<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حامد ابقا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ebgha</link>
        <description>کارم برندسازی‌ و کسبم محتوانویسی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:34:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/233645/avatar/corCEm.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حامد ابقا</title>
            <link>https://virgool.io/@ebgha</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان تاثیرگذارتر با مهارت در خلق ایده‌ی ناظر</title>
                <link>https://virgool.io/@ebgha/%D9%87%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%B8%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-bn2vndw4o8er</link>
                <description>پشت ایده‌ی اصلی داستان ایده‌های ثانویه یا ایده‌ی ناظر زیادی می‌تواند باشد. شاید بتوان گفت ایده‌ی ثالثیه، ایده‌ی رابعیه، ...! فیلم «پرواز» را می‌دیدم. ایده اصلی فیلم در مورد این است که «رستگاری در روراستی است. با خود و با دنیا» بنظرم ایده‌های دیگری هم وجود دارد که می‌تواند داستان را جالب‌تر کند. دیالوگ انتهایی فیلم بین ویپ و ناکلز پسرش این است:- «... خب از این پرسش شروع کنیم، تو کی هستی؟»- «سئوال خوبیه؟ من کی هستم؟!»شاید ایده‌ی ثانویه‌ی فیلم همین است که :«هویت ما انسانها را ارزش‌هایمان که شخصیتمان و رفتارمان را شکل می‌دهد و می‌سازد. نه طبقه اجتماعی و درآمد و شغلمان!» چرا که قهرمان فیلم درگیر انتخاب بین ارزش‌های انسانی جامعه‌ و حفظ منافع شخصی خودش است. شاید برای واحد منابع سازمانی یک سازمان این فیلم بتواند اهمیت اخلاق را در برابر وسوسه اخذ منافع با استفاده از راه‌دررو‌های قانونی نشان دهد.فیلم پرواز در مورد یک سانحه هوایی با کارگردانی رابرت زمیکس و بازی دنزل واشینگتن است. تم فیلم اصلا به ایده اولیه و ثانویه که گفتم، ربط زیادی ندارد و درمورد یک خلبان معتاد به الکل است. سانحه اتفاق افتاده، شش نفر مرده‌اند و صد نفر زنده مانده‌اند. حال جلسه‌ای برای بررسی اینکه آیا الکلی بودن خلبان تاثیری روی این سانحه داشته یا نه باید برگزار شود. ایده سومی که پشت لایه‌های دیگر این فیلم شاید نهفته باشد این است که «اعتیاد چقدر می‌تواند روی شخصیت و مفاهیمی مثل شرف فرد تاثیر بگذارد؟» در پرده سوم و  انتهای فیلم اگر قهرمان فیلم مصرف دو بطری پیدا شده را گردن همکار خود بیاندازد که مرده و دیگر همکاران هم با این موضوع مشکلی ندارند تبرئه می‌شود. همین همکار کسی است که قهرمان دیشب را با او گذرانده و در خون او هم ۰.۱۷ درصد الکل پیدا شده است. و همین نقطه عطف نهایی پایان‌بندی ماندگاری را برای فیلم می‌سازد. شاید نمایش این فیلم برای افرادی که درگیر اعتیاد هم هستند موثر باشد.ایده‌ی چهارمی که از میانه فیلم به بعد پررنگ‌تر می‌شود این است که برای پدر بودن یا بهتر بگوییم «برای خانواده بیش از جایگاه اجتماعی و درآمد و شغل آبرومند و حتی قهرمان اجتماعی بودن، هویت مشخص ارزشمند است.». ایده‌ای که فیلم را برای فرزندپروری میتواند به پدرها و مادرها الگوی موثری را نشان دهد.ایده‌ی پنجم فیلم بنظرم این است: «فقط خودمان در مشکلات مسئولیم و باید تصمیم گرفته، مسئولیتش را پذیرفته و با هزینه و فایده‌اش کنار بیاییم» این مشکل می‌تواند روزمرگی، از دست دادن پدر و مادر و ترک همسر و فرزند یا اعتیاد به الکل باشد یا انتخاب اینکه چه کسی دوست داریم باشیم؟. ممکن است بگویید این‌ها پیام‌های متعددی هستند که داستان یا فیلمنامه می‌خواهد به مخاطب بدهد. بهتر است به‌جای پاسخ به این نقد بگویم ایده‌ ناظر به داستان در حد یک خط چیزی است که خط به خط داستان باید آن‌را برساند. یعنی در هنگام نوشتن روی کاغذی نوشته و مقابل لب‌تاب یا ماشین تحریر یا دست‌نوشته‌های نویسنده و مولف باشد. و بهتر است که هیچ اشاره مستقیمی به این ایده‌ها در ظاهر داستان نشود.بنظرم نکته ای که می‌خواستم بنویسم بدیهی است. هر چقدو تعداد ایده‌هایی که نویسنده‌ای بتواند با موفقیت در داستانش پیاده کند، بیشتر باشد به غنای داستان کمک بیشتری می‌کند. در نتیجه داستان از سطحی بودن رها می‌شود.پس اگر می‌خواهیم داستانی خلق کنیم که تک‌بعدی نباشد، سطحی یا زرد نباشد، بتواند مدت‌ها در ذهن مخاطب بماند و در زندگی انسان تاثیری را ایجاد کند، بهتر است روی ایده‌های ناظر بیشتری تمرین کنیم. البته تمام این موضوع زمانی جواب می‌دهد که یاد بگیریم یک ایده‌ی ناظر را بدون اینکه مخاطب حس کند مستقیم به او گفته‌ایم درک کند. مثل یک موسیقی فیلم خوب که مخاطب می‌شنود و فیلم را موثرتر می‌کند ولی مخاطب متوجه موسیقی فیلم نمی‌شود.</description>
                <category>حامد ابقا</category>
                <author>حامد ابقا</author>
                <pubDate>Thu, 05 Sep 2024 21:51:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشتریان برندی «اهلی» می‌خواهند!</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%87%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%86%D8%AF-e4ww4ey7ob5o</link>
