<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های پدرام</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dev.dehghanpour</link>
        <description>برنامه نویس :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:31:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/922148/avatar/OfR3j5.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>پدرام</title>
            <link>https://virgool.io/@dev.dehghanpour</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه یک فرد چندزبانه باشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@dev.dehghanpour/multilingual-ghlotz48z4d4</link>
                <description>در دوران کودکی من علاقه های عجیبی داشتم! یکی از تفریحات من توی سنین کودکی، خوندن کتاب «زبان اسپرانتو» توی کتابخونه پدرم بود. زبان اسپرانتو یک زبان بین المللی هست و مربوط به کشور خاصی نمیشه. توی سال 1887 توسط یک لهستانی به اسم زامنهوف ابداع شد و سازمان ملل این زبان رو به عنوان یک زبان رسمی بین المللی به ثبت رسوند. این زبان ترکیبی از زبان های عموما اروپایی مثل انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و اسپانیایی هست. زامنهوف قسمت های سخت و پیچیده و بیهوده ی زبان رو حذف کرد و بهترین قسمت های هرزبان رو قرض گرفت و یک زبان خیلی شفاف رو ابداع کرد. (جالبه بدونید یوسف اعتصامی - پدر پروین اعتصامی - اولین ایرانی بود که به این زبان داخل ایران یک مطلب نوشت و در نشریه ی بهار چاپ کرد)با مطالعه این کتاب و یادگیری اسپرانتو من متوجه شدم هیچ تفریحی توی اون زمان بیشتر از یادگیری یک زبان جدید نمیتونه من رو سرگرم کنه. اصولا یادگیری یک زبان خارجی،‌ فقط یادگیری الفبا و قوائد نیست، متصل شدن به یک فرهنگ جدید، رشد شخصیتی بیشتر و ارتباط بیشتر با دنیا هست. یک فرد چندزبان (multilingual) دنیا رو میتونه طوری ببینه و درک کنه که شاید یک فرد تک یا دو زبانه نتونه. میتونه ارتباط بیشتری با فرهنگ های مختلف برقرار کنه و واقعیت های دنیا رو بیشتر درک کنه.جذابیت های یادگیری زبان خارجی از زمان کودکی تا به الان، من رو با زبان هایی مثل روسی، ایتالیایی، اسپانیایی، اسپرانتو و ژاپنی (و صد البته انگلیسی) آشنا کرد. تونستم با این زبان ها چیز های جدیدی از دنیای اطرافم یاد بگیرم و حتی در برهه های زمانی مختلف،‌دوستان خوبی از این فرهنگها پیدا کنم و با اون ها هم کلام بشم.توی این مقاله سعی میکنم خیلی کوتاه در مورد چندزبانه بودن صحبت کنم. درمورد تاثیرات شگفت انگیزش روی زندگیم بگم و فرمول های خودم رو برای یادگیری یک زبان جدید، بدون رفتن به کلاس یادگیری زبان و فقط با تکیه بر پشتکارتون، باهاتون درمیون بذارم. بنابراین، این مقاله صرفا تجربیات شخصی خودم در این مسیر است و ممکنه نظر اشخاص باهم متفاوت باشه.قبل از همه چیز؛باید یکسری نکته ی مهم رو درمورد یادگیری هر زبانی توضیح بدم. مهم ترین قسمت یادگیری هر زبان، حتی قبل از شروع به یادگیری اون زبان، پیدا کردن یک دلیل محکم و قانع کننده برای خودتون هست. این دلیل مثل سوخت شما برای یادگیری اون زبان عمل میکنه و اگه اون دلیل به اندازه کافی رضایت بخش و قانع کننده نباشه، شما نمیتونید اون زبان رو یاد بگیرید. هرچقدر که این دلیل قوی تر باشه، شما میتونید بیشتر توی اون زبان عمیق بشید و اون رو به سرانجام برسونید. به طور مثال در حال حاضر در حال یادگیری زبان ژاپنی هستم. دلیل من برای یادگیری این زبان، آشنایی بیشتر با فرهنگ شرق آسیا، عمیق تر شدن توی رشته ی ورزشی رزمی خودم «جودو»، مطالعه ی کتاب شمشیر زن معروف «میاموتو موساشی - 宮本 武蔵» و دریچه ای برای شروع یادگیری زبان چینی هست.نکته ی بعدی، پشتکار هست. اگر شما یادگیری زبان رو شروع کنید، باید هرروز برای اون وقت بذارید. باید توی زندگی روزمره خودتون یک زمان مشخص رو برای این موضوع آزاد کنید. بدون پشتکار هیچ یادگیری صورت نمیگیره.نیازمندی!تجربه به من این رو اثبات کرده که مهم نیست چه زبانی رو میخوای یاد بگیری. اولین زبانی که باید روی اون تسلط پیدا کنید، بدون شک زبان انگلیسی هست. اکثرا بهترین منابع آموزشی هر زبان، به زبان انگلیسی هستند. علاوه بر اون زبان انگلیسی خودش یکی از اصلی ترین زبان های بین المللی هست که یادگیریش خیلی میتونه به پیشرفت شما کمک کنه. شاید یادگیری زبان انگلیسی برای من مثل یادگیری بقیه زبان ها نبوده. و دلیلش هم شغل من بوده. من یک مهندس نرم افزار هستم و هیچ چاره ای جز تسلط به زبان انگلیسی نداشتم. همچنین همکاری من با یکسری شرکت نرم افزاری اروپایی، باعث شد به این زبان کاملا مسلط بشم.بنابر این، حتی اگر علاقه ای به یادگیری و تسلط به زبان انگلیسی ندارید، باید برای یادگیری دیگر زبان های روی اون مسلط بشید! من بدون حضور در کلاس های آموزش زبان به وسیله ی چند روش روی زبان انگلیسی مسلط شدم:مطالعه ی منابع تخصصی مهندسی نرم افزار، هوش مصنوعی و...صحبت با افراد انگلیسی زبان (همکاران خارج از کشور، player های بازی های multiplayer مثل Minecraft و...)فیلم های سینمایی زبان اصلی و موسیقینت برداری و نوشتن (هر چیزی مثل خاطرات، مقالات، اشعار و...)مطالعه کتاب های زبان اصلیشما هم میتونید با توجه به علاقه مندی های خودتون،‌ زبان انگلیسی رو یاد بگیرید. یکی از مهمترین کلید های یادگیری زبان انگلیسی (در کل هر زبانی) استفاده کردن از اون زبان هست. پس اگر خودتون رو توی موقعیتی قرار بدید که مجبور باشید انگلیسی رو بفهمید و حرف بزنید، توی مدت کوتاهی میتونید به انگلیسی تسلط کافی پیدا کنید.مزایای چندزبانه بودنقبل از اینکه به یادگیری یک زبان جدید مشغول بشید، بهتره بدونید چه چیز های مثبتی علاوه بر یادگیری اون زبان به سراغ شما میاد!تقویت حافظه و مهارت حل مسئله: یادگیری هر زبان جدیدی به معنی به خاطر سپردن حجم نسبتا بالایی از لغات و قوائد هست. بنابراین با یادگیری زبان های مختلف شما به طور ناخوداگاه حافظه ی خودتون رو تقویت میکنید. یکی از تاثیرات جالب یادگیری زبان برای من، راحت تر شدن یادگیری زبان های برنامه نویسی متعدد بوده!فرصت های شغلی: وقتی شما یک زبان جدید رو یاد میگیرید، درب فرصت های جدید به روی شما باز میشه. یکی از این فرصت ها، فرصت های شغلی متعدد هست و انتخاب های شما رو بیشتر میکنه.فرهنگ جدید:‌ با یادگیری یک زبان، شما یک شخصیت جدید پیدا میکنید! شما میتونید با مطالعه ی فرهنگ های مختلف، دید دقیق تری نسبت به دنیا داشته باشید و بتونید به راحتی با افراد مختلف در فرهنگ های مختلف ارتباط برقرار کنید.رشد شخصی: یاد گیری هر زبان جدید، یک دستاورد بزرگ برای شما هست که باعث اعتماد به نفس بالاتر برای شما میشه.دسترسی به منابع و اطلاعات: شما میتونید با یادگیری زبان جدید، به منابع و اطلاعات رشته ی دانشگاهیتون یا شغلتون دسترسی بیشتری داشته باشید. بنابراین میتونید انتظار رشد سریعتر و بیشتری رو توی درس یا کارتون داشته باشید.از کجا شروع کنم؟اولین سوالی که به ذهن هر زبان آموزی میاد همینه. روش های استاندارد مختلفی وجود داره برای شروع یادگیری یک زبان جدید. ولی من روش خودم رو دارم و با همه زبان هایی که یادگرفتم خودشو ثابت کرده!من اولین کاری که قبل از یادگیری زبان میکنم، مطالعه ی فرهنگ و حال و هوای جوامعی هست که به اون زبان صحبت میکنن. این کار به من کمک میکنه که راحت تر مسیر یادگیریم رو شروع بکنم. بنابراین من زمان نسبتا زیادی رو صرف شناخت اون کشور میکنم و بعد از اون یادگیری رو شروع میکنم.قدم بعدی، یادگیری الفبا هست. یادگیری الفبا قبل از شروع به یادگیری لغات و قوائد همیشه به یادگیری بهتر و سریعتر زبان کمک میکنه. گاهی الفبا خیلی آسون هست. مثل زبان های آلمانی، فرانسوی و ایتالیایی. و گاهی کمی بیگانه تر هست مثل الفبای یونانی یا روسی. و گاهی یادگیری الفبا یکی از سخت ترین قسمت های یادگیری زبان هست مثل زبان ژاپنی یا چینی.یکی از مهم ترین نکاتی که از نظر من در یادگیری زبان موثر هست، نوشتن مداومه. من برای هر زبان جدیدی که قصد یادگیریش رو دارم، یک دفتر میگیرم و هر چیز جدیدی رو یاد میگیرم، داخل اون مینویسم و تمرین میکنم. معمولا این دفتر یک دفتر کوچک هست که همیشه همراه منه و در مواقعی که زمان داشته باشم، تمرین میکنم.پس برای جمع بندی شما برای شروع باید:فرهنگ اون زبان رو مطالعه کنیدالفبای اون رو یاد بگیریدهمیشه دفتر تمرینات همراهتون باشه و تمرین کنیددفتر تمرین فعلیه من :)بهترین منبع برای شروعبعد از اینکه آماده ی یادگیری شدید، یکی از بهترین منابع آموزشی برای شروع یادگیری یک زبان جدید، نرم افزار Duolingo است. به این نرم افزار انتقادات خیلی زیادی وجود داره، ولی من زبان های مختلفی رو در سطوح مختلف و زمان طولانی داخل این نرم افزار امتحان کردم. این نرم افزار بهترین راه شروع یادگیری یک زبان برای من بوده. ولی بعد از مدتی، وقتی شما به سطح میانی برسید، همه چیز تکراری میشه و یادگیری موثری اتفاق نمیفته.بنابراین، تا زمانی که شما در یک زبان تازه کار هستید، Duolingo بهترین آموزگار شما است! این نرم افزار قابلیت های بسیار هوشمندانه و موثری داره که باعث میشه شما به یادگیری زبان ادامه بدید.نحوه یادگیری از این نرم افزار هم خیلی مهمه. بنظر من شما خیلی نباید داخل این نرم افزار عجله کنید. چون میتونید نتیجه عکس بگیرید و خیلی سریع خسته و ناامید بشید.برنامه ی من برای یادگیری از این نرم افزار به این صورت هست:من اول سه درس رو کامل میکنم، هر مطلب جدید رو داخل دفترم مینویسم و تمرین میکنمبعد برمیگردم و اونقدر اون سه تا درس رو تکرار میکنم تا برای هرکدومشون به مرحله طلایی برسمهیچ وقت روزانه بیشتر از نیم ساعت روی این موضوع وقت نمیذارمبعد سراغ سه درس بعدی میرم و همین چرخه رو ادامه میدمبا این روش شما میتونید توی یک زبان، سطح ابتدایی رو پشت سر بذارید و خودتون رو آماده منابع بهتر کنید.مرحله ی بعدبعد از اینکه شما با مفاهیم کلی یک زبان آشنا شدید، بهتره که به دنبال منابع جدید آموزشی باشید. منابعی که به صورت حرفه ای تر گرامر و لغات رو آموزش میده. این منابع میتونن کتاب باشن، یک چنل یوتیوب یا یک مقاله و... . اگر زبانی که قصد یادگیریش رو دارید، داخل زبان هایی هست که من مطالعه کردم (بالاتر بهشون اشاره کردم)، میتونم منابع رو براتون ارسال کنم. توی قسمت کامنت بهم بگید تا براتون ارسال کنم.در این مرحله، تمرینات و مرور های شما هم باید تغییر کنه. من توی این مرحله این کارهارو انجام میدم:سعی میکنم بهترین کتاب یا مقاله آموزشی رو پیدا کنم، اون رو پرینت بگیرم و همراهم داشته باشم. داخلش نت برداری میکنم و مطالب جدید رو وارد دفتر تمریناتم میکنم و تکرار میکنم. به طور مثال برای یادگیری زبان ژاپنی کتاب (جدول) Joyo Kanji - 常用漢字 رو پرینت گرفتم و هرروز مقداری از اون رو مطالعه و حاشیه نویسی میکنم.برای هر زبان تعداد بیشماری چنل یوتیوب وجود داره. با یه سرچ ساده میتونید بهترین هارو پیدا کنید و از مطالب آموزشی اونها استفاده کنید. مثل همیشه هر مطلب جدید رو وارد دفتر تمرینات کنید و تکرار کنید.روزانه، سعی کنید یک قطعه از افکارتون رو به زبانی که در حال مطالعه ی اون هستید داخل دفترتون یادداشت کنید! نه تنها باعث یادگیری بهتر اون زبان میشه بلکه حس خیلی خوبی داره.موسیقی برای من یکی از منابع الهام برای هر کاری هست. من سعی میکنم بهترین موسیقی هر زبان (اونهایی که باهاشون میتونم ارتباط بگیرم) رو پیدا کنم و سعی کنم اون هارو متوجه بشم. یکی از بهترین روش های بخاطر سپردن لغات موسیقی است. چون دائما توی ذهن آدم تکرار میشن و ملکه ی ذهن شما میشه.مرحله ی نهاییبعد از پشت سرگذاشتن دوره ی میانی،‌ شما میتونید بخونید، بنویسید و صحبت کنید. در مرحله ی آخر شما به تکرار و تمرین نیاز دارید. نیاز دارید خودتون رو در موقعیت هایی قرار بدید که مجبور باشید از اون زبان استفاده کنید.شما میتونید از نرم افزار ها و وبسایت های آموزش زبان استفاده کنید که به شما این قابلیت رو میده که به صورتی متنی، صوتی و تصویری با زبانی که یادگرفتید صحبت کنید.اگر مثل من بازی های آنلاین انجام میدید، سعی کنید داخل Discord دوستانی پیدا کنید که با زبان مدنظر شما صحبت میکنن. همیشه حین بازی با اون ها صحبت کنید و هم زمان با لذت بردن از بازی، زبان هم تمرین کنید.من توی این مرحله، تا مدت ها تمام یادداشت های شخصی خودم رو چه داخل کامپیوتر چه روی کاغذ به زبانی که یادگرفتم مینویسم. به طور مثال تقریبا تمام جزوه های دوران کاردانی من به زبان روسی نوشته شده‌‌ :)سعی کنید کتاب ها و مقالاتی که به زبان مدنظر شما، درمورد شغل، رشته و تخصص شما هستند رو پیدا کنید (بهتره به صورت فیزیکی باشه - مثلا پرینت کنید) و مطالعه کنید.و زبانی که فرّار است!واقعیت تلخی که درمورد زبان وجود داره، اینکه خیلی سریع فراموشتون میشه. به همین دلیل من روی داشتن دفتر تمرینات تاکید میکنم. اگر این رفتر رو داشته باشید، با یک مرور ساده میتونید دوباره به خودتون مطالب رو یاداوری کنید.بهتره هر ۳-۴ ماه یکبار زبان (ها) رو که یادگرفتید مرور کنید تا از ذهنتون پاک نشه. البته این نکته رو بگم که مسیر یادگیری شما توی فراموش نشدن یک زبان خیلی تاثیر داره. به طور مثال زبانی که من هنوز هم بعد از چندین سال - حتی بدون تمرین - به خاطر دارم، زبان روسی هست. دلیلش هم اینه که من خیلی این زبان رو نوشتم، گوش کردم و تقریبا در زمان یادگیری، هرروز به طور جدی تمرین کردم.ممنونم که مقاله من رو برای خوندن انتخاب کردید. اگر سوالی دارید کامنت کنید و سعی میکنم پاسخ بدم. با آرزوی موفقیت در مسیر یادگیری زبانهای مختلف برای شما :)</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Mon, 08 Apr 2024 00:27:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حل مسائل با کمک میلیون ها سال تجربه</title>
                <link>https://virgool.io/@dev.dehghanpour/%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-zput9vqyglyd</link>
                <description>به عنوان یک مهندس نرم افزار، توی کارم باید مسائل مختلف رو حل کنم. این مسائل میتونن هر چیزی باشن مثل توضیع متناسب بار روی دستگاه های سرویس دهنده، استخراج اطلاعات از داده ها، بهینه سازی مدل های مختلف و...روش های مختلفی برای حل کردن مشکلات و مسائل وجود داره. ولی جذاب ترین و کاربردی ترین الگوریتم ها بنظر من، الگوریتم هایی هستند که از روی طبیعت ساخته شدند. طی سالیان اخیر الگوریتم های جذابی اختراع شدند که هر کدوم به نحوی از طبیعت الهام گرفته شدند، مثل شبکه های عصبی که از روی کارکرد سلول های عصبی ساخته شده،‌ الگوریتم کلونی مورچگان، الگوریتم زنبور عسل و الگوریتم ژنتیک از روی رفتار طبیعی موجودات در طی زمان و تغییر در ژنتیکشون الهام گرفته شده. واقعا زیباست!توی این مقاله من میخوام الگوریتم بهینه سازی ژنتیک یا Genetic Algorithm رو بررسی کنم که با تولید کروموزم های مختلف، جهش ژنتیکی و تولید مثل و انتخاب طبیعی به جواب بهینه ی مد نظر ما میرسه. من سال 2018 یک مقاله خیلی کوتاه آموزشی در این مورد نوشته بودم و تصمیم دارم اینبار به زبان فارسی و جزییات بیشتر اون رو بررسی کنم و امیدوار باشم بتونید ازش استفاده کنید و اندازه ی خودتون دنیا رو جای بهتری بکنید :)این لینک مقاله قدیمی من در این مورد هست میتونید مطالعه کنید:N-Queen with Genetic algorithmدر پایان این مقاله هم یک برنامه مینویسیم که به وسیله ی الگوریتم ژنتیک سعی کنه یک مسیر بهینه بین دو نقطه روی یک نقشه رو پیدا کنه. این Gif خروجی این برنامه هست:سورس کد این مقاله:https://github.com/pedramcode/genetic_article/ژنتیکطی میلیون ها سال، موجودات مختلفی در کره ی خاکی ما زندگی کردن. در دل زمین، در عمق دریا و در کران آسمان. این موجودات جدای از گونه و نژادشون، همواره برای بقاء تلاش کردن. چون طبیعت یه قانون ساده داره: ضعیف ها از بین میرن!تمام موجودات همیشه درحال تطابق با محیط اطراف خودشون بودند و هستند و خواهند بود. اون هایی که تونستند به بهینه ترین شکل ممکن با موجودات دیگه همزیستی کنند و مطابق با قوانین محیط اطرافشون رفتار کنن موندگار شدند و اونهایی که نتونستند منقرض شدند.تمامی تجارب، خصوصیات فیزیکی و  پروتکل های مورد نیاز برای بقاء نسل گونه های مختلف جانداران، داخل واحد های ذخیره سازی اطلاعات طبیعی تحت عنوان «ژنوم» ذخیره سازی میشن. به نسل های بعدی منتقل میشن و در طی زمان دچار تغییرات میشن.این واحد های ذخیره سازی اطلاعات متشکل از ترکیبات پروتوئینی هستند که نحوه ی قرار گیری اونها کنار هم قابلیت ذخیره سازی داده های پیچیده و مورد نیاز برای زنده موندن رو به موجودات زنده میده.ژنوم ها مثل هر سیستم ذخیره سازی Decentralized یا غیر متمرکز دیگه ای، نیاز به پروتوکلی دارن که صحت اطلاعات ذخیره شده رو تضمین بکنه. در واقع نیاز به الگوریتمی دارن که مطمعن بشن که همیشه دیتا ی درستی به نسل های بعدی منتقل میشه. اسامی مختلفی برای این الگوریتم توی ذهن من میاد. مثلا بی رحمی طبیعت، بکش یا کشته شو، قانون جنگل یا انتخاب طبیعی.موجوداتی که دیتای کاملی ندارن، یا دیتا کافی برای بقاء توی طبیعت ندارن نمیتونن تولید مثل کنن. یا کشته میشن و یا جفت پیدا نمیکنن! طبیعت دست به هر کاری میزنه تا اون ها رو نابود کنه. اینطوری صحت اطلاعات ژنوم ها تضمین میشه!پس همیشه بهترین ژن ها باهم تولید مثل میکنن و نسل های سالم تر با ژن های بهتر تولید میشن و اون گونه ی جانوری میتونه به بقای خودش ادامه بده.ولی اینجا یک مشکلی هست؛ اگر قرار بود که همیشه بهترین ژن ها باهم تولید مثل کنند، ما شاهد هیچ تنوع جانداری نبودیم! ماهی ها همیشه توی آب میموندن و تبدیل میشدن به «بهترین ماهی ها»! اونها هیچ وقت تلاش نمیکردن به خشکی بیان و دو زیستان رو به وجود بیارن. یا زرافه ها همیشه دارای گردن های کوتاه بودند و هیچ وقت طبق محیطشون بهینه نمیشدند و در نهایت از بین میرفتند.پس طبیعت نیاز به یک پروتکل بهتر داره تا بتونه علاوه بر تضمین صحت داده های ژنوم، اون ها رو همواره بهتر بکنه و موجودات پیشرفته تری بسازه.این جا هست که طبیعت با یک حرکت ساده تونسته میلیون ها گونه جانوری رو تولید کنه و زیست بوم های پیچیده رو ساختار بده:‌ جهش ژنتیکیتوی هر چند نسل، با یک احتمال کم، ژنوم ها دچار تغییرات ناگهانی ناچیز میشن. این تغییرات یا تغییرات مثبت هستند یا تغییرات منفی. اگر این تغییرات منفی باشن، طبیعت با قانون اول خودش اون ها رو پاکسازی میکنه! و اگر هم تغییرات سازنده ای باشن طبیعت اونها رو به نسل های بعدی منتقل میکنه.مثلا توی نقطه ای تاریخ طبیعت یکسری از ماهی ها برای پیدا کردن غذا به سمت سواحل و دریاچه های کم عمق اومدن و در طی نسل های متمادی، باله های ماهی ها جاشون رو به پا دادن که راه رفتن توی قسمت های کم عمق رو ساده تر کنه و اینطوری گونه ی دوزیستان به وجود اومدن.قوانین کاربردی طبیعت!تا اینجا متوجه شدیم یکسری قوانین ساده توی طبیعت حکم فرماست که باعث میشه ژنوم ها بهینه تر و بهینه تر بشن:اطلاعات به نسل های بعدی منتقل میشنموجودات ضعیف از بین میرنموجودات قوی باهم تولید مثل میکننگاها ژنوم ها دچار جهش ژنتیکی میشنحالا بیاید از دید یک مهندس نرم افزار به این قوانین وحشتناک نگاه کنیم و ازشون استفاده کنیم!الگوریتم ژنتیکالگوریتم ژنتیک یک الگوریتم بهینه سازی هست. به این معنی که ما با این الگوریتم به یک جواب مطلق نمیرسیم. بلکه این الگوریتم تلاش میکنه که جواب های بهینه تر و بهینه تری تولید بکنه. مثلا فرض کنید ما میخوایم از تهران به مشهد بریم. شاید صدها یا هزاران مسیر مختلف وجود داره که ما میتونیم اون ها رو انتخاب کنیم و به مقصد بریم. نقطه مشترک تمامی این مسیر ها این هستند که همه ی اون ها درست هستند! ولی بهینه ترین مسیر ممکن کدوم مسیر هست؟‌ با درنظر گرفتن فاکتور های مختلف مثل میزان سوخت مصرف شده، زمان سپری شده، منابع مصرف شده میتونیم بهینه ترین مسیر رو ارزیابی کنیم.شاید تا الان تونسته باشید یک ارتباطی بین قوانین طبیعت با الگوریتم بهینه سازی مد نظر ما پیدا کنید! بیاید بیشتر بررسی کنیم:هر کدوم از مسیر های مختلف از تهران به مشهد یک کروموزم هستند (ژنوم های حاوی اطلاعات)الگوریتم ما مثل طبیعت قانونی برای ارزیابی خوب بودن یا بد بودن اطلاعات داره. بیاید اسمشو بذاریم Evaluation Function یا تابع ارزیابی. مثلا تابع ارزیابی ما برای این مثال میتونه مسافت طی شده یا میزان منابع مصرف شده هر کروموزم (یا مسیر) باشه.الگوریتم با تابع ارزیابی، ضعیف ترین و قوی ترین مسیر ها رو پیدا میکنه. مسیر های ضعیف نابود میشن. و مسیر های قوی میتونن باهم ترکیب بشن و مسیر های بهتر جدیدی تولید کنن.و در نهایت برای اینکه مثل طبیعت رفتار کرده باشیم، هر از گاهی با یک احتمال کم مسیر ها رو دچار جهش ژنتیکی یا تغییرات کوچک میکنیم.بعد از تکرار چند نسل از این مسیر ها، ما به جواب های بهینه و بهینه تر میرسم. و تمام! ما تونستیم یک الگوریتم تولید کنیم که با الهام از طبیعت بهترین مسیر رو از تهران به مشهد برای ما پیدا کنه!حالا بیاید کد بزنیم! میخوایم برنامه ای بنویسیم که به کمک Genetic algorithm بهترین مسیر رو از تهران به مشهد برای ما پیدا کنه (البته که روی یک نقشه ی خیالی!)پیاده سازی!من زبان پایتون رو برای پیاده سازی انتخاب کردم. این نکته رو هم بگم که این کد جنبه ی آموزشی داره و برای استفاده روی Production بهینه نیست و بهتره استفاده نشه!شروع کنیم!اولین مرحله این هست که ما پروژه رو متوجه بشیم. این پروژه قراره کوتاه ترین مسیر رو بین دو نقطه روی یک نقشه ی n x n پیدا کنه.ما نیاز داریم که به الگوریتممون یکسری چیزارو معرفی کنیم:کروموزوم از چی تشکیل میشهقوانین حاکم بر طبیعت چی هستندچطوری یک کروموزوم ارزیابی میشهچطوری تولید مثل یا Cross-over انجام میشهچطوری جهش ژنتیکی یا Mutation انجام میشههدف نهایی چه چیزی هستوقتی الگوریتم این اطلاعات رو داشته باشه میتونه جواب های بهینه رو برامون تولید کنه.اول اینکه کروموزم از چه چیزی تشکل میشه: از جهت ها. وقتی قراره روی یک نقشه حرکت کنیم ما میتونیم توی هر قدم به چهار جهت اصلی حرکت کنیم. بالا، پایین، چپ و راست. پس هر کدوم از این چهار جهت یک «ژن» برای کروموزم ما هستند.مثلا اینها مثال هایی از کروموزم های مسئله ی ما هستند:پایین راست راست راست پایینراست راست پایینچپ چپ چپ راست پایینو...