<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های DiabloNova</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@diablonova</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 10:53:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/106702/avatar/G5tL9j.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>DiabloNova</title>
            <link>https://virgool.io/@diablonova</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بنیادی ترین پرسش بشر</title>
                <link>https://virgool.io/@diablonova/%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-xjpbbstlvwal</link>
                <description> اولین سؤالی که انسان میتواند درباره ماهیت وجود خود و دلیل حیات اش در این جهان پهناور هستی از خود بپرسد این است که دلیل وجود جهان چیست؟ آیا میتوان گفت جهان هستی و انسان به دلیل خاصی به وجود آمده است؟ آیا می‌توان اعتبار وجود علت را برای جهان هستی به کار برد؟ هر ذره ای که در این جهان هستی وجود دارد، مزید بر علتی ست، و آن علت هم خود مستلزم وجود معلول است . پس میتوان گفت انسان، خود دلیل وجود جهان هستی ست، در حالی که جهان هستی نیز دلیل وجود انسان است . اما پیدایش انسان پس از مدت زمانی طولانی از آغاز پیدایش گیتی شکل گرفت، پس همانطور که میوه یک درخت هنگامی بدست می‌آید که ابتدا دانه ای در خاک قرار گیرد و پس از طی زمانی طولانی به درخت تبدیل شود . پس میتوان گفت میوه، دلیل نهایی شکوفایی دانه در خاک و سپس رشد نهال و به ثمر نشستن درخت است . اما همچنین میتوان گفت که دانه ای که در خاک قرار گرفته،  نه تنها دلیل اصلی رشد درخت و ثمر رسیدن میوه است، بلکه در واقع شکل تغییر یافته ای از همان دانه است.  در واقع چرخه به ثمر نشستن درخت در طول سال علت و معلول خود است . اما این استدلال به این دلیل در مورد درخت سازگار است که این چرخه بصورت مداوم تکرار می‌شود. اما باید توجه داشت که در  تکرار این چرخه،  دیگر علیت دانه و یا رشد نهال وجود ندارد. پس علیت دانه بر حقیقت درخت که به ثمر رسیدن و تولید میوه است یک دلیل لازم است که تکرار پذیر نیست، زیرا این دلیل بعنوان یک شرط لازم برای آغاز این چرخه است و یک «ماهیت» برای میوه و درخت خواهد بود. اما درباره پیدایش جهان هستی و خلقت انسان نمیتوان چنین استدلالی را بکار برد. می‌دانیم که استدلال منطقی باید در برگیرنده حقیقت، دانش و منطق باشد، علاوه بر این لازم است که جامع پذیر باشد. استدلالی که قبل تر ذکر شد را میتوان در تمام موارد بکار برد، به جز در مورد پیدایش و خلقت هستی. مهمترین عدم تطابق آن نیز  مولفه زمان است . در حال حاضر میدانیم که در لحظه پیدایش جهان هستی ، فضا و زمان پیوسته و در هم آمیخته بودند و در واقع زمان، حداقل به صورتی که اکنون در جهان هستی حاکم است وجود نداشته . از آنجا تمام ساختار تفکرات بشر آمیخته با زمان است، طرح این سوال که «علت پیدایش جهان هستی چیست؟» از نظر ساختاری نادرست است . انسان همواره علت پیدایش یک پدیده را قبل از پیدایش معلول متصور می‌شود و حتی در مثالی که درباره درخت آورده شد، دانه بتوان ماهیت و حقیقت شرطی پیدایش درخت و قبل از خلق چرخه «درخت - میوه»  در نظر گرفته می‌شود.بنابراین طرح این پرسش که «علت پیدایش جهان هستی چیست؟» به خودی خود نادرست است ، تنها به این علت که فضا و زمان از لحظه پیدایش و خلقت هستی آغاز شده اند و قبل از آن زمان قابل تصور نیست.   انسان خردمند دلیل پیدایش جهان هستی وجود حيات نه مستلزم وجود علم است و نه آگاهی ، چرا که حیات و آگاهی دو مفهوم کاملا جداگانه است که در وجود انسان قرار دارد. اما حیات قدمتی بسیار بیشتر از پیدایش انسان دارد. اما چه چیزی باعث می‌شود که حیات شکل آگاهانه به خود بگیرد؟چه صفتی را میتوان بعنوان دلیل اصلی آگاه بودن انسان در نظر گرفت؟ آیا صرف وجود خرد ، دلیلی انسان بودن است که با حذف این صفت، نمیتوان به این نوع از حیات انسان گفت ؟ بنابراین با فرض صحیح بودن این سوال میتوان استنباط کرد که آگاهی و خرد، دلیل نیست، بلکه یک ماهیت است. مانند رابطه دانه با میوه .اما این ماهیت در انسان بصورت مشروط است، ما با مطالعه تاریخ و مشاهده آثار نیاکان بسیار دورمان می‌دانیم که خرد و آگاهی با گذر زمان رشد می‌کند ، درست مانند میوه درخت که با گذر زمان به تکامل خود می‌رسد. هر چه در تاریخ جلو می‌رویم ، خرد جمعی انسان نیز تکامل می یابد و هر چه آگاهی انسان کامل تر شود، انسانیت او کامل می‌شود. پس آگاهی و تکامل دو موضوع منطقی مرتبط است که یکی را علت و دیگری را شرط آن علت میشناسیم . اگر با این نگاه به دلیل خلقت جهان بیندیشیم ، سوالی ناخودآگاه در ذهن شکل می‌گیرد: هدف نهایی تکامل انسان چیست؟پس تکامل انسان در طول زمان را میتوان دلیل اصلی و ماهیت پیدایش جهان هستی در نظر گرفت که یک شرط لازم برای آن است . بدون وجود یک شکل از حیات دارای شعور و آگاهی، جهان هستی ماهیت خود را از دست خواهد داد . انسان خردمند با وجود اینکه  پس از زمان بسیار طولانی در جهان هستی ظاهر شد، اما مقدم بر وجود آن است و ممکن نیست مشروط به علت دیگری بوده باشد و بدون وجود آن مفهومی بنام هستی وجود نخواهد داشت. اما باید توجه داشت که این استدلال به انکار خداوند قادر مطلق نیست بلکه وصف کننده صفات اوست . مثلاً بین شاعر و شعر بصورت فی نفسه فرقی وجود ندارد . چرا که شاعر قبل از نگارش شعر، شاعر نیست و شعر نیز قبل از بوجود آمدن قابل سنجش نیست. اما شعر، تنها دلیل وجود شاعر نیست و صفات دیگری نیز برای شاعر وجود دارد که در مفهوم ذات شعر قابل درک نیست. خداوند متعال را میتوان با مشاهده جهان هستی و تفکر در آن شناخت ، اما وصف خداوند فراتر از حدود تفکر انسان است. پس جهان هستی در واقع نتیجه بخشی از توصیفات ذات خداوند است ولی وجود جهان هستی شرط حقیقت ذات خداوند نیست . مرتبه صفات خداوند تنها محصور بر جهان هستی نیست. از طرفی آگاهی و معرفت انسان فی نفسه با این وصف از ذات خداوند متفاوت نیست ، اما معرفت انسان بالاجبار محصور در شکاف زمان و مسیر تکامل است که این معرفت، بین وجود لازم در این جهان و بین شکاف زمان بطور کامل قابل درک نیست . در واقع بیان چنین نظری در مورد شرط وجود جهان در طول زمان تغییر کرده و به مرور تکامل یافته که هیچ گاه ناقض مسیر قبل از خود نخواهد بود.  اگر این موضوع را شرط لازم پیدایش هستی در نظر نگیریم و برای پیدایش جهان هستی به دنبال علت دیگری بگردیم ، لازم است مانند سایر مشاهدات خود از این جهان تفسیرش کنیم . اما اگر آن را شرط لازم پیدایش جهان هستی در نظر بگیریم، باید وجود معلول را از طریق لزوم پیدایش آگاهی بررسی کنیم. بنابراین فاصله زمانی بین پیدایش آگاهی و خلقت جهان هستی اهمیت ندارد، چرا که درک ما از طریق مقام و امکان است و نه زمان و علت. پس منطقی نیست عامل پیدایش جهان را بعنوان علت در نظر بگیریم. هر چند که بسیاری از افراد این موضوع را نادرست در نظر بگیرند.انسان معتقد به علت، به دنبال منشأ دانش خود و علت پذیرش آن خواهد بود، چرا که آگاهی او لزوماً نشان دهنده آگاهی جهان قبل از اوست . اما لزوما تعیین کننده حقیقت نیست و ممکن است ناقص باشد .اگر بین آنچه که آگاهی پیدا میکند و آنچه که مشاهده می‌کند رابطه منطقی باشد، آنرا بی تفکر خواهد پذیرفت و ساختار تفکر خود را معطوف چنین استدلالی میکند. پس پذیرش این موضوع که «ما در این جهان زندگی میکنیم چون خداوند اینطور تقدیر نموده است»  غیر ممکن و بدون منطق است . بدلیل برخی از دلایل که ذکر آنها خارج از بحث است، جهان هستی از مقام امکان خود مثل وجود و عدم وجود خارج نشده است . چرا که خداوند از مقام وجود ضروری خود در پیدایش هستی استیلا دارد و این استیلا همچون ذات اقدس خداوند کامل و بی‌نقص است.  اگر خداوند جهان را فقط در اقتضای روح قرار می داد، همچنان که طبق آیات قرآن عالم ملائکه را خلق فرمود، آنگاه به جای خلق مقام هایی از این جهان هستی مانند خورشید و زمین و استیلا بر آن، برخی از صفات خود را در مقام وجود جلوه گر می‌فرمود که در این صورت آگاهی مخلوقات تنها محدود به صفات الهی می‌گردید و آگاهی پدیدار نمی‌شد. پس خداوند از مقامی میان حقیقت و خلقت، جهان هستی را برای به ثمر رسیدن آگاهی و تکامل آن خلق فرمود. به همین دلیل است که انسان بین حقیقت و عالم هستی تفاوت قائل است . انسان می‌داند که برای آنچه که آثارش قابل مشاهده است ، همواره دو نوع آگاهی وجود دارد، یک اثر عقلی و یک اثر علیت، اگر ماهیت خلقت این جهان هستی اثر عقلی باشد که با مشاهده بدست می‌آید، درک ما از آن صحیح نیست، چرا که مشاهدات ما از این جهان محدود است . و اگر علت خلق جهان هستی چیزی به جز پیدایش انسان خردمند باشد، برای آن علت بی فایده است، ولی اگر شرط باشد که معلول در علت صفات خود را به تکامل می‌رساند ، معلول بودن آن پذیرفته می‌شود. و این تنها زمانی پذیرفته می‌شود که ویژگی معنوی معلول را در نظر بگیریم، یعنی آگاهی. پس آگاهی یک صفت معنوی ست و نه یک شی یا یک اندام در بدن انسان. به همین دلیل هم موجب می‌شود علت پیدایش جهان هستی جزئی از  خود جهان هستی باشد.اما چگونه میتوان پذیرفت که علت پیدایش جهان هستی ، انسان است که پس از مدت زمان طولانی از پیدایش خود هستی ظاهر گردید؟ محال است که تصور کنیم یک موضوع در مقام معلول ، علت خود نیز باشد و علت آن پس از ظهور معلول بوجود آمده است؟ اگر جهان به خودی خود وصف آگاهی و انسانیت را نداشته باشد، نمیتوان به آن وصف وجود و عدم وجود را هم نسبت داد.اینطور که به نظر می‌رسد ، جهان هستی در ماهیت خود دارای آگاهی ست ، اما به شکلی که برای انسان ناشناخته باقی مانده است . این سوالی ست که تاکنون برای انسان بی جواب مانده و پاسخ به آن باعث پیشرفت انسان در مسیر تکامل خود خواهد بود .  را ایجاب می‌کند تا بتوان گفت که جهان به فلان دلیل به وجود آمده است و اعتبار وجود آن بر آن است؟ یا علت است و برای خود مستلزم معلول است، آیا این دو علت، هر چه بیشتر باشد، معتبر است یا نه مواضع، و اگر اسباب متعددی وجود داشته باشد، آیا تعدد آنها ناشی از اشیاء وجودی است یا مربوط به یک امر است، آنگاه اموری هستند که اعتبار وجودشان منوط به شرطی است که قبل از آنها یا شرایطی وجود دارد و همه آن ها با هم متحد می شوند؟ اسم علت و چاقوی جراحی یک حکم است و علت یک حکم است. دیگری علت به خاطر خود به دنبال معلول است و شرط به خاطر خود مشروط را نمی جوید، پس علم مشروط به حیات است.</description>
