<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Amir Ali Ebrahim Zadeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ebrahimzadeh.amirali</link>
        <description>دانشجوی کارشناسی کامپیوتر و ماینور فلسفه علم دانشگاه شریف :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 06:33:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/174708/avatar/NWy5H9.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Amir Ali Ebrahim Zadeh</title>
            <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کنکور در آمریکا</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-esvgkt55xcd0</link>
                <description>اندکی کانال از رونق افتاده بود و گفتیم مطلبی همه پسند بنویسیم باشد که بیزنس ما رونق یابد، ایام مقدس کنکور هم بود و بحث کلیشه‌ای و تمام نشدنی حذف کنکور هم به راه بود و گفتم جذاب و مفیده که بدونیم تو آمریکا کنکور و سیستم ورود به دانشگاهای پر زرق و برقش چجوریه. و شناخت یه سیستم دیگه شاید به حل این مسئله &quot;حذف کنکور&quot; هم کمک کنه و برای دوستان اهل مسائل آموزشی هم مفید آید.دانشگاه‌های آیوی لیگ آمریکاتو آمریکا یه سری آزمون کنکور مانند هستند، دو تا از معروفاشون SAT و ACTان. SAT کلا دو تا موضوع داره، بیسیک ریاضی و بیسیک انگلیسی رو امتحان می‌گیرن. یه سری آزمون جانبی هم SAT داره که بر اساسِ رشته‌ای که می‌خوای تو دانشگاه بری، انتخاب می‌کنی که امتحان بدی. مثلا من می‌خوام دانشگاه فیزیک بخونم، برای این که رزومه‌ام پر شه، آزمون فیزیک، شیمی، و ریاضیِ پیشرفته‌اش رو هم ثبت نام می‌کنم. یه عالمه از این آزمونای جانبی هست، زیست‌شناسی، تاریخ، حتی زبان چینی که بر اساس توانمندی و رشته‌تون انتخاب می‌نمایید. نکته بسیاااار مهم درباره SAT اینه که 5 بار تو سال برگزار می‌شه و یکی رو گند زدید 2 ماه بعد می‌تونید باز امتحان بدید و مثل کنکور ایران سراسر استرس نیست که آخ یه سال باید پشت کنکور بیافتم! و اتفاقا توصیه می‌شه که برای دانشگاهای خوب چند بار SAT رو شرکت کنید و بهترین نمره‌تون رو بفرستید. و خب برای هر آزمونی که می‌دید و فرستادنش برای دانشگاه‌ها هزینه باس پرداخت کنید :&quot;)نکته مهم دیگه اینه که فقط کنکور نیست که سرنوشت آدما رو تعیین می‌کنه. نمرات 4 سال دبیرستان مهم‌ان و اصلا هم امتحانا هماهنگ نیستن، واحدهایی که تو دبیرستان انتخاب کردی مهم‌ان، این که چند تا زبان مسلطی، فعالیت ورزشی یا هنری یا خیریه یا کار کردی و جوایزی که داشتی مهم‌ان. خلاصه کمیته‌ای که تو دانشگاه قراره رای بگیره سر قبولیِ تو به تمام این عناصر رزومه‌ات نگاه می‌کنه. و فلسفه‌شون برخلاف جذب دانشجوی دکترا، کار تخصصی توی حوزه‌ای که اپلای کردی نیست، معمولا دوست دارن دانشجوی کارشناسی همه کار کرده باشه و صرفا نمره‌ها و کنکورشو خوب نداده باشه.و خب صدالبته اپلای کردن به دانشگاها پولیه و صرفا اگه امیدی برای قبولی هست ملت ۸۰ دلار ناقابل رو پرداخت می‌کنن :&quot;) و همه چیز بیزنسه، دانشگاه بیزنسه و شهریه‌اش سالی تا 50هزار دلار هم درمی‌آد. البته اگه پول نداشته باشی مدارک مالیاتی ننه بابا رو می‌فرستی و اونا در قالب financial aid یه مبلغی رو می‌بخشن، و این بستگی به سیاست مالی دانشگاه داره، بعضی دانشگاهای خوب مثل هاروارد و پرینستون financial aid خوبی هم می‌دن.حالا بخوام یه مقایسه‌ای با سیستم دانشگاهای ایران بکنم، اولا که از لحاظ مالی که دانشگاه تو ایران خیلی بیزنس نیست و بیشتر شرکت دولتیه، ولی اگر هم دانشگاه پولی می‌بود باز هم زیرساخت و فرهنگش نبود که دانشگاه بتونه درآمدِ دانشجوی متقاضی رو تخمین بزنه.درباره سیستم ارزیابی و انتخاب دانشجو هم یه مسئله‌ای که هست اینه که اپلای کردن در نهایت تا حد خوبی رندوم و سلیقه‌ای و شانسیه، با این حال من سیستم آمریکا رو بیشتر می‌پسندم. اما قطعا باز هم ساختار و فرهنگ و شرایط اجتماعی ایران اجازه نمی‌ده که تالاپ همون سیستم رو بیاریم اینجا و رزومه‌محور دانشجوی لیسانس بپذیریم، دلایلش هم فک کنم واضح باشه. و در نهایت نتیجه همیشگی این است که همین کنکور را ادامه دهیم...پی‌نوشت: &quot;غرب‌زده&quot;</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Mon, 04 Jul 2022 12:56:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا جنگ ستارگان خاصه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D8%B5%D9%87-y2e7ewy6rg94</link>
                <description>بیراه نیست اگر جنگ ستارگان رو محبوب‌ترین سری علمی-تخیلی تاریخ سینما بدونیم، گرچه ممکنه به سلیقه ایرانیا نخوره. جنگ ستارگان تو این ژانر، خاصه، تا حدی چون از اولین و نوآورانه‌ترین فیلم‌های این ژانره. اما این تمام ماجرا نیست... کلا داستان جنگ ستارگان، داستان مبارزه گروه‌های کوچک چریکی و شورشی علیه یک امپراطوری نظامیه، با کشتی‌های فضایی گنده و سیاره‌های سیاه‌کُش و سلاح کشتار جمعی، و داستان پیروزی این چریک‌هاست که با دستِ خالی تجهیزات باعظمت امپراتوری رو در هم می‌شکنن. عجیبه که این مجموعه ساخته ایالات متحده‌ست و نه آمریکای جنوبی. اما جنگ ستارگان بخاطر این چیزا هم فقط خاص نیست. فراوون داریم، و این خصلت علمی-تخیلی‌هاست، فیلم‌های پرزرق و برقِ آینده‌نگرانه که کلی انفجار و سفینه فضایی و جنگ‌های حماسی و باشکوه دارن، اما در جایگاه جنگ ستارگان نیستن. مجموعه بخاطر به تصویر کشیدن رویاهای آینده‌نگرانه بشر به این جایگاه نرسیده، بلکه یه چیز خاص و استثنائی داره، فراتر از انفجارها و شکوهِ تکنولوژی و فضاپیماهاش.این مجموعه خاصه چون ترکیبیه از جو آینده‌نگرانه و پرتکنولوژی فضایی، و یک روحِ عرفانی متعلق به جهان قدیم. شخصیت‌های خوب و بد اصلی مجموعه، به ترتیب جِدای‌ها و سیث‌ها نامیده می‌شن، این‌ها فقط اسباب‌بازی‌های لیزری باحال ندارن، بلکه عرفای منزوی‌ای هستن با ردا و عبا و توانایی‌های خاص. در دنیای جنگ ستارگان یه واقعیت ماورالطبیعی به نام نیرو یا &quot;The Force&quot; وجود داره، نیرویی اسرارآمیز و ناشناخته که جدای‌ها و سیث‌ها با کنترلش می‌تونن اشیاء رو جابجا کنن، ذهن‌ها رو تسخیر کنن، با مردگان صحبت کنن و دریافت‌هایی داشته باشن که کسی نمی‌تونه داشته باشه. جدای‌های جوان مدت‌ها تمرین می‌کنن و ریاضت می‌کشن تا بر نیرو مسلط شن و ازش استفاده کنن و باهاش متحد شن، و کل داستان جدال این دو گروهه که از وجوه خوب و بدِ نیرو بر علیه هم استفاده می‌کنن.این عنصر به مجموعه چیزی بیش از همه فیلم‌های معمول علمی-تخیلی می‌ده. وجهه عرفانی و ماورایی فیلم بهش تنوع و چیزی فراتر از زرق و برق معمول می‌ده. در جنگ ستارگان تکنولوژی هست، در ظاهر جهانی آینده‌نگرانه هست، اما روح داستان، ریشه در قدیم داره، اکثر صحنه‌های فیلم درباره بادیه‌نشین‌ها و بیابان‌گردها و روستایی‌هاییه که سفینه فضایی هم دارن و باقی‌مانده‌های کشتی‌های امپراتوری رو اوراق می‌کنن و می‌فروشن. و دینِ مشترک جدای‌ها و سیث‌ها، که در تمام مجموعه موردِ شکِ مردم عادیه، و نیرویی ماورایی که فقط این دو گروه حس و ازش استفاده می‌کنن. همین ترکیبِ جهانِ قدیم و جدید و عجایبِ کهن و عظمت آینده‌ست که جهان ستارگان رو آنچه هست می‌کنه.پی‌نوشت: دنیای Star Wars واقعا غنی و متنوعه. 9 فیلم اصلی و 2 فیلم spin-off و یه سریال ازش ساخته شده، و کم کم داره ایده‌هاش تکراری و خز می‌شه، امیدوارم دیگه خعلی نسازن...پ.ن2: جهان ممکنی وجود دارد که جهانِ جنگ ستارگانه؟ :&quot;)))))امیرعلی ابراهیم‌زاده</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jun 2022 01:13:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیگار کشیدن چه حسی داره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AD%D8%B3%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-d14mdvdo0ezy</link>
