<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های donya prahimi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@donya4084</link>
        <description>چه زخمهایی بر دلم خورد تا یاد گرفتم هیچ نوازشی بی درد نیست</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 22:27:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1743624/avatar/pBSl5M.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>donya prahimi</title>
            <link>https://virgool.io/@donya4084</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آنقدر دير آمدي تا عاقبت پاييز شد</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%A2%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%8A%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%8A-%D8%AA%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D9%82%D8%A8%D8%AA-%D9%BE%D8%A7%D9%8A%D9%8A%D8%B2-%D8%B4%D8%AF-dhjushe22bvb</link>
                <description>آنقدر دير آمدي تا عاقبت پاييز شد کاسه ي صبرم از اين دير آمدن لبريز شد تير ديوانه شد و مرداد هم از شهر رفت از غمت شهريورِ بيچاره حلق آويز شد مهر با بي مهري و نامهرباني ميرسد مهرباني در نبودت اندک و ناچيز شد بي تو يک پاييز ابرم، نم نمِ باران کجاست؟ بي تو حتّي فکر باران هم خيال انگيز شد کاش ميشد رفت و گم شد در دل پاييز سرد بوي باران را تنفّس کرد و عطر آميز شد آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا؟ آنقدر دير آمدي تا عاقبت پاييز شد...</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Wed, 25 Oct 2023 13:10:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنقدر دیر آمدی فصل زمستانم رسید</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%A2%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-qyhaz4x2jlve</link>
                <description>آنقدر دیر آمدی فصلِ زمستانم رسیدآرزوهایم خزان شد خط ِ پایانم رسیدسایه ام یخ بست و قلبم بیصدا در خودشکستوقتِ شبنم چیدن از چشمانِ گریانم رسیدنارفیقان و رفیقان زخم را کاری زدندیادگاری بر تن ام از این و از آنم رسیدبا که گویم درد دل کو محرم اسرار هانو بهارم شد خزان و برگ ریزانم رسیدعادت دیرینه دارم با خودم خلوت کنمبیکسی کم بود و اندوه ِفراوانم رسیدهیچ صیادی به حال صید خود دلسوز نیستدیدی آخر نازنینم بر لب این جانم رسیدنا امیدی بدترین درد است ای سنگ صبورشاید امشب یک نظر از سوی یزدانم رسید</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Wed, 25 Oct 2023 13:05:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زن های احساساتی</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%B2%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C-ryu5fyz1bmz5</link>
                <description>راستش شبهایی که خیلی دلم میگرفت به خودم میگفتم اگه الان کسی تو زندگیم بود ، مجبور نبودم زانوهامو بغل کنم یا رو تختم بیوفتم و پتو رو بکشم رو سرم و تنهایی بغض کنم !                                                      اولین بار که وارد رابطه شدم وقتی یه شب غم تو وجودم دویید ، زودتر از هر شب گفتم &lt;&lt;شب بخیر&gt;&gt; اما متوجه نشد ، از صدام نفهمید ، حس نکرد آدم همیشه نیستم و بغضی که محکم قورت دادمو ندید ....... فهمیدم سهم ما آدمای احساساتی همیشه تنهاییه و این تنهایی ربطی به بود و نبود آدمهای اطرافمون نداره! همون شبی که با حضورش ، تنهایی از پس غصه هام بر اومدم ، چند قطره اشک گونه هامو خیس کرد اما خیلی چیزارو یادم داد.فهمیدم این حجم از احساسات برای هیچ مردی قابل درک نیست حتی جامعه هم نمی پذیرتش! برای زنای احساساتی بهترین روش جامعه پسندانه واگذاری ذره ذره ی وجودشونه تا کمی پول با چاشنی اسم و رسم نصیبشون بشه .......بعد ترها با خودم کنار اومدم ، درک کردم که عشق اولویت اول هیچ مردی نیست و ما زنها باید اینو بپذیریم ! درک کردم که ما زنهای احساساتی مسکن های خوبی برای مردمون میشیم اما همیشه باید تنهایی قدم بزنیم ، تنهایی گریه کنیم و تنهایی مشکلاتمون رو حل کنیم ! درک کردم که برای منطقی بودن حتی در کنار کسی که روحمو میشناسه باید احساساتمو دفن کنم تا رابطم صدمه ای نبینه ....ما زنهای احساساتی دچار یک تنهایی عمیقیم که هیچ بوسه و آغوشی قادر به پر کردنش نیست !!!!</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Tue, 27 Sep 2022 15:05:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا کسی شبیه تو نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D9%88-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-m4qrawkvjvzj</link>