                <category>DiabloNova</category>
                <author>DiabloNova</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jun 2024 16:28:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابزاری به نام ایدئولوژی</title>
                <link>https://virgool.io/@diablonova/%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-i7fw8upmmh8f</link>
                <description>ایدئولوژی وسیله ای فريبنده برای ارتباط با جهان است و گاهی این توهم را به آدمی میدهد که گویا شخصیتی اصیل، شایسته و با اخلاق است، و در عین حال موجب می‌شود که او شخصیتی باشد بدون این فضایل. ایدئولوژی به ظاهر در برگیرندۀ اصولی فرا شخصی است  و  نفع شخصی در آن جایی ندارد، باعث می‌شود که وجدان خویش را بفریبد و وضعیت واقعی و مصلحت طلبی ثمر بخش خود را نادیده بگیرد و ظاهر بی افتخارش را از دید خود و دیگران پنهان کند. و این، توجیهی فریبنده است و ظاهری با عزت و افتخار برای فرد فراهم میکند، هم رو به «بالا» و هم رو به «پايين» و هم رو به «کنار»، حتی در نگاه فرد، ظاهرش را برای خدا هم حفظ می‌کند.پرده‌ای است که فرد در پس آن، سقوط اخلاقی خود را از خود بیگانگی،  و تن دادن به وضع موجود پنهان میکند. و بهانه‌ای است که همگان به کار می‌گیرند: از آن کارمند که هراس از دست دادن موقعیت خود را در پردۀ منفعت فرضی‌اش، از هماهنگی با نظام حاکم می‌پوشاند، تا آن بالاترین مقام که منافع خود را در حفظ قدرت، با گفتارش در باب خدمت به مردم پنهان میکند .این است که به فرد، که قربانی، و در همان حال پشتیبان کارکرد اولیۀ ایدئولوژی نظام است، این توهم را دهد که با نظم بشری و جهانی در هماهنگی کامل به سر میبرد و او و این نظام بهترین هستند . حداقل در این دنیا اگر نه، در پیشگاه خداوند بهترین هستند.حوزۀ عمل نظام تمامیت خواه هر چه کوچکتر باشد، قدرت  راحت تر حفظ می‌شود. هرچه جامعه کمتر پیشرفته و از این رو، پیچیدگی کمتری داشته باشد، ارادۀ استبداد به طور مستقیم و به کمک انضباطی ضعیف و نخ نما ، و بدون رابطه با دنیای درهم تافته خواهد بود،  و بدون مشروعیت بخشیدن به خود، که از ملزومات ایدئولوژی است ، امکان تحقق دارد. اما هرچه ساز و کارهای حکومت پیچیده‌تر باشند، جامعۀ تحت کنترل هرچه وسیعتر و متنوع‌تر باشد، هرچه حضور تاریخی این حکومت طولانی‌تر شود، در این صورت، باید افراد بیشترى را «از بیرون حلقه قدرت» به درون مرکز قدرت بکشاند، و اینجاست که بهانه مکتب گرایی ، خودی ودشمن، انقلابی و بقیه مردم مطرح میشود، و در عرصه عمل معنای گسترده تری خواهد یافت و این بهانه، پلی می شود میان فرد و قدرت،  و قدرت و فرد، تا به درون یکدیگر راه پیدا کنند. اگر فرد قبول کند که به بردگی حکومت دربیاید، زندگی در دروغ برایش آغاز میشود، اما در هاله ای از ثروت، قدرت، نقوذ و ظاهرگرایی تجملی پنهان خواهد شد.پس میتوان گفت مکتب گرایی در حکومت تمامیت خواه ، نقش بسیار مهمی دارد: این ساز و کار پیچیدۀ اجزاء تشکیل دهندۀ نظام، درجه‌ها، اهرم‌های فرماندهی و ابزارهای غیرمستقیم دستکاری، که بسیار حساب شده عمل میکنند و به طور مضاعف ضامن موجودیت قدرت میشوند، بدون ایدئولوژی و بهانه ای برای گسترش جهانی این ایدیولوژی،  توسط تمام اعضای نظام، ادامه روند استبداد تصورپذیر نیست . میان خواست های نظام تمامیت خواه و زندگی واقعی، دنیایی فاصله است : طبیعت انسان تمایل به آزادی دارد، تمایل به انتخاب و بیان عقاید و افکارش دارد، اما نظام تمامیت خواه به عکس، خواهان تک صدایی، يك شکلی و نظم و انضباطی ست که موجب نمایش قدرت اوست. انسان با آزادی در پی خلق روش های نو برای زندگی و تکامل و پیشرفت در زندگی ست، در حالی که نظام تمامیت خواه به عکس، در کار تحمیل وضعیتی از زندگی ست که برایش قابل پیش بینی باشد . برای همین در نظام جمهوری اسلامی، اگر مکتب انقلابی را به مانند پلی میان قدرت و افراد طرفدار حکومت تصور کنیم ، از لحظه ای كه فرد پا روی آن گذاشت، بدل میشود به زنجیری ناگسستنی میان نظام و فرد، مکتب انقلابی در تار. و پود زندگی فرد رشد می‌کند و او را تبدیل به یک جزء ناگسستنی از نظام می‌کند. به همین دلیل اهداف فردی به مرور تبدیل به مقاصد نظام می‌شود و منحصرا برای اینکه عمیقا فرد هویت خود را فراموش کند و برای اینکه آنچنان که هست باقی بماند و بالاخره برای اینکه شعاع عمل نظام را در فرد همواره گسترش دهد، جوهر اصلی آن را که گرایش معطوف به فرد است، آشکار میکند. اما این نظام فقط به اندازهای به فرد خدمت میکند که برای به خدمت خویش درآوردن او ضرورت دارد. از این بیشتر را، یعنی هر آنچه را که فرد بتواند به کمک آن، از جایگاهى كه از پیش براى او تعیین شده بیرون بیاید، تعرض به نظام تلقی میکند. و البته حق دارد . هرگونه فراتر رفتن از آن جایگاه، به طور طبيعى نظام را نفی میکند. بنابراین میتوان گفت که هدف نظام تمامیت خواه، برخلاف آنچه در نگاه نخست به نظر می‌رسد، فقط حفظ قدرت در دست گروه حاکم نیست؛ بلکه تلاشی ست برای گسترش خود و تثبیت حیات خود، چون پدیدهای اجتماعی تابع امری عالیتر، یعنی گسترش نظام است. این حرکت خودکار گسترش ، پس از مدتی اساس کارکرد نظام خواهد شد. از نظر نظام، ارزش فرد در هر مرتبه‌ای از پایگان قدرت، نه «فی نفسه» و در مقام فرد، بلکه متناسب است با نقشی که در او در &quot;تولید مثل خودکار و گسترش نظام&quot; دارد،  تا نسل بعدی هم در خدمت نظام باشد. و به همین دلیل، عطش قدرت طلبی فردی تا جایی میتواند سیراب شود که در جهت این حرکت باشد .وقتی مکتب حکومتی،  مانند &quot;بهانه ای برای پایبندی&quot;، فرد و نظام را به هم وصل مىكند، فاصلۀ میان خواست نظام با اهداف زندگی فردی را میپوشاند. فرد وادار می‌شود ادعا کند که مطالبات نظام ناشی از ضرورتهای زندگی عموم است. نوعی دنیای خیالی ساخته می‌شود که در آن ، نظامی که ابتدا به کمک مردم به قدرت رسیده بود هم‌چنان مردمی است، و چون این تحریف واقعیات پس از مدتی رنگ می بازد، نظام را نیازمند افزایش طرفداران و ایجاد حلقه های پایینی  قدرت خود در میان مردم می‌کند.نظام تمامیت خواه با خواسته هایش فرد را گام به گام و در پوشش این مکتب و در قالب امور هییتی دنبال میکند. به همین دلیل، زندگی در این نظام آکنده از فریبکاری و دروغ است. قدرت سرکوب و تضعیف مردم، قدرت خلق نام میگیرد، به نام مردم ، مردم به بندگی میافتند؛ تحقیر کامل فرد، آزادی واقعی قلمداد میشود، محروم کردن از اطلاعات را، دسترسی به اطلاعات می‌نامند، دستکاری و جهت دادن به افکار عمومی را، نظارت مردم بر قدرت مىخوانند، خودسری قدرت را احترام به نظام قضایی، سرکوب فرهنگ را تعالی آن، گسترش حوزه نفوذ نظام را حمایت از ستمدیدگان، نبود آزادی بیان را عالیترین شکل آزادی، مسخره بازی انتخاباتی را بالاترین نوع دموکراسی، ممنوعیت استقلال اندیشه را علمی‌ترین جهان‌بینی، و اشغال کشور دیگر را کمک برادرانه می‌نامند. حاکمیت گرفتار دروغ‌بافی‌های خویش میشود و به همین دلیل، باید تاریخ گذشته را به طور مداوم جعل کند، او حال را جعل میکند، آینده را جعل کند. داده های آماری را جعل میکند. وانمود میکند که نیروی انتظامی ضعیف و شهید پروری دارد، چماق به دستانی که از کشتار ابایی ندارند، به رعایت حقوق بشر تظاهر میکند. مدعی است که کسی را سرکوب نمیکند. وانمود میکند که از هيچ‌ كس هراسی ندارد. تظاهر به عدم تظاهر میکند .اما فرد مجبور نیست همۀ این فریبکاریها را باور کند. اما باید چنین وانمود کند که به این بازیها باور دارد و یا دست کم، ساکت باشد و تحمل کند و خود را با گردانندگان بازی موافق نشان دهد .این کار او را به زندگی کردن در دروغ وا می‌دارد .او مجبور نیست دروغ را بپذیرد. کافی است که بپذیرد با دروغ و در دروغ زندگی کند. و با این کار، نظام را تقویت مى‌کند، نظام را تکمیل میکند، آن را می‌سازد، او اینک نظام است .ما دیدیم که معنای واقعی ظاهرسازی کارمند هیچ ربطی به شخصیت او ندارد و با این همه معنای این ظاهر برای همگان کاملا آشکار و قابل فهم است. این ناشی از آگاهی عمومی به کد رایج است؛ کارمند نظام وفاداری خود را از طریق تنها وسيله‌اى که حاكميت مى‌توانست بشنود، اعلام کرد؛ اگر میخواست  زنده بماند، راه ديگرى نداشت جز پذیرفتن آيين و مناسک مقرر، پذیرفتن ظاهر به جای واقعیت، و پذیرفتن «قواعد بازی». او با این کار، خود نیز وارد بازی می‌شود، بازیگر مى‌شود، کمک مى‌كند که این بازی ادامه یابد، و همواره همین طور باشد و باقی بماند .