                <description>همه کسایی که سیگار نکشیدن دوست دارن یه بار که شده امتحانش کنن. سواله براشون، این سیگار چیه، چه حسی به آدم می‌ده که بقیه می‌کشن؟ و از اکثرشون می‌پرسی می‌گن دوست دارن برای فهمیدن حس‌اش هم که شده یه بار بکشن...مری یکی از این افراده، یه دختر دبیرستانی که دوستاش همه می‌کشن و اون هم می‌خواد امتحانش کنه. اما یه معلم زیست‌شناسی داره که از قضا متخصص نوروساینس و مغز و اعصاب و این چیزاست. این آقای معلم به مری می‌گه این کار رو نکن، یک بارِش هم بَده. اما مری اصرار داره که سیگار کشیدن رو تجربه کنه...این آقای معلم مری رو می‌بره پای تخته تا براش توضیح بده آدم چرا و چه حسی پیدا می‌کنه. با جزئیات تمام ترکیبات شیمیایی سیگار رو معرفی می‌کنه، مکانیزمی که طی اون، این مواد روی مغز و اعصاب مربوطه تاثیر می‌ذارن رو توضیح می‌ده و دقیقا توضیح می‌ده برای چه قسمت‌هایی از مغز چه اتفاقی می‌افته. خلاصه یه صبح تا شب مری رو الاف می‌کنه و مری از آخر می‌گه &quot;داداش تو هیچی به من اضافه نکردی، این توضیحاتی که به من دادی که کمکی نمی‌که بفهمم آدم چه حسی پیدا می‌کنه. بذار یه نخ بکشم می‌فهمم دیگه!&quot;و فکر کنم همه‌مون با مری هم‌دردیم. گویا هیچ توضیحِ علمی و فیزیکی از مغز و سیگار کشیدن هیچ کمکی نمی‌کنه که بفهمیم سیگار کشیدن چه حسی داره، و معلم نوروساینس‌مون حتی هرآنچه درباره مغز هست رو هم بگه، باز هم اون حالت ذهنی و روانیِ حاصل از سیگار کشیدن رو نمی‌تونیم بشناسیم. همون‌طور که به یه کوررنگ نمی‌شه با توضیحات علمی و معرفی مغز، فهموند قرمز چیه و چجور رنگیه و چه حسی داره قرمز را دیدن. این قضیه یک ادبیات گسترده و زد و خورد شدید تو فلسفه ذهن به وجود آورده و صورت‌بندی‌های مختلفی ازش می‌شه کرد. یه نمونه خوبش اینه:1. مری هر fact و حقیقتی که درباره مغز و دستگاه عصبی و فرآیند فیزیکی سیگار کشیدن هست رو می‌دونه.2. مری یه سری حقایق و فکت‌ها درباره حالات روانی و ذهنیِ مربوط به سیگار کشیدن رو نمی‌دونه. (چون بعد سیگار کشیدن چیزای جدید می‌فهمه)3. نتیجتا همه فکت‌ها و حقایق درباره حالات روانی و ذهنی، فیزیکی نیستند.یا مثلا این که هر حقیقت و فکت درباره ذهن و روانِ آدم، یه فکتِ فیزیکی نیست، یا فکتی قابل استنتاج از علوم طبیعی و فیزیکی نیست. طبعا این استدلالی علیه فیزیکالیسم هست که می‌گه هر آنچه درباره ذهن و روان هست، همین حقایق فیزیکی و مغزیه.مثل هر استدلال فلسفی‌ای مخالفت‌ها با این استدلال هم زیاده. مثلا خیعلیا می‌گن اون چیزی که مری یادمی‌گیره از جنس گزاره و fact و دانشِ گزاره‌ای نیست. به نظرم که هست و می‌شه دفاع کرد، علی ای حال نمی‌شه منکر بود که مسئله تجربیاتِ اول شخص و پدیداری خیلی در فلسفه ذهن تاثیرگذار بوده و تحرک به وجود آورده.پی‌نوشت: بله گول خوردید، به بهانه موضوع جذابی مثل سیگار و عکس جوکر، فلسفه ذهن کردم تو پاچه‌تون! ??پ.ن 2: جکسون و افرادی که تو بحث مشارکت دارن معمولا رو آزمایش ذهنی تخیلی و اندکی پیچیده اتاق مری مانور می‌دن. من نمی‌دونم وقتی موردِ ملموس و دم دستیِ سیگار کشیدن هست، چیزی که همه درکش می‌کنن و می‌دونن تجربه کردنش متفاوت از مطالعه درباره فیزیکشه، چرا همچین آزمایش ذهنی پیچیده‌ای رو باید طرح کنن. مسئله سیگار شهود ما رو بیشتر تحریک می‌کنه.</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Sat, 28 May 2022 11:20:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفه علم، تاریخ جهان و از هر دری سخنی! crash course</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-crash-course-bd0n49kthmas</link>
                <description>یه روز یکی از بچه‌های کامپیوتر ازم پرسید &quot;تو  فلسفه علم چی می‌گن؟&quot; و منم که آماده پاسخ‌دهی به این سوال نبودم، دو سه تا جمله سر هم کردم و طبعا از اون‌چه گفته بودم خوشش نیومد :&quot;) و خب آخه مرد حسابی من ازت بپرسم &quot;هوش مصنوعی&quot; چیه یا &quot;پردازش زبان طبیعی &quot;چیه؟ چی داری بگی جز &quot;هوشی که مصنوعیه&quot; و &quot;پردازش زبانی که طبیعیه&quot;؟ :&quot;))))خلاصه نشستم و فک کردم به این که چطور می‌شه فلسفه علم رو یا خیلی چیزهای دیگه رو به ملت معرفی کرد، یکم هم نوشتم، اما یه دفعه به ذهنم رسید تا وقتی crash course هست چرا من معرفی کنم؟ :&quot;) یادم اومد که تو سریِ فلسفه‌ی کرش کورس یه اپیزود 8 دقیقه‌ای هست که درباره فلسفه علم‌ه و کارل پوپر و می‌تونید از یوتیوب ببینید. مجری سری فلسفه‌ی ‌کرش کورس، هنک گرین هستش و درباره پوپر و تفکیک علم و شبه علمه. پوپر درگیر این مسئله بوده که چی علمی هست و چی نیست، مثلا مارکسیسم یا روانکاوی، این‌ها آیا مثل نظریه نسبیت علمی‌ان؟ ما خودمون هم درگیر مسائل این‌چنینی هستیم، مثلا این که طب سنتی یا اسلامی علمی هست یا نه. و واقعا این اپیزود کرش کورس زیباست و به نظرم معرفی خوبیه برای یک دغدغه محوری تو فلسفه علم.کرش کورس کلا معرفی نمی‌خواد ولی برای ناآشنایان اندکی معرفی‌اش کنم. شما می‌خواید برای اولین بار با موضوع x آشنا بشید، کافیه تو یوتیوب سرچ کنید crash course x. کرش کورس مجموعه‌ای از ویدئوهای آموزشی کوتاهه و قشنگ، و نشون می‌ده ترکیب طنز، انیمیشن و کاریزمای مجری/معلم چقدر می‌تونه یادگیری رو جذاب کنه! :&quot;) من سری فلسفه‌اش و مخصوصا تاریخ جهانش رو خعلی دوست داشتم، تاریخ جهان رو جان گرین، برادر هنک تدریس می‌کنه که به نظرم بهترین و جاذاب‌ترین معلمیه که تا به حال دیدم. این اپیزودش مربوط به جنگ‌های ایران و یونان باستانه و باحاله. یه اپیزود جاولب و موضوعی جاولب‌تر که دیدم مربوط به unsupervised learning یا یادگیری بی‌نظارته که مفاهیم رو خوب توضیح داده. همیشه کنجکاو بودم این بخش از هوش مصنوعی رو بشناسم و مدخل خوبیه. تا صبح می‌تونم همینجوری معرفی کنم.در پایان ژست روشنفکری‌مان را حفظ کنیم و انتقاداتی چند نثار مجموعه نماییم. به جز سری تاریخ جهان و فلسفه‌اش، بقیه کورس‌هاش ضعیف‌تره که شدیدا بخاطر جذابیت دو برادر هستش :&quot;) کورس علوم کامپیوتر و هوش مصنوعیش هم بد نیست و فقط برای کسی که آشنایی نداره کمی سخت‌فهمه که برای مجموعه‌ای با این هدف یه ضعف محسوب می‌شه. یکمم حس می‌کنم محتواش، تو فلسفه‌اش به خصوص، اندکی نادقیق و بعضا جهت‌دار است، که البته برای یه کورس معرفی لزوما ضعف بزرگی نیست. امید است لذت ببرید :&quot;)جان (چپ) و هنک گرین</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Sun, 22 May 2022 11:41:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدمتِ بزرگِ الن تورینگ، به زبان ساده</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA%D9%90-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D9%90-%D8%A7%D9%84%D9%86-%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-faebgjznagrf</link>
                <description>فیلم The Imitation Game شما یه سری مفهوم شهودی و نادقیق ولی بنیادین تو علوم کامپیوتر دارید، مثل &quot;الگوریتم&quot; یا &quot;برنامه&quot; یا &quot;مسئله&quot;. این‌ها یعنی چی؟ چجوری می‌شه درباره‌شون قضیه اثبات کرد؟ کار وقتی سخت می‌شه که می‌گید:1. این مسئله، حل‌ناپذیره.2. مسئله‌ی مرتب‌سازی لیستی از اعداد، مسئله آسونیه.3. الگوریتم سریع و کارایی برای این مسئله وجود نداره.خب این احکام دقیقا یعنی چی؟ و چجوری می‌شه اثبات‌شون کرد؟ یعنی چی &quot;سخت&quot;، &quot;آسون&quot; یا &quot;حل‌ناپذیر&quot;؟ حالا ما می‌خوایم یه تعریف دقیق و فرمال از همین مفاهیم &quot;الگوریتم&quot; و &quot;مسئله&quot; و &quot;سختیِ مسئله&quot; بدیم، این‌جاست که تورینگ وارد می‌شه. تورینگ یه شیء ریاضی، یه کامپیوتر انتزاعی معرفی می‌کنه که بهش می‌گیم ماشین تورینگ، ماشین تورینگ یه مجموعه‌ست، یه 7-تایی مرتب، که اعضاش هم یک سری مجموعه‌ان، و کاملا با اشیاء ریاضی ساخته شده.  و حالا ما یه تعریفِ دقیق و ریاضی‌وار از &quot;الگوریتم&quot; داریم و می‌تونیم با همین فرمون، &quot;مسئله&quot; و &quot;مسئله سخت&quot; و &quot;مسئله حل‌ناپذیر&quot; رو تعریف کنیم و دنیایی از قضایا رو اثبات کنیم. و می‌شه از همه این مفاهیم و اثبات‌های دقیق استفاده کرد برای ساخت یک نظریه چاق و غنی که امروزه بهش می‌گیم علوم کامپیوتر.پی‌نوشت: خعلی nerdی بود. با این حال عمیقا ماشین تورینگ مفهوم مهمی در علوم کامپیوتر نظری، ریاضیات، حتی منطق و فلسفه ذهن‌ه. پ.ن 2: تورینگ رو ملت اکثرا بخاطر جنگ جهانی و فاز فیلم imitation game می‌شناسن، درحالی که اصل دست‌آوردش مربوط به بنیاد نهادن علوم کامپیوتره که به لطفش داریم تو اینترنت چرخ می‌زنیم.</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Sat, 14 May 2022 10:00:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D8%B9%D9%82%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-o0dbulcyfd4y</link>
