<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های danialkj</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@danialkj</link>
        <description>در این دنیا به برنامه نویسی و ورزش های مختلف مشغولم و در دنیای موازی مکانیک، مهندس صدا و دی جی هستم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:29:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/146696/avatar/rmmrwX.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>danialkj</title>
            <link>https://virgool.io/@danialkj</link>
        </image>

                    <item>
                <title>لحظه ها</title>
                <link>https://virgool.io/@danialkj/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D9%87%D8%A7-ffglvwkuddjk</link>
                <description>این مطلب یادآوری برای ارزش ثانیه های توست. ثانیه هایی که می تواند به اندازه سال ها حرف بزند و یا بی ارزش دود شود ! مقدمهما در این دنیا به دنبال چه هستیم ؟ چه چیز می خواهیم و از کجا به کجا در حال حرکت هستیم ؟ پاسخ این سوالات بنیادین نمیگذارد ذره ای از ثانیه ای گران قیمت شما به هدر رود.اصل مطلبفنجانی چای بردارید و در خلوتی بنشینید و از بیرون زندگی خود را تماشا کنید. چقدر از زمانتان را صرف خودتان می کنید ؟ سهم دوستان، آشنایان و همکاران چقدر است ؟ برای عزیزترین هایتان چقدر وقت می گذارید ؟دیدید ؟ وقت زیادیست و هر قسمت از آن مانند آبی است که بر زمین ریخته میشود! آیا کفه ترازو شما هنوز به سمت بی ارزش بودن لحظه هاست ؟ :)داتستانی را نقل میکنم:  پس از 7 سال زندگی مشترک با یک فرزند سرانجام دوستانه جدا شدند. پس از مدتی برای تعیین وضعیت فرزند دو نفری بیرون رفتند و آنقدر دوستانه بود که شام رو با هم بودند. برام تعریف میکرد که وقت خداحافظی تنها به او گفت:  برای این شب 7 سال منتظرم گذاشتی سعید.از بودن با یکدیگر چه لذتی میبریم ؟ آیا به جز این است که اگر فرصت جبران داشته باشیم به گذشته برمیگردیم و از لاک غلط گیر استفاده میکنیم ؟ آیا لحظه ها ما باید صرف نقد کردن دیگران، دروغ گویی و نفرت پراکنی شود ؟ پایان حرف های صدمن یک غاز زندگی کجا هست ؟ آیا به جز بی اهمیت بودن و نادیده گرفتن سلاح دیگری برای مبارزه با عامل بی ارزشی لحظه ها است ؟در نهایت …هر مدل انسانی که باشیم در نهایت نمیتوانم چشم بر عمر خود ببندیم و آنرا بی حساب و کتاب خرج زشتی ها کنیم. امیدوارم این مطلب تلنگری باشد بر زندگی ما تا روابط و ارتباط هایمان را بر مبنای زیبایی ها خلق و حفظ کنیم.</description>
                <category>danialkj</category>
                <author>danialkj</author>
                <pubDate>Wed, 15 Nov 2023 02:03:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حق</title>
                <link>https://virgool.io/@danialkj/%D8%AD%D9%82-f3u6axqaflsd</link>
