<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهربان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dayspring</link>
        <description>واسه تعریف بقیه ی سریال تو لوکیشن جدید، اینجاس.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 15:43:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/23302/avatar/ziYZjy.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهربان</title>
            <link>https://virgool.io/@dayspring</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برای او، تولد و چشم هایش</title>
                <link>https://virgool.io/@dayspring/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%88-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%B4-xmghnc5t7fh1</link>
                <description>دوست داشتم چیزی بگویم، ولی همه چیز در این دنیا هزاران بار گفته شده بود و هزاران شعر سروده شده بود پس تکرار و تکرار را پذیرفتم و خواستم دوباره و دوباره از تکراری ترین و البته وسوسه انگیز ترین حس بشریت بنویسم.عشقاولین باری که به کسی ابراز عشق کردم را به یاد ندارم، احتمالا به پدرم بوده، یادم است که بابا اولین عشق زندگی من بود، قبل از آنکه به این واژه فکر کنم دانستم در ذهن آدم بزرگ ها عشق باید چیزی باشد شبیه بابا، قوی، حمایتگر، مطالبه گرِ انحصارِ کاملِ سحر و عرضه کننده بیشترین محبت ممکن.بعد از آن خدا می داند به چه کسانی این را در مدرسه و خانه و دوست و آشنا گفته ام که به یاد ندارم و هیچ گاه تمرکزی روی فهمیدنش نکردم، بلکه به تعاریف اکتسابی مغزم بسنده کردم و هربار خواستم عشق را در چارچوبی قرار دهم، یکبار با دیوانگی همسویش کردم و انحصار معنایش کردم، یکبار به فداکاری و جانفشانی همنامش کردم، با محبت بی حد و اندازه و بدون چشمداشت یکی دانستمش و روزی با خشم و غضب وجودش را به کل کتمان کردم .اما روزی فرا رسید در میان شیدا و شور جوانی که راه گلویم از هیجان خواستن کسی قلمبه شده بود جمله ای شنیدم که مرا دگرگون کرد، &quot;سحر من نمی دانم عشق چیست.&quot;این جمله اول برایم مضحک جلوه کرد، رفته رفته به این جمله سوظن پیدا کردم و گمان بردم نیرنگ در آن است،پس از ان پر از خشم شدم و حس کردم به من توهین شده است ، سپس در غمی بی انتها فرو رفتم و به همه ی احساساتی که دریافت کرده بودم مشکوک و بدگمان و بعد خاموش شدم و اندیشیدم که آیا خودم می دانم عشق چیست؟پاسخی نیافتم،بعد در آغوشت پناه گرفتم، چشمانت را بستی و من به امید باز شدن دوباره چشمانت نگاهت کردم، با خودم گفتم چه کسی می تواند ادعا کند تعریف عشق را می داند؟ و چه کسی حق دارد کسی را متهم کند که دیگری معنای عشق را نمی داند؟‌&quot;شاید عشق تنها جواب است&quot; شاید عشق با منحصر به فرد بودنش در هر یک از رابطه هاست که عشق شده است.و حالا عشق برای من همان لحظه ی باز شدن چشمانت بود به روی این دنیای کلیشه و کثیف و همیشه غمگین.ممنون که چشم باز کردی.</description>
                <category>مهربان</category>
                <author>مهربان</author>
                <pubDate>Wed, 27 May 2020 13:14:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جِیک جان</title>