                <description>? از کجا می‌دونم سیبی که جلوی منه قرمزه؟ مشخصه، می‌بینمش که قرمزه، از حواس ۵گانه‌ام، در اینجا بینایی استفاده می‌کنم و حس می‌کنم که قرمزه. در زبان فلسفی گزاره‌هایی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم با حس‌هامون و تجربه به صدق‌شون پی می‌بریم، تجربی نامیده می‌شن.? بلافاصله سوال ایجاد می‌شه، آیا همه دانشِ ما تجربیه؟ آیا هر چه می‌دونیم، از طریق حس کردن و تجربه کردن و آزمایش کردن جهان به دست می‌آد؟ در نگاه اول پاسخ مثبته، چجوری می‌شه چیزی رو، به صورت غیرتجربی دونست؟ بدون این که حس کنیم و تجربه کنیم چجوری می‌تونیم به چیزی درباره دنیا پی ببریم؟ بذارید این تز که &quot;همه دانش بشر تجربیه&quot; رو تجربه‌گرایی بنامیم. ? بلافاصله تجربه‌گراها با مشکل مواجه می‌شن، یه سری مثال نقض گُنده پیش می‌آد. باشه من رنگ سیب و خواص الکترون رو به صورت تجربی و با آزمایش می‌فهمم، اما ریاضیات و منطق رو چی؟ علوم کامپیوتر، اخلاق، حتی فلسفه، اینا چی؟ این‌ها هم تجربی‌ان؟ به نظر می‌آد یه دفعه ورق برمی‌گرده و دیدگاهِ رقیب دست بالا رو می‌گیره، اسمشو می‌ذاریم عقل‌گرایی، دیدگاهی که می‌گه همه دانشِ ما تجربی نیست، یه سری چیزها رو عقلِ ما بدونِ تجربه جهان خارج می‌فهمه. مثلا این که &quot;یا بارون می‌باره یا نمی‌باره&quot; رو عقل ما می‌فهمه که همیشه درسته، لازم نیست تو جهان سرک بکشه، اصلا حالت دیگه‌ای نیست، نمی‌شه چیزی غیر از این باشه، نمی‌شه نه بارون بباره و نه نباره.? گویا عقل بدون رجوع به جهان فیزیکی و آزمایشش یه چیزایی می‌فهمه. تو دپارتمان‌های ریاضی که آزمایشگاهی نیست، ملت می‌شینن تو دفترشون و یه ماژیک برمی‌دارن و به یه سری نتایجِ خیعلی محکم می‌رسن، بدونِ تجربه جهان. و به نظر می‌آد کار تجربه‌گرا سخت باشه، استراتژی‌هایی که پیش می‌گیرن تا دانشِ به ظاهر غیرتجربی رو توضیح بِدَن متفاوته. بعضیا می‌گن نه، ریاضیات هم تجربیه. بعضیا می‌گن قبول، ریاضیات و منطق تجربی نیست، اما خب چیزی درباره جهان نمی‌گه و محتوایی نداره. در هر صورت به نظرم این چالش برای تجربه‌گراها بسیار پررنگه.? اما عقل‌گراها هم چالش‌هایی دارن، بزرگترین چالش‌شون، عجیب بودن تئوری‌شونه. عقلِ محض، بدون تجربه جهان، چجوری به حقایقی درباره‌اش پی می‌بره؟ شهود، بصیرت عقلی، دلیلِ پیشین، این چیزایی که عقل‌گراها ازش حرف می‌زنن، چی هستن و عقل چجوری این‌ها رو کسب می‌کنه؟ به نظرم این مشکل عقل‌گرایی به تنهایی خیعلی پررنگ نیست، جهان پر از چیزای عجیبه. و در کل کفه ترازو به سمت عقل‌گراها سنگینی می‌کنه چون چالش تجربه‌گرایی بزرگ‌تره. در نهایت استدلالی از لورنس بنجور هست که گویا انواعِ تجربه‌گرایی رو زمین می‌زنه و عقل‌گرایی رو قوت می‌بخشه، اگر عمری بود درباره‌اش می‌نویسم.پی‌نوشت: صحبت از عقل‌گرایی منو می‌ترسونه، پررنگ کردن روحیه افرادِ تنبلی که تو اتاق می‌شینن و فقط فکر می‌کنن، کمی بد به نظر می‌رسه. با این حال عقل‌گرایی درسته و نمی‌شه بخاطر این ازش دفاع نکرد.</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Fri, 22 Apr 2022 12:55:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیزیکالیسم در فلسفه ذهن</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%B0%D9%87%D9%86-cmcfzfl9rcnm</link>
                <description>استدلال کریپکی علیه فیزیکالیسم - محمود مروارید? امسال یه مدرسه تابستانی بود با عنوان &quot;فیزیکالیسم و منتقدانش&quot; که تو موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه برگزار می‌شد. حالا فیزیکالیسم چیه؟ در این جا فیزیکالیسم در فلسفه ذهن منظور هست، که یه تز هستی‌شناختیه. این تز چی می‌گه؟ به طور خلاصه می‌گه همه چی فیزیکیه، یعنی ذهن یه موجود و جوهر غیرمادی و غیرفیزیکی و روح‌طور نیست، بلکه از جنس امور فیزیکیه، اتم و سلول و اینا. مثلا این دیدگاه که ذهن انسان همون مغزِ فیزیکیه، همون موجود صورتی لزج که تو کله‌هامونه و نه چیزی بیشتر، یه دیدگاه فیزیکالیستی هستش.? دکتر محمود مروارید یه ارائه داد تو این مدرسه و به طور خلاصه نقد کریپکی به این تز رو توش شرح داد. اگه دوست داشتید با استدلال کریپکی علیه فیزیکالیسم آشنا بشید بسیار ارائه خوبیه، ولی من این ارائه ضبط شده رو برای چیز دیگه‌ای فرستادم، چون یه نمونه از تدریس خوبِ فلسفه‌ست. به نظرم این ارائه ارزشمنده چون مروارید وااااقعا زیبا و ساده و مفهوم توضیح می‌ده، از صفرِ صفر مفاهیم رو می‌سازه و بسیار شیوا بیان می‌کنه و با حوصله‌ی بینهایت به سوالا جواب می‌ده، از دست ندین...پی‌نوشت: خدا کلاسای حضوری دکتر رو قسمت‌تون کنه، واقعا بهترین مدرس فلسفه‌ست که دیدم :&quot;) پ.ن 2: کلا استادی خوبه که بشه ازش هر سوالی راحت پرسید، کم‌ان این استادا.پ.ن 3: هفت دقیقه اولش صدا مشکل داره، بعدش خوب می‌شه.</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Fri, 08 Apr 2022 17:36:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یادگیری ماشین علیه یادگیری انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-qtrt51yyew5a</link>
                <description>یه مقاله مهم سال 2013 منتشر شد با عنوان آتاری بازی کردن با یادگیریِ تقویتیِ عمیق که  9000 تا هم سایت خورد. نویسندگان مقاله تونستن agentی طراحی کنن که هر بازی آتاری‌ رو بازی می‌کرد و یاد می‌گرفت، بدون این که درباره بازی اطلاعاتی از قبل بهش بدیم. مقاله کوتاه و به نسبت آسونه و می‌تونید با رد کردن ریاضیاتش و با کمی سرچ بفهمید چی می‌گه.هوشِ مصنوعی طراحی شده 10 میلیون بار یه game خاص آتاری رو بازی می‌کرد تا بتونه اون رو یادبگیره، و در نهایت از 7 بازی متفاوت، تو 3 تاش از قرمان جهان امتیاز بهتری آورد و تو 4 تاش شکست خورد.چیزی که برام عجیب بود اینه که چرا اینقد agentها بد یادمی‌گیرن. هیچ انسانی 10میلیون بار هیچ کاری رو تمرین نکرده. شما حتی اگر آتاری رو به چشمتون هم ندیده باشید، حداکثر با 3 بار بازی کردن کلیت بازی دست‌تون می‌آد و با ده بیست بار بازی کردن تسلط پیدا می‌کنید، یادگیری ماشین چه فرقی با یادگیری انسان داره که اینقدر کُندتره و مجبوره با سرعت محاسبه بالاش این کُند بودنش رو جبران کنه؟ برای پاسخ به این سوال دو روش یادگیری ماشین رو بررسی می‌کنیم و بعدش به چگونگی یادگیری انسان می‌پردازیم.بازی آتاری Seaquestفرض کنید یه بازی آتاری داریم که توش بازیکن صاحب یک کشتی هست که باید با پرتاب موشک کشتی‌های دشمن رو بزنه تا امتیاز بگیره. روش اول اینه که مدل‌مون یه جدول بسازه و هر تصویری که از بازی می‌بینه رو یه وضعیت در بازی در نظر بگیره، مثلا این وضعیت که کشتی خودی تو موقعیت 1 و کشتی‌های دشمن تو موقعیت 2 و 3 هستن، در این وضعیت یک عمل انجام می‌ده، مثل شلیک موشک به راست، و بررسی می‌کنه که سود حاصل چقدره، مثلا اگه دشمن نابود شد سودِ انجام اون عمل زیاده. بعدش می‌ره تو جدول یادداشت می‌کنه که تو این وضعیتِ خاص عملِ فلان رو انجام دادم و فلان‌قدر سود گرفتم، و بر اساس چیزی که یادداشت کرده برای دفعات بعد می‌تونه تصمیم بگیره کدوم عمل سود بهتری می‌ده. طبعا برای بازی‌های پیچیده تعداد وضعیت‌ها خیعلی زیاده و نمی‌شه جدولی به این بزرگی رو ذخیره کرد، که تو این بازیا از شبکه عصبی استفاده می‌کنن. شبکه‌های عصبی رو یه سری تابعِ پیچیده در نظر بگیرید که می‌خوان یه عددی رو تخمین بزنن. مثلا ما در این جا می‌خوایم یه تابع داشته باشیم:R(s, a)که برامون تخمین بزنه به ازای وضعیت s اگر عملِ a (مثلا حرکت به راست) رو انجام بدیم، سود احتمالی چقدر هست. بدیهیه که این تابع خیعلی پیچیده‌ست و کلی پارامتر داره، و نتیجتا برای یادگیری و تنظیم این پارامترها شبکه عصبی‌مون باید کلی عکس از وضعیت‌های مختلف بازی ببینه تا یادبگیره.و اما درباره انسان، گویا یادگیری انسان اصلا این جوری نیست، وگرنه داده زیادی می‌خواست. ذهن انسان با یکی دو بار بازی کردن، منطق کلی بازی و روند و الگوها و معادله حرکت اجزا رو انتزاع می‌کنه و تعمیم می‌ده. مثلا می‌فهمه که دشمن هر چند ثانیه یک بار یه موشک می‌زنه و موشکش با فلان سرعت و زاویه حرکت می‌کنه. و وقتی فیزیکِ دنیایِ بازی و الگوها رو استنتاج کرد، صرفا می‌مونه این که بیشتر تمرین کنه و ماهیچه‌هاش رو بهتر با روند بازی هماهنگ کنه، همین :&quot;)))) و خب این روش خیعلی سریع‌تره...بلافاصله سوالات زیادی مطرح می‌شه. این توانایی انتزاع و فهم فیزیکِ بازی از کجا می‌آد؟ چجوری می‌شه مهندسیش کرد؟ اصلا می‌شه؟ و خب اگه استقبال شد از این متن،  شاید پاسخ‌های احتمالی رو گفتم :&quot;)پی‌نوشت: و ما ادراک ما المقاله</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Fri, 01 Apr 2022 21:10:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متافیزیک و جادو جنبل</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%D9%88-%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%88-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D9%84-zsmfqcmjldbe</link>
