<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های داستان نویس نوجوان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dastannevis</link>
        <description>داستان نویس نوجوان یک تیم فعال در حوزه ادبیات و داستان نویسی کودکان و نوجوان است که فعالیت خود را از سال ۱۳۹۶ به صورت رسمی شروع کرده است…</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:11:14</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1528836/avatar/RZeSP0.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>داستان نویس نوجوان</title>
            <link>https://virgool.io/@dastannevis</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زیبا نویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@dastannevis/beautiful-writing-bdkpwptdaayh</link>
                <description>راز زیبا نویسیمدتی باید برای خودتان بنویسید؛ پاره کنید و دور بریزید.راز زیبا نویسی در آسان گیری و بسیار نویسی است.باید هنگام نوشتن ذهن را آزاد سازید؛ باید اجازه دهید ذهن به هرجا که دوست دارد پروجا کند و اوج گیرد. مانع ذهن خود نشوید و به آن فرمان ندهید، اگر چنانچه این کار را انجام دهید ناخودآگاه آزاد نخواهد شد. اگر به ذهن فرمان دهید که محتاط باشد و باید و نباید را رعایت کند، از شما نویسنده خوبی بیرون نخواهد آمد.نویسنده باید به این موضوع توجه کند که آنچه برای خودش اتفاق می‌افتد را بنویسید؛ این همانا مساوی است با تجربه زیسته نویسنده. می‌توان به راحتی تشخیص داد اثری که یک نویسنده نوشته از تجربه زیسته خودش یا صرفا تقلید است.از افراد منفی دوری کنید، چراکه اینگونه افراد هرگز باعث ارتقای کیفیت سطح نوشتن شما نخواهند شد. مکانی خلوت برای نوشتن داشته باشید؛ همچنین زمانی برای نوشتن اختصاص دهید و به این زمان پایبند باشید. نویسنده باید نوشته‌های خود را از دید نامحرم دور نگه دارد، چراکه نوشته حریم خصوصی نویسنده است.چخوف به نویسندگان جوان چنین می‌گوید: داستانی که نوشتید را به دو نیمه تقسیم کنید؛ نیمه اول را دور بیندازید و از نیمه دوم شروع به نوشتن کنید. منظور او این است که داستان باید تا حد امکان نزدیک به ماجرای اصلی باشد.قطعه نویسیقطعه نویسی یعنی نوشتن دیده‌ها، خوانده‌ها و شنیده‌ها.در این روش می‌توان قصه زندگی را روی کار غذا نمایش داد. می‌توان یک خاطره، دیالوگ، تجربه، اتفاق و یا هر صحنه کوتاهی از زندگی را نوشت. قطعه‌ها حجم کمی دارند و انسان در زندگی بسار با آنها مواجه شده است. قسمتی از زندگی که نکته‌ای نهفته در آن جریان دارد یا نویسنده را به تفکر وا می‌دارد. در این روش می‌توان نکته یا نتیجه‌ای از آن بیرون کشید و نوشت. قطعه نویسی در نوشتن داستان کوتاه نیز به نویسنده کمک کرده و خلاقیت را افزایش می‌دهد.فرمول تولید کننده محتوا:فرمول تولید کننده محتوا: تلاش + ناکامی + تداوم + صبر = موفقیتاین فرایندی است که هر تولید کننده محتوا در رسیدن به هدف طی می‌کند و اگر بتواند این مسیر و فرایند را با امید و تداوم سپری کند، می‌تواند به حد مطلوبی از کیفیت برسد. ناکامی در اوج ناامیدی یعنی دستیابی به موفقیتی فراتر از انتظار.تفاوت داستان بلند و رمان:داستان بلند: داستان بلند یک شخصیت اصلی دارد که گذشته، حال و آینده او مهم است./ داستان حداقل پنجاه صفحه است.رمان: رمان کاراکترها، حوادث و اتفاقات زیادی دارد./ در رمان نویسنده فرصت شخصیت پردازی، صحنه پردازی و عمل داستانی بیشتری دارد./ دست نویسنده در رمان برای شخصیت پردازی و توصیف بازتر است./ روایت رمان به نسبت طولانی‌تر از داستان بلند است.داستان نویس نوجوان</description>
                <category>داستان نویس نوجوان</category>
                <author>داستان نویس نوجوان</author>
                <pubDate>Sun, 04 Sep 2022 21:35:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان نویسی و کنترل طرح</title>
                <link>https://virgool.io/@dastannevis/story-writing-and-plot-control-knolskdpeovu</link>
                <description>چیزی که در داستان نویسی بسیار اهمیت دارد، مفهوم کنترل طرح است؛ چراکه یک نوشتار خلاق، نوشتاری هوشمندانه است؛ یعنی نوشتاری که کم‌کم یک پروسه‌ای را خلق می‌کند که این پروسه کشف و شهود دارد. بنابراین این کشف و شهود در یک ساحت خاصی صورت می‌گیرد. نویسنده به عنوان یک هدایتگر در حین نوشتن داستان در پیوندی بسیار زیبا که این پیوند بین راوی و نویسنده برقرار می‌شود، فرایند نوشتن را دنبال می‌کند و در عین حال حواسش هست که چه‌طور مرحله به مرحله نوشتن را کنترل کند تا بتواند آن ساختار هنرمندانه را به دست آورد و در داستان لحاظ کند.طرح در ساده‌ترین تعریف خود عبارت‌ است از یک برنامه‌ای که دربردارنده عواملی است که با روش‌هایی آن را اجرا می‌کند و مراحل گوناگون انجام یک کار است؛ این کار هرچیزی می‌تواند باشد مثل طرح نوشتن پایان‌نامه تحصیلات تکمیلی. درواقع طرح به معنای بنا کردن، نقشه کشیدن یا پی افکندن هرچیزی است. این تعریف کلی طرح بود؛ حال تعریف طرح در داستان چیست؟ طرح داستان عبارت است از پیش نویس اولیه یک اثر ادبی و داستان که در آن حوادث و رخدادها به صورت خلاصه توصیف می‌شود. به عبارت دیگر طرح یعنی تنظیم تمام چیزهایی که در داستان اتفاق می‌افتد و کاراکترهای داستان آن را انجام می‌دهند، احساس می‌کنند، فکر می‌کنند و بیان می‌کنند. درواقع همه اینها باتوجه و به کارگیری پیرنگ صورت می‌گیرد.قبل از نوشتن هر داستانی، نویسنده باید قدم‌هایی برای طرح یا پیرنگ بردارد؛ بنابراین آنچه مهم است و باعث می‌شود که طرح کنترل شود عبارت است از: ۱- ایده: نویسنده برای نوشتن داستان به یک ایده نیاز دارد و این ایده از یک موضوعی گرفته می‌شود. پس قدم اول در نگارش یک داستان این است که نویسنده باید از یک موضوع کلان ایده بگیرد و تبدیل این ایده به یک طرح داستانی که حداقل بتوان در یک جمله بیان کرد. موضوع چیست؟ موضوع هسته اصلی داستان است و تمامی کنش‌های داستان به آن مربوط می‌شود. چیزی که مهم است این است که تمامی موضوعات در ابتدا کلی هستند مانند آسیب روحی، ترس، مهاجرت، تنهایی، جنگ، انتقام و... موضوعاتی هستند که دغدغه درونی انسان را شکل می‌دهند؛ اما در داستان انتخاب ایده، باید از یک ایده کلی گرفته شود. یعنی نویسنده باید بتواند آن ایده کلی را در داستان جزئی کند. مثلاً ایده کلی تنهایی است، اما نویسنده این مفهوم را جزئی می‌کند و برای مثال تنهایی یک انسان یا تنهایی یک انسان در جنگل یا تنهایی یک روح یا تنهایی یک زن و غیره را موضوع داستانی خود قرار می‌دهد. بنابراین در قدم اول از دل موضوعات کلان، یک موضوع جزئی را انتخاب می‌کنید که این مهم درواقع هسته اصلی یک ایده برای نوشتن یک داستان است.اما مشکل اصلی زمانی پیش می‌آید که آن داستانی که در ذهن نویسنده است با آن مفهومی که روی کاغذ پیاده می‌شود، دو چیز کاملاً متفاوت می‌شوند؛ یعنی نویسنده از دل موضوع کلی یک موضوع جزئی را انتخاب می‌کند، سپس این ایده را در ذهن خود پرورش داده و تبدیل به یک ایده کامل می‌کند و سپس با هیجان شروع به نوشتن می‌کند؛ اما داستانی که روی کاغذ پیاده می‌شود، آن چیزی نیست که در ذهن نویسنده بوده. در این حالت باید چه کرد!؟ چند ترفند برای این کار وجود دارد که عبارت‌اند‌از: ۱- نویسنده اصلاً نباید ناامید شود. ۲- دوباره باید برگردد و ایده را از نو تنظیم کند و آن را در قالب یک طرح منسجم بگنجاند، یعنی ایده را باید تبدیل به طرح اولیه کند که این طرح اولیه دارای سه جزء است و اگر قرار باشد که طرح اولیه در یک جمله بیان شود، باید این سه جزء را داشته باشد که عبارت‌اند‌از: آغاز، میانه و پایان. جزء اول (آغاز) مشخص می‌کند که داستان درباره چیست و چه‌طور شروع می‌شود. جزء دوم (میانه) اشاره می‌کند که شخصیت یا کاراکتر با چه رخدادهایی مواجه می‌شود و چگونه با آنها برخورد می‌کند و جزء سوم (پایان) معمولاً برون رفت داستان و حل چالش‌های داستانی است؛ به عبارت دیگر پایان همان گره گشایی داستان است. اینها ساده‌ترین طرحی است که نویسنده برای یک داستان می‌تواند درنظر بگیرد و در درجه اول باید بتواند طرح اولیه را در یک جمله بیان کند. مثلاً دختری که مهاجرت می‌کنند، بیمار می‌شود و سپس می‌میرد یا کسی که مهاجرت می‌کند، با فلان موانع مواجه می‌شود؛ بنابراین مجبور می‌شود که به کشور خودش برگردد. اینها جملات اولیه یک طرح داستانی است. این طرح به عنوان یک طرح فرضی در ذهن نویسنده درنظر گرفته می‌شود تا بعدها اگر خواست درآن تغییراتی صورت دهد یا همان طرح اولیه را قطعی کند و بنویسد.برای نویسنده این سه جزء مهمترین قسمت است و باید با آنها داستانش را شروع کند و پیش ببرد. در این بخش نویسنده با اجرای طرح مواجه می‌شود که این اجری طرح با داستان کوتاه و رمان تفاوت‌هایی دارد؛ یعنی وقتی نویسنده اولین پاراگراف داستان را که می‌نویسد، به نوعی ژانر را مشخص می‌کند؛ یعنی همین طرح اولیه در پاراگراف اول است که مشخص می‌کند که این باید داستان کوتاه باشد یا رمان. چراکه برخی معتقدند که نویسنده در داستان کوتاه نمی‌تواند ایده را به طور کامل بنویسید. وقتی که داستان با یک ایده شروع می‌شود و سپس به میانه می‌رسد، آن موقع است که نویسنده متوجه می‌شود این ایده، یک ایده کامل هست یا نه. آیا لازم است که داستان را با این ایده ادامه دهد یا نه. اگر ایده کامل نبود باید برگردد و ایده را کامل کند. اما گاه اتفاق می‌افتد آن ایده‌ای که نویسنده در ابتدا نوشته، وقتی به میانه می‌رسد، متوجه می‌شود این نوشته از ایده اولیه فاصله گرفته و راه دیگری در پیش گرفته است؛ در این حالت نویسنده نباید دست و پای خود را گم کند، بلکه باید بگذارد نوشته راه خود را ادامه دهد. درواقع نوشتن یک فرایند کشف خلاقیت است؛ یعنی فرایندی است که وقتی حرکت یک داستان شروع می‌شود و نویسنده می‌نویسد، دیگر مشخص نیست که چه چیزهایی در خلال داستان منتظر اوست و با آن مواجه می‌شود؛ یعنی وقتی نویسنده در ابتدای نوشتن است و می‌نویسد، در میانه‌های راه با چشم‌اندازهای بسیار گسترده‌تری روبه‌رو می‌شود و گاه همین چشم‌انداز موجب تغییر طرح اولیه داستان می‌شود‌. حال این تغییر ایده ممکن است در میانه یا پایان یا دور اصلاح داستان صورت بگیرد؛ چراکه مهمترین بخش یک داستان اصلاح آن است که آن داستان در قسمت اصلاح فرم می‌گیرد، درواقع اصلاح بدن کنترل ممکن نیست. اصلاح یعنی اینکه نویسنده بعداز نوشتن داستان باید برگردد و داستان را از نو بخواند و اجزای داستان را کنترل کند تا ببیند این اجزاء با یکدیگر هماهنگ هستند یا نه.گاه نویسنده برای نوشتن یک داستان باید برای خودش پرسش‌هایی طرح کند و پاسخ بدهد. پاسخ به این پرسش‌ها باعث می‌شود که داستان خوبی بیافریند. پرسش اصلی در خصوص خود نویسنده است و خود او باید پاسخ دهد که ارزش این داستان چیست؟ به چه چیزی می‌خواهد بپردازد؟ ارزش به این معناست که چه چیزی در این داستان مورد پرداخت واقع می‌شود. آن چیزی که به عنوان ارزش در این رویدادهایی که قرار است رخ دهد و در کنش‌های این کاراکترها اتفاق بیفتد، آیا ارزش نوشتن دارد یا نه!؟ آیا برای نویسنده ارزش دارد و چرا ارزش دارد؟ آیا این ارزش، یک ارزش شخصی است یا یک ارزش اجتماعی؟ این ارزش برای چه کسانی ارزشمند است؟ آیا برای مخاطب ارزش بیان دارد؟ این ارزشی که برای نویسنده ارزش دارد، دیگر برای چه کسانی ارزش دارد؟ یعنی اگر نویسنده بخواهد تنهایی یک انسان را بنویسد، آیا ارزش آن را دارد که مخاطب آن را بخواند؟ سوال اصلی این است که در این داستان چه چیزی باید به خطر بیفتد؟ چه ارزشی در خطر اتفاق می‌افتد که نویسنده می‌خواهد آن را بیان کند؟ آیا داستان ارزش به خطر افتادن دارد؟ پس بسیار مهم است که نویسنده بداند که در داستانش چه چیزی می‌خواهد به خطر بیفتد و این خطر در چیست!؟ آیا در نیروهای خیر است یا شر؟ آیا این خطر نوعی شکست است و اینکه شکست از نوع چیست؟ پس این پرسش ارزش‌ها پیش از نوشتن باید لیست شود و در دل متن به آن پاسخ داده شود. درواقع نویسنده باید در داستان این ارزش‌ها و خطرها را به نمایش بگذارد؛ چراکه داستان یک متن نوشته نیست، بلکه صرفاً نمایش دادن ارزش‌هاست.پس به خطر افکندن باعث ایجاد یک امر بسیار مهم در داستان می‌شود‌ و این امر مهم همانا به هم خوردن تعادل اولیه داستان است. وقتی نویسنده داستانی را شروع به نگارش می‌کند، باید چندین بار این شروع را اصلاح کند و بهترین شروع را انتخاب کند و بعداز آنکه نقطه شروع تمام می‌شود یعنی آن سه جزء (آغاز، میانه و پایان) در یک جمله بیان شد، سپس به هم خوردن یا به خطر افکندن یا به هم خوردن تعادل اولیه داستان پیش روی نویسنده قرار می‌گیرد و این موقعی است که داستان وارد مرحله میانه می‌شود و در این قسمت است که نبردهای داستانی آغاز می‌شود؛ چراکه اگر تعادل داستانی به هم نخورد که داستان پیش نمی‌رود. مراحل اصلی یک داستان عبارت‌اند‌از: تعادل اولیه، به هم خوردن تعادل و برقراری مجدد تعادل یا همان تعادل ثانویه. اما در همین کنش‌های داستانی هم تعادل اولیه و بعد به هم خوردن تعادل اولیه و سپس شکل‌گیری تعادل ثانویه وجود دارد و اینها حرکت را در داستان ایجاد می‌کنند؛ یعنی از زمانی که تعادل اولیه به هم می‌خورد و شروع را به میانه پیوند می‌دهد از آن نقطه حرکت داستانی به بسترهای میانی آغاز می‌شود و نبردهایی در میانه داستان صورت می‌گیرد که کاراکتر گاه با موانع بیرونی و گاه با نبردهای درونی مواجه می‌شود و مبارزه می‌کند؛ همه اینها باعث به هم خوردن تعادل اولیه داستان است.باز نویسنده می‌تواند در میانه داستان یک لیست از پرسش‌ها داشته باشد. این مواجه شدن با نبردها و نیروهای درونی یا بیرونی بین چه کسانی است؟ آیا این نبردها بین نیروهای خیر است یا شر؟ آیا این نبردها بین دو انسان است یا بین نیروهای درونی خود انسان؟ سختی‌های نبرد چیست؟ آیا در نبردها پیروز می‌شود یا شکست می‌خورد؟ این لیست برای نوشتن وضعیت میانه داستان لازم است. درواقع در همین بخش میانه یا به هم خوردن تعادل اولیه است که نویسنده باید نیروها را آزاد بگذارد که باهم چالش کنند تا گره‌های داستانی ایجاد شود؛ اینجاست که لحظات خاص داستانی رخ می‌دهد، یعنی در این قسمت است که نوشتن معادل زندگی می‌شود و نویسنده با راوی یکی می‌شود و به هم می‌پیوندند و نیروهای این دو باهم درمی‌آمیزد و تجربه‌های زیسته به میان می‌آید. پس موقعی که تعادل اولیه داستان به هم می‌خورد بسیار بخش مهمی است. پس نویسنده همچنان داستان را کنترل می‌کند؛ هر چقدر نویسنده داستان را بهتر کنترل کند، از نظر شروع، میانه و نتیجه داستان بهتری تحویل می‌دهد.کنترل می‌تواند شامل این موارد باشد: ۱- پرسش: پرسش‌هایی که نویسنده پیش از هر مرحله از نوشتن مطرح می‌کند؛ یعنی پرسش‌هایی که در آغاز و میانه داستان دارد. مثلاً پیش از داستان این سوال برای نویسنده مطرح می‌شود: آیا این همان داستانی است که من باید بنویسم؟ این سوال بسیار مهمی است و اگر پاسخ نویسنده به این سوال مثبت (بله) بود، او باید از خودش بپرسد که چرا می‌خواهد این داستان را بنویسد؟ اول نویسنده باید خودش به این سوال‌ها پاسخ دهد؛ چراکه راوی باید از درون نویسنده بیرون بیاید و راه خود را ادامه دهد. ۲- نویسنده باید بتواند بین خودش و راوی فاصله ایجاد کند: این فاصله با تلاش کم‌کم در خلال داستان به دست می‌آید. نویسنده کسی است که این داستان را تجربه یا حس کرده است؛ درواقع مفهوم تجربه زیسته از همین جا نشأت می‌گیرد. این تجربه‌ها به نوعی برای نویسنده اتفاق افتاده چه در ذهن او و چه در دنیای بیرون که با آنها درگیر بوده؛ یعنی همان دغدغه‌های ذهنی‌ای که داشته، باعث نوشتن داستان شده است. اما راوی کسی است که داستان را برای مخاطب بازگو می‌کند و قدرت تصمیم‌گیری راوی باید جدا از حس نویسندگی نویسنده باشد و این بسیار مسئله مهمی است و این همان مفهومی است که رهایی راوی را پیش می‌آورد و اینجاست که راوی خودش تصمیم می‌گیرد و این دقیقاً مفهوم رهایی در نوشتن است؛ اینجاست که نویسنده دیگر راوی را کنترل نمی‌کند، اینجاست که دیگر نویسنده نباید در تصمیم‌گیری‌های راوی دخالت کند. راوی درحین کمک گرفتن از تجربه‌های زیستی نویسنده، یک ارتباط دوستانه هم بین این دو در خلال داستان روی می‌دهد. راوی از تجربه‌های زیستی نویسنده کمک می‌گیرد، نویسنده هم به روایت داستان به راوی کمک می‌کند و این همکاری بین آنها صورت می‌گیرد. ۳- در نوشتن داستان، نویسنده باید بیرون از داستان بایستد تا داستان شخصی نشود. اگر نویسنده بتواند بیرون از خود بایستد و اجازه ندهد صرفاً داستان در یک سطح شخصی باقی بماند و بتواند جهان شمول، انسان شمول و زمان شمول شود، توفیق بیشتری کسب می‌کند. درواقع بسیاری از آثار کلاسیک این ویژگی را دارند و بسیار دیده می‌شود. پس در نوشتار آرمانی نویسنده می‌تواند به این سمت برود که بیرون از خود بایستد و نظاره‌گر باشد. ۴- چیزی که به داستان‌های ایرانی آسیب می‌رساند این است که نویسنده در کار راوی دخالت می‌کند و از یک شخصیت یا موقعیت یا ایده جانبداری می‌کند و نویسنده قبول نمی‌کند مثل یک غریبه به رویدادها نگاه کند؛ یعنی نویسنده نقش یک نویسنده خنثی را بازی نمی‌کند و این کار باعث اطناب کلام در خلال نوشته می‌شود‌ یا مثلاً نویسنده به نصیحت گویی یک کاراکتر می‌پردازد که به اینها نباید در خلال داستان پرداخته شود. ۵- نویسنده باید بتواند بین خودش و راوی ایجاد همکاری کند. این همکاری وقتی ایجاد می‌شود که داستان باعث کشف خلاقیت شود. نویسنده نباید به خودش چنین اجازه‌ای دهد که داستان را مکانی برای به رخ کشیدن اطلاعاتش به مخاطب کند. مثلاً در داستان‌های ایرانی، نویسنده از چند شخصیت جانبداری می‌کند یا اعتراض شخصی خود را در خلال داستان جلوه می‌دهد؛ انشا پردازی خاصی انجام می‌دهد یا ادعای معلومات دارد که اصلاً لازم نیست نویسنده آنها را در خلال متن بگنجاند. درواقع نویسنده باید به راوی این فرصت را بدهد که راوی آن تجربیاتی که نویسنده داشته، دوباره مشاهده و آنها را بازنمایی کند و سپس قضاوت را به خواننده بسپارد.نویسنده باید کنترل روی شروع داستان را جدی بگیرد؛ درواقع بیشترین کنترل‌ها باید روی این قسمت انجام شود. چراکه شروع داستان بستر اصلی حرکت داستانی را در خودش دارد. پس باید به آن بسیار توجه هوشمندانه داشت؛ یعنی شاید نویسنده مجبور شود روی یک شروع داستان روزها کار کند و اصلاح کند و از نو بنویسد تا به شروعی مناسب برای داستان برسد. اگر نویسنده هر چقدر شروع خوبی داشته باشد، در هدایت داستان توفیق بیشتری می‌یابد. کنترل شروع به نویسنده کمک می‌کند که یک شروع خوب را برای داستان فراهم کند و همینجاست که تعیین می‌کند که مخاطب با نوشته همراه بشود یا نشود. یک شروع خوب باید بتواند همزمان سه کار را انجام دهد: ۱- داستان را به جلو هدایت کند و به مخاطب نشان دهد که با چه داستانی مواجه است. ۲- شخصیت اصلی داستان را معرفی کند. ۳- علاقه مخاطب را به ادامه داستان جلب کند. حد شروع در داستان کوتاه باید در حد یک پاراگراف یا حتی یک جمله باشد و همین یک جمله سرنوشت داستان را تعیین می‌کند. در شروع داستان، نویسنده یک هنجاری را تثبیت می‌کند که این هنجار باید در خلال داستان شکسته شود؛ یعنی داستان باید بتواند از عادت‌های معمولی فراتر رود.یک داستان موفق چالش‌های داستانی را در جمله اول به نمایش می‌گذارد و به پیش می‌برد. درواقع در جمله باید کل مطلب خلاصه شود؛ یعنی مسیر حرکت داستان در نقطه آغازین هست و خود را در مسیر درست حرکت می‌دهد. نویسنده باید بتواند در پاراگراف اول فضاسازی کند و کشمش‌های داستانی را بسازد. وقتی داستان شروع به حرکت کرد، دیگر نباید نگران طرح اولیه بود، چراکه داستان دارد مسیر درست خودش را می‌پیماید. درواقع از همینجاست که نوشته وارد فرایند کشف خلاقیت می‌شود. وقتی نوشته در مسیر خودش قرار می‌گیرد که با اولین جمله در شروع اتفاق ببفتد. این مفهوم در داستان‌های مدرن بسیار اهمیت می‌یابد؛ چراکه در داستان مدرن یک واژه هم نباید اضافی باشد. در داستان امروزی چیزی به نام اطناب نباید در نوشته وجود داشته باشد، چراکه انسان امروزی چندان فرصت انشاخوانی ندارد؛ بنابراین داستان مدرن مختص انسان مدرن است.زمانی که داستان با شروع مناسب خود در مسیر خودش قرار گرفت، نویسنده دیگر نباید نگران حرکت آن باشد؛ چراکه یک طرح بارها می‌تواند زیر دست نویسنده تغییر کند تا بتواند راه اصلی خودش را پیدا کند. مسئله مهم دیگر این است که نویسنده داستان را از چه نقطه‌ای شروع داستان را آغاز می‌کند که این شروع آیا از آغاز ماجراست که معمولاً شروع داستان‌های کلاسیک اینگونه است؛ آیا شروع از میانه داستان است یا شروع در نقطه پایانی داستان است یا از پایان شروع می‌شود؟ وقتی که نویسنده نقطه شروع را تعیین کرد، باعث می‌شود که یک داستان خوبی تحویل مخاطب دهد.نکته پایانی: برای اینکه یک نویسنده بتواند صرفا در معنای واقعی کلمه نویسنده موفقی شود، باید بخواند و بخواند و بخواند و سپس بنویسد و بعد از نوشتن باید بارها داستان را بازنویسی و اصلاح کند تا داستان به معنای واقعی کلمه داستان موفقی از آب درآید.داستان نویس نوجوان</description>
                <category>داستان نویس نوجوان</category>
                <author>داستان نویس نوجوان</author>
                <pubDate>Tue, 16 Aug 2022 16:42:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شخصیت در داستان به چه معناست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@dastannevis/character-zlmlffsizcxt</link>
                <description>از عناصر مهم داستان نویسی می‌توان به شخصیت اشاره کرد. پیرنگ و شخصیت دو جزئی هستند که با هم ارتباط دارند و هر عاملی که روی یکی از آنها تاثیر بگذارد، روی دیگری هم مؤثر واقع می‌شود.شخصیت چیست؟شخصیت یا کاراکتر اشخاصی هستند که نویسنده در داستان‌هایش خلق می‌کند؛ باید جوری این شخصیت‌ها خلق شده باشد که مثل افراد واقعی جلوه کند؛ به این نحوة خلق شخصیت‌ها، شخصیت پردازی گویند.نویسنده در آفرینش شخصیت‌هایش می‌تواند آزادانه عمل کند، یعنی با قدرت تخیلش می‌تواند شخصیت‌هایی را خلق کند که با معیارهای واقعی جور درنیاید؛ حرکاتی از آنها سر بزند که از انسان‌های عادی ساخته نباشد، با آدم‌هایی که در زندگی واقعی می‌بینیم تفاوت داشته باشد، مانند شخصیت‌های اساطیری یا موجودات دو رگه یا موجودات فراواقعی. ولی آن چیزی که قدرت نویسنده را در شخصیت پردازی نشان می‌دهد ابداع و اختراع موجودات عجیب و غریب نیست؛ بلکه نویسنده باید این توانایی را داشته باشد که آنها را واقعی جلوه دهد و خواننده آنها را بپذیرد و در حوزة داستان معقول و باورکردنی باشد. مخاطب باید با خصوصیت‌ها و خصلت‌های روحی و خُلقی این شخصیت‌ها مأنوس شود، با آنها هم دردی کند، در برابر آنها جبهه بگیرد؛ در برابر اعمال و رفتارشان از خودش واکنش نشان دهد و اگر خواننده در برابر اشخاص داستانی بی‌تفاوت باشد و هیچ علاقه‌ای به آنها نداشته باشد، نشان دهندة آن است که نویسنده در شخصیت پردازی موفق نبوده است. در داستان کوتاه چندان مجالی برای شخصیت پردازی وجود ندارد و بیشتر شخصیت‌های قوی در رمان دیده می‌شود. شخصیت‌های داستانی از نظر اینکه در جریان وقایع داستانی چگونه زندگی می‌کنند، به دو دستة ایستا و پویا تقسیم می‌شوند.۱: شخصیت‌های ایستاشخصیت‌های ایستا یا اِستاتیک شخصیت‌هایی هستند که در کل داستان تغییر نمی‌کنند یا بسیار جزئی تغییر می‌کنند که چندان مهم نیست؛ یعنی شخصیت در پایان داستان همانی است که در اول داستان بوده، در خلال داستان حوادث بسیاری اتفاق می‌افتد اما در او تأثیر نمی‌گذارد.۲: شخصیت‌های پویاشخصیت پویا یا دینامیک شخصیتی است که مدام در خلال داستان دچار تغییر و تحول می‌شود؛ یعنی جنبه‌ای از شخصیتش، عقاید، جهان بینی، خصلت‌ و خصوصیاتش دگرگون می‌شود. این دگرگونی ممکن است عمیق یا سطحی باشد، وسیع یا محدود باشد، ممکن است در جهت سازندگی شخصیت باشد یا در جهت ویرانگری او باشد، یا در جهت تعالی شخصیت باشد یا در جهت تباهی او باشد؛ اما هرچه که هست یک تغییر اساسی و مهم است، اینگونه شخصیت‌ها اغلب در رمان‌های جدید مشاهده می‌شود.همه شاهکارهای ادبی دنیا دارای شخصیت‌های پویا هستند؛ یعنی شخصیت‌ها در طول حوادث داستانی دچار تغییر و تحول می‌شوند، چراکه انسان در کل موجودی پویا است و حوادثی که بر او می‌گذرد، مسلما بر رفتار او تأثیر می‌گذارد یا انسان بر آن حوادث می‌تواند تأثیر بگذارد. تغییرات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می‌تواند در خصلت اخلاقی و روانی انسان تأثیر گذارد و او را تغییر دهد. معمولاً در داستان کوتاه چندان مجالی برای تغییر و تحول شخصیت‌ها وجود ندارد، اگر هم تغییری رخ دهد در شخصیت اصلی داستان است.در شخصیت پردازی سه عامل مهم برای متقاعد کردن خواننده وجود دارد: امکانات شخصیت، اوضاع و احوال و محیط شخصیت، و زمان.اول: یعنی باید تغییر و تحول در امکان آن شخصیت باشد که می‌خواهد آن تغییرات را بپذیرد و یا موجب آن تغییرات بشود. دوم: تغییرات باید معلول اوضاع و احوالی باشد که شخصیت در آن قرار می‌گیرد؛ یعنی به واسطه این اوضاع و احوال این تغییرات ایجاد شود. سوم: باید زمان کافی وجود داشته باشد تا این تغییرات اتفاق بیفتد و باور کردنی باشد. اگر این سه شرط وجود داشته باشد، امکان تغییر شخصیت در طول داستان وجود دارد و خواننده آن را می‌پذیرد.برای مطالعات بیشتر و دیدن مثالها به کتاب عناصر داستان از جمال میرصادقی مراجعه بفرمائید.داستان نویس نوجوان</description>