                <description>چرا کسی شبیه تو نیست چرا خیابان پر از آدمهای غریبه هست که هیچکدامشان مثل تو نیستند مثل تو عاشقانه  نگاهم نمیکنند لبخندشان نمک ندارد بوی عطر تو را نمیدهند اینها ، چرا این همه پیراهن چهارخانه سورمه ای از کنارم رد میشوند اما چهار خانه پیراهن هیچکدامشان چهار دیواری قلب من نمیشود کسی مرا صدا نمی کند اسمم را با میم مالکیت عاشقانه زمزمه نمی کند کسی نیست روسری ام را جلو بکشد شیرین اخم کند من دلم برایش ضعف برود اینهمه آدم اینهمه مرد چرا هیچکس مثل تو نیست کسی شبیه تو سیگار نمیکشد ترانه نمیخواند عطر تلخ نمی زند دست مرا نمیگیرد و در کوچه های تاریک نمیدود کجای این شب ایستاده ای ؟؟      کجا ؟! تویه کدام کوچه تکیه به دیوار پک به سیگار میزنی کاش جای سیگار روی لبهایت بودم میکشیدی مرا عمیق پک میزدی به من میسوختم و تمام میشدم ، دود میشدم و لای انگشتهایت جان میدادم .                               میدانی دلم برایت تنگ است برای بوسه های شیرینت برای چشمهای وحشی دیوانه ات ،                                دلم برای یک جهان مرد تنگ است .                                                                                                                                                      تو جهانم بودی تمام جهان ، دلم برای تمام جهان تنگ است .....</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Tue, 27 Sep 2022 14:29:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-q6a3iz538gtj</link>
                <description>نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاستتو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از منخودش از گریه ام فهمید مدتهاست ، مدتهاستبه جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشقاگر آه تو در آیینه پیدا نیست ، عیب از ماستجهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکراراگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاستمن این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل تحمل میکنم هر چند جانکاه است و جانفرساستدر این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی اگر جایی برای مرگ باشد ! زندگی زیباست</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Tue, 27 Sep 2022 14:09:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخابم کن</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D9%85-%DA%A9%D9%86-jnv5y8abnpzs</link>
                <description>هیچکس مانند من در عاشقی خودخواه نیست ، انتخابم کن که هیچ راهی به جز این راه نیستفکر تغییر من عاشق نباشی بهتر است ، عاشق دیوانه هرگز قابل اصلاح نیست حال من همراه تو از هر زمانی بهتر است ، لایقه اندازه اش حتی زمان شاه نیستمی روم از صنف شیرینی شکایت می کنم ، جعل لبخندت که کار حاج عبدالله نیستتازگی از روی چال گونه ات فهمیده ام ، جای زیبایی شناسی توی دانشگاه نیستکاش می شد جای من بودی فقط یک ثانیه ، تا بفهمی عاشقت آنقدرها خودخواه نیست</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Wed, 31 Aug 2022 17:14:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه دیوانگان</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%86-bymwnhx4nxt6</link>
                <description>اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر ، اینکه از من دلخوری افکار می خواهد مگروقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش ، دل بریدن وعده ی دیدار می خواهد مگرعقل اگر غیرت کند یک بار عاشق می شود ، اشتباه ناگهان تکرار می خواهد مگرمن چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تواند ، لشگر عشاق پرچم دار می خواهد مگربا زبان بی زبانی بارها گفتی برو ، من که دارم می روم اصرار می خواهد مگرروح سرگردان من هرجا بخواهد می رود ، خانه ی دیوانگان دیوار می خواهد مگر...</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Wed, 31 Aug 2022 17:05:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احساس تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-awg7y4xk02e5</link>