                <description>من یه زمانی دوست داشتم پیامبر باشم و با ملت گفت و گو و بحث کنم، ولی دیدم خودم چیزی بارم نیست و حوصله و اعصاب بحث هم ندارم و بیخیالش شدم. تا این که یک شب جبرئیل بر من نازل شد و گفت نزد قومت برو و بگو متافیزیک چیه، و من بتونم درست توضیح بدم متافیزیک چیه و کج‌فهمی‌ها رو از بین ببرم رسالتم رو تکمیل و جحت را بر شما تمام کردم :&quot;)هر ترم یه درس تو گروه فلسفه شریف با عنوان متافیزیک ارائه می‌شه و ملت می‌پرسن تو این درس چی می‌گن؟ جادو جنبل؟ از جن و پری صحبت می‌کنن؟ من خودم تو راهنمایی اولین بار یکی بهم گفت متافیزیک ینی مثلا یه مادری بچه‌اش دچار سانحه می‌شه و این رو حس می‌کنه از دور :/ هیچ وقت فک نمی‌کردم اولین بار فیلد مورد علاقه‌ام اینجوری بهم معرفی بشه :&quot;)))))این چیزایی که ملت می‌گن، جن و پری و جادو، امور ماورالطبیعی هستن، چیزهای غیرطبیعی، متافیزیک ترجمه‌اش می‌شه مابعدالطبیعه، و کلا متفاوته. متافیزیک شاخه‌ای از فلسفه‌ست، اون جایی‌ه که فیلسوف درباره جهان و واقعیت صحبت می‌کنه، این که چه چیزهایی در جهان وجود دارن، چه قوانین بنیادینی بر جهان حاکمه و واقعیت چه شکلیه... اینو ببینید.فیلسوفا درباره خیعلی سوالا فکر می‌کنن. مثلا این که عدالت چیه و چی عادلانه‌ست (فلسفه سیاسی)، یا چه کاری خوبه و چه کاری بد (فلسفه اخلاق)، یا معنای عبارات زبان چیه (فلسفه زبان)، این سوالا به طور مستقیم درباره جهان و حقایق بنیادین جهان نیستن، برخی پرسش‌ها اما درباره جهان‌ان، مثلا این که آیا علیتی هست، آیا خدا وجود داره، آیا ذهنِ غیرِ فیزیکی وجود داره، آیا ماده وجود داره، این که زمان و مکان و حرکت چی هستن، این‌ها سوالاتی درباره جهان و هویات جهان و موجودات جهان‌اند، این سوالا سوالای متافیزیکی و هستی‌شناختی هستن.متافیزیک رو می‌شه یکی از قدیمی‌ترین، مفصل‌ترین و مهمترین فیلدهای فلسفه دونست، اگر مفصل‌ترین و قدیمی‌ترین و مهمترین فیلد نباشه. منطقی هم هست، شما چجوری می‌شه سوالی رو پیدا کنید که یه ربطی به جهان نداشته باشه؟ همه پرسش‌های ما به هستی‌شناسی‌مون و موضع‌مون درباره بنیادهای جهان به نوعی مربوط می‌شن، و نتیجتا متافیزیک مهمه.شاید با خودتون فک کرده باشید که اصلا با فلسفه نمی‌شه به حقایق جهان و این که چی وجود داره پی برد، و خب خیعلی از اندیشمندان در طول تاریخ با شما موافق بودن و سعی کردن نشون بدن دانشِ متافیزیکی ممکن نیست یا متافیزیک بی‌معنا و بی‌اعتباره. پوینتی که صرفا می‌خوام بگم اینه که تاریخ به این جریانات روی خوش نشون نداده و امروزه متافیزیک داره در آکادمی و میان فیلسوف‌ها به طور مفصل پیگیری می‌شه، بعد از زمستان‌ها و رکودهای متعدد... خلاصه گویا نمی‌شه متافیزیک رو به کل کنار گذاشت.پی‌نوشت: دیشب جبرئیل بر من نازل شد و گفت &quot;داوش چقد جدی گرفتی قضیه رو، آخر هفته بود و با اسرافیل و میکاییل و ازراعیل جمع شده بودیم حوصله‌مون سر رفته بود گفتیم یکی رو ایسگا کنیم قدرتشم که داریم عین چی :&quot;)))) بعدشم پوسر جان مگه تو مدرسه نخوندید نبوت تموم شد ?&quot;پی‌نوشت ۲: اسم فرنگی جبرئیل خیعلی باکلاسه اون ور آب بهش می‌گن گابریل :&quot;)))</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Thu, 17 Mar 2022 15:09:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوش مصنوعی و فلسفه</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-xbmlyvpip5dp</link>
                <description> &quot;هرکس چرایی زندگی خود را بداند، با هر چگونگی‌ای خواهد ساخت.&quot;  مسئله اینه که چرایی زندگی و کارام رو نمی‌دونم و با چگونگی‌هاش نمی‌تونم بسازم. این تو درس هوش مصنوعی (AI) که این ترم داشتم مشهود بود. رابطه‌ام با درس خیعلی عجیب بود، بعضا پشمام از متدهای عجیب و غریب حل مسائل می‌ریخت و واقعا جذاب می‌شد برام، ولی به تمرینای اعصاب خورد کن و کدهای طولانی و پرباگ و مشکل می‌رسیدم حالم بد می‌شد. خلاصه ترکیبی از عشق و تنفر بود رابطه من و AI.بدیش این بود که من از خودم می‌پرسیدم، اگه بخوام فلسفه بخونم این همه کد زدن و وقت گذاشتن برای چیه آخه، وقتم و عمرم رو تلف نمی‌کنم؟ و این بر عذابم می‌افزود، واقعا معنایی هم در این عذاب نمی‌دیدم، ولی سعی می‌کردم یه چیزایی دست و پا کنم، گویا آدم همیشه دوست داره کاراش بامعنا و مفید باشه و غیرعبث، و شده معنایی برای کاراش می‌سازه و سر هم می‌کنه...عکس از اسلایدهای هوش مصنوعی دانشگاه برکلی
خلاصه سوختیم و ساختیم و این 3 واحد اندازه 6 واحد از ما وقت گرفت، بعد مدتی اما کمی معنا در این رنج می‌دیدم. مسئله اینه که AI تکنولوژی‌ایه که داره زندگی‌های ما رو از خیعلی جهات متحول می‌کنه و در همه دیگر علوم هم داره نقش بازی می‌کنه و ممکنه مسائل فلسفی قابل توجه ایجاد کنه. با توجه به این‌ها به نظرم فهم اصولی و آکادمیک AI مفید و حتی لازم باشه، گرچه بعضا می‌بینم برخی فیلسوفا و مردم بصیرت‌های خوبی نسبت به AI دارن، ولی از طرفی این عدم مطالعه اصولی این فیلد موجب شده خیعلیا تصور غلطی داشته باشن و کلی درباره AI و آینده‌ش و مسائل فلسفی‌ش افسانه‌سرایی کنن، و نتیجتا شاید 3 واحد AI و کد زدن و تجربه روی زمینش مفیدترین هدیه دانشکده کامپیوتر به یه فیلسوف باشه. حالا مسائل فلسفی AI چی هستن؟ AI داره برامون تصمیم می‌گیره، و هر وقت بخوایم تصمیم بگیریم و عمل کنیم پای اخلاق می‌آد وسط، یه سری از مسائل فلسفی AI مربوط به اخلاق AI هستن و این که باید چگونه تصمیماتی بگیره که خیعلی برای من به شخصه جذاب نیست.مسئله جذاب‌تر به نظرم مسئله آگاهی AI هست، آیا AI واقعا هوشمنده؟ آیا آگاهی و consciousness داره؟ آیا ذهن‌ها و مغزهای انسانی یه چیزی مثل کامپیوتر و یه سری ماشین محاسبه‌گر هستند؟ پرسش از آگاهی ماشین بیش از این که پرسش از ماشین باشه پرسش از آگاهی و انسانه، ما ماشین رو بیشتر از خودمون می‌شناسیم، بالاخره ماشین رو ما طراحی کردیم. اما به هر حال شناخت ماشین خیعلی می‌تونه برای پاسخ به این پرسش‌ها مفید باشه. مثلا شبکه‌های عصبی یه تکنیک تو AI هست که با اقتباس از مغز ساخته شده، پرسشی که ایجاد می‌شه اینه که آیا آن چه در مغز ما اتفاق می‌افته واقعا همون فرآیند یادگیری در شبکه‌های عصبیه؟ بعید می‌دونم شبیه‌اش باشه. خلاصه این سوالا تو فلسفه ذهن و AI پررنگ هست. در این رابطه این صحبت جان سرل می‌تونه مفید باشه.در پایان یه کورس نیمه فلسفی مکتب‌خونه هم معرفی کنم، اسمش &quot;تبارشناسی پارادایم‌های هوش منصوعی&quot; هست و بد نیست. مدرس‌اش، حاجی‌شمسایی، از فیلسوفای قاره‌ای مسلک و فارغ التحصیل کارشناسی کامپیوتر شریفه. من تا اون جایی که باهاش صحبت می‌کردم معتقد بود که مسئله آگاهی ماشین که امثال سرل بهش پرداختن مسئله‌ای نیست که فیلسوفا بایستی روش تمرکز می‌کردن، خب ماشین آگاهی نداشته باشه، که چی؟ مهم اینه که AI چجوری داره جامعه ما رو تحت تاثیر قرار می‌ده، این چیزیه که من از حاجی‌شمسایی می‌فهمیدم. باهاش در اهمیت مسئله آگاهی ماشین مخالفم و به نظرم تو دیدگاه‌مون نسبت به انسان تاثیر داره، در کل ولی کورس‌اش چیز بدی نیست.مسائل جاولب دیگه‌ای هم هستن که در این متن نمی‌گنجه، در ادامه به برخی دیگر از موضوعات مرتبط با هوش مصنوعی خواهم پرداخت...پی‌نوشت: آخرای درس من واقعا از Reinforcement Learning خوشم اومده بود و در اون لحظه حس کردم که عاشقشم و آره AI فیلدِ زندگیه ? ولی نمره نهایی درس که اومد فهمیدم نه عشق‌مون سوءتفاهم بود. :&quot;)))</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Tue, 01 Mar 2022 17:56:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمی درد و دل</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%DA%A9%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D9%84-dgaq1xthe8sr</link>
