<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عباس آخوندی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dr.a.akhoundi</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:30:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/251526/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عباس آخوندی</title>
            <link>https://virgool.io/@dr.a.akhoundi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>امنیت شبکه‌ای در حکمرانی خلیج فارس</title>
                <link>https://virgool.io/@dr.a.akhoundi/%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D8%AC-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-i9slgdiszgp0</link>
                <description>دنیای اقتصاد : جهان امروز وارد مرحله‌ای از گذار شده که در آن نظم لیبرال به تدریج تضعیف شده و جای خود را به نظمی نو مبتنی‌بر کاربست مستقیم زور از سوی ایالات‌متحده و قدرت‌های تراز اول جهان داده است. در چنین شرایطی کشورهایی مانند ایران و دیگر قدرت‌های میانی سه راه پیش روی خود دارند. راه اول تکیه امنیتی به قدرت‌های بزرگ، راه دوم «حصارکشی پیرامون یک سرزمین» و راه سوم هم «حکمرانی امنیت جمعی یا شبکه‌ای منطقه‌ای» است. این بخشی از مقاله از ژئوپلیتیک تا ژئواکونومی؛ حکمرانی امنیت شبکه‌ای در منطقه خلیج فارس چه اهمیتی دارد؟ به قلم دکتر عباس آخوندی وزیر اسبق راه و شهرسازی و مدرس دانشگاه است که در شماره این هفته مجله تجارت فردا منتشر شده است. در این مقاله تحلیلی با گریزی به مساله این روزهای کشور یعنی مذاکره، آخوندی معتقد است افکار عمومی به دنبال پاسخ این پرسش هستند که آیا در چنین شرایطی، مذاکره با قدرتی که در سطح متفاوتی از توان نظامی قرار دارد، اصلا به صلح پایدار منجر می‌شود یا خیر؟ پاسخ آخوندی به این پرسش، واقع‌گرایانه و تا حدودی تلخ است. او ارزیابی می‌کند که احتمال موفقیت مذاکرات دوجانبه جاری میان ایران و آمریکا برای دستیابی به صلحی پایدار، اندک است. از دیدگاه او، تنها راهی که می‌تواند این بن‌بست را بشکند، ورود یک «نیروی سوم» مانند چین است که به‌عنوان قدرت جهانی، نقش ناظر، تسهیل‌کننده و ضامن را ایفا کند. با این حال، او یادآور می‌شود که چنین قدرتی تنها زمانی وارد صحنه می‌شود که از اراده جدی طرفین برای پایان جنگ و تغییر رفتار آنها اطمینان حاصل کند. در غیر این صورت، مذاکرات تنها به توافق‌های کوچک، مقطعی و ناپایدار ختم خواهد شد.نقد راهبردهای سنتیدر بخش دیگری از این تحلیل، آخوندی به نقد مسیرهایی می‌پردازد که کشورهای میانی معمولا برای تامین امنیت خود برمی‌گزینند. راه نخست، «اتکای امنیتی به قدرت‌های بزرگ» است. او این رویکرد را شکست‌خورده می‌داند و تجربیات اوکراین و سوریه را گواه می‌آورد. نویسنده حتی به وقایع اخیر و «جنگ رمضان» اشاره کرده و خاطرنشان می‌سازد که آمریکا با وجود پیشرفته‌ترین تجهیزات، حتی در تامین امنیت پایگاه‌های خود در منطقه ناتوان مانده است. این ناتوانی نشان می‌دهد که قدرت‌های بزرگ نه تنها نمی‌توانند امنیت دیگران را تضمین کنند، بلکه با اقدامات خود، منافع و امنیت متحدان منطقه‌ای‌شان را نیز بدون مشورت با آنها به خطر می‌اندازند.راه دوم که آخوندی به شدت با آن مخالفت می‌کند، اندیشه «حصارکشی پیرامون سرزمین» یا انزواطلبی است. او بر این باور است که در جهان به‌هم‌پیوسته امروز، حصارکشی تنها به فقر، شکنندگی و ناپایداری منجر می‌شود. در جهانی که کانون‌های قدرت و تهدید مدام در حال جابه‌جایی و «مهاجرت» هستند، هرگونه رویکرد ایستا و غیرتعاملی، خود به بزرگ‌ترین تهدید علیه ملت تبدیل می‌شود. او تاکید می‌کند که در فضای «نومرکانتالیستی» (تجارت‌گرایی نو)، تنها مسیر گشوده، حرکت به سمت «امنیت جمعی» است.نویسنده معتقد است که کشورهای جنوب خلیج فارس نیز به این درک رسیده‌اند که حضور نظامی آمریکا لزوما به معنای امنیت نیست. آنها دریافته‌اند که این حضور می‌تواند سرزمینشان را به «حفره‌های خطرناک» تبدیل کند و آنها را برخلاف میل‌شان درگیر جنگ‌های فرسایشی با همسایگان بزرگ‌تر کند. از این رو، آخوندی پیشنهاد می‌دهد که ایران و همسایگانش باید به درکی ژرف‌تر از وضعیت «ژئواکونومی» منطقه برسند و به جای اتکا به بیگانگان، بر توان خود و همکاری‌های منطقه‌ای تکیه کنند.طرح حکمرانی امنیت شبکه‌ای و تقدم ژئواکونومیهسته مرکزی پیشنهاد عباس آخوندی، گذار به «حکمرانی امنیت شبکه‌ای منطقه‌ای» است. او با پذیرش این واقعیت که در شرایط آنارشی جهانی، گفت‌وگو میان دو قدرت غیرهم‌سطح (ایران و آمریکا) به سختی به صلح می‌رسد، پنج شرط را برای موفقیت این الگوی جدید مطرح می‌کند. اولین و مهم‌ترین شرط، «تقدم ژئواکونومی بر ژئوپلیتیک» است. این به معنای آن است که هدف اصلی امنیت باید تامین «زنجیره تامین» و «زنجیره ارزش جهانی» باشد. او معتقد است که اگر امنیت منطقه به امنیت اقتصاد جهانی گره بخورد، هزینه تعرض به آن برای هر قدرتی بالا خواهد رفت.شرط دوم، تقدم «مدیریت ریسک‌های امنیتی» بر استقرار نظام‌های دفاعی مشترک است. آخوندی به جای الگوهایی شبیه ناتو که بر تعهدات دفاع متقابل نظامی استوارند، الگویی را پیشنهاد می‌دهد که بر پایه تبادل اطلاعات و پیشگیری از تهدیدهای بنا شده باشد. او همچنین بر لزوم حضور دست‌کم یک قدرت جهانی در این شبکه، پایبندی به هنجارهای بین‌المللی موجود و احترام مطلق به تمامیت ارضی و عدم مداخله در امور داخلی تاکید می‌کند. این مدل، از صلبیت پیمان‌های نظامی سنتی فاصله گرفته و به سمت یک ساختار سیال و پویا حرکت می‌کند.آخوندی با استناد به «مکتب کپنهاگ» و نظریات «باری بوزان»، یادآور می‌شود که امنیت در قرن بیست‌ویکم دیگر صرفا نظامی نیست. امنیت نو، ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، زیست‌محیطی و فناوری را دربرمی‌گیرد. او معتقد است که امنیت ملی یک «کالای عمومی چندلایه» است که شامل امنیت انرژی، امنیت زنجیره تامین، امنیت فناوری (مانند هوش مصنوعی) و امنیت اجتماعی (امید به آینده و سرمایه اجتماعی) می‌شود. در این چارچوب، ایران باید از موقعیت جغرافیایی خود نه به عنوان ابزاری برای تهدید، بلکه به عنوان بستری برای تضمین امنیت تجارت جهانی استفاده کند.تفاوت نگاه آمریکا و اسرائیلیکی از بخش‌های کلیدی متن آخوندی، تفکیک میان اهداف آمریکا و اسرائیل در قبال ایران است. او معتقد است که اگرچه این دو در تضعیف ایران همسو هستند، اما لزوما یک هدف واحد را دنبال نمی‌کنند. از نظر او، اسرائیل یک موجودیت «وستفالیایی» نیست و با ادعای «دولت یهود»، به دنبال توسعه سرزمینی از نیل تا فرات و تجزیه کشورهای قدرتمند منطقه از جمله ایران است. آخوندی هشدار می‌دهد که صهیونیسم بین‌الملل، تعهد شهروندی به کشورهای متبوع خود را فاقد مفهوم می‌داند و تنها به دنبال تفوق مطلق در منطقه است. در مقابل، آخوندی بر این باور است که هدف اصلی آمریکا، «سلطه بر زنجیره ارزش و تامین جهانی» است؛ به‌ویژه در منطقه‌ای که اقتصاد چین به شدت به آن وابسته است.او فرضیه حمله آمریکا برای تصاحب منابع نفتی را رد می‌کند و با مثال آوردن از عراق، نشان می‌دهد که شرکت‌های چینی هم‌اکنون بخش بزرگی از تولید نفت عراق را در دست دارند. بنابراین، خواست آمریکا بیشتر «امنیت عرضه» و افزایش تولید برای حفظ ثبات جهانی است تا مالکیت فیزیکی منابع. او نتیجه می‌گیرد که آمریکا به دنبال کنترل کریدورها، فناوری‌های نو و بازارهای با قدرت خرید بالاست تا رقیب اصلی خود یعنی چین را مهار کند.نویسنده همچنین به نقد سیاست‌های داخلی و منطقه‌ای ایران می‌پردازد. او می‌گوید که درس تحولات اخیر این بود که امنیت ملی از طریق اتکا به «گروه‌های غیردولتی» (نیروهای مقاومت) تامین‌پذیر نیست. هرچند این گروه‌ها واقعیت‌های عینی هستند، اما تکیه بر آنها نمی‌تواند ضامن بلندمدت امنیت ملی ایران باشد. او معتقد است که توان عملیاتی این جبهه در پیرامون اسرائیل رو به ضعف نهاده و ایران باید به جای تکیه بر این الگوها، به دنبال ترتیبات امنیتی رسمی و دولتی باشد که بتواند در برابر ارتش‌های کلاسیک و قدرت‌های بزرگ، موازنه ایجاد کند.پیوند امنیت ملی با منافع جهانیعباس آخوندی پیشنهاد می‌کند که ایران باید استراتژی خود را از یک رویکرد صرفا دفاعی-نظامی به یک رویکرد «اقتصاد سیاسی بین‌الملل» تغییر دهد. او معتقد است که ایران باید در مجامع بین‌المللی و سازمان ملل، این استدلال را ترویج کند که «تهدید نظامی علیه ایران، تهدیدی علیه امنیت انرژی و ثبات زنجیره ارزش جهانی است». با توجه به اینکه ۲۰درصد تجارت نفت جهان از تنگه هرمز می‌گذرد و ایران محور کریدورهای شمال-جنوب و شرق-غرب است، هرگونه ناامنی در ایران، هزینه‌های بیمه، حمل‌ونقل و تولید را در کل جهان افزایش می‌دهد.طرح پیشنهادی او برای «حکمرانی امنیت شبکه‌ای»، شامل ایجاد یک سازمان مشترک منطقه‌ای با مرکزیت تهران است که در گام نخست با پیمان شانگهای و در گام‌های بعدی با سایر قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای همکاری کند. هدف این سازمان، مدیریت مخاطرات و تضمین جریان آزاد انرژی و کالا خواهد بود. آخوندی تاکید می‌کند که در جهان سیال امروز، کشورهایی که در صحنه اقتصاد جهانی حضور فعال ندارند، از اهرم‌های اثرگذاری بر نظم بین‌الملل محروم می‌مانند. او یک تدبیر دو مرحله‌ای را برای خروج از وضعیت فعلی پیشنهاد می‌دهد:گام فوری: مذاکره مستقیم با آمریکا برای دستیابی به یک پیمان «عدم تعرض» جهت توقف درگیری‌های فعلی.