<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های داریوش دیانت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dariushdianat</link>
        <description>علاقه‌مند جدی به سینما و فوتبال، نیمه-جدی به جامعه شناسی و تکنولوژی، سطحی به هنر.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:04:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/7052/avatar/wIqJ5R.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>داریوش دیانت</title>
            <link>https://virgool.io/@dariushdianat</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فیلم زیاد است، زمان کم؛ مقایسه تفصیلی IMDb، Rotten Tomatoes و Metacritic</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushdianat/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%85-t5w4di1extko</link>
                <description>فرض می‌کنیم که شما می‌توانید دو فیلم در هفته ببینید، بنابراین در یک سال (52 هفته) می‌توانید 104 فیلم ببینید. اگر از 20 سالگی این روال را پیش گرفته باشید و بی‌رحمانه بهش پایبند بوده باشید، تا سی سالگی 1,040 فیلم می‌بینید. حال با دانستن این واقعیت که در حال حاضر حدود 6 میلیون فیلم در کامل‌ترین بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌‌ها (IMDb) وجود دارد، به این نتیجه می‌رسیم که شما در دوره 20 تا 30 سالگی‌تان، 1.7 درصد کل فیلم‌های دنیا را دیده‌اید و اگر شما هفتاد سال عمر کنید و این روالِ به مرور نفس‌گیرتر‌شونده را در پیش گرفته باشید، 8.6 درصد از همه فیلم‌ها را دیده‌اید (با فرض دیدن فیلم‌ها تا به امروز و نه بعد آن). لُب کلام این که نه آنقدر عمر می‌کنیم و نه آنقدر تواناییش را داریم که بتوانیم این آرشیو را تمام و کمال ببلعیم.سوالی که ممکن است پیش بیاید این هست که چرا این همه حساسیت؟ مگر کلا چقدر فیلم خوب برای دیدن وجود دارد؟ جواب این است که هم فیلم خوب زیاد است، هم زمان‌مان مهم.افراد مختلف راه حل‌های مختلفی دارند. مثلا بعضی افراد سراغ آرشیو کامل یک کارگردان که به تازگی فیلمی از آن دیده‌اند و خوش‌شان آمده می‌روند. اما چرا باید وقتمان را صرف دیدن آرشیو کامل یک کارگردان یا یک بازیگر بکنیم که 20 فیلم دارد ولی کلا یک فیلم خوب بین‌شان هست؟ این مدل فیلم دیدن برای معدودی از کارگردان‌ها یا بازیگرها ممکن است جوابگو باشد، اما در کل جوابگوی زمان محدود ما نیست. اگر بیشتر فکر کنید و جلو بروید احتمالا به این نتیجه می‌رسید که احتمال خیلی زیاد «گزینش» کردن فیلم‌ها بهترین راه چاره است.ابزارهای جالبی برای گزینش کردن در دانلود(خرید) و دیدن فیلم‌ها وجود دارد و زیادند، اما سه بازیگر اصلی دارد:1) IMDb2) Rotten Tomatoes3) Metacriticهر کدام از این‌ها به شیوه مخصوص خود به فیلم‌ها امتیاز می‌دهند و مزایا و معایبی نیز دارند، که در ادامه به شرح آن‌ها می‌پردازم:ا IMDb ادر IMDb سیستم امتیاز دهی فیلم‌ها (و سریال‌ها) از 1 تا 10 است و کاربران سایت هستند که این امتیازها را می‌دهند. همه اعضای IMDb نیز امکان رای دادن به هر فیلمی که در سایت هست را دارند.این رای‌ها با یک سری ملاحظات از سمت خود سایت بر روی فیلم مورد نظر اعمال می‌شود، مثلایک نمونه این که رای افرادی که به تازگی عضو سایت شده‌اند بلافاصله اعمال نمی‌شود تا جلوی سوء استفاده‌ی افرادی که پشت سرهم رای می‌دهند و مشکوک به ربات بودن هستند را بگیرند. این مساله بدین معناست که بر خلاف تصور عموم، رای همه‌ی کاربران در محاسبه‌ی امتیازات اعمال نمی‌شود و خود سایت هم کاملا این نکته را مشخص نکرده که ملاحظاتش را دقیقا چگونه اعمال می‌کند.نمای بالای صفحه یک فیلم در IMDbصفحه هر فیلم شامل اطلاعاتی همچون زمان اکران، مدت زمان، رده‌بندی سنی، میزان فروش، نکات حاشیه‌ای، خلاصه داستان، نقد کاربران و... می‌شود. صفحه اختصاصی بازیگران، کارگردان، نویسنده و همچنین دیگر عوامل فیلم هم برای کسانی که کنکجاوترند و به‌دنبال فیلم‌های بیشتری از یک شخص خاص از عوامل فیلم هستند، بسیار مفید است. و البته یکی از بهترین ویژگی‌های صفحه هر فیلم، فیلم‌های پیشنهادی است که در کل سیستم دقیق و قابل اتکایی‌ست.قسمت فیلم‌های پیشنهادی در صفحه یک فیلم در IMDbلیست 250 فیلم برتر IMDb هم که یکی از بهترین مراجع برای یافتن فیلم‌های شاخص سینما از نگاه کاربران است، نکته جالبی دارد و آن این است که رای همه کاربران در آن موثر نیست و فقط رای &quot;رای‌دهندگان ثابت (regular)&quot; در آن تاثیر دارد. مزایا: از بین سه سایت مورد بحث، فقط IMDb است که سیستم امتیاز دهی‌اش بر اساس رای افراد عادی‌ست و نه منتقدین؛ احتمالا به همین دلیل تعداد کاربرِ عضو شده‌ی بیشتری نسب به مابقی ابزارها دارند. همچنین روند عضو شدن و رای دادن در آن، به لطف UI خوب سایت کار ساده ‌و سریعی‌ست.