<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های داریوش اسماعیلی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dariushesmaeely</link>
        <description>بعضی وقتها دلم میخواد بنویسم ؛ همین!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-28 20:22:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/197165/avatar/1Js4x3.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>داریوش اسماعیلی</title>
            <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قیمت نوار نقاله چنده؟</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF%D9%87-tdcpzh2weyyb</link>
                <description>این نوشته کمی خاصه چون تعریف هایی توش هست که کمی قدیمیه و شاید شما یادتون نیاد. اما خوندنش خالی از لطف نیست.نوار نقاله  و کاربردهایشقدیم ها که تراک و فایل صوتی نبود حتی سی دی و دیویدی هم نبود یه چیزی بود به اسم نوار کاست. اینطوری بود که یه نوار پلاستیکی با روکش ماده ای قابل مغناطیس بود که صدا یا تصویر روی اون ضبط میشد. یادتون اومد؟ چه خاطراتی باهاش داشتیم! این نوار کاست را توی دستگاه پخش میزاشتند ولی اکثرا به اشتباه بهش میگفتند ضبط! خلاصه که گوش دادن به نوار عالمی داشت. مخصوصا که نوارهای کاست هر طرفش (دو طرفه بودند) حدود 30 دقیقه جا داشت و معمولا حدود 25 دقیقه اهنگ اصلی بود و ما خیلی وقتها میزدیم اخرش ببینیم چی داره! این موضوع توی نوارهای کاست ویدیو جذاب تر بود.خوب اما نقاله چیه؟ معلومه دیگه نقل کننده! نقال کسی بود که توی جاهای عمومی و محافل و البته برخی ها هم در جاهای خاص میومدند نقل داستان میکردند.البته الان هم نقال داریم اما کمتر. یادمه اخرین باری که نقالی دیدم تئاتر سنگلچ بود. اما نقاله میشه نقال مونث! موضوع حساس شد …!حالا نوار نقاله چی میشه؟ آفرین! میشه نوار کاست صدای یک خواننده خانم!!!البته وقتی نوار نقاله را سرچ میکردم چیزهای باحال دیدم. فرهنگ فارسی عمید معنی نوار را اینطور شرح میده:１. رشتۀ پهن شبیه تسمه که از پشم یا پنبه یا ابریشم می‌بافند.２. رشته‌ای از پارچه که برای تزئین در حاشیۀ آن به کار می‌رود.３. رشتۀ باریک و طولانی که با امواج مغناطیسی، صوت وتصویر بر روی آن ضبط شده است و در داخل قاب مخصوص قرار دارد.(منبع)حداقل تعریف سومیش به حرف من نزدیک بود. حالا فکر کن من از معنای اول استفاده میکردم یعنی معنای نوار نقاله تا اینجا میشد:رشته ابریشمی که مربوط به خانمی است مثل گردن بندی چیزی... البته خانمها دور گردنشون اگر نوار ابریشمی بندازن باید مرواریدی چیزی هم بهش باشه ولی شاید این نوار پهن را بشه دور موهاشون بست! یعنی نوار نقاله معنیش میشه موبند زنانه! وای خدای من چه قدر بازی با کلمات دلچسبه.حالا بریم سراغ معنی نقاله در گوگل:توی فرهنگ فارسی معین (امید وارم با عمید مشکلی نداشته باشه) ، نوشته که:ابزاری است درجه دار به شکل نیم دایره که برای اندازه گیری و ترسیم زوایا به کار برده می شود.خوب اینم تعریف معین. حالا معنی اول نوار عمید را با معنی نقاله معین ترکیب کنیم ببینی چی از اب درمیاد:نواری پهن و ابریشمی که برای اندازه گیری و ترسیم زوایا استفاده میشود. به نظرم این معنی کاملی میده. میدونم ربطی نداره اما نمیدونم چرا یاد شال گردن افتادم! البته با شال گردن کسی اندازه گیری نمیکنه اما تصور کنید واحد اندازه گیری یه چیزی مثلا دور گردن آدمها شال گردن بود! مثلا میگفتند گردن یارو نیم شاله!! البته بستگی به طول درازای شال هم داره ها! بعضی ها شال گردنهای حیلی بلند میبندند که میشه به جای گردن قد طرف را باهاش اندازه کرد.راستی داشتم نقاله را سرچ میکردم دیدم یه متن عربی هم زده که خوب نفهمیدم. نوشته:نقالة تستخدم في سيارات الاسعاف لنقل المرضي و الجرحي ( معنیش میشه برانکاردی که در امبولانس ها برای انتقال مجروحان یا بیمارها استفاده میشود). اینم جالب بود. تا حالا به این فکر نکرده بودم.مرحوم دهخدا توی لغت نامه اش یه معنی متفاوت برای نقاله نوشته:سیمی که بدان چیزی را از جائی به موضعی دیگر نقل کنند.خوب این توضیحات را دادم که معنی نوار نقاله را درست بفهمین! اگر یه جا نوشته بود قیمت نوار نقاله فکر نکنین مغازه فروش نوار کاسته و از یارو اسم خواننده را نپرسین! بلکه منظورشون همونی است که دهخدای خدابیامرز گفته.منم سرچ کردم نوار نقاله فهمیدم اسم انگلیسیش میشه کانوایر. اینم باحال بود.حالا کسی میدونه قیمت نوار نقاله چنده؟</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Dec 2022 12:29:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستگاه برش لیزر یا دستگاه لیزر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%B4-%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%84%DB%8C%D8%B2%D8%B1-dhmyaknxattg</link>
                <description>این روزها بخاطر یک پروژه کاری با یکی از دوستان آقای مهندس چگونیان مدیرعامل شرکت سیمای شهر خیلی در ارتباط هستیم و کلی کار داریم و اتفاقاهای جانبی جالبی هم در کنارش افتاده که بهشون اشاره میکنم.اما مهمترین اتفاق این بود که وقتی میخواستم اطلاعات بیشتری درباره دستگاه برش لیزر سرچ کنم اولش نمیدونستم و دستگاه لیزر را توی گوگل میزدم! چشمتون بد نبینه که من چه چیزها که دیدم!!! البته چشمامو بستم که خوب نبینم! فکرشو بکن به جای دیدن یک دستگاه لیزرکات یه خانم لیزرکار ببینی که داره اپیلاسیون  را تبلیغ میکنه ...! مش مهدی یکی از آشناهای نزدیک هر وقت پانتومیم بازی میکنیم وقتی میخواد یک کلمه باحال پیدا کنه میگن اپیلاسیون کل بدن!  ای بابا.سانسور میکنم.خدایا ما را ببخش.داستانش را میگم براتون!خلاصه یهو زد به سرم که کمی با گوگل وقت بگذرونم درباره این کلمه ها و بیام ببینم ترکیبشون چی میشه! برای همین سرچ کردم برش لیزر بدن!!! کلی عکسهای عجیب و غریب و با مزه آورد. بریدن بدن با دستگاه لیزر؟ البته بیشترشون درباره بیماری و پزشکی بود و عملهای جور و ناجور! بگذریم. این عکس هم که گذاشتم برای همین موضوع بود.قدیما وقتی یه خبری را چاپ میکردند عکس مناسب پیدا نمیکردند زیرش مینوشتن عکس جنبه تزیینی داره ، الان عکس من مرتبطه باید زیر متن بنویسم نوشته جنبه تزیینی داره! همه چی دنیا برعکس شده!خلاصه برگردیم سراغ دستگاه برش لیزر که موضوع بحث بود ، کاری ندارم به اینکه دستگاه برش لیزر چیه و چه کاربردهایی داره ، میخوام براتون از اتفاقهایی بگم که توی این پروژه برام افتاد.کدوم پروژه؟ مگه نگفتم؟! ای بابا ببخشید.پس بشین و پاهات را دراز کن تا تعریف کنم واست! گفتم پا را دراز کن یه چیزی یادم افتاد ،‌تا حالا شیرینی پا درازی خوردین؟ خیلی خوشمزه است. فکر کنم از شیرین های سنتی شهر قزوین باشه دقیقا نمیدونم مال کدوم شهر میباشد اما دوست میدارمش! راستی توی پیج شیرینی خانگی سپیده هم فکر کنم بتونین سفارش بدین!شیرینی پادرازی مدل قزوین.شهرهای دیگر هم دارند احتمالاخوب حالا برگردیم سر پروژه ای که داشتم ، قرار بود توی آنالیز سئوی سایتشون باهاشون همکاری کنم.سئو میدونین چیه؟ آره همون! یعنی یه کارهایی (راستش باید بگم خیلی کارهایی!!!) باید بکنیم تا وقتی توی گوگل سرچ میکنیم یک عبارت را اون شرکتی که میخواهیم اسمش توی نتایج جستجو بیاد.اینو میگن سئو که البته به نظرم یه جنگه! و مثل همه جنگها برنده و بازنده داره و کلی تلفات.بگذریم از بحث دور بشیم فعلا. و اما اتفاقات جالب جانبی این پروژه! دیدی یه سریال میسازنن بعدش پشت صحنه هاش از خودش قشنگ تره؟ حالا حکایت ماست! راستی میدونستین حالا حکایت ماست اسم یک کتاب معروفه و کلی داستان جالب داره؟ حتما بخونیدش اگر نخوندین.پولکی اصفهان دوست دارین؟اولین اتفاق بامزه این بود که مدیرعامل شرکت اصفهانی هستند و وقتی صدای ایشون را شنیدم با اون لهجه زیبا یک دل نه صد دل ، دلم پولکی خواست! اونم با طعم لیمو! اخ که چقدر خوشمزه است.نمیدونم چرا نوشته امروز به جایی اینکه فنی باشه همش شکمی و خوردنی شد اما خلاصه بهشون گفتم و بنده خدا کلی اصرار که آدرس بدم برام بفرستند! ولی من زرنگی کردم و هنوز ادرس ندادم تا شب عید شاید برام گز هم بفرستن!! صدای رویایی رویا خانم!