<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های mohamad_yazdi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ebrahimyazdi1991</link>
        <description>به اینستاگرامم هم سری بزنید Mohamad_yazdi@ من اهل ماجراجوییم , تجربه های جدید من رو زنده نگه می دارن</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 16:31:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/253153/avatar/AoED3h.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>mohamad_yazdi</title>
            <link>https://virgool.io/@ebrahimyazdi1991</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آیین دوستیابی - دیل کارنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimyazdi1991/%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-qxhcqxppkoaa</link>
                <description>نیک بختی من، شادی من، عواید من، بستگی به چیزی ندارد مگر به مهارتی که در شیوه معاشرت با مردمان به کار می برم.اصل اول: انتقاد، سرزنش و گلایه نکنید.اصل دوم: تشویق صمیمانه و صادقانه نثار دیگران کنید.اصل سوم: در دیگران شوق انجام کار را برانگیزید.فصل اول: اگر می خواهید عسل بردارید، کندو را واژگون نکنید.اگر آلکاپون و کرولی و شولتز که جنایتکار هستند خود را بیگناه میدانند، پس بقیه آدمهای دور و بر ما چی؟نود و نه درصد مردم خود را بیگناه میدانند و اهمیتی هم ندارد که چقدر گناه کار باشند.عیب جویی بی فایده است زیرا شخص را مجبور به دفاع از اعمال خود می کند. انتقاد خطرناک است زیرا حس خود پسندی شخص را جریحه دار و کینه او را تحریک می نماید.بی اف اسکینر: انتقاد ایجاد کینه و عداوت می کند و روحیه اعضای خانواده و دوستان را از بین می برد.لینکلن: بدخواهی نسبت به هیچ کس و نیکی به همه. اگر نمی خواهی درباره ات قضاوت کنند درباره کسی قضاوت نکن.اگر می خواهید فردا کینه هایی تولید کنید که در تمام عمر آتش آنها از التهاب نیوفتد شروع کنید به عیب جویی اشخاصی که در اطراف شما هستند. آنگاه ملاحظه می نمایید که هر چند در نظر خودتان انتقادها کاملا به جا بوده ولی چه نتایجی از آن بروز خواهد نمود.هنگامی که با مردم آمیزش و معاشرت می کنید به خاطر داشته باشید که با افرادی منطقی سر و کار ندارید بلکه با افرادی احساساتی مواجهید که دارای تعصبات و عقاید بی دلیل هستند و محرکش غرور است و خودبینی. انتقاد بسیار خطرناک است.بنیامین فراکلین: من هرگز درباره نقاط ضعف مردم سخنی نخواهم گفت. من همواره پیرامون محاسن ایشان گفتگو خواهم کرد.فصل دوم: آرزوی مهم بودن (بزرگ بودن)چیزهایی که ما به دنبال آنها هستیم:سلامتی ۲.غذا ۳.خواب ۴.پول و آنچه با آن می توان خرید. ۵.بقای نفس ۶.ارضای شهوت ۷.سلامت و سعادت فرزندان ۸.اهمیت و بزرگی (احساس مهم بودن).همه دوست دارند بقیه از آنان تعریف کنند. ما تشنه ستایشهای بی ریا و صمیمانه هستیم.این آرزوست که غنی ترین مردمان را در شهر شما وادار به ساختن بنائی که بیش از حاجت خودش است می نماید. همین حس است که ما را مجبور می کند آخرین مد لباس را بپوشیم و شیک ترین اتومبیل را برانیم. همین آرزوست که بعضیا به سمت گانگستر شدن و آدم کشی می روند.انسانهارا بر اساس احساسشان به مهم بودن میشه طبقه بندی کرد.هرگز از تشویق و ترغیب دیگران فروگزار نکنید.شوآب(مشاور کارنگی): بزرگترین سرمایه من قدرتی است که در تولید هیجان در اشخاص دارم. من هرگز از کسی انتقاد نمی کنم و بر او خورده نمی گیرم.باید آرزو و هدفهای نهانی را که در اشخاص وجود دارد تحریک نمود و اگر هدف و میلی در او وجود ندارد در وجودش ایجاد آرمان و آرزو کرد و بدین سبب من همواره آماده تحسین و ترغیب دیگران هستم. اگر کاری را مشاهده کنم که به خوبی انجام داده شده است صمیمانه در تشویق و تعریف آن مبالغه می کنم.دلخوشی و اعتماد بنفس افراد را دگرگون می کند.انسان بیشتر از غذا به تعریف و تمجید نیاز دارد.آزردن دیگران، آنان را تغییر نمی دهد و هیچ کس هم طالب آن نیست. تشویق صمیمانه و صادقانه را نثار دیگران کنید تا منافع آن را به چشم ببینید.فصل سوم: در دیگران شوق انجام کار را برانگیزید.من پیوسته کوشیده ام طعمه ای مطابق میل و ذائقه ماهی در اختیارش بگذارم. چرا باید مدام در مورد چیزی که خودمان نیاز داریم یا دوست داریم صحبت کنیم؟تنها رمز نفوذ در دیگران این است که درباره آنچه می خواهند علاقه نشان بدهیم و به آنها یاد بدهیم چگونه می توانند آن را بدست آوردند.تمام اعمالی که تاکنون انجام داده ایم نتیجه آرزو و آنچه می خواستیم بوده است.اگر مایل به نفوذ در دیگران هستی باید در اون فرد میل شدید ایجاد کنی.تنها راه نفوذ در دیگران اینست که بفهمیم چه چیزی را دوست دارند و آرزومند چه چیزی هستند.شما هم نیاز دارید کسی را وادار به انجام کاری کنید، پیش از انجام دادن یا گفتن مطلب قدری بیندیشید و با خود بگویید چگونه می تونم او را در انجام این کار وادار کنم؟این اندیشه شمارا از این که بدون فکر و بدون تامل نزد مردم رفته و از ایشان تقاضای انجام نقشه خود را نمایید باز می دارد.