گام راهبردی: حرکت به سوی طرح حکمرانی امنیت جمعی منطقه‌ای که در آن، امنیت ایران با منافع اقتصادی تمام ذی‌نفعان زنجیره ارزش جهانی (از چین و هند تا اروپا) گره بخورد. از نظر آخوندی، تنها با تبدیل شدن به یک «بازیگر سازنده و تضمین‌گر» در اقتصاد جهانی است که ایران می‌تواند به صلحی پایدار دست یابد و از تله جنگ‌های فرسایشی که قدرت‌های بزرگ برای منطقه طراحی کرده‌اند، رهایی یابد. این مسیر، مستلزم عبور از ذهنیت‌های دوقطبی قدیمی و پذیرش واقعیت‌های نظم نوین جهانی است که در آن تجارت و امنیت، دو روی یک سکه‌اند.نظم نوین جهانی و جابه‌جایی قطب‌های قدرتتحلیل عباس آخوندی با نگاهی واقع‌گرایانه به آمارهای اقتصادی سال۲۰۲۵ ادامه پیدا می‌کند؛ جایی که تولید ناخالص داخلی جهان به بیش از ۱۱۷تریلیون دلار رسیده و سه قدرت اصلی یعنی ایالات متحده، اتحادیه اروپا و چین، نزدیک به ۶۰درصد این ثروت را در اختیار دارند. نکته محوری در این بخش، تغییر دراماتیک سهم این بازیگران است؛ درحالی‌که سهم آمریکا و اروپا از تولید و تجارت جهانی رو به افول گذاشته، چین موفق شده است سهم خود را نسبت به سال۲۰۰۰ بیش از چهار برابر کند. این جابه‌جایی قدرت تنها در ارقام خلاصه نمی‌شود، بلکه نشان‌دهنده تغییر در ماهیت نظم جهانی است؛ نظمی که در آن ایدئولوژی‌های لیبرال و ارزش‌های حقوق بشری جایگاه پیشین خود را از دست داده‌اند و رقابت بر سر تسلط بر زنجیره‌های ارزش جهانی به محرک اصلی سیاست بین‌الملل تبدیل شده است.نویسنده در لایه‌ای عمیق‌تر، به افول تدریجی سلطه دلار آمریکا به‌عنوان یکی از ستون‌های نظم قدیم اشاره می‌کند. اگرچه دلار همچنان سهم بزرگی از ذخایر ارزی را دارد، اما روند نزولی آن از ۷۱درصد در سال۲۰۰۰ به حدود ۵۶درصد در سال۲۰۲۵، نشان‌دهنده یک چرخش راهبردی است. آخوندی معتقد است که همگرایی مالی در اتحادیه اروپا و رشد نفوذ یوآن چین در پرداخت‌های بین‌المللی، تهدیدی جدی برای جایگاه بین‌المللی دلار در افق بلندمدت محسوب می‌شوند. این تغییرات ساختاری در نظام‌های پرداخت و ذخایر ارزی، فضا را برای بازیگران جدید باز کرده و قدرت‌های سنتی را با چالشی بی‌سابقه در مدیریت بازارهای مالی جهانی روبه‌رو ساخته است.جایگاه ایران در میانه رقابت‌های منطقه‌ایبخش مهمی از تحلیل آخوندی به مقایسه وضعیت اقتصادی ایران با همسایگانش اختصاص دارد. درحالی‌که کشورهایی نظیر هند، عربستان سعودی و ترکیه سهم خود را از اقتصاد جهانی به شکل چشم‌گیری افزایش داده‌اند و کشورهای جنوب خلیج‌فارس به یک جهش تولیدی 2.5برابری دست یافته‌اند، سهم ایران به‌دلیل فشارهای ناشی از تحریم، در سطح ناچیزی ثابت مانده است. نویسنده هشدار می‌دهد که این عقب‌ماندگی اقتصادی صرفا یک مساله مالی نیست، بلکه به معنای کاهش قدرت ملی و ایجاد یک تعادل ناپایدار در منطقه است. از نظر او، ضعف اقتصادی ایران در شرایط بحرانی می‌تواند به بزرگ‌ترین عامل ناامنی ملی و منطقه‌ای تبدیل شود؛ چراکه امنیت پایدار بدون پشتوانه اقتصادی نیرومند و حضور در زنجیره‌های ارزش جهانی امکان‌پذیر نیست.این استاد دانشگاه برای برون‌رفت از وضعیت فعلی، استراتژی «نظام حکمروایی امنیت شبکه‌ای» را پیشنهاد می‌دهد. او با بررسی دکترین‌های چهارگانه چین (کمربند و راه، توسعه جهانی، امنیت جهانی و تمدن جهانی)، استدلال می‌کند که رویکرد چین برخلاف آمریکا، بر مدیریت ریسک‌های مشترک و صیانت از زنجیره‌های تامین استوار است، نه بر ائتلاف‌های نظامی کلاسیک و مداخله‌گرایانه. چین به دنبال حفظ پوسته اقتصادی نظم جهانی برای تضمین توسعه خود است و همین امر، بستری مناسب برای همکاری‌های امنیتی غیرسنتی فراهم می‌کند. نویسنده معتقد است که ایران و کشورهای منطقه باید از امنیت انفرادی متکی به قدرت‌های بیرونی، به سمت نوعی امنیت جمعی حرکت کنند که در آن وابستگی متقابل اقتصادی، مانعی در برابر تهدیدهای وجودی باشد.نقشه راه پیشنهادی آخوندی بر یک دیپلماسی چندمرحله‌ای استوار است که از چین آغاز شده و پس از هماهنگی با قدرت‌های منطقه‌ای نظیر عربستان و پاکستان، به یک توافق عدم تعرض جمعی با ایالات متحده ختم می‌شود. او تاکید می‌کند که این مدل امنیتی نباید با ساختارهایی مانند ناتو اشتباه گرفته شود، بلکه هدفی غیرنظامی و مبتنی بر مدیریت ریسک دارد. با این حال، تحقق این ایده با چالش‌های بزرگی همچون ضرورت وجود یک برادر بزرگ‌تر برای هدایت کنش‌های مشترک، مقاومت نظم نومرکانتالیستی آمریکا و تحولات نامتقارن فناوری و اقلیمی روبه‌رو است. آخوندی معتقد است موفقیت در این مسیر نیازمند تغییر بنیادین در سازه‌های ادراکی و پارادایم‌های سیاست خارجی ایران و سایر کشورهای منطقه است تا بتوانند در جهان سیال امروز، امنیتی پایدار و توسعه‌محور را تجربه کنند.منبع: شماره روزنامه دنیای اقتصاد:۶۵۷۷تاریخ چاپ: 10/3/1405 شماره خبر:۴۲۷۳۶۰۵</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 19:09:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چارچوبی برای امنیت جمعی منطقه‌ی خلیج فارس و غرب آسیا</title>
                <link>https://virgool.io/@dr.a.akhoundi/%DA%86%D8%A7%D8%B1%DA%86%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%DB%8C-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D8%AC-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D9%88-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7-vyhclfruthkr</link>
                <description>با فروپاشی نظم لیبرال و برآمدن نظم جدید مبتنی بر کاربست مستقیم زور توسط امریکا و قدرت‌های تراز اول جهان، امنیت کشورهای میانی در معرض مخاطره جدی قرار دارند. هرچند در نظم لیبرال نیز قدرتمندان هر زمان که به نفعشان بود، خود را مستثنا می‌کردند، ولی قواعد تا حدودی از قدرت‌های کوچک‌تر محافظت می‌کرد. ولی اینک قدرت‌های میانی باید مستقیما در اندیشه‌ی امنیت خود باشند. پرسش این است که چگونه؟ در این ارتباط دو راه پیشِ پای آنان وجود دارد: یکی همراهی و امید بستن به اینکه تبعیت، امنیت به ارمغان می‌آورد؛ البته به‌تجربه‌ شکست این سیاست در اوکراین، سوریه و دیگر نمونه‌ها اثبات شد. و دیگری «امنیت جمعی» است. اندیشه‌ی حصارکشی بر گردِ یک سرزمین جز فقر، شکنندگی و ناپایداری ثمری ندارد. این همین وضعیتی است که در ایران در حال تجربه‌ی آن هستیم و شکست آن را با رگ‌وپوست حس می‌کنیم. لذا، کار و امنیت جمعی تنها راهِ پیشِ روی ما است. واقعیت آن است که مذاکره دوجانبه با یک هژمون، طبیعتا از موضع ضعف است. هر چند هرگز نباید در موقعیت فعلی از آن تن باززد. ولی، هم‌زمان با آن، راه‌کار درست، امنیت جمعی است تا به‌صورت یک بلوک با قدرت هژمون گفت‌وگو کرد.در نظم جدید جهانی مساله، انتخاب میان مذاکره و یا عدم مذاکره با قدرت هژمون نیست. بلکه صورت مساله، مذاکره انفرادی و یا مذاکره جمعی است. چرا که اگر مذاکره نکنید، موضوع مذاکره خواهید بود. هم‌چنان‌که نخست‌وزیر کانادا در داووس گفت: «اگر بر سر میز نباشید، خودِ منو خواهید بود». این واقعیت را در پیام مکرون به ترامپ می‌توان دید. او گفت: «ما می‌توانیم کارهای بزرگی در مورد ایران انجام دهیم. اما نمی‌فهمم شما در مورد گرینلند چه می‌کنید». این یعنی ایران تبدیل به موضوع یا به عبارت دیگر «منوی» مذاکره شده‌است. بنابراین، پرسش بنیادین نحوه‌ی حضور بر سر میز مذاکره است. انفرادی و یا جمعی؟            حال نگاهی به اوضاع منطقه و شرایط مذاکره بیندازیم. واقعیت آن است که توان عملیاتی جبهه‌ی مقاومت در پیرامون اسرائیل پس از تحولات 7 اکتبر به ضعف گرایید. متعاقب آن، جنگ 12 روزه‌ی اسرائیل علیه ایران، وضعیت نه جنگ و نه صلحِ پس از آن و قطع مذاکرات غیر مستقیم امریکا و ایران امنیت ایران را در وضعیت تعلیق قرار داد. و این روزها با تهدید مستقیم امریکا و اسرائیل و اعلام عدم تمایل امریکا برای از سرگیری مذاکرات، امنیت بین‌المللی ایران در مخاطره وجودیِ لحظه‌ای قرار دارد. این یعنی همان نکته‌ای که در پیش گفته شد: ایران تبدیل به موضوع مذاکره قدرت جهانی شده‌است. وضعیت تعلیق سیاست خارجی ایران در ترکیب با اوج‌گیری اعتراضات داخلی آینده‌ی تاریکی را فرا روی ملت ایران قرار داده‌است.با توجه به توصیف شرایط پیش‌گفته، هر چند از هر فرصتی در جهت مذاکره مستقیم ایران و امریکا باید استقبال کرد، لیکن هم‌زمان باید در اندیشه یک امنیت جمعی در منطقه نیز بود. واقعیت آن است که بدون نشان دادن راه آینده، حرکت‌ها زیگزاگی و ناپایدار خواهد بود. طرف‌های مذاکره نیز حسشان این خواهد شد که ایران تنها در پی خرید فرصت است. پس، در ابتدا ایران باید یک رویکرد باورپذیر از خود ارائه کند. نکته‌ی بعدی آن‌که تماس یک‌سویه با امریکا و یا چین بدون نتیجه خواهد بود. باید این دو‌ ارتباط به‌طور هم‌زمان انجام شود. سرجمع، این یادداشت در پی پیشنهادی برای تغییر صحنه با وارد ساختن بازیگران جدید به معادله‌ی روابط ایران و امریکا است.فرضیه بنیادین ناظر بر این واقعیت است که تهدید ایران، تهدید یک کشور به‌طور منفرد نیست بلکه تهدید زنجیره‌ی ارزش جهانی (Global Value Chain, GVC) است. جمهوری اسلامی ایران، به‌عنوان یکی از بازیگران کلیدی در تأمین انرژی، ترانزیت کالا و مواد اولیه در سطح بین‌المللی، نقش مستقیمی در ثبات زنجیره‌ی ارزش جهانی ایفا می‌کند. هرگونه تهدید یا اقدام نظامی علیه ایران، نه‌تنها پیامدهای سیاسی دارد، بلکه موجب اختلال در عملکرد اقتصاد جهانی و تجارت بین‌الملل خواهد شد. بنابراین، در واقع امریکا و اسرائیل ایران را به تنهایی تهدید نمی‌کنند بلکه منافع تمام ذینفعان در زنجیره‌ی ارزش جهانی که از رهگذر ایران عبور می‌کند را تهدید می‌نمایند. بنابراین، ایران باید در پی یک توافق امنیتی جمعی برای منطقه میان ذینفعان اصلی این زنجیره‌ی ارزش باشد. و مذاکره باید به‌صورت جمعی میان این ذینفعان و امریکا برای حصول یک پیمان عدم تعرض میان تمام آنان انجام گیرد.   