                <description>حدود یک ساعت بعد از اینکه کتاب شازده کوچولو، (نوشته‌ی آنتوان دوسنت اگزوپری، ترجمه‌ی احمد شاملو، نشر نگاه) را دست گرفتم، کتاب به صفحه‌ی آخر رسید. نفهمیدم این زمان چطور گذشت. این‌ دفعه هم مثل دفعات قبلی که این کتاب را خواندم، یک کلمه بیشتر از بقیه‌ی کلماتش در ذهنم باقی ماند و چرخید: «اهلی». «اهلی بودن» یعنی چه؟ چرا ما حیوانات را «اهلی» خود می‌کنیم؟ نکند آن‌ها ما را «اهلی» خود می‌کنند؟ شازده کوچولو کتابی است که می‌گویند بیشتر از هر کتابی به زبان‌های دیگر ترجمه شده. شاید به‌خاطر اینکه همه از آن خوش‌شان می‌آید و آن را می‌فهمند. به بهانه‌ی چالش ویرگول و طاقچه برای نوشته‌ی شهریورماه در مورد یک کتاب، سراغ «شازده کوچولو» رفتم و مرور دوباره‌ی آن باعث شد این وسط دیدگاه جدیدی در مورد رابطه‌ی مشتری و برند خلق شود که آن را اینجا با شما به اشتراک می‌گذارم.دنیای واقعیِ خیالی بعضی وقت‌ها نقل‌قول‌های کتاب مانند زیرنویس اخبار از مقابل چشمانم عبور می‌کند. یک صحنه، یک اتفاق، یک شیئ یا یک حیوان را می‌بینم و ماجرای داستانِ دوسنت اگزوپری یادم می‌افتد. و ناگهان ناخودآگاه لبخند می‌زنم.  مثل آنتوان دوسنت اگزوپری به هنگام تماشای ستاره‌ها. دنیایی که آنتوان دوسنت اگزوپری ساخته دنیای بانمک، ژرف و زیبایی است. ساده است. چون همه می‌توانند هواپیما، گلِ سرخ، کویر، روباه، مار، پادشاه، ستاره و سیارک و ... را تصور کرده و بفهمند.  چیزهایی که در دنیایش وجود دارند، آنقدر شبیه واقعیت است که همه آن را می‌فهمیم و  آنقدر خیال انگیز است که از زمختی واقعیتی که در دنیای واقعی مان وجود دارد، به آن پناه می بریم.روباه گفت: «من را اهلی کن»بروباه دوست‌داشتنی‌ترین شخصیت این داستان است. شاید برخی خرده بگیرند که او شخصیت نیست و در حد تیپ است. وقتی امروز بخشی از گفتگوی روباه و شازده کوچولو را می‌خواندم، مطمئن شدم که همین دیالوگ کوتاه برای ما کافی‌ست که شخصیت روباه را در ذهن خود مجسم کنیم. طوری‌که او برای ما با همه‌ی روباه‌ها و همه‌ی شخصیت‌های داستانی دیگر تفاوت دارد. دیالوگی کوتاه در مورد اهلی کردن.روباه گفت: «آدم‌ها این حقیقت را فراموش کرده‌اند؛ ولی تو نباید فراموش کنی. تو هر چه را اهلی کنی همیشه مسئول آن خواهی بود. تو مسئول گل خود هستی!»روباه داستان، آیین‌ اهلی کردن را برای قهرمان داستان، شازده‌کوچولو بیان می‌کند. در مورد اینکه شازده کوچولو چه ساعتی سر قرار با روباه حاضر شود. روباهی که مانند مرغ هنوز اهلی و رام‌‌ انسان نشده است. و اگر شازده کوچولو می‌خواهد روباه رااهلی‌ کند، باید کاری کند روباه در دلش شازده‌کوچولو باشد.روباه داستان دیدگاه و نگرش لازم برای اهلی کردن را نیز برای شازده‌کوچولو بیان می‌کند. اینکه با چشم سرمان نمی‌توانیم همه چیز را ببینیم چون همه چیز منطقی و دو‌دوتا چهارتا نیست. گویی چشم دل مهم‌تر است چون می‌تواند آنچه را هم که از جنس احساس است، تشخیص دهد.دنیایی که می‌فهمیم و دوستش داریم.دنیای آرزو یا آرزوی دنیا برای آدم‌های واقعی خیلی شبیه دنیای شازده کوچولوست. برای همین است که این داستان اینقدر خوانده شده و ماندگار است. برای همین هم می‌تواند مدل خوبی برای فهم و تصور دنیای زندگی روزمره، دنیای ارتباطات، دادوستدها، کسب‌وکار و مانند این‌ها باشد. دنیایی رویایی که مردم آرزو دارند در آن زندگی کنند.اخیراً کسانی را دیده‌ام که چون روی بازاریابی یا برندسازی «داده‌محور» کار می‌کنند، مشتری را موجودی تماماً «منطقی» می‌انگارند. موجودی که حسابگر است و همه چیز را با چرتکه‌ای شبیه چرتکه‌ی مرد تاجر سیارک (اختر) ۳۲۸ داستان شازده کوچولو محاسبه می‌کند. موجودی که همه چیز را به شکل منفعت مالی می‌بیند. اگر هم بخواهند منفعتی از جنس «حس» را وارد خواسته‌هایش کنند، می‌روند سراغ سیارک‌های ۳۲۵، ۳۲۶، ۳۲۷ و ... . مردم این سیارک‌ها کل زندگی‌شان در یک سیارک کوچک و دغدغه‌هایی محدود خلاصه می‌شود. دغدغه‌هایی مانند حس توجه، حس نیاز به تسکین درد، حس مقید بودن در انجام کار و ... . این‌ شبه آدم‌ها تک‌بعدی هستند و کشف نیازهای آن‌ها با «فکت‌»هایی که در فرم‌های نظرسنجی پرسیده شده به دست آمده‌اند. بازاریاب‌ها برای هر کدام از این مردم یک برگه‌ی دوبُعدی به نام «پرسونا» هم درست می‌کنند و آن را به تیم تولید، طراحی، مالی، تبلیغات و ... نشان می‌دهند تا دنبال برآورده کردن نیازهای او باشند. سیاره‌ی آن‌ها خیلی کوچک است، نه؟! دنیایشان با دنیای آدم‌های واقعی خیلی فرق می‌کند. به قول شازده کوچولو «دنیای آدم‌بزرگ‌ها خیلی عجیب است.»تصور مشتری به عنوان یک روباهاگر فرض کنیم که مشتری و مصرف‌کننده شبیه «روباه» داستان ما هستند، چه اتفاقی می‌افتد؟ روباهی که در داستان شازده کوچولومحبوب‌ترین شخصیت بعد از خود شازده‌کوچوست. روباهی که اگر مشتری باشد، دوست دارد «برند»ی پیدا شود و او را «اهلی» کند!هویت متمایز، هر آنچه در جُستن آنی!برخی هویت خود را با ارتباطات، برخی با شغلی که دارند و برخی با تحصیلات‌شان تعریف می‌کنند. در حقیقت هویت شامل دیدگاه‌ها، دستاوردها، باورها و موارد مهمی است که هر کسی را از بقیه متمایز می‌کند. مواردی که شاید ما هنوز به آن‌ها نرسیده باشیم و در حال حاضر در جستجوی آن‌ها هستیم. بی‌راه نیست که می‌گویند «هر چیز که در جستن آنی، آنی».