<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dardaneshkadeh</link>
        <description>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»، نشریۀ انجمن علمی-دانشجویی دانشکدۀ مهندسی شیمی و نفت دانشگاه صنعتی شریف / کانال تلگرام ما: https://t.me/dardaneshkadeh</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 01:23:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/142339/avatar/yxa0PI.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</title>
            <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مرثیه‌ای برای یک رؤیا</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D8%A4%DB%8C%D8%A7-huqyzhrdet4w</link>
                <description>شمارهٔ ۱۱۲ | سرمقاله | ستایش حنفی روزگاری برج زندگی‌مان این‌قدر ترک نخورده بود؛ اما سال‌هاست که از آن روزگار فاصله گرفته‌ایم. فشار پشت این دیواره‌ها از حد تحمل فراتر رفته است. برج ترک‌خوردهٔ ما این‌ بار در اعتراضات سراسری دی‌ماه شکاف عمیقی برداشت. خیابان‌ها را به خون کشید و با داغی عظیم ما را ترک کرد. در حال ترمیم آن بودیم که آتش جنگ به درون برج زبانه کشید. شعلهٔ جنگ لوله‌های انتقال امنیت را ذوب کرد و به زیرساخت‌ها و پتروشیمی‌ها نیز رحم نکرد. آتشش بزرگ‌تر شد و به پیکر نیمه‌جان اقتصاد و معیشت ما مردم عادی رسید. ناگفته نماند که قطعی چندبارهٔ اینترنت که چشمه‌های اولیهٔ قطعی آن از آبان۹۸ آغاز شد تا قطعی کامل در دی‌ماه و حال که به سیستمی طبقاتی رسیده‌ است، هربار بیش از قبل در برج زندگی‌‌مان تنش ایجاد می‌کرد و هنوز هم دست از سرمان برنداشته است. دیگر ما مانده‌ایم و روان رنجورمان، با برجی که بدنهٔ آن دچار خوردگی شده است و دیریازود فرو می‌ریزد.وقتی به این مرحله می‌رسیم که مخازن اعتماد و امید چندین بار منفجر شده‌اند و ترمیم جایش را به پوسیدگی و ویرانی می‌دهد، دیگر وعده‌های رنگارنگ کارساز نیست. ریشهٔ اعتماد از بیخ سوخته است. باید این برج را همراه با سیستمی از تعهد، حقیقت و پاسخگویی از نو طراحی کرد. به‌طور عینی تک‌‌تک جزئیات زندگی‌‌مان زیر سایهٔ جنگ و افکار چند سیاست‌مدار رفته است. در واقع ما همین مردم عادی بودیم و هستیم. ما دانشجو، مهندس، پزشک، وکیل، هنرمند، نویسنده، برنامه‌نویس، کارگر و هزاران چیز دیگر بودیم که از زندگی‌‌ واقعی‌مان به‌اجبار فاصله گرفتیم، از رؤیاهایمان که داشتیم تلاش می‌کردیم آن‌ها را در دل تمام مشکلات موجود بسازیم. ما بودیم و عمر کوتاهمان، وابستگی‌هایمان یا حتی همان دلخوشی‌های کوچکمان که دیگر وجود ندارند. دشوارترین بخش آنجاست که مرثیه‌خواندن ما برای تمام این رؤیاهایی که در گهواره خفه شدند، شنیده نمی‌شود. مرثیه‌ای که برای هرگز زیستن‌ها در این جغرافیا سروده می‌شود، برای امنیتی که دیگر نیست، جوانی ازدست‌رفته، استقلال ویران‌شده و ده‌ها هزار چیز دیگر که جلوی چشم خود ما تخریب شدند، سوختند و حال خاکسترش آیینهٔ دق شده است و هیچ‌کس آن خاکستر را جمع نمی‌کند.با تمام این صحبت‌ها، مگر چه می‌شود کرد؟ به گمانم چیزی جز تلاش برای ادامه‌دادن و سعی برای اتصال دوباره به زندگی نجاتمان نخواهد داد. ما نیز در این شماره سعی کردیم گوشه‌ای از اتفاقات گذشته را بررسی کنیم؛ پرونده‌ای مرتبط با موضوع پتروشیمی ترتیب دیدیم و دغدغه‌مان برای اینترنت و زندگی را برای شما و آیندگان به ثبت رساندیم تا به‌نوعی ادامه دهیم؛ البته شاید دراین‌بین گوش شنوای دیگری هم بایشان پیدا شد!</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 13:46:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسمان میز من</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%B2-%D9%85%D9%86-ops6fsb5ud2x</link>
                <description>شمارهٔ ۱۱۲| خشت سوم | حنانه میرزایی من یک میز مطالعۀ لاکی دارم، روی چوب سرخ‌رنگ آن یک لایه روکش لاکی کشیده‌اند که بازتاب دنیا در آن نمایان می‌شود. میز را گذاشته‌ام کنار پنجرۀ اتاقم، یک پنجرۀ بزرگ که آن‌قدر بالاست تا هیچ‌کدام از ساختمان‌های بلند اطراف نتوانند آن را زندانی کنند. آسمانی آبی بر فراز ساختمان ماست که انتها ندارد و از ابرهای مخملی خیال‌برانگیز پر است و وقتی چشم می‌دوزی به عمق ناپیدای آن، ندایی از فراسوی نیلگون‌گنبد فرا می‌خواند: «در من غوطه بزن! غرق شو و آزاد باش!»من نمی‌توانم در این دریای آبی آزادی بپرم، جاذبه مرا سرنگون می‌کند و استخوان‌هایم خردوخاکشیر می‌شوند؛ اما پرنده‌ها می‌توانند! پرنده‌ها شیرجه می‌زنند در این دریا و غوطه‌ور می‌شوند در رهایی و بازتاب آزادی‌شان موج می‌شود بر میز لاکی من!بگذارید این‌طور برایتان بگویم که مثلاً من پشت میزم نشسته‌ام درحالی‌که ماجراهای دنیایمان را می‌خوانم؛ می‌خوانم که بی‌گناهان کشته می‌شوند، جنگ، آن مدرسه و کودکان را در سیاهی فرو می‌برد، می‌بینم چقدر «ما بر علیه هم» شدیم، هر روز بیشتر زیر لگد اقتصاد له می‌شویم و هر لحظه چاه خفگان عمیق‌تر می‌شود.اینکه دنیا حتی کثیف‌تر از داستان‌های تاریخ بود. چقدر تاریخ برای آزادی جنگید و چرا هربار سیل خون روان شد؛ اما آزادی را ندیدیم! چرا هنوز که هنوز است باید بهای آزادی را بپردازیم و مگر چندصدسال اخیر کافی نبود به‌ازای خون‌بهایش؟ می‌رسد این وعدۀ یقین‌پنداشته‌شده؟ اصلاً آزادی وجود دارد؟بعد فکر می‌کنم که شاید سرنوشت آدمی دربندبودن است؛ در بند طمعش، در بند بدگمانی، در بند قدرت‌جویی و فراداشتن ظلم...، در بند دشمنی... . انگار که من، این ذرۀ کوچک و ناتوان هرچقدر که بدوم، هر کاری کنم برای چنگ‌زدن به ریسمان آزادی، انگار که دورتر می‌شوم، انگار این ریسمان به‌جای آنکه برساندمان به آن نقطۀ روشن، پیچ می‌خورد به دورمان و زندانی‌تر می‌شویم.گویی غل‌وزنجیرها نه فقط بر بدن آویخته شده؛ بلکه در روح رسوخ کرده... که من خود از تاریکی هستم و آزادی توهمی بیش نبوده تا به دنبال لذت شرب آن، جهان را بیشتر در پلیدی غرق کنم. این آسمان برای ما نیست چون بالی نداریم! سرنوشت ما برای سرشته‌شدن با آن زاده نشده. از خودمان می‌ترسم و نور امید از قلبم گریزان‌تر می‌شود. از ذات انسانیت می‌گریزد که گویا معنای لغوی آن را اشتباه در فرهنگ‌نامه‌ها نوشته بودیم.سپس، درحالی‌که خشم، تنفر و اندوه من روی کاغذ مچاله‌‌شده‌ای فوران می‌کند و می‌نویسم از این افکار کاتوره‌ای که چقدر خسته‌ام از به‌‌خون‌کشیده‌شدن تمام‌ناپذیر آزادی، پرنده‌ای از گوشۀ مدادم می‌پرد، دور کاغذم چرخی می‌زند و بر گوشۀ راست آن فرود می‌آید. بعد دوباره بال می‌گشاید و آن‌قدر رهاست که در عمق آسمان میزم گم می‌شود. سرم را بلند می‌کنم و آسمان بی‌انتهای آزادی را از پنجره‌ام می‌بینم. شاید روزی ما هم پرنده شویم... </description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 21:20:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این‌سوی جبر</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D8%AC%D8%A8%D8%B1-faofa7lwast3</link>
                <description> شمارهٔ ۱۱۲ | خشت دوم | زهرا درزی یادم نمی‌آید که چه زمانی بود، شمارش از دستم در رفته است. آخرین باری که مجبور شدم ناگهانی و با عجله خوابگاه، دوستان و عزیزانم را ترک کنم را می‌گویم. خرداد، دی و آخرین بار هم به گمانم اسفند بود. آن‌قدر با عجله مجبور به ترک خوابگاه و تهران شدم که نشد درست و حسابی با آن‌ها خداحافظی کنم؛ نشد برای بار آخر آن‌ها را در آغوشم بفشارم. حالا دو ماه و نیم است که کسانی را که هر روز می‌دیدم و مثل خانواده‌ام بودند‌، ندیده‌ام. روزها با خودم می‌نشینم و می‌اندیشم که اگر این اتفاقات نمی‌افتاد، اگر جبر جغرافیایی وجود نداشت، اگر همه‌چیز عادی و همه خوشحال بودند، اگر زندگی ما هم عادی و نرمال بود، اگر ساده‌ترین مسائل زندگی با فرسودگی طی نمی‌شد، اگر و اگر و اگر و... آن‌وقت دنیا چطور بود؟ زندگی‌کردن چطور بود؟ دغدغهٔ مرگ و زندگی خودم و عزیزانم را نداشتن چطور بود؟ هر روز با یک خبر بد بیدارنشدن چطور بود؟ خوشحالی از ته دل چطور بود؟ شب‌ها و روزها را بدون استرس و نگرانی سرکردن چطور بود؟ و هزاران سؤال دیگر که از سر ناامیدی به سراغم می‌آیند.با خودم فکر می‌کنم که اگر دنیایی دیگر وجود داشت، دنیایی موازی شبیه به همین دنیا اما بهتر، چگونه می‌شد؟ من در آن دنیا در‌ حال انجام چه کاری بودم؟ شاید در حال قدم‌زدن در بین ساختمان‌های دانشگاه بودم، یا شاید در حال قدم‌زدن در بین کوچه‌پس‌کوچه‌های تهران بودم، یا شاید در جشن و مراسم شادی به سر می‌بردم. در آن دنیای بهتر آیا باز هم غمگین و ناراحت بودم؟ غمگین از مرگ جوانان، از اندوه مادران، از آرزوهای بربادرفته؟ خیر؛ احتمالاً در آن دنیا درکی از غم و اندوه جان‌فرسای الان را نداشتم و نمی‌فهمیدم. شاید به‌جای اندوه غرق در شادی‌ بودم، در حال گردش و در آزادی و سرخوشی به سر می‌بردم. در آن دنیا گرد اندوه و غم بر سر مردم ریخته نشده بود، در آن دنیا پدری شرمندهٔ خواسته‌های کوچک فرزندش نشده بود، در آن دنیا حتی خواب قطعی اینترنت را هم نمی‌دیدم. در آن دنیا مفهوم و معنی جنگ را با گوشت و استخوان حس نمی‌کردم. در آن دنیای دیگر آرزوهایمان به واقعیت تبدیل شده بود... .در این یک سال اخیر که زندگی من و خیلی‌های دیگر به‌‍واسطۀ اتفاقاتی که افتاده از این‌رو به آن‌رو شده، زندگی‌ها سخت‌تر و غم‌بارتر شده، امیدها و آرزوها بر باد رفته، نمی‌دانم به چه دل خوش کنم و کورسوی امیدم چه باشد؛ هرچند «آدمی به امید زنده است»؛ اما شاید بشود بدون امید هم زنده ماند... .</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 21:00:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهندسی شیمی؛ مغز پتروشیمی</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D9%85%D8%BA%D8%B2-%D9%BE%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C-vpaphggugoxw</link>
                <description>شمارهٔ ۱۱۲ | نقش مهندسی شیمی در پتروشیمی | فرزاد آشوبیصنعت پتروشیمی یکی از پیچیده‌ترین صنایع مهندسی در جهان است؛ صنعتی که در آن ده‌ها واکنش شیمیایی، صدها جریان ماده، شرایط عملیاتی سخت (دما و فشار بالا) و تجهیزات بسیار تخصصی در کنار هم کار می‌کنند تا از هیدروکربن‌های ساده، محصولات ارزشمند و متنوع تولید شود. طراحی، ساخت و بهره‌برداری از چنین سیستمی هرگز کار یک رشتۀ واحد نیست. در یک پروژۀ پتروشیمی، رشته‌هایی مانند مهندسی مکانیک، برق، عمران، ابزار دقیق، متالورژی و حتی محیط‌زیست همگی نقش دارند؛ اما در میان همۀ این تخصص‌ها، یک نقش وجود دارد که به‌نوعی هماهنگ‌کننده و طراح اصلی ساختار است: مهندس فرایند.در ادبیات صنعتی، از مهندس شیمی به‌عنوان مغز پتروشیمی یاد می‌شود؛ یعنی فردی که منطق اصلی تبدیل مادۀ خام به محصول نهایی را طراحی و چارچوب عملکرد کل واحد را تعریف می‌کند.نقش مهندس فرایند در طراحی واحد پتروشیمیدر فاز طراحی، مهندس فرایند اولین و تعیین‌کننده‌ترین نقش را دارد. او کسی است که مشخص می‌کند:*چه خوراکی وارد واحد شود؟(گاز، نفتا، میعانات و…)*چه محصولاتی تولید شوند؟*چه مسیرهای واکنشی استفاده شود؟*چه فناوری یا دانش فنی انتخاب گردد؟در این مرحله، مهندس فرایند موازنۀ جرم و انرژی کل واحد را طراحی می‌کند؛ یعنی تعیین می‌کند چه مقدار ماده وارد سیستم می‌شود، چه مقدار محصول تولید می‌شود و چه مقدار انرژی نیاز است.همچنین او وظیفه دارد نقشۀ کلی فرایند (Process Flow Diagram - PFD) و سپس نقشه‌های دقیق‌تر (Piping &amp; Instrumentation Diagram - P&amp;ID) را تهیه کند که در آن ارتباط بین تجهیزات، مسیر جریان‌ها، شیرها، ابزار دقیق و کنترل‌ها مشخص می‌شود. بدون این طراحی، هیچ مهندس مکانیک یا برق نمی‌تواند تجهیزات را به‌درستی انتخاب یا نصب کند.نقش در انتخاب تجهیزات و همکاری بین دیسیپلین‌هااگرچه طراحی مکانیکی، برق و سازه وظایف مستقل دارند؛ اما ورودی اصلی آن‌ها از مهندس فرایند می‌آید. پارامترهایی چون ظرفیت رآکتور، دمای عملیاتی مبدل‌ها، فشار کمپرسورها و دبی جریان‌ها در خطوط لوله ابتدا توسط مهندس فرایند تعیین می‌شوند.بنابراین مهندس فرایند در جلسات طراحی با تیم‌های مختلف حضور دارد و عملاً زبان مشترک بین همۀ دیسیپلین‌ها محسوب می‌شود. اگر یک تجهیز اشتباه انتخاب شود، کل عملکرد واحد تحت‌تأثیر قرار می‌گیرد؛ بنابراین تصمیم‌گیری اولیه همیشه با تحلیل‌های فرایندی انجام می‌شود.نقش در راهبری و بهره‌برداری واحدپس از ساخت واحد، نقش مهندس فرایند پایان نمی‌یابد، بلکه وارد مرحلۀ مهم‌تری می‌شود: بهره‌برداری (Operation). در این مرحله مهندسان فرایند مسئول تنظیم شرایط عملیاتی (دما، فشار، نسبت خوراک)، افزایش راندمان تولید، کاهش مصرف انرژی، رفع مشکلات فرایندی، تحلیل خطاها و ناپایداری‌ها هستند.برای مثال اگر در یک واحد الفین، راندمان تولید اتیلن کاهش پیدا کند، این مهندس فرایند است که باید علت را در شرایط رآکتور، کاتالیست یا سیستم جداسازی پیدا کند و اصلاحات لازم را انجام دهد.نقش در توسعه و بهینه‌سازی صنعت پتروشیمیتوسعۀ صنعت پتروشیمی فقط ساخت واحدهای جدید نیست؛ بلکه شامل بهینه‌سازی زنجیرۀ ارزش، انتخاب محصولات جدید و طراحی فرایندهای نوآورانه نیز می‌شود. اینجا نقش مهندس فرایند حتی مهم‌تر می‌شود.او باید با تحلیل‌های پیچیده تصمیم بگیرد:*کدام محصول ازنظر اقتصادی ارزش افزودۀبیشتری دارد؟*کدام تکنولوژی در آینده پایدارتر است؟*چگونه می‌توان یک خوراک محدود را بهچندین محصول تبدیل کرد؟*چگونه می‌توان یک زنجیرۀ تولید را یکپارچهو بهینه کرد؟این تصمیم‌ها معمولاً چندهدفه (Multi-objective) هستند؛ یعنی باید هم‌زمان به اقتصاد، انرژی، محیط‌زیست، ایمنی و بازار توجه شود. برای مثال ممکن است یک فرایند بازده بالاتری داشته باشد؛ اما مصرف انرژی یا آلایندگی بیشتری ایجاد کند. انتخاب نهایی نیازمند تحلیل دقیق مهندسی، مدل‌سازی فرایندی و گاهی شبیه‌سازی‌های پیچیده است.لذا مهندس فرایند در صنعت پتروشیمی فقط یک طراح ساده نیست؛ بلکه فردی است که منطق کل سیستم تولید را تعریف می‌کند. او از مرحلۀ ایده‌پردازی و طراحی اولیه تا بهره‌برداری و بهینه‌سازی، در کنار واحد حضور دارد. تمام رشته‌های مهندسی در یک پروژۀ پتروشیمی نقش دارند؛ اما مهندس فرایند نقش تصمیم‌ساز و طراح اصلی جریان ماده و انرژی را ایفا می‌کند. به همین دلیل، بدون مهندس فرایند هیچ واحد پتروشیمی نه قابل طراحی است، نه قابل ساخت و نه قابل بهره‌برداری. او واقعاً همان مغزی است که کل بدن پیچیدۀ صنعت پتروشیمی را زنده و کارآمد نگه می‌دارد.</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 20:50:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درخت زنجیرۀ ارزش</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%B1%DB%80-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-hpqaao5qintt</link>