کروموزم های این مسئله طول مشخصی ندارن. چون نمیدونیم قراره با چند تا حرکت به مقصد برسیم.بیاید ژن های مسئله رو داخل یک Enum تعریف کنیم.حالا که ژن ها رو داریم میتونیم کروموزم رو تعریف کنیم.کلاس Chromosome وقتی ساخته میشه، به تعداد تصادفی، ژن های تصادفی تولید میکنه. در واقع هر بار که یک کروموزم ساخته میشه میتونه حاوی ۵ تا ۱۰۰ ژن باشه که اون ژن ها هم تصادفی انتخاب میشن. دلیل این کار ساخت یک جمعیت اولیه یا Initial population هست. البته همینطور که میبینید Constructor این کلاس یک لیست میگیره از ژن ها. که اگه براش ارسال بشه دیگه ژن های رندوم تولید نمیکنه و به جاش با اون ژن های ارسالی کروموزم رو میسازه.ما باید برای شروع کار الگوریتم این جمعیت رو براش تولید کنیم تا بتونه به وسیله این جمعیت، کار خودشو شروع بکنه.توی پرانتز بگم که احساس کردم یه کلاس میتونه بهمون کمک بکنه. از اونجایی که ما با مختصات سر و کار داریم یک کلاس Vectorدو بعدی میتونه خیلی به کارمون بیاد:تنها کاری که میکنه اینکه دو مقدار x و y رو داخل خودش ذخیره میکنه.حالا میریم سراغ مهم ترین کلاسمون. کلاس طبیعت. کلاس دنیا یا همون کلاسی که قراره نقش طبیعت رو بازی کنه، کروموزم هارو ارزیابی کنه، جهش بده و تولید مثل کنه. اسم این کلاس رو میذاریم World.این کلاس طول و عرض دنیای ما و همچنین نقطه ی مبدا و مقصد مارو نگهداری میکنه. بریم سراغ متد هایی که این کلاس داره. اولین متد یک متدی هست که ما میتونیم بهش کروموزم رو بدیم و برای ما ژن های کروموزم رو اجرا کنه و مختصات نهایی رو برگردونه. در واقع مثل اینکه یک آدم طبق دستوراتی که بهش میدیم (جهت های جغرافیایی) حرکت میکنه و در نهایت یه جا می ایسته. بعدا از این متد میتونیم برای ارزیابی کروموزم ها استفاده کنیم.حالا میتونیم مهم ترین تابع این برنامه یعنی تابع ارزیابی کروموزم رو بنویسم. این تابع به هر کروموزوم یک امتیاز میده. این امتیاز بر اساس دو مبنا به دست میاد: فاصله ی مختصات نهایی کروموزم تا نقطه ی مد نظر ما روی نقشه و همچنین تعداد ژن های داخل کروموزم. چون هرچی ژن ها کمتر باشن یعنی ما با تعداد حرکت کمتری رسیدیم به مقصد.من یک فرمول ساده برای این موضوع درنظر گرفتم. شما حتما میتونید به فرمول بهتری برسید!امتیاز کروموزم = (فاصله مختصات نهایی تا مقصد *‌ وزن پارامتر اول)‌ + (تعداد ژن ها * وزن پارامتر دوم)بنابر این هرچقدر که این امتیاز کمتر باشه اون کروموزوم بهتر هست. وزن پارامتر ها برای این هست که به الگوریتم میزان اهمیت اون پارامتر رو بگیم. مثلا برای ما رسیدن به مقصد مهم تر از تعداد حرکات هست. متد بعدی متد ترکیب یا تولید مثل دو کروموزوم هست. توی این متد دو والد به عنوان ورودی ارسال میشه و اون دو والد دو کروموزوم جدید تولید میکنن. روش تولید هم ساده هست. دو نقطه روی هرکدوم انتخاب میشه، بعد از اون نقاط شکسته میشن و باهم ترکیب میشن.متد بعدی نسبتا پیچیده هست. متد جهش ژنتیکی. من پنج روش برای جهش ژنتیکی پیاده سازی کردم. البته که این روش ها روش های مطلقی نیستن و صرفا به صورت ناگهانی به ذهن من رسیدن. مطمعنا روش های بهتری هم برای این کار وجود داره:تصادفی یا RANDOM: در این روش به طور تصادفی یک یا چند ژن انتخاب میشن و مقادیرشون به صورت کاملا تصادفی تغییر میکنه.جابجایی یا SWAP: در این روش دو ژن باهم جابجا میشن.وارونگی یا INVERSION: در این روش یک بازه از ژن ها به صورت تصادفی انتخاب میشن و چینششون برعکس میشه.اضافه کردن یا ADDITION: یک ژن به صورت تصادفی به کروموزوم اضافه میشه.حذف کردن یا DELETION: یک ژن به صورت تصادفی از کروموزوم حذف میشه.در هر بار جهش،‌ یکی از این روش ها به صورت تصادفی انتخاب میشن.و در نهایت هم متدی که تعیین بکنه که آیا کروموزوم به مقصد رسیده یا نه:ما تا اینجا تمامی موارد مورد نیاز برای اجرای الگوریتم رو در اختیار داریم. پس قدم آخر اجرای الگوریتم هست!همینطور که قبلا گفتم در ابتدا یک جمعیت اولیه در اختیار الگوریتم قرار میگیره. من ۱۰ کروموزوم رو برای الگوریتم تولید کردم. دنیایی که الگوریتم داخلش اجرا میشه یک دنیای کوچک ۵۰ در ۵۰ پیکسل هست که مبدا ما در مختصات [0 , 0] و مقصد ما در مختصات [49 , 49] قرار داره.برنامه انقدر ادامه میده و نسل های جدید رو تولید میکنه تا به پاسخ بهینه برسه.این نکته رو هم بگم که برای هر فرزند تازه متولد شده تنها ۳۰ درصد احتمال جهش وجود داره.شما میتونید سورس این پروژه رو روی این ریپوزیتوری پیدا کنید:https://github.com/pedramcode/genetic_article/اگر هم سوالی در مورد این پروژه یا درکل الگوریتم ژنتیک دارید برام کامنت کنید و سعی میکنم پاسخ بدم.</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Sun, 24 Mar 2024 14:28:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رایانه های کوانتومی از دید یک مهندس کلاسیک!</title>
                <link>https://virgool.io/@dev.dehghanpour/%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%DA%A9-krql0cbigdq0</link>
                <description>یکی از رضایت بخش ترین جوانب شغل من، مطالعه و تحقیق و پیاده سازی بی وقفه جدید ترین و جالب ترین تکنولوژی های موجود در دنیا هست تا شاید روزی بتونم به طور کاربردی از اون ها داخل پروژه های نرم افزاری استفاده کنم. این حس دقیقا دلیل کشیده شدن من به دنیای هوش مصنوعی هم بود.چند سال پیش مطالعاتی درمورد مکانیزم های کوانتومی داشتم ولی به دلایلی رها شد. اخیرا تصمیم گرفتم با یه رویکرد کاربردی تر مطالعات در این حوزه رو شروع بکنم تا شاید بتونم یه روزی با این مبحث به سیستم های کاربردی برسم.توی این مقاله میخوام به زبان خیلی ساده و کوتاه مباحث کلی فیزیک کوانتوم رو توضیح بدم. همچنین نحوه کارکرد کوانتوم کامپیوتر ها رو بررسی کنم.کوانتوم؟این واژه توی زبان لایتن به معنی «مقدار» هست. توی مبحث فیزیک، کوانتوم به بررسی رفتار ذرات بسیار کوچک سازنده ی عالم هستی گفته میشه. در کل میشه گفت علم فیزیک علم پیشبینی هست. پیشبینی رفتار هر چیزی. به این ترتیب فیزیک کوانتوم رو میتونیم اینطوری تعریف کنیم:‌علم شناخت و پیشبینی ذرات بسیار کوچک!چقدر کوچک؟اگر فرض کنیم که توپ بیسبال اندازه خورشید باشه، میتونیم بگیم حدودا اندازه یک اتم به اندازه یک دانه ی شن هست!حالا فرض کنید که اتم به اندازه خورشید باشه، الان یک الکترون به اندازه دانه شن هست! این رابطه باز هم بین اندازه یک الکترون و اندازه یک ذره به اسم Fuzzy cold dark matter صدق میکنه. پس وقتی از بررسی رفتار ذرات کوچک صحبت میکنیم، منظورمون در این حد کوچک هست.ذرات سازنده دنیایک قطره آب رو در نظر بگیرید. حالا بیاید اون قطره رو به ذرات سازندش تقسیم کنیم.توی اولین مرحله میتونیم اون رو به ملوکول های آب تفکیک کنیم. یعنی H2O.مرحله ی بعدی میتونیم باز هم مولکول رو تفکیک کنیم و برسیم به اتم ها. یک اتم اکسیژن و دو اتم هیدروژن.باز هم میتونیم اتم هارو به اجزای کوچکتر تقسیم بندی کنیم. یعنی نوترون پروتون و الکترون.تا جایی که علم امروز پیش رفته دیگه نمیشه الکترون رو به اجزای کوچکتر تقسیم بندی کرد. ولی میتونیم پروتون و نوترون رو باز هم به اجزای کوچکتر تقسیم بندی کنیم.پروتون و نوترون از ذراتی به اسم کوارک ها و گلون ها ساخته میشن. ولی باز هم نمیتونیم کوارک ها و گلون ها رو به اجزای کوچکتر تفکیک کنیم.به الکترون، کوارک و گلون میگیم ذرات elementary. کوچکترین ذرات سازنده ی دنیا که دیگه قابل تفکیک نیستن.عکس پایین، ذرات شناخته شده ی elementary هستند:ذرات ابتداییعلم کوانتوم یعنی بررسی رفتار این ذرات و پیشبینی نحوه کارکرد اونها توی محیط های مختلف و نحوه ارتباط اون ذرات باهم.من به این نتیجه رسیدم که برای درک حدودی مباحث فیزیک کوانتوم، باید کل فیزیک کلاسیک روز مره رو از ذهنمون پاک کنیم! چون اگر بخوایم فیزیک کوانتوم رو با فیزیک نیوتونی (کلاسیک) مقایسه کنیم به هیچ نتیجه منطقیی نمیرسیم!مفهوم عجیب superposition یا برهم نهیتوی زندگی روزمره ی ما، هر وسیله، ابزار یا در کل هر شیئ ویژگی های خودشو داره.و در هر لحظه میتونه یک ویژگی داشته باشه. یک سیب سرخ نمیتونه هم زمان یک سیب سبز باشه و یک گربه نمیتونه همزمان هم رو به جلو و هم رو به عقب حرکت کنه!ولی توی دنیای کوانتوم اینطور نیست! یک ذره میتونه هم زمان توی نقطه ی A و B و C حضور داشته باشه، میتونه در عین اینکه رو به بالا در حال چرخش هست رو به پایین هم در چرخش باشه و یا اینکه هم زمان هیچ چرخشی نداشته باشه. در واقع هر ذره حاوی تمامی احتمالات ممکن درمورد ویژگی های خودش در یک زمان هست. به این مفهوم میگن superposition یا برهم نهی.اگر فکر میکنید این مفهوم خیلی عجیب غیر قابل هضم هست، باید بگم برای چیزای عجیب تر خودتون رو آماده کنید.دوگانگی ذره-موجگفته میشه ذرات کوانتومی هم رفتار موج گونه از خودشون نشون میدن و هم رفتار ذره گونه. یعنی گاهی مثل یک ذره شن قابل اندازه گیری هستن و گاهی مثل نور(*) و صدا موج گونه رفتار میکنن. که البته یک دیدگاه خیلی سطحی و نسبتا غیر علمی هست. منظور از موج یک «موج از احتمالات» هست. نه یک موج فیزیکی و قابل اندازه گیری با مبنا های علمی مربوط به خصوصیات موج. این موج احتمالات به ما میگه که با چه احتمالی «وضعیت» مورد نظرمون از اون ذره رو توی بعد زمان-فضا شاهد باشیم.شاید دوران دانشگاه یا دبیرستان به شما گفته باشن که الکترون در حال چرخش دور هسته ی اتم، در واقع مثل یک ابر دیده میشه. که بهش میگن ابر الکترونی. الکترون در هر لحظه میتونه روی تمام نقاط مدار چرخشش باشه که تشکیل یک ابر رو میده. این موضوع همون دوگانگی ذره-موج هست. یعنی احتمال اینکه اون الکترون در هر جای مدار خودش دور اتم باشه بیش از ۰ هست! اگر به هر نقطه از مدار الکترون یک عدد احتمال رو نسبت بدیم، به یک سری از اعداد که مثل موج هستن میرسیم.بذارید این رو با یک آزمایش عجیب علمی ثابت کنیم. آزمایش معروف «شکاف دوتایی»:دوتا صفحه به اندازه یک برگه ی A4 رو تصور کنید.حالا اون هارو با یک فاصله روبروی هم قرار بدید.وسط صفحه ی روبرویی دو تا شکاف درست کنید. با فاصله خیلی کم.حالا فرض کنید یک دستگاهی دارید که میتونه الکترون شلیک کنه. (مثل تلوزیون های قدیمی) حالا به سمت صفحه ی شکاف دار الکترون شلیک کنید. صفحه ی پشتی الکترون ها رو دریافت میکنه و یک اثر روی خودش به جا میذاره. این اثرات الکترون های تابیده شده روی صفحه هست:همینطور که میبینید الکترون ها به صورت موج به صفحه برخورد کردند!و حالا نکته ی ترسناک! الکترون ها حتی وقتی به صورت تکی شلیک میشن باز هم یک الگوی موج شکل تولید میکنن! با اینکه هیچ الکترون دیگه ای وجود نداره که باهاش برخورد بکنن و روی هم تاثیر بذارن!‌یعنی الکترون با خودش برخورد میکنه؟ یا توی هوا به ذرات کوچکتر تقسیم میشه و قبل از برخورد دوباره تبدیل به یک الکترون میشه؟!دانشمندا برای اینکه بفهمن دقیقا چه اتفاقی برای الکترون ها میفته، روی شکاف ها سنسور نصب کردن که متوجه بشه وقتی یک الکترون شلیک میشه از کدوم اون شکاف ها رد میشه.و میخ کوب شدن!الکترون ها مثل اینکه متوجه شدن دارن اندازه گیری میشن و دیگه رفتار موج گونه از خودشون نشون ندادن. و کاملا مثلا ذرات معمولی عمل کردن! یعنی به جای اینکه یک الگوی موج گونه روی صفحه دوم ایجاد کنن،‌یک الگو با دو ستون ایجاد کردند. مثل پرتاب هر ذره ی دیگه ای از دو شکاف.به این رفتار عجیب میگن پارادوکس اندازه گیری!ما با «شاهد» بودن ذرات کوانتومی رفتار اون هارو تغییر میدیم. و این رو بگم که هیچ جادویی در کار نیست!به این اتفاق میگن «سقوط تابع موج» یا «wave function collapse» که یکی از کاربردی ترین ویژگی های دنیای کوانتومی برای کوانتوم کامپیوتر هاست. همینطور که قبلا گفتیم ذرات کوانتومی تمامی حالات ممکن خودشون رو در یک زمان دارن.وقتی اندازه گیری انجام میشه، اون ذره مجبوره خودش رو به «یک حالت ممکن» نشون بده و در واقع موج احتمالات اون ذره توی یک نقطه از خودش به اوج برسه.بهتون پیشنهاد میکنم که در این مورد تحقیق کنید. دانشمندا تلاش کردن که این ذرات رو «گول» بزنن ولی هر بار به نتایج میخ کوب کننده ای از دنیای کوانتومی رسیدن.در هم تنیدگی کوانتومی یا entanglementاین مبحث تنها مبحث از فیزیک کوانتوم هست که دانشمند معروف، آلبرت انیشتین رو تا مغز استخون ترسوند! تا جایی که اسم این اتفاق رو «اتفاق ترسناک در فاصله» یا «spooky action at a distance» گذاشت.این اتفاق به زبان ساده، وابستگی دو یا چند ذره کوانتومی به هم دیگه هست. یعنی وقتی یک ذره رو اندازه گیری کنیم، میتونیم حالت ذره یا ذره های وابسته به اون رو با احتمال صد درصد بدون اندازه گیریشون به دست بیاریم. حتی اگر به اندازه کل کهکشان بین اون ها فاصله باشه! و این یکی از اصلی ترین قوانین انیشیتن رو نقض میکنه: اینکه اطلاعات با حداکثر سرعت نور میتونن توی فضا منتشر بشن. ولی به وسیله ی درهم تنیدگی کوانتومی، اطلاعات در همون لحظه منتقل میشن. (البته این رو بگم که به این موضوع امیدوار نباشید که بتونیم به این وسیله اطلاعات رو جابجا کنیم! چون ما هیچ کنترلی روی مقادیر اندازه گیری شده نداریم.)کامپیوتر های کوانتومیحالا میتونیم اطلاعاتی که تا الان رو به دست آوردیم باهم جمع کنیم و به کامپیوتر های کوانتومی برسیم. کامیپوتر های کلاسیک به وسیله ی کوچک ترین واحد اطلاعات یا Bit کار میکنن. که میتونن ۰ یا ۱ باشن. با کنار هم قرار دادن یکسری Gate مثل And، Or، XOR و ... میتونیم bit ها رو دستکاری کنیم و برنامه های کاربردی و قابل اجرا بسازیم.ولی کامپیوتر های کوانتومی به جای bit های کلاسیک، با بیت های خاصی کار میکنن به اسم Qubit.کیوبیت ها برخلاف بیت های کلاسیک که میتونن فقط در یک لحظه ۰ یا ۱ باشن، میتونن در یک زمان تمامی مقادیر بین صفر تا یک باشن!و این دلیل قدرت بسیار بالای این کامپیوتر هاست. به دلیل وجود کیوبیت ها، ما میتونیم تمامی پاسخ های صحیح مسائل مون رو در یک زمان داشته باشیم!مثل کامپیوتر های کلاسیک، کوانتوم کامپیوتر ها هم از Gate ها برای تغییر روی کیوبیت ها کمک میگیرن. گیت هایی مثل:Hadamard GatePauli-X Y Z GateCNOT GateAnd etc.هر کدوم از این گیت ها روی یک یا چند کیوبیت تاثیر میذارن، میتونن اون هارو در هم تنیده کنن و وضعیت اون ها رو تغییر بدن و اندازه گیری کنن.هر چقدر تعداد کیوبیت های یک کامپیوتر کوانتومی بیشتر باشه، اون کامپیوتر قدرتمند تر هست. در حال حاضر قدرتمند ترین کامپیوتر کوانتومی دارای 1121 کیوبیت هست.با استفاده از قدرت بسیار بالای پردازشی کامپیوتر های کوانتومی ما میتونیم در کسری از ثانیه مسایل بسیار پیچیده رو حل کنیم، شبیه سازی های باور نکردنی انجام بدیم و حوزه های مختلف مثل پزشکی، ساختمان سازی، کشاورزی، نظامی و... دچار تحول کنیم. در حال حاضر موضوع کوانتوم کامپیوتر ها در حال تحقیق و توسعه هست و نمیتونیم فعلا انتظار بالایی از اون داشته باشیم. ولی بنظر من در آینده میتونی دلیلی شروع Singularity باشه!</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Tue, 05 Mar 2024 16:26:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهندسی اخلاق</title>
                <link>https://virgool.io/@dev.dehghanpour/harmony-dv94nkgzrxpl</link>
                <description>توی زندگی روزمره، ما هر لحظه در حال آموختن و  آزمودن آموخته هامون هستیم.فرقی نمیکنه که چه نقشی داخل جامعه ایفا میکنیم. با هر سمت و باهر مسولیتی در معرض تعداد بیشماری از رویداد های مختلف هستیم. ما سعی میکنیم این حجم باورنکردنی از اطلاعات جذب شده رو برای خودمون هضم کنیم و خودمون رو با محیط هماهنگ کنیم.هماهنگیاین فعلی هست که به طور ناخوداگاه تا وقتی زنده هستیم انجام میدیم. این رفتار ارثی هست که نیاکان ما جهت بقاء برای ما به یادگار گذاشتن. ما با خانواده هماهنگ میشیم، ما با همکارانمون هماهنگ میشیم، ما با دوستامون هماهنگ میشیم، ما با جامعه هماهنگ میشیم.تمام این هماهنگی ها برای ما آشناست. وقتی از هماهنگی در خانواده، محل کار یا جامعه صحبت میکنیم شما میتونید تصور بکنید که از چی حرف میزنیم. عشق ورزیدن... اهمیت دادن... یک هدف رو دنبال کردن... پشت کار داشتن... قبول کردن اختلافات و تاکید روی اشتراکات...در کل تمام چیز های خوبی که از کودکی به ما و تمام نسل های قبل از ما آموخته شده. و احتمالا به نسل های بعد از ما هم آموخته میشه. اخلاقیاتی که تمام ادیان و فلسفه ها داشتن اون ها رو ازش و نداشتنشون رو ضد ارزش دونستن.هیچ انسانی در جای کره ی زمین و در هیچ زمانی در تاریخ موافق نیست که دروغ گفتن کار خوبیه یا نژاد پرستی عمل پسندیده ای هست و یا جنگ دوست داشتنی هست!پس چرا دروغ میگیم؟ چرا نژاد پرستی و تنفر وجود داره؟ و چرا جنگ ریشه کن نمیشه؟! چرا ما نمیتونیم هماهنگ باشیم؟هماهنگی؟!برای هماهنگی با خانواده، محل کار، جامعه و در کل دنیا نیاز به زیر ساختی داریم که فراموشش کردیم. زیر ساختی که از قبل از هماهنگی با هر جمع و محیطی به اون نیاز داریم و تمام هماهنگی ها زائیده ی این زیر ساخت فراموش شده هست.هماهنگی خودت با خودت!وقتی از هماهنگی با خانواده، دوستامون، همکارامون و جامعه حرف زدیم نحوه ی این هماهنگی رو تصور کردید. خودتون رو در حال انجام اخلاقیات و آداب هماهنگ کننده تصور کردید. شاید تونستید مثال بزنید و به راحتی بهش فکر کردید.ولی تصور واضحی از هماهنگی با شخص خودتون ندارید! شاید یه تصویر کدر و ناواضح که بلافاصله اون رو زیر سوال ببرید و بپرسید: اخلاقیات هماهنگ کننده ی من با من چیه؟این دلیل تمام ناهماهنگی هاست! دلیل اینکه میتونیم دروغ بگیم، مسئولیت ناپذیر باشیم و نتونیم در کنار خانواده، همکاران، افراد جامعه و دنیا با صلح و آرامش زندگی کنیم و یا برای اینکه به این صلح و آرامش برسیم بیش از حد تلاش و مقاومت کنیم.انسان در حال جستجو هست. همه ی ما در حال جستجو هستیم.ما از صبح تا شب تلاش میکنیم تا به چیزی که در حال جستجو ی اون هستیم برسیم. پول، شهرت، عشق، بهشت و میلیارد ها گمشده ی دیگه. به اندازه تمام آدمهایی که وجود دارن و داشتن.ازتون میخوام اولین فرصت برید کنار یک رودخونه. کلید خونه یا ماشینتون رو پرتاب کنید داخل آب. بعد برید دنبالش و اون رو پیدا کنید. متوجه میشید هر چی بیشتر توی آب تقلا میکنید و آب رو بیشتر جابجا میکنید آب کدر تر میشه و سخت تر میشه اجسام داخلش رو دید. پیدا کردن کلید غیر ممکن و غیر ممکن تر میشه.ولی وقتی با آرامش می ایستیم و اجازه میدیم سطح آب آروم آروم از تلاطم در بیاد و شن های معلق ته نشین بشن، میتونیم کلید رو پیدا کنیم. درخشان و واضح تر از همیشه.این آرامش و تقلا نکردن یعنی هماهنگی با خودتون.ما وقتی تصویر خودمون رو داخل آب رودخونه نبینیم، گمشده ها پیدا نمیشن، ناهماهنگی ها از بین نمیرن و ما به آرامش نمیرسیم.هماهنگی با خودمون مثل هماهنگی با محیطمون ساده و قابل بیان نیست. هماهنگی با خودمون یک سفر هست. یک سفر به اعماق خواسته ها، آرزو ها، علایق و تاریک ترین نقاط قلبمون. سفر به جایی که میتونیم خودمون رو ببینیم، دلیل تقلامون رو پیدا کنیم و جایی که میتونیم بایستیم تا شن های کف رودخونه قلبمون ته نشین بشن تا بتونیم گمشده رو پیدا کنیم. اینجا نقطه ای هست که میتونیم بدون تلاش در آرامش باشیم.مهندسی اخلاق یعنی با خودت هماهنگ باش</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Mon, 11 Sep 2023 22:21:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیر یادگیری هوش مصنوعی از صفر</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/ai-pe15gind0e24</link>