زنجیره‌ی ارزش جهانی به شبکه‌ای از تولید، انتقال انرژی، حمل‌ونقل، تأمین مواد اولیه، فناوری، بازار مصرف و مبادلات مالی اطلاق می‌شود که از طراحی تا توزیع بین چندین کشور در جهان تقسیم شده است. این زنجیره‌ منافع کشورها را به‌ یک‌دیگر وابسته می‌سازد. از این‌رو امنیت زنجیره‌ی ارزش جهانی در نظم جدید تبدیل به عامل بنیادین شده‌است. لذا، دولت‌ها و بنگاه‌های بزرگ مقیاس به ناامنی‌های ژئوپلیتیکی بسیار حساس شده‌اند. در این بستر، امنیت زنجیره‌ی عرضه (Supply Chain Security) تبدیل به یکی از عوامل کلیدی امنیت ملی اقتصادی کشورها گشته‌است. مداخله امریکا در ونزوئلا و یا تهدید گرینلند در این بستر توضیح داده می‌شود. نظم جدید جهانی (New World Order) که از آن تحت عنوان تغییر تعادل قدرت‌های جهانی یاد می‌شود، محصول همراستاسازی زنجیره‌ی عرضه‌ی جهانی است. و این به‌نوبه‌ی خود موجب شکل‌گیری سازمان‌های متعدد همکاری متحدان جدید در حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و فرهنگی است. از این‌رو، تجارت و امنیت در جهان امروز دو روی یک سکه هستند.نظم جهانی غیر متمرکز جدید به‌طور عمده دولت‌های سنتی که حضور فعال در صحنه‌ی اقتصاد جهانی ندارند را به دلیل ضعف کارایی به چالش می‌کشد. در دنیای جدید، نظم به مثابه کارایی سازمان زنجیره‌ی ارزش تعریف و وابستگی اقتصادی متقابل به اهرم ژئوپلیتیکی ترجمه می‌گردد. و این دو موجب تقویت امینت بین‌المللی می‌شوند. متاسفانه، سیاست‌مداران ایران، از حیث تفکر، اغلب در فضای دو قطبی پیشین قرار دارند و دریافت روشنی از نظم جدید ندارند. در زیر به جایگاه عملا مغفول ایران در زنجیره‌ی ارزش جهانی اشاره می‌شود:1-   ایران در این زنجیره، نقش‌های کلیدی ایفا می‌کند چرا که:·      با دارا بودن حدود 10% ذخایر نفت و 15% ذخایر گاز طبیعی جهان، در مرکز امنیت انرژی بین‌المللی قرار دارد. بیش از 20% تجارت نفت جهان؛ به‌ویژه اروپا و شرق آسیا از طریق تنگه‌ی هرمز، تحت نظارت ایران، انجام می‌شود.·      محور کریدور بین‌المللی شرق-غرب، شمال–جنوب، مسیر چین–خلیج فارس و تراسیکا است.·      یکی از منابع اصلی تامین مواد اولیه در صنایع پایین‌دستی منطقه‌ای (هند، چین، ترکیه) است.·      کنترل جغرافیایی تنگه هرمز از حیث حمل و نقل که حدود 20% تجارت نفت جهانی را شامل می‌شود بر عهده دارد.2-   تهدید علنی به اقدام نظامی علیه ایران پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم زیر را برای زنجیره‌ی ارزش جهانی دارد:·      ناپایداری در بازار انرژی به ویژه بازارهای اروپا، شرق آسیا.·      اختلال در مسیرهای ترانزیتی و تجاری پیش‌گفته، و وارد آمدن فشار مضاعف بر مسیرهای جایگزین هم‌چون کانال سوئز. و در نتیجه موجب افزایش هزینه‌ی حمل‌ونقل جهانی و کاهش پایداری تجارت منطقه‌ای می‌گردد.·      این تهدید موجب تضعیف زنجیره‌ی تأمین مواد خام صنعتی می‌شود. ایران تأمین‌کننده مهم مواد اولیه نظیر اوره، فولاد، مس و مشتقات نفتی برای کشورهای آسیایی و مدیترانه‌ای است.·      هم‌چنین، تهدید علیه ایران موجب افزایش ریسک ژئوپلیتیکی در بیمه و سرمایه‌گذاری می‌گردد.3-   از نگاه نهادهایی مانند IMF و UNCTAD، هر عامل ژئوپلیتیکی که حمل‌ونقل، انرژی و تأمین مواد اولیه را مختل کند، به‌عنوان تهدید مستقیم علیه ثبات اقتصاد جهانی تلقی می‌شود. بنابراین، ایران می‌تواند هم در بیانیه‌های رسمی خود به سازمان ملل چنین استدلال کند که «تهدید نظامی علیه ایران، فقط تهدید علیه یک کشور نیست؛ بلکه تهدید علیه امنیت انرژی، تجارت بین‌المللی، و ثبات زنجیره ارزش جهانی است.» و هم در عمل با جلب مشارکت ذینفعان آنان را با خود هم‌صدا کند. تهدید نظامی علیه ایران موجب افزایش شاخص Geopolitical Risk Index و کاهش سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) در خاورمیانه و افزایش هزینه بیمه حمل‌ونقل دریایی و هوایی در منطقه به‌طور میانگین ۲ تا ۳ برابر می‌شود. این نوع استدلال، ابعاد ملی را به سطح مسئولیت جمعی شورای امنیت در حفظ صلح و امنیت بین‌المللی ارتقا می‌دهد و حمایت کشورهای دیگر را نیز جلب می‌کند؛ به‌ویژه چین، هند، روسیه، کشورهای جنوب خلیج فارس، عراق، پاکستان و کشورهای آسیای میانه که به ثبات مسیرهای انرژی و ترانزیت ایران وابسته‌اند.بر اساس توضیحات پیش‌گفته، نکته‌ی کانونی سیاست پیشنهادی اقدام جمعی ذینفعان زنجیره‌ی ارزش جهانی عبوری از ایران به جای دفاع انفرادی ایران در برابر تهدیدهای امریکا و اسرائیل است. در میان ذینفعان، چین به عنوان یک قدرت جهانی با سهم حدود 19درصدی از تولید جهان و شدت وابستگی به انرژی، منابع اولیه، کریدورهای حمل و نقلی و بازار و سرمایه‌ی موجود در منطقه بیشترین نفع را در تامین امنیت این زنجیره دارد. عربستان سعودی نیز به عنوان بزرگترین اقتصاد جنوب خلیج فارس و به عنوان یک قدرت منطقه‌ای و با هدف بلندپروازانه بازیگری موثر در فناوری هوش مصنوعی در سطح جهانی نیاز به امنیت در حد 100% و با تهدید نزدیک صفر است. پاکستان نیز به عنوان یک کشور واسط میان چین، شبه‌قاره، آسیای میانه و ایران نیز نقش امنیتی بسیار مهمی دارد. و منافعش در حفظ امنیت منطقه است. بنابراین، این سه کشور به شکل واقعی در راس ذینفعان امنیت ایران و امنیت منطقه هستند.قاعدتا کشورهای ذینفع در امنیت ایران و منطقه ضرورتا مدافع و یا پذیرای سیاست‌های امنیتی ایران نیستند. بنابراین، پیش از هرگونه مذاکره‌ای با امریکا باید ابتدا با چین مذاکره انجام شود و سپس در مرحله‌ی دوم و با هماهنگی چین با عربستان و پاکستان مذاکره شود تا به چارچوبی کلی برای تامین امنیت زنجیره‌ی ارزش جهانی عبوری از این منطقه دست یافت. در مرحله‌ی سوم این ترتیبات امنیتی باید به توافق عدم تعرض جمعی با امریکا دست یابد. با توجه به این‌که امریکا و اتحادیه‌ی اروپا نیز با داشتن سهم 30 و 20 درصدی از تولید اقتصادی جهان ذینفع زنجیره‌ی ارزش در منطقه‌ی خلیج فارس و غرب آسیا هستند، چنانچه انگاره‌ی امنیتی ایران تغییر یابد، قاعدتا باید از آن استقبال کنند.  بی‌گمان، نگاه چین به‌عنوان کارخانه‌ی جهان به امنیت زنجیره‌ی ارزش جهانی با نگاه هویتی ایران در سیاست خارجی تفاوت دارد. بنابراین، ایران باید آمادگی داشته باشد که در سیاست خارجی خود تغییراتی را اعمال کند. قاعدتا، پذیرش این تغییرات در گفت‌وگوی سازنده با چین در قیاس با امریکا و وجود دیوار بی‌اعتمادی میان ایران و آن، بسیار قابل حصول‌تر است. نکته‌ی مثبت این‌که پیش از این، چین در ترمیم رابطه‌ی میان ایران و عربستان نقش مثبت ایفا کرده‌است. بنابراین، به نظر می‌رسد امکان تشکیل هسته‌ی ابتدایی همکاری امنیت منطقه‌ای میان ایران، چین، پاکستان و عربستان فراهم است. این هسته در منطقه، قابل توسعه و جلب مشارکت سایران از جمله شورای همکاری خلیج فارس، کشورهای آسیای میانه و عراق است. و در ارتباط با امریکا نیز، امکان گفت‌وگوی جمعی با هدف دستیابی به پیمان عدم تعرض در منطقه وجود دارد. قاعدتا چنین همکاری‌ای از سوی شورای امنیت سازمان ملل و پیمان شانگهای مورد استقبال قرار خواهد گرفت.       </description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Feb 2026 11:31:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طرح سه مرحله‌ای عباس آخوندی برای امنیت منطقه‌ای خلیج فارس و غرب آسیا</title>
                <link>https://virgool.io/@dr.a.akhoundi/%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%84%DB%8C%D8%AC-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D9%88-%D8%BA%D8%B1%D8%A8-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7-bzheziyh8ptb</link>
