<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های دانیال عبداللهی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@danialabdl90</link>
        <description>معرفی، نقد و مرور بازی ها</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:58:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/25311/avatar/dNCPfW.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>دانیال عبداللهی</title>
            <link>https://virgool.io/@danialabdl90</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من به ویرگول برگشتم و از این به بعد فقط درباره بازی ها می نویسم</title>
                <link>https://virgool.io/@danialabdl90/%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85-glg6jxrqytyf</link>
                <description>از حدود یکسال پیش فرصت پیدا کردم که دوباره به طور جدی بازی کنم. قبل از آن هم دغدغه طراحی بازی داشتم و همیشه درباره اش مطالعه کرده ام و دست به عمل برده ام.از همان حدود یکسال پیش یک کانال یوتیوب با موضوع گیمینگ راه انداختم. محتوای آن کانال به زبان انگلیسی است. در خودم نیاز به نوشتن درباره بازی ها به زبان فارسی حس میکنم. پس به این جا برگشتم و از این به بعد سعی میکنم نه به طور مرتب، ولی به طور مستمر درباره بازی ها بنویسم. فقط درباره بازی ها و بازی کردن و شاید طراحی بازی و مطالب مرتبط با بازی.مطالبی در این صفحه قبلا منتشر کرده ام با موضوعات پراکنده. آن ها را حذف نمیکنم چون خوانده شده اند و لابد ارزش داشته اند. قول میدهم مطالب مفید، بدربخور و درست بنویسم. همره باشید. للاب لاارزش ااشتا</description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Nov 2025 09:30:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان های کوتاه بورخس، راهنمای مطالعه</title>
                <link>https://virgool.io/@danialabdl90/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AE%D8%B3-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-nob6xbnmshra</link>
                <description>بعد از دو سال و چند ماه از نوشتن هزارتوی داستان های بورخس در ایران که یک راهنمای نصفه و نیمه برای مطالعه داستان های بورخس بود، برگشته ام تا چیزهایی به آن اضافه کنم.(پیشنهاد میکنم به نوشته قبلی هم نگاهی بیندازید). توی این مدت میتوان گفت همه به جز یکی از کتابهای لیست مطلب قبلی را خوانده ام (یک جورهایی میشود گفت آن را هم خوانده ام) که همه از نشر پارسه بودند. در طی این مطالعه و جستجو، متوجه بعضی اشتباهاتم در مطلب اول شدم و مطالب تازه ای یافتم. این یافته ها به این صورتند :بورخس در سال 1941، کتاب &quot;باغ گذرگاه های چندشاخه&quot; را منتشر کرد. داستان &quot;کتابخانه بابل&quot; در این مجموعه قرار دارد. مجموعه داستان &quot;کتابخانه بابل&quot; که توسط نشر پارسه منتشر و به ترجمه مانی صالحی علامه است، همین کتاب باغ گذرگاه های چند شاخه است و همه هشت داستان مجموعه را دارد. مجموعه داستان باغ گذرگاه های چندشاخه در سال ۱۹۴۴ دوباره در مجموعه ای دیگر به نام fictions یا ficciones به همراه یک مجموعه دیگر به نام artifices چاپ میشود. برای دانستن درباره مجموعه artifices میتوانید به مطلب قبلی رجوع کنید. مجموعه داستان &quot;داستان جنگجو و دوشیزه اسیر&quot; از نشر پارسه همان مجموعه داستان &quot;the Aleph&quot; است که در سال 1949 منتشر شده که همه 17 داستان را دارد. کتاب &quot;الف&quot; از نشر نیلوفر نیز به نظر به جز مورد داستان &quot;خانه آستریون&quot; کامل می آید و داستان تحقیق ابن رشد یا جستجوی ابن رشد هم در مجموعه اصلی وجود داشته است. با توجه به این مطالب، میتوان به این نتیجه رسید که مجموعه کتابهای منتشر شده توسط نشر پارسه، به جز چند داستان حذف شده از بعضی مجموعه ها، شامل همه داستان های خورخه لوئیس بورخس، نویسنده مشهور آرژانتینی است. شاید آینده مطلبی درباره داستان های ترجمه نشده یا حذف شده بنویسم و یا رد این داستان ها را در کتابهای دیگر و انتشارات دیگر بگیرم. در پایان شما را دعوت میکنم که داستان هایی از این نویسنده بزرگ را بخوانید و با جادوی کار او آشنا شوید. </description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Aug 2022 18:13:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثل روشن کردن یک چراغ کوچک</title>
                <link>https://virgool.io/@danialabdl90/%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%DA%A9%D9%88%DA%86%DA%A9-aedzajpemetc</link>
                <description>یکبه شوخی بهشان گفته ام شرط کتاب بردن این است که وقتی خواندند باید نظرشان را درباره کتاب به من بدهند و آن ها هم شوخی شوخی این کار را میکنند.کتاب رازهایی درباره مردان نوشته باربارا دی آنجلس را برده است. وقتی برد گفت که میخواهد مردها را بهتر بشناسد تا همسرش را بهتر بشناسد.حالا میگوید: کتاب رو برای بار دوم دارم میخونم. تمام حرف های کتاب درباره مردها درسته. جمله به جمله میخوندم و به خودم میگفتم: دقیقا!از این بازخورد و نتیجه مثبت انرژی گرفتم.دواز وقتی که در این بیمارستان  مشغول کار شدم، با همکاران و دوستان درباره کتاب گفتگو داشتیم. کتاب ها در زندگی من جایگاه ثابت و مشخصی دارند و خواسته و ناخواسته آن آن بخش از آدم های اطرافم را که به کتاب مربوط میشود جذب می کنم. با همکارها درباره کتاب ها ی مورد علاقه و سلیقه ی کتابخوانی مان گفتگو میکنیم. سلیقه بعضی هاشان را می دانم. مدتی گذشت و من دیدم که در جمعی هستم که در مجموع به کتاب علاقه دارند و کتاب می خوانند. با چند تایشان کتاب رد و بدل میکردیم.یکی از همکارها که معاون بخش هم بود و یک اتاق در بخش داشت، یک روز عصر که من شیفت بودم توی بخش بود. صحبت هایمان به کتاب کشید و این که تعدادی کتاب دارد که به هر دلیلی نمیخواهدشان و می‌تواند با بقیه به اشتراک بگذارد. من این فکر توی ذهنم بود که به طریقی بتوانم بعضی از کتاب هایم را در معرض همه پرسنل بگذارم تا استفاده کنند و با چند تا از دوستان درباره این که به طریقی بتوانیم کتاب ها را بهتر به اشتراک بگذاریم صحبت کرده بودیم و آن ها ابراز علاقه مندی کرده بودند. برخورد این فکر ها و حرف ها اتفاق ها با هم باعث شد یک ایده شکل بگیرد:در بخش تصویربرداری یک قفسه کوچک از کتاب ها داشته باشیم که همه کتاب ها را خود بچه ها تامین کرده باشند. این طور تعدادی کتاب جمع میشود و همه می‌توانندکتاب های بقیه را بخوانند و در عین حال فرصت خواندن کتاب هایشان را به بقیه دوستان بدهند. معاون گفت در اتاقش قفسه های خالی دارد که میتواند به این کار اختصاص دهد. همین نقطه شروع بود. مکان پیدا شده بود. به او گفتم برو و بررسی کن اگر امکانش هست به همکارها اعلام کنیم. چیزی نگذشت که عکس قفسه های خالی را در گروه واتس اپ منتشر کرد و به شوخی گفت که کتابخانه افتتاح شد! فقط جای کتاب ها خالی بود. من توی گروه توضیح دادم که هر کس کتابی دارد که می تواند با بقیه به اشتراک بگذارد بیاورد تا بتوانیم از کتاب های همدیگر استفاده کنیم.می گویند همیشه قدم اول بزرگترین قدم یا دشوارترین قدم است. یکی از ویژگی های مثبت من این است که قدم اول را راحت و پرشتاب برمیدارم در شرایطی که ایده ای را بپسندم. وقتی با ایده ای موافق هستم یک شروع کننده فوق العاده ام.در مدت زمان کوتاهی معاون کتاب هایش را آورد و من هم کتاب های خود را آوردم. کتاب هایی که من آوردم اغلب یا 2 تا ازشان داشتم یا این که کارم با آن ها تمام شده بود. در کتاب های همکارم کتاب های خوبی چون هنر شفاف اندیشیدن اثر رولف دوبلی و تسلی بخشی های فسلفه از آلن دوباتن، بود. من هم در ابتدا اضطراب موقعیت، اثر مرکب، گزیده فیه ما فیه و جنایت و مکافات را آوردم. به زودی دو سه تا از دوستان دیگر هم کتاب هایی اضافه کردند و مجموعه کتاب ها به بیست و بعد به بالای پنجاه تا رسید راستش را بخواهید خودم هم فکر نمی کردم چنین مجموعه ارزشمندی جمع شود.از همان ابتدا این توی ذهنم بودکه سطح کتاب ها را بالا نگه دارم. هرکتابی را که می آوردند نمی پذیرفتم و در عین حال سعی میکردم پذیرا باشم تا دوستانم تشویق شوند و همکاری کنند. دو بخش اصلی داشتیم: داستانی و غیر داستانی. ار آوردن نام تک تک کتاب ها خودداری می کنم. می توانید تعدادی  از آن ها را در تصویر بالا ببینید.سهبا هم رفته ایم سر قفسه ها. دارد کتاب انتخاب می کند. راستش فکر نمی کردم این قدر کتاب خوان باشد. شاید از ظاهر قضاوت کرده بودم. می خواهد هم برای خودش هم برای پسر و دختر نوجوانش کتاب ببرد. راهنمایی های که به نظرم می آید میدهم. با لحنی که یک جورهایی اغوا کننده است می گوید:-نمی شه چهار تا کتاب برد؟-من محدودیت 2 کتاب برای هر بار قرض گرفتن گذاشته ام. ولی...مشکلی نیست اگر به موقع برمی‌گردونید ببرید.حالا که می خواهند بخوانند من مانعشان نمی شوم. من برای فرزندان نوجوانش کیمیاگر و دنیای سوفی را پیشنهاد دادم. وقتی کتاب ها را برگرداند گفت که خودش هر چهار کتاب را خوانده است.چهارموقع شروع کار، تصوری از میزان استقبال نداشتم. شاید اصلا استقبال نمی شد. ایده های برای گسترش کتابخانه داشتم ولی باید خودم را با میزان استقبال همکارها منطبق می کردم. آگر آن ها تمایل نداشتند بیشتر از  یک حد مایه بگذارند و مشارکت کنند، من خود نباید خودم را کاسه داغتر از آش می کردم. چون این کاری بود برای همه نه تنها برای من.به هیچ وجه نفع شخصی خودم را انکار نمی کنم. علاوه برا ین که بودن در کنار کتاب ها برای من لذتبخش است، کتاب هایی بودند که مدت ها دنبال شان بودم و فرصت خواندن دست نمی داد و حالا توی مشتم بودند. اولین کتابی که قرض گرفتم خداحافظ گری کوپر بود. البته من خودم آن قدر کتاب های نخوانده داشتم که اول باید سراغ آنها میرفتم بعد سراغ کتاب های کتابخانه.پنجسروش پرسنل خدمات بخش تعدادی کتاب آورده که ببینم. از چند وقت قبل به من گفته بود. کتاب هایی که او آورده تا حدی متفاوت با کتاب های قبلی هستند. به عبارتی لیست کتاب های کتابخانه را غنی تر می کنند و رنگ تازه ای به آن می زنند. برای مثال تا قبل از این رمان تاریخی نداشتیم. او کتاب دوشیزه شامی اثر جرجی زیدان را آورده بود. همچنین یک کتاب قطور و گلاسه البته کمی قدیمی درباره آشپزی آورده بود که فکر کردم بد نباشد به قفسه افزوده شود.ششچندماهی می گذرد و هنوز کم و بیش از کتابخانه کتاب میبرند و می خوانند. نمی دانم این کتابخانه تا کی رونق دارد. ولی من همین الان هم به نتیجه ام رسیده ام. چون کمیت کار به اندازه کیفیت برایم اهمیت ندارد. اگر باعث رسیدن یک کتاب خوب به یک شخص در یک زمان مناسب بوده باشم و این رویداد، یک اثر فکری مثبت روی آن شخص گذاشته باشد، برای من کافی است.بدون این که بخواهم گنده گویی کنم و کار کوچک خود را که البته بدون مشارکت بقیه به هیچ نتیجه ای نمیرسید؛ بزرگ کنم، معتقدم اگر بتوان تغییری مثبت ایجاد کرد، این تغییر از طریق همین اقدام های کوچک و محلی امکان پذیر است. امیدوارم هر شخص بتواند در محیط اطراف خود، این امکانات و فرصت ها را تشخیص بدهد و برای تاثیر گذاری مثبت، حتی اندک، بدون تردید دست به عمل بزند.</description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Nov 2020 15:21:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مکانیک ها در برابر استعاره در طراحی بازی</title>