                <description>مقدمههمیشه در تمام فیلم ها و صحبت ها به ما گفته اند که از حق خود آگاه باشید و در صورت زیر پا گذاشته شدن آن شرایط را تحمل نکنید. به راستی که این حرف را چقدر در روابط اجتماعی مان بکار میبریم ؟‌اصل مطلبوقتی به اطرافیانمان نگاه میکنیم، علامت هایی از نادیده گرفته شدن و یا مجبور بودن را میبینیم. بگذارید مثالی برایتان بزنم :‌انتظار دوستان این است که وی همیشه فردی شاد و با انرژی باشد! در صورتی که خود اون نیز در شرایط مشابه دوستانش زندگی میکند و فشار های مشابه ای را متحمل میشود! واقعا چرا باید او همیشه شاد باشد و آیا این &quot; حق &quot; را ندارد که بی انرژی و ناراحت باشد ؟ مثالی دیگر : از او میخواست که به خاطر شرایط خانواده اش در چارچوب خاصی ارتباط اش را حفظ کند ! آیا &quot;حق&quot; فرد مقابل این نیست که ساده ترین مسائل عاطفی بین دو فرد را تجربه کند ؟‌موردی که به آن اشاره شد بسیار ساده است، اما ریشه های محکمی در شخصیت فرد دارند و همانند قطره ای جوهری است که میتواند یک پارچ آب را تغییر دهد ! حق در نگاه نویسنده نه انتظار است و نه ارزش بلکه چیزیست که به واسطه آن می توان ارتباط محکم و بی حاشیه ای را ایجاد کرد. دانستن حق موجب جلوگیری از رشته تصمیمات غلط می شود و اشتیاق برای ادامه دادن را تضمین میکند. البته در نظر داشته باشید که معنی حق کاملا با معنی انتظار و برداشت متفاوت است و معمولا افراد با جایگزینی این دو سعی در تغییر شرایط به نفع خود دارند. در پایان …مطلب بالا بسیار ساده و کوتاه روایت شده تا تلنگری باشد برای کسی که فکر می کند وظیفه هایی دارد که دائما باید برای دیگران انجام دهد! پس از خواندن این مطلب، به زندگیتان نگاه کنید، آیا حق های شما زیر پا گذاشته شده است ؟ اگر این اتفاق افتاده بود کافیست با خودتان بگویید &quot; پس من چی ... &quot;</description>
                <category>danialkj</category>
                <author>danialkj</author>
                <pubDate>Sat, 14 Oct 2023 17:50:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فریم ها</title>
                <link>https://virgool.io/@danialkj/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%87%D8%A7-cbugiuwand0k</link>
                <description>در شادترین حالت ممکن، یک فریم و فقط یک فریم، باعث چند ثانیه نگاه کردن شما به یک سو و چند ثانیه فکر کردن است. چند ثانیه ای که قطره ای از دریای اشک ها و خنده هاست. سایه هایی که در نقش و نگار آن چیزی که ما میبینیم حکاکی شده است و فقط برای ما و شخص دیگری حکاکی شده است.مقدمههر قطعه ویدیو متشکل از تعدادی فریم است. چشم های ما هزاران فریم را در طول روز به صندوقچه حافظه امان منتقل میکند. اما فرقی اینجا بین ما انسان ها و بی جان ها هست. هر فریم ما حاوی هزاران احساس و احوالات خاص آن موقعیت است. در این جرقه ای که برای روشن کردن ذهنتان نوشته ام میخواهم کوتاهی به این احساسات بپردازم.اصل مطلبفرقی نمیکند در چه شرایطی باشید، ثروتمند ترین و یا موفق ترین، باز هم بدون اینکه دست شما باشد فریم هایی در نگاه شما، ذهنتان را از بعد مکان و زمان جدا میکند و به گذشته ای مبیبرد که در آن روزگار به آینده ای جز، آن چیزی که الان درونش هستید فکر میکردید !واقعیت مسئله این است که خاطرات فراموش نمیشوند و فقط از شفافیت آنها کاسته میشود و در حرکت ثانیه ها فقط شبه ای از آن خواهد ماند. اما دقیقا چه چیز جزئیات بی حد و حصر یک فریم را از ذهن ما محو میکند و مزه تلخ یا شیرین آن را تبدیل به مزه آب میکند ؟دلایل زیادی در ذهن من و شما است اما به نظر نویسنده مهم ترین آن قدرت تمرکز رو اتفاقات جدید  و تغییر دید نسبت به جریان است. اتفاقات جدید نوید روزنه های جدیدی از روشنایی را به ما میدهد و کمک میکند بی واهمه شیرجه در عمق تجربیات جدید بزنیم و آنقدر سبک شویم که هر روز برای طلوع آفتاب و شروع دوباره منتظر بمانیم.جمع بندیاین مطلب خیلی کوتاه نوشته شده و بی هدف طولانی کردن آن مغز کلام را فرسوده میکند. پس بیندیشید که فریم های زندگی شما آیا زمام امور را از شما گرفته یا خیر ؟‌!</description>