                <description>این رو برای یک کانال تلگرامی نوشتم:? آقا مدتیه کانال ساکته، دلیلش هم مشغولیت‌های سگی دانشگاست، هر ترم هم گویا داره سنگین‌تر می‌شه... و البته هر ترم هم خودم دارم مسئولیت بیشتری می‌پذیرم و تقصیر خودمم هست، علی ای حال ???? من خیعلی دوست دارم بنویسم، مخصوصا برا کانال. مسئله اینه که مخاطبا خیعلیا شاخن و دانشمند، و خب نتیجتا خیعلی نمی‌تونم چرت بگم چون مچ‌ام رو می‌گیرید ? مثلا از عمد دو تا از دوستان شاخ رو دعوت نکردم بخاطر انتقادات صریح‌شون... یادمه بارها اتفاق افتاده که یه خرده درباره یه موضوع علمی یا فلسفی می‌دونستم و درباره‌اش نوشتم یا صحبت کردم و بعدا فهمیدم یا یکی بهم گفته که چرت گفتم یا خیعلی حرفام بچگانه یا خام بوده، و همه این‌ها باعث می‌شه تا چیزی رو پیگیری نکردم به تفصیل، درباره‌اش ننویسم، سعی می‌کنم این‌جوری باشم. و برای همین ننوشتم خیعلی.? برای ترم بعد برخی طرح درس‌های فلسفه منتشر شده. این طرح درس رو تو دانشگاه تهران دیدم، موضوعش اخلاق جنگ‌ه! جاولب به نظر می‌رسه و تو منابع‌اش اسامی‌ای آشنا دیدم. یه فلسفه اخلاق هم دکتر آزادگان ارائه می‌ده ترم آینده، آزادگان گویا سیر جاولبی داشته، IPMی که کم کم به فلسفه قاره‌ای خو گرفته و برای فلسفه اخلاق می‌خواد هگل و کانت درس بده! :&quot;) دکتر خلج قراره تو گروه فلسفه علم مبانی منطق ارائه بده و کتابش کتاب منطق فلسفیِ سایدر هست که فیلسوف شاخیه و کتابشو پیشنهاد می‌کنن و خودم می‌خوام بردارم درسو. علم و دین جواد درویش هم که حضوریه و از این نظر خوب :&quot;)? کامپیوتر هم که قحطی استاد و درسه :&quot;) یه 3 واحد هوش مصنوعی گذروندم در ترمی که گذشت که سبب شد اعتماد به نفس کافی برای نوشتن درباره هوش مصنوعی رو به دست بیارم :&quot;)))) و متن بعدی درباره هوش مصنوعی خواهد بود :&quot;)))) ? یه حسی بهم می‌گه آدم باید در حد 3 واحد کارشناسی با یه موضوعی آشنا باشه تا درباره‌اش حرف بزنه :&quot;) و این که نظام دانشگاهی برای معرفی یه موضوع به دانشجو در حد 3 واحد درس بهش assign می‌کنه بی‌دلیل نیست، گویا این حد طلایی مقدار لازم برای حداقل آشنایی با یه فیلد از دانشه... و خب سعی کنید در حد 3 واحد یه چیزیو پیگیری کنید :&quot;)گفتم چه عکسی بذارم دیدم حالا که صحبت از اخلاق جنگ شد از جنگ ستارگان بذارم :&quot;)) ناموس جنگ ستارگان زیباست...پی‌نوشت: سخت نگیر بابا 3 واحد آخه ?</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Thu, 03 Feb 2022 23:36:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دانش بشر پیشرفت کرد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-bbt4qe1cjztw</link>
                <description>اسم این متن من گمراه کننده‌ست، من دنبال این نیستم که به سوال ذکر شده پاسخ بدم، پاسخ به این سوال فهم عمیقی از تاریخ علم و مدرنیته می‌خواد که من ندارم. هدفم نقد یک کج‌فهمی و موضع اشتباه هستش که بسیار هم شایع هست. قبل هرچیز، هرجای متن من از &quot;علم&quot; یا &quot;science&quot; گفتم منظورم علمِ تجربی و آزمایشگاهیه و هرجا از دانش صحبت ‌کردم منظورم عام هستش، که شامل ریاضی و منطق و اینا هم می‌شه. بعلاوه فرض می‌کنم، برخلاف بعضی فیلسوفان علم، که علم و دانش بشری واقعا پیشرفت کرده و درجا نزدیم.اون حرف رایج حالا چیه؟ این که دانشمندا به جای این که درباره جهان و طبیعت فکر کنن، داستان بگن و غیره، آزمایش کردن! به خود طبیعت رجوع کردن، به خود جهان. متدولوژی تجربی اتخاذ کردن و تجربه کردن و علم تجربی پیشرفت کرد و فیزیک و شیمی و زیست‌شناسی و کلا علم مدرن شکل گرفت بر اساس شناخت مستقیم جهان و این متد جدید. من نمی‌دونم واقعا علم مدرن چقدر تجربی‌تر از علم دوران باستان یا قرون وسطی‌ست، و عجیب خواهد بود برام اگه کسی بگه یونانیان باستان یا پزشکان و دانشمندان مسلمان یا چینی‌ها متد تجربی نداشتن کلا یا به آزمایش نمی‌پرداختن. ولی خب نقدم به این دیدگاه چیز دیگری‌ست. مسئله اینه که اگر ما قائل باشیم فیزیک مدرن یا زیست‌شناسی مدرن نسبت به ورژن‌های پیشامدرن‌شون پیشرفت کردن، باید قائل به پیشرفت در ریاضیات و منطق هم باشیم. اگر زیست‌شناسی و فیزیک مدرن هم از لحاظ عمق و هم گستره وحشتناک برتر از فیزیک و زیست‌شناسی ارسطوییه، خب منطقی که امروزه داریم، هم از حیث تنوع و هم عمق بسیار پیشرفته‌تر از منطق ارسطوییه. ریاضیاتی که در چند قرن اخیر develope شده وحشتناک پیشرفته‌تر از ریاضیات قدیمه، اصلا فیلدهایی به ریاضیات اضافه شدن که نبودن در ریاضیات قدیم و دنیایی شدن الان. و صد البته علوم کامپیوتر، که برخلاف اسمش بیشتر ریاضی هستش تا science، دانشی که دنیا و زندگی ما رو در این عصر داره سریعتر از هرچیزی تغییر می‌ده در حالی که در دوران باستان و قرون وسطی چیز زیادی نبود... آیا علوم کامپیوتر، ریاضیات، و منطق، به همون اندازه علوم تجربی که چه عرض کنم، حتی بیشتر از اون‌ها پیشرفت نکرده؟ و آیا این‌ها تجربی‌ان؟ ریاضی‌دانا که آزمایشگاه نمی‌رن، هنوز می‌شینن تو اتاق، به شهود و عقل شون متوسل می‌شن و استنتاج و اثبات می‌کنن و فقط به جای گچ و سنگ ماژیک دستشون گرفتند. نتیجتا پاسخ به چرایی پیشرفت دانش بشر، آزمایشگاه نیست، اگر پاسخ رو تجربه و آزمایش بدونیم پیشرفت ریاضیات و منطق و کامپیوتر رو نمی‌تونیم توضیح بدیم. پاسخ چیه؟ نمی‌دونم. حدس می‌زنم ساختار جامعه و آکادمی و دانشگاه تغییر کرد، نمی‌دونم... ولی مهمه که در دام تلقی اشتباه نیافتیم.پی‌نوشت: خدا ارسطو رو بیامرزه، منطق، زیست‌شناسی، فیزیک، اخلاق و فلسفه‌اش هزاره‌ها بر جهان حاکم بوده، مخصوصا بر جهان اسلام... یک نفر چقد می‌تونه بانفوذ باشه ناموسا...پ.ن 2: آیا فلسفه پیشرفت کرده؟ :&quot;) چه شواهدی له و علیه‌اش داریم؟ :&quot;)))))</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Sat, 08 Jan 2022 10:21:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز جهانی فلسفه مبارک!</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-knjcvbebks7j</link>
                <description>دیروز روز جهانی فلسفه بود و به مناسبتش این ویدئو منتشر شده بود، جاولب و باحال و تامل‌برانگیزه! درباره فیسبوک و زاکربرگ و یه جهان مجازی‌ایه که می‌خوان بسازن به نام متاورس که حتما شنیدید درباره‌اش، این ویدئو رو هم ببینید حتما.یادمه دانش‌آموز راهنمایی بودم و پسرعمه‌ام خیعلی سعی می‌کرد سلفی بگیره و سلفی عکس گرفتن تازه داشت مد می‌شد، و من متنفر بودم از این روش و آشکارا مخالفت و ابراز تنفر می‌کردم نسبت به سلفی... می‌گفتم چیه بمولا عکس رو خوب نمی‌بینی و تسلط نداری و عکست هم خوب و هنرمندانه نمی‌شه... و خب بعد چند سال خودم یه سلفی باز حرفه‌ای شدم :&quot;)نمونه‌های مقاومت دربرابر یک تکنولوژی جدید و روش جدید زیاده، و خب خیعلی وقتا این چیز جدید تونسته خودشو جا بندازه و خیعلی وقتا هم نتونسته. این که این متاورس می‌تونه خودشو تو زندگی ما جا بندازه، نمی‌دونم، بخوام یه حدس ابطال‌پذیر بزنم می‌گم که شاید به عنوان یه اسباب‌بازی و چیز جاولب، یه گوشه از زندگی‌مون رو بگیره، شاید بخشی از سرچ یا تفریح روزانه‌مون بشه، این که به طرز عمیقی جایگزین فعالیتای روزانه بشه، فک نکنم. همون‌جور که حتی تو کرونا هم اسکای‌روم و گوگل‌میت جایگزین دانشگاه و دیدار با دوستان نشدن، متاورس هم جایگزین نخواهد شد. هرچقدر هم چهره و بغلِ مجازیِ دوستان طبیعی باشه گویا آدم دوست داره واقعا طرف رو ببینه و واقعا بغلش کنه. واقعا بره به مصر و اهرام ثلاثه رو ببینه و نه شبیه‌سازیش رو.یکم بخوام فلسفی‌اش کنم، تو این ویدئوی کرش‌کورس از زندگیِ خوب پرسش شده، و آزمایش ذهنی نوزیک رو شرح داده. نوزیک چیز خاصی نمی‌گه، می‌گه فرض کنید بهتون این امکان رو می‌دن که تو ماتریکس یا متاورس بهترین زندگی مجازی ممکن رو داشته باشید و دنیای واقعی رو فراموش کنید، و می‌خواد بهمون نشون بده که شهودا این انتخاب جاولب نیست و گویا خود واقعیت و این که همه چیزهایی که می‌بینیم و کارامون واقعی باشه مهمه، ببینید ویدئو رو. از طرفی یه ویدئوی دیگه هم هست درباره فلسفه‌ی تجربی که برعکسش رو مطرح می‌کنه، می‌گه فرض کنید کل عمر رو تو ماتریکس یا متاورس بودید و یه نفر می‌گه که اینا توهمه، حاضرید از ماتریکس برید بیرون؟ :&quot;) بعضیا پاشون می‌لرزه. من نمی‌دونم منبع این حسم چیه، ولی واقعا دوست دارم تو دنیای واقعی باشم و اثرات کارام رو واقع تاثیر بذاره، و پوینت نوزیک رو می‌پذیرم در مجموع که لذت‌گراییِ صِرف جاولب نیست، اما چرا؟ این گرایش به واقع از کجا می‌آد؟...</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Fri, 19 Nov 2021 15:27:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمستان</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-rjcky5uoexqd</link>