هویت شازده کوچولو که از ابتدای داستان تعریف می‌شود و در طول قصه تکامل می‌یابد، به گل سرخی وابسته است. گل سرخی که شبیه پنج هزار گل سرخ دیگر است اما با وجود این شازده کوچولو نکته‌ی مهمی را درمی‌یابد: اینکه هر گل سرخی که نسبت به آن توجه کنیم و برایش وقت بگذاریم، برای مای مخاطب، برای روباه و برای مردم هر سیارک و سیاره‌ای با بقیه‌ی گل سرخ ها فرق می‌کند. اگر هویت نداشته باشیم در داستان تعریف نمی‌شویم. حتی به‌عنوان مرغ اهلی انسان که روباه از آن‌ یاد می‌کند.داستانی آشناشازده کوچولو شبیه برندی است که هویتی مشخص و شخصیتی معین دارد. انسان‌واره‌ای که عاشق است. عاشقی ریزبین و دلسوز که به یک گل سرخ دل بسته. عاشقی خام که سفری را شروع می‌کند و نهایتاً با پختگی می‌خواهد به منزل اول خود و پیش معشوقش بازگردد.شخصیت برند ما نیز مانند شخصیت قصه‌ي دوسنت اگزوپری است. اگر می‌خواهیم برند ما نیز مانند شازده کوچولوی دو سنت اگزوپری طوری دوست‌داشتنی شود که بیش از دو میلیون کتاب برایش چاپ شود و همه آن را بخوانند و عاشقش شوند، ابتدا باید گل سرخی داشته باشیم. برندی که خودش اهلیِ یک گل سرخ نباشد و برایش وقت نگذاشته باشد، نمی‌تواند شازده کوچولو بشود.یک تناظر یک‌به‌یکبه نظرم بتوان گفت که گل سرخ در این داستان هویت شازده کوچولو را تعریف می‌کند. نویسنده باور دارد هویت ما آدم‌ها با چیزی که به آن توجه می‌کنیم و دوستش داریم تعریف می‌شود. برای یکی توجه، احترام و پول اهمیت دارد و برای یکی هم گل سرخ .بعد از انتخاب و طراحی گل‌سرخ‌مان، اینجاست که با یک تیم برندسازی و مدیر برندی به‌عنوان نگهبان، باید حواس‌مان به هویت‌مان باشد و هوای گل سرخ‌مان را داشته باشیم. مثل شازده کوچولو که مراقب است برّه‌ی نقاشی دوسنت اگزوپری گل سرخش را نخورد و مراقب است که هوای سرد، گل سرخش را اذیت نکند.</description>
                <category>حامد ابقا</category>
                <author>حامد ابقا</author>
                <pubDate>Sun, 18 Sep 2022 15:44:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهکاری برای تمرکز توجه، سوختی برای اوج گرفتن</title>
                <link>https://virgool.io/@ebgha/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D8%AC-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%86-jxpsuyjqdott</link>
                <description>باشگاه مطالعه کتاب. هر ماه یک کتاب می‌خوانیم. این ماه کتاب انتخابی‌مان «ذهن حواس جمع» نشر آموخته یا همان «مدیریت توجه» نشر آریانا قلم است. این کتاب ترجمه‌ای از کتاب نیر ایال با نام Indistractable است. چالش‌های مختلفی را که در صفحه اول ویرگول دیدم به ذهنم رسید شنبه‌ها که وقت به اشتراک گذاشتن تجربیاتم با گروه باشگاه کتاب‌خوانی است همین تجربیات رو همین‌جا هم به اشتراک بگذارم. جدا از اینکه نوشتن مطالب سامان عجیبی به ذهن آدم می‌دهد، می‌توانم از این امکان برای آرشیو دانسته‌ها و ستانده‌هایم کمک بگیرم.ذهن حواس جمع، برداشت اول این کتاب شاید کتابی در مقابل کتاب قبلی خود نیر ایال با نام قلاب باشد، که خودش در کتاب به آن اشاره می‌کند. علی بندری هم در بی‌پلاس این موضوع را طرح می‌کند. نظرم کمی متفاوت است. این دو موازی هم هستند. ماموریت‌ها کمی سازمانی و شخصی شده است. نظریاتی که از آنها به عنوان زیربنای روایتش استفاده کرده است یکی است. در یک خط بخواهم مدل و مسیر کتاب را برای خودم و مخاطب این نوشته که شما باشید بیان کنم کد و رازی است که در کلمه عنوان کتاب به هوشمندی نهفته است. ذهنی که حواسش پرت می‌شود از چیزی که باید متمرکز آن باشد حواسش پرت می‌شود. روش‌های متفاوتی که در دنیا وجود دارند راهکارهایی برای مدیریت توجه از طریق از کار انداختن ابزارهای دیجیتال و یا حتی به‌کارگیری آنها برای نشنیدن و ندیدن بقیه چیزها می‌بینند. در روش این کتاب این نکته آشنایی زدایی می شود که اگر مشتاق و مبهوت آنی باشیم که حواسمان متمرکز به آن است هیچ نوتیفیکیشنی نمی‌تواند حواسمان را پرت کند.جاذبه مهم‌تر از تله‌هاپس باید به دنبال چیزهایی باشیم که مهم هستند. به کارهایی که مهم هستند می‌گوییم اولویت. اگر نسبت به اولویت کاری که انجام می‌دهیم آگاه باشیم یا بهتر بگویم خودمان را آگاه نگه‌داریم اتفاقی که می‌افتد شبیه حصاری است که دور خودمان از بقیه حواس پرتی‌ها ایجاد می‌کنیم. البته کنترل و مدیریت مواردی مانند هشدارهای موبایل و ایمیل هم جزو راهکارهای کتاب است. بنظرم مهم‌تر تئوری موجود در مدل کتاب است. داستان قدیمی و شبیه الان مایکی از نکات موفقیت نیر ایال استفاده از مهارتش در داستانگویی است. مثلا در داستان تانتالوس موضوع خیلی مهمی را به راحتی به ما نشان می‌دهد که به همین راحتی‌ها از بین نمی‌رود. افسانه یونانی تانتالوس که بخاطر تبعید پدرش زئوس به عالم مردگان رفته است خیلی شبیه خیلی از کارهای خیلی از ماهاست. تناتالوس نمی‌تواند میوه و آبی بخورد چون زمانی که می‌خواهد دست خود را به سمت آنها دراز کند از وی دور می‌شوند. مهمترین عذابش این است که نمی‌داند او که خدازاده است و در عالم ارواح نیازی به آب و میوه ندارد. شبیه ما که نمی‌دانیم حواسمان پرت خیلی از چیزهایی است که به آنها نیاز نداریم. چک کردن شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام زدن رکوردهایی مانند پیاده‌روی روزانه چک کردن قیمت بیت‌کوین و دلار و طلا، ....داستان مدیریت توجه یا عکس آن که همان مدیریت حواس پرتی است شاید برایمان مهم نباشد پیشنهاد می‌کنم داستان اول کتاب در مورد تجربه زیسته با دخترش را بخوانید. ما زمان‌هایی را از دست می‌دهیم و حواسمان پرت است که شاید هیچ وقت دوباره تجربه‌اش نکنیم!</description>
