<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نیما عمرانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@donomron</link>
        <description>توسعه‌دهندهٔ فرانت‌اند هستم و از راه کامپیوتر نان در می‌آورم. به مکاتب قدما در نوازندگی سه‌تار علاقه‌مندم. کمی هم به تاریخ، جامعه و فلسفه علاقه دارم. تهران را با دوچرخه گز می‌کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 22:00:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/8073/avatar/TPjHC4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نیما عمرانی</title>
            <link>https://virgool.io/@donomron</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تحلیل و نقد حوادث پس از گرانی بنزین</title>
                <link>https://virgool.io/@donomron/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%AB-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%86%D8%B2%DB%8C%D9%86-c6rhro01kpzo</link>
                <description>فریبرز عرب‌نیا در فیلم «سلطان»بنزین یک شبه در تاریخ ۲۴ آبان ماه سال ۱۳۹۸ گران شد. نرخ آزاد از لیتری هزارتومان به سه‌هزارتومان افزایش پیدا کرد. به دنبال این گرانی موجی از نارضایتی در ایران شکل گرفت. این نارضایتی به صورت‌های گوناگون بروز پیدا کرد. از اعتراضات مسالمت‌آمیز مانند راهپیمایی و بند آوردن خیابان‌ها، اتوبان‌ها و جاده‌ها با خودروهای خاموش تا درگیری و کشته شدن تعداد زیادی انسان. زمانی که این متن را می‌نویسم به گزارش سازمان عفو بین‌الملل تعداد کشته شده‌ها دست‌کم ۱۴۳ نفر اعلام شده است.حدود دو یا سه روز پس از این اتفاق‌ها دسترسی به فضای اینترنتِ خارج از ایران قطع شد. سرویس‌ها و سایت‌های داخلی نیز بعضاً با مشکل مواجه شدند. بعضی‌ها لود نمی‌شدند و بعضی دیگر از همان ابتدا بدون مشکل (حداقل از دید کاربر) بالا بودند.در این نوشته سعی می‌کنم از زاویهٔ دید بسیار محدودِ خودم این وقایع و عملکرد حاکمان سرزمینم را مرور کرده از آن‌ها سوال‌هایی بپرسم. امیدوارم تفکر روشن و تحلیلِ وقایعی این چنینی اولین قدم‌هایی باشند برای رسیدن به جامعه‌ای روشن، زنده و آرمانی.مردم در مقابل اغتشاش‌گرانهم در اولین اظهار نظرهای آقای خامنه‌ای و هم روحانی دو نکتهٔ مهم وجود دارد.یک آنکه مردم از کسانی که به زعم نظام اغتشاش ایجاد کرده‌اند جدا هستند. دایرهٔ واژهٔ اغتشاش از دید نظام بسیار گسترده است. از نظر آقای روحانی بند آوردن خیابان و جاده‌ها نوعی اغتشاش است. آقای روحانی با نگاه شما وقتی عده‌ای پیاده در خیابانی تظاهرات می‌کنند چون راه را بند آورده‌اند اغتشاش کرده‌اند. آیا درست متوجه شدم؟ اگر مخالفید پس تفاوت آن با بزرگراه و خودرو چیست و اگر موافقید پس چطور رئیس جمهور شدید؟دو آنکه تعداد این افراد بسیار اندک است.تلاشِ حکومت برای جدا کردن مردم از آدم بدها قابل تقدیر است. در ظاهر ما را به یاد معلمی می‌اندازد که سعی دارد شاگرد خود را از خطایی جمعی مبرا کند. یا بزرگتری را تصور کنید که می‌گوید: «نه، من مطمئنم که نیما این کار رو نکرده چون اون پسر خوبیه» اما این لطف وجه دیگری نیز دارد. اینکه چون مردم دست به «اغتشاش» نمی‌زنند پس ما می‌توانیم با آدم‌ بدهای اغتشاش‌گر هر کاری دل‌مان می‌خواهد بکنیم. چون آن‌ها «مردم» نیستند. سناریویی که مدت‌هاست در هر اعتراضی به آن رجوع می‌شود.و همینطور می‌تواند به این معنی باشد که مگر می‌شود پسر من سنگ انداخته باشد شیشهٔ آقای محبی‌ این‌ها را شکسته باشد. عمراً. (پس یا شیشهٔ آقای محبی‌این‌ها نشکسته و اون مرتیکه چرت می‌گه، یا شکسته ولی یه عده پول گرفتن اجیر شدن اومدن شیشه رو شکوندن).به گفتهٔ آقای خامنه‌ای آن‌ها « اشرار، کینه‌ورزان، انسان‌های ناباب» هستند.هیچ کس منکر این نیست که تخریب اموال عمومی و خصوصی به جامعه ضرر می‌رساند. اما به راستی چرا کشور ما جز معدود کشورهایی‌ست که هر اتفاقی در آن به عناصر خارجی پیوند می‌خورد؟ آیا این نشانه‌ای از ناآگاهی حاکمان از حال و هوای جامعه نیست؟ نشانه‌ای از فاصلهٔ آن‌ها از مردمِ کوچه و خیابان؟ یعنی می‌خواهیم بگوییم آنقدر وضعیت فعلی کشورمان خوب است که یک درصد هم احتمال نمی‌دهیم یک شهروند عادی به دلیل فشارهای بیکران سیاسی/اقتصادی/فرهنگی/اجتماعی و برای نشان دادن اعتراضِ خود به این شرایط و تصمیم‌های کلانِ ناگهانی، بخواهد خودروی خود را در بزرگراه خاموش کند؟ یا اصلاً سطل آشغالی، لاستیکی آتش بزند؟ یعنی انتظار داریم چنین تصمیم‌هایی را بسیار کوچک ببینند؟ یعنی اصلاً انتظار داریم اصلاً نبینند؟یکی از دوستان تعریف می‌کرد به چشم خود افرادی را دیده که در شهریار به مغازه‌های خصوصی دستبرد می‌زدند. به خدا راست می‌گویم. از خودم در نمی‌آورم. حاکمان ما همواره تلاش کرده‌اند بگویند این‌ها «مردم» نیستند. اما فراموش می‌کنند که این افراد هم در جامعهٔ فعلی ما رشد کرده‌اند. از آن سر دنیا نیامده‌اند که در شرایط اضطرار چیزکی به جیب بزنند و فلنگ را ببندند. همینجا هستند. کنار خودمان. از هیج جا نیامده‌اند و به هیج جا نمی‌روند. همین می‌گوید که آن‌ها اینجایی هستند. خودی هستند. ما با نادیده گرفتن آن‌ها و انکارشان، خود را از زیر بار مسئولیتی که برای بالندگی‌شان داشتیم رها می‌کنیم. از زیر بار تقسیم منابعی که به ضعیف‌ترین شکل ممکن استفاده، استفاده که نه پوساندیم و دور انداختیم. یعنی حتی از دور انداختن هم بدتر. گذاشتیم حسابی گند بزند و بعد بی استفاده انداختیم دور.شیوهٔ نادرست برخورد با بحران(دور باطل برخورد نادرست با بحران -&gt; ایجاد بحران -&gt; برخورد نادرست با بحران -&gt; ایجاد بحران ...)خب در ایران سخت است بگویی کدام علت/معلول کدام است. می‌دانی چه می‌گویم؟ مثل این قضیه که اول مرغ بوده یا تخم‌مرغ. اصلاً تکلیفش مشخص نیست. حالا شاید جاهای دیگر از زمین هم همینطور باشد. نمی‌دانم.