<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Eanlami Samandar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@eanlami</link>
        <description>Yoko Founder | Design System Expert
زندگی یک تجربه اس و من در تلاشم تا تجربه‌ی بهتری خلق کنم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:22:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2971/avatar/a9rAz7.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Eanlami Samandar</title>
            <link>https://virgool.io/@eanlami</link>
        </image>

                    <item>
                <title>استفاده از سرویس دیزاین برای زندگی شخصی</title>
                <link>https://virgool.io/@eanlami/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-jgu4ypxuoci4</link>
                <description>سوال اصلی اینه، چرا یک مدیر ارشد که بیزینس و کسب و کار چند صد میلیونی رو با دقت مدیریت می‌کنه، توی زندگی شخصی خودش انقدر آشفته عمل میکنه و درگیر بهم ریختگی می‌شه؟ ما می‌دونیم که چطور باید ویژنمون رو توی سازمان تعریف کنیم، اما زندگی‌ ما هر روز یک لیست بی پایان شبیه بک‌لاگ‌های پر از تسکه که خیلی هاشون حتی کارهای کوچیک و بی‌اهمیته که زمانمون رو میگیره فقط.قبل از اینکه بخوام شروع کنم، همین اول کار بگم که این بلاگ، یه مقاله توسعه فردی یا چیزایی شبیه به اون نیست. قرار نیست با جمله‌های انگیزشی حالمون رو خوب کنیم. میخوام راجب یه نقطه عمیق تو فرآیند زندگی روزمره حرف بزنم. قصد دارم با استفاده از فریم‌ورک‌های دنیای کسب‌وکار، مثل Service Design ‌سعی در حل مشکلات زندگی کنیم. قصد ما تو این بلاگ اینه که زندگی‌ رو به عنوان یک اکوسیستم خدمات( سرویس) تحلیل کنیم تا بالاخره بتونیم اون حجم سنگین بدهی عملیاتی و بهم‌ریختگی که تو زندگی وجود داره رو از بین ببریم.تو این پست من سراغ سه تا مفهوم کلی میرم:مفهوم Life-as-a-Service Model: زندگی‌مون رو چطور به عنوان یه سیستم قابل مدیریت ببینیم؟تحلیل Backstage: کجای سیستم زندگی‌مون داره انرژی ما رو می‌خوره؟آزادسازی ظرفیت شناختی (Cognitive Capacity): چطور با استانداردسازی، مغزمون رو از کارهای کم‌ارزش آزاد کنیم تا برای تفکر عمیق و استراتژیک آماده بشه؟۱- کالبدشکافی خدمت: زندگی به مثابه یک اکوسیستماگه بخواییم کنترل زندگی رو بگیریم دستمون، باید زندگی رو از دیدگاه معماری سرویس دیزاین نگاه کنیم.توهم فعالیت (Activity Trap Critique)بزرگ‌ترین مشکل ما، گیر افتادن تو توهم فعالیته ما فکر می‌کنیم چون ۲۴/۷ داریم کار میکنیم، پس بهره‌وریمون خوبه. اما ۹۰ درصد این فعالیت‌ها، تو Frontstage Activities یا به قولی کارها و اکت‌های نمایشی هستن مثلا در لحظه جواب دادن به ایمیل‌ها، شرکت توی جلسه‌های بی‌هدف یا چک کردن مدام سوشال مدیا. این کارها در معرض دید هستن و حس کاذب موفقیت لحظه‌ای رو به ما می‌دن. (یا همون توهم فعال بودن)اما مشکل کجاست؟ این فعالیت‌های نمایشی، فقط ظاهر کار هست. تمام انرژی ما داره صرف مدیریت بهم‌ریختگی می‌شه که ریشه‌اش توی فرآیندهای پس‌زمینه (Backstage) مخفی شده. ما انرژی‌مون رو می‌ذاریم روی ظاهر (مثل ایمیل) و از اصلاح فرآیند پشت صحنه (مثل سیستم مدیریت دانش یا چیزایی مثل روتین تصمیم‌گیری) فرار می‌کنیم.بازدهی در زندگی دیگه فقط بازدهی مالی نیست. این تعریف دیگه تعریف کاملی نیست. ما باید بازدهی رو بر اساس سه تا پارامتر اساسی تعریف کنیم،‌نه فقط بازدهی مالی. بازدهی مالی، بازدهی انرژی و بازدهی تمرکز. یک فرآیند غیربهینه و ناکارآمدی، حتی اگه سود مالی خوبی هم به ما بده، اگه تمرکز ما رو توی طول روز از بین ببره، از نظر استراتژیکی یک شکست محسوب میشه.سه بخش اصلی ( components of service design3 )برای اینکه زندگی‌مون رو به عنوان یک سرویس ببینیم، لازمه که مدل People, Props, Processes رو روی اون اعمال کنیم. این سه ستون، معماری سرویس زندگی ما رو تشکیل می‌دن:People (ذینفع‌ها یا همون استک‌هولدر‌ها): مهم‌ترین ستون خود شمایید. اما علاوه بر شما، افراد دیگه‌ای هم هستن که تو لیست ذینفع‌های کلیدی زندگی شما هستن و توی این ستون قرار می‌گیرن: خانواده، تیم و ... مدیریت این روابط، دقیقا همونمدیریت ذینفع‌ها (Stakeholder Management) هستش که توی بیزینس انجام می‌دیم. اگه به رابطه‌ای که با شریک زندگیتون دارید، به عنوان یک ذینفع کلیدی نگاه نکنید و وقت و انرژی باکیفیت رو بهش تخصیص ندید، باید منتظر ریسک عملیاتی (یا همون از بین رفتن رابطه) باشید.Props (زیرساخت و شواهد فیزیکی): این بخش، همون زیرساخت حیاتی شماست. سلامتی، ابزارهای دیجیتال، محیط کار فیزیکی و حتی سرمایه‌های مالیتون. مشکل بزرگی که اینجا داریم بدهی فنی (Technical Debt) ناشی از زیرساخت‌های ضعیفه.مثال: سلامتی ضعیف دقیقا همون زیرساخت حیاتی ضعیفه. وقتی بدن و ذهن شما در وضعیت اپتیمال نیست، مثل یه سیستم قدیمی می‌مونه که مدام کرش می‌کنه و شما مجبورید مدام وقت بذارید برای ری‌استارت کردنش. این یک بدهی فنیه که انرژی شما رو از بین میبره.Processes (فرآیندها): اینا همون روتین‌ها، عادات و سیستم‌های مالی/برنامه‌ریزی شما هستن. اگه صبح‌ها روتین مشخصی ندارید، اگه برای تصمیمات مالی‌تون یک فرآیند استاندارد ندارید، در واقع دارید عملیات زندگی‌تون رو بر اساس شانس و حال لحظه‌ای مدیریت می‌کنید. اینجاست که آشوب عملیاتی شروع می‌شه.۲- معماری Backstage: تحلیل بدهی عملیاتیحالا که معماری رو شناختیم، وقتشه بریم سراغ موشکافی پس زمینه (Backstage)خط دید در زندگی شخصیتوی طراحی سرویس، ما یک خط دید داریم. بالای این خط، Frontstage یا نمای بیرونیه، جایی که شما با دنیا تعامل می‌کنید. پایین این خط، Backstage یا پشت صحنه‌ست.فرانت استیج Frontstage: کارهایی که مشخصا دیده میشن و شما مشغول بودن توی اون‌هارو میبیند: چیزای مثل جلسات کاری، تحویل گزارش‌ها، حتی لبخند زدن‌های اجباری، ورزش کردن‌های لحظه‌ای.بک استیج Backstage: کارهایی که انرژی رو می‌خورن، اما الزاما دیده نمیشن: جستجوی اسناد یا فایل‌های گمشده، تصمیم‌گیری‌های تکراری (مثلا هر روز صبح باید تصمیم بگیرید چه لباسی بپوشید)، مدیریت انبوه ایمیل‌ها ، یا درگیر شدن با اضطراب ناشی از چک‌لیست‌های ذهنی که چندان واضح نیستن.یک نکته استراتژیک: Backstage ضعیف، مستقیما اصطکاک یا Friction در Frontstage رو افزایش می‌ده. وقتی شما Backstage منظمی ندارید (مثلا محیط کارتون شلوغه یا نمی‌دونید فایل‌ها کجان)، مجبورید توی Frontstage دو برابر انرژی بذارید تا یک خروجی خوب ارائه بدید. این یعنی شما کیفیت تمرکزتون رو فدای آشوب پشت صحنه یا همون بک استیج که صحبت کردیم، کردید.تشخیص چالش‌های فرآیندیبزرگ‌ترین تلف کردن انرژی ما، توی فرآیندهایی اتفاق می‌افته که اصلا نباید فرآیند باشن.چالش اول: تصمیم‌گیری‌های کوچک و تکراری، بزرگ‌ترین منبع هدر رفت انرژی شناختی اینه که هر روز صبح باید تصمیم بگیریم: امروز چی بپوشم؟ ناهار چی بخورم؟ امروز اولین کاری که باید انجام بدم چیه؟چالش دوم: سیستم مدیریت دانش آشفته، شما برای هر پروژه‌ای باید ساعت‌ها دنبال یک سند یا اطلاعات بگردید، این یک چالش فرآیندیه که به شدت زمان شما رو هدر می‌ده.اینجاست که مفهوم بدهی عملیاتی یا همون Operational Debt مطرح می‌شه. بدهی عملیاتی دقیقا همون کارهایی هستن که همین الان از انجامشون طفره می‌رید مثل مرتب‌سازی ایمیل‌ها، آرشیو کردن عکس‌ها، یا چک‌آپ سلامتی و چیزای این شکلی. این کارها، در لحظه بی‌اهمیت به نظر می‌رسن، اما در آینده نزدیک یا شاید دور باید هزینه سنگین‌تری برای درست کردن هر کدوم بپردازید. این بدهی‌ها مستقیم حاشیه سود زمانی و انرژی شما رو می‌خوره و نمی‌ذاره برای کارهای استراتژیک ظرفیتی داشته باشید.یک ذهن آزاد، یک ذهن استراتژیکه. تا وقتی که مغز شما درگیر مدیریت این آشوب عملیاتیه، هیچ ظرفیتی برای تفکر لول بالا، نوآوری و برنامه‌ریزی استراتژیک باقی نمی‌مونه.۳- راهکارهای اجرایی: معماری فرآیندهای زندگیراهکار اصلی، معماری این فرآیندهاست. ما باید پیچیدگی رو از سیستم حذف کنیم تا مغز ما بتونه کار خودش رو که تفکر استراتژیکه، انجام بده.استانداردسازی برای آزاد کردن ظرفیت شناختیظرفیت شناختی ما، محدودترین و باارزش‌ترین منبع ماست. بزرگ‌ترین هدف استانداردسازی، کاهش Overhead هستش.حذف تصمیمات تکراری: روتین‌های روزمره رو به فرآیندهای استاندارد تبدیل کنید. مثال بارز این کار، داشتن یک Default Setup برای هر روزه.غذای دیفالت: برنامه‌ریزی وعده‌های غذایی از یک هفته جلوتر. نکته‌اش اینه این تصمیم رو یک بار در هفته می‌گیرید، نه هر روز سه بار (یا حتی بیشتر) (البته که برای رژیم هم مفیده :) ).لباس دیفالت: برای محل کار یا جلسه‌ها، چند دست لباس استاندارد و از پیش آماده شده داشته باشید. این کار، شمارو از هدر دادن ظرفیت شناختی برای یه تصمیم بی‌ارزش نجات می‌ده.بهینه‌سازی Support Systems: به جای اینکه خودتون بشید مدیر عملیات زندگی‌تون، از ابزارهای اتوماسیون استفاده کنید.تقویم‌های هوشمند: همه چیز باید در تقویم باشه و به صورت روتین‌های تکرارشونده تعریف بشه. اگه کاری توی تقویم نیست، پس در زندگی شما عملا وجود نداره.لیست‌های خرید هوشمند: استفاده از اپلیکیشن‌ها برای حذف نیاز به مداخله انسانی در کارهای کم‌ارزش. برای مثال خرید از اسنپ یا افق کوروش.مدیریت ایمیل به عنوان تسک (Email as a Task): ایمیل رو نه به عنوان یک جریان ورودی ابدی، بلکه به عنوان ورودی تسک‌ ببینید (الزاما منظور تسک کاری نیست) که باید طبق یک فرآیند استاندارد و مشخص شما پردازش بشن. (مشخصا ایمیل صرفا یک مثاله)Service Blueprint برای هفته (Weekly Blueprint)حالا بریم یک قدم جلوتر و برای هفته‌مون یک Service Blueprint ترسیم کنیم. این کار، به ما یک دید سیستمی می‌ده تا بفهمیم Backstage ما چطور باید Frontstage رو پشتیبانی کنه.شناسایی Touchpoints: تعاملات کلیدی هفته‌تون رو مشخص کنید. این‌ها همون Frontstage های ما هستن:جلسات مهم، زمان‌های Deep Work، زمان خانواده و زمان‌های استراحت و... .ترسیم Backstage: برای هر تاچ‌پوینت، بپرسید: چه فرآیندهای ذهنی و فیزیکی باید انجام بشه تا این Frontstage موفق بشهاما چند مثال:یک جلسه مهم: Backstage اون می‌شه آماده‌سازی ذهنی و مرور داکیومنت‌های اصلی.زمان Deep Work: Backstage می‌شه خاموش کردن نوتیفیکیشن‌ها و آماده‌سازی محیط فیزیکی.سلامتی: Backstage اون می‌شه بررسی‌های هفتگی سلامت و زمان استراحت برنامه‌ریزی شده.اندازه‌گیری: اما حالا چطور موفقیت این Life Service رو اندازه‌گیری کنیم؟ فقط زمان صرف شده رو اندازه‌گیری نکنید! این یک جور Vanity Metric یا همون متریک نمایشیه. از متریک‌های واقعی‌تر اسفتاده کنید:کیفیت تمرکز (Focus Quality): مثلا تعداد وقفه در طول یک ساعت Deep Work.سطح انرژی (Energy Level): چقدر بعد از یک روز کاری، انرژی برای تعامل با ذینفعان کلیدی (خانواده/پارتنر) باقی مونده؟کاهش بدهی عملیاتی: چند درصد کارهای آزاردهنده (مثل مرتب‌سازی ایمیل یا چک‌آپ پزشکی) رو استانداردسازی یا حذف کردید؟۴- ارتقا سطح میانگینقطعا هدف نهایی ما کمال نیست. در کل کمال یک توهمه و هیچ‌وقت قرار نیست بهش برسیم. هدف ما، ارتقا سطح میانگین عملکرده. همونطور که همیشه هدف رو میانگینه.وقتی طراحی سرویس رو به زندگی اعمال می‌کنیم، از نتیجه‌های افراطی (ناشی از شانس یا فشار لحظه‌ای) جدا می‌شیم و روی فرآیندهای پایدار و بلند مدت تمرکز می‌کنیم. ما یک پلتفرم برای زندگی می‌سازیم که حتی توی بدترین روزها، یک سطح کیفیت دیفالت مشخص رو برای ما تضمین میکنه.استفاده از این متدها یک انتخاب نیست بلکه یک جوری الزام استراتژیکه. این رو همیشه برای خودتون داشته باشید: اگه انرژی خودتون رو صرف مدیریت بهم‌ریختگی می‌کنید، ظرفیتی برای تفکر استراتژیک باقی نمی‌مونه. این انرژی که برای تصمیمات کوچیک روزانه می‌ذارید، همون سرمایه‌ایه که می‌تونستید برای حل مسئله‌های بزرگ کسب‌وکار و زندگیتون صرف کنید.به نظرم همین الان، برید و اولین بدهی عملیاتی و چالش خودتون رو شناسایی کنید.الزاما نیاز نیست بزرگ‌ترینش باشه، آزاردهنده‌ترینش رو انتخاب کنید. (مثلا: پوشه‌ای از اسناد مالی که باید مرتب کنید یا کشویی که پر از وسایل بهم‌ریخته‌). حالا، با استفاده از اصول استانداردسازی و موشکافی پس‌زمینه (Backstage)، فرآیند اون رو توی همین هفته اصلاح کنید. دقت کنید، نتیجه‌اش الزاما در لحظه تغییر نمیکنه، ما قراره فرآیندش رو اصلاح کنیم.r</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Wed, 12 Nov 2025 16:17:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا تو طراحی سرویس، زمان اصلا مهم نیست: قانون Peak و End</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%88-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B3-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7-%D9%85%D9%87%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-peak-%D9%88-e-ybpkwm3aqobe</link>
                <description>بذارید با یک واقعیت استراتژیک شروع کنیم: تو بازار رقابتی امروز، کیفیت سرویس شما فقط بخشی از ماجراست، بخش تعیین‌کننده اینه که تجربه شما چطور تو حافظه مشتری ثبت می‌شه.Peak -Endریشه این موضوع به سازوکار مغز ما برمی‌گرده. سیستم شناختی انسان همیشه دنبال بهینه‌سازی منابع است. این اصل همون اقتصاد شناختی (Cognitive Economy) است. وقتی مشتری یه مسیر طولانی یا پیچیده رو تو سرویس شما طی می‌کنه، مغزش برای خلاصه‌سازی، تنها دو نقطه احساسی کلیدی رو به عنوان لنگرگاه‌های حافظه (Memory Anchors) انتخاب و تثبیت می‌کنه:۱. اوج (Peak): قوی‌ترین نقطه‌ی احساسی تو کل مسیر (چه در اوج رضایت و چه در اوج نارضایتی).2. پایان (End): حسی که دقیقا تو لحظه‌ی خاتمه یافتن تعامل بهش دست می‌ده.این یافته‌ی ارزشمند که توسط دانیل کانمن (Daniel Kahneman) و تیمش مطرح شد و به قانون اوج و پایان (Peak-End Rule) معروفه، یه پیام استراتژیک واضح برای ما داره: ارزیابی کلی مشتری از سرویس، کاملا تحت تاثیر کیفیت این دو لحظه است. نکته کلیدی اینجاست که مدت زمان واقعی فرآیند (Duration) تو این معادله، نقش ناچیزی داره. ما باید منابع و تمرکزمون رو بذاریم رو همین دو نقطه.تحلیل مستندات: بی‌اعتنایی به زمان در مقابل شدت احساساینکه می‌گیم زمان واقعی فرآیند اهمیت چندانی نداره، ریشه در مستندات قوی روانشناسی رفتاری داره. این پدیده به عنوان بی‌توجهی به مدت زمان (Duration Neglect) شناخته می‌شه.آزمایش آب سرد: قدرت استراتژیک خاتمه‌ی تدریجیبذارید ببینیم که دانیل کانمن و همکارانش چطوری این پدیده رو اثبات کردن:جزئیات آزمایش:گروه اول (تجربه کوتاه و دردناک): از شرکت‌کننده‌ها خواستن دستشون رو به مدت ۶۰ ثانیه تو آب یخ (خیلی سرد و دردناک) نگه دارن.گروه دوم (تجربه طولانی‌تر، اما با پایان ملایم): از این گروه خواستن دستشون رو ابتدا همون ۶۰ ثانیه تو آب یخ نگه دارن، اما بعدش ۳۰ ثانیه دیگه به این زمان اضافه کردن که تو این ۳۰ ثادمای آب رو فقط کمی گرم‌تر (دردناک اما قابل تحمل‌تر) کردن. یعنی مجموعا ۹۰ ثانیه دستشون تو آب بود.وقتی از افراد پرسیدن که کدوم تجربه رو برای تکرار مجدد ترجیح می‌دن، بیشتر افراد گروه دوم رو انتخاب کردن! در حالی که گروه دوم مجموعا ۳۰ ثانیه درد بیشتری رو تحمل کرده بود، اما چون لحظه پایان برای اون‌ها ملایم‌تر و کمتر دردناک بود، کل خاطره رو بهتر ارزیابی کردن.آزمایش آب سرداین یافته به ما می‌گه اگه مشتری مجبور به تحمل یک اوج منفی اجتناب‌ناپذیره (مثلا تاخیر یا پیچیدگی سیستم)، باید تمام تلاشمون رو بکنیم تا لحظه پایان رو طوری طراحی کنیم که شدت ناخوشایندی رو به‌طور تدریجی کاهش بده. یه پایان مهندسی‌شده و خوب، کل سختی‌های مسیر رو تو حافظه مشتری ترمیم می‌کنه و حس بهتری از کل برند ما براش باقی می‌ذاره.و اما نتیجه‌گیری برای دیزاینر‌ها، تو هر سرویسی که مشتری با فشار ذهنی، اضطراب یا عدم قطعیت بالا درگیره، باید هدف رو بذاریم رو طراحی یه فرود عاطفی آرام و اطمینان‌بخش تو لحظه خروج تا بار روانی او کاملا برداشته بشه و حس موفقیت قاطع رو تجربه کنه.مهندسی آگاهانه‌وظیفه ما به عنوان Experience Architects اینه که نقشه سفر مشتری (Customer Journey Map) رو نه فقط برای عیب‌یابی، بلکه برای سناریونویسی و تولید خاطرات ماندگار به کار بگیریم. باید منابعمون رو از توزیع یکنواخت برداریم و روی لحظات با تاثیر بالا (High-Impact Moments) متمرکز کنیم.۱. مهندسی «اوج» مثبت: شکستن الگو با ارزش افزودهاوج مثبت باید فراتر از انجام وظیفه‌ی ما باشه؛ باید یه نقطه عطف (Turning Point) باشه که حس شگفتی (Delight) یا پیروزی رو ایجاد کنه.مدیریت انتظار فعال: تو نقاطی که مشتری مجبوره منتظر بمونه (مثل لودینگ طولانی)، باید اوج منفی انتظار رو با یه اوج مثبت ارزش غیرمنتظره جایگزین کنیم. مثلاً، ارائه یه محتوای اختصاصی یا یه ابزار مفید کوچیک حین بارگذاری، توجه مشتری رو به ارزش مثبت منحرف می‌کنه.تقویت دستاورد: لحظه‌ای که مشتری بعد از صرف زمان و انرژی به یه نتیجه مهم می‌رسه، باید با یه تقویت‌کننده بصری و احساسی قوی همراه باشه. یه انیمیشن پیروزی یا پیام شخصی‌سازی‌شده تبریک، ارزش تلاش او رو دوچندان می‌کنه و کل سختی فرآیند رو جبران می‌نماید.طراحی پایان: لحظه خلق وفاداری پایدارپایان، لحظه نهایی است که تعیین می‌کنه آیا مشتری برمی‌گرده یا نه. این لحظه باید فاقد هرگونه ابهام، کندی یا دغدغه باقی‌مونده باشه و حس &quot;بسته شدن موفقیت‌آمیز حلقه خدمات&quot; رو منتقل کنه.The endبیایید با چند تا مثال از طراحی پایان استراتژیک تو حوزه‌های مختلف پیش بریم:بانکداری دیجیتال: تو لحظه پایان تکمیل فرآیند پیچیده مالی، استراتژی اینه که یه &quot;جشن کوچک&quot; گرافیکی بلافاصله بعد از تراکنش موفق نشون بدیم و در ادامه، معرفی هوشمندانه گام بعدی رو بذاریم. این کار تقویت حس شایستگی و پیوند دادن موفقیت به ادامه همکاری با برند رو هدف می‌گیره.آموزش آنلاین (LMS): تو لحظه پایان اتمام موفقیت‌آمیز دوره، استراتژی اینه که یه گواهی‌نامه با طراحی بصری فاخر اعطا کنیم، به همراه نمایش گرافیکی پیشرفت تا تولید حس غرور و دستاورد کرده و انگیزه تداوم تو مسیر رشد فردی رو ایجاد کنیم.پشتیبانی مشتری: تو لحظه پایان حل نهایی مشکل، استراتژی اینه که خلاصه و تایید راه‌حل به صورت شفاف انجام بشه و یه پیگیری کوتاه و غیرمنتظره تو ۲۴ ساعت بعد تنظیم بشه. این کار تبدیل اوج منفی (مشکل) به اوج مثبت (حل موثر) و اثبات تعهد بلندمدت برند رو هدف می‌گیره.تجارت الکترونیک: تو لحظه پایان نهایی شدن سفارش و پرداخت، استراتژی اینه که یه ردیابی بسیار شفاف ارائه بدیم که حس کنترل رو افزایش بده و یه پیام سپاسگزاری شخصی‌سازی‌شده ارسال کنیم. این کار کاهش اضطراب پس از خرید و تثبیت حس اطمینان و شفافیت رو به دنبال داره.اخلاق و سد سوگیری منفی‌گراییبه عنوان یه استراتژیست، باید واقع‌بین باشیم. قانون اوج و پایان مجوز پنهان کردن نقص‌های ساختاری نیست. ما باید همیشه بدونیم که سوگیری منفی‌گرایی (Negativity Bias) خیلی قدرتمنده: تجربه‌های منفی شدید، به صورت ماندگارتری نسبت به تجربه‌های مثبت تو حافظه ثبت می‌شن.اگه اوج منفی سرویس شما اونقدر قویه، هیچ پایان مطلوبی نمی‌تونه اون خاطره رو به‌طور کامل پاک کنه.پس رویکرد ما باید دو مرحله‌ای باشه:اولویت‌بندی حذف: تمام تمرکز و منابعمون رو برای ریشه‌کن کردن اوج‌های منفی حاد بذاریم.استفاده از قانون به عنوان تقویت‌کننده: وقتی کیفیت سرویس شما تو حد قابل قبوله، از قانون اوج و پایان برای تبدیل رضایت (Satisfaction) به وفاداری و طرفداری (Loyalty &amp; Advocacy) استفاده کنیم. این، کار اصلی برای رشد نمایی برند ماست.تاثیر بلندمدت: ساختن روایت برندتمرکز روی اوج و پایان به این دلیل حیاتیه که مستقیما روی نرخ بازگشت (Retention) و تبلیغ دهان به دهان (Word-of-Mouth) تاثیر می‌ذاره.وقتی مشتری خاطره‌ای درخشان از پایان تعامل داشته باشه، احتمال تکرار خریدش به شدت افزایش پیدا می‌کنه. از اون مهم‌تر، هنگامی که می‌خواد تجربه خودشو برای دیگران تعریف کنه، ذهنش به صورت اتوماتیک میره سراغ همون قوی‌ترین احساسات و لحظه خوشایند پایانی.در واقع، ما با طراحی آگاهانه اوج و پایان، داریم یه داستان ساده، هیجان‌انگیز و قابل تعریف برای مشتری می‌سازیم.طراحی سرویس، تو هسته‌ی خودش، مهندسی ادراک و حافظه‌ است. ما باید از توزیع یکنواخت و متوسط منابع دست برداریم و با هوشمندی، تمرکزمون رو روی لحظاتی بذاریم که واقعا تو ذهن ماندگار می‌شن.پیشنهاد می‌کنم همین امروز نقشه سفر مشتری تیم خودتون رو باز کنید و این دو سوال کلیدی رو با تیم مطرح کنید:«اوج مثبت» برنامه‌ریزی‌شده ما چیه؟ (دقیقا تو کدوم لحظه، مشتری رو به شکلی فراتر از انتظار، خوشحال خواهیم کرد؟)«لحظه پایان» ما چطوره؟ (آیا یه خداحافظی معمولی و ساده است، یا یه تثبیت حرفه‌ای ارزش که مشتری رو برای بازگشت مشتاق می‌کنه؟)با سرمایه‌گذاری استراتژیک روی این دو نقطه، شما دارید ارزش ادراک شده (Perceived Value) از برندتون رو برای همیشه تثبیت می‌کنید و مزیت رقابتی پایداری به دست می‌آرید.</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Mon, 06 Oct 2025 13:43:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دیزاین Liquid Glass در iOS 26 برای افراد دارای اوتیسم می‌تونه چالش‌برانگیز باشه؟</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-liquid-glass-%D8%AF%D8%B1-ios-26-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D9%87-zfppjzzqgubj</link>
                <description>اگه این روزها از کاربران آیفون بپرسین بزرگ‌ترین تغییر در iOS 26 چی بوده، قطعا جواب همه افراد Liquid Glass هست، زبان طراحی جدید اپل. این زبان دیزاین جدید با بافت‌های شیشه‌ای، بازتاب‌های نوری و انیمیشن‌های مختلف، تجربه کاربری رو به سطح جدیدی از زیبایی بصری رسونده. حتی میشه گفت اپل با این دیزاین، نه فقط یک سیستم‌عامل، بلکه یک اثر هنری ساخته که با هر حرکت گوشی، زندگی می‌کنه و نفس می‌کشه و عملا به شما یک در هر سناریو یک دیزاین جدید ارائه میده. اما سوال اینجاست که آیا این دیزاین که ازش به عنوان زیبایی یاد میکنیم، برای همه مناسبه؟ در دنیای دیزاین فراگیر (Inclusive Design)، یک دیزاین خوب باید برای همه قابل استفاده باشه. با این دیدگاه، طراحی Liquid Glass، هرچند از نظر بصری خیره‌کننده‌ست، اما باید دید از نظر دسترسی پذیری برای همه افراد قابل استفاده باشه. از روز اول معرفی این زبان، همه جا صحبت از مشکلات دسترسی پذیری این دیزاین جدید بود اما رفته رفته اپل ایجاد تغییرات، در نسخه نهایی این مشکلات تا حد خوبی برطرف کرد. اما تمام این صحبت‌ها برای افرادی بود که محدودیت های بینایی و ... نداشتن و در نهایت وقتی از رفع شدن مشکلات حرف میزنیم، از رفع شدن مشکلات برای این افراد میگیم. اما آیا جامعه ما صرفا همین افراد هستن؟Liquid Glassتو این پست، تصمیم دارم به بررسی دلایل روان‌شناختی و حسی بپردازم که چرا این دیزاین، می‌تونه برای این بخشی از جامعه کاربران مشکل‌ساز باشه و به ما نشون می‌ده که چرا همیشه باید فراتر از زیبایی به طراحی نگاه کنیم.چرا مغز ما عاشق سادگی و ثباته؟ (اهمیت پردازش شناختی)قبل از اینکه به Liquid Glass بپردازیم، باید یک اصل اساسی در روانشناسی شناختی رو درک کنیم: مغز ما به طور ذاتی به دنبال الگوها، ثبات و پیش‌بینی‌پذیری هست. این فرآیند به مغز ما کمک می‌کنه تا محیط اطراف رو با کمترین تلاش ذهنی پردازش کنیم. به این فرآیند، بار شناختی یا Cognitive Load می‌گیم. پس هر چقدر یک محیط پیچیده‌تر و متغیرتر باشه، مغز ما انرژی بیشتری برای پردازش اون صرف می‌کنه. برای اکثر ما، این فرآیند به صورت خودکار انجام میشه و متوجهش نمی‌شیم. اما برای افراد دارای اوتیسم، این مکانیسم پردازشی می‌تونه متفاوت عمل کنه.Liquid Glassاکثر افراد دارای اوتیسم، جهان رو با حساسیت حسی بالاتری تجربه می‌کنن. این حساسیت می‌تونه نسبت به نور، صدا، بو یا در مورد بحث ما، محرک‌های بصری باشه. ممکنه چیزی که برای یک فرد عادی یک انیمیشن جذاب و زیبا تلقی میشه، برای یک فرد دارای اوتیسم به عنوان یک محرک بیش از حد یا به قولی Over-Stimulation و آزاردهنده تلقی بشه. این محرک‌ها می‌تونن باعث اضطراب، حواس‌پرتی و در مواقع حاد حتی حالت Meltdown بشن. به همین دلیله که در طراحی برای افراد دارای اوتیسم، سادگی، ثبات و پیش‌بینی‌پذیری از اهمیت بسیار ویژه‌ای برخورداره.Liquid Glass و چالش‌های آن برای دیزاین فراگیراما میرسیم به اصلا مطلب، زبان طراحی جدید یعنی Liquid Glass با ویژگی‌های زیر، دقیقا در نقطه مقابل نیاز به ثبات و پیش‌بینی‌پذیری قرار می‌گیره:1. بافت‌ها و بازتاب‌های دائم در حال تغییر: Liquid Glass بافت‌ها و بازتاب‌هایی شبیه به شیشه داره که با حرکت گوشی یا تغییر نور محیط، دائم تغییر می‌کنن. برای یک فرد عادی، این ویژگی شاید جذاب باشه و حس عمق و زنده بودن رابط کاربری رو به کاربر القا کنه. اما برای فردی که به محرک‌های بصری حساسه (که الزاما اوتیستیک نیست)، این تغییرات مداوم می‌تونه گیج‌کننده و حتی آزاردهنده باشه. مغز به جای تمرکز روی محتوای اصلی (مثل آیکون برنامه یا متن)، انرژی زیادی رو صرف پردازش این تغییرات بصری می‌کنه و در نتیجه، استفاده از گوشی به یک فعالیت خسته‌کننده تبدیل می‌شه.Liquid Glass2. رنگ‌های پویا و متحرک: این دیزاین، رنگ‌ها رو از تصویر پس‌زمینه گرفته و با انیمیشن‌، روی عناصر رابط کاربری اعمال می‌کنه. این فرآیند می‌تونه باعث بشه رنگ‌ها و کنتراست‌ها به طور مداوم تغییر کنن. نتیجه؟ ممکنه خوانایی متن‌ها و آیکون‌ها در لحظات خاص، بسته به پس زمینه اون آبجکت کاهش پیدا کنه. برای فردی که به رنگ و کنتراست ثابت نیاز داره، این عدم ثبات می‌تونه استفاده از سیستم رو دشوار و غیرقابل پیش‌بینی کنه.3. حرکات و انیمیشن‌های ظریف: Liquid Glass پر از انیمیشن‌های نرم و لرزشیه که در هر تعامل کوچک، مثل اسکرول کردن یا باز کردن یک اپلیکیشن، فعال می‌شن. برای برخی از کاربران، این حرکات می‌تونه حس عدم ثبات و حتی سرگیجه بصری رو ایجاد کنه. این دقیقا همون چیزیه که تو همین مدت کوتاه برخی کاربران در فروم‌های آنلاین گزارش دادن و از اون به عنوان یه تجربه ناخوشایند یاد می‌کنن.راهکارها و اصول طراحی فراگیربعد از همه اینا، اما راهکار چیه؟، خوشبختانه، اپل با درک این موضوع، همیشه، چه در این نسخه چه در نسخه‌های قبلی راهکارهایی رو در بخش Accessibility گذاشته. این بخش به طور خاص برای کاربرانی طراحی شده که نیازهای ویژه‌ای دارن. گزینه‌هایی مثل Reduce Motion یا کاهش حرکت، Reduce Transparency یا کاهش شفافیت و حتی Increase Contrast یا افزایش کنتراست می‌تونن تا حدی این مشکل رو برطرف کنن. با فعال کردن این گزینه‌ها، تاثیرات شیشه‌ای و متحرک کاهش پیدا می‌کنه و رابط کاربری کمی ثابت‌تر و قابل پیش‌بینی‌تر میشه.دیزاین فراگیر (Inclusive Design)اما نکته اصلی اینجاست که طبق تمام تعریف‌ها، دیزاین فراگیر (Inclusive Design) نباید یک گزینه فرعی باشه. یک طراحی ایده‌آل باید از همان ابتدا، همه کاربران رو در نظر بگیره. به جای اینکه یه طراحی خیره‌کننده بسازیم و بعد با گزینه‌های Accessibility اون رو تعدیل کنیم و عملا به یک نسخه بی روح تبدیل کنیم، باید از همون اول، اصول طراحی فراگیر رو در هسته اصلی محصولمون قرار بدیم.درس مهمطراحی Liquid Glass نشون میده یک پیشرفت بزرگ در زیبایی‌شناسی و تکنولوژیه، اما یه درس مهم هم بهمون یادآوری می‌کنه. نوآوری در دیزاین تنها زمانی موفقه که به نیازهای تمام کاربر‌ها، از جمله اونهایی که دنیا رو متفاوت تجربه می‌کنن، توجه کنه.به عنوان یک دیزاینر، وظیفه ما فقط ساختن محصولات زیبا نیست، بلکه ساختن محصولاتیه که زندگی همه (منظورم از همه، دقیقا همه هستن) آدم‌ها رو بهتر می‌کنه.</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Sat, 20 Sep 2025 16:09:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کامپوننت تا کمپین: چطور Design system به User Journey کمک میکنه؟</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE%D9%88%D9%86%D9%86%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-design-system-%D8%A8%D9%87-user-journey-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%87-defx9srrwncc</link>
