<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های روشــنـــا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dokhtarebahar</link>
        <description>ای قـطره های باران ، آیا شـما ندارید زان بی نـشـان ، نـشــانــه ؟  ? مــــعــــلـــــــــــــم?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 02:19:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/67283/avatar/xZE4EB.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>روشــنـــا</title>
            <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بیست و اندی !</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%DB%8C-lstfyzu86iku</link>
                <description>می توان هر چیزی را تولد نامیدمثل تولد یک ستاره و شروع نور افشانیمثل تولد یک شکوفه و دادن زیبایی به درختمثل تولد یک پروانه و پرواز بر گلهامثل تولد یک صدا، صدایی که دوباره خدا را بخواندمثل تولد یک امید در دل دنیایی از نا امیدیمثل تولد یک انسانکه برای خانوده اش مثل یک ستاره، یک شکوفه یک پروانه یک صدای خدایی و مثل یک امید باشد...پس در روز تولدم عهد می بندم که بهترینِ خودم باشم .طبق شناسنامه ۲۶خرداد ولی روایت‌معتبرتری هست که میگه ۳تیرماه تولدم هست.یه نصیحتیه بیت شعریا یه آیه از قرآن برام بنویسید یایه کتاب خوب معرفی کنید ????</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2020 00:21:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آبیِ روشن</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%A2%D8%A8%DB%8C%D9%90-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-ao3q2aoittrl</link>
                <description>رد پای تو ، همان نقطه چین های آخر خط است که مرا سال ها سرخط انتظار ، منتظر گذاشته استو حالا که زمان گذشته است تو بگو با دل من تو همانی ؟ می توانی دل من را به حس ناب مهربانی برسانی؟جرم قلب من فقط سادگی استپاکی نگاه من به عشق ، بین قلب های تیره و سیاه بیچارگی است آبیِ روشنِ عشق تو بگو چرا کبود شدآخرِ قصه ی ما تو بگو چرا یکی بود و نبود شد ؟ ع.راد</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jun 2020 13:07:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخوان</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-qih7c4znfzak</link>
                <description> بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،که باغ ها همه بیدار و بارور گردندبخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپیدبه آشیانه ی خونین دوباره برگردندبخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوتکه موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد؛پیام روشن باران،زبام نیلی شب،که رهگذر نسیمش به هر کرانه برد.ز خشک سال چه ترسی!ـ که سد بسی بستند:نه در برابر آب،که در برابر نورو در برابر آواز و در برابر شور .....در این زمانه ی عسرت،به شاعران زمان برگ رخصتی دادندکه از معاشقه ی سرو و قمری و لالهسرودها بسرایند ژرف تر از خوابزلال تر از آب.تو خامشی، که بخواند؟تو می روی، که بماند؟که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟از این گریوه به دور،در آن کرانه، ببین:بهار آمده،از سیم خادار، گذشته.حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست!هزار آینه جاری ست.هزار آینه اینک، به همسرایی قلب تو می تپد با شوق.زمین تهی ست ز زندان،همین تویی تنهاکه عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی.بخوان به نام گل سرخ، و عاشقانه بخوان:&quot;حدیث عشق بیان کن، بدان زبان که تو دانی&quot;شفیعی کدکنی</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Wed, 13 May 2020 11:55:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با توام ...</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%85-q0oyjb59ux02</link>