                <description>تهدید ایران، تهدید زنجیره‌ی ارزش جهانی استضرورت تغییر پارادایم از امنیت انفرادی به امنیت جمعیگفت‌وگوی احمد غلامی با عباس آخوندی، 8 بهمن 1404در وضعیت بحرانی کشور که با تهدید آمریکا روبه‌رو است، شاهد نوعی تعلیق در سیاست خارجی هستیم. عباس آخوندی معتقد است در چنین وضعیتی باید با تغییر گفتمان سیاست خارجی و تمرکز بر زنجیره ارزش جهانی در منطقه، بحث را از ایران فراتر برده و آن را به شکل منطقه‌ای حل‌ کرد. در وضعیت بحرانی کشور که با تهدید آمریکا روبه‌رو است، شاهد نوعی تعلیق در سیاست خارجی هستیم. عباس آخوندی معتقد است در چنین وضعیتی باید با تغییر گفتمان سیاست خارجی و تمرکز بر زنجیره ارزش جهانی در منطقه، بحث را از ایران فراتر برده و آن را به شکل منطقه‌ای حل‌ کرد. این رویکرد، تعارض‌ها‌ و تنش‌های منطقه‌ای را کاهش می‌دهد و نوعی امنیت جمعی ایجاد می‌کند که برای بازیگران عمده منطقه‌ای و نیز برای اروپا و حتی آمریکا ‌حائز اهمیت است. از نظر آخوندی، مذاکره با چین می‌تواند نخستین گام در ایجاد این نظام امنیت جمعی باشد. او باور دارد که تهدید اسرائیل و آمریکا، نه‌تنها ایران بلکه زنجیره ارزش جهانی را که از منطقه ما عبور می‌کند، تهدید می‌کند. بنابراین مقابله با آمریکا از طریق راهکار منطقه‌ای امکان‌پذیر خواهد بود.  ‌این روزها در نوعی تعلیق سیاست خارجی به سر می‌بریم و آمریکا هم کشور ما را با اقدام نظامی تهدید می‌کند. به نظر شما تبعات مستقیم و غیرمستقیم این تهدیدات برای ایران چیست؟با استفاده از واژه «تعلیق» کاملا موافقم، نه‌فقط تعلیق سیاست خارجی، بلکه اساسا در وضعیت سیاست داخلی هم دچار تعلیق هستیم و البته فعلا جای بحثش نیست. اما درباره تهدیدی که مطرح کردید، مهم این است که از روی چه سکویی این تهدید را ببینیم. زمانی این تهدید را فقط از روی سکوی ایران می‌بینیم که ایران را تهدید می‌کند. زمانی تهدید را از سکوی اقتصاد سیاسی بین‌المللی می‌بینیم که دراین‌صورت اسرائیل و آمریکا، نه‌تنها ایران، بلکه زنجیره ارزش جهانی را تهدید می‌کنند که از این منطقه عبور می‌کند. این یک بحث کاملا متفاوت است.در دنیا به‌تازگی بحث بسیار مهمی وجود دارد که شاید در ایران کمتر درباره‌اش بحث شده است: اقتصاد کشورها به هم پیوند خورده؛ یک کشوری مواد اولیه دارد، یک کشوری انرژی یا کریدورهای حمل‌ونقلی و بازار مصرف، تکنولوژی یا نیروی انسانی ارزان‌قیمت دارد، بنابراین ارزش اقتصادی که ایجاد می‌شود، از طرف مجموعه‌ای از کشورها تأمین می‌شود که این کشورها همه با هم اشتراک منافع پیدا می‌کنند و امنیت دیگر فردی نیست، بلکه یک امر جهانی است؛ بنابراین باید نگاه مجددی به منطقه خودمان داشته باشیم. در هر صورت منطقه ما از جهات مختلف در کمرکش زنجیره ارزش جهانی است. هم از نظر تأمین انرژی و تأمین مواد اولیه و معادن، بازار مصرف و هم کریدورهای حمل‌و‌نقلی، جمعیت، دانش و نیروی انسانی، بنابراین منطقه‌ای است که بر زنجیره ارزش جهانی تأثیر بسیار بسیار مهمی دارد. بحث من این است که باید گفتمان خودمان را درباره تهدید تغییر دهیم. بگوییم ایران تهدید نمی‌شود، ‌زنجیره ارزش جهانی که از این می‌گذرد، تهدید می‌شود، بنابراین منافع قدرت‌های جهانی مثل چین و حتی اتحادیه اروپا که باید از این زنجیره ارزش استفاده کنند، تهدید می‌شود. منافع ما، کشورهای جنوب خلیج‌ فارس، و حتی منافع بازارهای مصرف در آفریقا هم تهدید می‌شود، بنابراین آمریکا و اسرائیل منافع یک زنجیره ارزش جهانی را تهدید می‌کنند. اگر این را بپذیریم، تدبیر برای حفظ امنیت این زنجیره ارزش جهانی تدبیر متفاوتی خواهد بود تا اینکه ایران فقط بخواهد از مرزهای خودش دفاع کند.‌به نکته مهمی اشاره کردید. به‌این‌دلیل که آمریکا تا حدودی به این زنجیره ارزش جهانی بی‌اعتناست. وقتی آمریکا یک‌طرفه وارد ونزوئلا می‌شود یا می‌گوید گرینلند متعلق به من است، این زنجیره ارزش جهانی خودبه‌خود به هم می‌خورد. اما اکنون بحث این است که وقتی از زنجیره ارزش جهانی می‌گوییم، باید کشورهایی برای مقابله با آمریکا با هم مشارکت کنند. کسانی هم باید باشند که در این زنجیره ارزش جهانی با ما مشارکت کنند، به طور مثال کشورهایی مثل روسیه، چین و حتی کشورهای منطقه‌ای مثل عربستان و امارات. اگر قرار است کسی در این زنجیره ارزش جهانی متضرر شود، این کشورها هم درگیر خواهند بود. آیا این کشورها مایل هستند در کنار ما باشند و برای اینکه در کنار ما قرار بگیرند، باید چه تدابیری به کار بگیریم؟بحث گرینلند و ونزوئلا کاملا در چارچوب زنجیره ارزش جهانی تعریف‌ می‌شود، نه ضدیت با آن. رویکرد آمریکا درواقع سلطه بر زنجیره ارزش جهانی است، بنابراین می‌گوید وقتی ونزوئلا چهار برابر من نفت دارد، باید بر این زنجیره سلطه داشته باشم. یا در گرینلند برخی معادن هست که برای نیمه‌هادی‌ها ضروری است، پس باید در اختیار خودش باشد تا از سلطه چین که رقیبش است، خارج شود. از قضا منطق آمریکا بحث زنجیره ارزش جهانی است، ولی از موضع سلطه بحث می‌کند، نه از موضع منافع جمعی. می‌گوید من خیلی بزرگ هستم، ۳۰ درصد تولید ناخالص جهان متعلق به من است و چیزی حدود ۵۰ درصد نیروی نظامی جهان را در اختیار دارم، بنابراین از موضع قلدری و سلطه، باید بر زنجیره ارزش جهانی تسلط داشته باشم. ولی برای بقیه کشورها اتفاقا بحث امنیت جمعی مطرح می‌شود. در بحث گرینلند هم اتحادیه اروپا سریعا با هم یکی شدند. حتی انگلستانی که از اتحادیه بیرون رفته، باز هم در این زمینه با اتحادیه هم‌راستا شد، چون می‌دانند دانمارک به شکل انفرادی امکان مقاومت در برابر آمریکا را ندارد، بنابراین باید با هم متحد شوند.اما در منطقه ما، اگر بالا و پایین خلیج‌ فارس را در نظر بگیرید، میزان تجارتی که چین با کشورهای جنوب خلیج‌ فارس دارد، سالانه ۳۰۰ میلیارد دلار است. میزان تجارت آمریکا با کشورهای جنوب خلیج‌ فارس سالانه حدود ۶۰ میلیارد دلار است. چین پنج برابر آمریکا با کشورهای جنوب خلیج‌ فارس تجارت دارد، بنابراین امنیت این تجارت برایش بسیار مهم است. مقصد عمده صادرات نفت کشورهای جنوب خلیج‌ فارس چین است. درواقع چین بزرگ‌ترین خریدار نفت از کشورهای جنوب خلیج‌ فارس ازجمله عربستان است، بنابراین اقتصاد کشورهای شمال و جنوب خلیج‌ فارس در زنجیره ارزش به‌شدت به هم وابسته هستند، بنابراین حفظ امنیت این منطقه نکته بسیار مهمی است که باید مورد توجه قرار بگیرد. اگر از منظر زنجیره ارزش جهانی به امنیت در منطقه نگاه کنیم، به تصویر کاملا متفاوتی از تصویر فقط نظامی می‌رسیم و متوجه می‌شویم فعل و انفعالات دیگری در این منطقه رخ می‌دهد که باید مدنظر ما باشد. میزان تولید چین سالانه حدود ۱۹ هزار میلیارد دلار است که رقم بسیار بزرگی است، و نیاز به مواد اولیه، انرژی و بازار مصرف دارد، بنابراین تأمین مواد و کریدورهای امن حمل‌و‌نقل برای‌شان خیلی مهم است. اینکه می‌بینید چین در یک منطقه بندر می‌خرد یا بندر توسعه می‌دهد، به این دلیل است که می‌خواهد امنیت کریدورش را تأمین کند. اساسا «یک راه، یک کمربند» مربوط به همین قضیه بود، چون کمربند توسعه که چین درموردش فکر می‌کند، همین زنجیره ارزش جهانی است که تحت عنوان کمربند از آن یاد می‌کند. سهم روسیه از تولید ناخالص جهان زیاد نیست و حدود هزارو 400 میلیارد دلار و مقداری بیشتر از ترکیه است. در حوزه نظامی ابرقدرت است، اما در حوزه اقتصاد نقش تعیین‌کننده‌ای ندارد و از منظر زنجیره ارزش بازیگر خیلی مهمی نیست. اما چین، عربستان، کشورهای جنوب خلیج‌ فارس، و بعد هند و ترکیه و بقیه کشورها بازیگران مهمی هستند. اگر زنجیره ارزش جهانی در منطقه مورد حمله قرار بگیرد، کانال سوئز هم متأثر خواهد شد، بنابراین برای مصر و کشورهای شمال آفریقا هم این قضیه خیلی مهم است. در نتیجه باید به این سمت برویم که چه کسانی ذی‌نفعان زنجیره ارزش جهانی‌ هستند و چگونه می‌توانیم امنیت جمعی را به‌جای امنیت انفرادی ایران مطرح کنیم.‌از این منظر ما باید وارد گفت‌وگو با بازیگران سطح اول جهانی شویم. قاعدتا آمریکا با ما گفت‌وگو نخواهد کرد و بعید به نظر می‌رسد مذاکره مستقیمی صورت بگیرد. برای ورود به منظومه ارزش جهانی لازم است با کدام بازیگران وارد معامله و مذاکره شویم؟در ایران از قدیم‌الایام بحث امنیت جمعی مطرح بوده است. در جمهوری اسلامی، در دوره آقای روحانی بحث ابتکار هرمز مطرح شد، که امنیت جمعی با کشورهای جنوب خلیج‌ فارس داشته باشیم. اما چرا ابتکار هرمز به نتیجه نرسید؟ بحث ما این بود که ایران با کشورهای جنوب خلیج‌ فارس متحد شود. آنها می‌گفتند ما بزرگ‌تری داریم که باید با آن همکاری کنیم، چون آنها از نظر سیاسی و تکنولوژی، اقتصادی و مالی به‌شدت به آمریکا وابسته بودند و مستقل از آمریکا حاضر به همکاری نبودند. دیگر اینکه ایران را منشأ تهدید می‌دانستند و می‌گفتند اگر ما با شما بدون عنصر سوم مذاکره کنیم، به جایی نمی‌رسد، بنابراین بزرگ‌ترین مسئله ابتکار هرمز این بود که می‌خواست در سطح قدرت‌های منطقه‌ای، امنیت جمعی‌ ایجاد کند بدون اینکه بازیگرهای جهانی را در نظر بگیرد؛ بازیگرانی که چه بخواهیم، چه نخواهیم، منافع مهمی از نظر منابع اولیه و بازار مصرف در منطقه دارند. بحث من مشخصا یک پیشنهاد سه‌مرحله‌ای است: اولا این گفتمان را قبول کنیم که امنیت ایران و کشورهای منطقه، بستگی به حفظ امنیت زنجیره ارزش جهانی دارد که از این منطقه عبور می‌کنند. اگر این را به‌عنوان مبنا قرار دهیم، باید بازیگرهای اصلی را اول مستقیم و بعد غیرمستقیم شناسایی کنیم.در گام اول، بازیگر جهانی که در منطقه در این زنجیره ارزش، نقش مستقیم و تولید عمده دارد، چین است که ۱۹ هزار میلیارد دلار تولید سرانه‌‌اش است. حدود ۱۹ درصد کل تولید جهان در چین صورت می‌گیرد، بنابراین قدرت بزرگ جهانی در حوزه زنجیره ارزش است، پس باید اول با چین صحبت کنیم. مطمئنم چین در منطقه منافعی دارد و دنبال آن است که امنیت منابعش را حفظ کند. تضاد منافع ما با چین حداقلی و اشتراک منافع ما حداکثری است. چین به ما تکنولوژی و ماشین‌آلات می‌دهد، برای ما بازار مصرف بسیار عمده‌ای دارد. ما به چینی‌ها انرژی، کریدور و منابع اولیه می‌دهیم و برای‌شان بازار تأمین می‌کنیم. در نتیجه ما با چین نه درگیری مرزی و نه تمدنی داریم. چین هم کشور رو به رشدی است و د‌ر‌حال‌حاضر خیلی از کشورهای جهان با چین همکاری دارند، بنابراین کار با چین برای ما سخت نیست که بخواهیم یک‌سری نزاع‌ها و بدگمانی‌های تاریخی را پشت سر بگذاریم.