                <description> وقتی دورو برت پر باشه و بازم احساس تنهایی کنی وقتی عاشق کسی باشی و بدون اون باشیوقتی بدونی هیچ راه نجاتی برات نیست تا آخر عمرت دلت میگیره...به خدا دلت می گیره وقتی بهش فکر می کنی چه کار ی میتونی کنی وقتی هر طرف راهت یه جوره از هر طرف بری یه چیز و از دست می دیخسته شدم...خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکیاز اینکه هیچکس منو نفهمیدحتی تو که این دلتنگیمو نمی بینی خسته ام از جواب دادنهای دروغکیاز اینکه به دروغ بخندمو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن و برای نابودی...</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Wed, 31 Aug 2022 16:58:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق زمینی</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-zrxgx8ffgxng</link>
                <description>در به دست آوردنت نقش آفرینی لازم است در کنار چشمهایت شب نشینی لازم استبا خدای خود رفاقت کن ، اگر چه بی گمان مرد را دلگرمی عشقی زمینی لازم استدر بزرگی کردنت ، باید که از کم بگذری صاحب هر خرمنی را خوشه چینی لازم استالکل از گیرایی چشمان تو آمد پدید چشم تو در کشف رازی این چنینی لازم استکعبه چشمان تو دین مرا کامل نمود یک مکمل مثل تو در بحث دینی لازم استمیشود یک بار دیگر ریز لبخندی زنی ؟ در بصیرت دیده ی لبخند بینی لازم استکم نبودم که مرا اینگونه خارم کرده ای با درخشش های تو این کم نگینی لازم استگرم شد با یاد چشمانت ، حروف شعر من در زمستان ، شاعری را ، نازنینی لازم است                                                                                                                                            ali...senator.D.R</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Mon, 29 Aug 2022 10:36:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک خانه صحرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%DB%8C%DA%A9-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B5%D8%AD%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-etjwvomymqth</link>
                <description>می خواهم از این آیینه ها خانه بسازم یک خانه برای تو جداگانه بسازمیک خانه صحرایی بی سقف پر از گل با دورنمای پر پروانه بسازممن در بزنم ، باز کنی ، از تو بپرسم آماده ای از خواب تو افسانه بسازم؟هر صبح مربای غزل ، ظرف عسل ، من با نان تن داغ تو (صبحانه) بسازمشاید به سرم زد سر ظهری ، دم عصری در گوشه آن مزرعه میخانه بسازموقتی که تو گنجشک منی ، من بپرم باز یک لانه به ابعاد دو دیوانه بسازممی ترسم از آن روز خرابم کنی و من از خانه ی آباد تو ویرانه بسازم....                                                                                                                                            ali...senator.D.R   </description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Mon, 29 Aug 2022 10:27:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانسته ها</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7-y8pczeardamk</link>
                <description>گفته بودم می روی دیدی عزیزم آخرشسهم ما از عشق هم شد قسمت زجرآورشزندگی با خاطراتت اتفاقی ساده نیسترفتنت یعنی مصیبت ، زجر یعنی باورشیک وجب دوری برای عاشقان یعنی عذابوای از آن روزی که عاشق رد شود آب از سرشحال من بعد از تو مثل دانش آموزیست کهخسته از تکلیف شب ، خوابیده روی دفترش بی تو فهمیدم جدایی انتهای عشق نیستآشنا کردی مرا با روزهای بدترشجای من این روزها ، میزیست کنج کافه هایک طرف سیگار و من ، یاد تو سمت دیگرشمرگ انسان گاهی اوقات از نبود نبض نیستمرگ یعنی حال من ، با دیدن انگشترش</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Sun, 28 Aug 2022 12:08:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوباره دیدمش</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85%D8%B4-o8bhkv5x6itq</link>