                <category>حامد ابقا</category>
                <author>حامد ابقا</author>
                <pubDate>Thu, 15 Sep 2022 16:10:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردن یا درگذشتن مسئله این است.</title>
                <link>https://virgool.io/@ebgha/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-pv5u3kusqvoa</link>
                <description>تنها دوربینی که تصویری را ضبط و مخابره می‌کند و ظاهرا کاملا سفید و بدون موضع به موضوع نگاه می‌کند فیلم گرفته شده توسط دوربین های راهنمایی رانندگی سر چهارراه‌هاست. در حالی که خود این دوربین‌ها هم ماموریتی دارند. برای ایجاد نظم و تخطی از قانون باعث جریمه شدن مردم خاطی می‌شوند. هر رخدادی آگاهانه یا ناخودآگاه توسط لحن صدا و کلماتی که استفاده می‌شود، ماموریت و پیام مشخصی را به مخاطبین مخابره می‌کند. بسیار ساده و ناخودآگاه این موضوع ماموریت، محتوای پیام و موضع گوینده توسط گیرنده شناسایی می‌شود .به قول خولیو کورتاسار (نویسنده بزرگ آمریکای لاتین): «اگر از کسی نقل قول می‌کنیم داریم از خودمون نقل قول می‌کنیم.» (نقل به مضمون)چند روز پیش خبر درگذشت ملکه انگلیس در اغلب شاید هم بتوان گفت تمام رسانه ها منتشر شد. لابلای حرف‌های مردم  موضوع مهمی هم دیده می‌شود که نشان از سواد رسانه‌ای آن‌ها داشت. و این موضوع نحوه انتشار خبر بود. مثلا شبکه خبر» بیان کرد: «ملکه انگلیس مرد» یا شبکه اینترنشنال بارها این عنوان را اعلام کرد: «ملکه انگلستان بالاترین رکورد سلطنت را داشت و ۷۰ سال سلطنت کرد و ۹۰ و چند سال داشت. و ...» برندها هم از این قاعده مستثنی نبودند. ناسا، اپل، گوگل و ... هر کدام به نوعی این خبر را منتشر و بعضی تسلیت گفتند. فکت ۱:   ملکه در راس یکی از قدرت های جهان حضور داشته و حتی اگر تشریفاتی بوده و رسما قدرت نداشته عنوان رهبر کشور را به دوش می‌کشید. فکت ۲:  مردم  از پادشاهان و رییس‌جمهور و نخست‌وزیر جامعه‌شان ثبات، بالارفتن ارزش مالی، ارزش جایگاه بین‌المللی، امنیت و مسائلی از این قبیل را آرزو دارند.فکت ۳: انگلستان چه قبل از «برگزیت» و خروج از اتحادیه اروپا و چه بعد از آن  به صورت نسبی در کل دنیا این موارد را داشت و حفظ کرد: جایگاه محترم و با نفوذی داشت. پوند یکی از ارزشمندترین پولهای دنیا بوده و هست. فکت ۴: هرچند که ظاهر حکومت سلطنتی از نظر جامعه روشنفکری دِمُده  و قدیمی است و شاید از نظر ما باعث شرمساری یک جامعه متمدن باشد. که هنوز جمهوریتی در آن وجود نداشته و دموکراسی محقق نشده است، با دموکراسی یا بی دموکراسی مردم انگلستان به اقتدارشان اذعان دارند. فکت ۵: اگر مردم به اقتدار دولتشان ایمان نداشته باشند، اولین کاری که  انجام میدهند ناسزا و فحشی است. در کشورهای دیگر به کرات شاهد این اتفاق هستیم. با ساختن جوک مقام و شخصیت وی را به عنوان نماد و سمبلی از قدرت به سخره می‌گرفتند. فکت آخر:  چیزی که انگار روشن است و از نتایح و حال مردم، دولت‌ها و برندها پیداست  این است که ملکه متوفی ماموریتخود در قبال مردمش را خوب انجام داده است.  از نظر جامعه‌شناسی و مردم شناسی این نکته‌ای هست که ارزش  توجه دارد. در نتیجه با سخره گرفتن و تخریب و تحقیر وی نمی‌توان اهمیت انجام موفق ماموریت را کمرنگ کرد.از سویی دیگر نیت و قصد پشت سر تخریب و توهین و سیاست پشت پرده برای مخاطب بسیار شفاف خواهد بود.  تخفیف و تحقیر کردن یک موفقیت باعث کاهش جایگاه رسانه در ذهن مردم خواهد بود. حتی  اگر ذهن جامعه عموم مردم همه به اتفاق در همان لحظه اول متوجه موضوع نشوند بخاطر  ثبت و ضبط پیام در شبکه‌های اجتماعی و نقد و بررسی  توسط منتقدان عمومی و تخصصی که همان تئوری  «شیشه های رنگیِ مک‌لوهان» است بالاخره باعث مشخص شدن  سیاست ساده لوحانه‌ و ساده‌انگارانه‌ای راوی می‌شود.تعبیر این خواهد بود که: « چون خودمون نتونستیم به  جایگاه موفق فلان برسیم، با کوچک شمردن بقیه  با کوتاه بینی مسئله را حل می‌کنیم.»از طرف دیگر اگر هم کسانی موضوعی را مثل همین قضیه فوت ملکه با بزرگ‌نمایی  و رنگ و لعاب جلوه می‌دهند صرفا به معنای قدردانی نیست. تعداد کشورها و تعداد پرچم‌ها و تصاویر و عکسهای حرفه‌ای از پرتره ملکه انگلیس  در این ۹۰ و چندسال در رسانه‌هایی مانند گاردین،  نیویورک تایمز،  ایندیپندت و سایر نشریات  بی‌ چشم و بدون سیاست پشت پرده نیست. تحلیل و فهم ژرف ساخت و روساخت این پیامها  نشان گر سواد رسانه‌ای ماست.وظیفه ما توانایی نقد ، بررسی و فهم سیاست‌ها و ماموریت‌های پشت پرده‌ی این پیامها  در عصری که سواد رسانه‌ای یکی از مهم‌ترین سوادهای لازم برای هر انسانی قلم‌داد می‌شود، است.  از ابزارهایی تحلیل و بررسی معنا و تعابیر پشت این پیام‌ها  تحلیل معنا و ادراک عمومی از تصاویر و کلمات است. «درگذشت»  کلمه‌ای است و «مُرد» هم کلمه‌ای ظاهرا با همان معنا و اشاره است. یعنی این دو نشانه کلامی به یک رخداد اطلاق میشود. شاید همانطوری که عبارت «بفرما» و «بتمرگ» دو نشانه کلامی برای یک مفهوم است که تعابیر و معنای بسیار متفاوتی را تداعی می‌کند.پس لحن تاثیر شفاف و مستقیمی رو از نیت و ماموریت پشت پرده رسانه نشان می‌دهد و یکی از قابلیتهای کسانی که در موضع برند، تولید محتوا و رسانه فعال هستند شناخت و توانایی تولید لحن‌های متفاوت برای منظورهای مختلف ماموریتها نیت‌های مختلف هست. برای تولید این معانی هم به فضای زمینه جامعه (کانتکس) هم رقبا، هم شخصیت برند خودمان توجه نکنیم قافیه را می‌بازیم.</description>
