<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های A Bee</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ebiam</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:28:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/109565/avatar/FwOgd2.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>A Bee</title>
            <link>https://virgool.io/@ebiam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>یادگیری فروش از منبع اصلی</title>
                <link>https://virgool.io/@ebiam/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%A8%D8%B9-%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C-gboexn8uekh1</link>
                <description>اخیراً که ترافیک تهران من رو از پشت فرمان و بوق ماشین و بوق سه نقطه😎🤬، پرتاپ کرده به دنیای اسنپ و مترو و دنیای زیرین، میزان تعاملم با آدمهای غیر هم صنف بسیار زیاده شده.  نشستن پای درد دل رانندگان اسنپ، زل زدن قایمکی به چهره ی مسافرین داخل مترو برای حدس فکر پشت اون چهره ی اکثرا درهم رفته، گاهی دم خور شدن با قهوه فروش ایستگاه و تا برسه به فروشندگان مترو با اون سخنرانی آسانسوری (Elevator Pitch) خاص خودشون.  کافیه دو روز بین دو ایستگاه تردد کنید تا از سه واگن آن طرف تر سریع حدس بزنید این یکی فروشنده ی آوازهای قدیمیه و آن دیگری ماگ و یکی دیگه نصاب گلس موبایل و فروشنده ی جوراب و چسب و لوازم موبایل. #ورکشاپ_واقعی : چند وقت پیش به قصد تهاتر دی اکسید کربن مرغوب تهران با اکسیژن معمولی جاده چالوس زدیم به قسمت خوب جاده و از قضا دلمون چای خواست که فلاسک چای نداشتیم. فردای اون روز توی مترو صدای یک فروشنده ی فلاسک رو شنیدم و بدون توجه به چهره فروشنده یکی خریدم. خرید که تمام شد فروشنده ی کمربند با چند خشاب پر از کمربند، به من رسید و با لهجه آذری و کلام صمیمی گفت &quot;این فلاسک رو حال میده ببری بیرون شهر چای بخوری&quot;  از اون زمان چندین بار فلاسک را تو سفر استفاده کردم و هر بار جای چهره ی فروشنده ی فلاسک، حرف کمربند فروش تو ذهنم اومده.بیزنس رو از منبع اصلی باید آموختو احساس خوب در بیزنس مزه ی دیگه ای داره</description>
                <category>A Bee</category>
                <author>A Bee</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2025 16:35:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیازی عرضه کن بر نازنینی</title>
                <link>https://virgool.io/@ebiam/%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B9%D8%B1%D8%B6%D9%87-%DA%A9%D9%86-%D8%A8%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D8%B2%D9%86%DB%8C%D9%86%DB%8C-ci2myphcafhy</link>