اول آتش اشتیاق را در نهاد دیگران برانگیز. آن کسی که بتواند چنین کند جهانی را با خویشتن دارد و آنکه قادر به انجام این مهم نباشد این راه را تک و تنها طی می کند.غرور، خودخواهی، میل به عظمت و برتری و همه قوای شدیدی که در ریشه وجود انسان قرار دارد او را به اقدام وا می دارد.احساس مهم بودن از ضروری ترین نیازهای انسانی است. وقتی ما هدفی داریم، به جای اینکه بقیه رو مجبور کنیم به هدف ما فکر کنند، چرا کاری نکنیم که فکر کنند هدف خودشونه؟ اینطوری اونها از هدف ما حمایت می کنند و به اون علاقه نشون میدن.بخش دوماصل اول: صمیمانه و در نهایت اخلاص به دیگران مهر بورزید.اصل دوم: همیشه لبخند بزنید.اصل سوم: به یاد داشته باشید که نام هر کسی برای او شیرین ترین و مهمترین کلمات دنیاست.اصل چهارم: شنونده خوبی باشید و دیگران را تشویق کنید تا درباره خودشان با شما حرف بزنند.اصل پنجم: با دیگران از آنچه که به آن علاقه دارند سخن بگویید.اصل ششم: اهمیت دیگران را برایشان آشکار سازید.فصل اول: اگر این کار را بکنید همه جا مورد استقبال قرار می گیرید.دوست داشتنی باشید، خود را فراموش کنید و در فکر دیگران باشید و آنها را دوست بدارید.همه ما چه قصاب باشیم چه نانوا و چه فرمانروا، علاقه داریم مردم از ما تعریف کنند.اگر بخواهیم دوست پیدا کنیم باید برای دیگران کاری انجام دهیم باید خدمت ما به دیگران بدون خودخواهی و بدون اعمال غرض باشد.برای جذب آدمها، با حرارت و شوق و آغوش باز استقبال کنید و در پشت تلفن هم همینگونه رفتار کنید.ما وقتی چیزی از کسی می خواهیم، باید پیدا کنیم چی خوشحالش می کند یا به چی نیاز داره، اون رو بهش بدیم، کارها خود به خود حل می شود.فصل دوم: ساده ترین راه برای جذب دوستانلبخند صمیمانه و بی ریا و طبیعی که بر لب داری بیشتر از یک میلیون دلار ارزش دارد.اگر می خواهیم دیگران از صحبت ما خوشحال و علاقه مند شوند ما هم باید به گفتار و سخنان آنها علاقه مند باشید.شما دلتون نمی خواد لبخند بزنید؟ اشکال نداره، خودتون رو مجبور کنید. هر وقت تنها می شوید سوت بزنید و زمزمه کنید و بخوانید، طوری رفتار کنید که انگار سعادتمند هستید. همین عمل شمارو خوشبخت و شاد می کند.شکسپیر: هیچ چیز خوب یا بد نیست، بلکه شیوه اندیشیدن ما است که آنها را نیک یا ناپسند جلوه می دهد‌‌‌‌.دوستان خود را دیدید، تبسمی بر آنان ارزانی دارید و چون دست می دهید تمامی قلب خود را در کف دست داشته باشید، حتی یک لحظه هم درباره دشمنان خود فکر نکنید.همین قدر برای شما کافیست تصویر مرد لایق و درستکار و مفیدی را که می خواهید بشوید در لوح ضمیر خود ترسیم کنید، خواه ناخواه تغییراتی که لازم است صورت خواهد گرفت و شما نظیر همان تصویر مطلوب خواهید شد. اندیشه و فکر نیرویی شگرف و بر همه چیز حاکم است، پیوسته فکر عالی و بدیع را در ذهن نگهدارید و شجاعت و پاکی و نشاط را در جلو چشمتون قرار بدید.ژاپنیها: مردی که چهره بشاش نداره، نباید مغازه باز کنهتبسم خستگی را برطرف و اشخاص مایوس را امیدوار می سازد.اصل دوم: همیشه لبخند بزنید.فصل سوم:هر وقت با کسی آشنا می شد اسمش رو تو دفترچه می نوشت و حتی اگر یکسال بعد او را دوباره میدی با اسم کوچک صدایش میزد و حال بچه و زنش رو می پرسیدهمیشه خودش را با اسم کوچک معرفی می کرداشخاص به قدری شیفته اسم خود هستند که به هر قیمت باشد مایلند آن را جاوید و مشهور کنند.به هر قیمتی شده نام افراد و فرزندانشان را به یاد داشته باشید و یاد داشت کنید.اصل سوم: به یاد داشته باشید که نام هر کسی برای او شیرین ترین و مهمترین کلمات دنیاست.فصل چهارم: هر کسی میل به سخنرانی دارد، به شرط اینکه شنونده خوب و علاقه مند داشته باشد.هر کسی با شوق و علاقه به سخنان دیگری گوش بدهد انگار که بهترین چاپلوسی هارو کرده.چارلز الیوت: برای جلب محبت و مساعدت اشخاص، بیش از هر چیز باید به دقت هرچه تمام تر گوش به گفتار آنها داد. هیچ چیز برای آنها خوشایند تر از این نیست.بدترین کار دنیا، قطع کردن سخن کسی است.ساکت و آرام بشنویم حتی اگر از عصبانیت به خود می پیچد، جدی ساکت و با حوصلهراه حل برای مواجه با کسی که عصبانی هست به هر علتی، گوش بدید خیلی خوب، تاییدش کنید و همراهیش کنید و گوش بدهیدبرای جلب علاقه باید ابراز علاقه کرد. حین گفتگو سوالی بپرسید که طرف مقابل را به وجد آورد، از داستان زندگیش و موفقیتهاش بپرسیدبرای طرف مقابل دندون دردش هزار بار مهمتر از قطع عضو شماست.اصل چهارم: شنونده خوبی باشید و دیگران را تشویق کنید تا درباره خودشان با شما حرف بزنند.فصل پنجم:برای راه یافتن در دل هر کسی باید از چیزی سخن گفت که نزد او عزیز تر استوقتی از کسی چیزی می خواهید که تا به حال نشده است، باهاش فقط و فقط در مورد چیزی که دوست داره صحبت کنید و از خواسته خودتون هیچی نگید مگر اینکه خودش بپرسد.اصل پنجم: با دیگران از آنچه که به آن علاقه دارند سخن بگویید.فصل ششم:همیشه کاری کنید که دیگران احساس کنند شخص مهمی هستند.هر کسی گمان می کند که از یک جهت بر ما برتری دارد، اگر می خواهید در دل او راهی پیدا کنید با مهارت و زرنگی این نکته را به او ثابت کنید، اهمیت او را در دنیای کوچکش تصدیق کنید، اون همه نه الکی بلکه از روی صمیمیت.