                <category>حامد ابقا</category>
                <author>حامد ابقا</author>
                <pubDate>Sun, 11 Sep 2022 02:26:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عناصر داستان برند، شگردی قدیمی و موثر</title>
                <link>https://virgool.io/@ebgha/%D8%B9%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-azha7jknzmn8</link>
                <description>تا به حال با کسی مواجه نشدم که بگوید داستان برای برند یا داستان برند مهم و موثر نیست. از طرفی هم افرادی که از داستان یا برند یا هر دو بی‌خبرند را بسیار دیدم. و پانصدهزار نفر در لینکدین مدعی مهارت داستانگویی برای برندها هستند. مردم چه می‌گویند را تا جایی که شنیده، خوانده و دیده‌ام در اینجا می‌نویسم. چون مثل هر جستار که بهتر بگویم هر جستارکی (Short Essay) در این نوشته هم یاد داستان فیل و اتاقی تاریک می‌افتم که همه در حال لمس و تجربه‌ی بخشی از فیل هستند. هر کسی از منظری به ماجرا نگاه می‌کند. هر کسی روند ساخت و روایت داستان برند را از منظر خودش بیان می‌کند.داستان برند چیست؟     تا جایی که دیده‌ام هر کسی در دنیای برند و بازاریابی با روش‌ها و مدل‌های مختلف درباره  داستان‌سرایی و داستان‌گویی برند حرف می‌زند. با آوردن نمونه‌های موفقی از برندهای مطرح یا اعتبار خودش به عنوان طراح یا سازنده برندهای مطرح یا اعداد و داده‌ها جلب توجه می کنند. خیلی‌ها داستان برند را روندی از اتفاقات می‌دانند که برای برند یا توسط برند افتاده است. البته پر بیراه هم نیست. چون بالاخره اگر در داستان برند، برندی حضور نداشته باشد که ربطی به داستان برند نخواهد داشت. در جاهایی مانند مدل SB7 دانلد میلر گوینده‌ی قصه‌ایی را برنده میداند که قهرمان داستانش را مخاطب و مشتریان برند انتخاب کند.یکی بود یکی نبود...روال داستان‌ها اینطور است: «قهرمان یا دسته‌ای از قهرمان‌ها در زندگی خود با اتفاقی روبرو می‌شوند و تعادل شرایط زندگی به هم می‌خورد. عامل این اتفاق شخصیت یا موضوعی است که به آن ضدقهرمان گفته می‌شود. قهرمان در کشمکش با ضدقهرمان است که داستان را می‌سازد. به نقطه اوج بحران می‌رسد و راهی برای رهایی پیدا می‌کند. راهی که معمولا مرشدی پیش رویش می‌گذارد.»دیده شدن یا ماندن مسئله این است. این بالا و پایین‌ها همان ماهیت «درام» است. رازی که قرن‌هاست مردم کنجکاو را به خود جلب کرده. حتی در این عصر پر از هیاهو و حواس‌‌پرتی. این مهم است که ذات داستان برای مردم جذاب است و توجه را به خود جلب کند مهم‌تر این است که داستان اگر در ذهن مردم نماند و تاثیری بر روی انتخاب آنها و به سمت برند نشود این جلب توجه بی‌فایده خواهد بود. هر چند بدون این تمایز و توجه هم تبدیل به یک برند شدن در این آشفته‌بازار تبلیغات گران و نشدنی است.قلب تپنده داستان برندبرندها چه آگاهانه و چه ناخودآگاه ماموریتی را برای خود انتخاب می‌کنند. این «ماموریت» به سادگی در عملکرد آن برندها پیداست. این همان حضور آنها در داستان برند است. یکی از مشهورترین داستان‌نویسان که با وجود سن‌وسال بالا نسل جدید را به خوبی می‌شناسد روایت جالبی در این مورد دارد. نکته‌ی جالبی که نبض داستان را کنترل می‌کند. امروزه مردم دیگر مخاطب بی‌صدا نیستند. می‌توانند اگر کسی ادعایی کرد و به قولش عمل نکرد درست یا نادرست، بلد یا نابلد شروع به نقد او بکنند. این همان قلب تپنده داستان هر برند است: «وعده برند»برند برای اینکه در بین مردم حضور داشته باشد خود را به عنوان ماموری برای کاری مطرح می‌کند. وقتی کارش را به خوبی انجام می‌دهد مردم هم درباره حُسن کارش در شبکه‌های اجتماعی حرف می‌زنند. اگر خُلف وعده کند کارش را همین مردم می‌سازند و داستانی که برای برند می‌سازند نتیجه عکس برای برند دارد و او را سریع‌تر به قهقرا می‌برد.کاریزمای ساده و سخت داستان برندپس برند باید حواسش به ماموریتی که می‌خواهد به عهده بگیرد، باشد. هر نقشی چه قهرمان داستان چه مرشد و چه عاشق اگر برند می‌خواهد داستانی پررنگ‌ خلق کند انجام ماموریت مهم است. در نتیجه خلق این داستان در موفقیت و بالاتر رفتن ارزش بسیار موثر خواهد بود. </description>
                <category>حامد ابقا</category>
                <author>حامد ابقا</author>
                <pubDate>Thu, 01 Sep 2022 20:22:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برندهای بی‌شخصیت</title>
                <link>https://virgool.io/@ebgha/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-gnscvzea2qtv</link>