در این مورد خاص نمی‌خواهم از خود بحران صحبت کنم. حقیقتش من نیز مانند آقای خامنه‌ای در این زمینه سررشته ندارم. اینکه به گفتهٔ آقای روحانی «قیمت بنزین باید برسه به قیمت بازار خلیج فارس و فوق خلیج فارس» در مجموع خوب است یا بد خود داستانی‌ست. اصلاً خوب و بد برای که؟ دولت یا مردم؟ اینکه چرا چنین طرح مهمی از فیلتر مجلس عبور نکرده نیز خارج از بحث بنده است. بگذریم.حالا به دلیل گرانیِ ناگهانی و بدون اطلاعِ قبلی، بحرانی در کشور ایجاد شده. چاره چیست؟ چاره همان است که نظام سال‌هاست به آن چنگ زده: «کوچک دیدنِ بحران، تلاش برای سرکوب، جلوگیری از اطلاع بقیهٔ آدم‌های کرهٔ زمین و ربط دادن ماجرا به خارج از مرزهای پرگهر»در مورد ربط دادن اتفاق‌ها به خارج از ایران، بالاتر توضیح دادم. فقط یک نکته را اضافه کنم. در اینکه ایران دشمنانی دارد که آماده‌اند آتش بیار معرکه شوند و از آب گل‌آلود ماهی بگیرند شکی نداریم. خب طبیعی‌ست که هر کشوری منافع داخلی خود را ارجح بداند. به این هم نمی‌پردازیم که اصلاً چرا ایرانِ ما باید انقدر دشمنِ خونخوار داشته باشد. اما اینکه بگوییم کل ماجرا از آن‌ها آب می‌خورد یا هستهٔ اصلیِ اعتراضات در دست آن‌هاست، از نظر نگارنده کذب است. اصلاً باید جرم باشد. چه می‌گویند به آن؟ تشویش اذهان عمومی؟کوچک دیدن بحرانآقای روحانی خیلی ساده می‌گوید دولت در چارچوب قانون عمل کرده. بسیار هم خوب. اما آیا در دولت جامعه‌شناس نداریم؟ نمی‌دانند که تغییرات اینچنینی آن هم یواشکی در نصف شب که همه خواب هستند بازخورد منفیِ شدید خواهد داشت؟بنده از راه برنامه‌نویسی نان در میاورم و با اینکه مجرد هستم و خرج آنچنانی هم ندارم، آخر هر ماه را سینه‌خیز طی می‌کنم. اصلاً می‌توانید زندگیِ یک کارگر با خانواده را تصور کنید؟ یا یک معلم بازنشسته را؟ بالا رفتنِ قیمت دلار دست آمریکاست، آیا در این مورد هم صاحب اختیار نبودید؟ نمی‌توانستید کمی قبل‌تر مردم را آماده کنید؟ می‌گویند خبر بد را یکهو به کسی نگویید. شما حتی آنقدر جرأت نداشتید که خبر بد را اعلام کنید. گذاشتید مردم خودشان با ماجرا روبرو شوند. بروند پمپ بنزین و ببینند که به جای ۳۰ لیتر باید ۱۰ لیتر بریزند در لکنته. هیچ معلوم هست چه کار دارید می‌کنید؟نکتهٔ بعدی اینکه آقای روحانی می‌گوید: «اصل اینکه یک طرحی که دولت اجرا می‌کنه مورد قبول همه مردم نباشه کاملاً طبیعی‌ست.» همچنین آقای خامنه‌ای می‌گوید: «وقتی چیزی مصوبه سران سه قوه است آدم باید به چشم خوش‌بینی به آن نگاه کند.» سوالی که می‌توان مطرح کرد این است: دقیقاً این اتفاق مورد قبول چه قشری از جامعهٔ فعلی ایران است؟ اصلاً چطور می‌توان به گرانی خوش‌بین بود؟ اگر تصمیم در نهایت به نفع جامعه است و فکر می‌کنید مردم درکی از لایه‌های پنهانِ طرح‌تان ندارند و فقط پوستهٔ ماجرا را می‌بینند، پس دلسوزانه توضیح دهید و آماده‌سازی کنید.چرا طوری رفتار می‌کنید که گویی یک تصمیمی گرفته شده و «عده‌ای» از آن ناراضی هستند؟ چرا این عده همواره در چشم شما حاکمان کوچک یا کم‌اهمیت است؟ چرا به سرعت یارکشی می‌کنید و خود را در جبههٔ حق قرار می‌دهید؟ به قول سلطان «تو قاطی اینا چی کا می‌کنی؟ اصلاً چرا تو همیشه اونوری نه اینور...»تلاش برای سرکوبآقای روحانی می‌گوید: «اعتراض با اغتشاش جداست از هم» آقا لطفاً بیایید شفاف توضیح دهید اعتراضی که باب میل شما و سایر اساتید بوده و به فلان و بهمان کس در نظام توهینی نشود و ربطی هم به عناصر خارجی اعم از آمریکا و اسرائیل و عربستان و خاندانِ پهلوی و منافقین و غیره و ذلک نداشته باشد چگونه است؟ یعنی می‌گویید ما الان برویم در خیابان و جمع شویم و همینطور حرکت کنیم به یک سمتی، حالا نه یک سمت خاص، و بگوییم چرا بنزین گران شد یا اصلاً نگوییم، فقط راه برویم، نیروهای امنیتی کاری با ما ندارند؟ایشان در ادامه افزودند: «نسبت به دولت بیانی اگه داشته باشن، تند هم باشه ما به جان می‌خریم.» اینی هم که الان دارم می‌نویسم و شما می‌خوانید اعتراض است. این را که دیگر قبول دارید؟! یا باز می‌خواهید هم ردیف اغتشاش بگذارید. حتماً می‌گویید اغتشاش فضای مجازی و این‌ها... بابا بچه‌بازی در نیاورید دیگر. این خداییش در اوایل دهه دوم قرن ۲۱ خیلی زشت است آتو بشود ها. خود دانید. ما گفتیم در هر صورت.بنده خودم به عنوان شاهد عینی در هفتهٔ بعد از گرانی یک سر به خیابان جمهوری رفتم. نترسید رفته بودم سیمِ ساز بخرم. حد فاصل بین چهارراه مخبرالدوله تا بهارستان پر از نیروهای امنیتی و ماشین‌های نظامی بود. دوستان واقعاً مجهز بودند. آفرین، لذت بردم. اما اجازهٔ جمع شدن به مردم را نمی‌دادند. فضا به شدت متشنج بود. هر دو طرف آماده بودند یک حرکتی از طرف مقابل ببینند. در هر صورت امکان یک حرکت جمعی برای مردم وجود نداشت. حالا منظور شما از اعتراض دقیقاً چیست؟جنابعالی می‌فرمایید که «خوشبختانه انقدر سیستم مانیتورینگ و دوربین داریم که هم خودرو مشخص می‌شود، هم پلاک و هم راننده». در ادامه از قوهٔ قضاییه می‌خواهید در این مورد در چارچوب قانون عمل کند. وای بر من. وای بر دورانی که در آن جوانی‌ام گذشت. آقای رئیس جمهور، دوربین را برای دزدها می‌گذارند. دوربین‌ها جایی زیاد هستند که دزدهای آنجا زیاد باشند. یا جایی که نتوان به آدم‌های آن اعتماد کرد. به چه چیز خود افتخار می‌کنید؟ در این دوران به تعدد دوربین‌های‌تان می‌نازید؟ به اینکه قبول دارید جامعهٔ فعلی ما، جامعه‌ای که شما و امثال شما هر چند سال مسئولیت ادارهٔ آن را بر عهده می‌گیرید، به این میزان دوربین نیاز دارد؟ به جای شاخ و شانه کشیدن و تهدید برای مردمی که از روی ناامیدی شما را انتخاب کردند، پاسخگوی تصمیم‌هایتان باشید.مگر نمی‌گویید هر کسی دست به تخریب بزند اغتشاش‌گر است، جز اشرار است، شر است، بد است. مگر آدم بده او نیست؟ پس چرا نیروهای امنیتی در بزرگراه‌ها به خودروهای ملت حمله می‌کنند؟ چرا با تیر جنگی با مردم روبرو می‌شوید؟ آدم‌کش شده‌اید؟ دیده‌ام که می‌گویم. نمی‌گویم از کجا. بالاخره فقط شما نیستید که دوربین دارید. ولی دیده‌ام و می‌دانم شما هم دیده‌اید. هر چه باشد شما کلی دوربین دارید.خوب که ببینیم می‌بینیم با بی‌تدبیری یا ناامیدی دو گروه را به جان هم انداخته‌اند. مسلماً مانند همیشه کسانی که بیشترین خسارت را می‌بینند مردم عادی هستند. همواره در این اتفاق‌ها خانواده‌هایی هستند که صبح عزیزی را بدرقه می‌کنند و بعد از چند روز بی‌خبری جنازهٔ همان عزیز را با کلی تهدید و منت که اگر چیزی به کسی بگویید فلان می‌شود، از سردخانه تحویل می‌گیرند. حتی می‌گویند پول گلوله‌ها را هم از خانواده‌ها می‌گیرند. راست است این واقعاً؟جلوگیری از اطلاع بقیهٔ آدم‌های کرهٔ زمینهمین ابتدا در این مورد مهمترین سوال را مطرح می‌کنم:‌ فکر نمی‌کنید این میزان ترس از آگاهی بقیهٔ آدم‌های کرهٔ زمین نشانه‌ای از ضعف باشد؟ خب بفهمند. چه می‌شود؟ مشکلِ خودمان است. به کسی چه؟ مگر به مردم سرزمین خود ایمان ندارید؟ مگر به اقتدار خود تکیه نمی‌کنید؟ مگر به حق بودن خود مشکوکید؟ چون تنها در این صورت است که منزوی کردن ایران از سایر کرهٔ زمین معنی پیدا می‌کند. اصلاً مگر نمی‌گویید کار آمریکا و اسرائیل و ... است؟ مگر دوربین نداشتید همه جا که تا فیها خالدون ملت را ضبط کند؟ همه را رو کنید. بگذارید همه بفهمند ما خوبیم.دسترسی آزاد به اینترنت جهانی حق تمام مردم زمین است و شما نمی‌توانید به عنوان متولی امور، بر حسب نیاز و صلاح شخصی خود یا به نام صلاح کشور آن را قطع کرده یا اخلالی در آن به وجود آورید. اگر فکر می‌کنید صلاح کشور در شرایط بحرانی با قطع اینترنت تضمین می‌شود بدانید که آن صلاح خطایی بیش نیست. بدانید که راه را اشتباه رفته‌اید. این را محکم می‌گویم که اگر گوش‌هایتان هنوز می‌شنوند بشنوید.حرف آخرخانواده‌ای را تصور کنید که با مشکلات فراوانی دست به گریبان است. وضعیت اقتصادی‌اش خوب نیست. مشکلات فرهنگیِ ریشه‌ای دارد. خود را خوب نشناخته. فشار آنقدر زیاد است که گاهی دعواهای اساسی راه می‌افتد اما همیشه سعی خانواده بر این است که به جای پرداختن به اصل داستان، به حواشی بپردازد. صداشان بیرون از درب آپارتمان نرود. یا مثلاً بچه‌های خود را مجبور می‌کنند جلوی دوست و آشنا دروغ بگویند که نه، خیلی هم ما خانوادهٔ خوشبختی هستیم. همسایه‌ها هم می‌فهمند‌ ها، ولی به روی خودشان نمی‌آورند. دیگر مگر می‌شود صدای شکستن چینی‌های خانه را نشنید یا دماغ خونی پسر یا دختر کوچک خانواده را ندید؟ این خانواده همیشه سعی دارد صورتی خندان و مهربان از خود به نمایش بگذارد. می‌دانید چرا؟ من هم نمی‌دانم. شاید چون از قبول ضعف خود می‌ترسد. شاید چون هنوز آنقدر بزرگ نشده که اشتباهات خود را قبل از همه ببیند و انکارشان نکند.در این خانواده بچه‌ها مریض و بزدل بار می‌آیند. تزویر، دورویی و دروغ در آن‌ها ریشه دوانده و شاید تا نسل‌ها این ریشه‌های خانوادگی به عنوان یادگاری شوم از دورانی تاریک باقی بماند. بچه‌ها اگر بتوانند خیر خانه و خانواده را می‌زنند، ریشه را می‌گذارند و می‌روند جایی دیگر. اگر نتوانند یا نخواهند هم، می‌مانند...</description>
                <category>نیما عمرانی</category>
                <author>نیما عمرانی</author>
                <pubDate>Fri, 29 Nov 2019 11:09:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرانت‌اند دقیقاً کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/StudioGarousian/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-guaqnuodqnti</link>
                <description>@MasoudGarousian بخش‌های اصلی در فرانت‌اند. تصویرسازی از مسعود گروسیان در این مقاله می‌خواهم روشن و صریح راجع به فرانت‌اند صحبت کنم. سعی می‌کنم سوال‌های اساسی مطرح کنم و به آن‌ها پاسخ دهم. این مقاله را به کسانی که به تازگی به فرانت‌اند علاقه‌مند شده‌اند پیشنهاد می‌کنم. همینطور به کسانی که در حال حاضر در این زمینه فعالیت می‌کنند و خود را توسعه‌دهندهٔ فرانت‌اند می‌دانند. همینطور به توسعه‌دهنده/مهندسان نرم‌افزار. طراح‌های عزیز هم می‌توانند در این مقاله بیشتر با ما آشنا شوند. کلاً اگر کلمهٔ فرانت‌اند به گوش‌تان خورده باشد این مقاله مفهوم این کلمه را روشن‌تر خواهد کرد.چرا بازتعریف مفاهیمِ رایج ضروری‌ست؟گاهی اوقات بین فاز عملی و علمیِ یک مفهوم فاصله می‌افتد. برای مثال فرض کنیم شخصی را برای ساختن یک ساختمان استخدام کرده‌ایم. نقشه‌ها همه حاضر هستند و این شخص قرار است ساختمان را تکمیل کند. انتظار داریم ساختمان را کامل به ما تحویل دهد در حالی که کاشف به عمل می‌آید تنها از پس لوله‌کشی آب بر می‌آید!حال فرض کنیم تعداد زیادی از افرادی که برای این کار می‌توانیم استخدام کنیم به همین شکل مهارت‌های نصفه و نیمه داشته باشند. تکلیف چیست؟ چه کار می‌توان کرد؟این دقیقاً چالشی‌ست که ما بعد از بررسی رزومه‌های فراوان و مصاحبه‌‌ها با آن مواجه شدیم. به نظر می‌رسد حوزه‌ی فرانت‌اند با تمام شفافیت هنوز برای اهل فن دچار ابهام در تعریف است. متأسفانه در حال حاضر فرانت‌اند در ایران محلی برای توسعه‌دهندگان/برنامه‌نویسانی شده که هنوز مسیر حرفه‌ای خود را تعیین نکرده و در یک بلاتکلیفی به سر می‌برند. این‌ها را اضافه کنید به اینکه تب فریم‌ورک‌های جاوااسکریپت در چند سال اخیر فضا را بیش از پیش مریض‌تر کرده‌ است.مثلث فرانت‌اندسه قسمت اصلی فرانت‌اند HTML، CSS و Javascript هستند. در مورد اینکه آیا HTML و CSS جزو زبان‌های برنامه‌نویسی هستند یا نه حرف و حدیث فراوان است.به طور کلی دو الگو  (paradigm) در مورد زبان‌های برنامه‌نویسی وجود دارد. زبان‌هایی که به یک سیستم می‌گویند «چگونه» کاری انجام شود و زبان‌هایی که می‌گویند «چه چیزی» انجام شود. دسته اول را imperative programming و دسته دوم را declarative programming می‌نامند. برای مثال زبان‌های c, java, php, python , … در دسته‌ی اول و زبان‌های SQL, Curl, html,… در دسته‌ی دوم قرار می‌گیرند.