                <description>دیروز وااااقعا مشهد سرد بود و من سر در گریبان و دست در جیب، یاد شعر زمستان اخوان ثالث افتادم (گرچه هنوز پاییزه :&quot;)) می‌گن شعر رو تو دوران بعد کودتای 28 مرداد گفته، دوران مرگ امیدهای تازه، و واقعا حس رو می‌رسونه. داشتم فکر می‌کردم چقدر شعر متناسبه با دوران غم‌انگیز کرونایی ما، که سرها در گریبان است و گر دست محبت سوی کس یازی، به اکراه آورد دست از بغل بیرون...زمستانسلامت را نمی خواهند پاسخ گفتسرها در گریبان استکسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران رانگه جز پیش پا را دید، نتواندکه ره تاریک و لغزان استوگر دست محبت سوی کس یازیبه اکراه آورد دست از بغل بیرونکه سرما سخت سوزان استنفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریکچو دیوار ایستد در پیش چشمانتنفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم؟ز چشم دوستان دور یا نزدیکمسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکینهوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...دمت گرم و سرت خوش بادسلامم را تو پاسخ گوی، در بگشایمنم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموممنم من، سنگ تیپا خورده ی رنجورمنم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجورنه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگمبیا بگشای در، بگشای، دلتنگمحریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزدتگرگی نیست، مرگی نیستصدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان استمن امشب آمدستم وام بگزارمحسابت را کنار جام بگذارمچه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد!فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیستحریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان استو قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زندهبه تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندوه، پنهان استحریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان استسلامت را نمی خواهند پاسخ گفتهوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهاننفسها ابر، دلها خسته و غمگیندرختان اسکلتهای بلور آجینزمین دلمرده، سقف آسمان کوتاهغبار آلوده مهر و ماهزمستان است.</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Sun, 07 Nov 2021 10:59:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفه به چه دردی می‌خوره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%87-xhgwlqb6i3xq</link>
                <description>دو نوع آدم داریم، آدمای خودخواه و آدمای غیرخودخواه. آدمای خودخواه مشخصه چه آدم‌هایی هستن، آدم‌هایی که رفاه، پول، پیشرفت و کلا چیزهای مثبت رو سعی می‌کنن به دست بیارن و وضعیت بقیه و یا جامعه به طور کلی براشون کمتر اهمیت داره. آدمای غیرخودخواه هم اونایی هستن که به جامعه و بقیه هم اهمیت می‌دن. مشخصه برای یک آدم خودخواه پرسش &quot;فلسفه به چه دردی می‌خوره؟&quot; جواب ساده‌ای داره. مثل اینه که از یه خودخواه بپرسی پول درآوردن، یا رفاه، مسافرت رفتن، بستنی خوردن به چه درد می‌خوره؟ خب مشخصه، این‌ها چیزی‌ان که زندگی رو فرح‌بخش و جذاب و دوست داشتنی می‌کنن. یک فیلسوف ممکنه تفلسف و نتیجه‌اش یعنی فهم جهان و دستیابی به حقیقت رو همون قدر دوست داشته باشه و جذاب بدونه که یه بازرگان ثروت و نتیجه‌اش، رفاه رو دوست داره. یه نفر ممکنه دیوونه فلسفه باشه و فقط این فعالیت کمی ذهن پویا و خلاقش رو ارضاء کنه. این خیعلی عجیبه که از یه نفر بپرسی ثروت و رفاه به چه درد می‌خوره، و خب دلیل این که پرسش از کاربرد فلسفه اینقدر عجیب نیست اینه که کمتر کسی طعم تفلسف رو می‌چشه و قشر کمی هم از اون افراد مجنونش می‌شن و جامعه با فلسفه و آرمانی به نام حقیقت خو نگرفته.می‌رسیم به آدمای غیرخودخواه، اقلیت مطلق همه جوامع، آدمایی که در برابرشون تواضع می‌ورزم، جمعیتی که دو ساله ترکشون کردم و نمی‌دونم روزی بهشون خواهم پیوست یا نه، افرادی که معلوم نیست با این همه سختی زندگی چجوری آرمان‌گرایی‌شون رو حفظ کردن. مثل موارد دیگه، درباره چرایی پرداختن به فلسفه، من شرمنده این گروهم، و چیز زیادی برای گفتن ندارم. فقط در همین حد می‌تونم بگم که فلسفه با علم، جنبش‌های اجتماعی و سیاسی، مسائل و قضاوت‌های اخلاقی و معنا و هدف زندگی، داد و ستد و دیالکتیک داره و این موضوعات طبعا وجهه عملی دارن، و خب نتیجتا فلسفه، گرچه غیرمستقیم، روی این که جامعه به چه سمتی می‌ره می‌تونه تاثیر داشته باشه و مسیر تاریخ رو تغییر بده، حداقل ممکنه.اما اون جایی که به نظرم فلسفه می‌تونه بزرگترین تاثیر رو بذاره دین هستش، دین‌داری فرد قبل و بعد مواجهه‌اش با فلسفه می‌تونه به طرز قابل توجهی تغییر کنه، حداقل برای من که این طور بوده. فلسفه می‌تونه نگرش افراد رو به دین تغییر بده، خداباور رو قدمی از باور به خدا دور و یا خداناباور رو قدمی به دین‌داری نزدیک کنه. و خب شاید کمتر چیزی مثل دین بر زندگی افراد تاثیر داشته باشه، امنیت ما رو کمتر چیزی به اندازه بنیادگرایی دینی به خطر می‌اندازه و کمتر چیزی مثل دین مشوق فعالیت‌های خیریه و خدمت اجتماعیه. اگر فلسفه نگرش ما رو بر دین اینقد تحت تاثیر قرار می‌ده پس نتایج عملی قابل توجهی خواهد داشت.انتقاد مهمی که شاید به گفته قبلی من وارد بشه اینه که این همه آدم دوگم مذهبی به فلسفه می‌پردازن برای پیدا کردن مبنا و ضامن برای اعتقادشون. در نظر داشته باشید که منظور من رویکردهای متکلمانه نیست، چیزی که بسیار رایجه. منظورم از رویکرد متکلمانه، پناه بردن به فلسفه برای رفع شبهه‌است، این که ما مثلا مسئله شر یا اختفای الهی رو یه سری شبهه و مشکل و آفت برای اعتقادمون بدونیم و سعی کنیم اینا رو رفع کنیم. طبعا این تفلسف نیست، خالصانه نیست و صرفا پوشوندن تنش‌هاست، و فیلسوف کسیه که صادقانه دنبال حقیقت باشه و پیش از پرداختن به مسائل این امکان رو بده که انتقادات به خداباوری می‌تونه واقعا خداباوری رو زمین بزنه.پی‌نوشت: کواین فیلسوف سَمیه، و خب با وجود این که خیعلی باهاش موافق نیستم به یک تز خاصش گرایش دارم، و اون هم کل‌گرایی‌اش هستش. تز دوئم-کواین می‌گه که باورهای ما مثل یک شبکه یا web می‌مونن، همه‌شون به هم مرتبط هستن و تغییر یک باور و یا اضافه شدن باورهای جدید ممکنه رو کل شبکه تاثیر بذاره و تغییرش بده. نتیجتا یک باور فلسفی، هرچقدر هم نظری باشه ممکنه روی باورهای practicalتر ما تاثیر بذاره و با پذیرش این تز کواین می‌شه گفت فلسفه به درد می‌خوره چون رو خیعلی از باورهامون از جمله باورهایی که طبق اون‌ها تصمیم می‌گیریم و عمل می‌کنیم تاثیر داره.</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Mon, 18 Oct 2021 21:27:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانش، knowledge، و معرفت</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-knowledge-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%AA-xkokzumzbh1o</link>