ایدئولوژی در اصل با عملکرد رو به بیرون (رو به جامعه) و فراهم ساختن توجیهی روانی به نظام کمک میکند تا به قدرت خود استحکام بخشد، به محض اینکه این توجیه از سوی جامعه پذیرفته شد، در عین حال به یکی از اجزاء تشکیل دهندۀ قدرت بدل میشود و مانند ابزار اصلی ارتباطات دینی در درون قدرت به کار میافتد .ساختار قدرت که مفاصل «فیزیکی» آن نشان داده شد، نمیتواند به موجودیت خود ادامه دهد اگر نوعی نظم و سامان الهی و فرابشری نداشته باشد که عوامل مختلف را جمع کند و به هم پیوند زند و آنها را يكپارچه، تابع نوعی مسئولیت پذیری کند. قواعد بازی  یعنی مقررات، چارچوب و قانون مداری که توسط این مرجع الهی تعیین میشود. این ساز و کار، نظام ارتباطی بنیادی و مشترک در مجموعۀ ساختار حکومت است و باعث اطاعت و تفاهم در درون قدرت را ممکن میسازد. ترکیبی از مقررات و هدایت الهی است که برای نحوۀ کارکرد قدرت، شکل و چارچوبی فراهم میکند. این ساختار الهی در واقع تضمینی است برای هماهنگی درونی ساختار قدرت نظام تمامیت خواه. ساختار تمامیت خواهی، بدون این مشروعیت الهی، با ازهم پاشیدن اجزاء تشکیل دهنده اش که به علت گرایش‌های گوناگون و تضاد منافع شخصی وارد منازعه با هم میشوند، محکوم به نابودی خواهد بود، بدون این مشروعیت ، نظام بر سر خودش آوار می‌شود.گویی مکتب دینی در این نظام که با مصادرۀ قدرت و تفسیر قدرت در دین ، خود بدل به نظام استبداد شده است. و گویی نظریه، دین یا ایدئولوژی است که به خودی خود سرنوشت افراد را تعیین میکند و نه برعکس.  دین،  به عنوان تفسیر واقعیت توسط نظام دینی، همواره تابع منافع قدرت است؛ به همین دلیل هم دین را به گریز از واقعیت و ایجاد یک دنیای خیالی و به دینی محور کردن خود گرایش دارد. آنجا که رقابت بر سر قدرت و بنابراین، نظارت مردم بر قدرت وجود دارد، به طور طبیعی نظارتی نیز بر چگونگی اینکه قدرت حاکم به خود مشروعیت دینی میدهد، موجود است. در این شرایط، همواره برخی عوامل اصلاح طلب وارد عمل میشوند و از اینکه مکتب دینی به طور کامل واقعیتها را نادیده بگیرد جلوگیری میکنند. به یقین، این عوامل اصلاح طلب در حاکمیت تمامیت خواه از میان خواهند رفت و دیگر چیزی جلودار گریز هرچه بیشتر مکتب دینی نظام از واقعیت نیست و به تدریج بدل به چیزی میشود که در نظام تمامیت خواه دینی مشاهده میکنیم: یک جهان دروغین.  دینی ناب، زبانی تصنعی و محروم از رابطۀ معنادار با واقعیت و  نظامی از نشانه‌های دینی که شبه واقعیت را به جای واقعیت می نشانند .با وجود این، چنان که دیدیم، مکتب دینی عنصر تشکیل دهنده و ستون بیش از پیش مستحکم نظام میشود، و اصول، همبستگی و یکپارچگی درونی نظام را تأمین میکند و در عین حال مشروعیتی کاذب به نظام میدهد. تأکید بر این جنبه از دین و گریز فزایندۀ آن از نیروی واقعی ویژه ای به مکتب می‌بخشد؛ خود ایدئولوژی بدل به واقعیتى خودساخته میشود که در برخی سطوح از بدنه نظام و پیش از همه در درون مرکز قدرت اعتبار بیشتری از خود واقعیت دارد : اعتقادات مذهبی که جایگزین واقعیت شده، از واقعیت اصلی پنهان در پس آن بیشتر است. معنای هر پدیده، نه از خود آن پدیده، بلکه ناشی از مفهومی است که در بافت اعتقادات مذهبی ریشه دارد تفسیر می‌شود ، و ان تفسیر به جای حقیقت ظاهر شده و همگان باورش می‌کنند. سرانجام اینکه، قدرت بیشتر به ظواهر دین نزدیک می‌شود تا به واقعیت؛ نیرویش را از ظاهر دینی میگیرد و کاملا به آن وابسته است . به طور متناقضی، این وضعیت ناگزیر به جایی میرسد که دیگر اعتقادات، یعنی دین حکومتی، در خدمت قدرت نیست.اینجاست که قدرت در خدمت مذهب قرار میگیرد، گویی مذهب با «مصادرۀ قدرت»، خود بدل به دیکتاتور شده است. و گویی اعتقادات، دین یا ایدئولوژی است که به خودی خود سرنوشت افراد را تعیین میکند و نه برعکس .پس اگر دین حکومتی ضامن اصلی هماهنگی درونی قدرت است، ضامن مهم تداوم آن نیز میشود: در حالی که امر جانشینی در نظام های استبدادی مرسوم همواره قدری مسئله ساز است (چرا که کاندیداهای احتمالی مشروعیت چندانی ندارند و نهایتاً کارشان به جنگ عریان بر سر قدرت میکشد)،  انتقال قدرت در نظام تمامیت خواه دینی از فردی به فرد دیگر، از جناحی به جناح دیگر و از نسلی به نسل جدیدی وارد عمل میشود و به آسانی صورت میگیرد؛ برای تعیین جانشین رهبر، مصالح لازم از این قرار است: مشروعیت دینی، ظرفیت و توانایی تکیه بر مناسک و آيين، عمل به فرعیات دین و بهره برداری از آن و خود را به دست دین سپردن برای « بالا» رفتن. البته جنگ قدرت در نظام تمامیت خواه هم وجود دارد، در بیشتر مواقع بسیار خشن‌تر از آنچه که در نظام های دیگر مشاهده میشود (اما این مبارزهای آشکار، طبق قوانین دموکراتیک و زیر نظر مردم نیست، بلکه پنهانی و در پس پرده جریان دارد. هرگز دبیر کل حزب موتلفه اسلامی بدون آماده باش دست کم مقامهای امنیتی و نظامی تعویض نشده است). با وجود این، برخلاف نظام های دیکتاتوری، هیچگاه جنگ قدرت تا آنجا پیش نمی‌رود که اساس نظام و بقای آن را به خطر اندازد. حتی ممکن است کم و بیش ساختار نظام را به لرزه درآورد، اما به دلیل اینکه ستون فقرات قدرت، كه حکومت دینی است، دست نخورده باقی می‌ماند و به دلیل ماهیت حکومت دینی که در افراد حکومتی جلوه می‌کند، همواره باعث می‌شود که نظام خود را به سرعت ترمیم کند، و زمانی که جانشین رهبر به جای او مینشیند، در چارچوب دین ، اقدامات لازم را  انجام می‌دهد و به نظام دینی چنگ میزند تا حکومت حفظ شود و دیگران نیز به تبعیت از دین سالاری نقش خود را به بهترین شکل ممکن انجام می‌دهند.این شرایط باعث میشود پس از تغییر رهبر نظام،  افراد خود را تقریبا در دین حل کنند و نظام مردم سالاری را به استبدادی به عنوان نظام دین سالاری حکومتی تبدیل می‌کند . برای همین به نظر میرسد که اغلب،  این دین حکومتی است که فرد را از عمق تاریکی به سوی مشعل قدرت بالا میکشد، به همین دلیل است که ابتدا ، چرخ نظام تمامیت خواه به سرعت می‌چرخد و شاهد رشد و پیشرفت نظام هستیم ، اما پس از آنکه مرجع و مرکز قدرت نظام تبدیل به دین تحریف شده و مشروعیت زده گردید ، افراد و چهره هایی که در گذشته عامل پیشرفت بودند ، جای خود را به افرادی بی چهره می دهند ، عروسک های خیمه شب بازی که بر اساس میزان اعتقاد و تدین شان معتبر گشتند. تا نظام تمامیت خواه در بی کفایتی افراد به سمت خلق دنیای دروغین و غیر واقعی سوق دهند.این روند تدریجی که انسانیت و هویت انسانی بدنه نظام را از ساختار قدرت زدوده، یکی از ویژگیهای اصلی  دستگاه تمامیت خواه است.  به فرمان همین اعتقادات دینی مسئولین است که افرادى برای ساختار قدرت گزینش میشوند كه فاقد ارادۀ شخصی اند، و گویی اين یاوه سالاری است که یاوه گویان را به عنوان بهترین ضامن نظام جمهوری اسلامی به قدرت میخواند .مسئولین نظام ، علیرغم قدرت چشمگیری که ساختار متمرکز قدرت در اختیارشان میگذارد ابتدا کاری انجام نمىدهند جز اينكه بر طبق منویات کور نظام عمل کنند، ضرورياتی که نه بدان آگاهاند و نه توان آ گاه شدن از آنها را دارند. وانگهی، تجربه به خوبی نشان میدهد که نیروی اطاعت از امر رهبری در نظام همواره از ارادۀ افراد نیرومندتر است. اگر پیش بیاید که شخص ارادهای از خود نشان دهد، برای اینکه بتواند راهی به پایگان قدرت بيابد، تا مدتها باید آن را بی سر و صدا در پشت ماسک دین داری پنهان کند .دین یکی از ستونهای ثبات درونی نظام است، اما این ستون براساس مشروعیتی دروغین بنا شده است. به همین دلیل فقط تا زمانی کارآمد به نظر میرسد که آدمی به زندگی در دروغ ادامه دهد، اما تازه وقتی که شخص به مرکز قدرت راه یافت و در جهت تحقق ارادۀ شخصی خود گام گذاشت، دیر یا زود توسط نیروی مطیع و بازوی قدرتمند سنگین مذهبیون از پا در می آید و چون جسمی خارجی، از ساختار قدرت رانده میشود، یا به اجبار شخصیت و فردیت خود را به تدریج ترک میگوید و با همنوایی با دین سالاری،  به خدمت آن درمیآید که در اين صورت، تفاوت چندانی با پیشینیان و جانشینانش نخواهد داشت. ضرورت پناه بردن به دین و به خدمت گرفتن آن، چنان است که اغلب حتی روشن بین ترین افراد نظام را نیز به عنوان قربانیان دفاع از دین تبدیل میکند .آنان نمیتوانند به عمق واقعیت بنگرند و همواره، چه بسا در آخرین لحظه، شبه واقعیت دینی را به جای واقعیت مینشانند . پس در نظام دینی،  رهبری در جایگاهی خداگونه قرار می‌گیرد که فراتر از توان دیگر مسئولین نظام است که باعث اطاعت بی چون و چرای نظام از فرد رهبری می‌شود.اما از آنجا که نظام تمامیت خواه دینی ، وابسته به فرد است و افراد نیز بسیار سریع تر از یک نظام و قدرت سیاسی دچار مرگ می‌شوند ، رفته رفته باعث می‌شود که افراد خود را در شرایطی ببینند که دیگر امکان ادامه زندگی در دروغ برایشان ناممکن شود . و اینجا دیگر مسئله بسیار وخیم تر از زندگی در دروغ و قبول آن است ، بلکه بحرانی ست درباره اینکه فرد هویت خود را نمی شناسند.میتوان به نحوى بسيار ساده شده، چنين گفت که نظام تمامیت خواه دینی در بستر مواجهۀ تاریخی قدرت، دیگر با ملت انقلابی طرف نیست ، بلکه با جامعۀ مصرفی از نسل جدید به وجود آمده روبرو خواهد شد. نسلی که تمکین به «زندگی در دروغ» در مقیاسی چنین عمومی، برایش ناممکن است، این نسل دیگر دستاوردهای مادی را در وجود سلامتی روح و زندگی اش می‌بیند. اخلاق برایش مهمتر از دروغ است و توجهی به تاریخ و دین جعلی ندارد، مشروعیت نظام را بی ارزش می داند و طرفیت دست کشیدن از زندگی برای حفظ نظام را ندارد.  او نظام و رهبران نظام و دین حکومتی و حکومت دینی را کاریکاتوری از یک نظام فرتوت می بیند که به خشونت متوسل می‌شود چون توان مقابله با این نسل را ندارد . حتی افرادی که توسط حامیان نظام رشد یافته و تربیت شده اند نیز به جای اطاعت از قدرت و نمایش طرفداری از قدرت، از امکانات قدرت استفاده میکنند تا انزجارشان را از زندگی پدران خود نشان دهند. </description>