معایب: از آنجایی که رای افراد عادی دخیل است، همیشه افراد زیادی هستند که به یک فیلم از سر تنفر یا علاقه بیش از حد نمرات 1 یا 10 می‌دهند و همه جوانب فیلم را نمی‌سنجند. علاوه براین با توجه به معروف‌تر بودن IMDb در بین مردم دنیا، احتمال خرابکاری‌ها برای بالا بردن امتیاز یک فیلم، توسط عده‌ای خاص نیز وجود دارد. مثلا هندی‌ها فیلم‌های ریتینگ بالای 8 خیلی زیادی دارند که ناشی از رای‌های احساسی آن‌ها برای هرچه بیشتر دیده شدن فیلم‌هایشان است.ا Rotten Tomatoes ادر Rotten Tomatoes سیستم امتیازدهی از 100 است و امتیاز دهندگان، منتقدین حرفه‌ای فیلم هستند. هر فیلم با یک Tomatometer یا گوجه‌سنج کیفیت کلی‌اش مشخص می‌شود. اگر منتقد از فیلم خوشش بیاید امتیاز «تازه» به آن می‌دهد و اگر خوشش نیاید امتیاز «فاسد» را برایش در نظر می‌گیرد.اما امتیاز کلی یک فیلم چگونه محاسبه می‌شود؟ اگر بالای 60 درصد از منتقدین از فیلم خوششان آمده باشد، یک گوجه قرمز یعنی گوجه‌سنجِ «تازه یا Fresh» در کنار فیلم ظاهر می‌شود. اگر زیر 60 درصد منتقدین از فیلم خوششان آمده باشد، یک سمبل سبز یعنی گوجه‌سنجِ «فاسد یا Rotten» در کنار فیلم ظاهر می‌شود. و در انتها نیز اگر یک فیلم بیش از 80 نقد گرفته باشد و 75 درصد آن‌ها که شامل حداقل پنج منتقد برتر سایت هم هستند، از فیلم خوششان آمده باشد، آن فیلم گوجه‌سنجِ «تازه‌ی منتخب یا Certified Fresh» را از آن خود می‌کند.انواع گوجه‌سنج‌ها از راست به چپ: تازه‌ی منتخب، فاسد، تازهمثلا اگر فیلم Fight Club را در نظر بگیریم، این فیلم امتیازات و نقدهایش به شکل زیر هستند. نمای کلی امتیازات یک فیلمنمای کلی نظرات منتقدین و امتیازاتشاننکته دیگر در مورد این سایت این است برای رنکینگ‌های اصلی سایتشان (مثلا 100 فیلم برتر) فقط امتیاز منتقدین منتخب خود را لحاظ می‌کنند. برای این که یک منتقد «منتخب» خوانده شود بایستی از نویسنده‌ها و منتقدین رسانه‌های بزرگ باشند.البته Rotten Tomatoes برای کاربران هم سیستم امتیاز دهی دارد که با یک پاکت ذرت نمایش داده می‌شود. و به این صورت است که اگر امتیاز میانگینِ بالای 3.5 (از 5) بگیرد، یک «پاکت ذرتِ پر» برای فیلم نشان می‌دهد و اگر امتیاز میانگینِ زیر 3.5 بگیرد، یک «پاکت ذرتِ خالی».ولی در کل در نظر داشته باشید که از نظر تعداد کاربر، رای‌دهندگان Rotten Tomatoes کمتر از IMDb هستند. مثلا اگر Fight Club را در نظر بگیریم، IMDb تعداد رای‌هایش 54 درصد بیشتر از RT است.مزایا: این سیستم از رای منتقدین برجسته استفاده می‌کند و همین انتخاب گزینشی و دقیق منتخبین است که آن را متمایز می‌کند. همچنین بخشی تحت عنوان Top Critic برای هر فیلم وجود دارد که امتیازش با امتیاز کلی فرق دارد و در شکل زیر آمده است.امتیاز All Critics برای فایت کلاب 79 است ولی Top Critics آن 61 معایب: سیستم رای دادن در Rotten Tomatoes حالت «بله» یا «خیر» دارد. مثلا ممکن است یک منتقد به فیلم «تازه» بدهد ولی نهایت امتیازش مثلا 61 باشد، منتقد دیگری هم مد نظرش 99 باشد یا از آن طرف منتقدی به یک فیلم گوجه‌سنجِ «فاسد» بدهد ولی منظورش 57 باشد و الی آخر. تبدیل شدن این بله یا خیر باعث شده است که امتیاز کاملا همان چیزی نباشد که منتقد منظورش بوده است.ا Metacritic ادر Metacritic هم سیستم امتیازدهی از 100 است و امتیاز دهندگان آن منتقدین فیلم هستند. این سایت صرفا برای فیلم نیست و برای موسیقی و علی‌الخصوص بازی‌های کامپیوتری نیز سیستم امتیازدهی دارد. Metacritic هم مثل Rotten Tomatoes بخش امتیاز کاربران را در خود دارد ولی کاربران کمی دارد و قابل اتکا محسوب نمی‌شود.این سایت تقریبا میانگین رای منتقدین را به عنوان نمره فیلم منتشر می‌کند؛ «تقریبا» از این جهت که رای بعضی منتقدین اندکی ضریب تاثیر بیشتری دارد. امتیازها نیز هر کدام معنای مخصوص به خود را دارند:81-100: تحسین جهانی (رنگ: سبز)61-80: رای‌های عموما مثبت (رنگ: سبز)40-60: رای‌های عموما متوسط (رنگ: زرد)20-39: رای‌های عموما منفی (رنگ: قرمز)0-19: بسیار ضعیف (رنگ: قرمز)نمایی از ریز امتیازات کاربران و منتقدینِ Metacritic به فیلم Jumanji: Welcome to the Jungleمزایا: این که سیستم امتیازدهی‌اش مانند RT، صفر و یکی (خوب یا بد) نیست و امتیازات به شکل دقیق‌تری داده می‌شود، عدد به دست آمده را به میانگین رای منتقدین بسیار نزدیک‌تر کرده است.معایب: سیستم امتیازدهی Metacritic از طریق تجمیع رای منتقدانی‌ست که با استفاده از سه روش «اعدادِ یک تا 10»، «حروف» و یا «ستاره» رای می‌دهند و در زیر نشان داده شده است. انواع روش‌هایی که منتقد برای رای دادن به یک فیلم در Metacritic می‌تواند استفاده کند.