                <link>https://virgool.io/@danialabdl90/%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-tbadnuj13wob</link>
                <description>http://www.tani-tani.info/mentortarsas_es_rendszerhibaمکانیک ها در برابر استعاره نوشته مت فوربکمقاله ای از کتاب kobold guide to boardgame designمقاله ای ارزشمند از مت فوربک را در اختیار شما می گذارم. این مقاله موضوع تقدم مکانیک یا تِم را بر هم، در شروع طراحی بازی و ارتباط بین آن ها به طور کامل بررسی می کند. در این مقاله از واژه استعاره (metaphor) استفاده شده که به طور کلی مفهومی نزدیک به همان تم (theme) در بازی های رومیزی دارد.بیشتر طراحان تصمیم وقتی که می‌گیرند پروژه جدید را سر و سامان بدهند، به موضوع از یکی از دو زاویه معمول نگاه می کنند. یا ابتدا مکانیک ها را تعیین کرده و جستجو میکنند یا راست می روند سراغ جنبه استعاره برای هدف ما در این مقاله مکانیک ها عبارتند از قوانین سریع و محکمی که باعث می‌شود چرخ‌دنده‌های بازی بچرخند. چیزی که وقتی بازی می‌کنید با آن سر و کار دارید استعاره آن چیزی است که قرار است بازی درباره آن باشد به عبارت دیگر موضوع بازی.برای مثال در مونوپولی مکانیک شامل اینهاست: انداختن دو تاس،  جمع اعداد آنها برای تعیین مقدار حرکت مهره روی مربع ها در اطراف صفحه بازی، استفاده از امتیاز ها (پول تقلبی) برای پیشی گرفتن از بازیکن های دیگر، تبادل قدرت بین بازیکن ها، نگه داشتن امتیاز ها و تعیین پایان بازی. خود صفحه شامل قرارگیری اجزای زیادی است در مسیر بازی که اطراف صفحه وجود دارد و قوانین مربوط به تجارت و معامله متعلقات.در حالی استعاره که در مونوپولی عبارت است از اینکه هر بازیکن یک سرمایه دار است که تلاش می‌کند بین بقیه پولدارترین باشد شما در صورتی برنده می‌شوید که تمام دارایی‌های بازی را جمع کنید و بقیه را ورشکسته کنید. مکانیک ها ابزارهایی انتزاعی  هستند که بازی با آنها کار میکند. استعاره دروغ زیبای بازی است و چیزی که به بازی موضوع و محتوا و یک معنی عمیق تر می دهد.خوب، کدام مهمتر است؟ برای اینکه بهتر این بازی را داشته باشید باید از کدام شروع کنیم؟ معلوم است، هیچکدامبازی خود را به غرش وا داریدبازی ‌آش در هم جوش پیچیده‌ای از اجزای مختلف است، از جمله کار هنری، قوانین، اجزا، مکانیک ها و استعاره.به هر کدام از اجزا به عنوان یک پیستون در انجین خودرو فکر کنید. یک بازی با پیستون های مشکل دار لنگ می زند ولی اگر می خواهید که بازی واقعاً سر و صدا کند باید که همه پیستون ها در بهترین شرایط و در هماهنگی کامل با هم کار کنند. یک بازی بدون مکانیکها بازی نیست، یک داستان است یا یک تجربه فکری. بازی بدون استعاره بازی نیست یک مسئله ریاضی است شاید یک پازل یا یک اسباب‌بازی. حتی انتزاعی ترین بازی ها هم لایه نازک از استعاره دارند که بازیکن ها کمک می کند تا همه مکانیک ها را حول یک مرکزیت در ذهن خود سامان دهند و به آنها معنی دهند.معروف ترین بازی انتزاعی( که منظورم از آن تمرکز بازی روی مکانیک ها به جای داستان است) شطرنج است. بازی ای که در آن مهره هایی با سبکی خاص را در یک صفحه شبکه ای مربعی جابجا می کنید تا جنگ بین دو امپراتوری را برای تصاحب قدرت شبیه سازی کنید. شما می توانید آن را مطلقاً بدون هیچ استعاره ای بازی کنید، ولی بیشتر معنی خود را از دست می‌دهد.چرا اسب باید آنطور حرکت کند؟ قضیه شاه قلعه چیست؟ چرا یک فیل باید کج برود؟ چرا سربازها ضعیف شروع می کنند ولی قوی تر ادامه می دهند. بنابراین به عنوان یک طراح بازی از کجا شروع میکنید؟ مکانیک ها یا استعاره‌ها؟ این کاملا به شما بستگی دارد و از یک بازی به بازی دیگر بسته به شرایط تغییر می کند.گاهی وقت ها یک مکانیک خوب پیدا می کنید و تصمیم می گیرید با آن یک بازی بسازید. شاید ایده یک بازی کارتی باشد که پک‌های کارتی که به طور تصادفی از یک مجموعه خیلی بزرگتر در کنار هم قرار گرفته اند را جداگانه بفروشیم مثل magic the gathering . یا شاید یک کامپوننت فوق‌العاده باشد مثل یک هدبند که روی سر می گذارید و با ذهن حرکت یک توپ را کنترل می کنید مثل mindflex.در هر حالتی شما وقتی یک جزء منفرد را دارید می توانید ساخت بازی را حول آن شروع کنید ولی آن جز را با خود بازی اشتباه نگیریم بازی های با پیچیدگی متوسط دارای مکانیک های متعددی هستند که در هماهنگی با هم مثل یک سمفونی کار می‌کند و اگر در ظرافت و خوش سلیقگی اصرار کنید قوانین روان و ساده ای که چنان در کنار هم به خوبی نشسته اند که آنها را به یاد ماندنی و مخصوص می‌کند مکانیک های شما باید در کنار هم بدون هیچ خدشه‌ای کار کنند.وقتی کارتان با مکانیکها تمام شد شما چارچوب بازی را دارید. اسکلتی که می‌توانید روی آن را گوشت بپوشانید. ترکیب مناسب از مکانیک ها را می توان در ارتباط با همه نوع استعاره ای به کاربرد. فقط قوانین command and colors ریچارد بورگ را نگاهی بیندازید که برای memoir 44 , battle cry و تعدادی بازی فوق‌العاده دیگر استفاده شد، یاgurps (generic universal roleplaying system) سیستم جهانی و عمومی بازی های نقش آفرینی متعلق به استیو جکسون که بعد از گذشت سالها از چاپ آن چندین و چند شکل و ظاهر و صحنه آرایی (استعاره) بر اساس آن منتشر شد. خوبی داشتن مجموعه مکانیک های مستحکم این است که اگر یک بازیکن آنها را یاد گرفت، مجموعه ای از قوانین را می داند که برای بازی های دیگری که از آن مکانیک استفاده می‌کنند هم استفاده خواهد شد. این زمان یادگیری را برای آنها کاهش می دهد یا انتخاب یک بازی جدید را برای آنها آسانتر می کند. هرچند هر بازی در اساس، ارائه انتزاعی یک شرایط پیچیده است و این یعنی حتی قوانین عمومی و قابل استفاده مجدد هم در نهایت باید برای آن شرایط خاص تغییر کنند و تطبیق یابند.استعاری فکر کنیدبرای یافتن استعاره ی خود سعی کنید آن را به ضروریات حداقلی کاهش دهید. کمی زمان صرف کنید تا دریابید بازی درباره چیست. آن را بنویسید، در کمتر از یک پاراگراف، اگر بتوانید آن را در یک جمله بنویسید ایده‌آل است. قالب زیر را امتحان کنید [نام بازی] یک بازی [دسته بندی بازی] است که در آن [بازیکن ها یا آواتار آنها] [کاری می‌کنند یا برای چیزی رقابت می‌کنند] با استفاده از [ابزارهایی که بازی در اختیارشان می‌گذارند]. برای مثال مونوپولی یک برد گیم است که در آن صاحبان املاک تلاش می‌کنند تا همدیگر را ورشکست کنند، به وسیله خرید و بهبود بخشیدن مایملک خود و گرفتن بالاترین اجاره هایی که می توانند.بازی  magic the gathering یک بازی از نوع collectible card game است که در آن جادوگرها با انگشت زدن روی قدرت های جادویی روی زمین اطرافشان و استفاده از جادو در برابر دشمنان تا سر حد مرگ با هم دوئل می کنند. trivial persuit ، یک برد گیم که در آن بازیکن ها با هم برای پاسخ دادن به سوالات در شش دسته رقابت می کنند و همدیگر را با کارت هایی پر از سوالات ابتدایی می سنجند. وقتی این کار را کردید باید حداقل ایده ای درباره شمای کلی بازی نهایی داشته باشید. از این به بعد باید ریزه کاری ها را انجام دهید.استعاره ها و لایسنس هاطراحی یک بازی حول یک استعاره موجود در حال حاضر آسانتر است. اگر کسی یک محصول لایسنس دار به شما بدهد تا با آن کار کنید، چیزی بر اساس مثلاً نمایش تلویزیونی، فیلم، کتاب، کمیک، ترانه یا هر چیز دیگری تمام کارهای سخت انجام شده. درست است؟ داستان از قبل حاضر است. ولی حتی آن وقت هم باید ببینید چه چیز ویژه و فوق العاده ای درباره داستان اصلی هست و سپس امیدوار باشید که بتوانید آن را به یک بازی ترجمه کنید.هر رسانه متفاوت است و چیزی که در یکی به خوبی کار می‌کند الزاماً به خوبی به دیگری ترجمه نمی‌شود. فقط کافیست از کسانی بپرسید که کتابی را دوست داشتند ولی از فیلمش متنفر بودند. برای مثال مدل کردن رابطه درام بین فردی در ایکس من خیلی سخت تر از مدل کردن مبارزه های ابرقهرمانی مردان ایکس بر علیه دشمنان خطرناکشان در یک بردگیم است. در یک بازی نقش آفرینی ممکن است برعکس باشد. از سوی دیگر آنچه درباره ی بازی ها فوق العاده است این است که شما می توانید روی یک جنبه خاص از بازی تاکید کنید به جای اینکه سعی کنید تمام داستان یک خاندان را در بازی بگنجانید. هرچند شما می توانید داستان بزرگتر را در قالب متن تنها اشاره ای بکنید.  ولی می توانید بخش هایی را که در بازی کار می‌کنند انتخاب کنید و مهمتر از آن با بازی خود را جفت و جورش کنید. شما باید نقاط برجسته‌ای که برای کار مناسب است را برگزینید و بقیه را در سایه ها پنهان کنید.یافتن ترکیب مناسبدر بهترین بازی ها مکانیک ها و استعاره با هم به نوعی تبادل اطلاعات می‌کنند. آنها در هر سطحی به روشی ساده و بی‌زحمت همدیگر را تحت تاثیر قرار می دهند و همدیگر را پوشش می‌دهند اگر در یکی از جنبه های طراحی دچار مشکل شدید به سراغ جنبه دیگر بروید تا الهام بگیرید. تا زمانی که به مکانیک و استعاره‌ها هردو احترام بگذارید این روش جواب می‌دهد. وقتی که بازی خود را می سازید می توانید هر کدام از جنبه‌ها را برای تطبیق با دیگری تغییر دهید ولی همیشه باید مطمئن شوید که دو جنبه بدون مشکل با هم کار می‌کنند. همیشه این  آزادی کامل را وقتی که دارید روی داستان ها و محصولات از پیش موجود کار می‌کنید ندارید. ولی اگر حس کردید داستان خم  نمی شود سعی کنید مکانیک ها را به سمت آن سوق دهید. در هر صورت بازی کامل شده شما نباید صدای ناکوک بدهد. اگر موضوع بازی شما دوئل جادوگران در زمینهای در حال تغییر با جادو های مختلف است آنگاه اضافه کردن قوانینی درباره دسیسه های سیاسی در دیوان عالی امپراطوری مثل یک خنجر در پشت بازیکنان خواهد بود. اگر یک بازی به عنوان یک بازی ساده و کودکان معرفی شده، آنگاه ۱۲ ساعت آموزش دانشگاهی برای یادگیری آن به هیچ جایی نخواهد رسید داستان‌ها به بازیکن می‌گوید که انتظار چه‌چیزی را داشته باشد و این به شما به عنوان طراح بستگی دارد که از همه ابزارهای موجود استفاده کنید به ویژه از مکانیک ها و استعاره تا بتوانید آنها را به بهترین و شفاف‌ترین راه منتقل کنید. وقتی انتظارات بازیکنان را تحریک کنید ولی چیزی که با آنها می دهید با آنچه مردم عادی و منطقی انتظار آن را دارند  تطابق نداشته باشد بازیکنانی خواهید داشت که عصبانی و گیج هستند آنها دیگر هیچ وقت برای بازی شما برنمیگردند. انتخاب های خیلی بهتری هست.