                <description>خیلی وقت ها حس می کنم هنوز بچه ام مثل وقتی که دلم می گیره و میرم می نشینم گوشه ی اتاق و ساکت و بی حرف می شم یا وقتی با یه چیز خیلی کوچیک خوشحال می شم و ذوق زده و اون رو زود با بقیه تقسیم می کنم یا وقتی همه دلخوریم رو از آدم ها زود فراموش می کنم و حتی متهم می شم به داشتن حافظه ضعیف ...یا اکثر وقت ها که هرچی توی دلم هست و توی فکرم، راحت می گم ...اما کاش دلم به اندازه ی بچه ها پاک بود و  فکر هام کمتر و  راحت تر یاد می گرفتم . بودن با بچه ها به همه انرژی میده و الان جای اون انرژی پاک توی وجود من خالیه ...خدا هم توی وجودم کم شده : هروقت با اتهام زندگی رو زیرسوال می برم و می گم کاش جور دیگه ای بود پر از ناسپاسی می شم خدا انگار خونه ی دلم رو ترک می کنه...اونوقت در جواب حالت خوبه باید یه دروغ بزرگ بگم و عذاب وانمود کردن به قوی بودن و بکشم ... یک روز از همین روزها  یه قرار عاشقانه بذارم و دعوتش کنم تا دوباره مهمونم بشه ....خداخدایا به قلبم ایمان بده هیچ چیز به اندازه ی تردید و شک عذابم نمیده کمک کن تا یقین داشته باشم به انتخاب راه های تازه ... به روحم توان بده ترس نقطه ی مقابل ایمان هست ... دلتنگ بچه های مدرسه ام دلم هیاهوی بازی هاشون رو می خواد وقتی میومدن سراغم که برم میانجی‌گری یا وقتی مسابقه هاشون و می دیدم.......وقتی با بچه ها شعر می خونم انگار حس گرم نگاهت رو به قلب منم میندازی ...چشمامو می بندم می بینم دارم با بچه ها می خونم : خدایا آفتاب و آب از توست ستاره آسمان مهتاب از توست ...هفته پیش مراسم بزرگداشت روز معلم را به دعوت مدیر مدرسه رفتم و بدون بچه ها مدرسه واقعا حس خوبی نداشت. وقتی پر انرژی باشم و پرشوقیا وقتی خسته باشم و غمگین ؛ فرقی نمی کنه دلتنگ باشم یا دلشکسته ، معصومیت اون فرشته ها حالمو  بهتر می کنه بدون اینکه بفهمم چقدر زمان گذشته غرقم می کنه ...بچه ها زلال هستند مثل آب وسیع اند مثل آسمونو روشن مثل آفتاب اند .باتوام هر روز و از تو عشق می گیرم خدایا به کودکی که نمی توان برگشت بگو غصه هایم بزرگ نشوند ...</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2020 20:21:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گُلِ لبخند</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%DA%AF%D9%8F%D9%84%D9%90-%D9%84%D8%A8%D8%AE%D9%86%D8%AF-mcyo54ulicqu</link>
                <description>دوخاطره ی بانمک که خودم با یادآوری شون خندم می گیره ?مثل هر روز غروب مامانم نون محلی درست کرده بود ازهمون بچگی خیلی غذا دادن به پرنده و ..دوست داشتم و دارم .نمیدونم چندسالم بود یا کلاس چندم بودم ولی خیلی ریز بودم نون تازه و گرم دستم گرفته بودم میخوردم بعد رفتم یه کمم به مرغ و جوجه ها و بوقلمون هایی که داشتیم بدم دور نون زیاد برشته نبود ریزریز کردم ریختم براشون. بعد یه ژست مثل پیرمردای متفکر گرفتم دستامو گذاشتم پشت کمرم نون هنوز تودستام بود یه بوقلمون از پشت سرم نوک زد به نون و برداشت و رفت منم که غافلگیرشدم ازجاپریدم و رفتم?  این بود خاطره ی لوس من ??خیلی سال پیش بابابزرگم تراکتورداشت شریکی با بابام خریده بودن  خیلی زمین کشاورزی و..داشتیم که توی وقتای خاصی میرفتیم کوه ، واسه درو و.. خیلی وقتا منو باخودشون نمی بردن. یه روز که فقط عمو وداداش هام می خواستن برن گریه می کردم چون میدونستم دورهم خیلی می خندن و خوش میگذره خیلی دوست داشتم همراهشون برم  .داداش بزرگم منو گذاشت داخل تریلی ِ تراکتور و گفت تو بشین اینجا وسط راه یکی از ما میاد پیشت منم گفتم گریه هام جواب داد میخان منم ببرن ولی وقتی تراکتور راه افتاد و حرکت کرد من سر جام بودم چون تریلی و جدا کرده بودن ! من موندم و دهانی که انگار می خواست باگریه جهان رو ببلعه ..</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2020 22:47:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوست داشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-z6y3bfb5p3iv</link>
                <description>اگر کسی را دوست داشته باشی با ارزش ترین کاری که می توانی برای او انجام بدهی  این است که تغییر کنی ، آن قدر که دیگر تو ، تو نباشی ...قاعده ی هفتم : اگر در این دنیا در انزوا بمانی انعکاس صدای خودت را خواهی شنید . نمی‌توانی حقیقت را کشف کنی . خودت را فقط در آینه ی انسان دیگری می توانی کامل کنی . (از کتاب ملت عشق) درعشق زنده باید کز مرده هیچ ناید دانی که کیست زنده آن‌کو زعشق زاید درعشق جوی مارا در مابجوی اورا گاهی منش ستایم گاه او مرا ستاید ...مولاناعشق بخشیدن خودم بود : کوتاهی هایم برای شاد بودن . نیرویی برای بلندشدن هنگام شکست.روشن کردن چراغ امید در راه های طولانی و ناهموار فردایم بود. عشق هرگز بیرون نبود . همیشه با من و توست  امروز و تا ابد . دوست داشتن خودمان . خودواقعی  نه خودِگردوغبارگرفته  ، عشق روح خدایی ماست...  اگر زندگی یک سفر است خدایا این سفر با تو زیباستعکس هایی مثل عکس بالا را اینجا می تونید ببینید. </description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2020 19:49:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بدون عنوان</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-zdud2amm0gmo</link>
