<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های داوود رضایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@davoud.rezaei1987</link>
        <description>ای چشمه آگاهی شاگرد نمی‌خواهی؟</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 16:00:48</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/160220/avatar/ODtnHl.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>داوود رضایی</title>
            <link>https://virgool.io/@davoud.rezaei1987</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آزادی ترسناک است</title>
                <link>https://virgool.io/@davoud.rezaei1987/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-shzxa2yzaax7</link>
                <description>خیلی وقت ها ما آدم ها شبیه پرنده هایی هستیم که در قفسشان باز است اما از رها شدن می ترسند. در کلام عمیقاً دوست داریم آزاد و رها باشیم اما از درون خوشحال می شویم وقتی با محدودیت‌ها رو به رو می شویم. انگار دوست داریم شرایط و محدودیت‌های مسأله به جای ما تصمیم بگیرد و مسیر حرکتمان را تعیین کند. مهم نیست فضای حرکت ما از کل گستره آسمان به قفس محدود شود. همین که #مسئولیت تصمیمات اشتباهمان روی دوش خودمان نباشد حالمان خوب است.</description>
                <category>داوود رضایی</category>
                <author>داوود رضایی</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 21:01:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی زیباست، بهترین فیلم برای دوران قرنطینه (Life is beautiful, 1997)</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-life-is-beautiful-1997-b7tmxrewht3f</link>
                <description>گوئیدو قهرمان شوخ طبع، باهوش، ساده و دوست داشتنی داستان، یک یهودی ایتالیایی است که گویی از همان ابتدای داستان به اشتباه و از سر تصادف در خیلی موقعیت‌ها قرار می‌گیرد. گوئیدو از سر قضا وارد مسیر عشق یک اشراف زاده می‌شود. پس از ماجراهای کمدی و جذابی موفق به ازدواج با وی می‌شود. حاصل این ازدواج یک پسر و یک زندگی عاشقانه ساده همراه با مشکلات سیاسی و اجتماعی یک خانواده یهودی در دوره ناسیونالیسم جنگ جهانی است. اصل ماجرا از آنجا شروع می‌شود که این خانواده گرفتار یک مصیبت تمام عیار می‌شوند، گوئیدو به همراه همسر و تنها فرزندش در اردوگاه کار اجباری آشویتس اسیر می‌شوند. از اینجا به بعد این فیلم کمدی وارد یک فضای فوق‌العاده ترکیبی از تراژدی و کمدی وارد می‌شود.به نظر می‌رسد تنها دو چیز راه نجات او از تمام بحران‌ها است: امید و بازی. البته بازی برای زنده نگه داشتن امید نیاز است. به نظر من کودک در این فیلم نماد امید است و پدر ماهرانه و شرافتمندانه تمام این مصیبت‌ها را برای کودکش و امیدش تبدیل به یک بازی جذاب می‌کند.شاید دوران کرونا یک نمونه کوچکی از همین شرایط سخت برای ما باشد. گوئیدو به من یاد داد که بهترین برخورد با مصیبت ها چیست. گوئیدو به هیچ وجه وجود مصیبت را انکار نمی‌کند. او کبک نیست که سر در برف فرو کند و خوش خیالی طی کند. در عین حال به هیچ وجه فاجعه را برای خود تبدیل به یک مصیبت عظما نمی‌کند و به استقبال بدبختی نمی‌رود. گوئیدو پا بر زمین سخت واقعیت مصیبت‌ها را بر خودش هموار می‌کند اما امیدش را با بازی و نوعی از فریب زنده نگه می‌دارد. من دوست دارم در ادامه نام فیلم که می‌گوید «زندگی زیباست» این عبارت را اضافه کنم که «امید از آن زیباتر است». چون فیلم به خوبی نشان می‌دهد که هرچند باید برای زندگی تلاش کرد اما مفهوم واقعی زندگی در زنده ماندن امید است و حفظ امید حتی از زنده ماندن هم مهمتر است.</description>
                <category>داوود رضایی</category>