                <description>مقدمهاگه بخوام رو‌راست بگم، خیلی‌ها یا شاید بهتره بگم اکثرا دیزاین سیستم رو فقط یک سری رنگ و دکمه می‌بینن؛ یه ابزار فنی برای طراح‌ها و برنامه‌نویس‌ها که کارشون رو سریع‌تر می‌کنه. اما حقیقت ماجرا خیلی فراتر از این حرفاست. دیزاین سیستم در دنیای کسب‌وکارهای موفق، یکی از استراتژیک‌ترین دارایی‌هاست. اگه بخوایم واقعا تاثیرگذار باشیم، باید از این نگاه صرفا فنی فاصله بگیریم و اون رو به عنوان یه ابزار قدرتمند برای شکل‌دهی به سفر کاربر (User Journey) در نظر بگیریم. تو این پست میخوام یه دعوت به یک تحول فکری ‌داشته باشم؛ یه دعوت برای اینکه بفهمیم چطور از جزئیات کوچک، به یک تجربه بزرگ، یکپارچه و فراموش‌نشدنی برسیم. یک تجربه که کاربر، بارها و بارها می‌خواد تکرارش کنه و حاضر نیست اون رو با هیچ سرویس دیگه‌ای عوض کنه.فراتر از جزئیات، Design system یا یک Roadmapبرای درک عمیق این موضوع، بذارید یک مثال بزنم. فکر کنید وارد یک شهر جدید شدین و می‌خواین از مترو استفاده کنین. اگه تابلوها، رنگ خطوط و نقشه‌ها توی هر ایستگاه متفاوت باشن، چی می‌شه؟ احتمالا از همون لحظه اول گیج و ناامید می‌شین. نمی‌دونین کدوم خط به کجا می‌ره و کدوم رنگ چی رو نشون می‌ده. این ناآشنایی، نه تنها کار رو سخت می‌کنه، بلکه حس اعتماد رو هم از بین می‌بره و به قولی باعث میشه کاربر احساس احمق بودن بکنه. حالا فرض کنین همه چیز یکدست باشه: نقشه‌ها یه جورن، رنگ‌ها همیشه یه معنی مشخص رو می‌دن، و تابلوها کاملا واضحن. این حس آرامش و اطمینان بهتون دست می‌ده که می‌تونین بدون نگرانی سفر کنین و در طول مسیر، تمرکزتون رو روی مقصد بذارین، نه پیدا کردن راه.دیزاین سیستم دقیقا مثل همین نقشه مترو عمل می‌کنه. اون به جای رنگ‌ها و خطوط فیزیکی، از کامپوننت‌ها (مثل دکمه‌ها، فرم‌ها، آیکون‌ها) و اصول طراحی (مثل رنگ‌ها، فونت‌ها، فاصله‌گذاری‌ها) استفاده می‌کنه تا به کاربر نشون بده که توی هر بخش از سرویس (چه وب‌سایت، چه اپلیکیشن موبایل و چه حتی یه ایمیل اطلاع‌رسانی)، کجا هست و چطور باید حرکت کنه. این یکپارچگی فقط به خاطر زیبایی نیست، بلکه به خاطر ایجاد حس اعتماد و امنیت در کاربره. وقتی کاربر می‌بینه که همه چیز سر جاشه و طبق یه اصول مشخص پیش می‌ره، ناخودآگاه به برند اعتماد می‌کنه. این اعتماد، بزرگ‌ترین سرمایه هر کسب‌وکار موفقه. دیزاین سیستم، به جای اینکه فقط یه ابزار فنی باشه، به یه زبان مشترک بین تیم‌ها تبدیل می‌شه و تضمین می‌کنه که همه، از طراح تا بازاریاب، یک داستان منسجم رو برای کاربر روایت می‌کنن.تحلیل سفر کاربر: هر قدم، یه کامپوننتحالا بیاین این ایده رو به صورت عملی به چالش بکشیم. یه سفر کاربر رو از نزدیک بررسی می‌کنیم: &quot;ثبت‌نام در یک سرویس و خرید اولین محصول.&quot;قدم اول - آشنایی. کاربر برای اولین بار با صفحه لندینگ شما مواجه می‌شه. اینجا کامپوننت‌هایی مثل هدر(Header)، منوی ناوبری(Navigation menu) و دکمه‌های فراخوان به عمل (CTA) نقش اصلی رو بازی می‌کنن. دیزاین سیستم تضمین می‌کنه که رنگ و فرم این دکمه‌ها در تمام صفحات یکسانه تا کاربر به راحتی اون‌ها رو تشخیص بده.قدم دوم - ورود به سیستم. کاربر به یک صفحه ثبت‌نام یا ورود می‌رسه. اینجا با کامپوننت‌های فیلدهای فرم(Input)، پیام‌های خطا و دکمه‌های تایید سروکار داره. اگه خطایی مثل وارد کردن رمز عبور اشتباه رخ بده، پیام خطا با رنگ و متن استاندارد دیزاین سیستم نمایش داده می‌شه تا کاربر دقیقا بدونه مشکل از کجاست. این استانداردسازی به کاربر حس کنترل و اطمینان می‌ده.قدم سوم: تایید هویت. کاربر یه ایمیل تایید دریافت می‌کنه. قالب ایمیل خودش یه کامپوننت دیزاین سیستمه. لوگو، رنگ‌ها و دکمه‌ها همگی با وب‌سایت هم‌خوانی دارن تا کاربر مطمئن بشه که این ایمیل معتبره.قدم چهارم - جستجو و کشف. حالا کاربر وارد پنل کاربری شده. کارت‌های محصول، آیکون‌ها و فیلترها بهش کمک می‌کنن تا به سرعت محصول مورد نظرش رو پیدا کنه. دیزاین سیستم تضمین می‌کنه که تجربه کاربری در این بخش، بدون اصطکاک و لذت‌بخشه.قدم پنجم - تبدیل شدن. در نهایت، کاربر به صفحه پرداخت می‌رسه. در این مرحله حساس، فرم‌های پرداخت، دکمه‌های تایید و پیام‌های نهایی همه از دیزاین سیستم پیروی می‌کنن. این یکپارچگی، حس امنیت رو تقویت می‌کنه و احتمال رها کردن سبد خرید رو به شدت پایین میاره.اصل روانشناسی: کاهش بار فکریچرا این فرآیند انقدر خوب کار می‌کنه؟ جواب توی مغز ماست. مغز انسان به صورت ذاتی از ناشناخته‌ها فرار می‌کنه. وقتی هر بار با یه دکمه یا یه فرم جدید روبرو می‌شیم، مغز مجبور می‌شه دوباره اون رو تحلیل کنه و این باعث خستگی می‌شه. به این مفهوم بار شناختی (Cognitive Load) می‌گن.دیزاین سیستم با ایجاد یه زبان بصری ثابت، این بار رو از روی دوش کاربر برمی‌داره. کاربر به جای اینکه به دنبال محل دکمه &quot;تایید&quot; بگرده، می‌تونه تمام تمرکزش رو روی کاری که می‌خواد انجام بده بذاره. این کار باعث می‌شه تجربه استفاده از سرویس شما روون، آسان و در نتیجه، لذت‌بخش باشه.دیزاین سیستم، ابزار سرویس دیزاین در مقیاس بزرگدر پایان، دیزاین سیستم فراتر از یه ابزار صرفا فنیه. بلکه یک فلسفه استراتژیکه که به تمام سازمان کمک می‌کنه تا یک تجربه کاربری یکپارچه و بهینه ارائه بده. با نگاهی جامع به دیزاین سیستم، ازش به عنوان ابزاری برای نقشه‌کشی، طراحی و بهینه‌سازی تمام سفرهای کاربر استفاده می‌کنی.یادمون باشه، یه سرویس خوب فقط درباره محصول نیست؛ درباره تجربه‌ایه که به کاربر هدیه می‌دی و دیزاین سیستم، نقشه‌ایه برای ساخت این هدیه. اگه می‌خواین کاریزماتیک و تاثیرگذار باشین، باید به این دیدگاه برسید که هر جز از طراحی، بخشی از یه داستان بزرگه. داستانی که مخاطب شما با هر کلیک، اون رو زندگی می‌کنه.</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Mon, 15 Sep 2025 10:20:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کیپ چنجلاگ(keep a changelog) چیست؟ و چرا؟</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%DA%A9%DB%8C%D9%BE-%DA%86%D9%86%D8%AC%D9%84%D8%A7%DA%AFkeep-a-changelog-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-gdlptkwwrg4j</link>
                <description>وقتی صحبت از نگهداری و مدیریت نسخه‌های مختلف یک پروژه می‌شه، چیزی که معمولا نادیده گرفته می‌شه یا کم‌اهمیت به نظر میاد، چنجلاگ‌ها هستن. اما واقعیت اینه که یه چنجلاگ درست و خوب می‌تونه به میزان زیادی در سازماندهی و شفاف‌سازی تغییرات کمک کنه. و این سازماندهی و شفافیت باعث جلوگیری از هدر رفت زمان و حفظ منابع میشه،  اینجاست که مفهوم Keep a Changelog مطرح می‌شه.اگه دوست دارید در مورد چگونگی نوشتن خود چنجلاگ بدونید پیشنهاد پست &quot;چنجلاگ چیست و چرا؟&quot; رو حتما بخونید. کیپ چنجلاگ (Keep a Changelog) در واقع یک استاندارد یا روشی برای نوشتن چنجلاگ‌هاست که هدفش نظم‌دهی و استانداردسازی این بخش از فرآیند توسعه است. در ادامه، میخواییم راجب این صحبت کنیم که چرا این روش کارآمده و چطور میتوینم به شکل موثری از اون استفاده کنیم.چرا Keep a Changelog مهمه؟اگه یک سیستم یا محصولی رو در طول زمان به‌روزرسانی می‌کنید، چه نرم‌افزار باشه، چه یک دیزاین سیستم، باید بتونید به روشنی به کاربران و تیم‌های دیگه نشون بدید که چه تغییراتی رخ داده. اینجاست که چنجلاگ می‌تونه یک ابزار عالی باشه.اما چنجلاگ‌های غیرشفاف، پراکنده یا نامرتب می‌تونن بیشتر از اینکه راه‌حل باشن، مشکل‌ساز بشن. خیلی وقت‌ها چنجلاگ‌ها به شکل ناقص یا حتی بدون دسته‌بندی نوشته می‌شن و افراد به راحتی نمی‌تونن تغییرات رو دنبال کنن. فریمورک Keep a Changelog با استاندارد کردن ساختار چنجلاگ‌، این مشکلات رو رفع می‌کنه.این روش به شما کمک می‌کنه تا تغییرات رو به صورت منظم، دسته‌بندی شده و قابل فهم ثبت کنید، به طوری که هر کسی بتونه به راحتی بفهمه چه چیزی تغییر کرده، چرا این تغییر اعمال شده و چه زمانی این تغییرات رخ دادن.ساختار Keep a Changelogکیپ چنجلاگ Keep a Changelog توصیه می‌کنه که تغییرات رو به بخش‌های مختلف تقسیم کنید تا خوانایی و پیگیری راحت‌تر بشه. به طور معمول دسته بندی های پیشفرض موارد زیر هستن:١. (اضافه شده) Added:در این بخش، هر چیزی که به پروژه اضافه شده باشه، ثبت می‌شه. برای مثال اضافه شدن یک کامپوننت جدید به دیزاین سیستم و یا افزوده شدن قابلیت جدیدی به نرم‌افزار.یا اگه بخواییم مثال های واقعی تری داشته باشیم: اضافه شدن کامپوننت کارت اطلاعات با سایه و فاصله‌های استاندارد برای صفحات پروفایل.اضافه شدن آیکون‌های جدید دسترسی برای نمایش واضح‌تر برای کاربران با نیازهای ویژه.اضافه شدن تم جدید تیره و روشن برای انعطاف‌پذیری بیشتر در تجربه کاربری.۲. (تغییر کرده) Changed:برخی تغییرات هستن که بری روی اجزای موجود  اعمال میشن، این تغییرات در این بخش قرار می‌گیرن. مواردی مثل تغییر رنگ دکمه‌ها ویا اصلاح استایل کارت‌های اطلاعاتی.مثال‌های واقعی‌:تغییر ارتفاع خطوط (line-height) در متن‌های پاراگراف برای خوانایی بهتر در دستگاه‌های موبایل.تغییر رنگ‌های اولیه دیزاین سیستم از آبی تیره به آبی روشن برای بهبود هویت بصری.به‌روزرسانی استایل دکمه‌های CTA برای داشتن گوشه‌های گردتر و هماهنگی بیشتر با هویت برند.۳. (منسوخ شده) Deprecated:این بخش مربوط به ویژگی‌هاییه که قراره در آینده نزدیک حذف بشن. این اطلاعات به تیم‌ها و کاربران کمک می‌کنه که بدونن چه ویژگی‌هایی دیگه نباید استفاده بشه و باید به فکر جایگزینش باشن. مواردی مثل کلاس‌های CSS قدیمی که به زودی حذف خواهند شد. کامپوننت کارت قدیمی که به‌زودی با نسخه جدید با زاویه‌های گردتر جایگزین خواهد شد.یا اگه بخواییم واقعی‌تر مثال بزنیم:پالت رنگ قدیمی که به زودی پشتیبانی نمی‌شه؛ از پالت جدید با کنتراست بهتر استفاده کنید.استفاده از فونت Sans Serif نسخه 1 به زودی منسوخ می‌شه؛ لطفا از نسخه 2 با بهبود خوانایی استفاده کنید.4. (حذف شده) Removed :ویژگی‌ها یا کامپوننت‌هایی که به‌طور کامل از سیستم حذف شدن، تو این بخش قرار می‌گیرن. مواردی مثل حذف کامپوننت ناوبری قدیمی یا حذف کامپوننت “باکس‌های هشدار قدیمی” و جایگزینی اون‌ها با ورژن جدید که قابلیت‌های بیشتری مثل نمایش ایکون داره.یا:حذف پشتیبانی از حالت “Hover” در موبایل به دلیل مشکلات عملکردی و تمرکز بر قابلیت‌های لمسی.حذف سایه‌های اضافی از دکمه‌های اصلی برای داشتن طراحی مینیمال‌تر و تمیزتر.5.(رفع شده) Fixed :این بخش مخصوص رفع باگ‌ها و مشکلاته. برای مثال:رفع مشکل فاصله بیش از حد بین تیترها و بدنه متن در کارت‌های اطلاعاتی.رفع باگ ناهمخوانی اندازه آیکون‌ها در کامپوننت‌های مختلف در صفحه داشبورد.رفع مشکل عدم تراز صحیح دکمه‌های CTA در نسخه موبایل.6. (امنیتی) Security :هر گونه به‌روزرسانی امنیتی یا اصلاحات مربوط به آسیب‌پذیری‌های امنیتی اینجا ثبت می‌شه. این بخش معمولا مربوط به بخش دیزاین نیست در نتیجه من از مثال های بخش دولوپ استفاده میکنم.(البته که در بخش های بالا هم بخش های فنی و دولوپ میتونن شامل بشن و چنجلاگ صرفا مربوط به بخش دیزاین و مربوط به تمامی بخش هاست) برای مثال: رفع مشکل نفوذپذیری در سیستم احراز هویت.رفع مشکل آسیب‌پذیری در سیستم احراز هویت که امکان حملات CSRF را فراهم می‌کرد.به‌روزرسانی کتابخانه OpenSSL به نسخه جدیدتر برای جلوگیری از حملات احتمالی.بهبود سیستم رمزگذاری اطلاعات کاربران به منظور افزایش امنیت داده‌ها.نکات مهم برای نوشتن چنجلاگ با Keep a Changelogحالا که ساختار کلی رو فهمیدید، چند نکته برای نوشتن یک چنجلاگ موثر به روش Keep a Changelog رو بررسی می‌کنیم:1. شفافیتیکی از مهم‌ترین اهداف Keep a Changelog اینه که چنجلاگ به‌صورت شفاف و قابل فهم نوشته بشه. باید از جملات ساده و واضح استفاده کنید تا هر کسی که چنجلاگ رو می‌خونه، به راحتی متوجه تغییرات بشه. از عبارات مبهم یا پیچیده خودداری کنید. برای مثال:• به جای “ویژگی جدید اضافه شد”، بنویسید “قابلیت درگ و دراپ به صفحه پروفایل اضافه شد.”2. دسته‌بندی منظمبا دسته‌بندی تغییرات، افراد به راحتی می‌تونن به بخشی از چنجلاگ که بهشون مربوطه دسترسی پیدا کنن. برای مثال دیزاینرها می‌تونن به بخش تغییرات دیزاین توجه کنن و توسعه‌دهنده‌ها به بخش فنی. این ساختار منظم باعث صرفه‌جویی در وقت و جلوگیری از سردرگمی می‌شه.3. تاریخ انتشار هر نسخههر نسخه باید همراه با تاریخ انتشار ثبت بشه. این کار به کاربران کمک می‌کنه تا زمان تغییرات رو بدونن و بتونن نسخه خودشون رو با نسخه‌های قبلی مقایسه کنن. برای مثال:نسخه 2.1.0 - 20 اکتبر 20244. تغییرات بزرگ رو برجسته کنیداگه تغییرات بزرگی اعمال کردید که می‌تونه روی کاربران یا تیم‌ها تأثیر زیادی بذاره، حتما این تغییرات رو برجسته کنید. این می‌تونه با استفاده از فونت بولد یا نشانه‌گذاری ویژه باشه تا توجه بیشتری جلب کنه.چرا باید از Keep a Changelog استفاده کنیم؟استفاده از Keep a Changelog نه تنها به شما کمک می‌کنه تا تغییرات پروژه رو به‌صورت منظم و شفاف ثبت کنید، بلکه باعث می‌شه تا تیم‌های مختلف راحت‌تر با هم کار کنن و همه در جریان تغییرات باشن. این روش استاندارد یک ابزار ارزشمنده که می‌تونه ارتباطات داخلی تیم و همچنین ارتباط با کاربران رو بهبود بده.</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Wed, 23 Oct 2024 14:24:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چنجلاگ دیزاین سیستم چیست؟ و چرا؟</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%DA%86%D9%86%D8%AC%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-kpdnsu1vrsm5</link>
                <description>وقتی صحبت از دیزاین سیستم می‌شه، یکی از بخش‌های کلیدی برای دیزاین سیستم، چنجلاگ هست. این سند نه تنها تغییرات هر نسخه از دیزاین سیستم رو ثبت و نگهداری می‌کنه، بلکه یه پل ارتباطی قوی بین دیزاینرها و دولوپرها ایجاد می‌کنه. به زبان ساده، چنجلاگ باعث می‌شه تیم‌ها بتونن به راحتی بفهمن چه تغییراتی توی نسخه‌های جدید اتفاق افتاده و چطور باید این تغییرات رو در پروژه‌های خودشون اعمال کنن. تو شروع،‌این مقاله شاید خیلی ساده به نظر برسه اما همین نکته به ظاهر ساده خیلی وقت‌ها رعایت نمیشه و همین باعث چالش خوردن ارتباط بین دیزاینر‌ها و توسعه دهنده‌های فرانت میشه. تو این مقاله میخواییم هم به چرایی و چگونگی یک چنجلاگ بپردازیم هم در انتها  درباره چندتا فریمورک خوب برای چنجلاگ نویسی صحبت کنیم. چنجلاگ چیه و چرا توی دیزاین سیستم‌ مهمه؟به طور خلاصه، چنجلاگ یه سند از مستنداتیه که تغییرات یک محصول که در اینجا منظور ما دیزاین سیستم هست رو در طول زمان فهرست می‌کنه. برای دیزاین سیستم‌ها، این تغییرات می‌تونه شامل اصلاح رنگ‌ها، اضافه یا حذف شدن کامپوننت‌ها، آپدیت شدن تایپوگرافی‌ها، و حتی تغییرات توی ریزترین جزئیات مثل فاصله‌ها و پدینگ‌ها باشه. اما اهمیت اصلی چنجلاگ توی دیزاین سیستم‌ها اینه که همه اعضای تیم رو در جریان تغییرات نگه می‌داره و باعث می‌شه به سرعت به تغییرات واکنش نشون بدن. چطور یه چنجلاگ موثرتر بنویسیم؟چنجلاگ فقط یک لیست از تغییرات نیست؛ بلکه یه ابزار قوی برای ارتباط بین تیم‌های مختلفه. یه چنجلاگ خوب باید به شکلی نوشته بشه که همه، چه دیزاینرها، چه دولوپرها و حتی بقیه ذینفع‌ها بتونن به راحتی ازش استفاده کنن و متوجه بشن که چه تغییراتی در محصول اعمال شده. در ادامه به چند نکته مهم می‌پردازیم که به شما کمک می‌کنه یه چنجلاگ کارآمد و حرفه‌ای بنویسید1. شفاف و واضح بنویسیدهیچ‌کس دوست نداره که وقتش رو صرف فهمیدن جملات پیچیده و مبهم کنه. پس سعی کنید همیشه از زبان ساده، مستقیم و بدون ابهام استفاده کنید. واضح توضیح بدید که دقیقا چه چیزی تغییر کرده و چطور این تغییر روی محصول تاثیر میذاره. برای مثال:به جای اینکه بنویسید: &quot;چند کامپوننت آپدیت شد&quot;، بهتره بگید: &quot;آیکون‌ها به‌روز شدند تا با رنگ‌بندی جدید هماهنگ باشند.&quot;یا به جای &quot;چند باگ رفع شد&quot;، بگید: &quot;مشکل تراز نادرست دکمه‌ها در مرورگر Safari رفع شد.&quot;این روش نوشتن باعث می‌شه همه بدونن که چه بخشی از سیستم تحت تاثیر قرار گرفته و چه انتظاراتی می‌تونن از نسخه جدید داشته باشن.2. تغییرات رو دسته‌بندی کنیدچنجلاگ‌ها وقتی طولانی و پراکنده باشن، کاربرها رو گیج می‌کنن. بهترین راه برای جلوگیری از این اتفاق، دسته‌بندی تغییراته. برای مثال می‌تونید تغییرات رو به چند بخش تقسیم کنید:تغییرات دیزاین: برای مثال، تغییر رنگ‌ها، تایپوگرافی یا چینش کامپوننت‌ها.تغییرات توسعه: بهبود‌های کد، به‌روزرسانی فریمورک‌ها یا رفع باگ‌های مربوط به عملکرد.بهبودهای امنیتی: اصلاحات مرتبط با مشکلات امنیتی.این دسته‌بندی به افراد کمک می‌کنه سریعا تغییرات مرتبط با کار خودشون رو پیدا کنن و نیازی به جستجوی زیاد نداشته باشن.3. چرایی تغییرات رو توضیح بدیدیکی از مهم‌ترین بخش‌های یه چنجلاگ خوب اینه که دلیل پشت هر تغییر رو توضیح بدید. توضیح اینکه چرا تصمیم به اعمال یک تغییر گرفته شده، نه تنها به فهم بهتر تغییر کمک می‌کنه، بلکه به یادآوری در آینده هم کمک می‌کنه. برای مثال: &quot;رنگ دکمه‌ها از آبی به سبز تغییر کرد تا هماهنگی بیشتری با برند جدید ایجاد بشه و دسترسی کاربران با نقص بینایی بهبود پیدا کنه.&quot;این توضیحات به دیگران کمک می‌کنه که تغییرات رو بهتر درک کنن و متوجه بشن که هدف پشت هر تصمیم چی بوده.4. تاریخ اعمال تغییرات رو ذکر کنیدذکر تاریخ انتشار هر نسخه بسیار مهمه. این کار به تیم‌ها کمک می‌کنه نسخه‌های مختلف رو با هم مقایسه کنن و بدونن که هر تغییر چه زمانی اعمال شده. همچنین، اگه در آینده مشکلی پیش بیاد، می‌دونید که از چه تاریخی باید تغییرات رو بررسی کنید. برای مثال:نسخه 2.0.1 - تاریخ انتشار: 5 اکتبر 2024 این‌جوری همیشه یه نقطه مرجع دارید تا بتونید دقیقاً متوجه بشید که چه چیزی کی تغییر کرده.5. تغییرات بزرگ رو برجسته کنیدمسلما گاهی بعضی از تغییرات مهم‌تر از بقیه‌ هستن و نیاز به توجه ویژه‌تری دارن. این تغییرات بزرگ رو حتما با یه ساختار خاص یا یک نشانه‌ خاص برجسته کنید تا هم تیم‌ها و هم کاربران متوجه این تغییرات بشن. برای مثال:ویژگی جدید: اضافه شدن تم تاریک به سیستم.اصلاح مهم: بهبود عملکرد بارگذاری صفحه اصلی در مرورگرهای قدیمی.این موارد معمولا تغییراتی هستن که کاربرها رو مستقیما تحت تاثیر قرار می‌دن و برجسته‌سازی اون‌ها می‌تونه از سردرگمی جلوگیری کنه. این نکات به شما کمک می‌کنه تا یه چنجلاگ منظم، شفاف و قابل فهم بنویسید که هم به تیم‌تون کمک می‌کنه و هم کاربران رو از تغییرات آگاه می‌کنه.فریمورک‌های مدیریت چنجلاگنسخه نگاری معنایی (Semantic Versioning)نسخه‌گذاری معنایی یا Semantic Versioning، روشی استاندارد و کاربردی برای شماره‌گذاری نسخه‌های جدید یک پروژه است. این سیستم از سه عدد تشکیل شده: X.Y.Z، که هر کدوم نشان‌دهنده نوع خاصی از تغییرات در سیستم هستن که سعی میکنم جدا جدا راجب هر کدوم صحبت کنیم. (نسخه اصلی یا MAJOR) X : این عدد زمانی افزایش پیدا می‌کنه که تغییرات بزرگی در سیستم انجام بشه که ممکنه باعث ناسازگاری با نسخه‌های قبلی بشه. این نوع تغییرات معمولا نیازمند اصلاحاتی در سیستم کاربران هست، چون ویژگی‌ها یا ساختارهای قبلی حذف یا کاملا تغییر پیدا کردن. برای مثال وقتی از نسخه 1.0.0 به 2.0.0 می‌رید، به این معنیه که تغییرات بزرگی اتفاق افتاده و ممکنه بعضی چیزها دیگه کار نکنن یا نیاز به آپدیت داشته باشن.  (نسخه فرعی یا MINOR) Y : این عدد زمانی تغییر می‌کنه که ویژگی‌های جدیدی به سیستم اضافه بشن، بدون اینکه نسخه‌های قبلی دچار مشکل بشن یا ناسازگار باشن. برای مثال اگر یه کامپوننت جدید به دیزاین سیستم اضافه بشه یا یک ویژگی جدیدی بدون تغییر در ویژگی‌های قبلی افزوده بشه، شماره نسخه فرعی افزایش پیدا می‌کنه (برای مثال از 1.0.0 به 1.1.0).(وصله یا PATCH) Z : این عدد زمانی تغییر می‌کنه که باگ‌ها یا ایرادات کوچیک رفع بشن، بدون اینکه تغییری در ویژگی‌های اصلی یا ساختار سیستم رخ بده. این نوع تغییرات معمولا تاثیری روی کاربران نداره جز اینکه سیستم پایداری بیشتری پیدا می‌کنه یا مشکلات جزئی برطرف می‌شن (برای مثال از 1.0.0 به 1.0.1).استفاده از Semantic Versioning باعث می‌شه تا کاربران به راحتی بفهمن چه نوع تغییراتی در هر نسخه انجام شده و اینکه آیا نیازی به تغییرات اساسی در پروژه‌شون هست یا نه.Semantic Versioning نسخه نگاری معنایی کیپ چنجلاگ (Keep a Changelog)کیپ چنجلاگ Keep a Changelog یک فرمت استاندارد برای نوشتن چنجلاگ هست که به شما کمک می‌کنه تغییرات پروژه رو به روشی سازمان‌دهی شده و شفاف مستند کنید. این روش کمک می‌کنه تا کاربران و هم‌تیمی‌های شما بتونن به راحتی تغییرات هر نسخه رو بررسی کنن و متوجه بشن چه تغییراتی انجام شده و چرا.این فرمت به طور معمول تغییرات رو به چند دسته مختلف تقسیم می‌کنه:(اضافه شده) Added : هر ویژگی، کامپوننت، یا قابلیت جدیدی که به دیزاین سیستم اضافه شده باشه، در این بخش ثبت می‌شه. برای مثال اضافه شدن یه دکمه جدید یا یک رنگ تازه به پالت. (تغییر کرده) Changed: در این بخش، تغییراتی که روی ویژگی‌ها یا کامپوننت‌های موجود اعمال شده، ثبت می‌شن. برای مثال اگه رنگ دکمه‌ها تغییر کنه یا سبک تایپوگرافی اصلاح بشه.(منسوخ شده) Deprecated : این دسته شامل ویژگی‌ها یا کامپوننت‌هایی می‌شه که قراره در آینده حذف بشن و به مرور زمان از استفاده خارج می‌شن. نوشتن این تغییرات به تیم‌ها کمک می‌کنه تا بدونن که چه چیزهایی دیگه نباید استفاده بشن و آماده حذف‌شون باشن.(حذف شده) Removed : این بخش برای مواردی استفاده می‌شه که از سیستم کاملا حذف شدن. برای مثال اگه یک کامپوننت قدیمی که دیگه کاربردی نداره، به طور کامل حذف بشه.(اصلاح شده) Fixed : تمام باگ‌ها و مشکلاتی که در نسخه‌های قبلی وجود داشتن و حالا اصلاح شدن، در این بخش ثبت می‌شن.(امنیتی) Security : هر گونه به‌روزرسانی امنیتی که انجام شده، در این دسته قرار می‌گیره.Keep a Changelog ونه فریمورک کیپ چنچلاگ چنجلاگ به عنوان ابزاری برای بهبود ارتباطات تیمیبعد از تمام این صحبت ها فکر کنم دیگه مشخص شده باشه که چرا چنجلاگ فقط یک سند فنی نیست و یک ابزار ارتباطی هم هست. دیزاینرها و دولوپرها می‌تونن از چنجلاگ برای بهتر فهمیدن نیازهای همدیگه استفاده کنن. برای مثال وقتی تیم دیزاین یک المان رو آپدیت می‌کنه، تیم دولوپ باید بدونه چطور این تغییرات رو توی کدها پیاده‌سازی کنه. از طرفی، تیم دولوپ هم می‌تونه با استفاده از چنجلاگ، مطمعن بشه که کد پروژه با آخرین تغییرات دیزاین هماهنگ باشه.اهمیت چنجلاگ در دیزاین سیستم‌هانوشتن یه چنجلاگ دقیق و منظم در دیزاین سیستم‌ها به شما کمک می‌کنه تا مطمعن بشید همه افراد تیم از تغییرات آگاه هستن. این کار بهبود ارتباطات و افزایش بهره‌وری رو به همراه داره و باعث می‌شه که پروژه‌ها همیشه با آخرین تغییرات هماهنگ بمونن.</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Wed, 16 Oct 2024 17:29:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیزاین سیستم آماده استفاده کنیم یا از صفر طراحی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-nc9bq0wdf9nn</link>