                <description>سلام طاعات و عبادات قبول ، بعداز مدت ها من اومدم با یه نوشته ی آشفته....البته مطالب رو در این مدت می خوندم.از یکم اسفند مدرسه تعطیل شد اول به خاطر سیل و دوم شیوع کرونا و هفته دوم اسفند بادانش آموزا گروه های مجازی تشکیل دادیم‌و آموزش رو شروع کردیم... راستش اون موقع خیلی خسته وتحت فشاربودم ولی دوست نداشتم سال تحصیلی تموم بشه و شاگردای خوبم رو نبینم و سرکلاس نرم. همیشه توی هرمحیطی ممکنه یک یاچندنفر باشند که با ما هم عقیده نیستند و حتی عمدا واسه خراب کردن آدم از هر راهی اقدام میکنن. بهترین کار پیداکردن نقاط مشترک و سازگاریه اما اگر این راه حل نباشه چی ! یا باید از اون محیط رفت یا به خاطر خدا تحمل کرد . منم که اول سال مدرسه مو به خاطر شرایط خیلی بد مدرسه که واقعا توان موندن ا‌ونجا رو نداشتم تغییر دادم و دیگه امکان جابجایی نبود بنابراین تحمل کردم. ولی درست همون هفته که خیلی دلم پر بود مدرسه تعطیل شد .از خدا دلی آرام می خواهم  واقعا نسبت به بقیه بی تفاوت نیستم چون هم اون افرادی که برای رفع بیماری تلاش می کنند واقعا دارند اذیت می شن هم عده ی زیادی فوت شدن و خانواده هاشون داغدار و هم بچه هایی که توی همه جای کشورمون و دنیا بخاطر نداشتن گوشی (یا بسته اینترنت : مثل شاگرد خودم که البته حل شد ) از درس جا موندن و خیلی چیزای دیگه ... سه تا از بچه هام داخل گروه ها نیستن و از یکیشون حتی شماره و آدرسی ندارم . درسته که این آموزش واقعا با کلاس درس قابل مقایسه نیست اما دانش آموزام درس و تکالیف رو دقیق انجام میدادند و الان هم جز ریاضی بقیه درس ها تموم شدند و درحال دوره کردن هستیم....خلی خندیدم به اینبچه ای که صبح تاشب پیام میده۸ساله از ؟ درتوضیح عکس بالا : یه بار وسط سال تحصیلی وسط یه زنگ اجازه گرفتم برم بیرون . معلم مون گفت شما توو این کلاسی ؟ در این حد ساکت و ناشناخته بودم بچه های این دوره رو ببینید ?بدون شرح ؛ پایه دومو اما نامه ای که خستگی رو از تنم به در کرد ..?چند بار مطالبی می نوشتم که پست کنم اما فهمیدم خیلی فاصله گرفتم وتمرکز نداشتم که چی بنویسم. درست مثل همین نوشته که  منظم نیست فقط خواستم چیزی گفته باشم. ? اگر تعریف از خودم نباشه همه وقتم برا مدرسه بود صبح درس می دادم و عصر مشق ها رو چک می کردم شب ها کمی کتاب می خوندم. کتاب سه دقیقه تا قیامت ، قصه ی دلبری ، ملت عشق ، شهیدان زنده اند ، اسم تو مصطفی ست و..چندکتاب که قسمت هایی رو خوندم مثل پندنامه عطار و معراج السعاده و... که احساس کردم الان علاقه به مطالعه در مورد شهدا دارم تاموضوعات دیگر... بنابراین مستندهای شبکه افق ملازمان حرم رو با برنامه تلوبیون گوشیم دیدم و خوشم اومد.  با اینکه سعی کردم به خاطر کارم متعادل باشم اما هنوز هم یه دختر خیلی خجالتی در من وجود داره که توی زندگیم خودشو نشون میده... از بچگی یه تنهایی عمیق با بساط کتاب و دفتر برای خودم درست کردم و حاصلش شده این دختری که بیشترین انرژی و بهترین احساسات رو وقتی تنهاست از بودن با خودش یا خدایی که فعلا بیشتر در تنهایی حضورش رو لمس کرده بگیره ! یه کشش به انزوا در من هست بعضی وقتا دوست دارم برم یه جای دور و دور از آدما زندگی کنم حتی برای یه مدت کوتاه تجربه کنم...کاش می تونستم زندگی اینجورجایی رو‌تجربه کنم.  این شعر از گوگل کپی کردم نام شاعر هم در بیت آخر هست...روز و روزگارتان خوش??خدایا شروع سخن نامِ توستوجودم به هر لحظه آرامِ توستدل از نام و یادت بگیرد قرارخوشم چونکه باشی مرا در کنارحضور تو را در دلم دیده اممداوم تو را هم پرستیده امولی از صفاتت چه گويم سخن؟كه بی شک نگنجی به افكار منسخن از تو گفتن يقين مشكل استاگر چه جمالت به جان و دل استبزرگی فقط در تو معنا شودوجود از نگاه تو پيدا شودبه نزد تو در سنجش بيش و كمبُوَد كهكشان و اَتُم مِثلِ همهزاران هزاران بُوَد كهكشانبه دنيا به نظم عجيبی رواناتمها يكايک همه سر به راهکنی هر زمان هر اتم را نگاهبه هر ذره در هر اتم ای ودودنگاه تو باشد دلیل وجودزمين ذرّه از خاک راهِ تو نيستكه صد كهكشان گَردِ جاهِ تو نيستكنون اين زمين صحنه‌ای گشته استكه گردد جدا مردم نيک و پستتئاتر بشر در زمين شد به پاتوئی صحنه گردان اين ماجرابه هر كس تو نقشی دهی در جهانشود هر كسی اينچنين امتحاندر اين صحنه پائين و بالا يكی استکه شاه و گدا نزد دانا يكی استكسی رتبه یابد در اين انجمنكه فرمان بَرَد از تو ای عشق منمن و عشق تو؟! اين سخنها خطاستكنار تو از من سخن نارواستكجا نزد خورشيد خود سايه‌اينشان مي‌دهد از خودش مايه‌اي؟