                <description>امروز دوباره دیدمش در وصف زیبایی اش صد دهخدا کم داشتم او جوانتر شده بود و من ، بگذار تا نگویم آری سرنوشت ما دو تا اینگونه بود رابطه او را و جدایی مرا میکشت قرعه سخت به نام من افتاد یک مرگ تدریجی در زندگی بدون او ...تو اون نگاه خسته و سردش افتادن و احساس می کردمواحد به واحد مثنویها رو من تو نبودش پاس می کردمهر مثنوی که از قلم می ریخت موی سیاهی از سرم کم شدموهام سفید و خدا می دید پشتم به دستهای خودم خم شدهر روز و هر شب با خودم گفتم قطعا پشیمون میشه برگردهیک قطعیت از جنس هرگز ها حالا ببین با من چه ها کرده دنیامون و اونا خراب کردن اون آدمای سرد و تکراریحالا ببین عشقت شده مسته پیکهای تلخ و سرداجباریمن زن دنیای خودم بودم زنی که فکرش شعر و مهتابهحالا تو رفتی و شب و روزش مشتش پر از قرصهای اعصابهمن یادمه که اون خودش میگفت رفتن برای عاشقا شرمهحالا منم با شرم و بدبختی ، با عاشقاش اونجا سرش گرمهاون عاشقی که ادعا میکرد حالا رو تخت دیگری خوابه ...</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Thu, 25 Aug 2022 01:03:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برو...</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%A8%D8%B1%D9%88-v5xlm1wmijaa</link>
                <description>خودم درها رو باز کردم که بری ، می دونی من واسه آدمی که نمیخواد بمونه خودم در رو باز میکنم که بره شاید هیچوقت برنگرده شاید هم برگرده و پشیمون بشه از رفتن بی دلیلش ولی موندنی که بی ریشه هست موندنی که فکر رفتن داره خرابش میکنه واسه من بی ارزشه درها رو باز کردم که بری ، برو...دلمو قفل و زنجیر زدم تا ندوئه دنبالت اما راستش رو بخوای خیلی دلم میخواست که یه بار تو درها رو ببندی که نرم تو بغلم کنی و آروم در گوشم بگی من از تو فکر برگشتن ندارم...</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Thu, 25 Aug 2022 00:48:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاعر دلمرده</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D8%AF%D9%84%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-fxkt6wptinz4</link>
                <description>تقویم به دستم بود آن روزشماریها هر لحظه به یادم بود آن نامه نگاریها آن نامه اول که از چشم تو من خواندم چشمان تو هی میگفت ای کاش نمی ماندم چشمان تو از اول دنبال نماندن بود ابیات تلف میشد حکم تو نخواندن بود تو حکم نخواندی دل ، دل پای دلت خشکید هر چیز دلم میخواند احکام دلت برید بازنده این بازی انگار که ما بودیم یک لحظه کنار هم یک عمر جدا بودیم انگار دلم گم شد در پیچ و خم موهات خم شد کمرم یک عمر زیر خم ابروهات فریاد پس از فریاد از حنجره بر میخواست یک زن ، پر از خواهش از تو یه خبر میخواست کوچک خبری حتی در حد دو تا خواهش باشی تو کنار من یک لحظه در آرامش باشی تو کنار من حتی شده یک لحظه بین من و چشمانت انگار که یک مرزه اینجا همه میدیدند چشم تو ازم رد شد زنی که برای تو پیش همه کس بد شد اینجا همه میدیدند یک شاعر دلمرده در ختم خودش بوده حلوای خودش خورده .....</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Sun, 21 Aug 2022 23:06:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قبله ی عشق</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D9%82%D8%A8%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-g9sgc7kfillp</link>
                <description>(یـارب تـــو بگو دلبر فرزانـــه ی من کو)؟آن روشنیِ خانـــه و کاشانــــه ی من کو؟هر شب بُتِ چشمــان تو را سجده نمودمآن قبــله ی من نرگـس مستانه ی من کو؟در غربت چشمــان تو افسانـــه ســرودمآن لعــبت شیرین سـخن خانه ی من کو؟بین همه گلهـــا که فقط جای تو خالیستآن تک گـــل زیبای توو گلخانه ی من کو؟من مست دو چشمان خمارش شـده بودمآن اهلِ دلم، ســـاقی و میخانه ی من کو؟تنهـــــا و خرابیم به بیغولـــه ی عـــزلتآن خلــــوتِ تنهـــایی و ویرانه ی من کو؟از درد تحمـــل شــده جــــانم به لب آمدآرامش مـــن شوکت مستانــــه ی من کو؟صد غصّــه به دل بود،در این غربت و دوریآن حسـرت دل مونس و غمخانه ی من کو؟کِــی غصـّــه رهانیده مــــرا از غم هجران؟ای اهل جهــــان همره جــانانه ی من کو؟از درد فــــراقِ تو شده گــــــوشه نشینیمآن دختــــر گیلانــیِ دردانــــه ی من کو؟(صد فصل بهـــار آمد و صد فصل خزان شدیــارب تــو بـگو دلـبـر فرزانـــه ی من کو)؟                                                                                                                                               ali… senator. D</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 16:08:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلبر فرزانه</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87-dzglhr9cs3v7</link>