                <link>https://virgool.io/@dayspring/%D8%AC%D9%90%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D8%A7%D9%86-geh8s2rlk7dc</link>
                <description> من همیشه پیگیر دنیای سینمام، همیشه برام جذاب بوده و حتی یک بار هم در موردش جایی ننوشتم !ولی الان، امروز دوست داشتم شروع کنم به نوشتن از بعضی موارد مرتبط به فیلم ها تا هم خودم یادم بمونه و هم شاید شما هم استفاده کنید، امیدوارم مفید باشه یعنی! شما اگر فیلم بین باشید از یه جایی به بعد میرید سراغ ژانر ها، بعد که تموم شه میرید سراغ بازیگر ها و در درجه آخر خاموش کردن عطش فیلم، می رید سراغ کارگردان ها .ژانر ها که عموما زیاده، پس من از بخش دوم، یعنی بازیگر شروع می کنم.امروز می خوام 4 فیلم برگزیده خودم از یکی از بازیگر های مورد علاقم رو(که می تونه تو لیست بهترین فیلم های عمرم هم جا بگیره بعضی هاش ) معرفی کنم  معرفی می کنم، دیوانه ای به نام جیک جلینهال! Jake Gyllenhaalقبل از هرچیزی باید بگم شما فکر نکید کار های دیگه جیک جان بده ، جک جلینهال از اون بازیگراییه که تو فیلم بد خیلییی کم بازی کرده و اگر بازی کرده باز هم به بازیگری شخص خودشو نمیشه خورده گرفت.6- Brokeback Mountainکوهستان بروکبکفیلمی پر سروصدا و پر ستاره و با خط داستانی تابو شکنانه.داستان درمورد دو جوان هست با بازی استادانه جیک و هیث لجر که در کوهستان بروکبک حین کار عاشقانه ای رو رقم می زنند که حتی متعصبین هم نمی تونند زیبایی شیمی این دو بازیگر و بازی طبیعی بازیگران زن داستان رو تکذیب کنند.5- Enemyدشمناین فیلم برای من از آن فیلم هایی بود که مبهم بودن و گنگ بودن بی اندازش هم زیبا و تماشایی بود. فیلم به شدت شما رو یاد کتاب مسخ اثر کافکا می اندازه و پس از دیدنش مدت ها بهش فکر می کنید و در عین درک آن کاملا مبهم پیداش می کنید در نهایت.4-Source Codeداستانی پر از نبوغ علمی تخیلی، فداکاری و اکشن . هرچیزی بگم شاید اسپویل شه ولی علمی تخیلی بیناش حتما ببینند ! :D3- Nocturnal Animalsحیوانات شبگردفیلم ساخته استایلیست معروف تام فورد هست.دو خط داستانی با هزاران استعاره و پیچش زیبا و داستانی که بعد از فیلم با شما خواهد موند.2- Prisonersزندانیانهیوجکمن دوست داشتنی، جلینهال هزار چهره و شخصیت های خاکستری که هرکدوم لحظه ای از داستان یقه مخاطبو میگیرن و هنرنمایی می کنند.قاب فیلم با تناژ رنگ های سرد و لحظات غمگین و خشن و پر رمز و راز شمارو دو ساعت میخکوب می کنه.1-Nightcrawlerشبگرداز دید من بهترین !بازی مسحور کننده جک جلینهال با شخصیتی مرزی که با ترفند هایی مریض :)) به اهدافش می رسه.شخصی که شبیهش قطعا وجود داره و شما از اینکه روند موفقیتش رو همراهش دارید میبینید احساس عالی پیدا می کنید!اون چشمای از حدقه بیرون زده ی جلینهال رو قرار نیست به راحتی فراموش کنید :)</description>
                <category>مهربان</category>
                <author>مهربان</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2020 09:06:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دستاورد یک داستان خاله زنکی</title>
                <link>https://virgool.io/@dayspring/%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%B2%D9%86%DA%A9%DB%8C-g88agfewsxrr</link>