تو خورشيدی و من همان سايه‌امكه در جلوه گاه تو بی مايه‌امکجا سايه‌ای روی خورشيدِ خويشتواند ببیند از اين ديدِ خويش؟تو با من كجا لايق هم ‌شويم؟مگر می شود با تو همدم شویم؟جهان عكس يک بوته از باغ توستكه همراه فرمان و ابلاغ توستبشر یک اتم هم در اين بوته نيستچه داند كه آن باغبان پيشه کيست؟لذا از نگاران تو بالاتريفراسوی جانانه یا دلبرینبايد كه من از تو نامی بَرَمو یا از جمال تو كامی برمخلايق كجا وصل خالق كجا؟!نمی آید از ما چنین ادعانه عشق تو را ادعا مي‌كنمنه غير از تو كس را ثنا می كنمسكوتم از اين گفته‌ها بهتر استوليکن دلم هم بر اين باور است،که عالی ترین رُتبه در زندگیبُوَد مردمان را فقط بندگیلذا من اگر در صف بندگانبیایم در این بوته ی امتحان،به عالی ترین رتبه نائل شومدر این صحنه انسان کامل شومرسیدن به این افتخار از الستامید حسین مفیدی فر است.</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2020 18:27:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زردها را نگذاریم که بسیار شوند</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%B2%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-zcbixjk0efw9</link>
                <description>من اینجا ریشه در خاکممن اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکممن اینجا تا نفس باقیست می مانممن از اینجا چه می خواهم،نمی دانمامید روشنائی گر چه در این تیره گی ها نیستمن اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانممن اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهیگل بر می افشانممن اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشیدسرود فتح می خوانمو می دانمتو روزی باز خواهی گشت”( فریدون مشیری )سلام این پست در مورد خیلی از اتفاقات تلخ سال۹۸ نوشته بودم ولی ویرایش کردم . از دلم گفتم ... بخاطر عشق به دنیای پاک بچه ها معلمی رو انتخاب کردم .  از رفتارهایی که دنبال نزاع و تشویش و تفرقه پراکنی هستند بیزارم به نظرم کسی که سعی داره عقایدش رو به دیگران تحمیل کنه از درون کم آورده ، هر کسی خودش درست و غلط رو تشخیص میده .. اگر زندگی ما مشکلی داره باید تلاش کنیم تا حل بشه در حد توان خودمون ، بعضی مشکلات هم به مجموعه های زیادی وابسته هست و زمان بر . بعضی مسائل هم ممکنه قابل حل نباشه و باگذشت زمان افرادی بتونن اون ها رو حل یا مدیریت کنند  . من برام سواله اون عزیزی که دائم پست های با محتوای افزایش تنش و احساس بد میذاره ، خودش با چه چیزای دلگرم میشه ، اصلا دلگرمی و خوشحالی توی زندگیش هست اگر هست چرا چندتا از این احساساتش رو منتشر نمیکنه . کلمات انرژی دارند .خدا توی قران میگه ( ای رسول) آیا ندیدی که چگونه خدا کلمه پاکیزه را به درخت پاک و زیبایی مثل زده که اصل ساقه آن برقرار باشد و شاخه آن به آسمان (رفعت و سعادت) بر شود؟ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ (آیه ۲۴ سوره ابراهیم) مگر نه اینکه زندگی هم تلخه هم شیرینه و مگرنه اینکه روزگار پستی وبلندی داره پس چرا ما آدم ها فکرمیکنیم بیان احساسات عمیقا منفی ما رو جذاب و باکلاس و قابل توجه می کنه ؟ اصلا از همه چیز انتقاد کنید با بوق و کرنا ولی دیگران رو از حال خوبتون و حرف های خوب هم بهره مند کنید . به روزهای خوب فکر کنیم...پیش از آنی که درختان همگی دار شوند شاخه ها را بتکانیم که بیدار شوندسبز در سبز ٬ بپیچد همه جا رنگ عبور رودها آینه در آینه تکرار شو ندکسی از آن طرف خواب چمن می آید قاصدک را بفرستیم ٬خبر دار شوندتا در آیینه ی گل ٬ کم نشود فرصت باغ زرد ها را نگذاریم که بسیار شوندچشم تو پنجره ای باز به زیبا شدن است حیف از این پنجره ها نیست که دیوار شوند.وسط سیل و زلزله و کرونا و....به شکوفه ها به عشق به سلامتی مونبه عزیزان و امیدهای زندگیمون به خاطرات خوب و خدا به انسانهای خوب و نماد عشق و آرامش فکر کنیم و چه خوب که از این ها هم حرف بزنیم.امیدوارم دلهاتون به نورالهی روشن ، آرامش تون روز افزون .</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Fri, 28 Feb 2020 01:03:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلنوشته</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-ysonuiet49wr</link>
