<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Cometic</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dianadolat5</link>
        <description>می نویسم برای موثر واقع شدن و تاثیر بر پیرامونم،تا شاید نوری باشم در تاریکی ها</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-08 06:08:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/777903/avatar/X6viUx.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Cometic</title>
            <link>https://virgool.io/@dianadolat5</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گپ  خودمونی با چاشنی مذهب و روانشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/@dianadolat5/%DA%AF%D9%BE-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-ph8czbkws89v</link>
                <description>امروز داشتم با برادرم صحبت می کردم درباره اینکه انسانها از هم مستثنی نیستند و هیچ انسانی خوب مطلق و هیچ انسانی بد مطلق نیست،و باید خودمون رو در مرحله ی اول بپذیریم با خوبی ها وبدیهایمان تا به کمال خودمون نزدیک بشیم،برادرم می گفت که نباید خودت رو اجبار کنی تا آدم خوبی باشی، با سرکوب کردن خودت و هرجا با زور جلوی خشم خودت رو بگیری نتیجش این می شه که این خشم نهفته ی انبار شده دامن انسان بی گناه دیگری رو می گیره و من هم گفتم که بله حق با شماست، 
اما اگر خشم رو بدون کنترل و هدایت کردن خالی کنی نتایج اسف بار ووجبران ناپذیری می تونه داشته باشه،و اینکه با آگاهی از اینکه نتایج بدی های ما به خود ما بر می گردد و نصرت الهی به انسانهای مظلوم نزدیک تر است ؛انسان دانا دست از بدی کردن خواهد کشید .چرا که با بدی کردن عواقب آن این خواهد بود که وجدان بیدار انسان سعی در انکار نیمه ی تاریک او بر خواهد آمد  و این ریشه در فطرت و سرشت الهی انسان دارد و بخش جدایی ناپذیر اوست به این معنی که کسی نمی تواند سعی در سرکوب و نادیده گرفتن آن داشته باشد؛و نتیجه آن اینست که دو گانگی شخصیتی و بیماری های روانی دامان او را خواهند گرفت و در پس بیماری های روحی ،بیماری های جسمی عارض می شوند. در زندگی اگر حتی ۹۹ درصد احتمال وقوع پیشامد بد وجود دارد و ۱ در صد احتمال نجات،باز نباید ناامید از رحمت خدا باشی و همین یک درصد امیدواری باعث نجات تو خواهد شد.و اگر در مذهب صحبت از شیطان می شود این شیطان سمبل نیمه ی تاریک ماست و نور هم طینت انسانی ماست که پیوسته در تقابل با هم قرار دارند، علی می گفت اگر وقتی که داری خدارو صدا می کنی به آیینه نگاه کنی و خودت رو ببینی،نمی دانی  به چه نتایج اعجاب انگیزی می رسی و من هم گفتم که این عالیه که انسان اعتماد به نفس داشته باشه و اون اعتماد به نفس کارآمد باشه و بتونی تو زندگیت عملی هم نمودش رو ببینی ولی مرز  در عقل و جنون باریک هست و نباید در هیچ کاری دچار افراط و تفریط بشی،حتی باور بیش از اندازه ای که به دیوانگی بیانجامد هم برای انسان خوب نیست، او هم بعد از تایید حرف من گفت :انسانها به هم نیاز دارند و با هم کامل می شوند و هیچ انسانی تافته ی جدابافته نیست و تمی تونه خودش رو تافته ی جدابافته ببیند، وقتی از او پرسیدم که اگر همه ی آدم ها هم دارای بعد مثبت و هم بعد منفی هستند پس انسان معصوم کیست وچه معنی می تونه داشته باشد؟ او هم در جواب گفت انسان معصوم کسی هست که بعد منفی خود را پذیرفته و آن را در خود حل کرده و سعی در انکار آن برنیامده،بلکه عاشق این بعد خود است و چون آن را از خدا می بیند توانسته آن را مدیریت کند. بعد او گفت به نظر من اگر نماز را به فارسی بخوانی بهتر است و احساس نزدیک بیشتری با خدا می کنی و من هم گفتم اگر موقع خواندن نماز به زبان عربی سعی در مرور فارسی آن در ذهنت کنی این باعث افزایش تمرکز تو خواهد شد. و تو نمی دانی بعد از تمام زمزمه هایی که به فارسی با خدا داری به این خواهی رسید که هیچ نجوایی کامل تر از نماز خودمان نیست،چرا که خدا از ما بهتر به نیازهای ما آگاه است . به او گفتم چون تو بازی ویدئویی را تجربه کرده ای و می دانی گیم اور شدن چه حسی دارد، باید با یاری جستن از خدا در زندگی تلاش کنی که این اتفاق برای