<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های dr.parvanian</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@dr.parvanian</link>
        <description>دکتر نسیم پروانیان
 
☑️جراح - دندانپزشک  
☑️کوچ فعال در حوزه توسعه کسب و کار، افزایش خلاقیت در جهت بهره وری بیشتر در زندگی، علاقمند به ارتقا آگاهی دسته جمعی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:09:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>dr.parvanian</title>
            <link>https://virgool.io/@dr.parvanian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روش کواکتیو؛ کلید رسیدن به موفقیت جلسات کوچینگ</title>
                <link>https://virgool.io/@dr.parvanian/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%88-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D9%84%D8%B3%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D9%88%DA%86%DB%8C%D9%86%DA%AF-yhklpbuekpac</link>
                <description>کوچ وکوچی در رابطه کواکتیو چون آیینه ای مقابل همپرسش ها، به مثابه اهرمی قدرتمند در ایجاد تغییرات بزرگ در زندگی افراد عمل می کنند.سوالات می توانند به افراد دیدگاه دهند، خلاقیت را تقویت کنند و از این طریق سبب حضور قدرتمندتر افراد در جلسات کوچینگ باشند.مزیت روش کواکتیو نسبت به سایر روش‌ها این است که مبتنی بر یک رابطه دو طرفه و پرسش محور است. اغلب، وقتی کوچ‌ها با یک مسئله یا پرسش شروع به کار می‌کنند، متوجه می‌شوند که درخواست دیگری در پس چالش فعلی کوچی وجود دارد. آنها با هر آنچه در لحظه پیش می‌آید،کنار می‌آیند، با آن همراه می‌شوند و می‌دانند فضایی که افراد در لحظه در آن حضور دارند، مکان ایده‌آلی برای آنهاست. هر اتفاقی که می‌افتدفرصتی برای یادگیری و حرکت است.ما انسان هستیم نه ربات‌هایی با برنامه‌های از قبل تعریف شده که برای انجام یک عملکرد خاص تنظیم شده‌اند؛ در نتیجه اغلب نمی‌توانیم جنبه‌های مختلف زندگی خود را از هم جدا یا به بخش‌های کوچک و مرتب تقسیم کنیم. همه چیز به نوعی به هم مرتبط است و بنابراین رابطه کوچ/کوچی باید بتواند با جنبه‌های مختلف هر حوزه از زندگی یک فرد مثل کار، خانه، خانواده، روابط، پول، صمیمیت و … کار کند.رابطه کوچ/کوچی بر دستیابی به نتایجی که مراجع می‌خواهد متمرکز است، نه آنچه که کوچ یا هر کس دیگری فکر می‌کند برای مراجع، بهترین است. وظیفه کوچ این است که اطمینان حاصل کند مراجعین همیشه به سمت رضایت و تعادل حرکت می‌کنند و می‌توانند در روند زندگی خودمشارکت کنند حتی اگر روش انتخابی و راه حل‌هایشان با ذهنیت کوچ هم راستا نباشد.در رویکرد کواکتیوکوچینگ مراجعین پاسخ‌ها را دارند یا اگر سوالات درست از آنها پرسیده شود، می‌توانند پاسخ‌ سوال خود را پیدا کنند. ازدیدگاه کوچِ فعال، هیچ چیز اشتباه یا نقصی وجود ندارد و نیازی به &quot;اصلاح&quot; مراجع نیست. کوچ صرفاً در حال کشف، آشکارسازی و صیقل دادن فردی است که خود از قبل پاسخ تمام ابهامات خود را دارد.یک کوچ کنجکاو با سوالات تحریک‌آمیز، باز و جذابی که می پرسد، مراجع را بدون هیچ نتیجه‌گیری از پیش تعیین‌شده ای به نگاه کردن به یک جهت دیگر دعوت می‌کند. نکته جالب اینجاست که این‌ها، سوالات هدایت‌کننده نیستند و مربی به پاسخی که دریافت می‌کند وابسته نیست. اگرزاویه ای برای نگاه کردن مفید یا مرتبط نباشد، مراجع متوجه می‌شود و این را می‌گوید، مربی متوجه می‌شود که این یک بن‌بست است و سوال دیگری می‌پرسد و این همکاری متقابل، مزیت روش کواکتیو نسبت به سایر روشهاست.