<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های داود علیزاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ddavoud</link>
        <description>ما مدیونیم به رسیدن به چشم انداز فردی مون ! من دانش آموخته MBA دانشگاه صنعتی شریف ، خواندن و نوشتن را دوست دارم ، عاشق سینما و فیلمهای حسابی ، موسیقی گوش میکنم، صاحب پادکست &quot;عقاید یک جغد&quot;</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:36:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/57566/avatar/P6bMZA.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>داود علیزاده</title>
            <link>https://virgool.io/@ddavoud</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حاكميت ميخواهد زامبي فلسفي شويم</title>
                <link>https://virgool.io/@ddavoud/%D8%AD%D8%A7%D9%83%D9%85%D9%8A%D8%AA-%D9%85%D9%8A%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B2%D8%A7%D9%85%D8%A8%D9%8A-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%8A-%D8%B4%D9%88%D9%8A%D9%85-v4pbsskwftn6</link>
                <description>با نگاهي به زامبي سازي #طرح_صيانت!مدتهاست با پديده اي به نام #زامبي_فلسفي آشنا شدم و با تصويب #طرح_صيانت اين فرضيه برام مسجل شده است كه حاكمان ما با به كارگيري تمام ترفندها و ابزارهاي قدرت كاري ميكند كه ما بيشتر زامبي شويم تا بتواند به حفظ خود و اركانهاي قدرت كه بيشتر از نهادهاي مردمي و قوه عاقله جمعي بر ايدئولوژي و گروه گرايي خود استوار است ، ادامه دهد.منظورم از زامبي اون موجودات وحشتناك فيلمها نيست !اتفاقا ادمهايي عادي و بعضا خيلي هم موفق و باسواد هستند .حال این سوال به جایی است اگر بپرسیم:خب مگر چه فرقی بین یک زامبی با با انسان هست كه نام زامبی بر او گذارده‌ایم؟خلاصه‌ پاسخ این سوال می‌شود که جناب یا سرکارخانم زامبی خودآگاهی ندارد در واقعا خودش اصلاً به رفتاری که می‌کند آگاه نیست و از آن چه در درون ذهنش می‌گذرد خبری ندارد.«به ظاهر» از درد سوزن درون دستش فریاد می‌کشد، اما دردی احساس نمی‌کند.ظاهراً به جوک شما می‌خندد، اما درکی از مفهوم طنز و خندیدن ندارد.«در ظاهر» با درد شما همدلی می‌کند، اما دورترین موجود به مفهوم همدردی است.براي خوندن بيشتر مفهوم زامبي فلسفي اينجا رو ميتونيد بخونيدhttps://b2n.ir/a16694حالا اين زامبي فلسفي چه ربطي به طرح صيانت و امثالهم دارد ؟اصل موضوع در زامبي فلسفي اين است كه آقا يا خانم زامبي فلسفي كه اتفاقا يك زن و مرد متشخصي هست كاملا براساس #ناخودآگاه خود تصميم ميگيرد و حرف مي زند و كار ميكند ...يعني چي ؟ يعني با اون قسمت از روان و ذهنش كه هيچ كنترل و اگاهي به اون نداره ! يعني وقتي شيريني خوشمزه اي ميبينه به واسطه غريزه اش حتما اون رو ميخوره و براساس اگاهي خود كه مثلا ديابت داره و براش ضرر داره يا اينكه اصلا اون شيريني مال كسي ديگه است عمل نميكنه !با اين توصيفات فهميديد جريان چي شد ؟ يعني هر چقدر اطلاعات و قدرت پردازش انسان بالا باشه از طيف زامبي فلسفي دورتر ميشه و هر چقدر با آگاهي كه خوراك و سوخت آن ديتا و پردازش اونه با خودآگاه خودش تصميم ميگيره و حرف ميزنه و لباس ميپوشه و...حالا بماند كه #يونگ هم تعريف انسان كامل را كسي ميدونه كه ناخودآگاه خود را به مرحله آگاهي رسونده ! و در عرفان ما هم اين هست كه انسان والا كسيه كه خدا را در عمل آورده اون هم آگاهانه !زامبي هاي فلسفي ارتش خوبي هستند براي حاكمان ايدئولوژيك و اليگارشي مسلك كه هر چه ميخواهند و ميگويند انجام دهند ! فقط كافيه در بولتن ها بگويند فلان روز برويد خيابان عليه بدحجابي شعار بديد ! بدون شك و فكر انجامش ميدهند ! اصلا تعريف بدحجابي چيه يا اگر هم چيز بديه چرا بده را اصلا لازم نيست براش توضيح بدي چرا كه با قطع كردن شريان داده و اگاهي و گرفتن قدرت پردازش اطلاعات اصلا نيازي به پرسش پيدا نميكنه !حالا توصيه من :1- تست كنيم خودمون آيا زامبي فلسفي هستيم يا نه ؟!(مثلا اگر مربي تيم محبوبم ميگه داوري به ما ظلم كرد و فلان پنالتي رو نگرفت ميرم ببينم واقعا اون صحنه پنالتي بوده يا نه ؟ يا تو كل كل طرف مقابلم رو جر ميدم ؟)2- زامبي هاي اطراف خود را بشناسيم3- اصلا بازامبي ها وارد بحث نشيم و گفتگو و جدل نكنيم . چون هيچ فايده اي نداره . حتي اگر هم قبول كنه ميره كار خودشو ميكنه4- بهترين رويكرد در ارتباط با زامبي ها فعال كردن بخشهاي انساني و خودآگاهي اونهاست كه قطعا از كار نيفتاده هنوز .اول با اونا مهربان باشيم چون قطعا با اونها جامعه مون رو ساختيم و تا ميتونيم تلنگر بزنيم با طرح سوال يا مساله هاي اصلي كه طرف قبول نداره و بگذريم و بريم ! همين ! يعني آگاهي بخشي رگباري به اونها آرام آرام حالشونو خوب ميكنه . ما بايد (البته اگه خودمون زامبي نيستيم ) موتور پردازش اطلاعات را در اونها فعال كنيم .سال 88 رو به ياد بياريد ! يادم مياد خيلي از زامبي هاي آشنام حالشون خوب شد .چون يكي از بزرگترين تلنگرهاي تاريخ سياسي معاصر رو شاهد بوديم !البته زامبي ها مدلهاي مختلفي دارند .زامبي ايراني و مذهبي و غربي و تكنولوژيك و ....</description>
                <category>داود علیزاده</category>
                <author>داود علیزاده</author>
                <pubDate>Wed, 23 Feb 2022 13:29:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نون تو خون تنهایی ات بزن !</title>
                <link>https://virgool.io/@ddavoud/%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%88-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B2%D9%86-obj9cfz2uxot</link>
                <description>متن پادکست اپیزود دوم عقاید یک جغد با موضوع تنهاییلینک شنوتولینک ناملیککاور اپیزود دومبا یه جستجوی ساده تو گوگل برای عبارت اپیدمی تنهایی که موقع نوشتن متن پادکست انجام دادم شاید حدود اواسط شهریور بود به لاتین حدود 3.6 ملیون نتیجه داد و به طرز عجیبی به زبان فارسی حدود 88 ملیون نتیجه داد . یعنی فارسی زبانها حدود 24 برابر بیشتر در ارتباط با اپیدمی تنهایی !محتوا تولید کردن یا هر چیز دیگه که به الگوریتم گوگل ربط داره که من بیخبرم از این ....حالا کلا منظورم اینه که تنهایی اصلا یه ور که خوب یه پدیده ای بوده از همون اول که خدا آدم رو آفرید و دید تنهاست و خسته است و تا کی هی با خودش ور بره و اینا خدا براش حوا رو آفرید که البته این یه نسخه از داستان آدم و حوا است و عقاید یک جغد اصلا تایید یا رد نمیکنه این داستان رو و هر حرف دیگه ای که میزنه ! عقل داری دیگه ...گوش کن ببین با عقل و منطقت جور شد قبول کن یا نه که هیچ البته تا میتونم منابع ورفرنسهامو هم اعلام میکنم تا بی نصیب از این دنیا نرم ! ... مثلا منبع اصلی همین اپیزود کتاب #فلسفه_تنهایی لارس اسوندنسنLars Svendsen هستجلد کتابداشتم میگفتم که آره خود تنهایی یه پدیده عام هست اما این اپیدمی اش جالبه که این روزا هم بازارش داغه...یعنی یه پدیده ای مثل همین کرونا یه چیزه.... اپیدمیش یه چیز دیگه است ...حالا بریم ببینیم که چیه این تنهایی !تنهایی / حس تنهایی / خلوت گزینی / تفرد / انزوا / تنها در جمع / جمع در تنها ./ تنها درخانه ....اینا رو داشته باشید راجع به شون صحبت میکنیم ....واقعیت اثبات شده شده است که تنهایی تو یک لایه شرم قرارداره . اثباتش خیلی ساده است کافیه تو یک جمع بپرسید کیا تنهان یا احساس تنهایی میکنن ؟ هیچکس دستشو بلند نمیکنه ! تو بلند میکنی ؟قطعا وقتی که ازشون میپرسی کیا احساس خوشبختی میکنن یا شبها مثلا مسواک میزنن سریع و زیاد دست بلند میکنند ! احساس تنهایی به ما حالی میکنه که در مقیاس بزرگتر جهان چقدر ناچیز و حقیریم . در اوقات تنهایی احساس میکنیم به جهانی تبعید شدیم که درآن وجودمان همیچ اهمیتی نداره و بود و نبودمان برای دنیا هیچ توفیری نمیکنه ! حس تنهایی به حس شرم پیوند خورده ....وعیان شدن این حس در جمع آدم رو آشفته و مشوش میکنه احساس کمبود و نقصان وضعف میده ...انگار تو توانایی برقراری ارتباط با دیگران رو نداری یا اینکه چیزی برای ارایه نداری که دور و برت شلوغ باشه ! اما حقیقت اصلا این چیزا نیست ....استاندال میگه : همه چیز میتونه در خلوت وانزوا به دست بیاد جز شخصیت آدمی ! چون شخصیت آدمی در موجهه با موجودات دیگه شکل میگیره و نمایش پیدا میکنه ...گئورگ زیمل میگه تنهایی به معنای عدم وجود جمع و گروه نیست بلکه بیشتر مبین اینه که ایده آلی که از جمع و گروه در ذهن داریم محقق نشده !باید بگم که تنهایی هم خوبه هم بد یا به عبارت دیگه تنهایی خوب داریم و تنهایی بد !امیل چوران میگه در این لحظه کسی کنارم نیست دیگر چه می خواهم ؟ خوشبختی از این بالاتر وجود ندارد ! آری ، اینگونه گوش سپردن به سکوت انزوایم را پرو بال می دهد !حالا اینجا رو داشته باش راجع به شق بد بودن تنهایی آقامون پل سارتر چی میگه تو تهوع یعنی رمان تهوع  :&quot;خودم را درانزوایی چنان وحشت آور حس میکنم که به خودکشی می اندیشم . آنچه مرا باز می دارد این فکراست که هیچکس ، مطلقا هیچ کس از مردن من ککش هم نمی گزد ! و در وقت مرگم از حیاتم نیز تنهاتر می شوم ! &quot;سازمان بهداشت عمومی نروژ تنهایی رو اینجور تعریف کرده که : تنهایی را برخوردارنبودن از حمایت اجتماعی یا چیزی شبیه اون تعریف کرده !که صد البته درست نیست . چون امکان داره خیلی هم حمایت بشی و طرفدار باشی اما تنها باشی و حس تنهایی داشته باشی ! چه حرفیه !از الان این دو نوع شکل تنهایی رو براتون میشگافم ! یک اینکه طرف اصلا از لحاظ فیزیکی تنهاست ! یعنی کسی دور و برش نیست ! تو دهاتی کوهی یا اصلا تو اپارتمانش تو یه شهر شلوغ تنها زندگی میکنه . لایف استایلش تنهاست ! خوب این یه چیز بزاریم کنار !یه نوع هم اینه که احساس تنهایی داریم ! یعنی ربطی نداره طرف تو جمع باشه یا تو فرد ! دور و برش شلوغ باشه یا نه ! حس تنهایی وجود داره ! میل به جوشیدن با دیگران نداره ! تو خودشه ! معلومه دیگه تنهایی یعنی چی ؟ دیگه فکر میکنم راجع به بدیهیات زیاد حرف نزنیم ! گفتم که اینجا مکان آکادمیک و پیپیر نیست که ! اون اولی رو که طرف فیزیکالی تنهاست رو تفرد هم میگن ...یعنی فرد بودن ! حالا اونایی که تفرد هستن ! قطعا بیشتر پتانسیل داشتن احساس تنهایی رو دارند ! تفرد فیزیکی و احساس تنهایی از حیث منطقی و تجربی مستقل از هم هستند !حالا یک سوال : تنهایی علل درونی داره یا بیرونی ! ؟یعنی حس تنهایی حاصل طبیعت و سرشت فرده یا شرایطی که توش زندگی میکنه ؟واقعیت اینه که جفتش مهم و تاثیرگذاره اما اون بخش طبیعت و سرشته مهمتره ! یعنی مثلا آدمهای درونگرا یا آدمهایی با زخمها و عقده های دوران کودکی بیشتر در معرض احساس تنهایی هستند . حتی اگه محیط اوکی داشته باشند ! شب و روز همش تو جمع باشند حتی !برتراندراسل تو زندگینامه اش می نویسه :&quot;هرآن کسی که چیستی زندگی بشر رو فهم کرده باشه لابد در برهه ای از زندگی متوجه تنهایی غریب جان های جداافتاده از هم میشه و آنگاه که متوجه تنهایی در دیگران هم میشه پیوندی تازه و عجیب جان میگیره و شفقتی چنان پرشور بر مینگیزه که تقریبا جبران همه چیزهای از دست رفته می شود !&quot;سه شکل تنهایی وجود داره : 1- تنهایی مزمن 2- تنهایی موقعیتی 3- تنهایی گذاراتنهایی مزمن : به دلیل فقدان رابطه مناسب با دیگران رنج مدام و بی وقفه ای را تجربه می کندتنهایی موقعیتی : ناشی از تغییرات زندگیه که مثلا دوستی نزدیک یا عضوی از خانواده رو از دست میدیم ...و تنهایی گذرا : که هر لحظه می اد سراغمون تو مهمونی ، تو جمع تو سرکار تو مترو ....سوال بعدی اینکه چه کسانی تنها هستند ؟آدمهای تنها بیشتر خودشان دلشون میخواد که تنها باشند . چون نمی خواهند بهای روحی و روانی با دیگران بودن رو بپردازند ! آنها به آدم ها آلرژی دارند و ازشون زیادی متاثر میشن !اینو دیوید فاستر والاس میگه !و نقبی بزنم به تئوری انتخاب ! نقب ! کلمه قشنگ و پرطمطراقیه ! میدونین یعنی چی؟ یعنی سوراخ کردن ...نقبی بزنم یعنی سوراخ ایجاد کنم برم توش خلاصه ...الا ایخالتئوری انتخاب و آقای گلاسر چی میکه ؟ میگه همه چی سر این انتخاب بلا گرفته خودمونه ! یعنی انتخاب میکنیم شاد باشیم ...انتخاب میکنیم افسرده باشیم ....تو کتاب تئوری انتخابش اینو ثابت میکنه ....