یکی دیگه از اتفاقهای خوب این پروژه ، آشنایی با خانم رویا بود.ایشون یکی از افراد تیم ما هستند که زحمت تولید پادکستها را میکشند و توی این پروژه هم کلی اذیتشون کردیم.انقدر برامون فایل صوتی و پادکست درست کردند که وقتی برای خودم هم پیام میفرستند همانطوری حرف میزنن! احتمالا توی خونه هم وقتی با اهل منزل گفتگو میکنند ناخوداگاه حس میکنن دارند صدا ضبط میکنن! اما صداشون خداییش آرام و لحن جذابی داره.تازه بهار خانم همکار دیگه ما هم روی صدای ایشون موسیقی بدون کلام میزاره و کلی خوش بحالیمون میشه. اگر دوست دارین یکی از پادکستهای ایشون را بشنوید میتونین توی لینک زیر بهش دست پیدا کنین  و اگر برای کارهای شرکتی خودتون هم نیاز به تولید پادکست داشتین به من پیام بدین حتما: https://dastgahelaser.ir/%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%b4-%d9%84%db%8c%d8%b2%d8%b1/ خودکارو دست بگیرو بنویس بنویس!کاری ندارم این اسم یه آهنگه و هرکی دوست داره میتونه توی خلوت خودش اونو با صدای امیرخلوت گوش بده به شرط اینکه توی حیات خلوت نره  که خیلی خلوت تو خلوت میشه!! اما داستان این اتفاق چیه؟ الان میگم.یکی دیگه از اعضای تیم تولید محتوای ما سرکار خانم صابری هستند که اهل قلم هستند و کارشون پرواز دادن کلمات است! خودشون میگن صدای خوبی هم دارند ما هنوز نشنیدیم ولی نوشته مینویسند یه جوری که انگار دارند چای دمنوش با عطر بهار نارنج درست میکنند! کلمه هاشون پر از عطر است و خلاصه که مطلب میزنن واست ندونی از کجا خوندی و باید دوباره بخونی!!!  ایشون هم خیلی لطف دارند و افتخار میدن برای ما محتواهایی را تولید میکنند. شما ها هم نوشتن را دوست دارین؟ یک برنامه خوب پیدا کردم توی کافه بازار برای نوشتن ، شاید دوست داشته باشین نصبش کنین: https://cafebazaar.ir/app/com.ziveh.benevisخوب دیگه زیاد حرف زدم گشنم شد برم یک بروکلی بخورم! آخ آخ گفتم بروکلی! میدونستین ضد سرطانه؟ تازه میگن لبو هم همین خاصیت را داره! عصرها که میرم خونه عیال خانم لطف میکنه یک ظرف لبوی گرم تازه برام میاره و لبوهای سرخ را یکی یکی بر دهان میگزارم و لبهایم میسوزد و زبان قرمز میشود!!! یهو نوشته احساسی شد نمیدونم چرا ولی بدتر از اون اینکه امروز بیشتر حرفهایم درباره خوراکی بود! عجب از این دل !!! بزارین یه شعر از خودم دربیارم و بگم برای آخر نوشته:دلم گرفته و دلگیر از هوای بی برف استدلم گرسنه و کفگیر بر بلندی ظرف استدو دل که هر یک آنها پی نیاز خود استمنم که خسته میان دل و دل و حرف است...</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Feb 2022 13:42:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۴۰ فاکتور مهم در بررسی سئوی سایتها</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%DB%B4%DB%B0-%D9%81%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A6%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D9%87%D8%A7-pwl2pzjkki10</link>
                <description>انالیز سئو شامل چه مواردی میشود؟رسیدن به رتبه ۱ نتایج گوگل برای یک سایت از بهترین و مهمترین اهدافی است که میتواند به افزایش بازدید بیشتر و فروش بیشتر کسب و کار کمک شایانی بکند. در این نوشته به بررسی مهمترین مواردی که دریک وبسایت باید بررسی شوند تا بتواند سئو بهتر و رتبه بالاتری را کسب کند پرداخته ایم.پرسشی تکراری: سئو چیست؟سئوالی که هزاران بار پرسیده شده است و پاسخ های فراوانی برای آن وجود دارد. از نظر من سئو یک دیدگاه است! مخصوصا که امروزه موتورهای جستجو مانند گوگل معنایی شده اند و اساس رتبه بندی سایتها در نتایج جستجو (SERP) نه بر اساس صرفا کلید واژه ها که بیشتر با تکیه بر رضایتمندی مشتری و مخاطبان از مطالعه آن بوده است. پس میتوان گفت سئو یعنی متن را از نگاه کاربر ببینیم و آنچه مفهوم و تفسیر و تاثیر گزاری بر ذهن مخاطب و ماندگاری دارد را “محتوای بهینه  شده” بنامیم. ?انواعسئوبراساسساختار انواع سئو:کلی تقسیم بندی برای سئو تعریف کرده اند و میشود بهینه سازی ها را به انواع زیر تقسیم کرد:سئوی ساختاریتکنیکال سئو (Technical SEO) یا سئوی ساختاری که کمتر به آن توجه میشود ؛ عبارت است از بررسی مواردی که به ساختار وب سایتها مربوط میشود و میتوان فاکتورهای مهم آن را به گروه های زیر تقسیم کرد:خزش و ایندکسریدارکت هافاکتورهای مربوط به کدینگ و ساختارآدرسهالینک هاتصاویرکه البته هر کدام آنها نیز به موارد دیگری تقسیم میشوند. مثلا بخش ایندکس ها به بررسی خطاهای 4xx  و 5xx میپردازد و یا مثلا بررسی نقشه سایت بسیار مهم است.همچنین به بررسی مواردی همچون فریم ها ؛ ادرسهای کانونیکال ؛ پیوندهای شکسته و نظایر آن پرداخته میشود.درست بودن حدود ۲۵ فاکتور در این بررسی به معنای مناسب بودن سئوی ساختاری وب سایت بوده و موتورهای جستجو امتیاز بالایی را برای آن قائل میشوند.حالا که تا اینجا اومدی یعنی اهل یادگیری هستی و میخوای بیشتر بدونی. پس لطفا ادامه نوشته را در سایت خودم بخون..و اینکه نظرت برای خیلی ارزشمنده. یادت نره. ممنون</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Oct 2021 15:56:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۸۱ نکته برای بازاریابی موثرتر برند تجاری در اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-kwfwywdzljbl</link>
                <description>بیش از ۵۰۰ میلیون کاربر فعال باعث شده اینستاگرام دومین شبکه اجتماعی بزرگ دنیا باشه.اما برای حرفه شدن توی این شبکه و برند بودن و برنده بودن خیلی چیزها را باید رعایت کنیم.در این نوشتار به بهترین روشهای توسعه کسب و کارها در اینستاگرام و موثر تر کردن بازاریابی پرداخته ایم.یه ضرب المثل ژاپنی میگه هرکس اینستاگرام نداره کسب و کار نداره! البته دردسرش را هم نداره!خوب از شوخی که بگذریم ، اینستاگرام امروزه صفحات مختلفی از شرکتها ؛ افراد معروف و کسب و کارهای مختلف را ایجاد کرده و فرصت رقابتی متفاوت به اونها داده. هرچند شاهد هستیم که بعضی ها واقعا شانسی به درامدهای عجیب و غریب رسیدن ولی بطور کلی و اصولی اگر بخواهیم اینجا رشد کنیم باید قواعدی را رعایت کنیم.برای راحتی مطالعه موارد را دسته بندی کرده ایم.بازاریابی بهتر با اینستاگرامحساب کاربر اولین قدم برای موفقیتتعامل مخاطب و اقدام او از طریق حساب شما است پس بسیار مهم است که نکات زیر را در نظر بگیرید.خوب چون مطلب طولانی بود و نخواستم خسته بشین بقیه اش را اگر دوست داشتید توی صفحه خودم بخونین.مهم تر از نوشته من ، نظرات شماست تا بیشتر یاد بگیرم.ممنون</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Oct 2021 15:49:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول ، سر خط ...</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%B3%D8%B1-%D8%AE%D8%B7-ndfhvniypi8n</link>