کاوش با هم از طریق کنجکاوی، امکان برقراری ارتباطی غیرتهدیدآمیز و بازیگوشانه، پر از شگفتی و بدون قضاوت را فراهم می‌کند. سوالاتی مانند «نمی‌دانم چه می‌خواهی؟»، «نمی‌دانم زندگی‌ات چگونه خواهد بود اگر می‌توانستی آن را به هر شکلی که دوست داری طراحی کنی.»،«نمی‌دانم چه چیزی تو را عقب نگه می‌دارد» می‌تواند سرگرم‌کننده و هیجان‌انگیز و حتی قدرتمند برای تعمق باشد واین معجزه روش کواکتیو است که در فضایی تامل برانگیز در عین حال منعطف و انرژی بخش منجر به نتیجه میشود.</description>
                <category>dr.parvanian</category>
                <author>dr.parvanian</author>
                <pubDate>Sat, 22 Nov 2025 12:19:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش گوش دادن عمیق</title>
                <link>https://virgool.io/@dr.parvanian/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-lyfbcks0pcvg</link>
                <description>انسانِ نخستین، برای ایجاد ارتباط با گونه خود و حفظ بقا، نیاز به نبوغ و خلاقیت داشت تا بتواند از پس خطرات محیط برآید و از طرفی کلیدورود به دروازه نبوغ وخلاقیت، از جاده پرسشگری و کنجکاوی میگذشت.اما چه طور میتوانست پرسشگر بهتری باشد وقتی که مهارت شنیدن عمیق و کافی نداشت و داده ای دریافت نکرده بود؟!با کمی دقت در آفرینش متوجه خواهیم شد که به چه علت در خلقت انسان دو گوش و یک دهان تعبیه شده است؛ مادامی که انسان شنونده خوبینباشد، نمیتواند پرسشگر بهتری باشد زیرا ایجاد ابهام و سوال، از بانک داده های قبلی شکل میگیرد و بخش عمده ای از داده ها با شنیدنبدست می آیند.پس میتوان به این نتیجه رسید که ما همواره از ابتدای آفرینش خود تا به امروز نیازمند به مهارت شنیدن بوده و هستیم.برای تقویت عظمت در دیگران، هیچ راهی بهتر از این نیست که صادقانه و بدون قضاوت صحبت های آنها را با گوش جان بشنویم.با گوش جان شنیدن یعنی پیش زمینه های ذهنی خود را حذف کردن، زبان بدن و احساس مخاطب را شنیدن، پچ پچ های ذهن خود را خاموشکردن و تماما متوجه مخاطب شدن؛ و این گونه است که ما میتوانیم به قلب مخاطب نفوذ کنیم و حضور موثرتری داشته باشیم.میدانیم که مبنای جلسات کوچینگ بر یک رابطه دوطرفه است و انرژی خود را از کوچ و کوچی بدست می آورد؛ مادامی که کوچی با تمام وجود بهما اعتماد کرده و از حس و دغدغه خود با ما سخن میگوید، ما با گوش دادن مشتاق و همدلانه میتوانیم به عمق وجود او پی ببریم و چه ارتباطیقدرتمندتر و موثرتر از این رابطه وجود خواهد داشت؟!درجهانی که دائما در آن درحال قطع و وصل شدن حواس خود به اتفاقات و انرژی های متفاوت هستیم چه چیز به اندازه یک شنونده واقعیمیتواند ما را از مسیر پیش رو آگاه و به رسیدن به آنچه میخواهیم نزدیکتر کند؟!از طرفی جنبه مهم دیگری در شنونده خوب بودن وجود دارد و آن تاثیر گوش دادن ما بر سایرین است؛گوش سپردن منفعلانه نیست؛ وقتی باآگاهی از اثر خودمان بر جلسه و کوچی گوش می دهیم، دیگر به این فکر نمیکنیم که در ادامه باید چه کنیم بلکه همه چیز در لحظه اتفاق می افتدگویی که کوچ و کوچی در یک حباب جدا از جهان و اتفاقاتش قرار دارند.انرژی و اطلاعات از کوچی فوران میکند، توسط کوچ دریافت و پردازشمیشود و دوباره به کوچی تحویل داده میشود.گویی که کوچ مثل یک آیینه مقابل کوچی قرار میگیرد و تنها همدلی، روشنی و همکاری بین آنها جریان داردو از یک سطحی به بعد، اطلاعاتی از کوچی توسط کوچ درک میشود که به صورت مستقیم قابل مشاهده نیست و این نقطه طلایی گوش دادنعمیق و همه جانبه است و تغییر از همین جا آغاز میشود؛ جایی که آتش درون کوچی بر پوسته سخت وسنگی موانع بیرونی و درونی وی که حالابا کمک کوچ تَرَک برداشته فائق می آید، شعله ور میشود و کوچی، ققنوس وار دوباره از خاکستر برمی خیزد.</description>