                <description>تو ادامه‌ی بحث دیزاین سیستم که تو پست‌های قبلی یعنی &quot;چرا به دیزاین سیستم نیاز داریم؟&quot; بهش پرداختیم، حالا می‌خوایم ببینیم بهتره از صفر شروع به طراحی دیزاین سیستم کنیم یا از دیزاین سیستم‌های آماده مثل متریال، کربن و یوکو اسپیس استفاده کنیم؟ خب هر کدوم از این انتخاب‌ها مزایا و معایب خودشون رو دارن و نمی‌شه گفت کدوم برای همه مناسبه. تو این مقاله از سری مقاله‌های دیزاین سیستم، می‌خوایم ببینیم کدوم راه برای ما بهتره. اما قبل از اینکه بریم سراغ بحث اصلی، بیایید یه مرور کوتاه داشته باشیم که اصلا چرا دیزاین سیستم مهمه.چرا دیزاین سیستم؟  دیزاین سیستم یکی از بخش‌های اساسی هر محصول هست و به تیم‌ها کمک می‌کنه تا زبان بصری و تجربه کاربری محصولات رو منسجم و یکپارچه نگه دارن. دیزاین سیستم شامل یه سری الگوها، اجزا و دستورالعمل‌هاست که باعث می‌شه دیزاین‌ها منظم، هماهنگ و پیش‌بینی‌پذیر باشن. اگه دوست دارید بیشتر بدونید که دیزاین سیستم چیه، پیشنهاد می‌کنم پست‌های &quot;دیزاین سیستم چیست؟&quot; یا &quot;چطور یک دیزاین سیستم طراحی کنیم&quot; رو چک کنید.به هر حال، تو تیم‌های بزرگ و کوچیک، داشتن یه دیزاین سیستم مثل داشتن نقشه راه می‌مونه؛ یه نقشه که بهتون کمک می‌کنه تو مسیر بمونید و راه رو گم نکنید. خب، مقدمه کافیه، بریم سراغ اصل مطلب؛ یعنی مزایا و معایب استفاده از دیزاین سیستم‌های آماده و همینطور طراحی دیزاین سیستم از صفر. اول از همه، بریم سراغ طراحی از صفر.مزایای طراحی دیزاین سیستم از صفرمانور بیشتر روی برنددرسته که طراحی یه دیزاین سیستم از صفر خیلی چالش‌برانگیزه، اما نباید فراموش کنیم که این کار بهتون این امکان رو میده تا هویت بصری برندتون رو دقیقا همونطور که می‌خواید روی دیزاین سیستم پیاده کنید. با طراحی از صفر، شما می‌تونید همه جزئیات رو به‌صورت کاملا سفارشی تنظیم کنید و مطمعن بشید که هر چیزی دقیقا با شخصیت و ارزش‌های برندتون همخوانی داره. این یعنی دیزاین سیستم شما نه فقط یه ابزار، بلکه بازتاب کامل و هماهنگ از برند شما خواهد بود.البته که این به این معنا نیست که دیزاین سیستم های آماده به هیچ وجه اجازه تغییر رو به شما نمیدن و شما نمیتونید برندتون روی دیزاین سیستم های آماده سوار کنید، اکثر دیزاین سیستم های آماده هم تا حد قابل قبولی به شما اجازه تغییرات و اعمال کردن برندتون روی دیزاین سیستم رو میدن. (البته که بسته به مدل ساختشون هر کدوم تا حد مشخصی به شما آزادی عمل میدن و مشابه هم نیستن) اما مسلما وقتی جیزی رو از صفر طراحی میکنید، دست باز‌تری دارید ولی سختی‌های خودش رو هم داره.انعطاف‌پذیری بالاوقتی خودتون دیزاین سیستم رو از پایه طراحی می‌کنید، این امکان رو دارید که اونو با تغییرات نیازهای پروژه و تکنولوژی‌های جدید هماهنگ کنید. این انعطاف‌پذیری کمک می‌کنه که سیستم شما همیشه به‌روز و کارآمد بمونه. ولی باید بدونید که اعمال این تغییرات، نیاز به صرف منابع مالی، زمانی و نیروی کار داره. بنابراین، قبل از تصمیم‌گیری باید همه جوانب رو خوب بسنجید. یا دیزاین سیستم از پیش ساخته شده ای رو انتخاب کنید که با تکنولوژی محصول شما سازگار باشه.پاسخگویی به نیازهای خاصنیاز پروژه‌ها همیشه یکسان نیست و گاهی پروژه‌ها و محصولاتی وجود دارن که نیازهای خاص و منحصر‌به‌فردی دارن که دیزاین سیستم‌های آماده نمی‌تونن به‌خوبی پوشش بدن. با طراحی یک دیزاین سیستم جدید، می‌تونید تا حد خوبی این نیازهای خاص رو در نظر بگیرید و دیزاین رو مطابق با نیازهای خاص پروژه و محصولتون تنظیم کنید. این موضوع باز به این بر‌گرده که مطمعم بشید آیا دیزاین سیستم های موجود نایز شمارو پوشش نمیدن؟کنترل کامل روی جزئیاتمسلما وقتی از صفر دیزاین سیستم رو طراحی می‌کنید، کنترل خیلی بیشتری روی همه اجزا و عناصر دیزاین دارید. این کنترل بهتون اجازه میده که به ریزترین جزئیات توجه کنید و مطمعن بشید که همه چیز اونطور که شما میخوایید پیاده‌سازی شده. اما خب نباید باز هم این نکته رو فراموش کرد که این کنترل کامل نیاز به یک تیم متخصص دیزاین سیستم خواهد داشت، پس هزینه‌های این کنترل رو فراموش نکنید. فرصت برای نوآوری بیشترطراحی از صفر به شما این امکان رو میده که نوآوری‌های خودتون رو بیشتر از چیزی که در دیزاین سیستم های آماده میتونید وارد دیزاین سیستم خودتون کنید. همچنین به جای پیروی از الگوهای موجود، می‌تونید الگوهای جدید و تازه‌ای ایجاد کنید که باعث تمایز پروژه شما میشه.معایب طراحی دیزاین سیستم از صفرزمان‌بر و پرهزینهمیشه گفت یکی از بزرگ‌ترین و مهم ترین عیب های طراحی یک دیزاین سیستم از صفر است، همین زمان و هزینه هست.فرآیند طراحی دیزاین سیستم شامل مراحل مختلفی میشه که از بین اونا میشه به مهم‌ترین هاش یعنی تحقیق، طراحی، توسعه و تست پرداخت که هر کدوم از این مراحل افراد و تیم جداگونه خودش رو میطلبه و میتونه بسیار زمان‌بر و پرهزینه باشه.نیاز به تخصص بالادومین مورد که مثل مورد قبل مهم و بسیار تاثیرگذار هست موضوع تخصص میشه. ساخت دیزاین سیستم اصلا کار ساده ای نیست و برای ساخت یک دیزاین سیستم کارآمد و موثر، نیاز به تخصص و تجربه بالایی دارید. تیم شما باید در زمینه طراحی و توسعه سیستم‌ها دانش کافی داشته باشه تا بتونه یه سیستم قابل اعتماد و کاربردی ایجاد کنه.ریسک بالابعد از زمان و تخصص، مورد بعدی موضوع ریسک بالاست، این موضوع به طور مستقیم، خروجی دو مورد قبلی میشه. وقتی تصمیم می‌گیرید که یک دیزاین سیستم رو از صفر طراحی کنید، قطعا با چالش‌ها و مشکلات غیرمنتظره‌ای روبه‌رو میشید که بسته به تخصص و اندازه تیم شما این مشکلات می‌تونن باعث تأخیر زیاد در پروژه و همینطور افزایش هزینه‌های شما بشن.نیاز به نگهداری مداومدیزاین سیستم‌های اختصاصی، در طول زمان نیاز به نگهداری و به‌روزرسانی مداوم هستن تا با تغییرات نیازهای پروژه (یا شرکت) و تکنولوژی‌های جدید هماهنگ بشن. برای نگهداری و بروزرسانی دیزاین سیستم نیازه تا شما افراد با حتی تیم اختصاصی برای دیزاین سیستم داشته باشید. این نگهداری‌ها میتونه در طولانی‌مدت، زمان و منابع بسیار زیادی رو طلب کنه، در نتیجه اگه تصمیمتون طراحی یک دیزاین سیستم هست، مهمه که این مورد و همینطور تمام مورد های بالا رو در نطر داشته باشید، در ادامه میریم سراغ مزایا و معایب دیزاین سیستم های آماده رو باهم بررسی کنیم.مزایای دیزاین سیستم‌های آمادهصرفه‌جویی در زمان و هزینهاولین بخش قطعا زمان هست، استفاده از دیزاین سیستم‌های آماده این امکان رو به شما می‌ده که پروژه‌تون رو خیلی خیلی سریع‌تر و با هزینه بسیار کمتری جلو ببرید. این سیستم‌ها توسط تیم‌های حرفه‌ای طراحی و به‌صورت کامل مستند شده‌اند، بنابراین نیاز به تحقیق و توسعه از صفر  به‌شدت برای شما کاهش پیدا می‌کنه.استانداردهای اثبات‌شدهدیزاین سیستم‌های آماده معمولا بر اساس بهترین روش‌ها (best practice) و استانداردهای دیزاین ساخته شده‌اند و به‌طور گسترده‌ای مورد استفاده قرار گرفته‌اند. این موضوع به شما اطمینان می‌ده که محصول و شرکت شما مطابق با اصول و استانداردهای معتبر، کارآمد و همینطور به‌روز پیش خواهد رفت و در دراز مدت دچار مشکل نمیشید. آسانی در پیاده‌سازیسیستم‌های آماده معمولا همراه با مستندات کامل و ابزارهای لازم برای پیاده‌سازی ارائه می‌شن. این امر باعث می‌شه که تیم شما بتونه به سرعت و بدون مشکلات پیچیده، دیزاین سیستم رو در پروژه پیاده کنه. پشتیبانی و جامعه کاربریبسیاری از دیزاین سیستم‌های آماده، دارای جامعه کاربری بزرگی هستن که تجربیاتشون رو به اشتراک می‌ذارن و پشتیبانی ارائه می‌دن. این جامعه می‌تونه به شما کمک کنه تا با مشکلات احتمالی راحت‌تر کنار بیاید و بهترین راه‌حل‌ها (Best Practice) رو پیدا کنید.کاهش ریسکبا استفاده از دیزاین سیستم‌های آماده، شما از تجربه و دانش تیم‌های حرفه‌ای که این سیستم‌ها رو ایجاد کرده‌اند بهره‌مند می‌شید. این کار باعث می‌شه ریسک‌ها تا حد بسیار زیادی کاهش پیدا کنن و اطمینان بیشتری در طراحی و توسعه پروژه داشته باشید.معایب دیزاین سیستم‌های آمادهمحدودیت در سفارشی‌سازییکی از نقاط ضعف دیزاین سیستم‌های آماده اینه که ممکنه در سفارشی‌سازی اجزا و عناصر بصری با محدودیت‌هایی مواجه بشید. اگه نیاز به تغییرات خاصی داشته باشید، این سیستم‌ها ممکنه نتونن به‌خوبی نیازهای شما رو پوشش بدن و مجبور بشید تغییرات زیادی اعمال کنید که ممکنه خسته‌کننده و زمان‌بر باشه. در نتیجه مهمه که زمانی که قصد دارید از یک دیزاین سیستم آماده استفاده کنید باید حتما این نکته رو در نظر داشته باشید که دیزاین سیستمی رو انتخاب کنید که به شما آزادی عمل بیشتری بده و تا بتونه نیاز‌های شمارو پاسخ بده.هماهنگی با هویت برندبعضی از دیزاین سیستم‌های آماده راه‌حل‌های محدودی یرای شخصی سازی دارن و ممکنه کاملا با هویت بصری برند شما هماهنگ نشن. در این صورت، نیاز به تطبیق و تغییرات بیشتری خواهید داشت که این مسئله می‌تونه زمان و هزینه اضافی به همراه داشته باشه و ممکنه نتیجه نهایی دقیقا مطابق با انتظارات شما نشه. در نتیجه دوباره بر میگردیم به موردی که توی پاراگراف قبلی گفتیم، اینکه در نقطه شروع دیزاین سیستم مناسبی رو انتخاب کنید تا بهرسما آزادی عمل بیشتری بده و بتونید راخت اون رو شخصی سازی کنید. احتمال عدم تطابق با نیازهای خاص پروژهدیزاین سیستم‌های آماده ممکنه نتونن به‌طور کامل نیازهای خاص پروژه شما رو برآورده کنن. اگر پروژه شما نیازهای منحصر‌به‌فردی داره، ممکنه استفاده از این سیستم‌ها به چالش کشیده بشه و نیاز به تغییرات و تطبیق بیشتری پیدا کنید. قبل از هر چیز، نیاز های خاص پروژه رو لیست کنید تا مطمعن بشید که دیزاین سیستم مدنظرتون نیاز های شمارو پاسخ میده. وابستگی به یک سیستم خاصاستفاده از یک دیزاین سیستم آماده ممکنه باعث بشه به اون سیستم وابسته بشید. اگه اون سیستم به‌روزرسانی نشه یا پشتیبانی مناسب نداشته باشه، ممکنه با مشکلاتی مواجه بشید که نیاز به تغییر سیستم رو ضروری کنه و این تغییر می‌تونه دشوار و پرهزینه باشه. کمبود انعطاف‌پذیریسیستم‌های آماده ممکنه انعطاف‌پذیری لازم برای پاسخ‌گویی به تغییرات سریع و نوآورانه رو نداشته باشن. این می‌تونه شما رو از پاسخ به نیازهای جدید و تغییرات بازار عقب بندازه و پروژه‌تون رو از رقابت دور کنه. فکر کنم دیگه به اندازه کافی این مورد رو تکرار کردیم که چقدر مهمه که چه دیزاین سیستمی انتخاب میکنید. هر چه دیزاین سیستم انتخابی شما انعطاف‌پذیری بیشتری داشته باشه، احتمال به وجود اومدن مشکل در پروسه تغییرات و اضافه کردن ویژگی های جدید رو کم میکنه.  دیزاین سیستم آماده استفاده کنیم یا نه؟بعد از تمام این صحبت ها, به نظر شما آیا استفاده از دیزاین سیستم آماده گزینه مناسبی هست یا نه؟ مسله اصلی اینه که در بیشتر مواقع دیزاین سیستم های آماده به شرطی که برای استفاده عمومی آماده شده باشن نیاز های پروژه شما رو پوشش میدن. این موضوع مخصوصا در شرکت ها و استارتاپ های کوچیک بیشتر هم نمود پیدا میکنه، هر چند که بسته به نیاز شرکت، ممکنه که نیاز شرکت های بزرگ رو هم پوشش بدن. تصمیم‌گیری در مورد اینکه باید از صفر یک دیزاین سیستم طراحی کنید یا از سیستم‌های آماده استفاده کنید، کاملا به نیازها و شرایط خاص پروژه و تیم شما بستگی داره. هر دو روش مزایا و معایب خودشون رو دارن و مهمه که با توجه به نیازها، زمان و منابع موجود، بهترین تصمیم رو بگیرید.</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2024 21:55:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیزاین سیستم چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-mwwmubs4zsnq</link>
                <description>دنیای امروز، دنیای دیجیتاله، جایی که محصول‌ها و خدمت‌های آنلاین بخش مهمی از روزمره ما رو تشکیل میدن، برای ارائه هر چه بهتر یک محصول در این دنیای دیجیتال، حفظ کردن هماهنگی و یکپارچگی دیزاین اون محصول اهمیت ویژه‌ای داره. اینجا دقیقا جایی هست که دیزاین سیستم‌ها وارد میشن و نقش اصلی رو بازی میکنن. اما سوال اینجاست این نقش اول کیه؟ یا بهتر بگیم, چیه؟ اگه بخوایم خیلی خلاصه بگیم، دیزاین سیستم به مجموعه ای از استانداردها، ابزارها و دستورالعمل‌هایی گفته میشه که به تیم‌ دیزاین، توسعه، مدیران محصول و یا بهتره بگیم به کل پروژه و شرکت کمک میکنه تا محصول‌های دیجیتال (یا حتی گاهی غیر دیجیتال) هماهنگ و کارآمدتری دیزاین کنن. تو سری مقاله های دیزاین سیستم، این‌بار میخوایم به این بپردازیم که اصلا دیزاین سیستم چی هست و اهمیت اون در فرآیند دیزاین چیست.تعریف دیزاین سیستمهمونطور که بالا به شکل خلاصه راجبش حرف زدیم، دیزاین سیستم به مجموعه‌ استانداردها و اجزای تکرارپذیر گفته میشه که با هدف ایجاد هماهنگی و کارایی در دیزاین و توسعه محصول‌ دیجیتال و یا حتی گاهی غیر دیجیتال ایجاد میشن. این سیستم شامل الگوها، کامپوننت‌ها، رنگ‌ها، فونت‌ها و سایر عنصر‌های دیزاین میشه  که به صورت مشترک و استاندارد مورد استفاده قرار میگیرن.اهمیت دیزاین سیستمتو این پست سعی میکنیم خیلی خلاصه در مورد اهمیت دیزاین سیستم برای شرکت‌ها و سازمان‌ها صحبت کنیم و ببینیم دیزاین سیستم چه آورده‌هایی برامون داره. پیشنهاد میکنم برای اینکه مفصل تر در مورد اهمیت دیزان سیستم بخونید، یه سر به پست چرا به دیزاین سیستم نیاز داریم؟ بنزید.هماهنگی در طراحی یکی از اصلی ترین وظیفه‌های یک دیزاین سیستم که درست طراحی شده اینه که به شما تضمین میده که تمامی عنصر‌های محصول در بخش‌های مختلف و حتی محصول‌های زیر مجموعه به صورت هماهنگ و یکپارچه طراحی بشن و در نهایت خروجی این هماهنگی یک تجربه کاربری یکپارچه و بهتر میشه.افزایش بهره‌وریبا استفاده از الگوها و کامپوننت‌های از پیش تعریف و آماده شده، تیم‌های دیزاین و توسعه میتونن خیلی سریع‌تر و با کیفیت‌تر کار کنن. از طرف دیگه اینکار زمان مورد نیاز برای دیزاین و توسعه رو مقدار قابل توجه ای کاهش میده و امکان تمرکز بیشتر روی جنبه‌های خلاقانه و نوآورانه رو فراهم میکنه. اینطور بهش نگاه کنیم که قطعا وقتی تیم دیزاین و توسعه دیگه نیازی به گرفتن تصمیمات و انجام کار های تکراری نداشته باشه، امکان و زمان بسیار بیشتری برای خلاقیت داشتن داره.سهولت در نگهداریهیچوقت هیچ چیز دائمی نیست و همیشه اون روز میرسه که نیاز به تغییرات و یا بروزرسانی داشته باشیم، حالا این تغیر و بروزرسانی میتونه از جنس حل مشکلات و باگ‌ها باشه یا حتی از جنس ریبرند و چیز‌هایی شبیه به اون. با داشتن دیزاین سیستم، هزینه این تغییر خیلی خیلی پایین میاد. اینطور که با تغییر دادن در یک بخش از دیزاین سیستم به راحتی تغییرات در تمام محصولات و بخش های شرکت اعمال میشه. این ویژگی به تیم‌ها کمک میکنه تا به‌روزرسانی‌ها و اصلاحات رو خیلی سریع و با سرعت و کارایی بیشتری ایجاد و اعمال کنید.تجربه کاربری بهتروقتی قبل از شروع هر دیزاین، برای اون دیزاین تصمیم گرفته باشید قطعا دیگه نگران از بین رفتن انسجام بصری و یکپارچگی دیزاین محصول نیستید. دیزاین سیستم دقیقا برای همین تصمیم هاست. با وجود دیزاین سیستم تمام افراد تیم در یک مسیر دیزاینی خواهند بود و در نتیجه، کاربرهای شما با محصولی مواجه میشن که در تمام بخش‌ها از یک زبان استفاده میکنه و خروجی این مسیر، انسجام بصری و کاربری محصول میشه. چیزی که در دیزاین، همیشه دنبالش هستیم.اجزای دیزاین سیستمکتابخانه کامپوننت‌ها (Component library)حالا که تا حدی متوجه این شدیم که دیزاین سیستم چه مزایایی داره، بریم سراغ اینکه دیزاین سیستم از چه اجزایی تشکیل شده، اولین بخش که میریم سراغش، کتابخونه کامپوننت (Component library) هست. مجموعه‌ای از عناصر دیزاینی از پیش ساخته شده مثل دکمه‌ها (Button)، فرم‌ها(Form)، کارت‌ها(Card)، ورودی ها (Input)و ... که به صورت تکرارپذیر در دیزاین ها استفاده میشن. این کامپوننت‌ها بر اساس استانداردهای مشخص و نیاز های محصول توسط تیم دیزاین سیستم طراحی شده‌اند و میتونن در قسمت‌های مختلف محصول به کار برن و نیاز محصول رو برآورده کنن.راهنما (Style Guide)حتی اگه شما یک عالمه کامپوننت، رنگ، فونت و سایر عنصر‌های طراحی که دیزاین سیستم در اختیارتون قراره داده رو داشته باشید، بازم تضمینی در یکپارچگی محصول نهایی نیست. چرا که از این عناصر و رنگ‌ها به هزاران شکل مختلف میشه استفاده کرد و خروجی‌های جدید ساخت. اینجاست که به راهنماها (Style guide) نیاز پیدا میکنید. راهنما‌ها (Style guide) استفاده درست از رنگ‌ها، فونت‌ها و سایر عنصر‌های بصری رو تضمین میکنن. این راهنما‌ها شامل جزئیاتی مثل چگونگی استفاده از پالت رنگی، تایپوگرافی، فضای سفید (White Space) و ... میشه که در مورد نحوه استفاده و اینکه چطور کنار هم قرار میگیرن رو توضیح میده. اینکار جلوی از بین رفتن یکپارچگی رو میگیره و تضمین میکنه که دیزاین به قهقرا نمیره.الگوها (Patterns)تو هر محصولی قطعا کلی صفحه وجود داره که دائم در حال تکرار شدن و مدام در حال استفاده هستن. یکی دیگه از کارایی که دیزاین سیستم میتونه انجام بده جلوگیری از کار ها و تصمیمات تکراریه. طراحی‌های تکرارپذیر برای صفحات یا بخش‌های خاص که میتونن به سرعت در پروژه‌های مختلف استفاده بشن. این الگوها شامل دیزاین‌های آماده برای بخش‌های مختلف مثل صفحه اصلی، صفحه‌های محصولی، فرم‌های ثبت‌نام و ... میشه که دیزاین سیستم میتونه جلوی طراحی دوباره و دوباره این صفحات رو بگیره. دیزاینر‌های محصولی هر زمان که به این صفحات نیاز داشتن خیلی راحت میتونن از این صفحات از پیش ساخته در دیزاین سیستم استفاده کنن و جلوی هدر رفت زمان رو بگیرن.مستندات (Documents) چه خودتون در آینده بخواید برگردید و دلیل تصمیماتتون رو بدونید چه باقی افراد بخوان دلیل تصمیم رو بدونن یا حتی روزی که بخوایید پروژه رو تحویل فرد دیگه‌ای بدید همه و همه این ها باعث میشه که به مستندات (Documents) نیاز داشته باشد. توضیحات و دستورالعمل‌های کامل برای استفاده از تمامی اجزای دیزاین سیستم، چگونگی و چرایی تصمیمات و هر چیز دیگه‌ی شبیه به این، مستندات به تیم‌های طراحی و توسعه کمک می‌کنه تا درست و هماهنگ از دیزاین سیستم استفاده کنن و مطمعن بشن که تمام اجزا به درستی پیاده‌سازی شده‌.چطور یک دیزاین سیستم طراحی کنیم؟اصلا چطور میشه دیزاین سیستم طراحی کرد؟ طراحی یک دیزاین سیستم موثر نیاز به برنامه‌ریزی دقیق و همکاری بین تیم‌های مختلفه. اینجا خیلی خلاصه در مورد مراحل کلی طراحی یک دیزاین سیستم صحبت میکنیم، اگه دوست دارید بیشتر در مورد طراحی یک دیزاین سیستم بدونید، پیشنهاد میکنم حتما به مقاله، چطور یک دیزاین سیستم طراحی کنیم سر بزنید.تحلیل نیازهااولین قدم در طراحی دیزاین سیستم، تحلیل نیازهای پروژه و شناسایی عناصر مورد نیاز شماست، مسلما اینجا منظور شما شرکت و سازمان شماست. تو این مرحله، باید مشخص بشه که چه اجزایی باید در سیستم قرار بگیرن و چه استانداردهایی باید رعایت بشه و هدف شما چیست. یا حتی اینطور بگم که با این تحلیل میشه به این نتیجه رسید که اصلا آیا ما به طراحی دیزاین سیستم نیاز داریم یا نه؟ درسته، ممکنه اصلا نیازی به طراحی دیزاین سیستم نباشه و بتونید خیلی خیلی راحت، به جای طراحی یک دیزاین سیستم، از دیزاین سیستم های آماده استفاده کنید و اون رو بسته به نیازتون شخصی سازی کنید. پس قبل از هر چیزی، ببینید که اول چی میخوایید و به چی نیاز دارید. طراحی اجزاپس از تحلیل نیازها و نتیجه‌گیری، طراحی اجزای مختلف بر اساس نتجیه تحقیقات شروع میشه. این اجزا شامل کامپوننت‌ها(Components)، الگوها(Patterns)، رنگ‌ها، فونت‌ها و ... میشه.تست و بازخوردتو دنیای دیزاین، همیشه و همیشه باید مطمعن شد که آیا دیزاین انجام شده کار میکنه یا نه؟ منظور از کار میکنه، صرفا بخش پیاده‌سازی و یا چیز‌هایی شبیه اون نیست. این میتونه مشخصه‌های دسترسی‌پذیری، نوع پیاده سازی، پیروی از برندینگ و هر چیز دیگه ای که روی دیزاین و کارکرد تاثیر میذاره باشه. (هر چیزی)با تمام توضیحات بالا دیگه مشخصه که بخش تست و بازخورد گیری چقدر مهمه. بعد از طراحی اجزا، اون‌هارو در پروژه‌های مختلف تست و بازخوردهای لازم رو جمع‌آوری کنید. این بازخوردها به شما کمک می‌کنه تا نقاط ضعف و قوت دیزاین سیستم رو شناسایی کنید و بهبودهایی که لازمه رو انجام بدید.پس از طراحی اجزا، باید اون‌ها  را در پروژه‌های مختلف تست و بازخوردهای لازم رو جمع‌آوری کنید. این بازخوردها بهتون کمک میکنه تا نقاط ضعف و قوت دیزاین سیستم رو شناسایی کنید و بهبودهای لازم را انجام دهید.مستندسازیجلوتر راجب چرایی و مهم بودن مستندات (Documents) صحبت کردیم. علاوه بر اینکه مستند بخش های مختلف دیزاین بخشی از دیزاین سیستم هستن، خود دیزاین سیستم هم نیاز به مستند سازی داره. میشه گفت یکی از مهم‌ترین مراحل در طراحی دیزاین سیستم، مستندسازی کامل و دقیق اونه. از نظرم یک دیزاین سیستم بدون مستندات، دیزاین سیستم نیست. این مستند‌ها (Documents) باید شامل توضیحات و دستورالعمل‌های کامل برای اینکه چطور و چگونه باید از دیزاین سیستم استفاده کرد باشن.پیاده‌سازیبعد از همه این کار ها تا زمانی که از دیزاین سیستم استفاده نکنیم، هنوز نمیتونیم مطمعن باشیم که خروجی کاری که انجام دادیم درست کار میکنه یا نه. پس در نهایت کار شروع به استفاده و پیاده‌سازی دیزاین سیستم در پروژه‌های مختلف کنید. این کار بهتون فرصت میده تا مشکلات احتمالی رو راحت تر پیدا  و شروع به رفع اون‌ها کنید.نمونه‌هایی از دیزاین سیستم‌های معروف۱. متریال دیزاین(Material Design)۲. کربن (Carbon Design System)۳. یوکو اسپیس (Yoko Space)۴. پلاریس (Polaris)جمع‌بندیدیزاین سیستم‌ها ابزارهای بسیار قدرتمندی برای ایجاد هماهنگی و کارایی در دیزاین و توسعه محصولات دیجیتال هستن. این سیستم‌ها به تیم‌های دیزاین و توسعه کمک میکنن تا با سرعت و دقت بیشتری پیش برن و تجربه کاربری بهتری رو برای کاربران فراهم کنن. با استفاده از دیزاین سیستم‌، میتونید اطمینان داشته باشید که تمام اجزا و بخش‌های محصول به طور هماهنگ و یکپارچه دیزاین و پیاده‌سازی میشن.در نهایت استفاده از دیزاین سیستم نه تنها باعث افزایش بهره‌وری و کارایی تیم‌های دیزاین و توسعه میشه، بلکه باعث ایجاد یک تجربه کاربری بهتر در تمام محصول میشه. دیزاین سیستم ابزاری ضروری برای هر تیم طراحی و توسعه‌ای هست که هدفش ایجاد محصول دیجیتال با کیفیت و یکپارچه باشه.منابع:Material DesignCarbon Design System PolarisDesign Systems HandbookA Comprehensive Guide to Design Systems</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Wed, 07 Aug 2024 19:27:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا به دیزاین سیستم نیاز داریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-tqffkyhvsiyn</link>