                <description>شمارهٔ ۱۱۲ | بررسی جایگاه مواد در زنجیرهٔ ارزش نفت و گاز | فاطمه خلیفه بهبهانیبه‌عنوان یک مهندس شیمی فعلی یا آینده، تصویری از «زنجیرۀ ارزش نفت و گاز» در ذهن دارید؟ زنجیرۀ ارزش نفت و گاز، یعنی مجموعه‌ای از فعالیت‌هایی که روی نفت خام و گاز طبیعی انجام می‌شوند تا این مواد از حالت خام، شامل مواد زائد و مخلوطی از مواد ارزشمند تفکیک‌نشده، به محصولات نهایی ارزشمندتری مانند انواع پلیمرها، اسیدها، شوینده‌ها، کودهای شیمایی و... تبدیل شوند که در زندگی انسان‌ها نقش‌های مختلف و مهمی ایفا کنند. آیا اصلاً مهم است تصویری از این زنجیره داشته باشیم؟ بله؛ مهم است. چون برش‌های مختلف نفت خام یا گاز طبیعی پس از پالایش و جداسازی، راهی پتروشیمی‌ها می‌شوند تا با انجام واکنش‌های مختلف روی آن‌‌ها، به مواد جدیدی تبدیل شوند؛ اما همۀ این مواد جدید در زندگی انسان‌ها اهمیت، کاربرد و ارزش افزودۀ یکسانی ندارند. بسیار مهم است که بدانیم صنعت پتروشیمی کشور را چگونه و به‌سمت تولید چه محصولاتی گسترش دهیم تا بیشترین ارزش از آن مواد خام خلق شوند. بیایید دقیق‌تر نگاه کنیم. در یک دسته‌بندی، می‌توان محصولات پتروشیمی را براساس جایگاه آن‌ها در سلسله‌مراتب زنجیرۀ ارزش، به «بالادست» و «پایین‌دست» تقسیم کرد. میزان فرایندی که روی این مواد انجام شده است تا از نفت یا گاز تصفیه‌شده فاصله بگیرند و به مواد جدید ارزشمند تبدیل شوند، این جایگاه را تعیین می‌کند. متانول، آمونیاک، اتیلن، پروپیلن، بوتادین، کلر و آروماتیک‌ها (بنزن، تولوئن، زایلن‌ها) در بالادست صنعت پتروشیمی قرار داشته و به آن‌ها محصولات «پایه» گفته می‌شود. این محصولات با فرایندهای اندکی از نفت یا گاز تصفیه‌شده تولید می‌شوند و خود می‌توانند خوراک سایر واحدها برای تولید محصولات پایین‌دستی باشند. با انجام فرایندهای بیشتر، محصولات پایین‌دستی ساخته می‌شوند. اغلب این مواد پس از فراوری لازم، به محصولات نهایی‌ای تبدیل می‌شوند که به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم در زندگی ما نقش دارند. مثلاً اوره از آمونیاک تولید و نهایتاً به کود شیمیایی، کرم‌های دست و صورت و... تبدیل می‌شود. همچنین پلی‌اتیلن‌ها، اتیلن‌گلایکول‌ها و پلی‌اتیلن‌ترفتالات از اتیلن ساخته شده و پس از فراورش و شکل‌‌دهی، به‌ترتیب در انواع ظروف مواد غذایی، بطری آب معدنی، ضدیخ خودرو و... مصرف می‌شوند. فنول، آلکیل‌ بنزن سولفونیک‌اسید خطی و پلی‌استایرن نیز از بنزن تولید شده و به‌ترتیب در ضدعفونی‌کننده‌ها، شوینده‌ها، ظروف یک‌بارمصرف و... استفاده می‌شوند. حتی پلی‌وینیل‌کلراید از اتیلن و کلر ساخته شده و به‌شکل در و پنجرۀ خانه، دستکش و... ظاهر می‌شود. همچنین بیش از 75 درصد مواد اولیۀ داروها و مواد بهداشتی از منشأ نفت و گاز تأمین می‌شوند. برای مثال، بنزن در تولید ایبوپروفن و پروپیلن در تولید پلیمرهای سوپرجاذب (مورد استفاده در پوشک و الیاف جاذب) کاربرد دارند. این مثال‌ها تنها برگ‌هایی از درخت پربار زنجیرۀ ارزش نفت و گاز هستند که کامل آن‌ها را می‌توانید در این فایل ببینید.زنجیرۀ ارزش صنعت پتروشیمی می‌تواند هم در طول و هم در عرض توسعه یابد. توسعۀ عرضی، یعنی تنوع بیشتر محصولات بالادستی و توسعۀ طولی، یعنی گسترش پایین‌دست محصولات پتروشیمی. نمی‌توان یک حکم کلی داد که توسعۀ عرضی بهتر است یا توسعۀ طولی و باید در هر موقعیت سنجیده شود؛ اما این را می‌دانیم که اگر اغلب سرمایه را روی یک محصول خاص متمرکز کنیم و توسعۀ کاریکاتوری و نامتناسب با شرایط خوراک و بازار داشته باشیم، فرصت توسعۀ سایر بخش‌های زنجیره از دست می‌رود. حال هرچه این ماده بیشتر در بالادست زنجیره باشد، معمولاً ارزش افزودۀ کمتری تولید می‌کند.در یک دسته‌بندی دیگر، خانواده‌های محصولات پتروشیمی‌ها می‌توانند بسته به حجم تولید و تنوع محصولات، به چهار دسته تقسیم شوند. یک ‌دسته، محصولات «عمومی» (که در صنعت همان «کامودیتی» (commodity) گفته می‌شوند) هستند که در حجم بالا تولید می‌شوند، فرایند تولید خیلی پیچیده یا محدودیت و تنوع زیادی در محصولات ندارند و در نهایت، ارزش افزودۀ زیادی ایجاد نمی‌کنند. نمونه‌ای از این مواد، متانول‌ است که با فناوری متداولی، از گاز سنتز و در حجم زیادی تولید و تجارت می‌شود و مادۀ کمیاب یا خاصی محسوب نمی‌شود. البته اینکه ماده‌ای کامودیتی باشد، به این معنا نیست که بی‌ارزش یا کم‌اهمیت است و می‌توان از تولید آن صرف‌نظر کرد؛ بلکه بدین معناست که این مواد، ارزش افزودۀ کمتری تولید می‌کنند. برای مثال، اوره نیز در همین دسته قرار می‌گیرد؛ اما برای تولید کودهای شیمیایی و حفظ امنیت غذایی بشر بسیار مهم است.دستۀ دوم، محصولات «شبه‌عمومی» (pseudo-commodities) هستند که حجم تولید بالایی دارند؛ اما تنوع مصرف زیادی هم دارند و ارزش افزودۀ بیشتری تولید می‌کنند. پلی‌اتیلن‌ها نمونه‌ای از این مواد هستند که در پنج گرید (garde) مختلف تولید می‌شوند و هر گرید، برای یک کاربرد خاص نیاز است. پلی‌اتیلن در مجموع پرمصرف‌ترین پلیمر در سطح جهان است و از ساخت فیلم‌ها و روکش‌های کابل تا ساخت ایمپلنت‌های پزشکی، لولۀ آب، ظروف محصولات خوراکی، کیسه‌های پلاستیکی و... کاربرد دارد. بنابراین این مواد نسبت به محصولات کامودیتی، مصرف‌ گسترده‌تر و تخصصی‌تری دارند. دستۀ سوم، محصولات «تخصصی» (fine chemicals) هستند که هم در حجم کم و هم با تنوع کم تولید می‌شوند. فنول یکی از این مواد است که به‌عنوان ضدعفونی‌کنندۀ قوی، در داروهای مسکن مثل استامینوفن، در برخی محصولات شوینده و... کاربرد دارد؛ اما چون برای کاربردهای خاص و در مقادیر اندک مصرف می‌شود، بازار محدود‌تری دارد.دستۀ چهارم و آخر نیز محصولات «خاص» (special products) هستند که در مقادیر کم اما با تنوع بالا و گریدهای گوناگون تولید می‌شوند. این دسته از محصولات، معمولاً بیشترین ارزش افزوده نسبت به هیدروکربن‌های خام را تولید می‌کنند؛ ولی تکنولوژی تولید آن‌ها نیز دشوارتر است. پلی‌اُل‌ها نمونه‌ای از این محصولات خاص هستند که یکی از کاربردهای آن‌ها، در تولید پلی‌اورتان است که به‌عنوان اسفنج در ساخت بالش و تشک‌سازی، عایق‌های حرارتی و صوتی، قطعات داخلی و خارجی خودرو، کفی کفش و... استفاده می‌شوند.همۀ موادی که در این چهار دسته قرار دارند، اهمیتی دارند و کاربردی داشته‌اند که تولید شده‌اند؛ اما احتمالاً الان دیگر بهتر از من می‌دانید که اگر اغلب واحدهای پتروشیمی یک کشور متمرکز بر محصولات کامودیتی باشند، ارزش افزوده‌ای که از استفادۀ منابع تجدیدناپذیر آن کشور تولید می‌شود، کمتر از حالتی خواهد بود که توسعه‌ای متناسب و با توجه کافی به اغلب بخش‌های زنجیرۀ ارزش شکل بگیرد.نمونه‌ای از توسعۀ یک‌جانبه، احداث واحدهای متانول‌ساز در ایران است که در زمانی که نرخ گاز طبیعی ارزان‌تر و قیمت متانول بالاتر بود، حاشیۀ سود خوبی داشت و سرمایه‌گذاران زیادی به احداث واحدهای تولید متانول روی آوردند. البته باید دانست که بسیاری از طرح‌های بالادستی تولید متانول، همراه با احداث واحدهای پایین‌دستی این ماده تعریف شده و مجوز گرفته بودند؛ اما سرمایه‌گذاران بخش بالادستی را اجرا کردند که شاید یکی از دلایل آن، دردسترس‌بودن فناوری و سود بالا بود. ظرفیت اسمی تولید متانول در ایران، 17.4میلیون تن در سال 1404 بوده است. در این میان، ایران ظرفیت مصرف سالانه 762هزار تن متانول را دارد. یعنی طبق ظرفیت اسمی که بیشتر از تولید واقعی است، حدود 16.7میلیون تن در سال مازاد مصرف متانول در ایران است که به میزان تفاضل تولید و مصرف، باید صادر شود. چین بزرگ‌ترین مصرف‌کننده و واردکنندۀ متانول جهان و بزرگ‌ترین خریدار متانول ایران (متوسط 7.4میلیون تن متانول در سال) است. از حدود سال 2022، به‌علت افزایش نرخ خوراک گاز طبیعی پتروشیمی‌ها و کاهش نرخ جهانی متانول (به‌علت افزایش عرضۀ آن در جهان)، قیمت متانول و حاشیۀ سود متانول‌سازی در ایران کاهشی بوده است. همچنین در شرایطی که مخازن ذخیرۀ متانول پر شده باشند، تولیدکنندۀ ایرانی مجبور می‌شود با قیمتی که خریدار عمده (چین) می‌خواهد، متانول خود را بفروشد که منجر به دامپینگ بازار (dumping) و کاهش بیشتر حاشیۀ سود می‌شود.در این شرایط، طرح‌های احداث واحدهای جدید متانول‌ساز با ظرفیت اسمی 29.6میلیون تن در سال و طرح‌های احداث واحدهای پایین‌دست متانول با مصرف 31.3میلیون تن متانول در سال نیز برنامه‌ریزی شده‌اند. یعنی درصورتی‌که تمام طرح‌های تولید و مصرف متانول به بهره‌برداری برسند، ایران همچنان حدود 14.9میلیون تن در سال ظرفیت اسمی مازاد متانول خواهد داشت که باید آن را صادر کند، آن هم در شرایطی که چین، به‌عنوان بزرگ‌ترین خریدار فعلی، در حال افزایش ظرفیت اسمی خود است تا بتواند از سال 2023، میزان واردات خود را کاهش دهد. به نظرتان بهتر نیست در طرح‌های احداث واحدهای متانول‌ساز، تجدیدنظر شود؟ به نظرتان بهتر نبود از ابتدا، سرمایه‌گذاران و برنامه‌ریزان، آیندۀ بازار و چشم‌انداز قیمت‌ها را بررسی می‌کردند و بر پایۀ وجود خوراک گاز ارزان، این حجم عظیم از گاز ایران را به‌سمت تولید متانول هدایت نمی‌کردند؟ به سؤال دوم ابتدای این بخش برمی‌گردم. اگر ما به‌عنوان مهندسان و مدیران آیندۀ صنعت پتروشیمی ایران، اهمیت توسعۀ متوازن، هوشمندانه و با دید بلندمدت صنعت پتروشیمی را درک نکنیم، در آینده به نقطۀ مشابه وضع فعلی متانول، منتهی برای ماده‌ای جدید می‌رسیم.ناترازی گاز و برق و آب، تقصیر پتروشیمی؟همه‌مان اسم ناترازی گاز را شنیده‌ایم. ناترازی ۱یعنی برخی مواقع، خصوصاً در ماه‌های سرد سال، گاز بیشتر از آنچه تولید می‌شود، متقاضی دارد و به همین علت تحویل گاز طبیعی به برخی صنایع قطع یا کم می‌شود؛ اما پتروشیمی چقدر گاز مصرف می‌کند؟ شرکت ملی «صنایع پتروشیمی ایران»  بیان داشته است که در سال 1403، متوسط مجموع مصرف گاز طبیعی صنعت پتروشیمی به‌عنوان سوخت و خوراک، 68.3میلیون متر مکعب در روز (9 درصد از کل مصرف گاز طبیعی در ایران) بوده است. 59 درصد از این مقدار، در 76 مجتمع پتروشیمی کشور به‌عنوان سوخت و مابقی به‌عنوان خوراک مجتمع‌ها مصرف شده است. همچنین 46 درصد مصرف گاز طبیعی در کشور در این سال، متعلق ‌به بخش خانگی، تجاری و صنایع غیرعمده بوده است. سال 1403، نرخ خوراک گازی واحدهای پتروشیمی بیش از 10 برابر نرخ بخش خانگی بوده است. همچنین در شرایط ناترازی گاز در زمستان، خوراک گاز پتروشیمی‌ها کم یا قطع می‌شود. بنابراین مشکل تأمین گاز طبیعی و هزینۀ آن، عامل تعیین‌کننده‌ای برای سودآوری مجتمع‌های پتروشیمی ایران است. معضل ناترازی گاز طبیعی در ایران با قطع گاز این واحدها برطرف نمی‌شود و تنها یک مسکن غلط کوتاه‌مدت برای تسکین مشکل اساسی مصرف بالای گاز طبیعی در کشور است. در ایران به مقولۀ بهره‌وری چه در پتروشیمی‌ها، چه در صنایع عمده و غیرعمده و چه در بخش خانگی و تجاری، به اندازۀ کافی توجه نشده است و خانه، از خشت اول کج بنا شده است. همچنین نقش گاز طبیعی در زندگی مردم ایران، به‌علت دردسترس‌بودن و قیمت بسیار پایین، به مثابۀ «کالای عمومی» در علم اقتصاد است که به‌علت پایین‌بودن نرخ آن، عموم مردم انگیزۀ کافی را برای بهینه‌سازی مصرف خود ندارند. یعنی هزینۀ اغلب روش‌های کاهش مصرف گاز، بیشتر از هزینۀ ازیاد مصرف آن است و در این شرایط اقتصادی، مردم محرک چندانی برای صرف هزینه با هدف جلوگیری از هدررفت گاز را ندارند. بنابراین تا زمانی که به بهره‌وری انرژی در کشور به اندازۀ کافی توجه و سرمایه اختصاص داده نشود و ازسوی دیگر، تلاش شود تا با اختصاص یارانه‌های بالا، هزینه‌های زندگی مردم تعدیل شود، معضل ناترازی گاز در ایران حل نخواهد شد. دربارۀ قطعی برق چه؟ برق به‌عنوان یکی از سرویس‌های جانبی و اصلی مجتمع‌های پتروشیمی محسوب می‌شود. شرکت‌های پتروشیمی مبین و دماوند در منطقۀ عسلویه و شرکت پتروشیمی فجر در منطقۀ ماهشهر، واحدهای متمرکز سرویس جانبی محسوب می‌شوند که وظیفۀ اصلی تولید برق مورد نیاز را برعهده دارندۀ اما پتروشیمی بندر امام خمینی نیز یک واحد نیروگاه آبی دارد. طبق اطلاعات شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران، صنعت پتروشیمی در مجموع 1887مگاوات برق در سال 1403 تولید کرده که 213مگاوات از آن را به شبکۀ برق کشوری داده است. همچنین مجموعاً 1939مگاوات برق مصرف کرده است که 265مگاوات آن از شبکۀ برق کشوری بوده است. بنابراین در زمینۀ برق، پتروشیمی بار اضافه بر دوش کشور یا عامل ناترازی نیست. کمااینکه ظرفیت اسمی تولید برق این صنعت، 4105مگاوات است که درصورت قطع گاز پتروشیمی‌ها و عدم تولید آن‌ها، میزان تولید برق منطقه نیز کاسته خواهد شد؛ اما اگر این پدیده اتفاق نیفتد، پتانسیل تولید برق بیشتری وجود دارد، هرچند که نقص‌هایی نیز در شبکه هستند.شاید کمبود آب تقصیر پتروشیمی‌هاست؟ آب در فرایندهای پتروشیمیایی هم به‌عنوان سرویس جانبی (utility) مانند بخار و آب خنک‌کننده در گردش و هم به‌عنوان واکنشگر در برخی واکنش‌ها نیاز است. طبق داده‌های شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران، در سال 1403، 360میلیون متر مکعب آب در صنعت پتروشیمی مصرف شده است. از این مقدار، 17 درصد سهم مجتمع‌های مستقر در عسلویه است که از منابع آب خلیج فارس برداشت شده و در منطقۀ ماهشهر نیز با سهم 24 درصد، آب مورد نیاز از آب رودخانۀ کارون تأمین شده است. بنابراین 211میلیون متر مکعب آب مورد نیاز صنعت پتروشیمی از منابع آب‌های سطحی و زیرزمینی داخل کشور (درون‌سرزمینی) برداشت شده است. در این سال، 100میلیارد متر مکعب آب از منابع درون‌سرزمینی در ایران مصرف شد که 86 درصد متعلق به بخش کشاورزی، 10 درصد مصارف خانگی و شهری، 0.25 درصد سهم صنعت پتروشمی و کمتر از 4 درصد سهم سایر بوده است. بنابراین می‌توان سهم پتروشیمی‌ها در بحران منابع آب زیرزمینی ایران را اندک دانست؛ اما باید توجه داشت که این درصد کمِ مصرف، به‌علت احداث اغلب پتروشیمی‌ها در کنار رودخانه و آب‌های آزاد بوده است و همچنان باید از احداث پتروشیمی در مناطق مرکزی و کویری ایران (مانند اصفهان) پرهیز می‌شده است. مقایسۀ میزان مصرف آب فرایندهای اصلی صنعت پتروشیمی در شرایط آب و هوایی مختلف نشان می‌دهد که واحدهای تولید اوره، آمونیاک و تبدیل گاز به الفین‌ها، بیشترین میزان مصرف آب را دارند و نباید واحدهای تولید این محصولات در مناطق دارای خشک‌سالی یا تنش آبی احداث شوند.منابع: یادداشت‌های مرکز مطالعات زنجیرهٔ ارزش نفت و گاز مهام، کتاب پتروشیمی سال ۱۴۰۳</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 20:40:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیدروکربن‌ها در منزل</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D9%87%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D9%88%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84-bz6cfuogb5th</link>
                <description>شمارهٔ ۱۱۲ | نگاهی مختصر به بعد فنی و تجهیزات پتروشیمی‌‌ها | فرزاد آشوبیصنعت پتروشیمی یکی از مهم‌ترین شاخه‌های مهندسی شیمی و صنایع انرژی در جهان است که وظیفۀ آن تبدیل هیدروکربن‌های موجود در نفت خام و گاز طبیعی به مواد شیمیایی قابل استفاده در صنایع مختلف است. اگر پالایشگاه‌ها نفت خام را عمدتاً به سوخت‌هایی مانند بنزین، گازوئیل و سوخت هواپیما تبدیل می‌کنند، پتروشیمی‌ها برش‌های هیدروکربنی را به مواد اولیه‌ای تبدیل می‌کنند که در تولید هزاران محصول روزمره نقش دارند. به همین دلیل، پتروشیمی را می‌توان پلی میان منابع طبیعی هیدروکربنی و زندگی مدرن دانست.خوراک اصلی صنعت پتروشیمی از دو منبع عمده تأمین می‌شود: نفت خام و گاز طبیعی. در پالایشگاه‌ها، نفت خام به برش‌های مختلفی مانند نفتا، گاز مایع (LPG)، گازوئیل و برش‌های سنگین‌تر تقسیم می‌شود. در کنار آن، از میدان‌های گازی نیز ترکیباتی مانند متان، اتان، پروپان و بوتان استخراج می‌شود. این مواد پس از جداسازی و پالایش اولیه وارد واحدهای پتروشیمی می‌شوند تا طی مجموعه‌ای از فرایندهای شیمیایی پیچیده، به محصولات با ارزش افزودۀ بالاتر تبدیل شوند. خوراک ورودی پتروشیمی­ها ازنظر خلوص و ترکیب درصد می‌تواند متفاوت باشد. برخی از واحدها برای یک مادۀ خالص (مانند اتان) طراحی شده­اند؛ درحالی‌که برخی دیگر با دریافت خوراکی همچون نفتا، مخلوطی از هیدروکربن­ها را تحت فرایندهای مشخص به محصولات مورد نظر تبدیل می نمایند.ماهیت فرایندهای پتروشیمی، چندمرحله‌ای است. در ابتدا خوراک‌های خام وارد واحدهای آماده‌سازی و جداسازی می‌شوند. سپس در مرحلۀ اصلی که شامل فرایندهای شیمیایی کلیدی است، ساختار مولکولی هیدروکربن‌ها تغییر می‌کند. این مرحله ممکن است شامل شکستن مولکول‌های سنگین‌تر (کراکینگ)، ترکیب مجدد آن‌ها یا بازآرایی ساختار آن‌ها جهت تولید ترکیبات پایۀ شیمیایی باشد. در نهایت، محصولات تولیدشده در واحدهای جداسازی و خالص‌سازی تفکیک شده و به مواد پایه یا محصولات میانی تبدیل می‌شوند که می‌توانند در صنایع پایین‌دستی مورد استفاده قرار گیرند. تبدیل برش‌های هیدروکربنی به محصول نهایی مورد استفاده در زندگی روزمره، عموماً در چند واحد مختلف پتروشیمیایی صورت می پذیرد که هرکدام، وظیفۀ بخشی از این فرایند کلی را بر عهده دارند. بیایید جهت روشن‌ترشدن موضوع چند مثال ملموس را بررسی کنیم.یکی از مهم‌ترین مسیرهای تبدیل خوراک‌های نفتی، فرایند کراکینگ بخار است. در این فرایند، برش‌هایی مانند اتان یا نفتا در دمای بسیار بالا شکسته شده و به مولکول‌های کوچک‌تر مانند اتیلن و پروپیلن تبدیل می‌شوند. البته مسیرهای دیگری نیز جهت تولید این دو اُلفین وجود دارند که با فرایندها و خوراکی متفاوت انجام می‌گیرند. این دو ماده، پایۀ اصلی تولید بسیاری از پلاستیک‌ها هستند؛ برای مثال اتیلن به پلی‌اتیلن تبدیل می‌شود که در تولید کیسه‌های پلاستیکی، بطری‌ها، ظروف بسته‌بندی و لوله‌ها کاربرد دارد، پروپیلن نیز به پلی‌پروپیلن تبدیل می‌شود که در تولید قطعات خودرو، الیاف فرش، تجهیزات خانگی و بسیاری از محصولات دیگر استفاده می‌شود. هرکدام از مراحل یادشده غالباً در یک واحد مجزا رخ داده و زنجیره‌ای از ارتباط بین پتروشیمی‌های مختلف شکل می‌گیرد.