                <category>dr.parvanian</category>
                <author>dr.parvanian</author>
                <pubDate>Fri, 14 Nov 2025 18:37:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دندان تا قلب</title>
                <link>https://virgool.io/@dr.parvanian/%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D9%82%D9%84%D8%A8-ufdzdud2bu3w</link>
                <description>خانم دکتر مریضتون رو اماده کردیم...وارد اتاق شدم، خانمی حدودا ۵۰ساله، موقر با چهره ای گرفته روی یونیت نشسته بود؛ با انرژی به سمتش اومدم سلام کردم و پرسیدم :مشکل خاصی هست که براتون اولویت داشته باشه و از اون شروع کنم یا به صلاح دید خودم عمل کنم؟گفت: لبه ی دندان جلویی پریده؛ حس خوبی ندارم، وقتی صحبت میکنم ظاهر مناسبی نداره...قبل از تزریق به روال معمول در مورد پروسه توضیح دادم؛ تزریق دندانهای جلویی کمی دردناکه، براتون ژل بیحسی میزنم و سعی میکنم آهسته تزریق رو انجام بدم که خیلی اذیت نشید با این حال اگر احساس کردید لازمه کار رو متوقف کنم، حتما با اشاره دست بهم اعلام کنید.از اونجایی که درمان از لحظه تزریق به بعد شروع میشه و همه حواسم متوجه بیمار بود، دیدم یک قطره از گوشه چشمش به روی گونه غلتید و به سرعت پاکش کرد؛پرسیدم:خیلی اذیت شدین ؟ من تمام تلاشم رو کردم که خیلی دردناک نباشهشدت گریه اش بیشتر شد...پرسیدم: خانم خوبین؟ مشکل خاصی هست؟اگر به هردلیلی حالتون خوب نیست به من بگید تا کمکتون کنم.تو ذهن خودم دنبال دلایلی مثل ترس واضطراب یا نهایتا تصور اینکه شاید امروز تجربه تلخی رو پشت سر گذاشته، بودم...وقتی مطمئن شدم شرایط جسمیش خوبه، صبر کردم تا کمی آروم بشه؛ با صدای آهسته و با بغض شروع به صحبت کرد:بعد از سالها، امروز شما اولین کسی بودین که به من اهمیت داد، نگران درد کشیدنم بود، وقتی دید خوب نیستم به حال بدم واکنش نشون داد و تلاش کرد کمکم کنه؛ مدتها بود این حس رو تجربه نکرده بودم، مهم بودن از یادم رفته بود...یک لحظه خشکم زد، مگه من چیکار کرده بودم؟!  دیالوگ هایی که تقریبا هر روز به همه بیمارانم میگم رو بیان کردم و همیشه قلبا این کار رو همدلانه انجام میدم، چون خودم رو به جای اونا میذارم و سعی میکنم این بازه زمانی درمان، براشون خیلی سخت و پر استرس نگذره و متوجه درد وناراحتیشون باشم...غوطه ور در افکار خودم در عجب بودم که چند جمله معمولی چه طور باعث شد این فرد احساس ارزشمند بودن رو بعد از مدتها تجربه کنه؛ به رنج عمیقی که در گوشه ای از دلش خاک میخورد، پاسخ بده و یادش بیاد که چه قدر وجودش ارزشمنده حتی اگر اطرافیانش مدتهاست که وجودش رونادیده گرفتند و قدردان حضورش نیستند...به خودم اومدم، دیدم حالش خیلی بهتره و دیگه خبری از اون گرفتگی توی چهره اش نیست؛شروع به کار کردم و یه لبخند زیبا براش ساختم .پ ن: کوچینگ و مهارتهاش، فقط در جلسات به کمک ما نمیاد؛ بلکه در بطن زندگی جاهایی که حتی فکرش رو هم نمیکنیم میتونیم فقط با یک حضور آگاهانه و همدلانه به بهتر شدن حال آدمها کمک کنیم .</description>
                <category>dr.parvanian</category>
                <author>dr.parvanian</author>
                <pubDate>Sat, 08 Nov 2025 22:35:17 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>