                <category>DiabloNova</category>
                <author>DiabloNova</author>
                <pubDate>Mon, 13 May 2024 19:02:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ آلبوم موسیقی سبک متال</title>
                <link>https://virgool.io/@diablonova/%DB%B1%DB%B0-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%84-wj9zgcgknvzb</link>
                <description>اثر گذاری هر آلبوم کلاسیک بسته به اینکه با چه کسی صحبت می کنید، ذهنی است. حتی اگر شما فکر می کنید که آلبوم بعدی گروه مورد علاقه شما قرار است یک اثر هنری جاودانه باشد، به همان اندازه افرادی هستند که ممکن است آن را یکی از بدترین چیزهایی که در زندگی خود شنیده اند بدانند. بنابراین، ممکن است مشکل زیادی برای انتخاب بهترین ها داشته باشید.همه آلبوم‌های بزرگی که در طول تاریخ متال آمده و رفته اند،  آثاری هستند که به عنوان یک معیار برای ژانر خود ایستاده اند، هر کدام تروپ هایی هستند که در زمان خودشان، برترین اثر در سبک خودشان را تعریف می کردند. اما هنگامی که صحبت از یک آلبوم کامل و انتخاب بهترین ها به میان می آید، انتخاب کمی مشکل می‌شود، چرا که بهترین آثار هر هنرمند معمولا در آلبومی ست که حداقل یکی دو آهنگ بسیار ضعیف هم در آن قرار دارد . ما در اینجا قصد داریم بهترین آلبوم های این سبک را معرفی کنیم بدون اینکه حتی یک اثر ضعیف در آن وجود داشته باشد. Tool-10,000 Days Albumشماره ۱۰- آلبوم ۱۰ هزار روز از گروه Tool ۱۰هزار روز،  چهارمین آلبوم منتشر شده توسط این گروه است. این آلبوم که در نیمه آخر سال ۲۰۰۵ ضبط شد، توسط گروه در ۲ می ۲۰۰۶ منتشر شد.این آلبوم به رتبه اول در نمودارهای رکورد در ایالات متحده، کانادا، استرالیا و نروژ و شماره ۴ در بریتانیا رسید.این آلبوم با جو بارسی و تهیه کنندگی خود گروه ضبط شده است. این آلبوم در استودیو اوهنری در بربنک، کالیفرنیا و در هالیوود ضبط شده است. این آلبوم سپس در خلیج ۷ در شمال هالیوود میکس شد.پس از تکمیل آن توسط باب لودویگ در استودیو مسترینگ گیت وی در پورتلند، مین مسترینگ شد.این آلبوم بر روی سی دی با بسته بندی که شامل عینک های داخلی برای استفاده از آثار هنری استریوسکوپی است منتشر شد. تصاویر شامل آثار هنری الکس گری و میتس مایر و همچنین عکس هایی از تراویس شین بود.این آلبوم جایزه گرمی را برای بهترین بسته ضبط به پاس هنر جلد منحصر به فرد خود دریافت کرد .همه آلبوم‌های بزرگی که در طول تاریخ متال آمده و رفته اند،  آثاری هستند که به عنوان یک معیار برای ژانر خود ایستاده اند، هر کدام تروپ هایی هستند که در زمان خودشان، برترین اثر در سبک خودشان را تعریف می کردند. اما هنگامی که صحبت از یک آلبوم کامل و انتخاب بهترین ها به میان می آید، انتخاب کمی مشکل می‌شود، چرا که بهترین آثار هر هنرمند معمولا در آلبومی ست که حداقل یکی دو آهنگ بسیار ضعیف هم در آن قرار دارد . ما در اینجا قصد داریم بهترین آلبوم های این سبک را معرفی کنیم بدون اینکه حتی یک اثر ضعیف در آن وجود داشته باشد. Tool-10,000 Days Albumشماره ۱۰- آلبوم ۱۰ هزار روز از گروه Tool ۱۰هزار روز،  چهارمین آلبوم منتشر شده توسط این گروه است. این آلبوم که در نیمه آخر سال ۲۰۰۵ ضبط شد، توسط گروه در ۲ می ۲۰۰۶ منتشر شد.این آلبوم به رتبه اول در نمودارهای رکورد در ایالات متحده، کانادا، استرالیا و نروژ و شماره ۴ در بریتانیا رسید.این آلبوم با جو بارسی و تهیه کنندگی خود گروه ضبط شده است. این آلبوم در استودیو اوهنری در بربنک، کالیفرنیا و در هالیوود ضبط شده است. این آلبوم سپس در خلیج ۷ در شمال هالیوود میکس شد.پس از تکمیل آن توسط باب لودویگ در استودیو مسترینگ گیت وی در پورتلند، مین مسترینگ شد.این آلبوم بر روی سی دی با بسته بندی که شامل عینک های داخلی برای استفاده از آثار هنری استریوسکوپی است منتشر شد. تصاویر شامل آثار هنری الکس گری و میتس مایر و همچنین عکس هایی از تراویس شین بود.این آلبوم جایزه گرمی را برای بهترین بسته ضبط به پاس هنر جلد منحصر به فرد خود دریافت کرد .صفحه ای از عینک داخل جلد در ادامه شما را با نهمین آلبوم یعنی Diamond Eyes از گروه Deftones آشنا میکنم .</description>
                <category>DiabloNova</category>
                <author>DiabloNova</author>
                <pubDate>Sun, 11 Sep 2022 13:41:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره آیه ۹۰ سوره بقره</title>
                <link>https://virgool.io/@diablonova/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-%DB%B9%DB%B0-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%82%D8%B1%D9%87-fmdtuafg2woy</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمبِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْيًا أَنْ يُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَاءُوا بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُهِينٌ ﴿۹۰﴾وه كه به چه بد بهايى خود را فروختند كه به آنچه خدا نازل كرده بود از سر رشك انكار آوردند كه چرا خداوند از فضل خويش بر هر كس از بندگانش كه بخواهد [آياتى] فرو مى‏ فرستد پس به خشمى بر خشم ديگر گرفتار آمدند و براى كافران عذابى خفت ‏آور است (۹۰)چرا باید انسان نسبت به آیات خدا حسادت کند ؟ چرا من باید برای اینکه خداوند به دیگری فضیلت بخشیده و به من نبخشیده به دیگری حسادت کنم ؟  و این حسادت به قدری باشد که خشم گین شوم ؟زمانی چنین رفتار و احساسی در من به وجود می آید که فکر کنم مورد فضل خداوند قرار گرفتم و با دیگران هم طوری رفتار کنم که نشان از برتری من از جانب خدا باشد .نماز شب میخوانم ، چنان تکبری مرا میگیرد که فکر میکنم بقیه اصلا به حساب نمی آیند نزد خداوند ،رفتم درس فقه و خارج خوانده ام ، خیال میکنم به دلیل علومی که خوانده ام از دیگران برترم و نزد خداوند مقرب ترم .و در این وضعیت اگر ببینم انسانی صفات الهی در وجودش نمایان است ، منطق و دانش اش از من بیشتر است و یا افراد بیشتری به او توجه دارند، حسادت در من شعله ور می شود و دیگر خشم است که روی خشم می آید و تا با او مقابله نکنم ارام نمیشوم ، و همچنان که در این غفلت هستم خداوند نیز مرا مورد لعن قرار میدهد . از رحمت خداوند خود را دور می کنم و در تاریکی خود فرو می روم .هیچ گاه نمیتوان نه جایگاه خود و نه جایگاه دیگران را نزد خداوند سنجید . از کجا میتوان دریافت که من نزد خدا مقرب هستم یا دیگری؟</description>
                <category>DiabloNova</category>
                <author>DiabloNova</author>
                <pubDate>Fri, 19 Aug 2022 16:44:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توضیحی درباره آیه ۴۲ سوره بقره</title>
                <link>https://virgool.io/@diablonova/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%87-%DB%B4%DB%B2-%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%82%D8%B1%D9%87-zuanzbb5uqhy</link>
                <description>«وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»و حق را با باطل آمیخته نکنید و حقیقت را با آنکه خود میدانید کتمان نکنید خداوند کریم در آیه ۴۲ سوره بقره حق را به حقیقت نسبت داده اند . یعنی نمیشود برای رسیدن به حق و حقیقت از هر راهی استفاده کرد ، امروزه در جامعه نگرشی وجود دارد که انسان ها با واسطه آن که خود را در موضوعی دارای حق می دانند ، از هر مسیر و روش نادرست و هر دروغی استفاده میکنند تا به حق خود برسند .  نمیتوان به اسم عدالت برای عده ای ، به دیگری ظلم کرد ، این موضوع را به بسیاری از امور حال حاضر می توان تعمیم داد ،  زمانی که انسان برای دست یافتن به  چیزی که آنرا حق و حقیقت می داند ، از راه باطل وارد شود ، همه چیز را نابود میکند ، پس تز آن از حقیقت ، جز یک اسم چیزی باقی نخواهد ماند .خداوند کریم در آیه ۴۲ سوره بقره حق را به حقیقت نسبت داده اند . یعنی نمیشود برای رسیدن به حق و حقیقت از هر راهی استفاده کرد ، امروزه در جامعه نگرشی وجود دارد که انسان ها با واسطه آن که خود را در موضوعی دارای حق می دانند ، از هر مسیر و روش نادرست و هر دروغی استفاده میکنند تا به حق خود برسند .  نمیتوان به اسم عدالت برای عده ای ، به دیگری ظلم کرد ، این موضوع را به بسیاری از امور حال حاضر می توان تعمیم داد ،  زمانی که انسان برای دست یافتن به  چیزی که آنرا حق و حقیقت می داند ، از راه باطل وارد شود ، همه چیز را نابود میکند ، پس تز آن از حقیقت ، جز یک اسم چیزی باقی نخواهد ماند . .