هر جزئی از بازی که از بازی پشتیبانی نمی کند و آن را بهتر نمی‌کند چه مکانیک و چه استعاره باید حذف شود اصلا مهم نیست که چقدر شما را شیفته خود کرده است ممکن است یک مکانیک خاص یا یک قطعه داستان خوب باشد، اگر جور نیست از شرش خلاص شوید. یکی از بهترین چیزها درباره یک ایده این است که اگر از آن استفاده نکنید خراب نمی شود دارای یک عمر بی نهایت است همیشه می‌توانید یک جای دیگر از آن استفاده کنید در پروژه ای که در آن بهتر از آن پروژه فعلی تطابق داشته باشد.گاهی وقت ها شما نیاز به یک حد واسط متعادل دارید، یک میانه بین دو حد نهایی. بهترین بازی ها مکانیک های انتزاعی را به استعاره های غنی داستانی ترجیح نمی دهند یا برعکس آنها هر دو را مخلوط می کنند برای رسیدن به یک دستورالعمل برای سرگرمی و شادی (fun). به عنوان مثال نگاهی به منطقه ها در risk کنید. بخشی از بازی درباره تلاش یک ملت برای تسلط بر جهان است در حالی که بعضی کشورها  به اجزایی تقسیم شده اند و بعضی از کشورها با هم ترکیب شده اند. این به جهت سادگی جغرافیایی است. علت این است که ریسک با چهل و دو کشور خیلی بهتر از دویست کشور در دنیای واقعی کار می‌کند. در آن صورت شما نیاز به ذره بین داشتید برای دیدن بعضی کشورها در نقشه risk و برای اختصاص منافع به کشورهای قوی تر باید یک گاری قطعه و مهره روی آنها می گذاشتید. به طور مشابه هر بخش از داستان که با بازی همخوانی ندارد باید دور ریخته شود و به نفع بازی کنار گذاشته شود. پروفسور پلام شاید یک داستان زمینه ای گیج کننده پر از منحنی های توسعه شخصیت داشته باشد در پیچش های داستانی ای که فیلم sixth sense را شرمنده می کند. ولی هیچکدام در بازی clue مهم نیست. اگر می خواهید آن داستان‌ها را بگوید باید یک بازی مخصوص آن ها بسازید و یا به جای آن یک رمان یا داستان کوتاه بنویسید. در پایان این وظیفه شماست که هرجزء از بازی را درست مناسب بازی خود کنید و آنها را برای سرگرم شدن آدم هایی که بازی شما را بازی می‌کنند به خدمت بگیرید. اگر بتوانید این را مدیریت کنید پیستون های بازی شما مثل یک گروه کر همنوایی می‌کنند</description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Tue, 31 Mar 2020 00:34:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هزارتوی داستان های بورخس در ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@danialabdl90/%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AE%D8%B3-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-gesedscl99tg</link>
                <description>خورخه لوئیس بورخس نویسنده آرژانتینی یکی از مشهورترین نویسنده های قرن بیستم است(1986-1899). نامزدی جایزه نوبل و لقب بزرگترین نویسنده اسپانیایی زبان بعد از سروانتس اهمیت او را نشان می دهد.با این وجود، در ترجمه آثار او در ایران شلختگی زیادی دیده میشود. هر کدام از ناشران، به آثار او ناخنکی زده و بخشی از آثار او را منتشر کرده است.علاقه من به داستانهای بورخس باعث شد که وسوسه شوم همه داستان های او را بخوانم و این شروع تحقیقی بود درباره تمام داستان هایی که از او منتشر شده(علاوه بر داستان، مقاله و شعر هم دارد، ولی در این مطلب عمدتا داستان هایش مورد نظر هستند). در واقع سوال اصلی این بود: اگر من بخواهم همه داستان های بورخس را بخوانم باید کدام کتاب ها را تهیه کنم؟این باعث شد که مجموعه های اصیل را با کتاب های منتشر شده در ایران مقایسه کنم و نتیجه شد تفکیک مجموعه داستان های اصیل و واقعی از غیر اصیل در ایران.انتشارات زیادی آثار او را ترجمه کرده اند از جمله نیلوفر، زمان، پارسه و ... ولی انتشارات پارسه تا به حال وفادارانه تر و بهتر عمل کرده. با این وجود هنوز برای انتشار آثار این نویسنده بزرگ انتظار بیشتری میرود. این نویسنده آن قدر شایستگی دارد که مثل نویسندگانی چون کافکا، چخوف، مجموعه آثار او از جمله داستان های کوتاه، اشعار و مقاله ها، به صورت مجموعه ای فاخر و شکیل منتشر شود. امیدوارم در  آینده یکی از ناشران مطرح کشور این کار را انجام دهد.تصاویر زیر معرفی کتاب های ترجمه و منتشر شده از بورخس در ایران، فهرست این کتاب ها و مقایسه این فهرست ها با مجموعه داستان های اصیل منتشر شده بورخس است. تاریخچه ای عمومی از بی عدالتی و شرارتسه روایت از یهوداالفگزارش برودیکتاب شندر ستایش تاریکی ، آفریننده و حافظه شکسپیرآثار دیگرپی نوشت : دو سال و پنج ماه گذشته. توی این مدت به بعضی اشتباهات این مطلب پی بردم و چیزهای تازه ای یافتم. خلاصه ای از آن ها را در مطلب دیگری نوشتم: https://vrgl.ir/Z31Zl </description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Mar 2020 23:14:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای تاختن آماده باشید!</title>
                <link>https://virgool.io/@danialabdl90/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-eke94xkzwxox</link>
                <description>Photo by Joshua Hoehne on Unsplashچند روز پیش سوار تاکسی بودم. از زیر یک پل عابر پیاده گذشتیم که یک بیلبورد تبلیغاتی روی آن بود. شعار تبلیغ این بود : برای تاختن آماده باشید. آگهی مربوط به دوشرکت اینترنتی و محتوای آنلاین ویدیویی بود. در زیر عنوان نوشته بود: 6 ماه اشترک رایگان(از  یک سایت ویدیو آنلاین) و 100 گیگ اینترنت فقط با ... تومان. من متخصص تبلیغات نیستم ولی به نظرم شعار خوبی است. مخاطب را ترغیب می کند و به او احساس قدرت می دهد. ولی میخواهم به این شعار از جنبه دیگری نگاه کنم.مصرف اینترنت ما زیاد شده و زیاد تر هم میشود. با محتوایی که هر روز جذاب تر و خوش رنگ و لعاب تر است، ما تمایل پیدا می کنیم که بیشتر و بیشتر این محتوای آنلاین را مصرف کنیم.ما مصرف کنندگی را به یک سطح بالاتر برده ایم. محتوای خود را با دقت و وسواس انتخاب میکنیم. برایش وقت میگذاریم، تحقیق می کنیم.، پرس و جو میکنیم که کدام سریال را شروع کنیم، کدام آلبوم را دانلود کنیم یاآنلاین گوش کنیم( و جالب این است که خیلی از این محتوا رایگان یا با تخفیف های ماورایی در دسترس هستند). یک جورهایی تبدیل شده ایم به مصرف کننده های حرفه ای، مثل یک شغل یا تخصص و حتی به نوع مصرفمان افتخار میکنیم. من سریال see را میبینم. من مانکن را نگاه می کنم. بهترین محصول یا محتوا آن است که من میبینم، چون سلیقه من سلیقه برتر است.از یک طرف از ارائه دهنده های اینترنت بسته میخریم. بسته های ماهانه. از طرف دیگر در سایت های محتوای آنلاین مثل ویدیو یا موزیک اشتراک میخریم. وقتی یک فیلم میبینیم هم داریم پول فیلم را میدهیم، هم پول داده ای که برای دیدن فیلم مصرف میکنیم. میبینید؟ برای یک مصرف، به دو طریق هزینه کرده ایم. یک نوع مصرف چندگانه، انگار چند شرکت همزمان دارند پول ما را مصرف میکنند و به ما چیزی میدهند احتمالا فقط برای سرگرم شدن. یک توافق چند جانبه برای خالی کردن جیب ما شهروندان . یک وقت هم دو تا از این شرکت ها با هم قراردادی میبندند( یاشاید اصلا دو شرکت زیر مجموعه از یک شرکت مادرند) و شما بعد از این می‌توانید ویدیوها را نیم بها ببینید و شاید با خود فکر کنید : چه عالی! چه دست و دلبازی ای! اگر از این به بعد فیلم هایم را در این سایت بخصوص ببینم و فیلم های بیشتری ببینم چقدر به نفعم خواهد شد!(این ها در ناخوداگاهتان میگذرد)در این شعار یک کلمه هست که مرا اذیت می کند. «تاختن».مخاطب این آگهی من و شما هستیم. هر کس از ما از این کلمه تصوری دارد و تاختن به معنی به شتاب پیش رفتن و توقف نکردن. برای من تاختن معنی پیشرفت میدهد. من می توانم در تحصیلات بتازم و به بالاتری درجه های علمی برسم. من میتوانم بتازم و ثروت هنگفتی به چنگ بیاورم یا پله های ارتقاء شغلی را یکی یکی در نوردم. وقتی توی تاکسی چشمم روی آن شعار تبلیغاتی از روی عنوان پایین آمد و به جزئیات آن رسید، ناگهان احساس تحقیر شدگی به من دست داد. که این طور؟پس تاختن یعنی این؟6 ماه اشتراک رایگان، 100 گیگ اینترنت با هزینه کم. پس من قرار است این طور بتازم!واقعیت حال حاضر ما این است. تاختن من به این حد تنزل پیدا کرده است.دیدن ویدیوهای آنلاین با اشتراک های رایگان و بسته های ارزان اینترنت. تاسف می خورم این که این شرکت ها که خود دارند در فریب مردم به روش های مختلف میتازند، درباره ما چه تصوری کرده اند و چه تصور نازلی از ما دارند. مصرف کننده های تشنه مصرف بیشتر و بعد تاسف بیشتر می خورم از این که چقدر درست تصور کرده اند و چقدر دست ما آدم های کم قیمت و کم منزلت را خوانده اند. کسانی که برای خودشان ارزش قایل نیستند.ما تبدیل شده ایم به موجوداتی که تاختنمان، استفاده بیشتر معنی میدهد. یعنی به سرعت هر چه تمام اینترنت را ببلعیم و در این کار به تاخت پیش برویم.شاید با خود بگویید که من یک چیز سطحی را خیلی جدی گرفته ام. ولی این طور نیست. کلمه ها معنی دارند. جمله ها در پسشان قصد و هدف و پیام دارند. و پیام روشن است. من آنقدر تنزل یافته ام که اگر بخوام بتازم باید این طور بتازم. برای خودم متاسفم.سوار بر دستگاه های الکترونیک خود، در شاهراه بزرگ بسته های اینترنتی و اشتراک های رایگان سایت های ویدیو می تازیم و چه خوش تاختنی!</description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Dec 2019 17:24:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تأثیر بازی های رومیزی بر روی ویدیوگیم ها</title>
                <link>https://virgool.io/@danialabdl90/%D8%AA%D8%A3%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%88%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D9%88%DA%AF%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7-mhvoad3qyubp</link>
