<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Shiva</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dar_yaad</link>
        <description>اینبار بدون اعتراف نامه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 07:01:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Shiva</title>
            <link>https://virgool.io/@dar_yaad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چه فرقی می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@dar_yaad/%DA%86%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-ny0yj3v2qy7b</link>
                <description>چه شیعه بودی، چه مسلمان، چه هر آیین دیگری  چه فارسی زبان بوید، چه عرب زبان، چه هر زبان دیگری چه در مدرسه بودی یا وسط معرکه‌‌، چه در وضع هشدار بودی یا نه* چه کودک بودی، چه بزرگسال چه غربی بودی، چه شرقی، چه میانهچه فرقی می‌‌کند؟وقتی چون منی از آن شب تنهایی میان مردمانی که کاری به کارم نداشتند، تنها صدای تپش قلبم را به یاد دارم،  وقتی از «نمایش» خشم شب، فقط «کاش یا عمرم تمام میشد یا این راه» را در خاطر دارم،  وقتی از روز جدا افتادنم در میانه وادی السلام، با وجود حس امنیت نسبت به اهالی‌اش، تنها «کاش از جثه‌ام نفهمند بومی نیستم»، «کاش سربازهای سر جاده، متوجه تنها بودنم نشوند» را تا لحظه بستن در اتاق به خاطر دارم،چه فرقی می‌‌کند که تو کیستی؟ کجایی؟ در معرض انتحاری و تمام یا آتش ناتمام؟وقتی خوب میدانم که نگاهی، صدایی و حتی هیچ چیز هم می‌تواند برایت «مهیب» باشد؛وقتی چون منی چندین روز خود را سرگرم چندین صفحه فقط برای تایید چند نفری که نخواهند خواندش می‌کنم، وقتی تصمیم می‌گیرم برای سکوت کردن مقاومت کنم با توجیه یا میدانند یا نمی‌‌خواهند بدانند،  وقتی وهمْ بودنِ اعتقادم به «وطن آنجاست که قلبم باشد» هر روز بیشتر توی ذوقم می‌زند،چه فرقی می‌‌کند دو کلمه هم از تو بگویم یا نگویم؟‌ به تو هم فکر کنم یا نکنم؟ به یاد تو هم باشم یا نباشم؟وقتی این چنین درگیر هجویات و اوهام خودم هستم. وقتی حناق گرفته‌ام و دلم را فریاد نمیزنم؛وقتی «دوستت‌دارم‌»های خدا را می‌خوانم ولی «مقسطین» را غور نمی‌کنم،  وقتی «یاری می‌دهم»ها را می‌خوانم ولی «کسی که او را یاری کند» را نمی‌کوشم(!)،  وقتی «وآل محمد» را می‌گویم ولی «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید» را فهم نمی‌کنم،چه فرقی می‌کند مسلمان باشم یا نه؟ چه فرقی می‌کند که محبتی به خدای و اهل‌بیت پیامبرم دارم یا نه؟وقتی فقط لبخندها و دلگرمی‌ها را برداشته‌ام، نه توشه روزهای سخت، نه استقامت، نه مقاومت، نه بیخیال نبودن، نه کنار نکشیدن را؛وقتی فلان سیاستمدار خاکم از خودش نمی‌گوید و انگار کن که برای شکستن شاخ دیگران پا به عرصه گذاشته، وقتی بهمان سیاستمدار خاکم، جدیتی نه در کلامش و نه در لحنش و نه در نگاهش پیدا نبوده و نیست، انگار کن که تنها برای سری در سرها شدن آمده باشد،  وقتی بیسار سیاستمدار خاکم تعلقی به چهارچوبی که دمنده حیات سیاسی اوست، ندارد،چه فرقی می‌کند که بخواهم به اقتدار خاکم امیدوار باشم یا نه؟ به شجاعت، به محکم بودن، به برادری، به بلندپروازی ایمان داشته باشم یا نه؟