                <description>چند وقت پیش با یکی از دوستای دیزاینرم صحبت می‌کردم گفت که تو شرکت‌شون یک سری مشکلات برای دیزاین دارن، راه‌حلش طراحی یک دیزاین سیستم برای محصولات شرکت بود اما گفت مشکل اینه که نمیتونه شرکتشون رو قانع کنه که چرا به دیزاین سیستم نیاز دارن. این گفتگو باعث شد تا به این فکر کنم که در مجموعه پست‌های دیزاین سیستم، به این موضوع بپردازم که اصلا چرا به دیزاین سیستم نیاز داریم؟چرا دیزاین سیستم؟همیشه تو دنیای دیزاین، حفظ و نگهداری یک‌پارچگی در سراسر محصول‌ها، پلتفرم‌ها و تیم‌ها برای ارائه و نگهداری یک تجربه کاربری خوب، چیز سخت و همینطور بسیار حیاتی محسوب می‌شه. دیزاین سیستم در حالی که فرآیند‌های دیزاین و توسعه رو بهینه و ساده میکنه، هم‌زمان تلاش میکنه تا یک‌پارچگی دیزاین و نوآوری در تمام پروسه حفظ‌ بشه. در ادامه سری مقاله‌های دیزاین سیستم در این مقاله، قراره مزایای داشتن دیزاین سیستم رو بررسی کنیم و به چندتا سوال مهم جواب بدیم.تکلیف چیه؟ - دیزاین سیستم و استانداردسازیوقتی می‌گیم استاندارد کردن خیلی خوبه، اکثرا فکر میکنن منظورمون الزاما تلاش برای بهتر کردن فرآیند دیزاین و توسعه‌ست. در حالی‌که باید بدونین استانداردسازی به تمام بخش‌های شرکت نفوذ می‌کنه و خروجی‌های یک دیزاین سیستم خوب رو می‌شه در تمام شرکت دید. اما این اتفاق چجوری میوفته؟با وجود یک دیزاین سیستم استاندارد، تیم‌ها میتونن خیلی موثر‌‌تر از قبل باهم‌دیگه ارتباط برقرار کنن، در واقع تمام تیم‌ها با یک تجربه و زبان مشترک با هم صحبت می‌کنن. این یکپارچگی و زبان مشترک بخش زیادی از ابهامات رو از بین می‌بره و نیاز به بازبینی‌های گسترده رو به طرز چشم‌گیری کاهش میده. در نتیجه باعث صرف هزینه در جای درست میشه، هر چقدر اصطکاک بین تیم‌ها کمتر باشه، همکاری یک‌پارچه‌تر و تصمیم‌گیری‌ها سریع‌تر خواهد بود.جدای بحث همکاری یک‌پارچه، استانداردسازی و وجود دیزاین سیستم به تیم‌ها این امکان رو میده که بر اساس دیزاین سیستم موجود، به جای شروع از اول و اختراع دوباره چرخ، از مرحله‌ای که نیازه، شروع به کار کنن تا به این شکل در زمان و منابع صرفه‌جویی بشه. دیزاینر‌ها می‌تونن به جای اینکه تو فرآیند تکراری دیزاین دوباره و دوباره عناصر جزئی بیوفتن، انرژی و خلاقیتشون رو برای حل چالش‌های مهم و منحصر به فردی که ممکنه در جریان طراحی محصول با اون رو به رو بشن به کار بگیرن، این سناریو در بخش توسعه هم وجود داره و توسعه‌دهنده‌ها هم مجبور به انجام یک عالمه از تسک‌های تکراری نیستن.مورد بعدی در کارآمد سازی دیزاینِ حاصل از استانداردسازی اینه که به شرکت‌ها این امکان رو می‌ده که محصول و دیزاین خودشون رو به طور موثر‌تر و ساده‌تر مقیاس‌پذیر کنن. با رشد شرکت و شروع پروژه‌های جدید، داشتن یک دیزاین سیستم استاندارد به کارفرما و شرکت اطمینان می‌ده که فرآیندهای دیزاین و توسعه، بدون توجه به اندازه تیم یا پیچیدگی پروژه یکپارچه و کارآمد باقی می‌مونه.در نهایت، کارآمد کردن دیزاین از طریق استانداردسازی با دیزاین سیستم نه تنها در مورد صرفه‌جویی زمان بلکه در مورد ایجاد یک رویکرد مقیاس‌پذیرتر نسبت به دیزاین و توسعه است. با پذیرش استانداردسازی به عنوان یک اصل اساسی، سازمان‌ها و شرکت‌ها میتونن سطح‌های جدیدی از بهره‌وری، خلاقیت و موفقیت رو به دست بیارن.حواست به برند باشه - یکپارچگی در دیزاین سیستمیک‌پارچگی در محصول‌ها و پلتفرم‌ها سنگ‌بنایی از هویت قوی برند و تجربه کاربری مثبته. دیزاین سیستم‌ها با ارائه یک چارچوب مشخص و یک‌پارچه برای بخش‌های مختلف دیزاین یا تعاملات داخل محصول، نقش مهمی در رسیدن به این یک‌پارچگی دارن. آیا کاربری که از طریق وب‌سایت، اپلیکیشن یا هر روش دیجیتالی دیگه‌ای با محصول شما تعامل داره، نباید تجربه‌ی هماهنگی داشته باشه که در نهایت اعتمادش به برند شما رو بیشتر کنه؟یک دیزاین سیستم که خوب پیاده‌سازی شده بهتون این اطمینان رو میده که عناصر بصری مثل رنگ‌ها، تایپوگرافی‌ها، آیکون‌ها و حتی عکس‌ها به‌طور یکپارچه در تمام محصول‌ها و پلتفرم‌ها با یک ساختار ارائه میشن. این یک‌پارچگی نه تنها شناخت برند رو تقویت میکنه بلکه با ایجاد یک محیط آشنا در پلتفرم های مختلف برای کاربر دسترسی‌پذیری و کاربردپذیری رو بهبود می‌ده.هماهنگ باشیم - بهبود جریان کاربر و یک‌پارچگی تعامل‌هایکی دیگه از تاثیرات دیزاین سیستم آسون شدن یک‌پارچگی تعامل‌ها (UX) و جریان کاربر (User Flow) هست. اما چطور؟ این شکلی که به شما این اطمینان رو میده که فارغ از اینکه کاربر از چه پلتفرم یا حتی چه رابط کاربری استفاده میکنه، تعامل‌های مشابه ای با محصول شما داشته باشه. با تعیین الگوها و رفتارهای مشترک، دیزاین سیستم‌ها به کاربر‌ها امکان میدن به آسونی بین محصول‌ها و پلتفرم‌های مختلف جابه‌جا بشن و رضایت کلی کاربر رو افزایش می‌ده.یک‌پارچه سازی با دیزاین سیستم مزایای بسیار زیادی در کاهش هزینه شرکت‌ها و سازمان‌ها داره، این کار، نگهداری و به‌روزرسانی رو بسیار ساده میکنه، چون تغییراتی که در دیزاین سیستم اعمال میشه به طور خودکار تو تمام پلتفرم های شرکت که از دیزاین سیستم استفاده کردن منتشر میشه، این کار باگ‌ها و همینطور اشتباه‌ها رو تا حد بسیار زیادی، کاهش میده. این هزینه فقط در بخش توسعه نیست و حتی هزینه فرآیند آموزش رو خیلی کم میکنه. این آموزش می‌تونه آموزش تغییرات به تمام نیرو‌ها یا حتی آنبرد کردن نیروهای جدید باشه، در نتیجه با استفاده از یک دیزاین‌سیستم، افراد جدید میتونن به سرعت با زبان و تصمیمات دیزاینی شرکت و برند آشنا بشن.همه برای یکی - همکاریقطعا یکی از حیاتی‌ترین هدف‌های شرکت‌ها و حتی تیم‌های کوچیک همکاری موثر بین نیرو‌های تیم برای ارائه موفق و هر چه بهتر یک محصوله. در این بخش دیزاین سیستم به عنوان یک زبان مشترک و نقطه‌ی مرجع برای تیم‌ها، از جمله دیزاینر‌ها، توسعه‌دهنده‌ها، مدیران محصول و حتی بازاریاب‌ها عمل می‌کنه.دیزاین سیستم با فراهم کردن یک کتابخونه (Library) مشترک از عنصر‌ها، رهنمود‌ها و مستندات دیزاین، همکاری و تطابق رو تسهیل میکنه و به تیم‌ها این اجازه رو می‌ده که به صورت کارآمد به سمت یک هدف مشترک حرکت کنن.بزرگ فکر کن ولی کوچیک شروع کن - مقیاس‌پذیریهمونطور که شرکت‌ها رشد و تکامل پیدا میکنن، محصول‌ها و پلتفرم‌های دیجیتال شرکت هم رشد و تغییر می‌کنه. اما وظیفه دیزاین سیستم در این رشد و تکامل چیه؟ دیزاین سیستم یک چارچوب مقیاس‌پذیر و تطبیق پذیر رو برای شرکت فراهم می‌کنه که می‌تونه خیلی سریع تو این تغییرات خودش رو با تغییرات برندینگ، فناوری‌های شرکت و همینطور نیازهای کاربر تطبیق بده. از طرف دیگه، دیزاین سیستم نه تنها هزینه تغییرات رو کم و سرعت رو زیاد میکنه بلکه این اطمینان رو می‌ده حتی بعد از این تغییرات گسترده، تجربه کاربری و یکپارچگی بصری محصول حفظ بشه و در نهایت کارایی محصول دچار آسیب نشه.تکراری نباش - نوآوری و خلاقیتبرخلاف باور عمومی که میگه دیزاین سیستم‌ نوآوری رو سرکوب می‌کنه، حقیقت کاملا برعکسه این موضوعه!!!در واقع دیزاین سیستم محیطی غنی برای نوآوری فراهم می‌کنه. یک دیزاین سیستم‌ کارآمد با آزاد کردن دیزاینر‌ها و توسعه‌دهنده‌ها از بار کارهای تکراری و تصمیم‌گیری‌هایی که ارزش کمتری دارن، به افراد اجازه می‌ده که به مسائل استراتژیک و خلاقانه‌تر بپردازن. با داشتن یک دیزاین سیستم کارآمد، تیم‌ها می‌تونن با ایده‌های جدید و آزمایش رویکردهای مختلف شروع به نوآوری در دیزاین کنن.آیا ما هم دیزاین سیستم می‌خوایم؟دیزاین سیستم‌ تنها یک روند یا یک کلمه بی‌معنی نیست، اون‌ها حتی یک پروژه یا پروسه‌ای که یک روز تمام بشه هم نیستن. دیزاین سیستم نشون‌دهنده یک تغییر اساسی در نحوه نگرش ما به دیزاین و توسعه یک محصول دیجیتاله و میشه از اون به عنوان یه نگرش زنده و دائمی در محصول نام برد.با پذیرش قدرت دیزاین سیستم، سازمان‌ها میتونن کارآیی، یک‌پارچگی و نوآوری رو در سراسر محصولات خودشون راه بندازن. فرقی نمیکنه شما یک استارت‌آپ کوچکید یا یک شرکت چندملیتی بزرگ، سرمایه‌گذاری در دیزاین سیستم به معنای سرمایه‌گذاری در آینده برند و کسب و کارتونه. پس چرا منتظر بمونید؟ از همین امروز شروع به ساخت یک دیزاین سیستم برای محصولات و شرکت خودتون کنید و فردا از مزایای اون استفاده کنید. به نظرتون هزینه طراحی یک دیزاین سیستم از صفر کار سخت و دشواریه؟ باید بگم درست فکر میکنید، اما خبر خوب اینه که مجبور نیستید همیشه از صفر شروع کنید. جالب تر اینکه حتی نیاز نیست دیزاین سیستم اختصاصی طراحی کنید. اما چطور؟ تو پاراگراف بعدی راجب این موضوع صحبت می‌کنیم.از صفر شروع نکنیدهمونطور که بالا تر راجع‌بهش صحبت کردیم، نکته جالب در مورد دیزاین سیستم اینه که درسته که شما حتما و حتما نیاز به دیزاین سیستم دارید اما الزما نیاز نیست اون رو طراحی کنید. برای این‌کار کافیه به جای اینکه از پایه شروع به طراحی دیزاین سیستم کنید، از دیزاین سیستم‌های موجود استفاده کنید و اونارو اونطور که می‌خواید  ونیاز دارید برای محصول و شرکت خودتون شخصی سازی کنید. بخش زیادی از دیزاین سیستم های موجود در جامعه دیزاین، برای این ساخته شدن که برای محصول شما تا حدی شخصی‌سازی بشن.اینکار هزینه طراحی، توسعه و حتی هزینه‌های مادی شرکت شما رو تا حد بسیاری کاهش میده. نکته دیگه این‌که حتی برای دستیابی به تعداد قابل قبولی از این دیزاین سیستم‌ها نیاز به پرداخت‌های مالی نیست و به طور رایگان در دسترس شما هستن. دیزاین سیستم‌هایی مثل یوکو اسپیس (Yoko Space)، فلونت (Fluent)، متریال (Material) و کربن (Carbon) به صورت رایگان در دسترس شما هستن و می‌تونید به رایگان از اون ها استفاده کنید.دیزاین سیستم یوکو اسپیس (Yoko Space) اولین محصول یوکو هست، که به زودی به طور رایگان و اوپن سورس منتشر میشه. البته قطعا در پست‌های دیگه به صورت مفصل‌تری راجع‌به اسپیس صحبت می‌کنم. با تمام این صحبت ها آیا شرکت شما نیاز به طراحی دیزاین سیستم داره یا میتونه از دیزاین سیستم های موجود استفاده کنه؟ در پست بعد به معایب و مزایای هر کدوم میپردازم و سعی میکنیم بفهمیم که برای هر نوع محصول و شرکتی چه چیزی نیازه؟</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jul 2024 13:01:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیزاین توکن (Design tokens) چیست؟ و چرا؟</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D9%88%DA%A9%D9%86-design-tokens-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-lmodgnhn5d4l</link>
                <description>تو دنیای پیچیده دیزاین سیستم ها، یکپارچگی و قابلیت ارتقا جزو اصلی ترین و حیاتی ترین مسئله هاست.  تو همین زمینه، یعنی یکپارچگی، قابلیت رشد و ارتقا، اصطلاحی که ممکنه از زبون دیزاینرهای مختلف و یا حتی توی مقاله های متفاوت خونده و شنیده باشید &quot;Design Tokens&quot;، تو این پست قصد داریم تا حد ممکن به صورت ساده در مورد اینکه دیزاین توکن‌ها چی هستن و به چه درد میخورن صبحت کنیم.دیزاین توکن (Design tokens) چیست؟ و چرا؟قبل از هر چیز بیاییم مثل اکثر مقاله های دیگه ای که باهم جلو رفتیم، تکلیف یه سری واژه ها رو روشن کنیم، تا تو متن مقاله راحت تر بتونیم صحبت کنیم. خیلی از واژه های تخصصی که ما تو رومزه باهاشون سر و کار داریم، یا کلا ترجمه ای ازشون وجود نداره یا حتی در صورت وجود، ترجمشون اونجور که باید مفهوم رو نمیرسونه و بدتر پیچیده اش میکنه. در نتیجه من تو اکثر مقاله ها اول تکلیف یه سری واژه ها رو روشن میکنم و بعد شیرجه میزنیم تو اصل مطلب.دیزاین توکن، Design tokens، نماد‌های طراحیحتی اگه از این بگذریم که من کلا با ترجمه واژه طراحی مشکل دارم، واژه نماد‌های طراحی (Design Tokens) اصلا و به هیچ‌وجه اونطور که باید و شاید مفهوم و منظور واژه Design tokens رو نمیرسونه، خود واژه انگلیسی Design tokens هم با توجه به اینکه متن اصلی این مقاله فارسیه، تو برخی موارد مشکل چپ‌چین و راست‌چین بودن ایجاد میکنه، در نتیجه در طول این مقاله من تنها از واژه‌های دیزاین توکن یا توکن‌های دیزاین که به فارسی نوشته شدن استفاده میکنم و با این واژه ها پیش میریم.اگه با مفهوم دیزاین توکن ها آشنا نیستید و یا حتی اصلا همچین اسمی رو تا حالا نشینید، نترسید، اینجا دقیقا همونجاست که میخواییم راجبش حرف بزنیم! تو این مقاله، سعی میکنیم از چرایی دیزاین توکن ها، دلیل وجودشون و اینکه چرا اصلا مهم هستن صحبت کنیم. در نهایت هم به این میپردازیم چطور ازشون به عنوان یه قدرت برتر تو دیزاین سیستم استفاده کنیم. خب دیگه مقدمه بسه و بریم سراغ اصل مطلب.معرفی دیزاین توکناگه بخواییم خیلی خلاصه در موردش صحبت کنیم، دیزاین توکن‌ها عنصر یا بخش‌های اتمیک (Atomic) یه دیزاین سیستم هستن. اما این یعنی چی؟ توکن ها رو به عنوان سازه‌هایی تصور کنید که تصمیم های دیزاین رو مثل رنگ‌ها، تایپوگرافی‌ها، فاصله‌ها و موارد دیگه ای از این همین دست رو تو خودشون جا دادن و عملا مسیر دیزاین رو مشخص میکنن. دیزاین توکن‌ها متغیرهایی هستن که مسئول ذخیره‌سازی مقدار های اساسی و پایه ای دیزاین مثل: رنگ ها،   تایپوگرافی ها، فاصله ها، سایه‌ها، حتی انیمیشن‌ها و ... هستن. این توکن ها معمولا در دیزاین‌ها و یا کتابخانه‌ها (Library) به‌جای مقدار های بی معنی مثل کد هگز (Hex) استفاده میشن تا از انعطاف‌پذیری و یکپارچگی تو تمام محصول بیشتر از قبل مطمعن بشیم.دیزاین توکن ها تو دنیای واقعیبرای اینکه مفهوم رو بهتر متوجه بشیم مثال توکن‌هارو توی دنیای واقعی باهم دیگه جلو میبریم. بیاید فرض کنیم که دوست ما یه اسم بلند داره، البته که احتمالا همه ما با همچین افرادی در ارتباط هستیم و حتی ممکن خود ما اون فرد باشیم. تو بیشتر وقت ها به خاطر سپردن این اسم های طولانی کار سختیه و احتمالا اکثر ما فراموش میکنیم، در نتیجه چه به صورت خودآگاه چه حتی ناخودآگاه سعی میکنیم که اسم این دوست رو یا به صورت مستعار یا اینکه اسم کوچک یا مخفف شده ای از اون رو تو ذهمون ذخیره کنیم. یکی از ساده ترین حالت های مخفف سازی که ما تو روزمره انجام میدیم، کوتاه کردن اسم های دو بخشیه، برای مثال خیلی از ما اسم محمد‌علی رو تنها محمد یا حتی علی صدا میکنیم.  خب تا اینجا ما اسم هارو فقط مخفف میکردیم اما ممکنه با توجه به موقعیت افراد برای این اسم ها چندین حالت مستعار هم در نظر بگیریم، این میتونه از صدا کردن نام خانوادگی شخص در موقعیتی خاص باشه یا صدا کردن شخص به واسطه عنوان شغلی و یا چیز های دیگه‌ی شبیه به این. به مثال زیر توجه کنید:محمد علی خسروی، خسروی، محمد، محمد علی، مسئول بایگانی و ...تمام این اسم ها دارن به یک نفر اشاره میکنن و تفاوتی نمیکنه ما کدوم رو صدا کنیم، در تمامی حالت ها به یک نفر میرسیم، صرفا داریم در موقعیت های مختلف از یکی از اونها استفاده میکنیم. بنابراین هر وقت گفتیم محمد، خسروی، مسئول بایگانی و... میدونیم به کی داریم اشاره میکنیم.حالا بیایید اون اسم طولانی که مثال زدیم رو به عنوان یک مقدار رنگ در نظر بگیریم (مثال: #f5f5f5) و اسم های مستعار رو به عنوان اسم مستعار اون رنگ بدونیم.بایید این مثال رو یکم شفاف تر کنیم و مستقیم ببریمش تو دیزاین:فرض کنیم رنگی وجود داره با کد: #f5f5f5 ، مسلما به خاطر سپردن کد این رنگ سخته، درسته؟ پس بیایید به این رنگ یه نام مستعار بدیم، به عنوان مثال اسمش رو میذاریم: Neutral 150. بعد از اون حالا باید ببینیم این رنگ کجا ها در حال استفاده هستش یا قراره کجا ها استفاده بشه؟ تو فرض دوم بیایید فرض کنیم که قراره این رنگ به عنوان رنگ پس زمینه اصلی و همینطور روی دکمه ثانویه استفاده بشه. در نتیجه حالا میتونیم دوتا اسم دیگه هم بهش بدیم، تو لیست زیر همه ی اسم ها به یک رنگ اشاره میکنن و اون هم همون رنگ #f5f5f5 هستش. Neutral150main-backgroundsecondary-buttonخب حالا که ما فهمیدیم این رنگ اسم های متفاوتی داره، میتونیم زمانی که میخواییم برای پس زمینه اصلی تو هر بخش از دیزاین، رنگ استفاده کنیم، به جای اینکه داکیومنت رو بخونیم تا متوجه بشیم رنگ پس زمینه #f5f5f5 هستش یا حتی این رنگ رو حفظ کنیم، خیلی راحت به جای اسم اصلی رنگ از اسم مستعار اون یعنی main-background استفاده کنیم. تا اینجای کار درک خوبی از نحوه مفید بودن توکن ها و یا همون اسم گذاری ها پیدا کردیم. حالا بیایید بریم تا توکن های مختلف رو باهم بررسی کنیم. یکی از رفرنس های اصلی این مقاله، متریال ۳ (Material 3) هستش، گوگل تو متریال ۳ توکن هارو به سه دسته کلی تقسیم میکنه که البته من به شخصه حالتی که توکن ها تو دو دسته قرار میگیرن رو ترجیح میدم (حالتی که مایکروسافت با اون ها برخورد میکنه) اما تو این پست سعی میکنیم همچنان با حالت گوگل پیش بریم که توکن ها تو سه بخش تقسیم شدن. تو پست های بعدی که میخواییم کامل راجب چرایی و چگونگی تقسیم بندی ها صحبت کنیم، مفصل در مورد حالت های مختلف توضیح میدم.رفرنس توکن‌ (Reference tokens): اساسی و پایه ای ترین توکن‌ها.سیستم  توکن‌ (System tokens): توکن‌هایی که شخصیت و مسیر دیزاین سیستم رو مشخص میکنن، از رنگ و تایپوگرافی گرفته تا ارتفاع و شکل‌ها.کامپوننت توکن‌ (Component tokens): توکن‌هایی مربوط به عنصر‌ها و کامپوننت‌های جزئی تر مثل یه دکمه (button) یا ورودی متنی (text-input).رفرنس توکن‌ (Reference tokens)رفرنس توکن‌ها معمولا به مقدار ثابت و استاتیک هر تصمیم دیزاینی اشاره میکنن. برای مثال به کد هگز (HEX) برای رنگ یا فونت و وزن برای تایپوگرافی. رفرنس توکن‌ها همچنین می تونن به رفرنس توکن‌های دیگه هم اشاره کنن و محدودیتی از این لحاظ ندارن. همونطور که از اسمشون مشخصه اون‌ها رفرنس توکن‌ هستن و بر اساس زمینه کاربر یا دستگاه تغییر نمی‌کنن. مواردی مثل کد هگز(Hex)، تایپ‌فیس‌ها، وزن فونت از جمله توکن‌های رفرنس هستن.Reference tokensسیستم  توکن‌ (System tokens)سیستم توکن‌ها تصمیماتی هستن که زبان دیزاین رو برای یک موضوع یا زمینه خاص در دیزاین سیستم تعیین  و هدفی رو که یک رفرنس توکن‌ در UI انجام میده رو مشخص می‌کنن. بیایید یکم برگردیم بالا و بریم سراغ مثالی که بالا تر زدیم تا موضوع برامون شفاف تر بشه. رفرنس توکن‌‌ neutral-150 و سیستم توکن هم همون main-background ماست.تفاوتی که بین رفرنس توکن‌ها و سیستم توکن‌ها وجود داره اینکه که با رفرنس توکن‌ها، ما صرفا به مقدار های دیزاین (رنگ #f5f5f5f به neutral-150) اسم دادیم اما هنوز نوع و جهت استفاده اون ها مشخص نیست. با استفاده از سیستم توکن‌ها ما این مقدار ها رو معنی دار و نوع استفاده اون ها تو لول بالا رو مشخص میکنیم. از طرفی رفرنس توکن ها همیشه یک مقدار ثابت دارن اما این در حالیه که سیستم توکن ها بسته به نوع استفاده میتونه مقدارشون تغییر کنه برای مثال توی موبایل و دسکتاپ دو مقدار متفاوت یا حتی توی تم روشن و تیره دو رنگ متفاوت داشته باشن. سیستم توکن‌ها باید تا حد امکان به رفرنس توکن‌ها اشاره کنن و  به مقادیر استاتیک یا ثابت اشاره ای نکنن.System tokensکامپوننت توکن‌ (Component tokens)تو مرحله سوم کامپوننت توکن‌ها قرار دارن، شخصا ترجیح میدم این مرحله رو به شکل دیگه مدیریت کنم و جزو مستقیمی از توکن‌ها قرار ندم اما همونطور که بالا تر در موردش صحبت کردیم، فعلا با حالت سه مرحله ای که حالت گسترده‌تری داره پیش میریم تا بعد مفصل در مورد حالت‌های دیگه صحبت کنیم. کامپوننت توکن‌ها عناصر و مقادیری رو نشون میدن که یک بخش جزئی رو میسازن، مثل متن برچسب، دکمه‌ها و... . درست مثل سیستم توکن‌ها، کامپوننت توکن‌ها هم تا حد ممکن، نباید به مقادیر مستقیم مثل کدهای هگز (HEX) یا ریشه ها اشاره کنن و باید به یک سیستم توکن یا رفرنس توکن اشاره کنن.کامپوننت توکن‌ (Component tokens)با همه ی این تفاسیر چرا ما فقط یه رفرنس توکن برای هر عنصر (یا حتی کامپوننت) نمی سازیم؟ قطعا زحمت کمتری داره و کمتر هم پیچیده میشه. چرا باید سیستم توکن‌ها و کامپوننت توکن‌ها رو بسازیم؟ خب اینجا دوباره میریم سراغ مثال: بیایید در نظر بگیریم که شما فقط رفرنس توکن‌ها رو برای استفاده ساختید و برای مثال روی یه دکمه (‌Button) اعمال کردید و الان هم تصمیم دارید برای همین یک جز یعنی دکمه (Button) تغییرات ایجاد کنید. شما نمیتونید اون رو از طریق رفرنس توکن تغییر بدید، به این شکل که برید و مقدار رفرنس توکن رو عوض کنید، چون این شکلی هر چیزی که به اون رفرنس توکن وصل باشه تغییر میکنه. شما باید اون دکمه رو به صورت دستی و هر جایی که ازش استفاده کردید، تغییر بدید. در نهایت هم با این حجم از تغییرات اصلا دیگه نیازی به ساخت توکن نیست. حالا بیایید تصور کنیم رفرنس توکن‌ها، سیستم توکن‌ها و کامپوننت توکن‌ها رو ایجاد کردیم و اون هارو مثل تصویر زیر بهم دیگه پیوند دادیم. حالا اگه بخواییم برای مثال رنگ هر کامپوننت رو تغییر بدیم، فقط باید توکن کامپوننت مرتبط با اون رو تغییر بدیم و نهایت تو در هر جایی که این کامپوننت استفاده شده، تغییر انجام میشه. یا حتی اگه نیاز داریم تمام بخش ها تغییر کنن میتونیم رفرنس توکن یا سیستم توکن رو بسته به نیاز تغییر بدیم. این حالت از توکنایز کردن به ما این امکان رو میده تا بسته به نیاز، تغییرات و نگهداری از دیزاین سیستم رو تو هر لولی که میخواییم مدیریت کنیم.حالا دوباره، دیزاین توکن چیه؟ بعد از این همه صحبت اگه بخواییم یه توضیح خلاصه از دیزاین توکن هارو داشته باشیم، باید بگیم که دیزاین توکن ها مقدار های دیزاینی مثل کد رنگ، وزن فونت، فاصله ها (Gap) و ... رو برای دیزاینر و تمام افراد ذینفع روی پروژه قابل درک میکنن. جدای این قابل درک سازی، مدیریت و نگهداری از دیزاین سیستم رو بسیار بسیار ساده تر میکنن و برای تغییرات ساده و یا حتی تغییرات بزرگ زمان و هزینه ی کمتری رو صرف میکنن.تو این پست که اولین پست از مجموعه پست های دیزاین توکن بود سعی کردم تا خیلی خلاصه، مفهوم و چرایی دیزاین توکن هارو توضیح بدم، تو پست های بعدی که لیستشون رو به مرور این زیر هم میذارم در مورد بخش های دیگه دیزاین توکن‌ها مثل نامگذاری‌ها، تقسیم‌بندی‌ها، انواع توکن و ... صحبت میکنیم. اگه همچنان بخش خاصی از دیزاین توکن‌ها براتون مفهوم نیست یا همچنان گنگه، میتونیم تو کامنت ها در موردش صحبت کنیم. خوشحال میشم در این مورد باهم گپ بزنیم. منابع:Design tokens - Fluent 2 Design System &#40;microsoft.design&#41;Fluent UI Web Components design tokens | Microsoft LearnDesign tokens – Material Design 3Design tokens - Tokens - Atlassian Design SystemDesign Tokens- Future of Design Systems | by Rahul Bhojwani | Bootcamp (uxdesign.cc)</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jan 2024 13:13:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور شرکت رو به دیزاین سیستم وفادار نگه داریم؟</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-cgdjkrrvdkes</link>
                <description>شروع طراحی یه دیزاین سیستم تو یه سازمان و شرکت فقط شروع یه سفره، برای اینکه بشه از این ابزار قدرتمند، مثل همون سوپر هیرویی که تو پست طراحی دیزاین سیستم گفتم استفاده بکنیم، قبل از هر چیز باید اینو بدونید که شدیدا لازمه که شرکت شما تو دراز مدت به دیزاین سیستم وفادار بمونه و نذارید که به مسیر های اشتباه بره.چطور شرکت رو به دیزاین سیستم وفادار نگه داریم؟تو این پست با مرحله های مختلف میخواییم به این بپردازیم که چطور تیم ها، افراد مختلف و حتی خود شرکت رو به دیزاین سیستم وفادار نگه داریم تا تو دراز مدت از دیزاین سیستم استفاده بشه و بتونه اون تاثیر نهایی خودش رو تو بهترین حالت بذاره.وفاداری چی هست؟قبل اینکه شیرجه بزنیم تو استراتژی های وفاداری، بیایید اول یکم در مورد مفهوم وفاداری به دیزاین سیستم صحبت کنیم و بشکافیم که اصلا وفاداری به دیزاین سیستم چی هست یا حتی چی نیست؟ و به چه درد میخوره؟تو تعریف اولیه، دیزاین سیستم قراره رابط کاربری و تجربه کاربری رو یکپارچه کنه و از طرف دیگه در نقاط مختلف محصول تجربه کاربری رو بهبود بده. در نهایت وجود دیزاین سیستم حتی در زمان انجام کار تیم دیزاین و توسعه صرفه جویی میکنه و پروسه انجام کار و رسیدن به خروجی نهایی رو بسیار سریع تر از قبل میکنه. در مورد مزایای وجود دیزاین سیستم تو پست مراحل طراحی یک دیزاین سیستم مفصل صحبت کردیم پس اینجا خیلی بهش نمیپردازیم. ترکیب همه این موارد یعنی اینکه دیزاین سیستم قراره چندین و چند پله محصول شمارو به بالا پرتاب کنه، حتی به ماه :)یه دیزاین سیستم زمانی درست کار میکنه و کارآمده که جامعیت داشته باشه یا بهتر بگم عملا تو تمام محصول های در حال حاضر و حتی آینده شرکت استفاده بشه. اگه شما یه دیزاین سیستم یا حتی کوچک تر از اون، یه کیت دیزاین (Ui kit) ساختید و فقط و فقط تو یه تیم کوچک شرکت قابل استفاده اس، عملا شما نه تنها هیچ ارزش افزوده ای به محصول نهایی شرکت اضافه نکردید بلکه با چند شاخه کردن دیزاین، به خروجی نهایی محصول ضربه زدید.همونطور که بالا تر راجبش صحبت کردیم خروجی یه دیزاین سیستم خوب اینه که جامع باشه و بتونه تمام بخش هارو پوشش بده، درسته که در مفهوم هایی مثل میکرو کیت که تو یه پست جدا بهش میپدازیم تیم ها میتونن کیت مخصوص به خودشون رو داشته باشن اما تو ساختار میکرو کیت هم کیت های اختصاصی تیم ها باید از دیزاین سیستم اصلی پیروی کنن و تو مسیر اون حرکت کنن. پس میشه گفت بخش زیادی از مفهوم یه دیزاین سیستم در گستردگی و جامع بودنش خلاصه شده. در نهایت زمانی که در تمام بخش ها و تیم های محصولی، اعضا ارزش دیزاین سیستم رو بشناسن و به صورت مداوم از اون استفاده کنن، اونوقت میتونیم بگیم که ما به وفاداری به دیزاین سیستم رسیدیم. پس میشه وفاداری رو اینجوری ترجمه کرد که تیم ها شناخت کاملی در مورد دیزاین سیستم داشته باشن و به صورت یکپارچه ازش استفاده کنن. خب حالا بریم سراغ مرحله اول.داکیومنت - چطور کار میکنه؟مرحله اول، داکیومنت (Document) یا مستند سازی. به شخصه از نظر من یه دیزاین سیستم بدون داکیومنت، اصلا دیزاین سیستم نیست. پس میشه گفت یکی از اساسی‌ترین و مهم ترین بخش‌ها برای بالا بردن وفاداری به دیزاین سیستم، مستند سازی یا داکیومنت نویسیه. داکیومنت نویسی دقیق در مورد تمام حالت های دیزاین سیستم از جمله اجزا (Component)، رویکرد ها و بهترین روش‌ها  (Best practice) از جمله اصلی ترین اساس ایجاد وفاداری به دیزاین سیستم در درازمدت است. این نکته رو فراموش نکنید که داکیومنت نویسی رو به ساده ترین حالت ممکن برای تمام اعضای تیم دسترس‌پذیر کنید. هر چقدر داکیومنت ها ساده تر و سر راست تر باشن در نتیجه خوندن و درک اون برای افراد مختلف راحت تر میشه.اگه دوست دارید در مورد نوشتار و متن داکیومنت دیزاین سیستم بیشتر بخونید میتونید به پست چطور داکیومنت بهتری برای دیزاین سیستم بنویسیم؟ سر بزنید.آموزش - بابا آب دادقطعا اگه تیم های شما ندونن که دیزاین سیستم چیه یا اینکه ندونن چه شکلی باید از اون استفاده کنن، نه تنها علاقه ای به استفاده ازش نخواهند داشت بلکه حتی اگه بخوان هم نمیتونن ازش استفاده کنن. ارائه جلسه های آموزشی و کارگاه‌ها و هر چیزی که باعث میشه آدم های درگیر با دیزاین سیستم از اون راحت تر استفاده کنن، میتونه بخش مهمی از وفاداری رو ایجاد کنه. سعی کنید همیشه تیم هارو در مورد دیزاین سیستم به‌روز نگه دارید و در مورد قابلیت‌ها و مزایای دیزاین سیستم و اینکه چطور ازش استفاده کنن آموزش بدید. همونطور که فناوری دائم در حال تغییره، دانش و مهارت‌های تیم شما هم در استفاده درست از دیزاین سیستم باید تغییر کنه.