                <category>داستان نویس نوجوان</category>
                <author>داستان نویس نوجوان</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 20:43:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیرنگ در داستان به چه معناست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@dastannevis/plot-qwkcy86rsabl</link>
                <description>انواع داستان‌های فارسیداستان چیست و ادبیات داستانی کدام دسته از آثار را در برمی‌گیرد؟ داستان قدمتی به اندازه نوع بشر دارد؛ یعنی با زندگی اولین انسانها آغاز شده و نمی‌توان تاریخ مشخصی برای آن تعیین کرد و هیچ جایی از کره زمین دیده نشده مردم در گذشته یا حال داستان نداشته باشند. داستان یعنی هر چیزی که اتفاق می‌افتد و حال این داستان چگونه بیان می‌شود؟ توسط روایت؛ یعنی روایت نحوه بیان داستان است. ادبیات داستانی به آثار منثوری گفته می‌شود که ماهیت تخیلی داشته باشند مثل رمانس، قصه، داستان کوتاه، رمان و آثار وابسته به آنها. ادبیات داستانی شامل قصه، رمانس، داستان کوتاه و رمان است.عناصر داستانی که اجزای بنیادین تشکیل دهنده داستان هستند عبارتند از: پیرنگ، شخصیت، حقیقت مانندی، درونمایه، موضوع، زاویه دید، صحنه، گفتگو، فضا، سبک و لحن.پیرنگپیرنگ به معنی شالوده طرح و بنیاد نقش است و معادل پلات است. پیرنگ وابستگی بین حوادث داستان را به صورت منطقی و عقلانی به وجود می‌آورد؛ یعنی پیرنگ طرح یا الگوی حوادث داستان است که درباره چرایی حوادث بحث می‌کند و چرایی حوادث را نشان می‌دهد و حوادث را به گونه‌ای پشت سر هم منظم می‌کند که خواننده آنها را منطقی بداند. پیرنگ یعنی پشت سر هم آمدن حوادث، حوادثی که روابط علت و معلولی بینشان برقرار است. تفاوت پیرنگ و داستان در این است که در داستان حوادث داستانی پشت سر هم می‌آید اما در پیرنگ به چرایی حوادث پاسخ داده می‌شود. پیرنگ یعنی برای تمام حوادثی که برای داستان اتفاق افتاده یک دلیل ذکر شده، ذکر این دلایل به اضافه اینکه حوادث پشت سر هم قرار گرفتند و هر حادثه‌ای علت حادثه بعد از خودش می‌شود. هرجا که به چراهای داستان پاسخ داده شود پیرنگ رخ می‌دهد. پیرنگ به دو دسته باز و بسته تقسیم می‌شود. پیرنگ بسته یعنی داستان درنهایت به گره گشایی منتهی می‌شود مثل داستان‌های حماسی یا اساطیری که پایان مشخصی دارند؛ اما در پیرنگ باز داستان انتهای مشخصی ندارد و نتیجه قطعی آن مشخص نیست. نمونه چنین داستانی با پیرنگ باز رمان شوهر آهو خانم است.عناصر ساختاری پیرنگ۱: گره افکنیگره یعنی یک وضعیت و موقعیت سختی در داستان ظاهر شود که باعث می‌شود روند داستان تغییر کند و برنامه‌ها و روش‌ها و نگرش‌هایی که وجود داشته عوض شود. حال این گره افکنی می‌تواند در خصوصیت شخصیت‌ها باشد، در وضعیت‌ها باشد، در موقعیت‌ها باشد؛ درواقع هر چیزی که بتواند تغییر در اصل داستان ایجاد کند و شخصیت اصلی را در برابر نیروهایی قرار دهد که مجبور به مقاله با آن باشد گره افکنی گفته می‌شود.۲: کشمکشگره افکنی باعث می‌شود که شخصیت داستان در برابر نیروهایی قرار بگیرد و مجبور شود با آنها مقابله کند، به این تقابل کشمکش گویند. کشمکش یعنی چالشی که قهرمان داستان با آن روبه‌رو می‌شود؛ در این صورت مجبور است یا آن را قبول کند یا با آن مقابله کند.۳: تعلیق یا هول و ولاتعلیق یعنی انتظار و هول و ولا یعنی اضطراب و نگرانی؛ یعنی مخاطب با خواندن داستان منتظر شنیدن ادامه داستان باشد و منتظر این باشد که بعد چه اتفاقی می‌افتد. در او نگرانی ایجاد شود و نسبت به سرنوشت کاراکترهای داستان علاقمند باشد و واکنش نشان دهد. به این حالت تعلیق یا هول و ولا گفته می‌شود.۴: بحرانبحران یعنی اینکه وقتی در داستان کشمکش‌ها بالا می‌گیرد و اوضاع به سمت وخامت برود، بحران ایجاد می‌شود. نیروهای مخالف برای آخرین بار با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند و بحران شکل می‌گیرد و داستان به سمت نقطه اوج حرکت می‌کند و همین نقطه اوج است که وضعیت کاراکترهای داستانی را مشخص می‌کند.۵: نقطه اوجنقطه‌ای که قهرمان با جدی‌ترین چالش مواجه شده و مخاطب می‌ترسد که قهرمان شکست بخورد. نقطه اوج برای مخاطب غافلگیر کننده است و او را وادار می‌کند که داستان را تا آخر بخواند.۶: گره گشاییگره گشایی نقطه‌ای است که تمامی گره‌های داستان مخصوصاً گره اصلی باز می‌شود. در این قسمت است که بحران‌ها حل می‌شود و سرنوشت کاراکترهای داستانی مشخص می‌شود و داستان به سمت پایان حرکت می‌کند.برای مطالعه بیشتر و دیدن مثالها میتوانید به کتاب عناصر داستان از جمال میرصادقی مراجعه بفرمائید.داستان نویس نوجوان</description>
                <category>داستان نویس نوجوان</category>
                <author>داستان نویس نوجوان</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jul 2022 17:11:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عناصر داستان</title>
                <link>https://virgool.io/@dastannevis/story-elements-at8nv4pj7uou</link>
                <description>تعریف داستان: داستان اصطلاح عامی است برای روایت یا شرح روایت حوادث. در ادبیات داستانی عموماً داستان دربرگیرندة نمایش تلاش و کشمکشی است میان دو نیروی متضاد و یک هدف. به عبارت دیگر داستان تسلسل رویدادهای حقیقی، باستانی و یا تصنعی است؛ از این رو غلبة عمل به دست خیال را به نمایش می‌گذارد. ادبیات داستانی به تألیف‌های منثوری گفته می‌شود که اصل و عصارة آن خیال است؛ مانند قصه، رمانس، داستان کوتاه، رمان و آثار وابسته به آنها. هر داستانی از عناصری تشکیل می‌شود که این عناصر اجزای اساسی تشکیل دهندة هر داستانی است. این عناصر عبارت‌اند‌از:  پیرنگ، شخصیت، درونمایه، موضوع، زاویه دید، صحنه، گفتگو، لحن، فضا و سبک.۱: پیرنگپیرنگ ارتباط میان رویدادهای داستان را به شکل عقلانی و منطقی ایجاد می‌کند؛ یعنی پیرنگ الگو یا سرمشق داستانی است که دربارة چرایی حوادث مناقشه می‌کند، چرایی ماجراها را نمودار می‌کند و رویدادها را طوری پشت سر هم سامان می‌دهد که مخاطب آنها را معقول بداند. پیرنگ یعنی پشت سر هم آمدن حوادث داستانی؛ حوادثی که ارتباط علت و معلولی میان آنها پابرجاست.۲: شخصیتاشخاص ساخته شده‌ای (مخلوقی) را که در داستان (قصه، رمانس، داستان کوتاه و رمان) و نمایشنامه و غیره ظاهر می‌شوند شخصیت می‌نامند. به عبارت دیگر کاراکتر یا شخصیت افرادی هستند که آنها را مؤلف در داستانش می‌آفریند؛ این شخصیت‌ها باید به گونه‌ای آفریده شده باشد که شبیه انسانهای حقیقی خودنمایی کند. به این شیوة خلق شخصیت‌ها، شخصیت پردازی گویند.۳: درونمایهبه اندیشة بنیادی هر اثری درونمایه گویند. به بیان دیگر درونمایه نخ یا ریسمانی است که در جریان اثر کشیده می‌شود و رویدادها و کیفیت‌های داستان را باهم مرتبط می‌کند. درواقع درونمایه فکر اصلی و مسلط در یک تألیف است.۴: موضوعموضوع حاوی حوادث و وقایعی است که داستان را خلق می‌کند و درونمایه را ترسیم می‌کند؛ یعنی موضوع حیطه‌ای است که در آن مؤلف می‌تواند درونمایة خود را ارائه دهد.۵: زاویه دیدزاویه روایت یا زاویه دید که به آن دیدگاه نیز گفته می‌شود، روشی است که مؤلف به وسیلة آن داستانش را تشریح می‌کند و ارتباط نویسنده را با داستانش به تصویر می‌کشد.۶: صحنه✓ صحنه به آن زمان و مکانی گفته می‌شود که جریان داستانی در‌آن اتفاق می‌افتد. به عبارت دیگر داستان باید در نقطه‌ای اتفاق بیفتد که بتوان مکان نامید و برهه‌ای از زمان را دربرگیرد.۷: گفتگومکالمه‌ای که بین شخصیت‌ها و یا در ذهن کاراکتر واحدی در هر متن ادبی جلوه می‌کند را گفتگو گویند.۸: لحنروش تلاقی مؤلف نسبت به کاراکترها و موضوع داستان را لحن گویند.۹: فضافضا سایه‌ای است که داستان در پی آمیختن اجزایش، بر درک و فهم مخاطب می‌گستراند.۱۰: سبکبه شیوة تبیین و تشریح مؤلف سبک گویند؛ درواقع سبک شگرد و درایتی است که مؤلف در تحریر اثر استفاده می‌کند.داستان نویس نوجوان</description>
                <category>داستان نویس نوجوان</category>
                <author>داستان نویس نوجوان</author>
                <pubDate>Sat, 09 Jul 2022 14:56:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند نکته درباره کتاب خوانی</title>
                <link>https://virgool.io/@dastannevis/a-few-tips-about-reading-books-tgkubypnppiz</link>
                <description>رمان بخوانید. در یک رمان خوب غرق شوید و در سختی‌ها و خوشی‌های قهرمان داستان با او همراه شوید. این تمهید، یک روش مؤثر است که به نوعی مابین فکر کردن و عمل کردن قرار می‌گیرد‌ (رولف دوبلی).کتاب خواندن یک آزمون مهم است؛ اگر مطالعه روزانه‌ات را هیچ وقت کنار نگذاشتی، آن وقت می‌توانی مطمئن باشی که سایر صفات خوب اخلاقی‌ات هم در شخصیتت تثبیت شده.کتاب باید تبری باشد برای شکستن دریای منجمد درونمان (فرانتس کافکا).هیچ ناوی مثل یک کتاب ما را به سرزمین‌های دور نمی‌برد (امیلی دیکنسون).اگر شما روزنامه نخوانید از اخبار بی‌اطلاعید؛ اما اگر روزنامه بخوانید از واقعیت بی‌اطلاعید. کتاب درست برعکس این جمله است، اگر کتاب نخوانید از واقعیت بی‌اطلاعید. مطالعه باعث می‌شود همه چیز را واقعی‌تر ببینید و حوادث پیرامون خود را بهتر درک کنید. انسانی که کتاب بخواند، نیازی به چراغ ندارد؛ چراکه اندیشه‌اش به اندازه کافی نور دارد. این مهم بسته به خودمان است که در زندگی روزمره می‌خواهیم کتاب خوان باشیم یا روزنامه خوان!کسی که کتاب می‌خواند، هزاران زندگی را قبل از مرگش زندگی می‌کند؛ کسی که هرگز کتاب نمی‌خواند، فقط یکبار زندگی می‌کند (جورج آرمارتین).راستگوترین و بی‌توقع‌ترین و همیشگی‌ترین دوست برای هر کسی کتاب است (مارک تواین).کیفیت زندگی شما را دو چیز تعیین می‌کند: کتاب‌هایی که مطالعه می‌کنید؛ انسان‌هایی که ملاقات می‌کنید.قلم و کاغذ و عجین شدن با حضرت داستان مهمترین اتفاق در زندگی یک نویسنده است (گلناز تقوائی).نکته پایانی: آیا قلبت به خاطر تمام شدن کتابی به درد آمده است!؟ آیا شده تمام مدت‌ها بعداز اتمام کتابی نویسنده‌اش همچنان در گوشَت نجوا کند!؟داستان نویس نوجوان</description>
                <category>داستان نویس نوجوان</category>