وقتی که انتظارم از آینده، از «یاری و پشتیبانی» خاک تو به «حیات» خاک خودم تقلیل پیدا کرده؛ وقتی باید شجاعت را در لایه صدم وجودم جستجو کنم؛این روزها مهمان کوچکی دارم،  کوچکترین حرکتش پیش از بیدار شدن، همه چشم‌ها را به سوی خودش می‌کشاند که مبادا بیدار شود و خودش را تنها بیابدو من هربار به چشم‌های آدمها فکر می‌کنم، به نگاه‌های در بند روایت این و آن از تاریخ، در بند روایت این و آن در رسانه، به نگاه‌های در بند خودمان و لاغیر. نه! آدمها نه! به نگاه در بند خودم به خودم...وقتی با از خواب پریدن تو، با صدای گریه‌ات حتی با صدای ریختن آوار روی سرت، یا اماه گفتنت، وین گفتنت، سربرنگرداندمچه فرقی می‌کند کیستم؟ کجایم؟ هست‌م، نیست‌م؟ چه فرقی می‌کند؟چه فرقی می‌کند گفتن و نگفتنمپس کلامم و یادم را به باد هوا می‌سپارم، شاید نسیمی شد بر صورت تو که زیر خاک، آتش، دود و یا شاید آواریکه این کلمات لایق همان باد هوایندبه امید گشایشو به امید شجاعتفلسطین تنتنفض_____________________________________________________________________________________________*منظور ارمنستان هست که جز یک تیتر، مطلقا هیچ خبری درموردش ندیدم و نمیدونم ماجرا تنها نظامی هست یا نه</description>
                <category>Shiva</category>
                <author>Shiva</author>
                <pubDate>Tue, 18 May 2021 08:07:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصر اتصالات و همراهی-های ناخودآگاه</title>
                <link>https://virgool.io/@dar_yaad/%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%B4%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-iv23z417do9z</link>
                <description>در سندرومِ زدگی، در دست تسکین نوشتم:...یک سیاست-زده، نمی-تونه قبل از بررسی و بدون داشتن مدرک، ساکت بمونه و فقط میخواد از خودش یا مرادش دفاع کنه. ...اگر کمی تنهاتر بودیم، دچار این زدگی-ها می-شدیم؟ ...نیاز پیدا می-کردیم که برای به رسمیت شناختن خودمون و پر کردن بخشی از خلا هویتیمون، به هر قیمتی از &quot;اشخاص&quot; دفاع کنیم؟ ......امیدوار بودم که از «در هم لولیدن-هایمان، هیاهوی شهرها و تزاحم صداها و فریادها» کم شود، «ذهنمان خلوت»تر شود و «نیاز به شنیدن و پذیرش دیگران» (دیگران مفعول است) پیدا کنیم. اما خیلی خوشبین و امیدوار بودم. خودم را به آن راه زده بودم که به پیش-زمینه-های فرهنگی جامعه-مان فکر نکنم،به آن کامنت نسبتا طولانیم، زیر همان پست:...میدونی، کلا ما آدما ...، دنبال تعریف خودمونیم. ... نیاز داریم حرف بزنیم و حس زنده بودن بهمون دست بده، در دسترس-ترین کاری که به ذهنمون میرسه اینه که بریم توی سوشال مدیا یه سری چیزمیز بگیم، بدون اینکه مسئولیتی داشته باشیم یا اجازه بدیم کسی راجع بهش، باهامون بحث کنه... دقیقا همین وجود سوشال مدیا، در عین پتانسیل مفید بودنش، میتونه به خاطر مسکن بودنش، حواسمون رو از فاجعه اصلی پرت کنه و ما رو از بهبود وضعیت دور کنه ...خب اگر سوشال مدیا، بتونه به من محتوی مفید بده که من حس کنم نیازه سطح تحلیل خودم رو بالا ببرم و ارتباطاتی برام شکل بده که حس کنم دارم چیزهایی ازش یاد بگیرم، یعنی تونسته اوضاع رو بهتر کنه. ...