این دو الگو نه تنها در مورد زبان‌های برنامه‌نویسی بلکه در نوع توسعهٔ کد در یک زبان مشخص نیز وجود دارند. در ساده‌ترین شکل وقتی از functional programming استفاده می‌کنیم و برای مثال تابع ()factorial را نوشته و در قسمت‌های مختلف از آن استفاده می‌کنیم، از الگوی declarative استفاده کرده‌ایم. برای توضیح بیشتر و بهتر مطالعه این مقاله را پیشنهاد می‌کنم.برگردیم به دو قسمت اساسی از فرانت‌اند. با تعریف‌های بالا HTML و CSS دو زبان هستند که از الگوی declarative programming استفاده می‌کنند. خب البته در مورد اینکه این دو «زبان» هستند هم مناقشه وجود دارد چه برسد به اینکه کلمه‌ی &#x27;programming&#x27; را هم به آن اضافه کنیم! واقعا بستگی به نوع نگاه دارد. ترجیح می‌دهم بیشتر وارد این موضوع نشوم و مابقی داستان را به خودتان می‌سپارم. برای اینکه با یک نگاه متفاوت آشنا شوید پیشنهاد می‌کنم ارائه‌ی Lara Schenck در CSSConf EU 2018 را ببینید. او در مورد CSS Algorithms صحبت می‌کند.سفت و سخت برای بازتعریف فرانت‌اندخب پس دوباره یادآوری کردیم که HTML، CSS و javascript سه ضلع اصلیِ مثلث فرانت‌اند هستند. اما وزن آن‌ها به چه صورت است؟ هر کدام چه وظیفه‌ای دارند؟ بازار ایران از چه زاویه‌ای به فرانت‌اند نگاه می‌کند و مهمتر از آن توسعه‌دهنده‌ها چه ایده‌ای راجع به فرانت‌اند دارند؟از نظر ما (منظورم از ما مجموعهٔ استودیو گروسیان است) هسته‌ی اساسی در فرانت‌اند بدون هیچ شکی HTML و CSS است. این دو با همکاری هم یک ایده را از مرحله طرح به مرحلهٔ پیاده‌سازی می‌رسانند. یک توسعه‌دهندهٔ فرانت‌اند همیشه تشنهٔ یادگیری در این دو زبان خواهد بود. بهترین منابع هم specificationهای w3c هستند که وضعیت توسعهٔ فعلیِ این زبان‌ها و همینطور تعاریف پایه را ارائه می‌دهند.اسکلت وب: HTMLبرگردیم به مثال ساختمان. اولین مراحل ساخت یک ساختمان چیست؟ پی‌سازی، آرماتوربندی، بتن‌ریزی و ساخت اسکلت فلزی. با این‌ها ساختار کلی ساختمان آماده خواهد شد. با اینکه بعد از انجام این مراحل ظاهر ساختمان فقط چند اسکلت فلزی‌ست و هیچ زیبایی و جزئیاتی در آن دیده نمی‌شود اما این مراحل مهمترین و حیاتی‌ترین مراحل در ساختن یک ساختمانِ مقاوم و ایمن هستند.یک صفحهٔ وب درست مانند یک ساختمان است. پی و اسکلت آن را کد HTML تشکیل می‌دهد و دقیقاً به همان اندازه این کد اهمیت دارد. در نهایت از طریق کدهای HTML است که مفهومی را به موتورهای جستجو القا می‌کنیم و از این طریق document خود را از نظر SEO بهبود می‌بخشیم. در واقع صفحهٔ ما باید هم برای انسان و هم برای ماشین به یک اندازه قابل خواندن و فهمیدن باشد. با استفاده‌ی درست از HTML محتوا را می‌توان برای انسان‌ها و ماشین‌ها خواناتر کرد. حال این ماشین می‌توان موتور جستجو باشد یا یک وسیله‌ برای کمک به کسانی که از ناتوانی‌های جسمی رنج می‌برند مانند screen readerها.به screen readerها اشاره شد، مفهومی تحت عنوان Accessibility وجود دارد که بر جنبه‌ی انسانی وب تاکید می‌کند. اینکه فضای وب برای تمام انسان‌ها چه آن‌ها که دارای ناتوانی‌های جسمی هستند و چه آن‌ها که نیستند قابل دسترس باشد. زبانی که وظیفه‌ی اصلی پیاده‌سازی چنین مفهومی را بر عهده دارد HTML است.این زبان دنیای نه چندان وسیع اما مهمی‌ست. بیشتر توسعه‌دهنده‌ها/برنامه‌نویس‌ها با آن آشنا هستند و همین ممکن است باعث شود به آن نگاه نادرست و گاه تحقیرآمیز داشته باشند.نازک‌کاریِ وب: CSSخب در مثال ساختمان تا پی‌ریزی و اسکلت‌بندی پیش رفتیم. اما با این سر و شکل هیچ شخصی حاضر نیست زندگی خود را به این ساختمان منتقل کند. مراحل قبلی را در ساختمان‌سازی اصطلاحاً «سفت‌کاری» می‌گویند. مراحل بعدی که شامل پوشش ظاهری ساختمان است به «نازک‌کاری» معروف‌اند. عملیاتی مانند کاشی‌کاری، نقاشی، برق‌کاری، لوله‌کشی (که خاطرتان هست!)، نصب در و پنجره و ...حالا که ساختار اصلی document را با استفاده از HTML به شکل درست تشکیل دادیم، وقت آن رسیده که دقیقاً پیاده‌سازی را به طرح نزدیک کنیم. CSS زبانی‌ست که در آن فاصلهٔ بین طراح‌ها و توسعه‌دهنده‌ها به نزدیک‌ترین نقطه‌ٔ خودش می‌رسد! بسیاری از طراحان با این زبان آشنایی ابتدایی دارند. پیکسل به پیکسلِ طرح اهمیت دارد و باید عیناً به کد تبدیل شود. قدم اول در وفاداری به طرح، دید دقیق و حساسیت بالاست. تا زمانی که جزئیات را نبینیم نمی‌توانیم ادعا کنیم پیاده‌سازیِ دقیقی داشته‌ایم. درست مثل اینکه یک قطعه‌ٔ موسیقی کلاسیک را به جای نتِ نوشته شده به شکل گوشی دربیاوریم! خلاصه طرح را نابود نکنیم.نکته‌ٔ مهم دیگر این است که برای یک صفحه ممکن است نهایتاً سه طرح به عنوان طرح‌های دسکتاپ، تبلت و موبایل آماده شود. اینجا وظیفه‌ٔ فرانت‌اند پر کردن فواصلِ پیوسته (به شکل fluid) بین این‌ طرح‌ها و همینطور توجه به پیاده‌سازی در اندازه مانیتورهای مرسوم و بزرگ است.وقتی توسعه‌دهنده‌های امروز در مورد نامفهوم و غیرقابل پیشبینی بودن CSS صحبت می‌کنند برایم غیرقابل درک است. شاید این موضوع در گذشته‌ٔ دور (مثلاً ۱۵ سال پیش در دوران IE6) صادق بود اما حقیقت این است که CSS در گذر زمان حسابی پخته و قابل اطمینان شده است. به وجود آمدن preprocessorها مانند SASS و LESS باعث شده قدرت این زبان به مدد متغیرها، توابع و به طور کل اضافه شدن منطق به کد افزایش پیدا کند.پس اگر خود را توسعه‌دهنده‌ٔ فرانت‌اندی می‌دانید که از CSS فراری هستید بدانید یک جای کار می‌لنگد و بهتر است در انتخاب‌هایتان بازنگری کنید.منطق بروزر: Javascriptدر مثال ساختمان وقتی می‌خواهیم چراغی را روشن/خاموش کنیم با یک کلید پریز این کار را انجام می‌دهیم. همینطور اگر بخواهیم کمی آب بنوشیم با باز کردن شیر ظرفشویی به آب دسترسی داریم. به طور کلی قسمت‌هایی در ساختمان وجود دارند که در مقابل عمل ما عکس‌العمل نشان می‌دهند. گویا منطقی در کار است.