                <author>داوود رضایی</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 12:33:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من عاشقتم تا وقتی که خودت نباشی، برداشتی آزاد از فیلم «او» (her, 2013)</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%85%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%AA%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%88-her-2013-t2mjremptw4a</link>
                <description>همه چیز از اینجا شروع می‌شود: دنیای پسا مدرن. دنیای عصر دیجیتال. دنیایی که در آن خیلی از کارها را می‌توان به دیگران یا به فناوری سپرد. حتی نوشتن نامه‌های عاشقانه را. سرعت این دنیا زمانی برای عاشقی کردن و شعر گفتن و نامه‌های عاشقانه نوشتن نمی‌گذارد، پس برونسپاری کن. رفتار شریک زندگیت را نمی پسندی؟ او هم رفتار تو را نمی پسندد؟ سرعت دنیا مجالی برای ساختن رابطه نمی‌گذارد، پس بیش از این وقت را تلف نکن و جدا شو. تو حق لذت بردن داری. «وجود» تو آنقدر می‌ارزد که لایق لذت بردن بدون رنج است. پس جدا شو. - خب جدا شوم و چکار کنم؟ شانس خودم را با افراد دیگر امتحان کنم؟ عشق را به سطح غریزه تقلیل دهم؟ چقدر شبیه نسخه نانوشته عصر مدرنیسم و اومانیسم است. اگر عاقبتش تو ماندی و زخم چندین رابطه نافرجام و ترس از تنها مردن چه؟ شخصیت داستان هم یکی از میلیون‌ها نفری است که این‌ها را امتحان می‌کند اما انگار نمی‌شود. بار خاطرات هنوز سنگین است. تجویز عصر فناوری از اینجا آغاز می‌شود: وقتت را برای پیدا کردن شریک و معشوقت صرف نکن در کمترین زمان ممکن معشوقت را بساز. هوش مصنوعی به جایی می رسد که تو می توانی عاشقش شوی، با او ازدواج کنی و تمام نیازهای روحی و حتی جسمی‌ات را با او بر طرف کنی. واقعاً می‌شود؟ باید دید.اما قصه این قدر سطحی و نخ نما نیست. موضوع این است که وقتی عواطف انسانی با هوش مصنوعی (مخلوقی از همان انسان پر عاطفه) درگیر شود برهم‌کنش‌ها دیدنی خواهد بود. نوع نگاه فیلم به این قصه بر خلاف نوع نگاه فیلم‌های ژانر علمی-تخیلی که بیشتر متوجه فناوری و آینده آن هستند، متوجه انسان است. به نسبت درونیات انسان با این پدیده‌های جدید می‌پردازد. انسانی از جنس همین انسان پیچیده و ساده و نه از جنس ابربشر. معشوقی که توِ انسان با کمک فناوری می‌سازی که خواهد بود؟ آیا او «وجود» دارد یا نمودی دیگر از خود توست؟ انسانی که با تکنولوژی پر می‌شود، پر است یا خالی؟ آیا عشقی «وجود» دارد یا همه چیز توهم است؟فیلم «فناوری» را به صورت بزرگنمایی شده در حالت پیشرفته‌تری از امروز نشان می‌دهد اما باورپذیر است و قریب‌الوقوع. همچنین رابطه انسان و فناوری هم در شدیدترین حالت که یک رابطه عشقی است نشان داده می‌شود؛ اما اگر از این بزرگنمایی‌ها کم کنیم، در زندگی واقعی این مسئله بسیار به چشم می‌آید. گویی انسان سردرگمی و گیجی‌ای از نشناختن خود و خلأ رضایتی دارد که در دنیای مجازی و ابزارهای فناورانه به دنبال پوشش آنهاست اما انگار هر چه در این مسیر جلو می رود یک جای کار می‌لنگد و انگار هیچ چیز جای رابطه انسانی و تجربه انسانی را پر نمی‌کند.نکته اصلی و کلیدی فیلم اینجاست که تا زمانی که معشوقه مصنوعی هوشمند خود را کاملاً متناسب با خواسته‌ها، علایق و تصورات عاشق انسانی خود تنظیم کرده یک رابطه کاملاً بی نقص و رویایی و راضی کننده وجود دارد، اما از جایی که هوش مصنوعی یک «خود وجودی» کمی مستقل پیدا می‌کند که تمایلاتی برای خودش دارد، فاصله‌ها و مشکلات کم‌کم شروع می‌شود؛ راستی این قصه چقدر شبیه مشکلات روابط انسان‌ها است. انگار خیلی وقت‌ها ما موجوداتی خودخواه و خودمحوریم که عاشق نیازهای خودمان و نمودهای دیگری از خودمانیم و نه بیشتر.یکی از دیالوگ‌های خوب فیلم که در مورد علت جدا شدن آدم‌ها از هم است، به خوبی این قصه را نشان می‌دهد:«بزرگ شدن و تغییر هر دوی ما هیجان‌انگیز بود؛ اما بعدش قسمت سختش شروع می‌شه: بزرگ شدن، بدون دور شدن از هم؛ یا تغییر، بدون ترسوندن طرف مقابل»</description>
                <category>داوود رضایی</category>