                <description>هوش مصنوعی یکی از جذاب ترین مباحث علوم کامپیوتری هست که هر کسی که به کامپیوتر علاقه منده یا در حال یادگیری هست حداقل یکبار به یاد گرفتن و فعالیت داخل این حوزه فکر میکنه.ولی متاسفانه اکثرا نمیدونن از کجا باید شروع کنن و یا فکر میکنن حتما نیاز هست که دارای تحصیلات دانشگاهی باشن تا بتونن این مبحث رو یاد بگیرن.من به عنوان کسی که دانشگاه نرفته و در حوزه ی هوش مصنوعی پروژه های مختلفی رو داخل و خارج از کشور انجام دادم،‌ داخل این مقاله Road map یادگیری خودم رو توضیح میدم.قبل از هر چیزی این موضوع رو mention کنم که این Road map توسط خودم با آزمون خطا به دست اومده و به طور کلی روش تایید شده ای نیست و ممکنه برای همه مناسب نباشه. من صرفا به این حوزه علاقه داشتم و از صفر شروع به یادگیری ریاضیات و آمار و درنهایت الگوریتم های هوش مصنوعی کردم تا به حدی رسیدم که تونستم پروژه های مختلف رو توی این حوزه به سرانجام برسونم.به شخصه فکر میکنم هوش مصنوعی هیچ انتهایی نداره و میشه تا آخر دنیا به طور تئوریکال یادگیریش رو ادامه داد. ولی چیزی که یک علم رو ارزشمند میکنه اینکه چقدر میتونه قابل لمس باشه و چقدر میتونه توی زندگی روزمره به بشریت کمک کنه. من از ابتدای یادگیری برای خودم مسائلی مطرح میکردم و سعی میکردم انقدر آموزش ببینم تا فقط بتونم اون مسائل رو به طور کامل بفهمم و برای اونا یه راه حل پیدا کنم. مهم نیست که چقدر این مسائل دور از ذهن باشن و هیچ ایده ای برای ارائه ی راه حل برای اونا پیدا نکنید. اونقدر باید پیگیر باشید و تحقیق کنید تا به جواب اون مسائل دست پیدا کنید. به طور مثال، کسی که میخواد یادگیری هوش مصنوعی رو شروع بکنه باید اینطور مسائلی رو برای خودش مطرح کنه و یک deadline برای حل اون مسئله تعیین کنه (این مثال ها دقیقا پروژه های اصلی هستند که من از اول یادگیری اون هارو برای خودم مطرح کردم)الف) یک ایرانگرد میخواد از تمامی شهر های ایران دیدن کنه، اون سفر خودش رو از مشهد شروع میکنه. کم هزینه ترین مسیر سفر برای بازدید از تمامی شهر ها چه مسیری هست؟این اولین پروژه ی من برای  ورود به دنیای هوش مصنوعی بود. توی این مقطع من چیزی از هوش مصنوعی و حتی ریاضیات و آمار نمیدونستم. شروع کردم به تحقیق کردن و یک لیست از تمامی مواردی که باید یاد میگرفتم تهیه کردم:محاسبات graphالگوریتم های بهینه سازیالگوریتم A*الگوریتم ژنتیکو....تهیه این لیست حدود سه ماه از من زمان برد ولی مسیر دقیقی برام مشخص بود. برای هر مبحث من اونقدر وقت میذاشتم تا بتونم کاربردش رو داخل مسئله ی ایرانگرد بالا درک کنم و دقیقا متوجه بشم چه اتفاقاتی میفته تا فلان الگوریتم یا فرمول ریاضی یا مفهوم به نزدیک شدن به حل این مسئله کمک کنه.در نهایت تونستم با رویکرد های مختلفی این مسئله رو حل کنم و از تمامی رویکرد ها یک نمودار تهیه کردم. در پایان من علاوه بر این که مباحث بسیار زیادی که تا اون موقع از وجودشون بی خبر بودم رو کاملا یاد گرفته بودم، همچنین تونستم بهتر با روش های حل مسائل مختلف کنار بیام و مهم تر از همه اینکه اعتماد به نفسم برای یادگیری هوش مصنوعی بیشتر شد. هر چی بیشتر جلو رفتم دیدم تمامی مباحثی که برای این مسئله یاد گرفتم داخل مسائل پیچیده تر به کمک من اومدن و بین اطلاعاتی که به طور پراکنده داخل ذهنم داشتم میتونستم ارتباط برقرار کنم.ب) یادگیری گیت های منطقی توسط کامیپوتر.من خیلی به حوزه یادگیری ماشین علاقه داشتم و با مطرح کردن این مسئله تلاش کردم وارد مبحث شبکه های عصبی و Deep learning بشم.و دقیقا مثل مسئله ی ایرانگرد، تحقیق کردم و یک لیست از مواردی که باید یادبگیرم تهیه کردم.معدلات دیفرانسیلمعادلات خطیمفاهیم شبکه های عصبیو..... اینبار کار برای من سخت تر بود چون اصلا ریاضیات قویی نداشتم و توی دبیرستان همیشه با کمترین نمره درس های ریاضی رو پاس میکردم. با این حال از ابتدا چند کتاب آموزش ریاضی تهیه کردم و اونقدر مطالعه و تمرین کردم تا به مباحث مورد نظر مسلط شدم (حل این پروژه به دلیل عمق زیادی که داشت حدود ۶ ماه از من زمان گرفت. به طور شبانه روز)اول با گیت های AND و OR شروع کردم. یک شبکه عصبی ساده با تابع خطی میتونست این گیت هارو یاد بگیره. ولی گیت XOR یک تابع خطی نبود. پس مجبور شدم شبکه های عصبی یک لایه رو تبدیل کنم به شبکه های عمیق تر چند سلولی. روز ها ساعت ها وقتم رو صرف حل کردن معادلات یادگیری شبکه عصبی برای مدارات و گیت های مختلف میکردم. بعد از اینکه دقیقا به نحوه کارکرد شبکه عصبی ساده مسلط شدم و توی این مقطع دیگه هیچ ترسی از شبکه های عصبی نداشتم :)ج) دسته بندی داده های مختلفبعد از اینکه متوجه شدم شبکه های عصبی چطور کار میکنن، تصمیم گرفتم یه قدم بزرگتر بردارم و با تهیه کردن چند دیتاست از سایت Kaggle خودم رو وارد دنیای دیتاساینس کردم. هدف این بود که به طور جداگانه روی دیتاست های مختلفی کار کنم و اون هارو برای دسته بندی با هوش مصنوعی آماده کنم (مثلا دیتاست تایتانیک که با ورود یکسری اطلاعات میتونست حدس بزنه چند درصد احتمال داشت اگر شما داخل کشتی تایتانیک بودید زنده میموندید ? - دسته بندی گل های مختلف طبق رنگ و اندازه گلبرگ ها و... - دسته بندی جرائم رخ داده در سطح یکی از ایالت های آمریکا طبق ساعت و محله و....)باز هم برای خودم یک لیست تهیه کردم که از لیست های قبلی خیلی بزرگتر بود.شبکه های عمیقیادگیری Unsupervisedالگوریتم های دسته بندیآماده سازی و جمع اوری دیتاو....حل کردن این مسئله در کمال ناباوری کمتر از مسئله ی یاد دادن گیت های منطقی به کامپیوتر از من زمان گرفت. در نهایت تونستم با روش های مختلفی این مسئله رو حل کنم و از این مقطع هوش مصنوعی تمام زندگی من شد :)د) شناسایی سلول های معیوب به طور Live زیر میکروسکوپاز اونجایی که اعتماد به نفس بالایی پیدا کرده بودم تصمیم گرفتم داخل شرکتی که اون زمان به عنوان برنامه نویس Full-stack developer و برنامه نویس نرم افزار های ویندوزی و اندرویدی کار میکردم، وارد یکی از پروژه های هوش مصنوعی و بینایی ماشین بشم. این اولین قدم من برای قابل لمس کردن دانشم از هوش مصنوعی بود. (یکی از سخت ترین دوران زندگیم بود چون واقعا I pushed myself to my limits ?)باز هم شروع به تهیه لیست یادگیری کردم. با این تفاوت که فقط حدود ۳ ماه فرصت داشتم برای ارائه یک راه حل. شبکه های CNNاصول پردازش تصویر و بینایی ماشینالگوریتم های Pattern recognitionو....و حتی کارهایی که ربطی به هوش مصنوعی نداره و من باید اون هارو یاد میگرفتم ? مثل مشارکت توی طراحی یک mount مناسب برای سوار شدن روی میکروسکوپ برای دریافت تصویر با پارامتر های مناسب... و خیلی چیزای دیگه.خوشبختانه «یادگرفتن» رو یاد گرفته بودم و تونستم با جمعاوری دیتاست توسط چند نرم افزار که برای Label گذاری توسعه داده بودم (توسط چند مرکز تخصصی پاتولوژی سلول)، به یک راه حل با دقت قابل قبول برسم.از این نقطه به بعد تا همین امروز تحقیق و تمرین توی این حوزه رو رها نکردم و درکنار تخصص اصلی خودم (برنامه نویسی backend و cloud computing) هوش مصنوعی رو ادامه دادم و طی چند سال داخل سوئد و هلند هم پروژه هایی با چاشنی هوش مصنوعی انجام دادم. و همینطور موفق شدم چند الگوریتم و روش برای یکسری از مسائل خاص ابداع کنم.نتیجه گیریبا هر سطحی از دانش درمورد ریاضیات و علوم کامپیوتر میشه هوش مصنوعی رو یادگرفت.باید به طور پروژه محور پیش رفت و پشتکار بسیار بالایی داشت. همیشه در حال حل یک مسئله باشید و اولین فرصت خودتون رو درگیر پروژه های real world کنید.همیشه out of box فکر کنید و ذهن خودتون رو محدود به یک راه حل خاص نکنید. تحقیق و تمرین مستمر مهمترین پارامتر ممکن برای حرفه ای شدن توی این حوزه هست.یادگیری ۱۰۰ درصد وجود خارجی نداره. هرچقدر که داخل این اقیانوس پیش برید باز هم میتونه شگفت زدتون بکنه.صبر داشته باشید</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Thu, 30 Jun 2022 18:25:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز درباره Base64</title>
                <link>https://virgool.io/@dev.dehghanpour/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-base64-fajgirgsveuo</link>
                <description>مدتی هست که برای یک پروژه بلاکچینی درگیر base64 و انواع دیگه ی encoding ها بودم. واقعیت این همه سال من فقط از base64 استفاده میکردم و نمیدونستم که دقیقا چطوری کار میکنه! ولی برای کاری مجبور شدم خودم از اول کد اون رو بنویسم. داخل این مقاله این الگوریتم رو باهم بررسی میکنیم و اون رو پیاده سازی میکنیم.الگوریتم base64 چیست؟وقتی شما قرار باشه اطلاعات رو در یک شبکه جابجا بکنید، معمولا اون رو به صورت بایت یا بیت جابجا نمیکنید. (منظورم در سطح application هست. در سطوح پایین این اتفاق خودکار میفته.) به دلیل اینکه یکسری پروتکل ها فقط text stream هستند. و یا اینکه ممکنه اون اطلاعاتی رو که به صورت بیت به بیت میفرستید درواقع دستورات کنترلی یک پروتکل باشند (مثل یک modem) و یا اینکه یکسری پروتکل ها ممکنه به اشتباه داخل اطلاعاتتون یک کاراکتر خاص تشخیص بدن و همه چیز به هم بریزه! (مثل پروتکل FTP که پایان هر خط رو تشخیص میده)الگوریتم base64 در واقع اطلاعاتی که نیاز هست داخل شبکه جابجا بشن رو تبدیل میکنه به text. این الگوریتم اطلاعات رو تبدیل میکنه به ترکیبی از 64 تا کاراکتر که جلوتر بررسی میکنیم. پس حالا با خیال راحت و بدون درد سر میشه فایل های باینری رو با این الگوریتم داخل شبکه جابجا کرد.این الگوریتم چطور کار میکنه؟همینطور که گفتم هدف اصلی این الگوریتم تبدیل هر داده ای به text هست. حالا میخوام با یک مثال عملی، طرز کارکرد این الگوریتم رو توضیح بدم. (زبانی که انتخاب کردم برای ادامه Python هست)فرض کنید که قرار هست اطلاعات متغیر زیر رو با این الگوریتم encode کنیم.&gt;&gt;&gt; content = &amp;quotHello world&amp;quotطبیعاتا اولین قدم این هست که این که داده ی مورد نیاز برای ورودی الگوریتم base64 رو فراهم کنیم. و نوع این داده باید bytes باشه. یعنی درواقع مقدار عددی هر کاراکتر رو به دست بیاریم. پس محتوای متغیر بالارو تبدیل میکنیم به یک list از اعداد.&gt;&gt;&gt; input_content = list(content.encode(&#039;utf-8&#039;))
&gt;&gt;&gt; print(input_content)
[72, 101, 108, 108, 111, 32, 119, 111, 114, 108, 100,]همینطور که میبینید حالا لیستی از اعداد داریم که میتونیم روش کار کنیم.قدم بعدی این هست تمام این اعداد رو به فرمت binary تبدیل کنیم و اون ها رو به صورت 0 و 1 بنویسیم و تبدیلشون کنیم به یک sequence از 0 ها و 1 ها.&gt;&gt;&gt; bin_data = &amp;quot&amp;quot.join([format(i, &amp;quot08b&amp;quot) for i in input_content])
&gt;&gt;&gt; print(bin_data)
&#039;0100100001100101011011000110110001101111001000000111011101101111011100100110110001100100&#039;حالا اینجا میرسیم به اینکه اصلا چرا base64. چرا base32 نه، چرا base16 نه؟درواقع دو به توان 6 میشه 64. و ما هم قرار هست اطلاعات رو تبدیل کنیم به متنی که ترکیبی از 64 کاراکتر هست. پس اینجا 64 و 6 اعداد کلیدی ما هستند. به بیان دیگه با 6 بیت میشه اعداد 0 تا 63 رو ساخت. از 000000 تا 111111قدم بعدی این هست که این داده رو به قسمت های 6 بیتی تقسیم کنیم. قبلش باید مطمعن بشیم هر قسمت دقیقا 6 بیت خواهد داشت. یعنی قسمت آخر کمتر از 6 بیت نباشه.مثال بالا این حالت پیش میاد و ما مجبوریم برای اینکه آخرین قسمت دقیقا 6 بیت داشته باشه، به آخر این رشته باینری 0 اضافه کنیم. انقدر 0 اضافه کنیم تا آخرین قسمت 6 بیت بشه.ولی اگر این کار رو انجام بدیم درواقع داریم داخل اطلاعات اصلیمون دستکاری میکنیم و این اصلا خوب نیست! پس نیاز به چیزی داریم که داخل خروجی base64 نشون بدیم که چند تا 0 اضافه کردیم که موقع decode کردن الگوریتم متوجه بشه باید چند 0 از آخر حذف کنه. برای اینکار، تعداد 0 هایی که اضافه کردیم رو میشماریم، ذخیره میکنیم و در نهایت بعد از اینکه خروجی base64 کاملا به دست اومد، به آخر خروجی به اندازه 0 هایی که اضافه کردیم کاراکتر &quot;=&quot; اضافه میکنیم. به این کاراکتر داخل این الگوریتم میگیم pad.&gt;&gt;&gt; data_chunks = [bin_data[i:i+6] for i in range(0, len(bin_data), 6)]
&gt;&gt;&gt; pads = 6 - len(data_chunks[-1])
&gt;&gt;&gt; data_chunks[-1] += &amp;quot0&amp;quot * pads
&gt;&gt;&gt; print(data_chunks)
[&#039;010010&#039;, &#039;000110&#039;, &#039;010101&#039;, &#039;101100&#039;, &#039;011011&#039;, &#039;000110&#039;, &#039;111100&#039;, &#039;100000&#039;, &#039;011101&#039;, &#039;110110&#039;, &#039;111101&#039;, &#039;110010&#039;, &#039;011011&#039;, &#039;000110&#039;, &#039;010000&#039;]حالا هرکدوم از این بخش های 6 بیتی درواقع قابلیت این رو دارن که تبدیل بشن به کاراکتر متنظارشون داخل جدول base64. (گفتیم خروجی base64 یک text هست که از ترکیب 64 کاراکتر تشکیل شده) پس حالا هر قسمت رو با توجه به جدول زیر تبدیل به کاراکتر میکنیم:&gt;&gt;&gt; table = &amp;quotABCDEFGHIJKLMNOPQRSTUVWXYZabcdefghijklmnopqrstuvwxyz0123456789+/&amp;quot
&gt;&gt;&gt; output = &amp;quot&amp;quot.join([table[int(i, 2)] for i in data_chunks])
&gt;&gt;&gt; print(output)
&#039;SGVsbG8gd29ybGQ&#039;و حالا فقط کافیه اگه نیازی به اضافه کردن pad هست این کار رو انجام بدیم.&gt;&gt;&gt; output += &amp;quot=&amp;quot * pads
&gt;&gt;&gt; print(output)
&#039;SGVsbG8gd29ybGQ==&#039;تموم شد! این خروجی base64 ما هست.این هم کد کامل:content = &amp;quotHello world&amp;quot

input_content = list(content.encode(&#039;utf-8&#039;))
bin_data = &amp;quot&amp;quot.join([format(i, &amp;quot08b&amp;quot) for i in input_content])
data_chunks = [bin_data[i:i+6] for i in range(0, len(bin_data), 6)]

pads = 6 - len(data_chunks[-1])
data_chunks[-1] += &amp;quot0&amp;quot * pads

table = &amp;quotABCDEFGHIJKLMNOPQRSTUVWXYZabcdefghijklmnopqrstuvwxyz0123456789+/&amp;quot
output = &amp;quot&amp;quot.join([table[int(i, 2)] for i in data_chunks])
output += &amp;quot=&amp;quot * pads
print(output)</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Fri, 29 Oct 2021 01:56:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گیتار، از صفر تا صد</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/guitar-fudmofoivb0j</link>
                <description>گیتار ?فرقی نمیکنه شما چه ژانر موسیقی گوش میدید. پاپ، راک، متال، جز، کانتری و..... مطمعنا داخل آهنگ های مورد علاقتون صدای دلنواز و جادویی گیتار رو میشنوید!موسیقی زندگیه منه! قبلا چندتا مقاله درمورد موسیقی نوشتم. آموزش مبانی موسیقی، آموزش نوشتن آهنگ، تفاوت دو سبک موسیقی و ... میتونید توی لیست مقاله هام اون هارو بخونید. ولی این مقاله رو بیشتر از همه ی اونا دوست دارم. ساز مورد علاقه من گیتار هست. و عاشق نواختنش هستم.داخل این مقاله سعی میکنم از صفر تا صد گیتار رو براتون مو شکافی کنم تا بیشتر با این ساز آشنا بشید. و همچنین توصیه هایی که چطور میشه گیتار رو اصولی یاد گرفت و چطور آهنگ های مورد علاقتون رو باهاش بنوازید.اگر سوالی داشتید توی قسمت نظرات بپرسید و سعی میکنم همونجا بهتون پاسخ بدم.تاریخچهگیتار یک شبه اختراع نشده! این ساز شگفت انگیز هزاران ساله که در دست بشر در حال تکامل هست. و تقریبا بعد از ۴۰۰۰ سال تبدیل شده به چیزی که الان ما بهش میگیم گیتار. گیتار امروزی در قرن ۱۶ میلادی در اسپانیا متولد شده. ولی اجداد اون از هزاران سال قبل در جوامع بشری نواخته میشدن. برای اطلاعات بیشتر این مقاله رو بخونید.گیتار یک ساز ۶ تا ۱۲ سیمی دارای Fret Board هست که معمولا دارای بدنه ی موج دار هست و با انگشت و یا پیک نواخته میشه!بله! اگر نمیدونستید شاید براتون جالب باشه که گیتار ها ممکنه بیش از ۶ سیم داشته باشن! مثلا عکس های زیر به ترتیب گیتار ۶ سیمی، ۷ سیمی و ۱۲ سیمی هستند.گیتار ۶ سیمی (نوع کلاسیک)گیتار ۷ سیمی (نوع الکتریک)گیتار ۱۲ سیمی (نوع آکوستیک)داخل تعریف گیتار، یک واژه هم به کار بردم که شاید براتون نا آشنا باشه! واژه ی Fret Board.فرت بورد (Fret board) یکی از مهم ترین اجزاء اکثر ساز های سیمی محسوب میشه. فرت بورد معمولا روی دسته ساز ها قرار داره و روی اون به وسیله یک قطعه فلز، سیم، نخ و.... با فاصله های مشخص، به بخش های مختلف تقسیم شده.تصاویر زیر به ترتیب فرت بورد گیتار و سه تار رو نشون میدن.فرت بورد گیتار (نوع الکتریک)فرت بورد سه تاراکثر گیتار ها ۲۱ یا ۲۲ تا از این فرت ها (Frets) روی خودشون دارن.گیتار چطوری کار میکنه؟مکانیزم گیتار های الکتریک و غیر الکتریک جدای از تفاوت هایی که دارن، از قوانین فیزیک امواج استفاده میکنن. وقتی شما یک سیم رو روی گیتار مرتعش میکنی اون سیم با یک فرکانس مشخص و خاصی شروع به ارتعاش میکنه. بعد این ارتعاش باعث میشه هوای اطرافش هم با همون ارتعاش خاص شروع به حرکت بکنه و فشار هوا به پرده ی گوش ما برسه و پرده ی گوش ما هم دقیقا با همون آهنگ شروع به ارتعاش میکنه. و ما صدای یک نت رو میشنویم!البته گیتار الکتریک دقیقا اینطوری عمل نمیکنه. وقتی شما یک سیم رو روی گیتار الکتریک مرتعش میکنی، این ارتعاش توسط pickup های گیتار دریافت میشه، و وظیفه ی pickup ها اینکه ارتعاش رو تبدیل به جریان الکتریکی بکنن، بعد این جریان الکتریکی توسط آمپلی فایر تقویت میشه و باعث میشه تا ما اون نت رو بشنویم. (درواقع pickup ها یکسری سیم پیچ هستند و وقتی سیم گیتار الکتریک - که حتما باید فلزی باشه - با ارتعاشش نزدیک این سیم پیچ ها باعث میشه یه مقدار خیلی کوچیکی جریان وارد مدار تقویت کننده گیتار بشه)اجزاء گیتارحالا که فهمیدیم گیتار چطور کار میکنه نگاه دقیق تری به اجزاء گیتار بندازیم.۱) هِدْسْتاک (Headstock): قسمت بالایی گیتار هست که تونر ها روی اون نصب میشن.۲) نات (Nut): این قسمت سیم ها رو با یه فاصله ای بالاتر از neck یا گردن گیتار نگه میداره.۳) تونر (Tuner): انتهای سیم ها به این قسمت متصل هستند و با پیچوندن این قسمت، سیم ها کشیده میشن و میشه ساز رو کوک کرد.۴) فرت ها (Frets): قطعات فلزی کوچیک که به neck وصل هستند. با فشار دادن انگشت ها قبل از اونها روی سیم، ارتعاش سیم تغییر میکنه و در نتیجه صدایی که از ساز درمیاد هم تغییر میکنه. (جلوتر توضیح میدم)۵) میله ی خرپا! (Truss Rod): واژه فارسی مناسبی پیدا نکردم! به دلیل اینکه دسته گیتار از چوب ساخته شده، ممکنه با شرایط آب و هوایی خم بشه! برای همین داخل گردن گیتار یک میله ی فلزی قابل تنظیم قرار میدن و باعث میشه دسته ی گیتار خم نشه و همیشه ثابت بمونه.۶) نشان (Inlay): این نشان ها برای شناسایی آسون تر محل فرت ها روی یکسری از فرت ها حکاکی میشن.۷) گردن (Neck): گردن!۸) پاشنه یا Heel در گیتار سمت چپ - برش یا Cutaway در گیتار سمت راست: پاشنه یا heel در گیتار کلاسیک و آکوستیک هست و بدنه رو به گردن گیتار متصل میکنه. برش یا Cutaway در گیتار الکتریک و آکوستیک برای این قرار داده میشه که به راحتی به fret های پایین تر دسترسی داشته باشیم.۹) بدنه (Body): بدنه!۱۰) پیکاپ (Pickup): در گیتار الکتریک این قطعه باعث میشه ارتعاش سیم تبدیل به جریان الکتریکی و در نهایت صدا بشه.۱۱) تنظیمات مربوط به گیتار الکتریک: یکسری knob هستند که مخصوص کم و زیاد کردن صدا یا tone گیتار الکتریک هستند.۱۲) پل (Bridge): ابتدای سیم ها به این قسمت متصل میشن. باید سیم ها رو به این قسمت گره زد (برای هر نوع گیتار و سیمی متفاوت هست این گره)۱۳) محافظ پیک (Pickguard): این قسمت اکثرا روی گیتار های آکوستیک و الکتریک هست و برای این قرار داده میشه که در حین نواختن با Pick به بدنه گیتار آسیب نرسه.۱۴) پشت یا کمر (Back): کمر!۱۵) صفحه صدا (Soundboard): یک صفحه نازک چوبی که در گیتار های آکوستیک و کلاسیک وجود داره و روی بدنه قرار گرفته. باعث میشه صدا داخل بدنه به خوبی تقویت و منعکس بشه.۱۶) کناره (Body sides): کنار بدنه ساز!۱۷) حفره صدا (Sound hole): در گیتار های آکوستیک و کلاسیک بعد از اینکه سیم به ارتعاش درمیاد، صدای اون به داخل بدنه میره، تقویت میشه و از این حفره بیرون میاد.۱۸) سیم ها (strings): سیم!۱۹) زین (saddle): کارکرد این قسمت دقیقا مثل Nut هست که بالاتر گفتم.۲۰) فرت بورد (Fret Board): فرت ها روی این قسمت قرار میگیرن.وقتی شما انگشتتون رو قبل از فرت ها روی سیم میذارید و فشار میدید، در واقع طول اون سیم رو تغییر دادید، و وقتی طول سیم تغییر بکنه ارتعاش اون هم تحت تاثیر قرار میگیره و صدایی که از اون سیم منتشر میشه high تر یا low تر میشه. هر کدوم از Fret ها در واقع همون نت ها (Note)ی مختلف هستند.انواع گیتاردسته بندی های مختلفی برای گیتار وجود داره. این یک دسته بندی کلی هست.گیتار الکتریکمعمولا وقتی اسم گیتار میاد آدم یاد شکل گیتار الکتریک میفته! این نوع گیتار در دهه ۳۰ میلادی اختراع شد. دلیل محبوبیتش هم این هست که به خاطر اینکه برخلاف گیتار آکوستیک میشه به راحتی توی اجرا های زنده ازش استفاده کرد و صداش بدون نویز و تمیز پخش بشه توی کل سالن. و البته اینکه میشه روش انواع و اقسام افکت ها رو اعمال کرد.بر خلاف گیتار آکوستیک این گیتار بدنه ی خالی نداره و بدنه اون توپر هست. به جای اینکه صدا داخل بدنه پخش بشه و تقویت بشه، لرزش سیم ها توسط پیکاپ های گیتار گرفته میشه و به وسیله آمپلی فایر تقویت میشه. این نوع گیتار الان تقریبا داخل همه سبک های موسیقی از پاپ تا متال استفاده میشه. اگر گیتار الکتریک نبود الان هم سبک هایی مثل راک ن رول یا متال و... هم وجود نداشت!گیتار الکتریکاگر روی بدنه گیتار بالا رو دقت کنید سه تا پیکاپ میبینید. به وسیله ی یک دسته (سوییچ) کوچک روی بدنه گیتار میشه انتخاب کرد که لرزش سیم توسط کدوم پیکاب دریافت بشه. اگر از پیکاپ سمت راست لرزش دریافت بشه، صدای خروجی کم گرفته و بم هست. و اگه از پیکاب سمت چپ دریافت بشه، صدا خیلی باز تر و جیغ تر میشه! پیکاب وسط خروجی صدای معمولی داره. البته میشه یه طوری تنظیم کرد که از ترکیب این سه تا پیکاب هم لرزش دریافت بشه.بعضی از گیتار های الکتریک یک قسمت دیگه هم دارن به اسم Whammy bar یا Tremolo bar یا میله لرزش. این میله به انتهای saddle گیتار پیچ میشه. و saddle هم داخل بدنه به سه یا چهار فنر متصل هست. وقتی این دسته رو به سمت داخل فشار میدید درواقع کمی saddle رو جابجا میکنید و در نتیجه سیم های گیتار کمی از حالت کششی در میان و اگر پشت سر هم این کار رو انجام بدید، میتونید با گیتار الکتریک یک لرزش صدا تولید کنید!Whammy bar همینطور که قبلا گفتم گیتار الکتریک قابلیت این رو داره که انواع مختلفی از افکت ها رو روش اعمال کنیم. این افکت ها معمولا به صورت پدال هستند که یک ورودی و یک خروجی دارن. لیست زیر از محبوب ترین افکت های گیتار هستند. پدال Distortionپدال Overdriveپدال Fuzzپدال Delayپدال Reverbپدال Wahپدال Chorusپدال Phaserپدال Flangerپدال Octaveپدال Tremoloپدال Tunerپدال Noise Gateپدال Acousticپدال Volumeنمونه پدال (‌Distortion)برای اطلاعات بیشتر درمورد پدال هایی که گفتم حتما به این صفحه نگاه بندازید.گیتار آکوستیک گیتار آکوستیک هم یکی دیگه از گیتار های محبوب هست. مثل گیتار الکتریک این گیتار هم سیم های فلزی داره. این نوع گیتار بدنه توخالی داره و نسبت به بقیه گیتار ها بدنه اون بزرگتر هست. بنابر این صدا رو میتونه خیلی واضح و با قدرت تقویت کنه و از Sound hole منتشر کنه.گیتار آکوستیکگیتار آکوستیک معمولا اصلی ترین ساز موسیقی پاپ هست و کمتر توی ژانر های دیگه استفاده میشه. اگر قرار هست که با دوستاتون به یک camp توی طبیعت یا یک ساحل برید بهترین انتخاب برای نواختن گیتار این نوع گیتار هست چون صدای خیلی واضح و قویی داره.این نوع گیتار شکل ها و اندازه های مختلفی داره. مثلا یک نوع رایج اون گیتار آکوستیک دارای cutaway هست. با وجود یک cutaway روی گیتار، میشه به فرت های پایین تر به راحتی دسترسی پیدا کرد و نت های high تر رو روی اون بدون دردسر نواخت.گیتار آکوستیک با cutawayگیتار کلاسیکگیتار کلاسیک یا گیتار اسپانیایی سیم های نایلونی دارن. اندازه بدنه این گیتار از نوع آکوستیک کوچکتر هست و معمولا فقط برای نواختن قطعات کلاسیک یا فلامنکو استفاده میشه.گیتار کلاسیکهمینطور که گفتم این گیتار معمولا برای نواختن قطعات کلاسیک انتخاب میشه. به دلیل اینکه قطعات کلاسیک بیشتر از تکنیک finger style استفاده میکنن (جلوتر توضیح میدم)، fret board این گیتار عریض تر از انواع دیگه ی گیتار هست. دلیل اینکه این گیتار زیاد توی بند های موسیقی استفاده نمیشه صدای ضعیف اون هست و معمولا به صورت solo و بدون ساز دیگه ای نواخته میشه. این نوع گیتار یکی از قدیمی ترین انواع گیتار محسوب میشه.گیتار Bassمعمولا این گیتار با گیتار الکتریک اشتباه گرفته میشه. گیتار بیس هم مثل گیتار الکتریک بدنه ی توپر داره و از pickup برای دریافت لرزش های سیم استفاده میکنه. ولی با دو تفاوت مهم: اول اینکه معمولا این گیتار فقط ۴ سیم داره و دوم اینکه صدای این گیتار یک اکتاو از گیتار معمولی low تر هست. یعنی صدای خیلی بم تری نسبت به گیتار معمولی داره.