تو در زندگی واقعی نیفتد. او ازدواج را چالش تصور می کند و از اینکه زندگی مشترک خود را شروع کند طفره می رود ،ولی من به او گفتم درست است که با آغاز زندگی مشترک مسائل پیچیده تری پیش روی تو قرار خواهد گرفت ولی با حل این مسائل و برآمدن از پس مشکلاتت اعتماد به نفس بیشتری پیدا خوهی کرد و به تکامل شخصیتی دست پیدا می کنی. و این مسائل نباید به هیچ وجه باعث نگرانی تو بشوند. چرا که در پس هر شکست پیروزی است و این شیرینی زندگی است. بعد ما از اینکه زندگی دنیا مانند virtual reality یا همون واقعیت مجازی هست و نباید خودت را به هیچ وجه مالک چیزی بدونی و به داشتن چیزی غره بشی حرف زدیم، گفتیم که همواره نعماتی که خدا به انسانها عطا کرده مایه امتحان و آزمون او بوده و انسان پیوسته باید این آیه را در ذهن خود مرور کند که هذا من فضل ربی لیبلونی یعنی این نعمات از جانب خدا برای امتحان من است. من که دیدم حرفامون خیلی مفید بود گفتم بنو یسم تا اگر شما هم خواندید و برایتان سودمند بود از آن استفاده ببرید .</description>
                <category>Cometic</category>
                <author>Cometic</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jan 2025 19:35:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه وقتایی بنویس ،</title>
                <link>https://virgool.io/@dianadolat5/%DB%8C%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3-sqortg7ehsp1</link>
                <description>حس می کنم با تمام وجود آرزو می کنم زندگیم به پایان برسه و از این قفس جسمانی روحم به پرواز دربیاد ؛شاید اگر بتوانم بال و پر بگیرم از این قفس به تعالی های بهتری برسم ،بعد برمی گردم و وقتی به پشت سر نگاه می کنم می بینم من قدردان آنچه که داشته ام نبوده ام،نتوانستم باشم اجازه ندادند که بتوانم شکر گزار باشم ،شاید اگر با ناسپاسی از نعمت زندگی این دنیا را ترک کنم اصلا شایستگی رسیدن به مقصد نهایی هم  نداشته باشم و از مسیر مستقیم متحرف شوم ،ولی با همه ی این افکار منفی که ذهنم را آزار می دهد و روحم را آلوده کرده نمی توانم از زندان تن رها شوم و بال و پر بگیرم، همه ی تاریکی های درونم را با شمع کوچکی که در دست دارم می خواهم روشن کنم ولی کمکمک نور این شمع هم رو به زوال است و با این کورسوی نور تا کجای این تاریکی را می توان درنوردید و حالا من مانده ام با دستان بسته و پاهای خسته ای که دیگر یارای رفتنشان نیست، پر از احساس یاس و پر از احساس ترس از شکست،وقتی نمی توانی حرف های دلت را با کسی به اشتراک بگذاری وقتی نمی توانی تخلیه کنی قلبت را از تمام رنج هایی که روحت را به زباله دانی تبدیل کرده وقتی نمی توانی از قید و بند این دنیا رها کنی تن را و با کسی هستی که با تمام وجود ریشه در خاک این زمین دوانده و می خواهی برای اثبات آزادی او را از ریشه اش جدا کنی تا حس آزادی به او بدهی و به تو بدهد دیگر یارای ادامه دادن ندارم اری،ولی می خواهم به مبارزه کردن ادامه دهم،نمی خواهم تسلیم میدان نبرد من باشم،می دانم که می توانم ،متعهد به زندگی باشم و با این تعهد اطرافیانم را متعهد و متحد کنم ،دلم می خواهد تمام علف های هرز را از مزرعه زندگیم دور کنم و اجازه ندهم به درختان مزرعه آسیب بزنند،دوست دارم باغ را به مهمانی خورشید دعوت کنم و از درون تاریکی ها ستاره ها را بیرون کشم تا با روشناییشان تاریکی ها را کنار زنند،یک مسیر ،پر از پیچ و خم ها و دست اندازهای تند ،هوای اطرافم دیگر قابل استنشاق نیست،مدتی است نمی توانم نفس عمیق راحتی از ته دل بکشم و بگم آخیش،مانده ام چرا،این همه حادثه برای چیست؟ احساس می کنم بیمارم،بیماری ام به گونه ای مسری می شود و به اطرافیانم منتقل می گردد،باید قرنطینه کنم خودم را شاید ،برای بهبود آخر هر قدر آدمهای بیشتری مبتلا شوند ضررش متوجه خودم است، کاش بوی بهبودی از اوضاع جهان بیاید،چون گلی که در خطر پژمردگی قرار دارد ،هر روز شرایط بدتر می شود ،نگران انقراض نسلم هستم،چه می توان کرد اگر ببینی و بدانی روز به روز در خطر نابودی هستی،یاد گرفته ام به اتفاقات بد آری بگویم،با آنها خو گرفته ام دوستی دیرینه ای دارم، دیگر بد نمی بینم ،اللهم عجل لولیک الفرج#ترس #یاس #ظهور</description>