                <category>danialkj</category>
                <author>danialkj</author>
                <pubDate>Sat, 26 Aug 2023 16:58:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پروسه رشد و درمان</title>
                <link>https://virgool.io/@danialkj/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B3%D9%87-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-caxwo8mkrxd1</link>
                <description>( هنوز اسم مناسبی برای این اتفاق پیدا نکردم، اما سعی میکنم با توصیف و چند مثال مطلب رو توضیح بدم. )مقدمهبیشتر افراد رو که نگاه می کنید میبینید که عادت ها و رفتار هایی رو به تقلید از محیط و افراد پیرامونشان تکرار میکنند و به نوعی در این مسیر شکل می گیرند که در بهترین حالت در محیط درست پرورش پیدا می کنند و تبدیل به آن چیزی میشوند که خودشان هم می خواستند و در بدترین حالت تبدیل به شخصی با فاصله فرسنگ ها از خود واقعیشان میشوند. در تفکر نوشته شده این همفکری را با شما شریک میشوم.اصل مطلبعادت ها و رفتار های مختلفی دائما به ما تحمیل می شوند. از نحوه کسب موفقیت و جایگاه اجتماعی گرفته تا چگونگی پوشش. خب در طول زمان همه ما این موارد رو به دلخواه خود تغییر می دهیم و هر کدام در میانه زندگی تقریبا به آنچه که می خواهیم دست پیدا میکنیم اما چه چیزی است که باعث میشود ما با تمام آنچه که داریم باز درمانده و افسرده شویم ؟‌ آن هم کاملا بی دلیل !چه میشود که ما مسیر خود را گم میکنیم و در طی مدتی متوجه هیچ یک از رفتار هایمان نیستیم. نی دانیم که چقدر آسیب میبینیم و چقدر آسیب میخوریم و حتی نمی دانیم قرار است به کجا برسیم !نمیخوام مطلب را پیچیده تر کنم و واقعیت را همین اول میگویم، هیچ راه حلی برای بی معنا بودن وجود ندارد‌! مثال واضح چیزی که گفتم تمام وسایل انباری خانه اتان است، وسایلی که روزی معنا داشتند و در روزمره شما بودند اما روزی کم معنا شدند و حالا در گوشه ای خاک میخورند تا به خارج از دایره اطراف شما منتقل شوند.به نظرم مغز کلام را متوجه شدید، ما انسان ها برای خودمان زمانی معنا پیدا میکنیم که در پروسه انجام کاری باشیم. همانطور که خودتان بار ها و بارها پس از انجام کاری سخت به خود افتخار کردید و در تمام مدتی که در آن پروسه بودید کمتر از زمانی به یاس و یا نا امیدی مبتلا میشدید.شخصی که معنای خود را پیدا میکند همانند غنچه ای به گل تبدیل میشود و همه حال خود را در آنچه که انجام میدهد نشان خواهد داد.شخصی که در پروسه یادگیری هنری است، شخصی که در حال انجام فعالیت جسمانی خاصی ات و شخصی که کتاب را نه فقط برای دانش بلکه برای تغذیه روح خودش میخواند از عارضه های فکر و احساس جاماندگی در امان است.به هر حال ما انسانیم و باید در پی هدفی باشیم تا ارتش احوالات بد بر ما چیره نشود. اما درمان که ذکر کردم چیست ؟ به عینه دیده ام که قرار گیری در پروسه مرز های تحمل روانی را جا به جا میکند و تنپوش امیدواری را بر تن فرد می پوشاند ! بی آنکه خود فرد به دنبال درمان باشد.در نهایتاگر کسی را دیدید که بی احساس و بی رمق روز های خود را سپری می کند، دست بجنبانید و به او معنا بدهید چرا که خود نیز روزی نیازمند همین یاری خواهید بود.</description>