در مسیر دیگر، برش‌های مایع مانند میعانات گازی ازطریق فرایندهایی مانند ری‌فرمینگ کاتالیستی، به ترکیبات آروماتیک مانند بنزن، تولوئن و زایلن تبدیل می‌شوند. این ترکیبات نقش مهمی در تولید مواد شیمیایی پیچیده‌تر دارند؛ برای مثال بنزن در تولید استایرن استفاده می‌شود که خود مادۀ اولیه پلی‌استایرن است، پلی‌استایرن در ساخت ظروف یک‌بارمصرف، عایق‌ها و بسته‌بندی‌ها کاربرد دارد، زایلن نیز در تولید الیاف پلی‌استر به کار می‌رود که در صنعت نساجی و تولید لباس‌های مصنوعی استفاده می‌شود.علاوه‌بر پلاستیک‌ها و الیاف، بخش مهمی از محصولات پتروشیمی شامل مواد شیمیایی غیرمستقیم مانند کودها، حلال‌ها و افزودنی‌ها است؛ برای مثال متان موجود در گاز طبیعی، در فرایندی مشخص به متانول تبدیل می‌شود و متانول خود مادۀ پایۀ تولید فرمالدهید و اسیداستیک است که در صنایع رنگ، چسب و رزین کاربرد دارند. آمونیاک نیز از گاز طبیعی تولید شده و در نهایت به اوره و سایر کودهای شیمیایی تبدیل می‌شود که نقش مهمی در تولید محصولات کشاورزی دارند.از منظر استفاده در زندگی روزمره، محصولات پتروشیمی را می‌توان به دو دستۀ کلی تقسیم کرد: محصولات مستقیم و غیرمستقیم. محصولات مستقیم شامل موادی هستند که به‌صورت مستقیم در خانه‌ها استفاده می‌شوند؛ مانند وسایل پلاستیکی، لوازم بسته‌بندی‌، لوله‌های PVC، کف‌پوش‌ها و میز و صندلی‌های MDF، ظروف آشپزخانه، مواد شوینده و الیاف مصنوعی. محصولات غیرمستقیم شامل موادی هستند که در ظاهر دیده نمی‌شوند؛ اما نقش حیاتی در تولید کالاهای مصرفی دارند. این گروه شامل کودهای شیمیایی، حلال‌ها، مواد اولیۀ دارویی، رنگ‌ها و افزودنی‌های صنعتی هستند که در زنجیرۀ تولید کالاهای نهایی استفاده می‌شوند.به‌طور خلاصه، صنعت پتروشیمی با استفاده از خوراک‌های نفتی و گازی و ازطریق مجموعه‌ای از فرایندهای شیمیایی چندمرحله‌ای، هیدروکربن‌های ساده را به شبکه‌ای گسترده از مواد پایه، میانی و نهایی تبدیل می‌کند. سپس این مواد وارد صنایع مختلف شده و در نهایت به محصولاتی تبدیل می‌شوند که بخش جدایی‌ناپذیر زندگی روزمرۀ انسان هستند. به همین دلیل، پتروشیمی یکی از بنیادی‌ترین صنایع جهان مدرن محسوب می‌شود که حضور آن از زیرساخت‌های صنعتی تا وسایل سادۀ خانگی قابل مشاهده است.گاز یا مایع؟ تفاوت از زمین تا آسماندر صنعت پتروشیمی، نوع خوراک ورودی نقش تعیین‌کننده‌ای در انتخاب مسیرهای فرایندی، تجهیزات مورد استفاده و محصولات نهایی دارد. به‌طور کلی، می‌توان مجتمع‌های پتروشیمی را به دو دستۀ اصلی تقسیم کرد: مجتمع‌های مبتنی‌بر خوراک گازی و مجتمع‌های مبتنی‌بر خوراک مایع. این تقسیم‌بندی بیشتر به‌دلیل تفاوت در ترکیب شیمیایی خوراک، نوع واکنش‌های مورد نیاز و سبد محصولات تولیدی انجام می‌شود. هریک از این دو دسته، مجموعه‌ای از فرایندهای مشخص دارند که در ادامه به‌تفصیل توضیح داده می‌شوند.فرایندها در پتروشیمی‌های خوراک گازی: این خوراک معمولاً از گاز طبیعی یا جریان‌های حاصل از پالایش گاز تأمین می‌شود. مهم‌ترین اجزای آن شامل متان، اتان، پروپان و بوتان است. بسته به نوع جزء غالب در خوراک، مسیرهای فرایندی متفاوتی در مجتمع پتروشیمی طراحی می‌شود.یکی از مهم‌ترین مسیرهای فرایندی در پتروشیمی‌های خوراک گازی، تبدیل متان به آمونیاک و متانول است. در واحدهای تولید آمونیاک، ابتدا متان وارد فرایند ری‌فرمینگ بخار می‌شود. در این مرحله، متان در حضور بخار آب و کاتالیست نیکل در دمای بالا، به هیدروژن و کربن‌مونوکسید تبدیل می‌شود. سپس در مرحله‌ای به‌ نام واکنش «شیفت گازآب»، کربن‌مونوکسید با بخار آب واکنش داده و هیدروژن بیشتری تولید می‌کند. پس از جداسازی کربن‌دی‌اکسید، هیدروژن تولیدشده با نیتروژن هوا در رآکتور سنتز آمونیاک ترکیب می‌شود. این واکنش در فشار و دمای بالا و با استفاده از کاتالیست آهن انجام می‌شود و آمونیاک تولید می‌گردد. آمونیاک سپس می‌تواند به محصولاتی مانند اوره، آمونیوم‌‌نیترات و سایر کودهای شیمیایی تبدیل شود.مسیر مهم دیگر در پتروشیمی‌های خوراک گازی، تولید الفین‌ها از اتان است. در این مسیر، اتان وارد واحد کراکینگ بخار می‌شود. در این فرایند، اتان در دمایی حدود ۸۰۰ تا ۹۰۰ درجۀ سانتی‌گراد حرارت داده شده و پیوندهای کربن‌هیدروژن آن شکسته می‌شود. نتیجۀ این واکنش تولید اتیلن و مقدار کمی هیدروژن و سایر هیدروکربن‌های سبک است. اتیلن یکی از مهم‌ترین مواد پایۀ پتروشیمی است و در واحدهای پایین‌دستی به پلی‌اتیلن، اتیلن‌گلایکول، وینیل‌کلراید و بسیاری از محصولات دیگر تبدیل می‌شود.در برخی مجتمع‌ها، پروپان نیز به‌عنوان خوراک استفاده می‌شود. این ترکیبات می‌توانند در واحدهای هیدروژن‌زدایی پروپان (PDH) به پروپیلن تبدیل شوند. پروپیلن نیز مادۀ اولیۀ تولید پلی‌پروپیلن، اکریلونیتریل و بسیاری از مواد شیمیایی دیگر است.فرایندها در پتروشیمی‌های خوراک مایع: این خوراک معمولاً شامل نفتا، میعانات گازی و گاز مایع (LPG) است که اغلب از پالایشگاه‌های نفت یا گاز تأمین می‌شوند. ترکیب شیمیایی این خوراک‌ها پیچیده‌تر از خوراک گازی است و شامل طیف گسترده‌ای از هیدروکربن‌های پارافینی، نفتنی و آروماتیک می‌شود.یکی از مهم‌ترین فرایندها در پتروشیمی‌های خوراک مایع نیز کراکینگ بخار نفتا است. در این فرایند، نفتا در دمای بسیار بالا در حضور بخار تجزیه شده و به مخلوطی از الفین‌ها و آروماتیک‌ها تبدیل می‌شود. محصولات اصلی این فرایند شامل اتیلن، پروپیلن، بوتادین و برش‌های آروماتیک است. پس از کراکینگ، جریان خروجی وارد واحدهای پیچیدۀ جداسازی برودتی می‌شود تا هریک از محصولات به‌صورت جداگانه خالص‌سازی شوند.مسیر مهم دیگر در پتروشیمی‌های خوراک مایع، تولید آروماتیک‌ها از نفتا است. در این مسیر، نفتا وارد واحد ری‌فرمینگ کاتالیستی می‌شود. در این فرایند، هیدروکربن‌های پارافینی و نفتنی موجود در نفتا، در حضور کاتالیست‌های پلاتینیومی، به ترکیبات آروماتیک تبدیل می‌شوند. محصولات اصلی این فرایند شامل بنزن، تولوئن و زایلن هستند که به‌اختصار به آن‌ها مجموعۀ «BTX» گفته می‌شود.این ترکیبات آروماتیک در واحدهای پایین‌دستی به محصولات مهمی تبدیل می‌شوند. برای مثال پارازایلن در تولید اسیدترفتالیک و سپس پلی‌استر استفاده می‌شود، بنزن نیز در تولید استایرن و پلی‌استایرن کاربرد دارد و تولوئن می‌تواند به مواد منفجره، حلال‌ها و ترکیبات شیمیایی مختلف تبدیل شود.تفاوت اصلی میان پتروشیمی‌های خوراک گازی و مایع در پیچیدگی خوراک و تنوع محصولات است. مجتمع‌های خوراک گازی معمولاً زنجیره‌های فرایندی ساده‌تر اما بسیار بزرگ برای تولید الفین‌ها و آمونیاک دارند؛ در‌حالی‌که مجتمع‌های خوراک مایع، به‌دلیل تنوع ترکیبات موجود در نفتا، شبکه‌ای گسترده‌تر از فرایندهای شیمیایی و جداسازی را برای تولید طیف وسیعی از محصولات شیمیایی و پلیمری به کار می‌گیرند.پاشنۀ آشیلدر واحدهای پتروشیمی، رآکتورها قلب واقعی فرایندهای شیمیایی هستند. تقریباً در همۀ مسیرهای تولید از آمونیاک و متانول گرفته تا الفین‌ها، آروماتیک‌ها و پلیمرها، تبدیل اصلی مواد در داخل رآکتورها اتفاق می‌افتد. به همین دلیل طراحی رآکتور یکی از حساس‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین بخش‌های مهندسی فرایند در صنعت پتروشیمی محسوب می‌شود. انتخاب نوع رآکتور نه‌تنها بر بازده واکنش و کیفیت محصول اثر می‌گذارد، بلکه مصرف انرژی، طول عمر کاتالیست و حتی ایمنی کل واحد را نیز تعیین می‌کند.رآکتورها در پتروشیمی معمولاً براساس نوع جریان سیال، نحوۀ تماس فازها و نوع واکنش دسته‌بندی می‌شوند. یکی از رایج‌ترین انواع، رآکتور «بسترثابت» (Fixed Bed Reactor) است. در این نوع رآکتور، کاتالیست به‌صورت بستر جامد در داخل رآکتور قرار می‌گیرد و جریان گاز یا مایع از میان آن عبور می‌کند. بسیاری از فرایندهای مهم پتروشیمی از این نوع رآکتور استفاده می‌کنند؛ برای مثال تولید آمونیاک، تولید متانول و برخی واکنش‌های هیدروژناسیون در چنین رآکتورهایی انجام می‌شود.نوع دیگر، رآکتور «بسترسیال» (Fluidized Bed Reactor) است. در این طراحی، ذرات کاتالیست در اثر عبور جریان گاز به حالت معلق درمی‌آیند و رفتاری شبیه یک سیال پیدا می‌کنند. این ویژگی باعث افزایش سطح تماس و انتقال حرارت بهتر می‌شود. بسیاری از فرایندهای مهم مانند تولید پلی‌اتیلن یا فرایند کراکینگ کاتالیستی از این نوع رآکتور استفاده می‌کنند.دستۀ مهم دیگر رآکتورهای «لوله‌ای» (Tubular Reactors) هستند. در این نوع طراحی، واکنش در داخل مجموعه‌ای از لوله‌ها انجام می‌شود و کنترل دما در طول رآکتور اهمیت زیادی دارد. واحدهای تولید الفین‌ها ازطریق کراکینگ بخار یا برخی فرایندهای اکسیداسیون صنعتی از این نوع رآکتورها بهره می‌برند. علاوه‌بر این‌ها، رآکتورهای «دوغابی» (Slurry Reactors) نیز در برخی فرایندهای پلیمریزاسیون و سنتزهای خاص مورد استفاده قرار می‌گیرند.کاتالیست‌ها در کنار طراحی رآکتور، دیگر عامل تعیین‌کننده در عملکرد واحدهای پتروشیمی هستند. کاتالیست‌ها موادی هستند که سرعت واکنش‌های شیمیایی را افزایش می‌دهند بدون آنکه خود در واکنش مصرف شوند. درعمل، بسیاری از واکنش‌های پتروشیمی بدون حضور کاتالیست یا بسیار کند انجام می‌شوند یا ازنظر اقتصادی قابل اجرا نیستند. به همین دلیل انتخاب و طراحی کاتالیست مناسب نقش کلیدی در بهره‌وری واحدهای صنعتی دارد.کاتالیست‌های پتروشیمی ازنظر ترکیب شیمیایی بسیار متنوع هستند. برخی از آن‌ها شامل فلزاتی گران‌بها همچون نیکل، پلاتین یا پالادیوم روی پایه‌های سرامیکی هستند و در واکنش‌های هیدروژناسیون یا ری‌فرمینگ استفاده می‌شوند. برخی دیگر شامل اکسیدهای فلزی یا زئولیت‌ها هستند که در فرایندهایی مانند کراکینگ کاتالیستی و تولید الفین‌ها کاربرد دارند. توسعۀ این کاتالیست‌ها نیازمند دانش پیشرفته در حوزه‌هایی مانند شیمی سطح، مهندسی مواد و نانوتکنولوژی است و به همین دلیل تنها تعداد محدودی از شرکت‌های جهان قادر به تولید آن‌ها در مقیاس صنعتی هستند.ازنظر اقتصادی نیز کاتالیست‌ها اقلامی باارزش محسوب می‌شوند. بسته به نوع فلزات فعال و پیچیدگی ساختار، قیمت آن‌ها می‌تواند از چند هزار دلار تا نزدیک به صدهزار دلار به ازای هر تن متغیر باشد. کاتالیست‌های حاوی فلزات گران‌بها مانند پلاتین حتی قیمت‌های بسیار بالاتری دارند. علاوه‌بر این، کاتالیست‌ها عمر محدودی دارند. در اثر رسوب کربن، آلودگی‌ها یا تغییرات ساختاری، فعالیت کاتالیست به‌مرور کاهش می‌یابد و معمولاً هر چند سال یک بار باید تعویض شوند. این موضوع باعث می‌شود خرید و مدیریت کاتالیست یکی از بخش‌های مهم هزینه‌های عملیاتی مجتمع‌های پتروشیمی باشد.در سطح جهانی، چند شرکت بزرگ نقش اصلی در توسعه و تولید کاتالیست‌های پتروشیمی دارند که برخی از مهم‌ترین آن‌ها در جدول زیر آمده‌اند.در مجموع، ترکیب مناسب طراحی رآکتور، انتخاب کاتالیست و شرایط عملیاتی تعیین می‌کند که یک واحد پتروشیمی تا چه حد کارآمد، اقتصادی و رقابتی باشد. به همین دلیل فناوری رآکتورها و کاتالیست‌ها یکی از مهم‌ترین دارایی‌های دانش فنی در صنعت پتروشیمی جهان محسوب می‌شود.جعبۀ جواهردر صنعت پتروشیمی، بسیاری از فرایندهای تولیدی بر پایۀ مجموعه‌ای از دانش مهندسی و تجربۀ صنعتی بنا شده‌اند که به آن «دانش فنی» (Process License) گفته می‌شود. دانش فنی در واقع مجموعه‌ای از اطلاعات، طراحی‌ها، مدل‌های عملیاتی و دستورالعمل‌هایی است که امکان اجرای ایمن و اقتصادی یک فرایند شیمیایی را در مقیاس صنعتی فراهم می‌کند. ازآنجاکه توسعۀ چنین دانشی نیازمند سال‌های متمادی تحقیق، آزمایش‌های پایلوت، افزایش مقیاس و تجربۀ عملیاتی است، اغلب مجتمع‌های پتروشیمی برای احداث واحدهای جدید ناچارند این دانش را از شرکت‌های صاحب فناوری خریداری کنند.یک بستۀ دانش فنی معمولاً شامل چند بخش اصلی است. نخست، طراحی مفهومی و طراحی پایۀ فرایند (Process Design Package) که شامل دیاگرام فرایندی، موازنۀ جرم و انرژی، شرایط عملیاتی و مشخصات تجهیزات اصلی است. دوم، داده‌های طراحی تجهیزات مانند مشخصات رآکتورها، مبدل‌های حرارتی و برج‌های جداسازی. سوم، اطلاعات مربوط به کاتالیست‌ها و مواد مصرفی که برای عملکرد صحیح فرایند ضروری هستند. بخش دیگر، دستورالعمل‌های راه‌اندازی، بهره‌برداری و ایمنی است که نحوۀ کار با واحد صنعتی را مشخص می‌کند. علاوه‌بر این، شرکت‌های صاحب فناوری معمولاً خدماتی مانند نظارت بر راه‌اندازی، آموزش اپراتورها و پشتیبانی فنی را نیز ارائه می‌دهند.قیمت دانش فنی بسته به پیچیدگی فرایند، ظرفیت واحد و ارزش اقتصادی محصول بسیار متفاوت است. برای برخی فرایندهای نسبتاً ساده، هزینۀ خرید دانش فنی ممکن است در حدود چند میلیون دلار باشد؛ درحالی‌که برای فناوری‌های پیچیده‌تر مانند تولید پلیمرهای پیشرفته یا واحدهای آروماتیک، هزینۀ آن می‌تواند به ده‌ها میلیون دلار برسد. این هزینه در مقایسه با سرمایه‌گذاری کل یک مجتمع پتروشیمی معمولاً سهم کوچکی دارد؛ اما اهمیت آن بسیار زیاد است زیرا عملکرد کل واحد به این دانش وابسته است.در صنعت پتروشیمی بسیاری از فرایندهای شناخته‌شده تحت مالکیت شرکت‌های خاصی قرار دارند. برای مثال فناوری تولید پلی‌اتیلن یا پلی‌پروپیلن، فناوری تولید متانول، فناوری تولید آروماتیک‌ها و بسیاری از فرایندهای تبدیل گاز طبیعی به مواد شیمیایی تحت لیسانس شرکت‌های مشخصی توسعه یافته‌اند و بهره‌برداری صنعتی از آن‌ها بدون دریافت مجوز از صاحبان فناوری امکان‌پذیر نیست.در جهان چند شرکت بزرگ نقش مهمی در توسعه و فروش دانش فنی پتروشیمی دارند. برخی از مهم‌ترین آن‌ها در جدول زیر معرفی شده‌اند.درمجموع، دانش فنی یکی از مهم‌ترین دارایی‌های صنعت پتروشیمی است و دسترسی به آن نقش تعیین‌کننده‌ای در توسعۀ واحدهای جدید و رقابت‌پذیری شرکت‌های فعال در این صنعت دارد.فوت‌وفن کوزه‌­گرانتا اینجا قاعدتاً مشخص شده است که پتروشیمی یکی از پیچیده‌ترین شاخه‌های صنایع فرایندی است و برای تبدیل هیدروکربن‌های خام به محصولات شیمیایی و پلیمری به مجموعه‌ای گسترده از تجهیزات صنعتی نیاز دارد. این تجهیزات وظیفۀ انجام واکنش‌های شیمیایی، جداسازی مواد، انتقال حرارت، فشرده‌سازی گازها و کنترل شرایط عملیاتی را بر عهده دارند. بسیاری از این تجهیزات در قالب «پکیج‌های فرایندی» (Process Packages) طراحی و ساخته می‌شوند؛ یعنی مجموعه‌ای از چند تجهیز و سیستم کنترلی که به‌صورت یک واحد کامل برای انجام یک وظیفۀ مشخص در کارخانه نصب می‌شود.از مهم‌ترین تجهیزات مورد استفاده در مجتمع‌های پتروشیمی می‌توان به رآکتورها، برج‌های تقطیر، مبدل‌های حرارتی، کمپرسورها، توربین‌ها، کوره‌های فرایندی و پکیج‌های جداسازی اشاره کرد. هرکدام از این تجهیزات نقش مشخصی در فرایند تولید دارند.علاوه‌بر رآکتورها که پیش‌تر بدان اشاره شد، برج‌های تقطیر و جداسازی از دیگر تجهیزات کلیدی هستند. این برج‌ها برای جداسازی مخلوط‌های پیچیدۀ هیدروکربنی به کار می‌روند. در واحدهای الفین، پس از فرایند کراکینگ بخار، جریان محصول وارد برج‌های جداسازی بسیار بلند و پیچیده‌ای می‌شود تا موادی مانند اتیلن، پروپیلن و سایر ترکیبات از یکدیگر تفکیک شوند.مبدل‌های حرارتی نیز برای انتقال حرارت میان جریان‌های مختلف فرایندی استفاده می‌شوند. در بسیاری از واحدها، مدیریت حرارت اهمیت بسیار زیادی دارد؛ زیرا واکنش‌های شیمیایی اغلب در دماهای بالا یا پایین انجام می‌شوند. برای نمونه در واحدهای تولید الفین، از کوره‌های کراکینگ با طراحی بسیار خاص استفاده می‌شود که توان تحمل دماهای بسیار بالا را دارند.در کنار این تجهیزات، کمپرسورهای گازی و توربین‌های صنعتی نیز نقش مهمی در فشرده‌سازی گازها و تأمین انرژی مکانیکی دارند. برای مثال در واحدهای تولید آمونیاک یا الفین، کمپرسورهای بسیار بزرگ برای فشرده‌سازی گازها تا فشارهای بالا استفاده می‌شوند. همچنین پکیج‌های تخصصی مانند پکیج بازیابی هیدروژن، واحدهای جداسازی برودتی و سیستم‌های بازیابی گوگرد در بسیاری از مجتمع‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند.ساخت چنین تجهیزاتی به‌دلیل فشارها و دماهای بالا، استفاده از آلیاژهای خاص و نیاز به دقت مهندسی بسیار بالا، تنها توسط تعداد محدودی از شرکت‌های صنعتی در جهان انجام می‌شود. این شرکت‌ها دارای تجربۀ مهندسی، توانایی ساخت تجهیزات سنگین و استانداردهای پیشرفتۀ کیفی هستند و محصولات آن‌ها در پروژه‌های بزرگ پتروشیمی در سراسر جهان استفاده می‌شود.در جدول زیر برخی از مهم‌ترین شرکت‌های سازندۀ تجهیزات و پکیج‌های صنعتی مورد استفاده در صنعت پتروشیمی معرفی شده‌اند.