همانطور که مشاهده می‌کنید هر کدام از سه روش چون معیارهایشان دقیق مثل هم نیست و اعداد را متفاوت تعریف می‌کنند، ممکن است امتیاز دهنده را گیج کند و به خطا بیاندازد. مثلا ممکن است یک منتقد در حالت رای دادن با حروف انگلیسی به جای +C، + را جا بیاندازد و فقط C بدهد.در عکس زیر می‌توانید 10 فیلم برتر از نگاه هر کدام از سایت‌های بررسی شده را ببینید. 10 فیلم برترنکته‌ مهمی که  یک مورد مشترک بین همه‌ی این سایت‌هاست «عدم توازن جنسیتی رای‌دهندگان» است. بررسی‌ها نشان می‌دهند که رای‌ها و امتیازات این وبسایت‌ها بیشتر بازتاب نظر مردان در مورد فیلم‌هاست. همین مساله باعث شده تا فیلم‌هایی که مردها شخصیت غالب و تاثیرگذار فیلم هستند، یا فیلم‌هایی که مردان هیکلی و قدرتمندی در آن حضور دارند و مشابه‌شان، بر رای مردان تاثیر بگذارد و در نتیجه امتیاز کلی را  تحت تاثیر قرار دهند. از آن طرف نیز فیلم‌هایی که زنان در آن‌ها نقش پر رنگ‌تری دارند، با این که میانگین رای زنان برای آن فیلم‌ها بالاتر از میانگین رای مردان است، چون تعداد رای‌های کمتری داشته‌اند، پس از گرفتن میانگین، مغلوب رای مردان شده‌اند. مثلا فیلم Whale Rider 2002 که فیلمی‌ست با مضامین فمینیستی، در IMDb به شکل زیر رای آورده است.Whale Rider 2002 تفاوت میانگین رای زنان و مردان برای فیلمسایت Rotten Tomatoes هم اینچنین وضعیتی دارد. مریل استریپ در سال 2015 به کم بودن تعداد منتقدین زن این وبسایت نسبت به مردان اعتراض کرد؛ آن موقع تعداد «منتقد زن» تایید شده وبسایت 168 نفر بود در برابر 760 نفر «منتقد مرد». طبق تحقیقات دانشگاه ایالت سن‌دیگو در سال 2016 هم تنها 26 درصد از منتقدین این سایت خانم بودند. این‌چنین آماری برای Metacritic وجود ندارد اما احتمالا با RT وضعیت مشابهی دارد.راه چاره در برابر نابرابری جنسیتی در این ابزارها چیست؟ راه چاره در دستان خود هر شخص است، این که بخواهیم این مدل امتیازات را نادیده بگیریم اشتباه است و این که بخواهیم مرجع بدانیم نیز باز هم اشتباه است. شاید بهتر است خانم‌ها برای انتخاب فیلمی که می‌خواهند ببینید، رای منتقدین و یا کاربران هم‌جنسشان را بیشتر لحاظ کنند. در کل از کدام ابزار استفاده کنیم بهتر است؟ با توجه به ماهیت هر کدام می‌توان اینگونه نتیجه‌گیری کرد که IMDb سلیقه عمومی را بهتر نشان می‌دهد و از این لحاظ فیلم‌های عامه‌پسند امتیاز بیشتری می‌گیرند و فیلم‌بین‌های نه‌چندان‌جدی را راضی‌تر نگه می‌دارد. دو ابزار دیگر، ابعاد تکنیکال فیلم، از قبیل داستان گیرا، بازیگری اصولی، فیلم‌برداری حرفه‌ای، موسیقی موزون و مابقی مباحث این‌چنینی که یک منتقد را بیشتر مجذوب می‌کنند، را در محوریت قرار می‌دهند، پس شاید برای علاقه‌مندان جدی‌تر جذاب‌تر باشند. با این حال ترکیبی از هر سه‌ی این ابزار و شناخت سلیقه خودمان به مرور زمان باعث می‌شود که درصد کمتری از فیلم‌های زرد در سبد watchlist ما قرار بگیرند.منابع استفاده شده در این مطلب:مطلب You should ignore film ratings on IMDb and Rotten Tomatoes از وبسایت wired، نوشته MATT REYNOLDS در اکتبر 2017مطلب IMDb vs. Rotten Tomatoes vs. Metacritic: Which Is Best از وبسایت makeuseof، نوشته Ben Stegner  در فوریه 2018مطلب 30 Essential Feminist Movies You Need to See از وبسایت harpersbazaar، نوشته DEANNA JANES در مارس 2018صفحه‌ی کاربری یکی از فعالترین کاربرهای IMDb، شخصی است که نزدیک به 2,100 فیلم را رِیت داده است و از سال 2006 در این سایت فعالیت می‌کند. وقتی در IMDb به صفحه یک کاربر می‌روید، یک تحلیل کوچک هم به شما ارائه می‌شود که جالبه، مثلا در مقایسه با صفحه من چنین آماری آورده بود:مقایسه‌ی مختصر پروفایل کاربران</description>
                <category>داریوش دیانت</category>
                <author>داریوش دیانت</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jul 2019 04:01:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فحش دادن هم به نفع ماست، هم به ضرر ما</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushdianat/%D9%81%D8%AD%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B9-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B6%D8%B1%D8%B1-%D9%85%D8%A7-ti0lqqcovhsc</link>