در این مورد، خیلی به پیش-زمینه، جامعه، آموزش، تربیت و کلا مجموعه الگوهایی که تو ذهنمون نقش بسته، باید توجه کرد.به فشار و رنجی که در باتلاق آینده متحمل شده-ایم و فرصتی برای ممکن شدن قرنطینه و خلوت ذهن نمی-دهد:... کوتاه بودن دست­مان از سیستم قدرت، نداشتن استعداد ذهنی و جسمی خارق­-العاده لاجرم منجر به فشار شد. فشاری که فارغ از هدف، مانع جستجو و کشف راه-­های متعدد و لذت بخش شد و این خاص بودن، این ایده-­آل گرایی محض بی-­معنا را وزن داد. ...حقیقت این است که سرعت کاذب دنیا آنقدر جلوی چشممان را گرفته، که گاه ناخودآگاه فکر می-کنیم که اگر حرفی نزنیم و موضعی نگیریم، دیر می-شود. همین است که تا دیرنشده و (به خیالمان) حقمان ناحق نشده، هشتگ و کمپین می-زنیم. استدلال، تفکر، اطلاعات و گفت-وگو را به بعد موکول می-کنیم، بعدی که دیگر دیر نباشد، بعدی که هیچ-گاه نخواهد رسید. کمپینمان را با جدیت و تندی تبلیغ و گسترش می-دهیم. چون (به خیالمان) با یک مشت احمق بی-منطق طرفیم، پای احساسات را هم به میان می-آوریم. آنقدر زبانمان تند شده که هر کمپین و نقد و موضع-گیری، به جبهه-گیری، تنه می-زند. غالب اوقات یک عده دارند به عده دیگری، فحش و فضیحت نثار می-کنند و انسانیت را برایشان جا می-اندازند و این دو عده، اعضایشان ثابت است. گاهی واقعا سخت می-شود نقد به یک عمل یا تصمیم را از نقد همیشگی به فلان جمع مشخص تفکیک کرد و اگر این سیاست-زدگی نیست، پس چیست؟ دیگر چگونه می-توان صداقت را تشخیص داد؟حقیقت این است که کنش-هایی که دفعتا و روی مصداق سرباز می-کنند، از دو حال خارج نیستند.یا از همان جنس بالا هستند. انگار که فرصت جدیدی برای بروز «خودمان» و «مخالفت-های فردی-مان» پیدا کرده باشیم. این کنش-ها اساسا با تکیه بر شکاف-های سیاسی، عقیدتی، اقتصادی و اجتماعی رشد می-کنند، به وضوح غایتشان ایجاد هزینه اجتماعی برای تصمیمات و اجراییات است، تصمیماتی که گرفته شده و اجراییاتی که اجرایش کلید خورده است و از فاز تصمیم گیری خارج شده-اند. جالب آنجاست که رد پای بازیگران میدان بازی سیاست و رسانه، به وضوح در نقطه آغاز و جبهه حامی-شان دیده شود. (حرفم، فارغ از درست یا غلط بودن تراشیدن این هزینه است. ممکن است این دست کنش-ها، مصداق به خود آمدن باشد و یک فهم جدید آن را کلید زده باشد و حرکتی قابل تحسین باشد... پس مقصودم این نیست که اینها همه-شان بد هستند، تاکیدم بر واضح بودن اهداف و سمت و سوی کمیپین است که اگر بخواهی، می-توانی به راحتی بفهمی.)یا از جنس یک پدیده و دغدغه همیشگی بوده اما فرصت بروز و آگاهی-رسانیش را در آن مصداق دیده است. این موارد اغلب برای همراهی دیگران به گفت-و-گو، تبیین و تبلیغ تن-به-تن نیاز دارند و غایتشان یک کنش موثر و نتیجه است... به وضوح غایتشان اصلاح یک پدیده مشخص به یک پدیده مشخص دیگر است... و  آنقدری برای موافق و مخالفش ارزش قائل هست که استدلال و اطلاعات در اختیارشان بگذارد و آغوشش به گفت-و-گو باز باشد. (و نه اینکه برای همراه کردن دیگران دست بر غریزی-ترین نقطه اراده آدمی (وجدان یا احساسات) بگذارد و با هیاهو، فرصت فکر کردن و تجمیع بر راهی موثر را بگیرد)لازم است آگاهانه-تر ببینیم...