                <description>مهربانی یعنی انتشار احساس خوب ، قدردانی از هرکسی که کاری رو بانیت خوب انجام میده ، احترام به سلیقه و شخصیت دیگران ، اگر نمی تونیم به کسی کمک کنم حداقل باعث آزارش نشیم ، بخشیدن کسی که بعداز یه کدورت با دل ِ باز سمتت میاد ، پر نکردن ذهن و روح دیگران از دردها ، گرفتاری های خودمون ، فقط برای خالی شدن خودمون.مهربون باشیم به این فکرکنیم که دنیا ارزشش و نداره که ما دیگران رو اذیت کنیم. میگن همه عالم مثل یه زنجیر بهم پیوسته هست و از هرکاری میکنیم تاثیرمی گیریم. اگر حال بد رو به کسی انتقال بدیم چیزی جز حال بد نصیبمون نمیشه شاید توی یه زمان دیگه و باشکل و ظاهردیگه .البته یه وقتایی امتحان خداست یه وقتایی راهی برای رشد و...اما من به تازگی شاهد اینم و هم برای خودم هم برای دیگران. برای این قانون از خدا همیشه ممنونم.توی یکی از پست هام که حذف کردم نوشته بودم کسی از مشکلاتم لذت میبره ، فکرشو شایدنمیکرد اماحالا برای خودش همون مشکل  پیش اومده ، اولش دلم و تاریکی گرفت وبی تفاوت شدم چون وقتای که اذیتم کرد شکستم وگریه کردم . اما بعدش گفتم خدایا کمک کن که اینو بفهمیم این قانون ساده که توی موقعیت های مختلف و پیچیده برای هرکسی پیش میاد اینکه هرچه کنی به خودکنی... کاش لحظه های زندگی دیگران رو حرف ها یاکارهامون انقدتحت تاثیرنذاریم.امیدوارم خدا بهم نشون بده و کمک کنه واسه تصمیمات مهمی که باید بگیرم .</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Sun, 16 Feb 2020 19:29:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دوستی</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-cf5xnduspsop</link>
                <description>بالا ترین وضعیت معنوی پذیرش همه چیز هست آنهایی که همیشه غر میزنند و به همه چیز ایراد میگیرند پایین ترین وضعیت آگاهی معنوی را دارند. آنکه هر چیز برایش رقم میخورد میگوید حکمتی در کار خداوند است که اینچنین شود و برکت باشد ، این شخص فارغ از هر دین و مذهب و طریقی است زیرا او با خداوند یکی شده است.این مطلب رو در گروه همکارانم دیدم والبته بدون منبع ذکر شده بود ولی مطمئنم هرفردی باکمی فکر این موضوع رو می پذیره . نزدیک به حرف دلم بود بخاطرهمین نوشتم و امروز هم  کلا یاد شعری از فریدون‌مشیری افتاده بودم ؛ جهان زِ دشمنی و جور و کین گرانبار استتو را به جانِ تو از دوستی، ترانه بگو ...آزاد باشیم اجازه ندهیم افکار و احساسات بد جوهر هستی مان را ببلعد.(منبع را بازهم فراموش کردم!)روز و روزگارتان پر از آرامش...</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2020 22:59:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به یاد سفر</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D9%81%D8%B1-fqc3otggr11g</link>
                <description>لحظه هایم را با یاد انسان هایی که عمل ، نگرش و یادشان به قلبم درخشش می دهد روشن می کنم.آرزو می کنم که دوباره لبریز شوق بی حدی از این دوست  داشتن ها شوم و هجوم دردهای متعدد و گریه هایی که اگرشروع شود امان آدم را می برد، مانع پرواز دلم نشود. صدا می زنم در سکوت یک روز تعطیل و در خلوت من و دل شما را که شما را و عطرتان را دوست دارم .به یاد دو سفری هستم که با زبان دلم باشما حرف زدم و پرسیدم ازچرا و چگونه و از راهم ..جواب سوال ها را کسی از اعماق دلم می داد اما سوال هایی بی جواب مانده که می دانم پاسخ می دهید.خیلی سال گذشته اما باید دوباره بیایم تا هرچندکوتاه ولی فارغ شوم از اندوه داشتن ها و نداشتن های مادی .</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Fri, 07 Feb 2020 08:42:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تازه دیدن</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86-xbrytqdlpgpw</link>
                <description>کاشف زیبایی باشید .چرا که زیبایی پنجره شادی است و شادی اصل زندگی است. هرمانع و مشکلی فرصتی است تا توانمان را بسنجیم . درآن سوی هرمشکل  پاداشی درانتظار ماست.هرگاه کسی را می بخشید یک نفر را آزاد می کنید خودتان را ..حقیقت نیاز به دفاع کردن ندارد تا ما خودمان را ملزم به دفاع کردن از آن بدانیم.صدای پای زندگی ، رضا نیک ذات</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2020 10:01:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جاناتان ، مرغ دریایی</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%BA-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C-enlplxj5slim</link>