                <description>مدت‌‌ها باور عمومی بر این بود که «فحش دادن» عکس‌العمل مناسبی نسبت به «درد کشیدن» نیست. حتی بسیاری از روانشاسان معتقد بودند فحش دادن منتج به بیشتر درد کشیدن می‌شود. در این میان روانشناس معاصر، ریچارد استفنس، مثل خیلی از ماها این سوال برایش پیش آمد که چرا اغلب انسان‌ها موقع درد کشیدن ناسزا می‌گویند. برای رسیدن به پاسخ این سوال، او 67 نفر از دانشجویانش را در آزمایش &quot;فرو کردن دست در آب یخ و سنجش میزان تحمل&quot; به کار گرفت. او می‌خواست ببیند آیا فحش دادن یا ندادن افراد در میزان تحمل آن‌ها تاثیرگذار خواهد بود یا خیر.آقای استفنس برای به دست آوردن نتایج منصفانه، شرایط و قواعد مختلفی را در نظر گرفت. نتیجه تست‌ها این بود که افرادی که در حین فرو کردن دست خودشان در یخ، فحش می‌دادند تقریبا 50% بیشتر از مابقی افراد که صرفا صفات عادی به کار می‌بردند، آن وضعیت را تحمل می‌کنند. نکته جالب آنجاست که در آزمایش‌ها مشخص شد که هر چه فحش رکیک‌تر باشد، به شخص حس بهتری منتقل می‌کند. مثلا &quot;bum&quot; و &quot;Shit&quot; نسبت به &quot;fu*k&quot; اثرگذاری کمتری داشتند. استفنس با نگاهی کلی به تحقیقاتش می‌گوید:&quot;درد معمولا به عنوان یک پدیده صرفا بیولوژیک در نظر گرفته می شود، اما در واقع بسیار روان شناختی است. در واقع یک جراحت بخصوص، بسته به شرایط مختلف می‌تواند موجب درد کمتر یا بیشتر بشود.&quot;نتایج یک نظرسنجی‌ هم در سال قبل که روی 2,000 نفر آمریکایی، تحت عنوان &quot;آمریکایی‌ها چه مقدار فشار تحمل می‌کنند و چگونه با آن کنار می‌آیند&quot; انجام شد، مشخص کرد که 63 درصد از افراد در مواجهه با استرس فحش می‌دهند. فحاشی علاوه بر تاثیرات روانی، تاثیرات فیزیولوژیکی نیز دارد؛ که به عنوان مثال باعث افزایش ضربان قلب و ترشح آدرنالین نیز می‌شود.در یکسال اخیر بیشتر از همیشه در شبکه اجتماعی توییتر فعال بودم و چیزی که خیلی در موردش کنجکاو شدم، این بود که مردم در مورد شرایط مختلف جامعه چه نظراتی دارند. برای همین به غیر از یک گرایش اعتقادی خاص هر مدل آدمی را فالو کردم. آدم‌هایی که هر کدام ویژگی‌های بارز خودشان را داشتند، آدم‌های حساس، بیخیال، متقلب، مغرور، با نمک، خوش‌فکر، غمگین، هنرمند، زود‌قضاوت‌کننده، محتاط، غرغرو، فحاش و... .  تا این که امروز بعد از توییت بی‌مفهوم یکی از مسئولین و نظرات زیر اون توییت، تمام فحاشی‌گری‌های مردم را یکجا به یاد آوردم. اینستاگرام با داشتن قابلیت پاک کردن کامنت‌ها، آنچنان فضای مناسبی برای مباحثه را به وجود نمی‌آورد، اما توییتر چرا. مردم تا پای جان، هر روز و هر ساعت فحش می‌دهند و حق هم دارند، چرا که شرایط آنچنان که باید باشد، نیست.با این اوصاف شاید تقبیحِ عمل فحاشی کاری آنچنان اصولی‌ هم نباشد، چرا که اگر با رویکرد خالی‌سازیِ استرس و کاهندگیِ درد به آن نگاه کنیم، به نفع همه است. شاید این همه سرو‌صدا برای این که فلان انقلاب و فلان اعتراض از طریق فلان شبکه اجتماعی صورت گرفت، تنها وجهی بوده که ما تا به کنون شبکه‌های اجتماعی را قضاوت کرده‌ایم. فحاشی‌ها اگر توانسته باشند 50 درصد از دردِ 63 درصد از مردم را کمتر کرده باشند، شاید حتی به نفع دولت‌ها نیز باشند. توییت‌ها و پست‌های اینستاگرامی مسئولین اگر هزاران منشن و کامنت فحش‌‌دار هم داشته باشند، شاید به طور ناخواسته منجر به کاهش خشمی شده باشند که معلوم نبوده در صورت عدم تخلیه از کجا سر در می‌آورده‌ است.منابع استفاده شده در این نوشته:- وایرد: نگاه علمی به کاهنده‌ی درد بودن فحاشی- ایندیپندنت: آمريکایي‌ها از فحاشی براي مقابله با استرس کمک می‌گیرند- سایکولوژی‌تودِی: فحش دادن می تواند قدرت را افزایش و احساس درد را کاهش دهد</description>
                <category>داریوش دیانت</category>
                <author>داریوش دیانت</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jun 2019 10:05:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ذهن دیوید لینچ چه می‌گذرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushdianat/%D8%AF%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D8%B0%D8%B1%D8%AF-ftdhoat74ns5</link>
                <description>&quot;میل به ایجادِ دگرگونی در زندگی روزمره از طریق آشکارسازیِ امری شگفت‌انگیز&quot; همان دلیل به خصوصی‌ست که افرادی را مثل سالوادور دالی در نقاشی، لویی آراگون در ادبیات، آندره سوریس در موسیقی و دیوید لینچ در سینما، برای مخاطبین‌شان متمایز کرده است. در دنیای سینمای کلاسیک، پرچم این ماجرا در دستان لوییس بونوئل است، اما بنا به جبر زمانیِ سینما کمتر شناخته شده است. اواخر عمر بونوئل بود که لینچ اولین فیلم بلندش (Eraserhead) را ساخت و به مرور برسر زبان‌ها افتاد. لینچ هم مدتی بود که در این سبک تقریبا تنها افتاده بود، ولی با روی کار آمدن یورگوس لانتیموس و پائول توماس اندرسون می‌توان نفس راحتی کشید که این مدل قصه‌ها هنوز هم ادامه خواهند داشت.