ما در عصر اتصالات! در میان کمپین و هشتگ-ها روزگار می-گذارنیم و گاه ناخودآگاه دنباله-رو یکی-شان می-شویم، بدون اینکه آرمان کنش در معرض دیدمان باشد، بدون اینکه نقطه آغاز و نقطه مطلوب پایان مسیر را بدانیم، بدون اینکه بتوانیم استدلالی از جنس آگاهی بیاوریم. اینها را نگفتم که همراهی-ها را زیر سوال ببرم. تکیه و تاکیدم تنها بر آن لفظ «ناخودآگاه» است.حقیقت این است که ناخودآگاهمان، اگر رها شود، به سکان-داری همان وجدان و احساس تربیت می-شود. اگر فکری برایش نکنیم، چه بسا متمایل شود که تا دیر نشده، کاری کند! بدون فکر. کدام یک از ما تصمیمات، اجراییات و کنشی از سر آگاهی را بر یک کنش از سر احساس و غریزه، ترجیح می-دهد؟ساده-ترین راه برای تمرین دادن خودمان بر مقدم دانستن آگاهی بر غریزه، مقدم دانستن آگاهی بر همراهی  است. کافیست از تایید شخصیت-ها، صرفا به خاطر فلان شخصیت بودنشان، دوری کنیم. آدم-ها ایدئولوژی و عمل دارند، روی ایدئولوژی و عمل-هایشان باید بحث و سپس همراهیشان کرد. مهم-تر از آن، پرسیدن است. برخی از کمپین-ها و همراهی-هایی که به سمتشان متمایل می-شویم، دغدغه-شان پدیده نیست بل مصداق است. و بدترین-هایشان هم دست بر مصداقی میگذارند که بهره-برداری «شخصی» خاصی برایشان داشته باشد. برای اینکه در دام نیفتیم کافیست قبل از همراهی، سوال-هایی ساده بپرسیم. نکند دنباله-رو چیزی باشیم که پاسخ ساده-ترین پرسش-ها از چیستی-اش را ندانیم و استدلال-مان برای همراهی فقط تکرار حرف-هایی باشد که ادراکی شخصی از آن-ها نداریم.برای یک دنباله-رو با آرمان بودن، باید اهمیت ادراکات شخصی را جدی بگیریم.--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------نوشته شده توسط Shiva در ۲۷ تیر ۱۳۹۹</description>
                <category>Shiva</category>
                <author>Shiva</author>
                <pubDate>Mon, 07 Sep 2020 13:20:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«بیشعور نباشیم»... جدا؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@dar_yaad/%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%B9%D9%88%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D8%AC%D8%AF%D8%A7-lhxdfaaxcq05</link>
                <description>داستان روزش را تعریف می-کند و بعد هشتگ میزند: بیشعور نباشیم...نمیخواهم مذمت کنم که دست روزگار خودم را دچارش کند، اما... خب... شعور... نمی-توانم نگویم!... پس حرفهایم را به هیچ وجه با یادآوری مصداق گوینده-هایش نخوانید... آدمها را در ذهنتان رنگی و دسته-بندی نکنید، اشتباه است، عرف شده، پیش میاید... بیایید روی پدیده-ها حرف بزنیم... اگر به من حق دادید، کلی بخوانید و کلی بپذیرید ... روی پدیده-ها حرف بزنیم!فقط همینجا ندیده بودیدشون که دیدید :)))درک می-کنم که جامعه عصبانی است. خسته شده که در اوج محدود کردن خودش، شاهد بی-قیدی دیگران است. خسته شده از از دست دادن. خسته شده از فرم جدید و غیرعادی زندگی که بعد از 5 ماه هنوز نتوانسته به آن عادت کند، چراکه تمام بار تطبیق را بر دوش خودش می-بیند، ناامید از اندک تلاشی برای بازبینی قوانین و ساختارها از ساختارهای تامین معاش تا حداقل بهداشت!اما اگر تنش و بحران، محل بروز سعه-صدر و همبستگی و همراه کردن دیگران نیست، پس کِی؟