                <author>داستان نویس نوجوان</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jul 2022 18:29:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مؤلفه‌های داستان</title>
                <link>https://virgool.io/@dastannevis/story-components-kem2blbyuk8i</link>
                <description>چه مؤلفه‌هایی در نوشتن داستان اهمیت دارند؟ امر نوشتن به چند چیز مربوط می‌شود: ۱- زمانی که انسان به مدرسه می‌رود، در وهله اول می‌خواهد خواندن و نوشتن بیانوزد؛ نوشتن را با یادگیری حروف الفبا آغاز می‌کند. وقتی نوشتن را آموخت، طبعاً خواندن را هم یاد می‌گیرد. ۲- بعداز مرحله یادگیری خواندن و نوشتن، انسان باید دستور زبان بیاموزد. مثلاً بداند که فعل، فاعل، مفعول، قید، صفت و… چیست و در کجای جمله قرار می‌گیرند. ۳- مرحله سوم یادگیری انشا پردازی است. انسان بعداز آموزش خواندن و نوشتن و دستور زبان، باید بتواند انشا پردازی کند و متن بنویسید. در اینجا باید مؤلفه‌هایی را رعایت کند که هم باعث رعایت صحیح دستور زبان می‌شود‌ و هم از طریق بلاغت به زیبایی متن بیفزاید. ۴- ساده نویسی و قابل فهم بودن: ساده نویسی صرفاً به معنای فصاحت است؛ یعنی جملات قابل فهم باشند. حال باتوجه به یادگیری انشا پردازی، انسان باید بتواند متنی قابل فهم و زیبا بنویسید.انسان بعداز اینکه این چهار مرحله را آموزش دید، می‌تواند داستان بنویسد. مهمترین مؤلفه‌ای که نویسنده در نوشتن داستان باید رعایت کند، خلاقیت است. به عبارت دیگر اگر نویسنده خلاقیت نداشته باشد، نمی‌تواند داستان بنویسد. خلاقیت عبارت است از وقتی نویسنده چیزی را می‌بیند، می‌شنود یا احساس می‌کند، در ذهن او نطفه‌ای شکل بگیرد و این توانایی را داشته باشد که بر حول آن نطفه شروع به تار تنیدن کند؛ یعنی یک هسته مرکزی وجود دارد و نویسنده حول محور این هسته شروع به تار تنیدن کند. این تنیدن تار آنقدر ادامه می‌یابد تا اینکه به شکل یک داستان درآید.خلاقیت دو وجه دارد: ۱- وجه ذاتی: وجه ذاتی در ژن یک انسان وجود دارد؛ مثلاً یک نفر ریاضی قوی دارد و شخص دیگر در فارسی مهارت دارد. ۲- وجه پرورندان خلاقیت: وقتی انسان آن وجه خلاقیت را در خود دید، باید آن را پرورش دهد. پرورش خلاقیت در یک نویسنده بیش از هرچیز منوط به خواندن کتاب است و این خواندن مکرر می‌تواند یک نویسنده معمولی را به یکی از بزرگترین نویسنده‌ها تبدیل کند. یعنی وقتی نویسنده‌ای آثار باستانی نویسندگان بزرگ جهان را می‌خواند، متوجه دقت و تمرکز آن نویسندگان می‌شود‌ و خودش همان دقت نظرها را در داستان‌هایش به کار می‌گیرد. نویسنده اثر داستانی را یکبار برای لذت خودش می‌خواند؛ بار دوم همان داستان را با دقت می‌خواند تا متوجه شود که نویسنده این داستان چگونه فضاسازی کرده، چگونه دیالوگ‌ها را به کار برده، چگونه لحن ایجاد کرده و… همین خواندن و دقت کردن در آثار داستانی نویسندگان بزرگ جهان باعث می‌شود که یک نویسنده معمولی خلاقیت خود را پرورش دهد.مؤلفه‌های داستان: در نوشتن داستان مؤلفه‌هایی وجود دارد که بسیار اهمیت دارند: ۱- ساخت داستان: ساخت داستان یعنی پیکره‌ای که هرچیزی سرجای خودش است؛ مثل یک ساختمان مسکونی که هر چیزی سرجای خودش است. ۲- ساخت فضا: یعنی نویسنده فضایی می‌سازد که در این فضا کاراکترهای داستانی درحال زندگی کردن هستند. نویسنده باید طوری این فضا را بیافریند که برای مخاطب باورپذیر، قابل تصور ذهنی و ملموس باشد. ۳- شخصیت پردازی: نویسنده باید بتواند برای داستانش کاراکترهایی بسازد که برای مخاطب هم باورپذیر باشد و هم جذاب جلوه دهد. منظور جذاب بودن صرفاً به معنای زیبایی نیست، بلکه نویسنده باید بتواند شخصیت‌هایی را بیافریند که برای مخاطب باعث ایجاد کشش شود که تا آخر داستان آن را همراهی کند. ۴- دیالوگ: دیالوگ‌ها هم باید برای مخاطب باورپذیر باشد و در دهان هر کاراکتری زبان و لحن خاص آن شخصیت باید گذاشته شود. مثلاً لحن گفتاری یک استاد دانشگاه با یک بازاری متفاوت است؛ بنابراین نویسنده باید به این لحن‌ها دقت کند و در داستان پیاده کند.یکی از مهمترین و اصلی‌ترین قسمت یک داستان، نقب زدن به عمق عواطف انسانی است. درواقع این مهم اولین شرط یک داستان موفق و ماندگار است. آنچه که یک داستان را ماندگار می‌کند، تکنیک داستانی نیست؛ بلکه نقب زدن به عمق عواطف انسانی است. راز ماندگاری رمان‌های بزرگ این است که نویسنده به عمق عواطف انسانی نقب زده است و همین مهم باعث شهرت این آثار شده است.تفاوت قصه و داستان: در این است که هر داستانی یک قصه‌ای دارد؛ اما داستان را نمی‌توان تعریف کرد. می‌توان قصه و ماجرای داستان را تعریف کرد اما نمی‌توان خود داستان را تعریف کرد و داستان فقط باید خوانده شود.✓ تقلید برای نویسندگان نو قلم مفید است؛ مثلاً یک موضوع در ذهن نویسنده است، او می‌تواند به آثار داستانی نویسندگان دیگر نظری داشته باشد و ببیند که آنها چگونه نوشته‌اند؛ بنابراین او هم اینگونه بنویسد. تقلید نوعی تمرین برای نویسنده است.نویسنده باید داستانی بنویسد که در وهله اول باورپذیر باشد؛ اگر باورپذیر نباشد، بر مخاطب تأثیر ندارد. این باورپذیری را باید به وسیله فضاسازی و کاراکترهای مناسب ایجاد کند. اگر جهان داستانی که نویسنده می‌خواهد ایجاد کند جهان پیچیده‌ایست، طبعاً برای نوشتن نیاز به فرم پیچیده هم دارد. مثلاً از سبک جریان سیال ذهن استفاده کند. بهترین راه نوشتن چنین نوشته‌هایی تمرین و تقلید است. مثلاً نویسنده اگر بخواهد از زبان یک کاراکتر روانی داستان را روایت کند، می‌تواند مثلاً داستان سه قطره خون صادق هدایت را بخواند و ببیند که نویسنده چگونه این داستان را نوشته؛ سپس او هم با تمرین‌های مکرر چنین داستانی بنویسد.شرایط ماندگاری یک داستان عبارت‌اند‌از: ۱- نویسنده باید بتواند به عمق عواطف انسانی نقب بزند؛ این مهم از اساسی‌ترین اصول ماندگاری یک داستان است. ۲- استفاده از فرم مناسب برای نگارش داستان. داستان نیاز به فرم ساده و داستان پیچیده نیاز به فرم پیچیده دارد. ۳- نویسنده باید طوری فضای داستانی و کاراکترها را خلق کرده باشد که برای مخاطب باورپذیر جلوه کند و او آنها را در ذهنش متصور شود. داستان هرچه باورپذیرتر، تأثیر بیشتر.✓ نویسنده باید برای عشق و علاقه خودش داستان بنویسد و هرگز از نوشتن سیر نشود. مثلاً وقتی رمان بوف کور به تعداد پنجاه نسخه در هند منتشر شد، صادق هدایت آنها را در اختیار دوستانش گذاشت تا بخوانند. این اثر ابتدا به تعداد محدود چاپ شد، اما اکنون نه تنها بزرگترین رمان ایران است؛ بلکه یکی از بزرگترین و ماندگارترین رمان‌های جهان محسوب می‌شود که تأثیر عمیقی بر ادبیات جهان گذاشته است. درواقع صادق هدایت بوف کور را برای دل خودش نوشت، اما اکنون ثمره آن در جهان بازتاب یافته است. نویسنده نباید به تأیید یا تکذیب دیگران توجه کند؛ بلکه باید مکرر بخواند، مکرر بنویسید، مکرر بازنویسی کند و این رمز پیروزی یک نویسنده موفق است.داستان نویس نوجوان</description>
                <category>داستان نویس نوجوان</category>
                <author>داستان نویس نوجوان</author>
                <pubDate>Sat, 25 Jun 2022 15:51:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صحنه (سِتینگ) در داستان</title>
                <link>https://virgool.io/@dastannevis/setting-in-story-gwtfznbejrfb</link>
                <description>درباره داستان نویسی باید گفت که دیالوگ یکی از مهمترین قسمت‌های داستان است، بنابراین باید با دقت بسیار آن را در داستان گنجاند. دو مفهوم جای و گاه که جای به معنی مکان و گاه به معنی زمان می‌باشد. این دو مفهوم در داستان از اهمیت بسیاری برخوردارند؛ اهمیت آنها به این دلیل است که در داستان نویسی این زمان و مکان بدیهی انگاشته می‌شود‌ که هر دو باهم در ساخت اندیشه ادبی تولید داستان قوی و اینکه این دو تشکیل دهنده مفهوم قوی در داستان هستند که به آن ستینگ گفته می‌شود. از آنجا که کمتر به مفهوم ستینگ پرداخته شده، نویسندگان بسیاری در برخورد با آن در نوشتن داستان به مشکل برمی‌خورند که این مشکل عبارت است از نویسنده توفیق چندانی در تناسب حال روایی داستان به دست نیاورده است؛ این به این معناست که نویسنده نتوانسته در داستان تعادل میان ساخت‌های گذشته روایت با حال روایی را به خوبی رعایت بکند. یعنی حال روایی داستان تعادل میان ساخت‌های گذشته روایت با حال روایی در داستان‌ها به خوبی برقرار نشده، شاید دلیل چنین مشکلی این باشد که نویسنده به اندازه کافی تجربه لازم را به دست نیاورده است، چراکه کار داستان نویس مطالعه و نوشتن داستان است و مهمتر از آن اندیشیدن به مفاهیم نوشته شده است. مفهوم اندیشیدن به داستان به این معناست که نویسنده نگرش خاص خود را به مسئله روایت پیدا کند؛ این مهم به او کمک می‌کند تا بتواند روند ویژه نوشتن خود یا همان سبک نگارش خاص خودش را بیابد و علاوه بر آن می‌توان بسیاری از مفاهیم اضافه را حذف کرد؛ مثلاً مفهوم زمان در داستان، پیچیدگی‌ها و زوایای مفعول مانده زمان را می‌توان حذف کرد.چه چالش‌هایی می‌توان برای مسئله مکان و زمان در داستان انجام داد؟ مکان در داستان یک چیز بدیهی انگاشته می‌شود‌. نویسنده برای اینکه عملاً داستانی داشته باشد، باید پیرنگ و کاراکترهایی را درنظر بگیرد که این کاراکترها باید در ساخت پیرنگ مشغول کنش شوند؛ این ساخت پیرنگی و این کاراکترها در قسمتی به نام مکان این کنش‌ها را انجام می‌دهند. اساساً مفهوم مکان در داستان امری تعریف ناپذیر است و این مفهوم همان جایی است که ما در آن زندگی می‌کنیم.مکان برای نویسنده امکاناتی را ایجاد می‌کند که معمولاً این امکانات برای داستان گاه مزایا و گاه معایب ایجاد می‌کند که مزایای آن می‌تواند برای داستان اداهای جدیدی ایجاد و معایب آن می‌تواند تا حدودی نویسنده را محدود بکند. گذشته از اینها مسئله مهمی که در داستان‌های مدرن وجود دارد این است که چگونه باید آن مکانی که داستان در آن جریان دارد را باید پیاده کرد؟ این چیزی است ما را به مسئله فضاسازی و سبک‌های ارائه مکان در داستان سوق می‌دهد که این سبک‌ها متفاوتند. مثلاً نویسنده‌ای می‌خواهد سالن عروسی را توصیف کند، می‌تواند ده صفحه از داستان خود را به توصیف این مکان اختصاص دهد. اما نکته‌ای که وجود دارد این است که همانطور که یک نویسنده نمی‌تواند تمام ابعاد زمان را توصیف کند، تمام ابعاد مکان را هم نمی‌توان توصیف کرد؛ توصیف زمان یعنی اینکه وقتی راوی یک کاراکتر را در داستان توصیف می‌کند، نمی‌تواند لحظه به لحظه این شخصیت را توضیح دهد؛ اینجاست که نویسنده در مسئله زمان مجبور به انتخاب می‌شود.تفاوت میان داستان و واقعیت: این تفاوت، تفاوت ناگزیر میان داستان و واقعیت است. حال این تفاوت چیست؟ اینکه داستان ناگزیر دو چیز را دارد که واقعیت ندارد: ۱- راوی ۲- نویسنده در انتخاب زمان که مجبور به انتخاب است؛ در واقع نویسنده نمی‌تواند آن زمانی را که اصطلاحاً تقویمی شناخته می‌شود، را ارائه دهد؛ به عبارت دیگر نویسنده قادر نیست زمان خطی یا لحظه به لحظه را بنویسید. کار نویسنده این است که توالی ایام و سازمان و ترتیب جریان زمانی که در داستان متفاوت با واقعیت است را انتخاب کند و این امکانی است که زمان برای نویسنده فراهم می‌کند. در داستان‌های کلاسیک چیزی به نام زمان خطی وجود دارد که زمان لحظه به لحظه را ارائه می‌دهد، البته این خطی بودن می‌شکند و آن چیزی است که به آن فلاش‌بک یا زمان پریشی گفته می‌شود. امکاناتی مانند زمان پریشی در داستان زمانی اتفاق می‌افتد که نویسنده بخواهد توالی خطی زمان را بشکند و در داستان عملاً بخواهد سازمان خاص خود را به زمان بدهد و این سازمان خاص خود به زمان و مکان که در داستان ارائه می‌شود، همان‌هایی هستند که در داستان مفهوم ستینگ را می‌سازند؛ یعنی آن چارچوب، چیدمان یا چینشی که که در داستان وجود دارد را می‌سازد. یعنی نویسنده با سازماندهی زمان و مکان ظرفی را آماده می‌کند که اجزای داستان در آن ظهور و بروز پیدا می‌کند. مثلاً در داستان هزار و یک شب این زمان پریشی اتفاق می‌افتد. گاه راوی در اواسط داستان، خواننده را به گذشته‌های دور می‌برد؛ یعنی از حال روایی به گذشته سفر می‌کند.