راست به چپ: لورگوس یانتیموس، دیوید لینچ، سالوادور دالی، لوییس بونوئل، پائول توماس اندرسون هر انسانی توسط قابلیت‌ها و دستاوردهای به خصوصش به خاطر سپرده می‌شود. تبحر اصلی لینچ هم در ساختن درام‌های رازگونه‌ است که از طریق ترکیب‌شان با مضامین و صحنه‌های اروتیک آن‌ها را کامل می‌کند. کامل از این جهت که زندگی واقعی انسان‌ها با این امر گره خورده است و علاوه بر آن، این مضامین گره ایجاد کن‌های خوبی هم هستند. او این ‌گونه فیلم‌ها را برای مخاطبینی به تصویر می‌کشد که به دنبال شکل متفاوتی از احوال معمول آدم‌ها هستند. عناصر ثابت این‌گونه آثارش یک شخصیت بسیار رمزآلود، لی‌لی‌پوت‌‌ها و رنگ‌های غالب و استعاری هستند.در رابطه با کشف رمز و راز فیلم‌های لینچ (یا هر کارگردانی در این سبک) همینقدر بدانید که لینچ در مورد «جعبه و کلید» که در فیلم Mulholland Drive به کار برده، گفته:&quot;جعبه و کلید؟ هیچ ایده‌ای در موردشان ندارم.&quot;او موسیقی‌ فیلم‌هایش را هم به سبک خاص خودش پیش می‌برد، طوری که می‌گوید &quot;موسیقی باید با تصویر هماهنگ باشد و آن را ارتقا دهد.&quot; وی در این زمینه بسیار ثابت قدم است، طوری که از فیلم Blue Velvet تا آخرین فیلم بلندش (سی و دو سال) فقط با آنجلو بادالامنتی همکاری کرده است. کیفیت و روش کارشان هم اینگونه شرح می‌دهد:&quot;او مثل برادر من است. کنارش روی نیمکت پیانو می‌نشینم. من حرف می‌زنم، آنجلو می‌نوازد.&quot;آیا حقیقت همان است که می‌بنیم؟اگر علاقه‌مند به کشف شخصیت این مرد هستید، بی شک مستند David Lynch: The Art Life کمک حال خواهد بود. او در این مستند راوی داستان خودش است. شاید هیچ چیز به اندازه تن صدای او رمزگشای نباشد، او آرام، مختصر، خونسرد و فرزانه‌وار صحبت می‌کند. به طور کلی می‌توان چند ویژگی به خصوص را از دل صحبت‌هایش بیرون کشید؛ خانواده‌اش را خیلی دوست دارد، به نقاشی بیشتر از سینما علاقه دارد، با اهداف مالی وارد سینما شده است، با رویکرد هنری نجاری می‌کند و این که شاد بودن برایش مهم است.از طرفی نیز در کتاب Catching the Big Fishش در مورد مراقبه کردن‌ حرف می‌زند و می‌گوید معتقد است که مراقبه به او شادی وصف ناپذیری را هدیه داده است و این که &quot;خشم و افسردگی و غم به درد قصه‌ها می خورند، ولی برای فیلم‌ساز یا هنرمند در حکم زهرند&quot;. او در این کتاب خطاب به منتقدان فیلم‌هایش که آن را تیره و خشونت‌بار می‌دانند، گفته است:&quot;از من پرسیده‌اند اگر تو مراقبه می‌کنی و باور داری که مراقبه تجربه‌ای عالی است و به تو سعادت و خشنودی بسیار می‌بخشد، پس چرا فیلم‌های تو این همه تیره و خشونت‌بارند؟ پاسخ این است که چون چیزهای تیره‌ی زیادی دنیای کنونی ما را در برگرفته‌اند. غالبا فیلم‌ها نیز همین دنیایی را بازتاب می‌دهند که در آن به سر می‌بریم. آن‌ها قصه‌اند. و قصه‌ها همیشه باید کشمکش داشته باشند. قرار است فراز و فرود و خیر و شر در آن‌ها باشد.&quot;  اگر بخواهیم با واقعیت‌های کمتر قابلِ باور آشنا شویم، بایستی پایمان را در دنیای این دست هنرها بگذاریم. به نظر می‌رسد عاقلانه‌ترین کار این است که از دستشان ندهیم و به‌شان بیشتر فکر کنیم. دیوید لینچ در مورد تفسیر فیلم‌ها می‌گوید:&quot;فیلم باید روی پای خودش بایستد. اینکه فیلم‌ساز مجبور شود منظور فیلمش را با کلام بیان کند بی معنی است. دنیای درون فیلم دنیایی برساخته است و افرادی هستند که میل دارند وارد آن شوند. چنین دنیایی برای ایشان واقعی است و اگر مردم در مورد نحوه رویدادها چیز خاصی کشف کنند یا بدانند که این یا آن به چه معناست، بار دیگر که فیلم را ببینند در تجربه‌ی آن‌ها دخیل خواهد شد و آن‌گاه فیلم متفاوت می‌شود. به نظرم حفظ آن دنیا بسیار با ارزش است و نباید چیزهایی را بگوییم که باعث زوال آن تجربه می‌شوند.&quot;واقعیت را چه کسی تعریف می‌کند؟ چه کسی گفته واقعیت واقعا همان چیزی‌ست که ما در ذهنمان داریم؟ آیا واقعیت همواره ثابت است؟ دیوید لینچ واقعیت را می‌گوید، واقعیتی که شاید بعضی‌ها دوست ندارند باورش کنند.برای دیدن فیلم‌های لینچ  می‌توانید از دستور عمل زیر کمک بگیرید:فیلم‌های عامه‌پسند لینچ The Elephant Man و The Straight Story هستند.تا جایی که ممکن است اولین فیلم‌هایی که از لینچ می‌بینید Eraserhead ،Dune و Inland Empire نباشند.بهترین شروع برای دیدن فیلم‌های لینچ احتمالا Mulholland Drive است. اگر فیلم‌بین نیستید، سریال Twin Peaks گزینه بسیار خوبی‌ست.</description>
                <category>داریوش دیانت</category>
                <author>داریوش دیانت</author>
                <pubDate>Fri, 24 May 2019 22:14:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرف حساب وودی آلن چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushdianat/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8-%D9%88%D9%88%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%84%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-jbj5ptbfn55k</link>