                <description>این جمله کلیشه ای که هیچ چیز در خلاء یا از خلاء بوجود نمی آید درباره ویدیوگیم ها هم صدق می کند. این روزها ویدیوگیم ها آن قدر رایج شده اند که اصطلاحات  بازی کردن و گیمر توسط خیلی از افراد معادل ویدیو گیم و گیمر بازیهای ویدیویی تلقی می شود که قابل درک است. ولی از طرفی نشان دهنده این است که ویدیوگیم ها در چه ابعاد گسترده ای جانشین چیزی شده اند که زمانی قبل از تولید انبوه بازی های کامپیوتری و کنسولی مردم بازی میکردند.به جهت تغییر این ضرباهنگ، من قصد دارم مسیر را از بحث های استاندارد و رایج دربار ویدیوگیم ها منحرف کنم و در عوض درباره شکلی از بازی کردن که از قبل وجود داشته و یکی از تاثیرگذارترین عوامل روی ویدیوگیم ها حتی در عصر مدرن بوده صحبت کنم و آن چیزی نیست جز بازی های نقش آفرینی رومیزی یا TRPG.برای آن هایی که آشنا نیستند، بازی های نقش آفرینی رومیزی نوعی از نقش آفرینی هستند که شرکت کنندگان آن یا به طور واقعی یا به صورت آنلاین دورهم جمع می شوند و همه اعمال در بازی از طریق صحبت کردن بازیکن ها صورت می گیرد. بازیکن ها در چهارچوب قوانین بازی، آزادی گرفتن تصمیمات فی البداهه را دارند و تصمیماتشان شکل و جهت خروجی بازی را تعیین می کند. یک بازیکن که معمولا به او دانجین مستر یا گیم مستر (DM یا GM) می گویند،سناریو ها را می سازد و NPC( شخصیت های غیرقابل بازی) را کنترل می‌کند.بهترین نمونه تقش آفرینی رومیزی که خیلی ها با آن آشنا هستند Dungeons and dragons  است.بعضی از شما ممکن است با خود بگویید که چرا من به جای این که درباره موضوعات روز صحبت کنم، دارم درباره شکلی تاریخ گذشته ار بازی ها یاوه سرایی می کنم.دلیلش همان طور که قبلتر هم اشاره کردم این است که TRPG ها نقش بسزایی در تکامل ویدیوگیم ها داشته اند و در بسیاری از نقاط تحول و رشد اساسی ویدیوگیم ها دخیل بوده اند.به همان اندازه که توسعه و پیشرفت در زمینه مورد علاقه سرگرمی اهمیت دارد، به همان اندازه هم نگاه به عقب و ریشه های ویدیوگیم و این که چه درس هایی می توان از گذشتگان گرفت و بازی های مدرن چه درس هایی می توانند از TRPG بگیرند دارای اهمیت است.برای خیلی ار شما خوانندگان آشکار است که بیشترین تأثیر TRPG  ها در بای های مدرن، در سبک RPG خودنمایی می کند.تمام ایده تجربه کسب کردن و لول آپ (ارتقاء درجه) یک کاراکتر در طول زمان، به علاوه قابلیت ساخت یک کاراکتر به روشی خاص و سازگار کردن آن کاراکتر با سبک خاص بازی یک بازیکن از امثال D&amp;D زاده شده است. همین موضوع توسعه کاراکتر چنان اهمیتی در بازی های مدرن پیدا کرده که بسیاری از سبک هایی که به طور کامل از RPG  جدا هستند هم در خود عناصری از نقش آفرینی را دارند، مثل اضافه کردن سیستم سطح‌بندی (leveling) یا قابلیت نیمه سفارشی کردن برای بازی های اکشن یا شوترهای استاندارد.اگر بخواهیم نگاه دقیق تری به سبک RPG  داشته باشیم، باید گفت بازیهایی مثل Withcher، سری Elder scroll ، و محصولات قبلی Biowareبه شدت تحت تأثیر جهان سازی، فرهنگ های نژادی و قومی (Lore) و داستان گویی هستند که همه این موارد از بازی های TRPG می آیند. این موضوع به ویژه درباره Baldur’s Gate، Kinghts of the old republic  و PlanetScape Torment قابل تأمل است که همه این ها به اندازه بازی های کلاسیکشان مورد توجه قرار گرفتند و به طور مستقیم برای ساختن آن ها از بازی های TRPGاستفاده شده بود.این موضوع مرا به نکته اصلی درباره نقش بازی های نقش آفرینی رومیزی در تکامل بازی ها هدایت می کند و آن این ایده است که بازی ها می توانند داستان های زیبایی خلق کنند. تصادفی نیست که بسیاری از معروفترین و زیباترین داستان ها در میان ویدیوگیم ها از RPG ها بیرون می آیند. چراکه این سبک به روشنی بازیکن ها را تشویق می کند تا در پیشروی داستان دخالت داشته باشد. در سرآغاز ویدیوگیم ها داستان، اگر اصلا وجود داشت دارای نقش جزئی و فرعی نسبت به اکشن بود و چیزی نبود جز توجیه و ایجاد بستری برای هدف بازی. در حالی که بازی های نقش آفرینی رومیزی به بازیکن اجازه دخالت و نقش داشتن در روایت بازی می دادند. وقتی که RPGها به تقلید از این موضوع برآمدند، داستان نقش بسیار بزرگتری در بازی ها به عهده گرفت و سعی بر این شد که همان اندازه که بازیکن درگیر گیم پلی می شود، درگیر داستان هم شود.با گسترش بازی ها سبک های دیگر هم ظرفیت داستان های جذاب را پیدا کردند و همچنین بسیاری از المان‌های نقش آفرینی را در خود جای دادند. بازی های Bioshock، Dues Ex : Human Revolutions و Red Dead Redemption نمونه های خوبی هستند.اما با همه این اوصاف RPG  ها اولین بازی هایی بودند که در گسترش این ایده که بتوان داستان های جذاب و گیرا را در کنار گیم پلی داشت، نقش داشتند.بازی های نقش آفرینی با گسترش این مفهوم یک جنبه ویژه و بسیار مهم را به RPGهای مدرن اضافه کردند و در واقع این جنبه باعث پرطرفدار شدن بازی های نقش آفرینی شد و آن ویژگی، امکان تصمیم گیری و داشتن انتخاب است. قبل از Baldur’s Gate انتخاب های شما در بازی اگر اصلا وجود داشت بسیار محدود بود.هدف از پیش تعیین شده بود، کاراکتر به سمت هدف هدایت می شد و واقعا فقط یک راه برای رسیدن به هدف بود، که معمولا کشتن هرچیزی که سر راه کاراکتر و هدف قرار داشت بود. اما با پیدایش RPG ها راه های مختلفی برای رسیدن به هدف در نظر گرفته شد. شاید به جای کشتن راهزنانی که روستا را تهدید می کنند، بتوانید آن ها را بترسانید و وادار به عقب نشینی کنید، یا به آن ها رشوه بدهید تا بروند سراغ کس دیگری و به او آزار برسانند یا شاید حتی بتوان بر سر غنائم روستا با آن ها به توافق رسید و شریک شد. در واقع یکی از نتایج قابل توجه وجود چند انتخاب این بود که بتوان کار اشتباه را بر خلاف آن چه خود بازی برای شما تعیین کرده است انجام داد.باز هم این عنصر انتخاب یکی از عناصر اصلی تجربه بازی های نقش آفرینی رومیزی است که طی آن بازیکن باید عملا در نقش کاراکتر نقش آفرینی کند و تصمیماتی بگیرد که تا آخر بازی نتایج آن همراه او خواهد ماند. این باعث می شود که بازیکن ها تصمیماتی بگیرند که Dungeon Master خود را برای آن ها آماده نکرده و برخلاف ویدیوگیم ها DM نمی تواند به سادگی فقط بگوید«نه تو نمی توانی این کار را انجام دهی» (به استثنای بعضی موارد). در عوض DMناچار است با این موضوع کنار بیاید و داستان را با تصمیمات بازیکن ها تطابق دهد. کاری که بسیاری از ویدیوگیم های روایت محور سعی در انجام آن دارند و بسیار شبیه کاری است که DMها انجام می دهند.شکی نیست که ویدیوگیم ها در مقایسه با بازیهای نقش آفرینی رومیزی که تنها عامل محدود کننده شان خلاقیت بازیکن ها و صبر و حوصله DM است، پاسخ ها و انتخاب های محدودتری دارند. ولی آن ها درس های خوبی از بازی های رومیزی گرفته اند و آن ها را به خوبی در بازی های سبک RPG به کار بسته اند. این موضوع خود یک اثر جانبی بر بازی های دیگر هم گذاشته است و باعث ترغیب آن ها به پا فرارتر گذاشتن از روایت های ساده ای مثل «شاهزاده را نجات بده» و «آدم بده داستان را بکش» که در بازی های قدیمی رایج بود  شده است و  باعث حرکت آن ها به سوی توسعه داستان های عمیق تر و با معنی تر و داستان های که بتوان در آن ها درجه ای از کنترل را روی داستان داشته باشد، شده است. اگرچه ممکن است این ایده که چند نفر به مدت چند ساعت دور یک میز بنشینند و در نقش های یک داستان فرو بروند، برای آن ها که با موضوع بیگانه هستند احمقانه به نظر برسد،ولی اثر بازی های نقش آفرینی روی ویدیوگیم ها انکارناپذیر است.منبع :https://www.headstuff.org/entertainment/gaming/tabletop-gaming-video-games/</description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Oct 2019 14:16:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آهای زشت های دنیا!</title>
                <link>https://virgool.io/@danialabdl90/%D8%A2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-f2vfgkriptn8</link>
                <description>چرا باید چنین چیزی بنویسم؟ چون احساس می کنم آدم های معمولی و زندگی آن ها مورد حمله قرار گرفته اند،مورد حمله رسانه ها و منفعت طلب ها.در دنیای امروز، مردم هر لحظه با تصویر و تصور کامل بودن و بی نقص بودن بمباران میشوند. سینما، تلویزیون، تبلیغات رسانه ای و شبکه های مجازی، مدام این تصور را به ما می دهند که باید کامل باشیم وبی‌نقص. اندام ورزیده، قد بلند، چهره کاملا متناسب و متقارن و ثروت بسیار(که این آخری انگار ضمیمه ی آن قبلی هاست و با آن ها می آید!). مدام به ما احساس گناه و سرخوردگی می دهند از این که چاق،زشت، دماغ گنده،قد کوتاه و با موهای کم پشت هستیم و جلوی چشم ما هر لحظه الهگان زیبایی و کمال رژه میروند. امثال جنیفر لوپز و کریستین رونالدو که هر کدام به حقیقت تبدیل به بتی شده اند تا فراموش نکنیم  که چقدراز کامل بودن فاصله داریم(این که این اشخاص چقدر لایق جایگاهی که دارند هستند بحث دیگریست و  فرصت دیگری میطلبد) و یادشان نمی رود که به ما گوشزد کنند که فقط با استعداد و هوش و تلاش خود به این جا رسیده اند تا از این طریق به ما حس بازندگی القا کنند و این میان سوءاستفاده کنندگان تبلیغات خود را آغاز می کنند: «آیا از اندام خود ناراضی هستید؟ ما به شما کمک می‌کنیم» و مثل یک صید آسان به دام می افتید و این خود بدبختی دیگریست.تا به حال چند فیلم دیده اید که در آن یک شخصیت، حتی یکی از شخصیت های فرعی یک دست یا پا نداشته باشد؟ احتمالا خیلی کم. آیا تا به حال دیده اید به کوررنگی شخصی در یک فیلم اشاره بشود؟ ما آدم ها به طور ناخواسته از چیزهای ناکامل فاصله میگیریم و دوست نداریم درباره آن ها حرف بزنیم . فکر کنیم. اگر بشنویم یک نفر ناشنواست ناخوداگاه در ذهن خود فاصله ای با او احساس می کنیم و در آن پستوهای ذهن خود را برتر و او را پست تر می بینیم.بیشتر ما تصور کامل و بی نقص بودن از خود داریم. ولی این فقط یک تصور است. بگذارید از آمار کمک بگیریم. 10 تا 20 درصد مردم دنیا دچار اسپینا بیفیدا هستند.از هر 10 نفر خواننده این مطلب یک نفر اسپینا بیفیدا دارد و احتمالا خودش هم نمی داند، چون علائم مشخصی ندارد. حدود 70 تا 80 درصد مردم دنیا انحراف بینی دارند. حدود 2 درصد از مردم دچار افتادگی دریچه میترال قلب هستند. 2 نفر از هر 100 خواننده این مطلب. در رسانه ها، برنامه های اجتماعی و به طور کلی اجتماع، گروه خاصی از  مردم نادیده گرفته می شوند در حالی که به هیچ وجه تعدادشان کم نیست. باز هم برگردیم به آمار چهار و نیم درصد از تمام مردم دنیا کوررنگی دارند(در مردها بسیار شایع تر از زنان است)، 31 میلیون نفر در دنیا نابینا هستند و پنج درصد از مردم از ناشنوایی و کم شنوایی رنج می برند. این یعنی حدود 360 میلیون نفر که از جمعیت آمریکا بیشتر است.این ها فقط نمونه ای از آمارهای قابل اندازی گیری هستند. اگر امکانش بود که آمار تعداد آدم هایی که زبانشان میگیرد، پایشان میلنگد، کچل ها، آن هایی که چشمشان ضعیف است، آدم های کک و مکی و زشت ها را گرفت، به عددهای بسیار بزرگتری میرسیدیم. راستی کاش می‌شد فهمید در دنیا چقدر آدم زشت هست. فکر می کنم بیشتر از 80 درصد از جهان میشد و این جمعیت خود ما هستیم. مردمی که روزها روی زمین میچرخند و شب ها می خوابند. آدم های معمولی با هوش متوسط که داد و ستد می کنند،دل می دهند و دل میگیرند، کار می کنند و زندگی می کنند و میمیرند. زیبایی حقیقی برای انسان همین ناکامل بودن است نه بینقص بودن.و خبر خوب این که ما در اکثریت هستیم. ما مردم هستیم. ما ناکامل و در نتیجه انسان هستیم. زشت بودن چیز چندان بدی هم نیست. اجازه ندهید زیبارویان و بینقص ها(ی ظاهری و ساختگی)، این جمعیت حداقلی بر شما و ذهنتان مسلط شوند. آهای زشت های دنیا، دنیا متعلق به شماست.</description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Oct 2019 18:55:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شش کلاه تفکر - خلاصه کتاب</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%B4%D8%B4-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-nyhewwb7xcdm</link>
