<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرفریِ کتابخون✨️</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dear_shahrzadd</link>
        <description>شهرزاد✨️معتاد به کتاب و ادبیات</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 12:06:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3137121/avatar/r8OM0Y.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرفریِ کتابخون✨️</title>
            <link>https://virgool.io/@dear_shahrzadd</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بلندی های بادگیر</title>
                <link>https://virgool.io/@dear_shahrzadd/%D8%A8%D9%84%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1-bxqdmyshdaia</link>
                <description>عشق را چگونه می‌توان معنا کرد؟شاید این سوال کم و بیش کلیشه ای به نظر برسد؛ اما حقیقتا چه طور می‌توان عشق را تعریف کرد؟ شک ندارم که عشق_ درست مثل هزاران واژه دیگر_ معنای ثابت و مطلق ندارد. به گمانم درست به اندازه تفاوت نگاه آدم ها، تفاوت ماهیت هم برای این واژه هست.اما تنها به یک حقیقت مطمئن ام. این که عشق را هیچ گاه و مطلقا در هیچ شرایطی نمی‌توان مترادف زجر دادن دانست. زجر کشیدن بی شک، اما زجر دادن؟آن که عاشق است چه طوری می‌تواند خود را راضی به آزار کند؟ و همین است که دیدن واژه &quot;عاشقانه &quot; بر روی جلد کتاب بلندی های بادگیر متعجبم کرد. چه طور می‌توان اثری که سرتاسر تلاشی ست بزدلانه در راه آزار هرآن که به معشوق مرتبط است را عاشقانه دانست؟ اشتباه برداشت نکنید! هیچ گاه ارزش این اثر ادبی را زیر سوال نمی‌برم اما جداً با برچسب عاشقانه بر روی اثری سراسر جنون آمیز مخالف ام. به گمانم این واژه می‌تواند توصیف دقیق تری از اثر امیلی برونته باشد. جنون آمیز جنونی کادو پیچ شده میان واژه مقدس عشق. اما تنها زمانی که عنوان را عوض کرده و به کتاب در چهارچوب اثری روانشناختی نگاه کنیم،  می‌توان به ارزش حقیقی آن پی برد. بررسی آن چه &quot; هیت کلیف&quot; را آن طور به جنون پیوند داده است  بی شک تلاشی ماندگار خواهد بود. اثری روانشناختی و ماندگار اما عاشقانه هرگز!در انتها باید بگویم کهدوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم، نعره مزن جامه مدر هیچ مگو</description>
                <category>فرفریِ کتابخون✨️</category>
                <author>فرفریِ کتابخون✨️</author>
                <pubDate>Mon, 31 Mar 2025 21:24:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسمان سرخ در سپیده دم</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%AE-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%85-nrxatkevdn1e</link>
                <description>_مگه میشه یک کتاب رو چندین بار خوند؟+ تو یک موسیقی شاهکار رو تنها یک بار گوش میدی؟!این کتاب برای من دقیقا همان موسیقی شاهکار بود. کتاب آسمان سرخ در سپیده دم از الیزابت لِرد، ترجمه پروین علی پور و نشر افق.داستان روایت کودکی بامزه به اسم بِن است. بِن با معلولیت شدید به دنیا می‌آید و دکتر از همان اول به خانواده اطمینان می‌دهد که بن هیچ وقت به کودکی عادی تبدیل نمی‌شود.اما نه! اجازه دهید تصحیح کنم. داستان راجع به بن نیست؛ بلکه راجع به خانواده ست. به طور خاص تر راجع به این که تولد نوزادی معلول چه تاثیری روی خانواده می‌گذارد.البته باید توجه کنید که شما با یک داستان نوجوان رو‌به‌رو هستید. بنابراین منصفانه نیست با همان عینکی که به طور مثال یک شاهکار کلاسیک را نقد می‌کنید نگاهش کنید.داستان از زبان خواهر کم سن و سال بن_ آنا_ نقل می‌شود؛ و نویسنده به طرز هنرمندانه ای توانسته این ناپختگی و در عین حال حرکت به سمت بلوغ یک دختر جوان را به تصویر بکشد. یکی از نکات بسیار جالب توجه کتاب برای من نیز دقیقا همین نکته ست. این تاکید روی خواهر و برادر ها به جای والدین! جایی در کتاب هم آنا روی همین نکته مانور می‌دهد. این که موقع وقوع اتفاقی ناگوار برای عضوی از خانواده، بیشترِ همدردی متوجه پدر و مادر است. انگار خواهر و برادر ها درد نمی‌کشند و یا حداقل درد را در درجاتی کمتر احساس می‌کنند. فکر می‌کنم نویسنده این نوع معلولیت را هم با هوشمندی تمام انتخاب کرده است. چون نوع معلولیت بن، توانایی انجام کوچک ترین کارها را هم از او گرفته است؛ و این هر چه بیشتر تاکید را به سمت خانواده می‌برد.البته باید توجه کنید با این که کتاب برای نوجوانان نوشته شده است، اما به هیچ وجه در توصیف شخصیت ها کم کاری نشده است. نمونه بارز این ادعا برای من توصیف خانم &quot;چَپمَن&quot; است. این شخصیت آن قدر هنرمندانه توصیف شده که انگار سال هاست او را می‌شناسیم.و نهایتا اواخر کتاب، غمی بزرگ یک دفعه توی صورت خواننده پرت می‌شود. این یک دفعه و بی مقدمه بودن غم بسیار من را جذب کرد‌.این که به خواننده نوجوان یادآوری می‌شود که جهان قرار نیست همیشه تو را از پیش برای غم آماده کند. قرار نیست از پیش هشدار بفرستد؛ و یا قرار نیست تو را ذره ذره آماده حضور غم بزرگی کند.و خب بدون شک پایان خوش داستان، زهر این غم را تا حدی زیادی گرفت. انگار نویسنده با پایان بندی قصه اش تنها قصد بیان یک جمله را داشت.این که زندگی هنوز هم جاری ست...</description>
                <category>فرفریِ کتابخون✨️</category>
                <author>فرفریِ کتابخون✨️</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2024 12:14:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>