امرسون: هر کسی به طریقی از من برتر است و به همین دلیل من می تونم ازش چیزی یاد بگیرم.تعریف و تمجید صمیمانه از پارتنرتون را فراموش نکنید. تعریف قبل ازدواج ذوقه ولی بعد ازدواج واجبه. اگر غذای خوب می خوای تعریف از خانه داری و آشپزی رو فراموش نکن.اگر یه روزی غذا خوب نبود شکایت نکن، فقط بگو مثل همیشه نیست.شکر گذاری و قدردانی فراموش نشه.گل خریدن را فراموش نکنید.اصل ششم: اهمیت دیگران را برایشان آشکار سازید.بخش سوماصل اول برای نفوذ: بهترین وسیله پیروزی در بحث، اجتناب و دوری جستن از بحث است.اصل دوم: به عقیده دیگران احترام بگذار و بهشون نگو اشتباه می کنند.اصل سوم: اگر به خطای خود واقف هستید سریع و از روی صمیمیت به اشتباه خود اعتراف کنید.اصل چهارم: با شیوه ای دوستانه، آغاز سخن کنید.اصل پنجم: به تدریج از مخاطب خود کلمه بله بله را بگیرید.اصل ششم: بگذارید دیگران هرچقدر که دوست دارند حرفهای خود را بیان کنند.اصل هفتم: بگذارید مردم احساس کنند، عقیده ای که ابراز شده نظریه خود آنان است.اصل هشتم: با کما صداقت و به درستی بکوشید تا مطالب را از نقطه نظر دیگران ببینید.اصل نهم: نسبت به آرزوها و خواسته های دیگران همدردی نشان دهید.اصل دهم: متوسل به احساسات عالیه ی آنان شوید.اصل یازدهم: عقیده و نظرات خود را به مردم نشان دهید.اصل دوازدهم: حس مبارزه طلبی را در آنان برانگیزید.فصل اول:وقتی ما در یک مجلس دوستانه هستیم، هرگز نباید خطای کسی را اصلاح یا ثابت کنیم.(حس مهم بودن و برتری خودت رو کنترل کن) و چرا نباید بگذاری اون فرد آبروی خود را حفظ کند.همیشه از بحث دوری کنبحث بی نتیجست چون اعتقاد طرف مقابل تغییری نمی کند، فقط از شما متنفر می شود.راه متقاعد ساختن بحث کردن نیست.هرگز جاهل را با منطق نمیشه متقاعد کرد.فقط با تایید صمیمانه و اجتناب از بحث میشه پیروز شد.اصل اول برای نفوذ: بهترین وسیله پیروزی در بحث، اجتناب و دوری جستن از بحث است.فصل دوم:هیچ وقت از کسی ایراد نگیرید، اگر بگویید خطا می رود هرگز نمی توانید او را با عقیده خود موافق کنید، چون اینطوری شما یه ضربه محکن به عقل و هوش او زده اید و حس خودپسندیش رو جریحه دار کردید. او از شما متنفر می شود و هیچ وقت عقیدش رو عوض نمی کند.طوری به بقیه آموزش بدید که نفهمند در حال آموزشند و چیزایی که نمیدونند رو طوری بگید که انگار میدونستند و فراموش کردن.اگر اگر اگر قرار است نکته ای بگی اینطوری شروع کن: ملاحظه بفرمایید، من با این نظر موافق نبودم ولی ممکن است اشتباه کرده باشم.دوست دارم درک بهتری داشته باشم، میشه بیشتر توضیح بدید؟راستی جمله های&quot; من غالبا اشتباه می کنم و یا این مورد رو با هم بررسی کنیم&quot; معجزه می کند.&quot;بارها اتفاق می افتد که به خودی خود و بدون هیچ زحمت و اضطرابی عقاید خود را تغییر میدهیم، اما اگر کسی ما را از اشتباه و لغزشی آگاه سازد یکباره انقلابی در ما بوجود می آید و در مقابل آن می ایستیم و دیوانه وار دفاع می کنیم. مسلما دلبستگی ما به اون موضوع نیست، بلکه حس خودخواهی ماست که بیدار شده است&quot;وقتی ما مرتکب اشتباهی می شویم اگر سیاستمدارانه و ملایم مارا متوجه کنند به خطای خودمون اعتراف می کنیم و از اعتراف خودمون حس خوبی خواهیم داشت.هرگز در مقابل عقیده و اندیشه حریف ایستادگی صریح نشان ندهم و عقیده خودم رو با لحن قطعی بیان نکنم*در این مورد بخصوص، به نظر من جریان اندکی متفاوت است.با ایراد گرفتن از دیگران فقط غرور آنها جریحه دار می شود.اصل دوم: به عقیده دیگران احترام بگذار و بهشون نگو اشتباه می کنند.فصل سوم:پاسخ متواضعانه، خشم دشمن را برطرف می کند.هروقت مطمئن هستیم که حق با ماست، با ملایمت و تدبیر سعی کنیم تا دیگران نظرشون رو تغییر بدن. اما اگر راه را خطا رفتیم باید فورا اعتراف کنیم.در پذیرش اشتباه شتاب کنید تا ناسزایی که دیگری می خواهد به شما بگوید را خودتان بگویید و اورا بی سلاح کنید.اصل سوم: اگر به خطای خود واقف هستید سریع و از روی صمیمیت به اشتباه خود اعتراف کنید.فصل چهارم:تبدیل عقیده و رای برای مردم بسیار دشوار است و هرگز بزور نمی توان کسی را هم کیش خود ساخت، برای این کار شیرین زبانی و دوستی و مودت لازم است.لینکلن: قطره عسل بیش از یک خروار زهر، مگس را جذب خودش می کند. اگر می خوای دیگران رو با خودت هم رای کنی اول او را معتقد کن که دوست صمیمیش هستی، این همون قطره عسل است.اصل چهارم: با شیوه ای دوستانه، آغاز سخن کنید.فصل پنجم:هروقت می خواید حریفتان را با خود هم داستان و هم عقیده سازید، در آغاز کلام متوجه باشید مسائلی پیش نکشید ‌که با عقیده او مغایرت داشته باشد. بالعکس تلاش کنید، مسائلی رو مطرح کنید که هر دو طرف به آن تمایل و توافق دارند، و طرف رو متقاعد کنید که شما و او به یک طرف در حال حرکت هستید، لیکن اختلاف فقط در روش و وسیله است نه مقصد و هدف.تلاش کنید طرف مقابل را مکرر به گفتن بله بله وادار کنید و کاری کنید که هرگز کلمه نه را نگوید.