                <author>داوود رضایی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Apr 2020 17:27:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مصرف نان خشک و لُنگ، یا جهش تولید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@davoud.rezaei1987/%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B4%DA%A9-%D9%88-%D9%84%D9%8F%D9%86%DA%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%AC%D9%87%D8%B4-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-kl8735at4gvn</link>
                <description>تولید پسندیده، مصرف نکوهیده؛ یک تناقض اساسییکی از تناقضاتی که در نگاه راهبردی و جهان بینی حاکمیتی کشور ما دیده می شود، رفتار دوگانه‌ای است که نسبت به دو موضوع تولید و مصرف وجود دارد. ما برای دهه‌ها دست کم در شعارهایمان به گونه ای افراطی به مصرف جایگاهی همتراز اسراف داده‌ایم؛ و حالا سال‌هاست که باز هم به طرزی افراطی به تشویق تولید می‌پردازیم؛ در حالی که تولید و مصرف دو روی متفاوت یک سکه‌اند. مگر می شود مصرف و مصرف گرایی این همه بد، غیر اخلاقی و حتی غیر دینی باشد و از آن طرف تولید آن قدر خوب و مهم باشد که برای سال‌ها یگانه شعار سال یک ملت بشود؟ در همین روزها و سال‌هایی که مشکلات شدید اقتصادی گریبان گیر ملت ماست، مسئولین گرچه شاید همه «نان خشک و لُنگ» معروف را به مردم توصیه نکنند، اما به فراخور حالشان کم و بیش قناعت را به عنوان یک راهکار جهت رهایی از مشکلات می‌دانند. اما پرسش این است که اگر مصرف زیاد امر ناپسندی است، این تولیدات زیاد قرار است چه بشوند؟مصرف برای صادرات؛ پاسخ قانع نکنندههر چند هیچ گاه پاسخ مناسبی به این تناقض نیافتم؛ اما معمولاً بیشترین پاسخی که به پرسش بالا یافت می‌شود متوجه صادرات بوده است؛ به همین دلیل است که صادرات همواره مورد تشویق بوده است. اما دو نقد مهم به این پاسخ وارد می‌دانم؛ اول اینکه در شرایط کنونی که صادرات چندانی وجود ندارد تکلیف این تناقض چه می‌شود؟ و نقد مهم‌تر و ریشه‌ای‌تر اینکه: مگر می‌شود یک کاری در جهان بینی ما بد باشد و ما به دیگری کمک کنیم آن را انجام بدهد؟ مثلاً چرا (تا آنجا که من می دانم) ما مشروبات الکلی تولید نمی‌کنیم که به سایر کشورها بفروشیم؟ چون تکلیف جهان بینی حاکم ما با این موضوع یکسره روشن است. اگر مصرف کالا برای دیگران خوب است پس برای ما هم می‌تواند خوب باشد. بنابراین صادرات هم جواب قانع کننده ای نیست و این بلاتکلیفی و دوگانگی همیشه وجود داشته است.ینگه دنیا هم این تناقض را دارد؟خیلی از کشورهای جهان که ما آنها را توسعه یافته می‌شناسیم. دهه‌ها پیش در پارادایمی بودند که رشد اقتصادی مهمترین و شاید یگانه هدف آنها بوده است؛ به همین خاطر تکلیفشان با این دوگانه مشخص بوده، تولید و مصرف هر دو را تشویق می‌کردند و همین موضوع منتج به رشد بیشتر و بیشتر اقتصادی این کشورها شد. هر چند این رشد اقتصادی تبعاتی داشت اما تناقضی در رویه آنها وجود نداشت؛ تا آنجا که کم کم با مشکلات رویکرد افزایش کمی و محض تولید و مصرف مواجه شدند. مشکلات اجتماعی‌ای که در رأس آنها مشکلات زیست محیطی بود. شاید نگاه متناقض آنها آنجا شروع شد که بیشتر این تبعات را در سمت تولید جستجو کردند و نتیجه آن شد که صرفاً کانون‌های تولید به سمت کشورهای در حال توسعه سوق پیدا کرد. درست در زمانی که کشورهای در حال توسعه هم مشتاق به تکرار تجربه رشد اقتصادی بودند، غرب هم به سمت دور کردن کانون خطرات از خود روی آورد. اما بیشتر شدن تلاش‌هایی در سال‌های اخیر می‌تواند مجموعاً نشان دهنده حرکت جوامع توسعه یافته در جهت رفع این تناقض باشد. مینیمالیسم، ترویج اقتصاد پایدار و نمونه‌هایی از این دست، تلاش‌هایی هستند که به دنبال الگوهای ایده آل و متعادل مصرف و تولید هستند که هم متضمن رشد معقول اقتصادی بوده و هم حافظ محیط زیست باشند. شاید هنوز قدرت این تلاش‌ها در برابر قدرت رسانه‌های تبلیغاتی حامی مصرف اندک و در ابتدای راه باشند اما به هر حال می‌توان دید حداقل بین کنشگران اجتماعی اصل این موضوع که تولید و مصرف دو روی یک سکه‌اند پذیرفته شده است.