زبان Javascript در ساده‌ترین تعریف هسته‌ٔ منطق در فرانت‌اند (و بروزر) است. اینجاست که می‌توانید تعریف کنید با کلیک روی مثلاً همبرگر باتن (کلید پریز) منوی سایت از سمت راست وارد صفحه شود یا از آن خارج گردد (روشن/خاموش شدن لامپ).می‌توانیم دو وظیفه‌ی اصلی Javascript در فرانت‌اند را به تولید/تغییر DOM و مدیریت دیتا خلاصه کنیم. اگر کمی کلی‌تر به قضیه نگاه کنیم مورد دوم نیز در نهایت به مورد اول ختم می‌شود! گویا این زبان آمده‌ است تا پس از تولید اولیه‌ی DOM امکان کار روی آن را برایمان فراهم سازد. تولید و تغییر DOM به قدری پررنگ می‌شود که بخشی از فریم‌ورک‌های این زبان به طور کلی وظیفه‌ٔ تولید DOM را بر عهده می‌گیرند. کافی‌ست page source یک اپلیکیشن نوشته شده با React (بدون server side rendering) را ببینید تا متوجه منظورم شوید.دسته‌بندی‌های فرانت‌اند:شاید بگویید من بیشتر به کار روی دیتا و منطق در فرانت‌اند علاقه‌ دارم. می‌خواهم روی فریم‌ورک‌ها تمرکز داشته باشم. یا بگویید بیشتر به پیاده‌سازی موشن‌ها و انیمیشن‌ها علاقه دارم. سبک سایت‌های awwwards را می‌پسندم. یا اصلا بگویید من به Javascript علاقه‌مند هستم اما سرور برای من دنیای جذاب‌تری‌ست. خب اینجا وارد دسته‌های مختلف فرانت‌اند شده‌ایم. اجازه بدهید وعده‌ٔ مقاله‌‌ٔ مفصلی را به شما بدهم و به همین اکتفا کنم که با آگاهی از اصول فرانت‌اند، حوزه‌های مختلف و علاقه خود می‌توان در هر کدام از این قسمت‌ها به شکل تخصصی فعالیت کرد و خوشحال بود.چند توصیه براساس تجربه:برای عمیق شدن در هر کاری باید به ریشه‌ها پرداخت. فرانت‌اند از این قاعده مستثنی نیست. داستان زیرعنوان مقاله «مثلثی که به خط تبدیل می‌شود» همین است. اگر برداشت ما از فرانت‌اند فقط محدود به Javascript و فریم‌ورک‌های آن باشد مثلث را به خط تبدیل کرده‌ایم. فراموش نکنیم که وظیفه‌ی اصلی Javascript سر و کله زدن با DOM است. یعنی زبان HTML. HTML هم به خودی خود کار راه بنداز نیست و بزک می‌خواهد. یعنی زبان CSSاگر نتوانیم یک document ساده را اصولی به کد HTML تبدیل کنیم یا لی‌اوت یک طرح را با استفاده از CSS عیناً پیاده‌سازی کنیم پس در فریم‌ورک‌ها هم کُمِیت‌مان لنگ خواهد بود.جمله‌هایی از این دست را زیاد می‌شنویم:«میشه HTML و CSS رو تو یه هفته یاد گرفت و جمعش کرد» یا«بابا HTML و CSS که دیگه گلابیه، یه باتن می‌خوای بذاری رو هاور رنگ عوض کنه. دیگه این همه داستان نداره» و ...حتی از زبان فرانت‌اندکارها! نکته اینجاست که جدا از مسئله‌ٔ اجرای تمیز و رعایت کردن استانداردها، مدیریت کدها در یک پروژه‌ٔ بزرگ چالش‌برانگیز خواهد بود. چه کار کنیم که کد ما قابل فهم، گسترش و نگهداری باشد؟ راه حل چنین مسائلی طی چند سال تمرین و تمرکز و مطالعه‌ٔ تخصصی به دست خواهند آمد.حرف آخر:از نظر ما همه بخش‌های یک پروژهٔ موفق وب اعم از طراحی، پیاد‌ه‌سازی فرانت‌اند، توسعه بکند و البته محتوا بسیار اهمیت دارند. بنابراین پیشنهاد می‌کنیم به جای وصله‌پینه کردن مهارت‌هایتان ابتدا با ویژگی‌های هر کدام آشنا شوید، از حر‌ف‌ها و توصیه‌های مقرضانه، تحقیرآمیز و شعارهای پرسپولیس و استقلالی و به طور کل حواشی تا می‌توانید دور باشید و بعد با تمرکز، یادگیری و تمرین تلاش کنید در زمینه‌ٔ مورد علاقه‌تان هر روز بهتر شوید.</description>
                <category>نیما عمرانی</category>
                <author>نیما عمرانی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2019 16:20:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه دوچرخه‌سواری در تهران بعد از دو سال - قسمت دوم</title>
                <link>https://virgool.io/@donomron/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-cifognquhwik</link>
                <description>تصویرسازی از لادن شاپورزاده @ladan_shpz در قسمت اول کمی در مورد داستانِ خودم با دوچرخه، ملزومات اصلی و باید‌ها/نباید‌های دوچرخه‌سواری در شهر تهران نوشتم. در این قسمت به دو مسئله با نگاه تجربی می‌پردازم. تعرق و مسیرهای دوچرخه‌سواری. وعده کرده بودم در مورد دوچرخه و نوع رکاب زدن هم بنویسم اما دیدم پرداختن به مسیرها مهم‌تر است. اگر عمری باقی بود در قسمت بعدی راجع به خودِ دوچرخه هم خواهم نوشت.مسئلهٔ عرق کردن و لباس دوچرخه‌سواریهمانطور که قبلاً اشاره کردم دوچرخه‌سواری در تهران سبکِ زندگیِ خاص خود را می‌طلبد. تهران یک شهر مسطح نیست. اگر بخواهیم رفت و آمد روزانه خود را با دوچرخه انجام دهیم به احتمال زیاد مجبور خواهیم شد مقداری سربالایی را به جان بخریم. حتی مسیرهای شرق به غربِ تهران هم کاملاً مسطح نیستند و در قسمت‌هایی شیب دارند.آیا دوچرخه‌سواری در هر سربالایی منجر به عرق کردن می‌شود؟ براساس تجربه می‌گویم که خیر. بستگی به میزان شیب، فیزیک شما و مقدار فشارتان در زمان رکاب‌زدن خواهد داشت. یکی از فاکتورهایِ اصلیِ میزان فشار خودِ دوچرخه است.با یک دوچرخهٔ سبک که به تعداد کافی دنده‌های سنگین داشته باشد (دندهٔ سنگین و سبک در دوچرخه مشابه با خودرو است) می‌توان مسیرهای سربالایی مانند خیابان ولیعصر را با کمترین میزان و یا حتی بدون تعرق طی کرد. خب مسلماً هر چه فشار رکاب زدن کمتر شود زمانِ رسیدن به مقصد طولانی‌تر خواهد شد.می‌توانیم بگوییم مهمترین فاکتور در میزان تعرق خودِ ما هستیم. اینکه چقدر کند یا تند رکاب می‌زنیم. من می‌توانم مسیر ده کیلومتری تا محل کارم را که بیشتر آن سربالایی‌ست چنان خوشحال طی کنم که خشک به استودیو برسم! اما نمی‌خواهم برای مثال نود دقیقه در راه باشم. پس بیشتر فشار می‌آورم و پنجاه دقیقه‌ای خودم را به محل کارم می‌رسانم. اما از طرف دیگر عرق کرده‌ام و باید فکری به حال آن بکنم.خب حالا با تعرق چه کنیم؟ تجربهٔ خودم را می‌گویم. من ۶۵ کیلو وزن دارم و معمولاً طوری به دفتر می‌رسم که پشت و جلوی تیشرتم به اندازهٔ یک تبلت ۱۱ اینچی خیس شده است. این وضعیت برای فصل بهار است. در تابستان جزیره تا یک تبلت ۱۳ اینچی گسترش پیدا می‌کند. چون کوله پشتی حمل می‌کنم زیربغل‌های تیشرتم هم بیش از حد معمول خیس می‌شوند.معمولاً با دو دقیقه ایستادن جلو پنکه یا چند دقیقه در محیط خنک، تی‌شرت و بدنم کاملاً خشک می‌شوند. با همین تی‌شرت می‌توان روز را سر کرد چون مخصوص ورزش ساخته شده و بسیار کم بوی عرق به خود می‌گیرد اما راستش من راحت نیستم. جدا از مسئلهٔ حجمِ تعرقی که در آن صورت گرفته، ترجیح می‌دهم در طول روز لباس نخی به تن کنم. برای همین هر روز با خود یک تی‌شرت تمیز همراه می‌برم تا در محل کار بعد از خشک شدن با تی‌شرت دوچرخه‌سواری عوض کنم.برای پایین تنه یک شلوار در دفتر دارم و بعد از خشک شدن، با شلوار دوچرخه‌سواری عوض می‌کنم. لباس‌های دوچرخه‌سواری شامل تی‌شرت، شورت پددار و شلوار را در کوله می‌گذارم تا زمان برگشت دوباره آن‌ها را بپوشم. در تابستان موقع دوچرخه‌سواری به جای شلوار، شلوارک به پا می‌کنم. در حقیقت همان شلوار مخصوص دوچرخه‌سواری‌ست که قابلیت تبدیل شدن به شلوارک را نیز دارد. شاید یک یا دو روز در هفته را با همین شلوارک در محل کار می‌گذرانم و فقط شورت پددار را در می‌آورم.در زمستان هم روال به همین صورت است. با این تفاوت که یک ژاکت در دفتر دارم و روی تی‌شرت آن را می‌پوشم. ژاکت را هر هفته به منزل می‌آورم و می‌شویم.لباس‌های دوچرخه‌سواری منهای شلوار هر شب شسته می‌شوند تا برای روز بعد قابل استفاده باشند. شلوار هفته‌ای یک بار شسته می‌شود.یک بخش مهم از مسئلهٔ تعرق فیزیک ماست. بعضی‌ها کم عرق می‌کنند و بعضی‌ها زیاد. میزان و جنس بوی عرق نیز بین انسان‌ها متفاوت است. نمی‌توان یک راه‌حل کلی را برای همه تجویز داد. با شناخت خودمان می‌توانیم راه مختص خودمان را پیدا کنیم به طوری که هم لذت دوچرخه‌سواری را از دست ندهیم و هم عذابی به اطرافیان منتقل نکنیم.یک راه‌حل دیگر برای مشکل تعرق زود رسیدن به مقصد است. می‌توان یک ساعت زودتر به مقصد رسید و این زمان را صرف نظافت کرد. اگر دوش باشد که عالی‌ست. یک حمام کوتاهِ ۵ دقیقه‌ای داستان را تمام خواهد کرد. اگر هم نباشد در حد شستن زیربغل‌ها و سر و صورت کفایت می‌کند.اگر به دنیای عطر علاقه دارید می‌توانید چند نمونه عطر را همواره با خود داشته باشید. نمونه یا sample عطرها هم کوچک هستند و هم قیمت معقولی دارند. من بعد از خشک شدن، اسپری کردن بدن و تعویض لباس‌ها، براساس حال روز یکی از این عطرها را استفاده می‌کنم.در نهایت به جرأت می‌توانم بگویم از بسیاری همشهریان دیگر که از دوچرخه برای رفت و آمد استفاده نمی‌کنند خوشبوتر در محل کارم حاضر می‌شوم. هم حالِ خودم بهتر است و هم اطرافیان راضی هستند.مسیرهای دوچرخه‌سواری در تهراندر تهران مسیر ویژهٔ دوچرخه کم است. یعنی به نسبت گستردگی شهر، ‌کم است؛ اما بیایید اینطور به آن نگاه کنیم. در سال ۱۳۸۵ خط ویژهٔ اتوبوس‌های تندرو یا همان BRT میدان آزادی را به چهارراه تهران‌پارس وصل نمی‌کرد. اصلاً BRT برای مردم کلمهٔ غریبی بود. چه شد که الان شرق به غرب، جنوب به شمال و مسیرهای دیگری در تهران چنین خطوطی دارند؟ نیاز یا همان تقاضا برای غنی شدن حمل و نقل عمومی.حال بیایید برگردیم به چند سال پیش. برای مثال ۱۳۹۰. چقدر احتمال داشت در تهران دوچرخه‌سوار ببینیم؟ دوچرخه‌سواری که از دوچرخه برای تردد روزانه استفاده کند را می‌گویم نه کودکی که با دوچرخه تا نانوایی سر کوچه می‌رود. بسیار کم. وقتی دوچرخه‌سواری نباشد مسیر ویژه هم نخواهد بود. اما الان در سال ۱۳۹۸ به اندازه‌ای استفاده از دوچرخه در تهران جدی شده است که در خیابان امام خمینی (یا سپه سابق) به سمت غرب (بعد از نواب تا یادگار) مسیر ویژهٔ دوچرخه درنظر گرفته‌اند. در اینکه این مسیر به اندازهٔ ۲۰۰ متر هم باز نیست و همواره مانعی در آن وجود دارد شکی نیست، اما آهسته آهسته با تردد دوچرخه‌سوارهای بیشتر فرهنگ باز نگه داشتن این مسیرها به وجود خواهد آمد.خب تا آن زمان چه کنیم؟ من به شخصه ترکیبی می‌زنم! اگر مسیر ویژه بود چه بهتر. اگر نبود باکی نیست. در منتهی‌الیه سمت راست حرکت می‌کنم. حتی اگر احساس کنم رکاب زدنم در خیابان باعث می‌شود رانندگان سایر وسایل نقلیه به حضور دوچرخه در شهر عادت کنند، قید مسیر ویژه را خواهم زد. برای من مسیر ویژهٔ دوچرخه هیچگاه دغدغه نبوده و نیست. چه آنچه مهم است لذت بردن از دوچرخه و دوچرخه‌سواری‌ست. اگر برای این گوشهٔ کوچک از سبک زندگی ذوق داشته باشیم، به دنبال رسیدن به آن خواهیم بود و از نبود مسیر ویژه و هزار مشکل ریز و درشت دیگر ناله نخواهیم کرد.از مسیر ویژهٔ اتوبوس‌های تندرو استفاده کنیم؟ من استفاده نمی‌کنم یا خیلی کم استفاده می‌کنم. به نظرم خطر آن بیشتر از خیابان است. اتوبوس جسم بسیار بزرگ‌تری‌ست. تصادف با آن عواقب بدی‌تری خواهد داشت. در سرپایینی شاید بتوان راحت از اتوبوس فاصله گرفت اما در سربالایی قرار گرفتن جلوی یک اتوبوس BRT به مذاق راننده و مسافران خوش نخواهد آمد.مسیر روزانهٔ خودم را برایتان شرح می‌دهم.توضیح اینکه در زمان نوشتن این سطرها آپارتمانم را عوض کردم و به محل کارم نزدیک شدم. مسیر قبلی بین ۱۰ تا ۱۱ کیلومتر بود. از خیابان امام خمینی (بعد از جیجون) تا خیابان قائم‌مقام در بهشتی (عباس‌آباد). حدود ۵۰ دقیقه در راه بودم. خودم را از طریق خیابان هاشمی و رودکی به میدان جمهوری می‌رساندم. بعد خیابان جمهوری را به سمت شرق تا سر خیابان دانشگاه رکاب می‌زدم. خیابان دانشگاه را بالا می‌رفتم تا به بلوار کشاورز برسم. بلوار کشاورز را به سمت میدان ولیعصر می‌رفتم که بسیار مسیر زیبایی‌ست. بعد خیابان ولیعصر را تا سر مطهری بالا می‌رفتم. مطهری تا قائم‌مقام را به دلیل رعایت قضیهٔ حمار از پیاده‌رو گز می‌کردم و به مقصد می‌رسیدم.چه چالش‌هایی در مسیر داشتم و دارم؟