گیتار bassبه خاطر صدای lowیی که این گیتار ها باید تولید بکنن، ضخامت سیم های این گیتار خیلی بیشتر از گیتار های معمولی هست. این نوع گیتار اصلا مناسب قطعات ظریف و کلاسیک و با جزییات زیاد نیست و معمولا توی band های موسیقی در background ساز های دیگه نواخته میشه و به آهنگ عمق میده. البته با گیتار بیس هم میشه solo نواخت و من شخصا از طرفدار های solo های بیس هستم.مثل گیتار الکتریک، میتونیم پدال های مختلفی به گیتار بیس متصل کنیم.معمولا نوازنده های bass (یا bassist ها) توی بند های موسیقی مظلوم ترین افراد بند هستند ?گیتار Resonatorگیتار رزونیتور یا گیتار resophonic از نظر ساختار مثل گیتار آکوستیک هست با این تفاوت که بدنه فلزی داره! صدای این گیتار بسیار بلند تر و تقویت شده تر از گیتار آکوستیک هست.گیتار resonatorمعمولا دیگه از این گیتار امروزه استفاده نمیشه. استفاده عمده ی این گیتار برای سبک blues و bluegrass بوده و تکنیک های مخصوص به خودش رو داره. من به شخصه هنوز یکی از این گیتار ها رو از نزدیک ندیدم بنابر این زیاد درموردش حرف نمیزنم ?تکنیک هاهر گیتار و هر سبک موسیقی تکنیک های مخصوص خودشون رو دارن. ولی در ادامه فقط با تکنیک های اصلی گیتار آشنا میشیم. تکنیک های پایه ای که داخل اکثر ژانر ها و گیتار ها استفاده میشن. توی یک مقاله دیگه تکنیک های تخصصی هر گیتار و ژانر های موسیقی رو توضیح میدم.نگه داشتن pick!نگه داشتن پیک یکی از اولین و مهم ترین تکنیک های گیتار هست. پیک رو باید طوری نگه دارید که به سرعت و راحتی بتونید سیم های گیتار رو بنوازید. pick رو باید خیلی ریلکس نگه داشت و با لبه ی اون، به سمت بالا یا پایین به سیم گیتار ضربه زد. معمولا نگه داشتن pick برای هر شخص متفاوت هست ولی اصول اون باید رعایت بشه.تکنیک Frettingاین تکنیک هم از پایه ای ترین تکنیک های گیتار محسوب میشه. و اکثر افرادی که تازه شروع میکنن به یادگیری گیتار خیلی باهاش مشکل دارن! و البته اگه اصولی انجام نشه تبدیل میشه به یک عادت بد و همیشه توی نواختن گیتار شما رو اذیت میکنه (مثل اینجانب ?)این تکنیک درواقع روش نگه داشتن انگشت روی fret ها هست.تکنیک چکش یا hammerاین تکنیک یکی از کاربردی ترین تکنیک های گیتار هست و بنظرم یکی از زیبا ترین و ساده ترین تکنیک هایی هست که میشه داخل یک آهنگ استفاده بشه. به این صورت هست که وقتی یک سیم نواخته میشه، در حین نواخته شدنش یکی از انگشت ها رو به سرعت روی یک fret مشخص اون سیم بذاریم. مثل یک چکش!تکنیک pull offاین تکنیک هم کاربردی، زیبا و ساده هست. و برعکس hammer هست. یعنی وقتی یک سیم در حال نواخته شدن هست به سرعت انگشتمون رو از روی fret برداریم.تکنیک خم کردن سیممعمولا خم کردن سیم داخل موسیقی راک و متال خیلی زیاد استفاده میشه. این pitch اون نت رو بالاتر میبره. به این صورت هست که وقتی سیمی درحال نواخته شدن هست اون انگشتی که روی فرت بورد روی سیم نگه داشته شده  به سمت بالا یا پایین فرت بورد کشیده میشه.تکنیک Slidingهمینطور که از اسم این تکنیک میشه حدس زد،‌ به این معنی هست که انگشتی که روی یک سیم روی فرت بورد قرار گرفته رو در حین نواخته شدن اون سیم به سمت بالا یا پایین دسته گیتار (چپ یا راست) بکشیم و روی یک فرت دیگه نگه داریم.تکنیک Vibratoبا این تکنیک میشه یک حالت ویبره به نتی که در حال نواخته شدن هست بدیم. کمی از تکنیک های بالا پیچیده تر هست. به روش های مختلفی میشه اجراش کرد. من خودم یکی از انگشت هام رو پشت انگشتی روی فرت هست و در حین اینکه اون سیم در حال نواخته شدن هست قرار میدم و انگشت جلوییم رو با سرعت بالایی روی اون فرت بر میدارم و دوباره روش ضربه میزنم!از کجا شروع کنم؟!اگر میخواید گیتار رو یاد بگیرید اول باید به خودتون قول بدید هرروز تمرین کنید! این اولین قدم هست.معمولا بهترین گیتار براش شروع کردن گیتار الکتریک یا آکوستیک هست. اگر به پاپ علاقه دارید با گیتار آکوستیک شروع به یاد گیری کنید و اگر به راک و متال علاقه دارید با گیتار الکتریک.بهترین منبع آموزش گیتار توی دنیا YouTube هست! من خودم گیتار رو از یوتیوب یاد گرفتم. و خیلی بهتون توصیه میکنم قبل از یاد گیری گیتار حتما تئوری موسیقی رو یاد بگیرید. (برای یادگیری تئوری موسیقی به این صفحات یک سری بزنید: قسمت اول و قسمت دوم) خیلی کمکتون میکنه. دوتا یوتیوبر هستند که تقریبا همه گیتاریست ها اون ها رو میشناسن. میتونید از آموزش های بسیار عالی و با کیفیتشون بهره مند بشید:Marty MusicAndy Guitarبعد از اینکه اصول گیتار رو یاد گرفتید و با guitar tabs و یکسری از chord های ابتدایی آشنا شدید میتونید برید سراغ آهنگ های مورد علاقتون و اونها رو تمرین کنید و بنوازید. من خودم از آهنگ Perfect از Ed Sheeran شروع کردم. برای دیدن آموزشش روی این لینک کلیک کنید.اعتراف میکنم گیتار واقعا ساز راحتی هست برای یادگیری. ولی هر چی بیشتر پیش برید باز هم تکنیک ها و روش های جدید هست برای یادگیری. ولی بی نهایت آهنگ برای نواختن! پس تنها ابزار لازم برای گیتاریست شدن فقط تمرین و تمرین هست.ممنونم که مقاله ی من رو برای خوندن انتخاب کردید ?</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jul 2021 05:57:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه از شنیدن موسیقی لذت ببریم</title>
                <link>https://virgool.io/Whitenoise/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D9%84%D8%B0%D8%AA-%D8%A8%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%85-kz7rmvzg1a0u</link>
                <description>مقدمهقطعا همه از موسیقی مورد علاقشون لذت میبرن! شنیدن یک آهنگ یا ملودی خاص حتما لذت بخش هست چون آدم رو یاد یک خاطره خوب میندازه یا یه حس خوبی به آدم میده.ولی میخوام چند قدم جلوتر برم و بگم چطور میتونید هزار برابر بیشتر از شنیدن موسیقی لذت ببرید! نه تنها از آهنگ هایی که مورد علاقتون هست، بلکه هر قطعه موسیقی که میشنوید.شنیدن موسیقی یک تخصص خیلی ظریف هست. یک هنر هست. هنر شنیدن موسیقی. و درک کردنش. یک هنر کامل، مثل نواختن یک ساز یا ساخت یک آهنگ.بذارید براتون یک مثال بزنم تا متوجه بشید رابطه شنیدن موسیقی و لذت بردن ازش چطوری هست.من عاشق اشعار حافظ هستم. بنظرم هر ایرانی که اشعار این هنرمند بزرگ رو میخونه لذت میبره. ولی هر کسی به اندازه ی برداشتش از اشعار حافظ ازش لذت میبره. کسی که زیاد از ادبیات فارسی نمیدونه فقط از آهنگین بودن و ظرافت غزلیات حافظ لذت میبره. و کسی که به ادبیات فارسی مسلط هست از کلمه به کلمه ی اشعار لذت میبره! چینش کلمات کنار هم دیگه، استفاده از قوائد دستوری به روشی بسیار هنرمندانه و... همه ی این ها باعث میشه هزار برابر لذت بیشتری ببره نسبت به کسی که زیاد از ادبیات فارسی نمیدونه.هر اثر هنری که خلق میشه به معنی واقعی کلمه انعکاس عمیق ترین احساسات قلبی یکه هنرمند هست! و همین هر اثر هنری رو خاص میکنه. میخواد یک قطعه شعر باشه، نقاشی باشه، مجسمه باشه یا یک آهنگ... همشون از احساسات خالص متولد شدن! و پیش نیاز لذت بردن از یک اثر هنری اینکه داخلش شیرجه بزنی و تا عمیق ترین نقطش بری.و اما درمورد موسیقی، من سالیان سال هست که به معنی واقعی کلمه داخل موسیقی زندگی میکنم! تقریبا همیشه در حال شنیدن موسیقی هستم، به تئوری موسیقی مسلط هستم و ساز های مختلفی مینوازم. وقتی یک آهنگ یا یک قطعه موسیقی رو میشنوم داخلش غرق میشم و تا عمیق ترین و جزئی ترین پیچ و خم های اون آهنگ یا قطعه موسیقی رو حس میکنم. بنظرم این بالاترین سطح لذت بردن از موسیقی هست!توی این مقاله میخوام روش خودم رو از لذت بردن از موسیقی بررسی کنم. این روش هایی هست که برای من کار میکنه و باعث میشه واقعا یک آهنگ رو با همه وجودم حس کنم.تئوری موسیقیخب اولین قدم برای اینکه یک شنونده ی حرفه ای بشید این هست که تئوری موسیقی رو بشناسید. مثل هر تخصص دیگه ای باید وقت بذارید و تحقیق کنید و یاد بگیرید!یعنی متوجه بشید که موسیقی چطوری کار میکنه و اجزاء تشکیل دهنده ی اون چه چیز هایی هست. و اینکه چه چیز هایی در عمل باعث میشه یک قطعه موسیقی ظرافت داشته باشه و باعث بشه اون قطعه یک شخصیت مستقل داشته باشه. یاد مثالی که قبلا زدم بیفتید! نمیتونید بدون اینکه به دستور زبان فارسی مسلط باشید از اشعار حافظ لذت ببرید. برای اینکه تئوری موسیقی رو یاد بگیرید هم منابع زیادی هست. متاسفانه یا خوشبختانه اکثرا به زبان انگلیسی هستند. البته من قبلا توی دوتا مقاله از اول تا سطح پیشرفته مبانی موسیقی رو بررسی کردم همینجا. توی لیست مقاله هام میتونید پیداشون کنید.مثلا وقتی تشخیص بدید که اون آهنگ داره از چه scaleیی استفاده میکنه و چینش نت ها کنار هم دیگه به چه صورتی هستند، یا اینکه بفهمید Chord progression اون آهنگ چی هست و.... خیلییییی کیف میکنید!آشنایی با ژانر های موسیقییکی از مهم ترین قدم های آشنایی با یک آهنگ و قطعه موسیقی این هست که بدونید متعلق به کدوم ژانر موسیقی هست. وقتی با ژانر ها آشنا باشید ذهنتون میدونه که باید منتظر شنیدن چه چیزی باشه. و این خیلی برای من لذت بخش هست وقتی نشونه های هر ژانر رو میتونم داخل اون آهنگ تشخیص بدم.مثلا وقتی Pop گوش میدید میدونید که باید منتظر یک Lyrics تکرار شونده باشید، یک ملودی خیلی گیرا و پر از احساس. و متن آهنگ هم معمولا درمورد عشق و لذت و روابط هست.یا وقتی به Hard Rock گوش میدید باید منتظر یک Vocal خیلی خشن با scream های زیاد باشید. یک متن موسیقی خیلی جنجالی و تکنیک های مخصوص این ژانر مثل bass line های خیلی سنگین یا solo های گیتار Distortion!حتما یک مقاله درمورد ژانر های موسیقی و شخصیت هر ژانر مینویسم! خیلی نکات ظریف و زیبایی داخل ژانرهای موسیقی وجود داره.شنیدن تمام ساز ها!شاید تا الان زیاد به این موضوع توجه نکرده باشید! ولی معمولا کسی به ساز های یک آهنگ توجه زیادی نمیکنه. این یکی از لذت بخش ترین چیزهایی هست که درمورد شنیدن آهنگ وجود داره. اول تشخیص بدید که چه ساز هایی در حال نواخته شدن هستن و بعد اون ها رو تصور کنید و به طور مستقل اونها رو بشنوید. یعنی صداها رو توی ذهنتون فیلتر کنید.و خب واقعا نیاز به تمرین داره! مثلا یکی از اولین ساز هایی که من شخصا توی هر آهنگ میشنوم و روش تمرکز میکنم Drum set هست. چون خیلی اطلاعات میشه از نوع ریتم و timing و تکنیک های نواخته شدن این ساز درمورد اون آهنگ به دست آورد.در کل وقتی بتونید هر ساز رو مستقل بشنوید میتونید همه رو باهم تصور کنید و باورتون نمیشه که چقدر لذت بخش هست!بنوازید!سعی کنید حداقل یک ساز بنوازید و بهش مسلط باشید. اینطوری میتونید خیلی ارتباط بیشتری با آهنگ های مختلف برقرار کنید و حتی اونها رو خودتون بنوازید و از شنیدنش لذت ببرید.وقتی شما خودتون نوازنده باشید لذت خیلی بیشتری از شنیدن آهنگ ها میبرید. وقتی من آهنگی رو میشنوم و میخوام روش تمرکز کنم چشمام رو میبندم و خودم رو در حال نواختن اون آهنگ با گیتار یا پیانو تصور میکنم و سعی میکنم با جزییات کامل اون رو تصور کنم.خیلی گوش کنید!به آهنگ های مورد علاقتون بیش از حد گوش کنید! همه ی جزییاتش رو به خاطر بسپارید. کاری کنید که بخشی از ذهنتون بشه. مخصوصا اگر نوازنده باشید و بخواید اون آهنگ رو Cover کنید. این کار باعث میشه به همه ی نکات و پیچیدگی های اون آهنگ مسلط بشید و بعدا وقتی آهنگ دیگه ای شنیدید میتونید مرتبطش کنید با جزییاتی که ازش به ذهن دارید.و حتی فقط با حافظه شنیداریتون اون آهنگ رو بنوازید! این اوج عشق کردن با یک آهنگ هست!متن آهنگ رو متوجه بشیداگر آهنگی که گوش میکنید بی کلام نیست متن موسیقی رو کامل متوجه بشید و اون رو حفظ کنید. به سیلاب های کلمات توجه کنید و ببینید که ملودی چطوری مثل رودخونه دور کلمات اون آهنگ جریان پیدا میکنه! همیشه متن موسیقی ارتباط مستقیم داره با حال و هوای ملودی اون آهنگ.مثلا اگر آهنگ سبک pop هست و درمورد یک عشق ناکام یا جدایی و دلتنگی باشه اکثرا از scale های minor استفاده میشه که اصوات خیلی تاریک تر و ناراحت کننده تری هستند. یا اگر به یک آهنگ metal گوش میدید که درمورد شیاطین دنیای تاریکی و اسرارشون باشه از یک scale Phrygian استفاده میشه که اصوات تاریک و اسرار آمیز داره.یا اگر به یک آهنگ pop گوش میدید که درمورد لذت بردن از یک مهمونی در کنار معشوق باشه بیشتر از Major scale استفاده میشه که اصوات روشن و شادی داره.در کل متن موسیقی یکی از کلیدی ترین پارامتر هایی هست که باعث میشه شما با اون آهنگ ارتباط برقرار کنید و لذت ببرید.هنرمند ها رو بشناسید!هر هنرمند یا هر گروه موسیقی یکسری امضا مخصوص دارن که داخل آهنگ هایی که نواختن میتونید پیدا کنید. اگر این امضاء هارو پیدا کنید همیشه از شنیدنشون لذت میبرید.مثلا واضح ترین مشخصه گروه Metallica اون YEAHHHHH های معروف James هست ? همچنین solo های یونیک Kirk.یا امضاء گروه Green day اون solo های گیتاری هست که فقط روی یک سیم به صورت نزولی یا صعودی نت های یک scale نواخته میشه.یا امضاء Adele همون صدای Low و بسیار خاصی هست که موقع خوندن آدم رو میخکوب میکنه.باید به اندازه کافی به همه آهنگ های خواننده یا گروه مورد علاقتون گوش کنید تا این جزییات رو توی همه آهنگاشون پیدا کنید.ممنونم که مقاله من رو برای خوندن انتخاب کردید. ?</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Fri, 25 Jun 2021 23:32:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت دو سبک موسیقی Hard Rock و Heavy Metal</title>
                <link>https://virgool.io/@dev.dehghanpour/hard-rock-and-heavy-metal-ujnjf55kswiy</link>
                <description>من فن سبک موسیقی متال هستم و اکثرا در حال گوش دادن هوی متال هستم و آهنگ های این سبک رو با گیتار کاور میکنم ?.یکی از سوال هایی که همیشه از من میشه اینکه فرق Hard Rock با Heavy Metal چیه؟راستش کسی که برای اولین بار گوش میده به این دوتا سبک، ممکنه فکر کنه یکی هستند. ولی واقعیت اینکه خیلی باهم تفاوت دارن!سر چشمه!پدر موسیقی Hard Rock سبک Blues هست. در کل سبک موسیقی Rock یکی از مشتقات سبک Blues هست. اگر توی خیلی از آهنگای Rock معروف دقت کنید میتونید scale های سبک blues رو بشنوید.ولی پدر موسیقی سبک Heavy Metal موسیقی کلاسیک هست! یعنی از ملودی ها و scale ها و در کل از قوانین موسیقی کلاسیک الهام گرفته شده. به طور مثال یکی از زیباترین Riff های متال توسط بهتوون نوشته شده!موسیقی Hard Rock در اواسط سال ۱۹۶۰ به طور رسمی به وجود اومد. و Heavy Metal در اوایل سال ۱۹۷۰ به وجود اومد.موضوع و حیطهسبک Hard Rock رو میشه جزو موسیقی Popular به حساب آورد ولی Metal به هیچ وجه یک سبک Popular نیست ?.موضوع Hard Rock اکثرا درمورد داستان های عاشقانه، لحظات خوب، مهمونی ها، مسائل جنسی و.... هست. تقریبا موضوعاتی که سبک Pop تحت پوشش قرار میده.ولی موضوع Heavy Metal اکثرا درمورد مسایل غیر واقعی و غیر طبیعی هست! مثل اژدها ها، قلعه های بزرگ و اسرارشون، شیاطین و ارواح و دنیا های دیگه و...تکنیک هاتکنیک هایی توی سبک Hard Rock استفاده میشه معمولا این ها هستند:Distorted guitar riffsaggressive vocalsscreamsheavy bass linesheavy drum beatsو تکنیک هایی که توی سبک Heavy Metal استفاده میشن اینها هستند:alternate pickingpalm mutingfast down pickingshreddingfast solos(even heavier than Hard Rock!)وقتی به عنوان گیتاریست بخواید داخل یک بند موسیقی hard rock نوازنده باشید، کارتون خیلی خیلی راحت تر از کسی هست که گیتاریست یک بند Metal هست.نواختن موسیقی Metal بسیار سخت تر از موسیقی Hard rock هست و ریزه کاری های خیلی بیشتری داره و تکنیک هایی که داخلش استفاده میشه واقعا مهارت بالایی میطلبه. بند های معروفبند های معروف Hard rock:Led ZeppelinAC/DCGuns N’ RosesThe WhoAerosmithبند های معروف Heavy Metal:MetallicaIron MaidenJudas PriestPanteraDream TheaterBlack Sabbath</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jun 2021 16:43:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسیقی، از امواج صوتی تا نوشتن آهنگ - قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@dev.dehghanpour/%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-aiaoccwvzpdu</link>
                <description>مقدمهبسیار خب! اینم از قسمت دوم آموزش تئوری موسیقی! ?توی قسمت قبلی ما از اینکه صدا، نت و pitch چی هست شروع کردیم و با accidental ها و زمانبندی ها به پایان رسوندیم. توی این قسمت که قسمت آخر هم هست میخوام درمورد یکسری موارد توضیح بدم که هیچ آموزش فارسی درموردش ندیدم و از پایه ای ترین اصول ساخت آهنگ هست.فرض رو بر این میذارم که قسمت اول آموزش رو مطالعه کردید و به همه مطالبش مسلط هستید. پس این آموزش دیگه سطح ابتدایی محسوب نمیشه و intermediate هست ? این آموزش از قسمت قبلی خیلی پیچیده تر هست و مباحث پیشرفته داخلش مطرح شده. پس سعی نکنید همه مطالب رو یکجا یاد بگیرید و در کنار خوندن این مقاله دائما باید تمرین و تحقیق کنید. اگر سوالی براتون پیش اومد بپرسید و سعی میکنم جوابتون رو بدم.برای مطالعه قسمت اول کلیک کنیدهمچنین یک مقاله کوتاه درمورد اینکه چطور متن آهنگ بنویسید نوشتم برای خوندنش اینجا کلیک کنید. من یک نکته رو درمورد زمانبندی ها توی قسمت قبلی فراموش کردم بنویسم (نکته ی مهمی هم بود ?) معذرت میخوام! پس اولین قسمت آموزش، همین نکته ی جا افتاده هست ?‍♂️و در نهایت باز هم مثل مقاله قبلی تاکید میکنم این یک آموزش خیلی کوتاه و فقط برای آشنایی با یکسری از مفاهیم هست. ساخت آهنگ یک علم پیچیده هست و اگر علاقه دارید باید درموردش خیلی مطالعه کنید و شاید سال ها براش زمان صرف کنید.قسمت فراموش شده?‍♂️: سرعت نواختن نت هابسیار خب! ما باهم بررسی کردیم که چند نوع نت داریم و از نظر ارزش زمانی هر کدومشون چه مقداری دارند. - هر کدوم از این انواع نت سکوت مخصوص خودشون رو هم دارن - فقط برای مرور اسمشون رو میگم:نت گرد (whole) 1/1نت سفید (half) 1/2نت سیاه (quarter) 1/4نت یک لاچنگ (eighth) 1/8نت دو لاچنگ (sixteenth) 1/16ولی چیزی که بررسی نکردیم این بود که حالا که ما ارزش زمانی نت ها رو متوجه شدیم، دقیقا هر نت چند ثانیه باید نواخته بشه!؟؟اگر شما یک music sheet رو نگاه کنید به احتمال زیاد بالا سر کلید G و time signature، این عبارت رو میبینید:tempoبه این عبارت میگن Tempo. سمت چپ علامت مساوی، نت مرجع قرار داره (که اکثرا نت quarter هست) و سمت راست علامت مساوی همیشه یک عدد هست.عدد نشون میده که توی یک دقیقه چند تا از نت مرجع باید نواخته بشه. توی مثال بالا، هر دقیقه باید ۱۴۰ نت quarter نواخته بشه. واحد tempo بیت در دقیقه هست. یعنی Beat per minute یا BPM. مثال بالا 140 BPM هست.پس بنابر این در مثال بالا هر نت half یا سفید چند بار در دقیقه باید نواخته بشه؟!بله درسته، ۷۰ بار! (امیدوارم درسته گفته باشید ? - هر نت quarter از نظر زمانی دوبرابر نت half هست. پس ۱۴۰ تقسیم بر دو میشه)یک سوال دیگه. هر نت eighth یا یک لاچنگ در مثال بالا چند بار در دقیقه نواخته میشه؟بله بازم درسته، ۲۸۰ بار! (درست گفتید؟ ?‍♂️ هر نت eighth از نظر زمانی دو برابر نت quarter هست. بنابر این ۱۴۰ ضرب در دو میشه)این تمرین رو برای بقیه ی انواع نت انجام بدید، همچنین tempo هایی با اعداد مختلف رو هم بررسی کنید. خیلی خوب میشه که تحقیق کنید و ببینید آهنگ های معروف چه tempo یی دارند که کامل براتون این موضوع روشن بشه.توی ۹۹ درصد آهنگ ها tempo همیشه ثابت هست ولی ممکنه به صورت موقت توی یکسری از آهنگ ها tempo تغییر بکنه. تنها آهنگی که یادم میاد و اینطوری هست آهنگ باحال Despacito از Luis Fonsi هست. احتمالا خیلی ها این آهنگ رو شنیدن. همه جای این آهنگ tempo برای نت quarter عدد ۸۹ هست. ولی وقتی میرسه به جاهایی که داخل lyrics میگه &quot;Despacito&quot; یهویی tempo میره پایین تر و با سرعت کمتر نواخته میشه. بعد از اینکه این کلمه تموم شد باز هم tempo برمیگرده به عدد ۸۹. (و این زیرکی آهنگ ساز رو نشون میده چون Despacito به اسپانیایی یعنی آهسته ?)بسیار خب! ولی چطوری میشه همزمان با نواختن ساز حساب کرد که نت ها با چه زمانی باید نواخته بشن!!؟؟برای این منظور یک ابزاری اختراع شده به اسم Metronome (تلفظ میشه مِترونوم). شما نت مرجع و عدد tempo رو به این ابزار میدی و سر هر نت مرجع بوق میزنه! داخل گوگل پلی یا اپ استور هزاران نرم افزار metronome وجود داره میتونید همین الان دانلود کنید و تست کنید.البته دستگاه های metronome هم توی مغازه های فروش تجهیزات موسیقی هست. اگر هم توی google سرچ کنید metronome یک ابزار ساده مترونوم توی صفحه سرچ ظاهر میشه و میتونید ازش استفاده کنید!انواع مترونوماگر هم قرار هست توی یک گروه موسیقی نوازنده باشید، ساز Drum set نقش همون مترونوم رو بازی میکنه ? برای همین معمولا اولین کسی که توی band های موسیقی شروع به نواختن میکنه درامر هست. (اگر به درامر ها دقت کرده باشید معمولا قبل از اینکه آهنگ شروع بشه و شروع به نواختن کنن چوب های درامشون رو طبق tempo آهنگ به هم دیگه میکوبن و به بقیه اعضای band آماده باش میدن ?)مفهوم Scaleیک آشپز موقع آشپزی، وقتی میخواد یک غذا رو آماده کنه از مواد مصرفی مشخصی استفاده میکنه. در واقع هر چی تو آشپزخونه پیدا میشه رو نمیریزه توی دیگ ?موقع ساخت آهنگ هم آهنگساز یکسری از note های خاص رو برای شکل دادن به آهنگ استفاده میکنه. و از همه ی note ها استفاده نمیکنه!اینجاست که مفهوم scale میاد وسط. (تلفظ میشه اِسکِیل - البته درست تر میشه سْکِیل -)این scale ها در واقع یکسری از نت ها هستند که با یک چینش خاص و قانونی مشخص کنار هم قرار گرفتندونوع scale وجود داره. در واقع دونوع قانون برای انتخاب نت ها کنار هم وجود داره:اسکیل های Majorاسکیل های Minor(البته باز هم scale های دیگه ای وجود داره ولی جاش توی این مقاله نیست. اگر خواستید خودتون درموردش تحقیق کنید. مثلا این مقاله رو مطالعه کنید. مهم ترین scale ها همین دوتایی بود که گفتم. بقیه scale ها یکجورایی مشتقات همین دو scale هستند.)