                <category>danialkj</category>
                <author>danialkj</author>
                <pubDate>Sat, 24 Jun 2023 00:35:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شناخت !</title>
                <link>https://virgool.io/@danialkj/%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA-iuejwlzwwopt</link>
                <description>Allied movie -2016مقدمهدرک ما از افرادی که با آنها در ارتباط هستیم کاملا به درون ما بر میگردد و برای تک تک احساساتی که تجربه می کنید باید به عمق درون خود شیرجه بزنید. شناخت جزئی از همین تجربه است که در مدت طولانی کمک می کند تا در موقعیت های چالش برانگیز کمتر دچار خطا شوید.اصل مطلبدر طول زندگی بار ها پیش می آید که افراد نزدیک به خودمان را در موقعیتی میبینم که نباید ! به معنی واقعی کلمه حس اعتماد، امنیت و البته صمیمیت را در چنین موقعیت هایی از دست میدهیم و دچار شک میشویم. برایتان داستانی را نقل میکنم :&quot; با شخصی صحبت میکردم که همسر او بنا بر شرایط کاری اش مجبور بود با افراد مختلفی به مسافرت های کاری برود. زمانی که او راجب شوهر خود صحبت میکرد، مشخص بود که شناخت او نسبت به همسرش آنقدر زیاد است که بدون هیچ دغدغه و یا احساس بدی او را راهی سفر می کند و حتی از مشوق های او نیز هست. او برای توصیف همسرش از این عبارت استفاده کرد : علی مثل کبریت بی خطره ! &quot;با خواندن داستان بالا شما هم مثل من به این فکر می کنید که فقط شناخت نیست و قطعا مسايل و یا چالش های دیگری بوده که هر دو آنها از آن سر بلند بیرون آمده اند و حالا صاحب چنین ارزشی برای هم شده اند. اما نکته ای که میخواهم بیان کنم چیز دیگریست.شناخت چیزی است که در شک بر انگیز ترین اتفاقات شما را از سورپرایز شدن باز نگاه میدارد. به بیان ساده تر این شناخت است که به شما آرامش می دهد و می دانید که در هر شرایطی رفتار و عمل شخص مقابلتان قطعا به شما آسیبی نمیزند.از طرفی این مهم زمانی خودش را بیشتر نشان میدهد که اطلاعات خارج از روابطتان دریافت کنید. مثلا نشسته اید و شنوده بدگویی های مختلفی راجب فرد مورد نظرتان هستید و یا هزاران قصه شرمسار کننده دیگری در رابطه با او میشنوید؛ اینجاست که شناخت باعث میشود درست تصمیم بگیرید و به حرف های اینچنینی کوچکترین اهمیتی ندهید.اگر مطالب فوق را به زندگی خود بست دهید به راحتی شاهد هزاران مثال خواهید بود. پس از شما میخواهم در روابطتان به دنبال شناخت باشید تا نتیجه گیری براساس موقعیت لحظه ای و یا حرف های گذرا .در پایان امیدوارم این مطلب باعث ایجاد نگرش جدید برای شما شود.</description>
                <category>danialkj</category>
                <author>danialkj</author>
                <pubDate>Wed, 03 May 2023 03:26:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتظار</title>
                <link>https://virgool.io/@danialkj/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-vlj4gphyx3fv</link>