جواب منفی یکی از موانعی است که عبور از آن سخت است. وقتی کسی نه میگه، تمام نیروی وجود و قوه خودپسندیش متوجه تایید و تاکید بر کلمه نه می شود. شاید بعدا متوجه بشود که نه کلمه اشتباهی بود، ولی دیگر چه سود.بحث مثل سم است، فقط سعی کنید توی موضوعات واضح بله های پشت سر هم بگیرید.اصل پنجم: به تدریج از مخاطب خود کلمه بله بله را بگیرید.فصل ششم:وقتی مردم می خوان دیگران را با خودشون همراه کنند بیش از حد در مورد خودشون حرف میزنند. بگذارید بقیه حرف بزنند، چرا که آنان بهتر از شما مقصد و منظور خود را می دانند. شما فقط سوال کنید. البته اگر شما با او موافق نباشید دلتان می خواهد کلامش را قطع کنید، اما هرگز این کار را نکنید چون کار خطرناکی است چون درگیر فکر خودش است و به شما گوش نمی دهد. شما صمیمانه گوش بدید و اورا تشویق کنید تا خودش ریشه خیال و عمق اندیشه خود را آشکار سازد.گاهی نتیجه ای که از سکوت حاصل می شود بسیار سودمند است و باید بگذاریم تا دیگران مطالب خود را بگویند و ما به دقت بشنویم.اشخاصی که در نتیجه کوشش به جایی رسیده اند تذکر یادآوری مشکلات نخستین خود را دوست دارند. پس برای به ذوق آوردنشون خوب است.یادمان نرود دوستان ما بیشتر دوست دارند از هنرها و پیشرفتهای خود سخن بگویند تا اینکه به مطالب ما گوش دهند.اگر می خواهید برای خود دشمن بتراشید خود را از دوستان برتر نشان دهید و اگر می خواهید دوست بدست آورید بگذارید دوستان برتری خود را ظاهر کنند.هرگز از کامیابیها و موقعیتهای خود نباید سخن گفت، در این صورت حتما مورد پسند و قبول دیگران قرار می گیریم.اصل ششم: بگذارید دیگران هرچقدر که دوست دارند حرفهای خود را بیان کنند.فصل هفتم:چگونه همکاری دیگران را جلب کنیم.ما دوست نداریم کسی عقیده ای را به ما تحمیل کند و مایل هم نیستیم که تحت فشار واقع شویم. بیشتر دوست داریم بر حسب میل و ابتکار خودمون رفتار کنیم پس برای ما خیلی لذت بخشه که کسی از ذوق و آرزوی ما پرسش کند.سعی کنید ایده شما جوری جلوه داده شود انگار ایده طرف مقابل است، مثلا ازش مشاوره بخواهید در اون زمینه یا ...یک مطلب رو به شکل کمرنگ اسپری کنید و وقتی فرد خودش به آن ایده رسید بگذارید خیال کند این عقیده و ابتکار از خود اوست.لائوتسه: علت اینکه دریاها و رودخانه ها هر روز از جوبها تغذیه می شوند این هست که خودشان را در جایگاه پایینتر از آنها حفظ می کنند و احترامشان را نگه می دارند.اصل هفتم: بگذارید مردم احساس کنند، عقیده ای که ابراز شده نظریه خود آنان است.فصل هشتم:من اگر لازن باشد دو ساعت در پیاده رو جلوی اتاق جلسه قدم میزنم و فکر می کنم تا برایم روشن شود که چه می خواهم بگویم و پیش بینی کنم که او در پاسخ من چه می خواهد بگوید.اصل هشتم: با کما صداقت و به درستی بکوشید تا مطالب را از نقطه نظر دیگران ببینید.فصل نهم:عبارتهای سحر آمیز که دیگران را مشتاق حرفهای شما می کند: حق با شماست.من می فهمم منظورتون رو( یا من منظورتون رو درک می کنم) اگر به جای شما بودم احتمالا همین کار را می کردم.ما همه محتاج محبت و همدردی هستیم. ما تصادفاا و بیماریهایمان را برای دیگران بازگو می کنیم و از جراحاتمان می گوییم. پس جلب ترحم دیگران یه عادت برای همه ماست.اصل نهم: نسبت به آرزوها و خواسته های دیگران همدردی نشان دهید.فصل دهم:تمامی افراد طالب احترام و اعتبار هستند و می خواهند تا در چشم خود شریف و نیکوکار جلوه گر شوند.هر زمان که کار به عدم اعتماد بکشد و مشتری اعتراض نماید، بهتر آن است که به طور کلی صداقت و شرافت مشتری را بپذیریم، چرا که عموما خریداران افرادی منظم هستند و آدم بد حساب کمیابه. به نظر من حتی اشخاصی که عمدا قصد تقلب دارند اگر شما ثابت کنید که در نظرتان آنها شرافتمند و درستکار و پایبند هستند، رفتار خود را مسلما تغییر خواهند داد.اصل دهم: متوسل به احساسات عالیه ی آنان شوید.فصل یازدهم:با اشیا و یا چیزهای ملموس سعی کن فکر یا عقیدت رو نشون بدی.اصل یازدهم: عقیده و نظرات خود را به مردم نشان دهید.فصل دوازده:برای رسیدن به هدف، حس رقابت را میان افراد تحریک نمایید، نه رقابت پستی که منظور از آن افزایش درآمد باشد، بلکه انگیزه شریفتری که منجر به بهتر شدن محصول و تجاوز از دیگران و سبقت و پیشی از کار روز قبل گردد.برای تحریک مردمان، پول کافی نیست، اون چیزی که مردم رو تحریک می کنه منظره خطر، جدال و اثبات لیاقت و پیروزی بر دشواریهاست.تمامی رقابتها محرکی جز این ندارن: میل برتری یافتن بر دیگران و اثبات اهمیت و لیاقت خود.اصل دوازدهم: حس مبارزه طلبی را در آنان برانگیزید.بخش چهارماصل اول: با تمجید و تحسین و قدردانی صادقانه آغاز سخت کنید.اصل دوم: اشتباهات دیگرا را با انجام عمل خوب یا به شکل غیر مستقیم گوشزد کنید.اصل سوم: قبل از خرده گیری و انتقاد از دیگران درباره اشتباهات خود گفتگو کنید.اصل چهارم: به جای دستور و حکم صریح دادن، خواسته های خود را به صورت پرسش ادا نمایید.اصل پنجم: بگذارید حریف شما، آبروی خود را حفظ کند.اصل ششم: از کوچیکترین پیشرفتهای اطرافیان تعریف کنید و در تحسینشون صمیمیت و سخاوت نشان دهید.اصل هفتم: به دیگران اعتبار دهید، تا خود را لایق صفت نیکی که به آنان داده اید نمایند.