<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Chopan sorosh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ddehghani56</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 14:46:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4041219/avatar/afEA7A.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Chopan sorosh</title>
            <link>https://virgool.io/@ddehghani56</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طلاق برام سخته</title>
                <link>https://virgool.io/@ddehghani56/%D8%B7%D9%84%D8%A7%D9%82-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%D9%87-jq4azbefkwyp</link>
                <description>طلاق برام خیلی سخته، فکر نمی کردم اینجوری بشه، هیچ وقت نخستین نگاهی که خانمم بعد از یکماه رفتن سر کار بهم کرد را فراموش نمی کنم. اشتباه کردم که براش فرصت شغلی فراهم کردم، تقریبا یک یا دوماه از سرکار رفتنش گذشته بود، دم در خونه همسایه نشسته بود، منم از سر کار  داشتم برمی گشتم، همدیگه را دیدیم. نگاهش گرم و صمیمی نبود، نگاهش غریب و ناآشنا بود، اونجا پیش خودم گفتم چرا اینجوریه چرا گرم نیست.باید مثل فیلم دورافتاده تام هنکس فکر کنم تو جزیره گیرافتاوم بعد از برگشتنم جریان زندگی ام عوض شدهای خدا چی بگم.</description>
                <category>Chopan sorosh</category>
                <author>Chopan sorosh</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 22:40:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خداوند نجواهای من را هم می شنود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ddehghani56/%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%AF-lz9dnxoe9gus</link>
                <description>آخدا یه کتابی خوندم که اسمش اینه  «خداوند نجواهای تو رو می‌شنود» توی این کتاب داستان‌های خیلی جالبی هستش حالا تا الان این داستان‌هایی که خوندم بیشترش مال مردمی هستش که توی ایالت های مختلف آمریکا دارن زندگی می‌کنن یه داستان هم بوده مال مثلا یه شهر آلمان لایپزیگ توی زمان جنگ جهانی دوم که داره تعریف می‌کنه خیلی جالب‌ه. تو این کتاب همه‌ی این داستان‌ها در مورد معجزه‌هایی هستش که مردم دعا می‌کنن و به هر حال دعاشون برآورده میشه، خدا، چجوریه که ما حالا دعا می‌کنیم از تو هم می‌خوایم ولی نمی‌دونم حالا دعای ما مستجاب میشه نمیشه، چجوریه آخه یعنی اونا دین‌دارتر از ما هستن، من خودم می‌دونم آدم خوبی نیستم آدم مهربونی نیستم ولی خدا مستحق این همه درد و رنج نیستیم که آخه نم چجوریه؟!!!!!!!</description>
                <category>Chopan sorosh</category>
                <author>Chopan sorosh</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 22:30:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وضعیت من</title>
                <link>https://virgool.io/@ddehghani56/%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%86-ugskr3ze5ue5</link>
                <description>روز های خیلی سختی را می گذرانم، با این حال به خودم می گم می تونست سخت تر از این باشه، مثل وضعیت یهودیان زندانی در آشویتس، تحمل محیط کار به دلیل حس کل کل کردن و ایرانی بازی و رو کم کردن غیر قابل تحمله، یک بار یادم میاد که دوستی بهم گفت چرا هر جا می ری، این اتفاق برات می افته، یعنی در محیط کار با بعضی آدما رو در رو می شم، دلیلش برای من خیلی واضحه، آدمایی هستن که می خوان بگن ما تهش هستیم، یادمه یک همکار خانمی پیش مون کار می کرد همکارم هر چی می گفت اون خانمه در سایز بزرگتر می گفت، آخرش همکارم یواشکی گفت اگر من بگم که گو خوردم این خانم می گه من گوه تمام مردم شهر را خوردم، باری به هر جهت، شاید اون آدما تهش باشن،  من ادعای پوچ می کنم و همین باعث رو در رویی می شه، واقعیت من با هر کسی نمی تونم ارتباط بگیرم، چه سر کار باشه، چه هر جای دیگه باشه، یک بار همکارم تو یک مجادله و دعوا این را بهم سرکوفت زد که ببین دو و برت هیچ کس نیست، راست هم می گفت البته این را تو یک دعوای کاری مطرح کرد اما در هر حال این گفته اش از معدود مواردی بود که دلگیرم کرد، اما بعدش تو همون لحظه و بعدها هم فکر کردم در واقع اعتقاد دارم اگر قرار باشه، دور و برم یک سری آدمای خارج از معیارم باشن ترجیح می دم که دور و برم خالی باشن، تو همین موضوع چند ماه پیش که رفته بودم با پدر زنم صحبت کنم بهم گفت نچسبی، اصطلاحی رایج که دیگران از این آدم خوششان نمیاد اما مجبورن تحملش کنن و این بهانه ای شد که سمتش نرم، به هر حال شاید من مهارت ارتباط گیری ضعیفی با دیگران دارم، یکی از دوستام می گفت بیش از 2 هزار تا رفیق دارم در مقایسه با من که شاید دو تا رفیق دارم که با یکی شون شاید سالی یه بار هم تلفنی حرف نزنم.تو محیط زندگی هم همینطور تقریبا که نه، قطعا شکست خورده ام، این جوری و با این وصف خودم را شبیه شخصیت های رمان های داستایوفسکی و بیشتر بابای برادران کارامازوف می بینم، آدم تنهایی که هیچ دوست و رفیقی نداره، هیچ کس هم دوسش نداره حتی بچه های خودش، با اونایی هم که سلام و علیک دارم اونا می دونن که من از بالای نوک بینیم بهشون نگاه می کنم.پام خیلی درد می کنه، کف پام جزجز می کنه، نمی دونم چرا وقتی اینجوری می شم یاد آدمای مفلوک قرن 19 روسیه می افتم، اما فرق من با اونا اینه که پشت سرهم فیلم می بینم، تازگی ها کتاب در جستجوی معنای ویکتور فرانکل می خونم.</description>