مهمترین‌ آن‌ها بی‌دقتیِ بعضی از راننده‌ها بخصوص تاکسی‌ها بود. گویا اصلاً نمی‌بینند. حتی بعد از تذکر هم حواس‌پرت هستند. قابل درک است. درست خواهد شد. اما همکاری و تحسین هم بسیار دیدم. به مراتب بیشتر از بی‌دقتی‌ها.نکتهٔ منفی دیگر که چندان به دوچرخه‌سواری مربوط نیست، پارک خودروها روی خطوط عابر پیاده در بین پیاده‌رو‌ها بود. به طور کامل مسیرها را می‌بندند یا یک فضای کوچک به اندازهٔ عبور یکی دو عابر را بزرگ‌منشانه باز می‌گذارند. چه کاغذهایی که با حوصله برای تک‌تک‌شان ننوشتم و روی شیشهٔ ماشین نچسباندم. یکی دو مورد از ۱۱۰ پیگیری کردم که افاقه کرد و در روزهای بعد افسری را در حال جریمه کردن دیدم. اما خطوط عابر پیاده در مسیر مطهری تا بهشتی همچنان بیشتر مواقع زیر ماشین‌ها مدفون است.طولانی‌ترین مسیری که رکاب زدم چقدر بوده؟از آپارتمانم در خیابان امام خمینی (نزدیک انتهای یادگار امام) تا وزارت علوم در شهرک غرب و از آنجا تا محل کارم در خیابان قائم‌مقام. حدود ۲۵ کیلومتر می‌شود. از نظر زمانی در مجموع فکر می‌کنم کمتر از یک ساعت و نیم در مسیر بودم.خب این هم از قسمت دوم تجربه‌های دوچرخه‌سواری‌ام در شهر تهران. ممنون می‌شوم اگر نظری داشتید حتماً مطرح کنید. تهران در ابتدای مسیر تازه‌ای‌ست. این مسیر را تک‌تک دوچرخه‌سواران هموار می‌کنند. هر چه بیشتر بنویسیم و تعریف کنیم ناممکن بودنِ این مسیر محوتر خواهد شد. اگر در شهر رکاب می‌زنیم، حتی شده برای یک روز، در موردش صحبت کنیم و ایدهٔ پشت آن را فقط برای خودمان نگذاریم.</description>
                <category>نیما عمرانی</category>
                <author>نیما عمرانی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jul 2019 18:17:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه دوچرخه‌سواری در تهران بعد از دو سال - قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@donomron/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%88%DA%86%D8%B1%D8%AE%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-zfgkpwti34uf</link>
                <description>تصویرسازی از لادن شاپورزاده @ladan_shpzاول داستان بگویم اگر دوچرخه‌سواری در تهران برایتان غریب و ناممکن است بدانید برای من نیز چنین بوده؛ و این موضوع بیش از اینکه یک حقیقت باشد مانند بسیاری دیگر از این دست گزاره‌ها محصول تصورات و دریافت‌های سطحی و بعضاً نادرست ما از واقعیت است.لذت دوچرخه داشتن و دوچرخه‌سواری در ما (ما که می‌گویم منظورم بچه‌های هم‌نسل و هم‌منطقهٔ خودم است) از کودکی وجود داشته است. اولین دوچرخه‌ٔ نو که مال خودِ خودم باشد را پدر در سال ۱۳۷۸ برایم خرید. یک دوچرخهٔ کوهستان با طوقه ۲۴. دنده‌ای. در خواب هم چنین چیزی نمی‌دیدم. با آن تا قبل از قبول شدن در دانشگاه و آمدن به تهران تمام شهرم، بابل را زیر پا می‌گذاشتم. دوچرخه‌سواری در تهران را با همین دوچرخه در تابستان سال ۱۳۹۶ شروع کردم. قبل از اینکه وارد جزئیات شوم برایتان بگویم چه چیزی آن تصورِ ناممکن و سخت بودنِ دوچرخه‌سواری در تهران را در من تغییر داد. نوشته‌ای از جعفر مدرس صادقی به نام «داستان یک دوچرخه». پیشنهاد می‌کنم آن را مطالعه کنید.   مسیر رفت و برگشت به محل کار چندان طولانی نبود. در مجموع ۶ کیلومتر. اما خودم را محدود به همین مسیر برای دوچرخه‌سواری نکردم. گاهی مسیرهای طولانی را با آن طی می‌کردم. مثلاً از خیابان سپه تا فاطمی. با آن چرخ نسبتاً کوچک و سنگین کمی داستان سخت بود.   در پاییز یک دوچرخه بهتر خریدم. حس می‌کردم بال در آوردم. واقعاً تفاوت چشمگیر بود. بعد از مدتی محل کارم تغییر کرد. فاصله تا آپارتمانم حدود ۱۰ کیلومتر شد و سربالایی. اما خوف به دل راه ندادم. هر روز با دوچرخه به محل کار می‌رفتم. عالی بود. تا اینکه دوچرخه را دزدیدند. در زمان بد، مکان بد و با یک قفل معمولی دوچرخه را به نرده سپردم. وقتی بعد از یک ساعت و نیم برگشتم نه جا تر بود و نه از بچه خبری.   بعد از یکی دو هفته بدون دوچرخه سر کردن که واقعاً سخت گذشت تصمیم گرفتم به دنبال دوچرخهٔ قدیمیِ دست دوم بگردم تا زمانی که بتوانم پولی جمع کنم و یک دوچرخهٔ شهری بخرم. در دیوار یک دوچرخهٔ کورسی پژو بسیار تمیز با قیمت مناسب پیدا کردم. به دوچرخه‌های قدیمی علاقه داشتم. خریدمش. مناسب تهران نبود اما کار من را راه می‌انداخت.  پول را توانستم جور کنم. کمی هم کمربندها را سفت‌تر از حالت معمول کردم و دمِ گران شدن دلار موردِ پسندیده‌ را خریدم. هنوز دارمش و تهران را با آن گز میکنم.  مقدمه را اینجا می‌بندم. به اصلِ مطلب بپردازیم. نکاتی که در این مدت با تجربه به آن‌ها رسیدم.  این مقاله قسمت دومی نیز خواهد داشت. در قسمت اول به دو بخشِ «ملزومات اصلیِ دوچرخه‌سواری» و «چند مورد باید و نبایدِ دوچرخه‌سواری در شهر» می‌پردازم. از حالا برای قسمت دوم هم دو بخش در نظر گرفتم. «مسئلهٔ عرق کردن و لباس دوچرخه‌سواری» و «نکاتی در مورد دوچرخه و نوع رکاب زدن». ملزومات اصلیِ دوچرخه‌سواری:  از ملزومات اصلیِ دوچرخه‌سواری چند مورد حسابی حیاتی‌ست.    کلاه ایمنی. جدی بگیردش. در خرید هر چیزی صرفه‌جویی کنید به جز این مورد. کلاه باید به خوبی کاسه و اطراف سرتان را بپوشاند. در دو مورد تصادفی که داشتم اگر کلاهی در کار نبود شاید الان نمی‌توانستم این متن را بنویسم.