترس ترس ترسما چرا میترسیم؟؟ب نظر من، ترس چیز مضخرفیه. شاید ترس از بعضی چیزا باعث زنده موندن میشه، مثلا ترس از شیر. وقتی مثل شوالیه شجاع بری به شیر سلام کنی، احتمالا شیر یه لقمت میکنه. اما ترس از یسری چیزا احمقانس. مثلا ترس از بیرون اومدن از شغلی که 5 ساله داخلشی، و وقتی میخوای بیای بیرون بهت میگن دیگه کار نیست. این موقعیتو از دست نده. اما نمیدونن من دارم میپوووووسم. دارم میمیییییرم. دارم افسردی میگیرم. افسرده شدم، طبق آخرین تستی که دادم، ظاهرا افسردگی حاد هم دارم. اما بخاطر آگاهیم سعی میکنم تاثیری روی اطرافیانم نداشته باشه. افسردگی. بخاطر ترس. بخاطر اینکه میترسی بیای بیرون و خانواده سرزنشت کنن. بخاطر اینکه میترسی از ناحیه امن بیای بیرون. افسرده کنندس.از ساعت 5 صبح تا ساعت 5 بعد از ظهر بخاطر 7 میلیون تومان (سال 1401) ...چ میدونم، برای خیلی ها زیاده، اما برای من نه. من میخوام زندگیم مثل فیلما پر هیجان باشه. کلی ماجرا تجربه کنم. اما میترسم. لعنت به ترس. دارم سعی میکنم شکستش بدم. دارم سعی میکنم از ناحیه مضخرف امن بیام بیرون. اما خسته. چون تنهام. اگه آدمای بزرگ اطرافم بودن که راهنماییم میکردن، شاید راحت تر بود. اما الان تنهام. اصلا چرا آدم های بزرگ باید بیان با یه کارمند ساده دولت رفیق بشن؟؟؟؟ دلم میخواد:کارآفرین باشم. 16 ساعت برای بیزینسم تلاش کنمبه مردم خدمت کنم، زندگیشونو بهتر کنممیخوام، به مردم کمک کنممیخوام زندگی خودمو همسرمو خانوادمو بهتر کنممیخوام توی این دنیا لعنتی انقدر موثر باشم که اسمم سر زبونای آدما باشه. در هر جای دنیا. میخوام الگو ملت باشممیخوام انقدر پول داشته باشم هر ماشینی اراده کنم بخرم،میخوام، خونه ای که دلم میخواد رو بخرم. دلم میخواد فقط دقدقم این باشه چطوری خدمات بهتری ارائه کنم. نه اینکه بترسم. اما میدونی چیه؟میترسم. میترسم نرسم. وقتی چشمامو باز میکنم و میبینم باید برم سر کار، میترسم. میترسم بعد 30 سال کارمندی، ...میخوام جوری زندگی کنم که در 80 سالگی در تکاپو باشم. دلم میخواد وقتی دارم تلاش میکنم دنیارو جای بهتری برای زندگی کنم بمیرمنه اینکه از کار افتاده بشم. نه اینکه لنگ پول بازنشستگیم باشم. من میخوام، تلاش میکنم، کتاب میخونم، عمل میکنم، برنامه ریزی میکنم، هیجان زده میشم، اما...گاهی وقتا بد خسته میشم. بدجور خسته میشم.باید استراحت کنمشب بخیر</description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Tue, 02 Aug 2022 01:07:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من کی هستم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@daneil/%D9%85%D9%86-%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-qifio1remzoh</link>