                <category>Chopan sorosh</category>
                <author>Chopan sorosh</author>
                <pubDate>Fri, 15 May 2026 21:50:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتفاقاتی که در این 12 روز رخ داد</title>
                <link>https://virgool.io/@ddehghani56/%D8%A7%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-12-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B1%D8%AE-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-mgxwnjtt8drt</link>
                <description>در این دوازده روز پی در پی  سریال در چشم باد جلوی چشمانم بود، سریالی که از اشغال ایران در سال 1320 شروع و با فتح خرمشهر به پایان می رسید و ذهنم به دنبال این بود که چرا در هیچ دهه ای این کشور مظلوم از جنگ در امان نیست؟ چه تفاوتی میان ایران و سایر کشورها وجود دارد که دم به دم باید تن این کشور بلرزد؟و سایر کشورها مانند کهنسالان یه جایی از این دنیا لمیده اند و بی خیال اوضاع و احوال جهان را نظاره می کنند؟ به کدام گناه نکرده کفاره می دهیم، ما که در طول تاریخ جوانمرد و عیار بوده ایم، پناه مظلومان وستمدیدگان بوده ایم، اهل بیت رسول الله که از اقوام خود ظلم دیده اند به ما پناه آورده اند، برگزیدگان خدا ما را ستایش کرده اند، پس چرا باید سرزمین مان و خودمان این همه آماج تیر دیگران باشیم؟برخی می گویند همه چیز از زمان حفر کانال سوئز توسط فردیناند دولسپس شروع شد، وقتی با حفر این کانال سهم ایران از تجارت جهانی قطع شد و پس از آن بود که هر دولتی در این کشور روی کار آمد به طرق مختلف به دنبال احیای سهم خود بود با صلح شد چه بهتر نشد با جنگ!!!!برخی می گویند موضوع فراتر از این هاست و صلیبیون از جان گرفتن دوباره این ملت هراسان می شوند و مثال می آورند که از سقوط اصفهان تا فتح دهلی 13 سال فاصله است و آنان می ترسند دوباره ایران ققنوس وار از خاکستر خود سربرآورد و آقایی جهان را طلب کند به همین علت بود قبل از نتیجه و یا در آستانه آن ناجوانمردانهحمله کردند و کشتند و ویران کردند، اما این کشور صبر زیادی دارد، آموخته ایم  «صبر میوه تلخ و گزنده ای است که در سرزمین بی آب و علف حجاز می روید که برای درک حلاوت و شیرینی آن باید شکیبایی پیشه کنیم. »اما نکته ای که نباید به راحتی از آن گذشت غافل شدن مان از کینه توزی صهیونیست هاست، آنان که در این مملکت تصمیم گیرنده و تصمیم ساز بودند چرا باید از کین دشمن غافل شوند؟ همین غفلت باعث شد تا حدود 30 سرمایه گرانقدر نظام که دکتر طهرانچی یکی از آنان بود به شهادت برسند، که ضربه ای جبران ناپذیر است.رهبری بارها در مورد نفوذ تذکر داده بودند اما توجه ای نشد، نفوذ ممکن است خود را با دلق و سجاده نشان دهد، نفوذ را باید جدی گرفت، این مرض و دسیسه از زمان اسکندر گجستگ تا به امروز گریبان این ملت را گرفته است. زمانی که گجستگ مقدونی نتوانست از سد آریوبرزن عبور کند، یک چوپان نفوذی راه را به او نشان داد</description>
                <category>Chopan sorosh</category>
                <author>Chopan sorosh</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 16:18:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صعود به آزاد به لطف بیدود</title>
                <link>https://virgool.io/@ddehghani56/%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%84%D8%B7%D9%81-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%AF-jshv0idoxuer</link>
                <description>سال هایی که در تهران کار می کردم یکی از علاقه مندی هایی که داشتم دوچرخه سواری با بیدود بود، از علاالدین تا شادمان رکاب می زدم و بعد با استفاده از مترو از ایستگاه شادمان ادامه مسیر می دادم، گاهی وقت ها هم که برای خرید وسایل ورزشی به منیریه می رفتم بیدود بهترین وسیله برای تردد بود، تجربه خیلی خوبی بود از سال 97 تا 1401 که به دلیل کار در تهران دوچرخه‌سواری بیدودی را تجربه کردم، دوچرخه ها خیلی روان نبودند اما من برای حفظ آمادگی جسمانی برای کوهنوردی آخر هفته خود را با این دوچرخه ها به چالش می کشیدم و خرداد سال 1401 واقعا در اوج آمادگی بودم، وقتی که توانستم به لطف تمرین با بیدود از مسیر وارنگه رود آزادکوه را صعود کنیم. </description>
                <category>Chopan sorosh</category>
                <author>Chopan sorosh</author>
                <pubDate>Sat, 31 May 2025 21:25:56 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>