جالبه بخونیدش !حالا برای اینکه ادمهای تنها رو بشمارن لازمه که بدونیم تنهایی چیه و یه معیاری براش تعریف کنیم ...یعنی میریم تو طیف ! صفر و یک نیست که !حالا اگه خیلی گشاد بگیریم چیز رو همه تنها میشن ! خیلی هم تنگ کنیم کسی جا نمیشه توش ! هیچکس تنها نیست اونوقت ....برای کمیت سنجی احساس تنهایی آزمون های مختلفی طراحی شده !رایج ترین اون مقیاس تنهایی UCLA از اواخر دهه 1970 به کار میره ! این روش اشکالات خودشو داشت ...چون تو پرسشنامه اش عباراتی مثل &quot;گاهی وقتها احساس تنهایی دارم &quot; و یا &quot;اکثراوقات &quot; دارند که خوب ...میگن یعنی چی؟ این گاهی برای من یه معنی میده برای یکی دیگه یه معنی دیگه !!! آزمون های دیگه داریم مثل سنجه تنهایی &quot;دی یانگ گیرولد&quot; و &quot;سنجه تنهایی اجتماعی و عاطفی برای بزرگسالان &quot; یا &quot; پرسشنامه تنهایی اگزیستانسیالیست &quot;گفتم تنهایی اگزیستانسیالیست یادی کنم از جناب اروین یالوم و همین نظریه تنهایی اگزیستانسیالیستش :از نظر روانشناسان اگزیستانسیالیسم، انسان در خلوت خود با دو نوع تنهایی بنیادی روبرو است. این روانشناسان این دو تنهایی را تنهایی روزمره و تنهایی هستی‌شناسیمی‌نامند، تنهایی روزمره بیشتر امری شخصی است و درواقع رنجی است که فرد به دلیل جدا شدن از دیگران متحمل می‌شود، این نوع تنهایی در اغلب اوقات از مواردی شامل: ترس از برقراری رابطه با دیگران، حس موردتوجه و علاقه دیگران نبودن و احساس مطرود شدن توسط اطرافیان را در برمی‌گیرد و به نظر همه ما کم و بیش یکی از این موارد را تاکنون در زندگی خود تجربه کرده‌ایم. به همین خاطر است که در بیشتر درمان‌های روانشناسی مستقیماً به بیمار کمک می‌کنیم تا بیاموزد که چگونه با دیگران رابطه صمیمانه پایدار و باثبات برقرار کند.تنهایی نگرانی از مرگ را تشدید می‌کند، در فرهنگ ما اغلب دیواری از سکوت و جدایی اطراف مرگ کشیده شده است و هرگاه از مرگ سخنی به میان می‌آید دوستان و اعضای خانواده سعی می‌کنند از وارد شدن به آن اجتناب کنند، چراکه از این می‌ترسند حرفی بزنند تا به نحوی باعث ناراحتی اطرافیان شود؛ همچنین افراد معمولاً در مورد مرگ خودشان هم‌صحبتی نمی‌کنند شاید جالب باشد، بدانید یونانیان باستان معتقد بودند وقتی زمان مرگ انسان فرامی‌رسد خدایان یونان هم احساس ترس می‌کنند!!نوع دوم تنهایی، تنهایی در عالم هستی است که ریشه در فاصله بین هر فرد با سایر افراد جامعه دارد. این فاصله درنتیجه این اندیشه به وجود آمده است که هر یک از ما به‌تنهایی به درون این عالم آمده‌ایم و مجبوریم به‌تنهایی خارج شویم. درواقع هریک از ما انتظار داریم که دنیا تنها به کام ما و فقط برای ما بچرخد.حالا بعد این توضیح مختصر راجع به تنهایی اگزیستانسیالیست ....چقدر قشنگه این اسم خدایی ....اصلا میدونید لوپ مطلبشون چیه ؟ اگزیستیا میگن همین که وجود داریم باید حالمون خوب باشه ...دیگه چیکار داری کی و کجا و معنا و فلان ! ....برو حالشو ببر ..وجود داری نفس میکشی معده داری ، پاداری ، مغز داری ....خوبه دیگه ...مثلا کمد نشدی ! البته اون کمد هم شعور داره ها ....ولی نه اندازه وجود ما ...الغرضحالا یه تنهایی داریم به نام تنهایی نروژی ! اسم فصلیه تو این کتاب ! حالا چرا نروژی ؟ شاید اونا حس تنهاییشون بیشتره ...خلاصه اسکاندیناوی و شب و روزای طولانی شیش ماهه و سرد و آخرالزمانی طور ....نه خیر چون نویسنده خودش نروژیه !حالا این آدم تحقیقات خوبی راجع به شمردن آدمهای تنها کردند و نتایج باحالی به دست آورده....این تحقیق در بازه زمانی 1980 تا 2012 بوده با نمونه اماری حدود هشت هزار نفر ...به طور خلاصه تو این نمونه میزان آدمهای تنها بیشتر نشده بلکه اونایی که گفتند اغلب تنهایی رو تجربه کردند یا به شدت اذیت شدند کمتر شده !! مثلا میزان اذیت شدگی راجع به تنهایی ....حدود 1.5 تا 3 درصد گفتند شدیدا اذیت میشن !و اینکه در جماعتهای کوچکتر یعنی منطقه های با جمعیت پایین تر میران تنهایی بیشتر بوده ! در مورد سن هم بیشترین میزان شیوع تنهایی در سن 16 تا 24 سالگی و بالای 67 ساله هاست !و در مورد جنسیت هم میزان تنهاشدگی یا حس تنهایی زنها بیشتر از مردهاست در دو طیف اغلب تنهام و بعضی وقتها تنهام حدود دوبرابر ...و نکته جالبتر تو این روند سی و چند ساله میزان اذیت شدگی از تنهایی زنها بیشتر از مردها شده ! شاید ما مردها بد شدیم یا معیارهای زنها عوض شده ...حالا هر چی هست زنها از تنهایی شون بیشتر رنج میبرن طبق این آمار نسبت به گذشته ...و به عبارتی شیوع تنهایی در زنان بیشتر شده !زنان میزان روابطشون گسترده تر از مرداست و بیشتر و راحتت تر به ایجاد رابطه و دوستی اقدام میکنند ومردها معمولا دوستهای قدیمیشون رو حفظ میکنند و مردها بیشتر از تنهایی از ملال شاکی اند ....شاید نکته مهم در مورد زنها نیازهای ارتباطیشون متفاوته! اما تو این کتاب فلسفه تنهایی اعتراف میکنه هیچ مبنایی برای این توجیه تنهاتر بودن زنها نسبت به مردها از لحاظ علمی نداره و اعلام میکنه که بیایی فقط به همین بسنده کنیم که شیوع تنهایی در زنها بیشتر از مردها ست ....با این آزمایش اثبات میشه که تنهایی به شاخصها و متغیرهایی هم مربوط میشه مثل جنسیت ، سن، طبقه فکری، جغرافیای زندگی ، درون گرابودن و برون گرابودن و سابقه روانی اون آدم ...پژوهشهایی نشون میده که آنها که در جذب هورمون اکسی توسین مشکل دارند بیشتر حس تنهایی دارند و ازش رنج میبرند . اکسی توسین در ایجاد حس دلبستگی و علاقه به دیگران نقش مهمی داره ...البته تاکید میشه که تنهایی و حس تنهایی رو نباید در حد یک اختلال هورمونی پایین بیاریم .حالا تنهایی به اعتماد ومیزان اعتماد پذیری ما هم ارتباط داره . پژوهشها نشون میده هر چه اعتمادتان به دیگران بیشتر باشه تنهایی تان کمتره ! اعتماد کمتر منجر به تنهایی میشه !جورج الیوت تو یکی از کتابهاش میگه : او به محبت آن زن بی اعتماد بود و چه تنهایی ای بدتر از بی اعتمادی است !تنهایی و انزوا :انزوا بار منفی داره تو این بحث ما و یه جورهایی تنبیه و عذاب حساب میشه . حالا تنهایی میتونه انسان رو به انزوا هم بکشه و همون بدترین حالت شق منفی تنهایی است . جریمه هایی مثل زندان و مخصوصا سلول انفرادی از این دست برداشت از تنهاییه .....یا اینکه به بچه مون میگیم برو اتاقت و به کارهای بدت فکر کن ! یه جور منظور تنبیه و بیدارباش منظور هدفمونه ....دیوید هیوم جملات نابی راجع به این بخش از تنهایی داره :&quot;انزوای مطلق شاید شدیدترین کیفری باشد که می توانیم بدان محکوم شویم ....حالا فرض کنیم تمام قدرتها و عناصر طبیعت همگی فرمان بردار آدمی باشند ...خورشید به فرمان او برآید و غروب کند، دریاها و رودها به مشیت و اراده او موج بزنند و بخروشند و زمین خود به خود آنچه دلخواه اوست برایش فراهم آورد ، آدمی باز هم تیره بخت و بی نواست ، مگر اینکه هم نوع خودش را به اواعطا کنید تا لااقل بتواند خوشی اش را با او شریک شود و از ارج و قربش نزد او و از دوستی اش لذت ببرد &quot;آدام اسمیت هم میگه : چطور هراس از انزوا وا میدارد در پی مردمان باشیم . حتی اگر به سبب شرمساری از نگاه قضاوتگرشان بگریزیم .او تاکید میکنه که اونهایی که به زندگی در انزوا می بالند هیچ گاه یاد نمیگیرند خودشان را بشناسند ! و اصولا و عموما قضاوت غلطی از خودشون دارند ! خوب راست میگه طفلی ...باید بیای تو جمع ، عاشق شی بابا بشی مامان بشی مدیر بشی کارمند دون پایه باشی بری تو شیکم ملت ، پولت رو بخورن ، هموطنتو بی گناه اعدام کنن ، تو شیکمت برن ...داد بزنی بعضی وقتها هم صدات درنیاد ....دیگه اینا ..آدام راست میگه در کل ....جان لاک هم میفرمان که انزوا و تنهایی چیه ! بده ...با هم بودن خوبه ! چون خدا انسان رو جوری آفریده که نباید توانزوا باشه تنها باشه ....یعنی خوب تبیین های تکاملی هم موید این هستش که ما به صورت جمعی زندگی میکنیم و کردیم ...خلاصه اون زمان غار نشینی ببر تاسمانی یا ماموت پشمالو میومد جرت میداد خوب بود؟ نمیشد که ..برا همین تو جمع بودیم تا پاره نشیم .....تنهایی و سلامت :تنهایی بیماری نیست بلکم یکی از پدیدهای عام بشری است .همان گونه که گرسنگی مریضی نیست ، گرچه تنهایی میتونه آنقدر پیشرفت کنه که خطر ابتلا به اختلالات ذهنی و جسمی رو افزایش بده !مطالعه 148 پژوهش راجع به رابطه میان تنهایی و سلامت نشون داده که تنهایی رو میتوان متغیر مستقل مرگ و میر در نظر گرفت ! البته به دلایل روش شناسانه در این مطالعه مرگ های مربوط به خودکشی لحاظ نشدند !تاثیر تنهایی بر خطر مرگ و میر مثل اثر کشیدن ده یا پانزده نخ سیگار در روزه!حالا اگه تنهایی سیگارتو بکش راحت باش ...حتی میگه تنهایی تاثیرش از چاقی و بی تحرکی هم بیشتره ....تنهایی بر فشار خون و سیستم ایمنی بدن اثر میزاره و هورمونهای استرس رو افزایش میده !به طور خلاصه باید بگم تنهایی شدید با شاخص افسردگی همبستگی واضحی داره حتی در این حالت مشخص نیست کدام علت و معلول همدیگه هستند ...خلاصه تو وضعیت پیچیده ای مثل سریال دارک گیر میکنی که نمیدونی چه غلطی بکنی !تو تنهایی و عشق و دوستی هم باید گفت که فقط کسانی که بلد هستند دوستی کنند و عشق بورزند میتونن احساس تنهایی کنند . خوب معلومه دیگه توضیح بدم ؟ کسی که تاحالا تجربه دوستی و عشق نداشته چجوری میتونه بگه من احساس تنهایی داشتم ؟ تنهایی یه جورفقدان دوست و عشق با یک آدمی هست ! و جمله معروف از افلاطون بسنه میکنم از رساله ضیافت این بزگوار که میگه : عشق بر این فرض استواره که آدمیان از هم جدایند و مستقل و عشق جهدی است برای غلبه بر این جدایی و فراق !تک زیستی :جورج پیترمرداک انسان شناس امریکایی هم پژوهشی جمعی درباره 250 فرهنگ گوناگون در زمانها و نقاط مختلف جهان انجام داده که به نتایج خاصی رسیده :که خانواده هسته ای متشکل از زن وشوهر و بچه ماهیتی فراگیر و جهانی دارد . مرداک و هم اونها که بهش راجع به لایف استایل خانوادگی انتقاد کردند سر این نکته توافق دارند که انسانها در همه دورانها به گونه ای زندگی میکردند که بتوانند با دیگران زندگی کنند.آماری در این ارتباط وجود داره که تو کتاب نقل شده که تعداد خانواده های تک نفره از 153 ملیون نفر در سال 1996 به 202 ملیون نفر در سال 2006 رسیده .یوزف شومپیتر هم که نابغه ای بوده برای خودش ..جزو سه اقتصاد دادن برتر تاریخ بوده و زمانی وزیر امورمالی اتریش بوده (1883 تا 1950 زندگی کرده ایشون ) تو کتاب معروفش به نام کاپیتالیسم، سوسیالیسم و دموکراسی تو سال 1943 رخ دادن تنها شدن و میل به تنهایی آدمها رو پیش بینی میکنه و می نویسه زندگی خانوادگی و نقش والدین در جوامع کاپیتالیستی هرروز کمتر و کمتر میشه و میل به تک زیستی اصطلاحا بیشتر میشه !البته این تنها زیستی خیلی ربطی به تنهاتر شدن و حس تنهایی نداره و چه بسا ادمهای مجرد رفقای بیشتر و گرده های رفاقت و جمعی بیشتری دارند . البته راجع به حس تنهایی باز تاکید میکنم که اون ربطی به تک زیستی یا متاهل بودن نداره ! و تفرد وتنهایی و حس تنهایی همبستگی ای ندارند.کتابهای زیادی هم راجع به تنهایی و حس تنهایی نوشته شده مثل : انبوه تنها -1950 دیوید ریسمن – ملت غریبه ها -1971 ونس پگارد – فرهنگ نارسیسم –کریتوفر ولش –و رمانهای مشور مثل رابینسون کروزوئه اثر دانیل فو – فرانکشتاین اثر مری شلی – کنج عزلت اثر مارگریت رادکلیف – خاطرات یک نویسنده اثر ویرجیاناوولف – شهرتنها اثر اولیوالینگ  و ....و البته فیلمهای خوبی هم ساخته شده :«توت‌فرنگی‌های وحشی» با عنوان اصلی «Wild Strawberries» سال ۱۹۵۷«صحرای سرخ» با عنوان اصلی «Red Desert» سال ۱۹۶۴«انزجار» با عنوان اصلی «Repulsion» سال ۱۹۶۵«سامورایی» با عنوان اصلی «Le Samouraï» سال ۱۹۶۷«Silent Running» سال ۱۹۷۲«سولاریس» با عنوان اصلی «Solaris» سال ۱۹۷۲«راننده تاکسی» با عنوان اصلی «Taxi Driver» سال ۱۹۷۶«پاریس، تگزاس» با عنوان اصلی «Paris, Texas» سال ۱۹۸۴«زیر آسمان برلین» با عنوان اصلی «Wings of Desire» سال ۱۹۸۷«برهنه» با عنوان اصلی «Naked» سال ۱۹۹۳«سه رنگ: آبی» با عنوان اصلی «Three Colors: Blue» سال ۱۹۹۳«چانگ‌کینگ اکسپرس» با عنوان اصلی «Chungking Express» سال ۱۹۹۴«ترک لاس‌وگاس» با عنوان اصلی «Leaving Las Vegas» سال ۱۹۹۵«دورافتاده» با عنوان اصلی «Cast Away» سال ۲۰۰۰«گمشده در ترجمه» با عنوان اصلی «Lost in Translation» سال ۲۰۰۳«بهار، تابستان، پاییز، زمستان… و بهار» با عنوان اصلی « Spring, Summer, Fall, Winter… and Spring» سال ۲۰۰۳«ماشین‌چی» با عنوان اصلی «The Machinist» سال ۲۰۰۴«به‌سوی طبیعت وحشی» با عنوان اصلی «Into the Wild» سال ۲۰۰۷«مری و مکس» با عنوان اصلی «Mary and Max» سال ۲۰۰۹«او» با عنوان اصلی «Her» سال ۲۰۱۳تنهایی و رسانه های اجتماعی :اون مطالعات قدیم که درباره اینترنت که پیش بینی کرده بود که استفاده از گسترده از اینترنت تاثیرات مخرب و هولناکی خواهد داشت وباعث ایجاد احساس تنهایی بیشتری میشه رو پژوهشگرا مورد بررسی کردن و پژوهش کردن دوباره فهمیدن که اصلا هم اینطور نبوده اتفاقا اینترنت و اینستا و واتساپ هیج تاثیر مخرب هولناکی ایجاد نکرده و حتی برعکس معلوم شده استفاده بیشتر از اینترنت متناظر با سلامت ذهنی بیشتر و تعامل اجتماعی زیادتره ....