یادآوریخب قبل از اینکه ادامه بدیم یک یادآوری درمورد pitch ها داشته باشیم! بیاید از اول بنویسیم اونهارو. (همراه accidental ها یا همون فلت ها b و شارپ ها #)AA# یا BbBCC# یا DbDD# یا EbEFF# یا GbGG# یا Abبه فاصله ی بین دو نت اصلی میگن یک قدم کامل (یا whole step) - به استثنای نت ها B و C و همینطور نت های E و F - و به نصف فاصله ی یک قدم، میگن نصف قدم (یا half step)مثلا چند مثال از whole step ها و half step ها:whole step: A, Bwhole step: F, Gwhole step: D, Ewhole step: G, Ahalf step: Ab, Ahalf step: G, G#half step: E, Fhalf step: B, Cاگر براتون روشن نشد یک بار دیگه قسمت accidental یا تغییر دهنده های مقاله ی قبلی رو مطالعه کنید. برای خوندن ادامه این مقاله خیلی مهم هست که این مفهوم رو درک کنید. پس مطمعن بشید متوجه شدید! ?اسکیل های Majorاین نوع اسکیل از ترتیب زیر برای انتخاب نت ها استفاده میکنه:Whole - Whole - Half - Whole - Whole - Whole - Half و معروفه به قانون WWHWWWHبذارید یک نت رو برای شروع در نظر بگیریم تا ازش یک اسکیل major بسازیم. مثلا نت C رو فرض کنید.طبق فاصله های قانون Major یا WWHWWWH پیش میریم و نت ها رو پیدا میکنیم. اول خود نت C رو مینویسیم:Cبعد طبق قانون Major اولین قدمی که باید بردارید یک قدم کامل هست WWHWWWH. بنابر این یک قدم کامل بعد از نت C میشه نت D. پس اون رو هم مینویسیم:C, Dدومین قدم هم یک قدم کامل هست WWHWWWH بنابر این یک قدم کامل دوباره پیش میریم و اون رو مینویسیم. قدم کامل بعد از D میشه E:C, D, Eقدم بعدی قانون Major، یک نیمه قدم هست WWHWWWH بنابر این یک half step از E جلو تر میریم و به F میرسیم و اون رو مینویسیم:C, D, E, Fو همینطور تا آخر ادامه میدیم:First: CWWHWWWH: C, DWWHWWWH: C, D, EWWHWWWH: C, D, E, FWWHWWWH: C, D, E, F, GWWHWWWH: C, D, E, F, G, AWWHWWWH: C, D, E, F, G, A, BWWHWWWH: C, D, E, F, G, A, B, Cبه اولین نتی که انتخاب میشه برای ساخت scale میگن کلید یا Key. بنابر این کاری که ما توی مثال بالا انجام دادیم، اسکیل C Major رو نوشتیم. C Major متشکل از این نت ها هست:C Major: C, D, E, F, G, A, B, Cخب حالا مثلا نت های G Major رو میخوایم بنویسیم:Key: GWWHWWWH: G, AWWHWWWH: G, A, BWWHWWWH: G, A, B, CWWHWWWH: G, A, B, C, DWWHWWWH: G, A, B, C, D, EWWHWWWH: G, A, B, C, D, E, F#WWHWWWH: G, A, B, C, D, E, F#, Gبنابر این نت های اسکیل G Major میشه:G Major: G, A, B, C, D, E, F#, Gمیخوایم نت های اسکیل F# Major رو بنویسیم:Key: F#WWHWWWH: F#, G#WWHWWWH: F#, G#, A#WWHWWWH: F#, G#, A#, BWWHWWWH: F#, G#, A#, B, C#WWHWWWH: F#, G#, A#, B, C#, D#WWHWWWH: F#, G#, A#, B, C#, D#, E#WWHWWWH: F#, G#, A#, B, C#, D#, E#, F#پس نت های F# Major میشه (پر از # هست ?):F# Major: F#, G#, A#, B, C#, D#, E#, F#و برای آخرین مثال میخوایم نت های Bb Major رو بنویسیم:Key: BbWWHWWWH: Bb, CWWHWWWH: Bb, C, DWWHWWWH: Bb, C, D, EbWWHWWWH: Bb, C, D, Eb, FWWHWWWH: Bb, C, D, Eb, F, GWWHWWWH: Bb, C, D, Eb, F, G, AWWHWWWH: Bb, C, D, Eb, F, G, A, Bbپس نت های Bb Major میشه:Bb Major: Bb, C, D, Eb, F, G, A, Bbشاید اگر برای اولین بار این اسکیل ها رو دیده باشید و نحوه ساختنشون دچار سرگیجه شده باشید ? و تنها راه درمان این سرگیجه تمرینه!!پس این تمرین هارو برای خودتون انجام بدید. همچنین اگر خیلی پیگیر بودید یک دفتر بردارید و هرروز تمرین کنید. یک نوازنده یا آهنگ ساز حرفه ای باید تمام scale ها رو از حفظ باشه (ولی خیلی سخت نگیرید. به مرور زمان حفظ میشید)!C  Major : C, D, E, F, G, A, B, CG  Major : G, A, B, C, D, E, F#, GF# Major : F#, G#, A#, B, C#, D#, E#, F#Bb Major : Bb, C, D, Eb, F, G, A, BbDb Major : Db, ?, ?, ?, ?, ?, ?, DbE Major : E, ?, ?, ?, ?, ?, ?, EEb Major : Eb, ?, ?, ?, ?, ?, ?, EbF Major : F, ?, ?, ?, ?, ?, ?, FA# Major : A#, ?, ?, ?, ?, ?, ?, A#اسکیل های Minorاسکیل های minor هم دقیقا مثل اسکیل های Major دارای یک قانون برای انتخاب نت ها هستند.قانون اسکیل minor اینطوری هست:Whole - Half - Whole - Whole - Half - Whole - Wholeو معروفه به قانون WHWWHWWبرای به دست آوردن نت ها توی یک اسکیل ‌minor هم مثل قبل عمل میکنیم.مثلا نت های اسکیل A minor:Key: AWHWWHWW: A, BWHWWHWW: A, B, CWHWWHWW: A, B, C, DWHWWHWW: A, B, C, D, EWHWWHWW: A, B, C, D, E, FWHWWHWW: A, B, C, D, E, F, GWHWWHWW: A, B, C, D, E, F, G, Aپس بنابر این نت های اسکیل A minor یا به اختصار Am عبارتند از:Am: A, B, C, D, E, F, G, Aاگه دقت کنید نت های Am و C Major شبیه به هم هستند. ولی آیا میشه گفت این دوتا scale یکی هستند؟ خیر!این دوتا scale اصلا شبیه به هم نیستند و جلو تر بیشتر بررسیشون میکنیم.یه مثال دیگه، نت های اسکیل Bm:Key: BWHWWHWW: B, C#WHWWHWW: B, C#, DWHWWHWW: B, C#, D, EWHWWHWW: B, C#, D, E, F#WHWWHWW: B, C#, D, E, F#, GWHWWHWW: B, C#, D, E, F#, G, AWHWWHWW: B, C#, D, E, F#, G, A, Bپس نت های Bm عبارتند از:Bm: B, C#, D, E, F#, G, A, Bبسیار خب، من برای جلوگیری از طولانی شدن بی مورد مقاله از مثال های دیگه ی اسکیل های Minor صرف نظر میکنم. ولی حتما این تمرین هارو انجام بدید:Am: A, B, C, D, E, F, G, ABm: B, C#, D, E, F#, G, A, BB#m: B#, ?, ?, ?, ?, ?, ?, B#Cm: C, ?, ?, ?, ?, ?, ?, CGbm: Gb, ?, ?, ?, ?, ?, ?, GbF#m: F#, ?, ?, ?, ?, ?, ?, F#کورد Chordمفهوم chord به این معنی هست که شما چند نت رو باهم بنوازید! در واقع اینطوری:Chordمثلا وقتی چند کلید پیانو رو باهم فشار میدید یا چند سیم گیتار رو باهم مینوازید در واقع شما یک Chord نواختید. این Chord ها قطعات سازنده ی آهنگ هستند و یکی از اولین قدم های ساخت آهنگ انتخاب پروسه ی Chord ها یا Chord progression هست که در ادامه بررسی میشه.نت هایی که در یک Chord نواخته میشن حتما باید متعلق به یک scale باشن. و نمیشه که نت های دو یا چند scale متفاوت در یک chord نواخته بشه.مثلا فرض کنید میخوایم روی یک ساز، یک C Major Chord رو بنوازیم. یعنی چند نت متعلق به اسکیل C Major رو در یک زمان بنوازیم. چه نت هایی رو میتونیم با هم بنوازیم؟ بله این نت ها:C, D, E, F, G, A, Bبنابر این فشار دادن کلید های (A,C,F) یا (D,E,B) یا (G,A,C) یا (A,G,F,B) و... روی صفحه کلید پیانو، به ما یک chord در اسکیل C Major میده. به همین راحتی!ولی یک قانونی وجود داره در مورد انتخاب نت های یک اسکیل برای Chord. و این قانون میگه بهتره از سه تا نت برای نواختن Chord استفاده بشه. اولین نت scale، سومین نت scale و پنجمین نت scale.مثلا وقتی میگیم C Major Chord منظورمون نواختن همزمان اولین، سومین و پنجمین نت اسکیل C Major هست. یعنی:C Major Chord: (C, E, G)و یا وقتی میگیم A minor Chord منظورمون نواختن این سه نت با هم هست:A minor Chord: (A, C, E)و اگه بالاتر دقت کرده باشید گفتم C major و A minor اصلا مثل هم نیستند. این یکی از اولین تفاوت های این دو scale بود.حال و هوای chord هایک نکته ی جالبی درمورد Chord های minor و Major وجود داره.نواختن Chord های Major یک حس و حال happy و روشن داره.نواختن Chord های Minor یک حس و حال sad و تاریک داره.اگر پیانو دارید الان میتونید امتحان کنید و ببینید منظورم چیه. (یا یک پیانوی مجازی روش گوشیتون نصب کنید و یک کورد minor و یک کورد major رو بنوازید تا حس و حال هر دو رو متوجه بشید. مثلا Am و A major)از حال هوای chord ها میشه برای احساسی کردن آهنگی که میسازید استفاده کرد.تمرین:برای اینکه مطالبی که تا الان گفتیم خیلی خوب براتون جا بیفته میتونید این تمرین هارو انجام بدید:اسکیل (یا همون کلید) آهنگ هایی که دوست دارید رو پیدا کنید (با سرچ کردن) و حتی music sheetشون رو پیدا کنید و نت ها و علایمی که تا الان یادگرفتین رو بخونید و آنالیز کنید. اگر دسترسی به ساز واقعی دارید یا ساز مجازی نصب کردید scale های مختلف رو روشون بنوازید. همچنین چند chord از چند scale مختلف رو بنوازید. هم major هم minor.مفهوم Circle of fifthsدایره پنجم ها یا Circle of fifths در واقع یکی از مهمترین مفاهیم موسیقی هست و تمام آهنگ ها با استفاده از این ابزار بسیار بسیار کاربردی و زیبا ساخته میشن.متاسفانه هیچ آموزش فارسی بدرد بخوری در مورد این مفهوم وجود نداره. باعث تاسفه ? سعی میکنم بهترین آموزش فارسی رو در این مورد بنویسم. انقدر عجایب این دایره زیاده که میشه درموردش کتاب نوشت ?این دایره کاربرد های خیلی زیاده داره ولی ما فعلا فقط با دوتا از کاربرد هاش سر و کار داریم.به دست آوردن امضاء کلید (یا Key signature)ساختن یک Chord progression برای آهنگاول عکس این دایره رو ببینیم:Circle of fifthsاین دایره درواقع یک نمودار هست برای نشون دادن روابط بین تمام Pitch ها.اگر در جهت عقربه های ساعت روی این دایره حرکت کنیم، هر نت ۵ درجه با نت قبلی فاصله داره. یعنی مثلا اگر از بالای دایره یا نت C شروع کنیم، نت بعدی میشه نت G (پنج درجه فاصله داره: C,D,E,F,G) و همینطور تا آخر. پس میشه:C, G, D, A, E, Cb(B), Gb(F#), Db(C#), Ab, Eb, Bb, Fو جالبه که اگه خلاف عقربه های ساعت روی دایره حرکت کنیم، فاصله نت ها دیگه ۵ درجه نیست و میشه ۴ درجه!اگر توی تصویر دایره نگاه کنید، دو سری نماد هست. دایره ی خارجی همگی Major هستند و دایره داخلی همگی Minor هستند.یادتونه اسکیل های C Major و A minor نت های یکسانی داشتند؟ حالا با دقت بیشتری به عکس نگاه کنید میبینید که این دوتا scale دقیقا زیر هم هستند!پس میشه نتیجه گرفت که مثلا نت های اسکیل G major و E minor هم مثل هم هستند! و الی آخر...نماد Key signatureهمینطور که قبلا گفتیم یک آهنگ ساز برای آهنگش باید یک کلید (یا همون اسکیل) رو انتخاب کنه و آهنگش رو بر مبنای اون بسازه. نماد Key signature یا key یک آهنگ درواقع بعد از کلید G نوشته میشه و نشون میده که کل اون آهنگ بر مبنای چه scale یی نوشته شده.Key signatureمثلا کلید تصویر بالا نشون میده که scale این آهنگ Ab major یا F minor هست! چطوری میشه فهمید؟جواب: Circle of fifths!Key signaturesهمینطور که میبینید هر چی از بالای دایره به سمت پایین حرکت میکنیم، یک شارپ یا یک فلت به Key signature اضافه میشه.پس اگر نماد Key signature یک آهنگ فقط یک # داشت، یعنی کلید اون آهنگ G major یا E minor هست.یا اگر سه نماد b (فلت) داشت یعنی کلید اون آهنگ Eb major یا C minor هست.به همین راحتی!پس یکی از کاربرد های circle of fifths پیدا کردن key signature ها هست.یک آهنگ ساز یا نوازنده ی حرفه ای باید نماد همه ی key signature هارو حفظ باشه. ولی سخت نگیرید. به مرور زمان اگر تمرین کنید و ازشون استفاده کنید حفظ میشید.تمرین:کلید هر کدوم از این آهنگ هارو بررسی کنید:۱- آهنگ My heart will go on یا همون آهنگ فیلم TitanicMy heart will go on۲- آهنگ Perfect از Ed SheeranPerfect۳- آهنگ Bad Guy از Billie EilishBad guy مفهوم Chord progressionگفتیم یکی دیگه از کاربرد های این دایره معروف، chord progression هست (تلفظ میشه کورد پروگریشن).درواقع chord progression به این معنی هست که طبق scale و کلیدی که برای آهنگتون انتخاب کردید، chord ها با چه ترتیبی نواخته بشن.این اولین قدم برای ساختن یک آهنگ هست. وقتی chord progression خودتون رو ساختید، تا آخر آهنگ به همین ترتیب همه نت ها چیده میشن و ملودی ساخته میشه.خب چطوری میتونید یک chord progression برای آهنگتون بسازید؟جواب: circle of fifths !فرض کنید که کلید آهنگی که میخوایم بسازیم C هست. (وقتی چیزی جلوی scale ننویسم اون اسکیل major هست. پس اسکیل C یعنی C major)حالا ما به C عدد I رو اختصاص میدیم (عدد یک به یونانی) - همیشه شماره chord progression هارو با اعداد یونانی نشون میدن. I, II, II, IV, V, VI , VIIخب اگر یادتون باشه گفتم C major chord رو اگه بخوایم بنوازیم متشکل از این سه نت هست:C Chord: (C, E, G)اگر همه ی نت ها رو یک درجه افزایش بدیم، تبدیل میشه به:C Chord + 1: (D, F, A)حالا چند لحظه فکر کنید که این سری نت به دست آمده چه chord یی میتونه باشه؟ (با پیانو مجازی یا واقعی بنوازیدش ببینید صدایی که میده major هست یا minor؟)خب chord جدید به دست آمده هست D minor یا Dm.بسیار خب. ما به C عدد I رو اختصاص دادیم. و وقتی یک درجه به همه ی نت های C chord اضافه کردیم، نت Dm به دست اومد که بهش عدد ii رو اختصاص میدیم (چون C یک اسکیل major بود عددش رو با حروف بزرگ نشون میدیم. و Dm چون minor هست با حروف کوچیک نشون میدیم.)بسیار خب، حالا دوباره همین کار رو برای Dm تکرار میکنیم. یک درجه به نت ها اضافه میکنیم:Dm chord + 1: (E, G, B)الان chord جدید به دست اومده هست Em و عدد iii رو بهش اختصاص میدیم.حالا همین کار رو تا عدد هفت یونانی انجام میدیم و چیزی که به دست میاد به این صورت هست:C = I        [Major]D = ii       [minor]E = iii      [minor]F = IV     [Major]G = V      [Major]A = vi      [minor]B = vii     [minor]حالا بیاید به جای C یک نت دیگه رو I قرار بدیم. مثلا G. اگر مراحل بالا رو برای این نت اجرا کنیم اینطور جواب میده:G = I           [Major]A = ii          [minor]B = iii         [minor]C = IV        [Major]D = V         [Major]E = vi         [minor]F = vii        [minor]متوجه اتفاق جادویی شدید؟!همیشه اعداد یونانی (از نظر major یا minor بودن) به این صورت هستند:IiiiiiIVVviviiفرق نداره کلید چی باشه. همیشه همین اتفاق میفته. خب حالا این اتفاق رو ببریم روی دایره معروفمون تا ببینم چه شکلی میشه. فرض کنید کلید انتخابی ما C باشه، بنابراین دایره به این صورت میشه:C Chord progressionو اگر کلید انتخابی ما G باشه دایره به این صورت میشه:G Chord progressionو یا مثلا اگر کلید انتخابی ما B باشه دایره به این صورت میشه:B Chord progressionهمینطور که دیدید ترتیب اعداد یونانی تغییری نمیکنن و فقط توی جدول میچرخن.حالا میتونم توضیح بدم chord progression چطوری انتخاب و نوشته میشه!این چند نمونه، chord progression هستند:I   ii   IV   iii   Iii    V    I    iiivi    V    iii    I    IVمبنای ساخت آهنگ همین هست. مثلا اولین chord progressionیی که مثال زدیم رو درنظر بگیرید. اگر کلید آهنگ ما C باشه بنابر این chord progression به این صورت نواخته میشه برای کل آهنگ:I   ii   IV   iii   I =  C   Dm   F   Em   Cو یا برای همین chord progression اگر کلید رو D در نظر بگیریم به این صورت میشه:D   Em   G   Fm   Dهمه ی آهنگ های دنیا chord progression دارن. به طور مثال این دو آهنگ معروف:Pefrect (by Ed Sheeran)    :    I, vi, IV, V    [Key: G    =&gt;     G, Em, C, D]My heart will go on (by Celine Dion)    :    I, V, IV, I, V    [Key: D   =&gt;    D, A, G, D, A]بسیار خب!یکم پیچیده نبود ?؟ به هر حال اگر ساده بود که همه آهنگ میساختن. یاد گرفتن هر هنری سخته!برای اینکه خستگی در کنید و همزمان بیشتر با chord progression آشنا بشید با این سایت کمی بازی کنید : chordchord.com ?این سایت Chord progression میسازه و در واقع میتونید در حد چند ثانیه برای خودتون یک آهنگ ساده بسازید ?ساخت ملودیبسیار خب، حالا که با ساخت Chord progression آشنا شدیم، وقتشه قدم دوم ساخت آهنگ رو برداریم! ساخت ملودی.ملودی یکسری از نت های تکی هستند که کنار هم قرار میگیرن.مثلا ملودی Happy birthday to you:هیچ chordیی توش وجود نداره و همش متشکل از نت های تکی هست.ساخت ملودی مثل نقاشی کردنه! یعنی این قسمت از ساخت یک آهنگ کاملا بستگی به خلاقیت شما داره.با این حال یکسری اصول هست که رعایت کردنش باعث میشه ملودی شما خیلی زیبا تر بشه. و خیلی خیلی ریزه کاری داره در حدی که میشه یک مقاله طولانی جدا درموردش نوشت. پس خیلی کلی و در حدی که آشنا بشید درموردش توضیح میدم. حتما خودتون درموردش تحقیق کنید. من نکاتی اصلی که برای ساخت ملودی نیاز هست رو بهتون توضیح میدم.خب شاید براتون سوال باشه که چطور باید نت های ملودی و pitch ها رو انتخاب کرد؟سه تا روش وجود داره که قبلا به دوتاش اشاره کردم.انتخاب نت بر اساس Chord انتخاب نت بر اساس Scale آهنگانتخاب آزاد نتاولین مورد انتخاب نت ها بر اساس Chord هست. بذارید با یک مثال توضیح بدم.فرض کنید دارید یک آهنگی میسازید که با کلید Bb هست. و chord progression یی هم که انتخاب کردید به این صورته:I   -   ii   -   IV   -   Vبنابر این Chord progression برای کلید Bb میشه:Bb   -   Cm   -   Eb   -   Fو تصمیم گرفتید توی ملودی که مینویسید، نت ها رو بر اساس chord ها انتخاب کنید.خب بنابر این هر بار که chord توی آهنگ شروع میشه به نواختن scale نت های ملودی هم تغییر میکنه.یعنی مثلا هر جایی که chord اول یا Bb اجرا میشه، اسکیل نت هایی که انتخاب میکنید هم Bb میشه. بنابر این شما میتونید از این نت ها توی آهنگتون وقتی که chord مورد نظر نواخته میشه استفاده کنید:Bb: (Bb, C, D, Eb, F, G, A)Cm: (C, D, Eb, F, G, Ab, Bb)Eb: (Eb, F, G, Ab, Bb, C, D)بنابراین مثلا اگر قرار هست توی هر دو measure یکی از Chord ها نواخته بشه، توی اون دو measure اسکیل نت ها طبق chord تغییر میکنه.روش بعدی استفاده از scale هست. یعنی همون Key signature اول آهنگ. اگر کلید آهنگ Bb هست تا آخر هم از همین scale برای نوشتن ملودی استفاده میشه.و در نهایت روش انتخاب آزاد نت ها هست. که توی سبک هیپ هاپ خیلی رایجه. بدون هیچ قانون مشخصی شما میتونی هر scale رو دوست داشتی انتخاب کنی ? و هر موقع هم خواستی عوضش کنی.بعد از اینکه مشخص شد از چه نت هایی میشه استفاده کرد در قسمت های مختلف آهنگ وقتشه که شما خلاقیت خودتون رو نشون بدید!باید اول Lyrics مورد نظر تون رو بنویسد. و ساختار کلی آهنگتون رو مشخص کنید (مقاله من در این مورد)و بعد از اون باید برای Lyrics تون یک ملودی بنویسید!باید خیلی از آهنگ هارو بررسی کنید تا ببینید هر کدوم از چه روش هایی برای تبدیل متن به Lyrics استفاده کردن. بی نهایت روش وجود داره و بسته به خلاقیت شماست.ولی معمولا همه ی اون ها هر سیبلاب رو توی کلمات lyric معادل یک نت قرار دادن.هر ملودی معمولا یک نقطه ای داره به اسم Focal point و این نقطه ای هست که melody یکبار اون رو لمس میکنه و دیگه بهش نزدیک نمیشه. یا همون نقطه اوج. البته آهنگتون میتونه دارای چندین Focal point باشه.نکته ی دیگه ای که باید بهش توجه کنید اینکه بهتره فاصله ی هر Pitch بیش از ۱ قدم نشه. مثلا از A نپره به F! این میتونه از زیبایی ملودی کم بکنه (با این حال باز هم بستگی به خودتون داره. ممکنه یک ملودی بسازید که فاصله Pitch ها زیاده ولی همچنان زیبا باشه!)نکته بعدی اینکه هر بار که یک تیکه از ملودی قراره تکرار بشه (مثلا توی هر chorus) دقیقا مثل دفعه قبلیش نباشه! کمی اگر تغییر بدید خیلی آهنگ رو زیبا تر و زنده تر میکنه!و در نهایت باید به طور تخصصی خیلی از آهنگ های آهنگساز های مورد علاقتون رو بررسی کنید و ببینید از چه روش هایی استفاده کردن! میتونید از اونها الهام بگیرید.همیشه از قوانین پیروی نکنید ?اگر قرار باشه همیشه همه ی آهنگساز ها از قوانین ساخت آهنگ پیروی کنن که همه آهنگ های دنیا مثل هم میشد!گاهی قوانین رو بشکنید و از خلاقیتتون استفاده کنید. مثلا اگر کلید دو تا از measure های آهنگتون #C هست، سعی کنید یک یا دوتا از نت ها رو از یک scale دیگه انتخاب کنید مثلا Bb و داخلش قرار بدید (با تعداد کمی از نت ها اینکار رو انجام بدید و گرنه آهنگتون خراب میشه ?)یا گاهی اصلا از Chord progression پیروی نکنید! مخصوصا توی قسمت Bridge آهنگتون. مثلا اگر این chord progression اصلی آهنگتون باشه:I   -   iii   -   V   -   iiجاهای مخصوصی از آهنگتون از این استفاده کنید:I   -   IV   -   V   -   iiiخلاصه همیشه مثل بچه هایی که اول کلاس میشینن از قوانین معلم و مدرسه پیروی نکنید وگرنه آهنگتون کسل کننده میشه ?نرم افزار های DAWشما الان اونقدری دانش درمورد ساخت آهنگ دارید که میتوند از نرم افزار های DAW استفاده کنید. کلمه ی DAW مخفف Digital audio workstation هست. نرم افزار هایی که مخصوص ساخت آهنگ هست.خیلی امکانات جالب و تخصصی در مورد ساخت موزیک داخلشون میتونید پیدا کنید. مثلا میتونید chord progression رو بسازید، بعد یک پیانو اضافه کنید به محیط کار و با پیانو chord progression رو اجرا کنید. بعد یک گیتار اضافه کنید و ملودی باهاش بسازید و همزمان با پیانو شروع به نواختن کنه. وقتی برید توی این مسیر دیگه نمیتونید ازش دربیاید ? من هم از نصب یک DAW ساده شروع کردم و الان اتاقم رو دارم تبدیل میکنم به استودیو ضبط موسیقی. خودمم نفهمیدم چطور شد اینطور شد ? مثلا کمی که با DAW کار کنید میبینید که نیاز دارید به یک کارت صدا ی خوب. بعد نیاز دارید به یک کیبورد MIDI بعد نیاز پیدا میکنید به میکروفون خیلی خوب. بعد اتاق رو آکوستیک و ضد صدا میکنید و... ?نرم افزار های DAW مختلفی هست که میتونید باهاش شروع به کار کنید و براشون صدها ساعت آموزش رایگان میتونید پیدا کنید.من سیستم عاملی که استفاده میکنم لینکوس هست و از نرم افزار LMMS استفاده میکنم.اگر شما ویندوز هستید توصیه میکنم از FLStudio استفاده کنید.تمام!راستش خیلی موارد دیگه هم بود که هی به ذهنم میرسید و میخواستم اضافه کنم به مقاله. ولی نخواستم باز هم مقاله رو طولانی و پیچیدش کنم. بنابراین تصمیم گرفتم یک مقاله جدا بنویسم درمورد ساخت یک آهنگ با استفاده از یک DAW و از همه ی مطالبی که توی سه تا مقاله ای که درمورد موزیک نوشتم استفاده کنم.یعنی نوشتن یک Lyrics (البته از یکی از lyric های که قبلا نوشتم استفاده میکنم ?)، ساخت chord progression و ملودی و اضافه کردن جزییات به آهنگ مثل ساز های مختلف و افکت های متفاوت.ممنونم بخاطر مطالعه این مقاله ?</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jun 2021 20:40:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک لیوان هوش مصنوعی برای همه!</title>
                <link>https://virgool.io/coderlife/%DB%8C%DA%A9-%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-zleaww5bzids</link>