مورد دوم این است که خداوند می فرماید اگر می دانید یک موضوع حقیقت است و با علم بر آن، منکر  آن شوید ، فرمان خدا را سرپیچی کردید ،  میتوان  باز هم اینجا به اهمیت تفکر و دانش پی برد ، انسان هنگامی میتواند موضوعی را کتمان نماید که به حقیقت آن آگاهی داشته باشد ، و زمانی که شما حقیقت موضوعی را فهمیدید ، در قبال آن حقیقت مسئولیت دارید.در واقع اگر انسان معانی نهفته در تک تک آیات قرآن را درک کند از عظمت وجود پروردگار و علم و اگاهی حضرت حق بر آشکار و پنهان آدمی ، بر خود می لرزد ، ( کما اینکه  هم اکنون نیز فیزیک کوانتوم نیز این موضوع را ثابت کرده است .)بنابراین اهمیت تفکر و دانستن و مسیولیت  انسان در قبال دانش خود در هر لحظه از زندگی بسیار اهمیت دارد ، خداوند متعال در آیه ۴۴ همین سوره میفرماید آیا با اینکه قرآن را می خوانید ، نمی اندیشید ؟ خواندن قران به تنهایی چه فایده ای دارد ؟ این دانش و درک از کلمات قران است که اهمیت دارد ، و هنگامی که شما به درک معانی آیات قران رسیدید در قبال آن مسئول هستید و باید آنرا به کار ببرید . نمی‌توانیم ظلم ببینیم و ساکت بمانیم ، دزدی ببینیم و چیزی نگوییم ، اگر چنین منفعلانه باشیم پس این همه نماز و عبادت به چه کاری آمده است ؟ نماز و عبادت برای چیست ؟ یعنی عبادت جلوه ای در دنیا برای انسان ندارد و تماما نتایج اش اخروی است ؟ قرآنی به ما چنین یاد داده است ؟ هر کجا در قرآن درباره نماز صحبت شده همراه با آن درباره زکات صحبت شده است ، زکات فقط این نیست که دست در جیب کرده و پولی به نیازمند دهی، زکات یک سری لوازم معنوی نیاز دارد که اولین آن مرحمت است ، رحم است و دلسوزی، چطور میتوان نماز خواند و به دیگران ظلم کرد ، چطور میشود نماز خواند و دروغ گفت ، چرا که دروغ هم جلوه ای از بی رحمی است ، ما مسلمانیم که دست و پای دیگران را قطع کنیم ، به دیگران ظلم کنیم و دنیا را استکبار و دشمن بخوانیم ؟ اگر این چنین است قطعا در معنویات مان دچار مشکل هستم ، کجای قرآن آمده است بی رحم باشیم ؟ چرا درباره هیچ چیز فکر نمیکنیم ؟</description>
                <category>DiabloNova</category>
                <author>DiabloNova</author>
                <pubDate>Fri, 19 Aug 2022 12:39:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعه چیست ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@diablonova/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-fr5zppjcbdju</link>
                <description>بنا به تعاریف علمی ، میتوان گفت جامعه به مجموعه ‏ای از انسانها میگویند که در جبرِ یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله‏ عقیده‏ ها و ایده ‏ها و آرمان ها،  در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک‏ غوطه ‏ورند. نمیتوان صرفا به توده ای از مردم که در یک سرزمین زندگی میکنند جامعه گفت ، چرا که مهم نتایج و امکاناتی است که هر فرد هنگام قرار گرفتن در جامعه ملزم به رعایت آنها یا برخورداری از آنهاست . در واقع جامعه امکاناتی را برای افراد بوجود می آورد که انسان به تنهایی نمیتواند از آنها بهره مند باشد . اما تمام جوامع بشری از تمام جهات میل به پیشرفت ، توسعه و رشد دارند ، توسعه اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی ، علمی و غیره . اما برای ایجاد توسعه در یک اجتماع ، شرط اول ایجاد توسعه اجتماعی است. میردال از توسعه اجتماعی با عنوان آرمان نو شدن نام میبرد و میگوید زمانی یک جامعه توسعه اجتماعی را تجربه میکند که شرایط زیر در جامعه حاکم باشد :خردگراییتوسعه دانش و اجرای مؤثر برنامه های توسعهافزایش مشارکت اجتماعی ارتقا سطح زندگی تمام اقشار جامعه برابری اقتصادی و اجتماعی تمام اقشار جامعه بهبود نهادهای مدنی و رفتارها و عادات و رسوماستحکام و قوام ملیاستقلال ملیدموکراسی به‌طور ریشه‌ای و گسترده در جامعهانضباط اجتماعی با نگاهی به این موارد به راحتی میتوان دریافت که هیچ یک از این موارد در جامعه امروز ایرانی وجود ندارد ، مشارکت های اجتماعی نزدیک به صفر و مختص به افراد وابسته به قدرت است.  تمام برنامه ها و قوانین بیشمار وضع شده طی چهل سال اخیر باعث شده حتی اگر بهترین برنامه ها را نیز برای اجرایی کردن در اختیار دولت قرار دهید،  آنقدر قوانین موازی و پیچیده و ناقص وجود دارد که نتیجه نخواهد داد . هنگامی که اداره کشور طبق برنامه انجام نشود ، حیف و میل منافع و ذخایر و توزیع رانتی آن به اشخاص وابسته به قدرت را شاهد هستیم . در نتیجه کم کم سطح زندگی عده ی کمی از جامعه به عرش رفته و باقی مردم جامعه به زیر خط فقر سقوط میکنند . نظم اجتماعی به همراه اخلاق گرایی از بین خواهد رفت و هر کس سعی میکند فقط خود و خانواده اش را به هر طریق اخلاقی و غیر اخلاقی ، درست یا غلط نجات دهد. یعنی دیگر نام یک جامعه را نمیتوان روی این مردم نهاد.  در این میان سیاست گذاران به جای تفکر و عمل برای بهبود مشکلات و حفظ جامعه ، سعی خود را برای حفظ بقای سیاسی خود میکنند . هنگامی که نهاد قدرت سعی در حفظ بقای خود داشته باشد دیگر نمیتواند اخلاق گرا باشد ، چرا که مجبور به ایجاد آرامش از طریق ارائه آمار و اخبار دروغ به جامعه است . یعنی به جای تلاش برای بهبود شرایط ، تیشه به ریشه اعتماد عمومی و اخلاق گرایی زده و باعث گسستن جامعه از هم میشود . چرا که هیچ قدرت سیاسی بدون اخلاق گرایی دوام نخواهد آورد . حتما میدانید دلیل حمله چنگیز خان مغول به ایران چه بود ؟ چنگیز پس از تاخت و تاز در چین شمالی توانست پکن را تسخیر کند. آنچه از شواهد برمی‌آید لشکرکشی چنگیز به ایران برای بدست آوردن سرزمینی تازه و کسب غنائم نبود زیرا چنگیز با وجود کشور پر ثروت و عظیم چین که در تصرف داشت به لشکرکشی به ایران نیازی نداشت. چنگیز به رواج بازرگانی و تردد تجار علاقهٔ فراوانی داشت و بازرگانی را تشویق می‌نمود و برای همین در صدد برآمد با سلطان محمد خوارزمشاه که او را پادشاهی مقتدر می‌دانست روابط دوستانه برقرار سازد. به همین منظور جمعی از تجار خود را به ریاست محمود یلواج با هدایایی به خدمت سلطان محمد فرستاد و او را از وسعت کشور و قدرت و لشکر و آبادانی متصرفاتش مطلع ساخت. در سال ۱۲۱۸ میلادی (۶۱۴ ه‍.ق) تعدادی بازرگان مغول را که تعدادشان به ۴۵۰ نفر می‌رسید و ظاهراً اکثر آن‌ها نیز مسلمانان بودند ، به دستور چنگیز با کالاهای بازرگانی و توصیه نامه ای  شامل درخواست چنگیز برای تجارت با ایران  برقراری رابطه بین دو دولت، به قلمرو سلطان خوارزمشاه فرستاد، اما غایرخان (اینالجق) حاکم اترار که برادرزاده و تحت حمایت ترکان خاتون مادر محمد خوارزمشاه بود، در مال بازرگانان طمع کرد و تجار مغول را به اتهام جاسوسی در سرحد قلمروی مورد حکومتش توقیف کرد و سپس با اجازهٔ سلطان محمد خوارزمشاه که در آن هنگام در ولایت عراق بود و گزارش غایرخان را نشانهٔ سوءنظر چنگیز تلقی کرد، تمامی این بازرگانان را قتل‌عام کرد. سپس گماشتگان خوارزمشاه بار کاروان را که شامل ۵۰۰ شتر طلا، نقره، مصنوعات ابریشمی چینی، پوست‌های گران‌ب‌ها و امثال این‌ها بود فروختند و مبلغ حاصل را به مرکز دولت خوارزمشاهی فرستادند.چنگیز خان هنگامیکه از واقعهٔ اترار مطلع گردید، با کنترل خشم خود، آخرین تلاشش را برای جلب رضایت از طریق دیپلماتیک انجام داد. وی یک مسلمان که پیش از این در خدمت سلطان تکش بود و توسط دو مغول همراهی می‌شد را جهت اعتراض به عملکرد غایرخان (اینالجق) اعزام کرد و خواستار تسلیم شخص وی شد.سلطان محمد مایل به استرداد غایرخان نبود زیرا بیشتر لشکریان و غالب سرکردگان لشکر او از خویشان غایرخان بودند و همچنین مادر سلطان محمد، ترکان خاتون، که در کارها نفوذ داشت نیز به قدرت ترکان قنقلی پشت گرم بود و چنین شد که سلطان محمد نه تنها درخواست چنگیز خان را قبول نکرد بلکه سفیر چنگیزخان که برای ابلاغ این درخواست استرداد غایرخان به پایتخت خوارزمشاهی آمده بود نیز به امر سلطان محمد به قتل رسید و همراهان او با ریش و سبیل بریده به نزد چنگیز بازگردانده شدند. این رفتار جنگ طلبانهٔ محمد خوارزمشاه هجوم چنگیزخان را به آسیای مرکزی تسریع نمود.به دلیل از بین رفتن اخلاق گرایی نزد سیاست مداران آن زمان ، جرقه آتش قتل عام ایرانیان توسط چنگیز زده شد. آنچنان که سپاه چنگیز پس از عام تمام مردم ری ، نیشابور، سبزوار، همدان، اترار و خطه شمالی ایران ، حتی دستور داد حیوانات را نیز زنده نگذارند. این اتفاق زمانی افتاد که حکومت تمام تلاش خود را به جای پیشرفت و بهبود ، صرف بقای سیاسی خود کرده بود تا هر چند با دروغ،  خود را مقتدر نشان دهد ولی  با اولین تلنگر از صفحه روزگار محو گردد .</description>
                <category>DiabloNova</category>
                <author>DiabloNova</author>
                <pubDate>Sat, 06 Feb 2021 01:59:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به وضعیت اقتصاد ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@diablonova/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-tycvdw4rewo9</link>