                <description>چند وقت پیش یه جمله ای تو پست یکی از این اینفلوئنسر ها خوندم که تو ذهن من موند.نوشته بود چرا عادت داریم اکثر مواقع اگه یکی ازمون تعریف کنه بهش بگیم: &quot;وای نه بابا کاری نکردم&quot;، &quot;چشات خوشگل می بینه&quot;، &quot;فکر می کنی&quot; یا &quot;نمی دونم شاید&quot; و در مقابل اگر یکی حتی سهوا یه نکته منفی دربارتون بیان کنه عمدتا قبولش می کنید و ساعت ها هم بهش فکر می کنید؟چرا فقط نمی پذیریم که هستیم و این یک تعریف حقیقیه؟خب این موضوع برای من که قطعا صادقه. من تله هایی دارم که باعث میشه خیلی خیلی بیشتر از عموم مردم به نکات منفی توجه کنم و حتی نکات خنثی و حتی مثبت رو منفی تلقی کنم و بلعکس نکات مثبت رو عملا نادیده بگیرم و باد هوا و خالی نبودن عریضه بدونم.ولی خب مدتیه که دارم روش کار می کنم و یکی از دستاورد هام اینه که مدتیه با شخصی در زندگیم دست و پنجه نرم می کنم که مرز های انتقام جویی و خباثت و پارانوئید رو درنوردیده و به دلیل ارتباط نزدیکی که به اجبار باهاش دارم این مدت دیدم که به خانواده، دوستان و همکاران خود هیچ گونه رحمی ندارد و مثل واقعا یه موجود زخمی دائم تو تلاش برای از بین بردن زندگی بقیه هست، نمونش اینه که عکس های لخت خواهرش در آغوش دوست پسرش رو برای باباش فرستاده و الان مدت هاست با خانوادش قهره و عکس های دوست پسر سابق دوستش رو برای همسر دوستش فرستاده و دوستش هم الان در گوشه بیمارستان له و لورده هستش و از این نوع موارد که همش در فکرشه.(الان که نوشتمشون هولناکیش برام بیشتر شد!)و از زمانی که با من به مشکل خورده تقریبا یک ماه هست که هر نوع اذیت و آزاری که دستش رسیده سعی کرده انجام بده ولی در این بین من هرروز و هرروز به خودم افتخار می کنم که تقریبا هیچ راز هولناک و هیچ بی وفایی نسبت به هیچ کس در زندگیم نکردم که بخوام هرروز از ترس این بلند شم که منو به خانوادم به دوست پسرم و یا دوستام لو داده باشه.و واقعا به خودم افتخار می کنم در این یه مورد. و راستش رو بگم یه لبخند لوسی میاد رو لبم هربار این روزها، با ایمیل ها و حرکات بچه گانش مواجه می شم.و همینطور دستاور بعدیم اینه که حالا که دارم نگاه می کنم، به این نتیجه می رسم گاهی چقدر خوبه که اون شیطنت درونمون رو کنترل می کنیم که خیلی کار ها را جبران نکنیم، انتقام جویی نکنیم و مردم رو همونطور که هست قبول کنیم نه اونطور که خودمون می خوایم، و دنیا رو زشت تر نکنیم. چون قطعا فایده ای نداره.. قطعا فایده ای نداره اضافه شدن این قبیل افراد تو دنیا.</description>
                <category>مهربان</category>
                <author>مهربان</author>
                <pubDate>Wed, 01 May 2019 11:29:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط یکم از دور تر نگاه کردم</title>
                <link>https://virgool.io/@dayspring/third-mjjgohqshoob</link>
                <description> یکی از این اینفلوئنسراست . روانشناسش کتاب زندگی خود را دوباره بیافرینید رو بهش معرفی کرده، اونم تو دوره درمان طرحوارست  مثل من . امشب یه پرسش و پاسخ گذاشته یود با این مضمونچقدر ایثار دارید و تا چه حد این ایثار خوب هست؟یکی یه جوابی داد که به حرف روانشناس من نزدیک بود، نوشته بود چیزی به نام ایثارگری وجود نداره، انسان هرکاری می کنه برای بقای خودش هست، فقط درکی نسبت به این مسئله نداره.