                <description>نوشتاری در باب اهمیت شخصیت کهن‌الگوی برندیکی از فحش‌هایی  که مردمِ با نزاکتِ آبادیِ ما می‌دهند، این است:«بی شخصیت». در بقیه جاهای دنیا هم مردم وقتی می‌خواهند در مقابل رفتاری که فردی ناشناس انجام می‌دهد، واکنشی نشان دهند از این واژه استفاده می‌کنند. داشتن شخصیت نشان از تربیت و نزاکت فرد است. پس جایگاه فرد را در ذهن مخاطب تعریف می‌کند.حدود بیست و پنج سال قبل پژوهشگران به این نکته رسیدند که مردم دوست دارند برندها مثل انسان پندارند. انسان‌هایی که در ذهن هر فرد و مردم شخصیت و هویتی دارند. بنابراین کاربلدان برندسازی مانند جنیفر آکر و لین کلر مدل‌هایی را ساختند که با آن مدل‌ها طراحی و تحلیل این شخصیت برای برند محقق شود. مدل‌های باز و مدل‌های بسته. مدل‌هایی که انتخاب شما را به عنوان یک طراح باز می‌گذاشتند که ویژگی‌ها را انتخاب کنید مدل‌های باز بودند و مدل‌هایی که شما را به سمت انتخاب از بین گزینه‌هایی محدود سوق می‌دادند مدل‌های بسته نامیدند. از بین مدل‌های بسته یکی از مدل‌هایی که بسیار محبوب شد مدلی بود که خانم‌ها مارگارت مارک و کارول پیرسون سال ۲۰۰۱ در کتاب قهرمان و عاصی پیشنهاد کردند. این مدل که از تئوری «ناخودآگاه جمعی» یونگ برگرفته شد کهن‌الگوهای برند نامیده و شناخته می‌شود.کهن‌الگوها مفهومی ساده و سخت هستند. «کهن‌الگوهای برند» ساده‌ هستند. چون برای استفاده و فهم کسانی که می‌خواهند برای برند کار کنند. مانند طراح، نویسنده، دیزانر، تیم تبلیغ، تیم چینش کالا، مدیر منابع انسانی و ... کارمان را تسهیل می‌کنند. چرا که با دادن عنوان کهن‌الگو فضای کاری و لحن کار دستشان می‌آید و آنچه طراحی می‌کنند به سلیقه و ایده طراح و صاحب برند نزدیک‌تر خواهد بود.«کهن‌الگوهای برند» سخت هستند. در بازار امروز برند هر کسی از ظن خود یار شخصیت کهن‌الگویی برند شده است. یکی از روانشناسی یکی از ادبیات و اساطیر. آنچه به نظر درست می‌رسد این است که کهن‌الگوهایی که به عنوان شاخصی از شخصیت به برند نسبت می‌دهیم تفاوت‌های معناداری با انسان دارند. و مهم تر این که این شخصیت که بخش مهمی از هویت برند است ریشه در خواسته‌ها و نیازهای مشتری دارد که البته چون انتخاب صاحب برند هم است، بسته به توانایی‌ها و شایستگی‌هایش می‌تواند یکی از کهن‌الگوی مطلوب مردم را برای محصول و سازمان خود انتخاب کند. کدام روش بهتر است؟ابزارهای طراحی و انتخاب شخصیت مزیت‌ها و معایبی نسبت به هم دارند.  آنچه بدیهی است این است که داشتن شخصیت از نداشتنش بهتر است. برای همین است که بهتر است برای طراحی آن پا پیش بگذاریم تا دیر نشده. یعنی تا شخصیت را بازار و مردم خود به خود به ما تحمیل نکرده‌اند و تا کسی به برندمان ناسزای «برند بی‌شخصیت» را نسبت نداده است!</description>
                <category>حامد ابقا</category>
                <author>حامد ابقا</author>
                <pubDate>Sun, 28 Aug 2022 12:33:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«سفر مشتری» راز و رمز طراحی «تاچ پوینت‌ها» در برندسازی</title>
                <link>https://virgool.io/@ebgha/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D9%88-%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%DA%86-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-t3sf2appgfpy</link>
                <description>کاش بودجه‌مان نامحدود بود تا می‌توانستیم هر نقطه‌ای که دلمان بخواهد و هرطور که می‌خواهیم برندمان را به مردم نشان دهیم. اما در دنیای واقع اینطور نیست. اگر«کفش‌هایمان روی زمین» به این موضوع نگاه کنیم، می‌بینیم که انتخاب نقاط تماس و طراحی شکل حضورمان در آنها در عین سادگی سخت است. یکی از بهترین روش‌ها برای طراحی نقاط تماس مطالعه‌ی دقیق سفر و ماجراجویی مشتری است. البته اگر این سند موجود باشد! اگر هنوز این سند را نداریم مهم‌تر از هر پژوهش و  مطالعه‌ای بهتر است تهیه این سند را در اولویت خود قرار دهیم. برای سند سفر مشتری  هر برندی شایدقالب متفاوتی داشته باشد. مهم این است که تجربه‌ی مشتریان را مستند کنیم.  تجربه دسته‌بندی‌های متفاوت مشتریان.  این مستند می‌تواند نموداری همراه نرخ تبدیل باشد و از آگاهی تا توصیه یک مشتری وفادار را نشان دهد. یا می‌توانیم یک فیلم مستندی از زاویه دید او تهیه کنیم(این ایده آخر را جایی ندیده‌ام و اگر جایی برای ثبت اید‌ه‌های برند و بازاریابی بود شاید ثبتش می‌کردم:) ). یکی از جذاب‌ترین  سفر مشتریان، مستندسازی و روایت #ایربی‌ان‌بی از مشتریانش است. برای این کار از #پیکسار کمک گرفته و تجربه مشتری را در قالب استوری‌بُرد نقاشی کرده است. برای این پروژه یکبار از دید دسته‌بندی مشتریان «مهمان» و یک‌بار از دید دسته‌بندی مشتریان «میزبان»  تجربه مشتری تصویر شده است. تجربه در ماجراجویی یا سفر مشتری و مصرف‌کننده با توجه به دسته‌بندی محصولات می‌تواند شامل روایت‌های متفاوتی باشد. هر دسته اهمیت خود را دارد. بهتر است با توجه به محدودیت منابع که مهم‌ترینش توجه است روی دو یا سه روایت متمرکز شویم. دو تجربه میزبان و میهمان در جاهایی به هم می‌رسند و تلاقی دارند. وقتی از دید کارمندان برند ایربی‌ان‌بی به این اسناد نگاه بکنید شاید ذوقِ الانِ ما را نداشته باشند! چون برای اعضای داخلی برند این موارد بدیهی می‌رسد. چه در طراحی و چه در پیاده‌سازی هویت برند وجود این اسناد مثل یک #چک_لیست به ما کمک می‌کند که نکته‌ای را از قلم نیاندازیم. چیزی که مهم است، بودنِ روایتی مستند است. اگر می‌توانیم هر روز در حد یک ربع با یکی از مشتریان در دسته‌بندی‌های مختلف گفتگو و همان صحبت‌ها را بنویسیم خود یک گام مهم و موثر است. با این کار کم‌کم متوجه نقاط تماسی که مشتری یا مصرف‌کننده برند را لمس کرده می‌شویم. و به اهمیت هر نقطه و نقاطی که از قلم افتاده‌اند پی می‌بریم. مهندسی و معماری  نقاط تماس کلیدی یکی از مهم‌ترین بخش‌های طراحی و برنامه‌ریزی برای ساخت برند است. بسته‌بندی، دانگلر یک فروشگاه (آویز)، شبکه‌ اجتماعی و وب سایت همه می‌توانند نقاطی از این نقاط تماس باشند. و مهم‌تر از انتخاب و خلاقیت در پیامی که در آن‌ها به کار ببریم، یکپارچگی، مرتبط بودن به شخصیت برندمان و توجه به مدیریت بودجه و تاثیر مجموع آن‌هاست. </description>