در ساخت داستان‌های مدرن چیزی که اتفاق می‌افتد این است که ما بعد از آنکه توانستیم در فلسفه و روانشناسی مفاهیمی مانند ذهن را بشناسیم و با اندیشمندانی آشنا شدیم که اساساً کار آنها غور در ذهن انسان بود؛ اینجا بود که ذهن برای ما مهم شد و ذهن تبدیل به پدیده‌ای شد که تلاش کردیم تا چارچوب‌های آن را بشناسیم که این کار از اواخر قرن ۱۸ آغاز شد، در قرن ۱۹ به اوج خود رسید و در قرن ۲۰ با بروز جریان‌های ادبی سوررئال و جریان سیال ذهن شکوفا شد. ما وقتی به این سمت رفتیم که توانستیم ذهن را بشناسیم و ابعاد آن را کشف کنیم.علاوه‌بر زمان تقویمی‌ که در داستان کلاسیک وجود داشت که نویسنده وضعیت شخصیت را لحظه به لحظه می‌نوشت، در داستان مدرن مخاطب با نوع زمان دیگری نیز مواجه می‌شود که برآمده از ذهن است؛ مثلاً اتفاق می‌افتد که ما در یک جمع هستیم اما ذهن ما در جای دیگری است؛ دقیقاً مفهوم حاضر غایب پیش می‌آید. در ابتدای قرن بیستم بود که نویسندگان توانستند سازماندهی ویژه‌ای به زمان بدهند و به این مفهوم پی بردند که می‌توانند صرفاً نگویند که مثلاً فلانی در فلان جا نشسته اما ذهنش در جای دیگری بود و فهمیدند که می‌توانند این مهم را در ساخت زمان به کار ببرند؛ اینجا بود که چیزهای بسیاری در مورد زمان کشف شد. بعداز اینکه این امکان خودش را بروز داد بود که جریان سیال ذهن کشف شد و آن درهم‌تنیدگی و فرورفتگی اجزای زمان در یکدیگر که یکی از آثار جریان سیال ذهن است را توانستند بشناسند و در داستان‌ها از آن بهرمند شوند. مثلاً نویسندگانی دیدید آمدند که با مسئله لحظه درگیر بودند؛ گاه نویسنده برای نشان دادن یک حس و ایجاد نوعی حس خاص در مخاطب، در پُر تَنِش‌ترین قسمت داستان یا رمان، زمان را کُند می‌کند تا آن حس را در وجود مخاطب بیدار کند و این یکی از امکاناتی است که زمان به نویسنده می‌دهد تا بتواند در خواننده ایجاد حس بکند.در قرن بیستم است که نویسنده از زمان خطی عبور و به سمت زمان حسی حرکت می‌کند. تغییر زمان با رویکرد نوع حس اینجا خود را بروز می‌دهد که مفهوم فلاش‌بک در فلاش‌بک را در داستان به نمایش می‌گذارد. مثلاً کاراکتر در خلال متن با دیدن یک چیزی خاطره‌ای در ذهنش تداعی می‌شود و این باعث می‌شود روایت داستان به گذشته برود و در گذشته هم چیزی ذهن راوی را مشغول می‌کند و همین باعث می‌شود دوباره به گذشته‌ای دورتر برود. درواقع همه اینها امکاناتی است که زمان در اختیار نویسنده قرار می‌دهد تا نویسنده با باز کردن اندیشه خود در زمان، از آن امکانات بهرمند شود و شاهکاری درخشان بیافریند.در واقع اینها همه امکاناتی هستند که نویسنده ناگزیر است به آنها برسد؛ چراکه وقتی نویسنده داستانی را می‌نویسد و اگر به آن داستان به عنوان یک ساختار منسجم نگاه کند، با برهم کنشی اجزای داستان مواجه می‌شود. آنجاست که باید یک ایده اولیه‌ای را انتخاب کند و این ایده آن لحظه اولیه‌ای است که یک داستان را شروع به نوشتن می‌کند و همین ایده است که راه نویسنده را مشخص می‌کند. برای اینکه نویسنده بتواند داستانی به بهترین شکل ممکن بنویسید، مجبور است نوع رویکرد خود را به زمان مشخص کند. باتوجه به رویکرد زمان، همه عناصر داستانی همانند یک قطعات پازل می‌شوند که در کنار هم قرار می‌گیرند و ساخت داستانی را کامل می‌کنند و اینکه نویسنده در چه مکانی می‌خواهد این ساخت داستانی را بروز دهد، در شخصیت پردازی تأثیر می‌گذارد و شخصیت پردازی هم در نوع انتخاب مکان مؤثر است و موقعی که نویسنده در اقتضاعات جسمانی است باعث می‌شود که شخصیت خودش را در مکان بروز دهد و این اجزای داستان را کنترل می‌کند و این موقعی است که نویسنده در داستان می‌خواهد به یک ساختار منسجم برسد. بنابراین اینها همدیگر را کنترل می‌کنند؛ برای همین است که نویسنده ناگزیر است تا مدل تداعی را در داستان اجرا کند، برای اینکه بتواند ساخت ذهنی شخصیت را مشخص کند. اگر کاراکتر ساخت ذهنی گذشته نگری یا آینده نگری داشته باشد، با ابعاد دیگری از جهان مواجه می‌شود؛ پس باید همه اینها کنار هم قرارگیرند و به آنها همزمان توجه شود. اگر تمامی اجزای داستان در کنار یکدیگر واقع و به خوبی چیده شوند، می‌توان از مشکلاتی مانند قفل شدن داستان در یک نقطه و مشکلاتی از این دست پیشگیری کرد.نویسنده نباید عناصر داستان را جدا بنگرد. درواقع نوع پرداختن به داستان باید به این شکل باشد که آیا ذهن شخصیت به نویسنده اجازه می‌دهد که فلان کار را در وجود این کاراکتر پیاده کند یا نه!؟ آیا این طرحی که نویسنده برای داستانش متصور شده، این نوع پرداختن به زمان را اقتضاء می‌کند یا نه!؟ این داستان چقدر باید حال روایی قوی داشته باشد!؟ اینها مسئله‌هایی است که در ارتباط با ستینگ پیش می‌آید. درواقع نویسنده وقتی که دارد می‌نویسد، باید همواره خود را در معرض پرسش قرار دهد و اینگونه می‌تواند ساختار زمان و مکان را در داستان مشخص کند.نویسنده نمی‌تواند در هر جا که دلش خواست در داستان از فلاش‌بک یا فلاش‌فوروارد استفاده کند. اگر نویسنده بخواهد آن پازل شکل بگیرد، باید از منطق روایی استفاده کند. درواقع این منطق روایی است که می‌تواند اثر را باورپذیر کند و همین منطق روایی است که به نویسنده می‌گوید که این کاراکتر تا چه حد می‌تواند به جلو پیش برود، تا چه حد می‌تواند تند یا کُند باشد و تا چه حد باید در همان حالی که هست باقی بماند. نویسنده باید بتواند از امکانات زمان استفاده کند و مثلاً اتفاقات بسیار مهم را در چند جمله کوتاه بیان کند. در هنگام نوشتن، نویسنده باید به امکانات ستینگ بیندیشد و اینکه این امکانات را در خدمت منطق روایی ببیند و منطق روایی میزان حضور شخصیت، فضاسازی و غیره را در داستان تعیین می‌کند.در نوشتن باید به صورت جدی به ستینگ توجه شود؛ پرداختن درست به زمان و مکان در داستان بسیار مهم است. زمان و مکان در داستان‌های ذهنی و مدرن قرن بیستم جزء عناصر اساسی تشکیل دهنده ساخت روایی به حساب می‌آیند. دیگر بدیهی نیست که در داستان زمان، یک زمان خطی باشد؛ درواقع زمان برآمده از یک منطق روایی است. این مهم شامل حال مکان نیز می‌شود؛ دیگر مکان را نمی‌توان مانند داستان‌های کلاسیک قرن نوزدهم در داستان گنجاند و توصیف کرد. در رمان مدرن نویسنده بیش از هرچیز به دنبال نابه‌جایی‌هاست و دنبال آن زخمی است که در مکان وجود دارد که می‌تواند در حول آن زخم کلیت مکان را توصیف کرد؛ این نوعی اختصاصی به پرداختن به مکان است. به اینگونه که نویسنده به جای اینکه مثلاً ده صفحه به توصیف یک خانه اختصاص دهد، اینکار را خیلی خلاصه انجام می‌دهد. در رمان مدرن نویسنده بیش از هرچیز به دنبال تباین‌ها و تناقض‌ها و به دنبال امر نابجا در مکان است؛ چراکه با امر نابجا بسیار اقتصادی‌تر مکان را توصیف می‌کند و پرداختن به همین امر نابه‌جا در رمان مدرن است که می‌تواند رمان را برای مخاطب بسیار ویژه جلوه دهد. نابه‌جایی یعنی اینکه به چیزهایی پرداخته می‌شود که کمتر به چشم می‌آید مثلاً توجه به خال پشت ابرو یا توجه شش انگشته بودن یک شخصیت.همین توجه به منطق روایی نابه‌جا است که باعث می‌شود که نویسنده بسیار اقتصادی مکان را توصیف کند و این مهم باعث می‌شود که بتواند یک مکان ویژه خلق کند که باعث شود در ذهن مخاطب به یادگار بماند. درواقع در ذهن انسان آن لحظات غیر معمولی به یادگار می‌ماند که به طور ویژه خلق شده باشد و این دقیقاً همان حالتی است نویسنده داستان‌های مدرن می‌تواند ایجاد کند. این غیرمعمول همان نابه‌جاست و نویسنده باید به این توجه داشته باشد که همین نابه‌جا از منطق روایی نشأت می‌گیرد و آن منطق روایی خاص اثر است که تعیین می‌کند که نویسنده چگونه می‌تواند نابه‌جایی را در منطق روایی قرار دهد. البته نویسنده موفق کسی است که در هر اثرش الگوها و توصیف‌های متفاوتی برای مکان به کار گیرد و صرفاً از یک الگو و منطق خاصی استفاده نمی‌کند. اینکه اگر نویسنده بتواند مکانی را توصیف کند که در دل این مکان نابه‌جایی را بیان کند، برای مخاطب ماندگار می‌شود‌؛ این مهم را تجربه نوشتاری نویسنده تعیین می‌کند که می‌تواند این کار را انجام دهد یا نه.نویسنده باید به دنبال یک امر نامعمول باشد. در یک ساخت مکانی نباید به دنبال مشابهت‌ها باشد. در داستان‌های جدید آنقدری که لازم است به امکانات برآمده از ستینگ چندان توجه نمی‌شود و به خاطر همین بیشتر توصیف‌های مشابه در داستان پردازی مشاهده می‌شود و این باعث می‌شود که مکان‌های ماندگار در داستان کمتر دیده شود. نویسنده باید در نوع پرداخت به مسئله زمان و مکان باید داستان را به چالش بکشد و نباید مسئله ستینگ را بدیهی شمارد.منطق روایی یعنی مثلاً بر پایه شخصیت پردازی، این شخصیت چقدر می‌تواند در داستان قدرت مانور داشته باشد؛ این طرح و پیرنگی که نویسنده می‌چیند، چقدر این امکان را برایش فراهم می‌کند که چه مقدار می‌تواند در ساخت مکانی و ساخت زمانی حضور داشته باشد. همه این امکانات امری برای نویسنده در داستان ایجاد می‌کند که بتواند مجموعه‌ای بیافریند؛ این مجموعه مانند هر مجموعه منطقی دیگری دارای ساختاری است. نظم ساختار داستان بر پایه این است که بتوان یک دروغ را بر مخاطب راست و باورپذیر جلوه داد. این ساختار یا مجموعه که از این برهم کنشی عناصر مختلف داستانی به وجود آمده، بر پایه امکانات مانور شخصیت در داستان، بر پایه امکانات مانوری که نویسنده بر روی پلات دارد، بر پایه امکانات مانوری که بر روی مکان، زمان و زاویه دید ایجاد می‌کند و... تمامی اینها یک مجموعه را تشکیل می‌دهند که این مجموعه در خدمت باورپذیر کردن آن دروغی است که می‌خواهد به مخاطب راست جلوه دهد و همه اینها برای رسیدن به آن باورپذیری یک الگوی نظم و کنارهم چیده شدن دارند و نویسنده باید این منطق روایی داستان را کشف کند تا بتواند ساختار داستان را شکل دهد؛ یعنی اگر نویسنده نتواند الگوی نظم را کشف کند، اساساً نمی‌تواند ساختار داستان را شکل دهد. بنابراین منطق روایی در داستان‌ بسیار مهم است. کار منطقی نباید در داستان صورت بگیرد و این منطق روایی هر داستان، منطق علی و معلولی جهان واقع نیست؛ منطق روایی، منطق علی و معلولی‌ای است که در جهان داستان تعریف می‌شود.نویسنده: گلناز تقوائیداستان نویس نوجوان</description>
                <category>داستان نویس نوجوان</category>
                <author>داستان نویس نوجوان</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jun 2022 21:26:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نکاتی برای نوشتن بهتر</title>
                <link>https://virgool.io/@dastannevis/tips-for-better-writing-nl64w5crnvg7</link>