هر کشور دیگری که مطرح کنیم، با آن کشور یک‌سری مشکلات تاریخی داریم، اما درمورد چین مشکل تاریخی نداریم، بنابراین اگر بخواهیم با چین گفت‌وگو کنیم، قاعدتا می‌گوید بیایید درمورد امنیت جمعی صحبت کنیم، اما نمی‌توانید امنیت منطقه را به ما دیکته کنید. باید با هم به یک فرمول برای امنیت جمعی منطقه برسیم. باید با چین گفت‌وگو کنیم که این مدل امنیت جمعی منطقه و زنجیره ارزش چیست. گفت‌وگوی ما با چین موجب سوءتفاهم نمی‌شود. اگر بخواهیم با آمریکا گفت‌وگو کنیم، مفهومش این است که با دشمن مذاکره می‌کنیم یا تصور می‌شود که آمریکا به‌ جز تسلیم چیزی نمی‌پذیرد. اما گفت‌وگو با چین به مفهوم همکاری مشترک است، تسلیم‌شدن نیست، بنابراین اگر قرار باشد تغییری در سیاست خارجی‌مان بدهیم و به سمت حرکت‌های جمعی برویم، این اولین تمرینی است که از جای قابل حصول انجام می‌شود. با چین هم یک بار تجربه این کار را داشتیم که بین ایران و عربستان سازش ایجاد کرده است. اگر بتوانیم در گام اول با چین توافق کنیم که به نظر من دست‌یافتنی است، قطعا چین به سمت تقابل با آمریکا نخواهد رفت و قطعا چین به‌ خاطر ما یک سرفه‌ هم نخواهد کرد، اما حاضر است گفت‌وگو کند و به توافق دو به دو و مشترک‌المنافع برسیم.بعد از این، نوبت به گفت‌وگو با کشورهای جنوب خلیج‌ فارس می‌رسد. عمده‌ترین نیروی جنوب خلیج‌ فارس عربستان است که بلندپروازی‌های اقتصادی خاص خودش را دارد و می‌خواهد تا 2030 حدود ۵۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری کند. در‌حال‌حاضر اقتصاد دیجیتال در عربستان ۱۵ درصد اقتصاد این کشور است و در نظر دارد تا ۲۰ درصد افزایش دهد. تصمیم دارد سهمی از سرورهای هوش مصنوعی جهان در عربستان باشد. مفهومش این است که باید به ترتیبات امنیتی در منطقه برسد که ریسک سرمایه‌گذاری در عربستان به سمت صفر میل کند. پس برای عربستان هم مهم است که با ایران به ترتیبات امنیتی جمعی دست پیدا کند، بنابراین گام دوم این است که ایران و چین از عربستان دعوت کنند که بپیوندد. این سه پایه اصلی می‌توانند شروع به بنیان‌گذاری امنیت جمعی در منطقه کنند. در گام بعدی کشورهای شورای همکاری خلیج‌ فارس (GCC)، قطر، عمان، امارات، کویت و عراق می‌توانند بپیوندند. چون بحث امنیت زنجیره ارزش است، در گام سوم می‌توانیم با اتحادیه اروپا و آمریکا مذاکره کنیم. حالا این جمع مذاکره می‌کنند نه ایران، اینکه ما دنبال امنیت شما هم هستیم، شما می‌خواهید در منطقه بازار و مواد اولیه داشته باشید و تکنولوژی بفروشید، ما هم می‌خواهیم به شما امکانات بفروشیم، بنابراین شما هم می‌توانید به نظام امنیت جمعی بپیوندید. پس مرحله سوم می‌تواند گفت‌وگو با اتحادیه اروپا و آمریکا باشد. پس پیشنهاد من اساسا از مذاکره با آمریکا آغاز نمی‌شود و مذاکره دوجانبه با آمریکا نیست، بلکه مذاکره با آمریکا برای برقراری ترتیبات امنیت جمعی منطقه خلیج‌ فارس است که همه ذی‌نفعان را درگیر می‌کند. اما چرا زمان برای این کار فراهم شده؟‌این نکته را در نظر بگیریم که فارغ از تحولات جهانی و تکنولوژیک، به نظرم در دو سال گذشته، کشورهای منطقه متوجه شده‌اند که بزرگ‌ترین تهدید کشورهای منطقه، اسرائیل است. اگر تا سال 2022 کشورهای منطقه با ایران مسئله داشتند و مسئله‌ای به نام عادی‌‌سازی روابط با اسرائیل در دستور کار بود، الان کشورها متوجه شده‌اند عادی‌سازی روابط به مفهوم سلطه اسرائیل بر تمام مقدرات کشورهایشان است و این سلطه فقط آن نیست که می‌پذیرند، این سلطه حکومت‌ها را در برابر ملت‌هایشان که آخر کار مسلمان هستند، قرار می‌دهد و نطفه ناامنی دائمی را در این کشورها ایجاد می‌کند. بنابراین الان فضای بسیار مناسبی برای ترتیبات امنیت جمعی است که مبنایش حفظ امنیت یک زنجیره تولید اقتصادی باشد.‌اینجا یک پارادوکسی وجود دارد؛ آمریکا در نهایت از یک چینِ قوی خوشحال نمی‌شود. رفتن به سمت یک نظام امنیت جمعی در منطقه که بعدا به مذاکره با اتحادیه اروپا و آمریکا منجر ‌شود، خواست آمریکا‌ست؟ اگر این امنیت برقرار شود، بیشتر از آمریکا به نفع چین است؛ بنابراین آیا آمریکا مایل به برقراری امنیت در منطقه هست؟به نفع آمریکا هم هست. حداقل از سال‌های 2012 آمریکایی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که باید از منطقه بیرون بروند؛ چون هزینه حضور نظامی‌شان در منطقه از منافع اقتصادی‌شان بیشتر بود. بنابراین آمریکا دنبال امنیت منطقه است و این کار برایش هزینه کمتری ایجاد می‌کند. از جهت اقتصادی هم که نگاه کنید، میزان تجارت کشورهای جنوب خلیج‌ فارس با چین، پنج برابر آمریکا‌ست. بنابراین همین الان هم کشورهای جنوب خلیج‌ فارس این ارتباط اقتصادی را با چین دارند و آمریکا هم یا نسبت به این قضیه حساسیتی ندارد یا پذیرفته است. خریدار عمده نفت کشورهای جنوب خلیج‌ فارس چین است. 20 درصد انرژی جهان از این منطقه تأمین می‌شود. اگر این داستان را در زنجیره ارزش جهانی ببریم، اساسا این نگاه دوقطبی کنار گذاشته می‌شود و می‌توانیم منطق دیگری را حاکم کنیم. اِشکال کار ما این است که در سیاست خارجی‌، فقط از موضع امنیت راجع به سیاست خارجی بحث می‌کنیم و از موضع زنجیره ارزش بحث نمی‌کنیم؛ حال آنکه نقش ما در زنجیره ارزش خیلی زیاد است. این یک بحث تاریخی است. ما این‌قدر از جاده ابریشم می‌گوییم، اگر بخواهیم با ادبیات امروز جاده ابریشم را تعریف کنیم، یک زنجیره ارزش است که از این منطقه عبور می‌کند.‌ اگر قرار باشد ایران به سمت چین برود و چین تعیین‌کننده باشد...چرا به سمت چین برویم، ما به سمت امنیت جمعی منطقه می‌رویم. با این تعریف، چین و کشورهای جنوب خلیج‌ فارس هستند و ممکن است هند هم بپیوندد. اتحادیه اروپا هم می‌تواند بیاید. من فقط دارم یک ایده مطرح می‌کنم که جزئیات زیادی دارد. این بحث را نباید به نحوی مطرح کنیم که گردش به شرق یا گردش به غرب داشته باشیم. ما می‌گوییم آنچه در جهان چندقطبی و سیال مهم است، امنیت زنجیره ارزش است که باید حفظش کنیم.‌یکی از بازیگران اصلی این زنجیره، چین است. همان‌طور که اشاره کردید چین اختیارش را به دست ما نمی‌دهد که هر کاری خواستیم در منطقه انجام دهیم.هیچ کشوری اختیارش را دست ما نمی‌دهد. ما هم اختیارمان را به دیگری نمی‌دهیم. باید یاد بگیریم از این به بعد بازی جمعی کنیم. دیگر نمی‌توانیم بازی فردی کنیم.‌در این بازی جمعی چه جایگاهی برای روسیه قائل هستید؟ به هر حال روسیه به لحاظ سیاسی از ایران حمایت می‌کند، اما چین به‌جز مواقع حساس، در سیاست جهانی از ایران حمایت نمی‌کند.این مسئله هم جای مناقشه است. در عمل فارغ از شعار، در قضایایی مثل انرژی هسته‌ای یا برنامه موشکی، کدام کشور ‌بیشتر به ما کمک کرده؟ به نظرم چین بیش از روسیه به ما کمک کرده است. بحث من زنجیره ارزش جهانی است و به نظرم داستان شرق و غرب کلا دورانش گذشته. من اینها را نه از موضع شرقی و غربی می‌بینم، نه از جهت چین و روسیه. می‌گویم واقع‌نگری و سیاست واقعی روی زمین این است که ما هم می‌‌خواهیم‌ این منطقه توسعه پیدا کند. مردم ما در وضعیت اقتصادی بسیار سختی هستند. ما از موقعیت ژئوپلیتیکی که داریم می‌توانیم دو بهره ببریم؛ بهره شمشیرگونه یا دروازه‌گونه. یک برخورد این است که شمشیر دست‌مان بگیریم و بگوییم با هرکس که بیاید برخورد می‌کنیم.برخورد دیگر این است که بگوییم ما در چهارراه جهان هستیم و مسئولیت امنیت این چهارراه را بر عهده داریم و با همه کسانی که می‌خواهند از این چهارراه عبور کنند، همدل هستیم و همکاری می‌کنیم. در زنجیره ارزش جهانی، شما می‌گویید من یک کریدور هستم که کریدور فرهنگی، تجاری، فناوری، اقتصادی و تأمین منابع اولیه بوده و کریدور بسیار مهمی است، پس با هم امنیت جمعی این کریدور را حفظ کنیم. فهم ما از امنیت فردی باید به امنیت جمعی تغییر کند.‌نقش روسیه در این میان چیست؟ چون روسیه رقیب ما هم است و خیلی تمایل ندارد این زنجیره ارزش به وجود بیاید.‌حدس من این است که منافع روسیه سرجمع بیش از ضررهایش است و او هم می‌تواند از این زنجیره استفاده کند. هرچند سهم روسیه در اقتصاد جهانی ‌محدود و حدود ۱.۲ درصد است و در برابر چین که نزدیک 19 درصد است، خیلی محدود است. بنابراین من برای روسیه نقش تخریبی اصلا قائل نیستم، ولی نقش ایجابی خیلی مهمی هم نمی‌تواند ایفا کند. در نتیجه روسیه هم یکی از بازیگران است و می‌تواند بپیوندد.‌مگر تا الان با چین رابطه نداشتیم؟ شما در نظر دارید شکل رابطه با چین را به گفتمان تبدیل کنید؟من می‌خواهم به امنیت جمعی تبدیل کنم. زمانی شما رابطه دوجانبه دارید و زمانی امنیت جمعی تعریف می‌کنید که ما کشورهای منطقه در هیچ حالتی به همدیگر تجاوز نخواهیم کرد و همه با هم پیمان عدم تجاوز می‌بندیم. همه کسانی که ذی‌نفع این منطقه هستند، با اتحادیه اروپا هم قرارداد منع تجاوز می‌بندیم. اگر بتوانیم به امنیت جمعی برسیم و با همه ذی‌نفعان این زنجیره ارزش، پیمان منع تجاوز ببندیم، نه‌فقط ایران، بلکه کل این منطقه با هم پیمان عدم تجاوز خواهند داشت. اما اگر نتوانیم به نظام امنیت جمعی برسیم، آخرکار نمی‌توانیم امنیت منطقه را حفظ کنیم. این منطقه سال‌هاست در حال غلیان است. یک روز طالبان پیدا می‌شود، یک روز داعش و روز بعد القاعده پیدا می‌شود.یک روز سوریه به هم می‌خورد، یک روز آمریکا در عراق مداخله می‌کند. این منطقه برای توسعه نیاز به آرامش دارد. مبنای آرامش نمی‌تواند ایدئولوژی باشد؛ چون ایدئولوژی‌های منطقه کاملا متضاد است. حتی مبنای فرهنگی هم نمی‌تواند داشته باشد؛ چراکه چینی‌ها، ترک‌ها، عرب‌ها و ایرانی‌ها هر کدام فرهنگ خاص خودشان را دارند. هندی‌ها کمی شبیه ما هستند، اما تفاوت‌های خاص خودشان را دارند. آنچه می‌تواند ما را دور هم جمع کند، امنیت زنجیره تولید است. همه ما در امنیت زنجیره تولید مشترک‌المنافع هستیم، بنابراین باید این را محور بگذاریم و عنوان گفت‌وگو در منطقه عوض شود. این یک تغییر گفتمانی است، فقط یک بحث بوروکراتیک یا روابط بین دو کشور نیست.