                <description>یادمه وقتی مدرسه میرفتم و دیکته داشتیم ؛ بعضی وقتها این جمله را میشنیدیم که میگفت: ویرگول ، سر خط ...و مثل ویرگول ، با کمی مکث و فاصله ...جمله های طولانی و سخت اونم وقتی نشسته بودیم زمین یا بین دو نیمکت با انگشتایی که از نوشتن خسته شده و دلمون میخواست زودتر تموم بشه بریم توی حیاط خوردنی بخوریم ، اما به جای اینکه معلم بگه ورق هاتون را بگیرین بالا و مدادتون را بزارید زمین (یاد فیلمها افتادم که پلیس حمله میکنه به دزدها و میگه اسلحه را بزار زمین و دستهاتو ببر بالا!) میگفت ویرگول ، سر خط ...راستی چرا ویرگول ، بزارین یه حلاجی بکنیم ببینیم اصلا ویرگول یعنی چی.موافقید؟ پس بزن بریم!ویرگول = ویر + گولویر: حفظ و حافظه (لغت نامه دهخدا). چه باحال! مثلا حکیم فردوسی فرموده:بپرسید نامش ز فرخ هجیر - بگفتا که نامش ندارم به ویرالبته &quot;ویر&quot; به معنای داد و فریاد هم هست. سنایی گفته:ای جوان زیر چرخ پیر مباش  -  یا ز دورانْش در زحیر مباشیا برون شو ز چرخ چون مردان  -   ورنه با وای وای و ویر مباش .خوب حالا ببینیم گول چیه! گول دو تا معنی داره که البته نزدیک هم هستند:گول: به معنی نادان و احمق.شاعر میگه:        غوره ها را که بیارائید غول -  پخته پندارد کسی که هست گول.گول: به معنی نیرنگ و حقه. باز شاعر میگه:گوئی که بفهم از من آن را که توان فهمید  -    بر گول چنین خود را نادان نتوان کردنویر: حافظه + گول: نیرنگ --&gt; ویرگول ، فریب خاطر (اینطوری معنیش کردم دیگه.کمی ادبی تر)خوب جالب شد.خودمم فکر نمیکردم به این نتیجه برسم. حالا بیاین با این معنی جدید یعنی فریب دادن حافظه و یا بقول خودم فریب خاطر ؛ با هم مرور کنیم که توی دیکته نوشتن چه کاربردی پیدا میکنه ویرگول!ماغلط کردیم و صلح انگاشتیم ...بابا آب داد بابا نان داد ویرگول ، سر خط ... یعنی بنویس و برو مرحله بعدی.برو ببین سارا با دارا اومد یا نه؟ دنبال این نباش که بدونی بابا نان را چطوری دراورد و چطوری به دستت داد. اینجا که میرسید میگفتند نقطه ، سر خط. یعنی تموم! یعنی اینجا ته خطه! یعنی اگر بخوای بازم نون دربیاری باید بری یه خط دیگه ...ببخشید کمی تلخ نوشتم.معمولا طنز مینویسم اما خوب اینبار ویرگول نذاشت... راستی به تابلوهای دوربرگردون توی جاده دقت کردین؟ به انگیسی نوشتن U Turn ، خوب turn که یعنی دور زدن و U هم درسته شکل دوربرگردون داره اما شاید داره میگه &quot;تو دور بزن!&quot; یعنی بداموزی داره؟ وای خدا.  همه دارن راه راست میرن ولی تو بیا دوربزن! یا شایدم میگه همه اشتباه میرن ولی تو برگرد ؛ دوربرگردون یعنی همین دیگه! یعنی تا دور نشدی برگرد!حالا اگر به شکل ویرگول هم خوب دقت کنیم همینطوری میشه تحلیلش کرد.یه ویرگول خوب ببینیم:واستا ، یه دور بزن ؛ حالا برگرد ...آره! ویرگول میگه صبر کن ، نرو ! راهت را ادامه نده. یه دور بزن و برگرد. خوب حالا با این دید بیاین یه جمله دیگه را بخونیم با هم:دیدمش که میرود ؛ گفتم بمان! گفت: پای برای رفتن است ؛ نه ماندن ...یعنی داشت راهشو میرفت گفتم بمون پیشم دورت بگردم گفت نه دیگه باید برم به راه خودم ادامه بدم بدون تو! دیدین؟! با مزه بود نه؟ دیدین ویرگول چقدر میتونه آدمهای ویر را گول بزنه؟ شما هم نظرتون را درباره ویرگول بدین. من برم یه دور بزنم و برگردم!</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Mar 2021 15:06:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر که میگش بیگ ؛ ریگش بیگتر!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/bigbang-fhrorztjt1pe</link>
                <description>میخوام باز هم با کلمه ها بازی کنم و چندتا مفهوم جالب را مرور کنم.البته به زبون خودم. امیدوارم باهام همراه بشین و تا آخر بخونین این مطلب را.آشکارا نهان کنم تا چند؟ دوست میدارمت به بانگ بلند...خوب امروز میخوام بحثمو با بانگ شروع کنم! البته نه بانگ فارسی به معنای فریاد ؛ بلکه بانگ یا بنگ (BANG) و البته اونم از نوع بزرگش یعنی بیگ بنگ!!! (Big Bang).میدونین که بیگ بنگ یه تئوری در بحث پیدایش گیتی و ستاره ها و خورشید و ماه (نمیدونم چرا همشون مونث هستند ؛ شما میدونین؟!) است که بطور خلاصه میگه دنیا (اینم خانمه! عجبا...) اولش خیلی قلمبه و توپول بوده و ضمنا داغ و سوزان! بعدش یهو منفجر شده و یه صدای مهیب بانگ بنگ! درومده و هزار تیکه شده... خلاصه که اجرام و احجام آسمانی یواش یواش ازش بوجود اومدند و .... اگر دلتون میخواد درباره بیگ بنگ بیشتر بخونین ؛ این مقاله را پیشنهاد میکنم:  &quot;بیگ بنگ یا مه بنگ&quot;حالا این بیگ بنگ را داشته باشید که بعدا باهاش بازم کار دارم.راستی داشت یادم میرفت یه گروه موسیقی خاص هم توی کره جنوبی هست که اسم اونها هم بیگ بنگ (빅뱅،) است! کره ای هم نوشتم که اگر بلدین بخونین! اینها هم 5 تا پسر جوون خوش تیپ هستند که برای خودشون یه سبک موسیقی دارند و در داشتن موسیقی منحصر به فرد و استایل فوق‌العاده در فشن شهرت دارند.خواستم براتون یکی از آهنگاشون را بزارم بلد نبودم ولی لینک میدم برین گوش کنین بنگ کنید!!  https://niksho.com/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-big-bang-%D8%A8%DB%8C%DA%AF-%D8%A8%D9%86%DA%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C.html خلاصه این بیگ را داشته باشید تا بگم.گفتم بیگ و بگم باز یادم افتاد که توی ترکی کلمه ای داریم که بیگ یا بیک است و مخفف بیوک یعنی بزرگ که به مردها گفته میشه و درمقابلش بیگم هم داریم یعنی خانم. خدابیامرزه امواتتون را اسم مادربزرگ پدریم احراربیگم بود... روحش شاد.یهو یادش افتادم.بگذریم...بریم سراغ یه بیگ دیگه به اسم بیگ تک یا Big Tech ، اینم خیلی بیگه باحالیه! بیگ تک یا فناوری بزرگ یه اصطلاحه که به چهار شرکت معروف گوگل ؛ آمازون ، فیس بوک و اپل میگن و بعضی وقتها هم بهشون بیگ گنگ یا ارازل بزرگ میگن!! خدا میدونه این چهار تا غول فناوری چیکار میکنن با ما! شاید تعجب کنین از این حرف ولی این بیگ تک ها کلی اطلاعات از کاربرها و مخاطبینشون میدزدند که بهش میگن بیگ دیتا! خلاصه با تحلیل داده ها و رفتارهای کاربرانشون میتونن برای تولید محتوای تبلیغاتی و سیاست گذاری و هزارتا کار دیگه استفاده کنن. البته بعضی وقتها شرکت مایکروسافت را هم جزو این گروه میارن که البته دیگه به جای بیگ تک بهشون میگن گافام! یاد گافام یعنی گاف های خودم افتادم!!! (آیکون خنده نداریم اینجا توی ویرگول؟!)اگر دلتون میخواد درباره این بیگ بیگ ها هم مطالعه کنید لینک میدم بهتون: بیگ تکآهان یه چیز دیگه! کنار بیگ تک ها ، ریگ تک ها هم هستند! به خدا الکی نمیگم! الان فکر میکنین از خودم واژه درمیارم! ریگ یا رگ (Reg) هم یه جور از گروه های فناوری است که رگولاتوری یا قانونی هستند و بیشتر به مسایل مالی مربوط میشن. حوصله ندارم ازشون بیشتر بنویسم برای همین دوست داشتین ریفرنس زیر را ببینین: http://risknews.ir/news/135243/%D8%A8%DB%8C%DA%AF-%D8%AA%DA%A9-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%DA%A9-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%A8-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF/do بیگ بیگ! یاد چی افتادین؟ میگ میگ؟! آره منم همینطور! عاشق کارتونش بودم. راسته که میگن آخر داستان این کارتون را عوض کردند بخاطر پسر دیوید بکام؟ نمیدونم درسته یا نه اما حیف شد اون دارکوبه (البته درستش کوکو است) مورد و گرگه (در اصل کایوت) اونو خورد!!! میگ میگ!! بعضی ها آهنگ اس ام اس موبایلشون را صدای میگ میگ میزارن و همینجا اعلام میکنم که خیلی باحاله و دوستش دارم.میگ میگ! خدا بیامرزدش.خوب اگر بخوام بازم ادامه بدم طولانی میشه دیگه ؛ اگرنه بیک و نیک و پیک نیک و صدتا کلمه هم قافیه دیگه هم هست که میشه درموردشون حرف زد اما برای امروز کافیه.خلاصه که هر که بامش بیگ ؛ برفش بیگتر!!!</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Feb 2021 16:37:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با نوشتن ؛ افکارت را ماندگار کن!</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D9%81%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86-eszobs2o93cy</link>