                <category>Cometic</category>
                <author>Cometic</author>
                <pubDate>Sun, 12 Jan 2025 01:20:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل نوشته ی فراق ۳</title>
                <link>https://virgool.io/@dianadolat5/%D8%AF%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%82-%DB%B3-z1qhuhoaubfx</link>
                <description>نمی دانم چرا هر قدر بیشتر تلاش می کنم تا تو را فراموش کنم تب عشق تو در وجود من بیشتر زبانه می کشد گویی چیزی در درون من به تو اعتیاد پیدا کرده و مانند نیکوتین در قطره قطره ی خون من رسوخ کرده ای  و لذتی وصف ناپذیر  از تکرار نقش تو در ذهن کوچک من به من دست می دهد؛به هنگام از تو نوشتن واژه ها به صورت تصادفی و بدون تمایل من ردیف می شوند.نمی دانم این حس کلاسیکی که از تمام من بیداد می کند چه علتی می تواند داشته باشد در حالیکه با خود می اندیشم با قدرت به راه خود ادامه می دهم ؛چه بی اراده  تا از تو خالی می شوم ، تمام رمق و توان رفتنم را از دست می دهم و چه بی اندازه بر لبه ی پرتگاه زندگی به سقوط نزدیکم.گویا غایت زندگی من عشق تو بوده و وقتی آن را رها می کنم تمام تصویر و معنای آن از دست می رود ولی چرا...؟دینی بر گردن من سنگینی می کند و آن دین عشق توست و اگر بگویم که ادای دین عشق تو یعنی تمام من بی شک دروغ نگفته ام.اما پس برای چه مسیر مرا از تو جدا کرد کسی که تمام راه ها به او می رسد؛کسی که می داند هر آنچه را که اتفاق نیفتاده؟؟؟؟</description>
                <category>Cometic</category>
                <author>Cometic</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jul 2021 02:26:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دل نوشته فراق ۲</title>
                <link>https://virgool.io/@dianadolat5/%D8%AF%D9%84-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%82-%DB%B2-liy3eevuf1p1</link>
                <description>با تمام وجودم و از اعماق قلبم ، بعد از گذر از لحظه های طولانی فراق هر چند که وصالی هم در کار نبود و حرف های من برای تو شاید شنیدنی نباشه،خیلی دلم می خواست  فرصتی باشه برای بوییدن تو و درنگی برای در آغوش کشیدن تو ، عشقی که شاید باور اون برای تو غیر ممکن باشه و شاید برای تو این‌ یک حس پوچ یا بی مورد بیشتر نباشه، عشقی که نتیجه ی خواست من از خدا و دعای من به درگاه اون بود، دقیقا به یادم هست که یه روز آفتابی بود و من با اصرار مادرم به ازدواج روبرو شدم و اینکه باید سر و سامون بگیری و برای خواهر و برادرای خودت الگوی مناسبی برای یک زندگی سالم باشی و من از خدا خواستم که عاشق بشم و اون مهر و محبت تو را به دلم انداخت،درخشش کم سوی نگاه مهربان تو در لحظه ی رویارویی ما،  از قطره قطره های عشق تو که با باران و اشکهایم به روی شانه هایم سرازیر می شد، بی خبری و نمی دانی که من چگونه عشق تو را در دل همچون لوءلوء در درون صدف پروراندم، قطره ی محبت تو که حالا به مروارید درخشانی تبدیل شده و برای من ارزشمند است و من بارها خود را برای این احساس ملامت کرده ام؛ ولی حالا به این نتیجه رسیده ام که این احساس موهبتی از سمت خداست،این احساسی که مرا به سوی تو و آغوش تو سوق می دهد از کجا سرچشمه می گیرد ،در دلم هستی و نمی دانی و من چگونه می توانم برای تو لحظه لحظه های دوری و اشتیاق را شرح دهم که تو از تمام آن بی خبری، می دانم اگر سخنی از احساسم با تو به زبان آورم تمام آن همچون آبی  از دستانم سرازیر خواهد شد؛پس راز عشق را فاش نمی کنم و آن را درون سینه ام سر به مهر نگاه می دارم،باشد که چراغ راهم گردد این احساس در کوره راه های تنهایی و بیغوله های بی سرانجامی،می دانم این احساس مرا از بین خواهد برد و زندگیم را به تباهی خواهد کشاند ولی سخن گفتن از آن با تو برایم کاری عبث در نظرم می نماید،کاش روزی بتوانم از این احساس تو را با خبر کنم،تویی که حتی به حضورت مشکوکم و حالا دیگر برایم همچون رویایی دوردست می مانی!شاید اگر روزی ببینمت حرفی برای با تو گفتن در من نباشد اما داشتن تو آرزومه حتی واسه ی یه لحظه،این احساسی که درون من است بالندگی مرا سبب شده و مرا به بی نهایت سوق می دهد#بی تابی#دل#عشق دوردست</description>