                <description>مقدمهزمانی که جمله ی کلیشه ای &quot; انتظار این کار رو نداشتم &quot; یا &quot; انتظار بیشتری داشتم &quot; را میشنویم با شخصی رو به رو خواهیم شد که گیج و مبهوت بابت کاری که فکرش را هم نمی کرد مقابل ما ایستاده !البته که بار ها خودمان در این جایگاه بوده ایم و در تعجب از اتفاق افتاده هستیم. این مطلب بر مبنای همین دو جمله نوشته شدهاصل مطلبمعمولا انتظارات زمانی بالا میرود که مسیری متفاوت از آنچه که باید طی شود را تصور میکنید. البته به خودی خود انتظار داشتن بسیار خوب تلقی می شود و چاشنی صمیمیت را بیشتر می کند اما با افزایش افراطی آن دچار مشکلات زیادی در روابط خواهید داشت. مثالی میزنم :معمولا پس از هر اتفاق بعد فورا بهم مراجعه میکرد و من تا جای ممکن همراهی میکردم، اون چیزی که در اون لحظه در توانم بود رو دریغ نمی کردم. تا زمانی که در مکالمه گفتم امروز باید جایی باشم و نمیرسم بیام. جمله معروف &quot; انتظار داشتم بیای &quot; رو شنیدم. با خودم گفتم واقعا چرا اینقدر بدون درک هستی ! من شرایط خودم الان مناسب نیست. مکث کردم و پاسخ دادم خب انتظاراتت رو در حد معقول نگه دار !اتفاقی که افتاد این بود که انتظار افراطی منجر به وظیفه شده بود. انگار که وظیفه هر بچه درس خوانی دکتر یا مهندس شدن هست و یا وظیفه شخصی که آشپزی اش خوب است، درست کردن غذا در هر دورهمی دوستانه است ! واثع نگر باشیم زمانی که خودمان هم انتظارات بالایی از فردی داریم باعث میشویم که اول او را معذب کنیم و دوم اینکه خودخواه بودنمان را نشان دهیم !اگر بتوانید انتظاراتتان را در حد مناسبی حفظ کنید هیچ وقت سورپرایز نمیشوید و یا ناراحت نمی شوید. از طرفی دیگر باعث نزدیکی بیشتر هم میشود چرا که انتظار کارهای بزرگ ندارید و با قدم های کوچک نیز حال شما نیز دگرگون خواهد شد. در همین راستا میتوانید خودتان را به جای شخصی که از او انتظار دارید بگذارید و درک کنید که ما انسان ها نمی توانید شیب اتفاقات روزمره زندگیمان را صفر درجه نگه داریم و تعدادی مشغله فکری و اتفاقات بدون برنامه ریزی همیشه میتواند وجود داشته باشد.در نهایتهمانطور که در ابتدا گفتم انتظار باعث گیج شدن و همانند ایستادن روی قایق سوراخ است ! پس افراد و از همه مهم تر خودتان را آزاد بگذارید و بدون آنکه به نگاه ها و حرف های دیگران توجهی کنید به مسیر خود ادامه دهید. یقینا احساس راحتی و صمیمیت بعد از این تصمیم راه پیشرفت را برای همه هموار تر خواهد کرد.در پایان امیدوارم این مطلب باعث ایجاد نگرش جدید برای شما شود.</description>
                <category>danialkj</category>
                <author>danialkj</author>
                <pubDate>Thu, 09 Mar 2023 02:23:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصد !</title>
                <link>https://virgool.io/@danialkj/%D9%82%D8%B5%D8%AF-ejnyrzbfapuv</link>