۲۳ سال . به اندازه عمرم ایثار و فداکاری کردم و بعد عین گاو نُه من شیر ده لگد زدم به همش چون هیچ درکی نداشتم که این کار چیه؟ درسته؟ چرا اینکارو می کنم؟پری یه عادت بدی داره، علت ناراحتی و اذیت رو به من میده و بعد سعی می کنه با شراکت تو اون غم‌و اذیت من رو ساپورت کنه. فقط همین هفته وقتی به کاراش نگاه کردم سه مورد دیدم. حرف ها و اتفاقات ناراحت کننده ای که پیش اومده بود و من تو اون لحظه کاری از دستم برنمیومد رو برام گفت و سعی داشت من رو تو شرایط استرس زا بندازه بعد شروع می کرد تف و لعنت به خودش که می خواستم بهت نگم، کاش بت نمی گفتم، نباید تورم ناراحت می کردم ، اینجا در این زمان من همیشه وظیفه خودم می دونستم ناراحت باشم و زجر بکشم. این بار سعی کردم فکر کنم آیا من کاری از دستم برمیاد؟ نه . پس نیازی به ناراحتی نیست. این لحظه جزئی از زمان حاله . می گذره . اجازه بده بگذره . نمی شه گفت ۱۰۰ درصد موفق بودم نه .. ولی زیر ۵۰ درصدم نبود.حالا حرفم اینه که نصف ری اکشنایی که تو طول روز و تو طول زندگی انجام می دیم دقیقا دلیلش همون مُلک پادشاهیه، به این راحتی نمیشه باهاش مبارزه کرد، ولی یه کتاب هایی ارزشمند و قوی ای مثل این کتاب حداقل کمک می کنه بشناسیشون، یک بار بین ده تا خطای فکری یه مکث کنی و بگی عه این ناشی از همون تله فکری که دچارشم. بهتره فهمیدنش تا نفهمیدنش.</description>
                <category>مهربان</category>
                <author>مهربان</author>
                <pubDate>Sat, 08 Dec 2018 15:03:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این قسمتِ عاطفیِ سریال</title>
                <link>https://virgool.io/@dayspring/second-oxnzw8d9yx0a</link>
                <description>Before Sunrise 1995نگاهت کردم؛می دونستی یه موقعی نقاشی می کردم؟ می خواستم طراح شم و روز و شبم شده بود سایه زدن و زاویه و نور و فیگور، کاش هنوز می کشیدم، اگر می کشیدم، سخت بود، اینکه نشون بدم وقتی می خندی مژه هات بر چه منطقی صورتتو انقدر مهربون می کنه و بر چه اساس وقتی دلت پره، وقتی غمگینی، وقتی دلخوری لبات شاید حرف نزنه، شاید بخنده ولی چشمات دیگه نگاه نمی کنه، غمگین می شی که دیگه نمی تونی اونی که بهش لبخند می زدی و دوباره دلبرانه بنگری... از اون لحظه نگاه نکردنت لرزه بر انداممون ننداز.. بنگر... پایدار بنگر.. با تبسم. واسه سرت شیروونی می کشیدم که آدمایی که اون جا هستند و تو همیشه حواست بهشون هست خیس نشن، زشت نشن، کثیف نشن، بمونن برای تویی که دلنگرانشونی.. مگه نه اینکه وظیفم همینه؟ که یادت بندازم &quot;دنیا هنووووز خوشگلیاشو داره&quot; یکیش خود دلنگرانت! بالای گوشت روی شقیقه هات گوشای خودمو می کشم که گوش بده مثل همیشه به حرفایی که نمیگی به کسی، که نَمونه خنده ی رو لباتو ببره، &quot;لبان بی لبخند تو پیروزی بدبختی است بر وجود من&quot; حضرت یار .. بگو درِ گوشم، تو شب های تاریک، تو آغوشم.. بگو .. نذار بمونه سیمان کنه گل نرم صورتت رو، می خوام خط و خطوط تبسم رو ببینم روی صورت، همیشه و همیشه، گاه و بی گاه بکشم تو نقاشیا تا یادم نره صورتت می تونه با همین گونه و بینی و چشم و دهان حک شه، مُهر شه، بکوبه رو اون عهد نامه ای که تو قلبم نوشتم و&quot; فقط زمان می تونه ثابت کنه&quot; چقدر پایبندشم.