پزوهشهای دیگه هم نشون میده که آدمها عمدتا از اینترنت برای نگه داشتن ارتباطشون با دوستان و اقوام خویشانی که اغلب هم رو میبینند و همچنین برای گسترش شبکه روابط اجتماعیشون استفاده میکنند و سراغش میرن !علی الظاهر اینترنت مارا از جمع جدا نمیکنه که مارا اجتماعی تر هم میکنه ! در یک چشم انداز کلی تر ما نسبت به نسخه قدیمی خودمون مثلا صدسال پیش رفیق و آشنای بیشتری داریم .اما یک نکته مغفول و جالب این وسط هست که اونا که استفاده بیشتری از اینترنت دارند شکایت بیشتری از احساس تنهایی خودشون دارند حالا این از این میاد که طرف فقط تو مجاز و اینترنت بوده و خیلی اهل بیرون اومدن و ارتباطهای واقعی نداشته یا اینکه تو اینترنت گردی و اینستاگردیاش توقع و انتظار بیشتری براش ایجاد شده که وااای چقد بقیه خوشحال و هپی اند و با همن و برو بیا دارن و من ندارم و خاک برسرم و اینا ....درستایش تنهایی :حالا دیگه زندگی شیرین میشود ...یادتونه سریال آینه دهه شصتیا و پنجاهیا اگه زنده اید ...آره میاییم سراغ شق شیرین ماجرای تنهایی که شکل مثبت تنهاییه ! که مشتاقانه در تمنای اون هستیم ! چرا که زندگی مون رو ارزشمندتر میکنه ...وصف تنهایی معمولا مرثیه گون و نوحه وار بوده اما جمعی از ادمها مخصوصا شاعران و فیلسوفان و هنرمندان هستند که تنهایی را می ستایند ! و این شکل تنهایی که اونو می ستایند خلوت اسمشو میزاریم ...---------صدای کیارستمی ------------خلوت معمولا تجربه ای خوشایند و مثبت تلقی میشه اما می تونه از لحاظ احساسی تجربه ای خنثی باشه !خلوت گزینی و تنهایی لزوما با همدیگر سازگار نیستند ! یعنی احتمال داره طرف تنها هم نباشه و احساس تنهایی هم نکنه اما بسیار خلوت گزین باشه ....و البته برعکس ...جوانی دوره ای از زندگیه که مشخصه اش غلبه شدید تنهایی بر احوالات آدمی است ! در همان اوایل بلوغ میل به تنها بودن کم کم سرو کله اش پیدا میشه و در این سالهاست که ادمی میل ورغبت تمام در طلب تنهایی داره .در واقع ثابت شده اونهایی که میتونند تو نوجوانی تنهایی خود خواسته ای را تجربه کنند بعدها در بزرگسالی سازگاری و هنجار پذیری اجتماعی بیشتری از خودشون نشون میدن . فلذا اینقد گیرندین به بچه ها نوجونا که چیکار میکنی تو اتاقت ..پاشو بیا سلام کن پاشو بیا تو چمع و فلا ن .....اصولا همانطور که تواپیزود قبلی هم خیلی شفاف و مستقیم گفتم که خلاقیت و تولد و نبوغ در تنهایی و آهستگی و اینا به وجود میاد اینجا هم باس بگم که خلاقیت و هنر و ابتکار و ایده پردازی توسط آدمهای خلاق و هنرمند و نویسنده و شاعر در خلوت شکل میگیره لذا خلوت گزینی خاصیت آدمهای موفق و خلاق و ارزش آفرینه ....و یک نکته مهم اینکه خلوت گزینی برای جان های کم مایه و ضعیف بسیار خظرناکه و مسبب افسردگی و حالتهای مرض گونه میشه ...یه جورایی همون تنهایی منفی رو بار میاره !طاقت و توان خلوت گزینی !ترجیح زندگی انسانها به تنهایی تنها سفرکردن ، زندگی کردن ، و کارکردن دلیل این نیست که تنهاهستند ! چون وسایل ارتباط جمعی آنقدرها هم تنهاشون نگه نمیداره و همه جوره تا زمانی که اون بیلبیلکها لمسی هوشمند رو خاموش نکنیم تنها نیستیم و هرلحظه منتطر بلینک نوتیفیکیشنا  هستیم حالا بعضا هم که خبری نیست خودمون میریم ببینیم چرا خبری نیست !نکته این بحث اینه که دستیابی به خلوت و انزوا از گذشته دشوارتر شده ! شاید حادترین مساله دوران ما تنهایی مفرط نیست بلکه اینه که خلوت و انزوای اندکی داریم !علی الخصوص که انتخاب خود ما بوده که عوض خلوت گزیدن سرمون رو تعامل و معاشرت بادیگران گرم باشه !تا تنها میشیم خواه از سرملال باشه یا بی قراری و بلا تکلیفی یا تن آسایی سریع دست به دامن دیگران میشیم تا از وضع و حال تنهایی نجاتمون بده ...خبر بد اینه که ما خودمون رو مدام به حواس پرتی می سپریم ....شاید ما قربانیان بزرگ حواس پرتی دنیای مدرن هستیم . حواس پرتی به معنای واقعی کلمه پرت افتادن از خود وخویشتن ماست ....به قول برتراندراسل :&quot; ما انزوا و خلوتمان رو از دست دادیم ! و به قولی توان خلوت گزینی رو از دست دادیم ! &quot;و سوال اساسی این که چرا از اون خلوت خوبه مدام فرار میکنیم ؟ یا می ترسیم ؟ خبر بد و یا به معنای بهتر خبر خوب اینه که وقتی تنها میشیم یا بهتر بگم تنهایی مون رو انتخاب میکنیم با سه هیولا روبرو میشیم ! رنجشها ، عقده ها و سایه ها ....و روبرو شدن با این سه اینقدر دردناک و عظیمه که شاید مدتها به قولی کبود بشیم و نتونیم تکون بخوریم از جامون ! اما برای شفایافتن و داشتن روان آروم و امن لازمه ...حالا خیلی داخل بحثای روانشناسی عمقی و تحلیلی و روانکاوی نمیشم ....رنجشها اون بخش آزار دهنده تجربیات ما از زندگیه ...شکوندن نوک مداد تو دبستان توسط همکلاسی یا تجاوز جنسی به ما در بلوغ شامل این طیف رنجشها میشه که باید و باید و باید مرور کنی و حتی بنویسی شون و بزاریشون کنار تا مجراهای انرژی ات باز بشه تا انرژس از اون پایین بیاد بالا به مغزت برسه تا افسرده نشی و باج ندی و مهر طلب نباشی و فلان ....عقده ها هم همون اتفاقات خیلی خوب و بد زندگیمونه ..البته از جنس همون رنجشهاست ....منتها یادمون نمیان ..مثل پریدن گربه از سرمون تو دوسالگی که این خاطره بد رفته تو ناخوداگاه بلا گرفته مون نشسته یادمون هم نمیاد هر وقت هم گربه میبینیم میترسیم وجیغ میکشیم ! و سایه که بخش انکار کرده وجودمون هست ! خفه کردن و انکار علایق کاری مون ...فردی مون ..شخصیت لباس حرف زدن و هرچی که از ماست و همیشه دوستش داشتیم و به فشار محیط و جبر اجتماع اون رو انکار کردیم و فرستادیم به زبرزمین وجودمون ....خلوت گزینی بزرگترین رهاورد و هدیه اش روبرو شدن با این سه هیولا که نه ....سه غول زیبای زندگی مونه ...یه آزمایش جالب رو تو این کتاب روایت میکنه که درآن افراد شش تا پانزده دقیقه کاملا به حال خود وافکارشون باید رها می شدند و هیچ وسیله ارتباطی نداشتند .....اکثرشون میگفتند که این وضعیت خیلی طاقت فرسا بوده براشون ! وقتی به افراد فرصت تقلب می دادند که مثلا با گوشی موبایلشون مشغول بشوند اکثرشون از این فرصت استفاده کردند . و سرشون رو به کاری گرم کردند . حتی در پژوهشی افراد مجاز بودند که به خودشون شوک الکتریکی دردناک بدهند که یک چهارم زنان و دوسوم مردها با خودشون این کارو کردند ! حتی یکی ازاونا در عرض 15 دقیقه 190 بار به خودش شوک الکتریکی داد !نیچه میفرمان : به مرور این حقیقت را دریافته ام که عام ترین نقصان در نحوه آموزش و پرورش ما اینه که هیچ کس تحمل انزوا را یاد نمیگیره ! هیچ کس تلاش هم نمیکنه ! و کسی هم آموزشش نمیده ! توان تحمل خلوت و انزوا چیزی است که باید فرا گرفت !در ارتباط با خرده رفتارها یا تکنیکهای خلوت گزینی هم چیزی تو اینترنت گردی پیدا نکردم اما میشه واضحا گفت ارتباط با خدا یا هرموجود برتری که بهش اعتقاد داری با دعا نماز و نیایش بهترین متد خلوت گزینی هستش و روشهای خوبی مثل مدیتیشن و یوگا و ورزشهایی انفرادی مثل کوهنوردی ، شنا ، دوی استقامت ....حالا شما تنها هستید یا نه ؟احساس تنهایی تان به این خاطر نیست که کسی دور وبرتون نیست ....همه ما تنهاییم خواهی نخواهی این فکر به ذهن همه ما اومده یا میاد که این تنهایی از بیرون به من تحمیل شده و تقصیر رو به گردن دیگران میندازیم ! مثلا رفیقش سرش کلاه گذاشته یا همسرش بهش خیانت کرده یا مدیرش اخراجش کرده یا هر عامل بیرونی که به این تنهایی دامن میزنه ! اما این ایده مزخرفه ! چرت مطلقه !تنهایی فقط در درون ماست !کاری زدرون جان تو می بایدوزقصه شنیدن این گره نگشایدیک چشمه آب در درون خانهبه زان رودی که از برون می آیداین واقعیت که تنها هستید به این معنا نیست که اطرافیان در حق شما کوتاهی کردند یا از شما غافل شدند . وظیفه هیچ کسی نیست حتی پدر و مادرو فرزندان تو نیست که تورو ازتنهایی دربیاورن ....به عبارت دیگه زندگی بدون تنهایی جزو حقوق آدمی زاد نیست ! درست مثل سعادت و خوشبختی که اونا هم حق آدمیزاد محسوب نمیشه ...درک شما از خودتون با درک دیگران از خودتون فرق داره همین جاست که میریم تو حس تنهایی...احساسی که بیشتر آدمها اغلب از پسشون برمیآن ولی گاهی میتونه طاقت فرسا و حوصله سوز هم باشه !مضافا اگر هم کسی پیدا بشه که احساس تنهایی ما را ازبین ببره ...که دمش گرم خدایی ! دستشو ماچ میکنم من ...مکانیزمش این نیست که طرف احساسات و افکار ما رو تایید و تحسین کنه ! فقط کافیه بفهمه این افکار و احساسات از کجا نشات میگیره و آنها را تجلی کیستی ما و چگونگی تجربه مون از جهان بدونه ....این مفاهمه مستلزم صمیمیت میان دو انسانه .....پیدا میشه به نظرتون ؟ میشه ....هستن این رفیقا ....اگر دارید قدرشون رو بدونین ....و خبر اصلی اینه که چیزهایی هم هستن که اصلا نمیشه با دیگری حتی اون رفیق شفیق به اشتراک گذاشت و اون چیزی مثل دردها و البته خفن تر از همه مرگه !بخش رمان ادبی – رمان سفر به انتهای شب –اثر لویی فردینان سلینترجمه فرهاد غبرایی – چاپ افست یا ای بوکاین از رمانهای مطرح در ارتباط با موضوع تنهاییه احساس تنهایی یا تنهایی اگزیستانسیالیستی بشریت !و انصافا خیلی بیشتر از صدسال تنهایی مارکز !! ....این بخش رو از سایت کافه بوک دات آی آر براتون نقل میکنم .اولین حسی که بعد از خواندن چند فصل اول کتاب سفر به انتهای شب به سراغ شما میاد بهت‌زدگی می باشد. تعجب می کنید از اینکه یک نویسنده چطور می تواند تا این حد شجاع باشد که اوضاع جامعه را اینطور شفاف و بی‌پرده به تصویر بکشد و حتی با جرات تمام، افعال مردم همان جامعه را نقد کند.شاید چارچوب نگارش و پیکربندی کتاب سفر به انتهای شب باردامو را خیلی شبیه به شخصیت های آشنا و محبوب کتاب هایی چون ناتور دشت، تهوع، عقاید یک دلقک و یا بیگانه کامو کند. اما این فقط در نگاه اول است.شیوه ابراز وجود شخصیت اصلی این کتاب با همه‌ی اینها متفاوت است. شاید همه آن ها یک فریاد بلند در گلو داشته باشند ولی این باردامو هستش که ابرازش می کنه، که فریاد می زند و کلافگیش را به همه نشان می دهد. باردامو یک شیپور بزرگ است، یه تابلوی اعلانات بزرگ.شاید یکی از دلایلی هم که این کتاب را هیچوقت خارج از قالب افست نخواهید دید همین باشد، چون سرتاسر کتاب پر از اصطلاحات و فحش و برون ریزی هایی از این دسته است.اگر همزادهای لب فروبسته باردامو را دوس داشتید، حتما کتاب سفر به انتهای شب را هم بخوانید. لذت خواهید برد.انگار که سلین موقع نوشتن این رمان یک کاربن گذاشته است زیر دستش و از روی خط به خط جامعه، چهره جامعه را ترسیم کرده است. من تابه حال نویسنده ای با این درجه از صداقت و شجاعت ندیده بودم و احتمالا هم نخواهم دید.کتاب سفر به انتهای شب اولین رمان نابغه فرانسوی لویی فردینان سلین که آن را در ۳۸ سالگی نوشت و بلافاصله با انتشار کتابش تمام جامعه‌ی ادبی را انگشت به دهان کرد.از زندگینامه نامه سلین اینطور برمی‌آید که کتاب سفر به انتهای شب یک رمان خودنگاشته است، یعنی سلین بیشتر اتفاقات رمان را به شخصه تجربه کرده است. سبکی که در کتاب های هالیوودو ساندویچ ژامبون چارلز بوکفسکی هم به چشم می خورد.این رمان در مورد ضد قهرمان سلین، فردینان باردامو است که صداقت و رو‌راست بودن او بسیار به چشم می خورد.فردینان مثل خیلی از ماها دچار خودسانسوری نیست که هیچ، حتی تمام مکنونات ذهنی و قلبیش را بی ترس و واهمه فریاد می زند. ترسش را، نفرتش را، بیزاریش را و تقریبا هر احساسی که داشته باشد را فریاد می زند. فردینان ترسی از ابراز وجود ندارد.