                <description>من چند سال داخل و خارج از کشور پروژه های هوش مصنوعی توی زمینه های مختلفی رو طراحی و پیاده سازی کردم. و همیشه افراد غیر برنامه نویس و بعضا غیر کامپیوتری بودن که از این دست سوالات رو از من بپرسن:هوش مصنوعی چطوری کار میکنه؟هوش مصنوعی ریاضیه یا برنامه نویسی؟هوش مصنوعی سخته؟کامپیوتر چطوری میفهمه؟!منم میتونم یادبگیرم؟هوش مصنوعی دنیا رو تموم میکنه!؟ ??خب اگر این سوالاتی که گفتم، سوالات شما هم هست و دوست دارید جوابشون رو بدونید این مقاله برای شماست!چه پیش نیازی برای خوندن این مقاله نیازه؟چشمتسلط به زبان فارسی ? اصلا نیاز نیست برنامه نویس باشید یا ریاضی و آمارتون خیلی قوی باشه. میخوام خیلی ساده به یکسری سوالات معمولی که شنیدم درمورد هوش مصنوعی جواب بدم. در ضمن اگر باز هم سوالی داشتید توی قسمت دیدگاه ها ازم بپرسید و جوابتون رو میدم. مثل مقاله های قبلی نمیگم سعی میکنم جوابتون رو بدم ? چون دیگه این تخصص خودمه ?.هوش مصنوعی چیه؟خب هیچ تعریف واحد و مشخصی برای هوش مصنوعی وجود نداره! چرا؟چون اصلا خود «هوش» هنوز تعریف واحد و مشخصی نداره. پس تعاریف متعددی برای هوش مصنوعی توی مقالات و کتب علمی موجود هست(مثلا این مقاله رو مطالعه کنید). ولی بهم اجازه بدید تعریف خودم رو از هوش مصنوعی براتون بگم.در کل هوش مصنوعی یا Artificial Intelligence به این معنی هست که یک ماشین (کامپیوتر، اتوموبیل، تسلیحات نظامی، هواپیما، ربات و....) یک رفتاری نزدیک به رفتار «انسان هوشمند» رو داشته باشه. یعنی توانایی هایی که در مغز ما وجود داره رو شبیه سازی کنه. یادبگیرهمنطق داشته باشهاستدلال بکنهبه موقع نسبت به تغییرات محیط عکس العمل صحیح نشون بدهتوانایی برقراری ارتباط با انسان رو داشته باشهمستقل تصمیم بگیرهو....اگر ماشینی یک یا چند مورد از موارد بالا رو داشته باشه یک ماشین هوشمند محسوب میشه. هوش مصنوعی مقابل هوش طبیعی انسان هست.چند مثال از کاربرد های هوش مصنوعی:رانندگی خودکار: برخی از اتوموبیل ها و بیشتر هواپیماهاتسلیحات نظامی: سیستم های هدایت خودکار موشک ها، ربات های پرنده ی هوشمند و....کشاورزی: آبیاری هوشمند، برداشت محصول با ربات های هوشمند و....وب: موتور های سرچ مثل گوگل، سیستم های تبلیغات هوشمند، مترجم های هوشمند و....امنیت یا Cybersecurity: تشخیص، ردیابی و مقابله ی هوشمند با حمله های سایبریپزشکی: آنالیز وضعیت بیماری، تجویز سیکل های درمانی، تحلیل بافت های سرطانی و....بازی: تحلیل تاکتیک های بازیکنان، Bot ها، مسیریابی و حرکت در داخل بازی ها و.....و هزاران مورد استفاده ی دیگه ? برای اطلاعات بیشتر این مقاله رو مطالعه کنید.هوش مصنوعی چطوری کار میکنه؟خب این یک سوال خیلی کلی هست.یک سیستم هوشمند بنا به دلیل طراحیش و هدفش از الگوریتم های مختلف هوش مصنوعی استفاده میکنه.اینطوری نیست که همه ی سیستم های هوشمند دقیقا مثل هم طراحی شده باشن. هر سیستم هوشمندی نسبت به هدفی که براش تعیین میشه از الگوریتم های متفاوتی استفاده میکنه.یک متخصص هوش مصنوعی مثل من، تنها کارش اینکه تشخیص بده از چه الگوریتمی باید استفاده کنه (و البته پیاده سازیش هم بکنه و اگه دیوارش مثل من کوتاه باشه زیر ساخت Back-end رو هم خودش باید طراحی و پیاده سازی کنه ?)دسته بندی های متفاوتی میشه برای الگوریتم های هوش مصنوعی نام برد. ولی من میخوام از سه الگوریتم هوش مصنوعی براتون پرده برداری کنم که کاربرد خیلی گسترده ای توی سیستم های هوشمند دارن ? البته این مثال هایی که میزنم فقط برای اینکه با نحوه ی کارکرد و یکسری از الگوریتم ها آشنا بشید. صدها الگوریتم مختلف دیگه هم وجود داره! اگر علاقه مند هستید درموردشون سرچ کنید.۱- الگوریتم ژنتیکیکی پر کاربرد ترین الگوریتم های هوش هست (از این به بعد به جای هوش مصنوعی میگم هوش ?) کاربرد این الگوریتم برای بهینه سازی هست. یعنی فرض کنید که ما میخوایم از تهران بریم به بندرعباس و سوخت ماشین مون هم محدوده و باید خیلی صرفه جویی بشه توی مصرف سوخت. پس باید کوتاه ترین و به عبارتی «کم هزینه ترین» مسیر انتخاب بشه. اینجاست که الگوریتم ژنتیک میاد وسط!ما خودمون یکسری مسیر انتخاب میکنیم (اصلا مهم نیست مسیر های بهینه ای باشه) و این مسیر هارو میدیم به الگوریتم ژنتیک (به مسیر هایی که ما برای اولین بار انتخاب کردیم میگن First population)ما قبلا به الگوریتم ژنتیک گفتیم که یک مسیر بهینه چه مسیری هست. میدونه که مسیری هست که کمترین سوخت رو مصرف بکنه. بعد از اینکه الگوریتم مسیر های اولیه ی مارو دریافت کرد، شروع میکنه به کار! اولین کاری که میکنه بهترین مسیر هایی رو که بهش دادیم انتخاب میکنه (بهش میگن Elite population) و این مسیر هارو باهم ترکیب میکنه (بهش میگن Crossover) و گاهی خودش تصادفی یکسری از مسیر هارو تغییر میده (بهش میگن Mutation) و انقدر اینکار رو تکرار میکنه تا به «کم هزینه ترین» مسیر ممکن برسه!به همین راحتی! مثلا یکی از کارهای دیگه ای که با این الگوریتم انجام شده، اینکه ناسا به وسیله ی این الگوریتم یک آنتن طراحی کرده که بیشترین برد رو داره.حالا چرا بهش میگن الگوریتم ژنتیک؟ چون این الگوریتم از قانون انتخاب طبیعی چارلز داروین کپی شده! قوی ها زنده میمونن و تولید مثل میکنن و گاهی دچار جهش ژنتیکی میشن و ضعیف ها از بین میرن! در واقع مسیر های پر هزینه از بین میرن و مسیر های بهینه تر باهم ترکیب میشن و جهش پیدا میکنن.ساده تر از این نمیتونستم توضیح بدم اگر سوالی هست بپرسید تا جواب بدم ?۲- الگوریتم کلونی مورچگانهمینطور که از اسم این الگوریتم مشخص هست از روی رفتار اجتمایی مورچه ها کپی برداری شده! این هم یک الگوریتم بهینه سازی هست. مورچه ها وقتی حرکت میکنن یه ماده ی شیمیایی پشت سرشون به جا میذارن به اسم فرومون. با شاخک هاشون این ماده رو تشخیص میدن و بهش واکنش نشون میدن. این ماده بعد از مدتی از بین میره.فرض کنید مورچه ها دنبال غذا هستند. اولین قدم اینکه همشون پخش میشن توی محیط و دنبال آبنبات میگردن (شایدم یه سوسک تپل ?) و به اطراف شروع به حرکت میکنن. دومین قدم اینکه یکسری هاشون غذای مورد نظر رو پیدا میکنن! حالا باید مسیر رو برگردند به کلونی. توی مسیر برگشت پشت سرشون فرومون رو به جا میذارن و بوی مسیر قبلی رو «قوی تر» میکنن. سومین قدم اینکه بقیه مورچه ها متوجه بو ی قوی فرومون میشن و اونها هم میرن توی همون مسیری که منتهی میشه به غذا و اتفاقی که میفته اینکه مسیر صحیح «قوی تر میشه» و بقیه ی مسیر ها فرومونشون کم رنگ و کم رنگ تر میشه تا از بین بره!و همین! مورچه ها نزدیک ترین مسیر رو به غذا پیدا میکنن. خارق العاده نیست!؟دقیقا عین همین اتفاق توی این الگوریتم میفته. یکسری Agent (همون مورچه ها) شروع میکنن جواب های مختلف رو تست میکنن و به میزان صحیح بودن اون جواب یک نمره میدن (همون فرومون) که هی توی هر قدم از این امتیاز کم میشه (چون فرومون بعد از مدتی از بین میره) اگه یه جواب خوب پیدا بشه همه ی Agent ها اون جواب رو انتخاب میکنن و هی امتیازش رو بیشتر میکنن. و به بهینه ترین جواب میرسن.۳- غول مرحله ی آخر: شبکه های عصبی ??این مفهوم دنیا رو گرفته! از سرچی که توی گوگل انجام میشه تا تسلیحات پیشرفته و سیستم های بسیار هوشمند پزشکی همشون از این مفهوم استفاده میکنن.و به جرات مهم ترین الگوریتم و مفهوم دنیای هوش مصنوعی هست.ولی تفاوتش با بقیه الگوریتم ها چیه که انقدر مهم و پر کاربرد هست؟جوابش اینه : مغز آدم!همینطور که گفتیم هوش مصنوعی سیستمی هست که مثل انسان هوشمند رفتار میکنه. و یکسری مثال هم زدیم از الگوریتم هایی که از قوانین طبیعی و یا رفتار مورچه ها کپی برداری شده.ولی چی میشد اگه یه الگوریتمی وجود داشت که دقیقا مغز آدم رو شبیه سازی میکرد؟ ?این دقیقا همون شبکه ی عصبی مصنوعی یا Artificial Neural Network هست. این سیستم هوشمند نحوه ی کارکرد مغز انسان رو شبیه سازی میکنه و میتونه دارای قابلیت یادگیری، منطق و استدلال بشه! یعنی اون چیزی که مارو تبدیل به انسان کرده رو داره. هوش مستقل!این موضوع همون موضوعی هست که متفکرا و یکسری دانشمندا میگن بسیار خطرناکه و میتونه منجر به نابودی بشر بشه! ولی من بهتون قول میدم که حالا حالا ها جای نگرانی نیست. چون حتی شبکه های عصبی مصنوعی هم محدودیت دارن و اون چیزی رو یاد میگیرن که ما میخوایم. خیلی با اون نقطه ای که این هوش بتونه سرخود عمل بکنه فاصله داریم.من خودم خیلی مایلم که به طور تخصصی یک مقاله در مورد شبکه های عصبی مصنوعی اینجا بنویسم ولی ممکنه خیلی وقتم بگیره. اگر موافق هستید و درموردش کنجکاو هستید بهم اطلاع بدید که یه مقاله جدا در این مورد بنویسم.هوش مصنوعی ترکیب چه علم هایی هست؟خب هوش مصنوعی میان رشته ای هست. یعنی میتونه هر علمی داخلش دخیل باشه. مثلا سیستم های هوشمند پزشکی، روانشناسی، هنری، نظامی و.... همشون علم های جدایی هستند ولی توی پروژه های هوش مصنوعی ازشون استفاده میشه.البته در نهایت برای پیاده سازی هوش مصنوعی نیاز به این سه علم حتما هست:ریاضیآمار برنامه نویسیو این سه تا علم پایه ی هوش مصنوعی هستند.آیا هر کسی میتونه هوش مصنوعی یاد بگیره؟خب بذارید یه رازی بهتون بگم. البته کسایی که منو میشناسن و این مقاله رو میخونن میدونن ? من اصلا دانشگاه نرفتم ? و هوش مصنوعی و بقیه چیز های دیگه رو (Back-end و ...) خودم با ریسرچ کردن و تمرین کردن تو یه دهه ی اخیر یاد گرفتم ?پس جوابتون مثبته! اگر واقعا علاقه داشته باشید مهم نیست که رشته دانشگاهیتون چیه یا اصلا دانشگاه رفتید یا نه! با کسی که توی این حوزه تخصص داره مشورت کنید تا نقشه ی راهی بهتون بده و شروع کنید به یادگیری.هیچ وقت دیر نیست! (البته شاید تو یک مقاله نقشه ی راهی که خودم هوش مصنوعی رو یاد گرفتم براتون توضیح میدم. زیاد ساده نیست. خیلی پشت کار میخواد ?)نتیجه گیریهوش مصنوعی جادو نیست ? یکسری الگوریتم ریاضی هست که اکثرا از طبیعت الهام گرفته شده.حالا حالا ها منتظر نابودی زمین به وسیله هوش مصنوعی نباشید ?هر کسی میتونه هوش مصنوعی رو یاد بگیره اگر پشت کار و علاقه داشته باشه ?ممنونم که مقاله ی من رو برای خوندن انتخاب کردید. خوشحال میشم به سوالاتتون جواب بدم. ?</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 19:21:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه متن آهنگ بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/how-to-write-lyrics-ibl5phdu32py</link>
                <description>من قبلا داخل ویرگول درمورد تئوری موسیقی یک مقاله نوشتم که استقبال خوبی شد. و قرار شد که قسمت دوم اون مقاله رو هم به زودی منتشر کنم (که ادامه ی قسمت اول هست و به نوشتن یک آهنگ ختم میشه). با خودم فکر کردم و گفتم چقدر خوب میشه که شما آهنگ یک متنی رو بسازید کنید که خودتون نوشتید! پس این مقاله بین قسمت ۱ و ۲ مبانی موسیقی قرار میگیره و درمورد نوشتن متن آهنگ (یا Lyric) هست.راستش من خیلی مخفیانه و بدون اینکه کسی بدونه متن آهنگ مینویسم و یه جایی برای خودم مخفیش میکنم ?. اینکار برای من خیلی لذت بخش هست. چون باعث میشه احساساتم رو منعکس کنم توی کلمات. و با خوندن مجددشون حالم خیلی خوب میشه.سعی کردم اصول خیلی کلی رو توضیح بدم که به هر زبانی که علاقه دارید Lyric خودتون رو بنویسید. ولی من هیچ وقت Lyric فارسی ننوشتم و همه ی متون آهنگی که نوشتم به زبان انگلیسی هست. پس مبنای آموزش زبان انگلیسی هست.این نکته رو هم اضافه کنم که نوشتن lyric کار راحتی نیست و اگر فکر میکنید میتونید یکی دوروزه lyric بنویسید سخت در اشتباهید! ممکنه ماه ها ازتون زمان بگیره!نوشتن lyrics خودش یک علم و یک هنر کامل هست که اگر خیلی علاقه دارید باید کتاب های مرتبط با این موضوع رو جدی مطالعه کنید و این مقاله صرفا یک روش تجربی هست.و از اساتید این حوزه هم معذرت خواهی میکنم. من یک برنامه نویس هستم و فقط به نوشتن قطعات ادبی علاقه دارم و به خاطر اینکه تا الان تعداد زیادی lyric نوشتم به خودم جرات دادم در این مورد مقاله بنویسم و امیدوار باشم کسی با تجربیات من بتونه احساساتش رو بنویسه و حالش بهتر بشه ?قبل از اینکه ادامه بدیم باید مطمعن بشیم که تفاوت شعر و lyric رو میدونیم.هر lyric دارای یکسری اجزاء مشخص هست و این ساختار، ساختار استاندارد یک آهنگ هست. مثل intro، verse، chorus، outro و bridgeمتن lyric کوتاه تر از شعر هست، و معمولا تکرار میشهبر خلاف شعر که میتونه وزن مشخصی نداشته باشه، lyric باید همیشه وزن داشته باشهمهم ترین قسمت: منبع الهام یا Inspirationاین اولین و مهم ترین قدم نوشتن Lyric هست. بدون این قدم هیچ آهنگی نوشته نمیشه! تا وقتی که یک احساس خالصی توی قلبتون نباشه نمیتونید هیچ چیزی بنویسید و هر تلاشی برای نوشتن منجر به شکست میشه. این احساس خالص میتونه هر نوعی باشه.این احساس خالص توی قلبتون هست که راه رو برای ذهنتون روشن میکنه برای نوشتن یک قطعه ادبی. شما نمیتونید مغزتون رو توی تاریکی رها کنید و انتظار داشته باشید یک متن دلنشین و پر معنی بنویسه.پس توصیه من به شما اینکه همیشه آماده نوشتن باشید. چون ممکنه هر لحظه این احساس الهام بخش توی قلبتون شکل بگیره. کلمات خیلی قدرتمند هستند! اگر شما واقعا یک منبع الهام توی قلبتون پیدا کنید میتونید این احساس رو بدون کم و کاست به وسیله کلمات به همه منتقل کنید.خواندن Lyrics دیگرانخوندن قطعات ادبی دیگر هنرمند ها به طرز باورنکردنی ذهنتون رو باز میکنه و با چینش جدید کلمات آشناتون میکنه. باعث میشه خیلی خلاق تر بشید و مهارتتون توی استفاده از کلمات بسیار بالاتر میره. توصیه میکنم متن اون آهنگ رو مطالعه کنید، نه اینکه از توی آهنگ اون رو بشنوید! چون اولا باعث میشه تمرکزتون رو برای درک lyric از دست بدید و همچنین اگر بخواید برای متنی که نوشتید یک آهنگ هم بنویسید دچار bias میشید و نمیتونید خلاقانه آهنگ رو بسازید.احساسات رو تصور کنیدبعد از اینکه منبع الهام رو پیدا کردید، باید اون رو توی ذهنتون تصور کنید. منبع الهام همیشه چیز قابل تصوری هست، یک تکه از خاطرات، یک لمس، یک بو، یک مزه، یک حرکت، چهره یک شخص خاص، یک رویا و .....هر چی جزییاتتون تصورتون بیشتر باشه میتونید متن زیبا تری بنویسید.مثلا اگر درمورد کسی که دوستش دارید میخواید Lyric بنویسید بهترین خاطره تون رو تصور کنید. زیبا ترین حالتی که توی اون شخص دیدید رو تصور کنید. این جزییات توی ذهنتون دست به دست حال و هوای احساساتتون میدن و تبدیل میشن به موجودیت های جدید که میتونید توی اشعارتون ازشون استفاده کنید.مثلا اگر یک Lyric عاشقانه درمورد کسی که دوستش دارید مینویسید، و خنده ی اون شخص رو تصور میکنید، این خنده روی صورتش میتونه توی ذهنتون تبدیل بشه به یک نسیم خنک صبح گاهی که دریای آروم احساسات شما رو به اون شخص نوازش میکنه و نا آروم میکنه... یا تبدیل میشه به نوای یک پرنده ی خوش صدا که سکوت بی رحمانه قلبتون رو میشکنه و.....این قول رو میدم که اگه واقعا منبع الهام قویی داشته باشید و بتونید اون احساسات رو خوب تصور بکنید تشبیهات و کلمات خیلی قشنگی به ذهنتون میرسه که خودتون هم دچار شوک میشید ? پس نیازی نیست درمورد انتخاب کلمات و تشبیهات Overthinking کنید. همه تشبیهات و کلمات ناخوداگاه توی ذهنتون جاری میشن. (به شرط اینکه ذهن آماده ای داشته باشید و مطالعه داشته باشید)خودتون باشید!هر چیزی که به ذهنتون رسید رو بنویسید و اصلا به قافیه دار بودنش فکر نکنید. در ادامه شروع به کار کردن روی این متن میکنید و بهش وزن و قافیه اضافه میکنید. فقط بنویسید!اصلا تلاش نکنید همون اول یک متن ادبی خیلی پیچیده بنویسید! یعنی هیچ وقت تلاش نکنید متن ادبی پیچیده بنویسید. چون چیزی lyric که نوشتید رو زیبا میکنه، شخصیت خود شماست. طوری lyric رو بنویسید که انگار میخواید برای یک گروه کوچیک از دوستاتون تعریفش کنید. متنی که مینویسید باید کلمه به کلمش امضای خودتون باشه.کوتاه و مختصرمتنی که مینویسید باید کوتاه و مختصر باشه. چون اگر طول متنتون بیش تر از حد معمول باشه قرار دادنش توی یک ساختار استاندارد مشکل میشه و دیگه زیبایی و ظرافت یک lyric رو نخواهد داشت.اصولا اگر متنی که نوشتید از احساسات الهام بخشی که حرفش رو زدیم باشه، نمیتونه طولانی باشه. ناخوداگاه همه ی اون جزییاتی که تصور کردید منعکس میشن توی یکسری جملات کوتاه ولی بسیار پر احساس.صبر!نوشتن lyric کار یک روز و دوروز نیست. ممکنه روز ها، هفته ها یا ماه ها ازتون زمان بگیره. پس صبر داشته باشید، پشتکار داشته باشید و خسته نشید. ممکنه نوشتن متن آهنگ با یک جرقه شروع بشه ولی پروسه ی تکمیل اون متن یک پروسه ی طولانی هست که باید براش وقت و تمرکز کافی صرف بشه.البته این نکته رو هم بگم که هر وقت احساس کردید متنی که نوشتید بالغ شده دیگه روش کار نکنید و تمومش بکنید. بعضا خود من دچار این اشتباه میشم و انقدر روی یک متن کار میکنم که دیگه ازش خسته میشم. درصورتی که دیگه بیش از این دچار بلوغ نمیشده.اگر دیدید متنی که نوشتید احساسات رو به طور کامل منتقل میکنه و خوندنش براتون لذت بخش هست با افتخار بنویسیدش توی دفتر اشعارتون و برید سراغ lyric بعدی ?.وزن یا rhythmخب سخت ترین قسمت کار. جایی که متن معمولی تبدیل به یک متن هنری میشه!وزن یک lyric فقط این نیست که آخر کلمات هر جمله با یک آهنگ تموم بشه. درواقع این هست که متن یک الگوی منظم داشته باشه و آواهای هر جمله با جملات دیگه زیاد تفاوتی نداشته باشه. وزن برای Lyric خیلی اهمیت داره چون موقع ساخت آهنگ برای lyric، وزن تعیین کننده ی انتخاب chord progression و ساختار melody هست. (توی مقاله ی بعدی - قسمت دوم مقاله آموزش تئوری موسیقی - این مفاهیم توضیح داده میشن)تفاوت lyric با شعر در همین هست. ما میتونیم اشعاری داشته باشیم که وزن نداشته باشن. ولی نمیتونیم lyric بنویسم که بدون وزن باشه.اگر مقاله ی قبلی من درمورد موسقی رو خونده باشید (اینجا کلیک کنید) میدونید یک Note چی هست. هر سیلاب توی متن تبدیل میشه به یک note یا سکوت توی melody آهنگی که مینویسیم. پس داشتن یک الگو برای نوشتن جملات توی ساخت melody آهنگ بسیار تعیین کننده هست.شاید این قسمت سخت ترین و طولانی ترین قسمت نوشتن یک lyric باشه. بذارید با یک مثال براتون توضیح بدم. (این مثال از خودم نیست و از این سایت پیدا کردم)فرض کنید این دو خط از lyric هست که نوشتیم:A: Looking out into the seaB: The night is so beautifulخب حالا بیاید کلماتی که استرس تلفظی دارند رو پیدا کنیم.A: Look-ing out in-to the sea B: The night is so beau-ti-fulو حالا بیاید قسمت های پر استرس رو با *** نشون بدیم و قسمت های بدون استرس رو با ---A: *** --- *** *** --- --- ***   =   [BUM ba BUM BUM ba ba BUM]B: --- *** --- --- *** --- ---   =   [ba BUM ba ba BUM ba ba]خب همینطور که میبینید الگوی دو جمله باهم متفاوت هست. و نمیشه یک ملودی قشنگ براشون ساخت. پس باید طوری متن رو تغییر بدیم که هر دو جمله یک آهنگ داشته باشن. مثل:A: --- *** --- --- *** --- ---   =   [ba BUM ba ba BUM ba ba]B: --- *** --- --- *** --- ---   =   [ba BUM ba ba BUM ba ba]برای مثال بالا میتونیم متن رو به این صورت تغییر بدیم:A: The sea is so magicalB: The night is so beautifulهمینطور که میبینید هر دو جملات یک آهنگ دارند:A: The sea is so mag-i-cal B: The night is so beau-ti-fulیکی از راه هایی که میشه راحت این وزن رو به جملات داد بلند خوندن الگوی هر جمله هست.خب اینجا من میتونم به شما یک تقلب بدم ? من همیشه از این سایت برای پیدا کردن ریتم مناسب برای جملاتم استفاده میکنم [rhymezone.com] کلمه ی مورد نظر رو بهش میدید و براتون کلمات هم وزن پیدا میکنه ( البته خیلی کار های دیگه هم میکنه که واقعا برای نوشتن lyric به درد بوخور هست )ساختار یک آهنگیک آهنگ استاندارد از قسمت های زیر تشکیل شده:قسمت Intro: این قسمت همیشه ابتدای آهنگ قرار میگیره و به طور کوتاه احساسات و ریتم آهنگ رو به مخاطب میرسونه و یه جورایی برای ادامه آهنگ آمادش میکنه. معمولا قسمتی از آهنگ هست که هیچ متنی نداره. (مثل آهنگ های سنتی خودمون که نیم ساعت اول هیچ کس هیچ چیزی نمیخونه ?) این قسمت اختیاری هست.قسمت Verse: این قسمت  قسمت اصلی آهنگ هست و داستان اصلی متن توی این قسمت اتفاق میفته. و اگر چند verse در متن داشته باشیم، همشون متفاوت هستند (ولی با وزن یکسان)قسمت Chorus: این قسمتی از آهنگ هست که هی تکرار میشه. مثل قسمت &quot;Never mind i&#x27;ll find someone like you...&quot; ی آهنگ &quot;Some one like you&quot; از Adele.قسمت Pre-chorus: این قسمت اختیاری هست و میتونه توی یک آهنگ وجود نداشته باشه. قبل از Chorus میاد و مخاطب رو آماده میکنه برای شنیدن Chorus.قسمت Bridge: این قسمت هم اختیاری هست. و میتونه هر جایی از آهنگ قرار بگیره. Bridge یا پل یکجورایی یک شوک هست به آهنگ، متن یا ملودی یا وزن یا Chord progression به طوری کلی تغییر میکنه و از حالت طبیعی بقیه قسمت های آهنگ خارج میشه. میتونه با متن باشه یا بدون متن.قسمت Outro: این قسمت همیشه در آخر آهنگ قرار میگیره و طوری نوشته میشه که مخاطب متوجه میشه آهنگ تموم شده. میتونه با متن باشه یا بدون متن. این قسمت هم اختیاری هست.وقتی دارید lyric مینویسد باید یک ساختار هم براش مشخص بکنید (هر طوری دوست دارید این قسمت هارو باهم ترکیب کنید). و متن رو داخل اون ساختار بنویسید. بعد از این مرحله میتونید برای lyric آهنگ بسازید. ۳ تا ساختار نمونه:[intro][verse 1][chorus][verse 2][chorus][intro][verse 1][chorus][verse 2][pre-chorus][chorus][outro][verse 1][verse 2][chorus][outro]مثال:Perfect - Ed Sheeran[Verse 1]I found a love for meOh darling, just dive right in and follow my leadWell, I found a girl, beautiful and sweetOh, I never knew you were the someone waiting for me&#x27;Cause we were just kids when we fell in loveNot knowing what it wasI will not give you up this timeBut darling, just kiss me slow, your heart is all I ownAnd in your eyes, you&#x27;re holding mine[Chorus]Baby, I&#x27;m dancing in the dark with you between my armsBarefoot on the grass, listening to our favorite songWhen you said you looked a mess, I whispered underneath my breathBut you heard it, darling, you look perfect tonight[Verse 2]Well I found a woman, stronger than anyone I knowShe shares my dreams, I hope that someday I&#x27;ll share her homeI found a love, to carry more than just my secretsTo carry love, to carry children of our ownWe are still kids, but we&#x27;re so in loveFighting against all oddsI know we&#x27;ll be alright this timeDarling, just hold my handBe my girl, I&#x27;ll be your manI see my future in your eyes[Chorus 2]Baby, I&#x27;m dancing in the dark, with you between my armsBarefoot on the grass, listening to our favorite songWhen I saw you in that dress, looking so beautifulI don&#x27;t deserve this, darling, you look perfect tonight[Bridge][Chorus 3]Baby, I&#x27;m dancing in the dark, with you between my armsBarefoot on the grass, listening to our favorite songI have faith in what I seeNow I know I have met an angel in personAnd she looks perfectI don&#x27;t deserve thisYou look perfect tonightبسیار خب! این مقاله میتونه شروع مسیر پر پیچ و خم نوشتن lyrics شما باشه و فقط حکم یک شروع و جرقه رو برای شما داره.اگر سوالی داشتید در این مورد توی قسمت دیدگاه ها ازم بپرسید و سعی میکنم بهتون پاسخ بدم.امیدوارم که اگر به نوشتن lyrics علاقه دارید اون رو ادامه بدید و موفق بشید. ?</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 02:08:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور بیشتر مطالعه کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/Novira/how-to-read-books-nn3wfcabzoww</link>