هیئت مدیره - خواسته و نا‌خواستهچه بخواییم و چه نخواییم تو تمام شرکت ها قطعا مدیریت شرکت وزنه سنگینیه و تو تصمیم های مختلف به شدت تاثیر گذاره. سعی کنید با مدیریت جلسه بذارید و در مورد ارزش های دیزاین سیستم برای مدیریت توضیح بدید و نقاط مختلف رو شفاف کنید. بعد از شفاف شدن اهمیت دیزاین سیستم برای مدیریت مطمعن بشید که مدیریت شرکت به طور مداوم به حمایت و ترویج دیزاین سیستم در محصولات شرکت ادامه میده. حمایت مدیریت و به طور کلی هیئت مدیره برای حفظ اهمیت دیزاین سیستم تو سازمان و بعد از اون تامین منابع برای توسعه و بهبود ادامه دار نه تنها مفیده بلکه کاملا ضروریه. پس این نکته رو همیشه به خاطر داشته باشید، مدیریت و هیئت مدیره رو فراموش نکنید.بازخورد کاربر - از نظرات نترسیداز نظر من دیزاین قابل درک کردن مفاهیم برای کاربره، پیشنهاد میدم یه دایره بازخورد (Feedback) ایجاد کنید که تیم‌ها رو به اشتراک‌گذاری تجربیات و پیشنهادات برای بهبود دیزاین سیستم تشویق کنه. دیزاین سیستم در هر محصولی از جمله بخش هاییه که کاربر نهایی اون فقط کاربر محصول (خارج از شرکت) نیست و بخش عمده ای از کاربر‌ها همکار های شما هستن، از دیزاینر تیم های دیگه گرفته تا تیم توسعه و ... پس گرفتن بازخورد نباید فقط از کاربر های محصول باشه و شما باید از تمام افراد درگیر با دیزاین سیستم که عموما هم همکار های شما میشن، بازخورد بگیرید. به طور کلی سعی کنید بازخورد کاربر ها رو به طور فعال برای انجام تغییرات و ارتقا های مورد نیاز به کار بگیرید و از اونها استفاده لازم رو ببرید.تطابق با فناوری - همیشه آپدیت باشیدچیزی که خیلی وقت ها در تیم های دیزاین فراموش میشه، اینه که تیم ها با این تفکر وارد مسیر میشن که پروسه طراحی دیزاین سیستم صرفا یک مسیره و زمانی که طراحی اون تموم شد، مسیر طراحی دیگه تموم شده و نیازی به کار دیگه ای نیست. اما طراحی دیزاین سیستم یک مسیر همیشه در حال توسعه اس، هر دیزاین سیستمی باید با تغییرات جدید فناوری و روندهای دیزاین سازگار باشه و در صورت آپدیت شدن این فناوری ها خودش رو با اون ها هماهنگ کنه. اما این آپدیت نگه داشتن چطور انجام میشه؟ میتونید با بررسی دوره ای مرتب، بروزرسانی اجزا (Component)، دستور عمل ها و حتی پایگاه کد، دیزاین سیستمتون رو به روز نگه دارید. اما هیچوقت رهاش نکنید.دسترسی‌پذیری - بذار همه ازش استفاده کنناهمیت دسترسی‌پذیری تو دیزاین سیستم رو فراموش نکنید. این خیلی مهمه که همه افراد بتونن از دیزاین شما استفاده کنن. این استفاده باز هم فقط مربوط به کاربر محصولی (خارج از شرکت) نیست و شامل حال تمام افراد درگیر با دیزاین سیستم میشه، از دیزاینری که میخواد کامپوننت یا دایکومنت مدنظرش رو داخل لایبراری پیدا کنه تا توسعه دهنده ای که میخواد کامپوننت رو تبدیل به کد کنه، مسیر دیزاین سیستم باید برای تمام این افراد دسترس‌پذیر باشه و بتونن ازش استفاده کنن. یکی دیگه از مهم ترین مسئله ها اینه که مطمعن بشید که دیزاین سیستم با آخرین استانداردها و دستور عمل های دسترسی‌پذیری مطابقت داره و طبق اون ها طراحی شده تا در نهایت یک منبع ارزشمند برای ایجاد دیزاین های دسترس پذیر رو فراهم کنه. پس فراموش نکنید، بذارید همه ازش استفاده کنن. چه خودی ها، چه غیر خودی ها.تشویق به همکاری - از کمک گرفتن نترسیدتیم های دیزاین از دیزاینر های متفاوت تشکیل شدن و اصلا یکی از دلایل طراحی دیزاین سیستم اینه که دیزاین های مختلف در تیم های متفاوت رو باهم دیگه همسو کنه. سعی کنید محیطی بسازید که تو اون همکاراتون تشویق به همکاری بشن. دیزاینر ها، توسعه‌دهنده‌ها و تمام افراد درگیر با دیزاین سیستم رو به طور فعال در چارچوب همکاری با دیزاین سیستم نگه دارید. مزایای همکاری ادامه دار مثل پیشرفت ارتباط ها و تحویل سریع تر پروژه ها رو برجسته کنید تا تمام افراد متوجه مثبت و تاثیر گذار بودن این همکاری بشن.نمایش موفقیت‌ها - خروجی مهمههمه‌ی آدم‌ها داستان‌های موفقیت رو دوست دارن، از نمایش موفقیت ها نترسید. سعی کنید در مورد نمونه های موفقی که داشتید بنویسید و اون هارو در سطح شرکت یا حتی خارج از شرکت منتشر کنید. داستان ها یا مورد‌‌های مطالعاتی (Case study) های موفقیت دیزاین سیستم تاثیر مثبتاین سوپر هیرو همیشه در صحنه رو تو پروژه های شرکت رو نشون میده. از هیچ چیز نترسید و خیلی مستقیم بنویسید که دیزاین سیستم چطور و چگونه به بهبود تجربه های کاربری، دوره‌های توسعه کوتاه‌تر و هماهنگی برند کمک کرده.نگهداری - سخته ولی مفیدهفکر کنم تقریبا تو هر پستی که راجب دیزاین سیستم حرف زدیم من به این موضوع پرداختم که چقدر نگهداری کردن از دیزاین سیستم سخت و ضرروریه. بررسی‌های منظم از دیزاین سیستم رو یک برنامه روتین کنید تا هر جور مسئله ای، تناقض ها یا حتی زمینه های بهبود رو شناسایی و رفع کنید. شدیدا بهتون پیشنهاد میدم که این نگهداری رو بخش روتینی از فرهنگ سازمانی خودتون بکنید تا تو دراز مدت و حتی بعد از شما، محصولی که ساختید به نابودی کشیده نشه.در نهایت وفاداری به دیزاین سیستم یه دستاورد یک شبه نیست که بگیم اگه این کار یا اون کار رو انجام بدیم تمومه و دیگه کل افراد و حتی دیدگاه (Vison) شرکت به دیزاین سیستم وفادار میشه بلکه این یه تعهد دراز مدته و نیاز به مراقبت شدید داره وگرنه حتی اگه سال ها روی یه دیزاین سیستم تلاش کرده و زمان گذاشته باشید ولی بعدش رهاش کنید، بهتون قول میدم حتی به سه ماه هم نمیرسه که چیزی از اون دیزاین سیستم باقی نمیمونه و عملا به سمت نابودی میره. با وقت گذاشتن و سرمایه‌گذاری تو مستندسازی (Documentation)، آموزش مداوم و ساخت یه فرهنگ همکاری درست، میتونید تا درصد بالایی از این مطمعن بشید که شرکت شما تو دراز مدت به دیزاین سیستم وفادار بمونه و در نهایت اون خروجی که باید رو از دیزاین سیستم بگیرید. از طرف دیگه، با همراه کردن دیزاین سیستم با فناوری‌های جدید، رویکرد های دیزاین و بررسی نیاز کاربر ها، میتونید از نهایت پتانسیل دیزاین سیستم از جمله رابط کاربری یکپارچه، تجربه کاربری بهبود یافته، حتی صرفه جویی تو زمان و ... بهره ببرید.</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Wed, 08 Nov 2023 13:16:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور یک دیزاین سیستم طراحی کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%D9%87-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%85-ojzuvivfhixp</link>
                <description>تو دنیای پیچیده امروز دیزاین، جای یه دیزاین سیستم تو محصول مثل یه سوپر قهرمان ناشناس و بی سر و صدا میمونه. دیزاین سیستم همزمان با اینکه سعی میکنه برند رو حفظ کنه چارچوب ساختاری رو ارائه میده که فرآیند دیزاین و توسعه رو چندین و چند پله بالا تر میبره. این تصویرسازی با کمک Bing creator  ایجاد شده استتو این پست میخوایم در مورد یه راهنمای مرحله به مرحله طراحی و ساخت دیزاین سیستم صحبت کنیم. از تعریف هدف های ابتدایی گرفته تا مرحله اجرا، نگهداری و آموزش. سعی میکنم در مورد بخش های مختلف یه دیزاین سیستم صحبت کنیم و در ادامه هر کدوم از بخش هارو به طور مفصل تو پست های مختلف بکشافیم و راجب اون ها هم صحبت کنیم.بدون دیزاین سیستم چی میشه؟قبل از اینکه در مورد مرحله های طراحی دیزاین سیستم صحبت کنیم بیایید در مورد این صحبت کنیم که اگه دیزاین سیستم نداشته باشیم چی میشه، مخصوصا تو یه محصول و تیم بزرگ که از دیزاینر های مختلف تشکیل شده، خب وقت رو تلف نکنیم بریم ببینیم بدون دیزاین سیستم چی اتفاقی برای محصول میوفته.ناهماهنگی بصریبدون یه دیزاین سیستم، طراحی‌های مختلف تو محصول قطعا هماهنگی های بصری خودشون رو از دست میدن. از طرف دیگه این نبود هماهنگی بصری باعث ضربه خوردن به برند میشه خود این ضربه خوردن باعث افت اعتماد کاربر ها نسبت به برند و محصول میشه. از بین بردن زمانهر طراحی جدیدی که شما بدون دیزاین سیستم انجام میدید، نیاز داره که از صفر دوباره شروع به طراحی کنید، در بهترین حالت شما مجبورید که از طراحی های قبلی بخش های مختلف رو کپی کنید تا بلکه طراحی های محصول رو شبیه بهم کنید. تمام این سناریو به این معنیه که مجبورید برای هر طراحی زمان بیشتری صرف کنید و این یعنی از بین بردن زمان.گنگ‌شدن فرآیند توسعه این از بین بردن زمان فقط شامل حال تیم دیزاین نمیشه و گردن گیر تیم توسعه هم میشه، نه تنها تیم توسعه مجبوره زمان بیشتری برای کد کردن هر بخش صرف کنه بلکه نبود دیزاین سیستم باعث گنگ شدن فرآیند توسعه هم میشه، برای یک محصول بزرگ این یعنی یه فاجعه، مخصوصا تو دراز مدت.هزینه تغییرات برند ها و محصولات همیشه در حال پیشرفت هستن، حالا فرض کنید یه محصول نیازه به تغییر توی برخی کامپوننت ها داره یا حتی بزرگ تر از اون، محصول به طور کامل ریبرند کرده و نیازه که کل محصول با برند جدید هماهنگ بشه، بدون داشتن یه دیزاین سیستم، تغییر دادن یه کامپوننت یا حتی همسو کردن کل محصول با برند جدید تقریبا یه کار غیر ممکنه و بعد از تغییر دادن تازه متوجه این میشید که تو چه چالش بزرگی افتادید، چون اونجاست که نا هماهنگی های محصول چندین و چند برابر میشه.کاهش تمرکز بر نوآوریبدون داشتن یه دیزاین سیستم واحد، دیزاینر های شما مجبورن به جای تمرکز روی کار اصلی یعنی دیزاین کردن، روی مسائل بیهوده و تکراری وقت بذارن و این یعنی از بین رفتن نوآوری و تکرار مسائل بیهوده.اگه بخواییم کلی بگیم، نداشتن دیزاین سیستم میتونه به تنهایی یه مانع بزرگ برای توسعه و پیشرفت محصول شما بشه و بهتره هر چه زود تر تو تیم محصولتون برای طراحی و ساخت دیزاین سیستم یه بودجه مشخص بذارید چون دیر یا زود مشکل های بالا گردن گیر شما میشن. خب حالا میرسیم به اینکه برای داشتن یه دیزاین سیستم باید چه مراحلی رو طی کنیم. بریم سراغ اصل مطلب.۱ - هدفتو پست های قبلی هم راجب این موضوع صحبت کردیم،‌ تا وقتی ندونید به کجا میخوایید برید، نمیتونید مطمعن باشید که مسیر درستی رو انتخاب کردیم، در نتیجه قبل از هر چیز با تیمتون مشخص کنید که دقیقا با طراحی دیزاین سیستم دنبال چی هستید و چه هدفی دارید. دامنه دیزاین سیستم شما باید به طور کامل مشخص باشه، نه تنها برای خودتون تعریف شده باشه بلکه برای افراد خارج تیم شما هم یک مسیر مشخص و روشن باشه. مواردی مثل اینکه آیا این دیزاین سیستم فقط شامل بخش دیجیتال محصول میشه یا بخش چاپی یا حتی هر دو بخش رو پوشش میده. تعیین هدف های واضح تصمیم‌گیری‌های شما تو طول فرآیند طراحی و ایجاد دیزاین سیستم رو بسیار راحت تر و بهینه تر میکنه، پس قبل از هر چیز، اول ببینید که هدفتون چیه.۲ - تحقیقخب ما تا اینجا هدفمون از طراحی دیزاین سیستم رو مشخص کردیم، حالا برای مرحله دوم، میریم سراغ تحقیق (Research)، پایه ی هر دیزاین سیستم موفقی تحقیقه. هر چیزی که تو طراحی های فعلی وجود داره، مسیر استایل ها، کامپوننت ها، تایپوگرافی ها و کلا هر چیزی که از قبل دارید رو تجزیه و تحلیل کنید. تو بخش بعدی تحقیق، پرسونای هدف، ترجیحات کاربر هاتون و اینکه اصلا اونها چطور با برند شما تعامل میکنن رو خیلی دقیق بررسی کنید. اما مرحله سوم تحقیق، خیلی از افراد رو دیدم که بنچمارک رقبا رو یا دسته کم میگیرن و یا اینکه بنچمارک رو یه کپی برداری میدونن، اما این رو از من بشنوید که بنچمارک یکی از مهم ترین بخش های هر طراحی هست، نه فقط دیزاین سیستم، نیاز نیست که ما هر دفعه چرخ رو از اول اختراع کنیم. دیزاین سیستم های رقبا، دیزاین سیستم های معروف و ... بررسی و بنچمارک کنید،‌ دید بسیار خوبی بهتون میده و باعث میشه موضوع خیلی بیشتر براتون روشن بشه. نکته کنکوری به عنوان یه لید تیم طراحی دیزاین سیستم یکی از بزرگ ترین مشکل هایی که همیشه با اون درگیر بودم، این بوده که افراد مختلف که به شکلی با دیزاین سیستم درگیرن، نظر های مختلفی در مورد کامپوننت ها دارن، از مدیر های محصول گرفته تا توسعه دهنده ها و یا حتی دیزاینر ها.من اسم این سناریو رو گذاشتم کامپوننت نانوا، افراد مختلف از تیم های مختلف درخواست میکنن که تیم ما میخواد که برای مثال کامپوننت input زمانی که روش کلیک میشه همزمان نون هم بخره. فکر کنم منظورم رو متوجه شده باشید، اینکه از یه کامپوننت توقع خیلی بیشتری نسبت به چیزی که هست دارن و درخواست دارن تا این نیاز رو هم تو کامپوننت ببینید. هر چقدر شرکت شما بزرگ تر باشه این درخواست ها بیشتر  و عجیب تر میشن. بعد از مدتی هم به خودتون میایید و متوجه میشید دائم در حال قانع کردن افراد مختلف هستید.اما راه حل چیست؟ برای حل این مشکل ما برای هر کامپوننت یه تعریف مشخص نوشتیم و برای اینکه این تعریف وارد جلسه های طولانی نشه و همه افراد هم اون رو قبول داشته باشن، این تعریف هارو به یه رفرنس معتبر وصل کردیم، در نهایت برای تمام کامپوننت ها داخل داکیومنت یک رفرنس مستقیم به سایت W3 ایجاد کردیم تا هم برای هر کامپوننت تعریف مشخصی داشته باشیم و هم اینکه اگه کسی درخواست اضافه ای داشت، خیلی راحت افراد رو به رفرنس ارجاع بدیم و مشکل حل بشه. بهم اعتماد کنید، حجم بزرگی از درخواست ها از بین میره و آدم ها هم خیلی زود تر از قبل قانع میشن.۳ - هویت بصری و استایل هایک از بزرگ ترین هدف های یه دیزاین سیستم هماهنگی بصری تمام بخش های محصول با همدیگه هستش. برای شروع بخش طراحی با تعیین هویت بصری برند شروع کنید، این هویت بصری میتونه شامل بخش های زیر بشه:تایپوگرافیهر برندی قطعا فونت و تایپوگرافی های مخصوص به خودش رو داره، بخش بزرگی از هر محصول رو متن ها تشکیل میدن، برای هماهنگی و همچنین خوانا بودن بخش های مختلف محصول شروع کنید به تعریف تایپوگرافی ها و قلم‌های مختلف. این تایپوگرافی ها میتونن برای عنصر های مثل هدینگ، متن اصلی و یا هر عنصر دیگه ای که تو محصول وجود داره دسته بندی بشن.پالت رنگاما بعد از تایپوگرافی میرسیم به پالت های رنگی، هر محصولی از تعداد زیادی رنگ تشکیل شده از رنگ های برند گرفته تا رنگ های خنثی، پس مرحله بعدی ایجاد یک پالت رنگی است. پیشنهادم اینه از همون شروع کار با توکن ها پیش برید و رنگ های خودتون رو توکنایز کنید.بخش هویت بصری و استایل ها میتونه شامل موضوعات دیگه مثل نوع استفاده از لوگو و برند، فاصله ها و ... بشه اما اصلی ترین ها تایپوگرافی و پالت رنگی هستن که بدون اون ها جلو بردن دیزاین سیستم عملا غیر ممکن میشه. ۴ - توسعهکامپوننت های رابط کاربری (UI) آجر های ساختاری ساختمان دیزاین سیستم شما هستن. شروع به طراحی کتابخونه ای از کامپوننت های قابل استفاده کنید، کامپوننت هایی مثل دکمه‌ها، فرم‌ها، منوهای ناوبری، آیکون‌ها و ...  این کامپوننت ها بسته به هر محصول میتونن تعداد و انواع متفاوتی داشته باشن اما همیشه بعضی از اجزا مثل دکمه ها (Button)، چک باکس ها (Checkboxs)، اینپوت ها (Inputs) و ... جزو کامپوننت های اصلی هستن و تقریبا تو هر محصولی استفاده میشن. البته که سعی میکنم تو یه پست جدا در مورد کامپوننت های ضروری بیشتر صحبت کنم. مطمعن بشید این طراحی ها چه از لحاظ ساختاری و چه از لحاظ ظاهری با برند محصول همخونی داشته باشن. در نهایت ابزارهایی مثل Figma، Sketch یا Adobe XD میتونن برای طراحی و سازماندهی این کامپوننت ها خیلی خیلی کمک‌کننده باشن. (البته که اگه از من میشنوید تا ابد فیگما ?)۵ - مستندسازیاین بخش از اون بخش هایی هستش که معمولا دیزاینر ها خیلی راحت ازش میگذرن و اصلا بهش توجه نمیکنن. یه مستندسازی و داکیومنت نویسی درست، برای استفاده موثر از دیزاین سیستم شدیدا ضروریه. مستند سازی یا همون داکیومنت کردن دیزاین سیستم نه تنها کمک میکنه که افراد مختلف متوجه دلیل تصمیم های شما و نوع استفاده از دیزاین سیستم بشن بلکه در آینده به خود شما هم کمک میکنه که خیلی خیلی راحت تر بتونید دیزاین سیستم رو توسعه بدید یا ویرایش کنید. اگه بخوام خیلی کلی بگم، از نظر من دیزاین سیستمی که داکیومنت نداشته باشه، دیزاین سیستم نیست. بخش هایی رو ایجاد کنید که نحوه و نوع استفاده از هر کامپوننت، تایپوگرافی، رنگ و ... رو توضیح بده. سعی کنید نمونه‌ها و کد هایی رو برای توسعه دهنده ها و حتی دیزاینر ها نمایش بدید. اگه دوست دارید راجب این بدونید که متن داکیومنت دیزاین سیستم باید چطور باشه میتونید یه سر به این پست بزنید که در مورد نحوه نوشتار داکیومنت دیزاین سیستم توضیح دادم.۶ - دسترسی‌پذیریدسترسی پذیری هم از اون مورد هایی هستش که خیلی از دیزاینر ها فراموش میکنن یا در بهترین حالت خیلی سطحی بهش میپردازن، این مورد رو حتما تو ذهنتون داشته باشید که دستورالعمل‌های دسترسی‌پذیری رو حتما با دیزاین سیستم ادغام کنید. مطمعن بشید که کامپوننت ها و اجزای مختلف با استانداردهای دسترسی‌پذیری مطابقت داشته باشن تا محصول توسط کاربر های گسترده‌تری قابل استفاده باشه. این میتونه از دسترس پذیر بودن خود طراحی و کامپوننت شروع بشه تا داکیومنت هایی که به توسعه دهنده ها توضیح میده که هر چیز چطور باید کد بشه تا دسترس‌پذیر باشه. برای مثال اینکه با زدن چه دکمه عملیات انجام بشه یا سلسله مراتب بخش های مختلف کامپوننت به چه صورت باید باشه. سکانسی از سریال سیلیکون ولی۷ - همکاری و بازخوردهمیشه روی این نکته پا فشاری داشتم دیزاین یعنی تعامل، این میتونه گاهی تعامل با کاربر باشه یا گاهی تعامل با افراد ذینفع، چیزی که مشخصه اینه که در نهایت نتیجه یه تعامل خوبه که باعث دیزاین خوب میشه. افراد کلیدی از جمله دیزاینر ها، توسعه‌دهنده ها، مدیر های محصول و ... رو تو فرآیند طراحی و ایجاد دیزاین سیستم درگیر کنید. همیشه سعی کنید روحیه بازخورد پذیری و همکاری داشته باشید و باقی افراد رو هم تشویق به این کار کنید تا دیزاین سیستم به طور مداوم در حال بهبود باشه. تو این مورد هم بهم اعتماد کنید، فکر های متفاوت باعث خروجی های شگفت انگیز میشه.۸ - اجراوقتی که دیزاین سیستم به مرحله نهایی رسید و برای استفاده آماده شد، وقت اونه که این دیزاین سیستم رو توی پروژه‌های مختلف شروع به استفاده کنید. تو نوع استفاده چند پیشنهاد بهتون میدم، البته که این رویکرد، توی محصول های مختلف میتونه متفاوت باشه، پیشنهاد اولم اینه که استفاده کننده اول دیزاین سیستم خود شما نباشید و از افراد دیگه بخوایید که شروع به استفاده از بخش های مختلف دیزاین سیستم بکنند، این بهتون کمک میکنه که خیلی راحت تر حفره های احتمالی رو پیدا و برطرف کنید. به عنوان پیشنهاد دوم، پیشنهاد میکنم تو چند محصول به صورت محدود شروع به تست کنید و باگ ها احتمالی رو پیدا و برطرف کنید، این شروع محدود به شما کمک میکنه که هزینه کمتری برای تغییرات احتمالی بدید در انتها مطمعن بشید که تیم توسعه تسلط کافی به استفاده از کامپوننت ها، اجزا و دستور عملی های دیزاین سیستم دارن و مشکلی در استفاده نیست.۹ - نگهداریهمونطور که توی پست چطور داکیومنت بهتری برای دیزاین سیستم بنویسیم؟ در موردش صحبت کردیم نگهداری به مراتب خیلی خیلی سخت تر از ایجاده، دیزاین سیستم یه موجود زنده اس و مشخصه یه موجود زنده رشد و توسعه اس. یه دیزاین سیستم خوب باید همون مقدار که در مقابل نا هماهنگی مقاومت میکنه در مقابل تغییرات مثبت آغوش باز داشته باشه و دائم در حال بهبود باشه. به طور منظم دیزاین سیستم خودتون رو مرور کنید تا طبق الگوهای دیزاین جدید، فناوری‌ها و بازخوردهای کاربر بتونید اون رو به روز نگه دارید.سکانسی از سریال دکتر هو۱۰ - آموزشتا وقتی تیم شما ندونن که از دیزاین سیستم چطور باید استفاده کنن، قطعا استفاده درستی از دیزاین سیستم نخواهد شد، تیم خودتون رو در مورد دیزاین سیستم و اینکه چه مزایایی میتونه داشته باشه آموزش بدید. پیشنهاد میکنم چند جلسه آموزشی برای دیزاین سیستم داشته باشید و مطمعن بشید که همه افراد به شکل درست از دیزاین سیستم استفاده میکنن، این جلسه ها حتی میتونه به صورت دوره ای و منظم باشه. در ابتدا این کار ممکنه به نظر زمان بر به نظر بیاد اما هر چی جلو تر برید این آموزش ها باعث حفظ زمان و جلوگیری از دوباره کاری های بیهوده میشه.سکانسی از فیلم سوپرمندر نهایتدر اخر، برگردیم به بخش اول این پست، دیزاین سیستم، سوپر قهرمانیه که میتونه قسمت های مختلف محصول شما از دیزاین گرفته تا توسعه نجات بده. طراحی یه دیزاین سیستم یه فرآیند مرحله به مرحله و حتی گاهی طولانی باشه اما با اطمینان میتونم بگم در نهایت نه تنها محصول شمارو نجات میده بلکه پاداش بسیار بزرگی برای محصول  شما ایجاد میکنه. یه دیزاین سیستم خوب به تیم شما اجازه میده تا دیزاین هایی داشته باشن که علاوه بر متمایز بودن، متمرکز هم باشن و روی نیاز های کاربر بیشتر از قبل تمرکز کنن. با پیروی از مرحله های بالا و اصلاح و بروزرسانی منظم دیزاین سیستم، نه تنها هویت بصری برند داخل محصول رو ارتقا بدید، بلکه فرآیندهای طراحی و توسعه رو بهینه‌تر کنید. در نهایت یه دیزاین سیستم خوب باعث میشه تا تیم دیزاین شما به جای تمرکز روی طراحی های بصری، بر روی تجربه کاربری تمزکر کنن و خروجی کار اینه که تجربه کاربری بهتری در محصول خواهید داشت. پس شروع به طراحی یا بهبود دیزاین سیستم محصولتون کنید، این رو هم بدونید هر چی دیر تر شروع کنید، قطعا هزینه بیشتری برای محصول خواهد داشت، از طرفی هم بدونید که هیچوقت دیر نیست و جلوی ضرر رو هر جا بگیرید برد کردید.</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Tue, 03 Oct 2023 17:00:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور داکیومنت بهتری برای دیزاین سیستم بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D9%88%D9%85%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-rhwx0f3jlcac</link>
                <description>اینکه یه دیزاین سیستم یه داکیومنت یا مستندات خوب داشته باشه یکی از مهم ترین بخش هاشه، اصلا از نظر من این داکیومنته که یه دیزاین سیستم رو دیزاین سیستم میکنه.  تجربه کلی من در مورد داکیومنت دیزاین سیستم ها، مخصوصا دیزاین سیستم های داخل و ایرانی، اینطور بوده که معمولا یا کلا داکیومنتی در کار نیست یا اینکه شدیدا محدود بهش پرداختن. یه داکیومنتیشن خوب باعث میشه تا آدم های مختلف هم بتونن راحت تر از دیزاین سیستم استفاده کنن و هم درک بهتری از تصمیم های شما داشته باشن.اما بدترین نکته در مورد داکیومنت ها اینه که معمولا آدم ها اون رو به عنوان یه هدف در حال حرکت نمیبینن، معمولا این شکلی میبنن که یکبار نوشته میشن و تمام، دیگه قرار نیست باهاش کاری داشته باشیم.  داکیومنت دیزاین سیستم یه موضوع همیشه در حال پیشرفته، شما مینویسید و به مرور از اون نگهداری میکنید و استاندارد ها، نکات و دستورالعمل هارو آپدیت میکنید.۱- نویسنده - با یه اینکاره شریک بشیدشاید عجیب به نظر برسه اینکه چقدر نوع نوشتن قراره تاثیر گذار باشه، اما خب واقعیت اینه که اگه شما یه یوایکس رایتر (UX writer) یا یه استراتژیست محتوا (content strategist) نیستید، خوندن این مقاله هم شمارو تبدیل بهش نمیکنه. نکته هایی که جلو تر باهم پیش میریم و میخونیم به ایجاد یه پایه ی بهتر برای ساخت یه چشم انداز درست کمک میکنه، اما خب بیشتر نکته هایی که باهم در موردش صبحت میکنم به نوشتن مربوط میشه و قطعا کسی که توی این زمینه متخصص باشه میتونه شدید بهتون کمک کنه. پس پیشنهاد میدم با یه اینکاره شریک بشید و از کسی کارش نوشتنه کمک بگیرید.۲- کوتاه نویسی - داستان هزار و یک شبوقت طلاست و داکیومنیشن ما قرار نیست این طلا رو از مردم بگیره، بلکه قراره بهشون زمان بیشتری بده. تقریبا تمام کسایی که داکیومنت دیزاین سیستم رو میخونن برای این اومدن که جواب سوالشون رو بگیرن و مسئله شون حل بشه، ما نیومدیم تا داستان هزار و یک شب بخونیم.به نظرم مهم ترین سوالی که که موقع نوشتن داکیومنت باید بپرسید اینه که: از این کوتاه تر هم میشه نوشت؟سناریوی مشابه - شبیه اش رو نشون بدیداگر دیدید که دائم دارید تلاش میکنید که زمینه، سناریو یا توضیحات اضافه بدید، از خود بپرسید: اگه یه مثال بذارم اینجا، بهتر کار نمیکنه؟ این به خواننده ها یه مدل مشابه تو سناریو های مشابه رو نشون میده در نتیجه درک بهتری از اتفاقی که داره میوفته بدست میارن و جواب سوالشون رو راحت تر میگیرن.متن های طولانی رو به یه لیست تبدیل کنیدمتن های طولانی خیلی ترسناکن، جدای ترسناک بودن، معمولا چون آدم ها دارن تلاش میکنن سریع بخونن، یه بخش هایی از متن رو از دست میدن و متوجه منظورش نمیشن. با قالب‌بندی کردن متن های طولانه به یه لیست فهرستی، قابلیت اسکن کردن آدم هارو افزایش بدید.تقریبا همه خواننده ها اومدن تو داکیومنت و دنبال جهت و رویکرد دیزاین سیستم میگردن. جمله های دستوری یا مطلق اصلا راه خوبی برای دادن دیتای واضح نیست. پس سعی کنید جمله رو کوتاه کنید و خیلی زود تکلیف رو روشن کنید، بدون دستور دادن.۳- رویکرد - همینی که هست!البته تو بند اخر بخش قبلی هم راجبش صحبت کردیم، به جز مورد های نادر، از گفتن قانون ها یا دستورالعمل ها به شکل مطلق خودداری کنید.اینکه به آدم ها بگید هرگز یا همیشه کاری را انجام بده، حرکت شدیدا ریسکی و سختیه که بشه اون رو با اطمینان مطلق گفت.احتمال اینکه تو هر قاعده ای استثنا وجود داشته باشه زیاده و شما نمیتونید همیشه همه چی رو پیش بینی کنید، اینکه شما همه چیز رو مطلق و بسته کنید دو تا مشکل ایجاد میکنه:۱- این یه فرهنگ تفکر طراحی سفت و سخت رو تو دیزاین سیستسم ایجاد میکنه. در نتیجه تمرکز آدم ها روی این میره که فقط از قانون ها پیروی کنن و براشون مهم نیست که برای تجربه محصول چه اتفاقی میوفته. ۲- از یه نقطه به بعد آدم ها توی داکیومنت ها دنبال حفره میگردن. هر بار که یه استثنا از قاعده مطلق دیزاین سیستم پیدا میشه، به یکپارچگی داکیومنت ها لطمه می زنه. بدتر از اون، این میتونه باعث این بشه که قوانین غیرقابل مذاکره به نظر بیان و کسی جرات اینکه در موردش حرف بزنه رو نداشته باشه.