بخش اول ماجراهای کتاب سفر به انتهای شب در زمان جنگ جهانی اول اتفاق می‌افتد. و بخش های بعدی کتاب شامل سفرهای ماجراجویانه فردینان است.در نگاه اول حس می کنید با یک منظومه ضدجنگ طرف هستید. قهرمان کتابهای جنگی همیشه یک شخصیت‌اند که واقعا از جان گذشته و عاشق وطن‌شان هستند ولی ابرقهرمان سلین در سفر به انتهای شب یک آدم معمولی است، با همه‌ی ترس هاش از مرگ و امیدهاش برای زندگی.یکی از بین خودمان که سعی نمی کند ترس‌ها و شکست‌هایش را مخفی کند. کسی که کشتن آدم ها را ارزش نمی داند و اعتقاد دارد دنیا بدون جنگ قشنگ تر است.در کتاب ها و فیلم های جنگ، مرسوم این است که شجاعت مدال میگیرد و کمین و استتار و پیدا کردن نقاط استراتژیک جزء رشادت های قهرمان این نوع کتاب ها و فیلم هاست. اما قهرمان کتاب سفر به انتهای شب به شکل ساده لوحانه ای سعی دارد خودش را اسیر دشمن کند تا از شرایط سخت و امرشنوی شانه خالی کند. این یک کمدی داخل یک تراژدی است. به او میخندی ولی نمی توانی صددرصد بگویی اگر جای او بودی این کار را نمی کردی!قهرمان داستان، برایش مهم نیست چطور دیده می شود و یا اینکه چه رفتار زشت و ناجوان مردانه ای از خود نشان می دهد، او فقط می خواهد زنده بماند.قسمت هایی از متن کتاب سفر به انتهای شبوسط این تاریکی که آنقدر غلیظ بود که به نظر می رسید اگر دست ها را یک کم باز کنی دیگر آن ها را نمی بینی، من فقط یک چیزی می دیدم، اما همین یک چیز را با یقین کامل می دیدم؛ که توی این تاریکی وسوسه ی آدمکشی به شکل بی حساب و بی انتهایی پنهان شده.یک ساعت، توی دنیایی که همه چیزش به کشت و کشتار ختم می شود، برای خودش چیزی است.غم عالم به انواع مختلف سر آدمیزاد فرود می آید، اما همیشه ترتیبی برای این فرود آمدن می دهد.برای آنکه دیگران گمان کنند عاقلی، هیچ چیزی لازم نیست غیر از رو، پررو که باشی، کافی است، تقریبا هرکاری برایت آزاد است، هر کاری. برای خودت اکثریتی داری و اکثریتت برایت تعیین می کند چه چیزی دیوانگی است و چه چیزی نیست.اسب ها خیلی خوشبختند، چون اگرچه آن ها هم مثل ما جنگ را تحمل می کنند، اما لااقل کسی از آن ها نمی خواهد ثبت نام کنند و یا وانمود کنند که به کارشان ایمان دارند. اسب های بیچاره ولی آزاد! افسوس که شور. و اشتیاق کثافت فقط برای ماست!آدم به سرعت پیر می شود، آنهم بدون اینکه بازگشتی در کار باشد. وقتی بدون اراده به بدبختی ات عادت کردی و حتی دوستش داشتی، آنوقت متوجه قضیه می شوی. طبیعت از تو قوی تر است. تو را در قالبی امتحان می کند و آنوقت دیگر نمی توانی از آن بیرون بیایی . نقشت و سرنوشتت را بدون اینکه بفهمی کم کمک جدی می گیری و بعد وقتی سر برمیگردانی، می بینی که دیگر برای تغییر وقتی نیست. سر تا پا دلشوره شده ای و برای همیشه به همین شکل ثابت مانده ای.اگر دوست داشتن محلی از اعراب داشته باشد، دوست داشتن بچه ها نسبت به آدم های بزرگ بی خطرتر است. همیشه لااقل این بهانه را داری که این ها شاید بعدها از خودمان شریف تر بشوند. ولی، از کجا معلوم؟بهتر است خیال برت ندارد، آدم ها چیزی برای گفتن ندارند. واقعیت این است که هرکس فقط از، دردهای شخصی خودش با دیگری حرف می زند. هر کس برای خودش و دنیا برای همه.عشق که به میدان می آید ، هرکدام از طرفین سعی می کنند دردشان را روی دوش دیگری بیندازند، ولی هرکاری که بکنند، بی نتیجه است و دردهاشان را دست نخورده نگه می دارند. دوباره از سر می گیرند، بازهم سعی می کنند جایی برایش پیدا کنند.لحظه هایی هست که تنهای تنها می شوی و به آخر هرچیزی که ممکن است برایت اتفاق بیفتد میرسی. این آخر دنیاست. خود غصه. غصه ی تو دیگر جوابگویت نیست و باید به عقب برگردی، وسط آدم ها، هرکه میخواهد باشد. در این جور لحظه ها به خودت سخت نمی گیری، چون حتی به خاطر اشک ریختن هم باید به آغاز هرچیز برگردی، به جایی که همه ی دیگران هستند. http://www.namlik.me/article/9886 </description>
                <category>داود علیزاده</category>
                <author>داود علیزاده</author>
                <pubDate>Sun, 27 Sep 2020 12:53:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آهستگی یا اندر لذات خوردن سه انجیر</title>
                <link>https://virgool.io/@ddavoud/%D8%A2%D9%87%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D8%B0%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%B1-jgcemy065xz3</link>
                <description>متن پادکست خودم به نام عقاید یک جغد /اپیزود شماره یک این اپیزود را در اینجاها می توانید پیدا کنید وبشنوید :1-شنوتو 2-ناملیک  و تمام اپلیکیشنهای آیتیونز از قبیل castbox - overcast -podcasts و ..... کاور اپیزود یک و اکنون در مرداد نسبتا پاییزی 1399 و همچنان میزبان میهمان ناخونده مون ، کرونا هستیم که هنوز داره میدون داری میکنه و میترسونه و مریض میکنه و عزیزان ما روازمون میگیره و  پارادایم دس و ماسکش و الکل و ضدعفونی و فاصله گذاری حکمفرماست. البته مواردی هم دیده میشه رعایت نمیکنن و تو مترو میشینن رو این صندلیا که برچسب ممنوع زدن و نادر مواردی هم دیده میشه میرن شمال که قطعن فورس ماژوری  چیزی بوده که تو این ترااااااااااافیک جاده چالوس و مرزن آباد و هراز ؟؟! چیز ..ترافیک که نه ! با نادر موارد که ترافیک نمیشه ..میشه ؟ مگه اینکه نادرش خیلی زیاد باشه... الایهاحال به حق همین وقت عزیزآخرالزمانی قسمتون میدم رعایت کنین تورو خدا تموم شه.... خسته شدیم والله ...همین ترکیه عثمانی همین کنار دستمون اوضاع سفید شده ظاهرا....دلتون ماچ آبدار نمیخاد از حبیب ؟ البته شما که ماچتون رو میگیرید ...بغل نمیخاد ؟ تفریح بدون عذاب وجدان نمیخاد ؟، سفر با استوری و عکس نمیخاد ؟ یعنی رو دلم مونده برسم خونه خریدا رو بریزم یه ور ، لباسا یه ور کیف یه ور بپرم رو کاناپه ....بدون رعایت این مناسک شستن و الکل و ....راستی اوضاع منطقه هم خاورمیانه ای تر شد تو این مدت و بیروت عزیز دل بعضیا ترکید ...اندازه ده درصد بمب اتم هیروشیما ...فکر کن ... دیدین فیلمارو ؟ بگذریم ...حالا خیلیا اعتقاد دارن که حمله موشکی بوده و اینا که این روزا اساسی پیراهن خونین خاورمیانه را پرچم کردن و زیرش سینه زدن و استوری و پست و کپشن و توییت رو زنجیره ای هشتگ بارون کردن که&quot;بیروت من قلبی سلام&quot; را به خار خاورمیانه غمگین وصلت دادن ......خب داستان چی بوده ؟ نیترات آمونیوم رو کشتی روسی آورده بود که تو بندر که توقف میشه و هزینه دکوپاژ ؟ کورتاژ ؟ دموراج ؟ ژژژ رو نداشته بده که نیتراتاشو میریزن کف انبار و 6 سال میکذره و اینا هوام گرم و بندر و ساحلای لبنان و به به و جانان من اندوه لبنان و مکافات و  حالا یه موشکی هم بعضا دیدن با خط زرد هم مشخص شده است در این فیلم ! که تو اینستا پخش شد. البته ما که چیزی ندیدیم شما هم بگین ندیدین ...تموم شه بره والله چه کاریه آخه مدام همه چیو سیاسی خاورمیانه ایش میکنین  و بعدش هم رو چیز نزار قبانی هم مدام اسکی میرید ..... خبری رسید دستم که دولت لبنان استعفا داد ...دیگه میشه گفت اشک و اوف بر این خاورمیانه ! ملت عزیز لبنان به اندازه ای که ما در بدبختیاتون سهیم هستیم مارو ببخشید ! شعر خاورمیانهکشتی های عتیق شما در آب های من پهلو گرفته اند ملوانان سالخورده، هنوز میخانه های فنیقیقه را خوب به خاطردارندشب های پرستاره بغداد را به یادتان می آورم و دخترم شهرزاد را که طعم قصه هاش هنوز زیر پلک های شماستزرتشت، موسا، مسیح، محمد پسران منند ودختران من مریم و هاجر دو ماهپاره در هلال خصیبدرمن به تحقیر منگرید من خاورمیانه ام(۴) اینجا خاورمیانه استما با زبان تاریخ حرف می زنیم خواب های تاریخی می بینیم و بعد با دشنه های تاریخی سرهای همدیگر را می بُریماز شام تا حجاز از حجاز تا بغداد از بغداد تا قسطنطنیه از قسطنطنیه تا اصفهان از اصفهان تا بلخ بر سرزمین های ما مرده ها حکومت می کننداینجا خاورمیانه است و این لکنته که از میان خون ما می گذرد تاریخ است.(۵)اینجا خاورمیانه است سرزمین صلح های موقت بین جنگ های پیاپی سرزمین خلیفه ها ، امپراتوران ، شاهزادگان ، حرمسراها و مردمی که نمی دانند برای اعدام یک دیکتاتور باید بخندند یا گریه کنندآهنگی که شنیدید تنظیم مجدد آهنگ &quot;انا لحبیبی و حبیبی الی &quot; متعلق به خانم فیروز که توسط خانم کارمن توکمه جی بازخوانی شد . و باید خدمتتون اعلام کنم که :شما در حال گوش کردن اپیزود شماره یک پادکست عقاید یک جغد هستید، سلام ، من داود علیزاده در نیمه شب یکی از شبهای زیبا و رنجور شهرم تهران در حال ضبط بعضی حرفها برای ثبت در تاریخ هستم !این پادکست یا همون رادیوی اینترنتی عقاید یک جغد تو هر اپیزودش حول یک موضوع محوری محتواهایی را ارایه می کنه که سعی می کنه هم اگاهی بخش  باشه و هم سرگرم کننده ....خیلی مهربونی می کنید با من تا آخر این پادکست همراهم باشید و اگر خوشتون اومد به دوستان تون معرفی کنید . عقاید یک جغد را در پلتفرمهای ارایه کننده محتواهای صوتی از قبیل پادگیرهای آیتونز مثل اپل پادکست و کست باکس و پلتفرمهای ایرانی شنوتو و ناملیک می تونید پیدا کنیدآقایان خانمهالطفا این اپیزود را با آرامش گوش کنید ! موضوع این اپیزود : آهستگیییییییییییاین اپیزود مناسب سن کودکان نیست . لطفا با هندزفری گوش کنید یا بچه دور و ورتون نباشه لطفا ....یکی بود یکی نبود یه لاک پشتی بود یه خرگوشی بود با رعایت فاصله گذاری اجتماعی رفته بودن فست فود محمود سیب زمینی میزدن که تلوزیون مسابقه دو پخش میکرد البته برای قبل کرونا چون حکمن دیگه مسابقه ای برگزار نمیشد اون مقطع حساس کنونی ...که لاک پشت نگاهی به خرگوش کرد اسلوموشن وار ودر حالی که یقه سیب زمینی سس دارشو گرفته بود تا از دهنش سقوط نکنه و گفت : میای مسابقه دو بدیم ...؟ خرگوش اینجا نکاهی نکرد اصلا و گفت : ببند بابا ...لاک پشت از خیر اون سیب زمینی گذشت و دهنشو شل کرد تا سیب زمینی بیفته و این بار با صدای بلندتری گفت (تا حالا لاک پشت ندید م حرف بزنه حالا بلندتر حرف زدنش که دیگه چجوری میشه رو خودتون یه جور تصور کنید ) ببین باید مسابقه رو بدیم این میشه داستان بعد از روش کلی سخنران انگیزشی محتوا تولید میکنن و پول درمیارن و ملت هم نفهمیده پول میدن و سرشون رو پیر دانا طور تکون میدن و میگن عجب .... کیک و آبمیوه برک سمینار انگیزشیشونو میخورن و برمیکردن به همون زندگی عن و گوهی که داشتن ! خرگوش که همچنان به لاک پشت نگاه نمیکرد و سس لب دهنشو با گوشاش پاک میکرد گفت : وات د فاز ؟ اسکول کردی منو ؟ حالا اینجا لاک پشت چیزایی به خرگوش میگه که فقط تصویر رو میبینیم و صدای صحنه رو نمیشنویم ....بله ظاهرا خرگوش با پیشنهاد لاک پشت موافقت میکنه که باهاش مسابقه بده ....حالا لاک پشت و خرگوش اومدن امجدیه یه کم بالتر از محمود برای مسابقه دو و ملت با رعایت پروتکل بهداشتی جمع شدن ببینن چی میشه ....بله شلیک آغاز مسابقه و همانطور که انتظار میرفت خرگوش به چیزش هم نیست و لاک پشت هن هن کنان شروع میکنه به دویدن که چه عرض کنم خزیدن ....داخل پرانتز بگم واقعا تو همون داستان چجوری میشه که لاک پشت برنده میشه و اینا خیلی جالبه و اینکه اون خرگوشه خیلی اسکول بوده یا کانتکس مسابقه یه جوری بوده و لاک پشت چیزی رو اون وسطا هک کرده که تو داستان نیومده ....حالا که فعلن لاک پشته جلوست .....خب تا الان 5 دوری زدن و لاک پشت جلویه ...بله الان خرگوشه تیک آف میکشه و 5 دور رو میخوره رسما و دم خط پایان منتظر لاک پشت وایمیسه که یخ کم داستان رو دراماتیک نه ...خب تا الان که خرگوش جلویه اما هنوز از حط پایان رد نشده ....بله لاک پشت هم هن هن کنان میرسه و خرگوش میاد که رد شه که اع بله گوشیش بلینک نوتیف میاد ...صبر کن ....اوهوم سیگنال خرید اومده براش ظاهرا ....نشست گوشه ای ...روی یه سهم داره تکنیکال میزنه ...از اونجایی که دانای کل داستان هستم گوشیش رو دارم میبینم ...بله کانال رو ترسیم میکنه و فیبوناچ رو هم میزنه و مک دی هم که از زیر زده زیر سیگنال و سی سی آی هم 100 رو رد کرده میگه موقع خریده ....سهم چی هست حالا منم برم بخرم ؟! اینقد دانای کل نیستم ظاهرا که اسم نمادو ببینم ..... ..اوووو صدملیونی سفارش خرید ثبت میکنه .....اوه اوه ای دل غافل که لاک پشت از خط پایان رد شد !!!! بله ....