اصل هشتم: مردم رو تشویق کن و اصلاحات رو آسان جلوه بده و آنچه را که می خواهید دیگران انجام دهند در نظرشان سهل و ساده جلوه گر ساز.اصل نهم: دیگران را برای کاری که می خواهید برای شما انجام دهند، خوشحال کنید.فصل اول:شنیدن خرده گیری های نامطبوع اگر بعد تمجید مزایا و هنرهای ما باشد چندان برایمان دشوار نیست.اصل اول: با تمجید و تحسین و قدردانی صادقانه آغاز سخت کنید.فصل دوم:اصل دوم: اشتباهات دیگرا را با انجام عمل خوب یا به شکل غیر مستقیم گوشزد کنید.فصل سوم:اصل سوم: قبل از خرده گیری و انتقاد از دیگران درباره اشتباهات خود گفتگو کنید.فصل چهارم:به جای امر و نهی پیشنهاد بدهید، هیچ کس امر و نهی را دوست ندارد.به افراد فرصت دهید تا خودشان کارها را انجام دهند و از اشتباهات خود درس عبرت بگیرند و تجربه بیاموزند. اینطوری رفتار کردن باعث لطمه به غرور و شخصیت افراد نمی شود و سرکشی و شورش را در آنها به همراهی بدل می کند.اصل چهارم: به جای دستور و حکم صریح دادن، خواسته های خود را به صورت پرسش ادا نمایید.فصل پنجم:نجات حیثیت، تنها چیزی است که در نظر مردم، اهمیت دارد و از مسائلی بس مهم به شمار می آید اما متاسفانه هنگامی که پای دیگران به میان می آید، هیچ توجهی به آن نداریم، احساسات آنها را لگدمال می کنیم و سود و منافع خود و اراده خویش را به ایشان تحمیل می نماییم.به آنان تهمت میزنیم، تهدید می کنیم، در حضور دیگران، فرزندان یا کارگران خود را مورد سرزنش قرار می دهیم و ابدا در فکر تاثیر نامطلوب و بسیار بد این کار نیستیم و نمی دانیم که این عمل ما، چه تاثیر ناگواری می نماید و چگونه ایجاد واکنش و عکسالعمل می کند.اصل هر میانجی گری آن است که طرفین دعوا را به حفظ حیثیت خودشان موفق سازیم و آبروی آنها را نجات دهیم.اصل پنجم: بگذارید حریف شما، آبروی خود را حفظ کند.فصل ششم:ما باید پیشرفت اشخاص را هر اندازه کم باشد تصدیق کنیم و مهم بشماریم تا تحریک و تشویق شوند و تمام سعی و کوشش خود را برای ترقی و پیشرفت زیادتری مبذول دارند.سرگذشت همه ی ما پر از معجزه هایی است که با تمجید دیگران حاصل شده.ما نیروی سحرآمیزی برای تشویق دیگران داریم، ما با سخنان صمیمانه می توانیم اطرافیانمون را با قابلیتهای نهفته درونشان آشنا و ترغیب کنیم.استعدادها و توانایی درونی انسانها با انتقاد های بیجا پژمرده و بالعکس با تشویق شکوفا می شود.اصل ششم: از کوچیکترین پیشرفتهای اطرافیان تعریف کنید و در تحسینشون صمیمیت و سخاوت نشان دهید.فصل هفتم:اداره کردن مردم کار آسانی است به شرطی که به آنها احترام بگذارید و نشان بدهید که بخاطر قابلیتهایی که دارند مورد تشویق شما قرار گرفته اند.شما هم نسبت به شخصی که درصدد تکمیل او هستید چنین وانمود کنید که وی دارای صفات پسندیده ای است و صریحا این موضوع رو بهش بگید و او را مجبور کنید تا کوشش کند شهرت خوبی را که یافته است همچنان حفظ کند.اصل هفتم: به دیگران اعتبار دهید، تا خود را لایق صفت نیکی که به آنان داده اید نمایند.فصل هشتم:اگر به هر فردی بگویید احمقی و استعداد و توان فلان کار را نداری، همین کافیست تا شوق پیشرفت و عشق ترقی و کمال را در او بکشید. اما باید به عکس وسایل تشویق را در مقابلش فراهم سازید و کار را در نظرش آسان جلوه دهید و وانمود کنید که به استعداد و هنر ذاتی او اطمینان دارید. بگویید خودش از استعداد ذاتیش آگاه نیست.اصل هشتم: مردم رو تشویق کن و اصلاحات رو آسان جلوه بده و آنچه را که می خواهید دیگران انجام دهند در نظرشان سهل و ساده جلوه گر ساز.فصل نهم: همیشه سعی کن مردم از پیشنهادی که میدی خوشحال و راضی باشند.ما باید به اطرافیانمون عنوان و امتیاز خوب بدیم تا از کاری که برای ما انجام می دهند خوشنود باشند.اصل نهم: دیگران را برای کاری که می خواهید برای شما انجام دهند، خوشحال کنید.</description>
                <category>mohamad_yazdi</category>
                <author>mohamad_yazdi</author>
                <pubDate>Mon, 12 May 2025 11:28:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>صعود به قله ساکا 2</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimyazdi1991/%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%87-%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D8%A7-2-wv5w7iajjzs2</link>
                <description>این پست رو در ادامه پست قله پرسون و دشت هویج نوشتم.ساعت ۵:۳۰ بعد از کلی نخوابیدن پاشدیم و صبحونه خوردیم.ساعت ۶ با یه کوله حمله راهی قله ساکا شدیم. ما هم خیلی زود راه افتاده بودیم و هم قسمتی از راه روستای افجه تا دشت هویج رو از بقیه دوستان که روز جمعه برای صعود میومدن جلو بودیم. ساکا حدود ۲۰۰ متر از قله پرسون ارتفاع بیشتری داشت و بخاطر برفی که توی مسیر بود یک مقدار از صعود به قله پرسون سخت تر بود. بعد از صعود تو مسیر برگشت فکر می کنم بیشتر از صد نفر رو دیدیم که تو قالب گروه برای صعود اومده بودند.قله ساکا 1400/01/27نیلوفر و هومن که از روز قبل بدنشون خالی کرده بود پایین تو چادر ها مونده بودن.