                <description>با تـــو خوشــم دلــــبر فرزانه امورد زبـــان ها شــده افســانه اممـــــاه دل آرام منـــــی تا ابـدعطـــر تو پاشیده در این خـانه امآتش عشـــق تو به جان من استجـــان به فدای مــَه جـــانانه امشــــاعــر اشـعار غــــزل واره امجـــز تو ببین با هـــمه بیگـانه اممعنـــی عشق با تو عـوض میشودای گـــل زیبـــــای تو گلـخانه اممست به پیمانه شدی چون شرابعاشـــق چشمان تـــو مستانه امرونــــق بــــازار منی ای صنـــمصبــــر و قــــرار دل دیـــوانه امدلبــــــر ممنوعـــه ی زیبای مـندختـــــر گـیـلانی دردانــــــه امکـــاش گذاری ســــر خود را شبیبـــر سر این شانــــه ی مـردانه امچشـــم تو آیینه ی شب های مـنبــا تـــو خوشم دلبــــر فـرزانه ام                                                                                                                                             Ali… Senator… D</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 15:59:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سراب</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A8-grmoqa27hzj5</link>
                <description>چند خط شعر بگویم که دگــر باخته‌امروزگــار غم و بدبختی خود ســاخته‌اماین منم دربه در و بی کس و تنها ماندهآنکه لای همه ی خاطره ها جـــا ماندهاین منم خسته‌تـر از خسته گناهم بودیبـــر سر راه دل افسوس تو چاهم بودیایـن منم غافل و سرگشته که نابود شدممثل سیگــار به دستان خودم دود شدمایــن منم هرزه‌ی ناپاک خـــرابم کردیپیش چشــمان رقیبان تـو سرابم کردیاین منم لاشه‌ی خود را به خیابان بکشمبلکه تصویر خــودم را شب پایان بکشماین منــم بگذر و بگذار تو حــاشایم کنشاهدِ مُــردن من بــــاش تماشایم کنایــن منم مست گنهکار کـه زنجیر شدیلعنتی خـــواب بدم بودی و تعبیر شدیاین منم این منِ خسته که نخواهم دیگربرو از پیش مــن ای خـــاطره‌ی زجرآور                                                                                                                                               Ali… senator. D</description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 15:57:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلبر ناز</title>
                <link>https://virgool.io/@donya4084/%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%B2-mesml9l9hanw</link>
                <description>دلبــرم لب وا کنی جان را فدایـت می کنمدر نگهداری از عشــقِ تو درایـــت می کنمدوریت جانِ مرا هر شب به لب آورده استدرد دوری را چـنین نزدت روایــت می کنمآنقــدر در آیـــنه خـود را تماشـــا کرده ایمن به این آیـــنه هم دیگر حسادت می کنموای از عمری که هدر رفت و بدونِ تو گذشتدائــماً خـود را از این بابت شماتت می کنمحــرف من حرفِ تو و جانم فدایِ عشــق توهرچـه میخواهی بکن از تو حمایت می کنمراه عاشــق بودنت کامل برایم روشــن استدر مسیر عـــاشقی من با تــو بیعت می کنمآنقــدر خوبی برایـم که مـــدام شـرمنده امجــانِ خود راهــم فدایِ این رفاقت می کنمحکــم من حبسِ ابد بــوده درونِ قـلـبِ توبا تــو خوشبختم بگــو آیا جنایــت می کنمداده ام دنیـــای خود را تا که دنیایــم شویتا ابد از پــاکـیِ عشــقت حـفاظت می کنمبا تــمامِ ســـاز نا کوکی که دنیـــــا می زندپیشِ تو از زنـــدگی حسِ رضایــت می کنم                                                                                                                                               Ali… senator. D </description>
                <category>donya prahimi</category>
                <author>donya prahimi</author>
                <pubDate>Sat, 13 Aug 2022 15:54:10 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>