این بار هم خرگوش باخت ..عجیبه واقعن ...انصافا این دفعه فکر میکردم خرگوشه میبره و اون داستان هم فیکه ! .....اما باید بگم که خرگوشه سر خرید اون سهام کلی پولدارشده و لاک پشته رو به عنوان منشی خودش استخدام کرده ....هرصبح هم که میبینتش میگه &quot;من در سرزمینی زندگی می کنم که در آن دویدن، سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن، حق کسانی که نمی‌دوند&quot; حالا برام یه کاپوچینو بیار اتاقم !.حالا دیگه از داستان بیاییم بیرون ....الان پیام این داستان چی بود بچه ها ؟ .....بله آهسته و پیوسته لاک پشتا به همه چی میرسن ...حالا به ما چه آدما چه ربطی داره توضیح میدم براتون همراه باشید .......یه روز تبلیغ اپلیکیشنی رو دیدم تحت عنوان یوگای سریع ، یوگایی برای پرمشغله ها !  یوگا ...سریع ؟؟؟ آخه لامصب ملت میان یوگا کمی آروم شن آهسته شن جطور یوگا سریع ؟!!! کوییک یوگا !!!؟ بعد توضیح هم داده بود که راه حلی برای حرفه ای های پرمشغله ...مثل این میمونه که برای ساکت کردن یه بچه که داره ونگ میزنه موسیقی متالیکا با صدای بلند بزاری !  ....خب این آدما دردشون عجله است سرعته پس چطور با یک روش سریع میخای اینارو به آرامش برسونی ؟....وسواس سرعت، تندخوانی ، چارچوبهای اجایل و چابک، مدیریت یک دقیقه ای ، فروش یک دقیقه ای ، عاشقی یک دقیقه ای ، خرید یک دقیقه ای ،قهوه یک دقیقه ای ،  آشپزی یک دقیقه ای ، بچه داری یک دقیقه ای ، ازدواج یک دقیقه ای ، طلاق یک دقیقه ای ، رشد یک ساله در یک دقیقه ! یعنی این آخری دیگه عصای موسی رو هم هک کرده !واقعیت قضیه اینه که آهستگی اتفاقا یک موضوع خیلی جدی و عمیقیه  که زمانی باهاش روبرو شدم خودم رو به معنایی سورپرایز کرد ....داستان از اینجا شروع میشه که یک خبرنگار ایتالیایی به نام كارلوپترینی در سال 1986 جنبشی به نام غذای آهسته را پایه ریزی می کنه . ایشون كه از فست فود‌ها زده شده بود، به ‌دنبال راهی می ‌گشت تا غذاهای سنتی و سالم ایتالیایی را احیا كند. این اتفاق همزمان با افتتاح شعبه مك دونالد (برای فروش فست فود) در رم بود و پترینی قصد داشت به مردم بفهماند كهبابا ....ایل ِ رآ اکس سی اوتینه گوستاندو چیبو سانو ........یعنی همون :آرامش در سایه لذت بردن از غذاهای سالم به دست می ‌آید.اما نكته دیگری هم كه این خبرنگار ایتالیایی به آن توجه كرد این بود كه با حرف زدن و نصیحت كردن مردم، چیزی درست نمیشه، ایتالیایی های عزیز معرف حضور هستن که چیزی تو مایه های خودمون .......بلكه لازم است جنبشی شکل بگیرد تا هر كدام از افراد درگیر در آن، به ‌عنوان عضوی فعال چیز كنند.این طور هر كسی سعی خواهد کرد تا اختیار كار، زندگی و خوردنش را به دست بگیرد و كم كم اصلاحات به همه جای دنیا سرایت خواهد کرد.در واقع اعتقاد پترینی و چیزی كه پیروان این جنبش در حال حاضر دنبال می‌ كنند، این است كه بازگشت به سنت ‌ها، اصلاح ذائقه و حمایت از گونه‌ های زیستی باعث می‌ شود كه نه تنها از غذا خوردن لذت ببریم، بلكه كیفیت زندگی مان هم ارتقا پیدا می ‌كند و این گونه بود كه جنبشی با هدف حمایت از آهستگی در دنیای پُرسرعت و عجول امروزی به وجود آمد.یعنی مفهوم آهستگی در دنیای مدرن با قصه شکم و غذا خوردن استارت خورد !اعضای جنبش آهسته خوری می‌ گویند:&quot; ما معتقدیم كه لذت بردن، حق اولیه هر كسی است، بنابراین مسئولیت حفاظت از سنت‌های غذایی و فرهنگی كه درک این لذت را ممكن می‌ كند هم بر عهده همه مردم است. حركت ما هم بر اساس این مفهوم اقتصادی - غذایی شكل گرفته كه می ‌گوید: رابطه محكمی بین بشقاب شما و سیاره‌ تان وجود دارد.حرف از لذت بردن شد جاداره از جناب اپیکور یادی کنیم و این نکته را همین جا یا دآوری کنیم که ای جماعت حال و حول کن شوارک پوش جوج سیخ کن دور استخرهای مختلط و دی چی و دود و نوش و اینا اپیکور به شما هیچ ربط هم که نداره از رنگ زرد گل گلی شلوراکتون هم بدش میاد .....فلذا زیر علم این بزرگوار سینه نزنید که  حرف دیگه ای میزنه ایشون .اپیکور، لذتهایی را که به دنبال خودش باعث رنج میشه رو لذت نمیدونه و نکوهش میکنه . شما عرق میخوری همش خوبی ؟ سردرد نداری رنج نداری ؟ میری تو رابطه عشق و صفا و بغل بعدش کات میکنی دهنت سرویس نمیشه ؟ تا شیش ماه عر نمیزنی ؟ !!!! هی به من زنگ نمیزنی بگی چی بود اون پروجکشن و اینا ؟ ! ...خب اینا رنجه دیگه .......به همین دلیل مخالف با عیاشی و لذت پرستی به مفهوم دم غنیمتشماری است. ولی علی رغم نظریه او، در میان مردم گرایش به عیاشی و دم غنیمتشماری به « اپیکوریسم » معروف شده است.اپیکور، لذات را به متحرک و ساکن، و یا فعال و منفعل تقسیم میکند. مقصودش از لذات متحرک یا فعال، لذاتی است که معمولا ناشی از یک درد است و به دنبال خود نیز درد و رنج و لااقل فرسودگی و خستگی میآورد. مثل لذت غذا خوردن، لذت رابطه جنسی، یا لذت جاه و مقام. ولی لذت ساکن همان حالت آرامشی است که از نبودن رنج پدید میآید، مثل لذت سلامت. اپیکور لذت ساکن را توصیه میکند نه لذت متحرک را. اپیکور همواره به سادگی توصیه میکند و از این جهت فلسفه اش به فلسفه کلبیون نزدیک است.حالا حرف ، حرف میاره ...اشاره کوچولویی هم بکنیم به کلبیون . مکتب فلسفی کَلبی‌ها (منسوب به کَلب به عربی به معنای سگ)، فرقه‌ای از فلاسفهٔ یونان بود که توسّط «آنتیستینس» یکی از شاگردان سقراط پایه‌گذاری و بعد از اون بوسیلهٔ دیوژن (دیوجانس) مشهور شد. دلیل شهرتشون هم  رد و حتّی تحقیر تمام آنچه راحتی و آسایش نامیده می‌شه هست! یعنی مثل سگ یه گوشه به دور از مناسبات اجتماعی و رفاهی و تشریفات زندگی میکردن رسما ..که البته  شرف داره به این زندگی و مکافات که ما الان توشیم ....دلار بیست وخرده ای و کرونا و بدبختی ....خب از بحثمون دور نشیم ...گفتیم آهستگی یک جریانی شد که هدفش لذت بردن بیشتر از زندگی بود و از لذت به اپیکور رسیدیم .اپیکور میگه :« در حالی که به آب و نان، روز میگذارم، تنم از خوشی سرشار است، و بر خوشیهای تجمل آمیز آب دهان میاندازم، نه به خاطر خود آن خوشیها بلکه به خاطر سختیهایی که در پی دارند »*****حالا برگردیم به جنبش غذای آهسته ایتالیا ......غذای آهسته هم فقط درست کردن یا خوردن آهسته اون نیست بلکه  غذای خوب، پاك و منصفانه هم هست !  اونها معتقدند که  غذایی كه می ‌خورند باید مزه خوبی داشته باشد و سالم به دست بیاید، به این مفهوم كه نه به محیط ‌زیست آسیبی برساند، نه حیوانات را آزار بدهد و نه برای سلامتی خودمان مضر باشد و حمایت از تولیدکنندگان غذا هم باشه . ببین تا کجا رو میبینه دیگه .....این افراد خودشان را مصرف ‌كننده قلمداد نمی ‌كنند، بلكه به عقیده آن ها همه ی مردم در تولید با هم شریك هستند. این جنبش، به جای كلمه مصرف كننده‌ ها، شركای تولید را پیشنهاد می ‌كند چرا كه با مطلع شدن از فرایند تولید چیزی كه می ‌خوریم، درگیر شدن در آن و حمایت از كسی كه آن را تولید می ‌كند، بخشی از كار را به‌ عهده گرفته ‌ایم.******اعضای جنبش غذای آهسته، معتقدند كه با اصلاح ذائقه ‌ها می ‌توان اولین درس‌ مزه شناسی را آموزش داد. غذای آهسته به مردم كمك می ‌كند تا لذت خوردن غذاها را دوباره كشف كنند و همچنین دریابند كه این غذاها از كجا می‌ آیند و چه كسی و چطور آن ها را می ‌سازد.(مثلا من خودم راجع به قهوه این تجربه رو داشتم و با همین آهسته نوشیدن و مزمزه کردن قهوه به ریشه های انواع قهوه ها عربیکا و روبوستا و اینکه برای کدوم کشور هستند پی بردم وپیگیر شدم و موقع خرید قهوه قطعا از فروشنده میخام که چند درصد از کدوم رو برام آسیاب کنه .....قطعا اگه قهوه مو مثل همیشه سریع میخوردم و یا همزمان با خوردن قهوه کار دیگه ای انجام میدادم یا فکر میکردم به این تجربه شیرین و لذتبخش نمی رسیدم !حرف از دقت به مزه غذا شد یاد داستان سه انجیر اپیکور و بحث زیستن در حال افتادم .***از مولانا بگیر تا اکهارت توله راه سعادت و خوشبختی و لذت بردن رو فراگیری زیستن در حال میدونن ....مولانا میگه :صوفي ابن‌الوقـت باشـد اي رفـيق نـيسـت فـردا گــفتـن از شـرط طـريـقاز ويژگيهاي انسانهاي معنوي، زيستن در زمان حال مي‌باشد كه به نوعي نشانة زندگي اصيل و معنادار مي‌باشد و شايد براي خيليها كار چندان ساده‌اي هم نباشد. اغلب انسانها يا در گذشته زندگي مي‌كنند و يا در آينده و كم هستند اشخاصي كه در لحظه و زمان حال زندگي مي‌كنند.اکهارت توله در کتاب معروفش به نام نیروی حال ابتکار جالبی خرج میکنه و دو زمان روانی و زمان ساعتی رو مطرح میکنه ....که تو ساعت روانی ما به گذشته و آینده مون مدام کار داریم وانگولکش میکنیم تا عنشو درنیاریم و حالمونو خراب نکیم و گند نزنیم به حالی که در حال داریم ول کن نیستیم ....دیدین این آدما که مثلن جمع میکنن میرن شمالی، جایی که بشن زغوغای جهان فارغ ، همونجا هم بلاگرفته میره تو زمان روانی و گذشته و آینده رو جوری به هم میبافه تا اون قلیون و چای بعد شام رو به خودش و بقیه کوفت نکنه ول کن هم نیست . حال چقدر خوبه که تمرین کنیم همیشه و همه جا در زمان حال باشیم .  مثلا همین الان که دارید صدای م ن ر و گ و ش میکنید .....فقط به صدای من گوش کنید ......بدون قضاوتی ......بدون تفسیری ، بدون گذشته ای ، بدون آینده ای ......و در ادامه به این موسیقی .......گوش کنید و در حال بودن رو تمرین کنید تا من برگردم .............***خوب از آهستگی به لذت رسیدیم و زندگی در حال ...گذشته به معنای درس گرفتن  از گذشته و آینده به معنای هدف ریزی و برنامه ریزی رو به قول اکهارت توله تحت عنوان زمان ساعتی فقط ببینیم و بهش رجوع میکنیم . در کل در زمان حالیم و هیچوقت زمان ساعتی مون رو با زمان روانی قاطی نکنیم .(دل انسان مانند یک پر است که در بیابانی به درختی آویزان کرده باشند که باد آن را دائما دگرگون می کند)...حدیثی بود از پیامبر اکرم ....گفت پیغمبر که دل همچون پری است در بـیـابـانی اسـیر صرصری استبـاد پـــــــر را هـر طــــــــرف رانـد گـزاف گر چپ و گر راست با صد اختلافخوشبختي و عافيت نيز با زيستن در زمان حال تحقق پيدا مي‌كند. مولانا گويد:ساقيا چون مست گشتي خويش را بر من بزن ذكر فردا نسيه باشد نسيه را گردن بزنو آهستگی و در زمان حال زیستن ارتباط عجیبی و غیر قابل انکاری دارند.خبر دردناک اینه که ما داریم خیلی سریع از زندگیمون که همه چیز ماست رد میشیم ....کارل هانر در ستایش آهستگی اینو روایت میکنه که این زنگ خطر را زمانی که برای پسرم داستان شب میخوندم درک کردم . وقتی که این داستان خواندن مثل عذاب هر شبی بود برای من ....وقتی که یک خط یا یک صفحه از داستان را می پریدم تا این عذاب شبانه را تمام میکنم و پسرم با زرنگی تمام البته مچم رو میگرفت و میگفت نپر از رو داستان ....و تعریف میکنه که وقتی رفتم دنبال این موضوع و فلسفه عجله و آهستگی کامم شیرین شد به درک این مفهوم بزرگ ....و پس از کشف اون راز آهستگی ! اون داستان خوندنهای شبانه برای پسرم پاداش بود برای فعالیتهای روزانه ام و دراون تایم داستان خوانی موبایلم رو همراهم نمیاوردم تو اتاق پسرم تا با نوتیفیکشنهای ایمیلها و پیامهای رسیده از لحظه لذت حال بودن پیش پسرم و خوندن داستان به آهستگی محرومم نکنه ....و حالا راز بزرگ اینه که بازیگر اصلی این بحث آهستگی ، چیزی نیست جز عنصر زمان !به زبان ساده باید بگم که ما در بند بُعدی به نام زمان هستیم و در یک دوره محدود زمان مثلا یک روز یا یک ماه یا یک سال هر چقدر تعداد کاربیشتری تعریف کنیم از اونجا که نمیتونیم زمان را کش بدیم و بلندترش کنیم  مجبوریم سرعت رو بیشتر کنیم و در تله سرعت و عجله میفتیم !تو مکتب غرب و شرق دوجور زمان داریم : زمان خطی و زمان سیکلی ....تو زمان خطی مدام تاکید بر اینه که داریم تموم میشیم پس بدو واسه برنامه و کنترل و کوفت و استرس که وقتی کسی داره باهات حرف میزنه داره زمانت رو میکشه ...احتمالا برای چای خوردن کنار پنجره بارون خورده هم باید عذاب وجدان پس بدی ! نمیخام بد بگم البته اما تو این مدل از زمان ما با یک منبع پایان پذیری روبرو هستیم و تعبیرهایی مثل :وقت طلاست! از این مدل تفکر برمیخیزیه !و نوع دیگر برداشت از زمان ، زمان سیکلی و دایره ای است که برمیکرده به فرهنگ شرقی که اغراق شده اون همون تفکر مسخ و زندگی دوباره در یک کالبد دیگه هندوها ست ....