کیفیت طراحی و ساخت این تجهیزات تأثیر مستقیمی بر ایمنی، بهره‌وری و طول عمر واحدهای صنعتی دارد و به همین دلیل انتخاب سازندگان معتبر و متخصص در پروژه‌های بزرگ پتروشیمی اهمیت بسیار زیادی دارد.ابرشهرهای پتروشیمیاییدر صنعت پتروشیمی، بسیاری از واحدهای تولیدی به‌صورت کلاسترهای صنعتی یا مجتمع‌های متمرکز ساخته می‌شوند. «کلاستر پتروشیمی» به منطقه‌ای گفته می‌شود که در آن چندین واحد تولیدی، تأسیسات جانبی و زیرساخت‌های مشترک در کنار یکدیگر مستقر هستند. دلیل اصلی شکل‌گیری چنین کلاسترهایی، افزایش بهره‌وری اقتصادی و عملیاتی است. در این ساختار، واحدهای مختلف می‌توانند از خوراک مشترک، تأسیسات جانبی مشترک (مانند تولید بخار، آب صنعتی، برق و تأسیسات ذخیره‌سازی) و همچنین زیرساخت‌های حمل‌ونقل مانند اسکله‌ها، خطوط لوله و مخازن استفاده کنند. این تمرکز باعث کاهش هزینه‌های سرمایه‌گذاری، ساده‌ترشدن لجستیک مواد و ایجاد امکان یکپارچگی زنجیرۀ ارزش می‌شود. برای مثال محصول یک واحد می‌تواند به‌عنوان خوراک واحد بعدی استفاده شود و بدین‌ترتیب زنجیره‌ای از تولید محصولات با ارزش افزودۀ بیشتر شکل بگیرد.در چنین کلاسترهایی معمولاً مجموعه‌ای از واحدهای متداول پتروشیمی دیده می‌شود. از مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به واحدهای کراکینگ بخار برای تولید الفین‌ها (اتیلن و پروپیلن)، واحدهای آروماتیک برای تولید بنزن و پارازایلن، واحدهای تولید متانول و آمونیاک و همچنین واحدهای پلیمریزاسیون برای تولید پلیمرهایی مانند پلی‌اتیلن و پلی‌پروپیلن اشاره کرد. در کنار این واحدها، تأسیسات پشتیبان مهمی مانند مخازن ذخیره‌سازی بزرگ، شبکه‌های انتقال خوراک و محصولات، اسکله‌های صادراتی و نیروگاه‌های اختصاصی نیز در کلاسترها وجود دارند. همین ترکیب از واحدهای متنوع باعث می‌شود این مناطق به قطب‌های اصلی تولید مواد شیمیایی در جهان تبدیل شوند.بزرگ‌ترین کلاسترهای پتروشیمی جهان معمولاً در نزدیکی منابع بزرگ نفت و گاز یا در کنار مسیرهای مهم تجارت جهانی ساخته شده‌اند. در جدول زیر برخی از بزرگ‌ترین کلاسترهای پتروشیمی جهان ازنظر حجم تولید سالانه معرفی شده‌اند.تمرکز واحدهای متعدد در یک منطقه نه‌تنها هزینه‌ها را کاهش می‌دهد؛ بلکه امکان توسعۀ سریع‌تر زنجیره‌های تولید و صادرات گستردۀ محصولات پتروشیمی را نیز فراهم می‌کند. در ایران نیز مجتمع­های پتروشیمی­ منطقۀ ماهشهر، عسلویه و مکران (که در حال ساخت است) را به‌نوعی می‌توان کلاستر محسوب نمود.</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 20:20:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقویم پتروشیمی</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85-%D9%BE%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C-t2yo7in8miaw</link>
                <description>شمارهٔ ۱۱۲ | بررسی تاریخچهٔ پیدایش صنعت پتروشیمی | فاطمه مارانیدرحال‌حاضر یکی از مهم‌ترین صنایع کشور صنعت پتروشیمی است. این صنعت به‌خصوص برای مهندسان شیمی و نفت حائز اهمیت است. آسیب‌های وارده و اخبار جنگ در چند وقت اخیر سبب توجه بیشتر به کارکرد صنعت پتروشیمی و نواقصی است که ممکن است در آینده برای آن پیش بیاید.در این مجموعه‌یادداشت‌ها، قصد داریم با نگاهی گذرا به تاریخچه، فرایندهای عملیاتی و ظرفیت‌های موجود، بستری برای تحلیل دقیق‌تر این صنعت فراهم کنیم. آشنایی بهتر با سازوکار پتروشیمی‌ها به شناخت ظرفیت‌ها و راه‌های بهبود و توسعۀ این صنعت کمک شایانی می‌کند.تفاوت پتروشیمی و پالایشگاهدرحال‌حاضر نفت و گاز اصلی‌ترین حامل‌های انرژی دنیا هستند. ایران ازنظر مجموع دارایی‌های نفت و گاز رتبۀ اول جهان است. مسیری که نفت و گاز طی می‌کنند تا در زندگی قابل مصرف باشد، از پالایشگاه و پتروشیمی می‌گذرد. پالایشگاه‌ها به‌عنوان ویترین صنایع نفت و گاز کشور به‌حساب می‌آیند. خوراک اصلی پالایشگاه نفت، نفت خام است و فرایندهایی همچون تقطیر، تصفیه و جداسازی بر نفت خام انجام شده تا محصولاتی با ارزش افزودۀ بالاتر تولید کنند. محصول نهایی پالایشگاهِ نفت خام سوخت‌هایی مانند بنزین، نفت سفید، سوخت جت، گازوئیل و… و در پالایشگاه‌های گازی، گاز سبک است. در پتروشیمی‌ از هیدروکربن‌های موجود در نفت خام و گاز طبیعی به‌عنوان خوراک استفاده شده و از فرایندهای شیمیایی پیچیده مانند پلیمریزاسیون، کلریناسیون و دهیدراسین برای تولید محصولات باارزش‌تر استفاده می‌کند. محصولات تولیدشده در پتروشیمی از تنوع بالایی برخوردار هستند. به‌عنوان مثال می‌توان به مواد شیمیایی، مواد پلیمری، آروماتیک‌ها و کودهای شیمیایی اشاره کرد.تاریخچۀ پتروشیمی در ایرانآغاز فعالیت حرفه‌ای ایران در صنعت پتروشیمی را به‌طور رسمی می‌توان از سال ۱۳۳۷ دانست. سال‌ها گازهای همراه نفت در جنوب کشور بی‌هدف می‌سوختند و برنامۀ مشخصی برای بهره‌برداری از گازهای استخراج‌شده وجود نداشت. در این فضا، «ابوالحسن ابتهاج»، رئیس وقت سازمان برنامه، از نخستین افرادی بود که با نگاهی فراتر از فروش نفت، استفاده از گاز برای تولید صنعتی در داخل کشور را مطرح کرد. ابتهاج با بیان اینکه گازها به‌جای سوزاندن و تزریق مجدد در میادین، کاربردهای ارزشمندی در صنایع داخلی می‌تواند داشته باشد، اولین تلنگر برای صنعت پتروشیمی را ایجاد کرد. به پیشنهاد او گازهای میادین جنوبی جهت خوراک کارخانه‌های کود شیمیایی می‌توانست مصرف شود. برای این طرح یک شرکت بلژیکی به‌عنوان شریک تجاری ایران در مناقصه انتخاب شد و با حمایت مستقیم محمدرضا شاه، زمینی در کنار روخانۀ کارون برای این کارخانه در نظر گرفته شد.در همان روزهایی که ابتهاج مصرانه پیگیر اجرای طرح کارخانۀ کود شیمیایی در اهواز بود، «جعفر شریف‌امامی»، وزیر وقت صنایع و معادن، بدون اطلاع یا هماهنگی یک پروژه برای احداث کارخانۀ مشابه در شیراز را دنبال می‌کرد. ابتهاج به‌علت هزینه‌های سنگین انتقال گاز و اختلاف قیمت تمام‌شده با این طرح مخالف بود. اختلاف میان آن دو بر سر محل اجرای نخستین پروژۀ پتروشیمی به‌قدری بالا گرفت که ابتهاج در اعتراض، از ریاست سازمان برنامه استعفا داد. دولت وقت هم با جدیت مسیر اجرای پروژۀ شیراز را دنبال کرد و در اواخر سال ۱۳۳۷ کارخانه‌ای با نام «بنگاه کود شیمیایی ایران» تأسیس شد.با ثبات اقتصادی اواخر دهۀ ۱۳۳۰ و حمایت دولت، شریف‌امامی مذاکراتی را با شرکت‌های خارجی آغاز کرد. در نتیجه، سال ۱۳۳۷ قرارداد ساخت یک کارخانه برای تولید کودهای شیمیایی در مرودشت با همکاری سه شرکت اروپایی به امضا رسید. هدف اصلی این کارخانه، تولید اوره و آمونیاک از گاز طبیعی بود. تجربۀ اجرای این پروژه موجب شد که دولت به الزام ایجاد نهادی برای هدایت صنعت پتروشیمی پی ببرد؛ در نهایت سال ۱۳۴۳، «شرکت ملی صنایع پتروشیمی» (NPC) تأسیس شد و سکان هدایت صنعت پتروشیمی کشور را در دست گرفت. با توسعه و تجمیع واحدهای شیمیایی در مرودشت، اولین مجتمع پتروشیمی ایران در سال ۱۳۴۴ تحت‌عنوان پتروشیمی «شیراز» در استان فارس شکل گرفت.پس از اولین گام توسعۀ این صنعت در کشور، برای احداث واحدهای پتروشیمی جدید، خوزستان با توجه به قرارگرفتن پالایشگاه «آبادان» در این منطقه و همچنین استحصال گازهای همراه از چاه‌های نفتی، به‌عنوان یک منطقۀ مناسب انتخاب شد. احداث و بهره‌برداری از پتروشیمی‌ «آبادان» در مجاورت پالایشگاه آبادان و پتروشیمی‌های «رازی»، «بندر امام»، «فارابی» و طرح‌های توسعۀ پتروشیمی شیراز در اواخر دهۀ ۴۰ و اوایل دهۀ ۵۰ درراستای بهره‌برداری از منابع به‌دست‌آمده از بخش‌های بالادستی صورت گرفت.با وقوع انقلاب و جنگ تحمیلی، روند توسعۀ صنعت پتروشیمی نزدیک به دو دهه متوقف شد. در دهۀ اول به‌علت مسائل ناشی از بازتاب انقلاب اسلامی و اینکه بیشتر واحدهای صنعت پتروشیمی در دورۀ دفاع مقدس، در مناطق جنگی و در معرض حملات دشمن قرار داشت، تولید به حداقل رسید و عملیات تکمیل احداث پتروشیمی بندر امام نیز متوقف شد. دهۀ دوم، پنج‌ سال اول جهت بازسازی، راه‌اندازی مجدد و اجرای طرح‌های توسعه بود. در پنج سال دوم نیز اجرای طرح‌های توسعه‌ای و افزایش تولید شدت گرفت. در سال‌های بعد و تاکنون پتروشیمی به‌سمت استقرار در کلاس جهانی قدم برداشته است.تا پایان سال ۱۴۰۳، ۷۶ مجتمع پتروشیمی در کشور در حال تولید محصول به ظرفیت اسمی 6/96میلیون تن در سال بوده‌اند. ۲۱ مجتمع در منطقۀ ویژۀ اقتصادی ماهشهر، ۲۷ مجتمع در عسلویه و ۲۸ مجتمع نیز در سایر مناطق کشور هستند. همچنین، ۶۶ طرح برنامهٔ توسعهٔ صنعت پتروشیمی کشور تا سال ۱۴۰۷ به جهت افزایش 2/35میلیون تن ظرفیت اسمی و به ارزش سرمایه‌گذاری حدود ۲۶/۱میلیارد دلار برنامه‌ریزی شده‌اند.مناطق سه‌گانۀ پتروشیمی ایرانمنطقـۀ ویـژۀ اقتصـادی پتروشـیمی ماهشهر در محـدوده‌ای بـه وسـعت 2600هکتـار در سـاحل خلیج‌فـارس، واقـع در شهرسـتان ماهشـهر، بخـش بنـدر امـام خمینـی قرار دارد. ایـن منطقـه بـا توجـه بـه موقعیـت طبیعـی و جغرافیایـی بـه‌منظـور توسـعۀ صنایـع پتروشیمی و پاییـن‌دسـتی آن ایجـاد شـده اسـت. ازنظـر موقعیـت جغرافیایـی، ایـن منطقـه ازطریـق بندر امام خمینی به آب‌هـای آزاد بین‌المللی و ازطریـق راه‌آهـن سراسـری بـه ترکیـه، اروپـا و آسـیای مرکـزی دسترسـی دارد. ایـن منطقـه بـه‌عنـوان بخشـی از اسـتان خوزسـتان و هم‌جـوار بـا مجتمع‌هـای عظیـم پتروشـیمی بندرامـام، رازی و فارابـی، هماننـد یـک گلـوگاه اسـتراتژیک در مناطـق نفـت و گاز ایـران عمـل کـرده تـا دسـتیابی بـه منابـع نفـت و گاز و خـوراک واحدهـای صنعتـی را تسـهیل کنـد. درحال‌حاضر حدود ۴۰ درصد ظرفیت تولید محصولات پتروشیمی کشور در این منطقه وجود دارد. شـرکت‌های پتروشـیمی بندرامـام، رازی، فارابـی، «فجر»، «کارون» و «اروند» در ایـن منطقـه قرار گرفتنـد.منطقـۀ ویژۀ اقتصـادی «انرژی پـارس» شـامل سـه منطقـۀ پـارس یـک (پـارس جنوبـی) بـا 14هـزار هکتـار، منطقـۀ پـارس دو (پـارس کنگان) با 16هزار هکتار و منطقۀ پارس سـه (پارس شـمالی) با 16هزار هکتـار است. در مجموع با 46هزار هکتـار وسـعت بـه‌منظـور پشـتیبانی از طـرح توسـعۀ بزرگتریـن میـدان گازی جهان، میـدان گازی مشـترک «پـارس جنوبـی»، در سـال 1377 تأسـیس شـده اسـت؛ میدان گازی پارس جنوبی، یکی از بزرگ‌ترین منابع گازی جهان است که بر روی خط مرزی مشترک ایران و قطر در خلیج فارس قرار دارد. وسـعت این میدان گازی بیش از 9700کیلومتر مربع اسـت که 3700کیلومتر مربع آن در آب‌های ایران و 6000 کیلومتر مربع در آب‌های کشور قطر قرار گرفته است. این میدان با حجم ذخایر 2/14 تریلیون متر مکعب گاز، هشت درصد از کل ذخایر گاز دنیا و همچنین ۴۸ درصد ذخایر گازی کشور را در خود جای داده است. مجتمع پتروشیمی «مبین»، «زاگرس» و «جم» در این منطقه قرار دارند. از پتروشیمی‌های سایر مناطق می‌توان به پتروشیمی «اصفهان»، شیراز، «شازند اراک»، «تبریز» و «ایلام» اشاره کرد. در ادامهٔ این شماره به بررسی گسترده‌تر صنعت پتروشیمی و جزئیات آن می‌پردازیم.منابع: کتاب پتروشیمی سال ۱۴۰۳، یادداشت‌های مرکز مطالعات زنجیرهٔ ارزش نفت و گاز مهام</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 14:21:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آجرهای قرمز پریشان</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D8%A2%D8%AC%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-scbwkhuvuakj</link>
                <description>شمارهٔ ۱۱۲ | بالبداهه | کوروش م‌ عبدیتا بوده ‌و ‌نبوده، زندگی همواره داستان‌های عجیبی می‌نویسد. در تکاپو هستم تا واژگان را به بند کشم، اسیر خود کنم تا با چینش آن‌ها که پشت‌سر‌هم به یک صف می‌شوند، اندر احوالات این روز‌هایمان بنویسم؛ اما افسوس این قلم نیز یاری نمی‌دهد. برعکس، این مرتبه من خود را به دستشان می‌سپارم تا همراهشان باشم، هرکجا که راهی‌اند؛ در این جریان سیال ذهن و هرآنچه که پشت پیشانی‌ها پنهان است؛ پیشانی‌هایی به‌مثابۀ نقاب.این منم که در زندان تقویم نهفته‌ام و در گذر کاروان ایام، جامانده. هنوز مدت‌زمان زیادی از آن روز غبار‌آلود نگذشته که دریافتیم عاقبت، خیاط هم افتاد در کوزه. دانشگاه هم هدف اصابت شلیک قرار گرفت. آنجا آخرین پناهگاه و خانۀ امن ماست. کلاً دوری از خانه همیشه سخت بوده؛ جمله ساده است: از خانه رانده شده‌ایم. خانه برای همگان جا داشت. پیش از این هم یاد شده بود که واقعاً احتمالش بسیار بالاست که دلتنگ آن چیزی بشوید که روزی از آن نفرت داشتید. دفعات بسیار زیادی پیش آمده بود که شخصاً از دانشگاه و هرچیزی راجع‌به آن نفرت پیدا می‌کردم و دنبال روزنه‌ای برای قرار که نه، برای فرار می‌گشتم. اکنون، همان زمان موعود فرارسید. همان موعدی که باری دیگر، دلتنگ خانه‌مان هستم؛ احتمالاً هستیم. وقتی دلتنگیم سراغی می‌گیریم از یکدیگر، با هم ارتباط می‌گیریم. دریغ از روزی مانند این روز‌ها که راه ارتباطاتمان هم به بیراهه کشیده شود.در زمان نگارش این متن، بیشتر از دو ماه است که از یکی از بدیهی‌ترین حقوق شهروندی‌مان محرومیم. زمان به‌‌خودی‌‌خود تعیین‌کنندۀ خیلی چیز‌هاست. به‌مرورزمان، همین بس کافی‌ است که اندکی آب‌ها از آسیاب‌ها بیفتند؛ البته کلاً اگر آبی باشد که این چرخ آسیاب بچرخد! همین حالا هم همه‌مان پریشان از آینده‌ای به‌شدت مبهم و نامشخص که کسی قادر به پیش‌بینی آن نیست. کسی می‌داند چه باید کرد؟عجب تکلیف سنگینی‌ است این بلا‌تکلیف‌ماندن. هرکس را که می‌بینی، سردرگریبان است و حیران. الکترون‌ها را که می‌بینی (شما بهتر در جریان هستید؛ آیا تا‌به‌‌حال کسی الکترون دیده؟)، میان اینجاوآنجا، هراسان در رفت‌وآمد هستند و بی‌قراری بنیاد وجود آن‌هاست؛ همگی به این شباهت با آن‌ها رسیده‌ایم. نیازی به گفتن نیست که چقدر روزگار عجیبی را سپری می‌کنیم. ساعات و دقایق، سخت سپری می‌شوند. عقربه‌ها منجمد شده‌اند. ما تاروپودیم و کنار یکدیگر، جامه‌ای را تشکیل داده‌ایم که جامعه‌مان را ساخته است. امید، رنگ این تاروپود ماست؛ چیزی که به همۀ ما رنگ دوام و انسجام بخشیده؛ اما چه حیف که دائماً در برابر هجمۀ دژخیم، سپر سخت این روزگار رنگ می‌بازد. به‌راستی که امید چه رنگی‌ است؟ به سیاهی تاریکی شب؟ به قرمزی لاله‌های واژگون که در غم سیاوشان این‌چنین سرافکنده می‌رویند؟ به سبزی بهار رؤیا؟ به سفیدی لالایی مادر یا به رنگ آبی آسمان دل‌ها؟سعی بر این بود که از این مورد برحذر باشیم؛ اما این داستان رنج ‌و درد ماست. کسی می‌داند که آیا رنج ‌و درد را با چه چیزی می‌شمارند؟ حدس می‌زنم کودکی که بادبادکش پاره شده، با دستان کوچکش اندوهش را می‌شمارد؛ پدری با شرمندگی‌هایش؛ کارفرمایی با از نان‌خوردن انداختن اجباری کارمندانش و فرزندی با ناامیدی از بی‌توانی‌اش. هر تاری و هر پودی، به یک شیوه اندوه می‌شمارد؛ با زبان‌ها و روش‌هایی متفاوت از هم. این شمارش چقدر شبیه الگو‌ها شد. مطمئنم هیچ‌کس نیست که بخواهد با قدر نسبت صفر، این شماردن را ادامه دهد. نامش اصلاً بی‌دلیل قدر نسبت نیست؛ اندازه‌ای‌ است معین که به نسبت‌های پیشین وابسته است. کاش می‌شد قدر نسبت اندوه‌هایمان را کمتر می‌کردیم، در این روز‌ها که محتاج‌تریم به حفظ امید؛ با هر رنگی که دارد و خواهد داشت.دانشگاه حالا آجر‌های شکستۀ بی‌شماری دارد؛ چند بار که تصاویرش را از قاب گوشی‌ دیدم و حالا که در پیرامون خود می‌بینم. آن آجر‌های قرمز شکسته‌ای که در شریف ملاحظه فرمودید، فقط از جنس خشت و گل نبودند؛ آن‌ها ما هستیم. تا وقتی که کنار هم جامۀ تن شریف را تشکیل داده بودیم، هر آجر سر جای خودش بود. اکنون که پیش هم نیستیم، هر آجر بی‌قرارانه در جایی پراکنده افتاده؛ هرجایی در سراسر ایران. قلب‌هایمان شکسته‌اند، آجر‌ها نیز؛ قلب‌های آجری و قرمز. مثل یکدیگر کنار هم ایستاده‌ایم به سرخی اناری ترک‌خورده.</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Tue, 19 May 2026 14:10:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نبرد قادسیه</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D9%82%D8%A7%D8%AF%D8%B3%DB%8C%D9%87-bn9njtccyc1g-bn9njtccyc1g-bn9njtccyc1g</link>