درخواست قضاوت خوانندهدیزاین سیستم قراره کمک کننده و قدرتمند باشه نه اینکه اقتدار خودش رو به رخ بقیه بکشه. یه داکیومنت همراه با منطق خیلی بهتر از قانون های سفت و سخت بدون زمینه اس. شروع جمله هارو با &quot;بهتر است...&quot; یا &quot;در نظر بگیرید...&quot; و... شروع کنید. همون کارو انجام میده اما دیگه اون احساس بی منطق بودن و سلطه گری رو نمیده.نکته: آوردن دستور عمل ها و دلیل های بیش از حد ممکنه باعث بشه که برای خواننده ها داکیومنت طولانی و ترسناک به نظر برسه. از اون طرف خیلی کوتاه بودن هم این حس رو میده که دارن از یه کتابچه راهنمای دستورالعمل پیروی می کنن و خیلی اهمیتی بهش نمیدن. پیدا کردن تعادل بین این دوتا همیشه کار سختیه.۴- باید ها - بودن یا نبودن؟ مسئله این استبه جای تمرکز روی نقطه های منفی، روی نقطه های مثبت تمرکز کنید. اینکه توی داکیومنت دیزاین سیستم پشت سر هم هی بگید اینکارو نکن، اون کارو نکن، حالت تدافعی توی خواننده ها که عموما هم احتمالا دیزاینر ها هستن، ایجاد میکنه. پس به جای اینکه پشت سر هم بگید اینکارو نکن، توضیح بدید که چیکار باید کرد.نکته: دلیل های زیاد و حتی ضروری وجود داره که توصیه به انجام ندادن کاری بکنید. نکته اصلی موردی که راجبش صحبت کردیم اینه که مراقب باشید که بین بودن و نبودن تعادل ایجاد کنید و خیلی یک طرفه فقط در مورد نباید ها صحبت نکنید، چون در نهایت باعث میشه تا خواننده ها حالت تدافعی به داکیومنت بگیرن.جایگزین ها - پس چیکار کنم؟وقتی که از مثال های منفی برای نشون دادن یه نکته استفاده میکنید، یه جایگزین خوب هم براش معرفی کنید. با این مسیر به جای اینکه خواننده هارو سمت یه بن‌ بست ببرید، برای اونا راه‌ حل ارائه میدید. ۵- تیترها - تکلیف رو روشن کنیدبالا تر در مورد خلاصه نویسی صحبت کردیم، اما باید حواسمون باشه که از اون ور بوم نیوفتیم، از تیتر های مشخص و گویا استفاده کنید و از طرفی سعی کنید کلماتتون دو پهلو نباشه، تا خواننده برداشت های متفاوت نداشته نکنه. اگه بخوام خیلی کلی و خلاصه بگم، هر چی بتونید صریح تر باشید، بهتره. یادتون باشه، هر سرفصل یه هدف دارهتوی بسیاری از وب سایت هایی که یه داکیومنت ارائه میدن، سرفصل ها نقش عملی و سلسله مراتبی دارن، اما این یعنی چی؟ سرفصل ها تو URL استفاده میشن تا خواننده ها بتونن آدرس بخش خاصی از صفحه رو برای افراد دیگه بفرستن.این یعنی اینکه که همه سرفصل‌ها توی URL به خواننده قبل از باز کردن صفحه این ایده رو میده که توی داکیومنت قراره راجب چه چیزی بخونه. این مورد هر چقدر واضح تر باشه، کل سایت قابل اشتراک گذاری و در دسترس تر میشه. البته که این مورد به غیر از اشتراک گذاری، سلسله مراتب صفحه و سئو رو هم بهبود میده. جمع بندی - هزینه نگه داشتن رو یادت نرهتو انتهای صحبت، سه نکته خیلی مهم که میتونید به عنوان یه چک لیست هم بهش نگاه کنید رو میگم، البته معمولا افراد کمی بهش توجه میکنن. نوشتن داکیومنت سخته اما حفظ کردن چیزی که نوشتید به مراتب سخت تره.اضافه کردن محتوا آسونه، اما بیرون آوردن سخته. و در نهایت حتی موفق ترین دیزاین سیستم ها هم محدودیت هایی دارن. پس خیلی به خودتون سخت نگیرید.منابع:Writing more effective design system documentation | by Ross Moody | UX Collective (uxdesign.cc)</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2023 16:45:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کی و از کدوم روش تحقیق تجربه کاربر (UX) استفاده کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%DA%A9%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%AA%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-ux-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-gnacmrbhkfdz</link>
                <description>کی و از کدوم روش تست تجربه کاربر (UX) استفاده کنیم؟ مقدمه - مشکل همیشگیمیخوام قبل اینکه بریم سراغ اصل مطلب، یکم در مورد این مقاله توضیح بدم چون حس میکنم بعضی بخش ها واقعا نیاز به توضیح اضافه داره. تو این مقاله اصطلاحاتی وجود داره که یا برای اونا معادل فارسی وجود نداره و یا اینکه معادل فارسیشون خیلی گویا نیست، من توی هر بخش، تو بخش عنوان، خود کلمه انگلیسی رو هم نوشتم که اگه نیاز به سرچ داشتید مشخصا بدونید که منظور کدوم روش تست کاربریه، خب دیگه حالا بریم سراغ اصل مطلب...شروع - راه های رسیدن به خدا زیادهروش های تست زیادی در مورد تجربه کاربری وجود داره، استفاده از همه این روش ها تو یه پروژه تقریبا غیر ممکنه و حتی اگه بخواییم منطقی هم نگاه کنیم این حرکت، حرکت منطقی نیست. اما مشکلی که هست اکثر تیم های دیزاین از یک یا دو روش که بیشتر میشناسنش و بهش مسلط هستن استفاده میکنن. اصلی ترین سوال اینجاست که کی و برای چه پروژه ای از چه روشی باید استفاده کنیم.همیشه عقیده ام این بوده که داشتن یه تیم با تجربه و تمام وقت محقق در مورد تجربه کاربری (UX) بهترین راه برای پیشرفت محصوله. اما همونطور که همه ما میدونیم این صرفا یه حالت ایده‌آله اما چیزی که اتفاق میوفته این نیست، دو حالت دیگه هم غیر از این حالت وجود داره و حالت اول اینه که عموما شرکت ها به این درک نرسیدن که یه تیم محقق تجربه کاربری چقدر میتونه برای محصول مفید باشه و حالت دوم اینکه شرکت و سازمان اصلا اونقدر منابع ندارن که بتونن بودجه مستقیم و مشخصی به این بخش بدن و یه تیم محقق تجربه کاربری استخدام کنن. (البته که به نظر من اگه آب دستتونه بذارید زمین و همین الان برید سراغش)این یعنی اینکه بیشتر وقتا کسایی که داخل شرکت تست میکنن (خیلی نصفه و نیمه) خیلی دانشی در مورد تست تجربه کاربری ندارن و معمولا هم یا این تست تو نیمه ی راه رها میشه یا اینکه انتهای کار دیتا های کاملا غلط و بیهوده اس. اینکه شما در مورد تجربه کاربری قبلا چیزایی خونده باشید یا حتی طراح تجربه کاربری باشید دلیل نمیشه که لزوما تست قابل اعتمادی هم انجام میدید.خب یکی از اصلی ترین نقاط تست تجربه کاربر، انتخاب روش درست برای تسته، اینکه هدف شما از این تست چیه و در انتهای کار قراره به چه دیتایی برسید؟ اینکه تست شما اصلا قابل اجرا هستش یا نه ؟ خب خبر خوب اینکه تو این مقاله میخواییم به همین بپردازیم، مروری روی اینکه کدوم یکی از روش های تست و انواع سوال ها برای شما مناسب تره بکنیم و ببینیم هر کدوم این روش ها برای چه نوع دیتایی و در کجا استفاده میشن. من رویکرد تست با روش های ترکیبی رو می پذیرم، به این معنی که شما هم روش های کمی و هم روش های کیفی رو استفاده میکنید تا مطمئن بشید که به نتیجه مورد نظر خودتون میرسید.اول هدف - کجا میخواییم بریم؟قبل اینکه بخوایید روش تستون رو انتخاب کنید، هدف تستون رو مشخص کنید. ما تا ندونیم کجا میخوایم بریم، نمیتونیم مسیرمون رو انتخاب کنیم. تعریف سوال تحقیق خوب اولین و مهم ترین مرحله انجام یه تحقیق تجربه کاربر خوبه و اگه از اول مسیر هدفتون رو درست انتخاب و مشخص نکرده باشید، تو ادامه مسیر هم نمیتونید مطمئن بشید که از روش درستی برای تحقیق استفاده میکند.اول باید ببینیم هدفمون چیه؟تحقیق کاربر با تحقیق آکادمیک یا دانشگاهی خیلی فرق میکنه، این شکلی که هدف شما، به احتمال زیاد، صرفا پیدا کردن دانش یا علم نیست. شما میخوایید در مورد کاربر ها تا جایی که میتونید دیتا بدست بیارید و در موردشون یاد بگیرید تا بتونید تصمیم های کلیدی طراحی محصول خودتون رو به بهترین شکل بگیرید. بنابراین وقتی که سوال تحقیق خودتون رو تعریف می کنید، از خودتون بپرسید که:برای جلو بردن این پروژه، ویژگی و یا هر چیزی، باید در مورد کاربر چه چیزایی یاد بگیرم؟جواب این سوال براتون مشخص میکنه که از چه روش تست و تحقیقی باید استفاده کنید.سوال های خوب تحقیق کاربر دنبال جواب های خوبن، جواب هایی که برای پیشرفت پروژه یا محصول نیازه. این سوال ها باید فرض های ذهنیتون رو به چالش بکشه. سوال &quot;کاربر دیزاین این محصول رو دوست داره؟&quot; خیلی بهتر از اینه که &quot;آیا کاربران قادر به پیمایش در این طرح هستند؟&quot;  هستش.سوال های تحقیق شما ممکنه مثل مثالی که بالا زدم بر اساس کاربرد‌پذیری باشه یا حتی ممکنه کلی تر باشه و چند اساس داشته باشه. مثال: کاربر‌های ما چه نقاط درد بی جوابی دارند؟یه سوال تحقیقاتی که بیشتر اکتشافی (exploratory) هستش میتونه به شما کمک کنه برای شخصیت های کاربری خود (Persona) ، نقشه سفر مشتری (customer journey map)، طرح اولیه (service design blueprint) ،طراحی خدمات (service design) یا نقشه راه  محصول (product roadmap) ایده های خوبی به دست بیارید.چه در حال انجام تست برای تولید ایده باشید و یا برای بررسی بخش‌های خاصی از ایده های قبلی، نکته اصلی اینه که قبل از انتخاب روش، هدفتون رو بدونید. خیلی کلی بگم، بدونید دنبال چی هستید.روش‌های رایج - چیا خوبه؟حالا شما میدونید از این تحقیق چی میخوایید. قدم بعدی تو انجام تحقیق کاربری موفق اینه که روش های تحقیق کاربر خودتون رو درست انتخاب کنید. تصور نکنید همینکه با کاربرها صحبت می کنید یا یک نظرسنجی  ارسال می کنید کافیه. جعبه ابزار تحقیق کاربر خیلی بزرگ تر و جامع تر از این حرف هاست. هر روشی دیدگاه‌های کمی متفاوتی ارائه میده و از نظر دیدی که میتونه بهتون بده، نقطه قوت و ضعف خودش رو داره. تو لیست پایین در مورد هر کدوم از روش ها من توضیح میدم و در مورد اینکه کی و برای چی از هر کدوم استفاده کنیم، صحبت میکنیم اما خب بعدا سعی میکنم سر فرصت هر کدوم رو تو یه پست مفصل توضیح بدم. تست کاربرد پذیری (Usability Testing) - این اصلا کار میکنه؟تست کاربرد پذیری (Usability Testing) یک روش متداول برای تست کاربره و دلیل خوبی هم داره، این ساده ترین راه برای بررسی اینه که آیا یک مسیر (flow) یا ویژگی خاص (feature) برای کاربر شما قابل درکه یا نه. تقریباً همیشه، تست کاربرد پذیری باعث ایجاد یه لیستی از مشکل ها و راه حل ها میشه که میتونه تجربه کاربری محصول شمارو بهبود بده. کلیتش اینکه آیا کاربر میتونه از محصول استفاده کنه؟تست کاربردپذیری رو میشه به صورت حضوری با شرکت کننده ها تو آزمون پیش رفت (به این نوع تست، تست مدیریت شده (moderated) میگن) وقتی کنار کاربر میشینید و تلاش های کاربر برای تکمیل تسک‌ها  و مسیر ها (flow) رو تماشا می کنید. به شما امکان اینو میده که در حال انجام تست سوال هاتون رو بپرسید. همونطور که احتمالا خودتون هم میدونید، تست غیر مدیریت شده (unmoderated) اغلب گزینه بهتریه چون میتونید از پلتفرم‌هایی مثل usertesting برای بررسی کاربر ها استفاده کنید که مسیر‌ها (flow) رو در چطور پیش میرن و شما با ضبط‌ ویدیو هایی که انجام دادید میتونید رفتار کاربر رو تجزیه تحلیل کنید. این یعنی اینکه نیاز نیست با کاربر ها زمان خاصی رو هماهنگ کنید و کاربر میتونه هر وقت از روز که دوست داشت این تست رو انجام بده و شما دیتایی که میخوایید رو خیلی زودتر بدست میارید.نکته: تست کاربرد‌پذیری یهروش تست ارزیابیه، یعنی اینکه کارایی چیزی که تو محصول فعلی شما، محصول رقیب، یا نمونه اولیه (prototype) وجود داره رو میسنجه. اگه دنبال تولید ایده‌های جدید هستید، باید از تست های دیگه ای استفاده کنید، جلو تر در مورد چند تا از این تست ها صحبت میکنیم.مصاحبه های کاربر (User Interviews) - چرا اینجوری میکنی؟مصاحبه یکی دیگه از روش‌های بسیار رایج تحقیق کاربره و اتفاقا یکی از کاربردی ترین ها هم هست. مصاحبه با کاربر یه روش خیلی خوب برای عمیق‌تر کردن احساسات، انگیزه‌ها، چالش‌ها و رفتارهای کاربره. مصاحبه ها رو مییشه رو در رو یا  حتی مجازی پیش برد و بهتون این امکان رو میده که بر اساس نحوه برخورد کاربر‌ها با برند محصول، از یه دید کلی‌تر به موضوع نگاه کنید.وقتی  به جای جواب دادن به سوال های کاربردپذیری، دنبال اطلاعاتی درباره آدم ها هستید، مصاحبه روش خیلی بهتریه. مثلا:انگیزه کاربر‌ها برای استفاده از محصول رقیبنون چیه؟چه چیزی در مورد محصول شما کاربر رو نا امید میکنه؟با وجود تمام محصول‌های موجود تو بازار، مخاطب شما هنوز چه نقاط درد‌های (pain points) بی جوابی داره؟نکته: خیلی وقتا، آدم ها مصاحبه رو به عنوان صحبت با کاربر‌ها میدونن، انگار که این یه امر کاملا عادیه. اما واقعیت اینه که مصاحبه یه علم محسوب میشه و برای اینکه مطمئن بشید از اینکه مصاحبه هایی که انجام میدید داده های قابل اعتمادی به شما میده، بهتره که بهترین روش های مصاحبه رو بدونید.تحقیق ثانویه (Secondary Research) - همین الانم میدونم چراحواستون باشه که تو این تله نیوفتید که همیشه نیازه داده جدید بدست بیارید: تقریبا همیشه، داده های زیادی وجود داره که میتونید اونها رو تجزیه و تحلیل کنید! بیایید با یه مثال پیش بریم: بیایید فرض کنیم شما تو یه شرکتی کار میکنید که محصول شما یک اپلیکیشن کاهش وزنه، میتونید با بررسی کامنت های کاربر‌ها روی استور های اپلیکیشن مثل اپ استور یا پلی استور یا حتی بررسی نظر‌های کاربر‌ها تو شبکه های اجتماعی مثل اینستاگرام و تویتتر، چیزهای زیادی درباره ایده های پیشنهادی و نقطه هایی که کاربر رو نا امید کردید از محصول و رقبای خودتون یاد بگیرید. وقتی تحقیق ثانویه انجام میدید، با خودتون فکر کنید:مردم کجا در مورد برند‌ها و محصول‌های موجود تو حوزه ی ما صحبت می کنن؟یه برنامه برای پیدا کردن و تجزیه و تحلیل سیستماتیک نظر‌های کاربرها بیرون از کسب و کار خودتون داشته باشید تا هم در مورد محصول خودتون و هم رقبا بیشتر بدونید و اطلاعات بدست بیارید. نظرسنجی(Surveys) - لطفا گزینه مورد نظر را پر کنیدنظرسنجی‌ها بسته به سازمان و شرکت ها میتونن بیش از حد استفاده بشن یا اینکه کلا ازشون استفاده نشه و فراموش بشن، چون هیچوقت ارزش واقعی اونا درک نمیشه. اگه بخواییم خیلی کلی نظرسنجی رو تعریف کنیم: نظرسنجی در مورد احساسات و رفتار کاربر جواب های کمی بسیار مفید و بدرد بخور به ما میده.اینا یعنی اینکه میشه با اطمینان بگیم که نظرسنجی از روش‌هایی مثل مصاحبه، دیتای خیلی عمیق‌تری در مورد کاربر های هدف به ما میده. احتمالا دیگه خودتون میدونید دیتا ها وقتی تبدیل به عدد میشن، چقدر متقاعد کننده تر میشن.بیایید یه مثال بزنیم: ۷۵٪ از کاربر های اصلی ما از محصول دیگه ای برای جبران کمبود ویژگی های ما استفاده میکنن. این دیتایی نیست که بتونید از نمونه ۱۵ مصاحبه کاربر به دست بیارید.دقیقا مثل مصاحبه، نوشتن نظرسنجی هم یه علم محسوب میشه. یه تصور غلط دیگه که خیلی هم شایع هستش اینه که تا وقتی که کاربرها سوال های شما رو میفهمن، کافیه و دیگه نیازی به تغییر نیست. این تفکر به شدت غلطه و مهمه که مطمئن بشید که از بهترین شیوه تو نوشتن سوالات نظرسنجی و تفسیر داده های نظرسنجی اطلاع دارید.تست مفهوم (Concept Testing) - نظرت چیه؟ خوب میشه؟تست مفهوم (Concept Testing) یک روش تحقیق کاربری برای وقتیه که یه تیم روی ویژگی یا چیزی جدید  کار میکنه. اگر ایده ای برای یه ویژگی دارید، میتونید از تست یا تحقیق مفهومی یا تست کانسپت استفاده کنید تا بفهمید که آیا واقعا به نیازهای کاربر جواب میدید یا نه، همینطور میتونید درک کنید که کاربر ها به طور کلی به طرح شما شما چه واکنشی نشون میدن. این میتونه بهتون کمک کنه که تصمیم بگیرید که ایده تون ارزش دنبال کردن داره یا نه. جدای از اون این نوع تست به شما یه دید کلی در مورد اینکه چطور ایده تون رو اجرا کنید، میده.خب بیایید یکم هم در مورد روش کار صحبت کنیم. روش کار به این شکله که شما نمای اولیه از ایده جدید تون رو به کاربر ها نشون میدید: این نمای اولیه میتونه هر چیزی بشه، از چند تا اسلاید با عکس هایی از ایده تون باشه یا یه پرتوتایپ از ایده، به طور کلی باید چیزی باشه که بتونه ایده مفهومیتون رو به کاربر برسونه. در نهایت هم شما میتونید برای بررسی واکنش ها و احساس ها از کاربر های مورد تست سوال کنید و بعد از اون داده های چندتا کاربر مختلف رو تجزیه و تحلیل کنید. مرتب سازی کارت (Card Sorting) - اینارو بذار کنار هممرتب‌سازی کارت یه روش کیفی که بهتون کمک میکنه بفهمید که کاربرهاتون یا حتی مخاطب های هدفتون  چطور مفهوم های مختلف محصول رو تو ذهنشون دسته‌ بندی می‌کنن. این نوع داده های کیفی، دید خیلی خوبی رو نسبت به معماری اطلاعات تو یه محصول دیجیتالی بهتون میده.اما روش کار چجوریه؟ روش کار به این شکله که از شرکت کننده های داخل تست میخوایید تا کارت هایی که با کلمه ها یا موضوع هایی که روی اونها نوشته شده گروه بندی و دسته بندی کنن، این کارو میشه به صورت مجازی یا حضوری انجام داد.بیایید با یه مثال جلو بریم، فرض کنید که شما یک طراح تجربه کاربری (UX) هستید که روی سازماندهی نوار ابزار یه برنامه ویرایش عکس کار میکنید. تو این مثال، شما با تصمیم هایی در مورد اینکه کدوم ابزار هارو با هم گروه بندی کنید، رو به رو هستید. با روش تحقیق مرتب‌سازی کارت میتونی بفهمید که مخاطب یا کاربر هدفتون کدوم ابزار ویرایش رو با یکی دیگه مرتبط می‌کنه و یا حتی چرا مرتبط میکنه.با دیتای بدست اومده، میتونید نوار ابزاری بسازید که تو اون کاربر ها به احتمال زیاد بتونن ویژگی‌های مختلف رو راحت تر پیدا کنن و کمتر دچار مشکل بشن.دیزاین مشارکتی (Participatory Design) - اصلا بیا خودت دیزاین کنطراحی مشارکتی یه روش تحقیقه که تو اون ما ذهنیت خودمون رو تغییر میدیم و کاربر هارو رو به عنوان یه دیزاینر تو فرآیند دیزاین و توسعه محصول در نظر می گیریم. معمولا به کاربرها مواردی مثل مداد خودکار و کاغذ میدیم و از اونا میخواییم تا تجربه ایده آل خودشون را &quot;طراحی یا دیزاین&quot; کنن.مثل موارد قبلی بریم سراغ یه مثال، اگه روی یه پلتفرم وب کار میکنید که به کسب و کارهای کوچک کمک میکنه تا امور مالی خودشون رو مدیریت کنن، بهتره یه جلسه دیزاین مشارکتی برگزار کنید که تو اون کاربر ها صفحه اصلی ایده آل خودشون رو  طراحی کنن.اگه بخوام باهاتون روراست باشم بعیده که کاربرها تو دیزاین مشارکتی، ویژگی های واقعی یا کانسپت های دیزاینی بدرد بخوری رو بهتون بدن، مگه اینکه پلتفرمی داشته باشید که برای دیزاینر ها یا مدیرهای محصول ساخته شده. با این حال، هدف ما از این روش تحقیق اینه که ما دیتایی بدست بیاریم از این جنس که چه چیزی برای کاربر مهمه یا اینکه چه چیزی تو پلتفرم فعلی کمه و یا چیز هایی شبیه به این. خوب به این دقت کنید که چرا شرکت کننده ها عناصر مختلف رو تو دیزاین خودشون قرار میدن، چون دقیقا همین داده هاست که تو انتها دیتای مورد نیاز رو به شما میده.گروه کانونی (Focus Groups) - شلوغ بازیگروه کانونی یه روش تحقیق پر از بحثه چون تو یه بحث گروهی، شرکت کننده ها دائم در تلاشن که روی همدیگه تاثیر بذارن. بدون مدیریت درست و ماهرانه، یه گروه متمرکز با خطر تایید اجتماعی مواجه میشه، این به این معنیه که شرکت‌کننده ها نطر خودشون رو جوری بیان می‌کنن که نیاز به تایید اجتماعی اونهارو بیشتر از افکار و تجربیات واقعیشون مدنظر قرار میده. به همین دلیله که طراحی مشارکتی یا روش‌های تحقیق یک در مقابل یک معمولا به جای روش‌های تحقیق گروه کانونی انتخاب میشن.مزیت اصلی یه گروه کانونی، توانایی دریافت دیتا از چندتا شرکت کننده اونم به طور همزمانه. اگه میخوایید یه گروه کانونی رو اداره کنید، حتما بهترین روش‌ها رو دنبال کنید تا بتونید اون رو شکلی مدیریت کنید که حتی با توجه به محدودیت‌هاش بهترین داده‌های ممکن رو بدست بیارید.بازخورد مشتری (Customer Feedback) - شما چیزی میدونید؟وقتی میخوایید تصمیم بگیرید که از چه روش تحقیقی برای جمع کردن دیتا استفاده کنید، دیتا های کاربری که از قبل دارید رو یادتون نره! اگه شرکت یا سازمانتون یه تیم فروش یا پشتیبانی مشتری داره، احتمالا از قبل یه صندوقچه گنج از بازخورد ها و فیدبک های داخلی دارید که میتونه با هدف های تحقیقاتیتون مرتبط باشه.معمولا تیم هایی که با مشتری و کاربر سر و کار دارن، بازخورد و فیدبک های مشتری و کاربر هارو  بر اساس موضوع های مختلف برچسب گذاری و دسته بندی می کنن. بهترین کار اینه که دنبال همکار تو بخش فروش برید و هدفتون از تحقیق رو توضیح بدید و در مورد اینکه بازخورد کاربر چقدر میتونه مرتبط باشه، یه طوفان فکری (brain storming) بسازید. اگه بخوام خیلی کلی بگم، این تیم ها در مورد همه چیز از احساس های عمومی کاربر گرفته تا ویژگی های خاص بازخورد و فیدبک دارن. A/B تست - این یا اون؟ کدوم؟معمولا تیم‌های CX، بازاریابی و محصول درباره اینکه کاربر چه چیزیرو ترجیح میده همیشه درگیری دارن. حتی ممکنه دوتا ایده ای داشته باشن که کاملا در تضاد همدیگه اس، این میتونه یه متن برای یه CTA باشه یا نحوه عملکرد یه ویژگی خاص، وقتی تو این شرایط هستید، همیشه باید A/B تست رو در نظر بگیرید .A/B تست یه روش تحقیقاتیه که تو اون شما دو تا نسخه متفاوت از چیزی رو ارائه میدید، در حالت ایده‌آل تنها با یه تفاوت یا متغیر کلیدی بین دوتا حالت، بعد از اون بر اساس معیارهای کلیدی که از قبل برای خودتون مشخص کردید، دیتای بدست اومده از این دو حالت رو بررسی میکنید.اما بازم یه مثال، اگه روی یه سایت رسانه ای کار می کنید که KPI اصلی اون نرخ کلیک (CTR) هستش، ممکنه  بخواید دوتا حالت برای دکمه یا اکشن (CTA) مختلف رو آزمایش کنید که کاربر هارو  از مقاله ای به مقاله دیگه ببره. شما باید دوتا نسخه از سایت خودتون رو برای تعداد مساوی کاربر به طور تصادفی آماده کنید که هر کدوم CTA متفاوتی دارن. شما می خواید مقایسه کنید: کدام نسخه از CTA کلیک بیشتری داشته؟ این در نهایت به این مربوط میشه که برنده A/B تست شما کدوم حالته، تا بعد از اون برای همه کاربر ها اون حالت رو منتشر کنید. مزیت اصلی A/B تست نسبت به روش‌های کیفی‌تر اینه که داده‌های کمی به شما میده: شما میتونید داده های کمی بدست بیارید و مطمئن بشید که کدوم یکی از نسخه‌هایی که تست می‌کنید معیارهای کلیدیتون رو پاس میکنه. نکته: درسته که A/B تست سطحی از اطمینان رو بهتون میده که میتونه برای تصمیم گیری های مهم محصول بسیار مفید باشه، اما باید بدونید که A/B تست برای هر محصول یه تست پر هزینه اس، به این معنیه که تیم  توسعه و دیزاینتون  باید در واقع دو تا نسخه از چیزی که میخوایید تست بگیرید رو پیاده سازی کنن. به همین دلیل، شما باید A/B تست رو برای تصمیم گیری های پرخطر رزرو کنید و وقتی که خطر کمتری وجود داره از روش های دیگه مثل تست مفهومی استفاده کنید.مطالعات روزانه (Diary Studies) - یا صفرم یا صدمطالعات روزانه یه روش تحقیق کیفیه که هر روز هم محبوب تر میشه، مخصوصا به این دلیل که به شما درک بهتری از نحوه رفتار مخاطب های هدف شما تو یه دوره زمانی طولانی‌تر میده.بیاید یکم برگردیم و عقب تر رو ببینیم: روش‌های کیفی مثل مصاحبه‌ کاربر خیلی ارزشمنده، اما محدودیت‌ های خودشون هم دارن، این یعنی اینکه وقتی با یه کاربر مصاحبه میکنید، فقط یه تصویر کوچیک از درک اولیه اونا بدست میارید که معمولا شمارو هم تحت تاثیر قرار میده اما کافی نیست. بذارید یه مثال بزنم، اگه امروز صبح در رابطه با تجربه من در مورد استفاده از یه برنامه پارکینگ مصاحبه میگرفتید، میگفتم که بیشتر از ۲۰ دقیقه طول کشید تا یه جای پارک پیدا کنم و تازه آخرش هزینه زیادی هم دادم. خب این تجربه قطعا روی چیزی که به شما میگم تاثیر میذاره، حتی اگه بیشتر تجربه های قبلی من مثبت بوده باشه.خب حالا بریم سراغ اینکه پس چیکار باید بکنیم؟تو روش مطالعه روزانه، شرکت کننده های تست، چند بار تو یه دوره زمانی مشخص مصاحبه های دوره ای انجام میدن. بیایید رو همون مثال پارکینگ پیش بریم، شرکت کننده های شما تو تست مطالعه روزانه برای مثال دو بار در روز به مدت ۱۰ روز نظرسنجی رو درباره تجربه های پارکینگ صبح و عصر خودشون تکمیل میکنن. اینجوری، مشکل یه روز خوب یا بد و انحراف داده رو به شدت از بین میبرین.جمع بندی - حتی فکرش هم نمیکردیدچرا وقتی صحبت از رفتار کاربر، معماری اطلاعات، مدل های ذهنی و یا ترجیحات کاربر میشه، در حالی که میشه از نتیجه تقریبا مطمئن شد، به یک سری تصمیم سلیقه ای یا با دیتای کم اعتماد کنیم؟ تحقیق های تجربه کاربری دید خیلی خوبی در مورد اون چیزی که واقعا تو دنیای واقعی اتفاق می‌افته به ما میدن و احتمال موفقیت تو کار و همینطور محصول رو به شدت بالا میبرن.چه یه حرفه ای CX، یه مدیر محصول، یه دیزاینر تجربه کاربری (UX) یا حتی تو تیم بازاریابی باشید، قطعا از ترکیب روش های تحقیق کاربر تو جریان کارتون سود میبرید. با استفاده کردن از روش‌های تحقیقاتی مثل تست کاربرد‌پذیری یا باقی روش هایی که در موردش صحبت کردیم، کارکرد محصول خودتون رو بهتر کنید. به من اعتماد کنید، همیشه این تحقیق ها بهتون دیتای جدیدی میدن که حتی فکرش هم نمیکردید.منابع:A Quick Guide To Choosing The Right User Experience Research Methods For Your Goals - The CX LeadWhen to Use Which User-Experience Research Methods (nngroup.com)</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Sun, 10 Sep 2023 10:41:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیزاین‌آپس (Design OPS) چیست و چرا؟</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%D8%AF%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A2%D9%BE%D8%B3-design-ops-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-rxdqcy5dnrud</link>