                <description>واقعیت این است که بیشتر ما چیز زیادی درباره تفکر نمی دانیم. منظورم تفکر روشمند و اصولی است. ادوراد دوبونو در کتاب شش کلاه تفکر، درباره انواع تفکر صحبت می کند و روشی نظام مند برای تفکر ارائه می دهد که جامع است و در آن انواع تفکر گنجانده شده از تفکر نقادانه گرفته تا خلاقیت و تفکر مثبت و در سرتاسر جهان روشی شناخته شده است. من در این مطلب این کتاب را خلاصه کرده و در اختیار شما می گذارم. کمترین انتظارم از ارائه این مطلب این است که به خواندن کتاب به طور کامل علاقه مند شوید. امیدوارم برای آن ها که کتاب را نمی خوانند، این خلاصه کتاب بتواند کلیتی از کتاب را ارائه دهد. نکته ای که در این خلاصه جا مانده است این است که روش شش کلاه هم به صورت انفرادی و هم به صورت گروهی قابل استفاده است.مقدمهاصلی ترین مشکل تفکر پراکندگی و گیج کنندگی آن است. ما سعی میکنیم به یکباره کاری را در افراط انجام دهیم. هیجانات،اطلاعات،منطق و ابتکار، همه به ما فشار می آورند. مثل این می ماند که گوی های زیادی را بالا بیندازیم و ندانیم چه طور تردستی کنیم.موضوعی که در این کتاب مطرح می کنم مفهوم خیلی ساده ای است که به متفکر اجازه می دهد یک کار را در آن واحد انجام دهد. وی قادر خواهد بود هیجان را از منطق و ابتکار را از اطلاعات و غیره تفکیک کند. [این]مفهوم آن چیزی است که به روش شش کلاه استوار است. استفاده از هر یک از این کلاه ها نوع مشخصی از تفکر را تعریف می‌کند. در این کتاب به تشریح طبیعت و بازده هر یک از انواع تفکر خواهیم پرداخت.[روش شش کلاه] اجازه می دهد که مغز حساسیت خود را در جهات مختلف و در زمان های مختلف به حداکثر برساند. بهتر است که بدانید که امکان ندارد بتوان حساسیت حداکثری را در جهات مختلف در آن واحد بدست آورد.تفکر غربی به موضوع «چه هست» می پردازد که این خود، از طریق تجزیه و تحلیل تفکر خلاقانه و مباحثه و استدلال به دست می‌آید.این تفکر مبتنی بر یک نظام مناسب و کارامد است. ولی نوع دیگری از تفکر نیز وجود دارد که در آن به موضوع «چه می تواند باشد» پرداخته می‌شود و در برگیرنده تفکر سازنده، خلاق و طراحی مسیری مناسب برای پیشبرد امور است.تفکر همسودر تفکر سنتی، چنانچه دونفر موافق یکدیگر نباشند، جدلی در می‌گیرد که در آن هر کس تلاش می کند خطای دیگری را به اثبات برساند. در تفکر همسو، هر دو دیدگاه صرف نظر از تفاوت هایشان، همسو با هم بیان می‌شوند. اگر بعدها لازم باشد بین موقعیت های مختلف گزینه ای انتخاب شود، بی درنگ یکی انتخاب می‌شود. اگر نتوانستیم گزینه ای انتخاب کنیم، در آن صورت به طرح گزینه ای نو برای پوشش هر دو احتمال خواهیم پرداخت.کلاه ها و جهت هاجوهر و ذات تفکر همسو در این است که هر کس در هر لحظه در یک جهت می‌بیند و می‌اندیشد. ولی این جهت هر ان ممکن است تغییر یابد. ممکن است از محقق خواسته شود به شمال یا شرق نگاه کند. این ها استانداردهای تغییر جهت هستند. بنابراین ما به استانداردهای تعیین جهتی برای تفکر نیاز داریم. جهت های مختلفی که در آن می‌توان از متفکرین برای طرح دیدگاه هایشان دعوت کرد کدامند؟ این همان عرصه ای است که کلاه ها در آن وارد می‌شوند.ارزش یک کلاه به عنوان نماد و نشانه در این است که نشان دهنده یک نقش است. می توان از افراد درخواست کرد که یک کلاه مشخص را بر سر بگذارند. مزیت دیگر کلاه این است که می‌توان به راحتی آن را از سر برداشت. ممکن است وسوسه بشویم که این کلاه ها را به منظور توصیف و طبقه بندی افراد به کار ببریم. برای مثال ممکن است بگوییم «آن آقا از نوع کلاه سیاه است». کلاه ها توصیف کننده افراد نیستند، بلکه مدل هایی برای بیان رفتار انسان هاتلقی می‌شوند.گاهی از کلاه ها استفاده نادرست می‌شود. برای نمونه در یک نشست فردی به عنوان کلاه سیاه انتخاب می‌شود. یکی دیگر به عنوان کلاه سفید و تا آخر همه افراد دارای کلاه های می‌شوند. سپس این افراد نقش خود را تا آخر نشست به عهده گرفتند. این کار بر خلاف اصول استفاده از این نظام فکری است. همه ظرافت تفکر همسو در این است که تجربه و هوشمندی هر کس باید در همه جهات به کار گرفته شود.نتایج حاصله از روش شش کلاه :· قدرت: با بهره گیری از این روش، هوش، تجربه و دانش تمام اعضای گروه به طور کامل مورد استفاده قرار می‌گیرد.· صرفه جویی در زمان: ‌گزارش ها حاک از آن است که با استفاده از روش شش کلاه،جلسات از هر لحاظ بسیار کوتاه تر شده اند. به طور عادی جلسات نیمی از وقت را می‌گیرند. با این روش یک سوم تا یک چهارم از وقت گرفته می شود.· محو خودپسندی: این روش موجب از بین رفتن خودپسندی می‌شود.در روش شش کلاه، شما از خودپسندی برای عملکردب هتر در ارائه تفکر مطلوب بهره می‌گیرید.· یک کار در یک زمان: اغتشاش و پراکندگی ذهنی بزرگترین دشمن تفکر خوب است. با استفاده از این روش ما تنها یک کار را در یک زمان انجام می‌دهیم و این باعث بهینه شدن جداکثری تفکر خواهد بود.شش کلاه،شش رنگهر یک از این کلاه ها دارای رنگی هستند.شامل سفید، قرمز،سیاه،زرد، سبز و آبی. رنگ ها معرف نام و نشان کلاه ها هستند. رنگ هر کلاه با وظیفه و کارکرد آن پیوند دارد.· کلاه سفید: سفید رنگی بی طرف، خنثی و عینی گراست. کلاه سفید به واقعیت ها و اشکال عینی مربوط می‌شود.· کلاه قرمز: قرمز رنگ خشم، غضب و هیجان است. کلاه قرمز دیدگاه های هیجانی را نشان می‌دهد.· کلاه سیاه: سیاه رنگ حزن و جدیت است. کلاه سیاه دارای بار احتیاط و دقت نظر است. این کلاه ضعف در یک نظر را نشان می‌دهد.· کلاه زرد: زرد رنگ آفتابی و مثبتی است. کلاه زرد خوش بینی و امیدواری و تفکر مثبت را نشان می‌دهد.· کلاه سبز: سبز رنگ سبزه وار، فراوانی و حاصلخیزی و رشد است. کلاه سبز نشان خلاقیت و اندیشه های نوست.· کلاه آبی: آبی رنگ آرامش و آسمان است که بالاتر از هر چیزی است. کلاه آبی پیوند نزدیکی با کنترل، سازماندهی اندیشه و بهره‌گیری از دیگر کلاه ها دارد.ممکن است کلاه ها را دوتادوتا در نظر بگیرید. مثلا سفید و قرمز،سیاه و زرد، سبز و آبی. در این جا تفکر به یک بازی با قواعد خودش تبدیل می‌شود.- میل دارم کلاه سیاه را از سر برداری.- کلاه زرد کافی است، حالا کلاه سفید را بر سر بگذار.کلاه ها می توانند یکی پس از دیگری در یک توالی معین به کار گرفته شوند. هر کلاه می‌تواند هر اندازه که بخواهید به کار گرفته شود. نیازی نیست همه کلاه ها را به کار بگیرید. توالی در استفاده از کلاه ها می‌تواند یک بار،دوبار، سه بار یا بیشتر رخ دهد. پیشنهاد می‌شود ابتدا و انتهای هر جلسه از کلاه آبی استفاده شود.کلاه سفیدکلاه سفید راجع به اطلاعات است.چه اطلاعاتی در اختیارداریم؟ چه اطلاعاتی نیاز داریم؟دامنه این اطلاعات شامل واقعیت ها،اعداد و ارقام سخت می شود که می‌تواند پس از پردازش به اطلاعات سهل و ساده تبدیل شود. مانند ارائه و بیان احساسات.به طور معمول در آغاز نشست فکری، کلاه سفید به عنوان پیش زمینه برای بحثی که قرار است مطرح شود به کار برده می‌شود. کلاه سفید نقشی بی طرفانه و خنثی دارد. کلاه سفید گزارش خود را فراروی همه جهانیان قرار می‌دهد. کلاه سفید برای تولید فکر نیست. نقش بسیار مهم کلاه سفید، تشخیص اطلاعاتی است که ناپیدا و در عین حال ضروری هستند.کلاه سفید ابزاری را (مانند تحقیق، بررسی و ارائه پرسش نامه)برای دستیابی به اطلاعات مورد نیاز مهیا میسازد. انرژی کلاه سفید مصروف یافتن و سامان‌دهی اطلاعات است. کلاه سفید تفکر یک نظم و انضباط کاری و یک جهت گیری درست است. متفکر در تلاش است تا بی طرفانه و عینی در ارائه اطلاعات عمل کند. ممکن است از شما خواسته شود تا کلاه سفید را بر سر بگذارد یا از می‌توانید از کسی بخواهید که آن را بر سر بگذارد. سفید نشان دهنده بی طرفی و خنثی بودن است.کلاه قرمزبه آتش بیندیشید و به گرما. به احساسات بیندیشید و بدانید که کلاه قرمز ابراز احساسات، هیجانات، ادراکات و بینش ها را بدون نیاز به توضیح و تشریح یا توجیه به شما می دهد. ادراکات ممکن است بر پایه تجربه های گذشته شکل بگیرند:- احساس می کنم این کار، اقدامی پر مخاطره است.این گونه احساسات مفید هستند. گرچه همیشه لازم نیست درست باشند. ادراکات اینشتین وقتی اصل عدم قطعیت هایزنبرگ را رد کرد، غلط بود.تحت کلاه قرمز گستره ای از احساسات قابل بیان هستند، مانند شور و شتیاق،عشق،دوست داشتن، بی طرفی، بی اعتمادی، شک و تردید، گیجی، ناکامی، دوست نداشتن و ...نیازی به توضیح و توجیه نیست. در واقع اجازه این کار نباید در جلسات داده شود. احساسات تحت عنوان کلاه قرمز نیازی به توضیح ندارند و پذیرفته هستند. استفاده از کلاه قرمز به متفکر امکان می‌دهد که بگوید: این همان چیزی است که من راجع به این موضوع احساس می‌کنم. کلاه قرمز در برگیرنده دو طیف احساس است. نخستین طیف، احساسات معمول مانند ترس و نفرت است که دامنه آن ها تا حدس و گمان گسترده شده است. دومین طیف، برداشت ها و داوری های پیچیده ایست که با احساساتی ادراکی،حس و سلیقه ای، زیبایی شناسانه و دیگر احساساتی که به راحتی قابل توجیه نیستند توأم می‌باشد.کلاه سیاهکلاه سیاه بیشترین کاربرد را نسبت به سایر کلاه ها دارد. شاید مهم ترین کلاه نیز باشد.کلاه سیاه کلاه احتیاط است. کلاه سیاه ما را از انجام کارهای غیرقانونی، خطرناک و غیرسودمند و نظایر آن باز می‌دارد.کلاه سیاه مبنای تفکر غرب است. چون این کلاه مبنای تفکر نقادانه است. مبنای بحث های سنتی این است که چگونهموضوعی ناسازگار و متناقض جلوه می کند. کلاه سیاه نشان می‌دهدکه چه مسائلی با منابع، سیاست ها،استراتژی ها،اخلاقیات و ارزش هایمان سازگاری ندارند.کلاه سیاه بر مبنای سازوکار طبیعی مغز استوار است. مغز الگوهای انتظارات را شکل می‌دهد.این همان چیزی است که جهان به آن شبیه است.اگر با اموری مواجه شویم که با این الگوها تناسب و سازگاری پیدا نکند، احساس ناراحتی به ما دست خواهد داد.این سازوکار طبیعی به ما اطمینان می‌دهد که اشتباه نمی کنیم.کلاه سیاه به احتیاط مربوط است. در برخی مراحل مجبور به بررسی خطرات،زیان ها، موانع، مشکلات بالقوه و امکان های ناخوشایند هستیم. کلاه سیاه می تواند به عنوان بخشی از روند ارزیابی و سنجش به کار رود.کلاه سیاه در فرایند طرح و نقشه به کار می‌رود.نقاط ضعفی که باید بر آن ها غلبه کرد کدامند؟کلاه سیاه به دنبال شناخت خطرات و مسائل بالقوه است که در آینده رخ می‌دهند. کلاه سیاه بسیار به سازگاری و تناسب موضوعات توجه دارد.تحت کلاه سیاه به طور مستقیم به جوانب احتیاطی یک نظر توجه داریم. این خود پایه و اساس بقا،موفقیت و مدنیت است.کلاه زردبه تابش خورشید و به نیک‌بینی فکر کنید. در کلاه زرد متفکر با تأمل فراوان تفکراتش را در جها یافتن منافع متصور در یک پیشنهاد شکل می‌دهد. با این کلاه متفکر سعی دارد ببیند چگونه می‌توان عقیده ای را به عمل نزدیک کرد. استفاده از کلاه زرد نسبت به کلاه سیاه سخت‌تر است. یک سازوکار طبیعی در مغز کمک می‌کند تا از خطر بپرهیزیم. چنین سازوکاری در کلاه زرد دیده نمی‌شود. به همین دلیل بیشتر افراد در کلاه سیاه بهتر از زرد عمل می کنند.ما نیاز داریم به ارزش ها حساسیت نشان دهیم. به این معنی که همان طور که به خطر حساس هستیم، نسبت به ارزش ها نیزحساس باشیم. این عادتی است که باید اشاعه داده شود. کلاه زرد ارزش والایی دارد. زیرا افراد را وامی‌دارد زمانی را برای پی بردن به ارزش ها صرف کند.کلاه زرد تفکر مثبت گرا و سازنده است.