                <description>زمان‌گویه‌ها | قسمت سوم | محمدحسین هاشمیدر قسمت دوم از این فصل زمان‌گویه‌ها، به مقدمات شروع جنگ قادسیه و همینطور اقدامات اولیه‌ای که رستم برای پیشگیری از وقوع جنگ انجام داد، پرداختیم.رستم تمام آنچه را که دستیابی ترجیحی به صلح لازم می‌دانست، به امید اینکه از جنگ و کشته‌شدن هزاران تن جلوگیری کند، در نامه‌ای نوشت و به‌سوی وقاص فرستاد.نگه کن بدین نامۀ پند‌مندمکن چشم و گوش و خرد را به بند چو نامه به مهر اندر آمد بدادبه پیروز شاپور فرخ‌نژاد بر سعد وقاص شد پهلواناز ایران بزرگان روشن‌روان همه غرقه در جوشن و سیم و زرسپر‌های زرین و زرین‌کمروقاص نامه را خواند و سخن‌های فرستادۀ رستم را شنید و تصمیم گرفت. او حتی بعد از فهمیدن نیت نیک رستم و سپاهیانش هم دست از جاه‌طلبی بر‌نداشت. رؤیا‌پردازی رسیدن به خاک ایران و گسترش آنچه به خیال خود تعالی می‌دانست، قدرت تفکر را از او گرفته بود. سپس او جواب خودش به نامۀ رستم را بیان کرد. وقاص طبق‌ معمول ابتدا از اسلام تمجید کرد و مدعی شد که برای ترویج اسلام خود را موظف به عمل می‌داند.همین پاسخ به‌خوبی به آنچه گفتیم مهر تأیید می‌زند:خلفای اعراب پیش از ‌آنکه به دنبال غارت و ثروت باشند، دنبال ترویج عقاید خود با نفوذ و ریشه‌دوانی در فرهنگ و تمدن و تفکر ایرانی بودند.به تازی یکی نامه پاسخ نوشتپدیدار کرد اندراو خوب و زشت ز جنی سخن گفت، وز آدمیز گفتار پیغمبر هاشمی ز توحید و قرآن و وعد و وحیدز تأیید، وز رسم‌های جدید ز قطران وز آتش و زمهریرز فردوس، وز حور، وز جوی شیر ز کافور منشور و ماء معیندرخت بهشت و می و انگبینو در ادامۀ نامۀ خود، رستم و شاه ایران را تهدید کرد که اگر خواسته‌های آن را نپذیرند، وارد جنگی بزرگ خواهند شد. سپس نامه را به نزد فرماندۀ ایرانی، رستم فرخزاد فرستاد.هر آن کس که پیش من آید به جنگنبیند به‌جز دوزخ و گور تنگ بهشت است اگر بگروی جای تونگر تا چه باشد کنون رای تو به قرطاس مهر عرب برنهاددرود محمد همی کرد یادرستم نامه را خواند و بر خشمش افزوده شد. او بیش از پیش بر این حقیقت پی برد که چیزی که وقاص و سپاهش به‌دنبال آن بودند را نمی‌شد با مصالحت و گفت‌وگو حل کرد.‌ اکنون سخن وقاص، سخن شمشیر و نیزه نبود؛ بلکه گستاخی او در صحبت راجع‌به تمدن این سرزمین کهن و گزافه‌گویی‌های او، تمام تلاش‌های رستم برای گفت‌وگو را بی‌اثر کرده بود. اکنون رستم راهی جز جنگ و مقابلۀ نظامی با اعراب جاه‌طلب نمی‌دید. او دستور داد تا سپاهیان برای رویارویی با لشکر وقاص و شمشیر زهر‌آلودشان، آماده شوند.بپیچید رستم ز گفتار اویبروهاش پر‌چین شد و زردروی چنین داد پاسخ که او را بگویکه نه شهریاری، نه دیهم‌جوی ندیده سر نیزه‌ات بخت رادلت آرزو کرد مر تخت را سخن نزد دانندگان خوار نیستتو را اندر این کار دیدار نیست اگر سعد با تاج ساسان بٌدیمرا رزم او کردن آسان بٌدی ولیکن بدان که اخترت بی‌وفاستچه گویم، که امروز روز بلاست تورا گر محمد بود پیشروبه دین کهن گویم از دین نو تو اکنون بدین خرمی بازگردکه جای سخن نیست روز نبرد بگویش که در جنگ مردن بنامبه از زنده دشمن بدو شادکامسر‌انجام روز نبرد فرا رسید، سپاه ساسانی با فرماندهی رستم و سپاه اعراب با فرماندهی وقاص روبه‌روی هم برآمدند.صبح روز اول فیل‌های جنگی، پیش‌ران سپاهیان ایران بودند و همین باعث شد تا تعداد قابل‌ توجهی از اعراب تلف شدند. تدابیر جنگی‌ای که از دیرباز یاری‌گر ارتش ایران بود، باعث شده بود تا در نخستین روز تلفات سنگینی را متوجه اعراب کنند و برتری نسبی داشته باشند؛ بااین‌حال هیچ‌کدام به پیروزی نهایی دست نیافتند و روز نخست جنگ به اتمام رسید.با گذراندن شب، در سپیده‌دم خشک قادسی، دومین روز نبرد آغاز شد. هر دو طرف با تمام قوا به میدان آمدند. اعراب همچنان می‌کوشیدند تا راهی برای مقابله با فیل‌های جنگی پیدا کنند. میدان نبرد بسیار سهمگین‌تر از روز قبل شده بود، خون از پی خون بر خاک سرد قادسی می‌ریخت. نبرد آن‌قدر ادامه پیدا کرد و آن قدر از دو طرف کشته شدند تا بالاخره با فرارسیدن شب، روز دوم هم بدون مشخص‌شدن فاتح نبرد، پایان یافت.سپاهیان هر دو طرف از دو روز نبرد طاقت‌فرسا، خسته و درمانده شده بودند؛ اما صبح روز سوم، آوردگاه نبرد باز هم قرار بود از خون سربازان سیراب شود. اعراب با کوشش بسیار توانستند فیل‌ها را از پای در‌آورند، با هدف قرار دادن چشم آن‌ها، عملاً صف اول ارتش ساسانی شکسته شد. درگیری به بالاترین حد خود رسیده بود.بفرمود تا برکشیدند نایسپاه اندر آمد چو دریا ز جای برآمد یکی ابر و برشد خروشهمی کر شده مردم تیزگوش سنان‌های الماس در تیره‌گردچو آتش پس پردۀ لاجورد همی نیزه بر مغفز آبدارنیامد به زخم اندرون پایدار سه‌روز اندر آن جایگه جنگ بودسر آدمی سم اسپان بسوددر این میان، فرماندهان ارتش دو طرف که خود هم دست بر سلاح، دوشادوش سربازان می‌جنگیدند، در میداننبرد روبه‌‌روی هم قرار گرفتند. در نبرد تن‌به‌تن دو طرف ضربات سختی به هم ‌می‌زدند؛ اما رستم ایرانی دست برتر را داشت و دشمنش را از اسب بر زمین انداخت. ناگهان گرد‌ و خاک عظیمی در مقابل دیدگان رستم به هوا برخاست و جهان در مقابل چشمانش تار شد و در این عین بر زمین افتاد.حالا رستم توانایی خود برای نبرد را از دست داده بود و سعد وقاص از این فرصت استفاده کرد تا:خروشی برآمد به کردار رعدازین روی رستم، وز‌آن برفتند هر دو ز قلب سپاهبه یک‌سو کشیدند ز آوردگاه چو از لشکر آن هر دو تنها شدندبه زیر یکی سرو بالا شدند همی تاختند اندر آوردگاهدو سالار هر دو به دل کینه‌خواه خروشی برآمد ز رستم چو رعدیکی تیغ زد بر سر اسپ سعد چو اسپ نبرد اندر آمد به سرجدا شد از او سعد پرخاشگر برآهیخت رستم یکی تیغ تیزبدان نا نماند بدو رستخیز همی خواست از تن سرش را بریدز گرد سپه این مر آن را ندید فرود آمد از پشت زین پلنگبزد بر کمربر سر پالهنگ بپوشید دیدار رستم ز گردبشد سعد پویان بجای نبرد یکی تیغ زد بر سر ترگ اویکه خون اندر آمد ز تارک به روی چو دیدار رستم ز خون تیره شدجهان‌جوی تازه بدو چیره شد دگر تیغ زد بر بر و گردنشبه خاک اندر افکند جنگی تنش...هنگامی که رستم فرخزاد، آن دلیر‌مرد ایرانی، آن تهمتن نیک‌نام، بی‌جان و خسته بر روی خاک قادسی در خون خود غلتید، نه یک سپاه و یک حکومت و سلسله؛ بلکه عرش آسمان ایران‌زمین به لرزه درآمد. در آن هنگام و با مرگ رستم ایرانی، غرور یک ملت با تمدنی کهن، جریحه‌دار شد. درفش باشکوه کاویانی که در سراسر جهان نشانی از قدرت و اقتدار بود، گویی به خوابی آرام و غمناک فرو رفت. چنان غم و اندوهی که ابیات شاهنامه هم از توصیف آن سر باز زدند...منابع: تاریخ طبری- شاهنامۀ فردوسیپ.ن.: البته برخی منابع  تاریخی، جنگ قادسیه را چهار روز وصف کردند که در روز چهارم با مرگ رستم جنگ تمام می‌شود</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 21:00:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسم رستم</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85-t32ci2odxas7</link>
                <description>زمان‌گویه‌ها | قسمت دوم | محمدحسین هاشمیدر قسمت قبل دیدیم که یزدگرد چگونه به تخت بنشست و سعی بر آن داشتیم تا نخستین چالش‌های او در مقام پادشاهی را بازگو کنیم و به نقل نبرد «پل» و چگونگی پیروزی سپاهیان ساسانی در آن نبرد پرداختیم.در این قسمت هم می‌خواهیم به بررسی ادامۀ مشکلات و چالش‌هایی که یزدگرد با آن‌ها دست‌و‌پنجه نرم می‌کرد بپردازیم...اعراب همچنان با شعار «اسلام و دین مبین» به‌دنبال تصرف و اشغال مرزوبوم ایران بودند و نبرد پل پایان لشکرکشی آن‌ها نبود. سرانجام در سال ۶۳۴ میلادی، آن‌ها پس از یک بازسازی چند‌ماهه و تقویت قوای خود، چندباره دندان طمع تیز کردند تا در نزدیکی منطقۀ «قادسی» به رویارویی با ایرانیان نائل گردند. از‌این‌رو خلیفۀ اعراب در‌ پی جمع‌آوری سپاهی انبوه به فرماندهی «سعدِ وقاص» برآمد.در‌ پی تلاش‌های اخیر اعراب برای تجاوز به خاک ایران، دولت ساسانی از زیاده‌طلبی ‌آن‌ها آگاه شده بود و می‌دانست که آن‌ها نه یک حکومت سازشگر و متمدن، بلکه فرقه‌ای سرکش و جاه‌طلب بودند که مدام پا از گلیم خود دراز‌تر می‌کردند.به همین دلیل یزدگرد دستور داده بود تا ارتش، تحرکات نظامی آن‌ها را زیر نظر داشته باشد. از‌این‌سبب یزدگرد از کنش‌های نظامی‌شان خبردار شد و دستور آماده‌باش نظامی را صادر کرد. او «رستم فرخزاد» دلیرمرد ایرانی را نمایندۀ تام‌الاختیار خود قرار داد و تمام ارتش ساسانی را در اختیارش گذاشت.رستم فرخزاد از خاندان معروف فرخزادان بود که از طوایف قدرتمند ساسانی به‌شمار می‌رفتند. او در امور نظامی از نوابغ حکومت ساسانی بود و آوازه و شهرتش به دلیری و جوانمردی از شرق تا غرب زبانزد بود.عمر سعد وقاص را با سپاهفرستاد تا جنگ جوید ز شاهچو آگاه شد زآن سخن یزدگردز هر سو سپاه اندر آورد گردبفرمود تا پور هرمزد راهبپیماید و برکشد با سپاهکه رستم بدش نام و بیدار بودخردمند و گرد و جهان‌دار بودستاره‌شمر بود و بسیار هوشبه گفتار موبد نهاده دو گوشبرفت و گران‌مایگان را ببردهر‌آن‌کس که بودند بیدار و گردپس‌ از این تصمیم‌گیری دربارۀ جنگ با رستم بود. او تصمیم گرفت مسیرش را با محوریت گفت‌وگو پیش ببرد. هدف رستم این بود که تا‌حد‌امکان از جنگ و خون‌ریزی جلوگیری کند. اولین دلیل رستم برای مذاکرۀ پیش از نبرد این بود که او به‌خوبی از اوضاع آشفتۀ حکومت ساسانی و روند رو به افول آن در سالیان اخیر مطلع بود و قصد بر آن داشت که تا جای ممکن از پایه‌های‌ سست‌شدۀ حکومت در برابر تهاجم خارجی جلوگیری کند. همچنین رستم آشکارا می‌دانست که جنگ با اعراب مانند جنگ با بیزانس و ارتش سازماندهی شده‌اش نبود. نبردهای کوچک و بزرگ اخیر به‌خوبی نشان می‌داد که اعراب بیش از آنکه شبیه به یک حکومت متمدن و پایبند به اصول جنگی باشند، شبیه به یک فرقه با تفکرات عمیق ایدئولوژیک بودند که برای دستیابی به اهداف خود دست به هر عملی می‌زدند.درصورت شکست ارتش، اگر در نبرد با بیزانس و... مردم ایران با یک ارتش استعمارگر با هدف غارت روبه‌رو بودند، در نبرد با اعراب اما در مقابل گروهی تهاجم‌گر بی‌رحم قرار می‌گرفتند که به هر روشی به‌دنبال گسترش قلمروی خود بودند. نکته‌ای که تاریخ و تجربه مهر‌ تأیید بر صحت‌ آن می‌زد. همین موضوعات باعث شده بود تا رستم تمام جوانب احتیاط را در نظر بگیرد و ترجیحاً به‌‌دنبال پیشگیری از جنگ باشد.رستم نامه‌ای را تنظیم کرد و به نزد وقاص فرستاد. او ابتدا پیشنهاد صلح داد و خواست تا دو طرف با توقف تنش و لشکر‌کشی مانع کشته‌شدن هزاران نفر شوند.فرستاده‌ای نیز چون رعد و برقفرستاد تازان به نزدیک سعدیکی نامه‌ای بر حریر سپیدنویسنده بنوشت تابان چو شیدبه‌عنوان بَر از پور هرمزدشاهجهان‌پهلوان رستم نیک‌خواهسوی سعد وقاص، جوینده جنگجهان کرده بر خویشتن تار و تنگسر نامه گفت از جهان‌دار پاکبیاید که باشیم با بیم و باکدر ادامه به وقاص گوشزد کرد که ارتش ساسانی از چه قدرتی برخوردار است و درصورت شروع جنگ، قرار نیست به همین روال مدارا و سازش با اعراب طی شود.رستم سعی داشت تا هم با پیشنهاد صلح هم با تأکید بر اینکه اعراب پا از گلیم خود دراز‌تر کرده‌اند، به آن‌ها تذکر بدهد از جاری‌شدن جوی خون جلوگیری کند. هدفی که در نزد فرماندهان دلیر ایرانی مرسوم بود؛ اما اعراب چیزی از این رفتار جوانمردانه نمی‌دانستند...تو با هرکه از دودۀ ‌ما بوداگر پیر، اگر مرد برنا بودهمه پیش یزدان نیایش کنیدشب تیره او را ستایش کنیدبکوشید و بخشنده باشید نیزز خوردن به فردا ممانید چیزکه من با سپاهی به‌‌سختی درمبه رنگ و غم و شوربختی درمرهایی نیابم سرانجام از اینخوشا باد نوشین ایران زمین...منابع: تاریخ طبری- شاهنامۀ فردوسی</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Sun, 17 May 2026 20:40:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین بازمانده از ما</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7-r69stcxs2ub9</link>
                <description>زمان‌گویه‌ها | قسمت اول | محمدحسین هاشمیقصد داریم در سری جدید #زمان‌گویه‌ها به روایت بخشی دیگر از تاریخ ایران باستان بپردازیم. برای شروع داستان بر تخت نشستن یزدگرد سوم را بازگو می‌کنیم.سلسلۀ ساسانی غروب خورشید پر‌فروغ خود را به تماشا نشسته بود و تخت پادشاهی، حاکمان را از سر اختلافات داخلی پی‌درپی پس می‌زد، به‌طوری‌ که بیشتر آن‌ها حتی یک سال هم در حکمرانی دوام نمی‌آوردند.سرانجام نجبا و بزرگان، «یزدگرد»، پسر شهریار و نوادۀ خسروپرویز را به پادشاهی برداشتند. او که از کشتار شیرویه جان سالم به در برده بود و مدتی پنهانی می‌زیست، در سال ۶۳۲ میلادی در حالی‌که طبق برخی اسناد تنها ده سال سن داشت، در آتشکدۀ آناهیتای استخر با عنوان «یزدگرد سوم» بر تخت سلطنت بنشست.چو بگذشت زو شاه شد یزدگردبه ماه سفندار مزد روز اردچه گفت آن سخن‌گوی مرد دلیرچو از گردش روز برگشت سیر؟که باری نزادی مرا مادرمنگشتی سپهر بلند از برمبه پرگار تنگ و میان دو گویچه گویم، جز از خامشی نیست روینه روز بزرگی، نه روز نیازنماند همی بر کسی بر دراز  نشستن یزدگرد جوان و پر‌انگیزه بر تخت پادشاهی ساسانی، شاید امید تجدیدقوای حکومت را در خیال عده‌ای زنده می‌کرد؛ اما در حقیقت دیگر دیر شده بود.۲۵ سال از پیدایش نیرویی تازه‌نفس به‌نام «اعراب مسلمان» در جزیرةالعرب و حجاز می‌گذشت. اعراب که در خواب هم رؤیای غلبه بر حکومت خسروپرویز را نمی‌دیدند، با پایان حکومت او در انتظار هرج‌ومرج داخلی ساسانی و تضعیف حکومت مرکزی، در گوشه‌ای دندان طمع تیز می‌کردند.در ادامه می‌خواهم روایت نخستین شکست بزرگ اعراب مسلمان از حکومت ساسانی را برای شما بازگو کنم...  در سال ۶۳۴ میلادی که تنها دو سال از آغاز حکومت پادشاه جوان گذشته بود، اعراب شرایط را برای اشغال خاک ایران بیش از پیش مهیا دیدند و تصمیم گرفتند با فرماندهی «ابوعبید ثقفی» به مجاورت رود فرات لشکرکشی کنند.حکومت ساسانی که هنوز هم به نبوغ جنگی‌اش شهره داشت، سپاهی را به فرماندهی «بهمن جاذویه» برای مقابله با دشمن روانۀ میدان کرد.نبرد در نزدیکی رود فرات در منطقه‌ای اطراف کوفه رخ داد. بین دو سپاه پلی چوبی بر رود قرار داشت و عبور نیروها تنها از آن مسیر امکان‌پذیر بود؛ به همین دلیل این جنگ را «جنگ پل» نام دادند.سپاهیان ایران پیش از اعراب در ساحل رود موضع گرفتند و در ردیف اول خط‌ مقدم خود، فیل‌های جنگی را قرار دادند، شیوه‌ای که در ارتش ساسانی متداول بود.ابوعبید بر‌خلاف توصیهٔ بزرگان سپاهش، از روی پل عبور کرد تا نبرد را در ساحل ایران آغاز کند. سرانجام ابوعبید دستور حمله را داد. در ردیف اول فیل‌های جنگی سپاه ایران پیشروی کردند و سپاه اعراب که آمادگی مقابله با آن را نداشتند، دچار آشفتگی و ناهماهنگی شدند و بسیاری‌شان تلف شدند. ابوعبید که قصد داشت روحیۀ سپاهش را حفظ کند، بی‌مهابا به‌سمت فیل‌ها یورش برد؛ ولی تلاشش بی‌فایده بود و خودش هم له شد.با مرگ فرماندۀ اعراب، سپاه آن‌ها با سراسیمگی و هراس، دست به عقب‌نشینی به‌سمت پل زدند.بخش قابل توجهی از اعراب موفق به فرار شدند؛ لذا برخی روایات حاکی از آن هستند که با تخریب پل، تعداد زیاد دیگری از آن‌ها نیز تلف شدند.بدین‌‌ترتیب آن‌ها با تلفات سنگین، شکست در برابر ایرانیان را طوری تجربه کردند که مدت‌ها طول کشید تا مجدد خود را سازمان‌دهی کنند...نجویم بزرگی و فرزانگیهمان رزم و تندی و مردانگیکه بر کس نماند همی زور و بختنه گنج و نه دیهم شاهی، نه تختهمی نام جاوید باید نه کامبینداز کام و برافراز ناممنابع: تاریخ طبری- شاهنامۀ فردوسی</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 14:54:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرسنگ‌ها دورتر</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D9%81%D8%B1%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%AA%D8%B1-evfv9shzr1s1</link>
                <description>تقویم‌ها گفتند | روز جهانی مهاجران | سپهر‌ جوان‌مجردامروز که در حال چینش این کلمات در کنار هم هستم، حس غریبی وجودم را فرا گرفته است. از آن حس‌هایی که از بیرون به اعماق وجودت نفوذ می‌کند و قلبت را بازیچهٔ دستان خود می‌کند. واژه‌ای با ترکیبی غریب، «دلتنگی». غمِ فراق، انسان را به دلتنگی وا می‌دارد و هجرت‌ها انسان را به غم فراق. چه واژه‌‌ای مثل مهاجرت که این روزها بر سر زبانمان جا خوش کرده و چه دلتنگی‌هایی بر فرهنگ سوگواریمان اضافه کرده.زل‌زدن‌ها و افکاری عمیق به یاد گذشته تا لبخندی بر لبت نشیند، لبخندی همراه با تلخی‌ای که از ناتوانی در لمس حس خوب آن لحظات می‌آید. شاید ما بیشتر باید لبخند بزنیم و قدردان گذشته‌ها باشیم. شاید از فرط دیدارمان با نزدیکان، گستاخ شده باشیم و روزگار، دفتر زندگیمان را برای ثبت درس دیگری ورق بزند، احتمالاً مثل همیشه می‌نویسد «غیرممکن، غیرممکن است.»روزها می‌آیند و می‌روند و ما به دوری‌های بسیاری عادت می‌کنیم. گاهی در میانهٔ روزمرگی‌ها اندکی از دنیای خود فاصله می‌گیریم و در جای دگر به سر می‌بریم. دنیایی که هنوز هم فاصله‌مان به صدها کیلومتر نمی‌رسد. دنیایی که برای دیدن صورت و شنیدن صدایت نیاز به استفاده از ابزاری ندارم. دنیایی که نگاهم به‌جای یک ساعت، به دو ساعت جغرافیایی نباشد یا برای فهمیدن روز و شبت ساعت را به‌علاوه یا منهای مقداری نکنم. دنیایی که احوالت را ماهانه نپرسم و تو هم از تغییرات بسیاری که در این مدت از سر گذراندی، سخن نگویی. هنوز هم دوست دارم در جواب احول‌پرسی‌ام بگویی: «هیچ.» نه از سبب آنکه با من راحت نباشی، بلکه واقعاً اتفاقی در روزمرگی‌ات از من پنهان نمی‌ماند؛ ولی راستش را بخواهی، دنیا دستش از ما بلندتر است و این تقدیر خواه‌نا‌خواه برایمان رقم خورده، پس چه می‌توانم کنم، جز آنکه گهگاهی یادت را در خاطرم زنده نگه دارم؟اما من بیزارم؛ از تک‌تک حباب‌های انتظار که رشد می‌کنند و در جایی نابود می‌شوند. ترسم از آن است که بروی و دگر این حباب‌ها از بین نروند. شاید، شاید روزی این غم از میان برود و ما‌ در کنار هم و نه فرسنگ‌ها دورتر، دفتر روزمرگی‌مان را با دستان هم خط‌خطی کنیم.</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Thu, 18 Dec 2025 17:11:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نغمه‌های یک نابغه</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D9%86%D8%BA%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%BA%D9%87-xbjpunmban61</link>