‌اتحادیه اروپا چقدر در این قضیه می‌تواند کمک کند؟ اتحادیه اروپا قرارداد همکاری طولانی‌مدتی هم با کشورهای خلیج‌ فارس بسته بود.اتفاقا خیلی مؤثر است. سه، چهار روز پیش اتحادیه اروپا پیمانی با منطقه مرکوسور در جنوب آمریکای لاتین داشت که این قرارداد بین دو اتحادیه منعقد شد. مذاکرات طولانی هم بیش از ۱۵، ۱۶ سال با کشورهای جنوب خلیج‌ فارس بود که پیمانی در 16 صفحه توسط سران امضا شد. آن پیمان هم دنبال امنیت است. مگر آن پیمان بدون امنیت قابل اجراست؟ امنیت آن قرارداد امنیت خلیج‌ فارس و کریدور است که بخشی از کریدور دریایی و بخشی از آن زمینی است. اتحادیه اروپا برای رفتن به منطقه جنوب خلیج‌ فارس از زمین، هوا و دریا می‌تواند بیاید. اتفاقا این یکی از نشانه‌های ذی‌نفع‌بودن است، ولی با توجه به مجموعه مناقشاتی که وجود دارد، نقطه آغاز را باید از نقطه آسان شروع کرد. نقطه آسان به نظر من چین و بعد عربستان است. ما این تجربه را یک بار در حوزه امنیت داشتیم و حالا باید این تجربه را تحت عنوان امنیت زنجیره ارزش بحث کنیم، نه‌فقط رفع منازعه بین ایران و عربستان. به دلیل تجربه موفقی که داشتیم، به نظرم در این مورد هم امکان موفقیت داریم و این بحث می‌تواند بسط پیدا کند و دیگران هم بپیوندند.‌با این ایده موافقم که تغییر گفتمان می‌تواند یک توافق امنیت جمعی به وجود بیاورد، اما شخصیت رئیس‌جمهور آمریکا چقدر می‌تواند تعیین‌کننده باشد؟ چون واقعا قابل پیش‌بینی نیست که به این مسائل تن بدهد. چیزی که در ذهن ترامپ است، نفع حداکثری از منابع دیگر کشورها‌ست. در شرایطی که بیش از همه زور حکمفرما‌ست، این ایده خوشبینانه به نظر نمی‌رسد؟تردیدی نیست که رئیس‌جمهور آمریکا به هیچ ارزش اخلاقی و جهان لیبرال پایبند نیست. در اینکه قدرت بزرگی مثل آمریکا را به قدرت شخصی و خانوادگی تبدیل کرده هم تردید نیست. رفتارهایش به‌شدت فردی است و حتی با نهادهای داخل آمریکا هم خیلی قابل تفسیر نیست. من فکر می‌کنم در مورد منطقه ما، منافع آمریکا و اسرائیل کاملا متفاوت است. آمریکا به دلیل اینکه قدرت جهانی است، دنبال امنیت منطقه است، ولی اسرائیل به دلیل اینکه نیروی منطقه‌ای است، دنبال تجزیه منطقه است و اینکه همه به جان هم بیفتند و خودش هژمون منطقه شود. در واقع این دو کشور، منافع استراتژیک و بلندمدت متفاوتی دارند که لزوما بر روی هم سوار نیست. ولی رابطه شوم بین نتانیاهو و ترامپ تا این لحظه بر این معضل غلبه کرده؛ از‌جمله در جنگ ۱۲‌روزه که نتانیاهو توانست ترامپ را قانع کند ‌به ایران حمله کند، وگرنه آمریکا در 47 سال گذشته می‌توانست به بهانه‌های مختلف این کار را انجام دهد اما حمله نکرد. بنابراین این خطر واقعی است، اما تصورم این است که همین فردی که عصیانگر و غیرقابل پیش‌بینی به نظر می‌رسد، آخر کار مفهوم قدرت را خیلی خوب می‌فهمد و هنوز به خودش جرئت نداده که با چین درگیری پیدا کند.چین علی‌رغم ظاهرش که می‌گوییم کارخانه جهان است و از لحاظ نظامی برایش ارزش کمی قائل هستیم، 12 درصد هزینه‌های نظامی جهان توسط چین است. چین یکی از بزرگ‌‌ترین قدرت‌های نظامی جهان هم شده، اما بیشتر بر جنبه اقتصادی خودش تبلیغ می‌کند و در مورد بخش نظامی‌اش تبلیغ نمی‌کند. اما آمریکا می‌داند که چین فقط کشوری اقتصادی نیست و بنیه نظامی هم دارد. درست است که اتحادیه اروپا 20 درصد تولید ناخالص جهانی را دارد، اما سهمش از قدرت نظامی در برابر چین خیلی کمتر است. آمریکا می‌تواند در قضیه گرینلند به اتحادیه اروپا زورگویی کند، اما در مورد چین بیشتر در حد لفاظی درگیر می‌شود و در عمل درگیر نمی‌شود. تمام بحث من این است که این تهدید واقعی است، ولی بستگی دارد چقدر بتوانیم سازوکار امنیت جمعی را استوار کنیم. اگر امنیت جمعی را استوار کنیم، ترامپ هم می‌پذیرد.‌  </description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jan 2026 21:12:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاجعه مدارس و مدارس نظامیه</title>
                <link>https://virgool.io/@dr.a.akhoundi/%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87-y6bf7whsptpz</link>
                <description>نظامیهفاجعه‌ی ‌مدارس و مدارس بی‌گمان آنچه در مدارس قم و سپس سایر شهرستان‌ها با مسموم کردن دخترکان معصوم به وقوع پیوست از جنبه‌ی انسانی جنایت و از جنبه‌ی حمکروایی فاجعه بود. هر چند تا روشن‌شدن موضوع نمی‌توان هیچ گروه و جریانی را محکوم کرد لیکن، کسانی که اندک آشنایی با مساله‌های سیاسی و امنیتی داشته‌باشند به‌راحتی می‌توانند تشخیص دهند که چنین اقدام‌هایی نخست آن‌که سازمان‌یافته هستند و به‌صورت اتفاقی و فردی رخ نمی‌دهند و دیگر آن‌که با توجه به تکرار و به‌ درازاکشیده‌شدن آنها، قاعدتا اشخاصی در درون سیستم با عاملان آن‌ها هم‌دست می‌باشند. و گرنه، کشف سریع سازمان آنان برای دولت کار سخت و طاقت‌فرسایی نیست.س سایر شهرستان‌ها با مسموم کردن دخترکان معصوم به وقوع پیوست از جنبه‌ی انسانی جنایت و از جنبه‌ی حمکروایی فاجعه بود. هر چند تا روشن‌شدن موضوع نمی‌توان هیچ گروه و جریانی را محکوم کرد لیکن، کسانی که اندک آشنایی با مساله‌های سیاسی و امنیتی داشته‌باشند به‌راحتی می‌توانند تشخیص دهند که چنین اقدام‌هایی نخست آن‌که سازمان‌یافته هستند و به‌صورت اتفاقی و فردی رخ نمی‌دهند و دیگر آن‌که با توجه به تکرار و به‌ درازاکشیده‌شدن آنها، قاعدتا اشخاصی در درون سیستم با عاملان آن‌ها هم‌دست می‌باشند. و گرنه، کشف سریع سازمان آنان برای دولت کار سخت و طاقت‌فرسایی نیست.یافت نشدن عامل و یا عاملان اسیدپاشی پس از گذشت هست سال قرینه‌ای بر این مدعااست. این دو جریان از حیث جریان و نحوه‌ی عمل بسیار شبیه هم هستند. روشن نشدن سرنوشت سرقت مجسمه‌هایی با وزن بین70 تا 700کیلو پس از 12 سال معمای دیگری است. برچیدن، جابجایی وحمل مجسمه‌های چندصدکیلویی بدون داشتن جرثقیل و ماشین‌الات لازم امکان‌پذیر نیست. این نیز قرینه‌ی دیگری بر امکان هم‌دستی‌ها عاملان با برخی اشخاص درون سیستم است. البته کل سیستم این جنایت‌ها را نکوهش کرده و نمی‌پسندد.نکته‌ی مهمی که در این هیاهو مورد غفلت قرار می‌گیرد، بنیان اندیشه‌ای است که این گونه اقدام‌ها را برای عاملان آن زیبا و یا حتی عبادت و به مثابه‌ی امر به معروف و نهی از منکر ترسیم می‌کند. و هم‌چنان در جامعه ایران نه تنها مشروعیت دارند که مبنای مشروعیت هستند و همه‌روزه از سوی رسانه‌ی ملی مورد و دولت رسمی مورد تایید و ترویج قرار می‌گیرند. تا این بنیان‌ها شناسایی و برچیده نشوند، این جریان هر روز به شکلی نمود پیدا می‌کنند. اصل داستان باز می‌گردد به انحراف از دین مبتنی بر فطرت الهی و توحید و تقدیس دین آیینی و مسلکی و آلوده به شرک به عنوان دین برگزیده. و تحویل فهم و خرد‌ورزی به شور و پیروی از اشخاص مسلکی. اگر هزار سال پیش مدارس نظامیه تحت عنوان توسعه‌ی دانش، جمود، خشک‌مغزی و اشعری‌گری را ترویج کردند و سبب رخوت جریان اندیشیه و رشد علمی و فلسفی در جوامع اسلامی شدند، مدارس جریان پایداری در روزگار فعلی همان نقش را ایفا کردند. مانع جریان اندیشه در جامعه ایران شدند. شبه‌علم را بر علم غلبه بخشیدند و نظام تدبیر ملی را مختل کردند و ملت ایران را گرفتار وضع موجود ساختند.مدارس نظامیه نیز در زمان خود در رقابت با الازهر مصر که اسماعیلی و مروج معتزلیان بودند تاسیس شدند تا در پشتیبانی از خلفای عباسی قرائت خاصی از اسلام را به عنوان راه و رسم درست اعلام کند و دیگران را منحرف و کژکردار بخوانند. مدارس جریان پایداری نیز شکل گرفتند تا نهاد دانشگاه مدرن را از کار بیندازند، جریان اندیشه را متوقف و استادان دانشور را بدنام سازند. شوربختانه، بسیاری عالمان که به فرمایش حضرت رسول (ص) موظف بودند که به‌هنگام ظهور بدعت‌ها علمشان را اظهار کنند، دریغ کردند و جامعه در چنین وضعیتی گرفتار آمد.آن‌چه که ما در جریان فاجعه مدارس شاهدیم با رفتار خوارج تفاوت چندانی ندارد. به قول شهید مطهری خوارج حامل یک شیوه‌ی تفکرند و ربطی به جهان اهل سنت ندارند. چه بسا ما شیعه خارجی داریم. یعنی کسانی &quot;ممکن است شیعه باشند و طبیعتا خارجی، این قاعده هم در مورد افراد صادق است و هم در مورد امم&quot;. زمانی که علی علیه‌السلام عبدالله بن عباس را در جنگ نهروان به سمت خوارج فرستاد، او با گروهی مواجه شد که پیشانی‌هاشان از درازای سجده جراحت برداشته و دستهای‌شان چون دست‌وپای شتران پینه بسته‌بود. گروهی خشک مغز و قشری که هرکه چون آنان فکر نمی‌کرد مشرک می‌پنداشتند و در راه خدا کمر به قتل او می‌بستند و از علی (ع) می‌خواستند که در جریان حکمیت به شرک خود اعتراف کند. آنان خود را مجتهد می‌پنداشتند و آماده‌ی فداکاری بودند و اگر زخمی به یکی از آنان وارد می‌شد، می‌گفت که خدایا به سوی تو شتاب کردم که خرسندی تو را به‌دست آورم. یعنی همان‌کاری که عاملان ترورهای انتحاری القاعده و طالبان می‌کنند و اینان نیز بر همین راه وروش هستند و دخترکان معصوم را مسموم می‌نمایند. آیا دولت هیچ اندیشیده‌ است که آثار مخرب این اتفاق بر روح و روان فرزندان و پدران و مادران ایران تا چه حد است؟ و یک‌روز تعلل و یا تاخیر چه آثار غیر قابل جبرانی دارد؟ بی‌گمان، حوزه‌ی دینی در محکوم کردن این جریان باید پیشگام باشد. اگر بساط آنان برچیده نشود، هیچ معلوم نیست که گام بعدی آنها چیست.