                <description> گزارشی که سال ۲۰۱۹  Workfront منتشر کرد گزارش داد که کارگران آمریکایی 60٪ از روز کاری خود را صرف کارهایی می کنن که مسئولیت اصلی اونها نیست. چند لحظه به وقتی که صرف جلسه‌ها، جواب دادن به ایمیل ها و انجام بقیه کار های اداری میکنید، فکر کنید.هر چی شرکت‌ها بیشتر رشد می‌کنن، دیزاینر ها با چالش های بیشتری رو به رو میشن و نیاز به انجام کارهایی که مستقیما با عنوان و یا حتی مسیر شغلی اونها تو یه خط نیست، بیشتر میشه. دقیقا اینجاست که دیزاین‌آپس (Design OPS) وارد میشه، اگه بخواییم در خلاصه ترین حالت ممکن دیزاین‌آپس رو تعریف کنیم: دیزاین‌آپس وظیفه اینو داره که مطمئن بشه دیزاین محصول درست و در بهترین ترین حالت ممکن انجام میشه. این میتونه کوتاه ترین تعریف ممکن از دیزاین‌آپس باشه.تیم (یا حتی مدیر) دیزاین آپس وظیفه یکپارچه سازی و فرآیند سازی دیزاین در یک شرکت رو  انجام میده تا دیزاینر ها بتونن روی کاری که برای انجام اون پول میگیرن تمرکز کنن و اون هم چیزی نیست جز دیزاین. تو این مقاله میخوایم به این بپردازیم که دیزاین‌آپس (Design OPS) چیه، چرا مهمه و چطور میتونه به شرکت‌ها مخصوصا در مقیاس (Scale) بالا کمک کنه.دیزاین‌آپس (Design) چیست؟قبل از هر چیز بیاید اول به معنی فارسی این واژه بپردازیم. واژه DesignOps مختصر شده واژه design operations است، اگه بخواییم معنی و ترجمه مستقیمی از این واژه بنویسیم، طبق ترجمه تحت اللفظی و همینطور موتور های ترجمه ای مثل گوگل ترنسلیت ترجمه این واژه میشه عملیات طراحی.البته که این واژه هم مثل خیلی از ترجمه های دیگه خیلی اصل مطلب رو نمیرسونه و یه جورایی ناقصه. بماند که احتمالا شما هم مثل من نه تنها با معنیش بلکه با خود لفظ کلمه هم خیلی ارتباط نگرفتید. در نتیجه از این نقطه به بعد تو این مقاله ما یا از خود واژه انگلیسی استفاده میکنیم یا اینکه از معادل فارسی اون یا بهتره بگم فینگلیش یعنی دیزاین‌آپس استفاده میکنیم. تو این پست سعی دارم به صورت خلاصه در مورد دیزاین‌آپس توضیح بدم، سعی میکنم تو پست های دیگه بخش های مختلف رو جداگونه توضیح بدم، حالا بریم سراغ اصل مطلب ...مشکلات رایج تیم دیزاینقبل از اینکه بخواییم در مورد اینکه دیزاین‌آپس چیه صحبت کنیم ، بیاین یکم در مورد مشکلات دیزاینر ها تو شرکت های مختلف صحبت کنیم، البته که عنوان هایی که پایین تر نوشتم فقط بخش کوچیکی از مشکلات تیم های دیزاینه و قطعا به اینها خلاصه نمیشه.دیزاینر‌های گوشه گیر تقریبا تو تمام شرکت ها بخش دیزاین از بخش های دیگه مثل تیم توسعه و بازاریابی جداست. قطعا جدا کار کردن بخش ها ایده‌آل هیچ شرکت و تیمی نیست و این جدا پیش رفتن تیم ها باعث به وجود اومدن مشکلات بسیاری میشه. تیم دیزاین هم از این قاعده جدا نیست، یه فرآیند دیزاین که توش تیم دیزاین به طور مستقل و جدا کار میکنه، اصلا کارآمد نیست و باعث به وجود اومدن مشکلات مختلف برای سازمان ها میشه.پیچیدگی ابزارهاالبته که این موضوع فقط در مورد دیزاین نیست و تقریبا توی تمام تخصص ها وجود داره ولی خب موضوع صحبت ما تو این مقاله در مورد دیزاینه. ابزارهای مورد استفاده برای دیزاین هر روز در حال آپدیت شدن هستن و ویژگی های جدیدی بهشون اضافه میشه در نتیجه دائم در حال پیچیده تر میشن. این آپدیت ها باعث میشه که دیزاینر ها هر روز بیشتر از قبل به این نیاز داشته باشن ک خودشون رو آپدیت نگه دارن و ویژگی ها و ترند های جدید رو آموزش ببینن.مسیر شغلیتعداد خیلی کمی از شرکت ها مسیر مشخص و درستی برای پیشرفت تیم دیزاین از نظر مسیر شغلی دارن (این وضعیت توی ایران حتی بدتر هم میشه). عموما مسیر های پیشرفت شغلی داخل شرکت ها، دیزاینر هارو به سمت پوزیشن های شغلی مثل توسعه دهنده و یا مدیر محصول حرکت میدن و مسیر پیشرفت مشخصی برای دیزاین  داخل شرکت وجود نداره.تعریف دیزایندیزاین اغلب تنها به عنوان جزئی از یک فرآیند ساخت محصول در نظر گرفته میشه. تو خیلی از شرکت ها دیزاینر ها صرفا نقش تولیدی دارند، اینکه تفکرات و درخواست های مدیر محصول رو به صورت بصری (Visual) برای توسعه دهندگان آماده سازی کنن. اما دیزاین باید نقش استراتژیک در ساخت محصول و در طراحی جهت و رویکرد محصول دخالت داشته باشه.سرعتقطعا همه ما دوست داریم که کار ها زودتر انجام بشه و زودتر به هدف هامون برسیم، شرکت ها هم همچنان این تفکر رو دارن و در ادامه این تفکر هنوز هم سرعت جزو مهمترین معیارهای موفقیت محسوب میشه. دیزاین محصول بر اساس سرعت انجام کار ها (تاچ کردن ددلاین) اندازه گیری میشه و سرعت بر کیفیت ارجحیت داره.تفکر آچار فرانسهخیلی از شرکت ها هنوز هم از دیزاینر هاشون انتظار دارن که کلاه‌های کاری زیادی سرشون بذارن، معتقدن که دیزاینر ها نه تنها باید طراحی کنن، بلکه باید مدیر پروژه، رهبری خلاق و تحلیل گری خبره هم باشن. قطعا، این نقش های اضافی زمان زیادی از دیزاینر ها میگیره و اونارو از کار اصلی خودشون یعنی دیزاین جدا و دور میکنه.همه این مشکل ها باعث ناکارآمدی توی فرآیند های دیزاین میشه (شده) و زمان مورد نیاز برای رسیدن به یک محصول بهتر و بهینه تر رو افزاریش داده.درک مفهوم کلی دیزاین‌آپس (DesignOps)همونطور که تقریبا از اسمش هم پیداست، دیزاین‌آپس تلاشی برای عملیاتی کردن دیزاینه. دیزاین‌آپس یک تیم اختصاصیه (بسته به اندازه شرکت، میتونه یک نفر یا حتی یه تیم کامل باشه) که فرآیند دیزاین رو در یک سازمان مدیریت می کنه و باعث یکپارچه سازی دیزاین تیم های مختلف میشود. در نتیجه میشه گفت خروجی تیم دیزاین‌آپس باعث یکپارچه شدن  و بهینه شدن دیزاین محصول میشه.هدف اصلی دیزاین‌آپس ایجاد و طراحی فرآیند دیزاین کارآمده که خروجی های دیزاین با کیفیت بالا ایجاد کنه. دیزاین‌آپس مزایایی برای همه افرادی که به نحوی در فرآیند دیزاین درگیرن ایجاد می کنه، نه لزوماً فقط دیزاینرها، این شامل حال توسعه دهنده ها، مدیر های محصول و حتی لول های بالاتر سازمان میشه.دیزاین‌آپس (DesignOps) چیه؟اگه بخوایم خیلی کلی بهش بپردازیم دیزاین‌آپس به بهینه سازی فرآیندها، تیم ها و همچنین مهارت ها برای تقویت و بهبود دیزاین در مقیاس بالا اشاره میکنه. معمولا یک فرد یا یک تیم است که نقش دیزاین، برنامه ریزی، مدیریت فرآیند دیزاین، مراقبت از فرآیند‌ها، تخصیص منابع در تیم دیزاین و... رو بر عهده داره. در کل هدف نهایی دیزاین‌آپس افزایش کارایی تیم دیزاین و بهبود کیفیت خروجی دیزاین هاست. این میتونه طراحی دیزاین سیستم یا حتی بهبود فرآیند ارتباط با توسعه دهندگان و مدیر محصول ها باشه.اصول کلیدیزاین‌آپس شامل چهار اصل کلی میشه که ممکنه در تعریف های مختلف به صورت های دیگه ای دسته بندی شده باشن اما در مفهوم باهمدیگه یکی هستن. فرآیند دیزاینفرهنگ دیزاینتناسب تیمابزار دیزاینبیایید ببینیم هر کدوم از اینها یعنی چی؟ البته که سعی میکنم تو یه پست مفصل تر در مورد هر کدوم توضیح بدم.ترکیب ۴-۴-۳ حمله از کناره ها۱- فرآیند دیزاین - ترکیب ۴-۴-۳ حمله از کناره هاچی باعث میشه که به بهترین خروجی ممکن برسیم؟ قطعا یک فرآیند یا فلو درست و برنامه ریزی شده. اولین و اصلی ترین هدف و علت وجود تیم دیزاین‌آپس اینه که مطمئن بشه فرآیند دیزاین درست انجام میشه و تا حد امکان این فرآیند ها ساده هستن.نقاط ضعف - باگ کجاست؟برای اینکه هر سیستمی رو بهبود بدیم، اولین قدم اینه که نقاط قوت، نقاط ضعف، کاستی ها و مشکلات رو شناسایی کنیم پس برای بهبود فرآیند های دیزاین هم از همین کار استفاده میکنیم، تو قدم اول تیم دیزاین‌آپس نقاط ضعف و مشکلات فرآیند های فعلی دیزاین رو بررسی میکنه و سعی میکنه این نقاط ضعف رو در فرآیند فعلی شرکت شناسایی کنه.بهبود - وقت دیباگهبعد از اینکه تیم دیزاین‌آپس کاستی ها، نقاط ضعف و مشکلات فرآیند فعلی دیزاین شرکت رو شناسایی کرد، حالا وقت اون رسیده که شروع به بهبود فرآیند کنه و مشکلات شناسایی شده رو رفع کنه. این میتونه حتی جایگزینی فرآیند باشه، ممکنه تو موارد مختلف فرآیند های قبلی شرکت کاملا معیوب باشن و شرکت نیاز به طراحی فرآیند های جدید داشته باشه و دیزاین‌آپس وظیفه داره این تغییرات و یا طراحی مجدد رو انجام بده.تعریف معیار ها - چی درسته؟تمامی شرکت ها معیار های مخصوص به خودشون رو دارن و وقتی به تیم های داخلی شرکت میرسیم اون ها هم معیار های متفاوت و مخصوص به تیم خودشون رو دارن، تو موارد بسیاری معیار های تیم های مختلف باهم متفاوته و حتی امکان داره مسیر متفاوتی هم داشته باشن.بخش دیگه ای از وظیفه‌ی تیم دیزاین‌آپس هماهنگ سازی این معیار هاست، اینکه معیار های واضحی تعریف کنه و مطمئن بشه در بخش دیزاین، تیم ها با این معیار ها هماهنگ هستن. معیارها با توجه به هدف های کسب و کار متفاوتن و در هر کسب و کار مسیر متفاوتی خواهند داشت، دیزاین‌ آپس ممکنه برای اطمینان از اینکه دیزاین ها با بالاترین کیفیت اجرا میشه، روشی برای بررسی دیزاین ها در داخل تیم های مختلف ایجاد کنه.دیزاین سیستم - همون همیشگیبخش بزرگی از دیزاین هر محصول، بخش بصریه،‌ نقطه ی اتصال کاربر به محصول، نقطه اتصال طلایی. همیشه همه ی شرکت ها دنبال یکپارچگی دیزاین توی محصول خودشون هستن، این یکپارچگی میتونه هم از نظر تجربه کاربری باشه و هم از نظر رابط کاربری، برای اینکه بخش های مختلف محصول که توسط تیم های مختلف توسعه داده میشن، یکپارچگی خودشون رو حفظ کنن، محصول قطعا به یه دیزاین سیستم کامل و جامع نیاز داره که بخش های مختلف محصول رو پوشش بده، البته که اگه محصول شرکت شما اپلیکیشن توی سیستم عامل های مختلف داشته باشه، این یکپارچه نگه داشتن سخت تر هم میشه. اینجاست که دوباره تیم دیزاین‌آپس وارد میشه و مثل یه ابرقهرمان دوباره ورق رو بر میگردونه، وظیفه بعدی تیم دیزاین‌آپس طراحی یه دیزاین سیستم جامع برای تمامی بخش های شرکته، میشه اینطور بهش نگاه کرد که دیزاین سیستم یکی از محصول های تیم دیزاین‌آپس محسوب میشه، محصولی که کاربر اول اون خود شرکت و تیم های داخلی شرکت هستن و بعد کاربران شرکت. بهبود ارتباطات - جلسه تا بینهایتفکر نکنم هیچکسی باشه که از جلسه های پشت سر هم و بی سر و ته خوشش بیاد، خوب به تجربه هایی که قبلا داشید فکر کنید، چند بار شده که از صبح تا شب از این جلسه به جلسه بعدی رفتید اما نتیجه چیزی که باید میشده، نشده.کوتاه کردن جلسه های غیر ضروری و کم کردن تعداد جلسه ها میتونه ارتباط تیم رو بهینه تر کنه و جلوی از بین رفتن زمان رو بگیره، قطعا ما هر چه زمان بیشتری داشته باشیم و درگیر این ارتباطات اشتباه نباشیم، زمان بیشتری برای تمرکز و کار داریم و قطعا خروجی هم بهتر خواهد بود. ابرقهرمان همیشگی این مقاله اینجا هم وارد میشه و سعی میکنه تو مرحله اول تیم تیم دیزاین و باقی ذینفع ها رو از جلسه های بینهایت نجات بده و این ارتباطات رو مدیریت کنه.همه خوشحالن؟۲- فرهنگ دیزاین - همه خوشحالن؟چی باعث میشه افراد از بیشترین حالت توانشون استفاده کنن؟ از نظر من افراد زمانی که خوشحالن از بیشترین حد توانایشون استفاده میکنن، حالا چی باعث میشه افراد خوشحال باشن؟ یه فرهنگ کاری خوب باعث میشه افراد راضی و خوشحال باشن و از آخرین حد توانشون استفاده بکنن، تو مورد بحث ما این فرهنگ کاری، فرهنگ دیزاینه، به همین دلیل یکی از هدف هایی که تیم های دیزاین‌آپس داره تلاش برای  ساخت یه فرهنگ دیزاین و ترویج این فرهنگ داخل شرکته. اما یه فرهنگ دیزاین خوب شامل چی میشه؟ تو لیست زیر چند تا از مواردش رو به صورت خلاصه باهم پیش میبریم:آموزش - چی کمه؟یه دیزاین خوب و از اون بالا تر یه محصول خوب نیاز به تخصص ها و دانش های مختلف داره، اما از کجا بدونیم که ما در حال حاضر چه دانش ها و توانایی هارو تو تیممون داریم و از اون مهم تر اینکه به چه توانایی هایی نیاز داریم؟ یکی دیگه اصلی ترین هدف های تیم دیزاین‌آپس برای رسیدن به یک دیزاین خوب اینه که تشخیص بده که تیم دیزاین به چه آموزش هایی نیاز داره و تلاش کنه این خلع رو پر کنه، حالا این پر کردن خلع گاهی از سمت خود تیم دیزاین‌آپس میتونه باشه (در صورتی که توانایش رو داشته باشه) یا میتونه گرفتن دوره های آموزشی و یا منتورینگ مختلف برای تیم دیزاین باشه.حفظ نیرو - دیزاینر هاتو نگهدار!کیه که دوست نداشته باشه تو یه محیط پویا و مناسب کار کنه؟ یکی دیگه از اصلی ترین وظیفه های تیم دیزاین‌آپس اینه که محیطی ایجاد کنه کنه افراد بخوان مدت طولانی در اون بمونن. این میتونه مجموع تمام بخش های این مقاله باشه، یعنی طراحی یک دیزاین سیستم، ساخت محیط آموزشی، فرآیند های کارآمد و... . همونطور که تو بخش های دیگه این مقاله گفتیم، هدف و علت وجود تیم دیزاین آپس اینه که فرآیند و خروجی دیزاین یک شرکت یا بهتره بگم محصول، به بهترین شکل انجام بشه و برای این بهتر انجام شدن دیزاین باید دیزاینری باشه که این دیزاین رو انجام بده، پس دیزاینر هاتو نگهدار!اشتراک دانش - به بقیه هم یاد بده! یکی از بهتری فرهنگ های کاری که میتونه تو هر شرکتی باشه، فرهنگ به اشتراک گذاری دانشه، اینکه هر کسی با هر سطح تخصص و دانشی این فرهنگ رو تو خودش ببینه که اشتراک گذاری این دانش و تخصص چقدر میتونه مفید باشه جزو با ارزش ترین فرهنگ های یک تیمه. تیم دیزاین آپس به عنوان رهبر این فرهنگ وظیفه این رو داره علاوه بر آموزش دادن و اشتراک گذاری دانش این فرهنگ در تیم دیزاین هم ایجاد کنه و افراد به اشتراگ گذاری دانش تشویق کنه.معرفی دیزاین به سایر تیم ها - یه دایره میکشید دیگه!یکی دیگه از وظایف تیم دیزاین‌آپس بالا بردن و همچنین تعریف ارزش دیزاین برای شرکته. با معرفی ارزش های دیزاین به بخش های مختلف سازمان، آگاهی بیشتری برای افراد مختلف در رابطه با دیزاین ایجاد میشه. یه جوریایی میشه گفت تیم دیزاین‌آپس به عنوان دیپلمات هایی کار میکنن که زبان دیزاین رو به بخش های دیگه شرکت و تخصص های دیگه ترجمه می کنه.۳- تناسب تیمی - چقدر میشه؟قطعا هیچ شرکتی دوست نداره برای هیچکدوم از بخش هاش هزینه اضافی کنه و از اون بدتر اینکه ندونه هر کدوم از بخش هاش چقدر هزینه لازم داره، این هزینه ها هم میتونن هزینه های مالی باشن و هم هزینه های انسانی، تیم دیزاین هم از این قاعده جدا نیست و همیشه نیازه که برآوردی از هزینه های مالی و انسانی از این بخش وجود داشته باشه. تیم دیزاین‌آپس این نیاز هارو بررسی و رسیدگی میکنه. در بخش بعدی همچنین تیم دیزاین‌آپس وظیفه ی بررسی نیازمندی های تیم دیزاین و بعد از اون وظیفه استخدام نیرو های جدید رو هم بر عهده داره و مطمئن میشه که این نیرو ها به درستی وارد تیم ها میشن.با چی دیزاین کنیم؟۴- ابزار دیزاین - با چی دیزاین کنیم؟درسته که الان دوره ی پادشاهی فگیما بین تیم های دیزاین محصوله، اما همین انتخاب فیگما روزی برای شرکت ها مسئله بوده. جدای از اون دیزاین شامل ابزار های مختلفی میشه، از ابزار های داکیومنت کردن فایل ها گرفته تا ابزار هایی برای جمع آوری دیتا مثل گوگل آنالیتیکس یا کلاریتی و ... یکی دیگه از وظیفه های تیم دیزاین‌آپس یکپارچه سازی و انتخاب این ابزار هاست. دیزاین‌آپس بررسی و تعیین میکنه که تیم های دیزاین به چه ابزارهایی نیاز داره تا کارآمد تر و بهتر کار کنه. ماشینتون رو ارتقاع بدیدجمع بندی - ماشینتون رو ارتقاع بدیدبعد از تموم صحبت های بالا دوباره بر میگردیم به تعریف دیزاین‌آپس، چون حالا یه تعریف کلی از دیزاین‌آپس داریم و میدونیم که تیم دیزاین‌آپس یا بهتر از اون، تفکر دیزاین‌آپس چیه. با یه مثال سعی میکنیم که موضوع رو جمع بندی کنیم. اگه دنیای کسب و کار های امروز رو یه مسابقه اتوموبیل رانی در نظر بگیریم، تیم دیزاین شما میتونه خودروی شما تو این مسابقه باشه، بسته به اینکه سینیوریتی تیم دیزاین شما چقدر هست این خودرو میتونه مدل متفاوتی داشته باشه. برای مثال بیایید فرض کنیم که تیم دیزاین شما یه خودروی پراید هستش (بماند که قطعا با یه پراید به هیجا نمیشه رسید :) ) حالا دیزاین‌آپس چه تاثیری بر روی تیم دیزاین شما میذاره؟ دیزاین‌آپس تو مرحله اول باعث تقویت ماشین شما میشه، دیزاین‌آپس موتور ماشین شمارو بهبود و تقویت میکنه، بررسی میکنه که شما برای هر نوع مسابقه ای به چه نوع لاستیکی نیاز دارید ، نیاز که هر چند دور راننده خودتون رو تعویض کنید، به چه نوع سوختی نیاز دارید و... در نهایت بعد از مدتی حتی تیم دیزاین‌آپس باعث میشه ماشین پراید شما تبدیل به یه ماشین ۲۰۶ بشه و همینطور ادامه دار رو به بالا تا اینکه به بالاترین مدل های ماشین برسید. پس به جای خرید یه BMW ، پرایدتون رو به پله پله به BMW تبدیل کنید. در نتیجه فرقی نمیکنه تیم دیزاین شما از چه لول سنیوریتی برخورداره و تو چه لولی هستش، دیزاین‌آپس همیشه باعث بهبود خروجی دیزاین شرکت شما میشه و به طبع باعث پیشرفت محصول شما میشه. پس شاید وقت اون رسیده باشه که ماشینتون رو تقویت کنید.حالا شرکت شما به تیم دیزاین‌آپس (DesignOPS) نیاز داره یا نه ؟با همه این تعریف ها، حالا شرکت ما به دیزاین‌آپس نیاز داره یا نه؟ برای سازمان‌های بزرگ با تیم‌های بیشتر تر از ۲۰ نفر دیزاینر، نقش دیزاین‌آپس برای هماهنگی همه دیزاینر ها و پروژه‌های دیزاینی که روی اونها کار میکنن به شدت حیاتی و ضروریه، اما در مورد سازمان های کوچک تر چطور؟ قطعا سازمانی با طراحان کمتر که در تیم های مختلف کار می کنن هم به یه مدیر دیزاین‌آپس (تیم نه) برای هماهنگی تیم های مختلف دیزاین دارن.در حالی که ممکنه تو یه سازمان کوچک با تعداد کمی دیزاینر (کمتر از ۴ نفر) به مدیر دیزاین‌آپس نیاز نباشه، این سازمان ها میتونن از تفکر دیزاین‌آپس استفاده کنن. این به این معنیه که تیم های دیزاین کوچیک اگه فرآیندهای دیزاین و گردش کار خودشون رو استاندارد کنن، می تونن جلوی ناکارآمدی ها و همچنین زمان های از دست رفته را بگیرن و در نتیجه خروجی بهتر و بهینه تری داشته باشن. این پایه‌ای رو برای تیم‌های کوچک ایجاد می‌کنه تا در زمان رشد سازمان، آسون‌تر خودشون رو با مقیاس بالا هماهنگ کنن.منابع:DesignOps 101 (nngroup.com)Understanding DesignOps and Their Role in Design Teams (shopify.com)What is DesignOps? Improve your design workflow and operations (uxpin.com)DesignOps 101: What Is It and Why Does It Matter for Your Business? | by Design Matters | DeMagSign | Medium</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Fri, 01 Sep 2023 15:35:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بوباست یا کیکی؟ دسته بندی روان‌شناختی</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%D8%A8%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-oymyv423rchg</link>
                <description>یکی از شکل های پایین بوباست و اون یکی کیکی، اما کدوم؟ ازتون میخوام خوب به دو شکل پایین نگاه کنید و بدون تحلیل زیاد، در سریع ترین فرصت از بین دو واژه بوبا و کیکی (bouba , kiki) به هر کدومشون یه اسم بدید، بوبا و کیکی دو واژه کاملا بی معنی هستن و قرار نیست از روی معنیشون به اونا اسم بدیم، پس نیاز نیست دنبال معنی یا مفهوم این دو واژه بگردید، هر جور که ذهنتون تشخیص میده پیش برید.bouba/kiki اگه شما هم اسم بوبا رو روی شکل سمت راست (منحنی) گذاشتید، باید بگم که شما هم جزو اکثریت مردم هستید. بیش از ۸۵ درصد مردم با شما موافقن که شکل سمت راست یعنی شکل انحنا دار اسمش بوباست و شکل سمت چپ یعنی شکل بدون انحنا یا بهتره بگم تیز، اسمش کیکیه، اما چرا؟اثر بوبا / کیکی چیست؟اثر بوبا/کیکی (Bouba/Kiki) یک اثر روانشناختیه، این اثر خودش رو به این شکل توضیح میده که ما عموما واژه ها، اشکال و هر چیزی رو که توی دایره حس های ما قرار میگیره رو توی دسته بندی های مشخصی قرار میدیم حتی اگه اونا به هم بی ربط باشن، به صورت نا خود‌آگاه به همدیگه وصل میکنیم، ارتباط میدیم و در نهایت یک دسته بندی ایجاد میکنیم. این حس ها عموما و کاملا دو حس متفاوت هستند و ارتباط خاصی باهم ندارند، برای مثال بیاییم برگردیم به واژه کیکی، واژه کیکی مسلما هیچ شکلی نداره اما ذهن عموم مردم (۸۵ درصد) اونو رو به شکل تیز وصل میکنه و تنها ۱۵ درصد از مردم خلاف این نظر رو دارن و اونو به شکل انحنا دار وصل میکنن. این اثر برای اولین بار در سال ۱۹۲۹ توسط فیزیکدان آلمانی، ولفگانگ کوهلر (Wolfgang Köhler) مطرح شد و مورد بررسی قرار گرفت.مغز ما عادت داره به طور ناخوداگاه کلمات، صدا ها و تقریبا تمام حس هایی که حتی ربطی به هم ندارن رو به شکل های مشخصی دسته بندی و بهم وصل کنه. طبق نتایج آزمایش بوبا/کیکی که بالاتر راجبش نوشتم، تصمیم گرفتم که این تست و آزمایش رو خودم هم روی یه جامعه آماری کوچیک تر انجام بدم. در نتیجه از بیست نفر به صورت کاملا تصادفی خواستم که دو شکل بالا رو به دو واژه بی معنی بوبا و کیکی وصل کنن. نتیجه این آزمایش کاملا با داده ی بالا هماهنگ بود. از بین ۲۰ نفر ۱۸ نفر شکل سمت راست (محنی) رو به واژه بوبا وصل کردن و تنها دو نفر واژه بوبا رو به شکل سمت چپ (تیز) وصل کردن. با تفاوت ۵ درصدی، میشه گفت نتیجه تست کاملا با آزمایش بالا که عدد ۸۵ درصد رو نشون میداد همخونی داره. تا اینجای کار به نظر همه چیز مشخص میاد، اما اینطور نیست. اگه شما جزو ۸۵ درصد اول نبودید و شکل هارو خلاف عموم مردم دسته بندی کردید، احتمالا با خودتون به این فکر میکنید که با عموم مردم متفاوتید. اما باید بگم ادامه این آزمایش ثابت میکنه که انسان ها چه در ۸۵ درصد اول و چه در ۱۵ درصد دوم باشن، کاملا از الگوریتم قابل پیش بینی برای دسته بندی استفاده میکنن. اینجا سوال پیش میاد که چرا و چطور ؟ فیزیک‌دان و استاد دانشگاه آکسفورد پروفسور چارلز اسپنس (Charles Spence) این پدیده را در موارد دیگه هم مورد بررسی قرار داد و از افراد آزمایش شونده خود خواست که این دسته بندی رو روی حس های دیگه هم انجام بدن، من سعی کردم چند حس دیگه رو هم به لیست حس های که پروفسور چارلز اسپنس نوشته بود اضافه کنم و از افراد آزمایش شونده خودم بخوام که اونارو دسته بندی کنن و از بین دو اسم بوبا و کیکی یه اسم بدن. از شما هم میخوام که برای خودتون واژه های زیر رو بین دو واژه بوبا و کیکی دسته بندی کنید. بعد از دسته بندی بهتون میگم که چرا چه در بخش ۸۵ درصدی باشید چه در بخش ۱۵ درصدی، الگوریتم های دسته بندی ما قابل پیشنی هستن.کاکائو شیری / کاکائو تلخآب معمولی / آب گاز داردایره / مربع نتیجه های این مرحله رو با نتیجه های مرحله اول (دو شکل اولیه) مقایسه کردم، خروجی این آزمایش خیلی جالب توجه بود. از بین ۲۰ آزمایش شونده نتایج تقریبا مثل قبل تکرار شد و از ۱۸ نفری که بوبا رو شکل سمت راست میدونستن ۱۷ نفر اسم بوبا رو به موارد اول (سمت راست) دادن و موارد دوم (سمت چپ) رو کیکی میدونستن و سه نفر باقی مانده هم برعکس.اما میرسیم به بخش قابل پیش بینی بودن الگوریتم، ذهن ما از ابتدای مسیر این آزمایش واژه بوبا را به صورت یک جسم نرم دسته بندی کرد (۸۵ درصدی ها) و در ادامه ی مسیر تمامی حس های دیگر را با همین شکل به دسته ی بوبا ها اضافه میکرد. اما حتی اگر جزو افرادی بودید که واژه کیکی را به جسم نرم وصل کردید (۱۵ درصدی ها) در ادامه مسیر هم باز با همین الگوریتم پیش رفتید. بذارید خروجی کامل این آزمایش رو براتون شرح بدم تا منظورم از الگوریتم مشابه و قابل پیش بینی رو بیشتر توضیح بدم، فرقی نمیکنه که شما واژه کیکی یا واژه بوبا رو به شکل نرم دادید یا به شکل سخت، شما در هر صورت تمام حس های زیر را در یک دسته قرار دادید، چه اسمشون کیکی باشه چه بوبا، بخش قابل پیش بینی الگوریتم دسته بندی ذهنی ما دقیقا همینجاست.کاکائو شیری / آب معمولی / دایره جمع بندیذهن ما عادت به دسته بندی تمامی حس ها داره و عموما هم سعی بر این داره که این دسته بندی هارو محدود نگه داره، به همین دلیل همیشه در تلاشه که حس های جدید رو در دسته بندی های شناخته شده قبلی خودش قرار بده. دلیل این موضوع که ما عموما شکل ابر ها و سنگ ها و چیز های جدید دیگه رو شبیه به اشکال شناخته شده ذهنمون میبینیم هم از همین موضوع گرفته میشه، البته که سعی میکنم این شبیه سازی ابر ها و سنگ ها به تصاویر ذهنی رو مفصل تو یه پست دیگه توضیح بدم. منبع اصلی این آزمایش روی زبان انگلیسیه و حتی ممکنه که املای کلمات تاثیر زیادی روی نتیجه آزمایش داشته باشن. اگه واژه فارسی که بتونه موضوع مورد بحثمون رو بیان کنه به ذهنتون رسید، خوشحال میشم برام بنویسید.در انتها، حتما میشه که شما جزوی از این دسته نباشید و این آزمایش صرفا یه عمومیت کلیه و قطعا افرادی وجود دارن که این کلمه ها و حس ها رو در یک دسته بندی و گروه قرار ندن، اگه شما یکی از اون افراد هستین، تبریک میگم، ذهن غیر قابل پیش بینی دارید. (هر چند که به نظرم خیلی چیز خوبی نیست )الگوریتم شما هم قابل پیش‌بینی بود؟ پیشنهاد میکنم این آزمایش رو با افراد نزدیک خودتون انجام بدید؟در آخر هم به نظرتون کدوم یکی از واژه های زیر بوبا و کدوم یکی کیکی هستن؟فیس بوکاینستاگرامواتس آپتلگرام ویرگولموزنارگیلمنابع:‌Bouba/kiki effect - WikipediaWhy bouba and kiki matter. Experiment time! Here are two shapes: | by Tom Pursey | Flying Object | MediumWolfgang Köhler - WikipediaCharles Spence - Wikipedia</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Sun, 12 Mar 2023 12:04:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند دلیل برای استفاده بیشتر از آبی در ui</title>
                <link>https://virgool.io/yoko-space/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-ui-qu2wpwhiduhr</link>