                <description>من بیشتر افرادی که میشناسم و مطالعه بالایی ندارن همشون یک مشکل دارن. اونا بلد نیستن که چطور باید مطالعه کنن!‌ از اون جایی که مطالعه برای زنده موندن روح  آدم خیلی مهمه، خیلی کوتاه میخوام روشی رو بهتون بگم که به کمکش خودم ماهانه (گاهی هر دوماه) یک جلد کتاب میخونم.با این روش فرقی نداره که چه کتابی مطالعه میکنید و هدفتون چیه. من با این روش هم مقالات پیچیده ی Data science و هوش مصنوعی رو مطالعه کردم هم رمان های عاشقانه! بهم اعتماد کنید و از همین امروز شروع کنید به مطالعه. (اگر قبلا مطالعه نداشتید).۱- فهم کلیوقتی شما میخواید یک سفر برید، از قبل میدونید مقصدتون کجاست و میدونید که باید منتظر چه چیز هایی باشید. قبل و حین مطالعه هم باید بدونید که برای چه چیزی دارید اون محتوای به خصوص رو مطالعه میکنید و قراره بعد از اینکه اون مطلب رو مطالعه کردید چه چیزی بهتون اضافه بشه، یادگیری یک متد جدید برنامه نویسی، یک پند برای زندگی، دریافت یک موج احساسات خالص و.... هر موضوعی باشه فرقی نداره بلاخره یک هدفی وجود داره.اگر ذهنتون برای چیزی که قراره دریافت بکنه آماده باشه خیلی راحت مطالب رو جذب میکنه.۲- مطالعه مقدمهبعضی از افرادی که شروع میکنن به مطالعه از قسمت مقدمه کتاب یا مقاله میگذرن و از فصل اول شروع میکنن به مطالعه.در صورتی که بهترین ابزاری که باعث میشه ذهنتون آماده بشه و یک نقشه کلی از اون محتوی تشکیل بده، مقدمه ی یک کتاب یا مقاله هست.داخل مقدمه نویسنده یا مترجم درمورد دلیل نوشتن اون محتوی، مطالب ذکر شده توی محتوی و همچنین ساختارش اشاره کرده. چی بهتر از این!؟۳- داشتن یک «سبک» برای خواندنبرای اینکه بتونید روی تمام محتوی تسلط داشته باشید باید یک سبک خاص برای خودتون داشته باشید. این روشی که میگم روشی هست که برای من کار میکنه، شما میتونید از این روش استفاده کنید یا روش خودتون رو داشته باشید.- وقتی به صفحه جدید میرسید بدون اینکه به معنی و محتوی نگاه کنید اول در حد ۲۰ ثانیه چشمتون رو روی خطوط و پاراگراف های اون صفحه بندازید. دلیل این کار رو شاید شما متوجه نشید ولی مغزتون متوجه میشه! به طور ناخوداگاه مغزتون همه کلمات رو میبینه و توی ناخوداگاهتون شما میدونید که قراره چه چیزی رو مطالعه کنید و خیلی خیلی راحت تر میتونید اون متن رو جذب کنید.- بعد از اینکه نگاه سریع به صفحه انداختید برید اولین پاراگراف، یک جمله از اول پاراگراف بخونید یک جمله از آخر. این کار ذهن شمارو بازم آماده تر میکنه.- بعد شروع کنید از اول پاراگراف با دقت بخونید. ولی یکسری نکته رو رعایت کنید: با صدای بلند مطالعه نکنید. باعث میشه مغزتون هم صحبت کردن رو پردازش کنه و هم مطالعه کردن رو. و تمرکزتون رو پایین میاره.برنگردید! وقتی یک جمله رو مطالعه میکنید دوباره برنگردید که از اول بخونیدش. چون باعث میشه تمرکزتون به کلی از بین بره و تسلطتون رو به محتوی از دست بدید.خیلی درمورد کلمات فکر نکنید! موقع مطالعه کردن سریع باید کلمات رو با نگاهتون لمس کنید و ازش رد بشید. شاید بنظر بیاد با این کار چیزی متوجه نمیشید از متن! ولی شدیدا کارامد هست و میتونید با سرعت خیلی بالایی متون رو متوجه بشید.۴- همیشه همراهش داشته باشید!همیشه سعی کنید کتاب یا مقاله ای که مطالعه میکنید رو همراه داشته باشید که هر فرصت کوچکی که پیش میاد مطالعه کنید. من خودم خیلی مشغله دارم ولی همیشه کتابی که مطالعه میکنم همراهم هست و از کوچیک ترین فرصت ها استفاده میکنم برای خوندنش. مثلا وقتی که منتظرم سفارشم توی رستوران آماده بشه یا توی ماشین نشستم و کاری برای انجام ندارم.اینطوری میتونید به خودتون قول بدید که هر ماه یک کتاب رو تموم کنید! و خیلی بهتره که اگر کتاب یا مقالتون الکترونیکی هست یک کتابخوان الکترونیکی هم داشته باشید. من شخصا حتی اگر کتاب یا مقاله نسخه الکترونیک باشه اون رو چاپ میکنم و میخونم. خیلی بهتر میتونم روی نوشته ی کاغذی تمرکز کنم. شاید برای شما هم این روش کار بکنه.۵- تمرکزخیلی مهم هست که حین مطالعه تمرکز داشته باشید. در غیر این صورت متوجه نمیشید که چی دارید مطالعه میکنید و دائما برمیگردید اول خط!اگر امکانش هست همیشه توی محیط آروم مطالعه کنید (که خیلی کم پیشمیاد!) و اگر امکانش نیست آهنگ گوش کنید و مطالعه کنید (با هندزفری...) آهنگی رو پیدا کنید که کمکتون کنه تمرکز کنید. برای من موسیقی کلاسیک خیلی خوب کار میکنه. و بهتر هست موسیقی که انتخاب میکنید بدون کلام باشه که مغزتون نخواد متن اون آهنگ رو هم پردازش کنه و باعث بشه تمرکزتون رو از دست بدید.۶- نشانه گذاری صفحهنشانه گذاری صفحه روش خوبی هست که باعث میشه سریع برید سر همون صفحه ای که آخرین بار مطالعه کردید. ولی خیلی از افراد اینجا اشتباه میکنن!شما باید از آخرین مطلبی شروع به مطالعه کنید که «یادتون هست» نه اینکه از جایی شروع کنید که نشانه گذاری کردید. بذارید مغزتون بهتون بگه که باید از کجا مطالعه کنید نه یک برگه وسط کتاب! اینطوری خیلی بهتر روی متن تسلط پیدا میکنید.۷- مرور کنیدهر موقع که فرصت کردید و ذهنتون آروم بود هر چیزی که درمورد محتوای کتاب به ذهنتون رسید رو با خودتون سریع مرور کنید. یکی از شیرین ترین لحظات مطالعه برای من مرور مطالب هست. مخصوصا برای رمان هایی که مطالعه میکنم.در نهایت براتون آرزو میکنم که همیشه در حال مطالعه باشید ☺️</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Sat, 29 May 2021 17:39:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موسیقی، از امواج صوتی تا نوشتن آهنگ - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@dev.dehghanpour/music-theory-oi5udxpbdwhy</link>
                <description>مقدمهسلام! من پدرام هستم. و عاشق موسیقی. خودم به طور خود آموز موسیقی رو یاد گرفتم (رشتم موسیقی نیست و برنامه نویس هستم) هیچ وقت آموزش فارسی کاملی برای این موضوع ندیدم. برای همین تصمیم گرفتم توی یک مقاله خیلی سریع از اول موسیقی رو برای افراد علاقه مند و مبتدی توضیح بدم که خودشون رو به سطح بالاتر موسیقی برسونن.این مقاله درمورد مبانی و تئوری موسیقی هست. سعی کردم به ساده ترین و باحالترین ترین روش ممکن این مقاله آموزشی رو بنویسم. این مقاله از تاریخ موسیقی و فیزیک اصوات شروع میشه و تا نوشتن یک آهنگ ادامه پیدا میکنه (جادویی اتفاق نمیفته و تمرین زیادی میطلبه ?). به خاطر اینکه مقاله خیلی حوصله سر بر نشه اون رو به دو قسمت تقسیمش کردم. و به زودی قسمت دوم رو منتشر میکنم.و مطمعنا این مقاله یک آموزش جامع نیست و فقط حکم شروع رو برای افراد علاقه مند داره و برای حرفه ای شدن باید کتاب ها و مقالات اساتید این حوزه رو به طور جدی مطالعه کرد.در ضمن هر سوالی که داشتید و یا اگر نکته ای رو فراموش کردم بگم زیر همین مقاله از من بپرسید و سعی میکنم بهتون پاسخ بدم. (قسمت دیدگاه ها)من زمان زیادی رو برای نوشتن این مقاله صرف کردم. پس لطفی بکنید و اگر جایی از محتوای این مقاله استفاده کردید به این صفحه ارجاء بدید. و اگر هم از مقاله خوشتون اومد اون رو با بقیه دوستاتون به اشتراک بذارید ?❤️‍?امیدوارم از این مقاله لذت ببرید ?تعریف صدا و موسیقیموسیقی ??!هر کسی یه تعریفی میتونه براش داشته باشه.موسیقی (عربی) یا Music (انگلیسی) یا خُنیا (پارسی باستان) هنر کنار هم قرار دادن سکوت و صدا هست.موسیقی دانش ترکیب صدا هاست تا خوشایند بنظر برسه.موسیقی هنر بیان احساسات به وسیله آوا هاست.موسیقی یک ناموس اخلاقی است که روح به جهانیان، و بال به تفکر و جهش به تصور، و ربایش به غم و شادی و حیات به همه چیز می‌بخشد. (افلاطون)موسیقی حکمتی است که نفوس بشر از اظهار آن در قالب الفاظ عاجز است بنابراین آن را در قالب اصوات ظاهر می‌سازد. (ارسطو)موسیقی زندگیه منه (من ?)باورتون بشه یا نه، یکی از اولین جاهایی توی تاریخ که نواختن یک ساز ثبت شده، ایران باستان هست!‌ یک نقاشی برجسته روی طاق بستان یکسری بانوی نوازنده ی ساز «چنگ» رو نشون میده. (این مقاله رو بخونید) البته اولین اثر موسیقی متعلق به کشور سوریه امروزی هست.بانوان نوازنده ی چنگ در ایران باستان (طاق بستان)تا وقتی بشر بوده موسیقی هم بوده. همیشه یک نوع خاصی از احساسات بوده که نمیشده با کلمات بیانش کرد. و همین شد که اجداد ما دست به کار شدن و شروع به نواختن کردن.اگر سنگ نوشته ها یا تاریخ مکتوب تمدن هارو بررسی کنید حتما موزیک رو داخلش پیدا میکنید. ایران باستان، مصر باستان، اعراب، چین باستان، یونان باستان، سرخ پوستان، وایکینگ ها و...هر تمدنی هم ساز مخصوص به خودش رو داشته.امپراطوری پارس: ساز چنگحکومت بابل: ساز lyreامپراطوری بریتانیا: ساز citoleمصر باستان: چنگ مصریامپراطوری اعراب: ساز لوتامپراطوری چین باستان: فلوت چینیو....موسیقی هم مثل بقیه ی مخلوقات ساخته ی بشر پا به پای ما تکامل پیدا کرده و چیزی شده که امروز میتونیم همه جا بشنویمش. با موبایلمون، توی ماشین، توی مترو حتی موسیقی های مذهبی تعزیه ها و دسته های عزاداری.قرار نیست خیلی درمورد تاریخ موسیقی حرف بزنیم! پس اگه علاقه دارید به اینکه بدونید موسیقی از کجا اومده و چطوری اینی شده که الان ما هرروز میشنویم، تحقیق رو میسپارم به خودتون. اگر مقاله جالبی هم پیدا کردید ممنون میشم توی بخش دیدگاه ها قرار بدید تا انتهای مقاله لینکش رو قرار بدم.حالا از سر کلاس تاریخ بریم سر کلاس فیزیک! موسیقی از نظر علمی چیه؟ اصلا صدا یعنی چی؟نمیخوام حوصلتون رو سر ببرم. پس خیلی سریع میگم تا بریم سر اصل مطلب. از نظر فیزیکی «صدا» یک لرزشی هست که توسط «امواج صوتی» توی یک «محیط انتشار» منتشر میشه. که محیط انتشار میتونه گاز،‌مایع یا جامد باشه. دقیقا مثل امواج روی سطح آب. وقتی شما یک سنگ رو داخل یه برکه ی آروم میندازید یکسری امواج تولید میشه و سرتاسر برکه ادامه پیدا میکنه. صدا هم همینطوریه. وقتی امواج صوتی از یک منبع منتشر میشن،‌ باعث ایجاد «فشار» توی محیط انتشار میشن و این فشار انقدر ادامه پیدا میکنه تا انرژی اون تموم بشه. (از بین نمیره! قانون پایستگی انرژی دبستان یادتون هست؟ ?) عکس هنری خفن از امواج صوتی و شباهتش به طبیعت از اون جایی که این یه مقاله ی علمی نیست از خیلی از فاکتور های علمی صدا میگذرم ?! ولی سه تا فاکتور هست که درکشون برای درک موسیقی مهمه:طول موج (Wavelength)فرکانس (Frequency)دامنه (Amplitude)به فاصله ی طول دو قله ی یک موج صوتی میگن طول موج. که واحدش متر هست.و به تکرار یک رخداد (از یک قله به قله ی بعدی) توی واحد زمان میگن فرکانس یا بسامد. که واحدش هرتز هست.به اندازه ی موج صوتی از نقطه ی equilibrium یا نقطه ی ۰ موج در محور Y میگن دامنه. (قبل از اینکه سردرگم بشید به یه زبون ساده تر میگم. به میزان حرکت مولکول های هوا بر اثر فشار موج میگن دامنه! هر چی دامنه بیشتر باشه صدایی که میشنویم بلند تره و هرچی دامنه کمتر باشه صدایی که میشنویم کمتره) که واحدش متر هست.این سه تا عکس رو ببینید. میگن یه عکس از هزار تا کلمه بهتره ?فرکانس در حال افزایش یک موج صوتیطول موج در یک موج صوتیدامنه یک موج صوتیاگه خیلی از این مباحث فیزیکی خوشتون اومد توصیه میکنم حتما به این صفحه یه سری بزنید.خب حالا بیاید بررسی کنیم ببینیم این سه تا پارامتری که درموردش گفتم چه تاثیری روی صدایی که میشنویم دارن.هر چی فرکانس بیشتر باشه صدا «زیر» تر یا High تر میشه. هر چی فرکانس کمتر باشه صدا «بم» تر یا Low تر میشه. یعنی صدای اکثر خانوما فرکانس بیشتری نسبت به صدای آقایون داره. مثلا فرکانس صدای Ariana Grande بیشتر از فرکانس صدای Andrea Bocelli هست. (حالا که ازشون اسم بردم باید این آهنگی که باهم خوندن رو هم بهتون توصیه کنم. اینجا کلید کنید و لذت ببرید ? هم زمان که گوش میدید هم به فرکانس صداهاشون فکر کنید!)همونطور که قبلا توی پرانتز گفتم هر چی دامنه ی یک موج صوتی بیشتر باشه صدای بیشتری داره و هر چی کمتر باشه صدا کمتره. وقتی صدای گوشی تون رو کم و زیاد میکنید درواقع دارید دامنه ی امواج خروجی اسپیکر های گوشی تون رو کم و زیاد میکنید. در واقع وقتی درگوش کسی حرف میزنید دامنه صداتون خیلی کمه و وقتی سر کسی داد میزنید (نزنید ☹️) دامنه صداتون خیلی بیشتره.نویز و نوابعد از کلاس فیزیک و تاریخی که باهم داشتیم میریم سر اصل مطلب ?. میشه از نظر آوایی امواج صوتی رو به این دو دسته تقسیم کرد:نویز (noise)نوا (tone)تفاوت این دوتا مفهوم، مدل ریاضی موج هست (باز نمیخوام پیچیدش کنم. صبر کنید)نویز ترکیب بیش از ۲ موج صوتی هست که همزمان میشنویم. هیچ نظم خاصی نداره (تاکید میکنم نظم خاصی نداره) و کاملا پر هرج و مرجه. مثلا صدای ماشین ها تو خیابون. یا صدای باریدن بارون روی چتر بالای سرتون. یا صدای خش خش رادیو وقتی روی ایستگاه رادیویی خاصی نیست. اونقدر ها که فکر میکنید بی خاصیت نیست. همه جای کهکشان وجود داره (حالا نه فقط امواج صوتی... نویز های الکترومغناطیسی ?). توی صنعت هم برای بی اثر صداهای خیلی زیاد، استفاده میشه. گاهی آرامش بخش هم هست. صدای بارون... دریا... صدای سوختن چوب... همه اینا نویز هستن.یک tone یا نوا فقط یک موج صوتی داره که دائما ادامه پیدا میکنه (فقط دامنه ش کم و کم میشه تا صداش رو دیگه نشنویم). مثلا وقتی یک کلید پیانو رو فشار میدید یا یک سیم گیتار رو مرتعش میکنید، در واقع فقط دارید یک فرکانس رو میشنوید. و این است پایه ی موسیقی «نت» ??!اینم تفاوت تصویری آوا و نویزتمام قطعات موسیقی متشکل از همین نواها یا tone ها یا نت (note) ها هستن. در واقع کل هنر یک موسیقی دان یا آهنگ ساز همینه که یه طوری این tone هارو با هم اجرا کنه و با ترتیب خاصی اجراشون کنه که روح مارو نوازش کنه و قلبمون رو لمس کنه ? (البته اگه مثه من Metal گوش نمیدید ?). نت، الفبای موسیقیحالا رسیدیم به قسمتی که انتظارش رو میکشیدم. تا حدودی متوجه شدیم نت چیه. یه موج صوتی که با فرکانس بدون تغییر توی هوا منتشر میشه. ولی بیاید از الان به بعد با فیزیک کاری نداشته باشیم و فقط از مفاهیم موسیقیایی استفاده کنیم.نت (note) یک نماد نوشتاری هست که بیانگر یک صدا با فرکانس خاص هست. (مقاله ویکیپدیا اینجا کلیک کنید)بیاید یه مثال بزنیم تا بیشتر متوجه بشید. اگر فرض کنیم موسیقی آهنگ Someone like you ی Adele یه کتاب خیلی قشنگ باشه، نت ها میشن حروفی که توی کلمات این کتاب استفاده شده.نت، زبان موسیقی استالفبای استاندارد موسیقی که توی همه ی دنیا استفاده میشه و همه موسیقیدان های دنیا میتونن با اون زبون باهم صحبت کنن و آهنگ بسازن، نت هست.این الفبا متشکل از هفت حرف یا نت هست:دو - DOر - REمی - MIفا - FAسل - SOLلا - LAسی - SIالبته این اسم گذاری فرانسوی هست. اسم گذاری غیر فرانسوی برای نت ها اینطوری هست:ABCDEFGمعادل غیر فرانسوی نت ها اینطوری هستند:DO = CRE = DMI = EFA = FSOL = GLA = ASI = Bقبل از اینکه ادامه بدیم شاید سردرگم باشید که باید از سیستم نماد گذاری فرانسوی استفاده کنید یا غیر فرانسوی. هیچ اجباری وجود نداره. من دیدم اکثرا موسیقی سنتی توی ایران رو با نماد های فرانسوی بیان میکنن و موسیقی غیر ایرانی رو با نماد های غیر فرانسوی. البته من خودم چه سه تار بزنم چه گیتار از نماد غیر فرانسوی استفاده میکنم (A,B,C,....) پس در ادامه مقاله هم همینطور ادامه میدیم. ناگفته نماند تقریبا همه ی آموزش های سطح اینترنت (انگلیسی زبان ها) از نماد غیر فرانسوی استفاده میکنن. (و این نکته ی کوچیک رو توی پرانتز بگم که اصطلاح نماد «فرانسوی» هم که باب شده و همه میگن صحیح نیست. در واقع بهش میگن نماد های Neo-Latin که فرانسه هم از این نماد ها استفاده میکنه. اینو فقط گفتم که یه جایی بحث شد کلاس بذارید ??)هر کدوم از این نت ها صدای خاصی میدن. (در واقع هرکدومشون فرکانس خاصی دارن) شاید براتون سوال پیش بیاد این فرکانس چطور انتخاب شده و کی به خودش جرات داده روی این فرکانس مشخص یه اسم بذاره و به همه بگه که از همین اسم استفاده کنن!خب این خودش یه مقاله ی جدا میشه. ولی در همین حد بگم که انتخاب این فرکانس های خاص کاملا مبنای ریاضی و علمی داره. و طی قرن ها تکامل پیدا کرده تا به این ۷ نت جادویی رسیده.خودتون میتونید بیشتر درموردش تحقیق کنید و شاید در آینده یه مقاله جدا درمورد جادوی نت ها بنویسم ?.شاید یه سوال دیگه پیش اومده باشه براتون. فقط هفت تا نت ?؟ یعنی کلا هفت تا صدا وجود داره برای ساخت موسیقی؟ یعنی پیانو فقط باید هفت تا کلید داشته باشه؟ و گیتار فقط هفت تا فرت باید داشته باشه ?؟ خب درسته فقط هفت نوع صدا وجود داره که بهش اشاره شد. ولی چیزی که هنوز بهش اشاره نکردم اینکه یه مفهومی هست به اسم Pitch یک نت. (تلفظ میشه «پیچ»)خب بذارید یه مثال بزنم که بعدش توضیح بدم چرا یه پیانوی استاندارد به جای هفت تا کلید، ۸۸ تا کلید داره ?.فیلم &quot;Alvin and the Chipmunks&quot; رو دیدید؟ (زبان اصلیش رو) Alvin and the Chipmunksاگر ندیدید قبل از اینکه ادامه بدید برید و سرچ کنید و یه قسمت هایی که این سنجاب های کوچولو توش حرف میزنن رو ببینید. بهم اعتماد کنید این ساده ترین راهی هست که میتونید Pitch رو متوجه بشید ?.همینطور که توی فیلم دیدید صدای سنجاب ها یه صدا با فرکانس خیلی بالا هست که فکر نمیکنم هیچ آدمی این صدا رو داشته باشه!حالا چه نکته ای توی این مثال بود؟ صدای شخصیت «آلوین» یکی از سنجاب های فیلم رو یک آدم بالغ بازی کرده. و فقط فرکانس صدای اون رو بالا بردن و تبدیل شده به صدای خیلی رو اعصاب آلوین توی فیلم (ولی بامزه).با این حال شخصیت صدا تغییری نکرده. Character صدای آلوین درواقع همون صدای Voice actor هست که بجاش حرف زده. یعنی اگر شما صدای کسی رو که نقش آلوین رو صحبت کرده بشنوید میتونید تشخیص بدید که همون آلوین هست.این نکته بدون کم و کاست برای نت های موسیقی هم وجود داره.قبل از اینکه ادامه بدم شاید پیش خودتون بگید که غیر ممکنه! چطوری میشه صدایی که فرکانسش تغییر کرده رو تشخیص داد؟! خب راستش غیر ممکن نیست. یکی از مهارت های اصلی موسیقی «هنر شنیدن» هست. یک آهنگساز یا نوازنده یا شخصی که عاشق موسیقی هست و دائما موسیقی گوش میده، به مرور زمان و با تمرین این مهارت رو به دست میاره و میتونه کاراکتر هر نت رو حتی با Pitch های متفاوت تشخیص بده. و این مهارتی نیست که خیلی ساده و سریع بشه بهش رسید. اعتراف میکنم بعد از چندین سال نواختن ساز های مختلف هنوز توی این مهارت مشکل دارم ?.قبلا اشاره شد که 7 نت موسیقی وجود داره. هر کدوم از این هفت نت میتونن Pitch های متفاوت داشته باشن. مقدار این Pitch هم مبنای علمی داره و نمیشه هر قدر که خواستیم فرکانس رو کم و زیاد کنیم و انتظار داشته باشیم نت به دست آمده همون نت اولیه باشه ولی با فرکانس متفاوت. امیدوارم فرصت کنم توی یه مقاله ی جدا با اعداد و ارقام بهتون کامل توضیح بدم.من کل اینترنت رو گشتم تا بتونم فایل های Mp3 جداگانه برای هر نت و Pitch هاش پیدا کنم تا برای نمونه براتون بذارم توی این مقاله. ولی نتونستم پیدا کنم ?. لطفا اگه پیدا کردید بهم خبر بدید تا مقاله رو باهاشون آپدیت کنم. خودمم خواستم با پیانو یا گیتار ضبط کنم ولی اینجا قابلیت upload نداره متاسفانه. معذرت میخوام ?وقتی میخواید یک Pitch رو تشخیص بدید و با گوش دادن به نت بگید اسم اون note چه چیزی هست، دو روش وجود داره:نوع اول Relative pitchنوع دوم Absolute pitchنوع اول شما طبق صدای نت قبلی میتونی تشخیص بدی (قضاوت کنی) که چه نتی هست و نوع دوم فقط با گوش دادن به خود نت این تشخیص رو انجام بدی. در روش اول ارتباط بین نت ها مدنظر هست. و نوع دوم فقط و فقط فرکانس یک نت. گاهی به جای Absolute pitch واژه ی Perfect pitch رو هم به کار میبرن.کسی که توانایی Perfect pitch داشته باشه یک استاد به تمام معنا هست. مثلا میتونه بگه صدای بوق ماشین ها چه نتی هستند. توی صدای آواز خوندن پرنده ها چه نت هایی وجود داره! مثلا یک نکته ی باور نکردنی درمورد Perfect pitch اینکه صدای سیفون ها نت E هستند (نه دقیقا E یکی از accidental های نت E که بهش میگن E فلت - درموردشون حرف میزنم جلوتر) ? منبعنوشتن نت هاتا الان متوجه شدیم که نت چی هست. Pitch چی هست. هفت نت داریم و چطوری میتونیم از این هفت نت تعداد بیشتری نت بسازیم.قبلا اشاره کردم یک قطعه موسیقی مجموعه ای از همین نت ها با Pitch ها متفاوت هستند که با ترتیبی نواخته میشن که برای ما دلنواز هستند.حالا فرض کنید میخواید یه آهنگ بنویسید. چطوری باید این نت ها رو روی کاغذ بنویسید؟ ?مثلا اینطوری؟A3 - B1 - A5 - B4 - G3 - A3 - ....(مثلا اعداد همون Pitch های مختلف یک note هستند!)نه!مسلما اینطور نیست. این روش استانداردی برای نوشتن قطعات موسیقی نیست. تازه مشخص نیست که هر نت چقدر باید نواخته بشه و کشش پیدا بکنه. و چقدر باید سکوت باشه. ۱ ثانیه؟ ۲ ثانیه؟ ۱۰ ثانیه؟....یکسری استاندارد برای نوشتن قطعات موسیقی هست که صدها ساله استفاده میشه و تقریبا تغییری نکرده تو این مدت.