                <description>این شعاریه که صفحه اول ویرگول نوشته شده که امروز منو به تفکر وادار کرد و ترغیب شدم براتون یه نوشته ازخود به جا بگذارم باشد که یادگار بماند!به روزگار نوشتم خطی ز دلتنگی...خوب اول بگم که با این جمله موافق نیستم! شاید بپرسید چرا؟ نپرسیدین؟ ایراد نداره خودم میگم بهتون. افکار و تفکرات به نظرم ثابت نیستند و در هر مقطعی آدم یه جور فکر میکنه و بسته به حال و روزش فکرای مختلف داره.اصلا دلیل اینکه ما فکر میکنیم اینه که یه چیز مسلم و قطعی نیست مثلا ازمون میپرسن به نظرت فکر کردن خوبه؟ ما هم نظری به آسمان مخصوصا اون گوشه بالا سمت چپ میندازیم و در حالیکه لبهایمان را نیمه گاز میگیریم و میگیم اوووممم..... بزار فکر کنم! بعدشم میگیم عرض میشه که از نظر من (اینجا نظر نتیجه فکر کردنه) اینه که فکر کردن زیادی اصلا خوب نیست! یکی نیست بگه پس چرا اینقدر فکر کردی! تازه وقتی یکی داره لای زیمبالا خودشو فشار میده تا بلکه گره ای از مشکلاتش را حل کنه هولش میدیم توی هوا و میگیم اینقدر فکر نکن درست میشه!!!خوب حالا وقتی که فکر ثابت نیست و مدام تغییر میکنه و امروز در مورد یه موضوع یه فکری داریم و فردا فکرمون درموردش عوض میشه ؛ چطوری نوشتن افکار میتونه ماندگاری بیاره؟ بحث فلسفی شد!!می اندیشم پس هستم!؟یاد تعریف خط و نقطه افتادم که توی مدرسه بهمون میگفتن. خانم معلم (دبستان زمان ما تا کلاس پنجم معمولا خانم معلم بود بعد یهو آقا معلم میشد توی راهنمایی! نمیدونم چرا ولی خوب اینطوری بود دیگه. الانم اینطوریه؟ نمیدونم و بررسی هم نکردم راستش) ؛ عرض میکردم خانم معلم میگفت که نقطه یه چیزیه که نه طول داره نه عرض داره (توی ریاضی ارتفاع نبود اونموقع ها!!!) و وقتی تعدادی نقطه کنار هم قرار میگیرند خط را تشکیل میدن! عقلمون نمیرسید بپرسیم وقتی نقطه طول و عرض نداره چطور کنار هم بزاری خط میشه که طول و عرض داره؟ مگه از هیچ میشه چیزی بوجود بیاد؟ عرض میشود که.... بگذریم!خلاصه اینکه این عنوان &quot;با نوشتن ؛ افکارت را ماندگار کن!&quot; خیلی هم باکلاسه ولی به نظرم واقعی نیست.شاید هم همین غیرواقعی بودنش آدم را به هیجان میاره تا چیزی بنویسه. مثل خود من که با خوندنش دچار هوش هیجانی شدم و این قلم فرسایی را در وصف تفکر انسان وضع نمودم! یاد یه داستانی افتادم که شاید به این موضوع ربط داشته باشه و شاید هم نداشته باشه از الان بگم که بعدش حرف درنیارین واسم:یه اتاق کار داشتم که خیلی بزرگ بود و یه تخته وایت برد خیلی بزرگ هم توی یکی از دیوارهای بزرگش نصب بود! یادم رفت بگم یکی بود یکی نبود که از همه عالم بزرگتر بود ....هر هفته روزهای شنبه یک جمله خوب و باحال و تفکر انگیز ؛ روی وایت برد مینوشتم.البته یه گوشه تا بقیه تابلو خالی بمونه برای نوشتن کارها و برنامه ها و جلسات و غیره! همکارهای شرکت میدونستند و در طول روز یا هفته میومدند اتاقم و اون نوشته را میخوندند و در ساعات نهاری ؛ درموردش باهم گپ میزدیم. چیه خوب؟ اون موقع ها استاتیوس و استوری نبود که زرت و ذرت نوشته بزاریم ملت بیان لایک کنن و کامنت بزارن (ببخشید عصبانی شدم یه لحظه).بهرحال خیلی حال میکردم از اینکه تفکرات و تصورات بر روی تخته سفید نوشته میشد و بهانه ای بود برای گفتگو و نزدیکی اندیشه ها. تا اینکه یه روز یکی از اساتید برجسته فیزیک که یادش گرامی ؛ اومد توی اتاقم.با دیدن جملات حکیمانه من یک نگاه عاقل اندر سفیهی کرد و مکثی کرد... من فکر کردم الان جوابی کوبنده میده بهم که برم بچسبم به اونور تخته وایت برد! اما....استاد تخته پاک کن را برداشت و خیلی آروم نوشته ها را پاک کرد... من بهت زده شده بودم... بعد یه چیزی گفت که الان حدود 15 ساله توی یادم مونده و نمونه ای از همین افکارهای ماندگار شده! و اینکه چی فرمود را عرض میکنم خدمتتون:* میدونی چرا آدمها جمله های عجیب و خاص را دوست دارند؟ - چون خیلی از این جمله ها غیر واقعی یا ناشدنی است. مثلا شما بنویس &quot;وقتی تشنه هستی آب بخور!&quot; این جمله را چند نفر لایک میکنند یا میپسندن؟ خیلی کم.تازه مسخره میکنن که چی؟ اینم نوشتن داره؟!! ولی حالا بنویس: &quot;به دنبال تشنگی باش بجای آنکه به جستجوی آب باشی...&quot; همه میگن به به ! چقدر حکیمانه.عجب گردوی پر مغزی و شاید خیلی هم دربارش بحث بشه شایدم نشه البته! اما خوب چرا جالب بود برای اینکه آخه کدوم آدم احمقی خودآزاری داره بره دنبال تشنگی؟! اینجوریاست دیگه! هرچی نوشته ها تخیلی و تصوری و تمثلی و توسلی و تناسلی و ... (قافیه است دیگه اومد حالا شما به بزرگی خودت ببخش) باشه بیشتر میگن عجب چیزی گفت یارو! صدجا کپی میکنند و خلاصه که بازار داغی داره....نتیجه اینکه افکار میتونن ماندگار باشن به شرط آنکه بر اساس توهم و تاثر نباشن و کمی هم مطالعه و تحقیق چاشنی داشته باشند که البته به نظرم دیگه فکر نمیشه گفت بهشون و همون نظر و عقیده بگیم بهتره. یعنی شاید بتونیم بگیم که:با تفکر ؛ نوشته هایت را ماندگار کن...اگر طولانی شد معذرت میخوام. میدونم این نوشته ایراد زیاد داره چون درموردش فکر نکردم و بقول معروف فکر نکرده نوشتم چون عادت دارم نوشته را یکجا بنویسم بدون پیش نویس قبلی.برای همین هم یک نوشته بدون فکر ممکنه ماندگار نشه و البته گفتم که افکار ماندگار نمیشوند زیرا در گذر زمان تغییر خواهند کرد و تغییر ، مخالف ماندن است. یاد این شعر افتادم که میگه: دیدمش که میرود ؛ گفتم بمان! گفت پای برای رفتن است ؛ نه ماندن...</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Mon, 15 Feb 2021 15:32:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اجازه هست بیاییم داخل؟</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84-xnmipc6t076g</link>
                <description>یا الله... دختر مش ماشالا!!! دم در بده بفرما تو!!!!آمدی جانم به قربانت، ولی اینطور چرا؟ما ایرانی ها همیشه درخونمون و در خودمون (دل و دیده و آغوشمون را میگم) به روی همه باز بوده یا حداقل به روی خیلیا!!! بعدشم فکر میکنیم این از خوبی خودمونه ولی در واقع از خوبی خودتونه !! (مخاطب مورد نظر در دسترس میباشد).خیلی هم اهل حریم و حرم و محرم و هم خانواده هاش نیستیم معمولا و مخصوصا با وجود این شبکه های اجتماعی و اینستاگرام و واتساپ و بقیه این داستان خودمونی شدن و فامیل شدن خیلی زیاد تر شده که خیلی خوب نیست بنظرم. خدا پدر کرونا را بیامرزه که اگر هزار تا بلا سرمون آوورد یه لطفهایی هم در حقمون کرد و یکیش همین فاصله گزاری بود که حداقل فاصله های اشتباهی به اجتماعی تغیر کرد و کمی هوای همو داریم یعنی میزاریم هوا بینمون رد و بدل بشه و توی هم نریم!!!! مخصوصا صبحها که بوی مست کننده دهان ها در پشت ماسک ها پنهان میشود و به جای دیدن لبهای نازک فقط چشمهای کلفت را میبینیم.و اما داستان چیه که امروز اینطوری دارم مینویسم و چه ربطی به من داره؟ الان عرض میکنم خدمتتون. قبلش لطفا کمی برید عقب تر هم مانیتور را بهتر ببینید هم تمرین کنید برای حفظ فاصله.اینجا دوری و دوستی خیلی صدق میکنه فکر کنم! یه شعر هم بگم حالتون عوض بشه بعدش موضوع اصلی را عرض کنم!در میان من و تو فاصله هاستگاه می اندیشممی توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری...ورود افراد غیر مجاز ممنوع.وب سایتها هم امروزه نقش خونه را بازی میکنند و ادمهای زیادی در آمد و شد هستند و مدام تشریف میارند و نیم نگاهی می اندازند به همه جا و سرک میکشند و تشریف میبرند.... اما سایتها مثل این خونه های مخصوص یک درپشتی هم دارند که بعضی ها که میدونن ازش استفاده میکنند. البته هستند کسایی که از پنجره میان تو یواشکی و یا اینکه درب پارکینگ باز را میبینن و خلاصه همونی که افتد و دانی....برای همینه که خیلی مهمه هرچند وقت یکبار سایتتون را بررسی کنید تا اگر سولاخ سمبه (درست نوشتم؟!) داره پیدا کنین و محکمش کنید تا خدای نکرده یه شب اون اتفاق نیفته. منظور اون اتفاقی که همه میفتن نیستا ؛ اون یکی اتفاقه!!!! یاد فیلم &quot;نیمه شب اتفاق افتاد&quot; افتادم!!!خوب یکی از کارهایی که خیلی دوست دارم و سالهاست انجام میدم بررسی همین درزها و شکافها و حفره ها و بعضا غارها است که در سایتها وجود دارد و بهش میگن بررسی میزان نفوذ و آسیب پذیری سایتها یا اصطلاحا تست نفوذ (Pentest). اینطوریه که با یک سری ابزار و روشها و متدهای تخصصی و برنامه هایی مثل کالی لینوکس و ... میریم سراغ یک سایت و تلاش میکنیم از هاست و سرور گرفته تا دیتابیس و کدها و صفحات را بررسی کنیم و اشکالات امنیتیش را دربیاریم.بعدش یه گزارش مردونه بنویسیم تا زور بازو را نشون بدیم و بگیم کجاهای کار ایراد داره. بعدش هم اگر صاحاب (!) سایت کیسه را شل کرد برایش راهکارهای ایمن سازی را بفرستیم...بهتون میگم این آقا کیه!راستی این مرد نقاب دار را میشناسین؟ اسمش انونیماس (Anonymous) یعنی ناشناس است.نماد هکرها و نفوذگرها و کسانی که میخوان مقابل چیزی باشند.احتمالا توی فیلمها دیدین. مثلا فیلم (v for vendetta) که خیلی هم دوستش دارم.خلاصه داشتم میگفتم! اگر سایت دارین ؛ چه شرکتی چه شخصی ؛ بهم پیام بدین براتون تست بزنم تا آسیب پذیریهاش دربیاد و رفعش کنید. قبل از اونکه یه روز صبح بیدار بشین و ببینین ساییتون روی هواست و خودتونم مجبورین برین همونجا! البته این تست ها مجانی نیستا! ولی رفاقتی حساب میکنم و باهاتون راه میام.نگران نباشید. (میتونین توی سایت خودم پیام بدین که بیشتر با هم آشنا بشیم: esmaeely.ir )خوب سرتون را درد نمیارم و از این به بعد بیشتر مراقب امنیت سایت و خونه و خودتون باشید. یه ضرب المثل هست که میگه:در خونتو ببند ؛ همسایتو دزد نکن!</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Mon, 25 Jan 2021 12:16:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنوزم من یار مهربانم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2%D9%85-%D9%85%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%85-xdaqss2bmexs</link>