                <description>ماتریکس یه سناریو شکاکانه‌ست، بدین معنا که امکان دانش و دونستن رو نفی می‌کنهمعرفت‌شناسی فیلدی تو فلسفه است که به knowledge می‌پردازه، ما چه چیزهایی رو می‌دونیم؟ شرط لازم و کافی برای دانش یا knowledge چیه؟ آیا ممکنه من مغز درون خمره یا اسیر در ماتریکس باشم و اصلا چیزی ندونم و هی توهم بزنم؟ و خب مشخصه مهمترین مفهوم تو معرفت‌شناسی knowledge هست. مسئله اینه که فیلسوفا تو تدریس‌شون و کتاب‌هایی که ترجمه می‌کنن معمولا knowledge رو معادل معرفت می‌گیرن و نه دانش، و خب در ادامه می‌خوام بگم چرا واژه &quot;معرفت&quot; اصلا در مقایسه با &quot;دانش&quot; ترجمه خوبی نیست.یک دلیل کافی برای این که knowledge رو دانش ترجمه کنیم و نه معرفت، اینه که دانش فارسیه و معرفت عربی، تامام! شو خوش. ولی بخوایم دلایل بیشتری رو ذکر کنیم، می‌شه گفت دانش واژه راحت‌تری برای تلفظه. دانش کوتاه‌تره و دو بخشی، معرفت سه بخشیه و حرف عین هم فارسی‌زبان رو اذیت می‌کنه. بعلاوه دانش وقتی به فعل تبدیل می‌شه این تفاوت در طول عبارت واضح‌تر هم می‌شه. &quot;من می‌دونم هوا بارونیه&quot; خیعلی بهتره از &quot;من معرفت دارم که هوا بارونیه&quot;. نتیجتا خود لفظ دانش و دونستن کاملا برتری داره به معرفت و معرفت‌داشتن.مسئله دیگه اینه که فارسی‌زبان کاملا معنی &quot;دانش&quot; و &quot;دانستن&quot; رو می‌دونه و در زندگی روزمره‌اش ازش استفاده می‌کنه، در حالی که اگه فلسفه نخونده باشه معنی &quot;معرفت&quot; و &quot;معرفت‌داشتن&quot; رو نمی‌دونه و یا معادل مرام و بامرام بودن می‌دونه. ممکنه بگید خب این که کاری نداره، به خواننده می‌گیم منظورمون از اصطلاح تخصصی &quot;معرفت&quot; همون &quot;دانش&quot; هست، ولی خب چرا لغمه رو دور سر بپیچونیم و از اول از همون دانش استفاده نکنیم، ترجمه‌ای که برای یک واژه درنظر می‌گیریم باید خودش گویا باشه نه این که نیاز به ترجمه داشته باشه.در پایان باید بگم این ترجمه‌ی بد ممکنه تو فرآیند یادگیری یک نوآموز فلسفه مشکل ایجاد کنه. معمولا آموزش معرفت‌شناسی معاصر با مسائل گتیه‌ای شروع می‌شه، مسائل گتیه‌ای چی هستن؟ یه سری تعریف برای knowledge وجود داشت، مثلا &quot;باور صادق موجه&quot; که از زمان افلاطون باب بود. ما می‌دونیم که &quot;هوا بارونیه&quot;، هر وقت این گزاره صادق باشه (واقعا هوا بارونی باشه) و ما بهش باور داشته باشیم، و دلیل و توجیهی به نفع این باور وجود داشته باشه (مثلا این که از پنجره دیده باشم که هوا بارونیه). حالا مثال‌های نقض گتیه‌ای یه سری کیس‌ها و وضعیت‌هایی هستن که در تعریف ما می‌گنجند و مثلا &quot;باور صادق موجه&quot; هستند، اما شهودا به نظر می‌رسه فرد knowledge یا دانش نداره در اون وضعیت، و نتیجتا تعریف ما اشکال داره. مسئله اینه که نوآموز اگر کتاب ترجمه شده رو باز کنه و مسائل گتیه‌ای رو ببینه و ازش پرسیده بشه که این‌ها آیا معرفت هستن یا نه، اصلا مسئله رو درک نمی‌کنه. چرا؟ چون اصلا نمی‌دونه معرفت چی هست، نمی‌دونه معرفت همون دانش و دونستنه که حالا شهودی از این واژه داشته باشه و بخواد با اون شهودش قضاوت کنه آیا در این وضعیت خاص، معرفت داریم یا نداریم و قضاوت کنه که تعریف درسته یا نیست. و همون ب بسم‌الله مسئله رو نمی‌فهمه. نتیجتا از دانش استفاده کنید نه معرفت.</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Thu, 07 Oct 2021 09:56:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره معنی زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-hzmclxlhjrp0</link>
                <description>با یکی از دوستان تو خیابون انقلاب تهران جولان می‌دادیم و رسیدیم به یه کتابفروشی. رفیقِ شفیقِ ما گفت بیا یه کتاب بهت هدیه بدم، انتخاب کن. من که پشمام از این حرکتش ریخته بود و اسم این کتاب رو شنیده بودم، &quot;درباره معنی زندگی&quot; ویل‌دورانت رو انتخاب کردم. دقیقا چند روز بعد فهمیدم که بچه‌های دانشکده تو یه حلقه کتابخونی می‌خوان دقیقا همین کتاب رو بخونن! تعجب کرده بودم، کتابای روانشناسی موفقیت می‌خوندن در گذشته و کتابی در همین حد فاخر، عجیب بود، البته پیشنهاد این کتاب خاص از طرف یکی از دوستان اهل فضل و شاخ بود. خلاصه به بهونه حلقه شروع کردیم به خوندن کتاب ویل‌دورانت.ماجرای کتاب از چه قراره؟ یه بنده‌خدایی یه دفعه به ویل‌دورانت می‌گه که چرا با وجود سختی‌ها و پوچی زندگی نباید خودکشی کنه؟ ویل‌دورانت در اون لحظه چند تا جواب دم‌دستی به طرف می‌ده و از آخر هم نمی‌فهمه این ناشناس سرنوشتش چی می‌شه، ولی مسئله همراه ویل‌دورانت می‌مونه و ذهنشو مشغول می‌کنه و انگیزه‌ای می‌شه برای نوشتن و گرد‌آوری کتاب. دورانت به حدود 100 نفر از مشاهیر و ورزشکارا و فیلسوفا و سیاستمدارا و دانشمندا نامه می‌ده که معنی زندگی رو در چی می‌یابید، چی بهتون انگیزه می‌ده و کمک‌تون می‌کنه با وجود سختی‌ها ادامه بدید. و جواب‌های جالبی هم می‌گیره.کتاب سه بخشه. بخش اول دورانت میخواد مسئله رو برای مخاطب جا بندازه. دورانت می‌گه که کشف حقیقت از درگاه علم برای بشر نتایج اسف‌باری داشته. انسان فهمیده که در مرکزیت عالم نیست، و در سیاره‌ای کوچیک و ناچیز و گوشه‌ای از کیهان زندگی می‌کنه. بشر بر خلاف باورهای گذشته فهمیده حیوانی معمولیه و نه موجودی استثنائی، و هر چه باارزش می‌دونه مثل عشق، چیزی جز نتیجه تکامل و ابزارِ تولید مثل و بقا نیست، و سخته با این وجود زندگی رو باارزش دونستن. از همه مهمتر، کشف حقیقت باعث شده ما از دین و باور به چیزهایی فراتر که در رنج‌ها مایه تسکین بودن، دست برداریم و دیگه دلگرمی نداشته باشیم، نتیجتا وضعیتش این زندگی‌های غمگین و کم‌ارزش و پوچ شده. این که چقدر این چیزا رو قبول دارید بماند، خود دورانت هم این دیدگاه رو در پایان نقد می‌کنه، مسئله اینه که دورانت به بهترین نحو بحران رو به تصویر می‌کشه و دغدغه رو جا می‌اندازه، و به زیبایی می‌تونید دیدگاه یک مرد ناامید در دهه 1930 پس از یک رکود وحشتناک اقتصادی و انفجار یافته‌های علمی رو درک کنید.تو بخش دوم پاسخ بقیه رو مطرح می‌کنه که پاسخ‌ها واقعا جاولب و خوندنی هستن، گرچه من بخش اول رو بیشتر دوست داشتم. بهترین پاسخ به مسئله ولی به نظرم پاسخ مفصل خود دورانته که در بخش سوم مطرح‌اش می‌کنه، گرچه پاسخ دورانت هم در نهایت به نظرم رضایت‌بخش نیست، ولی بهترین پاسخ کتابه. اگه واقعا به معنی زندگی فکر می‌کنید، کتاب ساده و خوبیه. شاید در پایان از پاسخ‌ها راضی نباشید که طبیعیه.پی‌نوشت: من قبلا فکر می‌کردم مردم همه باید فلسفه بخونن، ولی الان می‌گم چرا بایستی حتما ملت درگیر یک بازی سخت و پیچیده بشن که نتیجه‌اش معلوم نیست و ممکنه اصلا به نتیجه‌ای نرسن؟ چرا من باید به یکی که داره زندگی‌اش رو می‌کنه، زندگی اخلاقی و خوبی هم داره بگم داداش تا حالا فکر کردی معنی زندگی چیه؟ و یه کَکی رو به جونش بندازم که معلوم نیس چقد عذابش بده. اگه کسی وجدانش با زندگی‌اش راحته، اوکیه، اگه می‌خواد بیشتر بدونه که زندگی خوب و درست چیه، به اندازه علاقه‌اش و حالش بره به مسئله بپردازه، ولی فلسفه براش عذاب نشه. می‌خواد در حد کتاب دورانت مسئله رو پی بگیره، می‌خواد بیشتر. ولی در نهایت به نظرم بهترین approach برای بررسی یک پرسش فلسفی، مثل هر پرسش دیگه‌ای راه آکادمیک و حرفه‌ایشه، چیزی فراتر از کتاب ساده‌ی دورانت، یک approach مستدل‌تر، دقیق‌تر و سیستماتیک. قبل هر چی بایستی به این پرسش پرداخته شه که خود عبارت &quot;معنی زندگی&quot; یعنی چی؟ &quot;پوچی&quot; یعنی چی؟ ما دنبال پیدا کردن چی هستیم؟ هدفِ زندگی؟ دلیلی برای زندگی کردن؟ و بعد سعی کنیم این هدف یا دلیل رو پیدا کنیم. اگه دوست داشتید، باز هم می‌گم اگه دوست داشتید می‌تونید برای پیگیری حرفه‌ای‌تر مسئله دانشنامه استنفورد رو بخونید یا این صوت دکتر ساکت رو گوش کنید، فضا رو یکم روشن‌تر می‌کنه. مدخل استنفورد درباره معنی زندگی: https://plato.stanford.edu/entries/life-meaning/  سخنرانی محمد ساکت درباره معنی زندگی: https://t.me/marzockacademy/5053</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Fri, 24 Sep 2021 13:43:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان در جست‌و‌جوی معنی</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%DB%8C-t9ingamcuwsk</link>
                <description>ویکتور فرانکل، روانپزشک معروف و پدر لوگوتراپی یا معنی‌درمانی یا روان‌درمانی اگزیستانسیال‌ه. خیعلی از روانشناسی سر درنمی‌آرم و نمی‌دونم چقد مکتب‌اش شاخه، ولی یه کتاب شاهکار داره به نام &quot;انسان در جست و جوی معنی&quot;. تو این کتاب فرانکل داستان سخت‌ترین دوره زندگی‌اش رو بازگویی می‌کنه، دوره‌ای که بخاطر نازی‌ها زندانی می‌شه (یهودی بوده) و به اردوگاه کار اجباری فرستاده می‌شه و چندین بار تا مرزِ مرگ و کوره آدم‌سوزی و اتاق گاز می‌ره و برمی‌گرده.ساختار کتاب دو بخشیه، بخش اول داستان اردوگاه‌های نازی‌هاست و بخش دوم نتایج روان‌شناختی‌ایه که فرانکل از بخش اول می‌گیره. بخش اول واقعا شاهکاره، فرانکل یک روایت دست اول از تاریک‌ترین برهه قرن 20ام ارائه می‌ده که واقعا خوندنیه. اون چه فرانکل از اردوگاه‌های کار اجباری می‌گه مو به تن آدم سیخ می‌کنه، و خواننده مدام از خودش می‌پرسه که چه طور ممکنه یه سری آدم دلشون بیاد همچین جنایاتی بکنن. روایت خود فرانکل از قضایا خیعلی خوب و هیجان‌انگیزه و استرس رو به خواننده منتقل می‌کنه. این تجربه نویسنده وقتی ارزشش رو نشون می‌ده که اواخر بخش اول کم‌کم متن رنگ و بوی روان‌شناختی به خودش می‌گیره و فرانکل با تزهای لوگوتراپی انبوهی از مشاهداتش رو تفسیر می‌کنه، و به نظرم برای یک روان‌شناسی که &quot;رنج&quot; در تئوری‌اش جایگاه ویژه داره مشاهده چندین سال رنج خالص بشر خیلی تجربه مفیدیه. بخش دوم کمی خشک‌تره، و فرانکل به صورت خلاصه تزهای لوگوتراپی رو در چند فصل ارائه می‌کنه.