                <description>وودی آلن، دور و نزدیکبیشتر از هر کارگردانی در دنیا، آلن است که به روابط زن و مرد پرداخته و بسیار تشنه رساندن دیدگاه خود راجع به انواع این روابط و مصائب و مزایایش است. از اولین آثار او تا همین فیلم های آخرش، همگی بر این موضوع تمرکز دارند. در فیلم های او روابطی که منجر به ازدواج شده اند، یا در حال فروپاشی اند و یا ردپایی از یک خیانت بزرگ و چرب‌و‌چیلی در آن دیده می شود و ازدواج را در معرض از هم پاشیدن قرار می‌دهد. او خیانت را هیجان انگیز، ریسکی و پر تب‌و‌تاب نشان می‌دهد و دلایل خیانت را هم معمولا به شیوه‌های یکسان نشان نمی‌دهد به همین خاطر هم هست که بایستی هر دفعه منتظر فیلم بعدی او بود حتی اگر می‌دانیم او باز هم در مورد همان همیشگی‌اش فیلم ساخته است.معمولا باورهایی وجود دارد که مردان، بسیار تنوع طلبند اما هرگز ثابت نشده است. آلن در فیلم«To Rome with Love 2012» قصد داشت این را به مخاطب برساند که چه مردان، چه زنان، فرقی ندارد، هر دو با دلایل ساده و شاید هم احمقانه با از دست دادن قوه تعقلشان در اثر شهوتِ لحظه‌ای یا جمع شده، به صمیمی‌ترین دوست و یا همسر خود خیانت می‌کنند. او همچنین وسوسه به عمل خیانت را به نحو خوب و مفصلی نشان می‌دهد و از این قضیه به سادگی گذر نمی‌کند، طوری که Jesse Eisenberg همیشه‌ تند‌حرف‌زن ایندفعه خیلی تند قلبش برای یک خیانت می تپد. در فیلم «Manhattan 1979» هم او احمقانه بودن دلایل یک فرد در توجیه تنوع طلبی‌اش را با بازی خاص، تکراری و سرشار از متلک را جذاب به تصویر کشیده است.  راست: Manhattan، چپ: To Rome with Loveاستفاده همیشگی از قطعات موسیقی «جَز» و «بلوز»، زنان زیبا روی و فریبنده از لحاظ ظاهری یا شخصیتی، نیم اشارات به یهود و یهودیت، وجود چیزی به اسم شانس، وجه طنز کنایی و بهتر بگوییم آلنی بازیگر اصلی یا خودش در کنار شاکله همیشگی داستانش یعنی خیانت، دلیلی بر تکراری شدن او نیست، این عناصر همگی سبک او را شکل داده‌اند. او رسالت بزرگ خود را آشنایی با مسائل همیشه مطرح در روابط زنان و مردان با یکدیگر، می‌داند.در کل او را موافق یا مخالف چیز خاصی در این بین نمی‌توان به حساب آورد، چرا که هم مصائب وحشتناک یک خیانت را نشان داده (Match Point و Crimes and Misdemeanors) و هم سادگی‌ها و لذات این عمل را. اگر هم بخواهیم توصیفی مختصر برای او داشته باشیم، می‌توان گفت:«وودی آلن، سفیر خیانت در هالیوود است.»</description>
                <category>داریوش دیانت</category>
                <author>داریوش دیانت</author>
                <pubDate>Fri, 13 Jul 2018 19:05:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی دقت عملکرد 12 ابزار اختصاصی تخمین بازدید وبسایت؛ الکسا، سیمیلار وب، کامپیت و مابقی</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushdianat/%D8%B3%D9%85%DB%8C%D9%84%D8%A7%D8%B1-%D9%88%D8%A8-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%B3%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D8%A8%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%A8%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA-v3utejxynz1m</link>
                <description>سرویس هایی هستند که ادعا می کنند بازدید  وب سایت ها را از حدود 15 سال پیش می توانسته‌اند پیش بینی کنند، اما من مدت ها ست که به دقت آن ها مشکوک بوده ام (بازدید  سایت هایی که به آن‌ها دسترسی داشتم را چک می کردم و بعضی پیش بینی ها واقعا ضعیف بود). در سال 2012، پروژه‌ای ترتیب دادم تا صحت اعداد به دست آمده از این ابزارها را تست کنم که ناکارآمدی آنها را نشان می‌داد. Mark Collier (از Project Open Algorithm) هم در سال 2013 بررسی هایی روی این تست ها انجام داد که نتایج آن هم ناامید کننده بود. این‌طور که به نظر می‌رسد در سال های اخیر سرویس هایی نظیر Alexa، Compete، Quantcast و مابقی، عملکرد خوبی در تخمین بازدید  وبسایت ها از خود به جای نمی گذارند.اما الآن چطور؟ سرویس های جدیدی مانند SimilarWeb و SEMRush، توسط فعالان حوزه بازاریابی با هدف تحصیل داده هایی بهتر شروع به کار کرده اند. Compete هم ظاهرا سرویس خودش را بهبود داده است. من تصور می کنم وقتش رسیده که دوباره داده ها را به جریان بندازیم تا نمره عملکردشان را این‌بار در سال 2015 ببینیم. چند ماه قبل، از  IMEC Labs project درخواست کردم تا داده های تعدادی از وبسایت های مختلف داوطلب را در اختیارم بگذارند. نهایتا داده های بازدید  (بازدیدهای منحصر به فردشان از دسامبر 2014 تا مارس 2015) از 143 وبسایت، در رنج بازدید ماهانه کمتر از 100 تا بیشتر از 25 میلیون به دست آمد. متاسفانه با توجه به قولم مبنی بر رعایت حریم