                <description>مقدمهجمله ی &quot; قصد ام از این کار این نبود &quot; زمینه ساز به تحریر در اومد این مطلب شد. در مدتی که با اشخاص مختلفی در ارتباط هستید ممکن است تصمیمات هیجان انگیزی بگیرید و پیش خود فکر کنید که چقدر این عمل باعث خوشحالی او خواهد شد در نهایت نتیجه عکس حاصل میشود !اصل مطلبابتدا دو داستان برایتان نقل میکنم :مورد اول&quot; احساس کردم که یکم به هم ریخته بود، با خودم فکر کردم که چیکار کنم که یکم مودش رو عوض کنم و از این حالو هوا درش بیارم. رفتم یه کار هیجان انگیز براش کردم و چیزی که به نظرم خوب شده بود رو با پیک فرستادم پیشش. تماس گرفت گفت وقتی حالم بده سعی نکن کاری کنی و بزار به حال خودم باشم&quot;مورد دوم &quot; اتفاق ناخوشایندی در خانواده ام افتاده بود و به ناچار درگیر آن مسئله بودم، کنترل خیلی از رفتار هام رو نداشتم و ذهنم مثل یه توپ کاموا تو هم پیچیده بود. احتیاج داشتم یکم در فضای آروم و ساکت قرار بگیرم تا رشته افکارم رو پیدا کنم و مسائل رو دسته بندی کنم. چند باری بهم پیام داد و تماس گرفت، سگ درونم بیدار شد و بدون اینکه قصدی داشته باشم رفتار بدی کردم. &quot; ما انسان ها با بوییدن یک گل آرام میشویم و با قرار گیری در زیر نور آفتاب  تابستان میتوانیم سریعا عصبی و گیج شویم ! چه انتظاری از ما است وقتی که کوچکترین مسائل میتواند کنترل ما را از ما بگیرد ؟ در زمانی که کنترل بروی خودمان نداریم و یا حداقل اثر آن کم شده بدون اینکه قصدی داشته باشیم مرتکب گناهان بزرگی میشویم شاید چون فقط قصدی نداریم ! تجربه ام این است که قصد همان نتیجه است. به این معنا که اگر هدفی را برای کاری داشته باشید در طی تمام مراحل بروی آن متمرکز می شوید و تمام تلاش خود را برای رسیدن به آن می کنید. برایتان مثالی میزنم :&quot; دلم میخواست توی اون تیم باشم، اصلا به چیزی جز اینکه لباس اون تیم رو تن من باشه و عکسش رو بزارم روی پروفایلم فکر نمیکردم و این برای من رویا بود. مربی اومد و یکم با هم حرف زدیم، آدم خوش اخلاقی نبود و خیلی بهم ایراد گرفت و تا آنجا پیش رفت که تحقیرم کرد. خیلی ناراحت بودم ولی قصدم فقط بودن تو تیم بود چیزی نگفتم مطمئن هستم که بعدا خدمتش میرسم &quot;متوجه شدید ؟ خیلی ساده به خاطر یک قصد که ممکن است خوب باشد یا بد، پا بروی رفتار و نفس خود میگذارید و فقط به هدف فکر میکنید و مادامی که قصدی دارید، بروی خود مسلط هستید چرا که فقط به دنبال هدف هستید !به همین سادگی فرق بین شخصی که بی مهابا نظرات خود را بیان میکند هرچند به تلخ ترین شیوه و شخصی که با برنامه ریزی پیش میرود و پا بروی تمامی اصول شخصیتی خود میگذارد را درک میکنید.در نهایت به یاد داشته باشید که هیچ تضمینی بابت برداشت درست از کار شما وجود ندارد، پس شخصی را که متوجه نیت خیر شما نشده است را ملامت نکنید و به خاطر شرایط حاکم بر او درک کنید.نسخه کامل این مطلب در تفکر خودتان پنهان است و با مدتی تامل میتوانید شاخ برگ های بسیاری به آن بدهید و در اثرات آنرا در زندگی خودتان ببینید. امیدوارم کمکی کرده باشم.مطلب قبلی نوشته شده : دید ! </description>
                <category>danialkj</category>
                <author>danialkj</author>
                <pubDate>Sat, 04 Mar 2023 16:31:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دید !</title>
                <link>https://virgool.io/@danialkj/%D8%AF%DB%8C%D8%AF-plaxn2kxemcb</link>