                <description>«تقلید!؟ همه تقلید می‌کنند، من هم تقلید می‌کنم. تقلید عیب نیست؛ دزدی و چاپیدن عیب است. داشتن شخصیت در این نیست که آدم خودش را اورژینال جا بزند؛ اورژینالیته به تنهایی حس نیست، شرط خلق کردن نیست. چه بسا آدم حرفی داشته باشد که باید در یک قالب خاص گفته شود و این قالب پیش از او ساخته شده باشد. اگر بخواهی به هوای اینکه می‌خواهی مقلد نباشی، نه ببینی، نه بخوانی و نه بشنوی و نه چیزی یاد بگیری کارت خراب است؛ چراکه خبر نداشتن از کار دیگران آدم را اورژینال نمی‌کند. باید خواند و شنید و اگر عرضه داشت زد زیرش! بلد نبودن تکنیک نوشتن، مانع نوشتن می‌شود‌. همین سارتر یک مقالة انتقادی برای یک نویسندة روسی نوشته و به او ایراد می‌گیرد که فقط پنج هزارتا کتاب خوانده است. باید خواند و خواند و خواند؛ ولی آن روزی که می‌نشینی بنویسی باید خودت باشی، دیده و شنیده و حس خودت باشد؛ آن وقت اصلاً یادت نمی‌آید داری چه تکنیکی را به کار می‌بری. فوت و فن ساختمان را بلدی، به کار می‌زنی، بی‌آنکه خواسته باشی دیگران را به حیرت بیندازی. من به نسبت مطلبی که دارم طرز کارم عوض می‌شود؛ اما به طور معمولی و عادی از پیش به خودم نمی‌گویم فلان تکنیک جویس و ویرجینیا وولف را انتخاب کنم یا فوت و فن کافکا یا داستایوفسکی را. آدم حرف دارد یا ندارد. وقتی حرف دارد بهترین شکلی را که با حرفش جور است انتخاب بکند؛ نه اینکه اول فرم را انتخاب کند و فلان تکنیک را به کار ببرد. منظورم از بهترین فرم این است که برای درآوردن جان کلام از هیچ وسیله‌ای نباید گذشت. نه از لغت، نه سبک، نه جمله بندی، نه اصطلاح... همه‌شان باید بجا باشد تا ساختمان رویش بند شود».صادق هدایت به نقل از مصطفی فرزانه۴ روش برای مطالعة مؤثر۱. خوانش اولیه از کتاب:داشتن مروری کلی از کتاب کمک می‌کند تا مغز بهتر بتواند اطلاعات لازم در زمینة محتوای کتاب را به دست آورده و دسته‌بندی کند. برای پیشخوانی اولیه می‌توان از پشت جلد کتاب، عنوان کتاب، پیشگفتار و مقدمه استفاده کرد.۲. داشتن نگاه کلی به مطالب کتاب:قبل از آغاز مطالعة کتاب، می‌توان هر فصل را به طور سطحی بازبینی کرد؛ درواقع بازبینی اولیه به شخص کمک می‌کند تا درکی کلی از آن فصل کتاب قبل از خوانش داشته باشد. با این روش، مغز مطالب را دسته‌بندی کرده و به شخص در هنگام مطالعه کمک می‌کند تا بهتر بتواند آموزه‌های کتاب را درک بکند. ۳. طراحی پرسش‌های چالشی: هنگامی که شخص نگاه کلی به مطالب کتاب دارد، بهتر است با استفاده از سرفصل‌های کتاب سؤالاتی را طراحی کند. این روش کمک می‌کند تا هنگام مطالعة هر فصل، بهتر و سریعتر مطالب را درک کند. در طول مطالعه، با یافتن پاسخ سؤال‌ها،   پیام و آموزه‌های کتاب در ذهن ماندگارتر می‌شود‌. ۴. یادداشت برداری:برای داشتن مطالعه‌ای اثربخش، یادداشت برداری می‌تواند عامل مؤثری در سرعت فهم مطالب داشته باشد. یادداشت برداری موجب تمرکز حواس شده و سهم بسزایی در به خاطر سپردن مطالب دارد.نویسندگی خلاقاصلاح نویسندگی خلاق به مجموعه‌ای از فعالیت‌ها اطلاق می‌شود که این فعالیت‌ها حول محور تفکر خلاق و سپس نوشتن می‌گردد. نویسندگی خلاق موضوعی چند جانبه است و برای افراد گوناگون مفهوم پردازی‌های متفاوتی دارد. نویسندگی خلاق منحصر به نوشته‌های داستانی و غیر داستانی نیست؛ بلکه هر نوع نگارشی را شامل می‌شود که سبب شکوفایی استعدادها و توانایی‌های افراد است. نویسندگی خلاق با تنوع گسترده و فریبنده‌اش می‌تواند به زندگی انسان‌ها غنا ببخشد. نویسندگی خلاق موضوعی شخصی است؛ یعنی هر آنچه که نویسنده می‌نویسد، برگرفته از خلاقیت فردی خود اوست.در نویسندگی خلاق این موضوع مطرح است که انسان‌ها نویسنده به دنیا نمی‌آیند؛ بلکه بعدها نویسنده می‌شوند. در نویسندگی خلاق نویسنده باید آنقدر صریح و صادق باشد که تمام آنچه که در زندگی اتفاق می‌افتد، ببیند؛ چراکه آنها مواد خام برای نوشتن هستند. از گام‌های کلیدی در آغاز نویسندگی خلاق، تعیین اهداف مشخص و روشن دربارة توقعات خود از نوشتن است. در نویسندگی خلاق، نویسنده نباید بیش ازحد نکته‌ سنج و ایرادگیر باشد. نویسندگی خلاق اغلب دربارة ارتباط خود ما و عقاید ماست؛ این مهم راهی است برای پیدا کردن خود. نویسنده برای اینکه بتواند در نویسندگی خلاق موفق شود، باید نوشتن متن بسیار موفق و جنجالی را فراموش کند. نویسنده باید بداند که فقط باید بنویسد و نوشتن قدم اول در جهت آزاد کردن خلاقیت است.نویسنده می‌تواند هدفش را در خواندن مطلبی قرار دهد که هیچ علاقه‌ای به آن ندارد. او نباید از چیزی بترسد و باید اجازه دهد که فکرش به هرجا که می‌خواهد پرواز کند؛ این روش باعث آزادسازی ناخودآگاه می‌شود‌ و هرچیزی که به ذهنش می‌آید را یادداشت کند، این مهم یکی از مهمترین روش‌های نویسندگی خلاق است. عبارات بکری میان مردم وجود دارد و آنها را به کار می‌برند و رفتارهای عجیبی که میان آنها وجود دارد، تمامی این وقایع می‌تواند برای یک نویسنده موضوع نوشتن باشد؛ پس هر چیزی که برای او جالب است را می‌تواند یادداشت کند. مشاهده و یادداشت برداری مهارت‌های مهمی هستند که با تمرین گسترش می‌یابند.«نوشتن فرایندی است که با تمرین بهبود می‌یابد و این مهم اساسی‌ترین اصل نویسندگی خلاق است».نویسنده زمانی تحقق می‌یابد که یک نویسنده استعدادهای نهفته خود را بشناسد. ویژگی منحصر به فرد یک نویسنده هنگامی آشکار می‌شود که فقط بنویسد و عقاید خود را در دل متن مطرح کند. گام اول برای نوشتن این است که نویسنده باید ابتدا قواعد جمله‌ بندی و درست نویسی را بیاموزد و سپس شروع به نوشتن بکند.&quot;نویسندگی خلاق&quot; هنری است که نویسنده را وادار می‌کند تا توانایی‌ها و مهارت‌هایش را گسترش دهد و گاه باعث می‌شود که مسیر حرکتش را تغییر دهد و راه درست را برگزیند.راستگوترین و بی‌توقع‌ترین و همیشگی‌ترین دوست دوست برای هرکسی کتاب است.مارک تواینپنج خصلت قلم:یک نویسنده باید مثل قلم عمل کند؛ یعنی یک قلم دارای پنج خصلت است و یک نویسنده باید این پنج خصلت را به دست اورد:۱. نویسنده به وسیلة قلم می‌تواند آثار بزرگی بیافریند. بنابراین نباید فراموش کند که نیرویی او را برای نوشتن هدایت می‌کند و این نیرو چیزی نیست جز نیروی خدا.۲. گاهی برای تیز کردن قلم باید از مدادتراش استفاده کرد. این موضوع باعث رنج قلم می‌شود اما نوک آن را تیز می‌کند. اگر یک نویسنده بخواهد نویسندة بزرگی بشود، باید رنج‌های بسیاری را تحمل کند.۳. برای پاک کردن اشتباهات قلم می‌توان از پاک‌کن استفاده کرد؛ بنابراین تصحیح اشتباهات در امر نوشتن، کار خطائی نیست.۴. در امر نوشتن آنچه که اهمیت دارد مغز قلم است نه چوب آن؛ نویسنده باید مراقب درونش باشد که چه از آن بیرون می‌آید.۵. قلم بر اثر حرکت نویسنده است که چیزی از خود باقی می‌گذارد؛ بنابراین یک نویسنده تا می‌تواند باید مباحث ارزنده از خود برجای بگذارد.نویسنده: گلناز تقوائیداستان نویس نوجوان</description>
                <category>داستان نویس نوجوان</category>
                <author>داستان نویس نوجوان</author>
                <pubDate>Wed, 08 Jun 2022 21:34:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای بهتر نوشتن چه مراحلی را بگذرانیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@dastannevis/what-steps-should-we-take-to-write-better-qjtljzhtzgwl</link>
                <description>وشتن آسان نیست حتی شاید بتوان گفت بسیار هم دشوار است. چرا؟ چون نوشتن در واقع همان کار کردن است اما روی کاغذ. دیویدمک کالو، برنده پولیتزر درباره نوشتن جمله جالبی دارد: برای خوب نوشتن باید خوب فکر کرد، به همین خاطر نوشتن بسیار دشوار است.هیچ ورزشکار، سخنران، نوازنده و بازیگری بدون تمرین کردن نمی تواند مهارت های خود را افزایش دهد. رهبران کسب و کار فرصت های زیادی برای نوشتن و بازخورد گرفتن دارند. مقالات مرتبط با صنعت، پست های وبلاگ و دیگر محتواهایی که از سوی شما منتشر می شوند فرصت مناسبی برای تمرین در نویسندگی و افزایش نفوذ شما هستند. هر چقدر کیفیت محتوایی که تولید می کنید بالا رود مشتری های بیشتری نیز به سمت برند شما جذب خواهند شد. سعی کنید خودتان را برای نوشتن به چالش بکشید و هر ماه حداقل یک متن ۷۰۰ لغتی بنویسید.ایزابل زیگلر می نویسد:نهایتاً نویسنده باید اعتراف کند که هیچ بهانه و عذری، موجه نیست و اگر او مشغول نوشتن نیست، صرفاً به خاطر آن است که نمی خواهد بنویسد. مردم بسیاری هستند که در شرایط بسیار متفاوت و با وجود کمبودها و مشکلات فراوان متعدد، همواره به کار نویسندگی می پردازند.مراحل بهتر نوشتنهر روز تمرین کنید.نوشته های خود را یک روز بعد از نوشتن ویرایش کنید.برای خود یک ساختار انتخاب کنید.سعی کنید به ندای درونی خود گوش دهید.توجه داشته باشید که اگر محتوای درونی یک نوشته مبتنی بر حقیقت و نظم باشد، قدرتمندتر است.قیدها، عبارت های ربطی و توصیفی را حذف کنید.شیوه ی بیان درستی انتخاب کنید. شیوه ی  رک گویی و مختصرنویسی بسیار مفید است.به کلام خود، لحن مناسبی بدهید. لحن من مقتدرانه است.به ضمایری که به کار می گیرید، قدرت القا کنید.زبان محاوره را برای نوشتن انتخاب کنید و در بند قواعد دستور زبان نباشید.باید همان طور که حرف می زنیم، بنویسیم.بین تحقیق و دانسته ها، دانسته ها مهمتر می باشد از آن ها در نوشتن استفاده نمایید.برای نوشتن از کلماتی استفاده کنید که یک تصویر ذهنی را برای خواننده به همراه داشته باشد.از نوشتن پاراگراف های طولانی بپرهیزید.اشکالی ندارد که از کلمات تکراری استفاده کنید، من به دفعات سر نخ اصلی…. یا به این فکر کنید…. را به کار می گیرم.برای تأکید بیشتر، بعضی از کلمات درست تر  و متمایز  از  بقیه کلمات سطر  را بنویسید.سعی کنید در همان ابتدای نوشته ذهن خواننده را درگیر کنید. طرح یک پرسش یا بیان یک مطلب کوتاه ولی جذاب می تواند شروع خوبی باشد.در نیمه ی راه به خواننده انگیزه ی کافی بدهید تا مطلب را ادامه دهد. نوشته ی شما باید در پایان خنده بر لب خواننده بیاورد، اورا به فکر فرو ببرد یا به انجام دادن کاری وادار کند. همیشه مطلب خود را با یک جمله تأثیر گذار به پایان ببرید.برخی از راهنمایی ها، ترفند ها، خصلت ها و عادات الهام بخش نویسندگان بزرگ۱. مطالعه آثار بزرگان۲. همه چیز را بادقت مشاهده کنید.۳. رؤیا پردازی های روزانه۴. نوشتن از تجربه های واقعی شخص۵. نوشتن اولین اولویت شما باشد۶. منبع الهام بخش خلاقانه خودرا(درهرجا که ممکن است)بیابید.۷. آنچه را انتخاب کرده اید بپذیرید.۸. گوشه ای دنج برای تنهایی بیابید.۹. خودتان را روانکاوی کنید.۱۰. جمله کلیدی یا ایده اصلی را روی هوا بزنید.۱۱. تنها با خودتان رقابت کنید.۱۲. فقط انجامش بدهید.۱۳. و این کار را با لذت انجام دهید.نکته ی مهم:آنچه را نوشته اید، با صدای بلند بخوانید و ویرایش کنید. گفتارمان باید طنین خوشی هم داشته باشد.این را از خود بپرسید:کجای مطلبم تأثیر گذار است؟ کجای مطلبم به خواننده انگیزه ای برای ادامه  مطالعه می دهد؟ نکته مهم در کجای آن نهفته است؟ از چه قسمتی ذهن خواننده کاملاً درگیر موضوع می شود؟ آیا خواننده مطلبم را تا پایان خواهدخواند؟نوشته ام این قابلیت را دارد که خواننده را به فکر فرو ببرد؟ این امکان وجود دارد که پس از خواندن این مطلب به فکر انجام دادن کاری بیفتد؟توانایی نگارش وجه متمایز کننده انسان هاست. پرورش این استعداد نه تنها موجب تمایزتان از دیگران می شود، بلکه به شما اعتبار می بخشد تا اعتماد دیگران را جلب کند.منابعبرای بهتر نوشتن چه مراحلی را بگذرانیم؟ - مجله داستان نویس نوجوانکتاب هنر نویسندگی خلاق / نویسنده: ایزابل زیگلر / مترجم: خداد موقر / حق تکثیر: تهران – پانوس، ۱۳۶۸گردآوری: کوثر پورکلهراین موارد به صورت کامل در دوره آنلاین داستان نویسی آکادمی داستان نویس نوجوان آموزش داده شده است. برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید.داستان نویس نوجوان</description>
                <category>داستان نویس نوجوان</category>
                <author>داستان نویس نوجوان</author>
                <pubDate>Thu, 24 Mar 2022 12:10:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عناصر داستان چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@dastannevis/story-elements-xfmpkwpkhuwh</link>