                <description>نیازی عرضه کن بر نازنینی - یادت هست رفاقتمون از کی شروع شد؟+ از دشمنی!_ یعنی چی!؟ + بحثش دردناکه شایدم فراموش کرده باشی اما بخوای میگم- بگو لطفا + اولش همو نمیشناختیم بعد با دعوا و فحش و فحش کاری شروع شد- متوجه نمیشم چی میگی!+ یادمه اون اوایل فحش و فضیحت کارمون بود، میرفتی پیش رفقات، وسط صحبت یکی یه چی میگفت، نمیتونستی جوابشو بدی سرکوفتشو سر من میزدی. + یه شبا تا خود سحر، منو تحقیر میکردی...اشکام جاری میشد اما نمیدیدی و به امید اینکه بغلم کنی با صبر به حرفات گوش میکردم ولی دریغ...- مثه صحنه های فیلم لوسی که تیلور سوییفت بازی کرده، وقتی میرفت به سمت سرمنشا حیات، همینجوری اون صحنه ها یادم اومد، قلبم تیر کشید! چه احمقی بودم که جوابشونو نمیدادم... اگه برگردم اون موقع خارو مار همه شون و تار مار میزنم...+ ای بابا .. گفتم که بهتره سر این صحبتو باز نکنیم بازم داری یه سر فحشو به من حواله میکنی!- منظورم اونا بودن نه تو+ قبول داری اونا الان دیگه نیستن، منم و تو- ببخشید حواسم نبود، الان آشتی هستیم؟+ من خیلی سختم نیستم زود فراموش میکنم امیدوارم خودتم کنار بیایی- به نظرت الان رفیق رفقییم؟ + بیشتر که باهم حرف میزنیم رفیق تر میشیم</description>
                <category>A Bee</category>
                <author>A Bee</author>
                <pubDate>Sun, 15 Oct 2023 15:50:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو ز خون ناله خای خود پری</title>
                <link>https://virgool.io/Young-writer/%D8%AA%D9%88-%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%AE%D8%A7%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%BE%D8%B1%DB%8C-vpvqey5fbzxj</link>
                <description>- میشه بگی یه کم مراعات کنن!+ چی شده؟ - خیلی شلوغ میکنن سرم رفت+ کجا رفت؟- حوصله شوخی ندارم!+ حوصله چی رو داری؟- بندازم جاده. تنهای تنها، برم سمت دریا جنگل... یه چای بزنم یه نخ سیگار چاق کنم... یه جا که سکوت باشه، صدای باد و جنگل و دریا و پرنده + اگه بری کی برمی‌گردی- نمیدونم... شاید وقتی پاکت سیگارم تموم شد. کی می دونه شاید دوباره خریدم و موندم+ بری اونجا شلوغیا رو با خودت نمیبری؟- مگه خلم که ببرمشون+ هفته پیش شمال بودی، با خودت نبردیشون؟- اممم.. یادم نیست... مث که قایمکی سوار ماشین شده بودند.. ولی این دفه سولاخای ماشینم چک میکنم که سوار نشن.+ شلوغیای اینجا رو نبری، تو راه شلوغ سوار نمیکنی ؟ مثلا اگه یکی یهو پیچید جلوت، یکی زنگ زد حرف نامربوط گفت ؟!- نه سوارشون نمیکنم. پشت دستمو داغ میکنم که یادم باشه+میشه منم بیام ؟- تو دیگه چرا؟ مگه تو هم میخوای فرار کنی؟+ فرار که نه، گفتم بات بیام حوصله ت سر نره؟- حوصله من یا تو؟+ شلوغی شلوغیه، من و تو نداریم که- نکنه فک میکنی جر میزنم اونجا بپام باشی؟+ نه نه به جون تو،  راستش دلم برات تنگ میشه.- ... اوکی بیا... ولی زیاد حساب بکشی دعوامون میشه گفته باشم!+ من کی حساب کشیدم، فقط یه وقتایی یه چیزایی گفتم که اونم به نفعت شده- نمیدونم.. اوکی .. دعوا نداریم+ حالا اگه یه خواهش داشته باشم پر رویی میشه؟- چی مثلا+ قول بدیم شلوغا رو سوار نکنیم چه شیتان پیتان بودن چه حال به هم زن- حله دادا من که از خدامه </description>
                <category>A Bee</category>
                <author>A Bee</author>
                <pubDate>Sat, 07 Oct 2023 14:45:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صحبت با گاو درون</title>
                <link>https://virgool.io/@ebiam/%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%DA%AF%D8%A7%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-rqtr20otlh7d</link>