خصوصی‌شان، اسم خود وبسایت ها را نمی توانم با شما به اشتراک بگذارم. اما به هر حال، در مجموع دادهای بسیار خوبی به دست آمده است. بیایید نگاهی به معیارهای مورد اندازه‎گیری‌مان بیاندازیم، سپس دیدگاه و نظراتم را برای هر کدام بیان خواهم کرد:12 معیار برای پیش بینی بازدید  وب ( به ترتیب کیفیت داده ها/دقت)1- ا SimlarWeb ا  – بازدید ماهانه:   میانگین معیار/بازدید  واقعی:   406.37%  درصد داده های بین 70-130% بازدید  واقعی:  22%  همبستگی اسپیرمن با بازدید واقعی:  0.827  خطای استاندارد:  0.0504  داده های پوشش داده شده: 87.41% 2- ا  Compete.com ا  – کل بازدید‌های ماهانه:  میانگین معیار/بازدید  واقعی:  115.52%  درصد داده های بین 70-130% بازدید  واقعی:    8.52%  همبستگی اسپیرمن با بازدید واقعی:   0.843  خطای استاندارد:     0.0837   داده های پوشش داده شده:  31.47% 3-  ا SEMRush ا – بازدیدهای جستجوی ماهانه: میانگین معیار/بازدید  واقعی:   28.84%  درصد داده های بین 70-130% بازدید  واقعی:  1.21%  همبستگی اسپیرمن با بازدید واقعی:  0.696   خطای استاندارد:  0.0668   داده های پوشش داده شده:  88.11% 4-  ا Quantcast ا – بازدیدهای ماهانه :میانگین معیار/بازدید  واقعی:    53.41%  درصد داده های بین 70-130% بازدید  واقعی:  3.75%  همبستگی اسپیرمن با بازدید واقعی:   0.906  خطای استاندارد:  0.097  داده های پوشش داده شده:   13.99%  5- ا SimilarWeb ا – رتبه جهانی: همبستگی اسپیرمن با بازدید واقعی:   0.839   خطای استاندارد:   0.0435  داده های پوشش داده شده:    97.2% 6- ا Alexa ا – رتبه الکسا:  همبستگی اسپیرمن با بازدید واقعی:  0.702  خطای استاندارد: 0.0607   داده های پوشش داده شده:  100% 7- ا Moz ا – اعتبار دامنه: همبستگی اسپیرمن با بازدید واقعی:  0.702  خطای استاندارد:  0.0601   داده های پوشش داده شده: 100% 8- ا Facebook ا – لایک ها:همبستگی اسپیرمن با بازدید واقعی:   0.677 خطای استاندارد:   0.0661 داده های پوشش داده شده:  83.22% 9- ا  Google AdWords ا  – جستجو‌های ماهانه برای اسم برند:همبستگی اسپیرمن با بازدید واقعی:    0.673 خطای استاندارد:    0.068  داده های پوشش داده شده:   84.62% 10- ا Moz ا – دامین های ریشه ای مرتبط:همبستگی اسپیرمن با بازدید واقعی:    0.594 خطای استاندارد:     0.0687 داده های پوشش داده شده:   100% 11- ا  Twitter ا – فالوورها:همبستگی اسپیرمن با بازدید واقعی:   0.594 خطای استاندارد:    0.0687 داده های پوشش داده شده:   100% 12- ا SEMRush ا – تبلیغات:همبستگی اسپیرمن با بازدید واقعی:    0.355  خطای استاندارد:     0.1561 داده های پوشش داده شده:   88.81% * از آنجا که اندازه نمونه‎ داده‌های‌مان کوچک است و با معیارها و راه های اندازه‌گیری دقت مختلفی سر و کار داریم، این ترتیب ذکر شده بر اساس تجربه شخصی‎ام از ارزش ها‌ی مورد نظر در دقت، پوشش و توزیع داده های جمع آوری شده است.درک معیار هایی که اینجا ذکر شدند، مهم است. بازدید ماهانه Compete, Quantcast و SimilarWeb و بازدیدهای جستجوی ماهانه SEMRush همگی می توانند مستقیما با بازدید  واقعی مقایسه شوند، به همین دلیل این چهار ابزار، معیار‌های اندازه‌گیری بیشتری برایشان آورده شده است. مابقی می توانند تنها با بازدید  هایی که بر اساس معیار همبستگی به دست می آیند مقایسه شوند (مثلا؛ برای اعتبار دامنه Moz یا تعداد فالوورهای تیوییتر، راهی برای محسابه درصد داده های بین 70-130% بازدید  واقعی نیست، چون معیار ها داده های مشابهی را نمی توانند نشان دهند.)اما معنی ضریب همبستگی (معیاری که در همه ابزارها قابل قیاس هست) در این مطلب چیست؟ ضریب همبستگی به این صورت نیست که به راحتی مثل درصد زمانی که Compete یا  Quantcast یا لایک های فیسبوک که برای سنجش بازدید وبسایت، کاملا دقیق هستند، عمل کند. در عوض، مقدار همبستگی به ما درجه‌ای نسبی از افزایش و کاهش های بازدید می رساند؛ از آنجایی که میزان بازدید  احتمال افزایش/کاهش دارد، متعاقبا افزایش/کاهش بازدید در اعدادِ معیار مورد استفاده مشاهده خواهد شد. به عنوان مثال، احتمال دارد Compete، بازدید وبسایت شما را دو برابر آنچه که آمارهای خودتان می گوید، نشان دهد. اما اگر شما نصف بازدید خود را از دست بدهید، معیار سنجش بازدید Compete محتمل تر است که کاهش مربوطه را نمایان کند تا  Twitter Followers. به همین ترتیب اگر وبسایت A را با وبسایت B مقایسه می کنید، Compete معمولا دقیقتر از از مابقی ابزار، برای نشان دادن این که بازدید  A یا B بیشتر است، عمل می کند. در زیر لیستی از راه هایی که برای نمایش دقت نسبی، مد نظر گرفته شده آمده است:میانگین معیار/ بازدید  واقعی – این عدد به ما می گوید، به طور میانگین، بازدید تخمینی در مقایسه