کلاه زرد تفکر به ارزیابی های مثبت مربوط می‌شود.همان طور که کلاه سیاه تفکر به ارزیابی های منفی مربوط می‌شود. کلاه زرد به مکاشفه و جستجو برای شناخت ارزش ها و منافع می‌پردازد و همین جاست که کلا زرد در تکاپوی یافتن حساسیت های منطقی برای ارزش ها و منافع است.کلاه زرد در جستجوی خوش بینی بر محور عقل و منطق است. ولی تنها به آن محدود نمی‌شود. کلاه زرد تفکر سازنده و زایاست.کلاه سبزکلاه سبز کلاه آفرینندگی است. تحت کلاه سبز عقاید تازه ای را بیان می‌کنیم. تحت کلاه سبز نظرات و پیشنهادات را کنار هم می آراییم که شامل گزینه های پیشنهادی روشن و پرطرواتی است. با کلاه سبز در جستجوی اصلاح و بهبود عقاید پیشنهاد شده هستیم. ارزش کلاه سبز این است که برای هر کس فرصت ویژه‌ای در آن شکل می‌گیرد تا تلاش خلاقانه ای را به کار ببندد.تحت کلاه سبز شما می‌توانید احتمالات و امکان ها را مطرح کنید. تحت کلاه سبز است که راهکارهای پیشنهادی مطرح می‌شود. کلاه سبز اصلاحاتی را در یک نظر انجام می‌دهد تا از مشکلات آن نظر و پیشنهاد پرهیز شود و نیاز به یک عقیده تکمیلی را نیز برطرف می‌سازد.کسی که کلاه سبز را بر سر می‌گذارد از تفکر خلاقانه بهره می‌گیرد. هر آن چه به صورت برون داد عقاید و نظرات در یک جلسه ارائه می‌شود باید به صورت مبتکرانه به آن نگریسته شود.متفکر کلاه سبز توقف و تأملاتی را در هر مقطع خواهد داشت تا دریابد آیا گزینه های دیگری بیاید یا خیر.در کلاه سبز اصطلاح حرکت جایگزین اصطلاح داوری و قضاوت می‌شود. متفکر با حرکت از یک عقیده به عقیده دیگر در جستجوی یافتن عقیده ای نو است.تحریک بخش مهمی از کلاه سبز است. راه های زیادی برای تنظیم تحریکات وجود دارد که از آن جمله اند : شانس و اتفاق (random method). تفکر خلاقانه مجموعه ای از رفتارها، تعبیرات و روش هاست برای عبور از نظام الگوسازی نامتقارن خودسازمان دهنده. این نوع تفکر معمولا مفاهیم و ادراکات جدیدی را به دنبال دارد.کلاه آبینگاهی فراگیر به پیرامون خود داشته باشید. کلاه آبی درباره تفکر درباره تفکر است. کلاه آبی به سان رهبر ارکستر است. رهبر ارکستر با هدایت این که هر چیزی در زمانی که باید صورت گیرد، بهترین برون‌داد را از ارکستر تحت رهبری اش ارائه می‌دهد. کلاه آبی به مانند رئیس سیرک عمل می‌کند. کلاه آبی برای مدیریت و سازمان دهی فکر و نظارت بر فرایندهاست.تحت کلاه آبی است که در آغاز نشست، دستور کار یا ترتیب به کارگیری سایر کلاه ها نیز مشخص می‌شود. در خلال نشست، کلاه آبی، عهده دار نظم جلسه و تضمین کلاه مناسب است. کلاه آبی مسئول تلخیص، بررسی و نگرش فراگیر و نتیجه گیری است. همچنین روند تفکر را زیر نظر دارد و تضمین کننده اجرای درست قواعد بازی است و از مجادلات جلوگیری می‌کند.کتاب را می توانیداز این جا تهیه کنید</description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jul 2019 15:07:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند اشتباه رایج کتاب‌خوان ها</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AC-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-xefw5elxxymt</link>
                <description>کتاب‌خوان ها گاهی ناخواسته دچار اشتباهاتی می شوند که آن ها را از هدف اصلی کتاب خواندن که آگاهی یافتن و افزایش دانش ( و البته سرگرم شدن) است دور می کند. در این مطلب به چند مورد ازآن ها که حاصل تجربه شخصی و دانسته های من است،اشاره می کنم.خریدن همه کتاب ها :شاید شما عادت دارید که هر کتابی را به هر دلیلی که به آن علاقه مند شده اید،خریداری کنید و داشته باشید. چنین کاری هزینه بر است. بعد از مدتی ممکن است قفسه کتاب های شما پر شده باشد از کتاب هایی که پولشان را پرداخته اید، فضای اتاق شما را اشغال کرده اند و علاقه چندانی هم به خواندنشان ندارید(بعضی وقت ها علاقه به یک کتاب گذراست) و دارند خاک می خورند. پیشنهاد : فقط کتاب هایی بخرید که قصد دارید بیش از یک دفعه بخوانید و ارزش ان ها برای شما بیش از تنها یک دفعه خواندن باشد یا این که واقعا دوست داشته باشید آن کتاب را در مجموعه خود داشته باشید.( هر چند جمع کردن مجموعه کتاب های مورد علاقه لذت خاصی دارد، ولی این کار را با احتیاط و سختگیری انجام دهید. هر کتابی را به کتابخانه خود راه ندهید.) برای خواندن کتاب، راه های زیادی به جز خریدن هست. مثل قرض گرفتن از کتابخانه یا دوست و آشنا.خواندن همه کتاب ها یا هر چه بیشتر بهتر : واقعا این فکر از کجا می آید؟ می دانید برای خواند هر کتاب قطور (جنایت و مکافات یا همین جزء از کل) چقدر وقت صرف می شود؟ به فرض این که شما هر در هر ساعت 40 صفحه بخوانید،کتابی مثل جنایت و مکافات با فرض این که 800 صفحه باشد،برای شما 20 ساعت آب می خورد؟ آیا این کتاب برای شما 20 ساعت می ارزد؟ خواندن هر کتاب برای شما هزینه دارد و زمان با ارزش ترین منبع شماست( پول و سلامت چشمهایتان به کنار) که فقط باید برای چیزی که فکر می‌کنید با ارزش تر از آن است، صرفش کنید. فراموش نکنید هر کتابی ارزش یک بار خواندن را ندارد(نمی‌دانم این جمله عجیب و غریب را کی اولین بار ابداع کرده که هر کتابی ارزش یک بار خواندن را دارد!). خیلی از کتاب ها ارزش خواندن ندارند چون وقت شما را تلف می کنند. چون به شما و زندگی و افکارتان ارتباطی ندارند. چون تلاش می کنند افکار غلطی را جا بیندازند. شما موظفید که گزینش کنید میان کتاب های موجود.پیشنهاد: قبل از شروع خواندن یک کتاب درباره آن تحقیق کنید. نویسنده اش کیست؟ درباره چیست و دغدغه اش چیست؟ چه سبک و سیاقی دارد؟همه کتاب ها خوب نیستند و این وظیفه شماست که کتاب خوب را از بد تشخیص دهید. نکته:اگر تازه شروع به کتاب خواندن کرده اید، ایرادی ندارد که هر چیزی که دم دستتان است بخوانید(باز هم هر چیزی را نه!) ولی این فقط یک مرحله مقدماتی است. به زودی باید ذائقه و دغدغه ها و علایق شخصی خود را در مطالعه پیدا کنید.کامل خواندن همه کتاب ها : در این مورد وسواس نداشته باشید که  کتابی را که شروع کردید حتما به آخر برسانید. اگر چند صفحه خواندید و متوجه شدید در انتخاب کتاب اشتباه کرده اید،آن را کنار بگذارید. (مگر این که پول خوبی برایش داده باشید که در این صورت از یک کلمه اش هم نباید بگذرید!). خود من این وسواس را دارم و به ندرت کتابی را نیمه کاره رها می کنم. در عوض سعی می کنم در انتخابهایم دقت کافی داشته باشم. خواندن همه آثار یک نویسنده :انجام این کار به دو علت می تواند موجه باشد. یکی این که رابطه شما با آن نویسنده چیزی فراتر از علاقه و یک جور رابطه خاص و شخصی باشد. یعنی خود را با آن نویسنده خیلی نزدیک احساس کنید و حرف های او را با زندگی خود و منطبق برافکار و تجربه های خود بدانید و تمام گفته های او را مثل یک راهنما و مرشد دنبال کنید. دلیل دیگر می تواند این باشد که شما قصد نوشتن دارید و با خواندن آثار او می خواهید از سبک و سیاق او الگوبرداری کنید و درس بگیرید.هر نویسنده آثار بد و خوبی در کنار هم دارد. من درباره خیلی از نویسنده ها فقط شاهکار و بهترین اثرشان را می‌خوانم. چون وقت کم است و نویسنده زیاد.خواندن هر چیزی که مُد شده(مدگرایی در کتاب خواندن): این یکی یک اشتباه فاحش است. مدگرایی رفتاری است که از یک کتابخوان واقعی برنمی آید. کتاب خوان به عنوان انسانی که اهل اندیشه است. مدگرایی و کتاب خواندن با هم به نوعی تضاد دارند.اگر فقط کتاب هایی را بخوانید که مد شده اند. بعد از مدتی تبدیل میشوید به آدمی سلیقه اش دقیقا کپی سلیقه عام است. همیشه سعی کنید سلیقه شخصی را در انتخاب کتاب دخالت دهید. یعنی کتاب هایی را که می خوانید باید ترکیبی باشند که مورد استقبال عمومی قرا گرفته اند و کتاب هایی که کمتر استقبال شده اند ولی شما به یک دلیل شخصی تمایل به خواندن آن دارید.نخواندن هر چیزی که مد شده: این هم به اندازه قبلی غلط است.وقتی کتابی مورد استقبال عموم قرار گرفته، حتما دلیلی برای آن وجود دارد. شاید آن کتاب واقعا آن قدر خوب است که توانسته هر نوع سلیقه ای را راضی کند یا این که به یک نیاز عمومی پاسخ دهد. پس همیشه گوشه چشمی به کتاب های مورد پسند عام هم داشته باشید.(راستش خواندن کتاب هایی که هیچ کس حتی نام نویسنده اش را نشنیده است، به آدم حس خاص بودن می دهد. سعی کنید به این حس معتاد نشوید.)</description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jul 2019 17:18:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظریه سرگرمی برای طراحی بازی - خلاصه کتاب - بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-fssz8cyygtmr</link>
                <description>کتاب theory of fun for game design نوشته Raph Koster یکی از مهمترین کتاب های نظری درباره بازی و طراحی بازی است. خواندن آن برای هرکسی که به بازی ها و به ویژه طراحی بازی علاق دارد ضروری است. در این مطلب چند قسمتی، ترجمه خلاصه این کتاب را در اختیار شما می گذارم. به زودی ترجمه کامل این مقاله در سایت آل گیم قرار خواهد گرفت.  تا به حال درباره طراحی بازی به صورت رسمی یا شبیه سازی انتزاعی صحبت کرده ام. ولی ما به ندرت در بازی ها شبیه سازی انتزاعی را مشاهده می کنیم. افراد اغلب تمایل دارند به سیستم های بازی لباس داستان بپوشانند. طراحان روی آن ها آرت می گذارند که به نوعی اشاره به محتوای جهان واقعی دارد. به بازی چکرز(checkers) برای نمونه توجه کنید. از نظر انتزاعی درباره به دام انداختن و عمل اجباری است که روی یک صفحه صفحه مشبک الماس مانند انجام می شود. وقتی در چکرز می گوییم «شاه»(king me)، در واقع داریم کمی داستان به بازی اضافه می کنیم. ناگهان رنگ و مایه وفئودالی و قرون وسطایی میگیرد. به طور معمول روی مهره ها یک تاج وجود دارد.این موضوع مثل مسئله های ریاضی است. داستان ها دو هدف را در آن ها دنبال می کنند: شما را تمرین میدهند برای این که داستان را نادیده بگیرید و مسئله ریاضی نهفته در آن را ببینید و دیگر این که وضعیت های دنیای واقعی را ببینید که ممکن است مسائل ریاضی در میان آن ها کمین کرده باشند. بازی ها به طور معمول شباهت به مسائل ریاضی دارند. بازی ها زیادی را نخواهید یافت که به طور مطلق انتزاعی باشند.بیشتر بازی ها از این نظر به شطرنج و چکرز شباهت دارند.اغلب در آن ها استعاره هایی بریا آن چه در بازی درجریان است، وجود دارد. اگر چه بازی با استعاره ها جالب است، ولی با این وجود بازیکن ها اغلب آن را نادیده می‌گیرند. نام آن مهره خاص چکرز که به آن طرف صفحه می رود، در واقع از لحاظ ریاضی اهمیتی ندارد.ما میتوانیم مهره های معمولی را مرغ و مهره های تاج دار را گرگ بنامیم و بازی هم ذره ای تغییر نکند. بازی ها توسط آن چه که آموزش می دهند به سمت این نوع درک کشیده می شوند. تا زمانی که بازی ها درباره آموزش دادن الگوهای زیرین هستند،به بازیکن ها یاد می دهند که داستانی که الگوها را در برگرفته نادیده بگیرند.