                <category>Cometic</category>
                <author>Cometic</author>
                <pubDate>Sun, 27 Jun 2021 23:51:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلایل رونق اقتصادی کشور در دوره ی صفوی</title>
                <link>https://virgool.io/@dianadolat5/%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B1%D9%88%D9%86%D9%82-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C-zpcxefha9gk4</link>
                <description>با انتشار این نوشته قصد دارم به سهم خودم باری از دوش مسئولان کم کرده (!) و اندکی در تقلیل مشکلات اقتصادی کشور تاثیر گذار باشم،و اما توجه به زیرساخت های اقتصادی و توسعه آن،در  استقرار و تداوم ساختار حکومتی در هر دوره تاریخی امری مسجل می باشد؛ اما می بایست این نکته را در نظر داشت که در سایه سیاستی مدبرانه می توان توسعه اقتصادی را دست یافتنی نمود، یعنی توسعه سیاسی و اقتصادی در راستای یکدیگر قرار دارند،بررسی اقتصاد عصر صفوی با توجه به تحولات پدید آمده در ساختار حکومتی ایران و استقرار حاکمیت ملی و تمرکز قدرت و در راستای آن رشد بورژوازی و ایجاد تحولات در مناسبات خارجی ایران قابل بررسی خواهد بود،ایران عصر صفوی در قرن ۱۰ ه.ق و ۱۶ م.مقارن با ایام سلطنت شاه عباس اول،دورانی از شکوفایی اقتصادی و اقتدار سیاسی را سپری نمود.از جمله مسائلی که رشد اقتصاد ایران در این برهه از تاریخ را سبب گردید می توان به ثبات سیاسی، تمرکز گرایی،ایجاد امنیت داخلی به ویژه راهداري، توجه به تجارت خارجی و اهمیت کالای تجاری ابریشم و استفاده از نیروی کارآمد ارامنه در رشد بازرگانی دانست.نوشته حاضر برآنست تا شاخصه ها و تدابیر شاه عباس اول را در توسعه و موفقیت اقتصاد ایران  با استفاده از منابع مختلف مورد کنکاش قرار دهد،#توسعه اقتصادی#توسع سیاسی#شاه عباس اول و تدابیر او در اقتصاد</description>
                <category>Cometic</category>
                <author>Cometic</author>
                <pubDate>Sat, 26 Jun 2021 20:55:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست نوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@dianadolat5/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-jkig3nhhgvhm</link>
                <description>اول از هم سلام،خوب نمی دونم از کجا شروع کنم،خیلی خوشحالم که با شما افکارمو به اشتراک می زارم و از طرف دیگه از خدای خودم ممنونم که این فرصت رو در اختیار من قرار داد،با همه ی بال بال زدنا و تحمل بالا و پایین ها ،و عبور از تمام راه ها و بیراه ها ،تاریکی ها و روشنایی ها ،زمین خوردن ها و ایستادن ها ،به مبارزه طلبیدن ها و صلح برقرار کردن ها و در گذر از طوفان ها و تلاطم امواج قایق من بر پهنه  ویرگول پهلو گرفت و آرام شد،خوب شاید ذهنیت دیگری در من بود در آغاز ولی در پایان به نوشتن تو این سایت رضا دادم،خوب این طور بگم که تاثیر قلم رو فهمیدم و رنگ آمیزی که با کلمات روی دیواره های ذهن آدمیان ایجاد می کنه وقتی افکار رنگی باشه خود به خود یه دنیای رنگی داریم و چی بهتر از این؛یا بهتر بگم سعی نکنیم دنیا رو رنگی کنیم،شاید دنیا باید خاکستری باشه و این آدما هستند که باید رنگی باشند؛به این معنی که با اومدن هر انسان به زمین رنگ و آب بهتری در دنیا شکل بگیره!تو کتاب دنیای سوفی می خونیم که نمایشنامه نویس اسپانیایی کالدرون دلابارکا در جواب سوال زندگی چیست؟؟ می گوید:*زندگی یک دیوانگی،یک توهم،یک سایه، یک قصه، و بزرگترین نیک بختی بی ارزش است،چون زندگی همه رویاست...*امیدوارم از این به بعد گفتنی های رنگارنگ و شنیدنی های رنگارنگ تری با شما داشته باشم،</description>
                <category>Cometic</category>
                <author>Cometic</author>
                <pubDate>Thu, 17 Jun 2021 16:57:16 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>