علی (ع) در نامه‌ای که به محمد بن ابی‌بکر می‌نویسد به گفته‌ای از حضرت رسول (ص) استناد می‌کند که فرمود -البته نقل به مضمون، من بر امت خود از مومنان و مشرکان نگران نیستم. من از کسانی نگرانم که منافق و عالمانِ زبانی هستند. سخنان شایسته‌ای می‌گویند که شما نیز شایسته می‌دانید. لیکن عملی انجام می‌دهند که نکوهیده‌است و شما نیز نکوهیده می‌پندارید. که مرحوم مطهری تعبیر احمق را در باره‌ی آنان بکار می‌بندد. و از آنان باید گریخت هم‌چنان‌که عیسی گریخت و مولوی چه خوب صحنه‌ی گریز او را به تصویر کشیده است:عیسی مریم به کوهی می‌گریخت شیرگویی خون او می‌خواست ریختآن یکی در پی دوید و گفت خیر در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر...از کی این سو می‌گریزی ای کریم نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیمگفت از احمق گریزانم برو می‌رهانم خویش را بندم مشوپرسشگر ادامه می‌دهد که مگر تو همان عیسی نیستی که دمت بر هر چیز کارگر می‌افتد و او می‌گوید: آری. لیکن،گفت رنج احمقی قهر خداست رنج و کوری نیست قهر، آن ابتلاستو مولوی نتیجه می‌گیرد کهز احمقان بگریز چون عیسی گریخت صحبت احمق بسی خونها که ریختاندک اندک آب را دزدد هوا دین چنین دزدد هم احمق از شما</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Mar 2023 23:35:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سید جواد طباطبایی و مساله‌ی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@dr.a.akhoundi/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-xbfhdmrmhuas</link>
                <description>استاد سید جواد طباطبایی فیلسوف ایران در غربت رخت از جهان برکشید. او با میراثی گران‌سنگ از خود ما را ترک کرد و مساله‌ی ایران را هم‌چنان به‌صورتِ باز برای ما نگاه داشت. طباطبایی امتناع شکل‌گیری دولت در ایران را چه پیش از انقلاب و چه پس از شکل‌گیری جمهوری اسلامی به‌خوبی دریافته بود. از این‌رو، در پی ریشه‌های این امر بود. یافته‌ی او در این رهگذر عمر، صورت‌بندی مساله‌ی ایران بود. و چون به ریشه‌ها می‌پرداخت با کسان زیادی در اردوگاه‌های فکری مختلف رودررو شد و با توجه به زبان تند و تیزی که داشت دوستان و دشمنان زیادی برای خود آفرید. لیکن، به هرروی، دوست و دشمن او را اندیشمندی مرزی می‌دانند.جواد طباطبایی فیلسوف ایران در غربت رخت از جهان برکشید. او با میراثی گران‌سنگ از خود ما را ترک کرد و مساله‌ی ایران را هم‌چنان به‌صورتِ باز برای ما نگاه داشت. طباطبایی امتناع شکل‌گیری دولت در ایران را چه پیش از انقلاب و چه پس از شکل‌گیری جمهوری اسلامی به‌خوبی دریافته بود. از این‌رو، در پی ریشه‌های این امر بود. یافته‌ی او در این رهگذر عمر، صورت‌بندی مساله‌ی ایران بود. و چون به ریشه‌ها می‌پرداخت با کسان زیادی در اردوگاه‌های فکری مختلف رودررو شد و با توجه به زبان تند و تیزی که داشت دوستان و دشمنان زیادی برای خود آفرید. لیکن، به هرروی، دوست و دشمن او را اندیشمندی مرزی می‌دانند.سید جواد طباطبایی که به زبان‌های فارسی، ترکی، عربی، فرانسه و انگلیسی مسلط بود و به‌خوبی از متن‌های جدید و قدیمِ شرق و غرب، ایران و فرنگ بهره‌ برده‌بود، بسیار زود به مساله‌ی بی‌دولتی در ایران پی‌برد و به گمان من، این شد مساله‌ی او. پُرواضح است که بدون دولت نه دستیابی به صلح اجتماعی و استقرار نظم عمومی ممکن است، نه امنیت ملی ایران قابل تامین است و نه توسعه ملی و تعالی ایران در سطح جهان قابل دستیابی است. دولت در روزگار جدید به مفهوم غلبه‌ی قومی بر سایر اقوام و انحصار کاربست زور در نزد گروهی غالب نیست. دولت به مفهوم حاکمیت اراده‌ی ملت و حکومت قانون است و این هردو در جریان رودررویی ایران با اندیشه مدرن از هم تکیده بودند.دولت مدرن بدون ملت مفهومی ندارد. از این‌رو، نهاد ملت بر وجود دولت پیشی دارد. بسیاری از کشورهای اطراف ما مساله‌ی بنیادین‌شان تعریف ملتی است که دولت‌هایشان در صدد نمایندگی آنها هستند. و چون ریشه‌ای تاریخی ندارند، چاره‌ای جز دست‌یازیدن به ملت‌سازی تصنعی و ملی‌گرایی رمانتیک ندارند. سید جواد طباطبایی بر این باور بود که هرچند پدیده‌ی ملت پدیده‌ای مدرن است، لیکن مردمان ایران در دوره‌های تاریخی دور ویژگی‌های ملت‌بودن را مطابق تعریف جدید دارند. او بر این باور بود که ایرانیان بر فراز تنوع قومی، زبانی، دینی و آیینی در یک جریان تاریخی دراز مدت موفق شده‌اند به هویتی فراتر دست یابند که امکان زندگی مسالمت‌آمیز آنان کنار یک‌دیگر را فراهم آورده و امکان رشد علم، وحدت سرزمینی، امنیت عمومی ورفاه جمعی را برای آنان فراهم آورده‌است. لذا، ایران هیچ‌گاه نیاز به ملی‌گرایی رمانتیک و یا ملت‌سازی تصنعی ندارد. بلکه، باید موانعی که بر سر راه شکل‌گیری اراده‌ی ملی است مرتفع شود.او دریافته بود که نه مفهوم سلطان شیعه که صفویان به آن متکی بودند برای شکل‌دهی دولت مدرن پاسخگو است و نه مفهوم استبداد پهلوی که متکی بر ملی‌گرای رمانتیک بود و در عمل نهاد قانون را پایمال می‌کرد کاری از پیش‌می‌برد و نه قانون اساسی جمهوری اسلامی ظرفیت شکل‌دهی دولت مدرن را دارد. از این‌رو، مفهوم ایران، تبدیل شده‌بود به مساله‌ی زندگی علمی او. او به‌خوبی دریافته بود که گرچه صفویان به کمک اندیشه‌ی سلطان شیعه، وحدت و یک‌پارچگی ایران را حفظ کردند، لیکن، نتوانستند بنیان ملت ایران را تقویت کنند. از این‌رو، ایران با پدیده‌ی انحطاط مواجه شد و درست در روزگاری که ملت‌های غربی پس از قرون وسطی شروع به رشد کردند ایران مسیر معکوس را طی کرد.ملی‌گرایی پهلوی نیز متکی بر مفهوم تاریخی ایران و ملت ایران نبود. از این‌رو، قانون به مفهوم وجدان و ارزش ملی جایی در فرهنگ و قاموس او نداشت. نقد طباطبایی به روشنفکری پسا مشروطه این است که مساله ایران در دستور کار ساحت روشنفکری ایران آن‌چنان که باید و شاید قرار نگرفت و ایران تبدیل به صورت مساله‌ی دانشگاه جدید درنیامد. لذا، دانشگاه بیشتر تبدیل به محلی برای آموزش نظریه‌های وارداتی بدون تسلط کافی برای نحوه‌ی تلاقی آنها با مساله‌ی ایران شد. و این کم مساله‌ای نبود و نیست. قانون که برترین یافته دوران مدرن است تبدیل به امر مبتذل قیام و قعود عده‌ای در پارلمان و چه بسا ابزاری برای اعمال اراده‌ی استبداد و اقلیت بر یک ملت شد. حال آن‌که قانون باید وجدان عمومی جامعه باشد که با کمترین هزینه و با بیشترین موفقیت و با میل جمعی به‌کاربسته شود. پرواضح است که قانون نیز تابع تعریف ملت است و بدون آن امکان حاکمیت قانون وجود ندارد.نقد او به جمهوری اسلامی شامل هر دو مورد پیش‌گفته است. از یک‌سو، دولت در جمهوری اسلامی متکی بر آرای عمومی است لیکن، راه‌هایی برای فرار از آن در قانون اساسی تعبیه شده و از سوی دیگر قانون مبنای حکومت است، لیکن، گریزگاه‌های فراوانی برای غلبه شرع بر قانون پیش بینی شده و یا دستِ‌کم امکان تاویل فراهم آمده است. به هرروی، مساله‌ی ایران، مساله اصلی ما در این سده و سده‌ی پیشِ رو است و نمی‌توان از آن روی برتافت. یاد استاد جواد طباطبایی را گرامی می‌داریم، برای او از درگاه حضرت احدیت آرامش و شادی روان آرزومندیم و به خانواده بزرگ طباطبایی‌ها، شاگردان و دوست‌داران او تسلیت می‌گوییم.</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Mar 2023 20:34:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سید جواد طباطبایی و مساله‌ی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@dr.a.akhoundi/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%AF-%D8%B7%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-tihazjdgut1s</link>
                <description>استاد سید جواد طباطبایی فیلسوف ایران در غربت رخت از جهان برکشید. او با میراثی گران‌سنگ از خود ما را ترک کرد و مساله‌ی ایران را هم‌چنان به‌صورتِ باز برای ما نگاه داشت. طباطبایی امتناع شکل‌گیری دولت در ایران را چه پیش از انقلاب و چه پس از شکل‌گیری جمهوری اسلامی به‌خوبی دریافته بود. از این‌رو، در پی ریشه‌های این امر بود. یافته‌ی او در این رهگذر عمر، صورت‌بندی مساله‌ی ایران بود. و چون به ریشه‌ها می‌پرداخت با کسان زیادی در اردوگاه‌های فکری مختلف رودررو شد و با توجه به زبان تند و تیزی که داشت دوستان و دشمنان زیادی برای خود آفرید. لیکن، به هرروی، دوست و دشمن او را اندیشمندی مرزی می‌دانند.سید جواد طباطبایی که به زبان‌های فارسی، ترکی، عربی، فرانسه و انگلیسی مسلط بود و به‌خوبی از متن‌های جدید و قدیمِ شرق و غرب، ایران و فرنگ بهره‌ برده‌بود، بسیار زود به مساله‌ی بی‌دولتی در ایران پی‌برد و به گمان من، این شد مساله‌ی او. پُرواضح است که بدون دولت نه دستیابی به صلح اجتماعی و استقرار نظم عمومی ممکن است، نه امنیت ملی ایران قابل تامین است و نه توسعه ملی و تعالی ایران در سطح جهان قابل دستیابی است. دولت در روزگار جدید به مفهوم غلبه‌ی قومی بر سایر اقوام و انحصار کاربست زور در نزد گروهی غالب نیست. دولت به مفهوم حاکمیت اراده‌ی ملت و حکومت قانون است و این هردو در جریان رودررویی ایران با اندیشه مدرن از هم تکیده بودند.