                <description>من کی هستم سلام. من امیررضا علیزاده هستم. نوشتن این متن خیلی برام سخته و همین الان شاید ازش منصرف بشم، چون گذشته ای نچندان جالبی داشتم. زندگی که در تنهایی گذشت. تنهایی نه اینکه واقا تنها باشم، تنها از نظر روحی. از نظر هم صحبتی. از نظر هم فکری. تنهایی خیلی بده. اما چرا تنها بودم؟ از اولش تنها بودم اصلا؟ نه. اما تجربه گاهی وقتا باعث میشه از آدما فاصله بگیری و بیشتر توی خودت فرو بری و گم شی. در تاریکی وجودت بری و گم شی و هیچ نوری هم نباشه تا تورو از این تاریکی در بیاری. اما...اما من تمام تلاشمو دارم میکنم تا بتونم یه مشعل روشن کنم تا ببینم کجام؟؟ چه کسایی اطرافم هستن؟ ببینم مسیرم چیه و به چه سمتی حرکت میکنم. دارم مطالعه میکنم، دارم میجنگم. میجنگم تا بتونم روشنایی رو بدست بیارم. میگن مسئولیت 100 در صد زندگی خودتو بر عهده بگیر. منم سعی میکنم اینکارو کنم اما در عمل خیلی سخته. خیلی سخته هیچ کسی رو جز خودت در زندگی و مردابی که هستی مقصر بدونی. اما انقدر خودمون رو مقصر دونستیم که بقیه شدن فرشته و ما شدیم خود شیطان رجیم. انقدر خودمونو مجرم کردیم، سر زنش کردیم، انقققققد به خودمون بد و بیراه گفتیم که شدیم دشمن خودمون. من نمی خوام با خودم دشمن باشم. نمیخوام با خودم بد باشم. من به خودم باید افتخار کنم که منم. این منم امیررضا. من قدرتمندم، من قویم، من بهترین خودم در این دنیا هستم. من بی نهایت باهوشم. اما...اما..اما چی؟ اما اطرافیان، دوستان، آشنایان بلاییییی سر مغز ما آوردن که فکر میکنیم بد بختیم. بی ارضه ایم، احمقیییییم. خسسسته شدم از بس این حرفای مفت رو شنیدم. زمانی که بچه هستیم، اسپند دود کن رو نشونمون میدن میگن اگه درس نخونی میشی اون. بعد بزرگ تر میشیم، درس میخونیم، میشیم آبدار چی. تلاش میکنیم به جایی میرسیم، براشون انگار اهمیت نداره. تلاش میکنیم زندگی گندمون رو تغییر بدیم انرژی منفی و راهنمایی های چرررررت میکننمون. من تنها نبودم. منم روزی از تهه دلم میخندیدممنم روزی حالم خوب بوداما امروز، 26 سالمه، و نمیتونم حسمو بروز بدم. نمیتونم از تهه دلم بخندم، نمییییتونم حالمو خوب کنم. چرا؟؟؟؟؟؟ چوووون وقتی از تهه دل میخندیدم گفتن نخند زشته. چون وقتی حالم خوب بود و میخندیدم گگند زدن به حال خوبم و بعد از اون نخندیدم که ضد حال نخورم. دیگه نتونستم از تهه دلم به کسی بگم دوسش دارم مبادا ترکم نکنه. کاش همه چی انقدر بد نبود. انقدر سخت نبود. وقتی دلت میخواست به کسی بگی دوسش داری، واقا بگی بدون اینکه بترسی. بترسی ازینکه اون بگه نه من دوست ندارم. بگه من میخوام برم از زندگیت. اره، خیلی سخت شده. زندگی. من 26 سالمه و انقدر شکستم. خیلی تجربه هایی دارم. خیلی مطالعه میکنم، خیلی دوره شرکت میکنم، مشکلاتی دارم که فقط خودم میتونم با خودم در میون بذارم. چرا فقط با خودم؟؟؟چون وقتی حرف دلتو میخوای به کسی بزنی، میزاره میره. وقتی با شوق چیزی رو برای کسی تعریف میکنی و انتظار تشویق داری، گند میزنه به حالتو ترکت میکنه. و وقتی بر میگرده که دیگه دیر شده. آره با خودتم محسن خان. دمت گرم. وقتی گریه میکردی، کنارت بودم. وقتی دلت گرفته بود کنارت بودم. وقتی خوب بودی کنارت بودم. وقتی حرف داشتی، از خوابم زدم و ساعت 1 شب تا 3 شب باهات بیرون بودم، و خودم باید ساعت 5 صبح بیدار میشدم میرفتم سر کار، اما کنارت بودم. اما...