                <description>زمانی بود که از زبون کتاب بهمون گفتند: من یار مهربانم , دانا و خوش زبانم ... - گویم سخن فراوان ؛ با آنکه بی زبانم ...اون روزها کتاب خوندن شاید آسون تر بود نسبت به الان.وقت اضافه بیشتری داشتیم و قیمت کتابها هم طوری بود که میشد کتاب خرید....بهرحال به عادت قدیم و البته لزوم مطالعه و کتاب خوندن ؛ همچنان سعی میکنم در هفته دو سه تا ایبوک بخونم و ماهی چندتا کتاب هم بخرم.بالاخره لازمه این مغز لاکردار با موسیقی و کتاب بتونه به رشد خودش ادامه بده دیگه!کتاب بخونیم هرچند سخت شده...کتابهای خوبی هم داره چاپ میشه ؛ من خودم کتابهای نشر آریاقلم را خیلی دوست دارم و بیشتر کتابهاشون را توی زمینه  مدیریت و بازاریابی میخرم و میخونم. البته ناشرهای خوب زیاد هستند ؛ کتاب های خوب زیادتر ولی کتابخون ها شاید دارن کمتر و کمتر میشن...بهرحال توی اینستا چند تا پستی درباره این کتاب گذاشتم و نظرم  را هم نوشتم.دوست داشتید یه نگاهی بندازین. لینکش ایناست:https://www.instagram.com/p/CHndKzwgzZ7/https://www.instagram.com/p/CEBOs6ygZPt/https://www.instagram.com/p/CFb3QT2ARYW/https://www.instagram.com/p/CC5zcxxgfl4/حالا سئوالم اینه که شماها هم توی این اوضاع کتاب میخونین؟ هنوز کتاب برایتون یار مهربان هست؟ چیا میخونین و بقول معروف آخرین کتابی که خوندین چی بود!؟</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Nov 2020 13:15:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در سوگ استاد شجریان</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%88%DA%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-apaaquukrnl3</link>
                <description>هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق...سال دوم دبیرستان بودم ؛ یه همکلاسی داشتم که عاشق سنتور بود.هر وقت فرصتی دست میداد روی میز های آهنی-چوبی کلاس برای خودش ضرب میگرفت.خداییش قشنگ میزد ؛ اما بچه ها حتی خودم زیاد بهش توجه نمیکردیم و توی حال خودش بود.یادمه یه روز که رفته بودیم نمازخونه مدرسه ؛ دید اون گوشه یه موکت هایی ریختن و خرده ریز داره. رفت از مسئولش اجازه گرفت اونها را برداره و میگفت نازک هستند برای نمیدونم کجای سنتور خوبند... من که &quot;نفهمیدم&quot;....سال سوم بودم که یه روز وقتی اومدم خونه دیدم پدرم خونه است و خوابیده یه گوشه ای و مامانم نگران کنارش نشسته . پرسیدم چی شده گفتند سکته قلبی کرده.دیدم حالش خوب نیست و مامان ناراحته ولی نمیدونستم داستان چیه و چی شده و چرا و باید چیکار کنیم.من معنی سکته را &quot;نفهمیدم&quot;...یه روز که از مدرسه برگشتم دیدم چند نفر کنار تخت بابا نشسته اند. موها و ریشهای بلندی داشتند بعضی هاشون.یکیشون اینقدر موهاش نرم بود که دلم میخواست برم نوازشش کنم اما وقتی به چهره مردونه اش نگاه کردم خجالت کشیدم... سلام کردم و نشستم کنارشون ببینم کی هستند. بابا گفت دوستانش هستند و یکیشون استاد کامکار بود و بعد از گپ و گفتی به پدر پیشنهاد داد اگر دوست دارم شاگردش بشم و برم موسیقی ازش یاد بگیرم. من بچه بودم و معنی موسیقی ؛ استاد ؛ عشق و هنر را نمیدونستم چیه.من معنی فرصتی برای شاگردی یک استاد را &quot;نفهمیدم&quot;...بعدها شنیدم پدر گهگاهی به دیدن استاد شاملو ؛ استاد شجریان و سایر بزرگان میرود , یادم رفت بگم که پدر ادیب بود و اهل قلم و نوشتن و خوندن از نون شب برایش واجب تر ؛ ولی من مقام و شان و بزرگی پدر را &quot;نفهمیدم&quot;...روزها گذشت و به توصیه پدر ؛ کتاب میخوندم و موسیقی گوش میکردم.موسیقی های کلاسیک مثل باخ و بتهون و ویوالدی و ... و موسیقی های سنتی مثل آلبوم های استاد شجریان و استاد بنان و بعد ها هم استاد افتخاری و .... ؛ موسیقی و کتاب خوب را باید نوشید هر لحظه ولی مثل خیلی های دیگه این موضوع را اونموقع &quot;نفهمیدم&quot;...روزی از روزها پدر رفت به آسمون و دیگه برنگشت ؛ یه کمد پر از آلبوم های موسیقی و هزاران جلد کتاب باقی موند که شد یادگاری گوشه خونه هرچند گاهی نگاهی و آهی.... برای دیگرانی که از خونه ما بازدید میکردند مثل موزه بود اینها و با دیدنش جملاتی میگفتند که بیشترش به خدا بیامرز ختم میشد و اینکه چه گنج های پر بهایی را برای ما باقی گذاشته ؛ اما ارزش این گنج را تا کنون &quot;نفهمیدم&quot;...گذشت و گذشت و گذشت... روزها سپری شد ؛ خودم بزرگ شدم ؛ پدر شدم ؛ کتابخونه و کاست و سی دی و فایلهای مختلف موسیقی را خوندم و شنیدم... باهاشون دقایقم را پر کردم از هوای عشق ؛ گریه کردم ؛ خندیدم ؛ هر چند از این دانش و معرفت چیز زیادی نصیبم نشد و هنوز پر از نادانی هستم و از علم و عشق چیزی &quot;نفهمیدم&quot;...تا حالا سوزن به انگشتتون فرو رفته ؟ یک لحظه خیلی سریع و کوتاه ؛ بعدش یک درد عمیق و خون که آرام آرام سرازیر میشود... پنجشنبه بود که خبر منتشر شد ، خبر کوتاه و دردناک بود ؛ استاد محمد رضا شجریان به دیدار معشوق شتافت.... سرم گیج رفت.به جای آنکه سوزنی در انگشتم فرو رود سوزشی از درون به بیرون فوران کرد و جای خالی حضور و یاد استاد در دلم پیچید.اشک امانم نمیداد و بغض در گلو گره خورده بود.سکوت...تنهایی...سرما...چیز دیگری یادم نیست ؛ در اون لحظه چیزی از دنیا &quot;نفهمیدم&quot;...غیر قمر هیچ نگو...اکنون چند روز است که تمام شبکه ها و صفحات مجازی و اخبار را نگاه میکنم.همه جا تصویر استاد ؛ همه کلامی برای نوشتن ، همه در جستجوی ردی از خاطرات استاد ؛ تسلیت گویی به یکدیگر...مرغ سحر و ربنا و صدها نوای ملکوتی و دلنشین را شنیدن... همه حیران از این هجران و چون کودکی که به دنبال بوی چادر مادرش میدود ؛ در جستجوی نسیمی از کوی استاد... ؛ دارم آهنگ بیداد را گوش میکنم و حال عجیبی دارم ، احساس میکنم باز بی پدر شدم و این سوگ را نه در زبان و نگاه که با عمق وجود فهمیدم...</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Sun, 11 Oct 2020 12:38:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رادیو صدای باران!</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/radiosedayebaran-vxd4mclarmtq</link>