و اینکه از خود مسیر لذت ببر و اگر به هدف نرسیدی در یک سیکل دیگه این تکرارمیشه****پس از اون جنبش غذای آهسته ایتالیا کلا این موضوع برای مردم جذاب شد و دیدن اع چه باحال ...و جنبشهای دیگه ای شکل گرفت یا اگر هم از قبل بود توسعه پیداکرد و رشد کرد مثل پزشکی آهسته و نگاه کل نگرانه به بدن و روح و تاثیرش دردرمان بیماریها و همچنین حرکتهایی مثل توریسم آهسته، مطالعه آهسته ، یادگیری آهسته ، مدرسه آهسته ، مدیریت آهستهدر همون ایتالیا بعد از جنبش غذای آهسته ، طراحی نظام شهری آهسته به وجوداومد که تو اون مبلمان شهری و طراحی شهری به شکلی انجام میشد که سرعت آدمها رو میگرفت و توجهشون به لحظه حال بیشتر میکرد مثلا باعث میشد بیشتر با گلهای کنار خیابان روبرو بشن و با سرعت کمتر راه برن .....و رویداد دیگه ای به نام سکس آهسته ! همین کارل هانر تعریف میکنه که به بار تو مسیر خونه اش آگهی ای میبینه تحت این عنوان که پارتنرتون رو در سی ثانیه به ارگاسم برسونین !!! یعنی به جایی رسیدیم که برای سکس هم کرونومتر میذاریم و دنبال ثبت رکوردیم !! اینکه اصلا رابطه جنسی درست چیه و فرق سکس و فاک رو اکثرا نمیدونن یه بحث طولانیه اما آخه لامصب 30 ثانیه ؟!!!و خیلی خوب میدونیم که در همون سکس آهسته که اتفاقا اصلا لازم هم نیست به انزال برسه چقدر ارتعاشات و امواج عمیق و پرلذت معنوی و عاطفی و روحی بیشتری رد و بدل میشه که ازش غافلیم .البته گفتن این نکته هم خیلی مهمه که همه چیز به خاطر یک مشت دلاره ! و این موج سازیها برای عجله هم باعث میشه کمپانیها پول کمتری برای انجام کار پرداخت کنند و هم از فواید این اعتیاد جنون امیز به عجله و سرعت چقدر قرص آرامبخش و مشروبات الکلی و صنعت پورن و اینا بفروشن که آهستگی و آرامش فیک رو بهمون قالب کنند.حالا این همه حرف چیه واسه آهستگی ؟حقیقت اینه که تفکر خلاق در سکوت و خلا به وجود می آد . مثل خلق موجود در رحم یا خلق جهان در عدم و بیگ بنگ ! و چه قبول بکنیم یا نه این فلسفه خلق و تولده ! و آهستگی تجربه زیستن در حال رو برامون میسر میکنه و زندگی در حال تمرکز و ظرفیت استفاده از مغز رو افزایش میده که نتیجه اینا چی میشه ؟ خوب نبوغ و رشد و خلاقیت و حال خوب !همین کارل هانر در کتاب در ستایش آهستگی اش از یک آزمایشی در دانشگاه هاروارد نقل میکنه که روی دانشجوهای موفق و کمتر موفق انجام دادند متوجه شدند اونهایی که در دوران دبیرستان برنامه فوق برنامه شون زیاد و پر بوده و در دوران دانشگاه هم سرشون رو حسابی شلوغ کرده بودند و مثلا از کلاس ریاضی یک میرفتن تمرین تنیس از تنیس میرفتن یه کلاس دیگه بعدش کلوپ فلان و بعدش نشریه و بعد فلان سخنرانی و ....اتفاقا تجربه کارهای خلاقانه و نوآوری نداشتند معمولا و شور و اشتیاق و رویاپردازی ای در شخصیت و طرز زندگیشون دیده نمیشده !براساس این تحقیق و تصمیمی که هیات امنای دانشگاه میگیرن پیامی طی یک نامه به سال اولی های هاروارد ارسال میکنن با عنوان : slowdownبه معنای آهسته تر !!! و توی اون نامه توضیح میدن که کمی آهسته تر عمل کنید ، کمتر کار کنید، و به هر چیز وقت لازم را بدهید تا از آن لذت ببرید و درکش کنید ! تا از زندگی و هاروارد نصیب بیشتری ببرید ....و حتی شاید مواقعی پیش بیاد که اصلا کاری نکنید ! این برای شما در اون لحظه بهتراست !**و حالا این سوال اساسی رو میپرسم که علت این همه فرار از آهستگی و داشتن عجله و سرعت زیاد چیه ؟دلایل مختلفی داره اما تو سه علت کلی میشه خلاصش کرد:یک اینکه واقعیتش عجله و تند کار کردن و وورک هولیک بودن و انباشت کارها و انجام جند کار در یک لحظه خیلی لذت بخشه مخصوصا برای افراد با ضریب هوشی بالا ! ترشح آدرنالین در مغز که باعث انقباض عضلانی و هجوم خون به اندام و مغز میشه هر آدمی رو تحریک میکنه که وارد مدار سرعت بشه!دلیل دوم اینه که از سرعت و پرکاری ، دیوار وغشا ضخیمی میسازیم تا از سوالهای اساسی راجع به خودمون فرار کنیم ! اینکه عقده ها و زخمهای درونمون رو با مشغول کردن و پر کردن ذهن فراموش کنیم ...با عجله و سرعت کاری میکنیم که الکل و سیگار و سکس و اعتیاد به انواع مخدر با ما میکنه و همون کار کرد رو داره ....همانطور که گفتم سعادت و حال خوب و بی رنجی در زندگی در بودن و درک زمان حال به دست میاد ...و لحظه حال لحظه بیکاری و بی عاری و خواب نیست ....لحظه کار و شلوغی هم هست ....اما قطعا در مدار آهستگی ....اون سرعت و عجله ای که ازش حرف میزنیم یک سرعت و عجله بده ! یک عجله بی مورده ! یک نوع مساله و نقصانه مثل اعتیاد به فست فود و تند حرف زدن و انجام سرسری کارها بی لذت ودرک عمیق ! مثل بلعیدن انجیر و نفهمیدن مزه اون ! ...وگرنه قطعا منطقیه که آهستگی بد هم داریم و همه عجله ها بد نیست ! مثلا اگر من این پادکست رو با سرعت پایین براتون خوانش کنم حوصله تون سر میره و سرعت رو میزارید رو 2xیا کلا عقاید یک جغد رو میبندیدو میایین بیرون....یا عجله نداشتن برای یک آمبولانس حامل یک بیمار سکته ای و یا ماشین آتشنشانی مامور ....دلیل سومی که باعث میشه ما از آهستگی خوشمون نیاد تابوی علیه آهستگیه...اینکه آهستگی رو با تنبلی ، خنگی، کم هوشی ، بیکاری، عقب افتادگی، شکست خوردگی ، افسردگی ، بی انگیزگی و اینا مترادف میگیرن ! اینکه آهسته حرف زدن آهسته راه رفتن، آهسته انجام دادن کارها ، آهسته رانندگی کردن ، آهسته چای نوشیدن و ... رو نشانه خوبی برای یک آدم باهوش و مهارتهای بالا نمیدونن .و سوال اساسی تر اینه که آیا میشود آهسته شد و جواب اینه که بله میشه ! فقط کافیه با لاک پشت درونت آشتی کنی ! هر جا خواستی کاری رو سریع انجام بدی و یا چند کار رو در یک زمان محدود انجام بدی از خودت بپرسی این عجله برای چیه و یک لحظه دست از کار بکشی و نفس عمیق بکشی و اگر دلیل قانع کننده ای برای خودت پیدا نکردی سعی کنی آرومتر انجام بدی انگار داری با تمام وجودت حس میکنی انجام اون کار را ....درک حس چرم مصنوعی فرمون ماشین موقع رانندگی ، بوی ادکلن ادمها موقع مراوده و صحبت با اونا ، درک حس لمس دگم های کیبرد موقع تایپ ، شنیدن انواع صداهای محیط کنار پنجره ، حس کردن قطره های  آب گرم دوش روی بدنمون تو حموم ، کلا برای کارهایی که میشه مترونوم رو بذاریم کنار و هر ازچندگاه لبتاب و تبلت و موبایل رو هم خاموش کنیم بزاریم محیط آدمها و طبیعت با سکوت و سکون و آهستگیشون وجود ما رو مملو کنند .....خبر خیلی خیلی خیلی خوب اینه که با آهسته انجام دادن کارها به نیروی حال هم میرسی و اون موقع هست که از دردمندی و رنجهایی که حاصل محاسبات زمان روانی ذهن ماست و مرور گذشته و فکر به آینده است رها میشیم ....مولانا و آهستگیدر دو تمثیل گویا، مولانا به ما یاد میده که تنها با صبر و تأنی و آهستگی است که می‌توانیم از مصائب زندگی، رهایی پیدا کنیم . می‌گوید انسان عاقل اگر خاری در پایش بخلد، به جای دویدن و دستپاچه شدن، می‌نشنید و با سوزنی ردِ خار را می‌گیرد. اما اگر خاری به دُمِ الاغی فرو برود، آنقدر می‌جهد و آشفتگی می‌کند که زخم و جراحتِ خار بیشتر می‌شود. وقتی خاری در دل ما فرو می‌رود، تنها با تأنی و آهستگی و صبر است که می‌توانیم دل را مداوا کنیم. هر چه بیشتر بجوشیم و بخروشیم، زخم، کاری‌تر می‌شود:چون کسی را خار در پایش جهدپای خود را بر سر زانو نهدوز سر سوزن همی جوید سرشور نیابد می‌کند با لب ترشخار در پا شد چنین دشواریابخار در دل چون بود وا ده جوابخار در دل گر بدیدی هر خسیدست کی بودی غمان را بر کسیکس به زیر دُم خر خاری نهدخر نداند دفع آن بر می‌جهدبر جهد وان خار محکم‌تر زندعاقلی باید که خاری برکندخر ز بهر دفع خار از سوز و دردجفته می‌انداخت صد جا زخم کرد(مثنوی، دفتر اول)تمثیل دیگر در غزلیات شمس است. می‌گوید خارپشتی دُم مار را به دهن می‌گیرد، مار به جای آنکه ساکن و صبور باشد، خود را گِرد می‌کند و می‌پچید به دور خارپشت و نتیجتاً آسیب بیشتر می‌بیند و تمام تنش خارخار می‌شود و می‌میرد. اگر مار می‌توانست آرام بگیرد و ساکن باشد، نجات می‌یافت:بگرفت دُم مار را یک خارپشت اندر دهنسردرکشید و گرد شد مانند گویی آن دغاآن مار ابله خویش را بر خار می زد دم به دمسوراخ سوراخ آمد او از خود زدن بر خارهابی صبر بود و بی حِیَل، خود را بکشت او از عجلگر صبر کردی یک زمام رستی ازو آن بدلقابر خارپشت هر بلا خود را مزن تو هن، هلاساکن نشین وین ورد خوان: جاء القضا ضاق الفضاو این شعر زیبا  از مولانا ....گر بيدل و بي‌دستم وز عشق تو پابستمبس بند که بشکستم ، آهسته که سرمستمدر مجلس حيراني ، جاني است مرا جانيزان شد که تو مي داني ، آهسته که سرمستمپيش آي دمي جانم ، زين بيش مرنجانماي دلبر خندانم ، آهسته که سرمستمساقي مي جانان بگذر ز گران جاناندزديده ز رهبانان ، آهسته که سرمستمرندي و چو من فاشي ، بر ملت قلاشيدر پرده چرا باشي ؟ آهسته که سرمستماي مي بترم از تو من باده ترم از توپرجوش ترم از تو ، آهسته که سرمستماز باده جوشانم وز خرقه فروشانماز يار چه پوشانم ؟ آهسته که سرمستمتا از خود ببريدم من عشق تو بگزيدمخود را چو فنا ديدم ، آهسته که سرمستمهر چند به تلبيسم در صورت قسيسمنور دل ادريسم ، آهسته که سرمستمدر مذهب بي‌کيشان بيگانگي خويشانبا دست بر ايشان آهسته که سرمستماي صاحب صد دستان بي‌گاه شد از مستاناحداث و گرو بستان آهسته که سرمستمنگاهی به رمان آهستگی میلان کوندرا(اقتباس ازمطالب وبسایت کومه هنر و وبلاگ انسان درمانی)میلان کوندرا نویسنده‌ای که به خوبی می‌دونه چگونه تعاریف ذهنی خودش رو از مفاهیم و اصطلاحات  برای مخاطب روشن کنه.تو رمان آهستگی که روایت خود کوندرا است او به مفهوم آهستگی و اصطلاح رقاص با طنز مخصوص خود می‌پردازه. در این اثر کوندرا درباره مسافرت خود به قلعه‌ای افسانه‌ای می‌گه و ماجرایی از قرن ۱۸ رو تعریف می‌کنه که تو همین قلعه اتفاق افتاده  ..بعدش به نقد اون می‌پردازه. و البته که ماجراهایی دیگر را نیز روایت می کنه. و در اخر این قهرمان‌ها را روبه‌روی هم قرار می‌دهد و به مخاطب اجازه می‌ده که بعد از نگاه از دیدگاه خودشون به این ماجراها به خودشون نگاه کنند. یک جور تقابل سنت و مدرنیته.نقد رسانه و مدیا در زندگی امروز انسان از دغدغه‌های این کتابه. تو دورانی که رسانه‌ها تمامی زوایای فردی و زندگی ما رو مقابل چشم بقیه می‌زارن  و به تمامی اجتماع را تو مشت خودشون دارن. افرادی رقاص می‌شن. مثلا همین شاخهای اینستا و اینفلئنسرها که تلاش می‌کنند از رسانه برای محبوبیت استفاده کنند. اما این غول دهان‌گشادی که همه‌چیز را می‌بلعه درنهایت آن‌ها را نیز تبدیل به عروسک خیمه شب‌بازی خودش می‌کنه.شاید بشه گفت رقاص کوندرا به تعبیری همان شومنه یا همون شاخ اینستا کسی که عاشق شهرته... بنده دیده شدن. کوندرا چنین شخصیتی را مقابل شخصیتی قرار می‌ده که از رقاص بودن متنفره. و البته که مغلوب می‌شه. و تلاش می‌کنه این تحقیر شدن را در کام گرفتن از زنی جبران کنه.تو این روایت کوندرا سرعت زندگی ماشینی رو مطرح میکنه که لذت آهستگی رو از ما گرفته . لذتی که ما اونو فراموش کرده‌ایم. هرچند انسان معاصر لذت‌جویه اما همین لذت‌جویی را نیز فدای سرعت می‌کنه و کیفیت اونو بین می‌بره. زمان به سرعت در گذره. و چگونگی گذر روزها را متوجه نمی‌شیم.تو کتاب دو روایت داریم:داستان دو عاشق قرن ۱۸ و داستان انسان معاصر که در عشق فقط سرعت برای لذت‌ کام‌جویی را می‌بینه.کوندرا به خوبی تقابل این دو را با هم نشون داده و در نهایت نیز انسان معاصر از رسیدن به لذت  ناکام میمونه.نمایش تماس‌های بدن دو انسان قرن ۱۸ به آهستگی و ریتمی کند اتفاق می‌افته و اون ‌هم به دلیل تکان خوردن درشکه. و بعد از گذراندن ساعات زیادی به عشقبازی می‌رسن. در این میان شخصیت امروزی برای رسیدن به زن به سرعت وارد عمل می‌شه و بی‌نتیجه می‌مونه. احساس تحقیر و سرخوردگی او با نمایش آلت کوچکش به خوبی به مخاطب انتقال داده می‌شه.از طرفی برخورد رقاص با معشوق سابقش، یا بهتر بگیم برخورد زن با رقاص که حالا به‌خاطر شهرتش به سمت او اومده . مدرنتیه، مفهوم هوس‌رانی و لذت‌جویی و زندگی رو عوض کرده...و همان‌طور که خود کوندرا تو کتاب می‌گه همه ما در درون‌مان یک رقاص داریم و این رو مدیون تکنولوژی و رسانه و عصر دیجیتال هستیم.تکثر افراد رقاص:مفهوم رقاص که در این کتاب به ما معرفی می شه فردیه که تلاش میکنه نظر دیگران را با هدف به دست آوردن افتخار به خودش جلب کنه.این فرد از ابزارهایی که دنیای جدید برای ما به همراه آورده برای رسیدن به این هدف بکار میگیرد همچون رسانه ها.