                <description>تقویم‌ها گفتند | زادروز بتهوون | آرمین کوچکی‌پور«لودویگ فان بتهوون» را نمی‌توان با چند کلمه و عبارت توصیف کرد؛ اصلاً چنین کاری ممکن نیست. هربار که به آثار او رجوع می‌کنیم، با فردی تماماً سرسخت روبه‌رو می‌شویم؛ کسی که نه با زمانهٔ خود، نه با ما شنوندگان و حتی با درون خود میل به سازگاری نداشت. این لجبازی و سرسختی دقیقاً همان ویژگی‌ای است که آثارش را تا امروز زنده و برجسته نگاه داشته.در موسیقی بتهوون، صداها، گویی پیش از آنکه ما بخواهیم واکنشی نشان دهیم، مسیر خود را طی کرده‌اند. حرکت‌ها مستقیم و بی‌پرده‌اند، گاهی تند و حتی بی‌ملاحظه و سکوت‌هایی دارند که شنونده را وادار به تمرکز می‌کند. هدف این موسیقی هرگز تسلی‌دادن یا نوازش گوش نیست؛ بلکه قصد درگیرکردن مخاطب را دارد و می‌خواهد او را به فضایی هدایت کند که چیزی جز تأمل در آن جایگاهی ندارد و در نهایت شنیدن همراه با تأمل است که لذت را برای مخاطب معنا می‌کند.استقلال شخصیتی بتهوون، محدود به زندگی و رفتارهایش نبود. این ویژگی را می‌توان در ساختار هر یک از آثارش مشاهده کرد. او از الگوهای شناخته‌شدهٔ موسیقی کلاسیک بهره می‌گرفت؛ اما هربار آن‌ها را تا لبهٔ فروپاشی پیش می‌برد. نتیجه چه می‌شود؟ موسیقی‌ای که ریشه‌ای محکم دارد و هم‌زمان جلوتر از زمان خود حرکت می‌کند، کاملا موسیقی آشنایی است؛ اما همراه با آشوبی در وجودمان.محدودیت‌ها هرگز برای او دیواری مطلق نبودند، حتی وقتی وضعیت جسمی‌اش به شدت دشوار شد، زبان موسیقی‌اش نه‌تنها از حرکت باز نایستاد، بلکه صراحت بیشتری یافت؛ گویی هرچه دنیا بر او تنگ‌تر می‌شد، او بی‌پرواتر و جسورتر سخن می‌گفت. در آثارش هیچ نشانی از ناز و نوازش یا زیباسازی‌های غیرواقعی نیست؛ تمام ماجرا مواجهه‌ای مستقیم و بی‌پرده با واقعیت است.گوش‌دادن به آثار بتهوون توجه شما را به توانایی شگفت‌انگیز او در کنار هم قراردادن تضادها جلب می‌کند؛ خشونت در یک سو، لطافت در سوی دیگر، تردید و قاطعیت، امید و سرسختی. هیچ‌کدام حذف نمی‌شوند؛ بلکه او آن‌ها را با نهایت صداقت به نمایش می‌گذارد، بدون آنکه بخواهد آن‌ها را حل کند. شاید همین راز است که موسیقی‌اش هنوز ما را به اندیشه وا می‌دارد. او هرگز به دنبال تأثیرگذاری سریع یا جلب رضایت همگان نبود؛ وفاداری به دیدگاه خود تنها چیزی بود که برایش اهمیت داشت و به همین دلیل آثارش از زمان خود فراتر رفته و حتی امروز، پس از گذشت سال‌ها، همچنان معنا و قدرت خود را حفظ کرده‌اند.گوش‌دادن به بتهوون یعنی مواجهه با هنرمندی که هرگز تن به ظاهرسازی و ساده‌سازی نداد؛ نه در موسیقی و نه در زندگی. به نظر من، همین انتخاب اوست که نامش را با جدیت، قدرت و صداقتی کم‌نظیر پیوند زده است.بتهوون به ما یادآوری می‌کند که عظمت نه در تطابق با جهان، بلکه در صداقت با خود و جسارت در بیان حقیقت نهفته است. هر شنونده‌ای که با آثار او مواجه می‌شود، با هنرمندی روبه‌روست که مرزهای زمان و محدودیت‌ها را پشت سر گذاشته و صدای خود را جاودانه کرده است. موسیقی او، همچون بازتابی از روحی سرسخت و بی‌پرده، همچنان ما را به تفکر، به چالش و به زندگی دعوت می‌کند؛ شاید همین است راز ماندگاری او، راز هنری که نه فقط شنیده می‌شود، بلکه به واقعیتی از زندگی‌مان تبدیل می‌شود.</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Tue, 16 Dec 2025 18:34:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرسش‌های روشن</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-a57j8hts4otx</link>
                <description>تقویم‌ها گفتند | الهه سپهریروز جهانی شمع روشن کردن (Worldwide Candle Lighting) یادبودی است برای کودکانی که خیلی زود درگذشتند.در جهانی که هر روز نام‌هایی از میان ما ناپدید می‌شوند، شمعی روشن می‌کنیم برای کودکانی که فرصت زیستن پیدا نکردند؛ زندگی‌های کوچکی که پیش‌از آنکه شکل بگیرند، خاموش شدند. این شعله، یادآور کودکانی است که جهان هرگز فرصت شناختنشان را پیدا نکرد؛ نوری کوچک برای به یاد آوردن آنچه زود از دست رفت.مرگ یک کودک تنها یک فقدان نیست؛ شکافی است در دیوار تصور ما از نظم جهان. اگر زندگی قرار است معنای خود را در تجربهٔ زیستن بیابد، پس زندگی‌هایی که پیش‌از آنکه فرصت شکوفا شدن پیدا کنند، پایان یافتند، چه جایگاهی دارند؟ معنا به طول عمر وابسته است یا حتی کوتاه‌ترین حضورها نیز می‌توانند معنایی فراتر از مهلت زمان خود داشته باشند؟پرسش‌هایی که با تفکر دربارهٔ مرگ کودکان پیش می‌آیند، تازه نیستند و سال‌هاست موضوع اندیشه‌ها و دیدگاه‌های متفاوت بوده‌اند. «اپیکور» مرگ را از منظر فرد مرده، شر نمی‌دانست و مسئلهٔ اصلی را نه رنجِ مرده، بلکه اندوه و فقدانی می‌دانست که بر دوش بازماندگان باقی می‌ماند. «آلبر کامو» مرگ کودک را غیرقابل‌‌توجیه‌ترین شکل شر می‌دانست؛ رخدادی که ایدهٔ جهان عادلانه را به چالش می‌کشد. «اِروین یالوم» مرگ کودک را ضربه‌ای ویران‌کننده به باور انسان‌ها نسبت به جهانی منصف و قابل‌‌پیش‌بینی می‌دانست و با هرگونه توجیه ساده‌انگارانه یا آرام‌بخشی که حقیقت را پنهان کند، مخالفت می‌کرد. بااین‌حال یالوم برخلاف نگاهی که کامو داشت، معتقد بود که می‌توان معنایی پس از فاجعه شکل داد و این‌ بار این معنا، صادقانه‌تر و واقعی‌تر است.شاید هیچ اندیشه و دیدگاهی نتواند پاسخی روشن و قطعی برای این فقدان بیابد؛ اما همین درنگ در میان یادبود و پرسش‌هایی که بی‌پاسخ ماندند، نشان می‌دهد که مرگ زودهنگام کودکان تنها یک اتفاق نیست؛ زخمی است که در آن احساس و تفکر به هم می‌رسند و زبان از توضیح آنچه رخ داده، باز می‌ماند.</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Sun, 14 Dec 2025 21:13:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشوب</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D8%A2%D8%B4%D9%88%D8%A8-redv9rrobaih</link>
                <description>پشت درهای شریف | تماشاخانه | حسین صدری🔸 رقابت بر سر ولیعهدی در یک امپراتوری موروثی، داستانی دیرینه و دراز دارد. آوازهٔ خونریزی‌هایی که برای کسب قدرت برپا شده هنوز در گوشمان طنین‌انداز است. هرچند این روایات به‌ظاهر کلیشه‌ای‌اند؛ اما باز هم در تنگنا آینهٔ عبرت ما می‌شوند، چه کودتاهایی که به قتل فجیع و شنیع در ملأعام انجامیده‌اند و چه کشورهایی که با سهل‌انگاری کاسبان مقام به خاک و خون کشیده شده‌اند.🔹 در میانهٔ این کشمکش‌ و تنگناهای بی‌پایان، «آکیرا کوروساوا»، کارگردان نامدار و پیش‌کسوت ژاپنی، با اقتباسی آزاد از نمایشنامهٔ «شاه ‌لیر» شکسپیر، شاهکاری به نام «Ran» را خلق کرد. این فیلم نه‌تنها بازآفرینی یک تراژدی جهانی است، بلکه آینه‌ای از فرهنگ و تاریخ ژاپن نیز محسوب می‌شود؛ آداب، رسوم و جهان‌بینی مردمانی را منعکس می‌کند که در میان جنگ، وفاداری و سرنوشت، معنا می‌جویند. «هیدتورا» ژنرالی قدرتمند و خردورز، تصمیم می‌گیرد قدرت خویش را میان سه پسرش تقسیم کند و آرام‌آرام از جایگاه فرمانروایی کنار رود؛ تصمیمی که سرآغاز سقوط، خیانت و رویدادی ناگوار و مهیب می‌شود.🔹 در شروع فیلم شخصیت‌ها از پیش‌ تعیین‌شده هستند که هرکدام با دیالوگ‌های گوناگون خود را تشریح می‌کنند. هرچقدر که می‌گذرد، گذشتهٔ کاراکترها برای توضیح حال فعلی آن‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که در نهایت آمال و آرزوهایشان درعمل بازتاب پیدا می‌کند. اهدافی شوم و دسیسه‌هایی خطرناک به‌تدریج ذهن آن‌ها را از خود انباشته ساخته است. طمع و جاه‌طلبی در راه تکیهٔ بی‌چون‌وچرا بر تخت پادشاهی، پی‌درپی خون می‌ریزد و همگان را در مصائبی مشمئزکننده فرو می‌برد. این تلخی‌ها تا جایی ادامه می‌یابند که میل طمع در وجود زیاده‌خواهان خاموش گردد.🔹 استفادهٔ مناسب و دقیق کوروساوا از رنگ‌ها و ایجاد شبکه‌ای پیوسته میان نمادها و کادربندی، صحنهٔ فیلم را از لحاظ بصری بی‌نیاز ساخته است. او قرمز را با خون، زرد را با خیانت و خاکستری را با نابودی و ویرانی به تصویر می‌کشد. جابه‌جایی دوربین استادانه و منظم است و حرکت‌های سریع و بی‌پرده احساس جنون را به مخاطب القا می‌کند. موسیقی حماسی و هیجان انگیز واقعه‌ای فاجعه‌بار را تعریف می‌کند. بازی درخشان و فوق‌العادهٔ بازیگران مسبب ایجاد یأس و بدبینی در ذهن تماشاگر می‌شود و میزان اثرگذاری خیانت و تصمیم‌های چرکین را به مغز استخوان مخاطب منتقل می‌کند.🔹 از آشوب (Ran) به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین کارهای سینمایی ژاپن یاد می‌شود که برای فیلم‌سازی جهانی نیز بسیار الهام‌بخش و آموزنده بوده است. قدرت داستان‌گویی تراژیک و نشانه‌گذاری بصری به ما یادآوری می‌کند که طمع خیانت و خشونت هرقدر هم منزجرکننده و ویرانگر باشد، در نهایت به‌دست فراموشی سپرده خواهد شد. همان‌طور که در سکوت و تاریکی تاریخ، اسامی و خون‌ها یکی می‌شوند.▪️IMDB: 8.2▪️Rotten Tomatoes: 95/100</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Wed, 26 Nov 2025 17:44:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صدایی در میانۀ آرامش</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%80-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-jzjwfl4yjivy</link>
                <description>تقویم‌ها گفتند | روز‌ کتاب و کتاب‌خوانی | سوگل اقبالیبعدازظهر آرامی بود. از آن بعد‌ازظهر‌های اول ترم، قبل‌ از ددلاین‌ها و امتحانات. آفتاب بی‌منت از پنجره می‌تابید و گردوغبار‌‌ها در نور آن می‌رقصیدند. داشتم کتاب می‌خواندم که صدای پایش را شنیدم.به اتاقم که رسید، دیدم مثل همیشه با آن روش عجیب خودش روی نوک پا راه می‌رود و بعد از هر قدم، پایش را چند سانتی‌ روی زمین می‌کشد؛ انگار می‌خواهد پیش از برداشتن قدم بعدی مطمئن شود جای پایش محکم است. به پایین تخت که می‌رسد، همان‌جا می‌ایستد و خودش را با صورت روی تخت می‌اندازد.سرم را بلند نمی‌کنم؛ می‌خواهم تا جایی که می‌شود شکستن سکوتی را که از آن لذت می‌بردم، به عقب بیندازم؛ اگرچه می‌دانم از همان لحظه‌ای که صدای پایش آمد، سکوت شکسته است. مثل همیشه با تصادفی‌ترین سؤال ممکن شروع می‌کند:- «می‌گما، چرا کتاب می‌خونی؟»خدای من! نه حوصله دارم جوابش را بدهم و نه توان تحمل عذاب‌وجدانی را که بعد از رفتنش می‌آید یا وقتی همان‌طور ساکت روی تخت می‌ماند.+ «نمی‌دونم، می‌خونم دیگه.»- «نه، بگو دیگه، چرا کتاب می‌خونی؟»شروع شد. من از کجا بدانم چرا کتاب می‌خوانم. خب، می‌خوانم دیگر. هزار و یک دلیل دارد؛ اگرچه الان هیچ‌کدام در ذهنم نیست. گیرم آن هزار و یک دلیل هم یادم بود؛ کدامش را باید برای توی ده‌ساله بگویم که مطمئن باشم تو را هم کتاب‌خوان می‌کند، یا فردا پس‌فردایی که به صحبت امروزمان فکر می‌کردی‌ با خودت بگویی: «عجب خواهر فاخری داشتم!» همان‌طور که مرا در سؤال قبلی‌اش گیر انداخته سراغ سؤال بعدی می‌رود.- «می‌دونی به موزی که نرسیده چی می‌گن؟»+ «چی؟»- «می‌گم می‌دونی به موزی که نرسیده چی می‌گن؟»+ «بچه ولم کن.»- «اگه همهٔ جواب‌هایی که براش ساختمو بگی بهت یه تومن می‌دم.»+«یه تومنم من بهت می‌دم بذار رو اون یه تومن خودت ولی دست از سر من بردار.»قطعاً پیشنهاد سخاوتمندانه‌ام را قبول نمی‌کند؛ چراکه نه او یک تومان دارد و نه من آن‌قدر پول دارم که یک تومانش را به او بدهم. پس او همین‌طور به پرسیدن بی‌ربط‌ترین‌ سؤال‌‌ها ادامه می‌دهد و من هم پابه‌پای سؤال‌‌های مسخره‌اش جلو می‌روم و این از وقتی که یادم می‌آید بهترین تفریح ما دوتاست، تفریحی که هر بار یک علامت سؤال جدید در ذهن من به یادگار می‌گذارد.آن روز برادرم همان‌طور ساده که آن سؤال به ذهنش رسیده بود، همان‌طور ساده هم از ذهنش رفت ولی تا همین امروز پیش من مانده‌ است و من هنوز جوابش را نمی‌دانم.از آن روز به آن هزار‌ و یک دلیل فکر می‌کنم. گاهی کتاب می‌خوانم‌ تا دفعۀ بعد که کسی گفت «آنارشیسم»، «کمونیسم»، «سوسیالیسم» و کلی «ایسم» دیگر، شاید اول و آخر حرفش را توانستم به‌ هم برسانم. گاهی کتاب می‌خوانم‌ که برای مدتی به‌‌جای‌ خودم آدم دیگری باشم؛ یا گاهی در کتاب‌ها دنبال خودم می‌گردم.نمی‌دانم. آن روز برای از سر بازکردن گفتم نمی‌دانم؛ اما حالا با اینکه هرازگاهی به آن فکر می‌کنم، هنوز هم نمی‌دانم چرا کتاب می‌خوانم. فقط یک چیز را می‌دانم؛ اینکه وقت‌هایی که کتاب می‌خوانم، از آن وقت‌‌هایی است که در دلم لبخند می‌زنم.</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Sat, 15 Nov 2025 14:31:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گره‌های درهم آموزشی</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%DA%AF%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%87%D9%85-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-yteynossgjqr</link>
                <description>شمارهٔ ۱۰۹ | مصاحبه با دکتر سعادتمند دربارۀ مسائل آموزشی | محمدیاسین اسعدی و سپهر جوان‌مجردپس از انتشار شمارۀ ۱۰۷ و دریافت بازخوردهای متفاوت از استادان و ادامۀ پیگیری‌ها، بر آن شدیم تا مصاحبه‌ای با خانم دکتر «سعادتمند» که مسئولیت معاونت آموزشی دانشکده را نیز برعهده دارند، ترتیب دهیم. این گفتمان که در ۲۶مردادماه سال ۱۴۰۴ شکل گرفت، حول موضوعات آموزشی و چالش‌هایی است که ممکن در این مسیر به وجود آید.از فروردین‌ماه سال جاری به‌عنوان معاونت آموزشی دانشکده منصوب شدید؛ این مسئولیت شامل چه وظایفی است؟ معاونت آموزشی، همان‌طور که از نامش پیداست، مختص به اموری است که به آموزش دانشکده مربوط می‌شود؛ در اینجا ارتباط با طرفین مؤثر در برگزاری یک کلاس درس، یعنی استادان که دروس را ارائه می‌دهند و دانشجویان که دروس را اخذ می‌کنند، مهم است. موضوع دیگر بحث تنظیم برنامۀ درسی است؛ دروس متنوعی وجود دارد که اگر استادی برای ارائۀ آن وجود نداشت، باید در راستای یافتن استاد، حتی استادان جدید اقدام کنیم. موضوع دیگر، بحث فضای آموزشی است؛ به‌طور مثال کلاس‌های درس برای برگزاری ازنظر نور، سرمایش و گرمایش، پردۀ نمایش و... مناسب باشد. موضوع دیگر سیاست‌های کلی آموزشی است؛ ممکن است در مواقعی تغییراتی در سیاست‌های کلی به وجود بیاید و برنامه‌ریزی‌های جدید پایه‌گذاری شود. قسمت‌هایی نیز مربوط به ارتباط تنگاتنگ با دانشجویانی است که در مسیر آموزش خود دچار مشکلاتی می‌شوند؛ ممکن است نیازمند تمدید سنوات باشند یا درخواست حذف ترم یا حذف پزشکی و... داشته باشند. در این بین آزمایشگاه‌ها نیز حائز اهمیت هستند؛ ممکن است مشکلاتی ببرای دستگاه‌ها به وجود بیاید و نیازمند تعمیر باشند یا حتی بررسی اینکه شرایط دستیاران آموزشی در آزمایشگاه‌ها به چه صورت است.به‌صورت‌کلی یکی از موضوعاتی که اخیراً مهم شده است، پایه‌ریزی برنامۀ درسی جدید برای دانشجویان مهندسی شیمی است؛ زحمات زیادی از چندین سال گذشته کشیده شده است و امیدواریم بتوانیم هرچه سریع‌تر به یک جمع‌بندی برسیم و برای دانشجویان ورودی ۱۴۰۴ از این برنامۀ جدید بهره ببریم. برای مهندسی نفت این تغییرات جدید در چارت درسی در سال ۱۴۰۲ اعمال شد.طبق متنی که در شمارۀ ۱۰۰ با تیتر «سوزنی اختیاری و دنیایی جبر» منتشر کردیم؛ دروس اختیاری در برخی گرایش‌ها در حد یک یا دو درس است و برای برخی گرایش‌ها نیز درسی وجود ندارد. به نظر شما چه راهکاری برای متنوع‌ترشدن دروس اختیاری وجود دارد؟ بله، همین‌طور است؛ متأسفانه تعداد دروس ارائه‌شده برای برخی گرایش‌ها بسیار کم است. یکی از اهداف برنامۀ درسی جدید نیز در همین راستا است؛ دانشجو از ترم پنج یا شش، یک سبد گرایش خاص را انتخاب خواهد کرد و دروس آن سبد را می‌گذراند و به‌تبع آن باید درس به حد کافی ارائه شود تا دانشجو دچار مشکل نشود. نکتۀ دیگر بحث تمایل همکاران برای ارائۀ این نوع دروس است؛ همان‌طور که می‌بینید ما با کمبود نیروی هیئت‌علمی مواجه هستیم و متأسفانه در چند سال گذشته چند نفر از اعضای بسیار خوب ما بازنشسته شدند و ازآن‌طرف استخدام نیروهای جدید محدود است؛ اینکه افرادی متقاضی چقدر رزومۀ خوبی دارند، بسیار مهم است.نکتۀ دیگر این است که چقدر دانشجویان از دروس اختیاری استقبال می‌کنند؟ من وقتی دانشجوی همین دانشکده بودم، درس‌های اختیاری‌ای گذراندم که بسیار درس‌های خوبی بودند؛ ولی به‌عنوان عضو هیئت‌علمی که وارد شدم، آن درس‌ها دیگر نبودند. زمانی که از مسئولین پرس‌وجو کردم، دلیل را تعداد کم ثبت‌نامی‌ها عنوان کردند؛ مقداری هم این موضوع به خود دانشجویان باز می‌گردد. یک موضوعی که دارد اتفاق می‌افتد و نمی‌خواهم تمام دلیل این موضوع را به آن نسبت دهم، این است که دانشجویان نیز به‌سمت اخذ دروس خاصی می‌روند تا نمرۀ بالایی بگیرند. به‌عنوان مثال من با دکتر فرهادی دو درس داشتم و بااینکه جزو دانشجویان ممتاز دانشکده بودم، نمرۀ بالایی از آن درس‌ها نگرفتم و حتی گرایشی که انتخاب کردم نیز مرتبط با آن دروس نبود؛ اما خیلی نکات از آن درس‌ها یاد گرفتم. نگاه ما به دروس بهتر است نگاهی باشد که جنبه‌هایی از یادگیری و کاربرد آن‌ها در آیندۀ شغلی را در نظر بگیرد؛ نه فقط نمره. به نظر شما چه راهکاری برای بهبود عملکرد دستیاران آموزشی و همچنین رفع کمبود آن‌ها وجود دارد؟ توجه داشته باشید که مشکلات دستیاران آموزشی به چند موضوع بازمی‌گردد. یک موضوع این است که دانشجو به این فکر می‌کند که دستیار آموزشی ‌بودن چه سودی برایش دارد؟ همان‌طور که می‌دانید مقدار حقوق دستیاران آموزشی بسیار کم است و انگیزۀ بسیاری از دانشجویان گرفتن توصیه‌نامه از استادان است؛ ولی بهتر است با دید تجربه به آن نگاه کنند، اینکه یاد بگیرند چطور یک کلاس را مدیریت کنند و چطور دنبال سؤال بگردند. همین تجربه‌ای که برایشان به وجود می‌آید، می‌تواند لذت‌بخش باشد. یک راه‌حل دانشکده، اجباری‌کردن گذراندن تی‌ای صفر برای دانشجویان دکتری است که به این شکل نیز به‌دلایل مشغله‌های کاری، پروژه و اجبار در کار دچار مشکل می‌شویم. توجه داشته باشید که دانشجویان کارشناسی بر طبق قوانین آموزش کل نمی‌توانند دستیار آموزشی شوند؛ اما در دانشکدۀ ما دانشجویان که رتبه‌های خوبی در المپیاد دانشجویی کسب کردند، می‌توانند دستیار آموزشی شوند و می‌توانم بگویم طبق تجربه، این دانشجویان از دستیاران آموزشی خوب ما هستند. در این موضوع می‌توانم ذکر کنم که حتی در یکی از دروس خود، مجبور به جست‌وجو و درخواست برای پیداکردن یک دستیار آموزشی شدم.در مورد راهکارهای افزایش انگیزۀ دانشجویان، موضوع حقوق دستیاران آموزشی مربوط به دانشگاه است و ما نمی‌توانیم در تغییر آن دخیل باشیم. موضوع دیگر آن است که نمی‌توان فقط با یک تجربۀ دستیار آموزشی ‌بودن به همۀ افراد توصیه‌نامه داد و این نیز از انگیزۀ دانشجویان می‌کاهد. استقبال‌ و مشارکت دانشجویان از کلاس دستیار نیز حائز اهمیت است و زمانی که دانشجویان کمی در کلاس مشارکت می‌کنند، انگیزۀ دستیار آموزشی نیز کاهش می‌یابد. البته منکر این نمی‌شوم که سبک‌وسیاق آموزش آکادمیک نیز در حال تغییر است و دانشجویان کمتر تمایل دارند در کلاس درس حاضر شوند؛ به‌طورمثال آن‌ها می‌توانند اشکالات خود را از مدل‌های هوش مصنوعی بپرسند؛ ولی آیا این کافی و درست است؟ من نیز فکر کردم که شاید بهتر باشد نحوۀ برگزاری کلاس‌ها تغییر یابد و به‌سمت تعاملی پیش برود؛ مانند تغییری که در نحوۀ برگزاری کلاس حل تمرین موازنۀ ترم ۲-۱۴۰۳ انجام شد که این روش برای درس‌های تخصصی‌ نیاز به دانشجوی علاقه‌مند دارد که کار را مشکل‌تر می‌کند.در مجموع استاد، دستیار و دانشجو باید به شکل چرخشی کنار هم قرار بگیرند؛ یکدیگر را نقد کنند و به یکدیگر انرژی بدهند تا کیفیت کلاس‌ها ارتقا پیدا کنند. وگرنه با اجبارکردن دانشجوی ارشد، جواب خوبی نمی‌گیریم؛ چون در اصل کاری که از سر اجبار باشد، رغبت در آن نیست. باید راهکاری پیدا کنیم که چگونه می‌شود انگیزۀ افراد را بالا برد؛ چون انگیزۀ از سر علاقه، ظاهراً در سال‌های اخیر جواب نمی‌دهد.اگر مشکلاتی در کلاس تی‌ای وجود داشت، از چه طریق قابل پیگیری است؟ برای این موضوع باید قدم‌به‌قدم پیش بروید. اول از همه با خود دستیار آموزشی صحبت کنید تا به یک نتیجه‌ای برسید؛ اگر مشکل برطرف نشد، با استاد درس مطرح کنید که به احتمال زیاد در این مرحله مشکل رفع شود. اگر در مواردی محدود مشکل حل نشد، نمایندۀ کلاس می‌تواند موضوع را با من مطرح کند.در ترم‌های گذشته، مشکلات آموزشی متفاوتی گریبان‌گیر دانشجویان بوده‌اند.  مثل در یک روز بودن پایان‌ترم رآکتور و جرم یا تغییر ساعت کلاس ترمودینامیک در میانۀ انتخاب واحد و ارائه‌نشدن انتقال حرارت کاربردی در ترم زوج گذشته و... . پیگیری این موارد از چه کسی خواهد بود؟ در کل برنامه‌ریزی این موضوع، کار ساده‌ای نیست. در ارائهٔ درس‌ها مهم‌ترین مورد پذیرش استاد درس است؛ مثل ارائه‌نشدن حرارت کاربردی در ترم گذشته که به‌دلیل تصمیم و مشغله‌های خود استاد درس بود. در وهلۀ بعدی باید دید استاد جایگزینی برای آن وجود دارد که در این موضوع نیز، در دانشکده کمبود وجود دارد.در مورد زمان‌بندی، باز هم برنامه از خود استادان گرفته می‌شود و معمولاً درخواست می‌شود که استاد دو زمان را پیشنهاد دهد و بعد خانم پرتوی با برنامه‌ریزی بقیۀ درس‌ها یکی از زمان‌ها را انتخاب می‌کند.در مورد موضوع خاص تغییر ساعت درس «ترمودینامیک۱»، به‌دلیل تداخل کلاس خانم دکتر «حمزه‌لویان» با درس ریاضی۲ و تعدد بچه‌ها در این درس، ایشان علی‌رغم میل شخصی‌شان مجبور به تغییر ساعت کلاسشان شدند که برای برخی خوشایند و برخی ناخوشایند بود. در کل هیچ‌وقت در آموزش، همه راضی نیستند؛ منتها برنامه‌ریزی طبق چارت اولویت دارد.در دانشکدۀ ما هم بعضاً اساتید باسابقه در یک ترم حدود سه درس ارائه می‌دهند که تعداد آن زیاد است و با تغییر ساعت به‌شدت دچار مشکل می‌شوند. باز در درس‌های تخصصی اصلی سعی بر این است که در دو گروه ارائه شوند که درصورت تلاقی یک گروه، بچه‌ها بتوانند در گروه دیگر ثبت‌نام کنند.در بهمن‌ماه، برای درس محاسبات عددی که بچه‌ها ثبت‌نام کرده بودند، شورای صنفی چندین بار به ما برای تغییر ساعت امتحان ایمیل زده بودند که ازنظر من این تغییر ساعت بعد انتخاب واحد کاملاً بی‌معنی بود؛ بنابراین شورای صنفی باید در بازۀ خاص خودش پیشنهادها را به ما انتقال دهد.در کل دانشجویی که طبق چارت پیش نرفته است، باید بپذیرد که ممکن است در برنامۀ درسی‌ و امتحانی‌اش دچار خلل شود.البته دربارۀ تغییر ساعت «ترمودینامیک1»، کارگروه رفع تداخل این موضوع را از قبل انتقال داده بود؛ ولی در جواب گفته شده بود که تغییر ساعت به هیچ‌وجه امکان‌پذیر نیست؛ درصورتی که در اواسط انتخاب واحد این اتفاق افتاد و مشکلات بیشتری را ایجاد کرد. پیش‌فرض بر این است که برنامۀ فعلی حفظ شود، مگر اینکه اتفاقی بیفتد. علی‌رغم اینکه برای خانم دکتر حمزه‌لویان این تغییر مناسب نبود، ایشان بعد از اطلاع از تلاقی زمانی این درس با درس ریاضی عمومی۲ و تعداد زیاد دانشجویانی که می‌خواستند ریاضی عمومی۲ و ترمودینامیک مهندسی شیمی۱ را اخذ کنند، پذیرفتند که ساعت کلاس را عوض کنند؛ ولی در واقعیت تا قبل از آن، خانم دکتر بنابر دلایل و برنامه‌ریزی‌هایشان نمی‌پذیرفتند که ساعت کلاس را عوض کنند. یعنی درست است که مشکل پیدا شده است؛ ولی گاهی باید در مرحلۀ اجرا دید که این موضوع چه نتیجه‌ای را برایمان به ارمغان می‌آورد. ثابت‌بودن برنامه‌های خیلی از اساتید نیز برنامه‌ریزی را خیلی‌ سخت‌تر می‌کند.اگر نکته‌ای است که در بحث امروزمان پرسیده نشد و اگر بازخوردی نسبت به نشریۀ دردانشکده دارید،  بفرمایید. نکته‌ای که بچه‌ها باید بدانند این است که همۀ ما یک خانواده‌ هستیم. به جرئت هم شما و هم ما وقتی از صبح به دانشکده می‌آییم تا عصر که به خانه می‌رویم، بخش بیشتر مفید روز را همین‌جا سپری می‌کنیم. خانواده باید هوای همدیگر را داشته باشند که بتوانند کنار همدیگر خوب زندگی کنند. همۀ اساتید و همۀ کارمندان، اینجا هستند که این خانواده رشد پیدا کند و از آن‌طرف هم بدون حضور دانشجویان، نه استاد معنی پیدا می‌کند و نه کارمند.قبول داریم محدودیت‌ها و کاستی‌ها بسیار زیاد است؛ ولی یک نکته‌ای که می‌خواهم بچه‌ها متوجه آن باشند این است که شرایط ایدئال نیست؛ اما همه در تلاش‌اند که این کاستی‌ها را رفع و شرایط را بهتر کنند.مشکلات کم‌و‌بیش در همۀ دانشکده‌ها وجود دارد؛ ولی برطرف‌کردن آن‌ها مستلزم بودجه است که آقای دکتر جمشیدی در این زمینه بسیار تلاش نمودند و موفقیت‌هایی هم حاصل شده است که در تغییرات امکانات ظاهری دانشکده کاملاً مشهود است. تلاش و پیگیری دانشجویان نیز مهم است؛ هرچقدر شما تکاپویتان بیشتر باشد، ما را هم به تکاپوی بیشتری می‌اندازید. انتقاد خوب است و من نیز مشکلی با آن ندارم، اینکه شما در شماره‌های گذشته‌تان با دستیاران آموزشی و اساتید حرف زدید، یعنی اینکه دو طرف ماجرا را نگاه می‌کنید و این‌ها بسیار ارزشمند است؛ ولی سعی کنیم درون متن‌هایمان، انتقاد را به حالت دل‌سردکننده به بچه‌ها منتقل نکنیم. چون یک مفهوم را به انواع مختلفی می‌توان بیان کرد و بهتر آن است انگیزۀ دانشجویان را کم نکنیم. اینکه بگوییم اساتید برای بچه‌ها دل نمی‌سوزانند و جزء را به کل نسبت دهیم نیز درست نیست. یعنی خیلی از اساتید چه زمانی که معاون دانشجویی بودم و چه الان تماس می‌گیرند که فلان دانشجو فلان مشکل را دارد، چگونه می‌توانیم مشکلش را حل کنیم؟انتقادنکردن و عبارت «چه فایده‌ای دارد؟» برایم خوشایند نیست؛ بنابراین شما حرفتان را بزنید و انتقاد کنید. من از اینکه شماره‌های نشریۀ دردانشکده منسجم و پشت سر هم منتشر می‌شود،‌ واقعاً اظهار رضایت می‌کنم و اتفاق خیلی خوبی برای دانشکده است؛ فقط یک مقدار در نحوۀ بیان انتقاد دقت شود که باعث دل‌سردشدن یک دانشجوی ورودی نشود.</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Fri, 14 Nov 2025 12:31:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موازنهٔ نامتوازن</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%86%D9%87%D9%94-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%A7%D8%B2%D9%86-ksv8rjb14wii</link>
                <description>شمارهٔ ۱۰۹ | نقد و بررسی شیوۀ کلاس حل تمرین موازنه در ترم ۲-۱۴۰۳ | نشریۀ دردانشکده در ترم ۲-۱۴۰۳ طرحی جدید برای کلاس‌های حل تمرین درس «موازنۀ مواد و انرژی» با رویکرد حل تمرین گروهی برگزار شد. شاید در ابتدا با شنیدن عنوان «طرح جدید» و «حل تمرین گروهی» با خود بگویید پس بالاخره روند کلاس‌های حل تمرین رو به تغییر و بهبود است. این طرح در واقع از آنجا شکل گرفته است که شیوه‌های سنتی برگزاری کلاس‌های حل تمرین دیگر به اندازۀ گذشته کارآمد به نظر نمی‌رسیدند؛ اما خوب است به این توجه کنیم که برای اجرای یک ایده باید آن را از تمام جوانب بررسی کنیم و انتقادات و پیشنهادات را بشنویم تا به مطلوب‌ترین شیوۀ اجرا دست پیدا کنیم.روند کلی اجرای طرحروند کلی این کلاس‌ها به این صورت بود که در ابتدای ترم دانشجویان به‌صورت تفکیک جنسیتی و تصادفی در گروه‌های پنج یا شش‌نفره قرار گرفتند و گروه‌ها میان شش دستیار آموزشی تقسیم شدند؛ به‌صورتی‌ که به هر دستیار آموزشی سه یا چهار گروه اختصاص یافته بود. تمامی دانشجویان و دستیاران آموزشی در یک زمان سر کلاس حل تمرین حاضر می‌شدند و زمان اختصاص‌یافته به این روش برخلاف روند معمول دو ساعت بود. در اولین جلسات، سرگروه دستیاران آموزشی یک سؤال را در ابتدای کلاس حل می‌کرد و سپس در زمان باقی‌مانده دانشجویان به‌صورت گروهی روی حداکثر دو سؤال دیگر کار می‌کردند و در این بین می‌توانستند مشکلات خود را از دستیار آموزشی مربوطه بپرسند. با گذشت تعدادی از جلسات بار حل تمرین‌های گروهی سنگین‌تر می‌شد و دستیاران آموزشی کمتر به حل یا توضیح جمعی مسائل در کلاس می‌پرداختند. به‌طور کلی در هر جلسه حداکثر سه سؤال مورد بررسی قرار می‌گرفت. دانشجویان در انتهای کلاس باید پاسخ سؤالات را که به‌صورت گروهی نوشته بودند به دستیار آموزشی خود تحویل می‌دادند. در این شیوه هیچ‌گونه تمرین تحویلی وجود نداشت و ملاک نمره‌دهی دستیاران آموزشی براساس میزان مشارکت گروهی افراد، پاسخ نهایی سؤالات و نمرۀ کوییزها بود.انتقادات و مشکلات این طرحیکی از ابتدایی‌ترین ایرادهای وارده، عدم هماهنگی مباحث تدریس‌شدۀ دو گروهی بود که به‌صورت تجمیعی سر کلاس حضور داشتند. دستیار ازآنجایی‌که وارد حوزۀ فعالیت اساتید نمی‌شود، آن‌چنان این مسئله برایش معضل نیست و اهمیتی نمی‌دهد! در قدم بعدی خوب است اشاره کنیم که دانشجویان برای یادگیری روند حل مسائل در کلاس‌های حل تمرین شرکت می‌کنند؛ اما حالا در قالب گروه‌های چندنفره، برخی از آنان نمی‌دانستند چگونه باید با مسئله برخورد کنند. کلاس حل تمرین مکانی برای یادگیری حل سؤالات و تثبیت یادگیری است؛ اما دستاورد این شیوه چیزی جز سردرگمی و استرس بیشتر نبود.زمانی که دستیاران آموزشی بر سر میز گروه‌ها می‌آمدند، تازه ماجرا آغاز می‌شد. پرسش‌های پیاپی آنان از تک‌تک دانشجویان به‌جای اینکه فضایی برای یادگیری و تبادل‌نظر ایجاد کند، بیشتر حال‌و‌هوای بازجویی داشت. همچنین ملاکی که کاملاً به سلیقۀ شخصی دستیار مربوطه برمی‌گردد، قطعاً عادلانه نیست و در عین حال افراد با سطح درسی متفاوت و همچنین شخصیت‌های مختلف ازنظر میزان صحبت‌کردن در این شیوه مدام در حال قیاس‌شدن با یکدیگر هستند.دستیاران آموزشی با تکیه بر شعارِ «تکلیف که ندارید، بروید خوش باشید!» بارم نمره‌بندی را کاملاً محدود به نمرۀ مشارکت و کوییز کرده بودند. سلیقۀ شخصی دانشجویان در این مورد که تمرین تحویلی خوب است یا نه را نمی‌توان انکار کرد؛ اما در عین حال نمی‌توان منکر این شد که الزام دانشجو در طی ترم به تحویل‌دادن تمرین باعث درگیری بیشتر او با درس می‌شود و همچنین در نمره به او کمک خوبی می‌کند. تاریخ کوییزها از قبل مشخص شده بود و هیچ انعطافی ازسوی دستیاران آموزشی مطابق با برنامۀ دانشجویان برای تغییر تاریخ‌ها و ساعت‌ها صورت نمی‌گرفت.    دانشجویان در پایان کلاس باید پاسخ نهایی سؤال را به دستیار آموزشی تحویل می‌دادند تا او براساس آن نمره‌ای به کل گروه اختصاص بدهد. در واقع سؤالات در هر جلسه نقش امتحان را در کلاس ایفا می‌کردند. از قبل سؤالات منتشر نمی‌شد و در نهایت هرچیزی که در همهمه‌های حل گروهی بر روی کاغذ به دستیار مربوطه تحویل داده می‌شد، ملاک نمره‌دهی جمعی بود. هرچند بد نیست اشاره کنیم که ملاک نمره‌دهی دستیاران آموزشی در هیچ‌یک از قسمت‌ها شفاف نبود.تعداد کم دستیاران آموزشی نسبت به دانشجویان مشکلات دیگری را در کلاس ایجاد می‌کرد. دستیاران آموزشی در زمان کوتاه کلاس نمی‌توانستند به‌صورت مساوی بین گروه‌های خودشان باشند و برای آن‌ها روند حل سؤال را توضیح بدهند.نقد دیگری که بر عملکرد بعضی از دستیاران می‌توان وارد کرد این است که از قبل روند حل سؤال را نمی‌دانستند و همگام با دانشجویان سعی در حل‌کردن سؤال داشتند که این مورد باعث می‌شد نتوانند به‌خوبی سؤالات را توضیح بدهند. در عین حال ازآنجایی‌که در کلاس فرصت کافی برای حل‌کردن و توضیح‌دادن سؤالات فراهم نمی‌شد، پاسخ ویدئویی سؤالات در سامانۀ CW  بارگذاری می‌شد. واضح است که زمان اتلاف‌شده و پرت کلاس در این شیوه بسیار زیاد بود و در واقع دانشجویان باید زمانی چندین برابر روال عادی را برای فهمیدن یک سؤال صرف می‌کردند.لازم به ذکر است که در طول ترم گروه‌بندی دانشجویان یک ‌بار عوض شد و همچنین برای اکثر دانشجویان در دو نیمۀ ترم، دو دستیار آموزشی متفاوت قرار داده شد؛ بااین‌حال برخی از افراد مجدداً در گروه‌هایی افتادند که به عهدۀ دستیار آموزشی قبلی بود و احتمالاً تجربهٔ ناخوشایند قبلی باز هم برایشان تکرار شد یا اگر خیلی خوش‌شانس بودند هر دو بار در گروهی خوب قرار گرفته‌اند و همین باعث رضایت آن‌ها از اجرای این طرح بود! مشارکت دانشجویان با گذر زمان کاملاً رو به کاهش بود و می‌توان به جرئت گفت که اگر ملاک نمره‌دهی برای حضور و فعالیت گروهی نبود، عدۀ بسیار اندکی در کلاس‌ها شرکت می‌کردند.