ساعت دوازده و نیم که برگشتیم پایین دیدیم کلی زحمت کشیدن و چایی آماده کردن. آخ که اون چایی چقدر بهمون مزه داد.راستی دشت هویج یه چشمه داشت که مشکل آب آشامیدنی رو حل می کرد.همیشه تو دشت با مشکل خرگوش گرفتن (دستشویی کردن) مواجه هستیم، چون هیچ جایی نیست که بشه پشتش دستشویی کرد تا کسی نبینه :)) البته تو دشت هویج یه آغل و یه بنای دستشویی غیر قابل استفاده بود که کار مانع رو خیلی خوب انجام میداد و ما پشتش قایم می شدیم و دستشویی می کردیم.توی دشت هویج کلی هم درخت قطع شده دیدیم که بعد پرس و جو متوجه شدیم سازمان منابع طبیعی برای اینکه جلو سوء استفاده از اراضی ملی رو بگیره این درختهارو قطع کرده! چون محلی ها میان تو زمینهای قابل کشت درخت می کارن و با استناد به یه قانون قدیمی سعی می کنن سند بگیرن، بعد گرفتن سند تغییر کاربری میدن و یه ویلایی لاکچری جاش می سازن. اینجوریه که قطع کردن درخت میشه یه کار خوب!!!</description>
                <category>mohamad_yazdi</category>
                <author>mohamad_yazdi</author>
                <pubDate>Sat, 24 Apr 2021 15:02:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قله پرسون و کمپ در دشت هویج 1</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimyazdi1991/%D9%82%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%86-%D9%88-%DA%A9%D9%85%D9%BE-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AC-1-tebgkdujtee5</link>
                <description>بعد از اینکه از قله بند عیش برگشتم ذهنم همش درگیر این بود که حالا هفته دیگه کجا برم تا اینکه یه برنامه هیجان انگیز پیدا کردمکانون کوهنوردی موسسه طبیعت یه برنامه دو روزه گذاشته بود که پنج شنبه صبح از تهران حرکت می کردیم و بعد از صعود به قله پرسون توی دشت هویج کمپ می کردیم و فردا صبح برای صعود به قله ساکا راهی می شدیم. واقعا دیگه چی ازین بهتر؟با اینکه خیلی دوست داشتم برنامرو کامل شرکت کنم ولی یه مشکلی بوجود اومده بود و من باید پنج شنبه شب بر می گشتم تهران. با کلی ناراحتی یه کوله یه روزه برداشتم و ساعت ۷:۳۰ دقیقه پنج شنبه حرکت کردم به سمت روستای افجه. اول روستای افجه با یه گیت بسته شده بود و آقایی که اونجا بود گفت ۷۰۰۰ تومن(از بعضیا ۳۰۰۰ تومن گرفته بود) بده و ماشین رو ببر داخل، ازونجایی که من هیچ وقت پول نقد ندارم و اون بنده خدا!!! هم کارت خوان نداشت مجبور شدم ماشینمو قبل گیت پارک کنم.کوله رو برداشتمو پیاده به سمت لوکیشن راه افتادم. اونجا بچه ها جمع شده بودند، ساعت ۹ از محل قرار حرکت کردیم، در ابتدای مسیر باید از روی رودخانه رد میشدیم که دوتا راه داشت، راه سخت تر یه کنده درخت بود که از سطح آب ۱.۵ متر ارتفاع داشت، من خیلی قلدر رفتم که رد بشم، قدم دوم با سرگیجه فرااااوون برگشتمو از مسیر آسونتر که چند قدم پایینتر بود رد شدم. :))تا دشت هویج حدود دو ساعت راه بود، وقتی رسیدیم بچه هایی که قرار بود شب بمونن کمپ رو برقرار کردند و ناهار خوردیم و ساعت ۲ به سمت قله حرکت کردیم. به جز قسمتهایی که باید از توی برفها عبور می کردیم قله سختی نبود و به راحتی صعود کردیم.قله پرسون ارتفاع 3160 مترتو قله یه چایی خوردیم و تا ۶ عصر برگشتیم دشت هویج، من کم کم داشتم آماده برگشتن به خونه می شدم که مشکل حل شد و دیگه لازم نبود برگردم تهران و می تونستم بمونم اما هیچییییی وسیله همراهم نداشتم!!! تو فکر بودم که چیکار کنم که امین گفت من تو چادر تنهام بیا پیش من، سپیده گفت من دارم برمی گردم زیر اندازه کیسه خواب و کیسه خوابم رو میدم بهت! خب داشت همه چیز جور می شد ولی هنوز هیچی غذا نداشتم!سپیده وقتی داشت کیسه خوابشو میداد چشمش به کنسرو خورشت قیمه و لوبیاش افتاد و اونارو هم به هم داد:))از قدیم گفتم وسایل دوتا چیز رو خدا میرسونه یکی کمپ و اونیکی هزینه عروسیآخ آخ نگم براتون که تا صب چقدر هوا سرد و بود و کسی خوابش نبرد...کمپ دشت هویج 1400/01/26</description>
                <category>mohamad_yazdi</category>
                <author>mohamad_yazdi</author>
                <pubDate>Sat, 24 Apr 2021 14:27:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروعی برا تمرین صبر،استقامت و... (بند عیش)</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimyazdi1991/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B5%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D9%88-%D8%A8%D9%86%D8%AF-%D8%B9%DB%8C%D8%B4-x2hx8j2m3ti7</link>