سال ها پیش در سال 1976، شرکت exidy یکی از اولین ها را در تاریخ بازی های ویدیویی رقم زد.death race  از بازار برداشته شد به خاطر نگرانی عمومی درباره طبیعت خشونت آمیز بازی های ویدیویی . death race برداشتی سطحی بود از فیلم death race 2000. ماجرا از این قرار بود که باید خودرویی را می راندی و پیاده ها را برای گرفتن امتیاز زیر میگرفتی. از نظر مکانیکی این بازی مثل هر بازی دیگری بود که در آن باید در صفحه حرکت میکردی و اشیا را می گرفتی. اگر چه اگر امروز به بازی نگاه کنید، با آن گرافیک پیکسلی خشن و آدم های کوچک آیکونی، حتی کمی هم شکه نمی شوید، یا این وجود بعد از آن تعداد زیادی بازی های خشن کشت و کشتار و خون و خونریزی آمدند که جزئیات و جذابیت بیشتری داشتند.من گمان نمی کنم که بحث ها درباره مناسب بودن خشونت در رسانه در آینده به پایان برسد.شواهد زیادی نشان می دهند که رسانه اثراتی در نحوه رفتار ما دارد.اگر رسانه تأثیر نمی داشت، ما این قدر برای استفاده از آن به عنوان ابزار آموزشی تلاش نمی کردیم. در عین حال شواهد نشان می دهد که رسانه ها ابزارهای کنترل ذهن نیستند و آن قدر هم قدرت ندارند. (البته که ندارند، اگر داشتند که ما هم مثل آدمهای داخل داستان ها رفتار می کردیم). گیمرها این موضوع را همیشه با بهت و سردرگمی نگاه می کنند.وقتی می خواهند از بازی مورد علاقه خود دفاع کنند، مرتکب یکی ار متناقض ترین و مغالطه آمیز ترین دفاعیه های تاریخ می شوند: «این فقط یه بازیه!».در مقابل تیراندازی در مدرسه و نظامیان سابق که بازی های اول شخص را «شبیه ساز جنایت» می دانند، این اظهارات ارزش چندانی ندارد. اهالی دانشگاه که با به تصویر کشیدن بازی ها به عنوان آسیب زننده به کودکان مخالفند. اظهاراتی از بر شده را درباره فضاهای ویژه و حلقه جادویی(magic circle) ردیف میکنند. اغلب مردم این نظرات را به عنوان نظراتی که از برج عاج آمده اند( مربوط که به قشر مرفه) نمی پذیرند. ولی یک دلیل خوب هست برای این که گیمر ها دیرباورند. به خاطر بیاورید که بازی ها به ما یاد می دهند الگوهای ریاضی زیرین را ببینیم.حقیقتی که من درباره death race  به عنوان بازی ای که باید در آن در یک میدان دوبعدی اشیائی را جمع کنی می توانم بگویم این است که این لباسی که بر بازی پوشانده می شود به طور عمده با بازی در اصل و اساسش ارتباطی ندارد. هر چه بازیکن بیشتر درگیر بازی شود، تمایل دارد(بدون اتلاف) اضافات را کنار بگذارد و برود سراغ اصل مطلب و به زیربنای بازی برسد. همان طور که یک علاقه مند به موزیک میتواند محتوای شعری انواع موزیک را کنار بزند و ببیند که موزیک از نوع کومبیا(cumbia) است یا مارینرا (marinera ) یا سالسا.زیرگرفتن پیاده ها، کشتن مردم ، مبارزه با تروریست ها  و خوردن نقطه ها در حال فرار از روح ها فقط چیدمان صحنه هستند. استعاره های ساده ای برای آن چه یک بازی واقعا آموزش می دهد. Death race  همان قدر که pac-man به شما یاد می دهد که نقطه ها را بخورید و از روح ها بترسید، زیر گرفتن پیاده ها را به شما آموزش می دهد، نه بیشتر. هیچ کدام از این ها به این معنی نیست که این موضوع را که در death race  زیرگرفتن پیاده ها و تبدیل آن ها به سنگ قبر مطرح شده و نمایش داده می شود دست کم بگیرم. این موضوع به طور قطع وجود دارد و به نوعی شایسته سرزنش است. اگر چه چیدمان و صحنه آرایی فوق العاده ای برای بازی وجود ندارد، ولی با این وجود موضوع اصلی بازی این نیست. یادگیری دیدن این تقسیم بندی برای درک بازی ها مهم است و بعدا به اندازه کافی درباره اش صحبت خواهم کرد. فعلا فقط به این اکتفا می کنم که بگویم بخشی از بازی ها که کمترین درک از آن صورت گرفته، بخش سیستم رسمی انتزاعی (formal abstract)  و بخش ریاضی آن و بخش اعظم آن است. توجه زیاد به جنبه های دیگر بازی به نوعی از دست دادن و بی توجهی به نکته اصلی است. بازی ها در اساس خود باید این جنبه رسمی را از یک دیگر قرض بگیرند و  به جهت بهبود و ارتقا آن را توسعه دهند.پایان بخش اول http://allgame.pro  https://virgool.io/@danialabdl90/اگر-به-دنبال-یک-کتاب-اطلاعات-عمومی-خوب-هستید-ciq0akfhqd5b </description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Jun 2019 20:22:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر به دنبال یک کتاب اطلاعات عمومی خوب هستید</title>
                <link>https://virgool.io/@danialabdl90/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%84-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%AF-ciq0akfhqd5b</link>
                <description>قصه از آن جا شروع شد که برادرم از من خواست برایش یک کتاب اطلاعات عمومی مصور،جامع و خوب پیدا کنم و سفارش بدهم تا در خانه اش داشته باشد و ما هر دو از ارزش یک کتاب اطلاعت عمومی خوب با خبر بودیم. مایی که در کودکی با کتاب اطلاعات عمومی دو جلدی انشارات خشایار وقت ها گذراندیم و زندگی کردیم و سرچشمه بسیاری از چیزهایی که می دانیم، این کتاب ارزشمند است. من که سرم برای جستجوی کتاب ها درد می کند، برای خودم سوال پیش آمد که در حال حاضر چه کتاب های اطلاعت عمومی، دایره المعارف یا دانشنامه ای با کیفیت ظاهری و علمی مناسب موجود هستند.(خواهش می‌کنم به من نگویید که الان در عصر اینترنت و شبکه های مجازی دیگر به این جور کتاب ها نیازی نیست. اینترنت با اطلاعات پاره پاره و بی هدفش کار را برای فرد ناآگاه سخت تر هم می کند، چون هیچ گزینشی برای اطلاعات ارایه شده وجود ندارد و هیچ چیز جای یک کتاب چاپی با کیفیت با مطالب گزینش شده را نمی گیرد).یادش بخیر!فاکتورهای مهم برای من این ها بودند : جامع بودنبا کیفیت بودنمصور بودن و به روز بودن( یک کتاب که فقط حاوی متن و در نتیجه خسته کننده باشد نمی خواستم)جستجو را شروع کردم. سایت های مختلف از جمله 30 بوک، آدینه بوک و دیجیکالا  و سایت های دیگر را زیر و رو کردم. قیمت ها، تعداد صفحات، قطع و اندازه، توضیحات، انتشارات و .. را بررسی کردم. به چهار گزینه رسیدم:دانشنامه مصور کودک و نوجوان آکسفورد 2 جلدی قابدار، نشر نی حدود 680 صفحهدانشنامه دانش آموز 2 جلدی قابدار، انتشارات پیام عدالت حدود 1000 صفحه،بابک اعتمادیدایره المعارف مصور، نشر حباب، 600 صفحه، علی ذوالفقاریدانش نامه مصور کودک و نوجوان، مارشال برین ترجمه منیره قیصری، 336 صفحه نشر دانش پروراین چهار کتاب با توجه به نیازهای من مناسب بودند. در نهایت از میان این چهار کتاب به دو کتاب رسیدم. دانشنامه مصور کودک و نوجوان آکسفورد و دانشنامه دانش آموز که هر دو می توانستند انتخاب شوند. ولی در نهایت دانشنامه دانش آموز را با توجه به برچسب &quot;دانش آموز&quot; و این که نگران بودم بدسلیقگی در آن رخ داده باشد حذف کردم. در نهایت انتخاب من شد دانش نامه کودک و نوجوان آکسفورد. دلایل این انتخاب موارد زیر بود : یک کتاب استاندارد در سطح جهانیمصور، رنگی ، کاغذ گلاسه، قابدار کیفیت چاپ خوب و در مجموع با کیفیتدانش پایه ای برای تمام سنیناین کتاب را علاوه بر لینک بالا از این لینک هم می توانید تهیه کنید. در ابتدا نگران این بودم که با توجه به واژه های &quot; کودک و نوجوان&quot; در عنوان کتاب، برای بزرگسالان مناسب نباشد. ولی از آن جایی که این کتاب 680 صفحه ای حدود 700 مطالب گزینش شده را در موضوعات مختلف به ترتیب الفبایی در خود دارد، پس می توان مطمئن بود که مجموعه قابل قبولی از دانستنی های پایه را در بر می گیرد. من با توجه به نیازهای مورد نظر به این انتخاب رسیدم. شاید کتاب دیگر این لیست چهارتایی برای شما مناسب تر باشد.امیدوارم از این مطلب استفاده کنید و برای شما مفید باشد.  https://virgool.io/@danialabdl90/پنج-کتاب-با-حال-و-هوای-تابستان-i1pf7mtrhlta </description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jun 2019 15:22:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پنج کتاب با حال و هوای تابستان</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%BE%D9%86%D8%AC-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-i1pf7mtrhlta</link>
                <description> حالا که تابستان شروع شده، شاید تمایل داشته باشید کتابهایی بخوانید که حس تابستان را منتقل کند. گرما، فراغت و تفریح، ماجراجویی. پنج کتاب با این حس و حال را به شما معرفی میکنم.‌درست مثل تابستان که با شروع پاییز غم انگیز به پایان میرسد، بعضی از کتابهای این لیست هم بعد از یک شروع شاد، یک پایان غم انگیز دارند.(گفتم که بدانید).تابستان دیوانه، نوشته ریتا ویلیامز گارسیا: سه خواهر که در سال ۱۹۶۸ در آمریکا تصمیم میگیرند به دیدن مادری بروند که ترکشان کرده. خنده دار و در عین حال غم انگیز.سالار مگس ها اثر ویلیام گولدینگ: از شاهکارهای کلاسیک، یک دسته نوجوان و کودک که توی یک جزیره سقوط میکنند و گیر میفتند و چون هیچ بزرگتری نیست، ناچارند خودشان گلیمشان را از آب بیرون بکشند. اولش همه چیز خوب پیش میرود، ولی بعد اختلاف ها و مشکلاتی پیش میاید. نمادین و تاثیرگذار. بازی دروغ اثر روث ور، دنیای دختران نوجوان و بازیهای خطرناک، قانون اول بازی: دروغ بگو. قانون دوم، حرفت را دو تا نکن، سوم، گیر نیفت. تام سایر اثر مارک تواین، ماجراهای تام سایر، نوجوان ماجراجو در ایالت می سی سی پی آمریکا، قرن نوزده که از بهترین کتاب های ادبیات کلاسیک و نوجوان است.هاکلبری فین اثر مارک تواین، هاک دوست تام سایر است، یک پدر الکلی دارد و دوستی به نام جیم که یک برده سیاه پوست است.  لینک خرید کتاب ها  :تابستان دیوانهسالار مگس هابازی دروغتام سایرهاکلبری فین</description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jun 2019 14:32:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در راه</title>
                <link>https://virgool.io/@danialabdl90/%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-isvkfsums9g4</link>
                <description>«تو کنارم نشسته ای وخورشید از کنار راه در حال طلوع است.من به سوی تو روی میگردانمتو لبخند می زنی و طلوع خورشید چه زیباست.» نمی‌خواستم به این متن چیزی اضافه کنم. ولی ویرگول اجازه نمی ده که متن های خیلی کوتاه ذخیره بشن و من ناچارم چیزی بنویسم که متن به اندازه ای طولانی بشه که قابل ذخیره بشه. https://virgool.io/@danialabdl90/آرزوهای-بزرگ-iwwmqybg1lxa </description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Fri, 14 Jun 2019 02:41:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب خواندن روی گوشی و تبلت</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%A8%D9%84%D8%AA-q7n8xvjbmcex</link>