                <description> مقدمهعلت اینکه این مطلب رو نوشتم بیشتر علاقه شخصی و همینطور هم فکری کردن با کسی هست که این موضوع میتواند کمک رسان او باشد.اصل مطلبجمله ها و عبارت های زیادی راجب این موضوع گفته شده و همه آنها یک معنی میدهند! تمام آنچه که پیش روی شماست از دید شما نسبت به آن ساخته میشود. به بیان دیگر تمام اتفاقات پیش روی شما که شامل روابطتان با دیگر افراد و همینطور تصمیم های مهم زندگیتان میشود از طرز نگاه شما به قضیه ساخته می شود. نکته خیلی جالب اینجاست که دید ما از درون ما شکل میگیرد!به نظرم طرز دید و نگاه ما زمینه ساز موضوعات دیگری مثل اعتماد، صمیمیت، همکاری و بسیاری دیگر از خصایص و رفتار های ما است. وقتی کمی به گذشته خودمان نگاه کنیم، احتمالا دیده ایم که چندین بار قضاوت اشتباه کردیم یا حتی چندین بار اعتماد بیش از حد کرده ایم. معمولا این تصمیمات در زمان شناخت کم من و شما در مورد مسائل پیرامونمان بیشتر اتفاق می افتد.کمی برویم جلو تر، به نظر شما چطور ممکن است لطف شما به شخصی به سوء برداشت منهتی شود و همینطور چطور میشود که اعمال شخصی مرتبط با شما با انتظاراتتان ۱۸۰ درجه برعکس میشود ؟در طی احساسی که تجربه می کنید ممکن است ناراحت، ناامید، عصبی و یا در نهایت به یک فرد دیگر تبدیل شوید. اما دلیلش چیست ؟این به دید شخص مقابل شما نسبت به شما بر میگردد و این دلیل به تنهایی برای توجیه کار های او کافی است.برایتان مثال میزنم :- توی شرکت مشکلات زیادی با همه داشت و فضای کاری یکم مسموم بود، به خاطر اخلاقش ارتباط خیلی کمی با بقیه داشت و خب من فکر میکردم که داره خودش رو بیشتر از همه اذیت میکنه. یه مدت مثل بقیه باهاش رفتار کردم و آروم آروم سعی کردم خصوصیاتش رو ببینم و درک اش کنم. توی مدت نسبتا بلندی با سرعت معمولی ارتباطش با من زیاد شد و خیلی خوب همدیگرو درک میکردیم. شده بودیم نمونه بارز دو همکار که حداکثر هماهنگی رو با هم داشتند. در طی چند صحبت غیر کاری ای که داشتیم یکبار صریحا گفت که تو دید قشنگی به من داشتی و همین باعث شد که من به خودم بیام و با درون خودم آشنا شم.این جمله نقطه ی عطفی بود در زندگی من که، دید تو به هر چیزی چقدر میتونه تصمیمات، احساسات و موقعیت رو دستخوش تغییرات ریز و درشت کند.با همین رویکرد هضم هر اتفاقی برایم راحت تر شده است؛ به این صورت که در مواجه با بدترین احساسات خیلی راحت میتوانید با تغییر دیدتان از گرفتن تصمیمات اشتباه جلوگیری کنید و در دام فکر و خیال بی نتیجه نیافتید. برای مثال زمانی که دید بدی به شخصی دارید ممکن است از سوی او انتظار هزاران اتفاق بد را داشته باشید در صورتی که هیچ کدام از آنها نه اتفاق افتاده و نه اتفاق خواهد افتاد.تا الان فهمیدیم که دید شخصی ما تلخی یا شیرینی زندگی خودمان را بالا و پایین می کند اما دید دیگران نسبت به ما چطور ؟ پاسخ این سوال همان چیزی است که تمام این مطلب را برایش نوشتم و آن این است :اگر شخصی شما را خوب میبیند مطئن باشید خود او شخص بسیار خوبی است و اگر شما یک نفر را بد میبینید تماما به دید خود شما بر میگردد.در نهایتنسخه کامل این مطلب در ذهن خودتان است و من فقط به آن اشاره کردم، و همه ما میدانیم که بیان رفتار ها و احساسات انسان، با وجود میلیون ها کتاب نوشته در این باره همچنان گنگ و مبهم مانده است. امیدوارم کمکی هرچند کوچک کرده باشم.</description>
                <category>danialkj</category>
                <author>danialkj</author>
                <pubDate>Mon, 27 Feb 2023 22:20:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>