                <category>حامد ابقا</category>
                <author>حامد ابقا</author>
                <pubDate>Sat, 20 Aug 2022 13:25:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بریف، تفاوت تولید محتوای‌ حرفه‌ای با تولید محتوای آماتور</title>
                <link>https://virgool.io/@ebgha/%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1-vue4x6guwagn</link>
                <description>بریف محتوا - درج تاریخ برای داغ بودن و ارجینال بودن است!حرفه‌ای، آماتور!اگر برای نوشتن و تولید محتوای خود از کارفرمایی پول یا اعتبار دریافت می‌کنید یعنی می‌توانید به عنوان حرفه‌ به محتوانویسی فکر کنید. در ورزش هم زمانی که ورزشکار برای ورزش، تمرین ها و مسابقات و امرار معاش خود از منبع درآمدی استفاده نکند و درآمدش مستقیم از راه ورزش تامین شود به او ورزشکار حرفه‌ای اطلاق می‌شود.البته در بیان متعارف و مصطلح معمولا به کسی حرفه‌ای گفته می‌شود که کیفیت کارش از استانداردهای شناخته‌شده و قابل انجام توسط عموم مردم بالاتر باشد. که البته منافاتی با تعریف ذکر شده ندارد. کمی تاریخاولین تبلیغات‌نویس حرفه‌ای را به سال ۱۸۸۶ نسبت می‌دهند که فردی به نام جان اموری پاورز (John_Emory_Powers) نام داشت. او به صورت نیمه وقت تبلیغ می‌نوشت. حدود درآمدی روزانه وی ۱۰۰ دلار از راه نوشتن تبلیغات بود. بعد‌ها استخدام جان وانامیکر و فروشگاه‌های زنجیره‌ای لوکس «لرد اند تیلور» شد. تقریبا صدسال پیش در سال ۱۹۱۹ از دنیا رفت. John_Emory_Powersالبته نوشتن تبلیغات و تولید محتوا از موارد مورد اختلاف علماست که چون موضوع گفتگو نیست وارد موضوع اصلی خودمان می‌شویم.اما چرا بریف حال که منظورم را از حرفه‌ای بودن گفتم، بلافلاصله برویم سراغ بریف. اگر شما می‌خواهید به یک کپی‌رایتر یا کانتت‌کرییتور   (تبلیغ‌نویس یا محتواساز یا محتوانویس) سفارش کار دهید، چکار می‌کنید؟ معمولا از او می‌خواهید تا بر اساس تجربه، محتوایی   برای برندتان یا محصولتان متن و تصویر یا ویدیویی را آماده کند. شرط اول سلیقهاگر شما برند نام‌آشناتری داشته باشید، اهرم به نفع شماست. یعنی سلیقه‌ شماست که حرف آخر را می‌زند. اما اگر برند طرف مقابل (آژانس تبلیغاتی یا تولید محتوا یا فریلنسر) برندش مشهورتر باشد، سلیقه تیم خلاق است که تعیین می‌کند چه چیزی تحویل بگیرید!بریف پل میان مشتری و مجریاما اگر استانداردی وجود داشته باشد چه؟ بخاطر همین است که در کشورهای دیگری که قدمت و استانداردهای بیشتری در تبلیغات و تولید محتوا نسبت به ایران دارند، استفاده از ابزاری بنام «بریف» بوجود آمد. بریف زبان بین مشتری و مجری است. استانداری که می‌تواند ملاک و فصل‌الخطاب هر مرحله‌ای باشد. نه تنها مشتری و مجری (در اقوالی پیمانکار) بلکه تمام اعضای تیم خلاق و اکانت می‌توانند از آن استفاده کنند. در حقیقت بریف درخواست مشتری یا به بیانی صورت مسئله پروژه است که مشتری و محتوانویس روی آن توافق می‌کنند. یک چک‌لیست که اگر بخواهیم بدانیم پروژه کامل و تمام شده است یا نه، باید به آن مراجعه کنیم. اجزای بریفقبلا بریف سه جزء کلی داشت: هدف از تبلیغ یا محتوامشخصات محصول (کالا یا خدمت)مخاطب اما به مرور و بعد از ظهور مفهوم و کشف موضوعی بنام برند لازم شده که مواردی در مورد برند هم به بریف اضافه شود.  مورد چهارم را با عنوان شخصیت برند، در داخل بریف می‌آورند. هر آژانس و هر فریلنسری (آزادکاری) برای خود قالب مشخصی دارد، اما آنچه مهم است و باید بدانیم این است که نوشتن با بریف نوشتن با چهارچوب استآنچه در قسمت بعد خواهید دید...هر کدام از این چهار جزء، خود داستانی دارند که در بلاگ‌های مجزا در موردشان می‌نویسم.  نهایتا قصد دارم یک بریف را برای یک نمونه در اینجا به اشتراک بگذارم تا عملیاتی‌تر بتوانیم با هم در مورد استفاده از این ابزار سودمند هم‌زبان شویم. نکاتی در مورد انواع بریف، لحن صدای برند هم در بریف وجود دارند که عمری بود در مورد آنها هم می‌خواهم بنویسم. پس، این داستان این بلاگ ادامه دارد.پیروز و پایدار باشید.</description>
                <category>حامد ابقا</category>
                <author>حامد ابقا</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jul 2020 15:19:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا محتوا‌ پادشاه است؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@ebgha/httpsvirgoolioebghaiscontentking-epgi0y1t8ids</link>