                <description>مقدمهبرای نوشتن داستان کوتاه ابتدا به شناسایی عناصر آن می پردازیم تا با آشنایی با چهارچوب ها و کاربست آن ها بتوانیم در کارگاه داستان نویسی از این عناصر استفاده مناسب ببریم. در آغاز کار تعریف خلاصه ای از آنها عنوان می شود و در ادامه به بسط و گسترش آن می پردازیم.عناصر داستان اجزای بنیادین تشکیل دهندهٔ داستان هستند. میان اهل فن و نویسندگان در مورد تعداد و ترکیب عناصر بنیادین داستان اتفاق نظر وجود ندارد. به عنوان مثال:داستان دربردارندهٔ چند عنصر اصلی است: پیرنگ، شخصیت، معنا، روایت و زاویهٔ دید. (Morrell ۲۰۰۶, p. ۱۵۱). محمد رضا نظری دارکولی، نویسنده و منتقد ادبی ایرانی با کتاب راهنمای داستان‌نویسی خود تعاریف تازه‌ای از عناصر داستان را وارد ادبیات داستانی کرد.یک تصویر می‌تواند بیانگر تمام عناصر داستان باشد: درونمایه (تم)، شخصیت، کشمکش، صحنه، سبک و … (Writer’s Digest Handbook of Novel Writing ۱۹۹۲, p. ۱۶۰).نویسنده با افزودن عناصری نظیر شخصیت، گفتگو و صحنه به پیرنگ داستانش رنگ و بوی شخصی می‌دهد. (Bell ۲۰۰۴, p. ۱۶)در چاچوب داستان چند عنصر مهم داستانی قرار می‌گیرند: شخصیت، کنش و کشمکش. (Evanovich ۲۰۰۶, p. ۸۳)به نظر من زاویه دید یکی از بنیادی‌ترین عناصر هنر داستان‌نویسی است. (Selgin ۲۰۰۷, p. ۴۱)برای نگارش یک داستان موفق باید درک درستی از عناصر بنیادین داستان‌گویی داشت، نظیر زاویه دید، گفتگو و صحنه. (Evanovich ۲۰۰۶, p. ۳۹).فکر اولیه (سوژه)فکر اولیه داستان، یا اندیشه ابتدایی هر اثر داستانی را «سوژه» می نامند. این فکر اولیه نخستین بار در ذهن نویسنده شکل می گیرد و معمولاً حادثه ای تعریف شدنی و کوتاه است. فکر اولیه داستان از راه های زیر در ذهن داستان نویس شکل می گیرد:مطالعهمطالعه داستان های نویسندگان بزرگ و آشنایی با سبک های مختلف ایده های زیادی می تواند به شما بدهد تا با تغییر و گسترش آن ها خلاقیت خود را نشان دهید.مشاهده کردن محیط اطراف مبتنی بر حواس پنجگانههر  روز شما از کنار حوادث مختلفی می گذرید که هر کدام از آن ها می تواند فکر اولیه یک داستان باشد. مثلاً لای در ماندن دست پیر مردی در اتوبوس یا دیر رسیدن به کلاس درس …..فکر اولیه یا سوژه قدم اول نویسندگی است.طرح یا پیرنگطرح داستان مجموعه ای از چهار چوب علت و معلولی و تنظیم کننده حوادث داستان است. فکر اولیه در ابتدا خام و تکلیفش نامشخص است و هر فکر اولیه ای را می توان به بی نهایت طرح تبدیل کرد. مثال از «ای. ام. فورستر» : اگر گفته شود «پادشاهی مرد و بعد ملکه مرد»، این یک داستان است. ولی اگر گفته شود «پادشاه مرد و بعد ملکه از غصه دق کرد و مرد» این یک طرح است.داستانی که در خط سیر حوادث خود، این روابط علت و معلولی را نداشته باشد، فاقد شبکه استدلالی خواهد بود و به همین خاطر باور پذیری لازم را نخواهد داشت.شخص در داستانیکی از عناصر مهم و تأثیر گذار در داستان، «شخص» است که گاهی به آن شخصیت نیز می گویند.اهمیت و ارزش وجودی شخص یا آدم داستانی به حدی است که معمولاً داستان بدون شخص انسانی، انسانیت لازم را ندارد.شخصیت در حوزه‌ی روانشناسیتعریف شخصیتویژگی‌هایی که در حوزه‌ی روانشناسی برای «شخصیت» شمرده‌اند، مجموعاً می‌تواند تعریف نسبتاً درستی از این واژه به دست دهد.شخصیتمجموعه‌ای از صفات انسانی است (نه یک صفت):که ثبات یافته‌اند و به آسانی تغییر نمی‌پذیرند،این صفات فقط با همدیگر مجاورت ندارند، بلکه در تعامل (تأثیر گذاری متقابل) بر یکدیگرند؛این تعامل تدریجی است؛مستمر است؛شخصیت هر فرد، یگانه و منحصر به خود اوست. شخصیت وجه تمایز و شاخص وجودی آدم‌هاست، یعنی عامل تفاوت بین افراد بشری است.تمام انسان‌ها ـ بی استثنا ـ شخصیت دارند.تفاوت شخصیت و تیپتیپ هم، همچون شخصیت، مجموعه‌ای از صفات انسانی است که ثبات یافته و با همدیگر در تعامل تدریجی و مستمرند. اما تیپ، برخلاف شخصیت، خصوصیات مشترکگروهی از آدم‌هاست که به آن‌ها نوعی یگانگی و وحدت می‌بخشد؛ مثلاً معلمان همه خصوصیاتی مشترک دارند که آن‌ها را از کسبه و فروشندگان جدا می‌کند. تیپ عبارت ازویژگی‌های مشترک افراد یک گروه است که نوعی شباهت و همبستگی بین آن‌ها را می‌رساند. اما شخصیت ویژگی‌های فردی و جداکننده‌ی افراد است.چهار شگرد اساسی در معرفی آدم های داستان از کتاب آموزش داستان نویسی اثر روح الله مهدی پور عمرانیالف: معرفی از راه کنش های جسمانی؛ مانند: ناخن جویدن، دماغ خاراندن، پوزخند زدن، چشمک زدن، لب گزیدن، تق تق زدن قلم روی میز و… حالت ها و حرکت های دست، نوع راه رفتن.ب: معرفی از راه تکیه کلام ها؛ مانند: جانم برایت بگوید، حواست با من است یا نه، قربون آقا، کی می گه؟ در آمدم که آدم ها برحسب سن و شغل و موقعیت های اجتماعی، تکیه کلام های مخصوص به خود را دارند. مثلاً تکیه کلام یک نفر راننده با یک معلم با هم یکی نیستند.ج: معرفی از راه بیان ویژگی های رفتاری آدم ها؛ مانند: پرخوری، کم خوری، خونسردی، بدبینی، خودخواهی، پررویی، بزدلی، پرحرفی، نزاکت بیش از حد و…د: معرفی از راه نشانه های ظاهری و جسمانی، مانند: چاق، لاغر، استخوانی، خمیده، شق و  رق، رنگ پریده خوش اندام، کوتاه، بلند و…زاویه دید (روایت)زاویه روایت یعنی این که راوی کجا ایستاده و چقدر بر آدم ها، ماجرا و داستان تسلط دارد؟ بیرون آدم ها و رویدادها را می بیند یا درون آن ها را؟ چقدر؟بر این اساس، می توان زاویه روایت را به چند دسته تقسیم کرد.زاویه اول شخصدر این زاویه، یک «من» گوینده وجود دارد که داستان را روایت می کند. این «من» گوینده ممکن است یکی از آدم های داستان باشد یا شخصی بیرون از داستان که معمولاً در این گونه موارد، نویسنده قرار می گیرد. نام دیگر این «من گوینده» ، «من راوی» است. اگر «من راوی» نویسنده داستان باشد، ردپای زیادی از خود در داستان به جا می گذارد که در اصطلاح می گویند، نویسنده مداخله گر. این زاویه روایت، متن را به سوی خاطره پیش می برد. برای آن که داستان به سوی خاطره نرود، نویسنده باید با فضا سازی و خلق گفت و گو، جنبه های داستانی اش را افزایش دهد.زاویه روایت دوم شخصشیوه ای دیگر که در داستان نویسی معاصر تا اندازه ای رواج پیدا کرده، زاویه روایت دوم شخص است. نویسنده در این شیوه، مستقیماً شخص یا اشخاص داستانش و در حقیقت خواننده را مورد خطاب قرار  می دهد و داستان را روایت می کند. به همین خاطر به این زاویه، زاویه روایت خطابی نیز می گویند. این شیوه خواننده را به عنوان یکی از شخصیت ها وارد متن می کند و همین باعث می شود تا خواننده خود را در ساخت ماجرا شریک و سهیم بداند. بنابر این نوعی کشش به حساب می آید تا خواننده متن را بخواند و ادامه دهد. البته به درستی روشن نیست که خواننده همان مؤلف است یا شخص دیگر ی که ممکن است سوم شخص باشد.زاویه سوم شخص دانای کل محدودشمار  فراوانی از داستان ها از زبان سوم شخص (او) روایت می شوند. در این شیوه، همیشه یک (او) حضور دارد که ماجراهای داستان را روایت می کند. راوی سوم شخص می تواند همواره و در همه جا پا به پای آدم ها و رویدادهای داستان برود و حضور داشته باشد. این حضور همیشگی در کارزار داستان، از راوی (او)، شخصی آگاه به زمان و مکان و دانایی مؤثر  و فعال، ساخته و جلوه می دهد.در این نوع زاویه دید راوی دانایی اش را به اشخاص و حوادث مشخص و معلوم، محدود می کند. به عبارتی دیگر راوی در جاهایی حضور پیدا می کند که شخص یا اشخاص و …. حضور دارند. به نوعی حضور موقت و بیرونی در این زاویه مطرح است.زاویه روایت سوم شخص دانای کل نامحدوداما گاهی راوی، پا از این فراتر می گذارد و در پیدا و پنهان آدم ها و رویدادها، حاضر می شود و زیر و بم ماجراها را بر ملا می سازد. راوی در این زاویه حتی اندیشه اشخاص و کنش انجام نگرفته را با شم کنجکاوانه خود در می یابد و پیش از آدم ها و بروز رویدادها، آن ها را اجرا می کند. یعنی هیچ گونه محدودیتی را بر نمی تابد.کشمکشداستان نویسان به خوبی می دانند که بدون وجود کشمکش و جدال، داستان جذاب و پرکششی نخواهند داشت. بنابراین کاربردهای کشمکش را به طور اختصار و فهرست وار یادآوری می کنیم:گسترش و میدان دادن به پیرنگ داستان؛پیشبرد رویدادها؛فضاسازی؛شخصیت پردازی؛ایجاد کشش و همراه کردن خواننده با داستان؛افزایش جذابیت و بیدار کردن حس کنجکاوی و ایجاد تعلیق و «هول و ولا» در خواننده؛نجات دادن خط طولی یا عرضی داستان از حالت رکود و یک نواختی؛ایجاد هیجان در خواننده.عنصر کشمکش، نقش پیشبرنده ای در روند رویدادهای داستان بر عهده دارد.همه داستان ها بر اساس سه خط اصلی نوشته می شوند. اما هر کدام از این سه خط، گنجایش فنون و ساختارهای مختلف داستان نویسی را دارند. به علاوه به راحتی می توان آن ها را از هم تشخیص داد. انسان بر ضد خودش، انسان بر ضد انسان و انسان بر ضد طبیعت.کشمکش را از زاویه های گوناگون تقسیم کرده اند، از قبیل کشمکش درونی و کشمکش بیرونی. اما مشهورترین نوع تقسیم بندی، بر اساس طرف های درگیری است که عبارتند از:کشمکش آدمی با طبیعت و پدیده های آن؛کشمکش آدمی با آدمی؛کشمکش آدمی با خودش (درون خودش) ؛کشمکش آدمی با سرنوشت؛کشمکش آدمی با جامعه؛کشمکش جامعه با جامعه (تقابل دو نظم اجتماعی یا فلسفی).داستان بر پایه فروپاشی تعادل بین افراد، موقعیت ها و …. پدید می آید. برای پدیدآمدن این فروپاشی و عدم تعادل، یک درگیری و کشاکش مورد نیاز است تا درگیری بین آدم ها، پدیده ها و نظم ها نباشد، حرکت و حادثه ای در کار نیست و تا حرکت و حادثه ای در میان نباشد، نباید انتظار داشت که داستانی شکل بگیرد. پس نقش کشمکش به مثابه یک نقش مؤثر و کلیدی همواره مطرح بوده است.گفت و گوگفت و گو (دیالوگ) یکی از برجسته ترین عناصر داستانی است. کاربردهای گفتگو از این قرار است:۱- گفت و گو داستان را گسترش می دهد و رویدادها را به پیش می برد.۲- کمک به شخصیت پردازی و توصیف عملی آدم های داستان.۳- دادن اطلاعات بایسته به خواننده.۴- مشخص ساختن مکان در داستان.۵- مشخص ساختن زمان در داستان.۶- کم کردن سنگینی روایت (توصیف) و افزایش صحنه.۷- کم کردن فضای یک نواخت و خسته کننده.۸- طبیعی و واقعی جلوه دادن رویدادهای داستان.۹- کمک به حضور منطقی و طبیعی آدم ها در حوادث داستان.۱۰- کمک به کاهش حضور نویسنده در متن داستان.یک گفت و گو باید دارای  چه ویژگی هایی باشد؟۱ – کوتاه باشدپر حرفی یک عادت و رفتار ناپسند به شمار می رود. تعداد افراد پر حرف در میان زنان و مردان سالمند بیش تر است.حکمت فارسی، «کم گوی و گزیده گوی چون دُر، تا ز اندک تو جهان شود پُر»، اشاره به موضوع کم حرفی و پرهیز از پر حرفی دارد. پر حرفی، طول گفت و گو را زیاد و شنونده را خسته می کند. مگر آن که داستان نویس در پر حرفی آدم های داستان تعمدی داشته باشد.۲ – طبیعی باشدگفت و گو آدم ها باید پیرامون موضوع واحدی باشد. نه آن که یک طرف یا دو طرف گفت و گو از موضوع پرت شده و حرف های بی ربط بزنند. البته ممکن است داستان نویس برای نشان دادن کم حواسی و دیوانگی شخصیت داستانی، یک سری حرف های بی سرو ته را ردیف کرده از زبان او جاری سازد.۳ – ساده باشدعرصه داستان، عرصه زندگی است. آدم های داستان، همانند آدم های جهان واقعی می کوشند بهترین راه های ارتباط گیری را پیدا کنند. بنابر این وقتی با یک دیگر حرف می زنند، سعی می کنند از بیان جمله ها و واژه های قلنبه سلنبه خودداری کنند. مردم عادی، فیلسوف نیستند و علم کلام نخوانده اند که بخواهند در گفت و گوهای روزمره لفظ قلم حرف زده ژست و فیگور دانشمندان را به خود بگیرند. بنابراین خیلی آسان و ساده و معمولی با هم مکالمه می کنند.۴ – نشان دهنده سن گوینده باشدرده های سنی گوناگون (کودکان، نوجوانان، جوانان، میان سالان، سالمندان) واژه ها، جمله ها، تکیه کلام ها، عبارت ها، اشاره ها، کنایه ها و اصطلاح ویژه ی خود را دارند.هر کسی به فراخور سن و تجربه (دیده ها، شنیده ها، اعمال و ….) خود حرف می زند. بنابر این شایسته نیست که مثلاً شخصیتی کودک در یک داستان همانند یک پیرمرد سخن بگوید و یا برعکس.به ویژه در داستان های حوزه ی سنی کودک و نوجوان، نویسنده باید دقت کند تا سخنانی از زبان شخصیت کودک و نوجوان صادر کند تا با سن و تجربه (حتی تجربه ی زبان آموزی او) سازگاری داشته باشد. در بعضی از داستان های کودکان و نوجوانان با گفت و گوهایی رو به رو می شویم که برای بزرگسالان مناسب است و گاهی عالمانه و فیلسوفانه است.این امر از حقیقت پذیری و باور مندی داستان می کاهد.۵ – نشان دهنده ی جنس گوینده باشدگونه صحبت کردن زن ها و مردها تا حدودی از هم متمایز و متفاوت است. داستان نویس باید با توجه به جنسیت گوینده، گفت و گو نویسی کند. مثلاً مردها کم تر می گویند:« خدا مرگم بده» و یا «اوا» و مانند این ها.