در طراحی این ایده در نظر داشتند که مشارکت دانشجویان با یکدیگر رو به بهبود باشد؛ اما نتیجۀ حاصل این‌گونه نبود. در کنار این موارد خالی از لطف نیست سؤالی را مطرح کنیم که اگر در فضا و محیط آکادمیک دانشگاه، تعامل درست میان دانشجویان دختر و پسر صورت نگیرد و قرار باشد اینجا هم به‌صورت تفکیک جنسیتی کنار یکدیگر قرار بگیرند، دقیقاً در چه فضای دیگری می‌توان کارگروهی و مشارکت‌ با افراد مختلف را آموخت تا بعدها در جامعه و محیط کار دچار مشکل نشویم؟در آخرِ این بخش لازم است به عملکرد مثبت تعدادی از دستیاران نیز اشاره کنیم. برخی از آن‌ها با تمام مشکلات اجرایی این طرح و وضعیت کلاس‌ها به بهترین شکل پاسخ‌گوی دانشجویان بودند.پیشنهادایده و طرح اجراشده درظاهر بسیار خوب است؛ اما در اجرا و عمل دچار مشکلاتی است. پیشنهاد می‌شود در ترم‌های آینده اگر بنا به اجرای حل تمرین گروهی است، در ابتدا تعداد دستیاران آموزشی افزایش پیدا کند و سپس سؤالات بیشتری توسط دستیاران آموزشی در کلاس‌های حل تمرین حل شود. دسته‌بندی دانشجویان به کلاس‌های کوچک‌تر حل تمرین قطعاً مفیدتر خواهد بود و به سؤالات دانشجویان کامل‌تر پاسخ داده خواهد شد. منکر این نمی‌شویم که زیرساخت‌های لازم برای بعضی از این پیشنهادات، به‌عنوان مثال تعداد کم دستیاران آموزشی در دانشکده، وجود ندارد.بهتر است در آینده در ابتدای کلاس‌های حل تمرین نکات کلی مبحث مورد نظر توسط دستیاران آموزشی بیان شود، تعدادی سؤال برای دانشجویان حل شود تا با روند حل سؤالات به‌خوبی آشنا شوند، دانشجو ملزم به تحویل تمرین به دستیار آموزشی باشد و در نهایت بعد از پایان هر مبحث برای تعامل و آگاه‌شدن از نوع تفکر و دیدگاه سایر دانشجویان نسبت به حل سؤالات، جلسه‌ای تحت عنوان حل تمرین گروهی برگزار شود. همچنین در‌خصوص ملاک نمره‌دهی تجدیدنظر شود تا در کنار شفافیت، عدالت نیز برقرار باشد؛ نه به آن صورت که سلیقۀ شخصی دستیاران آموزشی در روند نمره‌دهی تأثیرگذار باشد.در این بین لازم است اساتید نظارت بهتری بر عملکرد دستیاران آموزشی انجام بدهند و انتقادات دانشجویان از روند کلاس را همان زمانی که مطرح شد، به گوش دستیاران آموزشی برسانند و در جهت اصلاح آن پیگیری‌های لازم را انجام بدهند تا دانشجویان به‌صورت کامل حل تمرین کل ترم را از دست ندهند. همان‌طور که اشاره شد، مقصود از بیان تمام این موارد، اصلاح و اجرای بهتر طرح است. لازمۀ گسترش این طرح و اجرای آن در سایر دروس، بازنگری جزئیات و اصلاح آن‌ها است. در پایان امیدواریم که اساتید نیز شنوای انتقادات دانشجویان در مسیر تصحیح این طرح باشند.</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Fri, 14 Nov 2025 12:25:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صد در صدر</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D8%B5%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%D8%B1-tdh99eev2zrb</link>
                <description>شمارهٔ ۱۰۹ | نگاهی به تجربۀ کارآموزی در شرکت پاسارگاد | محمدرضا زین‌العابدین‌پور هلدینگ «گسترش انرژی پاسارگاد» در تابستان امسال با طرح کارآموزی با اسم «صد در صدر» اقدام به جذب ۱۰۰ کارآموز از رشته‌‌های مختلف مهندسی از دانشگا‌ه‌های تراز اول کشور نمود. این شرکت با سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در سال ۱۳۸۷ تأسیس شد و فعالیت مؤثر و مستمر در زنجیرۀ ارزش انرژی کشور داشته است. هلدینگ گسترش انرژی پاسارگاد تاکنون ۱۳ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در حوزۀ انرژی کشور انجام داده است. بخش‌های مورد توجه این هلدینگ بخش بالادست نفت و گاز، بخش پایین‌دست نفت و گاز، برق و یوتیلیتی، زیرساخت، بازرگانی و انرژی‌های تجدیدپذیر بوده است.طرح کارآموزی امسال متشکل‌ از بخش‌ها و برنامه‌های متنوعی بوده که می‌توان به برگزاری بوت‌کمپ‌های آموزشی، بازدیدهای علمی از پروژه‌ها و کارآموزی در شرکت‌های زیرمجموعۀ گروه اشاره کرد.آغاز دورۀ کارآموزی با برگزاری بوت‌کمپ‌های آموزشی شروع شد که شامل آموزش‌های پایه از قبیل دوره‌های اقتصاد مهندسی، هوش مصنوعی، صورت‌های مالی، بازار انرژی، بازار کالا و زنجیرۀ ارزش کسب‌وکارهای گروه انرژی پاسارگاد بود. آموزش‌های تخصصی مختص هر رشتۀ درسی و آموزش‌های عمومی و مهارت‌های نرم نیز برای کارآموزان برگزار شد. مجموع ساعت کلاس‌های برگزارشدۀ این بوت‌کمپ‌ها ۱۰۶ ساعت بوده است.پس از برگزاری بوت‌‌کمپ‌ها کارآموزان می‌توانستد از بین ۱۵ شرکت زیرمجموعۀ گروه، شرکت مورد نظر خودشان را برحسب مرتبط‌بودن با رشتۀ تحصیلی یا علاقه‌مندی به پروژه‌های در حال انجام انتخاب کنند تا دورۀ کارآموزی خود را در این شرکت‌ها بگذرانند. کارآموزان امکان انتخاب گذراندن دورۀ کارآموزی در دو منطقۀ عملیاتی و دفاتر تهران را داشتند. شرکت‌های حوزۀ پایین‌دست مانند شرکت‌های «جاوید انرژی پرتو» و «سروش انرژی پایدار» که شرکت‌های کارفرمایی هستند و شرکت «مهر انرژی پاسارگاد» که در حوزۀ شرکت مشاور فعال است، مناسب انتخاب دانشجویان مهندسی شیمی بودند. در هر شرکت سرپرستی برای کارآموزان منتخب شده بود تا بر امور آن‌ها نظارت کند و وظایف تعریف‌شده برای کارآموزان به ‌دست سرپرست کارآموزان هر شرکت تعیین می‌گشت و تجربۀ کارآموزان هریک از شرکت‌ها در یادگیری و برخورد با پروژه متفاوت بود.سروش انرژی پایدار (دفتر تهران) که کارفرمای ساخت و تأسیس «پتروشیمی سروش» در منطقۀ ویژۀ اقتصادی پارسیان است، شرکت انتخابی ما برای گذراندن دورۀ کارآموزی بود. با نظارت سرپرست کارآموزی شرکت، آموزش‌ها و توضیحات مورد نیاز پروژه با کمک نقشه‌های «PFD و P&amp;ID» داده شد و تلاش برای یادگرفتن نحوۀ نقشه‌خوانی از مهارت‌های ضروری و کاربردی دوره بود. همچنین ساعاتی در روز را کاملاً به کارآموزان و توضیح‌دادن بخش‌های مختلف نقشه می‌پرداختند.در ادامه با دقیق‌‌ترشدن روی بخش‌های مختلف فرایند سؤالاتی مطرح می‌شد که بحث و گفت‌وگو و تلاش برای یافتن جواب این سؤالات، جزئیات فرایندی را آشکار می‌کرد که به کسب نگاه صنعتی به درس‌های ازپیش‌آموخته‌شده و کاربرد واقعی‌شان در صنعت کمک می‌نمود. پروژه‌هایی مانند طراحی پمپ، سایزکردن لوله‌ها، شبیه‌سازی قسمت‌هایی از فرایند با نرم‌افزارهای شبیه‌سازی مانند Aspen HYSIS، امکان‌سنجی اقتصادی برای ساخت بخش تصفیۀ آب پتروشیمی و... که هریک ما را با بخشی از پروژه در حد آشنایی سطحی درگیر می‌نمود.همچنین اجازۀ شرکت و حضور در جلسات رسمی با پیمانکار و مشاور به ما داده می‌شد تا با چگونگی برگزاری این جلسات آشنا شویم. جلسه با مدیران بخش‌های مختلف شرکت مانند HSE، خرید، مدیر پروژه و مدیر مالی نیز تدارک دیده شد تا با وظایف هر منصب در بوروکراسی اداری یک شرکت مهندسی آشنا شویم. پروژه‌هایی به کارآموزان دربارۀ بخش‌هایی از پروژه که هنوز با چالش درگیر بود به کارآموزان محول گشت تا گزارش‌های رسمی تهیه نمایند و این سبب می‌شد تا با اعداد و ارقام واقعی صنعتی، پروژ‌ه را پیش برد.بازدید میدانی از «پالایشگاه‌ نفت سنگین پاسارگاد قشم»، «پروژۀ سپهر و جفیر»، «نیروگاه خورشیدی دامغان» و «نیروگاه برق شریعتی مشهد» با توجه به اینکه کدام‌یک مناسب کدام رشته‌هاست، صورت گرفت. پروژۀ سپهر و جفیر مقصد بازدید دانشجویان مهندسی نفت و پالایشگاه‌ نفت سنگین پاسارگاد قشم مقصد بازدید یک‌روزۀ دانشجویان مهندسی شیمی بود. در این سفر از پالایشگاه نفت سنگین قشم، اسکلۀ «حرا» و پروژۀ در حال ساخت جاوید انرژی پرتو بازدید به عمل آمد. در اتاق کنترل پالایشگاه نفت سنگین قشم، سرپرست اتاق کنترل به تشریح و آموزش فرایند در حال انجام و توضیح شرایط عملیاتی واحدها پرداخت و بعد بازدید از نزدیک از محیط پالایشگاه انجام شد.جدا از سرپرست کارآموزی به کارآموزان، منتوری اختصاص داده شده بود که از بین مدیرعامل‌های شرکت‌ها انتخاب شده بودند. کارآموزان برای مشورت و سؤال‌های کلان‌تر می‌توانستند به ایشان مراجعه کنند. در طول دوره هم کارآموزان هر شرکت در یک جلسه اختصاصی با مدیرعامل هلدینگ شرکت می‌کردند تا برآورد خود را از دورۀ کارآموزی به ایشان انتقال دهند و سؤالات خود را بپرسند. مشورت‌هایی برای انتخاب آیندۀ مسیر شغلی براساس علایق فرد و پروژ‌ه‌های توسعه فردی مخصوص هر شخص نیز توسط ایشان به کارآموزان پیشنهاد شد.</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Fri, 14 Nov 2025 12:19:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جست‌وجوی مدال</title>
                <link>https://virgool.io/@dardaneshkadeh/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%84-jwlduy3jr5ti</link>
                <description>شمارهٔ ۱۰۹ | نگاهی به مسیر المپیاد مهندسی شیمی | پارسا عزت‌جاه هر دانشجویی در مسیر تحصیلی‌اش روزی با لحظه‌ای روبه‌رو می‌شود که می‌خواهد بداند تمام آموخته‌هایش تا چه اندازه عمیق و کاربردی‌اند. برای من بشخصه، این لحظه زمانی بود که تصمیم به شرکت در المپیاد مهندسی شیمی گرفتم.در سال‌های اخیر این رقابت علمی به حاشیه رانده شده است و دانشجویان دیگر تمایلی به شرکت در آن ندارند. از دلایل این موضوع می‌توان به تداخل آن با درس‌های سنگین ترم‌های پایانی، همگام‌نبودن اهداف آن با اپلای و همچنین وجود پروژۀ کارشناسی اشاره کرد. بااین‌وجود، مسیر المپیاد و موفقیت در آن می‌تواند نقطۀ عطفی در زندگی تحصیلی دانشجویان باشد و باعث عمیق‌ترشدن دیدگاه مهندسی ‌شود.این رقابت معمولاً در دو مرحله برگزار می‌شود. مرحلۀ اول این آزمون معمولاً در اواخر فروردین و مرحلۀ دوم نیز برحسب شرایط در اواخر تیر برگزار می‌شود. دو راه برای رسیدن به مرحلۀ نهایی وجود دارد. راه اول به‌صورت متمرکز است و دانشجویان علاقه‌مند باید هنگام ثبت‌نام آزمون کارشناسی‌ارشد، گزینۀ المپیاد را نیز انتخاب نمایند. درصورت اخذ رتبۀ خوب و درصدهای قابل‌قبول متقاضی به‌صورت خودکار در مرحلۀ نهایی شرکت داده می‌شود.راه دوم که غیر‌متمرکز اطلاق می‌شود؛ به این صورت است که هر دانشگاه در مناطق ده‌گانۀ کشوری، برحسب معدل و رتبۀ دانشجویان در دانشکده، تا پنج دانشجو را انتخاب می‌کند تا به‌عنوان نمایندگان دانشگاه در المپیاد با دیگر داوطلبان به رقابت بپردازند. در این مسیر دانشجویان ابتدا باید در مرحلۀ اول که به‌صورت تشریحی است شرکت نمایند و درصورت اخذ حدنصاب قبولی، وارد مرحلۀ نهایی ‌شوند.مزایای این رقابت آن‌چنان قابل‌توجه نیست؛ بااین‌حال مهم‌ترین آن‌‌ها این است که درصورت اخذ رتبۀ یک تا پانزده، برطبق آیین‌نامۀ «استعداد‌های درخشان» و برحسب شرایط، متقاضی می‌تواند در هر دانشگاه و گرایشی که می‌خواهد تحصیلات خود را ادامه بدهد و عضو بنیاد ملی نخبگان شود. این مورد به‌ویژه برای دانشجویان سال‌ سوم که می‌خواهند هم‌زمان کردیت کرده و توصیه‌نامه بگیرند بسیار مفید است. درصورت دریافت مدال و رتبه‌های برتر، شانس دریافت توصیه‌نامه ازطرف استادان افزایش می‌یابد و این دستاورد می‌تواند به‌عنوان یکی از افتخارات دانشجویان در رزومه و محتوای توصیه‌نامه ذکر شود.  همچنین ذکر شده است که دانشجویان آقا، درصورت افتخارآفرینی، می‌توانند سربازی خود را به‌صورت امریه در پروژۀ ارشد خود بگذرانند و درصورت خروج تحصیلی، وثیقۀ خروج که درحال‌حاضر حدود هشتادمیلیون‌ تومان است، بخشیده شود که به نظر می‌آید بهره‌مندی از این موارد به این سادگی نباشد و نیازمند رایزنی بسیار با «سازمان نظام‌وظیفه» باشد. از منظر بعد مالی نیز هرساله دانشگاه و سازمان سنجش مبلغی را، بسته به رتبۀ کسب‌شده، به‌همراه لوح افتخار به دانشجویان اعطا می‌کنند.این رقابت دارای پنج مادۀ امتحانی است که در روز آزمون به‌ترتیب زیر و هرکدام به مدت نود دقیقه برگزار می‌شود و بین هر درس حدود پانزده دقیقه استراحت داده می‌شود.اولین درس «ترمودینامیک» است که معمولاً  شامل چهار یا پنج سؤال است. این درس شامل کلیۀ مباحث ترمودینامیک 1 و 2 است و معمولاً تدریس‌های ارائه‌شده در دانشکده کاملاً تمامی موارد را پوشش می‌دهد. بهترین منابع برای این بخش کتاب «ون‌نس»، جزوۀ «دکتر خراشه» برای «ترمودینامیک1» و جزوۀ «دکتر تقی‌خانی» برای «ترمودینامیک2» است. در این درس چالشی‌ترین بخش ماجرا حفظ فرمول‌های بی‌شاخ‌ودم آن است. برای مثال قانون اول ترمودینامیک، «روابط گیبس»، خواص باقی‌مانده و روابط محلول‌ها از فرمول‌هایی هستند که تقریباً هر سال به‌صورت مستقیم از آن‌ها سؤال می‌آید.مادۀ دوم امتحانی، درس «موازنۀ مواد و انرژی» است که آن‌قدرها نیاز به خواندن آن نیست و تنها مرور مجدد مفاهیم اولیه مثل «منحنی‌های رطوبت‌سنجی» برای آن کفایت می‌کند و توصیه می‌شود زمان خود را بیشتر صرف درس‌های چالشی‌تر بکنید.درس سوم که برای خیلی از داوطلبان سخت‌ترین درس این آزمون است، انتقال جرم است. برای این درس توصیه می‌شود جزوۀ «دکتر مولایی» به‌ویژه بخش اول آن و صفحات ابتدایی بخش دوم آن به‌دقت مطالعه شود و سؤالات سطح d مرتبط با آن در کتاب «دوتا (Dutta)» حل شود. لازم به ذکر است، به‌خصوص در مرحلۀ اول، سؤالاتی مفهومی و توضیحی از روند طراحی برج و موارد مربوط به آن می‌آید؛ پس لازم است که بر تعاریف ارائه‌شده در این بخش کاملاً مسلط باشید. بعد از این بخش معمولاً استراحتی در حدود یک ساعت برای ناهار داده می‌شود و بعد از آن آزمون درس انتقال حرارت برگزار می‌شود.آزمون درس «انتقال حرارت» بیشتر متمرکز بر مفاهیم بخش «انتقال حرارت کاربردی» است و هر سال از بخش مبدل‌ها، هم در مرحلۀ اول و هم در مرحلۀ دوم، سؤال می‌آید و به‌نوعی مهم‌ترین فصل این مادۀ امتحانی است. برای خواندن این درس توصیه می‌شود کاملاً اسلاید‌های «دکتر شجاعی» و جزوۀ «دکتر حمزه‌لویان» یا «دکتر عبد خدایی» برای درس «انتقال حرارت 1 و 2» به‌ترتیب بررسی شود. علاوه‌بر آن لازم است که کتاب انتقال حرارت نوشتۀ «اینکروپرا (Incropera)» به‌شکلی عمیق خوانده شود و سؤالات ستاره‌دار آن که جنبۀ صنعتی دارند حل شود. لازم به ذکر است که بخش‌های «مخازن هم‌زده» و «کوره‌ها» که در درس انتقال حرارت کاربردی ارائه شده است، در آزمون مطرح نمی‌شوند.درس آخر که مورد ارزیابی قرار می‌گیرد، «مکانیک سیالات» است که جزو چالشی‌ترین بخش‎‌های آزمون است. در این درس باید به‌خوبی بر «معادلات پیوستگی» و «نویر استوکس (Navier-Stokes)» مسلط باشید و نسبت به مفاهیم و ترم‌های موجود در آن درک عمیقی داشته باشید. علاوه‌بر آن، فصل سوم «مکانیک سیالات1» همیشه محبوب‌ترین بخش برای طراح سؤال بوده است و خواندن آن تنها از روی جزوات «دکتر فتوت» یا «دکتر سعادتمند» کفایت می‌کند. فصل دوم مکانیک سیالات1 شامل «هیدرواستاتیک سیالات» است؛ اما در دانشکده آن‌قدرها به آن توجه نمی‌شود و لازم است از کتاب‌های مرجع مانند «استریتر (Streeter)» و «وایت (White)» یا حتی ویدئوهای یوتیوب استفاده نمود تا در مباحث آن عمیق شد.برای «مکانیک سیالات2» تا زمان نگارش این مطلب از بخش نازل‌ها سؤال نیامده است؛ اما توصیه می‌شود بر فرمول‌ها و مفاهیم ارائه‌شده برای آن عمیق شوید. در مکانیک سیالات2 بیشتر تمرکز بر روی «نیروی درگ» و «افت فشار» در بسترهای متخلخل و سیال است و تقریباً هر سال از آن در مرحلۀ دوم سؤال می‌آید. منبعی که می‌توانید برای مطالعه از آن استفاده کنید جزوۀ «دکتر فتوت» است که به‌خوبی تمامی موارد ذکر شده را پوشش داده است. در انتهای این بخش توصیۀ اکید می‌شود که در فاصله یک هفته به آزمون، نمونه سؤالات به‌جامانده از دوره‌های قبلی به‌صورت دقیق حل و بررسی شوند؛ چراکه گاهی سؤالاتی کاملاً مشابه طرح می‌شود.در انتها، شرکت در المپیاد مهندسی شیمی نه‌تنها فرصتی برای سنجش عمق و کاربردی‌بودن دانش شماست، بلکه تجربه‌ای ارزشمند برای تقویت مهارت‌های حل مسئله، مدیریت زمان و برنامه‌ریزی علمی به شمار می‌آید. حتی اگر هدف اصلی شما کسب مدال یا توصیه‌نامه نباشد، مسیر آماده‌سازی برای این رقابت، باعث می‌شود که دیدگاه شما نسبت به مهندسی شیمی عمیق‌تر و جامع‌تر شود و درک شما از مباحث درسی به سطح عملی و کاربردی برسد؛ بنابراین اگرچه رقابت سنگین و نیازمند تلاش قابل‌توجه است؛ اما مزایای بلندمدت آن ازنظر علمی، حرفه‌ای و رزومه‌ای برای دانشجویان علاقه‌مند، غیرقابل چشم‌پوشی است.</description>
                <category>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</category>
                <author>نشریۀ دانشجویی «دردانشکده»</author>
                <pubDate>Fri, 14 Nov 2025 12:17:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>