                <description>خوب بالاخره یک اتفاق خوب دیگه هم به زیبایی های خانواده ما اضافه شد و نوزادی جدید متولد شد! البته جنس این کوچولوی نورسیده پسر یا دختر نیست ، بلکه از نوع دیجیتال است!!!خوب داستان چیه؟ موضوع از این قراره که باران خانم دختر کوچولوی من که قبلا هم درباره اش صحبت کردم باهاتون ، خیلی دلش میخواست یه کاری بکنه هم سرش گرم بشه و هم چیزی یاد بگیره.مخصوصا که مدرسه ها هم تعطیله و توی خونه کار زیادی نداره. خلاصه پس از روزها بحث و گفتگو و بررسی کارهای مختلف ؛ تصمیم گرفتیم یه کار جدید را تجربه کنیم...صفحه آغازین رادیو صدای بارانبهش پیشنهاد کردم پادکست تولید کنه ؛ خوب البته قبلش براش توضیح دادم که پادکست یا محتوای صوتی چیه و نمونه هایی را براش پخش کردم و متوجه شد چی به چیه! بچه های امروز از نسل دیجیتال هستند و بخوبی با ابزارها آشنا هستند و باران هم خیلی خوب با برنامه های مختلف روی موبایل و سیستم کار میکنه و با اینکه سنش خیلی زیاد نیست اما تسلط خوبی روی اونها داره. 16 ترم زبان خونده و به راحتی میتونه متن های انگلیسی را بخونه و متوجه بشه داستانشون چیه ؛ راستش را بخواین یه وقتهایی چیزهایی میگه یا کارهایی میکنه که منم خوب بلد نیستم!! امان از دست بچه های امروزی.بهرحال تصمیم گرفته شد ؛ شروع کرد به برنامه ریزی برای خودش ؛ صبحها 10 از خواب بیدار میشد و شروع میکرد به نوشتن... برای خودش شده بود دبیر تحریریه!! و نوشته هاش میفرستاد با واتساپ تا ببینم و نظر بدم. سعی کردم زیاد اعمال نظر نکنم ولی اظهار نظر چرا! خیلی با هم فرق داره. اصلا یکی از نکته ها برای کمک به رشد دیگران به نظرم همینه و اگر فرقشو بدونیم توی زندگی میتونیم مفید تر باشیم!!بعد شروع کرد آرام آرام به ضبط صدا ها و خوندن متن ها ؛ اولش خیلی سخت بود و شاید ده بار یه نوشته را میخوند و ضبط میکرد ؛ بقول خودش به حالت &quot;ماست&quot; ، &quot;هیجانی&quot; و &quot;ارام&quot; و ....تا اینکه بالاخره یکیش را انتخاب میکرد. شاید 4 روز درگیر ضبط صداها بود و البته ضبط مصاحبه کودکانش با همکلاسی هاش از قسمتهای جالب بود. واقعا که بچه های امروزی سطح تفکر بالایی دارند و من شخصا خیلی به آینده آنها امیدوارم.بالاخره فایلها آماده شد و نوبت موسیقی شد ؛ خودش از سایت سانگ سرا آهنگ های خاصی را انتخاب کرد و با مشورت من یکی از اونها را روی پادکستش گذاشت. حالا میشه گفت کارش تموم شده بود و &quot;رادیو صدای باران&quot; آماده متولد شدن بود...خوب سایتهای مختلف و خوبی برای انتشار پادکست وجود دارند ولی ما شنوتو را انتخاب کردیم.و اولین آلبوم خودمون را روی اون منتشر کردیم:&lt;/iframe&gt;&quot;&gt; &lt;iframesrc=&quot;https://shenoto.com/player/40067&quot;width=&quot;100%&quot;height=&quot;480px&quot;&gt;&lt;/iframe&gt; بعدش رفتیم با هم اینستاگرام و صفحه مخصوصش را ساختیم. البته برای طراحی گرافیک کمکش کردم ولی بیشتر کارهای انتشار را خودش انجام داد و شروع کردیم به فالوینگ و جذب فالور...خوب دیگه حالا باید منتظر بشیم ببینیم این نوزاد تازه به دنیا اومده دیجیتالی چطوری رشد میکنه و چه استقبالی ازش میشه. میدونم که ابتدای راه باید خیلی تلاش و حوصله کرد ولی مطمئن هستم آینده خوبی داره و با تلاش های باران حتما به جاهای خوبی میرسه...از شماها هم خواهش میکنم اولا برید اینستای رادیو صدای باران را فالو کنید و حمایتش کنید ، بعدشم صفحه شنوتوی باران را گوش بدین و حتما نظر بدین تا تشویق بشه و با راهنمایی های خوبتون هم کمکش کنید رشد بیشتر و بهتری داشته باشه.ممنون از وقتی که گذاشتید برای خوندن.روزتون پر از خوبی ها.</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jul 2020 10:55:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو را چه بنامم هوای آرامش</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%D8%AA%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%85-%D9%87%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-m3s5u2qsdemm</link>
                <description>یه پست نسبتا تخصصی درباره نام گزاری و اینکه چه زمانی باید چه دیدگاه هایی درباره اون داشت.تو را چه بنامم هوای آرامشوقتی اولین دخترم &quot;بهار خانم&quot; دنیا اومد ؛ یکی از پیچیده ترین و خطرناک ترین مرحله از وظایف والدین بودن را تجربه کردیم! اونم مراسم اسم گزاری بود.... بزارید داستانش را بگم براتون.خوب رسم اونموقعها (شاید هم هنوز بعضی ها داشته باشند) این بود که اسم بچه را پدر بزرگ یا مادربزرگ میزاشتن! خوب اینکه من و همسرم تصمیم گرفتیم خودمون اسم بزاریم روی اولین فرزند ؛ خودش به اندازه کافی میتونست حساس و خطرناک باشه. برای همین یه تصمیم گرفتم که جون سالم از این مرحله بیرون ببریم!تقریبا از ماه ششم بارداری که فهمیدیم دختر دار قراره بشیم ؛ به خانم گفتم از الان تا هشت ماهگی فرصت داره هر اسمی که دوست داره بنویسه روی کاغذ! حالا میخواد از مامانش بپرسه میخواد توی کتابهای اسم گزاری پیدا کنه یا از روی تابلوهای مغازه ها!! خلاصه قرار شد ماه آخر نهایتا 10 اسمی که براش مهم تر است را انتخاب کنه و من از اون ده اسم منتخب 3 اسم را انتخاب کنم و باز با هم از اون سه تا یک اسم را توافق کنیم.به نظرم ایده خوبی بود.خلاصه یادمه اسم ساغر و بهار و یکی دوتا اسم دیگه را به مرحله نیمه نهایی رسونیدیم و باید اسم نهایی را انتخاب میکردیم... این مرحله خیلی سختی بود...باید اسمی را انتخاب میکردیم که:توی بچگی قشنگ باشه و توی بزرگ سالی هم زیبا باشه.بعضی اسمها وقتی نوزاد هستند خوب بنظر میرسند ولی در زمان بزرگترشدن دیگه جالب نیستند...به انگلیسی هم خوب تلفظ بشه و یهو معنای خاصی نگیره ؛ اسم خاص باشه.به لهجه های مختلف ایرانی هم (مخصوصا که خانواده همسرم آذری هستند) درست تلفظ بشه و معنایش متفاوت نشه.وقتی مدرسه رفت اسمش اول لیست نباشه و اخر هم نباشه که همش منو فحش بده!و خیلی چیزهای دیگر که باید در نظر میگرفتم...خلاصه اسم &quot;بهار&quot; را انتخاب کردیم.که به زبان آذری باهار تلفظ میشد و همون معنای بهار را میداد و انگلیسیش هم Bahar باز بهم نمیریخت و بهار جان و بهارخانم هم در کودکی و بزرگی یکی بود... و از همه مهمتر که بهار خانم ما دیماه دنیا اومد و برای ما بهار را زودتر به ارمغان آورد...حالا چرا این داستان را براتون گفتم بخاطر اینه که یکی از کارهایی که چند سال است توی حوزه کسب و کار انجام میدم برندینگ است و بخشی از اون نام گزاری برندها یا Brand Naming است.کاری دشوار برخلاف ظاهرش.وقتی به کسب و کارهای میگیم که باید مثلا یکماه کارشون را بررسی کنیم تا اسم مناسبی برایشون پیدا کنیم تعجب میکنند و حیرت زده تر میشوند وقتی میفهمن باید برای این کار چند میلیون هم پول بدهند!اما واقعا اهمیت اسم گزاری برند خیلی مهمه. اسم برند هم مثل اسم بچه خیلی اهمیت داره.وقتی کسب و کار نوپا و تازه تاسیس است اسم یه جلوه ای داره وقتی کسب و کار بزرگ میشه و رشد میکنه اسمش یه طور دیگه ای بین افراد و سایت ها و شرکتها و مشتریان مطرح میشه. برای همین هم باید خیلی چیزها را بررسی و به اون دقت کرد.من تاحالا اسمهای زیادی را برای کسب و کارها پیشنهاد کردم. آخریش &quot;هوایش&quot; بود که برای فروشگاه اینترنتی سرمایش و گرمایش و تهویه مطبوع پیشنهاد کردم.الانم دارم برای یه شرکت قطعات خودرو اسم میسازم که 180 تا اسم دراوردم که از اونها 18 تا اسم را انتخاب کرده ام و پیشنهاد شده به پدر کسب و کار! تا کدوم را قبول کنه خدا میدونه.اول باید برای کسب و کار اسمی انتخاب کرد ؛ بعد شعار تجاری را بر اساس اسم ساخت و بعدش لوگو که در واقع پیام تصویری نام و شعار است. در کنار اینها رنگ و سایر عناصر هویت بصری برند را باید در نظر گرفت.خوب نظر شما چیه؟ تا حالا اسمی انتخاب کردید؟ چه سختی هایی داره؟اگرم صاحب کسب و کاری هستید یا دارید بچه دار میشین ؛ میتونین درباره اسم گزاری با من مشورت کنین!!</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2020 13:03:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باز باران با ترانه...</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-kmgduqgrcsoa</link>