                <description>- صدات کردم یه گپی با هم بزنیم+ خوشحال میشم با هم بشینیم، چه خبرا؟-هیچی.. جدیدا ذهنم وقتی درگیر میشه گیر می‌کنه، عینهو لاستیک تو گل. هر چی گاز میدی از گل درنمی‌آید که بیشتر هم فرو میره+ خوب دیفلاک رو روشن کن?- ینی چی؟؟+ بیین اگه ماشین تو آفرود مثلا یه چرخش تو گل گیر کنه، زور الکی نمی‌زنه سیستم دفلاک رو روشن میکنه که نیرو مساوی به همه چرخا میرسه و اون چرخ تو گل هم هرز نمیچرخه.. خلاصه ی از گل درمیاد- مگه آدم هم دفلاک داره؟+ نمی‌دونم اونو که الکی گفتم واسه مزاح... ولی شاید ما هم همچین چیزی داشته باشیم- ینی یه سیستم که هرزگردی مغز رو بگیره ؟+ ههه آره همچین چیزایی... ببین مغز وقتی تو لوپ فکر کردن به چیزی میافته و خروجی نداره هرزگردی داره.. بش میگن نشخوار فکری- نشخوار که واسه گاوه!+ آره . گاوه چیزایی که خورده رو چندبار مرور میکنه ? مطمئن شه قابل هضمه. فک کنم ما هم از خوراک مغزمون مطمئن نباشیم درگیر لوپ نشخوار یا همون هرزگردی مغزی میشیم. اوه چی گفتم! همینو بخوام هضم کنم چندبار باید مرور کنمش??- پس همه این مشکل رو دارن؟+ آره دیگه ما همه آدمیم .. ولی چیزی که ما رو متفاوت میکنه روش روبرو شدن با این داستانه. خیلیا نمیفهمن درگیرن و درگیر باقی میمونن- الان من که فهمیدم باید چیکار کنم؟ چندبار نشخوار در روز برای گاو درون اوکی هست؟+من که نمیدونم ولی چون پیش تو زیاد میام و حواسم بهت هست و درگیریم از تو کمتره، سعی میکنم یه کم یادگیرنده تر از تو باشم.- اوه اوه بابا یادگیرنده! نکشی مون+ من دوستت دارم میخوام حتی تو از من هم جلوتر باشی- مرسی میدونم. حالا چیکار کنم نشخوار بکنم یا نه؟ + من باشم حواسمو میدم به گاوه، هر وقت هرزگردی داشت یعنی یه فکری پیشرفت نداشت ، دفلاک رو فعال میکنم که هم هرزگردی کنترل بشه هم نیرو بین چرخا مساوی پخش بشه که بقیه چرخان رو از گل در بیان. ینی سرعت اون فکر رو کم و به بقیه فکرای کمکی فضا میدم تا بیان کمک. یه مثال میزنم اینکه فلانی به من سلام نداد یعنی چی و چی و چی... اینجا درگیر نشخوار میشم برای رهایی، از چرخای دیگه همون فکر های کمکی استفاده میکنم مانند از کجا معلوم سلام ندادنش عمدی بود یا قصدی داشت؟ یا واقعا سلام و علیک اون چقد تو زندگی من مهمه یا ارزش های زندگی من سلام دادن ندان اون یاروعه؟- چقد تخصصی شد، یه وقت با هم آفرود بریم گیر کنیم عملی یاد بگیریم + حله آخر هفته من و تو و پرایدم.</description>
                <category>A Bee</category>
                <author>A Bee</author>
                <pubDate>Fri, 06 Oct 2023 16:27:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسب درشکه خودت باش</title>
                <link>https://virgool.io/@ebiam/%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%B3%DA%A9%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-z01yqjcfsxdy</link>