با بازدید واقعی چه فرقی دارد. این عدد نشان می دهد، SimilarWeb بسیار خوشبین به نظر می رسد، به صورتی که در نمونه ما بازدید را تقریبا 400% بازدید واقعی گزارش می دهد. Compete از آن طرف، با تقریب 115% خیلی بهتر عمل می کند. ولی میانگین ها همه چیز نیستند و در واقع، Compete با مجوعه داده‌های بالا و پایین زیادی که داشت این نتیجه را داد تا این که واقعا عدد‌به‌عدد و اغلب نزدیک به واقعیت باشد. درصد داده های بین 70-130% بازدید واقعی – این معیار به ما می گوید که چه درصدی از بازدید  تخمینی یک ابزار، در بازه 70 تا 130 درصد داده های واقعی قرار می گیرد. این معیار جایی هست که SimilarWeb  بهترین عملکرد را داشت، با ارائه یک تخمین نسبتا دقیق از بازدید  که برای نزدیک به 25% از وبسایت های نمونه اینگونه بود. Compete با 8.5%، Quantcast با 3.75% و SEMRush با 1.21% بی‌استفاده به نظر می رسند. با وجود این که SimilarWeb تخمین بازدید ش اغلب بالاتر بوده، قدرتشان در قرار گرفتن در این بازه خیلی بهتر از رقبا بود که باعث می شود برایم در این بخش برگزیده باشد.  همبستگی اسپیرمن با بازدید واقعی  - اسپیرمن به ما این قابلیت را می دهد تا بدانیم پس از افزایش/کاهش بازدید  واقعی، معیار مرتبط ما چه مقدار افزایش/کاهش دارد. Quantcast, Compete و  SimilarWeb همگی در این بخش عملکرد خوبی داشتند با همبستگی های بالای 0.8(بیشینه: 1). * در آمار، ضریب همبستگی رتبه‌ای اسپیرمن که با حرف یونانی ρ نشان داده می‌شود آماره‌ای ناپارامتری برای سنجش ضریب همبستگی بین دو متغیر تصادفی است.  خطای استاندارد – این معیار خطای استاندارد در مقادیر همبستگی را می رساند، که به رساندن حس واریانس کمک خوبی می کند. * خطای استاندارد(SE)، انحراف معیار یک توزیع نمونه‌برداری آماری است که برای تخمین انحراف معیار بدست آمده از تعدادی نمونه کاربرد دارد.  داده های پوشش داده شده – میزان پوشش از آن جهت مهم است که نشان می دهد که هر سرویس، داده های واقعی چه تعداد از سایت های نمونه ما را در بر داشته است. Moz، Alexa، SimilarWeb و SEMRush همگی بالای 85% وبسایت‌ها را پوشش داده بودند، در حالی که Compete وQunatcast  با پوشش کمتر از 35% عملکرد مناسبی نشان ندادند. بر اساس این داده ها ( که البته با توجه به کوچک بودن نمونه کامل نیستند و 5 تا 10 برابر این نمونه ترجیح داده می شود. با این وجود بسیاری از داده های آماری آورده شده، احتمال یا مقدار تغییرشان خیلی کم است.) تقریب خیلی دقیقی از بازدید کلی نمی توان به دست آورد، با این وجود پیشنهاد من استفاده همزمان از SimilarWeb, Compete  و Quantcast هست تا حس بهتری از بازدید نسبی وبسایت ها برایتان به دست بیاید. برای مثال، اگر بخواهید بفهمید که بازدید  وبسایت  X چقدر است، از SimilarWeb استفاده کنید. اگر می خواهید بازدید  دو وبسایت X و Y را مقایسه کنید، ترکیبی از Compete و SimilarWeb بهترین حس از مقدار نسبی بازدید ‌شان را به شما خواهند داد.در مجموع هیچ کدام از این سرویس ها من را خیلی تحت تاثیر قرار ندادند. هنوز جای پیشرفت خیلی زیادی دارند و در بازه سه ساله از 2012 تا 2015 متاسفانه پیشرفت چشمگیری در این زمینه نداشته اند. مشخصا من از تعداد کثیر بازاریاب های زبر و زرنگ، سرمایه گذاران و تاجرانی که هنوز هم به آمار Alexa اتکا می کنند، شگفت زده می شوم. Moz با این که حتی بازدید  وبسایت را هم تخمین نمی زند، مقدار همبستگی مشابهی با Alexa ارائه می دهد که کاملا نشان می دهد Alexa در این رقابت عقب مانده است.در پایان – آوردن SEMRush دراین مقایسه منصفانه به نظر نمی رسد، از آنجایی که آن‌ها به طور مشخص بازدیدهای از طریق جستجو را ارائه می دهند و ما قصد نداریم نوع داده های آن ها را مورد نقد قرار دهیم. به هر حال از آنجایی که ما در مورد پتانسیل بالقوه SEMRush  در این زمینه کنجکاو بودیم و می خواستیم عملکرد آن ها را در قیاس با اعتبار دامنه ای که Moz ارائه می دهد و اعداد Facebook/Twitter بسنجیم، که شاید عده ای به آن علاقه مند باشند.پ.ن: سرویس Compete از ابتدای سال 2017 بسته شد، در واقع شرکتLondon market research company  آن ها را خریداری کرد.پ.ن2: این مطلب در ژوئن 2015، در این لینک  توسط Rand Fishkin نگاشته شده است. پ.ن3: سری مطلبی با عنوان &quot;سیمیلار وب در مقابل الکسا&quot; نیز قبلا به فارسی ترجمه شده است که در این لینک قابل مشاهده هست. پ.ن4: همچنین مقایسه های خوبی از الکسا و سیمیلار وب در این لینک و این لینک2 آمده است. </description>
                <category>داریوش دیانت</category>
                <author>داریوش دیانت</author>
                <pubDate>Fri, 20 Apr 2018 03:10:35 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>