                <description>content is king, by creating together!این دومین ویرگول‌نوشت من است. دیروز که اولین بلاگ را در ویرگول نوشتم، فکر نمیکردم کسی آن را در کمتر از یک روز خوانده باشد. اما دیدم پنج نفر خوانده و چهار نفر آن را پسندیده‌اند! سایه‌نویسیشاید پیش آمده برای مشتریانم متن‌هایی نوشته‌ام که بیشتر از صد‌ها هزار نفر آن را خوانده و پسندیده باشند. یعنی ویوو &amp; لایک.  اما نکته اینجاست که هدفم آن روزها هم گرفتن لایک و بازدید خالی نبود. نان شب را از راه نوشتن درآوردن یا تولید محتوا کسب و کار من بوده و است. بعضی وقت‌ها با نوشتن نامم زیر پست، بعضی وقت‌ها هم با سایه نویسی یا ghostwriting برای بقیه برندها با لحن و شخصیت برند آنها.اما علاوه بر دلایل بالا فکر می‌کنم اگر کمی در هرم مازلو بالاتر بخزیم دلایل ارزشمند‌تری هم وجود داشته باشد. همانطور که در بلاگ قبلی هم به آن اشاره کردم دلایلی مانند حس خوب، دلایلی مانند ساختن. ساختن یک چیز مهم. اما چه چیزی اهمیت و ارزش این چیز مهم را تعیین می‌کند؟  محتوا پادشاه است.این نقل قول به بیل گیتس منتسب است. اما شاید منظورش چیز متفاوتی با آن چیزی که من امروز اینجا می‌نویسم، باشد. از نظر افراد صاحب‌نظر در دنیای کسب‌وکار و  برندسازی محتوا چه برای تبلیغات و چه برای روابط عمومی سرما‌یه‌گذاری بلند مدت است. برای هر برندی لازم است. هر کسب‌وکاری باید بخشی از بودجه خود را برای تولید محتوا تعریف و برنامه‌ریزی کند.بنظرم اما محتوا ...محتوا یک نخ تسبیح است که با نوشتن بیشتر، دانه‌های آن بیشتر می‌شود.یک زنجیر است که با ارتباط بیشتر آدمهای آن شبکه، حلقه‌های آن زنجیر کلفت‌تر و محکم‌تر می‌شود. آنوقت است که می‌بینی محتوا واقعا پادشاه است. محتوا می‌فروشد. محتوا باعث بالاتر رفتن یا پایین‌تر آمدن ارزش برندها می‌شود. محتوا باعث افشای بی‌عدالتی‌ها می‌شود. محتوا جلوی اعدام‌ها را می‌گیرد. محتوا می‌شود یک جریان و کنترلش بیشتر از اینکه در دسترس دولت‌ها و نظام‌های حاکمیتی باشد دست انسان‌های ساده‌ای که واقعا باهم برای واقعیت زندگی تصمیم میگرند. محتوانویسپس مهم‌تر از اینکه چه کسی می‌نویسد، با چه اسمی و با چند بازدید و پسند و ... این است که محتوا جریان پیدا کند. و این جریان محتوا است که مهمترین سرمایه یک کشور، یک مردم و یک جامعه یعنی هویت آن را شکل و تغییر می دهد. و محتوا‌نویس و محتوانویس‌ها هستند که این جریان را کنترل می‌کنند. پس در حقیقت شهریار این ملک و شکل دهنده این هویت کسانی هستند که تولید محتوا می‌کنند یا محتوا را توزیع می‌کنند. پس محتوا‌سازها‌ پادشاه هستند!</description>
                <category>حامد ابقا</category>
                <author>حامد ابقا</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jul 2020 16:43:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه بنویسیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ebgha/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D9%85-bdgtccukif4k</link>
                <description>ایشان: هرمس، یکی از دوستان نویسنده‌ی منخیلی از دوستانم یا مشتریانم که برایشان نوشتن سخت است، معمولا از من این سئوال را می پرسند. در صورتی که باور من این است برای هر کاری (این همه، نوشتن را هم شامل میشود،) باید سئوال از چرایی شروع شود نه از چگونگی! پس درست‌تر است  بپرسیم:«چرا بنویسیم؟»بیاید به قول اجنبی‌ها «boots on the ground» یا «پاهایمان روی زمین»، حرف بزنیم. مثلا همین نوشته که الان آن را می خوانید اولین #ویرگولنویسی من است. قبل از این که بپرسم چگونه در ویرگول بنویسم از خود پرسیدم چرا باید بنویسم. جواب کمی طول کشید ولی بعد از وضوح و شفافیت پاسخ راه را برایم هموار و آسان کرد. . حس خوب نوشتن وصف العیشِ چیزهایی که یاد گرفته‌ام، اولین دلیل این نوشته‌ی من است. چیزهایی که در مورد حرف زدن و گفتگو با انسان‌های دیگر به دست آورده‌ام. لذت به اشتراک‌گذاردن داستانِ‌ این داستانگویی‌ها،  لذت تجربه‌ام را دو چندان می‌کند. . ساختن و ساختندوست دارم بنویسم، خوانده شوم، نقد شوم و با آنهایی که مثل من، ارتباط  انسان‌ها برایشان مهم است و در این راه کار می کنند، آشنا شوم. با آنها حرف بزنم و برای ساختن چیزهایی مهم‌تر و بزرگ‌تر تلاش کنم. چیزهایی مثل شبکه‌های اجتماعی، مثل کمپین‌ها چیزهایی مثل همین ویرگول!. ثبت مرور لحظه‌هازندگی هر لحظه‌اش ارزش دارد.  هر لحظه را باید زیست. حتی لحظه‌های تلخ هم ارزشمند هستند. در آنچه که الان به آن رسیده ایم نقش داشتند. مهم هستند. پس می‌توان آنها را ثبت کرد. دوباره مرور کرد.در پارادایم‌های جدید زندگی های دیجیتال می‌توان آن‌ها را روی ابرهایی نوشت که همیشه همراه‌ت باشند. این ابرها اگرچه لطیف هستند، اما  از سنگ‌نوشته‌هایی که با آب باران به مرور سالیان شسته و برده می‌شوند، پایدارترند. ابرهای فضای دیجیتال را می‌گویم، ابرهایی که همین ویرگول و ویرگول‌ها روی آنها خانه کرده‌اند. می‌بینی تمام شد. چند لحظه‌ی خود را به چند کلمه، ترجمه و کدگذاری کردم. چون می‌دانستم چرا، چگونگی‌اش کاری نداشت. شاید برای شروع راه و مسیر، اولین گام خود مقصد است.</description>
                <category>حامد ابقا</category>
                <author>حامد ابقا</author>
                <pubDate>Sun, 19 Jul 2020 18:43:26 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>