                <description>... جاناتان عشق به پریدن داشت...مادرش از او پرسید : چرا جان؟ چرا برات انقدر دشوار است که مثل بقیه باشی؟ چرا پرواز در ارتفاع پایین رو به پلیکان ها و آلباتروس ها واگذار نمی کنی ؟ چرا غذا نمی خوری؟ جان‌، جز پَر و استخوان چیز دیگه ای باقی نمونده !مادر برام مهم نیست که پر و استخوان شدم .فقط می خوام بدونم توی آسمون چه کار می تونم بکنم  و چه کاری نمی تونم بکنم فقط همین.... اندوه او از تنهایی نبود ازاین ناراحت بود که هم نوعانش شکوه پرواز را که در انتظارشان بود باور نکردند ، نخواستند چشمانشان را بگشایند تا حقیقت را ببینند .....به چشم هایت اعتماد نکن . اون ها فقط محدودیت هارو نشون میدن. با فهم و درکت نگاه کن ...همواره روی عشق کارکن...از کتاب جاناتان مرغ دریایی نویسنده ریچارد باخ مترجم بنفشه کاظمی</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Mon, 03 Feb 2020 23:51:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب و شعر ؛ حسِ خوبِ من</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D8%9B-%D8%AD%D8%B3%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%90-%D9%85%D9%86-htgqsbq3jqly</link>
                <description>گر بيدل و بي‌دستم وز عشق تو پابستمبس بند که بشکستم ، آهسته که سرمستم در مجلس حيراني ، جاني است مرا جانيزان شد که تو مي داني ، آهسته که سرمستم پيش آي دمي جانم ، زين بيش مرنجانماي دلبر خندانم ، آهسته که سرمستم ساقي مي جانان بگذر ز گران جاناندزديده ز رهبانان ، آهسته که سرمستم رندي و چو من فاشي ، بر ملت قلاشيدر پرده چرا باشي ؟ آهسته که سرمستم اي مي بترم از تو من باده ترم از توپرجوش ترم از تو ، آهسته که سرمستم از باده جوشانم وز خرقه فروشانماز يار چه پوشانم ؟ آهسته که سرمستم تا از خود ببريدم من عشق تو بگزيدمخود را چو فنا ديدم ، آهسته که سرمستم هر چند به تلبيسم در صورت قسيسمنور دل ادريسم ، آهسته که سرمستم در مذهب بي‌کيشان بيگانگي خويشانبا دست بر ايشان آهسته که سرمستم اي صاحب صد دستان بي‌گاه شد از مستاناحداث و گرو بستان آهسته که سرمستم****ای یوسف خوش نام مـا خوش می‌روی بر بام مــــاای درشکـــسته جــام مـا ای بــردریـــــده دام ماای نــور مـا ای سور مـا ای دولت منصــور مـاجوشی بنه در شور ما تا می‌شود انگور ماای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ماآتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ماای یــار مـــا عیــار مـــا دام دل خمـــار مـــاپا وامکــش از کار ما بستان گــــرو دستار مــادر گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دلوز آتـــــش ســودای دل ای وای دل ای وای مـــــا****اي عاشقــان اي عاشقـان پیمانه را گم كرده امدركنج ویران مــــانده ام ؛ خمخــــانه را گم كرده امهم در پی بالائیــــان ؛ هم من اسیــر خاكیانهم در پی همخــــانه ام ،هم خــانه را گم كرده امآهـــــم چو برافلاك شد اشكــــم روان بر خاك شدآخـــــر از این جا نیستم ؛ كاشـــــانه را گم كرده امدرقالب این خاكیان عمری است سرگردان شدمچون جان اسیرحبس شد ؛ جانانه را گم كرده اماز حبس دنیا خسته ام چون مرغكی پر بسته امجانم از این تن سیر شد ؛ سامانه را گم كرده امدر خواب دیدم بیـــدلی صد عاقل اندر پی روانمیخواند با خود این غزل ؛ دیوانه را گم كرده امگـــر طالب راهی بیــــا ؛ ور در پـی آهی برواین گفت و با خودمی سرود، پروانه راگم كرده ام****خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و توبه دو نقش و به دو صورت، به یکی جان من و توداد باغ و دم مرغان بدهد آب حیاتآن زمانی که درآییم به بستان من و تواختران فلک آیند به نظاره مامه خودرا بنماییم بدیشان من و تومن و تو، بی من‌و‌تو، جمع شویم از سر ذوقخوش و فارغ، ز خرافات پریشان، من و توطوطیان فلکی جمله شکرخوار شونددر مقامی که بخندیم بدان سان، من و تواین عجب تر که من و تو به یکی کنج این جاهم دراین دم به عراقیم و خراسان من و تو!به یکی نقش بر این خاک و بر ان نقش دگردر بهشت ابدی و شکرستان من و تو****مولانا</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Sun, 02 Feb 2020 20:55:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخوانیم از عشق۲</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%AD%D8%A7%D9%84%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%85-exsaak0avn2a</link>