ریشه‌های فرهنگیاز وجود این تناقض در نگاه حاکمیتی نوشتم اما فکر نمی‌کنم این مشکل محدود به حاکمان باشد. ما به صورت ریشه‌ای باورهای متناقض بسیاری داریم که شاید یک دلیل اینکه هنوز چنین تناقضی حل نشده است وجود همین باورهای متناقض در فرهنگ ماست. از طرفی کار و تولید در باورهای ملی و مذهبی ما امری نیکو و والا به حساب می‌آید. از لیس للانسان الا ما سعی گرفته تا ضرب المثل‌هایی مثل کار نیکو کردن از پر کردن است و از تو حر کت از خدا برکت نشانه‌هایی از این باورها است. از سوی دیگر در فرهنگ ما واژه قناعت (و نه مفهوم آن) نیز همواره ستوده شده است. مفهوم قناعت هر چند در ذات خود وسعت و ظرافت زیادی دارد اما در جامعه ما بسیاری مواقع واژه قناعتی که ترویج شده است نمود خساست پیدا کرده است. بسیار دیده‌ایم که برخی امکان برخورداری و استفاده صحیح و مناسب از کالاها و خدماتی را که می‌تواند منجر به زندگی بهتر و شایسته‌تر و بالندگی بیشتر خودشان شود را پشت نام قناعت از خود و خانواده‌شان سلب می‌کنند و تمام عمر به جمع کردن ثروت از طریق هزینه نکردن می‌پردازند. ثروت‌هایی که خیلی کند و غیر مؤثر به چرخه اقتصاد بر می‌گردند و به همین دلیل این مفهوم درست در نقطه مقابل مفهوم تولیدکنندگی قرار می‌گیرد و مانع رشد تولید است. ریشه این فرهنگ به شرایط جغرافیایی، حمل و نقل یا هر چیز دیگری که برمی‌گردد مسأله این نوشتار نیست. صادق زیباکلام در کتاب «ما چگونه ما شدیم» به تفصیل و دقت به ریشه‌های این فرهنگ پرداخته است. اما به هر حال ظاهراً طی قرون متمادی تا عصر حاضر قناعت با شمایلی شبیه دریوزگی ستوده شده است. حتی شخصیت‌های الگویی مثل امام علی را به عنوان نمادهایی از قناعت تا حدودی با این مفهوم قلب شده تصویر کرده‌اند حال آنکه مطالعه تاریخ بیشتر مؤید این است که ایشان یک نماد تولید بوده‌اند و قناعت به مفهوم ضد اقتصادی و ثروت اندوزانه آن را نمی‌توان در زندگی ایشان دید. به نظر می‌رسد اینکه ایشان مصرف دیگران را به مصرف خود رجحان می‌دادند نشانه‌ای از مفهوم حقیقی قناعت است که اتفاقاً منجر به رشد اجتماعی عده بیشتری از مردم شده و از این طریق محرک بیشتری برای تولید و رشد اقتصادی نیز هست. این رفتار به هیچ وجه ضد مصرف و تولید نیست و ارتباطی به خساست و دریوزگی ندارد. بلکه حکایت از توزیع بهینه تولیدات و رشد اجتماع به جای رشد بیش از حد و مسرفانه یک شخص یا یک خانواده دارد.تولید و مصرف دو روی یک سکهوقتی بپذیریم تولید و مصرف دو روی یک سکه‌اند پس یعنی یا هر دو با هم رشد می‌کنند و یا هر دو با هم رو به افول می‌نهند. پس اگر صرفاً دنبال رشد اقتصادی شدید باشیم، ترویج و تبلیغ مصرف را هم باید بپذیریم. و اگر مصرف نکردن و قناعت را ترویج کنیم طبیعتاً باید کمتر شدن تولیدات (اعم از کالا و خدمت) و عدم رشد اقتصادی را هم بپذیریم. هر چند رفتار مصرفی مردم راه خودش را می‌رود و ارتباط چندانی به توصیه‌ها و شعارها ندارد، اما مقصود این مطلب این است که به هر حال اگر سیاست‌گذاری‌ای در کار باشد باید این تناقض را بر طرف کرده و تکلیف خود را با آنچه می‌خواهد روشن کند. البته تجربیات دنیای امروز نشان می‌دهد این موضوع نیز مانند هر پدیده طیفی دیگری حد تعادل بهینه‌ای دارد و افراط و تفریط در آن هر دو محکوم به شکست است؛ اما الان یک بام و دو هوای حاکمیتی ما رشد تولید را با کاهش مصرف و قناعت با هم تبلیغ می‌کند. آنچه که روشن است این است که ما همان طور که باید به یک تعادل بین خساست و مصرف زدگی (که یکی از نمودهای مفهوم اسراف است) در زندگی شخصی برسیم در ابعاد اقتصادی هم به تعادلی بین تولید و حفظ منابع و محیط زیست نیاز داریم.</description>
                <category>داوود رضایی</category>
                <author>داوود رضایی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Apr 2020 16:23:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>