بخوام خیعلی کاریکاتوری تئوری فرانکل رو بگم، اینه که زندگی بخش بزرگی‌اش رنجه، و افرادی از پسِ این رنج‌ها برمی‌آن و می‌تونن تحمل کنن و خودشون و ارزش‌ها و امیدهاشون رو نبازن، که در این رنج‌ها نوعی معنا ببینن، ارزش و هدفی پشت این رنج‌ها پیدا کنن و اون در راستای چیزی ارزشمند و بزرگ بدونن. و وظیفه درمانگر اینه که به فرد کمک کنه معنایی برای این رنج‌ها پیدا کنه. فرانکل با فروید خیعلی مشکل داره گویا (با عرض شرمندگی از ایوانیان :&quot;) ) و روش‌شناسی خاص خودشو داره. نویسنده شواهد زیادی به نفع تئوریش می‌آره، ولی من به شخصه نمونه‌ای کامل از تزهاش رو دیدم. کسی رو می‌شناختم که به صراحت می‌گفت که هدفی تو زندگی‌اش نداره، و هیچ آینده‌ای برای خودش متصور نبود و ارتباطات اجتماعی‌اش خراب شده بود و خودکشی ناموفقی داشت، بعد از مدتی یه سری اهداف و آرزوها و رویاها پیدا کرد که دوست داشت بهشون برسه، و کلا زندگی‌اش فرق کرد، ارتباطاتش رو revive کرد و خیعلی هم تو اهدافش موفق شد. و به نظرم با من موافق باشید که پوچی تو زندگی واقعا یک سم مهلک می‌تونه باشه.خلاصه کتاب فرانکل رو بخونید، پشیمون نمی‌شید :&quot;)پی‌نوشت: تابستون داره تموم می‌شه :&quot;(((((</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Mon, 20 Sep 2021 19:12:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسائل فلسفه، برتراند راسل</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%84-wcik9fydlv4c</link>
                <description>تو متن قبلی اشاره‌ای به کتاب &quot;مسائل فلسفه&quot; اثر برتراند راسل کردم. کتاب شامل چند مسئله مهم فلسفیه، اکثرا معرف‌شناسی هستش و به برخی مسائل متافیزیکی و فلسفه زبانی هم می‌پردازه. فقط فهرستش رو ببینید، پشماتون می‌ریزه. خوندنش هیچ پیشنیازی نمی‌خواد و برای فرد مبتدی عالیه.راسل واقعا قلم خوبی داره و جاولبه که نوبل ادبیات هم گرفته. متن کتاب فوق‌العاده روون و ساده‌است، و ترجیحا اینگلیسی‌اش رو بخونید، من اینگلیسی خوندم و نمی‌دونم کدوم ترجمه خوبه ولی منوچهر بزرگمهر، یکی از پیشگامان فلسفه تحلیلی تو ایران، ترجمه‌اش کرده که نمی‌دونم چجوریه، ولی کلا به ترجمه فارسی آثار فلسفی خوشبین نیستم.کتاب به شدت انسجام داره. راسل در طول فصول مختلف سعی می‌کنه نظام معرفت‌شناختی‌اش رو بنا کنه و قدم به قدم پیش می‌آد. اول از یه شک دکارتی طور شروع می‌کنه. می‌گه ببینید، یه میز جلوی منه. میز از زوایای مختلف و در نورهای مختلف رنگش متفاوت دیده می‌شه، شکلش از نقاط مختلف اتاق که می‌بینیم فرق می‌کنه، نتیجتا اون چیزی که ما از میز می‌بینیم دقیقا نمی‌تونه خود ویژگی میز باشه... و بعد سوال می‌کنه که کلا از کجا معلوم میز یا کلا ماده‌ای هست، و همه اینا ایده‌ها و تصورات ذهن نیستن؟ و در ادامه راهشو کلا از دکارت جدا می‌کنه و سعی می‌کنه به روش خودش نشون بده میز و کلا ماده مستقل از ما وجود داره، و بعدش سعی می‌کنه بگه که ماده چیه و چجوریه و چه خواصی داره، با ایده‌آلیسم (ورژن بارکلی) درگیر می‌شه و از نوعی رئالیسم دفاع می‌کنه. بعدش سعی می‌کنه توجیه معرفتی برای اصول کلی و قوانین منطقی یا علمی پیدا کنه و نه فقط وجود میز و صندلی، و برای همین به مسئله استقراء می‌پردازه. برای این که استقراء رو توجیه کنه استدلال می‌کنه که استقراء خودش یه اصل کلی‌ه و نیاز به توجیه داره و خودش هم نمی‌تونه خودشو توجیه کنه، برای همین به دانش پیشین متوصل می‌شه و تو یه فصل می‌پردازه به این که دانش پیشین یا غیرتجربی چجوری اصلا ممکنه، بعد می‌ره سراغ مُثُل افلاطونی و دانش ما از مثل افلاطونی... و همین جور قدم به قدم پیش می‌آد و معرفت‌شناسی‌اش رو می‌سازه و به مسائل جاولبی می‌پردازه. خودم اگه بودم شاید چند تا مسئله از فلسفه دین، اخلاق یا ذهن هم می‌پرداختم، ولی خب انسجام کتاب به هم می‌ریزه و اینقد تمیز مثل دومینو درنمی‌آد.چه مبتدی هستید و چه شاخ فلسفه، کتاب راسل رو حتما بخونید، خالی از لطف نیست :) آشنایی با معرفت‌شناسی و آرا یه فیلسوف درجه یک خیعلی می‌تونه مفید باشه. کتاب راسل ارزشمنده، چون واقعا راسل مسئله‌محور و مستدل پیش می‌ره و نه فرد محور، و مسائلش به هم مرتبط هستن. راسل به افراد مختلف، از افلاطون تا کانت ارجاع می‌ده، ولی فقط وقتی که بخواد از محتوای تولید شده توسط اینها استفاده کنه. درباره افراد داستان نمی‌گه و پروژه کلی‌اش براش مهم هست. با این حال این مواجهه کاملا مسئله‌محور شاید کار رو برای کسی که می‌خواد فلسفه رو شروع کنه سخت باشه، نتیجتا باز هم می‌گم اول یه کتابی صرفا جهت آشنایی مثل دنیای سوفی یا سرگذشت فلسفه برایان مگی خونده بشه و بعد مسائل فلسفه راسل به نظرم بهتره. بعدش چی؟ خب من مثل بسیاری از دوستان نیستم که پروژه ناممکن خوندن به ترتیب تاریخی از پیشاسقراطیان و افلاطون تا ارسطو و قرون وسطا و بعد هم مدرنیته و معاصر رو پیشنهاد بدم :) فکر نکنم کسی از پس این پروژه بربیاد و نیاز هم نیست. از فردی که می‌خواد قدم بعد از &quot;مسائل فلسفه&quot; رو بدونه، می‌پرسم خیلی خب، تا حالا که دو تا کتاب خوندی، کدوم مسائل برات دغدغه شد و جذابیت پیدا کرد؟ و بر اساس اون دغدغه کتاب‌ها و آثار مربوط بهش رو پیدا می‌کنیم.</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Tue, 14 Sep 2021 20:12:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فلسفه را با چه کتابی شروع کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ebrahimzadeh.amirali/%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%D9%85-wxozgvybop54</link>
                <description>چند سال پیش بود که یکی از دوستان بهم گفت یه کتاب بهم معرفی کن که باهاش فلسفه رو شروع کنم. بهش گفتم داوش بلد نیستم، گفت نه قبولت دارم و اینا. و نمی‌دونم کتاب سطح بالا می‌خواست یا من خریت کردم، بهش گفتم برو کاپلستون بخون جلد یکش یونانه. و الان مثل چی پشیمونم از پیشنهادم :) سوال سختیه واقعا، و خودم همین الان هم دقیقا نمی‌دونم چی جواب بدم. حالا یه نفر بگه می‌خوام با یه سنت یا شاخه خاص از فلسفه آشنا بشم باز جواب دادن آسون‌تره. تاریخ فلسفه خوانی خیعلی کار جاولبی نیست، تقریبا از هر اهل فلسفه‌ای بپرسید اینو بهتون می‌گه. تاریخ فلسفه خوندن یعنی خوندن یه داستان خلاصه شده از زندگی و دغدغه‌ها و فعالیت فکری یه نفر، بدون انس گرفتن و درگیری واقعی با مسائل و راه حل‌هاش. من خودم همین جلد یک کاپلستون رو می‌خوندم (بچه بودم اون زمان :&quot;) ) واقعا چیزی دستگیرم نشد، مخصوصا بخش پیشاسقراطیانش یه عالمه اسم و نظریه متافیزیکیِ سم فقط به گوشم خورد که الان هیچ کدوم یادم نیست :&quot;) و کلا بهتره آدم سمت تاریخ فلسفه نره خیعلی و آثار خود فیلسوفا رو بخونه. البته بعضا شاید بد نباشه برای آشنایی اولیه با یه فیلسوف خاص بریم سراغ کتاب‌های تاریخ فلسفه، با این حال به نظرم برای همین یک کار هم شاید دانشنامه فلسفه استنفورد بهتر باشه. (اگه نمی‌دونید چیه، سرچ کنید :&quot;) )اما برای کسی که می‌خواد شروع کنه شاید یه کتاب ساده و گوگولی با رویکرد تاریخی به فلسفه بد نباشه، پیشنهادایی که شنیدم یکی سرگذشت فلسفه‌ی برایان مگی هستش و یکی دنیای سوفی، که به گمانم واقعا خوبن. کتاب مگی کتاب خوب و ساده‌ایه و تاریخ کل فلسفه غرب رو پوشش می‌ده و این که تصویر داره خودش جالبش می‌کنه، من خودم اولین کتاب فلسفی‌ای که خوندم همین بود. دنیای سوفی هم در اصل یه رمان‌ه، داستانی درباره تاریخ فلسفه که واقعا داستان قشنگی هم هست و نویسنده روایت بی‌نظیری از سیر اندیشه بشری ارائه داده که داستانی بودنش خیعلی جذابش کرده. خلاصه این که می‌شه برای شروع یکی از این دو رو انتخاب کرد، اما بعدش به نظرم یه مواجهه مسئله‌محور و رجوع به آثار فیلسوفا شاید بد نباشه. برای این منظور کتاب مسائل فلسفه راسل خیلی خوبه، که در متن بعدی معرفی‌ش خواهم کرد :)</description>
                <category>Amir Ali Ebrahim Zadeh</category>
                <author>Amir Ali Ebrahim Zadeh</author>
                <pubDate>Thu, 09 Sep 2021 17:40:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>