اولین چیزی که درموردش باید حرف بزنیم جایی هست که نت ها باید روی اون نوشته بشن. به جایی که نت ها روی اون نوشته میشن میگن خط حامل یا Staff. که از ۵ خط موازی تشکیل شده. ? و نت ها روی این خطوط نوشته میشن (جلوتر درموردشون توضیح میدم)خط حامل یا Staffقطعا قبلا نگاهتون به یک صفحه از نت های موسیقی خورده و این خطوط رو دیدید! همه ی آهنگ های دنیا اول روی این خطوط نوشته میشن. همینطور که قبلا هم گفتم صد ها ساله این خطوط برای نوشتن موسیقی استفاده میشه. برای مثال عکس زیر یکی از قطعات موزارت با دست خط خودشه ?. منبعدستخط موزارتبسیار خوب حالا میدونیم باید کجا نت ها رو بنویسیم. ولی هنوز نمیدونیم نت ها رو چطور باید بنویسیم.گفتیم ۷ نت وجود داره که Pitch های متفاوتی میتونن داشته باشن. به ازای تمام Pitch ها یک نماد خاص وجود داره که روی staff نوشته میشه. بسته به مکان قرار گیری نت ها روی staff میتونیم اسم اون نت رو بگیم.نت های موسیقی رو توی عکس زیر میتونید ببینید:محل قرار گیری نت ها روی staffاولین چیزی که جلب توجه میکنه وقتی از سمت چپ به راست نت هارو میخونید متوجه میشید اونها تکرار میشن. مثلا دوتا D وجود داره توی تصویر بالا.خب دلیلش رو قبل گفتم. Pitch ها!اولین نت D نسبت به دومین نت D توی تصویر بالا فرکانس پایین تری داره. (صدای بم تری داره) و هر چی جلوتر میریم فرکانس صدا بیشتر میشه و هر چی عقب تر میریم فرکانس صدا کمتر میشه.پس نت ها تکرار میشن.C, D, E, F, G, A, B, C, D, E, F, G, A, B, C, ........خط اول staff یا پایین ترین خط، کمترین فرکانس رو داره و هر چی بالا تر میریم فرکانس بیشتر میشه و صدا زیر تر میشه.یکی دیگه از مهارت های یک موسیقی دان یا نوازنده علاوه بر هنر گوش دادن، هنر خوندن نت های موسیقی هست. نسبت به مهارت شنوایی خیلی آسون تر هست و با کمی تمرین میشه محل قرار گیری نت ها و علائم دیگه ی موسیقی رو که جلوتر باهاشون آشنا میشیم رو حفظ کرد. برای یک نوازنده این اساسی ترین مهارت هست.???توی عکس بالا متوجه یک نکته دیگه نشدید؟اول خط staff یک علامت پر پیچ و تاب عجیب هست. به این علامت میگن treble clef یا کلید سل یا کلید G. این علامت همیشه باید اولین چیزی باشه که روی خط حامل نوشته میشه. چون به ما میگه هر خط برای چه نتی هست. مثلا همینطور که از اسم کلید سل مشخص هست، این علامت به ما نشون میده که نت سل یا G کجای این خطوط قرار میگیره و بقیه نت ها نسبت به اون قرار میگیرن:دلیل وجود کلید Gما بجز کلید G کلید های دیگه ای هم برای شروع staff داریم که توی این مقاله بررسیش نمیکنم.یک نکته ی دیگه اینکه یکسری از نت ها دقیقا روی خطوط هستند، مثل E، G، B، D، F و یکسری بین خطوط هستند. مثل D، F، A، C، E، G. همچنین یکسری از Pitch ها هستند که زیر خط حامل و روی خط حامل قرار میگیرن. و چون اونجاها خطی برای نگهداری ازشون وجود نداره خودمون براشون خط میکشیم به این خطوط اضافی خطوط Ledger میگن:خطوط Ledgerتمرین تمرین و تمرین! شاید الان با این همه اطلاعاتی که باهاشون بمب بارونتون کردم گیج شده باشید! نگران نباشید. اگه حس میکنید نیاز دارید تا بیشتر این مفاهیم رو پردازش کنید الان از خوندن ادامه مقاله دست بردارید و برید کمی تمرین و تحقیق کنید تا کامل متوجه بشید.اگر میخواید موسیقی رو ادامه بدید باید محل قرار گیری نت ها روی staff رو حفظ کنید. توی google play که سرچ بزنید صدها نرم افزار هست که کمکتون میکنه این نت هارو حفظ کنید. نت ها روی همه ساز ها یکسان هستند. فقط طریقه نواختنشون توی هر ساز فرق میکنه. یعنی شما اگه تئوری موسیقی رو که الان داریم درموردش حرف میزنیم رو بلد باشی هر سازی رو میتونی یاد بگیری بدون دردسر!‌ متاسفانه کمتر کسی موسیقی رو اینطوری اصولی یاد میگیره. همه میرن گیتارشون رو برمیدارن و بدون اینکه از موسیقی سر دربیارن یوتیوب رو باز میکنن و شروع میکنن به نواختن از روی دست بقیه!اکتاو - Octaveاول بهتون تبریک میگم ? اگر همه مطالب رو تا اینجا خوندید دیگه میتونید رسما شروع ماجراجویی موسیقی تون رو اعلام کنید. الان شما میتونید قطعات موسیقی رو بخونید و با مفاهیم مهم موسیقی آشنایی دارید ?.همونطور که شاید از اسم اکتاو تشخیص داده باشید (به لاتین octavus یعنی هشت) متشکل از ۸ Pitch هست. به فاصله ی یک نت تا نت هم نامش میگن یه Octave که شامل هشت نت میشه:C - D - E - F - G - A - B - CG - A - B - C - D - E - F - GE - F - G - A - B - C - D - E.....شاید قبلا شنیده باشید که فلان ساز چند اکتاو هست. مثلا یه پیانو ی استاندارد ۸۸ کلیدی 7 اکتاو داره.یا یک گیتار استاندارد ۴ اکتاو داره و سه تار حدود ۳ اکتاو داره (کمتر از ۳). مسلما هر چی یه ساز میزان اکتاوش بالاتر باشه ازش صداهای بیشتر هم درمیاد. یعنی نت های بیشتری روش جا دارن و آهنگ های بیشتر میشه باهاش نواخت. برای همین مثلا نمیشه آهنگ های یک ساز ۷ اکتاوی رو با یه ساز ۴ اکتاوی نواخت. چون یکسری نت بالاتر یا پایین تر از خط staff وجود داره که اصلا توی ساز ۴ اکتاوی غیر قابل نواختنه. مثلا نمیشه قطعات بهتوون (که اکثرا برای Piano نوشته شده) رو با هارمونیکا به طور کامل و بدون نقص نواخت.به این موضوع میگن Range یک ساز موسیقی. (اطلاعات بیشتر کلیک کنید) جدول زیر اطلاعات Range ساز های مختلف هست (جالبه بدونید صدای انسان هم جزو آلات موسیقی حساب میشه و دقیقا میشه باهاش از روی نت ها موسیقی نواخت - خوند - پس Range مخصوص خودش رو هم داره. صدای یک آدم معمولی تا ۲ اکتاو range داره. البته آدمایی هم هستند که تا ۴ اکتاو range داره صداشون و خیلی خاص هستند. با این حال جدول زیر range صدای آدمیزاد رو حدود ۴ اکتاو نمایش داده - اون باکس های خاکستری زیر دسته ی باکس سبز بالاشون هستند. مثلا برای صدای انسان ۶ دسته وجود داره. bass, baritone, tenor, alto, mezzo-soprano, soprano. این چیزیه که دلم میخواد یه مقاله دیگه درموردش بنویسم بعدا ?):اکتاو یا range ساز های مختلفعلامت های تغییر دهنده یا accidentalsخب اگه بخوایم صادق باشیم اگر موسیقی فقط و فقط متشکل از Pitch هایی بود که گفتیم، خیلیییی کسل کننده میشد! هنر یعنی ظرافت. ظرافت هست که باعث میشه یه اثر هنری به دل آدم بشینه ?.بذارید یه مدل سازی ساده انجام بدیم. (هیچ مبنای علمی پشت اعدادی که میبینید وجود نداره و فقط یه مدل سازی فرضی هست برای درک تغییر دهنده ها)فرض کنید که هر Pitch نمایانگر یک عدد باشه.A = 10B = 20C = 30D = 40E = 50F = 60G = 70خب ظرافتی که درموردش صحبت میکردیم یعنی بتونیم Pitch هایی داشته باشیم با این اعداد:? = 5? = 15? = 25? = 35...امیدوارم متوجه شدید باشید. Pitch هایی که به اندازه نصف فاصله ی دوتا Pitch پشت سر هم هستند.در اصطلاح موسیقی، یک Pitch خاص «نیم پرده» بالا یا پایین تر میره.چرا بهش میگن نیم پرده؟ چون به فاصله ی دوتا Pitch پشت سر هم میگن یک پرده. مثلا از A تا B یک پرده فاصله هست.حالا نماد این تغییر دهنده ها یا accidental ها چیه؟برای بالابردن (زیر تر کردن) یک Pitch به اندازه ی نیم پرده از علامت Sharp در کنار اون نت استفاده میشه.برای پایین بردن (بم کردن) یک Pitch به اندازه ی نیم پرده از علامت Flat استفاده میشه.علایم شارپ پ فلتاین علایم پشت هر نتی که قرار بگیرن اون نت رو تحت تاثیر قرار میدن.نت ها و تغییر دهنده هااین علامت های بامزه ی کوچولو باعث میشن موسیقی خیلی ظریف تر و قشنگ تر بشه ?.یکبار بیاید با هم نت ها و تغییر دهنده ی Sharp شون رو از اول بنویسیم:AA#BCC#DD#EFF#GG#پس B# و E# کجا هستن؟ ? این دوتا نت استثنا هستند!یعنی به بیان دیگه بین B و C و همچنین بین E و F هیچ نیم پرده ای نیست. چرا؟‌ به دلیل همون فرکانس ها و دلایل ریاضی که تو یه مقاله دیگه مفصل درموردشون صحبت میکنم ?خب حالا بیاید نت ها رو با تغییر دهنده ی Flat بنویسیم:AbABbBCDbDEbEFGbGخب حالا Cb و Fb نیستن! به همون دلیلی که بین B و C و همچنین بین E و F هیچ نیم پرده ای نیست.برای اینکه این موضوع براتون روشن تر بشه. بریم یکم پیانو یادبگیریم ?مطمعنم همه پیانو دیدن ? یکسری کلید سیاه داره و یکسری کلید سفید بزرگتر.الان میتونید متوجه بشید که فرق اون سیاه ها با سفید ها چیه.کلید های سفید پیانو pitch ها اصلی هستند و کلید های سیاه پیانو همون accidental های pitch های اصلی هستند. کلید سیاه بعد از یک کلید سفید Sharp اون کلید سفید هست و کلید سیاه قبل از یک کلید سفید Flat اون کلید سفید هست.و شاید همینطور که ممکنه حدس زده باشید، هیچ کلید سیاهی بین C و B و همچنین بین E و F نیست! به همین راحتی!کلید های پیانوچند لحظه به عکس بالا نگاه کنید و کامل تجزیه تحلیل کنید بعد ادامه مقاله رو بخونید. ?یک نکته ای هست که واضحه:G# = AbC# = DbD# = Eb.....و نیازی به توضیح درموردش نیست! مگه اینکه سوال خاصی داشته باشید که زیر مقاله ازم بپرسید تا جواب بدم ?یک نکته ای درمورد موسیقی ایرانی باید بدونید. ساز های ایرانی مثل سه تار و تار علاوه بر نیم پرده، ربع پرده هم دارن! و این به موسیقی اصیل ایرانی ظرافت بی نظیری میده که توی ساز های غربی وجود نداره.تا اینجا چیشد؟یه بار میخوام همه چیز هایی که درمورد موسیقی تا اینجای کار رو یاد گرفتیم باهم مرور کنیم.الفبای موسیقی نت هست۷ نت وجود داره. A B C D E F G و یا دو ر می فا سل لا سینت ها میتونن زیر تر یا بم تر باشن. هر نت میتونه Pitch های متفاوتی داشته باشه با فرکانس های بالاتر یا پایین تردونوع تشخیص pitch از روی صدا وجود داره. relative pitch و absolute pitch (یا perfect pitch)نت تمامی سیفون ها E فلت هست ?به نت های بین دوتا نت هم نام میگن یک اکتاو مثلا A B C D E F G Aهر سازی range خودش رو داره. مثلا پیانو ۷ اکتاو range داره و سه تار حدود ۳ اکتاو. حنجره ی شما هم از ۲ تا ۴ اکتاو range دارهنت ها روی staff نوشته میشنکلید سل یا کلید G یا treble clef اولین چیزی هست که روی staff نوشته میشه و نشون میده خطی که برای نت G هست کدوم خطه.همه ی pitch ها میتونن با یک علامت تغییر دهنده یا accidental نیم پرده پایین یا بالا برنشارپ یا # یک pitch رو نیم پرده بالا میبره (زیر میکنه)فلت یا b یک pitch رو نیم پرده پایین میبره (بم میکنه)بین B و C و همینطور E و F هیچ نیم پرده ای نیستتوی موسیقی تمرین و صبر یعنی همه چیز. پیشنهاد میکنم اگر قراره موسیقی رو حرفه ای ادامه بدید هرروز نت خوانی کنید و گوش خودتون رو تقویت کنید برای تشخیص pitch ها. همچنین تحقیق کنید و از یادگیری دست برندارید. و همینطور که قبلا گفتم اگر تئوری موسیقی رو مسلط باشید هر سازی رو میتونید بنوازید. پس توی یادگیری یک ساز خاص عجله نکنید و اول کامل موسیقی رو درک کنید.زیبایی موسیقی = زمان بندیفرض کنید یه نفر بدون اینکه نفس بگیره یه بند و پشت سر هم باهاتون حرف بزنه ?. کلماتش نامفهوم میشن و سر مارو به درد میارن! حالا فرض کنید یه آهنگی میشنوید که هیچ فاصله ای بین نت هاش نیست! یه چیزی میشه مثل آهنگ فیلم های ترسناک وقتی قراره یه اتفاق بد بیفته. ? هیچ احساس خوبی توش نیست. اسمش رو دیگه نمیشه هنر گذاشت. اگه برید اول مقاله رو ببینید، نوشتم موسیقی هنر در کنار هم قرار دادن صدا ها و سکوت هاست.تو موسیقی صدا ها و سکوت ها (تاخیر ها) دست به دست هم میدن تا آهنگ خوشایند بنظر برسه. همون قدری که نت ها و Pitch ها مهم هستند، سکوت ها و تاخیر ها هم مهم هستند.بنابر این برای زمان بندی توی قطعات موسیقی هم نماد هایی وجود داره.  که به ما میگه چه زمان هایی نت رو بنوازیم و چه مقداری برای نواختن نت بعدی صبر کنیم. و با اینکه اصلا با چه سرعتی نت هارو بنوازیم. (چند نت در دقیقه)اگه به عکس هایی که تا الان از نت ها روی خط staff براتون گذاشتم نگاه کنید، همشون تو پر و سیاه هستند. نحوه ی نوشتن نت ها روی خط staff نشون میده که چقدر باید بعد از اینکه اون نت رو نواختیم صبر کنیم.اول این عکس رو ببیند تا توضیح بدمانواع نتهمونطور که گفتم نحوه نوشتن نت ها نوشون میده بعد از نواختن اون نت چقدر باید صبر کنیم. ۵ نوع نت داریم (همینطور که تو عکس بالا میبینید):نت گرد یا Whole یا Semibreveنت سفید یا Half یا Minimنت سیاه یا Quarter یا Crotchetیک لا چنگ یا Eighth یا Quaverدو لا چنگ یا Sixteenth یا Semiquaverنت گرد یا whole طولانی ترین نت هست. یعنی نتی هست که بعد از نواختنش بیشتر از همه نت ها باید صبر کنیم برای نواختن نت بعدی (جلوتر میگم دقیقا چقدر یا چند ثانیه)زمان نت گرد، دوبرابر نت سفید یا Half هست. یعنی اگر «مثلا» برای نت گرد یا whole دو ثانیه صبر کنیم، برای نت سفید یک ثانیه صبر میکنیم. (برای این بهش میگن نت half چون نصف نت گرد هست)همینطوری میره تا پایین. زمان نت سفید یا Half دو برابر نت سیاه یا quarter هست. یعنی اگر ۱ ثانیه برای نت سفید (۲ ثانیه برای نت گرد) صبر میکنیم، باید نیم ثانیه (۵۰۰ میلی ثانیه) برای نت سیاه یا quarter صبر  کنیم. (برای این بهش میگن نت quarter چون زمان هر چهار نت سیاه میشه زمان یک نت گرد)زمان یک نت سیاه یا quarter دو برابر زمان یک نت یک لا چنگ یا eighth هست. اگر ۵۰۰ میلی ثانیه برای نت سیاه صبر کنیم، باید ۲۵۰ میلی ثانیه برای نت یک لاچنگ یا eighth صبر کنیم. (برای این بهش میگن نت eighth چون هر ۸ نت یک لا چنگ میشه یک نت گرد)این داستان برای نت بعدی هم هست. هر نوت یک لا چنگ، دو برابر نت دو لاچنگ یا sixteenth هست. یعنی اگر ۲۵۰ میلی ثانیه برای نت یک لاچنگ صبر کنیم، باید ۱۲۵ میلی ثانیه برای نت دو لاچنگ یا sixteenth صبر کنیم. ( برای این بهش میگن sixteenth چون زمان هر ۱۶ نت دولاچنگ به اندازه ۱ نت گرده)اگر دوتا ( یا بیشتر) نت یک لاچنگ یا دوتا (یا بیشتر) نت دولا چنگ کنار هم قرار بگیرن سرشون به هم میچسبه ? اینطوری:چند نت یک لاچنگ کنار همچند نت دولا چنگ کنار همو البته ممکنه یک یا چند نت یک لاچنگ و دولاچنگ کنار هم قرار بگیرن. باز هم سرشون به هم میچسبه. اینطوری:نت های یک لاچنگ و دولاچنگ کنار همخب! ممکنه سرتون از این همه اعداد و ارقام گیج رفته باشه! و ناامید شده باشید. و به این فکر بکنید چطور میتونید هم زمان یک ساز رو بنوازید و با یه زمان سنج اندازه بگیرید چند میلی ثانیه باید صبر کنید!خب دوتا خبر دارم براتون. یه خبر خوب و یه خبر بد. خبر خوب اینکه وقتی شما شروع به نواختن سازی کنید اصلا نیازی ندارید بدونید بین هر دو نت باید چقدر صبر کنید! اتوماتیک خودتون بدون فکر کردن این وقفه رو انجام میدید.و خبر بد اینکه خیلی خیلی باید تمرین کنید تا سر موقع نت هارو بنوازید ? مخصوصا اگر بخواید توی یک گروه موسیقی ساز بنوازید. این زمان بندی ها باعث میشه تمام افراد گروه موسیقی باهم هماهنگ باشن. تنها راه رد شدن از این مرحله تمرینه!متاسفانه خیلی هنرجو های موسیقی رو دیدم که وقتی به این مبحث رسیدن بعد از مدتی موسیقی رو گذاشتن کنار ?‍♂️ سعی کنید مشکلات رو حل کنید نه اینکه ازشون فرار کنید.بسیار خب دوست دارم قبل از اینکه ادامه بدیم یک تمرین کنیم. من عکس یکسری از قطعات موسیقی رو میذارم و شما باید یکسری کار بکنید:اسم هر نت رو بگید (A B C D E F G)نوع هر نت رو بگید (Whole, Half, Quarter, Eighth, Sixteenth)علایم تغییر دهنده ی نت هارو بخونید (Sharp, Flat)اگر تونستید این کار هارو بکنید به خودتون افتخار کنید. منم بهتون افتخار میکنم ?. اگر نتونستید بهتون توصیه میکنم ادامه مقاله رو نخونید. برید و چند روز تمرین کنید بعد دوباره ادامه بدید‌ (برای اینکه همه مفاهیم جا بیفته تو ذهنتون) - اگر علایم ناشناخته ای توی قطعات دیدید نترسید. به همشون میرسیم. فعلا همین سه تا کاری که گفتم رو بکنید.۱ - قطعه زیبا و خاطره انگیز Ode to joy از بهتوون:Ode to joy۲ - قطعه زیبا و خاطره انگیز Careless whisper از George Michael (بعضیا به اسم آهنگ کارتون آنشرلی میشناسنش ?)آهنگ careless whisper یا آنشرلی۳ - قسمتی از شاهکار مرغ سحر ( یکی از قشنگترین آهنگهای خواننده ی افسانه ای محمدررضا شجریان. یادشون گرامی ?) :مرغ سحرسکوت!سکوت یا Rest ها نت هایی هستند که غایب هستند ? به ازای هر نوع نت (whole, half,....) یک نماد سکوت هم وجود داره. درواقع نشون میدن که چقدر سکوت باید ادامه داشته باشه و هیچ نتی نواخته نشه.توی عکس زیر انواع نت و معادل سکوتشون رو میتونید ببینید:انواع نت و معادل سکوت آنهامثلا اگر توی یک قطعه موسیقی سکوت نت سیاه ببینیم، باید به اندازه زمان یک نت سیاه صبر کنیم. به اون سه تا قطعه موسیقی که بالاتر به عنوان تمرین قرار دادم نگاه کنید و سکوت هاش رو پیدا کنید.نقطهتوی اون سه تا عکس قطعه موسیقی که برای تمرین بالاتر قرار دادم یکسری نت ها هستند که جلوشون یک نقطه هم وجود داره. و خیلی هم استفاده شده.جلوی هر نتی که یک نقطه قرار بگیره به اندازه نصف زمان اون نت، به زمانش اضافه میشه.یعنی مثلا اگر جلوی یک نت سیاه نقطه بیاد، به اندازه یک نت یک لاچنگ به زمان اون نت اضافه میشه (چون نت یک لاچنگ نصف نت سیاه هست)یا اگه جلوی یک نت گرد نقطه بیاد، زمانش به اندازه یک نت سفید افزایش پیدا میکنه.نقطهیک راه دیگه هم برای افزایش طول نت ها و جمع کردن زمان هاشون وجود داره!اگه باز به اون سه تا قطعه نگاه کنید میبینید که بعضی از نت ها با یه کمان به هم وصل شدن (از بالا یا پایین). به این علامت میگن Tie یا گره و به این معنی هست که زمان نت بعدی (نتی که بهش tie متصل هست) به نت فعلی اضافه میشه. یعنی زمان نتی که سمت راست tie هست به زمان نتی که سمت چپ tie هست اضافه میشه.tie??? نکته نکته نکته ???هر دو طرف یک tie باید فقط و فقط یک Pitch باشه. نمیشه دوتا Pitch متفاوت باشه. اگر دوطرفش دوتا Pitch متفاوت دیدید اون دیگه tie نیست و بهش میگن Slur و به این معنی هست که اون نت ها (چه اون هایی که اول و آخر slur هستند چه اونهایی که بین این دوتا نت قرار دارن) باید legato نواخته بشن. نمیخوام درمورد این موضوع توضیح بدم و خیلی بازش کنم. چون مقاله رو نمیخوام بیش از چیزی که هست طولانی و پیچیده ترش کنم. اگر درموردش کنجکاو هستید سرچ کنید و سریع متوجه میشید ?.نماد Time signatureیکی دیگه از علایم ناشناخته ای که توی نت های بالا دیدید یک کسری هست که بعد از کلید G نوشته شده. مثلا ۴/۴ یا ۶/۸ یا ۳/۴ و... اگه ندیدید برید با دقت ببینید.Time signatureاین کسر رو بهش میگن Time signature. نمیدونم چه اصطلاح فارسی براش به کار ببرم. (تلفظ میشه تایم سیگنچر) معنی تحت الفظیش میشه امضاء زمان. ولی شما همون Time signature صداش کنید! بگذریم ?...قبل از اینکه بگم این کسر قشنگ چیه باید شمارو با یه مفهوم دیگه آشنا کنم. توی تمام قطعات موسیقی یکسری خط های عمودی هست که تمام خط های staff رو قطع کرده. به اون خط ها میگن Barline و به فضای بین دو Barline میگن یک Measure (تلفظ میشه میژِر) یا یک Bar:Measure/Bar/Bar Line/Double Barlineیه خط دیگه هم هست همینطور که توی عکس میبینید متشکل از دو Bar line هست. بهش میگن Double Barline و فقط و فقط برای نشون دادن پایان قطعه موسیقی هست. شما هیچ جایی وسط قطعه موسیقی نمیتونید double barline رو ببینید.خب حالا که فهمیدیدم Measure چی هست میتونیم برگردیم سر مبحث time signature.کسر time signature به ما نشون میده که توی هر measure چقدر نت جا میشه!این کسر مثل همه ی کسر های دیگه یک صورت داره (قسمت بالا) و یه مخرج (قسمت پایین) ولی بر خلاف همه کسر ها نیاز نیست جوابش رو به دست بیاریم ?مخرج این کسر نشون میده که نوع نتی که برای اندازه گیری هر measure استفاده میشه چیه. مثلا اگر ۴ باشه یعنی نت سیاه (یادتونه که چرا ۴ میشه نت سیاه؟ ?) و یا اگه ۸ باشه میشه نت یک لاچنگ (یادتون نیست برگردید قسمت زیبایی موسیقی = زمان بندی.)صورت این کسر نشون میده که چه تعداد از نتی که برای اندازه گیری استفاده شده توی هر measure جا میشه. مثلا:تایم سیگنچر ۴/۴ یعنی نوع نت اندازه گیری نت سیاه هست (۴ مخرج) و توی هر measure چهار تا ازش جا میشه (۴ صورت):۴/۴? ولی به این معنی نیست که فقط و فقط نت سیاه اجازه داره توی هر measure قرار بگیره!به این معنی هستی که ارزش زمانی هر measure باید برابر باشه با چهار تا نت سیاه (یا هرچقدری که تایم سیگنچر گفته باشه).پس یعنی توی هر میژر ۴/۴ میتونه چهار تا نت سیاه باشه، یا دوتا نت سفید باشه، یا یک نت گرد باشه، یا یک نت سیاه و سه تا سکوت سیاه باشه، یا میتونه سه تا نت سیاه و دو تا یک لاچنگ باشه و.... خلاصه هر چیزی که جمع زمانیش بشه همون مقداری که تایم سیگنچر گفته.تمرین!۱ - اون سه تا قطعه ی معروفی که بالاتر واسه تمرین گذاشتم رو بررسی کنید و ارزش زمانی هر measure رو حساب کنید.۲ - ۱۰ تا مثال برای نت هایی که میتونن توی یک measure با تایم سیگنچر ۶/۸ قرار بگیرن بزنید.تکرار یا Repeatیک نکته دیگه برای این قسمت مونده. تاحالا توی آهنگ هایی که هرروز میشنوید دقت کردید بعضی از قطعات آهنگ هست که دو بار تکرار میشه.توی نوشتن نت واسه اینکه نخوان یه قطعه رو دوبار پشت سر هم بنویسن، میان از یک نوع خاصی از Barline استفاده میکنن:تکرارتصویر گویاست ? هر وقت به barlineیی رسیدیم که دوتا نقطه سمت چپش داشت، برمیگردیم به barlineیی که دوتا نقطه سمت راستش داره و یک بار دیگه از اونجا نت هارو مینوازیم و وقتی دوباره رسیدیم به barline تکرار، ازش رد میشیم.بعضی وقتا نیازه که فقط یک measure تکرار بشه. برای اینکه واسه یه measure کوچیک نخوان دوتا barline تکرار بنویسن، از این علامت استفاده میکنن. و به این معنی هست که میژر قبلی رو یک بار دیگه بنواز و ازم رد شو ?تکرار میژربسیار خب!من میخواستم خیلی بیشتر از اینها مقاله رو ادامه بدم ولی مجبورم مقاله رو دو قستمش بکنم. ? یکی به دلیل اینکه اگر باز هم ادامه بدم از حالت یه مقاله جمع و جور درمیاد و حوصله سر بر میشه. و یکی هم به این دلیل که ظاهرا این سایت برای نوشتن مقاله های طولانی optimized نیست! الان که دارم این متن های آخر رو مینویسم چشم بسته تایپ میکنم. چیزایی که نوشتم تا ۱ دقیقه طول میکشه تا ظاهر بشه ?.به زودی قسمت دوم مقاله رو مینویسم. و از scale ها شروع میشه و به قوانین نوشتن یک آهنگ ختم میشه. و یک آهنگ هم تو مقاله قدم به قدم مینویسیم و براتون با پیانو یا گیتار میزنم و لینکش رو میذارم توی مقاله ?.خیلی ازتون ممنونم که مقاله من رو برای خوندن انتخاب کردید ? و امیدوارم ناامید نشده باشید ?</description>
                <category>پدرام</category>
                <author>پدرام</author>
                <pubDate>Wed, 26 May 2021 19:24:10 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>