دولت مدرن بدون ملت مفهومی ندارد. از این‌رو، نهاد ملت بر وجود دولت پیشی دارد. بسیاری از کشورهای اطراف ما مساله‌ی بنیادین‌شان تعریف ملتی است که دولت‌هایشان در صدد نمایندگی آنها هستند. و چون ریشه‌ای تاریخی ندارند، چاره‌ای جز دست‌یازیدن به ملت‌سازی تصنعی و ملی‌گرایی رمانتیک ندارند. سید جواد طباطبایی بر این باور بود که هرچند پدیده‌ی ملت پدیده‌ای مدرن است، لیکن مردمان ایران در دوره‌های تاریخی دور ویژگی‌های ملت‌بودن را مطابق تعریف جدید دارند. او بر این باور بود که ایرانیان بر فراز تنوع قومی، زبانی، دینی و آیینی در یک جریان تاریخی دراز مدت موفق شده‌اند به هویتی فراتر دست یابند که امکان زندگی مسالمت‌آمیز آنان کنار یک‌دیگر را فراهم آورده و امکان رشد علم، وحدت سرزمینی، امنیت عمومی ورفاه جمعی را برای آنان فراهم آورده‌است. لذا، ایران هیچ‌گاه نیاز به ملی‌گرایی رمانتیک و یا ملت‌سازی تصنعی ندارد. بلکه، باید موانعی که بر سر راه شکل‌گیری اراده‌ی ملی است مرتفع شود.او دریافته بود که نه مفهوم سلطان شیعه که صفویان به آن متکی بودند برای شکل‌دهی دولت مدرن پاسخگو است و نه مفهوم استبداد پهلوی که متکی بر ملی‌گرای رمانتیک بود و در عمل نهاد قانون را پایمال می‌کرد کاری از پیش‌می‌برد و نه قانون اساسی جمهوری اسلامی ظرفیت شکل‌دهی دولت مدرن را دارد. از این‌رو، مفهوم ایران، تبدیل شده‌بود به مساله‌ی زندگی علمی او. او به‌خوبی دریافته بود که گرچه صفویان به کمک اندیشه‌ی سلطان شیعه، وحدت و یک‌پارچگی ایران را حفظ کردند، لیکن، نتوانستند بنیان ملت ایران را تقویت کنند. از این‌رو، ایران با پدیده‌ی انحطاط مواجه شد و درست در روزگاری که ملت‌های غربی پس از قرون وسطی شروع به رشد کردند ایران مسیر معکوس را طی کرد.ملی‌گرایی پهلوی نیز متکی بر مفهوم تاریخی ایران و ملت ایران نبود. از این‌رو، قانون به مفهوم وجدان و ارزش ملی جایی در فرهنگ و قاموس او نداشت. نقد طباطبایی به روشنفکری پسا مشروطه این است که مساله ایران در دستور کار ساحت روشنفکری ایران آن‌چنان که باید و شاید قرار نگرفت و ایران تبدیل به صورت مساله‌ی دانشگاه جدید درنیامد. لذا، دانشگاه بیشتر تبدیل به محلی برای آموزش نظریه‌های وارداتی بدون تسلط کافی برای نحوه‌ی تلاقی آنها با مساله‌ی ایران شد. و این کم مساله‌ای نبود و نیست. قانون که برترین یافته دوران مدرن است تبدیل به امر مبتذل قیام و قعود عده‌ای در پارلمان و چه بسا ابزاری برای اعمال اراده‌ی استبداد و اقلیت بر یک ملت شد. حال آن‌که قانون باید وجدان عمومی جامعه باشد که با کمترین هزینه و با بیشترین موفقیت و با میل جمعی به‌کاربسته شود. پرواضح است که قانون نیز تابع تعریف ملت است و بدون آن امکان حاکمیت قانون وجود ندارد.نقد او به جمهوری اسلامی شامل هر دو مورد پیش‌گفته است. از یک‌سو، دولت در جمهوری اسلامی متکی بر آرای عمومی است لیکن، راه‌هایی برای فرار از آن در قانون اساسی تعبیه شده و از سوی دیگر قانون مبنای حکومت است، لیکن، گریزگاه‌های فراوانی برای غلبه شرع بر قانون پیش بینی شده و یا دستِ‌کم امکان تاویل فراهم آمده است. به هرروی، مساله‌ی ایران، مساله اصلی ما در این سده و سده‌ی پیشِ رو است و نمی‌توان از آن روی برتافت. یاد استاد جواد طباطبایی را گرامی می‌داریم، برای او از درگاه حضرت احدیت آرامش و شادی روان آرزومندیم و به خانواده بزرگ طباطبایی‌ها، شاگردان و دوست‌داران او تسلیت می‌گوییم.</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Thu, 02 Mar 2023 20:22:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فاجعه مدارس و مدارس نظامیه</title>
                <link>https://virgool.io/@dr.a.akhoundi/%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%87-y4mfdpwdzdnz</link>
                <description>بی‌گمان آنچه در مدارس قم و سپس سایر شهرستان‌ها با مسموم کردن دخترکان معصوم به وقوع پیوست از جنبه‌ی انسانی جنایت و از جنبه‌ی حمکروایی فاجعه بود. هر چند تا روشن‌شدن موضوع نمی‌توان هیچ گروه و جریانی را محکوم کرد لیکن، کسانی که اندک آشنایی با مساله‌های سیاسی و امنیتی داشته‌باشند به‌راحتی می‌توانند تشخیص دهند که چنین اقدام‌هایی نخست آن‌که سازمان‌یافته هستند و به‌صورت اتفاقی و فردی رخ نمی‌دهند و دیگر آن‌که با توجه به تکرار و به‌ درازاکشیده‌شدن آنها، قاعدتا اشخاصی در درون سیستم با عاملان آن‌ها هم‌دست می‌باشند. و گرنه، کشف سریع سازمان آنان برای دولت کار سخت و طاقت‌فرسایی نیست.یافت نشدن عامل و یا عاملان اسیدپاشی پس از گذشت هست سال قرینه‌ای بر این مدعااست. این دو جریان از حیث جریان و نحوه‌ی عمل بسیار شبیه هم هستند. روشن نشدن سرنوشت سرقت مجسمه‌هایی با وزن بین70 تا 700کیلو پس از 12 سال معمای دیگری است. برچیدن، جابجایی وحمل مجسمه‌های چندصدکیلویی بدون داشتن جرثقیل و ماشین‌الات لازم امکان‌پذیر نیست. این نیز قرینه‌ی دیگری بر امکان هم‌دستی‌ها عاملان با برخی اشخاص درون سیستم است. البته کل سیستم این جنایت‌ها را نکوهش کرده و نمی‌پسندد.نکته‌ی مهمی که در این هیاهو مورد غفلت قرار می‌گیرد، بنیان اندیشه‌ای است که این گونه اقدام‌ها را برای عاملان آن زیبا و یا حتی عبادت و به مثابه‌ی امر به معروف و نهی از منکر ترسیم می‌کند. و هم‌چنان در جامعه ایران نه تنها مشروعیت دارند که مبنای مشروعیت هستند و همه‌روزه از سوی رسانه‌ی ملی مورد و دولت رسمی مورد تایید و ترویج قرار می‌گیرند. تا این بنیان‌ها شناسایی و برچیده نشوند، این جریان هر روز به شکلی نمود پیدا می‌کنند. اصل داستان باز می‌گردد به انحراف از دین مبتنی بر فطرت الهی و توحید و تقدیس دین آیینی و مسلکی و آلوده به شرک به عنوان دین برگزیده. و تحویل فهم و خرد‌ورزی به شور و پیروی از اشخاص مسلکی. اگر هزار سال پیش مدارس نظامیه تحت عنوان توسعه‌ی دانش، جمود، خشک‌مغزی و اشعری‌گری را ترویج کردند و سبب رخوت جریان اندیشیه و رشد علمی و فلسفی در جوامع اسلامی شدند، مدارس جریان پایداری در روزگار فعلی همان نقش را ایفا کردند. مانع جریان اندیشه در جامعه ایران شدند. شبه‌علم را بر علم غلبه بخشیدند و نظام تدبیر ملی را مختل کردند و ملت ایران را گرفتار وضع موجود ساختند.مدارس نظامیه نیز در زمان خود در رقابت با الازهر مصر که اسماعیلی و مروج معتزلیان بودند تاسیس شدند تا در پشتیبانی از خلفای عباسی قرائت خاصی از اسلام را به عنوان راه و رسم درست اعلام کند و دیگران را منحرف و کژکردار بخوانند. مدارس جریان پایداری نیز شکل گرفتند تا نهاد دانشگاه مدرن را از کار بیندازند، جریان اندیشه را متوقف و استادان دانشور را بدنام سازند. شوربختانه، بسیاری عالمان که به فرمایش حضرت رسول (ص) موظف بودند که به‌هنگام ظهور بدعت‌ها علمشان را اظهار کنند، دریغ کردند و جامعه در چنین وضعیتی گرفتار آمد.آن‌چه که ما در جریان فاجعه مدارس شاهدیم با رفتار خوارج تفاوت چندانی ندارد. به قول شهید مطهری خوارج حامل یک شیوه‌ی تفکرند و ربطی به جهان اهل سنت ندارند. چه بسا ما شیعه خارجی داریم. یعنی کسانی &quot;ممکن است شیعه باشند و طبیعتا خارجی، این قاعده هم در مورد افراد صادق است و هم در مورد امم&quot;. زمانی که علی علیه‌السلام عبدالله بن عباس را در جنگ نهروان به سمت خوارج فرستاد، او با گروهی مواجه شد که پیشانی‌هاشان از درازای سجده جراحت برداشته و دستهای‌شان چون دست‌وپای شتران پینه بسته‌بود. گروهی خشک مغز و قشری که هرکه چون آنان فکر نمی‌کرد مشرک می‌پنداشتند و در راه خدا کمر به قتل او می‌بستند و از علی (ع) می‌خواستند که در جریان حکمیت به شرک خود اعتراف کند. آنان خود را مجتهد می‌پنداشتند و آماده‌ی فداکاری بودند و اگر زخمی به یکی از آنان وارد می‌شد، می‌گفت که خدایا به سوی تو شتاب کردم که خرسندی تو را به‌دست آورم. یعنی همان‌کاری که عاملان ترورهای انتحاری القاعده و طالبان می‌کنند و اینان نیز بر همین راه وروش هستند و دخترکان معصوم را مسموم می‌نمایند. آیا دولت هیچ اندیشیده‌ است که آثار مخرب این اتفاق بر روح و روان فرزندان و پدران و مادران ایران تا چه حد است؟ و یک‌روز تعلل و یا تاخیر چه آثار غیر قابل جبرانی دارد؟ بی‌گمان، حوزه‌ی دینی در محکوم کردن این جریان باید پیشگام باشد. اگر بساط آنان برچیده نشود، هیچ معلوم نیست که گام بعدی آنها چیست.علی (ع) در نامه‌ای که به محمد بن ابی‌بکر می‌نویسد به گفته‌ای از حضرت رسول (ص) استناد می‌کند که فرمود -البته نقل به مضمون، من بر امت خود از مومنان و مشرکان نگران نیستم. من از کسانی نگرانم که منافق و عالمانِ زبانی هستند. سخنان شایسته‌ای می‌گویند که شما نیز شایسته می‌دانید. لیکن عملی انجام می‌دهند که نکوهیده‌است و شما نیز نکوهیده می‌پندارید. که مرحوم مطهری تعبیر احمق را در باره‌ی آنان بکار می‌بندد. و از آنان باید گریخت هم‌چنان‌که عیسی گریخت و مولوی چه خوب صحنه‌ی گریز او را به تصویر کشیده است:عیسی مریم به کوهی می‌گریخت شیرگویی خون او می‌خواست ریختآن یکی در پی دوید و گفت خیر در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر...از کی این سو می‌گریزی ای کریم نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیمگفت از احمق گریزانم برو می‌رهانم خویش را بندم مشوپرسشگر ادامه می‌دهد که مگر تو همان عیسی نیستی که دمت بر هر چیز کارگر می‌افتد و او می‌گوید: آری. لیکن،گفت رنج احمقی قهر خداست رنج و کوری نیست قهر، آن ابتلاستو مولوی نتیجه می‌گیرد کهز احمقان بگریز چون عیسی گریخت صحبت احمق بسی خونها که ریختاندک اندک آب را دزدد هوا دین چنین دزدد هم احمق از شما</description>
                <category>عباس آخوندی</category>
                <author>عباس آخوندی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Mar 2023 01:29:30 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>