                <description>عشق است بر آسمان پریدنصدپرده به هرنفس دریدن اول نفس از نفس گسستناول قدم از قدم بریدننادیده گرفتن این جهان را مردیده خویش رابریدنگفتم که دلا مبارکت باددر حلقه ی عاشقان رسیدنزان سوی نظر نظاره کردندرکوچه ی سینه ها دویدنای دل ز کجا رسید این دم ای دل ز کجاست این تپیدنای مرغ بگو زبان مرغان من دانم رمز تو شنیدندل گفت به کارخانه بودم تاخانه ی آب و گل پریدناز خانه ی صنع می پریدم تا خانه ی صنع آفریدنحال ِ خوبمعشق را با گفت و با ایما چه کار روح را با صورت اسماء چه ‌کارعاشقان گوی اند در چوگان یار گوی را با دست و یا با پا چا کار***ای دلارام من و ای دل شکن وی کشیده خویش بی جرمی زمن از نظر رفتی زدل بیرون نه ای زانک تو شمعی وجان و دل لگنجانِ من جانِ تو ، جانت جان من هیچکس دیده ست یک جان در دوتنزندگی ام وصل تو مرگم فراقبی نظیرم کرده ای اندر دوفن.</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 10:06:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخوانیم از عشق...۱</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%B4%D9%82-wkjiofyssito</link>
                <description>اگر عالم همه پرخار باشددل عاشق همه گلزار باشدوگر بی‌کار گردد چرخ گردونجهان عاشقان بر کار باشدهمه غمگین شوند و جان عاشقلطیف و خرم و عیار باشدبه عاشق ده تو هر جا شمع مرده‌ستکه او را صد هزار انوار باشدوگر تنهاست عاشق نیست تنهاکه با معشوق پنهان یار باشدشراب عاشقان از سینه جوشدحریف عشق در اسرار باشدبه صد وعده نباشد عشق خرسندکه مکر دلبران بسیار باشدوگر بیمار بینی عاشقی رانه شاهد بر سر بیمار باشدسوار عشق شو وز ره میندیشکه اسب عشق بس رهوار باشدبه یک حمله تو را منزل رسانداگر چه راه ناهموار باشدعلف خواری نداند جان عاشقکه جان عاشقان خمار باشدز شمس الدین تبریزی بیابیدلی کو مست و بس هشیار باشد
</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 08:08:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-o3szhfnhwptv</link>
                <description>فکرکنم هفت هشت سالم بود ،  نمیدونم برا چه مناسبتی ولی چندتا از خانواده های فامیل خونمون اومده بودن مامانم آش درسته کرده بود . صدام زد و گفت یه قاشق  بیار منم جو اینکه بچه حرف گوش کنی هستم گرفته بودم و قاشق رو که از آشپزخونه آوردم خیز برداشتم وچون خونمون بزرگ بود با سرعت زیاد میخواستم برم ولی لحظه های آخر نتونستم از سرعت خود بکاهم و فردموردنظر  و بشقابش از آنچه می دیدم به من نزدیک تر بودن خلاصه ترمز بریده بودم و رفتم داخل ظرف آش و بعدهم سرزنش که بچه مگه کوری و... مثل الان نبود بگن فدای سرت وقتی دسته گلی به آب می دادیم تا چندروز پشت بزرگترای دیگه قایم میشدیم  . قیافه مظلومی داشتم و توی ظرف بزرگ آش یکی از مهمونا فرود اومدم‌ تاچندثانیه همونجا موندم تا اینکه اومدن بردنم کنار. این خاطره هنوز برام تازه س ‌و کلی می خندم .دعای پایانی : خدایا هیچکس چنین ضایع مبادمخصوصا بچه های خجالتی .</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Fri, 24 Jan 2020 07:57:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشاعره</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D9%87-oodrwxit4lzp</link>
                <description>دل داده ام بر باد / بر هر چه بادا باد دوش دیدم که می آمد و رخساره بر افروخته بود / تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست / ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد دیدی ای دل که غم عشق دگرباره چه کرد / چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند / گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند دانی از زندگی چه می خواهم / من تو باشم تو پای تا سر توواعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند / چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس / که چنان زو شده ام بی سر وسامان که مپرس سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند / همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند دی گله ای زطره اش کردم و از سرفسوس /گفت که این سیاه کج گوش به من نمی کند درمن اینسان خود نمایی می کند / ادعای آشنایی می کنددراین شب سیاهم گم گشته راه مقصود / ازگوشه ای برون آی ای کوکب هدایت تا تو نگاه میکنی کارمن آه کردن است / ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن استتو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید که نامت نهند آدمییارب این نوگل خندان گه سپردی به منش / می سپارم به تو از چشم حسود چمنش شاهد آن نیست که موئی ومیانی دارد /بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد دلنشان شد سخنم تاتو قبولش کردی / آری آری سخن عشق نشانی دارد دلدار که گفتا به توام دل نگرانست / گو میرسم اینک به سلامت ، نگران باش شیوه ی حور و پری گرچه لطیفست ولی/ خوبی آنست و لطافت که فلانی دارد دلا تا کی دراین زندان فریب این وآن بینی / یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود / دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود دست از طلب ندارم تاکام من برآید / یاتن رسد به جانان یا جان زتن درآید در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست / مست از می و میخواران از نرگس مستش مست تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد /وجود نازکت آزرده ی گزند مباددیدار شد میسر و در کنارهم / از بخت شکر دارم واز روزگارهمما زیاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیممراعهدیست باجانان که تاجان در بدن دارم / هواداران کویش را چو جان خویشتن دارمماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست / حال هجران تو دانی که چه مشکل حالیست ترسم که اشک در غم ما پرده در شود / وین راز سربه مهر به عالم به در شود دیریست که دلدار کلامی نفرستاد / ننوشت پیامی و سلامی نفرستاددی در گذربود وهیچ سوی مانظر نکرد / بیچاره دل که هیچ ندید از گذار عمرروزها فکرمن اینست وهمه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم مراچشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو/ جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم واز آن ابرو و ??? (یکی از تفریح های همیشگیم وسط کارها شعرخوندنه )</description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2020 21:11:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیایش</title>
                <link>https://virgool.io/@dokhtarebahar/%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%B4-t4rofjxllfsm</link>
                <description>خدایا کمک کنبه دلهایی که تو را می جویند تا پیدایت کنند و با عشق در صلح باشند.در هر کجا و  هر چه تو می گویی و هر گونه که تو می خواهی اما پیدایت کنند . هرکجای دنیا کسی به انتظار روزگار بهتری ست خدایا کمک کن تا روزگار بهتری به یاری خودت بسازیم که جز با کمک تو هیچ لحظه ای شیرین نخواهد بود.به بچه ها که رویاهای رنگارنگ‌دارند و بودنشون پر از رنگ های قشنگ کرده دنیای ما بزرگ تر ها را ، تا به آرزوهای قشنگ شان برسند .به دخترها که ‌عاطفه و لطافت عمیقی از بیکرانِ مهرِ تو به جان دارند تا همیشه در اوج شادمانی از سرشت دخترانه ی خودباشند و مبادا نگاهی یا حرفی ، حادثه ای آن ها را از طراوت لحظه هایشان دور کند .به مردمان همه کمک کن که مبادا گرمای دلی سرد و درخشش آن محو و امیدی کم شود .کاری کن تورا فقط تورا و رضای تو را درهرچیزی بخواهیم و از روی احوالات موقت شخصی با همه کسانی که در قبال آن ها مسئولیم رفتار نکنیم .کمک کن که ببخشیم دیگران را تا از اقیانوس آرامش و عظمت ناب تو در  روح خود ذره ای به دست آوریم که همان کافی ست.خدایا به کودکی که نمی توان برگشت بگو غصه هایم بزرگ نشوند . تو می دانی که من همیشه پذیرای دردهای بزرگم اما دردی که درمانش تو باشی و مرا به تو نزدیک تر کند نه مشکلاتی که مرا از وجود حقیقی ام که توهستی دور کند . چرا که پاره ای از مسائل چون گردابی از گناه انسان را به خود فرا می خواند مانند وقتی که فرد و افرادی از کلام تو دورند وگاها آدمی را ناچار می کند انگار با کلام و سطح روحی آشفته ی خودشان هم سطح شود تا جوابش به آن ها قابل درک باشد . خدایا از اعماق جانم دعا می کنم آدم های خوب سر راهمان بگذار تا دست تو روی زمین باشند.خدایا از تو پنهان نیست سالی که برمن گذشت خالی از این ملاقات ها بود کمک کن تا به عاقبت خوبی که تو برایم درنظر داری به یاری خودت برسم.خدایا دلم سوخته است ‌برای آدم هایی که‌ به قدری مورد بی احترامی و بی عزتی قرارگرفته اند ، تحفه ای جز این ندارند تابه دیگران ببخشند همان ها که حتی بدون حرف کنارت بنشینند ناخوداگاه حالت بد می شود .خدایا من به آیات قرآن این هدیه ی عاشقانه تو اعتقاد دارم و به اعتقاد عاشقانه ی دلم نگاهی کن که گرمای بیشتری از تو احساس کنم.  کمک کن در گوشه و‌کنار روزهایی که می گذرد گاهی از هرچه هست دست بکشیم و با دل به تماشای رد تو بر همه چیز بنشینیم .با دلم کاری کن که نفس به نفس شکرگذار تو باشم و علت چیزهایی که نمی دانم را به حکمت تو بسپارم و قلبم را به اختیار تو که هرچه تو دوست داری ، دوست بدارم و مبادا دلم از دوست داشتن های حقیقی خالی شود و پرستش تو همچنان بهترین کار زندگی ام باشد . خدایا دوباره و دوباره خواهم نوشت فقط و فقط برای تو یا آن ها که نشانی از تو دارند. </description>
                <category>روشــنـــا</category>
                <author>روشــنـــا</author>
                <pubDate>Thu, 16 Jan 2020 17:57:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>