بیایید به یک موقعیت خیالی برویم: اگر بدانید که کسی بعد از دستشویی رفتن، دستانش را نمی-شوید، همین، بدون هیچ اطلاع دیگری از میزان آگاهی و دلیلش، به نظرتان درست است که به او بگوییم، «حیوان، دستانت را بشور»؟ من اینطور فکر نمی-کنم! با این جمله شاید یک درگیری جدی، شاید یک خشم و سکوت، شاید یک بی-اعتنایی پرمعنا رخ دهد، اما بااحتمال بالایی، به هدفمان نخواهیم رسید. وقتی کسی یک تذکر ساده و بدیهی (شستن دست بعد از دستشویی یا همین ماسک زدن خودمان) را نمی-فهمد و آن را جدی نمی-گیرد، احتمالا معطل یک تلنگر ما و تکرار مکرراتی که قبلا بی-اعتنایش کرده، نیست و تصورم این هست که با تکرار آن، با چاشنی توهین به شعورش، جز گاردش نخواهد افزود!!فلذا نمی-فهمم که چرا این پدیده تحقیر و توهین به دیگران، با هدف جا انداختن اصول زندگی اجتماعی باب شده است. باید بگویم که مشمئز کننده است. شعور اجتماعی، اگر بُعد مثلا بهداشتی دارد، بعد ارتباطی هم دارد.شاید بگویید، گاهی زور لازم است! که جا دارد بگویم، زور وقتی زور است که زورگو مشخص، معدود و موثر باشد... واقعا تصورش هم سخت است که همه به عاملین زور برای هم بدل شویم. اصلا مگر هوش اجتماعی و مهارت اقناع مخاطب، جز در برابر مخالفان قابل تعریف است؟ موافقان که یا تشویق می-کنند یا تایید. این مخالفانند که در برابرشان به گفت-و-گو و فراتر از آن نیاز داریم.این یک اصل کلی است که برای تلف نکردن عمر خود و دیگران، قبل از کنش-گری، یک: مخاطب هدف و مدل ذهنی-اش را مطالعه و شناسایی کنی و دو: اقدام موثر کنی. پس اگر روزی قصد جا انداختن یک اصل اجتماعی یا یک دستورالعمل بهداشتی را داشتیم، بهینه-ترین کار، شناسایی و تعیین جامعه هدف است، یعنی کسانی که مخالف موضوع و یا اساسا فقدان آگاهی-اند. بعد از تعیین تکلیف باخودمان که مخاطب «دقیقا» کیست، باید همراهشان کرد. همراه کردن مخالف، مستقیما ریشه در شناخت و همگام شدن با او دارد.... شناخت یعنی وارد شدن از در مشترکات، از محل-های نفوذ به مکانیزم فکری و احساسی مخاطب... و همگامی یعنی همه اینها در گرو درک شرایط و اشراف به میزان تاثیر کلاممان.مثلا اینکه بخواهیم به کسی که تمام دغدغه-اش، اجاره 200 تومانی خانه-اش یا تکه نانی است که بعد از دو روز به خانه می-برد، بگوییم «بیشعور ماسک بزن» دقیقا حکم همان مثال دست شستن را دارد، او اصلا نخواهد شنید که چه می-گوییم، (شاید ناشنوایی-ای عامدانه که بدش نیاید که دور از جانش...) و اگر ما را یک آدم فضایی دلخوش نداند هم که دمش گرم. ما بدون هیچ پیش-زمینه فرهنگی و آموزش قبلی در سطح وسیع جامعه، نمی-توانیم جایی میان دغدغه دیگران باز کنیم. دغدغه-هایی که برای حلش، تنها هستند!!!بعید نیست که بگویید این همه روده-درازی کردی، کو راه حل؟! که جواب خواهم داد، همش راه حل بود که! منتها دور از شوخی(!) با توجه به حداقل شناخت از جامعه، با توجه به این همه تنش اقتصادی در کنار آن همه کمبود فرصت برای اقناع روح، حداقل کاری که می-توان کرد، بیان محترمانه درخواستمان است. حداقلی-ترین تغییر لفظی که می-توان به کار بست، هشتگ باشعور باشیم! است. حداقل، کمی احترام و همراهی درخودش دارد!تکبیییییییییییییر!پینوشت آرزوها:خودمحوری آدمها را در دغدغه و طلبشان برای رفاه (نه زنده ماندن، رفاه به معنای واقعی کلمه!) ببینیم، نه در نیش زبان و ترک احترام به دیگران، ولو عمیقا معتقد باشند از آن-ها از همه جهت برترند!!!!