                <description>دیروز برای اولین بار به یک قله صعود کردم.من چند سالی هست که با سفر رفتن حالم رو خوب می کنم، تو این سالها همیشه به شهرها و کشورهای جدید می رفتم و اول از همه سراغ بازارهای قدیمی اون شهر رو می گرفتم که برم مردم و فرهنگشون رو ببینم، انرژیشون رو دریافت کنم و غرق در اونها بشم.سال 1398 بالاخره همت کردم تا دوره آموزش اکوتوریست رو بگذرونم، تا قبل اون طبیعت و طبیعتگردی برام خلاصه می شد در رقص و بازی تو اتوبوس به بهانه دیدن فلان جنگل...به اصرار دوستم برای اولین بار روز جمعه 20 فروردین 1400 رفتم به قله بند عیش!! چرا به اصرار؟ خب من کارمند بانکمو هر روز هفته صب زود بیدار میشم و میرم سر کار،بخاطر همین بیدار شدن ساعت ۵ صبح روز تعطیل برام مثل چرنوبیل میمونه.صب ساعت 5 بیدار شدم وسایلم رو جمع کردم و خودم رو یک ربع به ۶ رسوندم پایگاه بسیج ابتدای خیابان شهداری حصارک که حول و هوش دانشگاه علوم و تحقیقاته.منتظر شدیم تا همه برسن و ۶:۱۵ توی دو گروه سی نفره به سمت قله حرکت کردیم. مسیر زیاد سبز نبود(انتظار داشتم سرسبز تر باشه) البته رودخانه کم جونی جریان داشت و اطرافش درختانی توی دره دیده می شد.توی مسیر یه آبشار خیلی خوشگل هم وجود داره. باغ هایی که پر از شکوفه های صورتی و سفید و قرمز اول صبح آدم رو سر حال میاره. در انتهای مسیر، پای قله استخر آبیاری درختان، چشمه آب خوردنی و یه دستشویی بدون آب وجود داشت که چند نفری دور و برش صبحونه می خوردن، ما قبل تر، نزدیکای آبشار صبحونه رو خورده بودیم که برای صعور معده هامون سنگین نباشه. اونجا آب برداشتیم، استراحت کردیم و راه افتادیم.برای صعود به قله از مبدا این چشمه دو مسیر بود: مسیر اول که ما انتخاب کردیم دست چپ قله بود، مسیرش خیلی کوتاه تر بود ولی خاک بسیار سست، شیب بیشتر و وجود پیمایش دست به سنگ در نزدیکی قله از سختیای این مسیر بود.مسیر دوم که ما بعد از صعود ازش برگشتیم پایین، شیب خیلی کمتر و مسیر آسون تری داشت(البته که خاک منطقه کلن سست هست) ولی خب طولانی تر از مسیر اول بود.صعود به این قله اون حسی رو که از دوستام شنیده بودم برام نداشت حس موفقیت و غرور از فتح یک قله، شاید بخاطر کم ارتفاع و کوچیک بودن قله یا بی نام و نشون بودنش بود ولی این صعود من رو برای صعود به دماوند مصُر کرد.قله بندعیش 20 فروردین 1400</description>
                <category>mohamad_yazdi</category>
                <author>mohamad_yazdi</author>
                <pubDate>Sat, 10 Apr 2021 11:34:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چجوری دوستم غرق شد</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimyazdi1991/%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%BA%D8%B1%D9%82-%D8%B4%D8%AF-twglggf6ywta</link>
                <description>یکی که غرق شده چه حال و هوایی داشته؟نمیدونسته قراره غرق بشه، پس کلی داد و بیداد می کنه و میگه بیاید منو نجات بدید و بقیه نجاتش میدن پس غرق نمیشه!یا از قبل میدونه که اگه آلان برم تو آب قراره غرق بشم و اصلا طرف آب نميره!سومین حالت که به نظرم از بقیه واقعی تره: اصلا فکرشم نمی کنه که امروز من ممکنه بمیرم، ممکنه مرگم هم بر اثر خفگی و غرق شدگی باشه، و برای اینکه مسافرتش باحال تر باشه و هیجان بیشتری داشته باشه وارد آب میشه!حالا اینکه اگر ما داخل آب بریم ممکنه بمیریم، پس اصلا طرف آب نریم راه حل درستیه؟بیشتر موقع ها پدیده غرق شدگی با سکوت و گم شدن همراهه، با دوستاتون لب آب، سرگرم آب بازی هستید و حسابی خوش می گذرونید، بعد از دو سه ساعت خسته میشید و میرید تو ساحل چایی بخورید که می بینید یکی از لیوانا (که قبلا چک کردید به تعدادتون هست) اضافه میاد، لیوان هارو دوباره میشمارید و می بینید تعدادشون درسته، خب پس کدوم یکی از دوستاتون نیست؟ کجا می تونه باشه؟دستشویی رو چک می کنید! با موبایلش تماس می گیرید و یا سراغ لباساش میرید! صبر می کنید و می گردید و از بقیه می پرسید که آخرین بار کِی دیدنش؟آخرین بار موقع بازی تو آب دیده شده!!!!حالا بعد از ۳ یا ۴ ساعت باید دنبال لباس یا جنازه دوستتون بگردید.غرق شدن همیشه پر سر و صدا نیستکانون گردشگری آبی موسسه طبیعت با توجه به مسئولیت اجتماعی که در قبال جامعه داره سه تا وبینار رایگان با موضوعات &lt;چگونه خود را غرق کنیم؟&gt; &lt;آشنایی با جریان های آبی، ایمنی و نجات در رودخانه ها و آبهای خروشان&gt; &lt;آشنایی با ایمنی و نجات در آبهای خروشان&gt; توسط استاد کیانوش محرابی که خودشون تکنسین ارشد نجات و جستجو رودخانه هستند برگزار کرد. من گزارش وبینارهارو چندبار تاحالا دیدم و هربار هم مفید بوده.</description>
                <category>mohamad_yazdi</category>
                <author>mohamad_yazdi</author>
                <pubDate>Tue, 06 Oct 2020 09:41:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین تجربه زندگیم</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimyazdi1991/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%85-r15mnba6azrf</link>