                <description>بله میدانم.کتاب چاپی چیز دیگریست،خواندن کتاب روی گوشی و تبلت خسته کننده است و لذت کافی را نمی‌دهد، برای چشم ها ضرر دارد وَوَوَ...اما بگذارید یک بار دیگر به این موضوع نگاهی بیندازیم: چرا نه ؟ کتاب الکترونیک یا ایبوک (ebook) لذت کتاب چاپی را ندارد. هر چه باشد آن واقعی است و این یکی مجازی. نه جلدی، نه بوی کاغذی، این چه وضع کتاب خواندن است؟!مطالعه طولانی روی گوشی و تبلت برای چشم ضرر دارد. به عبارت دقیقتر، باعث خستگی چشم می‌شود. در بعضی موارد، کتاب الکترونیک را نمی شود که به دیگران قرض داد تا کسانی به جز خودت از آن استفاده کنند. چرا آره؟کتاب چاپی گران است و دارد مدام گرانتر هم می‌شود.کتابهای الکترونیک(فرض میکنیم شما به کپی رایت احترام می گذارید و پی دی اف رایگان دانلود نمی کنید!)قیمت پایین تری دارند و در فروشگاه های مجازی کتاب مدام تخفیف های جورواجور می خورند و کتاب های رایگان هم در آن ها می توان پیدا کرد. هر چه باشد برای تولید هر کتابی درختی سربه نیست شده و این موضوع کم اهمیتی نیست، به خصوص در وضعیت بی جنگلی کشور ما!  در کتاب های الکترونیک، چیزی به نام تمام شدن چاپ معنی ندارد. یک کتاب یا هست یا نیست و اگر باشد، همیشه هست. توصیه ها :دلیل اصلی خستگی چشم، نور آبی صفحه نمایش است. در حال حاضر بعضی از گوشی ها و تبلت ها( برای نمونه بعضی مدل های هواوی و ایسوس) فیلتر نور آبی دارند که با حذف نور آبی حالت راحت تری را برای چشم ایجاد می کند( نرم افزاری هم برای فیلتر نور آبی برای اندروید موجود است).دلیل دیگر خستگی چشم تمرکز زیاد است که با ریز بودن متن، تشدید می‌شود. برای این مسئله از صفحه نمایش ها ی بزرگ و فونت(سایز) بزرگ متن استفاده کنید. پس زمینه تیره،یکی دیگر از راهکارهای جلوگیری از آسیب به چشم است. سعی کنید مدت طولانی(بیشتر از یک ساعت) روی گوشی و تبلت مطالعه نکنید. به طور کلی خواندن کتاب های کوتاه تر . کم حجم تر روی گوشی و تبلت مناسب تراست. در پایان تصمیم با خود شماست. توصیه من است که در کنار کتاب های چاپی، از کتاب های الکترونیک هم استفاده کنید. قیمت مناسب تر و پیدا کردن راحت تر بعضی کتاب ها دلایل اصلی من برای این کار است. اگر خواستید امتحان کنید، نرم افزار های طاقچه و فیدیبو انتخاب های بسیار خوبی هستند که علاوه بر آرشیو قوی و امکانات خوب و رابط کاربری مناسب، قیمت های مناسب برای کتاب ها و تخفیف های خوبی هم دارند. </description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Fri, 10 May 2019 18:17:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید کتاب های رشته های مختلف را خواند و مطالعه را به یک رشته محدود نکرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/enline/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81-%D8%B1%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D8%B1%D8%AF-bwyql2zd56cl</link>
                <description>کتاب های رشته های مختلفتوانایی تغییر زاویه دید و نگاه به جهان از یک زاویه دیگر، توانایی مهمی برای انسان به حساب می آید که به آسانی هم به دست نمی آید. شاید اگر هر فرد می توانست حتی برای مدت کمی می‌توانست دیدگاه غالبش را کنار بگذارد و دیدگاه دیگری را تجربه کند، بسیاری از سوتفاهم ها برطرف می شد و بسیاری از مشکلات بین افراد و حتی جوامع مختلف حل می‌شد. یکی از راه هایی که برای دستیابی به این توانایی سراغ دارم کتاب خواندن است. برای کتاب خواندن مزایای زیادی ذکر شده. ولی می خواهم درباره خواندن کتاب هایی در رشته ها و زمینه های مختلف بگویم. هر کدام از ما با توجه به رشته تحصیلی در مدرسه و دانشگاه و تجربه زندگی، مطالعات و دانش محدودی داریم و این دانش محدود، افق دید محدودی را هم برای ما فراهم می آورد. کتاب ها چه داستانی و چه غیر داستانی، از جمله کتاب های رشته های علمی مختلف، مثل یک ابزار کمکی به ما کمک می کنند که برای مدتی، دیدگاه همیشگی خود را کنار بگذاریم و جهان را از یک دیدگاه دیگر ببینید. فرض کنید تا الان به یک منظره از یک زاویه خاص نگاه کرده اید و چیزهایی از نگاه شما پنهان مانده است. وقتی یک کتاب جدید در یک رشته یا زمینه جدید می‌خوانید، مثل این است که از جای همیشگی خود برخواسته اید و جای دیگری نشسته اید و حالا دارید آن منظره را جور دیگری میبینید و چیزهایی می بینید که تا حالا از نظر شما پنهان بوده و نمی دانستید. به طور قطع، حالا آن منظره را بهتر و درست تر درک می‌کنید. مطالعه کتاب هایی در موضوعاتی که تا به حال سراغ آن ها نرفته اید و هیچ وقت فرصتی برای مطالعه آن ها پیش نیامده مزیت های دیگری هم دارد از جمله : ایجاد تفاهم با اقشار مختلف که با شما فاصله های جغرافیایی، طبقاتی، نژادی، جنسی و ... دارند و احتمال برخورد افکار و موضوعات رشته های مختلف در ذهن شما و ایجاد ایده های تازه برای کار و زندگی. از همه این ها گذشته هر کدام از ما به عنوان انسان برای زندگی بهتر به دانش بیشتر نیاز داریم.پیشنهاد من به شما این است که سراغ رشته های مختلف بروید. برای نمونه اگر مهندس برق هستید، جامعه شناسی بخوانید و تبدیل شوید به مهندسی که جامعه شناسی هم می داند. اگر  پرستار هستید، فلسفه بخوانید و جهان را از دید فیلسوفانه هم ببینید. اگر روانشناس هستید، اقتصاد بخوانید و برای مدتی تبدیل به اقتصاددان شوید. اجازه ندهید رشته شما یا شغل شما مطالعات و دانش شما را محدود کند. به این ترتیب  مطالعه هر کتاب  در یک زمینه تازه، یک تجربه تازه و یک لایه تازه به تفکر و جهان بینی شما اضافه می‌کند و به مرور زمان و خواندن کتاب های بیشتر در زمینه های متفاوت، شما دیدگاهی عمیق،چند لایه و مستحکم پیدا می کنید. </description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Apr 2019 21:09:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریاضیات، نگاهی متفاوت</title>
                <link>https://virgool.io/@danialabdl90/%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-gmk92aqel7os</link>
                <description>ریاضی پشت اعداد و فرمول های بی پایان علم ریاضیات، دنیای زیبایی از مفاهیم انتزاعی و ذهنی وجود داره که بیشتر ماها، به خاطر شیوه ای که ریاضی رو یاد گرفتیم، از اون محروم بودیم و همین باعث میشه که خیلیامون با ریاضی قهر باشیم. ریاضی رو میشه برترین علم یا زبان علم در نظر گرفت. چه بسا مسائلی که صدها سال پیش توی ریاضی به اثبات رسیدن و سالها بعد، کاربردشون توی علوم دیگه مثل فیزیک و زیست شناسی پیدا شده. توی این لیست، کتابهایی رو جمع آوری کردم که به ریاضیات نگاهی متفاوت دارن و به ما اجازه میدن که بدون درگیر شدن با فرمولها و اعداد با ریاضی به شکل مفهومی و کاربردی آشنا بشیم. توی این کتابها تقریبا از خشکی و دشواری ریاضیات خبری نیست.  - افسون ریاضیات نوشته تئونی پاپاس: توی این کتاب به ارتباط ریاضی با علوم و موضوعات دیگه پرداخته شده. از مقدمه کتاب: «برای کشف ریاضیات نیازی نیست مسئله ای حل کنیم یا ریاضیدان باشیم. این کتاب مجموعه ای از اندیشه هاست که درون مایه اصلی آن ها ریاضیات است.» شاید عناوین فهرست، گویاترین باشه: ریاضیات در زندگی روزمره، ریاضیات و هنر، ریاضیات و رازهای زندگی، افسون منطق، ریاضی و بازی. - ریاضیات اثر تیموتی گاورز نشر بصیرت: این کتاب از بقیه جدیتره، به مفاهیمی مثل صفر، بینهایت، فضاها و بعدها، هندسه و... میپردازه. از مقدمه: «اگر این کتاب پیامی داشته باشد، این است که افراد باید تفکر مجرد را یاد بگیرند، چرا که با این کار بسیاری از مسائل فلسفی ناپدید و حل خواهد شد. » - ریاضیات زیبا اثر تام سیگفرید : فیلم ذهن زیبا رو دیدید؟ این کتاب به کاربرد ریاضیات توی زندگی، نظریه بازیها ( که جان نش به خاطرش جایزه نوبل برد) و کاربردش توی جنبه های مختلف زندگی مثل مسائل اقتصادی، اجتماعی و زیستی میپردازه. اگر فیلم ذهن زیبا رو دیده باشید، با مفاهیم این کتاب تا حدودی آشنا هستید. - ریاضیات خفن: سرگرم ترین کننده ترین عضو لیست. این که پر از طرح ها و کمیک های جالب و آموزنده است، تعدادی از مسائل ریاضی رو به شکل جذابی نشون میده و دقیقا نقطه مقابل خشکی ایه که ما از ریاضی سراغ داریم.‌ لینک تهیه کتاب ها : افسون ریاضیاتریاضیات زیباریاضیات خفنریاضیات</description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Mon, 11 Mar 2019 21:21:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب دوبلینی ها اثر جیمز جویس</title>
                <link>https://virgool.io/@danialabdl90/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D9%84%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2-%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%B3-konfhb3n6vaj</link>
                <description>دوبلینی هادوبلینی ها اثر جیمز جویس ۱۹۱۴ « من همیشه درباره دوبلین می نویسم. چون اگر بتوانم قلب دوبلین را تسخیر کنم، میتوانم وارد قلب همه شهرهای دنیا بشوم.» جیمز جویس برای ما که از بعضی از مهمترین آثار جیمز جویس نویسنده ایرلندی محرومیم( به دلیل ضعف زبان انگلیسی یا ترجمه نشدن یا ترجمه ناپذیری آن آثار) مثل اولیس و بیداری فینگان ها، کتاب هایی از این نویسنده که در دست هست ارزش بسیار زیادی دارند که شامل رمان چهره هنرمند در جوانی و مجموعه داستان کوتاه دوبلینی ها می شود. دوبلینی ها مجموعه ای از داستان کوتاه هاست که همگی در دوبلین، پایتخت ایرلند میگذرند. جیمز جویس به سراغ آدم هایی در سنین و طبقات مختلف می رود. مثل این که به جاهای مختلف شهر دوبلین سرک بکشد و قصه آدم های مختلف را روایت کند.‌ نشانه ها در این داستان ها به زیباترین شکل ممکن به کار رفته اند.‌ اشیا و آدم های داستان در عین این که نماینده خود هستند، نماینده یک قشر یا مفهوم می شوند و تبدیل به یک نماد یا نشانه می شوند. بعضی جاهای داستان ها گفتگویی در کار نیست ولی گفته ها بسیارند که به زبان نشانه ها بیان می شوند. مثلا در داستان «گِل» و یک «یک ابر کوچک» این موضوع به خوبی دیده می شود. به نظر من  داستان های این کتاب از بهترین نمونه های داستان کوتاه در جهان است و در هر کتابخانه ای باید باشد.‌ اگر با داستان کوتاه آشنا نیستید و میخواهید امتحان کنید، این کتاب گزینه خوبی است.‌</description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Wed, 27 Feb 2019 17:04:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آرزوهای بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@danialabdl90/%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-iwwmqybg1lxa</link>
                <description>وقتی تو‌ تیپ میزدی و سر راه مدرسه دخترانه می ایستادی، من نگران گرسنگان آفریقا بودم. وقتی برای اولین بار سوییچ ماشین پدرت را کش رفتی، من دنبال راه حلی برای رسیدن به یک صلح جهانی بودم. وقتی تو کم کم رفتی توی فروشگاه پدرت و‌ کار را دست گرفتی، من به نابرابری های نژادی فکر میکردم و دلم به درد می آمد. حالا تو برای خودت کسی شده ای، با کت و شلوار این طرف و آن طرف میروی، ماشین خوب سوار میشوی و من... اعتراف میکنم تو موفق تر عمل کردی.</description>
                <category>دانیال عبداللهی</category>
                <author>دانیال عبداللهی</author>
                <pubDate>Mon, 24 Dec 2018 20:49:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>