                <description> چند وقتی میشه که دارم در مورد استفاده از رنگ ها در طراحی و مخصوصا در ui تحقیق میکنم و به موارد خوبی هم رسیدم. استفاده از رنگ ها در طراحی به چیزی خیلی بیشتر از لزوما سلیقه نیاز داره.به سیستم عامل های مطرح و معروفی که دور و برتون هست نگاهی بندازید (سیستم عامل های رایج) به نظرتون کدوم رنگ بیش از باقی رنگ ها استفاده شده؟ (البته منظور من رنگ هایی به غیر از رنگ های خنثی مثل مشکی و سفید و مشتقات اینهاست) کاملا مشخصه که رنگ آبی بیش از باقی رنگ ها مصرف شده. بیایید به چند تا سیستم عامل معروف یه نگاهی بندازیمویندوزاگه ریشه ای تر نگاه کنیم وبه عقب تر برگردیم، به زمان ویندوز ایکس پی فکر کنم یادتون بیاد که تمام هدر ها ی پوشه ها و برنامه ها با رنگ ابی کار شده بود و این رنگ رو حتی توی صفحه لاگین و باقی قسمت ها میشد به وضوح دیداز اون زمان گذشت و ویندوز کامل تر شد تا اینکه رسیدیم به ویندوز ۱۰. سیستم عامل مورد علاقه ی من بین تمام سیستم عامل ها تا قبل از ویندوز ۱۰ ، ویندوز(نسخه ی دسکتاپ) برای من سیستم عاملی بود مثل باقی سیستم عامل ها اما با اومدن ویندوز ۱۰ تبدیل شد به انتخاب اول و اخر من البته در پستی جدا در مورد ویندوز ۱۰ و دلایل جذاب بودنش برای من می نویسم اما الان بهتره برگردیم سر موضوع خودمون، موضوع رنگ ها. حتی با اینکه تو ویندوز ۱۰ میشه رنگ کلیِ تم سیستم عامل رو عوض کرد اما باز هم قسمت هایی که نمیشه بهشون دست زد آبی هستند از آیکون های قسمت کویک اکسز و لایبراری گرفته تا هاور ایکون ها و حالت سلکت اونها، همه و همه آبی هستند.بذارید به یه سیستم عامل دیگه اینبار تو بخش موبایل یه نگاهی بندازیمسیستم عامل iosرنگ آبی تو سیستم عامل آی او اس بیشتر از ویندوز مشخصه (یکی از دلایلش اینه که شما نمیتونید رنگ اصلی سیستم عامل رو عوض کنید) اگه از سیستم عامل آی او اس استفاده میکنید همین الان یه نگاهی به قسمت های مختلفش بندازید. اگه با سافاری دارید این مطلب رو می خونید یه نگاهی به ایکن های پایین سافاری بندازید. تو قسمت های مختلف این سیستم عامل چقدر از رنگ آبی استفاده شده؟ به غیر از رنگ های خنثی مثل مشکی و سفید، آبی پر مصرف ترین رنگ تو این سیستم عامله(به غیر از حالت شب). از دکمه های داخل هدر گرفته تا کروسر ها داخل تنظیمات و بر خلاف ویندوز آی او اس بهتون این اجازه رو نمیده که بتونید رنگ اونارو عوض کنیداین استفاده ی زیاد از ابی فقط به این دو سیستم عامل ختم نمیشه و شما می تونید تو سیستم عامل های دیگه و خیلی جاهای دیگه ببینید. اندروید ، تمام سرویس های اینترنتی گوگل و …. یه لیست مختصر از سرویس ها و اپلیکیشن هایی که یا تو لوگوی خودشون از ابی استفاده کردن و یا رابط کاربری رو با ابی پیش بردن میذارم براتون تا ببینیداما دلیل این استفاده ی بیش از حد از ابی چیست؟ یعنی همه ی طراح ها باهم تصمیم گرفتن از رنگ ابی خوششون بیاد. یا اینکه دلیل خیلی بزرگ تری پشت این قضیه است. تو این پست از وبلاگم می خوام به دلایل انتخاب رنگ ابی به عنوان رنگ پیشفرض بپردازم.۱. دسترسی (کور رنگی)بزرگ ترین دلیل انتخاب ابی به عنوان رنگ پیشفرض افراد کور رنگ هستن. تعداد زیادی از این افراد در کنار ما و در جامعه زندگی می کنن بدون اینکه ما متوجه شون بشیم. این افراد درصد قابل توجه ای از جامعه رو پوشش میدن و در موارد بسیار، به دلیل درست طراحی نشدن سرویس ها، اپلیکیشن ها و….. دچار مشکل در تشخیص رنگ ها و حتی تشخیص برخی المان های در صفحه هستند. رنگ آبی یکی از تنها رنگ هایی هست که افراد کور رنگ همان آبی می بینند. برای طراحی صفحات نیازی نیست تا تمام المان ها به رنگ آبی در بیان، چون با این تفاسیر ما احتمالا جامعه ای تماما آبیی خواهیم داشت اما درست این است المان های مهم تر مثل دکمه های کال تو اکشن یا لینک ها و یا ….. را سعی کنیم با طیف مناسبی از ابی بسازیم تا این دسته از افراد نیز بتوانند از سرویس و یا هر چیز دیگه ای که طراحی کردیم به راحتی استفاده کنند.(متاسفانه بسیاری از طرحان توجه ای به مسله accessibilityنداشته و صفحات رو به شکل سلیقه ای و با رنگ و طرح دلخواه خودشون طراحی میکن مسله ی بسیار مهمی مه تصمیم دارم در اینده ی نه چنداد دور در موردش پستی ملصل بنویسم)۲.تکنولوژی چه رنگیه ؟طبغ امار گرفته شده (و همچنین اماری که با. نظر سنجیی که توی تویتتر گرفتم) بیشتر مردم تکنولوژی رو آبی و میدونن. رنگ آبی شمارو یاد چی می اندازه؟ در پس ذهن شما هم تکنولوژی ابی است ؟ این چیزی است که در ذهن همه ی ما ثبت شده، اینکه هر چیز را به رنگی ارتباط دهیم و بیشتر ما آبی را به تکنولوژی ارتباط میدیم هر چند شاید دلیلش این باشه که ما از همون اول برق را ابی دیدیم و یه جورایی تکنولوژی را نوه ی برق میدونیم. به نظر شما تکنولوژی چه رنگیه ؟۳.مردم چه رنگی دوست دارند؟به طوری کلی باید دید مردم از چه رنگی بیشتر از باقیه رنگ ها خوششون میاد. طبق آمار به دست اومده ۵۷%مردان و ۳۵% زنان رنگ ابی، رنگ مورد علاقه شونه. برای طراحی ui اگه بخواهیم از روی میانگین تصمیم بگیریم. بهتره تا رنگی رو انتخاب کنیم که مردم حس بهتری بهش داشته باشن البته که این آمار دوست داشتن رنگ ها در کشور ها و فرهنگ های مختلف با هم دیگه تفاوت داره اما در حال حاضر تنها داده ممکن این داده ایه که داریم. برای اینکه بهترین تنیجه را بگیریم بهتر است تحقیقات کاربر دقیق تر انجام داده و انتخاب رنگ رو نیز در بخش تحقیقات بگذارید.در اینجا لیستی از محبوبیت رنگ ها در کشور های مختلف میذارم که متاسفانه داده ی قابل بررسی از کشور خودمون در دسترس نیست اما با توجه به مشترک بودن محبوبیت ابی بین تمام کشور و همچنین داده ی تاریخی و فرهنگی که از هنر کشورمون وجود داره (یکم جلو تر توضیح میدم راجبش) میشه گفت رنگ ابی در کشور ما نیز دارای محبوبیت خوبی است‌۴.وسعت بالا اما تعداد پایینبا اینکه همه ی ما طبیعت رو با رنگ سبز میشناسیم اما بیشتر سیاره ی زمین رو رنگ آبی تشکیل داده، ابی به عنوان یه رنگ خاص در طبیعت شناخته میشه با این که تعداد چیز هایی که در طبیعت ابی هستن خیلی کمه (نسبت به رنگ های دیگه) اما وسعت اونا خیلی زیاده مثل دریا و آسمون . ابی به عنوان یک رنگ خاص از طبیعت شناخته میشه که به وجود وسعت بالا در تعداد کم هستش.برگفته از پست نیک بابیچ در medium با تغییرات و اضافاتhttps://uxplanet.org/the-most-important-color-in-ui-design-d4f23aefffdf-و اما در کشور ما چگونه است ؟این قسمتی که می نویسم رو داخل پرانتز ببینید. این قسمت شامل تحقیقات خودم در مورد رنگ های ایرانیست. طبق تاریخ و فرهنگ دیرینه ما رنگ ابی همیشه از محبوبیت بالایی برخوردار بوده. رنگ ابی در کشور ما به عنوان یک رنگ مذهبی و سنتی حساب میاد. مسجد های قدیمی ، بنا هایی مثل عالی قاپور و…. و موارد بسیار دیگری که بسیارند. البته ابی ایرانی با ابی که بیشتر در خارج از اسران محبوب است کمی تفاوت داره. رنگ ابی که در ایران مورد مصرف هستش ابی فیروزه ایه اما ابی که پیش تر در موردش صحبت میکردم طیف تیره تری از ابی است. رنگ هایی مثل نیلی، یا دریایی.– جمع بندی و حرف اخر– همه ی اینهارا گفتم که چه ؟ فرض کنید قرار بود تمام طراحان برای کار هایشان از رنگ ابی استفاده کنند. نتیجه چی میشد؟ اگر بخواییم در بخش ui در نت در نظر بگیریم، نیجه میشد اینترنتی به رنگ ابی. مسلما به طرز وحشتناکی خسته کننده میشد. اما باید در نظر داشته باشیم که آبی را در جای درست باید مصرف کرد، در میان بسیاری رنگ های جذاب دیگه. در این پست در مورد اهمیت رنگ ابی در طراحی و مخصوصا در ui صحبت کردیم. اگه فرصتی باشه تو یه پست دیگه در مورد مصرف رنگ های مختلف در کار صحبت میکنم#blogeanlami.ir</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Fri, 15 Feb 2019 19:41:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6 ماه با ویندوز فون</title>
                <link>https://virgool.io/@eanlami/6-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B2-%D9%81%D9%88%D9%86-edo2wx2apaln</link>
                <description> از اولین باری که گوشی گرفتم سال ها میگذره ، یادمه اولین گوشی که داشتم گوشی ۱۱۰۰ بود که مدت زیادی هم دستم نموند و عوضش کردم. گوشی های زیادی با سیستم عامل های مختلف دستم بوده و میشه گفت تقریبا تمام سیستم عامل هارو تجربه کردم و نکات منفی و مثبتی از هر کداوم دیدم. از از جاوا ، بادا و سیم بی ان گرفته تا سیستم عامل های رایج الان مثل ios و اندروید که حتی تا همین چند ماهه پیش هم گوشی v10 ال جی با سیستم عامل اندروید ۶ داشتم. گوشی v10 تنها ۲ ماه در دستم بود و در یک روز طی یک تصمیم انقلابی تصمیم گرفتم به آروزی دیرینه خودم برسم ، یعنی خرید یه گوشی ویندوزی. از اونجایی که از اطرافیان مخصوصا از کسایی که با این سیستم عامل کار کرده بودن شنیده بودم این سیتم عامل خیلی باگ داره و از اینجور چیزا ، تصمیم گرفتم به جای خرید یه گوشی قوی و قدرتمند ویندوزی یه گوشی معمولی ویندوز بگیرم که نه زیاد ضعیف باشه نه زیاد قوی باشه ، یعنی گوشی معمولی به اسم:Lumia 640 xlالان تقریبا ۶ ماهی میشه که با این گوشی کار می کنم و تصمیم گرفتم بعد از این ۶ ماه یه نقد خودمونی در مورد تجربه کاربری با ویندوز موبایل ۸٫۱ و ۱۰ براتون بنویسم خب این نقد رو تقسیم به چند قسمت میکنم.روز شروعاولین مشکلکورتانا۸.۱ به ۱۰ظاهربرنامه ها در پس زمینهدوربیناپلیکیشنپایداریسرفیس فونجمع بندیروز شروعاز اولین روز خرید شروع کینم. از اونجایی که گوشی ها و لوازم جانبی های ویندوزی توی بازار خیلی سخت پیدا میشه و تقریبا نایابه من تصمیم گرفتم از یه سایت اینترنتی که فقط پیرامون ویندوز کار میکنن خرید کنم. گوشی ، محافظ صفحه و یه محافظ پلاستکی پشت گوشی رو از سایت وینفون سفارش دادم و ظرف یک روزی تمامشون به دستم رسید. تو اولین برخورد متوجه وزن بسیار پایین تر اون نسبت به گوشی v10 شدم البته نسبت به گوشی های دیگه وزن معمولی داره و تقریبا هم وزن با اوناس. بعد از انداختن سیم کارتو ، باتری و از اینجور چیزا گوشی رو روشن کردم و تقریبا با صفحات آشنایی رو به رو شدم که تو اکثر گوشی ها شبیه به هم هستش. در این حین یه اکانت ماکروسافت هم از من خواست که من همون اکانتی که مدت ها پیش ساخته بودم رو وارد کردم و همه چیز به خوبی و خوشی گذشت. بلخره گوشی روشن شد و با صفحه ی مربع مربع ویندوز فون ۸٫۱ رو به رو شدم. گوشی که من خریده بودم  نارنجی رنگ بود ، رنگ تم پیشفرض گوشی هم نارنجی بود و حتی وقتی گوشی رو به لپ تاب وصل میکردی آیکون گوشی هم نارنجی رنگ بود. بلافاصله من به این فکر افتادم که یعنی اگه گوشی آبی رنگ خریده بودم تمام این رنگ ها آبی بودن؟ البته که چه رنگی بودن اون ها هیچ پیشرفت یا مشکلی توی کارایی من کاربر با گوشی به وجود نمی آورد ولی خب اگه واقع اینجوری بود. نشونه این بود که مایکروسافت خیلی به جزئیات دقت کرده و این نوید اینو میداد که در سیستم عامل گوشی هم به همین مقدار به جزئیات توجه شده. متاسفانه بعد از کمی تحقیق و تست کردن یک لومیای دیگه که مشکی رنگ بود متوجه اتفاقی بودن تمام این اتفاقات شدم. این اولین شروع من با سیتم عامل ویندوز فون بود. در ادامه مطلب راجب اولین مشکل من تو ویندوز موبایل و همچنین سیستم عامل پیشفرض اون یعنی ویندوزفون ۸٫۱ براتون می نویسم.اولین مشکلاولین مشکلی که بعد از راه اندازی دستگاه بهش برخوردم ( که البته نمیشه اسمش رو مشکل گذاشت ) ، مشکل اجازه ی نصب اپلیکیشن بود. اگر یادتون باشه توی پاراگراف قبلی گفتم که وقتی از من اکانت خواست ، من همون اکانتی که قبلا ساخته بودم رو وارد کردم ، توی این اکانت من طی داستان هایی تارخ تولد من اشتباه وارد شده بود و من هم اقدامی برای تغییر اون انجام نداده بودم. وقتی برای اولین بار وارد استور گوشی شدم تصمیم گرفتم یک اپلیکیشن نصب کنم ، بعد از زدن دکمه دانلود با یک ارور رو به رو شدم. توی متن ارور همچین چیزی نوشته بود :سن شما کمتر از سن قانونی می باشد ، یا برید بعدا که بزرگ تر شدید بیایید یا برید تو سایت ماکروسافت به باباتون بگید بیاد به اکانت شما اجازه نصب اپلیکیشن بده.خلاصه که نوشته بود برو با بزرگ ترت بیا. بعد از این به اصطلاح مشکل تصمیم گرفتم برم سایت ماکروسافت و تاریخ تولدم درست کنم ، بعد از درست کردن تاریخ تولد همون طور که انتظاری هم نداشتم هیچ تغییری توی گوشی ایجاد نشد و همچنان اجازه نصب به من نمیداد. بعد از جستوجوی توی انجمن ها فهمیدم که بعد از تغییر تاریخ تولد باید گوشی رو هارد ریست ( ریست فکتوری ) بکنی و بعد دوبراه همه چی رو از اول وارد کنی. من هم هارد ریست کردم و همه چی از اول و خب مشکل برطرف شد و موفق شدم اولین اپلیکیشن رو از استور مایکروسافت دانلود کنم. اینجوری بود که گوشی ویندوزی من در اولین روز تولدش هارد ریست یا همون ریست فکتوری شد.کورتانامطمعنا اگه با تکنولوزی زیاد سر و کار داشته باشید میدونید که هر چقدر هم از ویندوز بدتون بیاد نمی تونید از دوست داشتنی ترین قسمت ویندوز یعنی کورتانا بگذرید ، حالا اگه از دوست دارای ویندوز باشید که دیگه هیچی. بعد راه اندازی کامل به سراغ کورتانا رفتم. تجربه کاملا خوبی بود و دقیقا توقع ای که ازش داشتم رو برآورده کرد اما ویژگی که فعال نبود ، قابلیت ” Hey Cortana ” بود. تصمیم گرفتم تا گوشی رو کند و کاو کنم تا ببینم می تونم فعالش کنم اما بعد از کلی گشتن چیزی پیدا نکردم. اول به این نتیجه رسیدم که احتمالا این ویژگی تو ویندوز فون ۸٫۱ نبوده و از ویندوز موبایل ۱۰ به بعد اضافه شده اما بعد ار آپدیت هم پیداش نکردم. بعد از کلی گشتن توی سایت ها و انجمن ها فهمیدم که این ویژگی توی گوشی های بالا رده با CPU و رم قوی فقط وجود داره و اولین ضد حالم رو توی این گوشی خوردم. این ویژگی چیزی نبود که ضربه ای به تجربه کاربری گوشی بزنه اما مطمعنا وجودش تو گوشی باعث می شد تجربه کاربری بهتر بشه. البته که نمیشه از کورتانا به همین راحتی ها گذشت. به طور کلی مایکروسافت سعی کرده که تو ویندوز موبایل رابطه ای بسیار دوستانه و خودمونی رو در میون بذاره ( راجب رابطه خودمونی تو جمع بندی صحبت می کنم ) این رابطه دوستانه و خودمونی رو میشه خیلی واضح تو کورتانا هم دید از جواب هایی که مثل یه دوست قدیمی به شما میده و حتی کار هایی که انجام میده که دوستانه هستن. فقط مواظب باشید که ناراحتش نکنید چون از دستتون دلخور میشه و سخت میشه دوباره دلش رو به دست آورد ( این قسمتی که گفتم رو جدی بگیرید ) بله ، ممکنه از دستتون دلخور بشه. تو کورتانا ویژگی یادگیری وجود داره و اگه کلمات بد و بیراه بهش بگی بهش بر می خوره و بعد از اون حتی تو صحبت های عادی هم میشه این دلخوری رو حس کرد. برای نقد موبایل ها همه از رم و cpu کیفیت دوربین و اینجور چیزا حرف میزنن پس منم باید از همونجا ها شروع میکردم ولی تو این نقد فقط قراره راجب تجربه کاربری صحبت کنیم یعنی چیزایی که تو بررسی هیچ موبایلی به شما نمیگن. پس اگه می خوایید یه بررسی از این موبایل ببینید ( یعنی قدرت رم و دوربین و ….. رو کاغذ ، تاکید میکنم رو کاغذ) به یکی از سایت های آی تی برید. لبته بعید میدونم بررسی درست و حسابی از لومیا ۶۴۰ xl پیدا کنید ولی گوشی های پرچمدار ویندوزی رو راحت می تونید پیدا کنید.ویندوزفون به ویندوزموبایلحتی اون موقع ای هم که گوشی ویندوزی نداشم ، ویندوز فون ۸٫۱ رو بیشتر از ۱۰ دوست داشتم و تصمیم گرفته بودم بعد از خرید تا چندین ماه با ۸٫۱ کار کنم و بعد به ۱۰ آپدیت کنم. روز اول تقریبا همه چی خوب به نظر میومد و اما یکم که گذشت متوجه این شدم بسیاری از اپلیکیشن های ۸٫۱ دیگه پشتیبانی نمیشن و بسیاری دیگه هم فقط برای ۱۰ قابل دانلود هستن و این یعنی محدودیت در محدودیت. به طور کلی ویندوز فون تعداد اپلیکیشن بسیار کمتری نسبت به اندروید و ios داره و حالا شما فکر کنید بین این تعداد کم تنها مجازید که تعداد کمی اپلیکیشن نصب کنید و این تبدیل به دلیل اصلی من برای آپدیت کردن گوشی اون هم تو همون چند روز اول شد. به نظر من ویندوزفون ۸٫۱ قشنگ تر ، روون تر ، انیمیشن های بهتر ، کم باگ تر ، خاص تر و …… البته باز هم میگم به نظر من وگرنه هر کسی نظر خودش رو داره و نظرش قابل احترامه اما به هر حال به نظر من ویندوزفون سیستم عامل خاص تری بود و برای مایکروسافت شایسته تر بود  ، البته فقط از لحاظ ظاهری میگم. بیشتر قسمت های ویندوز موبایل ۱۰ شبیه به اندروید شده و اگه به کسی که تا حالا ویندوز موبایل ندیده بگید این یکی از کاستوم رام های اندرویده راحت باور می کنه.ظاهراز لحاظ ظاهری میتونم بگم نمره ی ۷ یا حتی ۸ میگیره از ۱۰ نمره مخصوصا با این آپدیت آخری که معروف به فال کریترز هست. انیمیشن های فوق العاده ، رنگ آمیزی فوق العاده که در بیشتر مواقع قابل شخصی سازی هستن و……. در کل از لحاظ ظاهری سیستم عامل خوبی هست و خیلی کم بشه ایراد گرفت. اما همون تعداد کم ایراد هایی که میشه گرفت واقعا روی روان آدم راه میرن. مثلا ظاهر صفحه اصلی کورتانا ، شاید اگه قبل از اینکه کورتانا برای اندروید و ios منتشر بشه ظاهر کورتانا ی ویندوز موبایل معقول به نظر میومد اما بعد از اون دیدیم که مایکروسافت چه ظاهر خوبی رو برای سیستم عامل های دیگه ( با زبان طراحی ویندوز البته ) در نظر گرفته و این خودش یکی از بزرگ ترین چیزهایی هستش که رو اعصاب آدمه اما بازم میگم از لحاظ کلی نمره ی خوبی میگیره.برنامه ها در پس زمینهاما نوبتی هم که باشه بعد از اینهمه کش مکش میرسیم به قسمتی که احتمالا تمام دارندگان ویندوز موبایل ازش شکایت دارن اونم اجرای برنامه ها در پس زمینه هستش. تقریبا هیچ برنامه ای در پس زمینه خوب کار نمیکنه. اولش قرار بود کار نکردن اپلیکیشن ها در پس زمینه به عنوان یه ویژگی عمل کنه اما درست کار نکردنش تبدیل به یه مشکل خیلی بزرگ شد. منظور از ویژگی اینه که یکی بعد اینکه گوشی رو تو حالت ذخیره باتری یا حالت هایی شبیه به اون قرار میده برنامه های غیر ضروری در پس زمینه کار نکنند اما مشکل اینجاست که حتی اگه به برنامه اجازه کار در حالت پس زمینه بدهید هم امکان داره (یعنی قطعی نیست یه بار میشه یه بار نمیشه) برنامه دوباره کار نکنه ولی امکان داره کار بکنه که بیشتر مواقع کار نمی کنه. این اتفاق حتی در حالت dlna هم پیش میاد یعنی بعضی مواقع با قفل شدن صفحه ارتباط گوشی قطع میشه. اما ب بعضی برنامه ها هم هستن که تا حالا نشده در پس زمینه بسته بشن و جای شکرش باقیه ، برنامه هایی مثل دایلر گوشی یا گروو که برای پخش موزیک هستش.دوربینشرکت زایس توی تمام دوران هایی که فعالیت داشته ثابت کرده که دوربین های خوبی تولید میکنه اما ادغام شدن دوربین زایس با سیستم عامل ماکروسافت تبدیل به آش شلم شوربایی شد که تو یه سری جاها طعم خوبی داشت اما تو جاهای دیگه انقدر شور بود که شورش در میومد. به شخصه توقع ام از دوربین این گوشی تصاویر معمولی و عادی بود حتی پایین تر از میان رده های شرکت htc که دوربین هایشان تعریفی ندارند ، htc رو برای این مثال رو زدم که خودم با دوربین گوشی desire 816 کار کردم. اما بعد عکس برداری های اولیه با زایس متوجه شدم با دوربین بسیار خوبی رو به رو هستم دوربین زایس در حالت ماکرو بسیار نزدیک حتی از پرچمدار های بزرگ بازار هم بهتر عمل میکرد پرچمدار هایی که خودم تست کردم گوشی lg v10 ، iphone 7 plus در شرایط کاملا برابر حالت ماکرو رو با این گوشی ها مقایسه کردم و نتیجه خارق العاده بود توی حالت ماکرو از جفت گوشی هایی که گفتم بهتر بوده ولی عکاسی که فقط حالت ماکرو نیست و اگه بخواییم صادق باشیم حالت ماکرو یکی از کم کاربرد ترین حالت ها بین بقیه حالت هاست. دوربین زایس توی بقیه بخش ها نتیجه قابل قبول و حتی در برخی مواقع فرا تر از انتظار ظاهر میشه و در کل عملکرد قابل قبولی داره. اما همون طور که گفتم دوربین ، دوربین خوبیه ولی وقتی این دوربین با سیستم عامل ویندوز کار کنه باید هر لحظه منتظر یه مشکل باشید. بیایید یک سری از مشکلاتی که تو این قسمت دیدیم رو لیست کنیم :ذخیره نشدن عکس ، این مشکل که میگم بار ها بارها اتفاق اقتاده و فقط یک بار نبوده. قضیه اینجوری بود که شما عکس می گرفتی و پیش نمایش عکس رو خیلی کوچیک پایین سمت راست نشون میداد ولی وقتی رو ایکون عکس کلیک می کردی و وارد البوم گوشی می شدی از عکس خبری نبود ، نه تنها تو البوم گوشی بلکه هیچ جای گوشی خبری از عکس نبود و بعد از چند ساعت اون پیش نمایش هم از کنار برنامه دوربین حذف میش د و عکس به کلی پاک میشد.باز نشدن اپلیکیشن دوربین ، خیلی وقت ها شده که اپلیکیشن کلا باز نشده .هنگ کردن اپلیکیشن دوربین هنگام عکس برداری در حالت HDRاپلیکیشنتو چند قسمت قبلی یه گریزی به اپلیکیشن های ویندوز زدیم ام تو این قسمت مفصل تر راجبش توضیح میدم. از لحاظ اپلیکیشن ، اپلیکیشن های ضروری و معروف رو میشه گفت داره اما چیزی که تو ذوق میزنه اینه که کارکرد نسخه ی ویندوزی اپلیکیشن اصلا شبیه چیزی نیست که توی اندروید یا آی او اس دیدید نیست. منظورم فقط ظاهر نیستا منظورم دقیقا کارایی اپلیشکیشن هستش. بذارید اول از بهترین اپلیکیشن هایی که هستش صحبت کنم. اپلیکیشن های فارسی و ایرانی بسیار خوبی وجود داره که پایین تر به طور مفصل راجب اونا حرف میزنم و اما بهترین اپلیکیشن های گوشی که توی ویندوز وجود دارند.بهترین های خارجی:واتس آپخب بذارید خیالتون رو راحت کنم ، اگه گوشی ویندوزی دارید یا اگه می خوایید که گوشی ویندوزی بگیرید باید واتس اپ رو نصب کنید. اپلیکیشن واتس اپ عملکرد نسبتا خوبی رو در مقایسه با تمام مسنجر هایی که تو ویندوز وجود دارند ، داره. میشه گفت در حد نسخه های اندروید و ios هستش اما خب هنوز هم یه چیزایی کم داره.تویتترمی خوام با بدون باگ ترین اپلیکیشن ویندوز آشناتون کنم. از نظر من اپلیکیشن توییتر ویندوز بین تمام اپ های ویندوزی بهترین عملکرد رو داره و تقریبا هیچ باگی نداره. البته این فقط نظر من هستش ، به این دلیل می گم فقط نظر من هستش چون خیلی ها از اپلیکیشن تویتتر تو ویندوز می نالن. در کل نسبت به باقی اپلیکیشن ها واقعا عملکرد خوبی داره.خب قسمت بهترین های خارجی با همین دو تا اپ تموم میشه.همینبهترین های ایرانیاخباراپلیکیشن اخبار ، بهترین برنامه ای بود که من باهاش تو ویندوز کار کردم و این اپلیکیشن تا اونجایی که من خبر دارم نه نسخه ی اندروید داره نه نسخه ی آی او اس و تقریبا تنها اپلیکیشن اختصاصی ویندوز در تمام استور مایکروسافت هستش.تو این اپ می تونید اخبار تمام سایت هایی که دوست دارید رو دنبال کنید.قیمت روز خودرو رو ببینید.جدول ، نتایج بازی و….. لیگ های مختلف رو ببینید.حتی قیمت میوه جات ، گوشت و…… رو ببینید.خلاصه که اگه ویندوزفون دارید حتما این اپ رو نصب کنید.سابتایتلراز لحاظ رده بندی این اپلیکیشن هم دقیقا در کنار اپلیکیشن اخبار قرار میگیره. اپلیکیشن سابتایتلر لیست کاملی از زیرنویس فیلم ها و سریال هارو در خودش داره و می تونید هر زیر نویسی که خواستید رو دانلود کنید.اپلیکیشن های خوب فارسی که تو ویندوز وجود دارند کم نیستند اما این دوتا اپ واقعا اپلیکیشن های خوبی هستند که اختصاصی فقط برای ویندوز هستند.تلگرام، بدترین و رو اعصاب ترین اپلیکیشناز طرفداران تلگرام واقعا عذر می خوام اما اپلیکیشن تلگرام رو اعصاب ترین اپلیکیشن ونیدوز هست. از کانکت شدن های کند و دیر پیام اومدن بگیر تا ریپلای اشتباه رفتن و پیام نرفتن. اگه یادتون باشه بهتون گفتم تو ویندوز حتما باید واتس اپ نصب کنید چون باید به طور کلی تلگرام رو فراموش کنید.جمع بندی قسمت اپلیکیشنبه طور میانگین هیچ اپلیکیشنی به صورت درست و حسابی کار نمیکنه و همیشه یه جای کار می لنگه اما در این اپلیکیشن هایی هم هستند مثل تویتتر و واتس اپ که خیلی خوب کار کنند و اپلیکیشن هایی هستند که حتی شگفت زده تون کنند مثل اخبار و سابتایتلر. در کل از هیچ اپلیکیشنی نباید توقع بازده ای که در اندروید و ios داشتید رو داشته باشید و تنها یک دلیل هست که باعث میشه اپلیکشن ها درست کار نکند که در پاراگراف بعدی توضح میدم.پایداریتمام چیزی که ویندوز از اون رنج می بره و باعث درست عمل نکردن اپلیکیشن و … شده عدم پایداری سیستم عامل هست. این عدم پایداری باعث کرش کردن اپلیکشن ها ، لاودینگ های طولانی قبل از باز شدن اپلیکیشن یا هر چیزی و یا هنگ کردن دوربین زمان عکس برداری HDR و یا …… شده. عدم پایداری سیستم عامل این باور رو به شما میده که هیچ وقت و در هیچ شرایطی نباید روی گوشیتون حساب کنید.سرفیس فونخبر هایی در اومده که به ما میگه مایکروسافت در حال کار روی یه گوشی بسیار قوی هستش. چیزی هست اینه که حتی گوشیی مثل ۶۴۰ که از سخت افزار نسبتا ضعیفی بهره می بره هم واقعا قوی عمل می کنه و بازی های سنگین رو بدون لگ و گیر کردن میاره پس مایکروسافت مشکل سخت افزاری نداره. یعنی اگه سرفیس فون هر چقدر هم که قوی باشه وقتی سیستم عامل موبایل ماکیروسافت پایداری ندارد عملکرد سرفیس فون هم دقیقا مثل عملکرد ۶۴۰ خواهد بود و با اینکه کلی امکانات بیشتر داره اما بازدهی بیشتری نداره.جمع بندیبه قسمت به جمع بندی نقد رسیدیم تمام چیز هایی که در بالا گفتم فقط تجربه شخصی خودم بوده و ممکن خیلی ها باهاش موافق باشن و خیلی ها هم مخالف باشن. زمان خرید گوشی من با یکی از دوستان با هم گوشی ۶۴۰ xl رو خریدیم قسمت جالب ماجرا اینجاست که بسیاری از باگ های بالا رو ایشون نداشت و در عوض باگ های عجیب غریب دیگه ای داشت این هم به هون دلیل عدم پایداری هستش یعنی اپلیکیشن به طور کلی باگ نداره اما عدم پایداری سیستم عامل باعث درست کار نکردن اپلیکیشن و بروز اتفاقاتی می شه. مایگروسافت همیشه غافل گیرتون میکنه. پس  یعنی شما اگه این گوشی رو گرفتید توقع باگ هایی که من گفتم رو نداشته باشید و منتظر یه سری باگ های جدید و مختلف باشید ، البته امیدوارم گوشی شما باگ نداشته باشه (غیر ممکنه)</description>
                <category>Eanlami Samandar</category>
                <author>Eanlami Samandar</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jan 2018 00:13:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>