چراغ عقب و جلو. اول عقب را نوشتم چون مهمتر است. اگر در شب رکاب می‌زنید باید به رانندگانِ پشت سرتان بفهمانید شما یک شیءِ در حال حرکتید. به دنبال چراغ‌های قوی باشید. چراغ‌‌ها با برندهای متفرقه که در بازار فراوان هستند چندتان به کارتان نمی‌آیند. واحد سنجش میزان نور چراغ‌ها lumen است که میزان درخشندگی آن را به چشم انسان نشان می‌دهد. برای چراغ عقب بین ۵ تا ۱۰۰ لومن مرسوم است. چراغ من ۳۰ لومن نوردهی دارد. چراغ جلو نیز کارآمد است. هم به عابران پیاده و هم به ماشین‌ها جلویی می‌فهماند شما یک دوچرخه‌سوار هستید. برای آن از ۱۰ لومن تا ۱۰۰۰ نوردهی وجود دارد. باز هم چراغ‌های متفرفه را کنار بگذارید. بهترین برند تولید چراغ جلو سیگمای آلمانی‌ست. چراغ جلوی من ۱۲۰ لومن نوردهی دارد. پیشنهاد می‌کنم هر دو چراغ را در حالت فلاش قرار دهید تا توجه بیشتری جلب کنید. دقت کنید مسئله عادت نداشتنِ جامعه با دوچرخه‌سوار در تهران است. پس با هر روشی سعی کنید خودتان را بیشتر نشان دهید. دستکش مخصوص دوچرخه‌سواری. در مقابل برخوردها و سرما از دست مراقبت می‌کند. اگر با دوچرخه        واژگون شوید ناخدآگاه سعی می‌کنید با دست روی زمین فرود بیایید تا از برخورد صورت با سطح زمین        جلوگیری کنید. دستکش احتمالاً از شکستگی جلوگیری نخواهد کرد ولی مانع خراش‌های ناشی از کشیدن        دست روی اجسام زبر مثلاً آسفالت خواهد شد. علاوه بر این زمستانِ تهران سرد و خشک است. اگر مسیرِ        طولانی رکاب می‌زنید سوزِ سرما پدر دست و پوست را درمی‌آورد، مخصوصاً در شب.  شورت پَدْدار. برای راحتی در نشستنِ بلند مدت روی زین خوب است شورت پددار بپوشید. کاورهای ژله‌ای        که روی زین کشیده می‌شوند به لعنت خدا نمی‌ارزند. کاور در زمان رکاب زدن جابجا می‌شود و ظاهر خوبی        هم به دوچرخه نمی‌دهد. شورت اما فرم بهتری دارد. اوایل ممکن است کمی سخت‌تان باشد. بعد از مدتی        عادت خواهید کرد. مثل همهٔ چیزهای دیگر :)    این چند مورد به نظر من مهم‌تر از بقیهٔ چیزها هستند. بخصوص کلاه. بقیهٔ چیزها چیست؟ شلوار و پیراهن مخصوص دوچرخه‌سواری، عینک، کفش دوچرخه‌سواری، دستمال سر و گردن، زانوبند و چیزهایی که من نمی‌دانم.  یک نکته: ملزومات اصلیِ دوچرخه‌سواری از یک بُعد دیگر هم اهمیت دارند. اینکه ظاهر شما را به یک دوچرخه‌سوار حرفه‌ای تبدیل می‌کنند. دوچرخه‌سواری در شهرِ شلوغ و بی‌ در و پیکری مانند تهران یک نوع سبک زندگی‌ست که متأسفانه زیاد دیده نمی‌شود. شما باید بتوانید تفاوتِ خودتان را با کودکی که در محله برای سرگرمی دوچرخه‌سواری می‌کند به دیگر افراد جامعه به خصوص رانندگان سایر وسایل نقلیه نشان دهید. جامعه با دیدن شما باید به یاد بیاورد که حضور دوچرخه در شهر یک امر طبیعی‌ست و دوچرخه‌سوار حقوقی دارد که باید رعایت شود. ظاهر حرفه‌ای، میزان جدی بودن و ریشه‌ای بودنِ تفکرتان را به دیگران نشان می‌دهد. البته با قطعیت می‌توانم بگویم مورد «شورت پددار» کمترین تاثیر را در این جهت خواهد داشت :) چند مورد باید و نبایدِ دوچرخه‌سواری در شهر: پشتِ تاکسی یا خودرویی که احتمال می‌دهید به دنبال مسافر باشد، نزدیک حرکت نکنید! نمی‌دانم فاصلهٔ طولی درست چه مقدار است ولی هر چه هست برای تاکسی جماعت دو برابر کنید. چرا؟ چون هر لحظه ممکن است ترمز کنند و بدون زدنِ راهنما به شکل کامل متوقف شوند. اگر شما پشت‌ آن‌ها باشید فرصت کافی برای ترمز کردن نخواهید داشت. بدتر از آن اینکه از جریانِ مداوم رکاب‌زدن و حرکت کردن باز خواهید ایستاد.از منتهی‌الیه سمت راست حرکت کنید. سمت چپ مسیر سرعت است. خطر بیشتری دارد. اگر از سمت راست حرکت می‌کنید و در مقابل، چهارراهی می‌بینید که حجم زیادی از خودروها در حال چرخش به سمت راست هستند و شما باید مسیر مستقیم را ادامه دهید، بهتر است قبل از نزدیک شدن به چهارراه به سمت چپ بروید. خیلی آهسته و با زدن راهنما (توضیحِ راهنما در چند پاراگراف پایین‌تر) این کار را انجام دهید. مراقب درهایی که ناگهان در صورت شما باز می‌شوند باشید! هنگامی که در سمت راست حرکت می‌کنید ممکن است به محلی برسید که حجم ترافیک بالایی داشته باشد مثلا پشت چراغ قرمز. در این زمان با احتیاط از مسیرِ آزادِ سمت راستِ خودروهای ایستاده حرکت کنید. ممکن است شخصی ناگهان درِ سمت راست را باز کند. این مورد برای من چند بار پیش آمده است.مراقب درهایی که از سمت چپ در صورت شما باز می‌شوند هم باشید! این مورد برای خودروهای پارک کرده است. تصور کنید در سمت راست بین خودروهای پارک کرده و جریانِ ترافیک در حال رکاب زدن هستید که ناگهان پرت می‌شوید وسط خیابان! به همین سادگی. بعد از رفعِ گیجیِ اولیه متوجه می‌شوید شخصی (به احتمال زیاد راننده) درب خودرو را بدون توجه به سمت چپ خود ناگهان باز و به شما برخورد کرده است. برای دور زدن راهنما بزنید. راهنما؟ چراغ؟ نه! علائمی برای دور زدن در دوچرخه‌سواری وجود دارند. اگر می‌خواهید به چپ بپیچید دست چپ را کامل به سمت چپ باز کنید. به همین صورت برای سمت راست. خاطرم هست در کتاب آیین‌نامه راهنمایی و رانندگی این علائم با شکل توضیح داده شده بودند. نشانه‌های اصلی و رسمی کمی فرق دارند و مطمئن باشید راننده‌ای که آن‌ها را بشناسد نایاب است. این‌ها که توضیح دادم نیت شما را بهتر منتقل می‌کنند.تا حد امکان از پیاده‌رو برای تردد دوچرخه‌ استفاده نکنید. چند دلیل وجود دارد. اگر پیاده‌رو فضای کافی نداشته باشد حرکتِ عابران مختل می‌شود. علاوه بر آن دوچرخه برعکس موتور بی‌صداست. شخصی که در پیاده‌رو در حال قدم زدن است احتمال نمی‌دهد جسمی بزرگ ناگهان از کنارش عبور کند. می‌توانیم حداقل با دندهٔ سنگین و آهسته حرکت کنیم. من مسیر تقاطع مطهری/ولیعصر تا سرِ خیابان قائم‌مقام فراهانی در تهران را از پیاده‌رو طی می‌کنم؛ برای رعایت کردن قضیه حمار!دلیلِ مهمتر برای کمتر تردد کردن با دوچرخه در پیاده‌رو، عادت شدنِ این حرکت و ترس از خیابان است. جای دوچرخه در خیابان است. هم ما و هم رانندگانِ سایر وسایل نقلیه باید به آن عادت کنیم. از نام «پیاده‌رو» مشخص است برای چه کاری ساخته شده. حرکت در خیابان حق دوچرخه‌سوار است. پس به خیابان‌ها بیایید و برای گرفتن حق خود تلاش کنید ;)</description>
                <category>نیما عمرانی</category>
                <author>نیما عمرانی</author>
                <pubDate>Wed, 05 Jun 2019 12:35:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>