                <description>تو دوران کرونا، خونه نشستن برای منی که هیچ وقت آروم و قرار نداشتم خیلی سخت بود. خسته از قرنطینه و بی حوصلگیه خونه موندن اطلاعیه سفر دو روزه بندر انزلی با پدلبورد و کایاک توی روگا هارو دیدم.اصلا فکرشم نمی کردم تو ایران همچین تور هایی هم داشته باشیم. زنگ زدم به شماره روی پوستر و شرایط رو پرسیدم و سریع ثبت نام کردم، چون بهم گفتن بخاطر پیچیدگی در برگزاری این سفر تعداد محدودی ثبت نام می کنن.صبح روز حرکت ساعت ۶ از تهران با ماشین شخصی راه افتادیم و طرفای ساعت ۱۲ ظهر رسیدیم و رفتیم به اقامتگاه بومگردی خیلی خوشگلمون. ناهار خوردیم و استراحت کردیم، لباسارو عوض کردیم و ساعت ۴ ساحل دریا بودیم تا پدلبورد توی دریا را با همه تلاتم و موج هاش تجربه کنیم. مجموعه ای که ما برای پدلینگ رفته بودیم خیلی مجهز و تمیز بود و مربی های خیلی خوبی هم داشت. بعد دو ساعت ورجه و وورجه توی آب و گرفتن کلی عکس خفن، بچه های تور ازمون پذیرایی کردن و سوار ماشینهامون شدیم و برگشتیم اقامتگاه تا شام بخوریم.غذاهارو خانومی که صاحب اقامتگاه بود درست کرده بود، اون شب من سیرقلیه گرفته بودم، بچه ها میرزا قاسمی و باقالی قاتق سفارش داده بودن که به نظرم میرزا قاسمیه از بقیه هیجان انگیز تر بود.بعدش رفتیم تو خونه صاحب خونه و صنایع دستی که خودش درست کرده بود رو بهمون نشون داد، اونجا کلی بچه ها خرید کردن و برگشتیم رو بالکن اقامتگاه تا دوری همی داشته باشیم و ریلکس کنیم. بعدشم رفتیم خوابیدیم.صبح فردا ساعت ۸ صبحونه خورده آماده شدیم تا بریم برای کایاک سواری توی روگاهای انزلی (روگا آبراه هایی هست که نقش آبشخور رو برای حیوانات منطقه بازی می کنه - البته این برداشت خودم بود). من قبلا جاهای مختلف کایاک سوار شده بودم و اطلاعاتی در مورد تجهیزات مورد نیاز کایاک سواری داشتم ولی تجربه کایاک سواری در دل طبیعت بکر رو تاحالا نداشتم، دیدن حیوانات مختلف تو مسیر آبراه خیلی هیجان داشت. پدلبورد دریای خزرکایاک انزلیراستی یادم رفت تشکر کنم از زحمتای بچه های کانون گردشگری آبی موسسه طبیعت بخاطر این تجربه خاص</description>
                <category>mohamad_yazdi</category>
                <author>mohamad_yazdi</author>
                <pubDate>Thu, 01 Oct 2020 09:45:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کایاک سواری تفریح یا ورزش</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimyazdi1991/%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DA%A9-%D8%B3%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AD-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4-s8h1rcqoz5p0</link>
                <description>اولین بار که کایاک رو از نزدیک دیدم توی یه برنامه رفتینگ بود.کنار قایق رفتینگمون چندتا قایق کایاک حرکت می کردن تا اگر کسی به داخل آب سقوط کرد, همراهیش کنن تا دوباره به قایق برگرده. تمام مدت نگاهم دنبالشون می گشت, وسایلشون مثل کلاه ایمنی و جلیقه و پدل(یا پارو) رو برانداز می کردم و سعی می کردم خودم رو توی قایق کایاک تصور کنم.بعد از اینکه برنامه رفتینگ تموم شد خواهش کردم برای چند دقیقه تو قایق کایاکشون بشینم و امتحانش کنمچشمتون روز بد نبینه چند ثانیه نگذشته بود که قایق یه دور زد و من واژگون شدم تو آبشاید به نظرتون کایاک سواری و پارو زدن زیاد سخت نیست ولی حفظ تعادلش واقعا کار آسونی نیست.چند وقت پیش دیدم کانون گردشگری آبی موسسه طبیعت کارگاه آشنایی با ورزشهای قایقرانی رو برگزار می کنه, رفتم ثبت نام کردم و کلی چیز جدید یاد گرفتم.محمد ابراهیم یزدی</description>
                <category>mohamad_yazdi</category>
                <author>mohamad_yazdi</author>
                <pubDate>Tue, 01 Sep 2020 16:34:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین تجربه</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimyazdi1991/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-ohu0smfkmfuj</link>
                <description>همیشه برام تجربه های جدید زیبا بوده و به روزمرگی هام رنگ و بو می دادن.این هفته کارگاه گردشگری پدل بورد رو با کانون گردشگری آبی تجربه کردم.دارم سعی می کنم تعادلم رو حفظ کنمشاید بپرسید پدل برد چیه؟ من اولین بار تو اینستا دیدم و تو هشتگ های زیر عکس اسم این ورزش رو پیدا کردم و یکم در موردش خوندم البته مطالب زیادی نمیشه به زبان فارسی پیدا کرد. تو گشت و گذارم تو گوگل، کانون گردشگری آبی رو پیدا کردم ، تو مطلب بعدیم حتمن براتون در مورد این کانون بیشتر توضیح میدم.خب کجا بودیم داشتم در مورد پدل برد براتون می گفتم، پدل برد اینجوریه که مثل موج سواری روی یه تخته می ایستی و با پارو سعی می کنی حرکت کنی، اولش باید یاد بگیری چجوری تعادل خودت رو روی تخته حفظ کنی که سرپرست برنامه و مربی که مربی تیم های ملی هم هست خیلی با حوصله بهم یاد داد که اول رو تخته چجوری بشینم و بعد چجوری بلند بشم و شروع کنم به پارو زدناگر به باهوشی من باشید ۱۰ دقیقه ای می تونید راه بیوفتید و کل دریاچه چیتگر رو دور بزنید D: بهتون توصیه می کنم حتمن تجربش کنید. وقتی راه بیوفتین میشه یه دونه پدلبرد اجاره کنید و برید پشت صد ها یا دریاچه های فصلی یا حتی تالاب انزلی و کلی عشق و حال کنید.</description>
                <category>mohamad_yazdi</category>
                <author>mohamad_yazdi</author>
                <pubDate>Tue, 25 Aug 2020 10:39:47 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>