زمانی که من یه بار از تهه دلم گریه کردم، از پشت جوری بهم خنجر زدی که هیچ وقت باورم نشد. آره، از رفاقت برات چیزی کم نذاشتم. پول خواستی، حسابامو برات خالی کردم اما تو جای پس دادن، ... . دمت گرم محسن خان. یادش بخیر سال 1400 هولوهوش 3م فروردین ماه ساعت 3 شب زنگ زدی گفتی بریم شمال. و رفتیم. کلی خوش گذشت، کنار دریا رفتیم، گشتیم، ماشین سواری کردیم، ملتو نجات دادیم، رفتیم باغ طرف. ماهی خوردیم، کباب زدیم. آخرشم نزدیک بود بریم تهه دره. من همش باهات بودم اما زمانی که بهت نیاز داشتم گذاشتی رفتی. بهم پیام دادی دیگه نمیخوام ببینمت، دقیقا زمانی که بد ترین حال ممکن در زندگیم رو داشتم. زندگی خیلی عجیبه، آره. شاید این متنو کسی که دوسش دارم بخونه و بیاد آتو ازم در بیاره. ههآتو، از آتو خیلی بدم میاد. من حتی وقتی آتو خیلی گنده از کسی داشته باشم استفاده نمیکنم چون حس خوبی بهم نمیده. اما خیلی ها هستن از کوچکترین آتو سو استفاده میکنن تا زمین بزننت. راستی..چرا کسایی که پایین تر از تو هستن نمیخوانن موفقیتتو ببینن؟ بحث برای زمانیه که من بیمارستان خدمات بودم و مهارت تایپ رادیولوژی یاد گرفتم، آماده سازی یاد گرفتم، منشی یاد گرفتم اما همکارا جوری زیراب میزدن انگار دشمن خونیشون هستم. میدونی چی کار کردم؟ یه آدم خوبی بهم گفت تا کاری انجام نشده صداشو در نیار. مننم اینکارو کردم و تونستم تایپسیت رادیولوژی بشم حتی زمانی که همه باهام مخالف بودن جز خانمی به اسم مرجان که بهش میدونم. تنها انسان خوبی که میشناسم. کسی که توصیفش خیلی سخته. الان خارج از کشوره و مطمئنم یه روز میرم ببینمش. احتمالا دخترش بزرگ شده اونوقت.میدونی جالبش چیه؟ زمانی که به خانواده گفتم بالاخره تونستم جایگاه تایپیست رو بدست بیارم (چون خیلی سختی کشیدم و تمرین وتلاش کردم و جنگیدم) واکنشی نشون ندادن. حتی یه آفرین خشک و خالیم نگفتن. در صورتی که انتظار داشتم هیجان زده بشن، بغلم کننو بگن افرین. حالا تلاش کن ازین بالاترم بری. که متاسفانه همیشه باید بخوره تو برجکم. امروز که دارم این متن رو مینوسیم، حالم خیلی خوب نیست. اما دارم سعی میکنم شغلمو عوض کنم، سعی میکنم کارآفرین بشم. حالم داره از کارمندی بهم میخوره. از ترس متنفرم. از عدم توانایی. از روزمررگی متنفررررفم. اینجا به خودم قول میدم تا 5 سال دیگه کسب و کار خودم رو راه اندازی کردم. خب...خیلی حرف دارمخیلی دلم پره که به کسی نتونستم بگم واینجا دارم میگمتبدیل شدم به یه آدم آهنی. که نه احساسی ازش مونده، نه چیزی. فقط تظاهر میکنم. البته که کنار همسرم احساس خوبی دارم. اینکه خانواده خوبی دارم. اما ...