حلقه ارتباطیمان مملو از کسانی باشد که تکلیفشان با خودشان معلوم است که: برای اثرگذاری حرف می-زنند یا تایید گرفتن و تخلیه خشم؟عادت کنم و عادت کنیم که وقتی سرکشی دیدیم، لاک دفاعی-تهاجمی نگیریم، ببینیم درد کجاست. (سخت است اما این مثال و غرض این متن، با کمی تمرین،بسیار ساده خواهد بود.)--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------نوشته شده توسط Shiva در ۲۳ تیر ۱۳۹۹</description>
                <category>Shiva</category>
                <author>Shiva</author>
                <pubDate>Mon, 07 Sep 2020 12:51:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فانتزی روزهای روشن</title>
                <link>https://virgool.io/@dar_yaad/%D9%81%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-c22hp9etizze</link>
                <description>نوشته بود: «مشکلی که الان داری فقط یه قسمت از زندگیته، ما قراره از این قسمت-ها زیاد داشته باشیم. ولی یه روزی همچی عوض میشه و چشمات رو به روشنی باز میشه :) و اونجا چیزی هست که شما انتظار نداشتید که منتظرتون باشه، ... تو قراره خوب باشی!»از «همچی» که بگذریم :)، اولش رو خوب پیش رفت، اما مسئله اینجاست که تنها روشنی-ای که منتظر ما نشسته و قراره بعدش کاملا فارغ از مشکلات «از جنس این زندگی» باشیم، روز مرگ ماست!باور من اینه که اتفاقا «روزگار همیشه اینجور میمونه!» زندگی یک مسیر مستقیم به سمت مقصدی معلومه. در راه، دست انداز فراوان هست، مشکل و سختی هست. و صدالبته کلوخ-هایی در کمین که گهگاه به آدمهایی رندم پرتاب میشن و چپه-اشون می-کنن، این دقیقا اونجاهاییه که آدم میگه: کشک! میگه: ها! این بود انتظارم رو می-کشید؟وقتی انتظار چیز اشتباهی رو بکشی، این اشتباه بودن رو وقتی میفهمی که دیگه عمرت تباه شده و خب دیره!بگذریم!مثال پروانه رو حتما شنیدید، پروانه-ای که زجر دریدن پیله و گذران عمر در صبر برای بازشدن بال-های مچاله رو به جون میخره. اون هر لحظه داره زیباتر می-شه، نه فقط زیبای ظاهر که وجودش ذره ذره زیبا میشه و اگر هر راهی خلاف این طبیعت رو می-رفت، چه بسا که هیچ وقت قادر به پرواز نمی-شد.در راستای همین اصل، اون موفقیتی و آسایشی که در خشت به خشت ساختنش ناظر و حاضر بودی، معنای حقیقی-تری داره تا آسایشی که تنها مصرف-کننده-ش باشی. چند روز پیش دوستی پرسیده بود که چی براتون لذت بخشه و جواب من «دست و پا زدن» بود! چرا که برداشتم از زندگی تا به اینجا این بود که روزهای روشن، تنها در رشد معنا می-شن. اصلا خود رنج-ها، اگر صیقل دهنده روح و فکر شدند، اگر رشد دادند، کم از سعادت ندارند.اساسا موضوع «رضایت»ه. «روزگار همیشه اینجور میمونه!»این بود که روزهای روشن، تنها در رشد معنا می-شن.این انسان طماع و حریص، نمیتونه و نباید «روز روشن» خودش رو محدود کنه و به امید اون حرکت کنه. مثل یک تابع نمایی منفی که به صفر میل می-کنه اما هیچ-وقت نمی-رسه! رضایت چیزی نیست که تو این دنیا با این ساختار فعلی قابل دستیابی باشه. این انسان باید فقط حرکت کنه. باید افق بلندتری به زندگی داشته باشه. هیچ قله-ای نیست که فتح شدنش، به شرط فتح شدن، انگیزه فتح قله-های دیگه رو بگیره و خب فتح قله است و سختی-هاش! رضایت دائمی در دنیای فعلی ما و روز روشن بیشتر شبیه به یک فانتزی انتزاعیه که لذت زندگی و دغدغه رشد رو می-گیره.