۶ – نشان دهنده ی میزان سواد گوینده باشدهر چند برخی از بی سوادان از سخندانی و زبان آوری بالایی برخوردارند، اما معمولاً یک نفر درس خوانده، آسان تر از یک نفر بی سواد از نحو جمله استفاده می کند. نویسنده می تواند با کمک گفت و گو، میزان سواد شخصیت داستانش را به طور غیر مستقیم به خواننده نشان بدهد.۷ – نشان دهنده ی شغل گوینده باشدآیا تاکنون به دقت به گفت و گوی دو راننده، دو معلم، دو قصاب، دو کشاورز  و دو کارگر ….گوش داده اید؟معمولاً نوع حرفه و شغل و کار کردن با ابزار  کارهای مختلف، نوع خاصی از رفتار و گفت و گو را به دنبال خواهد داشت.۸ – نشان دهنده ی محیط و مکان زندگی گوینده باشدداستان نویس باید بدون آن که به خواننده بگوید که فلان شخصیت، روستایی است یا شهری، گفت و گوهایشان را به گونه ای سامان بدهد که خواننده با خواندن متن گفت و گوها، به محل زیست گوینده پی ببرد.راه های گفت و گونویسی کدامند؟۱ – خواندن متن های نمایشیمتن های نمایشی از قبیل نمایش نامه ها و فیلم نامه ها به خاطر این که بر پایه ی گفت و گوهای نوشتاری شکل گرفته اند، منبع خوبی برای فراگیران فن دیالوگ و مکالمه نویسی به شمار می روند.۲ – تماشای فیلم ها و نمایش هاداستان نویس نو قلم با تماشای فیلم ها و نمایش های تئاتری با نحوه اجرای گفت و گو آشنا می شود.۳ – شرکت در جلسه های گفت و گو (مناظره)شرکت در جلسه های بحث آزاد، به نویسنده تازه کار امکان می دهد تا به طور طبیعی و زنده، فرایند گفت و گو را ببیند.۴ –  حضور در مکان هایی که اشخاص با موقعیت های گوناگون سنی، اجتماعی، شغلی، فرهنگی، جنسی و …. در آن شرکت دارند. از قبیل مهمانی های خانوادگی، بازارهای سنتی و یا هفته گی و ……داستان نویس جوان باید بکوشد تا از این ابزارها و عناصر در فهم و فراگیری گفت و گونویسی نهایت استفاده را ببرد. بعضی از داستان نویسان، متن داستان را با گفت و گو شروع می کنند. این کار سبب می شود تا خواننده در آغاز خوانش متن با آن همراه شود و به قول معروف در ابتدای کار، به دل ماجرا پرتاب گردد.در بعضی از داستان ها، گفت و گو در میانه متن آغاز می شود. یعنی تلفیقی از روایت و دیالوگ.داستان نویسان حتی در چگونگی استفاده از لحن و نوع زبان در گفت و گونویسی از یک دیگر متمایزاند. چنان که بعضی ها از نحو و نثر عامیانه و شکسته استفاده می کنند و گروهی نیز از زبان رسمی و سالم. با آن که نثر شکسته و عامیانه، صمیمیت، حقیقت مانندی، واقع گرایی و باورپذیری شخصیت ها و رویداد داستانی را افزایش می دهد، گروهی از نویسندگان به بهانه حفظ سلامت و یک دستی زبان اثر  و متن، از آن دوری می کنند. در حالی که بدبین ترین نویسندگان در این مورد تنها در هنگام گفت و گو، شکستن نحو زبان را مجاز می دانند.بعضی از نویسندگان پیش از نوشتن متن صحبت شخص، نشانه نگارشی آن را ( : ، گفت: ….) قید می کنند و گروهی دیگر از  روش های دیگری پیروی می کنند.بحرانبسیاری از داستان نویسان، در بیان کردن بحران، «حادثه» را با آن مترادف می کنند و بعضی دیگر نیز بحران را در معنی «گره» به کار می برند. در هر داستان ممکن است یک یا چند حادثه وجود داشته باشد. با آن که «بحران» همان حادثه و گره نیست، ممکن است در یک داستان، یک یا چند بحران نیز وجود داشته باشد. شکل سنتی داستان کوتاه در این است که داستان نویس در آغاز گره افکنی می کند، درگیری میان آدم ها را رونق می بخشد تا گره، کور شود. آن گاه گره گشایی می کند و داستان را به پایان می رساند.در تعریفی که از بحران ارایه شد، به آخرین و اساسی ترین درگیری میان آدم های داستان (نیروهای درگیر) بحران اطلاق می شود. پس هر حادثه و درگیری ای، بحران نیست. به درگیری اساسی و سرنوشت ساز که تکلیف آدم ها و درگیری ها و کشمکش های داستان را روشن می سازد، بحران گفته می شود.همان گونه که در یک داستان (حتی داستان کوتاه) ممکن است چند نوع کشمکش وجود داشته باشد، یک، دو، سه، و چند بحران نیز ممکن است سبب پیشرفت داستان شده باشند، یعنی گرهی پدید آید، گره گشوده شود، گرهی دیگر و گره گشایی دیگر و پایان داستان فرا برسد. برای همین است که بعضی از آموزگاران داستان، گره را با بحران مترادف می دانند، اما بحران در شخصیت، بیش تر زمانی اتفاق می افتد که شخص دستخوش تنش و درگیری درونی و روحی شود. این در مورد داستان هایی است که محوریت آن بر روی شخصیت است. بنابراین در داستان های حادثه محور و یا موقعیت محور، بحران در تلاقی و برخورد دو یا چند رویداد و موقعیت، به وجود می آید.آغاز داستانبعضی از داستان نویسان سوژه های بسیار خوبی شکار می کنند. آن را در کارگاه ذهن خود می پرورانند، مهندسی می کنند، اما نمی دانند با چه کلمه ای و یا چه جمله ای داستان را شروع کنند و گاهی در اثر ندانستن همین آغاز آن قدر صبر می کنند تا از نوشتن داستان پشیمان می شوند.اولین جمله ها و واژه ها، نقشی خاطره انگیز و جاودانی در ذهن پیدا می کنند. برای همین است که پیشنهاد می کنند که متن داستان را با زیباترین و بهترین واژه ها و کلمه ها آغاز کنیم. زیرا همین واژه ها و کلمات آغازین، سبب دنباله گیری متن توسط خواننده می شوند. معمولاً در آغاز قصه ها و افسانه ها یک سری جمله های کلیشه ای و موزون مانند «یکی بود، یکی نبود، در روززگاران قدیم، جانم برایتان بگوید و …..» آورده می شود، اما در داستان ها این گونه افتتاحیه ها کابرد ندارد. جمله های آغازین، دریچه ورود به دنیای داستان به شمار می روند. داستان نویس باید از همین افتتاحیه ها به عنوان ابزار کشش و تعلیق استفاده کند.یک شروع خوب، نیمی از موفقیت داستان نویس محسوب می شود.شیوه های شروع داستانالف: شیوه های سنتی و قدیمیدر این شیوه که تحت تأثیر قصه گویی است، داستان نویس از گزاره های آشنا و جمله های قالبی و کلیشه ای برای آغاز نوشتن متن داستان استفاده می کند.۱ – داستان بشکه سحر آمیز (برنارد مالامد) این گونه آغاز می شود:« در زمانی نه چندان دور، در شمال نیویورک، در اتاقی کوچک و تنگ، اما انباشته از کتاب، لئوفینکل، دانشجوی رشته الهیات عهد عتیق، دانشگاه یشیواه زندگی می کرد.»۲ – داستان خورشید خانم ( محمود اعتماد زاده، به آذین ) هم شروعی قصه مانند دارد:« یکی بود، یکی نبود، یک روز خورشید، وقتی که از پشت کوه سر زد هوس کرد به جای گردش تو هفت آسمان یک بار هم به کار و بار زمین سر بکشد و ببیند چه خبره ….»۳ – توماس مان، داستان نویس پر آوازه آلمان، داستان «تصادف قطار» را این گونه شروع می کند:« داستان برایتان بگویم؟ آخر، من داستان نمی دانم. خوب حالا که می خواهید برای تان چیزی تعریف می کنم. یک بار دو سال پیش، ناظر یک تصادف قطار بودم ….»۴ – استفاده از مقدمه های پیش آگاهی دهنده و توضیح های روایی، موپاسان، داستان مشهور گردن بند را با این شیوه آغاز کرده است:« او یکی از آن دخترهای و دلربایی بود که گهگاه از روی اشتباه سرنوشت، در خانواده ای کارمندی به دنیا می آید» و یا هدایت داستان بوف کور را این گونه شروع می کند:« در زندگی دردهایی است که روح آدم را در سکوت و انزوا می خراشد و ….»ب) شیوه های نویندر این شیوه، داستان نویسان تحت تأثیر جریان طبیعی زندگی، داستان را آغاز می کنند. در این شیوه نیز شگردهای گوناگونی تجربه شده که به ذکر نمونه هایی از آن ها بسنده می شود.۱– وصف طبیعتنمونه های آشنا و برجسته ی این نوع شروع در داستان « گیله مرد » بزرگ علوی دیده می شود:« باران هنگامه کرده بود. باد چنگ می انداخت و می خواست زمین را از جا بکند. درختان کهن به جان یک دیگر افتاده بودند. از جنگل صدای شیون زنی که زجر می کشید، می آمد …. »۲ – توصیف ظاهری شخصیتداستان « محمد کارگر کوچک پنچرگیری» نوشته ناصر زراعتی:شانزده ساله است. ریزه و لاغر اندام. با سر تراشیده. دست و گردن و روی سیاه و چرب و چشم های شوخ و هوشیار که مژه هایش بلند و ابروهایی کمانی بر آن ها سایه انداخته ….  یک جفت کتانی مندرس پاهای استخوانی بی جورابش را می پوشاند ….۳– توصیف عملکرد شخصیتعبدالحسین نوشین در آغاز داستان « میرزا محسن » این شگرد را به کار گرفت:« میرزا محسن، پیرمرد هفتاد ساله هر روز از طلوع آفتاب از جا بر می خاست و رختخوابش را جمع می کرد. روی پله در اتاق با آفتابه حلبی که همیشه کنج اتاقش کنار کوزه آب جا داشت وضو می گرفت ….»نیما یوشیج نیز داستان نمادین « غول و زنش و ارابه اش » را با همین شیوه آغاز کرد: «غول و زنش و ارابه اش بیابان های خالی و خشک را طی می کردند. گاهی در تاریکی چرخ های ارابه آن ها از روی ته مانده های دیوارهای خاکی می گذشت ….»۴– به کارگیری موقعیت نمایشی و کنش داستانی در سطر نخست داستان. ایرج غریب در داستان «خرابه و سیاه» از این شگرد بهره برده است:«در را باز کرد. در را بست. دیگری هم در را باز کرد و بست.آن وقت اولی فریاد زد ….»۵– آماده کردن ذهن خواننده در سطر اول داستان. «قصه عینکم » رسول پرویزی در این مورد نمونه خوبی است:« به قدری این حادثه زنده است که از میان تاریکی های حافظه ام روشن و پر فروغ مثل روز می درخشد. گویی دو ساعت پیش اتفاق افتاده، هنوز در خانه حافظه ام باقی است ….»۶– گفت و گوگاهی داستان ها با صحنه ای از گفت و گو شروع می شوند. این گونه متن ها، از همان آغاز، خواننده یا مخاطب را درگیر می کنند و واقع پذیری و حقیقت مانندی بیش تری دارند.داستان دست سبک، دست سنگین از شمس آل احمد:– این پارچه کار کجاست مادر؟– محترم، زن مشد عزیز، یک قواره پارچه سوغاتی داشت. از عهد دقیانوس ته صندوق هفت لا پیچیده بود. خدا بیامرز، این آخری ها آورد مریم برایش برید. آن هم با چه دنگ و فنگی !پایان بندیهر چیز پایانی دارد، همان طور که آغازی دارد. داستان هم در جایی پایان می پذیرد. پایان داستان، اهمیت بیش تری دارد. اهمیت پایان بندی در آن است که خواه ناخواه نتیجه گیری در آن نهفته است. یک شخصیت، یک رویداد، یک موقعیت از نقطه ای آغاز می شود و پس از گذشتن از گذرگاه ها و جایگاه های گوناگون در یک نقطه نیز به انجام می رسد.با آن که گفته می شود، هر چیز پایانی دارد و داستان از یک نقطه شروع و در نقطه ای هم تمام می شود، اما به درستی نمی توان این سخن را پذیرفت و باور کرد. زیرا داستان، مسیر یک مسابقه دو نیست که خط پایانی داشته باشد و عده ای در آن جا با پرچم های رنگارنگ منتظر ایستاده باشند و برای کسی که به خط پایان نزدیک می شود و از آن می گذرد، هلهله و شادی کنند. بلکه داستان یک دو امدادی و ماراتن است، خط پایان آن را خودش و توان نویسنده اش و خواننده اش تعیین می کند.بر اساس این نظریه هیچ داستانی به پایان نمی رسد، بلکه همیشه در حرکت و ساخت های نو بوده و حتی ممکن است در ذهن هر خواننده ای به شکلی دلخواه ادامه داشته باشد.در هر صورت، پایان بندی داستان ها را می توان به شکل نمودار زیر نشان داد:پایان بندیشاد ، خوشمعمولیغمگین ، ناخوشنام گذاری داستاننام یا عنوان داستان هر چند از ابزارهای تأثیر گذار نیست، اما از نیازهای یک متن داستانی به شمار می آید.ویژگی های یک عنوان خوب برای داستانعنوان داستان خواه کوتاه، خواه بلند، صرف نظر از این که نام انسان باشد یا حیوان و گیاه، اشیا و غیره باید ویژگی ها و نشانه هایی داشته باشد تا بتوان داستان را با آن صدا زد. خلاصه ویژگی های یک عنوان خوب را برای داستان به ترتیب زیر می توان برشمرد:۱– نو تازه باشد.۲– خوش آهنگ و خوش ترکیب باشد.۳– فریبنده نباشد.۴– طولانی نباشد.۵– طرح دوستان را لو ندهد.۶– تا جایی که می توان، تکراری نباشد.منبع:عناصر داستان چیست؟ - مجله داستان نویس نوجوانعناصر داستان به صورت کامل در دوره آنلاین داستان نویسی آکادمی داستان نویس نوجوان آموزش داده شده است. برای اطلاعات بیشتر کلیک کنید.داستان نویس نوجوان</description>
                <category>داستان نویس نوجوان</category>
                <author>داستان نویس نوجوان</author>
                <pubDate>Wed, 23 Mar 2022 19:58:32 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>