                <description>اسب درشکه خودت باش+معلومه با خودت و زندگی چیکار می‌کنی؟- بیخیال اگه میخوای بازم نصیحت کنی حوصله ندارم!+ نصیحت چیزه! من نگرانتم و صدالبته عاشقتم- مرسی دل به دل راه داره?+ جدی میگم واس خاطر رفاقت گفتم یه احوالی ازت بپرسم و شاید تلنگری بهت بزنم!- حالا چی میخوای بگی؟+تو راحتی اینجور زندگی میکنی؟ منظورم اینه که لذت میبری از زندگی یا رنج میکشی؟ جدیدا میبینم خیلی درگیر خوشی شدی، مثلا یه وقتایی ساعتها شایدم نصف روز کله ات تو گوشی و اینترنت و آخر شب حالت خوب نیست به قول قدیمیا طَرْفی بر نبستی!-والا از تو چه پنهون خستگی، بی معنایی، تجربه همزمان لذت و درد شدیدی دارم اما تهش راضی نیستم. فک میکنم جا موندم از خودم .. تو زندان کارهای نکرده ی گذشته گیر افتادم، ناتوانم کردند.+ متوجه ام اوضاع بد ...چیزیه- حالا تو کاری از دستت برمیاد؟ که فاز معرفت آموزی برداشتی ؟+ ببین گفتم که من دوست دارم همین. از تو چه پنهون راه حل آماده ندارم. فقط از بیرون دیدم شاد نیستی گفتم یه حال و احوالی بپرسم- مرسی که سر زدی. تا کی میتونی پیشم بمونی؟ + هروقت و تا وقتی که بخوای هستم اما بمونم پیشت چکار میتونم بکنم؟- نمیدونم شاید یه وقتایی با هم گپ بزنیم دلم سبک بشه بعدش شاید مغزم هم راه بیافته+ مغزت مگه از کار افتاده؟?- آره والا بعضی وقتا نمیکشه داغ میکنه + شاید برا بقیه هم همینطوره اما من فکر میکنم اگه ازش کار نکشی یا با نگرانی پرش کنی بدتر داغ می‌کنه-به نظرت کجاهای زندگیمو کژ رفتم؟+ خیلی درگیر گذشته نباش به قول استاد اعظم Oogway که به پاندا کونگ فوکار میگه:Past is history, Tomorrow is a mystery, Today is a gift that&#x27;s why we it call it PRESENT لذا و so و بنابر این دم رو غنیمت بشمار و حال این هدیه رو ببر!- ینی چیکار کنم؟ این غنیمت شمردن دم شامل من که ساعتا کله ام تو نت و سوشال مدیاست و لذت میبرم نمیشه؟+ دقیق نمی‌دونم اما خودم اینجوری فکر میکنم اگه خیام میگه می بزن، منظورش شراب معنوی هست? (روحت شاد استاد ادبیات دبیرستان) که تو رو در زمان حال نگه داره و از حسرت گذشته و اضطراب آینده جداکنه. اگه اینستاگرام اینجوریه اوکی بزن دادا نوش! اگه نیست می ناب نیست- نه واقعا اینجور نیست، همیشه این حس رو داشتم کارکرد شبکه های مجازی برای من انگار جمع نداشته ها و خواسته ها تو پوششی از لذت هست . مثل داستان مری پاپینز که دارو رو suger coat میکرد.+چه جالب گفتی- آره ولی موضوع اصلی من این نیست که تو سوشال مدیا باشم یا نه. عمیق تره. حس میکنم اون اسبی که کالسه زندگیمو میکشه چلاق شده.+ درمون نمیشه؟- اون وقتی که لنگ میزد چرا اما الان شدنی نیست!? حالا متوجه شدی چرا بیخیال رفتن شدم و نشستم به تماشای رفتن مردم !+ اسب تازه بخر، نشد خودت جاش درشکه رو بکش- اسب راهوار اگه باشه هم سخت گیر بیاد، خودمم درشکه بکشم خیلی جوون میخواد خیلی...+ آره دیگه دقیقا نکته همینه دوستم! یا باید درد حسرت رفتن بقیه رو بکشی یا درد کشیدن درشکه خودتو - چه حرف باحالی زدی +ولی مسیر خیلی درد داره اما همین که فهمیدی باید نمونی و یه حرکتی بزنی خودش کلی پیشرفته- آره.... نمیدونم ...شایدم اسب شدم، راهوار راهوار!+ ولی بدان و اگاه باش من همین اطرافم همکلام خواستی خبر کن. وقتی باتو حرف میزنم حال خودمم خوب میشه. - دمت گرم پیش ما زیاد بیا</description>
                <category>A Bee</category>
                <author>A Bee</author>
                <pubDate>Fri, 06 Oct 2023 14:14:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>