                <description>از ابتدای سال ۱۳۹۹ مردم ایران شاهد اتفاقات عجیب و غریبی در حوزه سیاست و اقتصاد هستند ،همچنین  از طرفی شاهد عادی انگاری این اتفاقات از جانب مسئولین بودند، این اتفاقات به حدی رسیده است که رئیس دولت جمهوری اسلامی به نماد  پارادوکس تبدیل شده . اما برای سر در آوردن از این اوضاع ابتدا باید مشخص کنیم سیاست در ایران به چه معناست؟شاید اکنون بتوان این چنین تعریف نمود که سیاست در جمهوری اسلامی به معنای کنترل و تعیین مسیر اقتصاد است . اما در اصل این اقتصاد است که به عنوان زیر بنای  سیاست عمومی هر نظامی تعریف میشود  . هم اکنون بخش عمده ای از سیاست گذاری اجتماعی، آموزشی، فرهنگی و خارجی بصورت مستقیم از اقتصاد متاثر است . به دلیل گره خوردن روابط ایران با جوامع جهانی و فشار اقتصادی ناشی از تحریم ها و شیوع بیماری کرونا ، سیاست را میتوان به عنوان یک نظام مدیریت بحران برای کنترل اقتصاد نامید تا فقط از  فروپاشی آن جلوگیری نماید .درحال حاضر اولویت اصلی،  تأمین هزینه های لازم برای ادامه حیات نظام است ، و اجرای هر سیاستی نیز مشروط به تحقق بخشیدن اقتصادی آن سیاستگذاری است. به همین دلیل است که سیاست های اعلامی از سوی دولت نه تنها دیگر آینده نگر نیست، بلکه ممکن است اثرات غیر قابل جبرانی را نیز به همراه داشته باشد . متاسفانه سیاست گذاران هم به دلیل نبود راه حل مناسب ،  ساده ترین و خطرناک ترین سیاست ها را در پیش گرفته اند .سیاست هایی که هر کشوری حتی در بحرانی ترین شرایط نیز از آن ها اجتناب میکنند . اما این سیاست ها در مقابل شرایط اقتصادی کشور اتخاذ شده و نه در پاسخ به سیاست های مورد انتظار.در اظهار نظر بسیاری از کارشناسان اقتصادی نیز این نکته اشاره شده است  که سیاستگذاری دولت ، واکنش دولت به مسائل و مشکلات است. اما اگر از چشم‌اندازی علمی‌تر به سیاستگذاری بپردازیم، متوجه می‌شویم که سیاستگذاری سامانمد و کارا، باید یک سیاستگذاری کنش‌گرا باشد که برای پاسخگویی به مسئله‌ای در بازه زمانی بلند مدت  در دستورکار قرار می‌گیرد، در حالی که بسیاری از سیاستگذاری‌های کنونی و به‌خصوص سیاستگذاری اقتصادی در ایران را می‌توان سیاستگذاری واکنش‌گرا نامید، زیرا در واکنش و برای پاسخ سریع و فوری به یک بحران و مشکل در دستور‌کار قرار می‌گیرند. حتی سیاستگذاری اقتصادی کلان ایران که باید بر اساس قوانین بالادستی ( قانون اساسی، برنامه چشم‌انداز ۲۰ ساله، برنامه توسعه ۵ ساله، لایحه بودجه، .... ) تهیه و تدوین شود نیز  یک سیاستگذاری نابسامان و ناکارآمد است که کارایی چندانی برای تغییر و بهبود شرایط ندارد و بیشتر دارای ماهیتی واکنش‌گرایانه و منفعلانه نسبت به مشکلات و بحران‌های کنونی ایران است. یکی از جلوه‌های سیاستگذاری اقتصادی واکنش‌گرا و نابسامان ایران را می‌توان تمرکز افراطی و چشم‌بسته بر بازار سرمایه دانست که طی چند ماه گذشته به یک بازار بسیار سودآور و آرمانی تبدیل شده است! بورس یا همان بازار سرمایه که به عنوان یک شاخص مهم در تعریف و ارزیابی رشد اقتصادی و توسعه کشورها مورد استفاده قرار می‌گیرد، رابطه‌ای دو سویه و متقابل با دیگر بخش‌های اقتصادی دارد. در واقع بورس و شاخص‌های آن اهمیت بسیاری دارند. به نحوی که در اقتصاد سیاسی جهان امروز به یک شاخص یا ابزار برجسته برای نمایش پرستیژ، قدرت و توسعه بازیگران اصلی نظام بین‌المللی نیز تبدیل شده است. در یک اقتصاد سامانمند و کارآمد، رشد شاخص بورس تابعی از وضعیت رونق و رشد بخش‌های مختلف اقتصادی کشور است که نمای کلی وضعیت عادی یا بحرانی اقتصاد را نشان می‌دهد. از سوی دیگر شاخص بورس مؤلفه‌ای اساسی برای سایر بخش‌های اقتصادی است که بتوانند از تعاملات و نوسانات اقتصادی کشور آگاهی یابند و به برنامه‌ریزی مناسب اقدام کنند. اما در ایران که اقتصاد آن با یک نابسامانی چند وجهی و بنیادین درگیر بوده و بسیاری از شاخص‌های آن با کاهش یا سقوط همراه هستند، رشد و افزایش شاخص بورس که در همه جای دنیا به عنوان شاخص رونق اقتصادی در نظر گرفته می‌شود، با یک تناقض بسیار عجیب مواجه شده است. در حالی که شاخص بورس اغلب کشورهای دنیا طی دو ماه اخیر به خاطر ظهور اپیدمی جهانی کروناویروس به صورت مستمر در حال کاهش و سقوط ارزش هستند، شاخص بورس ایران با یک روند افزایشی خارق‌العاده مواجهه بوده و ظاهراً به یکی از قوی‌ترین بورس‌های دنیا در زمینه رشد و رونق تبدیل شده است! رونق بورس که رشد بسیار سریع و صعود تند و تیز شاخص کل بورس ایران را به همره داشته، موجب شده است تا شهروندان ایرانی در یک بسیج جمعی به فعالیت در بورس و خرید سهام در این بازار جذاب، روی آورند و خود موجب افزایش رونق مجدد این بازار شوند. چنین شرایطی موجب شد تا دولت نیز به عنوان یک فروشنده بزرگ و بی‌رقیب وارد بازار بورس شود و بخشی از سهام بنگاه‌های اقتصادی تحت مالکیت یا مدیریت خود را با قیمت‌های بسیار مناسب و البته گران برای شهروندان، در بورس به فروش برساند و درآمدهای خوبی کسب کند. فروش بخش محدودی از سهام شستا با قیمت بسیار مناسب و تلاش برای فروش سهام تعداد بیشتری از بنگاه‌های اقتصادی حتی با تخفیف 20 درصدی را می‌توان ازجمله اقدامات دولت ایران در بهره‌برداری از شرایط خاص بازار سرمایه محسوب کرد که با وجود استقبال و اشتیاق شهروندان برای خرید سهام آن، با انتقادات بسیاری از سوی کارشناسان اقتصادی مواجه شده است. یکی از دلایلی که موجب انتقاد و حتی اعتراض کارشناسان از اقدامات و دخالت‌های زیرکانه دولت در بازار بورس شده است ناشی از احتمال ترکیدن حباب بزرگ موجود در بورس و وقوع یک بحران بزرگ اقتصادی در ایران دانست که خود ایجاد یک سونامی بسیار بزرگ و سنگین را سبب می‌شود و فروپاشی اقتصادی و بلکه سیاسی و اجتماعی کشور را به دنبال خواهد داشت. دولت ایران وجود هر گونه حباب قیمتی بورس را تکذیب می کند و به عملیات فروش سهام بنگاه‌های خود در بورس ادامه می‌دهد، اما بسیاری از کارشناسان معتقدند که دولت با برخی ابزارها و اهرم‌های مختص خود در بازار بورس دخالت کرده و افزایش قیمت سهام بدون توجیه اقتصادی را موجب شده به نحوی که قیمت بسیاری از سهام به چندین برابر ارزش واقعی آنان افزایش یافته و حباب بزرگی در بورس ایران شکل گرفته است. نکته مهم اینکه افزایش چند برابری ارزش سهام بنگاه‌های اقتصادی که مالکیت آنها در ایران به عنوان &quot;خصولتی&quot; شناخته می‌شوند، جلوه بارز رشد ارزش سهام بورس در ایران است. خصولتی‌هایی که پیامد سیاستگذاری اقتصادی ناکارآمد و ماهیت مصنوعی خصوصی‌سازی چشم‌بسته دولتمردان ایرانی است. چنین وضعیت اقتصادی (خصوصی‌سازی مصنوعی به جای خصوصی‌سازی واقعی) که در سال‌های ۱۹۷۹ میلادی به بعد در انگلیس نیز رخ داده است را &quot;مدیریت جدید دولتی&quot; می‌نامند.  بازار سرمایه ایران بر اساس کدام شاخص‌های اقتصادی رشدی چنین خارق‌العاده دارد؟ وضعیت نابسامان اقتصادی ایران در زمینه صادرات و حتی واردات، چه تأثیر مثبتی بر شاخص بورس ایران دارد؟ چرا شرکت‌های زیان‌ده و حتی کاغذی دولت در بورس با افزایش چند برابری ارزش سهام مواجه می‌شوند؟ تأثیر مثبت تحریم‌های شدید، سقوط قیمت نفت، کروناویروس، افزایش قیمت ارز و طلا بر بازار سرمایه ایران با کدام نظریه علمی اقتصادی مطابقت دارد؟ برای بررسی وضعیت بازار بورس ایران و راستی آزمایی شاخص بورس، ارزش اقتصادی سهام و بنگاه‌های بورسی و چگونگی دخالت دولت در افزایش عجیب قیمت سهام و ظهور حباب بزرگ قیمتی بورس، چند مؤلفه اقتصادی ایران را باید مورد توجه قرار داد: یکم – مالیات‌ها به عنوان منبع اصلی درآمدی بودجه سالیانه: یکی از شاخص‌های بسیار مهم برای سنجش وضعیت یک اقتصاد در عصر کنونی را می‌توان چگونگی و میزان مالیات‌ستانی دولت دانست، زیرا مالیات به عنوان بخش درآمدی بودجه هر دولتی، معیاری مهم در توانایی دولت در اجرای سیاستگذاری‌های اقتصادی محسوب می‌شود. وضع و دریافت مالیات در بسیار از کشورهای جهان از کشورهای پیشرفته تا کشورهای جهان سوم، دارای جایگاه اساسی در سیاستگذاری اقتصادی است. مالیات به عنوان منبع اصلی درآمد دولت‌ها، شاخصی برای سنجش وضعیت اقتصادی نیز هست. در اقتصاد ایران طی یک دهه اخیر و با تشدید تحریم‌های آمریکا، مالیات و مالیات‌ستانی به عنوان یکی از منابع اصلی درآمدزایی دولت توانسته بود بخش مهمی از کاهش درآمدهای نفتی را پوشش دهد و فشار اقتصادی ناشی از تحریم‌های فلج کننده چند سال اخیر را نیز کاهش دهد. کاهش وابستگی بودجه ایران به نفت و افزایش سهم مالیات در بودجه طی یک دهه اخیر همواره به عنوان یک شاخص مهم در رشد و توسعه اقتصادی، موجب افتخار مسئولین کشور و سیاستگذاران اقتصادی شده بود. به نحوی که در برخی سال‌ها و برخی استان‌ها حتی دریافت مالیات از برنامه و سهمیه پیش‌بینی شده نیز سبقت گرفته (تحقق ۱۰۲ درصدی درآمدهای مالیاتی سال ۱۳۸۹) و مورد تقدیر و تشویق مسئولین کشور قرار گرفته است. اما وضعیت درآمدهای مالیاتی ۱۳۹۹ بسیار متفاوت با سال ۱۳۹۸ و سال‌های قبل‌تر خواهد بود. بر اساس قانون بودجه ۱۳۹۹، درآمدهای مالیاتی که ۱۸۰ هزار میلیارد تومان پیش‌بینی شده‌اند با ظهور کروناویروس در اسفند ۱۳۹۸ که موجب تعطیلی کامل اغلب بنگاه‌های اقتصادی و بازارهای کشور شده است و ادامه چنین وضعیتی در ماه‌های ابتدایی ۱۳۹۹، با یک چالش بزرگ عدم تحقق مواجه خواهد بود. چالش عدم تحقق درآمدهای مالیاتی قانون بودجه ۱۳۹۹ به قدری خطرساز است که امیدعلی پارسا، رئیس سازمان امور مالیاتی کل کشور در روزهای ابتدایی اردیبهشت ۱۳۹۹ به صراحت از عدم تحقق بیش از 22 درصدی مالیات‌ها آن هم در صورتی که تبعات کروناویروس تنها در بهار امسال باشد و به فصل‌ها و ماه‌های بعدی کشیده نشود، خبر داد: (خوش‌بینانه‌ترین حالت اینکه از ۱۸۰ هزار میلیارد تومان درآمدی که از محل مالیات‌ها در قانون بودجه سال جاری پیش‌بینی شده ۱۴۰ هزار میلیارد تومان قابل وصول است اگر میزان تاثیر کرونا بر کسب و کارها در همین فصل بهار باشد.) پیش‌بینی عدم وصول حداقل ۲۲ درصد از مالیات سال ۱۳۹۹ را می‌توان یک چالش بزرگ برای اقتصاد ایران برشمرد که طی چند سال اخیر به شدت به درآمدهای مالیاتی وابسته شده بود به نحوی که سهم مالیات از ۳۷ درصد منابع بودجه عمومی سال قبل به ۵۴ درصد در سال ۱۳۹۹ افزایش یافته و قرار بود درآمدهای مالیاتی بیش از نصف منابع درآمدی بودجه سالیانه ایران را پوشش ‌دهند. چنین وضعیت بحرانی در حوزه درآمدهای مالیاتی و تبعات پنهان و ناخوشایند آن بر اقتصاد کشور را نمی‌توان با رشد مداوم شاخص بازار سرمایه ایران و رونق رازآلود بورس تطبیق داد. در حالی که اقتصاد ایران اصل بقای خود را در خطر می‌بیند و شاخص مالیات‌ستانی کشور از ظهور یک بحران بزرگ نشلن دارد، شاخص‌های بورس ایران به شدت در حال صعود و فتح خاکریزهای دست نیافتنی هستند. چنین شرایطی می‌تواند نشانه‌ای از یک سیاستگذاری مبهم و خطرناک اقتصادی دولتی باشد که پیامدهای آن در سرمستی کنونی گم شده است.