حس خلا بعد از فتح قلهامیدی که به زیبایی با آرمان پیوند خورده بود، تنزل پیدا کرده و صحبت کردن ازش کلیشه شده.این فرم جدید از امید دادن-ها، این سم امید گذرا، واقعا به پوچ کردن معنای زندگی نمی-ارزه،به دزدین شادی و محروم کردن از لذت رشد به بهای وعده رضایت دست نیافتنی، نمی-ارزه،به ساختن آدمی که حاضره هر راهی رو بره که برسه به اون «روز خوب» که نه تصور کاملی راجع بهش داره و نه وحی منزلی راجع به حقانیتش شده نمی-ارزه. آدمی که باید مدام سم تزریق کنه، بلکه امیدوار و سر پا بمونه.کسی هست به من بگه که چرا نباید از دست و پنجه نرم کردن لذت برد؟ از دست و پا زدن برای زندگی، برای شادی، حتی برای سوگواری!باور کنیم که زندگی «تلخش هم جون شما شیرینه!» مثل عشق...حرف خوش کی میدونه :)))--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------نوشته شده توسط Shiva در ۰۱ خرداد ۱۳۹۹</description>
                <category>Shiva</category>
                <author>Shiva</author>
                <pubDate>Mon, 07 Sep 2020 11:59:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سندرومِ زدگی، در دست تسکین؟</title>
                <link>https://virgool.io/@dar_yaad/%D8%B3%D9%86%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%90-%D8%B2%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%B3%DA%A9%DB%8C%D9%86-uwa6faeqb7oa</link>
                <description>رفاه-زدگی سیاست-زدگی، غرب-زدگی، مدرک-زدگی، زنگ-زدگی،جوزدگی ... زدگی زدگی زدگی! دچار زدگی شدم از تمام پسوندهای زدگی! زدگی-هایی که به وضوح مانع باور واقعیت-ها و ایجاد مکالمه میشن!آیا این قرنطینه و این اجبار به سکون، میتونه باعث بشه از این حجم زدگی، رهایی پیدا کنیم؟[The little Prince] یک رفاه-زده نمی-تونه هضم کنه که یک فرد پنجاه ساله، خونه نداره یا هیچ سرمایه-ای نداره. آیا سناریوی ناممکنیه که کسی که بهش اعتماد تام داشتی، قالت بذاره و تو بمونی و سرمایه برباد رفته و هرچی که باقی-مونده رو هم باید خرج وکیل و دادسرا کنی تا به همه ثابت کنی که حق با توئه مالباخته است؟یک سیاست-زده، نمی-تونه قبل از بررسی و بدون داشتن مدرک، ساکت بمونه و فقط میخواد از خودش یا مرادش دفاع کنه. غیر از اینه که هر اتفاق عجیب و غیرقابل-پیش-بینی و به عبارتی غیرعادی، به فرصتی برای بررسی نیاز داره؟ این آدم نمی-تونه درک کنه که با دفاع عجولانه و تام از یک &quot;فرد&quot;، فرصت پذیرش هرگونه اعتراف احتمالی از اون فرد رو می-گیره. در مقابل نمی-تونه درک کنه که هرگونه تخریب یک &quot;فرد&quot; مستقل از تفکر و عملش و صرفا به خاطر جبهه-اش هم، فرصت بهره-برداری از تک-و-توک حرف-های به حق اون آدم و حتی برگشتش رو می-گیره.یک تفکر غرب-زده می-تونه باعث هراس جماعتی باشه. وجود چنین تفکر نفوذناپذیری، موجب میشه که بعد از هر اتفاق غیرعادی-ای، در هرگونه تعلل، سکوت و حتی حرف زدنش، فرضیه &quot;اهرم فشار&quot; همچنان به قوت قبلش، بر زمین باشه و به راحتی قابل دفاع نباشه. مشکل از جایی شروع میشه که کسی منکر تبعات وابستگی-ش نشه!