کسب این افتخاری که برای آن تلاش میکنه لزوما نمی تونه از راه های اخلاقی باشه و حتی در بیشتر مواقع باید دیگران را به پایین هل بده که تو این رمان به این کار به اصطلاح ((جودوی اخلاقی )) می گه.این اصطلاح رقاص تو کتاب آهستگی شباهت زیادی به اصطلاح و مفهوم ((کیچ)) در کتاب&quot;بار هستی&quot; کوندرا داره.همه ما در درونمان یک آدم رقاص داریم که البته در این دوران هم بر تعداد آن ها و هم شدتشون افزوده شده .البته کسانی هم در مقابل این افراد رقاص هستند که در گذشته تعداد بیشتری بودند.افرادی همچون اپیکور که اعتقاد دارند : هر اندیشه ای که عمومی بشه دیر یا زود تف سربالایی می شه برای صاحب اون اندیشه و لذتی را که وی از پروروندن اون فکر احساس کرده بود را از اون پس می گیره.امروزه تو مجله های هفتگی و تلویزیون پر از افراد سرشناسه که تخیل همه افراد رو تسخیر کردن .حتی این سرشناسی با قدیم متفاوته. در قدیم فرد سرشناس علاوه بر شهرت به دنبال آزادی و قدرت هم بود اما در دنیای جدید فردی که سرشناس هست لزوما قدرت و آزادی هم نداره.افراد رقاص سعی بر این دارند که از زندگیشان فیلمی تهیه بشه چون فکر میکنن زندگیشون یک اثر هنریه !حال آنکه یک لحظه این فکر رو نکردن که ممکن است این اثر هنری . کمدی از آب در بیاید.جملات مهمی از کتاب آهستگی:یک- ترس ریشه در آینده دارد و کسی که از آینده رهاست لازم نیست از چیزی بترسد.دو- چرا لذت آهستگی از میان رفته؟ من در میان این آهستگی نشانی از سعادت را می بینم.سه- عیش گرایی: در زبان روزمره به معنای گرایش غیر اخلاقی به زندگی لذت جویانه اطلاق می شود.که البته تعریف درستی نیست. اپیکور نخستین نظریه پرداز لذت نسبت به سعادت انسان سخت بدگمان بود و لذت را کسی می تواند احساس کند که رنج نبرد. بنابر این فرض در عیش گرایی رنج است.انسان در صورتی سعادتمند خواهد شد که بتواند رنج خود را از خود دور کند ولی از آنجایی که لذت جویی غالبا بیشتر رنج به بار می آورد تا لذت آنچه اپیکور توصیه میکند لذت بردن همراه با احتیاط و خود داری است.درواقع من شک دارم که کمال مطلوب عیش گرایی، دست یافتنی باشد و میترسم زندگی ای که عیش گرایی ما را بدان رهنمون می شود با طبیعت بشر سازگار نباشد.چهار- آدم های خجالتی از مکث های طولانی بین سخن می ترسند و هروقت پاسخی ندارند به حاشیه روی های خسته کننده میپردازند که در نهایت آن ها را مسخره جلوه می دهد.پنج- چقدر سخت است که انسان یک حرف برای گفتن داشته باشد و آن را هم نتواند بیان کند.شش-هواداران چپ در یک راهپیمایی برای نشان دادن خشم خود علیه چیزی برهنه و داد و فریاد کنان به این سو و آن سو می دویدند.آن ها با برهنگی خود چه چیزی می خواستند بیان کنند؟فرضیه اول: برهنگی برای آنان بزرگترین آزادی ای بود که هنوز باقی مانده بود و نیز ارزشی بود که بیش از تمام ارزش ها مورد تهدید بود.فرضیه دو: آنها نمیخواستند بیانگر ارزشی باشند بلکه تنها قصد داشتند یه جمعیتی که مورد انزجارشان بود اهانت کنند.آیا برهنگی سمبل بالاترین ارزش هاست یا بی ارزش ترین آشغالی که می شود مثل گه به روی دسته دشمن ریخت؟هفت- کسی که امروز انتقام می گیرد فردا هم انتقام خواهد گرفت.هشت – در واقع گاه اتفاق می افتد که حتی ضعیف ترین صداها هم شنیده می شود و آن زمانی است که کلمات نیش دار ادا می شوند.نه- به تو اخطار میکنم جدی بودن تو را حفاظت میکند . جدی نبودن یعنی لخت و برهنه بودن جلوی گرگ ها وایستادن. و خوب می دونی که گرگ ها منتظر چه هستند.بخشهایی  از متن کتاب:او خود را به برشی از زمان آویخته که هم از گذشته و هم از آینده جداست. او از چنگ استمرار زمان گریخته. بیرون زمان مانده. به عبارت دیگر در حالت جذبه قرار گرفته. در چنان وضعی او دیگر چیزی درباره سن خود، همسرش، بچه هایش و نگرانی هایش نمی داند و در نتیجه ترسی هم ندارد. چرا که ترس ریشه در آینده دارد و کسی که از آینده رها است، لازم نیست از چیزی بترسد.در جهان ما آسودگی به بیکارگی تبدیل شده و فرق میان این دو بسیار است: فرد بیکاره مأیوس است، دچار ملال است و همواره به دنبال تحرکی است که کمبودش را احساس می‌کند.یک مکالمه، هدر دادن زمان نیست، برعکس مکالمه زمان را شکل می دهد، هدایت می کند و قوانین خود را، که می‌بایست مورد احترام قرار بگیرند، تحمیل می‌کند.هرکدام از ما کم و بیش رنج می‌بریم از اینکه زندگی ما تا این اندازه معمولی است. ما می‌خواهیم از همانند دیگران بودن بگریزیم و خود را به درجه عالی‌تری ارتقاء بدهیم. هر یک از ما با شدت و ضعف متفاوت به این وهم دچار شده‌ایم که لایق این ارتقاء هستیم، که از پیش تعیین و برگزیده شده‌ایم.دوران ما گرایش شیفته‌واری به فراموش کردن خود دارد و برای اینکه این میل را عملی سازد، خود را به دست دیو سرعت می‌سپارد. زمان بر شتاب خود می‌افزاید تا به ما بفهماند که میل ندارد ما به یادش بیاوریم، زیرا از خود خسته است، بیزار است و می‌خواهد شعله کوچک و لرزان خاطره را خاموش کند.یکی از نشانه‌های عشق حقیقی آن است که به تو عشق ورزند بدون اینکه شایستگی‌اش را داشته باشی. اگر زنی به من بگوید عاشق توأم چون روشن‌فکری، محترم هستی، برایم هدیه می‌خری و ظرف‌ها را هم خوب می‌شویی، مرا ناامید کرده. چنین عشقی بیشتر عملی خودپسندانه به نظر می‌رسد. چقدر دلپذیر است که بشنوی من دیوانهٔ توأم، هرچند که روشن‌فکر و محترم نباش.براتون از خدا هزار بارآهستگی آرزو میکنم .</description>
                <category>داود علیزاده</category>
                <author>داود علیزاده</author>
                <pubDate>Tue, 25 Aug 2020 17:13:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادداشت شب</title>
                <link>https://virgool.io/@ddavoud/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B4%D8%A8-omitltphsogj</link>
                <description>متن پادکست عقاید یک جغد/اپیزود صفراپیزود صفرکاور اپیزود صفریادداشت شبدر نیمه های تیرماه 1399 هستیم و ما زندگان این عصر هیچ وقت این ایام پررنجی که بر ما می گذره را فراموش نمی کنیم . پرواز 752 اوکراین و اون 176 نفر، کرونا، تورم، قرنطینه، ماسک، الکل، ونتیلاتور، احتلاس، طبری، لواسون ورفیقاش، دلار، بورس و صدبلایی که بر سرمون اومد و به طرز عجیبی همچنان زنده ایم و حالمون خوبه یا ادای حال خوب ها رو درمیاریم ...اما اینجا کجاست ؟ حالا .....این پادکست با همون رادیوی اینترنتی عقاید یک جغد تو هر اپیزودش حول یک موضوع محوری محتواهایی را ارایه می کنه که سعی می کنه هم اگاهی بخش و مفید باشه و هم سرگرم کننده ....خیلی مهربونی می کنید با من تا آخر این پادکست همراهم باشید و اگر خوشتون اومد به دوستان تون معرفی کنید . عقاید یک جغد را در پلتفرمهای ارایه کننده محتواهای صوتی از قبیل شنوتو و ناملیک می تونید پیدا کنید .اگر هم مورد پسندتون هم قرار نگرفت که من رو بابت زمانی که از شما تلف کردم ببخشید منو حلالم کنید . حالا این شما و این عقاید یک جغد ....این اپیزود ....شب!خب ! از اونجایی که من یک جغد پیپیل هستم یعنی لایف استایل شب بیدارها رو دارم و اسم این پادکست هم عقاید یک جغده و مثلا عقاید یک شتر یا اوران گوتان نیست ، واجب دیدم در اپیزود صفرم در باب جغدیت کار و فضیلت شب براتون بگم که چقدر ناز و قشنگ تورو از ریتم مزخرف روزانه با اون نور و مترو و ترافیک و دلار و اینا به یک جور ناجور حال از خود بی خودی می کشونه که با خودت به نتیجه قاطعی می رسی که تمام اتفاقات مهم تاریخ در شب افتاده ....حالا اون بخشی از اونا که از شب خوششون نمی آد و به قول بچه ها گفتنی دی لایف استایل هستند کاری نداریم ...دیگه حالا اینا هم هستند دیگه ...اما به ضرس قاطع میشه گفت که تمام اتفاقات مهم تاریخی توشب و نیمه شب چیز شده ...حالا می تونی بیا عکس اش رو ثابت کن ...مثل چیه دلت خواست ، منم دلت خواست ....پدر و مادر بلاگرفته که موجب تولد هیتلر و انیشتین و این آدمای مهم شده ، یا جرفه ایده گوشی لمسی تو مخ استیو جابز یا طرح فیلمنامه شاینینگ تو مغز استنلی کوبریک! و کلا هر چی انقلاب و تحول و رنسانس به یک ادمی یا ادمهایی مربوط میشه که تو شب داشتن چیزمی کردن ، انقلاب می کردن ....حالا ....این قرنطینه و نوروز و درخانه بمانیم همه مارو به یک معنایی شب بیدار کرد ، حتی همون هایی روز دوست هستند و از شب بیزار . کلافگی و هیجان در روز که همیشه عادت به هیاهو و تکاپوی بیرون از خونه داشتیم را با خلسه و آرامش شب عوض کرد تا تنشهای به جامانده از سرکوب سرگردانیهای روزانه را پر کنه تا شاید خماری نرسیدن مواد مخدر روز مشغولیها را کمی ساکت کنه و مارو نشئه سکوت شب ، شاید هم خر و پف اهل خونه کنه !اعتقاد دیگه ای هم هست که میگه اگر شب نبود ما فقط 50% زندگی رو ازدست نمی دادیم بلکم بیشتر، مثلا 55% یا 67% یا حالا هرچی ! رو از دست می دادیم...چرا که ما تولد و مهمونی هامون رو توشب می گیریم .یا شب قدر داریم نه روز قدر ! یا اعتکاف و نماز شب و کمیل تو شبه ! یا نجوم و ستاره و کهکشان راه شیری تو شب خودشون رو نشون میده ، شبهای تنهایی داریم یا شب زفاف داریم نه روز فلان ! شب شعر داریم ، یا شبهای روشن داستایفسکی داریم نه روزهای تاریک زلفعلی ! یا شبهای کویر قشنگه و یا اصلا خودشناسی تو شب خیلی راحت تره تا روز و خود خواب و رویا که براش یک اپزود برم! ...پس شب پایان یک روز نیست ، شروع یک روز دیگه است در دنیای دیگه ! دنیایی که مارو به خویشتن مون بیشتر نزدیک می کنه ....دنیایی که دست و پای ایگو و نفس رو راحت تر میشه بست حالا برای بعضیا باز میشه !بیشتر میشه شاعر شد، بیشتر میشه عاشق شد، بیشتر میشه به فکر گرسنگی و بیکاری همسایه مون فکر کرد، شبها درها بهتر باز میشه، شبها چشمها بارونی تر میشه، شبها قلبها رقیق تر میشه، شبها ادمها دوست داشتنی ترند ، شبها راههای آسمان بازتره ، شبها خداوند بیشتر هست !</description>
                <category>داود علیزاده</category>
                <author>داود علیزاده</author>
                <pubDate>Wed, 15 Jul 2020 19:54:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر حالت خوبه اینو نخون!</title>
                <link>https://virgool.io/@ddavoud/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-x5i4ntegmoc1</link>
                <description>حالت خوب نیست!صدها متر #اینستاگرام را اسکرول میکنی ! حال خوب اینفلوئنسرها و تازه به دوران رسیده ها با آن عکسهای لعنتی پیس آف شت شان حال تو را بدتر میکند . همه کصافتها حالشان خوب است ، خوشحال هستند ، همدیگه رو می بوسند ، سگشان را می بوسند، کادوهایشان را نشان می دهند ،واسه بچه شون صفحه می سازند، برای سگ شان صفحه می سازند ،  صدو دوازده استوری از تبریک دیگران برای تولدشان شر می کنند ، یکی اپلای کرده ، یکی مدیر شده ، یکی پولدار شده ، یکی سلبریتی کمک به بدبختهای سیستان بلوچستان شده ، یکی چس ناله هایش 1000 لایک میگیرد .....و تو مانده ای که چه کرده ای و چه میکنی ! و خیلی بدبخت تر خواهی بود اگر سنت از 30 ، 35 سال هم گذشته باشد و سگ نیمه دوم عمر پاچه ات را گرفته باشد و سایه ها حمله شان را به روح و روان تو آغاز کرده باشند و سهمشان را از بی توجهی ها در نیمه اول عمر از تو میخواهند و هر چقدر می گذرد گردن کلفت تر و طلبکارتر هم شده اند! ;پوچی و بی فایدگی گریبان تو را میگیرد حتی پرکارترین آدمها باشی ، مهربانترین همسر دنیا باشی ، بهترین مادر دنیا باشی ، پربازده ترین مدیر دنیا باشی ، پولدار باشی ، فقیر باشی ....حال با توجه به تسهیم حال خوبت در کل عمرت که آن هم بخشی به ژنتیک ، و بخشی به آموخته هایت و طرز برخورد با رنج زیستن دارد این حال بد گریبانگیرت خواهدشد . اما دو راهکار اساسی برای کنارآمدن برای ساختن حال خوب پیشنهاد میکنم : سوال اول :  همیشه از خود سوال کن که من چه ارزشی برای دنیا و دیگران ایجاد می کنم ؟ سوال دوم :  این رنج ها و دردها حامل چه معنایی برای من هستند ؟  با این دوسوال و قطعا پاسخهایی که برایش پیدا میکنی زندگی ات رنگ پیدا می کند و رنجهای زندگی که شرط لازم و کافی برای رشد آدمی است تورا در تله غم وافسردگی نمی برد . ارزشها می تونند : راننده اسنپ بودن ! نان پختن برای دیگران ، بردن پیرزنی به آن ور خیابان ، نجات یک انسان از غرق شدن ، آموزش دیگران و ...باشند ! البته میتوانیم کمی به خودمان سخت بگیریم (البته اگر ظرفیتش را داریم وگرنه الکی خود را دچار کمال طلبی منفی و آرمانخواهی مزخرف نکنیم) و از خودمان بپرسیم وبخواهیم که من چه ارزش یونیک و منحصر بفردی میتوانم به دیگران و دنیا بدهم ؟ یعنی ارزشی که منحصر به خودم است ! آموزشی که هر معلمی نمی دهد ! راننده تاکسی ای که در تاکسی اش موسیقی کلاسیک پخش می کند که این ارزش دقیقا و دقیقا باید همراستا با چشم انداز فردی تو باشه وگرنه در تدارک تولید سایه های خود هستی که هم به خودت آسیب می زنی و هم دیگران ! در مورد معنا دادن به رنج (این از تئوری معنا درمانی logo therapy ویکتورفرانکل اقتباس کرده ام) باید بگویم . مثلا رنج از دست دادن معشوق و یا ترک او می تواند بازپروری شخصیت و بزرگ شدن روح و پیدا کردن و درمان تله های روانی مهرطلبی و الخ را برای من داشته باشد ! یعنی همان زمان که داری دستمال کاغذی هدر می دهی و با آهنگ پاشایی آب دماغت را میگیری به این فکر کن که آن پسر یا دختر چه داشته که تو اسیر آن شده بودی و کدام طلای درونت را در شخصیت او جا گذاشته ای ؟ پس این معنا یابی هم حالت را بهتر میکند هم باعث می شود انسان کاملتری شوی تا رابطه بهتری را از نو (البته حداقل بعد از یک ماه !) آغاز کنی !  </description>