                <description>امشب تولد دخترم باران است ؛ برای همین میخوام کمی بنویسم تا روزی بخواند.باز باران با ترانه ؛ می زند بر شانه ام دست ، میکند رقص... باز باران باز باران...باران یک دختر عادی نیست ؛ فرشته ای است بین کودکی و نوجوانی.دختری است که برای کاری از کسی کمک نمیخواهد ؛ آنچه بخواهد بدست میاورد. پیدا میکند یا میسازد.باران ؛ متفاوت است ؛ باور کنید چون دختر خودم است اینطور نمیگم ؛ واقعا متفاوت است.باران دومین دختر من است ؛ اولی بهار خانم است که برای خودش جوانی پر از هیاهو و شور و اشتیاق است و حتما برایش خواهم نوشت. اما امروز ، روز باران است به بهانه تولدش.باران عاشق خنده و رقص است و آواز.مثل هر دختر دیگری. وقتی خسته میرسم منزل ؛ هنوز دستهایم را نشسته ام که لیوانی آب یا شربت را برایم میاورد.اینجاست که دلم میخواهد خسته تر و تشنه تر بیایم تا باز هم دستان کوچکش پذیرای آمدنم باشد.وقتی دراز میکشم ؛ با پاهای کوچکش مرا پاکوب میکند و درد از پاهایم میرود...صدایم میکند: بابایی... صدایش لوس نیست ؛ بوی ناز نمیدهد.بوی عشق میدهد.بیش از پیش احساس میکنم که چه مسئولیت سنگینی است بابا بودن.امکان ندارد مناسبتی باشد و هدیه ندهد.حتی اگر یک کاغذ دستنویس باشد که خودش نقاشی کرده و حتما کنار آن قلبی کشیده است.شعری قدیمی و معروف بود در دبستان میخواندیم... باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان میخورد بر بام خانه... دلم میخواد کمی تغیرش بدم:باز باران با ترانه - می زند بر شانه ام دست - میکند رقص - باز باران باز بارانکودکی چابک و زیرک - خوشگل و آرام و با ناز - پر ز شور دخترانه - باز باران با ترانه...چشم هایش پر ز عشق کودکانه - دستهایش بالهای یک فرشته - در دلش دریای احساسآرزوهای مرا بر کاغذی رنگین نوشته - میزند بوسه به من - پر میشوم از بوی بودنباز باران با ترانه - میدود اینسو به آنسو - از نفسهای گلی خوشبو و خوشرو - میشود پر عطر خانه...اینهمه حرف زدم یکبار نگفتم تولدش مبارک! امشب باران 11 سالش تموم میشه.براش آرزو میکنم سالهای عمرش پر از لطف خدا باشه و آینده ای ممتاز و موفق داشته باشه ، چه من باشم چه نباشم.</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Sat, 30 May 2020 10:45:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون غیر اساسی!</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-etusd9sjk6l4</link>
                <description>به پیشنهاد دوست عزیز آقای محسنی (اگر اسمشون را درست دزدیده باشم!) ؛ بر آن شدیم که مطلبی برای ماهنامه دست انداز بنویسیم...کار سختی است به چند دلیل:1- اول آنکه نوشتن برای دست انداز ؛ بیشتر دست درازی است تا دست اندازی و یاد این شعر میفتم که گفت: در ره دیدن لیلی که خطرهاست تو را - شرط اول قدم آن است که مجنون باشی...اینجا هم برای تقدیم مطلبی ناقابل به آقا جلال محسنی که فرمودند طنز بنویسیم با عنوان قانون غیر اساسی! ، خودمون را به در و دیوار بزنیم. نمیدونم چرا یاد حرفی از مرحوم پدر افتادم که عاشق کتاب خواندن بود و وقتی کتابی هدیه کرد به بنده و در ابتدای آن نوشت:پسرم تا میتوانی کم تر بخوان و کمتر بدان! چون وقتی آموختی احساس میکنی باید درباره آن با دیگران صحبت کنی و زمانی که میبینی دیگران آنچنانکه باید در تعامل با تو نیستند و حرفت را نمیفهمند ، آغاز میکنی با خودت  زمزمه کردن ، و با خود حرف زدن جز مقدمه جنون نیست...2- دلیل دوم آنکه اصولا قانون بر پایه اساس است و نوشتن از قانون غیر اساسی! خودش نوعی بی قانونی است.اما بهرحال در دنیا چی روی قانون و حسابه که این باشه!3-دلایل دیگر را هم نمینویسم تا بتونم برم سراغ بحث اصلی. توضیح در قسمت های پایینی نوشتارقانون اصل پرواز بدون بال!اصل اول: هر کسی میتواند بدون بال پرواز کند به شرط آنکه وبال نباشد! یعنی چیز دیگری به همراه بال به همراه نداشته باشد.اصل دوم: بال باید یکی باشد و همبال یا دوبال نداشته باشد.زیرا کسی که دوبال دارد با جمع عربی بالین دار میشود  کسی که دارای بالین است بالینی است و اصولا در بستر نمیتوان پرواز کرد اگرچه میتوان پر باز کرد... بگذریم...اصل سوم: بال مذکر است و باله مورد قبول نیست.بحث هم نکنین.خانمها از بال خوششان نمیاد و پر را ترجیح میدهند زیرا نرم تر است. و البته با پر نمیتوان پرید.میگین نه از مرغ بپرسید که پر از پر است و از پرواز بی نصیب.اصل سوم:  پرواز با بال مختص آقایان است ولی میتوانند بر فراز بام بانوان دوری بزنند مشروط به آنکه دور دور نباشد. اصولا آدم عاقل کاری را دوبار انجام نمیدهد.اگر راست گفتار و درست کردار باشد همان دفعه اول برای دام افتادن کافی است...اصل چهارم: اگر دارای بال نیستید ؛ لال که نیستید! ل اول آن را بردارید تا با ل بتونید دارای بال شوید! این قسمت کمی توضیحات دارد و اما بدلیل مثبت 18 بودن از نوشتنش خودداریی میکنیم. راستی چرا میگن +18 به نظرم باید بگن -18. اینم به بعنوان یک تبصره اضافه کنید به قانون.در اصل پرواز بدون بال ؛ پرواز با خیال است که آدمی را در لحظه ای از اینسوی هستی تا آنسوی نیستی میبرد و گاه باز نمیگرداند... و خوشا آنان که در این سفر , سفیر عشقند و مسیر تعالی را سیر میکنند...و اما توضیحی برای عکس بالا ...در جهان هیچ دکتری پیدا نمیشود که از خواص و مزایای سیگار سخنی بگوید اما هزاران پزشک هستند که سیگار میکشند! این نشان دهنده آن است که برخی قانون گزاران خودشان از قانون پیروی نمیکنند ، به همین دلیل قانون غیر اساسی! میتواند مورد موافقت قرار گیرد.بنده به استناد همین شاهد و حکم ؛ قانون پرواز بدون بال را تصویب نموده و از این پایین نظاره گر بال بال زدن شما گرامیان خواهم بود.توضیح:اصل پرواز بدون بال ، نیازمند داشتن بال است! زیرا اگر قراربود پرواز بدون بال بدون بال باشد که قانون اساسی میشد ولی ما درباره قانون غیر اساسی صحبت کردیم!</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2020 13:12:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیل را در هوا ببندید!</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%D9%81%DB%8C%D9%84-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%88%D8%A7-%D8%A8%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%AF-wkxb74nh7ujx</link>
                <description>روزتون بخیر. شنیدین میگن یارو فیل هوا کرده؟ یعنی یه کار خیلی سخت انجام داده؟! حالا من کشف کردم که فل یعنی خستگی و بند هم یعنی نتوانستن! حالا فل بند یا فیل بند را خودتون بفهمین چیه دیگه!!فیل در آسمان ایران و در فراز ابرهاحالا چی شد فیلم یاد آسمون کرد ، براتون میگم.دیروز که تعطیلی بود تصمیم گرفتیم با خانواده فیل هوا کنیم ؛ یعنی توی این ایام کرونایی با جیب بی پول و البته سر زخم شده (از بس که هر وقت خواستیم بلند بشیم سرمون خورد به خط فقر) سعی کردیم یه جایی بریم بلکه بتوانیم کمکی به آلوده تر کردن شهر بکنیم.آخه دیدیم خوب نیست 3 ماهه موندیم توی خونه و خودمون را قرنطاین کردیم ولی ملت ماسکش ندارند و الکل را به جای اینکه بمالند دارن میخورن!خلاصه کلی تحقیق و جستجو کردیم و یه آژانس مسافرتی پیدا کردیم به اسم آرامش سفر! خداییش هم سفر آرومی را داشتیم. یک اتوبوس از اون خوب خوبا که مسافر ها را دو صندلی درمیون نشونده بود و کلی فاصله اجتماعی و چپ میرفتی میومدی ژل ضدعفونی میزد و دستکش و ماسک و خلاصه رعایت دیگه! گفتم خوب خوبا... آقا نگم از مسافر ها و همراه های خوبش... ( نمیگم دیگه!)خلاصه سر صبحی یا دقیق تر بگم نصفه شبی راه افتادیم رفتیم سوار شدیم و کپتین (با کلاس بخونین نگین کاپیتان) که ایشون هم آرامش زیادی داشت و فکر کنم اصلا صداشو نشنیدیم توی کل سفر ، راه افتاد به سمت مسیر. راستی یادم رفتم بگم کجا رفتیم! رفتیم فیلبند.این که فیلبند کجاست را توضیح نمیدم برید سرچ کنین خودتون اما خیلی با سفا بود.(صفا درسته یا سفا؟!) آقا همچی ابرها زیر پات بودند که فکر میکردی کنار دریا واستادی و دلت میخواست شیرجه بزنی که البته عقل محترم یقه ات را میگرفت و نمیزاشت.این عکس داستان داره بعدا میگم.توی همسفرها دوستان خیلی خوبی بودند که نمیتونم ازشون صحبت کنم چون حواستون پرتشون میشه و دیگه به من توجه نمیکنین اما یه آقا محمدرضا بود که وقتی عکس پروفایلش را دیدم عاشقش شدم... سو تفاهم نشه ها ؛ یعنی شیفته اش شدم.حالا فکر کن وقتی خودش اونجا بود و با صدای قشنگش آهنگ میخوند چه کیفی میکردیم همه! آخرش هم بخاطر طنازی و مرام و باحال بودنش برنده یک سفر رایگان شد! اینجا دیگه حسودیم شد و توی دلم گفتم کاش منم عکس پروفایل خودمو عوض میکردم...درباره خانمهای توی گروه نمیتونم حرفی بزنم چون یا درباره من حرف در میاد یا درباره اونها! اما همگی خانم بودند.بدون معاینه میشد اینو فهمید! (خدایا این چشم پاک را از من نگیر.)چون خانمها مقدم بودند مقدمه شدند که از آقایون هم بگم واستون... همگی آقا...  مثل خودم ؛ یکی از یکی هم نداره همه خوب بودند.