کاش میشد حرفارو به ادما زد. به همسرم زد. به خانواده زد بدون اینکه قضاوت بشی. بدون اینکه ناجوانمردانه قضاوتت کنن. خیلی دلم میخواد حرفای دلمو بزنم. اما نمیشه. چون احتمالا ناراحت میشن. از حرفات جوری برداشت میکنن که ... انگار ... نمیدونم اما من آدمی هستم که به سادگی ناراحت نمی شم از حرف مردم و سعی میکنم هم دردی کنم. اما وقتی جایگاه عوض میشه، من میشم آدم بده. میدونی یه چیز عجیب...چرا به دیگران کمک میکنی ازت بدشون میاد؟؟؟؟من اطلاعاتی دارم که میتونه زندگی خیلی هارو بهتر کنه. خیلی ها رو از دور میبینم میفهمم چه مرگشونه اما وقتی میای بهشون کمک میکنی، همون لحضه باهات خوبن انگار رفیق جینگشونی، اما فرداش جوری رفتار میکنن انگار دشمن خونی قدیمی هم هستیم. برای همین خیلی سخت شده. اینکه ببینی خیلی ها دارن تلف میشن و اما بخاطر اینکه میترسی ازت دور شن، سکوت میکنی. من خودم به کمک نیاز دارم. اما نمیتونم با کسی صحبت کنم. چون درک نمیکنن. نمیفهمن. (همین کلمه فهم رو میزنن تو سرت و میگن: &quot;اها حالا ما شدیم نفهم؟&quot;. آره نفهمید. نفههههههم.). حالم ازین حرفا بهم میخوره. تا حرف میزنی بهشون بر میخوره. کاش کسی بود میتونستم اینطوری باهاش حرف بزنم و جای سخنرانی گوش کنه. یه زمانی صبور بودم، یه زمانی خیلی به حرف مردم گوش میدادم. دوستم میگفت تو خیلی شنوده خوبی هستی، اما الان بی طاقتم، صبوریم تموم شده. نمیتونم به چرندیات ملت گوش کنم چون چرت میگن. و زمانی که نوبت حرف زدن تو میشه میذارن میرن و حتی براشون مهم نیست داشتی حرف میزدی. اما الان عصبی شدم. بیشتر از چند دقیقه نمیتونم صبر کنم. همش تو خودم میریزم حرفامو. با خودم حرف میزنم. اشتباه میکنم خودمو سرزنش میکنم. کسی ناراحت میشه خودمو مقصر میدونم. اما کافیه. یسری محل کار بودم و همکارم گفت کی فلان چیزو گفته که اینطوریه؟؟ گفتم من . گفت انقدر من من میکنی میترسم با کله بخوری زمین. اما میدونی چیه؟؟؟؟ انقدر تا امروز شما شما کردم که خودمو فراموش کردم. انقدر متواضع بودم که خودمو بی ارزش کردم. انقدر خودمو نا دیده گرفتم که تنها موندم. آره. من میگم. من آدم بزرگ و آینده نگری هستم. متفکر و خلاقم. میدونم چی کار میکنم. تازه شروع کردم به احترام گذاشتن به خودم. وقتی صحبت میکنم کسی گوش نمیکنه عصبانی میشم و دیگه ادامه نمیدم چون حرفام با ارزشه.کسی گوش نمیده بره به جهنم. چرا انتظار احترام دارن زمانی که به من احترام نمیذارن؟؟؟ب نظرم فقط کتاب میتونه دوست خوبی باشه. زمانی که حالم خیلی بد بود و رفیقم ول کرد رفت، طبیعیت منو کشید سمت کتابفروشی و کتابی رو بهم داد که با من حرف زد. کمکم کرد. حالمو خوب کرد. کتاب هیچ ملاقاتی اتفاقی نیست از ماکان منگوچ. ممنونم ازت ماکان که کمکم کردی. خیلی حرف دارم که بزنم. خیلی دلم گرفته. خود خواهی خوبه. دوست داشتن خود. خود پسندی. عزت نفس. اعتماد به نفس. </description>
                <category>ََDaniel</category>
                <author>ََDaniel</author>
                <pubDate>Mon, 01 Aug 2022 22:02:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>