بذار گوشاتو نکشم، دستای خودمو می کشم به جاش، بلند می کشم، طوری که دور گردنت رو نوازش کنه و روی گوش ت رو بگیره، نشنوی بدیای این روزارو، نگاهت به لب های من باشه، خودم برات بگم از روزایی که می خوایم بسازیم، بهت بگم که با گوشای من دو سمت شقیقت و با دستای من دورت بازم همونقدر دوست داشتنی ای برامون.. بگم شدیم یکی.. یکی واسه دوتامون ، همین طوری، همین جا ثبت می کنمت برا خودم، بمونی برام، بگم می خوامت، واسه یه عمر، لبخند بزنی چایمون شیرین شه :) پ.ن: کوتیشن ها به ترتیب از رادیو چهرازی و احمد شاملو</description>
                <category>مهربان</category>
                <author>مهربان</author>
                <pubDate>Wed, 05 Dec 2018 16:57:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مام اومدیم.</title>
                <link>https://virgool.io/@dayspring/first-nuchnjzubqfh</link>
                <description> یه هفته ای مونده بود به #تولدم، مام مث عوام الناس، مث کریس دی برگ و سیاوُش قمیشی برگشتیم یه نیگا انداختیم پشت سرمون، ببینیم چه کردیم؟ در مقابل پارسال، اگر بگم سال بدی بود برام، کم لطفی کردم ! امسال برای من، برای سحر مهربان یک پیشرفت بزرگ تو زندگی بود، من پارسال بزرگترین ضربه تمام عمرم رو خوردم.همه ی عمر تلاش کردم و بدست آوردم ولی چرا شکست خوردم؟ این سوال لعنتی جوابش کجاست؟ من کسی بودم که برای نبود لپ تاپم تو سفر بی قرار می شدم، من کسی بودم که از آرشیو فیلمام دو جا کپی داشتم و همیشه در استرس سوختن هارد های اکسترنالم بودم، من آدمی بودم که از دوست دبستان تا دانشگاه و شرکت رو همه و همه باهم می خواستم. موفق بودم! اونقدر سخت برای همش می جنگیدم که تو داشتن همش موفق بودم! من یک کمال گرای لعنتی بودم(هستم) . و چرخ روزگار دور زد و دور زد و پدرم رو گرفت :) و من با تمام قوا نخواستم قبول کنم.اونقدر بلند شدم و مشت زدم به این دنیا و ضربه به خودم برگشت که بی جون نشستم و فکر کردم:با همه این دردا نمُردم، مشتام محکم تر شد و سفت و سخت تر پاشدم.&quot;هیچ دلیلی ندارد برای جنبه های از زندگیمان که نمی توانیم تغییرشان بدهیم وقتی صرف کنیم یا اینکه برایشان ناراحت باشیم.&quot;/هنوز خیلی چیز ها وجود دارد که ارزش زندگی کردن دارد/یاد گرفتم آدما درخت نیستند، ریشه ندارند، قشنگیشون به رها بودنشونه، اینهمه حرص برای چیه؟ الان که هستند ازشون لذت ببر و فردا که خواستند کوچ کنند احساس پیروزی کن که این زمان رو باهاشون گذروندی و رهاشون کن...&quot;سحربه خودتبه انتخاباتبه کارات ایمان داشته باشفقط‌خودت می تونی این کار رو انجام بدی این داستان درباره ی توه پس خودت باید تعریفش کنی .&quot;&quot;دوست داری تو صفحه بعدی داستانت چی نوشته بشه؟&quot;بنویسش!ایستادم، سحر گریون و دلتنگ رو برداشتم و خوردمش، یه جای خیلی کوچیک تو قلبم بهش دادم و به یادش قطره ای اشک ریختم و بعد من بودم، سحری که یک سال بالغ تر شده، می خندید، اون سحر همیشه بود، یکم قوی تر، یکم خانم تر، یکم منعطف تر.. ‌‌‌‌..پ.ن: ۱ کوتیشن اول و سوم از کتاب صبح سحر آمیز از هال الرود۲ کوتیشن دوم از فلفل</description>
                <category>مهربان</category>
                <author>مهربان</author>
                <pubDate>Tue, 04 Dec 2018 12:41:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>