چرا فرق بزارم دعوا راه بیفته بعدا؟اما یه عکس گذاشتم براتون بالا نوشتم زیرش داستان داره.حالا داستانش را بگم واستون...توی اون ارتفاع بالا و دل انگیز که آدم حس میکرد به خدا خیلی نزدیکه ولی حقیقتش این بود که خدا به آدم نزدیک تر بود ؛ دو تا نکته قابل توجه بود.یکی اینکه شهرداری سطل زباله گذاشته بود و مردم برای اینکه سر کارگرهای شهرداری گرم بشه و بیکار نباشن ؛ آشغالها را مینداختن اینور اونور! دوم اینکه توی کل اون منطقه فقط یک سرویس بهنداشتی بود که واسه اینکه مردم تصمیم درست بگیرند و الکی وقتشون تلف نشه ؛ از همه مراجعین محترم (محترمه ها مجانی بود) نفری 1000 تومن میگرفت و کارت خون هم نداشت! حالا اینکه با دست آلوده پول را که خودش آلوده است بدی و بقیه اش را بگیری چقدر میتونه کمک کنه در جهت بهداشت ؛ بماند...بهرحال جای همتون سبز ؛ رفتیم و کلی کیف کردیم! راستی یادم رفت بگم نهار هم جوجه ای زدیم به بدن که موها سیخ شد که البته قبلش جوجه را به سیخ زده بودیم اونم تلافی کرد.عصر هم با سلام و صلوات و در برخی شیب های تند و پرپیچ دعای دیگر خوندن ؛ راه افتادیم به سمت تهران خودمون و وقتی به منزل رسیدیم با همه این همه کیف و لذت با خودمون چی گفتیم؟! گفتیم هیچ کجا خونه آدم نمیشه... حالا نمیدونم مشکل از خونه است یا آدم ! راستی ما که مستاجر هستیم باید بگیم هیچ کجا خونه صابخونه نمیشه؟ این سئوال خیلی وقته فکرمو مشغول کرده...حالا فهمیدین چرا میگن فیل هوا کردن؟!</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 15:16:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستم بگرفت و چرخ به چرخ برد!!</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D8%A8%D8%B1%D8%AF-s0ppe6ek00gm</link>
                <description>همیشه از دوچرخه سواری خوشم میومد.اما توی بچگی هیچوقت دوچرخه نداشتم!! تا سالی که رفتیم کیش ؛ البته داستانش مفصله و یه روز تعریف میکنم.بهرحال فکر کنم سال 1381 بود رفتم کیش و مدیرعامل شرکتمون برای همه پرسنل دوچرخه خرید.البته پولش را از حقوقمون کم کرد!! اما خدا خیرش بده باعث شد هر روز از خونه تا شرکت و برعکس رکاب بزنیم! البته من تنبلی کردم و بعد از چند وقت آژانس را به جای دوچرخه انتخاب کردم!!!! خوب هوا گرم بود آخه و دوچرخه سواری آدم زرنگ میخواد و ورزشکار!امروز اون دوچرخه را دخترم سوار میشه و کیف میکنه. بهر حال دوچرخه خیلی خوبه.اما داستان امروز و این که چی شد مطلب نوشتم را بگم حوصلتون سر نره. دغدغه خیلی از پدر و مادر ها یاد دادن دوچرخه سواری به بچه هاست.زمان ما میگفتن این چرخهای کمکی را شل کنید یا مثلا پشت صندلی را بگیرید و بچه اینقدر سعی کنه و چند بار بیفته زمین تا یاد بگیره!!!  اصلا میگفتن تا زمین نخوری یاد نمیگیری بلند بشی! از این حرفهای روانشناسه.اما یه مقاله خیلی خوب خوندم که به روشی بسیار اصولی دوچرخه سواری را برای بچه ها یاد داده بود. کیف کردم از خوندن و شاید مشکل خیلی از شما ها را هم حل بکنه. مخصوصا پدر و مادر هایی که میخواهند برای بچه ها (کودکان دلبند سابق!) دوچرخه بخرند و یا کمک کنند که دوچرخه سواری را  یاد بگیرند.بخشی از نوشته های این مقاله جالب را براتون مینویسم:چگونه به کودکان خود دوچرخه سواری یاد بدهیمشاید برای آموزش دوچرخه‌سواری به کودکان اولین روشی که به ذهن ما می‌رسد کمک گرفتن از چرخ‌های کمکی است که در عقب دوچرخه متصل می‌شود و یا روش قدیمی گرفتن پشت زین دوچرخه‌ی کودکان در زمان حرکت. اما امروزه متخصصان روشی ساده‌تر و بسیار جذاب‌تر را برای آموزش دوچرخه‌سواری به کودکان پیشنهاد می‌کنند؛ روشی که کودکان ترسی برای یادگیری نداشته باشند و از اولین مرحله‌ی آموزش لذت ببرند. این امر باعث می‌شود کودکان با آرامش و بدون استرس مراحل یادگیری را به‌سرعت پشت‌سر بگذارند و البته از تک‌تک مراحل همچون دوچرخه‌سواری کامل، لذت ببرند.در این روشِ توصیه‌شده، باید رکاب‌های دوچرخه را باز نمایید و همچنین از چرخ های کمکی هم نباید استفاده کنید. البته نگران نباشید. این روش بسیار ساده‌تر از آن است که فکر کنید و البته بسیار امن است و یادگیری با این روش کاملاً تضمینی‌ست؛ بنابراین به‌هیچ‌عنوان نگران نباشید.وقتی کودکتان ازنظر جسمی و عاطفی علاقه‌مند و آماده‌ی آموزش است، آموزش را شروع کنید. برخی از کودکان تعادل و مهارت‌های بدنی را برای دوچرخه‌سواری در سن سه تا چهار سالگی کسب کرده و بیشتر آن‌ها در سن شش سالگی این آمادگی و علاقه را به دست خواهند آورد. با‌این‌حال این سیر در هر کودک متفاوت است، پس باید صبر کنید تا فرزند شما ازنظر جسمی به‌اندازه‌ی کافی چابک باشد تا بتواند تعادل خود را روی دوچرخه حفظ کند.ممکن است کمی طول بکشد تا بعضی از بچه‌ها ازلحاظ عاطفی و ذهنی آماده‌ی دوچرخه‌سواری شوند. عجله نکنید و آن‌ها را مجبور نکنید. در عوض تشویقشان کنید و در زمان مناسب آموزش را شروع کنید. برای بررسی آمادگی کودکان آن‌ها را به پارک‌هایی ببرید که هم‌سن‌های آن‌ها به دوچرخه‌سواری مشغول هستند سپس واکنش آن‌ها را بررسی کرده و نظرشان را درباره‌ی دوچرخه‌سواری بپرسید.اگرم دوست داشتید اصل مطلبشو بخونید لینک زیر بدردتون میخوره:https://shekarigroup.com/چگونه-به-کودکان-خود-دوچرخه-سواری-یاد-بدبچه که بودیم به هم میگفتیم بگو دوچرخه! بعد که طرف مقابل جواب میداد دوچرخه میگفتیم سیبیله بابات میچرخه!!! و فکر میکردیم الان دنیا را فتح کردیم بدون اینکه بدونیم طرف باباش سیبیل داشته یا نه! حالا شما هم میتونین بگین دوچرخه ولی قبلش حتما به ریش و سبیل باباتون دقت کنید!راستی ، شما دوچرخه سواری دوست دارید؟ اگر دارید بگین چرا؟ کدوم حس دوچرخه سواری برایتون خوشاینده؟ارادتمند همه شما دوچرخه دوستان</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2020 14:37:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای اینکه عالی باشی شروع کن، برای شروع نباید عالی باشی...</title>
                <link>https://virgool.io/@dariushesmaeely/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA-e8xqogzsrlxs</link>
                <description>با من قدم بنه به خیابان خیس عشق.سلام به همه بزرگواران.خوب این اولین نوشته من توی ویروگول است ؛ بقول معروف مثل بچه مدرسه ای ها اونم از نوع پیش دبستانیش ، الان نمیدونم چی بنویسم. شاید کامنت های شما یخ منو آب کنه!به مباحث مارکتینگ و کسب و کار خیلی علاقه دارم. البته در کنارش به دلیل سابقه تحصیلی سالها قبل ؛ امنیت سایبری را هم دنبال میکنم. البته اوایل فکر میکردم کسی که IT خونده باید فقط توی همون رشته به فعالیتش ادامه بده اما بعدها به این نتیجه رسیدم که هر شغلی به فناوری اطلاعات نه به عنوان یک رشته علمی بلکه به عنوان ابزاری قوی نیاز داره. برای همین با ترکیب فناوری اطلاعات گرایش امنیت و مدیریت کسب و کار ؛ تونستم موفقیت های کوچکی را ایجاد کنم و البته و مهمتر از همه اینکه تونستم به چندین شرکت و مجموعه توی این سالها کمک هایی هرچند اندک و مشاوره هایی ارائه بدم تا شاهد تغیراتی در کیفیت و حای کمیت کاریشون باشم.خدا را شکر میکنم.راستی اگر دلتون خواست کمی بیشتر آشنا بشیم با هم لطف میکنید اولا یه نگاهی به رزومه چند خطی من توی سایت خودم به ادرس www.Esmaeely.ir بندازین و همینطور از طریق اینستاگرام با Dr_Esmaeelyفالو بازی راه بندازین.عادت داشتم زیر همه پستهایم و حتی زیر کارت ویزیتم بنویسم: من را به یک فنجان چای میهمان کنید!حالا نمیدونم این روزها کسی چای میخوره یا باید بگم منو به یک لایک مهمون کنید! بالاخره لطف میکنید اگر کمکم کنید توی این ویرگول تازه واردم راه بیفتم!ممنون از اینکه چشماتون را لغزوندین روی این کلمات.دوستتون دارم.داریوش خان اسماعیلی (توی خونه منو خان بزرگ صدا میزدن عادت کردم!!!)</description>
                <category>داریوش اسماعیلی</category>
                <author>داریوش اسماعیلی</author>
                <pubDate>Wed, 20 May 2020 14:18:44 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>