یک مدرک-زده، صرفا به اعتبار مدرکی که داره، میتونه فرضیات خودش یا دیگران رو بدون تاکید بر فرضیه بودنش، در قالب تحلیل انتشار بده. هیچ مسئولیتی در قبال صحت یا بررسی آتی اثرش حس نمی-کنه چه برسه به پذیرفتن یا نپذیرفتن اون مسئولیت. هیچ مسئولیتی در قبال تضادش با باقی آثار و اثری که در مخاطب عام (که خودش به عنوان مخاطب انتخاب کرده)، نمی-بینه. حرف می-زنه چون باید حرف بزنه، بدون اینکه لزوما حرفی برای زدن داشته باشه.یک زنگ-زده، معتقده که پنج سال بمب بخور و بمیر اما مقابله به مثل نکن، چون جنگ می-شه! چون آینده من به خاطر خون-خواهی تو خراب می-شه! یک زنگ-زده نگرانه ناخن پاش نشکنه، که اگر بشکنه ظلم دو عالم بهش شده، اما باقی باید ساکت بشینن، چونکه ایشون نمی-خواد هیچ جنگی شکل بگیره، حتی اگر به قمیت از بین رفتن مردمانی، حاکمیتی یا حقی باشه. چنین تفکری، حق سکوت رو برای همسایه میدونه و حق فریاد رو برای خودش.یک جوزده، مثلا از نوع اینستاگرامی، ورد زبونش &quot;شما مثل خانواده دوم من هستید&quot; و &quot;ما چقدر قشنگیم&quot;-ه ولی اگر برخورد بدی ببینه، &quot;این مردم لیاقت خوبی ندارن!&quot;. بازش نکنم دیگه!اگر کمی تنهاتر بودیم، دچار این زدگی-ها می-شدیم؟نیاز پیدا می-کردیم که &quot;همه&quot; مردم رو با ملاک خودمون بسنجیم و بدون شنیدن و دونستنشون، در مورد کلیت زندگی و حق حیاتشون، حتی تصوری داشته باشیم؟ اونم چون ذهنمون پر از اطلاعات (و توهم اطلاعات) و خالی از پذیرش و کنجکاوی نسبت به بقیه است.نیاز پیدا می-کردیم که برای به رسمیت شناختن خودمون و پر کردن بخشی از خلا هویتیمون، به هر قیمتی از &quot;اشخاصی&quot; دفاع کنیم؟نیاز پیدا می-کردیم که حس کافی نبودن کنیم و دنبال &quot;قدرت&quot;ی خارج از خودمون بگردیم؟نیاز پیدا می-کردیم که برای اعتبار بخشیدن به خودمون و انجام وظیفه-ای خارج از قالب و ساختار، حرفی بزنیم اما چون ارتباطاتمون، ارتباط واقعی و وجودی نیست، مسئولیت آینده حرفمون رو رها کنیم؟آیا نیاز پیدا می-کردیم که نقش قربانی به خودمون بگیریم؟ یا بین رفاه کسی و حیات دیگری، تصمیم بگیریم؟ یا اینکه چون زیادیم، مرگ عده-ای رو فدای رفاه خودمون کنیم؟آیا نیاز پیدا می-کردیم که دروغ بگیم؟ یا اجازه بدیم احساساتمون اینقدر در دسترس باشه که به راحتی بهش تعرض بشه؟ به راحتی بین بهشت و جهنم زمینی سیر کنیم؟شاید هم نیاز پیدا می-کردیم، ولی آیا با همین شدت می-بود؟قرنطینه، اگر بتونه کمی از این در هم لولیدن ما کم کنه، اگر بتونه کمی از هیاهوی شهرها، تزاحم صداها و فریادها کم کنه، میشه بهش امید داشت که بتونه کمی، این &quot;نیاز&quot; به خشم و زدگی-ها رو تسکین بده.قرنطینه، اگر بتونه ما رو نسبت به هم کنجکاو کنه، اگر بتونه ذهنمون رو خلوت کنه که به غیر از خودمون، بقیه رو هم ببینیم، میشه بهش امید داشت که بتونه کمی، &quot;نیاز&quot; به شنیدن و پذیرش همدیگه رو بهمون بده.آخ اگه بشه! :)))--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------نوشته شده توسط Shiva در ۱۲ فروردین ۱۳۹۹</description>
                <category>Shiva</category>
                <author>Shiva</author>
                <pubDate>Mon, 07 Sep 2020 10:49:55 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>