دوم – بانکداری و مافیای مالی: یکی دیگر از معیارهای سنجش سلامت، رشد و توسعه یک اقتصاد را باید سیستم مالی و بانکداری دانست که اثر بسیار گسترده‌ای بر دیگر بخش‌های اقتصادی کشور و به‌‌خصوص سیاستگذاری اقتصادی دارد. تأثیرگذاری نظام بانکی بر اقتصاد ایران به گونه‌ای است که همه دولت‌های بعد از انقلاب سعی در تغییر و اصلاح سیاست‌های بانکداری ایران داشته‌اند، اما این نیات برای اصلاح نظام بانکی ایران تاکنون محقق نشده و علاوه بر نارضایتی شدید شهروندان، اعتراض و انتقاد بسیاری از مراجع دینی را نیز موجب شده است. آنچه نظام بانکداری اسلامی نامیده می‌شود در ایران اجرایی شده که با اصل اقتصادی فعالیت اقتصادی بدون ربا در تضادی ۴۰ ساله قرار دارد. نظام بانکی ایران به یکی از حوزه‌های سودآور اقتصاد کشور تبدیل شده است که برخی افراد، گروه‌ها یا مجموعه‌های خاص را به عنوان محفل یا مافیای بانکداری در پشت صحنه دارد. این مافیای بانکداری حداقل طی ۴۰ سال اخیر سبب بروز بحران‌های بیشماری در سیستم بانکداری، سیاست پولی و سیاستگذاری اقتصادی ایران شده است. بحران تبدیل بانک‌های خصوصی (همه بانک‌ها) به بانک‌های دولتی در اول انقلاب، وقوع اختلاس‌های میلیاردی از دهه ۱۳۷۰ شمسی تا اختلاس‌های سه هزار میلیاردی دهه ۱۳۹۰ شمسی و ۱۴ هزار میلیارد تومانی بانک سرمایه، پرداخت تسهیلات میلیاردی، چند صد میلیاردی و حتی چند هزار میلیارد تومانی بدون ضوابط، ظهور مؤسسات مالی، بانکی و بحران مؤسسات مالی، ادغام برخی مؤسسات در بانک‌های دولتی و نظامی و ... را می‌توان ازجمله بحران‌های مهم نظام بانکداری دانست که طی چند سال گذشته نیز با تحریم‌های بی‌سابقه آمریکا مواجه شده و بخش عمده فعالیت‌های خارجی آنان تعطیل شده است. اما همین سیستم بحران‌زده و تحت فشار تحریم‌های شدید آمریکا، طی دو سال اخیر از رشد بی‌سابقه‌ای در ارزش سهام خود برخوردار بوده‌اند! انتشار گزارش‌های مالی و اقتصادی بانک‌های مهم و بزرگ ایرانی مانند ملت، تجارت و صادرات در زمان انحلال بسیاری از مؤسسات بانکی و مالی غیرمجاز، موجب کاهش یا سقوط بی‌سابقه ارزش سهام این بانک‌ها (تجارت، ملت، صادرات و ...) در بورس شد که بسیاری از کارشناسان و مطلعین در همان زمان هم اخباری از ورشکستگی این بانک‌ها در رسانه‌ها منتشر می‌کردند. انتشار اخبار ورشکستگی نظام بانکی و بانک‌های بزرگ ۴ و از سوی دیگر تشدید تحریم‌های بانکی و حتی تحریم بانک مرکزی ایران، توقیف برخی اموال و دارایی‌های بانک‌های ایرانی و در نهایت بلاتکلیفی لوایح چهار گانه اقتصادی و به‌خصوص لایحه (FATF) قانون مبارزه با تامین مالی تروریسم در مجمع تشخیص مصلحت نظام و تهدید ایران به قرار گرفتن در لیست سیاه، می‌تواند هر کدام از قوی‌ترین نظام‌های بانکی کشورهای توسعه یافته جهان را با فروپاشی مواجه کند و ارزش سهام بانکی آنان را نه‌تنها کاهش دهد بلکه منفی نیز کند، اما در ایران روندی برعکس را طی کرده است و بانک‌هایی که اغلب کارشناسان خبر از ورشکستگی کامل آنان می‌دهند، طی دو سال اخیر با افزایش حداقل سه برابری ارزش سهام‌شان در بورس ایران مواجهه شده‌اند! افزایش چند برابری ارزش سهام بانک‌های خصولتی در بازار بورس ایران در حالی که در چنین بحرانی قرار دارند، نشان می‌دهد که دستی نامرئی در حال فریب شهروندان به خرید سهام بانک‌های ورشکسته است. سوم – نفت یا پرتگاه کسری بودجه: یکی از مهمترین شاخص‌های سیاستگذاری اقتصادی در سراسر جهان و بودجه اغلب کشورها را می‌توان قیمت نفت، گاز و انرژی دانست که بیشتر بر قیمت نفت و گاز تمرکز دارند. اثر نفت و گاز در سیاستگذاری اقتصادی و کارایی یا عدم کارایی سیاست‌های اقتصادی به اندازه‌ای مهم است که بخش مهمی از اخبار و پیش‌بینی‌های اقتصادی در سراسر جهان و به صورت ۲۴ ساعته به افزایش یا کاهش قیمت بهای نفت و گاز در بازارهای منطقه‌ای و جهانی، تعلق دارد. اثرگذاری نفت و گاز در سیاستگذاری اقتصادی کشورهای خریدار و فروشنده به حدی است که موجب تشکیل ائتلاف‌های سیاسی و نظامی برای تسلط و هژمونی بر بازار نفت و گاز نیز شده است. اقتصاد ایران و سیاستگذاری اقتصادی آن طی بیش از یک سده اخیر (از سال ۱۲۸۷ شمسی و استخراج اولین چاه نفت ایران) تابعی از نوسانات نفت و قیمت جهانی آن بوده است. افزایش یا کاهش بهای نفت یکی از مؤلفه‌های موفقیت یا شکست سیاست‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و حتی نظامی ایران در داخل کشور و حتی معادلات منطقه‌ای و جهانی بوده است. نفت و بهای آن برای ایران دارای ارزش‌های یک مؤلفه اقتصاد سیاسی است که همواره جایگاه مهمی در اقتصاد و به خصوص بودجه‌های سالیانه و منابع درآمدی آن داشته است. طی چند سال اخیر و با گسترش تحریم‌های فراگیر و فلج کننده آمریکا علیه ایران، صنعت نفت ایران در بدترین شرایط خود قرار گرفته و تولید و فروش نفت ایران به پائین‌ترین حد خود طی چند دهه اخیر رسیده است. هرچند اخبار موثقی از میزان فروش نفت ایران منتشر نمی‌شود، اما قانون بودجه ۱۳۹۹ نشان می‌دهد که سیاستگذاران اقتصادی ایران همچنان به درآمدهای نفتی وابستگی دارند به نحوی که در بودجه ۱۳۹۹ با وجود چشم‌اندازهای بسیار تاریک برای قیمت نفت و جلوه‌های روشن برای سقوط بازار جهانی نفت، قیمت نفت در بودجه بر اساس بشکه‌ای ۵۰ دلار پیش‌بینی شده و درآمد ۴۸ هزار میلیارد تومانی برای فروش نفت و فرآورده‌های نفتی در بودجه ۱۳۹۹ در نظر گرفته شده است.درآمد پیش‌بینی شده نفت در بودجه ۱۳۹۸ حدود ۱۵۳ هزار میلیارد تومان تصویب شده بود که در بودجه ۱۳۹۹ با کاهشی بیش از ۶۲ درصدی با ۴۸ هزار میلیارد تومان تصویب شد. اکنون و با گذشت تنها دو ماه از تصویب و ابلاغ قانون بودجه، بهای نفت در بازارهای جهانی چنان سقوط کرده که حتی برای فروش آن باید التماس کرد و به خریداران نیز پول داد! در چنین شرایطی است که بحران فراگیر درآمدی برای اقتصاد ایران آشکار شده و حتی افزایش قیمت بنزین که آبان ماه ۱۳۹۸ همراه با آشوب‌های خونین بود نیز نمی‌تواند به سیاستگذارن اقتصادی ایران برای جایگزینی و افزایش درآمدهای فروش نفت کمکی کند. با وجود این‌گونه نمایه‌های اقتصادی نابسامان، ناکارا و ناکارآمد در تابلوی سیاستگذاری و آینده اقتصاد ایران، هجوم شهروندان به بورس و اشتیاق مرگبار برای خرید سهام بنگاه‌های اقتصادی و به‌خصوص شرکت‌های نفتی و پتروشیمی کاغذی، چنان مبهم و شگفت‌انگیز است که همگان را از آینده سرنگونی شاخص‌های بورس ایران هراسان کرده است. چهارم- معمای صنعت خودروسازی: یکی دیگر از مؤلفه‌های اقتصادی ایران که همواره به عنوان پاشنه آشیل سیاستگذاری اقتصادی و توسعه ایران مطرح شده را باید صنعت خودروسازی ایران و به‌خصوص بنگاه‌های دولتی خودروساز دانست که علاوه بر ایجاد نارضایتی شهروندان از کیفیت نامناسب تولیدات‌شان، به یک چاه عمیق برای هدر دادن سرمایه‌های بیت‌المال نیز تبدیل شده است. با وجود قیمت‌های بسیار گران محصولات خودروی ایران که خود به یک بازار مافیایی و رانت‌سالاری تبدیل شده و در حالی که اغلب کارشناسان و شهروندان، صنعت خودروسازی ایران را یک بخش نابسامان و زیان‌ده دانسته و به شدت از انحصارات دولتی و قانونگذاری موجود برای حمایت از آنها شکایت داشته و حتی بسیاری از فعالان این حوزه به ورشکستگی و زیان‌دهی سنگین این بخش اعتراف می‌کنند، بازهم شاهد افزایش چند برابری قیمت سهام بنگاه‌های خوروساز در بورس ایران طی سه سال اخیر بوده‌ایم! خودروسازان ایرانی با توسل به راهکارهای مالی، حسابداری و با حمایت بی‌دریغ دولت با افزایش سرمایه خود سعی در فرار از اعمال ماده ۱۴۱ قانون تجارت دارند. بر اساس آمار منتشره، مجموع زیان انباشته ایران ‌خودرو، سایپا و پارس خودرو به عنوان ۳ غول خودروساز ایرانی تا پایان شهریور ۱۳۹۸ به بیش از ۲۷ هزار میلیارد تومان رسیده بود.۶ زیان‌دهی ادامه‌دار خودروساران به نحوی است که در 6 ماهه سال ۱۳۹۸ هر کدام از خودروسازان ایرانی ۵۰۰ میلیارد تومان زیان داشته‌اند۷، اما همچنان از بازدهی بالایی در ارزش سهام‌شان در بورس برخوردار هستند! در حالی که بزرگ‌ترین شرکت‌های خودروساز جهان نیز در حفظ و افزایش ارزش سهام خود با مشکل مواجه هستند، مشخص نیست خریداران سهام غول‌های پوشالی خودروساز ایران، با کدام تحلیل اقتصادی به خرید چنین سهام مشکوکی اشتیاق وافر دارند؟ پنجم- طمع شهروندان و لطف دولت: وضعیت کنونی اقتصاد ایران به نحوی است که شهروندان برای حضور در بورس و خرید سهام حتی به ابتلای ویروس کرونا نیز رضایت می‌دهند تا در صف‌های اخذ کد بورسی بایستند. از سوی دیگر دولت نیز با تبلیغات فراوان و اعلام زمان برای فروش سهام بنگاه‌های بزرگ و کوچک زیان‌ده خود در بورس، در حال لطف و احسان به شهروندان ایرانی است! دولتمردان ایرانی که سیاستگذاری‌ اقتصادی آنان با وجود تحریم، سقوط قیمت نفت و تهاجم کروناویروس، با شکست سنگین مواجه شده است، تنها راه برای کسب درآمد و جبران کسری بودجه را در فروش سهام بنگاه‌های زیان‌ده خود به شهروندان و با توسل به دستکاری شاخص بورس می‌بینند. شرکت‌های زیان‌ده که اکنون با فروش آنان علاوه بر کاهش بار هزینه‌ای آنان، درآمدهای هنگفتی نیز نصیب دولت می‌کنند. بنگاه‌های تحت مالکیت دولت که همواره با عنوان و لقب &quot;زیان‌ده&quot; معروف بوده‌اند به ناگاه تبدیل به حوزه‌های جذاب برای شهروندان شده‌اند. نمونه بارز این‌گونه شرکت‌ها را می‌توان دو باشگاه ورزشی پرسپولیس و استقلال دانست که تنها یک برند خالی هستند که اکنون قرار است شهریور ماه در بورس عرضه شوند. فروش سهام بانک‌ها و شرکت‌های کوچک و بزرگ ایمیدرو و ایدرو و ... نیز مکرر در رسانه‌ها منتشر شده، ولع و طمع شهروندان برای خرید سهام این بنگاه‌ها را تحریک می‌کنند. لیست بلند بنگاه‌های اقتصادی زیان‌ده دولتی، خصولتی و حتی بنگاه‌ها و شرکت‌های کاغذی که قیمت سهام‌شان در بورس طی دو سال اخیر به چندین برابر افزایش یافته و قرار است در بورس عرضه شوند، لیستی است که اگر مورد بررسی دقیق قرار گرفته و وضعیت فعالیت، مالی و اقتصادی آنها شفاف و آشکار شود، نه‌تنها خریداری ندارند بلکه موجب فروپاشی بازار سرمایه نیز می‌شوند. وضعیت مبهم اقتصادی ایران در کنار طمع شهروندان برای خرید سهام بورس، موجب شده است تا بسیاری از شرکت‌های غیر واقعی مانند شرکت‌های پتروشیمی که تنها روی کاغذ دارای یک مصوبه تاسیس هستند و بسیاری دیگر از شرکت‌هایی که اگر فعالیت اقتصادی داشتند اکنون ایران در صدر جدول رشد و توسعه اقتصادی جهان قرار داشت، با افزایش چند برابری قیمت سهام در بورس به رونق دروغین بازار سرمایه ایران کمک کنند. به نظر می‌آید بهشت بازار سرمایه ایران که اکنون در حال پذیرش مشتاقان خرید سهام بورسی است، به زودی به جهنمی تبدیل می‌شود که خاطره یک ماه عسل کوتاه‌مدت را به یک پشیمانی جبران‌ناپذیر همیشگی برای سهامداران تبدیل می‌کند.بورس ایران که برخی مدعی هستند در حال حاضر در دوران طلایی خود قرار دارد، از سوی سیاستگذاران اقتصادی و کارگزارن دولت، گاوی شیرده قلمداد می‌شود که تا می‌توانند باید شیر آن را بدوشند حتی اگر موجب مرگ آن شوند. دوران طلایی کنونی که به‌زودی به دوران سیاه بورس و اقتصاد ایران تغییر جهت خواهد داد، می‌تواند به عنوان یک رویداد سیاه و شوک‌آور در دروس تاریخ علم اقتصاد ثبت شود. سیاستگذاری اقتصادی ایران اکنون تبدیل به سیاست نگهداری از تنها یک گاو شیرده یعنی بورس شده است. بورس ایران اکنون در شرایطی است که معادله عجیب و شگفت‌انگیز آن را تنها دولتمردان می‌توانند پاسخ دهند. معادله بورس ایران در این دوران ظاهراً طلایی را تنها با گذشت ماه‌ها و سال‌های آینده می‌توان تحلیل کرد و پاسخ شفاف داد. سپزپوش شدن طولانی‌مدت بورس ایران و آن هم با تنها چند روز محدود از کاهش شاخص کل و قرمزپوش شدن، یک رویداد شگفت‌انگیز در فرآیند اقتصادی ایران و بلکه جهان محسوب می‌شود. فرآیندی که اگر در یک اقتصاد سامانمند و سالم روی می‌داد، می‌توانست به رشد و توسعه آن کشور منجر شود و جهشی بزرگ در صنعت و اقتصاد فراهم کند. اما بورس ایران که شرکت‌های خصولتی در افزایش شاخص‌های آن تأثیر زیادی دارند را می‌توان بازاری دانست که دولت سعی دارد از طریق آن به درآمدزایی بودجه‌ای برای خود بپردازد. در حالی که مشخص شده است که بنگاه‌های دولتی ایران هرگز ورشکسته اعلام نمی‌شوند و همیشه در حال مکیدن منابع مالی و اقتصادی شهروندن هستند، اما دولت سعی دارد تا با زنده نگه داشتن آنها برای مقاصد سیاسی از آنان بهره‌برداری کند. اساساً سیاستگذاری‌های دولت شکست بنگاه‌های دولتی را موجب نمی‌شود، اما نابودی بنگاه‌های بخش خصوصی و عامه شهروندان را در پی دارد، زیرا: (‌سازمان‌های دولتی بر خلاف شرکت‌های خصوصی در صورت اجرای سیاست ناکارآمد با خطر ورشکستگی مواجه نمی‌شوند و اغلب محدودیت‌های بوجه آنها نرم است، ناکارآمدی آنها (بنگاه‌های دولتی) نسبت به بخش خصوصی شدیدتر و مزمن‌تر است.) معادله کنونی بازار سرمایه ایران نیز جلوه‌ای از این سیاستگذاری دولتی است که به شدت بر تقویت بنگاه‌های اقتصادی تحت حمایت دولت متمرکز بوده و حفظ، افزایش و آینده سرمایه‌های بخش خصوصی و شهروندان عادی را در اولویت سیاست‌های خود قرار نداده است. معمای بورس ایران را می‌توان در تحلیل سیاستگذاری اقتصادی یا به صراحت سیاستگذاری اقتصاد سیاسی دولت ایران جستجو کرد. سیاستگذاری اقتصادی دولت ایران، به جای تکیه بر شاخص‌ها، مسائل، ابزارها و راهکارهای اقتصادی، بیشتر بر نیات، اهداف و مسائل سیاسی متمرکز بوده و البته اقتصاد سیاسی مورد استفاده در سیاستگذاری اقتصادی ایران تنها به دنبال بقای دولت و تقویت جایگاه متزلزل مشروعیت و مقبولیت آن نزد شهروندان ایرانی است، زیرا اقتصاد سیاسی را دانشی برای بهبود شرایط و افزایش ثروت شهروندان همزمان با تقویت دولت تعریف کرده‌اند، همان‌گونه که آدام اسمیت پدر علم اقتصاد در کتاب ثروت ملل می‌گوید: (اقتصاد سیاسی، شاخه‌ای از دانش یک دولتمرد یا قانونگذار است که درآمد یا وسیله معاش فراوانی را برای مردم فراهم می‌آورد و درآمدی کافی برای اداره خدمات عمومی را در اختیار دولت یا مجموعه‌های مشترک‌المنافع قرار می‌دهد. اقتصاد سیاسی در کار ثروتمندسازی مردم و حاکمان است.)بنگاه‌های اقتصادی حاضر در بازار سرمایه که اکنون در دوران طلایی افزایش بهای سهام خود قرار دارند، اگر واقعاً فعالیت و رونق مالی و اقتصادی داشتند اکنون اقتصاد ایران نه‌تنها طبق چشم‌انداز ۱۴۰۴ در صدر کشورهای توسعه یافته غرب آسیا، بلکه در صدر کشورهای توسعه‌یافته اقتصادی آسیا و جهان نیز قرار گرفته بود! گویا سیاست کنونی دولت برای تقویت بازار سرمایه که بخشی از یک تاکتیک سیاسی است و شباهت بسیاری به ماجرای زیان‌بار قیمت‌گذاری دلار ۴۲۰۰ تومانی (دلار جهانگیری) معاون ریاست جمهوری دارد، به جای تقویت و بهبود وضعیت شهروندان و افزایش سرمایه آنان در حال بلعیدن سرمایه‌های شهروندان ایرانی و شاید فقیرسازی اغلب جمعیت کشور می‌باشد! برای روشن شدن ماهیت سیاستگذاری اقتصادی دولت و به‌خصوص سیاست نیرنگ‌ بورسی در ایران، تنها باید چند ماه دیگر صبر کرد تا دولت بتواند سهام خود را در بورس بفروشد و بازار به سطح اشباع برسد و عدم کارایی دیگر شاخص‌های اقتصادی کشور در سایه تحریم، کاهش قیمت نفت و کروناویروس مشخص شود. سیاستگذاران اقتصادی ایران به جای طراحی و اجرای سیاست‌های اثربخش و کارآمد برای کاهش مشکلات اقتصادی شهروندان و بهبود شرایط زندگی آنان و توزیع مجدد منابع، فرصت و ثروت، تصمیم گرفته‌‌اند تا از طریق بلعیدن سرمایه‌های شهروندان در نیرنگ بازار بورس، توزیع فقر را در سطح گسترده‌ای در ایران اجرایی کنند! در حال حاضر شاهد یک مشارکت کم‌نظیر میان شهروندان و دولت ایران در مسئله بازار سرمایه هستیم، مشارکت گسترده شهروندان ایرانی در سیاستگذاری انتحاری اقتصادی برای رفع مسئولیت دولتمردان ناتوان از یک سیاستگذاری عمومی کارا و اثربخش که در نهایت می‌تواند به فروپاشی بازار سرمایه و اقتصاد ایران منجر شود. به هر حال علی‌رغم تمام انتقادات به رویکرد سیاست بورس بازی دولت ایران، اعلام هشدار و خطر از سوی کارشناسان به سیاستگذاران دولتی و حتی شهروندان برای دوری جستن از بازی بورس، شهروندان و دولت به شدت و با ولعی سیری‌ناپذیر به بازی در این بازار مکاره ادامه می‌دهند. بازی در بازار سرمایه ایران که آینده آن به جهنم سوزان سهام تشبیه می‌شود. منابع: ۱-    پارسونز، واین. مبانی سیاستگذاری عمومی و تحلیل سیاست‌ها. ترجمه حمیدرضا ملک محمدی. تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی. چاپ دوم 1392، ص 238۲-    مورن، مایکل- رین، مارتین- گودین، روبرت. دانشنامه سیاستگذاری عمومی. ترجمه محمد صفار. تهران، نشر میزان. چاپ اول 1393، ص 271۳-    خبرگزاری تسنیم- 5 اردیبهشت 139۴-    خبرگزاری مهر – 23 فروردین 1399  ۵-    خبرگزاری اعتمادآنلاین- 6 دی   1389۶-    ماهنامه آینده‌نگر. اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران. شماره 94 فروردین 1399. ص 61 7۷-    روزنامه دنیای اقتصاد، 20 فروردین 1399  &lt;br/&gt;۸-    ماهنامه آینده‌نگر. اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران. شماره 94 فروردین 1399. ص 62 ۹-    مورن، مایکل- رین، مارتین- گودین، روبرت. دانشنامه سیاستگذاری عمومی. ترجمه محمد صفار. تهران، نشر میزان. چاپ اول 1393، ص 919 ۱۰-    - شافریتز، جی‌ام- بریک، کریستوفر پی. سیاستگذاری عمومی در ایالات متحده آمریکا. ترجمه حمیدرضا ملک‌محمدی. تهران، دانشگاه امام صادق(ع). چاپ اول ۱۳۹۰، ص 96</description>
                <category>DiabloNova</category>
                <author>DiabloNova</author>
                <pubDate>Tue, 08 Dec 2020 20:09:27 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>