                <category>داود علیزاده</category>
                <author>داود علیزاده</author>
                <pubDate>Sun, 20 Oct 2019 01:04:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بگذاریم فقط خدا عاشق بماند، همه چیز اقتصاد است!</title>
                <link>https://virgool.io/@ddavoud/%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-nafvthzfdin6</link>
                <description>علم اقتصاد است!حفاظت از محیط زیست اقتصاد است!مادر اقتصاد است!ورزش اقتصاد است!هنر اقتصاد است!حمایت از حیوانات اقتصاد است!نوبل اقتصاد است!صلح اقتصاد است!جنگ اقتصاد است!کمک به همنوع اقتصاد است!زیبایی اقتصاد است !هوای خوب ، هوای بد همه اقتصاد است!و بدبختانه باید بگم عشق هم اقتصاد است!تمام اینها از اقتصاد است و برای اقتصاد است و با اقتصاد است! وگرنه نه دیده می شوند و نه خواسته !چند وقت پیش به دعوت دوست بزرگوارم هاتف خرمشاهی به جلسه بازخوانی مقاله جناب دکتر سوزنچی در ارتباط با &quot;تاریخ فناوری و نوآوری&quot; در &quot;سازمان فناوری اطلاعات و ارتباطات&quot; رفتیم که ارایه توسط دکتر سعیدروشنی عزیز بود. بعد از اتمام جلسه در پیاده روی شریعتی سه نفری قدم میزدیم و گپ میزدیم ! سعید حرف جالبی زد که مقاله من که تو نیچر https://www.nature.com/ چاپ شده اگر ارجاعی از استادی از محفل قدرتمندی نداشته باشه! با یک مقاله که تو نشریه دانشگاه آزاد یک دهات منتشر بشه هم ارزشه! و اگر استادی از یک محفل قدرتمند به همون مقاله نشریه دانشجویی ارجاع بده ارزش علمی اش میکشه بالا ! حالا اون ارجاع ربطی به ارزش علمی نداره بلکه داستان داستان اقتصاده ! محفل قدرتمند از پروژه های میلیاردی که بهش میرسه قدرتمند شده نه فقط علم و پژوهش !به عنوان مثال همین الان محفل دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف که شامل انگشت شمار اساتیدی هستند که به راحتی کسی را هم وارد خودشان نمی کنند یک پروژه ساده در حد طراحی BPMS (فرایندکسب وکار) یک شرکت نفتی را به اندازه چندمیلیاردتومان برمیدارند که همان پروژه با همان کیفیت خروجی و ارزش علمی و کاری با محفل دانشکده مدیریت علامه طباطبایی 100 میلیون تومان هم ارزش نخواهد داشت ! در دنیای امروز ارجاع ! به موجودیت و فکر ارزش ایجاد میکند نه حقیقت آن موجودیت !شما هرچقدر میخواهد اورست را بالا و پایین برو ! تا رسانه قدرتمند و کمپین تبلیغاتی قوی با حمایت اسپانسر پشتت نباشد سلبریتی ورزشکار نمی شوی مگر اینکه عکسهایت را در لبتاب سیو کنی یا در اینستاگرامت منتشر کنی تا به فالوورهای محدودت ثابت کنی که کوهنورد 8000 متری هستی !مثال و آمار جالبی که دانشکده اقتصاد کالیفرنیا-برکلی به نقل از کتاب Lost and Founder نوشته راند فیشکین (که در حال ترجمه اش هستم !) از کارآفرینان داده که آب پاکی میریزه بر تمام آن ایده ها که کارآفرینان میلیاردر جوانانی یه لا قبا بودند! رسما میگه همشون مزخرفه ! این آمار ثابت میکنه که اکثر کارآفرینان موفق از خانواده های ثروتمند و بانفوذ جامعه بودند! جایزه نوبل به کسانی میرسد که ارجاعهای وزین و گران به آن خورده باشد! حمایت از حفظ محیط زیست نیاز به مدیاهای میلیارد دلاری داردتا مثلا گرتاتونبرگ دختر 16 ساله سوئدی را به زبانها بیندازد که درآینده انتخابات آمریکا دموکراتها را از جمهوری خواهان جلو بیندازد!فکرش را میکنی میبینی اوضاع کثیف تر از آنچه که تصور میکنی است ! چه عشقها وروابطی که به خاطر همین اقتصاد به هم ریخته است و یا به وجودآمده است!و اقتصاد بدبختانه همان پول است !و پول چرک کف دست است!و تمام آن مفاهیم زیبای ابتدای یادداشت می شود چرک کف دست !اما بیاییم کمی خوشبینانه هم نگاه کنیم و اقتصاد را به معنای مدیریت منابع محدود برای رسیدن به اهداف معین تعریف کنیم ! و یا اقتصاد را میانه روی و اعتدال بخوانیم! پس کمی اوضاع بهتر می شود و حتی پول را به معنی ما به ازای ارزش که برای دیگران ایجاد میکنیم تعریف کنیم . اما هرچه هست اقتصاد است و دیگر هیچ!</description>
                <category>داود علیزاده</category>
                <author>داود علیزاده</author>
                <pubDate>Tue, 08 Oct 2019 00:47:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر تله مهرطلبی داری ، استارت آپ نزن !</title>
                <link>https://virgool.io/@ddavoud/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%B7%D9%84%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A2%D9%BE-%D9%86%D8%B2%D9%86-h7i49rfluqhr</link>
                <description>اگر مهرطلب باشی صداهایی که میگن ایده ات خوب نیست یا شکست میخوری رو‌نمیشنوی!اگر مهرطلب باشی #تست_بازار ات به هیچ دردی نمیخوره .در پی دریافت مهر دیگران طوری ایده ات رو مطرح میکنی یا دفاع میکنی که ازت خوششون بیاد !از ناراحتی دیگران و تعریف نکردن بدت میاد !گوشهات صداهای غیر محبت آمیز و نهیب شکست استارت آپ رو اتوماتیک حذف میکنه !#مهرطلبی یا همون میل شدید به راضی کردن دیگران #disease_of_please نوعی عادت روانی است که محصول عقده های دوران کودکی است که میتونه علت مجموعه ای از عادتها ، رفتارها و الگوهای ذهنی باشه!خانم #هریت_بریکر #harrietbraiker کتابی دارد تحت عنوان مهرطلبی که تقریبا با نام و کتاب ایشون این مساله تعریف شد.توصیه میکنم اگر نشانه های این مساله رو دارید (یعنی خشنود کردن دیگران یک آیتم پراهمیت در کارهاتون هست) این کتاب رو بخونید و تست این کتاب را بزنید و از خرده رفتارهای پیشنهادی کتاب جهت کنار آمدن با این موضوع یا حل همیشگی اون بهره ببرید!یک استارت آپ موفق نیاز به بنیانگذارهایی مطلقا سالم نداره ، اما تیم اصلی راه انداز استارت آپ بایستی به الگوهای رفتاری خود اشراف داشته باشند تا جلوی خطاهای فاحش انسانی و تصمیمات نادرست رو به موقع بگیرند!باور کنید خیلی از استارت آپها و کسب و کارها از همین نقطه شکست خوردند اما چون به آن واقف نبودند یا مایل نبودند به ضعفهای رفتاری و روانی خود اعتراف کنند علتهای رایج دیگر مثل عدم تامین منابع یا رقبا و اکوسیستم و ... رو علت شکست قلمداد کردند !</description>
                <category>داود علیزاده</category>
                <author>داود علیزاده</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2019 16:29:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درست اندازه میگیرم، پس هستم!</title>
                <link>https://virgool.io/@ddavoud/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D9%85-%D9%BE%D8%B3-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-ln98he1a6ilk</link>
                <description>شاخصهای اندازه گیری کسب و کار یا همون بیزنس متریک باید سه ویژگی داشته باشه که همشون با Aشروع میشه که بهش میگن AAA&#x27;s metrics که عبارتند از :Actionable : یعنی اون شاخصی که تعیین میکنی با بالا و پایین شدنش تو رو وادار کنه به یک اقدام ! مثلا فلکه ای بسته بشه یا خدماتی را به مردم به موقع برسونیم و تا تست بازار استارت آپ که باید جوری تست کنیم که تیم اجرایی و بنیانکذار و بقیه متوجه بشن که باید چه اقدامی کنن تا تو بازار رشد کنند و ظرفیت بگیرند از صفحه اینستاگرام خودم به نام دکتر استارت آپ dr_startupAccessible :یعنی اون معیار قابل دسترس باشه برای کاربر! تو زیرزمین خونه ات قایم نکرده باشی بعد بگی چرا از این معیار نشانه و سنسی نمیگیرم . واضح و شفاف باشه ( این جمله #مارک_تواین) دقیقا به همین ویژگی برمیگرده !Auditable :معیارت طوری باشه که نتایج آن قابل شنیدن باشه !نتایج اون در ویزاردهای اکسل گم نشه ! صدای جیغ کلمات شمارا در ذهنت کسی نمیشنود !</description>
                <category>داود علیزاده</category>
                <author>داود علیزاده</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2019 18:43:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نفهمیم تا لذت ببریم</title>
                <link>https://virgool.io/@ddavoud/%D9%86%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-s6atnuoq79bd</link>
                <description>این اولین مطلب من در ویرگوله !شاید چند ماهی است که تو ویرگول عضو شدم اما هنوز موفق به نوشتن یک کلمه نشدم . چرا ؟ نه اینکه از نوشتن بدم بیاد یا بترسم یا بلد نباشم ! یه چیزایی مینوشتم از قدیم ...دبیر سرویس هنری و سینمایی مجله دانشجویی نگارستان بودم و چند سالی نقد فیلم مینوشتم برای مجله و روزنامه . کمال گرایی منفی و دور شدن از فضای بلاگری(البته اگر چارتا بلغور کردن جهت کپشنهای اینستارو بلاگری حساب نکنیم ) را دلیل اصلی ننوشتن و سفید ماندن فضای نوشتن خودم تو ویرگول میدونم !مدام آدم فکر میکنه باید کلی مستندات علمی و مرجع ورفرنس بدی تا نوشته ات رو ملت قبول کنند . حالا هر چی هست اینجا قرار نیست به نوشته هامون آی جی آی بدن یا برای اپلای کردن فلان دانشگاه ارجاع بدم. اینجا هستم تا خودم باشم و لذت ببرم از نوشتن.چند وقت پیش تو اینستاگرام پستی از کیارستمی دیدم و معمولا جذب مینیمال گویی و طنز ریزی که تو حرفهاش هست میشم لذا معمولا از دست نمیدم . شما هم از دست ندید . مثل کیارستمی که بفهمند و بفهمونند ! خیلی کم پیدا میشه . فکر میکنم راجع به فیلم &quot;کپی برابر اصل&quot; خودش حرف میزد که در اون فیلم کسی یک آهنگ اسپانیایی یا مکزیکی (حافظه ام مثل ماهیه میدونم) میزنه و کسی میپرسه که اسم این آهنگ چیه و معنیش چیه ؟ کیارستمی نکته بزرگی رو مطرح میکنه که میتونه یک روش بزرگ و عالی در زوج درمانی و ایضا همه چیز درمانی در زندگی باشه ! ایشون فقط یک سوال می پرسه ! اینکه آیا از این اهنگ لذت میبری یا نه ؟ و طرف میگه بله ! میگه همین کافیه ....حالا اینکه مفهوم و شعر این اهنگ چی میگه و اینکه بفهمم مفهوم آهنگ رو میشه یک مساله ثانوی یا فرعی !اصالت با لذت بردن و داشتن حال خوبه ! زن و شوهر یا دوست دختر پسری را فرض کنید که مدام تو مخ هم هستند . قطعا بررسی اش کنیم میرسیم به اینکه اینها تلاش در فهمیدن هم داشته اند و معمولا چون هر کسی یک عالمی برای خودش داره قطعا از فهمیدن هم عاجز میشن و فرایند رو مخ هم رفتن آغاز میشه!کیارستمی جمله کلیدی ای میگه : اینکه ما برای زندگی به هم احتیاج داریم پس برای نفهمیدن هم یا حداقل برای نفهمیدن قسمتی از وجود هم همدیگه رو از دست ندیم ! بعضی موقعا (همیشه اصلا) بیاییم نفهمیم و لذت ببریم ! راننده بنز قطعا نمیدونه سنسورهای هوشمند ماشین چطور عمل میکنه اما لذت میبره ازبنز !</description>
                <category>داود علیزاده</category>
                <author>داود علیزاده</author>
                <pubDate>Wed, 25 Sep 2019 13:57:18 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>